بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 5

نقد شصت كتاب درباره اسامى و نسخه هاى خطى آثار شيخ مفيد
زمانى نژاد على اکبر


هدف اصلى اين مقاله نه نشان دادن نقاط ضعف ديگران است و نه به تعبير رايج و خودمانى (اظهار لحيه). اساساً در نقد هر كتاب, جهاتى چند بايد مدّ نظر باشد, از جمله, شرايط مكانى و زمانى و اجتماعى اى كه آن كتاب در آن شرايط پديد آمده است.با توجه به اين نكته, چه بسا كتابى امروزه و با توجه به شرايط ما, نقاط ضعف فراوان داشته باشد, اما در ( ظرف زمانى خود) واقعاً و حقّاً شاهكار محسوب مى شده است.
اختصار را به ذكر يك نمونه اكتفا مى كنم: دوره ذريعه شيخ آقابزرگ تهرانى ـ طيب الله رمسه ـ را در نظر بگيريد, چه بسا آدم كم اطلاعى چند نقص در آن بيابد و چنين بپندارد كه شق القمر كرده است, و به مؤلف كتاب نسبت بى اطلاعى و بى دقتى دهد, ولى از سر انصاف بنگريد در دورانى كه هيچيك از فهرست هاى نسخه هاى خطى شيعه به شكل امروزى ـ به جز چند مجلد فهرست رضوى ـ وجود نداشت و بسيارى از كتاب هاى رجال و تراجم و تذكره چاپ نشده بود يا اگر چا پ شده بود, مغلوط و غير قابل اعتماد بود, و از سوى ديگر فاقد فهرست هاى راهنما و بلكه بعضاً فاقد شماره صفحه بود, و وسائل ارتباطى و بسيارى از ابزار معدّ تحقيق هرگز در اختيار ايشان و امثال ايشان نبود, چاپ و نشر كتاب از (نقلُ الصخر عن قلل الجبال) مشكلتر و طاقت فرساتر بود. و از سوى ديگر, اين گونه كارها در آن زمان نه خريدارى داشت و نه مروّجى! بلكه زخم زبان و رمى به (بيسوادى) و مانند آن را نيز در پى داشت. و خلاصه اينكه اين گونه كارها نه آبى داشت و نه نانى و نامى, ولى او ضرورت كار را درك و يك تنه به اين كار اقدام كرد. و كارى كه بايد دهها نفر انجام مى دادند, يك تنه انجام داد و بيش از نيم قرن از عمر عزيزش را روى اين كتاب گذاشت. ولى در زمان ما كه شرايط دگرگون شده و در وسائل كار مهيا و فهرست هاى گوناگون خطى منتشر و بلكه بسيارى از آثار خطى آن دوره ـ همراه با فهرست هاى راهنما ـ چا پ شده است, طبيعى است كه انسان در ذريعه لغزش هايى بيابد و بلكه بالاتر وجود چند صد خطا در يك مجلد هم امر طبيعى و عادى است. و اين نبايد مايه تنقيص ذريعه يا كوچك جلوه دادن كار ايشان شود.
اين تذكرات در آغاز مقال بدين جهت است كه مبادا كسى وجود قصورها و ضعفهايى را در بسيارى از آثارى كه نام مى بريم, دليل سستى آن آثار بداند و مؤلّفانشان را به بى دقتى و تنبلى و سهل انگارى رمى كند, و اگر نبود مقدمات برپايى كنگره شيخ مفيد و تهيه نسخه هاى خطى و چاپى پراكنده آن در اطراف عالم, چنين اطلاعاتى به دست نمى آمد و وقوفى بر اين لغزش ها حاصل نمى شد.
ضمناً آثار تنك مايه اى هم در اين مقاله نقد شده است و تقارن آنها با كتاب هاى عظيمى چون بحار و ذريعه و اعيان, نبايد موجب اعتبار و ارزش آنها تلقى شود, و تنها به دليل وحدت موضوع ناچار شديم كه در رديف آنها قرار بدهيم.
كتبى كه مورد نقد و بررسى قرار گرفته اند, عبارتند از:
1. انديشه هاى كلامى شيخ مفيد
2. الذريعة
3. بحار الانوار
4. تهذيب الأحكام (مقدمه)
5. امالى مفيد (مقدمه)
6. مقنعة (مقدمه)
7. معالم العلماء (هر دو چاپ)
8. فهرست كتابخانه آيت الله مرعشى
9. اعيان الشيعه
10. كشف الحجب و الأستار
11. اوائل المقالات (مقدمه)
12. مرآت الكتب
13. رجال نجاشي (هر دو چاپ)
14. معجم مؤلفي الشيعه
15. معجم الرجال الحديث
16. مقدمه اى بر فقه شيعه
17. تعليقه أمل الآمل
18. رياض العلماء
19. عدة رسائل مفيد
20. فهرست شيخ طوسى (چاپ هند و دانشگاه مشهد)
21. تاريخ التراث العربى
22. ايضاح المكنون
23. هدية العارفين
24. المستدرك على معجم المؤلفين
25. فهرست واتيكان
26. فهرست رضوى
27. فهرست الفبايي… رضوى
28. فهرست ملك
29. فهرست كتاب خانه آيت الله الگلپايگانى
30. فهرست دانشگاه
31. ريحانة الأدب
32. كشف الأستار
33. بهجة الآمال
34. لؤلؤة البحرين
35. طرائف المقال
36. مجالس المؤمنين
37. مجمع الرجال
38. قصص العلماء
39. علماى بزرگ شيعه
40. فقهاى نامدار شيعه
41. تأسيس الشيعه
42. مفاخر اسلام
43. فهرست كتابهاى چاپى عرب
44. نقض
45. ميرحامد حسين
46. الطرائف
47. النكت الاعتقادية
48. محمدبن محمدبن النعمان
49. كنز الفوائد (هر دو چاپ)
50 . السرائر
51. المعتبر
52. كشف الرموز
53. الدروس
54. مدارك الأحكام
55. رسائل شهيد ثانى
56. النهاية و نكتها
67. جامع المقاصد
58. مختلف الشيعه
59. مستمسك العروة
60 مجله نور علم (ويژه شيخ مفيد) 1. انديشه هاى كلامى شيخ مفيد
يكى از بهترين كتاب هايى كه درباره كتب شيخ مفيد فصلاً بحث كرده, همين كتا ب انديشه هاى كلامى شيخ مفيد است كه مؤلف در مقدمه كتاب از ص 34 تا 69 مفصلاً به كتاب شناسى كتب شيخ مفيد پرداخته كه در نوع خود كم نظير است. ولى متأسفانه از آنجا كه مأخذ اين كتاب رجال نجاشى چاپ قديم, معالم العلماء (هر دو چاپ) و ديگر كتب غير مصحح بوده, اشتباهات و اغلاط اين كتاب ها به كتاب مزبور هم سرايت كرده كه گاه مؤلف توضيحاتى هم داده كه اشتباه و نادرست است. اما ضمن ارج نهادن به تأليف چنين كتابى از چنين شخصيتى, توضيحاتمان را مى آوريم:
1. در ص 37 آمده: (الاركان في الفقه طوسى و ابن شهر آشوب به آن اشاره كرده اند. محتملاً همان است كه در شماره 4 ذكر آن گذشت), و در شماره 4 آمده: (الاركان في دعائم الدين). و حال اينكه كتاب (الاركان فى دعائم الدين) كتابى است كلامى و (الاركان في الفقه) كتاب فقهى است.
2. در ص 37 آمده: ( الاختصاص… و احتمالاً همان العيون و المحاسن است) كه صحيح نيست.
3. در ص 37 آمده: ( كتاب الإشراف (به كسر), يا محتملاً الأشراف (به فتح) كه كتاب الإشراف (به كسر) صحيح است و در ذيلش آمده: (آقا بزرگ 2/102 به عنوان افزوده: في عام فرائض الاسلام) كه (الإشراف في عامّة فرائض الاسلام) صحيحتر است از ( عامّ).
4. در ص 38 آمده: ( الاشراق في نعت اهل البيت عليهم السلام… در چاپ اقبال از ابن شهر آشوب نام الاشراف آمده) كه بايد گفت در معالم العلماى چاپ اقبال اشتباه ثبت شده و در همان چاپ نجف صحيح آمده است كه: (الاشراق في نعت…)
5. در ص 38 آمده: (كتاب اصول الفقه, اين كتاب به تمامى در اثرى از يكى از شاگردان مفيد, ابوالفتح محمد بن على الكراجكى به نام كنز الفوائد, نقل شده است) و حال اينكه تمام آن نقل نشده, بلكه مختصر آن ذكر شده است و خود كراجكى در كنزالفوائد (2/15, 30) تصريح مى كند كه ( مختصر التذكرة بأصول الفقه). نيز ابن ادريس در سرائر (1/ 133) مطالبى از كتاب اصول الفقه شيخ مفيد نقل كرده است كه در كنز الفوائد موجود نيست. بنگريد: (يدل على ماذكرته… ما ذكره الشيخ المفيد محمد بن النعمان في كتابه اصول الفقه في هذا الفصل بعينه في آخر الفصل بعد ايراد ادلّة و احتجاجات كثيرة, قال: فقيل مع ان أكثر التفقّه… هذا الآخر كلام الشيخ المفيد). (السرائر 1/ 133)
6. در ص 38 آمده (الافصاح, ابن شهر آشوب از آن ياد كرده) و حال اينكه در رجال نجاشى (ص 399) چاپ مصحح نام اين كتاب نيز آمده است: (كتاب الإفصاح في الامامة).
7. در ص 38 آمده: (كتاب الاقناع فى وجوب الدعوى) كه صحيح آن (كتاب الاقناع في الدعوة) است و توضيحى كه در ذيل اين كتاب داده اند, درست نيست.
8. در ص 39 آمده: ( كتاب الانتصار, شايد در نتيجه اشتباه چاپى همان اقتصار سطر بالا است) و حال اينكه در رجال نجاشى (ص 400, چاپ مصحح) نيز ( كتاب الانتصار) آمده است و در معالم العلماى خطي كه از روى نسخه سيد ابن طاووس نوشته شده, مثل معالم العلماى چاپى است و به عنوان ( الاقتصار على الثابت في الفتيا) آمده است. بنابراين تا دليلى بر اتحاد اين دو نداشته باشيم, اينها دو كتاب منظور مى شوند و نه يك كتاب.
9. در ص 39 آمده: ( كتاب الايضاح في الامامة … تهران ملك, نسخه خطى شماره 2926 … ) و حال اينكه اين نسخه معرفى شده كتاب الافصاح است نه الايضاح, و اشتباه فهرست ملك به اينجا نيز سرايت كرده است.
10. در ص 39 آمده: كتاب بغض المروانية ممكن است به جاى بغض, نقص بوده باشد) كه در رجال نجاشى (ص 399) چنين آمده: (كتاب نقص المروانيّة) كه همين هم صحيح است.
11. در ص 40 آمده: (كتاب التاريخ الشرعية) و حال اينكه نجاشى ص 401 (كتاب تاريخ الشريعة) ثبت شده است.
12. در ص 40 آمده: (كتاب التمهيد, به اواخر فصل نوزدهم كتاب حاضر مراجعه كنيد) كه اشتباه است و كتاب انديشه هاى كلامى شيخ مفيد بيشتر از هفده فصل ندارد, و بايد (به اواخر فصل هفدهم كتاب حاضر) صحيح باشد. اين اشتباه از مترجم است.
13. در ص 41 آمده: ( جواب اهل الرقة في الأهله و العدد. آقابزرگ [ذريعة] پنجم, 177 گفته است كه اين كتاب به نام الرسالة العددية… و المسائل الموصليات نيز خوانده شده است) و حال آنكه استنباط ايشان از كلام ذريعه اشتباه است, و آقابزرگ در ذريعه (5/177) كتاب جوابات اهل الموصل في العدد و الرؤية را فرموده است كه به نام (الرسالة العددية) يا (المسائل الموصليات) خوانده شده است. بنگريد: ( جواب اهل الرقة في الأهلة و العدد… و هو غير جوابات اهل الموصل في العدد و الرؤية… و يقال له الرسالة العددية و المسائل الموصليات أيضاً ). ايشان ضمير ( ويقال له) را به جواب اهل الرقة برگردانده اند, و حال آنكه ضمير ( و يقال له) به ( جوابات اهل الموصل في العدد و الرؤية) برمى گردد. و بهترين دليل خود عبارت ذريعه است كه در ذيلش آمده (و نسخه موجودة كما يأتي). يعنى نسخه اى از جوابات اهل الموصل… موجود است و در درالمنثور هم به چاپ رسيده است, و كتاب جواب أهل الرقة در دست نيست و جزء كتب مفقوده به حساب مى آيد.
14. در ص 41 آمده (جواب المسائل في اختلاف الاخبار. اين كتاب در المسائل السروية ص 57 اشاره شده) و حال آنكه شيخ مفيد در مسائل السروية مى فرمايد: ( و قد اجبت عن كثير من الأخبار المختلفة في مسائل ورد علي بعضها من نيشابور و بعضها من الموصل و بعضها من فارس و بعضها من ناحية تعرف بمازندران و كل ذلك تتضمن مسائل مختلفة جاءت فيها الأخبار… و اودعت في كتاب التمهيد أجوبة عن مسائل مختلفة جاءت فيها الاخبار… و ذكرت مثل ذلك كتاب مصابيح النور في علامات اوائل اشهور… و اجبت عن المسائل التي كان ابن الجنيد جمعها و كتبها إلى أهل مصر و لقبها بالمسائل المصرية…) (مسائل سروية, ضمن عدّة رسائل مفيد, ص 224 ـ 223). همان طورى كه ملاحظه مى شود, شيخ مفيد مى فرمايد ما در اين كتاب ها بحث اختلاف اخبار را كرده ايم, و حال آنكه كتاب (جواب المسائل في اختلاف الأخبار) كتابى است غير از اين كتاب ها, و مفيد در مسائل السروية به اين كتاب خود اشاره نكرده است.
15. در ص 42 آمده: (جوابات ابن الحسن النيسابوري… آقابزرگ [ذريعة] پنجم, 240 نوشته است كه نسخه اى با عنوان جوابات المسائل النيسابوريه در كتاب خانه سيدشهاب الدين تبريزى نجفى در قم موجود است) و حال آنكه اين نسخه كتاب خانه مرعشي, كتاب (العويص في الاحكام): (الفقه) است, و علت اشتباه هم جملات اول كتاب العويص است. بنگريد: (… سمعته مني في مذاكرة اخينا الوارد من نيسابور بالمسائل المنسوية إلى العويض في الفقه…) از اين جلمله استفاده كرده اند كه (كتاب المسائل النيسابوريه) است, و حال آنكه اين كتاب (العويص في الفقه يا العويص في الاحكام) است, و هنوز به چاپ نرسيده است, و توسط كنگره هزاره شيخ مفيد به چاپ خواهد رسيد.
16. در ص 42 آمده: (كتاب جوابات البرقعى في فروع الفقه) كه ( جوابات التَرقُفي في فروع الفقه) صحيح است.
17. در ص 43: ( جوابات الفريقين في الغيبة) كه ( جوابات الفارقيّين في الغيبة) صحيح است.
18. در ص 44 آمده: (جوابات النصر…) كه ( جوابات النضر…) صحيح است.
19. كتاب حمل الفرائض, كه (جمل الفرائض, است, كما اينكه در رجال نجاشي ( ص 399) ( جمل الفرائض) آمده است.
20. در ص 45 آمده: (الرد على الجاحظ العثمانية (كذا) محتملاً به جاى في العثمانية) كه همان ( الردّ على الجاحظ العثمانية) صحيح است; بدون (في) و مفعول ( الردّ) است.
21. در ص 46 آمده : كتاب (في الرد على الشعبى) كه ( الرد على الشعيبي) صحيح است.
22. در ص 46 آمده: ( الرد على العتبى في الحكاية و المحكى (كذا) كه ظاهراً بايد به جاى عتبى القتيبي… باشد), ولى در رجال نجاشى (ص 401 آمده: ( الرد على القتيبى في الحكاية و المحكي) كه صحيح است.
23. در ص 46 آمده: كتاب الرسالة إلى الأمير عبدالله و ابى طاهر بن نصير الدولة…) كه در رجال نجاشى (ص 402) چنين آمده است: ( كتاب الرسالة إلى الأمير أبي عبدالله و أبي طاهرين ناصرالدولة…)
24. در ص 47 آمده: (رسالة الجنيدي… شايد… نقض رسالة الجنيد إلى أهل مصر) كه بايد ( نقض رسالة الجنيدى إلى أهل مصر) باشد.
25. رسالة في المتعه… آقابزرگ [ذريعة] نوزدهم, 66… در كتاب خانه رضوية مشهد…) و حال آنكه نسخه اى كه در كتاب خانه رضويه مشهد موجود است, رسالة في المتعه مفيد نيست, بلكه مسائل السرويه مفيد است كه به اشتباه (رسالة في المتعة)تصور شده است, و اشتباه نيز از فهرست رضوى (2/67, چاپ قديم) است.
26. در ص 48 آمده: (كتاب الظاهر في المعجزات) كه صحيح آن (الزاهر في المعجزات) است و اشتباه از مترجم است و نه مؤلف. زيرا مؤلف اين كتاب را از نظر الفبايى بين (رسالة) و ( شرح) آورده كه صحيح ضبط شده است, و لكن مترجم مى بايست (الزاهر) ترجمه مى كرد.
27. در ص 48 آمده: (عقود دين مفيد در تصحيح ص 28, به آن اشاره كرده و گفته است كه مشتمل بر احاديثى در جايز بودن مباحثه و مناظره است) و حال آنكه موضوع اين كتاب جواز مناظره و مباحثه نيست.
28. در ص 49 ضمن معرفى كتاب العويص براى آن شماره نياورده است, و حال آنكه در رجال نجاشى (ص 400) به نام ( كتاب العويص في الأحكام) ذكر شده است.
29. در ص 49 آمده: (العيون و المحاسن, آقابزرگ… سطرهاى اوّل آن نسخه ها را نقل كرده عيناً همان سطر اول اثر چاپ شده به نام الاختصاص است… چنان محتمل مى نمايد كه اثر چاپ شده به نام الاختصاص در حقيقت همان كتاب العيون و المحاسن باشد), و حال آنكه اينها به ادله اى چند دو كتاب هستند.
30. در ص 50 آمده: (كتاب فصائح أبى حنيفه) كه (كتاب فضائح أبي حنيفة) است, و قطعاً اين كتاب با (المسائل الصاغانية) يكى است.
31. در ص 52 آمده: (كتاب الكشف في مقدمات الاصول) كه ( كتاب النكت في مقدمات الاصول) است.
32. در ص 53آمده: (مختصر الفرائد, ابن شهر آشوب آن را نقل كرده است), و حال آنكه در معالم العلماء (ص 114, چاپ نجف و ص102 ـ 101 چاپ اقبال) ( مختصر الفرائض) ثبت شده است, كما اينكه در تمام نسخ خطى معالم العلماء چنين است.
33. در ص 53 آمده: ( مسألة الجنبلية (كذا) به جاى الحنبلية) و حال آنكه همان (الجنبليّة) صحيح است, كما اينكه در رجال نجاشي (چاپ مصحح, ص 401) چنين آمده است.
34. در ص 54 آمده: (مسألة فى اقصى الصحابة. يا شايد به جاى اقصى بتوان اقضى خواند. ظاهراً حجيّت راوى براى روايت خبر بحث مى كند), كه اولاً بايد ( اقضى) باشد (رجال نجاشى, ص 401), و ثانياً آن استظهار درست نيست.
35.در ص 55 آمده: (مسألة في العتر يا شايد في العترة) كه بايد (المسألة في العترة) باشد نه اينكه شايد, و در رجال نجاشى (ص 401) نيز (العترة) ثبت شده است.
36. در ص 55 آمده: (كتاب مسألة في قوله: انى مخلف فيكم ثقلين, چاپ شده زير عنوان الثقلان… نجف) و حال آنكه در عده رسائل (ص 176 تا 180) كتابى كه به عنوان الثقلان به چاپ رسيده است, 4 سؤال و جواب آخر از 16 سؤال و جواب المسائل الجارودية است, كه به اشتباه به عنوان كتاب (الثقلان) به چاپ رسيده است.
37. در ص 56 آمده: (المسألة الكافية في إبطال توبة الخاطئه. فرض آن است كه زنى قصد ندارد از زنا دادن دست بكشد و توبه او دروغين است) و حال آنكه موضوع اين كتاب چيز ديگرى است, و ايشان الفاظ ظاهرى نام كتاب را موضوع كتاب قرار داده اند. و موضوع كتاب درباره اين است كه افرادى همچون طلحة و زبير و عائشه كه جنگ جمل را راه انداختند, متكلمين از معتزله قائل شده اند كه بعد از روشن شدن حق براى اين گروه, توبه كرده اند و توبه اشان در نزد خداوند قبول است. و لكن شيخ مفيد در مقابل اين گروه معتزله كتابى نوشت در اينكه توبه اين گروه خطا كار صحيح نيست و در نزد پروردگار نيز مقبول نيست لذا كتابش را به نام المسألة الكافية في إبطال توبة الخاطية) نام نهاد. بنابراين فرق است ما بين اين موضوع كتاب, با موضوعى كه ايشان ادعا كرده اند براى كتاب.
38. در ص 57 آمده: (المسائل العشرة) كه ( المسائل الشعر) صحيح است.
39. در ص 58 ـ 57 آمده: (المسائل المازندرانية… و نيز مفيد در السروية ص 57 گفته است كه اين پرسشها به معتبر بودن بعضى احاديث ارتباط پيدا مى كند) و حال آنكه شيخ در مسائل السرويه درباره اين كتاب و ديگر مسائل فرموده ( و قد اجبت عن كثير من الاخبار المختلفة في مسائل ورد علي بعضها… و بعضها من ناحية تعرف بمازندران). (عده رسائل مفيد, ص 223). بنابراين در اين مسائل, از جمله در مسائل مازندرانية, جواب از اختلاف اخبار با همديگر را داده است نه اينكه موضوع كتاب ( بر معتبر بودن بعضى احاديث ارتباط پيدا مى كند).
40. در ص 58 آمده: (كتاب مقابيس…) كه در رجال نجاشى (كتاب مقابس…) آمده است.
41.در ص 59 آمده: (المبين في الامامة, شهرستانى از آن نام برده است). آرى در هر دو نسخه چاپ معالم العلماء (المبين) است, ولى در نسخ خطى معالم العلماء ( المنير) است, كما اينكه در فهرست شيخ طوسى (ص 158) ( المنير في الامامة) نيز آمده است.
42. در ص 59 آمده: (كتاب الموجز فيها [المتعة] اين كتاب ممكن است همان كتاب باشد كه سزگين, اول, 550, شماره 6, به نام خلاصة الايجاز في المتعة آورده است). و حال آنكه سزگين نيز در اين مورد اشتباه كرده. و (خلاصة الايجاز في المتعة) تأليف محقق كركى است, كه كتاب ( الايجاز في المتعة) شيخ مفيد را تلخيص كرده و كتب مفيد درباره متعه تماماً مفقود است و هنوز نسخه اى از آن رؤيت نشده است.
43. در ص 60 آمده: (النقض على الجاحظ فضيلة المعتزلة (كذا) به جاى في فضيلة) و حال آنكه احتياج به (في) نيست و همان ( النقض على الجاحظ فضيلةَ المعتزلة) صحيح است و (فضيلة المعتزلة) مفعول ( النقض) است.
44. در ص 60 آمده: ( كتاب الوعد و الوعيد. مفيد در السرويه ص 66 به آن اشاره كرده است, ممكن است همان شماره 155 يا 82 پيش از اين بوده باشد).
اولاً به جهت مغلوط بودن نسخه سروية در عدة رسائل مفيد (ص 232) به عنوان ( الوعد و الوعيد) ثبت شده است, و لكن نسخه هاى ديگر از المسائل السروية اين مورد را (الموضح في الوعد و الوعيد) ثبت كرده اند كه صحيح هم است.
ثانياً اينكه فرمودند ممكن است شماره 155 باشد, با توضيح فوق معلوم مى شود حتماً همان است. ثالثاً فرمودند ممكن است كه شماره 82 باشد, كه شماره 82 كتابى به نام (عمد مختصرة على المعتزلة في الوعيد) است. و اينها دو كتابند و ممكن نيست كه يكى باشند. و در نجاشي (ص 399 و 402) نيز دو مرتبه تكرار شده است: يكى به عنوان (الموضح في الوعيد) و ديگرى به عنوان (عمد مختصرة على المعتزلة فى الوعيد).
كتاب انديشه هاى كلامى شيخ مفيد, توسط آقاى على هاشم به عربى ترجمه شده و به نام (نظريات علم الكلام عند الشيخ المفيد) توسط بنياد پژوهش هاى آستان قدس به چاپ رسيده است.
تمام اشكالاتى كه به متن كتاب انديشه ها ذكر شد,با لتبع به اين كتاب نيز سرايت كرده است, و اشتباه ترجمه فارسى نيز به اين كتاب سرايت كرده است, و اين بهترين دليل است كه مترجم عربى, اساس كارش ترجمه فارسى كتاب بوده است. به چند اشتباه در همين باره اشاره مى شود:
1. در ص 60 آمده: (كتاب التمهيد راجع أواخر الفصل التاسع عشر من هذا الكتاب) و حال آنكه كتاب بيش از هفده فصل ندارد, و صحيح آن (الفصل السابع عشر) است.
2. در ص 68 آمده: (كتاب الظاهر في المعجزات) كه صحيح آن ( الزهرا في المعجزات) است. و در اصل كتاب صحيح ثبت شده, و لكن در ترجمه فارسى مانند اينجا اشتباه ثبت شده است.
3. (شرح كتاب الأعلام) كه صحيح آن (شرح كتاب الإعلام) است.
و چندين مورد ديگر كه به جهت طولانى شدن مقاله از ذكر آن خوددارى مى شود. 2.الذريعة
در كتاب بى نظير و بى مانند ذريعه علامه شيخ آقابزرگ تهرانى چندين سهو و اشتباه ـ كه بعضاً به جهت اشتباهاتى كه در فهرست نسخ خطى آن زمان وارد شده بود ـ رخ داده كه با توجه به شرايط زمانى تأليف كتاب, امرى طبيعى و مقتضاى چاپ بوده است. اينك به تصحيح اسامى و نسخه هاى خطى كتاب شيخ مفيد در ذريعه, به ذكر آنها مى پردازيم.
1. در ذريعه (19/66) آمده: (كتاب المتعة للشيخ… المفيد… و هو احد كتبه في المتعة و له الموجز في المتعة أيضا,كما أنّ له أيضاً مختصر المتعة صرّح بجميع الثلاثة النجاشي عند عدّ كتبه. و في الرضوية رسالة المتعة للمفيد, اوّلها… و آخرها: و قد امليت في هذا المعنى كتاباً سمّيته الوضح في الوعد و الوعيد وصل إلى السيد…) همان طور كه ملاحظه مى شود, اشتباه فهرست رضوى (2/67) به اينجا راه پيدا كرده است. اين كتاب معرفى شده, كتاب (أجوية المسائل السروية) است و نه كتاب متعة شيخ مفيد, اوّل و آخر اين كتاب نيز مانند مسائل سروية است كه در عدة رسائل مفيد (ص 207تا 231) به چاپ رسيده است.
در ذيل عبارت ذريعه آمد: ( و كانت احدى رسائل المتعة للمفيد عند شيخنا العلامة النورى, و اخرى في موقوفات السيد على الايروانى بتبريز, كما فى فهرسها المخطوط). حال آنكه هنوز نسخه اى از رساله هاى متعة شيخ مفيد به دست نيامده است و جزء كتب مفقوده محسوب مى شود.
2. در ذريعة (23/267) آمده: (الوضح في الوعد, للشيخ المفيد… أحال إليه في المسائل السروي… لكن في آخر رسالته في المتعة قال: و قد امليت في هذا المعنى كتاباً سمّيته الموضح في الوعد و الوعيد و الظاهر أنّه من غلط نسخة الرسالة).
با بيان گذشته معلوم شد كه به اشتباه مسائل السروية را, رسالة في المتعة ناميده اند, و ثانياً معلوم مى شود كه در آخر كتاب مسائل السروية نام كتاب الموضح في الوعد را مى برد نه در كتاب رسالة في المتعة, ثالثاً با روشن شدن اين دو مسأله, اينكه فرموده اند: (و الظاهر أنّه من غلط نسخة الرسالة), درست نيست. زيرا در اكثر نسخ مسائل السروية آمده است: (… الموضح في الوعد و الوعيد) و صحيح هم است.
3. در ذريعه (20/392) آمده است: مسألة في المتعة, للفاضل المقداد… اوّله و ممّا شنع به الامامية… و النسخة بخط المؤلّف مع كتابه نضد القواعد في الخزانة الرضوية). با رجوع به كتاب انتصار سيد مرتضى معلوم شد كه كتاب معرفى شده (مسألة في المتعة), قسمتى از كتاب انصار (ص 116 ـ 109) است كه به خط فاضل مقداد در كتاب خانه رضوى موجود است, نه اينكه (مسألة في المتعة) تأليف فاضل مقداد باشد.
