نامه بخش يازدهم
حکيمى محمدرضا
(آخرين بخش)
مطالب اين بخش از نامه را در دو قسمت و يك خاتمه به عرض مى رسانم: 1ـ عرضه اسلام و انسان نو
امروز اهميت عرضه اسلام بسيار روشن گشته است; بشريّت سرگردان و هدايت جاويدان. بايد اين هدايت را به بشريّت شناساند, و دست بشريّت را در دست اين هدايت گذاشت. و اينست تكليف بزرگ و مشكل. و در اينجا دو شناخت درست ضرورى است:
1ـ شناخت درست اسلام در عصر حاضر.
2ـ شناخت درست انسان در عصر حاضر.
چون عرضه اسلام وظيفه حوزه روحانيّت اسلامى است, بيقين تكليف در مورد دو شناخت ياد شده متوجّه روحانيّت اسلامى خواهد بود. و پرداختن به اين تكليف و اداى آن در گرو آگاهى و شناخت حاضر در حوزه و حاكم بر حوزه است و چگونگى اين آگاهى و شناخت, يعنى مجموعه ديد و درك و ذهنيّت حوزه; اگر مترقى باشد, مترقى; و اگر ارتجاعى باشد, ارتجاعى …
توجّه به سرنوشت اسلام و مسلمانان يك تكليف است. و اقدام براى نجات جامعه هاى اسلامى از چنگ استعمار و عوامل دست نشانده استعمار, و امپرياليسم خارجى و داخلى, و حكمرانان خائن بى عقيده, و تصحيح حيات سياسى و اقتصادى و فرهنگى و دفاعى مسلمانان يك واجب قطعى است.
هيچگـاه يك عالم آگاه چنين نمى انديشد كه دين و ديندارى به مسائلجـارى اقتصاد و فرهنگ و تربيت و دفـاع ربطى پيدا نمى كند, و وظيفه همان گفتن درس است ـ سطح يا خارج ـ و منبرى و توسّلى … بر سر مسلمانان هرچه آمد آمد, منابع اقتصادى ملّتهاى اسلامى هر طور شد شد, اقتصاد داخلى به سود هر دسته اى بود بود, گرگان داد وستد ـ بويژه دادوستد هاى كلان ـ با مردم هرچه كردند كردند, اموال به انحصـار هر دسته اى درآمد درآمد, هر جريـان فكرى و فرهنگى و تربيتى و اقتصـادى بر مسلمانان حاكميّت يافت يافت, فقدان عدالت اقتصادى هر صدمه اى به دين و حيات احكام دين زد زد, قارونان سود پرست ـ با تظاهر به ديندارى و هزينه گذارى در امور دينى ـ در هر شأنى از شئون اجتماعى و ادارى جامعه نفوذ كردند كردند, فقر هرچه كرد كرد, غنا نيز هرچه كرد كرد, و خدا خودش كيفر خاطيان را خواهد داد! … هيچ عالم و روحانى و طلبه و مدرس و واعظ و امام جماعت و امام جمعه آگاهى اينگونه نمى انديشد و اينگونه نخواهد انديشيد, و ناآگاهان چرا … و چه بسا همينگونه ها بينديشند.
پس مى نگريم كه دو طرز فكر و دو سنخ ديد و دو گونه درك وجود دارد. و اين دو درك و تشخيص, مظاهر و جوانب بسيار دارد, و آثار و نتايج مهمى برجاى مى گذارد. يكى مى انديشد كه بايد همه وقت و استعداد خويش و عمر خويش را وقف كند بر متون حوزه اى, آنهم با همان سبكها و برنامه ها, و ديگر نيازى نخواهد داشت به آگاهى و اطلاع از:
ـ فكرها و انديشه هاى ديگر,
ـ فرهنگهاى معاصر بشرى,
ـ اقتصاد جهان معاصر و مسائل پيچيده آن,
ـ شگرد هاى شيطانى سرمايه دارى و سرمايه داران (حِيَلُ المتكاثرين),
ـ اهداف مصلحان و عدالتخواهان و انقلابيّون اسلام,
ـ سرزمينهاى اسلامى و حكومتهاى آنان,
ـ اوضاع مسلمين و رفتار استعمارگران با آنان,
ـ فرهنگ و سنّت اسلامى و خطرهايى كه آن را تهديد مى كند,
ـ جوانان مسلمان و آنچه آنان را از اسلام دور مى سازد,
ـ عامل اصلى زنده ماندن دين و احكام دين در جامعه,
ـ عدالت اقتصادى و نقش آن در احياى دين و نماز,
ـ تاريخ جهان معاصر و انقلابها,
ـ تاريخ علم و صنعت جديد,
ـ نقش علم و صنعت جديد در گسترش استعمار,
ـ مسائل اصلى حيات انسان معاصر,
ـ تربيت و ابزار آن در عصر حاضر,
ـ هنر در عصر حاضر, و پيچيدگى ويژه آن در نشر صلاح يا فساد,
ـ زمان و تحوّل و آثار قطعى آن,
ـ عصر به معناى يك پديده واقعى, و محتواى آن و اقتضاآت آن,
ـ دفاع و ابزار ضرورى آن …
و چنين كسانى حتى فكر نمى كنند كه نيازى داشته باشند به پيدا كردن شناختى از:
ـ تاريخ صدر اسلام و روش عملى پيامبر اكرم (ص) و ائمه طاهرين (ع),
ـ جريانهاى فكرى و فرهنگى دخيل در اسلام و تهاجمهاى فرهنگى گسترده آن روزگار و بقاى نتايج و آثار آن تاكنون, در متروك ماندن فهم خالص قرآنى,
ـ اهداف اصلى قيام عاشورا, در جهت بازشناساندن اسلام و اهداف تربيتى و سياسى و ادارى و اجتماعى اسلام, به منظور اشاعه حق و اقامه عدل,
و يكى ديگر درست به عكس آنچه گفته شد مى انديشد, و مسئوليت را در آگـاهى و آگاهى را در مسئوليّت مى داند. و مبادا گمان رود كه اين دو گونه ديد و دو سنخ نگرش و تشخيص فرق چندانى ندارند, و حضورشان در اجتماع موجب تفاوتى اساسى نيست, هرگز و هرگز! فاصله اين دو طرز فكر و تشخيص بسيار عميق است و سترگ: فاصله حيات اسلام است با افول اسلام; فاصله بقاى آگاهان و جوانـان است در خط اسلام با بريدن آنان از اسلام; فاصله تسلّط مسلمين است بر شئون و احوال خود با تسلّط دشمنان مسلمين بر شئون و احوال آنان; فاصله انقلاب بودن انقلاب است با عدم آن; فاصله حضور امپرياليسم داخلى (تكاثر و قارونيّت) است در زندگى و روابط اقتصادى ملت با حضور عدل و قسط در آنها; و خلاصه فاصله حكومت زر و زور و تزوير است با حكومت دادگرى و آزادى و آگاهى.
و نيـاز به اين يادآورى چه بسا نباشد كه هدف از تأييد نگرش دوم و سنخ دوم از دو سنخ عالم و طلبه و روحانى و واعظ, اين نيست كه اين دسته دوم وارد جـامعه شوند و دم از روشنگرى دينى و آگـاهى اجتمـاعى و سيـاسى بزنند, و سخنـان قشنگ بگويند, و شعارهاى پرجـاذبه و زندگيساز بدهند, و مردم را به اقـدام و حركت و مجـاهده و ايثـار و تحمّل و محروميـت وادارند, و سپس خـود به دنيـايى برسند, و رقيبـان را از ميـدان بدر كننـد, و قـدرت را بدسـت گيرنـد, و آنگـاه مردم را فراموش كننـد, و از سـاخـتن نظـام عامل بالعـدل (كه غـايت سيـاسى قرآن كريـم اسـت), و جـامعه قـائم بالقسط (كه غايت اجتماعى قرآن كريم است), طفره روند1, يا در اين باره ضعف نشان دهند و مسامحه كنند و نتوانند جانب متكاثران و مترَفان را ـ در عمل ـ فرو نهند … آرى, هدف از تأييد سنخ دوم بيقين اين نيست, گو اينكه آن آگاه مسئوليت شناسى كه از آن دم مى زنيم خود اينگونه نيست, زيرا كه اين چگونگى هرگز در خور آگاهان راستين كه دم از جامعه سازى قرآنى مى زنند نيست; و به هيچ روى با تكليف شرعى و تعهّد اسلامى و بيدارى تكليفى روحانيّت اسلام تناسب ندارد. به حركت درآوردن جامعه و نرساندن توده ها را به مقصد چگونه قابل قبول تواند بود؟ اگر اصل بنيادين تعهّد قرآنى و عدالتخواهى اسلامى و زهد پيشگى علوى و حقوق شناسى سجّادى و انساندوستى جعفرى دركار نباشد, ديگر چه چيز مى تواند ارزش داشته باشد, بويژه در كار يك انقلاب؟!
بنابر يادآوريهاى گذشته, بخوبى روشن مى شود كه ركن موفقيّت عرضه اسلام در جهان امروز, آگاهى است. اسلام خود نيز دعوت به آگاهى و زمانشناسى كرده است. ما چيزى از خود بر اسلام نمى افزاييم (دريا نيازمند فزودن قطره نيست), ليكن به توجه كامل به همه ابعاد اسلام فرا مى خوانيم, يعنى به تعبير احاديث: (تفقّه در دين), تفقّه به معناى فقه دانى و فقه خوانى نيست, تفقّه يعنى همه فهمى دين, همه ابعاد دين را با هم فهميدن و در ارتباط با هم درك كردن, و مثلا به هنگام بحث در مالكيّت و آزادى دادن به آن, مسئله عدالت و قسط را فراموش نكردن. اگر مالكيّت يعنى (داشتن), تا آن اندازه كه برخى تصوّر مى كنند آزاد باشد (و اِتراف و مصرفهاى اشرافى ـ كه لازمه داشتن آنچنانى است ـ در كنار زندگى محرومان روا باشد), جامعه, جامعه ابوسفيانى و اشرافيّت اموى است نه جامعه محمّدى … جامعه, جامعه معاويه است نه جامعه على (ع).
دين اگر بخواهد زندگى معنوى مردم را تأمين كند و بعد روحى آنان را بسازد, ناچار بايد به بعد مادى بپردازد. اين حديث معروف كه پيامبر اكرم (ص) فرمود, (تا نان نباشد نماز نيست) (لولا الخبزُ ماصَلَّينا …), يعنى همين. يعنى تا عدالت نباشد مردم به حق خود نمى رسند. و تا مردم به حق خود نرسند فقر و كمبود بيداد مى كند. و تا فقر و كمبود بيداد كند, سخن از تعهّد ها و اداى تكليفها گفتن ژاژ خالي است. پس بايد, به (تفقّه در دين) روى آورد, يعنى فهم همه جانبه دين. براى عرضه اسلام, فضل اسلامى و معلومات حوزه اى كافى نيست, فهم اسلامى نيز لازم است. اين است كه بايد, به منظور كسب موفقيّت در عرضه اسلام ـ حتى در داخل جامعه ـ از اهميّت نشر آگاهى در حوزه ها ـ چنانكه در پيش نيز گذشت ـ غفلت نكرد, بلكه بايد اين حركت را بصورتى جدى پى گرفت, و آن را يكى از معيارهاى (تصفيه حوزه ها) قرار داد, يعنى هر كس از (آگاهى لازم) برخوردار نيست نيز كنار گذاشته شود, در هر سطح, مانند كسى كه از (تقواى لازم) برخوردار نيست. (تقوى) در ارتباط با (آگاهى) ارزش دارد, وگرنه, عابد ناآگاه به تعبير احاديث, (حمار الطّاحونه) است. و آنچه ضرورى و سازنده است آگاهى در همه ابعاد است:
ـ آگاهى فرهنگى,
ـ آگاهى سياسى,
ـ آگاهى اقتصادى,
ـ آگاهى تربيتى,
ـ آگاهى هنرى,
ـ آگاهى علمى,
ـ آگاهى اجتماعى,
ـ آگاهى حقوقى,
ـ آگاهى تجربى,
ـ آگاهى اقدامى,
ـ آگاهى تبليغى,
ـ آگاهى دفاعى, و…
و ما بايد بدانيم ـ و بخوبى بدانيم ـ كه همانگونه كه هوا براى حيات جسم ضرورى است, و جسم بدون هوا مرده است, آگاهى نيز براى حيات روح ضرورى است, و جان بدون آگاهى مرده است. و مرده چگونه مى تواند زندگيساز باشد و زندگى بسازد؟ خفته را خفته كى كند بيدار؟ امام صادق (ع) ـ آموزگار بزرگ آگاهى و بيدارى در برابر همه جريانهاى تهاجمى و انحرافى ـ مى فرمايد: (العالمُ بزمانِه لاتَهجُمُ عليه اللّوابِس), يعنى تنها انسان زمانشناس آگاه است كه مغلوب نمى شود, و مسائل پيچيده بر او چيره نمى گردد, و مى تواند حوادث را قبل از هجوم آنها بشناسد و آماده چاره كردن گردد. آرى, چون آگاه است حتى مسائلى كه پوشش سازى شده باشند و در لباس حق بجانب درآمده باشند, او را گول نمى توانند زد و فريب نمى توانند داد, و او را غافلگير نتوانند كرد.
اينكه مى گوييم, (فضل اسلامى) كافى نيست, (فهم اسلامى) لازم است, براى اين است كه فضل به معناى مجموعه اى از معلومات و اصطلاحات و محفوظات ـ هر چند زياد ـ منافاتى با (ارتجاع) ندارد. ما فاضل و عالم مرتجع بسيار داشته ايم و داريم, در مقام فضل, معركه, و در مقام فهم, تهلُكه … در واقع, اسلام به ذات خود مشكلى ندارد, مشكل در برداشتهاست. اگر برداشت مترقى بود, تبعيّت از اسلام نيز كاملاً مترقى خواهد بود, و (تعبّد) در اين صورت, عين (تعقّل) است; زيرا محتواى هيچ مكتبى, عقلانى تر و مستدل تر و موزون تر از محتواى اسلام نيست. و اگر برداشت ارتجاعى بود, تبعيّتها ارتجاعى خواهد بود و آثار و نتايج نيز ارتجاعى. و چون مرتجعين اجازه برداشت آگاهانه به كسى نمى دهند, و خود نيز برداشتى آگاهانه ندارند, درنتيجه, جامعه را به عدم آگاهى سوق مى دهند. و فاجعه عظمى اين است.
هنگامى كه عقول به اندازه كافى نيرومند نبود, و افكار عقب افتاده و اذهان بسته بود, و از پيچيدگيهاى لازم ـ كه از آگاهيهاى دوازده گانه ياد شده حاصل مى شود ـ برخوردار نبود, برداشتها ارتجاعى خواهد بود, و عرضه ها نيز ارتجاعى … و در اين صورت جامعه ـ در وجه عمومى خود ـ كشيده مى شود به ناآگاهى و عوام سالارى و آگاهى زدايى و آگاه گريزى … و اينجاست كه درخشندگى خورشيد دين و تعاليم آن, در اذهان قشر ناآگاه از دين و متون آن, كاستن مى يابد, و شور جوانان آگاهى گرا فرو مى نشيند. و در چنين اوضاع و احوالى, تسلّط ناآگاهان بر جامعه و شئون آن, روز بروز فزونى مى گيرد, و كنار گذاشتن آگاهان و آگاهى پراكنان اصل مى شود. و در اين عينيّت ـ عينيّت منحط ـ بزرگترين زيان به دين خدا, و مجاهدات انبيا (ع), و تعاليم اوصيا (ع), و خون شهدا وارد مى شود. و جناح انديشمند جامعه از دين ـ يا اظهار تديّن و ديندارى ـ مى برد و مأيوس مى گردد, و تعبّد (متعقّلانه) دين را كه در ذات خود, روشن ترين و پر محتوا ترين فصل حيات روحى انسان است, تحجّر مى خواند, و حضور دين در جامعه را عامل ركود مى شمارد …
واقع اينست كه انسان آگاه و صاحب شناخت زمانى زير بار درك ارتجاعى (غير زمانى) و عرضه ارتجاعى و موضعگيرى ارتجاعى نمى رود. و دين كه در جوهر خود امرى كاملا تعقّلى است, اگر در اسارت ارتجاع قرار گرفت, گستره نفوذ خويش و قدرت و شايستگى خويش را ـ مظلومانه ـ از دست مى دهد و به تعبّدطلبى متهم مى گردد, در حالى كه دين همواره به تعقّل فرا خوانده است و فرا مى خواند و آگاهى را ملاك ارزشها مى داند, و پذيرشهاى غير تعقّلى را نمى پذيرد; و حتى در آفاق بلند قلّه هاى راستين تربيت ژرف انسانى, اين شعار شورآور را درمى دهد كه (ليتَ السِّياطَ على رؤوسِ أصحابى لِيَتَفَقَّهُوا في الدّين), كاش بر سر شاگردان (پيروان) من تازيانه فرو كوبند, تا دين را درست و كامل بفهمند. و آيا اينچنين مكتبى كه با اين درجه اطمينان از خود سخن مى گويد, اگر اسير برداشتهاى ارتجاعى شد, مظلوم نيست؟ اينكه مى فرمايد كاش بر فرق جويندگان دين تازيانه بكوبند, تا هرچه بهتر آن را بفهمند, معنايش اين است كه هرچه بيشتر در آن غور كنند و آن را بكاوند به صحت و عقلانيّت و استوارى و مايه دارى و غنا و استقلال آن بيشتر پى مى برند. پس چه باك, بگذار پيوسته بكاوند, و پيوسته بيابند. تعاليم را بكاوند و معالم را بيابند. آموزشها را بكاوند و به پرورشها و ساختنها برسند.
اگر برداشتهاى سخنگويان دين ـ در هر مقام, از طلبه تا مرجع تقليد ـ برداشتهايى آگاهانه باشد, و با شناخت زمانشناسانه و در جهت پاسخگويى به نيازهاى اصلى انسان نو انجام يافته باشد, براى هر فرد آگاهى, و هر گروه آگاهى, و هر جامعه آگاهى قابل قبول و در خور پيروى است, زيرا ـ چنانكه اشاره اى گذشت ـ هيچ فرد آگاه و هيچ گروه آگاه و هيچ جامعه آگاه, چيزى نابتر و عقلانى تر و مترقى تر و سازنده تر و زندگيساز تر و تعالى آفرين تر و جامع تر از محتواى اصيل اسلامى ندارد, تا در مقام مقايسه, از اسلام بگذرد و به آنچه خود دارد بينديشد, و به محتواى فراتر از محتواى اسلامى و قرآنى روى آورد. اينست كه مسئله امروز اسلام مسئله آگاهى روحانيّت اسلامى است در همه جهان اسلام. امروز ذهنيّت سرخورده و در عين حال پيچيده انسان معاصر, آماده پذيرش پيامى نجاتبخش است, و اسلام داراى چنين پيامى هست حتى براى عصرهاى آينده, با هر چه پيشرفت … تنها مسئله, مسئله پيام رسانان و پيامگزاران اسلام است!
بشريّت امروز مانند جنگلهايى است سوخته در كوير سوزان ضلالت قرن بيستم … و اسلام آن درياى موّاجى است كه مى تواند از زمين و آسمان بر اين جنگلها ببارد, و آنها را از نو سرسبز و ثمربخش سازد, ليكن ميان اين دريا و اين انبوها انبوه تشنگان, مبلّغان و عالمان و مؤلّفان اسلام قرار دارند, اينانند كه اگر به اندازه يك ليوان از اين دريا برگيرند به اندازه يك ليوان تشنگان را سيراب مى كنند, و اگر به اندازه يك بركه بردارند به اندازه يك بركه … و اگر دريا را بتوانند سرازير كنند كه چه از اين بهتر و بالاتر … أشرَقَتِ الأرضُ بنور ربّها … و اگر هيچ چيز بر نگيرند كه هيچ … و اين مقياس كه بعنوان مثال ياد شد, هم در جهت كم صادق است و هم كيف, هم اندازه برداشت و هم چگونگى برداشت.
در پيش اشاره كرديم ـ و همچنين در برخى نوشته هاى ديگر ـ كه اسلام بايد بازشناسى شود, و حقايق ناب و سره آن در همه ابعاد از قرآن كريم استخراج گردد, و با معيار سنّت (حديث پيامبر (ص) و اوصيا (ع)) تشريح يابد, و در دسترس مسلمانان ـ در درجه اول ـ و جهانيان ـ در درجه دوم ـ قرار داده شود.
اسلام توان ساختن انسان نو را دارد, بشرط آنكه خالص و كامل فهميده شود. در اين دو قيد دقت كنيد: (خالص) و (كامل). فهم امتزاجى و التقاطى اسلام فهم اسلام نيست. فهم ناقص و اجزائى اسلام نيز فهم اسلام نيست. فهم امتزاجى اسلام ما را از نوآوريهاى قرآنى محروم مى دارد و ميان 2تا6 هزار سال به عقب مى راند, به زواياى انديشگى يونانيان و هنديان و بابليان و… و فهم ناقص اسلام ما را از عرضه جامع آن ناتوان مى سازد, و به انزواى جهانى مى كشاند. و اين باز شناسى اسلام كه بدان فرا مى خوانيم, يك حركت عظيم انتقالى است نه يك تدوير وضعى. بايد ذات ديدها و دركها و انديشه ها تربيت شود و تحوّل يابد نه پاره اى ظواهر. مقصود از اين بازشناسى, نوسازى عرضه است, به منظور نجات انسان نو. انسان نو هم فقير است و هم متكبّر. و كار با فقير متكبّر مشكل است. اگرچه تكبر در فقير صفتى ممدوح است بويژه در برابر توانگران, ليكن از دو سو مشكل ايجاد مى كند, يكى اينكه فقر خود را اظهار نمى دارد تا كسانى به او كمك كنند, ديگر اينكه از پذيرش كمك سرباز مى زند.
انسان نو, بواقع فقير است و بينوا, از معنويّت حقّه كه سرمايه اصلى انسان است محروم است و دستش تهى است, از اين جهت فقير است و محتاج. و به علم و صنعت و اختراعات مادى خويش فريفته است, و از اين جهت مغرور و متكبّر … اين است كه فقر خويش را پوشيده مى دارد ـ و چه بسا در مواردى به اين فقر توجه حاصل نمى كند ـ و اينست مشكل بزرگ انسان نو: نيازمندى بى خبر از نياز خويش, يا نامعترف به نياز.
زندگى انسانى داراى دو ركن است كه در صورت فقدان يكى از از اين دو ركن يا هر دوى آنها, زندگى حيوانى خواهد بود نه انسانى, يعنى جنبه هاى حيوانى انسان در تكاپو و تزايد خواهد بود مانند حيوانات. و اين دو ركن اينهاست:
1ـ عبادت.
2ـ عدالت.
عبادت يعنى توجه به خدا, و عدالت يعنى توجه به خلق خدا; عبادت يعنى خدمت به خدا, و عدالت يعنى خدمت به خلق خدا. و جز اين دو, چه چيز در زندگى انسان هست, كه با آنچه در دنياى حيوانات مى گذرد, تفاوتى جوهرى داشته باشد؟
زندگى اقيانوسى است ناپيدا كرانه … و انسان چونان زورقى بر سر امواج اين اقيانوس روان است, و جامعه هاى انسانى چونان كشتيى بزرگ. در اين اقيانوس, براى رسيدن به ساحل نجات, دو چيز لازم و ضرورى است:
1ـ قطبنما,
2ـ باد شرطه (باد موافق).
قطبنماى درياى زندگى توحيد است و عبادت, و باد موافق كه كشتى را به ساحل هدايت مى كند عدالت است و قسط; وگرنه سرانجام حركت, سقوط است در گرداب هلاكت ابدى و شقاوت جاودانى.
و سفينه نجات قرآن است و اهل بيت (ع), يعنى كتاب خدا و مفسّران معنى شناس كتاب خدا … و نيازمند به بهره ورى از اين سفينه و كشتى انسان هر عصر است. و فراخوانان بشريت به نشستن در اين كشتى سخنگويان اسلامند. و سخن فرا خوانان هر عصر بايد به زبان اهل همان عصر باشد (وماأرسَلنا من رسولٍ إلاّ بلسان قومِه ليبيّن لهم), و گرنه مردمان آن را نمى فهمند و بدان گوش فرا نمى دهند و به كشتى نجات درنمى آيند; پس تكليف بسيار مشكل است.
و اين بازشناسى اسلام و شناخت مجدّد كه مى گوييم ـ چنانكه اشاره شد ـ چيزى درحدّ نوسازى مدرسه ها, و چاپ تازه كتابهاى درسى حوزه ها, يا حتى تغيير شكل صورى و سطحى در تأليف آنها نيست; بلكه مقصود شناختى است در ارتباط با انسان نو, جهان نو, فكر نو, فرهنگ نو, اقتصاد نو, هنر نو, نگرش نو, تبليغ نو, و دهها مسئله نو, و رابطه نو, و شغل نو, و كار نو, و روش نو, و نگرش نو كه در زندگى انسان معاصر رخ نموده است, و لحظه بلحظه تحول مى يابد و نوتر مى شود, و انسان معاصر هر دم ـ از درون و برون ـ با آنها دست بگريبان است.
و بيقين توجّه داريم كه (تزكيه) (ساختن انسان) و (تعليم) (آموختن انسان), كه لبّ رسالت دين است, همواره در معرض هجومهاى گوناگون مرئى و نامرئى مسائل ياد شده و نوها و نوينهاى زمان قرار دارد. از اين رو فرد سازى (تربيت) دينى و جامعه پردازى (سياست) دينى, در دنياى نو, بدون شناخت نوهاى ياد شده و نوآوريهاى مداوم, مشكل بلكه غيرممكن است, و به مرحله موفقيّت آميزى از آن نميتوان رسيد.
بنابر آنچه باشاره ياد شد, غفلت از اين چگونگيها و مسائل به منزله پرتاب كردن خويش است به پشت كوهها و قلّه ها, و پرتاپ كردن خرد و تشخيص خود به ماوراى سده ها و اعصار, و عقب نگاهداشتن جامعه در همه ابعاد, حتى بعد دفاعى … زيرا هنگامى كه مربّيان اجتماع, تطوّرات جديد را نشناختند و از اهميت آنها در زندگى غفلت ورزيدند, از شناخت صنعت جديد نيز محروم خواهند ماند. و هنگامى كه از شناخت صنعت جديد محروم باشند, از اسلحه جديد نيز بى اطلاع خواهند بود, و در اين صورت, عمل به تكليف قطعى آيه مهم سوره (انفال) را نيز ترك خواهند كرد, و موجوديّت اسلام و مسلمانان را در خطر خواهند افكند. در اينجا نكته اى را يادآورى مى كنم كه چه بسا از خلال سخن معلوم شده باشد. و آن نكته اينست كه بدست آوردن آگاهى ياد شده و درك زمانشناسانه, يك تكليف شرعى است (نه يك فضل اضافى), بويژه براى طلبه و روحانى و عالم دينى و واعظ و مدرّس و مجتهد, و حتى معلّمان و دبيران شرعيّات در دبستانها و دبيرستانها, و كسانى از استادان دانشگاهها كه در مقوله دين سخن مى گويند, و بانوانى كه جلسات و محافل مذهبى دارند و جمعى ديگر از بانوان را تربيت مى كنند, و نويسندگان و مؤلّفان مذهبى, و گردانندگان نشريات مذهبى, و مديران انتشارات مذهبى, و برنامه ريزان مسائل مذهبى در رسانه هاى گروهى و… و هركس در هرجا از مذهب سخن مى گويد و به عرضه مذهب مى پردازد, در داخل كشورهاى اسلامى يا در كشورهاى ديگر جهان, و از همه ويژه تر و ضرورى تر, روحانيان و عالمانى كه به كشورهاى غيراسلامى سفر مى كنند و در آنجا به عرضه اسلام مى پردازند.
قشرهاى نامبرده اگر افرادى ناآگاه و مرتجع باشند, و از جريانهاى ارتجاعى الهام بگيرند, و از درك زمانگراى بى بهره باشند, و از ماهيت حيات و انديشه انسان معاصر خبر نداشته باشند, روح تأخّر و واپسگرايى را در ديگران مى دمند. و اين چگونگى كمكى بزرگ است به استعمار و استكبار جهانى, كه درصدد مبارزه با آن هستند, يعنى اداى تكليف.
استعمار و استكبار تنها در ميان مردم عقب مانده و جامعه هاى ناآگاه مى تواند نفوذ كند و سيطره يابد و زندگى آنان را در خدمت خود قرار دهد, و پايه هاى استضعاف را هرچه محكمتر كند, چنانكه تجربه گواهى راستين است … اكنون مى نگريد كه مسئله به اين سادگى نيست كه هركسى به خود اجازه دهد كه در جامعه اسلامى فعّاليت كند: درس بدهد و حوزه داشته باشد, مدرسه داير كند, مردم را گرد آورد, انتشارات داشته باشد, كتاب بنويسد, سخنرانى كند, مجمعهاى دينى تشكيل دهد, هيئتهاى حسينى راه بيندازد, منبر برود, مريد تربيت كند, مدارس دينى و علوم دينى داير نمايد, دبستان و دبيرستان و دانشكده هاى منتسب به دين و مذهب تأسيس كند, انجمن اسلامى پديد آورد, و هرچه و هر امرى كه به گونه اى مربوط به دين مى شود. اين اقدامها همه تنها براى انسانهاى آگاه و متعهّدى جايز است كه حضورشان در فعّاليتهاى ياد شده, مايه رشد افراد مربوط, و اعتلاى جامعه, و روشنى اذهان و تعالى انديشه ها, و تبرّز فردى و اجتماعى مسلمانان و اعضاى جامعه اسلامى باشد, چه مرد و چه زن, و چه پير و چه جوان …
همه مشكلات اجتماعى مسلمين, از چندين سده پيش, از بد فهميدن اسلام و بد فهماندن اسلام است. در همين انقلاب نيز, بازگشت مجدد امپرياليسم داخلى و شيوع بيسابقه ظلم اقتصادى و محروميّت آفرينى (و به تعبير امام على بن ابيطالب (ع): (كظّه ظالم و سَغَب مظلوم)), و سرخوردگى بسيارى از نسلها, بطور عمده از چگونگى ديد و درك برخى مايه گرفت, و دشمن نيز چون آن را شناخت از آن بهره برد, و گرگهاى داخلى نيز با تكيه بر آن كردند آنچه كردند.
