كتابشناسى توصيفى علوم عقلى
آثار فارسى و عربى منتشره در ايران
از آغاز تا 1373
علوم عقلى از نقاط قوّت معارف اسلامى است و عالمان ايرانى در اين زمينه گوى سبقت از ديگر مسلمانان ربوده اند. اين ميراث گرانقدر از جهات مختلف شايسته عنايت است. عزّت و سربلندى و كرامت هر فرهنگ و تمدّنى در گرو حيات تعقّلى فرزندان آنهاست. استمرار اين حيات تعقلى در گرو تهذيب و تنقيح ميراث سلف صالح و بهتر از آن رشد و توسعه و تكميل و ادامه آن مى باشد. معرفى اين گنجينه ارزشمند عقلى, كه بخشهاى قابل توجهى از آن هنوز در كنج كتابخانه و لابلاى نسخ خطى از ديده ها مخفى است, از فرايض علمى و فرهنگى به حساب مى آيد. تاريخ فلسفه اسلامى هنوز به شيوه علمى تدوين نگشته است. آثار فلاسفه بزرگ اسلامى تاكنون با اسلوب فنى و در قالب مجموعه آثار استوانه هاى عقلى تشيع و ايران زمين, تصحيح و ارائه نشده است. متون اصلى فلسفى كلامى در قالب متون آموزشى بازنويسى نشده, و گزارشى جامع, تحليلى و انتقادى از سه جريان بزرگ فلسفه اسلامى حكمت مشاء, حكمت اشراق و حكمت متعاليه به طالبان حكمت الهى و پژوهشگران فلسفه اسلامى عرضه نشده است. بسيارى از متون اصلى فلسفى, از جمله متون درسى, هنوز به شكل مصحّح و محقّق درنيامده, بلكه عدد قابل توجهى از متون هنوز به هيأت ده قرن پيش باقى مانده است. بسيارى از مفاهيم اساسى فلسفى در جريان سير تطور تاريخى خود مورد مطالعه انتقادى و علمى واقع نگشته اند. ارائه نقاط قوت و ضعف, تعيين ابتكارات فلسفه اسلامى نسبت به فلسفه يونان, و نيز فلسفه تطبيقى بويژه در مقايسه با فلسفه غرب, گامهاى ابتدايى خود را طى مى كند.
تدوين يك مجموعه اطلاع رسانى علوم عقلى گام اوّل هر نوع مطالعه و تحقيق بنيادى فلسفى خواهد بود. از فوايد چنين مجموعه اى صرفه جويى فراوان در وقت پژوهشگران فلسفى است. فايده مهمّ ديگر آشنايى هر محقق با ديگر آثار و پژوهشهاى حول موضوع مورد نظر وى است. اين آشنايى به وى فرصت خواهد داد با ادامه تحقيقات پيشينيان, كار آنها را تصحيح و تكميل نمايد و از تكرار و دوباره كارى بپرهيزد و از ارائه كارى ضعيفتر از كار ايشان اجتناب ورزد. ما اكنون در پاره اى از عناوين با تورّم تأليف و تحقيق مواجهيم و در اكثر عناوين با كمبود يا فقدان آثار علمى و فنى روبرو. از ديگر فوايد اين مجموعه اطلاع رسانى, زمينه سازى بررسى و نقد وضعيت علوم عقلى در ايران است. يعنى ارزيابى مراكز آموزشى و پژوهشى فلسفى, اعم از حوزوى و دانشگاهى در ايران.
فارغ از كتابشناسى هاى عمومى و موضوعى منتشره در ايران, كه متأسفانه بيش از شصت درصد كتب منتشره را دربر نمى گيرند و فهرست انتشارات يكى ـ دو سال نيز تاكنون چاپ نشده, در زمينه فلسفه, به طور مستقل تنها دو كتابشناسى زير منتشر شده است:
1ـ حسين بنى آدم. كتابشناسى منتخب فلاسفه اسلامى. تهران, 1365. 191ص.
2ـ سيد حسن افتخارزاده. فهرست مقالات و كتب فلسفى در سالهاى 53 و 54 و 1355. تهران, 56 ـ 1354. 95«109«123ص.
طرح (كتابشناسى توصيفى علوم عقلى: آثار فارسى و عربى منتشره در ايران از آغاز تا 1373) چندى است در قم آغاز شده است. اين تحقيق نخستين كتابشناسى توصيفى و مستقل علوم عقلى در ايران خواهد بود.
علوم عقلى در اين تحقيق عبارتند از:
1ـ فلسفه (معرفت شناسى, متافيزيك و تاريخ فلسفه),
2ـ منطق,
3ـ كلام (بخش عقلى),
4ـ عرفان نظرى (بويژه در ارتباط با حكمت متعاليه),
5 ـ طبيعيات قديم (مقدار مرتبط با فلسفه يونان و اسلام),
6 ـ اخلاق نظرى,
7ـ فلسفه علوم.
علوم عقلى در آثار ذيل تحقيق مى شود: 1ـ كتب چاپى, 2ـ مقالات منتشر شده در كتب و نشريات, 3ـ پايان نامه هاى تحصيلى.
آثار فارسى و عربى در دو بخش جداگانه عرضه مى شود.
دامنه تحقيق در ابتدا كليه آثار فارسى و عربى علوم عقلى منتشره در سراسر جهان را شامل مى شد. امّا ارزيابى امكانات و محاسبه هزينه فراوان دسترسى به فهارس و مراجعه مستقيم به كتابخانه هاى بزرگ جهان باعث شد آثار موجود در ايران (با اولويت آثار منتشره در ايران) مورد پژوهش واقع شود. با اين اميد كه با تهيه امكانات و مقدمات لازم نه تنها معرفى آثار علوم عقلى منتشره در خارج از ايران ميسر شود, بلكه معرفى آثار علوم عقلى اسلامى به زبانهاى زنده دنيا, از قبيل انگليسى, فرانسه, آلمانى و روسى نيز ميسر شود.
قابل ذكر است كه در اين مجموعه, مطلق آثار علوم عقلى در زبانهاى فارسى و عربى معرفى مى شود; اعم از حوزه معارف عقلى فرهنگ اسلامى و غير آن. بنابراين فلسفه غربى در زبانهاى فارسى و عربى از اجزاى اين تحقيق شمرده مى شود.
اين تحقيق در سه مرحله سامان مى يابد:
مرحله اوّل: گردآورى. در اين مرحله از دو طريق, يكى مطالعه كليه كتابشناسى هاى عمومى و موضوعى منتشره و ديگرى مراجعه مستقيم به كليه كتابخانه معتبر ايران, فهرست مشخصات كتب و مقالات و پايان نامه هاى علوم عقلى گردآورى مى شود. طريق اوّل اين مرحله پايان يافته, و طريق دوم آن رو به اتمام است.
مرحله دوم: تهذيب و گزينش و تنظيم اطلاعات براساس ترتيب الفبايى پديد آورندگان در سه بخش كتب, مقالات و پايان نامه ها. در اين مرحله آثارى كه به چند عنوان منتشر شده اند, ترجمه هاى يك اثر, مقالاتى كه با تفصيل بيشتر به كتاب تبديل شده اند, پايان نامه هايى كه به زيور طبع آراسته شده اند, شناسايى و تنقيح مى شوند و بر اين اساس فهرست مادر كتب به دست مى آيد. كار مقالات و پايان نامه ها در اين مرحله به اتمام رسيده است.
مرحله سوّم: توصيف و تنظيم موضوعى. ابتدا هر اثر در چند سطر معرفى مى شود. سپس مدخلهاى علوم عقلى تنظيم شده, با تعيين موضوع هر اثر با مدخلهاى ياد شده, آثار به دست آمده در مرحله دوم به شكل موضوعى مرتب مى شوند. به نحوى كه كليه تأليفات درباره هر موضوع, ذيل مدخلهاى علوم عقلى معرفى مى شوند. تنظيم اين فهرست موضوعى همراه با ارجاعات متعدد آن كمك بزرگى به پژوهشگران فلسفى خواهد بود.
پس از انجام مراحل سه گانه تحقيق, حاصل كار به صورت زير عرضه خواهد شد:
مقدمه تحليلى درباره (وضعيت علوم عقلى در ايران معاصر)
بخش اوّل: كتابشناسى توصيفى آثار علوم عقلى (به ترتيب الفبايى پديدآورندگان).
1ـ فهرست توصيفى كتب, 2ـ فهرست توصيفى مقالات, 3ـ فهرست توصيفى پايان نامه ها.
بخش دوم: كتابشناسى موضوعى آثار علوم عقلى.
بخش سوّم: فهرستهاى عام:
1ـ پديدآورندگان, 2ـ كتب, 3ـ نشريات, 4ـ پايان نامه ها. بخش چهارم: ضمائم:
1ـ نشريات ادوارى فلسفى, 2ـ مراكز آموزش فلسفه, 3ـ مراكز پژوهش فلسفى, 4ـ سمينارهاى فلسفى و يادواره هاى فلاسفه, 5 ـ كتابخانه هاى تخصصى فلسفه, 6 ـ نرم افزارهاى فلسفى, 7ـ راهنماى مراجعه به آثار علوم عقلى اسلامى در ديگر زبانها.
اين پژوهش از زمستان 1372 به همت جناب آقاى محمّد نورى آغاز شده و با اِشراف و نظارت مستمر جناب آقاى محسن كديور ادامه دارد و اميد است در آينده نزديك, تكميل, چاپ و نشر شود.
***
طرح پژوهشى مسأله اهم و مهم
مهريزى مهدى
1ـ طرح موضوع
توان محدود آدمى و گسترش قلمروِ زندگى فردى و جمعى از يك سو و برخورد منافع و تصادم سود و زيان از سوى ديگر، هميشه انسان را با تزاحم مواجه مى كند و او را وادار به گزينش، اولويت بندى منافع و شناسايى اهم و مهم مى كند.
تزاحم ها براى همه انسانها اعم از مسلمان و كافر، و در همه عرصه هاى زندگى وجود دارد. و حكم عقل فطرى، به انتخاب اصلح و برترى دادن اهمّ نيز هميشه بوده است. امّا تعيين ملاك دقيق (اهم و مهم) و رده بندى منافع كارى آسان نيست و دشوارى و پيچيدگى آن، سبب ناكامى انسان در پاره اى از بهره هاى زندگى و سوء استفاده برخى ستمگران شده است. اديان الهى به ويژه اسلام در اين وادى به كمك عقل آمده و در تشخيص مصاديق، او را يارى كرده اند.
عرصه هاى مهم وعمده (اهم و مهم) را در چهار زمينه مى توان جمع كرد:
الف: عرصه قانونگذارى.
ب: عرصه اجرا.
ج: عرصه سلوك اخلاقى.
د: عرصه پژوهش و تحقيق.
در تمام اين قلمروها پرسشهاى فراوانى وجود دارد كه همگى پاسخ مى طلبند.
اين طرح پژوهشى به دو عرصه نخست اختصاص دارد و به طرح سؤالهايى از قبيل:
اهم و مهم چيست؟
راه شناسايى آن كدامست؟
مسئول تشخيص اهم و مهم كيست؟
عقل و عرف در اين حوزه چه نقشى برعهده دارند؟
كداميك مقدم است؟ آزادى يا استقلال؟ حكومت يا آزادى و…؟
مى پردازد، و ضرورت پرداختن به اينها و منابعى براى تحقيق و پژوهش را بيان مى دارد. 2ـ پيشينه تحقيق
در مطالعه تاريخ اين موضوع و ريشه يابى آن در تاريخ مسلمين، پس از حكم فطرى عقل به قاعده (اهم ومهم)، مى توان آن را در سنت پيامبر (ص) و ائمه (ع) به طور مستقيم و غير مستقيم رديابى كرد. مراد از مستقيم گفته ها و رفتارهايى است كه بى واسطه به اين مسأله پرداخته است، از قبيل:
1ـ فى حديث: اذا اجتمعت حرمتان طرحت الصغرى للكبرى.1
(آنجا كه دو امر واحب الاحترام جمع شد بايد از كوچكتر به خاطر بزرگتر صرف نظر كرد.)
2ـ عن النبى(ص): اذا اجتمع الداعيان فاجب اقربهما باباً فان اقربهما بابا اقربها جواراً.2
(آنگاه كه از دو منزل تو را خواندند، به نزديكترين در پاسخ ده، زيرا نزديكترين در به همسايگى نزديكتر است.)
3ـ عن على بن الحسن (ع): اذا اجتمعت سنة و فرض بدء بالفرض.3
(آنگاه كه واجب و مستحبى جمع شدند از واجب آغاز مى شود.)
4ـ عن على(ع): اذا اضرت النوافل بالفرائض فارفضوها.1
(اگر نافله ها (عبادات مستحبى) به واجبات ضرر رساندند، مستجب را ترك كنيد.)
5ـ عن على(ع): لاقربة للنوافل اذا اضرت بالفرائض.2
(نافله ها نزديك كننده به خدا نخواهند بود، آنگاه كه به واجبات ضرر رسانند.)
6ـ عن الصادق (ع): وليس العاقل من يعرف الخير من الشر ولكن العاقل من يعرف خير الشرين.3
(عاقل آن نيست كه تنها ميان خوب و بد تميز دهد، بلكه عاقل آنست كه از ميان بدها بهتر را بشناسد).
منظور از غير مستقيم سخنانى است كه در باب، مصلحت، ضرورت، تقيه، توريه، عسر و حرج و… از آن بزرگواران نقل شده است.
از اين گنجينه هاى ذيقيمت كه بگذريم در خصوص عنوان (اهم و مهم) تحقيق و تاليف مستقلى سراغ نداريم، اگرچه از زير عنوانهاى آن در كتب فقه و اصول بحث شده است، مانند: قاعده نفى عسر و حرج، تقيه، توريه و… در فقه.
و در ضمن بحث ترتّب، اجتماع امر و نهى، تعادل و تراجيح، مصالح مرسله و … در علم اصول. همچنين فقيهان به صورت غير مستقيم از اين قاعده در فقه فراوان استفاده كرده و مى كنند. 3ـ ضرورت تحقيق
ضرورت تحقيق در اين باب را با ذكر چند مطلب مى توان نشان داد:
الف ـ يكى از مباحث كلان كلامى در عصر حاضر، چگونگى انطباق قوانين ثابت و شريعت با تغيير و تحولهاى زندگى است. متكلمان بزرگى چون شهيد مطهرى (ره) بحثهايى را در اين زمينه طرح كرده كه از جمله آن موضوع (اهم و مهم) است. ايشان اصل (اهم و مهم) را يكى از كليدهاى گشودن اين معضل معرفى مى كند.
(يكى ديگر از جهاتى كه نشانه هماهنگى تعليمات اسلامى با فطرت و طبيعت است و به آن امكان جاويد ماندن مى دهد، رابطه علّى و معلولى احكام اسلامى با مصالح و مفاسد واقعى و درجه بندى احكام از اين نظر است.
در اسلام اعلام شده كه احكام تابع يك سلسله مصالح و مفاسد واقعى است و اعلام شده كه اين مصالح و مفاسد در يك درجه نمى باشند.
اين جهت سبب شده كه باب مخصوصى در فقه اسلامى به نام باب (تزاحم) يا (اهم و مهم) باز شود و كار فقها و كارشناسان اسلامى را در موارد برخورد و اجتماع مصالح و مفاسد گوناگون آسان نمايد. اسلام خود اجازه داده است كه در اين گونه موارد علماى امت درجه اهميت مصلحتها را با توجه به راهنماييهاى خود اسلام بسنجند و مصالح مهمتر را بر مصالح كم اهميت تر ترجيح دهند و خود را از بن بست خارج نمايند.)4
ب ـ در مجامع علمى و فرهنگى سؤالهايى جدى از اين دست مطرح است كه از ديد اسلام:
آزادى برتر است يا حفظ حكومت؟
پرداختن به معنويت و حفظ ايمان مردم مقدم است يا تامين رفاه و آسايش؟
حفظ استقلال جامعه و دولت اولويّت دارد يا رفاه عمومى؟
نگهدارى سرزمين اسلامى مقدم است يا پاسدارى از حكومت اسلامى؟
و سؤالهاى فراوان ديگر.
روشن است كه اين سؤالها در فرض تزاحم مطرح است نه در شرايط عادى.
پژوهش در باب (اهم و مهم) و زير عنوانهاى آن مى تواند در گشودن بسيارى از اين گره هاى فكرى سودمند باشد.
ج ـ پس از پيروزى انقلاب اسلامى و تحقق حكومت دينى در ميان سياست گذاران و مجريان، اختلاف نظرهاى فاحشى در مسائل اقتصادى، فرهنگى و سياسى جامعه به وجود آمده، همچون: نرخ گذارى، حذف سوبسيد، استفاده از اعتبارهاى خارجى، ورزش، ويدئو، ارتباط سياسى با برخى دولتها و…
مطالعه و ريشه يابى در بسيارى از اين موارد ما را به اين جا مى رساند كه اختلاف اصلى در اين است كه: كدام مهمتر است؟ تحقيق گسترده در اين زمينه و گشودن باب بحثهاى جدى و گفتگوهاى علمى مى تواند در كاهش اختلافات موثر باشد.
د ـ نه عمر آدميان چنان طولانى است كه فرصت تجربه كردن يك مسأله را بارها داشته باشند، و نه امكانات آنقدر فراوان است كه بتوان آنها را در تجربه هاى بى ثمر هدر داد. شناخت معيارهاى گزينشِ اهم مى تواند از بسيارى ضايعات در نيروى انسانى و مادى جلوگيرى كند.
به تعبير مولوى پرداختن به امور مهم و رها كردن اهم كار بيدردان و بيكاران است:
آن يكى زد سيلى ايى مر زيد را
حمله كرد او هم براى كيد را
گفت سيلى زن سؤالى مى كنم
پس جوابم گوى وآنگه مى زنم
بر قفاى تو زدم آمد طراق
يك سوالى دارم اينجا در وفاق
اين سؤال از تو همى پرسم بگو
حل كن اشكال مرا اى نيكخو
اين طراق از دست من بوده است يا
از قفاگاه تو اى فخر كيا
گفت از درد، اين فراغت نيستم
كه در اين فكر و تامل بيستم
تو كه بى دردى همى انديش اين
نيست صاحب درد را اين فكر همين
دردمندان را نباشد فكر غير
خواه در مسجد برو خواهى به دير
غفلت و بى درديت فكر آورد
در خيالت نكته بكر آورد.1
هـ ـ گذشته از اينها در جامعه دينى كه مبناى سياست گذارى و اجرا شريعت است بايد اهم و مهم را در شريعت شناخت تا بتوان آن را مبناى كار قرار داد. 4ـ اهداف
با توجه به مطالب فصل 2 و 3 كه تاريخ و ضرورت پژوهش را بيان داشت، اين تحقيق مى تواند اهداف زير را محقق سازد:
الف. دستيابى به ملاكهاى روشن در سياست گذارى، بويژه سياستهاى كلان و دراز مدت.
ب. رسيدن به ملاكهاى عملى در كارگزارى امور جامعه.
ج. روشن شدن مبانى فكرى بسيارى از حركتها و موضع گيريهاى مهم اما ناشناخته در تاريخ مصلحان دينى.
د. جلوگيرى از پيامدهاى نابهنجار عدم توجه به قانون اهم و مهم در تقنين و تدبير. 5ـ سرفصلها
موضوعات پيشنهادى در طرح (اهم و مهم) در عرصه فقه و قانونگذارى، تدبير و اجرا به قرار زير است:
مقدمات
يك: مفاهيم و واژه ها
تبيين مفهومى و اصطلاحى واژگان مربوط به موضوع از قبيل:
اهم و مهم
هدف و وسيله
تعارض و تزاحم
حكم اولى و ثانوى و حكومتى
ضرورت و اضطرار
مصلحت
تقيه
توريه
عسر و حرج
اولويت
قرعه
حق الله و حق الناس
دو: اصول پايه
الف. امكان تعيين اهم و مهم در قوانين و ارزشها.
ب. حدود دخالت عقل و عرف در تعيين اهم و مهم.
ج. حدود استفاده از شرع در تعيين اهم و مهم.
د. راههاى كشف اهم و مهم در شريعت مانند:
رجوع به ساختار (افعل التفضيل) در قرآن و سنت.
ميزان تاكيد و اهتمام بر احكام.
مقدار ترخيص در احكام و….
هـ. (اهم و مهم) بحثى فقهى، اصولى يا كلامى.
بخش اول: اهم و مهم در فقه و قانونگذارى فصل يك: تزاحم
1ـ تبيين مفهومى و تزاحم و تعارض و تفاوت آنها.
2ـ منشا تزاحم در قوانين و حقوق
3ـ انواع تزاحم احكام از قبيل: واجب و حرام، دو واجب، دو حرام و…
4ـ انواع تزاحم حقوق از قبيل: حق فرد و جامعه، حق مسلمان و كافر، مسلمان با مسلمان، حق الله و حق الناس و… فصل دو: علاج تزاحم
1ـ بررسى مرجحات قطعى
2ـ بررسى مرجحات احتمالى
3ـ رده بندى مرجحات فصل سه: مصلحت و ضرورت
1ـ تبيين مفهومى مصلحت و ضرورت و تفاوت آنها.
2ـ انواع مصلحت از قبيل: مصلحت فرد، جامعه، دين، حكومت و…
3ـ انواع ضرورت از قبيل: ضرورت عرفى، عقلى، شرعى يا ضرورت فردى، اجتماعى و…
4ـ موارد كاربرد ضرورت و مصلحت.
5ـ رابطه مصلحت و ضرورت از جهت تقدم و تاخر.
فصل چهار: عسر و حرج
1ـ بررسى اصل سهولت در قانونگذارى.
2ـ نبود عسر و حرج يا تحقق يُسر و سهولت.
3ـ عسر و حرج فردى يا نوعى. فصل پنج: تقيه
1ـ قلمرو تقيه
2ـ تقيه، حكم فردى يا اجتماعى
3ـ مسؤول تشخيص موارد تقيه فصل شش: توريه
1ـ تبيين مفهومى توريه و دروغ و تفاوت آنها.
2ـ موارد كاربرد توريه.
3ـ حكم توريه از جهتِ جواز، وجوب، حرمت.
و… فصل هفت: مسؤول تشخيص تزاحم و راههاى علاج
1ـ حاكم اسلامى
2ـ مرجع تقليد
3ـ مجتهد
4ـ كارشناسان
5ـ عرف و عقلا
6ـ مكلفين فصل هشت: مصاديق قابل پژوهش و تعيين رده بندى آنها در تزاحم
1ـ عدالت
2ـ حفظ نظام و حكومت اسلامى
3ـ حفظ حريم و قداست حاكم اسلامى
4ـ حفظ شريعت و دين
5ـ حراست از سرزمين اسلامى
6ـ حفاظت از جان انسانها و مسلمانان
7ـ امنيت عمومى
8ـ حيثيت اجتماعى انسانها و مسلمانان
9ـ عزت و استقلال جامعه اسلامى
10ـ آزادى
11ـ اموال
12ـ رفاه و آسايش
13ـ حفظ تدين و معنويت جامعه
فصل نه: بررسى درستى اصل (هدف وسيله را توجيه مى كند)
1ـ تبيين مفهومى هدف و وسيله
2ـ ميزان درستى اين قاعده
3ـ بررسى موارد مشتبه در تاريخ اسلام از قبيل:
قطع درختان در جنگ از سوى پيامبر (ص).1
فصل ده: جستجو و بررسى نمونه هاى تاريخى استفاده از اصل (اهم و مهم) در زمان پيامبر (ص) و ائمه (ع) از قبيل: صلح حديبيه، صلح امام حسن، اظهار برائت عمار، وضو ساختن على بن يقطين و…
فصل يازده: بررسى درستى قاعده (دفع مفسده اولى از جلب منفعت است). بخش دوم: اهم و مهم در تدبير و اجرا
1ـ تفاوت عرصه تقنين و تدبير در استفاده از قاعده (اهم و مهم).
2ـ منشأ تزاحم در تدبير از قبيل: كمبود امكانات، شرايط سياسى و….
3ـ راههاى كشف اهم و مهم در مسايل اجتماعى:
الف. مشورت با كارشناسان متعهد
ب. در نظر داشتن رضايت عامه2
ج. توجه به راى منتقدان
د. حساسيت دشمن
4ـ مسؤول تشخيص اهم و مهم
5ـ اهم و مهم وسيله اى براى درستى كار يا توجيهى بر سُستى در كار؟
6ـ واقع نگرى يا واقع گريزى؟
7ـ بررسى نمونه هاى تاريخى رعايت (اهم و مهم).
8ـ بررسى نمونه هاى تاريخى عدم رعايت (اهم و مهم).6ـ منابع3 با توجه به اينكه تاليف و تحقيق مستقلى در اين زمينه موجود نبود، منابع معرفى شده اعم از كتاب و مقاله صرفاً متناسب با عناوين سرفصلهاست. همچنين در معرفى منابع، تناسب مستقيم با سرفصلها يا قسمت معتنابهى از آن به لحاظ كيفيت، در نظر بوده است. در عين حال به جهت پراكندگى عنوانهاى ارائه شده، مدعى استقصاى كامل در معرفى منابع نيستيم.همان گونه كه خود را مصون از خطا در معرفيهاى انجام گرفته نمى دانيم. مصادر و منابع اين پژوهش در سه قسمت، كتاب، مقالات و كليدهاى پژوهشى ارائه مى گردد. در معرفى كتب و مقالات ترتيب الفباييِ عنوان كتاب و مقاله را ملاك قرار داده ايم. به سبب حجم كم منابع، تفكيكى ميان كتب و مقالات عربى و فارسى صورت نگرفت. البته كتابها و مقالات عربى را در پايان شناسه با واژه (عربى) مشخص مى سازيم.
الف) كتب
1ـ اسلام و مقتضيات زمان، شهيد مرتضى مطهرى، حكمت، تهران، چاپ چهارم 1368، ج1، ص 248 و ج2، ص 26 ـ 22 و 86 ـ 81 (اهم و مهم، تزاحم).
2ـ الهام از گفتار على(ع)، محمد تقى حكيم، كتابخانه صدر، تهران 1364، ص 5 (اهم و مهم).
3ـ الاصول الاصيلة، محمد حسن الفيض القاسانى، سازمان چاپ دانشگاه تهران 1349، ص 170 ـ 179 (اهم و مهم)، عربى.
4ـ البدعة والمصالح المرسلة، توفيق يوسف الواعى، مكتبة دار التراث، كويت، عربى.
5ـ ترجمه و تفسير نهج البلاغه، محمد تقى جعفرى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، چاپ چهارم 1368، ص74 ـ 106 (هدف و وسيله).
6ـ تفسير و نقد و تحليل مثنوى، محمد تقى جعفرى، انتشارات اسلامى، چاپ يازدهم 1364، ج3، ص 305 (اصل ضرورت در قانونگذارى).
7ـ ختم نبوت، شهيد مرتضى مطهرى، انتشارات صدرا، قم 1354، ص83 ـ 85 (قاعده تزاحم و اهم و مهم در فقه اسلامى).
8ـ دراسات فى ولاية الفقيه، آية الله منتظرى، المركز العالمى للدراسات الاسلامية، قم 1409ق، ج2، ص 591 ـ 539 (التجس والاستحبارات)، عربى.
9ـ رفع الحرج فى الشريعة الاسلامية، عدنان محمد جمعه، دار الامام البخارى، دمشق، چاپ اول 1399ق، (1979م)، عربى.
10ـ ضوابط المصلحة الشرعية فى الحكم، محمد سعيد رمضان البوطى، موسسة الرسالة، بيروت، عربى.
11ـ فلسفه حقوق، ناصر كاتوزيان، دانشگاه تهران، تهران 1352، ص 112 ـ 103 (نظريه مصلحت گرايى).
12ـ فلسفه سياسى، گروهى، الهدى، تهران، 1371، ص 251 ـ 219، (مصلحت عمومى).
13ـ قضايا فقهية معاصرة، د. محمد سعيد رمضان البوطى، مكتبة الفارابى، دمشق، اول، 1412ق، 1991م، 191 ـ 188 (ميزان المصالح الحقيقية)، عربى.
14ـ القواعد الفقهية، حسن الموسوى البجنوردى، مكتبة بصيرتى قم، ج1، ص190 (قاعدة لاحرج) و ج5، ص 67 ـ 43 (التقية) و ص 261 ـ 249 (حرمة اهانة المحترمات فى الدين)، عربى.
15ـ القواعد الفقهية، ناصر مكارم الشيرازى، مطبعة الحكمة، قم 1382ق، ج1، ص 199 ـ 152 (قاعدة لاحرج) و ج2، ص 173 ـ 120 (قاعدة القرعة) و ج3، ص 79 ـ 8 (قاعدة التقية)، عربى.
16ـ مبانى حكومت اسلامى، جعفر سبحانى، كتابخانه اميرالمؤمنين (ع)، اصفهان 1362، ص 122 ـ 106 (نظام حكومت و مصالح عمومى).
17ـ مقارنه و تطبيق در حقوق جزا، عليرضا فيض، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، تهران1364، ص 200 ـ 197(تعدى به مصالح اسلام).
