بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 10

نـامــه 7



(ادامه مطالب بخشهاى [ از خوانندگان اين نوشته تقاضا مى شود, در خواندن هر بخش آن, بخشهاى پيشين را در نظر آورند, و اگر لازم باشد مرور كنند, تا رشته سخن از هم نگسلد, و كليّت اهداف قرآنى و علوى و انقلابى نويسنده بخوبى تجسم يابد, و بصورتى شايسته و خداپسند جهت بخشد.]

… به اهميّت بازشناسى مسائل اصلى و غير اصلى, در يك انقلاب, اشاره كرديم. يكى از آفات انقلاب, پس از پيروزى, همين امر است, يعنى (غفلت) يا (تغافل) از مسائل اصلى و پرداختن به مسائل غير اصلى و فرعى. اين چگونگى گاه از نداشتن انديشه انقلابى مايه مى گيرد گرچه شخص در كسوت انقلابى جلوه كند; و گاه از عواطف خام دينى و اجتماعى نشأت مى يابد, چنانكه در برخى از متدينين ـ چه عالم و چه عوام ـ ديده مى شود, و باعث مى گردد تا مسائل اصلى تحت الشّعاع قرار گيرد, و حركتها از محتوايى غنى و سازنده تهى گردد, و مكتب از اصالت و رزانت خود بيفتد.
در اينجا چه از اين بهتر كه استناد كنيم به سخنى بزرگ و گرانسنگ, درباره ساختن انسان جامعه و جامعه انسان, از امام بزرگ انسان و انسانيّت , امام على بن ابيطالب(ع):
مَن طَلَبَ العقلَ المتعارف, فَليَعرِف صورةَ الاُصولِ و الفضول, فإنّ كثيراً من النّاس يَطلُبون الفضول, و يضعون الأصول. فمن أحرَزَ الأصل, اكتفى به عن الفضل.
ـ هر كسى بخواهد خردمندانه كار كند بايد مسائل اصلى را از غير اصلى باز شناسد و تميز دهد. بسيارى از مردم [بر خلاف ميزان عقل و تجربه] به دنبال مسائل غير اصلى مى روند و مسائل اصلى را زير پا مى گذارند; در صورتى كه هر كس مسائل اصلى را حل كرد, مسائل غير اصلى را نيز حل كرده است.
در اين تعاليم بژرفى بنگريد, و براى مظلوميّت آنها دريغ خوريد. چگونه آنچه را بايد بگويند گفته اند, و چگونه به آنها عمل نشده است و عمل نمى شود. در يك انقلاب, در يك نظام سياسى, و در يك نظام تربيتى همواره بايد مسائل اصلى انسان آن انقلاب و آن سياست و آن تربيت مطرح باشد و براى آن مسائل پاسخ تهيه شود. رها كردن آن مسائل و تأكيد پياپى, بصورتهاى گوناگون, بر مسائل غير اصلى چه حاصلى تواند داشت, جز سست شدن پايه هاى انقلاب و سياست و تربيت. چنانكه ـ از سوى ديگر ـ پاسخ دادن به مسائل اصلى, خودبخود, مسائل غير اصلى را حل مى كند. چون حل مسائل غير اصلى فرع بر حل مسائل اصلى است. اگر اصل حل شد فرع نيز حل مى شود. و اگر اصل حل نشده باقى ماند, محال است كه فرع حل شود. و اين امرى است كه ـ چنانكه در سخن امام على بن ابيطالب (ع) نيز آمده است ـ بر هر خردمندى كه خرد خود را بكار اندازد روشن است. و براى همين حقيقت عالى, مى بينيم, كه پيامبران الهى, پس از دعوت به (توحيد), دعوت به (عدل) كرده اند و به سالمسازى روابط اقتصادى فرا خوانده اند, تا ظلم بر طرف گردد و عدالت استقرار يابد. چون يكى از اصلى ترين مبادى حضور حيات طيّبه و زندگى سالم در يك اجتماع, حضور عدالت است در ميان مردم آن اجتماع.
بنابراين, از جمله مسائل اصلى و اوّلى و عمده, اقامه عدل است. و زنده شدن احكام دينى و عمل به آنها, فرع اقامه عدل است. و هيچ فرعى بدون تحقّق اصل, تحقق نخواهد يافت, مگر به شكلى غير عميق و ناپايدار و گسسته … و تا به حقايقى كه انبيا و اوصيا ـ عليهم السلام ـ گفته اند گردن ننهيم و عمل نكنيم, روزگار ما همين است و روزگار مردم ما نيز همين …
آنان كه (تقديم الفروع) و (تضييع الاصول) كنند, بيقين موفّق نخواهند بود, و در ساختن جامعه نمودى نخواهند كرد. و اگر به نام (ارزشها) سخن بگويند, ارزشها را نيز مخدوش خواهند ساخت ـ چه بخواهند و چه نخواهند. و اين فاجعه هنگامى سنگين تر مى گردد, كه از سويى توده ها خود, از ارزشها اطلاعى نداشته باشند و متون و منابع را نخوانده باشند; و از سويى فرصت پرستان در كارها دخالت كنند; و از سوى سوم مرتجعان قدرت را در دست داشته باشند; و از سوى چهارم, عوامل نفوذى بسيار ماهر دشمنان ـ همه جا ـ جا خوش كرده باشند; و از سوى پنجم , بيدارگران را توانهاى لازم مسلوب باشد.
اين كه عرض كردم, براى توده ها و كسانى كه از ارزشهاى اسلامى و ملاكهاى قرآنى اطلاعى نداشته باشند, فاجعه سنگين تر است, موضوعى بسيار مهم است, موضوعى است كه ائمّه طاهرين (ع) نيز اهميت آن را ياد آورى فرموده اند; شيخ نعمانى, در كتاب (الغيبة), از امام جعفر صادق (ع) روايت كرده است كه فرمود:
مَن دَخَلَ فى هذا الدّين بالرّجال, اَخَرَجَهُ منه الرّجالُ كما أدخَلُوه; و مَن دَخَلَ فيه بالكتابِ والسّنّة, زالتِ الجبالُ قبلَ أن يَزُول(1).
ـ كسى كه تحت تأثير شخصيّتها وارد دين اسلام شود (و بدان علاقه مند گردد), ممكن است تحت تأثير شخصيتهايى ديگر (يا با ديدن عملكردها و برخوردهاى همان شخصيّتهاى نخست), از دين خارج شود (و از آن دلسرد گردد ـ چون شناختى از خود دين ندارد و ارزشهاى اصلى دين را نمى شناسد), ليكن كسى كه به دليل كتاب و سنّت (و از روى اطلاع از محتواى قرآن و حديث و شناخت آنها) وارد دين شود, اگر كوهها از جاى خود بلغزند او نخواهد لغزيد (و در ديندارى و حفظ دين خود از كوه محكم تر و استوارتر خواهد بود).
اينكه اينجانب, در نوشته هاى سالهاى اخير خود, مى كوشم تا صريحتر حقايق دينى را عرضه كنم, و ارزشهاى ثابت در كتاب و سنت (قرآن و حديث) را در پيشديدها نهم, براى عمل به اينگونه احاديث و تعاليم است, احاديث و تعاليمى كه حقيقتهايى را مطرح ساخته و تعليم داده است كه مايه, توجّه و تنبّه است, و سرمايه حفظ دين و ايمان در توده ها و نسلها و جامعه هاست. بايد ارزشها شناسانده شود, و همانها ملاك باشد, تا خللى كه در عملكردها و برخوردها پديد مى آيد, و ضعفهايى كه در تشخيصها مشاهده مى گردد, موجب سرخوردگى از اصل ايمان و ترك عمل به احكام نگردد. به عبارت ديگر, اينگونه احاديث مى خواهند حساب اشخاص را از حساب اسلام جدا كنند, تا اگر چــيزهايى نا منتظَر واقع گشت ـ از باب قصور يا تقصــيرـ به اشخاص منسوب شود نه به اسلام. و حق هم همين است. و چه كسى مدّعى است كه روش و جهتگيريى جز اين ـ كه امام صادق (ع) مطرح فرموده است و در احاديث ديگر نيز آمده است ـ درست است؟ هيچ خردمند ديندارى جز اين نمى گويد, مگر اغراضى ديگر در كار باشد, و دين مصرف دنيا طلبى گردد.
و يكى از مسائل بسيار مهم كه در ارزشهاى اسلامى و در كتاب و سنت بر آن تأكيد شده است, مقدم داشتن مسائل اصلى است بر مسائل غير اصلى.
و اين چگونگيها همه ـ چنانكه روشن است ـ باز مى گردد به آگاهى و عدم آگاهى. آگاهى است كه مسائل اصلى را از غير اصلى تميز مى دهد و جدا مى كند, و اهميت پرداختن به مسائل اصلى را براى ما روشن مى سازد, و پوشالى بودن و بى نتيجه ماندن پرداختن به مسائل غير اصلى ـ پيش از پرداختن به مسائل اصلى ـ را بر ما معلوم مى دارد.
اينجانب از روزگارى بسيار پيش, از روند تجربه هاى اجتماعى و اقدامى و تربيتى, و شناخت انسان معاصر و احساس او, به اين تكليف مهم ـ بلكه اهم ـ توجه يافتم, و با لمس نتايج تجربه هاى گوناگون جامعه, بر اهميّت آن بيشتر واقف گشتم, و پيوسته اين موضوع بسيار خطير را, در نوشته هاى خويش دنبال كردم, يعنى ضرورت آگاه بودن و آگاه شدن, براى كسى كه به گونه اى بخواهد به مسائل انسانى بپردازد, بويژه مربّيان اخلاق, و عالمان دين , و مبلّغان اسلام.
در اين بخش از نامه (بمناسبت گفتگو درباره (آگاهى), و هم به اين دليل كه اين نامه براى عرضه تجربه ها نوشته مى شود) در خور ديدم تجربه اى مهم را براى طلاب جوان مطرح كنم. با اينهمه تأكيد كه بر اهميّت آگاهى و لزوم آن مى شود, نبايد از نظر دور داشت كه براى (آگاهى) آفاتى نيز وجود دارد, بويژه براى طلبه جوان پرشور. و اين چگونگى از آنجا مايه مى گيرد كه آن (آگاهى) و آن (صداقت) و آن (تقوى) و آن (تعهد) ـ در برخى از كسان, به آن صورت كه بايد باشد نيست.
طلبه جوان پرشور, كه از مايه هاى آگاهى نيز بهره مند باشد, بناچار در مسائل دخالت مى كند, و در حركتها حضور مى يابد, و بطبع, كارش به موضع داشتن و موضعگيرى مى كشد. انسان آگاه و متعهد نمى تواند موضع نداشته باشد, و اعلام موضع نكند. بيموضعى بيحضورى است. و بيحضورى به منزله مرگ اجتماعى است. در اينجا مناسب است كه از ذكر حديثى بسيار گرانبار و سازنده نگذرم. اين حديث عظيم و تعليم قويم, از حضرت امام موسى بن جعفر (ع) رسيده است, و شيخ ثقه جليل, حسن بن شعبه حرّانى, آن را در كتاب معتبر (تحف العقول) روايت كرده است:
أبِلغ خيراً و قُل خيراً, و لا تَكُن إِمَّعَةً, قلتُ: و ما الإمَّعة؟ قال: لا تَقُل: أنا مَعَ النّاس, و أنا كواحدٍ منَ النّاس. إنّ رسولَ اللّه ـ عليه السّلام ـ قال: (يا ايُّها الناس! إنّما هما نَجدان: نَجدُ خيرٍ و نجدُ شرٍّ, فلا يَكُن نجدُ الشّرِّ أحَبَّ إليكُم من نَجدِ الخير).
ـ همواره خير و فضيلت را تبليغ كن و از خير و فضيلت سخن بگوى, و هرگز إمَّعه مباش! (راوى حديث مى گويد:) پرسيدم: إمّعه چيست؟ فرمود: نگو, من با مردمم, منهم يكى از مردمم. پيامبر خدا (ص) فرمود: (اى مردم! دو راه روشن بيشتر وجود ندارد: راه روشن خير و نيكى و راه روشن شر و بدى. و هرگز مباد كه راه شر را دوست تر بداريد و راه خير را واگذاريد).
مى نگريد كه در اين تعليم سترگ چگونه تأكيد شده است بر (اتخاذ موضع), يعنى اينكه انسان نمى تواند در جريانها ـ چه درست و چه نادرست ـ غرق شود, و بگويد منهم مثل ديگران, هر كار ديگران كردند منهم مى كنم. نه, ممكن است ديگران در مواردى ـ اشتباه كنند, يا جمعى و جماعتى راه خير و فضيلت را نشاسند, يا نپيمايند, تو خود بايد صاحب درك و تشخيص باشى, و راه خير و فضيلت را برگزينى, و به تكليف عمل كنى, و استوار باشى, و موضع بگيرى, و به تعبير امام صادق (ع), اگر كوهها متزلزل شوند, تو متزلزل نشوى, و راه خير و حق را يكدنده بپيمايى , اگر چه مخالفان مخالف باشند, و معاند ان مزاحم.
تأكيد حديث مذكور بر (موضع داشتن) است و همراه باد نبودن, و از سقوطها و انحطاطها و شرها و ارتجاعها بسختى پرهيز كردن و دورى گزيدن و گريختن. و تعبير (نَجد) بسيار آموزنده است, زيرا كه نجد در عربى به معناى راه روشنى است كه در بلندى قرار دارد, و همه كس آن را تشخيص مى دهد. و اين تعبير مى فهماند كه همواره (راه خير) و (راه شر) روشن است, اگر انسان خود را گول نزند. و اگر بفرض كسى ندانست مى تواند با تلاشى اندك بيايد و تشخيص دهد. پس انسان معتقد و متعهد بايد در جريانهاى دينى و اجتماعى داراى موضع باشد و موضع خويش را اعلام كند. اگر حركت جامعه حركتى درست و سالم است و در جهت خير قرار دارد, و جامعه, (نجد خير) را مى پيمايد, با آن هماهنگى كند, و اگر چنين نيست, خود به (نجد خير) بگرايد و موضع خويش را اعلام دارد, و نفاق پيشه نسازد. و اگر برخى امور درست و برخى نادرست است, نادرستها را يادآورى كند. و روشن است كه (اعلام موضع), براى طلاّب جوان, در محيطهاى طلبگى و دينى, تنها از راه ترويج و هوادارى بزرگان ممكن و عملى است, به اين معنى كه عالم يا مرجعى, درباره امرى اقدام مى كند, و طلبه جوان آگاه در مى يابد كه اين اقدام بجا و اين حركت سازنده است, از اين رو احساس تكليف مى كند, و بدان مى پيوندد و در ترويج آن مى كوشد.
و درست در همينجا تجربه هايى وجود دارد كه بايد يك طلبه جوان آنها را بداند, وگرنه آثار سوئى در پى خواهد داشت جبران ناپذير; چرا؟ براى اينكه طلبه جوان به اندازه كافى تجربه نيندوخته است, و از اشخاص و افكار و عقايد و اغراض و دسته بنديها و جريانها شناخت درستى ندارد, و از حاصل اقدامها و آينده حوادث چندان با خبر نيست, و زير و بم حركتهاى اجتماعى را نمى تواند چنانكه بايد ـ از آغاز ـ تميز دهد. و با وجود اين, به دليل شور و نشاط دينى و تكليف شرعى و روحيّه انقلابى و امثال آن, وارد معركه مى شود, و سر از پا نشناخته به اقدام و كوشش مى پردازد, و چه بسيار اوقات عزيز و باز نيافتنى را در اين راه مى نهد; و در اينجا است كه به آستانه خطرى بزرگ نزديك مى شود, زيرا كافى است كه روند حوادث ـ در ابعاد مختلف ـ به گونه اى شكل پذيرد, كه به يك متعهد آرمانگرا و شورگستر و مخلص, صدمه هاى روحى جبران ناپذيرى وارد آورد.
ـ طلبه جوان آگاه, به اسلام مى انديشد و به تكليف دينى خود فكر مى كند …
ـ آرمانهاى دينى را در حركت و شعارى مجسّم مى بيند و به ترويج آن مى پردازد …
ـ در هنگامه پرشور اميدها و اقدامها, از اطرافيان, رندان زرنگ, فرصت شناسان مترصد, و … غفلت مى كند …
ـ به حالت متفاوت (محدود بودن قدرت) و (مبسوط بودن آن), و آثار متفاوتى كه ممكن است هر يك از اين دو حالت داشته باشد (در ابراز اعتقادات و چگونگى اقدامها) توجهى ندارد …
ـ مشكل وسعت دامنه كار و دخالت اشخاص گوناگون را نيز از نظر دور مى دارد (و فقط خداست كه بندگان را مى شناسد).
اينها و امورى از قبيل آنچه گفته شد, موجب مى شود كه طلبه جوان و پرشور ما, به هنگام خلاف آمد اوضاع و احوال, چنان دچار سرخوردگى بشود كه هيچ سم مهلكى به پاى آن نرسد. و اينها واقعيّات تلخ تجربه هاى اقدامى و اجتماعيى است كه بايد انسان ـ از پيش ـ در برابر آنها مجّهز باشد.
انسان ـ اغلب اوقات ـ در هنگامه هاى پر شور شعارها و اقدامها ـ كه خود نيز به آنها مى پيوندد ـ از مسائلى غفلت مى كند , و با خود نمى انديشد كه از كجا و به چه دليل كارها هماره و در همه مراحل, و از جانب همه, بر همان منوال دينى و مترقى و سالم پيش برود؟ و از كجا همه كسانى كه سپس كارها به آنان سپرده خواهد گشت, از درك دين, و رعايت تقوى, و داشتن آگاهى و تعّهد, و نفس كشى, و ارزشگرايى, و انساندوستى, و شرف و تواضع, و افتادگى و آدميّت, و انصاف و حق شناسى, و سلامت هدف و پاكى اقدام , مايه هايى كافى داشته باشند؟ و از كجا, همه, از انحطاط شعورى و ارتجاع فكرى دورى گزينند, و از دنيا خواهى و مردمِ فراموشى پرهيز كنند, و خود و فرزندان و خانواده هايشان, اهل رعايت و تعّهد باشند, و از تمايل به نفسانيّات و تجمّلات و … دست بردارند, و همّ و غمّشان ـ حتى الامكان ـ حيات دين باشد و نجات محرومين؟ …
چون اينجانب ـ چنانكه عرض شد ـ در اين نامه مى خواهم تجربه هايى را به عرض طلاّب جوان پاكدل متعهد برسانم, به اين موضوع ـ كه از جمله تجربيّات شخصى اينجانب نيز هست ـ اشاره اى كردم. ابتدا در نظر داشتم موضوع را بتفصيل بيان كنم, و شواهدى بياورم, ليكن به جهاتى از آن چشم پوشيدم, و به (خير الكلام) بسنده كردم. و پر واضح است كه آدمى مثل اين بنده هرگز دعوت به قعود و سكوت نمى كند, هرگز, زيرا زندگى اعتقاد است, و اعتقاد يعنى اعلام موضع. و من همواره براى هر روحانى ـ در هر مرتبه و مقام و با هر اشتغال ـ اين سه وصف و قيد را ضرورى مى دانم:
1ـ (آگاه),
2ـ (متعّهد),
3ـ (درگيرـ مجاهد).
روحانى اگر (آگاه) نباشد, جامعه را به انحطاط مى كشاند; اگر (متعّهد) نباشد, دين مردم را تباه مى سازد; و اگر درگير و مُقدِم و مجاهد نباشد, رسالت را ادا نمى كند. و اينها روشن است. اين است كه من توصيه به ترك اقدام نمى كنم, بلكه توصيه من اين است كه كسانى كه در اينگونه اقدامها, يعنى اقدامهاى دينباورانه و آرمانخواهانه وارد مى شوند (بويژه در دوران جوانى و كم تجربگى, و غليان احساسات, و بيخبرى از بسيارى چيزها …), و با همه از روى حسن ظن ارتباط برقرار مى كنند, و در مسيرهايى به تلاش و كوشش بر مى خيزند, و از غلبه اميال بر نفوس غفلت مى ورزند, و از كنار زرنگها خوشبينانه مى گذرند, و زيركى زيركان را نمى بينند, و از روزگار مكّار پند نمى آموزند, از همان آغاز كار بكوشند تا جانب هوشيارى و زرنگى را رها نسازند و ـ با حفظ خوشدلى و حسن طويّت ـ خام نشوند, و به هر اندازه شده قصد قربت و اخلاص در قلب خويش پديد آورند, و روى دل متوجّه خداى متعال سازند, و در هر اقدامى و تلاشى و جانبداريى و ترويجى و مدح و تكريمى … تروّى و تأمّل بسيار كنند, و جوانب را نيك بسنجند, و عواقب را خوب بشناسند, و محتملات را از نظر دور ندارند, و در هر گام بيشتر از اندازه لازم پيش نروند, و ـ با حفظ اصول و حرمتها ـ از مطلق سازى بپرهيزند, و دستخوش احساسات نگردند (و بدانند كه اين احساسات كه از نهاد خروشان و ايمان جوشان آنان سر چشمه مى گيرد, و فضيلتى گران ارج است, و براى آنان مقدّس است, ممكن است براى كسانى به پشيزى نيرزد, و وسيله اى براى نيل به مقاصد به شمار آيد), تا اينكه بعدها كار هر گونه شد, و در به روى هر پاشنه اى چرخيد, اقدامگران مخلص و آگاهان مُقدِم, بيش از اندازه رنج نبرند, و پشيمان نشوند و نبُرند, و دست كم از اجر اخروى محروم نمانند. و اگر ـ بفرض ـ نگريستند كه آرمانها تحقّق نيافت, و كوششهاى دينى و سياسى و اجتماعى و فكرى آنان به نتايجى كه منظور بود نرسيد, كسانى به حسرت آخرت دچار نگردند كه (إنّما الأعمالُ بالنّيّات).
تا اينجا به مسائلى مهم درباره (آگاهى) اشاره كرديم. اهميّت موضوع, و نپرداختن ديگران به اين اصل بسيار مهم, مرا وا مى دارد تا مقدارى ديگر در اين باره سخن بگويم, و مسائلى را باز يادآورى كنم.
اينجانب قيد (آگاه) را در كنار ذكر (عالم دينى) و (روحانى) بارها آورده ام. واقع اين است كه از ذكر اين قيد و اين وصف و تأكيد بر آن نمى توان گذشت. زيان اقدامها و جهتگيريهاى عالمان ناآگاه و بسته ذهنان زمان نشناس را همواره ديده ايم و مى بينيم, و صدمات سنگينى كه از اين جهت به موجوديّتِ اسلام و مسلمانان وارد شده است پيوسته در مد نظر داريم.
حوزه هاى علميّه تركيبى هستند از (ميراث) و (رسالت). (تعريف واقعى حوزه اين است, حالا واقعيّت عينى تا چه اندازه با اين تعريف منطبق باشد, امرى است جدا), ميراثى بزرگ و رسالتى سترگ … و روشن است كه رسالت بدون ميراث اصالت ندارد, و ميراث بدون رسالت جاذبه ندارد. و براى فراگيرى ميراث شناخت لازم است, و براى اداى رسالت آگاهى. و همه مشكل در همينجاست, يعنى دستيابى به اين دو امر شناخت و آگاهى, شناخت متعالى و آگاهى سرشار.
ما كسان بسيارى داريم كه متصّدى ابلاغ دين مى شوند, به صورتهاى گوناگون, در حالى كه نه واجد شناختند و نه داراى آگاهى. در ظاهر چهره هايى برجسته اند و بسيارى از طلاّب از آنان استفاده درسى مى كنند, ليكن به صورت ياد شده, يعنى با فقدان شناخت و آگاهى.
و مسلّم است كه اين چگونگى زيان دارد نه سود, و به جامعه انحطاط مى دهد نه تعالى. اينكه اينهمه در احاديث تأكيد شده است بر (تفقّه در دين) براى همين است, تفقّه يعنى شناخت جامع و كامل دين. و اينكه تأكيد شده است بر (معرفت زمان) نيز براى همين است, معرفت زمان يعنى زمانشناسى و آگاهى و فهم ناموس تطوّر(1). نيز در احاديث رسيده است كه عالم كسى است كه با خود چراغ دارد; و آيا اين چراغ جز همان شناخت كامل دين (همراه عمل) و آگاهى جامع چيز ديگرى مى تواند باشد؟
در واقع, يك عالم دينى كه مربّى جامعه است بايد از كل ظرفيّت عقلى خويش بهره مند شده باشد, و همه استعداد عقلانى خود را به فعليّت رسانده باشد, و از هر دو گونه عقل بهره مند باشد, تا بتواند به تربيت ديگران بپردازد. در كتاب (مطالب السَّؤول), اين سخن از امام على بن ابيطالب (ع) نقل شده است:
العقلُ عقلان: عقلُ الطّبع و عقلُ التّجربة …
ـ دو عقل وجود دارد: عقل طبيعى, و عقلى كه از راه تجربه و شناخت به دست مى آيد.
و در نامه معروف به امام حسن (ع) نيز مى فرمايد:
العقلُ حفظُ التّجارب.
ـ خرد آن است كه از تجربه ها بهره گيرى.
روشن است كه عالمى كه در سطح جامعه و انسان اثر مى گذارد, بايد از همه گونه تجربه اى برخوردار باشد:
ـ تجربه ادبى.
ـ تجربه فرهنگى.
ـ تجربه هنرى.
ـ تجربه تربيتى.
ـ تجربه تبليغى.
ـ تجربه اخلاقى.
ـ تجربه اقتصادى.
ـ تجربه سياسى.
ـ تجربه اقدامى.
ـ تجربه تشكيلاتى و مبارزاتى.
ـ تجربه شغلى و حياتى.
ـ تجربه شناختى و انديشگى … و …
و هر كه اينگونه ها و اينچنينها ـ يا نزديك به اينها نباشد, عدمش به ز وجود …
يكى از فقيهان فاضل و حسّاس, در اين باره, مطالب قابل توجّهى ابراز داشته است. وى پس از ذكر (واجب تعبّدى) و (واجب توصلى), و فرق آن دو, و ذكر (احكام تكليفى) و (احكام وضعى) و فرق آنها, به تقسيم ديگرى در مورد احكام اسلامى اشاره مى كند و مى گويد:
قوانين اسلام به دو دسته تقسيم مى شوند. برخى از قوانين در اسلام به صورت مشخص و معين و اندازه بندى شده آمده , و به هيچ قيمتى قابل تغيير و تبديل نيست. بسيارى از عبادات, مانند نماز كه حدودش معلوم است, چنين مى باشد. اما دسته دوم از قوانين اسلام, كه با آن مدعى هستيم فرهنگ اسلام و فقه ما غنى است, و ادعا مى كنيم كمه نيازهاى جامعه انسانى را مى توانيم پاسخگو باشيم, و تا كسى به اين دسته از قوانين يك برخورد تحقيقى و علمى نكند نمى تواند بفهمد ما چه مى گوييم, او خيال مى كند وقتى ما مى گوييم فقه ما, قوانين اسلام, [غنى است], رساله توضيح المسائل غنى است, يعنى با احكام معين و مشخص شده غنى است. هر چه نگاه مى كند مى بيند اين احكام نمى تواند پاسخگوى نيازهاى جامعه باشد, اما ما مدعى هستيم با دسته دوم فقه ما غنى است, همه سؤالهاى جامعه را پاسخ مى گويد. مجلس شوراى اسلامى ما, نظام حكومتى ما, امروز با اين دسته دوم(1) سر و كار دارد, يعنى: قوانينى كه به صورت ضابطه و قاعده آمده, كه بشر در طول تاريخ با تحول و تطور, در از منه وامكنه, بتواند قالب بندى كرده و نياز اسلامى خود را با آن مرتفع سازد. و اين قبيل قوانين فراوان است. به عنوان نمونه, شما به مجازاتهاى اسلامى, كتاب ديات در كتابهاى فقهى, در رساله هاى فارسى و متون فقهى مراجعه كنيد, برخى از گناهان مجازاتش معين شده, كه آخرين رقم آن 12 گناه است … امروز دنياى ما با هزاران نوع گناه و خيانت روبرو است … مجازات اين گناهان چگونه از اسلام به دست مى آيد؟ ديروز كجا مطرح بوده كه ثروت و بيت المال مسلمين را خائنانه دزديده و فرار كرده اند؟ …
گوينده سپس به قوانين و مبانى استنباط اينگونه احكام اشاره مى كند, آنگاه به بيان مسئله بسيارى مهمى مى پردازد يعنى لزوم آگاهى براى فقيه و مرجع:
من به دوستان و عزيزان سفارش مى كنم كه اين روزها … بحث (اجتهاد) در كتاب (ده گفتارِ) آيت الله شهيد مطهرى را مطالعه كنند … مسائل را از فقيهى كه مى پرسيد بايد آشنا به مسائل باشد, مسائل را بداند. فرض اگر مجتهدى در خانه بنشيند و نه روزنامه بخواند [و نه روزنامه خوانده باشد], نه راديو گوش بدهد [و نه راديو گوش داده باشد, و نه از مسائل و اخبار حيات انسان معاصر چيزى سرش بشود], و نه بولتن خبرى بخواند, و نمى داند بسيج چكار مى كند, ارتش و سپاه چكار مى كند, امريكا و شوروى چه مى كنند, يك مرتبه سراغ اين مجتهد برويم و بگوييم: آقا مى شود دولت بعضى از اجناس را جيره بندى كند, و به صاحبان كالاها بگويد شما جنس خود را به من بده, تا ما, در شرايط جنگى توزيع عادلانه كنيم, تا هنگامى كه جنگ تمام شود, و آزادى و اختيار به تو در اين زمينه باز گردانده شود, لكن او مى گويد: از رسول اللّه نقل شده اَلنّاسُ مُسَلَّطُونَ عَلى اَموالِهم, و مسلّم است كه مالك اختيار مال خود را دارد, مى گويد: نه آقا كوپن و جيره بندى حرام است. اين فقيه و مجتهد نه تنها به درد جامعه نمى خورد, بلكه به درد امام جماعتى يك مسجد هم نمى خورد, خودش بايد در خانه بنشيند و مسائل را براى خودش بنويسد …(2)
در اينجا مى بينيم كه اين درد بخوبى شناخته شده است, يعنى اينكه عالم و فقيه بر دو گونه است: آگاه و ناآگاه. فقيهى و عالمى داريم مطلع از مسائل و حوادث, كه همواره در جريان وقايع و امور بوده است, و از جوانى و دوران طلبگى با آگاهان معاشرت داشته و راه آگاهيهاى زمان را بر خود نبسته است, استعداد درك زمان و آگاه شدن از مسائل انسان و زمان را نيز داشته است (برخى اين استعداد را ندارند. و ايكاش اينگونه كسان وارد طلبگى نشوند, و اگر شدند ملا نشوند, و اگر شدند نه مربّى طلاب شوند و نه مقتداى جامعه, كه اين چگونگى فاجعه اى بس بزرگ است). و فقيهى داريم بسته ذهن, ناآگاه از مسائل, كم استعداد, بيخبر از واقعيّات زندگى. يقين است كه طلاب جوان بايد بكوشند كه به نوع دوم نزديك نشوند تا مايه فهم و استعدادشان نسوزد, و خود از نوع نخستين باشند, تا سبب ترويج اسلام و عزت مسلمانان گردند … تا باعث شوند كه علاقه مندان به اسلام بيشتر شوند, و بيعلاقگى ديگران به علاقه مندى مبدّل گردد. و اگر كسى ناآگاه و بسته ذهن باشد, همين امر را هم درك نمى كند. و چه تعبير زيبايى كه پيشتر نيز نقل كرده ام: (ويلٌ لعالمٍ زادَ علمُه على عقلِه). واى بر آن عالمى كه دانش و معلوماتش بيشتر از عقل و آگاهى و تجربه هايش باشد. اينگونه عالمى نه تنها براى خودش (ويل) است, براى جامعه نيز ويل و مصيبت است. برخى از اين مسائل و يادآوريها را, هر كس از آگاهان و درد آشنايان و خردمندان به اندازه سعه فكرى و شناخت زمانى خويش مطرح كرده است. و اين ناتوان از سالها پيش, در نوشته هاى خويش, اين مسائل را ـ كه اكنون به آنها توجه بيشترى مى شود ـ مطرح كرده ام.
در پايان اين بخش ـ بمناسبت ـ مطلبى را كه در اين باره, در كتاب (بيدارگران اقاليم قبله) نوشته ام, براى خوانندگان اين نامه نقل مى كنم:
هميشه براى به دست آوردن اطلاع و آگاهى و شناخت, دو راه وجود دارد: آزمون شخصى و آزمون تاريخى و ميراثى. راه نخست همان است كه انسان بايد با به كار انداختن مشاعر خويش و بازكردن چشم خود, ببيند و بفهمد و بينديشد و استنتاج كند, زمان را, جامعه را, مسائل را بشناسد, به مردم آگاه با تجربه با اخلاص نزديك شود. و در مجموع, همواره راههاى درك شخصى خود و درك ديگر آگاهان را به روى خود باز دارد. و هنگامى كه حقايق اجتماعى و مسائل انسانى را درك كرد بكوشد تا آنها را لمس كند, و اندك اندك مسائل را از سطح انديشه و عقل و ذهن خود, به دل و احساس و عاطفه خود ببرد, تا بدانجا برسد كه از درد مردم دردمند شود و از شادمانى مردم شاد گردد, در حال گرسنگى مردم خود احساس گرسنگى كند و در حال سيرى مردم سير باشد. جهل مردم جهل خود او باشد و فقر مردم فقير خود او, و خوارى و ذلت و ظلم بر مردم, خوارى و ذلت و ظلم بر خود او; اين است ايمان اجتماعى.
اما راه دوم براى به دست آوردن آگاهى, خواندن آثار و انديشيدن در احوال و آزمونهاى مردمى است كه اين مسير را پيموده اند و اين تكليف را شناخته اند و رسالت آن را به عهده گرفته اند. اين شناخت دو بخش دارد: يكى آنكه مربوط است به آن مجاهدان پيشين و انديشه و عمل و موضع آنان, و ديگرى آنكه مربوط است به جناحهاى مقابل آنان. اهميت آگاهيهاى اجتماعى, به شناخت اين هر دو جهت بستگى دارد. تا ما باطن حكومت اموى را نشناسيم و سرنوشتى را كه در عهد يزيد در انتظار اسلام بود ندانيم, به اهميت و ارزش قيام (عاشورا) پى نمى بريم. همينطور در ديگر نهضتها و انقلابهاى راستين10 در نهضتهاى جديد دنياى اسلام نيز, در اين يك سده و نيم اخير, امر چنين است. بايد حقيقت مسائل ايران دوره ناصرى را شناخت, تا اهميت افكار سيد جمال الدين و فتواى ميرزاى شيرازى معلوم گردد. اينكه مى گويم اهميت افكار و فتوى , غرضم ذكر شعار نيست, بلكه اهميت از نظر دين و وظيفه دينى و وجوب عينى و فقهى آن منظور است. اين است كه بر طلاب جوان واجب است كه شناخت زمان و جامعه و مسائل زمان را ـ در دو جبهه حق و باطل ـ جزو دروس حتمى و تحقيقى خود قرار دهند, و بروند و هر گونه ممكن است اين شناخت را تحصيل كنند, چنانكه بر ديگر طبقات نيز واجب است. تحصيل اين شناخت از بسيارى مسائل فقهى كه در درسهاى خارج مطرح مى شود و عمرى بر سر آنها مى گذرد واجب تر است, مسائلى كه يا اصلاً واقع نمى شود يا اگر واقع شود بسيار اندك و نادر است. ممكن است مردم نسبت به جناح حق, شناختهايى ـ جسته و گريخته ـ داشته باشند, يا طلاب جوان , مسائل اين جناح به گوششان خورده باشد, ليكن اين اندازه كافى نيست. بايد اين شناخت را چنان جدى بگيرند و تقويت كنند كه از مرحله تحسين نظرى در آيد و به مرحله بعث و انگيختن عملى برسد. آنچه مهم است انگيختن عملى است.
1. (بحار الانوار) ج2, ص 105.
1. مقصود از (تطوّر), تطور در جهت كمالى است (تطور تكاملى), نه مطلق تطوّر. به سخن ديگر: تطوّر به معناى لغوى ـ كه اعم است ـ منظور نيست, بلكه تطور به معناى مواضعه اى و اصطلاحى ـ كه اخص است ـ منظور است, كه حركتى است ارزشى. و البته اين مراد از قرينه و زمينه سخن پديدار است. و همينگونه است (ارتجاع) و (ارتجاعى) و (مرتجع) (كه آن را در برابر (انقلابى) بكار برده ام). ارتجاع يعنى بيگانگى با درك ياد شده (درك ناموس تطوّر). از اينرو مفهوم زمان درآن ملحوظ نيست. ممكن است كسى در هزار سال پيش و بيشتر زندگى كرده باشد و مرتجع نباشد, و كسى در اين زمان يا زمانهاى آينده زندگى كند و مرتجع باشد; فافهم.
1. يعنى: احكام و مسائلى كه از محدوده رساله هاى عمليه, و به تعبير گوينده توضيح المسائل, خارج است, و در اين رساله هاو امثال آنها نيامده است.
2. روزنامه (كيهان), به عين عبارت نقل شد (شماره شنبه, 13 آذر 1361, ص18).


