آشنائى با دو كتابخانه از يمن
آنچه در پى مى آيد بخش دوّم گزارش سفر يمن حضرت حجةالاسلام والمسلمين دكتر سيد محمد باقر حجتى است كه از سر لطف در اختيار ما نهادند. بخش اول با عنوان سفرنامه يمن در همين شماره آمده است. دو كتابخانه حاوى نسخه هاى نفيس در صنعا
المكتبة الشرقية (مكتبة الأوقاف بالجامع الكبير)
اين كتابخانه در آغاز عبارت بود از ساختمانى كوچك مربوط به مسجد كه يكى از افرادِ خاندانِ آل وزير آن را بنياد كرد و شمارى از كتب را در آن براى استفاده و مطالعه مردم قرار داد.
امام يحيى در سال 1344 ساختمانِ شرقى كتابخانه را بنا كرد و كتابهاى نفيسى را در آن گرد آورد, و كتابخانه فعلى در 1404 ق ساخته شد و كتابهاى خطى بدانجا منتقل گرديد.
اين كتابخانه و اصولاً آثار دانشمندان يمن از دير باز مورد توجه بوده است. كايتانى, مستشرقِ ثروتمندِ معروفِ ايتاليايى, بسيارى از آثار زيديه يمن را به ايتاليا برد و هم اكنون در مؤسسه تحقيقاتى لينچى در رم آثار فراوانى از زيديه وجود دارد كه اينجانب ضمن مسافرتى كه به ايتاليا داشتم دو روز در مؤسسه لينچى به تفحص و تصفح نسخه هاى خطى آن پرداختم و براى شمارى از نسخه هاى نفيس زيديه سفارشِ ميكروفيلم دادم كه ـ بحمدالله ـ با همت آقاى انوشه, رايزن جمهورى اسلامى ايران در ايتاليا (در 1368ش) اين ميكروفيلمها تهيه و به ايران ارسال شد و هم اكنون در سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى قرار دارد.
البته در ايتاليا كتابخانه هاى ديگرى را در خود رم و ونيز و فلورانس و ناپل ديدار كرده و به بررسى نسخه هاى خطى اين كتابخانه ها پرداختم, لكن براى تهيه ميكروفيلم بودجه اى در اختيار نداشتم و در شرايطى سخت تحقيقاتى را درباره نسخه هاى خطى ايتاليا انجام دادم كه قسمت عمده آنها عقيم ماند.
بارى از سوى دارالكتب المصرية سه هيأت به كتابخانه الجامع الكبير اعزام شدند كه به ترتيب در سالهاى 1953, 1955, 1964م اين اعزامها انجام گرفت و از اكثر نسخه هاى خطى اين كتابخانه عكسبردارى كردند.
همچنين انستيتوى كتابهاى خطى تابع (جامعه عرب) تاكنون دو هيأت جهت اطلاع از كتابخانه و عكسبردارى از نسخه هاى خطى به يمن گسيل داشت كه اولين هيأت در سال 1974 وارد يمن شده بود.
از قرار مسموع آلمانيها و حجازيها با دستى باز از بسيارى نسخه هاى خطى اين كتابخانه عكس تهيه كردند. و چون مراقبت كافى در صيانت نسخه ها در كتابخانه الجامع الكبير معمول نمى گردد احتمال دستبرد نسخه ها, احتمالى عقلايى است و چه بسا كتابها كه به يغما رفته باشد.
به هر صورت اين كتابخانه زير نظر وزارت اوقاف اداره مى شود و علاوه بر احتواى آن بر بيش از دو هزار مجلد نسخه هاى خطى كه شمارى از آنها اگر چه در يك مجلد است لكن هر يك مجموعه اى است شامل چند و با چندين كتاب و رساله كه طى چهار مجلد فهرست آنها تحرير و چاپ و منتشر شده است.
نويسندگان مجلدات چهارگانه فهرستِ كتابخانه (الجامع الكبير) عبارتند از: احمد عبدالرزاق رقيحى, امام فعلى مسجد (الجامع الكبير), عبد محمد حبشى كه از او گزارشى داشتيم, على وهاب آنسى.
البته تاكنون كتابها و نسخه هاى ديگرى بر اين كتابخانه افزوده شده است.
ضمن تفحصى كه در فهرستهاى مذكور به عمل آمد هيچ اثرى از ابن عقده ديده نشد. دو بار اين چهار مجلد فهرست را مرور كردم; البته نسخه هايى از اين فهرست گزين نمودم كه در صورت اقتضا ميكروفيلم از آنها تهيه شود. * المكتبة الغربيه
كتابخانه اى است دنباله همان (كتابخانه الجامع الكبير) كه در غرب مسجد قرار دارد و ظاهراً زير نظر وزارت فرهنگ اداره مى شود.
به همتِ آقاى فيروزنيا, سفير محترم جمهورى اسلامى ايران در يمن, و سفارش آقاى رقيحى به كتابخانه اى راه يافتم كه هنوز فهرستى براى نسخه هاى خطى آن تدوين نشده است. اين كتابخانه حاوى حدود چهارهزار مجلد نسخه هاى خطى است كه با توجه به مجموعه ها, عناوينِ نسخه هاى خطى به ده هزار مى رسد. و همان گونه كه خازن كتابخانه اظهار مى كرد اگر فهرست اين نسخه ها چاپ شود به ده مجلد خواهد رسيد.
براى يافتن گمشده خود, يعنى رجال و يا آثار ديگر ابن عقده, ناگزير به رؤيت نسخه هاى كتابخانه معروف به (المكتبة الغربيه) شدم. براى قسمتى از اين كتابها فيشهايى دستنوشت با استفاده از صفحه عنوانِ نسخه ها تهيه شده بود كه چندان قابل اعتماد نبود, حدود سه روز به طور تمام وقت از حدود هشت صبح تا يك بعد از ظهر بدون وقفه اين نسخه ها را زير و رو مى كردم.
در مخزن كتابخانه اينجانب را تنها گذاشتند و حتى يكى از روزها تمام كليدهاى اتاقهايى كه نسخه هاى خطى را براى فهرست كردن در آنها محفوظ نگاه مى داشتند در اختيار بنده قرار دادند.
روز نخست صرفاً فيشهايى را كه به صورت موضوعى تنظيم و در دفترى فراهم آمده به بررسى گرفتم تا شايد بتوانم اثرى از آثار ابن عقده را در آنها بيابم. فيشهاى تفسير و حديث و قرائت و علوم قرانى و كلام و عقائد, فقه و اصول فقه و چند موضوع ديگر را از نظر گذراندم و جز انتخاب پاره اى از نسخه ها براى تهيه ميكروفيلم ميان آنها هيچ اثرى از ابن عقده نديدم.
روز بعد اجازه خواستم نسخه هايى را رؤيت كنم كه تاكنون فهرست نشده بود. اين نسخه ها كه در ميان قفسه هايى كه قفل شده بود قرار داشتند, به اينجانب اجازه دادند اين قفسه ها را بگشايم. روز دوم به رؤيت نسخه ها آغاز كردم, نسخه هايى كه به علت فرسودگى و موريانه خوردگى و پاره شدن, ته دوزى و شيرازه اوراقِ آنها غالباً از هم گسيخته شده و اكثر آنها را به وسيله لاشه هاى پارچه بسته بندى كرده بودند و چون مى دانستم پر از گرد و خاك است عبا و قبا و عمامه را كنار گذاشتم و از قفسه اول به ترتيب به بازديد نسخه ها پرداختم. بايد هر كتابى را كه مى ديدم نخست بندش را مى گشودم, آنگاه خود كتاب را باز مى كردم و دوباره با همان بند نيك مى بستم و در اين كار چون به تنهايى عمل مى كردم توقفى در سرعت و پيشرفتم به بار مى آورد. به محض بازكردن هر كتاب نخست از گرد وخاك آن استقبال مى كردم و آنگاه مى ديدم از اين كتابها به علت خشك شدن و موريانه خوردگى ريزه هايى فرو مى ريخت با دقتى توأم با سرعت اين كار پيش مى رفت تا اينكه در اين روز كتابهاى چهار قفسه را تا ساعت يك بعد از ظهر كه موقع تعطيل كتابخانه بود رؤيت و بررسى كرده و نسخه هاى مورد نظر را براى تهيه ميكروفيلم يادداشت نمودم.
روز بعد, يعنى سه شنبه 6/5/71, با حرص و ولعى زياد از اينكه بدين صورت مرا در كتابخانه آزاد گذاشتند با شتاب به سوى كتابخانه روى نهادم. اين كتابخانه صرفاً براى نويسندگانِ فهرست باز مى شد و در ورودى آن همواره بسته بود. در اين روز مثل روزهاى ديگر در را كوبيدم, در به رويم باز شد و چون مدير كتابخانه در آنجا نبود به اينجانب اجازه ورود به مخزن را ندادند و گفتند بايد با نامه رسمى وارد مخزن شويد و با اينكه گفتم تاكنون چند روز است كه به اين كتابخانه مراجعه مى كنم و در مخزن آن به كار مشغولم و قبلاً توسط آقاى رقيحى در اين باره توصيه شده, به حرف اينجانب وقعى ننهادند; عليرغم سماجتم آن روز را كه مانند روزهاى ديگر تنها بودم, از ديدار نسخه ها محروم ماندم و حتى راه بازگشت به سفارت را در آن ديار غربت نمى دانستم و بالاخر با دشوارى زياد به محل سفارت بازگشتم و جريان را به سفير گفتم و ايشان نيز پس از گذشتِ يك روز موفق شد از كتابخانه اجازه ورودم را دريافت كند. البته در اين ميان دو روز فرصتم از دست رفت و روز پنجشنبه 8/5/71, يعنى آخرين روز اقامتِ ما در يمن به سوى كتابخانه ره سپردم و بر آن در آمدم كارم را با قفسه پنجم آغاز كردم و بررسى و رؤيت نسخه ها را ادامه دادم و چون آخرين روز اقامت در يمن را پشت سر مى گذاشتيم با شتاب ـ و نه سرعت ـ بلكه عجولانه كتابهاى سه قفسه ديگر را رؤيت كردم كه پس از دو ساعت و نيم تقريباً مستخدم نگهبان كتابخانه به سراغم آمد و گفت هيچكس در محوطه كتابخانه حضور ندارد و چون روز پنجشنبه است همگى رفتند و من تنها در اينجا ماندم و با اينكه هنوز ساعت يازده صبح فرا نرسيده بود اعلام كرد كتابخانه تعطيل است. گوشم بدهكار حرفهاى او بود. او همين طور ايستاده و منتظر خروجم بود و من نيز سرگرم رؤيت و بررسى نسخه, سرانجام سماجت او بر سماجتم پيروز آمد و ناگزير با نگاه حسرت كتابخانه را ترك گفتم.
ـ آنچه از گذر و نظر بر اين دو كتابخانه عائد اين بنده شد اين است كه على العجاله:
ـ از كتابها و نسخه هايى كه اينجانب گزين كرده است; ميكروفيلم و يا تصويرى تهيه شود; به اين شرط كه آقايان مدير شانه چى و حسينى اشكورى زودتر از ما به اين كار مبادرت نورزند كه در اين صورت نيازى به اين كار نيست.
ـ نظر بنده اين است از تمام و يا نمونه هايى از اوراق مصاحف كهنى كه تا سده پنجم تحرير شده اند ـ براى مطالعه و بررسيِ تطوّر و قرآاتِ مختلفِ قرآن ـ عكس و ميكروفيلم فراهم شود; زيرا اين دو كتابخانه از لحاظ احتوا بر مصاحفِ نفيس و كهن جزو معدود كتابخانه هاى غنيِ دنيا است و شمار اين مصاحف كه به خطوط مختلف نگارش شده اند در اين كتابخانه از حد و اندازه متعارف بيرون است, و اينجانب كه بسيارى از كتابخانه هاى كشورهاى مختلف را ديده ام تاكنون نظيرى براى اين دو كتابخانه از لحاظ تعدّد مصاحف كهن و نفيس نمى شناسم.
جناب آقاى ناصرى مسؤول امور فرهنگى سفارت به ما گفتند: قبل از شما آقاى سيد احمد حسينى اشكورى حدود يك ماه در يمن به فحص و بررسى نسخه هاى خطى كتابخانه هاى عمومى و شخصيِ يمن سرگرم بود و حتى سفارشهايى براى تهيه تصاوير نسخه هاى خطى كتابخانه هاى مختلف داد كه تاكنون چند بسته از سفارشهاى نامبرده به ايران ارسال شد. او نيز از يافتن رجال ابن عقده و يا ساير آثار او اظهار نوميدى مى كرد و مى گفت: من مطمئنم كه رجال ابن عقده در يمن وجود ندارد. و چون نامبرده احياناً به كارهاى شخصى مى پردازد و خود نيز صاحب چاپخانه است نمى توان پاره اى از گفته هايشان را به سادگى تأييد كرد, و آقاى دكتر آذرشب تفصيل اين اجمال را به عرض خواهد رساند.
ـ آقايان كاظم مدير شانه چى, استاد دانشكده الهياتِ مشهد, و شاكرى, رئيس كتابخانه آستان قدس رضوى, چند روز سرگرم گزين كردن نسخه هايى براى تهيه ميكروفيلم از كتابخانه (الجامع الكبير) بوده اند و ليستى را فراهم آوردند تا بعدها از آنها ميكروفيلم تهيه شود. البته شايد به علت نبودن تجهيزات كافى نتوانستند از نسخه ها عكس بردارند. ظاهراً تهيه اين ليست با تأمل و مطالعه كافى صورت نگرفت; زيرا بسيارى از نسخه هاى آن در خور آن نيست كه ميكروفيلم از آنها تهيه شود. * نسخه هاى گزين شده براى تهيه عكس و تصوير از دو كتابخانه:
1ـ در مكتبة الأوقاف بالجامع الكبير:
* اسماء الرواة عن الإمام الأعظم الشهيد زيد بن على: ابوطالب محمدبن على (م 445 هـ.ق)
ـ مجموعه شماره 64, برگ 99ـ 105.
* مشيخه الشيخ شمس الدين ابراهيم بن اسحق بن محمودبن بلكونة البروجردى: رشيد الدين أبى بكر محمد بن الإمام المنذرى, نسخه اى است كهن
ـ مجموعه شماره 77, برگ 236 ـ 244
* قربة الطامع فى قراءة نافع: حسام الدين محسن حسين الياسى
نسخ 1144
مجموعه شماره 118, مرگ 152ـ 159. فهرست 1/67
* امالى احمد بن عيسى (المعروف بكتاب العلوم) = بديع الأنوار فى محاسن الآثار: ابوعبدالله احمد بن عيسى بن زيدبن على (م 247 هـ) شماره 286 و پنج نسخه ديگر ـ فهرست 1/28ـ 29
* الأنوار المنتقى من كلام النبى المختار والناصر على حل مسائل الأزهار: امام احمدبن يحيى المرتضى
شماره 1230 و مجموعه شماره 117, برگ 1ـ 94 فهرست 1/297ـ 298
* التمييز بالآلات الظنية والأخبار الآحاديه: يحيى بن الحسين (م 109هـ .ق)
نسخ سده 11هـ . ق. شماره 1283. ـ فهرست 1/323.
* تلخيص المغنى لاهل الأثر فيما لا اصل له فى الأخبار من الخبر: عبدالله بن محمد بن اسماعيل الامير (م 1182هـ . ق) نسخ 1299هـ . ق. مجموعه شماره 1530, برگ 185ـ 193. فهرست 1/320.
* تيسيرالمطالب فى امالى ابى طالب: يحيى بن الحسين بن هارون الهارونى (م 424 هـ . ق). شماره 288 و چند شماره ديگر فهرست 1/326ـ 329
* جواب العلامة احمد بن صالح … حول الأحاديث الواردة فى أهل البيت(ع). مجموعه شماره 83, برگ 103ـ 112. فهرست 1/342.
* الجواب الكاشف للغمة عن وجه حديث افتراق الأمة: احمد بن على مطير (م 1068هـ . ق). نسخ خوش 1066هـ . ق. مجموعه شماره 677, برگ 199ـ 139, فهرست 1/343
* الحثّ على الضبط والحراسة للحديث و علم اللغة: يحيى بن الحسين (م1099 هـ .ق)
مجموعه شماره 43, برگ 53ـ 59 فهرست 1/345
* حديث عبدالله بن سلام. نسخ خوش و زيبا. مجموعه شماره 2475, برگ 56 ـ 95, فهرست 1/345.
* حل الأشكال الوارد على حديث افتراق الأمة المحمدية: محمد بن حسن بن قاسم (م 1079). نسخ خوش 1071هـ . ق. مجموعه شماره 700, برگ 55 ـ 70, و مجموعه شماره 1525 برگ 115ـ 130 و مجموعه شماره 1519, برگ 111 ـ 124 فهرست 1/351
* درج الجرح والتعديل و تقريرها هو الصحيح من الأقاويل: يحيى بن الحسين (م 1099 هـ .ق)
نسخ مؤلف در سده 11هـ .ق
مجموعه شماره 46, برگ 65 ـ 89, فهرست 1/353
* درر الصوارم والقواصم شرح مسند على بن موسى الكاظم: احمد بن احمد بن محمد سياغى (م 1400 هـ .ق)
نسخ مؤلف در 1356 هـ .ق
شماره 555, 142 برگ , فهرست 1/354, و 5
* الدررالملتقط فى تبيين المغلط: سن محمد صاغانى (م 950هـ . ق)
نسخ 821 هـ . ق.
مجموعه شماره 485, برگ 253 ـ 257. فهرست 1/355.
* الرسوخ فى الناسخ والمنسوخ: ابوالفَرَج عبدالرحمن بن على جوزى (م 597هـ .ق)
نسخ 807 هـ . ق.
مجموعه شماره 63, برگ 89 ـ 93. فهرست 1/357
* رفع الباس عن حديث النفس والهم والوسواس: محمد بن على شوكانى (م 1250هـ .ق)
نسخ مؤلف در 1228هـ . ق.
مجموعه شماره 86, برگ 146ـ 153. فهرست 1/358
* سفينة الآل لطلابها الموضحة لقوله: (أنا مدينة العلم و على بابها … . نسخ خوش 1080هـ .ق. مجموعه شماره 47, برگ 111ـ 128, فهرست 1/365
* سلسلة الإبريز و الإكسيرالعزيز: صالح بن صديق نمازى (م 974 هـ . ق). نسخ زيبا در 1043. مجموعه شماره 44, برگ 288ـ 290, فهرست 1/366 و مجموعه شماره 19, برگ 102ـ 103 فهرست 1/366.
* شمس الأخبار المنتقى من النبى المختار: على بن حميد بن احمد بن وليد قرسى
نسخ 668 هـ .ق و …
شماره هاى 414, 415, 416
* صوارم اليقين فى قطع شكوك القاضى احمد بن سعد الدين: يحيى بن حسين بن قاسم (م 999هـ .ق)
دو شماره: نسخ 1171 و نسخ مؤلف مجموعه هاى شماره 499 و 108, برگ 47 ـ 74 و برگ 58 ـ 97 فهرست 1/402, 403
* الضوء المنير على الجامع الصغير: يحيى بن حسين بن قاسم (م 1099 هـ . ق). نسخ مؤلف , شماره 510, 133 برگ, فهرست 1/403.
* ابانة المناهج فى نصيحة الخوارج: جعفر بن احمد بن سلام (م 573 هـ . ق). نسخ 633 هـ . ق. مجموعه شماره 299, برگ 196 ـ 209, فهرست 1/515.
* ارشاد الجهول فى عقيدة الآل فى أصحاب الرسول: اسماعيل بن حسين جغمان (م 1256هـ .ق). نسخ حدود 1332 هـ .ق. مجموعه شماره 119, برگ 1ـ 13, فهرست 2/522.
* ارشاد الغبى الى مذهب اهل البيت فى صحب النبى: شوكانى؟
مجموعه شماره 90, برگ 55 ـ 62, فهرست 2/523؟
* اظهار الخبى فى الردّ على ارشاد الغبى: فتواى جماعتى در علماء؟
مجموعه شماره 90, 35 برگ فهرست 2/532
* انوار اليقين فى امامة اميرالمؤمنين حسن بن محمد بن احمد بن يحيى الامام المنصور ـ) م 670 هـ .ق
شماره هاى 530, 531, 532, فهرست 2/541, 542
* بيان الامام المجملة فى جوب طاعة أولى الأمر و فرض المسألة: مرتضى بن مفضل (م 732هـ . ق). نسخ 717 هـ .ق. شماره 768, 55 برگ , فهرست 2/559, 560.
* تحفة الأحباب فى معرفة سيد اولى الالباب اميرالمؤمنين على (ع). نسخ 1338 هـ . ق. مجموعه شماره 532, برگ 279 ـ 280. فهرست 2/562.
* ترجيح اساليب القرآن على اساليب اليونان: محمد بن ابراهيم وزير (م 840 هـ . ق). مجموعه شماره 718 و مجموعه 720, فهرست 2/569.
* تنبيه الغافلين عن فضائل الطالبين: محسن بن كرامه حشمى (م 494 هـ .ق). شماره 775, برگ 1ـ 73, فهرست 2/576, 577.
* تنزيه ذهب اللآل فى تشييد مذهب اَلال: عبدالله بن على بن محمد (م 829 هـ . ق). نسخ مؤلف : در 815 هـ . ق. مجموعه شماره 772, برگ 96ـ 114. فهرست 2/577.
* الثعبان النفاث بهلاك اهل المسائل الثلات: حميد بن احمد محلى (م 652 هـ .ق). نسخ مؤلف. مجموعه شماره 755 ـ برگ 74 ـ 176. فهرست 2/580
* جواب اميرالمؤمنين على بن ابى طالب على مسائل الشاك فى القرآن العظيم: عبدالله بن احمد شرفى. مجموعه شماره 2375, برگ 1/34, فهرست 2/588, 589.
* رسالة حول مذهب ابن عبدالوهاب: محمد بن اسماعيل امير (م 1183 هـ . ق). نسخ 1175 هـ .ق. مجموعه شماره 1, برگ 29ـ 37ـ فهرست 2/624.
* رسالة فى اثبات امامة اميرالمؤمنين على و امامة الحسن و الحسين: زيدبن على
نسخ 1156. مجموعه شماره 19, برگ 213ـ 216. فهرست 2/626.
* عجالة الجواب فى الردّ على شيعة معاوية الكلاب: صلاح بن حسين اخفش (م 1142 هـ .ق). نسخ حدود 1244. مجموعه شماره 58, مرگ 128ـ 139 فهرست 2/674.
* عقد اللالى فى الرد على ابى حامد الغزالى: الامام المؤيد بالله بن حمزه (م 749 هـ .ق). نسخه كهنه. مجموعه شماره 106, برگ 68 ـ 88 فهرست 2/682.
* مجادلة الإمام جعفر بن محمد الصادق (عليه السلام) للرافضى: خضر بن نصر بن عفان اردبيلى (م 428 هـ .ق). نسخ 751 هـ .ق. مجموعه شماره 463 برگ 249ـ 251, فهرست 2/726.
* مسائل الخلاف فى الاصول: ابو رشيد سعيد بن محمد نيشابورى؟ نسخ سده 6 هـ . ق. شماره 696, 297 برگ فهرست 2/745, 746
* البدور المضيئه الهادية الى مذهب العترة النبوية فى الرد على ترهات السنية : احمد بن صلاح خطيب (م 1169 هـ . ق). نسخ 1295 هـ .ق. مجموعه شماره 2365, برگ 69 ـ 107 فهرست 2/947.
* الجامع الكافى (جامع آل محمد): محمد بن على حسنى. نسخ 1080 هـ . ق. شماره 1087, 359 برگ , فهرست 2/1018 و 1218 و 1088 و 1089 و 1090.
* تلخيص المرام فى معرفة الاحكام: علاّمه حلى (نسخه كهنه). نسخ 726 هـ .ق. شماره 1350, 126 برگ, فهرست 2/1003.
* شمس المشرقين والمغربين فى دليل الجمع بين الصلاتين: يحيى بن عبدالله وزير (م 1250هـ . ق). نسخ 1288هـ .ق. مجموعه شماره 661, برگ 101ـ 113, فهرست 3/1097. مجموعه شماره 2068, برگ 76ـ 76, فهرست 3/1097.
* اللمع فى اهل البيت (عليهم السلام) (زيديه): على بن حسين يحيى بن ناصر (656)
چند نسخه: فهرست الجامع الكبير 3/1155ـ 1159.
* اللمع على اللمع: على بن يحيى بن حسن وشلى (م 777 هـ .ق). نسخه كهنه. شماره 1012, 126 برگ فهرست 3/1160
* رساله در فضائل به فارسى: غريب مى نمايد. مجموعه شماره 2086, برگ. فهرست 3/1338.
* سفينة العلوم و ضياء الحلوم: يحيى بن على بن احمد بن يحيى حكيمى. نسخ مؤلف. شماره 2377, 153 برگ, فهرست 3/1349.
* الكشف والبيان فى الردّ على المبتدعة من متصوفة الزمان: محمد بن يحيى بهران (م 957 هـ .ق). نسخ 991 هـ .ق. مجموعه شماره 65, برگ 63 ـ 94, فهرست 3/1371.
* الكبريت الاحمر فى الصلوة والسلام على من أنزل عليه (انا اعطيناك الكوثر):؟ مجموعه شماره 2391, برگ12ـ35. فهرست 3/1376.
* تراجم آل الوزير: هادى بن ابراهيم وزير (م 822 هـ . ق). نسخ سده 8 يا 9 هـ . ق. شماره 2217, 101 برگ , فهرست 4/1749.
* شرح كليات القانون: قطب الدين شيرازى (نسخه كهنه) (م 710 هـ .ق). نسخ 705 هـ .ق. شماره 2251, 283 برگ ـ فهرست 4/1929.
اينها نسخه هايى بود كه از روى فهرست (4 مجلد) قبل از سفر به يمن در تهران گزين شد تا از آنها ميكروفيلم تهيه شود
در المكتبة الغربيه:
چند روز تمام وقت در (المكتبة الغربية) به سر بردم و با رؤيت نسخه هايى كه تاكنون فهرست مدوّنى براى آنها فراهم نيامده, نسخه هايى كه از اين پس به عرض مى رسد براى عكس انتخاب شده اند
* الدرالنثير فى قراءة ابن كثير: محمد بن احمد عوفى. نسخ به خط مؤلف در 1018. شماره 2 مجموعه 354.
* فكاهة البصر والسمع فى معرفة القراءات السبع: محمد بن ابراهيم محمد شاوردى صنعانى (م 839 هـ . ق). شماره 10.
* اعجاز القرآن و ما فيه من الاعداد و بيان الاحكام: محمد بن يحيى بن سراقه عامرى (م 400 هـ .ق). نسخ صفر 882. شماره 149.
* تفسير القرآن بالقرآن: على بن ابراهيم بن محمد بن اسماعيل امير (م 1219 هـ . ق). شماره 45, 243 برگ
* فتح الرحمن فى تفسير القرآن بالقران: ابراهيم بن محمد بن اسماعيل امير (م 1213هـ .ق). شماره 44.
* الناسخ والمنسوخ: عبدالله بن حسين بن قاسم (سده 4 هـ . ق). مجموعه شماره 161.
* النكت فى اعجاز القرآن: على بن عيسى رمانى. مجموعه شماره 225.
* مطلع البدور و مجمع البحور: احمد بن صالح بن محمد بن ابى الرجال (م 1094 هـ .ق). در تراجم و رجال (مفصّل است) شماره هاى 2677 و 2672 تابع و 2617 و 2618 و 2620.
* نسمة السحر فى ذكر من تشيع و شعر: يوسف بن يحيى بن المؤيد بالله (م 1121 هـ .ق). شماره هاى 2634, 2632, 2633, 2644.
* نورالعين فى ذكر مشهد الحسين(ع): عبدالفتاح بن ابى … احمد (الرسام الشافعى). شماره 2666, 44 برگ
* بهجة الجلساء فى تعريف الخمسة أهل الكساء (منظومة). مجموعه شماره 201, 28 برگ
* وصية النبى لعلى بن ابى طالب: مجموعه شماره 65.
* بلوغ الأمل من أدلة الأذان على خير العمل: محمد بن احمد مشحم (م 1181 هـ .ق). نوشته 1177 هـ . ق. شماره 464, 37 برگ
* فتح الآل العلام فى حكم حذف الآل من الصلوة والسلام: عبدالخالق بن الزين الرجاحى (م 1152 هـ .ق). مجموعه شماره 104 صفحه 73 ـ 81.
* الكامل بمنتهى السؤول والأمل فى تنقيح ادلّة حى على خير العمل:؟ مجموعه شماره 38, برگ 9ـ 13.
* نسخه هايى از المكتبة الغريبة كه شماره راهنما ندارد:
* ناسخ الحديث و منسوخه: محمدبن محمد كاشغرى.
ناسخ الحديث همراه با نسخه (عدة المنسوخ من الحديث على ما أخبر به الشيوخ: حسين بن عبدالرحمان ابدل.
* أغاثة اللهف فى تفسير سورة الكهف: عمر بن يونس حنفى.
* البيان, در فقه و مجهول و نسخه اى است بسيار كهنه.
* أهل المغانى من كتاب الأغانى: احمد بن محمد حجرى.
* تقييد المهمل و تمييز المشكل: ابى الحسين محمدبن احمد غسانى (م 498 هـ .ق) نسخه اى است كهنه.
* مناقب عبدالقادر الجيلانى: قطب الدين موسى بن محمد حنبلى (م 726 هـ .ق) نسخه اى است كهنه.
* مختصر العين للخليل: حكم بن عبدالرحمن الناصر لدين الله اموى (م 226هـ . ق). نسخ 1221 هـ .ق.
* افتتاح التحصيل فى لغات التنزيل: به زبان فارسى در چند قطب.
* الأسرار فى تفسير الاشجار:؟.
* شرح تهذيب المنطق: حسن بن احمد حلال (م 1084هـ .ق), شرح شرح آن نيز ضميمه نسخه است نسخ 1194 هـ .ق.
* مصباح العلوم فى معرفة الحى القيوم: احمد بن حسن؟ نسخ 1064 هـ .ق 106.
* البركة فى السعى والحركة: محمد بن عبدالرحمن حبشى (م 782 هـ . ق). نسخ 1106 هـ .ق.
* ديوان المنصور بالله: عبدالله بن حمزه (م 214 هـ .ق) نسخ 1250 هـ . ق., 157 برگ
* المواهب فى ذكر بعض مناقب ائمة المذاهب: عبدالرحمن بن عبدالكريم زياد (م 975 هـ .ق) نسخ 1123 هـ . ق.
* ديوان ابن النبيه: على بن نبيه (م 619هـ . ق). نسخ 1025 هـ . ق. با دو رساله ضميمه در ادب و تاريخ.
* لب اللباب و نزهة الأحباب: احمد بن محمد اشعرى (م 550 هـ .ق).
* الأسانيد: يحيى بن عمر مقبول ابدل (م 1147 هـ . ق). نوشته 1153 هـ .ق
* الوسيلة (منظومه): احمد بن عبدالرحمن حبشى (م 769 هـ .ق).
* اعلام الهدى و عقيدة ارباب التقى: عمربن محمد بن عبدالله العموديه السهروردى (م 632 هـ .ق) نوشته 1124 هـ . ق. با چند رساله ديگر.
* التصوف (كتاب فى ـ): عزالدين حسن المويد (م 900 هـ .ق) نسخ 1259هـ . ق.
* قواعد عقائد اهل البيت و بيان ثبوت اما متهم و ترجيح مذهبهم: محمد بن احمد بن حسن ديلمى (م 711 هـ .ق) نسخ 1054 هـ .ق.
* التبيان فى عدد آى القرآن: ابو عمرو عثمان دائى (م 666هـ .ق).
* نسيم الرياض (شرح شفاء القاضى عياض: خفاجى , نسخ خوش و مقابله شده.
* تنفيح تفسير الكتاب المنير المنزل على البشير النذير: يحيى بن حسن محمد بن ابى النجم در دو مجلد.
* سر الصناعة فى الاعراب: ابن جنّى, نسخه كهنه.
* تحفة المحتسب فى صناعة الطب: نورالدين محمد بن محمد قوصوفى ( م 931 هـ . ق) نسخ 1287هـ . ق.
* جوهرة الناظرين شرح منازل السائرين: سليمان بن عبدالله تلمسانى (م 690 هـ .ق).
* نافع الخلق: عبدالفتاح, خواجه عبدالله تمكين, نسخه اى جديد است.
نسخه هاى ياد شده از ميان نسخه هاى پنج قفسه (المكتبة الغريبة) رؤيت و براى تهيه ميكروفيلم انتخاب شده اند. مدت اقامت در يمن بسيار كوتاه بود. طى اين مدت با سعى وافر به فعاليت سرگرم بوديم. اگر خداوند توفيقى عنايت فرمايد ـ با شناختى كه از اوضاع كتابخانه هاى يمن به هم رسانديم اين اميد وجود دارد كه ان شاء الله با دستى پرتر تا اين كاستيها در سفرى ديگر جبران گردد.
معرفى مركز مطالعات اسلامى آكسفورد انگلستان
اسپيک گراهام
## مترجم: حسين حبيبى ##
مركز مطالعات اسلامى آكسفورد, وابسته به دانشگاه آكسفورد, در سال 1985 ميلادى به منظور پژوهش درباره جهان اسلام تأسيس شد. اين مركز از پشتيبانى و همكارى دانشمندان و مؤسسات سراسر جهان بهره مند است و به شكل بى نظيرى در حال بهره بردارى از يك فرهنگستان در زمينه مشتركات غرب و جهان اسلام است. امكانات فرهنگستان اين مركز, فقط در جهت شناخت بهتر اسلام و كشورهاى اسلامى به كار گرفته مى شود و براى همه بدون در نظر گرفتن نژاد, مليت, جنس و عقيده قابل استفاده است. اين مركز چند پروژه تحقيقاتى و برنامه آموزشى در دست اجرا دارد كه نه تنها جنبه هاى مذهبى , فرهنگى و تاريخى اسلام را مورد توجه قرار مى دهد, بلكه نقش اسلام در جوامع معاصر را نيز مد نظر دارد.
ما در صدد هستيم تا درخواستها و نيازهاى جوامع مسلمان را در سراسر جهان برآورده نماييم و بدين منظور از شركت دانشمندان كشورهاى ديگر در فعاليتهاى فرهنگى خود استقبال مى كنيم و تأكيد مخصوصى بر ايجاد زمينه ملاقاتهاى دوستانه دانشجويان و محققان و تشريك مساعى فرهنگى با دانشگاههاى كشورهاى ديگر داريم. دانشمندان برجسته بسيارى از كشورها, فعالانه در توسعه اين مركز شركت دارند.
اين مركز توسط هيأت امنايى اداره مى شود كه علاوه بر عناوين و نشانهاى فرهنگى از چندين كشور مسلمان, نمايندگى دانشگاه آكسفورد را نيز دارند. هماهنگى بين مركز و دانشگاه توسط يك كميته فرهنگى مشورتى انجام مى شود.
هدف اوليه مركز مطالعات اسلامى آكسفورد تشويق بيشتر به شناخت ميراث فرهنگى تمدن اسلامى و نشان دادن نقش اسلام در جوامع معاصر است. در اينجا هيچ محدوديتى نسبت به نظامهاى مختلف فرهنگى اعمال نمى شود و فعاليتهاى مركز, كليه نظامها را در بر مى گيرد. تنها معيارى كه نسبت به مباحث مطرح اعمال مى شود اين است كه آنها بايد مقالات علمى درباره دين اسلام يا جهان اسلام را ارائه نمايند. اعضاى مركزى, پژوهشهاى گسترده اى درباره موضوعات اسلامى انجام داده اند, از جمله: حقوق اسلام, حركتهاى تجديد حيات اسلام, اسلام در خاورميانه, تاريخ عقلانى و فرهنگى مردم مسلمان , تاريخ اسلام در جنوب آسيا, اقتصاد اسلامى, بانكدارى, طرحهاى اسلامى توسعه روستايى و اسلام و محيط.
اخيراً مقدمات تهيه كاتالوگ تجديد نظر شده مجموعه نوشته هاى خطى عربى كه در كتابخانه بادلين (Bodlean) نگهدارى مى شود انجام شده است.
اين مركز در كارهاى خود پروژه هاى تحقيقاتى نظامهاى چند گانه بين المللى را, كه ريشه هاى عقلانى تمدن مسلمين و حركتهاى اجتماعى معاصر را مورد توجه قرار مى دهند, مقدم مى دارد. هر مرحله از پروژه به طور مجزّا يك ناحيه مهمِ جهان را مورد بحث قرار مى دهد و با تشريك مساعى مستقيم محققين محلى انجام مى شود. نتايج تحقيقات, توسط انتشارات دانشگاه آكسفورد شعبه نيويورك منتشر مى شود. اين شعبه پذيرفته است كليه پروژه ها را به صورت سلسله مجموعه هايى با نقشه ها, تابلوها , فهرستها, زندگينامه ها و متون منتشر نمايد. اميد است اين پروژه نيز مفيد باشد و به عنوان ابزار تحقيقى براى دانشجويان مورد استفاده قرار گيرد.
آموزش: برگزارى سخنرانيهاى عمومى و سمينارها در آكسفورد يكى ديگر از كارهاى اين مركز است. انتظار مى رود شركت كنندگان در سمينارها جهت پيشرفت آموزش و تحقيق در رشته هاى مطالعاتى مورد علاقه خويش مشاركت نمايند و در حيات فرهنگى آكسفورد سهيم باشند و به ابعاد مطالعه اسلام و ارتباط و مشتركات آن با غرب بيفزايند. موضوع سخنرانيها برگرفته از قرآن و حديث است و در مورد نقش اسلام در جامعه معاصر و مفهوم فرهنگى روش اداره منابع طبيعى در جوامع مسلمان براى حل مشكلات توسعه اجتماعى در افريقا بر گزيده مى شود. مدت زمان طولانى است كه سمينارها به بررسى موضوع واحدى اختصاص يافته اند كه از اين سمينارها, دو سمينار (اداره زمين و آب در اسلام) و (جوامع مسلمان و دولت اسلامى) است.
اين مركز كلاسهايى در سطوح مقدماتى و متوسطه عربى جديد برگزار مى كند و اساتيد خصوصى عربى براى مطالعه قرآن معرفى مى نمايد و در ابعاد گوناگون اعتقادات اسلامى بحث مى كند. همچنين اعضاى اين مركز جهت آموزش در دانشكده هاى مختلف و برنامه هاى متنوع دانشگاه مشاركت دارند.
كنفرانسها: اين مركز كنفرانسهاى متعددى بر پا كرده است كه مباحثى چون اسلامگرايى در جنوب آسيا و روش كنترل بلاياى طبيعى در جوامع مسلمان را مورد بررسى قرار داده اند. به علاوه, كميسيونهاى تحقيقاتى اين كنفرانسها ملزم به ارتباط و هماهنگى با مؤسسات و ارگانهاى پژوهشى ديگرند.
مطالعات فارغ التحصيلى: مركز نقش فعالى در پرورش دانش پژوهان موفق براى آكسفورد ايفا مى كند و اطلاعات و آگاهيهاى سودمندى براى داوطلب و دانشگاه فراهم مى آورد. كسانى كه در دانشگاه پذيرفته مى شوند ممكن است در امور تحقيقاتى مركز به كار گرفته شوند. دانشجويان پذيرفته شده بخوبى نشان دهنده ارزش بالقوه برنامه هايى هستند كه جوانان را با تحصيل در آكسفورد مهيّاى خدمت بهتر و بيشتر به جوامع خويش مى سازد. اين فارغ التحصيلان همچنين شركت كنندگان بالقوه در نقش بين المللى آينده مركز به حساب مى آيند.
