گزارشى از يمن
ساعت سه و نيم بعد از ظهر پنجشنبه 25/4/1371 عازم دمشق شديم تا به مقصد رهسپار شويم. براى رسيدن به يمن بايد به عمان نيز مى رفتيم. حضرت حجة الاسلام والمسلمين آقاى واعظ زاده خراسانى چون براى شركت در سمينارِ (حقوق در اسلام) ـ كه در عمان منعقد مى شد ـ دعوت شده بودند بايد در اردن مى ماندند; لكن نامبرده علاقه مند بودند كه در مدتِ اقامت در اردن تنها نباشند; لذا با تماسى كه ميان ايشان و كاردارِ سفارتِ جمهورى اسلامى ايران در اردن برقرار شد ويزا براى ورود به عمان براى همه افراد هيأت فراهم آمد. با مساعى جناب آقاى نراقيان, كاردار محترم, محلى براى اقامت هيأت در عمان تهيه ديده شد, و چند روزى كه در اردن بسر مى برديم ديدارهايى داشتيم كه گزارش كوتاهى از آنها به عرض مى رسد: ديدار شهر (مؤته) و زيارت شهدا
براى زيارت شهداء جنگ (مؤته) عازم اين محل شديم كه در دوازده كيلومترى شهر (كرك) واقع است.
سابقه شهرِ (كرك) به عصر روميان باز مى گردد و شمشير (مَشرِفى) در عصر بيزانسها (حكومت روم شرقى) در (مؤته) ساخته مى شد.
شهر (مؤته) هم اكنون در حدود يكصد وسى كيلومتريِ عمان قرار دارد. در همين شهر بود كه حاكمِ آن, شرجبيل بن عمرو غسانى, به قتلِ فرستاده و نماينده رسول اكرم ـ صلى الله عليه و آله و سلم ـ يعنى حارث بن عمير ازدى دست يازيد, و بايد اين رويداد را يكى از عواملِ اساسيِ جنگِ معروفِ مؤته بر شمرد.
اين جنگ كه در جُمادالاؤلى سال هشتم هجرى اتفاق افتاد, اولين نبردى بود كه مسلمين در سرزمينى بيرون از شبه جزيرة العرب بدان آغاز كردند.
مطلب از اينجا شروع شد كه پس از صلح حديبيه باقريش در سال ششم هجرى, رسول اكرم ـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ نامه هايى به پادشاهان و امراى جهان نوشت و آنان را به اسلام دعوت فرمود. از آن جمله نامه اى به امير بُصرى در شام ـ توسط حارث بن عمير ازدى ـ ارسال فرمود; اما ازدى قبل از رسيدن به (بُصرى) در ميان راه به وسيله شرجيبل بن عمرو غسانى, رئيس و امير مؤته, به شهادت رسيد. آنگاه رسول خدا ـ صلى الله عليه وآله واسلم ـ سريه اى متشكل از پانزده تن به رياستِ عمروبن كعب غفارى به ذات اطاع ـ كه ميان كرك و طفيله قرار دارد ـ گسيل داشت تا مردمِ اين منطقه را به اسلام فرا خواند; لكن مردم نه تنها به دعوت آنان پاسخ مثبت ندادند, بلكه همگيِ آنها را به شهادت رساندند جز يك تن كه مجروح شد و با سختى و دشوارى توانست خود را به مدينه برساند.
قبيله قحطانى كه در شمال شبه. جزيرة العرب بسر مى بردند به كاروانهاى مسلمين يورش مى بردند; و علاوه بر اين, مردم بيزانس (روم شرقى) ـ پس از آنكه مسلمين بارها دومة الجندل را مورد هجوم قرار دادند ـ دعوت اسلامى و قيام مسلمين را دست كم نگرفتند.
به رسول اكرم ـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ گزارش مى رسيد روميان با همپيمانانشان (يعنى عربهاى مستعربه لخم, جذام, بلقين, بهراء, و بلى) تجمع عظيمى به هم رساندند. اين گزارش آن حضرت را بر آن داشت تا اين تجاوز پيشه گان را گوشمالى داده و قدرت اسلام ومسلمين را به آنان نشان دهد.
پيامبر اكرم ـ ص ـ سپاهى متشكل از سه هزار سرباز فراهم آورد و آنها را به سوى سپاه رومى و حلفاء آنها گسيل داشت. گويا آن حضرت دورنمايى از پيكارى را كه بعداً روى مى داد پيش بينى مى كرد و همان گونه كه در جنگ مؤته اتفاق افتاده بود توصيه فرمود: نخست زيد بن حارثه به عنوان فرمانده سپاه تعيين مى شود. اگر او به شهادت رسيد بايد جعفر بن ابى طالب پرچم فرماندهى را به دست گيرد; چنانچه او هم به شهادت رسد عبدالله بن رواحه عهده دارِ اين مهم گردد. پس از شهادت عبدالله بن رواحه هر كه را خواستند به عنوان فرمانده انتخاب كنند.
سپاهيان اسلام از مدينه به راه افتادند و به (دومة الجندل) رسيدند و از آنجا به صوب شمال روى نهادند و در (معان) فرود آمدند و دو روز در آنجا ماندند. هر قل نيز همراه صد هزار تن از سربازان رومى به ضميمه صد هزار سپاه از عربهاى مستعربه همپيمانِ خود در مؤاب ـ يكى از نقاطِ سرزمين بلقاء اطراق كردند. وقتى اين خبر به گوش سپاهيان اسلام رسيد دو شب در معان درنگ نمودند تا درباره كار خود درست بينديشند; سرانجام على رغم قلتِ نفراتِ خودى و فزونى شمار دشمن بر نبرد با روميان مصمم شدند و با آنها جنگ آغاز كردند. اين جنگ همان گونه ادامه يافته بود كه رسول اكرم ـ ص ـ پيش بينى فرمود, و زيدبن حارثه و جعفربن ابى طالب و عبدالله بن رواحه به همان ترتيب به شهادت رسيدند. خالد بن وليد پس از شهادت اين سه تن به فرماندهى انتخاب شد.
عرصه اى كه جنگ مؤته در آن روى داد هم اكنون به صورت ويرانه اى در آمده, و بناى ياد بودِ كهنى كه از دير باز پى نهاده شده بود و حصارها و طاقها به طور كلى فرو ريخته , و بناى جديدى كه نسبتاً با شكوه مى باشد بر پا شده با كتيبه اى كه وقعه مؤته به طور فشرده بر روى آن نقش و نگارش شده است. ميان اين عرصه و مزار چند تن از شهداء فاصله اى نسبتاً زياد وجود دارد و اين نشان مى دهد كه شهدا را از عرصه نبرد به محلى جا به جا كردند كه (مزار) نام دارد و در دو كيلومترى شهر مؤته واقع است. در شهر مزار بارگاههاى سه تن از فرماندهانى كه رسول اكرم ـ ص ـ شهادت آنان را قبلاً پيش بينى فرموده بودند, يعنى جعفربن ابى طالب و زيدبن حارثه و عبدالله بن رواحه, وجود دارد كه مردم به زيارت آنها مى روند. اين بارگاهها با گنبدهاى كوچك و بنايى ساده از دور جلب نظر مى كنند. ضمناً در محوطه عرصه جنگ مقام حارث بن عمير فرستاده رسول اكرم ـ ص ـ وجود دارد كه زيارتگاهى ديگر براى مردم است. اما مدفن ساير شهداى جنگ مؤته معلوم نيست. پس از ديدار آنها و شركت در نمازِ جماعتِ ظهر در يكى از مساجدِ آن و نيز بازديد موزه كوچكى كه آثارى از قرون پيشين اسلامى در آنجا وجود داشت به عمان بازگشتيم.
* ملاقات با رئيس و اساتيدى از دانشگاه يرموك:
از هيأت دفتر مقام معظم رهبرى به همت جناب آقاى نراقيان, كاردار سفارت جمهورى اسلامى ايران در اردن, دعوت به عمل آمد كه در دانشگاه يرموك واقع در شهر اِربِد حضور به هم رسانده و در ميهمانيِ نهار رئيس دانشگاه مذكور شركت كنيم. و جناب آقاى واعظ زاده خراسانى خطابه اى درباره تقريب مذاهب اسلامى ايراد كردند.
اربد يكى از شهرهاى مهم اردن است كه در حدود هشتاد كيلومتريِ عمان واقع است. دانشگاه يرموك, كه در محوطه بسيار وسيعى از شهر اربد بناء شده, در سال 1976 م تأسيس شده و دانشگاهى بسيار زيبا و شكوهمند است و پذيراى حدود چهارده هزار تن دانشجو در رشته هاى مختلف علوم انسانى و جز آن مى باشد. از تأسيس دانشكده الهيات (كلية الشريعه) اين دانشگاه بيش از دو سال نمى گذرد; اما ساير رشته ها, امثال زبان و ادبيات عرب, علوم تربيتى, هنرهاى زيبا و ساير رشته ها و همچنين علوم تجربى فارغ التحصيلان و فرهيختگانى به جامعه اردن پيشكش كرده است.
آقاى دكتر محافظه , رئيس دانشگاه يرموك, اظهار مى داشت: تأسيس اين دانشگاه در دورانِ شدت و بحرانِ فقرِ اردن و همزمان با پناهنده شدنِ فلسطينيها كه بحران مذكور را فزاينده ترمى ساخت! آغاز شده, و هزينه بناى آن از مالياتهايى كه بر كالاها ـ حتى خواروبار ـ و همه خدماتِ مملكتى تعيين شده بود تأمين گشته است.
مجموعاً در سراسر اردن چند دانشگاه وجود دارد كه حدود شصت و سه هزار دانشجو در آنها سرگرم تحصيل هستند و جمعيت اردن را پنج تا شش ميليون تخمين مى زنند.
دكتر على محافظه مى گفت: اهميت دانشگاه در ميان مردم اردن تا آنجا است كه جوانان اردنى احساس مى كنند اگر به دانشگاه راه پيدا نكنند و در آن به تحصيل علم نپردازند زندگانى براى آنها غير ممكن مى نمايد.
آقاى نراقيان مى گفت: ميان هفتاد تا هفتاد وپنج درصد از خانمهاى دانشجو در دانشگاههاى اردن با حجاب هستند و حجاب آنها كاملاً شرعى است و گرفتار بد حجابى نيستند.
البته بايد اين جريان و ساير جرياناتِ مطلوبِ ديگر را كه در اين مملكت و ساير ممالك ديگر رونق و رواج مى يابد و آثار خود را گسترده تر مى سازد و مرزها را از هم مى شكافد از بركات انقلاب اسلامى ايران دانست.
پس از نشستى كوتاه و صرف ناهار سالنى را براى ايراد خطابه حجت الاسلام والمسلمين آقاى واعظ زاده خراسانى آماده ساختند. ايشان خطابه اى به زبان عربى درباره تقريب مذاهب اسلامى و وحدت مسلمين ايراد كرد كه مورد توجه اساتيد و دانشجويانِ منصف قرار گرفت. هر چند كه شمارى اندك از دانشجويان انتقادهايى واهى و بى اساس ـ كه ريشه در بى خبرى و يا غرض آلودگى داشت ـ بر زبان راندند; اما پاسخهاى صحيح و متين جناب آقاى واعظ زاده در حد مطلوبى آنان را آماده پذيرش حق كرد; بويژه كه در پى پاسخهاى آقاى واعظ زاده, جناب آقاى دكتر آذرشب با بيانى رسا, انصاف و وجدان حاضران را به داورى درباره انقلاب اسلامى ايران دعوت كرد و با طرح اين مسأله كه بايد اوضاعِ پيش از انقلاب ايران را با اوضاع پس از آن از لحاظ دعوت اسلامى سنجيد اذهان مستمعان را به حقانيت جمهورى اسلامى ايران تا حد قابل توجهى نزديك ساخت.
به نظر بنده خطابه پر محتواى حجت الاسلام والمسلمين آقاى واعظ زاده براى ارائه حقانيت جمهورى اسلامى ايران و ايده هاى امام راحل ـ قدس سره ـ و آرمان و انديشه هاى والاى مقام معظم رهبرى در چنان محيط فرهنگى بسيار مؤثر و سازنده بود و در فضاى دانشگاهى, مبلغانى براى نشر اهداف انقلاب اسلامى ايران بارور خواهد ساخت.
آخرين نكته قابل ذكر اين است كه اطلاعات دينى رئيس دانشكده هنرهاى زيبا ـ كه حتى بسيارى از مضامين آيات قرآنى را به خاطر داشت ـ آن چنان بود كه رئيس دانشگاه يرموك مى گفت اگر چه ايشان رئيس دانشكده هنرهاى زيبا است, ولى بايد او را نيمه شيخ و نيمه ملاى دينى بر شمرد.
نامبرده كه به هنگام سخنرانى آقاى واعظ زاده به عنوان گرداننده جلسه در كنار ايشان نشسته بود در احترام به آقاى واعظ زاده و دفاع از مضامين و اهداف سخنرانى ايشان مخلصانه و بى دريغ سنگ تمام مى گذاشت. * ملاقات با رئيس مجلس شوراى اردن:
ييكى از روزها آقاى عربيات, رئيس شوراى اردن, را در دفترش ديدار كرديم. ايشان كه احترام فراوانى را نسبت به هيأتِ دفترِ مقام معظّم مبذول مى داشت از مشاكل و مصائب امت اسلامى شكوه داشت و مى گفت بايد درباره (اقتصاد اسلامى) به طور گسترده و عميق مطالعاتى جدى صورت گيرد, و با توجه به پيچيدگيهايى كه در طرز زندگانيِ جهان امروز وجود دارد بايد نظام اسلامى را با آن هماهنگ ساخت. جناب آقاى واعظ زاده راجع به تقريب مذاهب اسلامى سخن به ميان آورده و آن را به عنوان يكى از راه حلهاى مشكلات خاطر نشان ساخت. سرانجام بنده يادآور شدم: تنها راه رهايى امت اسلامى از ذلّ و فقر و كم توانى همان راهى است كه انقلاب اسلامى ايران فرا راه همه امتهاى اسلامى گشوده است. همگاميِ امم اسلامى در اين راه مى تواند مسلمين را از اين حالت اسفبار رهايى بخشد. * سمينار حقوق در اسلام
توقف در عمان به خاطر سمينارى بود كه در بيستم و بيست و يكم محرم 1413, سى ام و سى و يكم تيرماه 1371, دائر شده بود. شركت كنندگان در اين سمينار عبارت بودند از شش تن ايرانى كه پنج تن از آنها از ايران و يك تن از انگلستان آمده بودند. و نيز يك تن از يمن كه نائب مفتى آن ديار بود و سه تن از امان (مسقط) كه يكى از آنها آقاى شيخ احمد بن حمد خليلى مفتى امان بوده است كه از اعضاى مجمع التقريب نيز مى باشند, و يك تن از سنگال به نام دكتر عبدالله دينون كه قبلاً سفير سنگال در اردن بوده و هم اكنون به عنوان عضو المجمع الملكى لبحوث الحضارة الإسلامية مؤسسة آل البيت در عمان اقامت دارد, و دكتر دُرينى از سوريه كه او نيز مقيم اردن مى باشد, و بالاخره تنى چند از علما و رجالِ خودِ اردن كه مجموعاً به بيست و اندى تن بالغ مى شدند.
در اين سميناز كه از سوى مجمع ياد شده و به مديريت دكتر ناصرالدين اسد, وزير فرهنگِ سابق و رئيس كنونى مؤسسه آل البيتِ اردن, دائر شده بود در تمامِ جلساتِ آن, بجز يك نيم روز, امير حسن وليعهد اردن حضور به هم مى رساند.
سمينار مذكور در روز اول , كار خود را با سخنان كوتاه دكتر ناصرالدين اسد آغاز كرد.
اولين سخنران آقاى شيخ احمد بن حمد خليلى, مفتى امان (مسقط), بود كه مقاله اى حدود پنجاه و پنج صفحه ارائه كرد و آن را طى نيم ساعت پس از حذف مواضعى فراوان القا و قرائت نمود. مقاله اى كه نسبتاً پخته و منسجم كه تعقيبات و مناقشاتى را از سوى شركت كنندگان در پى داشت و آقاى خليلى به جاى آنكه در مقام جواب برآيد متواضعانه پذيراى آنها شده و بدانها تن در داد; به گونه اى كه اين تواضع شگفتى آفريد.
ـ سخنرانيهاى ديگر توسط شيخ عزالدين خطيب تميمى وزير اوقاف و شؤونِ دينى اردن, و دكتر سيد فاضل حسينى ميلانى كه از لندن آمده بود, و شيخ حمود عباس مؤيد نائب مفتى يمن, و حجت الاسلام واعظ زاده خراسانى و دكتر عبدالسلام عبّادى ايراد شده بود كه همه آنها با ملاحظات و مناقشاتِ حاضران تعديل و يا تصحيح! مى شد.
مقاله آقاى واعظ زاده و سخنرانى ايشان از لحاظ محتواى عميقِ علمى آن از سوى همه شركت كنندگان, به استثناى يك تن سخت مورد تمجيد و تقدير قرار گرفت.
* حركت به سوى صنعاء يمن
دقائقى پس از يازده شب پنجشنبه 1/5/71 با آقاى واعظ زاده , كه عازم بازگشت به سوريه بود, خداحافظى كرديم و عازم صنعاء يمن شديم. حدود ساعت سه و نيم پس از نيمه شب به فرودگاه صنعاء رسيديم و براى تحويل بار مدتى طولانى در فرودگاه بسر برديم. فرودگاهى تاريك و كثيف كه آلودگى و بى نظمى در جاى جاى آن انسان را متأثر مى كرد, و فقرِ فرهنگى و اقتصادى جامعه يمن را براى بيننده بازگو مى ساخت.
آقاى ناصرى, مسؤول فرهنگى سفارت جمهورى اسلامى ايران در يمن, كه بعدها از مساعدت و همراهى بى دريغشان در يمن برخوردار بوديم, با راننده اى در آن وقت از ساعات شب در انتظار ما بودند و جايى را براى استراحت و اقامت ما در هتل حَدّه در نظر گرفته بودند, و چون ديديم كرايه هتل نسبتاً گران است از سفير محترم ايران در يمن خواستيم جاى ديگرى كه از هر نظر مناسب باشد براى ما در نظر گيرند. لذا حتى كمتر از نيم روز در هتل توقف كرديم و آنجا را به سوى منزل جناب آقاى فيرورنيا ترك گفتيم, و در طبقه زيرين اين منزل تا وقتى كه در يمن اقامت داشتيم بسر برديم كه هم مناسب مى نمود و هم هزينه كذايى را در بر نداشت. * نمايشگاه آثار خطاطان معاصر در صنعاء
براى اولين بار به همّت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى ايران و همكارى سفارت جمهورى اسلامى ايران در يمن در كنار يكى از كتابخانه هاى عمومى صنعاء نمايشگاهى از آثار خطاطان معاصر ايران دائر شد كه آقاى فراهانى از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى ايران اداره اين نمايشگاه را به عهده داشت, و استقبالى كه از اين نمايشگاه توسط جوانان يمنى به عمل آمده بود جالب به نظر مى رسيد, و چون خط و خطاطى از پيشرفت مطلوبى در يمن برخوردار نيست, آثار مذكور براى آنها بسيار مطبوع بود و هجوم جوانان يمنى در پيرامون جوان ايرانى كه قلمِ نى براى آنان مى تراشيد و خط نستعليق را به آنها مى آموخت قابل توجه بود. روز پنجشنبه پس از ديدارى كوتاه از اين نمايشگاه, در صدد بر آمديم كتابخانه هاى مهم صنعا را ـ كه حاوى نسخه هاى خطى هستند شناسايى كنيم. * اقامه نماز جماعت در الجامع الكبير
به عزم شناسايى و اطلاع از اين كتابخانه ها و بويژه كتابخانه الجامع الكبير كه قبلاً اطلاعاتى راجع به آن كسب كرده بوديم, به سوى مسجدِ معروف به الجامع الكبير شتافتيم و شب جمعه 2/5/71 نماز مغرب را در اين مسجد به جماعت و امامت احمدعبدالرزاق رقيحى خوانديم. پس از اقامه نماز با آقاى رقيحى, كه خود از نويسندگان و مؤلفانِ فهرستِ نسخه هاى خطى مكتبة الأوقاف بالجامع الكبير است, براى مراجعه به اين كتابخانه و كتابخانه هاى ديگر و تسهيل در كارها براى شناسايى نسخه هاى نفيس مذاكره نموديم, قول مساعد داد كه در اين زمينه با ما همراهى كند.