مربّيان جامعه هاى اسلامى, در چهار قرن اخير, مرتكب تقصيرى نابخشودنى شدند, شما تاريخ چهار سده اخير را مورد دقت قرار دهيد و بنگريد كه با آنهمه تحوّل و دگرگونى در زندگى انسان, و آن حوادث مهم فكرى و انديشه اى در اختراع و تمدن, و فرهنگ و زندگى, و اقتصاد و حيات, كه همه بر انسان و اعتقاد و انديشه و زندگى انسان اثر مى گذارد, ما مسلمانان چه كرديم و علماى جوامع اسلامى چه كردند؟ و سرگرم چه چيزها بودند و هستند, و در پهنه هاى حياتى ياد شده چه گامى پيش هشته اند؟ با اينكه قرآن كريم اينهمه ما را به تعقّل و تفكر در جهان و در نفس خود فرا خوانده است, و از ذهنى گرى و بحثهاى ذهنى پرهيز داده است, و به سير در آفاق و انفس ترغيب نموده است; و با اينكه روزى سردمدار علم و تمدن بشرى ما بوديم, و مايه اصلى آنچه غربيان دارند از ما مسلمانان است (از ما گرفتند و به زبان ما بكار بردند). و چرا اينچنين شد, براى دورى شدن از قرآن و تعاليم قرآن, و غرق گشتن در ذهنگراييهاى فلسفى و امثال آن, و رواج افكار صوفيانه در جامعه هاى اسلامى … كه تا هم امروز نيز ادامه دارد …
در اين چهار سده ـ كه سده هاى مهم تحوّلات تاريخ انسان است ـ هرچه آنان در جهان كاويدند و انديشيدند, ما در غفلت بسر برديم و در مطالب تكرارى غرق شديم, و بسيارى از مسائلى را كه چيز چندانى نيز نبود علم پنداشتيم و بهترين استعدادها را صرف آنها كرديم, از حقيقت قرآن بدور, و از واقعيّت جهان بيخبر … و در بحثهاى لفظى و شبه لفظى غرق, و توده هاى اهل قبله رها گشته در دست بيخبرى و عقب ماندگى, و بشريّت در حال تحوّل روز افزون, تا جايى كه اكنون يك قرن است كه همواره جانوران خون آشام مسلّح, همه جا پيكر مسلمانان را به خاك و خون مى كشند, و هيچ كس قدرت دفاع ندارد. و اين حيوانات نااهل, مشتى حيوانات كريه ديگر را در داخل كشورهاى اسلامى بر مسلمانان چيرگى دادند, تا از هيچ نقطه اى براى دفاع از اين كليّت مظلوم دستى بلند نشود… و ايكاش امروز ـ گرچه بسيار دير است ـ تكانى مى خورديم و بيدار مى شديم و به خود مى آمديم …
اشاره كرديم كه اين شناخت كه از آن سخن مى گوييم و بر آن تأكيد مى كنيم, مقوله اى است جدا از ديگر سخنها, زيرا تأكيد نخست ما بر شناخت جامع و خالص و آگاهانه محتواى قرآنى است با كمك شرح قرآن يعنى احاديث. كليد فهم قرآن رجوع به احاديث اهل قرآن است يعنى اهل بيت وحى و نبوّت. در احاديث متواتر و مسلّم ـ در نزد محدّثان سنى و شيعه ـ رسيده است كه پيامبر اكرم (ص), كه بانى اصلى هدايت اسلامى است فرموده است: (من دو عامل هدايت در ميان شما مى گذارم و مى روم, كه اگر به هر دوى آنها چنگ در زديد, راه خواهيد يافت و گمراه نخواهيد گشت: قرآن و اهل بيت خود) و نيز فرموده است: (أنا مدينةُ العلم وعليٌّ بابُها) ـ شهر جامع علم هدايت و سعادت منم, و على در ورود به آن شهر جامع است. پس نخست بايد به شناخت خالص و آگاهانه محتواى قرآنى پرداخت از راه آن, و سپس به شناخت آگاهانه محتواى زمانى.
سرمايه عظيم براى نجات انسان تيره بخت و مضطرّ اين قرن قرآن است (و چگونه انسان, تيره بخت و مضطر نيست, كه يا مى كشد يا كشته مى شود), پس بايد اين سرمايه عظيم را نخست شناخت, و سپس شناساند, و در دسترس بشريّت قرار داد و بر بشريّت عرضه كرد, تا مورد بهره بردارى انسان معاصر و آينده قرار گيرد. اينست كه براى حوزه هايى كه خود را موظف به عرضه اسلام مى دانند ضرورى است كه به شناخت محتواى قرآن روى آورند, با همه ابعاد آن; و به شناخت محتواى زمان, با همه ابعاد آن. پس تأكيد بر دو شناخت آگاهانه است:
1ـ شناخت آگاهانه قرآن.
2ـ شناخت آگاهانه زمان.
بدون شناخت آگاهانه قرآن, هرچه بگوييم پوچ است, و بدون شناخت آگاهانه زمان, هرچه بكنيم هيچ … 2ـ ذات اسلام و مسلمانى ما
مكتبها و مذهبها و برنامه ها و آيين ها, در بيشتر موارد, نخست تدوين مى يابند و سپس به مورد اجرا گذاشته مى شوند. اكنون مى خواهيم باختصار ببينيم كه اجرا چيست و چه مراحلى دارد. اگر ديديم مكتبى يا برنامه اى چنانكه بايد نتيجه بدهد نتيجه نداده است, نمى توانيم بيدرنگ بگوييم: (معلوم مى شود ناقص است, يا غير عملى است). در واقع, در اينجا پنج موضوع وجود دارد كه از نظر عقل و تجربه, و با توجه به روش علمى, بايد همه آنها را در معادله وارد كرد:
1ـ ناقص بودن.
2ـ عملى نبودن.
3ـ ضعف برداشت.
4ـ ضعف اجرا.
5 ـ موانع بازدارنده.
يعنى اگر از مكتبى نتايجى كه بايد گرفته شود گرفته نشد, بايد به تحقيق و تحليل بپردازيم تا روشن شود كه كداميك ـ يا كدام چند ـ از پنج موضوع مذكور باعث بى نتيجه ماندن, يا به نتيجه كامل نرسيدن شده است:
ـ آيا در اصل, ناقص است؟
ـ آيا غير عملى است؟
ـ آيا برداشت درستى از آن نشده است؟
ـ آيا اجرايى در خور نداشته است؟
ـ آيا با موانعى برخورد كرده است؟
ـ و آيا يكى از اين امور بوده است يا چند تا؟
و بايد در نظر بگيريم كه در بُعد موفقيّت يك مكتب دو عامل از همه مهمتر است:
1ـ برداشت درست.
2ـ اجراى شايسته.
برداشت درست متوقف است برآگاهى از جوهر مكتب و مسائل و اهداف آن; و اجراى شايسته متوقف است بر وجود مجريان شايسته و واجد شرايط و صاحب صلاحيّت.
قرآن كريم يك مكتب كامل و عملى است براى ساختن فرد و جامعه, يعنى هم تربيت (ساختن فرد), و هم سياست (ساختن جامعه), هر دو را دارد, آنهم بطور كامل و عملى. اينكه مى گوييم: (كامل), بيايند و بر مبناى علمى, و با دقيقترين روش, اصول و مبانى و ابعاد تربيت اسلامى و اصول و مبانى و ابعاد سياست اسلامى را, با هر مكتب و مذهب و مرام و مسلك كه در جهان بوده و هست مقايسه كنند, و بنگرند كه آيا كاملتر از اسلام وجود داشته است يا وجود دارد؟ واينكه مى گوييم; (عملى), براى اين است كه خداى دانا به وسيله پيامبر حكيم اين مكتب را به بشريّت ارزانى داشته و همواره بر عمل كردن به آن تأكيد ورزيده است, و اين بزرگترين دليل است كه عملى است. اسلام ـ مثلاً ـ نگفته است واجب است مردم روزى پنج بار با تن خويش پرواز كنند, چون عملى نيست; اما گفته است روزى پنج بار نماز بخوانند, چون عملى است. و همينطور بقيّه احكام. از اينكه قرآن كريم مى فرمايد: (إنّ اللّهَ يأمُرُ بالعدل), خداوند اجراى عدالت را واجب كرده است, معلوم مى شود, ايجاد (نظام عامل به عدل) ممكن و عملى است. و از اينكه مى فرمايد: (لِيَقُومَ النّاسُ بالقسط), پيامبران آمدند تا همه مردم نصيب خويش را از زندگى بدست آورند, معلوم مى شود كه ساختن (جامعه قائم به قسط) ممكن و عملى است. پس در مورد (دين اسلام), آن سه موضوع ديگر بايد بررسى شود:
1ـ برداشت؟
2ـ اجرا؟
3ـ موانع؟
واقع اينست كه مشكل اسلام در همين سه امر اخير است برداشتها همواره چنانكه بايد نيست. اجراها ضعيف ـ وگاه ضد اهداف اسلامى ـ است, و چگونگى برخورد با موانع نيز نقشى عمده دارد. البته بحث درباره (موانع) و اقسام آن مفصّل است, و بويژه تقسيم موانع به (موانع خودى) و (موانع بيگانه), كه اكنون مجال پرداختن به آن نيست (و ايكاش اين بحث بسيار مهم, بصورتى تحليلى و مشروح, با ذكر موارد و مثالها, و از جمله موارد و مثالهايى كه در انقلاب اسلامى مى توان براى آن يافت, تدوين مى گشت و در دسترس بشريّت معاصر قرار مى گرفت).
اينكه پيامبر اكرم (ص); از نخستين روزى كه دعوت خويش را ـ در سال سوم بعثت ـ علنى كرد, و در ميان جمعى از سران مكّه پيامبرى خود را مطرح ساخت, با قاطعيّت از جانشين (ادامه دهنده راه) خود سخن گفت, و على (ع) را به عنوان (خليفه) و (وصى) و (دستيار) و (همراه) خود معرفى كرد,1 و اين كار را (معرّفى پيوسته على (ع) را) تا صحنه معروف غدير, و حديث ثَقَلين, و قلم و كاغذ خواستن ـ در روزهاى آخر عمرـ براى نوشتن آن, پيگيرى نمود, همه براى همين امر مهم بود, يعنى اينكه بفهماند كه براى پيشبرد اهداف يك مكتب, اجراى مطمئن با برداشتى درست ضرورى است.
و اينكه بسيارى مى پندارند كه پس از در گذشت پيامبر اكرم (ص), تنها على (ع) خانه نشين شد نيز درست نيست; هم على خانه نشين شد و هم قرآن. قرآن كريم بدون برداشت درست و جامع و اجراى صحيح و كامل, چگونه مى تواند فردساز و جامعه پرداز باشد؟ نسخه كدام پزشك حاذقى, بدون فهم درست آن و عمل بر طبق همه بندهاى آن, بيمارى را بهبود بخشيده است؟ پيامبر اكرم (ص) در حديث مسلّم (مدينة العلم)2 فرمود كه من شهر جامع علمم و على باب و دروازه ورود به آن شهر است. و اين علم جامع, بطور عمده, در قرآن كريم آمده است. و آيا به كدام جا با بستن در آن به روى خود مى توان وارد شد و بهره مند گشت؟ جسم قرآن در ميان مسلمين بود, يعنى كاغذ و خط و جلد, و چه بسيار عالى, از نظر خط, تذهيب, چاپ و ... ليكن روح قرآن چه؟. آيا اگر روح قرآن و حقيقت قرآن بر مسلمين حكومت يافته بود, و فردسازى و جامعه پردازى قرآنى تحقق پذيرفته بود, سرنوشت مسلمانان همين بود؟ اينهمه اختلاف در فقه (مذاهب مختلف) و در كلام و عقايد, و سرانجام شيوع فرهنگهاى بيگانه و بدور از ماهيّت علم قرآنى, در ميان متفكران مسلمان ... و اينهمه دورى از تربيت و سياست والاى قرآنى بر اساس (تزكيه و تعليم), و حكومت جبّاران بنى اميه و بنى عباس... و سپس سلطنتهاى مختلف در گوشه و كنار كشورهاى اسلامى,تا به امروز و اين روزگار... و اين مدّعيان مسلمانى در حجاز! و ... اينها همه از اينجا شد كه پيكر قرآن كريم را ـ بعنوان وسيله رسيدن به اهداف و تسلّط بر توده هاى معتقد ـ در دست گرفتند (مانند قرآنى كه معاويه با ترفندسازى عمروعاص در جنگ صِفّين بر سر نيزه كرد, و خوارج نادان را فريفت); و روح كتاب خدا را و (مَن عندَه علمُ الكتاب) (داناى علم كتاب) را, و باب مدينه علم پيامبر (ص) را كنار گذاشتند, تا جايى كه سپس يزيد رئيس جامعه قرآنى شد ـ معاذ اللّه ـ و امام حسين (ع) شورشى مهدور الدّم؟ منصور دوانيقى رئيس جامعه قرآنى و اميرالمؤمنين, و امام جعفر صادق (ع) منزويى تحريم شده و تحت نظر و... و اينكه على (ع), در (نهج البلاغه) مى فرمايد: (قرآن را تابع آراء خود قرار مى دهند), يا بصراحت مى گويد: (چون مهدى ظهور كند, كتاب و سنّت مرده را زنده مى كند),1 براى همين است, روح قرآن را گذاشتند و جسم آن را برداشتند...
نمى خواهم وارد اين بحثها بشوم, غرضم اشاره اى بود مقدمه وار براى اينكه بگويم, مشكل اسلام, همواره در سه امر اخير است نه دو امر نخست. اسلام برنامه اى است كامل پس مشكلى بعنوان (ناقص بودن ) ندارد, به شهادت محتواى خود, همچنين برنامه هاى آن (عملى) است, به شهادت خدا و پيامبر خدا و ائمّه طاهرين (ع) كه همواره تأكيد بر عمل به قرآن داشته اند, و بر عمل به آن تأكيد مى كرده اند. آرى, اين دو مشكل به هيچ روى متوجّه مكتب سازنده و حياتبخش و سعادت آفرين قرآنى نيست; مشكل همواره در سه موضوع ديگر است: ضعف برداشت (1), ضعف اجرا (2), و چگونگى برخورد با موانع(3).
و آنچه در پاره اى از نوشته هاى اخير اين ناتوان ديده مى شود (مانند بخش (تذييل), در كتاب (كلام جاودانه)), ناظر به سه امر اخير است.پس نبايد كسانى موضوع را بد بفهمند يا از آن سوء استفاده كنند. باز تأكيد مى كنم, اسلام مكتبى است كامل و عملى ـ و دلايل اين هر دو موضوع در جاى خود روشن است و مبيّن ـ و اين دو امر (كامل بودن و عملى بودن) به خود اسلام مربوط است و به ذات اسلام (و(اسلام به ذات خود ندارد عيبى)); سه موضوع ديگر هست كه آنها به ما مربوط است و به مسلمانى ما, برداشت, اجرا, برخورد با موانع (و (هر عيب كه هست در مسلمانى ماست)).
و من معتقدم كه سياستمداران امروز ايران نيز مكلفند كه حقايق اسلامى و واقعيّات قرآنى و جوهر مرام ائمّه طاهرين (ع) ـ مفسّران راستين قرآن ـ را به گوش مردم برسانند, و بصراحت بگويند كه ما تا چه اندازه فاصله داريم... حفظ دين خدا به اينست. و اين بنده نيز اگر گاه از اين مقوله (يعنى عدم موفقيّتها) چيزى بر قلم آورده است در ارتباط با سه امر ياد شده است و در راستاى همين تكليف گران الهى, يعنى حفظ حقايق دين جاويد آسمانى, با پذيرش ضعفهاى برداشتى و اقدامى انسان زمينى.
دوست شهيد ما, استاد مطهرى مى گويد: (انقلاب ما, آن هنگام انقلابى واقعى خواهد بود, كه خانواده اى حاضر نشود ايّام عيد براى فرزندان خود لباس نو تهيّه كند, مگر آنكه قبلاً مطمئن شده باشد خانواده هاى فقرا داراى لباس نو هستند)2.اين سخن بسيار زيباست, و از اين جهت نيز درخور دقت است يعنى تعبير (انقلاب واقعى), چه ممكن است انقلاب صرفاً امرى صورى باشد, و از حد تغيير اشخاص و تبدّل مركز قدرت پيشتر نرود, و گرته هاى حيات اجتماعى, بطور عمده, همانها باشد كه از پيش بوده است; پس بايد ميان اين دو حالت فرق گذاشت.و بنابراين سخن درست, انقلاب ما هنوز تا يك (انقلاب واقعى), فاصله اى بسيار دارد, و آنچه مايه تأسفى عميق است اينست كه هر روز كه مى آيد اين فاصله نه تنها كمتر نمى شود بلكه بيشتر نيز مى شود, و شكافهاى قارونى در زندگيها همواره عميق تر و عميق تر مى گردد. در اين حركت كه در ايران واقع شد, كارهايى مى بايست بشود و نشد, و كارهايى نمى بايست بشود و شد. و عمده ناكامى انقلاب از همينجاست.
به نظر اينجانب مى بايست سرمايه داران در حاكميت نفوذ نمى كردند كه كردند, و مى بايست روحانى به كارهاى اجرايى نمى پرداخت كه پرداخت 1. نتيجه موضوع نخست, محو زمينه هاى حركت به سوى عدالت و ساختن جامعه قرآنى شد براى هميشه; و نتيجه موضوع دوم, ضعف مديريّت و قابليّت هر چه بيشتر نفوذپذيرى شد, بصورتى غير قابل جبران; و مى نگريم كه ضعف مديريّت چگونه بيداد مى كند, و اميدى به سامانيابى نابسامانيهاى گوناگون بر جاى نمى گذارد.
نتيجه موضوع نخست اين شد كه ديگر نتوان به آيات (إنّ اللّهَ يأمرُ بالعدل) و (لِيقُومَ الناسُ بالقسط) و (أوفوا الكيلَ و الميزان) تحقق بخشيد, و همچنين به احاديثى مانند (العدلُ حياةُ الاحكام). كجا سردمداران (كيل و ميزان) مى گذارند روابط اقتصادى سامان يابد و تورم و احتكار و سودپرستيهاى ظالمانه و نرخگذاريهاى سارقانه از ميان برود؟ و در اين صورت چگونه يك انقلاب, انقلابى واقعى تواند بود؟ در جامعه اى كه دست قارونها و ابوسفيانها تا اين اندازه باز باشد و نفوذ آنان تا اين اندازه گسترده, اهداف محمّدى كجا تحقق خواهد يافت, و جامعه قرآنى ـ حتى در صورت ظاهر ـ كجا پديد خواهد آمد؟
و نتيجه موضوع دوم اين شد كه به دهها حديثى عمل نشود كه مى فرمايد چون كار به دست نامتخصصان و ناواردان و اشخاصى غير فنى افتد خرابى آن بيشتر از آبادى است; و فرق نمى كند كه كار در دست خائن باشد يا ناوارد (لا أُبالى إلى مَن ائتَمَنتُ, خائناً أومضيّعاً ـ امام صادق (ع), تحف العقول), در هر دو صورت اوضاع تباه مى شود و سامان زندگى به هم مى ريزد.
و بگذريم از موضوع سومى كه اسرافها و اترافهاست حتى در بناهاى مذهبى, كه اين نيز از مفاسد مترتب بر دو جريان ياد شده است و دليل روشنى است بر بى اعتنايى به مردم و واقعيّات دردناك زندگى مردم. و بگذريم از خرد شدن استخوان مردم در زير بار اجحافها و تعدّيها و سوءاستفاده هاى طاغوتى از اموال و امكانات عمومى (تا جايى كه مجلس مجبور مى شود براى جلوگيرى از آنها قانون بگذارند مانند اواخر دوره طاغوت) كه اين نيز از نتايج دو موضوع مذكور است. و بگذريم از آنكه دشمنان طرّآر, اين چگونگيها را به دين خدا ـ معاذ اللّه ـ نسبت دهند, و قدرت جامعه سازى اسلام را زير سؤال ببرند. در صورتى كه كجا به اسلام عمل شد, و جامعه اى سامان نيافت و ساخته نگشت؟ كجا؟
و بايد در اين انقلاب بر چند چيز تأكيد فراوان و جدّى مى شد, يكى كار درست و تلاش بسيار; ديگرى صرفه جويى در مصرف و ساده زيستى, و سوم سالمسازى روابط اقتصادى... درباره هيچيك از اين امور اقدامى نشد, و خطبه هاى ـ غالباً ـ پر حجم و كم محتواى نمازهاى جمعه نيز به نشر فكر و فرهنگ تلاشگرى و كم مصرفى و سالمسازى روابط اقتصادى نپرداختند, و كسانى چند نيز از ساده زيستى چنان روى گرداندند كه تصور نمى رفت. در واقع كمتر حركتى و اقدامى در اين انقلاب صورت گرفت كه ماهيّت انقلابى داشته باشد. گفته اند كه گاندى مى گفته است (من براى مردم هند چيز تازه اى نياوردم, بلكه آنچه را از تاريخ زندگى قهرمانان اسلام آموختم ارمغان ملت هند كردم) (مجله (الغرى), شماره ربيع الاول1381ق). آرى, گاندى با اسوه جويى از قهرمانان اسلام ملت هند را نجات مى دهد, و ما با ترك روش بزرگان اسلام ملّت نجات يافته را دوباره به وادى پرخطر و هولناك مشكلات گوناگون سوق داديم. اكنون ـ با تأسّف ـ ما بايد از گاندى مى آموختيم, آن ساده زيستى, آن جامه كم بها, آن نخريسى, و آن بز و استفاده از شير بز را... نمى توان نامى از على (ع) برد, مى گويند, او على بود. بسيار خوب, گاندى چه؟ گاندى كه على نبود. يك مصلح عادى بود, اما از هواها و خواسته هاى خود و نفس خود در راه هدفى بزرگ گذشته بود. هنگامى كه انسان دنبال دنياى خود باشد نه به دين مردم خدمتى تواند كرد, نه به دنياى مردم. و افسوس كه ما مدعيان پيروى از على (ع) در حدى شبيه گاندى هندى نيز چيزى ارائه نداديم, و نتوانستيم مردم را با ارائه اسوه هاى شايسته در جهت سامانيابيهاى انقلابى هدايت كنيم. و اما اينكه مطهرى به خانواده ها اشاره مى كند, براى اين است كه ما مدعى هستيم كه اين انقلاب يك انقلاب ارزشى است, بنابراين بايد در همه قشرها نفوذ خلاّق داشته باشد, و رفتار همه طبق ارزشهاى متعالى اسلامى باشد, ليكن از اين اصل بنيادين در حيات انسانى نيز نبايد غفلت كرد كه تثبيت يا نفى ارزشها, و نفوذ و عدم نفوذ آنها در زندگى, بطور مؤثّر, به دست قدرتها و كيفيت عملكرد آنها و روحيّه و تمايلات صاحبان قدرت است. از اينرو مى نگريم كه (احاديث نبوى) و (نهج البلاغه) و احاديث ديگر, مسئله فقر و غناى مردم را مربوط به چگونگى حاكميت و برخورد آن با اغنيا مى دانند, و ياد آور مى شوند كه حاكميت بايد با فقر و غناى افراطى مبارزه كند و
اجازه ندهد كه مالكيّتهاى آزاد تكاثرى كه سوزاننده ريشه هاى عدالتند در جامعه اسلامى جان بگيرند. اگر جز اين باشد, و خداى ناكرده حاكميت اسلامى خود نيز به گونه اى به سوى سرمايه دارى بگرايد, و سياست حاكم خود طرفدار سرمايه دارى گردد, و در ميان مسئولان كسانى خود اهل مسائل مالى باشند, ديگر چه اميدى به واقعى بودن يك انقلاب توان داشت؟ پس تحقيق در كيفيّت اجرا و احوال ظاهرى و واقعى مجريان ـ و بستگان و وابستگان آنان ـ يك ضرورت است, تا اسلام مقدّس و متعالى از هر گونه ضربه پذيرى تبليغاتى از سوى دشمن مصون ماند, و اعتقاد نسلهاى آگاه حراست شود.
در واقع, امروز, در مقياس عينيّت, و در پيشگاه حقيقت, شرح اين پنج امر وظيفه است:
1ـ كامل بودن دين اسلام.
2ـ عملى بودن برنامه هاى قرآنى.
3ـ چگونگى برداشتها...
4ـ چگونگى اجراها...
5 ـ چگونگى برخوردها با موانع...
و اين سخن بگذار تا وقتى ديگر. خاتمه
در سر آغازى كه آقايان بر نخستين بخش اين نامه دراز دامن نوشته بودند آمده بود كه (شايد مجموعه آن به بيست بخش برسد) (سال دوم, شماره9, مهر و آبان 1370), و درست بود و حتى اينجانب به بيش از آن (يعنى 30 تا40 بخش) نيز مى انديشيدم, و هنوز سخنهايى و پيشنهادهايى بسيار بود, در ارتباط مستقيم با موضوعات و مسائل, كه پس از آن مقدمات, نوبت طرح كردن آنها بود.
من بار سنگين تجربه اى 40 ساله را بر دوش مى كشم, تجربه اى عميق و گرانبار, در ابعاد گوناگون دين ـ جامعه ـ حوزه ـ زمان ـ فرهنگ ـ انديشه ـ و حماسه. از هنگامى كه به انسان مى انديشيدم (توده هايى محروم از سويى و بخشى برخوردار از سويى ديگر), و به احكام نجاتبخش اسلام فكر مى كردم و (قسط قرآنى) را در نظر مى آوردم, و اين دو را (اسلام و جامعه را) در ذهن خود تركيب مى كردم, به نتايجى شگرف و سرخوشى آور مى رسيدم: نجات انسان محروم (محروم از ماديات و معنويات) و كوتاه شدن دست محروميّت آفرينان, و سرشارى جامعه از ارزش و تعالى...
...درست همانند كسى كه در تاريكستانى بسر برد و به هجوم نوربر آن تاريكستان بينديشد, و سپس بكوشد تا خورشيد سازانى بهم رسند و چاره شب ديجور را بارمغان آورند, و در آن اميدبندد كه شعارآوران, تاريكستان را ـ اگر چه نه همه, ولى در مقياسى قابل قبول و متناسب با شعارـ بدل به روشنستان كنند...
ليكن پس از گذشت اين ساليان, و لمس واقعيّاتى نامطلوب, در ابعاد گوناگون اوضاع, و اطلاع يابى هماره از نابسامانيهايى هر چه بيشتر و خلاف انتظار... و از كسان و عملكردها… به اين نقطه رانده مى شوم كه
(ما قُصِدَ لم يَقَع, و ما وَقَعَ لم يُقصَد);
پس سخن كوتاه بايد والسّلام.
اسفند 1372
1ـ بارها ياد كرده ايم كه (قرآن كريم), در بُعد روحى و معنوى و معادى, مردم را دعوت كرده است به توحيد و عبادت خداى يگانه; و در بعد مادى و معاشى (و نيازهاى جسمى و حيات طبيعى), به اقامه عدل و قسط ولاغير. پس همانگونه كه هر جامعه اى كه خدا و اعتقاد به خدا و عبادت خدا در آن حضور نداشته باشد, قرآنى و اسلامى نيست, هر جامعه اى نيز كه عدل و قسط در همه شئون آن (بويژه شئون اقتصادى) حضور نداشته باشد, قرآنى و اسلامى نيست. و شعار و ادعا هيچ واقعيّتى را تغيير نمى دهد.
1ـ مدارك بسيار اين حديث را, از طرق برادران اهل سنّت, در جلد دوم (الغدير) ملاحظه كنيد.
2ـ مدارك بسيار اين حديث را, ازطرق عالمان اهل سنّت, در جلد ششم (الغدير) ملاحظه كنيد.
1ـ (نهج البلاغه), فيض الاسلام, ص424ـ 425, شرح عبده, جزء2, ص29ـ30.
2ـ (پيرامون انقلاب اسلامى) ص62.
1ـ روحانى مى بايست فقط به (نظارت) بسنده كند. كناره گيرى درست نبود, ليكن نظارت كافى بود. و روحانى خبير و متعهد و قاطع و بى طمع (نه نامتعهد, و دنيا طلب, و سست عنصر و فرصت ج
مركز ترجمه و تأليف و نشر در سوريه
مركز عربى تعريب و تأليف و نشر, طبق قرارداد منعقده بين جمهورى عربى سوريه و سازمان آموزش و فرهنگ و علوم جامعه عرب تاسيس شده است. اين مركز در تاريخ 1989/10/28 از سوى پارلمان اين كشور و نهايتاً در تاريخ 1989/11/2, از سوى رئيس جمهور سوريه مورد تصويب و تاييد قطعى واقع شد.
اين مركز به عنوان يكى از موسسات تخصصى وابسته به سازمان آموزش و فرهنگ و علوم جامعه عرب شناخته شده و داراى شخصيت اعتبارى و حقوقى است و اهداف و وظايف خود را در چهارچوب وحدت فرهنگى عربى و اساسنامه سازمان انجام مى دهد.
برابر قرارداد مذكور دولت جمهورى عربى سوريه تعهد نموده است كه ساختمان مناسب و مجهز به امكانات و دستگاههاى تلفن و تلكس و آب و برق و چاپخانه و تعدادى از متخصصين و كاركنان را جهت بخشهاى ادارى آن تامين نمايد.
سازمان آموزش و فرهنگ و علوم جامعه عرب در قبال آن تعهد نموده است جهت فراهم كردن امكانات مزبور مبلغ صد و پنجاه هزار دلار در سال اول و هفتاد و پنج هزار دلار در سال دوم و هفتاد و پنج هزار دلار در سال سوم در اختيار مركز قرار دهد.