4. در ذريعه (20/ 395) آمده است: (المسألة الموضحة في تزويج عثمان أيضاً للشيخ المفيد… و ذكرت بعنوان الرسالة في تزويج النبي (ص) ابنته [ابنتيه] من عثمان أيضاً, هي من السائل السروية الوارده من الشريف… اولها ما قوله ادام الله علاءَه في تزويج النبى (ص) ابنته [ابنتيه] زينب و رقيه من عثمان بن عفان). در حالى كه كتاب (المسألة الموضحة…) كتابى مستقل در ا ين موضوع است, اگر چه در مسأله دهم از كتاب المسائل السروية مشروحاً اين موضوع را بحث كرده باشد, دليل نمى شود كه اين دو, يك كتاب باشد.
5. در ذريعه (20/ 395) آمده: (مسألة في من مات و لم يعرف امام زمانه هل هو صحيح ثابت ام لا؟ للشيخ المفيد. عند السيد شهاب الدين بقم. اوله : قيل له بل هو خبر صحيح يشهد له اجماع أهل الآثار). حال آنكه كتاب معرفى شده, كتاب مستقلى نيست و بخشى از كتاب الفصول العشره شيخ مفيد, و رسالة ثانية في الغيبة است كه در عده رسائل مفيد (ص 283به بعد) به چاپ رسيده و در كتاب خانه حضرت آيت الله مرعشى نجفى موجود است.
6. در ذريعه (20/ 386 و 387) آمده: (مسألة في خلق الارواح… للشيخ المفيد توجد عند السيد شهاب الدين بقم). و نيز: (مسألة في الرجعة للشيخ المفيد, عند السيد شهاب الدين المذكور بقم). حال آنكه اينها كتابى مستقل نيستند. بلكه (مسألة في خلق الارواح) قسمتى از كتاب مسائل السروية است. سؤال و جواب دوم آن, ص 210 به بعد از عدة رسائل مفيد, و مسألة في الرجعة نيز سؤال وجواب اوّل از كتاب مسائل السروية است كه در ضمن عده رسائل مفيد (ص 207 به بعد) به چاپ رسيده است.
7. در ذريعه (20/ 325) آمده: (مزار المفيد للشيخ المفيد, فيه زيارة النبي (ص) و الائمة (ع) اوّله يا من جعل الحضور في مشاهد اصفيائه… كذا في كشف الحجب). همان طور كه ملاحظه مى شود, اشتباه كتاب كشف الحجب (ص 502) به اينجا سرايت كرده و كتاب معرفى شده, مزار شهيد اوّل است نه مزار شهيد مفيد.
8. در ذريعه (25/ 99) آمده: (وصف دين الامامية هو المجلس 93 من مجالس المفيد [رجوع شود به ذريعه] 2/ 315 و 9 [19 صحيح است] 367 و ذلك حين سأله المشايخ عن وصف دين الامامية), كه به جهت اشتباه چاپى ( مجالس الصدوق), ( مجالس المفيد) ثبت شده است. و بر مبناى اين اشتباه چاپى, فرموده اند رجوع شود به ذريعه 2/315 و 9 اين دو جا امالى مفيد و مجالس مفيد آمده 8 [19]/376 كه درست است. (البته در ذريعه 2/315 امالى صدوق نيز ذكر شده است). بهترين دليل بر اشستباه چاپى بودن آن, اينكه أمالي مفيد بيشتر از 42 مجلس ندارد و مجلس معرفى شده در مجلس 93 است كه يقيناً مراد مجالس و أمالي شيخ صدوق است و در امالى صدوق (ص 509 به بعد) اين مجلس آمده است: (… فسألوه أن يملي عليهم وصف دين الإمامية على الايجاز و الاختصار…)
9. در ذريعه (5/ 141)آمده: (كتاب الجمل للشيخ المفيد, اسمه كتاب النصرة لسيد العترة في حرب البصرة). و نيز در 5/ 142 آمده: ( الجمل للشيخ المفيد, هو غير جمل الفرائض الأتي, و غير كتاب النصرة في حرب البصره, فانه ذكر النجاشي كل واحدة من هذه الثلاثة كتاباً مستقلاً ). همچنين در 1/ 295 آمده: (أحكام اهل الجمل للشيخ… المفيد… عبّر بذلك الشيخ الطوسى في الفهرست, و لكن النجاشى عدّ من تصانيفه كتاب الجمل و لعلهما واحد و هو غير النصرة لسيد العترة فى حرب البصرة له كما هو صريح النجاشي). و در 24/ 177 آمده: (البصرة لسيد العترة فى حرب البصرة… للشيخ المفيد… و هو غير كتاب الجمل و كتاب جمل الفرائص…) با توجه به مطالب بالا, كتاب ( جمل الفرائض) كتابى است غير تاريخى و كلامى, اما ( كتاب الجمل) يا ( الجمل) يا (النصرة…) يا (أحكام أهل الجمل), تمام اينها نام هايى هستند براى كتاب موجود كه چندين مرتبه به چاپ رسيده است. چه اينكه ما كتاب چاپ شده را دو كتاب بدانيم, به عنوان ( الجمل) و ( النصرة…) و چه اينكه اين دو, نام هاى يك كتاب باشند. بنابراين شيخ مفيد در موضوع حرب جمل (اعم از بحث تاريخى يا كلامى), غير كتاب چاپ شده, تأليفى ديگر ندارد.
10. در ذريعه (24/ 286) آمده: (النقض على الجاحظ في فضيلة المعتزلة للمفيد ذكره النجاشى. و في بعض النسخ جاء فضيلة المعتزلة كاسم لكتاب آخر للمفيد). حال آنكه اين عنوان نام يك كتاب است, چه ( في) باشد يا نباشد; و در صورتى كه ( في) نباشد حتماً مجموع آن جمله بايد نام يك كتاب باشد. به اين صورت: (النقض على الجاحظ فضيلةَ المعتزلة) كه ( فضيلةَ المعتزلة) مفعول دوّم نقض است. ثانياً اگر (فضيلة المعتزلة) نام كتابى مستقل باشد, صحيح نيست. زيرا مفيد كتابى به عنوان ( نقض فضيله المعتزلة) دارد نه ( فضيلة المعتزلة).
11. در ذريعه (24/ 288) آمده: ( النقض على أبى عبدالله البصرى للمفيد). ولى نام كامل كتاب چنين است: (النقض على أبى عبدالله البصرى كتابه في المتعة). رجوع شود به رجال نجاشى, ص 399.
12. در ذريعه (18/ 64) آمده: (الكشف في مقدمات الاصول للشيخ المفيد). به جهت اشتباه در بعضى از نسخه هاى رجال نجاشى, به جاى (النكت في مقدمات الاصول), (الكشف في المقدمات الاصول) ثبت شده كه اشتباه است. و صحيح آن در ذريعه (24/ 302) ثبت شده است.
13. در ذريعه (24/ 302) آمده: (النكت في المقدمات الاصول… للمفيد… طبع ببغداد 1323هـ بتصحيح هبة الدين الشهرستاني بعنوان النكت الاعتقادية, و مع ترجمته الفارسية طهران 1324هـ .ش… نسخه منه في مكتبة… و توجد نسخة أخرى في الرضوية مكتوب على ظهرها أنّه عقائد فخرالدين ابن العلامه الحلى). با اينكه علامه تهرانى عنوان ( النكت في مقدمات الأصول) را به پيروى از رجال نجاشى (ص 399) برگزيده و صحيح هم است, و لكن اين عنوان را بر ( النكت الاعتقادية) چاپ شده تطبيق داده است كه اشتباه است. و كتاب النكت الاعتقادية چندين مرتبه (و بعضاً با ترجمه فارسى) به چاپ رسيده است و به شيخ مفيد نسبت داده شده, ولى كتاب چاپ شده موجود يقيناً از شيخ مفيد نيست و به احتمال قوى (يا قطعاً ) براى فخرالمحققين, پسر علامه حلى, صاحب ايضاح الفوائد است; كما اينكه آقابزرگ به اين مسأله توجه داشته اند و متذكر شده اند كه در كتاب خانه رضوى نسخه اى از آن موجود است و بر روى آن نوشته شده كه براى فخرالمحققين پسر علامه حلّى است و اين نسخه به شماره 206 در آن كتاب خانه موجود است. و نيز رجوع شود به فهرست كتاب خانه مركزى آستان قدس رضوى (1/ 174, چاپ جديد) و فهرست الفبايى (ص 405).
و كتابى ( النكت في مقدمات الاصول) براى اولين بار توسط كنگره هزاره شيخ مفيد به چاپ خواهد رسيد.
14. در ذريعه (4/ 365) آمده: (تقريب الأحكام للشيخ… المفيد… ذكره في كشف الحجب أقول أحال إليه الشيخ المفيد نفسه في كتابه الفصول المختاره المطبوع في النجف2/ 15 و 22) . نام صحيح كتاب (تقرير الأحكام) است, كما اينكه در كشف الحجب (ص 137) چنين آمده است و مفيد در الفصول المختاره من العيون المحاسن ص 159 و 167 به عنوان (تقرير الاحكام) ذكر كرده است و نه (تقريب الاحكام). همچنين در اعيان الشيعه (9/ 424) به اين اشتباه ذريعه اشاره شده است: (… و سماه صاحب الذريعه تقريب الأحكام بالباء ناقلاً عن كشف الحجب و عن كتاب الفصول المختاره: المطبوع, لكن فى نسخة قديمة مخطوطة عندنا من الفصول, تقرير بالباء). و اين اشتباه, چاپى نمى تواند باشد. زيرا در جزء كتاب هاى (تقريب) ذكر شده است نه (تقرير). و در معالم العلماء (ص 114) نيز به عنوان (تقرير الاحكام) ذكر شده است.
15. در ذريعه (7/51) آمده: الحكايات للشيخ المفيد, ذكر الخاقانى انه عنده, و المذكور في ترجمة المفيد من تصانيفه الرد على القتيبى في الحكاية و المحكى كما في النجاشى أو النقض على ابن قتيبة في الحكاية و المحكى كما في فهرس للشيخ الطوسى). ولى مراد از حكاياتى كه در نزد خاقانى بوده, قسمتى از كتاب الفصول المختاره است, نه اينكه كتابى مستقل باشد تا منطبق بر (الرد على القتيبى) يا (النقض على ابن قتيبة) بشود. اين حكايات در آخر الفصول المختاره (از ص 269 به بعد كه همراه و جزء لاينفكّ الفصول المختاره است) به چاپ رسيده است. و كتاب الرد على القتيبى جزء كتب مفقوده است.
16. در ذريعه (15/ 333) آمده: (كتاب العمد في الامامة للشيخ المفيد, ذكره النجاشي, و لكن قال السيدبن طاووس فى الطرائف عند حكايته الكتاب ان اسمه العمدة) ولى در طرائف (1/ 120) آمده (العمدة في الاصول) بنگريد: (قال عبدالمحمود [: سيدبن طاووس] و قد وقفت على كتاب اسمه كتاب العمدة في الاصول اسم مصنفه محمد بن النعمان و يلقب بالمفيد…)
17. در ذريعه (15/ 386) آمده: (العيون و المحاسن للشيخ المفيد… ذكره النجاشي. ثم قال بعد ذلك كتاب الفصول من العيون و المحاسن, و يظهر منه ان العيون و الفصول منه متعددان و كلاهما للشيخ المفيد, و اما كتاب الفصول المختاره من العيون و المحاسن فهو للسيد الشريف المرتضى علم الهدى و هو موجود الان كما يأتي. و كان عند… المجلسى ايضاً … و اما نفس العيون و المحاسن للشيخ المفيد فهو موجود أيضاً و كان في خزانة شيخنا النوري… و فى الرضوية… اوله: الحمدلله الذى لا تدركه الشواهد و لا تراه النواظر و لا تحجبه السواتر… فأورد فيه اولا ما استخرجه من كتاب الاختصاص للشيخ ابى على احمد بن الحسين, على ما ذكر ثم…) حال آنكه نسخه معرفى شده به عنوان عيون و محاسن شيخ مفيد, عيناً مطابق است با كتاب (اختصاص) كه منسوب به شيخ مفيد است و مكرر هم به چاپ رسيده است.
در ذريعه (18/326) آمده: ( اللطيف من الكلام للشيخ المفيد…, عناوينه: باب, القول في كذا. نظير كتابه اوائل المقالات… و عبّر عنه النجاشي بجوابات مسائل اللطيف من الكلام). در رجال نجاشى (ص 400) (أوائل المقالات) و ( جوابات مسائل اللطيف من الكلام), دو عنوان براى دو كتاب ذكر شده است ولى در آخر كتاب أوائل المقالات, ص 111 به بعد, (باب: القول فى اللطيف من الكلام) به چاپ رسيده است و در تعليقه آن آمده: عدّه الشيخ… النجاشى في فهرسته المعروف هذا الكتاب تصنيفاً مستقلاً من مصنفات الشيخ المفيد بعد ان اشار إلى كتاب أوائل المقالات قبله و المنظنون ان هذا الباب كان منضماً إلى اوائل المقالات حين تصنيفه ثم لما زاد فيه الزيادات التى يبتدء بقوله القول… و الزيادة الاخيرة… جعله كتاباً مستقلاً عليحدة).
17. در ذريعه (16/ 244) آمده: (الفصول المختاره من العيون و المحاسن تأليف الشيخ المفيد, اختاره السيد المرتضى علم الهدي… و هو غير المجالس المحفوظة و ان اشترك بعض مطالبهما معاً و عدهها في كشف الحجب واحداً ) حال آنكه در كشف الحجب (ص 486) فرموده است: المجالس المحفوظة في فنون الكلام للشيخ المفيد… و هو مع كتاب العيون و المحاسن اصل لكتاب الفصول الذى انتخبه السيد المرتضى رحمه الله). كشف الحجب, آن دو را يك كتاب فرض نكرده است, بلكه فرموده كه الفصول المختاره سيد مرتضى منتخبى از كتاب المجالس و العيون و المحاسن شيخ مفيد است.
18. در ذريعه (22/ 294) آمده: (مناظرة سائر فرق الشيعة مع الإمامية الاثنى عشرية في الامامة, للشيخ المفيد, و النسخة عند السيد شهاب الدين بقم. اوّله: اتفقت الشيعه العلوية من الإمامية و الزيدية و الجارودية…) و حال آنكه اين نسخه معرفى شده, كتاب (المسائل الجارودية) است.
19. در ذريعه (5/ 172) آمده: (جواب ابن واقد السنى للشيخ… المفيد… و ظنى أن السني تصحيف الليثي…) ولى در رجال نجاشى مصحح (ص 401) نيز ( جواب ابن واقد السني) ثبت شده است.
20. در ذريعه (5/ 220) آمده: ( جوابات المسائل الدينورية المازرانية للشيخ المفيد… ذكره في الفهرست و عبّر عنه النجاشى بجوابات اهل الدينور) آرى در فهرست شيخ طوسى (ص 315, چاپ هند, افست دانشگاه مشهد) چنين است كه ذكر شد, ولى صحيح آن جوابات ( المسائل الدينورية) و ( المسائل المازندرانية) است, كما اينكه در فهرست شيخ طوسى (ص 158, چاپ نجف) ثبت شده است. رجوع شود پاورقى ذريعه (5/ 220 به بعد) و رجال نجاشى (ص 400) و معالم العلماء (ص 113).
21. در ذريعه (5/ 240) آمده: جوابات المسائل النيسابورية للشيخ المفيد… ذكره النجاشى و احال نفسه اليها في أجوية بعض المسائل الموجودة له. و ذكر السيد شهاب الدين التبريزى النجفى نزيل قم أنّها موجوده عنده, و هى مسائل فقهيّة من النكاح و الميراث و غيرهما. اوّلها: الحمدلله على نعمائه و له الشكر على حسن بلائه). و نيز درذريعه (15/ 362) تكرار شده: ( العويص المذكور في [ذريعه] ج 5/ 240 به عنوان جوابات المسائل [النيسابورية] او مسائل العويص في الاحكام للمفيد… اولها الحمدلله على نعمائه و له الشكر على حسن بلائه…) حال آنكه كتاب جوابات المسائل النيسابورية غير از كتاب ( العويص) است و اينها دو كتاب هستند نه يك كتاب, و علت و منشأ اشتباه, عبارتى است كه در ا بتداى كتاب عويص آمده است. بنگريد: (… فى مذاكرة اخينا الوارد من نيسابور بالمسائل المنسوبة إلى العويص فى الفقه…) از اين عبارات تصور شده است كه اين كتاب جوابات المسائل النيسابوريه باشد, و حال اينكه در كتاب (جوابات المسائل النيسابوريه) بحث اختلاف اخبار به ميان آمده و در كتاب عويص, بحث از فروع مشكل فقهى است. بنگريد به عبارت مسائل السروية ص 223 عده رسائل مفيد: (… و قد اجبت عن كثير من الأخبار المختلفة فى مسائل ورود علي بعضها من نيشابور و …) بنابراين كتاب (اجوبة المسائل النيسابورية غير از العويص است, و ثانياً كتاب اجوبة المسائل النيسابورية, جزء كتب مفقوده شيخ مفيد است, و كتاب موجود, كتاب عويص است.
22. در اكثر مواردى كه در ذريعه كتاب (المسائل العشر) نام برده است, با (ة), به اين صورت ثبت شده است: (المسائل العشرة), ولى صحيح آن همان ( المسائل العشر), بدون (ة) است كما اينكه در ذريعه 20/ 358 صحيح ثبت و ضبط شده است.
23. دو مورد اشتباه چاپى عبارت است از: ( المسائل الخوارزمية) كه ( المسائل الخارزمية) آمده است (ذريعه 20/ 346). و مورد ديگر در ذريعه (13/ 103): (شرح كتاب الأعلام) آمده كه ( شرح كتاب الإعلام ) صحيح است.
24 . در ذريعه (2/ 103) نام ( كتاب الاشراق في نعت أهل البيت) ذكر نشده و حال آنكه نام اين كتاب در معالم العلماء (ص 114) آمده است.
25. در ذريعه (1/ 525) نام كتاب (الأركان في الفقه) ذكر نشده, با اينكه در فهرست شيخ (ص 58) و معالم العلماء (ص 113) نامش آمده است. و اين كتابى است فقهى و در اكثر كتب فقهى از آن مطلبى نقل شده است. مانند: السرائر 1/ 305 و 539, المعتبر1/ 34, كشف الرموز 1/388 ,المختلف 2/243 (چاپ دفتر انتشارات اسلامى), مهذب البارع1/ 412, الذكرى ص 137 و 107, مدارك الأحكام2/ 229 و… البته اين كتاب الأركان في الفقه, غير از كتاب الأركان في دائم الدين است. اولى كتاب فقهى است و دوّمى كتاب كلامى.
26. در ذريعه 5/ 175 آمده: ( جواب أهل الحجاز في نفى سهو النبي…) كه صحيح آن (جواب أهل الحائر في نفس سهو النبي) است, زيرا در مجموعه هايى از كتب شيخ مفيد ـ كه بعضاً به قرن هفتم مى رسد ـ نام اين كتاب (… جواب أهل الحائر…) ثبت شده است, رجوع شود به مجموعه هاى3/ 78 و 3/ 243 كه در كتاب خانه حضرت آيت الله مرعشى نجفى موجود است.
و اين كتاب مردد است بين اينكه تأليف شيخ مفيد يا سيد مرتضى, يا داماد مفيد ابويعلى جعفرى باشد.
27. در ذريعه 16/ 230 آمده: ( فصل الخطاب, عدّه السنگلجى من مآخذ كتابه كليد فهم قرآن, و نسبه إلى الشيخ المفيد و لعلّه الفصول العشرة الآتية) و حال اينكه در كتاب كليد فهم قرآن چنين نسبتى را نداده است, بنگريد: ( شيخ مفيد در اواخر فصل الخطاب از كتاب مقالاتش مى گويد: جماعتى از امامية مى گويند…) كليد فهم قرآن ص 15, بنابراين اولاً فصل الخطاب نام كتابى نيست, و ثانياً سنگلجى فرموده است (از كتاب مقالاتش) و عبارتى را كه نقل كرده است, در اوائل المقالات ص 94 بعينه موجود است. 3. بحار الأنوار
1. در مقدمه بحار (1/7) در فصل (بيان الاصول و الكتب المأخوذة منها) كتاب هاى شيخ مفيد ذكر شده و از آن جمله آمده است: (… و كتاب العيون و المحاسن المشتهر بالفصول…), و حال آنكه كتاب العيون و المحاسن) شيخ مفيد غير از كتاب ( الفصول المختارة) سيد مرتضى است. و اين مسأله نيز در زمان خود علامه مجلسي هم مشخص بوده است. بنگريد به عبارتهاى صاحب رياض العلماء: (… أقول: و قد الف [: السيد المرتضى] رضى الله عنه بعد تلك الإجازة كتباً اخرى أيضاً, فمن ذلك: كتاب الفصول [المختاره] الذي استخرجه من كتاب العيون و المحاسن تأليف استاده الشيخ المفيد. و هو الآن معروف. و ان قال الاستاد استناد دام ظله في البحار بأنّه عين المحاسن و العيون, حيث قال في طي كتب المفيد: ( كتاب العيون و المحاسن المشتهر بالفصول); أقول: و يدل على ما قلناه… فلأنّ سبط الشيخ علي الكركي العاملي في رسالة ( رفع البدعة في حل المتعة) ينقل عن هذين الكتابين. قال هكذا: قال شيخنا في العيون و سيّدنا المرتضى في الفصول المختاره, و قال فيها في العيون و سيدنا المرتضى فى الفصول المختاره, و قال فيها في موضع آخر: و من الفصول التي اختارها سيدنا الامام… الشريف المرتضى من كتاب المجالس و كتاب العيون و المحاسن لشيخنا المفيد إلى غير ذلك من أقواله الدالة على المغايرة…) (رياض العلماء 4/ 39). و نيز در ادامه كلام رياض العلماء آمده است: ( و قد صرّح بالمغايرة بين الفصول و بين العيون و المحاسن, و ان الفصول للسيد و العيون للمفيد جماعة: منهم: السيد حسين المجتهد في كتاب دفع المناوة عن التفضيل و المساواة). (رياض العلماء ,4/40) و نيز در اين مورد رجوع شود به الذريعه (16/ 244).
2. در مقدمه بحار (1/7) در فصل (بيان الأصول و الكتب المأخوذه منها) نام كتاب (تزويج أميرالمؤمنين عليه السلام بنته من عمر) ياد مى كند, و حال آنكه در بحارالأنوار از اين كتاب روايتى و يا مطلبى نقل نشده است. آرى در اين موضوع از كتاب المسائل السروية مطلبى نقل شده, ولى كتاب (تزويج أميرالمؤمنين بنته من عمر) كتابى ديگر از شيخ مفيد است, و خود مرحوم شيخ مفيد از اين كتاب خود در المسائل الحاجبيّة (العكبرية) نام برده است. در جواب سؤالى كه از تزويج أميرالمؤمنين بنته من عمر چگونه بوده, آمده است: (… ولى فى هذه المسألة كتاب مفرد قد استقصيت الكلام فيه فمن وجده و تأمّله أغناه في معناها عمّا سواه). المسائل العكبرية (الحاجبيّة), ص 120, طبع بيروت. و نيز در رجال نجاشى (ص 400) از اين كتاب به عنوان (المسألة الموضحة عن أسباب نكاح أميرالمؤمين عليه السلام)نام برده شده است.
3. و نيز در بحار (1/7) در همين فصل گذشه نام كتابى به عنوان (كتاب النصوص) براى شيخ مفيد جزء ( الأصول و الكتب المأخوذ منها) ذكر كرده است, و حال آنكه در بحار نامى از اين كتاب به ميان نيامده و مطلب و روايتى از آن نقل نشده است, كما اينكه در كتب تراجم و رجال و در كتاب الذريعة كتابى به عنوان (كتاب النصوص) براى شيخ مفيد نقل نكرده اند. آرى صاحب رياض العلماء در تعليقه أمل الآمل (ص 306) كتاب النصوص را جزء تصانيفي كه ( وصلت إلينا) نام برده است تبعاً للجار: (و أمّا تصانيفة التي وصلت إلينا: فمنها… كتاب النصوص… على ما يقوله الاستاد). و نيز رجوع شود به رياض العلماء (5/178); و لكن ( كتاب النصوص) كتابى غير از تأليفاتى كه براى مفيد مى شمارند نمى باشد و احتمالاً كتاب افصاح يا ايضاح و يا كتاب ديگرى از كتب شيخ مفيد است كه به اين نام آمده است, و يا اينكه توسط نسّاخ بحار به اشتباه كتاب ( النصوص) كراجكى را ـ كه در اول بحار علامه مجلسى جزء كتب او شمرده است ـ در اينجا اضافه كرده اند. رجوع شود به ذريعه (24/ 179).
و مؤيد اين نظريه كه كتاب النصوص از شيخ مفيد نيست, اين است كه مرحوم خوانسارى صاحب روضات الجنات تمام كتب شيخ مفيد را به ترتيب بحار از كتاب بحارالانوار نقل مى كند و كتاب النصوص را نقل نكرده است. بنگريد: ( و يظهر من مقدمات بحار مولانا المجلسى رحمه الله: ان جمله ما كان يوجد عنده من مصنّفات الرجل [: الشيخ المفيد] حين تأليفه البحار ثمانية عشر كتاباً, منها: كتاب الارشاد, كتاب المجالس, كتاب الاختصاص, و… ,شرح عقائد الصدوق). روضات الجنات, 6/ 155.
4. در بحارالأنوار (80 يا 77/117) آمده: (المناقب لابن شهر آشوب من كتاب المتعمد في الأصول للشيخ المفيد (ره) قال علي بن مهزيار: وردت العسكر…). تقريباً روايتى را در يك صفحه نقل كرده است, و حال آنكه چنين كتابى را جزء تأليفات شيخ مفيد ذكر نكرده اند, كما اينكه خود مرحوم مجلسى در مقدمه بحار جزء ( اصول و كتب المأخوذة منها) قرار نداده بود, و ثانياً در كتاب مناقب (4/ 413) اين كتاب به مفيد نسبت داده نشده است. بنگريد: (… المعتمد في الاصول قال على بن مهزيار وردت العسكر…) و نيز در كتاب ( المناقب) كه اخيراً در بيروت به طبع رسيده, مانند چاپ قديم است و نسبت به شيخ مفيد داده نشده است. و به احتمال قوى اين جمله (لليشخ المفيد (ره) توسط نسّاخ بحارالأنوار زياد شده باشد. زيرا در مستدرك الوسائل (2/ 569) همين روايت از مناقب نقل شده است, بدون اينكه به مفيد نسبت داده شده باشد.
كما اينكه به احتمال قوى عبارت (المعتمد في الاصول) كه در مناقب (4/ 413) آمده است نام كتابى نباشد, بلكه مراد اين است كه ابن شهر آشوب روايتى را نقل مى كند كه از اصول اوّليّه و قابل اعتماد است, و مؤيد نظر اينكه, علامه مجلسى بعد از ذكر اين روايت از مناقب, در بحار (80 يا 77/118) آورده است: (و وجدت في كتاب عتيق من مؤلّفات قدماء أصحابنا أظنّه مجموع الدعوات لمحمدبن هارون بن موسى التلعكبري رواه عن علي بن يقطين عنه عليه السلام مثله). با اين حال آن احتمال مسلم مى شود كه مراد از جمله ( المعتمد في الأصول) نام كتابى نيست; چه رسد به اينكه تأليف شيخ مفيد باشد; پس مراد از آن جمله اصول معتمدة است. و اين اشتباه بحار به كتاب المستمسك (1/ 435) مرحوم حكيم راه پيدا كرده است.
5. در بحار (1/7) ضمن تأليفات شيخ مفيد آمده: ( أجوبة المسائل السرويّة و العكبرية و الاحدى و الخمسين و غيرها). همان طور كه ملاحظه مى شود كتاب ( أجوبة المسائل العكبرية) در قبال كتاب (و الإحدى و الخمسين) ذكر شده, ولى صحيح اين است كه اينها يك كتابند و نه دو كتاب و كتاب المسائل العكبرية شامل 51 سؤال و جواب است, و نام ديگر اين كتاب المسائل الحاجبيّة است. بنگريد به عبارت الذريعة (20/ 395 ـ 358): (المسائل العكبرية… و يقال المسائل الحاجبيّه أيضاً … و هي احدى و خمسون مسألة كلامية فى ألف و خمسمائة بيت في خزانة شيخنا الشيخ الشريعة) و نيز در بحار (107 يا 110/ 167) كتاب اجوبة المسائل الاحد و الخمسين در قبال كتاب المسائل العكبرية آمده است.
6. در بحار (8/366) آمده: (و قال الشيخ المفيد قدّس الله روحه في كتاب المسائل: اتّفقت الإمامية على أنّ من انكر إمامة أحد من الأئمة و جحد ما أوجبه الله تعالى له من فرض الطاعة فهو كافر ضالّ مستحقّ للخلود في النار. و قال في موضع آخر, اتفقت الإمامية على أنّ أصحاب البدع كلّهم كفار و…) مشخص نشده است كه مراد كدام يك از كتب شيخ مفيد است. و در مقدمه از كتب مسائل نام ( أجوبة المسائل السروية و العكبرية) ذكر شده است. با تتبّع ناقصى كه صورت گرفت, در كتب مسائل شيخ مفيد اين چند سطر وجود ندارد. آرى از (و قال في موضع پاورقى (1) اين نسخه در كتاب خانه جامع وزيرى يزد نگهدارى مى شود, و ميكروفيلم آن نيز در كتاب خانه دانشگاه تهران ضمن مجموعه 6/ 3