پس از اقامه نماز شمارى از مردم كه از لباس روحانى ام تشخيص دادند كه ايرانى و شيعى هستم, مرا احاطه كرده و هر چه بيشتر خود را نزديك نموده و مصافحه مى كردند و با احساساتى لطيف و معصومانه اظهار مى داشتند ما با شما در حبّ و ولاء اهل البيت ـ عليهم السلام ـ داراى پيوند و اشتراك هستيم.
با آقاى رقيحى قرار گذاشتيم شبى ديگر با هم از كتابخانه ديدارى داشته باشيم و چون روز جمعه را در پيش داشتيم و كتابخانه تعطيل بود شبى ديگر همراه ايشان وارد كتابخانه الجامع الكبير شديم و فقط همين قدر فرصت داشتيم كه مصاحف و كتابهاى نفيسى را كه در ويترينها به نمايش گذاشته بودند ديدار كنيم. ويترينها در وسط مخزنِ كتابخانه و در طول آن كه بسيار زياد بود امتداد داشت و همگى سرشار از نسخه هاى كهن و نفيسى بود كه شمارى از آنها در دنيا بى نظير مى باشند, و با توجه به حفاظى كه از ويترينها پرداختند از دستبرد مصون هستند.
* مصحف منسوب به اميرالمؤمنين على (عليه السلام) در كتابخانه الجامع الكبير در سال 1405 هـ . ق كه تشرف و زيارت خانه خدا براى سومين بار نصيبم گشته بود توسط آقاى دكتر آذرشب روزنامه اى به نام المسلمون در اختيارم قرار گرفت كه در صفحه چهارم آن تصوير دو صفحه از نسخه خطيِ مصحفى را منعكس ساختند كه در يمن به دست آمده بود. ذيل تصوير نوشته بودند: اين همان مصحفِ نادرى است كه على بن ابى طالب به خطِ خود نگاشت. در اين روزنامه اطلاعات مربوط به اين مصحف را چنين گزارش كردند: (مصحف نادرى كه در يمن يافتند و معلوم شد كه دستنوشت على بن ابى طالب ـ كرم الله وجهه ـ مى باشد. ضميمه كتب كتابخانه الجامع الكبير در صنعاء شد. مصحف نادر و نفيسى به خط امام على [عليه السلام] و با مركب سياه بر روى پوست نگارش شده, در عصرى كه معمولاً مصاحف را بر روى پوست حيوانات مى نوشتند و با خط كهن عربى [يعنى كوفى قديم] مى نگاشتند. اين مصحف به همين خط است و از نقطه و اعراب كه حركاتِ حروف را تبيين مى كند و نيز از علائم و نشانه هايى كه در پايان آيات رسم مى گردد مجرد است. يعنى هيچيك از اين مشخصات املايى در آن ديده نمى شود, زيرا اين مصحف قبل از ابتكار و رواج اين گونه مشخصات املايى در پيدايشِ تزيينِ مصاحف تحرير شده است, تزيينى كه براى نشان دادن پايان آيات و آغاز سورها معمول مى باشد.
آنگاه در اين روزنامه راجع به سرنوشت اين مصحف نوشته اند: (رسيدن اين مصحف به صنعاء به دوران خلافت امام على بن ابى طالب [عليه السلام] همزمان با ولايت و فرماندارى عبدالله بن عباس بر يمن بر مى گردد.
كتابخانه الجامع الكبير در صنعاء حاوى نسخه هايى خطى از قرآن كريم مى باشد كه تاريخ تحرير شمارى از آنها به ميان سالهاى اول و چهارم هجرى و سالهاى پس از آن تا عصر حكومت امويها بر مى گردد.
با شيوه هاى متنوع خطوط و تزيينات مختلف نگارش شده, به گونه اى كه اين نسخه هاى نادر و نفيس صورت زنده و كاملى از كهنترين خطوط عربى و تطور و تنوع اَشكال و فرمهاى نگارش را براى ما ترسيم مى كند.
در سال 1971م به طور تصادفى در الجامع الكبير اكتشاف مهمى صورت پذيرفت و چهل هزار برگ نوشته هاى خطى از قرآن كريم به دست آمد. اين اكتشاف زمانى به دست داد كه وزارت اوقاف يمن در صدد تجديد بنا و بازسازى جناح غربيِ الجامع الكبير بر آمد. اين قسمت از مسجد از سنگ و گل و كچ بنا شده و داراى سقفى از چوب بود. هنگام ويران كردن آن توده هايى از اوراق مصاحف كهن, كه ميان سقف چوبين و گل و خاكى كه بر روى آن انباشته شده بود, پراكنده و كارگرانِ اين جناحِ مسجد به اين اوراقِ هيچ اهميتى نمى دادند و ضمن باقيمانده هاى آوار آنها را همراه زباله ها به اين سو و آنسو مى انداختند. در نتيجه اين ميراث باستانى و فرهنگى در معرض آسيب و نابودى قرار داشت تا آنكه مسؤولين الجامع الكبير در همان سال جلوى اين ضايعه بزرگ را گرفتند و به منظور فحص و تتبع و اطلاع از ارزش باستانيِ اين اوراق به جمع آورى و تنظيم آنها همت گماردند و اين اوراق پراكنده به صورت دويست و پنجاه مصحف در آمد كه ضمن آنها يك مصحف اموى و مصاحف ديگرى به قلم شامى و حجازى وجود دارد كه از طريق مبادلات حُجاج در موسم حج وارد صنعاء شد. مسؤول كتابخانه, كه حدود شصت و چهار سال از عمرش مى گذرد, مصحف منسوب به اميرالمؤمنين على ـ ع ـ را كهنترين نسخه خطى كتابخانه الجامع الكبير معرفى كرده و مى گويند اين مصحف را على ـ ع ـ و دو تن از صحابه يكى به نام زيدبن ثابت, و ديگرى كه نامش خوانا نيست نگاشته اند.
به هر صورت در سال 1364هـ . ش كه در موسم حج در مكه و يا مدينه بسر مى بردم آرزو مى كردم وسيله اى فراهم گردد تا اين مصحف را از نزديك ببينم و سر انجام اين آرزو در سال 1371, شب شنبه سوم مرداد بر آورده شد, و اين مصحف را از نزديك رؤيت كردم و اين رؤيت همراه با آقاى رقيحى, امام مسجد الجامع الكبير, دست داد. در كنار اين مصحف كه ميان ويترين قرار داشت مدتى درنگ كردم و با مشاهداتى كه از نسخه هاى كهن قرآنى در كتابخانه هاى مختلف چند كشور شرقى و غربى داشتم و تجربياتى را كه در اين زمينه كسب كرده به نظرم رسيد نبايد اين مصحف از نوشته هاى نيمه نخست سده اول هجرى, يعنى به خط اميرالمؤمنين على ـ ع ـ و يا زيد بن ثابت و يا صحابى ديگر باشد. البته مصحفى كهن و بسيار قديم و نفيس مى باشد كه اگر چه كامل نيست; ولى مُعظَمِ آيات و سور قرآن كريم را دارا است و نظير آن در مصر وجود دارد و احتمالاً هر دو مربوط به قرن دوم هجرى است و مصحف موجود در مصر نيز مانند همين مصحف از هر گونه مشخصات املايى مجرد و عارى است.
اينجانب در كتاب پژوهشى در تاريخ قرآن كريم , ضمن تصويرهاى 44 تا 59, عكس و تصوير نمونه هايى از مصاحف مربوط به سده دوم هجرى را ارائه كرده ام كه تصوير صفحه اى از مصحف موجود در خانه هنر قاهره است.
در سال 1354 براى ديدار از مصاحفى كه از كشورهاى مختلف در موزه بريتانيا به معرض نمايش گذاشتند به انگلستان سفر كردم و دو روز به بررسى مصاحف كهنى پرداختم كه به قرن دوم تا دهم هجرى مربوط مى شد. در ميان اين نسخه ها ـ كه براى نمايش از كشورهاى مختلف به عاريت گرفته بودند تا در جشنواره جهان اسلام در لندن آنها را در معرض ديد قرار دهند ـ برگى از مصحفى را كه آياتى از سوره نور در پشت و روى آن نوشته شده بود رؤيت كردم كه با خط مايلِ كوفى تحرير شده و از كهنترين مصاحفى به شما مى رفت كه در اين موزه آنها را در معرض نمايش قرار دادند. در سفر مطالعاتى ديگرى كه به سال 1368 به ايتاليا داشتم در كتابخانه واتيكان از سرپرست آن سراغ 74 برگ قرآن را گرفتم كه همگى آنها به خط كوفى بر روى پوست نگارش شده بود. ظاهراً چون اطلاع كافى در اين زمينه نداشت گرفتار ترديد بود, به قاطعيت گفتم اين اوراق در اين كتابخانه وجود دارد و همگى به خط كوفى و بر روى پوست تحرير شده و (جئورجيو ليوى ديلاويدا) براى آنها فهرستى نوشته و اين فهرست به چاپ رسيده است. رئيس كتابخانه, كه خود اسقف و از دانشمندان و آشنا به چند زبان بود, همتى كرد و سرانجام اين فهرست را بر ما آورده كه در آنها تصويرهاى اوراق قرآنها ديده مى شد و بالاخره معذرت خواست و فهرست نسخه هاى خطى و نيز فهرست 74 برگ قرآن موجود در كتابخانه واتيكان همراه با فهرست نسخه هاى خطى مذهبى اين كتابخانه را به اينجانب اهدا كرد.
پس از مشاهده تصاوير اوراق قرآن در كتابخانه واتيكان و رؤيت اوراقى از قرآن در موزه بريتانيا و سرانجام مشاهده نمونه هاى فراوانى از مصاحف كهن در دو كتابخانه يمن, مكتبة الأوقاف بالجامع الكبير (المكتبة الشرقيه) و المكتبة الغربية به اين نتيجه رسيدم كه اوراقِ مصاحف موجودِ واتيكان و موزه بريتانيا و شايد مراكز ديگر, از يمن به سرقت رفته باشد; چرا كه باقيمانده هايى از اين مصاحف هم اكنون در يمن وجود دارد و پيداست كه اوراق مختلفى از قرآن كه در كتابخانه ها و موزه هاى غرب راه يافته اجزائى از مصاحفى است كه در يمن و ساير ممالك اسلامى وجود دارد.
ضمن بازديد مصحفِ منسوب به اميرالمؤمنين على ـ ع ـ كه در كتابخانه الجامع الكبير نگاهدارى مى شود به آقاى رُقُيحى گفتم بسيار بعيد به نظر مى رسد اين مصحف از آنِ على ـ ع ـ و زيدبن ثابت و صحابى ديگر باشد. ايشان نيز استنباط بنده را تأييد كردند.
در ميان ويترينهاى كتابخانه مذكور نسخه اى از الكتابِ سيبويه به خط كوفى بر روى پوشت جلب نظر مى كرد كه از نفائس مخطوطات به شمار مى رود. * ديدار با احمد بن محمد شامى از علماى زيديه يمن
ساعت 9 شب شنبه 2/5/71 اين دانشمند را ديدار كرديم. او از جرياناتى كه در يمن حاكم است شكوه مى كرد و به خاطر نفوذ وهابيها در حكومت و دولت و آموزش و پرورش يمن افسرده خاطر بود و مى گفت: سعوديها از تبليغات سوء عليه شيعه يمن هيچگونه دريغى را روا نمى دارند, و در يكى از كتابهايى كه منتشر كرده اند هتاكى نسبت به شيعه را به جايى رساندند كه نوشته اند: (به جاى گريه بر امام حسين [عليه السلام] براى او استغفار كنيد). آنگاه از همبستگيها و وجوه اشتراكى كه ميان زيديه و اماميه وجود دارد سخن گفته و از كتابى به نام روضة المشتاك فيما بين الزيدية والإمامية من الاشتراك ياد كرد. * ملاقات با ابراهيم وزير
ساعت ده و نيم صبح روز شنبه 3/5/71 با آقاى ابراهيم بن محمد وزير, از علما و نويسندگان زيديه و مدير روزنامه البلاغ, ديدارى نسبتاً دراز مدت داشتيم كه تا ظهر ادامه يافت.
ابراهيم وزير كه جوانتر و شادابتر از ساير علما به نظر مى رسيد, مى گفت: قبلاً با اخوان المسلمين همكارى داشته و چون نابسامانيهايى در آن پديد آمد او و عبدالمجيد زندانى (از علماء برجسته سنى يمن) از اين حزب مستعفى شدند. او مى گفت سعى حكومت و دولت بر آن است كه زيديه را به خمول و انزوا سوق دهد تا مسأله امامت تقويت نشود و دردسرى براى حكومت پديد نيايد; چون حكومت نگرانِ آن است كه چنانچه زيديه سربلند كنند قدرت را از دست دولتمردان بربايند. مى گفت: بدين منظور كه زيديه دچار ضعف و انزوا نگردد بايد از تأييد و تقويتِ حكومت و دولت برخوردار باشد. براى رسيدن به اين هدف ضرورت دارد به اجتهاد روى آورند و تحولى در اجتهاد به هم رسانند و در ميان شرايط ده گانه براى امامت زيديه, شرط هاشمى بودنِ امام را از رهگذر اجتهاد و به مدد ادلّه حذف كنند; زيرا اين شرط موجب نگرانى مسؤولان دولتى است كه مبادا اوضاع پريشان گذشته تجديد شود و حكومت را از دست مسؤولين فعلى بربايند; چون آنانكه فعلاً در رأس حكومت قرار دارند هاشمى نيستند. راجع به جمود زيديه و طرز تفكر بسته آنها شكوه زيادى داشت, از آن جمله از گذشته شواهدى ذكر مى كرد كه امام يحيى (المتوكل على الله) مانند سعوديها ـ كه عنوان (المملكه العربيه السعودية) بر عربستان و سرزمين مسلمين نهادند ـ او نيز عنوان (المملكة المتوكليه اليمنيه) را براى يمن انتخاب كرد كه حاكى از تقليد كوركورانه پاره اى از زيديه و آزاد فكر نكردن آنها است.
همين جمود فكرى باعث گشت زيديه در يمن تضعيف شوند. مى گفت: قبلاً امام جماعت مسجد شوكانى بود; لكن چون فردى فعال و لايق و كاردان بود از طرف عوامل سعودى و تأييد دولت براى اقامه جماعت در اين مسجد موانعى ايجاد مى كردند و درِ مسجد را به روى او مى بستند و بالاخره ناگزيرش ساختند كه اين مسجد را ترك گويد و در مسجد ديگرى كه شيخ عباس حمود المؤيد نائى مفتيِ صنعا در آن امامت مى كرد به اقامه جماعت مشغول گردد.
با شناختى كه از اردن با جناب مؤيد به هم رسانديم فهميديم كه ابراهيم وزير به چه نكته اى اشاره دارد: وهابيها در يمن سخت فعال هستند و از نظر مالى پر توان مى باشند. ميان وهابيها و زيديه هيچ گونه رابطه انس و آشتى را نمى توان جستجو كرد. تقويت زيديه به تضعيف وهابيت در يمن بارور مى شود. آقاى ابراهيم وزير يك عالم با نشاط و فعال و نستوه و نويسنده اى كارآمد, در مسجدى نامور و مورد توجه مردم مى تواند خطرى براى وهابيت باشد; لذا به تدريج عذر او را از اين مسجد خواستند و فرد ديگرى را كه مى شناختيم بسيار بسيط و ساده و بى حال و فاقد حزم و دورانديشى است جانشين او در چنان مسجدى ساختند, مؤيد را به عنوان امام مسجد شوكانى منصوب كردند. ابراهيم وزير طومارى با امضاهاى زيادى به ما نشان داد مبنى بر اينكه علماء و مردم درخواست كردند كه او به مسجد شوكانى باز گردد كه تاكنون اين خواسته عملى نشد.
اشكال مطلب در اين است كه امامت مسجد و سائر شؤون دينى و مناصب مذهبى صد در صد زير نظر دولت و حكومت است و هيچ بُعد مردمى در اين مناصب جلب نظر نمى كند. و اين جريان كه محافل مذهبى و مناصب دينى را متكى به دولت و حكومت مى سازد خطرى است كه جامعه آزاد اسلامى را در يمن و ساير ممالك تهديد مى كند.
ابراهيم وزير روزنامه اى را اداره مى كند كه البلاغ نام دارد. روزنامه اى نسبتاً وزين با مقالات علمى و فرهنگى و سياسى كه ميان روزنامه هايى كه ديديم آبرومندتر و سنگين تر از بسيارى از آنها به نظر مى رسيد. يكى از بزرگترين و غنى ترين كتابفروشيهاى صنعاء به نام دارالحكمة توسط يكى از فرزندان او اداره مى شود كه ما دوبار از اين كتابفروشى ديدارى داشتيم.
ابراهيم وزير از طرفدارانِ سر سخت تقريب مذاهب اسلامى را است و در اين باره مقالاتى نيز در روزنامه (البلاغ) دارد كه طى آنها كوشيده است تقريب ميان مذاهب اسلامى را بسيار موجه و ضرورى اعلام كند. * ملاقات بار رئيس حزب التجمع
حدود ساعت 10 صبح روز دوشنبه 5/5/71 وعده ملاقات با آقاى آنسى, رئيس حزب التجمع اليمنى للإصلاح, داشتيم, پس از آنكه توسط دستيار ايشان از ما پذيرايى به عمل آمد ملاقات با نامبرده سر رسيد. البته ايشان ـ بر خلاف رجالى كه گزارش كوتاهِ ديدارِ آنها به عرض رسيد و همگى شيعه زيدى هستند ـ سنى مى باشند.
با همه رجالى كه از زيديه ملاقات داشتيم خود و اطرافيانشان انقلاب اسلامى ايران و مقام معظم رهبرى را تأييد مى كردند. اگر چه آقاى آنسى ضمن گفتگوهايش طعنى بر انقلاب اسلامى نداشت, اما يكى از دستياران ايشان نمى خواست ما دست خالى برگرديم و نيش و نوشهايى به هم مى بافت.
آقاى آنسى همانگونه كه قبلاً شنيده بوديم, يادآور شد ه هفتصد معهد (مركز و كانون آموزش و پرورش) و هشتصد مركز تحفيظ قرآن را تأسيس كردند.
قبلاً درباره اين معاهد اطلاع يافتيم كه دولت يمن ساليانه يك ميليارد و سيصد ميليون ريال يمنى ـ كه تقريباً هر ريال يمنى معادل با پنجاه ريال ايرانى است ـ بودجه صرف مى كند و دولت عربستان مبلغى بيش از اين مقدار به اين معاهد كه در اختيار اهل تسنن قرار دارد كمك مى رساند.
در پايان جلسه يادآور شدم اختلافى كه ميان اهل سنت و شيعه به خصومت و بغضِ آنها نسبت به يكديگر در طول تاريخ منجر شده و مى شود يا ناشى از تعصب است و يا از بى خبرى ما نسبت به يكديگر مايه مى گيرد; چرا نبايد از طريق تعارف به تألف برسيم, علاوه بر اين عوامل كه خودمان بدانها دامن مى زنيم دشمنان اسلام را نبايد ناديده بگيريم كه آنها منافع خود را ايجاد تفرقه ميان مسلمين مى بينند و با تجمع و همبستگى مسلمين سخت مبارزه مى كنند. * نشستى كوتاه با رئيس دانشگاه صنعاء
روز سه شنبه 6/5/71ـ كه به كتابخانه را هم ندادند ـ حدود نيم ساعت با آقاى دكتر عبدالعزيز مُقالح رئيس دانشگاه صنعاء نشستى داشتيم. در ميان علما و رجال زيديه فردى با وقارتر و متين تر و لطيف تر از او نديديم. وى اظهار مى داشت پدرش در نجف درس مى خواند و مذهب اثنى عشرى را پذيرا گشت و بيست سال به خاطر مبارزاتش در زندان بسر برد و در 1977 م از دنيا رفت.
