بيشتر دقت كنيم 3
يادآورى:
1ـ نكاتى كه ذيل عنوان فوق تاكنون در مجله درج شده و از اين پس نيز ـ ان شاء الله ـ درج خواهد شد معمولاً مطالبى است كه اينجانب به هنگام تصحيح متون و يا تحقيقات ديگر به طور اتفاقى به آنها بر خورده و يادداشت كرده ام، و هرگز به نيت پيدا كردن معايب نوشته هاى ديگران ـ العياذ بالله ـ به تفحّص نپرداخته ام.
2ـ براى اينكه اين تذكّرات مايه رنجش خاطر دوستان و همكاران عزيز نشود، از ذكر مشخصات كاملِ اثر انتقاد شده صرف نظر مى كنم.
3ـ سعى مى شود ذيل اين عنوان به مطالبى پرداخته شود كه از مزّال اقدام است و تنبّه بر آنها مى تواند ديگران را از اشتباه در تأليف و يا تصحيح متون بر حذر دارد.
4ـ روشن است كه يك يا چند صفحه از كتابى را نمى شود معيار قضاوت درباره كلّ آن كتاب قرار داد.
تصوير صفحه اى از كتابى فقهى كه اخيراً تصحيح و چاپ شده است
چنانكه ملاحظه مى شود مصحّح در پانوشت شماره1، نوشته است : (ابن ابى عقيل …و حسن بن عيسى ـ چنانكه در مفتاح الكرامة ـ چنان نظرى داشته اند). در حالى كه حسن بن عيسى همان ابن ابى عقيل است و مسلماً اين دو، نام يك نفر است. (رك: نوابغ الرواة ، ص95ـ 96) و خود صاحب مفتاح الكرامة تصريح كرده كه هر جا حسن بن عيسى گفتم مرادم ابن ابى عقيل است: (و إذا قلتُ: الحسن بن عيسى فقد اَردتُ ابن أبي عقيل). (مفتاح الكرامة، ج8، ص306). تصوير صفحه اى ديگر از همان كتاب
ـ در اين صفحه كه درباره ذكر ركوع است چند سهو و لغزش ديده مى شود:
1ـ مؤلف فرموده است: در بسيارى از روايات، در ذكر ركوع و سجود، كلمه (و بحمده) نيست، ولى روايت حذيفة مشتمل بر آن است و مصحِّح با شماره 2 آن را به (سنن بيهقى) ج2، ص86، ارجاع داده است.
روايت خذيفة در سنن بيهقى ج2، ص 85 ـ 86 آمده است ولى اتفاقاً در آن هم كلمه (و بحمده) نيست و به همان (سبحان ربيّ العظيم) و (سبحان ربيّ الأعلى) اكتفا شده است. در حالى كه اساساً بحث بر سر اين است كه آيا (و بحمده) هم واجب است يا نه؟ و استشهاد به روايت حذيفة هم به خاطر همين است. و پيداست مصحِّح به صرف اينكه ديده است روايت حذيفة در سنن بيهقى آمده، روايت را به آن كتاب ارجاع داده است. حلّ مشكل به اجمال اينكه تنها برخى از طرق روايت حذيفه مشتمل بر اين كلمه است و برخى از كسانى كه پيش از مؤلف كتاب مورد بحث، به روايت حذيفة استدلال كرده اند ـ مانند ابن قدامه در مغنى ج1، ص543 ـ به اين نكته تصريح كرده اند؛ زيرا اين روايت در كتابهاى متعددى مانند سنن ترمذي، سنن نسائى، سنن ابن ماجه، سنن ابى داود و سنن بيهقى نقل شده است و در هيچ يك از آنها (و بحمده) نيست و تنها در (سنن دارقطني) (ج1، ص341، حديث1) در روايت حذيفة كلمه (و بحمده) هم آمده است.
مُصحِّح متون در اين گونه موارد بايد حواسش جمع باشد و از اين لحاظ كاملاً دقت كند.
2ـ در سطر 10 تا 13 مؤلف درباره معناى ذكر ركوع فرموده است: (قال النحاة إنّه علم المصدر) و حدود سه سطر مطلب نقل كرده است و مصحِّح هم با شماره 6 آن را به شذور الذهب ابن هشام، ص412 ارجاع داده است. در حالى كه اين مطالب در شذور الذهب، ص 412 نيست، بلكه تنها مطلبى كه در شذور الذهب ص412 آمده اين است كه: (سبحان علم براى تسبيح است، و عمل نمى كند) در حالى كه مصحِّح خواننده را دنبال نخود سياه فرستاده و اين گونه وانمود كرده كه مأخذ آن سه سطر مطلب را يافته و ارائه كرده است! و از سوى ديگر عدد تك ارجاع به قاموس يعنى شماره 5 را جايى گذاشته كه خواننده بدون مراجعه به قاموس نمى فهمد سخن قاموس تا كجاست.
3ـ مصحِّح در تقويم سه سطر پايان صفحه، دچار اشتباه شده و ظاهراً معناى عبارت را متوجّه نشده است. مؤلف در پاراگراف اخير دو مطلب را ياد كرده است: يكى اينكه معناى (و بحمده) چيست؟ دوم اينكه وقتى به خداى سبحان كلمه عظيم اطلاق مى شود به چه معناست؟ و تا كلمه (والنعمة لربك) ادامه معناى (و بحمده) است. و از (و العظيم فى صفته). مطلب دوم شروع مى شود، ولى مصّحح نه تنها اين دو مطلب را با هيچ علامتى از يكديگر جدا نكرده، بلكه بين (العظيم) ـ كه مبتداست ـ و خبر آن ـ يعنى (من) ـ علامت (،) گذاشته است: (والعظيم فى صفته، من) در حالى كه به اجماع عرب و عجم نبايد چنين كرد. و تقطيع صحيح عبارت چنين است: ( … أي والنعمة لربّك. والعظيم في صفته من يقصر كل شىء سواه عنه …) و مجمع البيان، ج9، ص288 چاپ مرحوم شعرانى، اين مطلب را چنين بيان كرده است: (والعظيم في صفة الله تعالى معناه أنّ كلَّ شيءٍ سواه يقصر عنه …).
طرح كتابشناسى نگاشته هاى فارسى
منزوى احمد
اهميت فراهم آوردن خدمت مشترك از همه نگاشته ها و نسخه هاى فارسى بر پژوهندگان روشن است. يكى هم براى يافتن قلمرو جغرافيايى اين زبان، قلمرو نگاشته هاى فارسى، سرزمين گسترده اى از ايران امروزى و خراسان بزرگ از افغانستان و تاجيكستان و سمرقند و بخارا را فرا مى گيرد. ابرهاى رحمت از اين سرزمينها برخاسته، بر منطقه وسيعى از شبه قاره هندوستان (هند، پاكستان، بنگال) و آسياى صغير (عثمانى تا بالكان) باريده، جوانه ها زده و شكوفه هاى فرهنگ مشترك ايرانى ـ بشرى در اين سرزمينها شكفته است. بدين گونه سده ها، زبان فارسى ابزار داد و ستد فكرى و فرهنگى ميان اين سرزمينها بوده است. كتابها در رشته هاى گوناگون، به زبان فارسى در اين سرزمينها نگاشته شده است، يا نسخه بردارى شده، و با كوچ مردمان جابجا شده است. براى شناختن اين حوزه فرهنگى و گردش و جابجايى علوم در آن به چنين فهرست مشتركى نياز است.
يكى هم براى يافتن و نشان دادن سهم زبان فارسى در بناى تمدن و فرهنگ بشرى. زبان فارسى يكى از دو عمده ترين زبان، از زبانهاى جهان اسلام است. و در برخى زمينه ها، زبان فارسى در رديف نخست جاى دارد. اما اين زبان مظلوم قرار گرفته، و خدماتش به جامعه بشرى آن چنان كه بايستى شناخته نشده است، تا شناسانده شود. براى شناختن و شناساندن خدماتش، مى بايست فهرست مشتركى از همه نگاشته هاى فارسى گرد آيد كه كارنامه خدماتش باشد.
نيز براى تدوين تاريخ هر يك از رشته دانشها، نياز به داشتن كتابنامه اى از نگاشته ها در آن زمينه داريم، تا سير تكاملى آن، و يا احياناً در برخى از رشته ها، انحطاط و زوال آن را دريابيم. كوتاه بيايم، اين گفتار براى بيان اهميت خدمت مشترك نگاشته نشده است.
جاى كتابنامه اى از نگاشته هاى فارسى، در ادب ما خالى است. استورى C. A. Storey در شصت و پنج سال پيش (ادبيات فارسى) Persian Literature A Bibliographical Surce . را در اين زمينه نگاشت. جزوه يكم آن در موضوع علوم قرآنى، به سال 1927 م منتشر گشت. پس از آن بخشهايى ديگر از آن چاپ و منتشر شد. متأسفانه جز بخشهايى از آن، آن هم به گونه پراكنده در ادواريها، هنوز به فارسى ترجمه نشده است. شورويها خواستند كار استورى را، كه در اين زمينه منحصر بود، به روسى برگردانند. برگل مسؤوليت آن را به دوش گرفت. ترجمه روسى بخشى از كار استورى، در سه مجلد، با اصلاحات ارزشمند و افزودگيهاى بسيار، به سال 1972 م به چاپ رسيد.
پيش از انقلاب تصـميم بر اين گرفته شد اين ترجــمه روسى به زبان فــارسى در آيد. تحريرى روسـى ميان 3 تن از مترجمان تقسيم شــد. يكى از ايشـان كريم كشاورز دچار سستى از بيمارى شده، كار ايشــان به پايان نرسيد. كار دو تن ديگر با تحرير اين ناچيز، به ســال 1362، از سـوى مؤسسه مطالعات و تحقـيقات فرهنگى در دو مجــلد، در تهران منتشــر شد. باقى مانـده كار كريم كشــاورز را دكتر پروين منزوى ســالها پيش به فارســى ترجمـه كرده كه متأسفـانه هـنوز ناشـرى نيافتــه است.
كار استورى فراگير همه رشــته ها نمى گردد. و خود در پيشـگفـتار، گـسترگى نگاشـته ها را، سـبب صرف نظر كـردن از بخشهايى ياد مى كند. كار برگل بخش كوچــكى از آن كار ناتمام را در برداشت. و ترجمه فارسى شامل پيرامون نيمى از كار برگل مى باشد. و اين بود تمــام كارى كه ما ايرانيان در زمينه فراهم ساختن فهرست مشترك از كتابهاى فارسى انجام داده ايم.
***
از چندى پيش طرح (دايرة المعارف كتابشناسى جهان اسلام) در (مركز دايرة المعارف بزرگ اسلامى) دنبال مى گشت. اين ناچيز كه در اواخر سال 1369 پس از پانزده سال از پاكستان برگشته بودم، اين كمبود را با جناب سيد كاظم بجنوردى در ميان گذاردم، خوشبختانه پذيرفته شد و جذب آن طرح بزرگ شدم و بخشى (كتابنامه نگاشته هاى فارسى) آن طرح به اين ناچيز واگذار شد تا طرحى براى آن فراهم سازم. طرح زير ريخته شد و از سوى ايشان پذيرفته شد، و از آغاز سال 1370 به كمك دستياران شيفته كار، كه از ميان كارمندان (مركز دايرة المعارف) برگزيده شده بودند، كار آغاز گشت. چگونگى طرح
هدف تأليف كتابنامه اى است از نگاشته هاى فارسى، بر حسب موضوع، و هر موضوع به ترتيب تاريخى.
اين كار بزرگى است نياز به پژوهشگران شيفته كار و آموزش عملى آنان، فراهم آوردن مجموعه بزرگى از منابع كتابشناسى و فهرستها، بودجه لازم و زمان نه چندان كوتاه دارد.
اين كار در دو مرحله انجام مى گيرد:
الف. (سرشمارى) و به دست آوردن آگاهيهاى اوليه از همه نگاشته هاى فارسى، از كتابها، رساله ها، نامه ها، منشآت و كتابچه ها.
ب . تأليف كتابنامه بزرگ نگاشته هاى فارسى. در اين مرحله، هدف استفاده از تجربيات پيشينيان و تأليف كتابى كاملتر و جامعتر از كار ارزشمند (استورى) و (برگل) مى باشد. مرحله يكم: فهرستواره
مرحله نخست، تأليف (فهرستواره) است. در اين مرحله، هدف سرشمارى است از هر آنچه مى شود كه به آن يك اثر مكتوب نام نهاد: كتابهاى مشخص و معنون، رساله هاى كوتاه، ديوانهاى مشخص و معنون، اجزاى ديوانها از درون مجموعه ها و جنگها مانند (ترجيع بند) و (رباعى) و چند (غزل) و مجموعه نامه ها، تك نامه ها، مرقعها و جز آنها.
منابعى كه در اين مرحله بايستى تصفّح گردد، و آگاهيهاى لازم را براى آن سرشمارى از سطر به سطر آنها بيرون كشيد، عبارت است از كتابنامه ها، تذكره ها، فهرستهاى ايرانى و خارجى و مجله هاى تحقيقات ايرانى. و هر اندازه كه شمار بيشترى از اين گونه منابع را مورد بهره گيرى قرار دهيم، كار از نظر كمى و كيفى بهتر خواهد بود.
آگاهيهاى بيرون كشيده از اين منابع بر يك برگه در اندازه مناسب (6ھ48)، با ذكر منبع وارد مى گردد، و اين برگه ها، بر حسب الفباى در نام كتابها، در قفسه ها جاى داده مى شود.
اطلاعات بيرون كشيده از آن منابع را مى توان (فهرستواره كتابهاى فارسى) و يا هر نام مناسبترى داد.
هر برگه شامل آگاهيهاى زير است: الف. عنوان يا مدخل، ب. منابع. الف. عنوان
هر عنوان يا مدخل، در حد كمالش، شش مطلب را در بر دارد:
1ـ نام كتاب، 2ـ نـام نگـارنده، مترجم، 3ـ تاريخ نگارش يـا ترجمه، 4ـ موضوع، 5ـ شمار (باب) و (فصل) ها يا هرگونه بخشبندى كتاب، 6ـ سرآغاز كتاب. و اين اطلاعات ششگانه، در واقع بخش كتابشناس هر برگه از (فهرستواره) مى باشد.
در اينجا بايستى به اين دو نكته توجه داشت: 1ـ كمتر مى توان همه اطلاعات ششگانه پيشگفته را در همه برگه ها منعكس كرد. هدف چنين است ولى امكانات ما در اين مرحله محدود است به اطلاعاتى كه در منابع مورد استفاده ما به دست مى آيد. 2ـ همين آگاهيهاى ششگانه، خود يك كتابشناسى كوتاه است، چيزى در فرا خور (فهرستواره). 1ـ نام كتاب
ممكن است نام كتاب در نسخه ها و منابع به چند گونه آمده باشد. مى كوشيم نام اشهر، يا نامى كه در منابع معتبرتر آمده، و يا نام چاپ شده را پايه قرار دهيم و براى ديگر نامها، برگه ارجاعى بسازيم، تا هركس به هريك از نامها مراجعه كرد، دست به مطلوب خود يابد. براى حفظ امانت، و بازماندن راه پژوهش، پس از ذكر نام هر منبع، نامى كه آن منبع بدان اثر داده آورده مى شود.
براى مثال: (وقايع حيدرآباد) كار نعمتخان على شيرازى، در فهرستها و منابع و حتى چاپها، به نامهاى گوناگون آمده است: وقايع نعمتخان، روزنامه وقايع حيدرآباد، روزنامه محاصره حيدرآباد، روزنامه واقعات دارالجهاد حيدرآباد، وقايع كولكنده، تسخير قلعه كلكنده و چند نام ديگر. همه اين نامها بايستى زير يكى از عنوانهاى اشهر جاى گيرد، ولى در دنبال هر منبع، نام به كار گرفته در آن منبع آورده مى شود. مانند: ذريعه 11:171 (روزنامه محاصره حيدرآباد)، همانجا 25:132 (وقايع نعمتخان) ـ استورى 1:590 (روزنامه واقعات محاصره دارالجهاد حيدرآباد) و …
براى يكسان شدن و در يكجا گردآوردن، بايستى در برخى از نام كتابها تراشى داده شود. مثلاً (هذا كتاب مستطاب گلستان) به (گلستان) و يا (مثنوى خسرو و شيرين) به (خسرو و شيرين) و (غزليات يا قصايد يا منتخبات اشعار سعدى) به (ديوان سعدى) تراش داده شود. تراش در نام كتابها و رساله هايى كه نام ويژه اى ندارند، از اين مرزها مى گذرد، و مجريان طرح بايستى به مهارت بالايى دست يابند. و بيان آن در اينجا نمى گنجد و نياز به مقالت جداگانه دارد. 2ـ نام نگارنده
پس از نام كتاب، نخســت نام نگارنده، سپس اگر مترجم و يا محرر داشته باشــد، نام او آورده مى شود در اين مـورد نيز نام اشـهر، ســپس نام كاملى ولى كــوتاه آورده مى شود. اگر يك كتاب به چند كــس نسبت داده شده بود، و يا نــام نگارنده به چند گونه روايت شــده بود، همان رويه به كار گرفـته مى شود كه در نام كتابها ارائه شد. يعنى معــتبرترين روايتها گزيده مى شود، و اخــتلاف گويها، به دنــبال هر منبع ياد خواهد شد.
زايش و مرگ، يا سده تقريبى پس از نام نگارنده آورده مى شود.
اگر نام نگارنده ناشناخته بود، به جاى نام، حرف (ن) يعنى ناشناخته خواهيم گذارد. 3ـ تاريخ نگارش
تاريخ نگارش بسيارى از كتابها ناروشن است. گاهى منبعها تاريخهاى جدايى ياد كرده اند. شايد يكى تاريخ آغاز به نگارش و ديگرى انجام را نشان بدهد، و در برخى از موارد تاريخ روزگار نگارنده نشان داده شود. به هر روى كوشش مى شود تاريخى براى تعيين روزگارش به دست آوريم، وگرنه (بى ت) خواهيم نوشت. 4ـ موضوع كتاب
موضوع دقيق يك نگارش تنها با آوردن فهرست همه بخشها به دست مى آيد، كه در مرحله اول، يعنى فهرستواره، مورد نظر ما نيست. در اين مرحله تنها به موضوع نگارش اشاره مى شود. اما اين اشاره بايستى فراتر از يك كلمه (تاريخ) يا (عرفان) يا (شعر) باشد.
(فهرستواره) به ترتيب موضوعى خواهد بود. مثلاً تفسير، تجويد، كليات درباره قرآن، رياضى، تاريخ جهان، تاريخ ايران، تاريخ شبه قاره و… ولى تدوين بر اين طبقه بندى بسنده نيست. بايستى در هر مورد توضيح كوتاهى داده شود. مثلاً تاريخ ايران روزگار باستان، روزگار قاجار خان يا تاريخ ايران از … تا … يا تاريخ شهر قم و … 5ـ بخشبندى كتاب
بخشبندى كتاب، كه يكى از نشانيهاى هر كتاب است، بسيار كوتاه آورده مى شود: در چند (باب) و يا چند (فصل). و يا آورده شود: در چند (مقالت) و هر (مقالت) در چند (باب) و يا هرگونه بخشبندى ديگرى كه كتاب دارد آورده مى شود.
6ـ سرآغاز كتاب
يك جمله كامل از آغاز و يكى دو كلمه از (امّا بعد) آورده شود. اين عبارتها به گونه اى گزيده مى شوند كه منعكس كننده سرآغاز كتاب باشد. يعنى عبارتهاى (الحمدالله رب العالمين) به كلمه (حمدله) و عبارت (والعاقبة للمتقين) به (عاقبة) و (الصلاة و السلام على …) به كلمه (صلاة) كوتاه مى شود. چه، اين عبارتها در بسيارى از سرآغازها ديده مى شود و نشانه روشنى نيست، و عبارتهاى پسين آنها آورده شود. ب. منابع
پيش از پرداختن به اين مبحث بجاست چند نكته گفته شود:
نخست اينكه كار اصلى (فهرستواره)، پس از درج اطلاعات ششگانه، آغاز مى شود. چه هدف اصلى (فهرستواره) تعيين جايهايى است كه كتابى فارسى در آنجا معرفى شده است. هدف در اين مرحله نوعى (سرشمارى) كتابهاى فارسى است، تا بعداً هنگام تدوين كتابنامه بزرگ، با داشتن ليستى از نام كتابها در هر موضوعى، براى صدور (شناسنامه) كتاب بدانجا مراجعه شود.
دوم اينكه كمتر مى توان همه آگاهيهاى ششگانه پيشگفته را، يكجا، از يك منبع، كه در دست (برگه كشى) است، بيرون كشيد. از هر فهرست يا منبعى كه در دست برگه سازى است، هر تعداد از آگاهيهاى ششگانه پيشگفته را كه در بر دارد، برگه سازها در برگه خود ثبت مى كنند. و بعدها هنگام ادغام برگه ها، برگه ها مكمل يكديگر مى شوند
سوم اينكه اين (فهرستواره) در همين كيفيت پايين ، براى پژوهندگان راهنماست و ارزش انتشار دارد. ادغام برگه ها
با پيشرفت نسبى برگه نويسى، كارآمد ترين برگه نويسان به كار ادغام برگه ها مى پردازند. آگاهيهاى ششگانه، كه كتابشناسى برگه را در بر دارد، بر فراز برگه نوشته مى شود. سپس منابع در سه گروه آورده مى شود: منابع كتابنامه اى ـ در اين تعبير شامل تذكره ها و تاريخ ادبيات و مجله ها نيز مى شود. سپس فهرستهاى چاپ ايران، آنگاه فهرستهاى چاپ بيرون از ايران. و هر يك از اين گروهها به ترتيب الفبايى در نام آنها. نامى كوتاه شده از هر منبع. مثلاً (تهران، دانشگاه) براى فهرستهاى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران، يا (تهران، مجلس) براى فهرستهاى كتابخانه مجلس شورا …
در اين مرحله، يعنى در مرحله ادغام برگه ها، به اختلاف روايات در منابع كتابشناسى و فهرستها مى پردازيم. به اجتهاد ادغام گر، اطلاعات متقن تر، در بخش بالايى برگه و اطلاعات متناقض آن، پس از ذكر منبع آورده مى شود. و پيش از اين، براى موارد اختلاف، مثالى از (وقايع نعمتخان) ياد كرده ايم. فهرست مؤلفان
در مرحله ادغام برگه ها از يك كتاب، بايستى فهرست مؤلفان (فهرستواره) نيز تدوين شود. اين كار از درج يك كتاب زير دو نام، تا اندازه اى جلوگيرى مى كند. و تأليفات يك نگارنده را به يكديگر پيوند مى دهد. براى هر گروه از دانشها، مثلاً تفسير، تجويد، كليات درباره قرآن، يك فهرست نگارندگان ساخته مى شود.
اين فهرستها خمير مايه اى هستند براى نگارش (فهرست مؤلفان نگاشته هاى فارسى)، چيزى در برابر اعلام زركلى و يا كحاله. مرحله دوم: كتابشناسى نگاشته هاى فارسى
مرحله دوم و نهايى طرح تدوين (كتابشناسى نگاشته هاى فارسى)، و با هر نام مناسبتر ديگرى كه بدان بدهيد، مى باشد اين مرحله آنگاه آغاز مى شود كه (فهرستواره) اگر نه به حد كمال، بلكه به حد بلوغ رسيده باشد، و آن را از صورت (الفبايى) به صورت (موضوعى الفبايى) در آورده باشيم. پس از موضوعى شدن برگه ها، مى توان هر يك از موضوعها را به يكى از استادان واگذار كرد تا آن استاد به كمك دستياران خود به تدوين آن كتابنامه بزرگ بپردازد.
براى اينكه كار تدوين آن كتابنامه بزرگ يكدست گردد و آگاهيهاى لازم براى معرفى يك اثر، در يك چهارچوب قرار گيرد، بايستى اسـتادانى كه هر يك تدوين يك موضوع را به دوش گرفته اند، در يك شوراى علمى، كه زير نظر (دبير) سازمان تشكيل مى شود، شركت داشته بـاشند. اگر (فهرستواره) در آن تاريخ به چاپ نرسيده باشد، نسخه هايى از آن تكثير شود و در اختيار تك تك استادان پيشگفته و دستيارانش قرار داده شود.
فهرستها و كتابنامه هايى كه جزو منابع (فهرستواره) هستند، به شمار استادانى كه مسؤوليت تدوين موضوعى از موضوعهاى كتابنامه بزرگ را به دوش دارند، قرار داده شود تا مستقلاً با دستيارانشان از آن بهره برند. و اگر نشانه هايى در كناره صفحه هاى نسخه خود گذارند، خود دانند و مزاحم گروههاى ديگر نشده باشند.
(فهرستواره) و منابع آن، براى تدوين (كتابشناسى نگاشته هاى فارسى) كافى نيستند. بايستى در كنار كتابخانه اختصاصى، از كتابخانه بزرگ و مجهزى با برگه و اينها، دست كم در حد كتابخانه مركز دايرة المعارف بزرگ اسلام بهره مند گردد. بايستى به نسخه هاى چاپ مصحح و پيشگفتار ويراستاران از كتابهاى چاپ شده، دسترسى داشت. بايستى به مقالاتى كه در مجله هاى تحقيقى ايرانى و خارجى چاپ شده دسترسى داشت.
كتابنامه نويسى، به گونه (دايرة المعارف) نويسى نيست، كه (مدخل) ها را تك تك به مقالت نگارها واگذار كرد. در اينجا بايد يك گروه از موضوعها، مثلاً گروه علوم قرآنى، تفسير، تجويد، كليات يا علوم مثبته (رياضى، ستاره شناسى و…) يا علوم تجربى (طبيعيات، پزشكى، كيميا و… به يك استاد واگذار گردد كه او با دستياران خود آن موضوعات را طى مدتى دراز تدوين كند. چهارچوب كتابنامه بزرگ
كتابنامه (استورى) و تحرير روسى آن از (برگل) با تمام ارزشى كه دارند و حرمتى كه براى آنها معترفيم، براى روزگار خود، كار نسبتاً خوبى بوده است، كه همان روزگار هم كاستيها داشته است، كه خود بدان اشاره دارند (نك. پيشگفتار چاپ تحرير فارسى (برگل)). آنچه مى توان به كوتاهى گفت آن است كه آنها فهرست راهنما بوده، اما (كتابنامه) نبوده اند. بخشبندى كتاب معرفى شده از شماره باب و فصل ها، فهرست كوتاه از مطالب كتاب را نياورده اند. سرآغاز كتاب (حتى مشخص تر از آنچه در بخشهاى تازه منتشر شده (استورى ) ديده مى شود) از ضرورتهاست. سازمان علمى
براى تدوين كتابنامه بزرگ نياز به سازمانى است، كه مى تواند از يك (دبير) سازمان، چند استاد، هر يك مسؤول تدوين يك موضوع و دستياران و (شوراى استادان) و (شوراى دستياران) تشكيل گردد.
كاركرد تحقيقاتى اعضاى علمى از استادان و دستياران ايشان، بايستى به طور مشخص در پايان و (مدخل) و بعداً در پيشگفتار چاپ منعكس شود. طبقه بندى دانشها
چون هدف تدوين كتابنامه اى از كتابهاى به اصطلاح قرون وسطايى و شناسايى و نشان دادن سنگهاى زير بناى تمدن و فرهنگ امروز بشرى است، پس بايستى محدوده زمانى نگاشته ها را تعيين كنيم. اين محدوده زمانى در زبانهاى جهان اسلام يكى نيست. در زبان فارسى، پس از پرسش از استادان، محدوده را از آغاز پيدايش زبان فارسى درى تا پايان چاپ سنگ (تقريباً مشروطيت) برگزيدم. چه پس از اين تاريخ نگاشته هاى ما اصالت ايرانى خود را از دست مى دهند. نه اينكه بى ارزش شده، بل پربارتر نيز شده اند، ولى، چنان كه گفته شد، اصالت خود را از دست داده اند و تاريخى جداگانه براى خود دارند، كه بيرون از طرح ماست.
نمى توان يك طبقه بندى از موضوعها را براى همه زبانها تعيين كرد. هر زبانى به دلايلى بخشبندى ويژه خود را دارد. مثلاً در كتابنامه نگاشته هاى فارسى، براى بخش منظومه ها، مى توانيم بخشهاى مثنوى بزمى و حماسى داشته باشيم، در صورتى كه عربها (ارجوزه) دارند، و در زبان اردو، (سى حرفى) دارند، كه ما اينها را نداريم. به هر حال اينجانب طبقه بندى زير را براى زبان فارسى گزيده ام. مخصوصاً (فهرستواره) كه دست در كار آن هستيم. براى كتابنامه بزرگ مى توان دگرگونيهايى در آن داد.
***
طبقه بندى در فهرستواره
الف. علوم قرآنى:
1ـ تفسير.
2ـ تجويد.
3ـ كليات (كه مى تواند به بخشهاى كوچكترى تقسيم گردد (كشف الآيات، خواص آيتها و سورتها، شمار آيتها و حروف و جز آنها).
