نامه 5
حکيمى محمدرضا
(ادامه مطالب بخش چهارم)
… پس بايد بر اهميّت حضور (آگاهى) درحوزه ها (همه حوزه ها, كوچك و بزرگ, در مراكز و شهرها و شهرستانها), و ضرورت نشر و گسترش آن در همه سطوح روحانيّت اسلام بسختى تأكيد كرد, و بايد اين اقدام ضرورى را (به طريق گوناگون آن, كه در آتيه ـ به خواست خدا ـ بدانها اشاره خواهيم كرد), پيوسته پى گرفت, و هر گونه كارى براى انجام يافتن آن لازم باشد انجام داد, و اگر هزينه گزاريى نيز لازم باشد هزينه گزارى كرد. براى صرف اموال دينى و وجوه شرعى چه مصرفى از اين بالاتر و بهتر و سودمندتر, كه صنفى كه خود را حافظ اسلام مى داند, و مرشد جامعه, با همه جهشهاى ادراكى زمان و تحولهاى فكرى انسان هماهنگ گردد, و روابط سياسى و اقتصادى پيچيده معاصر را بخوبى درك كند, و در هيچ بعدى از ابعاد واپس نينديشد و به عقب باز نگردد, كه بازگشت به عقب (حفظ دين) نيست, (حذف دين) است, اگر چه بصورتى تدريجى و نامرئى. و آيا خود دين در كجا بازگشت به عقب را توصيه كرده است; بلكه به عكس آن رسيده است, زيرا گفته اند فرزندان خود را براى آينده تربيت كنيد نه حال. و اين پذيرفتن منطقى ناموس تطوّر است.
و روشن است كه اين پيشنهاد و تأكيد بر آن به اين معنى نيست كه هم اكنون در حوزه ها, هيچ فرد آگاهى و هيچ آگاهيى وجود و حضور ندارد, هرگز… بلكه سخن بر سر گسترش هر چه بيشتر واقعيّت آگاهى است, تا هر چه وسيع تر و عميق تر نفوذ كند و فرد آگاه بسازد ـ آگاه در ابعاد گوناگون آگاهى. حوزه ها چنان نيستند كه اگر شمارى چند افراد آگاه در آنها باشند, همين بس باشد, هرگز… مگر اينكه ناآگاهان نخست بپذيرند كه ناآگاهند (كه اين نيز جز با آگاهى ميسور نيست), و سپس متعهّد شوند كه متصدّى هيچ كارى از كارهاى دينى و ابلاغى و تبليغى و تربيتى و ارشادى (و در اين روزگار, اجرائى نيز…) نشوند, و با جامعه به نام دين و از موضع دين, ارتباط پيدا نكنند, وگرنه در هر موردى كه فرد ناآگاه به نام دين با جامعه ارتباط پيدا كند ـ در هر شغلى و مقامى ـ به اندازه شعاع ارتباط او با مردم, به دين زيان رسيده است و زيان خواهد رسيد. و جامعه دينى عقب مانده خواهد ماند.
نيز روشن است كه آگاهى غير از علم و فضل ومعلومات و فقه و اصول و فلسفه و عرفان و كلام و اخلاق و تفسير و ديگر دانشهاى اصطلاحى است. آگاهى بينش است نه دانش. آگاهى شناخت است نه حفظ كردن اصطلاحات و انباشتن محفوظات و ردّ فرع به اصل. آگاهى ديدن است نه شنيدن. آگاهى لمس كردن چيزى است نه سخن گفتن از آن. آگاهى ورزيدگى خرد, و وفور مطالعه, و بسيارى تجربه, و وقوف بر احوال گوناگون حيات و انديشه انسانى است در هر عصر. و همين چگونگيِ مهم است كه ابلاغ و نشر و تأكيد بر حصول وحضور آن, و نشان دادن راه رسيدن به آن, از اهمّ واجبات است….
و همين امر است كه شعاع گسترِ حقايق الهى و آموزنده اصول تربيت محمّدى, در ساختن فرد و جامعه, يعنى حضرت امام جعفرصادق (ع), آنگونه از آن سخن مى گويد كه نقل شد (العالمُ بزمانِه…). مرجع و عالم و روحانى و فقيه و مدرّس و… اگر عالم به زمان (يعنى آگاه) نباشد, مورد (هجوم لوابس) قرار مى گيرد, يعنى موضوعات و مسائل پوشش سازى شده وظاهرالصّلاح و اشتباه انگيز. و در اين صورت روشن است كه عمق فاجعه تا چه حدّ است. هنگامى كه عالمى كلاه سرش رفت, و رندان و نفوذيان و سرمايه داران و فرصت طلبان و ظاهرالصّلاحان توانستند در او نفوذ كنند و به او جهت فكرى دهند, و او را از موضع دفاع از قسط و عدل, به نام دين و حفظ دين و دفاع از مالكيّت(1), به موضع ضدّ آن بكشند, و از خطّ حركتهاى مترّقى انبيايى به خطّ ركودهاى انحطاط آور طاغوتى در افكنند, و از بينشهاى تحوّل آفرين الهى به جمودهاى ارتجاعى قارونى و سفيانى سوق دهند, آيا ديگر براى اسلام و مسلمانان چه خواهد ماند؟ و براى تمدن و تحوّل و تحرّك اسلامى ـ در ميان تهاجمهاى گرگهاى جهانى ـ چه روزنه اميدى سراغ توان گرفت؟ اين است مسائل, و اين است دردها و دركها. مسئله, مسئله اسلام است و مسلمين, وحفظ حضور جهانى اسلام, به عنوان يك مكتب جامع و نجاتبخش و تحوّل گرا و تمّدن ساز و معنويت شعارى كه انسان را مى شناسد و مقتضاى طبيعى او را درك مى كند, و معاش را مقدّمه معاد مى داند, و معيشت سالم را راه رسيدن به معنويّت مقبول مى شمارد, يعنى دين عدل و اعتدال, دين انصاف و مروّت, دين عبادت خدا (أنِ اعبُدوا اللّه) و رعايت حقوق مالى و معيشتى خلق خدا (أوفُوا الكيلَ و الميزان), دين معنى (نماز) و مادّه مورد نياز (نان ـ لولا الخبزُ ما صلَّينا…), دين فطرى و جامع و مترّقى, نه دين ارتجاع و واپسگرايى, و تكاثر و اتراف, و سرمايه دارى, و توزيع ناعادلانه, وحضور محروميّت در درون توده ها و پذيرش سقوط انسانها, كه لازمه تكاثر و فقر است. قرآن مى گويد, (هر كس سرمايه دار شد طاغوت گشت), و پيامبر (ص) مى گويد: (هر كس فقير شد به كفر نزديك گرديد). هم طغيان و طاغوت شدن سقوط است, و هم ترك اعتقاد و عمل به دين, از فشار فقر و بينوايى. اين است كه عالم و واعظ و مدرّس و طالب علم دينى هنگامى نگهبان دين و ارزشهاى دينى تواند بود, و تكاليف خويش را بصورتى شايسته و مطلوب ادا تواند كرد, كه (عالم به زمان) باشد, يعنى (آگا
ه); وگرنه ويرانگر بنياد دين است و سست كننده شالوده هاى ايمان وعمل به آيين.
و نيازى به توضيح نيست كه مقصود از (زمان) در اينگونه احاديث و تعاليم معصومين (ع), (زمان تقويمى) نيست, بلكه (زمان فرهنگى) است, يعنى مقصود اين نيست كه شخص بداند كه امروز بشريّت در چه ماهى و چه سالى زندگى مى كند, بلكه مقصود اين است كه بداند امروز بشريّت در چه حال و هوايى و با چه انديشه اى و فرهنگى زندگى مى كند, و چگونه مى زيد و مى انديشد, و جهان و حيات را چسان مى بيند و مى شناسد, مسئله امروز انسان چيست و كدام است. اينها را بايد بداند و دريابد, و مقتضيات آنها را بشناسد, و علتها و معلولها را با ژرفنگرى بكاود.
و در اينجا يك اصل توحيدى سترگ نيز وجود دارد. چون چگونگى انديشه ها در هر عصر و نسل و تطوّر يافتن آنها, مانند همه چيزهاى ديگر, در دست قدرت كامله الهى است (لاحولَ و لاقوّة الّا باللّه…). و اين خود از مظاهر و حقايق (توحيد افعالى) است. پس توجّه به آن از جمله شئون توحيد است, و وظيفه اى ايمانى و الهى است. و هماهنگى با آن ـ كه جز با شناخت آن ميسّر نيست ـ نيز وظيفه اى است مسلّم, زيرا جهان ـ به نصّ قرآن و احاديث, و تجربه ملموس ـ جهان اسباب است. پس براى هر كار (در عين توكّل كردن به خداى متعال و كمك خواستن از او و لطف او تا سببيّت اسباب و تأثير آنها را روان سازد و به جريان اندازد), بايد در پى سبب آن رفت و سبب آن را به دست آورد. و سبب عمده اِشراف بر تطوّر و نفوذ در آن (به منظور برخورد صحيح با آن, و استفاده از آن براى حفظ دين خدا و حفظ اعتقادات بندگان خدا و نجات انسانها از انحراف و ضلال), جز با شناخت تطوّر و ابعاد و مقتضيات آن هرگز امكان پذير نيست. پس كجايند مدّعيان توحيد و خداشناسى و تقواگرايى, با اصرار بر تحجّر؟ و كجايند مدّعيان حفظ دين خدايى, با توغّل در جمود؟ با كج انديشى و تطوّر گريزى و شعورستيزى؟ و چه چيز از اين روشنتر كه اگر آگاهى نبود وابعاد تطوّر شناخته نشد, با تطوّر مقابله خواهد شد. ومقابله و مخاصمه با تطوّر, (حضور) است نه (حفظ اصول). البته تطوّرها درست و نادرست و سالم و ناسالم دارند, كه تشخيص اين دو گونه و بهره مند شدن از يكى و ردّ آن ديگرى نيز متوقف است بر آگاهى و شناخت تطوّر و ابعاد آن ـ چنانكه روشن است.
اصولاً وظيفه اصلى و فلسفه وجودى روحانيّت اسلام, حفظ اسلام است و گسترش آن, حفظ اسلام در معتقدان و گسترش آن در ديگران. و حفظ به معناى گفتار صرف نيست, حفظ عملى نيز هست. گفتار حافظ صورى است نه واقعى. پس اقدام نيز ضرورى است, يعنى اگر روحانيت موظّف است عقيده نسل جوان را حفظ كند, همينگونه موظّف است كه بر روابط اقتصادى جامعه اسلامى نظارت داشته باشد, و اجراى عدالت را هدف قرار دهد, و مانع آن شود كه سرمايه داران متكاثر عدالت را پايمال كنند, و نرخگذارى را در اختيار گيرند, و توزيع سالم و عادلانه را از ميان ببرند, و هزاران انسان را ـ بويژه نسل جوان را ـ بى عقيده كنند يا ناتوان بر عمل به تكليف. وظيفه روحانيّت اسلام تنها سخن گفتن و شعار دادن و كنار ايستادن و نظاره گر بودن نيست, نظاره گر بودن بر اين زندگيهاى قارونى و سفيانى, و اين تفاوتها و تبعيضهاى جهنّمى, و اين داشتن و نداشتنهاى ضدّ قرآني… زندگيهايى كه در آنها, يكجا, ميليونها تومان هزينه مراقبت از يك بيمار گردد, و يكجا, كودك معصومى براى 20 تومان جان سپارد…(1) و ما غرقه اين پندار كه حافظ دينيم و مروّج اسلام, و حتى صادر كننده آن به اين سوى و آن سوى جهان….
ده را همه, آب, در ربوده
ما لافزنان كه دهخداييم
كو آن تعهّد و اشراف و دردمندى و انصافى كه على (ع) از عالمان دينى مى خواست, كه گرسنگى گرسنگان مظلوم و پرخوارى و ريخت و پاش ظالمان اقتصادى و توانگران رفاه پرست را تحمّل نكنند, و با آنان نسازند (أن لايُقارّوا…), و مگر اين خود امام على بن ابيطالب (ع) نبود, كه برخى روزها جامه اى سفيد مى پوشيد و تازيانه برمى داشت و به بازارها مى رفت ـ همه بازارها و رسته ها ـ و ترازوها و سنگها را زيرنظر مى گرفت و كنترل مى كرد, تا فروشنده اى جنسى را كم ندهد, و خريدارى از مردم مغبون نگردد؟ مگر در عهدنامه مالك اشتر ننوشت كه بر نرخها نظارت كن, زيرا كه فروشندگان به خصلت زشت حرص و زورگويى مبتلايند (و خريدار بيچاره در دست آنان اسير)؟
من از تذ كار و تكرار اين مسائل, چند منظور دارم:
1 ـ اداى وظيفه دينى و الهى خويش, در اين بُرهه از زمان.
2 ـ حفظ عقايد نسلهاى سرگردان.
3 ـ توجيه طلّاب جوان, براى مرزبانى ارزشهاى مقدّسى كه تجسم نَفَس انبياست, و راه نجات انسان مبتلا, و جوهر تعاليم بعثت و غدير و عاشورا, و هدف نهايى ظهور زبده اوليا(ع).
4 ـ بيان اين موضوع كه من در طول 30 سال, از چه ارزشهايى دم مى زده ام, و كدام دين را نجات بخش معرفى مى كرده ام, و چگونه عالم و واعظ و مدرس و روحانى و روحانيتى را مطرح ساخته ام. (و پس از اينكه ـ جاى جاى ـ اصول را گفتم, تعيين مصداق و تبيين و جوه بر عهده جامعه است, بويژه هوشمندان و نكته يابان, و تكليف من ـ انشاء الله تعالى ـ ادا گشته است).
بارى, گفتيم ـ و روشن است نيز ـ كه وظيفه روحانيت اسلام, حفظ اسلام است در مسلمانان و گسترش اسلام است در ديگران, البته حفظ اسلام وظيفه همه مسلمانان جهان است, ليكن بخش ويژه اى از جامعه اسلامى كه خود را وقف اين كار كرد است (و جامعه دينى و اسلامى و توده هاى مسلمان, به همين دليل و براى همين منظور ـ يعنى حفظ دين در عقيده و عمل, با تبيين و اقدام, و گسترش و بسط آن ـ به اين صنف احترام مى گزارد, و هزينه هاى مختلف آن را مى پردازد), روحانيّت است. پس شغل عمده و تكليف اصلى و اساسى روحانيت در همه سطوح آن, حفظ اسلام است به همان ابعادى كه ياد شد. و نگهبانى و صيانت و حفظ دين, و گسترش و بسط آن, نيازمند به شش امر است, كه بدون اين شش امر, دو مقصود ياد شده (حفظ دين و گسترش آن), بصورت مطلوب تحقق نخواهد يافت, و همواره در اداى اين تكليف, ضعف و نقص و نارسايى مشاهده خواهد گشت, و عوارض جنبى اين ضعف و نقص بروز خواهد كرد, تا جايى كه بايد توسّل به زور و تأكيد بر برخى ظواهر, حفظ دين به شمار آيد, و از جوهر سازنده تعاليم دين در مظاهر حيات فردى و روابط حيات اجتماعى ـ بويژه در حقوق و معاملات و امور مالى ـ چيزى كه شايسته انتساب به خدا و دين خدا و سنّت محمدى و سيره على و اولاد على(ع) است به چشم نخورد.
شش امر ياد شده عبارتند از:
1 ـ آگاهى از دين, بطور مجموعى, به همه ابعاد آن.
2 ـ آگاهى از انسان (كه موضوع كار دين است).
3 ـ آگاهى از بستر رشد و تكامل انسان (در حالت فردى).
4 ـ آگاهى از بستر رشد و تكامل انسان (در حالت اجتماعى).
5 ـ آگاهى از زمان, به همه ابعاد ماهوى تطوّرى و فرهنگى و انديشگى و زيستى آن.
6 ـ آگاهى از موانع رشد و تكامل انسان, و وجوه تهاجم به رشد و تكامل انسانى, در دو حالت ياد شده.
اگر اين آگاهيهاى ششگانه نباشد, آنچه به نام (حفظ دين و گسترش آن) مطرح مى شود, بيشتر از مقوله ظاهر و تصوّرات است, و يك واقعيّت خلاّق نيست(1), و نتايج معكوس نيز دارد. زيرا هنگامى كه آگاهيهاى لازم ـ همه يا برخى از آنها ـ وجود نداشته باشد, برخورد با واقعيّت (تطوّر), برخوردى ناشيانه خواهد بود, يا حذفى; يعنى يا با ناشيگرى و ناآگاهى با موضوع برخورد خواهد شد, و نتيجه اش همان است كه امام صادق(ع) فرموده است و ذكر آن گذشت (غرق شدن در غلطكارى و اشتباه روى, و فريب خورى در سياست و اقتصاد و…). و يا برخورد, حذفى خواهد بود, يعنى تطوّر را برنمى تابند و درك نمى كنند, و به پندار خود آن را در جامعه و زندگى نمى پذيرند و حذف مى كنند; و آن را به منظور حفظ اصول ـ بنابر تعبير متداول ـ دور مى زنند. و نتيجه اين برخورد همان است كه ياد كردم: (حذف حضور), نه (حفظ اصول); زيرا هنگامى كه تطوّر جزء ماهيّت زندگى شد, حذف آن بطور كلى شدنى نيست. پس ملاك داشتن آگاهى است. حفظ دين, به اين معنى كه مردم همواره به آن بيشتر پايبند گردند و عمل كنند و نسلهاى تازه دين گرا باشند (نه به اين معنى كه از حضور سلطه اى بهراسند و در ظاهر تظاهرى داشته باشند), رهين آگاهى است. اگر مجموعه روحانيّت به اندازه كافى از آگاهى برخوردار نباشد, جامعه نيز چنانكه بايد آگاه نخواهد گشت, و همانگونه عقب افتاده و مستضعف (مستضعف به دست بيگانه از سويى, و مستضعف به دست خودى از سويى ديگر) باقى خواهد ماند. و در اين ميان برخى كه تشنه آگاهيند از راههاى ديگر و از كسانى ديگر آن را ـ اگر چه بصورتى ناقص و منحرف ـ به دست خواهند آورد و رواج خواهند داد. و بمرور از ارزشهاى الهى بيخبر خواهند گشت, و از معنويت و رشد قرآنى بى نصيب خواهند ماند.
هزينه گوناگون و نسبتاً سنگينى را نيز كه جامعه, در صورتهاى گوناگون, و به نامهاى مختلف, او به اشخاص متفاوت, به منظور حفظ و بقاى روحانيت و اداره شئون آن مى پردازد, براى اين است كه روحانيت افراد جامعه را ـ در وجه عام تربيت ـ تربيت كند و رشد دهد, و با ارزشهاى والا آشنا سازد, و بر آنها استوار دارد, و با هر چه ضد ارزشهاى قرآنى است به مقابله و مبارزه برخيزد. و در يك كلمه, جامعه را رشد دهد. و رشد دادن بدون آگاهى داشتن چگونه ممكن است؟ (تفقّه در دين) نيز بدون آگاهى ممكن نيست. تفقه در دين, يعنى فهم جامع دين, و فهم دين بصورت مجموعى و كامل. و از تعاليم عمده دين دعوت به شناخت و آگاهى است. در احاديث تأكيد شده است كه انسان الهى (مؤمن) بايد زمان خود و اهل زمان خود (محتواى حيات و فرهنگ زمان خود) را بشناسد, و از اين آگاهى و شناخت برخوردار باشد. و يكى از حكمتهاى اين تعليم و تأكيد بر آن اين است كه اداى تكاليف گوناگون يك انسان مؤمن بدون آن ميسور نخواهد بود. و اين امر بر چيز فهمان پوشيده نيست.
مشكل ديگر اين است كه اگر تطوّر و مقتضيات آن شناخته نگردد, جامعه بى بسط و تطوّر خواهد ماند. و جامعه بى تطوّر مرده است. چنانكه جامعه با تطوّر ناسالم مردار است. پس بايد آگاهى باشد تا انواع تطوّر شناخته گردد, و جامعه درجهت تطوّر سالم هدايت شود. جامعه بايد (زنده) باشد نه (مرده), و (طاهر) باشد نه (مردار). و اينهمه جز با آگاهى مدّعيان هدايت و رهبرى و ارشاد ميسّر نيست.
و ياد كرديم كه اطلاعات و معلومات غير از آگاهى است, زمينه آگاهى مى تواند باشد ليكن آگاهى نيست. معلومات, آگاهى بالقوّه است نه بالفعل. و چنانكه با فلزى كه اسلحه بالقوّه است نمى شود از چيزى دفاع كرد, يا با گياهان و موادّى كه داروى بالقوّه است نمى توان بيمارى را نجات داد, با معلومات صرف هم ـ كه (آگاهى بالقوه) است ـ نمى توان تكليفى را كه نياز به (آگاهى بالفعل) دارد انجام داد; و نمى توان دين و ارزشها را از تهاجمها حفظ كرد; و نمى توان نسلها را با دين و ديندارى خويگر ساخت.
بنابراين, كسى مؤثر و مفيد است كه عالم به زمان باشد يعنى آگاه. عالِم با معلومات و بى آگاهى, مدرسِ با معلومات و بى آگاهى, واعظ با معلومات و بى آگاهى, امام جمعه با معلومات و بى آگاهى, مؤلف با معلومات و بى آگاهى, طلبه با معلومات و بى آگاهى و…. هيچ كدام حافظ دين نيستند, بلكه اينگونه كسان در كنار دين و در پرتو دين زندگى مى كنند, و در واقع دين حافظ آنان است, يعنى جوهر اعتقادى مردم و وجدان دينى اجتماعى است كه ـ بطور عمده ـ دين را پايدار مى دارد, و آنان در پرتو اين اعتقاد زندگى مى كنند. نمى خواهم نفى تأثير كلى بكنم, اما تأثير مطلوب منفى است, و وضعيّت امروز مسلمانان جهان بهترين گواه است. واقعيّت ياد شده درباره ديگران نيز صادق است. يعنى هر ناآگاهى, يا مرتجع مسلكى ـ اگر چه دانشمند و فاضل ـ در هر جاى كه هست, اگر تصور مى كند به دين خدمت مى كند و آن را پاس مى دارد, اشتباه مى كند, در آموزش و پرورش, در دانشگاهها, در مطبوعات, در راديو و تلويزيون و…
و اينكه امروز, در بخشهاى مختلف جامعه, و در عملكردها و چگونگيهاى اوضاع و احوال, و در اقتصاد و معيشت مردم, حضور چندان متبلور و ملموسى از اسلام و تعاليم و احكام و آداب اسلامى مشاهده نمى كنيم, و در ماهيت زندگى انسان ايرانى افت نفوذ دين را ـ با كمال درد و دريغ ـ شاهديم, براى همين است.
اين چگونگى از تباهى فطرت مردم نيست, معاذالله… مردم نشان دادند كه فطرت الهى و باور دينى بسيار سالمى دارند, توده هاى مردم فداكاريها و ايثارها و جانفشانيها كردند…. پس مشكل ازمردم نيست. مردم براى عمل شدن به اسلام جانفشانى كردند. مردم مى خواستند اسلام بيايد, و مشكل مادى و معنوى و دنيوى و اخروى آنان را ـ همه را ـ برطرف سازد و موانع رشد (يعنى جهل و فقر و ظلم) را از سر راهشان بردارد. مردم معتقد بودند كه اسلام دينى است جامع و كامل, هم پاسخگوى مسائل زندگى و معيشت, و هم مسائل معنوى و آخرت, پس چه از اين بهتر كه دين حاكم گردد, و همه ابعاد مادّى و معنوى حيات انسانى ـ در پرتو دين ـ سالم شود. اين بود باورها و بر همين منوال بود و عده ها و شعارها…. و اكنون يكى بنگريد به اوضاع, به بازارها و مغازه ها و داد و ستدها, و زندگيها ومعيشتها, و تفاوتها و تبعيضها, و ظلمها و حرمانها… در احاديث از ائمّه طاهرين(ع) رسيده است كه در معاملات سود نگيريد (كه خود معامله و داد و ستد بركتى دارد و براى زندگى پاك بسنده است), و اگر مى گيريد, بسيار اندك بگيريد, به اندازه خرجى يك روز…(1) اكنون ببينيد اثرى از اين تعاليم اسلامى را در كجا مشاهده مى كنيد, در كداميك از اين بازارهاى به اصطلاح اسلامى؟ با اين معاملات و داد و ستدها و نرخها و سودها و چاپيدنها و غارتها… در تعاليم اسلامى و احاديث پيامبر اكرم(ص) و ائمه طاهرين(ع) رسيده است كه عالمان و مسئولان جامعه اسلامى بايد صالح باشند و زهد بورزند, و همواره در كنار محرومان باشند و با آنان معاشرت كنند, و از اغنيا و توانگران ببرند و فاصله بگيرند… وحال ما كجاييم و اين تعاليم كجا؟
پيامبر اكرم(ص) مى فرمايد: (ثَلاثة مجالَستُهم تُميتُ القلب… والجلوسُ مع الأغنياء), سه طايفه اند كه نشستن با آنها دل را مى ميراند (و از تعهّد و بيدارى و حساسيّت نسبت به اداى وظايف بازمى دارد)… يكى از آن سه نشست و برخاست با اغنيا و مالداران است)(2). نيز از حضرت على(ع) روايت شده است كه خداوند متعال در شب معراج به پيامبر(ص) فرمود: (اغنيا و توانگران را از خود دور كن, و با آنها مجالست نكن….).(2)
بارى, و اينها همه, از جمله مربوط است به كمبود آگاهى و فقدان (شعور ناب), بويژه (شعور ناب اسلامى), و (درك فطرى الهى). اين است كه بايد با همه وجود بپذيريم كه كليد همه رشدها و تعاليها و تقدّمها حضور آگاهى است در جامعه, بويژه در گروهى كه ـ به هر حال ـ ارشاد عمومى جامعه به دست ايشان است, و جامعه نگاه به گفتار و كردار آنان دارد. و همچنين سبب اصلى همه انحطاطها و ارتجاعها و عقب ماندگيها, غيبت آگاهى و عدم حضور آن است در جامعه, بويژه در گروه ياد شده (و ياد كرديم كه اين سخن به معناى فقدان آگاهى در همگان نيست, بلكه تأكيد برلزوم آگاهى در همگان است).
در آثار و احاديث رسيده است كه (العالمُ يَحتاجُ الى عقلٍ…)(3) دانشمند نياز به عقل دارد. معناى اين سخن بزرگ و ژرف چيست؟ آيا ممكن است انسانى ديوانه و فاقد عقل درس بخواند و دانشمند وعالم شود؟ هرگز… پس منظور از اين سخن عقل كتابى نيست, عقل تجربى است. معناى اين سخن اين است كه دانشمند بايد عقلى و خردى برتر و كاملتر و ورزيده تر و فعّالتر از ديگران داشته باشد, و از شناختى وسيع و تجربه اى ژرف و گسترده برخوردار باشد, تا بتواند از دانش خويش در جهت رشد خود و مردم خود بهره ببرد, و با خردمندى و خرد ورزى, مسائل زمان خود و جامعه خود و انسان معاصر خود را بفهمد, و دانش خويش را با عقل عملى و آزموده و تجربه ديده و به آگاهى رسيده بارور سازد و سودمند گرداند. وگرنه آن علم مايه وبال خود او و سبب ضلال جامعه او خواهد بود.
نيز رسيده است كه (ويل لعالمٍ زادَ علمُه على عقلِه), واى بر دانشمندى كه دانش او بيش از عقل او باشد. در اين سخن نيز بژرفى و تأمل بنگريد, و بكوشيد تا اينگونه نباشيد. چه بسيار عالم و دانشمندى كه علم و محفوظات و معلومات اصطلاحى او, ازعقل او بيشتر و ازخرد پخته و ناب او افزونتر است. و اينگونه عالمى ويل است و مصيبت, هم براى خود هم براى ديگران. اينگونه عالمى به دليل معلومات زياد مورد توجه و پيروى مردم قرار مى گيرد, و به دليل عقل كم جامعه را و پيروان خود را به انحطاط و سقوط و سكون و عقب ماندگى سوق مى دهد. پس وجود او مصيبت است و ويل.
و اينهمه چنانكه روشن است به آگاهى باز مى گردد. عقل به هنگامى كه آگاه گشت, و از پيچيدگيها و ورزيدنهاى لازم, و مطالعات متنوع, و تجربيات فراوان برخوردار گرديد, و گستردگى يافت, و عمق پيدا كرد, دانش شخص را سودمند مى سازد, و بارآور مى كند. آرى, ويل لعالمٍ زادَ علمُه على عقلِه.
بدينگونه مى نگريم كه تكليف مهم ياد شده, يعنى نشر آگاهى و نفوذ دادن آن, در محيطهاى تربيتى حوزه اى ـ بيش از آنچه اكنون هست ـ در رده نخستين تكاليف جاى دارد. و به هيچ گونه نبايد از آن چشمپوشى يا غفلت شود, يا كم اهميت تلقّى گردد. و اگر چنين زمينه اى در برنامه هاى كلى نبود, طلاب جوان بايد خود براى رسيدن به آن و به دست آوردن آن از هيچ كوششى دريغ نورزند و كوتاهى نكنند.