عبدالعزيز مقالح در قاهره تحصيل كرده و دو سال نزد دكتر يحيى الخشاب استاد كرسى زبان فارسى دانشگاه قاهره اين زبان را مى آموخت و اشعارِ عطار و رودكى را نزد او خواند و مى گفت: عطار موقعيتى به سان متنبى دارد؟! ايشان اظهار مى داشت زبان فارسى را مى فهمد, لكن نمى تواند با اين زبان تكلم كند.
دانشگاه صنعاء پنجاه و پنجهزار دانشجو و هزار استاد دارد كه آقاى عبدالعزيز مقالح اظهار اميدوارى مى كرد در سال آينده شمار دانشجويان به هفتاد هزار نفر بالغ گردد.
ايشان در يكى از اظهاراتشان حكومت عربستان را زيان آورتر از اسرائيل براى دنياى اسلام خاطر نشان كرده بود.
نامبرده يكى از روزها هيأت را به ناهار دعوت كرد كه خود به علت گرفتارى نتوانست در آن شركت كند و در نتيجه معاونان ايشان پذيراى ما در اين ميهمانى بودند. * ملاقات با عبدالله محمد حبشى
دو شب براى اطلاع از فعاليتهاى علمى آقاى عبدالله محمد حبشى (يكى از مؤلفانِ فهرست مخطوطات مكتبة الجامع الكبير و از نويسندگان پر كار و تلاشِ زيديه يمن) به ديدارش رفتيم. اين مرد عالم كه جوانتر از ساير علماى زيديه مقيمِ صنعاء است; لكن داراى آثار علمى بيشترى مى باشد اظهار مى داشت تاكنون بيش از سى كتاب تأليف و تحقيق و تصحيح كرده است.
سادگى و اخلاق و بى رياييِ او كم نظير است و بسيار مخلصانه و بى پيرايه با فعاليتى خستگى ناپذير سرگرم تحقيق و پژوهش است. و زندگانى ساده و فقيرانه و برخورد پاك و معصومانه اين دانشمند پر كار همه ما را سخت تحت تأثير قرار داد كه همگى ما در درون خود ارادتى بى شائبه نسبت به او احساس مى كرديم.
هر دو بار در كتابخانه خود, كه ظاهراً تنها اتاق پذيرايى و عارى از تشريفات بود, از ما پذيرايى به عمل آورد, در آپارتمانى در طبقه چهارم بدون آسانسور و بسيار كوچك و در عين حال مخروبه كه بر مراتب تأثر ما مى افزود.
قبلاً ضمن ديدارى كه از علماى صنعا داشتيم راجع به ابوالعباس احمدبن محمد بن سعيد معروف به ابن عقد و كتاب رجال و سائر آثار او سؤال مى كرديم; لكن گويا هيچكدام از آنها زيدى نيستند و از اين عالم زيديِ جارودى كمترين اطلاع در اختيار ندارند. هر عالمى را كه ديدار مى كرديم اينجانب راجع به ابن عقده و آثارش مى پرسيدم و بى اطلاعى علماء زيديه چون عقده اى مرا مى آزرد.
در ديدار نخست با آقاى حبشى مقدار زيادى از فرصت ما به بحث و گفتگو درباره ابن عقده مصروف گشت. ايشان اطلاع نسبتاً خوبى از احوال ابن عقده داشتند, ولى نسبت به آثار او اظهار بى اطلاعى مى كردند و مى گفت تاكنون از او اثرى نيافتم. خوشبختانه احساس كرديم كسى كه مى تواند طى فرصتهاى طولانى و با حوصله كافى راجع به ابن عقده در يمن بكاود همين دانشمندان پركار و مخلص است. لذا به او گفتيم اطلاعات او درباره ابن عقده از چه منابعى سرچشمه مى گيرد؟ اظهار داشت تاريخ بغداد خطيب بغدادى كه در حدود صد مورد از ابن عقده به مناسباتى ياد كرده است; بنده منابع ديگرى از فريقين را كه يكدست راجع به ابن عقده گفتگو كرده اند به وى خاطرنشان ساختم; از آن جمله يادآور شدم كه در ميزان الاعتدال حدود دو صفحه در اختيار ترجمه احوالِ ابن عقده قرار دارد; ايشان اين كتاب را آوردند و موضعى را كه ترجمه احوال ابن عقده در اين كتاب آمده بود به ايشان نشان دادم و نيز منابعى ديگر را ياد كردم و با پافشارى و اصرار فراوان از او كه شيفته تحقيق و تتبع است خواستم از پيِ يافتنِ آثار ابن عقده و بويژه كتابِ رجالِ او در ميان نسخه هاى خطيِ موجودِ در كتابخانه هاى عمومى و شخصيِ يمن به تفحص بپردازد, او قول داد پيگيرى كند.
براى ما عجيب مى نمود كه مى ديدم از لابلاى دهها كتاب كه در كتابخانه نسبتاً كوچك او همانند آجر بر روى هم انباشته بود كتابهاى مورد نظر ما را بسرعت پيدا مى كرده و بيرون مى كشيد.
شمار زيادى از كتابهاى آقاى حبشى به علت عدم گنجايش قفسه ها و كوچك بودن كتابخانه شان بر روى زمين روى هم چيده شده بود و از جهت پيدا كردن كتابها در لابلاى اين توده متراكم كتاب هيچگونه احساس دشوارى نمى شود.
بار دوم نيز سفارش كرديم در صورت برخورد با آثار ابن عقده از طريق سفارت جمهورى اسلامى ايران در يمن دفتر مقام معظّم رهبرى را در جريان قرار دهند. واقعاً محضر اين عالم بزرگوار براى ما بسيار مغتنم مى نمود, لذا با اينكه تصميم نداشتيم زياد درنگ كنيم خلوص و صفا و اطلاعات علمى او ما را بر آن داشت كه مجالست با او را طولانى تر سازيم. مى گفت: اين كتابخانه من است به هر كتاب نياز داريد برداريد با خود ببريد, و سرانجام پاره اى از كتابها را كه حتى از آثار خود او نبوده با اصرار زياد به ما اهداء كرد, از آن جمله تصوير دو كتاب يكى به نام بلوغ الأمل فى الأذان على خير العمل از سراج الدين بن عزالدين بن حسن عدلان كه به سال 1412ق آن را به پايان برده است, و ديگر كتابى در شعائر و متفردات شيعه از همين مؤلف كه آن را در 1409ق تأليف كرده است.
استداراک كتابشناسى فصه هاى قرآن
هاشم زاده محمدعلى
(بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين)
در پى درج مقاله اى در مجله آيينه پژوهش (سال سوم شماره 15) در بخش كتابشناسى موضوعى با عنوان راهنماى پژوهش در داستانهاى قرآن از جناب آقاى مهدى . م . خراسانى, بر آن شدم كه تا حد توان خود مقاله مذكور را كاملتر كنم. مقاله مذكور در سه بخش تدوين شده است كه فعلاً دو بخش آن (بخش دوم و سوم) را استدراك مى كنم و ـ ان شاء الله ـ در شماره هاى بعدى بخش اول آن را نيز استدراك خواهم كرد.
بخش دوم عبارت بود از معرفى منابع درباره كليات قصه ها و بخش سوم آن كتابشناسى قصه ها. در اين مقاله هر دو بخش را در يك بخش تحت عنوان كتابشناسى موضوعى (قصص قرآن) و به عبارت ديگر (راهنماى پژوهش در داستانهاى قرآن) خواهيم آورد. البته به خاطر گسترده بودن مقاله و براى سهولت كار مراجعان و پژوهشگران اين مجموعه بر اساس حروف الفبا در نام كتاب يا مقاله تدوين شده و علت ترجيح نام كتاب در تنظيم آن بر نام مؤلف نامشخص بودن لقب بعضى از مؤلفين در قسمت كتابهاى عربى (مؤلفين غير فارسى) بوده است. و باز براى سهولت كار مراجعان محترم كتبى كه به نامهاى مختلف يا پيشوندهايى غير از نام اصلى كتاب دارا بوده به يكى از آنها يا نام اصلى ارجاع داده شده است.
مقاله حاضر در چهارصد و پنج عنوان و از سه بخش تشكيل شده است:
الف . كتاب . كتابهاى كه مستقلاً درباره قصص قرآنى است و به عبارت ديگر تمام موضوعات مربوط به قصص قرآنى است.
ب . كتابهايى كه بخشى از آن مربوط به قصص قرآنى مى باشد كه با آوردن نام كتاب و مشخصات ديگر, عنوان مربوط به قصص قرآنى نيز بيان شده است.
ج . مقالاتى كه در مجله هاى مختلف (فارسى و عربى) درباره قصص قرآنى نگاشته شده است اين مقالات از كتاب (معجم الدراسات القرآنيه: قسم المقالات) از جناب آقاى عبدالجبار رفاعى تهيه شده است.
همان طور كه گفته شد اطلاعات ثبت شده از سه بخش تشكيل شده است: اول كُتبى كه مستقلاً درباره قصص قرآنى است. دوّم كتبى كه غير مستقل است و قسمتى از آن مربوط به قصص قرآنى است. كيفيت ثبت اطلاعات در اين دو قسمت به قرار ذيل است: 1ـ نام كتاب (در كتب غير مستقل نيز در آغاز نام كتاب ذكر شده), 2ـ نام مؤلف, 3ـ نام مترجم (اگر مترجم داشته باشد), 3ـ وضعيت نشر, كه عبارتند از محل نشر, ناشر, تعداد و نوبت چاپ, سال نشر, 4ـ تعداد صفحات كتاب (در كتب غير مستقل نيز تعداد كل صفحات كتاب آورده شده است), 5ـ كتابنامه (مصادر و مراجع) چه به صورت زيرنويس و چه مجزا, 6ـ نام محقق و مصحح و گردآورنده, 7ـ فروست: كتب سلسله وارى كه تحت عنوانى واحد مى باشد و هر كدام از كتب غير از عنوان سلسله وار عنوان اصلى ديگرى دارد, 8 ـ در كتب غير مستقل علاوه بر امور فوق, عنوان بحث مربوط به بحث قصص كه از طرف مؤلف ذكر شده با بيان فصل يا بخش مورد نظر و ابتدا و انتهاى صفحه آن ذكر شده, 9ـ واژه (مصوّر) هم براى كتبى كه در آنها تصوير باشد بيان شده.
اما در قسمت سوم (بخش مقالات) كيفيت ثبت اطلاعات از قرار زير است: 1ـ عنوان مقاله, 2ـ نام نويسنده, 3ـ نام مجله اى كه مقاله اى در آن درج شده است با مشخصات مربوط به آن مجله كه عبارتند از سال نشر با علامت (س) ـ شماره مجله با علامت (ع) ـ تاريخ نشر مقاله ـ ابتدا و انتهاى صفحات مقاله با علامت (ص).
(آ)
1ـ آثار تربيتى داستانهاى قرآن. …
مكتب اسلام, س 18: ع10 (1/1399هـ), ص70 ـ 73, ع11 (2/1399هـ) ص61 ـ 63, ع12 (3/1399هـ), ص59ـ 63.
2ـ آخر مشهد للفتيه: سورة الكهف. سيد قطب. المعرفة, س2: ع2 (1394هـ), ص5 ـ 8 .
3ـ آدم عليه السلام. البهى الخولى.
المسلمون, ع1: (1373هـ), ص85 ـ 87. (محمد يوسف موسى).
4ـ آدم عليه السلام. محمود الشرقاوى. الوعى الاسلامى, ع216 (12/1402هـ), ص70 ـ 79.
5ـ آدم فى القرآن والكتاب المقدس. محمد سعدى. رسالة الجهاد, س5: ع 46 (سپتامبر 1986م), ص96ـ 101.
6ـ آدم از نظر قرآن. محمد جواد موسى غروى.
تهران, ناشر: مؤلف, 1364.
7ـ آدم و حوّا. عبدالكريم بى آزار شيرازى. تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1355, مصور.
8 ـ آدم و حواء. اسدالله داستانى بنيسى. قم, بنيسى, 1365, 87ص.
كتابنامه: زيرنويس ـ (فروست: شگفتيهاى قرآن, 1).
9ـ آفرينش هنرى در قرآن
سيد قطب مترجم: محمد مهدى فولادوند
تهران: بنياد قرآن, دوم, 1360, 208ص
عنوان اصلى: التصوير القى فى القرآن
(فروست: قرآن و اثار ادبى,3) چاپ اول: 1359
10ـ آيات ذوالقرنين. (قرآن با دانش سازگار است). عطاء الله شهاب پور.
انجمن تبليغات اسلامى, شركت چاپخانه تابان, 1323. 25ص, مصور.
(الف)
11ـ ابراهيم خليل الله. غلامعلى شعبانى. تهران, 1362. 48ص.
تلخيص شده از قصص قرآن يا تاريخ انبياء از آدم تا خاتم النبين از سيد هاشم رسولى محلاتى.
12ـ ابراهيم خليل الله. نصرالدين عبداللطيف. التصوف الاسلامى س10, ع3 (4/1988م) ص54ـ 55
13ـ ابراهيم, مردى كه خانه كعبه را ساخت. مير ابوالفتح دعوتى. قم, كتابخانه سيّار حائرى تهرانى, 1352ـ 40ص, مصور.
14ـ ابراهيم (ع) عصيانگر هميشه تاريخ … . راه مجاهد س2, ع15 (بهمن, اسفند 1361ش) ص18.
15ـ ابراهيم(ع) فى التصور الاسلامى احمد جنتى. التوحيد, ع27 (7 ـ 8/1407) ص (113ـ 119)
16ـ ابراهيم فى القرآن. فان جنيب. مجلة العالم الاسلامى, (1912م).
17ـ ابراهيم و لوط(ع) راست قامتان جاودانه تاريخ. محمد محمدى اشتهاردى. قم, جامعه مدرسين حوزه علميه قم, دفتر انتشارات اسلامى, 1365ـ (222ص), كتابنامه, زيرنويس.
18ـ ابرقو در رابطه با داستان اصحاب رس و زمان و مكان احتمالى آنها. حبيب الله فضائلى. اصفهان, ميثم تمار, 1363ـ (157ص) مصور, نقشه, نمونه, كتابنامه, زيرنويس
19ـ ابليس فى القرآن والحديث. محمد باقر حجتى.
الثقافة الاسلاميه, ع 29 (رجب, شعبان 1410هـ) (ص128ـ 162)
20ـ ابليس والنبوة . داينال قبيسى . المعارج, مج11, ع10 (ربيع الاول 1412هـ) (ص90ـ 94).
21ـ اثر القرآن فى الشعر الحديث. شلتاغ عبود شراء. دمشق, دارالمعرفه, اول, 1408 (195ص).
بحث مربوط به قصص, فصل سوم, الاعلام القرانيه والرمز الشعرى ص: 147ـ 189 كتابنامه, زيرنويس و مجزا (190ـ 191).
22ـ احسن التواريخ, زندگانى پيامبران از آدم تا خاتم. حسن لواسانى نجفى. تهران, كانون شريعت, 1362 2ج درام كتابنامه, مجزا (4560ـ 457)
نشر ديگر به نام: احسن التواريخ. شرح حالات انبياء عظام عليهم الصلوة والسلام. تهران, (بى نا], 1345ـ 2ج
23ـ احسن القصص. احمد هليل.
هدى الاسلام مج 226, ع7 (1402هـ). ص 680 ـ 683.
24ـ احسن القصص, تفسير حدائق الحقائق
24ـ1ـ احسن القصص, قصص الانبياء به اسلوب تحليلى قرآنى حديثه. كمال مصطفى شاكر. دمشق, دارالمعرفه ـ 296ص كتابنامه, زير نويس
25ـ اخبار الامم المبادة فى القرآن. عاتق بن غيث البلادى.
مكه, دارمكه, اول, 1412ـ 235ص, كتابنامه, زيرنويس و مجزا (228ـ 227).
26ـ الاخلاق القرآنيه (التفسير الموضوعى للقران) زهيرالاعرجى. بيروت, دارالزهراء, اول, 1407 ـ 336ص 2ج, بحث مربوط به فصص , فصل چهارم, (الابوة والنبوة فى الاسلام) الانبياء و مفهوم الابوة والنبوة ص303ـ 331 ـ كتابنامه , زير نويس و مجزا آخر كتاب.
27ـ الاسرائيليات القرآن. محمد جواد مغنيه. بيروت , دارالجواد ـ دارالتيار الجديد. 246ص ـ گردآورنده و مقدم: عبدالحسين مغنيه.
28ـ الاشعاع القرآنى فى شعر العربى. محمد عباس الدراجى. بيروت, عالم الكتب, مكتبة النهضه العربيه, اول, 1407ـ 279ص.
بحث مربوط به قصص, فصل سوم, تأثير الشعر بالقصص القرآنيه, ص149 ـ 169.
30ـ اصحاب الاخدود. معالى عبدالحميد. الوعى الاسلامى, س15: ع 180 (1399هـ) ص108.
31ـ اصحاب بست. عمادالدين طبسى. قم, [بى نا] , 1354ـ 40ص (فروست: داستانهاى قران, 1).
32ـ اصحاب الفيل و طير ابابيل و حجارة من سجيل. العربى, ع 97 (دسامبر 1966م) ص140.
33ـ اصحاب الكهف. حامد الجوهرى. الهداية (البحرين) س15: ع169 (3/1412هـ) ص 57 ـ 63.
34ـ اصحاب الكهف. محمد عبدالسلام. منارالاسلام س10, ع2 (2/1405هـ) ص67.
35ـ اضواء على تفسير سورة يوسف من خلال اللغة المصريه القديمه.
رمضان السيد. دراسات عربيه واسلاميه (القاهره) مح8 (1/1989م) ص14ـ 57.
36ـ اقبال والقرآن دراسة مقارنه. حسين مجيب المصرى قاهره, مكتبة الانجلو المصريه, 1978ـ 304ص. بحث مربوط به قصص: فصل چهارم از باب دوم, القصص القرآنى فى شعر اقبال ص 217ـ 250 كتابنامه , زيرنويس و مجزا (298ـ 291)
37ـ الله جل جلاله اله واحد. احمد عبدالجواد. بيروت, مؤسسة الايمان ـ دمشق ـ بيروت) دارالرشيد ـ 304ص كتابنامه: زيرنويس
38ـ ام موسى و هارون, سنيه قراعه, العربى , ع 100 (مارس 1967م) ص75.
39ـ امرأة العزيز. ابراهيم على ابوالخشب. الامة س5, ع 58 (شوال 1405هـ) ص34ـ 35.
40ـ الانبياء فى القرآن. محمد الطيب النجار. القرآن, نظريه عصريه جديدة ص43ـ 97 بيروت, المؤسسة العربيه للدراسات والنشر, ط1, 1972م, 24سم.
41ـ الانبياء … محاولة لدراسة القصه القرآينه حسين شحادة. العرفان. ج74, ع1, 2 (5ـ 6/1406هـ) ص14ـ 27, ع2, 3 (7ـ 8/1406هـ) ص34ـ 51.
42ـ الانبياء والآباء الاولون فى القرآن. نظير جاهل. المعارج (بيروت) مج1, ع10 (ربيع الاول 1412هـ) ص 15ـ 29.
43ـ الانبياء والبشرية فى القرآن الكريم. محمد حسين طباطبائى. الهادى س3, ع3 (7/1394هـ) ص17ـ 18 ع2 (9/1394هـ) ص60ـ 68.
44ـ الانبياء يستقون من نبع واحد. احمد حسن الباقورى. العروة الوثقى, ع28 (5/1402هـ) ص11.
45ـ الانجيل فى القرآن. الحداد. (فروست, دروس قرانيه, 1) ,ع ـ 422ص كتابنامه: زيرنويس و مجزا (ك ـ م).
46ـ انسانى كه صد سال را در خواب گذراند. سخنان حسين بن على (ع). مهدى ملائى. اردستان , انجمن اسلامى شهيد رجائى, 1361ـ 20ص (فروست: داستان, 1). كتابنامه.
47ـ ان مثل عيسى عندالله كمثل آدم. حسن عزالدين الجمل. بيروت, دارالكتاب العربى, اول, 1404. 142ص ـ كتابنامه, زير نويس و مجزا (142ـ 141).
48ـ اهل الكهف فى التورات والانجيل والقرآن. احمد على مجدوب. قاهره, دارالمصريه البنانيه, اول, 1410 ـ 272ص ـ كتابنامه, زير نويس و مجزا (269ـ 265).