همكاريهاى فرهنگى بين المللى: اين مركز, شبكه وسيع تماسهايش را با مؤسسات فرهنگى سراسر دنيا توسعه مى دهد. اين ارتباطات بين المللى فرصتهايى را براى دانشمندان كشورهاى مختلف جهت بهره مند شدن از يك دوره مطالعه و تحقيق در آكسفورد فراهم مى سازد. در عين حال اين دانشمندان در تقويت استانداردها و معيارهاى عالى علمى آكسفورد مشاركت دارند.
پيامدهاى فرهنگى ـ بين المللى در فعاليت مركز با برنامه ملاقاتهاى دوستانه و علمى تشويق مى شود و برنامه اى جهت مساعدت اشخاصى كه قبلاً در تحقيقات فرهنگى همكارى داشته اند و خواستار گذراندن يك دوره مطالعات در اكسفورد هستند اجرا مى شود. تاكنون دانشمندانى از كشورهاى بريتانيا, كانادا, مصر هندوستان, نيوزيلند, نيجريه, پاكستان, روسيه, عربستان سعودى, تاتارستان, ايالات متحده امريكا و ازبكستان همكارى و مساعدت كرده اند. تفصيل بيشتر ممكن است از طريق هماهنگى و برنامه ملاقاتهاى دوستانه از مركز مطالعات اسلامى آكسفورد به دست آيد. انتشارات:
در سال 1990 ميلادى اين مركز به وسيله انتشارات دانشگاه آكسفورد مجله مطالعات اسلامى را منتشر كرد. سردبير اين مجله, رئيس مركز مطالعات اسلامى آكسفورد, دكتر فرحان نظامى است. موضوعات مورد بحث مجله عبارتند از: ـ جايگزين كردن اسلام و سنت اسلامى به عنوان نكات عمده تحقيقات فرهنگى و تشويق به مطالعه جامع بسيارى از جنبه هاى اسلام; فراهم كردن ميدانى جهت مطالعه اسلام و جوامع مسلمان در مفهوم اصيل آنها; تشويق به مطالعات چند نظامى و تطبيقى جهان اسلام; ترفيع و ترقى انتشارات, مبادلات فرهنگى و بحثهاى دقيق تحقيقاتى; تشويق به تأثيرات فرهنگى از طريق روشهاى مختلف آموزشى.
پروژه تحقيقى ديگر اين مركز, كه با همكارى مؤسسه مطبوعاتى مك ميلان انجام مى شود, نگارش تاريخ جديدى از جهان اسلام در دوازده جلد است. هدف اوليه اين مجموعه تاريخى ارائه يك تاريخ تطبيقى از جهان اسلام كه شامل همه جبنه هاى تمدن اسلامى از زمان پيامبر عظيم الشأن اسلام (ص) تا زمان حاضر مى شود اين مجموعه تنها به ارزيابى علوم حاضر بسنده نمى كند, بلكه معرفى عرصه هاى تحقيق در آينده را نيز مد نظر دارد.
مركز همچنين مقالات غير منظم و غير نوبتى و سخنرانيهاى ايراد شده تحت سرپرستى خود را منتشر مى كند. خبرنامه اى كه فعاليتهاى مركز را گزارش مى كند سالى دوبار به طور رايگان توزيع مى گردد. نسخه هاى اين خبرنامه ها را مى توان با مكاتبه با سردبير به آدرس ذيل دريافت كرد:
OCIS News Letter
Oxford center for Islamic studies st. Cross College oxford ox13 Tu
معرفي اجمالي ها
معجم الدراسات القرآنيّه
عبدالجبّار الرفاعى، قم مركز الثقافة و المعارف القرآنيّه 1413. ج1 و 2، 493 + ص، وزيرى
پژوهشها و نگارشهاى عالمان و محققان اسلامى در آستانه قرآن و در جهت تبيين و تفسير حقايق كتاب الهى و گزارش معارف و آموزههاى آن، كه از آغاز سالهاى ظهور و بروز اسلام و نشر قرآن آغاز شد و در سدههاى واپسين رشد يافت و گستردهتر گشت، بسى پر برگ است و پربار. ميدان اين پژوهشها در قرن چهاردهم به گونهاى اعجاب آور دامن گسترد و محققان وعالمان صدها كتاب و مجموعه در اين جهت نگاشتند و مباحث و مطالب فراوانى را عرضه كردند. ظهور و بروز مجلات و نشريات ادوارى در اين قرن از عوامل مهم گسترش نگارشها و پژوهشها و تك نگاريها در موضوعات مختلف اسلامى و از جمله قرآنى است. موضوعات فراوانى كه نشر در يك اثر جداگانه را بر نمىتابيد در ضمن اين مجموعهها به گونه مقاله نشر يافت و بدين سان كند و كاوهاى مسلمانان در موضوعات اسلامى دامن گسترد. بى گمان آگاهى از چند و چونى موضوع و منابع آن و پژوهشهاى پيشين اولين گام براى هر پژوهنده است. نگاهى گذرا به تحقيقات عالمان معاصر نشان مىدهد كه آگاهى بسيارى از آنان از پژوهشهاى نشر يافته در مجلات و نشريهها بسيار اندك است؛ و اين در حالى است كه گاه در اين مجموعهها بحثهاى بسيار مستند، دقيق و عالمانه توان يافت.
كتابشناس سختكوش، جناب عبدالجبار رفاعى، همت ورزيدهاند و مجموعه مقالههاى تحقيقى درباره معارف و مباحث قرآن را فهرست كردهاند كه در دو جلد منتشر شده است. آقاى رفاعى در ضمن مقدمهاى سودمند از پيشينه منبعشناسى پژوهشهاى قرآنى ياد كرده و مجموعههايى را كه پيشتر از وى در اين باره گرد آمده و بعضاً نشر يافته است بر شمردهاند (ج1 / 21 - 24) و در ادامه آن از شيوه كار و چگونگى عرضه اطلاعات در كتاب خويش سخن گفتهاند.
پژوهش جناب رفاعى در دو بخش سامان مىيابد: 1) مقالات كه اينك نشر يافته است، 2) كتابها كه در آستانه پژوهش و نشر است. در بخش نخست، عنوان مقاله، نويسنده، نام نشريّه، سال نشر و شماره و صفحه آن، ياد مىشود. مثلاً اعجاز القرآن فى مذهب الشيعه، توفيق الفكيكى، رسالة الاسلام (القاهره) س 3: 34 (رمضان 1380 = يوليو 1915 م) 292 - 302 و در كتابها، عنوان كتاب، زبان نگارش، نام مؤلف، محقق، مترجم، نشانى نسخههاى خطى آن، چاپها و محل و تاريخ نشر ياد مىشود. آقاى رفاعى تا آنجا كه ممكن بوده رسالههاى دانشگاهى را نيز فهرست كرده و در اين باره اطلاعات را بدين صورت آورده است: عنوان رساله، نگارنده، جاى نگارش،دانشگاه و يا دانشكده، سال نگارش، تعداد صفحات و پايه علمى آن. و اگر رساله چاپ شده باشد، اطلاعات گزارش شده مانند كتاب خواهد بود.
منابع وى افزون بر آگاهيهاى مستقيم، مستند است به: فهرست ناشران فهارس مخطوطات، فهرستهاى مجلات و مجلات كتابشناسى، مانند عالم الكتب بيروت، عالم الكتاب قاهره، المورد بغداد، كتابشناسى كتابخانه ملّى ايران و... همچنين كتابشناسيهاى عمومى، مانند الذريعه، معجم المطبوعات العربيّه، فهرست كتابهاى چاپى و... مجموعههاى شرح حالنگارى و مجموعههاى تاريخ علوم مانند: تاريخ الادب العربى، تاريخ التراث العربى، مصادر الفكر العربى و...
در اين دو جلد كه ويژه مقالات قرآنى است بر روى هم 4150 مقاله در 72 موضوع فهرست و معرفى شده است. عناوين برخى از بخشها چنين است: آل البيت فى القرآن، اسباب النزول، الاقتصاد فى القرآن، الانسان فى القرآن، التفسير، التفسير الموضوعى، الجهاد فى القرآن، الدين فى القرآن، علوم القرآن، غريب القرآن، فضائل القرآن، القسم فى القرآن، قصص القرآن، مجاز القرآن، مخطوطات قرآنيه، المفسّرون، المرأة و الاسره فى القرآن، المستشرقون و القرآن، المكى و المدنى، نزول القرآن، الوحى، اليهود فى القرآن و....
نگاهى گذرا به اين مجموعه نشانگر گسترش تأمل برانگيز پژوهشهاى قرآنى، بويژه در جهان عرب، است، اما اينك و پيشتر از آنكه به نكاتى درباره اين مجموعه بپردازيم ياد آوريم كنى كه بخش عظيمى از اين مقالات در مجلات عربى نشر يافته است كه غالباً يك نسخه از مجموعه آنها نيز در كتابخانههاى ايران يافت نمىشود. براستى جاى مجلات در كتابخانههاى عمومى و يا كتابخانهاى ويژه مجلات در مراكز پژوهش بشدّت خالى است. پيشنهاد هوشمندانه استاد محمد رضا حكيمى را بياوريم:
تصوّر مىكنم يكى از اقدامهاى مناسب و لازم و بسيار سودمند - هم اكنون - تأسيس كتابخانهاى باشد شامل مجلات، بويژه مجلات علمى، و تحقيقى و كتابشناسى، و مجلات ادبى و هنرى، و مجلات نقد و بررسى، و مجلات اقتصادى و سياسى. (آينه پژوهش، شماره 9، ص 63).
استاد پس از اين درباره چگونگى تشكيل و تنظيم اين كتابخانه پيشنهادهايى را ياد كردهاند كه خواندنى و قابل توجه است.
بهرحال اين مجموعه از مجموعههاى بسيار سودمندى است كه عناوين و نشانههاى انبوهى از پژوهشهاى قرآنى را در پيش ديد محققان نهاده است. ضمن دست مريزاد به جناب رفاعى و ستايش همت «مركز فرهنگ و معارف قرآنى» نكاتى يادآورى مىكنم:
جناب رفاعى بدرستى يادآور شدهاند كه از هيچ كوششى در تدوين اين مجموعه دريغ نورزيدهاند، اما بلحاظ گستردگى پژوهشهاى قرآنى هرگز بر اين باور نيستند كه اين مجموعه نشانهاى تمام نگارشهاى قرآنى در قالب مقاله را گزارش كرده است. در مثل در اوّلين عنوان «آل البيت فى القرآن» از مقاله مفصل و ارجمند «جلوههاى تشيّع در كشف الاسرار» يادنامه علامه امينى، ص 163 - 230) ياد نشده است، دو ديگر اينكه ياد كرده مقاله «رسالة حول التفسير المنسوب الى الامام العسكرى (22) در ذيل اين عنوان بجا نيست. و چنين است شماره 21 و مقاله «فضيلت نامه على (ع) از كتاب و سنّت (28) كه در كيهان فرهنگى چاپ شده است.
در ذيل عنوان «التفسير» در هم آميختگى شگفتى وجود دارد. ظاهر عنوان چنين مىنمايد كه در اين بخش مقالات تفسيرى معرفى خواهد شد و غالباً چنين نيز هست، امّا در ضمن اين فصل مقالاتى درباره شيوههاى تفسيرى، اسرائيليات در تفسير، كتابشناسى تفسيرى، تاريخ تفسير و تطوّر آن، مقدمات تفسير و ابزار آن، مصطلحات قرآنى و... آمده است. ظاهراً بايد بخشى از اين مقالات در عنوان 65 (المفسّرون) ثبت مىشد و براى برخى عنوان ويژه ترتيب داده مىشد. اين خط در عنوان 65 ياد شده نيز گاه رخ داده است. اين را نيز ياد كنم كه در ذيل «المفسّرون» عنوان شماره 3901 درست نيست، مقاله ياد شده عربى است و در كتاب ياد شده در صفحه 9 - 42 آمده با عنوانى كه در اين فهرست به شماره 3982 ثبت شده است. و نيز بيفزايم كه ترجمه اين مقاله در كتاب هزاره شيخ طوسى، تهيه و تنظيم و مقدمه و ترجمه على دوانى، با عنوان ياد شده در (صفحات 297 - 310) آمده است.
بهرحال تلاش و كوشش جناب رفاعى مشكور است و فهرست ارجمند وى كارآمد. و بى گمان جستجوگران معارف قرآنى و پژوهشيان در حقايق كتاب آسمانى را سودمند خواهد بود. محمد على مهدوى راد معجم الفاظ غرر الحكم و درر الكلم
مصطفى درايتى. (قم، مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى، ذى العقده 1413). 1533 + 19 ص، وزيرى.
معجم نگارى كتب حديث چندى است در كشور ما بسرعت در حال پيشرفت است و هر از چند يكى از منابع حديثى با همّت دانشورى به بازار علم عرضه مىشود. توجّه به اين مهم بركاتى در پى خواهد داشت كه بيشتر عالمان و محققان بر آن واقفند؛ زيرا حديث در منابع شيعى، زير بناى بسيارى از پژوهشهاى استوار است و كمتر تحقيقى است كه براى تأمين اهداف خود بى نياز از مراجعه به گفتار معصومين - عليهم السلام - باشد. معجم نگارى كتب حديث مجموعه نيازهاى روايى محقق را بسرعت مرتفع نموده و به اتقان كار محققان مىافزايد.
معجم الفاظ غرر الحكم و درر الكلم اثر جديدى است كه دستيابى به حدود يازده هزار روايت كوتاه و بلند از مولاى متقيان على - عليه السلام - را كه در كتاب شريف غرر الحكم آمدى آمده، سهل نموده است. روايات اين كتاب به علت كوتاهى متن و بلندى مضمون و شمول بسيارى از معارف، از جايگاه بلندى برخوردار است. گرچه مؤلف كتاب، به علت كاستن از حجم، يا حذف اسانيد كمى از اعتبار آن كاسته است، ولى مضامين بلند بسيارى از روايات و كلمات قصار حضرت در اين مجموعه، آن را به دايرة المعارف عميق و پربار بدل ساخته است. مضافاً اينكه بسيارى از روايات اين كتاب در ميان جوامع ديگر روايى با سلسله اسانيد آن آمده است.
كمى پيشتر نيز معجم الفاظ اين كتاب به همت جناب آقاى على رضا برازش در سه جلد عرضه شده است؛ ولى تفاوتهاى فاحشى در اين دو معجم وجود دارد كه شايد چاپ مجدّد آن را ضرورى مىنمود. جناب آقاى برازش برخلاف معجم اصول كافى كه روايت را بسيار كوتاه و گنگ انتخاب نموده است، در اين معجم تلاش كرده است كه روايات كتاب كوتاه نگردد و در برخى از موارد، رواياتى با حجم يك ستون و نيم، بدون تقطيع آورده شده است و آن را به عنوان يكى از برجستهترين ابتكارات خود برشمردهاند، در نتيجه مجموعهاى در سه جلد قطور و در 3217 صفحه سامان دادهاند و با دليل موجّهى مبنى بر عدم نياز مراجعه كننده به اصل كتاب آن را ترجمه نمودهاند. البته سخن آن است كه آيا راه ديگرى وجود نداشت كه هم اين هدف تأمين شود و هم حجم كتاب به اين اندازه افزايش نيابد؟ اين همان هنرى است كه معجم مورد معرفى را از معجم جناب آقاى برازش متمايز مىسازد و با كاهش حجم كتاب كمتر از نصف حجم كتاب جناب آقاى برازش آن را در يك جلد عرضه نموده است و با داشتن اين معجم نيز مراجعه كننده نيازى به مراجعه اصل كتاب ندارد. البته تفاوتهاى ديگرى در اين دو كتاب ديده مىشود كه مناسب است مقايسهاى ظاهرى صورت گيرد و نقد و بررسى اساسى اين دو را به فرصتى ديگر موكول كنيم.
1. هر دو اساس كار خود را بر غرر الحكم آقا جمال خوانسارى كه با تصحيح جناب آقاى محدث ارموى منتشر شده است استوار نمودهاند.
2. هر دو نشانى غررالحكم آقا جمال را آوردهاند، فقط در معجم جناب آقاى برازش شماره مسلسل آمده و در معجم مورد بحث شماره جلد و صفحه، كه دوّمى كار آمدتر است.
3. هر دو مراجعه كننده را - فى الجمله - از مراجعه به اصل كتاب بى نياز مىسازند.
4. سبك و چينش فنى هر دو كتاب تقريباً يكسان است.
5. جلد و كاغذ هر دو كتاب مرغوب است.
مشخصات خاص معجم آقاى برازش:
1 - معجم در سه جلد و با 3217 صفحه سامان يافته است.
2 - مادهها در كتاب متمايز نشده و دنبال هم آورده شده است.
3 - حروف كتاب به نظر مىرسد از كتابى ديگر بريده شده و زحمت حروفچينى جديد را از ناشر گرفته است.
4 - طبق گفته خود ايشان به هر صورت مراجعه كننده از اصل كتاب كاملاً بى نياز نيست، چون برخى از روايات بسيار بلند تقطيع شده است.
مشخصات خاص معجم مورد بحث:
1. حجم كتاب به يك جلد و در 1533 صفحه - يعنى كمتر از نصف معجم آقاى برازش تقليل يافته است.
2. روايات بلند در متن كوتاه شده و با شمارهاى در داخل پرانتز، مراجعه كننده به آخر همين معجم جهت يافتن روايت كامل راهنمايى شده است.
3. در آخر معجم فقط روايات كوتاه شده به صورت كامل و با شماره مسلسل آورده شده است.
4. با ابتكار به كار رفته در اين معجم، مراجعه كننده اصلاً نياز به اصل كتاب ندارد؛ زيرا تمامى روايات تقطيع شده به صورت كامل در آخر معجم موجود است.
5. برخى از روايات بلند كه كوتاه شده است و اندكى مفهوم كلام نامعلوم بوده است با ارجاع به اصل مطلب در داخل دو پرانتز كوچك «» مفهوم كلام روشن شده است.
6. كليه مادهها از يكديگر تفكيك و حروف مقطع آن جهت سرعت بازيابى در وسط آورده شده است.
7. فهرستى از كليه هيئتهاى به كار رفته به آخر معجم افزوده شده و به صورت الفبائى مرتّب شده است و اين فهرست براى كسانى كه باز گرداندن كلمه به ريشه اصلى آن برايشان مشكل است، كارآمد و مفيد است و با شمارهاى در مقابل آن مراجعه كننده به همين معجم راهنمايى شده است.
8. در راهنماهاى سر صفحه كتاب، دقّت كامل شده و اطلاعات مكفى و مناسبى پيش بينى گرديده است.
9. متن كامل آقا جمال خوانسارى با غرر الحكم نجف مقابله شده و برخى از نسخ بدلها كه داراى معنى بوده فيش گرديده است.
10. قيمت كتاب به حدود نصف تقليل يافته و حروفچينى و صفحه آرايى كتاب مناسب و چشم نواز است.
بدون آن كه تلاش و پشتكار جناب آقاى برازش را ناديده بگيريم، بايد گفت كه بسيارى از امتيازات برشمرده براى اين معجم در واقع كاستيهاى فنى و ظاهرى معجم جناب آقاى برازش است، گرچه به نظر مىرسد كاستيهاى فنى ديگرى نيز در اين كتاب به چشم مىخورد. مثلا كلمه «ابليس» در ماده «الف» آورده شده است در حالى كه جاى آن در ماده «ب» است و اگر مؤلف در اعلام روش ديگرى اتخاد كرده باشد در مقدمه تذكر مىداد.
به هر صورت اين معجم با شكل و جلد بسيار زيبا و با همت آقاى مصطفى درايتى سامان يافته، توسط مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى منتشر گرديده و مؤلف وعده كرده است پس از نشر تصنيف موضوعى غررالحكم و معجم الفاظ غررالحكم، بزودى ترجمه فارسى تصنيف غررالحكم را نيز نشر خواهد داد. على جعفرى نظريّة عدالة الصّحابة و المرجعيّة السياسية فى الاسلام
المحامى احمد حسين يعقوب. (قم، مؤسسه انصاريان، 1413). 352ص، وزيرى
پس از رحلت پيامبر گرامى اسلام، چون آرمانهاى بلند آن حضرت جامه عمل نپوشيد و شكلگيرى نظام سياسى جامعه برخلاف آنچه پيامبر براساس وحى رقم زده بود، تحقق يافت. و در رهبرى سياسى دگرگونى پديد آمد و مآلاً كسانى جامه خلافت به تن كردند كه از يكسوى به ناراستى آن بر قامت خويش بخوبى آگاه بودند و از ديگر سوى به جايگاه والاى على (ع) در خلافت (نهج البلاغه، آغاز خطبه شقشقيّه) و بالاخره به عدم توانايى خود در گره گشاييهاى فكرى و گشودن دشواريهاى فرهنگى و انديشگى جامعه. اين ديگرگونى در جايگاهى كه بايد خاستگاه نشاطها، تحرّكها و جريانها مىبود و جامعه را در ابعاد گونه گون آن هدايت مىكرد بى گمان ديگر سانى ژرفى را در ذهنيّت جامعه، ارزشها و معيارها و مرجعيّت سياسى و فكرى مىطلبيد تا به استحكام آنچه پديد آمده بود يارى رساند و پايههاى ساختار طراحى شده از سوى حاكمان را استوارى بخشد. تراشيدن چهره هايى با عناوين مفسّر، فقيه، مورّخ در موقعيتهاى مختلف و تن زدن خليفه از حلّ مشكلات فكرى و پاسخ پرسشهاى دينى، و روى بر تافتن از تفسير قرآن و گشودن گرههاى مسلمانان درباره آن از اين نگاه بسيار تأمل برانگيز و تنبه آفرين است. (بنگريد به خطبه جابيّه خليفه دوم، كه مردم را در امور ياد شده به ديگران ارجاع داده و خليفه را فقط مسؤول امور مالى كشور تلقى كرده است. الغدير، ج6، ص 192 - 191 و....)
بدين سان تئوريها و ديدگاههايى درباره نهادهاى فكرى و سياسى و فرهنگى رقم زده شد كه پيشتر و بيشتر از آنكه بر پايههاى نصوص دينى استوار باشد بر تفسير واقعيت موجود و توجيه شرايط حاكم بود. (نمونه را بنگريد: نظام الحكم و الاداره فى الاسلام محمد مهدى شمس الدين ص 93 به بعد؛ النظام السياسى فى الاسلام، احمد حسين يعقوب، ص 24 به بعد.) ديدگاهى چون عدالت تمام صحابيان، مرجعيت آنان در ابعاد مختلف اسلام، تقدس يافتن صدر اسلام و مسائل آن و اهميت پيدا كردن جايگاه خلافت و قداست هر كس به هرگونهاى كه بدان تكيه زد نيز با توجه به اين نكات نكتهآموز است. متفكّر ژرف انديش اردنى كه پيشتر از وى كتاب گرانقدر النظام السياسى فى الاسلام، رأى الشيعه، رأى السنه، حكم الشرع را خوانده بوديم و ما از آن به اجمال سخن گفتيم (آينه پژوهش، شماره12 / 89) اكنون اثر بيدارگر ديگرش را با نگاهى هوشمندانه به تاريخ صدر اسلام عرضه كرده و بسيارى از ناگفتهها را به عنوان نظرية عدالة الصحابه و المرجعية السياسيه فى الاسلام، رأى الشيعه، رأى السنّه، حكم الشرع باز گفته است. كتاب در چهار باب سامان يافته است: باب اول داراى شش فصل است. در فصل اوّل مفهوم «صحبه» و «صحابه» به لحاظ لغت و اصطلاح شرح شده است و ديدگاه ابن حجر عسقلانى را درباره تعريف صحابه بشرح آورده است. در فصل دوّم عدالت صحابه در ديدگاه اهل سنت را باز گفته و ابعاد آن را گشوده و نتايج اين ديدگاه را برشمرده، و در پايان پايههاى نظريّه را تبيين كرده و در ترازوى نقد نهاده و سؤالهاى جدّى و مهمّى را در برابر تئورى «الصحابه كلهم عدول و كلهم فى الجنّه و لا يدخل احد منهم النار» مطرح كرده است. در فصل سوّم بتفصيل به نقد و ردّ اين ديدگاه پرداخته و بى پايگى آن را نمايانده و دلايل عالمان اهل سنت را ابطال كرده است. او در اين فصل بگستردگى از تناقض اين ديدگاه با قرآن سنت نبوى، واقعيتهاى تاريخى، روح فرهنگ و تفكر اسلامى بحث كرده و در پرتو تحليل نصوصى كه عرضه كرده به حقايق مهمى دست يافته است. در فصل چهارم ديدگاه شيعه را درباره صحابه و عدالت آنها باز گفته و با اشاره به بخشى از دعاى چهارم صحيفه سجاديه استوارى ديدگاه شيعه را درباره صحابه نمايانده است. فصل پنجم گزارشگونهاى است از ريشههاى تئورى «عدالت تمام صحابيان» و نمونه هايى از مواضع صحابيان درباره يكديگر. آنگاه فصل ششم است و نشان دادن ديدگاه استوار در شناخت صحابيان عادل و لزوم ارزيابى مواضع و زندگانى آنان براساس ارزشهاى شرعى و بررسى دوباره د ديدگاه دوباره صحابه و مقايسه آنها. در باب دوّم به ريشههاى تفكر عدالت صحابى پرداخته و نكات بسيار مهمى را عنوان كرده و در پنج فصل سامان يافته است. در فصل اول به ريشههاى تاريخى آن پرداخته و در پرتو نقد هوشمندانه تاريخى موضع بنى اميه را در مقابل بنى هاشم بازگفته و آرمانها و آرزوهاى آنان را درباره استيلاى بر عرب و به چنگ آوردن حاكميت، كه با رسالت پيامبر برباد رفته بود، شناسانده و آنگاه موضع خصمانه آنان را در مقابل پيامبر و ادامه آن را در چهره بظاهر اسلامى پس از پيامبر و با حضور در هيئت حاكمه تبيين كرده است. و آنگاه نشان داده است كه چگونه اينان با در دست گرفتن حاكميت از سويى و فسادها و تباهىها و جهل مداريها از سوى ديگر نيازمند داشتن پايگاهى مردمى، اجتماعى و دينى بودند و اين همه زمينه ساختن تئوريهايى بود از قبيل همه صحابه عادلند، و مگر نه اينك عثمان، معاويه، مروان و... صحابه بودند، گو اينكه مطعون پيامبر و تبعيدى و مطرود آن بزرگوار. مؤلف پس از بازشناسى دقيق ريشههاى تاريخى و سياسى اين تئورى در فصل سوم هدفگيرى از طرح اين تئورى و نتايج آن را بر مىشمارد و نشان مىدهد كه چسان آنان در سايه گستراندن اين نظريه به توجيه اعمال خود پرداختند و زبان ناقدان و فريادگران را بريدند و مخاصمان سلطه حاكمه را از صحنه اجتماع راندند و در ميان امت اسلامى تفرقه ايجاد كردند و دهها حديث در فضيلت نابكاران زشت ساختند و پرداختند و پراكندند. و بالاخره نتيجه مىگيرد كه نظريه «الصحابه كلهم عدول...» ريشه در ديگر سانيهاى فرهنگى و دينى دارد كه امويان براى استوار سازى پايههاى حكومت و موقعيت اجتماعى خود بدان دست يازيدند. در فصل چهارم به ريشههاى فقهى آن مىپردازد و نقش آن را در مرجع سازى و شرعيت بخشيدن به ديدگاههاى صحابه مىنماياند و نشان مىدهد كه چگونه با تكيه بر اين شيوه با مرجعيت اهل البيت (ع) درآويختند و در صفحه ذهن مردم ديگرگونى ايجاد كردند، و آل الله را از صحنه زندگى انسانها به دور نگه داشتند مآلاً (در فصل پنجم» نشان مىدهد كه چسان با اين ترفندها توانستند دهها فضيلت براى صحابيان بتراشند و اين پرداختهها و ساختهها را با فضايل در تقابل نهند و به بام مقصود فراز آيند. در باب سوّم از مرجعيت دينى سخن گفته و در ضمن شش فصل به تبيين عقيده، مرجعيت، پيوند آن دو با هم، چگونگى تعيين مرجع دينى پس از پيغمبر پرداخته و آنگاه موضع مسلمانان را در اين موضوع پس از پيامبر ارزيابى كرده است. وى با هوشمندى و دقت نشان مىدهد كه حاكميت پس از پيامبر چگونه با تكيه برآنچه در فصل پيشين آورد، جهت مرجعيت فكرى و دينى را پس از پيامبر منحرف كردند و با گوشه نشين ساختن على (ع) به مرجع تراشى پرداختند و متفكّران و عالمان واپسين براى اين واقعيت تلخ تئوريهاى توجيه گر آفريدند. باب چهارم عهده دار تبيين ابعاد رهبرى سياسى پس از پيامبر و اقدام قطعى مستند به وحى رسول الله (ص) براى تعيين رهبرى سياسى است. او در اين فصل با دقت تمام زمينه سازيهاى پيامبر را براى خلافت على (ع) بر مىشمرد و شايستگيها و بايستگيهاى آن بزرگوار را در تصدّى اين جايگاه مىنماياند و آنگاه به ريشههاى تاريخى ديگرگونى سياسى پس از رسول الله (ص) مىپردازد و نتايج آن را باز مىگويد، و موضع خليفه دوّم را در آستانه رحلت پيامبر در مقابل تصميم نهايى آن حضرت براى وصيت گزارش مىكند و اهداف خليفه را در جلوگيرى از نگارش وصيّت در پرتو اسناد نشان مىدهد و آنگاه به تحليل و بررسى چگونگى اجتماع سقيفه مىپردازد و در ضمن فصل دهم بروشنى نشان مىدهد كه اين ماجرا تصادفى نبوده و با برنامه ريزى دقيق و سياست بازانهاى شكل گرفته بوده است. فصل يازدهم اين باب سرايش مرثيه مظلوميت بنى هاشم و درهم ريختن مكانت اجتماعى و سياسى آنها و محروم ساختن على (ع) و هر آنكه بدو عشق ورزيده است از حقوق سياسى و اجتماعى است، خواندنى و غم آگين. نشان دادن ابعاد عظيم اين اثر فخيم و خواندنى و تنبه آفرين در اين سطور نمىگنجد، اين نگاه گذرا بايد دست مريزادى به مؤلف و ناشر و سپاسى بر هوشمندى گرانقدر و بصيرت ارجمند مؤلف باشد. از خداوند براى مؤلف بزرگوار توفيق مىطلبم و يادآورى مىكنم كه جستجوگران حقايق اسلامى و آشنايى با جاريهاى صدر اسلام از خواندن اين اثر ارجمند بى گمان بهره فراوان خواهند برد. محمد على غلامى القند فى ذكر علماء سمرقند
نجم الدين عمربن محمدبن احمد النسفى (المتوفى 537). قدّم له واعتنى به، نظر محمد فاريابى. (رياض، مكتبه الكوثر، 1412 / 1991). 622ص.
درباره سمرقند و شرح حال دانشمندان و محدّثان و مزارهاى آنها چندين كتاب نوشته شده است كه كتاب حاضر پس از تأليف مفقود ابو سعد ادريسى و ابوالعباس مستغفرى قديمترين آنهاست. اين كتاب براى نخستين بار از روى يك نسخه ناقص كه در كتابخانه طرخان والده در استانبول نگهدارى مىشد؛ به طبع رسيده است. ترتيب كتاب الفبائى و حاوى شرح حال مختصر 1010 راوى با ذكر روايتى از هر يك از آنان همراه با اسانيد آنها. نسخه موجود از حرف خاء شروع و به حرف كاف ختم مىشود و در حرف كاف تنها ترجمه نُه راوى آمده كه با مقايسه با تعداد راويان ساير حروف مشخص مىشود كه حرف كاف نسخه ناقص است. مؤلف براى جمع آورى اين ترجمهها از دو تأليف قبل از خود درباره سمرقند و نيز از كتابهاى ديگرى مانند تاريخ خراسان سلامى و تاريخ بخاراى حافظ غنجار نيز استفاده كرده است. كتاب حاوى فوايد بسيار است؛ از اين قرار:
1 - تعدادى از ترجمههايى كه در اينجا آمده در هيچ يك از مآخذ موجود ديده نمىشود.
2 - در ميان تراجم كتاب نام تعدادى از ولات و قضات سمرقند و شهرهاى اطراف آمده است. از آن جمله نام عمرو بن اعين خزاعى كه از طرف ابومسلم به عنوان والى سمرقند منصوب شد. (ص 469) و نيز نام پادشاه سمرقند در عهد جاهليت و صدر اسلام در صفحه 292 و 323.
3 - در ترجمه بعضى اشخاص كه در منابع ديگر ذكر آنها آمده بعضى اطلاعات تاريخى و جز آن مىدهد كه در منابع ديگر نيست و يا به صورتهاى متفاوتى آمده است.
مثلا ذيل شرح حال ابومسلم خراسانى ذكر مىكند كه با روى سمرقند را بعد از مقبل بن زيادبن صالح نخستين بار او بنا كرد.
4 - از آنجا كه مؤلف اهل نسف (نخشب) بوده و ترجمه تعدادى از روات مربوط به نسف وكِس (كش) را نيز در كتاب خود آورده است.
5 - نام تعدادى از قراء سمرقند و بخارا و نسف و نيز نام تعداد بسيارى از كوچهها و محلههاى سمرقند و نام مساجد و رباطها و خانقاههاى آن در كتاب آمده كه از نظر تحقيق در جغرافياى تاريخى ماوراء النهر بسيار حائز اهميت است. تعدادى از اين نامها در ساير منابع ضبط نشده است.
6 - تعدادى از نامهاى اشخاصى كه در كتاب آمده از نامهاى غير معروف ايرانى است كه خاص ماوراء النهر و مسلماً از زبان سعدى كه تا قرن سوم چهارم در ماوراء النهر رواج داشته گرفته شده است. اين موادّ براى تحقيق در نامهاى ايرانى بسيار اهميت دارد.
7 - مقدارى از سرودههاى مؤلف نجم الدين عمرنسفى در كتاب آمده كه ظاهراً در جاى ديگرى ضبط نشده است. بيشتر اين اشعار ترجمه احاديث منقول از راويان مورد ترجمه است كه مؤلف هر حديث را در دو بيت به عربى منظوم ساخته است.
تعدادى از نامهايى كه در اين كتاب آمده در آثار بعدى به صورت متفاوتى نقل شده است. از اين نظر اين كتاب مىتواند در تصحيح ضبط اين نامها در متون ديگر كمك مؤثرى بكند. به عنوان نمونه مىتوان نام ابوشعيب صالح بن منصور بن حجاج صفانى (ص 134) را ذكر كرد كه در معجم البلدان ياقوت حموى (ذيل دارزنج) هنگام نقل اين نام، حجاج به جراح تغيير يافته است.
نسخه خطى كتاب، چنانكه از عكس دو صفحه از آن در مقدمه مصحّح بر مىآيد، از نسخ جلى معرب است، اما تعدادى از نامهاى اماكن در آن تصحيف شده است. مثلا كبوذَ نَجگث، شهرى در دو فرسنگى سمرقند تقريباً همه جا جز چهار الى پنج مورد - به صورت كبوذ بخكث ضبط شده است. تحليل مواد تاريخى و جغرافيائى و زبان شناختى كتاب حاضر موضوع مقاله مشروحترى است كه عنقريب به چاپ رسيده خواهد شد. على اشرف صادقى فرهنگ آفتاب
عبدالمجيد معاديخواه. (تهران، نشر ذرّه 1372). ج1، 648 ص، وزيرى.
نهج البلاغه، اثر جاودانه و گرانقدر فقيه، متكلم، متفكر و انديشور بزرگ شيعى محمد بن ابى احمد، مشهور به سيد رضى، از روزگار آغاز نشر قرنهاست كه چنان آفتابى بر همگان مىتابد؛ و در تاريكزاريخزده انسانى سپيده مىگشايد و حرارت مىبخشد. نهج البلاغه، چشمه هماره جوشان و زلالى است كه در گذرگاه سدهها انبوه، انبوه از تشنگان معرفت را سيراب كرده و بسان مشعلى فروزان در معبر تاريخ راهجويان را هدايت كرده است. نهج البلاغه از همان سده نشر مورد توجه عالمان و متفكران قرار گرفت و بسيارى بر آن شرح نوشتند و در آستانه آن قلم زدند كه اين مجموعه حجم عظيمى از ميراث فرهنگى ما را تشكيل مىدهد. در سدههاى اخير به موازات گشوده شدن ابعاد تازه در پژوهشها، درباره نهج البلاغه نيز آثار ارجمند و كارآمدى پديد آمد. كتابهاى كليدى، واژه نامهها، و فهرستهاى موضوعى از جمله آثارى است كه براى سهل الوصل ساختن معارف و حقايق نهفته در سطور زرّين آن سامان يافته است. اوّلين گام - گامى بسيار سودمند و كارآمد - را در اين باره دانشمند فقيد دكتر سيد جواد مصطفوى برگرفت. وى در اثر ارجمندش - الكاشف لالفاظ نهج البلاغه فى شروحه - جاى جملهها و كلمههاى نهج البلاغه در متن آن و شرحهاى متعدد را نشان داد. اثر وى هنوز نيز بسى مورد استفاده است و راهنماى سودمندى براى پژوهشيان معارف علوى. سالها پس از آن المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه به همت آقايان محمد دشتى و سيد محمد كاظم محمدى نشر يافت، با ويژگيها و برجستگيهاى جالبى كه در مقامى ديگر به اجمال از آن سخن گفتهام. (مجلّه حوزه، شماره 13، ص 165؛ آينه پژوهش شماره 6، ص 82). در زمينه فهرستهاى موضوعى از كتابهاى ذيل مىتوان ياد كرد: 1) الدليل على موضوعات نهج البلاغه از على انصاريان، 2) الهادى الى موضوعات نهج البلاغه از على مشكينى اردبيلى، 3) تصنيف نهج البلاغه از لبيب بيضون، 4) فهارس نهج البلاغه از صبحى صالح (چاپ شده در پايان نهج البلاغه به تحقيق و تصحيح وى)، 5) فهرست موضوعى نهج البلاغه از محمد جعفر امامى و محمد رضا آشتيانى، و 6) المعجم الموضوعى.
درباره چگونگى اين فهرستها نيز به اختصار سخن گفتهام (مجله حوزه، شماره ياد شده). اكنون كتاب مورد گفتگو را پيش رو داريم با عنوان «فرهنگ آفتاب، فرهنگ تفصيلى مفاهيم نهج البلاغه كه بى گمان گستردهترين. شاملترين و جامعترين فرهنگ موضوعى است كه تاكنون براى ارائه موضوعات اين كتاب ارجمند تدوين يافته است.
فهرستهاى موضوعى ياد شده غالباً به مدلول ظاهر جملهها تكيه كرده و بر اين اساس موضوعات را استخراج و تدوين كردهاند. در فرهنگ مورد گفتگو با دقت در معانى و مضامين و توجه به آهنگ كلى خطبه و.... و مقدمات ديگر عناوين رديابى و استخراج شده و بدين سان موضوعات ارائه شده بسى فراتر از آنچه در آثار مشابهش آمده دامن گسترده است. در مقاله ياد شده در توضيح چگونگى نمايه سازى عناوين بر اساس يادداشتى كه مؤلف (در آن هنگام اين فرهنگ مراحل نهايى پژوهش را مىپيمود) در اختيار نهاده بود آمده است: فرهنگ نهج البلاغه و نمايه سازى آن. مثلا «الحمد لله الذى لايبلغ...» در: ثنا، حمد، خداشناسى، عجز سخنوران از ستايش حق، يادداشت مىشود، و تمامى عناوين اصلى و فرعى در دفاترى به عنون دفاتر مادر ثبت مىگردد. 2) تمام اين عناوين درهم، تفكيك و به فيشهايى بر حسب حروف الفبا تجزيه گرديده است، كه تاكنون تعداد آن تقريباً به يكصد هزار رسيده است. 3) در اين مرحله ضمن تنظيم فيشها، سعى شده است در حدّ توان و امكان ترتيبى منطقى بين عناوين رعايت گردد. اهميت اين مرحله از پژوهش آنگاه روشنتر خواهد شد كه فراوانى عناوين فرعى - كه گاهى شماره آن از صد عنوان نيز مىگذرد - مورد توجه قرار گيرد.