و البته نبايد از اين واقعيّت دردناك غفلت بورزيم كه امروز زمان براى اداى اين تكليف بسيار دير شده است, ليكن نمى توان و نبايد از شروع مجدد سرباز زد, زيرا كه هر جا جلو ضرر گرفته شود منفعت است. اين كار مى بايست از هنگام نو شدن تمدن بشرى در قرون اخير آغاز مى گشت. يعنى از هنگام پديد آمدن حركتهاى جديد در فكر و فرهنگ و علم و صنعت و هنر و تربيت و اقتصاد و سياست(1), و در جمله شئون حيات انسانى. از آن هنگام مى بايست حوزه هاى اسلامى ـ چه سنّى و چه شيعه ـ در جريان نو شدن حيات انسان و مسائل انسان ـ كه موضوع كارشان است ـ قرار مى گرفتند, و از حركت رنسانس و آثار آن, و خروج بشريّت از قرون وسطى, و ديگر مسائل مربوط به تحوّلات در درون حوزه مسيحيّت و فرو افتادن كليسا, و سپس نهضتهاى دينى نوگرايانه برخى از كشيشان و علت آنها با خبر مى گشتند; و همچنين از هنگام تحرّكهاى سياسى يهود و صهيونيسم, و نفوذهاى گوناگون و پوشيده فراماسوني… و بطور كلى بايد مجموعه تحوّلات و تحركات جوامع را و تطوّرات فكرى و شناختى و تغييرات حياتى انسان را, گام بگام, زير نظر مى گرفتند و تعقيب مى كردند, و بر زندگى انسان ـ چونان مرزبانى مشرف و آگاه و نگران ودلسوز و متعهّد و بيدار ـ همواره نظارت مى نمودند, و رسالت انبيايى خويش را, كه مرزبانى و اشراف بر زندگى انسان و مصالح عاليه انسان در دو بعد (دين) و (دينا) است, بخوبى و شايستگى ادا مى كردند. و دردا و دريغا كه اينچنين نشد. و همگان بدين وظيفه نپرداختند, و گاه به عكس نيز شد, يعنى برخى بر تحجّرگرايى و تحوّل گريزى و ترقى ستيزى اصرارى عجيب ورزيدند, و آگاهان و بيداران را تنها گذاشتند, و همواره مسلمانان تابع خويش را در حال بيخبرى و عقب ماندگى و بى تحرّكى نگاه داشتند. و در نتيجه ميدانها خالى ماند, و استعمارگران مهاجم قوى گشتند, و به استضعاف مسلمانان پرداختند, و به غارت مادى و معنوى كشورهاى اسلامى روى آوردند. و كردند آنچه را كه امروز شاهد آنيم: مسلمانان همه جا مورد هجوم, همه جا در خانه هاى خود ذليل, همه جا پيكرهاى خونين آنان بر زمين ريخته… و دشمن خونخوار و حيوان جرّار جز اين چه خواهد كرد؟
واى دريغ كه اگر گاه مصلحى و بيدارگرى ظهور كرد, ايادى طرّار دشمنان و عوامل نفوذى بيگانگان, با همدستى و همداستانى بسته ذهنان و تحوّل ستيزان, در برابر انديشه هاى سازنده و حركتهاى فكرى و اقدامهاى زندگيساز و آموزشهاى آگاهى بخش آنان جبهه گرفتند, و اينهمه را از تأثير انداختند. تاريخ شاهد است كه تحرك آفرينان و عدالتخواهان و عزّت طلبانى چون سيد جمال الدين اسدآبادى و شيخ محمد خيابانى, در تركيه و ايران ـ و مشابهان آنان در ديگر سرزمينهاى مسلمانان ـ چگونه از ميان برداشته شدند.
و در نتيجه اينها همه, هم اكنون كه بشريّت داراى اينهمه قدرت و صنعت و امكانات و ثروت و اسلحه گشته است, و مستكبران آنهمه را تصاحب كرده اند و با خيره سرى در برابر ما ايستاده اند, و با اسلام مى جنگند, و با امكانات ربوده شده از خود ما و علم و صنعت اخذ شده از خود ما, اينگونه خون ما را همه جا مى ريزند… ما مسلمانان ناتوان و دست خالى نظاره گر بر زمين ريختن خون امت محمّد(ص) در اين كشور و آن كشوريم, و با اين ميراث غنى و مظلوم اسلامى, در رده ملتهاى عقب افتاده جهان به شماريم. جانوران خونخوار, به نام انسان و حقوق انسان, و با شعار علم و تمدّن, بر مسلمانان سيطره دارند, و تا درون خانه هاى آنان پا نهاده بر سرنوشت روزمرّه زندگيهاى آحاد آنان تأثير مى گذارند, و سياست و تربيت آنان را تباه مى سازند, و با گماردن يك مشت مزدور جانى, و عده اى نوكرصفت پست و خونخوار و نامرد, بر سر بسيارى از كشورهاى اسلامى, ملتهاى قرآن و قبله را به اين روزهاى سياه نشانده اند و مى نشانند.
و اينها همه حاصل ناآگاهى است, كه مردم را از فهم حق و حقوق و شخصيت و كرامت خويش بازمى دارد, و براى مطالبه آنها بر نمى انگيزد. مردم بايد شخصيت و قدرت مطالبه حق خويش را داشته باشند. و اين رشد, بدون آگاهى ميسّر نيست. اين سخنان كه مى گوييم همه از تعاليم دين است, نه از انديشه خويش, يا شور قلم و نويسندگى. امام على بن ابيطالب(ع), در خلال (عهدنامه), حديثى نقل كرده است از پيامبر اكرم(ص) كه (لَن تُقَدَّسَ أمّة لايُؤخَذُ للضّعيفِ فيها حقُّه مِن القويّ غيرَ مُتَتَعتِع).
جامعه و مردمى كه ضعيفان آنان نتوانند حق خويش را بدون هيچ ترس و هراسى, از توانمندان و توانگران بگيرند, كمترين ارزشى ندارند, و هيچگاه طاهر و مطهّر نخواهند بود, و طاهر و مطهّرى در آن قوم يافت نخواهد شد.
و اين است نَفَس انبيا(ع). و اين است ملاك تحقّق جامعه انبيايى, و حيات طيّبه قرآنى و انسانى. فراموش كردن بندگان محروم خدا به منزله فراموش كردن خداست. و اين در حد كفر است. ادعاى ايمان و اسلام و عدم تحرك اقدامى براى رفع تبعيضها و بيعدالتيها, همان ادّعاست و بس. و ما بايد فراموش نكنيم كه مسئله دين خدا مطرح است و قدرت كارسازى احكام آن. اگر ضعف تشخصيها, و ضعف اقدامها, و نفسانيّتها, واپسگراييها ـ خداى ناخواسته ـ به دين خدا منسوب گردد, و دشمنان طرار چنين وانمود كنند, و نسلهاى ناآگاه آن را بپذيرند, به دين خدا و ارزشهاى الهى چه زيانى رسيده است؟
پاورقى
1 ـ چنانكه گويى مدافعان قسط و عدل با مالكيّت مخالفند, هرگز چنين نيست. مدافعان قسط و عدل ـ بتبع قرآن و اهل بيت(ع) ـ با مالكيّتهاى مشروع (كه بطبع محدود است) مخالف نيستند, با مالكيّتهاى نامشروع و تكاثرى مخالفند, مالكيّتهايى كه حقوق محرومان را بلعيده است تا به آن حد رسيده است. مدافعان قسط و عدل مى گويند, همه بايد مالك باشند, مالك نيازهاى خود, در همه جهات لازم براى رشد و انسانيّت و اسلاميّت. اسلام دين بى نيازى و استغنا و سرافرازى و حرّيت است, نه دين فقر و مذلّت و بردگى و نكبت سؤال و تكدّى.
1 ـ با صرفنظر كردن از آنچه از مقوله سوء استفاده, يا عدم كفايت و قابليّت است.
1 ـ (الحياة), ج5, ص377 به بعد ديده شود.
2 ـ (تحف العقول), ص42.
3 ـ (ارشاد القلوب), ص279 ـ 280.
3 ـ (سفينة البحار), ج2, ص222.
1 ـ و مثلاً از سده سيزدهم ميلادى و پيدا شدن راجر بيكن, و سپس سده شانزدهم و هفدهم و پيدا شدن فرانسيس بيكن, و استفاده هايى كه اين متفكّران و تجربه گرايان و امثال آنان از ميراث اسلامى كرده اند, و تحولات و تطورات و پيشرفتهايى را كه موجب شده اند…
آشنايى با مؤسّسه تعليماتى تحقيقاتى امام صادقع
آنان كه در تقسيم سالهاى طولانى تحقيق سهم زيادى از زمان را در راه دستيابى به مآخذ و منابع سپرى كرده اند, همواره مى انديشند كه اگر اين فرصتها از دست نمى رفت چه نتايج سودمندى مى توانست داشته باشد, استاد جعفر سبحانى كه توفيق داشتند از هيجده سالگى قلم بزنند در وادى تحقيق و نگارش گام بردارند, در طول چهل و هشت سال, گرانى آنچه را كه در دست يافتن به مآخذ و منابع از دست مى رود, به خوبى احساس كردند, و همواره به تأسيس مركزى ويژه محققين و مؤلفين مى انديشيدند كه در آن بتوان بدون طيّ مراحل دست و پاگير, به مخزن كتابخانه مراجعه مستقيم كرد و به دور از جا رو جنجال روزمرگيها, در سالن مطالعه آن يا اتاقهاى مخصوص مؤلفين و محققين, به تأليف و تحقيق پرداخت. با پيروزى انقلاب اسلامى ايران, زمينه تحقق اين انديشه فراهم شد و با همت بلند و تلاش پيگير ايشان و همراهى جمله اى از فرهنگدوستان, نخستين گام, يعنى هسته مركزى موسسه تعليماتى و تحقيقاتى امام صادق ـ عليه السلام ـ در سال تأسيس و در روز عيدغدير افتتاح شد.
اين مؤسسه كه با انگيزه فراهم آوردن كتابخانه اى ويژه محققين و مؤلفين تأسيس شد, بنابر مقتضيات زمان و احساس نيازهاى اساسى ديگر, مواردى چند را به دستور كار خود افزود كه فشرده آن عبارت است از:
1 ـ تربيت و آموزش استعدادهاى جوان براى تحقيق در مسائل اسلامى; بويژه تفسير, حديث و عقايد.
2 ـ احياى متون اسلامى و تحقيق بر روى آثار بزرگان شيعه.
3 ـ نقد آثار روز درباره اسلام.
4 ـ پاسخ به سؤالات دينى.
5 ـ انتشار جزوات مختصر در زمينه مسائل اسلامى.
بعد از تشكيل هسته مركزى, با احساس نياز به توسعه بيشتر مركز, توجه عاشقان رشد و اعتلاى فرهنگ اسلامى, از جمله حضرت امام خمينى ـ قدس الله نفسه الزكيه ـ به آن جلب شد و با همراهى ايشان, موجبات گسترش مركز فراهم شد و ساختمان جديد مركز در زمينى به مساحت دوهزار متر مربع احداث گشت.
اين مركز داراى مخزن بزرگ كتابخانه و سالن مطالعه وسيع و مجهز است. اتاقهاى مخصوص محققين و مؤلفين در طبقه سوم آن قرار دارد و آخرين طبقه آن داراى دو كلاس بزرگ و مجهز براى كارهاى آموزشى است.
محققينى كه به تنهايى مشغول تحقيق و تأليف هستند, از سالن عمومى كتابخانه كه محيطى بسيار آرام است, استفاده مى كنند. ايشان بدون مراجعه به كتابدار مى توانند خود وارد مخزن كتابخانه شوند و در قسمتهاى مختلف آن, جدا از دست يافتن به منبع مورد نياز, با منابع ديگرى در زمينه كار خود آشنا بشوند. آن دسته از محققين كه به طور گروهى بر روى اثرى كار مى كنند, اتاقى ويژه دارند. گروهى از محققين زير نظر مستقيم استاد جعفر سبحانى به تحقيق مى پردازند و كسانى نيز به كارخود مشغول هستند و از امكانات مؤسسه استفاده مى كنند. كافى است موضوع مورد تحقيق اسلامى باشد و محقق, شرايط اوليه تحقيق را داشته باشد و مراعات ضروريات يك محيط تحقيقى سالم را بكند. آنگاه مى تواند به راحتى از تسهيلات مؤسسه استفاده كند.
كتابخانه مركز كه شامل مجموعه اى از كتب مرجع و مصادر اوليه است, حدود چهارده هزار جلد كتاب دارد كه بخش اعظم آن, كتابخانه شخصى استاد سبحانى است كه به مركز اهدا شده است. اگر محققى از خارج از كشور و يا از شهرستانهاى ايران براى تحقيق در موضوعات اسلام به قم بيايد, مى تواند در طول مدت تحقيق, ميهمان مؤسسه باشد و از امكانات آن استفاده كند.
در بخش احياى آثار پيشينيان, تصحيح و تحقيق كتب خطى قبل از قرن ششم در دستور كار قرار دارد كه زير نظر استاد جعفر سبحانى نسخه هاى صحيح گردآورى مى شود و بعد از مقابله و تصحيح و تحقيق چاپ مى گردد. نمونه اى از آثار تحقيق شده عبارت است از:
1 ـ المهذّب, نگارش نوشته فقيه نامدار قرن پنجم, ابن براج در دو جلد.
2 ـ جامع الشرائع, نوشته فقيه بزرگ شيعه در قرن هفتم, يحيى بن سعيد, در يك جلد.
3 ـ العمدة در مناقب اهل بيت و از كتب اهل سنت, نوشته ابن بطريق از علماى قرن ششم.
4 ـ جواهر الفقيه, نوشته فقيه نامدار, ابن براج در يك جلد.
5 ـ رجال نجاشى, نوشته رجالى معروف كه اثر وى سند شيعه و مورد اعتماد تمام فقهاست, در دو جلد.
6 ـ اشارت الصبغ.
نمونه اى از آثار تأليف شده عبارت است از:
1 ـ منشور جاويد, نخستين تفسير موضوعى به زبان فارسى در نه جلد.
2 ـ مفاهيم القرآن, در پنج جلد.
3 ـ الله خالق الكون, ترجمه جعفر الهادى.
4 ـ الهيات, در دو جلد.
5 ـ عقائد و معارف, در شش جلد.
6 ـ فروغ ولايت: زندگى پرافتخار اميرمؤمنان, در دو جلد.
7 ـ ملل و نحل, در عقايد ملل اسلامى, در سه جلد.
8 ـ كليات فى علم الرجال, در قواعد كلى علم رجال.
9 ـ تأمين اجتماعى, به قلم گروهى از محققان.
هم اكنون جمعى از محققين زير نظر استاد جعفر سبحانى مشغول تأليف تاريخ فقه و فقها هستند. آنچه در اين مجموعه مورد نظر است, اثبات عدم انقطاع ميان فقه شيعه و حضرت رسول اكرم ـ ص ـ است. در اين تحقيق, تاريخ فقه و فقها, اعم از شيعه و سنّى, به طور كامل بررسى مى شود تا به فقهاى تابعين و فقهاى صحابه رسد. جمعى ديگر از محققين نيز استاد را در تأليف مفاهيم القرآن, كه تفسير موضوعى قرآن كريم است, يارى مى رسانند.
جناب حجت الاسلام شيخ مهدى پيشوايى در اين مركز مشغول تأليف مجموعه اى در تاريخ زندگى ائمه معصومين ـ ع ـ هستند. كه در اين مجموعه سعى مى شود كارها هماهنگ با معيارهاى تحقيقى روز پيش رود تا بتوان از آن به عنوان كتاب درسى در حوزه و دانشگاه استفاده كرد. خصوصيت ديگر اين مجموعه اين است كه در آن سعى شده است زندگى ائمه طاهرين ـ ع ـ در صفحاتى برابر با هم مورد بررسى قرار بگيرد; نه آن گونه كه دويست صفحه به اميرالمؤمنين ـ ع ـ اختصاص شود و ده صفحه به زندگى امام على النقى ـ ع ـ.
بخشى ديگر از فعاليتهاى مؤسسه تعليماتى و تحقيقاتى امام صادق(ع), فعاليتهاى آموزشى است. از جمله دروس تخصصى حوزه علميه قم, درس كلام است كه تدريس آن به عهده اين مؤسسه است. بخش كلام مؤسسه در سال گذشته پنجاه نفر دانشجو داشت كه امسال گروهى ديگر نيز پذيرفته شده اند و اكنون در دو گروه در كلاسهاى مستقل مخصوص فراگيرى علم كلام هستند. دوره آموزش علم كلام چهار سال است.
مؤسسه داراى نشريه اى داخلى است به نام كلام كه در آن مسائل كلامى مورد بحث قرار مى گيرد و در صورت فراهم آمدن امكانات, محدوديت آن برداشته مى شود و به صورت نشريه اى عمومى در دسترس كليه علاقمندان قرار خواهد گرفت.
معرفيهاى اجمالى
نگرشى تاريخى به فلسفه حقوق
محمدحسين ساكت. نگرشى تاريخى به فلسفه حقوق. (چاپ اول: شركت انتشارات جهان معاصر، 1370). 245ص، وزيرى.
اگر چه در زمينه هاى مختلف ادبى، تاريخى، هنرى و بويژه دينى، بازار كتاب و يا دقيق تر بگوييم بازار تحقيق و تأليف و نشر در ايران نسبتاً فعال است، اما در زمينه رشته حقوق، با توجه به پيشينه تاريخى آن (حقوق سنتى يا فقه اسلامى) و نيز بنيادها و مبانى حقوق و به طور گسترده تر فلسفه حقوق، كوششى در خور توجه صورت نمى گيرد. و اگر چه متخصصين اين رشته مهم و مورد نياز جامعه اندك نيستند، اما كسانى كه در اين وادى پر مخاطره و پيچيده دست به قلم مى برند و تأليفى در خور و شايسته كه راهگشاى طالبان و تشنگان دانش حقوق باشد ارائه مى دهند، بسيار اندك است و متأسفانه از شمار انگشتان دست نمى گذرد. در اين ميان فلسفه حقوق كه در پى تبيين بنيادهاى اين دانش است، بيش از همه مورد بى مهرى قرار گرفته است. خوشبختانه انتشار كتاب نگرشى تاريخى به فلسفه حقوق، اثر پر ارزش آقاى محمدحسين ساكت، بارقه اميدى در دل مشتاقان دانش حقوق افروخته است.
اين كتاب كوششى است موفق در جهت شناخت فلسفه حقوق و سير تطور آن در طول تاريخ بشر. به گفته مؤلف، اين كتاب در واقع بخش دوم كتاب ديباچه اى بر دانش حقوق، نظريه حق/ مفهوم حقوق(1) است و از چهارده فصل به انضمام يك پيوست تشكيل شده است.
فصل يكم، درباره فلسفه و مبانى حقوق، پيشينه و سرگذشت فلسفه حقوق و اهميت آن در پژوهشهاى حقوقى، پيوند ميان اين رشته و دانش حقوق و مكتبهاى برجسته در فلسفه حقوق، گفتگو مى كند.
در فصل دوم< خواننده با مكتبهاى آرمانى و هدف گراى حقوق آشنا مى شود. در اين جا، از اديان ابراهيمى، يهوديت و مسيحيت و اسلام، به عنوان راهگشايان انديشه هاى فلسفه حقوق ياد شده است و انديشه هاى يونانى درچهره اساطيرى و كهن خود، انديشه گرى سوفيستها، تفكرات فلسفى ـ حقوقى سقراط، افلاطون، ارسطو و نشان گذارى نگرشهاى سياسى ـ حقوقى افلاطون بر فارابى، به بحث گرفته شده است. در همين فصل است كه با انديشه هاى حقوقدانان و فلاسفه حقوق رم، رواقيان و ديگر مكتبهاى وابسته آشنا مى شويم و ديدگاههاى اولپين، آباى كليسا، قديس آگوستين، نويسندگان قانون مدنى و شريعت كليسا در روزگار رنسانس، قديس تاماس اكيناس و فلسفه مدرسيها و مكتب نامگرايى و مطلق گرايى در حقوق را به دست مى آوريم.
فصل سوم، ويژه نگرشهاى نا آرمانى حقوق است. پس از رنسانس، حقوق به عنوان حقيقتى تاريخى رخ مى نمايد و مفهوم حقوق موضوعه (در برابر حقوق فطرى) جوانه مى زند. دانشمندانى چون ژان بودن، گروسيوس، سوارز و ديگران در شكوفايى اين جوانه كارگر مى افتند. كوششهاى سوارز و گروسيوس به پديدارى حقوق بين الملل مى انجامد و راه را براى تفكرات بعدى فلسفه حقوق باز مى كند.
در فصل چهارم آغاز مشروطه خواهى ـ كه از انگلستان برخاسته ـ مورد بررسى قرار گرفته و به انديشه هاى تاماس اسميت، ريچارد هوكر، ادوارد كوك و فرانسيس بيكن درباره حقوق و فلسفه حقوق پرداخته شده است.
فصل پنجم از ريشه هاى آغازين مكتب آمرانه يا تحليلى حقوق سخن مى گويد. انديشه هاى تاماس هابز، مكتب سودگرايان و پيشگامان اين مكتب، يعنى جرمى نبتام و استوارت ميل، در اين فصل بررسى شده است.
فصل ششم كتاب عهده دار بررسى انديشه هاى فلسفى ـ حقوقى جان لاك و منتسكيو است. اين دو، كه هيچگاه حقوق دان به شمار نيامده اند، تأثير ژرفى بر فلاسفه حقوق و حقوقدانان و سير تاريخى تفكرات حقوقى نهاده اند.
فصل هفتم با عنوان (خردناب)، از اسپينوزا تا ولف مورد بررسى قرار گرفته است. خواننده در اين فصل با فلسفه حقوق ليپنيتز، تومازيوس و ولف آشنا مى شود.
در فصل هشتم، حقوق به عنوان بيان اراده عمومى به بحث نهاده شده است. ژان ژاك رسو و قرارداد اجتماعى او، كانت و مكتب آرمان گرايى متعاليش در همين فصل مورد پژوهش قرار گرفته است.
فصل نهم ويژه مكتب تحليلى يا آمرانه حقوق است كه در روند تاريخى فلسفه حقوق نشانهايى ژرف و ماندگار بر جاى گذاشت. جلوه هايى از تحقق گرايى در حقوق يا به سخن ديگر، حقوق تحققى و انديشه هاى حقوقى جان آستين، پايه گذار مكتب تحليلى حقوقى، در همين فصل به نمايش درآمده است.
در فصل دهم، به بررسى مكتب تاريخى و انديشه هاى هگل و ساوينى آلمانى و اسپنسر پرداخته شده است. مكتب تاريخى حقوق، ديرگاهى در ميان فلاسفه حقوق به عنوان يكى از بحث انگيزترين مسائل وابسته به اين رشته درآمده بود.
فصل يازدهم كتاب به نگرش طبقاتى فلسفه حقوق، يعنى انديشه هاى ماركس و انگلس مى پردازد. نگفته پيداست كه دگرگونيهاى جديد و جنبشهاى آزاديخواهانه اى كه سر از گريبان كشورهاى كمونيستى و سوسياليستى درآورده است، نشانگر بازنگريهاى جدى و كارساز در زمينه نظريه پردازى حقوقى و فلسفه حقوق در اين مكتب است وهنوز نمى توان به درستى در اين باره به داورى نشست. اميد است كه بررسيهاى عميق و دقيق توسط كارشناسان انجام گيرد.
در فصل دوازدهم از آزادمنشى فلسفى و نقش آن در فلسفه حقوق سخن گفته شده است. ايرينگ و استاملر، دو شخصيت برجسته در مكتب تحققى به شمار آمده اند كه در اين فصل به بررسى انديشه هاى فلسفه حقوق آنان پرداخته شده است.
در فصل سيزدهم به نظريه هاى جامعه شناختى و واقع گرايى حقوق پرداخته شده است. نگرشهاى جامعه شناسانه ماكس و بر، انديشه هاى كهلر، حقوق زنده ارليك، مكتب نسبى گرايى، نظريه ناب حقوق كلسن، جنبش حقوق آزاد، مكتب واقع گراييِ حقوقى آمريكا و استكانديناوى و ديدگاههاى جديد و جنبش واقع گرايى نو در حقوق، بررسى شده است.
واپسين فصل كتاب درباره حقوق طبيعى است. مفهوم و روند تاريخى حقوق طبيعى از آغاز تا امروز در اين فصل به بحث نهاده شده است و فلاسفه حقوق طبيعى ـ تا آنجا كه محدوده كتاب اجازه مى داده است ـ معرفى شده اند.
نكته بديع و قابل توجه در اين كتاب، اين است كه فلسفه حقوق از ديدگاه دانشمندان اسلامى براى اولين مرتبه در كتاب حاضر مورد بررسى قرار گرفته و زير عنوان مكتبهاى آرمانى و هدف گرايى حقوق، اديان ابراهيمى، و… فلسفه حقوق در اسلام كه در بوته فراموشى سپرده شده بود، براى نخستين بار مطرح شده است. به نظر مؤلف، فلسفه حقوق، زيربنايى اسلامى دارد و لذا پيوست پايان كتاب به متن و ترجمه فارسى رساله اى از مسكويه به ابوحيان توحيدى در ماهيت عدل كه نمونه اى از فلسفه حقوق در اسلام مى باشد، اختصاص داده شده است.
در پايان اين معرفى اجمالى، به نظر نگارنده اين سطور، خواننده در اين كتاب با فشرده اى از فلسفه حقوق و سير تاريخى آن آشنا مى شود. قلم مؤلف از نظر ادبى، قابل تحسين و توجه برانگيز است و بر جذّابيت و زيبايى كتاب افزوده است. سعى مؤلف مشكورباد. جابر آزاد مقدم
مجموعه مقالات سمينار ديدگاههاى اسلام در پزشكى. گردآورى و تنظيم سيد حسين فتاحى معصوم. (مشهد، دبيرخانه دائمى سمينار و با همكارى مؤسسه توسعه دانش و پژوهش ايران، 1371). 534ص، وزيرى.
آيينى كه دانش پزشكى (علم الأبدان) را همسنگ دين شناسى (علم الاديان) قرار مى دهد، گفتنيهاى بسيارى در اين باره دارد. پيشوايان دينى ما بر سلامتى جسمى مسلمانان نيز مانند سلامتى روحى آنان تأكيد كرده اند. پيامبر اكرم ـ ص ـ همچنان كه روح اخوت را در ميان مسلمين برقرار كرد و كينه هاى قديمى را زدود، بر نظافت و از بين بردن قذارات مُصرّ بود و آن را نشانه ايمان مى دانست. بدين سبب مى بينيم كه در كنار احاديث و دستورات فقهى و اخلاقى آن بزرگواران، دستورالعملهاى متعددى براى حفظ سلامتى بدن و پيشگيرى از بيماريها وجود دارد. اين دستورات در مجموعه هايى چون (طبّ الصادق)، (طب الأئمه) و (رساله ذهبية) فراهم آمده و در دسترس است.
در فرهنگ ما نيز واژه (حكيم) بيش از طبيب يا پزشك رايج بوده است. اطلاق يكى از صفات خداوند بر صاحب حرفه پزشكى بى سبب نيست. مردم ما همواره از حكيم دستى معجزه گر و دمى مسيحايى طلب مى كرند و او را محرم راز خود و كارگشاى سختيهاى خود مى دانستند.
كمتر فردى مانند پزشك، با تمام اقشار مردم و در همه مراحل زندگى آنان حضور دارد. و اين نكته، اهميت حرفه پزشكى را به خوبى روشن مى سازد. با وجود اين، عوامل متعددى صبغه دينى طبابت را زدود و آن را توسط علوم جديد غرب به تكنيكى صرف بدل ساخت. زان پس، رابطه عميق ميان بيمار و پزشك، گسست و رابطه اى خشك و صورى جاى آن را گرفت.
حاكميت مجدد اسلام پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران، اين اميد را در دلها زنده كرد تا پزشكى به آغوش فرهنگ دينى ما بازگردد و از ريشه هاى عريق آن سيراب گردد. سمينار ديدگاههاى اسلام در پزشكى، برآيند اين اميد است. اين سمينار به تاريخ 8/12/1368 در مشهد مقدس به همت دست اندركاران علوم پزشكى كشورو حوزيان بزرگوار، به منظور آشتى دادن مجدّد پزشكى و اسلام و پاسخگويى به برخى سؤالات پزشكى كه جنبه فقهى دارد، به مدت چهار روز برگزار شد.
كتاب فوق كه به همت جناب دكتر فتّاحى، دبير سمينار فراهم شده، شرح دقيقى است از زمينه هاى تشكيل سمينار، اعضاى كميته هاى علمى و اجرايى، مقالات ارائه شده، و قطعنامه پايانى آن.
كتاب از سه بخش تشكيل شده است: اخلاق پزشكى، منابع و مشاهير پزشكى در تمدن اسلامى و بالاخره، بررسى احكام فقهى در پزشكى.
بخش اول شامل بيست و دو مقاله ـ و خلاصه مقالات ـ است. محور اساسى اين مقالات بررسى اخلاقيات پزشكى و مسائل جانبى آن است.
بخش دوم كتاب شامل هفت مقاله است. در اين مقالات، كتابهاى معتبر طبى در تمدن اسلامى، نظريات دين هندو درباره برنامه آموزش پزشكى، عوامل پيشرفت و انحطاط علوم پزشكى در جوامع اسلامى و… مورد بررسى قرار گرفته است.