صفحه 11

آشنايى با كتابخانه ملى لبنان


رايزنى فرهنگى جمهورى اسلامى ايران در دمشق
كتابخانه هاى شرقى و بويژه كشورهاى اسلامى گنجينه هاى ارزشمند و نفيسى هستند كه پيوسته در طول تاريخ در كنار حمله به آب و خاك اين سرزمين مورد تهاجم و تعرّض جدى دشمن قرار گرفته اند. اين مراكز يا بكلّى غارت و تخريب شده اند و يا توسط عوامل جاسوسى و تجار و سارقين وابسته مورد دستبرد قرار گرفته اند. كتابخانه ملى لبنان, كه يكى از كتابخانه هاى غنى و در واقع ارثيه عظيم فرهنگى مسلمانان به حساب مى آيد, يكى از قربانيان استعمار غرب و صليبيهاى مهاجم است كه ذيلاً با روند شكل گيرى و محتويات و سرگذشت اسفبار آن آشنا مى شويم.
به گواهى اهل فن و كارشناسان كتاب و كتابدارى دارالكتب اللبنانيه يكى از برجسته ترين مؤسسات فرهنگى منطقه خاورميانه قلمداد مى شده كه مورد دستبردهاى مكرّر و تخريب و هجوم قرار گرفته است و در اين ميان جنگ شانزده ساله لبنان نقش نخستين را در تخريب, فروپاشى و انهدام آن بازى كرده است.
هسته هاى اوليه ايجاد اين كتابخانه نخستين بار در سال 1921 ميلادى در خلال قيموميت فرانسه بر لبنان با اهداى كتابخانه شخصى فيليب دى طرازى به مسؤولين ملى وقت شكل گرفت.
از آن به بعد بود كه رفته رفته اشيا و آثار گرانقيمت ديگرى از جمله جمع آورى و آرشيو روزنامه هاى عربى كه در آن زمان صادر مى شد, بر آن افزوده گرديد. قابل ذكر است كه مجموعه اين روزنامه ها در حال حاضر جزء اسناد و مدارك مهم فرهنگى و مطبوعات سياسى نادر و ارزشمند تلقى مى شود. اين كتابها ابتدا در منزلى واقع در محله اى كه امروزه به "استاركو" معروف است نگهدارى مى شد تا اينكه در سال 1925 ميلادى شوراى نمايندگان تأسيس شد و كليه اين كتاب ها با ساختن كتابخانه اى ويژه در كنار ساختمان مجلس با معمارى جديد به آنجا منتقل گرديد. از اين تاريخ بود كه ولادت حقيقى اين كتابخانه ملى آغاز شد. اهداى هشتاد هزار كتاب فرانسوى توسط كميسارياى فرانسه به كتابخانه از تحوّلات عمده ديگر آن است. در كنار اهداى كتب, هر كتابخانه موظف شد كه دو نسخه از كتابهاى چاپ شده خويش را به اين مركز اهدا نمايد. به طورى كه موفق شد بيش از سيصد هزار نسخه كتاب و بالغ بر يكصد هزار نسخه روزنامه, اعم از عربى و انگليسى و فرانسوى, را جمع آورى و نگهدارى نمايد. محتويات و آثار كتابخانه
به طور كلى مى توان سرمايه هاى فرهنگى و علمى اين كتابخانه را به هشت قسمت به شرح ذيل تقسيم بندى كرد:
1ـ كتابها كه شامل سيصد هزار نسخه به زبانهاى عربى, انگليسى, فرانسوى, تركى, فارسى, آلمانى و … در رشته هاى گوناگون علمى و ادبى و هنرى است.
2ـ مخطوطات. بخش مخطوطات كتابخانه جزء سرمايه هاى عظيم و گرانسنگ و قابل ملاحظه است كه متأسفانه مورد دستبرد قرار گرفته است, در حال حاضر بالغ بر سه هزار نسخه مخطوط قديمى در اين كتابخانه موجود است كه ذيلاً به برخى از مهمترين آنها اشاره مى كنيم:
الف: نسخه اى از قرآن كه به عهد حجاج در قرن اول هجرى بر مى گردد.
ب: نسخه اى از كليله و دمنه كه به پانصد سال قبل بر مى گردد.
ج: نسخه اى از كتاب الشريف الادريسى به نام نزهة المشتاق الى اختراق الافاق در قرن سيزدهم هجرى متضمن نقشه اى از منطقه خاورميانه عربى كه شبيه نقشه هاى كنونى است. اين نقشه جزء اسناد و مدارك كمياب جغرافى است.
د: نسخه هاى متعدد كليله و دمنه به غير از نسخه ياد شده.
هـ: نسخه خطى شاهنامه فردوسى از قرن پنجم هجرى.
و: نسخه خطى جديدى به قلم ميخائيل نعيمه از جبران خليل جبران.
3ـ اسناد و مدارك تاريخى. در اين بخش مدارك مهمى چون اسنادى از دولت لبنان و دوره قيمومت فرانسه و صورت جلسات مجلس عوام انگليس و … نگهدارى مى شود.
قابل ذكر است كه صورت جلسات مجلس شوراى انگليسى جزء مدارك مهم كتابخانه تلقى مى شود. حتى برخى از صورت جلسات در موزه هاى انگليس نيز وجود ندارد و مفقود شده است.
4ـ دايرة المعارفها. در اين بخش موسوعه هاى گوناگونى به زبانهاى مختلف كه بالغ بر پنجاه دايرة المعارف مى شود نگهدارى مى شود كه مهمترين آنها به شرح ذيل هستند.
الف: دايره المعارف شوروى, اهدايى توسط دولت وقت آن در سال 1961 ميلادى
ب: دايره المعارف بريتانيا.
ج: دايره المعارف فرانسه.
5ـ مطبوعات و جرايد. اين بخش از كتابخانه به علت در برداشتن دوره كامل جرايد قديمى منطقه مهم و قابل توجه است.
6ـ تصاوير بزرگان علم و ادب. در اين قسمت تصاوير رنگ و روغنى توسط نقاشان برجسته اى چون عمر الانسى, قيصر الجميل, عمر فروخ, صليبا الدويهى از شخصيتهاى فكرى, فرهنگى, سياسى و… منطقه از اوايل قرن نوزدهم ميلادى نگهدارى مى شود كه ذيلاً به برخى از آنها اشاره مى شود.
الف: تصويرى از مى زياده و جبران خليل جبران.
ب: تصويرى از امير فخرالدين المعنى.
ج: تصويرى از امير بشير الشهابى.
د: تصاويرى از رؤساى جمهورى لبنان.
هـ: تصويرى از احمد فارسى شدياق.
7ـ سفرنامه ها. در اين بخش بالغ بر صد و پنجاه سفرنامه كه به شكل جالبى سفر خارجيان و مستشرقين به لبنان را بيان مى كند نگهدارى مى شود. سفرهايى كه در طول قرنهاى هجدهم و نوزدهم به شرق صورت گرفته است.
8 ـ اشياء موزه اى و باسـتانى; مثلاً دانه برنجى كه بر روى آن سوره فاتحه نقش بسته و قطــعاتى كه با آب طلا جمله "روى الحسن عن ابى الحسن ان احسن الحـسن الخلق الحسن" به شكل كشتى اى در سال 1920 ميلادى توسط نسيب مكارم نوشته شده است. سرقتهاى انجام شده از كتابخانه
از جمله خسارات جبران ناپذير وارده بر كشور و فرهنگ و جامعه علمى لبنان مى توان به تخريب و تهاجم و غارت فرهنگى كتابخانه ملى لبنان در دوران جنگ شانزده ساله اشاره كرد. كتابخانه ملى لبنان در طول جنگ مجموعاً سه بار در سال هاى 1979 و 1981 و 1982 مورد تعرض و هجوم واقع شده است كه به هيچ وجه قابل جبران و اصلاح نمى باشد. در اين تعرضات علاوه بر اينكه مورد تعرض گلوله هاى جنگى و توپخانه و آتش سوزى قرار گرفته, توسط تجّار و سارقين و خيانتكاران به فرهنگ و ميراث ملّى و اسلامى مردم تعرض و بهترين و گرانمايه ترين مخطوطات و اسناد به سرقت رفته است كه متأسفانه تا كنون نتيجه اى در شناسايى و بازگشت آنها حاصل نشده است. ذيلاً به قسمتى از سرقتها اشاره مى شود:
1ـ نسخه اى از قرآن مربوط به قرن اول هجرى.
2ـ نسخه بى نظيرى از شاهنامه.
3ـ نسخه كمياب كليله و دمنه.
4ـ نقشه الادريسى.
5ـ مجموعه دايره المعارف انگليسى.
6ـ جلدهايى از دايره المعارف روسى.

مجموعه اى از نسخه هاى خطى به فروش رفته در بازارهاى داخلى كه به طور اتفاقى از وجود مهر كتابخانه در صفحه بيست و يكم آنها شناسايى و بازگردانده شده است. قابل ذكر است كه مسؤولين كتابخانه پس از سرقت رفتن شاهنامه فردوسى طى شكايتى از انتربول خواستار مساعدت در كشف و اعاده آن شدند كه پليس بين المللى پاسخ داد, در بازار كتابهاى قديمى لندن سه نسخه از شاهنامه وجود دارد كه اولى به يك ميليون و هشتصد هزار ليره و دومى به هشتصد هزار ليره و سومى به ششصد هزار ليره به فروش رفته است. لذا خواستار ارسال مشخصات و ويژگيهاى بيشترى از آن شد كه متأسفانه مسؤولين كتابخانه به علت دردسترس نداشتن اطلاعات بيشتر موفق به مكاتبه نشدند و قضيه بى نتيجه باقى ماند و بالاخره مشخص نشد كه آيا نسخه كتابخانه جزء نسخه هاى به فروش رفته است يا خير.
مجموعه دايره المعارف انگليسى از جمله كتابهاى نادر و نفيس بوده كه متأسفانه به سرقت رفته است. به طور كلى در طول شانزده سال جنگ داخلى بالغ بر يكصد هزار نسخه از مجموعه سيصد هزار نسخه كتابخانه به سرقت رفته و يا توسط حوادث طبيعى و جنگ از بين رفته است. مسؤولين براى جلوگيرى از انهدام بيشتر تصميم گرفتند مجموعه باقى مانده را به اقتضاى رشته هاى آن به ادارات موجود دولت تحويل دهند. لذا قسمتى از اسناد و مدارك و جرايد و مطبوعات قديمى و تابلوها و عكس ها به مؤسسة المخطوطات الوطنية و قسمتى از كتابهاى عادى و دايره المعارفها به كتابخانه وزارت آموزش و پرورش در ساختمان يونسكو و بالاخره بخش اعظم مخطوطات به وزارت دفاع جهت حفاظت بيشتر تحويل گرديد.