بديهى است بودجه مركز و حقوق كارمندان آن از طرف سازمان ياد شده تامين مى شود و دولت سوريه با مركز و كارمندان و كارشناسان و اعضاى خانواده هاى آنان مانند سازمانهاى عربى و بين المللى برخورد مى كند.
يادآورى مى شود قرارداد تاسيس مركز به وسيله مدير كل سازمان آموزش و فرهنگ و علوم جامعه عرب و وزير آموزش عالى سوريه به امضا رسيده است.
اهداف و وظايف مركز
1ـ كمك در جهت عربى كردن آموزش عالى و دانشگاهى جهان عرب و فراهم نمودن تمام نيازهاى اين سيستم, اعم از منابع و كتاب و تحقيق ..... و تاليف يا ترجمه و انتشار و توزيع آن همچنين همكارى و هماهنگى با سازمانهاى تخصصى جهان عرب, مانند دفتر تعريب وابسته به سازمان و فرهنگستانهاى زبان عربى و مراكز تحقيقات و اتحاديه دانشگاههاى عربى و ديگر مراكز و سازمانهاى تخصصى عربى و بين المللى.
2ـ انتخاب بهترين كتابهاى علمى و ادبى و هنرى چاپ شده در سطح جهان و آماده نمودن آنها جهت ترجمه به زبان عربى.
3ـ انتخاب بهترين كتابهاى تاليف شده در زمينه هاى علمى و ادبى و هنرى آنها به زبانهاى خارجى و بين المللى.
4ـ انجام هماهنگيهاى لازم در كارهاى ترجمه و تاليف در كشورهاى عربى و مبادله تجربيات و نشريات ميان سازمانها و مراكز عربى كه در اين زمينه ها فعاليت دارند.
5 ـ انجام بررسيها و طرحهاى تربيتى درباره مسائل آموزش عالى و هماهنگى بين موسسات آن و برگزارى دوره هاى تقويتى براى كاركنان و استفاده علمى و مادى از تجربيات سازمانهاى علمى وابسته به اتحاديه دانشگاههاى عربى و سازمانهاى بين المللى, به شرطى كه هيچ تناقضى با اساسنامه مركز نداشته باشد.
6 ـ برگزارى كنفرانسها و سمينارها و نشستها و ميزگردهاى گوناگون درباره عربى نمودن سيستم آموزش عالى و دانشگاهى و ترجمه و نشر بهترين كتابهاى عربى در سطح كشورهاى عربى.
7ـ چاپ و نشر و توزيع كارها و فعاليت هاى مركز ضمن همكارى با سازمانهاى تخصصى, بويژه دانشگاههاى عربى.
8 ـ همكارى با دانشگاههاى عربى و وزارتخانه هاى آموزش عالى و ديگر موسسـات تخصصى كشورهاى عربى جهت اجراى طرحهاى تصويب شده براى تعريب آموزش در جهان عرب.
9ـ انعقاد قراردادهاى همكارى با موسسات و مراكز عربى و خارجى و بين المللى جهت مبادله اطلاعات و تجربيات در زمينه هاى تعريب و تاليف و ترجمه و نشر.
10ـ تهيه و صدور فصلنامه تخصصى (سالى دوبار) جهت بحث و بررسى موضوعات مورد اهتمام مركز و انعكاس فعاليتها و طرح هاى آن در اين مجله.
11ـ تلاش در جهت طبقه بندى اسناد و مدارك علمى و تاريخى كه در ارتباط با امت عرب و تاريخ و اصالت آن وجود دارد.
12ـ تلاش در جهت استفاده از پژوهشهاى تحقيقى دانشمندان و دانشجويان عرب در كشورهاى عربى و خارج از آن و كمك در جهت ترجمه و خلاصه هاى آن.
13ـ تاسيس بانك اطلاعات در جهت تحقق اهداف و وظايف و كارهاى مركز.
ساختار تشكيلاتى مركز
مركز از واحدهاى زير تشكيل مى شود: شوراى علمى, كميته هاى مشورتى, مدير كل, چاپخانه.
شوراى علمى مركز
ـ ده نفر از برجسته ترين شخصيتهاى علمى و فكرى و دانشگاهى كه از طرف كشورهاى عربى براى عضويت در شورا كانديد مى شوند.
ـ نماينده اى از طرف اتحاديه فرهنگستانهاى زبان عربى.
ـ نماينده اى از طرف اتحاديه دانشگاههاى عربى.
ـ پنج نفر از برجسته ترين شخصيتهاى علمى و فرهنگى كه در زمينه هاى تعريب و تاليف و ترجمه فعاليت دارند.
ـ نماينده اى از سازمان.
مدير كل مركز
اعضاى اين شورا از طرف مدير كل و با مشورت كميته اجرائى مركز و براى مدت چهار سال انتخاب مى شوند و اين مدت قابل تجديد مى باشد. كميته هاى مركز كارهاى زيرا را انجام مى دهد:
ـ پيگيرى فعاليتهاى مركز و برنامه ريزى سياست كلى آن در زمينه هاى تخصصى.
ـ تعيين چهارچوبهاى همكارى ميان مركز و بقيه سازمانها و مراكز عربى و خارجى و امضاى قرارداد با آنها.
ـ ارائه طرحهاى تفصيلى و اجرايى مناسب براى كارهاى مركز.
ـ ارائه قواعد و مقررات مناسب جهت تقديم جوايز به نويسندگان و مترجمان.
ـ ارزيابى كارهاى مركز و پيشبرد آن و تلاش در جهت افزايش فعاليتهاى مركز.
ـ تصويب بحثها و بررسيها و انجام داوريهاى علمى.
ـ دريافت هدايا و مبالغ تقديم شده از سوى دولتها و مراكز علمى و خصوصى و اشخاص.
ـ ارائه بودجه پيشنهادى مركز و تهيه محـاسبات پايانى سال.
ـ ارائه طرحهاى سازماندهى و تشكيلاتى مركز كه متضمن تعداد و انواع واحدهاى علمى و فنى و ادارى و مالى و تعيين وظايف آنها باشد.
ـ تشكيل كميته هـاى مشورتى و تعيين اعضا و وظايف آنان.
ـ انتخاب دانشمندان و پژوهشگران و نويسندگانى كه داوطلبانه براى فعاليت در طرحهاى مركز آماده هستند.
ـ پيشنهاد اساسنامه داخلى مركز و ارائه آن به مدير كل.
ـ ارائه سيستم مناسبى جهت كار چاپخانه و انتشار و توزيع مطبوعات آن.
لازم به تذكراست كه رئيس شوراى علمى و معاون آن از ميان اعضاى شورا انتخاب مى شوند و مدير مركز به عنوان دبير شوراى علمى شناخته مى شود. در اين ميان, اجلاس عمومى شوراى علمى سالى يك بار برگزار مى شود, به اضافه جلسات استثنائى كه با موافقت مدير كل برگزار گردد. بديهى است تصميم گيريهاى شورا بايد به مدير كل جهت تصويب نهايى ارائه گردد. كميته هاى مشورتى
كميته هاى مشورتى از چند نفر از شخصيتهاى علمى و فكرى تشكيل شده و بيشتر به بررسى كارهايى كه از طرف مركز به آنها تحويل مى گردد, مى پردازد.
وظايف مدير كل
مدير كل مركز عهده دار كارهاى زير مى باشد:
ـ مديريت مركز و كنترل و سرپرستى كارها و فعاليتهاى جارى مركز در زمينه هاى علمى و فنى و ادارى و مالى.
ـ اجراى مقررات و تصميم گيريهاى شوراى علمى پس از تصويب آن.
ـ انجام وظيفه نمايندگى مركز در برابر ايران.
ـ ارائه گزارشهاى مختلف درباره فعاليتهاى مركز به رئيس مركز.
ـ ارائه طرح بودجه پيش بينى شده و محاسبات پايانى به مركز.
مدير كل به عنوان دبير شوراى علمى نيز انجام وظيفه مى كند.
موارد تامين بودجه مركز
ـ درصد زيادى از بودجه مركز از طريق سازمان آموزش و فرهنگ و علوم جامعه عرب تامين مى شود.
ـ قسمتى ديگر از بودجه از طرف كشور ميزبان تامين مى شود.
ـ مساعدتهاى مالى داوطلبانه از طرف دولتهاى عربى.
ـ مساعدتهاى مالى داوطلبانه از طرف مؤسسات و مراكز عربى و بين المللى عمومى و خصوصى
ـ درآمدهاى فروشى انتشارات مركز.
ـ درآمدهاى چاپخانه.
ـ سرمايه گذارى هاى مركز در پروژه هاى گوناگون.
واحدهاى عمده مركز
مركز از سه واحد اساسى تشكيل مى شود:
الف ـ واحد پژوهشهاى آموزش عالى و دانشگاهى كه عهده دار امور زير است:
1ـ اجراى بررسيهاى تربيتى درباره مسائل آموزش عالى و دانشگاهى در كشورهاى عربى در جهت پيشبرد سياست كلى آنها.
2ـ عهده دارى تشكيل دوره هاى تقويتى براى كادرهاى شاغل در مراكز آموزش عالى در كشورهاى عربى و نيز اجراى هماهنگى هاى لازم بين موسسات آموزش عالى در كشورهاى عربى.
3ـ تاسيس شبكه اى از اطلاعات تربيتى و مبادله اطلاعات بين دانشگاه و وزارتخانه هاى آموزش عالى در كشورهاى عربى و نيز انتخاب انتشار بحثهاى علمى در فصلنامه مركز.
ب ـ واحد آرشيو و نشر و خدمات ادارى و مالى:
اين واحد از قسمتهاى زير تشكيل شده: كتابخانه, بانك اطلاعات, آمار, امور ادارى و مالى چاپخانه, مجله, توزيع و نشر.
اين واحد كارهاى زير را انجام مى دهد:
1ـ جمع آورى منابع علمى و تحقيقى چاپ شده اعم از خطى, فصلنامه ها, مطبوعات گوناگون كه در ارتباط با مسائل جهان عربى مى باشد.
2ـ وظيفه بانك اطلاعات (آرشيو) نگهدارى از اطلاعات مربوط به مسائل ترجمه و تعريب و تاليف و نشر بوده و نيز ارائه اين اطلاعات به متقاضيان.
3ـ نظارت و اطمينان از اجراى صحيح مقررات مركز و جذب نيروهاى متخصص و مفيد و ارائه طرح بودجه و پيگيرى اجراى آن و نيز انجام كارهاى حسابدارى و مسائل خريد امكانات و نيازهاى مركز و امضاى قراردادها با موسسات گوناگون ديگر.
4ـ تشكيل پرونده براى هر كارمند و انجام كارهاى مربوط به منشيگرى و آرشيو و روابط عمومى و كارهاى مختلف.
ج ـ واحد امور فنى:
اين واحد كارهاى زير را انجام مى دهد:
1ـ بررسى نيازهاى آموزش عالى و دانشگاهى از منابع و كتابها و پژوهشهاى تحقيقاتى و تلاش براى تأمين آن از طريق ترجمه و تاليف و نشر.
2ـ پيگيرى آثار چاپ شده جديد در زمينه هاى علمى و ادبى و فنى و انتخاب بهترين آنها براى ترجمه به زبان عربى.
3ـ ترجمه كتابها و منابع خارجى در زمينه هاى علوم و ادبيات و فنون.
4ـ همكارى با دانشگاههاى عربى و وزارتخانه هاى آموزش عالى و ديگر موسسات آموزشى و فرهنگى در كشورهاى عربى.
مقررات و قوانين كلى مركز
1ـ مركز عربى تعريب و ترجمه و تاليف و نشر فعاليتهايش را زير نظر سازمان آموزش و فرهنگ و علوم وابسته به جامعه عرب انجام مى دهد.
2ـ سيستمهاى مالى و ادارى و حسابرسى سازمان بر مركز, منطبق و اجرا مى گردد.
3ـ مدير كل, طرح پيشنهادى بودجه مركز و برنامه هاى حسابرسى پايانى آن را به شوراى اجرايى و كنگره عمومى جهت تصويب ارائه مى نمايد.
4ـ اگر كارهاى مركز به هر علتى متوقف گردد, امكانات مالى, اعم از منقول و غيرمنقول, به سازمان ياد شده واگذار مى شود.
در پايان اضافه مى شود طبق گفته رئيس مركز, دكتر احمد عمر يوسف, مركز در حال حاضر مشغول ترجمه بيش از بيست كتاب در رشته هاى مختلف مى باشد و تاكنون هشت كتاب از سوى مركز چاپ و توزيع شده است.
G
معرّفيهاى اجمالى
قاعدة لا ضرر ولا ضرار
محاضرات آيت الله السيد على الحسينى السيستانى. (قم، نشر مكتب آية الله السيد السيستانى، 1414). 360ص، وزيرى.
هنگامى كه شهيد اول ـ قدس الله نفسه الزكيه ـ با نوشتن القواعد والفوائد بيش از سيصد قاعده فقهى را جمع آورى نمود، اولين كتاب در موضوع قواعد فقهى را در ميان شيعه تدوين نمود. پس از او مقداد بن عبدالله سيورى، معروف به فاضل مقداد، (نضد القواعد الفقهيه) را به رشته تحرير درآورد. سپس شهيد ثانى با تمهيد القواعد الاصولية والعربية و مرحوم نراقى با عوائد الايام و مير عبدالفتاح با عناوين الاصول و بجنوردى با القواعد الفقهيه هر كدام در پيشرفت و تكامل اين فنّ سهمى بسزا دارند.
هركدام از اين كتابها جمع آورى همه يا اكثر قواعد فقهى را مد ّنظر داشته اند، اما در اين ميان برخى از فقها نيز بوده اند كه رساله يا كتاب خود را به بحث از يك قاعده فقهى اختصاص داده اند؛ ولى هيچكدام از قواعد فقهى مانند قاعده لاضرر ولاضرار توجه فقها را به خود جلب ننموده است. زيرا اولاً برخى از فقهاى عامه، فقه را در چهار قاعده خلاصه مى كنند كه (لاضرر) يكى از آنهاست. (ر.ك. مقدمه القواعد والفوائد، ج1، ص4). و اين قاعده يك چهارم فقه را شامل مى شود. ثانياً مباحث بسيار زيادى در اين قاعده مطرح است؛ از قبيل احكام اوليه و ثانويه و علت تقديم احكام ثانويه بر احكام اوليه، توضيح احكام تشريعى و ولائى و سلطانى، مباحث مربوط به حدود اختيارات ولى فقيه.
اهميت اين قاعده موجب گشته است كه شيخ اعظم انصارى ـ رضوان الله عليه ـ يك بار در فرائد الاصول (رسائل) از آن بحث نمايد و بار ديگر رساله مستقلى درباره آن بنويسد كه در پايان مكاسب چاپ شده است.
مرحوم آقا بزرگ تهرانى در الذريعه پانزده رساله مستقل در مورد لاضرر را نام برده است (ج17، ص10ـ12) درحالى كه چندين رساله نيز از او فوت شده است. و چون مرحوم شيخ انصارى اين قاعده را در علم اصول فقه مورد بحث قرار داده است و شاگرد بزرگش مرحوم آخوند خراسانى در كفاية الاصول از اين استطراد، استقبال و پيروى نموده است، همه فقهائى كه پس از آنان آمده اند در درس اصول خود اين قاعده را مطرح كرده اند.
حضرت آية الله سيستانى نيز در درسهاى خارج اصول خود اين قاعده را بسيار مفصل و عميق مورد بحث قرار داده و همه جوانب آن را مورد بررسى قرار داده است كه اينك تقريرات آن درسها، كه توسط فرزندشان به رشته تحرير درآمده است، منتشر شده است. ترتيب مباحث كتاب، همان ترتيب متعارف، يعنى بحث از روايات و كاوش در اسناد آنها و توضيح مفردات و سپس بيان مفاد و مدلول آن و آنگاه ذكر چند تنبيه در پايان است. مؤلف در هركدام از موارد فوق كلمات فقها را نقد و بررسى كرده و پس از توضيح، نظر مختار خود را آورده است و به مناسبت بحث، از سند روايات مربوط به اين قاعده، به مقايسه بين كتب اربعه روائى شيعه و كتابهاى اهل سنت پرداخته است (ر.ك: ص32). وى به بحثهاى متعارف قناعت نكرده، بلكه با توجه به تاريخ تدوين حديث روشن كرده است كه اعتبـار روايات شيعـه با روايـات اهـل سنت قابل مقايسه نيست؛ زيرا روايات ما متصل به ائمه معصومين ـ عليهم السـلام ـ است، اما روايـات آنهـا بيش از صد سـال در حـافظه بوده و سينه به سينه منتقـل مى شـده است كه قهراً اشتباهات زيادى در نقل آنها روى آورده است. (ر.ك: ص43).
چون صاحب كتاب براى حجيت خبر تنها اعتبار سندى آن را كافى نمى داند و معتقد است كه بايد خبر موثوق به باشد، نه آنكه ناقل آن ثقه باشد، و تنها وثاقت به شخص باشد، نه به گفته او، و به همين جهت بايد مضمون حديث با شواهد كتاب و سنت مطابقت داشته باشد، لذا به قرائن زمان صدور روايات توجه زياد دارد و به نكات تاريخى و محيط فرهنگى، كه آن روايات در آن اظهار شده اند، توجه دارد. و اين چيزى است كه روش فقهى مرحوم آية الله العظمى بروجردى را تداعى مى نمايد. به عنوان نمونه مؤلف با تتبع زياد كشف كرده است كه حديث لاضرر ولاضرار فى الاسلام (با اضافه كلمه (فى الاسلام)) از روايات اهل سنت است كه مرحوم شيخ صدوق آن را در فقيه آورده است (ر.ك: ص90 ـ 93).
شيوه تحقيقى رجالى معاصر، علامه شيخ شوشترى، در به دست آوردن تصحيفات و تصحيح قياسى روايات در اين كتاب اعمال شده است. (ر.ك: ص53 ـ 57).
معمولاً فقهاى بزرگ و خصوصاً حضرت امام خمينى ـ رضوان الله عليه ـ در بحث لاضرر به بحث از ولايت فقيه و نيز بيان حدود اختيارات آن پرداخته اند. در اين كتاب نيز آمده است: شارع با لاضرر خواسته است قانونى جعل نمايد كه مانع از تحقق ضرر در خارج گردد و اين تشريع براساس نهى از منكر و نيز تحقق عدالت اجتماعى بين مردم، كه همان ولايت در امور عامه است، براى پيامبر و ائمه ـ صلوات الله عليهم اجمعين ـ در زمان حضور و براى فقها در زمان غيبت مى باشد، و لذا وظيفه فقها در اين زمان آن است كه عدالت را اجرا نمايند. (ر.ك: ص150).
البته در اينجا نبايد فرق بين ولايت در امور عامه با ولايت در عامه امور را ازنظر دور داشت. در صفحه 233 الى 264 بحث مفصلى درباره حكومت تضييقى شده است. سپس به تطبيق مباحث اصول بر فقه پرداخته است؛ مثل بحث خيار غبن و نيز وضوء ضررى كه اين تطبيق نيز مهم است.
در پايان به برخى از اغلاط چاپى كتاب نيز اشاره مى شود كه اميد است در چاپهاى آينده اصلاح گردد:
پاورقيهاى ص116 چاپ نشده است. در ص106 آمده است: (الوانى مجد … كه صحيح آن (مجلد) است. در ص91 لعل منشؤه آمده كه صحيح آن (لعل منشأه) مى باشد. آيه شريفه در ص114 غلط چاپى دارد. ضمنا همه احاديث و كلمات كه در كتاب ذكر شده، مأخذ آنها در پاورقى آورده نشده است؛ به عنوان نمونه به صفحات 114 ـ 109 ـ 117 ـ 119 ـ 199 مى توان اشاره كرد. احمد عابدى
***
الرافد فى علم الاصول
محاضرات آيت الله العظمى السيد على الحسينى السيستانى.
السيد منير السيد عدنان القطيفى، (قم، نشر مكتب آية الله السيد السيستانى، 1414). ج1، 350ص، وزيرى.
علم اصول فقه يا منطق اجتهاد ـ كه همان اهميت فقه را داراست ـ در زمان صادقين ـ عليهما السلام ـ پديد آمد. ائمه اطهار با بيان اصول كلى دين و واگذارى استخراج فروعات برعهده فقها (علينا أَن نلقى إليكم الأصول و عليكم أن تفرّعوا) به فراگيرى قواعد اصولى كمك فراوانى نمودند. لذا در همان زمانِ حضور، عده اى به فكر علاج روايات متعارض و نيز تحليل و تبيين مسائل عام خاص و ناسخ منسوخ بودند كه همينها عناصر اوليه پيدايش اين علم گرديد.
كتاب الرافد داراى مقدمه اى است كه چراغى به دست خواننده خود مى دهد كه با توجه به آن مى تواند با ديده محققانه اى به اين علم وارد شود بى گمان مقدمه اين كتاب نقطه عطفى در تاريخ علم اصول است و منشأ تحولى عظيم خواهد بود. هفت مساله از ده مساله اى كه در مقدمه كتاب آمده است، كاملاً ابتكارى است.
در اينجا به برخى از مباحث آن اشاره مى كنيم:
اخباريين معتقدند كه علم اصول فقه توسط اهل سنت پديد آمد و برخى از معاصرين نيز مى گويند كه شيعه در زمان حضور نيازى به تدوين اصول نداشت. اما در اين كتاب مى گويد شيعه و سنى هر دو در يك زمان شروع به تأليف در اين موضوع نمودند و چند مؤيد از تاريخ و رجال بر اين مدّعا اقامه كرده است.
در ص11 كتاب بحث جالبى درباره عمل ابن جنيد به قياس دارد و معتقد است كه مقصود از اين قياس، آن گونه كه غالباً تصور مى شود، قياس اصطلاحى نيست، بلكه موافقت با روح كتاب و سنت است. پس از آن به بيان نقد داخلى و خارجى و لزوم موافقت آن با روح قوانين اسلام، و نيز تفاوت بين رجوع به بناء عقلا براى تشخيص موضوع با رجوع به آن جهت استدلال به آن و كاربرد دليل رياضى حساب احتمالات براى به دست آوردن معيار شبهه محصوره و غيرمحصوره پرداخته است.
توجه به تاريخ تحول علم اصول و بيان ادوار فكر اصولى از ديگر مباحث مقدمه كتاب است كه سه دوره براى آن بيان كرده است: دوره اول پس از سپرى شدن زمان منع تدوين حديث به جهت اهداف سياسى برخى زمامداران اهل سنت شروع مى شود. در اين دوره حنبليان جمود زيادى به حديث داشته و حنفيان در تأويل حديث بسيار آزاد بودند و افرادى چون ابن جنيد متأثر از مكتب حنفى بودند و حشويه تحت تأثير مدرسه حنبلى. پس از اين مقابله، دو مكتب اهل رأى و اهل حديث در عصر سلجوقيان پيش آمد، اما در زمان مغول مكتب بسيار غنى محقق و علامه حلّى ـ رضوان الله عليهما ـ چنان با شادابى و شكوفايى خاص خود ظاهر گرديد كه حتى ابن تيميه ـ كه مظهر تعصب كور و جمود فكرى است ـ نيز تحت تأثير آن قرار گرفت.
مجتهدى كه در علم اصول اظهار نظر مى كند بايد از اختلاط مباحث و مسائل علوم غافل نباشد و بحث اصولى را به بحث فلسفى يا منطقى مخلوط و عجين ننمايد؛ همان گونه كه حضرت امام خمينى ـ قدس الله نفسه الزكيه ـ كه فيلسوف و عارف و مفسر توانايى بود، هرگز بحث اصولى را با فلسفه نمى آميزد. در كتاب الرافد به اين مهم به خوبى توجه شده و بحثهاى فلسفى ـ اجتماعى ـ منطقى ـ روائى ـ قانونى ـ لغوى و ادبى را از اصول كاملاً تفكيك كرده است و مثالهايى از علم اصول ذكر كرده است كه نشان مى دهد چگونه بسيارى از نظرياتى كه در اصول ابراز شده است، در واقع بحث فلسفى يا منطقى است نه اصولى. (ر.ك: ص62).
مطالعه تاريخ تدوين حديث و مقايسه اى بين كتب اربعه روائى شيعه با صحاح سته عامه و روشن شدن نقاط قوت و ضعف هركدام و نيز توجه به علل و اسباب بروز اختلاف حديث و نيز در نظر داشتن تأثير روح فرهنگى زمان بر مباحث فقهى و اصولى بسيار مهم است كه اين كتاب بخوبى از عهده آن برآمده است. به عنوان مثال نويسنده معتقد است تقسيم سه گانه اى كه مرحوم شيخ اعظم در ابتداى فرائد الاصول براى مباحث حجت ذكر كرده است، معلول محيط فرهنگى و نياز آن روز نجف اشرف مى باشد. زيرا از طرفى محدثين كاملاً عقل را كنار مى گذاردند و از طرفى ديگر برخى اصوليين با افراط زياد به ظن شخصى اعتماد بيش از حدّ داشته و انسداد باب علم و علمى را مطرح مى نمودند و مرحوم شيخ حد وسط و اعتدالى بين اين دو ايجاد نمود. (ر.ك: ص 35).
جواز استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد و ارائه راه حل و پاسخى قانع كننده در باب هفتاد بطن قرآن و نيز بازسازى تاريخ علم لغت و رسيدن به اين نتيجه كه اختلاف لغويين در تفسير لغات معلول توجه و گرايشهاى هركدام از آنان به يك مذهب فكرى خاص فقهى يا كلامى مى باشد، از ديگر بحثهاى كتاب است.
بحث از لزوم موضوع براى علم و نيز بيان نارساييها و مشكلات روش سنتى در تقسيم ابواب علم اصول و بيان يك تقسيم جديد براى ابواب، كه با روشهاى متعارف بسيار فاصله دارد، در صفحه 44 و 45 مطرح شده است.
كتاب تا پايان بحث مشتق و پايان مقدمات علم اصول را دربردارد.
با وجود آنكه تحقيق كتاب دقيق بوده است، اما برخى اغلاط چاپى در آن ديده مى شود. به عنوان نمونه در صفحه 11 تاريخ وفات شافعى 502 ذكر شده كه روشن است غلط چاپى است. در ص 15، سطر4 (تصوارتهم) آمده كه (تصوراتهم) صحيح است. در ص30 (مرحة الجعل) چاپ شده كه بايد (مرحلة الجعل) باشد. در ص50 (بانّ للحكم وجود اقتضائياً) است كه بايد (وجوداً اقتضائياً) باشد. در ص 95 و 99 (معانى) غلط است و بايد (معان) باشد. در ص104 (الفراغ عن …) آمده كه بايد صله آن (من) باشد. پاورقيهاى ص 105 نيز اشتباه شده اند. اميد است كه در چاپهاى بعدى اصلاح گردند. احمد عابدى
***
ترجمه قرآن مجيد
ترجمه و توضيح سيد جلال الدين مجتبوى. ويرايش حسين استاد ولى. (چاپ اوّل: تهران، انتشارات حكمت، 1371). 640 ص، وزيرى.
در سالهاى اخير چند ترجمه فارسى قرآن منتشر شده و اينك چند ترجمه ديگر در آستانه نشر است. اين همه اقبال به قرآن، از اقبال بلند مترجمان است و نشان از انديشه (بازگشت به قرآن) دارد كه در سده اخير مطرح و بر آن تأكيد شده است.
ترجمه آقاى دكتر سيد جلال الدين مجتبوى، كه با ويرايش آقاى حسين استاد ولى توسط انتشارات حكمت عرضه شده است، از ترجمه هاى برجسته و روان قرآن مجيد است.دو ترجمه امين و روان ديگر، ترجمه مرحوم ابوالقاسم پاينده و آقاى عبدالمحمّد آيتى است كه اوّلى را مرحوم سيّد محمّد فرزان و دوّمى را آقاى بهاء الدين خرمشاهى در ترازوى نقد گذاشته اند و با وصف اين، ترجمه هاى ياد شده سر آمد ديگر ترجمه هاى قرآن است.
آقاى مجتبوى ضمن ترجمه قرآن، توضيحات كوتاهى در پاورقى و پايان كتاب ارائه كرده و مقدّمه اى تحت عنوان (سخنى چند درباره اين ترجمه)، تأدّباً پس از پايان متن آورده و در آن ضمن چگونگى اين ترجمه، به برخى ديگر از ترجمه هاى جديد پرداخته است. در اين ترجمه كوشيده شده كه اولاً تا آنجا كه ممكن است از كلمات فارسى استفاده شود؛ ثانياً ترجمه اى دقيق و صحيح عرضه شود؛ ثالثاً همواره در برابر يك كلمه متن، يك كلمه فارسى آورده نشود. همچنين يك كلمه هميشه يكسان ترجمه نشده و گاه به قرينه و تناسب، تعبيرات گوناگونى آورده شده است.
مترجم براى اينكه ترجمه قرآن با توضيحات آن در نياميزد، توضيحات را در زير نويس آورده و اگر در ذيل گنجانيده نمى شد، به پايان كتاب برده است. جمله هاى معترضه در داخل دو خط تيره آورده شده و مرجع ضمير در داخل پرانتز و عبارات در تقدير، در داخل قلاّب. مترجم درباره كار خود مرقوم داشته است: (ادّعا نمى كنم كه ترجمه ما هيچ گونه نقص و لغزشى ندارد ـ و اگر كسى به دشواريها و مشكلات كار آگاه باشد هرگز چنين ادّعايى نخواهد كرد ـ هر چند كوشش كرده ايم كه در اين ترجمه نلغزيم و از اشتباهات بر كنار باشيم و تصوّر مى كنيم به يارى خداى تعالى كما بيش موفّق بوده ايم. ليكن خوشحال خواهيم شد كه لغزشهاى احتمالى ما را دانشمندان قرآن شناس متذكّر شوند تا در آينده اصلاح كنيم. روشن است كه اين تذكّرات بايد از روى علم و تحقيق باشد نه از سرِ اشكال تراشى، و زنهار تا كسى به محض آنكه كلمات يا عباراتى از اين ترجمه را با ديگر ترجمه ها مطابق نيافت بدون بررسى و تحقيق آن را اشتباه نپندارد، و اگر نارسايى و لغزشى به نظرشان آمد بهتر است ابتدا توسّط انتشارات حكمت با ما مكاتبه كنند.) عبدالمحمّد نبوى
***
فى الاجتماع السياسى الاسلامى
محمد مهدى شمس الدين.(چاپ اول: دارالثقاًفة للطباعة والنشر، 1414). 372ص، وزيرى.