49ـ با پيغمبران در قرآن. عفيف عبدالفتاح طباره. مترجم, احمد حوارى نسب. سنندج, مطبوعاتى اميركبير, [بى تا] ـ 494 ص.
50ـ بحارالانوار لدرر الاخبار الائمه الاطهار. محمد باقر مجلسى. بيروت, داراحياء التراث العربى افست از تهران, دارالكتب الاسلامى (آخوندى) جلدهاى 11, 396ص ـ 12, 389ص ـ 13, 461 ص ـ 14, 524 ص.
51ـ بحوث فى قصص القرآن. السيد عبدالحافظ عبدربه. بيروت, دارالكتاب البنانى, اول, 1972ـ 329 ص كتابنامه, زيرنويس و مجزا (329ـ 327)
مقدم, محمد محمد الفحام.
52ـ بداية الحسد و نهايته فى قضيه قابيل و هابيل محمد سيد طنطاوى. منبرالاسلام س49, ع7 (7/1411هـ) ص8.
53ـ بطولة الانبياء فى القصة القرانيه, الاسرائيليات فى تفسير القرانيه, الاسرائيليات فى تفسير القرآن. عبدالحسين صادق. المعارج مج1, ع6, 7 (11,12/1411هـ) ص73ـ 77.
54ـ بنواسرائيل بين بناء القرآن و خبرالعهد القديم. صابر طعيمه. بيروت, عالم الكتب, اول, 1404 ـ 357ص, كتابنامه, زيرنويس.
55ـ بنواسرائيل فى القرآن الكريم. محمد عبدالسلام ابوالنيل. مدينه نصر, دارالفكر الاسلامى, دوم, 1408ـ 296ص ـ كتابنامه, زيرنويس و مجزا (290 ـ 285).
56ـ بنواسرائيل فى القرآن والسنة. محمد سيد طنطاوى. قاهره, الزهراء للاعلام العربى, اول, 1407ـ 702ص ـ كتابنامه: زيرنويس و مجزا (700 ـ 695)
57ـ بنواسماعيل فى آثار الامم . حامد عوض الله. بيروت , دارومكتبة الهلال, 1988ـ 75ص (فروست, من وحى القرآن الحكيم, 5) - كتابنامه: زيرنويس.
58ـ بنوعامر ـ قوم ابراهيم الخليل. حامد عوض الله. بيروت, دارومكتبة الهلال, 1988 ـ 94ص (فروست; من وحى القرآن الحكيم, 4) كتابنامه: زيرنويس .
59ـ البيان القصصى فى القرآن الكريم ابراهيم عوضين. رياض , دارالاصالة, دوم, 1410ـ 171ص كتابنامه: زير نويس.
60ـ بين القصص القرآنى والقصه الحديثه … العالم ع13 (12 أيار 1984م) ص 48 ـ 49.
61ـ بين موسى والعبد الصالح. سيد قطب. الطليعة الاسلاميه س2: ع23 (1405هـ) ص 5 ـ 9.
(پ)
ـ پژوهشى در جلوه هاى هنرى داستانهاى قرآن جلوه هاى هنرى داستانهاى قرآن
62ـ پيامبران. جواد فاضل. تهران, على اكبر علمى, 1362 (2ج در ام) چاپ اول در دو جلد جداگانه توسط همين ناشر در سال 1339 منتشر شده است.
63ـ پيشگامان كهف. سيد اكبر پرورش. قم: انتشارات شفق, 1361ـ 144ص كتابنامه: زيرنويس.
(ت)
64 ـ تأثير قرآن بر نظم فارسى. سيد عبدالحميد حيرت سجادى. تهران اميركبير, اول, 1371ـ 1060ص.
65ـ تأملات فى سورة الكهف فى ضوء ما بحث عن شخصيته ذى القرنين. امتياز على عرشى. مجلة المجمع العلمى الهندى مج2, ع1ـ 2 (جمادى الآخره 1397) ص16ـ 43.
66ـ تأملات فى شخصيه ذى القرنين سلمان عابد الندوى. بيروت: مؤسسة الرسالة, دوم, 1409. 111ص ـ كتابنامه: زيرنويس.
67ـ تاريخ انبياء قصه هائى از قرآن از آدم تا خاتم. على اكبر سعيد سيرجانى. تهران: سعيد, 1357 ـ 475ص.
68ـ تبويب اى القرآن من الناحيه الموضوعيه. احمد ابراهيم مهنا. قاهره, دارالشعب 3 جلد.
69ـ تبين اللغات لتبيان الآيان يا فرهنگ لغات. محمد قريب. تهران; انتشارات بنياد 2ج. ج1, 723ص ـ ج2, 779ص ـ قيمت دوره 5200 ريال. (راهنماى موضوعات قرآن كه اعلام و وقايع تاريخى و قصص قرآن نيز بترتيب حروف الفباء در آن مى باشد).
70ـ التحليل النفسى فى القصص القرآنى. حسن محمد الشرقاوى. الفيصل س8: ع 96 (6/1405هـ) ص70ـ 71.
71ـ التربية الانسانيه فى القصص القرآنى. عبدالمحسن قاسم البزاز. قاهره; دارالضابونى, اول, 1989. 180ص ـ كتابنامه: زير نويس و مجزا (177ـ 173).
72ـ الترتيب والبيان عن تفصيل اى القرآن. محمد زكى صالح. بغداد, دارالمكتبة العلميه, دوم, 1399, 2ج بحث مربوط به قصص: الرسل عليهم الصلاة والسلام و باب القصص ص9 ـ 203 از جلد دوم, 383ص.
73ـ التصوير الفنى فى القرآن. سيد قطب: دارالشرروق ـ 208ص.
74ـ تصوير فنى ـ نمايش هنرى در قرآن. سيد قطب. مترجم: محمد على عابدى. تهران: نشر انقلاب, 1359ـ 368ص, عنوان اصلى: التصوير الفنى فى القرآن.
76ـ التعبير الفنى فى القرآن. بكرى شيخ امين. بيروت ـ قاهره; دارالشرق, اول 1393ـ 312ص بحث مربوط به قصص, فصل هفتم, القصه فى القرآن ص 213ـ 226 كتابنامه; زيرنويس و مجرا (308 ـ 297).
77ـ التفسير التاريخى للقرآن الكريم. صاحب آلحوت و اهل القرتيه. ابراهيم العدوى منبرالاسلام س48; ع5 (5/1410هـ) ص23ـ 26.
78ـ تفسير حدائق الحقائق يا احسن القصص. معين الدين فراهى هروى (مشهور به ملاسكين) تهران; اميركبير, سوم, 1364 (چاپ اول, 1346 ـ دو, 1351) ـ 27ـ 871 ص, به كوشش سيد جعفر سجادى ـ كتابنامه: مجزا اول كتاب (قصه يوسف در غالب تفسير سوره يوسف).
79ـ تفسير سورآبادى. برگزيده. عتيق محمد سورآبادى. اين كتاب در نشرهاى مختلف توسط دانشگاه تهران, در سالهاى 1338ـ 1347ـ 1364 و سازمان كتاب, تهران, 1360 به كوشش و اهتمام يحيى مهدوى و مهدى بيانى چاپ شده است.
تفسير سورآبادى
لوح. گزيده قصص قرآن
تفسير سوره يوسف
يوسف ـ زليخا
تفسير سوره يوسف
جمال انسانيت
80 ـ تفسير سوره يوسف. محمد تقى اشراقى. قم ; كتابخانه اسماعيليان ـ 212ص.
81 ـ تفسير سوره يوسف. محمد رشيد رضا. قاهره, مطبعة المنار, اول, 1355ـ 160ص.
82 ـ تفسير كمبريج ; داستان داود و اوريا. على رواقى. سخن س 18 (1347ش) ص179ـ 182 (فارسى).
83 ـ تفسير كمبريج ; داستان قارو … .
سخن س18 (1347ش) ص416.
84ـ تفصيل آيات القرآن الحكيم. ژول لابوم (مسيحى). مترجم از فرانسوى به عربى (جايزينى آيات عربى به جاى زبان فرانسوى); محمد فؤاد عبدالباقى گردآورنده ; (به زبان فارسى از خلاصة التفسير مهدى الهى قمشه اى) كيكاوس ملك منصور تهران ; شركت صهامى چاپ كوتنبرك. دوم 13480 (طبقه بندى موضوعى آيات). بحث مربوط به قصص , باب اول , تاريخ سوم, تبليغ ـ چهارم, بنى اسرائيل, پنجم , تورات ششم, نصارى ص 1ـ 181.
85 ـ تفصيل آيات القرآن به همراه مستدرك. ژول لابوم. مستدرك از ادوارد مونتيه. مترجم كتاب و مستدرك آن از فرانسوى به عربى, محمد فؤاد عبدالباقى. ترجمه آيات از خلاصة التفسير مهدى الهى قمشه اى. مقدم , شعرانى ـ م. تهران, كتابفروزشى اسلاميه. (طبقه بندى موضوعى آيات). بحث مربوط به قصص, باب اول, تاريخ سوم, تبليغ, چهارم, بنى اسرائيل, پنجم, تورات ششم, نصارى ص13ـ 221.
86 ـ تكرار القصص فى القرآن. كامل السيد شاهين. الوعى الاسلامى س2: ع24 (1386هـ) ص20.
87 ـ التكرار القصصى فى القرآن. عبدالكريم الخطيب. الوعى الاسلامى س8: ع96 (1392هـ) ص27.
88 ـ تنزيه الانبياء عمانسب اليهم مثالة الاغنياء. على ابن احمد البستى الاموى (معروف به ابن حمير). بيروت, دارالفكر المعاصر ـ دمشق, دارالفكر, اول, 1411ـ 191ص ـ محقق, محمد رضوان الدايه كتابنامه, زيرنويس.
89 ـ التنوع القصصى فى القرآن الكريم. محمد قطب عبدالعال. القافله: مج 39: ع10 (شوال 1411هـ) ص10 ـ 13.
(ث)
90ـ ثقافة الداعية. يوسف القرضاوى. انتشارات ادب, اول, 1370 ـ 240ص بحث مربوط به قصص: العنايه بالقصص القرآن ص33 ـ 37 ـ كتابنامه: زيرنويس.
91ـ ثورة النبى موسى و دولة المستضعفين. سلمان محمد. دراسات و بحوث (طهران) س2: ع4 (10/1402هـ) ص21ـ 119.
(ج)
92ـ الجانب الفنى فى القصه القرآنيه. منهجها واسس بنائها. (نظريه بناء القصه الفنيه فى القرآن الكريم). خالد احمد ابوجندى. العالم ع 159 (28 شباط 1987م) ص66 (عبدالرحيم حسن).
93ـ جلوه هاى اخلاق و عرفان در داستانهاى آسمانى. شريف رحمانى. تهران, بدر, 1360 ـ 383 ص (فروست, شناختهاى تاريخى, 3) كتابنامه.
94ـ جلوه هاى هنرى داستانهاى قرآن. (پژوهشى در جلوه هاى هنرى داستانهاى قرآن). محمود بستانى. مشهد, آستان قدس رضوى, اول, 1371ـ 532 ص ـ كتابنامه: زيرنويس .
95ـ جمال انسانيت يا تفسير سوره يوسف. نعمت الله صالحى نجف آبادى. قم, نشر دانش اسلامى 1364 ـ 340ص كتابنامه: مجزا (6 ـ 5).
96ـ جنگ آدم و ابليس , داستان آدم و حوا, هابيل و قابيل, اقليما و لوزا. غلامرضا انصاف پور. اقتباس از قرآن و كتب دينى. تهران: كانون كتاب, 1345ـ 171ص.
97ـ الجوانب النفيسه فى قصه يوسف عليه السلام … النفس المطمئنة (القاهره) س6, ع26 (4/1999م) ص12ـ 13.
(چ)
98ـ چرا بعضى آيات و داستانها در قرآن تكرار شده … . مكتب اسلام, س9: ع6 (1388هـ) ص66.
99ـ چهره يهود در قرآن. عفيف عبدالفتاح طباره. مترجم, سيد مهدى آيت اللهى. قم: انتشارات جهان آرا ـ 508ص كتابنامه, زيرنويس .
(ح)
100ـ حزبان لاثالث لهما. حامد عوض الله بيروت: دارومكتبة الهلال, اول, 1982ـ 86 ص. فروست: من وحى القرآن الحكيم, 2. كتابنامه: زيرنويس .
101ـ حسن يوسف. رضا صدر. تهران. بنياد بعثت, واحد تحقيقات اسلامى. 1363ـ 129ص.
102ـ حضرت ابراهيم قهرمان توحيد. جعفر سبحانى. مكتب اسلام س1, ع7 (12/1378هـ) ص 45ـ 49, ع8 (1/1379 هـ) ص 34ـ 38, ع9 (1379هـ) ص24ـ 28, ع10 (1379هـ). ص27ـ 31: (1379هـ) ص33ـ 36.
103ـ حكايات عن القرآن. عبدالودود يوسف. دمشق ـ بيروت , دارالرشيد ـ مصور.
104ـ حلية يوسف. نجاشى على ابراهيم. الوعى الاسلامى س17: ع194 (1401هـ) ص99.
105ـ الحواء زوج آدم. ايزنبرغ. دائرة المعارف الاسلاميه 8/135ـ 137 بيروت, دارالفكر.
106ـ الحوار والمناظره فى القرآن. خليل عبدالمجيد زيان. مصر, دارالمناره ـ 93ص كتابنامه, زيرنويس .
107ـ حول اصحاب الفيل. محمد رجب البيومى. الوعى الاسلامى س14: ع162 (1398هـ) ص 17.
108ـ حول الفن القصصى فى القرآن. احمد الشايب. الازهر مج25, ع7 (1954م) ص857 ـ 861.
109ـ حول مقالات ذى القرنين بين الخبر القرآنى والواقع التاريخى. احمد حسين شرف الدين. الدارة س4, ع1 (مارس 1978م) ص308ـ 313.
110ـ حياة آدم. محمود شلبى. بيروت, دارالجيل, چهارم, 1407ـ 128ص قاهره, مكتبة القاهره, اول , 1384ـ 128ص.
111ـ حياة آسيه امرأة فرعون. محمود شلبى, بيروت , دارالجيل, اول , 1408ـ 399ص.
112ـ حياة ابراهيم. محمود شلبى. بيروت, دارالجيل, چهارم, 1402ـ 478ص.
113ـ حياة اسماعيل. محمود شلبى. بيروت , دارالجيل, اول, 1409ـ 319ص.
114ـ حياة اصحاب كهف. محمود شلبى. بيروت , دارالجيل, اول, 1405 ـ 309ص.
115ـ حياة اهل الجنة. محمود شلبى. بيروت, دارالجيل, ـ 318ص.
116ـ حياة ايوب. محمود شلبى. بيروت, دارالجيل, سوم, 1409ـ 238ص.
117ـ حياة الخليل ابراهيم عليه السلام. عبداتواب يوسف. قاهره, دارالكتاب المصرى مصور.
118ـ حياة داود. محمود شلبى. بيروت, دارالجيل, سوم, 1405ـ 208ص.
119ـ حياة سليمان. محمود شلبى. بيروت, دارالجيل ـ 382ص.
120ـ حياة السيد المسيح(ع) فى ضوء القرآن الكريم. جعفر سبحانى. نورالاسلام س1, ع9, 10 (5 ـ 6/1409هـ) ص 8 ـ 11.
121ـ حياة السيد المسيح فى ضوء الكتاب والسُّنة. جعفر السبحانى. التوحيد ع44 (5 ـ 6/1410هـ) ص83 ـ 102.
122ـ حياة مريم. محمود شلبى. بيروت, دارالجيل, دوم, 1407ـ 415ص .
123ـ حياة المسيح. محمود شلبى. بيروت, دارالجيل, دوم, 1409 ـ 504ص.
124ـ حياة موسى. محمود شلبى. بيروت , دارالجيل ـ 550ص.
125ـ حياتنا و قصص القرآن. محمد سعيد مرجان راضى. طرابلس (ليبى), داراقرأ ـ 77ص.
126ـ حياة نوح. محمود شلبى. بيروت, دارالجيل, دوم, 1409ـ 311ص.
127ـ حياة يحيى. محمود شلبى. بيروت, دارالجيل, دوم, 1407ـ 214ص.
128ـ حياة يوسف. محمود شلبى. بيروت, دارالجيل, اول, 232ص.
129ـ حياة يونس. محمود شلبى. بيروت, دارالجيل, اول, 1405ـ 127ص.
(خ)
130ـ خصائص القصه القرآنيه. فتحى رضوان . منبر الاسلام (اغطس 1976م) ص24, (يناير 1977م) ص14ـ 17.
131ـ الخضر بين الواقع والتهويل محمد خير رمضان يوسف. دمشق , دارالمصحف, اول, 1404ـ 368ص. فروست, سلسله اعلام القرآنيه, 2. كتابنامه , زيرنويس و مجزا (364ـ 359).
132ـ خلاصة الاخبار مشتمل بر تاريخ انبياء از آدم تا خاتم. محمد مهدى موسوى. تهران, فردوسى, ادبيه [بى تا] ـ 219ص.
133ـ خلقت انسان. يدالله سحابى. تهران, انتشار, سوم, 1351ـ 214ص. بحث مربوط به قصص, خلقت آدم و برگزيدگى او (حضرت عيسى) ص 148ـ 178.
134ـ خواطر حول سورة مريم. ساسى بن حليمه. 15ھ21 س3: ع11 (1405هـ) ص12ـ 13.
(د)
135ـ داستان آدم و حوّا. حسن فيروزخانى. تهران, مفيد, 1354ـ 28ص (فروست, داستانهاى زندگى پيامبران و امر رسالت آنان , 1).
136ـ داستان اصحاب كهف در تاريخ. أنيس فريحه. الدراسات الادبيه (بيروت) س5 (1342ش). ص165ـ 279.
137ـ داستان داود و سليمان. (برگرفته از تفسير روض الجنان و رح الجنان). حسين بن على ابوالفتوح رازى. گردآورنده و مصح, عسگر حقوقى. تهران, اميركبير 1349ـ 1362ـ62ص (فروست, شاهكارهاى ادبيات فارسى, ش22.) كتابنامه, زيرنويس.
138ـ داستان شيرين و تاريخى كشتى نوح و ماجراهاى تاريخى در جستجوى كشتى نوح و كشف جديد در اين واقعه و قصه اصحاب كهف. محمد عباد زاده كرمانى. تهران, رجبى, 1366ـ 24ص, مصور.
139ـ داستانهاى پيغامبران (قصص الانبياء) ابراهيم بن منصور نيشابورى. به اهتمام, حبيب يغمائى تهران, بنگاه ترجمه و نشر كتاب, 1359. 18ـ 490ص (نمونه عكسى) (بنگاه ترجمه و نشر كتاب, 119. مجموعه متون فارسى, 6).
140ـ داستانهاى پيغامبران. خلاصه قصص الانبياء (قصص الانبياء. تلخيص). ابراهيم بن منصور نيشابورى. به اهتمام جيب يغمائى, تهذيب و تلخيص, بدرالدين يغمائى. تهران, شرق , 1362, 257ص. كتابنامه, زيرنويس.
141ـ داود و سليمان فى العهد القديم والقرآن الكريم. احمد عيسى الاحمد.; مطبغه حكومت الكويت, 1410ـ 521 ص مقدم ; عبدالصبور شاهين ـ كتابنامه: زيرنويس و مجزا (500 ـ 491).
142ـ دراسات فنيه فى قصص القرآن. محمود البستانى. الوحدة الاسلامية س5, ع95 (2/1409هـ) ص 51 ـ 52 (زهراء السيد).
143ـ دراسات فنيه فى قصص القرآن. محمود البستانى. العالم ع235 (13 آب 1988) ص35.
144ـ دراسات فى التفسير. محمد بلتاجى. قاهره, مكتبة الثبات, 1989ـ 264ص بحث مربوط به قصص: التفسير البيانى للقصص القرآنى بين الحق والمذاهب الفنى ـ دراسة و تقويم لمنهج باطل باطل فى التفسير (نقد و بررسى كتاب الفن القصصى فى القرآن از محد احمد خلف الله ص 181ـ 264.
145ـ دراسات فى القصص القرآنى. عبدالكريم الخطيب. الوعى الاسلامى س10, ع 117 (1394هـ) ص6 ـ 12.