صفحه 12

معرفيهاى اجمالى


شرح المنظومه
ملا هادى سبزوارى,تصحيح و تعليق آية الله حسن حسن زاده آملى. تقديم و تحقيق مسعود طالبى.
(چاپ اول: تهران , نشر ناب , جلد اوّل 1369 , جلد دوّم (1 و 2) : 1371). 432«ص.
فلاسفه اسلامى را مى توان به دو دسته تقسيم كرد: دسته اوّل . نوآوران و مبتكران و ارائه كنندگان مبانى جديد و مؤسسين مكاتب فلسفى, مانند شيخ الرئيس , شيخ اشراق و صدر المتألهين. دسته دوّم پيروان, مروجّان, شارحان و مفسّران آثار دسته اوّل حكيم متألّه حاج ملا هادى سبزوارى (1289ـ 1212ق) از حكماى طراز اوّل دسته اخير به حساب مى آيد. او از مروجان بزرگ و از شارحان كم نظير حكمت متعاليه است; هر چند گرايش اشراقى و عرفانى او شديدتر از مقتدايش صدرالمتألهين مى باشد. حواشى حكيم سبزوارى بر اسفار و ديگر كتب صدرا غالباً توضيحى است و در تبيين و حل دشواريهاى متن به كار مىآيد. هر چند حواشى او بر الشواهد الربوبية صدر المتألهين محققانه تر و متقن تر از حواشى او بر اسفار است. غررالفرائد و شرح آن, مشهور به شرح منظومه را مؤلّف در عنفوان جوانى و طى بيست سال (1260ـ 1240 ق) به رشته تحرير آورده است. منظومه حكمت با انگيزه تلخيص و تنظيم يك دوره مسائل فلسفى سروده شده است. او نيك مى دانست كه طولانى شدن زمان تحصيل و تدريس علومى مانند منطق, فلسفه و عرفان موجب از هم گسيختن روابط موضوعات و پيوند مسائل آن علم در ذهن دانش پژوهان مى گردد. مقصود اين حكيم عارف از اين تأليف ايجاد زمينه و ديدگاه عمومى منطقى , فلسفى و عرفانى جهت آمادگى ورود و فهم درس اسفار صدرالمتألهين بود و با زبر دستى و مهارت خاص موفق به اين مهمّ شد. بعضى اشعار منظومه در اوج زيبايى و اتقان و در برخى اشعار نيز قواعد ادبى و لفظى فداى عمق فلسفى شده است. بخش منطق منظومه پس از بخش حكمت آن نوشته و شرح شده است. حكيم سبزوارى حواشى بر اسفار و شرح منظومه را در يك زمان نگاشته , چرا كه در هر دو به ديگرى ارجاع داده است. اشكالاتى كه در اين دو كتاب بر آراء صدرالمتألهين وارد شده, هر چند منحصر به چند مورد خاص مى گردد, اما از آنجا كه همگى مربوط به دوران جوانى فكرى اوست , در تأليفات بعدى تكرار و پيگيرى نشده و بعضاً نيز از آنها عدول كرده است. مانند برهان تضائف , تركيب اتحادى ماده و صورت , ناتمام دانستن ادّله اتحاد عاقل و معقول و مبحث علم . سبزوارى در توضيح مبانى صدرايى به مراتب موفقتر از اشكال بر صدر است. اشاره به بعض نكات ادبى براى توضيح پيچيدگيهاى اشعار و نيز پرداختن به مسائل عرفانى در كتابى كه دانشجوى فلسفه در آغاز راه مى آموزد , از نكات منفى اين كتاب بزرگ به حساب مى آيد.
روش سبزوارى در دسته بندى و تنظيم مطالب و عناوين فلسفى در آثار, بويژه شرح منظومه , منطقى تر و دقيقتر از سبك صدرالمتألهين در اسفار و متفاوت به آن بويژه در بحث الهيات بالمعنى الاخص است. از نكات اختصاصى شرح منظومه توجه آن حكيم فرزانه به تأثير مكاتب فلسفى بر علوم است. وى به طور جسته و گريخته تأثير عرفان نظرى و مكتب مشاء و اشراق را بر مبانى علم منطق و اختلاف تعاريف موضوعات آن را مورد مداقّه و استنتاج قرار داه است ; مانند تعريف نوع و اقسام كلى و جزئى . در شرح منظومه آراء مذاهب و نحله هاى مختلف فلسفى و كلامى مطرح شده است. منابع اصلى سبزوارى در منظومه بتصريح مصنّف , آثار ملاصدرا , ابن سينا , قطب الدين شيرازى , محقق طوسى , ميرداماد , شيخ اشراق , و محى الدين عربى است. امّا وى به واسطه كمبود منابع و كتب مورد مراجعه , در تحليل , تبيين و اسناد اقوال و آراء دچار اشتباهاتى گرديده است كه نوعاً از ديد شارحين و محشين منظومه به استثناى استاد شهيد مطهرى , مخفى مانده است . از اين رو شرح منظومه به لحاظ تاريخ تفكر فلسفى قابل اعتماد نيست.
حواشى سبزوارى بر شرح منظومه كه بيست و يك سال بعد از نگارش شرح منظومه (1281 ق) به اتمام رسيده , از آثار دوران پختگى فكرى مصنف است. مقايسه حواشى و شرح منظومه پرده از ارزش علمى و تحقيقى اين حواشى بر مى دارد. لذا اين حواشى را به قصد آشنايى با دستاوردهاى جديد فلسفى سبزوارى بايد مطالعه كرد , نه به عنوان حاشيه اى توضيحى بر متن شرح منظومه به طور كلّى آثار سبزوارى را به دو دسته متمايز مى توان كرد: دسته اوّل حاصل دوران جوانى فكرى مؤلف است ; مانند تعليقات اسفار متن و شرح منظومه دسته دوّم آثار دوران متأخر حيات فكرى سبزوارى است; از قبيل , شرح اسماء الحسنى , اسرارالحسنى, اسرار الحكم , شرح مثنوى و حواشى شرح منظومه. عمق فلسفى و عرفانى و استفاده بيشتر از مؤيدّات شرعى از ويژگيهاى آثار دوران متأخر است . با توجّه به وقفه اى كه در تأليف كتب جدى منطقى به چشمه مى خورد , شرح منظومه منطق حاوى جديدترين مبانى منطقى , بويژه با توجه به دستاوردهاى حكمت متعاليه , است.
شرح منظومه از دير باز مورد عنايت علما و حوزه هاى علميه بوده است. كثرت شروح و حواشى بر آن خبر از ميزان اهميت اين كتاب مى دهد. كتب ديگرى كه پس از منظومه نگارش يافته اند هنوز به طور كامل نتوانسته جاى منظومه را بگيرد. تحفة الحكيم مرحوم غروى اصفهانى به شيوه منظومه سروده شده است . بداية الحكمة و نهاية الحكمة علامه طباطبايى كه در بسيارى مطالب و تنظيمات ناظر به شرح منظومه است, اگر چه قطعاً بر منظومه حكمت سبزوارى امتيازات فراوانى دارند , از جمله خالى بدون از نكات ادبى و عرفانى و تبويب و تنقيح بهتر و اتقان و استحكام بيشتر , امّا منظومه سبزوارى علاوه بر مباحث رايج فلسفى , حاوى مباحث منطق , اخلاق , معاد و نبوت است و متكى بر مبانى عرفانى نظرى مى باشد كه كتب ياد شده فاقد چنين نكاتى است. اگر چه با توجه به شيوه هاى جديد نگارش درسى , شرح منظومه در عصر ما از ملاكهاى يك كتاب درسى فاصله دارد و بتدريج نهاية الحكمه جاى آن را مى گيرد, اما اهميت منظومه به عنوان يك متن اصيل فلسفى با ويژگيهاى آن به اين سادگى زدودنى نيست . شرح منظومه نخستين بار به همت مرحوم امير كبير در 1289 ق با چاپ سنگى منتشر شد , اين چاپ كه به طبع ناصرى مشهور است كم غلط و پاگيزه است و تا زمان ما در پى افت مى شود و رايجترين نسخه منظومه به شمار مى آيد. دومين چاپ منظومه مشهور به طبع مظفرى است كه به مراتب از طبع ناصرى نامرغوبتر است. به همين آقاى دكتر مهدى محققّ در 1348 ش بخش امور عامه و در سال 1368 ش بخش الهيات بالمعنى الاخص شرح منظومه حكمت براى نخستين بار به هيأت حروفى منتشر شد . از مزاياى اين چاپ هيأت چشمنواز آن, ارائه ابيات منظومه در اوّل هر جمله , سپس متن شرح منظومه با رعايت سجاوند , آوردن تعليقات سبزوارى و گزيده تعليقات مرحوم هيدجى و مرحوم محمّد تقى آملى . فهارس عامه , فهرست اصطلاحات و تعبيرات فلسفى همراه با معادل لاتين ياد كردنى است.
اما اين چاپ هم به دلائلى نتوانست جاى طبع ناصرى را بگيرد: اول اينكه هنوز پس از 24 سال بخشهاى منطق , طبيعيات , نبوت و معاد و اخلاق منظومه اين مجموعه چاپ نشده است . دوّم اينكه: در تصحيح متن و شرح و حواشى دقت كافى مبذول نشده است . اغلاط چاپى و غير چاپى فراوان به چشم مى خورد , حتى در پاره اى از موارد چند سطر از متن و يا حواشى افتاده است . به عنوان مثال در صفحه 60 از جلد دوّم شرح منظومه طبع دكتر محقق , سطر 2 آمده است: " و لوجوده اضافته الى مبدئه و بهذا الاعتبار يتصف بالامكان الذاتى" حال آنكه عبارت صحيح اين است: ولوجوده اضافة الى مبدئه , و بهذا الاعتبار يتصف بالوجوب الغيرى , و اضافة الى ماهيته و بهذا الاعتبار يتصف بالامكان الذاتى). (ج 2, ص 672 , طبع نشر ناب) يا اينكه صفحه 55 از ج2 طبع دكتر محقق سطر 6 (بانّ الداعى و الغرض من الايجاد عين ذاته تعالى) به عنوان تتّمه غرر فى الاراده آورده شده , حال آنكه زائد است و اين عبارت بخشى از عنوان غرر بعدى است . مراجعه به طبع ناصرى ص 185 علت اشتباه را واضح مى كند . در صفحه 237 از جلد دوّم طبع دكتر محقق يك حاشية مرحوم سبزوارى به كلى از قلم افتاده است. اين حاشيه در صفحه 180 طبع ناصرى و با شماره 37 در صفحه 626 طبع نشر ناب (و علمت ايضاً انّه عبارت اخرى …) آمده است. در صفحه 206 از جلد دوم طبع دكتر محقق حاشيه مفصلى از مرحوم سبزوارى كلاً از قلم افتاده است , اين حاشيه در صفحه 174 طبع ناصرى و با شماره 2 در صفحه 604 طبع نشر ناب (عليك باستنباط طريق سهل …) آمده است. در اين فاصله چاپ ديگرى از شرح منظومه , ظاهراً با اسقاط حواشى طبع دكتر محقق , بدون تصحيح اغلاتى آن منتشر شد كه قابل ذكر نيست. تا اينكه از سال 1369 انتشار شرح منظومه با تصحيح و تعليق استاد حسن زاده آملى و تقديم آقاى مسعود طالبى با چاپ جلد اوّل آن يعنى شرح منظومه منطق آغاز شد و اخيراً دو جلد ديگر آن يعنى امور عامه الهيات بالمعنى الاخص منظومه حكمت به دوستداران حكمت اسلامى عرضه گشت . ويژگيهاى چاپ اخير بدين قرار است: 1ـ متن و شرح و حواشى حكيم سبزوارى بدقت بر اساس طبع ناصرى و با مراجعه به نسخه مجلس و طبع مظفرى تصحيح شده و به نسخه بدلهاى آن اشاره گشته است. دقّت فنى استاد مسلّم حكمت اسلامى آيت الله حسن زاده آملى و خبرگى ايشان در تصحيح متون معقول از مزاياى حتمى اين طبع است .
2ـ نشانى تمامى منابع اقوال حكيم سبزوارى حتى اگر متن منظومه ناظربه يكى از متون فلسفى باشد نيز در پاورقى اشاره شده است.
3ـ تعليقه توضيحى عالم متتبّع استاد حسن زاده آملى بر منظومه اعم از منطق و حكمت پژوهشگر حكمت را با دريايى از مطالب مختلف پيرامون متن منظومه آشنا مى كند. در اين تعليقه ها ضمن تصحيح اشتباهات اسنادى مرحوم سبزوارى اقوال مختلف درباره مسائل مورد بحث فلسفى ارائه شده است و ارزش تتبّعى فراوان دارد.
4ـ فهارس فنى آيات , روايات , اشعار فارسى و عربى , اعلام و فرق وامكنه, كتب , مصادر و مآخذ تحقيق كار پژوهشگران حكمت اسلامى را تسهيل مى كند.
5ـ در فهرست تحليلى موضوعى در 75 صفحه , كليه واژه هاى فلسفى بكار رفته در بخش حكمت با نشانى دقيق آنها مشخص شده است . اين فهرست تفصيلى ترين و كارآمدترين فهرست تحليلى موضوعات كتب فلسفه اسلامى است كه در پژوهشهاى فلسفى در صرفه جويى وقت و تسريع تحقيق بسيار مؤثر است.
6ـ ترجمه انگليسى مقدمه كتاب نشان از روشن بينى محقق كتاب دارد.
7ـ هيأت كتاب بسيار چشم نواز و با رعايت اصول فنى عرضه شده است.
گفتنى است منظومه منطق براى نخستين باردر اين طبع به چاپ حروفى و بشكل محقّق عرضه مى شود. مقايسه بخش حكمت اين چاپ با چاپ ياد شده در پيش نشان از قوت تحقيق استاد حسن زاده و آقاى طالبى دارد. اميد است كه ديگر مجلدات منظومه بسرعت منتشر شود.
با اين همه نكاتى هر چند جزئى جهت تكميل و ارائه بهتر مجلدّات بعدى و نيز رفع نواقص جلد اوّل جهت تجديد چاپ عرضه مى شود.
1ـ شايسته است متون اصلى بويژه كتب دروسى فارغ از حواشى و تعليقات تنها با حواشى مصنف و تحقيقات فنى در حد ذكر منابع در كمترين حجم منتشر شود. چاپ حواشى تفصيلى در مجلدات جداگانه مناسبتر است. تفكيك حواشى تفصيلى و متتّبعانه حضرت استاد حسن زاده و انتشار آن در مجلدى واحد و انتشار متن و شرح و حاشيه سبزوارى بشكل مجزّا در حداكثر دو جلد با تحقيقات فنى بيشك بر ارزش اين مجموعه نفيس مى افزايد. اگر بر توأمان بودن تعليقات و نوشته هاى مرحوم سبزوارى اصرار مى رود حداقل حواشى مصنّف با حروفى متمايز و در ذيل شرح و در صدر ديگر تعليقات چاپ شود.
2ـ انتظار مى رفت در مقدمه چنين تحقيق عميقى در مورد ويژگيهاى انديشه حكيم سبزوارى با تفصيل بيشترى سخن مى رفت. جايگاه حكيم سبزوارى در تاريخ تفكر فلسفى , ارائه ترتيب زمانى مؤلفات حكيم , ارائه مشخصات كليه حواشى و مشروح در ترجمه هاى شرح منظومه , ميزان تأثير افكار سبزوارى بر حكماى متأخّر از وى , ابتكارات فلسفى سبزوارى , اشكالات شرح منظومه به عنوان كتاب درسى از نكاتى است كه جاى پرداختن به آنها در مقدّمه خالى به نظر مى رسد .
فهرست كليه مقالات , كتب و پايان نامه هايى كه مربوط به سبزوارى و شرح منظومه است مى توانست در ذيل مقدّمه ارائه شود. جاى چنين مقدمه اى در اوّل جلد اوّل اين مجموعه است و جاى ترجمه انگليسى در انتهاى اين مجموعه نه در پايان بخش الهيات بالمعنى الاخص . ضمناً آيا زيبنده متن عربى , مقدمه عربى نيست ؟
3ـ فهرست تحليلى موضوعات مى بايد در آخرين جلد مجموعه و حاوى تمامى واژه هاى فنى شرح منظومه باشد. بخش منطق فاقد چنين فهرست كارآمدى است.
4ـ شماره مجلدات به ترتيب ادامه يابد بسيار بهتر از 1/2 و 2/2 فعلى است. شماره صفحات مستقل در هر جلد بايد رعايت شود. و يك شماره مسلسل صفحات از ابتدا تا انتهاى مجموعه نيز مفيد است.
5ـ اگر قرار است شرح منظومه با اين حجم از تعليقات منتشر شود, اضافه حواشى مختصر ملاعبدالكريم خبوشانى (شاگرد مصنف) بر منظومه منطق به انتهاى بخش منطق مفيد است تا پژوهشگر منطق از طبع ناصرى كلاً بى نياز شود.
6ـ شماره گذارى ابواب بخش منطق (غوص) مانند ابواب بخش حمكت (غرر) تسهيلى دريافتن ابواب است.
7ـ شيوه امضاى تعليقه هاى بخش منطق و حكمت هماهنگ نيست. يكدست كردن علائم و حواشى بى علامت در تمامى مجموعه مورد انتظار است.
8 ـ تعليقه هاى آقاى طالبى بر كتاب بدون ويرايش ادبى منتشر شده است. بعضى از اين تعليقه ها به شيوه فارسى به مفردات عربى نگارش يافته است , به عنوان نمونه تعليقه هاى شماره 9 و 10 صفحه 523 جلد دوّم.
توفيق محقق سختكوش و مصّحح فاضل شرح منظومه را در ارائه سريعتر مجلدّات بعدى و ديگر خدمات علمى و فرهنگى از خداوند بزرگ خواهانم.
محسن كديور
آينه پژوهش:چند نكته ديگر درباره اين اثر گفتنى است:
1ـ در حواشى آقاى طالبى خطاهاى ادبى فراوانى به چشم مى خورد, نمونه: ص95 پاورقى 39, ص380 پاورقى 11, ص 385 پاورقى 4, ص 428 پاورقى 3, ص463 پاورقى 11, ص470 پاورقى 8.
2ـ همه جا جناب طالبى نام كتاب (تاريخ حكماء و عرفاء متأخر بر صدر المتألهين) را به اشتباه, (تاريخ حكما و عرفاى متأخرين صدر المتألهين) ضبط كرده اند.
3ـ برخى از عناوين فهرستهاى پايانى كتاب, هيچ كارآيى ندارد, مثلاً در ص847,859 ـ 860, كلمه الماهية و الوجود فهرست شده كه در بسيارى يا بيشتر صفحات كتاب آمده است و خواننده با مراجعه به آن گمشده اى را نمى يابد.
4ـ تحقيق متون و تصحيح آنها تقريباً مترادف است و اينكه در شناسنامه كتاب نوشته شده است:
تصحيح و تعليق: آية الله حسن زاده
تقديم و تحقيق: مسعود الطالبى
چندان دقيق و درست نيست. بهتر بود نوشته مى شد:
تقديم و تخريج و مقابله: مسعود طالبى
تحقيق و تعليق: آية الله حسن زاده انيس الطالبين و عدةُ السالكين
صلاح الدين بن مبارك بُخارى.
تصحيح و مقدمه خليل ابراهيم صارى اوغلى. به كوشش توفيق سبحانى. (تهران, انتشارات كيهان, 137). 422 ص.
متون فارسى صوفيانه داراى ويژگيهاى چندى است كه گيرايى خاصى بدان مى بخشد: يكى ساده و شيوا بودن (زيرا طرف خطاب آنها عامه مريدان بوده است), ديگر شامل بودن بر تمثيلات و داستانها و ضرب المثلها, سوّم مشتمل بودن بر احاديث و آيات با تعبير عرفانى آن. و از همه بالاتر صداقت است و شور و نفس گرم حقانيت كه در آن موج مى زند و خواننده را تحت تأثير قرار مى دهد و نصوص و عقايد و شعائر دينى را به وجه لطيف ترى بازگو مى نمايد.
از كتب تازه اى كه اخيراً عرضه شده انيس الطالبين وعدة السالكين است كه با نثرى فصيح و اصيل احوال بهاء الدين نقشبند (718ـ 791) بنيانگذار طريقه نقشبندى, را در بر دارد و پيداست كه مثل همه كتب سيره و مناقبِ اولياء الله, سرشار است از اغراقهاى مريدانه يا حكاياتى كه اصل درستى داشته اما در نقل قول به نحوى از انحاء تحريف يافته است. در هر حال اين گونه كتب, هيچ هم كه نداشته باشد به لحاظ حاوى بودن بر مواد تاريخ اجتماعى و نيز به لحاظ سبك شناسى و لغت و تعبيرات ريشه دار فارسى ارزشمند است.
بهاء الدين نقشبند, زمانى به تأسيس طريقه تصوف سنّيانه اقدام نمود كه فضاى تصرف ايرانى بلكه اسلامى را نحله هاى صوفى ـ شيعى با ادعاهاى ولايت و مهدوديت فرو گرفته بود (ر ك: تشيع و تصوف, مصطفى كامل الشيبى, ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگزلو, امير كبير 1359, ص123 و 237).
بهاء الدين نقشبند و نخستنين پيروانش كوشيدند تصوف را به بساطت اوليه اش نزديك كنند. بهاء الدين مى گفت: (سلسله كس به جائى نمى رسد) يا (از سلسله, كس جائى نمى رسد) و خود را پيرو اويس قرنى (ص95) و الهام يافته از خضر (179) مى شمرد. در همين كتاب چند بار از حكيم ترمذى و با يزيد بسطامى و ابو سعيد ابوالخير نام برده و اين به معناى احياى تصوف خراسان است.
او دعاوى و شطحيات مشهور را به وجه نسبتاً مقبولى مى كوشيد توجيه نمايد (ختم ولايت محمديه ص112 (صوفى مخلوق نيست) يعنى چه؟ ص161).
اعتدال در اقوال و احوال از ويژگيهاى نخستين نقشبنديان است, بهاء الدين نقشبند پرداختن به رياضات و مستحبات را براى مريدان پر ضرور نمى دانست (123) و به نوعى برادرى اجتماعى ميان مريدان مى انديشيد و مى گفت: (طريقه ما صحبت است) و مى گفت: (خيريت در جمعيت است و جمعيت در صحبت است و صحبت در نفى بودن در يكديگر) (142).
و نيز مى گفت: (هرگز شما را بحل نكنم اگر همت شما در طلبِ مقصود چنان نباشد كه قدم خود را بر سر من گذاريد و بكذريت ……………… آنكه حضرت پيغمبر (ص) اميرالمؤمنين على (ع) را فرمودند تا قدم بر كتف مبارك حضرت او نهاد و بتان را از ديوار كعبه بينداخت اشارت به همين است). (98). ملاحظه مى كنيد كه اين مرشدان مردى چه نكات تربيتى عميقى در نظر داشتند.
بهاء الدين مردى بود حلالخوار, و طبعاً معترض بر ظلم و غصب و جور ستمگران, چنانكه از سفره سلطان خليل غذا نخورد (119) و حتى هيچ خوراكى كه در تهيه آن (كراهت و دشوار آ مد) به كار رفته بود نمى خورد (117). بهاء الدين با آنكه شخصاً نيز گاهى مورد ستم مأموران خودسر و زورگوى حكومتى قرار گرفته بود (305) اما بر خلاف متصوفانِ متمهدى يا مدعى ولايت آن عصر, شورشى نبود و رعايتِ اجلال شاهان را از باب بزرگداشتِ خدايى كه آن جلال را به شاهان بخشيده, روا مى شمرد (85) و زمانى كه از وى در خواستند در يك اقدامِ ضدّ حكومتى شركت كند, نكرد, وگر چه به لفظ (اجباراً) موافقت نمود, اما گفت اين جمع را در اين كار اخلاصى نيست. (231). و البته روش او با روح كلى تصوف (تبرّى از آلودگيها اما اقدام نكردن در رفع آن) سازگار است و شايد هم اقدام را مفيد و مؤثر نمى دانسته است.
نقشبندان در نسلهاى بعد, هم سادگى نسبى اوليه را از دست دادند و با مكتب ابن عربى در آميختند (مثلاً جامى از نقشبنديان معروف, شارح ابن عربى نيز هست) و هم با دربار تيموريان به طور جدايى ناپذيرى نزديك شدند و تبديل به جمعى از صوفيانِ سنّيِ حكومتى گرديدند كه داراى تعصب ضد شيعى خاص خود بودند, لذا جامى در نفحات الانس از متصوفانِ متشيّع نامى نبرده است. البته صوفيان صفوى هم وقتى به قدرت رسيدند قشريگرى را به نهايت رسانده, مكتبهاى صوفيانه را كوبيدند و حتى به نور بخشيان شيعى نيز ابقا نكردند.
به كتاب بازگرديم, تصحيح كتاب از روى نسخ معتبرى (مورخ 823 و 831) صورت گرفته, و آنچه كمبود آن كاملاً به چشم مى خورد تهيه نكردن فهرستى از لغات و تعبيرات نادر و نيز معنى بعضى واژه هاى غريب است (مثلاً: (جُواز) به معنى دنگ برنج كم بى).
در اين كتاب تركيبات و واژگان خاصى هست كه جالب است: هرچگاه (= هر گاه), گرنج (= برنج), شد كار (شيار, شخم), معامله (= هديه و تعارفى كه براى مُرشد مى بردند, جريمه دوستانه اى كه پير از درويش خاطى مى گرفت تا دلش با اوصاف شود), زنبر (= زنبه, ابزارِ خاك كشى), فراخ شاخ (= گاو), فاليز (= پاليز, مزرعه صيفى جات), خاشاك مسجد (نوعى گياه كه در مسجد فرش مى كردند. ص 259).
معدودى غلطهاى چاپى و غير چاپ هم به چشم مى خورد كه به لحاظ كاملتر شدن كار عرضه مى داريم:
الذى يغنى الكلام و لا يحيط بوصفه
أيحيط ما يغنى بما لا ينفد (66)
كلمه (الذى) در صدر بيت زائد است چه به لحاظ معنا و چه به لحاظ وزن, و بايستى حذف شود. در صفحه 87 س 2 عبارت زير به صورت شعر نوشته شده كه شعر نيست: (بعد از نوميدى خطاب شد كه هلا / هر چه مى خواهى همچنان باش بگو)
و نيز در صفحه 149 س اول: (اگر و اصل عمر ابدى يابد / شكر تربيتِ موصل را نتواند گزارد).
و نيز در شعر زير از حلاج: كفرت بدين الله و الكفر واجب / على و عند المسلمين حرام قبيح, كلمه (حرام) به مصراع دوم زايد است.
گاهى در علامتگذارى سهو شده مثلاً: (نقل كرد: دانشمندى كه …) (124) كه به اين صورت درست است: (نقل كرد دانشمندى كه: …)
ضمن آرزوى توفيق براى ناشر با نقل خلاصه دو حكايت از كتاب, گفتار را به پايان مى بريم و مطالعه آن را به محققان و كتابخوانان توصيه مى نمائيم.
نقل كردند كه روزى … شيخ شادى به حضرت خواجه (بهاء الدين) رسيد قوى در بسط و سرور, خواجه فرمودند: شادى, خوش حالى دارى؟ خدمت كرد و گفت: از بركات دريافت قدوم شريعت حضرت است. خواجه فرمودند: اين بسطِ تو از عالم ديگر است از ما نيست, … چه عمل از تو در وجود آمده است؟ شيخ شادى گفت: به خدمتِ شما مى آمدم در راه چند تُنكُه زر ديم در خاطر من آمد كه آنها را از نظر خلق پوشيده گردانم, باز استغفار كردم و گفتم: مرا اين چكار است؟ مصلحت آنست كه به اين چيز التفات نكنم. چون سه قدم گذشتم اين صفتِ بسط در من پيدا شد. خواجه (بهاء الدين) فرمودند كه هر كه حق را بر غير حق گزيند كمينه سعادتِ او اين باشد. (6ـ 235).
(روزى محمد ترك كوفينى كه از جمله درديشان حضرت حواجه ما (بهاء الدين) بود در بازار بر دكان يكى از درويشانِ ايشان نشسته بود در شهر بخارا … و سخنانِ بلند مى گفتند, در اثنا گفت: چه درويش باشد كه اگر پشه اى در بغداد بر شاخ درخت باريك بنشيند از اينجا نبيند! بعدِ آن, حضرتِ خواجه بيامدند و گفتند: ترا اين سخن به چه كار آيد؟ غم دين و مسلمانى خور و بر جاده شريعت مصطفويه ثابت قدم باش, از اين سخنان كار كفاريت نمى شود. حاضران را از آن اِشراف و شفقت ايشان وقت خوش شد. (201/200). عليرضا ذكاوتى قراگوزلو تفسير راهنما
اكبر هاشمى رفسنجانى و جمعى از محققان مركز فرهنگ و معارف قرآن. (چاپ اول: قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, 1372). 520 ص, وزيرى.