استورى و برگل بخش علوم قرآنى را بر همه بخشها پيشى داده اند، و در پيشگفتار كتاب خود به تقدس آن كتاب آسمانى و جامعيت و كليت آن اشاره مى كنند. ب. علوم مثبته:
1ـ رياضى (حساب، هندسه، جبر و مقابله).
از گذشته كه علوم را طبقه بندى كرده اند، به بسيط بودن دانش رياضى توجه داشته آن را پيشاپيش ديگر دانشها جاى داده اند.
2ـ ستاره شناسى (هيئت، اختر بينى).
جدا سازى (ستاره شناسى = هيئت) از (اختر بينى) كه يك نوع استنتاج از حركتها و وضعيت ستارگان در سرنوشت خاكيان را در بر دارد، دشوار است. بيشتر كتابهاى قرون وسطايى كه موضوع كار ماست، تركيبى از اين دو است.
3ـ موسيقى (موسيقى، ابزار، آهنگها، غنا در فقه و عرفان).
دانش موسيقى بنابر ماهيت آن، در بخش رياضى و علوم مثبته جاى داده شده است.
4ـ علوم غريبه (رمل، جفر، خواص اعداد و از اين گونه). ج. دانشهاى تجربى:
1ـ طبيعيات (فن و صنعت، كان شناسى، جواهر شناسى، گياه شناسى، كشاورزى و جز آنها).
2ـ كيميا.
3ـ پزشكى.
4ـ جانور شناسى، دامپزشكى.
جداسـازى برخى از دانشهـا از يكديگر، مثلاً جانور شناسى از دامپزشكى، يا جدا سازى دارو سازى از پزشكى كار دشوارى است. چه، كتابهاى ما معمولاً طب نظرى و عملى و جراحى و داروسازى را به عنوان بخشهايى از يك كتاب آورده اند.
5ـ چند دانشى دايرة المعارف، مطالب گوناگون. د. دانشهاى عقلى:
1ـ منطق.
2ـ فلسفه.
3ـ روانشناسى.
4ـ كلام و عقايد.
5ـ عرفان (نظرى و عملى).
6ـ فلسفه عملى (اخلاق، خانه و كشور دارى).
7ـ پيشه ها و آداب پيشه وران.
8 ـ هند ويى.
9ـ ملل و نحل.
جدا سازى كتابهاى فلسفى از كلامى و حتى از عرفانى دشوار است. عرفان عملى خود بخشى از فلسفه عملى و فرهنگ ما را تشكيل مى دهد. در عمل استادان مجرى طرح راه حلهايى براى غلبه بر اين دشواريها خواهند يافت. از آن ميان برگه هاى ارجاعى.
هـ. كتابهاى دينى:
1ـ حديث، درايت حديث.
2ـ فقه.
3ـ اصول فقه.
4ـ دعا. و. دانشهاى ادبى و بلاغتى:
1ـ خط، خوشنويسى.
2ـ واژه نامه ها (كه خود به بخشهاى كوچكترى تقسيم مى شود: فرهنگنامه هاى يكزبانه، دو زبانه، اصطلاحات و …)
3ـ دستوز زبان (كه خود به بخشهاى كوچكتر تقسيم مى گردد: دستور زبان فارسى، دستور زبان عربى كه به فارسى نگاشته شده، تركى، هندى … نصابها).
4ـ دستور نامه نگارى و دبيرى (نظرى، آموزش عملى).
5ـ بلاغت، معانى و بيان، صنايع ادبى.
6ـ عروض و قافيه.
7ـ معما و نغز.
8ـ نثرهاى ادبى مانند گلستان و مقامات و …
9ـ داستانهاى منثور. ز. منظومه ها:
1ـ ديوان.
2ـ منظومه ها (كه مى تواند به بخشهاى كوچكترى تقسيم گردد: مثنويهاى بزمى، رزمى و حماسى، مثنويهاى علمى (پزشكى، فقهى و …) ح. تاريخ:
1ـ كليات (فهرستها، كتابنامه ها، روزنامه هاى خطى و …)
2ـ تاريخ جهان.
3ـ تاريخ ايران (كه مى تواند به بخشهاى كوچكتر زمانى و يا جغرافيايى تقسيم گردد).
4ـ تاريخ شبه قاره هند.
5ـ تاريخ بخشهايى از جهان (عثمانى، عربستان و …)
6ـ تاريخ پيامبران و امامان.
7ـ زندگينامه ها، در سه بخش:
ـ سرايندگان.
ـ پيران.
ـ بزرگان و نام آوران (وزيران، اميران و …)
ط. جغرافيا:
يى. سفرنامه:
پيش بينى مى شود هنگام تنظيم نهايى (فهرستواره) تغييرهايى در اين طبقه بندى رخ دهد، بخشهايى از بطن بخشهاى ديگر جدا شود و تقدّم و تأخر در چاپ بخشها رخ دهد.
***
كار انجام شده
نزديك به دو سـال پيش كـار مرحله يكـم، يعنى (فهرستواره كتابهاى فارسى) در (مركز دايرة المعارف بزرگ اسـلام) آغاز شد. پيش از آن اين كار در (مركز تحقيقات فارسى) در اسلام آباد پاكستان آغاز شده بود. بسيارى از كتابنامه ها و فهرستها در آنجا برگه سازى شده بود. جز آنكه بيشتر برگه ها به صورت خام بودند. آن برگه ها به تهران، به مركز ياد شده منتقل گشت. در اين مدت به يارى مسؤولان مركز و كوشش دستيارانم پيشرفت قابل توجهى به دست آمده است؛ از اين قرار:
1ـ تاكنون 545 مجلد كتابنامه و فهرست و منابع ديگر كتابشنـاسى برگه كـشى شده اسـت. برگه هـاى بيرون كشيده از اين مجلد ها به بيش از سيصد و پنجاه هزار مى رسد. شمار مجله ها كه برگه گشى مى شود متوقف نشده اسـت. بـا بـه دست آوردن فهرستهـايى كه نداشتـه ايم، و يـا تـازه چـاپ افزوده مى شود. و پيامد آن شمار برگه بيرون كشيده فزونى مى يابد. بجاست گفته شود نبايد منتظر ماند كه آخرين مجلد از فهرستها به دست آيد، و يا چاپ منابع تازه در ايران و جهان متوقف شود.
2ـ بخشهاى علوم قرآنى، در سه بخش تفسير، تجويد، كليات درباره قرآن، از برگه دانيها عمدتاً بيرون كشيده، مرحله اوليه ادغام آنها انجام گرفته است و نياز به دوباره نگرى اساسى دارد.
3ـ از بخشهاى علوم مثبته، بخش رياضى، تمام مراحل خود را پشـت سر گذاشته اسـت و پس از دوباره نگرى قابل چـاپ اسـت. بخش ستاره شناسـى از برگـه دانيهـا بيرون كشيـده و ادغام شده است، تقريباً نيمى از كار اين بخش نيز انجام گرفته است. دستيارم در اين كار خانم حبيبه دانش آموز مى باشند.
4ـ از بخشهاى علوم تجربى، بخش طبيعيات انجام گرفته است و پس از يك دوباره نگرى قابل چاپ است. بخش پزشكى نزديك به پايان است. دستيارم در اين بخشها خانم هدى حسين زاده مى باشند.
5ـ براى بخشهايى كه به ثمر رسيده، يعنى رياضى و بخشى از ستاره شناسى و بخش طبيعى و پزشكى، فهرست نگارندگان فراهم شده است. و هنگام چاپ هر گروه از دانشها (مثلاً علوم قرآنى، علوم مثبته، علوم تجربى) فهرست نگارندگان آن گروه بايستى چاپ شود.
***
از كتابهايى كه درباره زندگى و بررسى افكار و آثار و چهره ادبى دانشمند نامور شيعه در قرن چهارم، مرحوم سيد مرتضى علم الهدى، نوشته شده تحقيقى است كه نويسنده اديب عراقى دكتر عبدالرزّاق محيى الدين انجام داده و بخوبى از عهده اين مهمّ بر آمده است.
نويسنده كتاب، كه آن را به عنوان تز دكتراى خود فراهم كرده، مورد تقدير دانشگاه قاهره قرار گرفته و رساله او با رتبه ممتاز مورد تأييد واقع شده است. راقم اين سطور، اخيراً از ترجمه اين كتاب 304 صفحه اى فراغت يافته و آن را براى چاپ به يكى از ناشرين سپرده است كه به مناسبت سالگرد رحلت اين عالم فرزانه، به معرّفى محتواى اين تأليف مى پردازد.
كتاب ادب المرتضى من سيرته و آثاره مشتمل بر پنج بخش و هر بخش از چندين فصل تشكيل شده است.
بخشهاى اصلى كتاب عبارتند از:
1ـ زندگى سياسى در قرن چهارم در بغداد و تأثير آن بر جامعه و زندگى سيد مرتضى
2ـ ويژگيهاى علمى قرن چهارم و تأثير آن بر سيد مرتضى
3ـ زندگينامه علمى سيد مرتضى
4ـ آثار فرهنگى و ادبى سيد مرتضى (تأليفاتش)
5ـ ادبيّات سيد مرتضى (شعر و نثر او)
نويسنده كتاب، پس از آنكه به مبناى خلافت در اسلام و شيوه هاى ممكن و سنّتى و عملى تصدّى خلافت در صدر اسلام و سپس در دوران امويان و عباسيان مى پردازد و فراز و نشيبهاى آن و روى كار آمدن آل بويه را تحليل مى كند، به بيان تأثيرى كه حيات سياسى قرن چهارم بر جامعه و انديشه ها و عملكردها و موضعگيريهاى سيد مرتضى به عنوان يك عالم بزرگ شيعى و پرچمدار ميدانهاى كلام و فقه و تفسير و ادب و … داشته، نگرشى عالمانه مى افكند. منصب (نقابت) كه در دودمانِ سيد مرتضى بوده و او نيز نقيب شيعيان به شمار مى رفته و حمايتهاى گوناگونى كه از حاكمانِ آل بويه داشته و با شعر و نثر و موضعگيرى و … آشكارا آنان را تأييد مى كرده، فصل ديگرى از مطالب كتاب است.
تطّور و تحوّل علوم بلاغى، ادبى و كلامى در عصر سيد مرتضى و تأثيرى كه او در حيطه هاى علمى داشته و زمينه هايى كه براى (تحوّل آفرينى) سيّد پديد آمده بود، نقطه آغاز بخش ديگر از نگرش تحليلى مؤلف كتاب به زندگى علمى و ادبى سيّد است.
آن عصر، دو پديده آشكار را شاهد بوده است: يكى نضج و شكل گيرى علوم و فنون ادبى و رسيدن به مرحله اى بى سابقه از شكوفايى. و ديگرى، تمايز و مرزبندى و تفكيك دقيق و مشخص علوم و فنون از يكديگر و نيز جدايى روشن خطوط مكتبها و مذهبها و اصول اعتقادى فرقه هاى گونه گون اسلامى.
بررسى دقيق اوضاع علمى پيش از سيّد و عصر او در قرن چهارم، در هر يك از زمينه هاى تفسير قرآن، حديث، فقه، كلام، علوم عربى (لغت، نحو، بلاغت، تاريخ ادبيات) و شيوه اى كه سيّد مرتضى در آثارش در هر يك از اين زمينه ها داشته، محور ديگرى براى مباحثِ فصلى از اين تأليف است. تأثير سيّد را در مرزبندى روشنتر عقايد شيعى و علم كلام از اين زاويه، در آثارش بررسى كرده است. همچنين اشاره به دو شخصيت كم نظير ديگر جهان شيعه، يعنى شيخ مفيد و شيخ طوسى، در كنار بيان كار عظيم سيد مرتضى، ترسيمى از يك (مثلث پر قدرت علمى) در قرن چهارم است كه اين سه اعجوبه روزگار، در دفاع از حماسه مكتب و ترويج انديشه هاى اماميّه، شاخص آن دوران اند.
بخش ديگر كتاب، سيره و زندگينامه سيد مرتضى است.
نسب پدرى و مادرى سيّد را كه از هر دو سو، به اهل بيت (ع) مى رسد بر مى شمارد و اينكه از طرف پدر به اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ و از طرف مادر به امام زين العابدين ـ ع ـ متصّل مى گردد و شخصيت والاى اين خاندان در ميان علويان جايگاه خاصّى داشته است.
اشاره اى به استادانش، شاگردانش، دوره درس خواندنش، وفاتش، نسل او، حوادث مربوط به آنچه ميان او و شعرا و علما وادباى معاصرش گذشته و مقايسه و نشان دادن برترى او از چهره هاى همتايش در آن روزگار و ارائه سيمايى از منزلت اجتماعى او در بغداد قرن چهارم و منصب "اميرالحاج" بودن و نفوذ اجتماعيش، در فصلى ديگر از اين كتاب خواندنى آمده است. در همين فصل، ضمن تحليل زندگانى علمى سيّد، به آثار و تأليفات متنوع و ميدان گسترده تأليف و تدوين و انديشه هاى كلامى و فقهى و آراء ادبى او پرداخته است.
كتابهايش فراوان است؛ از جمله: انتصار، ناصرّيات، الشافى، انقاذ البشر، المحكم والمتشابه، تنزيه الأنبياء، الفصول المختارة، الذريعة، شرح قصيده سيّد حميرى، امالى، طيف الخيال، الشهاب فى الشيب والشباب، ديوان شش جلدى شعر، و دهها كتاب و رساله و جزوه ديگر كه در زمينه هاى مختلف، و بيشتر فقه و كلام، است.
نويسنده درباره هر يك از اين آثار، تحقيق كرده و نسخه هاى خطى يا چاپى آنها را معرفى كرده و اطلاعات كتابشناسى هر يك را به اندازه توان خود گفته است. اين اندازه از معرّفى كتاب، چيزى است كه در زندگينامه هاى ديگر سيّد نيامده است.
در بخش مربوط به ادبيّات سيد مرتضى، عمدتاً آثار وى را به دو بخش تقسيم مى كند:
اوّل: آثار غير ادبى، كه ارتباط با مسائل ادبى دارد، بخصوص نوشته هاى كلامى سيّد را بررسى كرده و نوع قلم و سبك نگارش و شاخصه هاى ادبى موجود در آنها و قوّت قلم او را، حتى در كتب فقهى و اعتقادى هم، به خواننده نشان داده است.
دوّم: آثار ادبى توصيفى او، كه سيّد در اين گونه نوشته هايش چه در وادى شعر و چه در ميدان نقد ادبى و مسائل بلاغى، چهره اى بارز و بى همتا داشته است. نويسنده در صفحات اين بخش، بدقت به زمينه هاى تكوين چنين شخصيّتى در زندگى علمى و فرهنگى سيّد و عوامل مؤثر در قوّت كار او پرداخته، شواهد و نمونه هاى بسيارى از كلام و شعر او آورده است. وى مى نويسد:
سيد مرتضى از برجسته ترين اديبان وصف گرا بود، كه به نقد بسيارى از آثار شعر و نثر پرداخت و درباره آثار شاعران و نثر نويسان بسيارى به داورى نشست و درباره آنها، در حدود آنچه تا آن روزگار شناخته شده بود، با بهره ورى از ابتكار و زيبايى شناسى و ادراك مظاهر آن بخوبى سخن گفت. دقّتها و ريز بينيهاى ادبى و بلاغى سيّد، قابل توجّه است؛ نكته يابيها و توجهاتى كه در پى تبيين و تفسير آيات قرآن و احاديث گفته است، علاوه بر انديشه هايى كه گاهى منحصر به خود او بود. همچنين نقد و مقايسه و تعليقه هايى كه به اشعار و مفاهيم شعرى داشت، از نظر اصالت و استوارى، كمتر از نكات و نقد تطبيقى كسانى همچون ابى هلال عسكرى و آمدى نبود. (ص 188).
و نيز درباره توجه سيّد درباره چگونگى شكل گيرى مفاهيم در ذهن اديب و شاعر مى نويسد:
از نكته هاى بر جسته نقد سيد مرتضى، تصويرى است كه وى درباره بار ورى مفاهيم و زاد و ولد معانى وزايش برخى از برخى دارد، كه به صورت تركيب و امتزاج يا تداخل انجام مى گيرد. وى مدّعى است كه از ادّعاى اينكه شاعرى از شاعر ديگر، نكته يا سوژه اى را گرفته يا سرقت كرده، بايد پرهيز كرد. زيرا وقتى معانى در ذهن شاعر پيوستگى يافتند و در رحم ناخودآگاه او قرار گرفتند، بار ور مى شوند و مفهوم تازه اى مى زايند؛ مفهوم تازه اى كه هر يك از ويژگيهايش را از يكى از معانى پيشين گرفته است. پس اگر ميان معانى پيشين و جديد تشابه ديده مى شود، به اين معنى نيست كه مفهوم تازه از آنِ مدّعى نباشد و به ديگرى نسبت داده شود، هر چند در بستر او به دنيا آمده است! اين مفهوم، متعلّق به او و فرزند ذهن و خيال اوست، هر چند نوزادى است كه شباهت به غير پدر خود دارد؛ زيرا سنّت بارورى مفاهيم در ذهن، اين تشابه يا اختلاف را پديد مى آورد.
سيد مرتضى، دقّت و خرده گيرى و نكته سنجى را كه در متون ادبى و تعبيرات شعرى دارد، گاهى همسان با برخوردى است كه با آيات قرآن يا ديدگاههاى كلامى دارد و در پى تصحيح و نقدِ محتوايى و درستى يا نادرستى مفاهيمى است كه در آثار ادبى ابراز شده است، در حالى كه در نقد چه بسا نسبت به متون ادبى، از اين جهت با تسامح و سهل گيرى و اغماض بيشترى بايد نگريست و انتظار روش منطقى و اسلوب علمى را از آثار ادبى نبايد داشت.
نقد ادبى، جايگاه مهمّى در آثار ادبى سيّد دارد. وى، با برخوردارى از قوّت طبع، تيز هوشى، ممارستِ بسيار در كار شعر و ادب، تسلّط شگفت انگيز به آثار و اشعار پيشينيان و معاصران، ذوق لطيف و نكته ياب، نمونه هاى فراوانى از تشبيه، تكرار، مجاز، استعاره، كنايه و… را به صورت مقايسه اى و تطبيقى و نقدى بسيار عالمانه و موشكافانه ارائه مى دهد و به ميدان قلّه هاى افراشته ادب عربى همچون بُحترى، ابو تمام، ابن رومى، جرجانى، جاحظ، ابن سلام، آمِدى وصولى مى رود.
مؤلف كتاب، پس از ارائه نمونه هايى از اين گونه نقدهاى ادبى، به ادبيّات اِنشائى يا به تعبير ديگر به نثر ادبى سيّد پرداخته و مواردى را شاهد مى آورد و تجزيه و تحليل مى كند و نتيجه مى گيرد كه عبارات و تعبيرات سيّد، روان، شيرين، پخته، استوار، بى تكلّف و برخوردار از صناعات ادبى و جبنه هاى بلاغى است.
وى در فصل ديگرى به بررسى شعر سيد مرتضى مى پردازد و نوع آن و ويژگيها و جنبه هاى تكنيكى و در و نمايه ها و محتواهاى مطرح شده در اشعار و عوامل پديد آورنده اين خصايص و ويژگيها را تبيين مى كند.
در تقسيم بندى مؤلف، شعرهاى سيّد، بخشى غزليّات است، با برخوردارى از نازك خياليها و قوّتها و پختگيهاى لازم. برخى شعرهاى توصيفى است، يعنى آنچه حالت ترسيم و نقاشى دارد، از جمله شعرى را مثال مى آورد كه به حج و حال و هواى آن مناطق و اماكن و حاجيان مربوط مى شود. بخش ديگر، شعر سياسى سيّد است، كه بيشتر بر مبناى مسائل اجتماعى، خلفا، اهل بيت، موضعگيريهاى (له) و (عليه) نسبت به حكّام و دولتمردان و خلفاء وزراء و … است. بخش ديگر، شعر فخر و حماسه است كه به افتخار كردن به شرافت خانوادگى و تبار و دودمان و فضايل و رگ و ريشه علوى خود و خاندان خود مربوط است. و بالأخره، شعر مدح و مرثيه او كه بخشى عمده از سروده هاى او را تشكيل مى دهد.
مؤلف در اين بخش از تحقيق و بررسى خود، ديدى نقّادانه نسبت به سيّد مرتضى دارد و ضمن ارج نهادن به مقام ادبى و شخصيت كم نظير او، از جهت تواناييهاى ذوقى و قلمى و شعرى و نيرومندى خيال و گستردگى مفاهيم، از كنار اشعارش بى نقد هم نمى گذرد و براى اثبات اينكه سيّد، در موارد متعددى آنچنان كه بايسته است، از عهده عرضه اثرى بى ضعف و در سطح بالا، بر نيامده و نقصهايى در برخى اشعارش ديده مى شود، نقدى بى گذشت و موشكافانه و دقيق، از يكى دو شعر سيّد مرتضى انجام داده است.
ناگفته نمـاند كه مؤلّف، گرچـه تحقيق و كاوشى بى طرفانه و علمى و ادبى از زندگى و آثار ادبى سيّد انجام داده است، ليكن از آنجا كه خودش از اماميّه نيست، گاهى در فصولى از كتاب، بويژه آنجا كه به تبيين ديدگاههاى كلامى سيّد مرتضى و نيز نقش شيعه در پديد آوردن و پى نهـادن شـاخه هـايى از علوم اسلامى پرداخته، نظرهايى داده كه خالى از اشكال نيست. در ترجمه كتاب، نسبت به برخى از اين گونه موارد، نقد يا پاورقيهاى توضيحى آمده تا خواننده اثر را، پذيراى دربست به ديدگاههاى مؤلف محترم نسازد و به موارد شبهه، متوجه كند.
اميد است كه توفيق چاپ و نشر اين ترجمه هر چه زودتر فراهم آيد و جامعه اهل ادب و دانش، با ابعاد بيشترى از زندگى مرحوم سيّد مرتضى علم الهدى كه از مفاخر علمى جهان اسلام و از خورشيدهاى فروزان آسمان تشيّع و حوزه فقاهت است، آشنا شوند.
***
شخصيت ادبى سيّد مرتضى
محدثى جواد
از كتابهايى كه درباره زندگينامه و بررسى افكار و آثار و چهره ادبى دانشمند نامور شيعه در قرن چهارم, مرحوم سيد مرتضى علم الهدى, نوشته شده تحقيقى است كه نويسنده اديب عراقى دكتر عبدالرزّاق محيى الدين انجام داده و بخوبى از عهده اين مهمّ بر آمده است.
نويسنده كتاب, كه آن را به عنوان تز دكتراى خود فراهم كرده, مورد تقدير دانشگاه قاهره قرار گرفته و رساله او با رتبه ممتاز مورد تأييد واقع شده است. راقم اين سطور, اخيراً از ترجمه اين كتاب 304 صفحه اى فراغت يافته آن را براى چاپ به يكى از ناشرين سپرده است كه به مناسبت سالگرد رحلت اين عالم فرزانه, به معرّفى محتواى اين تأليف مى پردازد.
كتاب ادب المرتضى من سيرته و آثاره مشتمل بر پنج بخش و هر بخش از چندين فصل تشكيل شده است.
بخشهاى اصلى كتاب عبارتند از:
1ـ زندگى سياسى در قرن چهارم در بغداد و تأثير آن بر جامعه و زندگى سيد مرتضى
2ـ ويژگيهاى علمى قرن چهارم و تأثير آن بر سيد مرتضى
3ـ زندگينامه علمى سيد مرتضى
4ـ آثار فرهنگى و ادبى سيد مرتضى (تأليفاتش)
5ـ ادبيّات سيد مرتضى (شعر و نثر او)
نويسنده كتاب, پس از آنكه به مبناى خلافت در اسلام و شيوه هاى ممكن و سنّتى و عملى تصدّى خلافت در صدر اسلام و سپس در دوران امويان و عباسيان مى پردازد و فراز و نشيبهاى آن و روى كار آمدن آل بويه را تحليل مى كند, به بيان تأثيرى كه حيات سياسى قرن چهارم بر جامعه و انديشه ها و عملكردها و موضعگيريهاى سيد مرتضى به عنوان يك عالم بزرگ شيعى و پرچمدار ميدانهاى كلام و فقه و تفسير و ادب و … داشته, نگرشى عالمانه مى افكند. منصب (نقابت) كه در دودمانِ سيد مرتضى بوده و او نيز نقيب شيعيان به شمار مى رفته و حمايتهاى گوناگونى كه از حاكمانِ آل بويه داشته و با شعر و نثر و موضعگيرى و … آشكارا آنان را تأييد مى كرده, فصل ديگرى از مطالب كتاب است.
تطّور و تحوّل علوم بلاغى, ادبى و كلامى در عصر سيد مرتضى و تأثيرى كه او در حيطه هاى علمى داشته و زمينه هايى كه براى (تحوّل آفرينى) سيّد پديد آمده بود, نقطه آغاز بخش ديگر از نگرش تحليلى مؤلف كتاب به زندگى علمى و ادبى سيّد است.
آن عصر, دو پديده آشكار را شاهد بوده است: يكى نضج و شكل گيرى علوم و فنون ادبى و رسيدن به مرحله اى بى سابقه از شكوفايى. و ديگرى, تمايز و مرزبندى و تفكيك دقيق و مشخص علوم و فنون از يكديگر و نيز جدايى روشن خطوط مكتبها و مذهبها و اصول اعتقادى فرقه هاى گونه گون اسلامى.
بررسى دقيق اوضاع علمى پيش از سيّد و عصر او در قرن چهارم, در هر يك از زمينه هاى تفسير قرآن, حديث, فقه, كلام, علوم عربى (لغت, نحو, بلاغت, تاريخ ادبيات) و شيوه اى كه سيّد مرتضى در آثارش در هر يك از اين زمينه ها داشته, محور ديگرى براى مباحثِ فصلى از اين تأليف است. تأثير سيّد را در مرزبندى روشنتر عقايد شيعى و علم كلام از اين زاويه, در آثارش بررسى كرده است. همچنين اشاره به دو شخصيت كم نظير ديگر جهان شيعه, يعنى شيخ مفيد و شيخ طوسى, در كنار بيان كار عظيم سيد مرتضى, ترسيمى از يك (مثلث پر قدرت علمى) در قرن چهارم است كه اين سه اعجوبه روزگار, در دفاع از حماسه مكتب و ترويج انديشه هاى اماميّه, شاخص آن دوران اند.
بخش ديگر كتاب, سيره و زندگينامه سيد مرتضى است.
نسب پدرى و مادرى سيّد را كه از هر دو سو, به اهل بيت (ع) مى رسد بر مى شمارد و اينكه از طرف پدر به اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ و از طرف مادر به امام زين العابدين ـ ع ـ متصّل مى گردد و شخصيت والاى اين خاندان در ميان علويان جايگاه خاصّى داشته است.
اشاره اى به استادانش, شاگردانش, دوره درس خواندنش, وفاتش, نسل او, حوادث مربوط به آنچه ميان او و شعرا و علما وادباى معاصرش گذشته و مقايسه و نشان دادن برترى او از چهره هاى همتايش در آن روزگار و ارائه سيمايى از منزلت اجتماعى او در بغداد قرن چهارم و منصب "اميرالحاج" بودن و نفوذ اجتماعيش, در فصلى ديگر از اين كتاب خواندنى آمده است. در همين فصل, ضمن تحليل زندگانى علمى سيّد, به آثار و تأليفات متنوع و ميدان گسترده تأليف و تدوين و انديشه هاى كلامى و فقهى و آراء ادبى او پرداخته است.
كتابهايش فراوان است; از جمله: انتصار, ناصرّيات, الشافى, انقاذ البشر, المحكم والمتشابه, تنزيه الأنبياء, الفصول المختارة, الذريعة, شرح قصيده سيّد حميرى, امالى, طيف الخيال, الشهاب فى الشيب والشباب, ديوان شش جلدى شعر, و دهها كتاب و رساله و جزوه ديگر كه در زمينه هاى مختلف, و بيشتر فقه و كلام, است.
نويسنده درباره هر يك از اين آثار, تحقيق كرده و نسخه هاى خطى يا چاپى آنها را معرفى كرده و اطلاعات كتابشناسى هر يك را به اندازه توان خود گفته است. اين اندازه از معرّفى كتاب, چيزى است كه در زندگينامه هاى ديگر سيّد نيامده است.
در بخش مربوط به ادبيّات سيد مرتضى, عمدتاً آثار وى را به دو بخش تقسيم مى كند:
اوّل: آثار غير ادبى, كه ارتباط با مسائل ادبى دارد, بخصوص نوشته هاى كلامى سيّد را بررسى كرده و نوع قلم و سبك نگارش و شاخصه هاى ادبى موجود در آنها و قوّت قلم او را, حتى در كتب فقهى و اعتقادى هم, به خواننده نشان داده است.