146ـ درس مبارزه از قيام حضرت موسى (ع) حسينعلى يزدانى. قم, جامعه مدرسين حوزه عليمه قم (دفتر انتشارات اسلامى) 1367 شماره 496 ـ 96ص كتابنامه, زيرنويس.
147ـ درس من ابراهيم عليه السلام. ابوعدنان. الرائد (آخن, آلمانيا), ع 60 (ذوالحجه 1402هـ). ص52, ع 61 (صفر 1403هـ) ص48.
148ـ درس من قوم سبأ. ابوالحسن على الحسنى الندوى. البعث الاسلامى مج 29: ع6 (ربيع الاول 1405هـ) ص10ـ 20.
149ـ دروس من تجربة العبد الصالح ذى القرنين. محمد على جواد. رسالة القرآن ع5 (1ـ 3/1412هـ) ص43ـ 59.
150ـ دُرّ يتيم يا زندگانى لقمان حكيم. نصرالله شبسترى. تهران, دارالكتب الاسلاميه (آخوندى), 1350ـ 1360 كتابنامه, زيرنويس و مجزا (263ـ 259).
151ـ دلالة قصه المخلفين الثلاثه. عاطف شحاته زهران. منارالاسلام س10, ع7 (7/1405هـ) ص26.
152ـ دليل الباحثين فى الموضوعات القرآنيه. محمد محمود محمد. بيروت, دارآزاك ـ اسكندريه: دار مطبوعات الجديده, اول, 1410 ـ 715ص, راهنمايى موضوعات قرآنى كه اعلام, وقايع تاريخى و قصص قرآن نيز به ترتيب حروف الفباء در آن مى باشد. خصوصاً مبحث اعلام, ص 622 ـ 644.
153ـ دليل مباحث علوم القرآن المجيد. محمد العربى الفروزى. بيروت, دارالهادى, دوم يى1401 (اول, 1375) ـ 255ص. بحث مربوط به قصص: الانبياء و قصصهم و اخبارهم ـ القصص والتاريخ … اهل الكتاب … ص 170 ـ 193.
(ذ)
154ـ ذوالقرنين. عبدالرحمن يوسف العبد. قاهره, دارالبشير ـ 112ص ـ كتابنامه, زيرنويس و مجزا (110ـ 109).
155ـ ذوالقرنين و سد يأجوج و مأجوج. احمد جمال العمرى. الفافله, ع7 (رجب 1407هـ ).
156ـ ذوالقرنين ياتسن چى هوانك تى (بزرگترين پادشاه چين). كامبويا. تهران - انتشار ـ 72ص ـ كتابنامه, زيرنويس به كوشش سنبله كامبوزيا.
ر
157ـ الرس فى القرآن الكريم و آراء الباحثين حولخ. حمد الجاسر. العرب مج5, ج1 (رجب 1390هـ) ص1 ـ 12.
158ـ زمزم و 11 داستان ديگر. محمد احمد برانق. تهران, اگاه (مركز پخش), 1366. مترجم, كاظم پور جوادى ـ 236ص ـ مصور.
(س)
159ـ سامريون فى القرآن. جوزيف هاليفى (1837ـ 1917م). المجلة الآسيويه (1908م).
160ـ سليمان عليه السلام و ملكة سبأ. عبدالمجيد وافى. منارالاسلام س 13: ع5 (5/1408هـ) ص6.
161ـ سليمان و بلقيس. (تفسير طبرى. برگزيده). محمد جرير طبرى.
به كوشش ابوطالب مير عابدينى. مشهد [بى نا], 1335ـ 38ص.
162ـ سيدنا ابراهيم. عبدالفتاح طباه. مترجم از عربى به تركى, محمد آيدين. حولية كليه الالهيات بجامعه انكارا, ع24. (1981/1982م), ص547 ـ 582.
163ـ سيدنا ابراهيم نموذج الانسان الحضارى الكامل. محمد على التسخيرى. التوحيد ع 29 (11ـ 12/1407هـ) ص 69 ـ 79.
164ـ سيرة لقمان الحكيم(ع). حسن اللواسانى. المعارج مج1, ع10 (ربيع الاول 1412هـ) ص75 ـ 79.
165ـ سيرة موسى. حسن حسين. المنطق ع6 (11/1399هـ) ص68 ـ 72.
166ـ سيرة يوسف الصديق. (نصوص من القرآن والكتاب المقدس). الأب سليم غزال. المعارج مج1, ع3, 4 (8, 9/1411هـ) ص70 ـ 76.
167ـ سيكولوجيه القصه فى القرآن. تهامى نقره. شركت تونسيه للتوزيع ـ 650 ص. كتابنامه, زيرنويس و مجزا (649 ـ635).
(ش)
168ـ شارات الايمان فى قصص القرآن. هود و عاد. التهامى نقره. الهداية (تونس) س12, ع4 (7, 8/1405هـ), ص9ـ 10.
169ـ شخصيات قرآنيه: مؤمن ال فرعون. مأمون فريزجرار. الخفجى س19, ع12 (3/1990م) ص16 ـ 18.
170ـ شخصيتان متقابلتان فى القرآن. عبداللطيف مشتهرى. الوعى الاسلامى س 15, ع 170 (1399هـ) ص 13.
171ـ شخصية ذى القرنين فى القصص الاسلاميه والأساطير القديمه. وديعه طه النجم. مجلة المجمع العلمى بدمشق مج43 (1968م), ص382ـ 401.
172ـ شخصيه هامان بين القرآن الكريم والتوارة منى الباس. نهج الاسلام س 6, ع21 (11/1405هـ), ص148ـ 153.
173ـ الشخصيه اليهوديه من خلال القرآن (تاريخ و سمات و مصير). صلاح عبدالفتاح الخالدى. دمشق, دارالقلم, اول, 1407ـ 406ص. (فروست, من كنوز القرآن, 3) ـ كتابنامه, زيرنويس و مجزا (397).
(ص)
174ـ صاحب الجنتين. عبدالكريم الخطيب. الوعى الاسلامى , ع 269 (5/1407هـ) ص 8 ـ 14.
175ـ صحة الحدث التاريخى فى القصص, القرآنى تدحض افتراءات كاتب. (هو محمد احمد خلف الله). عودة منيع القيسى. منارالاسلام س8, ع8 (8/1403 هـ). ص99.
176ـ الصديق والمسيح عليهما السلام. عبدالمغر خطاب. قاهر, دارالاعتصام ـ 180ص كتابنامه, زيرنويس.
(ط)
177ـ طالوت و بنواسرائيل. يوسف مزاحم. نورالاسلام س1, ع11, 12 (8 ـ 9/1409هـ), ص55ـ 58.
178ـ طالوت و جالوت. هيئت تحريريه مؤسسه در راه حق. تهران ـ بنياد بعثت , اول, 1411ـ 29ص, مصور.
179ـ طبقات آيات. خليل الله صبرى. تهران, انتشارات اميركبير, اول: 1344ـ دوم, 1355ـ سوم: 1362ـ 1102ص. (طبقه بندى آيات قرآن بر اساس موضوع در 26 فصل). بحث مربوط به قصص: فصلهاى 17, داستانهاى قرآن ـ 18, موسى و فرعون ـ 19, انبياء. ص 570 ـ 827 .
(ظ)
180ـ الظاهرة القرآنيه. مالك بن بنى (1905ـ 1973). مترجم از فرانسوى به عربى, عبدالصبور شاهين دمشق, دارالفكر, چهارم, 1407ـ 328 ص بحث مربوط به قصص, العلاقة بين القرآن والكتاب المقدس ص117ـ 266. مقدم, محمد عبدالله دراز ـ محمود محمد شاكر.
(ع)
181ـ عاد (حوال قصه عاد فى القرآن). صدرالدين شرف الدين. رسالة الاسلام (القاهره) س6, ع4 (صفر 1374هـ). ص 405ـ 411.
182ـ العبث الصهيونى فى سيرة موسى. محمد فوزى حمزه. الوعى الاسلامى س20, ع 232 (4/1404هـ) ص27.
183ـ عجائب القصص در ترجمه و تفسير مختصر سوره مباركه كهف. ابوالقاسم ميرزائى. مشهد [بى نا], 1337ـ 88ص.
184ـ علم پيامبر و امام در قرآن. احمد مطهرى ـ غلامرضا كاردان. قم,, مؤسسه در راه حق, اول, 1361ـ 254ص بحث مربوط به قصص: آيات علم و قدرت حضرت سليمان ص201ـ 216.
185ـ على مائدة القران مع المفسرين والكتاب. احمد محمد جمال. بيروت, دارالكفر, اول, 1373ـ دوم, 1394, 483ص. بحث مربوط به قصص: فصل ششم, نقد كتاب الفن القصص فى القرآن از محمد احمد خلف الله ص 391ـ 448 و فصل دوم, دعوى التمثيل فى قصص القرآن ص 172ـ 177 و … .
186ـ عن القصه القرآنيه فى الدراسات المعاصرة بين طه حسين و سيد قطب . محمد احمد الغرب. القافله مج36: ع9 (رمضان 1408هـ) ص12ـ 15.
187ـ عهد ابراهيم و بنيه عليهم الصلاة والسلام. عبدالكريم بارك. مترجم, محمد اكرم الندوى. البعث الاسلامى مج33: ع6 (صفر 1409هـ). ص47 ـ 53.
188ـ عيسى فى القرآن. ادولف جروهمان. الصحيفه الشرقيه (فينا) (1914م).
189ـ عيسى فى القرآن. صلاح الدين المليك . الفكر الاسلامى (الخرطوم) س1, ع1 (12/1983م) ص135 ـ 148.
(ف)
190ـ فتح بيت المقدس از ديدگاه قرآن كريم. بيت المقدس به دست مسلمانان فتح خواهد شد. ميرابوالفتح دعوتى. قم, [بى نا], 1362ـ 51ص, كتابنامه, مجزا (51).
191ـ فتولى فرعون كيده ثم اتى. سيد قطب. المسلمون, ع10 (1385هـ) , ص961ـ 966.
192ـ فرعون. أبو أيمن. المسلمون, ع8 (1375 هـ), ص73ـ 738.
193ـ فرعون والطغيان السياسى. احمد بهجت. بيروت, العصر الحديث , اول, 1408ـ 135ص.
* ـ فرهنگ لغات. تبيان اللغات لتبيان الآيات.
194ـ فرهنگ موضوعى قرآن مجيد. (الفهرس الموضوعى للقرآن الكريم). كامران فانى ـ بهاء الدين خرمشاهى. تهران, فرهنگ معاصر, اول, 1364. 16ـ 419ص .
راهنماى موضوعات قرآنى كه اعلام, وقايع تاريخى و قصص قرآن نيز بترتيب حروف الفبا در آن مى باشد.
195ـ فرياد هود. احمد پژمان. تهران , انتشارات الهام, دوم, ـ 40ص . اقتباس از سيد قطب و عبدالحميد جودة السحار (فروست: قصه هاى قرآن براى نوجوانان).
196ـ فن تزيين القصص القرآنى . محمد الحسينى عبدالعزيز. الوعى الاسلامى س 16, ع 192 (1400هـ) ص72.
197ـ الفن القصصى فى القرآن الكريم. أنور الجندى. منارالاسلام س9: ع7 (7/1404هـ) ص 74. ع8 (8/1404), ص74.
198ـ فهرست كشف الحقائق عن نكت الآيات والدقائق (يا قرآن بر همه). عبدالمجيد ـ صادق نوبرى. تهران : انتشارات اقبال, 1342 ـ ص 105. بحث مربوط به قصص, باب اول, تاريخ , دوم: تبليغ, چهارم: بنى اسرائيل, پنجم: تورات , ششم: نصارى.
199ـ الفهرس الموضوعى للآيات القرآن الكريم. محمد مصطفى محمد. بيروت, دارالجيل ـ عمان دارعمار, چهارم, 1409, 555ص ـ بحث مربوط به قصص, الرسل و الانبياء و قصصهم مع اقوامهم والقصص و التاريخ, ص 452 تا آخر كتاب.
* الفهرس الموضوعى للقرآن الكريم فرهنگ موضوعى قرآن مجيد
200ـ فى التفسير التاريخى لآيات القرآن الكريم, هجرة ابراهيم الخليل من العراق الى الحجاز غزس لدوحه الاسلام. ابراهيم العدوى. منبر الاسلام, س48, ع6 (6/1410هـ), ص 42ـ 45.
202ـ فى ذكرى عيسى بن مريم, قصه الأعجوبة فى القرآن الكريم. محمد السماك. رسالة الجهاد س6, ع61 (دسامبر 1987م) ص46 ـ 47.
203ـ فى ذكرى ميلاد المسيح. (بحث حول السيد المسيح فى القرآن الكريم). محمد سعيد راضى. رسالة الجهاد س6, ع 61 (دسامبر 1987م), ص90ـ 102.
204ـ فى رحاب سيدة نساء العالمين مريم (ع). عفاف الحكيم. المنطق, ع34 (12/1407هـ), ص 100 ـ 109.
205ـ فى رحاب القرآن. محمد شامه. قاهره, دار ابوللو, اول, 1988ـ 333ص, بحث مربط به قصص: الانبياء والرسل , ص151ـ 332 ـ كتابنامه, مجزا 333.
206ـ فى القصص القرآنى. احمد الشايب. رسالة الاسلام (القاهر), ع53, 54 (محرم 1383هـ), ص32ـ 38, ع55ـ 56 (محرم 1384هـ), ص250ـ 263, ع 57 (جمادى الاخر 1384هـ), ص39ـ46, ع 58 (محرم 1385هـ), ص181, ع 59 (رجب 1389هـ) ص 38ـ 52, ع60 (رمضان 1392هـ), ص35ـ 42.
207ـ فى القصص القرآنى. محمد اليعلاوى. حوليات الجامعة التونسيه, ع 24 (1985م) ص25ـ 39.
208ـ فى قصه النبى سليمان (ع) و الهدهد, هل وضع القرآن الكريم أسسا للصحافه؟. احمد ادريس. العالم, ع 124 (حزيران 1986م), ص60ـ 61.
209ـ فى الملاء الاعلى. حامد عوض الله. بيروت, دار و مكتبة الهلال, 1988ـ 88ص (فروست, من وحى القرآن الحكيم, 1).
210ـ فى موكب الدعوة, حبيب النجار و اصحاب القريه. صالح احمد رضا. التضامن الاسلامى س36, ع12 (6/1402هـ), ص21ـ 23.
(ق)
211ـ قاموس قرآن.
سيد على اكبر قرشى.
تهران, دارالكتب الاسلاميه, پنجم, 1367ـ 7ج در 3 م, به ترتيب حروف الفبا - مجلد اول از حرف (الف) تا (دال) , دوم از (ذال) تا (عسى), سوم از (عشر) تا (ى).
راهنماى واژه ها, اعلام, وقايع تاريخى و قصص و … قرآن بترتيب حروف الفبا.
212ـ قد سمع الله (قصه). عبدالسميع المصرى. الوعى الاسلامى س15, ع 170 (1399هـ), ص98.
213ـ القرآن وانباء الانبياء. محمد فتحى حافظ قوره. قاهره, مكتبة مصر, اول ـ 227ص , كتابنامه, مجزا.
214ـ القرآن والقصه الحديثه. محمد كامل حسن المحامى. بيروت, دارالبحوث العلميه ـ مطابع دارالكتب, اول, 1970 ـ 162ص (فروست, مكتبة القرآن).
215ـ قرآن و مسيحيان. مهدى بازرگان. (جلد هفتم بازگشت به قرآن). تهران, انتشار, اول 1367ـ 91ص, جداول.
216ـ القرآن ينبوع العلوم,العرفات. السيد على فكرى. قاهره, داراحياء الكتب العربيه ـ عيسى الباب الحلبى, اول, جلد دوم ـ 408 ص ـ بحث مربوط به قصص , التاريخ الاثرى من القرآن الكريم ص 282ـ 408.
* قصص الانبياء احسن القصص داستانهاى پيغامبران.
217ـ قصص الانبياء. ابى الفداء اسماعيل ابن كثير. بيروت, منشورات دارمكتبة الحياة, 1408. 628ص ـ كتابنامه, زيرنويس ـ محقق : سعيد اللحام ـ مقدم, عبدالرحمن الجوزو.
218ـ قصص الانبياء. قطب الدين هبة الله راوندى. مشهد , آستان قدس رضوى, اول, 1409ـ 372 ص, كتابنامه, زيرنويس ـ مصحح و معلق: غلامرضا عرفانيان.
219ـ قصص الانبياء. ياسين الجمل. قاهره, مكتبة العربى الحديث, 114ص.
220ـ قصص الانبياء فى معرفة احوال الانبياء كيفيتهم من الابتداء الى الانتها. محمد جويزى. (به خط كريم تبريزى) [بى جا, بى نا], 1323 ق , 1283ش ـ 203ص.
221ـ قصص الانبياء و سير الملوك . محمد جويزى. تهران, [بى نا] , 1322ق ـ 1283. چاپ سنگى ـ 246ص.
222ـ القصص التورآتى فى القرآن. هاينز شبييار.
223ـ قصص الحيوان فى القرآن. احمد بهجت. بيروت, دارالشروف, 1987ـ 215ص. كتابنامه, مجزا ـ مصور.
224ـ قصص الحيوان فى القرآن. صحيفة المكتبة (الكويت س4: ع7, 8 (6/1984م) , ص133ـ 134.
225ـ قصص الحيوان فى القرآن الكريم. محمد على قطب. صيدا ـ بيروت , الدار النوزجيه ـ 20 جزء ـ مصور.
226ـ القصص الرمزى فى القرآن. احمد محمد جمال. بيروت, دارالكتب العربى, چهارم, 1405 ـ 216ص ـ كتابنامه: زيرنويس.
227ـ قصص سورة الكهف. احمد شلبى. التضامن الاسلامى س39: ع10 (4/1405هـ) ص26ـ 36.
228ـ القصص فى القرآن الكريم تعليم و تقويم. احمد وافى. منبرالاسلام س31, ع2 (1973م), ص69ـ 71.
230ـ قصص القران. صدرالدين السى حسن نائنى. (بنقل از معجم الدراسات القرانيه عند شيعة الاماهيه ـ الذريعه 17/107).
231ـ قصص القرآن. محمد احمد جاد المولى ـ محمد ابوالفضل ابراهيم ـ على محمد البجاوى ـ السيد شحانه . بيروت, دارالرائد العربى, 1406ـ 378ص , كتابنامه مجزا (371).
232ـ قصص القرآن. محمد احمد جاد المولى, و آخرون. الكتاب س2, مج4, ج11 (ذوالحجة 1366هـ). ص1774ـ 1776ـ (احمد محمد شاكر).
233ـ قصص القرآن. محمد موفق سليمه. دمشق, دارالفتح, سوم, 1409, 30 جزء.
* قصص قرآن
قصه هاى قرآن دوره كامل.
234ـ قصص القرآن, آدم عليه السلام. المسلمون, ع1 (1371هـ), 13ـ 22, ع2, (1371هـ), ص108ـ 115, ع3 (1371هـ), ص209ـ 220, ع 4 (1371هـ), ص 317ـ 325, ع5 (1371هـ) ص421ـ 426, ع7 (1371هـ) ص632ـ 640, ع8 (1371هـ) ص732ـ 744, ع10 (1371هـ) ص947ـ 954, ع1 (1372هـ) ص4ـ 11, ع 2 (1372هـ) ص 108ـ 116, ع3 (1372هـ) ص209ـ 226, ع4 (1372هـ) ص 317ـ 322, ع5 (1372هـ) ص420ـ 424.
235ـ قصص القرآن فى مواجهة ادب الرواية والمسرح. احمد موسى سالم. بيروت, دارالجيل 19170ـ 398 ص.
236ـ قصص القرآن الكريم. على محمد دخيل.
بيروت, دارالمرتضى, اول, 1404, جزء, با (فروست: قصص القرآن) و نامهاى مختلف, (1ـ قصه آدم (ع) 2ـ نوح 3ـ صالح 4ـ ابراهيم 5ـ لوط 6ـ يعقوب 7ـ يوسف 8 ـ ايوب 9ـ موسى 10ـ مؤمن ال فرعون 11ـ بقره 12ـ داود و سليمان 13ـ لقمان 14ـ يونس 15ـ عيسى 16ـ اصحاب الكهف 17ـ اصحاب الفيل).