تفسير, تبيين و توضيح آيات قرآن با شرح و توضيحات رسول الله ـ ص ـ آغاز شد و با همت صحابيان آن بزرگوار بگسترد و در دوره تابعين در مدارس گونه گون و شهرها و آباديهاى مختلف در حلقه هاى تعليم و تعلّم, بگونه مهمترين و عاليترين آموزه هاى جامعه اسلامى در آمد و پس از آن به پايمردى عالمان و پژوهشيان تدوين گشت و پراكنده شد. از آن روزگار تاكنون صدها نفر از عالمان و متفكران و نويسندگان ابعاد مختلف كتاب الهى را كاويده اند و از زاويه هاى گونه گونى بدان نگريسته اند و در آستانه قرآن مجموعه بس سترگى پديد آورده اند كه داستان اين نگرشها و نگارشها داستانى است بلند و آموزنده و بايد گفته آيد در مقام ديگرى. (در سالهاى اخير پژوهشهاى گرانقدرى در اين باره سامان يافته است كه مشهورترين آنها التفسير و المفسّرون ذهبى است كه با همه كاستيها و گاه غرض آلوديها, اثرى سودمند و بويژه به لحاظ شيوه كار, كارآمد است. عالمان ديگر نيز در بخشى از اين موضوع و يا تمام آن, آثار كوتاه و بلندى نگاشته اند كه شايان توجه است اين بنده اكنون سالهاست كه به تدوين اثرى گسترده در اين باره مشغولم كه اميدوارم جلد اوّل آن بزودى نشر يابد. همچنين بنگريد به: تفسير و تفاسير جديد, ص174ـ 167; آشنايى با تفاسير قرآن , ص117ـ 121, در اين دو منبع شمارى از اين آثار ياد شده است). در تاريخ بلند اين جريان عظيم علمى و پژوهشى, قرن چهاردهم كه بحق آن را دوره تجديد ناميده اند از جايگاه بلندى برخوردار است. (المبادى العامه للتفسير, ص 146). در اين قرن تفسير به لحاظ شيوه, مواد, جهتگيرى و محتواى ساختارى با آنچه در قرنهاى پيشين بوده است يكسره تفاوت دارد. انديشوران در اين قرن از نگاههاى كارامدى به قرآن نگريستند و عملاً قرآن را به ميدان اجتماع و عينيت جامعه وارد كردند و با بهره ورى از گستره دانش بشرى و آموزه هاى اجتماعى , فرهنگى و سياسى در آستانه قرآن به تكاپو پرداختند و حقايق بلندى را از آن كتاب الهى عرضه كردند.
كتاب مورد گفتگو در چنين حال و هوايى شكل گرفته و تدوين يافته است. دستمايه آغازين اين اثر ـ كه شايد به ده جلد برسد ـ يادداشتها, فيشها و دستنوشتهاى انديشور گرانقدر حضرت حجت الاسلام والمسلمين اكبر هاشمى رفسنجانى ـ رياست محترم جمهورى اسلامى ايران ـ است. وى در اوج درگيرى با رژيم ستم شاهى انس با قرآن را از دست فرو ننهاد و در بند جبّاران از فرصت بهره مى گيرند و قرآن را يك بار بدقت خوانده و مطالب آيات را يادداشت مى كنند و بار دوّم به يارى برخى از تفاسير, به بازنگرى و بازنويسى آن مى پردازند. (مقدمه 12ـ 14). از اين مجموعه در دوران انقلاب بهره شايسته برده نمى شد. مؤسسات و اشخاصى براى تكميل و تنظيم آن همت گماشتند, امّا كار سامان نيافت; تا اينكه دفتر تبليغات حوزه علميه قم دامن همت به كمر زد و با پى نهادن واحدى با عنوان (مركز فرهنگ و معارف قرآن) به بازنگرى و بازنگارى آن پرداخت. در اين مركز ـ كه سپاس خداى را اكنون يكى از معدود مجموعه هاى تخصّصى تفسير و علوم قرآن است ـ گروهى از فاضلان با مطالعه و دقت در تفاسير و انديشورى و تدبّر در حقايق قرآنى به تدوين و تكميل يادداشتها پرداختند و با سير دقيق و استوارى تمام فيشها را بازنگرى كردند و فيشها و يادداشتها فراوانى بر آن افزودند. يادآورى كنم كه فيشها و برداشتها و مطالب جناب هاشمى ـ بويژه آنجا كه به بحثهاى اجتماعى, سياسى و فرهنگى مربوط مى گشت ـ بسيار دقيق, هوشمندانه و روزآمد بود آنچه ياد شد, در گروههاى چهار و يا پنج نفره انجام مى شد و پس از آن مجموعه يادداشتها در گروهى به لحاظ كمى , و كيفى (تعداد برداشتها, محتوا, رسايى, نارسايى و …) كنترل مى گشت و با جرح و تعديل لازم براى بازنگرى نهايى و ويرايش آماده مى گشت. شيوه تدوين:
عنوان كتاب (تفسير راهنما) است, با توضيح (روشى نو در ارائه مفاهيم و موضوعات قرآنى). آنچه اكنون عرضه شده, گو اينكه تفسيرى است ترتيبى, امّا طرز عرضه مطالب در ذيل آيات كاملاً جديد است. در اين تفسير ابتدا آيه ثبت مى شود و سپس معارف و مفاهيم آن گزارش مى شود. در عرضه مفاهيم ـ كه به گونه جملات كوتاه و گويا آمده است ـ ابتدا آنچه روشن است و از ظاهر آيه با اندك تأمل مى شود فهميد, مى آيد و سپس هر آنچه با تدبّر و تعمق در آيه و با توجه به مقدّمات لازم در تفسير مى توان بهره برد گزارش مى شود و در پايان آنچه با كمك روايات توان دريافت. بدين سان اگر مطلبى ذيل آيه اى آمده و ظاهر آيه بدان دلالت روشن نداشته باشد, توضيحات لازم براى چگونگى آن مطلب آورده خواهد شد. به مثل ذيل آيه (اياك نعبد و اياك نستعين) آمده است: ايدئولوژى برخاسته از جهان بينى است. و در توضيح آن آمده است: الحمدلله …… اياك نعبد و ايّاك نستعين. گو يا عبادت خدا و استعانت از او (ايدئولوژى) به منزله نتيجه و فرعى است برربوبيت خدا, رحمانيت و رحيميّت او, وجود روز جزاء و مالكيت خدا بر آن (جهان بينى). (ج1, ص97). در پايان هر آيه, مجموعه برداشتهاى ذيل آن نمايه سازى شده و عناوين موضوعى مستخرج از فيشها بدانها ارجاع مى شود. مثلاً ذيل آيه ششم سوره بقره چهار مطلب ثبت گرديده و آنگاه نمايه هاى ذيل آن (ايمان , بشارت و انذار, تبليغ , ختم قلب, كفر, هدايت و …) فهرست شده و به فيشها ارجاع شده است. با اين شيوه خواننده مستقيماً به نتيجه رهنمون مى شود و براى دست يافتن به مفاهيمى كه آيه عرضه مى كند در لابلاى بحثهاى پر پيچ و خم حيران نمى ماند; از اين روى توان گفت اين روش براى عرضه آموزه هاى قرآنى ـ بويژه براى نسل جوان ـ سودمند و كارآمدتر است.
كتاب با مقدمه آقاى هاشمى آغاز شده است كه در ضمن آن چگونگى شروع كار, ادامه آن و هدف از آن گزارش شده است. (ص 10ـ11ـ 20). سپس مقدمه مفصل مركز فرهنگ و معارف قرآن آمده كه با نگاهى به ضرورت شناخت قرآن و معارف آن شروع مى شود و با عنوان (تفسير, در بستر تاريخ) ادامه مى يابد. در اين بخش از آغاز, تطور مكاتب و روشهاى تفسير سخن رفته است. سپس مركز فرهنگ و معارف قرآن معرفى شده و شيوه تدوين (تفسير راهنما) نموده شده و مراحل كار و پژوهش و چگونگى تدوين معارف قرآن گزارش شده است. به هر حال اين كتاب با شيوه اى نو و منهجى بديع يكى از كوششهاى ارجمندى است كه در آستانه قرآن شكل مى گيرد و بى گمان در آشنا سازى نسل جوان و جستجوگران معارف قرآنى تأثير شايان توجهى خواهد داشت.
اكنون با دست مريزاد به دست اندركاران اين تلاش سترگ و ارج نهادن به اين تكاپوى ارجمند نكاتى را يادآورى مى كنم:
در ص 29 , جايگاه ابن عباس در تدوين تفسير مطرح شده است و آنگاه با استناد به اينكه معلوم نيست (تنوير المقياس) از آن او باشد آغازگرى او در تدوين تفسير مورد ترديد قرار گرفته است. اكنون بدون اينكه در اصل بحث چيزى بيفزايم بايد يادآورى كنم كه آغازگرى او در انديشه عالمان مستند به اين تفسير ياد شده نيست تا با ترديد در انتساب آن استوارى اين قول به ترديد افتد. (ر. ك: تاريخ التراث العربى, ج1, ص69ـ 63; تحقيق حول ابن عباس و مكانته فى التفسير, ص190ـ 179). در ادامه بحث درباره اوّلين مدّون تفسير اقوالى نقل شده و موضعى قاطع و ديدگاهى روشن ارائه نشده است. گويا بايد بدون ترديد اوّلين مدّون تفسير را حضرت على ـ ع ـ دانست. گزارش نصوص فراوانى كه دلالت مى كند آن حضرت قرآن را همراه تفسير, تأويل و تبيين محكم و متشابه, ناسخ و منسوخ و … مى نگاشته است, در اين مجال ميسّرنيست. اين همه بروشنى نشانگر آن است كه در كتابت على ـ ع ـ در كنار قرآن تفسيرى نيز شكل گرفته بوده است. تفصيل اين سخن را اين زمان بگذار تا وقت دگر.
در ص33 بر پايه آنچه مشهور است (تفسير به رأى) تبيين شده و به تقسيم آن به ممدوح و مذموم اشاره گشته است به پندارم اين بحث ناصواب است. تفسير به رأى يك نوع بيشتر نيست و آن هم قطعاً ممنوع است و روايات هرگز اين تقسيم را بر نمى تابند. پيشنهاد مى كنم به جاى آنچه عالمان تفسير به رأى ممدوح ناميدند ـ و اين بيشتر پس از محمد حسين ذهبى شايع شده است ـ تفسير عقلانى و اجتهادى نهاده شود.
درباره متن تفسير هم نكاتى گفتنى است. در ذيل (الم) چهار قول نقل شده است و همه مستند به روايات. آنچه در مقدمه كتاب درباره روايات تفسيرى آمده , هوشمندانه است و تنّبه آفرين; با توجه بر آن مطالب, نقل اين اقوال شگفت مى نمايد, بويژه دوّمين آنها. اين مطلب مستند به روايتى است كه بخشى از آن در نورالثقلين آمده و تمام آن در معانى الأخبار, كه در ذيل صفحه نشانى آن در اين دو كتاب ياد شده است. اين روايت افزون بر ضعف سند از محتوايى بى پايه برخوردار است. اندك تأمل در محتواى آن نشان مى دهد كه روايت قابل استفاده نيست. سوّمين قول نيز سخت نااستوار است و اين قول مستند شده به آنچه در مجمع البيان آمده و نورالثقلين آن را نقل كرده است. اينكه حروف مقطّعه از متشابهات باشد گويا در روايات ما وجود ندارد و شايد سخن مرحوم طبرسى اشاره به تعبير ( … التى استأثر الله بعلمها … باشد كه اين هم محلّ تأمل است. مآلاً بايد بگويم كه اين عنوان براى حروف مقطّعه در صريح روايات نيامده و استنباط آن بزرگوار است. (و نيز ر. ك: الميزان, ج10, ص32).
گفتيم مفاهيم و مطالب استفاده شده از آيه در اين تفسير به صورت جمله هاى كوتاه و بلند آورده مى شود, مثلاً در ذيل آيه (ختم اللّه على قلوبهم و على سمهم و على ابصارهم غشاوه) آمده است: مهر خوردن قلب و گوش (برخى) از كافران از جانب خداوند. و گفتيم كه اگر برخى از اين برداشتها نياز به توضيح داشته, توضيح داده شده است. اينك بايد يادآورى كنم كه برخى از اين يادداشتها چنين است و توضيح ندارند. روشن است كه براى پژوهشيان اين مجموعه چون با فضاى آيه آشنا بوده اند شايد متن يادداشت شده روشن مى نموده است, ولى براى خواننده چنين نخواهد بود. از اين روى پيشنهاد مى شود متن را دو و يا سه نفر به عنوان خواننده اى بدون پيش مطالعه گسترده بخوانند و در چگونگى آن از اين ديدگاه اظهار نظر كنند, به مثل در ذيل آيه ياد شده چرا مهر خوردن فقط به قلب و گوش نسبت داده شد و از چشم خبرى نيست؟ در شماره چهار ذيل آيه آمده است: قلب و گوش و چشم, ابزار دريافت حقايق و معارف. اوّلاً چرا اينجا بر خلاف فيشهاى ديگر چشم ياد شده است؟ و ثانياً ابزار بودن اينها از كجا به دست مى آيد. در ذيل آيه 118 سوره بقره و ذيل (قال الذين من قبلهم مثل قولهم تشابَهَت قلوبهم) آمده است: تشابه فرهنگى, موجب تكرار حوادث. ولى استناد اين مطلب به اين بخش از آيه ابهام دارد. همچنين در ذيل (اذكروا نعمتى التى انعمت عليكم) آمده است: (نقش سازنده آگاهى تاريخى) و در توضيح آن نوشته شده است: (با توجه به اينكه ياد نعمتهاى گذشته الهى بر انسان نوعى آگاهى تاريخى است). آيا اين دليل عين مدعّا نيست؟ و اين نوع آگاهى تاريخى, چه نوعى است؟
به هر حال (تفسير راهنما) گامى است بلند, بديع, سودمند و كارآمد در آستانه قرآن كه با هرچه پيراسته تر و آراسته تر عرضه شدن آن بى گمان در فضاى پژوهشهاى قرآنى جايگاهى بلند خواهد داشت. محمد على مهدوى راد المعجم المفهرس لألفاظ احاديث
المعجم المفهرس لألفاظ احاديث بحارالأنوار. (قم, مركز الأبحاث و الدراسات الأسلامية. مكتب الاعلام الأسلامى فى الحوزة العلمية قم المقدسه: قسم المعجم, 1413). 770ص« 140ص, رحلى.
بحارالأنوار الجامعة لدرر اخبار ائمة الأطهار, اثر جاودانه و گرانقدر محدثّ بزرگ و نستوه شيعه, علاّمه محمد باقر مجلسى, براستى درياى موج خيزى است از معارف الهى و حقايق قرآنى و آموزه هاى زندگيساز و سپيده گشاى اهل البيت (ع). سخن از جايگاه بلند اين كتاب بى بديل و نقش آن در حفظ و حراست از ميراث شيعه در اين سطور نخواهد گنجيد.
(ر. ك: مقدمه كتاب مورد گفتگو, ج1, و منابعى كه بدانها ارجاع داده شده است.) بحارالأنوار سرچشمه هماره جوشانى است كه هيچ جستجوگرى در معارف اسلامى از مراجعه بدان بى نياز نيست. در مجلدات بسيار و صفحات زرين آن آيات قرآن, تفاسير آيات, احاديث معصومين و ديدگاهها و آراء متفكران و گزارشهاى تاريخى در نظامى دقيق و كارآمد فراهم شده كه پژوهشيان را در رسيدن به مقصود يارى مى رساند. گستردگى آگاهيهاى پراكنده شده در صفحات اين كتاب از دير باز براى محققان تهيّه و تنظيم فهرست و يا فهرستهاى راهنما را لازم نموده بود. محدث معتمد و مورّخ موثق, مرحوم حاج شيخ عباس قمى, با تدوين و تنظيم (سفينة البحار) مهمترين و كارآمدترين گام را در اين باره برداشت. اين اثر فهرست موضوعى و الفبايى تمام موضوعات بحارالأنوار است, با افزونيهايى از احاديث كوتاه, شرح حال رجال و توضيحات علاّمه مجلسى در ذيل روايات. از اين روى سفينة البحار را افزون بر آنكه مى توان فهرستى دقيق براى بحارالأنوار به شمار آورد, بايد كتابى حديثى, رجالى, ادبى و تاريخى نيز دانست.
سالها بعد محدثى سختكوش دامن همت به كمر زد و بر اين اثر ارجمند مستدركى نگاشت, و افتادگيهاى عنوانها و موضوعات را زدود و نشانيهاى موضوعات را بر اساس چاپهاى قديم و جديد بحارالأنوار ارائه داد و بدين سان اثرى گرانقدر و سودمند و كارآمد در فرا ديد محققان نهاد. مرحوم آية الله حاج شيخ على نمازى كه اثرش را با عنوان مستدرك سفينة البحار نشر داد, افزون بر موضوعات بحارالأنوار مطالب همگون (الغدير) و (احقاق الحق) با بحارالأنوار را نيز گزارش كرد.
محقق پر تلاش مرحوم سيد جواد مصطفوى, پيشگام معجمنگارى در ايران با نگارش التطبيق بين السفينة والبحار بالطبعة الجديد, سفينة البحار را كه بر اساس مجلدات قديمى بحار تنظيم شده بود به خدمت بحارالأنوار به چاپ جديد نيز در آورد. هداية الأخبار الى فهرس بحارالأنوار نيز در ضمن چاپ جديد بحارالأنوار (جلدهاى 54ـ 55ـ 56) راهنمايى است براى عناوين ابواب بحار كه به همت آقاى هدايت اللّه مسترحمى تدوين و نشر يافت مرحوم كاظم مراد خانى نيز با نگارش المعجم المفهرس لألفاظ عناوين ابواب بحارالأنوار كوشيد تا دست يافتن عناوين ابواب بحار را سهل الوصول كند و با نگارش بحارالأنوار فى تفسير المأثور للقرآن راهنمايى براى آيات تفسير شده در بحارالأنوار در اختيار محققان نهاد كه ستودنى است. (براى آگاهى از چگونگى اين فهرستها, شمارى ديگر از فهرستهاى بحارالأنوار, ر. ك: مقدمه/ 116ـ 117).
المعجم المفهرس لألفاظ أحاديث بحارالأنوار: آنچه ياد شد, سودمند بود و بى گمان تمامت آنها در جهت اهدافى كه محققان و نگارندگان آنها در نظر گرفته بودند, كارآمد و مفيد بود. امّا سهل الوصول ساختن دستيابى به روايات اين اثر سترگ, و زود ياب نمودن اين همه نصوص بر جاى مانده در اين مجموعه عظيم همتى بلندتر و عزمى راسختر مى طلبيد كه ـ سپاس خداى را ـ چنان شد و اكنون پژوهش و كوشش نزديك به ده سال دهها محقق و فاضل به ثمر نشسته و راهنماى ارجمند و كارآمدى را در پيشرو داريم كه براستى در ميان معجمها ازلونى ديگر است. بنياد معجم به سال 1363 در مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى حوزه علميه قم پى نهاده شد, و فاضلانى كه از آغاز بر تدوين كار همت گماشتند بر اين نكته پاى فشردند كه از شتابزدگى و ديمى كارى بپرهيزند و تأنّى و تأمل را در سامان دادن به اين اثر پيشه سازند بدين ترتيب مدتّها تمام شيوه ها و روشهاى معجمنگارى را به بحث و بررسى نهادند و با محققان و فرزانگانى كه در اين زمينه (فضل تقدّم) و (تقدم فضل) داشتند, جلسات متعدّدى به مشورت نشستند , و پس از نقد و بررسيهاى فراوان در شيوه ها و ديدگاهها, دستور العملى مدوّن پديد آوردند و رسماً (شوراى عالى معجم) را تشكيل دادند. (مقدمه, ص132ـ 133). بر اساس دستورالعمل مكتوب (تفصيل آن در مقدمه, ص134ـ 138) و با دعوت دهها تن از فاضلان حوزه فيش بردارى متون روايات آغاز شد و پس از سه سال تمام متون روايات (روايتهاى شماره گذارى شده در بحار) پايان يافت. يادآورى كنم كه روايات ضمن توضيح, بيان و تفسير علاّمه مجلسى نيز پس از مطالعه مجدّد و به لحاظ اينكه قريب به اتفاق آنها با روايات شماره گذارى شده تفاوت داشته اند نيز فيش بردارى شده و بر اين مجموعه اضافه شد. در اين معجم تمام فعلها و اسمها فيش شده و بدين سان حجم عظيمى پديد آمد كه در طرح نهايى به مجلدات فراوانى مى رسيد. براى كاستن از حجم معجم در ضمن تأكيد بر كارآمد و سودمندى آن, آيات ضمن احاديث, جدا شد و در مجلّدى با شيوه اى دقيق و با عنوان (دليل الآيات و اسماء السور فى احاديث بحار الأنوار) نشر يافت. اين آيات اگر به شيوه روايات فيش مى شد حجم قابل ملاحظه اى را افزون مى ساخت. مجموعه ياد شده اكنون به عنوان راهنما تفسير مأثورى نيز مى تواند جستجوگران اين باب را يارى رساند. (ر. ك: مقدمه آن). اشعارى كه در ضمن روايات آمده است نيز جدا شد كه نشر خواهد يافت و أعلام ضمن احاديث نيز به طور مستقل و بگونه اى سودمند عرضه خواهد شد. ويژگيها:
1ـ جملات در اين معجم كاملاً گويا, مفهوم و روشن است. اگر ضرورت تأكيد بر مفهوم بودن جمله آن را طولانى مى ساخت با نقطه چين نمودن بخشهاى از جمله سعى شده است اين مهم فرو نهاده نشود و جمله ها تا حد امكان مفهوم و روشن باشد.
2ـ كلمات با نظامى دقيق و رده بندى استوار آمده است. هر واژه اى با فعل ماضى مادّه آن شروع مى شود و با سير طبيعى ادبى پيش مى رود و پس از آن اسمها (اسمهاى جامد و مشتق) با ترتيبى دقيق آمده است. (مقدمه, ص136ـ 137).
3ـ اساس تنظيم معجم بر مادّه و هيأت است. محققان براى يافتن كلمه اى از حديث ريشه خاص آن را در نظر مى گيرند و پس از آن به گونه اى كه يادآورى كرديم مقصود را جستجو مى كنند. در اين معجم افزون براين براى هر چه عامتر نمودن بهره آن در پايان مجلدات فهرست هيئتها با ارجاع به صفحات آن آمده است تا كسانى كه در مادّه يابى مشكل دارند از اين راه به مقصود دست يابند. اين فهرست در مجلد اوّل (با واژه أواخذ) شروع و با كلمه (يؤنس) پايان مى پذيرد و در جلد دوّم با كلمه (أأترك) آغاز و با كلمه (ينثنى) فرجام مى يابد.
4ـ حجم معجم, چنانكه پيشتر ياد كرديم و با تدابيرى كه انديشيده شد, با توجه به ابعاد گسترده متون به كار گرفته شده در آن اندك است. در چگونگى آن پيشتر سخن گفتيم.
مقدمه كتاب: چون كار فيش بردارى و تنظيم پايان يافت و كتاب به مرحله حروفچينى رسيد شوراى عالى معجم با توجه به اينكه اين مجموعه كليدى است براى گسترده ترين و شامل ترين مجموعه حديثى, و با عنايت به آنكه در تاريخ تدوين حديث شيعه چنين پژوهشى به گونه اى گسترده انجام نشده است, بر آن شد تا تاريخ تدوين حديث در شيعه را از آغاز تا بحارالأنوار تحقيق و تدوين كند. اكنون مقدمه كتاب نگاهى است گو اينكه نه چندان گسترده امّا سودمند, به تاريخ تدوين حديث در سه بخش:
1) تدوين حديث از آغاز تا كتب اربعه. در اين بخش از معناى حديث, سنت, جايگاه سنت, حجيّت آن در ديدگاه فريقين, كتابت حديث, اهميت آن, آغاز كتابت حديث, منع از نگارش حديث در صدر اسلام و پيامدهاى آن, نقد توجيهات منع تدوين حديث, آثار منع, موضع پيشوايان تشيّع درباره آن, نگارش حديث در شيعه: عهد پيامبر, صحابه, استمرار آن پس از پيامبر, روزگار صادقين ـ ع ـ بتفضيل سخن رفته است و در پايان آن بحثى است درباره اصول اربعمائه و گزارشى از 122 اصل بر اساس منابع كهن كتابشناسى و اطلاعات ديگر.
2) بخش دوّم با بحث و تحقيق درباره كتب اربعه آغاز مى شود, و در ادامه بحث از جايگاه اين مجموعه هاى حديثى و ويژگيهاى آنها سخن مى رود. شرحها, حاشيه و تعليقهاى نگاشته شده بر آنها گزارش مى شود, و اهميت و امتيازات هر كدام عرضه مى گردد. آنگاه به لحاظ اينكه هدف اصلى در اين مجموعه, كتاب عظيم بحارالأنوار است درباره آن بتفصيل سخن رفته است. آراء عالمان درباره بحار, شيوه علاّمه در تدوين آن, دقت و تبّحر علاّمه در حديث, هدف از نگارش آن, چگونگى احاديث بحار و موضع مؤلف درباره آنها. ايرادها بر بحارالأنوار و پاسخ از آنها, گزارش مباحث فراوانى كه علاّمه ذيل روايات بدانها پرداخته است, بحثهاى ادبى و لغوى و هيوى و رياضى بحار, بحارالأنوار و مسائل عقلى و حكمى, آراء علاّمه درباره فلاسفه, رساله هاى مستقل حديثى گزارش شده در بحار, كتابهايى كه در ضمن بحار آمده, مصادر بحارالأنوار, نقش شاگردان علاّمه مجلسى در تدوين بحارالأنوار, تعليقات و حواشى بحارالأنوار و بالأخره مصححان و محققان چاپ جديد بحارالأنوار از جمله بحثهايى است كه در ضمن اين تحقيق آمده است. تاريخ تأليف آن, چاپها و فصول بحار چاپ قديم, و كارهاى انجام شده درباره آن (تصحيح, ترجمه و …) نيز از ديگر مباحثى است كه در اين بخش آمده است. پايان بخش بحث, شرح حال علاّمه مجلسى است و فهرست آثار وى.
3) معجمها و سير تاريخى معجم نگارى: در اين بخش از اهميت معجم ها و مجموعه هاى كليدى و سير تاريخى نگارش معجمها و فهرستها سخن رفته و مهمترين معجمها معرفى شده است. آنگاه گزارش دقيق و تفصيلى درباره چگونگى شكل گيرى المعجم المفهرس لألفاظ احاديث البحار است و امتيازات آن. در اين بخش بتفصيل از سازمان علمى واحد معجم در مجموعه (مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى) دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم سخن رفته و از تمام همراهان و همگامان در تدوين آن ياد شده است. اين مقدمه كه 139 صفحه مجلد اوّل را گرفته است, خود كتابى است سودمند در تاريخ تدوين حديث در شيعه و گزارش اهميت معجم و سير تاريخى تدوين آنها.
اكنون دو جلد اين اثر (جلد اوّل: باب الهمزه, جلد دوّم: باب الباء ـ جعفرياً) نشر يافته است و بقيه مجلدات آن نيز در آستانه نشر است. محمد على مهدوى راد تفسير جوامع الجامع
امين الدين ابوعلى فضل بن حسن طَبرِسى
تصحيح ابوالقاسم گرجى. (چاپ اول: دانشگاه تهران, 1371). 1«11«588 ص رحلى.
امين الاسلام فضل بن حسن طبرسى از پژوهشگران و مفسران بزرگ نيمه اول سده ششم هجرى است. گر چه شرح حالنگارانِ پيشين از تاريخ تولدش يادى نكرده اند, ولى طبق قرائنى چند حدود 470 قمرى به دنيا آمده است , و قول صحيح و معتبر در تاريخ درگذشتش شب دهم ذيحجه 548 قمرى است.
اين پژوهشگر قـرآنى سه اثر تفسيرى دارد: مجمع البيـان لعلوم القرآن (= تفسير كبير), 2ـ جوامـع الجـامـع (= تفسيـر وسيـط), الكافى الشافى (تفسير وجيز).
مشهورتر از همه, اولين تفسيرش مجمع البيان است كه بعد از شصت سالگى به نگارش آن پرداخته و طولانى تر از همه و در ده جزء تدوين شده است. دومين اثر تفسيريش , الكافى الشافى در يك جزء كه در سالهاى 537 تا 541 به تأليفش مشغول بوده.
سومين تفسير طبرسى كه در پى آن دو تفسير نگاشته شده جوامع الجامع است كه تاكنون سه مجلد از آن با تلاش و همّت جناب استاد دكتر ابوالقاسم گرجى تصحيح و منتشر شده است.
مصحح محترم در مقدمه كتاب نوشته اند :
چاپ كتاب به علت سوء مديريّت برخى از مديران , مدت زيادى بود كه در زاويـه اى از خفاء و گمنامى قرار داشت و جلد اول آن در انبار متروك دانشكده الهيات و معارف