به هرحال اينك اين فرهنگ را در پيش روى داريم كه برخى از ويژگيهاى آن را ياد مىكنم:
1) پيداست كه اين مجموعه راهنمايى است به موضوعات نهج البلاغه يعنى بريده، بريده هايى از عبارتهاى نهج البلاغه كه با اجتهاد و برداشتهايى گونهگون در زمينههاى مختلف فراهم آمده است. بدين سان آنچه مثلاً ذيل عنوان آزادى، شورا، بيعت، اخلاص، اصلاح و... مىآيد اشارهاى است به آن موضوعات و موادّى است فراهم آمده براى پژوهش در آن عناوين، تا پژوهشگرى كه به مثل آهنگ پژوهش درباره «خلاص» را از نگاه نهج البلاغه دارد به آسانى به اين مواد دست يابد.
2) فرهنگ آفتاب فرهنگى فارسى است. از اين روى در گزينش واژهها، اصل بر فارسى بودن نهاده شده است؛ مگر آنكه برابر نهادهى فارسى، در مقايسه با واژهاى عربى، به نارسايى دچار بوده باشد، واژههايى مانند «تقوا»، «صبر»، «زهد» و... را بار فرهنگى ويژهاى است كه بسا هيچ واژهاى را چونان همتاى آن نتوان يافت. مگر با چشم فروبستنى بس زيانبار. (مقدمه، ص 11)
3) بدين سان برخى از واژهها نيازمند توضيح و شرح است كه متن فرهنگ به لحاظ ساختار ويژهاش آن را بر نمىتابيده است. مؤلف وعده داده است كه در پى افزودهاى آن گونه واژهها را شرح كند. مانند: تقوا، حطام، زهد، صبر، قوم ثمود، ثواب، كيفر و... اين گونه عناوين با حروف «ايرانيك سياه» برجسته شده است.
4) براى پرهيز از فزونى حجم و هرچه بيشتر سهل الوصول ساختن فرهنگ، مؤلف از يكسوى سيستم ارجاع را با تمام دقت به كار بسته و به مثل ذيل «ارزش» از عناوين «فرازهاى برجسته از ارزشهاى عالى» از مجموع يازده عنوان آن هشت عنوان به مدخلهاى ديگر ارجاع داده شده است. و از سوى ديگر، در حدّ امكان و توان عبارتها را تقطيع كرده است، مگر آنكه آوردن پيش و پس عبارت براى فهم مطلب ضرورى مىنموده است.
5) گسترگى مدخلهاى اصلى و فرعى نشانگر تلاش ديرپاى و دقت ارجمند مؤلف در پيگيرى عناوين است. به نمونه هايى اشاره كنم. آز: آزمندى عامل زبونى و سقوط انسان، آز ضامنى بى تضمين، آزمندى زمينه كاملى، آزمندى از آفات شناخت، آزمندى آفت قضاوت، آزمندى آفت سياست و اقتصاد، آزمندى آفت مبارزه، آزمندى و فرصت طلبى در رابطهاى تنگاتنگ، آزمندى منافقان با نقاب تزوير وارستگى تقوا پيشگان از آز.
استعداد: آب، كانون استعدادهاى متنوّع، نقش آب و هوا در شكوفايى استعدادها، خاك حاوى استعدادى شگرف، استعدادهاى متضاد انسان و منشا آن، بسيج استعداد الهى انسان در فلسفه بعثت، رسوبات فرهنگ جاهلى، استعدادى خطرناك، اسلام ميدان وسيع رقابت استعدادها، نقش تقوى در شكوفايى استعدادهاى عالى، جامعه مهدى (عج) بهار شكوفايى استعدادها، نقش رژيم و محيطهاى فاسد در كور كردن استعدادها، نقش سختىها در شكوفايى استعدادهاى جامعه، ارزيابى دقيق استعدادها از اركان مديريت، پاكسازى ادارى شرط بروز استعدادهاى انقلاب، ارزيابى درست استعداد جامع شرط رهبرى، لزوم ارزيابى و طبقه بندى استعدادها در آموزش علوم و توجه به ارزش استعداد نوجوان در سياست آموزشى.
در ذيل همه اين عناوين بخشهايى از خطبهها، نامهها و يا كلمات قصار مولى اميرالمؤمنين (ع) آمده است، بدين ترتيب خوانند در خواهد يافت كه در ذيل واژه هايى چون تقوى، ارزش، صبر، اخلاص، انقلاب، انحطاط و سقوط با چه انبوهى از عناوين مفاهيم روبرو خواهد بود. اكنون با دست مريزاد به جناب مؤلف و آرزوى توفيق براى اتمام اين فرهنگ ارجمند نكاتى را يادآورى مىكنم:
چنانكه گفتيم استخراج عناوين فراتر از ظهور بسيط الفاظ است، بدين سان به پندارم گاهى دلالت جملهها و سطور آورده شده از نهج البلاغه با عنوان روشن نيست و نيازمند توضيح است. مانند عنوان 3 - 4 در ذيل انحطاط و سقوط. و نيز چنين است برخى از عناوين ذيل «انتظار» كه روشن نيست اوّلاً آيا مراد از «انتظار» مفهوم مشهور و معروف آن است يا مفهوم لغوى و مطلق آن. در صورت اوّلى دلالت برخى محلّ تأمل است و در صورت دوّمى آميختگى ناهنجارى در مطالب صورت گرفته است. و گاهى عنوان كوچك با عنوان اصلى همخوانى ندارد. در ذيل «اصلاح» عنوان پنجم «پيرامون عوامل و موانع راه مصلحان» و شماره اوّل آن «اصلاح پذيرى مرز انسانيت» با عنوان اصلى هم خوانى ندارد. و در ذيل همين عنوان (4 - 5) ضمن آنكه زيباست گويايى لازم را ندارد؛ افزون بر اين مطالب ذيل آن طولانى شده است كه مىشد در ذيل عناوين ديگر آورد. در ذيل «اصلاح» پاراگراف اوّل زايد است و نقشى در فهم عبارتى كه براى عنوان آمده است ندارد.
اين نگاه گذرا به يمن نشر اوّلين جلد از اين مجموعه قلمى گرديد. نقد و تحليل و ارزيابى نهايى بايد گفته آيد در مقامى ديگر. به هرحال فرهنگ آفتاب فرهنگى است گسترده، شامل، دقيق و بسيار سودمند و كارآمد. مؤلف مقدمه كوتاهى نيز نگاشته و در ضمن آن چگونگى اين فرهنگ را ياد كرده است. امّا اين مقدمه در خور اثرى به اين سترگى نيست. لازم بود محقق محترم در اين مقدمه بتفصيل از پيشينه تحقيق، شيوه تحقيق، چگونگى طبقه بندى دادهها و بهرهگيرى از متن نهج البلاغه سخن مىگفت. حروفچينى، چاپ، صفحه آرايى، تجليد و نماى ظاهرى كتاب در نهايت زيبايى و چشمنوازى و دقت و استوارى است. بايد به ناشر و همت ورزان توليد كتاب به پاس عرضهاى بدين ارجمندى و نفاست، آفرين گفت. محمد على غلامى الفلسفة الاسلامية
(كرّاسات وزّعها المؤلف على تلاميذة اثناء تدريسه الفلسفه الاسلامية فى السنوات الثلاث الاولى لتأسيس كلية الفقه فى النجف الاشرف)
الشيخ محمّد رضا المظفر، اعداد السيد محمّد تقى الطباطبايى التبريزى، مؤسسة دارالكتاب الجزائرى - قم 1413، الطبعة الاولى، 153 صفحه - وزيرى
تدوين كتب علمى اسلامى به شيوه جديد و به زبان روز از مهمترين نيازهاى جهان اسلام است. بسيارى از آراء قوى علماء اسلامى در فلسفه و عرفان و فقه و اصول و حديث و تفسير به علت اينكه فاقد اسلوب و نظم روز آمد هستند، عليرغم اعتبار و اتقان در لابلاى كتب مدفون ماندهاند. كتب درسى حوزههاى علميه علاوه بر نكته ياد شده مىبايد مبتنى بر اسلوبهاى جديد تعليم و تربيت نگاشته شود. پيچيدگى و اغلاق متن، عدم دسته بندى مطالب، ايراد مطالب استطرادى، عدم رعايت تقدّم و تأخّرهاى تعليمى، عدم هماهنگى طول مطالب مختلف يك كتاب، عدم ارتباط مطالب با كتب قبلى و بعدى و گاهى كم فايدگى مطالب و مبتلا به نبودن آنها ايراد بسيارى از كتب درسى رايج حوزههاى علميه است.
در نيم قرن اخير در بين علماى مصلح، جمعى نيز به تجديد بناى علمى حوزهها اهتمام كردهاند و تدوين كتب روز آمد، در عين حفظ غنا، عمق و اصالت مطالب را وجهه نظر خود قرار دادهاند. از آنجا كه كتب درسى حوزهها قدمتى چند قرنه دارند و غالباً به واسطه جلالت شأن نويسنده و نيز اتقان علمى كتاب در زمان نگارش از نوعى قداست برخوردار شدهاند، تغيير و جايگزينى آنها غالباً با مقاومت مواجه مىشود. كتبى كه مىخواهد جايگزين كتب علمى حوزهها از قبيل حاشيه و معالم و شرح لمعه و رسائل و مكاسب و كفايه و منظومه و اشارات و اسفار بشود مىبايد از قوّتهاى فراوانى برخوردار باشد تا افتخار كتاب درسى شدن را بيابد.
در ساليان اخير تنها سه نفر بودهاند كه توانستهاند از چنين موقعيتى بهرهمند شده و تأليفاتشان كتاب درسى عمومى حوزهها واقع شود: شيخ محمد رضا مظفر (م 1383) سيد محمّد حسين طباطبايى (م 1408) سيد محمّد باقر صدر (م1401). المنطق، اصول الفقه، عقايد الامامية از استاد مظفر به جاى حاشيه ملا عبدالله، قوانين و باب حادى عشر، بداية الحكمة و نهاية الحكمة از علامه طباطبايى به جاى منظومه سبزوارى و دروس فى علم الاصول از شهيد صدر به عنوان يك دوره كامل اصول فقه در مرحله سطح حوزهها.
استاد محمد رضا مظفّر (1383 - 1323) يكى از احياگران حوزههاى علميه است. او با بهره ورى از محضر بزرگترين اساتيد زمان يعنى مرحوم آيت الله ميرزا محمّد حسين نائينى و مرحوم آيت الله محمّد حسين غروى اصفهانى به ملكه اجتهاد دست يافت و از سوى ديگر با بصيرت ويژه و آشنايى با علوم جديد و نيازهاى روز جوامع اسلامى نياز نظمى نوين در حوزه نجف را احساس كرد و با همفكرانش «جمعية منتدى النشر» را در (1953م) بنيان گذاشت. چندى بعد او با فداكردن موقعيت سنتى حوزوى به تأسيس اولين دانشكده تخصصى فقهى در نجف اشرف همت گمارد. در اين دانشكده دروس سنتى حوزهها به روش جديد تدريس مىشد. به علاوه دانشجويان با دروس جديد مرتبط با دين نيز آشنا مىشدند. كتب مظفر حاصل تدريس متمادى او در اين مركز علمى است. عمق و اتقان وابتكار كتاب اصول فقه مظفر كه چكيده آراء دو استادش نائينى و غروى اصفهانى است، در كنار نوآوريهاى علمى ويژه مظفر، كتابى ماندنى در انداخته است. مبحث ملازمات عقليه در اصول فقه از قوىترين و جديدترين آراء مظفر به شمار مىآيند.
روانى بيان و احتراز از تعقيد و پيچيدگيهاى رايج و استفاده از دستاوردهاى جديد علمى از نكات بارز المنطق اوست. مقايسه عقائد الاماميه با كتب رايج كلامى حكايت از زحمات طاقت فرساى اين عالم خدوم است. اگر شرايط مادى و معنوى كه استاد مطهرى را به ترك حوزه قم و هجرت به تهران و محافل علمى آن كشانيد را به ياد آوريم، عمق كار استاد مظفر در حوزه نجف را بيشتر درك خواهيم كرد. براى آشنايى با زندگانى و آراء استاد مظفر مىتوان به كتب ذيل مراجعه كرد: 1 - منتدى النشر، اعماله و آثاره - استاد مظفّر، هكذا عرفتهم، جعفر الخليل؛ نقباء البشر فى القران الرابع عشر، شيخ آغا بزرگ طهرانى، و مقدمه العقايد الامامية مظفّر، محمد مهدى آصفى.)
دو جريان اصلاحى در حوزههاى نجف و قم نسبتاً هم زمان و بدون اطلاع از هم پيش مىرفتند: در قم، علامه طباطبايى و ادامهاش توسط مرحوم مطهرى در تهران، و در نجف استاد مظفّر و بعدها شهيد صدر.
علامه طباطبايى از حدود 1320 تدريس اصول فلسفه و روش رئاليسم را آغاز كرد و در سال 1390 ق بداية الحكمة و در 1395 نهاية الحكمة را به عنوان متن درسى ابتدائى و نهايى فلسفه تدوين كرد.
اخيراً متن دروس فلسفه اسلامى استاد مظفر در دانشكده ايشان در نجف اشرف به همت يكى از شاگردان آن مرحوم در قم منتشر شده است. اين كتاب شامل درسهاى چهار ساله ايشان 1962 - 1958 مىباشد. مظفر در فلسفه شاگرد طراز اول مرحوم محمد غروى اصفهانى (م 1361) است. مظفر خود سالها پيش منظومه حكمت مرحوم اصفهانى بنام تحفة الحكيم را منتشر كرده است. منظومهاى كه قابليت جايگزينى منظومه سبزوارى را دارد. مظفر پيشتر در «احلام اليقظه» نيز به آراء صدر المتالهين پرداخته است و نشان داده است كه آراء آخوند را پذيرفته است.
استادى مظفر در ساده كردن مطالب دشوار و دير باب و تنظيم روز آمد مطالب علمى است. كتاب جديد مظفر مانند كتب گذشته وى مشحون از هنر اوست. او در عين حفظ اتقان علمى، مطالب دشوار فلسفى را بدقت تحرير كرده كه از حشو و زائد بدور است. ترتيب مطالب منطقى است و افسوس كه فرصت تكميل و اتمام مطالب را نداشته است.
كتاب از چهار بخش تكميل شده است: مباحث وجود، مباحث وجود ذهنى، مباحث علت و معلول و فلسفه و علم كلام.
در بخش اوّل تعريف وجود، اشتراك وجود، زيادة الوجود على الماهية، اصالة الوجود، بحث عدم و اعاده معدوم عناوين اصلى بحث است.
در بخش دوم به مباحث ادلّه اثبات و انكار وجود ذهنى، اقسام جعل و تقسيم وجود به محمولى و رابط و مواد قضايا مىپردازد.
در بخش سوّم در مباحث علت و معلول، قول به صدفه، سبب طبيعى، تسلسل در علل و برهان تطبيق را مطرح مىكند. و بالاخره در بخش چهارم مقايسه كلام و فلسفه و رابطه فلسفه و دين، بحث جبر و تفويض، مراحل بحث الهى، صفات واجب تعالى و نيز شرح كلمات اميرالمؤمنين (ع) در توحيد از مباحث اصلى كتاب او به شمار مىروند.
الفلسفة الاسلامية مظفّر از سويى قابل مقايسه با بداية الحكمة علامه طباطبايى و از سوى ديگر قابل قياس با شرح مختصر منظومه استاد مطهرى است. شايسته است اين كتاب به فارسى ترجمه شود و به عنوان يك متن معتبر فلسفه اسلامى در اختيار پژوهشگران قرار گيرد.
كتاب فاقد فهارس فنى است. سعى گردآورنده محترم در احياء تراث فلسفى استاد مظفر مشكور باد. اميدواريم صاحب همتى احلام اليقظه، مقالات فلسفى مظفر در مجلات علمى العرفان، الدليل و... بويژه درباره فلسفه ابن سينا و نيز مقدمات او بر چاپ جديد كتب از قبيل اسفار و جامع السعادات و جواهر و تعليقه مكاسب اصفهانى و تحفة الحكيم و.... را در مجموعهاى متناسب با شأن اين عالم مجدّد منتشر سازد. محسن كديور نصوص الاقتصاد الاسلامى، كتاباً و سنةً و فقهاً
(مشهد، اشراف محمد واعظ زاده خراسانى. بنياد پژوهشهاى اسلامى، بخش اقتصاد، 1413). ج1، 518ص، وزيرى
براى دست يافتن به ديدگاهى استوار و نتيجهاى درست در مباحث اسلامى اولين گام آگاهى از تمام نصوصى است كه به گونهاى با آن بحث در ارتباط است. بدون كند و كاو در نصوص دينى و متون فرهنگ اسلامى، ديدگاهى را به نام دين و اسلام عرضه كردن، محققانه و درست نمىنمايد. در اين ميان مسائلى چون اقتصاد، سياست، تربيت و.... از حسّاسيّت و اهمّيّت ويژهاى برخوردار است. بخش پژوهشهاى اقتصادى بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس در ضمن تلاشهاى گونه گون به تحقيق، تدوين و نشر نصوص اقتصاد اسلامى همت گمارده است كه اكنون جلد اوّل از مجموعه پانزده جلدى آن را با عنوان نصوص الاقتصاد الاسلامى، كتاباً و سنةً و فقهاً در پيش روى داريم.اين مجموعه در پانزده جلد با اين عناوين نشر مىيابد: الزكاة، الخمس و الانفال، الوقوف و الصدقات و الهبات، احياء الموات و الاراضى، المزارعه و المساقات، الاموال و المكاسب، البيع، الاجاره و الجعاله، المضاربه و الشرّكه و الشفّعه، الرهن و الدين، الصلح و الضّمان و الحواله و الكفاله والوكاله، الحجر و الفلس و الوصايا، المواريث، الغصب و السّرقه و اللقطه، احكام القضاء فى النّزاعات الاقتصاديّه. نصوص ارائه شده چنانكه از نام مجموعه پيداست، بر اساس آيات، روايات و ديدگاههاى فقيهان است. در تفسير آيات از دو متن معتبر كنز العرفان فى تفسير القرآن فقيه شيعى مقداد بن عبدالله سيورى (م 826) و احكام القرآن فقيه سنّى أبى بكر الجصّاص از پيشوايان كهن فقهى (م 370) بهره گرفتهاند. و اگر در اين دو مقصود را نيافتهاند به تفسير التبيان شيخ طوسى و الجامع لاحكام القرآن قرطبى مراجعه كردهاند. روايات شيعى را بر اساس وسائل الشيعه شيخ حرّ عاملى و مستدرك الوسائل ميرزا حسين نورى آوردهاند و روايات عامّه را از كنز العمال علاء الدين متقى هندى گرفتهاند كه جامع روايات مجموعههاى حديثى عامّه است با حذف اسناد و چينش الفبايى.
در گزارش آراء فقيهان كوشيدهاند تا ديدگاههاى جامعى بر پايه تحوّلات فقهى ارائه دهند. از اين روى نصوص فقهى شيعى را به چهار مرحله تقسيم كرده و از هر مرحله آراء چهره برجسته آن را گزارش كردهاند؛ بدين سان:
1) از آغاز عصر غيبت تا محقق حلّى (م 672)
2) فقيهان متأخّر از زمان محقق حلّى تا شهيد ثانى (م 965)
3) فقيهان پس از دوره متأخر از شهيد ثانى تا مرحوم آيت الله سيد ابوالحسن اصفهانى (م1375)
4) فقيهان معاصر پس از مرحوم اصفهانى تا كنون.
متون مور
معرّفيهاى گزارشى
كليات
كتابشناسى اصول فقه شيعه.
مهدى مهريزى. (چاپ اوّل: قم انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1370). 208ص, رقعى.
تحقيقى است دقيق و سودمند در گزارش كتابهاى اصولى شيعه. كتاب در سه بخش و يك مقدمه سامان يافته است.
مقدمه نگاهى است باريك بينانه و نقادّانه به شيوه تأليف و تدريس دانش اصول فقه در حوزه هاى علوم اسلامى و ضرورت تحقيق و تهذيب آن. بخش اوّل گزارش مقالات و كتابهايى است كه درباره تاريخ, تحوّل و چگونگى علم اصول نگاشته شده اند. بخش دوّم فهرست مقالات اصولى است و بخش سوّم آن كه بخش بنيادين كتاب است فهرست كتابهاى جابجا اصولى است مرتب شده بر اساس قرون. كتابها به صورت توصيفى معرفى شده و ويژگيهاى كتابشناختى آنها دقيقاً ياد شده است.
مجمع اللغّات. جمعى از محققان. (چاپ سوّم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى 1372). 1378ص, وزيرى.
فرهنگى است جام و كارآمد در شناخت اصطلاحات حقوقى, اقتصادى, ادارى, تعلم و تربيت, علوم سياسى, آمار و علوم تطبيقى و … كتاب را مؤلف به سر زبان عربى, انگليسى و فرانسوى تدوين كرده است و آقايان آيت الله زاده شيرازى, آذرنوس و محمود عادل آن را به فارسى برگردانده و به چهار زبان منتشر يافته است. فهرست مقالات فرهنگى.
مديريت نمايه سازى. (چاپ اوّل: تهران, سازمان مدارك فرهنگى اسلامى). 215ص, وزيرى.
فهرست مقالات فرهنگى مطبوعات جمهورى اسلامى است كه در مهرماه 1371 نشر يافته است; در ذيل عناوين كلى دين, زبان و ادبيّات, علوم اجتماعى فلسفه و روانشناسى, تاريخ و جغرافيا, كتابدارى و اطلاع رسانى, هنر, علوم خالص و علوم كاربردى. در اين مجموعه مقالاتى در موضوعات ياد شد فهرست مى شود كه از جنبه فرهنگى ـ اجتماعى به مسأله پرداخته باشد. كتابنامه حضرت فاطمه زهراء(ع).
ناصرالدين انصارى قمّى. (قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1372). 192ص, رقعى.
گزارش كتابهاى تدوين شده درباره حضرت زهرا ـ ع ـ است كه بدين سان تنظيم شده است: كتابهاى چاپى عربى و فارسى وارد و … كتابهاى خطى عربى, فارسى و اردو, فهرست منابع, نام مؤلفان, مترجمان و مؤلف در پيشگفتار از چگونگى ثبت و ضبط كتابها سخن گفته و برخى از اشعارمرحوم انصارى قمى را نيز بدان افزوده است كه گويا تحميلى است بر خريدارى كه فقط كتابشناسى مى خرد.
راهنماى مجله هاى ايران: 1370. پورى سلطانى و رضا اقتدار. (چاپ اول: تهران, كتابخانه ملى جمهورى اسلامى ايران, 1371). 247ص, وزيرى.
راهنمايى است شامل مشخصات كليه مجله هايى كه به فارسى به زبانهاى ديگر در ايران منتشر مى شود. در ذكر مشخصات هر مجله, نام و نوع و فاصله انتشار و صاحب امتياز و مدير مسؤول و قيمت اشتراك مجله آمده است. راهنماى حاضر نشان مى دهد كه در سال 1370 مجموعاً 422 منتشر مى شده است. فهرست مقالات فرهنگى.
مديريت نمايه سازى. (چاپ اوّل: تهران سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1371). 542«16 ص, وزيرى.
فهرست مقالات فرهنگى مطبوعات جمهورى اسلامى است كه در تابستان 1370 در ذيل اين عناوين منتشر شده است:
كليات, سياسى, فرهنگ و جامعه. آفرينش فرهنگى, ارتباط آموزش و پرورش, هنر, صنعت فرهنگى, فعاليت هاى اجتماعى اقتصاد.
پايان بخش آن, فهرست نام كسان, فهرست تحليلى و فهرست جرايد است.
فهرست مقالات فرهنگى در مطبوعات جمهورى اسلامى ايران.
مديريت نمايه سازى. (چاپ اوّل: تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 13671). 620ص, وزيرى.
اين جلد فهرست مقالات منتشر در بهار 70 را در بر دارد. حديث
شرح و تفسير دعاى مكارم الأخلاق. محمد تقى فلسفى. (چاپ اوّل: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى , 1372). ج 3, ص, وزيرى.
شرح و تفسير گسترده بخشهاى ديگرى است از دعاى بسيار مهم مكارم الأخلاق. در چگونگى اين شرح به هنگام نشر جلد اوّل توضيحاتى داده ايم. (شماره , ص ).
عناوين برخى از بخشهاى اين جلد چنين است: ميانه روى اهل حق و صواب, هدايت و راهنمايى, درخواست پيروزى قيامت. عوامل استخلاص, امام و درخواست اصلاح, بركنارى از اسراف و مصونيت از بكاه شدن رزق و …
هزار گوهر.
عطاء اللّه مجدى. (چاپ سوّم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 421ص , وزيرى.
گزينش است از كلمات قصار اميرالمؤمنين ـ ع ـ از نهج البلاغه با ترجمه اى روان به نظم و نثر فارسى. چاپ كتاب نيز زيبا و شكل ظاهرى آن چشم نواز است. الحديث.
مرتضى مزيد. (چاپ نهم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372) ج1, 404 ص, رقعى. مجموعى است از احاديث كه به گونه موضوعى و بر اساس حروف الفبا سامان يافته است. اين احاديث از مجموعه آثار تربيتى خطيب توانا حضرت حاج شيخ محمد تقى فلسفى گرد آمده و ترجمه هاى آنها نيز به نامه وى است. اين جلد از حرف الف است تا خ و برخى از عناوين كلى آن بدين قرار است: آخرت, آزادى, آزمايش, اخلاق پسنديده, اخلاق ناپسند, ازدواج, انفاق, پير, تندرستى, جوان, جهاد, حق, حكمت, فدا و …
چهل حديث: مسجد.
سيد حسين زينالى. (چاپ اوّل: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1372). 50 ص, پالتونى.
چهل حديث به همراه ترجمه, درباره مسجد و جايگاه آن در فرهنگ اسلامى, آداب مسجد رفتن و فضيلت نماز و عبادت در آن و … است.
پانصد حديث. تنظيم و تصحيح احمد صادقى اردستانى. (چاپ اوّل: قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1372). 288ص, رقعى.
مجموعه است از احاديث اعتقادى, اخلاقى و اجتماعى كه آقاى اردستانى ترجمه كرده و با دقت به منابع و مصادر حديثى ارجاع داده و آقاى يوسف شيرين كلام ترجمه را به شعر كشيده است. فقه و حقوق
سالك الأفهام الى تنقيح شرائع الأسلام. زين الدين بن على (الشهيد الثانى) تحقيق مؤسسة المعارف اسلامية. (چاپ اوّل: قم مؤسسه ياد شد, 1413). ج1 485ص , وزيرى.
سالِك الأفهام يكى از مهمترين شرحهاى كتاب گرانقدر و ارجمند شرايع الأسلام است كه اكنون جلد اوّل آن با تحقيقى دقيق و تصحيحى استوار نشريافته است. بيشتر در چگونگى تصحيح و تحقيق آن سخن گفته ايم. (شماره 9 ص52)
اسلام و حقوق بشر
زين العابدين قربانى. (چاپ چهارم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 510 ص, وزيرى.
بررسى و تحقيقى است گسترده و دقيق درباره برخى از مواد اعلاميه جهانى حقوق بشر و مقايسه آن با قوانين اسلام.
كتاب در سه بخش سامان يافته است: بخش اوّل از حقوق و منابع آن بحث كرده و در ضمن آن به پيدايش حقوق سرچشمه حقوق, منابع حقوق اسلامى و … پرداخته شده است. بخش دوّم نگاهى است گذرا به سير حقوق در طول تاريخ. در اين بخش منشور كورش كبير, اصول جمهورى افلاطون و منشور ملل متحدّ گزارش شده و چگونگى تدوين و نشر اعلاميّه حقوق بشر بحث شده است. بخش سوّم, كه اساسترين بخش كتاب است, به مقايسه موادى از اعلاميّه حقوق بشر و قوانين اسلام پرداخته و در ضمن آن از ريشه هاى نظام طبقاتى و تبعيضات نژادى و نژاد پرستى در دوران معاصر بحث كرده است. در اين بخش آيين مساوات در اسلام بررسى شده و ابعاد آن در قوانين اسلامى و نمودهاى زنده و مظاهر ارجمند شما نموده است. آزادى و ابعاد آن از جمله بحثهاى ارجمند و خواندنى اين كتاب است.
عدالت و قضا در اسلام. صدرالدين بلاغى. (چاپ پنجم: تهران انتشارات اميركبير, 1370). 379, وزيرى.
كتاب با مقدمه اى آغاز مى شود دراز دامن و خواندنى درباره امتيازت قوانين اسلامى و سير و تطوّر قانوننگذارى در اسلام. آنگاه متن كتاب است با چهار فصل. فصل اوّل اهميت, عظمت و ابعاد عدالت از ديدگاه اسلام را با افت و استوار نمايانده و در فصل دوّم از قضاوت در نگاه اسلام سخن گفته است. فصل سوّم عمده دار تبيين چگونگى قوانين كيفرى اسلام و شرايط اجراى آن است. در فصل چهارم و با عنوان چند صحنه مسهيّح از دادگاههاى اسلامى مؤلف 36 صحنه را از دادرسى و دادرى محاكم قضايى اسلامى به تصوير كشيد و با نثرى زيبا و استوار اوج عدالت نگرى در حاكم اسلامى را نشان داده است. متأسفانه كتاب هيچگونه راهنمايى ندارد.
رساله نوين, ج4: مسائل سياسى و حقوقى, ترجمه بخشهائى از كتاب البيع و تحرير الوسيله امام خمينى. گردآورى عبدالكريم بى آزار شيرازى. (چاپ پنجم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 403 ص, وزيرى.
در مقدمه كتاب به تاريخ سياسى اسلام و اصول فلسفه سياسى آن پرداخته شده و در قسمت اول كتاب به چگونگى كشوردارى و اقسام حكومتها اشاره شده و در قسمت دوم به مسائل حقوق و جزائى اشاره رفته است. رمضان.
روحانى. (چاپ سوّم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 48 ص, رقعى.
تصويرى است زيبا, خواندنى و دلپذير از رمضان و روزه و آموزه هاى آن. مؤلف با نگاهى احساسى و با تكيه بر برخى از آيات و تعليم اسلامى درباره روزه كوشيده است تا از روزه چهره معنوى, زندگيساز و اجتماعى و انقلابى ارائه دهد.
ربا و قرض در اسلام.
محمد حسين ابراهيمى. (چاپ اوّل: قم, دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, 1372).
328ص , رقعى.
اين كتاب بحثى مستوفا از ربا و قرض در نگاه فقهى و قرآنى آن. در فصل اوّل موضوع ربا را تبيين كرده است و در فصل دوّم از تاريخ ربا و معناى لغوى و اصطلاحى آن بحث كرده و آيات مربوط به آن را بدقت تفسير كرده است. انواع ربا در فقه شيعه و سنى و حَيِلَ در ربا از بحثهاى ديگر اين مجموعه است. در فصل پايانى كتاب از فرض سخن رفته است و مفهوم آن در فقه و جايگاهش در اقتصاد اسلامى و معيشت جامعه اسلامى. كتاب تحقيقى است مستند و خواندنى.
فلسفه و كلام
آزادى ابراز عقيده يا اهانت به توده ها. ابوحسين. ترجمه احمد بهپور. (چاپ اوّل: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1371). 232ص , وزيرى.
استكبار جهانى به آهنگ ضربه زدن به هويت فرهنگى و دينى مسلمانان با به كارگيرى عنصرى زشت انديش كتاب (آيه هاى شيطانى) را نشر راد. فتواى مدافع بى بديل مكتب حضرت امام خمينى ـ رضوان الله عليه ـ طوفانى عليه آن بپا ساخت و خيزش اعجابِ آور مسلمانان در پى آن فتواى غرب مستكبر را به عكس العملهايى جنون آميز را داشت.
غرب با بهره ورى از مجامع بين المللى و تريبونهايى كه در اختيار داشت كه سيد حركت مسلمانان را ستيز با آزادى عقيده جلوه دهند.
نويسنده كتاب كوشيده است تا زمينه هاى نگارش كتاب را بشناساند و ابعاد ترفته هاى غربيان را بنماياند. بر روى هم كتاب از يكسوى پاسخ نويسنده كتاب آيات شيطانى است و از سويى تحليلى از فتواى امام خمينى و در نهايت چهره نمايى هوشمندانه اى از توطئه مستكبران عليه اسلام. حقيقت روح.
احمد زمرديّان. (چاپ سوّم: تهران, دفتر نشرفرهنگ اسلامى, 1372). 706 ص, وزيرى.
بحثى است گسترده درباره روح و مسائل مربوط به آن در پنج بخش و با عناوين: اصالت روح, معرفت نفس, بطلان نفاسخ و عدد ارواح, عالم ارواح و عالم برزخ, پيوستن ارواح با اجساد اصلى خود تا مقام خلود.
در ضمن اين فضول مسائل مهم و بسيارى از جهان واپسين بررسى شده است.
اديان زنده جهان. رابرت ا. هيوم. ترجمه عبدالرحيم گواهى. (چاپ: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 389ص, وزيرى. اديانى كه از آسياى جنوبى (هند) نشئت گرفته اند, اديانى كه از آسياى شرقى (چين و ژاپن) نشئت گرفته اند, اديانى كه از آسياى غربى (فلسطين, ايران و عربستان) نشئت گرفته اند, در ضمن سه بخش مورد بررسى قرار گرفته است. در فصل مربوط به اسلام, پاورقيهاى استاد محمّد تقى جعفرى, اشكالات و ابهامات كتاب را زدوده است.
درباره هگل و فلسفه او: مجموعه مقالات. كريم مجتهدى. (چاپ اول: تهران, اميركبير, 1370. 162ص, وزيرى.
مشتمل بر يازده مقاله درباره زندگى هگل و فلسفه اوست. نظر هگل درباره شك , ديالكتيك در فلسفه هگل, فلسفه تاريخ از نظرگاه هگل, تاريخ فلسفه از نظر هگل , بحثى در منطق هگل, عنوان برخى از مقالات اين مجموعه است. در هر مقاله به كلياتى از موضوع پرداخته شده و اشاراتى مهم به آن شده است.
فلسفه هگل. فلسفه هگل. ترجمه حميد عنايت. (چاپ ششم: تهران, شركت سهامى كتابهاى جيبى با همكارى اميركبير, 1370). 2ج, 787ص, رقعى.
كتاب مرجع و عالمانه اى درباره فلسفه هگل كه دشواريهاى فلسفه او را با زبان ساده تر تشريح كرده است. ترجمه كتاب نيز خوشخوان و سهل التناول است و معادلهايى كه براى واژه بيگانه انتخاب شده براى مترجمان سودمند است. نظام هستى.
جلال الدين فارسى. (چاپ اوّل: تهران, مؤسسه انتشارات اميركبير, 1370). 236ص , رقعى.
مؤلف در اين كتاب كوشيده است در پرتو آيات قرآنى به شناخت هستى و ابعاد آن بپردازد. ابتدا دو وجه هستى (مساوى و محسوس, غيب و ملكوت) شرح مى شود و آنگاه مقدمات شناخت اين دو وجه از عالم هستى تبيين مى گردد. در ضمن بحثهاى مختلف كتاب از محو و اثبات, كتاب مبيين, برزخ و فضيلت فطرت, عرش, فرشتگان و مأموريت آنها, اسراء و معراج با دقت سخن رفته است. نظام هستى نگاهى است نو و كارآمد به مباحث هستى مؤلف بدون هيچ مقدمه بحث اصلى را آغاز كرده است. شايسته بود در مقدمه اى, چگونگى بحث و شيوه استدلال و آهنگ كلى كتاب تبيين شود.
توضيح و تكميل شرح باب حاوى عشر.
ترجمه و شرح حسن مصطفوى (چاپ اوّل: تهران, مؤسسه انتشارات اميركبير, 1370). 208ص, وزيرى.
شرح باب حاوى عشر كتابى است كلامى كه به اختصار و اتقان, استوارى و پيراستگى شهره است. اين اثر ارجمند كه حاصل انديشه دو تن از فقيهان و متكلمان بزرگ شيعى (علامه حلى, فاضل مقداد) است قرنهاست كه جزء متون درسى كلامى شيعى در حوزه هاى علميه است. آقاى مصطفوى پس از نقل متن كتاب و ترجمه متن و شرح, نكات سودمندى را در تكميل شرح مطالب آن افزوده و بر روى هم كتابى خواندنى تر و سودمندتر فراهم آورده است.
مجموعه مقالات و گفتارها پيرامون حضرت مهدى(عج).
جمعى از نويسندگان. (چاپ اوّل: تبريز, مسجد آية اللّه انگجى, 1413).
315ص, وزيرى.
مجموعه اى است از مقالات علمى و تحقيقى درباره امام زمان ـ ع ـ به خامه تنى چند از عالمان و متفكّران عناوين برخى از مقالات چنين است: نگاهى به كتاب شرعة القسيمه از رضا استادى, ولى عصر مهدى موعود. تجليل تبريزى, پاسخ يك سئوال پيرامون دعاى ندبه از علاّمه تسترى. ويژگيهاى حكومت جهانى مهدى(عج) از مكارم شيرازى, سى كلمه نورانى از حسن زاده آملى. خدا و علم.
ژان گيتون و ديگران ترجمه عباس گواهى (چاپ دوّم: تهران دفتر نشر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). و 17ص, رقعى.
آيا در پايان قرن بيستم مى توان خدا و علم را در يك مجموعه فكرى آورد؟ در اين كتاب ـ كه به صورت گفتگو تنظيم شده است مؤلفان چگونگى تعارض ميان انسان معتقد و علوم مادى را به صورت مباحثه اى بنيادى عرضه دارند. از خلال استدلالها و پرسشهاى آنان بروشنى پيداست كه موضوع و موقع و مقام انسان در كائنات در مركز المشغوليها قرار دارد.
معرفت شناسى از ديدگاه فلاسفه اسلامى و غربى سيد حسين ابراهيميان (چاپ اوّل, تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 244 ص, وزيرى.
بحثى است گسترده درباره شناخت وسائل مربوط به آن از نگاه فيلسوفان اسلامى و غربى. عناوين برخى از فصول آن چنين است: تعريف شناخت امكان شناخت, علم فصولى, ريشه هاى اصلى شناخت, اقسام مفاهيم كلى اصالت حسّ يا عقل, ابزار شناخت و ارزش شناخت.
برهان قاطع پيرامون قيامت.
على اكبر سيف (چاپ اوّل: قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1372). ج1, 215ص, وزيرى.
مؤلف كوشيده است تا در پرتو آگاهيهاى قرآنى و روايى مباحث وسائلى را از قيامت مورد كند و كاو قرار دهد كه به گونه تحقيقى كمتر مورد توجه بوده است. در اين پژوهش وى به زمان و مكان و طول مدت قيامت پرداخته و از علائم قيامت و نشانه هاى عمومى آن بحث كرده است. بحث از خوارج يأجوج و مأجوج, طلوع خورشيد از مغرب, خروج دابة الأرض, خروج دجال از ديگر مباحث كتاب است.
اخلاق و تعليم و تربيت
مديريت اسلامى.
محمد حسن نبوى. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات حوزه علميه قم, 1372). 365 ص, وزيرى.
بحثى گسترده درباره مديريت و مسائل مربوط به آن است. حكومت و مديريت, در فصل اوّل بحث شده و در فصلهاى بعدى برنامه ريزى, اهميت و فوائد آن, لوازم برنامه ريزى و انواع و اركان آن بررسى شده اند. رهبرى, رفتار رهبرى, , كنترل, پيگيرى, تصميمگيرى و سلوك در مديريّت از بحثهاى ديگر اين كتاب است.