237ـ قصص القرآن للاطفال.
محمد على قطب. قاهره مكتبة القرآن ـ 176ص ـ كتابنامه: زيرنويس.
238ـ قصص قرآن مجيد. ابوبكر عنيف نيشابورى. تهران, انتشارات خوارزمى ـ 532ص. به اهتمام يحيى مهدوى ـ كتابنامه: زيرنويس .
239ـ قصص قرآن (مسرحيات قرآنيه). محمد حمزه. دمشق, دارقتيبه, اول, 1407ـ 363ص كتابنانه, زيرنويس.
240ـ قصص القرآن: نوح عليه السلام. البهى الخولى. المسلمون, ع6 (1372هـ) ص628ـ 633.
241ـ القصص القرآن. محمد احمد حمدون. المنهل, مج53: ع491 (3/1412هـ).
243ـ القصص القرآنى. محمد باقرالحكيم. مجله رسالة الاسلام (بغداد) س43, ع10 (1968).
243ـ قصص قرآن با تاريخ انبياء. على اكبر سعيدى سيرجانى. تهران, حجر, 1361ـ 344ص (به تاريخ انبياء , قصه هاى از قرآن نيز رجوع شود).
244ـ القصص القرانى تفسير اجتماعى. راشد البراوى. قاهره, دارالنهضة العربيه, اول, 1978ـ 195ص, كتابنامه زيرنويس و مجزا (195ـ 193). فروست, سلسلة القرآن والفكر الحديث.
245ـ القصص القرآنى (من كتبوا فيه و عنه). محمد خير محمود عدوى. المنهل مج 53, ع 491 (3/1412هـ).
246ـ القصص القرآنيه. محمد عزة دروزة. الوعى الاسلامى س10: ع113 (1394هـ). ص7, ع114 (1349هـ) ص9.
247ـ القصص من القرا الكريم. صديقه خليل فضه.
بيروت, مؤسسة نويهض الثقافه, اول, 1407. (در 20 جزء جداگانه با نامهاى مختلف كه عنوان فوق فروست آن مى باشد).
248ـ قصص موسى. محمد معين الدين محمد الفراهى (متوفى 907). (از الذريعه 17/108).
249ـ قصة آدم والاسرائيليات. ابراهيم الانصارى. الهادى س4: ع1 (3/1395هـ) ص48ـ56, ع2 (6/1395هـ) ص42ـ 50.
250ـ قصه آيه (ابوالبابة والخيانة المزدوجه). مالك الموسوى. رسالة القرآن ع5 (1ـ 3/1412هـ) ص21ـ 26.
251ـ قصه آيه, (و يقولون هو اُذُن). مالك الموسوى رسالة القرآن, ع6 (4ـ 6/1412هـ) ص19ـ 24.
252ـ قصه آيه, (ياويح ثعلبه). مالك الموسوى. رسالة القرآن, ع3 (7ـ 9/1411هـ) ص21ـ 25.
253ـ قصة اسكان الخليل ابراهيم هاجروا بنها. اسماعيل بجوار البيت. محمد بن محمد ابو شهبه. رابطه العالم الاسلامى س21, ع11 (11/1403هـ) ص26ـ 28.
254ـ قصه اسكندر ذى القرنين والقرآن. حبيب الله المقدسى. المشرق مج35 (1937م) ص8 ـ 12.
255ـ قصه اصحاب الجنتين. ابوالحسن على الحسنى الندوى. البعث الاسلامى مج 15: ع6 (12/1390هـ) ص10ـ 18.
256ـ قصه اصحاب رقيم. (از تفسير جام, فارسى) … .
سخن س8 (1336ش) ص218ـ 219.
257ـ قصه اصحاب كهف. (از تفسير جام, فارسى) … .
سخن س8 (1366ش) ص339ـ 343.
258ـ قصه الإفك عبدالسلام الهراس. الوعى الاسلامى س17: ع202 (1401هـ) ص69.
259ـ قصه اهل الكهف فى المصادر السريانيه زكاعيوا ص . مجله مجمع اللغة السرياينه مج1 (1975) ص103ـ 126.
260ـ قصه اهل الكهف و كهفهم و معجزة ظهورهم. فواز احمد طوقان. الفيصل س 5: ع54 (10/1981م) ص63 ـ 66.
261ـ قصة البقره. محمد عبدالسلام. منارالاسلام س9: ع4 (4/1404هـ) ص6 ـ11.
262ـ قصه بناء الخليل ابراهيم و ابنه اسماعيل. الكعبه المشرفه. محمد بن محمد ابوشهبه.)
رابطه العالم الاسلامى س21: ع21 (12/1403هـ) ص24ـ 26.
263ـ قصه الخلق و صورة الانسان فى المنظور القرآنى : الاخلاق الاسلاميه تقى المجتمع من وباء والايدز. احمد شكرى.
نهج الاسلام, س7, ع25 (3/1407هـ). ص202ـ 210.
264ـ قصه دو برادر از قرآن. مرتضى امين فروغى. تهران , اعلمى , 1358 ـ 40ص ـ مصور. كتابنامه, زيرنويس.
265ـ قصه ذى القرنين. محمد على الصابونى. منارالاسلام س10, ع10 (10/1405هـ) ص6.
266ـ قصه سليمان عليه السلام والتكرار فى القصص القرآنى. محمود زلط القصبى. التربية (قطر) ع45 (جمادالاولى 1401هـ) ص94. 101.
267ـ قصه طالوت و جالوت. عبدالعزيز منصور. المسلمون فى الشرق السوفياتى ع85 (1/1990م) ص8 ـ 10.
268ـ القصه فى سورة البقرة. الشاذلى الهيشرى. حوليات الجامعه التونسية, ع 26 (1987م) ص99ـ 142.
269ـ القصه فى القرآن. احمد سكر. التربية (قطر), ع18 (ذوالقعده 1396هـ) ص36ـ 37.
270ـ القصه فى القرآن. نائب صادق. الجهاد س1, ع3 (7/1400هـ) ص40ـ41.
27ـ القصه فى القرآن. على حسن مطر. رسالة الاسلام س3: ع9ـ 10 (ايلول 1969), ص125ـ 137.
272ـ القصه فى القرآن. محمد حمدان. الطريق الاسلامى ع29, ص115ـ 127.
273ـ القصه فى القرآن . محمود بن شريف. بيروت, دارومكتبة الهلال ـ 88 ص. (فروست: المكتبة القرآنية 8).
274ـ القصه فى القرآن. محمد باقر حكيم. (به نقل از معجم الدراسات القرآنيه عند شيعه الاماميه از عامر الحلو ص 224.
275ـ القصه فى القرآن الكريم. عبدالله جواد آملى. التوحيد ع30 (1ـ2/1408هـ) ص22ـ 34.
276ـ القصه فى القرآن الكريم. عبدالمقصود عسكر. الفكر الاسلامى س14: ع4 (7/1405هـ) ص37ـ42.
277ـ القصه فى القرآن الكريم. منير القاضى. مجلة المجمع العلمى العراقى مج 9 (1962) ص3ـ 26.
278ـ القصه فى القرآن الكريم. عبدالله محمود شحاته. العربى, ع208 (مارس 1976م) ص36.
279ـ القصه القرآنية فى أطار المفسرين. عفت الشرقاوى. الهداية مج11, ع124 (2/1988م) ص4 ـ 11.
280ـ القصه القرآنية, من اعظم اساليب الدعوت على محمد نصر. رابطة العالم الاسلامى س23: ع5, 6 (6/1405هـ) ص6 ـ 8.
281ـ القصه القرآنيه والأدب الاسلامى. نجيب الكيلانى الامة س5, ع 56 (شعبا: 1405هـ), ص17ـ 19.
282ـ القصه القرآنية و دورها فى التربية. احمد احمد علوش. مجلة دراسات (جامعة الرياض) س1: ع1 (1977م) ص6 ـ 18.
283ـ القصه القرآنيه هداية و بيان. و هبة الزحيلى. بيروت, دمشق, دارالخير, اول, 1413ـ 24 ص.
284ـ قصه موسى والخضر فى القرآن. ابوالحسن على الحسنى الندوى. البعث الاسلامى مج15, ع10 (4/1391هـ) ص10ـ14.
285ـ قصه نويسى وهدايت پذيرى از قرآن. محسن مخملباف. كيهان فرهنگى , ع7 (مهر 1363ش) ص22ـ 26.
286ـ القصه و مفهومها فى القرآن. عبدالكريم الخطيب. الوعى الاسلامى س8, ع89 (1392هـ) ص51.
287ـ قصه هاروت و ماروت. صالح مصطفى حتحوت. المجاهد (القاهرة) ع, 11 (1/1990م) ص34ـ 35.
288ـ قصه هاى قرآن. محمد احمد جادالمولى (و ديگران). مترجم, مصطفى زمانى. تهران, اخوت, 1346, 1355ـ 572ص (فرهنگ اسلامى, ش13) نشر ديگر: تهران: فراهانى, 1347 ـ 509ص, (فرهنگ اسلام, ش13).
289ـ قصه هاى قرآن (دوره كامل). سيد محمد صحفى. قم, انتشارات اهل بيت ـ 428ص (در يك جلد).
290ـ قصه يوسف. احمد سكر. التربية (قطر) ع26 (ربيع الثانى 1398هـ). ص60ـ 61.
291ـ قصه يوسف. ناجى الكعبى, رسالة الاسلام (بغداد) س5: ع15, 6 (1/1392هـ) ص161ـ 164.
292ـ قضيه التكرارفى القصص القرآنى, انواعه و اهدافه. محمود زلط القصبى.
التربية (قطر) ع42 (ذوالحجه 1400هـ) ص72ـ 75, ع43 (محرم 1401هـ) ص92 ـ 96.
293ـ قل يا ايها الفكافرون عبدالودود يوسف. مترجم و بازنويس, ق. حسين نژاد. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1357 ـ 36ص (داستانهائى براى آشنائى با قرآن, 3. داستان واره هائى بر اساس سوره كافرون).
294ـ قوم غضب الله عليهم: عبرة مدائن. صالح بين الواقع والقرآن الكريم. عبدالفتاح سعيد.
منارالاسلام س8, ع3 (3/1403هـ) ص38ـ 61.
295ـ قيم تربوية فى القصص القرآنى, تحليل لمواقف من قصه يوسف عليه السلام. محمد على محمد المرصفى. مجلة كلية التربية (جامعة ام القرى) ع10, (10/1982م) ص109ـ 151.
296ـ قيم فى قصه يوسف. محمد محمد الشرقاوى. منارالاسلام س10, ع6 (6/1405هـ) ص6.
(ك)
297ـ كدأب ال فرعون. المسلمون 5 (1384هـ) ص437ـ 440.
298ـ كشتى نوح. مدرسه علوم دينيه ولى عصر (عج). تهران, مسجد حضرت حمزه سيدالشهداء (ع), واحد فرهنگى, مدرسه علوم دينيه ولى عصر (عج), فرهنگ قرآن, 1361.
48 ص, كتابنامه, زيرنويس (مقالات اين كتاب در مجله مكتب اسلام چاپ شده است).
298ـ الكشف عن اصحاب الكهف. حسن فتح الباب. الوعى الاسلامى س13: ع155 (1397هـ) ص56.
299ـ الكشف عن موقع اصحاب الكهف. محمد تيسير طبيان. الوعى الاسلامى س15: ع175 (1399هـ) ص95.
301ـ الكهف والرقيم فى التاريخ والآثار. احمد رمضان احمد. الدارة س4: ع2 (يونيو 1978م) ص114ـ 133.
(گ)
گزيده اى از تأثير قرآن بر نظم فارسى تأثير قرآن بر نظم فارسى.
302ـ گزيده متون تفسير فارسى. سيد محمود طباطبائى اردكانى تهران, انتشارات اساطير, دوم, 1370. 217ص. چاپ اول, 1368 و مطالب آن در 5 بخش و در 127ص مى باشد ولى چاپ دوم در 9 بخش مى باشد.
(ل)
303ـ لغتنامه قرآن كريم.
محمود عادل. تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, اول, 1369 جلد اول, 592ص.
لغتنامه (و راهنماى موضوعات) قرآنى كه اعلام وقايع تاريخى و قصص قرآن نيز به ترتيب حروف الفبا در آن مى باشد. مصور ـ 2500ريال.
304ـ لقاء موسى بالخضر كما بصوره القرآن الكريم نجاشى على ابراهيم. منارالاسلام س8, ع1 (1/1403هـ) ص16ـ 21, ع2 (2/1403هـ), ص29ـ 36.
305ـ القمان حكيم. حسين انصاريان. تهران, المهدى, 1362ـ 309ص. كتابنامه زيرنويس و مجزا (306ـ 305).
306ـ لقمان والآثار فيه. محمد رسلان. الازهر س60, ع9 (5/1988م) ص1175ـ 1179.
307ـ لقمان و مبارزه با شرك. مكتب اسلام س6: ع5 (1384هـ) ص5 ـ 9.
308ـ لماذا علم الله آدم الاسماء كلها. محمد عبدالمنعم القيعى. الأزهر س62, ع8 (3/1990م) ص768ـ 771.
309ـ لوح. گزيده قصص قرآن, (تفسير سور
نامهها
خودشكن آيينه شكستن خطاست
توضيحى درباره يك نامه
در شماره 15 مجله مقالهاى نشر يافت با عنوان« نقدى بر كتاب علامه مجلسى بزرگمرد علم و دين» به خامه جناب آقاى سيد جعفر نبوى. جناب آقاى دوانى(نويسنده كتاب) جوابهاى مرقوم فرمودند كه در اين شماره با تذكر چرايى تأخير چاپ آن، آنچه را دقيقاً مربوط به نقد مىشد( گو اينكه به هيچ روى پاسخ نقدها نبود و مطالب ديگرى در بر دارد كه خواهيد خواند) حروفچينى كرده بوديم تا نشر شود، اخيراً مجله« پانزده خرداد» سبب خير شدهاند تا از آن اجمال درگذريم و اندكى به تفصيل ماجرا را بياوريم و نيز جوابيّه را. با نگاهى گذرا به آنچه خواهيم آورد، هم صداقت مجله مذكوره روشن خواهد شد و هم ميزان اطلاعش از جريان. و مآلاّ شرافت قلمى و تعهد مطبوعاتيش و نيز تا حدودى ادعاهاى جناب دوانى؛ و اين است ماجرا:
اولين پاسخ جناب آقاى على دوانى با اهانتهاى فراوان به اصحاب مجله، طالب حوزه، مسؤولان برخى از مجلههاى قم و تنى چند از نويسندگان و ناشران را دريافتيم. وى در اين جوابيه نوشته بودند كه: از ما تقاضا كردهاند چاپ اول برخى از كتابهايش را نقد نكنيم، و چون نقد كردهايم پس، ما طرفدار صوفيان و فراماسونها هستيم و نيز مخالف علامه مجلسى( قدس سره).
پس از جواب اول به تاريخ 27/ 9/ 71 جواب ديگرى مرقوم فرموده و در نامه ضميمه نوشتهاند:
من حدود دو ماه است بيمارم به طورى كه حتى نماز را خوابيده يا نشسته مىخوانم. اخيراً بهتر شدهام اما كسالت باقى است، به زحمت و با پريشانى حال مقاله جوابيه را نوشته و فرستادم، اما بعللى لازم دانستم بگويم آن را چاپ نكنيد و اين مقاله را كه به فاصله دو روز نوشته و مىفرستم چاپ كنيد: اگر موضوع عادى و معمولى بود هيچ اصرارى نداشتم ولى با خواندن مقاله اول همه چيز را مىدانيد و مىدانيد كه من همه چيز را مى دانم، اين كار شما يك نقد معمولى كتاب نيست، ضربتى است به كتاب ما، يعنى شما بلاگردان ديگران شدهايد، نه تنها شمابلكه بسيارى ديگر هم. و گرنه ما كه همديگر را نديده و نمىشناسيم و سابقهاى هم با هم نداريم.
جناب دوانى در نامهاى ديگر به يكى از مجلههاى قم از آنگونه كسان كه تصور مىفرمايند ما بلاگردان آنها شدهايم نام بردهاند، كه آنان از چهرههاى برجسته و از محققان بنام حوزهاند.
هيئت تحريريه مجله نشر نامه دوم را - كه ايضاً سرشار است از اتهام كسانى به سرقت از آثار وى، و ناسزا گويى به برخى از مجلهها و مديران آنها و ادعاى يكه تازى در شرح حالنگارى، با لحنى گزنده از ناقد ياد كردن و به گونهاى غير منصفانه نقد را پاسخ گفتن - بدان گونه شايسته ندانست و پس از مشاوره ضمن نامهاى به ايشان يادآورى شد كه چاپ اين مطالب با اين لحن و جهتگيرى در شأن شمانيست، و از ايشان درخواست كرد كه فقط پاسخ نقد را بنويسند تا چاپ شود. آقاى دوانى به تاريخ 10/ 10/ 71 جواب مفصلى را با نامهاى فرستادند و در ضمن نامه به مدير مجله نوشتند:
نامه جنابعالى كه تاريخ 5/ 10/ 71 بود در روز 8/ 10/ 71 به من رسيد، چون دو ماه قبل به تاريخهاى 25 و 28 آذرماه، در حالت ناراحتى زياد نوشته بودم، لطفاً آنها را رها كرده، و اين نامه و پاسخ نقد ناقد محترم را كه با حواس جمع بهترى نوشتهام به جاى آنها در اولين شماره چاپ كنيد.
وى درادامه نامه نيز مطالبى آوردهاند و ما را به نشر جوابيه در مجلات ديگر در صورت عدم نشر تهديد كردهاند. پس از آنچه ياد شد، امكان نشر آن در شماره 16از دست رفت و شماره 17 و 18 كه ويژهنامه هزاره شيخ مفيد - رضوان الله تعالى عليه - بود نيز نشر جوابيه را برنمىتابيد.
جوابيه سوم آقاى دوانى در دوازده صفحه نوشته شده است كه فقط سه صفحه آن مربوط به نقداست و نه صفحه آن هيچ پيوندى با مطالب نقد ندارد. در اين فاصله ما جوابيه را در اختيار ناقد محترم نهاديم. وى نيز پاسخى نوشت. متن آنچه را از نامه آقاى دوانى مربوط به نقد بود و پاسخ آن را با اندكى توضيح در چگونگى تأخير در نشر حروفچينى كرديم تا در شماره 20 منتشر شود كه با نامه چهارمى از آقاى دوانى در شماره 11 مجله 15 خرداد مواجه شديم! اكنون بايد از آقاى دوانى پرسيد كه شما چرا همان جوابى را كه ما چاپ نكرده بوديم، نشر نكرديد و به نشر نامهاى سراسر اتّهام همت ورزيد؟! و از آقاى« امضاء محفوظ» در مجله ياد شده بايد سؤال كرد كه شما از كجا صدق آنچه را نوشتهايد كشف كرديد كه به گرد و خاك آفرينى پرداختيد؟! اكنون قسمت هايى از جوابيه آقاى دوانى را كه در پيوند با نقد است با اندكى از مقدمه آن به همراه پاسخ ناقد مىآوريم. و اميدواريم كه اين توضيحات روشن كرده باشد كه ايشان سه جواب را چسان نوشته بودند و ما چرا تا كنون چاپ نكرده بوديم.
اما در پاسخ مقاله مجله 15 خرداد به قلم آقاى« امضاء محفوظ» كه چندان هم محفوظ نيست، پاسخى نمىگوييم؛ چون اولاً، شأن قلم و مجله را فراتر، و ثانياً محتواى مجله را گوياتر و روشنتر و ثالثاً خوانندگانمان را آگاهتر و هوشمندتر از آن مىدانيم كه خود را درباره بافتههاى آن مقاله ملزم به توضيح بدانيم. اما اين را يادآورى كنيم كه در ضمن آن مقاله آمده است:
چنانكه در نامه استاد دوانى خواهد آمد، خوانندگان محترم درخواهند يافت كه مجله مزبور نخست اعلام كرده است كه به زودى نقدى بر كتاب ايشان درج خواهد كرد( ص 101).