صفحه 13

معرفيهاى گزارشى


كليات
چگونه فهرست نويسى كنيم. ليزچيمن. ترجمه فيروزه برومند با همكارى صديقه امينى. (چاپ اول: تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1371). 169ص, وزيرى.
راهنماى عملى فهرستنويسى با استفاده از ويرايش دوّم قواعد فهرستنويسى انگلو ـ امريكن و روش كتابخانه كنگره است.
فهرست نسخه هاى خطّى كتابخانه جامع گوهرشاد. ج1ـ 4. محمود فاضل. (مشهد , كتابخانه جامع گوهر شاد, 1371). 2275ص, وزيرى.
فهرست گويا و دقيق نسخه هاى خطّى كتابخانه جامع گوهرشاد است كه بر اساس چينش آنها در قفسه هاى كتابخانه معرفى شده است. در اين چهار جلد 1600 نسخه و مجموعه فهرست شده است.
معرفيها در دو بخـش نگارش يافته: در بخش اوّل, نام كامل نويســنده, مترجم, گزيـنـنده, ســراينده, مفسّر, شارح, مصنّف, محشّى و… با تاريخ وفات يا قرن او و نگاهى كوتاه به محــتواى كتاب و ابواب و فصول آن آمده است. و در بخش دوّم با حروف ريزتر نسـخه شناسى كامل آن شامل نوع خط, تعـداد و اندازه سطرها, نام كاتب, تاريخ كتــابت, نوع كاغذ, مهرها, تملكها, يادداشتهاى تاريخى, خطوط علما, بلاغها, اجازات و … ثبت گرديده است.
گفتيم كتابها بر اساس چينش آنها در كتابخانه فهرست شده است, از اين رو مؤلف محقق براى هر چه زود ياب ساختن اطلاعات درباره كتابها فهرستهاى مختلف و كارآمدى در پايان كتاب افزوده است. فهرست كتابها به ترتيب حروف, بر اساس موضوع, فهرست نام نويسندگان, كاتبان نسخه ها, تاريخ تحريرها, نسخه هايى كه به خامه مؤلف نگاشته شده است, مهرها, تمكلّها, جايها و… آمده است فهرست آقاى فاضل از معدود فهارس دقيق و كارآمد مجموعه فهارس نگاشته شده در ايران است.
فهرست مقالات فرهنگى در مطبوعات جمهورى اسلامى ايران. مديريت نمايه سازى. (چاپ اول: تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1371). پانزده « 153ص, وزيرى.
علوم اسلامى و نقش آن در تحول علمى جهان. الدوميه لى. ترجمه محمد رضا شجاع رضوى و اسدالله علوى. (چاپ اول: مشهد, بنياد پژوهشهاى اسلامى, 1371). 821ص, وزيرى.
علوم عربى از سده هشتم تا پايان سده سيزدهم ميلادى و انتقال آن به ملتهاى اروپايى, موضوع تحقيق اين كتاب است و در آن به دستاوردهاى علمى مسلمانان و نقشى كه بر ديگران داشته اند پرداخته شده و از مسائلى چون رياضيات, جغرافى, پزشكى, شيمى, نجوم, مكانيك, و ديگر علوم مسلمانان در دوره ياد شده سخن رفته است. منابع اين اثر بيش از هزار و صد كتاب است كه در پايان آمده و نشانه وسعت تتبع نويسنده است. در مقدمه استاد نجيب مايل هروى بر ترجمه فارسى اين كتاب, نقاط قوت و ضعف كتاب مورد اشاره قرار گرفته است. حديث
مقام ولايت, در شرح زيارت جامعه كبيره. احمد زمرديان. (چاپ چهارم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). 827ص, وزيرى.
شرح مفصل زيارت جامعه كبيره است و در آن خصوصاً به شأن و مقام ائمه طاهرين ـ ع ـ اشارات در خورى شده است.
المجتبى من الدعاء المجتبى. السيد رضى الدين على بن موسى بن طاووس. تحقيق: صفاء الدين البصرى. (چاپ اوّل, بنياد پژوهشهاى اسلامى مشهد, 1413). 143ص, وزيرى.
مجموعه اى است از دعاهايى كه مؤلف بزرگوار از مجموعه هاى بزرگ حديثى برگزيده است. محقق, متن را بر اساس دو نسخه مقابله, تصحيح و تحقيق كرده است و در پانوشتها افزون بر ضبط اختلاف نسخه ها و شرح واژه هاى دشوار, منابع فعلها را بدقت آورده است. مقدمه وى در شرح حال و آثار مؤلف سودمند است و تحقيقى و پايان بخش كتاب فهارس فنى و كارآمدى است.
درسهايى از مكتب امام صادق (ع). سيد محمد تقى حكيم (چاپ هشتم, تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى,1372). 145ص, رقعى.
مؤلف در ابتدا عنوانى را مى آورد و سپس به توضيح دقيق آن مى پردازد و آنگاه روايت را كه در آن باره آمده است. پس كتاب شرح گونه اى است بر كلمات امام صادق (ع ), با نثرى شيرين و توضيحاتى خواندنى.
خوردنيها و آشاميدنيها از نظر پيشوايان علم و دين. سيد محمد تقى حكيم, رهنما چيت ساز. (چاپ هفتم, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, تهران, 1371). 142ص, رقعى.
در اين كتاب ابتدا احاديثى درباره خوردنيها و نوشيدينها و خواصّ آنها آمده و سپس به لحاظ طبى خاصيت غذايى آنها توضيح داده شده است. كتاب, اثرى است خواندنى و سودمند.
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ج6. محمد تقى جعفرى. (چاپ پنجم, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, تهران 1372). 336ص, وزيرى.
در اين جلد خطبه هاى بيست و هفتم, بيست و هشتم و بيست و نهم شرح و تفسير شده است. از مباحث مفصل و مهم آن مى توان از بحث شهادت و شهيدان, حقيقت شهادت, حق و ابعاد آن, وطن از ديدگاه قرآن, و بخشى از بحث دراز دامن شناخت و ابعاد آن, كه در دو مجلّد هفتم پيگيرى شده است, ياد كرد.
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ج 9. محمد تقى جعفرى. (چاپ پنجم, تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 326ص, وزيرى.
يازده خطبه از خطبه هاى نهج البلاغه در اين جلد شرح و تفسير شده است. (34ـ 44). در اين جلد در پرتو كلمات علوى از سياست علوى, داستان حكميّت , شخصيت على ـ ع ـ در كلام على, تعهد و مسؤوليت از نگاه على ـ ع ـ معاد و ضرورت آن گفتگو شده است.
چهره نمايى از شخصيت على (ع ) در پرتو كلمات بلند آن امير سخن در اين جلد بسيار خواندنى و جالب است.
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ج10, محمد تقى جعفرى. (چاپ چهارم: دفتر نشر فرهنگ اسلامى, تهران 1372). 352ص, وزيرى.
در اين جلد خطبه هاى چهل و پنجم تا شصت و سوّم شرح و تفسير شده است.
در ضمن تفسير خطبه ها از علم خداوند , عليت از ديدگاه قرآن, نبرد صفين و عوامل و پيامدهاى آن, اخلاص و ابعاد آن, خوارج, (ريشه ها) روندها و پيامدهاى حركت آنان, و هدف از زندگى در نگاه معارف اسلامى بتفصيل سخن رفته است.
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ج14. محمد تقى جعفرى, (چاپ دوّم, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, تهران, 1372). 325ص, وزيرى.
شرح و تفسير خطبه هشتاد و هفتم از نهج البلاغه در تبيين و گزارش ويژگيهاى پروا پيشگان, فاسقان, و جايگاه والاى اهل البيت ـ ع ـ و روشنگرى درباره كج انديشى برخى از انسانها درباره آن بزرگواران.
در اين جلد مباحث مهمى درباره نفس و تجرّد آن, عرفان مثبت و علم و مباحث مربوط به آن آمده است.
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ج20. محمد تقى جعفرى. (چاپ دوّم: دفتر نشر فرهنگ اسلامى, تهران, 1372). 332ص, وزيرى.
اين جلد شامل تفسير عمومى خطبه هاى صد و نهم تا صد و دوازدهم است. از موضوعاتى كه در اين جلد ذيل شرح برخى از كلمات على ـ ع ـ بدان بتفضيل پرداخته شده است مى توان از اين عناوين نام برد:
مرگ و مسائل مربوط به آن, بهترين وسيله براى وصول به مقام قرب الهى, زكوة و ابعاد مختلف آن, تقوا و آثار و پيامدهاى آن و …
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ج23. محمد تقى جعفرى. (چاپ اوّل, تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371).
در اين جلد خطبه هاى صد و سى ام تا صد و سى هفتم شرح و تفسير شده از شخصيت ابوذر و به مناسبت آن از حب و بغض و انواع آن, جامعه شناسى و انواع آن, خاتميت آئين الهى اسلامى, اختلاف احكام و شرايع الهى و … بحث شده است.
چهل حديث: دهان و دندان. تهيه و تنظيم و ترجمه عباس عزيزى. (تهران, سازمان تبليغات اسلامى). 52ص, خشتى. مشتمل است بر چهل حديث از معصومين درباره بهداشت دهان و دندان, همراه با ترجمه فارسى آن.
چهل حديث: تغذيه. تهيه و تنظيم و ترجمه عباس عزيزى. (تهران, سازمان تبليغات اسلامى). 51 ص, خشتى. مشتمل است بر چهل حديث از معصومين درباره تغذيه و چگونگى غذا خوردن, همراه با ترجمه فارسى آن. فقه
مناسك حج. امام خمينى. ترجمه و توضيح, عبدالكريم بى آزار شيرازى. (چاپ هفتم, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, تهران, 1371). 259ص, وزيرى.
اين كتاب در چهار بخش مناسك حج را بر اساس فتاوى حضرت امام خمينى ـ رضوان الله عليه ـ گزارش كرده و در فصول پايانى آن از دعا و اهميت آن سخن گفته و درباره عرفات مطالبى آورده است. افزون بر اين بخش سوّم گزيده اى از مناسك حج را بر اساس پنج مذهب ارائه كرده است.
طلاق يا فاجعه انحلال خانواده. حسين حقّانى زنجانى. (چاپ سوّم, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, تهران 1371). 112ص, رقعى.
پژوهشى درباره طلاق و مسائل فقهى آن و نيز پيامدهاى اجتماعى و فرهنگى آن, با نگاهى به پيشينه تاريخى طلاق در امتها و ملتهاى پيشين و راه حلهاى جلوگيرى از اين فاجعه انحلال خانواده.
نماز چيست. سيد محمّد حسينى بهشتى. (چاپ بيست و پنجم, دفتر نشر فرهنگ اسلامى 1371). 52ص, رقعى.
اين كتاب را جاودان ياد آية اللّه شهيد سيد محمد حسين بهشتى براى آموزش آغازگران نماز نگاشته است. محتواى آن از دقت تمام و نثرش از روانى, سادگى و استوارى عجيبى برخوردار است. يادآورى كنيم كه از اين اثر از آغاز نشر (1347) تا كنون 1320000 نسخه منتشر شده است.
امر بمعروف و نهى از منكر. على كورانى. (چاپ ششم, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, تهران 1371). 87 ص, رقعى.
بحثى كوتاه امّا گويا و آموزنده درباره ارجمندترين و كارامدترين واجب اجتماعى سياسى اسلام, امر بمعروف و نهى از منكر.
تبيين مفهوم و مصاديق معروف و منكر, شرايط امر به معروف و نهى از منكر و تدريجى بودن اجراى آن از جمله مسائلى است كه در اين كتاب بحث شده است.
احكام نماز جمعه. محمود صلواتى. (چاپ اوّل: نشر تفكر, قم 1371). 95ص, جيبى.
در ابتدا از اهميت نماز جمعه در اسلام سخن گفته شده آنگاه تاريخچه برگزارى آن در ايران و برخى از مسائل مربوط به آن مورد بررسى قرار گرفته است. سپس گزارش مسائل شرعى آن است بر اساس فتاوى آيات عظام امام خمينى (ره), خوئى (ره), گلپايگانى, اراكى و منتظرى.
اتفّاق در مهدى موعود (ع). سيد على اكبر قرشى. (چاپ دوّم: دفتر انتشارات اسلامى, قم 1371). 127ص, رقعى.
مؤلف محترم كوشيده است تا بر اساس منابع معتمد عامّه ثابت كند كه عالمان عامّه نيز مانند شيعه به وجود غيبت و قيام حضرت مهدى ـ ع ـ باور دارند. فرمايش پيامبر درباره خلفاى دوازده گانه, مهدى شخصى و نه مهدى نوعى, ولادت حضرت مهدى ـ ع ـ, مهدى موعود و حكومت جهانى برخى از عناوين كتاب است.
آمادگى رزمى و مرزدارى در اسلام.محمد محمّدى اشتهاردى. (قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1372). 200ص, رقعى.
اين كتاب بازنگرى دو بخش از بحثهاى اجتهادى حضرت آيت الله حسينى نورى است كه آقاى اشتهاردى تنظيم و تقرير كرده است.
در بخش اوّل از آمادگى رزمى و بسيج همگانى سخن رفته و بخش دوم به تبيين و توضيح مسائل مرزدارى و دفاع پرداخته است. مسائل فرعى فقهى مطابق فتاوى حضرت امام خمينى ـ رضوان الله عليه ـ است. پايان بخش كتاب بيست داستان خواندنى و جالب از تاريخ اسلام درباره آمادگى و دفاع است.
نظارت صالحان, جمعى از محققان, (معاونت پرورشى اداره كل آموزش و پرورش شهرستانهاى استان تهران, 1371), 112ص, وزيرى.
مجموعه سخنرانيهايى است كه در سمينار بررسى شيوه هاى عملى امر بمعروف و نهى از منكر ايراد شده و پس از تنظيم و ويرايش در اين مجموعه عرضه شده است. عناوين برخى از بخشهاى آن چنين است: امر به معروف و نهى از منكر در كلام الهى, در كلام حضرت رسول (ص), امام خمينى, مقام معظم رهبرى, تشريح فلسفه و انگيزه امر به معروف و نهى از منكر, مصاديق امر بمعروف و نهى از منكر, فلسفه وجودى امر به معروف و نهى از منكر در نظام هستى و…
فقه و طب. دكتر فريدون عزيزى. (چاپ دوّم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى 1372). 140 ص, رقعى.
پژوهشى است دقيق و هوشمندانه از مصاديق پزشكى فتاوى حضرت امام خمينى ـ رضوان الله عليه ـ كتاب در مدت كوتاهى به چاپ دوّم رسيده است. به هنگام نشر چاپ اوّل آن درباره اهميت كتاب به اجمال سخن گفته ايم.
الدرر النضيد فى الأحتياط و التقليد ج1 و 2. محمد محسن مرتضوى لنگرودى. (چاپ اوّل, انتشارات انصاريان قم, 1372). 514«488ص, وزيرى.
شرحى است استدلالى و مفصّل بر بخش اجتهاد و تقليد عروة الوثقى.
مطالب كتاب با سر فصلهاى فراوان زودياب است, و در نقل اقوال دقت شده و منابع دقيقاً نشان داده شده است. افزون بر اين مؤلف در تحليل روايات گاه به نكات تاريخى راهگشايى توجه كرده كه سودمند است. برخى از آراء مرحوم آية الله بروجردى و حضرت امام خمينى ـ رضوان الله عليهما ـ بر مبناى يادداشتهاى مؤلف از دروس آن دو بزرگوار نيز مى تواند براى جستجوگران آراء فقهى و اصولى آنان مفيد باشد.
مصادر الأستنباط بين الأصولييّن والأخباريين. محمد عبدالحسن محسن الغراوى. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1413). 319ص, وزيرى.
در اين كتاب در ضمن پنج فصل به مبانى و مصادر اجتهاد و استباط از نگاه اخباريان و اصوليان پرداخته شده است. كتاب با گزارش مصادر استنباط در عصر پيامبر و امام (ع) آغاز مى شود و با بحث از (احتياط) پايان مى پذيرد. پيشتر در اين مجلّه از اين كتاب به تفصيل سخن رفته است.
رساله نوين: عبادت و خودسازى. نگارش و ترجمه و توضيح عبدالكريم بى آزار شيرازى. (چاپ هفدهم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 270ص, وزيرى. مصوّر. فلسفه و كلام
سيرى در عالم برزخ. سيد على اكبر قرشى. (چاپ اوّل, دارالكتب الاسلاميه, تهران, 1371). 136ص, وزيرى.
نگاهى است دقيق به مسائل برزخ, در اين كتاب مسائل ذيل بررسى شده است: مرگ چيست؟ ملك الموت كيست؟ قالب مثالى يعنى چه؟ چگونگى تجسم اعمال در برزخ, چگونگى روح در آن و …
جوامع الجامع. أمين الدين فضل بن حسن طبرسى. تصحيح ابوالقاسم گرجى. (چاپ اول: تهران, دانشگاه تهران). جلد سوم .
جلد اول و دوم اين تفسير ارزنده سالها پيش به همت همين مصحح تصحيح و منتشر شد. و در اولين شماره همين مجله مقاله اى در معرفى و نقد آن چاپ شد. مصحح محترم در مقدمه جلد سوم با سپاسگزارى از ناقد قسمت عمده نقد مذكور را آورده اند و به مؤلفان و محققان درس نقد پذيرى و اخلاق علمى و انصاف داده اند. با تصحيح اين كتاب, دوره آن كامل خواهد شد.
خورشيد مغرب. محمد رضا حكيمى. (چاپ هفتم: دفتر نشر فرهنگ اسلامى, تهران 1372). 387ص, وزيرى.
اين كتاب از دقيقترين, گوياترين و هوشمندانه ترين كتابى است كه درباره حضرت مهدى ـ ع ـ به قلم آمده و ابعاد گونه گون مسائل مربوط به آن حضرت را كاويده است.
كتاب در چهارده فصل سامان يافته است كه يكسره خواندنى است و تنبه آفرين, بويژه فصول يازدهم به بعد با عناوين در فلسفه تربيتى و سياسى, عينيت مقاومت و نه عينيت تسليم, انتظار, و در طلب خورشيد.
اوائل المقالات فى المذاهب والمختارات. ابوعبداللّه محمدبن النعمان (الشيخ المفيد). تحقيق دكتر مهدى محقق. (چاپ اوّل: انتشارات مؤسسه مطالعات اسلامى ـ دانشگاه تهران ـ دانشگاه مك گيل. 1372).
بيشتر گزارش اين تحقيق را آورده ايم. محقق محترم كتاب را بر اساس سر نسخه تصحيح كرده و حواشى مرحوم علاّمه واعظ چرندابى را به آن افزوده است. شرح حال شيخ مفيد بر اساس چند منبع مؤلفات شيخ به خامه, محمد حسن آل ياسين, گزارش تحقيقى مرحوم ميرزا فضل الله شيخ الأسلام زنجانى, شرح حال مرحوم واعظ چرندابى و شيخ الأسلام زنجانى نيز از افزوده هاى اين چاپ است. فهرست پايانى كتاب نيز سودمند و كارامد است.
پاسخ شبهاتى پيرامون مكتب تشيع. عباس على موسوى. ترجمه احمد بهشتى. (چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1371). 316 ص, رقعى.
در مقدمه سودمند مترجم به آثارى كه در سالهاى اخير در رد عقايد شيه نوشته شده, اشاره گرديده و به اجمال پاسخ آنها داده شده است. متن كتاب مشتمل است بر پاسخ به خرده گيريهايى كه به شيعه شده و عناوين آن چنين است: تقيه از ديدگاه شيعه, قرآن مابين كاهش و افزايش, سجده بر تربت سيدالشهدا (ع), متعه از ديدگاه شيعه, شيعه و اصحاب پيامبر (ص). درست بود كه عنوان كتاب حاضر چنين مى شد: پاسخ به شبهاتى درباره مذهب تشيع. اخلاق و تعليم و تربيت
سيماى فرزانگان, رضا مختارى, (چاپ پنجم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1372), 532 صفحه. وزيرى.
مفاهيم اخلاقى و عقيدتى قرآن. محمدالبهى. ترجمه سيد محمد صادق سجادى. (چاپ دوّم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). 349ص, رقعى.
در فصل اول كتاب از مفاهيم عقيدتى در قرآن (الوهيت, رسالت و رسول, مخلوقات, انسان و جهان آخرت) سخن گفته شده و در فصل دوّم از مفاهيم اخلاقى (صراط مستقيم, انحراف و فساد, و خانواده) سخن رفته است.
حماسه وعرفان . آية الله جوادى آملى, به كوشش حجة الإسلام والمسلمين حسين رضوانى. (چاپ اوّل: تهران, مركز نشر فرهنگى رجاء).
موضوع اين كتاب هماهنگى عرفان و حماسه از ديدگاه اسلام است و اينكه رهبران معصوم شيعه هر كدام عارفى والا و حماسى سخت كوش بوده اند و عارفى كه حماسى نيست عارف نيست بلكه عارف نماست و حماسى غير عارف نيز لباس حماسه را بظاهر در بَر كرده است. اين كتاب حاوى دوازده جلسه سخنرانى آية اللّه جوادى آملى است كه بمناسبت سالگرد ارتحال امام خمينى ـ قدس سرّه ـ القاء گرديده و در نهايت اثبات مى شود كه امام قدس سره عارفى حماسى بود كه پيروى امامان شيعه نمود.
فلسفه اخلاق ناصر خسرو و ريشه هاى آن. شير زمان فيروز. (اسلام آباد, مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان, 1371). 360 ص, وزيرى.
بخش اول كتاب با عنوان تاريخچه فلسفه اخلاق اسلامى, مشتمل بر اين مباحث است: تعريف فلسفه اخلاق, عقايد دانشمندان درباره علم اخلاق اسلامى, منابع علم اخلاق اسلامى, تأثير اعراب قبل از اسلام در فلسفه اخلاق اسلامى و اخلاق در قرآن كريم. بخش دوم كتاب با عنوان فلسفه اخلاقى ناصر خسرو: حكمت نظرى, به بررسى نظريات ناصر خسرو در اين باره پرداخته است. بخش سوم كتاب با عنوان فلسفه اخلاقى ناصر خسرو: حكمت عملى, آراء ناصر خسرو را در اين باره به دست داده است.
راهنماى پدران مادران: شيوه هاى برخورد با نوجوانان. محمد على سادات. (چاپ دوّم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). ج1, 160ص, رقعى.
شيوه هاى برخورد با نوجوانان, تربيت ويژه دختران و پسران, نوجوانان و ميل جنسى, روش الگويى در تربيت نوجوانان, تربيت دينى نوجوانان و روابط پدر و مادر و تأثير آن در تربيت فرزندان, عنوان مباحث اين كتاب است. جلد دوم اين اثر درباره شيوه هاى برخورد با كودكان است.
اخلاق پزشكى. محمد هادى عبدخوائى. (چاپ اوّل: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1371). 232ص, وزيرى.
در كتاب حاضر به تبيين اخلاق اسلامى در امور پزشكى پرداخته شده و وظايف پزشكان و چگونگى برخورد آنان با بيماران و دستورات اسلام در اين باره مورد بررسى قرار گرفته است.
اسلام و تربيت كودكان. احمد بهشتى. (چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1370). ج1, 430ص, وزيرى.
باز نويس و تلخيص و تهذيب و تكميل كتاب تربية الاولاد فى الاسلام به قلم عبدالله ناصح علوان است. زناشويى و تربيت, احكام نوزاد, بررسى عوامل انحراف و راه علاج آن, مسؤوليتها و وظايف مربيان و پديده هايى كه بايد با آنها مبارزه كرد, عنوان برخى از مباحث اين جلد كتاب است. تاريخ و شرح حال
اسناد معاملات دو جانبه ايران با ساير دول. واحد نشر اسناد. (چاپ اول: تهران, دفتر مطالعات سياسى و بين المللى, 1371) . ج5, 24«760ص, وزيرى. سند.
مشتمل بر معاهدات ايران با تايلند, تركيه, تونس, چكسلواكى, جمهورى چين (تايوان) و جمهورى خلق چين در دوران پهلوى است.
واقعه كشف حجاب: اسناد منتشر نشده از واقعه كشف حجاب در عصر رضا خان. سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى و مؤسسه پژوهش و مطالعات فرهنگى. (چاپ اوّل: تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى و مؤسسه پژوهش و مطالعات فرهنگى, 1371). 484ص, وزيرى.
با دو گفتار از دكتر رضا شعبانى و دكتر غلامحسين زرگر نژاد آغاز شده و سپس اسناد درباره كشف حجاب به دست داده شده است.
زندگى در اينجا. امتياز دبّاب, ترجمه مينو اخوان. (چاپ سوّم: دفتر نشر فرهنگ اسلامى, تهران 1371). 61ص, وزيرى.
گزارشى است مستند, حماسى, غرور آفرين و تكان دهنده از روياروى قهرمانانه نستوهان انتفاضه در نبرد با زشتخويان و غدّاران صهيونيستى.
مع الأنبياء فى القرآن الكريم. عفيف عبدالفتاح طبّاره. (انتشارات الشريف الرضى, قم 1413). 472ص, وزيرى.
اين كتاب با قلمى روان و نثرى استوار به شرح حال, مبارزات و ابعاد شخصيت پيامبران الهى پرداخته, و از محدوده آيات قرآن فراتر نهاده است. از اين روى كتاب خالى از اخبار بى پايه و اسرائيليات بى بنياد است. مؤلف در پايان شرح حالها با عنوان (دروس و عبر) نكات ارجمند و تنبه آفرينى از زندگانى مبشران توحيد را عرضه كرده است.
سيره صحيح پيامبر بزرگ اسلام ج1. جعفر مرتضى عاملى. ترجمه حسين تاج آبادى. (چاپ اوّل: مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, قم 1371). 375ص, وزيرى.
كتاب استاد علاّمه سيد جعفر مرتضى عاملى با عنوان الصحيح من سيرة النبى الأعظم يكى از تحقيقى ترين و گسترده ترين آثارى است كه با نقد و تحليل متون كهن و بر سنجيدن نصوص بازمانده در منابع و مآخذ به نگارش درآمده است. ما در ضمن معرفى يكى از مجلدات آن به چگونگى كتاب و اهميتش اشاره كرده ايم.
اينك جلد اوّل كتاب ترجمه و منتشر شده است كه شامل زندگى پيامبر است از آغاز تا هنگام معراج.
زندگانى سفير حسين مسلم بن عقيل. محمد على عابدين, ترجمه سيد حسن اسلامى. (دفتر انتشارات اسلامى, قم 1372). 298ص, وزيرى.
در اين كتاب در ضمن شش بخش بتفصيل از زندگانى, انديشه, نبرد و مأموريت عظيم, پيشتاز شهيدان قهرمان ايثار و اخلاص, مسلم بن عقيل, سخن رفته است. تبيين ساختار سياسى ـ اجتماعى كوفه در آن روزگار و چگونگى آغاز مأموريت و فرجام آن و شكل گيرى مبارزه و پايان آن نيز بدقت بررسى و ارزيابى شده است. نثر ترجمه روان و يكدست وستودنى است.
قنبر, المذبوح فى حب علّى (ع). محمد رضا عبدالأمير الأنصارى. (چاپ اوّل: بنياد پژوهشهاى اسلامى, مشهد 1413). 100ص, رقعى.
شرح حالى است گويا, دقيق, مستند و خواندنى از يار بيدار و با وفاى على (ع). مؤلف در اين كتاب به تفصيل از خلق و خوى قنبر و جايگاهش در چشم على (ع) و در حكومت آن بزرگوار سخن گفته است.
تاريخ مكّه. محمد هادى امينى. ترجمه محسن آخوندى. (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى تهران, 1372). 418ص, وزيرى.
تاريخى است كوتاه از مكه و حوادث جارى آن در گذرگاه تاريخ در فصل اوّل از واژه مكّه و اسامى كعبه در قرآن سخن رفته و در فصل دوّم شرافت ورزى كعبه بر بيت المقدس نموده شده است. فصل سوّم قداست مكه را نزد غير مسلمانان باز گفته و تكريم حجاج در جاهليت را گزارش كرده است. در فصل چهارم از كوچاندن يهوديان از جزيرة العرب بحث شده و هدف پيامبر از اعلان برائت ارائه شده است. فصل هشتم و نهم از گرفتار آمدن اين ديار پاك و وادى مقدس در چنگال وهابيان گفتگو شده و بد كردارى سعوديان در اين وادى شرح شده است. آنگاه در فصل هشتم گزارش حادثه خونين 1407 مكه است و سرايش مرثيه كبوتران خونين بال كعبه.
مترجم, پيام برائت از مشركين حضرت امام خمينى ـ رضوان الله عليه ـ و رساله ابن صهبل در نقد و ردّ عنايه ابن تيميه را كه مؤلف در متن آورده بود به گونه پيوست آورده است كه با اين دو بخش كتاب پايان مى پذيرد. تاريخ مكه بر روى هم اثرى است خواندى و سودمند.
ديدار با ابرار: شيخ كلينى آفتاب حديث. حسن ابراهيم زاده. (چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1372). 79ص, رقعى.
درباره زندگى مرحوم ثقة الاسلام كلينى و خدمات علمى اوست كه با قلمى روان نوشته شده و خوشخوان است و براى عامه مردم, سهل التناول.
تذكره مخزن الغرائب. احمد على خان هاشمى سنديلوى. (اسلام آباد, مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان, 1371). 920 ص, وزيرى.
مشتمل بر شرح حال و نمونه اشعار دهها شاعر پارسى گوست. در شرح حال شاعران به چند سطرى, حتى كمتر از آن, بسنده شده و بيشتر نمونه اشعار آنان به دست داده شده است.
ميرزا شيرازى احياگر قدرت فتوا. سيد محمود مدنى. (چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1371). 152ص, رقعى.
زندگى ميرزاى شيرازى در طى يك بخش با قلمى روان نوشته شده است. بخش اول كتاب با عنوان نگاره اى از زندگى ميرزاى شيرازى به شرح حال او پرداخته و در بخش دوم با عنوان جلوه هايى از زندگى ميرزاى شيرازى به قيام آن مرحوم در نهضت تنباكو و ويژگيهاى او اشاره شده است.
زندگانى فاطمه زهرا (ع). سيد جعفر شهيدى. (چاپ شانزدهم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 291ص, وزيرى.
چاپ اول كتاب حاضر در سال 1362 انجام گرفته و چاپ شانزدهم آن در سال جارى. در هر چاپ نيز معمولاً ده هزار نسخه منتشر شده و در مجموع صد و هشتاد هزار نسخه از كتاب منتشر گرديده است. اينها همه نشانه استقبال كتابخوانان از اين اثر است. در شماره هاى پيشين مجله, كتاب حاضر معرفى شده است.
فضائل الحسين عليه السلام. على اكبر تلافى. (چاپ اول: تهران, شركت نشر و تبليغ نيك معارف, 1372). 48ص, جيبى.
مشتمل است بر گزيده اى از زندگى امام حسين ـ ع ـ همراه با آنچه در شأن آن حضرت در روايات آمده است. اقتصاد
بازار جهانى سيب. حبيبه فتحى. (چاپ اوّل: مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى تهران, 1371). 103ص, وزيرى.
در اين كتاب ضمن شش فصل, ويژگيها, موارد مصرف, چگونگى توليد و مصرف آن در كشورهاى مختلف جهان و ديگر مسائل مربوط به بازار جهانى سيب گزارش شده است.
تحليل و بررسى اقتصادى سوبسيد. عباس رحيمى, عباس كلانترى. (مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, تهران 1371). 547ص, وزيرى.
اين كتاب در ده فصل به بررسى موضوعات مربوط به سوبسيد پرداخته است. برخى از مسائل بررسى شده در آن به قرار ذيل است: جايگاه اقتصادى سوبسيد, سوبسيد در ايران و مقايسه آن با ديگر كشورهاى جهان, حذف سوبسيد, سياستها و روشهاى پيشنهادى در جهت كاهش و حذف سوبسيد و …
ژاپن و سياستهاى امنيت اقتصادى آن. محمد نقى زاده. (چاپ دوّم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 204ص, رقعى. سياستهاى اقتصادى ژاپن و ريشه هاى رشد و توسعه سريع آن كشور در كتاب حاضر مورد بررسى قرار گرفته است.
نظام ملى اقتصاد سياسى. فردريك ليست. ترجمه ناصر معتمدى. (چاپ دوم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 519ص, وزيرى.
مشتمل بر چهار بخش و سى و شش فصل است. در بخش اوّل از تاريخ اقتصادى كشورها سخن رفته و در بخش دوّم از تئوريهاى اقتصادى. بخش سوم كتاب درباره نظامهاى اقتصادى است و بخش چهارم آن عهده دار بحث از سياست اقتصادى.
نقش بخش بازرگانى در محوريت كشاورزى. سيد حسن كاظمى و على دينى تركمانى. (چاپ اول: تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1371). ج « هشت « دوم « 177ص, وزيرى.
آشنائى با تعاريف و اصطلاحات بازرگانى ـ اقتصادى. حميد رضا اشرف زاده و مسعود طارم سرى. (چاپ اول: تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى اسلامى, 1371). چهار « 202ص, وزيرى.
نظرى اجمالى به كشورها: كاندا. محمد عرب مازار يزدى. (چاپ اول: تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1372). سيزده « پنجم « 450 ص, وزيرى. ادبيات
الطريقة النقية فى شرح النهجة المرضيه. نقى منفرد. (چاپ اوّل: مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, قم 1371). 320ص, وزيرى.
شرحى است فارسى بر كتاب النهجة المرضيه معروف به كتاب سيوطى با عنوان عربى!!
گفتنى است كه اين گونه كتابها هيچ مشكلى از مشكلات جامعه علمى ما را حل نمى كند. و در حقيقت دوران (شرح بر شرح!) و… سپرى شده است. و بر شرح الفيه آنقدر شرح و حاشيه نوشته شده كه نيازى به شرحهاى ديگر نيست. در شماره هاى گذشته مجله, سخنانى در اين باب آمده است.
تأثير زبان فارسى بر زبان اردو. محمد صديق خان شبلى. (اسلام آباد, مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان, 1370). 290ص, وزيرى.
در اين كتاب ضمن بررسى تأثير زبان فارسى بر اردو, به مسائلى چون واژه هاى فارسى در اردو, كلمات دخيل در فارسى كه به اردو انتقال يافته, ضرب المثلها و اصطلاحات فارسى در اردو پرداخته شده است.
مقدمه خلاصة الالفاظ جامع العلوم. سيد علاء الدين على بن سعد الحسينى. به اهتمام غلامرضا سرور. (اسلام آباد, مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان, 1371). 145 ص, وزيرى.
در آغاز به معرفى نسخه هاى كتاب حاضر پرداخته شده و سپس شرح حال صاحب كتاب آمده است و آنگاه شرح حال ترتيب دهنده آن و بعد از آن متن كتاب آمده است. پايان بخش كتاب مختصرى از شرح حال بزرگان است. سياسى
گسترش ارزشهاى اسلامى در ايالات متحده آمريكا. ايوان يازبك حداد و آديرت ـ لوميس. ترجمه افضل و شوقى. (چاپ اول: تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1371). 263ص, رقعى.
مؤسسات اسلامى در ايالات متحده آمريكا, زندگى و مشاركت در جامعه آمريكا, قوانين اسلام و آداب اسلامى و فرهنگ آمريكايى, و مسأله جنسيت و نقش و رسالت زن و مرد مسلمان, عنوان مباحث اين كتاب است.
اختلاف دولتين ايران و افغانستان در مورد رود (هيرمند). غلامرضا فخارى. (چاپ اول: تهران, دفتر مطالعات سياسى و بين المللى, 1371). هشت « 88ص, وزيرى. نقشه
وجوه امپرياليسم. چارلز رينولدز. ترجمه سيد حسين سيف زاده. (چاپ اول: تهران, دفتر مطالعات سياسى و بين المللى, 1371). مشتمل بر يك مقدمه و چهار فصل و جمع بندى است.
عناوين هر چهار فصل عبارت است از: امپرياليسم به عنوان قدرت, امپرياليسم اقتصادى, امپرياليسم و ايدئولوژى, بيولوژى اجتماعى و امپرياليسم. پايان بخش كتاب, كتابشناسى آن است.
ورشكستگى ليبراليسم و سوسياليسم و جناياتشان بر امت اسلام. يوسف القرضاوى. ترجمه محمد تقى رهبر. (چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1371). 332 ص, وزيرى.
مشتمل بر پنج فصل با عناوين ذيل است: چگونه اسلام از رهبرى جامعه بر كنار شد؟ شكست راه حل ليبراليسم دموكراتيك در كشورهاى ما, چرا ليبراليسم دموكراتيك ناكام شد؟ شكست راه حل كمونيسم انقلابى, چرا سوسياليسم انقلابى عرب شكست خورد؟ چگونه سوسياليسم بازار يابى كرد؟ قرآن
ترجمه مصوّر سوره رعد به فارسى, انگليسى و فرانسه. تهيه و تنظيم على اكبر مهدى پور. (چاپ سوّم: تهران, دفتر نشر و فرهنگ اسلامى, 1371). 71ص, رقعى.
در قسمت اوّل كتاب توضيحى درباره محتواى سوره رعد به دست داده شده و در قسمت دوّم آن ترجمه فارسى انگليسى و فرانسه سوره همراه با تصاوير آمده است. جامعه شناسى
تاريخچه مكتب فرانكفورت. مارتين جى. ترجمه چنگيز پهلوان. (چاپ اول: تهران, انتشارات كوير, 1372). 77ص, رقعى. علوم
گياه, كودك دانشمند. پيتر تامپ كينز و كريستوفربرد. ترجمه و تدوين ح. گلپرور. (چاپ اول: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). 472ص, رقعى.
ستارگان, زمين و زندگى: از كجا آمده ايم, به كجا مى رويم؟ على افضل صمدى. (چاپ اول: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). يازده « 388ص, وزيرى.
دروس هيئت و ديگر رشته هاى رياضى. آية الله حسن زاده آملى. (چاپ اوّل: قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, زمستان 1371), 476 صفحه.
ان شاء الله در شماره هاى آينده اين اثر بتفصيل معرفى خواهد شد.