اسلام و صلح جهانى
سيد قطب. ترجمه سيد هادى خسروشاهى و زين العابدين قربانى.
(چاپ پنجم: تهران دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 248ص, رقعى.
ترجمه كاملى است از اثر ارجمند و خوادنى نويسنده و متفكر اسلامى, سيد قطب با عنوان السّلام العالمى والأسلام. كتاب با مقدمه اى آغاز مى شود با عنوان جهان در لبه پرتگاه در اين مقدمه جهانخوارى و آتش افروزى مستكبران و سابقه تسليحاتى جبار آن, كه اكنون ابعاد وسيعترى يافته, به تصور كشيده شده است. متن كتاب با عناوينى چون صلح جهانى و نظريه اسلام, آرامش درون و وجدان, آرامش و صلح در خانه, صلح و آرامش در جامعه و صلح جهانى است بهره گيرى مؤلف از آيات الهى و تفسير هوشمندانه او از آيات قرآن ستودنى است.
اخلاق و تربيت اسلامى.
محمد حسين واثقى راد. (چاپ اوّل, تهران, سازمان تبليغات اسلامى 1371). 232ص, وزيرى.
اين كتاب در نه فصل به بررسى برخى از مسائل اخلاقى و تربيتى پرداخته است. در فصل اوّل تربيت و اركان آن توضيح داده شده و در فصل دوّم مفاهيم وابسته به اخلاق بررسى شده است. در فصول ديگر از ارزشهاى اخلاقى, اخلاق و وابستگيهاى اجتماعى, نيّت, حب و بغض, تقوا و ياد خدا بتفضيل سخن رفته است.
خلاصة الالفاظ جامع العلوم. سيد جلال الدين بخارى. تصحيح غلام سرور. (اسلام آباد, مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان, 1371). 606ص, وزيرى.
مجموعه سخنان شيخ مرشد در مجالس مريدان خود است كه مشتمل است بر مسائل عرفانى و اهميت ذكر و مسائل اخلاقى و تفسير آيات قرآن و احاديث رسول خدا ـ ص ـ و مواعظ ديگرى در سيرى و سلوك الى اللّه.
انسان و جهان فرا آگاهى: حسن ششم. محسن فرشاد. (چاپ اوّل: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 351ص, وزيرى. نيروى ناشناخته انسان, كشف و شهود يا مكاشفه, درخت معرفت باطنى, رؤيا و حسن ششم, خودشناسى يا حسن فرا آگاهى, حالات گوناگون آگاهى و شعور, عنوان برخى از گفتارهاى اين كتاب است.
كودك و دنيا خارج او. د. و. وينيكات. ترجمه نازنين 1. طباطبايى. (چاپ اول: تهران, دفترنشر فرهنگ اسلامى, 1372). 180ص, وزيرى.
مشتمل است به مطالبى درباره كودك و والدين او, مربيان تعليم و تربيت كودك و كاركنان امور اجتماعى. نويسنده كتاب از متخصصان روانكاوى كودك است.
تعليم و تربيت اسلامى.
على شريعتمدارى. (چاپ ششم: تهران مؤسسه انتشارات اميركبير, 1370). 250ص, رقعى.
درباره تعليم و تربيت و مسائل مربوط به آن از نگاه اسلام است مؤلف از متخصصان تعليم و تربيت و از پژوهشگرانى است كه در اين باره آثار سودمند و ارجمندى نگاشته و يا ترجمه كرده است. در اين كتاب وى در ضمن پنج فصل از انقلاب فرهنگى و آموزشى, ويژگيهاى اساسى انسان, نظام تربيتى اسلام, آموزش در اسلام و هدفهاى تربيتى در اسلام سخن گفته است. بحث از فرهنگ, چگونگى آموزش در دوره هاى مختلف جنبه الهى در تربيت اسلامى, ابعاد هدايت الهى, هدايت و تعليم و تربيت, جايگاه تعقّل در تعليم و تربيت . معيارها و هدفها در تربيت اسلامى , از مباحث كتاب است. فهرست كتاب فقط عناوين فصول را دارد به هيچ روى گوياى مطالب خوب و خواندنى كتاب نيست. راهنماى پدران و مادران.
محمد على سادات. (چاپ سوّم: تهران دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 160ص, رقعى.
مؤلف از پس سالهاى دراز فعاليت تربيتى و تدريس در جلسه هاى آموزشى اكنون حاصل تجربه هايش را در دو جلد عرضه مى كند. اين جلد ويژه شيوه برخورد با نوجوانان است و با اين عناوين كلى: شيوه هاى برخورد با نوجوانان, تربيت ويژه دختران و پسران, نوجوانان و ميل جنسى تربيت دينى نوجوانان, روابط پدر و مادر و تأثير آن در تربيت فرزندان.
آفتابى در هزاران آينه: پرتوى از زندگانى تابناك امام مجتبى عليه السلام. جواد نعيمى (چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1371). 120ص, رقعى.
اجمالى از زندگانى امام حسن ـ ع ـ و ويژگيهاى آن حضرت و روزگار وى و برخوردش با معاويه با قلمى زيبا گزارش شده است.
زندگى دوازده امام(ع).
هاشم معروف الحسنى. ترجمه محمد رخشنده (چاپ اوّل: تهران مؤسسه انتشارات اميركبير, 1370). 2ج, 614«588ص, وزيرى. هاشم معروف الحسنى از فقيهان, عالمان, و متفكّران آگاه و هوشمند لبنانى است و كه گزيده نگارى, دقت در عرضه مطالب, آگاهى بر جريانهاى گونه گون در تفكر اسلامى و آزاد انديش را از ويژگيهاى آثارش توان شمرد.
كتاب گرانقدر وى با عنوان (سيرة الأئمه الأثنى عشر) از بهترين آثارى است كه درباره زندگانى امامان شيعه ـ ع ـ آمده است.
اكنون ترجمه روان و خوشخوان آن را پيش روى داريم با عنوان (زندگى دوازه امام(ع)). در جلد اوّل بتفضيل از زندگانى حضرت زهرا(ع), على(ع) و امام حسن مجتبى(ع) سخن گفته و در پرتو آگاهيهاى تاريخى ديدگاههاى مستشرقان و برخى مورخان سنى را هوشمندان نقد كرده است. جلد دوّم با زندگانى اباعبدالله الحسين(ع) آغاز مى شود و با طرح بحث مهدى در اديان, متون اسلامى درباره امامت امام دوازدهم ـ ع ـ سفراى چهارگانه غيب ادامه مى يابد.
جاى جاى اين مجموعه سرشار است از اطلاعات سودمند و نقد و بررسيهاى دقيق. متأسفانه مؤلف در گزارشهاى تاريخى منابع نقلها را نمى آورد كه از كاستيهاى پژوهش مؤلف است. انديشه تحريم در تاريخ سياسى ايران
موسى نجفى. (چاپ اوّل: مشهد بنياد پژوهشهاى آستان قدس رضوى, 1371). 176ص, رقعى.
مؤلف كوشيده است ابعاد تحريم بهره ورى از عرضه هاى خارجيان را (رويه ديگرش تسلّط اقتصادى و مآلاً فرهنگى سلطه گران بوده است) بشناساند و متون و مبانى و چگونگى تكوين اين انديشه را با گويد. در فصل اوّل از ماهيت شيعى و فرهنگ سياسى تحريم در عصر خبرى سخن رفته و در فصل دوّم اسناد و فتاوى آن نشان داده شده است. فصل سوّم عهده دار عرضه پيوند انديشه تحريم با خودكفايى و موازنه منفى است و در فصل چهارم ريشه ها و ابعاد مسأله را در متون و وسائل سياسى كاويده است. فص پنجم نقدى است بركنار (شورش بر امتيازنامه اثرى). بسيارى از اسناد كتاب مهم و شايان توجه است امّا مؤلف از جايگاه اين اسناد و چگونگى در اختيار بودن آن سخن نگفته است و منابع وى در بهره گيرى از اين اسناد روشن نيست. يزد نامه.
ايرج افشار. (چاپ اوّل: تهران, فرهنگ ايران زمين, 1371). 599«60 ص, وزيرى, تصوير.
يزدنامه, كه اكنون جلد اوّل آن نشر يافته است, در برگيرنده مقالات و پژوهشهاى مهم و مراجع پراكنده اى خواهد بود كه پژوهشيان را درباره شناخت تاريخ و فرهنگ يزد يارى رساند. اين جلد در هشت بخشست سامان يافته است: بخش اوّل با عنوان يزدنما دارى استعمارى است درباره يزد و يادداشتهاى پراكنده مؤلف درباره آن. بخش دوّم گزيده كتابشناسى توصيفى و تحليلى و نيز كتابشناسى گزارشاتى يزد است. در بخش سوّم بخشهاى از متون كهن درباره يزد چاپ شده و در بخش چهارم پژوهشهاى تاريخى آمده است. باستانشناسى, آثار باستانى, جغرافيا و سفرنامه و فرهنگ و ادبيات بخشهاى ديگر كتاب را تشكيل داده است.
يزدنامه, چنان كه از مجلد اوّل آن پيداست, دستمابه اى كارآمد و ارجمند خواهد بود براى محققانى كه درباره يزد آهنگ پژوهش داشته باشند.
سالهاى اسارت.
قاسم جعفرى. (چاپ اوّل: قم, دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, 1372). 232ص, رقعى.
اين كتاب گزارشى مستند است از اسارت و زندگانى در اسارت قلّه سانان نستوه شرف, رادى, جهاد و حماسه. در روى جلد با خواندنى جملات توضيحى (خوشه هاى خاطره, گذرى بر صخره هاى سخت و تكيده اسارت يا اقامت بر دشت سبز عاطفه هاى امت, خواننده در خواهد يافت كه با نثرى شورانگيز و تصويرى دلپذير و ترسيمى هوشمندانه در اين كتاب رويارو است. روحانى آزاده حضرت جعفرى با نثرى بس شكوهمند از چگونگى اسارت, زندگانى در اردوگاهها و جريان آزادى سخن گفته و خاطره هاى شكوهزاد دوران اسارت اسيران را به گونه اى دلپذير بقلم كشيده است. كتاب تصويرى است بس گرانقدر از عشق, عرفان, شكوه و استوارى بيدار دلان و در آن روى سكّه نمايشى است از درندگى, جلاّدى و گرگ صفتى انسان نمايان و گاه زشت خويان ثمره هاى جاودانه و و شيرينى دوران اسارت بر شيخ انديشان و قلّه سانان آزاره مبارك باد.
عرشيان بانگ وللّه على النّاس زنند. سيد جعفر شهيدى. (چاپ اوّل: حوزه نمايندگى ولى فقيه در امور حج و زيارت, 1371). 136ص, رقعى. تصوير.
مكه معظمه و تاريخ آن و مساجد و مكانهاى مقدس آن و تاريخ خانه كعبه در بخش اول كتاب مورد بررسى قرار گرفته است. در بخش دوم به مدينه منوره و تاريخ آن و مسجد نبوى و ديگر مساجد آن پرداخته شده است.
اسلام در ژاپن. مسيح مهاجرى. (چاپ پنجم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى , 1372). 240ص, وزيرى.
گزارشى است از سفر نويسنده در ژاپن و هند و تايلند و هنگ كنگ كه در آن به اجمال تاريخ هريك از كشورها و وضع مسلمانان در آنجا مورد بررسى قرار گرفته است. در مقدمه شهيد آيت الله دكتر بهشتى بر اين كتاب آمده است كه جالبترين جنبه اين گزارش اين است كه نويسنده دريافته است كه شرط اصلى دعوت ديگران به اسلام اين كه لااقل دعوت كنندگان الگوى عملى اسلام باشند.
حيات فكرى و سياسى امامان شيعه. رسول جعفريان. (چاپ دوّم: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1372). 2ج, 300«300ص, وزيرى. تبيين و توضيح سيره امام ـ ع ـ و تحليل و بازشناسى دقيق و عرضه استوار آن, بى گمان در حيات فكرى و موضع اجتماعى دينى و فرهنگى است مسلمانان كارآمد و سودمند خواهد بود نمودن ابعاد سياسى, فكرى و اجتماعى زندگى امامان, در حقيقت قلّه هاى افراشته انسانيت را در پيشه بد نسلها نهادن و همگان را به قلّه سانى و فرازمندى خوانده است. كتاب حيات فكرى و سياسى امام شيعه, با تكيه بر نصوص روايى و تاريخى در پرتو تحليلى دقيق از جريانهاى اجتماعى و فرهنگى و بدور از دراز گوييها ناهنجار كوشيده است تا از منظر ياد شده به زندگانى آن بزرگواران بنگرد. مقدمه استاد علاّمه جعفر مرتضى عاملى در بازشناسى چ-ند و چون نصوص موجود درباره ائمه ـ ع ـ و چگونگى بهره ورى از آن است منابع فراوان, استناد دقيق مباحث, دورى از برداشتها متذوقّانه و دقت در نصوص براى گزارشهاى تاريخى از جمله نكات كتاب است.
تشميع در سير تاريخ.
سيد حسين جعفرى. ترجمه سيدمحمد تقى آية اللّه (چاپ ششم: دفتر نشر فرهنگ اسلامى تهران , 1372). 389 ص, وزيرى.
بحثى است دقيق و مستند از علل پيدايش تشيع و سير تكوين آن در اسلام. كتاب در يازده فصل سامان يافته است. در فصل اوّل به تبيين مفاهيم اصلى بحث پرداخته و معانى واژه هايى چون شيعه , سنى و … را بازشناسى كده است. بحث وى از سقيفه به عنوان آغاز دسيسه ها و ديگرسانيهاى سياسى و فرهنگى در اسلام جالب و خواندنى است. در فصولى ديگر از كوفه پايگاه فعاليت شيليان, صلح امام حسن ـ ع ـ شهادت امام حسين ـ ع ـ بازتاب واقعه كربلا, امام جعفر صادق ـ ع ـ و … سخن رفته است. سياحت شرق.
آقا نجفى قوچانى. (چاپ چهارم: تهران, مؤسسه انتشارات اميركبير, 1370). 696ص, رقعى.
كتابى است بسيار خواندنى, جالب و شيرين. مرحوم آيت الله سيد محمد حسن نجفى از فقيهان و عالمان نيك انديش و آگاه و از شاگردان برجسته آخوند و خراسانى و حوزه مشهد, اصفهانى و نجف است. كتاب يكسره زندگانى خودنوشت وى است كه خواننده با خواندن آن با حقايق تاريخى بسيارى از حوزه هاى ياد شد, وقايع مشروطيت و وضع فرهنگ و معيشت آن روزگاران آگاه مى شود. درباره اهميت كتاب از جمله ر. ك: نشر دانش , شماره /ص )
خلاصه تاريخ اسلام. سيد هاشم رسول محلاتى. تلخيص محمد على چنارانى. (چاپ اول: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). ج3, 312 ص, وزيرى.
در كتاب حاضر به زندگى امام حسين ـ ع ـ در ضمن هفت بخش پرداخته شده است. ولادت و دوران كودكى, امامت و قيام آن حضرت, بررسى قيام عاضورا و گزارشى از وقايع آن روز, شهادت آن حضرت و شمّه اى از فضايل و مكارم او, به اجمال مورد بررسى قرار گرفته است.
خلاصه تاريخ اسلام. سيد هاشم رسولى محلاتى. تلخيص محمد على چنارانى. (چاپ اول: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). ج1, 359 ص, وزيرى.
در بخش اوّل كتاب به زندگى اميرالمؤمنين على ـ ع ـ و دوران خلافت و ماجراى شهادت آن بزرگوار پرداخته شده است. بخش دوّم درباره زندگى حضرت فاطمه زهرا ـ س ـ و فضايل آن حضرت است. در آخرين بخش به زندگى امام حسن ـ ع ـ پرداخته شده است.
زينب بانوى قهرمان كربلا. عايشه نيت الشاطى.
ترجمه و نگارش حبيب چاپچيان (حسان) و مهدى آيت الله زاده نائينى. (چاپ پانزدهم: تهران, اميركبير, 1370). 191ص, رقعى.
ترجمه كتاب بطلة كربلا, تأليف نويسنده نامدار مصرى است كه زندگى پر رنج و شور حضرت زينب را به صورت داستانواره اى گزارش كرده و به گفته نويسنده: (اين كتاب, تاريخ تنهانيست; اگر چه تمام مدارك آن از اسناد اصلى تاريخ گرفته شده است. و هر چند, اغلب در نگارش و بيان, بيشتر به يك داستان شباهت دارد, افسانه هم نيست.)
روايت انقلاب.
جواد محدثى. (چاپ دوّم: تهران, مؤسسه انتشارات امير كبير, 1371). 264 ص, رقعى.
اين كتاب به گفته مؤلف آن ثمره تأملها و درنگها در آستان (روز خدا) و به كارگيرى (قلم) براى احياء و يادآورى (ايام اللّه) است. كتاب گزارشگر مناسبتهاى ماههاى شمسى و قمرى است با نگاهى تحليلى به حوادث آنها بدين لحاظ از چهره ها , رويدادها, حركتها, تجمعها و گونه گونى در آن سخن رفته است و براستى روايتى است هوشمندان از تاريخ انقلاب. نثر مؤلف زيبا, پرداخت حوادث دقيق و گزارشها خواندنى و دلپذير است.
فاطمة الزهراء.
علاعمه امينى ـ (چاپ پنجم: تهران, مؤسسه انتشارات امير كبير, 1370). 120ص, وزيرى.
شناخت علاّمه امينى از سيره معصومان و فضايل و مناقب آن بزرگواران يسى ژرف و گسترده بوده است و موسوعه عظيم الغدير را نمونه والاى آن ژرف انديش و گسترده نگرى بايد دانست. در اين مجموعه در ضمن چند گفتار علاّمه بزرگوار به تفسير آياتى پرداخته است كه فاطمه اطهر ـ س ـ مصداقى از آن آيات داشته شده است و نيز رواياتى را شرح كرده كه در فضيلت و عظمت آن بزرگوار وارد شده است. كتاب بسيار دقيق و خواندنى است, ولى متأسفانه فهرست آن به هيچ روى گويا و شايسته اين اثر فخيم نيست. قصص قرآن.
صدرالدين بلاغى (چاپ پانزدهم: تهران, موسسه انتشارات امير كبير, 1370) 420ص, وزيرى.
دستمايه اين كتاب, (قصص القرآن) اثر گرانقدر احمد جادالمولى, نويسنده مصرى و همكارانش است كه آقاى بلاغى سالها پيش آن را به فارسى برگرداند و با افزونيهايى با عنوان قصص قرآن نشر داده است. كتاب آقاى بلاغى نثرى استوار و تبيين دقيق دارد و خواندنى است و سودمند. پايان كتاب فرهنگ الفبايى قصص قرآن است كه آقاى بلاغى آن را يكسره تأليف كرده است و راستى را كه كتابى است بسيار ارزشمند.
حجربن عدّى. عليرضا اللهيارى. (چاپ نوزدهم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 215ص, جيبى.
شرح زندگانى و مواضع سياسى حجربن عدّى است با آميزه اى از حوادث سياسى, اجتماعى و تاريخى آن روزگار. مؤلف در پردازش چهره خونين و زندگانى سرشار از اقدام و حماسه حجربن عدّى موفق است.
ابوذر غفارى.
عليرضا اللهيارى. (چاپ شانزدهم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 135ص, جيبى.
گزارشى است خواندنى از زندگانى, اسلام آوردن و رزم بى امان ابوذر غلبه خودكامگى و جباريّت امويان. بار يافتن ابوذر به محضر پيامبر و دلدادگى آن فريادگر بزرگ تاريخ اسلام به رسول الله و استوارى وى در نشر اسلام بخوبى تصوير شده است.
ابوطالب. باقر قربانى زريّن. (چاپ اوّل: تهران, شركت نشر و تبليغ نيك معارف). 56ص, رقعى.
نگاهى است كوتاه و گذرا به زندگانى ابوطالب با عناوينى چون سرپرستى از رسول الله ـ ص ـ حمايت از رسالت, وفات ابوطالب و ايمان وى. در پايان كتابنامه اى آمده است درباره شرح حال آن بزرگوار. بر روى هم اين كتاب اثرى است سودمند, مستند و دقيق.
چهره زن در آئينه قرآن و اسلام
مرتضى فهيم كرمانى. (چاپ پنجم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلام, 1372). 216ص, رقعى.
شرح زندگانى و گزارش شخصيت اجتماعى, فكرى و سياسى گروهى از زنان نامدار است بر پايه قرآن, حديث و اسناد معتمد تاريخى اسلامى. كتابى است سودمند و خواند, امّا متأسفانه تهى از هرگونه فهرست و راهنما. اينك نام برخى از كسان كه شرح حالشان آمده است. بلقيس ملكه سبأ, ساره, آسيه, سميه مادر عمّار, زنيره, پرستار رزم آوران, زنيره زنى در زير شكنجه جبار آن و …
بلژيك . اسفنديار اميد بخش. (چاپ اوّل: تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1372). 330ص, رقعى.
كتاب نگاهى را در گذرا به بلژيك و وضعيت عمومى, اجتماعى, سياسى و فرهنگى آن. در فصل اوّل از وضعيت عمومى آن سخن رفته است و در فصلهاى سوّم يا پنجم از اوضاع نظامى, سياسى و اقتصادى آن. در فصل پنجم چگونگى روابط سياسى و فرهنگى جمهورى اسلامى ايران با بلژيك شناسانده شده است, و در فصل ششم از روابط اقتصادى جمهورى اسلامى ايران با بلژيك بحث شده است.
عمر مختار.
محمود شلبى ترجمه اراز محمّد سارلى. (چاپ اوّل: تهران , دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 12ص, رقعى.
عمرمختار عالم و متفكر مبارز و قهرمان نستو و ستهنده ليبيايى از بزرگترين و مقاومترين چهره هاى صدر استعمار و استكبار است. اين كتاب گزارشى است گويا و خواندى و سير مبارزات وى. مترجم در مقدمه اى سودمند از شخصيت عمر مختار و پيشينه مبارزات وى و جريان سنوسيه در آن ديار سخن گفته است. متن كتاب گزارشى است دقيق از زندگانى, تحصيلات, مبارزات و مواضع استوار وى در مقابل استعمارگران. و نيز جريان محاكمه و اعدام او. در متن اطلاعات جالب و سودمندى درباره سنوسيه و رهبران آن توان يافت.
مفاخر اسلام.
على دوانى. (تهران, انتشارات اميركبير, 1370). ج2, 504«36ص, وزيرى.
مجموعه مفاخر اسلام كوشش است دقيق و مستند با تنبعى در خور در منابع رجالى و شرح حال نگارى در ثبت و نگارش شرح حال احمد بن الخاق قمى آغاز مى شود و با گزارش زندگانى على بن بابويه قمى پايان مى پذيرد. اين مجلّد مقدمه اى دارد كه در ضمن آن از رجال برقى و برخى ديگر از دشواريهاى رجالى سخن رفته است. اين جلد مجموعه مفاخر اسلام با حروفچينى و صحافى درخورى نشر يافته و فهارس سنّى آن نيز دقيق و سودمند است.
علاّمه امينى مصلح نستوه.
عليرضا سيد كبارى. (چاپ اوّل: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1372). 129ص, رقعى.
مجموعه ديدار با ابرار مى كوشد تا نمايى گويا و تصويرى دلپذير و درس آموز از زندگينامه علمى, سياسى و اجتماعى حدود پنجاه چهره از قبيله ابرار را در پيشبرد نسل جوان نهد. آهنگى است ستودنى و همتى است ارجمند شماره نهم اين مجموعه ويژه (معمار بزرگ مدينه غدير), علامه امينى, است.
در اين كتاب از تبريز, موقعيت سياسى و اجتماعى آن, هجرت علاّمه به نجف تحصيل و زندگانى در آن ديار, الغدير و اهميت آن, فضاى فرهنگى دو راه نگارش الغدير و ديگر تلاشهاى فرهنگى آن بزرگوار ياد شده است.
شهيد سعيدى فريادى در سكوت. سيد محمّد سعيدى حسن ابراهيم زاده.
(چاپ اوّل: تهران سازمان تبليغات اسلامى, 1372). 156ص, رقعى.
بروزگارى كه جهل, ظلم و جبّاريت چونان سياهيهاى متراكمِ شبهاى ابر پاى فضاى كشور را نيره و نار داشت, گاهى نورى درخشيد و سپيده مى گشود و بيدارى مى آفريد. در كآن مزار آباد بى طپش كه سگوتى رگبار در همه جا حاكم بود و مرغان حقگوى در قفس ستم بودند, سعيدى فريادى بود براى شكستن آن سكوت و اين جزوه شرايش حماسه فريادگرى, شكيبايى و بيدارگرى آن بزرگوار است كه از زندگانى, تحصيلات جهان, همراهى با امام, و سختكوش در راه آرمانهاى آن بزرگوار بتفصيل سخن مى دارد.
اقتصاد
مضاربه در اسلام.
محمد حسين ابراهيمى. (چاپ اوّل: قم, دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, 1372). 142ص, رقعى.
تحقيقى است دقيق و خواندنى درباره مضاربه و مسائل مختلف آن در فصل اوّل از تاريخچه مضاربه سخن رفته است و در فصل دوم با ترسيمى كلّى از آن ابعادش روشن شده است. فصل سوّم عهده دارد تبين دقيق مفهوم لغوى و اصطلاحى مضاربه است. فصول بعدى رابطه مضاربه و شركت شناسانده شد و با توجه به ماهيت آن, موضوعات متفرقه حقوقى مربوط به آن بازنگرى شده است. واپسين فصل كتاب به نقد و بررسى قانون مضاربه در نظام بانكى فعلى پرداخته است.
جمشيده فهيمى فر. (چاپ اوّل: تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى 310ص, وزيرى.
گزارشى است از موقيّت فلزات سرب و روى در جهان و ايران در شش فصل با ما مباحثى چون ويژگيهاى فنى و اقتصادى سرب و روى توليد و مسائل مربوط به آن, مصرف جهانى آن, روند صادرات و واردات سنگ معدن و فلزات ياد شده.
بررسى مسايل و مشكلات صادرات غير نفتى. جمعى از نويسندگان. (چاپ دوّم: تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1372). 478ص, وزيرى.
كتاب در ده فصل به بررسى مسائل و مشكلات صادرات غير نفتى پرداخته است. فصول هشتگانه اطلاعاتى است در جهت آشنايى با موضوع بحث شامل تاريخچه, نقش و جايگاه صادرات و …
در فصل نهم مسائل و مشكلات توسعه صادرات غير نفتى بحث شده و در فصل دهم راه حلهاى پيشنهاد مؤثر در جهت بهبودى ساختارهاى توليدى صادرات كشور باز شناسانده شده است. دبيات
كرمان و كودكى. پولاد عبدالرحيمى. (چاپ اول: تهران, انتشارات كوير, 1372). 217ص, رقعى.
مشتمل بر چند طرح و داستانهايى است كه سوژه آن ايام كودكى نويسنده در كرمان است. در مقدمه كتاب اشاراتى به چگونگى داستانها شده است.
غروب آرى, انتها … اما. كازوايشى گورو. ترجمه مريم ناظرزاده. (چاپ اول: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 357ص, رقعى.
سرود سبز باران به ضميمه بالهاى زخمى پروانه ها جواد نعيمى. (چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1372). 104ص, رقعى.
قطعات منظوم و منثورى است در سوگ ارتحال امام خمينى ـ ره ـ كه بسيارى از آنها در پيش در مطبوعات منتشر شده بود.
چكاوك. جواد نعيمى. (چاپ اول: تهران, نشر بليغ, 1371. 93ص, رقعى.
مجموعه اى است از اشعار و داستانهاى متنوع كه مخاطب آن كودكان و نوجوانان هستند.
بابا تاريخ. على موسوى گرمارودى. (چاپ سوّم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 49ص, رقعى. تصوير.
داستانى است كه نويسنده طرح آن را در زندان رژيم ستماهى ريخته و در آن پيروزى انقلاب اسلامى پيش بينى شده و نخستين بار در سال 1357 منتشر شده است.
مشأت فاضل جمى. مقدمه و توضيحات و تعليقات هيبت الله مالكى. خط سيد على موسوى نژاد. (چاپ اول: تهران, انتشارات كوير, 1372). 374ص, رقعى.
يكى از آثار مهم ادبى عهد ناصرى است كه نويسنده آن از مجتهدين بنام و امراى كلام بوده است. مطالب كتاب مشتمل است بر قطعاتى از نظم و نثر كه همگى در خور تأمل است و اهل ادب را به كار مى آيد. قطعات منشور كتاب مسجّع است و صنايع ادبى در آن به كار رفته است. شرح حال فاضل جمى بتفصيل در آغاز كتاب آمده و پايان بخش كتاب شامل فرهنگ لغات متن و معناى آن است.
نقد و تحليل ادبيات انقلاب اسلامى. منوچهر اكبرى. (چاپ اول: تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1371). ج1, ص, وزيرى.
جلد اول كتاب حاضر به بررسى شعر پرداخته و مشتمل بر سه بخش است. در بخش اول به سروده هاى شاعران درباره امام خمينى ـ ره ـ اشاره شده است. بخش دوّم عهده دار بررسى سروده هاى شاعران درباره شهداى بيت الله الحرام است. در سومين بخش به اشعارى كه در سوگ ارتحال امام خمينى ـ ره ـ سروده شده, پرداخته شده است. دو درياى رحمت.
محمد على مردانى. (چاپ دوّم: تهران, مؤسسه انتشارات اميركبير, 1370). 373ص, رقعى.
مجموعه اى است از سروده هاى شاعر درباره پيشواى انسانيت على بن ابى طالب ـ ع ـ و بانوى اطهر فاطمه زهرا ـ س ـ با عنوانى زيبا: على مظهر عدل الهى و فاطمه مظهر تقوى.
اشعار زيبا, پر مغز, آكنده از احساس و سرشار از معرف كتاب نشانى است از دلدادگى و عشق ارجمند شاعر به آستانه بلند على و فاطمه. ديدار در بيمارستان.
بنت الهدى صدر. ترجمه رضا زاده. (چاپ پنجم: تهران دفتر نشر و فرهنگ اسلامى, 1372). 121ص, رقعى.
داستانى از پيش هاى خواندى با آميزه اى از مفاهيم اسلامى و قرآنى و در پى ارائه جنبه هاى انسانى در روابط اجتماعى است. علمى
شگفتيها جهان پرندگان.
دانا و محمود حكيمى. (چاپ سوّم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 136ص, وزيرى.
گزارشى است از دنياى شگفت انگيز پرندگان, از چگونگى اندامهاى آنان و آشيانه هاى و زندگانى آنان, بازيها, شاد خواريها و مهاجرتشان به ايجاد آنجاى جهان. كتاب با تصويرهايى زيبا و گويا, ديدنيتر خواندنيتر شده است. مبانى سل شناسى.
جمعى از نويسندگان. (چاپ اوّل: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1371). 588ص, وزيرى.
موضوعات مختلف كتاب را نويسندگان و متخصصان متعدّدى از كشورهاى گونه گون به رشته تحرير در آورده اند. آقاى دكتر على اكبر ولايتى, دكتر ابوالحسنى ضياء ظريفى, دكتر جواد طباطبايى, دكتر محمد رضا مسجدى. مقالات را گردآورده و كوشيده اند مأخذ ممكن به مطالب هماهنگى بخشيد. سياسى
جنگهاى نهانى اسرائيل: تاريخ ناگفته دستگاه جاسوسى اسرائيل. بان بلك و بنى موريس. ترجمه جمشيد زنگنه. (چاپ اوّل: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372).
اين كتاب كليه عمليات جاسوسى و اطلاعاتى همه سازمانهاى سرّى صهيونيسم از پيش از تشكيل رژيم اسرائيل, و نيز تكامل سازمانهاى جاسوسى آن را مورد بررسى قرار داده است.) گرچه نگاه نويسنده به گفته مترجم غربگرايانه است, ولى كتاب او جامعترين اثر درباره اين موضوعت است و خوانندگان را قطعاً مفيد خواهد افتاد. شرح حال
شرح احوال و آثار عبدالرحيم خانخانان. سيد حسين جعفر حليم. (اسلام آباد, مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان, 1371). 344ص, وزيرى. در ضمن شرح حال خانخانان و بررسى آثار و خدمات او به ادب فارسى ـ كه در اين زمينه ها به اشباع بحث شده ـ به روزگار وى و محيط زندگى او نيز اشاره شده است.
پارسى نويسان آسياى صغير. تحسين بازيجى. (تهران, مركز مطالعات و تحقيقات فرهنگى بين المللى, 1371). 67ص, وزيرى.
فرهنگنامه اى است مشتمل بر نام و تاريخ ولادت و وفات و آثار پارسى نويسان آسياى صغير كه نويسنده براى فراهم آوردن آن چهارسال زحمت كشيده است. تفسير و قرآن
حريم نور. شوراى نويسندگان خانه كودك. (چاپ دوّم: قم, دفتر نشرالهادى, 1371). 18ص, رقعى.
چگونگى قرائت قران و آداب آن, سوره هاى عزائم و آيه هاى سجده واجبا و مسائل ديگرى از اين دست در كتاب حاضر به اجمال مورد بررسى قرار گرفته است.
حج در قرآن. سيّد محمد حسينى بهشتى. (چاپ سوم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 142ص, رقعى.
كتاب حاضر ويرايش بحثهاى شهيد مظلوم آيت الله بهشتى در سالهاى 1351ـ 1352 است كه در آن به سابقه تاريخى و بعد اجتماعى و سياسى حج و چگونگى قربانى در حج و رابطه حج و خودسازى پرداخته شده است. اين بحثها در ذيل آيات 196 تا 203 سوره بقره انجام گرفته است. آداب تلاوت قرآن. مهدى مشايخى.
(چاپ دوم: سازمان نبليغات اسلامى, 1372). 216ص, وزيرى.
فضيلت قرآن و تلاوت آن, تأثير تلاوت قرآن در خانه و خانواده, اهميت حفظ قرآن, آداب تلاوت قرآن (طهارت, استعاذه, خلوص نيت, تأنى و تأمل, و …), عمل به دستورات قرآن, و مباحث ديگرى از اين دست, در كتاب حاضر مورد بحث قرار گرفته است. برهان.
سيد محمد حسين طباطبائى. ترجمه مهدى قوام صفرى.
(چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم). 208ص, رقعى.
علاّمه طباطبايى ـ كه در جايگاه بلند و والاى در مباحث فلسفى و پژوهشهاى عقلانى جاى هيچ گونه ترديدى نيست ـ با رعايت موازين علمى رساله جامعى در برهان پرداخته اند كه تمام ابواب آن را شامل مى شود.
مترجم در ابتدا با دقت تمام سنتى استوار و پيراسته از اغلاط آماده ساخته و آنگاه به ترجمه آن همت گماشته و تعليقه هايى در توضيح برخى مطالب نگاشته اند. كتاب مقدمه اى به خامه آقاى دكتر سيد يحيى يثربى درباره برهان اهميت آن و جايگاه اين كتاب در نقد و تحليل و عرضه اين موضوع. برهان قرآن.
صدرالدين بلاغى. (چاپ هشتم: تهران انتشارات اميركبير, 1370). 262ص, وزيرى.
مؤلف در اين كتاب به بازنگرى برخى از مسائل مهم اجتماعى, اقتصادى و قضائى قرآن و اسلام پرداخته و بر روى هم اثرى بس خواندنى در پيشديد خواننده نهاده است.
دستمايه اصلى جناب بلاغى در اين, كتاب شبهات حول الأسلام از نويسنده پر آوازه مصرى, محمد قطب, است كه با ترجمه و تحريرى استوار عرضه شده است. برخى از مباحث آن چنين است: اسلام و برده فروشى, اسلام و سرمايه دارى, اسلام و صدقات, آن, زن در اسلام و ارتجاع, عالم اسلام و ….
روش شيخ صلومى در تفسير تبيان. اكبر ايرانى قمى. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1371). 238ص, وزيرى.
(تبيان) از تفاسير مهم اسلامى و از چند تفسير بنيادى و ارجمندى است كه پايه تفسير نگاريهاى بعدى را نهاده است. شيخ طوسى در اين تفسير با نگاهى نقادانه به آراء و انديشه ها پرداخته و در پرتوى درايتى عظيم ديدگاههاى گونه گون را در كلام, فقه, و تفسير آيات نقد كرده است. آقاى ايران كوششى در خورى به كار بسته است كه روش شيخ را
مجله هاى پژوهشى و فرهنگى
بذر افشان رمضانعلي
* بررسيهاى بازرگانى.
سال 7, شماره 75, مرداد 1372, 116 ص.
ارزيابى سياست تك نرخى كردن از (از ديدگاه توليد); گشودن درهاى اقتصاد: آزاد سازى توأم با تثبيت اقتصاد; منطقه گرايى و دو جانبه گرايى: دو روى يك سكه; اصطلاحات تجارى و اقتصادى. * پاسدار اسلام.
شماره 139, تير 1372, 50 ص.
عامل امر به معروف و نهى از منكر در قيام حسينى; تفسير سوره رعد; آرامش قلوب با ياد خدا; شرح زيارت امين اللّه عليه السلام; امام على عليه السلام و انتقادات ويرانگر; آزادى و اهميت آن از ديدگاه اسلام و امام; تركمنستان, همسايه شمال شرقى ايران. * پاسدار اسلام.
شماره 140, مرداد 1372, 50ص.
نتيجه گيرى از نهضت عاشورا; تفسير سوره رعد: مشخصات ذكر اللّه; شرح زيارت امين اللّه عليه السلام; استقلال رأى; آزادى و اهميت آن از ديدگاه اسلام و امام; چرا نهى از منكر ناموفق است؟!; قزاقستان, وسيعترين جمهورى آسياى مركزى. * پيام زن.
سال 2, شماره 4, تير 1372, 84 ص.
گفتگو با خانم آرمين; زن, باورها و پندارها(2); فرشتگان نجات; انتخاب دشوار; روزهاى خاطره(4); زيب النساء(7); نيازمنديهاى روانى كودك. * حوزه.
سال 10, شماره 1, پياپى 55, فروردين و ارديبهشت 1372, 198ص.
عوامل ناهمسازى حكومت و مردم, مصاحبه با آيت اللّه حاج سيد محمد حسن مرتضوى لنگرودى; نگرشى به متون آموزشى حوزه; تمدن صنعتى و نظام تعليم و تربيت; دستورالعملى از فقيه و عارف ژرف انديش ابن ابى جمهور احسائى;
سيماى حوزه در مطبوعات; نقدى بر نقد مقاله حجاب شرعى. * التوحيد.
سال 11, شماره 65, ذوالقعده ـ ذوالحجة 1413, 192 ص.
معالم التغريب الحضارى فى المجتمعات الاسلامية; الخطأ والتصحيح فى الفكر السياسى الاسلامى(1); العلامة المجدّد الشيخ محمد رضا المظفر; الاعلام الاسلامى و هموم المرحلة; المكتبة الوطنية فى الجمهورية الاسلامية. ديگر نشريات رسيده:
* تماشاى زندگى, دوره جديد, شماره 1 و 2, فروردين و ارديبهشت 1372, 102ص.
* جام.
سال 2, شماره 17, مرداد 1372, 72ص.
* نامه اتاق بازرگانى. خرداد 1372, 112ص.
* ساختمان و نصب. 252, شماره 22, تير 1372, 59ص.
* تبليغ, شماره 20, تير 1372, 83 ص.
* گسترش. سال 7, شماره 4, فروردين و ارديبهشت 1372, 65,, ص.
* مجله دانشگاه آزاد اسلامى (واحد قم). شماره 2, تابستان 1372, 126 ص.
* جام, سال2, شماره 16, تير 1372, 80 ص. * دانشگاه انقلاب.