بخش سوم اختصاص به (بررسى احكام فقهى در پزشكى) دارد. در اين بخش، علاوه بر مقالات متعدد، حدود هفتاد سؤال جديد در مورد احكام فقهى تشريح بدن ميت، سقط جنين (سقط درمانى)، كنترل جمعيت، بچه لوله آزمايشگاهى، هرمافروديسم حقيقى (دو جنسيّتى)، تلقيح صناعى و… طرح شده است. همچنين در اين بخش، فتاوى مرحوم آيت الله خويى ـ ره ـ درباره برخى از سؤالات طرح شده در سمينار آمده است. مى توان گفت اين بخش، به دليل طبقه بندى سؤالات جديد و طرح آنها، جذابترين بخش كتاب به شمار مى رود و مطالعه آن مخصوصاً براى طلاب فاضل و علاقمند به مسائل مستحدثه بسيار مفيد است.
مطالعه اين كتاب به علاقمندان و مخصوصاً دست اندركاران پزشكى و طلاب، جداً توصيه مى شود.
در اين جا نكته اى قابل اشاره است: از مجموع بيست و دو مقاله بخش اول، تنها سه مقاله اختصاصى به حوزويان دارد و تمامى هفت مقاله بخش دوم، توسط داشنگاهيان ارائه شده است. البته در بخش سوم، حضور روحانيان و مقالات ارائه شده آنان چشمگيرتر است، اما باز اكثريت با جامعه پزشكى است. از آنجا كه اين سمينار بيشتر يك سمينار فقهى بود و تلاش داشت ديدگاه اسلام را نسبت به پزشكى و مسائل تازه آن تبيين كند، انتظار مى رفت فضلاى گرانقدر حوزه فعالانه تر در آن شركت مى كردند.
در پايان، لازم است از تمامى دست اندركاران اين سمنيار، شركت كنندگان، ارائه كنندگان مقالات و بويژه گردآورنده كتاب، جناب دكتر فتاحى، نماينده مردم مشهد در مجلس شوراى اسلامى، تشكر كنيم و توفيق روزافزون آنان را از خداوند متعال خواستار شويم. سيدحسن اسلامى
خاتمه تفصيل وسايل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة
محمدبن الحسن الحر العاملى. تحقيق محمدرضا الحسينى الجلالى.
(قم، مؤسسة آل البيت(ع) لأحياء التراث، 1412). 552ص، وزيرى.
مجموعه عظيم تفصيل وسائ الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة، كه اكنون به نام اختصارى وسائل الشيعة مشهور است، از منابع مهم و گرانقدر فرهنگ اسلامى است، و قرنهاست كه مدار تحقيق و تفحّص و پژوهش و استنباط و اجتهاد است. گسترش مواد، ترتيب كارآمد، تنظيم استوار، تدوين بر اساس كتابهاى فقهى و سهل الوصول بودن آن، از مزاياى است كه كتاب حاضر را در جايگاهى بلند قرار داده است.
اين مجموعه سترگ، مستند است به منابع بسيار و مصادر فراوانى كه در مقدمه و ضمن كتاب از آنها و چگونگى اسناد و طرق آنها بحث نشده است. مؤلف در فرجام كتاب، مجموعه بحثهايى را تنظيم كرده است با عنوان خاتمه، و در آن از مباحث مهمى در ضمن آن سخن گفته است. وى در اين مؤخره، در ضمن (فوائد)، از مسائل ارجمند رجالى و حديثى كه به گونه اى در توثيق كتاب نقش داشته اند، بحث كرده است. مانند تعيين دقيق نام كتابها و مؤلفان آنها، اثبات نسبت كتابها به مؤلفان، اتّصال سند مؤلف به راويان آنها، تصحيح اسناد به گونه اى كه قابل استناد باشد، بويژه بر پايه شيوه مؤلف در تصحيح اخبار كه شيوه اخبارى است و بالأخره اعتقاد به حجيت تمام آنچه در مصادر كتاب آمده است; خاصه كتب اربعه و….
فوايد ياد شده بدين قرار است:
1. گزارش طرق شيخ صدوق كه در پايان (كتاب من لايحضره الفقيه) آمده است.
2. گزارش طرق شيخ طوسى كه در پايان كتابهاى تهذيب الأحكام و استبصار آمده است.
3. تفسير (عدّه) در اصطلاح ثقة الاسلام كلينى و ديگر مبهمات اسناد كتاب كافى.
4. گزارش مصادر معتمد در تدوين وسائل الشيعة.
5. گزارش طرق مؤلف در روايات مصادر ياد شده در فايده چهارم.
6. تبيين صحت و استوارى كتابهاى معتمد در تأليف وسائل الشيعة، و گواهى عالمان و محدثان در اين باره.
7. گزارش اصحاب اصول، اصحاب اجماع و صاحبان كتابهاى معتمد.
8. تبيين قرائنى كه موجب ثبوت خبر و اعتماد بدان مى شود.
9. نقهبل دلايل صحت احاديث كتابهايى كه از آنها حديث نقل كرده است.
10. نقد و ردّ اعتراضهاى درباره صحت كتب ياد شده در فايده نهم.
11. احاديث (مضمره) و رفع اشكال از حجيت آنها.
12. در اين بخش كه گسترده ترين فوايد دوازده گانه است، در آغاز از قرائنى كه در احوال رجال نشانگر توثيق آنها تواند بود، سخن رفته است و پس از آن به تفصيل و بر اساس حروف الفبا راويان و محدثان ياد شده اند.
متأسفانه مؤلف عظيم الشأن وسائل، از اين مقدمه و شيوه تأليف آن به تفصيل يا نكرده و به اشاره اى بسنده نموده است. به هر حال اهميت اين خاتمه بر محققان و مراجعه كنندگان وسائل الشيعة پوشيده نيست. با در نگريستن در آن، از يكسوى چگونگى توثيق منقولات وسائل را توان دريافت و از سوى ديگر، چگونگى نگرش رجالى مؤلف و دستيابى به معيارهاى اظهار نظر وى در اسناد حديث را. شيوه تحقيق:
محقق محترم را توفيق رفيق بوده است كه چاپ جديد وسائل را در مرحله نهايى يكسره بنگرد و از معارف والاى نهفته در آن بهره ها گيرد و با اشراف بر شيوه مؤلف، تحقيق خاتمه را به عهده گيرد و به گونه اى علمى، دقيق و استوار آن را عرضه كند. اكنون به برخى از آنچه وى در عرضه اين اثر فخيم انجام داده است، اشاره مى كنيم.
1) كتاب را بر پايه سه نسخه، از جمله نسخه مصحّح مؤلف با دقت تمام و مقابله تصحيح كرده اند و متنى استوار را، با تقطيع و تنظيم كارآمد و با رعايت تمام امور سجاوندى به شكلى چشمنواز عرضه كرده اند.
2) ضبط اسماء: چنانكه ياد شد، كتاب آكنده است از نام رجال اسناد احاديث. محقق محترم با دقت تمام، همه نامها را با تكيه بر منابع مهم و اطلاعات رجالى گسترده اش ضبط كرده و اعراب گذاشته اند.
3) در پانوشتها از آوردن تعليقات درازدامن دورى گزيده و در مواقع لازم براى تبيين چگونگى اختلاف نسخه و مستندسازى آنچه برگزيده ياد شده است، تعليقات سودمندى افزوده اند.
4) تنظيم دقيق مشيخه مؤلف: چنانكه پيشتر ياد كرديم، (فائدة خامسة)، گزارش طرق مؤلف به كتابهاى مرجع وى در تدوين وسائل الشيعة است. محقق، مشايخ ياد شده در طرق مؤلف را به شكل علمى و دقيقى شماره گذارى كرده و بدون شرح و بسط و با ارجاع به شماره ها، اسناد را به هم ارتباط داده است. مراجعه كننده با توجه به اين شيوه مبتكر (ص169) با سهولت و سرعت مى تواند مطلوبش را دريابد.
5) افزون بر آنچه ياد شد، محقق مقدمه اى مفصّل و سودمند نگاشته اند و در ضمن آن از اهميت حديث نزد فقها، ويژگيهاى وسائل الشيعة و برجستگيهاى آن نسبت به كتب حديثى متداول و… سخن گفته اند.
ييادآورى كنيم كه در اين جلد، از آن جهت كه فهرستهاى گونه گون كتاب را يك جا در چند مجلد عرضه خواهد شد، تنها به فهرست عناوين كلّى بسنده شده است. تحقيق ابن خاتمه تحقيقى است استوار و نمونه، و كارى است گرانقدر كه فقيه، محدث و رجالى را بهره هاى فراوانى خواهد رساند. محمدعلى مهدوى راد ده رساله
ملا محسن فيض كاشانى. به اهتمام رسول جعفريان. (چاپ اول: اصفهان، مركز تحقيقات علمى و دينى امام اميرالمؤمنين على(ع)، 1371). 291ص، وزيرى.
عالم بزرگ قرن يازدهم، ملامحسن فيض كاشانى (1091 ـ 1007) زندگى پر تحولى را طى كرده است. در نزد تنى چند از استادان معروف آن زمان با انديشه ها و گرايشهاى گوناگون، چون سيد ماجد بحرانى، صدرالمتألهين شيرازى، درس خوانده و در علوم مختلفى از فلسفه و عرفان تا فقه و حديث قلم زده است. اينكه چگونه يك عارف و قائل به حكمت متعاليه بالاخره به يك محدّث اخبارى تحول مى يابد، از عجايب زندگى فيض كاشانى است. حيات علمى فيض، همچون غزالى، پرفراز و نشيب بوده است. فيض، خود در چند نوبت، زندگانى علمى خود را با توجه به آخرين تطوّرات فكريش به رشته تحرير درآورده است كه مهمترين منبع ريشه يابى تحولات فكرى اوست. اكثر آثار فيض به زبان عربى نگارش يافته، آما آثار فارسى نيز دارد.
اخيراً به همت آقاى رسول جعفريان، نه رسالة فارسى و يك رساله عربى مرحوم فيض در يك مجموعه به نام ده رساله منتشر شده است. از نكات مثبت كتاب، مقدمه مفيد و نسبتاً مبسوطى است كه در بيان مآخذ شرح حال فيض، كتابشناسى و نسخه شناسى آثار وى به نگارش درآمده است. به علاوه در ابتداى هر رساله، مقدمه كوتاهى در معرّفى اجمالى آن و نسخه هاى مختلفش آورده شده است. عناوين رساله عبارتند از: 1 ـ شرح صدر 2 ـ زاد السالك 3 ـ المعاكمه 4 ـ راه صواب 5 ـ آينه شاهى 6 ـ الانصاف 7 ـ الفت نامه 8 ـ پاسخ به سؤالات اهل مولتان 9 ـ مشواق 10 ـ الاعتذار. از اين ده رساله، هشت رساله آن در نيم قرن گذشته به اشكال مختلف منتشر شده است اما دو رساله آن، يعنى رساله عربى الاعتذار و رساله مختصر پاسخ به سؤالات اهل مولتان، براى اولين بار است كه منتشر مى شود. مهمترين رسائل اين مجموعه كه بيانگر چگونگى تحوّل فكرى فيض است، رسائل الأنصاف، شرح صدر، آينه شاهى و الاعتذار است.
رساله شرح صدر شامل دو مقاله است: در مقاله اوّل از حقيقت علم و عالمان سخن گفته و در مقاله دوم شرحى از دوران زندگى خويش تا پنج و هشت سالگى آمده است. از مفاد اين رساله مى توان برخى از مهمترين جريانات فكرى مؤثر در شكل گيرى انديشه فيض را شناخت و بر ديدگاههاى او نسبت به مسائلى چند آگاهى يافت. فيض در رساله مختصر زادالسالك، طى بيست و پنج اقدامى كه سالك طريق حق بايد انجام دهد، رساله اى در آداب سلوك پرداخته است. رساله المحاكمه يكى از رساله هايى نسبتاً مهمى است كه براى شناخت آرا و افكار فيض به كار مى آيد. فيض در پاسخ سؤالاتى كه به وى نوشته شده است، ديدگاههاى خود را درباره اختلاف فكرى مهمى كه در جامعه دينى آن روز ايران مطرح بوده، بيان كرده است. فيض در اين رساله به عيوب اهل ظاهر و اهل باطن پرداخته و در عين تأئيد عرفان، حركات زشت صوفيه و كارهاى نادرست آنها را در (عبادت سازى) بيان مى كند. رسالة (رد صواب)، پاسخنامه اى است به دوازده پرسش فرضى. وى در اين رساله به اختصار از اختلاف مشربهاى فكرى موجود سخن گفته و ازموضع اخبارى به آراء اصوليان تاخته است. رساله (آينه شاهى)، ترجمه اى است همراه با تلخيص از رساله ديگر فيض به زبان عربى بنام (ضياءالقلب). اهميت اين رساله از اين روست كه ارتباط انسان را با شرع و عرف (حكومت و سلطنت) مورد تحقيق قرار مى دهد. او با يك تحليل روانى عقلانى كوشيده تا قواى مختلفى را كه بر انسان حكم مى رانند، بشناساند و مقنادهاى آنها را مطرح كند و تقدم و تأخر هر يك از اين قوا را شناسايى نمايد. اين قوا عبارتند از: عقل و شرع و طبع و عادت و عرف: مراد ازعرف در وقت استيلاء سلطنت است. اين متن از رساله هايى است كه در شناخت انديشه سياسى شيعه به كار مى آيد. رساله الانصاف كه مهمترين رساله اين مجموعه است، به سال 1083، يعنى هشت سال قبل از رحلت مرحوم فيض، به نگارش آمده است. اهميّت اين رساله از آن روست كه فيض نگاهى نقدگونه به برخى از آرا و نوشته هاى گذشته خويش دارد و اعتراف مى كند كه برخى آنها را (على حسب التمرين) نگاشته است! در اين رساله درباره چهاردسته متفلسفه، متصوّفه، متكلمين و من عنديين سخن گفته شده و انتقاداتى از آنها صورت گرفته است. فيض در رساله الفت نامه، روابط درونى برادران را تشريح كرده و مسلمانان را تحريض بر تشكيل مجمعهاى اخوت كرده است. انگيزه او در نگارش اين ر
ساله اين است كه (طريقه جمعيت و الفت و مرافقت و اخوت در دين، در زمان ما مندرس شده و قلوب اكثر اهل ايمان را با يكديگر تنافرى و تخالفى روى داده و نفاق و ريا در ميان اكثر مردم شايع شده است). لذا مى كوشد تا (بعد از تعيين جماعت اخوان و ضبط عدد ايشان، قواعد و قوانين چند در ميان مقرر دارد بر وفق شريعت و طريقت. رساله هشتم پاسخ مختصر فيض است به سؤال تاجرى از شهر مولتان هندوستان. مشواق، نام نهمين رساله فيض در اين مجموعه است كه در تعريفى استعارات اشعار صوفيانه به زبان فارسى نوشته است. تصوف شعر فارسى عالمى را مختل مى سازد كه در آن انسان و اجزاى بدن او، محيط و مسكن و مآواى او و نيز معاشرانش، همه به نمايش گذاشته مى شدند. درك نقش هر يك از اين بازيگران، يا درك معناى هر يك از اين الفاظ، منوط به درك نسبتى است كه اين بازيگر با ساير بازيگران و اين لفظ با ساير الفاظ دارد. (رجوع كنيد به مقاله نصرالله پورجوادى تحت عنوان رساله مشواق، حلقه اى از يك زنجير ادبى و عرفانى، معارف، شماره اول، دوره چهارم.) و بالأخره رساله عربى الاعتذار، نامه اى است كه فيض به يكى از علماى خراسان نگاشته است. آن عالم از وى خواسته بوده تا فيض نزد شاه و ساطت كند تا در خراسان منصب اقامه جماعت يا اداره امور آستان قدس به وى واگذار شود. فيض درخواست وى را با توضيحاتى درباره زندگى و خصائص روحى خود ردّ كرده است. اين نامه در ارزيابى وضعيت دينى آن عصر از ديدگاه فيض مفيد است.
متأسفانه رسائل ده گانه نه به ترتيب زمان نگارش مرتب شده و نه هيچ نظم منطقى ديگرى رعايت شده است. مناسب است مجموعه كامل رسائل فارسى مرحوم فيض در يك مجموعه گردآورى شود. اگر توفيقات گردآورنده محترم با حروفى متمايز از حروف متن رسائل چاپ مى شد، بر زيبايى متن كتاب مى افزود. آيات و روايات متن كتاب استخراج شده است . اما كتاب فاقد فهرستهاى فنى، آيات و روايات و اعلام واژه هاست. سعى گردآورنده كتاب مشكور باد.
بغية الراغبين فى سلسلة آل شرف الدين. (بيروت، الدار الاسلامية، 1411). 2ج، 489«811ص، وزيرى.
خاندان (شرف الدين) از سلسله هاى ديرپاى سرزمين پرخاطره و شكوهمند شيعى جبل عامل است. (آل شرف الدين) با تيره هاى گوناگون (نورالدين، صدر، آل عباس، هاشم، مرتضى) يكى از بزرگترين و ارجمندترين خاندانهاى شيعى آن ديار است.
علامه سيد عبدالحسين شرف الدين، چهره تابناك شيعى در سده اخير و قهرمان بى بديل آوردگاه انديشه ها، با نثر دلنشين و عبارات بلند و شكوهمندش، تاريخ اين خاندان بزرگ را رقم زده است و فرزند برومند وى، سيدعبدالله شرف الدين، يكسره كتاب را از نظر گذرانده و بر موارد متعدّدى از آن، تعليقات سودمندى نگاشته و با افزودن شرح حالهاى فراوانى از اين خاندان، اثر والاى پدر بزرگوارش را به بهترين شكل عرضه كرده است. استاد محمدرضا حكيمى درباره كتاب فوق نوشته اند:
كتابى است ادبى، تاريخى، رجالى، در شرح حال عالمانِ خاندان شرف الدين و خاندان صدر و ذكر احوال و آثار استادان و شاگردان آنان. (شرف الدين، ص109).
همچنين علامه شيخ مرتضى آل ياسين، در ضمن مقدمه گرانقدرى كه به المراجعات نگاشته، درباره آن نوشته است:
كتابى است بزرگ و گرانقدر و در ادبيات شرح حال نگارى با شيوه ويژه و چينش استوار، ممتاز است. مؤلف گاهى نيز شرح حال برخى از استادان افرادى را كه شرح حالشان در كتاب آمده است، ياد مى كند و گاهى از چگونگيهاى زمان زندگانى آنها سخن مى گويد. بدين ترتيب، اثر مزبور كتابى است اديبانه و زيبا و سودمند و بلكه تاريخ عصرها و نسلهايى در قالب شرح زندگانى مردانى از آل شرف الدين. (المراجعات، ص37).
و بايد بر اين دو بيان بيفزايم كه بغية الراغبين در ضمن شرح حال اين خاندان بزرگ، تاريخ ادبى سياسى، اجتماعى و فرهنگى لبنان و نجف اشراف ـ كه علامه شرف الدين در آنجا تحصيل كردند و به جايگاه والا اجتهاد دست يافتند ـ نيز هست. كتاب پس از مقدمه اى به خامه استاد محمدعلى قاسم درباره شرف الدين و شخصيت علمى، اجتماعى، و اصلاحى وى، با مقدمه اى از مؤلف درباره آل شرف الدين آغاز مى شود و با شرح حال نياى بزرگ آنان، شرف الدين (سيد شريف ابومحمد ابراهيم بن زين العابدين) ادامه مى يابد. سپس شرح حال برادران شرف الدين است و فرزندان وى. آنگاه عموهاى شرف الدين و سپس شرح حال جدّ وى و پدرش.
در باب دوم، سخن از ديگر رجال آل شرف الدين است و در ادامه آن، شرح حال سيد محمد، معروف به سيد صدرالدين، فرزند سيدصالح، نياى بزرگ خانواده صدر و آنگاه شرح حال چهره ها و شخصيتهاى اين تيره از آل شرف الدين، از جمله سيد اسماعيل صدر (ج1، ص190) و سيد صدرالدين صدر (ج1، ص242) و سيد حيدر بن سيداسماعيل صدر ج1، ص264) كه در ذيل شرح حال كوتاه وى، شرح حال بلند و سودمندى را از چهره علمى و اجتماعى محقق كتاب افزوده است و در پى آن شرح حال فرزند وى، سيد اسماعيل صدر را به خامه علامه شهيد آيت الله سيد محمدباقر صدر آورده است و نيز شرح حال كوتاه شهيد صد را. در باب دوم از بخش دوّم، از سيد محمدعلى، فرزند سيد صالح سخن رفته است و از فرزندان و نوادگان وى. در اين بخش شرح حال علامه عاليقدر و مجتهد بزرگ اين خاندان، آيت الله سيدحسن صدر به گونه اى بس زيبا، دلپذير و استوار و سرشار از اطلاعات آمده است و در ادامه آن زندگانى سياستمدار بزرگ اين خاندان، سيد محمد صدر. افزوده هاى جناب سيد عبدالله شرف الدين در اين دو شرح حال، بر غنا و سودمندى آن افزوده است. در بخش سوم اين باب، گزارش زندگانى سيد ابوالحسن، فرزند سيد صالح است و فرزندان و نوادگان وى. از جمله شرح حال سيد محمدصادق صدر، مؤلف كتابهاى حياة اميرالمؤمنين، الشيعه و الأجماع فى التشريع الأسلاميّة.
بخش عظيمى از كتاب، مشتمل بر زندگينامه خود نوشت علامه سيد عبدالحسين شرف الدين است. وى اين بخش را با زندگانى مادر بزرگوارش آغاز مى كند و با گزارش زندگانى و آثار و تأثر برادرش، سيد شرف، و فرزندان وى ادامه مى دهد. آنگاه به زندگينامه خود پرداخته و از چگونگى تحصيلاتش در لبنان، و سپس هجرتش به نجف اشرف و ادامه تحصيل در آن ديار مقدس سخن گفته و در ضمن آن از استادان گرانقدرش در علوم اسلامى با كلماتى زيبا و جملاتى دلپذير بليغ تجليل كرده و سپس به تفصيل، آثار و نگاشته هايش را گزارش نموده است. در بخش بعد، از مراجعت به جبل عامل سخن گفته است و ازقيام شكوهمندش عليه استعمار و درگيريش با جريانهاى انحرافى، و شكيبايى خود و همراهانش در راه اعتلاى كلمه حق و رنجها و زجر و سختيهايى كه كشيده اند، و نامردميها و زشت رفتاريهاى جبّاران، سيهدلان و نيز همراهان متلّون و همگامان سست اراده و بدسگال. زندگينامه اين (مرزبان بزرگ حماسه جاويد)، يكسره اقدام است و استوار، و براى رهروان راه راستى و رادى و انسانيت، تنبّه آفرين و پندآموز.
جناب سيد عبدالله شرف الدين در ادامه كتاب به تفصيل شرح حال فرزندان علامه شرف الدين را به قلم تنى چند از عالمان گزارش كرده است و در ادامه آن بسيارى از نامه ها و خطابه ها و بحثها وى را ثبت و ضبط نموده است و مقالات فراوانى از متفكران، مصلحان و اديبان و نويسندگان را در تبيين زندگانى علمى، سياسى ادبى و اهداف بلند و آرمانهاى والايش نقل كرده است. در پايان، زندگينامه امام سيد موسى صدر و آيت الله شهيد سيد محمدباقر صدر و خواهر شهيدش را به تفصيل آورده است.
گزيده سخن آنكه بغية الراغبين، كتابى است تاريخى، رجالى، سياسى، ادبى و اجتماعى و اثرى است عظيم و خواند و ماندنى. اين نگاه كوتاه در برنمودن مطالب سودمند اين اثر فخيم، قطعاً بسنده نيست. خوانندگان را به خواندن و در نگريستن در آن دعوت مى كنم و بر مؤلف جليل القدر آن و رضوان الهى را طلب مى نمايم و بر محقق و متمّم آن، توفيق و طول عمر. محمدعلى مهدوى راد
انقلاب اسلامى و ريشه هاى آن. عباسعلى زنجانى. (چاپ پنجم: تهران، كتاب سياسى، 1371). 643ص، وزيرى.
كتاب انقلاب اسلامى و ريشه هاى آن در چهار بخش تنظيم شده است: در بخش اول، تئورى انقلاب اسلامى، ماهيت و ويژگيهاى آن را مى شناساند. بخش دوم مى كوشد ريشه هاى عقيدتى انقلاب اسلامى را بيان كند و اصول سياست قرآنى را روشن سازد. بخش سوم به ريشه هاى تاريخى انقلاب اسلامى اختصاص دارد. مؤلف در اين بخش كوشيده است جنبشهاى شيعى را در طول تاريخ خونبار آن تا انقلاب اسلامى ايران در سال 1357 به رهبرى امام ـ قده ـ باز گويد. بخش چهارم، عوامل پيروزى انقلاب اسلامى ايران را بر مى شمارد و برخى از علل پيروزى انقلاب را از قول ديگران نقل و نقد مى كند.
مطالب اين كتاب، محصول تدريس در دانشگاه و كتاب ديگر مؤلف، مبانى فقهى قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، و مشاهدات وتجارب خود مؤلف است. مخاطبان اصلى كتاب، دانشجويان كليه رشته ها هستند و آنان بايد درس (انقلاب اسلامى و ريشه ها) را كه از دروس عمومى دانشگاههاست، بگذارنند. ضرورت گذراندن اين درس و فراهم بودن اين متن، موجب شد تا در مدتى حدود سه سال، پنج مرتبه تجديد چاپ شود و همچنان در بازارها ـ با آنكه تيراژ بالايى دارد ـ ناياب باشد.
اين موفقيت را به مؤلف محترم كتاب تبريك مى گوييم و در انتظار آنيم تا آثار تازه ترى از ايشان مطالعه كنيم. ليكن نظر به حساسيت مخاطبان كتاب و آموزشى بودن متن آن، نكاتى را يادآور مى شوم و اميدوارم در چاپ جديد شاهد بهبود و اصلاح آن باشيم.
1 ـ درس انقلاب اسلامى و ريشه هاى آن، يك درس عمومى دو واحدى است; يعنى كليه دانشجويان با هر نوع علايقى بايد طى حداكثر سى و چهار ساعت درسى، اين كتاب را بياموزند و سپس امتحان دهند. در ميان اين دانشجويان، همان قدر علاقمندان مباحث تاريخى به چشم مى خورد كه تاريخ گريزان. با توجه به حجم كتاب (574ص) عملاً بسيارى از مباحث خوانده نمى شود و در مواردى، استاد به دادن جزوه و امتحان گرفتن از آن اكتفا مى كند. لذا مناسبتر است با حفظ مباحث ضرورى، كتاب به صورتى در آيد كه همه آن خوانده شود و نقض غرض صورت نگيرد.
2 ـ مختاربن ابى عبيده ثقفى، در تاريخ به گونه اى جنجالى مورد قبول يا رد قرار گرفته است. عده اى وى را به عنوان يك پيامبر دروغين و متنبّى محكوم كرده و كسانى وى را پيرو وفادار امام سجاد ـ ع ـ دانسته اند. طرح چنين شخصيتى با بيان نظريات متضاد، خارج از چهارچوب يك متن آموزشى، و طرح وى با اشاره به انتسابات رايج گمراه كننده است. مؤلف از برخورد نادرست مختار با امام حسن ـ ع ـ در جريان ترور آن حضرت در ساباط مدائن و بى وفايى وى نسبت به مسلم بن عقيل ياد مى كند و نتيجه مى گيرد كه وى در ميان شيعه (چندان خوشنام و برخوردار از جايگاه مردمى نبود.) (ص130). قيام مختار در اين كتاب، قيامى سياسى، بر اساس محاسبات سياستمدارانه توصيف شده است و دست آخر از اثبات رابطه اى ميان اين قيام و تأييد رسمى امام سجاد ـ ع ـ ناتوان مانده است. كسانى كه اين بخش را بدون داشتن زمينه و اطلاعات تاريخى مى خوانند، طبعاً دچار ابهاماتى مى شوند. پس چه بهتر كه اين قسمت حذف شود يا آنكه بر اساس تحقيقات تازه تاريخى و نظريات جديد اصلاح گردد. در اين مورد كافى است كه اشاره كنم مرحوم آيت الله خويى ـ ره ـ در كتاب معجم رجال الحديث بشدت از مختار دفاع مى كند و احاديث ذم وى را ضعيف، مرسل يا صادر از باب تقيه مى داند(1).
3 ـ بى دقتى در نقل يك سند يا خبر، گاه موجب بدآموزى مى شود. مؤلف محترم در وصف سيف الدوله صدقة بن مزيد به عنوان سردارى شيعى از ابن اثير نقل مى كند كه: (او آن قدر با عفت بود كه در سراسر عمرش ازدواج نكرد….) اين مطلب به فرض صحت، موافق با تعاليم اسلام نيست و با توجه به قشر وسيع خوانندگان جوان كتاب، موجب القاى شبهاتى مى گردد. با وجود اين، هنگام مراجعه به اصل منبع، يعنى الكامل فى التاريخ، چنين مى خوانيم: (و كان عفيفاً لم يتزوج على امرأته و لاتسرّى عليها(2).) يعنى وى عفيف بود و بر زن خود، زن ديگرى و كنيزى نياورد). و به عبارت امروزى، صدقه بن مزيد شوهرى وفادار بود. بنابراين همان گونه كه مى نگريم، مؤلف فاضل كتاب، عبارت مزبور را غلط ترجمه كرده است كه بايد نتيجه شتابزدگى باشد.