18ـ موسوعة الاستحبارات والامن، على دهوش العاملى، دارالامير للثقافة والعلوم، بيروت1993، ج1، ص192 ـ 1 (التجس ـ الاهم و المهم)، عربى.
19ـ موسوعة الفقه الاسلامى المقارن، گروهى، ج7، ص 90 ـ 68 (استصلاح) و ج14، ص 105 ـ 61 (اضطرار)، عربى.
20ـ نظرية الضرورة الشرعية، د. وهبة الزحيلى، مؤسسة الرسالة، بيروت، چاپ چهارم 1405ق (1985م) عربى.
21ـ هذه مشكلاتهم، د. محمد سعيد رمضان البوطى، مؤسسة الرسالة، بيروت، ص 52 ـ 51 (ميزان المصالح الحقيقية)، عربى.
22ـ ولايت فقيه، يوسف صانعى، بنياد قران، تهران 1361، ص89 ـ 79 (قوانين و مصالح اسلام).
ب) مقالات در لابلاى مجله ها و نشريه ها ادوارى، مقاله هاى پرمحتوا و عميقى به چشم مى خورد. تعداد اين نشريه ها فراوان است اما مجلاتى كه به آن دسترسى داشتيم و مقاله هاى آن استخراج شد از اين قرار است: فقه، حوزه، نور علم، كيهان انديشه، سياست خارجى، رهنمون، رسالة الاسلام، مجله قضايى و حقوقى دادگسترى، پاسدار اسلام و برخى مجلات ديگر.
1ـ احكام اوليّه و ثانويه، پاسدار اسلام، ش 39، ص51.
2ـ احكام ثانويه، به قلم يكى از علماى حوزه علميه قم، مجله قضايى و حقوقى دادگسترى، ش1، سال اول، ص 116 ـ 108.
3ـ اصالت نظر غزالى مبنى بر استفاده از استصلاح در استنباط احكام، عبدالمجيد تركى، معارف، ش3، آذر1364، ص91.
4ـ اصل سهولت، حوزه، ش52، ص 58 ـ 60.
5ـ اصول انقلاب اسلامى، اسدالله بيات، پاسدار اسلام، ش99، ص 21 ـ 20.
6ـ امام خمينى و سياست خارجى، پاسدار اسلام، ش116، ص389 و ش117، ص 27 ـ 26 و ش 118، ص39 ـ 38 و ش 119، ص 39 ـ 38.
7ـ امام و احكام ثانويه، بيان، ش7، سال 1369، ش17.
8ـ بررسى واژه اعسار از نظر حقوقى و قضايى، رسالت، ش 1621، شهريور 1370، ص 5.
9ـ تحول در مفهوم منافع ملى، سيد حسين سيف زاده، سياست خارجى، ش2، س 5، ص 290 ـ 259.
10ـ جايگاه مصالح مرسله و استصلاح در منابع اجتهاد، محمد ابراهيم جناتى، كيهان انديشه، ش31، ص 73 ـ 57.
11ـ جنگ تحميلى و مصالح اسلام، مكتب انقلاب، ش20، ص47.
12ـ چه كسانى در نظام اسلامى اولويت دارند؟ پاسدار اسلام، ش102، ص 38 ـ 35.
13ـ حدود اختيارات ولى امر، پاسدار اسلام، ش84، ص 16 ـ 12.
14ـ حكم حاكم و احكام اوليه، محمد صادق مزينانى، فقه، ش1، ص150 ـ 79.
15ـ سياست مصلحت و انقلاب، پيام انقلاب، ش57، ص2.
16ـ ضرورت تشكيل مجمع تشخيص مصلحتِ نظام، پاسدار اسلام، ش95، ص 39 ـ 38.
17ـ الضرورة تعفى المضطر من العتاب، محمد جواد المغنية، رسالة الاسلام، ش2، سال4، ص161 ـ 157، عربى.
18ـ على و مصلحت اسلام، پيام انقلاب، ش 236، ص4.
19ـ قاعده لاحرج، سيد ابوالفضل ميرمحمدى، مقالات و بررسيها، ش44 ـ 43، ص 17 ـ 1.
20ـ مصالح مرسله چيست، ناصر مكارم شيرازى، نور علم، ش 15، ص 75 ـ 68.
21ـ المصلحة فى الشريعة الاسلامية، نجم الدين الطوفى، رسالة الاسلام، ش؟ ، سال2، ص 105 ـ 94.
22ـ مصلحت و پايه هاى فقهى آن، سيد محمد حسن مرعشى، مجله قضايى و حقوقى دادگسترى، ش6، ص 39 ـ 9.
23ـ مقايسه بين احكام حكومتى و احكام ثانويه، محمدى گيلانى، رهنمون، ش 3 ـ 2، ص 65 ـ 58.
24ـ مكتب و مصلحت، حوزه، ش28، ص 162 ـ 139 و ش33، ص 156 ـ 137 و ش 34، ص 162 ـ 141 و ش 40، ص 116 ـ 93 و ش 41، ص 152 ـ 129.
ج) كليدهاى پژوهش در اين قسمت مظان طرح بحث را در دو دانش فقه و اصول مشخص مى سازيم:
1ـ فقه در اين بخش سرفصلهاى مربوط به موضوع را از سه كتاب فقهى جواهر الكلام (فقه استدلالى شيعى) المغنى (فقه استدلالى اهل سنت) و تحريرالوسيله (كتاب فتوايى امام خمينى (ره)) استخراج كرده و به ترتيب كتابها و ابواب فقهى ارائه مى دهيم. روشن است كه نشان دادن نمونه هاى فقهى، علاوه بر آنكه محل بحث را مشخص مى سازد، مى تواند در استخراج حكم به طريق استقراء، و تبيين موارد نيز كارساز باشد: وجوب نبش قبر براى تغسيل مگر در صورت هتك حرمت ميت يا حَرَج زندگان: تحرير الوسيلة، ج1، ص71، م8 لزوم اخراج مرده از قبر براى تطهير كفن مگر در صورت هتك حرمت: جواهر الكلام، ج4، ص251 تحرير الوسيلة، ج1، ص74، م4 لزوم تقديم نماز واجب بر نماز ميت در فرض تزاحم: جواهرالكلام، ج12، ص119 و تحرير الوسيلة، ج1، ص85، م8 حكم اخراج فرزند مرده با فرض حيات مادر و برعكس: جواهرالكلام، ج4، ص 376 ـ 374 المغنى، ج2، ص 414 ـ 413 تحرير الوسيلة، ج1، ص88، م7 جواز انتقال جسد مرده قبل از دفن در صورت هتك حرمت ميت: تحرير الوسيلة، ج1، ص93، م1 موارد جواز نبش قبر: جواهر الكلام، ج4، ص 359 ـ 353 و المغنى، ج2، ص 416 ـ 414 تحرير الوسيلة، ج1، ص95ـ94 حكم شكافتن شكم مرده براى اخراج مال: المغنى، ج2، ص 414. مجوز تيمم: جواهرالكلام، ج5، ص 118 ـ 77 و المغنى، ج1، ص242 ـ 235 تحريرالوسيلة، ج1، ص 104 ـ 102 چگونگى تيمم در حال اختيار و اضطرار: جواهرالكلام، ج5، ص 184 ـ 179 تحريرالوسيلة، ج1، ص 108، م 2ـ1 لزوم تطهير مسجد قبل از انجام نماز: تحريرالوسيلة، ج1، ص120، م1 حكم خواندن نماز با پوشش نجس در سرما: تحريرالوسيلة، ج1، ص121، م7 خواندن نماز در مكان غصبى با اضطرار: جواهرالكلام، ج8، ص 301 و تحريرالوسيلة، ج1، ص147، م1 پوشش در حال نماز با لباس حرير يا نجس: جواهرالكلام، ج8، ص 118 و المغنى، ج2، ص632 ـ 631 شرايط محل سجده در اختيار و اضطرار: جواهرالكلام، ج8، ص 437 تحريرالوسيلة، ج1، ص151 ـ 150، م13 ـ 11 جواز تاخير تسبيحات در نماز جعفر طيار در فرض ضرورت: تحريرالوسيلة، ج1، ص243، م1 افراد استثنا شده از وجوب روزه: جواهرالكلام، ج17، ص 133 و ص 154 ـ 144 المغنى، ج3، ص 16 تحريرالوسيلة، ج1، ص295، م8 موارد جواز خروج از محل اعتكاف: جواهرالكلام، ج17، ص 180 المغنى، ج3، ص 135 تحريرالوسيلة، ج1، ص307، م9 لزوم پرداخت زكات به يك فقيه، با مصلحت اسلام و مسلمانان: تحريرالوسيلة، ج1، ص342، م5 استحباب رعايت مرحجات در مصرف زكات: جواهرالكلام، ج15، ص 427 المغنى، ج2، ص 547 ـ 546 تحريرالوسيلة، ج1، ص343، م6 استحباب رعايت مرحجات در مصرف زكات فطره: جواهرالكلام، ج15، ص 542 المغنى، ج2، ص 655 تحريرالوسيلة، ج1، ص350 استحباب رعايت مرحجات در مصرف خمس: تحريرالوسيلة، ج1، ص365، م2 مشروط بودن وجوب حج به عدم اختلال در امور زندگى: تحريرالوسيلة، ج1، ص377، م30 مشروط بودن وجوب حج به نبود حرج: جواهرالكلام، ج17، ص 280 ـ 279 تحريرالوسيلة، ج1، ص380، م43 مشروط بودن حج نذرى به نبود حرج: جواهرالكلام، ج17، ص 354 تحريرالوسيلة، ج1، ص389، م5 محل بستن احرام در اختيار و اضطرار: جواهرالكلام، ج18، ص112 ـ 110 تحريرالوسيلة، ج1، ص409، م1 جوار قسم خوردن در حال احرام با فرض ضرورت: تحريرالوسيلة، ج1، ص424، م27 وجوب تقديم حج بر ازدواج: جواهرالكلام، ج17، ص 260 جواز گرفتن ناخن براى محرم در ضرورت: جواهرالكلام، ج18، ص 464 جواز حمل سلاح در احرام با فرض ضرورت: جواهرالكلام، ج18، ص 422 تحريرالوسيلة، ج1، ص429 وقوف به مشعر و عرفه در حال اختيار و اضطرار: جواهرالكلام، ج19، ص35 تحريرالوسيلة، ج1، ص444 ـ 443 جواز مقدم داشتن مناسك حج بر وقوف در مشعر و عرفه در اضطرار: جواهرالكلام، ج19، ص 392 تحريرالوسيلة، ج1، ص452، م3 جواز تقديم برخى از اعمال حج بر برخى ديگر در حال اضطرار و ضرورت: جواهرالكلام، ج19، ص 242 تحريرالوسيلة، ج1، ص453، م10 ـ 9 زمان اختيارى و اضطرارى رمى جمره: جواهرالكلام، ج19، ص 103 - 102 المغنى، ج3، ص 517 تحريرالوسيلة، ج1، ص456، م3 رعايت اهم در امر به معروف و نهى از منكر: تحريرالوسيلة، ج1، ص464، م10 ـ 9 و ص 467، م4 و ص 468، م7 و ص 468، م 16 ـ 14 ـ 12 تحمل ضرر در اقامه امر به معروف و نهى از منكر با فرض اهميت: تحريرالوسيلة، ج1، ص472، م16 ـ 6 رعايت اهم و مهم در ورود علما به دربار سلاطين: تحريرالوسيلة، ج1، ص474، م12 و ص 477، م3 رعايت اهم و مهم در پذيرش هديه از دولتهاى ظلم: تحريرالوسيلة، ج1، ص477، م6 قبول منصب از سوى دولتهاى ظلم با رعايت اهم و مهم: تحريرالوسيلة، ج1، ص483، م8 رعايت مصلحت اسلام و مسلمانان در روابط با دولتها: تحريرالوسيلة، ج1، ص487 ـ 486 موارد جواز غيبت: جواهرالكلام، ج22، ص 65 موارد جواز پذيرش منصب از سوى دولتهاى ظلم: جواهرالكلام، ج22، ص 165 تحريرالوسيلة، ج1، ص502، م24 جواز اجاره املاك كودك با رعايت مصلحت: تحريرالوسيلة، ج1، ص574، م12 جواز مضاربه با اموال كودك با رعايت مصلحت: تحريرالوسيلة، ج1، ص621، م49 جواز رهن گذاشتن اموال كودك و مجنون با رعايت مصلحت: جواهرالكلام، ج25، ص 160 المغنى، ج4، ص397 تحريرالوسيلة، ج2، ص3، م1 جواز فروش املاك كودك در فرض مصلحت و نياز: تحريرالوسيلة، ج2، ص14، م9 جواز برترى دادن بعضى از فرزندان با فرض اولويت: تحريرالوسيلة، ج2، ص61، م22 جواز قسم خوردن دروغ براى دفع ظالم: جواهرالكلام، ج35، ص 342 تحريرالوسيلة، ج2، ص116، م17 موارد استثناء از حرمت نگاه به نامحرم: جواهرالكلام، ج29، ص 87 المغنى، ج7، ص 459 تحريرالوسيلة، ج2، ص244، م22 جواز شنيدن صداى زن نامحرم در فرض ضرورت: جواهرالكلام، ج29، ص 97 تحريرالوسيلة، ج2، ص245، م29 ازدواج سفيه از سوى پدر و وصى با فرض مصلحت: جواهرالكلام، ج29، ص 191 تحريرالوسيلة، ج2، ص255، م7 تزويج صغير از سوى حاكم در فرض ضرورت و مصلحت: جواهرالكلام، ج29، ص 188 تحريرالوسيلة، ج2، ص256، م11 جواز خروج زن مطلقه بدون اذن همسر در ضرورت: جواهرالكلام، ج32، ص 338 ـ 334 المغنى، ج9، ص 171 تحريرالوسيلة، ج2، ص347، م12 تقديم هزينه تجهيز ميت و بدهى وى بر حبوه (اموال مختص پسر ارشد): جواهرالكلام، ج39، ص 134 تحريرالوسيلة، ج2، ص382، م8 تعارض دو بنيه و دو يد: جواهرالكلام، ج41، ص 213 المغنى، ج12، ص 177 ـ 176 تحريرالوسيلة، ج2، ص433 ـ 432، م8 ـ 7 تزاحم موجب جنايت: جواهرالكلام، ج43، ص 145 المغنى، ج9، ص 332 تحريرالوسيلة، ج2، ص569
2ـ علم اصول در چند موضع از دانش اصول مباحثى متناسب با اين مسأله مطرح مى شود، در اينجا به استخراج اين موارد بر حسب كتاب (كفاية الاصول) چاپ مؤسسه آل البيت مى پردازيم:
الف. (امر به شئ مقتضى نهى از ضد):
1ـ اهم و مهم، ص135
2ـ تزاحم، ص 136
ب. (اجتماع امر و نهى):
1ـ اضطرار رافع حرمت، ص 167
2ـ تخلص از حرام با حرام، ص 170
3ـ نماز در خانه غصبى، ص174
4ـ تعارض و تزاحم، ص174
5ـ ترجيح نهى بر امر، ص176
6ـ دفع مفسده اولى از جلب منفعت، ص177
ج. (انسداد):
1ـ ترجيح مرجوح بر راجح، ص315
2- ترجيح به ظن و گمان، ص 332
3ـ ترجيح به قياس، ص333
د. (اصل برائت):
1ـ حسن احتياط به شرط عدم اختلال نظام، ص 354
هـ. (اصل تخيير يا دوران بين محذورين)
1ـ مناط در ترجيح، ص 357
و. (تعادل و تراجيح)
1ـ تزاحم متعارضين، ص 440
2ـ مرجحات منصوص، ص443
3ـ تعدى از مرجحات مخصوص، ص446
4ـ ترتيب ميان مرجحات، ص 453
5ـ مرجحات خارجى، ص 458 گفتنى است در معظم كتابهاى اصولى اهل سنت از مصالح مرسله بحث مى شود. البته برخى از كتابهاى اصولى شيعى مانند (اصول الفقه) اثر مرحوم مظفر و (اصول الاستنباط) نوشته علينقى حيدرى و… نيز دربردارنده اين موضوع هستند.
پاورقى:
1. النهاية، ابن اثير، ج1، ص 374.
2. مسند احمد، ج5، ص 608.
3. بحارالانوار، ج2، ص 278، ح34، ب33. تهذيب الاحكام، ج1، ص109، ح18، ب5. الاستبصار، ج1، ص101، ح10، ب60.
1. بحارالانوار، ج84، ص 30، ح13، ب1. نهج البلاغه، حكمت312.
2. نهج البلاغه، حكمت 39.
3. بحارالانوار، ج75، ص6، ح58،ب15. در تذكرة الاولياء، ج1، ص12 اين حديث با اضافه (خير الخيرين) نقل شده است.
4. مجموعه آثار، شهيد مطهرى، ج3، ص193. آن بزرگوار از اين مطلب در نوشته هاو سخنرانى هاى ديگر نيز ياد كرده است: نظام حقوق زن در اسلام، ص 135. اسلام و مقتضيات زمان، ج1، ص 248، پاسدار اسلام، ش126، ص31.
1. مثنوى، دفتر سوم، ج2، ص78 نيكلسون. نقد، تحليل و تفسير مثنوى، ج7، ص161.
1. تفسير الميزان، ج19، ص203 و 208.
2. نهج البلاغه، نامه 53، ص 429 صبحى صالح (وليكن احب الامور اليك او سطها فى الحق واعمها فى العدل واجمعها لرضى الرعية.) وانساب الاشراف، ج2، ص 162، تاريخ يعقوبى، ج2، ص203 (عن على (ع): … و لست ارى ان اجبر احداً على عمل يكرهه.)
3. براى دستيابى به كتب و مقالات از بانك اطلاعات پژوهشكده باقرالعلوم (ع) و دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم بهره برديم. از برخورد فرهنگ دوستانه فرهيختگان اين مراكز سپاسگذاريم. در ضمن بايد از برخى مراكز كامپيوترى فقهى كه از ارائه سرويس، به جرم نوشتن و نشر مقاله (بلوغ دختران) از سوى نويسنده، امتناع ورزيدند، گله داشت و برادرانه به آنان توصيه مى شود كه فضاى پژوهش و تحقيق را با سليقه هاى شخصى آلوده نكنند.
معرفىهاى اجمالى
امالى شيخ طوسى
امالى شيخ طوسى (385 ـ 460ق) مجموعه اى است از روايات درباره موضوعهاى متنوع, اعم از مناقب اهل البيت و بويژه اميرالمؤمنين ـ ع ـ سيره رسول الله (ص) و تاريخ حوادث و وقايع صدر اسلام و جز اينها. اين مجموعه ارزشمند حاصل 49 جلسه درس (= املاء) است كه شيخ آن جلسات را از تاريخ ربيع الأول سال 455 در يكى از رواقها يا شبستانها و مساجد اطراف بقعه مطهر اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ در نجف اشرف آغاز نمود و به طور كم و بيش منظم تا روز 8 ذى الحجة سال 458 (=يوم الترويه) به پايان رساند. حاصل اين مجالس خواندن و املاء 1537 حديث بر شنوندگان آن مجالس بوده است. و بدين وسيله شيخ, علم خود را كه از پيشينيان و مشايخ خود تلقى كرده بود و در حفظ و نگهدارى آن سعى و كوشش فراوان نموده بود, با امانتى وصف ناپذير در سالهاى پايانى عمر مباركش به اخلاف و شاگردان انتقال داده و همت بلند دو دانشمند, يكى نويسنده اى مجهول كه بخش اول آن را از مجلس درس شيخ نوشته و بر ما رسانيده, و ديگرى فرزند شيخ, فقيه بزرگوار مرحوم شيخ ابوعلى بن محمد بن الحسن طوسى كه بخش دوم (يا المجالس) را روايت كرده و به ما رسانده است, بايد گرامى داشت كه چنين مجموعه عظيمى از ميراث گذشتگان را براى نسلهاى بعدى خود به يادگار گذاشتند.
بخش اعظم امالى شيخ رواياتى را دربر دارد كه متضمن فضايل و مناقب اميرالمؤمنين ـ ع ـ مى باشد, و اين فضايل را شيخ, بويژه از مشايخ سنى خود روايت كرده است, تا بدين وسيله و از باب (الفضلُ ماشهدت به الاعداء) بتواند حقانيت مذهب اماميه را براساس روايات اثبات نمايد. اين مجموعه احاديث متجاوز از نيمى از روايات كتاب را دربر مى گيرد.
شيخ در امالى خود توجه ويژه اى به تفسير آيات قرآن دارد. از اين رو دهها روايت تفسيرى را كه در تفسير آيات قرآن از پيامبر و امامان معصوم وارد نشده, نقل كرده است. علاوه بر اين, از آنجايى كه شعر تنها وسيله اى بوده است كه عربها مكنونات و خواسته ها و تفكرات خود را درباره مطالب روزمره و اجتماعى و مذهبى و عقيدتى در آن بيان مى كرده اند, شيخ نيز عنايت ويژه اى به شعر كرده و از برجستگان شعراى عرب اشعارى درتاييد مطالب مطرح شده (و بويژه در اثبات مطالب عقيدتى) آورده است.
تاريخ امامان معصوم شيعه قسمت ديگرى از مطالب امالى را به خود اختصاص مى دهد. شيخ در امالى به تفصيل درباره زندگانى اميرالمؤمنين ـ ع ـ و جنگهاى جمل, صفين, نهروان و ديگر حوادث آن سالهاى پر التهاب و آشوب بحث كرده است. آنگاه شيخ به طور اجمال به حوادث زندگانى امام حسن مجتبى ـ ع ـ اشاره كرده و به تفصيل به وقايع كربلا و حوادث عاشورا پرداخته است. علاوه بر اين شيخ توجه ويژه اى به سير تاريخى وقايعى كه بر سر آرامگاه حضرت آمده, دارد و سلسله وار تاريخچه حائر مقدس را از هنگام دفن سيد الشهداء تا قرنها پس از آن مى آورد.
شيخ در ادامه بحث خود درباره تاريخ امامان به طور اجمال, به گوشه هايى از زندگانى حضرت زين العابدين و امام باقر و امام صادق ـ عليهم السلام ـ و گفتارهاى عقيدتى و كلامى آنان پرداخته و سپس جزئياتى از چگونگى زندانى شدن و بالاخره شهادت حضرت موسى بن جعفر ـ ع ـ را در زندان هارون الرشيد مى آورد. آنگاه احاديثى چند درباره زندگانى حضرت رضا ـ ع ـ و روابط ميان آن حضرت و مأمون و بخشهايى از گفتگوهاى حضرت در مجالس مناظره با مخالفين را آورده است.
گذشته از امامان معصوم, شيخ توجه خاصى هم بر زندگانى حضرت زهرا ـ ع ـ دارد و به وقايع و كشمكشهايى كه ميان آن حضرت و غاصبان خلافت رخ داده است, پرداخته و بالاخره چگونگى شهادت رسيدن آن بزرگوار را با استناد به روايات بيان كرده است.
شيخ بخشهاى ديگرى از امالى خود را به نقل روايات وارده درباره سنتهاى حسنه اسلامى كه بر انجام آنها تاكيد فراوانى در شرع شده, اختصاص داده است. در اين بخش رواياتى مطرح مى شود كه متضمن تشويق مؤمنين به انجام بعضى سنتهاى اسلامى, نظير مشاركت در نماز جماعت, تختم به عقيق, تأدب در برابر بزرگان و نظاير آن است.
امالى شيخ طوسى كتابى گرانقدر است كه خواننده را به خود جذب كرده و اطلاعات ارزشمندى را در اختيار او قرار مى دهد. اين مجموعه از روز نخست همواره مورد توجه دانشوران و بزرگان شيعه و اهل نظر بوده است و همواره از او به عنوان مرجعى امين ياد مى كرده اند.
اين كتاب نخستين بار در سال 1313 قمرى در تهران به صورت سنگى به چاپ رسيد و تقريباً نزديك به هشتاد سال مورد استفاده محققين و اهل علم بود. پس از اين مدت در سال 1384 قمرى اين كتاب با تحقيق يكى از محققين و مقدمه مرحوم سيد محمد صادق بحرالعلوم در نجف اشرف در چاپخانه النعمان به چاپ رسيد و اين چاپ برغم كاستيهاى فراوان آن, سالها مورد استفاده قرار داشت. پس از اين تاريخ نيز همين چاپ دوبار, يكى در قم در سال 1355 شمسى توسط كتابفروشى داورى و مجدداً در بيروت توسط دارالاضواء به روش اُفست منتشر شد. ليكن نظر به اينكه هر دو چاپ و بويژه چاپهاى اخير امالى براساس نسخه هاى خطى نسبتاً مغلوط و متاخر انجام گرفته بود, از اين رو متن كتاب و بويژه رجال آن داراى كاستيها و اشتباهات و نقايص و تصحيفهاى فراوان بود كه نياز به تحقيقى مجدد را ضرورى مى كرد, كه اين وظيفه را بخش تحقيقات اسلامى بنياد بعثت در قم به عهده گرفت و بخوبى از انجام آن نيز برآمد.
چاپ جديد كتاب كه توسط دارالتقافه در قم انجام پذيرفته است, براساس نسخه اى ارزشمند مى باشد كه تقريباً يك قرن پس از وفات شيخ در سال 580 به وسيله نويسنده و نسخه بردارى امين و دانشمند به نام سديد بن محمد بن عبدالله بن محمد بن هلال كاتب, نوشته شده بود. از ويژگيهاى اين نسخه آنكه يك اشتباه تاريخى كه بسيارى از محققين را به ترديد و اشتباه واداشته بود, برطرف كرد, و بدين وسيله معلوم گرديد كه راوى بخش نخست امالى كه نزد كتابشناسان شيعه به عنوان امالى شهرت دارد, همانا خود شيخ طوسى است كه توسط كاتبى مجهول در هنگام املاء شيخ نوشته شده و به ما رسيده است, و بخش دوم كتاب كه به نام المجالس شهرت دارد, تنها به وسيله روايت فرزند شيخ, ابوعلى محمد بن الحسن طوسى, مى باشد.
علاوه بر اين, متن احاديث و بويژه رجال حديث آن توسط دو تن از خبرگان و آگاهان به علم رجال, يعنى حضرت استاد سيد عبدالعزيز طباطبايى, و آية الله سيد موسى شبيرى زنجانى, مورد دقت و بازبينى قرار گرفت. با توجه به مراتب فوق به نظر مى رسد اين كتاب جايگاه ويژه خود را از لحاظ تحقيق و چاپ بازيافته و به عنوان يكى از منابع اصيل شيعه قابل عرضه مى باشد. محمّد رضا انصارى قمى
***ميراث اسلامى ايران
به كوشش رسول جعفريان. (چاپ اوّل: قم, كتابخانه حضرت آية الله العظمى نجفى مرعشى, 1373). ج1, 680 ص, وزيرى.
عالمان اسلامى در حيات پربار و زندگانى سرشار از تلاش و اقدام خود آثار بسيار و نگاشته هاى فراوانى از خود برجاى نهاده اند. حاصل تلاش بسيارى از اين بزرگان در گذرگاه زمان بر اثر تند باد حوادث تباه شده و جهالت و تنگ انديشى ميراثبران نيز گاه بر اين تباهى يارى رسانده است. رساله هاى خرد و نگاشته هاى كوتاه در موضوعات مختلف فرهنگ اسلامى از ميراث ارجمند و گرانقدرى است كه از عالمان به يادگار مانده است. اين گونه رساله ها چون غالباً نشر مستقل را برنمى تابند و درحدّ كتابى مفرد نيستند تا محققان به تحقيق و نشر آنها همت گمارند در بوته فراموشى مى مانند و بهره ورى از آنان ميسّر نمى گردد. اكنون فاضل سختكوش, حضرت رسول جعفريان, با همكارى و همدلى متولى دانشور كتابخانه آية الله العظمى مرعشى نجفى, جناب حجة الاسلام والمسلمين آقاى سيد محمود مرعشى, همت ورزيده اند كه مجموعه اى از اين گونه رساله ها را با تحقيق و تصحيح و چاپ منقح منتشر كنند كه مجموعه مورد گفتگو اوّلين اثر از اين اقدام شايسته فرهنگى است. اين مجموعه مشتمل بر سيزده رساله و چند مقاله كتابشناسانه است. قالب رساله هاى اين مجموعه جنبه تاريخى ـ اجتماعى دارند.
رساله اوّل با عنوان (روزنامه وقايع سفر كربلاى معلاّ) گزارش وقايع سفر يكى از منسوبان ناصرالدين شاه است كه ثبت و ضبط وقايع با حركت از تهران آغاز مى شود و با بازگشت به تهران پايان مى پذيرد. سفر به سال 1272 هجرى اتفاق افتاده و نگارنده آگاهيهاى فراوانى از شهرها و آباديها مسير را در اين گزارش گنجانده است. اين مجموعه به لحاظ مسائل جغرافياى طبيعى, انسانى, اقتصادى, و نيز آگاهيهاى تاريخى و سياسى و رجالى شايان توجه است. از نكات جالب و خواندنى اين مجموعه گزارش ملاقات وى با شيخ مرتضى انصارى ـ رضوان الله عليه ـ است. اين گزارش, دقيق, خواندنى و جالب است. اين رساله را آقاى على مختارى رضوانشهرى تصحيح و تحقيق كرده اند.