صفحه 14

مجلّه هاى پژوهشى فرهنگى
بذر افشان رمضانعلي

* آزادگان
شماره 9, خرداد 1372, 98 ص.
غدير ميلاد ولايت; مردم, حكومت ـ مشاركت اجتماعى; راهبرد رهبرى و نقش آن در توسعه سياسى; جريان تجدّد طلبى در ايران; سياستهاى شوراى عالى جوانان; امر به معروف و نهى از منكر; روايت راستان; مبانى نظرى تبليغ: افكار عمومى اسلامى. * با معارف اسلامى آشنا شويم
سال 12, شماره 29, بهار و تابستان 1372, 72 ص.
معيار كلى ارزشهاى اسلامى ; گزيده پژوهشهاى رسيده ; روش تحقيق ; سيرى در زندگى و سيره عملى على (ع) ; داستانهايى از زندگى حضرت على(ع). * بررسيهاى بازرگانى
سال 6, شماره 72, ارديبهشت 1372, 133 ص.
نقدى بر تئورى تجارت آزاد; بازار جهانى روى; سياستهاى اقتصادى بلژيك ; بازار سهام در كشورهاى در حال توسعه; اصطلاحات تجارى و اقتصادى ; آخرين قوانين و مقررات اقتصادى ـ بازرگانى. * بررسيهاى بازرگانى
سال 7, شماره 73, خرداد 1372, 132ص.
اقتصاد و بازار حبوبات; بلوك بنديهاى منطقه اى و تجارت جهانى; تسلسلى از اشتباهات؟ ملاحظاتى در مورد ترتيبات زمانى آزاد سازى در كشورهاى در حال توسعه; اصطلاحات تجارى و اقتصادى; آخرين مقررات اقتصادى ـ بازرگانى. * بقيع
سال 7, شماره 74, فروردين و ارديبهشت 1372, 34ص.
تحولات, كشمكش و منازعه ميان نجدى ها و حجازى ها, اوضاع داخلى عربستان از ديدگاه آمريگائيها; رويدادها, مطبوعات پترودلار; خفقان و وحشت در عربستان; گزارش سالانه ميدل ايست واتچ; جان جهان, اندرزنامه سياسى خطاب به شاه فهد(4). * بقيع
سال 7, شماره 75, خرداد 1372, 34 ص.
ديكتاتورى و استبداد در عربستان; آل سعود از ديدگاه امام; آرامكو … شركت نفت و استعمار; رويدادها; مصاحبه با استاد عبدالحق شفق (سخنگوى حزب وحدت اسلامى); سخنان شيخ حسن صفار در سمينار بررسى انديشه هاى شهيد مطهرى در دمشق; اندرزنامه سياسى خطاب به شاه فهد(5). * پاسدار اسلام
شماره 138, خرداد 1372, 50 ص.
داستان غدير خم; تفسير سوره رعد: ذكر خدا عامل هشيارى و بينايى (66); شرح زيارت امين اللّه عليه السلام (5) ; حوادث سال دوم هجرت (2) ; سرنوشت امر به معروف و نهى از منكر بكجا كشيد; امام راحل در نگرانى و اطمينان ; آزادى و اهميت آن از ديدگاه اسلام و امام; پژوهشى پيرامون ذوالقرنين و كوروش ; جمهورى مسلمان نشين قرقيزستان. * پاسدار اسلام
شماره 139, تير 1372, 50 ص.
عامل امر به معروف و نهى از منكر در: قيام حسينى; منشور عبادى سياسى حج در پيام رهبر معظم انقلاب; تفسير سوره رعد: آرامش قلوب به ياد خدا; شرح زيارت امين اللّه ـ عليه السلام ـ; حوادث سال دوم هجرت(3); امام على ـ عليه السلام ـ و انتقادات ويرانگر; آزادى و اهميت آن از ديدگاه اسلام و امام(2); دانشها و روشهاى كاربردى در تحليل پديده هاى سياسى(1); تركمنستان, همسايه شمال شرقى ايران. * پيام زن
سال 2, شماره 2, پياپى 14, ارديبهشت 1372, 84 ص.
شهيد مطهرى و رهبرى نسل جوان; جلوه هاى رفتارى حضرت زهرا ـ سلام اللّه عليها ـ (8); امّ رعله بانوى سخنور و فرزانه صدر اسلام; پيام سرگذشت: گفتگو با خانم دبّاغ (2) ; روح گم گشته; زيب النسا چهره (مخفى) ادب پارسى; پدر و مادر, حقوق و نيازهاى عاطفى; روزهاى خاطره(2). * پيام زن
سال 2, شماره 3, پياپى 15, خرداد 1372, 84 ص.
پيام سرگذشت: گفتگو با سركار خانم دبّاغ (3); گفتگو با خانم فرشته اعرابى, عضور شوراى مركزى جمعيت زنان و سردبير فصلنامه ندا); امام و امامت انديشه ها(4): زن, باورها و پندارها; آيا ما را فرياد رسى هست؟!; پيشينه دموكراسى در پاكستان (سيرى در تحولات سياسى); سفانه دختر سخنور حاتم طائى ; جوان و رسالت مطبوعات; زيب النسا چهره (مخفى) ادب پارسى(6). * پيام زن
سال2, شماره 4, پياپى 16, تير 1372, 84 ص.
گفتگو با خانم آرمين; امام و امامت انديشه ها (5): زن, باورها و پندارها(2); فرشتگان نجات; اخلاق و زندگى; روزهاى خاطره; ريشه در مرداب (داستان); انتخاب دشوار; زيب النسا, چهره مخفى ادب پارسى(7); نيازمنديهاى روانى كودك. * پيام يونسكو (هند در كوچه و بازار)
سال 23, شماره 263, ارديبهشت 1371 (انتشار اسفند 1371), 50ص.
گفتگوى ويليام استايرون با بهجت النادى و عادل رفعت ; سيرك: در جستجوى چشمه هاى خويش ; ديوارهاى پر رنگ و نگار شهر; نمايش در كوچه و بازار; هنر در مترو; نگاهى تازه به حقوق بين الملل. * پيام يونسكو (نگاهى تازه به كشف آمريكا 1492)
سال 23, شماره 264, خرداد 1371 (انتشار فروردين 1372), 50 ص.
كشف دوباره 1492; 6 چهره يك قاره; خارجيانى كه به اسپانيا خدمت كرده اند; نقش ارتباطى اقيانوس آرام, آمريكا و روسيه و گفتگو از راه دور; تولد عصر جديد, ابداع يك فرهنگ; پانصد سال ديگر; آمريكاى پيش از كلمب. * تراثنا (بمناسبة الذكرى الألفية لوفاة الشيخ المفيد)
سال 8, شماره 1 و 2, پياپى 30 و 31, محرم ـ جمادى الاخره 1413.
الشيخ المفيد و عطاؤه الفكرى الخالد ; الكلام عند الإمامية: نشأته, تطوّره, و موقع الشيخ المفيد منه; حكم المناظرة من كتاب اللّه و حديث العترة الطاهرة ; نظرية القضاء عند الشيخ المفيد; ذخائر التراث; النكت فى مقدمات الاصول ـ للشيخ المفيد. * التوحيد
سال 11, شماره 64, رمضان ـ شوال 1413هـ, 192 ص.
النظام العالمى الجديد و تأثيراته على المسلمين; اعادة النظر فى دراسات الشريعة والحقوق الاسلامية; دورالإصلاح التربوى فى مكافحة الجريمه; حول استراتيجية الدعوة الى الاسلام. حوار مع الدكتور عبدالرحمن خليفة حول قضايا الحركة الاسلامية; الامام السيد حسين البروجردى. * حضور (يادمان چهارمين سالگرد رحلت امام خمينى ـ ره ـ)
خرداد 1372, 179 ص.
امام از ديدگاه شخصيتها; امام از ديدگاه رسانه هاى گروهى جهان; انعكاس اخبار مربوط به مراسم سوگوارى حضرت امام خمينى ـ ره ـ در رسانه هاى گروهى دنيا; گزيده مقالات و اشعار; كتابشناسى حضرت امام خمينى (ره). * حوزه (يادمان هزاره شيخ مفيد ـ ره ـ)
سال 9, شماره 6, پياپى 54, بهمن و اسفند 1371, 235ص.
موقعيت شيعه در عصر شيخ مفيد ; انديشه سياسى فقيهان شيعه: شيخ مفيد ; جايگاه عقل در انديشه مفيد; علم امام (ع) در نگاه شيخ مفيد و شاگردان او; شيخ مفيد و معتزله; غلات در نظر گاه شيخ مفيد , تفسير القران الكريم (المستخرج من تراث الشيخ المفيد), نگاهى به تأليفات و آثار مهم شيخ مفيد. * دانش (فصلنامه رايزنى فرهنگى سفارت جمهورى اسلامى ايران ـ اسلام آباد)
شماره 32, زمستان 1371, 254 ص.
نظرى كوتاه بر آسياى ميانه; همسانيهاى فكرى و آرمانى موجود در آثار علامّه اقبال و دكتر شريعتى; تأثير پذيرى فرهنگ جامعه مالى از ميراث غنى فرهنگ اسلامى ; شخصيّت و تأثير مير سيد على همدانى در تاجيكستان; شاهنامه شاهكار فردوسى ; عرفانى اقبال شناس ; شيخ نجيب الدين رضا تبريزى و نورالهداية (1050هـ ـ 1095 هـ); سهم عرفاى ايران در گسترش و ترويج اسلام در بلتستان; شبير حسن خان جوش مليح آبادى. * رسالة القرآن
شماره 9, محرم الحرام ـ ربيع الاول 1413 هـ, 236 ص.
تأمّلات فى المنهج البياني للقران; الولاية … والخلافة; الكتاب والعترة والتوحيد والتعديل; تفسير القران بالقران عند اهل البيت (ع); تأمّلات فى مفاد آية (آل حم); اهل البيت و آيات الاحكام; القرآن و أهل البيت: قائمة ببليوغرافيّة. * رهنمون
سال 1, شماره 2 و 3, پاييز و زمستان 1371, 322 ص.
يادنامه مرحوم استاد سيد محمد محيط طباطبايى ; مقايسه بين احكام حكومتى و احكام ثانويه; فقه تطبيقى (بخش جزايى) ; عقد بيمه; ميزگرد (تجديد نظر در احكام دادگاهها); استفتاءات و نظرات پيرامون مسائل مستحدثه فقهى و حقوقى; تأثيرات اسلام در ادبيات فارسى; قبله شناسى ; طبيعت و محيط زيست از ديدگاه اسلام; گزارش از مهمترين كتابخانه سارايوو (غازى خسروبك). * زمينه
سال 3, شماره 21, فروردين 1372, 84 ص.
توسعه صنعتى در ايران; مديريت مبتنى بر هدف; ابعاد اجتماعى خصوصى سازى ; بررسى اهميت نقش مديران براى ايجاد تحوّل در نظام ادارى كشور; مفاهيم و مكارم اخلاق(12): چگونه به يقين برسيم؟; گزيده رويدادهاى اقتصادى ايران و جهان. * زمينه
سال 3, شماره 22, ارديبهشت 1372, 112 ص.
بهداشت روانى در محيطهاى كارگرى; آموزش زمينه توسعه ; تحليلى بر مسائل نيروى انسانى در بخش دولتى ايران ; جايگاه كار و كارگر در نظام اعتقـادى ; جنبه هـايى از حقوق كارگران زن ; آشنايى بـا سازمان بين المللى كار; گزيده رويدادهاى اقتصادى ايران و جهان. * سوره
دوره 4, شماره 12, اسفند 1371, 82 ص.
آزادى و ولايت ; شاعران, نزد افلاطون; ويدئو … و بعد هم ماهواره; دوگانگى زندگى در سالخوردگى ; سياسيدن يا فلسفيدن; مشاور فيلمنامه; روايتهاى تصويرى (گفت و گو با مارشال آرسيمن). * سوره
دوره 5, شماره 1, فرودين 1372, 82 ص.
جادوى كلمات; تكنيك در سينما ; معيارهاى باز (گفتگو با اسفنديار شهيدى); هنرمند; يا تكنيسين (گفت و گو با خوزه اورتگا); با هنرمندان تربت جام; رهانيدن تماشاگر; ويدئو … و بعد هم , ماهواره. * كلك
شماره 38, ارديبهشت 1372, 246ص.
خود هرمنوتيك; اُكـتـاويوپاز را بهتر بشنـاسيم; سانسور ادبى در امريكا; چهره هاى شعر امروز ايران (9): شمس لنگرودى; نظم نوين افريقا; ادبيات امروز ايران در كشور آلمان; اريك هرمه لين كيست و چه كرد؟ رويدادهاى فرهنگى و هنرى; گفتگو با آيدين آغداشلو. * كلمه
شماره 3, بهمن و اسفند 1371, 64 ص.
تاريخچه مختصر زمان, معرفى و نقد كتاب; گنجينه هاى قدس, آرمانشهر, غربت مطالعات شرق شناسى, جامعه تكنولوژى برتر, اسلام در تكاپو, اللّه مع الصابرين, مبارزه طلبى بنيادگرايانه, اسلام به عنوان راه حل; بر ساحل تنگه; دعا و توحيد. * كيان
سال 3, شماره 12, خرداد 1372, 71ص.
الگوى انديشه دينى در حاكميت سودان; ديندارى و خرد ورزى; همگرايى مسيحيت و علوم جديد در قرن بيستم; نقش ابن خلدون در تحوّل انديشه اسلامى; مطهرى و نظريه فطرت; جريانات و مباحث فكرى معاصر عرب. * كيهان انديشه
شماره 47, فروردين و ارديبشهت 1372, 176 ص.
گفتگويى در باب حكمت اشراق; ابتكـار صدرالمتألهين در علت و معلول; متافيزيك از ديدگـاه پوپر; تجديد نظر در متد آموزشى حوزه, عصر ژرف انديشى در ابحاث اجتهادى; روش فهم احاديث اعتقادى در آثار علاّمه شعرانى; پوزيتويسم منطقى و فلسفه زبانى. * كيهان فرهنگى
سال 10, شماره 1, فرودين 1372, 66ص.
شخصيت حكيم عارف (اسرار) (گفتگو با استاد سيد جلال الدين آشتيانى); هر كس را سيرتى بنهاده ايم (گفتگو با استاد حسن زاده آملى); مبانى عرفانى در ديوان حكيم سبزوارى; كتابشناسى حاج ملاهادى سبزوارى; هستى و چيستى شناخت در فلسفه حيكم سبزوارى; ريشه هاى اساسى ثابتها و ارتباط آنها با متغيرها(4); زندگى و انديشه ابن عربى . * كيهان فرهنگى
سال 10 , شماره 2, ارديبهشت 1372, 66ص.
بازشناسى كلام دينى در گفتگو با دكتر مارتين مكدرموت; مقايسه روش كلامى شيخ مفيد با كلام مسيحى; مقدمه اى بر ارتباط كلامى معتزله و شيعه ; (تساهل منفى) و (تساهل مثبت); در قلمرو فلسفه سياسى معاصر; ريشه هاى اساسى ثابتها و ارتباط آنها با متغيرها(5); ظهور جامعه شناسى در ايران. * كيهان فرهنگى
سال 10, شماره 3, خرداد 1372, 66ص.
عقل و وحى; ميراث فرهنگى, صيـانت يا …؟!; پيش درآمدى بر مفهوم اقتصاد اسلامى; زبان و نقش رسـانه ها; سخنى در موسيقى غنايـى; فرهنگنـامه عـاشورا; تلاش براى تعريف زندگى. * مجلس و پژوهش
سال 1, شماره 2, خرداد و تير 1372, 231ص.
عملكر برنامه اوّل و ملاحظات درباره برنامه دوّم; انتخاب وزيران و عنصر كارآمدى; خصوصى سازى و مشاركت مردم در اقتصاد, خصوصى سازى به مثابه ابزارى براى تعديل اقتصادى, خصوصى سازى چيست و چگونه توفيق مى يابد؟; كنكاشى در فرمان جمادى الآخر سنه 1324; نگاهى به آثار خطى در كتابخانه مجلس. * مشكوة
شماره 38, بهار 1372, 190ص.
روش تفسيرى علامه طباطبايى در الميزان; تحقيقى در نژاد, انساب و طبقات عرب; گذرى بر زندگانى صاحب جواهر; پيش درآمدى بر اسلام در آسيا; گوشه اى از فعاليتهاى شيعيان امام رضا و امام جواد عليهما السلام در قم. * معيار
شماره 6, فروردين 1372, 86ص.
كدام يك را برگزينيم كيفيّت يا كميّت; سپهرى و حركت او به سمت جوهر پنهان زندگى ; سياستهاى ارزى و توسعه اقتصادى ايران (باز بينى و دورنگرى); افسردگى عامل افت تحصيلى(2); واقعيتهاى تلخ جهان امروز(1); به سوى جهانى پايدار(2); تصويرى تاريخى از روند توسعه اقتصادى ـ اجتماعى از انقلاب سفيد تا انقلاب اسلامى; كلاسيسم(4). * مطالعات آسياى مركزى و قفقاز
سال 1, شماره 3, زمستان 1371, 439ص.
نگاهى به آسيا و شناخت آسياى مركزى ; تاريخچه حضور ايرانيان مهاجر در آسياى مركزى در نيمه دوم سده 19 و آغاز سده 20 ميلادى; همكاريهاى انرژى در آسياى مركزى و چشم انداز جهانى ; مرورى بر تاريخچه و وضعيت فعلى كشورهاى آسياى مركزى; محركهاى قومى ـ تاريخى جوامع مسلمان روسيه و جامعه مشترك المنافع كشورهاى مستقل ; مديريت در جمهوريهاى مسلمان نشين شوروى سابق; گاه شمار. * مطالعات آسياى مركزى و قفقاز
سال 1, شماره 4, بهار 1372, 455 ص.
افغانستان و آسياى مركزى; چشم انداز تحول سياسى و نقش اسلام; قوم تاجيك و فرهنگ تاجيگى در آسياى مركزى; آسياى مركزى مسلمان; ميراث شوروى در زمينه توسعه و چالشهاى آينده; اتحاديه جوانان پيرو انبيا; جمهورى گرجستان; گزارش وسايل ارتباط جمعى در قزاقستان; گاه شمار. * معرفت
سال1, شماره 3, زمستان 1371, 64ص.
جايگاه علوم انسانى در فرهنگ غرب ; نگاهى گذرا بر فلسفه سياسى اسلام ; نگاهى به حكومت اسلامى; مرزها و اصول روابط خانواده در قران كريم; نقل و نقد نظريه كانت در متافيزيك ; بكارگيرى سياستهاى پولى در بانكدارى بدون ربا; پيشينه جنبش اصلاحى در افغانستان; در حاشيه كنفرانس فلسفه نيويورك. * معرفت
شماره 4, بهار 1372, 64 ص.
جايگاه علوم انسانى در فرهنگ غرب(2); اخلاق و عرفان اسلامى(1); مفهوم شهود در فلسفه; در آمدى بر بخش عمومى در اقتصاد اسلامى ; نگاهى به حكومت اسلامى(2). * ميقات حج
سال1, شماره 3, بهار 1372, 246ص.
ولايت راز بزرگ حج ; فضيلت حج و روايات (عامه و خاصه); تقيه مداراتى; مشكل قربانى در مِنى; چهره ناشناخته تشيّع; خاطراتى از حضور شيعيان در مدينه; تحقيقى پيرامون شعب ابى طالب; وادى محسِّر; مصاحبه با محقق تاريخ مكه و مدينه عاتق بن غيث بلادى. * نشر دانش
سال 13, شماره 3, فروردين و ارديبهشت 1372, 76ص.
فرهنگستان و مسئله واژه هاى بيگانه; بهار نيكان: گردشى در (ربيع الابرار) زمخشرى; دوران ترجمه و اقتباس ادبى در ايران (1293ـ 1229); نقد و معرفى كتاب: اهتمامى در خور ستايش در گردآورى واژگانى اقتصاد; شرح استدلالى بر عروة الوثقى. * النور
سال 2, شماره 24, ذوالقعده 1413هـ . ق, 34 ص.
الصفحة الفقهية, احوال المسلمين; آذر بيجان; مقابلة مع الشيخ محمد باقر الناصرى; الخارطة البشرية للمسلمين; الشيعه فى العالم: افغانستان; صيانة القران من التحريف; تاريخ الأندلس. * النور
سال 2, شماره 25, ذوالحجة 1413هـ, 39ص.
الحج برلمان المسلمين و مؤتمرهم السنوي; الحج: مناسك و منافع; الاسلام لايقرّ الاغتيال والفتك; عيدالغدير; ان اللّه منزّه عن التجسيم; كيف تمّت صيانة القران من التحريف؟; النبى هود (ع); نصيرالدين الطوسى; تأثير الاسلام و آثاره في الحياة العلمية الاندلسية. * نورالاسلام
سال 3, شماره 33 و 34, جمادى الاولى و جمادى الثانيه 1413هـ, 106, 40 ص.
احوال المسلمين فى غامبيا; شبهتان حول المرأة; الإمام الخويى (ره) نبوغ و اجتهاد; الوصية الشرعية; (الصوافى) فى صدر الاسلام ; الحضارة الإسلامية و تقدم علم الفلك ; مشهد المشرفه. * نورالإسلام
سال3, شماره 35 و 36, رجب و شعبان 1413 هـ, 106, 40 ص.
موقع الامام المهدي (عج) فى عملية التغيير; من أصداء الصحوة الاسلامية; الزكاة و دورها فى التنمية الاقتصادية; الشيخ محمد حسين آل كاشف الغطاء; لبنان: مؤسسات اسلامية للرعاية الاجتماعية; الأخت الاسبانية المهتدية: زينب كسالس ; فهرس مواضيع السنة الثالثه. * نورالاسلام
سال 4, شماره 37 و 38, محرم و صفر 1414هـ, 106, 40 ص.
حدود شعائر الحسينية; الشيخ المفيد; التبشير والمبشرون فى الشرق; العهد و أقسامه و أحكامه; الشيخ جواد البلاغى; رسالة مقام الأنس بالله; حول مسؤولية التأليف والنشر; حول عمل المرأة فى الاسلام; ساحل العاج الغنية بالموارد, اكثرية إسلامية تعانى من الفقر والتبشير. * ياد
سال 8, شماره 29 و 30, زمستان 1371ـ بهار 1372, 672ص.
تاريخ و فلسفه تاريخ در قران(2): بعثت پيامبران(3); دانشگاه و تاريخ ; تاريخ انقلاب اسلامى به روايت خاطره; سيره صالحان: زندگانى سياسى ميرزا مسيح مجتهد و تأثير حركت او در آينده سياسى ايران ; نخستين حرف از نخستين روزنامه جهان ; نمايه سازى(4): قرارداد وين; رويدادهاى ايران و جهان در سال 1371; تازه هاى كتاب , فهرست اعلام.


صفحه 15

سفرنامه اردن



در مهرماه 1371 براى ديدار با گروهى از شخصيتهاى علمى از چند كشور خاور ميانه عربى ديدارى داشتيم. در اين سفر موفق به ديدار از دو كشور اردن و مصر نيز گرديديم و نظر به اينكه در سالهاى پس از پيروزى انقلاب اسلامى همواره روابط ميان جمهورى اسلامى و اين دو كشور به علت موضعگيريهاى خصمانه حكومتهاى آنان نسبت به انقلاب اسلامى و جنگ تحميلى تيره بوده است, اميدواريم بازگويى مشاهداتمان در اين دو كشور بتواند توجه علاقمندان به مسائل فرهنگى را به خود جلب نمايد.
در روز يكشنبه يازدهم مهرماه وارد عمان, پايتخت اردن هاشمى, شديم. اين كشور كه در قديم و تا پيش از تقسيمات و مرزبنديهاى فعلى جزئى از بلاد شام به حساب مى آمد, در دوران خلافت خليفه دوم توسط ارتش اسلامى ضميمه سرزمينهاى اسلامى گرديد.
در فرودگاه عمان پس از يك ساعت معطلى و پرسشهاى امنيتى و بازرسى دقيق چمدانها و اوراق و كتابها, اجازه ورود به عمان داده شد.
خانواده هاشمى سلطنت را در اردن در دست دارند و با اين كه اصالتاً اردنى نيستند و از حجاز بدانجا آمده اند, ليكن توانسته اند خود را با شرايط اردن وفق دهند. پادشاه فعلى اردن , ملك حسين بن طلال بن عبدالله بن حسين است كه از هجده سالگى و در پى كنار گذاشتن پدرش (ملك طلال) به پادشاهى رسيده و نزديك به نيم قرن است كه پادشاهى مى كند. آن گونه كه به نظر مى آيد, خانواده هاشمى در نظر مردم علاوه بر قداست خانوادگى, كه ناشى از انتساب بى شك و شبهه آنان به اهل البيت ـ ع ـ است, پيوندهاى عميقى با مردم دارند و رفتار اجتماعى آنان با طبقات مختلف جامعه دوستانه است.
در روز شنبه دوازدهم مهرماه براى ديدار از دانشگاه عمان روانه آنجا شديم. در دانشگاه ضمن ديدار از كلية الآداب با دكتر سحبان خليفات, رئيس بخش فلسفه دانشكده, گفتگو نموديم. او از محققين اردنى است كه داراى تأليفات متعددى در فلسفه اسلامى است و با متون فلسفى شيعى و آثار فلاسفه چند قرن اخير ايران آشنايى دارد. او از عمق روابط ايرانيان و اعراب و خدماتى كه دانشمندان مسلمان ايران در طول قرنها به اسلام و عربها نمودند, سخن گفت. او گفت اردنيها هم اكنون پيرو مذهبى هستند (حنفى) كه بنيانگذار آن فردى ايرانى است. و سخن محقق و جامعه شناس عراقى, على الوردي را يادآور شد كه ايرانيان از قرون اوليه تا به هنگام برقرارى دولت صفويه همواره پرچمدار علم و تمدن ميان اهل تسنن به شمار مى آمدند و پس از بر قرارى دولت صفويه ـ بجز زمان كوتاهى ـ ايرانيان باز هم پرچم علم و دانش را در ميان شيعيان بر افراشتند. او از ارزش نسخه هاى خطى كتابخانه هاى ايران سخن گفت و معتقد بود كه ايرانيان نتوانسته اند آن گونه كه بود اين گنجينه هاى با ارزش را به جهانيان و بخصوص به جهان عرب معرفى كنند, و بسيار رخ مى دهد كه محقق با زحمات فراوان كتابى را با استفاده از نسخه خطى درجه دو تحقيق نموده در حالى كه نسخه ارزشمندى از آن كتاب در كتابخانه هاى ايران موجود است و او از آن آگاهى ندارد.
از نكات جالب توجه براى هر بيننده اى از دانشگاه عمان (اين دانشگاه بيست و چهار هزار دانشجوى شاغل به تحصيل دارد) شيوع حجاب و پوشش اسلامى در ميان دختران دانشجوست و آن گونه كه تخمين زديم سه پنجم دانشجويان پوشش اسلامى داشتند. البته اين پوشش در ميان بانوان در شهر عمان نيز چشمگير بود, ليكن اين پديده در دانشگاه چشمگيرتر به نظر مى آمد. صدها دختر با روسريهاى رنگارنگ و مانتوهاى بلند در حال رفت و آمد بودند و حتى در ميان آنها دخترانى را يافتيم كه نقاب سياهى بر چهره زده بودند و تنها چشمان آنان پيدا بود. بعد از ظهر همان روز به ديدار نويسنده معروف اردنى رُكس بن زائد رفتيم. او يك مسيحى اردنى است كه سالها قبل كتابى به نام (الامام على اسدالاسلام و قديسه) نوشته است. كتاب او از شهرت فراوانى (همانند كتاب جرج جرداق) برخوردار است و تاكنون در چندين نوبت چاپ شده است. او كه اكنون در 90 سالگى است و با زحمت سخن مى گفت, درباره عنوان كتابش گفت من اين كتاب را از ديد يك مسيحى به حضرت نوشته ام لذا از او با عنوان (قديس) ياد كرده ام. او گفت در چند سال قبل ارتش اردن اين كتاب را براى هديه به نيروهاى مسلح اردن در روز ملى ارتش چاپ نمود, ليكن هنگام توزيع آن با مخالفت و تحريم گروهى روبرو گرديد. آنان مى گفتند كه اين مسيحى, على را خدا كرده است و او را در مرتبه اى بالاتر از بشر قرار داده است, ليكن من در پاسخ گفتم هرگاه براى من فردى جز على را بياوريد كه در علم و عمل و جهاد و مبارزه و انسانيت با او برابرى كند, من عباى خود را پهن مى كنم تا او به روى آن پا نَهد (أفرشُ له عباءتى لكى يطئها). بر ديوار اتاق او, دهها نشان و مدال و درجه افتخار از دانشگاهها و شخصيتها و سران كشورها بود كه در ميان آنها تابلويى از حضرت على ـ ع ـ كه يك دانشجوى اردنى در آمريكا آن را نقاشى كرده و به او هديه نموده بود, مشاهد مى شد.
در همين روز با دانشمند و حقوقدان اردنى, دكتر احمد حسين يعقوب, ديدارى داشتيم. او چند سالى است كه در نتيجه مطالعات و تحقيقات خود به مذهب اهل البيت ـ ع ـ تشرف يافته است و در ارشاد و هدايت هموطنان خود سعى و كوشش فراوان مى نمايد و هم اكنون كتاب ديگرى از او به نام (نظرية عدالة الصحابة و المرجعية السياسية فى الاسلام) در دست چاپ است. او از اهالى شهر جَرش مى باشد كه علاوه بر پيشه وكالت دادگسترى, فعاليتهاى گسترده اى با سخنرانى و نوشتن مقالات در هفته نامه ها و روزنامه هاى اردن دارد. درباره نخستين كتابش گفت هنگام انتشار آن وزارت اوقاف اردن به تحريك بعضى از معاندين مانع از پخش آن گرديدند و پس از اعتراض و شكايت من, كميسيونى از صاحبنظران تشكيل شد و به بررسى كتاب پرداختند و در نهايت حكم به آزادى چاپ و انتشار آن دادند و هم اكنون در كتابفروشيهاى اردن به فروش مى رسد و انعكاس بسيار خوبى داشته است. او معتقد بود اردن, به علت حاكميت خانواده هاشمى, از موقعيت بسيار خوبى براى فعاليتهاى فرهنگى و آشنا نمودن مردم با مذهب اهل البيت ـ ع ـ دارد و مؤسسات فرهنگى ايران وظيفه دارند پيش از آنكه دشمنان اهل البيت و بخصوص وهابيت عقايد مردم را فاسد كنند, در اين زمينه فعاليت داشته باشند. ديدار از مجمع الملكى لبحوث الحضارة الاسلامية
روز سه شنبه جهت ديدار با دكتر ناصرالدين الأسد (وزير اسبق آموزش عالى و از نخبگان و علماى اردن) و رئيس مجمع الملكى لبحوث الحضارة الاسلامية, راهى آن مركز شديم. اين مركز كه رياست عاليه آن با امير حسن وليعهد اردن مى باشد با نام اختصارى (موسسه آل البيت) مشهور است. او ضمن سخنانش گفت: ايران و اردن ـ علاوه بر مشتركات فراوان, داراى يك وجه اشتراك بسيار مهم و اساسى هستند كه همانا محبت و ولائى است كه دولت و ملت در دو كشور نسبت به اهل البيت ـ ع ـ دارند از اين رو بسيار خوشوقت بود كه پس از بازگشت آرامش به منطقه, دو كشور بتوانند در زمينه هاى فرهنگى و علمى همكاريهاى وسيعى داشته باشند. او درباره فعاليتهاى مؤسسه و اهداف آن كه عبارت است از تهيه فهرستهاى مجموعه هاى خطى در كتابخانه هاى سرزمينهاى اشغالى و فهرست مشترك نسخه هاى خطى در كتابخانه هاى جهان و گسترش بحثهايى در رابطه با فرهنگ و تمدن اسلامى و تدوين دائرة المعارف فرهنگ و تمدن اسلامى و برگزارى كنفرانسهاى ساليانه درباره موضوعات فوق, شرح مفصلى داد. در اين مركز متجاوز از يكصد نفر از دانشمندان كشورهاى اسلامى عضويت دارند (و از ايران دكتر مهدى محقق عضو آن است) كه در كنفرانس سالانه آن شركت مى كنند. او سپس ما را براى بازديد از مركز همراهى نمود. او در ضمن صحبتهايش از تدوين دائرة المعارف بزرگ اسلامى و جلد اول عربى آن كتاب, آن را كار عظيم و در خور شأن و منزلت جهانى جمهورى اسلامى دانست, ليكن از بعضى نوشته هاى آن در رابطه با جهان عرب اظهار ناخشنودى نمود. وى از آن جمله گفت در مقاله (آل سعود), نويسنده آن به شريف حسين بن على (نياى ملك حسين و آخرين حاكم مكه از خانواده شرفاء) تهمت زده است و با ناآگاهى تمام او را وابسته به استعمار انگليس نموده است, در حالى كه او نخستين عربى بود كه براى دفاع از اسلام به هدف رهايى ملتهاى مسلمان از يوغ سلاطين فاسد آل عثمان و ظلم و جور آنها قيام نمود و هدفى جز اقامه حكومت اسلامى نداشت, و اگر نتوانست به راه خود ادامه دهد و در نهايت شكست خورد, اين ناشى از عدم آشنايى و آگاهى او از سياست استعمارى غرب و تبانى آنها بر تقسيم كشورهاى اسلامى بود و اين از عظمت كار او نمى كاهد. از اين رو در نهايت او را به جزيره قبرس تبعيد نمودند و اجازه بازگشت به او را ندادند. او ضمن اظهار تأسف از درج چنين مطالبى گفت قصد داشتم كتاب را جهت ملاحظه أمير حسن براى او ارسال دارم, ليكن به خاطر جلوگيرى از تأثير منفى آن در روابط دو كشور از ارائه آن خوددارى كردم. ناصرالدين اسد در ادامه سخنانش و در پاسخ به توضيحات ما در مورد فعاليتهاى فرهنگى گسترده كه در ايران اسلامى انجام مى پذيرد و نقشى كه حوزه هاى علميه شيعه در گسترش فرهنگ اسلامى داشته اند, گفت من همواره معتقد بوده ام كه اسلام درخت تناورى است كه همه وابستگان آن از مدارس فكرى مختلف از يك ريشه و منبع سيراب مى گردند و هرگز نبايد اختلافات و ديدگاههاى گوناگون سبب جدايى و دورى آنان از يكديگر گردد. او گفت من هرگز از مدارس مختلف و گوناگون اسلامى به عنوان مذهب ياد نمى كنم, بلكه معتقدم مذهب همگى مسلمانان با انديشه هاى گوناگون اسلام است. او در پايان اظهار اميدوارى كرد كه دارالتقريب بين المذاهب الاسلامية بتواند گامهاى عملى مهمى در راه تقريب ميان مدارس اسلامى بر دارد. در ادامه ديدار از اين مركز با پرفسور عبدالعزيز الخياط كه از شخصيتهاى مذهبى و علمى و وزير اسبق اوقاف اردن و معاون مؤسسه آل البيت گفتگويى داشتيم. كه ضمن اشاره به مسافرتهاى خود به ايران از ديدارهاى خود مرحوم آية الله العظمى شيرازى و حجة الاسلام والمسلمين هاشمى رفسنجانى و ديگر مسئولين كشور به نيكى ياد مى كرد. در همين روز با دكتر (احمد هُليّل) كه عنوان رسمى او (امام الحضرة الهاشمية و مدير عام وزارة الاوقاف و الشؤون و المقدسات الاسلامية) است در دفترش در ساختمان وزارت اوقاف ديدارى داشتيم, او ضمن اظهار تأسف از وقوع حوادثى كه دو ملت ايران و اردن را در سالهاى اخير ـ بر غم وجود اشتراكات فراوان ـ از يكديگر جدا كرد از تجديد روابط و برقرارى رفت و آمد مقامات سياسى و مذهبى ايران اظهار خوشحالى نمود, از نكات جالب توجه در اين ملاقات اطلاع ما از نحوه اداره مراكز اسلامى و مساجد و مقابر و مقامات و موقوفات سرزمينهاى اشغالى بود, آنگونه كه دكتر هليل گفت كليه مراكز فوق الذكر كه در محدوده سرزمينهاى اشغالى از سال 1967 ميلادى قرار دارد زير نظر مستقيم او و از مسئوليتهاى وزارت اوقاف اردن است, از اين رو نام وزارتخانه اوقاف اردن با اضافة عنوان (الشؤون والمقدسات الاسلامية) است كه مقصود از مقدسات اسلامية, مسجد الاقصى و قبة الصخرة و مسجد و مقام حضرت ابراهيم (ع) در شهر خليل است, او گفت وزارتخانه او توسط معاونى كه در بيت المقدس دارد كليه آن مراكز را از لحاظ مالى و تعيين و نصب امام جماعت و جمعه و خطيب و ديگر مسائل آن و سرپرستى موقوفات اداره مى كند و در واقع كاركنان اين مؤسسات كه در اسرائيل هستند همگى كارمند اين وزارتخانه بوده و از آن حقوق دريافت مى كنند. او در ادامه سخنانش شرح مبسوطى درباره وضعيت كنونى مسجد الاقصى و قبة الصخرة و كوششهايى كه صهيونيستها در جهت تخريب آن مى نمايند داد و گفت گروههاى يهودى در پوشش باستانشناسى چندين تونل و كانال در زير صحن مسجد الاقصى و گنبد مسجدالصخره كنده اند, اين حفريات به عنوان جستجو درباره باقيمانده هيكل سليمان است كه آنان معتقدند مسجدالصخرة و الأقصى بر روى خرابه هاى آن هيكل و معبد بنا شده است, ولى در ضمن قصد تخريب و سست نمودن پايه هاى مسجد را نيز دارند و هيچ بعيد نمى آيد روزى مسلمانان سر از خواب سهمگين بردارند و با خبر فرو ريختن مسجد الاقصى يا قبة الصخره روبرو شوند. او گفت ما هم اكنون مشغول پياده كردن طرح تعمير و بازسازى اين دو مكان هستيم پس از اين گفتگو بهمراه او به ديدار دكتر عبدالعزيز التميمى وزير اوقاف اردن رفتيم, او با گشاده رويى پذيراى ما شد و در ضمن گفتگو از سفر خود در زمستان سال 1370 به ايران و ديدار خود از تهران و گفتگو با مسؤولين جمهورى اسلامى به خوشى ياد مى كرد. او هم چنين از توفيق زيارت آستان حضرت رضا (ع) و شكوه و جلال آن بارگاه سخنها گفت. و ما را به ديدار از مسجد جامع عمان كه در سالهاى اخير بنا شده است دعوت كرد. اين مسجد عظيم كه به نام (جامع الشهيد الملك عبدالله) [ملك عبدالله نياى ملك حسين است كه در دهه 40 ميلادى هنگام ورود به مسجد الاقصى ترور گرديد و در كنار همان مسجد مدفون است] مى باشد در نزديكى بزرگترين كليساى عمان ساخته شده است, اين مسجد در زمينى به مساحت بيش از 15000 متر مربع كه گنجايش بيش از 10000 نمازگزار را دارد ساخته شده و داراى گنبدى عظيم است. ديدار از مجمع اللغة العربية الاردني
مجمع اللغة العربية كه فرهنگستان زبان و ادبيات عربى است, نخستين بار در دمشق تشكيل شد و بعدها فرهنگستانهايى در قاهره و عمان و بغداد به وجود آمد. مجمع اللغة العربية اردن در سال 1924 در عمان و به هدف سعى در تصميم و گسترش زبان و ادبيات عرب در كشورهاى عربى تأسيس شد. رئيس كنونى آن, دكتر عبدالكريم خليفه, از دانشمندان جهان است. او ضمن شرح مبسوطى درباره كار فرهنگستان, به توضيح فعاليتهاى آن مركز در زمينه برگردانى و جايگزين نمودن كلمات عربى به جاى كلمات بيگانه پرداخت. از جمله كارهاى آنان, تهيه و چاپ فرهنگنامه هاى جديد در رشته هاى كامپيوتر و نرم افزار و اصطلاحات فيزيك و شيمى و مسائل نظامى و زيست شناسى بود كه با دقت تمام كليه اصطلاحات علمى و فنى در هر علم و فنى را برگردان نموده و آنها را در اختيار مراكز علمى, مطبوعات و ديگر وسايل ارتباط جمعى قرار مى دهند تا بدين وسيله با استفاده از كلمات عربى از شيوع اصطلاحات بيگانه جلوگيرى كنند.
ساختمان مجمع اللغة در گوشه اى از دانشگاه عمان قرار دارد و از پنج طبقه تشكيل شده است و در طبقه اول آن سالنى بسيار زيبا و داراى تمام امكانات سمعى و بصرى جهت كنفرانسها و نشستهاى عمومى مجمع تهيه ديده شده است. در بخش ديگر اين طبقه, كتابخانه نسبتاً خوبى قرار دارد كه در آن نمايشگاهى از دهها كتاب و نشريه كه از مجمع صادر مى شود, در معرض ديد بازديد كنندگان قرار دارد. اين مجمع نشريه اى دارد كه در آن فعاليتهاى فصلى خود را بازگو مى كند. زيارت آرامگاه شهداى مؤته
در آخرين روز اقامتمان در اردن به منظور زيارت و عتبه بوسى آرامگاه شهداى مؤته, عازم دشت مؤته شديم. مؤته در جنوب غربى عمان قرار دارد جنگ مؤته در سال هشتم هجرى ميان ارتش اسلام و ارتش روم شرقى در مرزهاى شبه جزيره عربستان و منتهى اليه مرزهاى جنوبى روم شرقى رخ داد. صحنه نبرد در دشت وسيعى قرار داشته است كه در محل آن در گذشته مسجدى بوده است كه امروزه خرابه هاى آن باقى است و در گوشه و كنار ان چندين سنگ قبر با خطوط قديم قرار داشت كه به علت تاريكى هوا قادر به خواندن آنها نشديم. ظاهراً پس از شهادت آنان در صحنه نبرد, آنها را به فاصله ده كيلومترى در بلنداى تپه قرار داده بودند و در آنجا با فواصل معينى از يكديگر به خاك سپرده اند. امروزه دولت اردن در محل شهادت اين بزرگواران برجى سمبليك , كه نمايانگر عروج روح آنان به آسمانهاست, ساخته است و در همان اطراف دانشگاه جنگ اردن كه به نام (جامعه مؤته العسكرى) است را ساخته كه نزديك به بيست هزار دانشجو در آن به تحصيل مشغول هستند.
قبر حضرت جعفربن ابى طالب با شكوهتر از دو قبر ديگر است. روى قبر از چندين قطعه پارچه سبز رنگ, كه با نوشته هايى از آيات قرآن و احاديث تزيين يافته است, پوشيده شده و در اطراف قبر نرده اى آهنين قرار دارد كه مانع دسترسى به قبر است. بر روى قبر در ارتفاع بلندى گنبدى سنگى , كه پوششى از رنگ سبز بر روى آن زده اند, قرار دارد. در ضلع غربى قبر قطعه سنگى قرار دارد كه بر روى آن اين عبارت حك شده است: هذا قبر الشهيد جعفربن ابى طالب رحمه الله سنة 8 هجرية. در زاويه شمالى مسجد و در سمت چپ ورودى مسجد موزه اى قرار دارد كه در آن آثارى از قبيل شمشير و نيزه و خنجر و غيره كه ظاهراً باقيمانده از جنگ مؤته بوده و آنها را در دشت مؤته يافته اند , در آن نگهدارى مى شود. در فاصله صد مترى , قبر زيدبن حارثه, پسر خوانده رسول اكرم ـ ص ـ است كه قبل از نزول آيه تحريم پسر خواندگى به نام زيدبن محمد ناميده مى شد, قرار دارد; قبرى بسيار ساده كه در ميان پاركى قرار گرفته است. مقبره او عبارت است از يك اتاق سنگى چهار در چهار مترى كه در ميان آن قبر قرار دارد و بر روى آن گنبدى سبز است . قبر عبدالله بن رواحه نيز در فاصله پانصد مترى از اين دو قبر, آن هم در اتاقى مشابه آرامگاه قرار دارد.
از روى تپه شاهد منظره بسيار زيباى دشتهاى اطراف بود يم. منطقه اى كه در آن موته قرار دارد به نام (كرك) مى باشد كه نسبتاً حاصلخيز است. از اين رو در آن غروب دشت وسيع كرك منظره زيبايى را در برابر چشمان بيننده به وجود مى آورد, ليكن زيبايى طبيعت نتوانست غم غربت قبور اين بزرگان را كه برگردن همه مسلمانان حق دارند از دل بزدايد. اميدواريم مسؤولين سازمان اوقاف و سازمان تبليغات كه وعده كرده اند در زدودن غبار غُربت و بازسازى و تعمير اين اماكن متبركه اقدام نمايند, گوشه اى از دين خود را نسبت به اين شهيدان والامقام اداء نمايند.