اين مطلب كذب محض است و در نامه آقاى دوانى نيز چنين چيزى نيست. بنابراين خوانندگان محترم هر چه در لابه لاى سطور نامه جناب دوانى بكاوند اين ادعا را نخواهند يافت. جناب امضاء محفوظ چگونه مىانديشد كه بدين سان دروغ شاخدار مىبافد. به هر حال اين آيتالهى را درباره آن مقاله تلاوت كنيم كه: كبرت كلمه تخرج من افواههم ان يقولون الا كذبا. و به آقاى« امضاء محفوظ» توصيه كنيم كه: خودشكن، آيينه شكستن خطاست.
دفتر مجله
متن نامه جناب دوانى
درباره نقدى بر كتاب علامه مجلسى
بزرگمرد علم و دين
مدير محترم و مسئول مجله آئينه پژوهش با سلام، در شماره اخير مجله( 15 سال سوم) مقالهاى تحت عنوان« نقدى بر كتاب علامه مجلسى بزرگمرد علم و دين به قلم فاضل محترم آقاى سيد جعفر نبوى چاپ شده كه باعث كمال تعجب است. زيرا من چندين ماه پيش نامهاى خطاب به شما يادآور شده بودم كه چند كتاب من از جمله« مرآت الاحوال» و «علامه مجلسى»، اغلاط و كاستىهايى دارد، آنها را غلطگيرى كردهام بگذاريد تجديد چاپ شود، بعد اگر خواستيد، دست به قلم ببريد، ولى با نهايت تعجب شما مهلت نداده و قبل از چاپ مجدد كتاب، اقدام به چاپ نقد آن كردهايد! راستى چرا!
چون اين كار شما ايجاد سوءظن مىكند، و با تعبيراتى كه ناقد در نقد خودبه كار برده، مانند: «لغزشها، ترجمه دلخواه، حذف، ترجمه ناصحيح، ترجمه غلط، نويسنده دقت چندانى در ضبط تاريخها نداشته است، ترجمه ناصواب، تا در تحقيقات آينده ايشان دقت بيشترى به عمل آيد، كمتوجهى، بىدقتى را ببينيد، نه تنها اين كتاب( علام مجلسى) بلكه ساير آثار بنده را هم زير سوال برده و سابقه كار مؤلف را در تاريخ و تصنيف و چاپ و انتشار، هفتاد و پنج جلد كتابش خدشهدار ساخته است.
اكنون اين سؤال پيش مىآيد كه با تذكر صريح من در اين نامه، چه لزومى داشته كه شما مدير مسؤل مجله قبل از وقت اقدام به چاپ نقد« علامه مجلسى» كنيد، آن هم بااين تعبيراتى كه ناقد داشته است؟. آيا اين جريمه احترامى است كه من در نامهام براى شما قائل شدهام، (كه نديده و نمىشناسم)، يا شما چنان اصرار در نقد« علامه مجلسى» داشتهايد كه نگذاشتيد طبق تذكر من كتاب چاپ مجدد شود و بعد دست به قلم ببريد؟ در هر صورت بايد براى من درس عبرتى باشد كه بعد از اين كمتر بىاحتياطى كنم.
تذكرى چند به شما و ناقد كتاب
نويسنده اين سطور، باز هم به شما تذكر مىدهم و كار شما را در پژوهش آثار اسلامى آن هم از مؤلفين باسابقه و كاركشته كه پيشكسوت شما هستند، و آثار و تحقيقات آنها مورد استفاده شماست، صلاح نمىدانم، نه تنها من، بلكه هر نويسنده باسابقه ديگرى كه سالها سر در كار تأليف و تصنيف و تحقيق و چاپ و انتشار دارد.
اگر شما و همكارانتان سه سال است كه دست در كار اداره مجله داريد، نويسنده 12 سال در همين قم عضو هيئت مؤسس، و هيئت تحريريه مجله علمى و دينى درسهايى از مكتب اسلام، يعنى نخستين مجله حوزه علميه قم بودهام، به ناقد هم تذكر مىدهم كه وقتى شما چند جلد كتاب ترجمه و تأليف و تصنيف كرديد و چاپ و منتشر ساختيد با مشكلات كار آشنا شديد، قطعاً از اين كار خود پشيمان مىشويد، آقاى محترم! وقتى مؤلفى كاركشته و با سابقه سرگرم كار است، و دهها كتاب را پيش رو دارد، گاهى چيزى را فراموش مىكند، ممكن است احمد را به جاى محمد بنويسد و بعكس، سطرى را فراموش كند، و چيزى بدون توجه بيندازد، و روى سابقه ذهن و اعتماد به نفس و كارش، كربلا را مشهد و نجف را كربلا بنويسد، تازه اگر اينها توسط تايپيست مغرض يا ندانمكارى مصحح كتاب انجام نگيرد كه در همين كتاب، خود من مبتلاى به آن بودهام، و پس از چاپ كتاب رسيدگى كرده و همه آنها اصلاح نموده بودم ولى شما مهلت نداديد اصلاح شده كتاب چاپ شود و شما و مدير مجله ببينيد خود من اين كار را كردهام. مواردى از بىغرضى ناقد محترم!
ناقد محترم در اين نقد بىغرضى را رعايت نكرده است. زيرا در آغاز نقد نوشته است:«شرح حال و سوانح زندگانى علامه مجلسى در منابع و مصادر بسيارى آمده است، اما كتابى كه در خور شخصيت وى كه تمام ابعاد شخصيت او را كاويده و احوال و آثار آن بزرگوار را نمايانده باشد، كمتر به قلم آمده است». راستى با وجود كتاب« علامه مجلسى» ديگر چه بعدى از ابعاد شخصيت او باقى مانده كه به قلم نيامده است؟!
سپس كتابهاى مآخذ شرح زندگانى علامه مجلسى را نام مىبرد كه همه را ما به همانگونه در آغاز شرح حال او آوردهايم، و مىبايد از ما نقل كند نه خود بگويد كه خواننده تصور كند يكى هم كتاب ما است. ايشان چند كتاب ديگر را هم نام مىبرند كه چندان ربطى به علامه مجلسى ندارد و فقط براى رد پا گم كردن است.
ما در اوائل كتاب تحت عنوان« مآخذ اصلى شرح حال علامه مجلسى» به ترتيب 14 كتاب را نام بردهايم كه اول آنها امل الآمل و آخرين آنها فيض القدسى محدث نورى است كه تا زمان خود شرح حال كامل علامه مجلسى از تمامى مآخذ و منابع بوده است، و در پاورقى گفتهايم مآخذ جنبى و دست دوم و سوم نيز كتاب هايى كه درزمان ما نوشتهاند در صورت لزوم نام مىبريم. ايشان كه ديدهاند ما در 316 ضمن تحقيقى مهم ثابت كردهايم كه ميرمحمد صالح خاتون آبادى، خواهرزاده علامه مجلسى نبوده، و مجلسى دائى او نيست، و در پاورقى ص 371 نوشتهايم« پيشتر توضيح داديم كه ميرمحمد صالح خواهرزاده علامه مجلسى نبوده، با خلط مبحث فقط مىنويسد:«نويسنده كتاب در ص 316 راجع به اين مطلب سخن گفته و معتقد به اين است(!) كه ميرمحمدصالح خواهرزاده علامه مجلسى نيست»!
ناقد محترم خبر مىدهد كه مشغول ترجمه« فيض القدسى» محدث نورى، و تصحيح و تحقيق كتاب« حدائق المقربين» خاتون آبادى است به طور قطع اين هم از بركات مطالعه همين كتاب ما« علامه مجلسى» است كه بيش از هر كتاب ديگر از اين دو كتاب نقل كرده است. به فهرست اعلام و موارد ياد آنها مراجعه كنيد. به علاوه ما كه تقريباً همه كتاب« فيض القدسى» را در كتاب خود آوردهايم، و با وجود كتاب« علامه مجلسى» ديگر توجه آن كتاب كوچك، و انتشار آن آيا كار مهم و ضرورى است؟ شايد با استفاده از آن هم مآخذ و مطالبى كه در« علامه مجلسى» آوردهايم، بخواهند كتابى پديد آورند كه« دربرگيرنده تمام ابعاد زندگانى علامه مجلسى باشد» ونقد اين كتاب ما هم پيش درآمدى براى نشر باشد!
آيا بجا نبود كه به مصداق« من لم يشكر المخلوق لم يشكر الخالق» و« الفضل للمتقدم» از زحمات طاقتفرساى ما در تأليف و تصنيف اين كتاب بزرگ و با عظمت تقديرى به عمل مىآمد و نقد خود را براى ما مىفرستاديد، تا خود اگر آنها را اصلاح نكرده بوديم، اصلاح كنيم چنانكه بسيارى از مردان خدا و اهل علم خوش نيت چنين مىكنند، و مؤلفين هم در چاپ بعد از آنها تشكر مىنمايند؟ تا چه رسد كه ما يادآور شده بوديم كه بگذاريد كتاب دوم شود و بعد دست به قلم ببريد!!.
مواردى از لغزش، اشتباه يا غلطهاى نقد ناقد
جالب است ناقد محترم كه چند ماه وقت عزيز خود راصرف كاويدن كتاب بزرگ ما در 678 صفحه كرده و از ميان آن همه اسامى شخص و پدر و جد و پسر و نوه و نتيجه وى، يا تاريخ تولد و وفات و ايام حيات او كه گاهى در يك صفحه آن دهها اسامى اشخاص و كتابها و اماكن وجود دارد و براى مؤلفى كه سرگرم كار بوده آن هم با تن بيمار افكار پريشان، گيج كننده است، مطالبى در 10 صفحه ارائه داده كه بعضى به نقل از ديگران و بعضى هم غلط چاپى و بعضى هم حذف بدون توجه بوده است. عذر بدتر از گناه!
ناقد محترم در پايان تحت عنوان« اشتباهات چاپى» مىنويسند:«اين كتاب پرحجم 678صفحهاى كه توسط انتشاراتى باسابقه و امكانات بسيار به طبع رسيده است، شايسته بود در چاپ آن دقت بيشترى به عمل مىآمد( جانا سخن از زبان ما مىگويى)، و لااقل پس از چاپ، بازنگرى مىشد، و در پايان كتاب به موارد اشتباهات چاپى اشاره مىشد». كه مىگويم پس از چاپ چنانكه گفتيم توسط ويراستارهاى اميركبير غلطگيرى، توسط خود من از اول تا آخر بازنگرى، و حتى با متون اصلى مقابله و اصلاح شد، طى نامهاى هم به مدير مسئول مجله اطلاع داديم، ولى ايشان و شما فرصت به ما نداديد، لابد مىديد پس از چاپ مجدد ديگر نقد شما كاربردى ندارد، و لذا قبل از دقت دست به كار اين وظيفه دينى و اخلاقى شديد! اشتباهات چاپى هم گفتيم در قسمت عمده كتاب كه در دسترس بود گذاشتيم.
ايشان در آخرين سخن خود مىنويسند:«اميد است نويسنده محترم، اين مقاله را به ديده اصلاح و انصاف بنگرد و اگر لغزش در مطالب اين مقاله يافتند ما را مطلع سازند» كه مىگويم ما مقاله شما و كار مجله را به« ديده اصلاح» نمىگيريم. زيرا از مجله خواستم كه چون خود ما كتاب رااصلاح كردهايم دست نگاه داريد و شما عالماً و عماداً و متعمداً دست نگاه نداشتيد، و قبل از وقت دست به كار شديد، به تصور اين كه مردم از تذكر ما اطلاع ندارند، و نقد شما را نقص و عيب كتاب ما مىدانند. كتابى كه بهترين و بزرگترين خدمت را به عالم روحانيت و حوزههاى علمى شيعه نموده است.
به« ديده انصاف» هم نمىنگريم، زيرا ديگر شما دهها كتاب ما را در زمينه تراجم علما و اين مباحث نديدهايد، و نمىدانيد كه من بيش از فرد ديگرى در اين راه گام برداشته، و تاكنون 75 جلد كتاب را در 4 رشته تصنيف، تأليف، ترجمه، تصحيح و تهذيب و نقد، منتشر ساختهام؟ مگر شما در كتاب« خدمات متقابل اسلام و ايران» شهيد مطهرى نديدهايد كه آن شهيد به خون خفته و فقيه عالم و دين حدود پانزده صفحه مطالب اولين كتاب مرا« شرح زندگانى جلال الدين دوانى» كه در سن 24 سالگى تأليف كردهام نقل كرده، و در پاورقى نوشته است« نگاه كنيد به كتاب نفيس جلالالدين دوانى به قلم فاضل معاصر آقاى على دوانى»؟
و مگر شما نشنيدهايد كه مرحوم آيت الله العظمى بروجردى 34 سال پيش كه من جوانى از طلاب قم بودم، در حضور بسيارى از علماى بزرگ كه زندگانى آنها آيت الله حاج آقا على معافى گلپايگانى و آيت الله بدلا مىباشند، پس از مطالعه دومين كتاب من« شرح زندگانى استاد كل وحيد بهبهانى دو بار فرمودند: استفاده كردم، استفاده كردم»؟ حالا شما كه تازه قلم به دست گرفته و مىخواهيد دو كتابى را كه ما در همين كتاب «علامه مجلسى» چنانكه بايد شناساندهايم ترجمه و منتشر سازيد، با ديد اصلاح و ديده انصاف بدان گونه جوانمردانه مورد نقد قرار داده و به دست دوست و دشمن مىدهيد كه دشمن را شاد و دوستان را متألم كنيد و از ما انصاف مىخواهيد؟! آيا عذر بدتر از گناه نيست؟! على دوانى پاسخ ناقد كتاب به نامه فوق
پس از درج مقاله« نقدى بر كتاب علامه مجلسى بزرگمرد علم و دين» توسط اينجانب در شماره 15 مجله وزين آينه پژوهش اطلاع يافتم جناب آقاى على دوانى نامههاى متعددى به مدير و مسئول مجله نوشته و شديداً از درج اين مقاله برآشفتهاند اينجانب در صدد نيستم تمام مطالب مندرج در نامه را پاسخ گويم چه آنكه خوانندگان با مقايسه مقاله نقد و نامه آقاى دوانى بهترين قاضى خواهند بود آنچه در اين پاسخنامه مورد نظر است توضيحى است بر قسمتهايى از نامه اخيرايشان.
مرقوم داشتهاند: اينجانب در نقد كتابشان تعبيراتى به كار گرفتهام كه نه تنها اين كتاب( علامه مجلسى) بلكه ساير آثار ايشان را زير سوال بردهام و نيز سابقه كار مؤلف رادر تأليف و تصنيف و چاپ و انتشار هفتاد و پنج جلد كتابش خدشه دار ساختهام.
هر چند اينجانب، استخدام آن تعبيرات را اهانتآميز و مستلزم خدشه دار نمودن در ديگر آثار حضرتعالى نمىدانم لكن انتظار نداشتم از شخصيتى چون شما كه كاركشته، پيشكسوت و كهنهكاريد با تازهكاران! چنين برخورد نموده و تعبيراتى به كار بريدكه صراحت در وهن ناقد دارد و نيز گمانهايى را در خيال خويش بپرورانيد كه از جاده انصاف به دور است من كه صراحتاً در مقاله نقد، كتاب شما را سودمند توصيف كردهام منتهى كاستىهايى در آن به چشم مىخورد كه خود نيز بدان معترفيد اكنون نيز با صراحت مىگويم مجموعه كتب حضرتعالى سودمند است و خواندن آنها را به ويژه به جوانان توصيه مىكنم اشكال اينجاست كه شما با ديدى منفى به اين مقاله نگريستهايد و حال آنكه بسيار از بزرگان اينگونه نقدها را در جهت تكميل كاستىهاى كتاب مورد نقد مىانگارند نه زير سؤال بردن و خدشه دار نمودن كتاب و مؤلف آن.
به علاوه دقت نشده است كه يكى از اهداف اين نشريه همانطور كه بر روى جلد آن چاپ شده است ويژه نقد كتاب و نيز به انگيزه بهسازى پژوهش و نشر كتب دينى است نه تنقيص و ضربه زدن، به راستى آيا درج مقالهاى در مورد كاستىهاى كتابتان بايد آنچنان شما را برآشوبد كه عنان قلم از دستتان برهد و هر چه در تركش داريد نثار ناقد نمائيد؟ شما كه داعيه پيشكسوتى داريد آيا بايد با جوانترها چنين برخورد نمائيد يا به تشويق آنها پرداخته و نكات لازم را به ايشان بنمائيد؟
على اى حال، ميدوارم از به كارگيرى بعضى تعبيرات كه( اگر نمىبود بهتر مىنمود) و موجب رنجش عميق خاطر حضرتعالى شده است بزرگوارانه درگذريد.
اما درج اين نقد با توجه به آنكه قبلاً از مسئولين مجله خواسته بوديد كه كتابتان تا چاپ دوم مورد نقد قرار نگيرد مسئولين مجله خود بايد بدان پاسخ دهند اما اينكه مرقوم فرمودهايد چرا مقاله نقد رابه حضرتعالى ارائه نكردهام بايد عرض كنم كه مضامين آن توسط مسئولين انتشارات اميركبير به حضرتعالى ارائه گرديد و بنا بر اظهار آنها موارد بسيارى از نقد را نپذيرفتهايد بلكه به مقام مسئولى كه پيشتر در انتشارات اميركبير انجام وظيفه مىكردند اظهار داشتهايد من نويسندهاى غلطنويسم انتشارات، اين كتاب را به من بازگرداند و تسويه نمايد.
به علاوه جنابعالى در مورد ناقد ديگرى كه يكى از كتاب هايتان را مورد نقد قرار داده است و در جايى منتشر نساخته است بلكه مقاله را به شما ارائه كرده است چگونه برخورد نمودهايد كه انتظار داريد بنده نيز مقاله را به شما ارائه مىكردم از جاى جاى نوشته شما برمىآيد اگر كسى در رابطه با علامه مجلسى و يا حتى در زمينه تراجم و رجال بخواهد پژوهشى داشته باشد بايد بر تشكر و امتنان از پژوهشها و ابتكارات شما نيز مطالبى بنگارد به راستى آيا نمىشود نويسندهاى خود به مطلبى واقف گردد كه پيشتر مؤلفى نيز بدان دست يافته است لكن از كار تحقيقى آن نويسنده مطلع نشده باشد؟ در اين صورت آيا باز هم بايد او را ملزم نمود كه بايد از باب« الفضل للمتقدم» بدان اشاره مىكرديد.
متأسفانه نامه شما به پاسخگويى موارد نقد نپرداخته بلكه اشكالاتى را يادآور شدهايد كه در كتب بزرگان با آن مواجه شدهايد بنده كتاب بزرگان با آن مواجه شدهايد بنده كتاب حضرت عالى را با آن كتابها قابل قياس نمىدانم چه آنكه كاستىهاى كتاب علامه مجلسى به يك يا دو مورد محدود نمىشود و قطعاً اگر چنين مىبود اقدام به نوشتن نقد نمىكردم و لكن انتظار ما از حضرت عالى پس از تأليف و تصنيف و ترجمه و تهذيب و تحقيق بيش از 75 كتاب اين است كه كاستى هايى از آن دست بدان راه نمىيافت.
آيا در همه زمينه شرححال نگارى نويسندگانى نيستند كه كتابشان از استحكام و استوارى نيكويى برخوردار است؟ چرا كتاب شما به گونه كتاب آنها و بهتر از آنها منتشر نشود؟
آوردهايد:«نويسنده...آنچه را لازم دارد مىآورد و بقيه عبارات را رها مىكند...» اين مطلب صحيح است اما با توجه به آنكه نوشته نويسنده متكى بر دستور و اصول زبان باشد چه آنكه نوشتهاى كه بدون تكيه بر دستور و اصول زبان باشد از سلامت و كمال واقعى برخوردار نيست.
نويسنده مىتواند از سه نقطه( ) كه نشانه تعليق( بريدگى و گسستگى) است و در موارد حذف به هنگام نقل قول براى رعايت اختصار يا به جاى كلمه يا جملهاى كه بودن و نبودنش در مطلب تأثيرى ندارد و مورد استناد نيست و يا به علل ديگر، استفاده نمايد تا مبادا خواننده گمان كند نويسنده بىدليل مطلبى را حذف نموده است اما هرگاه نقل كننده بخواهد در چنين نوشته يا گفتهاى براى خواننده توضيح بدهد يا هرگاه در هنگام نقل نوشتهاى يا تصحيح كتابى نقل كننده يا مصحح تصور كند كه چيزى از اصل افتاده و بخواهد آن را از خود بر آن بيفزايد شايسته است آن را داخل دو قلاب () قرار دهد و هرگاه هيچ يك از اين نكات دستورى را اعمال نكرد ضرورى است در ذيل همان صفحه يا در مقدمه كتاب متذكر شود مطالب منقول به تلخيص نوشته شده است.