4 ـ استفاده از متون اصيل و دقيق تاريخى پس از ارزيابى آنها، از شرايط مسلم تاريخنگارى است. هر چند مؤلف محترم از منابع متعددى استفاده كرده است، ليكن سره و ناسره زيادى در اين منابع به چشم مى خورد. براى نمونه، در جايى از كتاب، به (خداوند الموت) ارجاع داده و از آن جا نقل قول شده است (صص 179 و 180) در صورتى كه اين كتاب، اثرى تاريخى نيست، بلكه رمانى تاريخى است با آميزه اى از خيال و واقعيت. اساساً مرحوم ذبيح الله منصورى بنا به دلائلى، غالباً كتابهايى مى نوشت و براى آنها مؤلفانى به نامهاى ميكل پيرامو، رابرت ماسى، ادوارد توماس، كورت فريشلر و پل آمير جعل مى كرد و خود را مترجم آن كتابها قلمداد مى كرد. لذا كتابهاى او، هر چند خواندنى و سرگرم كننده هستند، اما اعتبار تاريخى ندارند و قابل استناد نمى باشند(3).
5. يكى از سنتهاى رايج مورخان قديمى اغراق در دادن آمار است كه ابن خلدون بر اين سنت سخت مى تازد و اين گونه آمارها را قابل اعتماد نمى داند. داستان وجود سى هزار كلّه پز يك چشم (احمدنام) در شهر نيشابور، خود اغراقى است براى كوبيدن اين اغراقها. مولف محترم گاه اين گونه آمارها را نقل كرده و استدلال خود را سست كرده است. ايشان از مورخين نقل مى كند كه در جريان يورش وحشيانه مغولها به بغداد (تعداد نهصدهزار تن و يا يك ميليون و هشتادهزار نفر از اهالى بغداد به فجيع ترين شكل قتل عام شدند (ص187). هر چند بغداد، عاصمه خلافت اسلامى بود و از مغولها هم هر كارى ساخته است، اما با توجه آنكه پيروان ديگر اديان قتل عام نشدند و بغداد تسليم شده بود و اساساً چنين جمعيتى در آن زمان در بغداد نمى توانستند باشند، اين آمار قابل تأمل است. وقتى كه به منبع مورد استناد مؤلف، يعنى البداية و النهاية از ابن كثير مراجعه مى كنيم، چنين مى خوانيم:
(و قد اختلف الناس فى كمية من قتل ببغداد من المسلمين فى هذا الواقعة. فقيل ثمانمائة الف، و قيل الف الف و ثمانمائة الف و قيل بلغت القتلى الفى الف نفس(4).) يعنى مردم در تعداد كشته شدگان مسلمان واقعه بغداد اختلاف داشتند. گفته شد هشتصدهزار تن و گفته شد يك ميليون و هشتصدهزار نفر و هم چنين گفته شد بيش از دو ميليون تن كشته شدند. همان طور كه مى بينيم، خود ابن كثير، اين آمارها را از زبان مردم و با عنوان (قيل) كه معادل شايعه و (مى گويند) است، نقل كرده و هرگز بدان استناد نمى كند. همچنان كه در متن اصلى، تعداد كشته شدگان از هشتصدهزار تا بيش از دو ميليون نفر متغير است.
به هر حال اين يادآوريها به معناى كاستن از ارزش كار مؤلف گرانقدر نيست و اميدواريم در آينده شاهد متن منقح، مختصر و مستندى از اين كتاب و همچنين كتابهاى ديگرى از ايشان باشيم.
پاورقى
1. ر.ك: معجم رجال الحديث. سيد ابوالقاسم خويى. (قم، مدينة العلم، 1403). ج18، ص94 ـ 102.
2. الكامل فى التاريخ. ابن اثير. (بيروت، دار صادر، 1386). ج10، ص449.
3. در اين مورد، ر.ك: نشريه پيام كتابخانه. (سال اول، شماره اول، تابستان 1370). ص130، پديده ذبيح الله منصورى.
4. البداية و النهاية. ابوالفداء ابن كثير. (بيروت، مكتبة المعارف، 1966). ج13، ص202. سيد حسن اسلامى منطق و معرفت در نظر غزالى. غلامحسين ابراهيمى مينائى. (تهران، انتشارات اميركبير، 1370). 554ص، وزيرى.
غزالى از بزرگانى است كه درباره او كارهاى تحقيق فراوان صورت پذيرفته است. از آن جمله به زبان فارسى سوانح غزالى (شبلى نعمانى)، غزالى نامه (جلال الدين همائى)، فراز از مدرسه (عبدالحسين زرين كوب) و نيز دو ترجمه از المنقذ فى الضلال را مى توان نام برد. آثار موجود او نيز غالباً چاپ شده، مخصوصاً كيمياى سعادت و ترجمه كهن احياء العلوم و نيز نصيحة الملوك و مكاتيب غزالى به صورت مصحح و منقح عرضه شده است. نويسندگان غربى و عرب نيز درباره غزالى كارهاى ارزشمندى انجام داده اند. مركز نشر دانشگاهى به مناسبت نهصدمين سال مرگ غزالى شماره اى از مجله معارف را به عنوان (ويژه نامه غزالى) منتشر كرد. (1363)
در كتب تاريخ فلسفه، تاريخ ادبيات و تاريخ تصوف نيز عموماً فصل مفصلى به غزالى اختصاص مى دهند. ولى آنچه كمتر مورد بحث قرار گرفته، كتب او در مباحث منطق و معرفت است. (قسطاس المستقيم، محك النظر،معيار العلم، ميزان العمل، المستصفى، المنقذ من الضلال و….) دليل اين دو امر، يعنى فراوانى كتب و مقالات درباره غزالى، و در عين حال كمتر پرداختن به جنبه علمى كار او، به اين دليل ساده است كه غزالى مردى بوده است ذوفنون. او در تصوف و فلسفه و منطق و كلام و اصول و فقه و سياست… صاحبنظر و در نثر عربى و فارسى استادى توانمند و ممتاز است و لذا هر كس با فرهنگ ايران و اسلام سر و كار دارد، خواه ناخواه گذارش به غزالى مى افتد. ممكن است كسانى يعنى سليقه هاى غزالى را نپسندند، ولى عظمت و اهميت او را كسى منكر نتواند شد. حتى مردى با شجاعت ادبى و گستاخى انديشه عين القضات همدانى ـ كه مريد احمد غزالى بوده ـ محمد غزالى را مى ستايد. (نامه هاى عين القضات، ج2، ص51; تمهيدات، ص280).
به هر حال، چون كتابها و رساله ها درباره غزالى فراوان است، لذا كارهاى جديد درباره او را بايد به احتياط نگريست كه آيا سخن تازه اى دارد و يا تكرار مكررات است. كتاب دكتر ابراهيمى دينانى به نام منطق و معرفت در نظر غزالى را به عنوان تورق در دست گرفتم، ولى بزودى متوجه شدم اثرى است مايه دار و اصيل كه مراجعاتش به اصل كتب غزالى بوده و با دقتِ يك كتاب درسى در سطح بالا، عين عبارات مورد استشهاد غزالى در آن با قيد صفحه و چاپ مربوط، ذكر شده است. قدرت تحليل مؤلف با تخصصى كه در فلسفه اسلامى دارد، چشمگير است و هر نكته را به سرچشمه هاى آن ـ البته در محدوده تاريخ فلسفه اسلامى ـ باز مى گرداند. آنچه در آثار منطقى و حكمى و اصولى غزالى راجع به مباحث علم المعرفه و منطق هست، استخراج و در يك نظم معقول تنظيم، و توان گفت بازسازى شده است . بدين گونه با يك كتاب عميق و جدى درباره گوشه اى از تاريخ گسترده انديشه اسلامى روبرو هستيم. كار مؤلف در بررسى تحولات انديشه، مبتنى بر روشهاى جديد و عصرى است; ضمن آنكه احاطه سنتى و مدرسى وى بر مسائل مورد بحث كاملاً مشهود است. مؤلف آن چنانكه در شأن يك نويسنده حكمت انديش است به قضايا كاملاً عينى و از بيرون مى نگرد و از طغيان قلم و تجلى احساسات و پسندهاى شخصى و طرفگيريهاى معمول كمتر نشانى در اين كتاب مى يابيم. در عين حال به زوايايى مبهم اشاره شده است. مثلاً: (كساني… چنين مى انديشند كه اساساً غزالى براى رد مذهب باطنيه تربيت يافته بود و كليه امكانات دانشگاههاى نظاميه در اختيار وى قرار داشت). (ص92).
كاش مؤلف محترم اين مطلب را بيشتر بسط مى دادند. اين مسأله با آنكه تاريخى است و ظاهراً تأثيرى در مطالب تخصصى مورد بحث ندارد، اما پژوهنده را ممكن است به اين نتيجه برساند كه غزالى به هر قيمت مى خواست نهضت باطنى را بكوبد; هر چند به تناقضگويى دچار شود. همان كس كه لعن يزيد را جايز نمى داند، بسيارى از اهل قبله زمان خود را، از شيعه اسماعيلى گرفته تا عارف موحد… تكفير مى نمود و دست عباسيان و سلجوقيان را در آدمكشى بازتر مى كرد. غزالى ضربه بزرگى به فلسفه وارد كرد و در عالم تسنن ريشه فلسفه را خشكانيد. در عين آنكه حملات غزالى به فلسفه در عالم تشيع تأثير منفى نداشت. انديشمندان شيعى سير فلسفه را تكامل بخشيدند و از نظريات غزالى بخصوص كتب عرفانى او (مانند مشكوة الانوار) سود جستند. پيجويى تأثير منفى و مثبت يا به عبارت روشنتر درك نقش ويرانگرى و سازندگى غزالى در فلسفه اسلامى، كارى است سترگ كه حتماً بايد بدان پرداخت و به شيوه همين كتاب با نقل شواهد و امثله از آثار غزالى و متفكران پيش از او و پس از او، جايگاه وى را دقيقاً در مسير تطورات حكمت اسلامى روشن ساخت.
نقص عمده ٌاين كتاب، نداشتن فهرست راهنماست. مسلماً تهيه اين فهرست كه بايستى با اشراف خود مؤلف و به دست آدم ذيصلاحى صورت گيرد، خواننده را در رهيافت به نكات باريك و نقاط تاريك كمك خواهد كرد. مطالعه اين كتاب را به پژوهشگران فرهنگ اسلامى توصيه مى كنيم. عليرضا ذكاوتى قراگزلو. منابع اجتهاد از ديدگاه مذاهب اسلام
محمد ابراهيم جناتى . (تهران ، انتشارات كيهان 1371) 4230 ص ، وزيرى .
اجتهاد فقيهان و استنباط عالمان مستند بر منابعى است كه در چند و چونى صحبت آنها از ديدگاه عالمان مذاهب مختلف اسلامى مورد گفتگوست . از مباحث به كيفيت و كميت متفاوت در كتابهاى اصولى مورد گفتگو قرار ميگيرد و عالمان و اصوليان از زاويه هاى متعددى بدان نگريسته و مينگرند . ارزيابى و نقد و تحليل مبانى استنباط و مصادر اجتهاد به گونه تطبيقى ، پژوهشى سودمند و كار آمد است كه اخيراً تنها تنى چند از فقيهان و متفكران بدان توجه كرده اند . در اين زمينه، اثر گرانقدر علامه سيد محمد تقى حكيم با عنوان ( الاصول العامه للفقه المقارن ) ياد كردنى است و نيز كتاب مصادر الاستنباط بين الاصولين و الاخباريين كه به ارزيابى مبانى استنباط از ديدگاه اصوليان و اخباريان پرداخته است .
نقد و تحليل و بررسى عالمانه اين موضوع را استاد جناتى ، سالهاى پيش در سلسله مقالاتى در گرامى نامه كيهان انديشه آغاز كردند كه پس از نشر در شماره هاى متعدد آن ، اكنون يكجا مجال نشر يافته است .
كتاب حاضر پس از مقدمه اى كوتاه ، با بحث و بررسى درباره اولين منبع اجتهاد ( قران كريم ) آغاز ميشود .
در اين بحث از آيات الاحكام سير تاريخى نگارش آيات الاحكام ، حجيت ظواهر كتاب، محكم و متشابه در قران ، نزول قران ، آيات مكى و مدنى، قرائت ، عدم تحريف قران و نسخ سخن رفته است.
همين جا ياد آورى كنم كه پانصد آيه بودن آيات الاحكام قابل تامل است . اين تامل و نقد را پژوهشيانى از متقدمين و متاثرين ياد كرده اند (الحياه، ج ، ص ; ، ج ، ص ) نيز آنچه از طبقات نحاه درباره قاسم ابن اصبغ بن محمد بياتى آمده است كه برخى او را اولين نويسنده در احكام القران دانسته اند ، گويا مستند به سخن علامه سيد حسن صدر است در تاسيس الشيعه كه قطعا درست نيست . از طبقات نحاه و يا بغيه الدعاة سيوطى ، تنها سخن از اين است كه وى كتابى در احكام القران دارد ; نه اينكه وى اولين نگارنده آيات الاحكام است .
در بخث از دومين منبع اجتهاد ، پس از تبيين معناى لغوى و اصطلاحى سنت ، از حجيت سنت رسول الله (ص) و ائمه طاهرين (ع) سخن رفته و ديدگاه فقيهان اهل سنت در حجيت سنت صحابه نقد شده است . بحث از خبر واحد ، شهرت ، چگونگى تدوين حديث ، جعل و وضع در حديث ، ديدگاههاى مختلف در شرايط استنباط از سنت ، از ديگر مباحث اين بخش است.
در سومين منبع به اجماع پرداخته شده است و با نگرشى به سير تاريخى مساله اجماع ، اقسام آن تبيين شده و ارزش اجماع در ديدگاههاى مختلف طرح و بررسى شده است . در چهارمين منبع چگونگى عقل به عنوان منبع اجتهاد بررسى شده است و ضمن آن به مباحثى چون حسن و قبح عقلى ، ملازمه بين حكم عقل و شرع ، قلمرو عقل در شناخت حقايق و ... رسيدگى شده است .
در پنجمين منبع سخن از قياس رفته است و سير تاريخى آن و ارزش آن در استنباط بحث و بررسى از استحسان ، به عنوان ششمين منبع اجتهاد مطرح شده است و آراء مذاهب مختلف در اين باره نقد و بررسى شده است .
مصالح مرسله ، منبع هفتم است كه در ضمن آن ، سير تاريخى مساله ، موسس آن ، اقسام مصالح مرسله و اعتبار آن در ديدگاه مذاهب گزارش و نقد و تحليل شده است. استصلاح ، به عنوان منبع هفتم مورد بررسى قرار گرفته است و ديدگاه فقهاى شيعى ، شافعى و حنفى درباره آن گزارش شده است. مذهب صحابى و چگونگى حجيت آن در ديدگاه معتقدان بدان ، سدّ ذرايع و فتح ذرايع ، شريعت سلف ، عرف و عادت، سيره عملى اهل مدينه ، استدلال و بالاخره استصحاب و برائت ، به عنوان ديگر منابع اجتهاد به اختصار مورد گفتگو قرار گرفته اند .
جاى كتابى بدين سان در ادبيات دينى فارسى جداً خالى بود. توجه به سير تاريخى مساله و روشن ساختن خاستگاه آغازين مبانى و چگونگ
معرّفيهاى گزارشى
كليات
1 ـ مجموعه مقالات اولين سمينار كاربردى مراكز و سازمان هاى پژوهش فرهنگى و اطلاع رسانى. فيروزه برومند و ديگران. (تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1370). 164ص, وزيرى.
مشتمل بر مجموعه مقالات سمينار مراكز پژوهش فرهنگى و اطلاع رسانى است. عناوين مقالات عبارت است از: كاربرد و عدم كاربرد اطلاعات در پژوهش, گزارشى از فعاليتهاى بانك اطلاعات مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى, بررسى اجمالى از وضعيت نظام آموزشى كتابدارى در ايران, نقش كتابخانه هاى عمومى در آموزش مداوم و اطلاع رسانى به نوسوادان, ضرورت اطلاع رسانى در حوزه هاى علميه, بى پشتوانگى تحقيقات در زمينه فرهنگ عمومى.
2 ـ راهنماى روزنامه هاى ايران 1369 ـ 1368. كبرى خداپرست و احمد صباگردى مقدم. (تهران, كتابخانه ملى جمهورى اسلامى ايران, 1371). 82ص, وزيرى.
شامل صد و يازده عنوان روزنامه و خبرنامه است كه طى سالهاى 1368 ـ 1369 در نقاط مختلف ايران منتشر شده است. در ذيل عنوان هر روزنامه, تاريخ نشر, فاصله انتشار, صاحب امتياز, نشانى, تعداد صفحات و اطلاعات ديگرى درباره آن آمده است.
3 ـ كتابشناسى كتابخانه مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, مريم ضامنى. (چاپ اول: تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1371). ج8, نه « 428ص, وزيرى.
جلد هشتم از كتابشناسى كتابهاى موجود در كتابخانه مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى است و شامل كتابهاى فارسى دريافت شده در سال 68 ـ 69 توسط مؤسسه سابق الذكر است.
4 ـ تاريخ علم. دامپى ير. ترجمه عبدالحسين آذرنگ. (چاپ اول: تهران, سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى, 1371). دوازده « 589ص, وزيرى.
اثرى است مختصر و مفيد و مستند درباره تاريخ علم از روزگاران گذشته تا عصر حاضر. عناوين فصلهاى آن به ترتيب ذيل است: علم در جهان باستان, سده هاى ميانه, نوزائى, دوران نيوتون, سده هجدهم, فيزيك قرن نوزدهم, زيست شناسى سده نوزدهم, علم سده نوزدهم و انديشه فلسفى, پيشرفت بيشتر در زيست شناسى و مردم شناسى, دورانى نو در فيزيك, اخترشناسى نوين, فلسفه علمى و ديدگاه آن.
5 ـ فهرست مشترك نسخه هاى خطّى فارسى پاكستان (مجلد سيزدهم). احمد منزوى. (اسلام آباد, مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان). 635ص, « 21ص, وزيرى.
سيزدهمين مجلّد و گويا آخرين مجلد فهرست مشترك نسخه هاى خطى فارسى پاكستان, كه فهرست كتابها بخش 35 ـ 38 طرح عظيم و طاقت فرساى پژوهشگر و كتابشناس سختكوش جناب احمد منزوى را دربر دارد. در اين جلد كتابهاى, دانشهاى بلاغتى, دستور زبان فارسى, اردو, تركى وعربى عروض و مافيه آمده است. استاد اكنون پس از 15سال تحقيق و تتبع براى سامان بخشيدن به اين اثر جاودانه, در ايران و در سازمان گرانقدر دائرةالمعارف بزرگ اسلامى مشغول سامان بخشيدن به بى مانند ديگر است با عنوان (كتابنامه بزرگ نگاشته هاى فارسى) براى وى آرزوى سلامت و توفيق جهت به فرجام رساندن اين مجموعه يى بديل فرهنگى و پژوهشى را داريم.
6 ـ فهرست مقالات فارسى در مطبوعات جمهورى اسلامى ايران: (دوره نهم, شماره 33). (تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1371). 516ص, وزيرى.
مشخصات كتابشناسى 4706 مقاله است كه در بهار 1369 در مطبوعات نشر يافته است. فهرست موضوعات در آغاز كتاب آمده با مقدمه اى در چگونگى اطلاعات عرضه شده در اين مجموعه. و پايان كتاب فهرستان پديد آورندگان, و فهرست تحليلى و فهرست جرايد فهرست شده آمده است.
7 ـ فهرست مقالات فرهنگى در مطبوعات جمهورى اسلامى ايران: (دوره دهم, شماره 37). (تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1371). 619ص, وزيرى.
مشخصات كتابشناسى 5517 مقاله است كه در بهار 1370 در مطبوعات نشر يافته است.
8 ـ كتابنامه امام كاظم عليه السلام. ناصرالدين انصار قمى. (چاپ اول: مشهد, كنگره جهانى حضرت رضا ـ ع ـ, 1370). 190ص, رقعى.
شناسايى و گزارش منابع و مصادرى است كه بگونه اى درباره امام موسى بن جعفر(ع) بحث كرده اند. مؤلف با پژوهشى در خور تقدير منابع كتابشناسى را جستجو كرده و بالفحض ازفهرستها و كتابخانه مجموعه سودمندى فراهم آورده است. اطلاعات ارائه شده در كتابنامه امام كاظم(ع) زودياب است. كتاب در دوازده بخش سامان يافته است: كتابهاى مستقل چاپ درباره امام بزبان عربى, فارسى و اردو آثار حديثى منقول از امام(ع), كتابهايى مربوط به كاظمين, مقالات, كتابهايى كه در ضمن آنها شرح حال امام(ع) آمده است و مقالات و بالاخره آثار خطى عربى و فارسى.
9 ـ هزار كتاب و رساله پيرامون نماز. ناصرالدين انصارى و رضا استادى. (تهران, طرح اقامه نماز, 1371). 256ص, وزيرى.
كتاب در سه بخش تدوين يافته است. بخش اول داراى دوازده مطلب درباره نماز و كتابهاى مربوط به آن تعليم آقاى استادى كه در ضمن آن از نماز در قرآن, حديث سخن رفته و برخى از كتابها سودمند درباره نماز گزارش شده است. بخش دوم شامل هشتصد و پنجاه كتاب رساله است درباره نماز كه بهمت آقاى انصارى گرد آمده است. بخش سوّم گزارش صد و پنجاه كتاب و رساله است درباره نماز جمعه است كه بهمت آقاى جعفريان و آقاى انصارى گرد آمده است. كتاب در مجموعه اثرى است سودمند; گو اينكه بلحاظ كتابشناسى و اطلاعات ارائه شده و تقسيم بندى كتابها داراى كاستيهاى است.
10 ـ چگونه قرآن بخوانيم. سيد محمدتقى حكيم. (چاپ اول: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). 151ص, رقعى.
راهنماييهايى است سودمند و راهگشا درباره تلاوت, تديّر, فهم, تفسير و مسائل ديگر مربوط به قرآن. مطالب كتاب مستند است به آيات و روايات و نثر كتاب روان است و استوار. خواندن كتاب را به نوآشنايان با قرآن توصيه مى كنيم.
11 ـ خاطرات و زندگى حسن البناء. حسن البناء. ترجمه ايرج كرمانى. (چاپ سوم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). 376ص, رقعى.
زندگينامه خودنوشت حسن البناء, مرشد اخوان المسلمين است كه به تفصيل از تحصيل شكل گيرى اخوان المسلمين, مبارزات وانديشه هايش در آن سخن رفته است. دريغا كه اين ارزنده نه فهرست درستى موضوعات دارد و نه فهرستهاى راهنما.
12 ـ راهنماى مراكز اسناد و كتابخانه هاى تخصصى, اختصاصى و دانشگاهى. شيرين تعاونى (خالقى) با همكارى ايراندخت عزيزى. (ويرايش دوم: تهران, كتابخانه ملى, 1371). و « 288ص, وزيرى.
حاوى معرفى 532 واحد اطلاع رسانى در ايران است. در معرفى كتابخانه ها و مراكز اسناد, نام و نشانى و سال تأسيس و تعداد كتابها و نشريات آنها به دست داده شده است.
13 ـ فهرست كتب چاپ سنگى موجود در كتابخانه سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى. (مديريت پژوهش هاى فرهنگى. (چاپ اول: تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1371). 154ص, وزيرى.
كتاب حاضر در دو بخش فارسى و عربى, به معرفى كتب چاپ سنگى فارسى و عربى كه در كتابخانه سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى (وابسته به وزارت فرهنگى و ارشاد اسلامى) موجود است, پرداخته كه شامل 399 كتاب فارسى و 220 كتاب عربى است.
14 ـ رده PIR زبانها و ادبيات ايرانى بر اساس نظام رده بندى كتابخانه كنگره. تنظيم و تدوين ماندانا صديق بهزادى. (چاپ اول: تهران, كتابخانه ملى جمهورى اسلامى ايران, 1371). سى و دو« 557ص, رحلى.
كتاب حاضر مبتنى بر گسترش نظام رده بندى كنگره است كه كليات تقسيم بندى زبان و ادبيات آن در اين نظام مشابه و يكسان است, ولى جزئيات ويژگيهاى تاريخى, ادبى, زبانى و آثار موجود در هر زبان, مورد نظر قرار گرفته است.
15 ـ اتحاد جماهير شوروى (سابق). عزت الله مصلح آبادى و ديگران. (چاپ اول: تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1371). بيست و سه « 1121ص, رحلى.
تحقيقى است مفصل و جامع درباره جوانب گوناگون اتحاد جماهير شوروى سابق در ضمن نُه فصل به ترتيب ذيل: وضعيت عمومى وضعيت سياسى, وضعيت نظامى, وضعيت انرژى, وضعيت اقتصادى (كه مفصلترين بخش كتاب است), روابط سياسى و فرهنگى جمهورى اسلامى با اتحاد جماهير شوروى, روابط نظامى جمهورى اسلامى ايران با اتحاد جماهير شوروى, روابط انرژى جمهورى اسلامى ايران با اتحاد جماهير شوروى, روابط اقتصادى جمهورى اسلامى ايران با اتحاد جماهير شوروى.
16 ـ عصر زندگى: آينده انسان و اسلام. محمد حكيمى. (مشهد, انتشارات هاتف, 1371). 360ص, وزيرى.
آن روز كه (خورشيد مغرب) طلوع كند و تاريكزار يخزده اجتماع انسانى را گرما بخشد و فروغ آفريند, جامعه چسان خواهد بود و انسان چگونه روزگار خواهد گذراند و ديگرگونيهاى و ديگرسانيها چطور شكل خواهد گرفت و فرودستان چه خواهند كردند و گران فرازان و زورمندان چگونه خواهند بود و عدالت چه جلوه اى خواهد داشت و رفاه اقتصادى در عينيت جامعه چه ابعادى خواهد يافت؟! اينها وجز اينها, سئوالهايى است كه منتظران آن يار ـ كه صدها قافله دل همره اوست ـ دارند. روايات ما آكنده است از ترسيم آن روزگاران, و چهره مايى از انسانها و شكل گيرى عدالت و ظهور منجى بشريت و…. مولف كوشيده است در ضمن بيست فصل و با استناد به احاديث, با تبيين و توضيح هوشمندانه, نثرى استوار و دلكش, به اين سئوالها پاسخ گويد. عناوين برخ ياز بخشها چنين است: عدالت اجتماعى, تدارك جنگ و جنگاوران, رفاه اقتصادى, حكومت مستضعفان, سامان يابى زندگى, تداوم راه پيامبران, سيدره عملى و روش شخصى امام موعود(ع) و مطلب ديگرى از اين دست.
17 ـ فهرست مصادر الفرق الاسلاميه: المصادر الدروزية. على اكبر ضيائى. (بيروت, دارالروضه, 1412). 191 « 35ص, وزيرى.
پژوهشى است گسترده و دقيق در مصادر و منابع فرق اسلامى موجود كه پيشتر, چگونگى آن را گزارش كرده ايم, اين جلد, ويژه شناسايى وگزارش مصادر, عقايد, آثار, جريانها و چندى و چونى دروزيهاست. در ضمن گزارش مصادر, مؤلف گاه درباره مؤلف كتاب و محتواى آن به اختصار سخن مى گويد. در بخش عربى اين مجموعه بر روى هم 588 كتاب, رساله, بيانيه و سند درباره دروزيها شناسانده شده است.
18 ـ جامع التصانيف الحديثة. يوسف اليان سركين. (قم, كتابخانه آيت الله العظمى نجفى مرعشى, 1371). 2ج, 167 « 6ص, وزيرى.
شناس پر اطلاع و سختكوش, يسوف اليان سركين, ابتدا كتاب بزرگش, معجم مطبوعات العربيّه, را منتشر كرد كه كتابشناسى كتابهاى چاپى از آغاز ظهور چاپ تا سال 1339 قمرى بود و پس از آن اين (مجموعه را منتشر كرد در تتميم و تكميل آن كه كتابشناسى سالهاى 1339 تا 1346 است. اكنون اين دو جلد يك جا و در نسخه هايى معدود براى اطلاع محققان و مراكز تحقيقى منتشر شده است.
20 ـ فهرست نسخه هاى خطّى كتابخانه مدرسه مروى تهران. رضا استادى. (تهران, كتابخانه مروى, 1371). 398ص, وزيرى.
گزارش نسخه ها و بعضاً كتابها و ديگر اطلاعات جنبى است درباره هزار و پنجاه نسخه موجود در كتابخانه مروى تهران جناب استادى در ضمن مقدمه اى, مدرسه مروى را شناسانده و شرح حال متوليان مدرسه را از آغاز تاكنون نوشته اند. حديث
1 ـ مقام ولايت در شرح زيارت جامعه كبيره. احمد زمرّديان. (چاپ سوم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). 827ص, وزيرى.