دوّم, آثار ادبى توصيفى او, كه سيّد در اين گونه نوشته هايش چه در وادى شعر و چه در ميدان نقد ادبى و مسائل بلاغى, چهره اى بارز و بى همتا داشته است. نويسنده در صفحات اين بخش, بدقت به زمينه هاى تكوين چنين شخصيّتى در زندگى علمى و فرهنگى سيّد و عوامل مؤثر در قوّت كار او پرداخته, شواهد و نمونه هاى بسيارى از كلام و شعر او آورده است. وى مى نويسد:
سيد مرتضى از برجسته ترين اديبان وصف گرا بود, كه به نقد بسيارى از آثار شعر و نثر پرداخت و درباره آثار شاعران و نثر نويسان بسيارى به داورى نشست و درباره آنها, در حدود آنچه تا آن روزگار شناخته شده بود, با بهره ورى از ابتكار و زيبايى شناسى و ادراك مظاهر آن بخوبى سخن گفت. دقّتها و ريز بينيهاى ادبى و بلاغى سيّد, قابل توجّه است; نكته يابيها و توجهاتى كه در پى تبيين و تفسير آيات قرآن و احاديث گفته است, علاوه بر انديشه هايى كه گاهى منحصر به خود او بود. همچنين نقد و مقايسه و تعليقه هايى كه به اشعار و مفاهيم شعرى داشت, از نظر اصالت و استوارى, كمتر از نكات و نقد تطبيقى كسانى همچون ابى هلال عسكرى و آمدى نبود. (ص 188).
و نيز درباره توجه سيّد درباره چگونگى شكل گيرى مفاهيم در ذهن اديب و شاعر مى نويسد:
از نكته هاى بر جسته نقد سيد مرتضى, تصويرى است كه وى درباره بار ورى مفاهيم و زاد و ولد معانى وزايش برخى از برخى دارد, كه به صورت تركيب و امتزاج يا تداخل انجام مى گيرد. وى مدّعى است كه از ادّعاى اينكه شاعرى از شاعر ديگر, نكته يا سوژه اى را گرفته يا سرقت كرده, بايد پرهيز كرد. زيرا وقتى معانى در ذهن شاعر پيوستگى يافتند و در رحم ناخودآگاه او قرار گرفتند, بار ور مى شوند و مفهوم تازه اى مى زايند; مفهوم تازه اى كه هر يك از ويژگيهايش را از يكى از معانى پيشين گرفته است. پس اگر ميان معانى پيشين و جديد تشابه ديده مى شود, به اين معنى نيست كه مفهوم تازه از آنِ مدّعى نباشد و به ديگرى نسبت داده شود, هر چند در بستر او به دنيا آمده است! اين مفهوم, متعلّق به او و فرزند ذهن و خيال اوست, هر چند نوزادى است كه شباهت به غير پدر خود دارد; زيرا سنّت بارورى مفاهيم در ذهن, اين تشابه يا اختلاف را پديد مى آورد.
سيد مرتضى, دقّت و خرده گيرى و نكته سنجى را كه در متون ادبى و تعبيرات شعرى دارد, گاهى همسان با برخوردى است كه با آيات قرآن يا ديدگاههاى كلامى دارد و در پى تصحيح و نقدِ محتوايى و درستى يا نادرستى مفاهيمى است كه در آثار ادبى ابراز شده است, در حالى كه در نقد چه بسا نسبت به متون ادبى, از اين جهت با تسامح و سهل گيرى و اغماض بيشترى بايد نگريست و انتظار روش منطقى و اسلوب علمى را از آثار ادبى نبايد داشت.
نقد ادبى, جايگاه مهمّى در آثار ادبى سيّد دارد. وى, با برخوردارى از قوّت طبع, تيز هوشى, ممارستِ بسيار در كار شعر و ادب, تسلّط شگفت انگيز به آثار و اشعار پيشينيان و معاصران, ذوق لطيف و نكته ياب, نمونه هاى فراوانى از تشبيه, تكرار, مجاز, استعاره, كنايه و… را به صورت مقايسه اى و تطبيقى و نقدى بسيار عالمانه و موشكافانه ارائه مى دهد و به ميدان قلّه هاى افراشته ادب عربى همچون بُحترى, ابو تمام, ابن رومى, جرجانى, جاحظ, ابن سلام, آمِدى وصولى مى رود.
مؤلف كتاب, پس از ارائه نمونه هايى از اين گونه نقدهاى ادبى, به ادبيّات اِنشائى يا به تعبير ديگر به نثر ادبى سيّد پرداخته و مواردى را شاهد مى آورد و تجزيه و تحليل مى كند و نتيجه مى گيرد كه عبارات و تعبيرات سيّد, روان, شيرين, پخته, استوار, بى تكلّف و برخوردار از صناعات ادبى و جبنه هاى بلاغى است.
وى در فصل ديگرى به بررسى شعر سيد مرتضى مى پردازد و نوع آن و ويژگيها و جنبه هاى تكنيكى و در و نمايه ها و محتواهاى مطرح شده در اشعار و عوامل پديد آورنده اين خصايص و ويژگيها را تبيين مى كند.
در تقسيم بندى مؤلف, شعرهاى سيّد, بخشى غزليّات است, با برخوردارى از نازك خياليها و قوّتها و پختگيهاى لازم. برخى شعرهاى توصيفى است, يعنى آنچه حالت ترسيم و نقاشى دارد, از جمله شعرى را مثال مى آورد كه به حج و حال و هواى آن مناطق و اماكن و حاجيان مربوط مى شود. بخش ديگر, شعر سياسى سيّد است, كه بيشتر بر مبناى مسائل اجتماعى, خلفا, اهل بيت, موضعگيريهاى (له) و (عليه) نسبت به حكّام و دولتمردان و خلفاء وزراء و … است. بخش ديگر, شعر فخر و حماسه است كه به افتخار كردن به شرافت خانوادگى و تبار و دودمان و فضايل و رگ و ريشه علوى خود و خاندان خود مربوط است. و بالأخره, شعر مدح و مرثيه او كه بخشى عمده از سروده هاى او را تشكيل مى دهد.
مؤلف در اين بخش از تحقيق و بررسى خود, ديدى نقّادانه نسبت به سيّد مرتضى دارد و ضمن ارج نهادن به مقام ادبى و شخصيت كم نظير او, از جهت تواناييهاى ذوقى و قلمى و شعرى و نيرومندى خيال و گستردگى مفاهيم, از كنار اشعارش بى نقد هم نمى گذرد و براى اثبات اينكه سيّد, در موارد متعددى آنچنان كه بايسته است, از عهده عرضه اثرى بى ضعف و در سطح بالا, بر نيامده و نقصهايى در برخى اشعارش ديده مى شود, نقدى بى گذشت و موشكافانه و دقيق, از يكى دو شعر سيّد مرتضى انجام داده است.
ناگفته نماند كه مؤلّف, گرچه تحقيق و كاوشى بى طرفانه و علمى و ادبى از زندگى و آثار ادبى سيّد انجام داده است, ليكن از آنجا كه خودش از اماميّه نيست, گاهى در فصولى از كتاب, بويژه آنجا كه به تبيين ديدگاههاى كلامى سيّد مرتضى و نيز نقش شيعه در پديد آوردن و پى نهادن شاخه هايى از علوم اسلامى پرداخته, نظرهايى داده كه خالى از اشكال نيست. در ترجمه كتاب, نسبت به برخى از اين گونه موارد, نقد يا پاورقيهاى توضيحى آمده تا خواننده اثر را, پذيراى دربست به ديدگاههاى مؤلف محترم نسازد و به موارد شبهه, متوجه كند.
اميد است كه توفيق چاپ و نشر اين ترجمه هر چه زودتر فراهم آيد و جامعه اهل ادب و دانش, با ابعاد بيشترى از زندگى مرحوم سيّد مرتضى علم الهدى كه از مفاخر علمى جهان اسلام و از خورشيدهاى فروزان آسمان تشيّع و حوزه فقاهت است, آشنا شوند. جواد محدثى
نـامــه 7
(ادامه مطالب بخشهاى [ از خوانندگان اين نوشته تقاضا مى شود, در خواندن هر بخش آن, بخشهاى پيشين را در نظر آورند, و اگر لازم باشد مرور كنند, تا رشته سخن از هم نگسلد, و كليّت اهداف قرآنى و علوى و انقلابى نويسنده بخوبى تجسم يابد, و بصورتى شايسته و خداپسند جهت بخشد.]
… به اهميّت بازشناسى مسائل اصلى و غير اصلى, در يك انقلاب, اشاره كرديم. يكى از آفات انقلاب, پس از پيروزى, همين امر است, يعنى (غفلت) يا (تغافل) از مسائل اصلى و پرداختن به مسائل غير اصلى و فرعى. اين چگونگى گاه از نداشتن انديشه انقلابى مايه مى گيرد گرچه شخص در كسوت انقلابى جلوه كند; و گاه از عواطف خام دينى و اجتماعى نشأت مى يابد, چنانكه در برخى از متدينين ـ چه عالم و چه عوام ـ ديده مى شود, و باعث مى گردد تا مسائل اصلى تحت الشّعاع قرار گيرد, و حركتها از محتوايى غنى و سازنده تهى گردد, و مكتب از اصالت و رزانت خود بيفتد.
در اينجا چه از اين بهتر كه استناد كنيم به سخنى بزرگ و گرانسنگ, درباره ساختن انسان جامعه و جامعه انسان, از امام بزرگ انسان و انسانيّت , امام على بن ابيطالب(ع):
مَن طَلَبَ العقلَ المتعارف, فَليَعرِف صورةَ الاُصولِ و الفضول, فإنّ كثيراً من النّاس يَطلُبون الفضول, و يضعون الأصول. فمن أحرَزَ الأصل, اكتفى به عن الفضل.
ـ هر كسى بخواهد خردمندانه كار كند بايد مسائل اصلى را از غير اصلى باز شناسد و تميز دهد. بسيارى از مردم [بر خلاف ميزان عقل و تجربه] به دنبال مسائل غير اصلى مى روند و مسائل اصلى را زير پا مى گذارند; در صورتى كه هر كس مسائل اصلى را حل كرد, مسائل غير اصلى را نيز حل كرده است.
در اين تعاليم بژرفى بنگريد, و براى مظلوميّت آنها دريغ خوريد. چگونه آنچه را بايد بگويند گفته اند, و چگونه به آنها عمل نشده است و عمل نمى شود. در يك انقلاب, در يك نظام سياسى, و در يك نظام تربيتى همواره بايد مسائل اصلى انسان آن انقلاب و آن سياست و آن تربيت مطرح باشد و براى آن مسائل پاسخ تهيه شود. رها كردن آن مسائل و تأكيد پياپى, بصورتهاى گوناگون, بر مسائل غير اصلى چه حاصلى تواند داشت, جز سست شدن پايه هاى انقلاب و سياست و تربيت. چنانكه ـ از سوى ديگر ـ پاسخ دادن به مسائل اصلى, خودبخود, مسائل غير اصلى را حل مى كند. چون حل مسائل غير اصلى فرع بر حل مسائل اصلى است. اگر اصل حل شد فرع نيز حل مى شود. و اگر اصل حل نشده باقى ماند, محال است كه فرع حل شود. و اين امرى است كه ـ چنانكه در سخن امام على بن ابيطالب (ع) نيز آمده است ـ بر هر خردمندى كه خرد خود را بكار اندازد روشن است. و براى همين حقيقت عالى, مى بينيم, كه پيامبران الهى, پس از دعوت به (توحيد), دعوت به (عدل) كرده اند و به سالمسازى روابط اقتصادى فرا خوانده اند, تا ظلم بر طرف گردد و عدالت استقرار يابد. چون يكى از اصلى ترين مبادى حضور حيات طيّبه و زندگى سالم در يك اجتماع, حضور عدالت است در ميان مردم آن اجتماع.
بنابراين, از جمله مسائل اصلى و اوّلى و عمده, اقامه عدل است. و زنده شدن احكام دينى و عمل به آنها, فرع اقامه عدل است. و هيچ فرعى بدون تحقّق اصل, تحقق نخواهد يافت, مگر به شكلى غير عميق و ناپايدار و گسسته … و تا به حقايقى كه انبيا و اوصيا ـ عليهم السلام ـ گفته اند گردن ننهيم و عمل نكنيم, روزگار ما همين است و روزگار مردم ما نيز همين …
آنان كه (تقديم الفروع) و (تضييع الاصول) كنند, بيقين موفّق نخواهند بود, و در ساختن جامعه نمودى نخواهند كرد. و اگر به نام (ارزشها) سخن بگويند, ارزشها را نيز مخدوش خواهند ساخت ـ چه بخواهند و چه نخواهند. و اين فاجعه هنگامى سنگين تر مى گردد, كه از سويى توده ها خود, از ارزشها اطلاعى نداشته باشند و متون و منابع را نخوانده باشند; و از سويى فرصت پرستان در كارها دخالت كنند; و از سوى سوم مرتجعان قدرت را در دست داشته باشند; و از سوى چهارم, عوامل نفوذى بسيار ماهر دشمنان ـ همه جا ـ جا خوش كرده باشند; و از سوى پنجم , بيدارگران را توانهاى لازم مسلوب باشد.
اين كه عرض كردم, براى توده ها و كسانى كه از ارزشهاى اسلامى و ملاكهاى قرآنى اطلاعى نداشته باشند, فاجعه سنگين تر است, موضوعى بسيار مهم است, موضوعى است كه ائمّه طاهرين (ع) نيز اهميت آن را ياد آورى فرموده اند; شيخ نعمانى, در كتاب (الغيبة), از امام جعفر صادق (ع) روايت كرده است كه فرمود:
مَن دَخَلَ فى هذا الدّين بالرّجال, اَخَرَجَهُ منه الرّجالُ كما أدخَلُوه; و مَن دَخَلَ فيه بالكتابِ والسّنّة, زالتِ الجبالُ قبلَ أن يَزُول(1).
ـ كسى كه تحت تأثير شخصيّتها وارد دين اسلام شود (و بدان علاقه مند گردد), ممكن است تحت تأثير شخصيتهايى ديگر (يا با ديدن عملكردها و برخوردهاى همان شخصيّتهاى نخست), از دين خارج شود (و از آن دلسرد گردد ـ چون شناختى از خود دين ندارد و ارزشهاى اصلى دين را نمى شناسد), ليكن كسى كه به دليل كتاب و سنّت (و از روى اطلاع از محتواى قرآن و حديث و شناخت آنها) وارد دين شود, اگر كوهها از جاى خود بلغزند او نخواهد لغزيد (و در ديندارى و حفظ دين خود از كوه محكم تر و استوارتر خواهد بود).
اينكه اينجانب, در نوشته هاى سالهاى اخير خود, مى كوشم تا صريحتر حقايق دينى را عرضه كنم, و ارزشهاى ثابت در كتاب و سنت (قرآن و حديث) را در پيشديدها نهم, براى عمل به اينگونه احاديث و تعاليم است, احاديث و تعاليمى كه حقيقتهايى را مطرح ساخته و تعليم داده است كه مايه, توجّه و تنبّه است, و سرمايه حفظ دين و ايمان در توده ها و نسلها و جامعه هاست. بايد ارزشها شناسانده شود, و همانها ملاك باشد, تا خللى كه در عملكردها و برخوردها پديد مى آيد, و ضعفهايى كه در تشخيصها مشاهده مى گردد, موجب سرخوردگى از اصل ايمان و ترك عمل به احكام نگردد. به عبارت ديگر, اينگونه احاديث مى خواهند حساب اشخاص را از حساب اسلام جدا كنند, تا اگر چــيزهايى نا منتظَر واقع گشت ـ از باب قصور يا تقصــيرـ به اشخاص منسوب شود نه به اسلام. و حق هم همين است. و چه كسى مدّعى است كه روش و جهتگيريى جز اين ـ كه امام صادق (ع) مطرح فرموده است و در احاديث ديگر نيز آمده است ـ درست است؟ هيچ خردمند ديندارى جز اين نمى گويد, مگر اغراضى ديگر در كار باشد, و دين مصرف دنيا طلبى گردد.
و يكى از مسائل بسيار مهم كه در ارزشهاى اسلامى و در كتاب و سنت بر آن تأكيد شده است, مقدم داشتن مسائل اصلى است بر مسائل غير اصلى.
و اين چگونگيها همه ـ چنانكه روشن است ـ باز مى گردد به آگاهى و عدم آگاهى. آگاهى است كه مسائل اصلى را از غير اصلى تميز مى دهد و جدا مى كند, و اهميت پرداختن به مسائل اصلى را براى ما روشن مى سازد, و پوشالى بودن و بى نتيجه ماندن پرداختن به مسائل غير اصلى ـ پيش از پرداختن به مسائل اصلى ـ را بر ما معلوم مى دارد.
اينجانب از روزگارى بسيار پيش, از روند تجربه هاى اجتماعى و اقدامى و تربيتى, و شناخت انسان معاصر و احساس او, به اين تكليف مهم ـ بلكه اهم ـ توجه يافتم, و با لمس نتايج تجربه هاى گوناگون جامعه, بر اهميّت آن بيشتر واقف گشتم, و پيوسته اين موضوع بسيار خطير را, در نوشته هاى خويش دنبال كردم, يعنى ضرورت آگاه بودن و آگاه شدن, براى كسى كه به گونه اى بخواهد به مسائل انسانى بپردازد, بويژه مربّيان اخلاق, و عالمان دين , و مبلّغان اسلام.
در اين بخش از نامه (بمناسبت گفتگو درباره (آگاهى), و هم به اين دليل كه اين نامه براى عرضه تجربه ها نوشته مى شود) در خور ديدم تجربه اى مهم را براى طلاب جوان مطرح كنم. با اينهمه تأكيد كه بر اهميّت آگاهى و لزوم آن مى شود, نبايد از نظر دور داشت كه براى (آگاهى) آفاتى نيز وجود دارد, بويژه براى طلبه جوان پرشور. و اين چگونگى از آنجا مايه مى گيرد كه آن (آگاهى) و آن (صداقت) و آن (تقوى) و آن (تعهد) ـ در برخى از كسان, به آن صورت كه بايد باشد نيست.
طلبه جوان پرشور, كه از مايه هاى آگاهى نيز بهره مند باشد, بناچار در مسائل دخالت مى كند, و در حركتها حضور مى يابد, و بطبع, كارش به موضع داشتن و موضعگيرى مى كشد. انسان آگاه و متعهد نمى تواند موضع نداشته باشد, و اعلام موضع نكند. بيموضعى بيحضورى است. و بيحضورى به منزله مرگ اجتماعى است. در اينجا مناسب است كه از ذكر حديثى بسيار گرانبار و سازنده نگذرم. اين حديث عظيم و تعليم قويم, از حضرت امام موسى بن جعفر (ع) رسيده است, و شيخ ثقه جليل, حسن بن شعبه حرّانى, آن را در كتاب معتبر (تحف العقول) روايت كرده است:
أبِلغ خيراً و قُل خيراً, و لا تَكُن إِمَّعَةً, قلتُ: و ما الإمَّعة؟ قال: لا تَقُل: أنا مَعَ النّاس, و أنا كواحدٍ منَ النّاس. إنّ رسولَ اللّه ـ عليه السّلام ـ قال: (يا ايُّها الناس! إنّما هما نَجدان: نَجدُ خيرٍ و نجدُ شرٍّ, فلا يَكُن نجدُ الشّرِّ أحَبَّ إليكُم من نَجدِ الخير).
ـ همواره خير و فضيلت را تبليغ كن و از خير و فضيلت سخن بگوى, و هرگز إمَّعه مباش! (راوى حديث مى گويد:) پرسيدم: إمّعه چيست؟ فرمود: نگو, من با مردمم, منهم يكى از مردمم. پيامبر خدا (ص) فرمود: (اى مردم! دو راه روشن بيشتر وجود ندارد: راه روشن خير و نيكى و راه روشن شر و بدى. و هرگز مباد كه راه شر را دوست تر بداريد و راه خير را واگذاريد).
مى نگريد كه در اين تعليم سترگ چگونه تأكيد شده است بر (اتخاذ موضع), يعنى اينكه انسان نمى تواند در جريانها ـ چه درست و چه نادرست ـ غرق شود, و بگويد منهم مثل ديگران, هر كار ديگران كردند منهم مى كنم. نه, ممكن است ديگران در مواردى ـ اشتباه كنند, يا جمعى و جماعتى راه خير و فضيلت را نشاسند, يا نپيمايند, تو خود بايد صاحب درك و تشخيص باشى, و راه خير و فضيلت را برگزينى, و به تكليف عمل كنى, و استوار باشى, و موضع بگيرى, و به تعبير امام صادق (ع), اگر كوهها متزلزل شوند, تو متزلزل نشوى, و راه خير و حق را يكدنده بپيمايى , اگر چه مخالفان مخالف باشند, و معاند ان مزاحم.
تأكيد حديث مذكور بر (موضع داشتن) است و همراه باد نبودن, و از سقوطها و انحطاطها و شرها و ارتجاعها بسختى پرهيز كردن و دورى گزيدن و گريختن. و تعبير (نَجد) بسيار آموزنده است, زيرا كه نجد در عربى به معناى راه روشنى است كه در بلندى قرار دارد, و همه كس آن را تشخيص مى دهد. و اين تعبير مى فهماند كه همواره (راه خير) و (راه شر) روشن است, اگر انسان خود را گول نزند. و اگر بفرض كسى ندانست مى تواند با تلاشى اندك بيايد و تشخيص دهد. پس انسان معتقد و متعهد بايد در جريانهاى دينى و اجتماعى داراى موضع باشد و موضع خويش را اعلام كند. اگر حركت جامعه حركتى درست و سالم است و در جهت خير قرار دارد, و جامعه, (نجد خير) را مى پيمايد, با آن هماهنگى كند, و اگر چنين نيست, خود به (نجد خير) بگرايد و موضع خويش را اعلام دارد, و نفاق پيشه نسازد. و اگر برخى امور درست و برخى نادرست است, نادرستها را يادآورى كند. و روشن است كه (اعلام موضع), براى طلاّب جوان, در محيطهاى طلبگى و دينى, تنها از راه ترويج و هوادارى بزرگان ممكن و عملى است, به اين معنى كه عالم يا مرجعى, درباره امرى اقدام مى كند, و طلبه جوان آگاه در مى يابد كه اين اقدام بجا و اين حركت سازنده است, از اين رو احساس تكليف مى كند, و بدان مى پيوندد و در ترويج آن مى كوشد.
و درست در همينجا تجربه هايى وجود دارد كه بايد يك طلبه جوان آنها را بداند, وگرنه آثار سوئى در پى خواهد داشت جبران ناپذير; چرا؟ براى اينكه طلبه جوان به اندازه كافى تجربه نيندوخته است, و از اشخاص و افكار و عقايد و اغراض و دسته بنديها و جريانها شناخت درستى ندارد, و از حاصل اقدامها و آينده حوادث چندان با خبر نيست, و زير و بم حركتهاى اجتماعى را نمى تواند چنانكه بايد ـ از آغاز ـ تميز دهد. و با وجود اين, به دليل شور و نشاط دينى و تكليف شرعى و روحيّه انقلابى و امثال آن, وارد معركه مى شود, و سر از پا نشناخته به اقدام و كوشش مى پردازد, و چه بسيار اوقات عزيز و باز نيافتنى را در اين راه مى نهد; و در اينجا است كه به آستانه خطرى بزرگ نزديك مى شود, زيرا كافى است كه روند حوادث ـ در ابعاد مختلف ـ به گونه اى شكل پذيرد, كه به يك متعهد آرمانگرا و شورگستر و مخلص, صدمه هاى روحى جبران ناپذيرى وارد آورد.
ـ طلبه جوان آگاه, به اسلام مى انديشد و به تكليف دينى خود فكر مى كند …
ـ آرمانهاى دينى را در حركت و شعارى مجسّم مى بيند و به ترويج آن مى پردازد …
ـ در هنگامه پرشور اميدها و اقدامها, از اطرافيان, رندان زرنگ, فرصت شناسان مترصد, و … غفلت مى كند …
ـ به حالت متفاوت (محدود بودن قدرت) و (مبسوط بودن آن), و آثار متفاوتى كه ممكن است هر يك از اين دو حالت داشته باشد (در ابراز اعتقادات و چگونگى اقدامها) توجهى ندارد …
ـ مشكل وسعت دامنه كار و دخالت اشخاص گوناگون را نيز از نظر دور مى دارد (و فقط خداست كه بندگان را مى شناسد).
اينها و امورى از قبيل آنچه گفته شد, موجب مى شود كه طلبه جوان و پرشور ما, به هنگام خلاف آمد اوضاع و احوال, چنان دچار سرخوردگى بشود كه هيچ سم مهلكى به پاى آن نرسد. و اينها واقعيّات تلخ تجربه هاى اقدامى و اجتماعيى است كه بايد انسان ـ از پيش ـ در برابر آنها مجّهز باشد.
انسان ـ اغلب اوقات ـ در هنگامه هاى پر شور شعارها و اقدامها ـ كه خود نيز به آنها مى پيوندد ـ از مسائلى غفلت مى كند , و با خود نمى انديشد كه از كجا و به چه دليل كارها هماره و در همه مراحل, و از جانب همه, بر همان منوال دينى و مترقى و سالم پيش برود؟ و از كجا همه كسانى كه سپس كارها به آنان سپرده خواهد گشت, از درك دين, و رعايت تقوى, و داشتن آگاهى و تعّهد, و نفس كشى, و ارزشگرايى, و انساندوستى, و شرف و تواضع, و افتادگى و آدميّت, و انصاف و حق شناسى, و سلامت هدف و پاكى اقدام , مايه هايى كافى داشته باشند؟ و از كجا, همه, از انحطاط شعورى و ارتجاع فكرى دورى گزينند, و از دنيا خواهى و مردمِ فراموشى پرهيز كنند, و خود و فرزندان و خانواده هايشان, اهل رعايت و تعّهد باشند, و از تمايل به نفسانيّات و تجمّلات و … دست بردارند, و همّ و غمّشان ـ حتى الامكان ـ حيات دين باشد و نجات محرومين؟ …
چون اينجانب ـ چنانكه عرض شد ـ در اين نامه مى خواهم تجربه هايى را به عرض طلاّب جوان پاكدل متعهد برسانم, به اين موضوع ـ كه از جمله تجربيّات شخصى اينجانب نيز هست ـ اشاره اى كردم. ابتدا در نظر داشتم موضوع را بتفصيل بيان كنم, و شواهدى بياورم, ليكن به جهاتى از آن چشم پوشيدم, و به (خير الكلام) بسنده كردم. و پر واضح است كه آدمى مثل اين بنده هرگز دعوت به قعود و سكوت نمى كند, هرگز, زيرا زندگى اعتقاد است, و اعتقاد يعنى اعلام موضع. و من همواره براى هر روحانى ـ در هر مرتبه و مقام و با هر اشتغال ـ اين سه وصف و قيد را ضرورى مى دانم:
1ـ (آگاه),
2ـ (متعّهد),
3ـ (درگيرـ مجاهد).
روحانى اگر (آگاه) نباشد, جامعه را به انحطاط مى كشاند; اگر (متعّهد) نباشد, دين مردم را تباه مى سازد; و اگر درگير و مُقدِم و مجاهد نباشد, رسالت را ادا نمى كند. و اينها روشن است. اين است كه من توصيه به ترك اقدام نمى كنم, بلكه توصيه من اين است كه كسانى كه در اينگونه اقدامها, يعنى اقدامهاى دينباورانه و آرمانخواهانه وارد مى شوند (بويژه در دوران جوانى و كم تجربگى, و غليان احساسات, و بيخبرى از بسيارى چيزها …), و با همه از روى حسن ظن ارتباط برقرار مى كنند, و در مسيرهايى به تلاش و كوشش بر مى خيزند, و از غلبه اميال بر نفوس غفلت مى ورزند, و از كنار زرنگها خوشبينانه مى گذرند, و زيركى زيركان را نمى بينند, و از روزگار مكّار پند نمى آموزند, از همان آغاز كار بكوشند تا جانب هوشيارى و زرنگى را رها نسازند و ـ با حفظ خوشدلى و حسن طويّت ـ خام نشوند, و به هر اندازه شده قصد قربت و اخلاص در قلب خويش پديد آورند, و روى دل متوجّه خداى متعال سازند, و در هر اقدامى و تلاشى و جانبداريى و ترويجى و مدح و تكريمى … تروّى و تأمّل بسيار كنند, و جوانب را نيك بسنجند, و عواقب را خوب بشناسند, و محتملات را از نظر دور ندارند, و در هر گام بيشتر از اندازه لازم پيش نروند, و ـ با حفظ اصول و حرمتها ـ از مطلق سازى بپرهيزند, و دستخوش احساسات نگردند (و بدانند كه اين احساسات كه از نهاد خروشان و ايمان جوشان آنان سر چشمه مى گيرد, و فضيلتى گران ارج است, و براى آنان مقدّس است, ممكن است براى كسانى به پشيزى نيرزد, و وسيله اى براى نيل به مقاصد به شمار آيد), تا اينكه بعدها كار هر گونه شد, و در به روى هر پاشنه اى چرخيد, اقدامگران مخلص و آگاهان مُقدِم, بيش از اندازه رنج نبرند, و پشيمان نشوند و نبُرند, و دست كم از اجر اخروى محروم نمانند. و اگر ـ بفرض ـ نگريستند كه آرمانها تحقّق نيافت, و كوششهاى دينى و سياسى و اجتماعى و فكرى آنان به نتايجى كه منظور بود نرسيد, كسانى به حسرت آخرت دچار نگردند كه (إنّما الأعمالُ بالنّيّات).