صفحه 6

فهرست آثار شيخ مفيد در كتابخانه آيت اللّه العظمى مرعشى
مختارى رضا

## حسين شفيعى ##
كتاب (فهرست آثار شيخ مفيد در كتابخانه آيت الله العظمى مرعشى) يكى از آثارى است كه همزمان با برپايى كنگره جهانى شيخ مفيد منتشر خواهد شد. اين مقاله قسمتى از آن كتاب است كه با موافقت ناشر آن، يعنى سرپرست محترم كتابخانه مذكور، در اين شماره درج مى شود. مجله آينه پژوهش

(1)
(أجوبة المسائل السروية)
در رجال نجاشى و فهرست شيخ طوسى از اين رساله، با همين نام و مانند آن ياد نشده است؛ ولى ابن شهر آشوب در معالم العلماء با نام (المسائل السروية) از آن ياد كرده است. شيخ آقا بزرگ تهرانى هم عنوان (جوابات المسائل السروية) بر آن نهاده ((ذريعه) ج5، ص 222)، و از عنوان (المسائل السروية) به آن ارجاع داده است ((ذريعه) ج 20، ص 351).
نجاشى به هنگام ياد كردن كتابها و رساله هايى مانند اين رساله، تعبير (أجوبة …)، (جوابات …) و (المسائل …) به كار برده است؛ مانند:
ـ (الأجوبة عن المسائل الخوارزمية) (ص402)؛
ـ (جوابات أبي جعفر القمّي) (ص 400)؛
ـ جوابات أبي الحسن النيسابورى) (ص 400)؛
ـ (جوابات مسائل اللطيف من الكلام) (ص 400)؛
ـ (جوابات أهل الدينور) (ص 400)؛
ـ (جوابات أهل الموصل في العدد و الرؤية) (ص 401)؛
ـ (المسائل الصاغانية) (ص 399)؛
ـ (المسائل الحّرانيّة) (ص 402)؛
ـ (المسائل الواردة عن أبي عبداللّه محمدبن عبدالرحمن الفارسي …) (ص 402).
ولى بنده، در عنوان اين رساله و همانند آن تعبير (أجوبة …) به كار برده ام و از عنوان (جوابات …) و (المسائل …) به (أجوبة …) ارجاع داده ام. البته تعبيراتى مانند (المسائل السروية) و (المسائل الصاغانية) چندان دقيق و خالى از نوعى مجاز نيست، زيرا آنچه تأليف شيخ مفيد است جوابهاى اين مسائل نه خود آن. و از سوى ديگر خود شيخ مفيد در كتاب جمل ص 73 (چاپ جديد) از اينگونه آثارش با تعبير (الأجوبة عن المسائل …) ياد كرده است.
محتواى (أجوبة المسائل السروية)، يازده سؤال (شريف فاضل) از شهر سارى و پاسخهاى شيخ مفيد به آن سؤالهاست. مراد از (شريف فاضل) بدرستى دانسته نيست ولى شيخ مفيد از وى به بزرگى ياد كرده است. اين سؤالها كه بيشتر كلامى است، و برخى هم صبغه كلامى دارد، درباره اين امور است: رجعت و متعه، اشباح و خلقت ارواح، حقيقت ارواح و حقيقت انسان، مراد از حيات شهيد پس از شهادت در آيه لا تحسبنَّ …، عذاب قبر، جبر، اختلاف فقها، عدم تحريف قرآن، ازدواج دختر حضرت وصى (عليه السلام) با عمر، خروج مرتكب كبائر از جهنم.
شيخ مفيد در اين اثر، برخى از ديگر آثارش را نام برده است كه البته از جهات مختلف براى بررسى آثار و حيات وى مفيد است. مثلاً در پاسخ سؤال هشتم مى گويد:
الف) (و قد أجبتُ عن كثير من الأخبار المختلفه فى مسائل ورد علّى بعضها من نيسابور)
ب) (و بعضها من الموصل)؛
ج) (و بعضها من فارس)؛
د) (و بعضها من ناحية تُعرَف بمازندران …)؛
هـ) و أودَعتُ في كتاب التمهيد أجوبةً عن مسائلَ مختلفةٍ …)؛
و) (و ذكرتُ مثلَ ذلك في كتاب مصابيح النور في علامات أوائل الشهور)؛
ز) (و أجبتُ عن المسائل الّتي كان ابن الجنيد جمعها و كتبها إلى اهل مصر، و لقّبَها بالمسائل المصرية، جعل للأخبار فيها ابواباً و ظنّ أنّها مختلفة في معانيها، و نَسَب ذلك إلى قول الأئمّة (عليهم السلام) فيها بالرأي؛ و أبطلتُ ما ظنَّه في ذلك و تَخَيلَّه، و جمعتُ بينَ معانيها …).
و در پاسخ آخرين سؤال گويد:
(و قد أمليتُ في هذا المعنى كتاباً سميّتُه الوعد والوعيد).
شيخ مفيد در پاسخ سؤال هشتم اشاره اى به ابن جنيد كرده و مى گويد:
فأمّا كُتُبُ أبي علي بن الجنيد فقل حَشاها بأحكامٍ عمل فيها على الظن، واستعمل فيها مذهبَ المخالفين والقياس الرذل، فخلط بين المنقول عن الأئمة (عليهم السلام) و ما قاله برأيه، و لم يفرد أحدَ الصنفينِ من الآخَر ….
* اين رساله، سالها پيش در نجف و سپس در قم چاپ شده است.
آغاز آن بعد از بسمله و حمدله:
و بعد فقد وَصَلَني المدرج المنطوي على المسائل من جهة السيد الشريف الفاضل (أطالَ الله عمره) … و وقفتُ على جميعها، وضاقَ المدرجُ عن إثبات أجوبتها، فأمليتُ ذلك في …).
انجام آن:
إن وَصَلَ إلى السيد الشريف الفاضل الخطير (أدام الله رفعته) أغناه ـ عن غيره ـ هذه الكتاب من الكتب إن شاء الله فى المعنى.
يك lرساله بيست و دوم از مجموعه شماره 78 (1)
نسخ كم غلط ، كاتب و تاريخ كتابت آن نامعلوم ، و احتمالاً مربوط به سده يازدهم است.
ولى طبق قرائنى مسلّم است كه از روى مجموعه شماره 243 همين كتابخانه كتابت شده است. مجموع رساله ها و كتابهاى ضمن اين مجموعه (داراى 179 برگ) تأليف شيخ مفيد است كه هر يك در جاى خود، در اين فهرست معرفى شده است. عناوين با شنگرف، و ندرةً در حاشيه تصحيح شده است.
بر روى برگ اول مجموعه، فهرست رساله ها و كتابهاى موجود ضمن آن به خط كاتب مجموعه، همراه اين يادداشت به خط مرحوم آية اللّه مرعشى نجفى (قدس سرّه) ديده مى شود:
(هذه مجموعة من رسائل شيخنا أبي عبداللّه محمّدبن النعمان المفيد (قدس سره). والنسخة نفيسة جدّاً، شهاب الدين الحسينى المرعشى النجفى).
7 برگ، از برگ 173 تا 179، 17 سطرى، 5/18ھ 12 سم. اين نسخه فاقد اين قسمتهاست: سؤال و جواب سوم، چهارم و يازدهم؛ مقدّمه رساله و تتمّه پاسخ سؤال اول در حدود يك صفحه و نيم؛ سؤال و جواب دوم، به استثناى 9 سطر از پاسخ سؤال دوم.(2)
آغاز موجود ، بعد از بسمله: المسألة الأُولى؛ ما قول الشيخ المفيد أطال الله بقاه، و أدام تاييده و علاه، و حرس مهجته و أقّرعيون الشيعة بنضارة أيامه …
انجام موجود:الأجوبة الثلاثة عن تزويج النبّي (صلى الله عليه و آله) لعثمان بكلِّ واحد منها كافٍ لنفسه، مستغنٍ عمّا سواه، والله الموفّق للصواب.
دو l رساله سى ام از مجموعه شماره 255
نسخ عبدالحميد بن محمد مقيم خطيب عبدالعظيمى در 27(3) ربيع الاخر 1056 (صفحه پايان مجموعه)، ولى پايانِ (أجوبة المسائل السروية) تاريخ 25 ربيع الأول 1056 دارد (برگ 190)، در حاشيه تصحيح شده است، و در پايان رساله سيزدهم (برگ 89) تصريح شده كه با نسخه اى كه خالى از غلط نبوده مقابله شده است و در پايان رساله چهاردهم (برگ 98) تاريخ مقابله صفر 1063 ديده مى شود.
روى برگى در آغاز اين مجموعه، فهرست رساله هاى آن همراه اين يادداشت به خط مرحوم آيت اللّه مرعشى نجفى ـ قدس سره ـ ديده مى شود:
هذه المجموعة الشريفة انتقلت إليّ من أسلا في الطاهرين، و كانت تدور في أيديهم سنين عديدة ورثها الخلف عن السلف. حَرَّره العبد شهاب الدين الحسيني المرعشي النجفى 1340.
نيز بر روى برگ اول، يادداشت تملك (ابن رضي الدين محمد الهروي محمد مهدي عُفي عنهما بحرمة الوصي) با مهرى مربع شكل ديده مى شود.
14 برگ، از برگ 177 تا 190، 23 سطرى، 5/25ھ 13 سم.
اين نسخه، بخشى از پاسخ سؤال دوم، و نيز همه سؤال و جواب سوم و چهارم را فاقد است.
سه l رساله سوم از مجموعه شماره 3694(4)
نسخِ بسيار مغلوط، كاتب نامعلوم، پشت برگ 50 (پايان رساله هشتم مجموعه(5)) تاريخ كتابت 1056 ديده مى شود (احتمال مى رود تاريخ كتابت نسخه اى باشد كه اين مجموعه از روى آن كتابت شده نه تاريخ خود مجموعه). در آغاز، روى برگى، فهرست مجموعه به خط صدر الأفاضل دانش، و تملّك وى به سال 1311 و نيز مهر بيضوى او (العبد المذنب لطفعلي بن محمد كاظم) و نيز تملّك ريحان الله موسوى به تاريخ 1321 و مهر بيضوى وى: (العبد ريحان الله الموسوى) ديده مى شود.
9 برگ، از برگ 12 تا 21، سطور مختلف، 5/20ھ 17 سم.
چهار l رساله نهم از مجموعه شماره 7615(6)
نسخِ مغلوط، كاتب نامعلوم، تاريخ كتابت: سال 1282، از روى نسخه اى مكتوب به سال 676 (پايان رساله اولِ مجموعه، برگ 28؛ البته رساله اول مجموعه، كه از تأليفات شيخ مفيد نيست، از روى نسخه اى مكتوب به سال 676 نوشته شده و معلوم نيست رساله محل بحث نيز از روى چنان نسخه اى نوشته شده باشد). روى برگى در آغاز مجموعه، تملّك 1311 ديده مى شود. 9 برگ، از برگ 107 تا 115، 23 سطرى، 22ھ 5/13 سم.
پنج l رساله سوم از مجموعه 4087
نسخِ محمد هادى بن سليمان جيلاني، در ماه رجب 1117 (پايان رساله اول مجموعه، برگ 44)؛ ربيع الأول 1119 (برگ 47 مجموعه).
5 برگ، از برگ 59 تا 64، سطور مختلف، 5/18ھ12 سم.
ضمن مجموعه شماره 4087، از برگ 59 تا 64، سؤال و جوابِ دهم (أجوبة المسائل السروية) آمده، و بعد از آن فصلى افزوده شده است كه در هيچيك از نسخه هاى ديگرِ اين رساله، يافت نشد.
بديهى است اين قسمت، رساله ديگرى از شيخ مفيد نيست بلكه بخشى از آن، سؤال و جواب دهم (أجوبة المسائل السروية) است و فصلِ اضافى، بخشى از كتاب (استغاثه) (ص107 به بعد) كوفى است كه ضميمه آن شده و در اين مجموعه است.
اين فصل اضافى هيچ بحث علمى ندارد و تنها حاوى يك روايت تاريخى طولانى درباره اين است كه زينب و رقيه، دختران پيامبر(ص) نبوده اند بلكه دختران خواهر خديجه (عليها سلام) بوده اند و … كه چندان سازگارى با سبك آثار شيخ مفيد ندارد.(7)
آغازـ بعد از بسمله ـ: (المسائل المروية [كذا] من إملاء الشيخ الجليل المفيد أبي عبداللّه محمدبن النعمان، مسألة: ما قوله من [كذا] ترويج أميرالمؤمنين من عمربن الخطاب، و تزويج النبي (صلى الله عليه و آله) ابنتاه [كذا] زينب و رقية من عثمان بن عَفّان؟ الجواب: إنّ الخبر الوارد …).
آغاز فصل اضافه شده: (فصل: قد رَوَت علماء أهل البيت (عليهم السلام) أنّ زينب و رقيّة ليستا بنتي رسول اللّه (ص) و لا بنتى خديجة …).
انجام فصل اضافه شده: (ثم يمتنع على سادات قريش و أشرافها، فعند ذوي الفهم والتحصيل معلوم أنَّ خديجة لم تنزوّج غير رسول اللّه، و هى كانت بكراً، و ما تزوّجَت قبلَ رسول اللّه أحداً قطّ).
(2)
أجوبة المسائل الصاغانية
در رجال نجاشى (ص399) و فهرست شيخ طوسى و نيز برخى نسخه هاى خطى، از اين رساله با عنوان (المسائل الصاغانية) ياد شده است، ولى در (ذريعه) (ج5، ص 225) با عنوان (جوابات المسائل الصاغانيات) مذكور است.
محتواى رساله، پاسخ به ده اعتراض شيخى حنفى ـ از معاصران شيخ مفيد ـ بر فتاوى فقهاى اماميه است. شيخ بتفصيل به اين اعتراضات پاسخ داده و پس از پاسخ سؤال دهم، فصل تازه اى گشوده و به نظريات ابوحنيفه تاخته و به شيوه علمى دقيق، آنها را نقد كرده است. در طيّ رساله، تعبيراتى مانند (الشيخ الناصب)، (الشيخ الجاهل)، (الشيخ المتعصّب) و (الشيخ الضالّ) ـ چند بارـ ديده مى شود كه البتّه مقصود از آن ابوحنيفه نيست، بلكه شيخى از پيروان اوست كه آن اعتراضات دهگانه را بر فقهاى شيعه وارد ساخته است.
با توجه به اين نكته، معلوم مى شود آنچه در (معالم العلماء) در عداد تأليفات شيخ مفيد، با اين عبارت: (الشيخ الضالّ فيه جوابات عشر مسائل، و كتاب فضائح أبي حنيفة) آمده ، مجموعاً اشاره به همين رساله ، و رساله (الشيخ الضالّ) با (فصائح أبي حنيفة) جمعاً يك رساله است و نبايد آن را دو رساله با دو نام جداگانه پنداشت. البته آنچه گفته شد در نسخه چاپى (معالم العلماء) است ولى در نسخه اى خطى از آن چنين آمده: (الشيخ الضالّ فيه جوابات عشر مسائل و فضائح أبي حنيفه) كه ديگر چنين اشكالى بر آن وارد نيست.
پس از ذكر پاسخ سؤال دهم، شيخ مفيد مى گويد:
فهذه (أيدك الله) جملة ما انطوى عليه كتابك، من المسائل الّتى حكينا عن هذا الشيخ الناصب … و أنا بمشيئة الله و عونه أذكر جملاً من خلاف إمام [يعنى أبا حنيفه] هذا الشيخ الناصب على الأمّة … وردّه بقوله فيها على الكتاب والسنة … فزعم إمام هذا الشيخ الضالّ المعروف بأبي حنيفة النعمان بن ثابت ….
شيخ در اين رساله، در پاسخ سؤال اوّل، به برخى از آثارش اشاره كرده و گفته است:
و قد استقصيتُ الكلامَ في هذه المسأله في مواضع شتّى من أماليّ، و أفردتُ أيضاً كتباًً معروفاتٍ ….
همچنين در پاسخ سؤال اول، اشاره مى كند كه آن شيخ حنفى به شيخ مفيد تهمت زده كه: (يسرق الكلام من أصحابنا المعتزلة)! و از شيخ با عنوان (متفّقه الرافضة، و متكلّم لهم من أهل بغداد) ياد كرده است.
در لابلاى پاسخ سؤال اول، تهمت هاى شيخ حنفى را به فقيه شيعى، ابن جنيد (متوفاى381) ـ و اينكه در سال 340 وارد نيشابور شده ـ نقل كرده و به دفاع از ابن جنيد پرداخته است.
از سخن شيخ استفاده مى شود كه در بغداد با ابن جنيد ديدار كرده است زيرا ـ خطاب به شيخ حنفى ـ مى گويد:
و نحن أعرف به منك، لحلوله معنا في البلد، و في الجوار، و وقوفنا على كثير من خفيّ أمره … و قد عرفنا برَّ القوم له و ما كان يصل إليه من ناحية المشرق بعد عودته إلى بغداد … و إن كان عندنا غير سديد فيما يتحلّى به من الفقه و معرفة الآثار، لكّنه مع ذلك أمثلُ من جمهور أئمّتك، و أقرب منهم إلى الفطنة و الذكاء.
شيخ با اشاره به قائل شدن ابن جنيد به قياس مى گويد:
و أمّا قوله بالقياس في الأحكام، و اختياره مذاهب لأبي حنيفة و غيره، فقد كنّا نُنكره عليه غاية الإنكار، لذلك أهملّ جماعةُ، من أصحابنا أمَره واطرحوه، و لم يلتفت أحد منهم إلى مصنَّف له و لا كلام … فهو من جنس ما كنّا ننكر عليه من الهذيان و ليس علينا عهدته ….
پيداست كه اين مطلب از نظر تاريخى و روشن ساختن زواياى تاريخ اصول فقه حايز اهميت فراوان است.
همچنين شيخ در اين رساله به حلاّج و عزا قرى اشاره كرده و گفته است:
(الحلاّج و العزا قري و أمثالهم من المبطلين المعروفين بالفسق و الخروج عن الإيمان).
به هر حال، اين رساله سرشار از فوايد فقهى، كلامى تاريخى است و در زمره بهترين آثار ويرانگر آراى ابوحنيفه محسوب مى شود. دقّت، امانت، فصاحت، بلاغت، قدرت استدلال و سوز درونى شيخ در دفاع از اهل بيت ـ عليهم السلام ـ در اين اثر موج مى زند.
سؤالات دهگانه اين رساله از (صاغان) براى شيخ فرستاده شده است. صاغان ـ چنانكه در (معجم البلدان) (ج3، ص441، شماره 7434، ذيل (صاغان)) آمده ـ روستايى در مرو بوده، كه (جاغان كوه) هم ناميده شده است.
* اين رساله چاپ شده است.
آغازـ بعد از بسمله ـ:
الحمدللّه على سبوغ نعمته، وله الشكر على ما خصَّنا به معرفته، و هدانا إليه من سبيل طاعته … و بعد، فقد وقفت (أدام الله عزّك) على ما ذكرت عن شيخ بناحيتك من أصحاب الرأي و ما هو عليه من التحريك في عداوة أولياء اللّه منهم … و أنه قد لحّ بذكر عشر مسائل عزى إليهم فيها أقوالاً قصد بها التشنيع، و حكم عليهم فيها بالتضليل … و بَيَّنتُ لك بعد الفراغ من ذلك بمشيئة الله أقوالاً ابتدعها إمام هذا الشيخ المتعصِّب على أهل الحق في الأحكام ….
انجام:
و لو لم يكن في الدّلالة على ضلاله و قلّة دينه و إقدامه على البدع من دين اللّه إلاّ إباحته الخمر و إسقاطه الحدود و … لكفى، فكيف و قد أضاف إلى ذلك ما ذكرنا منه جملة يُستغنى بها عمّا سواه من بدَعه في الدين، و باللَّه نستعين و إيّاه نسأل التوفيق لما يحبّ و يرضى … نجزت المسائل الصاغانية والأجوبة عنها ….
يك l رساله دوم از مجموعه شماره 78
نسخِ كم غلط، تاريخ كتابتِ و كاتب نامعلوم.
36 برگ، از برگ 22 تا 58.
نيز = ذيل (أجوبة المسائل السروية).
دو l رساله دوم از مجموعه شماره 243
نسخ، نسخه بسيار قديم و نفيس احتمالاً از قرن ششم، كاتب و تاريخ كتابت نامعلوم، ولى قبل از 888 كتابت شده است. مجموع رساله ها و كتابهاى ضمن اين مجموعه (داراى 153 برگ) تأليف شيخ مفيد است، كه هر يك در جاى خود در اين فهرست معرفى شده است. عناوين با خط درشت مشكى.
روى برگ اول مجموعه، فهرست رساله و كتابهاى موجود ضمن آن به خط كاتب مجموعه نوشته شده كه برخى از آنها (مانند (أجوبة المسائل السروية)) بعدها از نسخه افتاده و اكنون ضمن آن نيست، ولى بعضى از آنها در مجموعه شماره 78ـ كه از روى همين مجموعه كتابت شده ـ آمده كه نشان مى دهد قبل از سقط آن قسمت، مجموعه شماره 78 كتابت شده است.
بر روى برگ اول، تملّك علاء الحسينى الولياني(8) به تاريخ غرّه محرم 888، همراه با يادداشت ها و تملك هاى ديگر بعد از اين تاريخ، و نيز تملك (نصراللّه بن محمد) بر روى برگِ اولِ بسيارى از رساله ها ديده مى شود. همچنين بر روى برگِ اوّلِ (أجوبة المسائل الصاغانية) تملّك (علم الهدى الحسني الحسينى) در غرّه جمادى الآخره 907، و نيز قبل از رساله (شرح المنام) تملّك 887، و نيز يادداشت ها و اشعار متعددى در آغاز برخى رساله ها ديده مى شود.
مرحوم آيت اللّه مرعشى ـ قدس سرّه ـ در آغاز مجموعه نوشته اند:
هذه مجموعة حاوية لعدّة رسائل و كتب لشيخنا العلاّمة متكلم الإماميّة قدوة الشيعة، أبي عبداللّه محمدبن محمد المفيد الحارثي البغدادي المتوفّى سنة413، من أجلة علمائنا و ممّن يجلُّ مقامه عن الإطراء في حقّه والثناء عليه. والنّسخة نفيسة يقرب تاريخ كتابتها من عصر المؤلف، و فيها من الرسائل ما لم يطبع بعد، وقفنا [ها] في سبيل اللّه. و أنا الداعي خادم علوم ال الرسول شهاب الدين الحسينى المرعشي النجفي (عفي عنه). حرّره في سنة1386 ببلدة قم المشرفّة.
36 برگ، از برگ 20 تا 56، سطور مختلف، 5/24ھ17 سم.
سه l رساله چهارم، از مجموعه شماره 255.
نسخ عبدالحميد بن محمد مقيم خطيب عبدالعظيمى در 1056.
38 برگ، از برگ 16 تا 54.
نيز = ذيل (أجوبة المسائل السّروية).
چهار l رساله هشتم از مجموعه شماره 7615.
نسخ مغلوط، كاتب نامعلوم، تاريخ كتابت 1282.
تنها صفحه آخر (أجوبة المسائل الصاغانية) در اين مجموعه آمده است. (روى برگ 107)(9)
نيز = ذيل (أجوبة المسائل السروية).
(3)
اقسام مولى في اللسان
شيخ طوسى در فهرست از اين رساله نامى نبوده است، ولى نجاشى از آن ياد كرده و نام آن را به همين صورت ـ بدون الف و لام بر سر (مولى) ـ ضبط كرده است (ص401). همچنين بر روى برگ اول اين رساله در نسخه شماره 13/243 همين كتابخانه نيز دقيقاً همان طور كه در رجال نجاشى آمده و در بالا ذكر شد، ضبط شده است. علاوه بر آن، روى برگ اول مجموعه مذكور و نيز در پايان همين رساله در مجموعه مذكور و شماره 20/255 همين كتابخانه باز (أقسام مولى)ـ بدون الف و لام ـ ضبط شده است. ولى ابن شهر آشوب در معالم العلماء و برخى كاتبان نسخه هاى متأخر (أقسام المولى) ـ با الف و لام ـ ضبط كرده اند كه واضح است تعبير نجاشى و نسخه قديمى اين رساله، بر تعبير ابن شهر آشوب راجح است.
البته در آغاز نسخه اى عكسى از اين رساله ـ كه معرفى خواهد شد ـ از آن چنين ياد شده است: (مختصر الكلام في أقسام مولى في اللسان).
شيخ مفيد در اين رساله درباره حديث شريف (من كنت مولاه فهذا علي مولاه) كه دالّ بر وصايت و خلافت بلافصل حضرت اميرالمؤمنين ـ عليه أفضل صلوات المصلّين ـ است بحث كرده است. بنابراين از آثار كلامى مفيد محسوب مى شود، گر چه سرشار از مباحث لغوى و ادبى و نشاندهنده تضلّع او در اين گونه مباحث است.
شيخ مفيد در اين رساله اثبات مى كند كه مراد از كلمه (مولى) در حديث شريف، اولى به تصرف و طاعت است، و نيز معناى حقيقى اين كلمه هم همين است.
وى در آغاز، ده معنى براى كلمه (مولى) ذكر كرده كه عبارتند از:
1ـ اولى به تصرّف، 2ـ مالك رِقّ، 3ـ عبد آزاد شده،
4ـ مالكِ آزاد كننده، 5ـ ابن عم، 6ـ ناصر، 7ـ ضامن جريره، 8ـ حليف، 9ـ جار، 10ـ سيّد مطاع.
آنگاه مى گويد: معناى حقيقى اين كلمه، همان معناى اول است، و اثبات مى كند كه همان معنى هم مراد رسول اكرم ـ صلّى الله عليه و آله ـ بوده است. و براى اين منظور، از قراين داخلى و خارجى مدد مى جويد.
شيخ مفيد در اين زمينه رساله ديگرى هم دارد كه در همين فهرست با عنوان (معنى المولى) معرفى مى شود.
* اين رساله مكرّر چاپ شده است.
آغازـ بعد از بسمله و حمدله ـ:
المولى ينقسم في اللغة على عشرة أوجهٍ أوّلها: الأولى، و هو الأصل و العماد الذي ترجع إليه المعاني في باقي الأقسام …
انجام:
و هذا قولٌ من صار إليه ظَهَرَ جهلُه عند العقلاء، فصّح ما أثبتناه من هذه الأشعار، و دلائلها ما ذكرناه من برهان قول رسول الله ـ صلّى الله عليه و آله ـ على إمامة اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ و الله الموفِّق للصواب. تمّ كتاب أقسام مولى و صلى الله على سيّدنا محمّد النبي و آله الطيّبين الطاهرين، و سلّم تسليماً كثيراً.
توضيح: آغاز سه نسخه خطى موجود در كتابخانه همان است كه ذكر شد.
ولى در آغاز نسخه اى خطى متعلق به كتابخانه چستر بيتى (Chester ، Beatty ) ايرلند ـ كه تصوير آن در كتابخانه موجود است ـ قبل از آن آغاز، مقدمه اى است بدين صورت ـ بعد از بسمله و حمدله ـ:
أمّا بعد (أطال الله بقاء الأمير، و أدام تأييده و علّوه و تمكينه و رفعته، و كَبَتَ عدوَّه فإنّي ممتثل ما رَسَمَه من إثبات أقسام المولى في اللسان، و ذكر طرفٍ من الاستدلالات على إمامة اميرالمؤمنين علي بن أبي طالب ـ عليه السلام ـ، بما تضمّنه المقال الصادر عن رسول الله ـ صلى الله عليه و آله ـ فى غدير خمّ بحضرة الأشهاد؛ و أن أردفَ بذلك بما يشهد بصّحته من الأشعار التي تقوم في البرهان مقام … على التسليم له و الانقياد، و باللهِ أستعين و إياه أستهدي إلى سبيل الرشاد. باب أقسام المولى في اللسان.
يك l رساله دوازدهم از مجموعه شماره 78
نسخ كم غلط، نام كاتب و تاريخ كتابت نامعلوم.
6 برگ، از برگ 147 تا 152
نيز = ذيل (أجوبة المسائل السروية).
دو l رساله سيزدهم از مجموعه شماره 243
نسخ پيش از 588، قديمى و نفيس.
6 برگ، از برگ 139 تا 144.
به خط كاتب نسخه، اين مطالب بر روى برگ اول رساله ديده مى شود:
كتاب أقسام مولى في اللسان بطرف من الاستدلال على إمامة أميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ بها عن النبي ـ صلى الله عليه و آله ـ في يوم الغدير من المقال من كلام الشيخ المفيد … (رضي الله عنه و أرضاه).
نيز = ذيل (أجوبة المسائل الصاغانية)
سه l رساله بيستم از مجموعه شماره 255
نسخِ عبدالحميد بن محمد مقيم خطيب عبدالعظيمى در 1056.
7 برگ، از برگ 147 تا 153.
نيز = ذيل (أجوبة المسائل السروية).
***

بجز اين نسخه هاى خطى، نسخه اى عكسى از اين رساله در كتابخانه موجود است كه در دو جلد فهرست نسخه هاى عكسيِ مطبوع معرّفى نشده، بنابراين هنوز شماره گزارى نشده است. مشخصّات آن چنين است:
رساله دوم از مجموعه شماره 3877 كتابخانه چستر بيتى ايرلند.
اصل اين رساله، به دنبال نسخه اى از كشف الرموز فاضل آبى كتابت شده و در كتابخانه چستر بيتى (Chester ، Beatty ) ايرلند به شماره 2/3877 نگهدارى مى شود.
نسخِ على بن شمروخ (؟) در سه شنبه 28 ماه رجب 768 (پايان كشف الرموز) 4 برگ، از برگ 284 تا 287، تمام مجموعه: 287 برگ، 25 سطرى، 21ھ11 سم.
در پايان رساله، اين عبارت و اجازه از شيخ مفيد ديده مى شود: ( ـ … بخطّه (رحمه الله) ما هذه صورته: قرأ علي الشيخٌ أبوالحسن علي بن محمد بن الدقّاق (أيّده الله) و كتب محمدبن محمدبن النعمان في صفر سنة ثلاث و أربعمائة) (ايضاً (ذريعه)، ج1، ص 246) اين مجموعه، خوش خط، مضبوط، مشكول و مصحّح و نفيس است. بر روى برگ اول و دوم مجموعه، يادداشتهاى متعددى ديده مى شود، و از روى برگ اول، يادداشتهايى حكّ و محو شده است. بنابراين يادداشتها، يك بار در سال 1288 وقف شده است و قبل از اين تاريخ، به سال 1145 بر كتابخانه آستان قدس رضوى وقف شده است، زيرا روى برگ اول مجموعه نوشته شده است:
(جلد مذكور از جمله هفتصد كتاب وقفى … است كه از دارالسلطنه اصفهان ارسال اين استان فيض نشان نموده است، 1145).
اين يادداشت، درست عين يادداشتى است كه بر روى برگ اول نسخه اصل رساله محيطيه غياث الدّين جمشيد كاشانى؛ موجود در كتابخانه آستان قدس رضوى به شماره 229ـ و نيز نسخه شماره 3828 آن كتابخانه ـ ديده مى شود، و اين مجموعه با آن دو نسخه يكجا وقف شده است.
از جمله يادداشتهاست: من عواري الزمان لدى العبد الواثق بالله العلي، ابن محمّد قاسم النجفي محمد مهدي عفي عنه)؛ (كشف الرموز… در شهر محرم الحرام 1154 داخل عرض شد)؛ (الوقف غير ثابتة لكنّه مجهول المالك على الظاهر …)؛ از حاجى محمد على گرفته شد).
به هر حال، بدرستى مشخص نيست كه اين مجموعه از چه كسى خريدارى ـ يا سرقت ـ شده، و چگونه از چستر بيتي ايرلند سر در آورده است؟! ولى آنچه مسلم است اينكه شيخ آقا بزرگ تهرانى آن را ديده و مشخصاتى براى آن ذكر كرده كه تنها بر همين مجموعه منطبق است، زيرا در (ذريعه) (ج18، ص 35) ذيل كشف الرموز مى گويد: ( و في كتب الحاج الشيخ عبدالحسين الطهراني بكربلاء نسخة بخط الشيخ علي بن شمروح [كذا]، فرغ منه نهار الثلثاء الثامن و عشرين من شهر رجب، و سنة كتابتها 768).
نيز در (ذريعه) (ج1، ص 246) مى نويسد: (إجازة الشيخ … المفيد … للشيخ إبي الحسن علي بن محمد الدقاق، مختصرة، تاريخها صفر ستة 403. رأيت صورتها على ظهر رسالة المولى للشيخ المفيد).
منظور تهرانى همان اجازه اى است كه عين آن را از آخر همين رساله (أقسام مولى في اللسان) نقل كرديم.
***

پاورقي ها
1ـ در (فهرست كتابخانه) ج1، ص 97؛ اين رساله، به پيروى از يادداشت روى بــرگ اول مجمــوعه و نيز برگ اول رسالــه، (أجــوبة المــسائل العكبريّة) پنداشته شده، حال آنكه (أجوبة المسائل السروية) است.
2ـ در (فهرست كتابخانه) ج1، ص 97، در توضيح افتادگيهاى اين نسخه، اشتباه رخ داده است.
3ـ در (فهرست كتابخانه) ج1، ص 288، 17 ربيع الثانى ذكر شده كه البته اشتباه است.
4ـ در اين مجموعه رساله (شرح الباقيات الصالحات) تأليف شهيد اول، هم كتابت شده ولى، برغم ذكر آن در آغاز و فهرست مجموعه، در (فهرست كتابخانه) ج10، ص 92ـ 96، نامى از آن به ميان نيامده است.
5ـ نه رساله هفتم، چنانكه در (فهرست كتابخانه) ج10، ص 96 آمده است.
6ـ اوّلاً در (فهرست كتابخانه) ج 20، ص17 رساله مورد بحث يعنى (أجوبة المسائل السروية) با عنوان (أجوبة المسائل العشر) معرفى شده، با اينكه پاسخ يازده سؤال است؛ ثانياً در (فهرست راهنما) ج2، ص354، (أجوبة المسائل العشر) (كه منظور همين نسخه بوده است) عنوانى مستقل و جداى از (أجوبة المسائل السروية) دانسته شده؛ ثالثاً در (فهرست كتابخانه) ج20، ص 17، آخرين پرسش و پاسخ (أجوبة المسائل السروية)، بدون هيچ دليل و نشانه اى در نسخه، رساله اى جداگانه با عنوان (المخلّدون في النار) پنداشته شده، و به سيد مرتضى (قدس سرّه) نسبت داده شده است!
7ـ چنانكه ملاحظه مى شود رساله سوم اين مجموعه، پرسش و پاسخ دهم (أجوبة المسائل السروية) است همراه با فصلى از (استغاثه) كوفى ـ ولى در (فهرست كتابخانه) ج 11، ص 103 رساله مستقلى از شيخ مفيد پنداشته شده و فهرستنگار، عنوان (إنكاح اميرالمؤمنين ابنته من عمر) بر آن نهاده است.
8 ـ در (فهرست كتابخانه) ج1، ص 270، (على بن الحسين الوليانى) آمده، كه البته اشتباه است.
9ـ در (فهرست كتابخانه) ج20، ص 17 به هنگام معرفى مجموعه شماره 7615 از آن ياد نشده است.