شرحى است گسترده و درازدامن بر زيارت جليل القدر (جامعه). مؤلف محترم در جاى جاى كتاب ضمن شرح فقرات زيارت, به بحثهاى اعتقادى, تربيتى و اخلاقى پرداخته است. مانند معانى وحى (ص36), نعمت (ص80), معناى عترت چيست؟ (ص144), اخلاص (ص238), اولى الأمر چه كسانى هستند؟ (ص263) تبيين معناى عزت (ص329), سنت الهى (ص421) و شفاعت (ص790).
2 ـ ترجمه و تفسير نهج البلاغه. محمدتقى جعفرى. (چاپ سوّم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). ج2, 382, وزيرى.
ترجمه و تفسير خطبه 43 تا 86 نهج البلاغه است. يادآورى كنم كه اثر سودمند استاد جعفرى افزون بر تفسير عمومى خطبه هاى نهج البلاغه, گاه بحثهاى موضوعى ارزشمندى را نيز به همراه دارد. از جمله در اين جلد, توضيح و تفسير سه نوع اجل (ص19), بحثى در تشبيه و تمثيل (ص4), بحثى در معاد (ص42), آيات و روايت صراط (ص91), ريا (ص296) و عوامل بغض و عداوت ميان انسانها (ص325) در آن آمده است.
3 ـ مباحثى پيرامون فرهنگ انقلاب اسلامى. محمدجواد باهنر. (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). 415ص, رقعى.
مجموعه است از بحثهاى گرانقدر و رهگشاى دانشمند ژرفنگر, شهيد محمدجواد باهنر درباره انقلاب اسلامى. عناوين برخى از بحثهاى آن چنين است: بعد فرهنگى انقلاب اسلامى, اسلامى بودن انقلاب, نقش تعليمات اسلامى در انقلاب, ارزشهاى فرهنگى انقلاب, تغييرمعيار ارزشها در انقلاب, روانشناسى مردم قبل و بعد از انقلاب, آزادى عقيده, روابط بين المللى جمهورى اسلامى, صدور اختلاف, قطع رابطه با آمريكا.
4. مقام ولايت در شرح زيارت جامعه كبيره. احمد زمرّديان. (چاپ سوّم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). 827ص, وزيرى.
شرحى است گسترده و درازدامن بر زيارت جليل القدر (جامعه). مؤلف محترم در جاى جاى كتاب ضمن شرح فقرات زيارت, به بحثهاى اعتقادى, تربيتى و اخلاقى پرداخته است. مانند معانى وحى (ص36), نعمت (ص80), معناى عترت چيست؟ (ص144), اخلاص (ص238), اولى الأمر چه كسانى هستند؟ (ص236), تعيين معناى عزت (ص329), سنت الهى (ص421) و شفاعت (ص790).
5. ترجمه و تفسير نهج البلاغه. محمدتقى جعفرى. (چاپ سوّم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). ج2, 382ص, وزيرى.
ترجمه و تفسير خطبه 43 تا 86 نهج البلاغه است. يادآورى كنم كه اثر سودمند استاد جعفرى افزون بر تفسير عمومى خطبه هاى نهج البلاغه, گاه بحثهاى موضوعى ارزشمندى را نيز به همراه دارد. از جمله در اين جلد, توضيح و تفسير سه نوع اجل (ص19), بحثى در تشبيه و تمثيل (ص4), بحثى در معاد (ص42), آيات و روايات صراط (ص91), ريا (ص296) و عوامل بغض و عداوت ميان انسانها (ص325), در آن آمده است.
6 ـ مباحثى پيرامون فرهنگ انقلاب اسلامى. محمدجواد باهنر. (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). 415ص, رقعى.
مجموعه ايست از بحثهاى گرانقدر و رهگشاى دانشمند ژرفنگر, شهيد محمدجواد باهنر درباره انقلاب اسلامى. عناوين برخى از بحثهاى آن چنين است: بعد فرهنگى انقلاب اسلامى, اسلامى بودن انقلاب, نقش تعليمات اسلامى در انقلاب, ارزشهاى فرهنگى انقلاب, تغيير معيار ارزشها در انقلاب, روانشناسى مردم قبل و عبد از انقلاب, آزادى عقيده, روابط بين المللى جمهورى اسلامى, صدور انقلاب, قطع رابطه با آمريكا.
7 ـ پرورش روح در پرتو چهل حديث. سيد محمد شفيعى. (قم, مركز انتشارات دفتر تبيغات اسلامى, 1371). 2ج, 495 « 583ص, وزيرى.
در اين كتاب چهل موضوع اخلاقى, عقيدتى, سياسى بر اساس چهل حديث مطرح شده است. ذيل هر موضوع نيز روايات در ابعاد آن موضوع گزارش شده است. مؤلف افزون بر ترجمه احاديث, توضيحاتى با عنوان (تذنيب) در ذيل احاديث مى آورد.
8 ـ شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق. محمدتقى فلسفى. (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). 529ص, وزيرى.
بخش دوم از شرح و تفسير مفصل و گسترده دعاى عظيم و جليل القدر مكارم الاخلاق سيد الساجدين, على بن الحسين(ع) است كه پيشتر از چگونگى شرح آن سخن گفته ايم. (شماره 9, ص76). برخى از عناوين آن چنين است: زيور صالحين, گسترش عدل, شكر نعمت, فرو, ترك احسان نابجا, كم شمردن كارهاى خوب, ستايش بارى تعالى. قرآن
1 ـ چگونه قرآن بخوانيم. سيد محمدتقى حكيم. (چاپ اول: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). 151ص, رقعى.
راهنماييهايى است سودمند و راهگشا درباره تلاوت, تديّر, فهم, تفسير و مسائل ديگر مربوط به قرآن. مطالب كتاب مستند است به آيات و روايات و نثر كتاب روان است و استتوار. خواندن كتاب را به نوآشنايانى با قرآن توصيه مى كنيم.
2 ـ چهارده روايت در قرائت قرآن مجيد. محمدجواب شريعت. (تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1370). 1028ص, وزيرى.
پژوهشى است گسترده, دقيق و عالمانه درباره قرائتهاى مختلف قرآن كريم. مؤلف, مقدمه اى نوشته اند مفصل و سودمند در چگونگى اختلاف قرائتها, و شرح حال قاريان چهارده گانه را نيز به اختصار آورده اند. پس از آن, متن كتاب است كه در ابتدا, آيات آورده شده و آنگاه اختلاف قرائتها با توجيه و تبيين دلايل آن آمده است. در پايان, فهرست دقيق و كارآمد آيات مطرح شده. آيات و كلماتى كه به عنوان شاهد آمده اند, كلماتى كه مرطح شده اند و درباره چگونگى قرائت آنها بحث شده است, و نيز فهرست اشعار و اعلام آمده است. كتابى به اين گستردگى و دقت درباره قرائتها در ادبيات فارسى براى اولين بار است كه سامان مى يابد و نمونه آن را حتى در نگارشهاى اخير عالمان و قرآن پژوهان عرب نيز نمى توان ديد. تلاش مؤلف و ناشر را مى ستانيم و برايشان آرزوى توفيق دارين. فقه و اصول
1 ـ الرسائل التسع. نجم الدين جعفربن الحسن (محقق حلّى). تحقيق رضا استادى. (قم, كتابخانه آيت الله العظمى نجفى مرعشى, 1371). 400ص, وزيرى.
مجموعه نه رساله, فقهى است از فقيه بلندپايه, صاحب كتاب شرايع الاسلام كه بر اساس نسخه هاى متعددى تصحيح و تحقيق شده است. در پانوشتها افزون بر ضبط اختلاف نسخه ها, مصادر احاديث و اقوال ياد شده وگاهى توضيحاتى در تبيين مطالب متن آمده است. كتاب, مقدمه اى دارد كوتاه در شرح حال مؤلف. پايان بخش آن, فهرستهاى گوناگون آمده است.
2 ـ مبانى فقهى شرايط قاضى. حميد انصارى. (تهران, 1371). 237ص, وزيرى.
بررسى و تحقيقى است درباره شرايط قاضى از نگاه مذاهب مختلف اسلامى. در فصل اول به دادرسى در اسلام, معناى قضاء اقسام, انتصاب قاضى, راههاى اثبات ولايت قاضى پرداخته شده است و آنگاه فصل دوم است با بحث گسترده شرايط قاضى. در فصل سوم, مسأله مهم قاضى تحكيم بررسى شده است و پايان بخش كتاب, گزارش كوتاهى است از زندگانى اعلام كتاب. مؤلف سعى كرده است تمام بحثهاى كتاب را با استناد دقيق و ارزيابى همه جانبه سامان بخشد و در نقل اقوال از تكرار مكررّات بپرهيزد و غالباً آرا و اقوالى را عرضه كند كه نكاتى افزون براى اقوال نقل شده, داشته باشد.
3 ـ رسائل فى الاصول و الفقه. عباس حائرى تهران. تحقيق على فاضل قايتى. (قم, بنياد فرهنگى امام مهدى ـ عج ـ, 1370). 524ص, وزيرى.
مجموعه هشت رساله است به خامه آيت الله شيخ عباس تهرانى در مسائل اصولى و فقهى. بحث قطع و ظن, استصعاب, تعادل و تراجيح, حكم لباس مشكوك و احكام نمازجمعه, از جمله رساله هاى اين مجموعه است. محقق محترم, متن رساله ها را تحقيق كرده و منابع احاديث و اقوال را استخراج نموده و در ضمن مقدمه اى به شرح حال مؤلف پرادخته است. فلسفه و كلام
1 ـ شناخت اسلام. سيد محمد حسينى, بهشتى, محمدجواد باهنر, على گلزاده غفورى. (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). 521ص, وزيرى.
شامل بحثهاى متنوع دقيقى درباره اسلام است و برخى از عناوين آن چنين است: توحيد قرآن, نقش وحى در زندگى بشر, تاريخ در بينش اسلامى, خانواده, ازدواج, نظام اجتماعى, اقتصاد اسلامى.
2 ـ رساله نور على نور در ذكر و ذاكر و مذكور. حسن حسن زاده آملى. (چاپ دوم, قم, انتشارات تشيع, 1371). 176ص, وزيرى.
مجموعه ايست در يك مقدمه و يازده فصل درباره دعا, ذكر و مناجات. در فصل اوّل با چهل كلمه و بياناتى در تبيين آنها جايگاه والاى دعا مبين شده است و در فصل دوّم بر لطائف عظيم دعاها تأكيد گرديده و در فصول ديگر در چگونگى دعا خواندن, ادب مع الله, سرّ التجائب دعا و… سخن رفته است. رساله نور على نور, سرشار است از نكات لطيف و اشارات رهگشا و تنبّه آفرين.
3 ـ سرگذشت انديشه ها. آلفرد نورث وايتهد. ترجمه عبدالرحيم گواهى. نقد و بررسى محمدتقى جعفرى. (چاپ اول: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). ج2, ص329 ـ 797, وزيرى.
عناوين فصلهاى اين جلد از كتاب به ترتيب ذيل است: علم و فلسفه, اصلاح جديد, ابژه و سوژه, گذشته و حال و آينده, دسته بندى موارد (رويدادها), نمود و واقعيت, روش فلسفى, حقيقت, زيبايى, زيبايى و حقيقت, حادثه جويى, صلح و آرامش.
4 ـ ولايت. سيدعلى خامنه اى. (تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1370). 149ص, رقعى.
متن بخشى از سخنرانيهاى مقام معظم رهبرى حضرت آية الله خامنه اى است, كه در ماه مبارك رمضان (1353) درمسجد امام حسن مجتبى(ع) مشهد ايراد شده است. اين سخنرانيها به انگيزه تبيين و تفسير پايه هاى فكرى اسلام با نگاهى به سازنده ترين و زنده ترين ابعادش بر اساس آيات قرآن ايراد مى شد. گزيده اى ازين سخنرانيها بهمراه آيات استشهاد شده سالها پيش با عنوان (طرح كلى انديشه اسلامى در قرآن) نشر يافته بود. كه اكنون بحثهاى مربوط به ولايت با گزيده هاى آن نشر مى يابد.
5 ـ در جستجوى حقيقت. دكتر اسعد وحيد القاسم. ترجمه سيد محمدجواد مهرى. (قم, بنياد معارف اسلامى, 1371). 253ص, رقعى.
نويسنده, دانشمندى است فلسطينى كه پس از جستجو از حقيقت ناب و تفحص در يافتن اسلام اصيل به تشيع رهنمون شده است. او در مقدمه از ديگرگونى ذهنى آغازين خود و سپس درباره در مذاهب و چگونگى راه يافتن به آستانه آل على به زيبايى سخن گفته است و آنگاه يافته ها و نتايج بررسيهاى خود را, در شش بخش عرضه كرده است. در بخش اول از امامت سخن گفته است و در ضمن از عصمت, ماجراى سفيفه موضع فاطمه اطهر خلافت خلفاء و صلح امام حسن(ع) و قيام اباعبدالله الحسين(ع) بحث شده است.
بخش دوم, بحث تطبيقى هوشمندانه اى است از عدالت صحابه و آنگاه نظر شيعه درباره قرآن كريم آمده است. در بخش چهارم از شيعه و سنت پيامبر بحث شده است. و در بخشهاى واپسين از ازدواج موقّت و مهدى منتظر(عج). كتاب, با بيانى استوار و لحنى به دور از گزندگى و با استناد به منابع معتمد عامّه نگارش يافته است.
6 ـ وضو در پرتو قرآن و سنّت. غلامرضا عرفانيان. (ستاد منطقه 2 سازمان تبليغات اسلامى, 1371). 67ص, رقعى.
بحثى است تطبيقى درباره وضوء و چگونگى آن با استناد به قرآن و حديث و نقد و بررسى آراء مذاهب پنجگانه در اين باره.
7 ـ انسان از آغاز تا انجام. سيد محمدحسين طباطبائى. ترجمه و تعليقات صادق لاريجانى آملى. (تهران, انتشارات الزهراء, 1369). 372ص, وزيرى.
ترجمه, تحقيق و شرح سر رساله گرانقدر و ارجند علامه طباطبايى است; با عناوين الانسان قبل الدنيا, الانسان بعد الدنيا و الانسان بعد الدنيا كه در مجموع به مباحث سعى درباره انسان در اين سر نشسته پرداخته است. عناوين برخى از فصول چنين است. اثبات عالم اتمر, معانى حقيقى و اعتبارى, هدايت عمومى, موت و اجل, برزخ, نفخ صور, جزاء و شفاعت. متن كتاب بسيار فشرده و مطالب بلند و عميق آن در نهايت ايجاز است. مترجم محقق كوشيده است در حدّ مترادف, توضيحاتى در تبيين بخشهايى از متن ارائه كند و بدين سان كتاب, روانتر و زوديابتر شده است. كتاب با اينكه آكنده است از آيات و روايات, اما مآخذ دقيق روايات و نشانى آيات به هيچ روى نشان داده نشده است. مترجم با تلاشى در خور ستايش, در منابع اصيل روايى به جستجو پرداخته و همه روايات را منبع يابى كرده است. به هر حال اثر فخيم علامه بزرگوار با تلاشهاى ارجند مترجم محقق, به گونه سودمندتر و شايسته تر عرضه شده است.
8 ـ خيراليه در ابطال طريقه صوفيّه. محمدعلى بن وحيد بهبهانى. تحقيق سيد مهدى رجايى. (قم, منشورات مؤسسه علامه مجدد وحيد بهبهانى, 1371). 2ج, 486 « 468ص, وزيرى.
نقد و رد مفصل و همه جانبه اى است بر صوفيه و آراصوفيان. جلد اول, گزارشى است از شرح حال وافكار صوفيان كه در ضمن آن به كرامات جعلى و خرافات مريدان پرداخته شده و تناقضات رفتارى و گفتاريشان نموده شده است. در جلد دوّم, ضمن رسيدگى بر برخى از مسائل اعتقادى از ديدگاه صوفيان, مانند جبر و اختيار, از فرق گونه گون آنان يار شده است, كتاب, مقدمه اى دارد مفصل درباره مؤلف و شرح حال آثار او.
9 ـ معرفت دينى. صادق لاريجانى. (تهران, مركز ترجمه نرش كتاب, 1370). 318ص, وزيرى.
در سالهاى 67 ـ 69 مجموعه مقالاتى با عنوان (قبض و بسط تئوريك شريعت) در كيهان فرهنگى و به قلم آقاى دكتر عبدالكريم سروش نشر يافت كه مخالفتها و موافقتهاى بسيارى را برانگيخت. پس از مدتى, مجموعه مقالات ياد شده به صورت كتابى نشر يافت و ما از چگونگى آن ياد كرديم (شماره 9, ص77). آقاى صادق لاريجانى در همان روزها مقالاتى در نقد مقالات ياد شده نگاشت و اينك مقالات ياد شده را به گونه كتاب ـ كه نقد مفصّل و دراز دامن كتاب ياد شده است ـ عرضه كردند. كتاب حاضر در دو بخش سامان يافته است: در بخش نخست به مباحث اصلى تر قبض و بسط پرداخته است و در بخش دوم به مباحث جنبى آن. در بخش دوم, عمدتاً به بحث درباره نظريه علامه طباطبايى درباره اعتباريات و نظريّه پارادوكس تأييد و مسائل مربوط به آن بالاخره در خاتمه به اختصار به توصيه نظيره قبض و بسط ـ كه ركن سوّم كتاب را تشكيل مى دهد ـ رسيد شده است.
10 ـ ردّ شيطان. مصطفى طلاّس. ترجمه سيدع خاكرند. (مؤسسة مطلع الفجر, 1371). 132ص, رقعى.
نقدى است كوتاه, دقيق و هوشمندانه به اثر زشت و توطئه آميز سلمان رشد. نويسنده كتاب, همت و غيرت استوار دينيش را در سطور كتاب به گونه اى حماسى نموده است.
11 ـ مبانى خداشناسى. رضا برنجكار. (قم, مؤلف, 1371). 232ص, رقعى.
مؤلف در اين كتاب كوشيده است مبانى اصل يو پايه هاى بنيادين خداشناسى و شيوه راه يابى به معرفت خداوند را در اديان الهى و فلسفه وينان بازشناسى كند و با در نگريستن در چگونگيهاى آنها و سنجش در مبادى و نتايجشان, تفاوت آنها را بنماياند. كتاب در سه بخش سامان يافته است: بخش اول در اثبات خدا با فصلهاى اثبات خدا در يونان, اثبات خدا در آيينهاى يهود, مسيح و اسلام. بخش دوم با عنوان خداشناسى فلسفى است و با فصلهاى دوران آغاز فلسفه, خداشناسايى سقراط, افلاطون و ارسط. بخش سوم ـ كه مفصّلترين بخش آن است ـ با عنوان خداشناسايى دين به مراحل مختلف خداشناسى پرداخته و در ضمن تصوبى آن را تبين كرده است.
12 ـ در جستجوى حقيقت. اسعد وحيد القاسم. ترجمه س اخلاق
1 ـ آداب تعليم و تعلّم در اسلام. زين الدين شهيد ثانى. ترجمه سيد محمدباقر حجتى. (چاپ هفدهم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). 771ص, رقعى.
هفدهمين چاپ از ترجمه اثر عديم النظير چهره خونين تشيع, فقيه بزرگ زين الدين بن نورالدين على (شهيد ثانى) است. افزونيهاى مترجم محقّق در استخراج منابع و مصادر و كتابشناسى ارزشمند آثار اخلاقى و تربيتى, بر سودمندى آن افزوده است. تاريخ
1 ـ شرق شناسى. ارواد سعيد. ترجمه عبدالرحيم گواهى. (چاپ اول: تهرا, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). 621ص, وزيرى.
بهترين اثرى است كه مسأله استشراق را به گونه اى تحليلى ارزيابى كرده است. مؤلف در فصل اول از گستره شرق شناسى سخن گفته و در فصل دوّم از ساختارها و چگونگى شكل گيرى آن. فصل سوّم به شرق شناسى معاصر پرداخته است. در نقد و معرفى اين اثر در آينده مقاله اى چاپ خواهيم كرد.
2 ـ داستانهايى از زندگانى اميركبير. محمود حكيمى. (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). 255ص, وزيرى.
داستانهايى است خواندنى, شيرين, تنبه آفرين از زندگانى اميركبير, در ضمن ده فصل. عنوان برخى از داستانها چنين است: ايران قبل از صدارت اميركبير, داستانهايى از دوران كودكى و نوجوانى اميركبير, عصر صدارت در روزنامه اتفاقيه, اميركبير و خارجيان, اميركبير و درباريان.
3 ـ دانش مسلمين. محمدرضا حكيمى. (چاپ هفتم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). ص, رقعى.
كتاب در دوازده فصل, به گستره تفكر اسلامى و نقش عظيم آن در تمدن غربى و فراگيرى آنان از انديشه هاى مسلمانان و اعترافات متفكران غربى در اين باره و ابتكارها و خلاّقيتها مسلمانان پرداخته و آنگاه از ادبيات, شعر و هنر اسلامى, معارف عقلى, فقه, حقوق و قانون و نظام علمى در حوزه فرهنگ اسلامى سخن رفته است. كتاب مزبور با تنظيمى دقيق, نثرى استوار و پرداختن هوشمندانه, از بهترين آثار اين موضوع است.
4 ـ خوارج در تاريخ. يعقوب جعفرى. (چاپ اول: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). 327ص, رقعى.
مؤلف با تكيه به منابع حديثى, كلامى و ادبى و بى كند و كاو در منابع موجود تاريخى كوشيده است از خوارج, چگونگى پيدايش آنان و رشد و بالندگيشان در جامعه اسلامى و چگونگى پراكندگيشان در بلاد اسلامى, تحليلى گويا و مستند ارائه دهد. بررسى عقايد, انديشه و نيز گزارش فرقه هاى گوناگون آن و معرفى شخصيتهاى نظامى, سياسى, فكرى و ادبى نيز در اين كتاب بدقت آمده است. فصل پايانى كتاب, خطبه ها و سخنان على ـ ع ـ است درباره آن. كتاب بر روى هم اثرى است سودمند وخواندنى. عناوين برخى از فصلهاى آن چنين است: آغاز پيدايش خوارج, امام على(ع) و خوارج, خواج در شهرهاى اسلامى, چهره هاى سرشناس خوارج, بررسى آراء و عقايد خوارج.
4 ـ سرّ السلسلة العلويّه.
ابى نصر سهل بن عبدالله بخارى. (قم, انتشارات الشريف الرضى, 1413). 164ص, وزيرى.
از منابع مهم و كهن تبارشناسى علويان و از متون معتمد اين موضوع است كه تبارشناسان و تبارنامه نويسان واپسين از آن فراوان بهره جسته اند. كتاب را علامه عاليقدر, مرحوم سيد محمدصادق بحرالعلوم تحقيق كرده و در مقدمه آن درباره اهميت كتاب و موضوع آن سخن گفته است. تعليقات عالمانه وى بر اهميت كتاب افزوده است.
6 ـ زندگانى تحليلى. پيشوايان ما. عادل اديب. ترجمه اسدالله مبشرى. (چاپ دهم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). 300ص, رقعى.
كتابى است تحليلى و دقيق و سرشار از نكات اجتماعى و سياسى در تبيين چهره سياسى, فرهنگى و اجتماعى زندگانى امامان(ع). مقدمه كتاب در چگونگى پژوهشها درباره امامان ـ ع ـ و نيز شيوه درست و كارآمد در اين زمينه و تبيين روش مؤلف, خواندنى و سودمند است.
7 ـ ترجمه و تفسير نهج البلاغه. محمدتقى جعفرى. دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). ج11, 327ص, وزيرى.
ترجمه و تفسير خطبه 64 تا 80 نهج البلاغه است.
8 ـ هفت هزار روز: تاريخ ايران و انقلاب اسلامى. بخش خاطرات بنياد تاريخ انقلاب اسلامى ايران. زير نظر غلامرضا كرباسچى. (چاپ اول: قم, بنياد تاريخ انقلاب اسلامى ايران, 1371). 2ج, 1148ص, وزيرى.
كتاب حاضر روزشمار تاريخ ايران و انقلاب اسلامى است و رويدادهاى بيست سال ايران (از سال 1339 تا 1359) و نيز رخدادهاى جهان ـ كه مرتبط با ايران بوده است ـ بدون شرح و تحليل در آن درج شده است. جلد اول و دوم اين اثر به ثبت و ضبط رويدادها تا سال 1357 پرداخته است و جلد سوّم آن ـ كه سپس منتشر خواهد شد ـ شامل رويدادهاى پس از انقلاب تا 1359 است و اسناد و مدارك و فهرست راهنما را نيز شامل خواهد شد. منابع اين اثر, روزنامه ها و كتابهاى تاريخى و كرونولوژيك و آرشيو غنى و جامع بخش خاطرات بنياد تاريخ انقلاب اسلامى است. براى تهيه اين اثر كوشيده است كه همه رويدادهاى مهم ايران بدون پيشداورى و موضعگيرى آورده شود و خواننده از اين رهگذر بتواند با آنچه بر ايران در دو دهه چهل و پنجاه گذشت, آشنا شود. گو اينكه رويدادهاى اقتصادى و فرهنگى ايران در كتاب حاضر نمايانده شده است, اما رويدادهاى سياسى, خاصه مبارزات سياسى, آن هم مبارزات روحانيت, با تفصيل و بسط بيشترى به دست شده است. يادآورى مى شود كه جلد اول كتاب حاضر, رويدادهاى ايران را از فروردين 1339 تا اسفند 1352 (به مدت چهارده سال) در بر دارد و جلد دوم شامل رويدادهاى سال 1353 تا 22 بهمن 1357 (به مدت پنج سال) است. حروفچينى, صفحه آرايى, جلد و صحافى كتاب, دلپسند و زيباست و اميد است كه جلد سوم آن بزودى منتشر شود.
9 ـ على و نينو: خاطرات و سرگذشت على خان شيروانشير. قربان سعيد. ترجمه حسن تقى زاده ميلانى. (چاپ اول: تهران, انتشارات كوير, 1371). 302ص, رقعى.
تاريخ داستان گونه اى است از زندگى و سرگذشت يك جوان ايرانى متعصب به نام على خان شيروانشير كه در بادكوبه زندگى مى كرد و به ميهن اصلى خود ايران, عشق مى ورزيد و سرانجام جان خود را در راه استقلال آذربايجان از دست داد. (ص9).
10 ـ على وليد الكعبه. محمدعلى ارودبادى. تحقيق بنياد بعثت. (چاپ اول: قم, 1412). 138ص, وزيرى.
بررسى و تحقيقى است عالمانه از حديث ولادت على(ع) در كعبه. ابتدا متن حديث با تكيه بر تواتر آ آمده و آنگه گزارش ولادت آن حضرت در آثار محدثان, نسب نامه نويسان, مورّخان و شاعران پيگيرى شده و نشان داده شده است كه تمام انديشوران است بر صحت و استوارى آن اجماع دارند. كتاب آميخته است با تحقيقات ژرف حديثى و نكته نگريهايى دبى و بر روى هم اثرى است استوار, دقيق, خواندنى و ماندنى. تراجم و رجال
1 ـ اللؤلؤة البيضاء فى فضائل فاطمة الزهرا. سيد طالب خرسان. (چاپ اول: قم, انتشارات انواى الهدى, 1411). 256ص, وزيرى.
مؤلف در اين كتاب اخبار و آثار فضايل حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ را بر اساس منابع مهم و معتمد عامه گرد آورده است. كتاب در چهل فصل تدوين يافته است و در هر فصل, فضيلتى با نقلها و طرق مختلف و مستند به منابع متعدد گزارش شده است. تتبّع مؤلف در خورد تقدير است و كتاب, سودمند و مستند واستوار است.
2 ـ جلوه نور: پرتوى از فضائل معنوى فاطمه زهراء(س). على سعادت پرور. (قم, دفتر نشر معارف اسلامى, 1371). 327ص, وزيرى.
اين كتاب در سى فصل به تبيين فضايل بانوى بزرگ اسلام, حضرت فاطمه اطهر ـ سلام الله عليها ـ پرداخته است. مؤلف در اين مجموعه كوشيده است مقامات و منازل معنوى آن بزرگوار را تبيين كند و جايگاه والاى صديقه طاهره را در بلنداى معرفت, معنويت و عرفان بازگويد و اين همه را در پرتو احاديث و روايات بنماياند. از اين روى اگر به بحثهاى تاريخى پرداخته شده است, براى روشنتر شدن فضاى بحث بوده است. به هر حال مؤلف از نگاهى كه كمتر بدان توجه شده است, به شخصيت امرالائمة ـ ع ـ پرداخته و اثرى سودمند پديد آورده است. حقوق
1 ـ فهرست موضوعى مشروح مذاكرات مجلس شوراى اسلامى: دوره اول ـ سال اول. تهيه و تنظيم مديريت پژوهشهاى فرهنگى سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى. (چاپ اول: سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1370). 273ص, وزيرى.
مجلس شوراى اسلامى, در نخستين سال از اولين دوره فعاليت خود (7/3/1359ـ 6/3/1360), يكصد و پنجاه و يك جلسه علنى داشته كه گزارش كامل مذاكرات آن در روزنامه رسمى كشور موجود است و كتاب حاضر, فهرست و كليد استفاده از آن, در سه بخش فهرست موضوعى و فهرست راهنما و پيوست است. اقتصاد
1 ـ اثرات سيستم چند نرخى ارز بر اوضاع و احوال اقتصادى ـ بازرگانى كشور. محمدرضا رفعتى و على عسگرى. (چاپ اول: تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1371). 139ص, وزيرى.