رساله دوم با عنوان انتخابى (ارشاد عباد به حكم جهاد) يكى از چند رساله اى است كه عالمان در دوران جنگهاى ايران و روس نگاشته اند. مخاطب رساله مردم و فرماندهان جنگ هستند. از اين روى مؤلف فقط به بحث فقهى بسنده نكرده و از ابعاد ديگر جهاد نيز سخن به ميان آورده است. اين رساله به لحاظ فقهى و نيز در جهت نماياندن اوضاع سياسى, اجتماعى و نظامى آن روزگار مهم است. اين رساله به همت آقايان محمد رضا هدايت پناه دزفولى و احمد عابدى رضوانشهرى آماده نشر شده است.
رساله سوّم با عنوان (ترغيب المسلمين الى دفاع المشركين) در كشاكش هجوم ناوگان جنگى انگليس به سواحل ايران به سال 1273 قمرى و به انگيزه برانگيختن مردم به شركت در دفاع از وطن و شرف و ناموس نگاشته شده است كه از جهات تاريخى و فقهى حائز اهميت است. تصحيح و تحقيق اين رساله را آقاى سيد ابوالحسن علوى لامردى به عهده داشته است.
(مفاوضه اى در مسأله شيئيت معدوم) عنوان رساله چهارم اين مجموعه است به خامه يكى از دانشوران سرزمين بلند آوازه حلّه. اين مقاله را جناب دكتر سيد حسين مدرس طباطبايى تصحيح كرده اند. مقدمه عالمانه مصحّح در تبيين محتواى رساله و نيز گزارش وضعيت فرهنگى علمى آن روزگار و چرايى توجه به اين گونه مسائل و شناساندن مؤلف و خاندان وى خواندنى و سودمند است.
(رساله اى نويافته در نكوهش مشروطه) عنوان رساله بعدى است. اين رساله كه براساس اظهار نظر مصحح بايد در دوره استبداد صغير نگاشته شده باشد, از اين جهت كه چگونگى جريان فكرى مخالف مشروطيت را برمى نماياند داراى اهميت است. شناخت و شناسايى جريانهاى مختلف در مشروطيّت هنوز نياز به بازنگريهاى گسترده اى دارد و اين گونه رساله ها در اين جهت بى گمان محققان را يارى خواهد رساند. آقاى جعفريان كه پيشتر نيز به شناسايى و شناساندن رساله هايى در اين زمينه همت گمارده است, بر اين رساله مقدمه اى نوشته اند سودمند و در نماياندن محتوا و جهتگيرى مؤلف كارآمد.
رساله ششم با عنوان (تاريخ كعبه و مسجد الحرام) گويا بخشى از نوشته اى است كه آهنگ نگارش (وقايع و سوانح راه مكه از بندر سورت تا مدينه و بازگشت به بندر ياد شده) را داشته است. امّا آنچه در اين نوشته آمده, حاوى مطالبى در محدوده عنوان ياد شده است. اين متن بر پايه تنها نسخه موجود آن كه در اختيار استاد محقق جناب آقاى سيد محمد على روضاتى بوده, تحقيق و تصحيح شده است.
در مطلب بعدى و با عنوان (وقفنامه مدرسه سلطان حسينيّه), معروف به مدرسه آقا كمال در اصفهان, كه اكنون هيچ اثرى از آن باقى نيست, با گوشه هايى از تاريخ آن روزگار آشنا مى شويم. مقدمه كوتاه امّا پربار مصحّح درشناساندن واقف, جريان وقف در آن روزگار و مطالب مربوط به آن نوشته اى است سودمند. اين دو رساله را آقاى جعفريان تحقيق و تصحيح كرده اند.
رساله هشتم با عنوان (فوائد ازدواج) به خامه عليقلى جديد الأسلام است. وى از كشيشان برجسته مسيحى است كه اسـلام آورده و در دربار صفوى به تبـليغ اسلام و نقد و ردّ مسيحيت اشتغال داشت. مصحّح محترم به شرح حال وى دست نيـافته, امـّا بر پايه نسخـه خطّى دو كتـاب ديگر وى آگـاهيهـايى از افكـار و بـاورهاى او به دست داده است. اين رساله را آقاى محمد رضا زائرى تصحيح و تحقيق كرده اند.
رساله نهم با عنوان (اعتكافيه) رساله اى است فقهى درباره اعتكاف كه افزون بر تحقيقات عالمانه فقهى, حاوى فوايد تاريخى و اجتماعى نيز هست. تحقيق اين رساله دقيق و پانوشتهاى آن در ارجـاع احاديث و اقوال گسترده و سودمند است.
رساله دهم با عنوان (الخلاصه فى علم الكلام) متنى است مختصر, استوار و دقيق در علم كلام. اين رساله را بر پايه سه نسخه, آقاى يعقوبعلى برجى استنساخ و مقابله كرده و آقاى رضا مختارى به بازنگرى نهايى آن پرداخته و در مقدمه اى سودمند درباره مؤلف و چگونگى محتوا و نسخه هاى رساله بحث كرده است. اين رساله را بر پايه شش نسخه آقاى سيد محمد رضا جلالى حسينى نيز تصحيح كرده و با مقدمه اى عالمانه در شماره34 مجله وزين تراثنا چاپ كرده است.
رساله يازدهم به خامه عالم جليل ميرزا زين العابدين كاشانى است كه به دست سنيان متعصب به شهادت رسيده است. اين رساله گزارشى است از واقعه جريان سيل در مكّه و مسجد الحرام به سال1039 كه در ضمن آن مردمانى از بين رفته و مسجد و كعبه تخريب شده و سپس تجديد بنا شده است.
مجموعه بعدى فهرست بخشى از نسخه هاى خطّى كتابخانه عمومى علاّمه طباطبايى شيراز در دانشكده پزشكى است, به خامه كتابشناس سختكوش حضرت حجة الأسلام والمسلمين حاج سيد عبدالعزيز طباطبايى. كتابخانه آية الله العظمى نجفى مرعشى گنجينه عظيم و جليلى است از ميراث گرانقدر فرهنگ اسلامى, نسخه هاى بس كهن و گاه منحصر به فرد و عتيق و ارجمند. سرپرست ارجمند كتــابخـانه در اين بخش شصت و سه نسخه خطّى نفيس را از سده هاى چهارم و پنجم و ششم شناسانده اند.
نزاريّه يكى از فرقه هاى اسماعيلى است و امروز يكى از بدنه هاى اصلى اين جريان به شمار مى رود. مقاله عالمانه (ميراث اسماعيليان نزارى ايران) كتابشناسى شخصيتهاى نزاريه ايران از حسن صبّاح تا قرن حاضر را به عهده دارد. ابتدا شخصيتها به اجمال معرفى شده اند و آنگاه منابع شرح حال, سوانح زندگانى و افكار آنها عرضه شده است. اين مجموعه را آقاى مهدى ارجمند ترجمه كرده اند. فهرست نسخه هاى فارسى موجود در فرهنگستان جمهورى ازبكستان, رساله بعدى اين مجموعه است كه آقاى عارف رمضان آن را از روسى ترجمه كرده است.
(شيم عليّه) عنوان رساله پانزدهم است كه درباره حكومت و حكمرانى و چگونگى رسيدگى به امور حكومت و اداره آن به اختصار سخن گفته است. آقاى موسى نجفى كه آن را بر پايه نسخه شماره 6423 از كتابخانه آية الله مرعشى تصحيح كرده, در مقدمه به چگونگى رساله و محتواى آن نيز پرداخته است. آية الله سيد عبدالحسين لارى فقيه بلند آوازه و مجتهد نستوه خطّه جنوب است كه انديشه والا و زندگانى سراسر اقدام و حماسه وى و مبارزاتش عليه استعمار و استبداد نيازمند تحقيق و بررسى جدّى است.
رساله (دوحه احمديّه فى احوال الذرية الذكية) شرح حال تفصيلى و سرشار از اطلاعات تاريخى ـ سياسى آن بزرگوار است كه آقاى سيد على ميرشريفى با تحقيق دقيق و گسترده اى آن را براى چاپ در اين مجموعه عرضه كرده است. محقق در مقدمه اى كوتاه چگونگى نگارش اين رساله و اهميت آن را به اجمال باز گفته است. اميد است محقق محترم در آينده مجموعه آگاهيها و بررسيهايش درباره اين بزرگوار را در كتابى مفرد عرضه كند.
پايان بخش اين مجموعه شناسايى و گزارشى نسخه اى است نفيس در تاريخ سلاطين مماليك مصرى از سال 748 تا 802. اين نسخه شناخته شده نبوده و آقاى رضا مختارى با دقت در متن و منابع كتابشناسى و شرح حالنگارى به چگونگى آن دست يافته و آن را معرفى كرده اند.
به هرحال كتاب بر روى هم داراى هجده رساله و مقاله در تاريخ, رجال, فقه و كلام است. مجموعه اى است ماندنى و ارجمند. اميد است اين مجموعه ديرى بپايد و چنان كه در مقدمه وعده داده شده است دست كم سالى يك مجموعه در پيشديد محققان قرار گيرد. گويا فهرستهاى فنى در پايان مجموعه هايى از اين دست ضرورى است. اميد است در مجموعه هاى بعدى انجام شود. محمد على مهدوى راد***لغت نامه دهخدا
على اكبر دهخدا. (چاپ اوّل از دوره جديد: تهران, مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران با همكارى انتشارات روزنه, 1372). 1532ص, رحلى.
زبان فارسى استوارترين ركن مليّت ماست و هر تلاش و كوششى براى احياى اين زبان قويم و متين بر ذمّه همه عالمان و دانشيان ادب فارسى, فرض است.
علاّمه فقيد على اكبر دهخدا, با بذل عمر خويش در اين كار و نيز در جهت معرّفى مفاخر و مآثر ملّى, نقد عمر گرانبها را به كف كفايت گرفت و در اين راه دشوار و بسى دراز, سالهاى طولانى, رنجى طاقتفرسا برد و كتابى پرداخت كه الحق لغتنامه اى كامل و شامل و جامع الاطراف است. در عظمت لغتنامه دهخدا همين بس كه مرحوم محمد قزوينى پس از ملاحظه چند جزوه چاپ شده از آن گفته بود: (در تأليف عظيمى مانند لغت نامه تا ده هزار اشتباه معفُوّ است) و اين سخن نه از سر غلّو و مبالغه گويى و تعارف كه به لحاظ وقوف آن استاد بر عظمت و اهميّت اين دايرة المعارف و دشواريهاى بسيار آن از مرحله فيش بردارى تا مرحله چاپ بوده است.
تأليف, تدوين, تكميل و چاپ اين مجموعه بيست و شش هزار صفحه اى در 222 جزوه, پنجاه سال به علاوه آن سالهايى كه دهخدا در خانه خود نشست و يادداشتهايى از حافظه خود و كتب موجود فراهم نمود, به طول انجاميد. از اين رو وجود چندين گروه مؤلف و نمونه خوان و حروفچين و صفحه بند و عوامل ديگر كه همزمان فعاليت مى كرده اند از يكسو و عدم امكان هماهنگى و يكنواختى در طول اين پنجاه سال بين آن گروهها, باعث آن شد تا از حيث نظامِ صورى اثر, روشى يكسان و درخور به كار بسته نشود و در درازناى اين مدّت هر جزوه اى با تغييراتى جديد طبع شده و در دسترس علاقه مندان و دانشيان قرار گيرد. از اين وضعيّت, مفرّى هم نبود تا آنكه چاپ مجموعه به تمامت رسد.
اينك كه چند سال است كه جزوه آخرينِ لغت نامه هم به طبع رسيده و كار طبع لغتنامه دهخدا, يكسره پايان پذيرفته و آن مجموعه كمال ابتدايى خود را يافته, لازم مى نمود كه لغتنامه با روش مطلوب و هماهنگ بار ديگر حروفچينى و چاپ شود.
بدين منظور, از اسفندماه سال 1370 با انعقاد قراردادى بين دانشگاه تهران و انتشارات روزنه, كار حروفچينى كامپيوترى و چاپ جديد لغتنامه در تيراژ ده تا دوازده هزار دوره آغاز شد. ترتيب كار نيز آن بود كه مؤلّفان لغتنامه و برخى از دانشجويان دوره هاى دكترى و كارشناسى ارشد زبان و ادبيات فارسى, هريك بخشى از لغتنامه را بازبينى و غلطهاى چاپى آن را اصلاح كرده و جزوه را جهت حروفچينى به ناشر تحويل مى داده اند. پس از دريافت نمونه هاى ماشينى شده, گروهى از دانشجويان زبان و ادبيات فارسى نمونه هاى موجود را با خبر تطبيق داده و غلطها و افتادگيها را اصلاح نموده و براى بالا بردن ضريب اطمينان, در برخى از جزوه ها تا نمونه هاى هفتم, كار نمونه خوانى ادامه يافته است. نيز به منظور ايجاد نظمى هماهنگ در اين چاپ, قواعدى مقرّر شده كه همه عاملان و دست اندركاران آن را مراعات كرده اند. در مقدمه مؤسسه لغتنــامه دهخدا, خـلاصه اى از آنچه در چاپ جديد صورت انجام پذيرفته در 16 بند, همچنين شرح ترتيب الفبـايى مدخلها و نيز هويّتهاى دستورى به تفصيل آورده شده است.
پس از اجازه چاپ مقدّماتى, تعدادى از دانشجويان زبان و ادبيّات فارسى, بررسى نهايى تمام مجموعه را از حيث تعداد و نظم مدخلها, پيوند مطالب در نقل از فايلهاى كامپيوترى به نمونه آخر, وارسى و كنترل ضبط و هويّت مدخلها و سرانجام بررسى تطبيق تركيبها با معنى مربوط به آن با دقّت تمام, انجام داده و در موارد لازم نظر مؤلفان نيز استفسار و در پاره اى از مراحل كه مشكلى رخ نموده, تحقيق و استقصاى لازم به عمل آمده است. بدين ترتيب بايد گفت مجموعه لغتنامه دهخدا يك بار ديگر در معرض بررسى و قضاوت علمى مولّفان و هيأت مقابله قرار گرفته كه كارى است بسيار مفيد و لازم.
كار ديگرى كه در اين چاپ صورت انجام پذيرفته, توجه بيشتر به تصاوير بناهاى اسلامى و بزرگان ايرانى بوده و كوشش شده تا تصاوير بهترى تهيه و چاپ گردد و در برخى موارد, تصاوير كسانى كه با فرهنگ اسلامى و ايرانى رابطه اى نداشته و در جهان نيز داراى چندان شهرتى نبوده اند, حذف شده است. همچنين تصاويرى كه در فهم معنى لغت بى فايده بوده يا از كيفيت مطلوب برخوردار نبوده اند, نيز يا حذف شده و يا عكس مناسب ديگرى جايگزين آن شده است.
در چاپ جديد, تعداد صفحات به ميزان تقريبى يك ششم از چاپ پيشين كمتر است كه علّت اين صرفه جويى, آن است كه نام شاعران در پايان مصراع دوّم شواهد شعرى, چپ چينى شده و به سطر بعدى نرفته است, همچنين, حتى الامكان از رفتن به سرسطر خوددارى شده, در روش درج اسناد و عناوين هم, قسمتى از مكرّرات حذف و حتى المقدور عنوان منابع يكسان شده است.
در ابتداى هر جلد, نام كسانى كه مسئوليت تنظيم مطالب آن مجلّد را عهده دار بوده اند, همچنين نام اعضاى هيأت مقابله و نيز نام كسانى كه مطالب آن مجلّد را مورد بررسى نهايى قرار داده اند در صفحه جداگانه اى آمده است.
قطع كتاب در چاپ جديد از رحلى به قطع كوچكتر تبديل شده است كه حمل و نگهدارى آن را آسانتر مى سازد. در اين چاپ هر مجلّد تقريباً مشتمل بر 1500 صفحه با كاغذ نرم اعلاء است كه اين خود سهم بسزايى در كاستن قُطر اين مجموعه نسبت به چاپ پيشين داشته است.
قرار بر اين است كه چاپ اخير از اين مجموعه در هجده الى بيست جلد در اختيار همه علاقه داران به زبان فارسى قرار گيرد. تا جايى كه نگارنده مطلّع است تاكنون هفت جلد از اين مجلّدات چاپ و منتشر شده است. نكته قابل ذكر و توجه آن است كه در چاپ قبل, يك مجلّد به عنوان مقدمه مشتمل بر مطالبى سودمند و كارآمد به قلم تنى چند از عالمان و انديشه مندان اين مرزوبوم به طبع رسيده بود كه در اين چاپ قرار است در پايان مجلّدات, طبع گردد.
متأسفانه, علائم و نشانه هاى اختصارى كه در ابتداءِ هر جلد, جهت اطلاع خواننده درج مى گردد, در مجلّدات اوّل تا سوّم از اين طبع چاپ نشده است.
در مجموع, چاپ جديد, به گونه اى شكيل و آراسته, هماهنگ و يكنواخت و زيبا و دلكش به انجام رسيده است. توفيق همه تلاشگران در اين حركت فرهنگى, بخصوص مؤسسه لغتنامه دهخدا را خواستاريم. حسن حسين زاده***تكاپوى انديشه ها
مجموعه اى از مصاحبه هاى انجام شده با استاد علاّمه محمّد تقى جعفرى
تنظيم و تدوين على رافعى. (چاپ اوّل: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1373). سى و يك « 574 ص, وزيرى.
كتاب حاضر شامل مجموعه مصاحبه هايى است كه از سال 1340 تا 1371 با استاد محمد تقى جعفرى انجام گرفته است. همه اين مصاحبه ها با دانشوران خارجى انجام شده و در آن پرسشهاى آنان درباره مسائل مربوط به اسلام از سوى استاد پاسخ داده شده است. مهمترين مسائلى كه در اين مصاحبه ها مورد بحث قرار گرفته, عبارت است از: فلسفه, كلام, دين, عرفان, فقه و حقوق بشر. برخى از افرادى كه با استاد جعفرى مصاحبه داشته اند, عبارتند از: علال الفارسى, چارلز آدامس, روژه گارودى, محمد عبد اسلام, گاليندوپل, و يانگ. نام افرادى كه با استاد گفتگو داشته اند, با قيد كشور, تخصص, موضوع بحث و تاريخ مصاحبه در آغاز آمده است.
در تنظيم اين مصاحبه ها, گاهى استدلالهاى استاد جعفرى نياز به شرح و تفسير بيشتر داشت كه گردآورنده در پاورقى عهده دار توضيحات لازم شده است. همچنين در مواردى ـ كه با علامت ستاره مشخص شده است ـ پاسخهاى استاد جعفرى توسط خود ايشان در پاورقى با توضيحات بيشتر آورده شده است.
كتاب حاضر با مقاله اى تحت عنوان (نگاهى اجمالى به نمونه اى از تفكرات استاد بزرگ, علامه جعفرى) به قلم دكتر على مدرسى آغاز مى شود كه در آن به شرح ارتباط انسان با خويشتن, با خدا, با جهان هستى و با همنوعان خود, پرداخته شده است. سپس پيشگفتار گرد آورنده مجموعه آورده شده كه در آن از چگونگى تنظيم اين مجموعه سخن رفته است. آنگاه مقدمه اى كوتاه از استاد جعفرى آورده شده و سپس متن كتاب, يعنى مصاحبه ها, آورده شده است. مجموع اين مصاحبه ها به 57 عدد مى رسد. پايان بخش كتاب, فهرست نامها و كتابهاست.
از نكات قابل توجه در اين مصاحبه ها, مقايسه اى است كه استاد جعفرى ميان مسيحيت و اسلام كرده است, همچنين دلايل ايشان در رد ايده آليسم, تبيين اختلافات شيعه و اهل سنت به صورت علمى و با رعايت ادب نقد, فقدان فلاسفه در اروپا و پيدايش طبقه اى به نام كارمندان فلسفه (به نقل از پرفسور ماير), تبيين نظرگاه اسلام درباره حقوق بشر, تحليل كتاب بينوايان ويكتورهوگو (كه استاد متن كامل آن را دوبار خوانده اند و در حدود صد و پنجاه جمله آن را در مقدمه جلد سوّم تفسير و نقد و تحليل مثنوى آورده اند) است.
به هر صورت, در اين مصاحبه ها, مسائل بسيارى مورد بحث و تحليل قرار گرفته است كه همه آنها, نشانگر تكاپوى انديشه هاى استاد جعفرى و شناخت او از مقتضيات زمان و مسائل عصر جديد است. عبدالمحمد نبوى***شرح مثنوى
سيد جعفر شهيدى. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات علمى فرهنگى, 1373). جزء چهارم از دفتر اوّل. 398ص, وزيرى.
مولانا جلال الدّين محمد بلخى رومى, خود سرآمد شوريدگان و دلدادگان است و مثنوى معنوى او ـ كه (آتشى افروخته در بيشه انديشه ها) ـ به گفته بسيارى از عارفان ما تفسير عالمانه كتاب خداست. چنان كه ظاهراً شيخ بهائى مى گويد:
من نمى گوييم كه آن عالى جناب
هست پيغمبر ولى دارد كتاب
مثنوى معنوى مولوى
هست قرآنى به لفظ پهلوى
گرچه مولوى را, آثار گرانسنگ ديگرى نظير ديوان كبير و فيه مافيه است, امّا, اين (مثنوى معنوى) است كه بيش از ديگر آثار او, دل از عارف و عامى ربوده است و از همين روست كه شارحان انديشه مند بسيارى, براى تبيين و بازنمايى اسرار اين كتاب حكيمانه, به تكاپو و تلاش درافتاده اند.
برخى از شارحان اين كتاب شريف, از صد و نود و پنج شرح و ترجمه به زبانهاى فارسى, عربى, تركى, اردو, پنجابى, سندهى, پشتو, انگليسى و سوئدى نام برده اند (ر. ك: شرح مثنوى معنوى, نگاشته داعى الى اللّه شيرازى, پاكستان, 1363, ص 57ـ1), و اين تنها بخشى از شرحهايى است كه بر مثنوى معنوى نگاشته شده و اگر بخواهيم كتابشناسى كاملى در زمينه آثار مولانا و انديشه و زندگى وى, فراهم آوريم, رساله اى مفصل خواهد شد.
اين همه تلاش, نشان از عظمت مقام مولانا از سويى و عمق و طراوت سروده هاى بلند او از سويى ديگر دارد كه نه تنها در هنر شاعرى او ـ كه انّ من الشعر لَحكمة ـ بلكه برتر از آن در شخصيّت والاى عارفانه و ژرفناى انديشه الهى او نهفته است. انديشه مولانا, در يك كلام, (عشق) است و ناگزير هر فكرَتى كه در بيان اين انديشه, رنگ سخن پذيرد, نيز از عشق است و لاجرَم (نامكرّر):
يك نكته بيش نيست غمِ عشق واين عجب
كز هرزبان كه مى شنوم نامكرّر است
نخستين تفسير مشروح مثنوى در قرن نهم هجرى به دست كمال الدين حسين خوارزمى پديد آمد, شرحى به نام جواهر الاسرار و زواهر الانوار, گرچه اين شرح تنها سه دفتر از مثنوى را شامل بود.
اين تلاشها در قرون بعد نيز بى وقفه ادامه يافت تا در قرن سيزدهم, يكى از معروفترين تفاسير مثنوى به قلم حكيم متألّه, حاج ملاّ هادى سبزوارى (اسرار) نگاشته شد, شرحى عميق و عرفانى كه درصدد تفسير مثنوى با موازين حكمت و شريعت و پيوند ميان مولانا و مكتب صدرالمتألهين شيرازى و ديگر حكماى الهى است.
در روزگار ما, شناخت مولانا و مثنوى بيش از همه و پيش از همه, مديون دو استاد نامدار و معاصر, استاد بديع الزمان فروزانفر و استاد جلال الدين همائى ـ رحمهما اللّه ـ است, كه اين هر دو, خدماتى بزرگ بر آستان مولانا و در حلّ مشكلات و پاسخ سؤالات مربوط به آثار او, انجام دادند. پس از همايى و فروزانفر, نيز, خدمات كسانى چون استاد دكتر عبدالحسين زرّين كوب, استاد دكتر سيد جعفر شهيدى, استاد دكتر عبدالكريم سروش و برخى ديگر از انديشه مندان به حضرت مولانا, با حرمت بسيار قابل ذكر است; پاره اى از آثار آنان منتشر شده و پاره اى ديگر هم چنان منتشر ناشده باقى مانده است.
الحقّ, استاد فقيد بديع الزّمان فروزانفر را در اين ميدان, بر ذمّه ارادتمندان مولانا حقّى است عظيم. ايشان, خود شرح پاره اى از فعاليتهاى عالمانه شان را در زمينه مولوى و مثنوى آورده اند. (ر. ك: شرح مثنوى شريف, ص دو تا شش). استاد فروزانفر در اين راستا طرحى نو درانداخته و به شرحى بلند بر مثنوى معنوى اقدام ورزيد. در عظمت اين شرح همين بس كه استاد سيد جلال الدين آشتيانى ـ دام بقائه ـ از قول استاد فروزانفر نقل كرده اند كه: (وى در هر هفته حدود 7 و يا 8 صفحه به چاپ معمول از اين شرح را مى نوشته است. (ر. ك: شكوه شمس, آن مارى شيمل, با مقدمه استاد سيد جلال الدين آشتيانى, ص شصت و دو), كه اين سخن مى تواند حاكى از دقت و امعان نظر شارح محترم در نگارش اين شرح باشد.
افسوس كه عمر او كفاف اتمام اين خدمت بلند را نداد و پيش از پايان دفتر اوّل, قلم از دست استاد, افتاد.
اينك, يكى ازفرزانگان معاصر, كه خود استادى است پرتلاش و مثنوى شناس, بر آن شده است تا راه آن مولوى شناس شهير را بپويد و نشان پاى او را در اين راه بجويد و كار او را تكميل كند. استاد دكتر سيد جعفر شهيدى شرح مثنوى حضرت مولانا را از همانجا كه استاد فروزانفر, قلم را نهاده بود, سرگرفته اند و به حمد خداى, اوّلين جلد از شرح ايشان ـ كه به عنوان جزو چهارم از شرح فروزانفر محسوب است ـ به زينت طبع آراسته شده است.
شيوه مرحوم فروزانفر در شرح مثنوى شريف چنين بوده است كه هر حكايت از حكايات بلند را در چهاربخش شرح مى نمود: 1. مآخذ و نقد وتحليل داستان, 2. لغات و تعبيرات, 3. مباحث كلّى, 4. شرح ابيات. اين روش, گرچه از توضيح بيشتر و تبيين مرحله به مرحله مطالب برخوردار بود, لكن نيازمند تطويل و تفصيل بسيار است.
شيوه استاد دكتر شهيدى, امّا, شيوه اى است كه آن تفصيل را دربرندارد. ايشان هنگام شرح ابيات مثنوى, نخست بسيارى از واژه هاى ابياتِ آورده را معنى كرده, سپس هرجا لازم نموده, برحسب اقتضا توضيحاتى را اضافه كرده اند. آنگاه به اختصار مآخذ قصص را مورد اشارت قرار داده اند, خلاف مرحوم فروزانفر كه در اين قسمت به طور تفصيل سخن گفته و فى المثل عين رواياتِ موجود در مآخذ را ـ بطوله ـ نقل كرده است و در پاره اى موارد, اين بخش در شرح ايشان, بسيار طولانى شده است. (به عنوان نمونه ر. ك: داستان اعرابى و خليفه, ص 915).
استاد شهيدى در اين قسمت, معمولاً به كتاب مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى فروزانفر, استناد جسته و خواننده را بدانجا ارجاع مى دهند, جز آنكه در پاره اى موارد, خود به تغييرات و اضافات محققانه اى نيز دست زده اند.
برخى ديگر از مزاياى شرح ايشان بر شرح استاد فقيد بديع الزمان, عبارت است از:
1) استاد فروزانفر در شرح خود, ابياتى از مثنوى را برگزيده و ديگر بيتها راوانهاده است, ايشان در جهت بهره مندى بيشتر خوانندگان, بهتر آن ديده اند كه تمامى ابيات در شرح گرفته شود.
2) مستند احاديث وارده در شرح مثنوى شريف, كتب اهل سنت و جماعت است, استاد شهيدى ـ كه خود از تبار شاگردان و محققان مكتب اهل بيت ـ ع ـ است ـ به احاديثى كه از طُرق شيعى نيز نقل شده, ارجاع داده اند.
3) اقتباسهاى وارده در مثنوى از كلمات گوهربار مولى على ـ ع ـ را ـ كه مولانا دلباخته آن حضرت بوده است . تا حدّ مقدور مورد اشارت قرار داده اند. چه بهتر آنكه در مجلّدات بعد, بيش از اين هم شرح شريف خود را از كلمات على ـ ع ـ و ديگر ائمه هدى ـ ع ـ اشباع كنند, در اين صورت مثنوى دوستان را افادت, چندين برابر خواهد شد.