صفحه 7

اوائل المقالات در دايرة المعارف بريتانيكا
ارجمند محمدرضا


در تاريخ اعتقادى اماميه بخصوص به دليل ارتباط آن با معتزله , كتاب اوائل از ااهميت خاصى برخوردار است و صرفاً يك رساله سيستماتيك كلامى و يا نوشتارى درباره بدعت به شمار نمى رود.
هوادارى از حضرت على و انكار سه خليفه مقدم بر او ـ جوهره تشيع محسوب مى شود; همچنان كه جوهره اعتزال اعتقاد به (منزلة بين المنزلتين) در مورد مرتكب گناه كبيره است طبق اين نظريه مسلمانى كه مرتكب گناه كبيره مى شود , نه مؤمن است و نه كافر , بلكه در منزلتى ميان آن دو قرار دارد. هر كس اين نظريه را نپذيرد , معتزلى نيست , هر چند در عقايد و نظرات ديگر با آنان موافقت كند.
كتاب (اوائل) مصرانه وحى را براى كمك به عقل لازم مى داند. هم در مورد استنتاجات منطقى و مقدمات قضايا و هم براى اطمينان يافتن از روند استدلال در مبانى دين.
ديگر مسائل عمده اى كه اين كتاب با نظريات همه معتزله مخالفت دارد , عبارتند از: اعتقاد به عصمت و لغزش ناپذيرى امامان , اعتقاد به رجعت و بازگشت مجدد بسيارى از بهترين شيعيان و گروهى از بدترين دشمنان آنان در عصر ظهور حضرت مهدى ـ ع ـ كه در آن هنگام در آخرين جنگ حق و باطل ياران مهدى (عج) پيروز خواهند شد , اعتقاد به اينكه شيعيان مرتكب گناه كبيره همچنان مؤمن هستند (بر عكس اعتقاد معتزله كه قائل به (منزلة بين المنزلتين) شده و چنين گناهكارى را نه مؤمن مى دانند و نه كافر) , و اعتقاد به اينكه شيعيان مرتكب كبيره , در صورتى كه همچنان ايمان خود را حفظ كرده باشند , در جهنم مخّلد نخواهند شد (برعكس نظريه معتزله كه قائل به حتميت و وجوب وعد و وعيد هستند.)
در مورد مسائل توحيد و عدل الهى , مؤلف با معتزله همعقيده است و در جزئيات آن با مكتب بغداد ـ در برابر مكتب بصره ـ همسخن است. بنابراين مؤلف اوائل , همصدا با معتزليان بغداد در نسبت دادن صفات كه از تحليل عقلى به دست آمده است , ليكن در قرآن يا حديث به آن اشاره نشده است , به خداوند خوددارى مى كند [تنها صفاتى را مى توان به خدا نسبت داد كه در قرآن يا حديث آمده است.] نظريه (احوال) ابوهاشم جبائى نيز طرد مى شود; اراده خدا با اراده بشر يكسان نيست , خداوند در عظمت و سخاوت و كرم خود مستغرق است , نه به وسيله عدل محصور, و با اين صفات نگهبان سعادت و بهترين مصالح بشر است . بيشترين استناد معتزليان بغداد به گفته هاى ابوالقاسم بلخى كعبى است. كتاب اوائل. همانند ابو اسحاق نظام, جنبه اعجاز و تقليد ناپذيرى قرآن را ناشى از اراده الهى مبنى بر بازداشتن ديگران از تقليد اين كتاب مى داند , نه اينكه ذاتاً قرآن تقليد ناپذير باشد. او با ترديد مى گويد كه احتمالاً متن فعلى قرآن , دست نخورده و كامل است . اين گفته به طور ضمنى تفسيرى است بر احاديث اماميه در اين باب و مخالف نظر پاره اى ـ نه همه ـ اماميان معاصرش كه معتقد بودند اهل سنت آياتى از قرآن را كاسته و حتى برخى آيات را به آن افزوده اند. در حقيقت شيخ مفيد در اثر قبلى خود (المسائل السرويه فى الثقلين الكتاب والعتره , نجف , ص 59) راجع به اين مطلب بحث كرده است.
در ادامه مسائل اساسى , يك سرى مسائل فرعى تر ليكن مرتبط مانند توبه, تفسير و بيان مقدار حجيت احاديث . آخرت و غيره مطرح مى شود. بعدها ويراش دوم كتاب اوائل , علاوه بر مباحث پيشين , دو سرى مسائل مربوط به نكات ظريف الهيات را در بر مى گيرد . بيشتر اين مسائل به ذرّيگرى (جزء لا يتجزل) و برخى نيز به فلسفه طبيعى (طبيعيات) مربوطند , كه ممكن است رأسا رسالات مستقلى بوده باشند , ليك بخوبى پاره اى از اين كتاب بشمار مى رروند . نظريه تركيب اشياء از ذرات و حوادث , براى متكلمان به عنوان پايه اى براى اثبات وجود خدا از طريق اثبات حدوث جهان ضرورت داشت . ذرّيگرى مؤلف اوائل به استثناى يك مورد مخالفت (اينكه ذرات امتداد دارند) , از معتزله بغداد و در برابر معتزله بصره پيروى مى كند . مهمترين اختلافات قابل توجه اين مذهب آن است كه معتزليان بغداد مؤلف اوائل وجود خلأ را منكرند و مدعى هستند كه اشيا داراى كيفيات يا طبع و يا طبايعى هستند كه طبق آن رفتار مى كنند.
سرانجام , شيخ مفيد به مخالفت ماترياليسم بيشتر معتزليان بغداد و بصره بر مى خيزيد و بشر را محصول مقطعى از زمان , خود زى , فراتر از مقولات ذره و تصادف تعريف مى كند. اين نظريه ـ همان طور كه شيخ مفيد در يكى ديگر از آثارش بيان مى كند ـ به معناى آن است كه بخشى اساسى بشر روح است (المسائل , ص25)


صفحه 8

بيشتر دقت كنيم 2


تصوير 15
ترجمه تمهيد الاصول شيخ طوسى تصوير روى جلد تمهيد الاصول شيخ طوسى
چنانكه ملاحظه مى شود اولاً نويسنده شيخ طوسى (متوفاى 460) را با خواجه طوسى (متوفاى 672) اشتباه گرفته است. زيرا تمهيد الاصول تأليف شيخ طوسى است نه خواجه طوسى . ثانياً تمهيد الاصول عربى است نه فارسى و جناب آقاى دكتر مشكوة الدينى آن را به فارسى ترجمه كرده كه در سال 1358 چاپ شده است.
بنابراين اصطلاح نوپديدو ديرينه نه از شيخ طوسى است و نه از خواجه طوسى.
تصوير صفحه اى از كتابى كه يكى از دانشگاههاى كشور در سال 1370 منتشر كرده است. بدون شرح:
مرحوم سعيد نفيسى در شرح حال شيخ صدوق كه در آغاز مصادقة الاخوان چاپ شده , گويد:
(ابوجعفر [صدوق] و ابو عبدالله به روايتى از ام ولد و به روايت ديگر از كنيزكى ديلمى به جهان آمده اند).
(مصادقة الاخوان , ص 15 , مقدمه)
( … از يك مادر بوده اند و پيش از اين هم اشاره رفت كه به روايتى مادرشان ام ولد نام داشته , و به روايتى ديگر كنيزكى ديلمى بوده است).
(مصادقة الاخوان , ص 18, مقدمه) . (زاقى) به جاى نراقى
زركلى در اعلام (ج1, ص 260 ـ 261), سرگذشت مولى احمد نراقى ـ قد ه ـ را ذيل عنوان (الزاقي) آورده و ضمن شرح حالش مى گويد الاحمد مهدى بن ابى ذرالكاشانى الزاقى), و نيز: (توفي بقرية الزاق من قرى كاشان.) يعنى سه بار ـ يك بار در عنوان سرگذشت و دو بار در خود سرگذشت ـ از نراقى با تعبير (زاقى) ياد كرده است.
همچنين در (ج3, ص 40) ذيل حرف (ز) از وى با عنوان (الزاقى) ياد كرده و به احمدبن مهدى ارجاع داده است. مورد اخير شاهد آن است كه اين اشتباهى چاپى نيست!


صفحه 9

شرح حالنگارى



به مناسبت برگزارى كنگره بزرگداشت شيخ مفيد ـ ره ـ موضوع يكى از جلسات هيئت تحريريه آينه پژوهش , شرح حالنگارى بود. در اين جلسه درباره اقسام شرح حالنگارى و تاريخچه آن در گذشته فرهنگ اسلامى و چگونگى شرح حالنگارى شيخ مفيد سخن رفت. آنچه در پى مى آيد , تلخيص جلسه ياد شده است كه با حفظ لحن سخنان و تنها با تغييراتى جزئى منتشر مى گردد.
نگاهى اجمالى به گذشته فرهنگ اسلامى , رونق شرح حالنگارى را در گذشته اين فرهنگ مى يابيم . گرچه شرح حالنگارى در اسلام تأسيس نشده و مسلمانان مبتكر اين فن نبودند , اما بعضى از شاخه هاى آن را تأسيس كردند و بعضى ديگر را تكامل بخشيدند.
در فرهنگ اسلامى واژهايى چون تراجم, مواليد , وفيات , طبقات و علم رجال فراوان به چشم مى خورد كه هر يك شكلى خاص از شرح حالنگارى است.
شرح حالنگاريهاى موجود در فرهنگ اسلامى را تقريباً به شش قسم كلى مى توان تقسيم كرد:
يك : شرح حالنگاريهاى فردى يا تك نگارى;
دو: شرح حالنگاريهاى خاندانى;
سه: شرح حالنگاريهاى طبقات اجتماعى يا صنفى;
چهار: شرح حالنگاريهاى عمومى يا معجمى;
پنج: شرح حالنگاريهاى سياسى;
شش : شرح حالنگاريهاى راويان حديث.

هريك از اين شش شاخه از شرح حالنگارى در فرهنگ اسلامى نمونه هاى فراوان دارد.
كلماتى از قبيل (تاريخ) و (ترجمه) در گذشته فرهنگ اسلامى به معنى شرح حالنگارى بوده است.
تاريخ بخارى همان زندگينامه بخارى است. تاريخ بغداد مجموعه اى از زندگينامه هاست: كسانى كه در بغداد متولد شدند, كسانى كه در بغداد تحصيل كردند , كسانى كه در بغداد فوت كردند يا دفن شدند , و يا مناسبتى ديگر با آن سرزمين داشته اند.
كتاب طبقات الشافعيّه سبكى يك زندگينامه معجمى است كه در آن به زندگى علماى شافعى و شخصيتهاى بزرگ ديگر فرقه ها پرداخته شده است.
در ميان بزرگان شيعه نيز اين كار معمول بوده است. رجال شيخ طوسى , معرفة الناقلين كشيّ , رجال نجاشى و كتاب رجال ابن داود هر كدام نوعى شرح حالنگارى است. رجال ابن داود داراى اسلوبى خوب و قالبى زيباست. او براى اولين بار در تنظيم مطالب از ترتيب الفبايى استفاده كرده كه بعد از آن مورد تقليد ديگران واقع شد.
در ميان شاخه هاى موجود شرح حالنگارى به راويان حديث توجه بيشترى شده است. توجه به شرح حالنگاريهاى عمومى يا معجمى هم به اندازه كافى بوده است. مثلاً آثارى مانند اعيان الشيعه و طبقات اعلام الشيعة در دست است. اما اين واقعيت را نمى توان منكر شد كه ديگر شاخه هاى شرح حالنگارى در فرهنگ اسلامى از قوّت چندانى برخوردار نيست.
بدون شك عالمان و متفكران يك مكتب نمايى مجسم از دريافت آن در زمان خويش اند و شخصيتهاى سياسى و اجتماعى آن در هر زمان بخشى از گستره آن را به نمايش گذاشته اند. در مجموع شخصيتهاى بزرگ يك مكتب حاملان فرهنگ آن در زمان خويش اند كه شناخت زندگى ايشان ما را در شناخت آن مكتب يارى مى كند.
دنياى امروز جايگاه شرح حالنگارى را شناخته و در شاخه هاى گوناگون آن به قواعد و استانداردهاى خوبى رسيده است. ما نيز بايد به آن اهميت بيشترى بدهيم و به رفع نواقص آن بپردازيم. ما در زمينه تك نگارى در فرهنگ اسلامى ضعيف هستيم.
چرا بايد زندگينامه تك نگارى شده در ميان ما كم باشد. ما راجع به زندگى اكثر بزرگان فقط در شرح حالنگاريهاى معجمى مطالب داريم و از آنجا كه اين مجموعه ها ظرفيت , قالب و محتواى ويژه اى دارد, نمى تواند به تمام ابعاد زندگى ايشان بپردازد و بيشتر در پى كليات است. شما براى اطلاع از جزئيات زندگى و مراحل تطور فكر بزرگان فرهنگ اسلامى مشكلات زيادى داريد. از آن روزى كه شيخ طوسى وارد حوزه بغداد شد تا آن روزى كه در نجف به عنوان برجسته ترين عالم شيعى از دنيا رفت, مراحلى را پشت سر گذاشت كه در هيچ كتابى آن را نمى يابيم. اگر تك نگاريها رواج بيشترى مى داشت ما اين مشكل را نداشتيم. آنچه از تك نگاريها نيز موجود است, مانند رساله اى كه راجع به زندگى ابوبصير يا ديگران داريم , بيشتر از علاقه و انگيزه هاى شخصى مؤلفين ناشى شده است, نه از مرسوم بودن شيوه تك نگارى.
ما در زمينه شرح حالنگارى سياسى كه به زندگى سياسى افراد و ابعاد و مراحل مختلف آن بپردازد نيز ضعيف هستيم. زندگى سياسى رجال بزرگ ما چندان مشخص نيست. سعيدبن جبير , جدا از اينكه مفسر قرآن و يك محدث بود, يك مرد سياسى و داراى آرمان و انديشه خاص سياسى هم بود. اين مرد بزرگ در سطح زعامتِ عده اى از مردم مطرح بوده است و با انديشه سياسى خاص خود دشمنى خطرناك براى رژيم بنى اميه به حساب مى آمد. ما از زندگى سياسى او هيچ نمى دانيم. تمام نمايى كه از زندگى او در ذهن داريم , خلاصه شده است در چگونگى شهادت ايشان توسط حجاج. هارون الرشيد از معدود خلفاى اسلامى است كه شخصيت جهانى داشته و اكنون در تاريخ رجال سياسى دنيا مطرح است. زندگى سياسى او و ابعاد سياست ويژه اى كه براى اداره كشور بزرگ اسلامى آن روز داشته , براى ما آشكار نيست.
على بن يقطين از رجال بزرگ شيعه و از اصحاب پنهان حضرت امام موسى كاظم ـ ع ـ بود كه توانست تا حد صدارت دستگاه بنى العباس پيش برود. اين يك كار ساده نيست كه بتوان بسادگى گفت او مرد تقيّه بوده است. على بن يقطين بايد داراى سياستى بس ويژه و عميق باشد كه اين بر ما پوشيده است. زندگى على ابن يقطين جدا از اينكه به عنوان محدث و شيعه امام موسى بن جعفر ـ ع ـ مورد توجه است, بايد به عنوان يك سياستمدار شيعى هم مورد دقيق قرار گيرد.
دنياى امروز در معرفى رجال سياسى خود به نكات بسيار ريز و دقيقى توجه مى كند كه ما مى توانيم از آن درباره اين شاخه از شرح حالنگارى استفاده كنيم و اين گونه نباشند كه شرح حال مردان سياسى اسلام لابلاى عبارتى كلى و تا حدودى مبهم مخفى باشد.
زندگينامه سياسى اگر درست تدوين شود مى تواند تجربيات سياسى , حكومتى و مديريتى گذشتگان را به سند آينده منتقل كند و اين يك ضرورت است.
از جمله كتابهايى كه در فرهنگ اسلام در اين زمينه نگارش يافته , كتاب مسائل ابوحيان توحيدى است كه به شرح حال سياسى دو وزير پرداخته است.
تاريخ و فرهنگ اسلامى , رجال بسيار بزرگى را دارد كه هر يك موجب پيدايش نقطه عطفى در آن شدند و ابعاد مختلف زندگى ايشان مى تواند فرازهاى بسيارى را در شناخت بهتر اين مكتب بگشايد. همّت بلند ما در شرح حالنگارى درست و دقيق مى تواند تا حدودى ضعف گذشتگان ما را در اين مهم جبران كند.
امروز كه دنيا شرح حالنگارى را بيشتر از دريچه شناخت درست و تحليل نگاه مى كند, جاى آن دارد كه ما نيز به آنچه اين دريچه را به روى ما مى گشايد بيشتر توجه كنيم.
از آفتهاى شرح حالنگارى , نگاه شخص پرستانه است. اگر نگاه شرح حال نويس تنها برگرفته از ارادت فوق العاده او نسبت به فرد باشد مى تواند حاصل كار او را غير واقعى و كم فايده كند. چرا كه اين نگاه فاقد قدرت تحليل است و نمى تواند درست با فراز و نشيبهاى زندگى يك فرد برخورد كند. نگاه فرد عاشق به معشوق خويش نمى گذارد معايب او نيز در كنار محاسنش ديده شود.
آنگاه كه زندگى علمى يا سياسى فردى تك نگارى مى شود, بايد به انگيزه نشان دادن عين واقعيتها باشد نه ساختن يك معشوق خيالى كه هميشه در اوج بوده است و هيچ نقطه ضعفى ندارد.
ضعفها چه در عالم سياست و چه در عرصه علم و ديگر حوزه ها كمتر از قوّتها درس آموز نيستند, بلكه بيشتر مى آموزند و با يك نگاه درست و مسؤلانه اين آموزندگى نبايد دريغ داشت.
آفتى ديگر كه ممكن است حاصل شرح حالنگارى را تهديد كند, عدم طبقه بندى دوره هاى مختلف زندگى بزرگان است. شخصيت بزرگان در طول زمان و در فراز و نشيبهاى مختلف ساخته شده است. طول زندگى امتداد يك خط صاف و يكدست نيست, بلكه جريانى است از كنش و واكنشهاى انبوه و گوناگون و آنچه ما در مطالعه شخصيت افراد پى مى گيريم از درون اين جريان به دست مى آيد. اين جريان را بايد در مقاطع مختلف زمانى شناخت و هر مقطع را در مقايسه با مقاطع ديگر در چگونگى شكل يابى شخصيت مورد نظر قرار داد.
با اين كار شخصيت حقيقى بزرگان و چگونگى تكوين آن به دست مى آيد و از اين طريق با مقايسه آراء و انديشه هاى دورانهاى مختلف مقدار تأثير در چگونگى تطور و تكامل آراء و انديشه ها مشخص مى شود. از مردان بزرگ و عالمان گرانقدرى كه چهره ايشان , آن گونه كه بايد, براى ما شناخته شده نيست مرحوم شيخ مفيد ـ اعلى الله مقامه الشريف ـ است اين استاد بزرگ شاگردانى چون مرحوم شيخ طوسى , نجاشى , ابن حمزه , سيد مرتضى و سيد رضى را تربيت كرده است. ما يك تك نگارى جامع درباره او نداريم, در حالى كه ابعاد مختلف زندگى ايشان هر كدام مى توانست زمينه نگارش يك يا چند كتاب باشد.
مرحوم شيخ مفيد جدا از اينكه فقيهى بزرگ و عالمى سترگ بوده است , يك رجل سياسى و حاضر در متن جريانات جامعه خويش نيز بوده است. راجع به زندگى اين عالم بزرگ كه در اواخر قرن چهارم و اوائل قرن پنجم مى زيسته و داراى منزلتى بس بزرگ بوده است, اكنون ما در قرن پانزدهم اطلاعات بسيار مختصرى داريم. چرا كه ما كتابى تك نگارى در زندگينامه ايشان نداريم. ابعاد زندگى ايشان نه در بعد علمى نه بعد سياسى و نه حتى عمومى تك نگارى نشده است. راجع به ايشان فقط مقالاتى در حد چند صفحه و حدود سى صفحه ابتداى كتاب المقالات داريم كه مختصر اطلاعاتى از زندگى ايشان را دارد. اگر اين مقدار و آنچه كه نجاشى شاگرد ايشان نوشته است نبود, ايشان در تاريخ گم مى شد. ما بايد راجع به ابعاد مختلف زندگى بزرگان كتاب مستقل تك نگارى شده داشته باشيم.
مرحوم شيخ مفيد يك زندگى پربار و بسيار قابل مطالعه داشته است. ايشان از طرفى شاگر شيخ صدوق است و از اصحاب حديث ايشان به شمار مى رود. مكتب فقهى شيخ صدق مكتب حديثى است و از طرف ديگر شاگرد ابن جنيد اسكافى است كه اهل اجتهاد و اهل نظر بوده است.
فقاهت شيخ مفيد در زمانى بوده است كه دو جريان فقهى حاكم بوده است. البته غلبه با مكتب فقهى شيخ صدوق بوده است. مرحوم شيخ مفيد به گونه اى موفق در اين جو وارد مى شود و هر دو جريان را خدشه دار مى كند و كنار مى گذارد. او مكتب فقهى شيخ صدوق را به لحاظ نوعى اخباريگرى بسيط كه داشت ضعيف مى شمرد. چرا كه تنها به روايت اخبار بسنده مى كرد و از عقل استفاده كامل نمى كرد. همچنين او مكتب فقهى ابن جنيد را نيز نپذيرفت. چرا كه عقيده داشت آنان عقل را در مواردى كه نبايد دخالت بدهند به كار مى گيرند و از اين راه پاى قياس و استحسان به ميان مى آيد. ايشان مكتب فقهى خاصى را تقويت كرد و راه جديدى را در استنباط احكام گشود از اين رو زندگى فقهى ايشان و چگونگى مراحل و تطور آن براى ما اهميت بسيار دارد.
او در علم كلام از معدود علماى بزرگ شيعه است كه بين عقايد كلامى فرق گوناگون اسلامى به كلام شيعى پرداخته و به آن هويت مستقلى بخشيده است. آراء كلامى ايشان و نقشى كه در تحولات اعتقادى مسلمانان و تثبيت هويت اعتقادى خاص براى شيعه داشته بسيار مهم است.
اولين كتاب تك نگارى شده راجع به آراء كلامى ايشان را يك مستشرق نوشته و به فارسى هم ترجمه شده است.
آنچه ما امروز به عنوان فقه الحديث مى شناسيم , ريشه اوليه اش از آن شيخ مفيد است. چرا كه ايشان براى اولين بار به سر و سامان بخشيدن به احاديث شيعه پراخت و بعد اين شيوه توسط شاگرد ايشان مرحوم شيخ طوسى ادامه پيدا كرد.
مرحوم شيخ مفيد در عرصه مسائل اجتماعى و سياسى زمان خويش نيز حضور بسيار خوبى داشت. ايشان در پايتخت خلافت بنى عباس حوزه شيعى بسيار قدرتمندى را پايه گذارى كرد كه از تمام فرقه هاى اسلامى در آن شركت مى كردند و همين حوزه است كه آغاز فقاهت عميق شيعه است. بجز چند نفر از بقيّه فقهاى بزرگ شيعى كه به اصطلاح اصحاب اصول متلقاة نام برده مى شوند همگى از شاگردان اين حوزه هستند.
دهها فقيه بزرگ و استاد مسلّمى كه ايشان در اين حوزه تربيت كرده اند , هنوز هستند مرحوم شيخ مفيد اين حوزه عظيم را بسختى و با مشكلات فراوان توانست سر پا نگه دارد. سه بار به خاطر مسائل سياسى تبعيد شد. گرچه وزراء خاندان بنى عباس تمايلات شيعى داشته و از ايشان حمايتى مى كردند اما دستگاه , دستگاه خلافت بنى عباس بود.
مرحوم شيخ مفيد با مشرب سياسى خوبى كه داشت توانست حداكثر استفاده را از اختلاف بين قاهره و بغداد آن روز بكند. جنگ قدرتى كه ميان بنى عباس و فاطميان در گرفته بود, زمينه مناسبى براى فعاليتهاى ايشان فراهم ساخت و ايشان از آن حداكثر بهره را برد.
از نظر داشتن يك زندگينامه سياسى نيز حق شيخ مفيد نيز ادا نشده است و ما آن اطلاعات كافى و لازم را درباره اين بعد از شخصيت ايشان نداريم.
چهره ايشان در آن زمان يك چهره كاملاً شناخته شده براى كل جهان اسلام بوده است. شما در ميان آثار ايشان به يك سرى اجوبة المسائل بر مى خوريد كه پاسخ سؤالاتى است كه از اقصى نقاط جهان اسلام براى ايشان فرستاده مى شده و ايشان پاسخ مى دادند.
از شهرهاى دور و نزديك براى ايشان سؤال فرستاده مى شد , در حالى كه بسيارى از فقها در همان شهرها بودند.
به هر دليلى گذشتگان ما چندان به شرح حالنگارى فنى و درست اهميت لازم ندادند و اين مهم امروز بر ماست كه توجه بيشترى به آن كنيم.
آنچه مكدرموت راجع به آراء كلامى شيخ مفيد انجام داد ما بايد راجع به زندگى عمومى , آراء فقهى و زندگى سياسى ايشان و ديگر بزرگان انجام دهيم. ما بايد زندگى شخصيتهاى بزرگ را علاوه بر جهات فوق به گونه ساده براى نسل جوان بنويسيم. زندگى تمام بزرگان فرهنگ ما كه هر كدام در جهتى نقطه عطف بودند, بايد از هاله ابهام در بيايد. البته اولويتهايى را هم در نظر گرفت.
ما يك سرى شرح حالهاى مستند و آكادميك مى خواهيم كه در سطح محققان مورد استفاده قرار گيرد. در اينجا بايد تمام معيارها و استانداردهاى پذيرفته شده رعايت گردد و مطالب كاملاً مستند و درست به گونه اى تحقيقى ارائه شود.
مثل غزالى نامه مرحوم جلاالدين همايى يا كتاب شيخ طوسى آقاى حسين عيسى حكيم نوشته شده از اين دسته آثار است.
طبقه بعد, آثارى مستند اما روانتر و سادتر به گونه اى كه بتواند مورد استفاده عموم قرار بگيرد و كسانى كه مايل به مطالعه فرهنگ اسلامى هستند بتوانند از آن سود جويند.
كتابهايى كه تحت عنوان (سلسلة اعلام المسلمين) در سوريه چاپ مى شود و تاكنون چهل و هشت جلد آن آمده است, اين گونه است. در هر كدام آن به زندگى يكى از بزرگان فرهنگ اسلام پرداخته شده و مى تواند براى عموم مفيد باشد.
البته اين مجموعه به فرهنگ اسلامى در حوزه تفكر اهل سنت پرداخته و متأسفانه حتى يك شخصيت شيعى در آن بحث نشده است.
و طبقه بعد آثارى است كه امروزه وجود آن بسيار ضرورى است. آثارى كه مطالب آن كاملاً مستند و درست باشد, اما به گونه اى جذاب و بسيار روان و دلنشين تنظيم شود كه شوق عمومى نسل جوان و طبقه اهل مطالعه را برانگيزد كتاب پله پله تا ملاقات خدا نمونه اى خوب از اين مورد است. اين كتاب كه شرح حال مولانا است. مركب از صد فصل است. شما در خلال فصلهاى كتاب هيچ جا استنادى را نمى يابيد. مطالب به گونه يك رمان دلنشين پيش مى رود و خواننده را براحتى پيش مى برد. در پايان وقايع مذكور مستند شده و هر واقعه اى كه در فصل خاص خود آمده , در پايان, منابع و مآخذ آن ذكر شده است.