صفحه 16

سخنى درباره مكتب تفكيك



هم اكنون, بيش از 70 از شكل گيرى (مكتب تفكيكِ) خراسان مى گذرد. تفكيك ميان سه راه و روش شناختى و معارفى و اعتقادى (يعنى راه (وحى) راه (فلسفه) و راه (عرفان)), خاص خراسان, و همچنين ويژه اين 70 سال اخير نيست. متابعت (وحى قرآنى), در شناخت حقايق و اعتقادات, جريانى است كه از هنگام نزول (قرآن كريم) آغاز گشته است; و همواره عالمان و متفكران بزرگى ـ بجز توده هاى معتقد ـ همين راه را پيموده اند, و مرزهاى آن را پاسدارى نموده اند.
همچنين پس از پيدايش جريانهاى فكرى و شناختى مختلف در اسلام ـ در سه قرن نخست ـ و ظهور علم كلام, و فلسفه, و تصوف و عرفان, تا سده هايى چند, اين راهها از يكديگر جدا و متمايز بوده و هر يك پيروانى داشته است. البته همه خود را بهره مند از قرآن و تابع قران مى دانسته اند. ليكن پس از ظهور (تأويل) در مفاهيم آيات قرآنى و احاديث و اخبار (كتاب و سنّت), بويژه در چهار سده اخير, خالص فهمى حقايق قرانى, و سره يابى معارف وحيانى, دچار مشكل گرديد; و همواره, در ابواب گوناگون معارف, از (توحيد) تا (معاد) پايه بر (تأويلِ) آيات و اخبار گذاشته شد, از اين رو بزرگان و متفكّرانى چند, در طول اين چهار سده, و از جمله در سده اخير, در صدد بر آمدند تا در برابر موج (تأويل) ـ كه عقلاً مرجوع و شرعاً مردود است ـ واكنش نشان دهند, و براى حفظ خالص فهمى معارف قرآنى, و نشان دادن استقلال و خود بسندگى تعاليم وحى الهى, اساس را بر (جدا سازيِ) سه راه شناختى استوار دارند.
اين جريان كه آن را استاد محمد رضا حكيمى, (مكتب تفكيك) ناميده و اصطلاح كرده است, از جمله, در 70 سال اخير در خراسان نضج گرفت و اوج يافت, و بزرگانى چند آن را تعقيب كردند و تحكيم نمودند. و چنانكه روشن است, لازم بود اين مكتب به حوزه هاى ديگر و همه محيطهاى علمى و شناختى, بصورتى علمى و عميق, معرفى شود.
استاد محمد رضا حكيمى كه خود از اصحاب (مكتب تفكيك) است, از سالها پيش (12 سال پيش, به سال 1360, در كتاب (مير حامد حسين), و به سال 1363, در كتاب (خورشيد مغرب)) وعده داده بود تا كتابى به نام (شيخ مجتبى قزوينى و مكتب تفكيك) بنويسد و اين مكتب را معرّفى كند. ظاهراً گرفتاريهاى گوناگون, و شركت در تأليف كتاب (الحياة) وى را از وفاى به وعده ياد شده باز داشته بود. و در اين خلال كسانى بسيار از عالمان و استادان و محققان و طلاّب جويا و دانشجويان پويا خواستار نوشتن كتاب مزبور بودند. اكنون جاى خوشوقتى است كه ايشان در فرصت اخير (بمناسبت شصتمين سال در گذشت متألّه بزرگ قرآنى, حضرت سيّد موسى زرآبادى, كه خود از بزرگان اين مرام و مكتب است), بدين كار پرداخته, و مكتب تفكيك را ـ اگر چه نه در حد و حجم كتاب (شيخ مجتبى قزوينى و مكتب تفكيك) ـ در ضمن مقاله اى علمى و مستند و پر بار, شناسانده و بصورتى اجمالى معرفى كرده, و مسائلى را كه براى اصحاب اين مكتب مطرح است (و بواقع بايد براى هر عالم صاحب انديشه, و هر مدرس و استاد آزادنگر, و هر طالب علم عميق, و هر صاحب تفكّر مستقل انديش مطرح باشد), در فهرستى مفصّل و جامع عرضه نموده است. مقاله, بصورتى مستند و منصفانه, و با لحنى مناسب (اخلاق علمى), تحرير يافته است. و از آن استفاده مى شود كه استاد حكيمى در صدد تقريب ميان اصحاب اين دو نگرش است: تفكيك و تأويل … و مى خواهد در يك گزارش علمى منصفانه و مستند, غير تفكيكيان را با ديدگاههاى تفكيكيان آشنا سازد.
بنابر آنچه ياد شد, بايد مقاله مورد تأمل و تفكّر و تدّبر قرار گيرد, و بر اساس نگرش آزاد علمى ـ بدون پيشداوريها ـ خوانده شود. و استادان پخته در مسائل معارف بيشتر بدان توجّه كنند, و مبتدى ترها به قصد استفاده آن را مكرر مرور نمايند و مورد تعمق قرار دهند, بويژه كه مقاله داراى ابعادى عميق و آفاقى وسيع و شاخه هايى بسيار گسترده و ژرف است. فضاى مقاله, فضاى تخصصى در حد بالاست, و جوّ, جوّ معلوماتى بسيار گسترده و حساب شده و عميق و اجتهادى است, و از فضاى جنجالى مطبوعاتى كاملاً منزّه و بدور است. بايد برخورد با آن همواره برخوردى علمى, مستند, مؤدّب و منصفانه باشد, از سوى كسانى كه در چنين حدى و مرحله اى هستند نه جز آنان.
كار كسانى جز عالمان متبحر و پخته در معارف و معانى مطرح شده در مقاله, بطور عمده مطالعه مكرر و تعمق در آفاق آن است. بر مبناى مستقل انديشى.