شماره 97, دوره جديد بهار 1372, 187 ص.
ميزگرد بررسى وضعيت جامعه شناسى در ايران; موانع رشد جامعه شناسى در ايران; ضرورت تجديد نظر در جامعه شناسى مذهبى; نسبيت فرهنگى و قوانين اجتماعى; آشنايى با وظايف هيأت نظارت و بازرسى شوراى عالى انقلاب فرهنگى. * زمينه.
سال3, شماره 24, تير 1372, 88 ص.
تكنولوژى مناسب در توسعه; نقش تكنولوژى در توسعه ملى; مديريت جديد انتقال تكنولوژى, اخلاق براى مديران صنعتى, توسعه بهره ورى; سياستهاى صنعتى شدن در كشورهاى جهان سوم. * سياست خارجى.
سال 7, بهار 1372, 366«Vص.
اسلام, دموكراسى و غرب; بررسى ديدگاههاى جبهه نجات اسلامى الجزاير; حقوق بين الملل در سپيده دم قرن بيست و يكم; اسناد چاپ نشده معلمان خارجى دارالفنون; مواضع جمهورى اسلامى ايران در سياست خارجى. * علوم انسانى.
سال3, شماره 7 و 8, 157ص.
بررسى ارتباط شعر و موسيقى در ايران پيش از اسلام بر مبناى شواهد مذكور در آثار نظامى; خدمات راهنمايى و مشاوره را چگونه احياء سازيم; آموزش, فرايندى براى پيشرفت و توسعه; جمعيت جهان; ژئوپوليتيك خليج فارس. * مسجد.
سال2, شماره 7, فروردين و ارديبهشت 1372, 88 ص.
محبت در حديث معراج; در سايه نهج البلاغه; بعد سياسى مسجد از نظر قران; سير در مسائل اجتماعى نهج البلاغه; گزارشى از اوضاع مساجد در الجزاير; مذاكرات سازش و وضعيت سرزمينهاى اشغالى. * مجلس و پژوهش.
سال1, شماره 3, مرداد و شهريور 1372, 297 ص.
(اخلاق رأى اعتماد) در فرآيند انتخاب وزيران; كند و كاو در نظام برنامه ريزى ايران; شوراهاى اسلامى, تشكل هاى مفيد و مؤثرى براى خدمت به مردم خواهند بود; (كنستيطوسيون) و عزم متحصنين قنسولخانه; تكنولوژى هاى روز براى حفاظت و نگهدارى از آثار خطى. * نامه فرهنگ.
سال 3, شماره 1, پياپى9, 226ص.
بحران هويّت, باطن بحرانهاى معاصر; بحران هويت, مسئله اى جهانى; مركز پرگار وجود; شاعر و متفكر; نگاهى به تفسير سِر سيد احمد خان; مكان مقدس; كاتولسيسم; اينك و آينده; ختم ساغر; اسلام در آسياى ميانه. * نشر دانش.
سال 13, شماره 4, خرداد و تير 1372, 76ص.
تأثير شعر در زبان صدا و سيما; اشعار تازه رودكى; نقد و معرفى كتاب: حكومت صفوى و طوايف ترك ايران; ايلام, نخستين دولت فدرال جهان, فريتس ماير: پنجاه سال تحقيق بى وقفه. * كلام.
سال 2, شماره 1, پياپى5, بهار 1372, 80 ص.
مناظرات شيخ مفيد و يادداشتهايى درباره كتاب (الفصول المختاره); گزاره هاى دينى و معرفتهاى يقينى; ارشاد المسترشدين; حسن و قبح و افعال; برزخ; معجم متكلمان شيعه تا قرن هفتم هجرى; گزارش گروه تحقيقى فقه(2). * كلك .
شماره 40, تير 1372, 266ص.
رساله ايون; خوابهايى در خوابگاه(2); در غرب چه خبر؟(18); تقويم وقايع ادبى; جوائز ادبى و تاريخى موقوفه دكتر محمود افشار; گفتگو با بهرام دبيرى; گفتگو با فرهنگ كتابى ; گفتگو با سهراب شهيد ثالث; سينما, هنر, زندگى. * كيهان فرهنگى (ويژه فرهنگ هند).
سال 10, شماره 4, پياپى 99, تير 1372, 82 ص.
ايران و هند; ديرينگى; پيوندهاى فرهنگى ايران و هند; هنر اسلامى در فرهنگ هند; سبك شعر بيدل و غالب دهلوى; مسجد بابرى, از آغاز تا به امروز; ميراث فرهنگى, صيانت يا …؟!. * كلمه.
شماره 4, فروردين و ارديبهشت 1372, 64ص.
تأملى در مقوله فرهنگ از نگاه كتاب برنامه; جغرافياى فرقه اى ايران در قرون 5 و 6; كنكاشى در آرشيوهاى عثمانى; بوسنى جدال هزار ساله; رساله سير و سلوك. * كيهان انديشه.
شماره 48, خرداد و تير 1372, 200 ص.
حكمت متعاليه; نقد نظريه وجودى خير و شر; نقش توحيد در اصلاح اجتماعى; رساله الفاظ النائمين و ايعاظ الجاهلين; كاربرد عرف در استنباط; محدثان ساوى در حوزه هاى علميه قزوين; فهرست راهنماى سال هشتم كيهان انديشه. * المنطلق.
(الدولة و قضايا السّلطة والحوار فى اطار الواقع الراهن).
شماره 98, رجب 1413, 136 ص.
المقدس و غير المقدس فى الاسلام; بين الشورى والديمقراطية, مسألة الشورى بين النص والتجربة التاريخية, الثقافة فى اطار المشروع السياسى الاسلامي; فى شمولية الغرب … واغتيال الثقافة: الجذور والواقع; التناصت والتصامم: امكانات الحوار بين الإسلام و عالم الغد; الحوار فى الاسلام; الفكر النقدي الأدبي عند العرب قبل الاسلام. * المنطلق (المثقّف: أزمة الهوّية والتغيير).
شماره 99, شعبان و رمضان 1413, 144ص.
الفقيه والمثقف, تجليات أزمة المثقف والسلطة فى الواقع العربى والاسلامى; الهوية من منظور فلسفي ـ إسلامي; المثقف والسيرورة الاجتماعية: قواءة فى المهمات والمستلزمات; مفترق فى الثقافة والتغييروهمّ التحقيب الحضارى الغربى.
گزارشى از يمن
ساعت سه و نيم بعد از ظهر پنجشنبه 25/4/1371 عازم دمشق شديم تا به مقصد رهسپار شويم. براى رسيدن به يمن بايد به عمان نيز مى رفتيم. حضرت حجة الاسلام والمسلمين آقاى واعظ زاده خراسانى چون براى شركت در سمينارِ (حقوق در اسلام) ـ كه در عمان منعقد مى شد ـ دعوت شده بودند بايد در اردن مى ماندند; لكن نامبرده علاقه مند بودند كه در مدتِ اقامت در اردن تنها نباشند; لذا با تماسى كه ميان ايشان و كاردارِ سفارتِ جمهورى اسلامى ايران در اردن برقرار شد ويزا براى ورود به عمان براى همه افراد هيأت فراهم آمد. با مساعى جناب آقاى نراقيان, كاردار محترم, محلى براى اقامت هيأت در عمان تهيه ديده شد, و چند روزى كه در اردن بسر مى برديم ديدارهايى داشتيم كه گزارش كوتاهى از آنها به عرض مى رسد: ديدار شهر (مؤته) و زيارت شهدا
براى زيارت شهداء جنگ (مؤته) عازم اين محل شديم كه در دوازده كيلومترى شهر (كرك) واقع است.
سابقه شهرِ (كرك) به عصر روميان باز مى گردد و شمشير (مَشرِفى) در عصر بيزانسها (حكومت روم شرقى) در (مؤته) ساخته مى شد.
شهر (مؤته) هم اكنون در حدود يكصد وسى كيلومتريِ عمان قرار دارد. در همين شهر بود كه حاكمِ آن, شرجبيل بن عمرو غسانى, به قتلِ فرستاده و نماينده رسول اكرم ـ صلى الله عليه و آله و سلم ـ يعنى حارث بن عمير ازدى دست يازيد, و بايد اين رويداد را يكى از عواملِ اساسيِ جنگِ معروفِ مؤته بر شمرد.
اين جنگ كه در جُمادالاؤلى سال هشتم هجرى اتفاق افتاد, اولين نبردى بود كه مسلمين در سرزمينى بيرون از شبه جزيرة العرب بدان آغاز كردند.
مطلب از اينجا شروع شد كه پس از صلح حديبيه باقريش در سال ششم هجرى, رسول اكرم ـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ نامه هايى به پادشاهان و امراى جهان نوشت و آنان را به اسلام دعوت فرمود. از آن جمله نامه اى به امير بُصرى در شام ـ توسط حارث بن عمير ازدى ـ ارسال فرمود; اما ازدى قبل از رسيدن به (بُصرى) در ميان راه به وسيله شرجيبل بن عمرو غسانى, رئيس و امير مؤته, به شهادت رسيد. آنگاه رسول خدا ـ صلى الله عليه وآله واسلم ـ سريه اى متشكل از پانزده تن به رياستِ عمروبن كعب غفارى به ذات اطاع ـ كه ميان كرك و طفيله قرار دارد ـ گسيل داشت تا مردمِ اين منطقه را به اسلام فرا خواند; لكن مردم نه تنها به دعوت آنان پاسخ مثبت ندادند, بلكه همگيِ آنها را به شهادت رساندند جز يك تن كه مجروح شد و با سختى و دشوارى توانست خود را به مدينه برساند.
قبيله قحطانى كه در شمال شبه. جزيرة العرب بسر مى بردند به كاروانهاى مسلمين يورش مى بردند; و علاوه بر اين, مردم بيزانس (روم شرقى) ـ پس از آنكه مسلمين بارها دومة الجندل را مورد هجوم قرار دادند ـ دعوت اسلامى و قيام مسلمين را دست كم نگرفتند.
به رسول اكرم ـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ گزارش مى رسيد روميان با همپيمانانشان (يعنى عربهاى مستعربه لخم, جذام, بلقين, بهراء, و بلى) تجمع عظيمى به هم رساندند. اين گزارش آن حضرت را بر آن داشت تا اين تجاوز پيشه گان را گوشمالى داده و قدرت اسلام ومسلمين را به آنان نشان دهد.
پيامبر اكرم ـ ص ـ سپاهى متشكل از سه هزار سرباز فراهم آورد و آنها را به سوى سپاه رومى و حلفاء آنها گسيل داشت. گويا آن حضرت دورنمايى از پيكارى را كه بعداً روى مى داد پيش بينى مى كرد و همان گونه كه در جنگ مؤته اتفاق افتاده بود توصيه فرمود: نخست زيد بن حارثه به عنوان فرمانده سپاه تعيين مى شود. اگر او به شهادت رسيد بايد جعفر بن ابى طالب پرچم فرماندهى را به دست گيرد; چنانچه او هم به شهادت رسد عبدالله بن رواحه عهده دارِ اين مهم گردد. پس از شهادت عبدالله بن رواحه هر كه را خواستند به عنوان فرمانده انتخاب كنند.
سپاهيان اسلام از مدينه به راه افتادند و به (دومة الجندل) رسيدند و از آنجا به صوب شمال روى نهادند و در (معان) فرود آمدند و دو روز در آنجا ماندند. هر قل نيز همراه صد هزار تن از سربازان رومى به ضميمه صد هزار سپاه از عربهاى مستعربه همپيمانِ خود در مؤاب ـ يكى از نقاطِ سرزمين بلقاء اطراق كردند. وقتى اين خبر به گوش سپاهيان اسلام رسيد دو شب در معان درنگ نمودند تا درباره كار خود درست بينديشند; سرانجام على رغم قلتِ نفراتِ خودى و فزونى شمار دشمن بر نبرد با روميان مصمم شدند و با آنها جنگ آغاز كردند. اين جنگ همان گونه ادامه يافته بود كه رسول اكرم ـ ص ـ پيش بينى فرمود, و زيدبن حارثه و جعفربن ابى طالب و عبدالله بن رواحه به همان ترتيب به شهادت رسيدند. خالد بن وليد پس از شهادت اين سه تن به فرماندهى انتخاب شد.
عرصه اى كه جنگ مؤته در آن روى داد هم اكنون به صورت ويرانه اى در آمده, و بناى ياد بودِ كهنى كه از دير باز پى نهاده شده بود و حصارها و طاقها به طور كلى فرو ريخته , و بناى جديدى كه نسبتاً با شكوه مى باشد بر پا شده با كتيبه اى كه وقعه مؤته به طور فشرده بر روى آن نقش و نگارش شده است. ميان اين عرصه و مزار چند تن از شهداء فاصله اى نسبتاً زياد وجود دارد و اين نشان مى دهد كه شهدا را از عرصه نبرد به محلى جا به جا كردند كه (مزار) نام دارد و در دو كيلومترى شهر مؤته واقع است. در شهر مزار بارگاههاى سه تن از فرماندهانى كه رسول اكرم ـ ص ـ شهادت آنان را قبلاً پيش بينى فرموده بودند, يعنى جعفربن ابى طالب و زيدبن حارثه و عبدالله بن رواحه, وجود دارد كه مردم به زيارت آنها مى روند. اين بارگاهها با گنبدهاى كوچك و بنايى ساده از دور جلب نظر مى كنند. ضمناً در محوطه عرصه جنگ مقام حارث بن عمير فرستاده رسول اكرم ـ ص ـ وجود دارد كه زيارتگاهى ديگر براى مردم است. اما مدفن ساير شهداى جنگ مؤته معلوم نيست. پس از ديدار آنها و شركت در نمازِ جماعتِ ظهر در يكى از مساجدِ آن و نيز بازديد موزه كوچكى كه آثارى از قرون پيشين اسلامى در آنجا وجود داشت به عمان بازگشتيم.
* ملاقات با رئيس و اساتيدى از دانشگاه يرموك:
از هيأت دفتر مقام معظم رهبرى به همت جناب آقاى نراقيان, كاردار سفارت جمهورى اسلامى ايران در اردن, دعوت به عمل آمد كه در دانشگاه يرموك واقع در شهر اِربِد حضور به هم رسانده و در ميهمانيِ نهار رئيس دانشگاه مذكور شركت كنيم. و جناب آقاى واعظ زاده خراسانى خطابه اى درباره تقريب مذاهب اسلامى ايراد كردند.
اربد يكى از شهرهاى مهم اردن است كه در حدود هشتاد كيلومتريِ عمان واقع است. دانشگاه يرموك, كه در محوطه بسيار وسيعى از شهر اربد بناء شده, در سال 1976 م تأسيس شده و دانشگاهى بسيار زيبا و شكوهمند است و پذيراى حدود چهارده هزار تن دانشجو در رشته هاى مختلف علوم انسانى و جز آن مى باشد. از تأسيس دانشكده الهيات (كلية الشريعه) اين دانشگاه بيش از دو سال نمى گذرد; اما ساير رشته ها, امثال زبان و ادبيات عرب, علوم تربيتى, هنرهاى زيبا و ساير رشته ها و همچنين علوم تجربى فارغ التحصيلان و فرهيختگانى به جامعه اردن پيشكش كرده است.
آقاى دكتر محافظه , رئيس دانشگاه يرموك, اظهار مى داشت: تأسيس اين دانشگاه در دورانِ شدت و بحرانِ فقرِ اردن و همزمان با پناهنده شدنِ فلسطينيها كه بحران مذكور را فزاينده ترمى ساخت! آغاز شده, و هزينه بناى آن از مالياتهايى كه بر كالاها ـ حتى خواروبار ـ و همه خدماتِ مملكتى تعيين شده بود تأمين گشته است.
مجموعاً در سراسر اردن چند دانشگاه وجود دارد كه حدود شصت و سه هزار دانشجو در آنها سرگرم تحصيل هستند و جمعيت اردن را پنج تا شش ميليون تخمين مى زنند.
دكتر على محافظه مى گفت: اهميت دانشگاه در ميان مردم اردن تا آنجا است كه جوانان اردنى احساس مى كنند اگر به دانشگاه راه پيدا نكنند و در آن به تحصيل علم نپردازند زندگانى براى آنها غير ممكن مى نمايد.
آقاى نراقيان مى گفت: ميان هفتاد تا هفتاد وپنج درصد از خانمهاى دانشجو در دانشگاههاى اردن با حجاب هستند و حجاب آنها كاملاً شرعى است و گرفتار بد حجابى نيستند.
البته بايد اين جريان و ساير جرياناتِ مطلوبِ ديگر را كه در اين مملكت و ساير ممالك ديگر رونق و رواج مى يابد و آثار خود را گسترده تر مى سازد و مرزها را از هم مى شكافد از بركات انقلاب اسلامى ايران دانست.
پس از نشستى كوتاه و صرف ناهار سالنى را براى ايراد خطابه حجت الاسلام والمسلمين آقاى واعظ زاده خراسانى آماده ساختند. ايشان خطابه اى به زبان عربى درباره تقريب مذاهب اسلامى و وحدت مسلمين ايراد كرد كه مورد توجه اساتيد و دانشجويانِ منصف قرار گرفت. هر چند كه شمارى اندك از دانشجويان انتقادهايى واهى و بى اساس ـ كه ريشه در بى خبرى و يا غرض آلودگى داشت ـ بر زبان راندند; اما پاسخهاى صحيح و متين جناب آقاى واعظ زاده در حد مطلوبى آنان را آماده پذيرش حق كرد; بويژه كه در پى پاسخهاى آقاى واعظ زاده, جناب آقاى دكتر آذرشب با بيانى رسا, انصاف و وجدان حاضران را به داورى درباره انقلاب اسلامى ايران دعوت كرد و با طرح اين مسأله كه بايد اوضاعِ پيش از انقلاب ايران را با اوضاع پس از آن از لحاظ دعوت اسلامى سنجيد اذهان مستمعان را به حقانيت جمهورى اسلامى ايران تا حد قابل توجهى نزديك ساخت.
به نظر بنده خطابه پر محتواى حجت الاسلام والمسلمين آقاى واعظ زاده براى ارائه حقانيت جمهورى اسلامى ايران و ايده هاى امام راحل ـ قدس سره ـ و آرمان و انديشه هاى والاى مقام معظم رهبرى در چنان محيط فرهنگى بسيار مؤثر و سازنده بود و در فضاى دانشگاهى, مبلغانى براى نشر اهداف انقلاب اسلامى ايران بارور خواهد ساخت.
آخرين نكته قابل ذكر اين است كه اطلاعات دينى رئيس دانشكده هنرهاى زيبا ـ كه حتى بسيارى از مضامين آيات قرآنى را به خاطر داشت ـ آن چنان بود كه رئيس دانشگاه يرموك مى گفت اگر چه ايشان رئيس دانشكده هنرهاى زيبا است, ولى بايد او را نيمه شيخ و نيمه ملاى دينى بر شمرد.
نامبرده كه به هنگام سخنرانى آقاى واعظ زاده به عنوان گرداننده جلسه در كنار ايشان نشسته بود در احترام به آقاى واعظ زاده و دفاع از مضامين و اهداف سخنرانى ايشان مخلصانه و بى دريغ سنگ تمام مى گذاشت. * ملاقات با رئيس مجلس شوراى اردن:
ييكى از روزها آقاى عربيات, رئيس شوراى اردن, را در دفترش ديدار كرديم. ايشان كه احترام فراوانى را نسبت به هيأتِ دفترِ مقام معظّم مبذول مى داشت از مشاكل و مصائب امت اسلامى شكوه داشت و مى گفت بايد درباره (اقتصاد اسلامى) به طور گسترده و عميق مطالعاتى جدى صورت گيرد, و با توجه به پيچيدگيهايى كه در طرز زندگانيِ جهان امروز وجود دارد بايد نظام اسلامى را با آن هماهنگ ساخت. جناب آقاى واعظ زاده راجع به تقريب مذاهب اسلامى سخن به ميان آورده و آن را به عنوان يكى از راه حلهاى مشكلات خاطر نشان ساخت. سرانجام بنده يادآور شدم: تنها راه رهايى امت اسلامى از ذلّ و فقر و كم توانى همان راهى است كه انقلاب اسلامى ايران فرا راه همه امتهاى اسلامى گشوده است. همگاميِ امم اسلامى در اين راه مى تواند مسلمين را از اين حالت اسفبار رهايى بخشد. * سمينار حقوق در اسلام
توقف در عمان به خاطر سمينارى بود كه در بيستم و بيست و يكم محرم 1413, سى ام و سى و يكم تيرماه 1371, دائر شده بود. شركت كنندگان در اين سمينار عبارت بودند از شش تن ايرانى كه پنج تن از آنها از ايران و يك تن از انگلستان آمده بودند. و نيز يك تن از يمن كه نائب مفتى آن ديار بود و سه تن از امان (مسقط) كه يكى از آنها آقاى شيخ احمد بن حمد خليلى مفتى امان بوده است كه از اعضاى مجمع التقريب نيز مى باشند, و يك تن از سنگال به نام دكتر عبدالله دينون كه قبلاً سفير سنگال در اردن بوده و هم اكنون به عنوان عضو المجمع الملكى لبحوث الحضارة الإسلامية مؤسسة آل البيت در عمان اقامت دارد, و دكتر دُرينى از سوريه كه او نيز مقيم اردن مى باشد, و بالاخره تنى چند از علما و رجالِ خودِ اردن كه مجموعاً به بيست و اندى تن بالغ مى شدند.
در اين سميناز كه از سوى مجمع ياد شده و به مديريت دكتر ناصرالدين اسد, وزير فرهنگِ سابق و رئيس كنونى مؤسسه آل البيتِ اردن, دائر شده بود در تمامِ جلساتِ آن, بجز يك نيم روز, امير حسن وليعهد اردن حضور به هم مى رساند.
سمينار مذكور در روز اول , كار خود را با سخنان كوتاه دكتر ناصرالدين اسد آغاز كرد.
اولين سخنران آقاى شيخ احمد بن حمد خليلى, مفتى امان (مسقط), بود كه مقاله اى حدود پنجاه و پنج صفحه ارائه كرد و آن را طى نيم ساعت پس از حذف مواضعى فراوان القا و قرائت نمود. مقاله اى كه نسبتاً پخته و منسجم كه تعقيبات و مناقشاتى را از سوى شركت كنندگان در پى داشت و آقاى خليلى به جاى آنكه در مقام جواب برآيد متواضعانه پذيراى آنها شده و بدانها تن در داد; به گونه اى كه اين تواضع شگفتى آفريد.
ـ سخنرانيهاى ديگر توسط شيخ عزالدين خطيب تميمى وزير اوقاف و شؤونِ دينى اردن, و دكتر سيد فاضل حسينى ميلانى كه از لندن آمده بود, و شيخ حمود عباس مؤيد نائب مفتى يمن, و حجت الاسلام واعظ زاده خراسانى و دكتر عبدالسلام عبّادى ايراد شده بود كه همه آنها با ملاحظات و مناقشاتِ حاضران تعديل و يا تصحيح! مى شد.
مقاله آقاى واعظ زاده و سخنرانى ايشان از لحاظ محتواى عميقِ علمى آن از سوى همه شركت كنندگان, به استثناى يك تن سخت مورد تمجيد و تقدير قرار گرفت.
* حركت به سوى صنعاء يمن
دقائقى پس از يازده شب پنجشنبه 1/5/71 با آقاى واعظ زاده , كه عازم بازگشت به سوريه بود, خداحافظى كرديم و عازم صنعاء يمن شديم. حدود ساعت سه و نيم پس از نيمه شب به فرودگاه صنعاء رسيديم و براى تحويل بار مدتى طولانى در فرودگاه بسر برديم. فرودگاهى تاريك و كثيف كه آلودگى و بى نظمى در جاى جاى آن انسان را متأثر مى كرد, و فقرِ فرهنگى و اقتصادى جامعه يمن را براى بيننده بازگو مى ساخت.
آقاى ناصرى, مسؤول فرهنگى سفارت جمهورى اسلامى ايران در يمن, كه بعدها از مساعدت و همراهى بى دريغشان در يمن برخوردار بوديم, با راننده اى در آن وقت از ساعات شب در انتظار ما بودند و جايى را براى استراحت و اقامت ما در هتل حَدّه در نظر گرفته بودند, و چون ديديم كرايه هتل نسبتاً گران است از سفير محترم ايران در يمن خواستيم جاى ديگرى كه از هر نظر مناسب باشد براى ما در نظر گيرند. لذا حتى كمتر از نيم روز در هتل توقف كرديم و آنجا را به سوى منزل جناب آقاى فيرورنيا ترك گفتيم, و در طبقه زيرين اين منزل تا وقتى كه در يمن اقامت داشتيم بسر برديم كه هم مناسب مى نمود و هم هزينه كذايى را در بر نداشت. * نمايشگاه آثار خطاطان معاصر در صنعاء
براى اولين بار به همّت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى ايران و همكارى سفارت جمهورى اسلامى ايران در يمن در كنار يكى از كتابخانه هاى عمومى صنعاء نمايشگاهى از آثار خطاطان معاصر ايران دائر شد كه آقاى فراهانى از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى ايران اداره اين نمايشگاه را به عهده داشت, و استقبالى كه از اين نمايشگاه توسط جوانان يمنى به عمل آمده بود جالب به نظر مى رسيد, و چون خط و خطاطى از پيشرفت مطلوبى در يمن برخوردار نيست, آثار مذكور براى آنها بسيار مطبوع بود و هجوم جوانان يمنى در پيرامون جوان ايرانى كه قلمِ نى براى آنان مى تراشيد و خط نستعليق را به آنها مى آموخت قابل توجه بود. روز پنجشنبه پس از ديدارى كوتاه از اين نمايشگاه, در صدد بر آمديم كتابخانه هاى مهم صنعا را ـ كه حاوى نسخه هاى خطى هستند شناسايى كنيم. * اقامه نماز جماعت در الجامع الكبير
به عزم شناسايى و اطلاع از اين كتابخانه ها و بويژه كتابخانه الجامع الكبير كه قبلاً اطلاعاتى راجع به آن كسب كرده بوديم, به سوى مسجدِ معروف به الجامع الكبير شتافتيم و شب جمعه 2/5/71 نماز مغرب را در اين مسجد به جماعت و امامت احمدعبدالرزاق رقيحى خوانديم. پس از اقامه نماز با آقاى رقيحى, كه خود از نويسندگان و مؤلفانِ فهرستِ نسخه هاى خطى مكتبة الأوقاف بالجامع الكبير است, براى مراجعه به اين كتابخانه و كتابخانه هاى ديگر و تسهيل در كارها براى شناسايى نسخه هاى نفيس مذاكره نموديم, قول مساعد داد كه در اين زمينه با ما همراهى كند.
پس از اقامه نماز شمارى از مردم كه از لباس روحانى ام تشخيص دادند كه ايرانى و شيعى هستم, مرا احاطه كرده و هر چه بيشتر خود را نزديك نموده و مصافحه مى كردند و با احساساتى لطيف و معصومانه اظهار مى داشتند ما با شما در حبّ و ولاء اهل البيت ـ عليهم السلام ـ داراى پيوند و اشتراك هستيم.
با آقاى رقيحى قرار گذاشتيم شبى ديگر با هم از كتابخانه ديدارى داشته باشيم و چون روز جمعه را در پيش داشتيم و كتابخانه تعطيل بود شبى ديگر همراه ايشان وارد كتابخانه الجامع الكبير شديم و فقط همين قدر فرصت داشتيم كه مصاحف و كتابهاى نفيسى را كه در ويترينها به نمايش گذاشته بودند ديدار كنيم. ويترينها در وسط مخزنِ كتابخانه و در طول آن كه بسيار زياد بود امتداد داشت و همگى سرشار از نسخه هاى كهن و نفيسى بود كه شمارى از آنها در دنيا بى نظير مى باشند, و با توجه به حفاظى كه از ويترينها پرداختند از دستبرد مصون هستند.
* مصحف منسوب به اميرالمؤمنين على (عليه السلام) در كتابخانه الجامع الكبير در سال 1405 هـ . ق كه تشرف و زيارت خانه خدا براى سومين بار نصيبم گشته بود توسط آقاى دكتر آذرشب روزنامه اى به نام المسلمون در اختيارم قرار گرفت كه در صفحه چهارم آن تصوير دو صفحه از نسخه خطيِ مصحفى را منعكس ساختند كه در يمن به دست آمده بود. ذيل تصوير نوشته بودند: اين همان مصحفِ نادرى است كه على بن ابى طالب به خطِ خود نگاشت. در اين روزنامه اطلاعات مربوط به اين مصحف را چنين گزارش كردند: (مصحف نادرى كه در يمن يافتند و معلوم شد كه دستنوشت على بن ابى طالب ـ كرم الله وجهه ـ مى باشد. ضميمه كتب كتابخانه الجامع الكبير در صنعاء شد. مصحف نادر و نفيسى به خط امام على [عليه السلام] و با مركب سياه بر روى پوست نگارش شده, در عصرى كه معمولاً مصاحف را بر روى پوست حيوانات مى نوشتند و با خط كهن عربى [يعنى كوفى قديم] مى نگاشتند. اين مصحف به همين خط است و از نقطه و اعراب كه حركاتِ حروف را تبيين مى كند و نيز از علائم و نشانه هايى كه در پايان آيات رسم مى گردد مجرد است. يعنى هيچيك از اين مشخصات املايى در آن ديده نمى شود, زيرا اين مصحف قبل از ابتكار و رواج اين گونه مشخصات املايى در پيدايشِ تزيينِ مصاحف تحرير شده است, تزيينى كه براى نشان دادن پايان آيات و آغاز سورها معمول مى باشد.
آنگاه در اين روزنامه راجع به سرنوشت اين مصحف نوشته اند: (رسيدن اين مصحف به صنعاء به دوران خلافت امام على بن ابى طالب [عليه السلام] همزمان با ولايت و فرماندارى عبدالله بن عباس بر يمن بر مى گردد.
كتابخانه الجامع الكبير در صنعاء حاوى نسخه هايى خطى از قرآن كريم مى باشد كه تاريخ تحرير شمارى از آنها به ميان سالهاى اول و چهارم هجرى و سالهاى پس از آن تا عصر حكومت امويها بر مى گردد.
با شيوه هاى متنوع خطوط و تزيينات مختلف نگارش شده, به گونه اى كه اين نسخه هاى نادر و نفيس صورت زنده و كاملى از كهنترين خطوط عربى و تطور و تنوع اَشكال و فرمهاى نگارش را براى ما ترسيم مى كند.
در سال 1971م به طور تصادفى در الجامع الكبير اكتشاف مهمى صورت پذيرفت و چهل هزار برگ نوشته هاى خطى از قرآن كريم به دست آمد. اين اكتشاف زمانى به دست داد كه وزارت اوقاف يمن در صدد تجديد بنا و بازسازى جناح غربيِ الجامع الكبير بر آمد. اين قسمت از مسجد از سنگ و گل و كچ بنا شده و داراى سقفى از چوب بود. هنگام ويران كردن آن توده هايى از اوراق مصاحف كهن, كه ميان سقف چوبين و گل و خاكى كه بر روى آن انباشته شده بود, پراكنده و كارگرانِ اين جناحِ مسجد به اين اوراقِ هيچ اهميتى نمى دادند و ضمن باقيمانده هاى آوار آنها را همراه زباله ها به اين سو و آنسو مى انداختند. در نتيجه اين ميراث باستانى و فرهنگى در معرض آسيب و نابودى قرار داشت تا آنكه مسؤولين الجامع الكبير در همان سال جلوى اين ضايعه بزرگ را گرفتند و به منظور فحص و تتبع و اطلاع از ارزش باستانيِ اين اوراق به جمع آورى و تنظيم آنها همت گماردند و اين اوراق پراكنده به صورت دويست و پنجاه مصحف در آمد كه ضمن آنها يك مصحف اموى و مصاحف ديگرى به قلم شامى و حجازى وجود دارد كه از طريق مبادلات حُجاج در موسم حج وارد صنعاء شد. مسؤول كتابخانه, كه حدود شصت و چهار سال از عمرش مى گذرد, مصحف منسوب به اميرالمؤمنين على ـ ع ـ را كهنترين نسخه خطى كتابخانه الجامع الكبير معرفى كرده و مى گويند اين مصحف را على ـ ع ـ و دو تن از صحابه يكى به نام زيدبن ثابت, و ديگرى كه نامش خوانا نيست نگاشته اند.
به هر صورت در سال 1364هـ . ش كه در موسم حج در مكه و يا مدينه بسر مى بردم آرزو مى كردم وسيله اى فراهم گردد تا اين مصحف را از نزديك ببينم و سر انجام اين آرزو در سال 1371, شب شنبه سوم مرداد بر آورده شد, و اين مصحف را از نزديك رؤيت كردم و اين رؤيت همراه با آقاى رقيحى, امام مسجد الجامع الكبير, دست داد. در كنار اين مصحف كه ميان ويترين قرار داشت مدتى درنگ كردم و با مشاهداتى كه از نسخه هاى كهن قرآنى در كتابخانه هاى مختلف چند كشور شرقى و غربى داشتم و تجربياتى را كه در اين زمينه كسب كرده به نظرم رسيد نبايد اين مصحف از نوشته هاى نيمه نخست سده اول هجرى, يعنى به خط اميرالمؤمنين على ـ ع ـ و يا زيد بن ثابت و يا صحابى ديگر باشد. البته مصحفى كهن و بسيار قديم و نفيس مى باشد كه اگر چه كامل نيست; ولى مُعظَمِ آيات و سور قرآن كريم را دارا است و نظير آن در مصر وجود دارد و احتمالاً هر دو مربوط به قرن دوم هجرى است و مصحف موجود در مصر نيز مانند همين مصحف از هر گونه مشخصات املايى مجرد و عارى است.
اينجانب در كتاب پژوهشى در تاريخ قرآن كريم , ضمن تصويرهاى 44 تا 59, عكس و تصوير نمونه هايى از مصاحف مربوط به سده دوم هجرى را ارائه كرده ام كه تصوير صفحه اى از مصحف موجود در خانه هنر قاهره است.
در سال 1354 براى ديدار از مصاحفى كه از كشورهاى مختلف در موزه بريتانيا به معرض نمايش گذاشتند به انگلستان سفر كردم و دو روز به بررسى مصاحف كهنى پرداختم كه به قرن دوم تا دهم هجرى مربوط مى شد. در ميان اين نسخه ها ـ كه براى نمايش از كشورهاى مختلف به عاريت گرفته بودند تا در جشنواره جهان اسلام در لندن آنها را در معرض ديد قرار دهند ـ برگى از مصحفى را كه آياتى از سوره نور در پشت و روى آن نوشته شده بود رؤيت كردم كه با خط مايلِ كوفى تحرير شده و از كهنترين مصاحفى به شما مى رفت كه در اين موزه آنها را در معرض نمايش قرار دادند. در سفر مطالعاتى ديگرى كه به سال 1368 به ايتاليا داشتم در كتابخانه واتيكان از سرپرست آن سراغ 74 برگ قرآن را گرفتم كه همگى آنها به خط كوفى بر روى پوست نگارش شده بود. ظاهراً چون اطلاع كافى در اين زمينه نداشت گرفتار ترديد بود, به قاطعيت گفتم اين اوراق در اين كتابخانه وجود دارد و همگى به خط كوفى و بر روى پوست تحرير شده و (جئورجيو ليوى ديلاويدا) براى آنها فهرستى نوشته و اين فهرست به چاپ رسيده است. رئيس كتابخانه, كه خود اسقف و از دانشمندان و آشنا به چند زبان بود, همتى كرد و سرانجام اين فهرست را بر ما آورده كه در آنها تصويرهاى اوراق قرآنها ديده مى شد و بالاخره معذرت خواست و فهرست نسخه هاى خطى و نيز فهرست 74 برگ قرآن موجود در كتابخانه واتيكان همراه با فهرست نسخه هاى خطى مذهبى اين كتابخانه را به اينجانب اهدا كرد.
پس از مشاهده تصاوير اوراق قرآن در كتابخانه واتيكان و رؤيت اوراقى از قرآن در موزه بريتانيا و سرانجام مشاهده نمونه هاى فراوانى از مصاحف كهن در دو كتابخانه يمن, مكتبة الأوقاف بالجامع الكبير (المكتبة الشرقيه) و المكتبة الغربية به اين نتيجه رسيدم كه اوراقِ مصاحف موجودِ واتيكان و موزه بريتانيا و شايد مراكز ديگر, از يمن به سرقت رفته باشد; چرا كه باقيمانده هايى از اين مصاحف هم اكنون در يمن وجود دارد و پيداست كه اوراق مختلفى از قرآن كه در كتابخانه ها و موزه هاى غرب راه يافته اجزائى از مصاحفى است كه در يمن و ساير ممالك اسلامى وجود دارد.
ضمن بازديد مصحفِ منسوب به اميرالمؤمنين على ـ ع ـ كه در كتابخانه الجامع الكبير نگاهدارى مى شود به آقاى رُقُيحى گفتم بسيار بعيد به نظر مى رسد اين مصحف از آنِ على ـ ع ـ و زيدبن ثابت و صحابى ديگر باشد. ايشان نيز استنباط بنده را تأييد كردند.
در ميان ويترينهاى كتابخانه مذكور نسخه اى از الكتابِ سيبويه به خط كوفى بر روى پوشت جلب نظر مى كرد كه از نفائس مخطوطات به شمار مى رود. * ديدار با احمد بن محمد شامى از علماى زيديه يمن
ساعت 9 شب شنبه 2/5/71 اين دانشمند را ديدار كرديم. او از جرياناتى كه در يمن حاكم است شكوه مى كرد و به خاطر نفوذ وهابيها در حكومت و دولت و آموزش و پرورش يمن افسرده خاطر بود و مى گفت: سعوديها از تبليغات سوء عليه شيعه يمن هيچگونه دريغى را روا نمى دارند, و در يكى از كتابهايى كه منتشر كرده اند هتاكى نسبت به شيعه را به جايى رساندند كه نوشته اند: (به جاى گريه بر امام حسين [عليه السلام] براى او استغفار كنيد). آنگاه از همبستگيها و وجوه اشتراكى كه ميان زيديه و اماميه وجود دارد سخن گفته و از كتابى به نام روضة المشتاك فيما بين الزيدية والإمامية من الاشتراك ياد كرد. * ملاقات با ابراهيم وزير
ساعت ده و نيم صبح روز شنبه 3/5/71 با آقاى ابراهيم بن محمد وزير, از علما و نويسندگان زيديه و مدير روزنامه البلاغ, ديدارى نسبتاً دراز مدت داشتيم كه تا ظهر ادامه يافت.
ابراهيم وزير كه جوانتر و شادابتر از ساير علما به نظر مى رسيد, مى گفت: قبلاً با اخوان المسلمين همكارى داشته و چون نابسامانيهايى در آن پديد آمد او و عبدالمجيد زندانى (از علماء برجسته سنى يمن) از اين حزب مستعفى شدند. او مى گفت سعى حكومت و دولت بر آن است كه زيديه را به خمول و انزوا سوق دهد تا مسأله امامت تقويت نشود و دردسرى براى حكومت پديد نيايد; چون حكومت نگرانِ آن است كه چنانچه زيديه سربلند كنند قدرت را از دست دولتمردان بربايند. مى گفت: بدين منظور كه زيديه دچار ضعف و انزوا نگردد بايد از تأييد و تقويتِ حكومت و دولت برخوردار باشد. براى رسيدن به اين هدف ضرورت دارد به اجتهاد روى آورند و تحولى در اجتهاد به هم رسانند و در ميان شرايط ده گانه براى امامت زيديه, شرط هاشمى بودنِ امام را از رهگذر اجتهاد و به مدد ادلّه حذف كنند; زيرا اين شرط موجب نگرانى مسؤولان دولتى است كه مبادا اوضاع پريشان گذشته تجديد شود و حكومت را از دست مسؤولين فعلى بربايند; چون آنانكه فعلاً در رأس حكومت قرار دارند هاشمى نيستند. راجع به جمود زيديه و طرز تفكر بسته آنها شكوه زيادى داشت, از آن جمله از گذشته شواهدى ذكر مى كرد كه امام يحيى (المتوكل على الله) مانند سعوديها ـ كه عنوان (المملكه العربيه السعودية) بر عربستان و سرزمين مسلمين نهادند ـ او نيز عنوان (المملكة المتوكليه اليمنيه) را براى يمن انتخاب كرد كه حاكى از تقليد كوركورانه پاره اى از زيديه و آزاد فكر نكردن آنها است.