صفحه 10

معرفيهاى اجمالى


روض الجنان و رُوح الجِنان فى تفسير القرآن
حسين بن على بن محمدبن احمد الخزاعى النيشابورى, تحقيق محمد جعفر ياحقى محمدمهدى ناصح (مشهد, بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى, ابوالفتوح, 1371)
اين تفسير, كه به تفسير ابوالفتوج رازى معروف است, يكى از آثار گرانقد ر فرهنگ اسلامى و از تفاسير مهم و پربار تشيع است. تفسير ابوالفتوح, در قرن ششم هجرى نگاشته شده است. تا آن روزگار پژوهشهاى قرآنى و تفسيرى عالمان اسلامى, بيشتر به زبان عربى سامان مى يافته است; و اين تفسير, گرچه اوّلين تفسير پارسى نيست ولى گسترده ترين و مفصل ترين تفسير زبان پارسى تا بدان روزگار است. تفسير الوالفتوح رازى از جهات گونه گونى قابل توجه و شايان دقت است. مرحوم آيت الله شعرانى ـ كه يكى از تصحيح هاى اين تفسير به همت وى نشر يافته است ـ مى نويسد:
در ادب و بيان و صرف و نحو و لغت و امثال آن, غايت جهد را به كار برده است و متن هاى تحقيق به عمل آورده است و هيچ فروگذار نكرده است. آن اندازه شواهد از اشعار عرب و امثال كه براى بيان لغات و قواعد عربيّت آورده در هيچ يك از تفاسير, مانند كشّاف و تفسير طبرى نياورده اند…, مولف) در علم كلام, طريق توسط پيموده است و روش قدما را برگزيده, تفسير رازى در علم كلام و عقليّات بيش از ساير تفاسير مداخله نموده, اما غالباً از حدّ تفسير پاى بيرون نهاده است و تشكيلات و مجادلات خارج از مدلول آيات, كه در تفسير بدانها نياز نيست هم آورده است (تفسيرابوالفتوح رازى, ج 1/ 26 ـ 24, مقدمه).
جنبه هاى فقهى اين تفسير نيز بسيار برجسته و چشم گير است. محققى كه درباره اين تفسير پژوهشى گسترده را سامان داده است مى نويسد:
… غرض اين است كه تفسير ابوالفتوح از نظر فقاهت و بيان كامل مسائل دينى و فلسفه تشريع ديانت اسلام, مجموعه اى كامل و جامعل است و بدون ترديد در ميان تفاسير مختلف, تفسير كبير ابوالفتوح, در زمره تفاسير فقهى محسوب خواهد بود (تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازى, ج1/ 23).
نثر اين تفسير نيز قابل توجه است. نثر ابوالفتوح رازى, نثرى استوار, لطيف و سودمند است. واژه هاى فارسى سره, تركيبهاى زيبا, لغات و تعبيرات ظريف, در اين تفسير كاربردى عظيم دارد, يكى از صاحبنظران در اين باره نوشته اند:
روض الجنان از حيث اشتمال بر فوايد لغوى و دستورى و نثر ساده اى كه دارد, حائز اهميت بسيار است. سبك نثر آن, كهنه و مشتمل بر بسيارى از لغات و تعبيرات و تركيباتى است كه در جاى ديگر, كمتر مى توان يافت و مخصوصاً اثر لهجه رازى در آن به شدت ملاحظه مى شود(تاريخ ادبيّات در ايران, ج 2/ 965).
سخن از اين تفسير گرانقدر در اين فرصت اندك نمى گنجد, كلام تفصيلى و ارزيابى همه جانبه آن را اين زمان بگذار تا وقت دگر.
يادآورى كنم كه آقاى دكترعسكر حقوقى پژوهشى مفصل درباره تفسير ابوالفتوح سامان داده است با عنوان (تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازى) در سه جلد. و اين بنده نيز در ضمن مقاله اى كوتاه به ابعاد مختلف آن اشاره كرده و برخى از ويژگيهاى آن را تبين كرده ام( مجله حوزه, شماره 20/ 74 ـ 64).
بارى آنچه اينك به قلم آمد, به يمن تصحيح و تحقيق دقيق و ارجمند اين تفسير گرانقدر است كه سالهاست آغاز شده و مجلدات آغازين آن اكنون انتشار يافته است. تفسير ابوالفتوح دست كم سه بار به چاپ رسيده بود( مجله حوزه, مقاله ياد شده) هر سه مستند بود به يك نسخه متأخر و مغلوط و آن جايها نيز آكنده از تصحيف و تحريف و … سالها پيش آقاى دكتر محمدجعفر ياحقى از تصحيح انتقادى دقيق و پيراسته از اغلاط اين تفسير گرانقدر ضمن معرفى (دست نويس نفيسى از تفسير ابوالفتح رازى خبر دادند, و در ضمن آن مقاله از تصحيف ها, تحريف ها و اغلاط بيشمار چاپ هاى پيشين به اشاره سخن گفتند و از جمله نشان دادند كه ترجمه هاى ذيل آيات در چاپ هاى ياد شده نمى تواند از ابوالفتح رازى باشد. (ر.ك: مجله مشكوة, شماره 3, تابستان 62/, ص 88 ـ 160, مقاله دست نويسى نفيس از تفسير ابوالفتح رازى). پس از مدتى كه از آن خبر گذشت, جلد شانزدهم و هفدهم تصحيح ياد شده به همت آقايان محمدجعفر ياحقى و محمد مهدى ناصح منتشر شد و علاقه مندان به اينگونه آثار را شادمان ساخت. اين تصحيح در بيست جلد عرضه خواهد شد كه مستند است بر تقسيم بندى مؤلف. از چرايى نشر اين دو جلد بيشتر از مجلدات ديگر مصححان در آغاز آن سخن گفته اند, اكنونه به اشاره درباره اين تصحيح بسنده مى كنيم و سخن تفصيلى از چگونگى اين تصحيح و ارزشهاى والاى اين تفسير را مى گذرانيم براى فرصتى ديگر. مصححان در چگونگى طرح كلّى تصحيح در مقدمه جلد شانزدهم نوشته اند:
طرحى كه براى تصحيح تفسير روض الجنان در پيش گرفته ايم عبارت است از تصحيح انتقادى بيست جلد متن تفسير روض الجنان با مقابله و مقايسه كهن ترين دست نوشته هاى موجود و ضبط كليّه نسخه بدلهاى مهم در پاورقى و آنگاه تدوين شرح احوال و روزگار و تأليفات ابوالفتح و بحث در خصائص تفسير او در مجلّدى جداگانه و همچنين تدوين و تنظيم تعليقات و فهرستهاى متعدّد مربوط به مجلّدات بيستگانه, كه پيش بينى مى شود در دو مجلدّ مستقل فراهم آيد. (جلد شانزدهم / هشت)
اكنون, پس از نشر مجلدات 17 ـ 9, چاپ و نشر تفسير را از مجلدات اول آغاز كرده اند و مجلدات 3 ـ 1 نشر يافته است. در مقدمه جلد اول به تفصيل از چگونگى تصحيح و تحقيق و ويژگيهاى نسخه هاى معتمد سخن گفته اند, و ياران و همراهان در تصحيح و تحقيق و چاپ را ياد كرده اند; اين ارجگذارى به تلاش همكاران و همراهان در اين وانفسايى كه بسيارى به لحاظ بهره ورى از امكانات مالى و… حاصل رنج ديگران را به نام خود نشر مى دهند و خم به ابرو نمى آورند ستودنى است.چنانكه گفتيم, مقابله نسخه ها تصحيح و تحقيق متن را آقايان محمدجعفر ياحقى و محمدمهدى ناصح به عهده دارند و ويرايش متن را به ويژه بلحاظ اعراب و ضبط احاديث و اشعار عربى حجت الاسلام محمدحسن خزاعى. پايان بخش تمام مجلدات فهارس فنى است: فهرست واژه نامه كه به لحاظ جايگاه والاى اين تفسير در ادب پارسى واژه ها و تركيبهاى كهن و سره آن بسيار سودمند است و كارآمد, فهرست برخى كلمه هاى مشكوك, فهرست نامهاى خاص, فهرست جايها, اقوام, قبايل, طوايف, فرق, كتابها, احاديث و اقوال پيامبر و ائمه(ع) , امثال عربى, فارسى, و اشعار عربى و فارسى. اشاره كنم كه در تصحيح احاديث, آثار و اشعار استخراج نشده و به مأخذ منابع ارجاع نشده است, اهميت اين كار در تصحيح روشن است و فرو نهادن آن نمى دانم چه دليلى دارد. محمدعلى مهدوى راد سيماى كارگزاران على بن ابى طالب اميرالمؤمنين(ع)
على اكبر ذاكرى (چاپ اوّل, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, قم, 1371). 567ص, وزيرى
زندگى على (ع) سرشار از حادثه هاى بيدارگر, جريانهاى پندآموز و حقايق منوّر و سپيدهگشا. اكنون قرنهاست كه براى ترسيم چهره بى بديل آن امام انسانيّت, محقّقان, محدّثان, متفكّران, عالمان, قلم مى زنند تا مگر (نمى) از (يمّ) شخصيت على (ع) را بنمايانند ولى همگان گويا به زبان حال و قال معترفند كه: (مى نگنجد بحر اندر كوزه اى). و گفته نويسنده هوشنمد و هنرور مسيحى سليمان كتّانى:
اى سرور من!… چهارده ستون از ستونهاى قرون با همه ساعتها و روزها و سالهايش چنان آب شد و ناپديد گشت كه حبه نمكى بر كف اقيانوسى, و هنوز يكى از حروف نام بزرگت از بين نرفته و ناپديد نگشته است.
(امام على,مشعلى و دژى, ص 13).
از مجموعه زندگانى شصت و سه ساله امام على(ع) پنج سال آخر (دوران حكومت آن بزرگوار) از اهميت ويژه اى برخوردار است. ارزيابى دقيق و باريك بينانه ابعاد مختلف اين مرحله, بى گمان براى رهروان راستين آن بزرگوار تنبه آفرين و پندآموز خواهد بود. آنچه در اين كتاب آمده, نگاهى است به اين دوران, امّا از زاويه اى كه بسيار اندك مورد توجه قرار گرفته و به ارزيابى كشيده شده است.
آنچه اكنون نشر يافته, جلد اوّل كتاب است در يك پيشگفتار و دو بخش. در پيشگفتار مؤلف انگيزه خود را از پرداختن به اين موضوع نشان داده و چشم انداز كلى مجلّدات كتاب را تبيين كرده و ازويژگيهاى آن سخن گفته است.طبقه بندى كارگزاران در ادامه اين پيشگفتار آمده است. آنگاه بخش اوّل كتاب است; با سه فصل. در فصل اوّل با اختصار از بيست و پنج سال خلافت پس از پيامبر (ص) سخن رفته است. فصل دوّم اين بخش عهده دار تبيين چگونگى آغاز ادامه خلافت على(ع) است با عناوينى چون: بركنارى كارگزاران عثمان, اعزام اوّلين گروه از استانداران على (ع), چرا على را تنها گذاشتند و… در اين دو بخش زمينه ها و علل قيام مردم عليه عثمان و چرائى تنهايى على(ع) در حكومت جاى تأمل بسيار دارد; اين بحث بيشتر از آنچه آمده است نياز به ژرف انديشى و كاوش داشت. در واپسين فصل اين بخش از چگونگى گزينش كارگزاران سخن رفته و شرايط استانداران و فرمانداران تبيين گرديده و اقسام امارت نموده شده, و اختيارات اميران در امارت عرضه گرديده است.
بخش دوّم كتاب در چهارده فصل به شرح حال و چگونگى حكومت و امارت استانداران و فرمانداران پرداخته است, در فصل اوّل از استانداران مكه سخن رفته است با شرح ابوقتاده, و قُثَم بن عباس… فصل دوّم كارگزاران مدينه را گزارش كرده است با بازگويى شرح حال پنج تن, تميم بن عمرو, سهل بن حنيف, تمّام بن عباس, ابوايوب انصارى و حارث بن ربيع.
گزارش چگونگى كارگزاران كوفه در فصل سوم آمده است; با شرح حال ابوموسى اشعرى كه در ضمن آن به تفصيل از ماجراى حكميت سخن رفته است, امّا به نكات ظريف و بيدارگر چرايى انتخاب او, شخصت روانى و فكرى او اشاره نشده است. شرح حال قرظة بن كعب انصارى, عقبة بن عمرو انصارى و هانى بن هوزه در اين بخش آمده است.
در فصل چهارم كارگزاران يمن معرفى شده اند; با يادكردى از حبيب بن منتجب, سعيدبن نمران و شرح حال تفصيلى و دراز دامن عبدالله بن عباس . شرح حال كارگزاران نهروان در فصل پنجم آمده است با گزارش زندگانى و چگونگى امارت, عبداللّه بن خبّاب بن اَرَت, عبيده سلمانى و عدى بن حارث. در فصل ششم كارگزاران در اين بحث شده است; شرح حال حذيقة بن يمان, يزيدبن قيس, سعدبن مسعوذ ثقفى. كارگزاران جزيره و اطراف آن در فصل هفتم آمده است; شرح حال ابوحسان بن حسان بكرى, مالك بن كعب, كميل بن زياد نخعى, مالك اشترنخعى و شبيب بن عامر.
(حَبُّل) شهركى است بين نعمانيه و واسط, شهرى كهن و آباد كه اكنون به صورت ديهى بزرگ باقى است (معجم البلدان, ج1, ص 103, البلدان ابن واضح, ترجمه آيتى, ص 100, الروض المعطار, ص 156) و (كسكَر) قديمى ترين شهر مسيحى نشين عراق است كه در تاريخ معابد مسيحيان و نيز در تاريخ ايران قديم و پس از آن در دوره اسلامى از اهيمت قابل توجهى برخوردار است (معجم البلدان, ج 4/461, الذاريات, شابشتى, ص 274 و صفحات متعدد واسط فى العصر الأموى, عبدالقادر المعاضيدى, به ويژه ص 57 ـ 53). كارگزاران اين دو منطقه در فصل هشتم ياد شده اند, در اين فصل از شرح حال, سليمان صرد خزاعى, قدامة بن عجلان و قعقاع بن شور سخن رفته است, يادآورى كنم كه مؤلف محترم ذيل (كسكر) نوشته اند:
(حجاج بن يوسف شهر واسط را كه بين كوفه و بصره, در كنار دجله است, در مقابل آن ساخت).
اين جمله ابهام دارد, در مقابل آن ساخت يعنى روبروى آن, و يا در مقابل وضع اجتماعى و سياسى آن به عنوان پايگاهى در برابر آن. هر كدام از آن دو باشد چندان درست نمى نمايد (بنگريد: (الواسط فى العصر الاُموى) و (الحجّاج بن يوسف الثقفى, حياته و آراؤه السياسيّه, ص 448 ـ 443). در فصل نهم از كارگزاران بحرين, عمان و اهواز سخن به ميان آمده است; شرح حال عمربن ابى سلمه, نعمان بن عجلان زرقى, عمرو بن سلمه ارحبى, حلوبن عوف ازدى, حزّيت بن راشد. فصل دهم ويژه كارگزاران فارس است; شرح حال منذربن جارود عبددى, مصقلة بن هبيرة شيبانى و زيادبن أبيه, شرح حال كارگزاران, اصفهان, رى, قزوين و همدان درفصل يازدهم آمده است با شرح حال مخنف بن سليم ازدى, يزيدبن قيس ارحبى, يزيدبن حجبه قيمى و ربيع بن خثيم كوفى. يادآورى كنم كه درباره شرح حال ربيع بن خثيم, بايد با دقت بيشترى سخن مى رفت و چگونگى او به درستى نموده مى شد و دو ديگر آنكه گورى كه در خراسان معروف است در اينكه از آن اين ربيع باشد به شدت مورد ترديد است. در فصل دوازدهم از كارگزاران خراسان و سجستان بحث شده است; شرح حال جعده بن هبيره, حريث بن جابر حنفى, عبداللّه بن اهتم و … فصل سيزدهم عهده دار بررسى شرح حال واليان آذربايجان است; شرح حال اشعث بن قيس, سعدبن حارث خزاعى, اسودبن قطبه و … واپسين فصل اين مجلّد را كارگزاران همدان و شام در خلافت عثمان تشكيل مى دهد و كتاب با فهرستهاى فنى و سودمند, آيات, احاديث, خطبه ها و نامه هاى على (ع), رويداد هاى تاريخى اعلام, قبايل طوايف و فرق و … پايان يافته است.
چنانكه پيشتر گفتيم از اين زاويه نگاه به سيره و زندگانى على (ع) نگاهى است نو و هوشمندانه, از اين روى گزينش مؤلف ستودنى است, مؤلف محترم در كتاب فقط به شرح حال نگارى بسنده نكرده و جاى جاى حوادث مربوط به شخصيتها را آورده است. بدين سان كتاب به گونه اى تاريخ حوادث سياسى و اجتماعى آن روزگار نيز هست. مراجعه به منابع و مصادر فراوان از نقاط قوت اين اثر است و مؤلف در پرتو اين مراجعات به برخى از اشتباهات رجاليان و مورّخان راه برده و آنها را تصحيح كرده است (ص 319 ـ 327, 414 و…) يادآورى كنم كه گاهى عناوين دقيق و رسا نيست (ص 476) و گاهى مدارك مدارك دقيقاً ياد نشده است (ص 493) و ديگر گاه نام منبع اشتباه آمده است (ص 493). نكاتى ديگر را نيز در متن اين گزارشگونه ياد كردم و با اين همه, كتاب اثرى است بسيار سودمند و خواندنى, مطالعه آن را به جستجوگران سيره علوى توصيه مى كنيم. محمدعلى مهدوى راد اربع رسائل فلسفية
حكيم الفارابى, تحقيق جعفر آل ياسين. (چاپ اوّل: تهران, حكمت, 1371). 356ص.
حكيم ابونصر محمد فارابى (339 ـ 259ق) در زمره بزرگترين حكماى جهان اسلام, و عظمت او تا بدانجاست كه معلم ثانيش خوانده اند. فارابى در فلسفه, منطق, موسيقى و سياست, صاحب آراء جديد و ابتكارى است كه از جمله مى توان به برهان اسد و اخصر او در اثبات واجب الوجود و امتناع تسلسل تقسيم علم به تصور تصديق و پيوند عقل و دين اشاره كرد. فن تحليل و انماء تعليميه منطق را كه تا آن زمان در اختيار كسى نبود يا ترجمه نشده بود, فارابى به ابتكار خود افزود. وى صناعات خمس و موارد استفاده از هر صفت را مشخص ساخت. گو اينكه فارابى فيلسوفى است مشائى, اما خالى از مشرب اشراقى نيست. قديمى ترين ريشه هاى تفكر اصالت وجود در آثار او به چشم مى خورد. آراء سياسى و ديدگاه اى ويژه ٌ او درباره مدينه فاضله, كهنترين انديشه سياسى مدون شيعى است. على رغم مكانت رفيع فارابى به عنوان مؤسس فلسفه اسلامى, تأليفات فراوان وى اكثراً مخطوط و غير مطبوع باقى مانده است. عدد شمار آثار او به صد و سى جلد بالغ مى شود. بخشى از آثار وى در اروپا, جهان عرب و هندوستان تحقيق و چاپ شده است. مجموعه المنطقيات فارابى كار سترگى است كه انتشار آن توسط آقاى محمدتقى دانش پژوه از سال 1367 از سوى كتابخانه آيت الله العظمى نجفى مرعشى (ره) در قم آغاز گشته و تاكنون سه جلد آن به چاپ رسيده است. غير از اين, تاكنون از آثار فارابى كتب ذيل در ايران منتشر شده است: فصوص الحكم, الفاظ المستعملة فى المنطق, فصول منتزعه, كتاب الجمع بين رأيى الحكيمين, و كتاب السياسة المدينة المقلّب بمبادئ الموجودات.
انتشارات حكمت در سال جارى اقدام به تجديد چاپ چهار رساله مختصر فارابى با تحقيق وتعليق و مقدمه دكتر جعفر آل ياسين در يك مجلّد كرده است. اين چهار رساله عبارتند از: 1. كتاب التبينه على سبيل السعادة 2. التعليقات 3. رسالتان فلسفيتان (1. مقالة ابن نصر فيما يقع و ما لا يقع من احكام النجوم, 2. جوابات لمسائل سئل عنها) موضوع رساله اوّل, اخلاق است. فارابى به دنبال ملاكى براى تمييز جميل و قبيح در افعال اخلاقى است. او به شيوه اخلاقى نيكو ماخوس ارسطو به دنبال يافتن فعل وسط اخلاقى, يعنى همان ملكه اعتدال است. به نظر فارابى صناعتى كه مقصود آن منحصراً (جميل) است, فلسفه يا حكمت على الاطلاق است و او آن را به حكمت نظرى و عملى تقسيم مى كند. صناعة خلقيه از ديدگاه ابونصر تنها از طريق فلسفه مى گذرد و فلسفه متوقف بر جودة تمييز است و جودة تميز با قابليت ذهن بر ادراك صواب به دست مى آيد و اين جز با منطق تحصيل نخواهد شد و مقدم بر همه مباحث منطقى هم بحث الفاظ منطق است و لذا در اين مرحله به مقدارى نحو محتاجيم. لذا اوّل مرتبه سبيل سعادت به رأى فارابى, تحصيل منطق است و غايت آن قدرت بر تأمل خير مطلق. اين رساله, سبيل سعادت به سبك تفكر يونانى است و سؤال جدى خواننده از فارابى به عنوان يك حكيم مسلمان, جايگاه دين و نقش آن در سعادت انسان است. آيا اين رساله مقدمه اى بر منطقيات فارابى, به ويژه الالفاظ المستعمله فى المنطق است يا از جمله راسئل سياسى ـ اجتماعى وى متأخر بر منطقيات اوست؟ محسن مهدى, بر رأى اوّل و جعفر آل ياسين مدافع نظر ثانى است. ذيل رساله مؤيد نظر اوّل است.
رساله دوّم تحت عنوان تعليقات, شامل توضيح بعضى مفاهيم فلسفى, شرح كوتاه و اشاراتى به مشكلات فلسفى است. تعليقات بر خلاف عنوان آن, شرح و تعليقه كتاب معينى نيست, بلكه جوابهايى است كه فارابى در پاسخ معضلات فلسفى شاگردانش ارائه كرده است. در اين رساله مباحثى درباره تلازم علت و معلول, مقايسه كمياب و كيفيات در جزء داشتن, رابطه صورت و ماده, طبيعت انسان, تعريف فلسفه, مسائلى از فلكيات و… آمده است شيخ الرئيس نيز كتابى به همين نام و سياق دارد. در اين رساله به صد و يك نكته فلسفى, طبيعى و رياضى اشاره شده است.
رساله سوم در جواب سؤالى از ابواسحاق ابراهيم بن عبدالله البغدادى در علم احكام و نجوم است و حاوى مباحثى درباره تأثير اجرام سماوى در زندگى انسان است.
رساله چهارم تحت عنوان جوابات لمسائل سئل عنها, جوابهاى فارابى به سؤالات يكى از شاگردانش است كه در صدر رساله مستقلاً ذكر شده است. اين رساله حاوى چهل و سه سؤال و جواب در مباحث مختلف فلسفى است. رساله اوّل هر يك بر اساس دو نسخه و دو رساله اخير بر اساس چهار نسخه تصحيح شده است و مصحح, نسخه بدلها را در پاورقى ذكر كرده است. در ذيل هر رساله, تعليقاتى تطبيقى بين هر رساله و ديگر رسائل فارابى و در رساله تعليقات به ويژه بين تعليقات فارابى و تعليقات شيخ الرئيس آورده شده كه مغتنم است.
نام هر چهار رساله در تاريخ حكماى قرون هفتم و هشتم آمده است و به نظر مصحح همين مقدار در انتساب آنها به فارابى كافى است. فهرست تفصيلى هر رساله در پايان همان رساله آمده كه مناسب بود در تجديد چاپ آن در ايران هر چهار فهرست در صدر كتاب درج مى شد. فهرست فنى مصطلحات و فهرست اعلام و كتب در ذيل هر رساله, از امتيازات كتاب است. مقدمه و تصحيح و تعليق رسائل چهارگانه خوب است. هر چند كتاب در حجمى به مراتب كمتر از اين مقدار نيز قابل چاپ بود. اينكه چرا ناشر محترم ايرانى از بين رسائل فراوان منتشر شده از فارابى در خارج از ايران, اين چهار رساله را برگزيده است, مشخص نيست. رساله اوّل اخلاقى, رساله دوّم و چهارم در مسائل متفرقه فلسفى, و رساله سوم در احكام نجوم است. هر چند اقدام ناشر محترم به انتشار آثار حكماى بزرگ اسلام ستودنى است, اما چاپ مجموعه رسائل فارابى به تفكيك مجلّدات و بر اساس موضوعات كه در خارج از ايران تحقيق و منتشر شده, بيشك سودمندتر است. به اين اميد كه روزى شاهد انتشار مجموعه آثار فارابى در هيأت واحد و با تصحيح و تحقيق و فهرست هاى فنى در ايران باشيم. محسن كديور بررسى جنبشهاى بنادگرا
زير نظر مارتين مارتى و اسكات اپل باى. (شيكاگو, انتشارات دانشگاه شيكاگو, 1991م) 8720ص, وزيرى.
مسأله بنيادگرايى, آكادمى علوم و فنون آمريكا را بر آن داشته است تا پروژه بزرگى را در دستور كار خود قرار دهد كه طبق آن بايد يك مجموعه پنج جلدى در مورد بنيادگرايى منتشر شود. اثر مفصل فوق, نخستين كتاب اين مجموعه است و هدف از انتشار اين مجموعه, آشنا كردن خوانندگان با مفهوم و تحولات بنيادگرايى, و گسترش آن در جهان امروز و نقش و اهميت جنبشهاى موسوم به بنيادگرا است. مى توان اين جلد را دائرةالمعارف جنبشهاى بنيادگرا دانست كه خوانندگان هوشمند را با ديدگاههاى سياسى بنيادگرايى, اهداف, شعارها, پايگاه مردمى آن, اسباب رشد آن و عكس العملهاى ضد آن, آشنا مى كند. كتاب حاضر با اين سؤال آغاز مى شود كه (آيا بنيادگرايى با محافظه كارى و سنتگرايى پيوندى دارد و مى توان جنبشهاى بنيادگرا را محافظه كار و گذشته گرا تلقى كرد؟)
سرپرستان اين مجموعه مى كوشند تعريفى از بنيادگرايى ارائه كنند كه تمامى جنبشهاى موسوم به آن را دربر بگيرد و چهارچوب عامى براى ورود به بحث باشد. بر اين اساس, آنان بنيادگرايى را (گرايشى در جهت زنده كردن سنتها و ميراث فرهنگى و عصرى كردن آنها) تعريف مى كنند. طبق اين تعريف, بنيادگرايى نه تنها با پديده هاى نو مخالفتى ندارد, بلكه از تكنولوژى و دستاوردهاى علمى به عنوان وسايلى براى رسيدن به مقصود خود استفاه مى كند.
جنبشهاى بنيادگرا مشتركات مهمى دارند كه اوّلين آنها, انتخاب دين به عنوان مبدأ, مقصد و همه آرمانهاست. در اين ميان, تنها استثنا, جنبش بنيادگراى ژاپن است كه از سياست, دين مى سازد و آن را شيوه زندگى مى داند. در حالى كه ديگر جنبشها, فعاليتهاى سياسى و اجتماعى خود را بر اساس دين بنيان مى نهند. دوّمين ويژگى مشترك جنبشهاى بنيادگرا, ستيز با ارزشهاى حاكم به وسيله ارائه ارزشهاى جديد و گاه نامتعارف است. هدف اين ستيز, ايجاد تعبيرات سياسى واجتماعى است.
جنبشهاى بنيادگرا در دو بستر حركت مى كنند: يك جريان به دليل سركوب حاكمان و يا اعتقاد قوى پيروان آنها و يا هر دو به خشونت مى گرايند و از طرف مخالفان, متعصب نام مى گيرند; حال آنكه دوّمين جريان به سبب نوع برخورد و نگرش خود انعطاف پذير و اهل تسامل ناميده مى شود.
اين جنبشها با دو گونه عكس العمل رو برو مى شوند: برخى مورد استقبال مردم قرار مى گيرند و به پيروزى مى رسند, كه جنبشهاى اسلامى از اين نوع به شمار مى روند; و برخى على رغم تلاشهاى خود دچار شكست سختى مى گردند و از هدف باز مى مانند.