علل افزايش نرخ ارز و نوسانات آن در بازار غير رسمى, نقش سودجويان در نوسانات نرخ ارز, اثرات سياستهاى جديد ارزى بر بودجه دولت, بررسى تبعات برقرارى نرخ تعادلى ارز و تأثير آن بر حمايت از صنايع داخلى, جنبه هاى پولى و مالى افزايش نرخ ارز, از مباحث كتاب حاضر است.
2 ـ چشم انداز اقتصاد جهان. هوشنگ نايبى قشلاق. (تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1370). چهار « 48ص, وزيرى.
نگاهى گذرا به اقتصاد كشورهاى در حال توسعه و كم توسعه در آمريكاى لاتين و آفريقا و آسيا و اروپاى مركزى و شرقى. روانشناسى
1 ـ زن موجود ناشناخته. علويه شكرايى. (اصفهان, حسينيه و مكتب معصومه, 1370). 2ج, 570ص, وزيرى.
بحثهايى است درباره مقام و منزلت زن, حقوق زن, مسائل خانوادگى و…. سياسى
1 ـ نگهبان اورنگ: نقش امريكا در نظم نوين جهانى. جان استاك ول. ترجمه جمشيد زنگنه. (چاپ اول: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). بيست « 350ص, رقعى.
(در اين كتاب كه يكى از دست اندركاران مهم سيا آن را به نگارش درآورده, نقشهاى آشكار و نهان دولت امريكا ـ بويژه سازمان CIAـ را در آنچه كه >>نظم نوين جهانى
مجلّه هاى پژوهشى ، فرهنگى
بذر افشان رمضانعلي
* آزادگان.
شماره 5, تير و مرداد 1371, 98ص.
امر به معروف ونهى از منكر فرمان رهبر به بسيجيان; ظرفيت و امانت(2); كلامى در حكومت اسلامى از منظر امام خمينى ـ ره ـ(3) آفات حكومت; بررسى زندگى علما; مقدمه اى در بيدارى مسلمين; ضرورت تحقيقى نو; اثرات دراز مدت اسارت روى كودكان; ويدئو; ورزش و تهاجم فرهنگى. * آزادگان. شماره 6, شهريور 1371, 58ص.
مرورى بر سير جنگ; ظرافت و امانت(3); جنگ تحميلى سمبل كينه هاى فروخفته استعمار; يادمان يك بسيجى از روزهاى حماسه; انتظار; مصاحبه با برادر آزاده قنبر على بهارستانى. * آينه انديشه. سال2. شماره 12 (دوره جديد)3, شهريور 1371, 66ص.
اخبار فرهنگى هنرى; فرهنگ مسخ; جنبش جوانان جهان و ايران در بيست و پنج سال پيش; نگاهى به مسايل و مشكلات كودكان ايران(3); آزار كودكان; فرم انديشه اسطوره اى(3) فضا, زمان, عدد. * بررسيهاى بازرگانى. سال 6, شماره 64, شهريور 1371, 124ص.
جايگاه عشاير در اقتصاد و بازرگانى كشور; تجارت جهانى در سال 1991; اصطلاحات تجارى و اقتصادى; اطلاع رسانى مقررات صادرات و واردات; تازه هاى كتابخانه. * بررسيهاى بازرگانى. سال 6, شماره 65, مهر 1371, 132ص.
تحولات ساختارى و اقتصاد ايران; بايدها و نبايدها در تسهيل سرمايه گذاريهاى خارجى; قراردادهاى فروش بين المللى كالا و تعهدات خريدار و فروشنده; اصطلاحات تجارى و اقتصادى; آخرين مقررات بازرگانى ـ اقتصادى; تازه هاى كتابخانه. * پاسدار اسلام. شماره 129, شهريور 1371, 50ص.
زندگى اجتماعى رسول اكرم(ص) سرور كائنات; امام مجتبى(ع) مظلوم تاريخ; شهادت در غربت; رحلت امام حسن عسكرى(ع); بيانات مهم حضرت آية الله خامنه اى: پيرامون ضرورت شناخت دشمن اصلى و وظايف مسلمين; تفسير سوره رعد:(57) آرامش قلب با ذكر خدا, امام راحل (سلام الله عليها) و فقه سنتى;(21) حوادث سال اول هجرت(6); مبانى رهبرى در اسلام(27): جاذبه رهبرى; تعليم و تربيت. * پاسدار اسلام. شماره 130, مهر 1371, 50ص.
تجسم عدالت و ظلم در نيايش امام عسكرى(ع); حرم حضرت معصومه حرم اهل البيت; سخنان مهم رهبر انقلاب اسلامى بمناسبت هفته وحدت; تفسير سوره رعد(58): آرامش قلب با ذكر خدا; امام راحل ـ سلام الله عليه ـ و فقه سنتى; حوادث سال اول هجرت(7); مبانى رهبرى در اسلام(28): پيشگامى رهبر; داستان هجرت با تلخى ها و شيرينى هايش. * پيام زن. سال 1, شماره 6, شهريور 1371, 66ص.
زن و سياست: حق انتخابات(5); حاكميت دلار: نگرشى كوتاه بر سير تحولات قاره آمريكا: خبر و گزارش; جلوه هاى رفتارى حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ : رفتار با فرزند(4); (امّ الخير) زبان آتشين حق; گفتگو با خانم منيره گرجى; نه عقب مانده نه تحت سلطه (مصاحبه اسپرسو با خانم هنده تعارجى); دوران باردارى(2); پزشك مجله; خانواده و تربيت كودك(2); مقدمه اى بر ورزش بانوان; امّ الخليل. * پيام زن. سال 1, شماره 7, مهر 1371, 82ص.
امام و عرفان(1); زن و گواهى(1); خبر و گزارش; ويدئولوژى يا ايدئولوژى; نگاهى كوتاه به همتى بلند (گزارشى از نمايشگاه كتب خطى كتابخانه حضرت آية الله مرعشى نجفى(ره); نقش تشويق و تنبيه در تربيت كودك; بهداشت دوران باردارى(3); تازه هاى دانش و پژوهش; مصاحبه غيرحضورى(4); حجاب در زندگى شما چه نقشى ايفا مى كند؟; امّ خليل(7). * پيام يونسكو. سال 23, شماره 255و 256, اوت و سپتامبر 1991, تاريخ انتشار مرداد 1371, 82ص.
گفتگو با طاهربن جلون; قطعاتى براى تمثال شناسى خصوصى دريا; زمان و امواج: ژرفاى شگفت; ميراث كنفوسيوس; رد پاى اودوسئوس; پيشتازان اقيانوس آرام; داستان ملاح كشتى شكسته; موبى ديك, هيولاى درياهاى ممنوعه; تأملاتى درباره دريا; دريا از نگاه يك دانشمند; طرح آبى مديترانه; بازگشت فلك الاسلام. * تاريخ و فرهنگ معاصر. سال1, شاره 3 و 4, بهار و تابستان 1371, 480ص.
تاريخ خاندان امام به روايت برادر امام; تاريخ پيدايش فدائيان اسلام(2); شيخ شامل, سى سال جهاد مسلحانه در داغستان; سهم جلال در: روشنگرى نسل انقلاب; نظم نوين جهانى(2); مبارزه با تهاجم فرهنگى غرب(2): رشديه پير معارف و بنيانگذار فرهنگ نوين در ايران; حزب ملل اسلامى (خاطره و تحليل)(2); زواياى تاريخ معاصر(2); صلابت و تأثير ناپذيرى امام; گفتگويى با: مولود قاسم نايب بلقاسم; زندگى و آثار آية الله سيد ابراهيم دروازه اى(ره); مطهرى كليد گنجينه هاى فرهنگى اسلامى; مسئله دكتر شريعتى; يادواره شهيد بهشتى. * التوحيد. سال10, شماره 59, ذوالقعده و ذوالحجة 1412هـ, 176ص.
ملف خاص فى الذكرى السنوية الثالثة لرحيل الامام الخمينى(1); خط الامام; المسلمون و النظام العالمى الجديد; قضايا الوحدة و مشكلات التجزئة فى فكر الامام; الامام و القضية الفلسطينية; لمحات من حياة الامام الخمينى الراحل; مع الدكتور وهبة الزحيلى حول الفقه السياسى الاسلامى. * التوحيد. سال10, شماره 60, محرم و صفر 1413هـ, 192ص.
افغانستان و تحديات ما بعدالانتصار; ملف خاص فى الذكرى السنوية الثالثة لرحيل الامام الخمينى(قده)(2): خط الامام, الفلسفة عند الامام الخمينى; المقدمات التأسيسية للتغريب فى المجتمعات الاسلامية; نحو مشروع حضاري الاسلامى عالمى; الشيخ محمدجواد البلاغى; دايرة المعارف البرطانية فى ميزان النقد(1); فهرس مواد السنة العاشرة. * الثقافة الاسلامية. شماره 45, ربيع الاول ـ ربيع الثانى 1413هـ, 224ص.
الوحدة الاسلامية تتجاوز الحدود المذهبية; النهج الرسالى و الوحدوى فى الثورة الاسلامية المباركة; الوحدة الاسلامية فى القرآن و السنة و اقوال العلماء; فضل النبى(ص) على العالم; محمد(ص) هو الذى فتح الفتوحات; آل النبى(ص) فى دائرة المعارف الاسلامية; بين فلسفة فويرباخ و فلسفة المطهرى فى الدين. * جام. سال 1, شماره 6, شهريور 1371, 72ص.
چكيده بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار مسئولين مطبوعات و رسانه هاى گروهى; فرهنگ و توسعه; جنوب, جنوب, چشم انداز همكاريها; پژوهشى در باب تهاجم فرهنگى; ارزيابى و نقد مديريت توسعه در شبكه مخابراتى كشور. * جامعه سالم. سال2, شماره 6, شهريور 1371, 120ص.
بى اعتمادى و سياستهاى اقتصادى; بى اعتمادى و نظامهاى سياسى; بى اعتمادى و جرم; گفتگو با دكتر داوود هرميداس باوند; جهان سوم و تكنولوژى; ايدئولژى و تأثير آن در تئورى اقتصادى(1); ادراك گفتار, دانش شناخت از چه سخن مى گويد; افسردگى ناشى از كار; زمين ما (گفتگو با دكتر حميد طراوتى); روان رنجورى از ديدگاه آسيب شناسى اطلاعات. * حوزه. (يادواره صدمين سال درگذشت ميرزاى بزرگ)
سال 9, شماره 2 و 3, خرداد ـ شهريور 1371, 430ص.
طلايه دار اسلام ناب محمّدى; مصاحبه با آية الله سيد رضى شيرازى; مصاحبه با استاد سيد محمد بحرالعلوم; نگرشى به مكتب سامراء; نظام آموزشى مكتب سامراء, مكتب سامراء و تبليغ, روش فقهى مكتب سامراء, مكتب سامراء و امور اجتماعى و سياسى; مرجعيّت ميرزا; فتواى تحريم تنباكو و پيامدهاى آن; تاريخ نويسان دربارى و نقش روحانيون در نهضت تنباكو; سيره اخلاقى ميرزا; جهان اسلام در عصر ميرزا; مرورى بر زندگى و اساتيد ميرزا; آثار و تأليفات ميرزاى شيرازى; كتابنامه ميرزاى شيرازى. * خاوران. شماره 16 و 17, 1371, 72ص.
اقتدار فرهنگى و امنيت ملى, در خراسان بزرگ(2); غربت سراى توس و ايرانسراى فردوسى; گفتگو با كارلوس فوئنتس; نماد گياه, و گياه درمانى در باور عامه; حكايت گيس هاى آويخته و غريبه; نوايى, در خطّه نوايى. * الراصد. شماره 20, حزيران 1992, 120ص.
هكذا كان الامام الخمينى(قده)…; الامام الخمينى تجسيد لحقيقه الاسلام; الامام الخمينى (قده) والقران; الموٌتمر العلمى لدراسه افكار العلامه سيد محسن الامين العالمى بد مشق; غزّه (بوابة آسيا و افريقا) اول موقع دخله المسلمون فى فلسطين; *الراصد. شماره 21, تموز 1992, 136ص.
انطباقات ضيوف الجمهورية الاسلامية الايرانية; حديث حول الامام الحسين(ع); من أعلام الاسلام(ابن ابى الحديد 586 ـ 656 هـ); الفقيد الدكتور على شريعتى فى ذكراه الخامسة عشره; المجدل ر عسقلان الاولى ورثت(عروس بلادالشام); * الراصد. شماره 22, آب1992, 100ص.
الأخلاق الأسلامية فى ملحمه الفردوسى الشعرية (الشاهنامه); من أعلام الأسلام (الشهيد الدكتر بهشتى امّة فى رجل); انطباعات ضيوف الجمهورية الاسلامية الايرانية(2), من تائية دعبل الخزاعى فى رسول الله و آله; قريه(بنى نعيم) تحتضن قبر النبى لوط و مسجده; * الراصد. شماره 23, ايلول 1992, 96ص.
همدان, مدينه الحضاره و التاريخ; اللغه الفارسيه و الثقافة الايرانية فى اليابان; مكتبة الاسلامية الوطنية فى دمشق; من انطباعات ضيوف الجمهورية الاسلامية الايرانية; ايران ارض فيها الف مضيف و مضيف; مدينه خليل الرحمن المعرضة للتهويد: تاريخها الأسلامى بداٌ قبل فتحها!; تحقيقات فى طريقها الى النشر; قراءة فى كتاب(التفسير المنير); السينما الصهيونية خداع و تضليل. * الراصد. شماره 24, تشرين الاول 1992, 92ص.
مدينة اصفهان.. متحف تاريخ كبير; من أعلام الأسلام (الغزالى, فقيه, فيلسوف و عارف ايرانى مسلم); ابراهيم بن أدهم البلخى فى الموسوعة الأسلامية الكبرى; نظرة على متاحف سورية; منمنمات اسلامية تجسد حال المحبين من خسرو و شيرين الى قيس و ليلى. * سوره. دوره 4, شماره 6, شهريور 1371, 98ص.
امت واحده از شرق بپاخواهد خواست (مثنوى تازه از: استاد على معلم دامغانى); تجلّى حقيقت در ساحت هنر(گفتگو با استاد محمد مددپور); فردريش نيچه, آغاز يك پايان; فرهنگ مضمونها و نمادها در هنر (7); هيچكاك و تأثيرش بر ديگر فيلمسازان; سيماى تئاتر معاصر. * سوره. دوره 4, شماره 7, مهر 1371, 82ص.
ارتش متحد اسلامى; خنجر و شقايق (روايتى مستند از بوسنى و هرزگوين); پرسش از ماهيت غرب زدگى; فرهنگ مضمونها و نهادها در هنر (8); هانريش بُل و ادبيات نئورئاليست; عبدالوهاب البياتى; شاعر جهانى عرب; مابعدالطبيعة و ما فى الطبيعة سينما(1); تصويرسازى در اروپا (1990 ـ 1980); كتابخانه ملى و فعاليتهاى آن. * قند پارسى. شماره 2 و 3, بهار 1370 (1991), 208ص.
گزارش مختصرى درباره هجونويسى فردوسى; چرا به فردوسى لقب حكيم داده اند; مولانا خالد مرادش در هند; شعرالعجم; آئين سفيرى و ضوابط سياستمدارى در شاهنامه; اهداف و برنامه هاى فرهنگستان ادب و زبان فارسى; قانون خوشنويسى (رسالة); اخبار فرهنگى و ادبى, كنايات در ادب فارسى. * كلك. شماره 29, مرداد 1371, 316ص.
شمس تبريز كه آفاق از او شد روشن; آلن; معلم فيلسوف و فيلسوف معلم; گفتگو با رضا براهنى; دوره اساطيرى ايران در تاريخ طبرى; موج شديد پژوهش و كتاب در زمينه ايران شناسى; قضيه غامض تبليغ براى كتاب و ساير قضايا; سياست ويراستارى در ايران; در غرب چه خبر؟; صادق هدايت (زندگانى و افسانه يك نويسنده ايرانى); اخبار اهل قلم, رويدادهاى فرهنگى و هنرى; نگاهى به مجله هاى ادبى, هنرى و فرهنگى. * كيان. سال 2, شماره 8, مرداد و شهريور 1371, 80ص.
غرب معاصر; اديان و اسلام (گفتگو با پروفسور چارلز آدامز); سنت روشنفكرى جديد; عقيده و آزمون (بحثى در فلسفه دين); جلال آل احمد; سر زندگى, گسستگى و تشتت انديشه…; خبرهاى فرهنگى و هنرى ايران و جهان; تازه هاى كتاب; آشفتگى و بى معنايى(1); در جست و جوى (رستگارى) گفت و گويى با يانگ كيان به سينماگر كرده اى. * كيهان انديشه. سال 8, شماره 43, مرداد و شهريور 1371.
عصر استخدام عناصر مشترك اجتهاد; جايگاه حكم الهى; تقريرات و تطورات برهان صديقين; ديدگاههاى فلسفى فيزيكدانان; عناصر كلى تئورى نقدپذيرى; ملاصدرا و فلسفه نبوّت; جايگاه علم كلام و منزلت متكلمان; معجزه پيامبران از نظر متكلمان; تأثير قرآن بر زبان عربى; تأملى ديگر در باب تأويل; پاسخى كوتاه به (تأملى ديگر…) مشروطيت از ديدگاه شيخ فضل اللّه نورى; ناصر خسرو و اسماعيليه. * كيهان فرهنگى. سال9, شماره 6, شهريور 1371, 66ص.
تهاجم فرهنگى و وضعيت تفكر; آذر و آذربايجان و آذرى; نظم نوين جهانى و فرهنگ(2); گذرى بر ادبيات كردى; اينگمار برگمن و مذهب(2); نمايش سنتى و نمودى از يك فرهنگ; بررسى كتاب; نگاهى به كتابهاى تازه, رويدادهاى فرهنگى ايران و جهان. * كيهان فرهنگى. سال9, شماره 6, مهر 1371, 66ص.
تاريخ معاصر; تكنيك و استثمار; تبيين مبانى حقوق بشر; نظريه تهى در عرفان بودايى(2); درست بنويسيم (نگرشى بى نگارش تازه غلط ننويسيم); فاير پديده غريب ادبيات; تجربه شعر; انديشه هاى علمى رازى; موج نو در تئاتر عرب; بررسى كتاب; نگاهى به كتابهاى تازه; رويدادهاى فرهنگى ايران و جهان. * مديريت دولتى. دوره جديد, شماره 15, زمستان 1370, تاريخ انتشار: مرداد1371, 120ص.
تحول ادارى و نوسازى سياسى; مرورى برنظريه هاى معاصر مديريت; مشاوره و مهارتهاى مشاوره اى براى مديران; اصطلاحات خدمات كشورى انگلستان; فعاليتهاى آموزشى مركز آموزش مديريت دولتى; معرفى كتاب. * مشكوة. شماره 34, بهار 1371, 206ص.
صدمين سالگرد ميرزاى شيرازى; تعبيرات عرفانى (بسم الله الرحمن الرحيم) در كشف الاسرار ميبدى; آموزشها و مراكز آموزشى در اسلام تا پايان عصر اموى; تمركز ثروت در اسلام و نظر علامه طباطبائى(قده); شهرستانى, استوانه مورّخان فرق; اسلام و دولت در يمن جنوبى پيش از اتحاد; خواجه عبدالرزاق سربدارى; بقعه شاه ابوالقاسم بر خرابه هاى گنديشاپور. * نامه فرهنگ. سال 2, شماره 4, تابستان 1371, 162ص.
گفتگوى اديان و ضرورتهاى نوين; گفتگوى اديان و تفاهم حوزه هاى فرهنگى; ايران, عرصه روياروييهاى تاريخى اديان; ارتباط عقل و وحى در اسلام و مسيحيت; كنكاشى در انديشه و آثار ابن ميمون فيلسوف بزرگ آيين يهود; انسان, بنده يا عاشق خدا; الگوهاى دينى و معرفت علمى; موانع بنيادين گفت و گو ميان اسلام و مسيحيت; فلسفه اجتماعى كاتوليك در قرن بيستم; گفت و گوى ماركسيسم و مسيحيت; سهم مسيحيت شرق در انتقال متون يونانى به فرهنگ اسلامى; داستان نويسى در دهه 60; هنر, صنايع دستى و دين; آشنايى با مركز اسلامى هامبورك; نشانه هاى آسمانى: مظهر مواجهه فرهنگها و اديان. * ندا. سال 2, شماره 10, تابستان 1371, 82ص.
جنگ و كشتار; استراتژى غرب در مقابله با اسلامگرايى; تابستان 60 فصلى از تاريخ مقاومت خونرگ امت; آزادگان بلند پروازان جاودانه; شيوه هاى غرب براى نفوذ در فرهنگ و تمدن ملل(3); مطبوعات بانوان در ايران; لزوم استفاده از روشها و ابزارهاى جديد در آموزش و پرورش; علل و انگيزه هاى دروغگويى در كودكان; زينب(س) راوى حديث عشق; معروف و منكر از نگاه امام خمينى(ره). * نشر دانش. سال 12, شماره 5, مرداد و شهريور 1371, 96ص.
ايران و تاجيكستان مستقل; گزيده پردازى; شيوه ها و امكانات واژه سازى در زبان فارسى معاصر(6); فوايد زبانى (شرح تعرف)(2); ايرانشناسى در ايتاليا; سازمان ملل و جنگ ايران و عراق, نظرى اجمالى به چند كتاب; زنان در تاريخ خاورميانه; انقلاب ايران: زمان ملكوتى, زمان حادثه…. * نور علم. دوره 4, شماره 10, مرداد و شهريور 1371, 184ص.
على از ديدگاه نهج البلاغه; شفاعت از ديدگاه عقل و نقل; نجوم امت: حضرت آية الله العظمى آخوند ملاعلى همدانى; اسوه هاى بشريت: حضرت امام هادى عليه السلام; افشاگرى هاى امام سجاد(ع) در قيام كربلا; اصطلاحات علوم قرآنى; تأملى در باب تعزيه. * هفته نامه. شماره 4, تير 1371, 116ص.
بخش خصوصى از ديدگاه جهانى; بحث و نظر: مديريت كارآمد(2); محيط زيست و اقتصاد(1); به سوى اقتصاد پايدار; اطلاعات آمارى; اخبار اقتصادى; قوانين و مقررات. * هفته نامه. شماره 5, مرداد 1371, 104ص.
خصوصى كردن, ضرورت زمان; بحث و نظر: مديريت كارآمد(3); محيط زيست و اقتصاد(2); اطلاعات آمارى; اخبار اقتصادى; قوانين و مقررات.
راهنماى پژوهش در داستانهاى قرآن
م. خراسانى مهدى
نخست يادآورى چند نكته لازم است:
الف) براى دست يابى به آيات, قرآن مجيد تلاوت شده و با برخى از تفاسير منطبق شده است.
ب) در اين كتابشناسى, تنها كتب چاپى, به زبان عربى و فارسى معرفى شده است.
ج) كتب تفاسير, منابع عمده اى در پژوهش قصص قرآنى مى باشند, ليكن به جهت معلوم بودن آيات, از ذكر اين كتب صرف نظر شد.
د) ادعاى استقصاء كامل در ميان نيست, اما در حد توان كوشش شده, تا كتابهاى موجود ارائه گردد. راهنماى پژوهش در داستانهاى قرآن
اين راهنما در سه بخش تنظيم شده:
اول: عناوين داستانهاى قرآن همراه با فهرست آيات
معرفى منابع پيرامون كليات قصه ها
سوم: كتابشناسى قصه هاى قرآن
بخش اول: آيات
1 ـ ابولهب (و همسرش):
تبت
2 ـ ابراهيم (و نيز آذر و نمرود):
بقره: 124 ـ 132 و 258 ـ260
انعام: 74 ـ 84
توبه: 114
هود: 69 ـ 76
ابراهيم: 35 ـ 41
حجر: 51 ـ 60
مريم: 41 ـ 50
انبياء: 51 ـ 73
شعراء: 69 ـ 91
عنكبوت: 16 ـ 27
صافات: 83 ـ 111
زخرف: 26 ـ 29
ذاريات: 24 ـ 37
حديد: 26 ـ 27
ممتحنه: 4 ـ 5
3 ـ احد (جنگ):
آل عمران: 139 ـ 171
4 ـ احزاب (جنگ):
احزاب 9 ـ 27
5 ـ ادريس:
مريم: 56 ـ 57
انبياء: 85 ـ 85
6 ـ آدم (و نيز: حوا, شيطان, ملائكه):
بقره: 30 ـ 38
اعراف: 11 ـ 27
حجر: 26 ـ 43
اسراء: 61 ـ 65
كهف: 49
طه: 115 ـ 123
ص: 71 ـ 85
7 ـ اسحاق (ع):
صافات: 112 ـ 113
ص: 45 ـ 47
8 ـ اسماعيل (ع):
مريم: 54 ـ 55
انبياء: 85 ـ 86
صافات: 99 ـ 108
ص: 48
9 ـ اصحاب كهف و رقيم:
كهف: 9 ـ 26
10 ـ اصحاب سبت:
نساء: 47
11 ـ اصحاب فيل:
فيل: 1 ـ 5
12 ـ اصحاب اخدود:
بروج: 4 ـ 9
13 ـ اصحاب حجر:
حجر: 80 ـ 84
14 ـ اصحاب ايكه (شعيب):
حجر: 78 ـ 79
ص: 12 ـ 16
15 ـ اصحاب رس:
فرقان: 38
ق: 12 ـ 13
16 ـ الياس (ع):
صافات: 123
17 ـ الياسين:
صافات: 130 ـ 132
18 ـ ايوب (ع) (و نيز همسرش):
انبياء: 83 ـ 84
19 ـ باغداران:
قلم: 17 ـ 32
20 ـ بدر (جنگ):
انفال: 7 ـ 27
21 ـ بلم باعورا:
اعراف: 175 ـ 176
22 ـ بنى قريظة (جنگ):
احزاب: 26 ـ 27
انفال: 27
23 ـ بنى نضير (جنگ):
حشر: 2 ـ 16
24 ـ تبوك (جنگ):
توبه: 38 ـ 118
25 ـ پيامبر اسلام (ص) (معراج, اسراء, بيعت, هجرت, زنان و…):
توبه: 40 (هجرت)
اسراء: 1 و 60 (اسراء)
نجم: 6 ـ 18 (معراج)
ممتحنه: 12 (بيعت)
تحريم: 1 ـ 5 (زنان)
احزاب: 36 ـ 40 (همسر زيد)
عبس: 1 ـ 10
ضحى: 6 ـ 8
انشراح: 1 ـ 8
كوثر: 1 ـ 3
فتح: 10 ـ 18
26 ـ جن:
نمل: 38 ـ 40
احقاف: 29 ـ 32
جن: 1 ـ 16
27 ـ حديبيه (صلح):
فتح 1 ـ 18
28 ـ حنين (جنگ):
توبه: 25 ـ 28
29 ـ خضر (ع):
كهف: 68 ـ 82
30 ـ خيبر (جنگ):
فتح: 19 ـ 20
31 ـ خولة (ظهار):
مجادله: 1
32 ـ داود (ع):
بقره: 246 ـ 252
انبياء: 78 ـ 79
نمل: 15 ـ 16
سبأ: 10 ـ 11
ص: 17 ـ 26
33 ـ ذوالكفل:
انبياء: 85
34 ـ ذوالقرنين (يأجوج و مأجوج):
كهف: 83 ـ 99
انبياء: 96
35 ـ زكريا (ع):
مريم: 3 ـ 15
انبياء: 89 ـ 90
36 ـ سليمان (ع) (بلقيس, قوم سبأ, مورچگان و…)
انبياء: 78 ـ 81
نمل: 15 ـ 44
سبأ: 12 ـ 22
ص: 30 ـ 40
36 ـ شعيب (ع) (اصحاب مدين) :
اعراف: 85 ـ 93
حج: 44
شعراء: 176 ـ 190
عنكبوت: 36 ـ 37
36 ـ صالح (ع) (قوم ثمود, ناقه و…)
اعراف: 73 ـ 79
اسراء: 59
حج: 42 ـ 44
فرقان: 38
شعراء: 141 ـ 159
نمل: 45 ـ 53
عنكبوت: 38
ص: 12 ـ 16
فصلت: 13 ـ 18
ق: 12 ـ 13
ذاريات: 43 ـ 45
قمر: 23 ـ 31
حاقه: 4 ـ 8
بروج: 17 ـ 18
فجر: 9 ـ 14
37 ـ طالوت و جالوت:
بقره: 246 ـ 252
38 ـ عزير:
بقره: 259
39 ـ عيسى (ع):
آل عمران: 45 ـ 49 و 52 ـ 59
نساء: 157 ـ 158
مائده: 17 و 72 ـ 76 و 110 ـ 118
مريم: 29 ـ 34
انبياء: 91
موضون: 50
احزاب: 7 ـ 8
شورى: 13
زخرف: 57 ـ 64
صف: 6 ـ 14
40 ـ فتح مكه:
فتح: 1 و 21 ـ 27
41 ـ قوم تبع:
دخان: 37
ق: 14
42 ـ لقمان:
لقمان: 13 ـ 19
43 ـ لوط (و نيز: همسر و قوم لوط):
اعراف: 80 ـ 84
هود: 77 ـ 83
حجر: 58 ـ 77
انبياء: 74 ـ 76
حج: 43 ـ 44
شعراء: 160 ـ 175
نمل: 54 ـ 58
عنكبوت: 28 ـ 35
صافات: 133 ـ 138
ق: 13
قمر: 33 ـ 39
44 ـ مباهله:
آل عمران: 61
45 ـ مريم (س):
نساء: 156
مريم: 16 ـ 29
انبياء: 91
موضون: 50
46 ـ منافقان:
توبه: 38 ـ 118
مجادله: 8 و 14 ـ 19
حشر: 11 ـ 14
منافقون: 1 ـ 8
47 ـ موسى (ع) (فرعون, بنى اسرائيل, هارون, قارون, سامرى و…):
بقره: 49 ـ 73 و 92 ـ 96 و 108 و 211
نساء: 153 ـ 154
مائده: 12 ـ 13 و 18 و20 ـ 26 و 64 ـ 66 و 78 ـ 82
اعراف: 103 ـ 156 و 159 ـ 171
ييونس: 75 ـ 93
هود: 96 ـ 99
ابراهيم: 6 و 8
اسراء: 2 ـ 7 و 101 ـ 104
مريم: 51 ـ 53
طه: 9 ـ 99
انبياء: 48
حج: 44
ممنون: 45 49
فرقان: 35 ـ 36
شعراء: 10 ـ 48
نمل: 7 ـ 14
قصص: 4 ـ 50 و 76 ـ 82
عنكبوت: 39 ـ 40
سجده: 23
احزاب: 7 و 69
صافات: 114 ـ 122
ص: 12 ـ 16
غافر: 23 ـ 30 و 36 ـ 54
شورى: 130
زخرف: 46 ـ 56
دخان: 17 ـ 31
جاثيه: 16 ـ 17
احقاف: 12
ق: 13
ذاريات: 38 ـ 40
قمر: 41 ـ 45
صف: 5 ـ 6
مزمل: 15 ـ 16
نازعات: 15 ـ 26
بروج: 17 ـ 18
فجر: 10 ـ 14
48 ـ نهى از نماز (ابوجهل):
علق: 9 ـ 10
49 ـ نوح:
اعراف: 59 ـ 64
ييونس: 71 ـ 73
هود: 25 ـ 49
انبياء: 76 ـ 77
مومنون: 23 ـ 43
حج: 42 ـ 44
فرقان: 37
عنكبوت: 14 ـ 15
صافات: 75 ـ 83
ص: 12 ـ 16
ق: 12 ـ 14
ذاريات: 46
قمر: 9 ـ 16
حديد: 26 ـ 27
نوح: 1 ـ 28
50 ـ هاروت و ماروت:
بقره: 102
51 ـ هابيل و قابيل:
مائده: 27 ـ 32
52 ـ همسر فرعون:
قصص: 9
تحريم: 11
53 ـ هود (ع) (قوم عاد):
اعراف: 65 ـ 72
هود: 50 ـ 60
حج: 42 ـ 44
فرقان: 38 ـ 39
شعراء: 123 ـ 140
عنكبوت: 38
ص: 12 ـ 16
فصلت: 13 ـ 16
احقاف: 21 ـ 25
ق: 12 ـ 14
ذاريات: 41 ـ 42
قمر: 18 ـ 21
حاقه: 4 ـ 8
فجر: 6 ـ 14
54 ـ يحيى (ع):
آل عمران: 39
انعام: 85 ـ 87
مريم: 2 ـ 15
انبياء: 90
55 ـ يعقوب (ع): رجوع شود به يوسف(ع)
ص: 45 ـ 47
بقره: 133
56 ـ يوسف (ع) (برادران, امراة العزيز)
سوره يوسف
غافر: 34
57 ـ يونس (ع) (ذالنون):
ييونس: 98
انبياء: 87 ـ 88
صافات: 139 ـ 148
قلم: 48 ـ 50 بخش دوم:
در اين بخش منابعى معرفى شده كه به اصل قصه گوئى قرآن پرداخته, و موضوعاتى از اين قبيل را مورد تجزيه و تحليل قرار داده است.