همين جمود فكرى باعث گشت زيديه در يمن تضعيف شوند. مى گفت: قبلاً امام جماعت مسجد شوكانى بود; لكن چون فردى فعال و لايق و كاردان بود از طرف عوامل سعودى و تأييد دولت براى اقامه جماعت در اين مسجد موانعى ايجاد مى كردند و درِ مسجد را به روى او مى بستند و بالاخره ناگزيرش ساختند كه اين مسجد را ترك گويد و در مسجد ديگرى كه شيخ عباس حمود المؤيد نائى مفتيِ صنعا در آن امامت مى كرد به اقامه جماعت مشغول گردد.
با شناختى كه از اردن با جناب مؤيد به هم رسانديم فهميديم كه ابراهيم وزير به چه نكته اى اشاره دارد: وهابيها در يمن سخت فعال هستند و از نظر مالى پر توان مى باشند. ميان وهابيها و زيديه هيچ گونه رابطه انس و آشتى را نمى توان جستجو كرد. تقويت زيديه به تضعيف وهابيت در يمن بارور مى شود. آقاى ابراهيم وزير يك عالم با نشاط و فعال و نستوه و نويسنده اى كارآمد, در مسجدى نامور و مورد توجه مردم مى تواند خطرى براى وهابيت باشد; لذا به تدريج عذر او را از اين مسجد خواستند و فرد ديگرى را كه مى شناختيم بسيار بسيط و ساده و بى حال و فاقد حزم و دورانديشى است جانشين او در چنان مسجدى ساختند, مؤيد را به عنوان امام مسجد شوكانى منصوب كردند. ابراهيم وزير طومارى با امضاهاى زيادى به ما نشان داد مبنى بر اينكه علماء و مردم درخواست كردند كه او به مسجد شوكانى باز گردد كه تاكنون اين خواسته عملى نشد.
اشكال مطلب در اين است كه امامت مسجد و سائر شؤون دينى و مناصب مذهبى صد در صد زير نظر دولت و حكومت است و هيچ بُعد مردمى در اين مناصب جلب نظر نمى كند. و اين جريان كه محافل مذهبى و مناصب دينى را متكى به دولت و حكومت مى سازد خطرى است كه جامعه آزاد اسلامى را در يمن و ساير ممالك تهديد مى كند.
ابراهيم وزير روزنامه اى را اداره مى كند كه البلاغ نام دارد. روزنامه اى نسبتاً وزين با مقالات علمى و فرهنگى و سياسى كه ميان روزنامه هايى كه ديديم آبرومندتر و سنگين تر از بسيارى از آنها به نظر مى رسيد. يكى از بزرگترين و غنى ترين كتابفروشيهاى صنعاء به نام دارالحكمة توسط يكى از فرزندان او اداره مى شود كه ما دوبار از اين كتابفروشى ديدارى داشتيم.
ابراهيم وزير از طرفدارانِ سر سخت تقريب مذاهب اسلامى را است و در اين باره مقالاتى نيز در روزنامه (البلاغ) دارد كه طى آنها كوشيده است تقريب ميان مذاهب اسلامى را بسيار موجه و ضرورى اعلام كند. * ملاقات بار رئيس حزب التجمع
حدود ساعت 10 صبح روز دوشنبه 5/5/71 وعده ملاقات با آقاى آنسى, رئيس حزب التجمع اليمنى للإصلاح, داشتيم, پس از آنكه توسط دستيار ايشان از ما پذيرايى به عمل آمد ملاقات با نامبرده سر رسيد. البته ايشان ـ بر خلاف رجالى كه گزارش كوتاهِ ديدارِ آنها به عرض رسيد و همگى شيعه زيدى هستند ـ سنى مى باشند.
با همه رجالى كه از زيديه ملاقات داشتيم خود و اطرافيانشان انقلاب اسلامى ايران و مقام معظم رهبرى را تأييد مى كردند. اگر چه آقاى آنسى ضمن گفتگوهايش طعنى بر انقلاب اسلامى نداشت, اما يكى از دستياران ايشان نمى خواست ما دست خالى برگرديم و نيش و نوشهايى به هم مى بافت.
آقاى آنسى همانگونه كه قبلاً شنيده بوديم, يادآور شد ه هفتصد معهد (مركز و كانون آموزش و پرورش) و هشتصد مركز تحفيظ قرآن را تأسيس كردند.
قبلاً درباره اين معاهد اطلاع يافتيم كه دولت يمن ساليانه يك ميليارد و سيصد ميليون ريال يمنى ـ كه تقريباً هر ريال يمنى معادل با پنجاه ريال ايرانى است ـ بودجه صرف مى كند و دولت عربستان مبلغى بيش از اين مقدار به اين معاهد كه در اختيار اهل تسنن قرار دارد كمك مى رساند.
در پايان جلسه يادآور شدم اختلافى كه ميان اهل سنت و شيعه به خصومت و بغضِ آنها نسبت به يكديگر در طول تاريخ منجر شده و مى شود يا ناشى از تعصب است و يا از بى خبرى ما نسبت به يكديگر مايه مى گيرد; چرا نبايد از طريق تعارف به تألف برسيم, علاوه بر اين عوامل كه خودمان بدانها دامن مى زنيم دشمنان اسلام را نبايد ناديده بگيريم كه آنها منافع خود را ايجاد تفرقه ميان مسلمين مى بينند و با تجمع و همبستگى مسلمين سخت مبارزه مى كنند. * نشستى كوتاه با رئيس دانشگاه صنعاء
روز سه شنبه 6/5/71ـ كه به كتابخانه را هم ندادند ـ حدود نيم ساعت با آقاى دكتر عبدالعزيز مُقالح رئيس دانشگاه صنعاء نشستى داشتيم. در ميان علما و رجال زيديه فردى با وقارتر و متين تر و لطيف تر از او نديديم. وى اظهار مى داشت پدرش در نجف درس مى خواند و مذهب اثنى عشرى را پذيرا گشت و بيست سال به خاطر مبارزاتش در زندان بسر برد و در 1977 م از دنيا رفت.
عبدالعزيز مقالح در قاهره تحصيل كرده و دو سال نزد دكتر يحيى الخشاب استاد كرسى زبان فارسى دانشگاه قاهره اين زبان را مى آموخت و اشعارِ عطار و رودكى را نزد او خواند و مى گفت: عطار موقعيتى به سان متنبى دارد؟! ايشان اظهار مى داشت زبان فارسى را مى فهمد, لكن نمى تواند با اين زبان تكلم كند.
دانشگاه صنعاء پنجاه و پنجهزار دانشجو و هزار استاد دارد كه آقاى عبدالعزيز مقالح اظهار اميدوارى مى كرد در سال آينده شمار دانشجويان به هفتاد هزار نفر بالغ گردد.
ايشان در يكى از اظهاراتشان حكومت عربستان را زيان آورتر از اسرائيل براى دنياى اسلام خاطر نشان كرده بود.
نامبرده يكى از روزها هيأت را به ناهار دعوت كرد كه خود به علت گرفتارى نتوانست در آن شركت كند و در نتيجه معاونان ايشان پذيراى ما در اين ميهمانى بودند. * ملاقات با عبدالله محمد حبشى
دو شب براى اطلاع از فعاليتهاى علمى آقاى عبدالله محمد حبشى (يكى از مؤلفانِ فهرست مخطوطات مكتبة الجامع الكبير و از نويسندگان پر كار و تلاشِ زيديه يمن) به ديدارش رفتيم. اين مرد عالم كه جوانتر از ساير علماى زيديه مقيمِ صنعاء است; لكن داراى آثار علمى بيشترى مى باشد اظهار مى داشت تاكنون بيش از سى كتاب تأليف و تحقيق و تصحيح كرده است.
سادگى و اخلاق و بى رياييِ او كم نظير است و بسيار مخلصانه و بى پيرايه با فعاليتى خستگى ناپذير سرگرم تحقيق و پژوهش است. و زندگانى ساده و فقيرانه و برخورد پاك و معصومانه اين دانشمند پر كار همه ما را سخت تحت تأثير قرار داد كه همگى ما در درون خود ارادتى بى شائبه نسبت به او احساس مى كرديم.
هر دو بار در كتابخانه خود, كه ظاهراً تنها اتاق پذيرايى و عارى از تشريفات بود, از ما پذيرايى به عمل آورد, در آپارتمانى در طبقه چهارم بدون آسانسور و بسيار كوچك و در عين حال مخروبه كه بر مراتب تأثر ما مى افزود.
قبلاً ضمن ديدارى كه از علماى صنعا داشتيم راجع به ابوالعباس احمدبن محمد بن سعيد معروف به ابن عقد و كتاب رجال و سائر آثار او سؤال مى كرديم; لكن گويا هيچكدام از آنها زيدى نيستند و از اين عالم زيديِ جارودى كمترين اطلاع در اختيار ندارند. هر عالمى را كه ديدار مى كرديم اينجانب راجع به ابن عقده و آثارش مى پرسيدم و بى اطلاعى علماء زيديه چون عقده اى مرا مى آزرد.
در ديدار نخست با آقاى حبشى مقدار زيادى از فرصت ما به بحث و گفتگو درباره ابن عقده مصروف گشت. ايشان اطلاع نسبتاً خوبى از احوال ابن عقده داشتند, ولى نسبت به آثار او اظهار بى اطلاعى مى كردند و مى گفت تاكنون از او اثرى نيافتم. خوشبختانه احساس كرديم كسى كه مى تواند طى فرصتهاى طولانى و با حوصله كافى راجع به ابن عقده در يمن بكاود همين دانشمندان پركار و مخلص است. لذا به او گفتيم اطلاعات او درباره ابن عقده از چه منابعى سرچشمه مى گيرد؟ اظهار داشت تاريخ بغداد خطيب بغدادى كه در حدود صد مورد از ابن عقده به مناسباتى ياد كرده است; بنده منابع ديگرى از فريقين را كه يكدست راجع به ابن عقده گفتگو كرده اند به وى خاطرنشان ساختم; از آن جمله يادآور شدم كه در ميزان الاعتدال حدود دو صفحه در اختيار ترجمه احوالِ ابن عقده قرار دارد; ايشان اين كتاب را آوردند و موضعى را كه ترجمه احوال ابن عقده در اين كتاب آمده بود به ايشان نشان دادم و نيز منابعى ديگر را ياد كردم و با پافشارى و اصرار فراوان از او كه شيفته تحقيق و تتبع است خواستم از پيِ يافتنِ آثار ابن عقده و بويژه كتابِ رجالِ او در ميان نسخه هاى خطيِ موجودِ در كتابخانه هاى عمومى و شخصيِ يمن به تفحص بپردازد, او قول داد پيگيرى كند.
براى ما عجيب مى نمود كه مى ديدم از لابلاى دهها كتاب كه در كتابخانه نسبتاً كوچك او همانند آجر بر روى هم انباشته بود كتابهاى مورد نظر ما را بسرعت پيدا مى كرده و بيرون مى كشيد.
شمار زيادى از كتابهاى آقاى حبشى به علت عدم گنجايش قفسه ها و كوچك بودن كتابخانه شان بر روى زمين روى هم چيده شده بود و از جهت پيدا كردن كتابها در لابلاى اين توده متراكم كتاب هيچگونه احساس دشوارى نمى شود.
بار دوم نيز سفارش كرديم در صورت برخورد با آثار ابن عقده از طريق سفارت جمهورى اسلامى ايران در يمن دفتر مقام معظّم رهبرى را در جريان قرار دهند. واقعاً محضر اين عالم بزرگوار براى ما بسيار مغتنم مى نمود, لذا با اينكه تصميم نداشتيم زياد درنگ كنيم خلوص و صفا و اطلاعات علمى او ما را بر آن داشت كه مجالست با او را طولانى تر سازيم. مى گفت: اين كتابخانه من است به هر كتاب نياز داريد برداريد با خود ببريد, و سرانجام پاره اى از كتابها را كه حتى از آثار خود او نبوده با اصرار زياد به ما اهداء كرد, از آن جمله تصوير دو كتاب يكى به نام بلوغ الأمل فى الأذان على خير العمل از سراج الدين بن عزالدين بن حسن عدلان كه به سال 1412ق آن را به پايان برده است, و ديگر كتابى در شعائر و متفردات شيعه از همين مؤلف كه آن را در 1409ق تأليف كرده است.
استداراک كتابشناسى فصه هاى قرآن
هاشم زاده محمدعلى
(بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين)
در پى درج مقاله اى در مجله آيينه پژوهش (سال سوم شماره 15) در بخش كتابشناسى موضوعى با عنوان راهنماى پژوهش در داستانهاى قرآن از جناب آقاى مهدى . م . خراسانى, بر آن شدم كه تا حد توان خود مقاله مذكور را كاملتر كنم. مقاله مذكور در سه بخش تدوين شده است كه فعلاً دو بخش آن (بخش دوم و سوم) را استدراك مى كنم و ـ ان شاء الله ـ در شماره هاى بعدى بخش اول آن را نيز استدراك خواهم كرد.
بخش دوم عبارت بود از معرفى منابع درباره كليات قصه ها و بخش سوم آن كتابشناسى قصه ها. در اين مقاله هر دو بخش را در يك بخش تحت عنوان كتابشناسى موضوعى (قصص قرآن) و به عبارت ديگر (راهنماى پژوهش در داستانهاى قرآن) خواهيم آورد. البته به خاطر گسترده بودن مقاله و براى سهولت كار مراجعان و پژوهشگران اين مجموعه بر اساس حروف الفبا در نام كتاب يا مقاله تدوين شده و علت ترجيح نام كتاب در تنظيم آن بر نام مؤلف نامشخص بودن لقب بعضى از مؤلفين در قسمت كتابهاى عربى (مؤلفين غير فارسى) بوده است. و باز براى سهولت كار مراجعان محترم كتبى كه به نامهاى مختلف يا پيشوندهايى غير از نام اصلى كتاب دارا بوده به يكى از آنها يا نام اصلى ارجاع داده شده است.
مقاله حاضر در چهارصد و پنج عنوان و از سه بخش تشكيل شده است:
الف . كتاب . كتابهاى كه مستقلاً درباره قصص قرآنى است و به عبارت ديگر تمام موضوعات مربوط به قصص قرآنى است.
ب . كتابهايى كه بخشى از آن مربوط به قصص قرآنى مى باشد كه با آوردن نام كتاب و مشخصات ديگر, عنوان مربوط به قصص قرآنى نيز بيان شده است.
ج . مقالاتى كه در مجله هاى مختلف (فارسى و عربى) درباره قصص قرآنى نگاشته شده است اين مقالات از كتاب (معجم الدراسات القرآنيه: قسم المقالات) از جناب آقاى عبدالجبار رفاعى تهيه شده است.
همان طور كه گفته شد اطلاعات ثبت شده از سه بخش تشكيل شده است: اول كُتبى كه مستقلاً درباره قصص قرآنى است. دوّم كتبى كه غير مستقل است و قسمتى از آن مربوط به قصص قرآنى است. كيفيت ثبت اطلاعات در اين دو قسمت به قرار ذيل است: 1ـ نام كتاب (در كتب غير مستقل نيز در آغاز نام كتاب ذكر شده), 2ـ نام مؤلف, 3ـ نام مترجم (اگر مترجم داشته باشد), 3ـ وضعيت نشر, كه عبارتند از محل نشر, ناشر, تعداد و نوبت چاپ, سال نشر, 4ـ تعداد صفحات كتاب (در كتب غير مستقل نيز تعداد كل صفحات كتاب آورده شده است), 5ـ كتابنامه (مصادر و مراجع) چه به صورت زيرنويس و چه مجزا, 6ـ نام محقق و مصحح و گردآورنده, 7ـ فروست: كتب سلسله وارى كه تحت عنوانى واحد مى باشد و هر كدام از كتب غير از عنوان سلسله وار عنوان اصلى ديگرى دارد, 8 ـ در كتب غير مستقل علاوه بر امور فوق, عنوان بحث مربوط به بحث قصص كه از طرف مؤلف ذكر شده با بيان فصل يا بخش مورد نظر و ابتدا و انتهاى صفحه آن ذكر شده, 9ـ واژه (مصوّر) هم براى كتبى كه در آنها تصوير باشد بيان شده.
اما در قسمت سوم (بخش مقالات) كيفيت ثبت اطلاعات از قرار زير است: 1ـ عنوان مقاله, 2ـ نام نويسنده, 3ـ نام مجله اى كه مقاله اى در آن درج شده است با مشخصات مربوط به آن مجله كه عبارتند از سال نشر با علامت (س) ـ شماره مجله با علامت (ع) ـ تاريخ نشر مقاله ـ ابتدا و انتهاى صفحات مقاله با علامت (ص).
(آ)
1ـ آثار تربيتى داستانهاى قرآن. …
مكتب اسلام, س 18: ع10 (1/1399هـ), ص70 ـ 73, ع11 (2/1399هـ) ص61 ـ 63, ع12 (3/1399هـ), ص59ـ 63.
2ـ آخر مشهد للفتيه: سورة الكهف. سيد قطب. المعرفة, س2: ع2 (1394هـ), ص5 ـ 8 .
3ـ آدم عليه السلام. البهى الخولى.
المسلمون, ع1: (1373هـ), ص85 ـ 87. (محمد يوسف موسى).
4ـ آدم عليه السلام. محمود الشرقاوى. الوعى الاسلامى, ع216 (12/1402هـ), ص70 ـ 79.
5ـ آدم فى القرآن والكتاب المقدس. محمد سعدى. رسالة الجهاد, س5: ع 46 (سپتامبر 1986م), ص96ـ 101.
6ـ آدم از نظر قرآن. محمد جواد موسى غروى.
تهران, ناشر: مؤلف, 1364.
7ـ آدم و حوّا. عبدالكريم بى آزار شيرازى. تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1355, مصور.
8 ـ آدم و حواء. اسدالله داستانى بنيسى. قم, بنيسى, 1365, 87ص.
كتابنامه: زيرنويس ـ (فروست: شگفتيهاى قرآن, 1).
9ـ آفرينش هنرى در قرآن
سيد قطب مترجم: محمد مهدى فولادوند
تهران: بنياد قرآن, دوم, 1360, 208ص
عنوان اصلى: التصوير القى فى القرآن
(فروست: قرآن و اثار ادبى,3) چاپ اول: 1359
10ـ آيات ذوالقرنين. (قرآن با دانش سازگار است). عطاء الله شهاب پور.
انجمن تبليغات اسلامى, شركت چاپخانه تابان, 1323. 25ص, مصور.
(الف)
11ـ ابراهيم خليل الله. غلامعلى شعبانى. تهران, 1362. 48ص.
تلخيص شده از قصص قرآن يا تاريخ انبياء از آدم تا خاتم النبين از سيد هاشم رسولى محلاتى.
12ـ ابراهيم خليل الله. نصرالدين عبداللطيف. التصوف الاسلامى س10, ع3 (4/1988م) ص54ـ 55
13ـ ابراهيم, مردى كه خانه كعبه را ساخت. مير ابوالفتح دعوتى. قم, كتابخانه سيّار حائرى تهرانى, 1352ـ 40ص, مصور.
14ـ ابراهيم (ع) عصيانگر هميشه تاريخ … . راه مجاهد س2, ع15 (بهمن, اسفند 1361ش) ص18.
15ـ ابراهيم(ع) فى التصور الاسلامى احمد جنتى. التوحيد, ع27 (7 ـ 8/1407) ص (113ـ 119)
16ـ ابراهيم فى القرآن. فان جنيب. مجلة العالم الاسلامى, (1912م).
17ـ ابراهيم و لوط(ع) راست قامتان جاودانه تاريخ. محمد محمدى اشتهاردى. قم, جامعه مدرسين حوزه علميه قم, دفتر انتشارات اسلامى, 1365ـ (222ص), كتابنامه, زيرنويس.
18ـ ابرقو در رابطه با داستان اصحاب رس و زمان و مكان احتمالى آنها. حبيب الله فضائلى. اصفهان, ميثم تمار, 1363ـ (157ص) مصور, نقشه, نمونه, كتابنامه, زيرنويس
19ـ ابليس فى القرآن والحديث. محمد باقر حجتى.
الثقافة الاسلاميه, ع 29 (رجب, شعبان 1410هـ) (ص128ـ 162)
20ـ ابليس والنبوة . داينال قبيسى . المعارج, مج11, ع10 (ربيع الاول 1412هـ) (ص90ـ 94).
21ـ اثر القرآن فى الشعر الحديث. شلتاغ عبود شراء. دمشق, دارالمعرفه, اول, 1408 (195ص).
بحث مربوط به قصص, فصل سوم, الاعلام القرانيه والرمز الشعرى ص: 147ـ 189 كتابنامه, زيرنويس و مجزا (190ـ 191).
22ـ احسن التواريخ, زندگانى پيامبران از آدم تا خاتم. حسن لواسانى نجفى. تهران, كانون شريعت, 1362 2ج درام كتابنامه, مجزا (4560ـ 457)
نشر ديگر به نام: احسن التواريخ. شرح حالات انبياء عظام عليهم الصلوة والسلام. تهران, (بى نا], 1345ـ 2ج
23ـ احسن القصص. احمد هليل.
هدى الاسلام مج 226, ع7 (1402هـ). ص 680 ـ 683.
24ـ احسن القصص, تفسير حدائق الحقائق
24ـ1ـ احسن القصص, قصص الانبياء به اسلوب تحليلى قرآنى حديثه. كمال مصطفى شاكر. دمشق, دارالمعرفه ـ 296ص كتابنامه, زير نويس
25ـ اخبار الامم المبادة فى القرآن. عاتق بن غيث البلادى.
مكه, دارمكه, اول, 1412ـ 235ص, كتابنامه, زيرنويس و مجزا (228ـ 227).
26ـ الاخلاق القرآنيه (التفسير الموضوعى للقران) زهيرالاعرجى. بيروت, دارالزهراء, اول, 1407 ـ 336ص 2ج, بحث مربوط به فصص , فصل چهارم, (الابوة والنبوة فى الاسلام) الانبياء و مفهوم الابوة والنبوة ص303ـ 331 ـ كتابنامه , زير نويس و مجزا آخر كتاب.
27ـ الاسرائيليات القرآن. محمد جواد مغنيه. بيروت , دارالجواد ـ دارالتيار الجديد. 246ص ـ گردآورنده و مقدم: عبدالحسين مغنيه.
28ـ الاشعاع القرآنى فى شعر العربى. محمد عباس الدراجى. بيروت, عالم الكتب, مكتبة النهضه العربيه, اول, 1407ـ 279ص.
بحث مربوط به قصص, فصل سوم, تأثير الشعر بالقصص القرآنيه, ص149 ـ 169.
30ـ اصحاب الاخدود. معالى عبدالحميد. الوعى الاسلامى, س15: ع 180 (1399هـ) ص108.
31ـ اصحاب بست. عمادالدين طبسى. قم, [بى نا] , 1354ـ 40ص (فروست: داستانهاى قران, 1).
32ـ اصحاب الفيل و طير ابابيل و حجارة من سجيل. العربى, ع 97 (دسامبر 1966م) ص140.
33ـ اصحاب الكهف. حامد الجوهرى. الهداية (البحرين) س15: ع169 (3/1412هـ) ص 57 ـ 63.
34ـ اصحاب الكهف. محمد عبدالسلام. منارالاسلام س10, ع2 (2/1405هـ) ص67.
35ـ اضواء على تفسير سورة يوسف من خلال اللغة المصريه القديمه.
رمضان السيد. دراسات عربيه واسلاميه (القاهره) مح8 (1/1989م) ص14ـ 57.
36ـ اقبال والقرآن دراسة مقارنه. حسين مجيب المصرى قاهره, مكتبة الانجلو المصريه, 1978ـ 304ص. بحث مربوط به قصص: فصل چهارم از باب دوم, القصص القرآنى فى شعر اقبال ص 217ـ 250 كتابنامه , زيرنويس و مجزا (298ـ 291)
37ـ الله جل جلاله اله واحد. احمد عبدالجواد. بيروت, مؤسسة الايمان ـ دمشق ـ بيروت) دارالرشيد ـ 304ص كتابنامه: زيرنويس
38ـ ام موسى و هارون, سنيه قراعه, العربى , ع 100 (مارس 1967م) ص75.
39ـ امرأة العزيز. ابراهيم على ابوالخشب. الامة س5, ع 58 (شوال 1405هـ) ص34ـ 35.
40ـ الانبياء فى القرآن. محمد الطيب النجار. القرآن, نظريه عصريه جديدة ص43ـ 97 بيروت, المؤسسة العربيه للدراسات والنشر, ط1, 1972م, 24سم.
41ـ الانبياء … محاولة لدراسة القصه القرآينه حسين شحادة. العرفان. ج74, ع1, 2 (5ـ 6/1406هـ) ص14ـ 27, ع2, 3 (7ـ 8/1406هـ) ص34ـ 51.
42ـ الانبياء والآباء الاولون فى القرآن. نظير جاهل. المعارج (بيروت) مج1, ع10 (ربيع الاول 1412هـ) ص 15ـ 29.
43ـ الانبياء والبشرية فى القرآن الكريم. محمد حسين طباطبائى. الهادى س3, ع3 (7/1394هـ) ص17ـ 18 ع2 (9/1394هـ) ص60ـ 68.
44ـ الانبياء يستقون من نبع واحد. احمد حسن الباقورى. العروة الوثقى, ع28 (5/1402هـ) ص11.
45ـ الانجيل فى القرآن. الحداد. (فروست, دروس قرانيه, 1) ,ع ـ 422ص كتابنامه: زيرنويس و مجزا (ك ـ م).
46ـ انسانى كه صد سال را در خواب گذراند. سخنان حسين بن على (ع). مهدى ملائى. اردستان , انجمن اسلامى شهيد رجائى, 1361ـ 20ص (فروست: داستان, 1). كتابنامه.
47ـ ان مثل عيسى عندالله كمثل آدم. حسن عزالدين الجمل. بيروت, دارالكتاب العربى, اول, 1404. 142ص ـ كتابنامه, زير نويس و مجزا (142ـ 141).
48ـ اهل الكهف فى التورات والانجيل والقرآن. احمد على مجدوب. قاهره, دارالمصريه البنانيه, اول, 1410 ـ 272ص ـ كتابنامه, زير نويس و مجزا (269ـ 265).
49ـ با پيغمبران در قرآن. عفيف عبدالفتاح طباره. مترجم, احمد حوارى نسب. سنندج, مطبوعاتى اميركبير, [بى تا] ـ 494 ص.
50ـ بحارالانوار لدرر الاخبار الائمه الاطهار. محمد باقر مجلسى. بيروت, داراحياء التراث العربى افست از تهران, دارالكتب الاسلامى (آخوندى) جلدهاى 11, 396ص ـ 12, 389ص ـ 13, 461 ص ـ 14, 524 ص.
51ـ بحوث فى قصص القرآن. السيد عبدالحافظ عبدربه. بيروت, دارالكتاب البنانى, اول, 1972ـ 329 ص كتابنامه, زيرنويس و مجزا (329ـ 327)
مقدم, محمد محمد الفحام.
52ـ بداية الحسد و نهايته فى قضيه قابيل و هابيل محمد سيد طنطاوى. منبرالاسلام س49, ع7 (7/1411هـ) ص8.
53ـ بطولة الانبياء فى القصة القرانيه, الاسرائيليات فى تفسير القرانيه, الاسرائيليات فى تفسير القرآن. عبدالحسين صادق. المعارج مج1, ع6, 7 (11,12/1411هـ) ص73ـ 77.
54ـ بنواسرائيل بين بناء القرآن و خبرالعهد القديم. صابر طعيمه. بيروت, عالم الكتب, اول, 1404 ـ 357ص, كتابنامه, زيرنويس.
55ـ بنواسرائيل فى القرآن الكريم. محمد عبدالسلام ابوالنيل. مدينه نصر, دارالفكر الاسلامى, دوم, 1408ـ 296ص ـ كتابنامه, زيرنويس و مجزا (290 ـ 285).
56ـ بنواسرائيل فى القرآن والسنة. محمد سيد طنطاوى. قاهره, الزهراء للاعلام العربى, اول, 1407ـ 702ص ـ كتابنامه: زيرنويس و مجزا (700 ـ 695)
57ـ بنواسماعيل فى آثار الامم . حامد عوض الله. بيروت , دارومكتبة الهلال, 1988ـ 75ص (فروست, من وحى القرآن الحكيم, 5) - كتابنامه: زيرنويس.
58ـ بنوعامر ـ قوم ابراهيم الخليل. حامد عوض الله. بيروت, دارومكتبة الهلال, 1988 ـ 94ص (فروست; من وحى القرآن الحكيم, 4) كتابنامه: زيرنويس .
59ـ البيان القصصى فى القرآن الكريم ابراهيم عوضين. رياض , دارالاصالة, دوم, 1410ـ 171ص كتابنامه: زير نويس.
60ـ بين القصص القرآنى والقصه الحديثه … العالم ع13 (12 أيار 1984م) ص 48 ـ 49.
61ـ بين موسى والعبد الصالح. سيد قطب. الطليعة الاسلاميه س2: ع23 (1405هـ) ص 5 ـ 9.
(پ)
ـ پژوهشى در جلوه هاى هنرى داستانهاى قرآن جلوه هاى هنرى داستانهاى قرآن
62ـ پيامبران. جواد فاضل. تهران, على اكبر علمى, 1362 (2ج در ام) چاپ اول در دو جلد جداگانه توسط همين ناشر در سال 1339 منتشر شده است.
63ـ پيشگامان كهف. سيد اكبر پرورش. قم: انتشارات شفق, 1361ـ 144ص كتابنامه: زيرنويس.
(ت)
64 ـ تأثير قرآن بر نظم فارسى. سيد عبدالحميد حيرت سجادى. تهران اميركبير, اول, 1371ـ 1060ص.
65ـ تأملات فى سورة الكهف فى ضوء ما بحث عن شخصيته ذى القرنين. امتياز على عرشى. مجلة المجمع العلمى الهندى مج2, ع1ـ 2 (جمادى الآخره 1397) ص16ـ 43.
66ـ تأملات فى شخصيه ذى القرنين سلمان عابد الندوى. بيروت: مؤسسة الرسالة, دوم, 1409. 111ص ـ كتابنامه: زيرنويس.
67ـ تاريخ انبياء قصه هائى از قرآن از آدم تا خاتم. على اكبر سعيد سيرجانى. تهران: سعيد, 1357 ـ 475ص.
68ـ تبويب اى القرآن من الناحيه الموضوعيه. احمد ابراهيم مهنا. قاهره, دارالشعب 3 جلد.
69ـ تبين اللغات لتبيان الآيان يا فرهنگ لغات. محمد قريب. تهران; انتشارات بنياد 2ج. ج1, 723ص ـ ج2, 779ص ـ قيمت دوره 5200 ريال. (راهنماى موضوعات قرآن كه اعلام و وقايع تاريخى و قصص قرآن نيز بترتيب حروف الفباء در آن مى باشد).
70ـ التحليل النفسى فى القصص القرآنى. حسن محمد الشرقاوى. الفيصل س8: ع 96 (6/1405هـ) ص70ـ 71.
71ـ التربية الانسانيه فى القصص القرآنى. عبدالمحسن قاسم البزاز. قاهره; دارالضابونى, اول, 1989. 180ص ـ كتابنامه: زير نويس و مجزا (177ـ 173).
72ـ الترتيب والبيان عن تفصيل اى القرآن. محمد زكى صالح. بغداد, دارالمكتبة العلميه, دوم, 1399, 2ج بحث مربوط به قصص: الرسل عليهم الصلاة والسلام و باب القصص ص9 ـ 203 از جلد دوم, 383ص.
73ـ التصوير الفنى فى القرآن. سيد قطب: دارالشرروق ـ 208ص.
74ـ تصوير فنى ـ نمايش هنرى در قرآن. سيد قطب. مترجم: محمد على عابدى. تهران: نشر انقلاب, 1359ـ 368ص, عنوان اصلى: التصوير الفنى فى القرآن.
76ـ التعبير الفنى فى القرآن. بكرى شيخ امين. بيروت ـ قاهره; دارالشرق, اول 1393ـ 312ص بحث مربوط به قصص, فصل هفتم, القصه فى القرآن ص 213ـ 226 كتابنامه; زيرنويس و مجرا (308 ـ 297).
77ـ التفسير التاريخى للقرآن الكريم. صاحب آلحوت و اهل القرتيه. ابراهيم العدوى منبرالاسلام س48; ع5 (5/1410هـ) ص23ـ 26.
78ـ تفسير حدائق الحقائق يا احسن القصص. معين الدين فراهى هروى (مشهور به ملاسكين) تهران; اميركبير, سوم, 1364 (چاپ اول, 1346 ـ دو, 1351) ـ 27ـ 871 ص, به كوشش سيد جعفر سجادى ـ كتابنامه: مجزا اول كتاب (قصه يوسف در غالب تفسير سوره يوسف).
79ـ تفسير سورآبادى. برگزيده. عتيق محمد سورآبادى. اين كتاب در نشرهاى مختلف توسط دانشگاه تهران, در سالهاى 1338ـ 1347ـ 1364 و سازمان كتاب, تهران, 1360 به كوشش و اهتمام يحيى مهدوى و مهدى بيانى چاپ شده است.
تفسير سورآبادى
لوح. گزيده قصص قرآن
تفسير سوره يوسف
يوسف ـ زليخا
تفسير سوره يوسف
جمال انسانيت
80 ـ تفسير سوره يوسف. محمد تقى اشراقى. قم ; كتابخانه اسماعيليان ـ 212ص.
81 ـ تفسير سوره يوسف. محمد رشيد رضا. قاهره, مطبعة المنار, اول, 1355ـ 160ص.
82 ـ تفسير كمبريج ; داستان داود و اوريا. على رواقى. سخن س 18 (1347ش) ص179ـ 182 (فارسى).
83 ـ تفسير كمبريج ; داستان قارو … .
سخن س18 (1347ش) ص416.
84ـ تفصيل آيات القرآن الحكيم. ژول لابوم (مسيحى). مترجم از فرانسوى به عربى (جايزينى آيات عربى به جاى زبان فرانسوى); محمد فؤاد عبدالباقى گردآورنده ; (به زبان فارسى از خلاصة التفسير مهدى الهى قمشه اى) كيكاوس ملك منصور تهران ; شركت صهامى چاپ كوتنبرك. دوم 13480 (طبقه بندى موضوعى آيات). بحث مربوط به قصص , باب اول , تاريخ سوم, تبليغ ـ چهارم, بنى اسرائيل, پنجم , تورات ششم, نصارى ص 1ـ 181.
85 ـ تفصيل آيات القرآن به همراه مستدرك. ژول لابوم. مستدرك از ادوارد مونتيه. مترجم كتاب و مستدرك آن از فرانسوى به عربى, محمد فؤاد عبدالباقى. ترجمه آيات از خلاصة التفسير مهدى الهى قمشه اى. مقدم , شعرانى ـ م. تهران, كتابفروزشى اسلاميه. (طبقه بندى موضوعى آيات). بحث مربوط به قصص, باب اول, تاريخ سوم, تبليغ, چهارم, بنى اسرائيل, پنجم, تورات ششم, نصارى ص13ـ 221.
86 ـ تكرار القصص فى القرآن. كامل السيد شاهين. الوعى الاسلامى س2: ع24 (1386هـ) ص20.
87 ـ التكرار القصصى فى القرآن. عبدالكريم الخطيب. الوعى الاسلامى س8: ع96 (1392هـ) ص27.
88 ـ تنزيه الانبياء عمانسب اليهم مثالة الاغنياء. على ابن احمد البستى الاموى (معروف به ابن حمير). بيروت, دارالفكر المعاصر ـ دمشق, دارالفكر, اول, 1411ـ 191ص ـ محقق, محمد رضوان الدايه كتابنامه, زيرنويس.
89 ـ التنوع القصصى فى القرآن الكريم. محمد قطب عبدالعال. القافله: مج 39: ع10 (شوال 1411هـ) ص10 ـ 13.
(ث)
90ـ ثقافة الداعية. يوسف القرضاوى. انتشارات ادب, اول, 1370 ـ 240ص بحث مربوط به قصص: العنايه بالقصص القرآن ص33 ـ 37 ـ كتابنامه: زيرنويس.
91ـ ثورة النبى موسى و دولة المستضعفين. سلمان محمد. دراسات و بحوث (طهران) س2: ع4 (10/1402هـ) ص21ـ 119.
(ج)
92ـ الجانب الفنى فى القصه القرآنيه. منهجها واسس بنائها. (نظريه بناء القصه الفنيه فى القرآن الكريم). خالد احمد ابوجندى. العالم ع 159 (28 شباط 1987م) ص66 (عبدالرحيم حسن).
93ـ جلوه هاى اخلاق و عرفان در داستانهاى آسمانى. شريف رحمانى. تهران, بدر, 1360 ـ 383 ص (فروست, شناختهاى تاريخى, 3) كتابنامه.
94ـ جلوه هاى هنرى داستانهاى قرآن. (پژوهشى در جلوه هاى هنرى داستانهاى قرآن). محمود بستانى. مشهد, آستان قدس رضوى, اول, 1371ـ 532 ص ـ كتابنامه: زيرنويس .
95ـ جمال انسانيت يا تفسير سوره يوسف. نعمت الله صالحى نجف آبادى. قم, نشر دانش اسلامى 1364 ـ 340ص كتابنامه: مجزا (6 ـ 5).
96ـ جنگ آدم و ابليس , داستان آدم و حوا, هابيل و قابيل, اقليما و لوزا. غلامرضا انصاف پور. اقتباس از قرآن و كتب دينى. تهران: كانون كتاب, 1345ـ 171ص.
97ـ الجوانب النفيسه فى قصه يوسف عليه السلام … النفس المطمئنة (القاهره) س6, ع26 (4/1999م) ص12ـ 13.
(چ)
98ـ چرا بعضى آيات و داستانها در قرآن تكرار شده … . مكتب اسلام, س9: ع6 (1388هـ) ص66.
99ـ چهره يهود در قرآن. عفيف عبدالفتاح طباره. مترجم, سيد مهدى آيت اللهى. قم: انتشارات جهان آرا ـ 508ص كتابنامه, زيرنويس .
(ح)
100ـ حزبان لاثالث لهما. حامد عوض الله بيروت: دارومكتبة الهلال, اول, 1982ـ 86 ص. فروست: من وحى القرآن الحكيم, 2. كتابنامه: زيرنويس .
101ـ حسن يوسف. رضا صدر. تهران. بنياد بعثت, واحد تحقيقات اسلامى. 1363ـ 129ص.
102ـ حضرت ابراهيم قهرمان توحيد. جعفر سبحانى. مكتب اسلام س1, ع7 (12/1378هـ) ص 45ـ 49, ع8 (1/1379 هـ) ص 34ـ 38, ع9 (1379هـ) ص24ـ 28, ع10 (1379هـ). ص27ـ 31: (1379هـ) ص33ـ 36.
103ـ حكايات عن القرآن. عبدالودود يوسف. دمشق ـ بيروت , دارالرشيد ـ مصور.
104ـ حلية يوسف. نجاشى على ابراهيم. الوعى الاسلامى س17: ع194 (1401هـ) ص99.
105ـ الحواء زوج آدم. ايزنبرغ. دائرة المعارف الاسلاميه 8/135ـ 137 بيروت, دارالفكر.