4) در پايان اين مجلّد كه خاتمت دفتر نخست از شش گنجينه مثنوى معنوى است, فهرستى از تمام آيات و احاديث, كتب و اشخاص, مكانها و لغات و تعبيرات كه هم در اين مجلّد و هم در سه جزو نوشته استاد فروزانفر آمده, فراهم گردانيده اند. اين فهرستها بسيار سودمند وبراى هر خواننده و پژوهشگرى كارآمد و راهگشا است. فى المثل فهرست لغات و تعبيراتى كه در شرح ايشان آمده ـ و البته مشتمل بر لغات و تعبيرات شرح فروزانفر هم هست ـ كارِ همان بخش لغات و تعبيرات ـ كه در بخش دوّم هر حكايت در تفسير فروزانفر مىآمده ـ را انجام مى دهد.
5) مرحوم فروزانفر, متنى را كه براى شرح برگزيده بود, چاپ استاد فقيد نيكلسون بوده است, ولى استاد دكتر شهيدى ـ گرچه همين متن را براى شرح مانده دفتر نخست گزيده اند ـ امّا از دفتر دوّم به بعد (نسخه قونيه) را ـ كه نسخه اى ممتاز و مهمّ است و اخيراً مركز نشر دانشگاهى آن را منتشر نموده ـ اساس كار خود قرار داده اند.
استاد, با تواضع و فروتنى خاصّ خود, هرجا تذكّر و يادداشتى از دوستان داشته اند, آن را با ذكر نام يادآورى كننده, آورده اند كه اين درس اخلاقى و بلندى است به همه نويسندگان و دانشيان.
نگارنده نيز از اين افتادگى استاد استفاده كرده و از روى بى هنرى و جسارت, دو نكته را عرضه مى دارد:
نخست آنكه, استاد, بسيارى از روايات را, همانند استاد فروزانفر, به كتابِ احاديث مثنوى تأليف مرحوم فروزانفر, ارجاع داده اند. شايد بهتر آن باشد كه اين روايات به منابع اصلى و قديميش ارجاع شود, نه كتاب استاد بديع الزّمان كه منبع روائى محسوب نمى شود, مگر اين كار دليل خاصّى داشته باشد كه نگارنده از آن بى خبر است.
ديگر, آنكه استاد فروزانفر در بخش سوّم از شرح هر حكايت, مطالبى را به عنوان مباحث كلّى به صورت فهرستواره مى آورند كه در حقيقت, فهرست مطالب مورد بحث در هر حكايت است. اگر استاد شهيدى هم, براى شرح خويش, چنين مطالبى را ـ نه بدان شكلى كه آن مرحوم كرده است ـ بلكه به صورت تيترهايى در متن يا به صورت فهرست موضوعى در پايان هر جلد بياورند, البتّه خوانندگان را بسى مفيد خواهد افتاد.
با پايان اين جزء, دفتر اوّل در چهار جزو ـ كه سه جزو به قلم استاد فروزانفر و يك جزو به قلم استاد شهيدى است ـ به اتمام مى رسد و از جلد بعد, دفتر دوّم مثنوى گشوده مى شود. اميد آنكه, استاد دكتر سيد جعفر شهيدى تا پايان دفتر ششم همچنان با طراوت به شرح خود ادامه دهند.
در مجموع خدمت بلند ايشان به مثنوى و مثنوى دوستان در پيگيرى كار در ابتداى راه مانده مرحوم استاد فقيد, كارى است بس در خور و شايسته. سعى استاد عزيز ما مشكور و خدمتش به آستان حضرت مولانا مأجور بادا. محمد حسن تهرانى***تحرير تمهيد القواعد
عبدالله جوادى آملى. (تهران, انتشارات الزهراء, 1372). 833 ص, وزيرى.
از زمان محى الدين بن العربى تاكنون كتابهاى بسيارى در عرفان نظرى نوشته شده است, امّا چهار كتاب تمهيد القواعد, شرح قيصرى بر فصوص الحكم, مصباح الانس و الفتوحات المكيه, از موقعيت ويژه و ممتازى برخوردار است; به طورى كه كتاب درسى حوزه هاى علميه شده اند.
ابوحامد محمد خواجه افضل الدين بن حبيب الله اصفهانى, معروف به (تركه) از محققين عرفا و در عرفان نظرى يد طولايى داشته. و در نيمه اول قرن هشتم هجرى مى زيسته است. بزرگ خانواده (تركه) از خجند تركستان بوده و در زمان خوارزمشاهيان به اصفهان مهاجرت مى كند و به همين جهت خانواده او به نام (آل تركه) معروف مى گردند.
آل تركه از خانواده هاى معروف علمى و دينى شيعه در اصفهان به شمار مى روند چند نفر از آنان در حكمت و عرفان بسيار قوى و توانا بوده اند كه ابوحامد اصفهانى سرآمد, آنان است. وى چند كتاب در عرفان نظرى نوشته است; چون الاعتماد الحكمة الرشيدية, رساله در وجود مطلق, و قواعد التوحيد كه معروفترين آنهاست. پس از ابوحامد, نواده او ضياء الدين على بن محمد بن محمد تركه, معروف به صائن الدين, سرآمد عارفان قرن نهم به شمار مى رود. وى در اصفهان متولد و مدت 25سال نزد برادرش درس خواند و در فقه و فلسفه و عرفان و علم حروف (ارثماطيقى) متضلع و متبحر گرديد.
از وى كتابهاى بسيارى به جاى مانده است و تمهيد القواعد كه شرح كتاب قواعد التوحيد جدّ خود ابوحامد مى باشد, هميشه مورد استفاده فيلسوفان و عارفان پس از او بوده است.
علامه افندى مى گويد: (الخواجه صائن الدين على بن محمد بن محمد تركه كان من اكابر علماء الصوفية والحكماء المتألهة و ال تركه اهل بيت فضلاء معروفون بالتشيع قد كانوا فى اصفهان و غيرها). (رياض العلماء, ج4, ص240). و قاضى نورالله درباره او مى گويد: (خواجه فاضل, عارف ربانى, خواجه صائن الدين على تركه اصفهانى, چون ساير اسلاف سلسله رفيعه خود متحلى بحليه فضل و حكمت بود. و در مضمار توحيد گوى تفريد از عرفاى روزگار مى ربود. و در اكثر فنون علمى مؤلفات عربى دارد … وفات خواجه در دارالسلطنه هرات در چهارم ذى حجه از شهور 830 اتفاق افتاد). (مجالس المؤمنين, ج2, ص42).
كتاب قواعد التوحيد و شرح آن تمهيد القواعد, براى اثبات اصالت وجود و رد قول شيخ اشراق كه قائل به اعتباريت وجود بوده است و نيز اثبات وحدت شخصيه وجود مطلق خارجى نوشته شده است.
مرحوم آقا محمد رضا قمشه اى, آقا ميرزا هاشم اشكورى, آيت الله رفيعى قزوينى, سيد كاظم عصار, آقا ميرزا احمد آشتيانى, محمد حسين فاضل تونى, علامه طباطبائى ـ رضوان الله تعالى عليهم ـ از مدرّسان بزرگ كتاب تمهيد القواعد بوده اند.
حضرت استاد, آيت الله جوادى آملى ـ حفظه الله و ابقاه ـ يك بار در سال 1403 قمرى در مشهد رضوى ـ صلوات الله عليه ـ و يك بار در سال 1404 در حوزه علميه قم كتاب تمهيد القواعد را براى طلاب تدريس فرموده اند. اينك نوار آن درسها پياده شده و به صورت كتاب درآمده و كاملاً حالت گفتارى آن به صورت نوشتارى تبديل شده است. در ابتداى كتاب مقدمه اى در 66 صفحه به قلم حضرت استاد نيز زينت آن شده است.
در سراسر كتاب عبارتهاى عربى تمهيد القواعد آورده شده و سپس بيانات آية الله جوادى آملى به دنبال آن قرار دارد. در همه جاى كتاب استاد به نقد و بررسى دقيق كتاب پرداخته و در مواردى كه بيانات ابن تركه, كافى نبوده, تبيين نموده است. توجه خاص و گرايش استاد به عارف بزرگ سيد حيدر آملى ـ رحمة الله عليه ـ در تمام كتاب مشهود است.
آيت الله جوادى آملى در مقدمه كتاب پس از توضيح كوتاهى درباره حركت جهشى و اشاره اى به تدريس خصوصى كتاب تمهيد القواعد توسط علامه طباطبائى , بيست مطلب را بيان فرموده است:
1ـ براى عرفان نظرى تصفيه روح لازم است و دستوراتى براى آن بيان كرده است.
2ـ فرق عرفان نظرى و عملى با اخلاق نظرى و عملى.
3 ـ اختصاص وجود به واجب تعالى و تقدس.
4ـ همه ماسوى الله اعتبارى هستند.
5ـ مقدمات شهود وحدت شخصى وجود.
6ـ معرفت اكتناهى ممكن به واجب محال است.
7ـ اساس عرفان بر وحدت شخصى وجود است.
8ـ حقيقت تشكيك.
9ـ علم و هويت جمعى آن.
10ـ ذات واجب ـ تعالى و تقدس ـ همان هويت مطلقى است كه اطلاق وجود بر او عنوان مشير است نه وصف و قيد.
11ـ پرهيز از خلط مفهوم و مصداق وجود, و آن عنقائى كه صيد كس نشود اينجاست.
12ـ نقد مقدمات چهارگانه شيخ غلامعلى شيرازى بر اثبات وحدت شخصى وجود.
13ـ وجوه اشتراك عرفان نظرى با اخلاق نظرى در بعضى مسائل و تمجيد از كتاى اوصاف الاشراف و آغاز و انجام.
14ـ جمع بين وحدت وجود و كثرات.
15ـ نقد و بررسى كلام آيت الله رفيعى قزوينى درباره وحدت وجود.
16ـ بررسى رساله وحدت وجود مرحوم عصار.
17ـ وحدت وجود از ديدگاه سيد حيدر آملى.
18ـ مراتب توحيد.
19ـ توضيح عرفانى قاعده (الواحد لايصدر عنه إلاّ الواحد).
20ـ انسان كامل از ديدگاه تمهيد القواعد و شرح قيصرى بر فصوص الحكم.
در اين مقدمه مكرراً اين نكته تذكر داده شده است كه (عرفان در ارائه معارف تواناتر از فلسفه و كلام است). (ر. ك: ص23, 55, 568 و 764) و در پايان مقدمه يازده نفر از بزرگان فلسفه و كلام را نام مى برد كه از علوم رسمى ندامت پيدا كرده و به عرفان رجوع كرده اند (ر. ك: ص62, 63). و چون اساس عرفان بر دو ركن (توحيد) و (انسان كامل) استوار است, در اين كتاب بيشترين بحث به مسأله (توحيد و وحدت شخصى وجود) اختصاص يافته و اشكالات مطرح شده را پاسخ داده و هماهنگى عقل و نقل و شهود را بر اين مطلب ذكر كرده است (ر. ك: ص 18). و در بيان اطلاق سعى وحود و پرهيز از اتحاد و طول و تبيين وحدت شخصى وجود مى فرمايد: (اگر چيزى در قبال خداوند موجود باشد ـ هرچند وجودش عين ربط باشد ـ لازم مى آيد كه خداوند هستى محدود باشد. ليكن اين تالى و لازم باطل است پس مقدم و ملزوم هم مانند آن باطل خواهد بود. و بيان تلازم بين مقدم و تالى همان است كه نامحدود مقابل ندارد و غير محدود جائى براى غير خود نمى گذارد هرچند آن غير عين ربط به او باشد). (ر. ك: ص 41). و آنگاه مى فرمايد: تمثيل ظهور وحدت در كثرت به نفس در قوى و يا دريا و موج و يا خورشيد و ظل صحيح نيست و درست همان تمثيل به آيينه است كه در كلمات اهل بيت صلوات الله عليهم آمده است (ر. ك: ص 221).
حسن روى تو به يك جلوه كه در آينه كرد
اينهمه نقش در آيينه اوهام افتاد
اين همه عكس مى و نقش مخالف كه نمود
يك فروغ رخ ساقى است كه در جام افتاد
با وجود اين, در كتاب حاضر به بحثهاى مربوط به انسان كامل كمتر پرداخته شده است. از وپژگيهاى اين كتاب آن است كه جناب استاد آيت الله جوادى در اكثر مباحث كتاب به مقايسه و تطبيق بحثهاى عرفانى با مبانى حكمت متعاليه پرداخته است.
در بحثِ راه تشخيص مكاشفه صحيح از غير صحيح مى فرمايد انبياء و اولياء الله ميزان مى باشند به چهار دليل: فتح ربانى, اخلاص, تقوى, جهاد و اجتهاد. (ص 139).
به هر حال مطالعه اين كتاب انسان را به خدمات ارزنده اهل عرفان در شناخت انسان و جهان هدايت مى كند و در زمانى كه درسهاى فلسفه و عرفان در حوزه علميه از وضعيت مطلوب و ايده ال بسيار فاصله دارند, انتشار اين گونه كتابها و تحرير درسهاى اساتيد بزرگ علوم عقلى خدمتى بس ارزشمند به رشد درس و بحثهاى مربوط به معارف و اصول دين مى باشد. احمد عابدى***سيماى مسجد
رحيم نو بهار. سيماى مسجد. (چاپ اول: قم, 1372). ج1, 408ص, وزيرى.
پيشنيه تاريخى مسجد با ظهور اسلام در پيوند است. اين نهادِ جوشيده از بطن اسلام, پس از بعثت پيامبر اكرم(ص) پديد آمده است. در فرهنگ اسلام مسجد يگانه پايگاهى است كه عهده دار نقشهاى تربيتى, تعليمى و اجتماعى است.
در صدر اسلام مسجد به عنوان مركز تعليم و تعلم معارف قرآن و نيز مباحثات دينى مطرح بوده تا قرون اخير ـ با وجود تشكيل مدارس و مراكز فرهنگى گوناگون ـ مساجد همچنان كانون اصلى نشر معارف اسلامى بشمار آمده است. از اين رو در جامعه اسلامى مسجد در گسترش آگاهى و رشد فرهنگى نقش اساسى داشته است.
مسجد در سالهاى اوّليه طلوع اسلام به منزله قلب تپنده جامعه اسلامى به حساب مى آمد; به گونه اى كه تاريخچه آن با توّلد شهرهاى جديد التأسيس بهم پيوند خورده بود, تا آنجا كه بايد گفت: نخست مسجد پايه گذارى مى شد و سپس شهر پيرامون آن بنا مى گرديد.
طبرى در كتاب تاريخ خود مى نويسد:(هنگامى كه بنابر ساختن شهر كوفه شد, اولين بنايى كه نقشه و سپس ساختن آن آغاز شد, مسجد بود. بدين صورت كه مردى در وسط ايستاد و از چهار طرف تيرهايى پرتاب كرد. و بدين ترتيب حدود چهارگانه مسجد معين شد. اين مسجد به دست يك معمار ايرانى از اهل همدان به نام (روزبه) ساخته شد.)
در صدر اسلام,مساجد پايگاههاى سياسى شهرها و بلاد نيز بشمار مى رفتند, زيرا هرگاه اميرى براى حكومت در منطقه اى منصوب مى شد, پس از ورود به شهر, نخست به مسجد مى رفت و مراسم معارفه در آنجا انجام مى گرفت.
براى نمونه: هنگامى كه اميرالمؤمنين على ـ عليه السلام ـ در دوازدهم رجب سال 36 به شهر كوفه نزول اجلال فرمود, ابتدا به مسجد كوفه وارد شد و خطبه اى درباره اصول معنوى اسلام ومسائل سياسى ـ اجتماعى روز براى مردم ايراد فرمود. همچنين شواهد تاريخى حاكى از آن است كه بيشتر سخنان و خطبه هاى آن حضرت در نهج البلاغه كه امروز در اختيار ماست در همين مسجد ايراد شده است.
افزون بر اين هنوز سكوى سنگى (دكة القضاء)كه مولا على ـ عليه السلام ـ سالها بر آن مسند, قضاوت مى فرمود, در مسجد كوفه باقى است, كه خود يادآور نقش اجتماعى مسجد در آن دوران است.
از طرف ديگر در صدر اسلام, مساجد مركز قدرت نمايى موافقين و مخالفين دستگاه حاكمه بشمار مى رفت, از اين رو از حساسيت خاصى, برخوردار و همواره مورد توجه حاكمانِ وقت بود.
درحقيقت مسجد در مسير تاريخ عبادتگاه, دانشگاه, دادگاه و نيز پايگاه نظامى بشمار مى رفته است. اما بيش از همه به عنوان حوزه علوم اسلامى جهت آشنايى و فراگيرى تعاليم مكتب مورد استفاده قرار مى گرفت. بهترين نمونه آن همان مسجد مدينه است كه در زمان پيامبر اكرم ـ صلى الله عليه و آله ـ به صورت يك مركز علمى ـ آموزشى فعال و پرجوش درآمد و از آن پس جايگاه تعليم و تعلم ومناظرات علمى هزاران طالب علم گرديد, به گونه اى كه هر روز محل تشكيل حلقه هاى درس و تدريس بود, و از اين رو مورد توجه و علاقه شخص رسول خدا(ص) قرار
معرفيهاى گزارشى
كليات
* فرهنگ بزرگ اسلام و ايران. آذر تفضّلى ـ مهين فضائلى جوان. (چاپ اوّل: مشهد, بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى, 1373). 745 ص, وزيرى.
شرح حال كوتاه نام آوران ايران و اسلام است براساس نام كوچك افراد, و آنگاه گزارش برخى از منابع شرح حالها.
در ذيل نامها تاريخ تولد و وفات به هجرى و قمرى و ميلادى با شرحى اندك از زندگانى و گاه اهم آثار و سوانح.
منابع شرح حالها, تا حدود زيادى منابع سهل الوصول است. شرح حالها به لحاظ كمى و كيفى از همگونى لازم برخوردار نيست,ولى اثرى است سودمند و كارآمد.حديث
* چهل حديث. سيد امير سجادى. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1372). 63ص, جيبى.
متن چهل حديث است با ترجمه درباره دعا, اهميت و فضيلت آن و نيز جايگاهش در فرهنگ اسلامى.
* چهل حديث. محمود شريفى. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1372). 56 ص, جيبى.
مجموعه چهل حديث با ترجمه درباره آغازين ها, نوشته اى است لطيف خواندنى به مثل: اوّلين پايه دين, نخستين ريشه گناه, آغازين شفاعت كنندگان اوّلين جانشين پيامبر, نخستين شهيد و….
* ترجمه و تفسير نهج البلاغه ج24. محمد تقى جعفرى. (چاپ اوّل: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 386 ص, وزيرى.
ترجمه و تفسير خطبه هاى صدوسى و هشتم تا صدوپنجاه ويكم در اين جلد آمده است. در ضمن تفسير جملات نهج البلاغه بحثهاى متنوع و سودمندى بصورت موضوعى آمده است, مانند بعثت پيامبران, فضيلت اهل البيت (ع) حجت و راهنماى درونى و برونى انسان و… از ص 126 به بعد به مناسبت مؤلف بزرگوار داستان (نماز استسقاء) مرحوم آيه الله سيد محمد تقى خوانسارى را بشرح آورده اند كه خواندنى و دلپذير است.
* اربعين حديث. عبدالحسين عترتى كوشالى. (چاپ اوّل: تهران, نشر سايه, 1373). 194 « تصوير, رقعى.
حضرت آيت الله شيخ عبدالحسين عترتى كوشالى, از عالمان, زاهدان و بزرگمردان خطه لاهيجان و از شاگردان برجسته آخوند خراسانى و حاج شيخ عبدالله مازندرانى است. چهل حديث به يادگار مانده از آن بزرگوار كه اينك به تصحيح و ترجمه آقاى صدرالدين قربانى نشر مى يابد, مجموعه اى است در عقايد, اخلاق و مسائل اجتماعى. ابتدا هر حديث نقل شده و آنگاه ترجمه حديث آمده است. استاد زين العابدين قربانى در مقدمه اى سودمند به تفصيل از زندگانى و شخصيت علمى و منش اخلاقى مؤلف سخن گفته اند. در پايان كتاب تصاوير اسنادى آمده است كه به لحاظ تاريخى قابل توجه است.
* دنياى ناشناخته نيايش. شهيد عليرضا تقدسى. (چاپ هشتم: تهران, دفتر نشرفرهنگ اسلامى, 1372). 88 ص, رقعى.
نگاهى است گويا, دلپذير و هنرمندانه به ابعاد ناشناخته, نيايش پيشواى نيايشگران حضرت سيد الساجدين امام زين العابدين ـ ع ـ. مقدمه زيباى آن نشانگر آن است كه نويسنده آموزه هاى اين وادى نور را با تمام وجود, نيوشيده. او در ذيل عناوين گونه گونى همچون:
درس توحيد و نبوت, پيوند با حق, نيايش با ارائه تئورى نظامى, ماهيت جبهه باطل, خشوع در اوج آگاهى و… ابعاد تنبه آفرين و بيدارگر دعاهاى امام(ع) را نموده است. اين آموزه هابوده كه جان نويسنده را مشتعل داشته, قفس تن را شكسته و با نوشيدن شهد شهادت به ملكوت پر كشيده است.فقه
* ازدواج موقت و اثر آن در اصلاح جامعه. سيد مجتبى موسوى زنجانرودى. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات حافظ نوين,1371 [نشر 1373]). 228 ص, رقعى.
مفهوم ازدواج, ازدواج موقت, حكمت تشريع آن, بررسى ازدواج موقت از نگاه قرآن و سنّت و آراء و انديشه فقيهان مذاهب اسلامى از جمله بحثهايى است كه مؤلف در اين كتاب بدانها پرداخته است.
نقد و بررسى ديدگاه فقيهان عامه براساس متون فقهى و حديثى معتمد آنان نيز در اين كتاب آمده است.
از جمله نكات مثبت آن توجه به سير تاريخى مباحث و ارزيابى ريشه هاى ديدگاههاست.
* رساله نوين فقهى پزشكى ج2. عبدالكريم بى آزار شيرازى. (چاپ اوّل: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 236 ص, وزيرى.
جلد دوّم از مجموعه فقهى پزشكى است كه مسائل درمانى را بحث و بررسى كرده است. در اين مجموعه, از درمان با امساك و پرهيز, درمان با غذا, حمّام و آب درمانى, درمان با راه رفتن, روان درمانى و دعا درمانى سخن رفته است. مؤلف آگاهيهاى اسلامى, آيات و روايات و اطلاعات كهن پزشكى را با دستاوردهاى نوين آن درهم آميخته, و با همراهى تصويرها و توضيحاتِ گويا, كتابى خواندنى و سودمند ارائه داده است.
* حياة ابن عقيل العمانى و فقهه. مركز المعجم الفقهى. (چاپ اوّل: قم, سيد شرف موسوى, 1413). 556 ص, وزيرى.
مركز معجم فقهى كه آهنگ فهرست نگارى موضوعى و اطلاع رسانى موضوعات در متون فقهى را دارد, در اين كتاب مجموعه آراى و انديشه هاى فقهى فقيه بلند پايه شيعى ابن ابى عقيل نعمانى را از لابلاى متون كهن استخراج, تدوين و عرضه كرده است. در مقدمه كتاب شرح حال و يادكرد وى از منابع رجالى و شرح حال نگارى استخراج و گزارش شده است, آنگاه برخى از آراى نادر وى ياد شده و سپس متن آراى فقهى آن بزرگوار براساس كتب فقهى آمده است. با توجه به اينكه اثرى از كتاب عظيم فقهى وى نيست, اين پژوهش سودمند است و كارآمد.فلسفه و كلام
* نظريه عدالت صحابه و رهبرى سياسى در اسلام. احمد حسين يعقوب ـ مسلم صاحبى. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1373). 460 ص, وزيرى.
مسأله عدالت صحابه, از مسائل مهم كلامى, فقهى است. چگونگى تئورى عدالت صحابه و تأثير آن در فرهنگ اسلامى و چراييِ به وجود آمدن اين ديدگاه, شايان توجه و قابل بررسى متعمق است. كتاب آقاى احمد يعقوب حسين اثرى است محققانه و باريك بينانه در نقد و بررسى اين ديدگاه به هنگام چاپ و نشر متن عربى آن به تفصيل از اهميت كتاب سخن گفته ايم (شماره 61/20) اكنون با دست مريزاد به مترجم فاضل آن, خوانندگان را به مطالعه دقيق اين كتاب توصيه مى كنيم.
* معاد. حسين ربّانى ميانجى. (چاپ دوّم: قم, مؤلف, 1373). 495ص, وزيرى.
مسأله معاد, فرجام نگرى و باور به روزگار واپسين در ميان تمام ملّتها و اقوام به چهره هاى گونه گون جلوه دارد. نقش اين باور در زندگى انسان بس عظيم است. قرآن كريم و آموزه هاى اهل البيت (ع) نشانگر آن است كه هيچ موضوعى در فرهنگ اسلامى بدين پايه مورد توجه و تنبه قرار نگرفته است.
اين كتاب موضوع مهم معاد را براساس كتاب و سنت و عقل به بحث نهاده و در ضمن مباحث كتاب گاه آرا و ديدگاه فيلسوفان بويژه صدرالمتألهين را نقد كرده است. كتاب در يك مقدمه و ده بخش سامان يافته است. در مقدمه از اهميت معاد و كليّت آن در قرآن و حديث و ديدگاه فيلسوفان سخن رفته, و در بخشهاى اوّل و دوّم از تكوّن عوالم و تكوّن انسان بحث شده است. بخش سوّم عهده دار بازشناسى روح حقيقت آن است و در فصل چهارم از ادلّه اثبات معاد گفتگو شده است. در فصول ديگر كتاب از معاد جسمانى, حقيقت مرگ, عالم برزخ, نفخ صور و برآمدن انسانها از قبر و صحنه قيامت روز حساب, بحث شده است.
* حماسه غدير. محمدرضا حكيمى. (چاپ چهاردهم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 354 ص, رقعى.
استاد جليل القدر پس از جمع و تدوين و نشر يادنامه علاّمه امينى, حاوى بيست مقاله تحقيقى در موضوعات مختلف فرهنگ اسلامى, به سال 1355 كتابى منتشر كردند با عنوان (حماسه غدير) شامل بحثى دراز دامن, استوار, دلپذير و ارجمند درباره علاّمه امينى, آرمانهايش, الغدير و محتواى بلند و سبك بى بديل آن و نيز مجموعه اى است از مقاله ها و سروده ها درباره آن بزرگمرد و آثارش.
آنچه اكنون چاپ چهاردهمش را پيش رو داريم,شامل بحث حماسه غدير است كه در آن كتاب عنوان مدخل را به خود گرفته بود. در ا ين مدخل از فلسفه سياسى, اهميت اعتقادى غدير, وحدت اسلامى, استشراق و مستشرقان, موضع اسلامى كتاب الغدير نقش آن در وحدت اسلامى, آميختگى الغدير با قرآن, شخصيت علمى علاّمه امينى, آرمانهاى بلند و اصلاحى آن بزرگوار و… سخن رفته است.
حماسه غدير با نثرى استوار دلكش و پرداختى زيبا و ارجمند مباحث خواندنى و سودمندى دارد.
* مقدس اردبيلى تقديس پارسايى. سيد سجّاد موسوى. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1373). 80 ص, رقعى.
در اين كتاب مؤلف از زادگاه, تحصيلات و ابعاد شخصيت علاّمه محقق و فقيه ژرفنگر مولى احمد مقدس اردبيلى سخن گفته است. وى به مناسبت اين زندگينامه به جريان تشيع در بستر تاريخ بويژه در قرن دهم, حوزه نجف و ادوار تاريخى آن نيز اشاره كرده است.
در بخش ديگر, از آثار و شاگردان و خدمات علمى آن بزرگوار سخن رفته و در فصلى از ابعاد اخلاقى و عملى آن عالم جليل القدر.
در ضمن آثار وى از (حديقة الشيعه) ياد شده و قاطعانه اين كتاب تأليف مقدس اردبيلى پنداشته شده است. هرچند مطلب به اين قاطعيت نيست. نويسنده در جايى نوشته است: (شاه نعمت الله صوفى) يكى از كسانى است كه مسلك صوفيه داشته و در كتاب (طرائق الحقايق) ج 99/1 به بعد درصدد ردّ انتساب كتاب برآمده …
شگفتا! مقدس اردبيلى به سال 993 فوت كرده است و شاه نعمت الله ولى 834. چگونه شاه نعمت الله انتساب حديقة الشيعه را قبل از تولّد مقدس رد كرده است! اين مطالب مربوط به مقصود على شاه است در ج/1 186 به بعد طرائق الحقايق.
نويسنده آنگاه نوشته: دلايل بسيار ضعيفى براى ردّ انتساب اقامه شده … كه بايد گفت اوّلاً چندان ضعيف نيست و ثانياً, فقيه و شرح حالنگار بزرگ باقر خوانسارى نيز در انتساب ترديد روا داشته است (روضات الجنات, ج202/1 چاپ اصفهان).اخلاق و تعليم و تربيت
* راه روشن. مولى محسن فيض كاشانى, ترجمه سيد محمد صادق عارف. (چاپ اوّل: مشهد, بنياد پژوهشهاى اسلامى آستانقدس رضوى, 1372). 617 ص, وزيرى.