الف) سبك داستانهاى قرآن
ب) موضوعات داستانها
ج) عناصر داستانها
د) فلسفه تكرار قصص و… كتابشناسى قصه هاى قرآن
1 ـ المعجزة الكبرى القران. محمد ابوزهره. (دارالكفر العربى, 1390هـ). 643ص, (ص175 ـ 230).
2 ـ دراسات فنية فى التعبير القرآنى. محمود البستانى. (چاپ اول: بيروت, دارالهادى, 1401هـ). 280ص.
3 ـ القصص القرانى منطوقه و مفهومه. عبدالكريم الخطيب. (قاهره, دارالفكر العربى). 494ص.
4 ـ الفن القصصى فى القرآن الكريم. الدكتور محمد احمد خلف الله. (چاپ چهارم: مصر, مكتبة الاغلو المصريه, 1972م). 341ص.
5 ـ منهج القصة فى القرآن الكريم. محمد شريد. (جدة, دار عكاظ للطباعه و النشر, 1404ق). 141ص.
6 ـ علوم القرآن. سيد محمدباقر حكيم. (طهران, المجمع العلمى الاسلامى, 1403ق). ص176 ـ 231
7 ـ نامه هدايت. دكتر محمدمهدى ركنى. (مشهد, آستان قدس رضوى, 1363ش).
8 ـ هنر در قلمرو مكتب. جواد محدثى. (چاپ اول: سپاه پاسداران انقلاب اسلامى, 1365ش). ص147 ـ 171.
9 ـ آفرينش هنرى در قرآن. سيد قطب. (چاپ دوم: تهران, بنياد قرآن, 1367ش). ص133 ـ 181.
10 ـ شناختى از قرآن. احمد قاضى زاهدى گلپايگانى. (قم, دارالقرآن الكريم, 1405ق). ص126 ـ 133.
11 ـ الميزان. علامه طباطبائى. (بيروت, مؤسسة الاعلمى). ج2, ص306 ـ 308 و ج7, ص 165 ـ 168 و ج13, ص292 ـ 291.
12. قرآن شناسى. الياس كلانترى. (تهران, بيان, 1362ش). ج3, ص130 ـ 144.
13 ـ مع الانبياء فى القرآن. عفيف عبدالفتاح طباره. (بيروت, دارالعلم للملايين). 472ص, ص24 ـ 28.
14 ـ قصص القرآن. احمد موسى سالم. (بيروت, دارالجليل, 1977م). 397ص. بخش سوم:
كتابشناسى قصه هاى قرآن
1 ـ مفاهيم جغرافية فى القصص القرانى (قصة ذى القرنين). عبدالعليم عبدالرحمن خضر. (چاپ اول: جده, دارالشروق, 1401ق). 413ص.
2 ـ قصص القرآن. محمد احمد جادالمولى بك و ديگران . (چاپ دهم: قاهره, المكتبة التجارية الكبرى, 1389ق). 480ص.
3 ـ داستانهاى قرآن ش 10 (حضرت مريم). سيد محمد شيرازى. م على كاظمى. (چاپ اول: قم, پيروز, 1350ش). 51ص.
4 ـ قصص قرآن. سيد محمد صحفى. (قم, دفتر انتشارات اهل بيت, 1361ش). ج1, 223ص.
5 ـ قصص قران. سيد محمد صحفى. (قم, دفتر انتشارات اهل بيت, 1361). ج2, 195ص.
6 ـ يوسف نظرات فى التفسير. عبدالحميد كميل داود. (بى جا, الدار القوميه, للطباعة و النشر, 1377ق). 176ص.
7 ـ سيماى زنان در قران. دكتر مصطفى اوليائى. (چاپ اول: اراك, اداره ارشاد اسلامى, 1362ش). 199ص.
8 ـ يوسف فى القران. الدكتور احمد ماهر محمود البقرى. (بيروت, دارالنهضة العربيه, 1404هـ). 160ص.
9 ـ المعجزه فى رسالة ابراهيم. حيدر الجوادى. (صيدا, المطبعة العصريه للطباعة و النشر, 1384ق). 192ص.
10 ـ دراسات فنية فى قصص القران. الدكتور محمودالبستانى. (چاپ اول: مشهد, بنياد پژوهشهاى آستان قدس رضوى, 1408ق). 749ص.
11 ـ قصص قران. صدرالدين بلاغى. (چاپ ششم: تهران, اميركبير, 1345ش). 419ص.
12 ـ القصص القرانى فى منطوقه و مفهومه. عبدالكريم الخطيب. (قاهره, دارالفكر العربى). 494ص.
13 ـ قصص القرآن. على الشيخ منصور الموهون القطيفى. (چاپ دوم: قم, منشورات الرضى, 1363). 248ص.
14 ـ سه داستان اسرار آميز عرفانى. ترجمه و نگارش سلطانحسين تابنده گنابادى. (چاپ دوم: تهران, بى نا, 1361). 216ص.
15 ـ اعلام قران. دكتر محمد خزائلى. (چاپ دوم: تهران, 1350). 805ص.
16 ـ النورالمبين فى قصص الانبياء و المرسلين. سيد نعمت الله جزائرى. (چاپ دوم: قم, كتابخانه اروميه, 1398هـ). 536ص.
17 ـ قصص الانبياء. عبدالوهاب النجار. (چاپ اول: قم, مؤسسه دين و دانش و دارالهجرة, 1405هـ). 468ص.
18 ـ قصص قرآن. سيد محمدباقر موسوى. على اكبر غفارى. (طهران, كتابفروشى, 1347). ص600.
19 ـ تاريخ انبياء يا قصص قرآن. سيد نبى الدين اوليائى. (تهران, انتشارات زرين). 768ص.
20 ـ قصه هاى قرآن. مترجم مصطفى زمانى. (قم, انتشارات پيام اسلام). 572ص.
21 ـ قصص يا داستانهاى شگفت انگيز قران مجيد. على قاضى زاهدى گلپايگانى. (چاپ چهارم: كتابفروشى اسلاميه, 1362). 717ص.
22 ـ قصص قرآن يا تاريخ انبياء سلف. سيد عبدالحسين رضى. (مشهد, بى نا, 1353ش). ج2, 444ص.
23 ـ قصة الخضر. محمد كامل حسن المحامى. (بيروت, المكتب العالمى, 1977م). 103ص.
24 ـ مع الانبياء فى القرآن. عبدالفتاح طبارة. (بيروت, دارالعلم للملايين). 472ص.
25 ـ قصص الانبياء. عبدالله خالقى. (شركت نسبى كانون كتاب, 1327). 88ص.
26 ـ قصص الانبياء. احمد بن محمدبن ابراهيم نيشابورى. (دار احياء الكتب العربية). 408ص.
27 ـ قصص الانبياء. اسماعيل بن كثير. (چاپ اول: مصر, دارالتأليف, 1388ص). ج1 و 2, 400 « 480ص.
28 ـ قصص الانبياء. محمد جويرى. (چاپ هفتم: تهران, كتابفروشى اسلاميه, 1385ق). 286ص.
29 ـ قصص انبياء يا قصص قران. حسين اصفهانى. (چاپ سوم: تهران, كتابفروشى اسلام, 1347ش). 2ج.
30 ـ قصص قرآن. ابوبكر عتيق نيشابورى. (چاپ دوم: تهران, انتشارات خوارزمى, 1365ش). 532ص.
31 ـ ذوالقرنين. حسن صفوى. (تهران, كانون انتشارات محمدى, 1358ش). 180ص.
32 ـ قصه هاى قران. سيد ابوتراب صفائى آملى. 179ص.
33 ـ زن در قران. على دوانى. (انتشارات حقايق). 148ص.
34 ـ المدخل الى التفسير الموضوعى. السيد محمدباقر الموحد الابطحى. (1389ق). ج1, 287ص, ص225 ـ 272.
35 ـ المدخل الى التفسير الموضوعى. السيد محمدباقر الموحد الابطحى. ج2, 239ص.
26 ـ قصه يوسف. احمدبن محمدبن زيد طوسى. م محمد روشن. (چاپ سوم: تهران, انتشارات علمى و فرهنگى, 1367ش). 812 « 24ص.
37 ـ قصص قرآن يا تاريخ انبياء. سيد هاشم رسولى محلاتى. (تهران, انتشارات علمية اسلامية, 1361ش). ج1, 358ص و ج2, 346ص.
38 ـ مجمع البيان الحديث. سميح عاطف الزين. (بيروت, دارالكتاب البنانى, 1400ق). 724ص.
39 ـ داستانهاى آسمانى. شريف رحمانى. (انتشارات بدر, 1358ش). 218ص.
40 ـ زيباترين داستان. محمدعلى باقريه. (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1361ش). 78ص.
41 ـ همگام با پيامبران در قرآن. (موسى ـ ع ـ). عبدالفتاح طبارة. م كريم زمانى. (تهران, انتشارات حكمت, 1357ش). 63ص.
42 ـ كتاب يوسف. سيد حسين واعظى واعظ. (مشهد, چاپخانه طوس). 463ص.
43 ـ ابراهيم بت شكن يا قهرمان توحيد. مصطفى زمانى. (چاپ دوم). 175ص.
44 ـ سليمان و بلقيس. مصطفى زمانى. (قم, پيام اسلام, 1348ش). 204ص.
45 ـ من قصص القران (آدم ـ ع ـ). البهى الخولى. (چاپ دوم: قاهره, مكتبة رهبة, 1379ق). 166ص.
46 ـ همگام با هجرت يوسف (ع). زهرا رهنورد. (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى). 81ص.
47 ـ قصتا آدم و يوسف (ع). عبدالكريم الخطيب. (قاهرة, دارالفكر العربى, 1394ق). 144ص.
48 ـ قصص الانبياء. بدون مشخصات. 1323ق. 203ص.
49 ـ قصص الانبياء. بى نام. مصحح فريدون تقى زاده. (مشهد, انتشارات باران, 1363ش). 463ص.
50 ـ قصص الانبياء. بدون مشخصات. (هند, 1282ق). 288ص.
51 ـ قصص قرآن مجيد. بر گرفته از تفسير ابوبكر عتيق نيشابورى. (تهران, انتشارات دانشگاه تهران, 1347ش). 533ص.
52 ـ قصص من القران. محمود زهران. (چاپ اول: مصر, دارالكتاب العربى, 1375ق). 311ص.
53 ـ قصص الانبياء. ابواسحاق احمدبن محمدبن ابراهيم الثعلبى. (بدون مشخصات). 264ص.
54 ـ قصص الانبياء. ابواسحاق نيشابورى. به كوشش كاوه گوهرين. (چاپ اول: تهران, اميركبير, 1364ش). 73ص.
55 ـ داستان ابراهيم. محمدبن جرير طبرى. به كوشش سيد ناصر اميرى. (چاپ اول: تهران, اميركبير, 1364ش). 70ص.
مجله هاى هسته در علوم كتابدارى
گيلورى عباس
آنچه در مقاله حاضر مورد بررسى قرار مى گيرد, مشخص كردن مجله هاى هسته و مجله هاى رديف دوم و سوم در علوم كتابدارى و اطلاع رسانى است. دامنه اين تحقيق, سالهاى 1358 تا سال 1370 هجرى شمسى را در برمى گيرد. روند كار اين تحقيق مبنى بر بررسى 283 مقاله است كه توسط 135 نويسنده و در 57 عنوان مجله ارائه شده است. در اين بررسى, مقالاتِ تخصصيِ اين زمينه مورد استناد قرار گرفته و از بررسى گزارش گونه ها, خبرنامه ها و مقاله نامه هاى نيمه تخصصى و يا غير مرتبط با موضوع, براى جلوگيرى از اشتباهات آمارى و دقت و صحت تحقيق, پرهيز شده است. همچنين مقالات موضوعى مسلسل (سريال) كه از يك نويسنده در چند شماره يك مجله به چاپ رسيده, صرفاً يك مقاله در نظر گرفته شده است. مجله (نمايه) كه نشريه اى در حوزه مباحث كتابدارى و اطلاع رسانى است, به دليل فقدان مقاله هاى مستقل و عمومى بودن دامنه موضوعى و خصيصه مرجعى بودن آن, مورد بررسى قرار نگرفته و از آن به عنوان يكى از مراجع مورد استناد در اين تحقيق استفاده شده است. محدوده و چگونگى انجام كار:
با مراجعه به (كتابشناسى كتابهاى كتابدارى), (كتابنامه اطلاع رسانى), (مقاله نامه موضوعى كتابدارى و اطلاع رسانى) و نشريه (نمايه), و پيگيرى شماره هاى مختلف مجله ها و ثبت تعداد مقالات چاپ شده در هر مجله, مشخص شده است كه مى توان نشرياتى را كه مبادرت به چاپ مقالات كتابدارى و علوم اطلاع رسانى مى نمايند, به دو دسته عمده تقسيم كرد: الف: نشريات صرفاً تخصصى. ب: نشريات غيرتخصصى.
الف: نشريات صرفاً تخصصى: اين گونه نشريات خود به دو دسته تقسيم مى شوند:
1. نشرياتى كه از انتشار بازمانده اند: اين نشريات عبارتند از: الف: نشريه (اطلاع رسانى). ب. نشريه (كتابدار). شك نيست كه اين دو مجله در زمان انتشار از اصليترين مجله هاى هسته در زمينه علوم كتابدارى بوده اند.
2. نشرياتى كه هنوز انتشار آنها ادامه دارد و يا به تازگى منتشر شده است. در اين گروه, نشريات (فصلنامه كتاب), (پيام كتابخانه)و (آيينه پژوهش) كه به تازگى منتشر شده اند, در صورت ادامه دار بودن نشر آنها, و نشريه (دفتر كتابدارى), مى توانند به عنوان بهترين و با ارزشترين مجله هاى تخصصيِ هسته در حال انتشار در زمينه كتابدارى وعلوم اطلاع رسانى, مد نظر قرار گيرند.
با بررسيهاى آمارى مشخص شد كه مجله هاى اين گروه (نشريات صرفاً تخصصى) كه جمعاً هشت نشريه را شامل مى شود, اقدام به انتشار 146 مقاله از كل مقالات فوق كرده و 55/51 درصد از مجموعه مقالات را به خود اختصاص داده اند. مجله هاى اين گروه به ترتيب اهميت و ادامه دار بودن انتشار آنها ـ و نه بر اساس تعداد مقالات ارائه شده ـ در جدول شماره نشان داده شده اند.
همان گونه كه مشخص شد, اين نشريات اصلى ترين مجله هاى تخصصى در اين موضوعى بوده و به دليل اينكه صرفاً اقدام به چاپ مقالات تخصصى علوم كتابدارى و اطلاع رسانى نموده اند, مى تواند به عنوان (مجله هاى تخصصى هسته) به شمار آيند.
ب: نشريات غير تخصصى: اين نشريات نيز به نوبه خود به سه گروه قابل تقسيم مى شوند:
1. مجله هاى غير تخصصى هسته: تعدادى از مجله هاى غير تخصصى, بيشترين مقاله هاى كتابدارى را به خود اختصاص داده اند. اين مجله ها به ترتيب تعداد مقالات ارائه شده در آنها, در جدول شماره نشان داده شده است.
همان گونه كه مشخص شده است, تعداد اين مجله ها كه بيشترينه مقالات را در گروه (نشريات غير تخصصى) به خود اختصاص داده اند, هشت مجله است و تعداد مقالات منتشره در آنها, بين 12 و 5 مقاله در نوسان است. جمع كل مقالات ارائه شده در اين هشت مجله به 62 عنوان مى رسد كه 90/21 درصد از كل مقالات را به خود اختصاص داده اند. با بررسيهاى آمارى انجام شده, مشخص شده است كه متخصصين كتابدارى و اساتيد اين رشته, بعد از (مجلات تخصصى هسته), بيشتر متمايل به چاپ مقالات خويش در اين مجلات بوده و بيشترين مقالات تخصصى اين مجله ها نيز توسط همين اساتيد به نگارش درآمده اند. اين امر مى تواند به دلايل زير صورت پذيرفته باشد:
1. فقدان و يا كمبود مجله هاى كتابدارى و اطلاع رسانى كه باعث شده است تا متخصصين اين فن اقدام به چاپ مقالات خود در اينگونه مجله ها كنند.
2. عدم اعتبار و يا نامنظم بودن انتشار مجله هاى كتابدارى وعلوم اطلاع رسانى.
3. پرخواننده و پرتيراژ بودن اين گونه مجله ها و اعتبار آنها باعث تمايل نويسندگان به ارائه مقاله در اين مجله ها شده است.
بنابراين مى توان نتيجه گرفت كه بيشترينه مقالات كه توسط تعداد كمترى از نويسندگان اين رشته نگاشته شده اند, در تعداد كمى از مجله هاى اين گروه كه مى توان نام (مجلات غير تخصصى هسته) را بر آنها نهاد, منتشر شده اند.
2. مجله هاى رديف دوّم: گروه ديگرى از مجله ها مبادرت به انتشار مقالات كتابدارى نموده اند كه تعداد مقالات منتشره در آنها بين 3 تا 4 مقاله متغيير است. تعداد اين مجله ها نسبت به نشريات دو گروه (مجله هاى تخصصى هسته) و مجله هاى غير تخصصى هسته), بيشتر و مقالات ارائه شده در آنها نسبت به دو گروه پيشين كمتر است. همچنين نويسندگان اين گونه مقالات نسبت به نويسندگان مقالات دو گروه سابق الذكر, ناشناخته تر هستند. لازم به ذكر است كه گاهى برخى از نويسندگان متخصص نيز در اين گونه مجله ها مبادرت به چاپ مقاله مى نمايند. در اين مجله ها كه تعداد آنها به 11 عنوان مى رسد, جمعاً 35 مقاله منتشر شده است. با محاسبات آمارى مشخص مى شود كه 37/12 درصد مقالات علوم كتابدارى و اطلاع رسانى در اين گونه نشريات به چاپ رسيده اند. بنابراين مى توان نتيجه گرفت چنين مجله هايى كه از نظر تعداد نسبت به مجله هاى تخصصى و غيرتخصصى هسته سابق الذكر, بيشتر و از جهت تعداد مقالات ارائه شده در آنها, كمتر هستند, (مجله هاى رديف دوّم) يا (دسته دوّم) ناميده مى شوند. اين مجله ها به ترتيب مقالات ارائه شده در آنها در جدول شماره 3 نشان داده شده است.
3. مجله هاى رديف سوّم: مقالات ديگرى از نويسندگان نيمه متخصص و گاه غير متخصص در زمينه هاى موضوعى كتابدارى, در مجله هاى ديگرى منتشر شده اند. در اين مجلات كه تعداد آنها به 30 عنوان مى رسد, 2 يا كمتر از 2 مقاله به چاپ رسيده است. اين گونه مجله ها كه از جهت تعداد, زياد و از جهت شمار مقالات به چاپ رسيده در آنها, كم و نويسندگان آنها غير متخصص تر و يا گمنامتر هستند, جمعاً اقدام به انتشار 40 مقاله كرده اند و مى توان گفت كه 13/14 درصد مقالات علوم كتابدارى و اطلاع رسانى در اين مجله ها منتشر شده اند. اين مجلات به ترتيب مقالات ارائه شده در آنها در جدول شماره 4 نشان داده شده است.
با توجه به نكات فوق مى توان نتيجه گرفت كه موضوعات علوم كتابدارى و اطلاع رسانى در مجله هاى عمومى فراوان و گاه مجله هاى موضوعى و تخصصى ديگر رشته هاى علوم نيز به چاپ رسيده اند. از اين گونه نشريات تخصصى, براى نمونه مى توان مجله هاى (كيهان علمى), (پيام پتروشيمى), (صنعت حمل و نقل), (پژوهش در علم و صنعت) و… را نام برد. اين امر مى تواند به دلايل زير صورت پذيرفته باشد.
1. كليت موضوع و دامنه پوشش مباحث علوم كتابدارى و اطلاع رسانى كه باعث تحت پوشش قرار دادن بسيارى از موضوعات مى شود.
2. رشد سريع تكنولوژى و تسريع روند پيشرفتهاى علمى و فنى و اجتماعى و افزايش سريع اطلاعات (انفجار اطلاعات) كه ضرورت پردازش و نظم دهى به آنها را ايجاب كرده و مبحث اطلاع رسانى را عموميت مى دهد.
3. گريز ناپذيرى كشورها و مجامع علمى و تحقيقاتى در برابر سيل عظيم اطلاعات براى گزينش و انتخاب علميترين و كاملترين وجديدترين جنبه هاى اطلاعات.
4. دسترسى سريع به اطلاعات و يافته هاى علمى و تحقيقاتى داخلى و خارجى.
با اندكى دقت درگروههاى سه گانه مجله هاى غير تخصصى سابق الذكر, مى توان به اين نتيجه رسيد كه در داخل هر گروه از نشريات, تعدادى از مجله ها بيشترينه مقالات را به خود اختصاص داده اند. مثلاً در گروه (مجله هاى غير تخصصى هسته), سه مجله (كيهان فرهنگى), (مشكوة), (خبرنامه انفورماتيك), بيشترين مقالات را به خود اختصاص داده اند. (مجله علوم تربيتى و روانشناسى دانشگاه شيراز) و (مجله علوم تربيتى و روانشناسى دانشگاه شهيد چمران اهواز), كمترين مقالات اين گروه را دارا مى باشند. يا در گروه (مجله هاى رديف دوم); (مجله ادبيات و علوم انسانى دانشگاه مشهد) و نشريه (پژوهش در علم و صنعت) بيشترينه مقالات, و نشريات (رشد تكنولوژى آموزشى), (آدينه), (دانشگاه انقلاب) و… كمترين مقالات اين گروه از مجلات را به خود اختصاص داده اند. بنابراين مى توان گفت كه هريك از گروههاى مجله ها مى توانند در داخل دسته هاى ويژه خود, به دسته هاى ديگرى تقسيم شوندكه از بالا به پايين, داراى تعداد مقالات كمتر و بالطبع درجات متفاوتى از اهميت باشند و كتابداران با آگاهى از اين دسته بنديها و گروه بنديهاى مجله ها, مى توانند به فراخور استطاعت مالى كتابخانه و بضاعت علمى مراجعين, اقدام به تهيه مجله اى پر اهميت تر در اين زمينه موضوعى نمايند. نتايج:
1. (مجله هاى تخصصى هسته) در علوم كتابدارى از جهت تعداد كم, ولى از جهت شمار مقالات ارائه شده در آنها زياد و كيفيت علمى و تخصصى محتواى آنها در سطح بالا قرار دارد.
2. با تهيه (مجله هاى تخصصى هسته) (جدول شماره 1) مى توان به بيش از نيمى از اطلاعات و تحقيقات جديد در زمينه علوم كتابدارى و اطلاع رسانى دست يافت. شايد بتوان گفت با تهيه چند نشريه ديگر از رديفهاى اوليه گروه (مجله هاى غير تخصصى هسته) (جدول شماره 2), بتوان اطلاعاتى بيش از 80% كسب نمود.
3. متخصصان كتابدارى غالباً رغبت كمترى به نگارش مقالات نشان داده و بيشتر تحقيقات و نوشته هاى آنها به صورت كتاب منتشر شده است. شايد اين امر به دليل رغبت كمتر مطالعه كنندگان و متخصصان ايرانى به خواندن مقالات در نشريات و جدّى نگرفتن آنها, و توجه بيشتر به مطالب كتابى باشد.
4. برخلاف ديگر رشته ها كه غالباً مقالات تخصصى آنها, در مجله هاى علمى منتشر مى شوند, مقالات علوم كتابدارى و اطلاع رسانى در غالب مجله ها به چاپ رسيده و پراكندگى منابع انتشار مقالات زياد است.
5. وسعت دامنه و موضوع علوم كتابدارى و اطلاع رسانى و ضرورت پرداختن به آن, باعث شده است كه نويسندگان تك نگار فراوانى به نگارش مقالاتى در اين زمينه موضوعى بپردازند. به اين دليل است كه مى بينيم در جدول شماره 4, بيشتر مجله ها, تنها به چاپ يك مقاله و غالباً توسط نويسندگان غير متخصص و ناشناخته, اقدام كرده اند.
6. همان گونه كه بيشترينه مقالات در كمترينه مجله ها منتشر شده است, بيشترينه مقالات نيز توسط نويسندگان كمترى به نگارش درآمده اند. اين امر در جدول شماره 5 نشان داده شده است. جدول بر حسب نام نويسندگانى كه بيشترين مقالات را نگاشته اند, مرتب شده است.
همان گونه كه از جدول استنباط مى شود, از تعداد كل 135 نويسنده كه در اين زمينه قلم زده اند, 16 نويسنده بيشترينه مقالات را نگاشته اند. بنابراين مى توان نتيجه گرفت كه از كل مقالات كه تعداد آنها 283 مقاله است, 150 مقاله توسط اين نويسندگان نگاشته شده است. با محاسبات آمارى مشخص مى شود كه 53 درصد مقالات در حوزه علوم كتابدارى و اطلاع رسانى به وسيله آنها نگارش يافته و باقى نويسندگان كه تعداد آنها به 119 نفر مى رسد, بقيه مقالات را كه عبارت از 133 مقاله است, نگاشته اند. به عبارت ديگر مى توان گفت كه 47درصد از كل مقالات, توسط 119 نويسنده و 53 درصد ازكل مقالات, صرفاً توسط 16 نويسنده نگاشته شده است.