106ـ الحوار والمناظره فى القرآن. خليل عبدالمجيد زيان. مصر, دارالمناره ـ 93ص كتابنامه, زيرنويس .
107ـ حول اصحاب الفيل. محمد رجب البيومى. الوعى الاسلامى س14: ع162 (1398هـ) ص 17.
108ـ حول الفن القصصى فى القرآن. احمد الشايب. الازهر مج25, ع7 (1954م) ص857 ـ 861.
109ـ حول مقالات ذى القرنين بين الخبر القرآنى والواقع التاريخى. احمد حسين شرف الدين. الدارة س4, ع1 (مارس 1978م) ص308ـ 313.
110ـ حياة آدم. محمود شلبى. بيروت, دارالجيل, چهارم, 1407ـ 128ص قاهره, مكتبة القاهره, اول , 1384ـ 128ص.
111ـ حياة آسيه امرأة فرعون. محمود شلبى, بيروت , دارالجيل, اول , 1408ـ 399ص.
112ـ حياة ابراهيم. محمود شلبى. بيروت, دارالجيل, چهارم, 1402ـ 478ص.
113ـ حياة اسماعيل. محمود شلبى. بيروت , دارالجيل, اول, 1409ـ 319ص.
114ـ حياة اصحاب كهف. محمود شلبى. بيروت , دارالجيل, اول, 1405 ـ 309ص.
115ـ حياة اهل الجنة. محمود شلبى. بيروت, دارالجيل, ـ 318ص.
116ـ حياة ايوب. محمود شلبى. بيروت, دارالجيل, سوم, 1409ـ 238ص.
117ـ حياة الخليل ابراهيم عليه السلام. عبداتواب يوسف. قاهره, دارالكتاب المصرى مصور.
118ـ حياة داود. محمود شلبى. بيروت, دارالجيل, سوم, 1405ـ 208ص.
119ـ حياة سليمان. محمود شلبى. بيروت, دارالجيل ـ 382ص.
120ـ حياة السيد المسيح(ع) فى ضوء القرآن الكريم. جعفر سبحانى. نورالاسلام س1, ع9, 10 (5 ـ 6/1409هـ) ص 8 ـ 11.
121ـ حياة السيد المسيح فى ضوء الكتاب والسُّنة. جعفر السبحانى. التوحيد ع44 (5 ـ 6/1410هـ) ص83 ـ 102.
122ـ حياة مريم. محمود شلبى. بيروت, دارالجيل, دوم, 1407ـ 415ص .
123ـ حياة المسيح. محمود شلبى. بيروت, دارالجيل, دوم, 1409 ـ 504ص.
124ـ حياة موسى. محمود شلبى. بيروت , دارالجيل ـ 550ص.
125ـ حياتنا و قصص القرآن. محمد سعيد مرجان راضى. طرابلس (ليبى), داراقرأ ـ 77ص.
126ـ حياة نوح. محمود شلبى. بيروت, دارالجيل, دوم, 1409ـ 311ص.
127ـ حياة يحيى. محمود شلبى. بيروت, دارالجيل, دوم, 1407ـ 214ص.
128ـ حياة يوسف. محمود شلبى. بيروت, دارالجيل, اول, 232ص.
129ـ حياة يونس. محمود شلبى. بيروت, دارالجيل, اول, 1405ـ 127ص.
(خ)
130ـ خصائص القصه القرآنيه. فتحى رضوان . منبر الاسلام (اغطس 1976م) ص24, (يناير 1977م) ص14ـ 17.
131ـ الخضر بين الواقع والتهويل محمد خير رمضان يوسف. دمشق , دارالمصحف, اول, 1404ـ 368ص. فروست, سلسله اعلام القرآنيه, 2. كتابنامه , زيرنويس و مجزا (364ـ 359).
132ـ خلاصة الاخبار مشتمل بر تاريخ انبياء از آدم تا خاتم. محمد مهدى موسوى. تهران, فردوسى, ادبيه [بى تا] ـ 219ص.
133ـ خلقت انسان. يدالله سحابى. تهران, انتشار, سوم, 1351ـ 214ص. بحث مربوط به قصص, خلقت آدم و برگزيدگى او (حضرت عيسى) ص 148ـ 178.
134ـ خواطر حول سورة مريم. ساسى بن حليمه. 15ھ21 س3: ع11 (1405هـ) ص12ـ 13.
(د)
135ـ داستان آدم و حوّا. حسن فيروزخانى. تهران, مفيد, 1354ـ 28ص (فروست, داستانهاى زندگى پيامبران و امر رسالت آنان , 1).
136ـ داستان اصحاب كهف در تاريخ. أنيس فريحه. الدراسات الادبيه (بيروت) س5 (1342ش). ص165ـ 279.
137ـ داستان داود و سليمان. (برگرفته از تفسير روض الجنان و رح الجنان). حسين بن على ابوالفتوح رازى. گردآورنده و مصح, عسگر حقوقى. تهران, اميركبير 1349ـ 1362ـ62ص (فروست, شاهكارهاى ادبيات فارسى, ش22.) كتابنامه, زيرنويس.
138ـ داستان شيرين و تاريخى كشتى نوح و ماجراهاى تاريخى در جستجوى كشتى نوح و كشف جديد در اين واقعه و قصه اصحاب كهف. محمد عباد زاده كرمانى. تهران, رجبى, 1366ـ 24ص, مصور.
139ـ داستانهاى پيغامبران (قصص الانبياء) ابراهيم بن منصور نيشابورى. به اهتمام, حبيب يغمائى تهران, بنگاه ترجمه و نشر كتاب, 1359. 18ـ 490ص (نمونه عكسى) (بنگاه ترجمه و نشر كتاب, 119. مجموعه متون فارسى, 6).
140ـ داستانهاى پيغامبران. خلاصه قصص الانبياء (قصص الانبياء. تلخيص). ابراهيم بن منصور نيشابورى. به اهتمام جيب يغمائى, تهذيب و تلخيص, بدرالدين يغمائى. تهران, شرق , 1362, 257ص. كتابنامه, زيرنويس.
141ـ داود و سليمان فى العهد القديم والقرآن الكريم. احمد عيسى الاحمد.; مطبغه حكومت الكويت, 1410ـ 521 ص مقدم ; عبدالصبور شاهين ـ كتابنامه: زيرنويس و مجزا (500 ـ 491).
142ـ دراسات فنيه فى قصص القرآن. محمود البستانى. الوحدة الاسلامية س5, ع95 (2/1409هـ) ص 51 ـ 52 (زهراء السيد).
143ـ دراسات فنيه فى قصص القرآن. محمود البستانى. العالم ع235 (13 آب 1988) ص35.
144ـ دراسات فى التفسير. محمد بلتاجى. قاهره, مكتبة الثبات, 1989ـ 264ص بحث مربوط به قصص: التفسير البيانى للقصص القرآنى بين الحق والمذاهب الفنى ـ دراسة و تقويم لمنهج باطل باطل فى التفسير (نقد و بررسى كتاب الفن القصصى فى القرآن از محد احمد خلف الله ص 181ـ 264.
145ـ دراسات فى القصص القرآنى. عبدالكريم الخطيب. الوعى الاسلامى س10, ع 117 (1394هـ) ص6 ـ 12.
146ـ درس مبارزه از قيام حضرت موسى (ع) حسينعلى يزدانى. قم, جامعه مدرسين حوزه عليمه قم (دفتر انتشارات اسلامى) 1367 شماره 496 ـ 96ص كتابنامه, زيرنويس.
147ـ درس من ابراهيم عليه السلام. ابوعدنان. الرائد (آخن, آلمانيا), ع 60 (ذوالحجه 1402هـ). ص52, ع 61 (صفر 1403هـ) ص48.
148ـ درس من قوم سبأ. ابوالحسن على الحسنى الندوى. البعث الاسلامى مج 29: ع6 (ربيع الاول 1405هـ) ص10ـ 20.
149ـ دروس من تجربة العبد الصالح ذى القرنين. محمد على جواد. رسالة القرآن ع5 (1ـ 3/1412هـ) ص43ـ 59.
150ـ دُرّ يتيم يا زندگانى لقمان حكيم. نصرالله شبسترى. تهران, دارالكتب الاسلاميه (آخوندى), 1350ـ 1360 كتابنامه, زيرنويس و مجزا (263ـ 259).
151ـ دلالة قصه المخلفين الثلاثه. عاطف شحاته زهران. منارالاسلام س10, ع7 (7/1405هـ) ص26.
152ـ دليل الباحثين فى الموضوعات القرآنيه. محمد محمود محمد. بيروت, دارآزاك ـ اسكندريه: دار مطبوعات الجديده, اول, 1410 ـ 715ص, راهنمايى موضوعات قرآنى كه اعلام, وقايع تاريخى و قصص قرآن نيز به ترتيب حروف الفباء در آن مى باشد. خصوصاً مبحث اعلام, ص 622 ـ 644.
153ـ دليل مباحث علوم القرآن المجيد. محمد العربى الفروزى. بيروت, دارالهادى, دوم يى1401 (اول, 1375) ـ 255ص. بحث مربوط به قصص: الانبياء و قصصهم و اخبارهم ـ القصص والتاريخ … اهل الكتاب … ص 170 ـ 193.
(ذ)
154ـ ذوالقرنين. عبدالرحمن يوسف العبد. قاهره, دارالبشير ـ 112ص ـ كتابنامه, زيرنويس و مجزا (110ـ 109).
155ـ ذوالقرنين و سد يأجوج و مأجوج. احمد جمال العمرى. الفافله, ع7 (رجب 1407هـ ).
156ـ ذوالقرنين ياتسن چى هوانك تى (بزرگترين پادشاه چين). كامبويا. تهران - انتشار ـ 72ص ـ كتابنامه, زيرنويس به كوشش سنبله كامبوزيا.
ر
157ـ الرس فى القرآن الكريم و آراء الباحثين حولخ. حمد الجاسر. العرب مج5, ج1 (رجب 1390هـ) ص1 ـ 12.
158ـ زمزم و 11 داستان ديگر. محمد احمد برانق. تهران, اگاه (مركز پخش), 1366. مترجم, كاظم پور جوادى ـ 236ص ـ مصور.
(س)
159ـ سامريون فى القرآن. جوزيف هاليفى (1837ـ 1917م). المجلة الآسيويه (1908م).
160ـ سليمان عليه السلام و ملكة سبأ. عبدالمجيد وافى. منارالاسلام س 13: ع5 (5/1408هـ) ص6.
161ـ سليمان و بلقيس. (تفسير طبرى. برگزيده). محمد جرير طبرى.
به كوشش ابوطالب مير عابدينى. مشهد [بى نا], 1335ـ 38ص.
162ـ سيدنا ابراهيم. عبدالفتاح طباه. مترجم از عربى به تركى, محمد آيدين. حولية كليه الالهيات بجامعه انكارا, ع24. (1981/1982م), ص547 ـ 582.
163ـ سيدنا ابراهيم نموذج الانسان الحضارى الكامل. محمد على التسخيرى. التوحيد ع 29 (11ـ 12/1407هـ) ص 69 ـ 79.
164ـ سيرة لقمان الحكيم(ع). حسن اللواسانى. المعارج مج1, ع10 (ربيع الاول 1412هـ) ص75 ـ 79.
165ـ سيرة موسى. حسن حسين. المنطق ع6 (11/1399هـ) ص68 ـ 72.
166ـ سيرة يوسف الصديق. (نصوص من القرآن والكتاب المقدس). الأب سليم غزال. المعارج مج1, ع3, 4 (8, 9/1411هـ) ص70 ـ 76.
167ـ سيكولوجيه القصه فى القرآن. تهامى نقره. شركت تونسيه للتوزيع ـ 650 ص. كتابنامه, زيرنويس و مجزا (649 ـ635).
(ش)
168ـ شارات الايمان فى قصص القرآن. هود و عاد. التهامى نقره. الهداية (تونس) س12, ع4 (7, 8/1405هـ), ص9ـ 10.
169ـ شخصيات قرآنيه: مؤمن ال فرعون. مأمون فريزجرار. الخفجى س19, ع12 (3/1990م) ص16 ـ 18.
170ـ شخصيتان متقابلتان فى القرآن. عبداللطيف مشتهرى. الوعى الاسلامى س 15, ع 170 (1399هـ) ص 13.
171ـ شخصية ذى القرنين فى القصص الاسلاميه والأساطير القديمه. وديعه طه النجم. مجلة المجمع العلمى بدمشق مج43 (1968م), ص382ـ 401.
172ـ شخصيه هامان بين القرآن الكريم والتوارة منى الباس. نهج الاسلام س 6, ع21 (11/1405هـ), ص148ـ 153.
173ـ الشخصيه اليهوديه من خلال القرآن (تاريخ و سمات و مصير). صلاح عبدالفتاح الخالدى. دمشق, دارالقلم, اول, 1407ـ 406ص. (فروست, من كنوز القرآن, 3) ـ كتابنامه, زيرنويس و مجزا (397).
(ص)
174ـ صاحب الجنتين. عبدالكريم الخطيب. الوعى الاسلامى , ع 269 (5/1407هـ) ص 8 ـ 14.
175ـ صحة الحدث التاريخى فى القصص, القرآنى تدحض افتراءات كاتب. (هو محمد احمد خلف الله). عودة منيع القيسى. منارالاسلام س8, ع8 (8/1403 هـ). ص99.
176ـ الصديق والمسيح عليهما السلام. عبدالمغر خطاب. قاهر, دارالاعتصام ـ 180ص كتابنامه, زيرنويس.
(ط)
177ـ طالوت و بنواسرائيل. يوسف مزاحم. نورالاسلام س1, ع11, 12 (8 ـ 9/1409هـ), ص55ـ 58.
178ـ طالوت و جالوت. هيئت تحريريه مؤسسه در راه حق. تهران ـ بنياد بعثت , اول, 1411ـ 29ص, مصور.
179ـ طبقات آيات. خليل الله صبرى. تهران, انتشارات اميركبير, اول: 1344ـ دوم, 1355ـ سوم: 1362ـ 1102ص. (طبقه بندى آيات قرآن بر اساس موضوع در 26 فصل). بحث مربوط به قصص: فصلهاى 17, داستانهاى قرآن ـ 18, موسى و فرعون ـ 19, انبياء. ص 570 ـ 827 .
(ظ)
180ـ الظاهرة القرآنيه. مالك بن بنى (1905ـ 1973). مترجم از فرانسوى به عربى, عبدالصبور شاهين دمشق, دارالفكر, چهارم, 1407ـ 328 ص بحث مربوط به قصص, العلاقة بين القرآن والكتاب المقدس ص117ـ 266. مقدم, محمد عبدالله دراز ـ محمود محمد شاكر.
(ع)
181ـ عاد (حوال قصه عاد فى القرآن). صدرالدين شرف الدين. رسالة الاسلام (القاهره) س6, ع4 (صفر 1374هـ). ص 405ـ 411.
182ـ العبث الصهيونى فى سيرة موسى. محمد فوزى حمزه. الوعى الاسلامى س20, ع 232 (4/1404هـ) ص27.
183ـ عجائب القصص در ترجمه و تفسير مختصر سوره مباركه كهف. ابوالقاسم ميرزائى. مشهد [بى نا], 1337ـ 88ص.
184ـ علم پيامبر و امام در قرآن. احمد مطهرى ـ غلامرضا كاردان. قم,, مؤسسه در راه حق, اول, 1361ـ 254ص بحث مربوط به قصص: آيات علم و قدرت حضرت سليمان ص201ـ 216.
185ـ على مائدة القران مع المفسرين والكتاب. احمد محمد جمال. بيروت, دارالكفر, اول, 1373ـ دوم, 1394, 483ص. بحث مربوط به قصص: فصل ششم, نقد كتاب الفن القصص فى القرآن از محمد احمد خلف الله ص 391ـ 448 و فصل دوم, دعوى التمثيل فى قصص القرآن ص 172ـ 177 و … .
186ـ عن القصه القرآنيه فى الدراسات المعاصرة بين طه حسين و سيد قطب . محمد احمد الغرب. القافله مج36: ع9 (رمضان 1408هـ) ص12ـ 15.
187ـ عهد ابراهيم و بنيه عليهم الصلاة والسلام. عبدالكريم بارك. مترجم, محمد اكرم الندوى. البعث الاسلامى مج33: ع6 (صفر 1409هـ). ص47 ـ 53.
188ـ عيسى فى القرآن. ادولف جروهمان. الصحيفه الشرقيه (فينا) (1914م).
189ـ عيسى فى القرآن. صلاح الدين المليك . الفكر الاسلامى (الخرطوم) س1, ع1 (12/1983م) ص135 ـ 148.
(ف)
190ـ فتح بيت المقدس از ديدگاه قرآن كريم. بيت المقدس به دست مسلمانان فتح خواهد شد. ميرابوالفتح دعوتى. قم, [بى نا], 1362ـ 51ص, كتابنامه, مجزا (51).
191ـ فتولى فرعون كيده ثم اتى. سيد قطب. المسلمون, ع10 (1385هـ) , ص961ـ 966.
192ـ فرعون. أبو أيمن. المسلمون, ع8 (1375 هـ), ص73ـ 738.
193ـ فرعون والطغيان السياسى. احمد بهجت. بيروت, العصر الحديث , اول, 1408ـ 135ص.
* ـ فرهنگ لغات. تبيان اللغات لتبيان الآيات.
194ـ فرهنگ موضوعى قرآن مجيد. (الفهرس الموضوعى للقرآن الكريم). كامران فانى ـ بهاء الدين خرمشاهى. تهران, فرهنگ معاصر, اول, 1364. 16ـ 419ص .
راهنماى موضوعات قرآنى كه اعلام, وقايع تاريخى و قصص قرآن نيز بترتيب حروف الفبا در آن مى باشد.
195ـ فرياد هود. احمد پژمان. تهران , انتشارات الهام, دوم, ـ 40ص . اقتباس از سيد قطب و عبدالحميد جودة السحار (فروست: قصه هاى قرآن براى نوجوانان).
196ـ فن تزيين القصص القرآنى . محمد الحسينى عبدالعزيز. الوعى الاسلامى س 16, ع 192 (1400هـ) ص72.
197ـ الفن القصصى فى القرآن الكريم. أنور الجندى. منارالاسلام س9: ع7 (7/1404هـ) ص 74. ع8 (8/1404), ص74.
198ـ فهرست كشف الحقائق عن نكت الآيات والدقائق (يا قرآن بر همه). عبدالمجيد ـ صادق نوبرى. تهران : انتشارات اقبال, 1342 ـ ص 105. بحث مربوط به قصص, باب اول, تاريخ , دوم: تبليغ, چهارم: بنى اسرائيل, پنجم: تورات , ششم: نصارى.
199ـ الفهرس الموضوعى للآيات القرآن الكريم. محمد مصطفى محمد. بيروت, دارالجيل ـ عمان دارعمار, چهارم, 1409, 555ص ـ بحث مربوط به قصص, الرسل و الانبياء و قصصهم مع اقوامهم والقصص و التاريخ, ص 452 تا آخر كتاب.
* الفهرس الموضوعى للقرآن الكريم فرهنگ موضوعى قرآن مجيد
200ـ فى التفسير التاريخى لآيات القرآن الكريم, هجرة ابراهيم الخليل من العراق الى الحجاز غزس لدوحه الاسلام. ابراهيم العدوى. منبر الاسلام, س48, ع6 (6/1410هـ), ص 42ـ 45.
202ـ فى ذكرى عيسى بن مريم, قصه الأعجوبة فى القرآن الكريم. محمد السماك. رسالة الجهاد س6, ع61 (دسامبر 1987م) ص46 ـ 47.
203ـ فى ذكرى ميلاد المسيح. (بحث حول السيد المسيح فى القرآن الكريم). محمد سعيد راضى. رسالة الجهاد س6, ع 61 (دسامبر 1987م), ص90ـ 102.
204ـ فى رحاب سيدة نساء العالمين مريم (ع). عفاف الحكيم. المنطق, ع34 (12/1407هـ), ص 100 ـ 109.
205ـ فى رحاب القرآن. محمد شامه. قاهره, دار ابوللو, اول, 1988ـ 333ص, بحث مربط به قصص: الانبياء والرسل , ص151ـ 332 ـ كتابنامه, مجزا 333.
206ـ فى القصص القرآنى. احمد الشايب. رسالة الاسلام (القاهر), ع53, 54 (محرم 1383هـ), ص32ـ 38, ع55ـ 56 (محرم 1384هـ), ص250ـ 263, ع 57 (جمادى الاخر 1384هـ), ص39ـ46, ع 58 (محرم 1385هـ), ص181, ع 59 (رجب 1389هـ) ص 38ـ 52, ع60 (رمضان 1392هـ), ص35ـ 42.
207ـ فى القصص القرآنى. محمد اليعلاوى. حوليات الجامعة التونسيه, ع 24 (1985م) ص25ـ 39.
208ـ فى قصه النبى سليمان (ع) و الهدهد, هل وضع القرآن الكريم أسسا للصحافه؟. احمد ادريس. العالم, ع 124 (حزيران 1986م), ص60ـ 61.
209ـ فى الملاء الاعلى. حامد عوض الله. بيروت, دار و مكتبة الهلال, 1988ـ 88ص (فروست, من وحى القرآن الحكيم, 1).
210ـ فى موكب الدعوة, حبيب النجار و اصحاب القريه. صالح احمد رضا. التضامن الاسلامى س36, ع12 (6/1402هـ), ص21ـ 23.
(ق)
211ـ قاموس قرآن.
سيد على اكبر قرشى.
تهران, دارالكتب الاسلاميه, پنجم, 1367ـ 7ج در 3 م, به ترتيب حروف الفبا - مجلد اول از حرف (الف) تا (دال) , دوم از (ذال) تا (عسى), سوم از (عشر) تا (ى).
راهنماى واژه ها, اعلام, وقايع تاريخى و قصص و … قرآن بترتيب حروف الفبا.
212ـ قد سمع الله (قصه). عبدالسميع المصرى. الوعى الاسلامى س15, ع 170 (1399هـ), ص98.
213ـ القرآن وانباء الانبياء. محمد فتحى حافظ قوره. قاهره, مكتبة مصر, اول ـ 227ص , كتابنامه, مجزا.
214ـ القرآن والقصه الحديثه. محمد كامل حسن المحامى. بيروت, دارالبحوث العلميه ـ مطابع دارالكتب, اول, 1970 ـ 162ص (فروست, مكتبة القرآن).
215ـ قرآن و مسيحيان. مهدى بازرگان. (جلد هفتم بازگشت به قرآن). تهران, انتشار, اول 1367ـ 91ص, جداول.
216ـ القرآن ينبوع العلوم,العرفات. السيد على فكرى. قاهره, داراحياء الكتب العربيه ـ عيسى الباب الحلبى, اول, جلد دوم ـ 408 ص ـ بحث مربوط به قصص , التاريخ الاثرى من القرآن الكريم ص 282ـ 408.
* قصص الانبياء احسن القصص داستانهاى پيغامبران.
217ـ قصص الانبياء. ابى الفداء اسماعيل ابن كثير. بيروت, منشورات دارمكتبة الحياة, 1408. 628ص ـ كتابنامه, زيرنويس ـ محقق : سعيد اللحام ـ مقدم, عبدالرحمن الجوزو.
218ـ قصص الانبياء. قطب الدين هبة الله راوندى. مشهد , آستان قدس رضوى, اول, 1409ـ 372 ص, كتابنامه, زيرنويس ـ مصحح و معلق: غلامرضا عرفانيان.
219ـ قصص الانبياء. ياسين الجمل. قاهره, مكتبة العربى الحديث, 114ص.
220ـ قصص الانبياء فى معرفة احوال الانبياء كيفيتهم من الابتداء الى الانتها. محمد جويزى. (به خط كريم تبريزى) [بى جا, بى نا], 1323 ق , 1283ش ـ 203ص.
221ـ قصص الانبياء و سير الملوك . محمد جويزى. تهران, [بى نا] , 1322ق ـ 1283. چاپ سنگى ـ 246ص.
222ـ القصص التورآتى فى القرآن. هاينز شبييار.
223ـ قصص الحيوان فى القرآن. احمد بهجت. بيروت, دارالشروف, 1987ـ 215ص. كتابنامه, مجزا ـ مصور.
224ـ قصص الحيوان فى القرآن. صحيفة المكتبة (الكويت س4: ع7, 8 (6/1984م) , ص133ـ 134.
225ـ قصص الحيوان فى القرآن الكريم. محمد على قطب. صيدا ـ بيروت , الدار النوزجيه ـ 20 جزء ـ مصور.
226ـ القصص الرمزى فى القرآن. احمد محمد جمال. بيروت, دارالكتب العربى, چهارم, 1405 ـ 216ص ـ كتابنامه: زيرنويس.
227ـ قصص سورة الكهف. احمد شلبى. التضامن الاسلامى س39: ع10 (4/1405هـ) ص26ـ 36.
228ـ القصص فى القرآن الكريم تعليم و تقويم. احمد وافى. منبرالاسلام س31, ع2 (1973م), ص69ـ 71.
230ـ قصص القران. صدرالدين السى حسن نائنى. (بنقل از معجم الدراسات القرانيه عند شيعة الاماهيه ـ الذريعه 17/107).
231ـ قصص القرآن. محمد احمد جاد المولى ـ محمد ابوالفضل ابراهيم ـ على محمد البجاوى ـ السيد شحانه . بيروت, دارالرائد العربى, 1406ـ 378ص , كتابنامه مجزا (371).
232ـ قصص القرآن. محمد احمد جاد المولى, و آخرون. الكتاب س2, مج4, ج11 (ذوالحجة 1366هـ). ص1774ـ 1776ـ (احمد محمد شاكر).
233ـ قصص القرآن. محمد موفق سليمه. دمشق, دارالفتح, سوم, 1409, 30 جزء.
* قصص قرآن
قصه هاى قرآن دوره كامل.
234ـ قصص القرآن, آدم عليه السلام. المسلمون, ع1 (1371هـ), 13ـ 22, ع2, (1371هـ), ص108ـ 115, ع3 (1371هـ), ص209ـ 220, ع 4 (1371هـ), ص 317ـ 325, ع5 (1371هـ) ص421ـ 426, ع7 (1371هـ) ص632ـ 640, ع8 (1371هـ) ص732ـ 744, ع10 (1371هـ) ص947ـ 954, ع1 (1372هـ) ص4ـ 11, ع 2 (1372هـ) ص 108ـ 116, ع3 (1372هـ) ص209ـ 226, ع4 (1372هـ) ص 317ـ 322, ع5 (1372هـ) ص420ـ 424.
235ـ قصص القرآن فى مواجهة ادب الرواية والمسرح. احمد موسى سالم. بيروت, دارالجيل 19170ـ 398 ص.
236ـ قصص القرآن الكريم. على محمد دخيل.
بيروت, دارالمرتضى, اول, 1404, جزء, با (فروست: قصص القرآن) و نامهاى مختلف, (1ـ قصه آدم (ع) 2ـ نوح 3ـ صالح 4ـ ابراهيم 5ـ لوط 6ـ يعقوب 7ـ يوسف 8 ـ ايوب 9ـ موسى 10ـ مؤمن ال فرعون 11ـ بقره 12ـ داود و سليمان 13ـ لقمان 14ـ يونس 15ـ عيسى 16ـ اصحاب الكهف 17ـ اصحاب الفيل).
237ـ قصص القرآن للاطفال.
محمد على قطب. قاهره مكتبة القرآن ـ 176ص ـ كتابنامه: زيرنويس.
238ـ قصص قرآن مجيد. ابوبكر عنيف نيشابورى. تهران, انتشارات خوارزمى ـ 532ص. به اهتمام يحيى مهدوى ـ كتابنامه: زيرنويس .
239ـ قصص قرآن (مسرحيات قرآنيه). محمد حمزه. دمشق, دارقتيبه, اول, 1407ـ 363ص كتابنانه, زيرنويس.
240ـ قصص القرآن: نوح عليه السلام. البهى الخولى. المسلمون, ع6 (1372هـ) ص628ـ 633.
241ـ القصص القرآن. محمد احمد حمدون. المنهل, مج53: ع491 (3/1412هـ).
243ـ القصص القرآنى. محمد باقرالحكيم. مجله رسالة الاسلام (بغداد) س43, ع10 (1968).
243ـ قصص قرآن با تاريخ انبياء. على اكبر سعيدى سيرجانى. تهران, حجر, 1361ـ 344ص (به تاريخ انبياء , قصه هاى از قرآن نيز رجوع شود).
244ـ القصص القرانى تفسير اجتماعى. راشد البراوى. قاهره, دارالنهضة العربيه, اول, 1978ـ 195ص, كتابنامه زيرنويس و مجزا (195ـ 193). فروست, سلسلة القرآن والفكر الحديث.
245ـ القصص القرآنى (من كتبوا فيه و عنه). محمد خير محمود عدوى. المنهل مج 53, ع 491 (3/1412هـ).
246ـ القصص القرآنيه. محمد عزة دروزة. الوعى الاسلامى س10: ع113 (1394هـ). ص7, ع114 (1349هـ) ص9.
247ـ القصص من القرا الكريم. صديقه خليل فضه.
بيروت, مؤسسة نويهض الثقافه, اول, 1407. (در 20 جزء جداگانه با نامهاى مختلف كه عنوان فوق فروست آن مى باشد).
248ـ قصص موسى. محمد معين الدين محمد الفراهى (متوفى 907). (از الذريعه 17/108).
249ـ قصة آدم والاسرائيليات. ابراهيم الانصارى. الهادى س4: ع1 (3/1395هـ) ص48ـ56, ع2 (6/1395هـ) ص42ـ 50.
250ـ قصه آيه (ابوالبابة والخيانة المزدوجه). مالك الموسوى. رسالة القرآن ع5 (1ـ 3/1412هـ) ص21ـ 26.
251ـ قصه آيه, (و يقولون هو اُذُن). مالك الموسوى رسالة القرآن, ع6 (4ـ 6/1412هـ) ص19ـ 24.
252ـ قصه آيه, (ياويح ثعلبه). مالك الموسوى. رسالة القرآن, ع3 (7ـ 9/1411هـ) ص21ـ 25.
253ـ قصة اسكان الخليل ابراهيم هاجروا بنها. اسماعيل بجوار البيت. محمد بن محمد ابو شهبه. رابطه العالم الاسلامى س21, ع11 (11/1403هـ) ص26ـ 28.
254ـ قصه اسكندر ذى القرنين والقرآن. حبيب الله المقدسى. المشرق مج35 (1937م) ص8 ـ 12.
255ـ قصه اصحاب الجنتين. ابوالحسن على الحسنى الندوى. البعث الاسلامى مج 15: ع6 (12/1390هـ) ص10ـ 18.
256ـ قصه اصحاب رقيم. (از تفسير جام, فارسى) … .
سخن س8 (1336ش) ص218ـ 219.
257ـ قصه اصحاب كهف. (از تفسير جام, فارسى) … .
سخن س8 (1366ش) ص339ـ 343.
258ـ قصه الإفك عبدالسلام الهراس. الوعى الاسلامى س17: ع202 (1401هـ) ص69.
259ـ قصه اهل الكهف فى المصادر السريانيه زكاعيوا ص . مجله مجمع اللغة السرياينه مج1 (1975) ص103ـ 126.
260ـ قصه اهل الكهف و كهفهم و معجزة ظهورهم. فواز احمد طوقان. الفيصل س 5: ع54 (10/1981م) ص63 ـ 66.
261ـ قصة البقره. محمد عبدالسلام. منارالاسلام س9: ع4 (4/1404هـ) ص6 ـ11.
262ـ قصه بناء الخليل ابراهيم و ابنه اسماعيل. الكعبه المشرفه. محمد بن محمد ابوشهبه.)
رابطه العالم الاسلامى س21: ع21 (12/1403هـ) ص24ـ 26.
263ـ قصه الخلق و صورة الانسان فى المنظور القرآنى : الاخلاق الاسلاميه تقى المجتمع من وباء والايدز. احمد شكرى.
نهج الاسلام, س7, ع25 (3/1407هـ). ص202ـ 210.
264ـ قصه دو برادر از قرآن. مرتضى امين فروغى. تهران , اعلمى , 1358 ـ 40ص ـ مصور. كتابنامه, زيرنويس.
265ـ قصه ذى القرنين. محمد على الصابونى. منارالاسلام س10, ع10 (10/1405هـ) ص6.
266ـ قصه سليمان عليه السلام والتكرار فى القصص القرآنى. محمود زلط القصبى. التربية (قطر) ع45 (جمادالاولى 1401هـ) ص94. 101.
267ـ قصه طالوت و جالوت. عبدالعزيز منصور. المسلمون فى الشرق السوفياتى ع85 (1/1990م) ص8 ـ 10.
268ـ القصه فى سورة البقرة. الشاذلى الهيشرى. حوليات الجامعه التونسية, ع 26 (1987م) ص99ـ 142.
269ـ القصه فى القرآن. احمد سكر. التربية (قطر), ع18 (ذوالقعده 1396هـ) ص36ـ 37.
270ـ القصه فى القرآن. نائب صادق. الجهاد س1, ع3 (7/1400هـ) ص40ـ41.
27ـ القصه فى القرآن. على حسن مطر. رسالة الاسلام س3: ع9ـ 10 (ايلول 1969), ص125ـ 137.
272ـ القصه فى القرآن. محمد حمدان. الطريق الاسلامى ع29, ص115ـ 127.
273ـ القصه فى القرآن . محمود بن شريف. بيروت, دارومكتبة الهلال ـ 88 ص. (فروست: المكتبة القرآنية 8).
274ـ القصه فى القرآن. محمد باقر حكيم. (به نقل از معجم الدراسات القرآنيه عند شيعه الاماميه از عامر الحلو ص 224.
275ـ القصه فى القرآن الكريم. عبدالله جواد آملى. التوحيد ع30 (1ـ2/1408هـ) ص22ـ 34.
276ـ القصه فى القرآن الكريم. عبدالمقصود عسكر. الفكر الاسلامى س14: ع4 (7/1405هـ) ص37ـ42.
277ـ القصه فى القرآن الكريم. منير القاضى. مجلة المجمع العلمى العراقى مج 9 (1962) ص3ـ 26.
278ـ القصه فى القرآن الكريم. عبدالله محمود شحاته. العربى, ع208 (مارس 1976م) ص36.
279ـ القصه القرآنية فى أطار المفسرين. عفت الشرقاوى. الهداية مج11, ع124 (2/1988م) ص4 ـ 11.
280ـ القصه القرآنية, من اعظم اساليب الدعوت على محمد نصر. رابطة العالم الاسلامى س23: ع5, 6 (6/1405هـ) ص6 ـ 8.
281ـ القصه القرآنيه والأدب الاسلامى. نجيب الكيلانى الامة س5, ع 56 (شعبا: 1405هـ), ص17ـ 19.
282ـ القصه القرآنية و دورها فى التربية. احمد احمد علوش. مجلة دراسات (جامعة الرياض) س1: ع1 (1977م) ص6 ـ 18.
283ـ القصه القرآنيه هداية و بيان. و هبة الزحيلى. بيروت, دمشق, دارالخير, اول, 1413ـ 24 ص.
284ـ قصه موسى والخضر فى القرآن. ابوالحسن على الحسنى الندوى. البعث الاسلامى مج15, ع10 (4/1391هـ) ص10ـ14.
285ـ قصه نويسى وهدايت پذيرى از قرآن. محسن مخملباف. كيهان فرهنگى , ع7 (مهر 1363ش) ص22ـ 26.
286ـ القصه و مفهومها فى القرآن. عبدالكريم الخطيب. الوعى الاسلامى س8, ع89 (1392هـ) ص51.
287ـ قصه هاروت و ماروت. صالح مصطفى حتحوت. المجاهد (القاهرة) ع, 11 (1/1990م) ص34ـ 35.
288ـ قصه هاى قرآن. محمد احمد جادالمولى (و ديگران). مترجم, مصطفى زمانى. تهران, اخوت, 1346, 1355ـ 572ص (فرهنگ اسلامى, ش13) نشر ديگر: تهران: فراهانى, 1347 ـ 509ص, (فرهنگ اسلام, ش13).
289ـ قصه هاى قرآن (دوره كامل). سيد محمد صحفى. قم, انتشارات اهل بيت ـ 428ص (در يك جلد).
290ـ قصه يوسف. احمد سكر. التربية (قطر) ع26 (ربيع الثانى 1398هـ). ص60ـ 61.
291ـ قصه يوسف. ناجى الكعبى, رسالة الاسلام (بغداد) س5: ع15, 6 (1/1392هـ) ص161ـ 164.
292ـ قضيه التكرارفى القصص القرآنى, انواعه و اهدافه. محمود زلط القصبى.
التربية (قطر) ع42 (ذوالحجه 1400هـ) ص72ـ 75, ع43 (محرم 1401هـ) ص92 ـ 96.
293ـ قل يا ايها الفكافرون عبدالودود يوسف. مترجم و بازنويس, ق. حسين نژاد. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1357 ـ 36ص (داستانهائى براى آشنائى با قرآن, 3. داستان واره هائى بر اساس سوره كافرون).
294ـ قوم غضب الله عليهم: عبرة مدائن. صالح بين الواقع والقرآن الكريم. عبدالفتاح سعيد.
منارالاسلام س8, ع3 (3/1403هـ) ص38ـ 61.
295ـ قيم تربوية فى القصص القرآنى, تحليل لمواقف من قصه يوسف عليه السلام. محمد على محمد المرصفى. مجلة كلية التربية (جامعة ام القرى) ع10, (10/1982م) ص109ـ 151.
296ـ قيم فى قصه يوسف. محمد محمد الشرقاوى. منارالاسلام س10, ع6 (6/1405هـ) ص6.
(ك)
297ـ كدأب ال فرعون. المسلمون 5 (1384هـ) ص437ـ 440.
298ـ كشتى نوح. مدرسه علوم دينيه ولى عصر (عج). تهران, مسجد حضرت حمزه سيدالشهداء (ع), واحد فرهنگى, مدرسه علوم دينيه ولى عصر (عج), فرهنگ قرآن, 1361.
48 ص, كتابنامه, زيرنويس (مقالات اين كتاب در مجله مكتب اسلام چاپ شده است).
298ـ الكشف عن اصحاب الكهف. حسن فتح الباب. الوعى الاسلامى س13: ع155 (1397هـ) ص56.
299ـ الكشف عن موقع اصحاب الكهف. محمد تيسير طبيان. الوعى الاسلامى س15: ع175 (1399هـ) ص95.
301ـ الكهف والرقيم فى التاريخ والآثار. احمد رمضان احمد. الدارة س4: ع2 (يونيو 1978م) ص114ـ 133.
(گ)
گزيده اى از تأثير قرآن بر نظم فارسى تأثير قرآن بر نظم فارسى.
302ـ گزيده متون تفسير فارسى. سيد محمود طباطبائى اردكانى تهران, انتشارات اساطير, دوم, 1370. 217ص. چاپ اول, 1368 و مطالب آن در 5 بخش و در 127ص مى باشد ولى چاپ دوم در 9 بخش مى باشد.
(ل)
303ـ لغتنامه قرآن كريم.
محمود عادل. تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, اول, 1369 جلد اول, 592ص.
لغتنامه (و راهنماى موضوعات) قرآنى كه اعلام وقايع تاريخى و قصص قرآن نيز به ترتيب حروف الفبا در آن مى باشد. مصور ـ 2500ريال.
304ـ لقاء موسى بالخضر كما بصوره القرآن الكريم نجاشى على ابراهيم. منارالاسلام س8, ع1 (1/1403هـ) ص16ـ 21, ع2 (2/1403هـ), ص29ـ 36.
305ـ القمان حكيم. حسين انصاريان. تهران, المهدى, 1362ـ 309ص. كتابنامه زيرنويس و مجزا (306ـ 305).
306ـ لقمان والآثار فيه. محمد رسلان. الازهر س60, ع9 (5/1988م) ص1175ـ 1179.