تا اينجا به مسائلى مهم درباره (آگاهى) اشاره كرديم. اهميّت موضوع, و نپرداختن ديگران به اين اصل بسيار مهم, مرا وا مى دارد تا مقدارى ديگر در اين باره سخن بگويم, و مسائلى را باز يادآورى كنم.
اينجانب قيد (آگاه) را در كنار ذكر (عالم دينى) و (روحانى) بارها آورده ام. واقع اين است كه از ذكر اين قيد و اين وصف و تأكيد بر آن نمى توان گذشت. زيان اقدامها و جهتگيريهاى عالمان ناآگاه و بسته ذهنان زمان نشناس را همواره ديده ايم و مى بينيم, و صدمات سنگينى كه از اين جهت به موجوديّتِ اسلام و مسلمانان وارد شده است پيوسته در مد نظر داريم.
حوزه هاى علميّه تركيبى هستند از (ميراث) و (رسالت). (تعريف واقعى حوزه اين است, حالا واقعيّت عينى تا چه اندازه با اين تعريف منطبق باشد, امرى است جدا), ميراثى بزرگ و رسالتى سترگ … و روشن است كه رسالت بدون ميراث اصالت ندارد, و ميراث بدون رسالت جاذبه ندارد. و براى فراگيرى ميراث شناخت لازم است, و براى اداى رسالت آگاهى. و همه مشكل در همينجاست, يعنى دستيابى به اين دو امر شناخت و آگاهى, شناخت متعالى و آگاهى سرشار.
ما كسان بسيارى داريم كه متصّدى ابلاغ دين مى شوند, به صورتهاى گوناگون, در حالى كه نه واجد شناختند و نه داراى آگاهى. در ظاهر چهره هايى برجسته اند و بسيارى از طلاّب از آنان استفاده درسى مى كنند, ليكن به صورت ياد شده, يعنى با فقدان شناخت و آگاهى.
و مسلّم است كه اين چگونگى زيان دارد نه سود, و به جامعه انحطاط مى دهد نه تعالى. اينكه اينهمه در احاديث تأكيد شده است بر (تفقّه در دين) براى همين است, تفقّه يعنى شناخت جامع و كامل دين. و اينكه تأكيد شده است بر (معرفت زمان) نيز براى همين است, معرفت زمان يعنى زمانشناسى و آگاهى و فهم ناموس تطوّر(1). نيز در احاديث رسيده است كه عالم كسى است كه با خود چراغ دارد; و آيا اين چراغ جز همان شناخت كامل دين (همراه عمل) و آگاهى جامع چيز ديگرى مى تواند باشد؟
در واقع, يك عالم دينى كه مربّى جامعه است بايد از كل ظرفيّت عقلى خويش بهره مند شده باشد, و همه استعداد عقلانى خود را به فعليّت رسانده باشد, و از هر دو گونه عقل بهره مند باشد, تا بتواند به تربيت ديگران بپردازد. در كتاب (مطالب السَّؤول), اين سخن از امام على بن ابيطالب (ع) نقل شده است:
العقلُ عقلان: عقلُ الطّبع و عقلُ التّجربة …
ـ دو عقل وجود دارد: عقل طبيعى, و عقلى كه از راه تجربه و شناخت به دست مى آيد.
و در نامه معروف به امام حسن (ع) نيز مى فرمايد:
العقلُ حفظُ التّجارب.
ـ خرد آن است كه از تجربه ها بهره گيرى.
روشن است كه عالمى كه در سطح جامعه و انسان اثر مى گذارد, بايد از همه گونه تجربه اى برخوردار باشد:
ـ تجربه ادبى.
ـ تجربه فرهنگى.
ـ تجربه هنرى.
ـ تجربه تربيتى.
ـ تجربه تبليغى.
ـ تجربه اخلاقى.
ـ تجربه اقتصادى.
ـ تجربه سياسى.
ـ تجربه اقدامى.
ـ تجربه تشكيلاتى و مبارزاتى.
ـ تجربه شغلى و حياتى.
ـ تجربه شناختى و انديشگى … و …
و هر كه اينگونه ها و اينچنينها ـ يا نزديك به اينها نباشد, عدمش به ز وجود …
يكى از فقيهان فاضل و حسّاس, در اين باره, مطالب قابل توجّهى ابراز داشته است. وى پس از ذكر (واجب تعبّدى) و (واجب توصلى), و فرق آن دو, و ذكر (احكام تكليفى) و (احكام وضعى) و فرق آنها, به تقسيم ديگرى در مورد احكام اسلامى اشاره مى كند و مى گويد:
قوانين اسلام به دو دسته تقسيم مى شوند. برخى از قوانين در اسلام به صورت مشخص و معين و اندازه بندى شده آمده , و به هيچ قيمتى قابل تغيير و تبديل نيست. بسيارى از عبادات, مانند نماز كه حدودش معلوم است, چنين مى باشد. اما دسته دوم از قوانين اسلام, كه با آن مدعى هستيم فرهنگ اسلام و فقه ما غنى است, و ادعا مى كنيم كمه نيازهاى جامعه انسانى را مى توانيم پاسخگو باشيم, و تا كسى به اين دسته از قوانين يك برخورد تحقيقى و علمى نكند نمى تواند بفهمد ما چه مى گوييم, او خيال مى كند وقتى ما مى گوييم فقه ما, قوانين اسلام, [غنى است], رساله توضيح المسائل غنى است, يعنى با احكام معين و مشخص شده غنى است. هر چه نگاه مى كند مى بيند اين احكام نمى تواند پاسخگوى نيازهاى جامعه باشد, اما ما مدعى هستيم با دسته دوم فقه ما غنى است, همه سؤالهاى جامعه را پاسخ مى گويد. مجلس شوراى اسلامى ما, نظام حكومتى ما, امروز با اين دسته دوم(1) سر و كار دارد, يعنى: قوانينى كه به صورت ضابطه و قاعده آمده, كه بشر در طول تاريخ با تحول و تطور, در از منه وامكنه, بتواند قالب بندى كرده و نياز اسلامى خود را با آن مرتفع سازد. و اين قبيل قوانين فراوان است. به عنوان نمونه, شما به مجازاتهاى اسلامى, كتاب ديات در كتابهاى فقهى, در رساله هاى فارسى و متون فقهى مراجعه كنيد, برخى از گناهان مجازاتش معين شده, كه آخرين رقم آن 12 گناه است … امروز دنياى ما با هزاران نوع گناه و خيانت روبرو است … مجازات اين گناهان چگونه از اسلام به دست مى آيد؟ ديروز كجا مطرح بوده كه ثروت و بيت المال مسلمين را خائنانه دزديده و فرار كرده اند؟ …
گوينده سپس به قوانين و مبانى استنباط اينگونه احكام اشاره مى كند, آنگاه به بيان مسئله بسيارى مهمى مى پردازد يعنى لزوم آگاهى براى فقيه و مرجع:
من به دوستان و عزيزان سفارش مى كنم كه اين روزها … بحث (اجتهاد) در كتاب (ده گفتارِ) آيت الله شهيد مطهرى را مطالعه كنند … مسائل را از فقيهى كه مى پرسيد بايد آشنا به مسائل باشد, مسائل را بداند. فرض اگر مجتهدى در خانه بنشيند و نه روزنامه بخواند [و نه روزنامه خوانده باشد], نه راديو گوش بدهد [و نه راديو گوش داده باشد, و نه از مسائل و اخبار حيات انسان معاصر چيزى سرش بشود], و نه بولتن خبرى بخواند, و نمى داند بسيج چكار مى كند, ارتش و سپاه چكار مى كند, امريكا و شوروى چه مى كنند, يك مرتبه سراغ اين مجتهد برويم و بگوييم: آقا مى شود دولت بعضى از اجناس را جيره بندى كند, و به صاحبان كالاها بگويد شما جنس خود را به من بده, تا ما, در شرايط جنگى توزيع عادلانه كنيم, تا هنگامى كه جنگ تمام شود, و آزادى و اختيار به تو در اين زمينه باز گردانده شود, لكن او مى گويد: از رسول اللّه نقل شده اَلنّاسُ مُسَلَّطُونَ عَلى اَموالِهم, و مسلّم است كه مالك اختيار مال خود را دارد, مى گويد: نه آقا كوپن و جيره بندى حرام است. اين فقيه و مجتهد نه تنها به درد جامعه نمى خورد, بلكه به درد امام جماعتى يك مسجد هم نمى خورد, خودش بايد در خانه بنشيند و مسائل را براى خودش بنويسد …(2)
در اينجا مى بينيم كه اين درد بخوبى شناخته شده است, يعنى اينكه عالم و فقيه بر دو گونه است: آگاه و ناآگاه. فقيهى و عالمى داريم مطلع از مسائل و حوادث, كه همواره در جريان وقايع و امور بوده است, و از جوانى و دوران طلبگى با آگاهان معاشرت داشته و راه آگاهيهاى زمان را بر خود نبسته است, استعداد درك زمان و آگاه شدن از مسائل انسان و زمان را نيز داشته است (برخى اين استعداد را ندارند. و ايكاش اينگونه كسان وارد طلبگى نشوند, و اگر شدند ملا نشوند, و اگر شدند نه مربّى طلاب شوند و نه مقتداى جامعه, كه اين چگونگى فاجعه اى بس بزرگ است). و فقيهى داريم بسته ذهن, ناآگاه از مسائل, كم استعداد, بيخبر از واقعيّات زندگى. يقين است كه طلاب جوان بايد بكوشند كه به نوع دوم نزديك نشوند تا مايه فهم و استعدادشان نسوزد, و خود از نوع نخستين باشند, تا سبب ترويج اسلام و عزت مسلمانان گردند … تا باعث شوند كه علاقه مندان به اسلام بيشتر شوند, و بيعلاقگى ديگران به علاقه مندى مبدّل گردد. و اگر كسى ناآگاه و بسته ذهن باشد, همين امر را هم درك نمى كند. و چه تعبير زيبايى كه پيشتر نيز نقل كرده ام: (ويلٌ لعالمٍ زادَ علمُه على عقلِه). واى بر آن عالمى كه دانش و معلوماتش بيشتر از عقل و آگاهى و تجربه هايش باشد. اينگونه عالمى نه تنها براى خودش (ويل) است, براى جامعه نيز ويل و مصيبت است. برخى از اين مسائل و يادآوريها را, هر كس از آگاهان و درد آشنايان و خردمندان به اندازه سعه فكرى و شناخت زمانى خويش مطرح كرده است. و اين ناتوان از سالها پيش, در نوشته هاى خويش, اين مسائل را ـ كه اكنون به آنها توجه بيشترى مى شود ـ مطرح كرده ام.
در پايان اين بخش ـ بمناسبت ـ مطلبى را كه در اين باره, در كتاب (بيدارگران اقاليم قبله) نوشته ام, براى خوانندگان اين نامه نقل مى كنم:
هميشه براى به دست آوردن اطلاع و آگاهى و شناخت, دو راه وجود دارد: آزمون شخصى و آزمون تاريخى و ميراثى. راه نخست همان است كه انسان بايد با به كار انداختن مشاعر خويش و بازكردن چشم خود, ببيند و بفهمد و بينديشد و استنتاج كند, زمان را, جامعه را, مسائل را بشناسد, به مردم آگاه با تجربه با اخلاص نزديك شود. و در مجموع, همواره راههاى درك شخصى خود و درك ديگر آگاهان را به روى خود باز دارد. و هنگامى كه حقايق اجتماعى و مسائل انسانى را درك كرد بكوشد تا آنها را لمس كند, و اندك اندك مسائل را از سطح انديشه و عقل و ذهن خود, به دل و احساس و عاطفه خود ببرد, تا بدانجا برسد كه از درد مردم دردمند شود و از شادمانى مردم شاد گردد, در حال گرسنگى مردم خود احساس گرسنگى كند و در حال سيرى مردم سير باشد. جهل مردم جهل خود او باشد و فقر مردم فقير خود او, و خوارى و ذلت و ظلم بر مردم, خوارى و ذلت و ظلم بر خود او; اين است ايمان اجتماعى.
اما راه دوم براى به دست آوردن آگاهى, خواندن آثار و انديشيدن در احوال و آزمونهاى مردمى است كه اين مسير را پيموده اند و اين تكليف را شناخته اند و رسالت آن را به عهده گرفته اند. اين شناخت دو بخش دارد: يكى آنكه مربوط است به آن مجاهدان پيشين و انديشه و عمل و موضع آنان, و ديگرى آنكه مربوط است به جناحهاى مقابل آنان. اهميت آگاهيهاى اجتماعى, به شناخت اين هر دو جهت بستگى دارد. تا ما باطن حكومت اموى را نشناسيم و سرنوشتى را كه در عهد يزيد در انتظار اسلام بود ندانيم, به اهميت و ارزش قيام (عاشورا) پى نمى بريم. همينطور در ديگر نهضتها و انقلابهاى راستين10 در نهضتهاى جديد دنياى اسلام نيز, در اين يك سده و نيم اخير, امر چنين است. بايد حقيقت مسائل ايران دوره ناصرى را شناخت, تا اهميت افكار سيد جمال الدين و فتواى ميرزاى شيرازى معلوم گردد. اينكه مى گويم اهميت افكار و فتوى , غرضم ذكر شعار نيست, بلكه اهميت از نظر دين و وظيفه دينى و وجوب عينى و فقهى آن منظور است. اين است كه بر طلاب جوان واجب است كه شناخت زمان و جامعه و مسائل زمان را ـ در دو جبهه حق و باطل ـ جزو دروس حتمى و تحقيقى خود قرار دهند, و بروند و هر گونه ممكن است اين شناخت را تحصيل كنند, چنانكه بر ديگر طبقات نيز واجب است. تحصيل اين شناخت از بسيارى مسائل فقهى كه در درسهاى خارج مطرح مى شود و عمرى بر سر آنها مى گذرد واجب تر است, مسائلى كه يا اصلاً واقع نمى شود يا اگر واقع شود بسيار اندك و نادر است. ممكن است مردم نسبت به جناح حق, شناختهايى ـ جسته و گريخته ـ داشته باشند, يا طلاب جوان , مسائل اين جناح به گوششان خورده باشد, ليكن اين اندازه كافى نيست. بايد اين شناخت را چنان جدى بگيرند و تقويت كنند كه از مرحله تحسين نظرى در آيد و به مرحله بعث و انگيختن عملى برسد. آنچه مهم است انگيختن عملى است.
1. (بحار الانوار) ج2, ص 105.
1. مقصود از (تطوّر), تطور در جهت كمالى است (تطور تكاملى), نه مطلق تطوّر. به سخن ديگر: تطوّر به معناى لغوى ـ كه اعم است ـ منظور نيست, بلكه تطور به معناى مواضعه اى و اصطلاحى ـ كه اخص است ـ منظور است, كه حركتى است ارزشى. و البته اين مراد از قرينه و زمينه سخن پديدار است. و همينگونه است (ارتجاع) و (ارتجاعى) و (مرتجع) (كه آن را در برابر (انقلابى) بكار برده ام). ارتجاع يعنى بيگانگى با درك ياد شده (درك ناموس تطوّر). از اينرو مفهوم زمان درآن ملحوظ نيست. ممكن است كسى در هزار سال پيش و بيشتر زندگى كرده باشد و مرتجع نباشد, و كسى در اين زمان يا زمانهاى آينده زندگى كند و مرتجع باشد; فافهم.
1. يعنى: احكام و مسائلى كه از محدوده رساله هاى عمليه, و به تعبير گوينده توضيح المسائل, خارج است, و در اين رساله هاو امثال آنها نيامده است.
2. روزنامه (كيهان), به عين عبارت نقل شد (شماره شنبه, 13 آذر 1361, ص18).
آشنايى با كتابخانه ملى لبنان
رايزنى فرهنگى جمهورى اسلامى ايران در دمشق
كتابخانه هاى شرقى و بويژه كشورهاى اسلامى گنجينه هاى ارزشمند و نفيسى هستند كه پيوسته در طول تاريخ در كنار حمله به آب و خاك اين سرزمين مورد تهاجم و تعرّض جدى دشمن قرار گرفته اند. اين مراكز يا بكلّى غارت و تخريب شده اند و يا توسط عوامل جاسوسى و تجار و سارقين وابسته مورد دستبرد قرار گرفته اند. كتابخانه ملى لبنان, كه يكى از كتابخانه هاى غنى و در واقع ارثيه عظيم فرهنگى مسلمانان به حساب مى آيد, يكى از قربانيان استعمار غرب و صليبيهاى مهاجم است كه ذيلاً با روند شكل گيرى و محتويات و سرگذشت اسفبار آن آشنا مى شويم.
به گواهى اهل فن و كارشناسان كتاب و كتابدارى دارالكتب اللبنانيه يكى از برجسته ترين مؤسسات فرهنگى منطقه خاورميانه قلمداد مى شده كه مورد دستبردهاى مكرّر و تخريب و هجوم قرار گرفته است و در اين ميان جنگ شانزده ساله لبنان نقش نخستين را در تخريب, فروپاشى و انهدام آن بازى كرده است.
هسته هاى اوليه ايجاد اين كتابخانه نخستين بار در سال 1921 ميلادى در خلال قيموميت فرانسه بر لبنان با اهداى كتابخانه شخصى فيليب دى طرازى به مسؤولين ملى وقت شكل گرفت.
از آن به بعد بود كه رفته رفته اشيا و آثار گرانقيمت ديگرى از جمله جمع آورى و آرشيو روزنامه هاى عربى كه در آن زمان صادر مى شد, بر آن افزوده گرديد. قابل ذكر است كه مجموعه اين روزنامه ها در حال حاضر جزء اسناد و مدارك مهم فرهنگى و مطبوعات سياسى نادر و ارزشمند تلقى مى شود. اين كتابها ابتدا در منزلى واقع در محله اى كه امروزه به "استاركو" معروف است نگهدارى مى شد تا اينكه در سال 1925 ميلادى شوراى نمايندگان تأسيس شد و كليه اين كتاب ها با ساختن كتابخانه اى ويژه در كنار ساختمان مجلس با معمارى جديد به آنجا منتقل گرديد. از اين تاريخ بود كه ولادت حقيقى اين كتابخانه ملى آغاز شد. اهداى هشتاد هزار كتاب فرانسوى توسط كميسارياى فرانسه به كتابخانه از تحوّلات عمده ديگر آن است. در كنار اهداى كتب, هر كتابخانه موظف شد كه دو نسخه از كتابهاى چاپ شده خويش را به اين مركز اهدا نمايد. به طورى كه موفق شد بيش از سيصد هزار نسخه كتاب و بالغ بر يكصد هزار نسخه روزنامه, اعم از عربى و انگليسى و فرانسوى, را جمع آورى و نگهدارى نمايد. محتويات و آثار كتابخانه
به طور كلى مى توان سرمايه هاى فرهنگى و علمى اين كتابخانه را به هشت قسمت به شرح ذيل تقسيم بندى كرد:
1ـ كتابها كه شامل سيصد هزار نسخه به زبانهاى عربى, انگليسى, فرانسوى, تركى, فارسى, آلمانى و … در رشته هاى گوناگون علمى و ادبى و هنرى است.
2ـ مخطوطات. بخش مخطوطات كتابخانه جزء سرمايه هاى عظيم و گرانسنگ و قابل ملاحظه است كه متأسفانه مورد دستبرد قرار گرفته است, در حال حاضر بالغ بر سه هزار نسخه مخطوط قديمى در اين كتابخانه موجود است كه ذيلاً به برخى از مهمترين آنها اشاره مى كنيم:
الف: نسخه اى از قرآن كه به عهد حجاج در قرن اول هجرى بر مى گردد.
ب: نسخه اى از كليله و دمنه كه به پانصد سال قبل بر مى گردد.
ج: نسخه اى از كتاب الشريف الادريسى به نام نزهة المشتاق الى اختراق الافاق در قرن سيزدهم هجرى متضمن نقشه اى از منطقه خاورميانه عربى كه شبيه نقشه هاى كنونى است. اين نقشه جزء اسناد و مدارك كمياب جغرافى است.
د: نسخه هاى متعدد كليله و دمنه به غير از نسخه ياد شده.
هـ: نسخه خطى شاهنامه فردوسى از قرن پنجم هجرى.
و: نسخه خطى جديدى به قلم ميخائيل نعيمه از جبران خليل جبران.
3ـ اسناد و مدارك تاريخى. در اين بخش مدارك مهمى چون اسنادى از دولت لبنان و دوره قيمومت فرانسه و صورت جلسات مجلس عوام انگليس و … نگهدارى مى شود.
قابل ذكر است كه صورت جلسات مجلس شوراى انگليسى جزء مدارك مهم كتابخانه تلقى مى شود. حتى برخى از صورت جلسات در موزه هاى انگليس نيز وجود ندارد و مفقود شده است.
4ـ دايرة المعارفها. در اين بخش موسوعه هاى گوناگونى به زبانهاى مختلف كه بالغ بر پنجاه دايرة المعارف مى شود نگهدارى مى شود كه مهمترين آنها به شرح ذيل هستند.
الف: دايره المعارف شوروى, اهدايى توسط دولت وقت آن در سال 1961 ميلادى
ب: دايره المعارف بريتانيا.
ج: دايره المعارف فرانسه.
5ـ مطبوعات و جرايد. اين بخش از كتابخانه به علت در برداشتن دوره كامل جرايد قديمى منطقه مهم و قابل توجه است.
6ـ تصاوير بزرگان علم و ادب. در اين قسمت تصاوير رنگ و روغنى توسط نقاشان برجسته اى چون عمر الانسى, قيصر الجميل, عمر فروخ, صليبا الدويهى از شخصيتهاى فكرى, فرهنگى, سياسى و… منطقه از اوايل قرن نوزدهم ميلادى نگهدارى مى شود كه ذيلاً به برخى از آنها اشاره مى شود.
الف: تصويرى از مى زياده و جبران خليل جبران.
ب: تصويرى از امير فخرالدين المعنى.
ج: تصويرى از امير بشير الشهابى.
د: تصاويرى از رؤساى جمهورى لبنان.
هـ: تصويرى از احمد فارسى شدياق.
7ـ سفرنامه ها. در اين بخش بالغ بر صد و پنجاه سفرنامه كه به شكل جالبى سفر خارجيان و مستشرقين به لبنان را بيان مى كند نگهدارى مى شود. سفرهايى كه در طول قرنهاى هجدهم و نوزدهم به شرق صورت گرفته است.
8 ـ اشياء موزه اى و باسـتانى; مثلاً دانه برنجى كه بر روى آن سوره فاتحه نقش بسته و قطــعاتى كه با آب طلا جمله "روى الحسن عن ابى الحسن ان احسن الحـسن الخلق الحسن" به شكل كشتى اى در سال 1920 ميلادى توسط نسيب مكارم نوشته شده است. سرقتهاى انجام شده از كتابخانه
از جمله خسارات جبران ناپذير وارده بر كشور و فرهنگ و جامعه علمى لبنان مى توان به تخريب و تهاجم و غارت فرهنگى كتابخانه ملى لبنان در دوران جنگ شانزده ساله اشاره كرد. كتابخانه ملى لبنان در طول جنگ مجموعاً سه بار در سال هاى 1979 و 1981 و 1982 مورد تعرض و هجوم واقع شده است كه به هيچ وجه قابل جبران و اصلاح نمى باشد. در اين تعرضات علاوه بر اينكه مورد تعرض گلوله هاى جنگى و توپخانه و آتش سوزى قرار گرفته, توسط تجّار و سارقين و خيانتكاران به فرهنگ و ميراث ملّى و اسلامى مردم تعرض و بهترين و گرانمايه ترين مخطوطات و اسناد به سرقت رفته است كه متأسفانه تا كنون نتيجه اى در شناسايى و بازگشت آنها حاصل نشده است. ذيلاً به قسمتى از سرقتها اشاره مى شود:
1ـ نسخه اى از قرآن مربوط به قرن اول هجرى.
2ـ نسخه بى نظيرى از شاهنامه.
3ـ نسخه كمياب كليله و دمنه.
4ـ نقشه الادريسى.
5ـ مجموعه دايره المعارف انگليسى.
6ـ جلدهايى از دايره المعارف روسى.
مجموعه اى از نسخه هاى خطى به فروش رفته در بازارهاى داخلى كه به طور اتفاقى از وجود مهر كتابخانه در صفحه بيست و يكم آنها شناسايى و بازگردانده شده است. قابل ذكر است كه مسؤولين كتابخانه پس از سرقت رفتن شاهنامه فردوسى طى شكايتى از انتربول خواستار مساعدت در كشف و اعاده آن شدند كه پليس بين المللى پاسخ داد, در بازار كتابهاى قديمى لندن سه نسخه از شاهنامه وجود دارد كه اولى به يك ميليون و هشتصد هزار ليره و دومى به هشتصد هزار ليره و سومى به ششصد هزار ليره به فروش رفته است. لذا خواستار ارسال مشخصات و ويژگيهاى بيشترى از آن شد كه متأسفانه مسؤولين كتابخانه به علت دردسترس نداشتن اطلاعات بيشتر موفق به مكاتبه نشدند و قضيه بى نتيجه باقى ماند و بالاخره مشخص نشد كه آيا نسخه كتابخانه جزء نسخه هاى به فروش رفته است يا خير.
مجموعه دايره المعارف انگليسى از جمله كتابهاى نادر و نفيس بوده كه متأسفانه به سرقت رفته است. به طور كلى در طول شانزده سال جنگ داخلى بالغ بر يكصد هزار نسخه از مجموعه سيصد هزار نسخه كتابخانه به سرقت رفته و يا توسط حوادث طبيعى و جنگ از بين رفته است. مسؤولين براى جلوگيرى از انهدام بيشتر تصميم گرفتند مجموعه باقى مانده را به اقتضاى رشته هاى آن به ادارات موجود دولت تحويل دهند. لذا قسمتى از اسناد و مدارك و جرايد و مطبوعات قديمى و تابلوها و عكس ها به مؤسسة المخطوطات الوطنية و قسمتى از كتابهاى عادى و دايره المعارفها به كتابخانه وزارت آموزش و پرورش در ساختمان يونسكو و بالاخره بخش اعظم مخطوطات به وزارت دفاع جهت حفاظت بيشتر تحويل گرديد.
معرفيهاى اجمالى
شرح المنظومه
ملا هادى سبزوارى,تصحيح و تعليق آية الله حسن حسن زاده آملى. تقديم و تحقيق مسعود طالبى.
(چاپ اول: تهران , نشر ناب , جلد اوّل 1369 , جلد دوّم (1 و 2) : 1371). 432«ص.
فلاسفه اسلامى را مى توان به دو دسته تقسيم كرد: دسته اوّل . نوآوران و مبتكران و ارائه كنندگان مبانى جديد و مؤسسين مكاتب فلسفى, مانند شيخ الرئيس , شيخ اشراق و صدر المتألهين. دسته دوّم پيروان, مروجّان, شارحان و مفسّران آثار دسته اوّل حكيم متألّه حاج ملا هادى سبزوارى (1289ـ 1212ق) از حكماى طراز اوّل دسته اخير به حساب مى آيد. او از مروجان بزرگ و از شارحان كم نظير حكمت متعاليه است; هر چند گرايش اشراقى و عرفانى او شديدتر از مقتدايش صدرالمتألهين مى باشد. حواشى حكيم سبزوارى بر اسفار و ديگر كتب صدرا غالباً توضيحى است و در تبيين و حل دشواريهاى متن به كار مىآيد. هر چند حواشى او بر الشواهد الربوبية صدر المتألهين محققانه تر و متقن تر از حواشى او بر اسفار است. غررالفرائد و شرح آن, مشهور به شرح منظومه را مؤلّف در عنفوان جوانى و طى بيست سال (1260ـ 1240 ق) به رشته تحرير آورده است. منظومه حكمت با انگيزه تلخيص و تنظيم يك دوره مسائل فلسفى سروده شده است. او نيك مى دانست كه طولانى شدن زمان تحصيل و تدريس علومى مانند منطق, فلسفه و عرفان موجب از هم گسيختن روابط موضوعات و پيوند مسائل آن علم در ذهن دانش پژوهان مى گردد. مقصود اين حكيم عارف از اين تأليف ايجاد زمينه و ديدگاه عمومى منطقى , فلسفى و عرفانى جهت آمادگى ورود و فهم درس اسفار صدرالمتألهين بود و با زبر دستى و مهارت خاص موفق به اين مهمّ شد. بعضى اشعار منظومه در اوج زيبايى و اتقان و در برخى اشعار نيز قواعد ادبى و لفظى فداى عمق فلسفى شده است. بخش منطق منظومه پس از بخش حكمت آن نوشته و شرح شده است. حكيم سبزوارى حواشى بر اسفار و شرح منظومه را در يك زمان نگاشته , چرا كه در هر دو به ديگرى ارجاع داده است. اشكالاتى كه در اين دو كتاب بر آراء صدرالمتألهين وارد شده, هر چند منحصر به چند مورد خاص مى گردد, اما از آنجا كه همگى مربوط به دوران جوانى فكرى اوست , در تأليفات بعدى تكرار و پيگيرى نشده و بعضاً نيز از آنها عدول كرده است. مانند برهان تضائف , تركيب اتحادى ماده و صورت , ناتمام دانستن ادّله اتحاد عاقل و معقول و مبحث علم . سبزوارى در توضيح مبانى صدرايى به مراتب موفقتر از اشكال بر صدر است. اشاره به بعض نكات ادبى براى توضيح پيچيدگيهاى اشعار و نيز پرداختن به مسائل عرفانى در كتابى كه دانشجوى فلسفه در آغاز راه مى آموزد , از نكات منفى اين كتاب بزرگ به حساب مى آيد.