نامه ها
يادداشتى ديگر بر حافظ نامه
بر كتاب حافظ نامه، اثر دانشور گرامى جناب آقاى بهاءالدين خرمشاهى، يادداشتهاى بسيارى نوشته شده كه در پيوستهاى چاپ دوم و سوم آمده است. نوشته حاضر نيز يادداشت و نقدى است بر نوشته ايشان كه: معتزله و شيعه بر آنند كه عرش و استوا معناى مجازى دارند. و غالباً استوارانه به معنى استقرار بلكه به معناى استيلا مى گيرند و عرش را ملك يعنى سلطه و سلطنت الهى معنى مى كنند و استوار بر عرش را تعبيرى از انتظام يافتن امر آفرينش مى شمارند.) (حافظ نامه< ج1، ص252، چاپ سوّم).
يكى از مسائلى كه متكلمان غير شيعى(1) به آن پرداخته اند، مسأله (صفات خبريه) بود. مى دانيم كه در قرآن كريم، آياتى آمده كه براى خداوند متعال اجزايى را نام مى برد؛ درست به همان گونه كه درباره انسان به كار برده مى شود. آياتى مانند: (قال يا ابليس ما منعك ان تسجد لما خلقت بيدى) (ص/75) و (و قالت اليهود يدالله مغلولة غلّت ايديهم و لعنوا بما قالوا بل يداه مبسوطتان ينفق كيف يشاء) (مائده/64) و (فاينما تولوا فثم وجه اللّه) (بقره/115) و (قد سمع الله قول التى تجادلك فى زوجها و تشتكى الى اللّه و اللّه يسمع تحاور كما انّ الله سميع بصير) (مجادله/1) و (قال لاتخافا اننى معكما أسمع و أرى) (طه/46). همچنين احاديثى كه براى خداى تعالى، سر و بدن و چشم و گوش و دست و پا و لب و دندان و جز آن را بر مى شمرد. مانند (قلب المومن بين اصبعين من اصابع الرحمن). در باب صفتهاى خبرى، (استواى بر عرش) (= ايستايى بر تخت) از جايگاهى ويژه برخوردار است، و بخش مهمى از بحث صفتهاى خبرى را در برگرفته است. استواى برعرش مفهومى است قرآنى كه در آيات 54 اعراف، 3 يونس، 2 رعد، 5 طه، 59 فرقان، 4 سجده، 4 حديد مطرح گرديده است.
در اينجا بر آنيم تا نگاهى ـ هر چند زودگذر ـ داشته باشيم بر ديدگاه چند فرقه اسلامى كه ايشان چه پاسخى درباره صفتهاى خبرى دارند. و سرانجام بررسى كوتاهى نسبت به نظرگاه شيعه اماميه خواهيم داشت.
1 ـ مشبهه و مجسمه: ايشان از اينكه خداى تعالى را داراى اعضاء و جوارح بدانند، هيچگونه باكى ندارند و دليلشان نيز همين گونه آيات و اخبار است. در تبصرة العوام آمده است: (بدان كه جمله مشبهه خداى تعالى را جا و مكان اثبات كنند و گويند بر عرش نشسته و پاها بر كرسى نهاده و سر و دست و جمله اعضا اثبات كنند و گويند هر چه او را جا و مكان نباشد آن چيز معدوم بود نه موجود)(2). و در سفرنامه ابن بطوطه (= رحلة ابن بطوطه) آمده است كه: ابن تيميه (728 ـ 661هـ ق) را بر منبر مسجد ديدم كه خطاب به مردم مى گفت: (در واقع خدا به آسمان وبالاى سر ما (به جهان ما) فرود مى آيد به همين طريق كه من اكنون از جاى خود فرود مى آيم) و آنگاه يك پله از منبر فرود آمد.(3)
2 ـ مفوّضه: ايشان گويند: (بحكم عقل مى دانيم كه حضرت كبرياء ـ تعالى شأنه ـ مانند هيچ چيز نتواند بود و هيچ چيز مانند او نتواند بود و بر همين قطع كرده اند مگر آنكه گويند الفاظى كه در آن و هم تشبيه است. مثل: الرحمن على العرش استوى (معنى ظاهر آنكه خداى تعالى بر عرش راست شد) و مثل خلقت بيدى (يعنى آفريدم من به دو دست خود) و مثل جاء ربك (يعنى آمد پروردگار تو) و غير اين كه در قرآن هست معنى آن نمى دانيم و به دانستن معنى و تأويل آن ما را تكليف نفرموده اند بلكه به آن تكليف فرموده اند كه نفى تشبيه مخلوقات و محدثات كنيم از الله ـ تعالى ـ و اعتقاد كنيم كه لاشريك له است و ليس كمثله شى [و اين را ما به يقين اثبات كرديم](4)).
براستى كه مفوضه راحت طلبى را براى خود برگزيده اند و در برابر هر پرسشى كه پاسخش را نمى دانند، بى آنكه سختى پژوهيدن را به خود دهند، آن را به خداوند متعال وا مى گذارند.
3 ـ اشاعره: اين فرقه بزرگ اسلامى، نه بر خود پاسخ ندادن را مى پسنديدند و نه پاسخى را كه سر از تشبيه درآورد! ايشان راه ميانه رفتند: پاسخ دادند و ندادند. بدين گونه: خداوند متعال به همان اجزايى كه در قرآن و احاديث براى او ـ تعالى ـ نام برده شده است، (متصف) مى باشد، ولى (بلاكيفية) به عبارت ديگر، خداى تعالى داراى (اعضاء وجوارح) است، و لى اجزاء او ـ تعالى ـ براى ما آشنا نيست. ما مى دانيم كه او ـ تعالى ـ دست دارد، پا داد، چشم دارد و… ولى چگونگى اين دست و پا و چشم و… براى ما غير قابل شناسايى است. (مالك را ـ رضى الله عنه ـ از استوا پرسيدند. گفت: استوا معلوم است و كيفيت آن مجهول و ايمان به آن واجب است و سؤال از آن بدعت).(5)
ييقيناً اين گونه برخورد با صفتهاى خبرى نمى توانست از تيرگى و ابهام مسأله ـ اگر نگوييم مى افزود ـ بكاهد.
4 ـ معتزله (= مؤوله): ايشان همه آيات و اخبارى را كه درباره صفتهاى خبرى آمده است، به معانى كنايى و مجازى برگردانده اند. براى نمونه آيه (يدالله فوق ايديهم) (فتح /10) را به (قدرة الله) تأويل كرده اند. در حالى كه تأويل قرآن كار ما نيست (و ما يعلم تأويله الا الله)(آل عمران/7).
5 ـ شيعه اماميه: اگر كسى به ما گويد درِ خانه فلانى به روى همه باز است)، دو معنى را مى توان از آن برداشت كرد: اول معناى حرفى و تصورى آن (= ظهور تصورى)، يعنى همان كارى را كه فرهنگ لغات به عهده دارد. دوّم معناى تركيبى و تصديقى (= ظهور تصديقى) كه در اين صورت معناى جمله بالا (باز بودن درِ خانه) مى شود. اين دو معنى گاهى با هم منطبقند (مانند جمله ايى كه گذشت)و گاهى هم غير منطبقند؛ مانند مثالِ (فلانى مهماندوست است و درِ خانه اش بر روى هم باز است). در اينجا ظهور تصورى درِ خانه اش به روى همه باز است، همان است كه در جمله پيشين گذشت؛ ولى ظهور تصديقيش به قرينه (مهماندوست)، در جمله صدرِ عبارت (سخاوتمندى و مهمان نوازى) است. بنابراين براى دريافت ظهور تصديقى يك سخن، بايد پس و پيش عبارت را بسنجيم تا معناى سخن را دريابيم(6). اگر در آيات و اخبارى كه به عنوان صفات خبرى مطرحند، اين شيوه دريافتى را به كار بنديم (چنانكه عرف مردمان جهان بر اين روش گواهى مى دهد)، ديگر نه گرفتار تأويل شده ايم و نه تشبيه.
اكنون بايد روشن شده باشد كه چرا ما آياتى مانند (الرحمن على العرش استوى) را تأويل نمى كنيم. چون با بررسى آيات پس و پيش اين آيه، و مانند اين آيات، همان را مى فهميم كه معتزله با تأويل بدان مى رسيدند. اگر به آيات پيش و پس استواى بر عرش نگريسته شود، به نوعى تدبير و سلطه و استيلاى خداوندى برخورد مى كنيم كه استواى بر عرش را معنى مى كنند (= ظهور تصديقى). بنابراين ديگر نيازى به تأويل بردن (استوا) به (استيلا) نخواهيم داشت تا در دامان مجاز و كنايه بيفتيم؛ بل صفات خبرى را بر حقيقت معنى مى كنيم، ولى حقيقتى تصديقى آن به همان معنى است كه گذشت.
پى نوشتها:
1. مراد، اهل حديث هستند. در اين باره نگاه كنيد به: محاظرات استاد جعفر سبحانى. (الالهيات). ج1، ص85.
2. تبصرة العوام فى معرفة مقالات الأنام، ص76. چاپ استاد عباس اقبال آشتيانى.
3. تاريخ فلسفه در اسلام، ج2، ص291 و 295. چاپ مركز نشر دانشگاهى. اگر چه اين حكايت مشهور است، ولى سراج الحق، نويسنده پاكستانى مقاله (ابن تيميه)، آن را افسانه اى بيش نمى داند (ر.ك: ج2، ص295).
4. توضيح الملل، ج1، ص9 ـ 118. چاپ جلالى نائينى. و نيز نگريسته شود به: الألهيات، ج1، ص4 ـ 323.
5. ترجمه احياء علوم الدين، ج1، ص234. چاپ 2 استاد خديوجم.
6. برگرفته از (الالهيات)، ج1، ص327 به بعد. برادر دانشورم جناب حجت الاسلام والمسلمين آقاى مصطفى درايتى
واقعاً بايد به حضرتعالى و گروه يارانتان هم در مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى هم در نشريه ارجمند آينه پژوهش تبريك و خدا قوّت گفت كه جهاد فرهنگى را پيشه خود ساخته ايد و آثار ارزشمندى به جامعه تحويل مى دهيد. اخيراً دو اثر از انتشارات آن مركز را براى اينجانب ارسال فرموده ايد: 1) براهين اثبات وجود خدا در فلسفه غرب، ترجمه شهيد عليرضا جمالى نسب و محمد محمدرضائى 2) فلسفه دين: نقدى بر براهين اثبات وجود خدا به روش تحليل فلسفى، اثر جان هاسپرز، بدون نام مترجم. گفتنى است كه كتاب اول را بنده هم ترجمه كرده ام. هم بنده و هم دو عزيزى كه دست در كار ترجمه اين اثر داشتند از طريق دوست مشترك بزرگوارمان جناب آقاى دكتر سروش در جريان كار همديگر قرار گرفتيم. هم اين دوستان به اين كار عشق و علاقه داشتند هم من. لذا صلاح ديده شد كه هيچكدان عقب نشينى نكنيم و حداكثرش اين خواهد بود كه دو ترجمه از يك اثر به دست اهل نظر خواهد رسيد كه اگر هفتاد ـ هشتاد تومان به خريداران هر دو نسخه يا هر دو ترجمه ضرر بزند، بيش از اينها سود مى رساند. زيرا اين دو ترجمه چه بسا مكمل همديگر باشند و براى اهل تحقيق و تدقيق در دست داشتن هر دو و تطبيق آنها كارساز و كارگشا خواهد بود. بنده كه درباره ترجمه خود حرفى ندارم ولى درباره ترجمه اين دوستان نظرم، كه قبلاً هم گفته ام، اين است كه مفهوم و روشن و رسا و درست و دقيق است. مخصوصاً كه اين اثر در حكم يادگارى از شهيد عاليمقام عليرضا جمالى نسب هم هست. اجر جناب رضائى كه كار را دنبال گرفتند و به ثمر رساندند عندالله محفوظ است.
اما درباره اثر دوم، يعنى فلسفه دين يا نقد و رد برهانهاى اثبات وجود خداوند، نخستين حرفم اين است كه اين كار، كارى سنجيده است. تا كى مى توان بى نقد و انتقاد، شيفته سخن خود بود. همچنين كار حكيمانه اى كرديد كه آن را در نسخ معدودى چاپ كرديد و به دست اهلش رسانديد. بنده كتاب اول را به نحو برگزيده و انتخابى، ولى كتاب دوم را سراسر در يك نشست خواندم. اينكه فى المثل يكايك و تمامى ادله فلسفى اثبات وجود خداوند اتقان و استحكام منطقى ـ فلسفى نهائى نداشته باشد و فرضاً مخدوش باشد نبايد براى اهل فلسفه يا اهل ايمان تكان دهنده به نظر آيد. زيرا اين رد و جرحها هم خود در معرض رد و جرح قرار مى گيرد. ديگر اينكه چنانكه بنده در مقدمه ترجمه خود از برهانهاى اثبات وجود بارى آورده ام، بايد گفت بدا به حال ادله! يعنى اگر همه ادله اثبات وجود خداوند بى بنياد باشد نبايد نتيجه گرفت كه پس خدا وجود ندارد، بلكه منطقاً مى توان نتيجه گرفت كه ادله، ادله ضعيفى است. چنانكه مشهور است كه تاكنون در تاريخ دوهزار و پانصدساله فلسفه هرگز دليلى بر اثبات وجود جهان خارج (همين جهان مشهود يا عالم شهادت)، بدون استناد به حس و عيان و تجربه، اقامه نشده است و اين وهن و رسوايى بزرگ فلسفه شرق و غرب است. ولى از دليل بر نداشتن اين مسأله نبايد نتيجه گرفت كه جهان خارج وجود ندارد، بلكه بايد قائل به خدشه ناكى ادله شد. ديگر اينكه نه در كتب آسمانى بر وجود خداوند اقامه دليل شده است، و نه اينكه تنها راه ايمان آوردن به خداوند، استدلال عقلى مخصوصاً از نوع فلسفى است. و به تخمين بنده حتى يك هزارم اهل ديانات و مؤمنان و موحدان در سراسر تاريخ و جغرفيا نيستند كه با دليل و اقناع منطقى ايمان آورده باشند. به قول پاسكال دل دلايلى دارد كه عقل از آنها خبر ندارد. اين اجماع اهل ايمان و نيز اجماع عقلاى جوامع بشرى به وجود خداوند، خود جزو ادله است. گو اينكه در كتاب هاسپرز به آن پرداخته نشده است.
بنده در اين يادداشت كوتاه بنا ندارم كه وارد بحث و نقض رد و جرحهاى ايشان شوم. فقط دو نكته را يادآور مى شوم. يكى اينكه در رد دليل يا برهان جهانشناختى يا وجوب و امكان گفته است اگر ناچاريم قائل به يك علت اولى و يك موجود ازلى شويم چرا آن موجود خود جهان نباشد؟ و بالصراحه قائل به اين شده است كه ماده ازلى است. بدون بحث فنى، عرض بنده اين است كه قول به قدم جهان هم از نظر فلسفى و هم مخصوصاً علمى مؤونه بيشترى برمى دارد، تا قول به يك وجود واجب. ماده كه مجموعه اى از رويدادها و جرم و انرژى است، نه فقط در فلسفه بلكه در علم هم حادث تلقى مى شود. علم امروز مخصوصاً كيهان شناسى قول به قدم كيهان را افسانه و بى پايه مى داند و براى جهان اگر نگوييم مبدأ، لااقل منشأ مى جويد. ديگر اينكه ولو اينكه ماده قديم باشد، اين همه صور پيچيده چگونه پديد آمده است. از جمله آگاهى ماده از خودش؟ ماده قديم بدون هيچ ترجيح و مرجّحى بايد همواره در همان بى شكلى هيولانى و آشوبناك آغازين به سر ببرد. توسل به تكامل به اين آسانيها جايز نيست. خود تكامل چگونه امكان پذير شده است؟
كسانى هستد كه تصور مى كنند اگر بگويند ماده قديم است، يا جهان حاصل صُدفه است يا محصول تكامل است مسأله و معما را حل كرده اند؛ حال آنكه اينجا خود وسط دعواست. چرا و به چه دليل ماده قديم است؟ چرا صدفه توانسته است رخ بدهد؟ چرا صدفه كور اين همه بيناوار عمل كرده است؟ چندين هزار احتمال مساعد و حتى به قولى ده ميليون حادثه مساعد بايد رخ دهد تا ساده ترين نوع حيات امكانپذير شود. چه كسى رخداد اين همه رويداد مساعد را تضمين يا سرمايه گزارى كرده است؟
تكامل ولو اينكه درباره تطور كائنات و حيات قابل قبول باشد، درباره مبدأ و منشأ و اينكه چرا سير تكاملى و تطورى راه افتاده و امكان پذير شده است و اينكه اين همه طرح و برنامه دقيق علمى را از كجا آورده است ساكت است.
همچنين در رد برهان ديگر، يعنى برهان تجربه دينى مى گويد ممكن است تجربه اى باشد و عموميتى هم داشته باشد، اما مصداق و متعلق آن واهى باشد. و آن وقت قول مردم به وجود بابانوئل و اين جور افسانه ها را دليل مى آورد. حال آنكه اعتقاد يا باور غلط با تجربه غلط فرق دارد. تا آنجا كه به عقل و دانش ناچيز بنده مى رسد، در حوزه انسانى هيچ تجربه عامى نداريم كه ما بازاء نداشته باشد. ممكن است كه ميليونها انسان بدون دليل و تجربه، باور به وجود خدا يا سيمرغ داشته باشند ولى اين باور غلط باشد؛ اما اگر ميليونها انسان صادقانه بر آن باشند كه تجربه اى از وجود يا موجود متعال دارند در اين مورد به آسانى مورد اول نمى توان ادعا كرد كه ممكن است اين همه تجربه واهى و بدون متعلق و ما بازاء باشد.
ديگر اينكه نفى و تشكيك در ادله اثبات وجوب خدا، با طرح ادله مثبته مستقلى در اثبات عدم خدا (العياذ بالله) فرق دارد. بنده كه كارم دين پژوهى و اين گونه مسائل است تاكنون به برهانى كه اثبات كند خداى اديان ممتنع الوجود است برنخورده ام. فقط از ژان پل سارتر اين ادعاى بى دليل نقل شده است كه گفته است خدا ممتنع الوجود است.
خوشبختانه پنج ـ شش سالى هست كه توجه به كلام و كلام جديد و دين پژوهى در كشور ما بالا گرفته است. در اين نهضت روشنفكران دينى دانشگاهى بيش از روشنفكران دينى حوزوى تلاش كرده اند. چرا علماى حوزه يك دوره كلام اسلامى يا شيعى به زبان و بيان جديد كه پاسخگوى نياز امروز باشد نمى نويسند؟ بنده به شدت سنتگرا و معتقد به آثار قدما هستم؛ اما چرا بايد پس از گوهر مراد كه متعلق به چهار قرن پيش است مجموعه مدونى ـ به همان خوبى ـ در كلام شيعه نگاشته نشده باشد؟ دوستدار و دعاگو
بهاءالدين خرمشاهى ذيلى بر مقاله مجموعه آثار علامه طباطبايى
با سلام و آرزوى توفيق، در پى درج مقاله مجموعه آثار علامه طباطبايى در شماره 13 ـ 14 آن جريده، عزيزى كتابشناس موارد ذيل را در تكميل مجموعه آثار آن حكيم صمدانى در اختيار نگارنده گذاشت. با تشكر فراوان از ايشان، به استحضار مى رساند كه مقالات و مرقومه هاى ذيل نيز از آثار علامه طباطبايى است.
1 ـ پاسخ علامه به سؤالى درباره علم امام در سه صفحه. متن سؤال چنين است: (علم امام چيست؟ و تا چه حدّى مى باشد؟ آيا امام علم به مرگ خود دارد كه چگونه و به چه طريق كشته خواهد شد، حتى علم به ساعت و شب يا روز مرگ خود دارد؟) اين پاسخ در كتاب (يك بررسى مختصر در پيرامون شهيد جاويد، حسين بن على(ع) از نظر روايات) به قلم محمدحسين اشعرى، حسين كريمى، سيد حسين آله طه در 123صفحه در سال 1350 در قم منتشر شده است. مقاله علامه در صفحه 110 تا 115 كتاب مزبور آمده است.
2 ـ نامه اى در چند سطر درباره استاد سيدمحمد محيط طباطبائى. اين نامه در صفحه 7 شماره 10 سال اول مجله كيهان فرهنگى گراور شده است.
3 ـ مقدمه بر كتاب (جنايات تهمت)، نوشته سيد عبدالهنا حجازى، منتشره در سال 1344.
همچنين مرحوم علامه طباطبايى از امضا كنندگان اعلاميه هاى ذيل است:
ييك: نظريه مراجع تقليد و آيات عظام حوزه علميه قم راجع به تصويبنامه مخالف شرع و قانون دولت. تاريخ اين المداينه دو صفحه اى، ظاهراً 1341 شمسى و در مخالفت با وكالت زنان در مجالس تقنينه زمان شاه است و علاوه بر امضاى علامه، از سوى علما و آيات عظام ذيل امضا شده است: مرتضى حسينى لنگرودى، احمد حسينى زنجانى، محمد موسوى يزدى، محمد رضا گلپايگانى، سيد كاظم شريعتمدارى، روح الله موسوى خمينى، هاشم آملى، مرتضى حائرى.
دو: بيانيه در حمايت مردم فلسطين همراه با اعلام حساب بانكى براى كمك به آنان. اين بيانيه از سوى علامه طباطبايى، آيت الله سيد ابوالفضل موسوى زنجانى و شهيد مرتضى مطهرى صادر شده و در صفحه 397 و 398 چاپ اول از جلد دوم بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى، رشته سيد حميد روحانى، چاپ شده است. محسن فسائى ملا نعيما طالقانى و منهج الرشاد
ملا نعيما طالقانى از دانشمندان و فيلسوفان و محققان گمنام سده دوازدهم و صاحب تاليفات متعدد در معقول و منقول است. وى در بحثهاى عقلى به قران و روايات عنايت لازم رادارد و اين مطلب احياناً موجب شده برخى از مطالب مسلم فلسفى را انكار كند و يا مخدوش بداند. مثلا در مسأله حدوث جهان، معاد جسمانى و وحدت وجود، يعنى همان سه مسئله اختلافى و پر بحث و مهم، با استناد به آيات و روايات، مطالبى قابل توجه دارد كه بايد مورد بحث و تحقيق و بررسى قرار گيرد.
1 ـ كتاب اصل الاصول. وى اين اثر را در تاريخ 1135 هنگامى كه افغانها به اصفهان حمله كرده بودند و ايشان از آنجا به قم پناه برده بود، نگاشت و نسخه هاى متعددى از آن در دست است. اين اثر سالها قبل به همت و تصحيح استاد سيد جلال الدين آشتيانى به چاپ رسيده است.
2 ـ رساله حدوث العالم. در كتابخانه آيت الله مرعشى و مدرسه مروى تهران موجود است و تاريخ پايان تاليف آن شوال 1136 در طالقان ميباشد.
3 ـ قطعه اى از كتاب تنقيح المرام فى شرح تهذيب الاحكام ( شرح كتاب حيض تا تيمّم آن ) در كتابخانه مدرسه مروى تهران يافت ميشود و تاريخ پايان تأليف اين قسمت 1147 است.
4 ـ كتاب العروة الوثقى فى امامة ائمة الهدى. داراى مقدمه و پنج باب است و در كتابخانه آيت الله مرعشى موجود است و تاليف آن در سال 1158 به پايان رسيده است.
5 ـ كتاب منهج الرشاد فى معرفة المعاد. كتابى است درباره معاد، و داراى مقدمه اى بسيار طولانى و پنج باب و خاتمه. اين اثر، يكى از مفصلترين كتابهايى است كه در اين موضوع نگاشته شده است.
نسخه اصل آن در كتابخانه مجلس شوراى اسلامى، و نسخه اى كه از روى آن نوشته شده در كتابخانه مدرسه مروى تهران موجود است. تاريخ پايان تاليف اين كتاب، 1151 است.
استاد آشتيانى در مقدمه اصل الاصول نوشته اند : از كتاب منهج الرشاد نسخه اى به خط زيباى مؤلف در كتابخانه مجلس موجود است و نسخه عكسى آن در اختيار حقير است. اين كتاب را دوستان عزيز اين حقير آقايان محمد رضا عطائى قوچانى و هادى نيكى و نصيرالاسلام، از فارغ التحصيلان رشته فوق ليسانس و رشته فلسفه كه ساليان متمادى در حوزه علميه مشهد به تحصيل ادبيات و منطق و فقه و اصول اشتغال داشتند و دوره ليسانس و فوق ليسانس را در دانشكده الهيات مشهد به پايان رسانيده اند، به عنوان پايان نامه تحصيلى انتخاب نمودند و اكنون به همت و كوشش اين دوستان براى چاپ آماده شده است.
اخيراً جناب استاد آشتيانى صلاح ديده اند كه اين اثر گرانقدر به همت دانشمند مكرم جناب آقاى رضا استادى باز نگرى شود و به صورت دقيقترى تصحيح و چاپ گردد. از اين روى عكس نسخه اصل و نسخه اى را كه آن سه برادر بزرگوار آماده ساخته بوده اند، در اختيار ايشان گزارده اند.
سپاس خداى را اينك بخش مهمى از كار باز نگرى و تحقيق سامان يافته است و جلد اول آن تا چند ماه آينده به چاپ سپرده خواهد شد و بقيه كتاب نيز به توفيق خداوند پس از نشر چاپ مجلد اول با فاصله اى اندك عرضه خواهد شد.
آنچه در اين ياد داشت آمد، بر پايه نامه اى است كه جناب استادى مرقوم فرموده بودند.
وى در پايان نامه از آگاهان و كتابشناسان خواسته اند كه هر گونه اطلاعات از آثار آن فيلسوف گرانقدر را در اختيار وى نهند تا در نگارش شرح حال وى استفاده شود.
شماره دوازدهم مجله علمى و سودمند آينه پژوهش را مطالعه نمودم. اميدوارم بيش از پيش گامهاى استوارترى در جهت بهبود كمى و كيفى بردارد، چنانكه تاكنون چنين بوده است. مقاله محققانه و پربار آقاى درايتى در خور آن است كه مورد توجه مراكز تحقيق در حوزه ها و حتى مراكز ديگر پژوهشى قرار گيرد. و نيز مقاله (جزيره خضراء در ميزان نقد) از مقالاتى است كه ضرورت نگارش آن احساس مى شد. اگر چه كار (المعجم الاحصايى) داراى خرده هايى است، لكن بجا بود تقدير فزونترى از مؤلف آن به خاطر كوشش فراوانى كه مبذول داشته است، به عمل مى آمد. نقدها تا حدى آسان است، اما طرحى نو انداختن و انجام كارهاى مثبت دشوار و خالى از عيوب نيست؛ به خصوص اگر كسى به تنهايى انجام دهد. گاهى نقدها تند است و با لطافت برگزار نمى شود و يا كارهاى مثبت نويسندگان، چنانكه بايد و شايد، مورد تقدير قرار نمى گيرد. به هر حال توفيق بيشترى را براى همه عزيزانى كه در تهيه اين نشريه مفيد مى كوشند، از خداوند آرزو مى كنيم. سيد محمدباقر حجتى
در شماره دهم در قسمت نقد و معرفى كتاب (نگاهى به معجم الدراسات القرآنيه در صفحه 42 مرقوم داشته اند كه در صفحه 100 كتاب مذكور نام دكتر محمد بهشتى نادرست و درست آن دكتر محمدحسين بهشتى است. خاطر نشان مى سازد كه گفته مزبور نادرست است و هر چند وقت تصحيح آن فعلاً گذشته باشد، اما براى اينكه رفع اشتباه از نويسنده محترم بشود اين مطلب را مى نويسم. من از كسانى هستم كه شايد از ابتداى ورود و سكونت مرحوم بهشتى با ايشان آشنا شدم. آن فقيه مدتى در منزل يكى از بستگان من مستأجر بود (در نزديكى همين دفتر فعلى مجله آينه پژوهش). از طرفى افتخار همكارى با آن مرحوم را در دبيرستان حكيم نظامى داشتم و كاملاً اطلاع دارم كه نام كامل ايشان سيد محمد و نام خانوادگى او حسينى بهشتى بوده و امضاى او هم محمدالحسينى البهشتى بود. اين اشتباه در زمان حيات آقاى بهشتى هم پيدا شد و خود در شرح حالش به درخواست كسى نوشته است كه نام من سيدمحمد و نام فاميلى، حسينى بهشتى است كه به غلط گاهى سيدمحمدحسين مى نويسند (اين نوشته در مقدمه يكى از كتابهاى چاپ شده ايشان درج شده است.) براى مزيد اطمينان شما مى توانيد فتوكپى يا رونوشت شناسنامه ايشان را در پرونده استخدامى آن فقيه در آموزش و پرورش قم بين سالهاى 32 تا 37 ملاحظه نماييد. من آن را ديده و باين موضوع صد در صد اطمينان كامل دارم. خداوند مرحوم آقاى دكتر سيد محمد حسينى بهشتى را غريق رحمت فرمايد. سيد مهدى سيّدى قم
دبير بازنشسته
متصدى دفتر كتابخانه فيضيه قم