ابوحامد محمد بن محمّد طوسى غزّالى ملقّب به (حجة الاسلام) اثر گرانقدر خود (احياء علوم الدين) را به انگيزه بازسازى انديشه دينى و روشنگرى در كاستيها و افزونيها افكار مسلمانان در عقايد و اخلاق و سلوك نگاشت. علاّمه جليل القدر مولى محسن فيض كاشانى ضمن ستايش از اثر بزرگ غزالى آن را به لحاظ عدم توجه به معارف اهل البيت (ع) و تكيه بر برخى نقلهاى نااستوار و احاديث ضعيف و افسانه ها و حكايتها نامعقولِ صوفيانه, بسنده ندانسته و پيرايش و آرايش آن را لازم اِنگاشت و بدان همت ورزيد كه اكنون ترجمه جلد اوّل آن را با نثرى روان و يكدست در پيش رو داريم. خوب بود مترجم محقق متن عربى روايات بويژه روايات كوتاه را مى آورد. محقق محترمِ متن عربى گاه به كتابهايى ارجاع داده كه در آن روزگار چاپ نشده بودند و يا چاپ درستى نداشتند. خوب بود اين گونه منابع بازنگرى مى شد و به منابع جديد ارجاع داده مى شد.
* نماز شب. دكتر محمد تقى مقتدرى. (چاپ چهارم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1373). 183 ص, وزيرى.
اين كتاب در ضمن هشت فصل مسائل مربوط به نماز شب را بررسى كرده است. نماز شب چيست؟ آداب و كيفيت و ادعيّه نماز, تهجد, سجده و دعاى آن تطهير و نظافت و ادعيه, نماز حضرت على, چگونگى دعا در نماز شب براى مؤمنان و… از جمله فصول اين كتاب آموزنده و ارجمند است.تاريخ و شرح حال
* علاّمه بلاغى. على عليزاده. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1373). 82 ص, رقعى.
آيت الله حاج شيخ محمد جواد بلاغى, از عالمان, متكلمان, فقيهان و مرزداران نستوه انديشه اسلامى شيعى در قرن چهاردهم است. علاّمه بلاغى از محدود انديشوران حوزوى است كه از آفاق برون فكرى گسترده حوزوى برخوردار بود و در آن روزگاران به زبانهاى مختلف و فرهنگهاى گونه گون آشنايى داشت. در اين مجموعه از تولّد, رشد, تحصيل و حضور جدى آن بزرگوار در صحنه جهاد و قلم سخن رفته است. آثار علاّمه بلاغى, استادان و نيز شاگردان مكتب وى نيز در صفحاتى از كتاب گزارش شده است.
* ميرزاى قمى احياگر علم اصول. عليرضا شهروى. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1373). 96 ص, رقعى.
اين كتاب گزارشى است از زندگانى علمى, و شخصيت فقهى و اصولى آيت الله ميرزا ابوالقاسم گيلانى مشهور به ميرزاى قمى.
كتاب در چهار فصل سامان يافته است. در فصل اوّل از زادگاه, آغاز تحصيل, هجرت به مراكز علمى و حوزه هاى علوم اسلامى براى تعميم و تعميق اندوخته هاى علمى سخن رفته و در فصل دوّم, شاگردان و آثار ارجمند وى گزارش شده اند. فصل سوم با عنوان (از ميرزا بياموزيم) جنبه علمى اخلاقى و عظمتهاى منشى و روشى ميرزا را نشان داده و در فصل چهارم از غروب خورشيد فقاهت سخن رفته است.
* شيخ طوسى خورشيد ابرار. عليرضا شهروى. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1373). 108 ص, رقعى.
مؤلف در دوازده فصل كوشيده تا چهره علمى, فقهى و اجتماعى و فرهنگى شيخ الطائفة شيخ طوسى رضوان الله عليه را بنماياند.
در ضمن فصول كتاب از زادگاه شيخ (طوسى) تحصيلات آغازين, هجرت براى گسترش دانش, استادان, شاگردان و آثار شيخ سخن رفته است. فردگرايى در شيعه, جايگاه شيعه در حديث و علوم اسلامى چگونگى ورود شيخ به نجف و وضع آن ديار در آن روزگار, نقش شيخ در بنياد نهادن حوزه كهنسال علوم اسلامى نجف, از جمله مسائلى است كه در ضمن مباحث كتاب به آنها توجه شده است.
* شهيد هاشمى نژاد. مرتضى بذرافشان. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1372). 137 ص, رقعى.
شهيد سيد عبدالكريم هاشمى نژاد خطيبى زبردست, دانشورى ژرف انديش و فقيهى برجسته بود. او زبانى برنده و فريادى رعدآسا داشت. طنين خطابه هاى پرشورش هيجان آفرين و بيدارگر بود. هاشمى نژاد را بايد (فرياد رعدگون) انقلاب دانست كه در تاريكى متراكم ستم جرقه آفريد و روشنايى بخشيد.
اين كتاب نگاهى است به زندگانى, تحصيلات , آثار قلمى, مبارزات و تأثير و نقش خطابه هاى آن بزرگوار. چگونگى حضور علمى و سياسى و انقلابى آن شهيد جليل و محافل بحث و انتقاد و روشنگرى وى در راه شناساندن اسلام و حقايق قرآن بخوبى گزارش شده است. امّا جاى تحليلى درست و گويا از اوّلين اثر پرجاذبه و ديگر آثارش در اين نوشته خالى است و به يادكردى نارسا بسنده شده است.
* سيره پيشوايان. مهدى پيشوايى. (چاپ اوّل: قم, مؤسسه تعليماتى و تحقيقاتى امام صادق (ع), 1372). 792 ص, وزيرى.
اين كتاب كوشيده است زندگانى اجتماعى, سياسى و فرهنگى امامان (ع) را با نثرى روان و پرداختى استوار و نگرشى دقيق براى عموم مردم و شيفتگان اهل البيت (ع) بازگويد. از اين رو از بحثهاى تخصّصى دورى گزيده و از پژوهشهاى پيچيده كلامى ـ فرقه اى كه خواص را سودمند خواهد بود و نه عموم را, تن زده است.
كتاب در دوازده فصل تدوين يافته, هر فصل ويژه يكى از امامان(ع). در تمام بخشها افزون بر زندگانى عمومى, ويژگيهاى اخلاقى, ابعاد سياسى, اجتماعى و فرهنگى امامان (ع) نموده شده و اوضاع اجتماعى, سياسى و فرهنگى آن بزرگواران روشن گشته است كه بى گمان در شناخت ابعاد زندگانى آنان بسى سودمند خواهد بود .
در پايان كتاب فهرستهايى فنى آمده كه سودمند است و كارآمد. مطالعه اين اثر ارجمند را به شيفتگان اهل بيت (ع) و جستجوگران معارف آن بزرگواران, توصيه مى كنيم.
* زندگانى حكيم جهانگير قشقايى. مهدى قرقانى. (چاپ اوّل: اصفهان,گلها, 1371). 263 ص, وزيرى.
اين كتاب در سه فصل كوشيده تا زواياى تاريك زندگى, تحصيل و حيات فكرى, فلسفى حكيم بزرگ حوزه اصفهان, جهانگيرخان قشقايى را روشن كند.
در فصل اوّل با عنوان زيباى (از ظهور تا عروج) از زندگانى حكيم در روزگار ايل نشينى و دوران تحصيل و مقايسه آن دو و نيزرحلت و مدفن وى سخن گفته است.
در فصل دوم از چگونگى تحصيل, اساتيد و همراهان دوره تحصيل, سخن رفته و انتساب شرحى بر نهج البلاغه به آن بزرگوار مورد ترديد قرار گرفته است.
فصل سوم شامل چگونگى فلسفه در آن روزگار, سير فلسفه صدرايى و جايگاه حكيم در آن و يادكردى از شاگردان وى است.
با توجه به اينكه درباره اين حكيم عاليقدر, منابع پژوهش بسيار اندك است, تلاش نويسنده مشكور و ستودنى است.
* آينه دار طلعت يار: زندگينامه و اشعار اديب پيشاورى. على ابوالحسنى (منذر). (چاپ اوّل: تهران, چاپ و نشر بنياد, 1373). 621 ص, وزيرى.
كتاب حاضر در طى هشت فصل عهده دار بررسى زندگى و مقام علمى و ادبى داناى پيشاور, شادروان سيد احمد رضوى, معروف به اديب پيشاورى است. در فصل اوّل, زندگى و زمانه اديب پيشاورى گزارش شده است. فصل دوم درباره شخصيت علمى و ادبى اديب و فصل سوّم پيرامون مكارم اخلاق اوست. فصل چهارم عهده دار توصيف آثار اديب پيشاورى (ديوان اشعار, مثنوى قيصرنامه, تصحيح تاريخ بيهقى و…) است. در فصل پنجم مكانت اديبان و شاعران پيشين از چشم اديب نمايانده شده است. فصل ششم با عنوان قلم در آئينه, اشعارى را كه اديب در قيصرنامه خطاب به قلم سروده, به دست مى دهد. فصل هفتم سيرى است در اشعار اديب و بيشتر بر اشعار اخلاقى ـ اعتقادى و سياسى ـ ضد استبدادى وى انگشت نهاده شده است. واپسين فصل كتاب در شرح حال اعلام كتاب است.
كتاب حاضر نخستين اثرى است كه در باب زندگى اديب پيشاورى منتشر شده است; ضمن اينكه نويسنده به كليات بسنده نكرده و كوشيده همه ابعاد و جزئيات زندگى و شخصيت علمى و ادبى اديب را مورد بررسى قرار دهد و پرده از شخصيت مجهول و ارزنده او بردارد.
* تاجيكستان بهاى آزادى. شادمان يوسف. (چاپ اوّل: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1373). 334 « تصوير, وزيرى.
مؤلف كه از مردمان زجركشيده و آواره تاجيكستان است در اين كتاب كوشيده تا در ضمن چهار فصل تاريخچه سراسر رنج, تلاش و مظلوميت تاجيكان را بنماياند. در فصل اوّل از تصرّف آسياى ميانه از سوى بلشويكيان و عاقبت فاجعه بار آن سخن رفته, و در فصل دوّم, آغاز نهضت ملى و آزاديخواهى در تاجيكستان به سال 1990 و به تعبير مـؤلف از بهمن ماه خونين, بحث شده است.
كودتاى كمونيستى و پى آمدهاى آن, حضور جدى و دخالتهاى ارتش در آن و ستم و جنايتهايى كه كمونيستها بر مردم روا داشته اند, رفتارهاى غير انسانى حاكمان در فصل سوم و چهارم گزارش شده است. كتاب در لابلاى صفحات خود اطلاعات و آگاهيهاى بسيار از حضور فرهنگ ادبيات اسلامى و مشتركات ارجمند فرهنگى و فكرى ايران ـ تاجيكستان در اختيار مى نهند و در پايان تصويرى است نمايشگر ستم جبارانه از يكسوى و مظلوميت از سوى ديگر.
* زوال انديشه سياسى در ايران. سيد جواد طباطبايى. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات كوير, 1373). 290 ص, وزيرى.
اين كتاب با يازده فصل به چگونگى انديشه سياسى, آغاز, گسترش و زوال آن پرداخته است. عناوين برخى از فصول آن چنين است:
زايش انديشه سياسى, افلاطون و بنياد گذارى فلسفه سياسى قديم, ارسطو و پايان فلسفه سياسى يونان, از بامداد اسلام تا نيمروز سقوط ايران زمين, از ابوالحسن عامرى تا ابوعلى سينا, خواجه نصير طوسى و تدوين نظام حكمت عملى و….
* رساله نوين. عبدالكريم بى آزار شيرازى. (چاپ هيجدهم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 270 ص, وزيرى.
مجلد اوّل از مجموعه چهار جلدى رساله هاى فقهى است كه جناب بى آزار شيرازى براساس فتاوى حضرت آيت الله العظمى امام خمينى (قدس سره) تنظيم كرده و همراه با نگاهى به اصول اعتقادى, تاريخچه فقهى, نشر داده است. نويسنده بزيبايى مسائل فقهى را با آثار روايى, اجتماعى و اخلاقى, آميخته و كتاب را بسى خواندنى و آموزنده سامان داده است.
* پروتكلهاى دانشوران صهيون. عجاج نويهض. (چاپ اول: مشهد, آستان قدس رضوى, بنياد پژوهشهاى اسلامى, 1373). 796ص, وزيرى.
صهيونيسم چيست؟ ريشه در كجا دارد؟ و از كجا آغاز شده و چگونه به زندگانيش ادامه مى دهد؟ چه برنامه هايى دارد؟ تاكنون چه كرده است؟ و… اينها و امثال اين سؤالها و ابهامها درباره اين جريان مرموز در اين كتاب بررسى و بازشناسى شده است. كتاب در چهار بخش تنظيم شده كه بخش دوم آن با عنوان (پروتكلهاى دانشوران صهيون) بدنه اصلى كتاب را تشكيل مى دهد. اين بخش حاوى بيست و چهار پروتكل و يا سخنرانى است كه يكى از بزرگان يهود و سردمداران صهيونيسم آنها را در مجمعى متشكل از مغزهاى متفكر صهيونيسم ايراد كرده است. سه بخش ديگر در واقع مقدمه و مؤخّره اى است براى شناخت گسترده تر و بيشتر بخش دوم.
مترجم محترم كتاب, افزون بر ترجمه روان و يكدست متن, گاه توضيحاتى درباره متن بدان افزوده اند.
* قيام حسين (ع). سيد جعفر شهيدى. (چاپ پانزدهم: تهران دفتر نشر فرهنگ اسلامى).216ص, رقعى.
اين كتاب در سى فصل كوتاه و بلند, حادثه كربلا, قيام اباعبدالله الحسين (ع) ريشه هاى اين جريان, و زمينه هاى تاريخى آن را بررسى كرده است.
از جمله نكات برجسته اين اثر كه اكنون دهمين چاپ آن نشر مى يابد (پس از نشر صدوپنج هزار نسخه آن در نه چاپ) بايد از نگرش دقيق تاريخى و تحليل جريانهاى گوناگون تاريخى جهان اسلام در آن روزگار, استناد به منابع كهن و ارزيابى دقيق نقلها, و نثر استوار و دلنشين آن ياد كرد.
* آية الله گلپايگانى, فروغ ولايت. ناصرالدين انصارى قمى. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1373). 126 ص, رقعى.
عالم بزرگ, فقيه نام آور, آيت الله العظمى حاج سيد محمدرضا گلپايگانى قدس الله نفسه, از مراجع جليل القدر و از فقهاى كم نظير تشيع است كه پس از عمرى مشحون از حسنات و با كارنامه اى سترگ در راه احياى دين و گسترش آيين مبين به روز 18 آذر/ 1372 زندگانى را بدرود گفت.
نويسنده محترم در اين كتاب از زندگانى, تحصيلات, استادان, همراهان دوره تحصيل, مشايخ اجازه, شاگردان و كيفيت تدوين آن بزرگوار به اختصار سخن گفته است. در بخشهاى ديگر كتاب ويژگيهاى اخلاقى, مبارزات سياسى, استوارى و استقامت آن بزرگوار را در برابر ستم و يارى رسانيها بى دريغش را در راه پيروزى انقلاب اسلامى ايران به رهبرى حضرت آية الله العظمى امام خمينى شناسانده است.
* تحقيقى جديد در تاريخ, مذهب و جامعه دروزيان. نجلا. م. عزالدين, ترجمه احمد غايى. (چاپ اوّل: مشهد, بنياد پژوهشهاى آستانقدس رضوى, 1372). 428 ص, وزيرى.
جامعه دروزى در نيمه اوّل قرن پنجم در پاسخ به دعوتى مذهبى از سوى الحاكم بأمرالله ششمين خليفه فاطمى مصر شكل گرفت. اين جامعه به رغم تغيير و تحوّلات فراوان در محيط اطراف خود, هويت خويش را از آغاز پيدايش, حفظ كرده است. رازدارى دروزيان در بسيارى از باورها, انديشه, منشها باعث شده است تا آنان چنانكه بايد و شايد شناخته نشوند. اين اثر را يكى از دروزيان پرداخته و از اين رو مى توان گفت مستند به منابعى است مطمئن. او به تفصيل از پيشينه تاريخى, تحولات اجتماعى و سياسى آنان سخن گفته و اصول دينى و اخلاقى دروزيان را نمايانده است. تحقيق مؤلف همه سويه, دقيق و بسيار خواندنى است. گو اينكه وى به لحاظ وابستگى به ايشان گاه لحنى طرفدارانه و توجيه گرانه دارد, اما اثرش براى جستجوگران آگاهيهايى از اين دست بسى سودمند است.زبان و ادبيات
* تجزيه و تركيب و بلاغت قرآن ج2. عباس ظهيرى. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1372). 447 ص, وزيرى.
مؤلف پيشتر تجزيه و تركيب سوره هاى جمعه, منافقين, تغابن را منتشر كرده بود. استقبال ادب دوستان از آن مجموعه مؤلف را بر آن داشت كه مطالب را پى گيرد و اينك جلد دوم را در پيش رو داريم با تجزيه, تركيب و بررسى نكات بلاغى سوره هاى نباء, نازعات, عبس و تكوير شيوه بحث چنين است كه در ابتدا چند آيه با ترجمه آورده مى شود و آنگاه واژه هاى آيات به لحاظ صرفى تجزيه مى شود و آنگاه در قالب جمله چگونگى تركيب آن گزارش مى شود و در پايان نكات بلاغى آيات بحث و بررسى مى شود.
بخش پنجم كتاب بحثى است دراز دامن درباره زندگانى سياسى و مذهبى فرزدق و قصيده حجيه او از لحاظ ادبى, تاريخى و بلاغى. اين بخش خود رساله اى است منفرد, خواندنى و سودمند.
* هنر از ديدگاه مقام معظم رهبرى حضرت آية الله خامنه اى. فضل الله نيك آيين. (چاپ سوّم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1372). 120 ص, رقعى.
كتاب مجموعه اى است از اظهارنظرها, ديدگاهها و گزيده اى از سخنرانيهاى مقام معظم رهبرى درباره هنر, اهميت آن, موسيقى, هنر ديروز و امروز, شعر,تئاتر و سينما و….
برخى از اين اظهارنظرها, عينى است, يعنى پس از شنيدن موسيقى و يا ديدن تئاتر يا… اظهار شده است و از اين جهت شايان توجه است. آگاهان مى دانند كه آگاهيها و اطلاعات مقام معظم رهبرى از شعر, ادب, هنر, و كفايتها و بايستگيها آن ژرف است و گسترده, و آن بزرگوار از معدود كسانى است كه در اين باب توان اظهارنظر استوار و صائب دارند. يادآورى كنيم كه اين مجموعه گزيده هايى از سخنرانى ها, گفتگوها و پيامهاى دوران رياست جمهورى ايشان است به ضميمه سه سخنرانى و گفتگوى مفصل در موضوعات ياد شده.
* زندگانى فاطمه زهرا(س). سيد جعفر شهيدى. (چاپ هيجدهم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1373). 291 ص, وزيرى.
كتابى ارجمند, گويا و خواندنى درباره زندگانى بانوى اطهر اسلام, حضرت زهرا (س) كه بارها در اين مجلّه از چگونگى آن سخن گفته ايم. ر. ك: شماره 142/18.اقتصادى
* قانون مقررات صادرات و واردات. اداره كل مقررات صادرات و واردات بازرگانى. (چاپ اوّل: تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1373). 516 ص, وزيرى.
كتاب, گزارش تفصيليِ قانون مقررات صادرات و واردات است كه به تاريخ 1372/7/4 تصويب شده و نيز آئين نامه اجرايى آن كه فروردين ماه 1373 تصويب شده است.علمى
* الشكوك على جالينوس. محمد بن زكرياى رازى. (چاپ اوّل: تهران, مؤسسه مطالعات اسلامى, 1372). 182 ص, وزيرى.
موضوع كتاب, تناقض گويى جالينوس طبيب است. فيلسوف و طبيب بزرگ اسلامى محمد زكرياى رازى, در اين كتاب قدرت فلسفى و طبى خود را ظاهر ساخته و اندازه تتبع خويش را در كتب جالينوس معلوم مى دارد. كتاب شكوك بهترين نماينده آزادى فكر رازى است… (مقدمه/ 68)
استاد ارجمند جناب دكتر مهدى محقق متن كتاب را براساس سه نسخه تصحيح كرده و بر آن سه مقدمه (به عربى ,فارسى و انگليسى) افزوده است.
مقاله شكوك (رازى بر جالينوس) آكنده است از اطلاعات سودمند درباره تاريخ پزشكى, شرح حال جالينوس و آثار او, اهميت رازى در اين دانش و نقد و بررسى هاى وى از آثار جالينوس.
در بخش ديگر, از آثار جالينوس سخن رفته و در پايان اصطلاح علمى شرح شده در متن كتاب فهرست شده است. بر رويهم اثرى سودمند و كارآمد پديد آمده كه براى جستجوگرانِ آگاهيهايى از اين دست بسيار مفيد است اين كتاب با همكار و همدلى پروفسور دكتر سيد محمد نقيب العطاسى, مدير مؤسسه بين المللى انديشه تمدن اسلاميِ مالزى, نشر يافته است.
***
مجله هاى پژوهشى
* بررسيهاى بازرگانى
شماره 85, خرداد 73.
آزادسازى اقتصادى در ايران, اصطلاحات تجارى و اقتصادى, تازه هاى كتابخانه مؤسسه.
* بررسيهاى بازرگانى
شماره 86, تير 73.
*بينات
سال اول, شماره 2 , تابستان 73.
تفسير قرآن كريم ـ امام خمينى (ره), آفرينش انسان در تفسير الميزان, زندگى و روش تفسيرى آية اللّه ميرزا جواد آقا تهرانى, نقد و بررسى كتاب مفردات راغب, قرآن را با زبان ايمانى مى توان فهميد, ترجمه قرآن و پيش نيازهاى آن, لغزشگاههاى ترجمه قرآن كريم, مصاحبه با آية الله حسن زاده آملى, مترجمان و لغزش در فهم معناى (اِن) , ترجمه هاى جديد قرآن كريم, طرح جامع علوم قرآن, بررسى نرم افزارهاى قرآن كريم, تازه هاى نگارش و نشر و….
* پاسدار اسلام
شماره 149, ارديبهشت 73.
دانستنيهائى از قرآن, امام باقر(ع), احياگر آئين محمدى, توصيه هاى بسيار مهم رهبر انقلاب پيرامون وجدان كار و انضباط اجتماعى, ضرورت همسو بودن سياست ما با عدالت, دانشها و روشهاى تحليل, تازه هاى علمى و….
* پاسدار اسلام
شماره 150, خرداد 73.
دانستنيهائى از قرآن (روش نفاق), غدير روز اكمال دين, پرتوى از زندگانى امام هادى(ع), شرح زيارت امين الله (ع), امام خمينى و جهان, قفقاز ـ مهد دليرمردان مبارز و….
* پيام حوزه
سال اول ,شماره اول , بهار 73.
سير تاريخى تشكيل شوراى عالى و مديريت حوزه, مصوبات شوراى عالى حوزه علميه, آيين نامه هاى اجرايى مصوبات, گزارشى از رشته تخصصى كلام, وضعيت مدارس علميّه قم, طرحى در باب مرجعيت و تقليد, سرنوشت ادبيات فارسى در عصر ما و….
* پيام زن
سال سوم, شماره چهارم (پياپى 28), تير 73.
مستشارى زنان, پيشينه تاريخى آموزش زنان, جايگاه زن در قصه معاصر (1), آرمانهاى مطلوب, تازه هاى پژوهشى و….
* پيام زن
سال سوم, شماره پنجم (پياپى 29), مرداد 73.
گفتگو با دكتر زهرا رهنورد (1), زن در انديشه اجتماعى امام خمينى, زنان در مشروطه, نتايج مسابقه كتابشناسى, مشاور شما و….
* پيام يونسكو
سال بيست و يكم, شماره 239, آوريل 1990 (انتشار خرداد 73)
فرنانه برول, پوينده زمان و مكان, آموزش يك ملت, هندوستان ـ نه حماسه تا تاريخ, مكزيك, تاريخ يا سرنوشت, از هگل تا ماركس ـ حماسه ديالتيك, روايت شفاهى و تاريخ, كتابهاى جهان و….
* پيام يونسكو
سال بيست و يكم, شماره 240, مه 1990 (انتشار خرداد 73)
جستجوى ناشناختى, قرآن كلام الله, در سرزمين تاريك و روشن, در جستجوى آفتاب, پاسداران گيتى, در قلب نيروهاى طبيعى, تولد و مرگ عالم, چشم انداز حقوق بشر در مدرسه, فرهنگستان اروپايى علوم ـ هنر و ادبيات و….
* پيام يونسكو
سال بيست و سوم, شماره 276, مه 1993,
فروردين 73.
روز و روزگارى در سومر, گسترش بى آبى, آب و هواى نامعلوم, بحران در جنوب, نقش يونسكو و….
* پيام يونسكو
سال بيست و چهارم, شماره 277, ژوئن 1993, ارديبهشت 73.
اقليت چيست؟ سيماى دوگانه هويت, خيزش گروههاى اجتماعى, شعارهاى فريبنده خودمختارى, مخمصه يوگسلاوى, عيد فصح در سارايوو, چهارچوبى براى حمايت از اقليتها و….
* تازه هاى مديريت
دوره اول, شماره چهارم و پنجم, پاييز 72.
اهميت نسبى وظايف مديريتى, دامهاى خصوصى سازى, مديريت در سازمانهاى رسمى اعمال مى شود, نقل قولهاى مديريتى, معرفى كتاب و….
* تبليغ
شماره 25, فروردين و ارديبهشت 73.
سرخوردگى تبليغات غرب, تبليغات در دوران معاصر, نگاهى به شيوه هاى تبليغى استكبار ـ مصاحبه تبليغ با معاونت فرهنگى, بررسى شيوه هاى تبليغى در آثار استاد شهيد مطهرى و….
* تحول ادارى
دوره اول, شماره چهارم و پنجم, پاييز 72.
سير تطور وزارتخانه ها در صدسال گذشته, پژوهشى پيرامون موقعيت زنان در جامعه دانشگاهى, جايكاه تحول ادارى و مديريتى در فرآيند توسعه, محيط فرهنگى و تأثير آن بر مديريت, فرهنگ و سازمان, و….
* تقريب
شملره4, ويژه نامه هفتمين كنفرانس وحدت اسلامى, شهريور 1373 / ربيع الاول 1415
مبانى و راههاى تقريب, نگاهى به تقريب و تاريخچه آن, وحدت الهى و تفرقه شيطانى, رويدادهاى تقريب, كتابشناسى توصيفى وحدت.
* حوزه
شماره اول (پياپى 61), سال يازدهم, فروردين و ارديبهشت 73.
حوزه در صحنه سياست و اجتماع, بررسى دو انديشه (سيد جمال و عبده), اصول حركت اصلاحى سيد جمال الدين اسدآبادى: اتحاد جهان اسلام, مبارزه با استعمار, نقش مدرسه فلسفى قزوين در جنبش فكرى سيد جمال الدين اسدآبادى, فهرست ده ساله مجله حوزه و….
* راهبرد
شماره 3, بهار 73.
خطوط كلى انديشه سياسى امام خمينى (ره), نظم جهانى, مسأله مشروعيت سياسى, ملاحظات اساسى در سياستكذارى فرهنگى در ايران, دين و قشربندى اجتماعى و….
* رسالة التقريب
العدد رابع, الدورة الاولى, ذوالقعدة 1414, 1994م.
حول كليات الاحوال الشخصية المتفق عليها بين المذاهب الاسلامية, دليل العقل عند المذاهب الاسلامية, التقريب بين المصطلحات الأصولية, دراسة فى المنهج لعلم الكلام المقارن, موقف الشيعة الامامية من كتاب الله تعالى, دور ائمة اهل البيت (ع) فى حفظ وحدة كيان الامة الاسلامية, الاسلام فى مواجهة التيارات الهدامة, منهج التقارب بين المذاهب الفقهية من اجل الوحدة الاسلامية, حول الكتب الدراسية الخاصة بالتربية الاسلامية, و….
* رسالة الثقلين
العدد الثامن, السنة الثانية, شوال ـ ذوالحجة 1414هـ ـ 1994م.
من آفاق القيادة الاسلامية, دور أهل البيت (ع) فى بناء الكتلة الصالحة (7), فضية الامام المهدى (ع), التقية فى آراء علماء المسلمين, حقوق الانسان بين الاعلانين الاسلامى والعالمى (2).
رسالة جامعية فى مواجهة التشيّع, مصحف فاطمة (ع) بين الحقيقة والاوهام, كتاب فى مقال: الهوى فى حديث اهل البيت (ع), الاجتماع الثامن للجنة تنسبق العمل الاسلامي, المغرب واهل البيت (ع) أنباء و تقارير, رسائل القرّاء و….