روش سبزوارى در دسته بندى و تنظيم مطالب و عناوين فلسفى در آثار, بويژه شرح منظومه , منطقى تر و دقيقتر از سبك صدرالمتألهين در اسفار و متفاوت به آن بويژه در بحث الهيات بالمعنى الاخص است. از نكات اختصاصى شرح منظومه توجه آن حكيم فرزانه به تأثير مكاتب فلسفى بر علوم است. وى به طور جسته و گريخته تأثير عرفان نظرى و مكتب مشاء و اشراق را بر مبانى علم منطق و اختلاف تعاريف موضوعات آن را مورد مداقّه و استنتاج قرار داه است ; مانند تعريف نوع و اقسام كلى و جزئى . در شرح منظومه آراء مذاهب و نحله هاى مختلف فلسفى و كلامى مطرح شده است. منابع اصلى سبزوارى در منظومه بتصريح مصنّف , آثار ملاصدرا , ابن سينا , قطب الدين شيرازى , محقق طوسى , ميرداماد , شيخ اشراق , و محى الدين عربى است. امّا وى به واسطه كمبود منابع و كتب مورد مراجعه , در تحليل , تبيين و اسناد اقوال و آراء دچار اشتباهاتى گرديده است كه نوعاً از ديد شارحين و محشين منظومه به استثناى استاد شهيد مطهرى , مخفى مانده است . از اين رو شرح منظومه به لحاظ تاريخ تفكر فلسفى قابل اعتماد نيست.
حواشى سبزوارى بر شرح منظومه كه بيست و يك سال بعد از نگارش شرح منظومه (1281 ق) به اتمام رسيده , از آثار دوران پختگى فكرى مصنف است. مقايسه حواشى و شرح منظومه پرده از ارزش علمى و تحقيقى اين حواشى بر مى دارد. لذا اين حواشى را به قصد آشنايى با دستاوردهاى جديد فلسفى سبزوارى بايد مطالعه كرد , نه به عنوان حاشيه اى توضيحى بر متن شرح منظومه به طور كلّى آثار سبزوارى را به دو دسته متمايز مى توان كرد: دسته اوّل حاصل دوران جوانى فكرى مؤلف است ; مانند تعليقات اسفار متن و شرح منظومه دسته دوّم آثار دوران متأخر حيات فكرى سبزوارى است; از قبيل , شرح اسماء الحسنى , اسرارالحسنى, اسرار الحكم , شرح مثنوى و حواشى شرح منظومه. عمق فلسفى و عرفانى و استفاده بيشتر از مؤيدّات شرعى از ويژگيهاى آثار دوران متأخر است . با توجّه به وقفه اى كه در تأليف كتب جدى منطقى به چشمه مى خورد , شرح منظومه منطق حاوى جديدترين مبانى منطقى , بويژه با توجه به دستاوردهاى حكمت متعاليه , است.
شرح منظومه از دير باز مورد عنايت علما و حوزه هاى علميه بوده است. كثرت شروح و حواشى بر آن خبر از ميزان اهميت اين كتاب مى دهد. كتب ديگرى كه پس از منظومه نگارش يافته اند هنوز به طور كامل نتوانسته جاى منظومه را بگيرد. تحفة الحكيم مرحوم غروى اصفهانى به شيوه منظومه سروده شده است . بداية الحكمة و نهاية الحكمة علامه طباطبايى كه در بسيارى مطالب و تنظيمات ناظر به شرح منظومه است, اگر چه قطعاً بر منظومه حكمت سبزوارى امتيازات فراوانى دارند , از جمله خالى بدون از نكات ادبى و عرفانى و تبويب و تنقيح بهتر و اتقان و استحكام بيشتر , امّا منظومه سبزوارى علاوه بر مباحث رايج فلسفى , حاوى مباحث منطق , اخلاق , معاد و نبوت است و متكى بر مبانى عرفانى نظرى مى باشد كه كتب ياد شده فاقد چنين نكاتى است. اگر چه با توجه به شيوه هاى جديد نگارش درسى , شرح منظومه در عصر ما از ملاكهاى يك كتاب درسى فاصله دارد و بتدريج نهاية الحكمه جاى آن را مى گيرد, اما اهميت منظومه به عنوان يك متن اصيل فلسفى با ويژگيهاى آن به اين سادگى زدودنى نيست . شرح منظومه نخستين بار به همت مرحوم امير كبير در 1289 ق با چاپ سنگى منتشر شد , اين چاپ كه به طبع ناصرى مشهور است كم غلط و پاگيزه است و تا زمان ما در پى افت مى شود و رايجترين نسخه منظومه به شمار مى آيد. دومين چاپ منظومه مشهور به طبع مظفرى است كه به مراتب از طبع ناصرى نامرغوبتر است. به همين آقاى دكتر مهدى محققّ در 1348 ش بخش امور عامه و در سال 1368 ش بخش الهيات بالمعنى الاخص شرح منظومه حكمت براى نخستين بار به هيأت حروفى منتشر شد . از مزاياى اين چاپ هيأت چشمنواز آن, ارائه ابيات منظومه در اوّل هر جمله , سپس متن شرح منظومه با رعايت سجاوند , آوردن تعليقات سبزوارى و گزيده تعليقات مرحوم هيدجى و مرحوم محمّد تقى آملى . فهارس عامه , فهرست اصطلاحات و تعبيرات فلسفى همراه با معادل لاتين ياد كردنى است.
اما اين چاپ هم به دلائلى نتوانست جاى طبع ناصرى را بگيرد: اول اينكه هنوز پس از 24 سال بخشهاى منطق , طبيعيات , نبوت و معاد و اخلاق منظومه اين مجموعه چاپ نشده است . دوّم اينكه: در تصحيح متن و شرح و حواشى دقت كافى مبذول نشده است . اغلاط چاپى و غير چاپى فراوان به چشم مى خورد , حتى در پاره اى از موارد چند سطر از متن و يا حواشى افتاده است . به عنوان مثال در صفحه 60 از جلد دوّم شرح منظومه طبع دكتر محقق , سطر 2 آمده است: " و لوجوده اضافته الى مبدئه و بهذا الاعتبار يتصف بالامكان الذاتى" حال آنكه عبارت صحيح اين است: ولوجوده اضافة الى مبدئه , و بهذا الاعتبار يتصف بالوجوب الغيرى , و اضافة الى ماهيته و بهذا الاعتبار يتصف بالامكان الذاتى). (ج 2, ص 672 , طبع نشر ناب) يا اينكه صفحه 55 از ج2 طبع دكتر محقق سطر 6 (بانّ الداعى و الغرض من الايجاد عين ذاته تعالى) به عنوان تتّمه غرر فى الاراده آورده شده , حال آنكه زائد است و اين عبارت بخشى از عنوان غرر بعدى است . مراجعه به طبع ناصرى ص 185 علت اشتباه را واضح مى كند . در صفحه 237 از جلد دوّم طبع دكتر محقق يك حاشية مرحوم سبزوارى به كلى از قلم افتاده است. اين حاشيه در صفحه 180 طبع ناصرى و با شماره 37 در صفحه 626 طبع نشر ناب (و علمت ايضاً انّه عبارت اخرى …) آمده است. در صفحه 206 از جلد دوم طبع دكتر محقق حاشيه مفصلى از مرحوم سبزوارى كلاً از قلم افتاده است , اين حاشيه در صفحه 174 طبع ناصرى و با شماره 2 در صفحه 604 طبع نشر ناب (عليك باستنباط طريق سهل …) آمده است. در اين فاصله چاپ ديگرى از شرح منظومه , ظاهراً با اسقاط حواشى طبع دكتر محقق , بدون تصحيح اغلاتى آن منتشر شد كه قابل ذكر نيست. تا اينكه از سال 1369 انتشار شرح منظومه با تصحيح و تعليق استاد حسن زاده آملى و تقديم آقاى مسعود طالبى با چاپ جلد اوّل آن يعنى شرح منظومه منطق آغاز شد و اخيراً دو جلد ديگر آن يعنى امور عامه الهيات بالمعنى الاخص منظومه حكمت به دوستداران حكمت اسلامى عرضه گشت . ويژگيهاى چاپ اخير بدين قرار است: 1ـ متن و شرح و حواشى حكيم سبزوارى بدقت بر اساس طبع ناصرى و با مراجعه به نسخه مجلس و طبع مظفرى تصحيح شده و به نسخه بدلهاى آن اشاره گشته است. دقّت فنى استاد مسلّم حكمت اسلامى آيت الله حسن زاده آملى و خبرگى ايشان در تصحيح متون معقول از مزاياى حتمى اين طبع است .
2ـ نشانى تمامى منابع اقوال حكيم سبزوارى حتى اگر متن منظومه ناظربه يكى از متون فلسفى باشد نيز در پاورقى اشاره شده است.
3ـ تعليقه توضيحى عالم متتبّع استاد حسن زاده آملى بر منظومه اعم از منطق و حكمت پژوهشگر حكمت را با دريايى از مطالب مختلف پيرامون متن منظومه آشنا مى كند. در اين تعليقه ها ضمن تصحيح اشتباهات اسنادى مرحوم سبزوارى اقوال مختلف درباره مسائل مورد بحث فلسفى ارائه شده است و ارزش تتبّعى فراوان دارد.
4ـ فهارس فنى آيات , روايات , اشعار فارسى و عربى , اعلام و فرق وامكنه, كتب , مصادر و مآخذ تحقيق كار پژوهشگران حكمت اسلامى را تسهيل مى كند.
5ـ در فهرست تحليلى موضوعى در 75 صفحه , كليه واژه هاى فلسفى بكار رفته در بخش حكمت با نشانى دقيق آنها مشخص شده است . اين فهرست تفصيلى ترين و كارآمدترين فهرست تحليلى موضوعات كتب فلسفه اسلامى است كه در پژوهشهاى فلسفى در صرفه جويى وقت و تسريع تحقيق بسيار مؤثر است.
6ـ ترجمه انگليسى مقدمه كتاب نشان از روشن بينى محقق كتاب دارد.
7ـ هيأت كتاب بسيار چشم نواز و با رعايت اصول فنى عرضه شده است.
گفتنى است منظومه منطق براى نخستين باردر اين طبع به چاپ حروفى و بشكل محقّق عرضه مى شود. مقايسه بخش حكمت اين چاپ با چاپ ياد شده در پيش نشان از قوت تحقيق استاد حسن زاده و آقاى طالبى دارد. اميد است كه ديگر مجلدات منظومه بسرعت منتشر شود.
با اين همه نكاتى هر چند جزئى جهت تكميل و ارائه بهتر مجلدّات بعدى و نيز رفع نواقص جلد اوّل جهت تجديد چاپ عرضه مى شود.
1ـ شايسته است متون اصلى بويژه كتب دروسى فارغ از حواشى و تعليقات تنها با حواشى مصنف و تحقيقات فنى در حد ذكر منابع در كمترين حجم منتشر شود. چاپ حواشى تفصيلى در مجلدات جداگانه مناسبتر است. تفكيك حواشى تفصيلى و متتّبعانه حضرت استاد حسن زاده و انتشار آن در مجلدى واحد و انتشار متن و شرح و حاشيه سبزوارى بشكل مجزّا در حداكثر دو جلد با تحقيقات فنى بيشك بر ارزش اين مجموعه نفيس مى افزايد. اگر بر توأمان بودن تعليقات و نوشته هاى مرحوم سبزوارى اصرار مى رود حداقل حواشى مصنّف با حروفى متمايز و در ذيل شرح و در صدر ديگر تعليقات چاپ شود.
2ـ انتظار مى رفت در مقدمه چنين تحقيق عميقى در مورد ويژگيهاى انديشه حكيم سبزوارى با تفصيل بيشترى سخن مى رفت. جايگاه حكيم سبزوارى در تاريخ تفكر فلسفى , ارائه ترتيب زمانى مؤلفات حكيم , ارائه مشخصات كليه حواشى و مشروح در ترجمه هاى شرح منظومه , ميزان تأثير افكار سبزوارى بر حكماى متأخّر از وى , ابتكارات فلسفى سبزوارى , اشكالات شرح منظومه به عنوان كتاب درسى از نكاتى است كه جاى پرداختن به آنها در مقدّمه خالى به نظر مى رسد .
فهرست كليه مقالات , كتب و پايان نامه هايى كه مربوط به سبزوارى و شرح منظومه است مى توانست در ذيل مقدّمه ارائه شود. جاى چنين مقدمه اى در اوّل جلد اوّل اين مجموعه است و جاى ترجمه انگليسى در انتهاى اين مجموعه نه در پايان بخش الهيات بالمعنى الاخص . ضمناً آيا زيبنده متن عربى , مقدمه عربى نيست ؟
3ـ فهرست تحليلى موضوعات مى بايد در آخرين جلد مجموعه و حاوى تمامى واژه هاى فنى شرح منظومه باشد. بخش منطق فاقد چنين فهرست كارآمدى است.
4ـ شماره مجلدات به ترتيب ادامه يابد بسيار بهتر از 1/2 و 2/2 فعلى است. شماره صفحات مستقل در هر جلد بايد رعايت شود. و يك شماره مسلسل صفحات از ابتدا تا انتهاى مجموعه نيز مفيد است.
5ـ اگر قرار است شرح منظومه با اين حجم از تعليقات منتشر شود, اضافه حواشى مختصر ملاعبدالكريم خبوشانى (شاگرد مصنف) بر منظومه منطق به انتهاى بخش منطق مفيد است تا پژوهشگر منطق از طبع ناصرى كلاً بى نياز شود.
6ـ شماره گذارى ابواب بخش منطق (غوص) مانند ابواب بخش حمكت (غرر) تسهيلى دريافتن ابواب است.
7ـ شيوه امضاى تعليقه هاى بخش منطق و حكمت هماهنگ نيست. يكدست كردن علائم و حواشى بى علامت در تمامى مجموعه مورد انتظار است.
8 ـ تعليقه هاى آقاى طالبى بر كتاب بدون ويرايش ادبى منتشر شده است. بعضى از اين تعليقه ها به شيوه فارسى به مفردات عربى نگارش يافته است , به عنوان نمونه تعليقه هاى شماره 9 و 10 صفحه 523 جلد دوّم.
توفيق محقق سختكوش و مصّحح فاضل شرح منظومه را در ارائه سريعتر مجلدّات بعدى و ديگر خدمات علمى و فرهنگى از خداوند بزرگ خواهانم.
محسن كديور
آينه پژوهش:چند نكته ديگر درباره اين اثر گفتنى است:
1ـ در حواشى آقاى طالبى خطاهاى ادبى فراوانى به چشم مى خورد, نمونه: ص95 پاورقى 39, ص380 پاورقى 11, ص 385 پاورقى 4, ص 428 پاورقى 3, ص463 پاورقى 11, ص470 پاورقى 8.
2ـ همه جا جناب طالبى نام كتاب (تاريخ حكماء و عرفاء متأخر بر صدر المتألهين) را به اشتباه, (تاريخ حكما و عرفاى متأخرين صدر المتألهين) ضبط كرده اند.
3ـ برخى از عناوين فهرستهاى پايانى كتاب, هيچ كارآيى ندارد, مثلاً در ص847,859 ـ 860, كلمه الماهية و الوجود فهرست شده كه در بسيارى يا بيشتر صفحات كتاب آمده است و خواننده با مراجعه به آن گمشده اى را نمى يابد.
4ـ تحقيق متون و تصحيح آنها تقريباً مترادف است و اينكه در شناسنامه كتاب نوشته شده است:
تصحيح و تعليق: آية الله حسن زاده
تقديم و تحقيق: مسعود الطالبى
چندان دقيق و درست نيست. بهتر بود نوشته مى شد:
تقديم و تخريج و مقابله: مسعود طالبى
تحقيق و تعليق: آية الله حسن زاده انيس الطالبين و عدةُ السالكين
صلاح الدين بن مبارك بُخارى.
تصحيح و مقدمه خليل ابراهيم صارى اوغلى. به كوشش توفيق سبحانى. (تهران, انتشارات كيهان, 137). 422 ص.
متون فارسى صوفيانه داراى ويژگيهاى چندى است كه گيرايى خاصى بدان مى بخشد: يكى ساده و شيوا بودن (زيرا طرف خطاب آنها عامه مريدان بوده است), ديگر شامل بودن بر تمثيلات و داستانها و ضرب المثلها, سوّم مشتمل بودن بر احاديث و آيات با تعبير عرفانى آن. و از همه بالاتر صداقت است و شور و نفس گرم حقانيت كه در آن موج مى زند و خواننده را تحت تأثير قرار مى دهد و نصوص و عقايد و شعائر دينى را به وجه لطيف ترى بازگو مى نمايد.
از كتب تازه اى كه اخيراً عرضه شده انيس الطالبين وعدة السالكين است كه با نثرى فصيح و اصيل احوال بهاء الدين نقشبند (718ـ 791) بنيانگذار طريقه نقشبندى, را در بر دارد و پيداست كه مثل همه كتب سيره و مناقبِ اولياء الله, سرشار است از اغراقهاى مريدانه يا حكاياتى كه اصل درستى داشته اما در نقل قول به نحوى از انحاء تحريف يافته است. در هر حال اين گونه كتب, هيچ هم كه نداشته باشد به لحاظ حاوى بودن بر مواد تاريخ اجتماعى و نيز به لحاظ سبك شناسى و لغت و تعبيرات ريشه دار فارسى ارزشمند است.
بهاء الدين نقشبند, زمانى به تأسيس طريقه تصوف سنّيانه اقدام نمود كه فضاى تصرف ايرانى بلكه اسلامى را نحله هاى صوفى ـ شيعى با ادعاهاى ولايت و مهدوديت فرو گرفته بود (ر ك: تشيع و تصوف, مصطفى كامل الشيبى, ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگزلو, امير كبير 1359, ص123 و 237).
بهاء الدين نقشبند و نخستنين پيروانش كوشيدند تصوف را به بساطت اوليه اش نزديك كنند. بهاء الدين مى گفت: (سلسله كس به جائى نمى رسد) يا (از سلسله, كس جائى نمى رسد) و خود را پيرو اويس قرنى (ص95) و الهام يافته از خضر (179) مى شمرد. در همين كتاب چند بار از حكيم ترمذى و با يزيد بسطامى و ابو سعيد ابوالخير نام برده و اين به معناى احياى تصوف خراسان است.
او دعاوى و شطحيات مشهور را به وجه نسبتاً مقبولى مى كوشيد توجيه نمايد (ختم ولايت محمديه ص112 (صوفى مخلوق نيست) يعنى چه؟ ص161).
اعتدال در اقوال و احوال از ويژگيهاى نخستين نقشبنديان است, بهاء الدين نقشبند پرداختن به رياضات و مستحبات را براى مريدان پر ضرور نمى دانست (123) و به نوعى برادرى اجتماعى ميان مريدان مى انديشيد و مى گفت: (طريقه ما صحبت است) و مى گفت: (خيريت در جمعيت است و جمعيت در صحبت است و صحبت در نفى بودن در يكديگر) (142).
و نيز مى گفت: (هرگز شما را بحل نكنم اگر همت شما در طلبِ مقصود چنان نباشد كه قدم خود را بر سر من گذاريد و بكذريت ……………… آنكه حضرت پيغمبر (ص) اميرالمؤمنين على (ع) را فرمودند تا قدم بر كتف مبارك حضرت او نهاد و بتان را از ديوار كعبه بينداخت اشارت به همين است). (98). ملاحظه مى كنيد كه اين مرشدان مردى چه نكات تربيتى عميقى در نظر داشتند.
بهاء الدين مردى بود حلالخوار, و طبعاً معترض بر ظلم و غصب و جور ستمگران, چنانكه از سفره سلطان خليل غذا نخورد (119) و حتى هيچ خوراكى كه در تهيه آن (كراهت و دشوار آ مد) به كار رفته بود نمى خورد (117). بهاء الدين با آنكه شخصاً نيز گاهى مورد ستم مأموران خودسر و زورگوى حكومتى قرار گرفته بود (305) اما بر خلاف متصوفانِ متمهدى يا مدعى ولايت آن عصر, شورشى نبود و رعايتِ اجلال شاهان را از باب بزرگداشتِ خدايى كه آن جلال را به شاهان بخشيده, روا مى شمرد (85) و زمانى كه از وى در خواستند در يك اقدامِ ضدّ حكومتى شركت كند, نكرد, وگر چه به لفظ (اجباراً) موافقت نمود, اما گفت اين جمع را در اين كار اخلاصى نيست. (231). و البته روش او با روح كلى تصوف (تبرّى از آلودگيها اما اقدام نكردن در رفع آن) سازگار است و شايد هم اقدام را مفيد و مؤثر نمى دانسته است.
نقشبندان در نسلهاى بعد, هم سادگى نسبى اوليه را از دست دادند و با مكتب ابن عربى در آميختند (مثلاً جامى از نقشبنديان معروف, شارح ابن عربى نيز هست) و هم با دربار تيموريان به طور جدايى ناپذيرى نزديك شدند و تبديل به جمعى از صوفيانِ سنّيِ حكومتى گرديدند كه داراى تعصب ضد شيعى خاص خود بودند, لذا جامى در نفحات الانس از متصوفانِ متشيّع نامى نبرده است. البته صوفيان صفوى هم وقتى به قدرت رسيدند قشريگرى را به نهايت رسانده, مكتبهاى صوفيانه را كوبيدند و حتى به نور بخشيان شيعى نيز ابقا نكردند.
به كتاب بازگرديم, تصحيح كتاب از روى نسخ معتبرى (مورخ 823 و 831) صورت گرفته, و آنچه كمبود آن كاملاً به چشم مى خورد تهيه نكردن فهرستى از لغات و تعبيرات نادر و نيز معنى بعضى واژه هاى غريب است (مثلاً: (جُواز) به معنى دنگ برنج كم بى).
در اين كتاب تركيبات و واژگان خاصى هست كه جالب است: هرچگاه (= هر گاه), گرنج (= برنج), شد كار (شيار, شخم), معامله (= هديه و تعارفى كه براى مُرشد مى بردند, جريمه دوستانه اى كه پير از درويش خاطى مى گرفت تا دلش با اوصاف شود), زنبر (= زنبه, ابزارِ خاك كشى), فراخ شاخ (= گاو), فاليز (= پاليز, مزرعه صيفى جات), خاشاك مسجد (نوعى گياه كه در مسجد فرش مى كردند. ص 259).
معدودى غلطهاى چاپى و غير چاپ هم به چشم مى خورد كه به لحاظ كاملتر شدن كار عرضه مى داريم:
الذى يغنى الكلام و لا يحيط بوصفه
أيحيط ما يغنى بما لا ينفد (66)
كلمه (الذى) در صدر بيت زائد است چه به لحاظ معنا و چه به لحاظ وزن, و بايستى حذف شود. در صفحه 87 س 2 عبارت زير به صورت شعر نوشته شده كه شعر نيست: (بعد از نوميدى خطاب شد كه هلا / هر چه مى خواهى همچنان باش بگو)
و نيز در صفحه 149 س اول: (اگر و اصل عمر ابدى يابد / شكر تربيتِ موصل را نتواند گزارد).
و نيز در شعر زير از حلاج: كفرت بدين الله و الكفر واجب / على و عند المسلمين حرام قبيح, كلمه (حرام) به مصراع دوم زايد است.
گاهى در علامتگذارى سهو شده مثلاً: (نقل كرد: دانشمندى كه …) (124) كه به اين صورت درست است: (نقل كرد دانشمندى كه: …)
ضمن آرزوى توفيق براى ناشر با نقل خلاصه دو حكايت از كتاب, گفتار را به پايان مى بريم و مطالعه آن را به محققان و كتابخوانان توصيه مى نمائيم.
نقل كردند كه روزى … شيخ شادى به حضرت خواجه (بهاء الدين) رسيد قوى در بسط و سرور, خواجه فرمودند: شادى, خوش حالى دارى؟ خدمت كرد و گفت: از بركات دريافت قدوم شريعت حضرت است. خواجه فرمودند: اين بسطِ تو از عالم ديگر است از ما نيست, … چه عمل از تو در وجود آمده است؟ شيخ شادى گفت: به خدمتِ شما مى آمدم در راه چند تُنكُه زر ديم در خاطر من آمد كه آنها را از نظر خلق پوشيده گردانم, باز استغفار كردم و گفتم: مرا اين چكار است؟ مصلحت آنست كه به اين چيز التفات نكنم. چون سه قدم گذشتم اين صفتِ بسط در من پيدا شد. خواجه (بهاء الدين) فرمودند كه هر كه حق را بر غير حق گزيند كمينه سعادتِ او اين باشد. (6ـ 235).
(روزى محمد ترك كوفينى كه از جمله درديشان حضرت حواجه ما (بهاء الدين) بود در بازار بر دكان يكى از درويشانِ ايشان نشسته بود در شهر بخارا … و سخنانِ بلند مى گفتند, در اثنا گفت: چه درويش باشد كه اگر پشه اى در بغداد بر شاخ درخت باريك بنشيند از اينجا نبيند! بعدِ آن, حضرتِ خواجه بيامدند و گفتند: ترا اين سخن به چه كار آيد؟ غم دين و مسلمانى خور و بر جاده شريعت مصطفويه ثابت قدم باش, از اين سخنان كار كفاريت نمى شود. حاضران را از آن اِشراف و شفقت ايشان وقت خوش شد. (201/200). عليرضا ذكاوتى قراگوزلو تفسير راهنما
اكبر هاشمى رفسنجانى و جمعى از محققان مركز فرهنگ و معارف قرآن. (چاپ اول: قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, 1372). 520 ص, وزيرى.
تفسير, تبيين و توضيح آيات قرآن با شرح و توضيحات رسول الله ـ ص ـ آغاز شد و با همت صحابيان آن بزرگوار بگسترد و در دوره تابعين در مدارس گونه گون و شهرها و آباديهاى مختلف در حلقه هاى تعليم و تعلّم, بگونه مهمترين و عاليترين آموزه هاى جامعه اسلامى در آمد و پس از آن به پايمردى عالمان و پژوهشيان تدوين گشت و پراكنده شد. از آن روزگار تاكنون صدها نفر از عالمان و متفكران و نويسندگان ابعاد مختلف كتاب الهى را كاويده اند و از زاويه هاى گونه گونى بدان نگريسته اند و در آستانه قرآن مجموعه بس سترگى پديد آورده اند كه داستان اين نگرشها و نگارشها داستانى است بلند و آموزنده و بايد گفته آيد در مقام ديگرى. (در سالهاى اخير پژوهشهاى گرانقدرى در اين باره سامان يافته است كه مشهورترين آنها التفسير و المفسّرون ذهبى است كه با همه كاستيها و گاه غرض آلوديها, اثرى سودمند و بويژه به لحاظ شيوه كار, كارآمد است. عالمان ديگر نيز در بخشى از اين موضوع و يا تمام آن, آثار كوتاه و بلندى نگاشته اند كه شايان توجه است اين بنده اكنون سالهاست كه به تدوين اثرى گسترده در اين باره مشغولم كه اميدوارم جلد اوّل آن بزودى نشر يابد. همچنين بنگريد به: تفسير و تفاسير جديد, ص174ـ 167; آشنايى با تفاسير قرآن , ص117ـ 121, در اين دو منبع شمارى از اين آثار ياد شده است). در تاريخ بلند اين جريان عظيم علمى و پژوهشى, قرن چهاردهم كه بحق آن را دوره تجديد ناميده اند از جايگاه بلندى برخوردار است. (المبادى العامه للتفسير, ص 146). در اين قرن تفسير به لحاظ شيوه, مواد, جهتگيرى و محتواى ساختارى با آنچه در قرنهاى پيشين بوده است يكسره تفاوت دارد. انديشوران در اين قرن از نگاههاى كارامدى به قرآن نگريستند و عملاً قرآن را به ميدان اجتماع و عينيت جامعه وارد كردند و با بهره ورى از گستره دانش بشرى و آموزه هاى اجتماعى , فرهنگى و سياسى در آستانه قرآن به تكاپو پرداختند و حقايق بلندى را از آن كتاب الهى عرضه كردند.