حكومت، سياست، دولت و چگونگى شكل گيرى حكومت و نهادهاى وابسته به آن، سالهاست كه يكى از مهمترين دلمشغوليهاى متفكران، مصلحان و دانشوران اسلامى را تشكيل مى دهد. در اين باره عالمان بسيارى رقم زده اند و از ديدگاههاى گوناگون بدان نگريسته اند. آقاى محمد مهدى شمس الدين، از متفكران و عالمانى است كه در اين باره آثار قابل توجهى ارائه كرده است. فى الاجتماع السياسى الاسلامى، يكى از سلسله آثارى است كه وى در نقد و تحليل و بررسى تئوريهاى حكومت، سياست، دولت و چگونگى شكل گيرى مجتمع اسلامى و معيارهاى حاكم بر آن نگاشته اند.
مؤلف در مقدّمه ضمن تشريح شيوه بحث و بررسى درباره سياست و اجتماع در اسلام، اشتباه مسلمانان در شيوه بحث را ياد آورى كرده است.
مؤلف محقق كتاب بر اين باور است كه از سياست و حكومت چونان بابى از ابواب فقه بحث كردن يكسره، خطاست. سياست و حاكميّت جزءِ لاينفكّ مكتب است و بدون آن هيچكدام از تشريعات دين معنا نمى دهد. به تعبير ديگر، وى بحث حكومت و اجتماع و سياست را در بعد نظرى آن نتيجه مستقيم و ضرورى تشريع مى داند و در ساحت عملى آن نتيجه مستقيم اين حقيقت كه امت بايد مسلمان باشد و بر اساس اسلام عمل كند. بدين سان مؤلف معتقد است بن بست مؤلفان و متفكران اسلامى در بحثهاى حكومت، افزون بر آنچه ياد شد، برخواسته از واقعنگرى آنان در جريان تاريخى پس از پيامبر در جهان اهل سنت و نيز پس از غيبت در تشيع است. يعنى بيشتر تئوريهاى پرداخته شده در اين باره عملاً تفسير واقعيّت است و تلاش براى يافتن نصوصى جهت روشنگرى درباره موضع اهل سنت و شيعه در برابر اين واقعيت و نه ارزيابى دقيق مسأله از نگاهى مستند بر نصوص براى يافتن حقيقت. (ص،21 ـ 11).
پس از اين مقدمه، كه مؤلف شيوه بحث را گفته است، در فصل اول كتاب بر ارتباط ارگانيك مجموعه تعاليم دينى و آموزه هاى قرآنى تأكيد كرده است. مؤلف معتقد است كه دين مجموعه اى است از تعاليم به هم پيوسته و آنگاه با توضيح ابعاد مختلف شريعت اسلامى (عبادى، معيشتى و اجتماعى) با دقت در نصوص بسيار نتيجه مى گيرد كه اين مجموعه در پيوندى درونى با يكديگرند و هرگز نمى شود برخى از اين مجموعه را از برخى ديگر جدا ساخت. (ص30ـ42). وى به چگونگى تقسيم بندى كلى ابواب فقه پرداخته و تأكيد مى كند كه تقسيم ابواب فقه به عبادات، محرمات و احكام، چنان كه ابوالصلاح حلبى انجام داده، و يا عبادات، عقود، ايقاعات، و احكام، چنان كه شهيد اول بدان همت ورزيده است، و تقسيمات ديگر، بيشتر جنبه آموزشى داشته است تا محتوانگرى و توجه به چگونگى آهنگ تشريع در اين تعاليم. (ص40ـ 49) و اين نكته را با دقت تمام در چگونگى تشريعها بخوبى نمايانده است.
بر پايه آنچه گذشت، در فصل دوم موضع اسلام را درباره دنيا و آخرت و چگونگى پيوند آن دو با هم تبيين كرده و نقش موضع سالم و واقعگرايانه و استوار درباره دنيا و چگونگى برخورد با آن را در زندگى فرد و اجتماع باز گفته است. (ص51 ـ67). در فصل سوم از دولت و حكومت از نگاه اسلام سخن گفته و نشان داده است كه حاكميت، حكومت و دولت برخاسته از متن دين و با توجه به چگونگى تشريع احكام، جزء لاينفكّ آن است. آنگاه به ريشه هاى انديشه حكومت و دولت در نصوص دوره مكّى پرداخته و به اجمال از آن بحث كرده است.
در بخش دوّم كتاب از معيارهاى كلى و پايه هاى شكل دهنده حكومت و ارزشهاى حاكم جامعه سياسى اسلامى و دولت و نظـام سخن رفته است. مؤلف در آغـاز اين بخش دولت را از نگاه متفكران سياسى غرب تعريف كرده و در تحليل آن آورده است كه از نگاه اينان دولت مجموعه اى است از قوانينى كه حاكميت بر اساس آن در ميان مجموعه بشرى حكم مى راند، و زمينى كه آن مجموعه در آن زندگى مى كند و حكومت تحقق مى يابد. سپس اشاره مى كند كه غربيان چنين پنداشته اند كه اسلام از عنصر چهـارم سخن نگفته است، و حتى برخى اين نكته را دليلى بر كــاستى در طرح دولت از نگـاه اسلام دانستـه اند. در نقد اين ديدگاه وى توجه مى دهد كه فقيهـان به مسأله زمين در دولت به صراحـت نپرداخته، امـا از نگـاهى ديگر در مواردى از آن بتفصيـل سخـن گفته انـد. وى پس از بـازگويى چرايى و چگونگى بحثهـاى فقيهـان بتفصيل از شكل گيرى دولت و عـنـاصر تشكيل دهنده آن و معيارهاى حاكم بر آن و نيز ويژگيهاى دولت اسلامى سخن گفته اند. (ص108ـ91).
در فصل دوم از سياستهاى دولت در مجتمع اسلامى بحث كرده است: سياست جنگ، داورى، سياست خارجى و داخلى، مسأله وطن و نظام خانواده. مؤلف در پايان نتيجه مى گيرد كه اجتماعى با اين ويژگيها و مجتمع داراى آهنگى اجتماعى، سياسى و اقتصادى ، با نگرشى بر تمام زواياى جامعه انسانى نمى تواند بدون دولت و حاكميت استوار گردد و پيش رود. (ص109ـ 156).
بخش سوّم بررسى و تحليل چگونگى شكل گيرى اين مجتمع در دوره رسالت است. به ديگر سخن باز شناسى چگونگى تحقق خارجى مجتمع اسلامى در مرحله اى از تاريخ سخن رفته است. ريشه هاى آغازين حكومت پيامبر، فراخوانى پذيرش آيين حق، اداره جامعه، مسائل مالى، داورى، دفاع از حكومت و جامعه، پيوندها و ارتباطهاى خارجى در زمان پيامبر، در اين فصل تبيين گشته است. (ص173ـ 157).
در فصل دوم اين بخش از استمرار دولت پس از رسول الله ـ ص ـ سخن رفته و دلايل عقلى و نقلى و اجماع مسلمين بر ضرورت ادامه دولت پس از پيامبر با دقت تمام و بيان استوار گزارش شده است. (ص173ـ 197).
چنان كه گفتيم، بخش سوم كتاب درباره چگونگى دولت و حكومت در واقعيّت تاريخى و استمرارى آن پس از رسول الله ـ ص ـ است. در فصل سوم اين بخش به موضع شيعه در برابر حكومت پس از پيامبر پرداخته شده است. اين فصل از جمله فصول ارجمند كتاب است و به لحاظ دقتى كه مؤلف در تبيين آن معمول داشته، درخور توجه است.
گزيده سخن آنكه پيشوايان و فقيهان شيعه به مشروعيت حكومتهايى كه بر اساس معيارها و پايه هاى شرعى استوار نبوده اند، باور نداشتند، امّا از همكارى با آنها در حدّ ضرورى و براى حفظ وحدت و رسيدن به آرمانهاى مطلوب نه تنها تن نمى زدند، بلكه گاه آن را لازم مى شمردند. در ادامه اين بحث نگاهى است گذرا به مسأله حكومت و چگونگى آن در نگاه شيعى در دوران غيبت و مسأله ولايت فقيه در ديدگاههاى مختلف درباره آن. مؤلف وعده دادند اين بحث را به لحاظ فقهى، تاريخى، و دلايل عقلى و نقلى آن در كتابى ديگر با عنوان (ولايات الفقها) بررسى كنند. با اين بحث مباحث كتاب پايان مى پذيرد. مؤلف بر كتاب افزوده هايى دارد درباره آنچه در متن به اختصار بدانها اشاره شده بود: 1. بحث درباره مفهوم دقيق (ضرورى دين) و انكار آن و آثار انكار ضرورى دين. (ص 277ـ271) 2. خلافت انسان در زمين و مفهوم آن و نيز تفسير آيات مربوط به آن. (ص 285ـ 278). 3. متن پيمان نامه اى كه پيامبر در مدينه براى همزيستى مردمان آن روزگار رقم زد كه مؤلف از آن به (الصحيفه/ الكتاب) ياد كرده و محتواى آن را عالمانه تحليل كرده و در پايان با دقت تمام چگونگى نقل و صحت صدور آن را به بحث گذاشته است. (ص327ـ 285). 4. نصوص فقهى كهن درباره همكارى با حاكمان جور و چگونگى پيوند با آنان در شرايط ويژه زمانى، سياسى و اجتماعى. (ص 347ـ 327).
ياد آورى كنم كه اين كتاب بخشى از سلسله بحثهاى فقهى درباره حكومت و سياست از نگاه اسلام است كه مؤلف سالهاست بدان همت ورزيده و پيشتر بازنگارى و بازنگرى شده است. كتاب مهم ديگر وى (نظام الحكم والادارة فى الاسلام) را از همين ناشر خوانده بوديم كه چاپ اول آن اولين كتابى بود كه در اين موضوع نگاشته شده بود. به هر حال كتاب جناب شمس الدين كتابى است دقيق، خواندنى و سودمند. محمد على مهدوى راد
***
مشهد الأمام او مدينة النجف
محمد على جعفر تميمى. (چاپ دوّم: قم، منشورات الشريف الرضى، 1414). 4ج، 1036ص، وزيرى.
نجف، ديار دير پاى و دراز آهنگ، كه با در آغوش گرفتن مضجع مطهّر سيد الاوصياء مولى الموحدين على بن ابى طالب ـ ع ـ سرزمين نور و ديار عشق وادى ولايت گرديد، با حضور يكى از قلّه سانان بزرگ دانش و بينش، محمد بن الحسن الطوسى (شيخ الطائفه) مركز دانش شيعى و حوزه علوم اسلامى در آن ديار بنياد نهاده شد، و سده هاى درازى حقيقت ناب، فقه اهل البيت و علوم اسلامى را بگسترد. تاريخ اين ديار، تاريخ تشيّع و فقه است و سخن از خاندانهايى كه در آن ديار باليده و سايه گسترده اند، سخن از گستره حضور تشيع در آن ديار است. محققان و مؤلفان از ديرباز درباره آنچه ياد شد قلم زده اند، و آثار پربرگ و بارى سامان داده اند. كتابى كه اكنون مورد گفتگوست، يكى از آن مجموعه و كتابى است سودمند و خواندنى.
مؤلف كتاب را در چهار جلد تدوين كرده است: در بخش اوّل درباره نجف، جايگاه آن، موقعيت جغرافيايى و فرهنگى نجف سخن رفته است. آنگاه نگاهى است به شخصيت على ـ ع ـ از نگاه ديگران و سپس گزارشهايى درباره نجف در گذرگاه تاريخ. (ص 58 ـ 1) نامهاى كهن نجف، فضيلت آن سرزمين و ياد كرد كسانى كه در آن سرزمين مدفون شده اند و چگونگى قرار گرفتن مضجع مطهر على ـ ع ـ در آن ديار، فضيلت و اهميت زيارت امام، در بخشهاى بعدى آمده است. باب پنجم گزارشى است دقيق از ساختمان حرم مطهر، درها، گنبد، مناره ها و اصلاحات و تعميرات حرم در گذرگاه تاريخ.
مؤلف با جلد دوّم كتاب گزارش زندگانى عالمان، فقيهان و چهره هاى برجسته آن ديار و خاندانهاى مشهور نجف را براساس حروف الفبا آغاز مى كند. در صفحات آغازين كتاب از آيات عظام آخوند خراسانى، سيد ابوالحسن اصفهانى، سيد ابوالقاسم خوئى سخن رفته است. (ص54 ـ 11).
سپس از آل ابى جامع (83 ـ 59)، آل سيد احمد عطار بغدادى (84 ـ 102) و زندگينامه اديب برومند شيعى، محمد على اردوبادى، و كتابشناس بزرگ شيخ آقا بزرگ تهرانى، خاندان ايروانى و بلاغى سخن رفته است.
جلد سوّم با گزارش تاريخ آل بحر العلوم آغاز مى شود (ص 68 ـ 24) و با خاندان بلادى ادامه مى يابد. تاريخ آل حرّ عاملى (ص102 ـ 96) و آل حرز و آل حِلو و آل خاقانى نيز در اين جلد گزارش شده و شرح حال، آثار ومآثر رجال برجسته اين خاندانها آمده است.
جلد چهارم با گزارش زندگانى فقيد علم و پژوهش و ادب، آيت الله شيخ عبدالحسين امينى آغاز مى شود و با گزارش تاريخ و معرفى چهره هاى برجسته آل جابرى ادامه مى يابد. تاريخ آل حبوبى و زندگانى مشاهير آل حبوبى، آل وجيلى، آل خرسان و… در اين مجلد آمده است.
مؤلف در گزارش تاريخ خاندانها، به نياكان و چگونگى هجرت آنان به نجف مى پردازد و نكات مهم اجتماعى سياسى و فرهنگى خاندانها را مى نمايد و چهره برجسته و مهم آنها را معرفى مى كند. و از آثار ومآثر آنان سخن مى گويد. ناشر كتاب را نخست بار به سال 1374 در نجف منتشر كرده بود و اكنون همان چاپ را به گونه افست منتشر كرده است. گو اينكه حروف و چاپ كتاب روزآمد نيست و از نفاست بهره اى ندارد، امّا مطالب آن خواندنى و براى كسانى كه در جستجوى اطلاعاتى از آن گونه كه ياد شد هستند، بسيار سودمند خواهد بود. محمد على غلامى
***
در اسات و بحوث فى التاريخ و الأسلام
جعفر مرتضى العاملى. (چاپ اوّل: بيروت، مركز الجواد، 1414). ج3 و 4، 294« 208ص، وزيرى.
مجموعه اى است از پژوهشها، بررسيها و تحليلها درباره تاريخ اسلام، شرح حال رجال بزرگ اسلامى، آيين تحقيق و… جلد سوّم داراى چهار بخش است. در بخش اوّل چهار مقاله آمده است. مقاله اوّل با عنوان (ادارة الحرمين الشريفين فى القرآن الكريم) چگونگى اداره حرمين شريفين را از نگاه قرآن به بحث گذاشته است. آيات قرآن درباره مكه و مدينه بدقت تفسير شده، و با تكيه بر نصوص تاريخى و اقوال متفكران اسلامى نشان داده شده است كه اين دو حرم از آنِ همه مسلمانان است و تسلّط يا بى جريانى خاص بر آن در تضاد صريح با آموزه هاى قرآن است. در مقاله دوّم از ضرورت تشكّل حزب اللّه سخن رفته و ويژگيهاى آن گزارش شده است. اين بحث نيز مستند به آيات قرآن است و خواندنى و سودمند.
در مقاله سوّم با عنوان (الأسلام و حقوق الأنسان) مؤلف نگاهى دارد گذرا به (رسالة الحقوق) حضرت امام زين العابدين ( ع ). مقاله چهارم اولويّتهاى علوم انسانى را به بحث گذاشته است و در ضمن آن از مشكلات و دشواريهاى پژوهش در علوم انسانى سخن رفته است. بخش دوّم ويژه مباحث تاريخى است كه با مقاله مهمى آغاز مى شود درباره موضع عباسيان در برابر گسترش فرهنگ و افكار و انديشه هاى گوناگون. در اين مقاله نقش امام موسى بن جعفر ـ ع ـ در برابر حاكميت بروشنى نموده شده و ابعاد تحرّك سياسى و فرهنگى آن بزرگوار نمايانده شده است. در مقاله دوّم، كه پيشتر در مقدمه كتاب (حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع )) نشر يافته بود، ضمن اشاره به كاستيهاى پژوهشهاى تاريخى درباره امامان ـ ع ـ ضرورت نگارش تاريخى جامع و تحليلى مطرح شده و ويژگيها و چگونگيهاى تاريخى جامع و كارآمد در اين باره باز گفته شده است. مقاله سوّم نگاهى است گذرا به (خوارج)، خاستگاه آنان و نيز نقش سياسى و اجتماعى آنها در تاريخ اسلام. مؤلف پژوهشى دارند دراز دامن درباره خوارج با عنوان (الخوارج سياسيّاً و تاريخياً) كه اميد است بزودى تكميل گردد و نشر يابد. اين مقاله بخش كوچكى از آن تواند بود.
در بخش سوّم از چگونگى برخى از كتابها سخن رفته است. در اين بخش مقاله (الأسرائيليات فى تاريخ الطبرى) قابل توجه است. جريان اسرائيليّات، چگونگى نشر اين آموزه ها در فرهنگ اسلامى، آثار سوء و نقش مخربّى كه در فرهنگ اسلامى داشته اند، اسرائيليات آفرينان و عوامل گسترش دهنده اين فرهنگ، و منابعى كه بيشترين تأثير را از اين ماجرا داشته اند، از مسا ئل مهم فرهنگى است كه بايد با دقت تمام تحليل گردد و ابعاد آن نشان داده شود. در اين باره بجز برخى آثار محققان اهل سنت ـ كه گاه از يكسويه نگرى و ديگر گاه از تناقض در ديدگاه پيراسته نيستند ـ اثر هوشمندانه و استوارى تدوين نيافته است. اين مقاله، مقوله اسرائيليات در تاريخ طبرى را، گو اينكه گذرا، امّا با دقت بررسى كرده و با ارائه نمونه هايى روش دستهاى پيدا و پنهان اين ماجرا را تا حدودى نشان داده است.
در بخش چهارم كه ويژه رجال است، ابتدا به اختصار از جايگاه شعر در نشر مكتب و افكار سخن رفته است، و آنگاه از شعر ابوطالب ـ ع ـ و ويژه گيهاى اشعار آن بزرگوار. مقاله دوّم ويژه شخصيت زيد است و چگونگى جهاد و حركت ستم ستيزانه آن چهره خونين آل على ( ع ). اين جلد با مقاله اى درباره فضاى فكرى عصر شيخ مفيد و نقش آن خردمند نستوه در آوردگاه عقيده و فكر پايان مى پذيرد.
جلد چهارم مجموعه مصاحبه ها و گفتگوهاى مؤلف است با جرايدى كه غالباً در ايران نشر يافته و اكنون ترجمه عربى آنها مجلد چهارم اين مجموعه را تشكيل داده است. در گفتگوى اوّل، كه پس از رحلت جانگداز حضرت امام خمينى ـ رضوان اللّه عليه ـ با روزنامه (العهد اللبنانيّه) انجام شده است، درباره تاريخ، امام، ولايت فقيه و نقش حضرت امام ـ ره ـ در بيدارى جامعه اسلامى سخن رفته است. گفتگوى بعدى گزارشى است گذرا از زندگانى و آثار مؤلف و آنگاه چگونگى تحقيق، شيوه هاى پژوهشى در تاريخ، دشواريهاى تحقيق و نشر، كاستيهاى پژوهش در اين روزگار. اسرائيليات و نقش آن در فرهنگ اسلامى، و عواملى كه به گسترش آن دامن مى زد، مورد گفتگو و بحث قرار گرفته است. اين گفتگو در شماره پنجم سال اوّل مجله آينه پژوهش نشر يافته است.
در مصاحبه بعدى، تاريخ اسلام، آثار مورّخان، كاستيهاى اين آثار، ضرورت باز شناسى كاستيها و تلاش در جهت رفع آنها، استشراق و نقش آن در تاريخنگارى و آثار سوئى كه برخى از نگاشته هاى آنان بر جاى نهاده، گفتگو شده است. تاريخ و مشكلات تحقيق درباره آن، شخصيت علاّمه امينى و ارزش علمى و تاريخى الغدير، تاريخ اسلام و چگونگى تدوين آن، در مصاحبه ديگر اين مجموعه مورد گفتگو قرار گرفته است. مطالب كتاب بر رويهم متنوع، جالب و سودمند است. امّا كتاب نه فهرست تفصيل موضوعات دارد و نه فهارس فنّى ديگر را. محمد على مهدوى راد
***
الإجازة الكبيرة أو الطريق و المحجّة لثمرة المُهجة
تأليف آيةالله العظمى مرعشى نجفى. به كوشش محمدسمّامى حائرى. اشراف سيد محمود مرعشى. (چاپ اول: قم، كتابخانه آية الله العظمى مرعشى نجفى، 1414)، 732« 96ص، وزيرى.
اصل اين كتاب اجازه اى بوده كه مرحوم آية الله مرعشى ـ قدّس الله نفسه الزكية و أفاض على تربته المراحم الربّانية ـ در ربيع الآخر 1398 قمرى به فرزند بزرگش داده و سپس در طول سالهاى حياتش پس از آن اجازه، مطالبى به آن افزوده و اكنون به صورت كتابى قطور و پرفايده در آمده است.
سنت اجازه روايت از قديم الايام معمول بوده است . برخى از اجازات مختصر و تنها مشتمل بر ذكر بعضى يا همه اساميِ مشايخ مجيزاست. تعدادى از آنها هم كه به (اجازه كبيره) معروف شده اند، طولانى و مشتمل بر مباحث گوناگون و فوايد تاريخى و كتابشناختى بسيارى است. ازا جازات كبيره، مى توان از اين اجازات نام برد:
1) اجازه علامه حلى ـ طيب الله ثراه ـ به بنى زهرة.
2) اجازه شهيد ثانى به پدر شيخ بهائى ـ رضوان الله عليهما.
3) اجازه صاحب معالم، فرزند شهيد ثانى، به سيد نجم الدين حسينى ـ رحمة الله عليهما، كه همه اينها در مجلد اجازات بحار درج شده است.
4) اجازه بحرانى، صاحب حدائق، كه به صورت كتابى ممتّع و همراه با تعليقات گوناگون به نام لؤلؤة البحرين چاپ شده است.
5) اجازه نواده سيد نعمت الله جزائرى ـ قدّس سرهما ـ كه به صورت كتابى به نام الاجازة الكبيرة به همت كتابخانه آية الله مرعشى به چاپ رسيده است.
اثر مورد بحث، از همه اجازات ياد شده طولانيتر است.
مرحوم آية الله مرعشى ـ طيّب الله مضجعه و مثواه ( 1315 در نجف ـ 1411در قم) در طى حيات بسيار پربركتش موفق شد حدود چهارصد اجازه روايت از علماى مسلمان اخذ كند: از علماى شيعه حدود 327 اجازه؛ از علماى اهل سنت حدود پنجاه اجازه؛ و از علماى زيديه حدود هفده اجازه (ص7 ـ 8 مقدمه). فرزند ارشد ايشان قصد دارند همه اجازات كتبى را (نه شفاهى) كه مشايخ اجازه به ايشان داده اند، در كتابى به نام (المسلسلات في الإجازات) در دو مجلّد همراه با سرگذشتِ مجيزان منتشر كنند (ص 8 مقدمه).
اثر حاضر اجازه ٌآن مرحوم به فرزند ارشدشان است كه آن را پيوسته تا آخر عمر مورد تجديد نظر و اصلاح و اضافه قرار داده اند. در اين امر جناب آقاى محمد سمامى حائرى، دستيار ايشان بوده و آن را مرتب و منظم و تبييض كرده و به امر ايشان اضافات را در جاى مناسب خود گنجانده است. (ص4).
مرحوم آية الله مرعشى در آغاز اين اجازه، بعد از بسمله و حمد له، آورده اند:
و بعد، يقول العبد الراجي فضلَ ربّه أبوالمعالي شهاب الدين الحسينى المرعشى أباً و الحسنى امّاً النجفي مولداً…: قد استجاز عنّي رواية الأحاديث المروية عن النبيّ الأكرم و خلفائه المعصومين الأئمة الهداة المهديين المودعة فى جوامع الحديث… ولدي و قرّة عيني و ثمرة فؤادى الجامع بين طريف المجد و تألّده النشيط في جمع آثار أجداده حجة الاسلام والمسلمين الحاج السيد محمود الحسينى المرعشى النجفي أدام الله عزّه و ايّامه و أسعد أعوامه… فأجزتُ له… و اننى رتّبتُ هذه الاجازة في عدّة فصول…) (ص 5 ـ 6)
اين اجازه در ده فصل بدين شرح تدوين و تنظيم شده است:
الفصل الاول في تراجم الشيوخ الشيعة؛
الفصل الثاني فى تراجم المجيزات؛
الفصل الثالث فى تراجم الشيوخ العامة؛
الفصل الرابع في تراجم الشيوخ الزيدية؛
الفصل الخامس طريق المجيز إلى المعصوم؛
الفصل السادس تراجم بعض العلماء و المشاهير؛
الفصل السابع الأحاديث المعنعنة عن الائمة ع؛
الفصل الثامن فى بعض الفوائد النافعة؛
الفصل التاسع ترجمة المجيز بقلمه الشريف؛
الفصل العاشر وصايا صاحب الإجازة؛
در آغاز كتاب حاضر تصوير تعدادى از اجازاتِ عالمان بزرگ به مجيز به خط خودشان همراه با تعدادى از عكسهاى جالب و گوناگون مرحوم آية الله مرعشى با مقدمه كوتاهى از مستجيز محترم و تصوير سه صفحه همين اثر به خط مجيز در 96 صفحه درج شده است.
بر روى هم اين اثر آكنده است از فوايد رجالى، تاريخى، كتابشناختى، اخلاقى، حديثى و…. مصحح محترم در پايان كتاب هفت نوع فهرست راهنما ـ از قبيل فهرست اعلام، اماكن، كتب، احاديث ـ در حدود يكصد و هفتاد صفحه تنظيم كرده كه بر ارزش آن افزوده است.
مرحوم آية الله مرعشى از چهار تن از زنان دانشمند معاصر خود نيز اجازه گرفته اند كه عبارتند از:
1) خانم امين اصفهانى؛ 2) ثريا خانم محسنى؛ 3) خانم امينه مشهور به خانم قرائت شيرازى؛ 4) خانم ضيافت شيرازى،كه سرگذشت مختصر اين بزرگواران در صفحات 245 تا 247 اين كتاب آمده است.
هويداست كه مصحح محترم در راه نشر اين اثر رنج گرانى متحمّل شده اند، ولى برخى خطاهاى چاپى و شبه چاپى و برخى كاستيها در آن ديده مى شود. مثلاً: عناوين سرصفحه ها لازم بود گوياتر باشد، و در حدود يكصد و هفتاد صفحه آخر كتاب، اصلاً عناوين سرصفحه اى ندارد و نيز در 96 صفحه اول كتاب حتى شماره صفحه هم ذكر نشده است.همچنين در ص 729 تشديد كلمه (الأدعية) زايد و غلط است.
مصحح در صفحات 553، 569، 572 تعبير (شيوخ الشيعة)، (شيوخ العامة) و (شيوخ الزيدية) را بدون ال بر سر شيوخ آورده اند، ولى در صفحه 551 همين تعبيرات با ال بر سر كلمه (شيوخ) آمده است .
در ص 551 (احاديث المعنعنة) اشتباه و درست آن (الاحاديث المعنعنة) است.در ص 66 (جزاء الله) غلط و (جزاه الله) درست است. در ص 440 و ص 731 تعبير (أحسن ظن ولو …) درست نيست و خللى در آن رخ داده است.
نواقصى هم در فهرستها ديده مى شود. مثلاً در ص 690 حدود يك صفحه را تنها شماره صفحاتى كه نام نجف اشرف در آنها آمده اشغال كرده است كه در چنين موردى لازم بود گفته شود: در صفحات بسيار، يا در بيشتر صفحات.
ديگر اينكه مطالبى را كه مرحوم آيةالله مرعشى از اجازات علما نقل فرموده اند، تخريج نشده و در پانوشتها نشانى نها ذكر نشده است.
به هرحال، بايد از فرزند برومند آن مرحوم و مصحح گرامى اين اثر به خاطر اين خدمت ارزنده تشكر كرد. ابوحسن رضوانشهرى
معرفيهاى گزارشى
كليّات
* معجم ما كتب عن الرسول واهل البيت صلوة الله عليهم. عبدالجبار الرفّاعى. (چاپ اوّل: تهران, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى تهران, 1372). ج3ـ9, 430«512 « 538 «531 « 476« 556 « 565 ص, وزيرى.
پيشتر از اهميت و كارآمدى اين مجموعه عظيم سخن گفته ايم (آينه پژوهش, شماره16, ص82 ـ 8) و ياددآورى كرده ايم كه اين مجموعه گسترده ترين و شاملترين و دقيقترين اثرى است كه درـاره منابع سيره معصومان ـ ع ـ سامان يافته است. چهـار جلد اوّل اين مجموعه ويژه منـابع حيات رسول الله ـ ص ـ است كه جلد اول و دوم آن پيشتر سخن گفته بوديم. جلد سوّم با حرف (ق) آغاز مى شود و با حرف (ميم) پايان مى پذيرد. جلد چهارم از حرف (ن) آغاز مى شود تا پايان حروف.