* رهنمون
شماره 7
يادنامه حضرت آية الله العظمى گلپايگانى (ره), فقه و حقوق, نظرخواهى از فقها پيرامون مسائل فقهى و حقوقى, كلام و فلسفه, گفتگو با رؤساى چند كتابخانه مهم پيرامون وضعيت كتابخانه هاى كشور و….
* زمينه
سال چهارم, شماره هاى 35 ـ 36, خرداد و تير 73.
مفاهيم و مكارم اخلاق, مديران يا اداره كنندگان, مديريت انعطاف پذير, و….
* فرهنگ توسعه
سال دوم, شماره 11, فروردين و ارديبهشت 73.
متافيزيك علوم, جهان و غرب, ويژگيهاى برجسته اقتصادهاى فراصنعتى, پيش فرضهاى اجتماعى دموكراسى, شخصيتهاى داستانى مكتبهاى اقتصادى و….
* فرهنگ توسعه
سال دوم, خرداد و تير 73.
جامعه شناسى شناخت, نقش زنان در توسعه ايران, اخلاق و تفكر اجتماعى و….
* الفكر الاسلامى
العدد الثاني, السنة الاولى, ربيع الثانى, جمادى الثانية, 1414هـ ـ 1992م.
فسخ عقد الاجارة بالعذر الطارئ, مع الطوسى فى رجاله, اصالة الوجود عند صدرالدين الشيرازي, مصادر السيرة النبوية و تقويمها, النظرية الادارية فى الاسلام, نقد النظام الصحى فى الدول الرأسمالية و….
* الفكر الاسلامى
العددان الثالث والرابع, السنة الاولى, رجب, ذوالحجة, 1414هـ.
الخطاب الاسلامى بين الاصالة والمعاصرة, الأمن الاجتماعى فى الاسلام, حدّ اليأس والبلوغ, قضيّة العقل فى الفكر الشيعى, الادراكات الاعتباريّة, مقدّمة فى فلسفة التأريخ و….
* كلك
شماره 52 ـ 51, خرداد و تير 73.
مرورى بر سرگذشت جمعيت شناسى در ايران, تاريخنگارى در ايران معاصر, دانش پژوه و فهرست نگارى, نگاهى به آينده نشر كتاب, فرهنگ و امپرياليسيم, منتقدى كه وجود ندارد, گزارش ادبيات داستانى, طراحى حروف فارسى و معرفى كتابهاى تازه و….
* كلمه دانشجو
شماره 8 و 9, خرداد 73.
ارزش شناخت, انسانيت مدرن, بنيان سفسطه بر باد است, نقش دين پويا در توسعه پايدار, هركه را حضور است نور است, تازه هاى علم, و….
* كيهان انديشه
شماره 54, خرداد و تير 73.
شرح حال دو حكيم فقيه, ارتداد از ديدگاه مذاهب اسلامى, تأثير موضعگيريهاى شخصى در فقه سياسى اهل سنت, نقد عناصر مسلك اصولى, فلسفه رياضى از نگاه فلاسفه اسلامى, يگانگى و يا دو گانگى تصوف با عرفان, استمرار نبوت در ولايت, سيرى در عرفان و تصوف, علامه طباطبايى و مكتب تفكيك, مقايسه آراء متكلمان و فيلسوفان در غايتمندى افعال خدا, مترادفات, اشتراك لفظى و تضاد در زبان عربى, حكايتى ز طبيبان مدعى و….
* كيهان فرهنگى
سال يازدهم, شماره 4, تير 73.
عرفان و تمدن , فلسفه دين; حقايق و ابهامها, فقه تطبيقى; شيوه ها و ضرورتها, تحول پذيرى, چرا زردشت را ابراهيم دانسته اند, مقتل و مقتل نگاران, ايران و يونان; رويارويى دو فرهنگ, تجلى نهضت عاشورا در هنر قدسى ايران, متون مبانى و تكوين انديشه تحريم در تاريخ سياسى ايران, نگاهى به كتابهاى تازه, كتاب ماه, يك كتاب و دو نويسنده و….
* مجلس و پژوهش
شماره هشتم, سال دوم, ارديبهشت 73.
آسيب شناسى برنامه اول, توسعه بخش صنعت و جايگاه ادغام وزارتخانه هاى صنعتى, نفت, نظم نوين جهانى و تكاليف ما, كتابخانه و واحد اطلاع رسانى فارابى و….
* مسجد
سال سوم, شماره 14, خرداد و تير 73.
عاشورا…, تحليلى از جنگ فقر و غنا در انديشه امام خمينى, تحليلى مقدماتى بر تهاجم فرهنگى, فلسفه تبليغ از ديدگاه امام خمينى, سياست رضاخان در برابر مذهب و روحانيت, شيخ شامل رهبر قيام قفقاز عليه تزارها و….
* مشكوة
شماره 41, زمستان 72.
سه نهضت اسلامى, ليلة القدر عيد فرشتگان, آموزش كتابدارى در بنگلادش, خاك و اهميت آن در فرهنگ و ادب اسلامى, شرح مختصرى از زندگانى آيت اللّه حبوبى (ره), گذرى به پيشينه اسلامى اشبيليه و طليطله, نگاهى به (رساله اى در خداشناسى), كتابشناسى نماز شب و….
* معرفت
سال سوم, شماره اول, شماره پياپى 9, تابستان 73.
تهاجم فرهنگى و فرهنگ تهاجم, اخلاق و عرفان اسلامى, شناخت خدا, مكتب تفسير هرمونتيك, قرآن و نفاق قبل از هجرت, اسلام و توسعه اقتصادى, آشنايى با پژوهشگران, نگاهى به جنبشهاى اسلامى در مصر, و….
* ميراث جاويدان
سال دوم, شماره پنجم, بهار73.
روش سياق نويسى, وقف از ديدگاه مبانى اسلامى, درباره نقد ترجمه از قرآن كريم, موقوفات ايرانيان در عراق, گفتارى در باب قرآن كريم, حكايت نامكرر عاشورا و….
* ميقات
شماره 8, تابستان 73.
اهميت احكام حج, نقش تاريخى قرآن در دوره بعثت, حرم جناب ابراهيم فرزند رسول خدا (ص), سفرنامه ابن بطوطه, فهرست دو ساله ميقات و….
* نشر دانش
سال چهاردهم, شماره چهارم, خرداد و تير73.
شمه اى از نواقص فرهنگيهاى فارسى, طبقه بندى و ضبط افعال اصطلاحى فارسى, در پيچ و خم راههاى فروبسته, نظرى به كتاب ريشه هاى انقلاب ايران, كتابشناسى مانى, سه اثر تازه از خواندمير, اطلس چوبهاى شمال ايران, منابع ايرانشناسى به زبان سكابى, تأيثير حكم فارسى در ادبيات عربى, كتابهاى تازه معرفى نشريه ها و….
* نمايه
سال چهارم, شماره 2 (پياپى 30), خرداد 73.
راهنماى موضوعى براساس رده بندى دهدهى ديوئى, راهنمائى موضوعى به ترتيب الفبا و شماره صفحه, نمايه موضوعى مجلات و روزنامه, نمايه نقد آثار, نمايه گفتگو و….
* نمايه
سال چهارم, شماره 3 (پياپى 31), تير 73.
نشريات علمى و فرهنگى و كتابهاى روز.
* نور اسلام
العددان: 41 و 42, السنة الرابعة, جمادى الأولى و جمادى الثانية 1414 هـ.
حول مهمة تبليغ الاسلام فى الصين, الانسان بين العلم والفلسفة والدين, العلماء ورثة الانبياء, ظلال اسلامية على نشأة الكون, نظرية حفظ النظام الانسانى العالم و….
* نور اسلام
العددان: 43 و 44, السنة الرابعة, رجب و شعبان 1414 هـ.
هل انتشر الاسلام بحد السيف؟, ما هو سر الخليقة وفلسفة الحياة؟, العقل و دوره فى العلمية الاجتهادية, اريتر يا مابعد الاحتلال, لغة القرآن و….
* نور اسلام
العددان: 45 و 46, السنة الرابعة, رمضان و شوال 1414 هـ.
المرجعية… و دورها فى واقع الفرد و الامة, جمال القرآن الثابت, تعيين القبلة بين اساليب العلم و اراء الفقهاء, سير اليون: و صراع مسلميها مع الفقر و التبشير و….
* النور
السنة الرابعة, العدد السابع والثلاثون, ذى الحجة ـ محرم 1414هـ,1994م.
استغلال الثروات المعدنية كان وراء كثير من الصراعات, احكام الطعام فى الاسلام, شهر محرم
الحرام, الشريف المرتضى ـ علم الهدى, قصة احفاد الامام الحسين, تجارة اللحم الحلال شروطها الشرعية و سلامتها الصحية, دارالقرآن الكريم, الاسرة المسلمة, جنوح الاطفال, المسجد الطولوني, و….
* النور
السنة الرابعة, العدد الثامن والثلاثون, محرم ـ صفر 1415هـ ـ 1994م.
استطلاع راى حول الحوار الاسلامى القومي, اعلان (القاهرة) لدول عدم الانخياز, صدى عاشوراء فى الصحافة العربية, قراءة فى مشروع تأسيس مسرح عربى اسلامي, الظاهرة الحسينية فى الشعر العربى و….
* النور
السنة الرابعة, العدد التاسع و الثلاثون (صفر ـ ربيع الاول 1414)
صنع سار السلام صعب من الحرب, القدس بين السيادة القدسية و السيادة السياسية, الانقتاح الكامل مع اخوتنا فى ايران, اشهر جامعة الاسلامية فى العالم و….
كتابشناسى توصيفى
کديور محسن
فلسفه اشراق
فلسفه اشراق يكى از سه مكتب فلسفه اسلامى است كه در قرن ششم هجرى توسط شهاب الدين يحيى سهروردى (549 ـ 587 ق) تأسيس شد. شيخ اشراق هرچند فلسفه مشّاء را براى فهم مبانى فلسفه اشراق ضرورى مى داند، ولى با نقد روش ارسطو و ابن سينا اعلام مى دارد كه براى تحقيق در مسائل فلسفى و به ويژه حكمت الهى تنها استدلال و تفكرات عقلى كافى نيست، سلوك قلبى و مجاهدات نفس و تصفيه آن نيز براى كشف حقايق ضرورى است. او غايت فلسفه را نجات نفس از ظلمات هوا و هوس و رياضت و تزكيه نفس را لازمه علم كامل مى داند.
برخلاف حكمت مشّاء كه از فلسفه يونان و به ويژه ارسطو و تفاسير نو افلاطونى آن سرچشمه گرفته است، حكمت اشراق خود را ميراثدار دو انديشه فلسفى مى داند: يونان و ايران. از فلسفه يونان بر مكاتب فيثاغورى، افلاطونى و هرمسى تكيه دارد، و از فلسفه باستان ايران، كه غالب اصطلاحاتش مأخوذ از آن است، جنبه رمزى نور و ظلمت و فرشته شناسى را وام مى گيرد.1 شيخ اشراق با اعراض از تعليمات ظاهرى زردشتيان خود را با گروهى از حكماى ايران كه اعتقاد باطنى مبتنى بر وحدت مبدأ الهى داشتند يكى مى دانست.2
شيخ اشراق در انديشه تركيب حكمت افلاطون و زردشت بود. او حكمت ايران باستان را داخل جريان كلى فلسفه اسلامى كرد. با فلسفه اشراق، فلسفه و عرفان با هم تلفيق شدند. مهمترين منابع حكمت اشراقى، آثار صوفيه و مخصوصاً نوشته هاى حلاج و غزالى است. رابطه ميان نور و امام بى شك برگرفته از مشكوة الانوار غزالى مى باشد. سهروردى مهمترين سلف بلاواسطه خود را در جهان اسلامى فلاسفه معروف نمى دانست، بلكه نخستين صوفيان از قبيل بسطامى و تسترى مى شمرد.3
فلسفه اشراق در تلفيق فلسفه و دين پاپيش مى نهد. قرآن كريم و احاديث نبوى را سرچشمه الهامبخش فلسفه مى داند و بر تمسك به كتاب و سنت پا مى فشارد.4 با اين همه، فلسفه اشراق مكتبى التقاطى نيست؛ بازگشتى است به وحدت ابتدائى حكمت كه هر صورت آن نزد قومى رشده كرده بود و سپس در صورت نخستين خود جمع و احيا مى شود.
با فلسفه اشراق، خشكى براهين مشائى با ذوق اشراقى جلا مى يابد. فلسفه اشراق به يكه تازى فلسفه مشاء در انديشه فلسفى مسلمين پايان داد و تا قرن يازدهم اين دو انديشه فلسفى در جهـان اسـلام پا بپاى هم رشد كردند. قتل زود هنگام شهاب الدين سهروردى در آغاز جوانى، مانع تدوين همه جانبه يك مكتب فلسفى گشت و از سوى ديگر ظهور حكمت متعاليه و به خدمت گرفتن تفكر اشراقى به عنوان يكى از اركان اربعه خود، اگرچه باعث استمرار حيات عنـاصر اشراقى در حكمت متعـاليه شد، امـا به حيـات مستقل آن به عنـوان يك جريـان مشخص فلسفى پايان داد.
پرداختن به حكمت اشراق امروز از دو جنبه ضرورى است: اوّل آشنايى با يكى از مكاتب بزرگ فلسفه اسلامى كه نزديك پنج قرن يكى از دو جريان بزرگ حكمت اسلامى بوده است؛ دوّم فهم حكمت متعاليه بى شك بدون درك عناصر اشراق آن ميسر نيست. هرچند دل مشغولان فلسفه مشاء نيز براى پاسخگويى به نقدهاى حكمت اشراق بر مبانى ارسطو و ابن سينا بايد با چنين فلسفه اى آشنا شوند. لذا از ديرباز در حوزه فلسفى ايران شرح حكمت الاشراق قطب الدين شيرازى به عنوان كتاب درسى فلسفه اشراق به رسميت شناخته شده است. ضمناً در مطالعات پيرامون فلسفه اشراق در نيم قرن گذشته در ايران، دواعى غير علمى را نيز نبايد از نظر دور داشت.
2
در فلسفه اشراق، سهروردى همچون خورشيدى نورالانوار اين مكتب فلسفى است. و ديگر حكماى اشراقى به ستاره هايى در روشنايى روز مى مانند. حكماى اشراقى ـ يعنى فلاسفه اى كه نماينده تمام عيار اين كلمه فلسفى باشند ـ بسيار محدودند و در مقايسه با حكماى مشّاء از تعداد كمترى برخوردارند. به علاوه برخلاف حكمت مشاء كه فارابى و ابن سينا دو شخصيت كانونى آن هستند، حكمت اشراق تك كانونى است. مى دانيم كه شهاب الدين سهروردى در 38 سالگى، يعنى در سنى كه معمولاً آغاز بروز علمى است، ناجوانمردانه به قتل رسيد1 و همچون عقلى سرخ بر پر ملائك نشست. از اين رو او آن چنان كه بايد، نتوانست شاگرد بپرورد. لذا رواج فلسفه اشراق بيشتر متكى بر آثار سهروردى است تا حوزه درسى و شاگردان شيخ اشراق.
به هر حال دومين شخصيت فلسفه اشراق، شمس الدين محمّد شهرزورى (م بعد از 687) است.2 او نخستين شارح حكمت الاشراق و صاحب كتابى مفصل و معتبر به نام (الشجرة الالهية فى علوم الحقائق الربانية) و نيز (نزهة الارواح و روضة الافراح) (تاريخ الحكماء) است.
سومين حكيم اشراقى، علامه قطب الدين محمد بن مسعود شيرازى (م 710) است.3 شرح قطب الدين بر حكمت الاشراق هرچند متأثر از شرح شهرزورى است، امّا اكنون به عنوان مهمترين شرح حكمة الاشراق، قرنهاست كتاب درسى فلسفه اشراق است و حكيمان بزرگى از قبيل صدرالمتألهين و سبزوارى بر آن تعليقه نگاشته اند. قطب كه از شاگردان محقق طوسى و صدرالدين قونوى است، صاحب بزرگترين دايرة المعارف فارسى علوم عقلى، يعنى( درة التاج لغرة الدّباج) مى باشد. تأثير الشجرة الالهية شهرزورى بر اين كتاب مشهود است.
چهارمين حكيم اشراقى ابن كمّونه، سعد بن منصور (م683)4 از معاصرين محقق طوسى است كه مهمترين شرح بر تلويحات به نام (التنقيحات)، از اوست. شبهات مشهور وى در كتاب (الكاشف) آمده است. از آثار ديگر وى (الجديد فى الحكمة) و نيز دو مجموعه سؤال از محقق طوسى و پاسخهاى حكيم ياد شده، يادكردنى است.
پنجمين حكيم اشراقى ودود تبريزى (م پس از 930)1 است كه شرح مهمى بر الالواح العماديه سهروردى به نام (مصباح الارواح فى كشف حقائق الالواح) (الاشراق) و حاشيه اى بر حكمة الاشراق نگاشته است.
ششمين حكيم اشراقى محمّد شريف نظام الدين احمد بن الهروى2 است كه در 1008 انواريه را در ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى نگاشته است.
هفتمين حكيم اشراقى اسماعيل بن محمّد ريزى3 است كه در قرن هفتم (حيات النفوس) را در فلسفه اشراق به زبان فارسى نگاشت.
گفتنى است اطلاق حكيم اشراقى بر حكماى سبعه مذكور بر يك منوال نيست، كلّى مشكّك است.
غير از هفت حكيم ياد شده، گروهى از حكما نيز با تأليف شروح معتبرى بر آثار سهروردى گرايش خود را به فلسفه اشراق ابراز داشته اند. اينان هرچند به اندازه گروه اوّل اشراقى محسوب نمى شوند، اما به هر حال در اين باب صاحب منزلتى ويژه هستند. از اين نكته نيز غافل نبوده ايم كه هر شارحى لزوماً بر مذهب ما تن نيست.
مهمترين حكيمان گروه دوّم از اين قرارند:
1ـ جلال الدين محمّد دوانى (م 908) حكيم و متكلم پرآوازه قرن نهم، صاحب مهمترين شرح هيا كل النور.
2ـ غياث الدين منصور دشتكى (م 940 يا 949) كه در نقد شرح دوانى، شرحى ديگر بر هيا كل النور نگاشته است.
3ـ علامه حلّى (م 716) كه در آثار وى شرح حكمة الاشراق4 و حلّ المشكلات من كتاب التلويحات5 و كتاب المقاومات، كه در آن درباره حكماى سلف بحث كرده است6ديده مى شود.
4ـ عبدالرزاق لاهيجى، معروف به فياض (متوفى 1051 يا 1072) صاحب شرح هيا كل النور.
5ـ سيد ميرشريف جرجانى (م 812) صاحب شرح حكمت الاشراق.7
6ـ محمدعلى حزين لاهيجى (م1180) صاحب شرح كلمة التصوف، تعليقه بر تلويحات، حاشيه بر شرح حكمة الاشراق و حاشيه بر شرح هياكل النور.
در اين ميان گروه سوّمى از فلاسفه هستند كه نه به مثابه حكماى گروه اوّل نماينده فلسفه اشراق به حساب مى آيند و نه همچون حكيمان گروه دوّم كتابى اشراقى تأليف كرده اند، ولى در آثار ايشان رگه هاى اشراقى بسيار مشخص است.
مهمترين حكيمان اين گروه محقق طوسى و ميرداماد و ميرفندرسكى هستند. نظريه محقق طوسى درباره علم خداوند در شرح اشارات وى نشانگر گرايشى اشراقى است.8 ميرداماد در شعر اشراق تخلص مى كرد و عناوينى همچون قبسات و جذوات براى آثار خود برمى گزيد و مهمتر از همه گرايشهاى مختلف اشراقى در آثار مختلف وى پراكنده است.9
گروه چهارم از حكماى اشراقى همه فلاسفه مكتب حكمت متعاليه هستند كه فلسفه اشراق را يكى از مقدّمات مكتب خود دانسته، فى الواقع شكل تكامل يافته فلسفه اشراق را ارائه نموده اند. گذشته از رگه هاى آشكار اشراقى در آثار مختلف حكمت متعاليه،10 صدرالمتألهين و سبزوارى11بر شرح حكمت الاشراق نيز تعليقه نگاشته اند.
مى توان اذعان كرد از زمان سهروردى تاكنون سايه سنگين فلسفه اشراق بر انديشه فلسفى مسلمانان كاملاً مشهود است. تعيين ميزان تأثر حكماى قرن هفتم به بعد از فلسفه اشراق موضوع تحقيق جداگانه اى است.
3
كهنترين و معتبرترين گزارش از زندگى و آثار شهاب الدين سهروردى، شرح حالى است كه شمس الدين محمّد شهرزورى، مريد دانشمند شيخ اشراق، در نزهة الارواح به رشته تحرير آورده است.1وى با اطلاع از مقام درونى سهروردى با بيانى روان و قلمى شيوا چهره معنوى و صورت باطنى سهروردى را به نحوى بديع ترسيم كرده است. ديگر تراجم نگاران مسلمان نتوانسته اند مطلبى تازه بر نوشته شهرزورى بيفزايند.2 شهرزورى در اين كتاب چهل و پنج رساله و كتاب از سهروردى (غير از اشعار عربى و فارسى و مواعظ وى) را معرفى مى كند؛ هرچند وجود كتب ديگرى از شيخ اشراق را نيز ممكن مى شمارد. او تنها در دو مورد از كتابهاى معرفى شده ترديد روا مى دارد.
در عصر ما در ربع دوّم قرن بيستم از جانب بعضى دانشمندان غربى عنايت ويژه اى در شناخت آثار و انديشه سهروردى شده است. نخستين كوششهاى روشمند در شناخت آثار سهروردى از سوى بروكلمان3 و ريتر4 اعمال گشته است. اما دانشمندى كه بزرگترين سهم در معرفى افكار و آراء و روش سهروردى در غرب، بلكه در ايران را داراست، هانرى كربن، عارف و دانشمندفقيد فرانسوى است.5 او ابتدا با نگارش مقاله پرمايه اى به نام (سهروردى، بنيانگذار فلسفه اشراق) در پاريس6 و سپس (روابط حكمت اشراق و ايران باستان) در تهران،7 و بالاخره با انتشار (المجموعة فى الحكمة الالهيه)،8 كه تصحيح انتقادى الهيات سه كتاب اصلى سهروردى يعنى تلويحات و مقاومات و مطارحات در استانبول و پس از آن انتشار متن منقح حكمة الاشراق، بزرگترين قدمها را در راه شناخت و معرفى حكيم پرآوازه سهرورد برداشت. تدوين و انتشار سه جلد مجموعه مصنفات شيخ اشراق از سوى هانرى كربن با اسلوبى علمى تاكنون درباره آثار هيچيك از حكماى اسلامى انجام نشده است. كربن در كار تدارك جلد چهارم اين مجموعه بود9 كه اجل مهلتش نداد. وى بر هر سه جلد مقدمه هاى مفصل تحليلى به زبان فرانسوى نگاشته است10 اين سه مقدّمه حاوى بديعترين نكات درباره انديشه سهروردى و فلسفه اشراق است. چند كتاب و رساله سهروردى توسط كربن به زبان فرانسه ترجمه شده است.11 همچنين در كتاب بزرگ بجا مانده از كربن تحت عنوان (در سرزمين اسلام ايرانى)، بخش قابل ملاحظه اى به سهروردى اختصاص دارد.12 در ميان غربيان اسپيس و ختك1 نيز به ترجمه رسائل سهروردى اقدام كرده اند. لويى مايسنيون نيز از جمله كسانى است كه درباره سهروردى مطالبى نگاشته است.2 در ايران بعد از كربن، سهم بزرگ در تصحيح و معرفى آثار سهروردى از آن دكتر سيد حسين نصر است از وى چند مقاله و نيز تصحيح آثار فارسى سهروردى در مجموعه مصنفات در دست است.3
در ميان پژوهشهاى عربى درباره انديشه سهروردى و فلسفه اشراق، كارهاى ابوريان4 و مصطفى حلمى5 قابل ذكر است. در تحليل فلسفى آراء سهروردى، كار دانشمند معاصر، دكتر ابراهيمى دينانى در كتاب (شعاع انديشه و شهود در فلسفه سهروردى) ياد كردنى است.
على رغم امتيازات فراوان مجموعه سه جلدى مصنفات شهاب الدين يحيى سهروردى، اين كتاب حاوى همه آثار شيخ اشراق نيست. در مجموعه مصنفات مجموعاً بيست رساله و كتاب سهروردى تصحيح شده است. از اين بيست اثر، در سه مورد تنها بخشى از سه كتاب سهروردى انتشار يافته است. كربن تنها بخش سوّم، يعنى الهيات، كتابهاى تلويحات، مقاومات و مطارحات را منتشر ساخته است. بخشهاى منطق و طبيعيات اين سه كتاب در مجموعه مصنفات نيامده است. منطق تلويحات توسط دكتر فياض جداگانه تصحيح و منتشر شده است. سه رساله الالواح العمادية، كلمة التصوف و بخش الهيات كتاب اللمحات توسط دكتر نجفقلى حبيبى ادامه كار كربن و نصر در مجموعه مصنفات به حساب مى آيد. متن كامل لمحات پيشتر توسط امين معلوف در بيروت تصحيح و منتشر شده بود. متن هيا كل النور را نيز كه در هندو ايران منتشر شده است، اگر به موارد ياد شده بيفزاييم، درمى يابيم كه مجموعاً بيست و چهار رساله و كتاب سهروردى تصحيح و منتشر شده است. امّا حدود يك چهارم آثار سهروردى هنوز تصحيح و منتشر نشده كه در ميان آنها طبيعيات تلويحات و منطق و طبيعيات مقاومات و مطارحات، (منطق و طبيعيات لمحات در ايران) و نيز الواردات و التقديسات قابل توجه است. بنابر فهرست شهرزوردى بيست و چهار عنوان از آثار سهروردى هنوز منتشر نشده است. ما نام شانزده اثر ديگر از سهروردى را نيز كه در فهرست شهرزورى نيامده است به عنوان آثار قابل تحقيق آورده ايم. به علاوه شروح قابل ملاحظه اى از آنچه ميراث فلسفه اشراق را تشكيل مى دهد، هنوز به زيور طبع آراسته نشده است، شرح ودود تبريزى بر الالواح العمادية و شرح ابن كمونه بر تلويحات در اين ميان يادكردنى است.
متن شرح حكمة الاشراق قطب الدين شيرازى و تعليقه ارزشمند صدرالمتألهين شيرازى، على رغم اينكه كتاب درسى فلسفه اشراق در حوزه هاى فلسفى ايران به حساب مى آيد، هنوز تصحيح نشده و چاپ سنگى قرن گذشته تنها نسخه چاپ شده آن است. كتاب ارزشمند الشجرة الالهيه شهرزورى نيز تاكنون مطلقاً منتشر نشده است. انتشار مصحّح و روشمند آثار ياد شده قدم اوّل در راه تحقيق در فلسفه اشراق است، و بدون چنين قدمى هرگونه تحليل و پژوهش فلسفى درباره حكمت اشراقى همه جانبه، تام و دقيق نخواهد بود.
قدم بعدى تدوين متنى مطمئن و دقيق و به زبان روز از فلسفه اشراق است. متنى كه جوانب مختلف، مبانى و آراء و ابتكارات اين نظام فلسفى را عيان سازد و به كار تعليم و آموزش فلسفه اشراق بيايد.
4
شهاب الدين سهروردى همچون شهابى زودگذر در آسمان حكمت و عرفان ايران درخشيد و اثرى جاودانه در انديشه مسلمانان برجاى گذاشت. على رغم عمر كوتاه اين نابغه اسلامى، افزون از پنجاه كتاب فارسى و عربى از وى به جا مانده است. نثر عربى وى متين و جذّاب است. نوشته هاى فارسى وى از شاهكارهاى ادب فارسى به شمار مى آيد و سرمشق نثر نويسى داستـانى فلسفى و عرفـانى گشته است.1
آثار سهروردى را به چند گونه مى توان تقسيم كرد. نخستين بار لوئى ماسينيون2 تقسيم بندى سه گانه اى از آثار سهروردى ارائه كرد كه قابل مناقشه فراوان است.
پس از وى كربن تقسيمى چهارگانه از مصنفات سهروردى به دست داد.3 نصر با جزيى تغيير، به تقسيمى پنجگانه در آثار سهروردى قائل شد.4 با رجوعى دوباره به آثار سهروردى و شروح و تعليقات آنها و تحقيقات انجام يافته درباره آراء سهروردى و فلسفه اشراق، آثار سهروردى را مى توان به شش دسته تقسيم كرد:
دسته اوّل: كتبى كه مختص بيان عقايد اشراقى است. در اين دسته تنها كتاب حكمة الاشراق جاى مى گيرد كه با تمام آثار سهروردى متفاوت است و سنگ اوّل فلسفه اشراقى به حساب مى آيد. وى در اين كتاب سيماى تمام عيار مكتب تأسيسى خود را جلوه گر مى سازد.