اين كتاب جنبشهاى بنيادگرا را در سراسر عالم بدون توجه به آسمانى بودن دين مورد اعتقاد آنها بررسى مى كند.سه فصل از كتاب به بنيادگرايى مسيحى اختصاص يافته است: فصل اوّل مربوط به پيدايش جنبش پروتستانيسم در آمريكاى شمالى در دوران بحرانى اخلاقى جامعه است. دوّمين فصل مخصوص بنيادگرايى كاتوليكى و نقش آن در ايالات متحده است و سومين فصل به جنبشهاى پروتستانى در آمريكاى لاتين و نقش آنها در حمايت از ديكتاتوريهايى مانند ديكتاتورى پينوشته در شيلى اختصاص دارد.
در دو فصل از كتاب به يهوديان پرداخته شده است كه فصلى از آن درباره جنبشهاى صهيونيستى خارج از فلسطين اشغالى و فصلى درباره جنبش صهيونيستى افراطى كوش امينوم در سرزمينهاى اشغالى است.
چهار فصل از كتاب به بنيادگرايى اسلامى اختصاص داده شده است. فصل اوّل مربوط به جنبشهاى بنيادگرايى در مصر و سودان است. فصل ديگر به بنيادگرايى شيعى در ايران, عراق و لبنان پرداخته است. سومين فصل به جنبشهاى اسلامى در جنوب آسيا, بويژه (جماعت اسلامى) در پاكستان, بنگلادش, هند و كشمير اختصاص يافته است و آخرين فصل, جنبشهاى اسلامى در جنوب شرق آسيا, به خصوص مالزى و اندونزى را بررسى كرده است.
اين كتاب تنها جنبشهاى بنيادگرايى مبتنى بر اديان سه گانه آسمانى (اسلام, مسيحيت و آيين يهود) را مطمع نظر قرار نداده است, بلكه پنج فصل را نيز به جنبشهاى بنيادگراى متفرع از اديان ديگر اختصاص داده است; فصلى به جنبش هندوئيسم و تأثيرات آن بر سياست هند و حكومتهاى ديگر جنوب آسيا, فصلى ديگر به سيكها و خواستهاى جدايى طلبانه آنان, سومين فصل جنبش بودايى و چهارمين فصل جنبش احياى كنفوسيونيزم در ژاپن.پنجمين فصل آن از ارتباط ميان دين و سياست در اعمال سياسى ژاپن بخث مى كند.
در پايان, اين نكته گفتنى است كه جنبشهاى بنيادگرا مورد استقبال برخى سياستمداران قرار مى گيرد و برخى, از آنها بشدت احساس خطر مى كنند. مثلا ريگان و بوش براى رسيدن به قدرت از جنبشهاى بنيادگراى پروتستان بهره مى جستند; ليكن براى حفظ همان قدرت, جنبشهاى بنيادگراى اسلامى را مانع خود مى دانستند و براى سركوب آنها به حكام كمك مى كردند. همين مسأله رشد بنيادگرايى را در برخى نقاط و ضعف آن را در ديگر مناطق توجيه مى كند.
مأخذ: العالم, ربيع الثانى 1413, شماره 453, ص 26.
ترجمه سيدحسن اسلامى
تاريخ اسماعيليان در ايران
در سده هاى 5 ـ 7 هجرى
استرويو الردميلا و لاد يميرونا. ترجمه پروين منزوى (تهران, نشر اشاره, 1371). 327 ص. در زبان فارسى آثارى كه به نحوى مربوط به اسماعيليه باشد بسيار است و شامل نوشته هايى از قديم و جديد و نيز ترجمه از زبانهاى خارجى مى شود. كتاب مورد بحث خصوصيتش اين است كه از ديدگاه ويژه مورخان شوروى سابق نگاشته شده و منهاى اين نكته, تاآنجا كه تصفح شد, مطلب تازه اى در آن به نظر نيامد. ديدگاه خاص آن مكتب تاريخ نويسى كه در اين كتاب كاملاً ;مورد تطبيق نشده, يعنى وقتى مؤلف, اسماعيليان ايران را در قرن پنجم تا هقتم مبارزان ضد فئودالى قلمداد مى كند شواهد مشخصى براى اين قضيه نمى آورد; مگر آنكه مبارزات اسماعيليه با سلجوقيان و درافتادن با متحدان سياسى و نظامى و مرجع ايدئولوژيك آنان ـ خلافت عباسى ـ را مبارزه با فئوداليسم بدانيم. در اين معنا هر كس يا هر دار و دسته و سازمان و گر وهى كه; عباسيان يا سلجوقيان درافتادند بايستى مبارزه ضد فئودالى به حساب آيند. آنچه موضع مؤلف را ـ دستكم از نظر ارائه شواهد قانع كننده ـ ضعيفتر نشان مى دهد اين است كه خود اعتراف كرده اسماعيليه ايران يك جنبش فراگير بوده است (ص 105 و نيز ر. ك: ص 136 و 171), يعنى عناصرى از بينوايان شهرى و پيشه وران و كشاورزان را با افرادى از طبقه حاكمه (فئودالها) و هيأت حاكمه (حتى وزيرى در سطح سعدالدين آبى) در كنار هم شامل مى شده است. اينكه نويسنده مدعى شده است از نظر اقتصادى اسماعيليان اقطاع دارى را نفى كردند (ص 303) محرز نيست. به نظر مى آيد در مراحلى, يا دستكم موارد خاصى, قلعه و املاك به كسى اقطاع داده مى شده, و اصولاً وجود جناح فئودالى محافظه كار در جنبش مستلزم حفظ نظام فئودالى, بلكه تثبيت و تأييد و گسترش آن, بوده است.
البته نظام سياسى اسماعيليه, بويژه در مرحله فرازنده جنبش, مردمى تر از حكومتهاى معاصرش بوده است. نفى شكل موروثى حكومت (ص 139), اطلاق (مستجيب) بر كسى كه دعوت را پذيرفته, به جاى (مُسلم) و (تسليم شده) (ص 115) و معارضه با عباسيان و سلجوقيان كه در آن زمان نيروى بازدارنده پيشرفت فرهنگى و اجتماعى بوده اند, كلاً مثبت و قابل ستايش است. در نامه مشهورى كه گويند حسن صباح به ملكشاه نوشته موضعگيرى ضد عباسى و ضد سلجوقى او با روشنترين عبارات و كوبنده ترين منطق بيان شده است; خصوصاً كه اين حركت توأم با فاصله گرفتن از فاطميان مصر مى باشد. (ص 63).
كتاب انسجام و روانى خاصى دارد كه مسلماً بر اثر استفاده از منابع فراوان (ص 336 ـ 309) و در واقع ره سپردن بر جاده كوبيده است. يعنى مؤلف از حاصل تحقيقات دست اوّل ديگران استفاده كرده و چيزى بر آن نيفزوده است. ترجمه نيز به روى هم خواندنى است; الا اينكه چند نكته بر آن مى توان گرفت: يكى اينكه منقولات مؤلف را از منابع فارسى, آن هم منابعى در دسترس, به جاى آنكه به عين عبارت از متن فارسى نقل كند از روسى به فارسى ترجمه كرده (ص 15, 20, 40) از قابوسنامه و سياست نامه); حال آنكه مثلاً در صفحه 84 عين عبارت قابوسنامه نقل و بايستى همه جا اين كار صورت مى گرفت زيرا در بعضى موارد به اشتباه ترجمه شده و نتيجه اى كه منظور نيست گرفته مى شود: (كيكاووس چنين مى آموزد: اجازه نده كه در خانه تو برده ها برادر يكديگر شوند و زنهاى برده خود را خواهر آنان بنامند. بدبختيهاى بزرگ از اين برمى خيزد) (ص 40). حال آنكه عبارت قابوسنامه چنين است: (مگذار كه در سراى تو بنده برادر خواندان گيرند و كنيزكان با ايشان خواهر خواندگان گردند كه آفت آن بزرگ باشد). (قابوسنامه, چاپ نفيسى, ص 84). منظور, بر حذر داشتن ايجاد خصوصيت بين بردگان و اهل خانه است, نه بين خود بردگان.
به كاربردن اسماعيليزم و اسماعيليسم (ص 137, 169, 170, 171, 215, 271, 274, 304 و…) نيز نزاريسم (ص 254, 239…) است. حال آنكه (اسماعيلى گرى) اصطلاحى است بسيار جا افتاده و به جاى (نزاريسم) نيز ـ فى المثل ـ اگر گرايش نزارى, يا فرقه نزارى مى گفت, بهتر مى بود.
سوم اينكه كلمه قهستان (ص 92) در جايى به صورت قوهستان (ص 94) و كوهستان به كار رفته كه همان (قهستان) بهتر است. قلعه ناظر در خوزستان (ص 117, 112, 84) به صورت قلعه نادر (ص 84) نيز به كار رفته كه خواننده نمى داند صحيح كدام است. كلمه كيانيان (ص 145) و كُشك (253) نادرست و كيسانيان و كوشك صحيح است. به جاى كلمه خدائيت (ص 146) هم اگر الوهيت نوشته شود, بهتر است.
مترجم گاهى ايرادات بجا بر مؤلف گرفته, مثلاً غلط فهمى مؤلف از يك عبارت متن تاريخى را تذكر داده (ص 97 و نيز ر. ك: 51 و 106) يك مورد عجيب, بلكه مضحك كه بر مؤلف مى توان گرفت اينكه تصور كرده (نجم الدين رودبارى) مذكور در مكتوبات آخوندزاده و حكايت (على ذكره السلام) امام سنت شكُن اسماعيلى با (نجم الدين) يك واقعه تاريخى است. حال آنكه (نجم الدين) مخلوق ذهن آخوندزاده است و حرفهايى كه آخوندزاده در دهان (على ذكره السلام) مى گذارد عقايد خود آخوندزاده است. اين است كه چنين (نو) به نظر مى آيد. (ص 247 متن و حاشيه).
در پايان اين معرفى كوتاه, بد نيست اشاره شود كه در جاى جاى حواشى اين كتاب (ازجمله صفحات 47, 48, 231 و 257 و…) درباره تقابلِ (اسلام ضدّ گنوسى عربان و تركان) با (گنوسيسم اسلامى ـ ايرانى ـ شيعى …) مطالبى به قلم آمده كه معلوم نيست نويسنده چه مى خواهد بگويد. از آنجا كه نوشتن براى فهمانيدن است, خوب است آن فريضه يا نظريه به طور مفصل با شواهد قانع كننده ـ نه جسته و گريخته ـ در يك كتاب يا مقاله مستقل به طور روشن (يعنى هم براى خواننده و هم براى نويسنده, معنى اصطلاحات روشن باشد) مطرح گردد و مورد بحث و نقد و حلاجى اهل نظر قرار گيرد. على رضا ذكاوتى قراگزلو لمحات اجتماعية عن تاريخ العراق
وجود عتبات مقدسه و حوزه هاى علميه شيعه و وحدت مذهبى ميان مردم ايران و نسبت بالايى از مردم عراق همواره باعث انتقال توده هاى عظيم مردم به همراه فرهنگ ايرانى به سوى عراق بوده است. از اين رو نياز مبرمى به بررسى اين روابط احساس مى گردد. در ايران ـ تا آنجا كه نگارنده مى داند ـ كمتر پژوهشى جامع در اين زمينه انجام يافته است. اما در عراق از آنجايى كه بررسى فرهنگ كنونى مردم, آنجا و جستجو درباره ريشه هاى كيانى مستقل براى آن مردم نيازمند پژوهش در تاريخ گذشته عراق است, لذا هر پژوهشگرى را بالضرورة به بررسى روابط مردم عراق و حاكمان آن با ايران وحكومتگران آن وادار مى كند. جامعترين كتابى كه در سال هاى اخير به اين موضوع پرداخته كتاب لمحات اجتماعية من تاريخ العراق الحديث اثر جامعه شناس و مورخ برجسته ومشهور عراقى, دكتر على الو ردي است. اين كتاب كه نخستين جلد آن در سال هاى پايانى دهه 60 ميلادى به چاپ رسيد به بررسى تاريخ عراق از هنگام به قدرت رسيدن خلافت عثمانى در سالهاى پايانى قرن سيزدهم ميلادى تا سال 1924 ميلادى پرداخته است. نويسنده اين كتاب پيش از آنكه مورخ باشد, جامعه شناس و تحصيلگر اجتماعى است كه در تحليل و بررسى زمينه ها و ريشه هاى عادات اجتماعى ملت عراق سابقه طولانى دارد و از او كتابهاى متعددى عرضه شده كه از ارزش و اعتبار بسزايى برخوردار است. كتابهايى نظير شخصية الفرد العراقى, خوارق اللاشعور, مهزلة العقل البشرى, اسطورة الادب الرفيع, الاحكام بين العلم و العقيدة, دراسة فى طبيعة المجتمع العراقى, منطق ابن خلدون فى ضوء حضارته و شخصيته, وعاظ السلاطين (كتاب اخير در دهه هاى پيش از انقلاب به فارسى ترجمه شده و خوانندگان فارسى با آن آشنا هستند). اين مجموعه كتابها در زمينه شناخت ملت عراق برغم اينكه نقد و بررسى هاى فراوان و انعكاسات مثبت و منفى را در ميان روشنفكران و جامعه مذهبى عراق برانگيخته است, نمايانگر قدرت و توانايى او در زمينه تخصصى خود است. او پايه كتاب لمحات اجتماعية من تاريخ العراقى الحديث را بر بررسى اجتماعى وقايع تاريخى اين دوران قرار داده و در واقع كتاب او تلفيقى از ماده خام تاريخى به همراه تحليلها و بررسيهاى اجتماعى و جامعه شناختى اوست. از اين رو خواننده كتاب در عين حالى كه با حجمى عظيم از حوادث و وقايع تاريخى روبروست, تحليلها و بررسيهاى جامعه شناسانه او را نيز به همراه آن وقايع و حوادث ملاحظه مى كند. بدين خاطر او نام كتاب خود را لمحات اجتماعية من تاريخ العراق الحديث, يعنى ديدگاههاى اجتماعى از تاريخ معاصر عراقى قرار داده است. اين كتاب همان گونه كه گذشت, نخستين جلد آن در سالهاى پايانى دهه 1960 ميلادى چاپ گرديد و به تدريج مجلّدات بقيه آن در طى ده سال به چاپ رسيد. ظهور اين كتاب باعث واكنشهاى مثبت و منفى فراوانى گرديد. مؤلف و كتاب او هم از سوى روشنفكران ملى گراى عرب در عراق مورد تاخت و تاز قرار گرفت و هم از سوى قشرهاى مذهبى. گروه نخست حمله خود را متوجه ديدگاههاى جامعه شناسانه و قضاوتهاى او درباره عادات و فرهنگ عرب در عراق نموده است كه على الوردي شنيعترين و مذمومترين صفات را نثار آنها نموده و آنها را بدور از فرهنگ انسانى و عادات و رسوم ملل و جوامع متمدن مى داند و در واقع آنها را مردمانى وحشى صفت, غارتگر, خونريز, چپاوّلگر و بدوى دانسته و حتى صفات ممدوح اعراب از قبيل كرم, جوانمردى, شجاعت و جز اينها را به گونه زشتى تفسير مى كند و معتقد است كه شيخ قبيله عربى و بزرگ خانواده از يكسو اموال زيردستان و اتباع خود و ديگران را چپاول نموده و آنگاه بخشى از آن را به ديگران هبه مى نمايد, و به تعبير او عرب (نهاب و هاب) يعنى چپاولگر بخشنده است. همچنين او بسيارى از عادات و رسومات مردم عراق را ناشى از تأثيرات اعراب بدوى و بيابانگرد بر مردم شهرها و روستاها مى داند; تأثيرتى از قبيل شقاوت و بيرحمى در برخوردهاى اجتماعى و توسل جستن و شفاعت طلبيدن و نذر و نياز بردن به درگاه امامان و اوّلياء دين.
از سوى ديگر علما و قشرهاى مذهبى از تحليلها و اظهارنظرهاى او نسبت به امور مذهبى و متهم نمودن بعضى از علماء خشمگين شدند و رديه هاى چندى بر او نوشتند. در هر حال غرض از ذكر اين مطالب آن است كه نشان داده شود اين كتاب, نوشته اى در ميان دهها نوشته ديگر نبوده است; بلكه مورد توجه مجامع علمى در عراق قرار گرفته و عكس العمل موافق يا مخالف با او برانگيخته است. البته قضاوت درباره اين كتاب مشكل است و غرض از اين نوشتار معرفى اجمالى كتاب است, و گرنه اين كتاب و ديدگاههاى طرح شد در آن نياز به نقد و بررسيهاى وسيعتر و دامنه دارترى توسط آگاهان دارد. آنچه را كه هيچ منصفى نمى تواند انكار كند همانا سعى او در بيطرفى و بيان حقايق و اغماض از دخالت دادن كليه تعلقات و وابستگيهاى قومى و مذهبى خود در قضاوتها و بررسيها و تحليلهاى اجتماعى خود از حوادث است. علاوه بر اين به طور قطع و يقين مى توان ادعا كرد. كه در ميان نويسندگان معاصر عراق آنكه توانسته است به بهترين وجه نقش علماى دين در مبارزه عليه دولت انگليس در هنگام اشغال عراق در سال 1917 ميلادى و پس از اشغال و در دوران قيام عمومى كه اصطلاحاً به (ثورة العشرين) معروف است را بنمايد على الوردى است. او در دو جلد از كتابش به تشريح نقش علماى شيعه در شكل گيرى استقلال عراق و حوادث متعلق به آن پرداخته و انصافاً حق مطلب را به خوبى ادا كرده است. همچنين او هرگز خود را پايبند مفاهيمى واهى و بى اساس همچون غرور ملى, قوميت و طايفه ننموده و آنچه به نظرش و بنا بر تحليلهاى اجتماعيش واقع نموده, بيان كرده است. ليكن در مقابل اين حقايق نبايد در مواردى از تندرويهاى بى جا و بدور از واقعيت او و يا اتهامات بى مورد و بدور از حقيقتش نسبت به بعضى از مراجع دين و يا بحثهاى او در مقوله هاى دينى و بعضى از كتابهاى دينى از قبيل بحارالانوار به سادگى گذشت. در هر حال اين كتاب برغم نقاط ضعف محدود آن كه ناشى از بى توجهى مؤلف (گرچه ترديدى در ضديت آگاهانه او با دين و مبانى مذهبى وجود ندارد) نسبت به حقايق دينى و تاريخى است, در مجموع از اعتبار و ارزش والايى برخوردار است و آنچه كه اين كتاب را براى خوانندگان و پژوهشگران ايران با ارزش مى نمايد همانا بررسى حوادث و ارتباط تنگاتنگى با ايران و سياست خارجى دولتهاى حاكم در ايران وارد. مؤلف با استفاده از صنايع تاريخى عربى و تركى و بعضى يافته هاى محلى كه كمتر مورد توجه يا در دسترس محققين و مورخين ايرانى بوده به دسته بندى حوادث و جريانات تاريخى پرداخته سپس به تحليل و بررسى آنها از ديدگاههاى اجتماعى خود پرداخته است.
على الوردى جلد اوّل كتاب خود را پيش درآمد بحثهاى مجلّدات ديگر قرار داده و موضوعات زير را بررسى مى كند:
ظهور و استقرار دولت عثمانى و فتح عراق توسط آنان, ظهور صفويه, تشيع صفويان و آثار اجتماعى سياسى آن در عراق, ظهور نادرشاه و فتوحات مكرر او در عراق, آغاز حكومت مماليك در عراق.
در جلد دوّم به بررسى حوادث تاريخى از سال 1831 تا 1872 ميلادى پرداخته است.
در جلد سوم به حوادث عراق در دوران سلطان عبدالحميد عثمانى پرداخته و آنگاه به چند موضوع با اهميت براى ايرانيان, يعنى ميرزاى شيرازى, نظام اجتهاد در مذهب تشيع, مشروطيت ايران و تأثير آن در عراق, مشروطيت تركيه و تأثيرات آن در عراق, ظهور مليگرايى در جهان عرب و تأثيرات آن بر عراق, بررسى درباره سيدجمال الدين افغانى, و تحقيق درباره فراماسونرى پرداخته است.
درجلد چهارم به حوادث سالهاى 1914 تا 1918 ميلادى پرداخته است. در اين دوره دولت عثمانى پس از وارد شدن در جنگ جهانى اوّل به پايان كار و افول خود نزديك شد و بالاخره شكست در آن جنگ كليه متصرفات خود را يكى پس از ديگرى از جمله عراق از دست داد و عاقبت بغداد در سال 1917 ميلادى پس از ماهها جنگ و جهاد مردم عراق به سركردگى علماى شيعه عليه ارتش اشغالگر انگليسى سقوط كرد. در اين مجلّد دكتر على الوردى به حوادث مهم اين سالها پرداخته است.
جد پنجم كه در دو بخش تنظيم شده كلاً به حوادث مربوط به شورش و قيام عمومى ملت عراق به فتواى جهاد علماى شيعه عليه انگليس كه به (ثورةالعشرين) مشهور است, اختصاص دارد. جلد ششم نيز در دو بخش, در بخش نخست آن به حوادث و وقايع عراق از سال 1920 ميلادى, يعنى حوادث پس از سركوب ثورةالعشرين تا سال 1924 ميلادى, كه سال اعلان استقلال عراق و تشكيل نخستين دولت ملى عراق مى باشد, پرداخته است. در بخش دوّم به تاريخچه دو خانواده مشهور در عربستان, يعنى خانواده اشراف مكه و خانواده ابن مسعود پرداخته و به حوادث ظهور وهابيان و آل سعود و سقوط حكومت اشراف در حجاز و حاكميت وهابيت بر كل سرزمين شبه جزيرة العرب مى پردازد و تأثيرات سياسى ومذهبى اين واقعه را بر منطقه بررسى مى كند و بدين گونه كتاب پايان مى پذيرد.
كتاب با قلمى شيوا و بسيار روان و مورد پسند عامه مردم نوشته شده است و خواننده هنگام مطالعه احساس لذت مى كند.
اين كتاب پس از نخستين چاپ آن در عراق به علل متعددى كه مهمترين آن بررسى و تثبيت جايگاه ارزشمند عالمان دين و حوزه هاى عليه شيعه در استقلال عراق و برملا نمودن روابط آشكار و نهان داعيان قوميت عربى و به اصطلاح مليگرايان مزدور انگليس به آرمانهاى مجاهدين بوده از سوى دولت ملحد بعث عراق جزء كتب ممنوعه قرار گرفت و نسخه هاى آن از كتابفروشيها جمع آورى شد. اينكه اين كتاب از سوى انتشارات الشريف الرضي در قم تجديد چاپ شده و در دسترس خوانندگان قرار دارد. محمدرضا انصارى قمى مأخذشناسى و استفاده از كتابخانه
پروين انوار (استعلامى). ويرايش سوم. (تهران: زوار, 1371), 167ص.
اوّلين گام پس از طرح تحقيق و تعيين محدوده آن, شناختن منابعى است كه براى انجام آن لازم است. كتاب فوق با اين اهداف فراهم آمده تا دانش پژوهان را با كتاب خانه, سازماندهى آن, منابع مرجع كتابى و غير كتابى, انواع آنها و چگونگى استفاده از آنها آشنا كند. چاپ و ويرايش دوّم اين كتاب در 68 صفحه به سال 1354 منتشر شد و اينك ويرايش سوم آن در حجمى بيش از دو برابر حجم ويرايش پيشين منتشر شده است. مى بينيم كه مؤلف كوشيده است با بازنگرى اساسى در مطالب كتاب و با استفاده از تجربيات ممتد خود, اطلاعات كتاب را روز آمد كند.
مؤلف, دست دانشجويان و كسانى را كه به هر دليلى خواستار تدوين رساله و يا تهيه مقاله اى بوده اند, گرفته و آنان را به كتابخانه مى برد و با دقت منابعى را كه نياز دارند به آنان معرفى مى كند و دست آخر آنان را كمك مى كند تا نوشته خود را طبق ضوابطى كنترل و ارزيابى كنند.
در ديباچه و پيشگفتار از ضرورت تهيه چنين كتابى با خبر مى شويم. گفتار اوّل به معرفى كتاب و اجزاى ظاهرى آن و برخى اصطلاحات رايج در اين مورد مى پردازد. گفتار دوّم از كتابخانه, سازماندهى آن, برگه و برگه دان و روش ارزيابى كتاب از طريق برگه دان بحث مى كند. در اين گفتار مؤلف به مناسبت از رده بنديهاى ديويى و كتابخانه كنگره و شيوه آنها سخن مى گويد; بى آنكه ترجيحى براى يكى از اين رده بندى ها قائل شود. مهمترين مباحث كتاب طى گفتارهاى سوم تا پنجم بيان شده است. در گفتار سوم, كتاب مرجع تعريف مى شود; كتاب مرجع دو خصوصيت عمده دارد: 1. اطلاعات آن مورد قبول تمامى صاحبنظران است و خالى از مباحث سؤال آفرين و 2. معمولاً همه آن مطالعه نمى شود, بلكه براى يافتن پاسخ خاصى مورد توجه قرار مى گيرد. البته چنين منابعى اختصاصى به كتاب ندارد و مواد غير كتابى را نيز شامل مى شود كه مؤلف آنها را در گفتار پنجم معرفى كرده است. كتابهاى مرجع نيز دو دسته هستند: 1. مراجع دست اوّل كه مستقيماً به سؤال مورد نظر پاسخ مى دهند; مانند واژه نامه و دائرةالمعارفها و 2. مراجع دست دوّم يا رابط كه براى يافتن پاسخ مورد نظر, ما را به منابع ديگرى ارجاع مى دهند; مانند كتابشناسى ها و فهرست مقالات. طى گفتار هاى سوم و چهارم مؤلف انواع كتابهاى مرجع دست اول و رابط را معرفى كرده و نمونه هاى خوبى به دست داده است. علاوه بر آن مؤلف معيار هايى براى ارزيابى اعتبار كتاب مرجع در اختيار خواننده قرار مى دهد تا هر كس به فراخور حال خود, توان ارزيابى و سنجش چنين آثارى را داشته باشد.
گفتار پنجم مواد غير كتابى, كتابخانه را, از قبيل اسلايد, فيلم متحرك, ميكروفيلم و تصاوير, با دقت معرفى مى كند. و در گفتار ششم از تواناييها كامپيوتر, شبكه هاى اطلاعاتى جهانى در كتابخانه ها و نحوه كار با كامپيوتر در كتابخانه سخن مى رود.
هفتمين و آخرين گفتار درباره چگونگى تدوين و نگارش رساله ها و مقاله هاست. در اين گفتار مؤلف به پژوهشگران روش تنظيم نهايى رساله و مقاله را مى آموزد.
وجود پيوستى در آخر كتاب كه در آن نمونه منابع مرجعه زبانهاى فارسى, عربى, انگليسى و فرانسوى آمده است, بر ارزش آن افزوده است.
در مجموع اين كتاب كارى است بسيار سودمند و مورد استفاده هر كتابدوست. تنها نكته اى كه به نظر مى رسد آن است كه گفتار آخر چندان با عنوان و هدف و موضوع كتاب مناسبتى ندارد و خود مى تواند, و بايد, موضوع كتاب خاصى قرار گيرد. سيدحسن اسلامى موسوعة الأستخبارات و الأمن فى الآثار و النصوص الأسلامية
على دعموش العالمى. (چاپ اوّل: دارالأمير للثقافة و العلم, بيروت, لبنان 1341). 439 « 480« 512 ص. پژوهشهاى گستر ده, مستند و دقيق در ابعاد گونه گون نظام اسلامى نه پربار است و نه پربرگ. روشن است كه در ميان فقيهان و دانشوران شيعى بحث و فحص از نظام اسلامى و چگونگى شكل گيرى دولت اسلامى و نهاد ها و بدنه هاى شكل دهنده آن هرگز به گونه موضوعى, شامل و جامع مطرح نبوده است. بحث از اصل (ولايت فقيه) نيز به عنوان حاكميت فقيهان پيشينه چندان درازى ندارد, گو اينكه نشانه ها و نمونه ها و انگاره هاى آن را در متون بسيار كهن توان يافت. (طرح ولايت فقيه) ا ز سوى امام خمينى رضوان الله عليه گامى بود بلند و حركتى مؤثر در گسترانيدن ابعاد اين بحث در صفحه ذهن و صحفه انديشه و تحقيقات محققان. آن خردمند بى بديل خود به نخستين گام بودن آن بحث و نيازمندى كاوش در ابعاد گونه گون نظامى اسلامى توجه داشته اند كه در ضمن آن بحثها فرمودند:
ما اصل موضوع را طرح كرديم, لازم است نسل حاضر و نسلهاى آينده در اطراف آن بحث و نمايند… (نهضت امام خمينى, ج 2/ 514)
پس از پيروزى شكوهمند, انقلاب عظيم اسلامى در اين ديار, و عينيت يافتن حاكميت انديشه اسلامى در صحنه اجتماع از بحث نظام اسلامى و نهاد هاى حقوقى, سياسى و ادارى آن شكل جدّى تر به خود گرفت. پژوهش گسترده و جليل ا