ج پنجم با گزارش منابع زندگانى حضرت زهراء ـ س ـ آغاز مى شود و تا ص129 پيش مى رود و آنگاه گزارش منابع زندگانى على ـ ع ـ است كه با جلد ششم پايان مى پذيرد. جلد هفتم با كتابهاى زندگانى امام مجتبى ـ ع ـ آغاز مى شود. جلد هشتم بقيه منابع سيره امام حسين ـ ع ـ است تا امام رضا ـ ع . جلد نهم با گزارش منابع زندگانى امام جواد آغاز مى شود تا حضرت مهدى ـ عج ـ و نيز منابع مشترك درباره اهل البيت ـ ع. چگونگى جلد دهم و يازدهم را در فرصتى ديگر گزارش خواهيم كرد.
* چگونه پژوهش كنيم؟ نيك مور. ترجمه فاطمه رها دوست. (چاپ اوّل: تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1372). 152ص, وزيرى.
چگونگى پژوهش و روشهاى آن همراه با كلياتى در باب آيين نگارش و گزارش نويسى در كتاب حاضر معرفى شده است. پايان بخش كتاب فهرست موضوعى آن است.
* فرهنگ دانش آموز, عربى به فارسى ـ فارسى به عربى. احمد سيّاح. (چاپ دوّم: تهران, انتشارات اسلام, 1372). 992ص, جيبى.
فرهنگ عربى به فارسى و فارسى به عربى همراه با اعراب كلمات است.
* فهرست مقالات فرهنگى. مديريت نمايه سازى. (تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1372). 205ص, وزيرى.
فهرست موضوعى مقالات نشريات ادوارى است كه در بهمن ماه1371 نشر يافته است. در اين شماره محتواى94 نشريه فهرست شده است.
* فهرست مقالات فرهنگى. مديريت نمايه سازى. (تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1372). 200ص,وزيرى.
فهرست موضوعى مقالات مطبوعات جمهورى اسلامى ايران است كه در فروردين1372 نشر يافته است.
در پايان اين مجموعه ها فهرست نام نويسندگان, فهرست موضوعى و جرايد فهرست شده مى آيد. در اين جلد84 نشر يه فهرست شده است.
* قانون مقرّرات صادرات و واردات و جداول آن. نويسنده: اداره كل مقررات صادرات و واردات. (چاپ اوّل: تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1372). 528 ص, وزيرى. حديث
* مدينة معاجز الأئمه الأثنى عشر. سيد هاشم بحرانى (چاپ اوّل: قم, مؤسسه معارف اسلامى, 1414). ج4. 455ص, وزيرى.
اين كتاب گزارش تفصيلى معجزات و كرامات ائمه اطهار ـ ع ـ است. اين جلد مشتمل است بر معجزات, كرامات و امور غيبى منقول از امام حسن و امام زين العابدين ـ ع ـ و آنچه درباره آن بزرگواران نقل شده است محققان افزون بر تحقيق متن و مقاله نقلها با منابع و مصادر كتاب, در صفحاتى درباره برخى از روايات افزوده اند.
* دويست و پنجاه حديث. سيد ابوالفضل حسينى. (چاپ اوّل: تهران, دار الكتب الأسلاميه, 1372). 351ص, جيبى.
اين كتاب بخش اوّل از چهار بخشِ مجموعه هزار و يك حديث است. در اين جلد دويست و پنجاه حديث در موضوعات مختلف نقل و ترجمه شده است.
* آيات الأنوار. محمود يوسفى غروى. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دار النشر اسلام, 1372). 471ص, وزيرى.
اين كتاب تفسير آياتى است كه درباره فضايل پيامبر ـ ع ـ و امامان ـ ع ـ تفسير و يا تأويل شده است. در صفحه عنوان آمده است: و هو مستدرك لِكتاب (تأويل الأيات). بنابراين بايد اين مجموعه شامل احاديثى باشد كه در تفسير و تأويل آيات درباره معصومان ـ ع ـ آمده و در كتاب (تأويل الأيات) سيد شرف الدين الحسينى استرابادى نجفى نيامده است. كتاب حاضر به ترتيب سور قرآنى پيش رفته است در پانوشت منابع احاديث آمده است. متن روايات بدون هيچ توضيحى آمده است.
* معانى الأخبار. شيخ صدوق. ترجمه: عبدالعلى محمّدى. (چاپ اوّل: تهران, دار الكتب الأسلاميه, 1372). 2ج. 432«464ص, وزيرى.
معانى الأخبار, از آثار ارجمند و از ميراث گرانقدر شيخ صدوق ـ ره ـ است. اين كتاب بر پايه توضيح عناوين و موضوعات دشوار در آيات و روايات گرد آمده است. يعنى راوى آيه, حديث و يا موضوعى, برايش مشكل بوده و دريافتش دشوار مى نموده است, از امامان ـ ع ـ پرسيده و پاسخ شنيده اند. معانى الأخبار را يكى از مهمترين آثار فقه الحديث بايد به شمار آورد. مترجم محترم كتاب را بر اساس متن تصحيح شده استاد على اكبر غفارى ترجمه كرده و گاه توضيحات سودمندى بدان افزوده اند و در مقدمه كتاب بحثى سودمند نگاشته اند درباره حديث, جريان منع كتابت و آثار آن.
* چهل حديث. سيد هاشم رسولى محلاّتى. (چاپ اوّل: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 2ج. 542 «540, وزيرى.
مؤلف محقق كتاب برآنند تا چهل حديث را در مباحث دينى, اخلاقى و اجتماعى شرح و تفسير كنند. آنچه اينك نشر يافته است, بيست حديث از مجموعه چهل حديث است در دو مجلّد. عناوين فصول دهگانه جلد اوّل در شرح و تفسير ده حديث عبارتند از: نشانه هاى مؤمن, فضيلت نماز, شش عمل براى رسيدن به شش چيز, سخت ترين اعمال, اصول كفر, همه علمها چهار علم است, باز پرسى قيامت, ضمانت بهشت در برابر شش چيز, فايده رفت و آمد به مسجد, كمال در چيست؟ وعناوين جلد دوّم چنين است: قوام دين به چهار طايفه است, دعا و فوايد آن, خير دنيا و آخرت در چهار چيز, مكارم اخلاق چيست؟ استغفار و شرايط آن, استغفار انبياء و ائمه عليهم السلام, وصيتهاى رسول خدا به سلمان فارسى, دوستى و دشمنى در راه خدا, گنج چه بود؟ كه شرح و تفصيل داستان حضرت موسى است با خضر ـ مؤمن بايد سه سنّت داشته باشد. شرح تفسير حديثهاى بيستگانه در اين كتاب با بهره گيرى از احاديث, قصص, تاريخ و مباحث كلامى, تفسير و اخلاقى سامان يافته است و در مجموع اثرى به هم آمده است خواندنى, سودمند و آموزنده.
* ترجمه الحكم الزاهرة. عليرضا صابرى يزدى. ترجمه محمدرضا انصارى محلاتى. (تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1372). 770ص, رقعى.
شامل تبويب موضوعى2250 حديث در ذيل240 موضوع است كه ترجمه آن نيز به همراه احاديث همراه با مآخذ آنها آمده است. گزينش احاديث در اين مجموعه بر محور مباحث اعتقادى و اخلاقى و مسائل مورد ابتلاى جامعه است.
* چهل حديث قدس. محسن اديب بهروز. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1372). 68 ص, جيبى.
تدوين, تنظيم و ترجمه چهل حديث است درباره قدس اهميت آن و فضيلت و عظمتهاى آن. فقه و اصول
* المختصر النافع. محقق حلّى. (چاپ اوّل: تهران, بنياد بعثت, 1413). 503 ص, وزيرى.
المختصر نافع يكى از ارجمند ترين و استوارترين متون فقهى شيعى است. مؤلف بزرگوار آن, فقيه بلند پايه تشيع, نجم الدين جعفر بن حسن هذلى حلّى, كتاب گرانقدر ديگرش (شرايع) را خلاصه كرده و بدان النافع فى مختصر الشرايع نام نهاده است. مختصر بارها چاپ شده است. اين چاپ بر پايه دو نسخه خطّى و نسخه چاپى قاهره آن مقابله تصحيح و تحقيق شده است. در اين چاپ افزون بر استوارسازى متن, اقوال فقهى منبع يابى شده و آيات و روايات استخراج شده است. برخى از توضيحاتى كه در چاپ قاهره بوده است, در اين چاپ آمده و در ضمن مقدمه اى از چگونگى تصحيح سخن رفته است. سخنى درباره كتاب و شيوه فقهى مؤلف و شرح حال وى نيز از چاپ پيشين نقل شده است.
* نماز چيست؟. سيد محمد حسينى بهشتى (چاپ بيست و ششم: تهران, دفتر نشر و فرهنگ اسلامى, 1372). 52ص, رقعى.
اين ايستادن و خم شدن, اين نشستن و به خاك افتادن, و با هر يك كلماتى گفتن چه معنا دارد؟ جاودان ياد, آيت الله شهيد بهشتى, به اين سئوالها با نثرى روان و پردازشى ساده,و استوار, براى آموزش نونهالان پاسخ گفته است. ر. ك: آينه پژوهش, شماره19, ص92.
* مسالك الأفهام فى شرح شرايع الاسلام. زين الدين بن على العاملى. (چاپ اوّل: قم, مؤسسه معارف اسلامى, 1314). ج3. 486ص, وزيرى.
مسالك الأفهام از مهمترين و دقيقترين شرحهاى كتاب گرانقدر شرايع الأسلام است. در اين تحقيق متن شرايع در بالاى صفحات و شرح آن در ذيل آمده است. در پانوشتهاى محققان, مراجع و منابع اقوال, احاديث و گاه توضيحاتى درباره متن و نيز نسخه بدلهاى مهم ثبت شده است. اين مجلّد با (كتاب جهاد) آغاز مى شود و با احكام قرض پايان مى پذيرد. پيشتر از مسالك و چگونگى تصحيح آن سخن گفته ايم. (آينه پژوهش, سال دوّم, شماره سوّم, ص276).
* مناسك حج. عبدالكريم بى آزار شيرازى. (چاپ هشتم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 259, وزيرى.
مؤلف محقق, كتاب مناسك حج را بر اساس فتاوى حضرت امام ـ رضوان الله عليه ـ تنظيم كرده است و در بخش اوّل آن به تفصيل از فلسفه حج و احكام كُلى آن بحث كرده است.
* رساله نوين فقهى پزشكى. عبدالكريم بى آزار شيرازى. (چاپ اوّل: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى,1372). ج1. 195ص, وزيرى.
مؤلف محقق و سختكوش اين كتاب پس از آنكه, مسائل فقهى بر مبناى فتاوى حضرت امام خمينى ـ رضوان الله عليه ـ را در چهار جلد با عنوان رساله نوين تدوين و عرضه كردند و با استقبال عظيم و در خور توجهى رويارو شد, اكنون مسائل فقهى بهداشتى را با همان آهنگ و ترتيب تدوين كرده اند كه جلد اوّل شامل بهداشت بدن و روان, آب و محيط زيست و اماكن عمومى است. كتاب در هشت فصل تدوين يافته و در آغاز بحث جالبى آمده است با عنوان (طب القرآن). در آغاز تمام فصلها نويسنده بحثهاى خواندنى و سودمندى در كليات مسائل مطرح كرده و آنگاه فتاوى را گزارش كرده است. كلام
* خاطرات مدرسه. سيد محمد جواد مهرى. (چاپ اوّل: قم, مؤسسه معارف اسلامى, 1372). 272ص, رقعى.
مؤلف در دوران تحصيل دردبيرستان, در كويت با يكى از معلمان سنّى درباره ولايت على (ع), شيعه و برخى از عقايد شيعيان به بحث مى پردازد و در جلسات متعدّدى با وى در زمينه هاى ياد شد بگفتگو مى نشيند. اين كتاب بازنگرى و بازنگارى آن بحثهاست كه به صورت كتاب نشر يافته است. محور بحثها را, آيات تفسير شده به ولايت على ـ ع ـ و موضع آن بزرگوار در برابر خلفا, عقايد شيعه و سنى درباره خداوند و پيامبر, نص بر خلافت و عدم آن, اهل بيت ( ع ) و ائمه دوازده گانه تشكيل مى دهد. تعليم و تربيت
* منية المريد في أدب المفيد و المستفيد. شهيد ثانى. تصحيح رضا مختارى. (چاپ دوم: قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1372).
اين اثر در شماره دوم همين مجله به تفصيل معرّفى شد و در سال1369 به وسيله وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى كتاب سال شناخته شد.
* سيماى فرزانگان. رضا مختارى. (چاپ ششم: قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1372). 532 ص, وزيرى.
* سيماء الصالحين. رضا مختارى. ترجمه حسين كورانى. (چاپ اوّل: بيروت, دار البلاغة 1992/1413). 447ص, وزيرى.
اين اثر ترجمه عربى كتاب سيماى فرزانگان است.
* نقطه هاى آغاز در اخلاق عملى. محمد رضا مهدوى كنى. (چاپ دوّم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 716ص, وزيرى.
كتابى است ارجمند و خواندنى در اخلاق عملى كه عنوان كتاب سال را از آنِ خود ساخت. از محتوا و چگونگى آن پيشتر سخن گفته ايم. (شماره 17, ص140).
* پدر و فرزند. سيد محمد تقى حكيم. (چاپ نهم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 120ص, رقعى.
اين كتاب مسئوليت پدران و مادران را در مقابل فرزندان باز گفته است, و از سوى ديگر مسئوليت فرزندان را نيز در برابر پدران و مادران بر شمرده است. مؤلف مى كوشد تا با نگاهى دقيق خدمات بى شائبه پدر و مادر را به فرزند بنماياند و از مهرورزى آنان به فرزندان سخن گويد و آرمانهاى آنان را درباره فرزندانشان, در پيشديد فرزندان قرار دهد. كتاب به شيوه گفتگو نگاشته شده است و مطالب آن, روان, ساده و جذاب و دلكش است.
* معلم موفق. حسين دهنوى. (چـاپ اوّل: تهران, مـركز چاپ نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1372). 123ص, رقعى.
مؤلف در ضمن هشت بخش از اهميّت علم و تعليم, ارزش و مقام معلّم, تأثير معلم و شاگرد, ويژگيهاى معلّم موفق, وظايف معلّم سخن گفته است. فصل ويژگيهاى معلم موفق و وظايف معلم مفصلترين بخشهاى كتاب است. در بخش ويژگيهاى معلم موفق از اخلاص, مدارا, صداقت, عدالت, صراحت در گفتار, شهامت, انتقاد پذيرى, واقع گيرايى تواضع و … سخن گفته است. در پايان نيز در ضمن دو فصل با عناوين پيام به معلّم و هشدار به معلّم, نكات قابل توجهى را ياد آورى كرده است.
* روانشناسى موفقيّت در تحصيلات دانشگاهى. ليند گرن. ترجمه يوسف اردبيلى. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات كوير, 1372). 204ص, رقعى.
چگونگى يادگيرى و فرايند آن و برخى ديگر از مسائل مربوط به آموزش, در كتاب حاضر مورد بررسى قرار گرفته است. اين اثر راهنمايى براى داوطلبان كنكور و دانشجويان و دانش پژوهان است.
* جهان نگرى. گوستاويونگ. ترجمهّ جلال ستارى. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات توس, 1372). 232ص, رقعى.
روانشـناسى و شعر, زن اروپايى, پديده دين, پادزهر (توده زدگى), غـرب در رويارويى با مسـائل دينى, راه حـق, عنوان برخـى از مباحث كتاب است. تاريخ و شرح حال
* كاشف الغطاء, سوره خشم. محمد رضا سمّاك امانى. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1372). 202ص, رقعى.
كاشف الغطاء مرزبان بزرگ انديشه شيعى, فقيه, اديب, متكلم و عالم بيدار بزرگى بود كه حراست از اسلام و حفاظت از فرهنگ تشيع را با جان سپر ساخته بود. زندگانى او يكسره اقدام است و شور و حماسه. بيان و بنان او بى نظير بود و از معدود عالمانى بود كه استوار مى گفت و استوار مى نوشت و استوار در موضع اسلامى مى ايستاد. اين كتاب گزارشى است از حماسه اقدام, مقاومت, ابلاغ و ارشاد آن بزرگوار در شش بخش. مؤلف از زندگانى, آثار و مسافرتهاى آن عالم بزرگوار و حضورش در صحنه سياست و فرهنگ جهانى سخن گفته است.
* زندگانى على بن الحسين. سيد جعفر شهيدى. (چاپ پنجم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 230ص,وزيرى.
اثرى است ارجمند و خواندنى درباره زندگانى على ابن الحسين ـ ع ـ كه پيشتر از آن سخن گفته شد: آينه پژوهش, شماره17, ص142).
* سيد محسن امين, ستاره لبنان. عباس عبيرى. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ نشر سازمان تبليغات اسلامى1372). 128ص, رقعى.
سيد محسن امين, پرچمدار بزرگ حق و قهرمان سختكوش آوردگاه انديشه ها, يكى از بلند ترين قله ها و استوارترين راست قامتان مدافع حق در قرن گذشته بود. ديده بانى از مرزهاى انديشه و حاضر يراقيش در حراست از تشيّع تمام زندگيش بود, او در اين راه از هيچ تلاشى دريغ نورزيد. گزارشگونه اى از زندگانى, حماسه, تلاش, آثار و تأثر آن بزرگوار در اين نوشتار آمده است.
* سردار كابلى. سيد حسن احمدى نژاد. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1372). 123ص, رقعى.
علاّمه اديب و متفكر جليل, حضرت حيدر قلى خان قزلباش, مشهور به سردار كابلى, از نمونه هاى والاى عالمـان معاد باور و زاهدان دنيا گريز و عالمـان عامل بود. در اين نوشـتار, مؤلـف از زنـدگانى آن بزرگوار در افغانسـتان, هجرت براى تحصيل, مهاجرتهاى مختلف, آثار و تاثر و هـمراهان و شاگردانش سخن گفته است. نويسنده از حوادث روزگار زندگانى وى نيز غافل نيسـت, بدين سان هر چنـد بسـيار گزيده و مخـتصر, تاريخ اجتمـاعى سياسى و فرهنـگى روزگار سردار كابلى نيز هست.
* محقق ثانى مقتداى شيعه. محمد جواد پيچان. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1372). 121ص, رقعى.
بيست و هشتمين شماره از مجموعه ديدار با ابرار و شامل شرح حال, آثار و گزارش موقعيت اجتماعى و شخصيت فقهى فقيه بلند پايه تشيع, على حسين بن عبدالعالى كركى, مشهور به (محقق كركى) و (محقق ثانى) است.
مؤلف در اين نوشتار از زادگاه, تحصيل, هجرت محقق به ايران, ارتباط وى با صفويان و چرا يى آن, آثار فقهى و علمى محقق سخن گفته است. در ضمن معرفى يكى ديگر از اين آثار نيز يادآورى كرده ايم كه نثر دلكش زيبا و عناوين جالب و خوش آهنگ نبايد تا بدان جا پيش رود كه محتواى آن فدا شود و خواننده از عناوين چيزى در نيابد. مثلاً: سبدى گل, بربراق همت, يادى از باغبان, از لبان آفتاب و… نمونه هايى از اين مقوله است.
* محمد پيامبر آزادى بخش. جواد نعيمى. (چاپ دوّم: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1372). 232ص, رقعى.
گزارشى است دلنشين از زندگانى پيامبر ـ ص ـ در مكه و مدينه. سخن از كوششهاى رسول الله در راه گسترش آيين حق, بردبارى در برابر ستمگريهاى مشركان و شكيبايى در مقابل دشواريها و نبردهاى پى در پى در راه فرازمندى نام حق در اين كتاب بزيبايى تصوير شده است.
* وسائل المحبين. حاج شيخ جعفر شوشترى. ترجمه محمد حسين شريعتمدارى (چاپ اوّل: تهران, دار الكتب الأسلاميه, 1372). 527ص, وزيرى.
اين كتاب ترجمه خصائص الحسينيّه علاّمه حاج شيخ جعفر شوشترى است به خانه حاج ميرزا محمد حسين شريعتمدارى تبريزى از عالمان و فقيهان قرن سيزدهم. وى ترجمه كتاب را به سال1308 قمرى پايان برده است. مطالب كتاب ذيل (عناوين) آمده است: عنوان اوّل, دوّم و… و در اين بخشها يكسره به عظمتها, ويژگيها و برجستگيهاى ابا عبد الله الحسين ـ ع ـ پرداخته است. ويژگيهاى اخلاقى امام, لطف خاص خداوند به آن بزرگوار, ويژگيهاى عزادارى و زيارت آن حضرت, پيوند امام حسين ـ ع ـ با قرآن و… از مباحث كتاب است. جاى شرح حـال تفصيلى مؤلف و مترجم در اين چاپ جدّاً خالى است.
* مواضع سياسى حضرت على ( ع ) در قبال مخالفين. جلال درخشه. (تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1371). 233, وزيرى.
اين كتاب در دو بخش زندگانى سياسى على ـ ع ـ را پس از رحلت رسول الله ـ ص ـ گزارش كرده است.درفصل اولِ بخش اوّل چگونگى جناح بنديها و شكل گيرى جريانهاى سياسى در آخرين سال حيات پيامبر ـ ص ـ را باز گفته و در فصل دوّم موضع امام را در سقيفه و در دوران حكومت بيست و پنج ساله خلفاء توضيح داده است: بخش دوّم عهده دار تبيين حيات سياسى دوران حكومت امام على ـ ع ـ است. در فصل اوّل آن از چگونگى شكل گيرى حكومت سخن رفته است و در فصول بعدى نبردهاى داخلى و موضع امام در برابر جريانهاى ناكثين, مارقين, قاسطين گزارش و تحليل شده است. فصل پنجم اين بخش نتيجه گيرى از بحثهاست.
* الشهيد مسلم بن عقيل. عبدالرزّاق مقرّم. (قم, منشورات الشريف الرضى, 1372). 324ص, وزيرى.
اين كتاب شرح تفصيلى و گزارش جامع زندگانى, انديشه و جهاد مسلم بن عقيل, سفير گرانقدر و ارجمند ابا عبدالله الحسين ـ ع ـ است. مرحوم مقرّم كه از فقيهان و مورخان بزرگ قرن اخير بود, به مناسبت شرح حال مسلم, مطالب ارجمندى درباره آل ابى طالب آورده است. در اين كتاب چگونگى ورود مسلم بن عقيل به كوفه و ماجراهاى پس از آن با دقت گزارش و تحليل شده است.
* زينب قهرمان دختر على (ع). احمد صادقى اردستانى. (چاپ اوّل: تهران , نشر مطهّر, 1372). 424ص, رقعى.
مؤلف كتاب, در هيجده فصل از زندگانى, انديشه, جهاد و هجرت قهرمان بزرگ كربلا و پيامبر خون و شهادت, زينب كبرى ـ س ـ سخن گفته است. ريشه هاى خانوادگى, ازدواج و تشكيل خانواده, اوج فضائل و كرامت, زينب در كربلا, روز عاشورا آغاز رسالت, زينب در كوفه, در شهر شام, خطابه زينب در كاخ سبز, آرامگاه زينب, عناوين برخى از فصول كتاب است. مؤلف كوشيده است با تكيه بر متون كهن تاريخى و پژوهشها و تحقيقات نو و با دقت تمام ابعاد زندگانى آن بزرگوار را برنماياند. كتاب با نثرى روان نگاشته شده است و نظم و چينش مطالب آن دقيق و مطالبش سهل الوصول است. در پايان كتاب, كتابنانه زندگانى حضرت زينب آمده است.
* آية الله بروجردى زعيم بزرگ. عباس عبيرى. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1372). 162ص, رقعى.
در اين كتاب در پنج بخش از شرح حال, تحصيل, تدريس و زندگانى علمى و سياسى زعيم بلند آوازه تشيع, حضرت آية الله العظمى بروجردى, سخن رفته است. روزگار زندگانى در زادگاه, هجرت به اصفهان و نجف,بازگشت به زادگاه, هجرت به قم و زعامت و تدريس و تربيت شاگردان بسيار, در اين اثر به صورت داستان ياد شده است.
ابعاد عظيمى از شخصيت آن بزرگوار, مانند شيوه تأليف و تدريس, منهج قويم و بى مانند وى در فقه و رجال, تلاش در راه وحدت اسلامى و… مورد توجه قرار نگرفته است.
* حلية الأبرار فى احوال النبى و اوصيائه الأطهار. سيد هاشم بحرانى. (چاپ اوّل: قم, مؤسسه معارف اسلامى, 1314). 632ص, وزيرى.
اين كتاب شامل شرح زندگانى پيامبر و ائمه اطهار ـ ع ـ بر پايه روايات است. پيشتر از اهميت و چگونگى تصحيح آن سخن گفته ايم (شماره 7, ص 68).
اين جلد با شرح حال امام صادق ـ ع ـ آغاز مى شود و با گزارش زندگانى و مسائل مرتبط با حيات اجتماعى و سياسى دوران امام جواد ـ ع ـ پايان مى پذيرد.
افزون بر آنچه در شماره پيشگفته درباره تحقيق محقق ارجمند كتاب آورده ايم, اينك بيفزاييم كه وى در توضيح متن, شرح حال رجال و مؤلفان ياد شده در متن و واژه هاى دشوار ياب آن توضيح سودمندى افزوده اند. ادبيّات
* ستيز. بنت الهدى صدر, ترجمه, لطيف راشدى (چاپ چهارم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 40ص, رقعى.
اين كتاب مجموعه چند داستان است كه نويسنده قهرمان و شهيد آن, با دستمايه اى از تعاليم قرآنى آنها را پرداخته و نگاشته است. بيشترين تكيه داستان بر شخصيت والاى زن مسلمان و هوشمندى و استوارى آن در برابر جاذبه هاى كاذب دنيوى است. نام كتاب از آخرين داستان آن گرفته شده است كه گفتگوى زيبا و مؤمنانه دو همراه است در راه حفظ سلامت و هويت و عظمت جامعه اسلامى.
* تاريخ الأدب العربى. سيد جعفر حسينى (چاپ اوّل: قم, دارالأعتصام, 1414). ج1. 288ص, وزيرى.
مؤلف اين كتاب را جهت متن درس براى برخى از دانشگاهها تدوين كرده است. در اين جلد به ادبيات عرب در روزگار جاهلى پرداخته شده است. وى در آغاز روزگارهاى ادبى و ادبيات عرب را تقسيم بندى كرده و آنگاه از ويژگيهاى اسلوب شعر سخن گفته است. در بخش بعدى به شيوه هاى نثر ادبى پرداخته و آنگاه ويژگيهاى ادب جاهلى را شمرده و با بحث از اهداف و آرمانها در ادب جاهلى به معرفى تنى چند از شاعران دوره جاهلى, بويژه سرايندگان معلقات سبع, پرداخته است.
* جمال آفتاب: شرحى بر ديوان حافظ, اقتباس از علامه سيد محمد حسين طباطبائى (ره). على سعادت پور. (قم, انتشارات تشيع, 1372). ج3, 422ص, رقعى.
شرح غزل 121 تا 180 از ديوان حافظ است كه با استفاده و اقتباس از افاضات مرحوم علامه طباطبائى نگاشته شده و يكسره به آيات و روايات تأويل گرديده است.
* برگزيده فرج بعد از شدت. حسن بن اسعد دهستانى. تصحيح و فهرستها از اسماعيل حاكمى. (چاپ اول: تهران, انتشارات توس, 1372). 240ص, وزيرى.
در آغاز كتاب شرح حال مؤلف و چگونگى اين اثر آمده است. سپس گزيده متن كتاب آورده شده و در پايان فهرستهاى گوناگونى براى كتاب تنظيم شده است.
* برانگيخته. جبران خليل جبران. ترجمه: هشترودى. (چاپ دوّم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 145ص, رقعى.
ترجمه اثر جاودانه و اديبانه جبران خليل جبران, نويسنده بلندآوازه لبنانى است با عنوان (النّبى) كه مترجم فقيد و ارجمند آن را با عنوان (برانگيخته) ترجمه و منتشر كرده است. جبران خليل در اين اثر در قالب قصّه و به گونه تصور و پندار, مكتبى انسانى ـ الهى را براى خواننده ترسيم مى كند. پيامبر تصوّرى جبران, از زندگى و مرگ عاشقانه سخن مى گويد و وصال حق را آرزو مى كند. مترجم محقق آن, در مقدمه عالمان و باريك بينانه اى, محتواى كتاب را تحليل كرده و ديدگاههاى جبران را با تكيه بر اين كتاب و ديگر آثار وى نمايانده است.
مجله هاى پژوهشى
* انديشه
سال سوم, شماره هفت, پاييز72.
ظهور و پيدايش ليبراليسم در ايران (1), آخوند خراسانى قامتى به بلنداى ابديت (2), مسلمانان و دانش رياضى. * آسياى مركزى و قفقاز
سال دوم, شماره3, زمستان72.
اسلام شكست نخورده, سيستم آموزشى در جمهورى قرقيزستان, پيشينه زبان و ادب فارسى در قرقيزستان, نظام دانشگاهى قرقيزستان و … . * پيام يونسكو
سال بيست و چهارم, شماره273, ديماه72.
رسانه هاى گروهى و خشونت, راك ـ موسيقى طغيانگر, بيانيه سويل و … . * پيام يونسكو
سال بيست و چهارم, شماره274, بهمن72.
نامه اى از فرويد به انيشتين, فرويد و فرويديسم, روانكاوى منِ پنهان, صداى گذشتگان و … . * تراثنا
العددان الثالث و الرابع (32و33), السنة الثامنة, رجب ـ ذوالحجة1413هـ .
نقد الحديث, الكلام عند الإمامية: نشأته, تطوره ـ وموقع الشيخ المفيد منه (2), موجز تاريخ الطباعة, و ملحق بأقدم المطبوعات العربيّة في إيران منذ ظهور الطباعة حتى عام 1300هـ , حديث السُباطة, مُسند الحِبَريّ, الوجيزة فى الدراية و … . * دانشگاه انقلاب
دوره جديد, شماره100, زمستان72.