307ـ لقمان و مبارزه با شرك. مكتب اسلام س6: ع5 (1384هـ) ص5 ـ 9.
308ـ لماذا علم الله آدم الاسماء كلها. محمد عبدالمنعم القيعى. الأزهر س62, ع8 (3/1990م) ص768ـ 771.
309ـ لوح. گزيده قصص قرآن, (تفسير سور
نامهها
خودشكن آيينه شكستن خطاست
توضيحى درباره يك نامه
در شماره 15 مجله مقالهاى نشر يافت با عنوان« نقدى بر كتاب علامه مجلسى بزرگمرد علم و دين» به خامه جناب آقاى سيد جعفر نبوى. جناب آقاى دوانى(نويسنده كتاب) جوابهاى مرقوم فرمودند كه در اين شماره با تذكر چرايى تأخير چاپ آن، آنچه را دقيقاً مربوط به نقد مىشد( گو اينكه به هيچ روى پاسخ نقدها نبود و مطالب ديگرى در بر دارد كه خواهيد خواند) حروفچينى كرده بوديم تا نشر شود، اخيراً مجله« پانزده خرداد» سبب خير شدهاند تا از آن اجمال درگذريم و اندكى به تفصيل ماجرا را بياوريم و نيز جوابيّه را. با نگاهى گذرا به آنچه خواهيم آورد، هم صداقت مجله مذكوره روشن خواهد شد و هم ميزان اطلاعش از جريان. و مآلاّ شرافت قلمى و تعهد مطبوعاتيش و نيز تا حدودى ادعاهاى جناب دوانى؛ و اين است ماجرا:
اولين پاسخ جناب آقاى على دوانى با اهانتهاى فراوان به اصحاب مجله، طالب حوزه، مسؤولان برخى از مجلههاى قم و تنى چند از نويسندگان و ناشران را دريافتيم. وى در اين جوابيه نوشته بودند كه: از ما تقاضا كردهاند چاپ اول برخى از كتابهايش را نقد نكنيم، و چون نقد كردهايم پس، ما طرفدار صوفيان و فراماسونها هستيم و نيز مخالف علامه مجلسى( قدس سره).
پس از جواب اول به تاريخ 27/ 9/ 71 جواب ديگرى مرقوم فرموده و در نامه ضميمه نوشتهاند:
من حدود دو ماه است بيمارم به طورى كه حتى نماز را خوابيده يا نشسته مىخوانم. اخيراً بهتر شدهام اما كسالت باقى است، به زحمت و با پريشانى حال مقاله جوابيه را نوشته و فرستادم، اما بعللى لازم دانستم بگويم آن را چاپ نكنيد و اين مقاله را كه به فاصله دو روز نوشته و مىفرستم چاپ كنيد: اگر موضوع عادى و معمولى بود هيچ اصرارى نداشتم ولى با خواندن مقاله اول همه چيز را مىدانيد و مىدانيد كه من همه چيز را مى دانم، اين كار شما يك نقد معمولى كتاب نيست، ضربتى است به كتاب ما، يعنى شما بلاگردان ديگران شدهايد، نه تنها شمابلكه بسيارى ديگر هم. و گرنه ما كه همديگر را نديده و نمىشناسيم و سابقهاى هم با هم نداريم.
جناب دوانى در نامهاى ديگر به يكى از مجلههاى قم از آنگونه كسان كه تصور مىفرمايند ما بلاگردان آنها شدهايم نام بردهاند، كه آنان از چهرههاى برجسته و از محققان بنام حوزهاند.
هيئت تحريريه مجله نشر نامه دوم را - كه ايضاً سرشار است از اتهام كسانى به سرقت از آثار وى، و ناسزا گويى به برخى از مجلهها و مديران آنها و ادعاى يكه تازى در شرح حالنگارى، با لحنى گزنده از ناقد ياد كردن و به گونهاى غير منصفانه نقد را پاسخ گفتن - بدان گونه شايسته ندانست و پس از مشاوره ضمن نامهاى به ايشان يادآورى شد كه چاپ اين مطالب با اين لحن و جهتگيرى در شأن شمانيست، و از ايشان درخواست كرد كه فقط پاسخ نقد را بنويسند تا چاپ شود. آقاى دوانى به تاريخ 10/ 10/ 71 جواب مفصلى را با نامهاى فرستادند و در ضمن نامه به مدير مجله نوشتند:
نامه جنابعالى كه تاريخ 5/ 10/ 71 بود در روز 8/ 10/ 71 به من رسيد، چون دو ماه قبل به تاريخهاى 25 و 28 آذرماه، در حالت ناراحتى زياد نوشته بودم، لطفاً آنها را رها كرده، و اين نامه و پاسخ نقد ناقد محترم را كه با حواس جمع بهترى نوشتهام به جاى آنها در اولين شماره چاپ كنيد.
وى درادامه نامه نيز مطالبى آوردهاند و ما را به نشر جوابيه در مجلات ديگر در صورت عدم نشر تهديد كردهاند. پس از آنچه ياد شد، امكان نشر آن در شماره 16از دست رفت و شماره 17 و 18 كه ويژهنامه هزاره شيخ مفيد - رضوان الله تعالى عليه - بود نيز نشر جوابيه را برنمىتابيد.
جوابيه سوم آقاى دوانى در دوازده صفحه نوشته شده است كه فقط سه صفحه آن مربوط به نقداست و نه صفحه آن هيچ پيوندى با مطالب نقد ندارد. در اين فاصله ما جوابيه را در اختيار ناقد محترم نهاديم. وى نيز پاسخى نوشت. متن آنچه را از نامه آقاى دوانى مربوط به نقد بود و پاسخ آن را با اندكى توضيح در چگونگى تأخير در نشر حروفچينى كرديم تا در شماره 20 منتشر شود كه با نامه چهارمى از آقاى دوانى در شماره 11 مجله 15 خرداد مواجه شديم! اكنون بايد از آقاى دوانى پرسيد كه شما چرا همان جوابى را كه ما چاپ نكرده بوديم، نشر نكرديد و به نشر نامهاى سراسر اتّهام همت ورزيد؟! و از آقاى« امضاء محفوظ» در مجله ياد شده بايد سؤال كرد كه شما از كجا صدق آنچه را نوشتهايد كشف كرديد كه به گرد و خاك آفرينى پرداختيد؟! اكنون قسمت هايى از جوابيه آقاى دوانى را كه در پيوند با نقد است با اندكى از مقدمه آن به همراه پاسخ ناقد مىآوريم. و اميدواريم كه اين توضيحات روشن كرده باشد كه ايشان سه جواب را چسان نوشته بودند و ما چرا تا كنون چاپ نكرده بوديم.
اما در پاسخ مقاله مجله 15 خرداد به قلم آقاى« امضاء محفوظ» كه چندان هم محفوظ نيست، پاسخى نمىگوييم؛ چون اولاً، شأن قلم و مجله را فراتر، و ثانياً محتواى مجله را گوياتر و روشنتر و ثالثاً خوانندگانمان را آگاهتر و هوشمندتر از آن مىدانيم كه خود را درباره بافتههاى آن مقاله ملزم به توضيح بدانيم. اما اين را يادآورى كنيم كه در ضمن آن مقاله آمده است:
چنانكه در نامه استاد دوانى خواهد آمد، خوانندگان محترم درخواهند يافت كه مجله مزبور نخست اعلام كرده است كه به زودى نقدى بر كتاب ايشان درج خواهد كرد( ص 101).
اين مطلب كذب محض است و در نامه آقاى دوانى نيز چنين چيزى نيست. بنابراين خوانندگان محترم هر چه در لابه لاى سطور نامه جناب دوانى بكاوند اين ادعا را نخواهند يافت. جناب امضاء محفوظ چگونه مىانديشد كه بدين سان دروغ شاخدار مىبافد. به هر حال اين آيتالهى را درباره آن مقاله تلاوت كنيم كه: كبرت كلمه تخرج من افواههم ان يقولون الا كذبا. و به آقاى« امضاء محفوظ» توصيه كنيم كه: خودشكن، آيينه شكستن خطاست.
دفتر مجله
متن نامه جناب دوانى
درباره نقدى بر كتاب علامه مجلسى
بزرگمرد علم و دين
مدير محترم و مسئول مجله آئينه پژوهش با سلام، در شماره اخير مجله( 15 سال سوم) مقالهاى تحت عنوان« نقدى بر كتاب علامه مجلسى بزرگمرد علم و دين به قلم فاضل محترم آقاى سيد جعفر نبوى چاپ شده كه باعث كمال تعجب است. زيرا من چندين ماه پيش نامهاى خطاب به شما يادآور شده بودم كه چند كتاب من از جمله« مرآت الاحوال» و «علامه مجلسى»، اغلاط و كاستىهايى دارد، آنها را غلطگيرى كردهام بگذاريد تجديد چاپ شود، بعد اگر خواستيد، دست به قلم ببريد، ولى با نهايت تعجب شما مهلت نداده و قبل از چاپ مجدد كتاب، اقدام به چاپ نقد آن كردهايد! راستى چرا!
چون اين كار شما ايجاد سوءظن مىكند، و با تعبيراتى كه ناقد در نقد خودبه كار برده، مانند: «لغزشها، ترجمه دلخواه، حذف، ترجمه ناصحيح، ترجمه غلط، نويسنده دقت چندانى در ضبط تاريخها نداشته است، ترجمه ناصواب، تا در تحقيقات آينده ايشان دقت بيشترى به عمل آيد، كمتوجهى، بىدقتى را ببينيد، نه تنها اين كتاب( علام مجلسى) بلكه ساير آثار بنده را هم زير سوال برده و سابقه كار مؤلف را در تاريخ و تصنيف و چاپ و انتشار، هفتاد و پنج جلد كتابش خدشهدار ساخته است.
اكنون اين سؤال پيش مىآيد كه با تذكر صريح من در اين نامه، چه لزومى داشته كه شما مدير مسؤل مجله قبل از وقت اقدام به چاپ نقد« علامه مجلسى» كنيد، آن هم بااين تعبيراتى كه ناقد داشته است؟. آيا اين جريمه احترامى است كه من در نامهام براى شما قائل شدهام، (كه نديده و نمىشناسم)، يا شما چنان اصرار در نقد« علامه مجلسى» داشتهايد كه نگذاشتيد طبق تذكر من كتاب چاپ مجدد شود و بعد دست به قلم ببريد؟ در هر صورت بايد براى من درس عبرتى باشد كه بعد از اين كمتر بىاحتياطى كنم.
تذكرى چند به شما و ناقد كتاب
نويسنده اين سطور، باز هم به شما تذكر مىدهم و كار شما را در پژوهش آثار اسلامى آن هم از مؤلفين باسابقه و كاركشته كه پيشكسوت شما هستند، و آثار و تحقيقات آنها مورد استفاده شماست، صلاح نمىدانم، نه تنها من، بلكه هر نويسنده باسابقه ديگرى كه سالها سر در كار تأليف و تصنيف و تحقيق و چاپ و انتشار دارد.
اگر شما و همكارانتان سه سال است كه دست در كار اداره مجله داريد، نويسنده 12 سال در همين قم عضو هيئت مؤسس، و هيئت تحريريه مجله علمى و دينى درسهايى از مكتب اسلام، يعنى نخستين مجله حوزه علميه قم بودهام، به ناقد هم تذكر مىدهم كه وقتى شما چند جلد كتاب ترجمه و تأليف و تصنيف كرديد و چاپ و منتشر ساختيد با مشكلات كار آشنا شديد، قطعاً از اين كار خود پشيمان مىشويد، آقاى محترم! وقتى مؤلفى كاركشته و با سابقه سرگرم كار است، و دهها كتاب را پيش رو دارد، گاهى چيزى را فراموش مىكند، ممكن است احمد را به جاى محمد بنويسد و بعكس، سطرى را فراموش كند، و چيزى بدون توجه بيندازد، و روى سابقه ذهن و اعتماد به نفس و كارش، كربلا را مشهد و نجف را كربلا بنويسد، تازه اگر اينها توسط تايپيست مغرض يا ندانمكارى مصحح كتاب انجام نگيرد كه در همين كتاب، خود من مبتلاى به آن بودهام، و پس از چاپ كتاب رسيدگى كرده و همه آنها اصلاح نموده بودم ولى شما مهلت نداديد اصلاح شده كتاب چاپ شود و شما و مدير مجله ببينيد خود من اين كار را كردهام. مواردى از بىغرضى ناقد محترم!
ناقد محترم در اين نقد بىغرضى را رعايت نكرده است. زيرا در آغاز نقد نوشته است:«شرح حال و سوانح زندگانى علامه مجلسى در منابع و مصادر بسيارى آمده است، اما كتابى كه در خور شخصيت وى كه تمام ابعاد شخصيت او را كاويده و احوال و آثار آن بزرگوار را نمايانده باشد، كمتر به قلم آمده است». راستى با وجود كتاب« علامه مجلسى» ديگر چه بعدى از ابعاد شخصيت او باقى مانده كه به قلم نيامده است؟!
سپس كتابهاى مآخذ شرح زندگانى علامه مجلسى را نام مىبرد كه همه را ما به همانگونه در آغاز شرح حال او آوردهايم، و مىبايد از ما نقل كند نه خود بگويد كه خواننده تصور كند يكى هم كتاب ما است. ايشان چند كتاب ديگر را هم نام مىبرند كه چندان ربطى به علامه مجلسى ندارد و فقط براى رد پا گم كردن است.
ما در اوائل كتاب تحت عنوان« مآخذ اصلى شرح حال علامه مجلسى» به ترتيب 14 كتاب را نام بردهايم كه اول آنها امل الآمل و آخرين آنها فيض القدسى محدث نورى است كه تا زمان خود شرح حال كامل علامه مجلسى از تمامى مآخذ و منابع بوده است، و در پاورقى گفتهايم مآخذ جنبى و دست دوم و سوم نيز كتاب هايى كه درزمان ما نوشتهاند در صورت لزوم نام مىبريم. ايشان كه ديدهاند ما در 316 ضمن تحقيقى مهم ثابت كردهايم كه ميرمحمد صالح خاتون آبادى، خواهرزاده علامه مجلسى نبوده، و مجلسى دائى او نيست، و در پاورقى ص 371 نوشتهايم« پيشتر توضيح داديم كه ميرمحمد صالح خواهرزاده علامه مجلسى نبوده، با خلط مبحث فقط مىنويسد:«نويسنده كتاب در ص 316 راجع به اين مطلب سخن گفته و معتقد به اين است(!) كه ميرمحمدصالح خواهرزاده علامه مجلسى نيست»!
ناقد محترم خبر مىدهد كه مشغول ترجمه« فيض القدسى» محدث نورى، و تصحيح و تحقيق كتاب« حدائق المقربين» خاتون آبادى است به طور قطع اين هم از بركات مطالعه همين كتاب ما« علامه مجلسى» است كه بيش از هر كتاب ديگر از اين دو كتاب نقل كرده است. به فهرست اعلام و موارد ياد آنها مراجعه كنيد. به علاوه ما كه تقريباً همه كتاب« فيض القدسى» را در كتاب خود آوردهايم، و با وجود كتاب« علامه مجلسى» ديگر توجه آن كتاب كوچك، و انتشار آن آيا كار مهم و ضرورى است؟ شايد با استفاده از آن هم مآخذ و مطالبى كه در« علامه مجلسى» آوردهايم، بخواهند كتابى پديد آورند كه« دربرگيرنده تمام ابعاد زندگانى علامه مجلسى باشد» ونقد اين كتاب ما هم پيش درآمدى براى نشر باشد!
آيا بجا نبود كه به مصداق« من لم يشكر المخلوق لم يشكر الخالق» و« الفضل للمتقدم» از زحمات طاقتفرساى ما در تأليف و تصنيف اين كتاب بزرگ و با عظمت تقديرى به عمل مىآمد و نقد خود را براى ما مىفرستاديد، تا خود اگر آنها را اصلاح نكرده بوديم، اصلاح كنيم چنانكه بسيارى از مردان خدا و اهل علم خوش نيت چنين مىكنند، و مؤلفين هم در چاپ بعد از آنها تشكر مىنمايند؟ تا چه رسد كه ما يادآور شده بوديم كه بگذاريد كتاب دوم شود و بعد دست به قلم ببريد!!.
مواردى از لغزش، اشتباه يا غلطهاى نقد ناقد
جالب است ناقد محترم كه چند ماه وقت عزيز خود راصرف كاويدن كتاب بزرگ ما در 678 صفحه كرده و از ميان آن همه اسامى شخص و پدر و جد و پسر و نوه و نتيجه وى، يا تاريخ تولد و وفات و ايام حيات او كه گاهى در يك صفحه آن دهها اسامى اشخاص و كتابها و اماكن وجود دارد و براى مؤلفى كه سرگرم كار بوده آن هم با تن بيمار افكار پريشان، گيج كننده است، مطالبى در 10 صفحه ارائه داده كه بعضى به نقل از ديگران و بعضى هم غلط چاپى و بعضى هم حذف بدون توجه بوده است. عذر بدتر از گناه!
ناقد محترم در پايان تحت عنوان« اشتباهات چاپى» مىنويسند:«اين كتاب پرحجم 678صفحهاى كه توسط انتشاراتى باسابقه و امكانات بسيار به طبع رسيده است، شايسته بود در چاپ آن دقت بيشترى به عمل مىآمد( جانا سخن از زبان ما مىگويى)، و لااقل پس از چاپ، بازنگرى مىشد، و در پايان كتاب به موارد اشتباهات چاپى اشاره مىشد». كه مىگويم پس از چاپ چنانكه گفتيم توسط ويراستارهاى اميركبير غلطگيرى، توسط خود من از اول تا آخر بازنگرى، و حتى با متون اصلى مقابله و اصلاح شد، طى نامهاى هم به مدير مسئول مجله اطلاع داديم، ولى ايشان و شما فرصت به ما نداديد، لابد مىديد پس از چاپ مجدد ديگر نقد شما كاربردى ندارد، و لذا قبل از دقت دست به كار اين وظيفه دينى و اخلاقى شديد! اشتباهات چاپى هم گفتيم در قسمت عمده كتاب كه در دسترس بود گذاشتيم.
ايشان در آخرين سخن خود مىنويسند:«اميد است نويسنده محترم، اين مقاله را به ديده اصلاح و انصاف بنگرد و اگر لغزش در مطالب اين مقاله يافتند ما را مطلع سازند» كه مىگويم ما مقاله شما و كار مجله را به« ديده اصلاح» نمىگيريم. زيرا از مجله خواستم كه چون خود ما كتاب رااصلاح كردهايم دست نگاه داريد و شما عالماً و عماداً و متعمداً دست نگاه نداشتيد، و قبل از وقت دست به كار شديد، به تصور اين كه مردم از تذكر ما اطلاع ندارند، و نقد شما را نقص و عيب كتاب ما مىدانند. كتابى كه بهترين و بزرگترين خدمت را به عالم روحانيت و حوزههاى علمى شيعه نموده است.
به« ديده انصاف» هم نمىنگريم، زيرا ديگر شما دهها كتاب ما را در زمينه تراجم علما و اين مباحث نديدهايد، و نمىدانيد كه من بيش از فرد ديگرى در اين راه گام برداشته، و تاكنون 75 جلد كتاب را در 4 رشته تصنيف، تأليف، ترجمه، تصحيح و تهذيب و نقد، منتشر ساختهام؟ مگر شما در كتاب« خدمات متقابل اسلام و ايران» شهيد مطهرى نديدهايد كه آن شهيد به خون خفته و فقيه عالم و دين حدود پانزده صفحه مطالب اولين كتاب مرا« شرح زندگانى جلال الدين دوانى» كه در سن 24 سالگى تأليف كردهام نقل كرده، و در پاورقى نوشته است« نگاه كنيد به كتاب نفيس جلالالدين دوانى به قلم فاضل معاصر آقاى على دوانى»؟
و مگر شما نشنيدهايد كه مرحوم آيت الله العظمى بروجردى 34 سال پيش كه من جوانى از طلاب قم بودم، در حضور بسيارى از علماى بزرگ كه زندگانى آنها آيت الله حاج آقا على معافى گلپايگانى و آيت الله بدلا مىباشند، پس از مطالعه دومين كتاب من« شرح زندگانى استاد كل وحيد بهبهانى دو بار فرمودند: استفاده كردم، استفاده كردم»؟ حالا شما كه تازه قلم به دست گرفته و مىخواهيد دو كتابى را كه ما در همين كتاب «علامه مجلسى» چنانكه بايد شناساندهايم ترجمه و منتشر سازيد، با ديد اصلاح و ديده انصاف بدان گونه جوانمردانه مورد نقد قرار داده و به دست دوست و دشمن مىدهيد كه دشمن را شاد و دوستان را متألم كنيد و از ما انصاف مىخواهيد؟! آيا عذر بدتر از گناه نيست؟! على دوانى پاسخ ناقد كتاب به نامه فوق
پس از درج مقاله« نقدى بر كتاب علامه مجلسى بزرگمرد علم و دين» توسط اينجانب در شماره 15 مجله وزين آينه پژوهش اطلاع يافتم جناب آقاى على دوانى نامههاى متعددى به مدير و مسئول مجله نوشته و شديداً از درج اين مقاله برآشفتهاند اينجانب در صدد نيستم تمام مطالب مندرج در نامه را پاسخ گويم چه آنكه خوانندگان با مقايسه مقاله نقد و نامه آقاى دوانى بهترين قاضى خواهند بود آنچه در اين پاسخنامه مورد نظر است توضيحى است بر قسمتهايى از نامه اخيرايشان.
مرقوم داشتهاند: اينجانب در نقد كتابشان تعبيراتى به كار گرفتهام كه نه تنها اين كتاب( علامه مجلسى) بلكه ساير آثار ايشان را زير سوال بردهام و نيز سابقه كار مؤلف رادر تأليف و تصنيف و چاپ و انتشار هفتاد و پنج جلد كتابش خدشه دار ساختهام.
هر چند اينجانب، استخدام آن تعبيرات را اهانتآميز و مستلزم خدشه دار نمودن در ديگر آثار حضرتعالى نمىدانم لكن انتظار نداشتم از شخصيتى چون شما كه كاركشته، پيشكسوت و كهنهكاريد با تازهكاران! چنين برخورد نموده و تعبيراتى به كار بريدكه صراحت در وهن ناقد دارد و نيز گمانهايى را در خيال خويش بپرورانيد كه از جاده انصاف به دور است من كه صراحتاً در مقاله نقد، كتاب شما را سودمند توصيف كردهام منتهى كاستىهايى در آن به چشم مىخورد كه خود نيز بدان معترفيد اكنون نيز با صراحت مىگويم مجموعه كتب حضرتعالى سودمند است و خواندن آنها را به ويژه به جوانان توصيه مىكنم اشكال اينجاست كه شما با ديدى منفى به اين مقاله نگريستهايد و حال آنكه بسيار از بزرگان اينگونه نقدها را در جهت تكميل كاستىهاى كتاب مورد نقد مىانگارند نه زير سؤال بردن و خدشه دار نمودن كتاب و مؤلف آن.
به علاوه دقت نشده است كه يكى از اهداف اين نشريه همانطور كه بر روى جلد آن چاپ شده است ويژه نقد كتاب و نيز به انگيزه بهسازى پژوهش و نشر كتب دينى است نه تنقيص و ضربه زدن، به راستى آيا درج مقالهاى در مورد كاستىهاى كتابتان بايد آنچنان شما را برآشوبد كه عنان قلم از دستتان برهد و هر چه در تركش داريد نثار ناقد نمائيد؟ شما كه داعيه پيشكسوتى داريد آيا بايد با جوانترها چنين برخورد نمائيد يا به تشويق آنها پرداخته و نكات لازم را به ايشان بنمائيد؟
على اى حال، ميدوارم از به كارگيرى بعضى تعبيرات كه( اگر نمىبود بهتر مىنمود) و موجب رنجش عميق خاطر حضرتعالى شده است بزرگوارانه درگذريد.
اما درج اين نقد با توجه به آنكه قبلاً از مسئولين مجله خواسته بوديد كه كتابتان تا چاپ دوم مورد نقد قرار نگيرد مسئولين مجله خود بايد بدان پاسخ دهند اما اينكه مرقوم فرمودهايد چرا مقاله نقد رابه حضرتعالى ارائه نكردهام بايد عرض كنم كه مضامين آن توسط مسئولين انتشارات اميركبير به حضرتعالى ارائه گرديد و بنا بر اظهار آنها موارد بسيارى از نقد را نپذيرفتهايد بلكه به مقام مسئولى كه پيشتر در انتشارات اميركبير انجام وظيفه مىكردند اظهار داشتهايد من نويسندهاى غلطنويسم انتشارات، اين كتاب را به من بازگرداند و تسويه نمايد.
به علاوه جنابعالى در مورد ناقد ديگرى كه يكى از كتاب هايتان را مورد نقد قرار داده است و در جايى منتشر نساخته است بلكه مقاله را به شما ارائه كرده است چگونه برخورد نمودهايد كه انتظار داريد بنده نيز مقاله را به شما ارائه مىكردم از جاى جاى نوشته شما برمىآيد اگر كسى در رابطه با علامه مجلسى و يا حتى در زمينه تراجم و رجال بخواهد پژوهشى داشته باشد بايد بر تشكر و امتنان از پژوهشها و ابتكارات شما نيز مطالبى بنگارد به راستى آيا نمىشود نويسندهاى خود به مطلبى واقف گردد كه پيشتر مؤلفى نيز بدان دست يافته است لكن از كار تحقيقى آن نويسنده مطلع نشده باشد؟ در اين صورت آيا باز هم بايد او را ملزم نمود كه بايد از باب« الفضل للمتقدم» بدان اشاره مىكرديد.
متأسفانه نامه شما به پاسخگويى موارد نقد نپرداخته بلكه اشكالاتى را يادآور شدهايد كه در كتب بزرگان با آن مواجه شدهايد بنده كتاب بزرگان با آن مواجه شدهايد بنده كتاب حضرت عالى را با آن كتابها قابل قياس نمىدانم چه آنكه كاستىهاى كتاب علامه مجلسى به يك يا دو مورد محدود نمىشود و قطعاً اگر چنين مىبود اقدام به نوشتن نقد نمىكردم و لكن انتظار ما از حضرت عالى پس از تأليف و تصنيف و ترجمه و تهذيب و تحقيق بيش از 75 كتاب اين است كه كاستى هايى از آن دست بدان راه نمىيافت.
آيا در همه زمينه شرححال نگارى نويسندگانى نيستند كه كتابشان از استحكام و استوارى نيكويى برخوردار است؟ چرا كتاب شما به گونه كتاب آنها و بهتر از آنها منتشر نشود؟
آوردهايد:«نويسنده...آنچه را لازم دارد مىآورد و بقيه عبارات را رها مىكند...» اين مطلب صحيح است اما با توجه به آنكه نوشته نويسنده متكى بر دستور و اصول زبان باشد چه آنكه نوشتهاى كه بدون تكيه بر دستور و اصول زبان باشد از سلامت و كمال واقعى برخوردار نيست.
نويسنده مىتواند از سه نقطه( ) كه نشانه تعليق( بريدگى و گسستگى) است و در موارد حذف به هنگام نقل قول براى رعايت اختصار يا به جاى كلمه يا جملهاى كه بودن و نبودنش در مطلب تأثيرى ندارد و مورد استناد نيست و يا به علل ديگر، استفاده نمايد تا مبادا خواننده گمان كند نويسنده بىدليل مطلبى را حذف نموده است اما هرگاه نقل كننده بخواهد در چنين نوشته يا گفتهاى براى خواننده توضيح بدهد يا هرگاه در هنگام نقل نوشتهاى يا تصحيح كتابى نقل كننده يا مصحح تصور كند كه چيزى از اصل افتاده و بخواهد آن را از خود بر آن بيفزايد شايسته است آن را داخل دو قلاب () قرار دهد و هرگاه هيچ يك از اين نكات دستورى را اعمال نكرد ضرورى است در ذيل همان صفحه يا در مقدمه كتاب متذكر شود مطالب منقول به تلخيص نوشته شده است.
بنابراين اگر نويسندهاى اين نكات و اصول نويسندگى را رعايت نكند آيا خواننده حق ندارد ادعاى حذف يا اضافه نمودن مطلب از سوى نويسنده را نمايد؟
اما در بخش ترجمه ناصواب در مقاله نقد مواردى را يادآور شدهام كه جداً انتظار چنين سهو هايى را از حضرتعالى نداشتهام به ويژه آنكه شما خود در ص 517 كتابتان ازاين دست ايرادهاى در ترجمه را نسبت به مكتوبات ديگر نويسندگان از نظر دور نداشتهايد.
مرقوم داشتهايد با وجود كتاب علامه مجلسى ديگر چه بعدى از ابعاد شخصيت او باقى مانده كه به قلم نيامده است؟!
در مقاله نقد نوشتهام:«چنين اثرى كمتر به قلم آمده است» شايد كتاب شما از همان قسم باشد كه تمام ابعاد شخصيت علامه مجلسى را كاويده است چنانكه خود نيز چنين باور داريد.
در چند جا نوشتهايد: «آنچه ناقد طى چند ماه كاوش در كتاب ديده» و نيز نوشتهايد:« اين قسمت را كه ترجمه كردهايد با توجه به ترجمه همان قسمت توسط ما و فرصت كافى بوده و گرنه چنانچه...»
هرگز چنين نيست قسمتهاى ترجمه شده را از ترجمه كتاب الفيض القدسى اخذ كردهام نه از مكتوب حضرت عالى و لذا ترجمه مطالب مورد نظر و نقد كتاب شما نيازى به كاوش چندين ماهه نداشته است.
نوشتهايد:«ناقد محترم خبر مىدهد كه مشغول ترجمه« فيض القدسى» محدث نورى و تصحيح و تحقيق كتاب حدائق المقربين خاتونآبادى است. به طور قطع اين هم از بركات مطالعه همين كتاب« علامه مجلسى» است كه... به علاوه ما كه تقريباً همه كتاب« فيض القدسى» را در كتاب خود آوردهايم و با وجود كتاب« علامه مجلسى» ديگر ترجمه آن كتاب كوچك و انتشار آن آيا كار مهم و ضرورى است؟»
اين نيز به گمان شماست كه با واقع مطابقت ندارد چه آنكه بنده پيش از آنكه كتاب حضرتعالى را به دست آورم ترجمه كتاب الفيض القدسى را به انتشارات اميركبير سپرده بودم البته اگر كتاب شما زودتر در دسترس قرار مىگرفت از آن بهرهمند مىشدم توضيح اين نكته لازم است كه ترجمه كتاب« الفيض القدسى» صرف ترجمه نبوده بلكه داراى پانوشتهايى است كه به وسيله اينجانب تهيه شده است و در آنجا نيز از تحقيقات ديگر كتابهاى شما بهره بردهام و هر جا نكتهاى را از شما برگرفتهام بدان اشاره كردهام.
نكتهاى ديگر آنكه كمترين اثر اين ترجمه آن است كه كسانى اگر در صدد استفاده از اين منبع مهم مىباشند مىتوانند بدان مراجعه كنند و با آنچه خود از آن كتاب برداشت مىنمايند مقايسه كنند تا تحقيقاتشان از استوارى بيشترى برخوردار گردد.
درباره معنى چاووش اظهار داشتهايد« اگر ما سر نخ را به دست شما نمىداديم كجا دنبال اين كار مىرفتيد» به علاوه فرمودهايد« در نتيجه همان معنايى را آوردهايد كه نويسنده نوشته است نه آنچه حاجى نورى و محدث قمى گفتهاند».
اولاً: سر نخ هنگام ترجمه كتاب« الفيض القدسى» به دست گرفته شده بود و لذا در پانوشت آن كتاب بدان اشاره شده است، ثانياً: گمان ندارم اگر كسى اين قسمت از مطلب حضرتعالى را با مطلب مقاله نقد مقايسه كند در نتيجه يكى بداند شايسته است يكبار ديگر مرور فرمائيد.
توضيح مقاله نقد درباره معناى بيت در نشر را زائد و بىمورد دانستهايد. مقاله نقد به جهت آنكه تعريف شما را كه فرمودهايد بيت 50 حرف و معادل يك سطراست و در ص 129 سطرهاى 23 و 25 بيت را كاملاً به معناى سطر ترجمه كردهايد دقيق ندانسته و لذا به توضيح آن پرداخته شده است عنوانى بدينگونه آوردهايد:«مواردى از اغلاط و كاستىها كه ناقد متوجه نشده است». اولاً: بايد توجه داشت كه كاستىهاى تمام كتاب مورد نظر نبوده است و الاّ خود كتابى خواهد شد، ثانياً: آنچه شما ذيل اين عنوان آوردهايد بيشتر اشتباهات چاپى است نه آنچه مورد نظر مقاله نقد بوده است. ثالثاً: آنچه به عنوان اغلاط چاپى كتاب در مقاله نقد آمده است در حقيقت انتشارات اميركبير مخاطب ماست نه حضرتعالى، رابعاً: اين اشكال بر مجله آينه پژوهش نيز وارد است و تعداد و اشكال سبب رفع اشكال نمىشود چنانكه نارضايتى خويش را از اغلاط بسيارى كه به مقاله راه يافته بود طى نامهاى به سردبير مجله اظهار داشتهام گمان مىكنم پاسخ به نكاتى ديگر از نامه شما كه متضمن موهنگويى بسيار است تضييع وقت باشد لذا به همين مقدار بسنده مىشود و در پايان از خوانندگان محترم مجله مىخواهم با مقايسه مقاله نقد و نامه آقاى دوانى خود قضاوت نمايند.
و السلام على من اتبع الهدى سيدجعفر نبوى
آينه پژوهش: نقد جناب آقاى نبوى بسيار مفصلتر بوده است بخش هايى از آن را حذف كرديم كه اگر همه چاپ مىشد...
عزيزان، برادران، نويسندگان، پژوهشگران، و آينه افروزان با ايمان و نستوه مجله وزين آينه پژهش:
سلام من الرحمن نحو جنابكم...
درود يپروزمندانه و افتخارآميز، شما قهرمانان عزيز پرتوان را به ميدان رزم، در چهارمين دور مسابقات جهانى قلمزنى از دل و جان خير مقدم و تهنيت مىگويم. به تعبير بسيار بسيار لطيف، ظريفانه، و داهيانه خودتان، با انتشار منظم «... چند سال آينه پژوهش آن هم در يك وادى متروك و ناهموار»، البته در پرتو مشعل تابناك اعتقاد و ايمان پاك توانستيد كه خوشبختانه« نقد رابه جايگاه حقيقى خود بنشانيد». اين خود در واقع كارى بود سخت صعب و دشوار، و لايق مردان كار. دست مريزاد، آفرين و هزارآفرين بر شما باد. مزيد توفيق همه جانبه همگى را از پيشگاه بارى و خالق اعلم: ربنا الاكرم، الذى علم بالقلم، صميمانه خواستارم.
مىخواستم هرچه زودتر كه ممكن باشد، مشتاقانه و بىصبرانه، از سر قدم سازم، و براى عرض شادباش حضورى، حضورتان بشتابم كه از بخت بد، گرفتارى جراحى و ترميم دندان امان نداد؛ به راستى درست گفتهاند:
هزار نقش برآرد زمان و نبود يكى چنان كه در آينه تصور ماست!
اينك خواهشمند است قبول زحمت فرموده و لطفاً مقرر فرمايند - با وجهى اندك مزجاة كه به ضميمه تقديم مىشود. - دسته گلى از طرف اين ناچيز و همسرم از شيفتگان مطالعه آن مجله تهيه شود و به عنوان تبريك روى ميز كار هيأت محترم تحريريه يعنى: گلبانان گل شناس، و گلپيرايان بستان افروز گلزار فرهنگ و ادب درخشان پارسى و معارف گرانبهاى اسلامى قرار گيرد.
از ناچيزى مقدار هديه قبلاً پوزش مىطلبيم كه: ان الهدايا على مقدار مهديها.
و السلام عليكم و على اهل التقوا والمعرفه
فداى شما على فاضل نمازى
***
سردبير محترم مجله آينه پژوهش
پس از سلام بدين وسيله ادامه فعاليت علمى و خداپسندانه مجله ارزشمند آينه پژوهش را به جنابعالى و همه كسانى كه در راه تهيه مطلب و ويراستارى و صفحه آرايى و چاپ و نشر آن متحمل زحماتى مىشوند تبريك مىگويم و مزيد توفيقات متصديان امر از خداوند متعال مسئلت مىنمايم. در خاتم لازم مىدانم از جناب آقاى سيدحسن اسلامى كه با حسن نظر به كتاب مرجعشناسى و روش تحقيق در ادبيات فارسى نگريسته و نيك و بد آن را در ترازوى انصاف سنجيدهاند صميمانه تشكر نمايم.
خداوند به همه ما توفيق خدمت به ميهن اسلامى و ملت ايران عنايت فرمايد.
با عرض ارادت واحترام
دكتر غلامرضا ستوده
***
مجله محترم آينه پژوهش
در صفحه 142 شماره پنجم و ششم آن مجله وزين شرحى محبتآميز در توصيف دو اثر اين خدمتگزار دين و دانش مرقوم داشته بودند. دعاگو خود را لايق اين ستايشها نمىبيند و اگر خدمت او مطبوع طبع دانشمندان محترم و علاقمندان به خاندان رسالت قرار گرفته، عنايتى است از جانب آن بزرگواران نسبت به نويسنده، به هر حال از لطف نويسنده محترم سپاسگزارم.
دكتر سيد جعفر شهيدى
رئيس مؤسسه لغت نامه دهخدا
***
در مقاله كتابشناسى شيخ مفيد(ره) كه در ويژهنامه مفيد(ره) به چاپ رسيد، روى هم رفته 52 كتاب و مقاله به زبانهاى عربى و فارسى، به غير از آثار مشترك، كه در معرفى شيخ مفيد(ره) نگاشته شدهاند و معرفى گرديد اينك به عنوان استدراك برخى از كتابهاى ديگر را نيز يادآورى مىنمايم:
1. التمهيد فى احوال الشيخ المفيد.
سيد حسّون( حسين ابن احمد) براقى نجفى( م 1332ق). ر. ك: الذريعه 4/ 166.
2. الشيخ المفيد و عطاؤه الفكرى الخالد، سيد عبدالعزيز طباطبايى، چاپ كنگره هزاره شيخ مفيد196 ص.
3. نظرات فى تراث الشيخ المفيد.
سيد محمدرضا حسينى جلالى. چاپ كنگره هزاره شيخ مفيد. 410 ص.
4. الشعر العربى فى تراث الشيخ المفيد. على الكعبى، چاپ كنگره هزاره شيخ مفيد. 381ص.
5. وجه تسمية المفيد. ملااسماعيل خاجويى مازندرانى( م1173ق). تحقيق سيداحمد روضاتى. 40ص.
6. الآراء الكلامية عند الشيخ المفيد. مارتين مكدرموت. تعريب رضوان السيد. چاپ بيروت.
7. الشيخ المفيد الرجل الذى احببناه منذ الف سنة. شيخ عبدالحميد مهاجر نجفى.
8. الشيخ المفيد مؤرخا. عبدالحسين الرحيم العراقى.
9. اثر الشيخ المفيد فى علوم الشريعة. شيخ صاحب نصار نجفى.
10. فهرست آثار خطى شيخ مفيد در كتابخانه آيتالله العظمى نجفى مرعشى. رضا مختارى و حسين شفيعى. چاپ قم، 154ص.
11. « مفيدنامه» مقالات فارسى و عربى درباره شيخ مفيد. چاپ كنگره هزاره شيخ مفيد.
12. مجموعه مقالات فارسى و عربى درباره زندگانى، تأليفات و نظريات شيخ مفيد.
13. شيخ مفيد. ويژهنامه روزنامه جمهورى اسلامى به مناسبت هزاره شيخ مفيد. فروردين 72. 95ص.
ناصرالدين انصارى قمى.