صفحه 11

معرفيهاى گزارشى


كليات
فهرست مشترك نسخه هاى خطى فارسى پاكستان, مجلد پنجم. احمد منزوى. (اسلام آباد, مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان). 921 ص, وزيرى.
اين مجلّد از مجموعه عظيم و گرانقدر فهرست مشترك نسخه هاى خطى فارسى پاكستان , ويژه نامه نگارى است. مدير مركز درباره آن نوشته اند: اين مجلد كه حدود , 617 عنوان اثر, از قريب 450 صاحب قلم را معرفى مى نمايد, در ذكر آثارى است كه با فن دبيرى و انشا در مفهوم اخّص قديمى آن ارتباط مى يابد. كتاب هاى دستورنامه نگارى, مجموعه نامه هايى كه براى آموزش انشا گرد آمده اند , منشات منشيانى كه براى هنر نمايى انشا شده اند, ديباچه هايى كه كوشش مى شد هنر نويسندگى را به بهترين نحوى در آن بنماياند و …
فهرست مشترك نسخه هاى خطى فارسى پاكستان, مجلد هفتم . احمد منزوى. (اسلام آباد, مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان). 962 ص, وزيرى.
اين مجلّد ويژه منظومه هاست. اين مجلّد در هيئت مستقل خود اثرى است در تاريخ ادبيات به معناى اخص و مشتمل بر ذكر 419 شاعر پارسى سرا از چهارم تا پايان يازدهم به ترتيب سال در گذشت و آن حدود. و معرفى 938 مجموعه از اشعار ايشان و شروح آنها و مآخذى كه در آن شناسانده شده اند و كتابخانه هايى كه نسخه هاى خطى آثار مزبور در آن موجود است.
فهرست مشترك نسخه هاى خطى فارسى پاكستان , مجلّد دهم. احمد منزوى. (اسلام آباد, مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان). 725 ص, وزيرى.
اين مجلّد يازده بخش از مجموعه اين طرح عظيم را بهمراه دارد (بخشهاى 32ـ 22) و موضوع آن جغرافيا, سفرنامه و تاريخ است. استاد منزوى با حوصله شگرفى صدها كتاب فارسى را با دقت تمام درباره جغرافيا, سفرنامه, تاريخ ايران, پيامبران , اسلام, امامان , شبه قارّه , افغانستان , آسياى ميانه , عثمانى و … شناسانده است.
نسخه هاى خطّى كتابخانه گنج دانش . احمد منزوى . (مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان ـ اسلام آباد). 557 ص . وزيرى.
بخش پايانى فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه ياد شده است, كه مجموعه خطّى سفرنامه ها , جغرافيا , تاريخ , تذكره شاعران , فقه , علوم غريبه , دعا و واوراد و مستدرك مجلدات پيش را فهرست كرده است. حديث
سخنان حضرت موسى بن جعفر (ع), سيد محمد تقى حكيم: (چاپ اوّل: تهران دفتر نشر فرهنگ اسلامى). 193 ص , رقعى.
مجموعه اى است از گفتار امام هفتم (ع) در مسائل مختلف اخلاقى و اجتماعى . مؤلف زير هر عنوان ابتدا موضوع را توضيح داده آنگاه متن روايت را مى آورد و سپس ترجمه روان و استوار آن را. ناشر اين كتاب پيشتر نيز دو كتاب از اين مجموعه را با عنوان: درسهايى از مكتب امام صادق ـ ع ـ و الهام از گفتار على ـ ع ـ منتشر كرده بود.
ترجمه و تفسير نهج البلاغه. محمد تقى جعفرى. (چاپ اوّل: تهران دفتر نشر فرهنگ اسلامى , تهران). ج 22, 357 ص , وزيرى.
ابن جلد ترجمه و تفسير خطبه هاى صد و بيست و دوّم تا صد و بيست و نهم را در بر دارد. در شرح اين خطبه ها از جمله مباحثى كه به تفصيل آمده مى توان از دين و ابعاد آن , ضرورت نظم در زندگى فردى و اجتماعى , و در ضمن آن مشاركت و هماهنگى مردم در امور اجتماعى و مبانى سياسى و حقوقى آن , عواملى كه در حصول علم دخالت دارند … نام برد.
ترجمه و تفسير نهج البلاغه . محمد تقى جعفرى. (چاپ دوّم: تهران دفتر نشر و فرهنگ اسلامى). ج4, 337 ص , وزيرى.
اين جلد شامل شرح خطبه هاى شانزدهم تا بيستم است, در اين جلد از كار و كوشش و ابعاد آن و انواع كار انسانى , حيات معقول , اوصاف ويژگيهاى متصّديان جهل مدار و زمينه هاى فرهنگى و اختلاف ديدگاهها و اجتهادها به تفضيل سخن رفته است.
بقاء و زوال دولت. عبدالكريم بن محمد يحيى قزوينى . به كوشش رسول جعفريان . (چاپ اوّل: قم , كتابخانه آية الله العظمى نجفى مرعشى). 254ص , وزيرى.
يكى از عالمان قرن دوازدهم هجرى مجموعه گرانقدر (غررالحكم و دررالكلم) را بر اساس موضوعاتى تبويب كرده و آنگاه آن را با عنوان (نظم الغرر و نضد الدرر) ترجمه و شرح نموده است. آقاى جعفريان كه مدتى است به تصحيح و نشر متون سياسى دوره صفوى همت گمارده است , بخش مربوط به سياست و دولت را جدا ساخته و در اين مجموعه و نشر داده است. اين كتاب افزون بر اينكه مجموعه اى كارآمد و ارزشمند از احاديث در باب سياست و دولت را عرضه مى كند , به گونه اى مى تواند نشانگر نگرشهاى سياسى و فكرى عالمى شيعى در آن روزگار باشد. مؤلف مجموعه اين احاديث را در سه باب: نشانه هاى پيشرفت و زوال حكومت و قدرت , منافع عدل و داد و مزرهاى ظلم و استبداد , تعليم خدمت نزد حاكمان و سياستمداران , عرضه كرده است. در اين مجموعه , رساله كوتاه آينه شاهى مرحوم فيض كاشانى نيز چاپ شده است , كه پيشتر در مجموعه ده رساله فيض چاپ شده بود.
الحديث : روايات ترتيبى از مكتب اهل البيت. مرتضى نريد. (چاپ هشتم: تهران , دفتر نشر فرهنگ اسلامى , 1371) . 404 ص , رقعى .
تنظيمى است موضوعى از روايات نقل شده در كتابهاى خطيب توانا حضرت حاج شيخ محمد تقى فلسفى . موضوعات بر اساس حروف الفبا تنظيم شده و ذيل روايات , ترجمه روان و گوياى مؤلف آمده است . بر روى هم اثرى است ارزشمند و كارآمد, استقبال گسترده جستجو گران معارف اهل البيت ـ ع ـ از اين اثر (هشت چاپ در تيراژ بالا در هشت سال) نشانگر ارجمندى و سودمندى آن است. فقه
صلاة الليل . ميرزا غلامرضا عرفانيان . (چاپ دوّم: قم , مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى 1412). 137, وزيرى .
بحثى است فقهى و حديثى درباره نماز شب , فضيلت , وقت , عدد ركعات و چگونگى انجام و آداب آن. مؤلف به تفصيل و دقت از آنچه ياد شد در پرتو آيات و روايات و با مراجعه به مهمترين آثار تفسيرى , حديثى و فقهى بحث كرده است.
رساله نمونه: احكام تقليد و اجتهاد. عبدالرحيم موگهى. (چاپ اوّل: قم مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى , 1371). 234 ص, وزيرى. مؤلف , احكام تقليد و اجتهاد را با مباحث نظرى آن در هم آميخته و مجموعه اى سودمند سامان داده است. مقدمات احكام , احكم تقليد , اقسام و شرايط آن , اجتهاد , تاريخچه و منابع آن , اقسام اجتهاد و روشهاى آن , علت اختلاف فتاوى و نقش زمان و مكان در اجتهاد, از بخشهاى اين كتاب است. مؤلف تمام مطالب كتاب را بر اساس آراء و آثار حضرت امام خمينى رضوان الله عليه تنظيم كرده است.
حج از ديدگاه مذاهب اسلامى. محمد ابراهيم جنّاتى , ترجمه: حسينعلى محمّدى نژاد, (چاپ اوّل: تهران, نشر شعر, 1371). 224.
اين كتاب ترجمه بخش حج از كتاب سودمند (دروس فى الفقه المقارن) است , كه بيشتر از چگونگى آن سخن گفته ايم. (آينه پژوهش , شماره 7/98).
الزواج الموقت . محمد تقى الحكيم. (چاپ اوّل: قم, مؤسسة الأمام الأمام الحسين (ع) 1413). 32ص , رقعى.
در اين كتاب مؤلف , ازدواج موقت را بدقّت بحث كرده و اشكالات وارده بر آن را نقد و بررسى كرده است . بحث وى فقهى , اجتماعى و قرآنى است و با همه كوتاهى , گويا , رسا و استوار است.
الأعتماد فى شرح واجب الأعتقاد. مقداد بن عبداللّه سيورى , تحقيق: صفاء الدين بصرى (مشهد , بنياد پژوهشهاى اسلامى آستانقدس رضوى, 1413). 175 ص, وزيرى.
متكلّم , فقيه و اصولى بزرگ شيعه , علامه حلى ـ ره ـ كتابى نگاشته است مختصر در عقايد و معارفى كه مسلمان حتماً بايد بدان آگاهى داشته باشد . اين رساله كوتاه را فاضل مقداد ـ ره ـ شرحى استوار نوشته است. كتاب پس از يك مقدمه در صفات الهى و تبيين حمد و شكر و فرق بين آنها و معناى عصمت و … در ضمن چهار ركن به توحيد, عدل , نبوت و امامت پرداخته پس از آن مباحث فقهى است تا پايان كتاب جهاد. محقق كتاب , تنها نسخه موجود آن را با چاپ سنگى آن در ضمن كتاب (كلمات المحققين) مقابله كرده و در حدّ امكان آيات و روايات را استخراج نموده است. افزون بر اين اعلام كتاب را به اختصار توضيح داده و گاهى شرحهايى براى توضيح متن بدان افزوده است , و در ضمن مقدمه اى از شرح حال و آثار مؤلف و شارح سخن گفته است. فلسفه و كلام
تحول خلاق . هانرى برگس . ترجمه و توضيحات على قلى بيانى. (چاپ اول: تهران , دفتر نشر فرهنگ اسلامى , 1371). 484 ص , رقعى.
تحول حيات افزار دارى و فرجامدارى , امتدادات متباعد تحول حيات , معناى حيات و ساختار سينمائى انديشه , عنوان هر يك از مباحث كتاب حاضر است.
خدا در آمريكا: تحقيقى پيرامون دين و سياست در ايالات متحده. فوريوكلمبر. ترجمه محمد بقائى (ما كان). (چاپ اول: تهران , انتشارات حكمت , 1371). 284 ص, وزيرى. (كتاب خدا در آمريكا سؤال بسيار مناسب , مهم و غير منتظره ئى را مطرح مى سازد: آيا رشته ظريفى كه در اين زمان , كليسا و حكومت يا به عبارت ديگر دين و سياست را به هم متصل مى سازد مى تواند در برابر كشاكشهاى جديد مذهبى كه در زمينه اصول اخلاقى و امور سياسى جريان دارد, تاب بياورد؟) عناوين فصلهاى كتاب نه ترتيب ذيل است: قلب مسيحى دنياى جديد , جنگ كليساها, هزاره گرائى جديد, نگاهى به يمين و يسار دين در آمريكا, مذهب و پنهانكارى و توطئه , در جستجوى خدائى بى طرف.
از آگاهان بپرسيد. سيد محمد تيجانى سماوى. ترجمه محمد جواد مهرى (چاپ اول: بنياد معارف اسلامى , 1371). 590 ص , وزيرى.
اين كتاب در هفت بخش , به بررسى مسائل مهم عقيدتى از ديدگاه فريقين پرداخته و برترى انديشه شيعى را در پرتو آگاهيهاى كلامى و با استناد به منابع اهل سنت نشان داده است. مسأله توحيد, پيامبر , اهل بيت , صحابه , خلفا و خلافت از مسائلى است كه در اين كتاب مطرح شده است. فصل پايانى آن نقدى است هوشمندانه به چگونگى احاديث صحيحين. ما پيشتر از متن عربى آن سخن گفته ايم. (آينه پژوهش , شماره 13 و 14, ص 134).
اصول وافى. محمد على شرقى (چاپ اوّل: تهران دارالكتب الأسلاميه , تهران 1371). 548 ص, وزيرى.
اين كتاب در يك مقدمه , بيست و يك اصل (فصل) با مباحث مختلف به تبيين و توضيح اصول اعتقادى پرداخته است.
كتاب مستند است به آيات و روايات و مؤلف سعى كرده است در هر بحثى ابتدا آيات و روايات را با ترجمه عرضه كند و آنگاه توضيحات لازم درباره آن بحث را بياورد.
رادّ شبهات الكفّار. محمد على بن علاّمه وحيد بهبهانى . (چاپ اوّل: قم منشورات مؤسسه علاّمه مجدّد وحيد بهبانى , 1371) . 288 ص, وزيرى.
مؤلف در اين كتاب ابتدا از نبوت و ضرورت ارسال رسولان سخن گفته , آنگاه حقيقت وحى را شناسانده و از اشكالات بر آن پاسخ گفته است. سپس به نقد و بررسى يهود و مسيحيّت پرداخته و در نهايت رسالت حضرت محمد ـ ص ـ را اثبات نموده و درباره اعجاز قرآن بحثى جامع عرضه كرده است.
جزيره خضراء افسانه يا واقعيت؟!. سيد جعفر مرتضى عاملى . ترجمه محمد سپهرى (چاپ اوّل : قم مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى) 256 ص , وزيرى.
ترجمه كتاب سودمند و خواندنى (دراسة فى علامات الظهور والجزيرة الخضرا!) است كه پيشتر به تفصيل درباره آن سخن گفته ايم . (شماره 12, ص 44 ـ 37).
منهج فى الأنتماء المذهبى. صائب عبدالحميد (چاپ اوّل: قم مؤسسه قائم آل محمد (عج), 1371). 465 ص , وزيرى.
مؤلف از نويسندگان و پژوهشگران عراقى است كه در پرتو بررسيهاى هوشمندانه و ژرفنگريهاى عالمانه به آستانه اهل البيت ـ ع ـ راه برده و تشيع را برگزيده است. وى در آغاز از چگونگى اين تحوّل مذهبى خود سخن مى گويد و آنگاه ذيل عنوان (مدخل فى فضائل اهل البيت (ع)) به اختصار از فضائل آن بزرگواران بحث مى كند. سپس نگاهى گذرا دارد به امامت از ديدگاه مذاهب اسلامى و پس از آن تبيين و توضيح ديدگاه شيعه بر اساس آيات و روايات با عنوان زيباى (اللّه تعالى يقول و رسوله يتحدّث). بحث از آيات و تفسير آنها و نيز احاديث و شرح آنها , دقيق , استوار و مستند به منابع مهم و كهن اهل سنت است. در بخش دوّم ابتدا كلمات و خطبه هاى على ـ ع ـ را درباره خلافت حق و حق خلافت آورده و آنگاه از قصّه پر غصّه تاريخ اسلام , يعنى برخوردهاى حاكمان با اهل البيت و نارواييهايى كه بر آن بزرگواران روا شده است بحث كرده و در ضمن آن به جريان فسادگستر جعل و وضع در حديث توجه كرده و دستهاى آلوده و مؤثر در اين باره را شناسانده است. كتاب با نثرى استوار و شكوهمند , تحليلى دقيق و استوار, احساسى ناب و ستودنى به قلم آمده است.
بحثى مبسوط در آموزش عقايد. محسن غرويان , محمد رضا غلامى , سيد محمد حسين ميرباقرى . (چاپ اوّل: قم مؤسسه انتشارات دارالعلم 1371) . 2 ج , 43«411.
مؤلفان در اين مجموعه در ضمن شش بخش به تفصيل از عقايد اسلامى بحث كرده اند. در بخش اوّل از جهان بينى , ايدئولوژى و شناخت سخن رفته و در ضمن آن افزون بر توضيح عناوين ياد شده از مسائل جهانبينى و اقسام آن گفتگو شده است. بخش دوّم عهده دار بحث از خداشناسى , توحيد , ابعاد توحيد ـ اوصاف الهى و امتحان الهى است كه در ضمن آن از قضاء و قدر , جبر و اختيار و عدل الهى نيز به تفصيل بحث شده است. بخش سوّم درباره معاد و مسائل مربوط به آن است با نگاهى دقيق و تفصيلى به مسأله روح , شفاعت , توبه و شرايط آن . در جلد دوّم و بخشهاى چهارم و پنجم و ششم با عنوانهاى راه شناسى و راهنماشناسى به تفصيل از نبوت انبياء و امامت بحث شده و در ضمن آن علم غيب , عصمت , اعجاز, وجوه اعجاز قرآن كريم , مهدويت و … مورد كاوش قرار گرفته است. كتاب بر روى هم اثرى است خواندنى و براى نسل جوان سودمند و كارآمد. اخلاق
نخستين رساله اخلاق و تعليم و تربيت اسلامى . زين العابدين قربانى. (چاپ اول: قم , انتشارات انصاريان , 1371) . 479 ص , وزيرى .
شرح نامه اميرالمؤمنين على ـ ع ـ به امام حسن مجتبى ـ ع ـ است . مؤلف در پيشگفتار كتاب به فلسفه اخلاق و مكاتب فلسفى اشاراتى كلى كرده و سپس نامه ياد شده با استناد به آيات قرآن و روايات متعددى شرح شده و در پايان ترجمه برخى از لغات آمده است.
نقطه هاى آغاز در اخلاق عملى. محمد رضا مهدوى كنى (چاپ اوّل: تهران , دفتر نشر فرهنگ اسلامى , 1371) 716 ص وزيرى .
موضوع كتاب روشن است, مؤلف بزرگوار در مقدمه كتاب از موضوع و اهميت علم اخلاق بحث كرده و ابعاد آن را نمايانده است و آنگاه در ضمن بيست و دو فصل به بحثهاى مهم اخلاق عملى پرداخته است . كتاب يكسر مستند است به آيات و روايات يعنى منبع درست , استوار و كارآمد اخلاق عملى , توضيحات و تفسيرها در ذيل آيات و احاديث با توجه به واقعيتهاى ملموس زندگى به قلم آمده است و بسيار گويا و تبنه آفرين است. اوّلين عنوان شناخت خود آگاهى از چگونگى نفس است و ادامه آن لزوم خود آگاهى , خدا آگاهى , سير در آفاق و انفس و … ذيل عنوان هشتم (پرهيز از محرّمات) از آفات زبان , حسد , غضب و سخريّه و استهزاء به دقّت سخن رفته است. و در عنوان نيّت از اخلاص و ريا. بخش حسن سلوك و خوش رفتارى با مردم نيز با عناوين فرعى صله رحم , آداب معاشرت , انصاف, حفظ حريم ديگران , عفو و اغماض را و اتحّاد و همبستگى و … مطالب قابل توجهى دارد برخى از عناوين ديگر كتاب چنين است: توبه و استغفار, نظم و انضباط , توكّل و اعتماد به خدا, انتخاب دوستان صالح و همفكر , زهد, قناعت و تواضع.
نام كتاب زيبا و گويا است , نثر و پرداخت آن نيز روان و استوار, و هيئت ظاهرى آن نيز جالب و چشم نواز, براى مؤلف عاليقدر و ناشر سختكوش و پرتلاش آرزوى توفيق داريم.
معراج السعادّه . ملاّ احمد نراقى , با تصحيح و تحقيق و تعليق (قم , مؤسسه انتشارات هجرت 1371). 893 ص. وزيرى.
معراج السعادة , اثر گرانقدر اخلاقى , فقيه , اصولى و عالم بزرگ قرن چهاردهم هجرى , ملاّ احمد احمدنراقى ; مشهورتر و شناخته شده تر از آن است كه نيازمند معرفى باشد. كتاب تاكنون بارهاى بار بگونه هاى مختلف چاپ رسيده است به برخى از چاپهاى آن بسيار مغلوط و نامطلوب بوده است. مؤسسه انتشارات هجرت با توجه به ارجمندى اين كتاب و جايگاه والايش در اخلاق اسلامى به تصحيح , تحقيق , تعليق ويرايش آن همت ورزيده و در هيئتى چشم نواز آن را عرضه كرده است. در اين تحقيق تمام آيات و روايات استخراج شده و منابع آنها دقيقاً ياد شده است, پاره اى از لغات دشوارياب معنا شده اند و توضيحاتى كوتاه درباره برخى از اصطلاحات فلسفى , كلامى و فقهى آمده است , افزون بر اينها بعضى از عبارات عربى و احاديث نيز معنا شده و گاهى منابع مختلفى درباره مطالب نيازمند توضيح و شرح , معرفى گرديده است.
جناب آقاى محمّد نقدى در ضمن مقدمه اى سودمند از شرح حال و آثار مؤلف سخن گفته و وعده داده كتاب را افزون بر اين شكل در دو جلد با ثبت و ضبط نصوص آيات و احاديث و فهارس متنوع در دو جلد نيز منتشر كنند. تاريخ و شرح حال
ناسيوناليسم در ايران . ريچارد كاتم . ترجمه احمد تدين . (چاپ اول: تهران , انتشار كوير , 1371). 457 ص , رقعى.
مبناى منسجم و اجتماعى ناسيوناليسم , ناسيوناليسم كرد , ناسيوناليسم ليبرالى , ناسيوناليسم مثبت , ناسيوناليسم مذهبى و وحدت اسلامى , ناسيوناليسم و اقليتهاى مذهبى , عناوين برخى از مباحث كتاب حاضر است.
حلية الأبرار فى احوال محمّد و آله الأطهار عليهم السلام. السيد هاشم بحرانى , (چاپ اوّل: قم مؤسسه معارف اسلامى , 1413). 454 ص, وزيرى. حلية الأبرار از آثار گرانقدر مرحوم علاّمه سيد هاشم بحرانى است كه در 13 منهج به شرح زندگانى پيامبر و ائمه اطهار ـ ع ـ پرداخته است . از اين كتاب و چگونگى آن پيشتر سخن گفته ايم (آينه پژوهش , شماره 7 , ص 68). اين جلد يكسر به زندگانى على ـ ع ـ در پنجاه باب پرداخته كه در ضمن آن از تولّد , رشد , اسلام آوردن , شخصيت , اوصاف , فضائل , حكومت و مجاهدات آن حضرت سخن رفته است. تحقيق كتاب دقيق و ارجاع احاديث به منابع, استوار و سودمند است.
انديشه تفاهم مذهبى در قرن هفتم و هشتم هجرى . رسول جعفريان (چاپ اوّل : قم , مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى , 1371). 104 ص , رقعى .
پژوهش درباره تشيع و تسنّن به لحاظ تاريخى و ارزيابى چگونگى تلقى آن دو از متون و نصوص دينى , و شناسايى روياروييهاى انديشوران اين دو جريان بسيار درس آموز است. در طول تاريخ گاهى بر خوردهاى اسف انگيزى در ميان آنان رخ داده كه ارزيابى ريشه ها و روندهاى آن نيز قابل توجه است. در برابر آنچه ياد شد فرهيخيگانى نيز بوده اند كه كين توزى و برخورد ناصواب را روا نمى ديدند و هوشمندانه بر تفاهم مذهبى تأكيد مى ورزيدند. اين كتاب به بررسى چند متن از آثار مهم قرن هفتم و هشتم هجرى در اين باره پرداخته است و چگونگى موضع آندو را در زمينه تفاهم مذهبى نمايانده است . مؤلف تأكيد كرده است كه بر نمودن اين جنبه ها هرگز به معناى همسويى با تمام آراء و انديشه هاى آنها نيست , بلكه نشان دادن تلاشى است در جهت تفاهم و زدودن ويژگيهاى فضاى انديشه . برخى از عناوين رساله چنين است: گذرى بر سابقه تاريخى تفاهم تشيع و تسنّن , عبدالجليل قزوينى و انديشه تفاهم مذهبى , كتاب نقض , تفاهم در برخوردها , قوامى رازى و انديشه تفاهم مذهبى .
سرزمين درّه ها. شهاب الدين فرّخ يار. (چاپ اوّل: تهران , دفتر نشر فرهنگ اسلامى , 1371). 288 ص. داستان جهاد و مبارزه در افغانستان و رنجها و سختيها و ستمهايى كه بر مردمان مسلمان آن ديار روا مى شود , قصّه پر غصّه تاريخ معاصر است. نگارش و گزارش اين ماجرا از نگاه اهل قلم و سياست بدور نمانده و هر كدام به گونه اى بدان نگريسته اند.
كتاب حاضر سفرنامه اى است هوشمندانه , كه افزون بر چگونگيهاى مبارزه و استقامت و استوارى و مسائل گروهها , بازشناسى گويايى است از زندگانى اجتماعى , فرهنگى , آيينها و سنتهاى آن ديار. نگاه مؤلف باريك بينانه و نثرش در تصوير حوادث و وقايع و جريانها دقيق است و گويا.
اختلاف تجارى ايران و هلند و بازگانى هلند در عصر افشاريان و زنديان . ويلم فلور. ترجمه ابوالقاسم سرى. (چاپ اول: تهران, انتشارات توس , 1371). 234 ص, وزيرى.
اتحاديه هاى كارگرى و قانون كار در ايران . ويلم فلور. ترجمه ابوالقاسم سرى. (چاپ اول: تهران , انتشارات توس , 1371). 207 ص , وزيرى.
ضمن مطالعه در اتحاديه هاى كارگرى در ايران دوره رضا شاه و پيش از آن به قانون و مقررات كار پرداخته و در پايان از تأسيس اداره ارزاق در ايران و چگونگى آن سخن گفته است.
صنعتى شدن ايران و شورش شيخ احمد مدنى. ويلم فلور. ترجمه ابوالقاسم سرى. (چاپ اول: تهران, انتشارات توس , 1371). 248 ص , وزيرى.
در پاره اول كتاب به صنعتى شدن ايران پرداخته شده و در آن از نيروى كار و فعاليتهاى صنعت سنتى و فشار براى صنعتى كردن و فهرست كارخانه هاى ايران و وضعيت پارچه بافى و بازرگانى در ايران سخن رفته است. در پاره دوم كتاب به شورش شيخ احمد مدنى و توصيفى از خليج فارس در سال 1756 ميلادى و صيد مرواريد در آنجا پرداخته است شده است.
السيدة سكينة. عبدالرزّاق مقرّم. (قم انتشارات الشريف الرضى 1371). 156 ص, وزيرى.
گزارشى است دقيق از زندگانى سكينه , دختر بزرگوار حضرت اباعبداللّه الحسين (ع). مؤلف كه از محققان و مجتهدان عراقى است, در پرتو آگاهيهاى هوشمندانه تاريخى , آراء و گزارشهاى تاريخى مورخّان را درباره آن بانوى بزرگوار به نقد كشيده و حقيقت را نمايانده است. در اين كتاب به مناسبت از جريان جعل و وضع در تاريخ اسلام و غناء سخن رفته كه سودمند است و ارجمند.
العشائر والسّياسة. عبدالجليل الطّاهر. (قم, انتشارات الشريف الرضى , 1371). 248 ص , وزيرى.
شناسايى دقيقى است از عشاير عراق و رابطه آنها با سياستهاى حاكم . مؤلف در ابتدا عشيره ئى را مى شناساند و از احوال اجتماعى , فرهنگى و موقعيت زيستى آنان سخن مى گويد و آنگاه رابطه آنها را با انگلستان و جريان استعمارى آن مى نماياند. مؤلف كتاب را بر پايه اسناد سرّى وزارت اطلاعات بريتانيا سامان داده و مترجم افزون بر تعريب آن, اطلاعّات تاريخى و قومى فراوانى بدان افزوده است.
زندگانى فاطمه زهرا (ع). سيد جعفر شهيدى. (چاپ چهاردهم: تهران دفتر نشر فرهنگ اسلامى , 1371). 291 ص, وزيرى.
كتابى است دقيق و خواندنى درباره زندگانى بانوى اطهر حضرت فاطمه ـ س ـ كه در شماره هاى پيشين از آن ياد كرده ايم , گزيده گويى و استوارنگارى حضرت استاد شهيدى نيازى به گفتگو ندارد. بايد يادآورى كنم كه چاپ اوّل كتاب به سال 1362 نشر يافته و اكنون كه چاپ چهاردهم آن نشر مى يابد بر روى هم 165 هزار جلد از اين كتاب منتشر شده است.
زندگانى على بن الحسين (ع). سيد جعفر شهيدى . (چاپ چهارم: تهران , دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371) 0 230 ص , وزيرى .
نگاهى است دقيق و عالمانه به زندگانى امام چهارم ـ ع ـ در فصل اوّل از القاب امام ـ ع ـ سخن رفته و جريان تاريخى شهربانو و ازدواج وى با امام حسين ـ ع ـ به نقد كشيده شده است . در فصول بعدى از وضع مسلمانان در آن روزگار , امام در كربلا , امام در جريان اسارت , امام در دوران امامت , انعكاس حادثه كربلاء در جهان اسلام آن روز , واقعه حرّه مدينه و شخصيت عبادى و ملكوتى امام ـ ع ـ با دقت تمام بحث شده است . مؤلف محقق در بخشهاى مختلف كتاب به نقد و بررسى آراء و گزارشهاى تاريخى پرداخته و مطالب تحقيقى و مهمى را عرضه كرده است.
الغدير والمعارضون. سيد جعفر مرتضى عاملى (چاپ اوّل: لبنان , دارالأمير للثقافة والعلوم , 1413). 128 ص, وزيرى.
داستان غدير, داستان شكوهمند تاريخ آن و حساسترين بخش از تاريخ اسلام و سرنوشت سازترين جريان در حيات امت اسلامى است , در چگونگى اين داستان و جايگاه آن در تاريخ و كلام اسلامى عالمان و محدثان و متفكران بسيار نوشته و فراوان پژوهش كرده اند; كه سعيشان مشكور باد . اين كتاب نگاهى است هوشمندانه به موضعيگرى معارضان , مخالفان و كسانى كه از همان آغاز اين جريان را بر نتابيدند و با گونه گون شيوه با آن به ستيز برخاستند, در فصل اوّل درباره غدير و رابطه آن با امامت سخن گفته شده است و در فصل دوّم و سوّم از معارضان چهره نمايى شده و آگاهى رسول اللّه (ص) از موضع آنان نموده شده است . فصل چهارم برخوردهاى عينى آنان در مقابل اين ماجرا نشان داده شده است . در فصل پنجم تهديد الهى در انجام ندادن رسالت ابلاغ امامت است با تفسير (و ان لم تفعل فما بلغّت رسالته …) و پايان بخش كتاب پاسخ به چرائى گزينش مكان و زمان اين ابلاغ است.
الأمة و السياسه. ابن قتيبه دينورى , تحقيق: على شيرى (قم , چاپ اوّل , منشورات الشريفن الرضى , 1413). 243«308 ص, وزيرى.
كتاب (الأمامة والسياسة) بيش از اين بارها به چاپ رسيده است. در اين چاپ افزون بر مقدمه اى در شرح حال و آثار ابن قتيبه آيات و احاديث استخراج شده و نقلهاى كتاب با منابع و مصادر مهم تاريخى سنجيده شده است. و در پانوشتها دقيقاً منابع و مصادر ديگر ياد شده و گاهى توضيحاتى سودمند درباره مطالب متن آمده است , فهارس پايانى كتاب نيز بسيار سودمند و كارآمد است يادآورى كنيم كه اثر ابن قتيبه كه گاه از آن به (تاريخ الخلفاء) نيز ياد مى شود از منابع و مصادر مهم تاريخ اسلام است.
المعصومون الأربعه عشر. جمعى از نويسندگان. (ايران, قم, مؤسسة الأمام الحسين , 1413).
مجموعه ايست كوتاه و خواندنى از زندگانى چهارده معصوم (ع) براى كودكان و نوجوانان. اين مجموعه افزون بر ويژگيهاى شخصى: تاريخ تولد, وفات , مدت امامت و محل دفن نگاهى گذرا دارد به مهمترين حوادث زندگانى آن بزرگواران همراه با تصاوير براى هر چه بيشتر گويا كردن متن براى خواننده نوجوان.
دراسة فى طبيعة المجتمع العراقى. على الوردى. (قم , منشورات الشريف الرضى , 1413). 384 ص, وزيرى.
مؤلف در اين كتاب كوشيده است تا خلق و خوى, آداب و رسوم, سنتها و روشهاى زندگانى مجتمع عراقى را بنماياند . كتاب را مؤلف بر اساس تحقيقات اجتماعى و محلّى محققان , بررسيهاى ميدانى دانشجويانش از چگونگى هاى اجتماعى عراق , بررسيهاى مستقيم او از مسائل ياد شده تدوين كرده است. وى از شاديها , غمگساريها , بزمها , مقدسّات , گردهمايى ها , جنگها و … عراق در اين كتاب به تفضيل سخن گفته است.
نكت الهميان فى نكت العُميان. صلاح الدين جليل بن بيك الصفدى. (قم , منشورات الشريف الرضى, 1413). 336 ص, وزيرى.
اين كتاب شرح حال نابينانى است كه مؤلف به چگونگى زندگانى آنان دست يافته است, كتاب بر اساس حروف الفبا تنظيم شده و در ذيل هر عنوان از زندگانى و آثار آنان سخن رفته است. مؤلف در ضمن ده مقدمه بحثهاى مهمى را درباره نابينايان مطرح كرده است مانند: آيا نابينايان خواب مى بينند , نابينائى براى انبياء رواست يا نه؟ تفسير آيات قرآن در اين باره , احكام فقهى درباره آنان , نوادر نابينايان , هوشمندى و زيركى آنان و … تراجم
ييادنامه ايرج جهانشاهى. جمعى از نويسندگان. (چاپ اول: تهران, شوراى كتاب كودك , 1371). 68 ص, رقعى.
مجموعه گفتارهايى است درباره ايرج جهانشاهى و چگونگى قلم , نثر , آثار و خلق و خوى او و در پايان , فهرستى از آثار و مقالات منتشر شده اش در مجلاّت و …
قديم ترين جغرافيا دانان مسلمان . قمر غفّار (چاپ اوّل: دهلى نو رايزنى فرهنگى سفارت جمهورى اسلامى ايران , 1370). 80 ص , وزيرى.
كتابى است تحقيقى و سودمند در شناسايى برخى از جغرافيا دانان مسلمان . كتاب در ده باب سامان يافته است: در باب اوّل تا پنجم از مبانى علم جغرافيا قبل از اسلام , گسترش آن در جهان اسلام , اكتشافات جغرافيايى مسلمانان و … سخن رفته و در ابواب بعدى پنج تن از جغرافيا دانان بزرگ اسلامى , با اين عناوين معرفى شده اند: ابن خردادبه و پيروان او , مسعودى , ابوزيد حسن سيرافى , سند باد , مسعرو ابن فضلان , اصطحزى و ابن حوقل.
فهرست موضوعى تراجم. اكبر ايرانى قمى . (چاپ اوّل : قم كتابخانه آية الله العظمى نجفى مرعشى). ج1, 335 ص , وزيرى .
راهنمايى است براى دستيابى به منابع شرح حال پيامبران و ائمه اطهار ـ ع ـ و امامزادگان و صحابه و رجال موجود در كتابخانه ياد شده . فصل اوّل منابع شرح حال انبيا را نشان داده و فصل دوّم منابع ويژه و منابع عمومى شرح حال اهل البيت ـ ع ـ را گزارش كرده است.
فصل سوّم منابع زندگانى خويشان , صحابه , معصومان و امامزادگان را در بردارد و در فصل چهارم از منابع شرح حال رجال سخن رفته است. بايد يادآورى شود كه آنچه در اين فهرست آمده است همه كتابهاى موجود در اين زمينه در كتابخانه ياد شده نيست. بخشهاى فهرست نشده پس از اين در ضمن دفاتر ديگرى عرضه خواهد شد.
خاندان آية الله بروجرودى. على دوانى . (چاپ اوّل: قم انتشارات انصاريان, 1371). 152 ص , رقعى.
حضرت آية الله العظمى بروجردى در رساله اى كوتاه, به شناسايى خاندان خود پرداخته و انساب آن را گزارش كرده است. آقاى دوانى افزون بر ترجمه متن آن رساله و نگارش پاورقيهاى توضيحى , كه بخش دوّم مجموعه مورد گفتگو را تشكيل مى دهد , در بخش اوّل به تفصيل از خاندان (طباطبا) سخن گفته است. كتاب داراى نكات مهم تاريخى , تبارشناسى و شرح حال نگارى است.
علما و مردان نامى بوسنى و هرزگوين. على دوانى (چاپ اوّل: قم , انتشارات انصاريان , 1371).
شرح حال بيت و شش تن از عالمان بوسنى و هرزگوين به همراه گزارشى از چگونگى ورود اسلام به آن ديار و اشاراتى به فرهنگ و چگونگى زندگانى اجتماعى مردم آن كشور آمده است. حقوق
جنگ و صلح از ديدگاه حقوق و روابط بين الملل. محمود مسائلى و ديگران. (چاپ اول: تهران انتشارات وز ارت امورخارجه, 1371). 245 ص, وزرى.
حقوق توسل به جنگ و تحولات آن , حقوق برخورد مسلحانه و راههاى پايان جنگ , عنوان هر يك از بخشهاى كتاب حاضر است. حسن عمده كتاب حاضر اين است كه ضمن پژوهش يكى از مسائل تخصصى , تأليفى و ابتكارى است. اقتصاد
ربا در اسلام. سيد محمد حسين بهشتى (چاپ دوّم: تهران , دفتر نشر فرهنگ اسلامى , 1371) . 216 ص, رقعى .
بخشى از بحثهاى تفسيرى شهيد مظلوم آية اللّه بهشتى است كه در سال 1352ـ 1353 در طى يازده جلسه ايراد شده است. در اين كتاب مسائل مربوط به ربا با روشن بينى و ژرفنگرى تحسين بر انگيزى بررسى گرديده و ابعاد مختلف مسئله به لحاظ فقهى و اقتصادى كاويده شده است . بحثهاى كتاب را (شوراى احياء آثار شهيد …) تنظيم و چاپ كرده و مجموعه آن را در هشت فصل سامان داده است . عناوين فصلها از اين قرار است: بيع و ربا , نقش واقعى سرمايه , كدام شكيبائى و چگونه اتفاقى؟ پول , پول و بانك , بانك بدون ربا , بحثى اساسى به مناسبت آيات ربا , سئوالات در زمينه ربا. دقت نظر , باريك بينى و نكته يابى در جاى جاى اين اثر به روشنى پيداست. رضوان خداى بر آن شهيد باد.
مقررات ورود و ترخيص كالا به صورت بدون انتقال ارز. محسن ابراهيمى . (چاپ اول: تهران , مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى , 1371). 124 ص, وزيرى.
مجموعه قوانين و مقررات توزيع كالا. رضا پاكدامن . (چاپ اول: تهران , مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى , 1371). 352 ص , وزيرى.
فرمهاى بازرگانى و راهنماى تكميل آن. ايرج زينال زاده. (چاپ اول: تهران , مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى , 1371). 133 ص , وزيرى.
بوس اوراق بهادار و آثار آن به اقتصاد بازرگانى كشور. محمد بلوريان تهرانى. (تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى , 1371). 258 ص, وزيرى.
مزيت نسبى و توسعه صادرات در ايران. ابوالقاسم نادرى. (چاپ اول: تهران , مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى , 1371). 243 ص , وزيرى. زبان و ادبيات
گلبوته هاى ولايت: مجموعه شعر. احمد باقريان . (چاپ اوّل: تهران مؤسسه انجام, 1371). 220 ص , رقعى.
مجموعه اى از اشعارى است كه جناب باقريان در مناسبتهاى مختلف سروده و كنون يكجا به نشر آن همت ورزيده است . از اين روى موضوعات اشعار اين مجموعه متنوع است: يادمان شخصيتها, عقايد , بزرگداشت رهبران الهى , چهره نمايى از پيكار جويان صحنه هاى نبرد و … بخشى از موضوعات اين مجموعه است.
غزل شمس . به انتخاب و روايت: ناصر شكورى . (تهران , اوّل , نشر بشارت, 1371). 80 ص , رقعى.
گزيده اى است از غزليات مولوى. مؤلف مى گويد: چند غزل را كه زبان شعرى آنها اوج زبان شعرى مولوى است به عنوان اصل و ميزان سنجش در نظر گرفتيم و از ميان 3229 غزل (كليات شمس) هر غزل را كه پنج بيت آن حداقل , با اين ميزان موافق بود برگزيديم.
يك قطره از دريا. محمد على مجاهدى. (چاپ اوّل: قم , مؤسسه انتشارات هجرت, 1370). 231 ص, وزيرى.
مجموعه ايست از اشعار شاعران فارسى زبان از متقدمان و معاصران در مدايح و مراثى حضرت اميرالمؤمنين على (ع). در پايان كتاب فهرست الفبايى نامهاى شاعران است و فهرست قوافى اشعار, بدون هيچگونه توضيحى در چگونگى گزينش اين مجموعه. سياسى
سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران . دكتر بيژن ايزدى . (قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1371). 191 ص, وزيرى .
در اين كتاب در نُه بخش سياست خارجى جمهورى اسلامى بحث و بررسى شده است, تقسيم بندى كلى سياست خارجى تعريف ديپلماسى و تشريح اركان آن از ديد سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران, مرز مسئوليت در سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران نه شرقى و نه غربى , منابع رسمى تصميم گيرى در سياست خارجى جمهورى اسلامى , اصول سياست خارجى جمهورى اسلامى , اهداف آن و بالأخره تبليغات در سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران عناوين بخشهاى مهم كتاب است.
ريشه هاى رفتار سياسى در آسياى مركزى و قفقاز. عليرضا شيخ عطار. (چاپ اول: تهران, دفتر مطالعات سياسى و بين المللى , 1371). 235 ص , وزيرى.
ضمن ارائه تصويرى از منطقه آسياى مركزى و قفقاز , اوضاع جمهوريهاى آسيايى و رابطه آنها با كشورهاى همسايه و منطقه و خارج از آن مورد بحث قرار گرفته است.
تاريخ معاصر آلمان, شوروى و تقسيم آلمان. رناتا فريتش بور نازل. ترجمه طهماسب محتشم دولتشاهى. (چاپ اول: تهران , دفتر مطالعات سياسى و بين المللى, 1371). 230 ص, رقعى.
از انحلال رايش سوم تا تأسيس دو كشور در خاك آلمان, استراتژى مقابله و تثبيت وضعيت موجود , عنوان هريك از فصلهاى كتاب حاضر است. قرآن و علوم قرآن
القرآن الميسّر. محمد هديدى. (چاپ اوّل : مؤسسة الأمام الحسين (ع), 1413), 32 ص, وزيرى.
شرح كوتاهى است از مفردات جزء 29 قرآن كريم بهمراه بيان قواعد تجويد و چگونگى كتابت و قرائت آيات براى آغازگران آشنايى با قرآن. قرآن در وسط صفحات چاپ شد ه , شرح مفردات در حاشيه و مطالب ديگر در پانوشتها.
حقايقى مهم پيرامون قران كريم. سيد جعفر مرتضى عاملى , ترجمه سيد حسن اسلامى (چاپ اول, دفتر انتشارات اسلامى, 1371). 332 ص, وزيرى.
كتاب فوق ترجمه حقائق هامّه حول القرآن الكريم است.
آيا قرآن در حيات پيامبراكرم ـ ص ـ و به دستور ايشان جمع آورى شد و يا انكه پس از وفات ايشان و در دوران خلفاى راشدين؟ آيا قرآن فعلى همان قرآن عصر پيامبر است و يا آنكه دست تحريف به دامن آن راه يافته است؟ آيا ترتيب آيات و سور قرآن توفيقى است و يا آنكه به انتخاب افراد بوده است اين كتاب به بحث از جمع آورى قرآن وتاريخ آن . افسانه تحريف و مسائل ديگرى در اين زمينه مى پردازد. (ر ك: آينه پژوهش , شماره 1/82)