كتاب مورد گفتگو در چنين حال و هوايى شكل گرفته و تدوين يافته است. دستمايه آغازين اين اثر ـ كه شايد به ده جلد برسد ـ يادداشتها, فيشها و دستنوشتهاى انديشور گرانقدر حضرت حجت الاسلام والمسلمين اكبر هاشمى رفسنجانى ـ رياست محترم جمهورى اسلامى ايران ـ است. وى در اوج درگيرى با رژيم ستم شاهى انس با قرآن را از دست فرو ننهاد و در بند جبّاران از فرصت بهره مى گيرند و قرآن را يك بار بدقت خوانده و مطالب آيات را يادداشت مى كنند و بار دوّم به يارى برخى از تفاسير, به بازنگرى و بازنويسى آن مى پردازند. (مقدمه 12ـ 14). از اين مجموعه در دوران انقلاب بهره شايسته برده نمى شد. مؤسسات و اشخاصى براى تكميل و تنظيم آن همت گماشتند, امّا كار سامان نيافت; تا اينكه دفتر تبليغات حوزه علميه قم دامن همت به كمر زد و با پى نهادن واحدى با عنوان (مركز فرهنگ و معارف قرآن) به بازنگرى و بازنگارى آن پرداخت. در اين مركز ـ كه سپاس خداى را اكنون يكى از معدود مجموعه هاى تخصّصى تفسير و علوم قرآن است ـ گروهى از فاضلان با مطالعه و دقت در تفاسير و انديشورى و تدبّر در حقايق قرآنى به تدوين و تكميل يادداشتها پرداختند و با سير دقيق و استوارى تمام فيشها را بازنگرى كردند و فيشها و يادداشتها فراوانى بر آن افزودند. يادآورى كنم كه فيشها و برداشتها و مطالب جناب هاشمى ـ بويژه آنجا كه به بحثهاى اجتماعى, سياسى و فرهنگى مربوط مى گشت ـ بسيار دقيق, هوشمندانه و روزآمد بود آنچه ياد شد, در گروههاى چهار و يا پنج نفره انجام مى شد و پس از آن مجموعه يادداشتها در گروهى به لحاظ كمى , و كيفى (تعداد برداشتها, محتوا, رسايى, نارسايى و …) كنترل مى گشت و با جرح و تعديل لازم براى بازنگرى نهايى و ويرايش آماده مى گشت. شيوه تدوين:
عنوان كتاب (تفسير راهنما) است, با توضيح (روشى نو در ارائه مفاهيم و موضوعات قرآنى). آنچه اكنون عرضه شده, گو اينكه تفسيرى است ترتيبى, امّا طرز عرضه مطالب در ذيل آيات كاملاً جديد است. در اين تفسير ابتدا آيه ثبت مى شود و سپس معارف و مفاهيم آن گزارش مى شود. در عرضه مفاهيم ـ كه به گونه جملات كوتاه و گويا آمده است ـ ابتدا آنچه روشن است و از ظاهر آيه با اندك تأمل مى شود فهميد, مى آيد و سپس هر آنچه با تدبّر و تعمق در آيه و با توجه به مقدّمات لازم در تفسير مى توان بهره برد گزارش مى شود و در پايان آنچه با كمك روايات توان دريافت. بدين سان اگر مطلبى ذيل آيه اى آمده و ظاهر آيه بدان دلالت روشن نداشته باشد, توضيحات لازم براى چگونگى آن مطلب آورده خواهد شد. به مثل ذيل آيه (اياك نعبد و اياك نستعين) آمده است: ايدئولوژى برخاسته از جهان بينى است. و در توضيح آن آمده است: الحمدلله …… اياك نعبد و ايّاك نستعين. گو يا عبادت خدا و استعانت از او (ايدئولوژى) به منزله نتيجه و فرعى است برربوبيت خدا, رحمانيت و رحيميّت او, وجود روز جزاء و مالكيت خدا بر آن (جهان بينى). (ج1, ص97). در پايان هر آيه, مجموعه برداشتهاى ذيل آن نمايه سازى شده و عناوين موضوعى مستخرج از فيشها بدانها ارجاع مى شود. مثلاً ذيل آيه ششم سوره بقره چهار مطلب ثبت گرديده و آنگاه نمايه هاى ذيل آن (ايمان , بشارت و انذار, تبليغ , ختم قلب, كفر, هدايت و …) فهرست شده و به فيشها ارجاع شده است. با اين شيوه خواننده مستقيماً به نتيجه رهنمون مى شود و براى دست يافتن به مفاهيمى كه آيه عرضه مى كند در لابلاى بحثهاى پر پيچ و خم حيران نمى ماند; از اين روى توان گفت اين روش براى عرضه آموزه هاى قرآنى ـ بويژه براى نسل جوان ـ سودمند و كارآمدتر است.
كتاب با مقدمه آقاى هاشمى آغاز شده است كه در ضمن آن چگونگى شروع كار, ادامه آن و هدف از آن گزارش شده است. (ص 10ـ11ـ 20). سپس مقدمه مفصل مركز فرهنگ و معارف قرآن آمده كه با نگاهى به ضرورت شناخت قرآن و معارف آن شروع مى شود و با عنوان (تفسير, در بستر تاريخ) ادامه مى يابد. در اين بخش از آغاز, تطور مكاتب و روشهاى تفسير سخن رفته است. سپس مركز فرهنگ و معارف قرآن معرفى شده و شيوه تدوين (تفسير راهنما) نموده شده و مراحل كار و پژوهش و چگونگى تدوين معارف قرآن گزارش شده است. به هر حال اين كتاب با شيوه اى نو و منهجى بديع يكى از كوششهاى ارجمندى است كه در آستانه قرآن شكل مى گيرد و بى گمان در آشنا سازى نسل جوان و جستجوگران معارف قرآنى تأثير شايان توجهى خواهد داشت.
اكنون با دست مريزاد به دست اندركاران اين تلاش سترگ و ارج نهادن به اين تكاپوى ارجمند نكاتى را يادآورى مى كنم:
در ص 29 , جايگاه ابن عباس در تدوين تفسير مطرح شده است و آنگاه با استناد به اينكه معلوم نيست (تنوير المقياس) از آن او باشد آغازگرى او در تدوين تفسير مورد ترديد قرار گرفته است. اكنون بدون اينكه در اصل بحث چيزى بيفزايم بايد يادآورى كنم كه آغازگرى او در انديشه عالمان مستند به اين تفسير ياد شده نيست تا با ترديد در انتساب آن استوارى اين قول به ترديد افتد. (ر. ك: تاريخ التراث العربى, ج1, ص69ـ 63; تحقيق حول ابن عباس و مكانته فى التفسير, ص190ـ 179). در ادامه بحث درباره اوّلين مدّون تفسير اقوالى نقل شده و موضعى قاطع و ديدگاهى روشن ارائه نشده است. گويا بايد بدون ترديد اوّلين مدّون تفسير را حضرت على ـ ع ـ دانست. گزارش نصوص فراوانى كه دلالت مى كند آن حضرت قرآن را همراه تفسير, تأويل و تبيين محكم و متشابه, ناسخ و منسوخ و … مى نگاشته است, در اين مجال ميسّرنيست. اين همه بروشنى نشانگر آن است كه در كتابت على ـ ع ـ در كنار قرآن تفسيرى نيز شكل گرفته بوده است. تفصيل اين سخن را اين زمان بگذار تا وقت دگر.
در ص33 بر پايه آنچه مشهور است (تفسير به رأى) تبيين شده و به تقسيم آن به ممدوح و مذموم اشاره گشته است به پندارم اين بحث ناصواب است. تفسير به رأى يك نوع بيشتر نيست و آن هم قطعاً ممنوع است و روايات هرگز اين تقسيم را بر نمى تابند. پيشنهاد مى كنم به جاى آنچه عالمان تفسير به رأى ممدوح ناميدند ـ و اين بيشتر پس از محمد حسين ذهبى شايع شده است ـ تفسير عقلانى و اجتهادى نهاده شود.
درباره متن تفسير هم نكاتى گفتنى است. در ذيل (الم) چهار قول نقل شده است و همه مستند به روايات. آنچه در مقدمه كتاب درباره روايات تفسيرى آمده , هوشمندانه است و تنّبه آفرين; با توجه بر آن مطالب, نقل اين اقوال شگفت مى نمايد, بويژه دوّمين آنها. اين مطلب مستند به روايتى است كه بخشى از آن در نورالثقلين آمده و تمام آن در معانى الأخبار, كه در ذيل صفحه نشانى آن در اين دو كتاب ياد شده است. اين روايت افزون بر ضعف سند از محتوايى بى پايه برخوردار است. اندك تأمل در محتواى آن نشان مى دهد كه روايت قابل استفاده نيست. سوّمين قول نيز سخت نااستوار است و اين قول مستند شده به آنچه در مجمع البيان آمده و نورالثقلين آن را نقل كرده است. اينكه حروف مقطّعه از متشابهات باشد گويا در روايات ما وجود ندارد و شايد سخن مرحوم طبرسى اشاره به تعبير ( … التى استأثر الله بعلمها … باشد كه اين هم محلّ تأمل است. مآلاً بايد بگويم كه اين عنوان براى حروف مقطّعه در صريح روايات نيامده و استنباط آن بزرگوار است. (و نيز ر. ك: الميزان, ج10, ص32).
گفتيم مفاهيم و مطالب استفاده شده از آيه در اين تفسير به صورت جمله هاى كوتاه و بلند آورده مى شود, مثلاً در ذيل آيه (ختم اللّه على قلوبهم و على سمهم و على ابصارهم غشاوه) آمده است: مهر خوردن قلب و گوش (برخى) از كافران از جانب خداوند. و گفتيم كه اگر برخى از اين برداشتها نياز به توضيح داشته, توضيح داده شده است. اينك بايد يادآورى كنم كه برخى از اين يادداشتها چنين است و توضيح ندارند. روشن است كه براى پژوهشيان اين مجموعه چون با فضاى آيه آشنا بوده اند شايد متن يادداشت شده روشن مى نموده است, ولى براى خواننده چنين نخواهد بود. از اين روى پيشنهاد مى شود متن را دو و يا سه نفر به عنوان خواننده اى بدون پيش مطالعه گسترده بخوانند و در چگونگى آن از اين ديدگاه اظهار نظر كنند, به مثل در ذيل آيه ياد شده چرا مهر خوردن فقط به قلب و گوش نسبت داده شد و از چشم خبرى نيست؟ در شماره چهار ذيل آيه آمده است: قلب و گوش و چشم, ابزار دريافت حقايق و معارف. اوّلاً چرا اينجا بر خلاف فيشهاى ديگر چشم ياد شده است؟ و ثانياً ابزار بودن اينها از كجا به دست مى آيد. در ذيل آيه 118 سوره بقره و ذيل (قال الذين من قبلهم مثل قولهم تشابَهَت قلوبهم) آمده است: تشابه فرهنگى, موجب تكرار حوادث. ولى استناد اين مطلب به اين بخش از آيه ابهام دارد. همچنين در ذيل (اذكروا نعمتى التى انعمت عليكم) آمده است: (نقش سازنده آگاهى تاريخى) و در توضيح آن نوشته شده است: (با توجه به اينكه ياد نعمتهاى گذشته الهى بر انسان نوعى آگاهى تاريخى است). آيا اين دليل عين مدعّا نيست؟ و اين نوع آگاهى تاريخى, چه نوعى است؟
به هر حال (تفسير راهنما) گامى است بلند, بديع, سودمند و كارآمد در آستانه قرآن كه با هرچه پيراسته تر و آراسته تر عرضه شدن آن بى گمان در فضاى پژوهشهاى قرآنى جايگاهى بلند خواهد داشت. محمد على مهدوى راد المعجم المفهرس لألفاظ احاديث
المعجم المفهرس لألفاظ احاديث بحارالأنوار. (قم, مركز الأبحاث و الدراسات الأسلامية. مكتب الاعلام الأسلامى فى الحوزة العلمية قم المقدسه: قسم المعجم, 1413). 770ص« 140ص, رحلى.
بحارالأنوار الجامعة لدرر اخبار ائمة الأطهار, اثر جاودانه و گرانقدر محدثّ بزرگ و نستوه شيعه, علاّمه محمد باقر مجلسى, براستى درياى موج خيزى است از معارف الهى و حقايق قرآنى و آموزه هاى زندگيساز و سپيده گشاى اهل البيت (ع). سخن از جايگاه بلند اين كتاب بى بديل و نقش آن در حفظ و حراست از ميراث شيعه در اين سطور نخواهد گنجيد.
(ر. ك: مقدمه كتاب مورد گفتگو, ج1, و منابعى كه بدانها ارجاع داده شده است.) بحارالأنوار سرچشمه هماره جوشانى است كه هيچ جستجوگرى در معارف اسلامى از مراجعه بدان بى نياز نيست. در مجلدات بسيار و صفحات زرين آن آيات قرآن, تفاسير آيات, احاديث معصومين و ديدگاهها و آراء متفكران و گزارشهاى تاريخى در نظامى دقيق و كارآمد فراهم شده كه پژوهشيان را در رسيدن به مقصود يارى مى رساند. گستردگى آگاهيهاى پراكنده شده در صفحات اين كتاب از دير باز براى محققان تهيّه و تنظيم فهرست و يا فهرستهاى راهنما را لازم نموده بود. محدث معتمد و مورّخ موثق, مرحوم حاج شيخ عباس قمى, با تدوين و تنظيم (سفينة البحار) مهمترين و كارآمدترين گام را در اين باره برداشت. اين اثر فهرست موضوعى و الفبايى تمام موضوعات بحارالأنوار است, با افزونيهايى از احاديث كوتاه, شرح حال رجال و توضيحات علاّمه مجلسى در ذيل روايات. از اين روى سفينة البحار را افزون بر آنكه مى توان فهرستى دقيق براى بحارالأنوار به شمار آورد, بايد كتابى حديثى, رجالى, ادبى و تاريخى نيز دانست.
سالها بعد محدثى سختكوش دامن همت به كمر زد و بر اين اثر ارجمند مستدركى نگاشت, و افتادگيهاى عنوانها و موضوعات را زدود و نشانيهاى موضوعات را بر اساس چاپهاى قديم و جديد بحارالأنوار ارائه داد و بدين سان اثرى گرانقدر و سودمند و كارآمد در فرا ديد محققان نهاد. مرحوم آية الله حاج شيخ على نمازى كه اثرش را با عنوان مستدرك سفينة البحار نشر داد, افزون بر موضوعات بحارالأنوار مطالب همگون (الغدير) و (احقاق الحق) با بحارالأنوار را نيز گزارش كرد.
محقق پر تلاش مرحوم سيد جواد مصطفوى, پيشگام معجمنگارى در ايران با نگارش التطبيق بين السفينة والبحار بالطبعة الجديد, سفينة البحار را كه بر اساس مجلدات قديمى بحار تنظيم شده بود به خدمت بحارالأنوار به چاپ جديد نيز در آورد. هداية الأخبار الى فهرس بحارالأنوار نيز در ضمن چاپ جديد بحارالأنوار (جلدهاى 54ـ 55ـ 56) راهنمايى است براى عناوين ابواب بحار كه به همت آقاى هدايت اللّه مسترحمى تدوين و نشر يافت مرحوم كاظم مراد خانى نيز با نگارش المعجم المفهرس لألفاظ عناوين ابواب بحارالأنوار كوشيد تا دست يافتن عناوين ابواب بحار را سهل الوصول كند و با نگارش بحارالأنوار فى تفسير المأثور للقرآن راهنمايى براى آيات تفسير شده در بحارالأنوار در اختيار محققان نهاد كه ستودنى است. (براى آگاهى از چگونگى اين فهرستها, شمارى ديگر از فهرستهاى بحارالأنوار, ر. ك: مقدمه/ 116ـ 117).
المعجم المفهرس لألفاظ أحاديث بحارالأنوار: آنچه ياد شد, سودمند بود و بى گمان تمامت آنها در جهت اهدافى كه محققان و نگارندگان آنها در نظر گرفته بودند, كارآمد و مفيد بود. امّا سهل الوصول ساختن دستيابى به روايات اين اثر سترگ, و زود ياب نمودن اين همه نصوص بر جاى مانده در اين مجموعه عظيم همتى بلندتر و عزمى راسختر مى طلبيد كه ـ سپاس خداى را ـ چنان شد و اكنون پژوهش و كوشش نزديك به ده سال دهها محقق و فاضل به ثمر نشسته و راهنماى ارجمند و كارآمدى را در پيشرو داريم كه براستى در ميان معجمها ازلونى ديگر است. بنياد معجم به سال 1363 در مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى حوزه علميه قم پى نهاده شد, و فاضلانى كه از آغاز بر تدوين كار همت گماشتند بر اين نكته پاى فشردند كه از شتابزدگى و ديمى كارى بپرهيزند و تأنّى و تأمل را در سامان دادن به اين اثر پيشه سازند بدين ترتيب مدتّها تمام شيوه ها و روشهاى معجمنگارى را به بحث و بررسى نهادند و با محققان و فرزانگانى كه در اين زمينه (فضل تقدّم) و (تقدم فضل) داشتند, جلسات متعدّدى به مشورت نشستند , و پس از نقد و بررسيهاى فراوان در شيوه ها و ديدگاهها, دستور العملى مدوّن پديد آوردند و رسماً (شوراى عالى معجم) را تشكيل دادند. (مقدمه, ص132ـ 133). بر اساس دستورالعمل مكتوب (تفصيل آن در مقدمه, ص134ـ 138) و با دعوت دهها تن از فاضلان حوزه فيش بردارى متون روايات آغاز شد و پس از سه سال تمام متون روايات (روايتهاى شماره گذارى شده در بحار) پايان يافت. يادآورى كنم كه روايات ضمن توضيح, بيان و تفسير علاّمه مجلسى نيز پس از مطالعه مجدّد و به لحاظ اينكه قريب به اتفاق آنها با روايات شماره گذارى شده تفاوت داشته اند نيز فيش بردارى شده و بر اين مجموعه اضافه شد. در اين معجم تمام فعلها و اسمها فيش شده و بدين سان حجم عظيمى پديد آمد كه در طرح نهايى به مجلدات فراوانى مى رسيد. براى كاستن از حجم معجم در ضمن تأكيد بر كارآمد و سودمندى آن, آيات ضمن احاديث, جدا شد و در مجلّدى با شيوه اى دقيق و با عنوان (دليل الآيات و اسماء السور فى احاديث بحار الأنوار) نشر يافت. اين آيات اگر به شيوه روايات فيش مى شد حجم قابل ملاحظه اى را افزون مى ساخت. مجموعه ياد شده اكنون به عنوان راهنما تفسير مأثورى نيز مى تواند جستجوگران اين باب را يارى رساند. (ر. ك: مقدمه آن). اشعارى كه در ضمن روايات آمده است نيز جدا شد كه نشر خواهد يافت و أعلام ضمن احاديث نيز به طور مستقل و بگونه اى سودمند عرضه خواهد شد. ويژگيها:
1ـ جملات در اين معجم كاملاً گويا, مفهوم و روشن است. اگر ضرورت تأكيد بر مفهوم بودن جمله آن را طولانى مى ساخت با نقطه چين نمودن بخشهاى از جمله سعى شده است اين مهم فرو نهاده نشود و جمله ها تا حد امكان مفهوم و روشن باشد.
2ـ كلمات با نظامى دقيق و رده بندى استوار آمده است. هر واژه اى با فعل ماضى مادّه آن شروع مى شود و با سير طبيعى ادبى پيش مى رود و پس از آن اسمها (اسمهاى جامد و مشتق) با ترتيبى دقيق آمده است. (مقدمه, ص136ـ 137).
3ـ اساس تنظيم معجم بر مادّه و هيأت است. محققان براى يافتن كلمه اى از حديث ريشه خاص آن را در نظر مى گيرند و پس از آن به گونه اى كه يادآورى كرديم مقصود را جستجو مى كنند. در اين معجم افزون براين براى هر چه عامتر نمودن بهره آن در پايان مجلدات فهرست هيئتها با ارجاع به صفحات آن آمده است تا كسانى كه در مادّه يابى مشكل دارند از اين راه به مقصود دست يابند. اين فهرست در مجلد اوّل (با واژه أواخذ) شروع و با كلمه (يؤنس) پايان مى پذيرد و در جلد دوّم با كلمه (أأترك) آغاز و با كلمه (ينثنى) فرجام مى يابد.
4ـ حجم معجم, چنانكه پيشتر ياد كرديم و با تدابيرى كه انديشيده شد, با توجه به ابعاد گسترده متون به كار گرفته شده در آن اندك است. در چگونگى آن پيشتر سخن گفتيم.
مقدمه كتاب: چون كار فيش بردارى و تنظيم پايان يافت و كتاب به مرحله حروفچينى رسيد شوراى عالى معجم با توجه به اينكه اين مجموعه كليدى است براى گسترده ترين و شامل ترين مجموعه حديثى, و با عنايت به آنكه در تاريخ تدوين حديث شيعه چنين پژوهشى به گونه اى گسترده انجام نشده است, بر آن شد تا تاريخ تدوين حديث در شيعه را از آغاز تا بحارالأنوار تحقيق و تدوين كند. اكنون مقدمه كتاب نگاهى است گو اينكه نه چندان گسترده امّا سودمند, به تاريخ تدوين حديث در سه بخش:
1) تدوين حديث از آغاز تا كتب اربعه. در اين بخش از معناى حديث, سنت, جايگاه سنت, حجيّت آن در ديدگاه فريقين, كتابت حديث, اهميت آن, آغاز كتابت حديث, منع از نگارش حديث در صدر اسلام و پيامدهاى آن, نقد توجيهات منع تدوين حديث, آثار منع, موضع پيشوايان تشيّع درباره آن, نگارش حديث در شيعه: عهد پيامبر, صحابه, استمرار آن پس از پيامبر, روزگار صادقين ـ ع ـ بتفضيل سخن رفته است و در پايان آن بحثى است درباره اصول اربعمائه و گزارشى از 122 اصل بر اساس منابع كهن كتابشناسى و اطلاعات ديگر.
2) بخش دوّم با بحث و تحقيق درباره كتب اربعه آغاز مى شود, و در ادامه بحث از جايگاه اين مجموعه هاى حديثى و ويژگيهاى آنها سخن مى رود. شرحها, حاشيه و تعليقهاى نگاشته شده بر آنها گزارش مى شود, و اهميت و امتيازات هر كدام عرضه مى گردد. آنگاه به لحاظ اينكه هدف اصلى در اين مجموعه, كتاب عظيم بحارالأنوار است درباره آن بتفصيل سخن رفته است. آراء عالمان درباره بحار, شيوه علاّمه در تدوين آن, دقت و تبّحر علاّمه در حديث, هدف از نگارش آن, چگونگى احاديث بحار و موضع مؤلف درباره آنها. ايرادها بر بحارالأنوار و پاسخ از آنها, گزارش مباحث فراوانى كه علاّمه ذيل روايات بدانها پرداخته است, بحثهاى ادبى و لغوى و هيوى و رياضى بحار, بحارالأنوار و مسائل عقلى و حكمى, آراء علاّمه درباره فلاسفه, رساله هاى مستقل حديثى گزارش شده در بحار, كتابهايى كه در ضمن بحار آمده, مصادر بحارالأنوار, نقش شاگردان علاّمه مجلسى در تدوين بحارالأنوار, تعليقات و حواشى بحارالأنوار و بالأخره مصححان و محققان چاپ جديد بحارالأنوار از جمله بحثهايى است كه در ضمن اين تحقيق آمده است. تاريخ تأليف آن, چاپها و فصول بحار چاپ قديم, و كارهاى انجام شده درباره آن (تصحيح, ترجمه و …) نيز از ديگر مباحثى است كه در اين بخش آمده است. پايان بخش بحث, شرح حال علاّمه مجلسى است و فهرست آثار وى.
3) معجمها و سير تاريخى معجم نگارى: در اين بخش از اهميت معجم ها و مجموعه هاى كليدى و سير تاريخى نگارش معجمها و فهرستها سخن رفته و مهمترين معجمها معرفى شده است. آنگاه گزارش دقيق و تفصيلى درباره چگونگى شكل گيرى المعجم المفهرس لألفاظ احاديث البحار است و امتيازات آن. در اين بخش بتفصيل از سازمان علمى واحد معجم در مجموعه (مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى) دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم سخن رفته و از تمام همراهان و همگامان در تدوين آن ياد شده است. اين مقدمه كه 139 صفحه مجلد اوّل را گرفته است, خود كتابى است سودمند در تاريخ تدوين حديث در شيعه و گزارش اهميت معجم و سير تاريخى تدوين آنها.
اكنون دو جلد اين اثر (جلد اوّل: باب الهمزه, جلد دوّم: باب الباء ـ جعفرياً) نشر يافته است و بقيه مجلدات آن نيز در آستانه نشر است. محمد على مهدوى راد تفسير جوامع الجامع
امين الدين ابوعلى فضل بن حسن طَبرِسى
تصحيح ابوالقاسم گرجى. (چاپ اول: دانشگاه تهران, 1371). 1«11«588 ص رحلى.
امين الاسلام فضل بن حسن طبرسى از پژوهشگران و مفسران بزرگ نيمه اول سده ششم هجرى است. گر چه شرح حالنگارانِ پيشين از تاريخ تولدش يادى نكرده اند, ولى طبق قرائنى چند حدود 470 قمرى به دنيا آمده است , و قول صحيح و معتبر در تاريخ درگذشتش شب دهم ذيحجه 548 قمرى است.
اين پژوهشگر قـرآنى سه اثر تفسيرى دارد: مجمع البيـان لعلوم القرآن (= تفسير كبير), 2ـ جوامـع الجـامـع (= تفسيـر وسيـط), الكافى الشافى (تفسير وجيز).
مشهورتر از همه, اولين تفسيرش مجمع البيان است كه بعد از شصت سالگى به نگارش آن پرداخته و طولانى تر از همه و در ده جزء تدوين شده است. دومين اثر تفسيريش , الكافى الشافى در يك جزء كه در سالهاى 537 تا 541 به تأليفش مشغول بوده.
سومين تفسير طبرسى كه در پى آن دو تفسير نگاشته شده جوامع الجامع است كه تاكنون سه مجلد از آن با تلاش و همّت جناب استاد دكتر ابوالقاسم گرجى تصحيح و منتشر شده است.
مصحح محترم در مقدمه كتاب نوشته اند :
چاپ كتاب به علت سوء مديريّت برخى از مديران , مدت زيادى بود كه در زاويـه اى از خفاء و گمنامى قرار داشت و جلد اول آن در انبار متروك دانشكده الهيات و معارف
معرفيهاى گزارشى
كليات
چگونه فهرست نويسى كنيم. ليزچيمن. ترجمه فيروزه برومند با همكارى صديقه امينى. (چاپ اول: تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1371). 169ص, وزيرى.
راهنماى عملى فهرستنويسى با استفاده از ويرايش دوّم قواعد فهرستنويسى انگلو ـ امريكن و روش كتابخانه كنگره است.
فهرست نسخه هاى خطّى كتابخانه جامع گوهرشاد. ج1ـ 4. محمود فاضل. (مشهد , كتابخانه جامع گوهر شاد, 1371). 2275ص, وزيرى.
فهرست گويا و دقيق نسخه هاى خطّى كتابخانه جامع گوهرشاد است كه بر اساس چينش آنها در قفسه هاى كتابخانه معرفى شده است. در اين چهار جلد 1600 نسخه و مجموعه فهرست شده است.
معرفيها در دو بخـش نگارش يافته: در بخش اوّل, نام كامل نويســنده, مترجم, گزيـنـنده, ســراينده, مفسّر, شارح, مصنّف, محشّى و… با تاريخ وفات يا قرن او و نگاهى كوتاه به محــتواى كتاب و ابواب و فصول آن آمده است. و در بخش دوّم با حروف ريزتر نسـخه شناسى كامل آن شامل نوع خط, تعـداد و اندازه سطرها, نام كاتب, تاريخ كتــابت, نوع كاغذ, مهرها, تملكها, يادداشتهاى تاريخى, خطوط علما, بلاغها, اجازات و … ثبت گرديده است.
گفتيم كتابها بر اساس چينش آنها در كتابخانه فهرست شده است, از اين رو مؤلف محقق براى هر چه زود ياب ساختن اطلاعات درباره كتابها فهرستهاى مختلف و كارآمدى در پايان كتاب افزوده است. فهرست كتابها به ترتيب حروف, بر اساس موضوع, فهرست نام نويسندگان, كاتبان نسخه ها, تاريخ تحريرها, نسخه هايى كه به خامه مؤلف نگاشته شده است, مهرها, تمكلّها, جايها و… آمده است فهرست آقاى فاضل از معدود فهارس دقيق و كارآمد مجموعه فهارس نگاشته شده در ايران است.
فهرست مقالات فرهنگى در مطبوعات جمهورى اسلامى ايران. مديريت نمايه سازى. (چاپ اول: تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1371). پانزده « 153ص, وزيرى.
علوم اسلامى و نقش آن در تحول علمى جهان. الدوميه لى. ترجمه محمد رضا شجاع رضوى و اسدالله علوى. (چاپ اول: مشهد, بنياد پژوهشهاى اسلامى, 1371). 821ص, وزيرى.