دسته دوم: چهار كتاب بزرگ تعليمى و نظرى سهروردى كه همگى به زبان عربى نگاشته شده است. در آنها ابتدا از فلسفه مشائى، با تفسير خاص سهروردى سخن رفته است. سپس بر اين مبنا، فلسفه اشراق مورد تحقيق قرار مى گيرد. هر چهار كتاب داراى سه بخش منطق، طبيعيات و الهيات است. اين چهار كتاب عبارتند از: التلويحات، المشارع والمطارحات، المقاومات، اللمحات. در ميان اين چهار كتاب، تلويحات مهمترين آنهاست. مطارحات به منزله شرحى است بر تلويحات، لمحات در حكم تلخيص آن است و مقاومات الحاقى است بر تلويحات.
دسته سوم: رساله هاى كوتاهتر فارسى و عربى كه در آنها مواد پنج كتاب سابق به زبانى ساده تر و به صورت خلاصه توضيح داده شده است. در اين دسته دو رساله بسيار مهم هيا كل النور و الالواح العماديه قرار دارد كه به زبان عربى نگاشته شده و توسط خود سهروردى به فارسى برگردانيده شده است. رساله فى اعتقاد الحكماء به زبان عربى و رساله هاى پرتونامه و بستان القلوب به زبان فارسى نيز در اين دسته جاى مى گيرد. در انتساب بستان القلوب به سهروردى بحثهايى در گرفته است كه ما انتساب را به دلايلى كه در جاى خود خواهد آمد ترجيح داده ايم.
دسته چهارم: حكايتهاى رمزى و يا داستانهايى كه در آنها از سفر نفس در مراتب وجود و رسيدن به اشراق و سعادت سخن رفته است. زبان اكثر اين رساله ها فارسى است و برخى از آنها عبارتند از: عقل سرخ، صفير سيمرغ، آواز پر جبرئيل، لغت موران، رسالة فى حالة الطفولية، روزى با جماعت صوفيان و رساله پراهميت الغربة الغربيه و نيز رسالة فى المعراج كه هنوز منتشر نشده است.
دسته پنجم: تحريرها، ترجمه ها، شروح و تفاسير كتب فلسفى گذشته و نيز آنچه بر قرآن كريم و احاديث نبوى نوشته است. از اين زمره است تفسير چند سوره قرآن و بعضى احاديث حضرت رسول ـ ص ـ كه هنوز منتشر نشده است، شرح فارسى اشارات شيخ الرئيس ـ كه اين نيز تاكنون منتشر نشده، ترجمه فارسى رسالة الطير ابن سينا و از همه مهمتر رسالة فى حقيقة العشق يا مونس العشاق كه مبتنى بر رسالة فى العشق شيخ الرئيس است.
دسته ششم: دعاها و مناجاتنامه هايى كه همگى به زبان عربى هستند و الواردات و التقديسات خوانده مى شوند و مجموعه اى بديع در نيايش به حساب مى آيد و متأسفانه تاكنون منتشر نشده است.
مشخص كردن ترتيب زمانى نگارش آثار سهروردى بسيار دشوار است. چرا كه سهروردى در آثار مختلف خود به يكديگر ارجاع مى دهد.
* * *
آثار ديگر حكـماى اشراقى را مى توان به سه دسته تقسيم كرد:
دسته اول: كتبى است كه به عنوان شرح و تعليقه بر آثار سهروردى نگاشته شده است. شروح شهرزورى و قطب الدين بر حكمة الاشراق، شرح ابن كمونه بر تلويحات، شرح دوانى و غياث الدين دشتكى بر هياكل النور، شرح ودود تبريزى بر الالواح العماديه، مهمترين كتب اين دسته اند:
دسته دوم: كتبى كه مستقلاً در فلسفه اشراق نگاشته شده است. كتاب ارزشمند الشجرة الالهيه شهرزورى ـ كه متأسفانه هنوز منتشر نشده است، درة التاج قطب الدين شيرازى كه دائرة المعارفى است از جمله حاوى انديشه اشراقى و نيز حيات النفوس ريزى (حكمت اشراق به زبان فارسى) از اين دسته به حساب مى آيند.
دسته سوّم: با توجه به ديدگاه خاص فلسفه اشراق به منشأ فلسفه، تاريخ فلسفه در اين انديشه جايگاهى ويژه مى يابد. نزهة الارواح شهرزورى يك تاريخنگارى فلسفى به شيوه اشراقى است و در موضوع خود منحصر به فرد مى باشد (متأسفانه متن اصلى يعنى عربى آن، هنوز در ايران منتشر نشده است.)
5
اين كتابشناسى از دو بخش تشكيل شده است: بخش اوّل به معرفى آثار منتشر شده فلسفه اشراق و نيز كتب و مقالاتى كه درباره انديشه سهروردى و حكمت اشراق منتشر شده اند مى پردازد. بخش دوّم عهده دار معرّفى آثار منتشر نشده فلسفه اشراق است.
بخش اوّل از پنج فصل فراهم آمده است: فصل اوٌل حاوى مجموعه هاى منتشر شده آثار سهروردى است. در اين فصل هفت مجموعه معرفى شده است. در فصل دوّم به معرفى آثار منتشر شده شيخ اشراق پرداخته ايم. در اين فصل مشخصات بيست و چهار كتاب يا رساله معتبر منتشر شده سهروردى آمده است. فصل سوّم عهده دار ارائه مشخصات شروح و تعليقات منتشر شده بر كتب حكيم سهرورد است. مجموعاً بر چهار كتاب سهروردى هشت شرح و تعليقه نگاشته شده منتشر شده است. در فصل چهارم به معرفى ديگر متون منتشر شده فلسفه اشراق پرداخته ايم. تنها چهار كتاب در اين فصل معرفى شده است. فصل پنجم عهده دار كتب ومقالات منتشر شده عربى و فارسى درباره فلسفه اشراق است. اين فصل در دو قسمت عرضه شده است: در قسمت اوّل يعنى كتب و مقالات عربى كارهاى چهار نفر از محققين عرب را آورده ايم. در قسمت دوّم يعنى كتب و مقالات فارسى درباره فلسفه اشراق، چهار كتاب و چهل و هشت مقاله معرفى شده اند.
لازم به ذكر است مقالاتى كه در نقد كتب اشراقى نوشته شده در ذيل عنوان كتاب آورده ايم.
در زمينه عنوان كتابهاى سهروردى و ديگر حكماى اشراق، صحيحترين عنوان را برگزيده ايم و ديگر عنوانها را درپرانتز آورده ايم.
كليه چاپهاى هر كتاب و رساله، اعم از ايران و خارج از آن، را به ترتيب زمان نشر با مشخصات كامل ارائه كرده ايم. كوشيده ايم كتب ارائه شده با تتبع كامل ارائه شود. مقالات منتشر شده در ايران نيز همين گونه است. اما در مورد مقالات عربى و مقالات فارسى منتشر شده در خارج از ايران، به علت كمبود منابع، استقصاى كامل ميسر نشده است. در اين كتابشناسى كتب و مقالات درباره فلسفه اشراقى، غير از زبانهاى فارسى و عربى، مدّنظر نبوده است؛ هرچند به موارد مهمّ آن در متن يا حاشيه اشاره كرده ايم. در زمينه پايان نامه هاى تحصيلى نيز، در اين مجال معرفى عناوينى كه به فلسفه اشراق اختصاص يافته است، ميسر نشد.
بخش دوّم، يعنى آثار منتشر نشده فلسفه اشراق، در دو فصل فراهم آمده است: فصل اوّل به آثار منتشر نشده سهروردى پرداخته شده است و بيست و پنج اثر قطعى الاستناد (براساس فهرست شهرزورى) كه هنوز منتشر نشده و شانزده اثر كه در ديگر منابع به سهروردى نسبت داده شده، آورده شده است. قضاوت نهائى درباره صحّت استناد و عدم آن منوط به رجوع به جميع نسخ خطى موجود آنها و تحقيق و مقايسه با آثار سهروردى است. در فصل دوّم ديگر كتب منتشر نشده فلسفه اشراق را گرد آورده ايم. در اين فصل بيست و چهار شرح بر آثار سهروردى و پنج كتاب مستقل حكماى اشراق معرفى شده است. اينكه نسخه اى از اين كتب بجا مانده يا نه، و نيز صحت استناد و عدم آن همه دو گرو تحقيق در نسخ خطى اين عناوين است. منابع استناد اين عناوين به حكماى اشراقى و سهروردى در متن يا پاورقى ذكر شده است.
تا آنجا كه مى دانيم درباره كتابشناسى فلسفه اشراق تاكنون تحقيق مستقلى صورت نگرفته است. بى شك قدم اوّل ناقص و نارسا است. تذكر كاستيها و خطاهاى نگارنده سبب مزيد امتنان است.
***
بخش اوّل: آثار منتشر شده فلسفه اشراق
فصل اوّل: مجموعه هاى منتشرشده از آثار سهروردى
به طور كلى هفت مجموعه از آثار شيخ اشراق منتشر شده است. مقصود ما از (مجموعه) كتابى است كه حاوى حداقل متن اصلى دو رساله شهاب الدين سهروردى باشد. اين فصل را به ترتيب تاريخ انتشار تنظيم كرده ايم. در فصول آينده بكرّات به اين مجموعه ها استناد خواهيم كرد. در اين فصل عنوان رسائل و تعداد آنها را آن چنان كه گردآورندگان مجموعه ها ذكر كرده اند، آورده ايم و از اشاره به عنوان مشهور يا ديگر عنوان رساله پرهيز كرده ايم. اين مشخصات را به فصل آينده موكول نموده ايم.
1ـ سه رساله درباره تصوفThree Treatises of Mysticismاشتوتگارت 1935م. همراه با مقدمه در شرح احوال سهروردى و ترجمه انگليسى رساله ها به قلم اسپيس (spies ) و ختك (Khatak ) شامل سه رساله: 1ـ رساله لغت موران، 2ـ رساله صفير سيمرغ 3ـ رسالة الطير.
2ـ دو رساله از سهروردى، تهران، 1317ش، به اهتمام دكتر مهدى بيانى. شامل: 1ـ رساله فى حالة الطفوليت، 2ـ روزى با جماعة صوفيان.
3ـ مجموعة فى الحكمة الالهية من مصنفات شهاب الدين يحيى سهروردى. استانبول، 1945م، به اهتمام هانرى كربن Opera Metaphysica et Mystica ،ed. H. Corbinشماره 16 سلسلة النشريات الاسلاميه. مشتمل بر بخش الهيات سه كتاب: 1ـ التلويحات، 2ـ المقاومات، 3ـ المشارع و المطاوحات. همراه با مقدّمه تحليلى مفصلى به زبان فرانسوى.
چاپ دوّم: تهران، 1355ش، تحت عنوان مجموعه مصنفات شيخ اشراق شهاب الدين يحيى سهروردى، جلد اوّل انجمن شاهنشاهى فلسفه ايران، شماره11، گنجينه نوشته هاى ايرانى، دوره جديد، شماره 1.
چاپ سوّم: تهران، 1372ش. مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى (پژوهشگاه).
4ـ مجموعه دوّم مصنفات شيخ الاشراق، شهاب الدين يحيى سهروردى در حكمت الهى
Oeuvre philosophiques et mysliques (Opera Metaphysica et Myslica II )، با تصحيح و مقدمه تحليلى مفصل فرانسوى هانرى كربن به زبان فرانسوى، تهران، 1331ش، پاريس، 1952م، قسمت ايران شناسى انستيتو ايران و فرانسه، مجموعه آثار ايرانى، شماره2.
چاپ دوّم: تهران 1355ش، تحت عنوان مجموعه مصنفات شيخ الاشراق، شهاب الدين يحيى سهروردى، جلد دوّم، انجمن شاهنشاهى فلسفه ايران، شماره 13، گنجينه نوشته هاى ايرانى، دوره جديد، شماره2.
چاپ سوّم، تهران، 1372ش، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى (پژوهشگاه).
مشتمل بر: 1ـ كتاب حكمة الاشراق، 2ـ رسالة فى اعتقاد الحكماء، 3ـ قصة الغربة الغربيّة، همراه با منتخباتى از دو شرح قطب الدين شيرازى و شهرزورى بر مقدّمه حكمت الاشراق و ترجمه و شرح فارسى قصه الغربة الغربية.
5ـ چهارده رساله، تأليف و ترجمه فخرالدين رازى، شهاب الدين سهروردى، اثيرالدين ابهرى، ذوالفضائل اخسيكتى و ديگران، ترجمه و تصحيح و مقدمه و تراجم احوال از سيد محمّد باقر سبزوارى، تهران، 1340، دانشگاه تهران.
شامل چهار رساله: 1ـ رساله هشتم ترجمه رسالة الطير (كه به نظر گردآورنده كتاب از ذوالفضائل اخسيكتى است)، 2ـ رساله يازدهم داستان سيمرغ و كوه قاف (سيّاح و باز) كه گردآورنده نام مؤلف آن را تعيين نكرده است، 3ـ رساله دوازدهم، پرتونامه از شيخ اشراق، 4ـ رساله سيزدهم، روضة القلوب كه به نظر گردآورنده احتمالاً از شيخ اشراق است.
اين مجموعه فاقد مشخصات نسخ و در ميان مجموعه هاى اين بخش در پايين ترين سطح قرار دارد.
6ـ مجموعه آثار فارسى شيخ اشراق، با تصحيح و تحشيه و مقدمه دكتر سيد حسين نصر، با مقدمه تحليلى به زبان فرانسه از هانرى كربن، تهران، 1348ش. قسمت ايران شناسى انستيتو ايران و فرانسه، گنجينه نوشته هاى ايرانى، شماره 17.
چاپ دوّم: تهران، 1355ش، تحت عنوان مجموعه مصنفات شيخ الاشراق شهاب الدين يحيى سهروردى، جلد سوّم، مشتمل بر مجموعه آثار فارسى شيخ اشراق، انجمن شاهنشاهى فلسفه ايران، شماره 14، گنجينه نوشته هاى ايرانى، دوره جديد، شماره3.
چاپ سوّم: تهران، 1372، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى (پژوهشگاه)
مشتمل بر 14 رساله: 1ـ پرتونامه، 2ـ هياكل النور، 3ـ الواح عمادى، 4ـ رسالة الطير، 5ـ آواز پر جبرئيل، 6ـ عقل سرخ، 7ـ روزى با جماعت صوفيان، 8ـ فى حالة الطفوليت، 9ـ فى حقيقة العشق يا مؤنس العشاق، 10ـ لغت موران، 11ـ صفير سيمرغ، 12ـ بستان القلوب (يا روضة القلوب)، 13ـ يزدان شناخت، 14ـ رساله عربى الابراج به تصحيح كربن.
7ـ سه رساله از شيخ اشراق شهاب الدين يحيى سهروردى، به تصحيح و مقدمه دكتر نجفقلى حبيبى، تهران، 1356، انجمن شاهنشاهى فلسفه ايران. مشتمل بر: 1ـ الالواح العماديه، 2ـ كلمة التصوف، 3ـ بخش الهيات اللمحات.
لازم به ذكر است كه در انتهاى مقدّمه جلد سوّم مجموعه مصنفات شيخ اشراق آمده است كه (جلد چهارم مجموعه آثار سهروردى كه اكنون [يعنى سال 1348ش] در دست تهيه است شامل: 1ـ متن عربى الالواح العماديه 2ـ متن عربى هيا كل النور 3ـ كلمة التصوف 4ـ الواردات و التقديسات خواهد بود، به اين ترتيب اميد مى رود بزودى مجموعه كامل آثار سهروردى در اين سلسله انتشار يابد.)1 متأسفانه اين وعده هنوز جامعه عمل نپوشيده است. از اين به بعد از مجموعه هاى شماره 3 و 4 و 6 به نام سه جلد مجموعه مصنفات ياد خواهيم كرد.
***
فصل دوم: آثار منتشر شده شيخ اشراق
در اين فصل مجموعاً بيست و چهار كتاب يا رساله معتبر از سهروردى به ترتيب الفبائى اشاره مى شود. مراد از معتبر آثار مسلّم و نيز تأليفاتى است كه نسبت به آنها به شيخ مقتول محتمل است.
1ـ آواز پر جبرئيل (رساله …): الف: 1935م، به اهتمام هانرى كربن وپل كراوس، همراه با ترجمه فرانسوى در مجله آسيايى.
ب: تهران 1325ش، به اهتمام دكتر مهدى بيانى، ضميمه مجله پيام نو.(چاپ دوّم، تهران 1361، انتشارات مولى)
ج: تهران، 1348(1355، 1372) جلد سوّم مجموعه مصنفات. ترجمه عربى اين داستان همراه با شرح توسط عبدالرحمن بدوى در كتاب شخصيات قلقة فى الاسلام: قاهره 1946 و نيز در مقدمه كتاب اللمحات سهروردى، تصحيح امين معلوف، بيروت 1969م آمده است.
2ـ اعتقاد الحكماء (رسالة فى …)
الف: تهران، 1331ش (1355، 1372)، جلد دوم مجموعه مصنّفات، ب: تهران، 1354، ص 741 ـ 726، مجله گوهر، بنياد نيكوكارى نوريانى. اين رساله توسط حسين خليقى در 1354 به فارسى ترجمه شده است: تهران، انجمن شاهنشاهى فلسفه ايران.
3ـ الالواح العمادية.
تهران، 1356ش، سه رساله از شيخ اشراق
4ـ الواح عمادى (ترجمه رساله قبل است كه توسط خود سهروردى انجام گرفته است.)
جلد سوّم مجموعه مصنفات، تهران، 1348 (1355، 1372)
5ـ بستان القلوب (روضة القلب)2
الف: چهارده رساله، تهران، 1340، رساله سيزدهم. ب: جلد سوّم مجموعه مصنفات، تهران، 1348 (1355، 1372)
6ـ پرتونامه
الف: چهارده رساله، تهران، 1340، رساله دوازدهم. ب: جلد سوّم مجموعه مصنفات، تهران، 1348 (1355، 1372)
7ـ التلويحات اللوحيه والعرشيه (التلويحات)
العلم الاوّل فى المنطق: منطق تلويحات، حاشيه و تعليقه از على اكبر فياض، تهران، 1334، دانشگاه تهران، شماره 170.
العلم الثالث فى الالهيات: جلد اوّل مجموعه مصنفات، استانبول، 1945، تهران، 1355 (1372)
8ـ حكمة الاشراق
الف: تهران، 1315، در ضمن شرح قطب الدين شيرازى، چاپ سنگى.
ب: جلد دوّم مجموعه مصنفات، تهران، 1331 (1355، 1372)
حكمة الاشراق توسط هانرى كربن به فرانسوى و توسط دكتر سجادى به فارسى ترجمه شده است.
9ـ رسالة الابراج (الكلمات الذوقيه و النكات الشوقيه، كلمات ذوقيه)
تصحيح هانرى كربن، جلد سوّم مجموعه مصنفات، تهران، 1348 (1355، 1372)
10ـ رسالة فى حالة الطفولية
الف: تهران، 1317، دو رساله. ب: تهران، 1348 (1355، 1372) جلد سوّم مجموعه مصنّفات
11ـ رسالة الطير (ترجمه فارسى رسالة الطير ابن سينا)
الف: اشتوتگارت، 1935، سه رساله درباره تصوّف، ب: تهران، 1340ش، چهارده رساله به نام ذوالفضائل اخسيكتى (آقاى سبزوارى در اين انتساب به خطا رفته است)1 ج: تهران، 1348 (1355، 1372) جلد سوّم مجموعه مصنفات
12ـ رسالة فى حقيقة العشق (مونس العشاق)
الف: اشتوتگارت، 1934، به نام مونس العشاق The lover's friend همراه با شرح فارسى رسالة العشق. ب: تهران، به اهتمام دكتر مهدى بيانى، مجله پيام نو، شماره7. ج: تهران، 1347، به اهتمام سيد حسين نصر، نشريه معارف اسلامى، شماره7. د: تهران، 1348 (1355، 1372)، جلد سوّم مجموعه مصنفات
13ـ روزى با جماعت صوفيان
الف: تهران، 1317، دو رساله. ب: تهران 1348 (1355، 1372) جلد سوّم مجموعه مصنفات
در زمينه متن اين رساله، تحقيق لغوى ذيل منتشر شده است:
واژه نامه بسامدى روزى با جماعت صوفيان سهروردى، فراهم آمده مينو احمدى فرهنگستان زبان ايران، بنياد شاهنشاهى فرهنگستانهاى ايران، تهران 1356.
14ـ صفير سيمرغ (در احوال اخوان تجريد)
الف: اشتوگارت، 1935م، سه رساله در تصوّف. ب: 1939م، با ترجمه فرانسوى، مجله هرمس، جلد سوّم، مجموعه سوم، به اهتمام هانرى كربن. ج: تهران، 1348 (55، 1372) جلد سوّم مجموعه مصنفات.
15ـ عقل سرخ
الف: اصفهان، 1319 به اهتمام دكتر مهدى بيانى، چاپ دوّم: تهران، 1332، انجمن دوستداران كتاب، چاپ سوّم: تهران، 1361، انتشارات مولى. ب: تهران، 1340، چهارده رساله، رساله يازدهم به نام داستان سيمرغ و كوه قاف (سيّاح و باز). (آقاى محمد باقر سبزوارى در عدم انتساب اين رساله و يافتن نام اصلى آن به خطا رفته است.)2 ج: تهران، 1348 (55، 1372) جلد سوّم مجموعه مصنفات.
16ـ قصّة الغربة الغربية
الف: تهران، 1331 (55، 1372) جلد دوّم مجموعه مصنّفات، همراه با ترجمه و شرح كهن به فارسى.
ب: قاهره، 1952م، تصحيح احمد امين، همراه با دو رساله حى بن يقظان ابن سينا و ابن طفيل.
در مقدّمه كوتاه اين قصه عرفانى سهروردى اشاره اى به داستان حى بن يقظان و سلامان و ابسال ابن سينا كرده است. اين نكته ظاهراً باعث شده است احمد امين اين قصه را نيز در شمار حى بن يقظان در رديف داستانهايى به همين نام از ابن سينا و ابن طفيل به حساب آورد. اما در متن قصه نامى از حى بن يقظان نيست و در واقع قصه الغربة الغربيه از جايى شروع مى شود كه حى بن يقظان پايان گرفته است.
اين رساله علاوه بر ترجمه فوق، در سال 1364 تحت عنوان بيگانگى در باختر زمين توسط حسين خراسانى به فارسى ترجمه و نشر شده است. تهران، بعثت.
17ـ كلمة التصوّف (كتاب فى التصوف يعرف بالكلمة، المقامات)
تهران، 1356، سه رساله
18ـ لغت موران (رساله …)
الف: اشتوتگارت، 1934م، سه رساله در تصوف
ب: 1939م، مجله هرمس، به اهتمام هانرى كربن
ج: تهران، 1348 (55، 1372)، جلد سوّم مجموعه مصنفات.
19ـ اللمحات فى الحقائق (اللمحات)
الف: بيروت، 1969، حقّقه و قدّم له امين المعلوف، (رساله دكتر اى او در دانشگاه كمبريج) سلسله دراسات و نصوص فلسفيه، ش3، درالنهار للنشر، همراه با مقدمه تحليلى و پيشگفتار انگليسى. ب: قاهره، 1969، تحقيق مع مقدّمه محمّد على ابوريّان
ج: تهران، 1356، سه رساله. در تصحيح دكتر حبيبى تنها بخش سوّم لمحات يعنى الهيات آن منتشر شده است، كه مناسب بود در پشت جلد كتاب به اين مهم اشاره مى شد.
20ـ المشارع والمطارحات (المطارحات)
العلم الثالث (العلم الالهى): استانبول، 1945م، تهران، 1355 (1372) جلد اوّل مجموعه مصنفات.
21ـ المقاومات
العلم الثالث (العلم الالهى): استانبول، 1945م، تهران، 1355ش (1372) جلد اوّل مجموعه مصنفات.
22ـ هياكل النور (الهياكل النورية)
الف: مصر، 1335ق (مقتطفات من الهياكل النورية مع زيادات من شرحها بالاضافة الى بعض مقتطفات من حكمة الاشراق، لحسن الكردى). ب: قاهره، 1377ق، هياكل النور للسهروردى الاشراقى، قدّم له و حقّق نصوصه مع تعليقات الدكتور محمّد على ابو ريان، المكتبة التجارية الكبرى. ج: مدارس هند، 1953م در ضمن شواكل الحور فى شرح هياكل النور جلال الدين دوانى، تصحيح د. محمّد عبدالحقّ .د: مشهد، 1411ق در كتاب ثلاث رسائل للدوانى به تحقيق د. سيد احمد تويسركانى، اين رساله قبل از شرح دوانى مستقلاً چاپ شده است.
23ـ هياكل النور فارسى
خود سهروردى متن عربى رساله را به فارسى برگردانيده است. تهران، 1348 (1355، 1372) جلد سوّم مجموعه مصنفات
24ـ يزدان شناخت (رساله …)
الف: تهران، 1316ش، چاپ سنگى، رساله يزدان شناخت، به تصحيح حاج سيد نصراللّه تقوى.
ب: تهران، 1327ش، رساله يزدان شناخت با مقدمه و تصحيح بهمن كريمى. (وى اين رساله را از آن عين القضاة همدانى مى داند. با توجه به مقايسه مفاد اين رساله با ديگر آثار شيخ اشراق، استناد آن را به سهروردى ترجيح داديم.)1
ج: تهران، 1348 (1355، 1372) جلد سوّم مجموعه مصنفات.
***
فصل سوّم: شرحها و تعليقه هاى منتشر شده بر كتب سهروردى
شرحها و تعليقه هاى چهار كتاب و رساله سهروردى منتشر شده است. اين كتب عبارتند از: آواز پر جبرئيل حكمة الاشراق، رساله مونس العشاق، رساله قصه الغربة الغربية و هياكل النور: عدد اين شروح و تعاليق منتشر شده به نه مى رسد.
اوّل: شرح آواز پر جبرئيل
توسط شارحى ناشناس در اواخر قرن 7 يا اوّل قرن 8 تصحيح مسعود قاسمى، معارف، دوره اوّل، شماره 1 فروردين ـ تير 1363، صفحه 99 ـ 77.
دوّم: شروح و تعليقات منتشر شده بر حكمة الاشراق
1ـ شهرزورى، شمس الدين محمّد (قرن7ق)، شرح حكمة الاشراق
تصحيح و تحقيق و مقدمه تحليلى دكتر حسين ضيايى تربتى، تهران، 1372، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى (پژوهشگاه)
2ـ قطب الدين شيرازى، محمّد بن مسعود (م710ق)، شرح حكمة الاشراق
چاپ سنگى، تهران، 1313ق، (افست چاپ سنگى، قم، انتشارات بيدار، بى تا)
3ـ الهروى، محمّد شريف نظام الدين احمد؛ انواريه ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى، نگاشته شده در 1008ق، متن انتقادى و مقدمه دكتر حسين ضيائى تربتى، و به اهتمام آستيم. تهران، 1358، (چاپ دوّم، 1363 اميركبير) ترجمه و شرح پاره اى مسائل مهمّ در قسمت اوّل (مقدّمه و مباحثى از فصل سوّم مقاله ثالثة) و بر ملحض مباحث مهم اشراقى در قسمت دوّم از كتاب حكمة الاشراق.
4ـ صدرالمتألهين شيرازى، محمّد بن ابراهيم (م1050ق) تعليقات على شرح حكمة الاشراق لقطب الدين الشيرازى، در حاشيه شرح قطب الدين شيرازى منتشر شده است. (چاپ سنگى، تهران، 1313، افست چاپ سنگى، قم، بيدار)
5ـ سجادى، دكتر سيد جعفر؛ حكمة الاشراق، ترجمه و شرح، تهران، 1355، دانشگاه تهران، (چاپ چهارم، 1366). اين كتاب در مقاله ذيل مورد نقد قرار گرفته است: اكبرى، فتحعلى، گوهر، شماره6، 1357.
سوّم: شرح مونس العشاق
الف: شرح مؤنس العشاق، به اهتمام اسپيس (Spies )، مجلة الابحاث الفلسفية، ج2، 33 ـ 1932 ب: شرح مونس العشاق، به تصحيح دكتر سيد حسين نصر و مظفر بختيار، تهران، 1350، انتشارات مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى، مجموعه متون فارسى، شماره1.
ج: شرح مونس العشاق، توسط شارحى ناشناس در اواخر قرن 7 يا اوائل قرن8 (ظاهراً همان شارح آواز پر جبرئيل)، تصحيح مسعود قاسمى، معارف، دوره چهارم، شماره1، فروردين ـ تير 1366، صفحه 164 ـ 149
چهارم: شرح قصّة الغربة الغربية
ترجمه و شرح كهن قصه الغربة الغريبة، به تصحيح هانرى كربن، مجموعه دوّم مصنفات، تهران، 1331 (1355 ـ 1372)
پنجم: شرح رساله هياكل النور
الدوانى، جلال الدين محمّد بن اسعد (م 908)؛ شواكل الحور فى شرح هياكل النور، در ثلالث رسائل تحقيق الدكتور السيد احمد تويسركانى، مشهد، 1411 مجمع البحوث الاسلامية الآستانة الرضوية المقدّسة.