تأثير نظريه هاى فيزيكى بر افكار فلسفى, اپتيك پربارترين شاخه فيزيك در جهان اسـلام, تحول نگرشـها و روشها, نگاهى به وضـعيت و اهداف شوراى عـالى انقلاب فرهنـگى, نظرى به كنـفرانس تهاجـم فرهنـگى و ابعـاد آن, نقدى بر مبانى منطق, نقـدى بر ترجمه باب حادى عشر, ترجمه يا تأليف, پيدايش فلسفه علمى, معرفى پاره اى از مراكز تحقيقاتى فيزيك و … . * رسالة الثقلين
العدد السادس, السنة الثانية, ربيع الثانى ـ جمادى الثانية1414هـ ـ 1993.
نظرات حول المرجعيّة, ماهية العمل التفسيرى للقرآن الكريم (1), تحديد العمل التفسيرى, القرآن الكريم و الكمال البشرى, اصول السيرة النبويّة و تطوّراتها فى القرنين الاول والثانى, نفى تحريف القرآن الكريم (2), رواة حديث الثقلين (2), كتاب المحاسن و … . * رسالة القران
العدد الثانى عشر, شوال, ذوالقعده, ذوالحجة ـ 1413هـ .
فى ذكراه الالفيّة الشيخ المفيد, ظاهرة النسخ فى القرآن, لمحة سريعة حول مصطلح المكى و المدني, المتصيدون فى الماء العكر, الشيخ المفيد مفسراً, اقتباس الآلي القرآني فى الشعر العربى, المشروع الابراهيمى فى القرآن الكريم (2), اخبار قرآنية و … . * راهبرد
سال دوم, شماره2, زمستان72.
معيارهاى اجتماعى در ارزيابى سياستهاى اقتصادى, مصلحت ملى و مصالح ديگر, تحليلى تجربى از فرار مغزهاى دانشجويان خارجى به ايالات متحده و … . * فرزانه
دوره اول, شماره1, پاييز72.
زن و زمامدارى; نگاهى به حكومت ملكه سباء در قرآن, جلوه هاى رمزى و اساطيرى زن شعر سپهرى, حوا و مذهب و … . * كلك
شماره 45, 46 ـ آذر و دى 72.
مبالغه مستعار, زبان, انديشه و فرهنگ, چهره هاى شعر امروز ايران, دين و دولت در عهد مغول, بهره از تأليف ديگران, يادى از جواد معروفى, اخبار اهل قلم, رويدادهاى فرهنگى و هنرى. * كلك
شماره 48 ـ 47, بهمن و اسفند72.
ماوردى (نگاهى به زندگى و آثار او), اندر باب ترجمه رمان, در معنى سبك, مجتبى مينوى و نوشته هاى منتشر نشده او, ضيافت لحظه ها (درباره كتاب (چهره ها)), معرفى كتابهاى تازه, رويدادهاى فرهنگى و هنرى, فهرست موضوعى مطالب شماره هاى 48ـ37 كلك و … . * كيهان فرهنگى
سال دهم, شماره11(پياپى 106), بهمن ماه72.
قرآن پژوهى در روسيه, اسلام و انديشه سياسى معاصر, دو نظريه افراطى در دستور زبان, فرهنگ رفتارى; شيوه ها ـ ارزشها و …, نخستين كنگره بزرگداشت استاد اوستا و … , فقه اسلامى, شناخت شيوه هاى گرد آورى, تمدن اسلامى, كتاب سال, گردهمايى بين المللى نويسندگان و … , كشف دوباره زيبايى از ميان نوشته ها و … . * كيهان فرهنگى
سال دهم, شماره12(پياپى107), اسفند ماه72.
كتابهاى آسمانى; ترجمه ـ تفسير ـ تأويل و … , ميراث فرهنگى و انديشه هاى نو زمان پيدايش مذاهب, آزادى سياسى و امنيت, اسلام و بالندگى فرهنگ و تمدن, علم بديع ـ پيرايه ها و گوهرها, اختلال درون فرهنگى, انديشه اشراقى, ديوان واله اصفهانى, برگزارى يادمان مرحوم احمد زارعى, دانشگاه بين المللى امام خمينى ره , سه نگاه درباره مسايل مطبوعات و … . * كيهان انديشه
شماره52, بهمن و اسفند72
رويكردهاى فكرى و فرهنگى جهان عرب, آراء تربيتى غزّالى, مدارج قرآن و معارج انسان, متشهابهات در قرآن, تعلق يا عدم تعلق جعل به ماهيت, نظريه عدل جمعى الهى, سروردى و فلسفه نبوت, فلسفه اخلاق, اشعريه, روزنامه اختر و سيد جمال الدين اسدآبادى, تشيع امامى و زيدى در ايران, زنده نويس تاريخ, نگاهى به كتاب تئوديسه. * كلام
سال دوم, شماره4 (مسلسل 8), زمستان72.
گزارشى از كتب كلامى علامه حلّى, حدوث و قدم, التحفه الكلاميه, برهان محرك اول در فلسفه ارسطو, تقسيم اسما و صفات, برزخ, ابعاد دين, معجم متكلمان شيعه, پژوهشى از گروه تحقيقاتى فقه. * مسجد
سال دوم, شماره11, آذر, دى72.
كاربرد معارف اسلامى در علوم انسانى, كاوشى در مفاد آيه (حم), برهان پاسكال و اثبات وجود خدا, موضوع امام سجاد (ع) در برابر حكومت وليد, كتابت نسخه اى نفيس از قرآن, (كتاب) الصحيفة, السجادية الجامعة و … . * معرفت
سال دوم, شماره چهارم, بهار73.
تهاجم فرهنگى و فرهنگ تهاجم, ميزگرد دين و توسعه, اخلاق و عرفان اسلامى, توبه و جايگاه آن در عرفان, درآمدى بر مبانى عرفان و تصوف در قرآن, تشكيك در نظريه مطابقت در صدق و كذب قضايا از ديدگاه فلاسفه اسلامى, قضاياى حقيقيه ـ خارجيه ـ لابتيه, شناخت خدا در الهيات اسلامى و فلسفه غربى, حجاب در قرآن, تاثير وضع مادى جامعه در اخلاق و رفتار, نگاهى به جنبشهاى اسلامى در مصر. * ميقات
سال دوم, شماره ششم, زمستان72.
بركات خانه خدا, نگرشى به بعد تبليغى حج, بررسى حقيقت احرام, محرمات احرام, پيشينه تاريخى طواف, نفوذ اسلام در يثرب, تاريخ حرم ائمه بقيع, حج در آينده سفرنامه, معرفى چند كتاب, قاريان در ديار وحى. * مجلس و پژوهش
سال اول, شماره ششم, بهمن و اسفند 72.
لايحه نظام بيمه درمانى, روند كسرى بودجه در ايران و چند رهيافت مهم, (سيستم قوانين) در نظام اطلاع رسانى مجلس, آشنايى با 18بانك اطلاعات در شبكه بين المللى مركز پژوهشها, مدرس و بحرانهاى سياسى مجلس دوم, اسناد سيد جمال الدين در كتابخانه مجلس, اخبار مجلس شوراى اسلامى, تازه هاى نشر درباره موضوعات حكومتى و … . * ميراث جاويدان
سال اول, شماره سوم, پاييز72.
نكاتى چند در تفسير سوره حمد, درباره ترجمه شادروان الهى قمشه اى از قرآن كريم, شيعه و صيانت قرآن كريم, قرآنهاى زيبا از سرزمينهاى اسلامى, جامع الازهر و گذرى بر تاريخچه آن, فهرست نسخه هاى خطى در كتابخانه امامزاده محمد هلال آران كاشان, علم كلام و كلام جديد, كتيبه هاى كوفى كازرون و …. * النور
السنة الثالثه, العدد الرابع والثلاثون, رمضان1414هـ.
نظرة في الالفاظ القرآنية, رؤية اسلامية للديمقراطيه, النسخ فى القرآن ـ البيان, سال اول, كتب, مكتبات, القص و فنيته فى القرآن كريم و … . * نشر دانش
سال چهاردهم, شماره هاى اول و دوم, آذر ـ اسفند72.
زبان علمى فارسى و پيشنهادهايى در راه اصلاح آن, شيوه ها و امكانات واژه سازى در زبان فارسى معاصر (12), يك فرهنگ امروزى كارآمد, متفكران مسلمان و مدرنيسم, نحو عربى و تفسير قرآن, سه كتاب از مؤسسه شرقشناسى هلند, تفسير علمى قرآن, علم اخلاق در جهان اسلام, كتابشناسى توصيفى ابن سينا, فِرَق شيعى در اسلام, كتابشناسى ايرانشناسى و … . * ياد
سال هشتم, شماره هاى31و32, تابستان و پاييز72.
زمينه تدوين طرح نگارش تاريخ تحليلى انقلاب اسلامى ايران, آيات قرآن كريم در تاريخ پيامبران از موسى (ع) تا محمد (ص), انقلاب اسلامى ايران به روايت خاطره, نگاهى به زندگى سراسر حماسه آيت الله طالقانى.
فهرست مقالات نشريه
ارجمند مهدى
تاريخ علوم عربى و اسلامى
مطالعه تاريخ علم براى آگاهى يافتن از سير تكامل علوم مختلف, روش علمى به كار برده شده در مكاتب گوناگون, همچنين علل پيشرفت و انحطاط علمى اقوام مختلف از اهميت ويژه اى برخوردار است. ذخاير معنوى به جا مانده از مكاتب علمى مختلف, ميراث گرانبهايى براى مطالعه سير تحول علم است. بررسى آثار معنوى پيشينيان و شناخت منابع و مراجعى كه در اين زمينه انتشار مى يابند, در تجزيه و تحليل دلايل پيشرفت و افول مكاتب علمى ضرورى مى نمايد. با توجه به اين مهم, سعى در معرفى يكى از عناوين منتشره در زمينه مطالعات تاريخ علوم عربى و اسلامى شده است. نخستين شماره نشريه تاريخ علوم عربى و اسلامى1 در سال1984 م (1405ق) منتشر گرديد. اين نشريه به همّت انستيو تاريخ علوم عربى و اسلامى2, كه زير نظر دانشگاه فرانكفورت فعاليت مى كند, به سرپرستى پرفسور فوأد سزگين و با هدف بررسى تاريخ علوم عربى و اسلامى به صورت ساليانه انتشار مى يابد. همچنان كه در مقدمه جلد اول بيان شده است, مندرجات نشريه محدود به موضوعات عنوان شده در نام مجله نيست, بلكه مسائل متنوعى در زمينه رياضيات, طب و فلسفه اسلام و عرب نيز, مورد بحث قرار گرفته است. شايان ذكر است كه مقالات ارائه شده در اين نشريه اغلب از محتواى علمى بالايى برخوردار است كه توسط صاحبنظران و متفكران برجسته دنيا نوشته شده اند.
مقاله حاضر با هدف معرفى نشريه ياد شده و مندرجات آن نگاشته شده است. با توجه به تنوع موضوعات عنوان شده و ارائه مقالات به زبانهاى انگليسى, آلمانى, فرانسه و عربى, اقدام به ترجمه فارسى عناوين مقالات شده است تا بدين وسيله پژوهندگان از مندرجات آن آگاه شوند چنان كه لازم است, گستردگى موضوعات و زبانهاى به كار گرفته شده, تسلط كافى در هر دو زمينه را براى ارائه ترجمه مناسب طلب مى كند. اميد مى رود كه خوانندگان گرامى لغزشهاى موجود را به ديده اغماض بنگرند.
مقالات نشريه فوق در دو بخش ارائه مى شوند: بخش نخست كه بيشترين قسمت هر شماره را در بر مى گيرد به مقالات ارائه شده به زبانهاى اروپائى اختصاص دارد. بخش دوم شامل مقالات عربى مستقل و چكيده هاى مقالات بخش نخست است. تمام مقـالات ارائه شده در بخش اوّل هر شماره, داراى چكيده هاى عربى نيستند. شماره صفحات مربوط به مقالات بخش نخست بـا اعداد لاتين و شماره صفحـات مقالات و چكيده هاى نگـاشته شـده به عربى بـا اعداد عربى مشخص گرديده اند. بنابراين ارجاعات مختلف به عنـاوين مربوط به زبـانهاى اروپـائى و عربى بـا اعداد لاتين و عربى صورت گرفته است.از آنجا كه در برخى موارد ترجمه تحت اللفظى عـناوين گويا نبوده, با مراجعه به متن مقاله و مفاهيم آن عنوان منـاسب انتخاب شده اسـت. همچنين در ترجمه اسـامى اشخـاص, در مواردى كه شبهه برانگيز بوده است از برگردان اختصارات مربوط به اسامى خوددارى شده است.
مقاله حاضر مندرجات جلد اوّل (1984) تا هفتم (1991/92) نشريه تاريخ علوم عربى و اسلامى را در بر مى گيرد. لازم به تذكر است كه به استثناى جلد چهارم (1987/88) و هفتم (91/92), ساير مجلدات به صورت ساليانه منتشر شده اند.
در پايان بايد خاطر نشان كرد كه كليه منشورات معهد تاريخ العلوم العربيه و الاسلاميه و از جمله مجموعه حاضر در كتابخانه آية اللّه العظمى مرعشى نجفى ـ ره ـ موجود است. بدين وسيله از زحمات متولى و سرپرست آن كتابخانه, حجت الاسلام و المسلمين دكتر سيد محمود مرعشى نجفى كه در كار گردآورى اين گونه آثار همت والايى دارند, تشكر و قدردانى مى شود.
* جلد اوّل (1984)
مقالاتى كه به زبانهاى اروپائى نوشته شده
ـ فوُاد حداد, ديويد پينجرى, ادوارد كندى: مقاله بيرونى در تقسيمات نجومى [ص 54]
- FUAD I. HADDAD, DAVID PINGREE, EDWARD S. KENNEDY: aL - Biruni,s Treatise on Astrological Lots [pp.54]
- فوائد حداد, دافيد بنجدي, إدوارد كندي: مقالة البيرونى فى سير سهمى السعادة و الغيب
[ص]..........[9-54ص 69]
ـ پاول كونيتش: نكاتى چند در زمينه واژگان اسطرلاب [ص[55-60
- PAUL KUNITZSCH: Remarks Regarding the Terminology of the Astrolabe [pp.55-60}
ـ باول كونيتش: ملاحظات في مصطلحات الأسطرب [ص]...[55-60ص69 ـ70[
ـ خوان كاراندل: روش استخراج سمت قبله در رساله (علم الظلال) تأليف ابن الرقام ]ص[61-72
- JUAN CARANDELL: An Analemma for the Determination of the Azimuth of the Qibla in the Risala fi 'ilm al-zilal of Ibn al-Raqqam[pp.61-72]
ـ خوان كارندل: طريقة استخراج سمت القبلة فى رسالة (علم الظلال) لابن الرقام ]ص.....[61-72 [ص70]
ـ جرج صليبا: هيئت عرب و كپرنيك ]ص [ 87-73
- GEORGE SALIBA: Arabic Astronomy and Copernicus [pp.73-87]
ـ جورج صليبا: علم الفلك العربى و كوبرنيكس ]ص.......[73-84[ص71]
ـ الساندرو باوسانى: گردشهاى زمين در رسائل إخوان الصفاء ]ص[99-88
-ALESSANDRO BAUSANI: Die Bewegungen der Erde im Kitab Ikhwan as Safa': ein vor-philolaisch- pythagoraisches Sys tem? [pp.88 -99]
ـ أليساندرو باوساني: حركات الأرض فى رسائل إخوان الصفاء ـ نظام سابق لنظام فيثاغورس و فيلولاووس؟]ص... [88-99 ].ص72-71]
ـ يان پيتر هوخندايك: رساله ابى سهل الكوهى در عمل پنج ضلعى متساوى الاضلاع در مربع معلوم ]ص [100-144
- JAN P. HOGENDIJK: al - kuhis Construction of an Equilateral Pentagon in a Given Square [pp.100 - 144]
ـ يان بتير هو خندايك: رسالة ابى سهل الكوهى في عمل مخمس متساوى الاضلاع فى مربع معلوم ]ص.....[100 - 144 [ص72]
ـ ادوارد كندى, مارى تريز دبادنو: دو روش پيشنهادى بيرونى براى نمايش كره در روى سطح [ص147-145]
-EDWARD S. KENNEDY, MARIE - THERESE - DEBARNOT: TWO Mappings Proposed by Biruni [pp.145-147]
ـ إدوارد كندى, ماري تيزيز ديبارنو: طريقتان للبيرونى في رسم الخرائط ]ص] ....[145-147ص73[
ـ ايرنه فلمان: آيا قانون ابن سينا از كتاب الحاوى رازى اقتباس شده است؟ [ص148-154]
- IRENE FELLMANN: Ist der Qanun des Ibn Sina ein Plagiat des Kitab al - Hawi von ar - Razi? [pp.148-154]
ـ ايرينه فيلمان: قانون ابن سينا, هل هوانتحال لكتاب الحاوي للرازي؟ ]ص 154- ]....[148ص73ـ74]
ـ گرهارد اندرس: نقد نظريه اتم ايزم (جزء لايتجزى) يحيى بن عدى [ص[155-179
- GERHARD ENDRESS: Yahya ibn Adi,s Critique of Atomism [pp.155-179]
ـ جير هارد إندرس: يحيى بن عدي و نقده لنظرية الجزء الذي لا يتجزأ [ص 155-179]....[ص74ـ76]
ـ ولفهارت هاينريكس: (استعاره) و (بديع) و ارتباط واژه شناسى بين آنها در نقد ادبى قديم آثار عربى ]ص[180-211
WOLFHART HEINRICHS: Istiarah and Badi and Their Terminological Relationship in Early Arabic Literary Criticism [pp.180-211]-
ـ فولفهارت هاينريكس: الترابط الاصطلاحي بين (الاستعارة) و (البديع) في النقد الأدبي القديم عند العرب [ص211-180].[ص76ـ79]
ـ مايكل كارتر: نزاع بين نحويين و اهل سنت ـ قضيه رماني [ص212-232]
- MICHAEL G. CARTER: Linguistic Science and Orthodoxy in conflict. The case of al-Rummani [pp.212-232]
ـ مايكل كارتر: الصراع بين النحويين و أهل السنة ـ قضية الرماني ]ص[ 212-232ص[79ـ80]
ـ جورج مقديسى: انجمنهاى حقوقى در تاريخ حقوق قرون وسطى ـ بحثى در مورد منشاء تشكيل انجمنهاى قانونگذارى در انگلستان ]ص[233-252
-GEORGE MAK DISI: The Guilds of Law in Medieval Legal History. An Inquiry into the Origins of the Inns of Court [pp.233-252]
ـ جـورج مقدسى: جماعات القانونيين في العصور الوسطى ـ بحث في نشوء جماعات القانونيين في إنجلترا]ص......[233-252 [ص80]
ـ نورمن كالدر: وجوه دلالت واژه (امام) در فقه قديم اسلامى]ص[253-264
- NORMAN CALDER: The Significance of the Term Imam in Early Islamic Jurisprudence [pp.253-264]
ـ نورمان كولدر: دلالات مصطلح (إمام) في كتب الفقه الإسلامي الأولى [ص264-...[253[ص81]
ـ اگبرت مى ير: شرح ابن رشد بر آثار ارسطو در زمينه علم تفسير. بررسى شرحهاى منشره]ص265-287]
- Egbert Meyer: Der Mittlere Kommentar de Averroes Zur Aristotelischen Hermeneutik. Bericht uber die vorligenden Editionen [pp.265-287]
ـ اكهــارد نيوباوئر: مطـالبى جديد در زمينه موسيقى عرب ]ص [312-288
- ECKHARD NEUBAUER: Neuerscheinungen zur arabischen Musik. Eine Auswahl an Nachschlagwerken und allgemeinen Darstellungen in europaischen Sprachen [pp.288-312]
ـ ولفهـارت هـاينريـش و ليونز: هنـر ارسطـو در علم بديع ]ص[316-312
- WOLFHART HEINRICHS uber M. C. LYONS (Ed.): Aristotle,s Ars Rheto rica [pp.312-316]
ـ ژوزف فان اس و الامرانى ـ جمال: منطق ارسطويى و صرف زبان عربى ]ص[318-316
- JOSEF VAN ESS uber A. ELAMRANI - JAMAL: Logique aristotelicienne et grammaire arabe [pp.316-318]
ـ ولفهارت هاينريش و مانفرد اولمان: مرغان و كبوتران [ضميمه فرهنگ لغات عربى كلاسيك ش3] ]ص[318-325
- WOLFHART HEINRICHS uber M. ULLMANN: Flughuhner und Tauben [pp.318-325]
ـ ژوزف فان اس و شبول: المسعودى و دنياى او ]ص[326-325
- JOSEF VAN Ess uber A. M. H. SHBOUL: Al - Mas udi and His World [pp.325-326]
ـ ژوزف فان اس و ماسون (مترجم): ماسيگنون, عشق حلاج [ص335-327]
JOSEF VAN Ess uber H. MASON (Transl.): I, MASSIGNON, The Passion of al-Hallaj[pp.327-325]
*جلد اوّل (1984)
مقالاتى كه به زبانهاى عربى نوشته شده
ـ فوأد سزگين: كتاب الآثار العلوية تأليف ثاوفرسطس.....[ص9-48]
- FUAT SEZGIN: Kitab al - Atar al- ulwiya li- Tawufirastus 0(Die Meteoro -logie des [48ـ9pp.]Theophrast) ........
ـ فوٌاد سزكين: كتاب الآثار العلوية لثاوفرسطس......[ص9ـ48]
ـ محمّد عبدالهادى ابوريده: سه رساله فلسفى از جابربن حيان; شامل كتاب المعرفة, كتاب النفس و كتاب القسمة..... [ص50 ـ67]
- MUHAMMAD ,ABDALHADI ABU RIDA (ED.): Talat rasa,il falsafiya li - Gabir ibn Haiyan (Drei philosophische Schriften von Ga [67 ـ 50pp.]bir ibn Haiyan)
..................... ـ محمد عبد الهادي أبو ريده: ثلاث رسائل فلسفية لجابر بن حيّان ......[ص50 ـ67]
* جلد دوّم (1985)
مقالاتى كه به زبانهاى اروپائى نوشته شده
ـ ادوارد كندى: نجـوم كروى در زيـج خاقـانى كاشى [ص 46-1]
- EDWARD S. KENNEDY: Spherical Astronomy in Kashi,s Khaqani Zij [pp.1-46]
ـ إدوارد كندي: علم الفلك للكرة السماوية في الزيج الخاقاني للكاشي [ص1-46] .........[ص 85]
ـ جـرج صليبا: تعيين گريز از مركزى و اوج خورشيد بر اسـاس نظـريه مؤيد الدين العرضى (وفات 687 هـ.ق) [ص67-47]
- GEORGE SALIBA: The Determination of the Solar Eccentricity and Apogee According to Mu,ayyad al-Din al-,Urdi (d.1266 A.D.) [pp.47-67]
ـ جورج صليبا: رسالة مؤيد الدين العرضي (المتوفي 664 هـ) في استخراج ما بين مركزي الشمس و موضع أوجها [ص47-67]......... [ص86 ـ87]
ـ ريچارد لورچ, پاول كونيتش: كتاب حبش الحاسب در كره و موارد كاربرد آن [ص98-68]
- RICHARD LORCH, PAUL KUNITZSCH: Habash al - Hasib,s Book on the Sphere and its Use [pp.68-98]
ـ ريتشارد لورش و باول كونيتش: كتاب حبش الحاسب في معرفة الكرة والعمل بها [ص68-98].....[ص87]
ـ ديويد كينگ: اسطرلاب قرون وسطى متعلق به يمن در موزه هنر متروپوليتن نيويورك [ص122-99]
- DAVID A. KING: The Medieval Yemeni Astrolabe in the Metropolitan Museum of Art in New York City [pp.99-122]
ـ ديفيد كنج: الأسطرلاب اليمني المحفوظ في متحف الفنون في نيويورك [ص122-99]........[ص87 ـ 88]
ـ روزربويگ: نظرى به صفيحه شكازيه
[ص123-139]
- ROSER PUIG: Concerning the Safiha Shakkaziyya [pp.123-139]
ـ روزير بوتش: الصفيحة الشكازية
[ص123-139]..... [ص 88]
ـ هلموت گاتيه: قياسـات شرطيه در آثار ابن سينا [ص204-140]
HELMUT GATJE: Zur Lehre von den Voraussetzungsschlussenbei Avi cenna [pp.140-204]
ـ هلموت جيتيه: في القياسات الشرطية عند ابن سينا [ص140-204].......... [ص89 ـ90]
ـ رمكه كروك: خارپشت و بچه هايش. مورد تاريخى از ادراك ارسطوئى در جانورشناسى عربى [ص234-205]
- REMKE KRUK: Hedgehogs and Their ''Chicks''. A Case History of the Aristotelian Reception in Arabic Zoology [pp.205-234]
ـ رمكه كروك: القنافذ و (افراخها). مثال على تمثل علم الحيوان الأرسطاطاليسي عند العرب [ص205-234] ..... [ص90]
ـ رينهــارد وايپـرت: نكـاتى در (تـاريـخ ميـراث عـربى) [ص276-235]
- REINHARD WEIPERT: Beitrage zur Geschichte des arabischen Schrift - tums [pp.235-276]
ـ راينهارد فايبرت: استدراكات على (تاريخ التراث العربي) [ص235-276] ....... [ص91]
ـ ايكهارد نيوباوئر: رساله اى در موسيقى شرق نوشته چارلز فونتون, نقاشى از آدانسون [ص277-324]
- ECKHARD NEUBAUER (Ed.): Der Essai sur la musique orientale von Charles Fonton mit Zeichnungen von Adanson (Textteil) [pp.277-324]
ـ ايكهارد نويباور: كتاب (محاولة في الموسيقى الشرقية مقارنة بالموسيقى الأوربية) لشارل فونتون مع رسومات من أدنسون
[ص277-324] ............ [ص91ـ93]
*جلد دوّم (1985)
مقالاتى كه به زبانهاى عربى نوشته شده
ـ فوأد سزگين: قضية اكتشاف الآلة الرصدية (عصا يعقوب) [ص7ـ73]
- FUAT SEZGIN: Qadiyat iktisaf al - ala ar - rasadia'', asa ya, qub' (Zur Frage der Entdeckung des astronomischen Gerates ,, [73ـ7Jakobsstab) [pp.