علوم عربى از سده هشتم تا پايان سده سيزدهم ميلادى و انتقال آن به ملتهاى اروپايى, موضوع تحقيق اين كتاب است و در آن به دستاوردهاى علمى مسلمانان و نقشى كه بر ديگران داشته اند پرداخته شده و از مسائلى چون رياضيات, جغرافى, پزشكى, شيمى, نجوم, مكانيك, و ديگر علوم مسلمانان در دوره ياد شده سخن رفته است. منابع اين اثر بيش از هزار و صد كتاب است كه در پايان آمده و نشانه وسعت تتبع نويسنده است. در مقدمه استاد نجيب مايل هروى بر ترجمه فارسى اين كتاب, نقاط قوت و ضعف كتاب مورد اشاره قرار گرفته است. حديث
مقام ولايت, در شرح زيارت جامعه كبيره. احمد زمرديان. (چاپ چهارم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). 827ص, وزيرى.
شرح مفصل زيارت جامعه كبيره است و در آن خصوصاً به شأن و مقام ائمه طاهرين ـ ع ـ اشارات در خورى شده است.
المجتبى من الدعاء المجتبى. السيد رضى الدين على بن موسى بن طاووس. تحقيق: صفاء الدين البصرى. (چاپ اوّل, بنياد پژوهشهاى اسلامى مشهد, 1413). 143ص, وزيرى.
مجموعه اى است از دعاهايى كه مؤلف بزرگوار از مجموعه هاى بزرگ حديثى برگزيده است. محقق, متن را بر اساس دو نسخه مقابله, تصحيح و تحقيق كرده است و در پانوشتها افزون بر ضبط اختلاف نسخه ها و شرح واژه هاى دشوار, منابع فعلها را بدقت آورده است. مقدمه وى در شرح حال و آثار مؤلف سودمند است و تحقيقى و پايان بخش كتاب فهارس فنى و كارآمدى است.
درسهايى از مكتب امام صادق (ع). سيد محمد تقى حكيم (چاپ هشتم, تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى,1372). 145ص, رقعى.
مؤلف در ابتدا عنوانى را مى آورد و سپس به توضيح دقيق آن مى پردازد و آنگاه روايت را كه در آن باره آمده است. پس كتاب شرح گونه اى است بر كلمات امام صادق (ع ), با نثرى شيرين و توضيحاتى خواندنى.
خوردنيها و آشاميدنيها از نظر پيشوايان علم و دين. سيد محمد تقى حكيم, رهنما چيت ساز. (چاپ هفتم, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, تهران, 1371). 142ص, رقعى.
در اين كتاب ابتدا احاديثى درباره خوردنيها و نوشيدينها و خواصّ آنها آمده و سپس به لحاظ طبى خاصيت غذايى آنها توضيح داده شده است. كتاب, اثرى است خواندنى و سودمند.
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ج6. محمد تقى جعفرى. (چاپ پنجم, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, تهران 1372). 336ص, وزيرى.
در اين جلد خطبه هاى بيست و هفتم, بيست و هشتم و بيست و نهم شرح و تفسير شده است. از مباحث مفصل و مهم آن مى توان از بحث شهادت و شهيدان, حقيقت شهادت, حق و ابعاد آن, وطن از ديدگاه قرآن, و بخشى از بحث دراز دامن شناخت و ابعاد آن, كه در دو مجلّد هفتم پيگيرى شده است, ياد كرد.
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ج 9. محمد تقى جعفرى. (چاپ پنجم, تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 326ص, وزيرى.
يازده خطبه از خطبه هاى نهج البلاغه در اين جلد شرح و تفسير شده است. (34ـ 44). در اين جلد در پرتو كلمات علوى از سياست علوى, داستان حكميّت , شخصيت على ـ ع ـ در كلام على, تعهد و مسؤوليت از نگاه على ـ ع ـ معاد و ضرورت آن گفتگو شده است.
چهره نمايى از شخصيت على (ع ) در پرتو كلمات بلند آن امير سخن در اين جلد بسيار خواندنى و جالب است.
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ج10, محمد تقى جعفرى. (چاپ چهارم: دفتر نشر فرهنگ اسلامى, تهران 1372). 352ص, وزيرى.
در اين جلد خطبه هاى چهل و پنجم تا شصت و سوّم شرح و تفسير شده است.
در ضمن تفسير خطبه ها از علم خداوند , عليت از ديدگاه قرآن, نبرد صفين و عوامل و پيامدهاى آن, اخلاص و ابعاد آن, خوارج, (ريشه ها) روندها و پيامدهاى حركت آنان, و هدف از زندگى در نگاه معارف اسلامى بتفصيل سخن رفته است.
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ج14. محمد تقى جعفرى, (چاپ دوّم, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, تهران, 1372). 325ص, وزيرى.
شرح و تفسير خطبه هشتاد و هفتم از نهج البلاغه در تبيين و گزارش ويژگيهاى پروا پيشگان, فاسقان, و جايگاه والاى اهل البيت ـ ع ـ و روشنگرى درباره كج انديشى برخى از انسانها درباره آن بزرگواران.
در اين جلد مباحث مهمى درباره نفس و تجرّد آن, عرفان مثبت و علم و مباحث مربوط به آن آمده است.
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ج20. محمد تقى جعفرى. (چاپ دوّم: دفتر نشر فرهنگ اسلامى, تهران, 1372). 332ص, وزيرى.
اين جلد شامل تفسير عمومى خطبه هاى صد و نهم تا صد و دوازدهم است. از موضوعاتى كه در اين جلد ذيل شرح برخى از كلمات على ـ ع ـ بدان بتفضيل پرداخته شده است مى توان از اين عناوين نام برد:
مرگ و مسائل مربوط به آن, بهترين وسيله براى وصول به مقام قرب الهى, زكوة و ابعاد مختلف آن, تقوا و آثار و پيامدهاى آن و …
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ج23. محمد تقى جعفرى. (چاپ اوّل, تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371).
در اين جلد خطبه هاى صد و سى ام تا صد و سى هفتم شرح و تفسير شده از شخصيت ابوذر و به مناسبت آن از حب و بغض و انواع آن, جامعه شناسى و انواع آن, خاتميت آئين الهى اسلامى, اختلاف احكام و شرايع الهى و … بحث شده است.
چهل حديث: دهان و دندان. تهيه و تنظيم و ترجمه عباس عزيزى. (تهران, سازمان تبليغات اسلامى). 52ص, خشتى. مشتمل است بر چهل حديث از معصومين درباره بهداشت دهان و دندان, همراه با ترجمه فارسى آن.
چهل حديث: تغذيه. تهيه و تنظيم و ترجمه عباس عزيزى. (تهران, سازمان تبليغات اسلامى). 51 ص, خشتى. مشتمل است بر چهل حديث از معصومين درباره تغذيه و چگونگى غذا خوردن, همراه با ترجمه فارسى آن. فقه
مناسك حج. امام خمينى. ترجمه و توضيح, عبدالكريم بى آزار شيرازى. (چاپ هفتم, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, تهران, 1371). 259ص, وزيرى.
اين كتاب در چهار بخش مناسك حج را بر اساس فتاوى حضرت امام خمينى ـ رضوان الله عليه ـ گزارش كرده و در فصول پايانى آن از دعا و اهميت آن سخن گفته و درباره عرفات مطالبى آورده است. افزون بر اين بخش سوّم گزيده اى از مناسك حج را بر اساس پنج مذهب ارائه كرده است.
طلاق يا فاجعه انحلال خانواده. حسين حقّانى زنجانى. (چاپ سوّم, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, تهران 1371). 112ص, رقعى.
پژوهشى درباره طلاق و مسائل فقهى آن و نيز پيامدهاى اجتماعى و فرهنگى آن, با نگاهى به پيشينه تاريخى طلاق در امتها و ملتهاى پيشين و راه حلهاى جلوگيرى از اين فاجعه انحلال خانواده.
نماز چيست. سيد محمّد حسينى بهشتى. (چاپ بيست و پنجم, دفتر نشر فرهنگ اسلامى 1371). 52ص, رقعى.
اين كتاب را جاودان ياد آية اللّه شهيد سيد محمد حسين بهشتى براى آموزش آغازگران نماز نگاشته است. محتواى آن از دقت تمام و نثرش از روانى, سادگى و استوارى عجيبى برخوردار است. يادآورى كنيم كه از اين اثر از آغاز نشر (1347) تا كنون 1320000 نسخه منتشر شده است.
امر بمعروف و نهى از منكر. على كورانى. (چاپ ششم, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, تهران 1371). 87 ص, رقعى.
بحثى كوتاه امّا گويا و آموزنده درباره ارجمندترين و كارامدترين واجب اجتماعى سياسى اسلام, امر بمعروف و نهى از منكر.
تبيين مفهوم و مصاديق معروف و منكر, شرايط امر به معروف و نهى از منكر و تدريجى بودن اجراى آن از جمله مسائلى است كه در اين كتاب بحث شده است.
احكام نماز جمعه. محمود صلواتى. (چاپ اوّل: نشر تفكر, قم 1371). 95ص, جيبى.
در ابتدا از اهميت نماز جمعه در اسلام سخن گفته شده آنگاه تاريخچه برگزارى آن در ايران و برخى از مسائل مربوط به آن مورد بررسى قرار گرفته است. سپس گزارش مسائل شرعى آن است بر اساس فتاوى آيات عظام امام خمينى (ره), خوئى (ره), گلپايگانى, اراكى و منتظرى.
اتفّاق در مهدى موعود (ع). سيد على اكبر قرشى. (چاپ دوّم: دفتر انتشارات اسلامى, قم 1371). 127ص, رقعى.
مؤلف محترم كوشيده است تا بر اساس منابع معتمد عامّه ثابت كند كه عالمان عامّه نيز مانند شيعه به وجود غيبت و قيام حضرت مهدى ـ ع ـ باور دارند. فرمايش پيامبر درباره خلفاى دوازده گانه, مهدى شخصى و نه مهدى نوعى, ولادت حضرت مهدى ـ ع ـ, مهدى موعود و حكومت جهانى برخى از عناوين كتاب است.
آمادگى رزمى و مرزدارى در اسلام.محمد محمّدى اشتهاردى. (قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1372). 200ص, رقعى.
اين كتاب بازنگرى دو بخش از بحثهاى اجتهادى حضرت آيت الله حسينى نورى است كه آقاى اشتهاردى تنظيم و تقرير كرده است.
در بخش اوّل از آمادگى رزمى و بسيج همگانى سخن رفته و بخش دوم به تبيين و توضيح مسائل مرزدارى و دفاع پرداخته است. مسائل فرعى فقهى مطابق فتاوى حضرت امام خمينى ـ رضوان الله عليه ـ است. پايان بخش كتاب بيست داستان خواندنى و جالب از تاريخ اسلام درباره آمادگى و دفاع است.
نظارت صالحان, جمعى از محققان, (معاونت پرورشى اداره كل آموزش و پرورش شهرستانهاى استان تهران, 1371), 112ص, وزيرى.
مجموعه سخنرانيهايى است كه در سمينار بررسى شيوه هاى عملى امر بمعروف و نهى از منكر ايراد شده و پس از تنظيم و ويرايش در اين مجموعه عرضه شده است. عناوين برخى از بخشهاى آن چنين است: امر به معروف و نهى از منكر در كلام الهى, در كلام حضرت رسول (ص), امام خمينى, مقام معظم رهبرى, تشريح فلسفه و انگيزه امر به معروف و نهى از منكر, مصاديق امر بمعروف و نهى از منكر, فلسفه وجودى امر به معروف و نهى از منكر در نظام هستى و…
فقه و طب. دكتر فريدون عزيزى. (چاپ دوّم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى 1372). 140 ص, رقعى.
پژوهشى است دقيق و هوشمندانه از مصاديق پزشكى فتاوى حضرت امام خمينى ـ رضوان الله عليه ـ كتاب در مدت كوتاهى به چاپ دوّم رسيده است. به هنگام نشر چاپ اوّل آن درباره اهميت كتاب به اجمال سخن گفته ايم.
الدرر النضيد فى الأحتياط و التقليد ج1 و 2. محمد محسن مرتضوى لنگرودى. (چاپ اوّل, انتشارات انصاريان قم, 1372). 514«488ص, وزيرى.
شرحى است استدلالى و مفصّل بر بخش اجتهاد و تقليد عروة الوثقى.
مطالب كتاب با سر فصلهاى فراوان زودياب است, و در نقل اقوال دقت شده و منابع دقيقاً نشان داده شده است. افزون بر اين مؤلف در تحليل روايات گاه به نكات تاريخى راهگشايى توجه كرده كه سودمند است. برخى از آراء مرحوم آية الله بروجردى و حضرت امام خمينى ـ رضوان الله عليهما ـ بر مبناى يادداشتهاى مؤلف از دروس آن دو بزرگوار نيز مى تواند براى جستجوگران آراء فقهى و اصولى آنان مفيد باشد.
مصادر الأستنباط بين الأصولييّن والأخباريين. محمد عبدالحسن محسن الغراوى. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1413). 319ص, وزيرى.
در اين كتاب در ضمن پنج فصل به مبانى و مصادر اجتهاد و استباط از نگاه اخباريان و اصوليان پرداخته شده است. كتاب با گزارش مصادر استنباط در عصر پيامبر و امام (ع) آغاز مى شود و با بحث از (احتياط) پايان مى پذيرد. پيشتر در اين مجلّه از اين كتاب به تفصيل سخن رفته است.
رساله نوين: عبادت و خودسازى. نگارش و ترجمه و توضيح عبدالكريم بى آزار شيرازى. (چاپ هفدهم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 270ص, وزيرى. مصوّر. فلسفه و كلام
سيرى در عالم برزخ. سيد على اكبر قرشى. (چاپ اوّل, دارالكتب الاسلاميه, تهران, 1371). 136ص, وزيرى.
نگاهى است دقيق به مسائل برزخ, در اين كتاب مسائل ذيل بررسى شده است: مرگ چيست؟ ملك الموت كيست؟ قالب مثالى يعنى چه؟ چگونگى تجسم اعمال در برزخ, چگونگى روح در آن و …
جوامع الجامع. أمين الدين فضل بن حسن طبرسى. تصحيح ابوالقاسم گرجى. (چاپ اول: تهران, دانشگاه تهران). جلد سوم .
جلد اول و دوم اين تفسير ارزنده سالها پيش به همت همين مصحح تصحيح و منتشر شد. و در اولين شماره همين مجله مقاله اى در معرفى و نقد آن چاپ شد. مصحح محترم در مقدمه جلد سوم با سپاسگزارى از ناقد قسمت عمده نقد مذكور را آورده اند و به مؤلفان و محققان درس نقد پذيرى و اخلاق علمى و انصاف داده اند. با تصحيح اين كتاب, دوره آن كامل خواهد شد.
خورشيد مغرب. محمد رضا حكيمى. (چاپ هفتم: دفتر نشر فرهنگ اسلامى, تهران 1372). 387ص, وزيرى.
اين كتاب از دقيقترين, گوياترين و هوشمندانه ترين كتابى است كه درباره حضرت مهدى ـ ع ـ به قلم آمده و ابعاد گونه گون مسائل مربوط به آن حضرت را كاويده است.
كتاب در چهارده فصل سامان يافته است كه يكسره خواندنى است و تنبه آفرين, بويژه فصول يازدهم به بعد با عناوين در فلسفه تربيتى و سياسى, عينيت مقاومت و نه عينيت تسليم, انتظار, و در طلب خورشيد.
اوائل المقالات فى المذاهب والمختارات. ابوعبداللّه محمدبن النعمان (الشيخ المفيد). تحقيق دكتر مهدى محقق. (چاپ اوّل: انتشارات مؤسسه مطالعات اسلامى ـ دانشگاه تهران ـ دانشگاه مك گيل. 1372).
بيشتر گزارش اين تحقيق را آورده ايم. محقق محترم كتاب را بر اساس سر نسخه تصحيح كرده و حواشى مرحوم علاّمه واعظ چرندابى را به آن افزوده است. شرح حال شيخ مفيد بر اساس چند منبع مؤلفات شيخ به خامه, محمد حسن آل ياسين, گزارش تحقيقى مرحوم ميرزا فضل الله شيخ الأسلام زنجانى, شرح حال مرحوم واعظ چرندابى و شيخ الأسلام زنجانى نيز از افزوده هاى اين چاپ است. فهرست پايانى كتاب نيز سودمند و كارامد است.
پاسخ شبهاتى پيرامون مكتب تشيع. عباس على موسوى. ترجمه احمد بهشتى. (چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1371). 316 ص, رقعى.
در مقدمه سودمند مترجم به آثارى كه در سالهاى اخير در رد عقايد شيه نوشته شده, اشاره گرديده و به اجمال پاسخ آنها داده شده است. متن كتاب مشتمل است بر پاسخ به خرده گيريهايى كه به شيعه شده و عناوين آن چنين است: تقيه از ديدگاه شيعه, قرآن مابين كاهش و افزايش, سجده بر تربت سيدالشهدا (ع), متعه از ديدگاه شيعه, شيعه و اصحاب پيامبر (ص). درست بود كه عنوان كتاب حاضر چنين مى شد: پاسخ به شبهاتى درباره مذهب تشيع. اخلاق و تعليم و تربيت
سيماى فرزانگان, رضا مختارى, (چاپ پنجم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1372), 532 صفحه. وزيرى.
مفاهيم اخلاقى و عقيدتى قرآن. محمدالبهى. ترجمه سيد محمد صادق سجادى. (چاپ دوّم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). 349ص, رقعى.
در فصل اول كتاب از مفاهيم عقيدتى در قرآن (الوهيت, رسالت و رسول, مخلوقات, انسان و جهان آخرت) سخن گفته شده و در فصل دوّم از مفاهيم اخلاقى (صراط مستقيم, انحراف و فساد, و خانواده) سخن رفته است.
حماسه وعرفان . آية الله جوادى آملى, به كوشش حجة الإسلام والمسلمين حسين رضوانى. (چاپ اوّل: تهران, مركز نشر فرهنگى رجاء).
موضوع اين كتاب هماهنگى عرفان و حماسه از ديدگاه اسلام است و اينكه رهبران معصوم شيعه هر كدام عارفى والا و حماسى سخت كوش بوده اند و عارفى كه حماسى نيست عارف نيست بلكه عارف نماست و حماسى غير عارف نيز لباس حماسه را بظاهر در بَر كرده است. اين كتاب حاوى دوازده جلسه سخنرانى آية اللّه جوادى آملى است كه بمناسبت سالگرد ارتحال امام خمينى ـ قدس سرّه ـ القاء گرديده و در نهايت اثبات مى شود كه امام قدس سره عارفى حماسى بود كه پيروى امامان شيعه نمود.
فلسفه اخلاق ناصر خسرو و ريشه هاى آن. شير زمان فيروز. (اسلام آباد, مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان, 1371). 360 ص, وزيرى.
بخش اول كتاب با عنوان تاريخچه فلسفه اخلاق اسلامى, مشتمل بر اين مباحث است: تعريف فلسفه اخلاق, عقايد دانشمندان درباره علم اخلاق اسلامى, منابع علم اخلاق اسلامى, تأثير اعراب قبل از اسلام در فلسفه اخلاق اسلامى و اخلاق در قرآن كريم. بخش دوم كتاب با عنوان فلسفه اخلاقى ناصر خسرو: حكمت نظرى, به بررسى نظريات ناصر خسرو در اين باره پرداخته است. بخش سوم كتاب با عنوان فلسفه اخلاقى ناصر خسرو: حكمت عملى, آراء ناصر خسرو را در اين باره به دست داده است.
راهنماى پدران مادران: شيوه هاى برخورد با نوجوانان. محمد على سادات. (چاپ دوّم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). ج1, 160ص, رقعى.
شيوه هاى برخورد با نوجوانان, تربيت ويژه دختران و پسران, نوجوانان و ميل جنسى, روش الگويى در تربيت نوجوانان, تربيت دينى نوجوانان و روابط پدر و مادر و تأثير آن در تربيت فرزندان, عنوان مباحث اين كتاب است. جلد دوم اين اثر درباره شيوه هاى برخورد با كودكان است.
اخلاق پزشكى. محمد هادى عبدخوائى. (چاپ اوّل: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1371). 232ص, وزيرى.
در كتاب حاضر به تبيين اخلاق اسلامى در امور پزشكى پرداخته شده و وظايف پزشكان و چگونگى برخورد آنان با بيماران و دستورات اسلام در اين باره مورد بررسى قرار گرفته است.
اسلام و تربيت كودكان. احمد بهشتى. (چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1370). ج1, 430ص, وزيرى.
باز نويس و تلخيص و تهذيب و تكميل كتاب تربية الاولاد فى الاسلام به قلم عبدالله ناصح علوان است. زناشويى و تربيت, احكام نوزاد, بررسى عوامل انحراف و راه علاج آن, مسؤوليتها و وظايف مربيان و پديده هايى كه بايد با آنها مبارزه كرد, عنوان برخى از مباحث اين جلد كتاب است. تاريخ و شرح حال
اسناد معاملات دو جانبه ايران با ساير دول. واحد نشر اسناد. (چاپ اول: تهران, دفتر مطالعات سياسى و بين المللى, 1371) . ج5, 24«760ص, وزيرى. سند.
مشتمل بر معاهدات ايران با تايلند, تركيه, تونس, چكسلواكى, جمهورى چين (تايوان) و جمهورى خلق چين در دوران پهلوى است.
واقعه كشف حجاب: اسناد منتشر نشده از واقعه كشف حجاب در عصر رضا خان. سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى و مؤسسه پژوهش و مطالعات فرهنگى. (چاپ اوّل: تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى و مؤسسه پژوهش و مطالعات فرهنگى, 1371). 484ص, وزيرى.
با دو گفتار از دكتر رضا شعبانى و دكتر غلامحسين زرگر نژاد آغاز شده و سپس اسناد درباره كشف حجاب به دست داده شده است.
زندگى در اينجا. امتياز دبّاب, ترجمه مينو اخوان. (چاپ سوّم: دفتر نشر فرهنگ اسلامى, تهران 1371). 61ص, وزيرى.
گزارشى است مستند, حماسى, غرور آفرين و تكان دهنده از روياروى قهرمانانه نستوهان انتفاضه در نبرد با زشتخويان و غدّاران صهيونيستى.
مع الأنبياء فى القرآن الكريم. عفيف عبدالفتاح طبّاره. (انتشارات الشريف الرضى, قم 1413). 472ص, وزيرى.
اين كتاب با قلمى روان و نثرى استوار به شرح حال, مبارزات و ابعاد شخصيت پيامبران الهى پرداخته, و از محدوده آيات قرآن فراتر نهاده است. از اين روى كتاب خالى از اخبار بى پايه و اسرائيليات بى بنياد است. مؤلف در پايان شرح حالها با عنوان (دروس و عبر) نكات ارجمند و تنبه آفرينى از زندگانى مبشران توحيد را عرضه كرده است.
سيره صحيح پيامبر بزرگ اسلام ج1. جعفر مرتضى عاملى. ترجمه حسين تاج آبادى. (چاپ اوّل: مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, قم 1371). 375ص, وزيرى.
كتاب استاد علاّمه سيد جعفر مرتضى عاملى با عنوان الصحيح من سيرة النبى الأعظم يكى از تحقيقى ترين و گسترده ترين آثارى است كه با نقد و تحليل متون كهن و بر سنجيدن نصوص بازمانده در منابع و مآخذ به نگارش درآمده است. ما در ضمن معرفى يكى از مجلدات آن به چگونگى كتاب و اهميتش اشاره كرده ايم.
اينك جلد اوّل كتاب ترجمه و منتشر شده است كه شامل زندگى پيامبر است از آغاز تا هنگام معراج.
زندگانى سفير حسين مسلم بن عقيل. محمد على عابدين, ترجمه سيد حسن اسلامى. (دفتر انتشارات اسلامى, قم 1372). 298ص, وزيرى.
در اين كتاب در ضمن شش بخش بتفصيل از زندگانى, انديشه, نبرد و مأموريت عظيم, پيشتاز شهيدان قهرمان ايثار و اخلاص, مسلم بن عقيل, سخن رفته است. تبيين ساختار سياسى ـ اجتماعى كوفه در آن روزگار و چگونگى آغاز مأموريت و فرجام آن و شكل گيرى مبارزه و پايان آن نيز بدقت بررسى و ارزيابى شده است. نثر ترجمه روان و يكدست وستودنى است.
قنبر, المذبوح فى حب علّى (ع). محمد رضا عبدالأمير الأنصارى. (چاپ اوّل: بنياد پژوهشهاى اسلامى, مشهد 1413). 100ص, رقعى.
شرح حالى است گويا, دقيق, مستند و خواندنى از يار بيدار و با وفاى على (ع). مؤلف در اين كتاب به تفصيل از خلق و خوى قنبر و جايگاهش در چشم على (ع) و در حكومت آن بزرگوار سخن گفته است.
تاريخ مكّه. محمد هادى امينى. ترجمه محسن آخوندى. (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى تهران, 1372). 418ص, وزيرى.
تاريخى است كوتاه از مكه و حوادث جارى آن در گذرگاه تاريخ در فصل اوّل از واژه مكّه و اسامى كعبه در قرآن سخن رفته و در فصل دوّم شرافت ورزى كعبه بر بيت المقدس نموده شده است. فصل سوّم قداست مكه را نزد غير مسلمانان باز گفته و تكريم حجاج در جاهليت را گزارش كرده است. در فصل چهارم از كوچاندن يهوديان از جزيرة العرب بحث شده و هدف پيامبر از اعلان برائت ارائه شده است. فصل هشتم و نهم از گرفتار آمدن اين ديار پاك و وادى مقدس در چنگال وهابيان گفتگو شده و بد كردارى سعوديان در اين وادى شرح شده است. آنگاه در فصل هشتم گزارش حادثه خونين 1407 مكه است و سرايش مرثيه كبوتران خونين بال كعبه.
مترجم, پيام برائت از مشركين حضرت امام خمينى ـ رضوان الله عليه ـ و رساله ابن صهبل در نقد و ردّ عنايه ابن تيميه را كه مؤلف در متن آورده بود به گونه پيوست آورده است كه با اين دو بخش كتاب پايان مى پذيرد. تاريخ مكه بر روى هم اثرى است خواندى و سودمند.
ديدار با ابرار: شيخ كلينى آفتاب حديث. حسن ابراهيم زاده. (چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1372). 79ص, رقعى.
درباره زندگى مرحوم ثقة الاسلام كلينى و خدمات علمى اوست كه با قلمى روان نوشته شده و خوشخوان است و براى عامه مردم, سهل التناول.
تذكره مخزن الغرائب. احمد على خان هاشمى سنديلوى. (اسلام آباد, مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان, 1371). 920 ص, وزيرى.
مشتمل بر شرح حال و نمونه اشعار دهها شاعر پارسى گوست. در شرح حال شاعران به چند سطرى, حتى كمتر از آن, بسنده شده و بيشتر نمونه اشعار آنان به دست داده شده است.
ميرزا شيرازى احياگر قدرت فتوا. سيد محمود مدنى. (چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1371). 152ص, رقعى.
زندگى ميرزاى شيرازى در طى يك بخش با قلمى روان نوشته شده است. بخش اول كتاب با عنوان نگاره اى از زندگى ميرزاى شيرازى به شرح حال او پرداخته و در بخش دوم با عنوان جلوه هايى از زندگى ميرزاى شيرازى به قيام آن مرحوم در نهضت تنباكو و ويژگيهاى او اشاره شده است.
زندگانى فاطمه زهرا (ع). سيد جعفر شهيدى. (چاپ شانزدهم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 291ص, وزيرى.
چاپ اول كتاب حاضر در سال 1362 انجام گرفته و چاپ شانزدهم آن در سال جارى. در هر چاپ نيز معمولاً ده هزار نسخه منتشر شده و در مجموع صد و هشتاد هزار نسخه از كتاب منتشر گرديده است. اينها همه نشانه استقبال كتابخوانان از اين اثر است. در شماره هاى پيشين مجله, كتاب حاضر معرفى شده است.
فضائل الحسين عليه السلام. على اكبر تلافى. (چاپ اول: تهران, شركت نشر و تبليغ نيك معارف, 1372). 48ص, جيبى.
مشتمل است بر گزيده اى از زندگى امام حسين ـ ع ـ همراه با آنچه در شأن آن حضرت در روايات آمده است. اقتصاد
بازار جهانى سيب. حبيبه فتحى. (چاپ اوّل: مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى تهران, 1371). 103ص, وزيرى.
در اين كتاب ضمن شش فصل, ويژگيها, موارد مصرف, چگونگى توليد و مصرف آن در كشورهاى مختلف جهان و ديگر مسائل مربوط به بازار جهانى سيب گزارش شده است.
تحليل و بررسى اقتصادى سوبسيد. عباس رحيمى, عباس كلانترى. (مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, تهران 1371). 547ص, وزيرى.