بنابراين اگر نويسندهاى اين نكات و اصول نويسندگى را رعايت نكند آيا خواننده حق ندارد ادعاى حذف يا اضافه نمودن مطلب از سوى نويسنده را نمايد؟
اما در بخش ترجمه ناصواب در مقاله نقد مواردى را يادآور شدهام كه جداً انتظار چنين سهو هايى را از حضرتعالى نداشتهام به ويژه آنكه شما خود در ص 517 كتابتان ازاين دست ايرادهاى در ترجمه را نسبت به مكتوبات ديگر نويسندگان از نظر دور نداشتهايد.
مرقوم داشتهايد با وجود كتاب علامه مجلسى ديگر چه بعدى از ابعاد شخصيت او باقى مانده كه به قلم نيامده است؟!
در مقاله نقد نوشتهام:«چنين اثرى كمتر به قلم آمده است» شايد كتاب شما از همان قسم باشد كه تمام ابعاد شخصيت علامه مجلسى را كاويده است چنانكه خود نيز چنين باور داريد.
در چند جا نوشتهايد: «آنچه ناقد طى چند ماه كاوش در كتاب ديده» و نيز نوشتهايد:« اين قسمت را كه ترجمه كردهايد با توجه به ترجمه همان قسمت توسط ما و فرصت كافى بوده و گرنه چنانچه...»
هرگز چنين نيست قسمتهاى ترجمه شده را از ترجمه كتاب الفيض القدسى اخذ كردهام نه از مكتوب حضرت عالى و لذا ترجمه مطالب مورد نظر و نقد كتاب شما نيازى به كاوش چندين ماهه نداشته است.
نوشتهايد:«ناقد محترم خبر مىدهد كه مشغول ترجمه« فيض القدسى» محدث نورى و تصحيح و تحقيق كتاب حدائق المقربين خاتونآبادى است. به طور قطع اين هم از بركات مطالعه همين كتاب« علامه مجلسى» است كه... به علاوه ما كه تقريباً همه كتاب« فيض القدسى» را در كتاب خود آوردهايم و با وجود كتاب« علامه مجلسى» ديگر ترجمه آن كتاب كوچك و انتشار آن آيا كار مهم و ضرورى است؟»
اين نيز به گمان شماست كه با واقع مطابقت ندارد چه آنكه بنده پيش از آنكه كتاب حضرتعالى را به دست آورم ترجمه كتاب الفيض القدسى را به انتشارات اميركبير سپرده بودم البته اگر كتاب شما زودتر در دسترس قرار مىگرفت از آن بهرهمند مىشدم توضيح اين نكته لازم است كه ترجمه كتاب« الفيض القدسى» صرف ترجمه نبوده بلكه داراى پانوشتهايى است كه به وسيله اينجانب تهيه شده است و در آنجا نيز از تحقيقات ديگر كتابهاى شما بهره بردهام و هر جا نكتهاى را از شما برگرفتهام بدان اشاره كردهام.
نكتهاى ديگر آنكه كمترين اثر اين ترجمه آن است كه كسانى اگر در صدد استفاده از اين منبع مهم مىباشند مىتوانند بدان مراجعه كنند و با آنچه خود از آن كتاب برداشت مىنمايند مقايسه كنند تا تحقيقاتشان از استوارى بيشترى برخوردار گردد.
درباره معنى چاووش اظهار داشتهايد« اگر ما سر نخ را به دست شما نمىداديم كجا دنبال اين كار مىرفتيد» به علاوه فرمودهايد« در نتيجه همان معنايى را آوردهايد كه نويسنده نوشته است نه آنچه حاجى نورى و محدث قمى گفتهاند».
اولاً: سر نخ هنگام ترجمه كتاب« الفيض القدسى» به دست گرفته شده بود و لذا در پانوشت آن كتاب بدان اشاره شده است، ثانياً: گمان ندارم اگر كسى اين قسمت از مطلب حضرتعالى را با مطلب مقاله نقد مقايسه كند در نتيجه يكى بداند شايسته است يكبار ديگر مرور فرمائيد.
توضيح مقاله نقد درباره معناى بيت در نشر را زائد و بىمورد دانستهايد. مقاله نقد به جهت آنكه تعريف شما را كه فرمودهايد بيت 50 حرف و معادل يك سطراست و در ص 129 سطرهاى 23 و 25 بيت را كاملاً به معناى سطر ترجمه كردهايد دقيق ندانسته و لذا به توضيح آن پرداخته شده است عنوانى بدينگونه آوردهايد:«مواردى از اغلاط و كاستىها كه ناقد متوجه نشده است». اولاً: بايد توجه داشت كه كاستىهاى تمام كتاب مورد نظر نبوده است و الاّ خود كتابى خواهد شد، ثانياً: آنچه شما ذيل اين عنوان آوردهايد بيشتر اشتباهات چاپى است نه آنچه مورد نظر مقاله نقد بوده است. ثالثاً: آنچه به عنوان اغلاط چاپى كتاب در مقاله نقد آمده است در حقيقت انتشارات اميركبير مخاطب ماست نه حضرتعالى، رابعاً: اين اشكال بر مجله آينه پژوهش نيز وارد است و تعداد و اشكال سبب رفع اشكال نمىشود چنانكه نارضايتى خويش را از اغلاط بسيارى كه به مقاله راه يافته بود طى نامهاى به سردبير مجله اظهار داشتهام گمان مىكنم پاسخ به نكاتى ديگر از نامه شما كه متضمن موهنگويى بسيار است تضييع وقت باشد لذا به همين مقدار بسنده مىشود و در پايان از خوانندگان محترم مجله مىخواهم با مقايسه مقاله نقد و نامه آقاى دوانى خود قضاوت نمايند.
و السلام على من اتبع الهدى سيدجعفر نبوى
آينه پژوهش: نقد جناب آقاى نبوى بسيار مفصلتر بوده است بخش هايى از آن را حذف كرديم كه اگر همه چاپ مىشد...
عزيزان، برادران، نويسندگان، پژوهشگران، و آينه افروزان با ايمان و نستوه مجله وزين آينه پژهش:
سلام من الرحمن نحو جنابكم...
درود يپروزمندانه و افتخارآميز، شما قهرمانان عزيز پرتوان را به ميدان رزم، در چهارمين دور مسابقات جهانى قلمزنى از دل و جان خير مقدم و تهنيت مىگويم. به تعبير بسيار بسيار لطيف، ظريفانه، و داهيانه خودتان، با انتشار منظم «... چند سال آينه پژوهش آن هم در يك وادى متروك و ناهموار»، البته در پرتو مشعل تابناك اعتقاد و ايمان پاك توانستيد كه خوشبختانه« نقد رابه جايگاه حقيقى خود بنشانيد». اين خود در واقع كارى بود سخت صعب و دشوار، و لايق مردان كار. دست مريزاد، آفرين و هزارآفرين بر شما باد. مزيد توفيق همه جانبه همگى را از پيشگاه بارى و خالق اعلم: ربنا الاكرم، الذى علم بالقلم، صميمانه خواستارم.
مىخواستم هرچه زودتر كه ممكن باشد، مشتاقانه و بىصبرانه، از سر قدم سازم، و براى عرض شادباش حضورى، حضورتان بشتابم كه از بخت بد، گرفتارى جراحى و ترميم دندان امان نداد؛ به راستى درست گفتهاند:
هزار نقش برآرد زمان و نبود يكى چنان كه در آينه تصور ماست!
اينك خواهشمند است قبول زحمت فرموده و لطفاً مقرر فرمايند - با وجهى اندك مزجاة كه به ضميمه تقديم مىشود. - دسته گلى از طرف اين ناچيز و همسرم از شيفتگان مطالعه آن مجله تهيه شود و به عنوان تبريك روى ميز كار هيأت محترم تحريريه يعنى: گلبانان گل شناس، و گلپيرايان بستان افروز گلزار فرهنگ و ادب درخشان پارسى و معارف گرانبهاى اسلامى قرار گيرد.
از ناچيزى مقدار هديه قبلاً پوزش مىطلبيم كه: ان الهدايا على مقدار مهديها.
و السلام عليكم و على اهل التقوا والمعرفه
فداى شما على فاضل نمازى
***
سردبير محترم مجله آينه پژوهش
پس از سلام بدين وسيله ادامه فعاليت علمى و خداپسندانه مجله ارزشمند آينه پژوهش را به جنابعالى و همه كسانى كه در راه تهيه مطلب و ويراستارى و صفحه آرايى و چاپ و نشر آن متحمل زحماتى مىشوند تبريك مىگويم و مزيد توفيقات متصديان امر از خداوند متعال مسئلت مىنمايم. در خاتم لازم مىدانم از جناب آقاى سيدحسن اسلامى كه با حسن نظر به كتاب مرجعشناسى و روش تحقيق در ادبيات فارسى نگريسته و نيك و بد آن را در ترازوى انصاف سنجيدهاند صميمانه تشكر نمايم.
خداوند به همه ما توفيق خدمت به ميهن اسلامى و ملت ايران عنايت فرمايد.
با عرض ارادت واحترام
دكتر غلامرضا ستوده
***
مجله محترم آينه پژوهش
در صفحه 142 شماره پنجم و ششم آن مجله وزين شرحى محبتآميز در توصيف دو اثر اين خدمتگزار دين و دانش مرقوم داشته بودند. دعاگو خود را لايق اين ستايشها نمىبيند و اگر خدمت او مطبوع طبع دانشمندان محترم و علاقمندان به خاندان رسالت قرار گرفته، عنايتى است از جانب آن بزرگواران نسبت به نويسنده، به هر حال از لطف نويسنده محترم سپاسگزارم.
دكتر سيد جعفر شهيدى
رئيس مؤسسه لغت نامه دهخدا
***
در مقاله كتابشناسى شيخ مفيد(ره) كه در ويژهنامه مفيد(ره) به چاپ رسيد، روى هم رفته 52 كتاب و مقاله به زبانهاى عربى و فارسى، به غير از آثار مشترك، كه در معرفى شيخ مفيد(ره) نگاشته شدهاند و معرفى گرديد اينك به عنوان استدراك برخى از كتابهاى ديگر را نيز يادآورى مىنمايم:
1. التمهيد فى احوال الشيخ المفيد.
سيد حسّون( حسين ابن احمد) براقى نجفى( م 1332ق). ر. ك: الذريعه 4/ 166.
2. الشيخ المفيد و عطاؤه الفكرى الخالد، سيد عبدالعزيز طباطبايى، چاپ كنگره هزاره شيخ مفيد196 ص.
3. نظرات فى تراث الشيخ المفيد.
سيد محمدرضا حسينى جلالى. چاپ كنگره هزاره شيخ مفيد. 410 ص.
4. الشعر العربى فى تراث الشيخ المفيد. على الكعبى، چاپ كنگره هزاره شيخ مفيد. 381ص.
5. وجه تسمية المفيد. ملااسماعيل خاجويى مازندرانى( م1173ق). تحقيق سيداحمد روضاتى. 40ص.
6. الآراء الكلامية عند الشيخ المفيد. مارتين مكدرموت. تعريب رضوان السيد. چاپ بيروت.
7. الشيخ المفيد الرجل الذى احببناه منذ الف سنة. شيخ عبدالحميد مهاجر نجفى.
8. الشيخ المفيد مؤرخا. عبدالحسين الرحيم العراقى.
9. اثر الشيخ المفيد فى علوم الشريعة. شيخ صاحب نصار نجفى.
10. فهرست آثار خطى شيخ مفيد در كتابخانه آيتالله العظمى نجفى مرعشى. رضا مختارى و حسين شفيعى. چاپ قم، 154ص.
11. « مفيدنامه» مقالات فارسى و عربى درباره شيخ مفيد. چاپ كنگره هزاره شيخ مفيد.
12. مجموعه مقالات فارسى و عربى درباره زندگانى، تأليفات و نظريات شيخ مفيد.
13. شيخ مفيد. ويژهنامه روزنامه جمهورى اسلامى به مناسبت هزاره شيخ مفيد. فروردين 72. 95ص.
ناصرالدين انصارى قمى.
اخبار
درگذشت حجة الاسلام هشترودى
حجة الاسلام سيد جواد هشترودى در سال 1315 در خانواده اى روحانى در تبريز ديده به جهان گشود در دوازده سالگى به تحصيل علوم دينى اشتغال ورزيد كه ابتدا در مدرسه طالبيه و سپس در قم از محضر برخى اساتيد بنام آن زمان كسب فيض نمود.
شادروان هشترودى در ايام تحصيل به علت فشار مالى روزها كارگرى مى كرد و شبها به تحصيل مى پرداخت و به علت بيمارى پدر و فقر مالى پس از چندين سال تحصيل به تبريز برگشت و در سال 1342 پس از واقع پانزده خرداد به تهران آمد و به عنوان يكى از سخنرانان برجسته محافل علمى و مذهبى شناخته شد و نيز به دليل فعاليتهاى انقلابى و سخنرانيها سياسى چندين بار به زندان افتاد از حجة الاسلام هشترودى آثار جاودانى به يادگار مانده است كه ترجمه برانگيخته اثر جبران خليل جبران و ترجمه كتاب امام على (ع) پيشوا و پشتيبان اثر سليمان كتابى كه به عنوان بهترين كتاب در بررسى شخصيت حضرت على (ع) جايزه نخست مسابقات بين المللى را به خود اختصاص داد, ترجمه مرزهاى عقيده, استعمار در سرزمينهاى توحيد, زن مسلمان و خودآرايى و تاريخ انقلاب داغستان و شخصيت شامل, ترجمه يك جلد از محجة البيضاء مرحوم فيض كاشانى و مقاله هاى فراوانى از ايشان در روزنامه اى مختلف به چاپ رسيده است.
شادروان هشترودى پس از بازگشت از سفر حج در سن 57 سالگى بر اثر ناراحتى قلبى دارفانى را وداع گفت. درگذشت دكتر محمد باقر, استاد زبان و ادبيات فارسى
دانشمند فرزانه دكتر محمد باقر استاد ممتاز زبان و ادبيات فارسى, و رئيس پيشين بخش فارسى دانشكده خاورشناسى دانشگاه پنجاب لاهور درگذشت.
دكتر محمد باقر فرزند ملك حاكم دين, در 4 آوريل 1910 ميلادى در فيصل آباد پاكستان ديده به جهان گشود و در همان جا تحصيلات خود را در دانشكده هاى رسمى پاكستان در رشته علوم, فيزيك و شيمى به پايان رساند; سپس براى گذراندن دوره فوق ليسانس زبان و ادبيات فارسى وارد دانشگاه پنجاب شد و در ادامه تحصيلات خود به اخذ درجه دكتراى زبان و ادبيات فارسى از دانشگاه لندن نايل شد.
وى از بزرگترين مشوقان و معلمان زبان و ادبيات فارسى در پاكستان به شمار مى رفت. چنانكه در سال 1960 به خاطر خدمات و تحقيقات ارزنده اش از طرف دولت وقت ايران مفتخر به دريافت نشان (سپاس) گرديد و پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران دوبار خدمت حضرت امام خمينى(ره) رسيد.
مرحوم استاد محمد باقر به زبانهاى اردو, پنجابى, عربى, هندى و انگليسى تسلط داشت و بيش از نيم قرن عمر پر بركت خويش را در راه تعليم و تعلم زبان فارسى صرف كرد كه بالغ بر يكصد و بيست مقاله و پنجاه وشش كتاب از او به جاى مانده است. مهمترين آثار او عبارتند از:
تاريخ ساسانيان (فارسى), زبان فارسى امروز (فارسى), احوال و آثار جويان تبريزى (در چند جلد), مدارالافاضل (در سه جلد), مخزن الغرائب (در 5 جلد), قصر عارفان (فارسى),. تذكره خطاطين (فارسى), زيدة المعاصرين (فارسى), تاريخ پنجاب, درفش كاويانى, فارسى نامه از مولانا عبدالرحمان خلدى, احول و آثار سيمين بهبهانى, احوال و آثار رهى معيرى, احوال و آثار فروغ فرخزاد و عبرت نامه.
وى در روزهاى آغازين ارديبهشت امسال بعد از 82 سال عمر, به درو حيات گفت. در گذشت پژوهنده معاصر, استاد كيوان سميعى
استاد غلامرضا (كيوان) سميعى در سال 1292 شمسى در شهر كرمانشاه زاده شد و تحصيلات ابتدايى را در اين شهر به پايان برد. در كنار درسهاى دبستانى به فراگيرى علوم عربى و قرآنى نزد برخى استادان كرمانشاه پرداخت و در نوزده سالگى پس از طى دوره دبيرستان به شهرستان قم رفت رسائل را نزد آيت الله سيد محمد حجت و (مبدأ و معاد) ملاصدرا را نزد محمد على شاه آبادى خواند و سپس به مشهد رفت و در محضر شيخ محمد تقى راموز مشهور به اديب نيشابورى درس مطول را خواند. از استادان ديگر ايشان آقا بزرگ عسگرى و آقا ميرزا مهدى بودند.
استاد كيوان سميعى در طول حيات پربار خويش تحقيقات عميقى درباره شعر, عرفان و ادب فارسى انجام داده است. نخستين مقاله خود را به سال 1309 در مجله (دعوت اسلامى) نوشت و از آن پس نوشته هايش در نشريه (شفق سرخ) كرمانشاه, روزنامه (كيهان), و ماهنامه (وحيد) نشر يافت.
استاد سميعى بر بسيارى از كتابهاى نظم و و نثر مقدمه هايى نوشته است كه بعضى از آنها مانند مقدمه اى بر (شرح گلشن راز) و ديوانهاى طبيب اصفهانى, صابر, رنجى و آراد همدانى بسيار محققانه و مفصل است.
افزون بر اينها چندين جلد تاب نيز از ايشان به يادگار مانده است كه (شرح حال طيب اصفهانى) شاعر دورهغ نادرشاه, (رازدل) كه مجموعه اى از اشعار ايشان است, (زندگانى سردار كابلى) از علماى برجسته سده چهاردهم هـ . ق افغانستان, كتاب چند جلد (اوراق پراكنده) كه شامل مقاله هاى متفاوتى درباره مسايل تاريخى, عرفانى, ادبى, اجتماعى و دينى است, (شاهكارهاى هنرى), (تاريخ و كيفيت روزه در اديان) و (علت شهرت سيد جمال الدين اسد آبادى) از آن جمله است. گفتنى است كه چندى پيش استاد كتابخانه شخصى خود را به دانشكده ادبيات دانشگاه رازى كرمانشاه اهدا كرد. او پس از طى يك دوره رنج طولانى سرانجام در سحرگاه روز دوشنبه چهارم مرداد در پى سرطان حنجره دارفانى را وداع گفت. درگذشت دكتر عصمت ستارزاده
خانم دكتر عصمت ستارزاده محقق و مترجم تواناى شروح تركى حافظ و مولانا, يكشنبه سوم مردادماه امسال در تهران درگذشت.
زنده ياد دكتر ستارزاده به سال 1290 در تبريز زاده شده و در سال 1316 به عنوان معلم به وزارت فرهنگ پيوست و سال 1344 با مدرك دكتراى زبان و ادبيات فارسى از تحصيل فراغت حاصل كند. دكتر ستارزاده از همان آغاز به سبب سلطه اى كه بر زبان تركى اسلامبولى داشت, تلاش خويش را صرف ترجمه آثارى كرد كه دوستداران فرهنگ پربار پارسى به زبان تركى نگاشته بودند, تا بدين طريق بتوان ارتباط كهن اين دو سرزمين را گسترش بخشد. نخستين كتاب ايشان ترجمه شرح سودى بر حافظ است در چهار جلد, و ترجمه شرح كبيرانقروى بر مثنوى اثر بعدى اوست كه در شش جلد نشر يافته. از دكتر ستارزاده چندين كتاب منتشر نشده باقى مانده كه (تفسير سودى بر گلستان سعدى) از آن جمله است.