ـ فؤاد سزكين: قضية اكتشاف الآلة الرصدية (عصا يعقوب) ...... [ص7ـ73]
ـ محمد عبد الهادى ابوريده: دو رساله فلسفى از جابربن حيان [ص75ـ84]
- MUHAMMAD ABDALHADI ABU RIDA (ED.): Risalatan falsafiyatan li - Gabir ibn Haiyan (Zwei philosophische Schriften von Gabir ibn Haiyan)[pp.[75ـ84
محمد عبد الهادي أبوريده: رسالتان فلسفيتان لجابربن حيان...[ص75ـ84]
* جلد سوّم (1986)
مقالاتى كه به زبانهاى اروپائى نوشته شده
ـ ماتياس شرام: نظريه و عمل در آثار فارابى [ص1-55]
- MATTHIAS SCHRAMM: Theoretische und praktische Disziplin bei al - Farabi [pp.1-55]
ـ ماتياس شرام: النظرية و العمل عند الفاربى
[ص1-55] ........ [ص45ـ47]
ـ پاول كونيتش: ابوالحسين الصوفى و كتاب صور الكواكب [ص81-56]
- PAUL KUNITZSCH: The Astronomer Abu' l-Husayn al - Sufi and his Book on the Constellations [pp.81-56]
ـ باول كونيتش: أبوالحسين الصوفي و كتابه (صورالكواكب) [ص56-81] ............ [ص47]
ديويد كينگ: اولين روشهاى رياضى اسلامى و جداول مورد استفاده در تعيين جهت قبله [ص149-82]
- DAVID A. KING: The Earliest Islamic Mathematical Methods and Tables for Finding the Direction of Mecca [pp.149-82]
ـ ديفيد أ. كنج: أقدم الطريق الرياضية و الجداول الأسلامية لتحديد القبلة
[ص82-149] .............[ص48ـ49]
ـ ريچارد لورچ: متساوى المحيطات در آثار ابوجعفر الخازن و كتاب ارشميدس [ص229-150]
- RICHARD LORCH: Abu Ja far al - Khazin on Isoperimetry and the Archimedean Tradition [pp.150-229]
ـ ريشارد لورش: متساويات المحيطات عند أبى جعفر الخازن و كتاب أرخميدس
[ص150-229 ] ............ [ص49]
ـ ويلبور كنور: روش رايج قرون وسطى در مورد فرضيه رياضى يونان [ص264-230]
- WILBUR R. KNORR: The Medieval Tradition of a Greek Mathematical Lemma [pp.230-264]
ـ ويلبور كنور: انتقال فرضية رياضية إغريقية في العصور الوسطى [ص264-230] ......... [ص50]
ـ ادوارد كندى: خطوط عرض جغرافيايى در نقشه جهانى الادريسى [ص268-265]
- EDWARD S. KENNEDY: Geographical Latitudes in al - Idrisi's World Map [pp.265-268]
ـ إدوارد س. كندي: خطوط العرض في خارطة العالم للإدريسي [ص265-268] .............[ص51]
ـ راينر دِگن: يك نسخه خطى ناشناخته از كتاب اپيدميا تأليف بقراط [ص279-269]
- RAINER DEGEN: An Unknoun Manuscript of the Book of Epidemics of Hippocrates [pp.269-279]
ـ راينر ديجن: مخطوطة غير معروفة للكتاب الأول من إبيذيميا بقراط [ص269-279] ......... [ص51 ـ52] ـ اگبرت مى ير: ديدار ابن عربى با ابن رشد [ص 280-334]
- EGBERT MEYER: Ibn Arabi begegnet Ibn Rusd: Variationen zum Thema Gotteserkenntnis [pp.334-280]
ـ إجبرت ماير: لقاء ابن عربي بابن رشد
[ص280-334]....... [ص52]
ـ ايكهاردنيوباوئر: رساله اى در موسيقى شرق نوشته چارلز فونتون, نقاشى از آدانسون (مقدمه و فهرستها) [ص376-335]
- ECKHARD NEUBAUER (Ed.): Der Essai sur la musique orientale von Charles Fonton mit Zeichnungen von Adanson (Einleitung und Indices) [pp.335-376]
ـ إيكهارد نويباور: كتاب (محاولة في الموسيقى الشرقية مقارنة بالموسيقى الأوربية) لشارل فونتون مع رسومات من أدنسون (مقدمة و فهارس)
[ص335-376] ...........[ص53 ـ54]
ـ ادوارد كندى و پينگرى: تأليفات جرج چيونيادس در نجوم [ص380-377]
- EDWARD S. KENNEDY uber D. PINGREE (Ed., Transl.): The Astronomical Works of Gregory Chioniades [pp.377-380]
ـ جرالدتومر و استروماير: علم هيئت از ديدگاه عبدالرحمن الصوفى [ص381-380]
- GERALD J. TOOMER Uber G. STROHMAIER: Die Sterne des Abd ar - Rahman as - Sufi [pp.380-381]
* جلد سوم (1986)
فهرست مقالاتى كه به زبانهاى عربى نوشته شده
ـ فوأد سزگين: روش ابن هيثم در شناخت خط نصف النهار [ص7ـ43]
- FUAT SEZGIN: Tariqat Ibn al-Haitam fi ma rifat hatt nisf an-nahar (Ibn al-Haitam's Methode zur Bestimmung der Mittagslinie) [43ـ7........ [pp
ـ فؤاد سزكين: طريقة ابن الهيثم في معرفة خط نصف النهار....[ص7ـ43]
* جلد چهارم (1987/88)
مقالاتى كه به زبانهاى اروپائى نوشته شده
ـ ايكهارد و اليزابت نيوباوئر: كتابشناسى تحليلى آثار هنرى جرج فارمر در زمينه موسيقى شرق [ص219-266]
- ECKHARD und ELSBETH NEUBAUER: Henry George Farmer on Oriental Music. An Annotated Bibliography ...... [pp.219-266]
ـ إلزبيت و إيكهارد نويباور: دراسات هنري جورج فارمر في الموسيقى الشرقية. ببليوغرافيا تحليلية
[ص219-266]................. [ص117]
ـ مايكل كارتر: آواشناسى زبان عرب و علم نحو از ديدگاه نحويين عرب [ص205-218]
- MICHAEL G. CARTER: Arab Linguistics and Aradic Linguislics................ [pp.205-218]
ـ مايكل ج. كارتر: (علم اللغة العربية) و (علم النحو عند النحويين العرب) [ص205-218] ...... [ص116]
ـ ارهارد كاله: حجامت از ديدگاه ابن سينا [ص195-204]
- ERHART KAHLE: Avicenna uber das Schropfen ..........[pp.195-204]
ـ إرهارد كاله: الحجامة عند ابن سينا
[ص195-204] ... [ص115ـ116]
ـ يوهان كريستوف بورگل: درمان مرگ ظاهرى, از ديدگاه مؤلفين آثار پزشكى عربى قديم [ص175-194]
- JOHANN CHRISTOPH BURGEL: Die Auferweckung vom Scheintod. Ein Topos in der medizinischen Literatur des arabischen Mittelalters ....[pp.175-194]
ـ يوهان كريستوف بورجل: معالجة الموت الظاهري من مواضيع المؤلفات الطبية العربية القديمة
[ص175-194] .....[ص114ـ115]
ـ ارسلان ترزى اوغلى: نسخه خطى ناشناخته در صناعت ادويه متعلق به كتابخانه توپ قاپوسراى استانبول و اهميّت آن در تاريخ داروسازى [ص 160-174]
- ARSLAN TERZIOGLU: Eine bisher unbekannte Handschrift uber die Herslellung der Arzneien im Topkapi-Palast in Istanbul und ihre Bedeutung fur die Geschichte der Pharmazie .......... [pp.160-174]
ـ أرسلان ترزي أوغلى: مخطوطة كانت غير معروفة في صناعة الأدوية في طوبقابو سراي في استانبول و أهميتها في تاريخ الصيدلة [ص160-174]....... [ص113ـ114]
ـ ژاك سسيانو: اضـافـات كتـاب اقليدس در قسمت اشكـال هندسى كه توســط ثـابت بن قرة صـورت گرفتـه اسـت [ص149-159]
- JACQUES SESIANO: Un complement de Tabit ibn Qurra au IIEQi siai-QEoEWV d'Euclide ........ ......... [pp.149-159]
ـ جاك سيسيانو: إضافة لثابت بن قرة إلى كتاب أقليدس(في القسمة) (للأشكال الهندسية) [ص149-159] ......[ص113]
ـ تاكانورى سوزوكى: حل مسئله قبله توسط ابوالقاسم احمد ابن محمد الغندجانى [ص139-148]
- TAKANORI SUZUKI: A Solulion of Qibla-Problem by Abu l-Qasim Ahmad ibn Muhammad al-Ghandajani .......... [pp.139-148]
ـ تتاكانوري سوزوكي: حل لمسألة تحديد القبلة لأبي القاسم أحمدبن محمد الغند جاني [ص139-148] ...... [ص112]
ـ احمد دلال: (كتـاب الدرر فى سطح الأكر) تأليف بيرونى [ص81-138]
- AHMAD DALLAL: Biruni's ''Book of Pearls Concerning the Projeclion of Spheres'' .......... [pp.81-138]
ـ أحمد دلال: كتاب الدرر في سطح الأكر للبيروني [ص81-138]... [ص111ـ112]
ـ ادوارد كندى: تعيين خسوف و كسوف با استفاده از زيج عربى تهيه شده براى نـائب السلطنة دربـار مغول در تبت [ص60-80]
- EDWARD S. KENNEDY: Eclipse prediclions in Arabic Astronomical Tables Prepared for the Mongol Viceroy of Tibet ........ [pp.60-80]
ـ إدوارد س. كندي: حسابات مسبقة للخسوف و الكسوف في زيج عربي معد للوالي المغولي على التبت [ص60-80] .............. [ص111]
ـ ايكهارد نيوباوئر: مقاله اى در باب موسيقى از كتاب (جمل الفلسفه) تأليف محمدبن على الهندى [ص51-59]
- ECKHARD NEUBAUER: Das Musikkapitel der ''Gumal al-falsafa'' von Muhammad ibn Ali al-Hindi (1135 n. chr.) ........... [pp.51-59]
ـ إيكهارد نويباور: المقالة في الموسيقى من كتاب جمل الفلسفة لمحمدبن علي الهندي [ص51-59] .... [ص110]
ـ سونيابرنتيس: مقاله نظرية الاعداد از كتاب (جمل الفلسفه) تأليف الهندى [ص33-5]
- SONJA BRENTJES: Das kapitel zur Zahlentheorie in den ''Problemen der Philosophie von al-Hindi ......... [pp.33-50]
ـ سونيا برنتيس: مقالة نظرية الأعداد في كتاب جمل الفلسفة للهندي [ص33-5]. .......... [ص109]
ـ يان پيتر هوخندايك: مقاله اى در هندسه از كتاب (جمل الفلسفه) تأليف الهندى [ص19-32]
- JAN P. HOGENDIJK: The Trealise on Geometry in al-Hindi's ''Problems of Philosophy'' ......... [pp.19-32]
ـ يان ب. هوخندايك: المقالة في الهندسة من كتاب جمل الفلسفة للهندي [ص19-32] ........ [ص108]
ـ چارلز جنكان: افلاطونيزم و هرمتيسم در رساله(فى النفس) تأليف الكندى [ص1-18]
- CHARLES GENEQUAND: Platonism and Hermelism in al-Kindi's'' Fi al-Nafs'' ...... [pp.1-18]
ـ شارل جينكان: الأفلاطونية و الهرمسية في رسالة في النفس للكندي [ص1-18] .... [ص107]
* جلد چهارم (1987/88)
مقالاتى كه به زبانهاى عربى نوشته شده
ـ فوأد سزگين: كتاب (دلا ئل القبله) تأليف ابن القاص [ص7ـ81]
-FUAT SEZGIN (Ed.): ''Kitab Dalail al-qibla'' li-Qass (Das Buch uber die Orientierung nach Mekka von . Ibn al-Qass).......[pp 7-81]
ـ فؤاد سزكين: كتاب دلائل لابن القاص ............. [ص7ـ81]
ـ پاول كونيتش: بررسى اهميّت نهضت ترجمه از زبانهاى مختلف به زبان عربى و از زبان عربى به زبانهاى ديگر ونقش آن در تاريخ علم [ص93ـ 105]
- PAUL KUNITZSCH: Harakata t-targama ila l-arabiya wa-min al-arabiya wa-ahammiyatuhuma fi tarih al-fikr (Die beiden Ubersetzungsbewe-gungen ins Arabische und aus dem Arabischen und ihre Bedeutung fur die Geistesgeschichte) ..... [pp.93-105]
ـ باول كونيتش: حركتا الترجمة إلى العربية و أهميتهما في تاريخ الفكر ..... [ص93ـ105]
* جلد پنجم (1989)
مقالاتى كه به زبانهاى اروپائى نوشته شده
ـ گرهارد انـدرس: بحثى پيرامـون فلسفـه عربـى اسـلامى [ص1-47]
- GERHARD ENDRESS: Die arabisch-islamische philosophie. Ein for-schungsbericht ........ [pp.1-47]
ـ جيرهارد إندرس: حول البحث الحديث في الفلسفة العربية الإسلامية [ص1-47] ....... [ص55]
ـ ادوارد س. كندى: كتاب عبدالرحمن الصوفى در باب كره فلكى [ص48-93]
- EDWARD S. KENNEDY: Al-Sufi on the Celestial Globe ........ [pp.48-93]
ـ إدوارد س. كندي: كتاب عبدالرحمن الصوفي في الكرة الفلكية [ص48-93] ........... [ص56]
ـ ريچارد لورچ: ترجمه عربى كتاب (كره و استوانه) تأليف ارشميدس و كتاب شرح اطوقيوس ...... [ص94-114]
- RISHARD LORCH: The Arabic Transmission of Archimedes' ''Sphere and Cylinder'' and Eutocius Commentary ........ [pp.94-114]
ـ ريشارد لورش: نقل كتاب أرخميدس (الكرة و الأسطوانة) و شرح أطوقيوس إلى العربية [ص94-114] .............. [ص57]
ـ عبدالحميد صبره: بحثى درباره شكل در نظريه ابن هيثم در مورد رؤيت اشياء [ص115-140]
- ABDELHAMID I. SABRA: Form in Ibn al-Haytham's Theory of Vision .. [pp.115-140]
عبدالحميد صبره: الصورة في نظرية ابن الهيثم في الإبصار [ص115-140] .... [ص57-58]
ـ ادوارد س. كندى: روش ابن هيثم در استخراج نصف النهار با استفاده از اوج خورشيد [ص141-144]
- EDWARD S. KENNEDY: Ibn al-Haytham's Determination of the Meridian from One Solar Altitude ...... [pp.141-144]
ـ إدوارد س. كندي: استخراج ابن الهيثم لخط منتصف النهار بظل واحد [ص141-144] ............ [ص59]
ـ دانيل ماتين واريسكو: كتاب الانواء تأليف ابى اسحاق الزجاج [ص145-166]
- DANIEL MARTIN VARISCO: The Anwa Stars According to Abu Ishaq al-Zajjaj .. [pp.145-166]
ـ دانيل مارتن فاريسكو: كتاب الأنواء لأبي إسحاق الزجاج [ص166ـ 145] ..... [ص59]
ـ گوتهارد اشتروماير: المنصور و آغاز پذيرش علم كيمياى يونان [ص164-177]
- GOTTHARD STROHMAIER: Al-Mansur und die fruhe Rezeption der griechischen Alchemie. Ein Beitrag zur Rolle nichtliterarischer Kommunikation .... [pp.167-177]
ـ جوتهارد شتروماير: المنصور وأوائل عملية أخذ الكيمياء الإغريقية [ص167-177] ...... [ص60]
ـ راينرديجن: ترجمه عربى تفسير جالينوس بر كتاب بقراط تحت عنوان (تدبير الامراض الحاده) [ص178-189]
- RAINER DEGEN: Zur arabischen Uberlieferung von Galens Erklarung des Buches ''Uber die Diat der akuten Krankheiten'' ......... [pp.178-189]
ـ راينر ديجن: الترجمة العربية لتفسير جالينوس لكتاب بقراط (تدبير الأمراض الحادة) [ص178-189] ..... [ص60]
ـ اينگبورگ پـالكه: سفر سليمـان التـاجر به چين [ص190-224]
- INGEBORG PAHLKE: Die Chinareise des Sulaiman at-Tagir ........... [pp.190-224]
إنجبورج بالكه: رحلة سليمـان التـاجر إلى الصين [ص190-224] ............ [ص61]
ـ راينهارد وايپرت: اضافات (تاريخ التراث العربى) (2), واژه شناسى و دستور زبان [ص225-264]
- REINHARD WEIPERT: Beitrage zur,, Geschichte des arabischen Schrifttums''. II. Lexikographie und Grammatik .......... [pp.225-264]
ـ راينهارد فايبرت: إضافات إلى (تاريخ التراث العربي) (2) علم اللغة والنحو [ص225-264] ......... [ص61-62]
ـ كارل اهريگ اگرت: يحيى بن عدى و برهان امكان طبيعى (فطرى), ويرايش و مقدمه [ص283-297]
- CARL EHRIG-EGGERT: Yahya ibn 'Adi: ,,Uber den Nachweis der Natur des Moglichen,,. Edition und Einleitung ...... [pp.283-297]
ـ گوتهارد اشتروماير و ديويد پينجرى: پيكاتريكس. نسخه لاتين غاية الحكيم [ص265-268]
- GOTTHARD STROHMAIER uber D. PINGREE (ED.): Picatrix. The Latin version of the Ghayat Al-Hakim ........ [pp.265-268]
ـ جرالدتومر و پاول كونيتش: نسخه عربى مشخصات سياره هائى كه در كتاب مجسطى بطلميوس ذكر شده اند. 1: ترجمه عربى الحجاج و اسحاق ابن حنين به تصحيح ثابت ابن قره [ص269-272]
- GERALD J. TOOMER uber P. KUNITZSCH (ED., TRANSL.): Claudius Ptolemaus. Der Sternkatalog des Almagest. Die arabisch-mittelalter-liche Tradition. I: Die arabischen Ubersetzungen ........ [pp.269-272]
ـ ريچارد لورچ و ماريه ترسه دبارنو: كتاب مقاليد علم الهيئة تأليف بيرونى. بحثى پيرامون علم مثلثات از ديدگاه انديشمندان عرب قرن دهم [ص272-273]
- RICHARD LORCH uber M. TH. DEBARNOT (Ed., Transl.): Al-Biruni. Kitab maqalid ilm al-hay a. La Trigonometrie spherique chez les Arabes de l Est a la fin du X siecle .......... [pp.272-273]
ـ يان پيترهو خندايك و رگيس مورلون: كتاب ثابت ابن قره در زمينه هيئت [ص274-279]
- JAN P. HOGENDIJK uber R. MORELON (Ed.): Thabit ibn Qurra. Euvres dشastronomie ........ [pp.274-279]
ـ يـان پيتر هوخندايك و رشدى راشد: كتــاب شرف الدين الطوسى در زمينه ريـاضيـات. جبر و هندسه قرن دوازدهم [ص279-282]
- JAN P. HOGENDIJK uber R. RASHED (Ed., Transl.): Sharaf al-Din al-Tusi. Euvres mathematiques. Algebre et geometrie au XII siecle ..... [pp.279-282]
* جلد پنجم (1989)
مقالاتى كه به زبانهاى عربى نوشته شده
ـ كارل إيرگ ـ اگرت: متن عربى (فى اثبات طبيعة الممكن) تأليف يحيى بن عدى [ص97ـ63]
- CARL EHRIG-EGGERT (Ed.): ,,Fi itbat tabi at al-mumkin,, li-Yahya ibn Adi Texe............ (arabischer [pp.63-97}
ـ كارل إيرج ـ إيجرت: في إثبات طبيعة الممكن ليحيى بن عدي ..... [ص97 ـ63]
ـ فوأد سزگين: كتاب (دلائل القبله) تأليف ابن القاص. نسخه دوم [ص63ـ7]
- FUAT SEZGIN (Ed.): ,,Kitab Dala il al-qibla,, li-Ibn al-Qass. Ar-riwaya at-taniya (Das Buch uber die Orientierung nach Mekka von Ibn al-Qass. Zweite Version) [63 ـ7............[pp.
ـ فؤاد سزكين: كتاب دلائل القبلة لابن القاص. الرواية الثانية .... [ص63 ـ7]
* جلد ششم (1990)
مقالاتى كه به زبانهاى اروپائى نوشته شده
ـ گرهارد اندرس:دفاع از عقل: دفاع از فلسفه در اجتماع دينى [ص1-49]
- GERHARD ENDRESS: The Defense of Reason: The Plea for Philosophy in the Religious Community ............ [pp.1-49]
ـ جيرهارد إندرس: الدفاع عن العقل: تبرير الفلسفة في المجتمع الديني [ص1-49] ..... [ص56 ـ 55]
ـ ايورت ك. روسون: فيلسوف اديب: التوحيدى و پيشينيان او ]ص[50-92
- EVERETT K. ROWSON: The Philosopher as Litterateur: al-Tawhidi and his Predecessors.......... [pp.50-92]
ـ إيفرت ك. روسون: الفيلسوف الأديب: التوحيدي و أسلافه [ص 50-92] [ص57]
ـ هانزدايبر: قسطابن لوقا و اقسام علوم [ص93-129]
- HANS DAIBER: Qosta ibn Luqa (9.Jh.) uber die Einteilung der Wissenschaften....... [pp.93-129]
ـ هانزدايبر: قسطابن لوقا في أقسام العلوم
[ص-129 [93 ......... [ص58 ـ59]
ـ يان پيترهو خندايك: رساله عربى وسطى در اندازه گيرى مساحت تأليف قاضى ابن ابى بكر [ص130-150]
- JAN P. HOGENDIJK: A Medieval Arabic Treatise on Mensuration by Qadi Abu Bakr.......... [pp.130-150]
ـ يان ب. هوخنديك: رسالة في مساحات السطوح للقاضي أبي بكر [ص130-150] ...... [ص59]
ـ پاول كونيتش: عبدالرحمن الصوفى و ستاره هائى كه بر روى اسطرلاب مشخص شده اند [ص151-166]
- PAUL. KUNITZSCH: Al-Sufi and the Astrolabe Stars .......... [pp.151-166]
ـ پاول كونيتش: الصوفي و الكواكب التي ترسم على الأسطرلاب [ص151-166] ـ [ص60]
ـ ادوارد س. كندى: دو موضوع برگرفته از يك نسخه خطى در علم نجوم: أيام سندهند و درجات عرض جغرافيائى ستاره ها [ص167-178]
- EDWARD S. KENNEDY: Two Topics from an Astrological Manuscript: Sindhind Days and Planetary Latitudes ... [pp.167-178]
ـ إ. س. كندي: موضوعان من مخطوطة في علم النجوم: أيام السندهند و درجات عروض الكواكب [ص167-178] ...... [ص60 ـ61]
ـ عادل يوسف سيداروس: مجموعه خطى فلسفى وپزشكى در ليسبون [ص179-189]
- ADEL YUSUF SIDARUS: Un recueil de traites philosophiques et medi-caux a Lisbonne ........... [pp.179-189]
ـ عادل يوسف سيداروس: مجموعة خطية فلسفية و طبية في ليشبونة [ص179-189] ........ [ص61]
ـ گريت بوس: بخشى از كتاب جوامع الطب كندى در مورد علامـات الموت كه به تـازگى كشـف شـده است [ص190-194]
- GERRIT BOS: A Recovered Fragment on the Signs of Death from al-Kindi's ,,Medical Summaries,, .......... [pp.190-194]
ـ جريت بوس: فائدة في علامات الموت من جوامع الطب للكندي اكتشفت مؤخراً [ص190-194] ......... [ص62]
ـ ارسلان ترزى اوغلى: هنر معمارى بكاررفته در بيمارستانهاى دوران سلجوقى تأسيس شده در ايران, عراق, سوريه و تركيه و اهميت آن در دنيا [ص195-226]
- ARSLAN TERZIOGLU: Uber die Architektur der seldschukischen Kran-kenhauser in Iran, im Irak, in Syrien und in der Turkei und ihre weltweite Bedeutung ......... [pp.195-226]
ـ أرسلان ترزي أوغلي: فن العمارة في المستشفيات السلجوقية في إيران والعراق و سوريا و تركيا و أهميته على الصعيد العالمي [ص195-226] ......... [ص63]
ـ اكهاردنيوباوئر: روشهاى ابداع شده توسط اعراب براى درمان با موسيقى [ص 227-272]
- ECKHARD NEUBAUER: Arabische Anleitungen zur Musiktherapie ..... [pp.227-272]
ـ إيكهارد نويباور: طرق عربية للمعالجة بالموسيقى [ص227-272] ............. [ص64]
ـ يان پيترهوخندايك و ك. يائويش: نظريه اصل توازى در متون اسلامى [ص273-275]
- JAN P. HOGENDIJK uber K. JAOUICHE: La theorie des paralleles en pays d' Islam ........ [pp.273-275]
ـ ملوين كرانزبرگ, احمد حسن و دونالد هيل: تكنولوژى اسلامى: تاريخچه مصور [ص275-280]
- MELVIN KRANZBERG uber A. Y. AL-HASSAN, D. R. HILL: Islamic Technology: An Illustrated History ......... [pp.275-280]
ـ گوتهارد اشتوت ماير و ايرنه فيلمان: عقرب الدين القلانيسى [ص280-282]
- GOTTHARD STROHMAIER uber I. FELLMANN: Das Aqrabadin al-Qalanisi ....... [pp.280-282]
ـ گوتهارد اشتوت ماير و ماكس مى يرهوف: مطالعاتى در زمينه طب عربى وسطى [ص282-284]
- GOTTHARD STROHMAIER uber M. MEYERHOF (Repr.): Studies in Medieval Arabic Medicine ................ [pp.282-284]
ـ ارهارت كاهل وآلبرت زكى اسكندر: فهرست توصيفى نسخ خطى عربى موجود در زمينه طب و علوم در دانشگاه كاليفرنيا, لوس آنجلس [ص284-286]
- ERHART KAHLE uber A. Z. ISKANDAR: A descriptive list of Arabic manuscripts on medicine and science at the University of California, Los Angeles ..... [pp.284-286]
ـ رينهارد وايپرت, اوريخ ربستوك, رينراوسوالد و احمدولد عبدالقادر: فهرست نسخ خطى عربى موجود در موريتانى [1] [ص286-290]
- REINHARD WEIPERT uber U.REBSTOCK. R. OSSWALD. A. WULD ABDALQADIR: Katalog der arabischen Handschriften in Mauretanien [I] ......... [pp.286-290]
ـ چارلز جنكواند و اِوره ك. راوسون: دوران شكوفائى فلسفه اسلامى و سرنوشت آن: كتاب الامد الى الابد تأليف الاميرى [ص292-291]
- CHARLES GENEQUAND uber E. K. ROWSON: A Muslim Philosopher on the Soul and its Fate: Al-Amiri's Kitab al-Amad ala l-abad .......... [pp.291-292]
ـ ادوارد واگنر و آلماگيس: اخوان الصفا[ص292-294]
- EWALD WAGNER uber A. GIESE (Ubers.): Ihwan as-Safa. Mensch und Tier vor dem Konig der Dschinnen .......... [pp.292-294]
ـ اوالد واگنر و منصور عجمى: كيمياى جلال. نزاع بين صدق و كذب در نقد ادبيات عرب وسطى [ص294-296]
- EWALD WAGNER uber M. AJAMI: The Alchemy of Glory. The Dialectic of Truthfulness and Untruthfulness in Medieval Arabic Literary Criticism ......... [pp.294-296]
ـ رافائل تالمون و آريل بلوش: مطالعاتى در علم نحو و معانى زبان عرب [ص296-301]
- RAFAEL TALMON uber A. A. BLOCH: Studies in Arabic Syntax and Semantics ............. [pp.296-301]
ـ رنات سدزيش و الساباربارا بلنك مايستر: (دين و دولت) اسلام, سياست و مسايل قومى در هوسالند و آداماوا [در افريقا] [ص 302-304]
- RENATE CEDZICH uber E. B. BLANCKMEISTER: ,,Di: n wa dawla,,. Islam, Politik und Ethnizital im Hausaland udd in Hausaland und in Adamawa .... [pp.302-304]
* جلد ششم (1990)
مقالاتى كه به زبانهاى عربى نوشته شده
ـ فوأد سزگين: رساله ابن رضوان در مورد روشهاى معالجه بيماريهاى سرزمين مصر [ص54 ـ7]
- FUAT SEZGIN (Ed.): Risalat Ibn Ridwan fi Daf madarr al-abdan biard Misr (Die Abhandlung von Ibn Ridwan uber das Abwenden schadlicher Einflusse auf den Korper im Klima Agyptens) .........[pp. 7-54]
ـ فؤاد سزكين: رسالة ابن رضوان في دفع مضار الأبدان بأرض مصر .......... [ص7ـ54]
* جلد هفتم (1991/92)
مقالاتى كه به زبانهاى اروپائى نوشته شده
ـ پاول كونيتش: حروف بكاررفته يونان, عربى و لاتين در ترسيمات هندسى [ص1-20]
- PAUL KUNITZSCH: Letters in Geometrical Diagrams. Greek - Arabic - Latin .......... [pp.1-20]
ـ پاول كونيتش: الحروف المستعملة في الرسوم الهندسية, من يونانية و عربية ولاتينية [ص1-20] ... [ص7]
ـ ادوارد س. كندى: بازنويسى حروف عربى بكاررفته در اشكال هندسى, به حروف زبانهاى مختلف اروپائى [ص21-22]
- EDWARD S. KENNEDY: Transcription of Arabic Letters in Geometric Figures ................... [pp.21-22]
ـ إدوارد س. كندي: الحروف العربية في الأشكال الهندسية و كتابتها بحروف اللغات الأوروبية [ص21-22] ..... [ص8]
ـ جان لنارت برگرن: روش حبش الحاسب براى ترسيم دوائر سمت بر روى اسطرلاب [ص23-30]
- JOHN LENNART BERGGREN: Habashs Analemma for Representing Azimuth Circles on the Astrolabe .............. [pp.23-30]
ـ جان لنارت بيرجرن: طريقة حبش الحاسب لرسم دوائر السموت على الأسطرلاب [ص23-30] ................ [ص8]
ـ عبدالحميد صبره و آنتون هاينن: رساله (فى رؤية الكواكب) تأليف الحسن بن الهيثم [ص31-72]
- ABDELHAMID I. SABRA and ANTON HEINEN: On Seeing the Stars. Edition and Translation of Ibn al-Haytham's Risala fi Ru' yat al-kawakib .... [pp.31-72]
ـ عبدالحميد صبره و أنطون هاينن: رسالة الحسن بن الهيثم (في رؤية الكواكب) [ص31-72] .......... [ص9]
ـ گريگ دى يونگ: اضافات ابى سهل الكوهى بر كتاب دوّم اصول اقليدس [ص73-135]
- GREGG DE YOUNG: Abu Sahl's Additions to Book II of Euclid's Elements ......[pp.73-135]
ـ كريج دي يونج: زيادات أبي سهل الكوهي على الكتاب الثاني من أصول أقليدس [ص73-135] ......... [ص10]
ـ گريت بوس:رسـاله ادويه مهلك تأليف اهرُن. متن عربى با تصحيحات, تعليقات, فهرستهـا و ترجمه آن به انگليسى [ص136-171]
- GERRIT BOS: The Treatise of Ahrun on Lethal Drugs. The Arabic text edited with commentary, indices, and translation into English ............... [pp.136-171]
ـ جيرت بوس: كتاب الأدوية القاتلة لأهرُن. مقطع من ترجمة كناشه في الطب, ينشر مع ترجمة إنكليزية و تعليق [ص136-171] ........ [ص11]
ـ مايكل إ. مارمورا: ابن سينا و علم كلام [ص172-206]
- MICHAEL E. MARMURA: Avicenna and the Kalam ................. [pp.172-206]
ـ مايكل إ. مرمورا: ابن سينا و علم الكلام
[ص172-206] ............ [ص11ـ12]
ـ ريچارد م. فرانك: نظر غزالى در مورد (تقليد). بحثى پيرامون آراء دانشوران, كلاميون و فيلسوفان [ص207-252]
- RICHARD M.FRANK: AL-Ghazali on Taqlid. Scholars, Theologians, and Philosophers ...... [pp.207-252]
ـ ريشارد م. فرانك: الغزالي و (التقليد)
[ص207-252] .............. [ص13]
ـ ولفهارت هاينريكس: ارتباط بين تفسير قرآن و نظريات ادبى در قضيه (مجاز) [ص253-284]
- WOLFHART HEINRICHS: Contacts between Scriptural Hermeneutics and Literary Theory in Islam: The Case of Majaz ........... [pp.253-284]
ـ فولفهارت هاينريكس: الاتصالات بين التفسير القرآني والنظريات الأدبية في قضية (المجاز) [ص253-284] ...... [ص14ـ 15]
ـ يان پيترهوخندايك و جرالد تومر: ترجمه عربى بنوموسى از كتاب پنجم تا هفتم مخروطات تأليف آپولوينوس كه نسخه يونانى آن از بين رفته است [ص285-287]
- JAN P. HOGENDIJK uber G. J. TOOMER (ED.): Apollonius. Conics Books V to VII. The Arabic translation of the lost Greek original in the version of the Banu Musa ......... [pp.285-287]
ـ ادوارد واگنر, هاينزبالمر و بيت گلاوس: دوران شكوفائى دانش اعراب [ص 288-290]
- EWALD WAGNER uber H. BALMER und B. GLAUS (HRSGG.): Die Blutezeit der arabischen Wissenschaft .......... [pp.288-290]
ـ كريستيان اوِرت و فرانكو آگوست دومونتِ كوئين: معمارى اسلامى در شبه جزيره ايبرى. منشاء شرقى و غربى هنر معمارى اسپانياى اسلامى [ص290-291]
- CHRISTIAN EWERT uber F. A. DE MONTEQUIN: Muslim Architecture of the Iberian Peninsula. Eastern and Western Sources for Hispano-Islamic Building Arts ......... [pp.290-291]
ـ ولفانگ اكهارد شارليپ و ميلان آداموويچ: علم حقوق از ديدگاه امام النسافى در تركيه از سال 1332م به بعد [ص291-292]
-WOLFGANG-EKKEHARD SCHARLIPP uber M. ADAMOVIC: Die Rechts-lehre des Imam an-Nasafi in turkischer Bearbeitung vom Jahre 1332 [pp.291-292]
ـ ادوارد واگنر و رابرت ايروين: خاورميانه در قرون وسطى. دوران اوليه پادشاهى سلسله مملوك 1382ـ1250م [ص293]
- EWALD WAGNER uber R. IRWIN: The Middle East in the Middle Ages. The early Mamluk Sultanate 1250-1382 ........ [p.293]
ـ چارلزبورنت و احمد الحمدى: نشر و ترجمه كتاب (زادانفروخ الأندرزغر) در طالع به زبان انگليسى [ص294-398]
- CHARLES BURNETT and AHMED AL-HAMDI: Zadanfarrukh al-Andarza-ghar on Anniversary Horoscopes. Edition and Translation ............ [pp.294-398]
ـ شارلزبورنت و أحمد الحمدي: زادانفروخ الأندرزغر في الطوالع, نشر و ترجمة (إنكليزية)
[ص294-398]..............[ص15ـ16]پی نوشت ها: 1.مجلة تاريخ العلوم العربيه و الاسلاميه. Zeitschrift fur Geschichte der Arabich-Is-lamischen Wissenschaften. 2.معهد تاريخ العلوم العربيه والاسلاميه فى اطار جامعه فرانكفورت, فرانكفورت ـ جمهورية آلمانيا الاتحاديه. Institut fur Geschichte der Arabisch-Islamischen Wissenschaften, Beethovenstrasse 32, D- 6000 frankfurt am Main, federal Rep. of Germany. Sezgin, fuat, Geleitwort des Herausgebers", Zeitschrift fur Geschichte der Arabisch-Islamischen Wissenschaft, Band1, 1984, pp.7-8.