صفحه 17

مجله هاى ادوارى عربى


رايزنى فرهنگى جمهورى اسلامى ايران ـ دمشق
جهان سوم, از جمله كشورهاى عربى, در مقايسه با غرب در زمينه نشر و پخش و تحقيقات علمى و اطّلاع رسانى و خدمات فهرست بردارى از عقب ماندگى عميقى رنج مى برد. موضوع علم و تحقيق و امور آكادميك در جهان عرب جدى گرفته نشده است, به طورى كه روزنامه الديار طى يكى از گزارشهاى خود عنوان كرد: در مقابل فروش هر پانصد نسخه مجله مربوط به زنان (هنر, سينما و …) فقط ده نسخه مجله علمى ويژه علوم پايه و مهندسى و تحقيقى به فروش مى رسد.
اين آمار نشانگر افت جدى علم و پژوهش در اين منطقه است. امروز در كنار چاپ بى شمار مطبوعات, اعم از روزنامه و مجله هاى ادوارى, رشته ديگرى به نام كتابشناسى , كه همان ارائه خدمات نمايه اى از موضوعات و مضامين مجله هاست, گسترش يافته و جاى خود را باز يافته است. انتشار مجله هاى ويژه خدمات رسانى اطّلاعات سخت مورد توجه محافل فرهنگى و علمى جامعه, بويژه غرب, قرار گرفته است كه متأسفانه جهان اسلام و از جمله ايران يا بدان توجهى نداشته اند و اگر شده در سالهاى اخير است. براى نمونه مى توان به انتشار جدى مجله نمايه در ايران و محتويات الدوريات العربية والكشاف الاسلامى در قبرس اشاره كرد.
غربيها اين رشته را از سال 1958 شروع كردند, به طورى كه با گسترش و توسعه آن هم اكنون از يك شبكه وسيع و منظم اطّلاع رسانى فورى و كامپيوترى برخوردارند. در اين سال نخستين اقدام توسط يك امريكايى به نام اوجين گارفيلد تحت عنوان مضامين جارى (Currect Contents) به طور هفته اى چاپ شد و دومين اقدام جدى به سال 1979 بر مى گردد. در اين سال اولين نمايه فهرستهاى مجله هايى در رشته هاى علوم انسانى و هنرى منتشر گرديد.
قابل توجه است كه اولين نمايه فهرستهاى مجله هاى عربى در سال 1986 تحت عنوان محتويات الدوريات به زبان عربى, انگليسى و فرانسوى منتشر گرديد. اين اقدامات و از جمله دو مجله الشؤون الفلسطينية والمستقبل العربى, كه نمايه اى از اطّلاعات و مقولات ويژه اختلافات اعراب و اسرائيل را ارائه مى دادند , متعاقب اقدامى بود كه دانشگاه تل آويو از سال 1980 مجله اى را به زبان عربى تحت عنوان محتويات الدوريات الجارية المعنيه بازمة الشرق الاوسط (Currect contens of perriodicals on the midle East) شروع كرد.
اين مجله از آن زمان تاكنون به صورت ماهنامه منتشر شده و يكى از منابع قابل توجه و جدى محققين است.
اقدام جدى و گام بعدى محافل عربى به سال 1989 بر مى گردد. در اين سال داردلمون للنشر در قبرس اقدام به چاپ نمايه اى با نام محتويات الدوريات العربية كرد. وى عليرغم اينكه در ابتدا بنايش بر چاپ نشريه به صورت فصلنامه بود, ولى به علت وفور مجله هاى منطقه اى و استقبال مضاعف علاقمندان به ماهنامه تبديل شد كه اكنون نيز منتشر مى شود. اين نشريه بالغ بر صد و بيست مجله عربى را در رشته هـاى مختلف هر مــاهه معرفى مى كند و تقريباً به علت برخوردارى از راهنماى مقالات و طبقه بندى موضوعات و مؤلفين و … از جامعيت خوبى برخوردار است.
الكشاف الاسلامى در كنار اين نشريه فقط به معرفى موضوعات اسلامى مندرج در مطبوعات عربى زبان اختصاص دارد و هر دو توسط دار دلمون للنشر در قبرس منتشر مى شود. لازم به ياد آورى است كه گزارش پيوست شامل شناسايى و معرفى بالغ بر دويست و پنجاه مجله از كليه جهان عرب و اروپا با ذكر نام مجله و تاريخ انتشار و آدرس و ناشر و رشته است; با علم به اينكه در برگيرنده كليه مجله هاى منتشره در زمان حاضر نيست. لبنان
1. الادارى. ماهنامه. ناشر: دارالصياد. مديريت بازرگانى. آدرس: ص. ب 1038ـ بيروت.
2. استرتيجيا . ماهنامه . ناشر: شركة ابى ذرالغفارى للطباعة والاعلام آدرس: ص. ب5158 ـ 14. بيروت . لبنان . مباحث استراتژيك . سياسى.
3. دراسات اسلاميه . سالانه . ناشر: جمعيت المقاصد الخيرية الاسلامية فى بيروت آدرس: ص. ب 6179/14 . بيروت . لبنان . اعتقادات اسلامى.
4. دراسات عربيه . ماهنامه . ناشر: دارالطليعه . آدرس: ص. ب 111813 . بيروت لبنان . علمى و تحليلى.
5. الدفاع العربى . ماهنامه. ناشر: دارالصياد. آدرس: ص. ب 1038. الحازميه بيروت . لبنان . دفاعى . نظامى.
6. دفاع و سلاح . ماهنامه . ناشر: المؤسسة الشرقية للطباعة والنشر آدرس: ص. ب 1404. بيروت . لبنان . دفاعى . نظامى.
7. الكامپيوتر والالكترونيات . ماهنامه . ناشر: دارالصياد. آدرس: ص. ب 1038 . الحازميه . بيروت . لبنــان . كامپيوتر و فنى.
8 . الفكر العربى المعاصر . ماهنامه . ناشر: مركز الانماء القومى آدرس: ص. ب 135072. بيروت . لبنان . ايدئولوژيك . تحليل سياسى و فرهنگى.
9. المعرفة . ماهنامه . ناشر: المعهد الثقافى للتخصص والدراسات الاسلاميه آدرس: ص. ب 72827/11. بيروت . لبنان . فرهنگى.
10. المستقبل العربى . ماهنامه . ناشر: مركز دراسات الوحدة العربية آدرس: ص. ب , 6001. بيروت . لبنان . سياسى تحليلى علمى.
11. المنطلق . ماهنامه . ناشر: الاتحاد اللبنانى لطلبة المسلمين. آدرس: ص. ب 25105. بيروت . لبنان . ايدئولژيك . تاريخى.
12. الموقف . ماهنامه . ناشر: المركز الوطنى للدراسات والطباعة والنشر والتوزيع آدرس: ص. ب 7927/11. بيروت . لبنان . سياسى . اجتماعى.
13. منبر الحوار. فصل نامه . ناشر: دارالكوثر. آدرس: ص. ب 13580. بيروت . لبنان . فرهنگى . سياسى.
14. الاجتهاد . فصل نامه . ناشر: دارالاجتهاد للابحاث والترجمة والنشر آدرس: ص. ب 5581/14. بيروت . لبنان . ايدئولوژيك . تاريخى فرهنگى.
15. الفكر الإسلامى . ماهنامه . ناشر: دارالفتوى فى الجمهورية اللبنانية. آدرس: ص. ب 145380. بيروت . لبنان . فرهنگى . مذهبى.
16. الفكر العربى . فصل نامه . ناشر: معهد الانماء العربى. آدرس: ص. ب 4655/14. بيروت . لبنان . تحليل هاى سياسى . اجتماعى.
17. الموسم . فصل نامه . آدرس: ص. ب 6393/113. بيروت . لبنان . فرهنگى . ادبى, شعر.
18. الانسان . ماهنامه . ناشر: دارقدموس للكتاب والاعلام . آدرس: ص. ب 155325/8538 . بيروت . لبنان. علوم اسلامى.
19. المنابر . ماهنامه . ناشر: شركت المنابر للصحافة والطباعة والنشر . آدرس: ص. ب 9030/11. بيروت . لبنان . مطبوعاتى . خدماتى.
20. نور الإسلام . ماهنامه . آدرس: ص. ب 156/25. بيروت . لبنان . مذهبى, دينى . تاريخى . اجتماعى.
21. تاريخ العرب والعرب . ماهنامه . ناشر: دارالنشر للدراسات والتوثيق. آدرس: ص. ب 5905 . بيروت . لبنان . تاريخى . اجتماعى.
22. الادب . ماهنامه . آدرس: ص. ب 4123 . بيروت . لبنان . ادبيات.
23. البيان . ماهنامه . آدرس: ص. ب 1490/90. جديدة. بيروت لبنان . فرهنگى . تاريخى.
24. الدفاع الوطنى اللبنانى . فصل نامه . بيروت . لبنان . دفاعى.
25. طبيبك . ماهنامه . آدرس: ص. ب 90434. بيروت . لبنان . پزشكى.
26. طبيب العائله . ماهنامه . آدرس: ص. ب 3511. بيروت . لبنان . پزشكى.
27. ماك . ماهنامه . الناشر: شركت بوليبرس العكاوى . بناية ميديا سنتر. بيروت . لبنان . فنى و اطّلاع رسانى.
28. المنتدب . ادارى . ناشر: مجلس كنائس الشرق الأوسط . دائرة الاعلام و الاتصال . آدرس: ص. ب 5376. بيروت . لبنان. سياسى . اجتماعى . فرهنگى.
29. الطريق . دوماه يك بار. ص. ب 9120. بيروت . لبنان . سياسى . فرهنگى.
30. الغدير. فصل نامه . بيروت . لبنان . تئوريك . دينى . تاريخى.
31. البنوك . ماهنامه . ناشر: شركت ميدايست پيرس. آدرس: ص. ب 9039. بيروت لبنان . بانكدارى و مسائل رشد و توسعه و پول.
32. الفكر التقدمى . دو ماه يك بار. ناشر: مكتب الثقافة والتربية فى الحزب التقدمى . الاشتراكى . آدرس: المصيطبه . محلة فرن الحطب . بنايه برج الرضا . بيروت. لبنان . سياسى . اجتماعى.
33. فن . ماهنامه . آدرس: ص. ب 5158 . بيروت . لبنان . هنرى.
34. الوقت . ماهنامه . آدرس: ص. ب 4744. بيروت . لبنان اجتماعى.
35. العرب والفكر العالمى . فصلنامه . آدرس: ص. ب 135072. بيروت . لبنان . فرهنگى . سياسى.
36. صوت العرب . ماهنامه . آدرس: ص. ب 9503. بيروت . لبنان . سياسى . اجتماعى.
37. الارض المحتله وقائع و احداث . ماهنامه . مركزالتحرير الوطنى الفلسطينى . فتح سياسى.
38. المصارف العربيه . ماهنامه . ناشر: اتحاد المصارف العربيه. آدرس: ص. ب 2416 بيروت . لبنان . بانكى توسعه.
39. كتابات معاصرة . ماهنامه . آدرس: ص. ب 136101. بيروت . لبنان . ادبى . فرهنگى.
40. الشراع . هفته نامه . آدرس: المصيطبه . شارع داوود ابوشقرا . بيروت . لبنان . سياسى . اجتماعى. سوريه
1. الاقتصاد (سوريا) . ماهنامه. آدرس: ص. ب 3070. دمشق . سوريا.
2. بناة الاجيال . ماهنامه. ناشر: دارالعلم للطباعة والتاليف والترجمة. آدرس ص. ب 9157. دمشق . سوريا.
3. جيل الثوره . ماهنامه. ناشر: الاتحاد الوطنى لطلبة سورية. آدرس: ص. ب 3028 دمشق . سوريا . سياسى . اجتماعى . هنرى . فرهنگى.
4. الجندى العربى . ماهنامه. آدرس: ص. ب. 3320. دمشق . سوريا . ويژه مسائل نظامى و دفاعى.
5. الثقافة (سوريا). ماهنامه. آدرس: ص. ب 2570. دمشق . سورية . ادبى.
6. التراث العربى . فصلنامه . ناشر: اتحاد الكتاب العرب. آدرس: ص. ب 3230. دمشق . سوريا . ادبى . تاريخى .
7. الحياة السينمائية . فصلنامه . ناشر: وزارة الثقافة بالجمهورية العربية السورية . دمشق . سوريا . هنرى . سينمايى.
8 . الشرق الاوسط . فصلنامه . آدرس: دمشق . سوريا . سياسى . اجتماعى - منطقه اى.
9. الفكر العسكرى . دو ماه يكبار. ناشر: الادارة السياسية فى الجيش العربى السورى . آدرس: ص. ب 4259. دمشق . سوريا . دفاعى.
10. عالم الذره . فصلنامه . ناشر: هيئة الطاقة الذرية. آدرس: ص. ب 6091. دمشق . سوريا. علمى . تحقيقى.
11. المعرفه . ماهنامه. ناشر: وزارة الثقافة. آدرس: جادة الروضة. دمشق . سوريا . جامعه شناسى . علمى . تحليلى.
12. نهج الاسلام. فصل نامه. ناشر: وزارة الاوقاف. آدرس: ص. ب 808 . دمشق . سوريا . مذهبى . دينى . تاريخى.
13. الموقف الادبى . ماهنامه. ناشر: اتحاد الكتاب العرب بدمشق . آدرس: ص. ب . 3230. دمشق سوريا . ادبى . فرهنگى.
14. مصر العروبة . ماهنامه. ناشر: رابطة مصر العروبة . دمشق . سوريا . اجتماعى . فرهنگى.
15. صوت فلسطين . ماهنامه. ناشر: ادارة التوجية المعنوى والسياسى فى جيش التحرير الفلسطينى . آدرس: ص. ب 3577. دمشق . سوريا . سياسى . اجتماعى.
16. الثقافة الاسلاميه . دو ماه يكبار. ناشر: المستشارية الثقافية للجمهورية الاسلامية الايرانية بدمشق . آدرس: ص. ب 9351. دمشق سوريا . تاريخى . دينى.
17. الثقافة الجديدة . ماهنامه . ناشر: الحزب الشيوعى العراقى . آدرس: ص. ب 7122 دمشق . سوريا . ادبى . فرهنگى.
18. دراسات تاريخية . فصلنامه . ناشر: لجنة كتابة تاريخ العرب . جامعة دمشق . سوريا . تاريخى . اجتماعى.
19. صوت العرب . ماهنامه. آدرس: ص. ب 646 . دمشق . سوريا . سياسى اجتماعى.
20. التراث العربى . فصلنامه. ناشر: اتحاد الكتاب العرب. آدرس: ص. ب 3230. دمشق . سوريا . تاريخى باستانى.
21. الحياة التشكيلية . فصلنامه . ناشر: وزارة الثقافة . الروضة. مديرية الفنون الجميلة نورى باشا . دمشق . سوريا . هنرى.
22. النقل . فصلنامه . ناشر: وزارة النقل آدرس: ص. ب 6468 . دمشق . سوريا حمل و نقل.
23. الاداب الاجنبية .فصلنامه . ناشر: اتحاد الكتاب العرب . آدرس: ص. 10828. دمشق سوريا . ادبيات كشورهاى خارجى.
24. الرواد. ص. ب 10828. دمشق . سوريا . فرهنگى . ادبى .
25. العمال العرب. ماهنامه. ناشر: الاتحاد الدولى لنقابات العمال العرب. ص. ب . 3225. دمشق . سوريا . ويژه كارگران و مسائل كار.
26. الناس والطب . ماهنامه. ناشر: الجمعية المصرية لاطباء الشبان. آدرس: 11 شارع سورية بالمهندسين . دمشق . سورية . پزشكى بهداشتى.
27. النهج . ماهنامه. ناشر: مركز الابحاث والدراسات الاشتراكيه فى العالم العربى آدرس: ص. ب 7366. دمشق سوريا . سياسى . اجتماعى.
28. البديل . فصلنامه. ناشر: رابطة الكتاب والصحفين والفنانين الديمقراطين العراقيين . دمشق . سورية . سياسى . اجتماعى.
29. الطريق الى اشتراكيه . ماهنامه. ناشر: سفارة الاتحاد السوفيتى بدمشق . سياسى . اجتماعى . فرهنگى.
30. المرأة العربية. ماهنامه. ناشر: الاتحاد العام النسائى . آدرس: ص. ب 3207. دمشق . سوريا . فرهنگى . ادبى (ويژه بانوان).
31. الكاتب الفلسطينى . فصلنامه. ناشر: الاتحاد العام للكتاب والصحفيين الفلسطينيين . آدرس: ص. ب 8157. الازبكية. دمشق. سوريا. ادبى. فرهنگى. اجتماعى.
32. الارض. ماهنامه. ناشر: مؤسسة الارض للدراسات الفلسطينية. دمشق. سياسى. تاريخى. مصر
1ـ ادب و نقد. ماهنامه. ناشر: حزب التجمع الوطنى التقدمى الوحدوى. آدرس: 22. شارع عبدالخالق ثروث , القاهرة. مصر. ادبيات. فلسفه. شعر.
2. الأزهر. ماهنامه. ناشر: مجمع البحوث الاسلامية بالازهر. ادارة الازهر. القاهره مصر. تئوريك و دينى و تاريخى.
3. ابداع. ماهنامه. ناشر: الهيئة المصرية العامة للكتاب. آدرس: 37 شارع عبدالخالق. ثروت. الدور الخامس. القاهرة. مصر. فرهنگى و ادبى.
4. الاسلام وطن. ماهنامه. ناشر: مشيخه الطريقة العزمية. آدرس: 114. شارع مجلس الشعب. القاهرة. مصر. دينى. سياسى. اجتماعى.
5. الثقافة الجديده. ماهنامه. ناشر: الجمعية المركزية لرواد قصور و بيوت الثقافة آدرس: ص. ب 1476. القاهرة. مصر. فرهنگى. ادبى.
6. التصوف الاسلامى. ماهنامه. ناشر: المجلس الصوفى الاعلى. آدرس: ص. ب 992. القاهرة. مصر. عرفان. اجتماعى. سلوك دينى.
7. رسالة الاسلام. فصلنامه. ناشر: المركزالعام لجمعيات الشبان المسلمين العالميه آدرس: القاهره . مصر. اجتماعى. سياسى.
8. المال والتجارة. ماهنامه. ناشر: نادى التجارة. 11 شارع مريت باشا. ميدان التحرير. القاهرة. مصر. بازرگانى. تجارتى.
9. صوت الشرق. ماهنامه. ناشر: مركز الاستعلامات بسفارة الهند بالقاهرة آدرس: 27 شارع طلعت حرب. القاهرة. مصر. اجتماعى فرهنگى.
10. اليسار. فصلنامه. آدرس: 3 ميدان الملكة زبيدة. شقه 3. مدينة الطلبة. امبابه الجيزه. القاهرة. مصر. سياسى. اجتماعى.
11. الهلال. ماهنامه. ناشر: دارالهلال. آدرس: 16 شارع محمد عزالدين. الرمز البريدى 11511. القاهرة. مصر. دينى. سياسى. اجتماعى.
12. هاجر. ماهنامه. آدرس: 10 شارع صفية زغلول. ص. ب 1707. القاهرة. مصر دينى و اجتماعى. بانوان.
13. الناس والطب. ماهنامه. ناشر: الجمعية المصرية للاطباء الشبان. آدرس: 11 شارع سورية بالمهندسين. القاهرة. مصر. بهداشتى. پزشكى.
14. منبر الاسلام. ماهنامه. ناشر: وزارة الاوقاف. آدرس: 9 شارع النباتات جاردن ستى. القاهرة. مصر. دينى. تاريخى.
15. المختار الاسلامى. ماهنامه. آدرس: ص. ب 1707. القاهرة. مصر.
16. مجلة بحوث الاقتصاد الاسلامى. فصلنامه. مصر. القاهرة. سياسى. اجتماعى.
17. المجاهد. ماهنامه. ناشر: الشؤون الدينيه للقوات المسلحة. آدرس: 11 شاعرع العروبة. مصر الجديده. مصر. سياسى. دفاعى.
18. الاعتصام. ماهنامه. ناشر: الجمعية الشرعية. آدرس: ص. ب 470. القاهرة. مصر. سياسى. فرهنگى.
19. عالم الكتاب. فصلنامه. ناشر: الهيئة المصرية العامة للكتاب. آدرس: كورنيش. النيل. رملة بولاق. القاهرة. مصر. فرهنگى.
20. السياسة الدولية. فصل نامه. ناشر: مركز الدراسات السياسية الاستراتيجية. آدرس: شارع الجلاء. القاهرة. مصر. سياسى. مباحث پايه.
21. مجلة التوحيد. ماهنامه. ناشر: انصار السنة المحمدية. آدرس: 11 شارع العروبة مصر الجديده. مصر. دينى. تاريخى.
22. لواء الاسلام. ماهنامه. آدرس: ص. ب 1982. القاهرة. 11511. مصر. سياسى. اجتماعى.
23. القدس. ماهنامه. القاهرة. مصر. دينى. تاريخى. اجتماعى.
24. القاهرة. ماهنامه. ناشر: الهيئة المصرية العامة للكتاب. آدرس: كورنيش النيل. رمله بولاق. القاهرة. مصر. فرهنگى. ادبى.
25. الهدى النبوى. ماهنامه. ناشر: دعوه الحق الاسلاميه. آدرس: ص. ب 33. الدقى القاهرة. مصر. دينى. اجتماعى.
26. اليقظة العربية. ماهنامه. آدرس: 1 شارع كريم الدولة بميدان سليمان باشا القاهرة. مصر. سياسى. فرهنگى.
27. النفس المطمئنة. فصل نامه. ناشر: الجمعية العالمية الاسلامية للصحة النفسية آدرس: ص. ب 8180. القاهرة. مصر. دينى. تاريخى. اجتماعى.
28. دراسات عربية و اسلامية. ادوارى. ناشر: كلية دارالعلوم. جامعة القاهرة. مصر. سياسى. اجتماعى.
29. اضواء الاسلام. ادوارى. آدرس: 58 شارع 29 يليو. القاهرة. مصر. دينى. اجتماعى.
30. الشعر. فصلنامه. ناشر: اتحاد الاذاعة والتلفزيون. آدرس: ص. ب 136. الرمز 11518. القاهرة. مصر. شعر و ادب و هنر.
31. فصول. فصلية. القاهرة. مصر. علوم انسانى.
32. فكر. فصلنامه. ناشر: دارالفكر للدراسات والنشر والثوزيع. آدرس: 25 شارع هشام لبيب. مدينة نصر. المنطقة الثامنة. مدينة نصر. القاهرة. اجتماعى. تكنولوژيك.
33. المسرح. ماهنامه. ناشر. الهيئة المصرية العامة للكتاب. كورنيش النيل. رملة بولاق. القاهرة. مصر. هنر.
34. دراسات اشتراكية. ماهنامه. ناشر: دارالهلال. آدرس: 16 شارع محمد عزالعرب المبتديان. السيدة زينب. القاهرة. مصر. سياسى. اجتماعى. تئوريك.
35. المنار. ماهنامه. آدرس: شارع نجيب بسيونى. سانت فاتيما. مصر الجديدة جمهورية مصر العربية. سياسى. اجتماعى. دينى.
36. علم النفس. فصلنامه. ناشر: الهيئة المصرية العامة للكتاب. آدرس: كورنيش. النيل. رملة بولاق. القاهرة. مصر. روانشناسى.
37. مجلة البحوث والدراسات العربية. سالانه. ناشر: معهد البحوث والدراسات العربية. آدرس ص. ب 29. القاهرة. مصر. علوم پايه و توسعه.
38. المجلة التاريخية المصرية. سالانه. ناشر: الجمعية المصرية للدراسات التاريخية. آدرس: 3 شارع ناصرالدين. القاهرة. مصر. تاريخى و علوم پايه و مسائل رشد و توسعه.
39. مجلة الدراسات الشرقية. 6 ماهه. ناشر. جمعيت خرجى اقسام اللغات الشرقية بالجامعات المصرية. جامعة القاهرة. كليه الاداب القاهرة. مصر. تاريخى. باستانى. تحقيقى.
40. المجلة العلمية لكلية التجارة الازهر. ناشر: جامعة الازهر. كليه التجارة. القاهرة. مصر. علمى. بازرگانى. اقتصادى.
41. المجلة المصرية للقانون الدولى. ناشر: الجمعية المصرية للقانون الدولى. 16 شارع. رمسيس. مكتب بريد رمسيس. القاهرة. مصر. سياسى. اجتماعى. كشورهاى عربى شمال آفريقا
1. الهدايه. هر 2 ماه يك بار. ناشر: المجلس الاسلامى الاعلى. تونس. سياسى. فرهنگى. علمى.
2. المسار. فصل نامه. ناشر: اتحاد الكتاب التونسيين. آدرس: 20 شاعر باريس 1000 تونس. تونس. اجتماعى. ادبى. فرهنگى.
3. دراسات دولية: فصلنامه. ناشر: جمعية الدراسات الدولية. آدرس: ص. ب 156 تونس. البلفيدر 1012ـ تونس ـ سياسى ـ مباحث پايه و استراتژيك.
4. دعوة الحق. ماهنامه. ناشر: وزارة الاوقاف و الشؤون الاسلاميه. الرباط ـ المغرب ـ اجتماعى. مذهبى.
5. الثقافة العربية. ماهنامه. ناشر: اللجنة الشعبية العامة للاعلام والثقافة آدرس: ص. ب 1276. بنغازى. ليبيا. سياسى. اجتماعى.
6. المجله العربية للثقافة. 6 ماهه. ناشر: المنظمة العربية للتربية والثقافة والعلوم. تونس. اجتماعى. فرهنگى. ادبى.
7. الناشر العربى. فصل نامه. ناشر: اتحاد الناشرين العرب. آدرس: ص. ب 4067. ليبيا. ادبى. اجتماعى. فرهنگى.
8. الوحدة. ماهنامه. ناشر: المجلس القومى للثقافة العربية. آدرس: 4 مكرر. شارع فرنسا. اكدال. الرباط. المغرب. فرهنگى. ادبى.
9. المجلة التاريخيه للدراسات العثمانيه. 6 ماهه. الرباط. المغرب. تاريخى باستانى فرهنگى.
10. الارشاد. ماهنامه. ناشر: وزارة الاوقاف والشؤون الاسلامية. آدرس: ص. ب 375. الرباط. المغرب. دينى. اجتماعى.
11. الحياة الثقافية. ماهنامه. ناشر: ادارة الاداب بوزارة الثقافة والاعلام. آدرس: 39 نهج صدر بعمل. تونس 1002. فرهنگى.
12. شؤون عربية ـ فصلنامه. ناشر: جامعة الدول العربية الامانة العامة. وحدة المجلات. شارع خيرالدين باشا ـ تونس ـ سياسى ـ اجتماعى.
13. المجلة العربية للدفاع الاجتماعى. 6 ماهه. ناشر: المنظمة العربية للدفاع الاجتماعى. ضد الجريمه. شارع الحسن الثانى. مبنى السعاده. مدخل رقم خمسه. الرباط . المغرب. اجتماعى . فرهنگى.
14. بيادر. ناشر: دارالثقافة. منظمة التحرير. تونس 1004. المنزة السادس 47 نهج معاويه بن ابى سفيان. تونس. سياسى. عربستان سعودى و يمن
1. التعاون. فصلنامه. ناشر: الامانه العامة لمجالس التعاون لدول الخليخ العربى آدرس: ص. ب 7153. الرياض 11463. السعودية. سياسى. اجتماعى.
2. الرابطة. ماهنامه. ناشر: رابطة العالم الاسلامى. آدرس: ص. ب 537. مكة المكرمة السعودية. دينى. مذهبى. جهان اسلام.
3. الخدمة المدينة. ماهنامه. ناشر: الديوان العالم للخدمة المدينة . آدرس: ص. ب 18367. الرياض 11114. السعودية. اجتماعى. خدماتى.
4. الحرس الوطنى. ماهنامه. ناشر: رئاسة الحرس الوطنى السعودى. آدرس: ص. ب 6819 الرياض 11452. السعودية. دفاعى. نظامى.
5. الفيصل. ماهانه. ناشر: دارالفيصل للثقافة. آدرس: ص. ب 3. الرياض 11411. السعودية. فرهنگى. ادبى.
6. المجلة العربية. ماهنامه. آدرس: ص. ب 5973. الرياض 11432. السعودية. فرهنگى. ادبى.
7. المنهل. ماهنامه. ناشر: دار المنهل للصحافة والنشر. آدرس: ص. ب 3925. جده. الشرقية 21461. السعوديه. مطبوعاتى. اجتماعى. فرهنگى.
8. العرب. ماهنامه. ناشر: داراليمامة للبحث والترجمة والنشر. آدرس: ص. ب 137. الرياض 11411. السعودية. اجتماعى. اقتصادى.
9.المحكمة. ماهنامه. ناشر: اتحاد الادباء اليمنيين. آدرس: ص. ب 98. عدن . اليمن. ادبى. فرهنگى. اجتماعى.
10. الخفجى. ماهنامه. ناشر: دائرة العلاقات العامة لشركة الزيت المحدودة. آدرس: ص. ب 242. الخفجى 31971. السعوديه. تخصص نفت انرژى.
11. الداره. فصلنامه. ناشر: دارة الملك عبدالعزيز. آدرس: ص. ب 2945. الرياض. 11461. السعودية. علمى. فرهنگى.
12. عالم الفكر. فصلنامه. ناشر: دار تثقيف للنشر و التأليف. آدرس: ص. ب 1590 الرياض. 1141. السعودية. فرهنگى. علمى.
13. عالم الكتب. فصلنامه. ناشر: دار تثقيف للنشر والتأليف. آدرس: ص. ب 1590 الرياض. 1141. السعودية. فرهنگى. ادبى.
14. رسالة الخليخ العربى. فصلنامه. ناشر: مكتب التربية العربى لدول الخليج العربى آدرس: ص. ب 3908. الرياض 11481. السعودية. اجتماعى. سياسى.
15. الادارة العامة. فصلنامه. ناشر: معهد الادارة العامة. آدرس: ص. ب 205. الرياض 11141 المملكة العربية السعودية. مديريت اجتماعى. خدماتى.
16. الاقتصاد. ماهنامه. ناشر: غرفة التجارة والصناعة بالمنطقة الشرقية. الدمام 31421 السعودية. اقتصادى. تجارى.
17. قضايا العصر: ماهنامه. ناشر: الحزب الاشتراكى اليمنى. آدرس: ص. ب 4227. الملا . اليمن. سياسى. ايدئولوژيك .
18. التجاره. ماهنامه. ناشر: الغرفة التجاريه الصناعية, اللجنة الاعلامية والعلاقات العامة. ص. ب 9549. جده 21423. السعودية. تجارى. اقتصادى.
19. الثقافة الجديدة. ماهنامه. ناشر: وزارة الثقافة والاعلام. آدرس: ص . ب 1187 ـ 102 عدن. اليمن. ادبى. فرهنگى.
20. القافله. ماهنامه. ناشر: شركه آرامكو. آدرس: ص. ب 1389. الظهران 31311 المملكة العربية السعودية. انرژى تكنولوژيك.
21. تجارة الرياض. ماهنامه. ناشر: الغرفة التجارية الصناعية. آدرس: ص. ب 596. الرياض. السعودية. اقتصادى بازرگانى.
22. التضامن الاسلامى. ماهنامه. ناشر: وزارة الحج والاوقاف. آدرس: ص. ب 2475. مكة السعودية. دينى. مذهبى. ايدئولوژيك.
23. مجلة ابحاث الاقتصاد الاسلامى. شش ماهه. ناشر: جامعة الملك عبدالعزيز. المركز العالمى بحاث الاقتصاد الاسلامى. آدرس: ص. ب 16711. جده . السعودية. اقتصادى. بازرگانى ـ رشد و توسعه اقتصادى.
24. مجلة البحوث الاسلامية. هر 4 ماه يك بار ناشر: ادارة البحوث العلمية والافتاء والدعوة و الارشاد. آدرس: ص. ب 22571. الرياض. السعوديه. ايدئولوژيك.
25. مجلة كلية الاداب (جامعة الملك سعود). شش ماهه. ناشر: جامعه الملك سعود. كلية الاداب. عمادة شؤون المكتبات. آدرس: ص. ب 22480. الرياض . السعوديه. ادبيات عرب.
26. الديمقراطيه. فصلنامه. ناشر: مؤسسه 14 اكتبر لاستيراد و توزيع المطبوعات. آدرس: ص. ب 5005. المعلا. اليمن. اجتماعى. سياسى. قبرس
1. آفاق علميه. هر 2 ماه يك بار. ناشر: مؤسسه فرهنگى عبدالحميد شومان. آدرس: ص. ب 7047. نيكوزيا. قبرس. علمى پژوهشى.
2. الف. دو ماه يك بار. ناشر: دار سومر للنشر والتوزيع. ص. ب 9558. نيقوسيا. قبرس فرهنگى. ادبى.
3. الكرمل. فصلنامه. ناشر: مؤسسة بيان للصحافة والنشر و التوزيع. آدرس: ص. ب 5665. نيقوسيا. قبرس. مطبوعاتى. تاريخى. اجتماعى.
4. الطيران والفضاء. ماهنامه. آدرس: ص. ب 4297. قبرس. نيقوسيا. ويژه فضا و فضا نوردى.
5. الاسلام و فلسطين. ماهنامه. ناشر: دارالجذور للطباعة والنشر. آدرس: ص. ب 4375 نيقوسيا. قبرس. سياسى.
6. الشاهد. ماهنامه. ناشر: شركة الشاهد للنشر. آدرس: ص. ب 6404. نيقوسيا. قبرس. اجتماعى. هنرى.
7. قضايا و شهادات. فصلنامه. آدرس: عيبال للنشر. 70 جادة ممكاريوس. نيقوسيا. قبرص. اجتماعى. سياسى.
8. النهج (دفاتر). فصلنامه. ناشر: مركز الابحاث والدراسات الاشتراكية فى العالم العربى. آدرس: ص. ب 7025. نيقوسيا. قبرس. پژوهشى و تئوريك.
9. شؤون فلسطينيه. ماهنامه. ناشر: منظمة التحرير الفلسطينية. آدرس: ص. ب 5614 نيقوسيا. قبرس. تحليل هاى سياسى.
10. الفكر الديمقراطى. فصلنامه. آدرس: ص. ب 2392. نيقوسيا. قبرس . فكرى. فرهنگى.
11. انترپرس. ماهنامه. ناشر: دار غرتاطة للطباعة والنشر. آدرس:
Granada publishing Co - 72 Kennedy Avenue - suite 41 - Nicosia - Cyprus
12. الجيل. ماهنامه. اجتماعى. آدرس:
P.O. 1612 NicosiA Cyprus
13. الهندسه. ماهنامه. ناشر: مركز المنشورات. الهندسيه. آدرس:
P. O. 895 Larrnaca Cyprus.
14. الملف. ماهنامه. ناشر: وكالة المنار للصحافة والنشر المحدودة. سياسى. اجتماعى. آدرس:
P. O. BOX 4928 - Nicosia - Cyprus.
15. صوت الوطن. ماهنامه. ناشر: مؤسسة نصار للنشر. سياسى. آدرس:
P. O. BOX 616 NicosiA - Cyprus.
16. شهرزات. ماهنامه. فرهنگى. هنرى. آدرس:
P. O. BOX 3074 Limassol - Cyprus
17. الاردن الجديد. فصلنامه. آدرس: ص. ب 4856. نيقوسيا. قبرس. سياسى. اقتصادى.
18. لوءلوءة الخليج . ماهنامه. ناشر: شركة اللوءلوءة للنشر. آدرس: ص. ب 639. نيقوسا. قبرس. سياسى. اقتصادى.
19. بلسم. ماهنامه. ناشر: مؤسسة سنابل للنشر والتوزيع. آدرس: ص. ب 5386. نيقوسيا. قبرس. علمى. پژوهشى.
20. الموقف العربى: هفته نامه. آدرس: 93 جادة كنيدى. نيقوسيا. قبرس. سياسى. اجتماعى. فرهنگى. كشورهاى حاشيه خليج فارس
1. اخبار البترول والصناعه. ماهنامه. ناشر: وزارة البترول والثروة المعدنية آدرس: ص. ب 59. ابوظبى. الامارات العربية. نفت انرژى. صنعت.
2. الاقتصاد الاسلامى: ماهنامه. ناشر: بنك دبى الاسلامى. آدرس: ص. ب 1080. دبى. الامارات العربية. اقتصادى. بازرگانى.
3. بانوراما الخليج . ماهنامه. آدرس: ص. ب 1122. المنامه. البحرين. سياسى. اجتماعى.
4. الجندى. ماهنامه. ناشر. مديرية الشؤون المعنوية والثقافة ـ 6 وزارة الدفاع. آدرس: ص. ب 2838. دبى. الامارات العربية. دفاعى. نظامى.
5. المنال. ماهنامه. ناشر: الشارقة للخدمات الانسانيه. آدرس: ص. ب 5796. الشارقه. الامارات العربية. اجتماعى. خانوادگى.
6. منار الاسلام. ماهنامه. ناشر: وزارة العدل و الشؤون الاسلاميه. آدرس: ص. ب 2922. ابوظبى. الامارات العربية. تربيتى. آموزشى.
7. المشعل. ماهنامه. ناشر: ادارة العلاقات العامة. آدرس: ص. ب 3212. الدوحه قطر. خدماتى. تجارى.
8 . الهدايه (بحرين). ماهنامه. ناشر: وزارة العدل و الشؤون الاسلامية. آدرس: ص. ب 450. المنامه. البحرين. دينى. فرهنگى. تربيتى.
9. الوثيقه. 6 ماهه. ناشر: مركز الوثائق التاريخيه. آدرس: ص. ب 2882. البحرين. علمى. تاريخى. فرهنگى.
10. مجله العلوم الاجتماعيه. فصلنامه. ناشر: جامعة الكويت. آدرس: ص. ب 5485. الصفاه. 13055. الكويت. علوم انسانى. روانشناسى.
11. مجلة المسلم المعاصر: فصلنامه. ناشر: المعهد العالمى للفكر الاسلامى. آدرس: ص. ب 2857. الصفاه 13029. الكويت. سياسى. اجتماعى.
12. الادارى: فصلنامه. ناشر: معهد الادارة العامة. آدرس: ص. ب 4994. روى. عمان. مديريت.
13. العربى. ماهنامه. ناشر: وزارة الاعلام. آدرس: ص. ب 748. الصفاه. 13008. الكويت. فرهنگى. تبليغاتى.
14. مجله رسالة المجد . تصدر فى المناسبات الدينية والوطنية. ناشر: دائرة المدارس والمساجد. آدرس: ص. ب 6066. روى عمان. دينى.
15. الوعى الاسلامى. ماهنامه. ناشر: وزارة الاوقاف والشؤون الاسلامية. آدرس: ص. ب 23667. الكويت. دينى. اجتماعى.
16. الخيريه. ماهنامه. ناشر: الهيئة الخيريه الاسلامية العالمية. آدرس: ص. ب 3434. الصفاه 13035. الكويت. خيريه ورفاهى محرومين.
17. البيان. ماهنامه. ناشر: رابطة الادباء. الكويت. آدرس: ص. ب 34043. العديليه 73251. الكويت. ادبيات. شعر.
18. الفرقان. ماهنامه. ناشر: دارالفرقان. آدرس: ص. ب 27172. الصفاه 13122. الكويت. اجتماعى. فرهنگى.
19. النور. ماهنامه. ناشر: بيت التمويل الكويتى. آدرس: ص. ب 24989. الصفاه 13110 الكويت. بازرگانى. اقتصادى. نقديه.
20. مجله الشريعة والدراسات الاسلامية. 3 بار در سال. ناشر: جامعة الكويت. آدرس: ص. ب 17433. الخالديه. الكويت. دينى. تربيتى.
21. الماثورات الشعبيه: فصلنامه. ناشر: مركز التراث الشعبى لدول الخليج العربية آدرس: ص. ب 7996. الدوحه. قطر. ادبى. فرهنگى.
22. آفاق اقتصادية. فصلنامه. ناشر: اتحاد غرف التجارة والصناعة. قسم الدراسات والبحوث. آدرس: ص. ب 3014. ابوظبى. الامارات العربية المتحدة. اقتصادى بازرگانى.
23. عالم الفكر. فصلنامه. ناشر: وزارة الاعلام فى الكويت. آدرس: ص. ب 193. الرمز البريدى 13002. الكويت. علوم انسانى.
24. المجلة العربية للعلوم الانسانية. فصلنامه ـ ناشر: مجلس النشر العلمى. جامعة الكويت. آدرس: ص. ب 26858. الصفاه. الرمز البريدى 13126. الكويت. علوم انسانى.
25. مجلة دراسات الخليج والجزيرة العربية. فصلنامه. ناشر: جامعة الكويت 0 آدرس: ص. ب 17073. الرمز البريدى 72451. الكويت. علمى تحليلى.
26. حوليات كلية الاداب. ناشر: مجلس النشر العلمى. جامعة الكويت. آدرس: ص. ب 17370. الخالديه 72454. الكويت. ادبيات.
27. مجلة العلوم. ماهنامه. ناشر: مؤسسة الكويت للتقدم العلمى. آدرس: ص. ب 20856 الصفاه 13069. الكويت. علوم پايه. علمى.
28. مجلة الكويت. ماهنامه. ناشر: وزارة الاعلام. آدرس: ص. ب 5220. الرمز البريدى 13053. الكويت. علمى. فرهنگى.
29. المعوقون. ناشر: الجمعية الكويتية لرعاية المعوقين. آدرس: ص. ب 6832. الرمز البريدى 2043. الكويت. علمى (ويژه معلولين.)
30. التربية. ماهنامه. ناشر: وزارة التربية والتعليم. ادارة العلاقات العامة والاعلام التربوى. آدرس: ص. ب 295. ابوظبى. الامارات العربية المتحده. آموزشى. فرهنگى.
31. التجارة. ماهنامه. ناشر: غرفة تجاره و صناعة الشارقة. آدرس: ص. ب 580 . الشارقة. الامارات العربية المتحده. تجارى. بازرگانى.
32. شؤون ادبية. فصلنامه. ناشر: اتحاد كتاب و ادباء الامارات. آدرس: ص. ب 4321 الشارقة. الامارات العربية المتحده. ادبى.
33. شؤون الصناعة. فصلنامه. ناشر: وزارة المالية والصناعة. آدرس: ص. ب 443 ابو ظبى. الامارات العربية المتحدة. صنعتى. بازرگانى.
34. الغرفة. ناشر: غرفة تجارة و صناعة عمان. آدرس: ص. ب 4400. روى. مسقط. سلطنه. عمان. تجارى. صنعتى.
35. قطر للانشاء. ماهنامه. قطر. عمرانى. علمى.
36. مجلة الرعاية. ناشر: جمعية رعاية الطفل والامومة. آدرس: ص. ب 1057. المنامه. البحرين. آموزشى. تربيتى و بهداشت.
37. المركزى. 2 ماه يك بار. ناشر: البنك المركزى العمانى. آدرس: ص. ب 41461. روى. مسقط. سلطنة عمان. بانكى. پولى.
38. الوطنية. ماهنامه. ناشر: شركة البترول الوطنية الكويتية. آدرس: ص. ب 70 الصفاه الكويت. اردن
1ـ ابحاث اليرموك (الاداب واللغويات). 6 ماهه. ناشر: جامعة اليرموك. عمادة البحث العلمى والدراسات العليا. جامعه اليرموك. اربد. الاردن. زبان شناسى. ادبيات.
2. ابحاث اليرموك (العلوم الانسانية). 6 ماهه. جامعة اليرموك. عمادة البحث العلمى والدراسات العليا. جامعة اليرموك. اربد. الاردن. فرهنگى. علمى.
3. الشريعة. ماهنامه. آدرس: ص. ب 1829. عمان. الاردن. دينى. اجتماعى.
4. النقل البرى العربى. ماهنامه. عمان. الاردن. حمل و نقل تجارى.
5. المنتدب. ادوارى. عمان. الاردن. ادبى.
6. صامد الاقتصادى. فصلنامه. ناشر: مؤسسه صامد. آدرس: ص. ب 185. 91. عمان. الاردن. اقتصادى. تجارى.
7. الجذور. ماهنامه. ناشر: شركة الجذور لنشر الصوتيات و المرئيات. آدرس: ص. ب 1545. عمان. الاردن. سمعى و بصرى. فنى. كشورهاى اروپايى و غيره
1. البيان. دوماه يك بار. ناشر: المنتدى الاسلامى. آدرس:
7 Bridge place paerson Green London 6 SW 4HR U.K.
2. الجيل. ماهنامه.
آدرس:
177 Avenue Achille perett.
Neully Sur Seing - 929900A France
3. دنيا العرب. ماهنامه. ناشر: شركة المجتمع العربى للصحافة والنشر. آدرس: ص. ب 30155. اثينا 10033. اليونان.
4. الصين اليوم. ماهنامه. ناشر: جمعية الرعاية الاجتماعية الصينية.
24 Baiwanzhuang Road
Beijing 1000372 China.
5. عربيوتر. هر دو ماه يك بار.
آدرس:
P. O. 378 State College. Pa 16804 U.S.A
6. المنبر. ماهنامه. ناشر: شركة المنبر. آدرس: 22 شارع جان مرموز. پاريس. فرنسا
7. الناقه. ماهنامه. ناشر: رياض الريس للكتب والنشر
56 Kmightsbridge London SWIX 7NJ U.K.
8. المسلمون فى الشرق السوفياتى. فصلنامه. آدرس: طشقند . 55 شارع حمزه. 103. الاتحاد السوفياتى.
9. المدار. ماهنامه. ناشر: وكالة انباء نوفوستى. الاتحاد السوفياتى. موسكو 119021. زوبوفسكى. بولفار /4.
10. الحوار. ماهنامه. آدرس: برينت ميديا كوربوريشين
P. O. BOX 42448 Washington D.C
20015 - 0448 - U. S. A
11. الانسان. هر دو ماه يك بار. ناشر: دار امان للصحافة والنشر 75009.
12. رسالة الجهاد. ماهنامه. ناشر: جمعيه الدعوة الاسلامية العالمية. آدرس: ص. ب. 3 باولا. مالطه.
P. O. BOX 10 Eccles Manchester M 30 U. K.
13. فلسطين المسلمة. ماهنامه. آدرس
14. دراسات شرقية. فصلنامه. ناشر: دارالطيعة. آدرس: ص. ب 111813. بيروت. لبنان.
15. المنتقى. فصلنامه. ناشر: مركز الدراسات والتوثيق الاسلامى. آدرس:
P. O. 172 - 42704 Firminy Cedex France
16. الوحدة. ماهنامه. ناشر: المجلس القومى للثقافة الغربية. آدرس:
28 Rue Terres Aucure 75o13 paris France
17.الجديد . ماهنامه.
آدرس:
P. o. Box 9410 Haifa 31000 Isreal
18. الاقتصاد و الاعمال. ماهنامه. ناشر: الشركة العربية للصحافة والنشر والاعلام. آدرس:
22 Avenue d'Eyylan Paris 75116 - France.
19. الباحث العربى. فصلنامه. ناشر: مركز الدراسات العربية. آدرس:
5Belgrare Square London SWIX 8PH. U. k.
20. تجاره الشرق الاوسط . ماهنامه.
آدرس:
11 Gower Street London WCIE 6 HB U.k.
21. الكاتب. ماهنامه.
آدرس:
P. O. 2o489 Jeurosalem
22. الصين المصورة. ماهنامه. آدرس:
28 Huayuancun Beijing - China
23. عالم الطباعة. ماهنامه. آدرس:
55T. Paul's Court Stony Straford
Nilton Keynes, MKII ILJ U.K.
24. المراة السوفياتية. ماهنامه. آدرس: موسكو: ساحة ميوسكاياـ الاتحاد السوفياتى. 125267
25. الوطن العربى. هفته نامه. آدرس: 103. بولفار. ماكدونالد. باريس.
26. العالم. ماهنامه.
آدرس:
55 - 57 Banner Street London Eciy 8py U. K.
سياسى. اجتماعى. فرهنگى. مذهبى