اين كتاب در ده فصل به بررسى موضوعات مربوط به سوبسيد پرداخته است. برخى از مسائل بررسى شده در آن به قرار ذيل است: جايگاه اقتصادى سوبسيد, سوبسيد در ايران و مقايسه آن با ديگر كشورهاى جهان, حذف سوبسيد, سياستها و روشهاى پيشنهادى در جهت كاهش و حذف سوبسيد و …
ژاپن و سياستهاى امنيت اقتصادى آن. محمد نقى زاده. (چاپ دوّم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 204ص, رقعى. سياستهاى اقتصادى ژاپن و ريشه هاى رشد و توسعه سريع آن كشور در كتاب حاضر مورد بررسى قرار گرفته است.
نظام ملى اقتصاد سياسى. فردريك ليست. ترجمه ناصر معتمدى. (چاپ دوم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 519ص, وزيرى.
مشتمل بر چهار بخش و سى و شش فصل است. در بخش اوّل از تاريخ اقتصادى كشورها سخن رفته و در بخش دوّم از تئوريهاى اقتصادى. بخش سوم كتاب درباره نظامهاى اقتصادى است و بخش چهارم آن عهده دار بحث از سياست اقتصادى.
نقش بخش بازرگانى در محوريت كشاورزى. سيد حسن كاظمى و على دينى تركمانى. (چاپ اول: تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1371). ج « هشت « دوم « 177ص, وزيرى.
آشنائى با تعاريف و اصطلاحات بازرگانى ـ اقتصادى. حميد رضا اشرف زاده و مسعود طارم سرى. (چاپ اول: تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى اسلامى, 1371). چهار « 202ص, وزيرى.
نظرى اجمالى به كشورها: كاندا. محمد عرب مازار يزدى. (چاپ اول: تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1372). سيزده « پنجم « 450 ص, وزيرى. ادبيات
الطريقة النقية فى شرح النهجة المرضيه. نقى منفرد. (چاپ اوّل: مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, قم 1371). 320ص, وزيرى.
شرحى است فارسى بر كتاب النهجة المرضيه معروف به كتاب سيوطى با عنوان عربى!!
گفتنى است كه اين گونه كتابها هيچ مشكلى از مشكلات جامعه علمى ما را حل نمى كند. و در حقيقت دوران (شرح بر شرح!) و… سپرى شده است. و بر شرح الفيه آنقدر شرح و حاشيه نوشته شده كه نيازى به شرحهاى ديگر نيست. در شماره هاى گذشته مجله, سخنانى در اين باب آمده است.
تأثير زبان فارسى بر زبان اردو. محمد صديق خان شبلى. (اسلام آباد, مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان, 1370). 290ص, وزيرى.
در اين كتاب ضمن بررسى تأثير زبان فارسى بر اردو, به مسائلى چون واژه هاى فارسى در اردو, كلمات دخيل در فارسى كه به اردو انتقال يافته, ضرب المثلها و اصطلاحات فارسى در اردو پرداخته شده است.
مقدمه خلاصة الالفاظ جامع العلوم. سيد علاء الدين على بن سعد الحسينى. به اهتمام غلامرضا سرور. (اسلام آباد, مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان, 1371). 145 ص, وزيرى.
در آغاز به معرفى نسخه هاى كتاب حاضر پرداخته شده و سپس شرح حال صاحب كتاب آمده است و آنگاه شرح حال ترتيب دهنده آن و بعد از آن متن كتاب آمده است. پايان بخش كتاب مختصرى از شرح حال بزرگان است. سياسى
گسترش ارزشهاى اسلامى در ايالات متحده آمريكا. ايوان يازبك حداد و آديرت ـ لوميس. ترجمه افضل و شوقى. (چاپ اول: تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1371). 263ص, رقعى.
مؤسسات اسلامى در ايالات متحده آمريكا, زندگى و مشاركت در جامعه آمريكا, قوانين اسلام و آداب اسلامى و فرهنگ آمريكايى, و مسأله جنسيت و نقش و رسالت زن و مرد مسلمان, عنوان مباحث اين كتاب است.
اختلاف دولتين ايران و افغانستان در مورد رود (هيرمند). غلامرضا فخارى. (چاپ اول: تهران, دفتر مطالعات سياسى و بين المللى, 1371). هشت « 88ص, وزيرى. نقشه
وجوه امپرياليسم. چارلز رينولدز. ترجمه سيد حسين سيف زاده. (چاپ اول: تهران, دفتر مطالعات سياسى و بين المللى, 1371). مشتمل بر يك مقدمه و چهار فصل و جمع بندى است.
عناوين هر چهار فصل عبارت است از: امپرياليسم به عنوان قدرت, امپرياليسم اقتصادى, امپرياليسم و ايدئولوژى, بيولوژى اجتماعى و امپرياليسم. پايان بخش كتاب, كتابشناسى آن است.
ورشكستگى ليبراليسم و سوسياليسم و جناياتشان بر امت اسلام. يوسف القرضاوى. ترجمه محمد تقى رهبر. (چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1371). 332 ص, وزيرى.
مشتمل بر پنج فصل با عناوين ذيل است: چگونه اسلام از رهبرى جامعه بر كنار شد؟ شكست راه حل ليبراليسم دموكراتيك در كشورهاى ما, چرا ليبراليسم دموكراتيك ناكام شد؟ شكست راه حل كمونيسم انقلابى, چرا سوسياليسم انقلابى عرب شكست خورد؟ چگونه سوسياليسم بازار يابى كرد؟ قرآن
ترجمه مصوّر سوره رعد به فارسى, انگليسى و فرانسه. تهيه و تنظيم على اكبر مهدى پور. (چاپ سوّم: تهران, دفتر نشر و فرهنگ اسلامى, 1371). 71ص, رقعى.
در قسمت اوّل كتاب توضيحى درباره محتواى سوره رعد به دست داده شده و در قسمت دوّم آن ترجمه فارسى انگليسى و فرانسه سوره همراه با تصاوير آمده است. جامعه شناسى
تاريخچه مكتب فرانكفورت. مارتين جى. ترجمه چنگيز پهلوان. (چاپ اول: تهران, انتشارات كوير, 1372). 77ص, رقعى. علوم
گياه, كودك دانشمند. پيتر تامپ كينز و كريستوفربرد. ترجمه و تدوين ح. گلپرور. (چاپ اول: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). 472ص, رقعى.
ستارگان, زمين و زندگى: از كجا آمده ايم, به كجا مى رويم؟ على افضل صمدى. (چاپ اول: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). يازده « 388ص, وزيرى.
دروس هيئت و ديگر رشته هاى رياضى. آية الله حسن زاده آملى. (چاپ اوّل: قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, زمستان 1371), 476 صفحه.
ان شاء الله در شماره هاى آينده اين اثر بتفصيل معرفى خواهد شد.
مجلّه هاى پژوهشى فرهنگى
بذر افشان رمضانعلي
* آزادگان
شماره 9, خرداد 1372, 98 ص.
غدير ميلاد ولايت; مردم, حكومت ـ مشاركت اجتماعى; راهبرد رهبرى و نقش آن در توسعه سياسى; جريان تجدّد طلبى در ايران; سياستهاى شوراى عالى جوانان; امر به معروف و نهى از منكر; روايت راستان; مبانى نظرى تبليغ: افكار عمومى اسلامى. * با معارف اسلامى آشنا شويم
سال 12, شماره 29, بهار و تابستان 1372, 72 ص.
معيار كلى ارزشهاى اسلامى ; گزيده پژوهشهاى رسيده ; روش تحقيق ; سيرى در زندگى و سيره عملى على (ع) ; داستانهايى از زندگى حضرت على(ع). * بررسيهاى بازرگانى
سال 6, شماره 72, ارديبهشت 1372, 133 ص.
نقدى بر تئورى تجارت آزاد; بازار جهانى روى; سياستهاى اقتصادى بلژيك ; بازار سهام در كشورهاى در حال توسعه; اصطلاحات تجارى و اقتصادى ; آخرين قوانين و مقررات اقتصادى ـ بازرگانى. * بررسيهاى بازرگانى
سال 7, شماره 73, خرداد 1372, 132ص.
اقتصاد و بازار حبوبات; بلوك بنديهاى منطقه اى و تجارت جهانى; تسلسلى از اشتباهات؟ ملاحظاتى در مورد ترتيبات زمانى آزاد سازى در كشورهاى در حال توسعه; اصطلاحات تجارى و اقتصادى; آخرين مقررات اقتصادى ـ بازرگانى. * بقيع
سال 7, شماره 74, فروردين و ارديبهشت 1372, 34ص.
تحولات, كشمكش و منازعه ميان نجدى ها و حجازى ها, اوضاع داخلى عربستان از ديدگاه آمريگائيها; رويدادها, مطبوعات پترودلار; خفقان و وحشت در عربستان; گزارش سالانه ميدل ايست واتچ; جان جهان, اندرزنامه سياسى خطاب به شاه فهد(4). * بقيع
سال 7, شماره 75, خرداد 1372, 34 ص.
ديكتاتورى و استبداد در عربستان; آل سعود از ديدگاه امام; آرامكو … شركت نفت و استعمار; رويدادها; مصاحبه با استاد عبدالحق شفق (سخنگوى حزب وحدت اسلامى); سخنان شيخ حسن صفار در سمينار بررسى انديشه هاى شهيد مطهرى در دمشق; اندرزنامه سياسى خطاب به شاه فهد(5). * پاسدار اسلام
شماره 138, خرداد 1372, 50 ص.
داستان غدير خم; تفسير سوره رعد: ذكر خدا عامل هشيارى و بينايى (66); شرح زيارت امين اللّه عليه السلام (5) ; حوادث سال دوم هجرت (2) ; سرنوشت امر به معروف و نهى از منكر بكجا كشيد; امام راحل در نگرانى و اطمينان ; آزادى و اهميت آن از ديدگاه اسلام و امام; پژوهشى پيرامون ذوالقرنين و كوروش ; جمهورى مسلمان نشين قرقيزستان. * پاسدار اسلام
شماره 139, تير 1372, 50 ص.
عامل امر به معروف و نهى از منكر در: قيام حسينى; منشور عبادى سياسى حج در پيام رهبر معظم انقلاب; تفسير سوره رعد: آرامش قلوب به ياد خدا; شرح زيارت امين اللّه ـ عليه السلام ـ; حوادث سال دوم هجرت(3); امام على ـ عليه السلام ـ و انتقادات ويرانگر; آزادى و اهميت آن از ديدگاه اسلام و امام(2); دانشها و روشهاى كاربردى در تحليل پديده هاى سياسى(1); تركمنستان, همسايه شمال شرقى ايران. * پيام زن
سال 2, شماره 2, پياپى 14, ارديبهشت 1372, 84 ص.
شهيد مطهرى و رهبرى نسل جوان; جلوه هاى رفتارى حضرت زهرا ـ سلام اللّه عليها ـ (8); امّ رعله بانوى سخنور و فرزانه صدر اسلام; پيام سرگذشت: گفتگو با خانم دبّاغ (2) ; روح گم گشته; زيب النسا چهره (مخفى) ادب پارسى; پدر و مادر, حقوق و نيازهاى عاطفى; روزهاى خاطره(2). * پيام زن
سال 2, شماره 3, پياپى 15, خرداد 1372, 84 ص.
پيام سرگذشت: گفتگو با سركار خانم دبّاغ (3); گفتگو با خانم فرشته اعرابى, عضور شوراى مركزى جمعيت زنان و سردبير فصلنامه ندا); امام و امامت انديشه ها(4): زن, باورها و پندارها; آيا ما را فرياد رسى هست؟!; پيشينه دموكراسى در پاكستان (سيرى در تحولات سياسى); سفانه دختر سخنور حاتم طائى ; جوان و رسالت مطبوعات; زيب النسا چهره (مخفى) ادب پارسى(6). * پيام زن
سال2, شماره 4, پياپى 16, تير 1372, 84 ص.
گفتگو با خانم آرمين; امام و امامت انديشه ها (5): زن, باورها و پندارها(2); فرشتگان نجات; اخلاق و زندگى; روزهاى خاطره; ريشه در مرداب (داستان); انتخاب دشوار; زيب النسا, چهره مخفى ادب پارسى(7); نيازمنديهاى روانى كودك. * پيام يونسكو (هند در كوچه و بازار)
سال 23, شماره 263, ارديبهشت 1371 (انتشار اسفند 1371), 50ص.
گفتگوى ويليام استايرون با بهجت النادى و عادل رفعت ; سيرك: در جستجوى چشمه هاى خويش ; ديوارهاى پر رنگ و نگار شهر; نمايش در كوچه و بازار; هنر در مترو; نگاهى تازه به حقوق بين الملل. * پيام يونسكو (نگاهى تازه به كشف آمريكا 1492)
سال 23, شماره 264, خرداد 1371 (انتشار فروردين 1372), 50 ص.
كشف دوباره 1492; 6 چهره يك قاره; خارجيانى كه به اسپانيا خدمت كرده اند; نقش ارتباطى اقيانوس آرام, آمريكا و روسيه و گفتگو از راه دور; تولد عصر جديد, ابداع يك فرهنگ; پانصد سال ديگر; آمريكاى پيش از كلمب. * تراثنا (بمناسبة الذكرى الألفية لوفاة الشيخ المفيد)
سال 8, شماره 1 و 2, پياپى 30 و 31, محرم ـ جمادى الاخره 1413.
الشيخ المفيد و عطاؤه الفكرى الخالد ; الكلام عند الإمامية: نشأته, تطوّره, و موقع الشيخ المفيد منه; حكم المناظرة من كتاب اللّه و حديث العترة الطاهرة ; نظرية القضاء عند الشيخ المفيد; ذخائر التراث; النكت فى مقدمات الاصول ـ للشيخ المفيد. * التوحيد
سال 11, شماره 64, رمضان ـ شوال 1413هـ, 192 ص.
النظام العالمى الجديد و تأثيراته على المسلمين; اعادة النظر فى دراسات الشريعة والحقوق الاسلامية; دورالإصلاح التربوى فى مكافحة الجريمه; حول استراتيجية الدعوة الى الاسلام. حوار مع الدكتور عبدالرحمن خليفة حول قضايا الحركة الاسلامية; الامام السيد حسين البروجردى. * حضور (يادمان چهارمين سالگرد رحلت امام خمينى ـ ره ـ)
خرداد 1372, 179 ص.
امام از ديدگاه شخصيتها; امام از ديدگاه رسانه هاى گروهى جهان; انعكاس اخبار مربوط به مراسم سوگوارى حضرت امام خمينى ـ ره ـ در رسانه هاى گروهى دنيا; گزيده مقالات و اشعار; كتابشناسى حضرت امام خمينى (ره). * حوزه (يادمان هزاره شيخ مفيد ـ ره ـ)
سال 9, شماره 6, پياپى 54, بهمن و اسفند 1371, 235ص.
موقعيت شيعه در عصر شيخ مفيد ; انديشه سياسى فقيهان شيعه: شيخ مفيد ; جايگاه عقل در انديشه مفيد; علم امام (ع) در نگاه شيخ مفيد و شاگردان او; شيخ مفيد و معتزله; غلات در نظر گاه شيخ مفيد , تفسير القران الكريم (المستخرج من تراث الشيخ المفيد), نگاهى به تأليفات و آثار مهم شيخ مفيد. * دانش (فصلنامه رايزنى فرهنگى سفارت جمهورى اسلامى ايران ـ اسلام آباد)
شماره 32, زمستان 1371, 254 ص.
نظرى كوتاه بر آسياى ميانه; همسانيهاى فكرى و آرمانى موجود در آثار علامّه اقبال و دكتر شريعتى; تأثير پذيرى فرهنگ جامعه مالى از ميراث غنى فرهنگ اسلامى ; شخصيّت و تأثير مير سيد على همدانى در تاجيكستان; شاهنامه شاهكار فردوسى ; عرفانى اقبال شناس ; شيخ نجيب الدين رضا تبريزى و نورالهداية (1050هـ ـ 1095 هـ); سهم عرفاى ايران در گسترش و ترويج اسلام در بلتستان; شبير حسن خان جوش مليح آبادى. * رسالة القرآن
شماره 9, محرم الحرام ـ ربيع الاول 1413 هـ, 236 ص.
تأمّلات فى المنهج البياني للقران; الولاية … والخلافة; الكتاب والعترة والتوحيد والتعديل; تفسير القران بالقران عند اهل البيت (ع); تأمّلات فى مفاد آية (آل حم); اهل البيت و آيات الاحكام; القرآن و أهل البيت: قائمة ببليوغرافيّة. * رهنمون
سال 1, شماره 2 و 3, پاييز و زمستان 1371, 322 ص.
يادنامه مرحوم استاد سيد محمد محيط طباطبايى ; مقايسه بين احكام حكومتى و احكام ثانويه; فقه تطبيقى (بخش جزايى) ; عقد بيمه; ميزگرد (تجديد نظر در احكام دادگاهها); استفتاءات و نظرات پيرامون مسائل مستحدثه فقهى و حقوقى; تأثيرات اسلام در ادبيات فارسى; قبله شناسى ; طبيعت و محيط زيست از ديدگاه اسلام; گزارش از مهمترين كتابخانه سارايوو (غازى خسروبك). * زمينه
سال 3, شماره 21, فروردين 1372, 84 ص.
توسعه صنعتى در ايران; مديريت مبتنى بر هدف; ابعاد اجتماعى خصوصى سازى ; بررسى اهميت نقش مديران براى ايجاد تحوّل در نظام ادارى كشور; مفاهيم و مكارم اخلاق(12): چگونه به يقين برسيم؟; گزيده رويدادهاى اقتصادى ايران و جهان. * زمينه
سال 3, شماره 22, ارديبهشت 1372, 112 ص.
بهداشت روانى در محيطهاى كارگرى; آموزش زمينه توسعه ; تحليلى بر مسائل نيروى انسانى در بخش دولتى ايران ; جايگاه كار و كارگر در نظام اعتقـادى ; جنبه هـايى از حقوق كارگران زن ; آشنايى بـا سازمان بين المللى كار; گزيده رويدادهاى اقتصادى ايران و جهان. * سوره
دوره 4, شماره 12, اسفند 1371, 82 ص.
آزادى و ولايت ; شاعران, نزد افلاطون; ويدئو … و بعد هم ماهواره; دوگانگى زندگى در سالخوردگى ; سياسيدن يا فلسفيدن; مشاور فيلمنامه; روايتهاى تصويرى (گفت و گو با مارشال آرسيمن). * سوره
دوره 5, شماره 1, فرودين 1372, 82 ص.
جادوى كلمات; تكنيك در سينما ; معيارهاى باز (گفتگو با اسفنديار شهيدى); هنرمند; يا تكنيسين (گفت و گو با خوزه اورتگا); با هنرمندان تربت جام; رهانيدن تماشاگر; ويدئو … و بعد هم , ماهواره. * كلك
شماره 38, ارديبهشت 1372, 246ص.
خود هرمنوتيك; اُكـتـاويوپاز را بهتر بشنـاسيم; سانسور ادبى در امريكا; چهره هاى شعر امروز ايران (9): شمس لنگرودى; نظم نوين افريقا; ادبيات امروز ايران در كشور آلمان; اريك هرمه لين كيست و چه كرد؟ رويدادهاى فرهنگى و هنرى; گفتگو با آيدين آغداشلو. * كلمه
شماره 3, بهمن و اسفند 1371, 64 ص.
تاريخچه مختصر زمان, معرفى و نقد كتاب; گنجينه هاى قدس, آرمانشهر, غربت مطالعات شرق شناسى, جامعه تكنولوژى برتر, اسلام در تكاپو, اللّه مع الصابرين, مبارزه طلبى بنيادگرايانه, اسلام به عنوان راه حل; بر ساحل تنگه; دعا و توحيد. * كيان
سال 3, شماره 12, خرداد 1372, 71ص.
الگوى انديشه دينى در حاكميت سودان; ديندارى و خرد ورزى; همگرايى مسيحيت و علوم جديد در قرن بيستم; نقش ابن خلدون در تحوّل انديشه اسلامى; مطهرى و نظريه فطرت; جريانات و مباحث فكرى معاصر عرب. * كيهان انديشه
شماره 47, فروردين و ارديبشهت 1372, 176 ص.
گفتگويى در باب حكمت اشراق; ابتكـار صدرالمتألهين در علت و معلول; متافيزيك از ديدگـاه پوپر; تجديد نظر در متد آموزشى حوزه, عصر ژرف انديشى در ابحاث اجتهادى; روش فهم احاديث اعتقادى در آثار علاّمه شعرانى; پوزيتويسم منطقى و فلسفه زبانى. * كيهان فرهنگى
سال 10, شماره 1, فرودين 1372, 66ص.
شخصيت حكيم عارف (اسرار) (گفتگو با استاد سيد جلال الدين آشتيانى); هر كس را سيرتى بنهاده ايم (گفتگو با استاد حسن زاده آملى); مبانى عرفانى در ديوان حكيم سبزوارى; كتابشناسى حاج ملاهادى سبزوارى; هستى و چيستى شناخت در فلسفه حيكم سبزوارى; ريشه هاى اساسى ثابتها و ارتباط آنها با متغيرها(4); زندگى و انديشه ابن عربى . * كيهان فرهنگى
سال 10 , شماره 2, ارديبهشت 1372, 66ص.
بازشناسى كلام دينى در گفتگو با دكتر مارتين مكدرموت; مقايسه روش كلامى شيخ مفيد با كلام مسيحى; مقدمه اى بر ارتباط كلامى معتزله و شيعه ; (تساهل منفى) و (تساهل مثبت); در قلمرو فلسفه سياسى معاصر; ريشه هاى اساسى ثابتها و ارتباط آنها با متغيرها(5); ظهور جامعه شناسى در ايران. * كيهان فرهنگى
سال 10, شماره 3, خرداد 1372, 66ص.
عقل و وحى; ميراث فرهنگى, صيـانت يا …؟!; پيش درآمدى بر مفهوم اقتصاد اسلامى; زبان و نقش رسـانه ها; سخنى در موسيقى غنايـى; فرهنگنـامه عـاشورا; تلاش براى تعريف زندگى. * مجلس و پژوهش
سال 1, شماره 2, خرداد و تير 1372, 231ص.
عملكر برنامه اوّل و ملاحظات درباره برنامه دوّم; انتخاب وزيران و عنصر كارآمدى; خصوصى سازى و مشاركت مردم در اقتصاد, خصوصى سازى به مثابه ابزارى براى تعديل اقتصادى, خصوصى سازى چيست و چگونه توفيق مى يابد؟; كنكاشى در فرمان جمادى الآخر سنه 1324; نگاهى به آثار خطى در كتابخانه مجلس. * مشكوة
شماره 38, بهار 1372, 190ص.
روش تفسيرى علامه طباطبايى در الميزان; تحقيقى در نژاد, انساب و طبقات عرب; گذرى بر زندگانى صاحب جواهر; پيش درآمدى بر اسلام در آسيا; گوشه اى از فعاليتهاى شيعيان امام رضا و امام جواد عليهما السلام در قم. * معيار
شماره 6, فروردين 1372, 86ص.
كدام يك را برگزينيم كيفيّت يا كميّت; سپهرى و حركت او به سمت جوهر پنهان زندگى ; سياستهاى ارزى و توسعه اقتصادى ايران (باز بينى و دورنگرى); افسردگى عامل افت تحصيلى(2); واقعيتهاى تلخ جهان امروز(1); به سوى جهانى پايدار(2); تصويرى تاريخى از روند توسعه اقتصادى ـ اجتماعى از انقلاب سفيد تا انقلاب اسلامى; كلاسيسم(4). * مطالعات آسياى مركزى و قفقاز
سال 1, شماره 3, زمستان 1371, 439ص.
نگاهى به آسيا و شناخت آسياى مركزى ; تاريخچه حضور ايرانيان مهاجر در آسياى مركزى در نيمه دوم سده 19 و آغاز سده 20 ميلادى; همكاريهاى انرژى در آسياى مركزى و چشم انداز جهانى ; مرورى بر تاريخچه و وضعيت فعلى كشورهاى آسياى مركزى; محركهاى قومى ـ تاريخى جوامع مسلمان روسيه و جامعه مشترك المنافع كشورهاى مستقل ; مديريت در جمهوريهاى مسلمان نشين شوروى سابق; گاه شمار. * مطالعات آسياى مركزى و قفقاز
سال 1, شماره 4, بهار 1372, 455 ص.
افغانستان و آسياى مركزى; چشم انداز تحول سياسى و نقش اسلام; قوم تاجيك و فرهنگ تاجيگى در آسياى مركزى; آسياى مركزى مسلمان; ميراث شوروى در زمينه توسعه و چالشهاى آينده; اتحاديه جوانان پيرو انبيا; جمهورى گرجستان; گزارش وسايل ارتباط جمعى در قزاقستان; گاه شمار. * معرفت
سال1, شماره 3, زمستان 1371, 64ص.
جايگاه علوم انسانى در فرهنگ غرب ; نگاهى گذرا بر فلسفه سياسى اسلام ; نگاهى به حكومت اسلامى; مرزها و اصول روابط خانواده در قران كريم; نقل و نقد نظريه كانت در متافيزيك ; بكارگيرى سياستهاى پولى در بانكدارى بدون ربا; پيشينه جنبش اصلاحى در افغانستان; در حاشيه كنفرانس فلسفه نيويورك. * معرفت
شماره 4, بهار 1372, 64 ص.
جايگاه علوم انسانى در فرهنگ غرب(2); اخلاق و عرفان اسلامى(1); مفهوم شهود در فلسفه; در آمدى بر بخش عمومى در اقتصاد اسلامى ; نگاهى به حكومت اسلامى(2). * ميقات حج
سال1, شماره 3, بهار 1372, 246ص.
ولايت راز بزرگ حج ; فضيلت حج و روايات (عامه و خاصه); تقيه مداراتى; مشكل قربانى در مِنى; چهره ناشناخته تشيّع; خاطراتى از حضور شيعيان در مدينه; تحقيقى پيرامون شعب ابى طالب; وادى محسِّر; مصاحبه با محقق تاريخ مكه و مدينه عاتق بن غيث بلادى. * نشر دانش
سال 13, شماره 3, فروردين و ارديبهشت 1372, 76ص.
فرهنگستان و مسئله واژه هاى بيگانه; بهار نيكان: گردشى در (ربيع الابرار) زمخشرى; دوران ترجمه و اقتباس ادبى در ايران (1293ـ 1229); نقد و معرفى كتاب: اهتمامى در خور ستايش در گردآورى واژگانى اقتصاد; شرح استدلالى بر عروة الوثقى. * النور
سال 2, شماره 24, ذوالقعده 1413هـ . ق, 34 ص.
الصفحة الفقهية, احوال المسلمين; آذر بيجان; مقابلة مع الشيخ محمد باقر الناصرى; الخارطة البشرية للمسلمين; الشيعه فى العالم: افغانستان; صيانة القران من التحريف; تاريخ الأندلس. * النور
سال 2, شماره 25, ذوالحجة 1413هـ, 39ص.
الحج برلمان المسلمين و مؤتمرهم السنوي; الحج: مناسك و منافع; الاسلام لايقرّ الاغتيال والفتك; عيدالغدير; ان اللّه منزّه عن التجسيم; كيف تمّت صيانة القران من التحريف؟; النبى هود (ع); نصيرالدين الطوسى; تأثير الاسلام و آثاره في الحياة العلمية الاندلسية. * نورالاسلام
سال 3, شماره 33 و 34, جمادى الاولى و جمادى الثانيه 1413هـ, 106, 40 ص.
احوال المسلمين فى غامبيا; شبهتان حول المرأة; الإمام الخويى (ره) نبوغ و اجتهاد; الوصية الشرعية; (الصوافى) فى صدر الاسلام ; الحضارة الإسلامية و تقدم علم الفلك ; مشهد المشرفه. * نورالإسلام
سال3, شماره 35 و 36, رجب و شعبان 1413 هـ, 106, 40 ص.
موقع الامام المهدي (عج) فى عملية التغيير; من أصداء الصحوة الاسلامية; الزكاة و دورها فى التنمية الاقتصادية; الشيخ محمد حسين آل كاشف الغطاء; لبنان: مؤسسات اسلامية للرعاية الاجتماعية; الأخت الاسبانية المهتدية: زينب كسالس ; فهرس مواضيع السنة الثالثه. * نورالاسلام
سال 4, شماره 37 و 38, محرم و صفر 1414هـ, 106, 40 ص.
حدود شعائر الحسينية; الشيخ المفيد; التبشير والمبشرون فى الشرق; العهد و أقسامه و أحكامه; الشيخ جواد البلاغى; رسالة مقام الأنس بالله; حول مسؤولية التأليف والنشر; حول عمل المرأة فى الاسلام; ساحل العاج الغنية بالموارد, اكثرية إسلامية تعانى من الفقر والتبشير. * ياد
سال 8, شماره 29 و 30, زمستان 1371ـ بهار 1372, 672ص.
تاريخ و فلسفه تاريخ در قران(2): بعثت پيامبران(3); دانشگاه و تاريخ ; تاريخ انقلاب اسلامى به روايت خاطره; سيره صالحان: زندگانى سياسى ميرزا مسيح مجتهد و تأثير حركت او در آينده سياسى ايران ; نخستين حرف از نخستين روزنامه جهان ; نمايه سازى(4): قرارداد وين; رويدادهاى ايران و جهان در سال 1371; تازه هاى كتاب , فهرست اعلام.