نامـه هـا
بسمه تعالى
دانشمند ارجمندجناب آقاى مصطفى درايتى؛ مدير مسؤول آينه پژوهش
با وصف آنكه سر نزد از بنده خدمتى
خورشيد التفات تو گرم عنايت است
از اين رو سپاس فراوان دارم.
درباره مقاله سودمند (فنى فراموش شده از بلاغت عربى و فارسى)؛ نگارش فاضل گرامى آقاى محسن ناجى نصر آبادى؛ مندرج در شماره چهارم از سال چهارم مجله گرانقدر آينه پژوهش (ص12ـ20) ايشان را توجه مى دهم به اُسُس الاصول) يا (اصول بى نقطه) از ميرزا جمال الدين محمد كرمانى؛ مذكور در الذّريعه (ج2؛ ص57 ـ 58).
ارادتمند گلچين معانى
بعد التحرير:
شايد آگاهى يافته باشيد كه مخلص بر اثر سكته مغزى زبانم از كار افتاده است و دستم چنانكه بايد ياراى نوشتن ندارد.
مدير محترم مجله گرانقدر آينه پژوهش
در يكى از شماره هاى سال71 مجله؛ مقاله اى از آقاى دكتر مهدى محقق وجود داشت كه در آن از دائرة المعارف تاريخ پزشكى در ايران و اسلام سخن رفته و به چند تأليف از معاصرين؛ كه مى تواند در تدوين آن مورد استفاده قرار گيرد؛ اشاره شده بود. خواستم در مورد اخير به كتاب (مطرح الانظار فى تراجم اطباء الاعصار) و مؤلف آن ميرزا عبد الحسين خان فيلسوف بن حاج ميرزا محمد حسن مجتهد زنوزى تبريزى اشاره اى كرده باشم.
فيلسوف الدوله از پزشكان مبرّز تبريز بوده و مدتى نيز مديريت بيمارستانى را در قم به عهده داشته است. وى در سال 1360هجرى قمرى در مشهد مقدس درگذشت و در همانجا نيز مدفون است. مطرح الانظار… در سه جلد تأليف شده و جلد اوّل آن در تبريز چاپ سنگى شده و يكى از منابع مورد استفاده مرحوم مدرس در تأليف ريحانة الادب بوده است. اميدوارم اين منبع مهم از نظر تدوين كنندگان دائرة المعارف مزبور نيز دور نمانده باشد. با احترام بهرام حق پرست
***
ذيلى بر مقاله
خط سوم در انقلاب مشروطيت ايران
در شماره20 سال چهارم مجله آينه پژوهش؛ پژوهشگر محترم جناب آقاى على ابوالحسنى؛ شرحى در مورد كتاب خط سوم در انقلاب مشروطيت؛ تأليف جناب آقاى شكورى مرقوم فرموده بودند كه منتظر بودم ايشان به دفاع از نوشته خود بپردازند؛ ولى با وجود اينكه بيش از چهار ماه از انتشار مقاله مذكور مى گذرد؛ از طرف ايشان اقدامى نشده است؛ لذا جهت روشن شدن اذهان خوانندگان محترم مجله به عرض نكاتى در دو مورد از نوشته هاى جناب ابوالحسنى مبادرت مى نمايد:
الف) در دو مورد منابع مكتوب مرقوم فرموده اند: (…و همچنين متن كامل و سانسور نشده مقاله مرحوم محمدرضا روحانى در باب حجة الاسلام اشاره كرد.) اگر منظور ايشان از مقاله روحانى؛ مقاله مندرج در فرهنگنامه زنجان بوده باشد؛ مقاله مذكور مطلقاً سانسور نشده است. چه خود اينجانب شاهد عينى قضيه بوده ام كه مرحوم روحانى مطالب را مى نوشت و در چاپخانه ستاره ٌ زنجان؛ كه در آن زمان در اول خيابان سعدى قرار داشت؛ حروفچينى و چاپ مى شد؛ و درج نامه اينجانب در وسط مقاله مذكور خود شاهد اين مطلب مى باشد. و علّت نگارش مقاله مذكور بعد از چاپ فرهنگنامه زنجان اين بود كه سرپرست چاپ فرهنگنامه بر خلاف ميل مرحوم روحانى به مقام مرحوم آخوند ملاّ قربانعلى زنجانى جسارت نموده بود كه روحانى از اين موضوع بى اندازه ناراحت شده و هزار جلد از سه هزار جلد فرهنگنامه زنجان را كه در چاپخانه پرچم در تهران صحّافى شده بود؛ تحويل گرفته و در زنجان صفحات53 تا54 آن را در آورده و به جاى آن 24 صفحه چاپ و با صفحات مكرّر در لاى فرهنگنامه قرار داد. و اين مطلب را در آخر 58 ذيل غلطنامه با عبارت (بعلّت سهوى كه در نقل قسمتى از مطالب صفحات52 تا 58 رخ داده بود…) به طور استتار و اشاره بيان داشته است. پس به طور قطع و يقين در موقع چاپ مطالب مربوط به حجة الاسلام در فرهنگنامه زنجان هيچگونه سانسورى؛ جز خودِ سانسور روحانى وجود نداشته است. ولى ممكن است روحانى بعد از چاپ مقاله مذكور در مقاله خود تجديد نظر كرده و اضافاتى به آن الحاق كرده باشند كه جناب ابوالحسنى تصوّر فرموده اند مطالب مذكور در موقع چاپ اوليه وجود داشته و سانسور شده است!
نكته ديگر اينكه: تا آنجا كه اين جانب اطلاع دارم و مورد تأييد استاد بزرگوار و محقّق دانشمند جناب آقاى دكتر شيخ الاسلامى نيز مى باشد؛ از مرحوم آقاى شيخ فضل اللهِ شيخ الاسلام زنجان؛ مقاله مبسوطى در مورد مرحوم آخوند ملاّ قربانعلى زنجانى ديده نشده است كه جناب ابوالحسنى به آن اشاره فرموده اند.
ب) در قسمت هشتم در مورد اصالت خط تلگراف آخوند خراسانى ترديد نموده اند. اظهار نظر مى نمايند كه نويسنده متن احتمالاً كس ديگرى غير از مرحوم نائينى باشد. به نظر مى رسد كه اجتهاد در مقابل نصّ مى فرمايند زيرا داستان استخاره در مورد آخوند اجمالاً به وسيله راويان معتبرى نقل شده كه از آن جمله است مرحوم آيت الله العظمى مرحوم فتح الله نمازى شيخ الشريعه اصفهانى؛ و مرحوم آقاى حاج سيد احمد زنجانى و شيخ محمد حرز الدين مؤلف معارف الرجال؛ كه اشاره اى گذرا به آن نموده است.
عامل استخاره راوى داستان مذكور بوده و صراحتاً نويسنده تلگراف را معرّفى نموده و از اصل تلگراف عكسبردارى شده است. چنانچه جناب ابوالحسنى به حروف مفرده نظير (ن؛ت) در دو نامه مورد اشاره خود توجه مى نمودند؛ متوجه تشابه آنها مى شدند. چه اولاً تاريخ تحرير تلگراف با تاريخ تسليت مندرج در كتاب تدوين الاقاويل تقريباً بيست سال فاصله زمانى دارد. ثانياً نحوه تحرير دو نامه نيز يكسان نمى باشد كه با همديگر مقايسه شود.
در خاتمه عرايض خود اشاره به اين مطلب را نيز بى فايده نمى داند كه روزى در محضر بقيّة الماضين؛ مرحوم مبرور آقا سيد كاظم عصّار ـرحمة الله عليه ـ صحبت از اين مطلب به ميان آمد و اين بنده نسبت به اقدام مرحوم نائينى از ايشان سئوال نمودم كه نظر جنابعالى چيست؟ أشهد باللّه جواب ايشان اين عبارت كوتاه بود كه: (مرحوم ميرزا براى پيشبرد مقاصد در امر مشروطيّت خيلى چيزها را جايز مى دانستند.)
من نيز به نوبه خود مانند بسيارى از مشتاقان منتظرم كه جناب ابوالحسنى كه مدتها قبل و زمانى كه يادداشتهاى خود را در مورد آخوند تسليم مرحوم روحانى مى نمودم كه مورد استفاده قرار دهند؛ از ايشان شنيده بودم كتابى در مورد آخوند تأليف و تدوين مى نمايند؛ هر چه زودتر موفق به انتشار كتاب خود شده و پرده از بسيارى از پندارها بردارند. زنجان
يوسف محسن اردبيلى
***
سردبير محترم مجله آينه پژوهش
مقاله (تأمّلى در ترجمه الحياة) (مندرج در شماره22 مجله آينه پژوهش)؛ تنها يا از معدود مقالاتى بود كه در باب ترجمه متون دينى؛ بويژه ترجمه جوامع روايى؛ منتشر شده است. نويسنده محترم در مقاله ياد شده به سنجش ترجمه الحياة نيز پرداخته بود؛ كه البته اين بحث هم فتح بابى بود درباره يكى از ترجمه هاى موفّق؛ از يكى از كتابهاى روايى عصرى و مورد مراجعه (الحياة). همان گونه كه نويسنده خاطر نشان ساخته بود؛ ترجمه الحياة از ترجمه هاى (مطلوب و شسته رفته) است كه ضمن (باوفا) و امين بودن؛ (زيبا) و روان نيز هست. خرده گيريهايى هم كه نويسنده بر چند فقره از ترجمه الحياة داشتند؛ ابداً از ارزش آن نمى كاهد و يحتمل كه برخى از خرده گيريها هم درست نباشد.
مقصود از اين تصديع اين بود كه لازم است مترجمان متون دينى؛ بويژه جوامع روايى؛ ترجمه الحياة را مطمح نظر قرار دهند و با ملحوظ داشتن ويژگيها و برجستگيهاى آن؛ ترجمه هايى وزين و جاندار از آثار دينى ارائه دهند.
در همين جا فرصت را مغتنم مى شمارد و از استاد حكيمى ـ سلّمه اللّه ـ تقاضا مى شود كه كتاب (گزارش درباره الحياة) را ـ كه گزارشى است از مجلدات اقتصادى كتاب الحياة ـ اندكى بسط دهد و گزارشى از سراسر كتاب الحياة ارائه دهد. بدين صورت كه در يك كتاب؛ ذيل عنوان (گزارشى درباره الحياة و راهنماى آن)؛ ضمن معرفى جلد به جلد الحياة و انگيزه فراهم كردن آن و تفاوت الحياة با ديگر جوامع روايى و مسائلى ديگر؛ فهرست همه جلد هاى الحياة در آن گنجانيده شود. اين اثر مى تواند دريچه اى براى ورود به كتاب الحياة باشد. عبداللّه بهشتى
درگذشتها
* درگذشت آيت الله حاج شيخ عبد الرسول قائمى
مرحوم آيت الله قائمى در سوم رمضان 1316ق (1275ش) در ديزيچه (از توابع اصفهان) ديده به جهان گشود. پس از پشت سر نهادن دوران كودكى و نوجوانى, به عشق تحصيل علوم دينى به حوزه علميه اصفهان شتافت و پس از تكميل ادبيات و سطح به حوزه درس خارج حضرات آيات ميرسيد على نجف آبادى و ميرسيد محمد نجف آبادى حاضر شده و مبانى فقهى و اصولى خود را استوار ساخت. پس از ساليانى چند براى بهره ورى از محضر مرجع فقيد شيعه, آيت الله العظمى سيدابوالحسن اصفهانى, به حوزه علميه نجف رفت و مدتها از دانش مرحوم سيد استفاده كرد. پس از مدّتى (سال 1321ش) به حكم ايشان براى مقابله با تبليغات ضد دينى كمونيستها, بهاييها و پيروان كسروى, به آبادان شتافت و به نشر و گسترش مبانى دين پرداخت و در اين راه تا پايان زندگى خويش از هيچ كوششى فروگذار ننمود. ازجمله اقدامات ايشان عبارتند از: تأسيس حوزه علميه آبادان, كانون فرهنگى دينى دختران, پرورشگاه ايتام, بناى چند مسجد, ازجمله مسجد نو و مسجد مهدى موعود در آبادان و مسجد ولى عصر در جزيره خارك.
فقيد سعيد پيش از پيروزى انقلاب اسلامى نقطه اتكاى مبارزان و مجاهدان بود. بسيارى از كسانى كه تحت تعقيب رژيم ستمشاهى بودند به وسيله ايشان از كشور خارج مى شدند. وى از ناحيه مراجع بزرگ شيعه, همچون آيات عظام اصفهانى, بروجردى, حكيم, خويى, امام خمينى و گلپايگانى ـ قدّس سرّهم ـ نمايندگى تام الاختيار را برعهده داشت.
پس از شـروع جـنگ تحمـيلى در سال 1360ش به اصفهان كـوچ كرده و در مسـجد باب الرحــمة به اقامـه جماعت و تفسير قرآن كريـم و اداره امـور روحانيون پرداختند. از آثار ايشان كتابى در فقه و رساله اى در حديث غدير را مى توان نام برد. سرانجـام پس از عمـرى سرشار از توفيق و خدمات بزرگ دينى در تاريخ 21شعبان المعظم 1414ق (14بهمن 1372ش) در 97سالگى چشم از جهان فرو بست. و در صحن مطهر حرم حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ به خاك سپرده شد. * درگذشت آيت الله طاهرى شاهرودى
عالم فرزانه حضرت حجة الاسلام والمسلمين آقاى حاج شيخ محمد باقر طاهرى محمودى, امام جمعه شاهرود, در سال 1350ق در خانواده علم و تقوا به دنيا آمد. پدرش مرحوم آيت الله حاج شيخ محمد حسن طاهرى (م 1374ق) از تلامذه آيات عظام آخوند خراسانى و سيدمحمد كاظم يزدى و مرجع مرافعات و محاكمات و تدريس بوده است. فقيد سعيد پس از پشت سر نهادن دوران كودكى و نوجوانى و گذراندن تحصيلات ابتدايى وارد حوزه علميه مشهد شد و با فراگرفتن ادبيات و سطح, براى تكميل سطوح عاليه به حوزه علميه قم شتافت. پس از مدتى چند به حوزه علميه نجف كوچ كرد و در محضر آيات عظام حكيم, شاهرودى, امام خمينى و خويى و ديگر اساتيد آن سامان زانوى ادب به زمين زد و از دانش سرشار آنان بهره ها برگرفت. در سال 1337ش با كسب اجازه اجتهاد از آيت الله شاهرودى به وطن خويش بازگشت و به هدايت و رهنمايى مردم مسلمان پرداخت. با شروع انقلاب اسلامى وى نيز به مبارزه با رژيم ستمشاهى پرداخت و چند بار بازداشت گرديد. پس از پيروزى انقلاب به سمت امامت جمعه شاهرود برگزيده شد و ترويج مبانى دين و تعظيم شعاير مذهبى را وجهه همّت خويش ساخت و به تدريس علوم اسلامى و حلّ و فصل مشكلات مردم مسلمان پرداخت. فقيد سعيد داراى اجازات متعدد اجتهادى, امور حسبيه و روايتى از مراجع عاليقدر تقليد بود. آثار مكتوب وى دليل روشنى بر علم و فضل او بود كه عبارتند از: 1ـ ردّى بر آيين وهابيت (چاپ شده) 2ـ صفات مؤمنين (شرح خطبه همام) 3ـ تفسير سوره حمد 4ـ ضامن سعادت (يا امر به معروف و نهى از منكر) 5 ـ تقريرات درس اصول امام خمينى 6 ـ تقريرات درس اصول آيت الله العظمى خويى (مبحث استصحاب) 7ـ تقريرات درس اصول آيت الله العظمى شاهرودى 8 ـ تقريرات درس اصول آيت الله شيخ حسين حلّى (مباحث الفاظ) 9ـ تقريرات درس فقه آيت الله ميرزا حسن بجنوردى 10ـ تقريرات فقه آيت الله ميرزا هاشم آملى (بحث مكاسب).
سرانجام معظم له پس از عمرى سرشار از توفيق و خدمات مذهبى, در 64سالگى در تاريخ سوم دى ماه 1372ش چشم از جهان فرو بست و در شاهرود به خاك سپرده شد. * در گذشت استاد رستم على اف
استاد رستم على اف, آكادميسين بزرگ آذربايجان شوروى و ايرانشناس و اسلام پژوه پركار, در فروردين سال جارى چشم از جهان بست.
مرحوم على اف در يكى از روستاهاى جمهورى آذربايجان شوروى در نزديكى شهر گنجه به دنيا آمد و دوره دبستان و دبيرستان را در همان ديار سپرى كرد. سپس براى ادامه تحصيل به دانشگاه باكو و لنينگراد رفت و از محضر كراچكفسكى, فريمان, استروه, پطروشفسكى و ديگر اساتيد آن سامان بهره مند شد و زبان روسى و زبان پهلوى را فرا گرفت. سپس به تدريس تاريخ ادبيات ايران پرداخت و در اغلب كشورهاى عربى و امريكا و هندوستان و پاكستان و كشورهاى مختلف اروپايى به تدريس و كنفرانسهاى علمى پرداخت. مرحوم على اف در سالهاى اخير سفرهاى متعددى نيز به ايران داشت.
برخى از كارهاى آن مرحوم عبارتند از: ترجمه كارنامه اردشير بابكان از زبان پهلوى به روسى, تصحيح گلستان و بوستان سعدى, ترجمه روسى گلستان سعدى, تصحيح و ترجمه ديوان نسيمى, ترجمه روسى ديوان فضولى بغدادى, ترجمه و شرح ديوان نظامى گنجوى.
آخرين كار مرحوم على اف ترجمه و تفسير قرآن كريم بود كه نزديك به پايان بود و برخى از جلدهاى آن منتشر شده است. وى به انقلاب اسلامى ايران عشق مى ورزيد و در راه گسترش فرهنگ انقلاب و اسلام مى كوشيد او در سالهاى اخير با همكارى و مشاركت دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, روزنامه (شهريار) و مجله (نظامى) را بنياد نهاد و بدين سان تلاشهايش را در جهت ترويج و گسترش فرهنگ اسلام و زبان و ادبيات فارسى بگسترد. * كتابهاى برگزيده سال
يازدهمين دوره كتاب سال و نخستين دوره اهداى جايزه جهانى كتاب برگزار شد. از ميان 50 هزار عنوان كتاب بررسى شده تعداد 22كتاب در 9رشته توسط داوران برگزيده شد كه برخى از آنها عبارتند از: * كليات:
1ـ رده بندى زبانها و ادبيات ايرانى, تاليف ماندانا صديق بهزادى, كتابخانه ملى جمهورى اسلامى ايران.
2ـ فرهنگ معاصر انگليسى ـ فارسى, تاليف دكتر محمد رضا باطنى و فاطمه آذرمهر, فرهنگ معاصر. * فلسفه:
3ـ عيون مسائل النفس, تاليف حسن حسن زاده آملى, امير كبير. * دين:
4ـ تفسير راهنما, تاليف اكبر هاشمى رفسنجانى, دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم.
5 ـ نقطه هاى آغاز در اخلاق عملى, تاليف محمد رضا مهدوى كنى, دفتر نشر فرهنگ اسلامى.
6 ـ منتهى المطلب فى تحقيق المذهب, تاليف علامه حلى, تصحيح گروه فقه بنياد پژوهشهاى اسلامى, آستان قدس رضوى.
7ـ الجمل تاليف شيخ مفيد, تصحيح سيد على مير شريفى, دفتر تبليغات اسلامى قم. * انتخاب يك استاد ايرانى براى دريافت جايزه علمى آلبرت اينشتين
دانشگاه ام اى تى آمريكا اعلام كرده است كه يك استاد ايرانى اين دانشگاه براى دريافت جايزه آلبرت اينشتين برگزيده شد.
انستيتو تكنولوژى ماساچوست (ام اى تى) با انتشار بيانيه اى اعلام كرد كه دكتر على جوان به پاس زحمات و تحقيقات خود در زمينه اشعه ليزر از سوى شوراى هماهنگى جهان براى دريافت اين جايزه انتخاب شده است
فعاليت و سهم محقق در ترغيب و تشويق تحقيقات علمى در راستاى بهبود و بهزيستى بشر معيار انتخاب شوراى فرهنگى جهان براى اعطاى جايزه آلبرت اينشتين است.
به گزارش خبرگزارى جمهورى اسلامى از نيويورك: شورا دكتر على جوان را از ميان دانشمندان 60كشور جهان كه عضو شوراى فرهنگى جهان هستند به عنوان دريافت كننده اين جايزه علمى انتخاب كرده است. به نوشته نشريات فارسى زبان آمريكا وى پيش از اين در سالهاى 1343تا1356 برنده جوايز ارزشمندى در زمينه دستاوردها و خدمات علمى و تحقيقى شده است.
دكتر على جوان از سال 1340 تدريس در دانشگاه ام اى تى را آغاز كرده و در سال 1357 به عنوان پرفسور فيزيك در اين دانشگاه برگزيده شده است.
وى عضو آكادمى علوم آمريكا آكادمى هنرها و علوم بسيارى از سازمانهاى علمى و از مؤسسان آكادمى علوم جهان سوم است.
على جوان تأليفاتى به صورت مقاله و كتاب منتشر كرده است و چند كشف جديد وى نيز به ثبت رسيده است. * افتتاح نخستين نمايشگاه بزرگ قرآن كريم
نخستين نمايشگاه بزرگ قرآن كريم با حضور وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى افتتاح شد.
لازم به ذكر است نمايشگاه قرآن كريم به همت معاونت فرهنگى وزارت ارشاد اسلامى برپا شد و به مدت ده روز تا عيد سعيد فطر در محل مجتمع آفرينشهاى فرهنگى و هنرى كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان داير بود.
در اين نمايشگاه ترجمه قرآن مجيد به صد زبان زنده دنيا, تابلوهاى خطاطى و تهذيب, قرآن هاى نفيس خطى در قطع هاى مختلف, كتب تفسير, مجموعه اى از تحقيقات قرآنى, دو مجموعه از فعاليتها و ابتكارات كامپيوترى در امر آموزش قرآن و نوارهاى صوتى و تصويرى از قاريان ممتاز جهان اسلام در معرض ديد عموم قرار گرفته است.
همچنين در جنب نمايشگاه سخنرانى و جلسات پرسش و پاسخ در باب قرآن مجيد از ساعت 15 هر روز برپا مى شود
اين نمايشگاه تا 24اسفند ماه ادامه داشت و در طول برپايى آن صاحبنظران به بررسى جنبه هاى مختلف قرآن پرداختند. * برگزارى جشن نزول قرآن در راولپندى پاكستان
به گزارش واحد ارتباط معاونت بين المللى وزارت ارشاد اسلامى, همزمان با ماه مبارك رمضان نمايشگاهى از قرآن هاى نفيس در خانه فرهنگ كشورمان برگزار گرديد.
در اين نمايشگاه دهها جلد قرآن چاپ ايران و نوارهاى ترتيل از قاريان ايرانى ارائه شده بود. همچنين تعدادى نسخ خطى قرآن مربوط به قرنهاى ششم, هفتم و هشتم و دهم هجرى در معرض ديد علاقه مندان قرار گرفته بود.
در اين نمايشگاه مراسمى تحت عنوان جشن نزول قرآن توسط آقاى كوثرى, رئيس شوراى ايدئولوژى اسلامى, افتتاح گرديد. در اين جشن مسئول خانه فرهنگ كشورمان و آقاى كوثرى در جمع فرهنگيان, شخصيتهاى مذهبى و هنرى سخنانى را بيان داشتند. * برپايى نمايشگاه قرآن هاى نفيس تاريخى در آستانه حضرت معصومه (س) در قم
همزمان با فرارسيدن عيد سعيد فطر آستانه مقدسه حضرت فاطمه معصومه ـ عليها سلام ـ نمايشگاهى از قرآنهاى نفيس خطى مربوط به دوران مختلف تاريخ اين مرز و بوم اسلامى و اولين قرآنهاى چاپ سنگى در ايران مربوط به دوره قاجاريه و قرآنهاى چاپى عصر جديد در قطعها و خطوط مختلف برگزار گرديد. همچنين در اين مجموعه تابلوهاى بسيار نفيس و زيبا, حاصل كار مرمت استادان زبردست ايرانى بر روى قرآنهاى خطى نيز به نمايش گذاشته خواهد شد. * انتشار مجله فرزانه
نخستين شماره مجله فرزانه, ويژه مطالعات و تحقيقات مسائل زنان, در پاييز سال1372, به صاحب امتيازى و مديريت خانم معصومه ابتكار و سر دبيرى خانم محبوبه امى منتشر شد. فرزانه,نشريه اى است كه عهده دار مسائل مربوط به زنان است و به دو زبان فارسى و انگليسى منتشر مى شود. نخستين شماره فرزانه در 156 صفحه فارسى و 58 صفحه انگليسى شامل مقالات ذيل است: زن و زمامدارى, نگاهى به حكومت ملكه سباء در قرآن; كانت يك بورژواى صادق ولى كوته فكر; جلوه هاى رمزى و اساطيرى زن شعر سپهرى; ازدواج, نقش مادرى و رابطه آن با ميزان تحقيقات علمى; مسائل و مشكلات توسعه در كشورهاى جنوب و تأثيرات آن بر اعتلاى زنان; آموزش و فعاليت شغلى زنان در ايران, پيشرفت يا عقب نشينى. * انتشار مجله بيّنات
نخستين شماره مجله بيّنات, ويژه پژوهشهاى قرآنى, در بهار سال جارى, توسط مؤسسه معارف اسلامى امام رضا ( ع ) در قم منتشر شد. مدير مسؤول اين نشريه آقاى محمد على مهدوى راد, و سر دبير آقاى حسن پويا است. بيّنات, فصلنامه اى است تخصصى كه يكسره عهده دار علوم قرآنى و بحثهاى تفسيرى و نقد كتابهاى در زمينه قرآن پژوهى است. نخستين شماره اين مجله در200 صفحه رقعى, مشتمل بر دوازده سر فصل است: سر مقاله, تفسير, علوم قرآن, گفتگو, نقد و معرفى, ترجمه هاى جديد, مراكز, تاريخ, بايسته هاى پژوهش و نشر, در آستانه نشر و پژوهش, تازه هاى نگارش و نشر, اخبار. عناوين برخى از مقالات اين شماره عبارت است از: اصطلاحات قرآنى در محاوره فارسى, شناخت زبان قرآن, لغزشگاههاى ترجمه قرآن كريم, مصاحبه با آية الله حسن زاده آملى, در آمدى بر باستان شناسى قصص قرآنى. * انتشار گاهنامه فقه
نخستين شماره گاهنامه كاوشى در فقه و علوم وابسته آن, در بهمن1372 توسط دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم و از منشورات مجله حوزه منتشر شد. پديدآورندگان كتاب فقه عبارتنداز آقايان عبدالرضا ايزد پناه, محمد حسن نجفى و مجتبى احمدى. درمقدمه كتاب فقه آمده است: كتاب فقه را پى نهاديم تا بسترى باشد براى تضارب آراء, عرضه انديشه ها و بيان ناگفته ها… كار ما, كوچكترين و ابتدايى ترين گام در اين وادى دورانتها خواهد بود.
نخستين شماره گاهنامه فقه در بردارنده عناوين ذيل است: فقه ناب, زن و مرجعيت, حكم حاكم و احكام اوليه, روشى نو در استنباط احكام, كاوشى در قواعد فقهى ـ اجتماعى (القواعد و الفوائد شهيد اول), انظار فقيهان در ولايت فقيه, بلوغ دختران.