مدخل التفسير محمد فاضل . (چاپ دوّم: قم , انتشارات دفتر تبليغات اسلامى 1371). 300 ص , وزيرى. شامل بعضى از مباحث مهم علوم قرآنى است. در فصل اوّل از اعجاز قرآن سخن رفته و در ضمن آن وجوه اعجاز بيان شده و ديدگاه (صرفه) در اعجاز به نقد كشيده شده است. فصل دوّم عهده دار بحث از قرائت است و چگونگى آن. فصل سوّم اصول تفسير را به بحث گذاشته و در فصل چهارم به تفصيل از تحريف ناپذيرى كتاب الهى گفتگو شده است. كتاب بر روى هم اثرى است سودمند و براى جستجو گران معارف قرآنى كار آمد. علوم
مبانى سل شناسى. على اكبر ولايتى و ديگران . (چاپ اول: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى , 1371). 588 ص , وزيرى.
شناخت و كاربرد انواع انرژى: پيشنهادى نو براى تأمين انرژى انسانها. على اكبر نوشين. (چاپ اول: تهران , دفتر نشر و فرهنگ اسلامى, 1371). 390 ص, وزيرى.
گياه , كودك دانشمند. پيتر تامپ كنيز و كريستوفر برد. (چاپ اول: تهران , دفتر نشر فرهنگ اسلامى , 1371). 472 ص, رقعى. اسلام
مباحثى پيرامون نماز جمعه. واحد فرهنگى دبيرخانه مركزى ائمه جمعه . (چاپ اوّل: دبيرخانه مركزى ائمه جمعه , 1371). 276 ص , وزيرى.
مجموعه مقالاتى است كه نماز جمعه را به لحاظ تاريخى , فقهى , اجتماعى به بحث نهاده است . جمعه از ديدگاه معصومان , نماز جمعه و ابعاد گوناگون آن , نماز جمعه صف توحيدى اسلام , مقام و منزلت امامت جمعه , بحثى پيرامون منصبى بودن نماز جمعه , سيماى نماز جمعه در كشورهاى مختلف جهان , تاريخچه نماز جمعه … از جمله مقالات اين مجموعه است.
الحقيقة مناظرات و محاورات. مصطفى مرتضى . (چاپ اوّل: قم انتشارات دفترتبليغات اسلامى , 1371). 255 ص , رقعى.
گفتگوها و مناظراتى است در برخى از مسائل اعتقادى , فقهى , اجتماعى و تاريخى اسلام ; مانند حشر , حساب قبر , امامت , معراج , ابتلاء مؤمن , شخصيت حضرت مريم ـ ع ـ و حضرت فاطمه ـ ع ـ سكوت على ـ ع ـ در عهد خلفا.
زن و پيام آورى . مرتضى فهيم كرمانى. (چاپ اوّل: تهران دفتر نشر فرهنگ اسلامى , 1371). 243 ص , رقعى.
اين كتاب به بحث در موضوعى مهم و بى سابقه پرداخته است. آيا زن مى تواند پيامبر باشد و موقعيت اجتماعى بزرگى در آن حد را عهده دار گردد. و مآلاً مى شود گفت زن بلحاظ مدارك و منابع اسلامى مى تواند در جايگاه مسئول اجرايى بالائى در نظام قرار گيرد. طرح اين بحث گو اينكه پيشينه اى كهن دارد ولى بدين صورت و به اين گستردگى براى اوّلين بار طرح مى شود. جناب فهيم كرمانى با حوصله در خور تقديرى منابع را بررسى كرده و پس از طرح مسئله از نگاه كتابهاى آسمانى , قرآن , روايات و عقل , در بخش دوّم به گزارش استدلال مخالفان پرداخته و آنگاه با نقد و بررسى دلايل آنان نتيجه نهايى را كه پاسخ مثبت به سؤال ياد شده است, عرضه كرده است.


صفحه 12

مجله هاى پژوهشى ، فرهنگى
بذر افشان رمضانعلي


مديران محترم مجلا ت تحقيقى ـ پژوهشى كه مى خراهند در اين بخش از مجله معرفى گردد, يك نسخه از آثار خود را به دفتر مجله ارسال دارند. * آزادگان.
شماره 8, بهمن 1371, 82 ص.
اخبار انقلاب; سياستهاى شوراى عالى جوانان; حكومت اسلامى از منظر امام خمينى (4): آفات حكومت; قوام اسلام, امر بمعروف و نهى از منكر; ره توشه هاى نور; راهبرد رهبرى و نقش آن در توسعه سياسى; تداوم انقلاب در تداوم ارزشها; مرورى بر زندگانى, افكار و انديشه هاى ميرزا ملكم; افكار عمومى اسلامى. * بررسيهاى بازرگانى.
سال 6, شماره 69, بهمن 1371. 116 ص.
مزيت نسبى و توسعه صادرات ايران; توان بالقوه تجارى كشورهاى سابق بلوك شرق; كانالهاى لجستيكى بين المللى; اصطلاحات تجارى و اقتصادى. * بقيع.
سال 6, شماره 71, دى 1371, 34 ص.
پايمال شدن حقوق قبيله آل مره; واكنش جريان سلفى مخالف عليه روحانيون دربارى; سرنگونى صدام! پيامدها; ثروت ملى عربستان و خريدهاى بيهوده تسليحــاتى; عربــستان در مطبوعات ايران. اندرزنامه سياسى خطاب به شاه فهد. * بقيع.
سال 6, شماره 72, بهمن 1371, 34ص.
مسلمانان سرتاسر جهان … راهى به سوى ستم زدايى; وضع دمكراسى در عربستان در دوران كلينتون; راز اختلاف بين عربستان و ايران در چه نهفته است؟!; تركيه آتلانتيك و نقش محورى در سياست خارجى آمريكا; عربستان در مطبوعات ايران; جريان محرومان از تابعيت در بحرين. * پاسدار اسلام.
شماره 134, بهمن 1371, 50 ص.
ذكر اللّه آرامش بخش انسان; زيارت امين اللّه, فروغى از جمال حق; باز هم شكاف فقر و غنا; مراتب امر بعمروف و نهى از منكر; وحدت حوزه و دانشگاه; مسلمانان هند و مسجد بابرى, * پاسدار اسلام.
شماره 135, اسفند 1371, 50 ص.
رمضان ماه ضيافت الهى; عهدنامه جاودانه; ياد خدا عامل طمأنينه و خشوع; زيارت امين اللّه عليه السلام; مبانى رهبرى در اسلام: انتقادهاى سياسى; مراتب امر بمعروف و نهى از منكر و شيوه هاى گوناگون آن; وحدت حوزه و دانشگاه (2); پژوهشى پيرامون ذوالقرنين و كوروش; مسلمانان كوز وو, مقدونيه و سنجاك در محاق ستم; * پيام زن.
سال 1, شماره 12, اسفند 1371, 84 ص.
زن و جامعه در نگرش استاد مطهرى(11): پرسش وپاسخ; جلوه هاى رفتارى حضرت زهرا سلام اللّه عليها(7): رفتار با مردم;از واقعيت موجود تا حقيقت مطلوب: شرحى بر شاخصهاى آمارى بانوان(1); گفتگو با خانم زهرا شجاعى; جوان و رسالت خانواده; كنترل جمعيت, ضرورتها و شرايط (3). * تاريخ و فرهنگ معاصر.
سال 2, شماره 5, پائيز 1371, 320 ص.
نگاهى كوتاه بر زندگانى, آثار و مبارزات آيت اللّه العظمى خوئى (ره); تاريخ فدائيان اسلام (3): خاطرات شهيد نواب صفوى; نوگرايى و حركت اسلامى معاصر; نظم نوين جهانى (3) : نهضت نوين اسلامى; مبارزه با تهاجم فرهنگى غرب; بحثى درباره ناسيوناليسم; تاريخنگارى و مذهب ظاهرى; تاريخ حكومت علويان و زيديّه, حزب ملل اسلامى; شيخ بزرگوار آيت اللّه ميرزا محمد على شاه آبادى ; آيت اللّه آقا ميرزا صادق آقا; گفتگو با دكتر حسن الترابى . * التوحيد.
سال 11, شماره 62, جمادى الاولى و جمادى الثانيه 1413 هـ, 192 ص.
مشكلة التخلف فى العالم الإسلامى;المسلمون و قضايا العلم و التكنولوجيا; أهمية الحفاظ على الحكومة الإسلامية; مسألة زراعة عضو اِستوصل فى حدّ و قصاص; البحّاثة العالم آغا بزرگ الطهرانى; لقاء ثقافيّ مع الاستاذ مصطفى العقاد; حول استراتيجية الدعوة والعمل الاسلامى; ادب العرفان و لغته; اغتيال الأندلس ; * جام.
سال 1, شماره 12, بهمن 1371, 72 ص.
پژوهش در بودجه 72, نويدها و اميدها; انرژى تا سال 2005; بنياد گرايى, روشنفكر طراز نو و ويژه گيهاى جهان امروز; سمت و سوى تكنولوژى امروز, انسان با طبيعت در تضاد نيست. * حوزه.
سال 9, شماره 5, آذر و دى 1371, 189 ص.
مبادى ناهمسازى حكومت و مردم; رهنمودهايى در تحوّل حوزه; مصاحبه با آية اللّه حاج شيخ حيدر على محقق ; مبانى فقهى محقق اردبيلى (1): اصل سهولت; سيّد موسى زرآبادى; دين و تكنولوژى(3); دستورالعملى از فقيه وارسته آقا مير حسين قزوينى; مجمع انديشه اسلامى, سيماى حوزه در مطبوعات. * زمينه.
سال 2, شماره 18, دى 1371, 80 ص.
چالشهاى توسعه, درسهايى از تاريخ كشورهاى جنوب صحراى آفريقا; آينده نرخ ارز و اثرات آن; روان شناسى اجتماعى تبليغات; افزايش كارايى سازمانى از طريق برنامه ريزى و توسعه منابع انسانى مطلوبتر(1); اهداف و سياستهاى اقتصادى تركيه در آسياى مركزى و قفقاز; مفاهيم و مكارم اخلاق (10), چگونه به يقين برسيم; چك بدون تاريخ. * زمينه.
سال 2, شماره 19, بهمن 1371, 80 ص.
مديريت كيفيت فراگير; روانشناسى در مديريت, عناصر برنامه ريزى جامع; سال ركورد و شكلهاى اقتصادى; مسائل و مشكلات كشورهاى در حال توسعه; گزيده رويدادهاى اقتصادى ايران و جهان. * سوره.
دوره 4, شماره 12, اسفند 1371, 82 ص.
آزادى و ولايت; شاعران , نزد افلاطون; ويدئو … و بعدهم , ماهواره; استفاده صحيح از تكنولوژى; سياسيدن يا فلسفيدن; گرافيك ماه ; روايتهاى تصويرى: گفتگو با مارشال آريسمن. * سوره.
دوره 4, شماره 11, بهمن 1371, 82 ص.
لبّ احساس و خيال; شعر معاصر از نظر جلال آل احمد; يوهان كريستيان فريدريش هولدرلين; تأملاتى درباره سادگى; آزمون پذيرى تجربى و تعميم نبوت; ويدئو … و بعد هم ماهواره. * سياست خارجى.
سال 6, شماره 4, زمستان 1371, 382, IX ص.
نظرى بر انتخابات رياست جمهورى ايالات متحده آمريكا; اثرات فروپاشى شوروى بر جهان سوم; روندهاى سياسى نودرآسيا ـ پاسيفيك ; مشروعيت توسل به زور از طرق مسلحانه در حقوق بين الملل; ايران شناسى در ژاپن ; نگاهى به جزاير ابوموسى و تنب كوچك و بزرگ ; مراكز و مؤسسات مطالعاتى و تحقيقاتى در پاكستان; روند بحثهاى حقوق بشر در سازمان ملل; نمايه سال شش مجله سياست خارجى. * فصلنامه سياست علمى و پژوهشى.
شماره 3, زمستان 1371, 245 ص.
تأملى كوتاه درباب مشاهده و تجربه در پژوهشهاى مسلمانان; نگاهى بر مفهوم سياست علمى; ويژه گيهاى متدلوژيك عالم علوم انسانى; مسئله انتخاب علمى و نقش ارزشها در سياست گذارى علمى; نقش دولت در حمايت و گسترش فعاليتهاى تحقيق و توسعه بخش خصوصى; ضرورت همكارى علمى بين شمال و جنوب ; ويژه گيهاى علوم معاصر در كشورهاى در حال توسعه. تأثير علم و تكنولوژى در زندگى روزمره: با نگاهى به آفريقا. * كلك
شماره 35 و 36, بهمن و اسفند 1371, 257 ص.
افسانه طبيعت ; طنزنامه هاى آذربايجان ; گفتگو با دكتر محمد جعفر محجوب ; گفتگو با كارلوس فوئنس ; حسين خان دره شورى و انگيزه آموزش عشايرى ; اخلاق در ويرايش و نشر ; چهره هاى شعر امروز ايران ; درغرب چه خبر؟; صادق هدايت , پايه گذار انسان شناسى در ايران; معاصى كبيره مصدق السلطنه; نوروز و بهار در شعر قديم ژاپن. * كيان.
سال 2, شماره 10, آذر ـ اسفند 1371, 87 ص.
گفت و گوى كيان با كارل پوير; نقد تفكر سنتى در كلام اسلامى; ايمان و حيرت; جامعه شناسى تحول معرفت دينى; داوريهاى جامعه شناسى در دين; گردهمايى جهانى كتابها; در سوگ اسلام شناس پر آوازه شرق , ايزوتسو; مطالعه تطبيقى مثنوى شريف و ديوان كبير. * كيهان فرهنگى.
سال 9, شماره 11, بهمن 1371, 66 ص.
مسيحيت و مواجهه با غرب, آغاز اسلام در اسپانيا, ريشه هاى اساسى ثابت ها و ارتباط آنها با متغيّرها(2); نظريه دينى دوركهايم; دوران گرفتگى; ساختارگرايى و نقد ادبى, نقد و بررسى كتابشناسى جهانى ترجمه هاى قرآن كريم و فلسفه اخلاق. * گزيده مسائل اقتصادى ـ اجتماعى. (ويژه نامه توسعه)
سال 9, شماره 7 و 8 , مهر و آبان 1371, 117 ص.
توسعه اقتصادى از آغاز تا روستو; توسعه پايدار: يك بررسى انتقادى; آسيا سرزمينى كه ببر مى پروراند. * مسجد.
شماره 6, آبان و آذر 1371, 92 ص.
روحانيت و رسالتهاى امروز (سخنان مقام معظم رهبرى); در سايه نهج البلاغه ; ديدارى از مساجد سوريه ; منبر و خطابه در صدر اسلام; مسجد بابرى حكايت ناتمام هند; پژوهشهاى قرانى در آلمان; نورى در افق (تحليلى از زندگانى شيخ فضل اللّه نورى); صاحب روضات الجنات. * مطالعات آسياى مركزى و قفقاز.
سال اول, شماره 3, زمستان 1371, 439, vII ص.
نگاهى به آسيا و شناخت آسياى مركزى; كوشان ها; تاريخچه حضور ايرانيان مهاجر در آسياى مركزى; مرورى بر تاريخچه و وضعيت فعلى كشورهاى آسياى مركزى; نظرى اجمالى بر جمعيت جمهورى هاى آذربايجان, قزاقستان, قرقيزستان, ازبكستان, تاجيكستان, و تركمنستان;
محركهاى قومى ـ تاريخى جوامع مسلمان روسيه و جامعه مشترك المنافع كشورهاى مستقل; مديريت در جمهورى هاى مسلمان نشين ; نگاهى به ازبكستان; گاه شمار آسياى مركزى و قفقاز. * ميقات حج.
سال 1, شماره 2, زمستان 1371, 252 ص.
اسرار حج از ديدگاه روايات; مبانى حج ابراهيمى از ديدگاه امام خمينى (ره) ; جدال در حج , حرم منطقه آزاد و قلب جهان اسلام; قاموس واژه ها و اصطلاحات حج(1): احرام; بيت الاحزان يك حقيقت فراموش نشدنى; حج اكبر كدام است؟ , واليان مكه از (از صدر اسلام تاكنون); حج و تلاقى افكار; حج در امتداد زمان. * معرفت.
سال 1, شماره 3, زمستان 1371, 64 ص.
جايگاه علوم انسانى در فرهنگ غرب(1); نگاهى گذرا بر فلسفه سياسى اسلام; نگاهى به حكومت اسلامى(1); مرزها و اصول روابط خانواده در قرآن كريم; نقل و نقد نظريه كانت در متافيزيك (2); بكارگيرى سياستهاى پولى در بانكدارى بدون ربا; پيشينه جنبش اصلاحى در افغانستان (1) ; * نشر دانش .
سال 13, شماره 1, آذر و دى 1371, 76 ص.
دايرة المعارف بستانى, آزادى و نقش آن در بناى فرهنگ غرب; نظر اجمالى به چند كتاب: مثنوى معنوى, هميان ستارگان, معجم الرموز و الاشارات, بيان ; نظر اجمالى به چند كتاب چاپ خارج: تاريخ تعليم و تربيت در ايران, انقلاب و وضع زن در ايران, سرچشمه هاى تشيع, دايرة المعارف اسلام تركيه, دايرة المعارف اسلام ليدن. * نشر دانش.
سال 13, شماره 2, بهمن و اسفند 1371, 72 ص.
آخرين ديدار با پروفسور ايزوتسو; ساختار قدرت در عهد قاجاريه, از آغاز تا انقلاب مشروطه; بيهقى و شگردهاى نويسندگى; شيوه ها و امكانات واژه سازى در زبان فارسى معاصر (8) ; نظر اجمالى به چند كتاب: شريان باز آمريكاى لاتين , الحاشية على كفاية الاصول نظر اجمالى به چند كتاب چارچ خارج; راه شاهى, تاريخ عمومى ايران, رباعيات خيام, معايب الرجال. * النور.
سال 2, شماره 21, شعبان 1413, 34 ص.
احوال المسلمين, الصفحة الفقهية, العراق الى اين؟; مخطط شامل لا ستئصال مسلمى البوسنة و الهرسك ; العدل العالمى المنتظر; بحث حول المهدى; رأى الامام الخويى فى نشأة اللغه 1/2; هل نزل القران على سبعة احرف; المرجعية الدينية عند الشيعة الأماميه: جذورها و مراحل تطورها ; الاندلس اشبيلية و طليطلة ; * النور.
سال 2, شماره 22, رمضان 1413 هـ , 34 ص.
فى رحاب شهر الصيام; الصفحة الفقهية ; احوال المسلمين; تاريخ الهندوس حافل بالعدوان; رأى الامام الخوئى فى نشأة اللغة 2/2; على بن ابى طالب (ع) الحق الصرّاح; الطيور و احكام أكلها 211; الاخلاق عند الامام الصادق (ع); المكتبات و ماجرى عليها; ابوطالب مؤمن قريش.