***
فصل چهارم: ديگر متون منتشر شده فلسفه اشراق
پس از اينكه با آثار منتشر شده شيخ اشراق و نيز شروح و تعليقات منتشر شده بر كتب وى آشنا شديم، اينك نوبت به آن رسيده است كه آثار مستقل ديگر اشراقيان را برشماريم. يعنى آثار مستقل شهرزورى، قطب الدين شيرازى، ابن كمّونه و ريزى.
1ـ شهرزورى، شمس الدين محمّد نزهة الارواح و روضة الافراح (تاريخ الحكماء) تصحيح خورشيد احمد، حيدرآباد 1976م. تاريخ الحكماء شهرزورى دوبار به فارسى ترجمه و منتشر شده است: 1ـ تهران، 1316ش، ترجمه ضياء الدين درّى 2ـ تهران، 1365ش، ترجمه مقصود على تبريزى (نگاشته شده در 1011ق) همراه با ديباچه اى درباره تاريخنگارى فلسفه به كوشش محمّد تقى دانش پژوه و محمّد سرور مولايى. با توجه به تكيه فراوان فلسفه اشراق بر آراء حكماى باستان ايران و يونان، تاريخ فلسفه يا به عبارت صحيحتر تاريخ فلاسفه از ديدگاه يك حكيم اشراقى امرى مهمّ است كه شهرزورى با محدوديتهاى همه تاريخنگارى هاى فلسفى گذشته ما به رشته تحرير درآورده است. بخش سهروردى تاريخ الحكماء قديمى ترين و معتبرترين منبع شناخت آثار و زندگى مؤسس فلسفه اشراق را به دست مى دهد و بارها مستقلاً به عربى يا فارسى منتشر شده است.
2ـ قطب الدين شيرازى، محمّد بن مسعود؛ درة التاج لغرّة الدباج. سه بخش از اين كتاب منتشر شده است:
يك: بخش فاتحه (در فضيلت، حقيقت و اقسام علوم)، جمله اوّل در منطق، جمله دوّم در فلسفه اولى، جمله سوّم در علم اسفل (علم طبيعى) و جمله پنجم در علم اعلى (علم الهى) به كوشش و تصحيح سيد محمّد مشكوة، تهران، 1317ش چاپ دوّم، تهران، 1365ش، انتشارات حكمت.
دو: فن دوم (در تلخيص مجسطى بطلميوس، فن سوّم در ارثماطيقى (خواص اعداد)، فن چهارم در علم الحان (موسيقى) از جمله چهارم كتاب در علم اواسط (علم رياضى)؛ تصحيح سيد حسن مشكان، تهران
سه: قطب سوّم در حكمت عملى و قطب چهارم در سلوك راه حق از خاتمه كتاب، به اهتمام ماهدخت بانو همايى، تهران، 1369 شركت انتشارات علمى و فرهنگى. با اين حساب حدود 60% از متن درة التاج منتشر شده است. درة التاج دائرة المعارف بزرگ علوم عقلى به زبان فارسى است و رگه هاى فلسفه اشراقى بخوبى در آن هويدا است.
3ـ ابن كمّونه، سعد بن منصور؛ الجديد فى الحكمة، به كوشش حميد وعيدالكبيسى، بغداد 1403ق. اين كتاب حاوى مسائل عمومى فلسفه است.
4ـ ريزى، اسمعيل بن محمّد (قرن7ق)؛ حيات النفوس (فلسفه اشراق به زبان فارسى) به كوشش محمّد تقى دانش پژوه، تهران، 1369ش، بنياد موقوفات دكتر محمود افشار. اين كتاب بر سياق تلويحات و مطارحات شامل سه فن منطق، طبيعى و الهى نگاشته شده است.
اين كتاب توسط عليرضا ذكاوتى قراگزلو مختصراً معرفى شده است: نشر دانش، سال دوازدهم، شماره6، مهر و آبان 1371، صفحه 54).
***
فصل پنجم: كتابها و مقالات منتشر شده عربى و فارسى درباره فلسفه اشراق
اوّل: كتابها و مقالات عربى
1ـ ابوريان، محمّد على؛ اصول الفلسفة الاشراقية عند شهاب الدين السهروردى؛ قاهره، 1952م، چاپ دوّم 1969، چاپ سوّم، 1987، دارالمعارف الجامعيه، اسكندرية.
اين كتاب مفصلترين اثرى است كه به زبان عربى درباره سهروردى منتشر شده است. مطالب كتاب بيشتر مبتنى بر تحقيقات هانرى كربن و لويى ماسينيون است، لكن شامل برخى اطلاعات تازه درباره زمينه تاريخى عصر سهروردى و علت تكفير اوست. اين كتاب توسط دكتر محمّد على شيخ به نام مبانى فلسفه اشراق از ديدگاه سهروردى در سال 1372ش در سلسله انتشارات دانشگاه شهيد بهشتى (شماره 243) به فارسى ترجمه و منتشر شده است.
از دكتر ابوريان مقاله نظرية الامامة بين الباطنيه والسهروردى در سال 1951م در مجله الثقافة و نيز تصحيح هياكل النور (قاهره، 1957) واللمحات فى الحقائق (1969) از آثار سهروردى منتشر شده است.
2ـ بدوى، عبدالرحمن، شخصيات قلقة فى الاسلام، دراسات الّف بينها و ترجمها؛ دراسات اسلاميه شماره 3، قاهره 1946م، طبع2 قاهره 1964م دارالنهفته العربيه.
اين كتاب كم حجم ترجمه مقالات لويى ماسينيون و هانرى كربن درباره سه شخصيت بزرگ اسلامى سلمان فارسى، حلاج و سهروردى است. مطالب بخش سهروردى آن فراهم آمده از دو رساله ذيل است:
1ـ ترجمه مقاله هانرى كربن از فرانسه به عربى به نام السهروردى الحلبى مؤسس المذهب الاشراقى (نشرت جماعة الدراسة الايرانية، رقم16، باريس 1936م)
2ـ ترجمه متن رساله آواز پر جبرئيل و ترجمه مقدمه تحليلى هانرى كربن ويل كراوس از فرانسه به عربى (مجله آسيايى 1935م)
3ـ الكيالى، سامى،السهروردى؛ قاهره 1955م، دارالمعارف، نوابغ الفكر العربى رقم13، 100 صفحه. اين كتاب كم حجم از دو بخش فراهم آمده است: بخش اوّل ترجمان عربى تحقيقات پژوهشگران غربى درباره سهروردى است. بخش دوّم، نمونه اى از آثار مختلف سهروردى مى باشد.
4ـ مصطفى حلمى، محمّد؛ 4/1: آثار السهروردى المقتول، تصنيفاتها و خصائصها التصوفيه والفلسفيه، مجلة كلية الآداب، جامعة القاهرة، المجلد 13، الجزء الاول، مايو 1951م. ص 178 ـ 145. 4/2: ذيل مقاله السهروردى S. Van Den Bergh در دائرة المعارف الاسلاميه، ج15 تحت عنوان تعليق (السهروردى و حكمة الاشراق)، ص 311 ـ 300. هر دو مقاله، حاوى نكاتى نسبتاً تازه است.
لازم به ذكر است تحقيقات انجام گرفته درباره سهروردى و فلسفه اشراق در زبان عربى هيچيك منبع دست اوّل به حساب نمى آيد و غالباً سرچشمه گرفته از تحقيقات غربى در اين زمينه است.
دوّم: كتب و مقالات فارسى
در زبان فارسى درباره فلسفه اشراق و انديشه سهروردى چهار كتاب و تعدادى مقاله منتشر شده است:
الف: كتابها:
1ـ دانا سرشت، اكبر ؛ افكار سهروردى و ملاصدرا يا خلاصه اى از حكمت الاشراق و اسفار، تهران، 1316ش (چاپ سوم تهران، 1348ش)، 35 صفحه. اين رساله مختصر اولين قدم در معرفى انديشه سهروردى در زبان فارسى به حساب مى آيد.
2ـ امام، سيد محمّد كاظم؛ فلسفه در ايران باستان و مبانى حكمة الاشراق و افكار و آثار و تاريخچه زندگانى سهروردى. تهران، 1353ش، از سلسله انتشارات بنياد نيكوكارى نوريانى، شماره5.
اين كتاب ابتدا به صورت مقالاتى در مجله گوهر 2و3 منتشرشده است. كتاب آقاى امام، حدود بيست سال پس از انتشار توسط آقاى فاطمى نيا مورد نقد قرار گرفته است:
(شيخ اشراق در دام تهمت)، مجله گلچرخ، شماره4، آبان 1371، ص 11 ـ 5.
3ـ سجادى، سيد جعفر؛ (شهاب الدين سهروردى و سيرى در فلسفه اشراق) تهران، 1363، انتشارات فلسفه، فلسفه در جهان سوّم، شماره7، 156 ص.
اين كتاب، همان مقاله آقاى دكتر سجادى در جشن نامه هانرى كربن (زير نظر سيد حسين نصر، تهران 1356، ص 126 ـ 63) به نام شهاب الدين سهروردى و فلسفه اشراق با تغييراتى جزئى است اما متأسفانه در كتاب از سوى نويسنده يا ناشر به اين نكته اشاره نشده است.
اين كتاب توسط دكتر سيد جواد طباطبايى نقد شده است: (شيخ باز مقتول)، نشر دانش، سال پنجم، شماره دوّم، بهمن و اسفند 1363، صفحه 37 ـ 34.
ضمناً موارد اختلاف اين مقاله با مقدمه ايشان بر ترجمه و شرح حكمة الاشراق (تهران، 1355) نيز بسيار ناچيز است.
4ـ ابراهيمى دينانى، غلامحسين؛ شعاع انديشه و شهود در فلسفه سهروردى، تهران، 1364، انتشارات حكمت، مجموعه آشنايى با فلسفه اسلامى، شماره 9، 710ص.
اين كتاب مفصلترين و جدى ترين تحقيقى است كه در زمينه فلسفه اشراق در زبان فارسى منتشر شده است. نويسنده بجاى آنكه خود را به شرح احوال و خصوصيت آثار و نحوه زندگى سهروردى مشغول دارد، به متن مسائل و ماهيت افكار شيخ اشراق بر مبناى مراجعه مستقيم به آثار وى پرداخته است. كار دكتر دينانى در زمينه سهروردى يك كار فلسفى است، حال آنكه اكثر كارهاى پيشين تاريخ فلسفه به حساب مى آيد.
ب: مقالات1
در پاورقى:
1. سهروردى، حكمة الاشراق، مجموع
نقد بررسى شروح بداية الحكمه
در شماره 24 مجلّه وزين آينه پژوهش (ص 31 ـ 37) چند صفحه اى تحت عنوان (بررسى شروح بداية الحكمة) به نقد شروح بداية الحكمه پرداخته شده است و از نويسنده محترم آن, از اين جهت تشكّر و قدردانى مى كنيم كه با ديد نقد و اصلاح به اين شروح نگريسته است, ولى در عين حال پاره اى از مطالب درباره شروح مربوط به كتاب بداية الحكمه بيان داشته اند كه به نظر خالى از ضعف و اشكال نيست.
اوّلاً به نظر مى رسد كه مقدارى از اشكالات, مبنائى است; به اين معنى كه نويسنده محترم از كلمه شرح معنايى را اراده كرده است كه وسيعتر از معناى اصطلاحى آن مى باشد; چنان كه خود ايشان در ابتداى مقاله شان توضيحى در اين باره داده و تعليقات و حواشى را نيز داخل در معناى شرح كرده است.
كتابى مرحوم استاد علاّمه طباطبايى در موضوع فلسفه و بيان مسائل آن به صورت مختصر و مفيد ارائه فرموده كه برخى از مطالب و عبارات آن چه بسا ممكن است براى برخى از دانش پژوهان در حوزه و دانشگاه مبهم و يا احياناً غير قابل فهم باشد; به طورى كه نياز به توضيح دارد. خصوصاً عبارات فلسفى استاد مرحوم علامه بسيار سنگين است و حداقل در پاره اى از موارد نياز به توضيح و شرح دارد. حال شارح در مقام توضيح و شرح آن چه بايد بكند؟ آيا در مرتبه اول در مقام توضيح مراد و مقصود مؤلّف كتاب به مطالب آن حاشيه بپردازد. و در مقام ايراد و اشكال بر آن بيايد, يا اينكه اولاً سعى كند مقصود مؤلّف را در حدّى كه ممكن است توضيح بدهد, سپس اگر لازم باشد و شارح نيازى در نقادى آن نوشته احساس كند به آن تعليقه زده و در پاورقى و پانويس به نقد مطالب مؤلّف بپردازد.
حال سؤال ديگرى در اينجا مطرح مى گردد و آن اينكه در شرح و توضيح يك كتاب, اگر مطلبى واضح باشد و نيازى به توضيح بيشترى نباشد و شارح تنها آن را به صورتى كه واضح است بيان كند, به اين معنا كه آن را در پاورقى و يا وسط پرانتز ذكر نكند, آيا اين عمل ترجمه حساب شده و از عنوان شرح و توضيح كلام مؤلّف خارج مى گردد؟ آيا مى توان كتابى را كه توضيح دارد (در وسط پرانتز و يا پاورقى آن) و هم ترجمه دارد, در مجموع, آن را ترجمه دانست و نسبت ترجمه را مطلق به آن داد؟ البته ممكن است اين مطلب نيز مبنائى باشد; يعنى نويسنده محترم به آن عنوان ترجمه بدهد, لكن برخى ديگر آن را شرح بدانند; به اين معنا كه معناى شرح اين گونه بيان مراد مؤلّف را نيز در بر مى گيرد. بنابراين اين جمله نويسنده محترم در ضمن نقد و نقادى شرح بر بداية الحكمه (مؤلّف محترم در عين حالى كه خواسته است از قيد ترجمه متن راحت باشد كارى بيش از ترجمه متن ارائه نداده است) آيا واقعيت دارد؟ كارى بيش از ترجمه متن ارائه نداده است؟ آرى در ذيل آن فرموده اند: (و اين به معناى نفى كلى نيست). لكن اين ذيل اصل اشكال مبنائى را حلّ نمى كند. مثل اينكه مبناى نويسنده محترم در معناى شرح اين است كه تمام الفاظ كتاب بايد همراه شرح و توضيح كافى (و يا احياناً داراى تعليقه و حاشيه) باشد!
به نظر حقير اين نوع اشكال نويسنده محترم بر ساير شروح بداية الحكمه نيز وارد نيست; چنان كه از لحن كلام نويسنده ورود اين اشكال بر شروح ديگر نيز هست.
ثانياً قبل از هر چيز لازم است دانسته شود كه اصول نقد و نقّادى و بررسى كتب چيست تا طبق آن اصول مشى شود به نظر مى رسد در اين مقوله نيز اختلاف فكرى و اصولى و مبنايى وجود دارد و يا حدّاقل در مقام عمل, اين اصول پياده نشده و به آن ترتيب اثر داده نشده است. زيرا محور اصلى و اصل اوّلى در نقد و نقادى به طور كلّى اين است كه اگر كتابى تأليفى باشد و مؤلّف پيرامون موضوعى قلمفرسايى كرده و مسائل گوناگونى را ذكر نموده و نظريات گوناگونى را در مورد آن بيان داشته و خود مؤلّف آنها را نيز مورد تاكيد قرار داده است, نقد اين گونه كتاب به اين نحو است كه ملاحظه شود آيا اين نظريات با واقعيتهاى عينى و يا واقعيّتهاى قابلِ قبول, از قبيل مثلاً وحى و كلمات بزرگان و پيشوايان اسلامى و يا با موازين عقل و علم و تحقيقات علماء و ساير موازين معتبر منطبق است يا نه؟
امّا اگر كتابى به عنوان ترجمه و يا شرح باشد و اصل در نحوه نقادى آن با نحوه نقادى صورت قبلى فرق مى كند, گرچه در برخى از امور, مثل بررسى جمله بندى و تركيب و ورود و خروج در مطلب و غير آن با هم مشترك باشند, اصل اوّلى در اين گونه نقّادى اين است كه ملاحظه شود آيا مترجم و يا شارح درست بر طبق نظر و مقصود مؤلّف حركت كرده يا نه؟ يعنى درست شرح كرده, تطبيق با مطالب مؤلّف و مقصود او مى كند يا نه؟ اصولاً عبارات وافى به مقصود مؤلّف است يا نه؟ چه بسا شارح يا مترجم مقصود نويسنده را نفهميده و برداشت انحرافى دارد و يا كلمات وافى به بيان مقصود مؤلّف نيست.
اين اصل اساسى در نقّادى يك كتاب مربوط به شرح و تعيين بهينه يك شرحى بر شرح ديگر يا يك ترجمه بر ترجمه ديگر است. متأسفانه اصولاً نويسنده محترم اين مقاله به اين اصل اساسى نپرداخته است و روى اين اصل لازم و اساسى مشى نكرده است تا ببيند كه كدام شرحى از شروح دقيقاً با مطالب و مقاصد مرحوم علامه طباطبايى در بداية الحكمه مطابق است يا نزديك بواقع. محتمل است نپرداختن نويسنده محترم به آن, به اين دليل باشد كه همه شروح را مطابق با متن و مقاصد مؤلّف دانسته است. اگر هم اين, در نظر نويسنده محترم باشد به هر حال لازم بود حداقل اشاره اى به آن داشته باشد. ايشان در نقادى چند شرح مربوط به بداية الحكمه رفته روى نحوه بيان و جمله بندى و بعض ايرادات لفظى و عباراتى كه آيا مطابقِ قواعد زبان فارسى ترجمه يا شرح شده است يا نه؟ كه خود اين نيز بيان خواهد شد كه خالى از ايراد و نقص و اشكال نيست.
با وجود اين, تعجب هر خواننده بيطرفى را به خود جلب مى كند چگونه ايشان در آخر مقاله خود در انتخاب يكى از شروح و برخى ديگر و مزيّت آن صريحاً اظهارنظر كرده, برخى را بهتر و قابل اعتمادتر دانسته است!! به اين معنا كه برخى از شروح, مقاصد مرحوم علامه طباطبايى را بهتر درك نموده و بر طبق آن حركت كرده است و لذا قابل اعتمادتر است. گرچه ممكن است همان نظر در واقع صحيح باشد يعنى برخى از شروح كه نويسنده محترم آن را مقدّم بر ساير شروح دانسته صحيح باشد ولكن مطلب, اين نيست بلكه مطلب اساسى در معيار سنجش نويسنده محترم است و اصلاً در مقاله خود متأسفانه به آن نپرداخته و اين معيار را در ذهن خود نداشته ولكن به قضاوت و داورى در آن نشسته و دليل و مدركى نيز بر انتخاب معيار و ملاك نقادّى خود بيان ننموده است!!
و ثالثاً نويسنده محترم در آخر ص 37 مجلّه ادّعا كرده اند كه نثر فارسى كتاب چندان روان مطلوب نيست سپس به ذكر چند نمونه از آن پرداخته اند كه به نظر ما اين نيز خالى از ايراد و نقد نيست.
همچنين نويسنده محترم ادّعا كرده اند كه كلمه (مطلقا و به طور كلى) به معناى هم بوده و تكرار در ص 105 واقع شده است. عرض مى كنم كه معناى كلمه (مطلقا) از كلمه (بطور كلّى) اعمّ است چون كلمه مطلقا حتّى در مواردى كه كلّى نباشد ولكن از لحاظ زمان و حالات مشمولى در آن باشد كلمه اطلاق در آنجا آورده مى شود, چنان كه اصوليين, از جمله مرحوم صاحب معالم در باب مطلق و مقيد آن را فرموده اند, ولكن كلمه (بطور كلى) به صورت عام در آنجا مورد ندارد پس ذكر كلمه (به طور كلى) دنبال (مطلقا) از قبيل ذكر خاص بعد از عامّ بوده, عين يكديگر نبوده خالى از اشكال است علاوه بر اين ذكر دو كلمه مختلف كه داراى يك معنى باشد در يك جا آوردن چه اشكال نحوى و صرفى و ملاحظه دستور زبان فارسى دارد؟ آيا كلام را از لطافت و زيبايى و فصاحت مى اندازد و مخالف قاعده و دستور زبان است؟ آيا به نظر نويسنده محترم كلمه يك نوع رابطه عين (نسبت) است؟ و اين جمله از لحاظ ادبى و دستور زبان فارسى و عربى اشكال دارد؟: (علم نفس به چيزى و شى اى يك نوع رابطه و نسبتى است كه نفس با آن شئ پيدا مى كند) و همين طور صحيح نبودن عطف كلمه استدلال بر كلمه اثبات دليلى بر آن ذكر نكرده اند. شايد صحيح نبودن آن به دليل عدم استحسان ذهنى باشد كه ايشان داشته اند. به هر حال عبارت علاّمه در متن بدايه در اين مورد عبارت: (احتجّ المشهور …) مى باشد و احتجاج هم با اثبات و هم با استدلال سازگار است; مگر اينكه بفرماييد يك نوع تكرار است كه پاسخ آن نيز در بالا داده شد.
برخى از موارد اصلاحى نويسنده محترم آشكارا, اشكال دارد و حتّى با متن مرحوم علاّمه طباطبايى نيز تطبيق نمى كند. زيرا در عبارت عربى متن ص 99 عبارت: (الى غير ذلك) وارد شده و كلمه ذلك اشاره به موارد ذكر شده در عبارات سابق است و موارد ديگر ذكر شده در سابق دو مثال است كه مرحوم علاّمه آن دو را به عنوان شاهد بر اينكه حكم ايجابى بر معدوم ها نيز جايز است آورده است. مورد اوّل مثل قول ما: (دريائى از جيوه چنين و چنان است) و مورد دوّم: (اجتماع نقيضين غير اجتماع ضدّين است) و موضوع هر دو از قبيل عدم است و حكم آن دو ايجابى است طبعاً (غير ذلك) متوجّه مى شود به غير اين دو مورد از موارد و حتّى مى توان ادّعا كرد كه تعبير نويسنده از كلمه: (الى غير ذلك) به ديگر موارد و موارد ديگر و امثال اين موارد (نظائر آن) اصولاً با عبارت مرحوم علاّمه اصولاً تطبيق (نمى كند) و با (كلمه (ذلك)) كه (اشاره به مطلب) سابق است سازگار نيست. زيرا كلمه ذلك نمى تواند اشاره به موارد ديگر و امثال اين موارد و نظاير آن به صورت جمع باشد, در حالى كه مشاراليه آن بيش از دو مورد ذكر نشده است. حسين حقّانى زنجانى
اخبار
* درگذشت آيت الله سيد محمدحسن آل طيب
حضرت آيت الله آقاى حاج سيد محمدحسن آل طيب جزايرى (كه نسبش با هفت واسطه به علامه بزرگ سيد نعمت الله جزايرى مى رسيد) از علماى بزرگ استان خوزستان به شمار مى رفت. وى در ذيقعدة الحرام 1330ق در شوشتر در بيت علم و تقوى و فضيلت ديده به جهان گشود. پدرش مرحوم آيت الله آقاى حاج سيد محمدحسين جزايرى ـ معروف به آقا سيد بزرگ ـ مرجع تدريس, ارشاد, امامت و محل مراجعات مردم و ماهر در علوم عقلى و نقلى و فنون غريبه و متبحر در خطوط سه گانه: نسخ, ثلث و كتيبه بوده و مراتب زهد و تقوى و حافظه شگرف و زيبايى بيان اخلاق خوش و خدمات دينى و اجتماعى و رسيدگى به حال درماندگان و كرامات او مشهور است. فقيد سعيد پس از سپرى كردن دوران كودكى, مقدمات و سطوح را نزد آيت الله حاج سيد باقر جزايرى و سطوح عالى را نزد آيت الله حاج شيخ محمد كاظم ابن الشيخ و برخى از مباحث رياضيات, هيئت, نجوم و طب را نزد پدر بزرگوارش فرا گرفت. سپس به دزفول مهاجرت فرمود و در درس حضرت آيت الله حاج شيخ محمدرضا دزفولى شركت جست و زمانى چند از ايشان در فقه و اصول و درايه و علم الحديث بهره برگرفت. در سال 1353ق به حوزه علميه قم آمد و در محضر آيات عظام:حاج شيخ عبدالكريم حايرى, سيد محمد حجت وسيد احمد خوانسارى, زانوى ادب به زمين زد و از دانش سرشار آنان در فقه و اصول توشه ها گرفت. سپس به قصد شركت در درس فيلسوف بزرگ مرحوم آيت الله علامه ميرزا مهدى آشتيانى و فراگيرى فلسفه و كلام به تهران مهاجرت كرد و مدتها در درس ايشان شركت جُست. پس از سالى چند به شوشتر بازگشت و رياست حوزه علميه آنجا را بر عهده گرفت و طى سالهاى متمادى به تربيت طلاب, تدريس علوم دينى, وعظ و ارشاد, امامت جماعت, تاليف و تصنيف و مبارزه با فساد, امر به معروف و نهى از منكر پرداخت. او داراى اجازه هاى متعدد در اجتهاد و روايت از حضرات آيات عظام: حايرى يزدى, سيد ابوالحسن اصفهانى, آقا ضياء عراقى, شيخ محمد كاظم شيرازى, سيد محمد هادى ميلانى و شيخ آقا بزرگ تهرانى بود و در علوم عقلى ونقلى چون: فقه, اصول, حديث, هيئت و نجوم, حساب و رياضيات و هندسه و جبر و مقابله, ادبيات عرب مهارت فراوان داشت. آثار ايشان بجز احياى حوزه علميّه شوشتر (مدرسه سيد نعمت الله جزايرى) عبارتند از: 1ـ تضمين الفيه ابن مالك به نام (الرياض المرضيه) 2ـ منظومه در حكمت 3ـ رساله در حديث (لاتعاد) 4ـ تقريرات فقه و اصول 5ـ تحرير
العروة الوثقى. آن مرد بزرگ پس از عمرى سرشار از خدمات دينى, علمى و اجتماعى, سرانجام به دنبال كسالتى طولانى در تاريخ جمعه 5صفر 1415ق (23تير 1373ش) در سنّ 84سالگى چشم از جهان فرو بست. با درگذشت ايشان در استان خوزستان سه روز عزاى عمومى اعلام شد و با تشييعى با شكوه به خاك سپرده شد.
*** * درگذشت معلم فرزانه آيت الله نصيرى متكازينى
آيت الله حاج سيد تقى حسينى نصيرى در سال1289هـ.ش در روستاى متكازين از توابع بهشهر پابه عرصه وجود نهاد. در خانواده اى اهل علم نشو و نما كرد و پس از تحصيل دوره مقدماتى نزد والد بزرگوارش, باتفاق مرحوم آيت الله محمدى لائينى (عضو خبرگان رهبرى) رهسپار حوزه علميه كوهستان شد و زير نظر عارف نامى, استاد آيت الله حاج شيخ محمد كوهستانى ـ اعلى الله مقامه ـ به رشد علمى و اخلاقى نائل آمد.
وى سطوح عاليه را در حوزه علميه مشهد فرا گرفت وسپس براى تكميل دروس فقه و اصول عازم نجف اشرف شد.او در حلقه درسى آيات عظام مرحوم ميرزا حسن يزدى, سيد محمود شاهرودى و آميرزا هاشم آملى ـ ره ـ شركت كرد و در تحصيل علم و عمل كوشيد, تا انكه صاحب سجاياى اخلاقى ارزنده گشت. آن گاه پس از هشت سال اقامت و تحصيل مداوم, مراتب علمى وى مورد تأييد و تصديق آيات عظام و مراجع زمان قرار گرفت و با اخذ درجه اجتهاد به ميهن مراجعت كرد. وى بنا به درخواست استاد و مرادش آيت الله كوهستانى ـ ره ـ ساليانى در حوزه علميه كوهستان به كار تدريس و تربيت طلاب علوم دينى اشتغال ورزيد. سپس بنا به دعوت عده اى از علما و اهالى شريف و متدين نوكنده براى رتق و فتق امور دينى و معنوى مردم در آن بخش اقامت گزيد و با تشكيل حوزه علميه, شاگردان زيادى را تربيت كرد. او با شوقى وصف ناپذير همراه با توكّل به خدا, به مدت چهل سال با طهارت روح و قوّت ايمان چندين دوره دروس ادبيات و سطوح عاليه را با جديّت تمام تدريس كرد. در دوران قبل از پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى كه دينداران بجرم ديندارى و بيداران بجرم بيدارى در رنج و شكنجه بودند, حوزه علميه نوكنده چون چراغى تابان بر تارك سرسبز خطه مازندران مى درخشيد و امروز كه دهها تن از فضلا, اساتيد, نويسندگان و ائمه جمعه و جماعات در سنگر مقدس انقلاب اسلامى عاشقانه خدمت مى كنند و در پرتو رهبريهاى خردمندانه مقام معظم رهبرى حضرت آيت الله خامنه اى ـ مدظله العالى ـ منشأ آثار فراوانى هستند, همه از ثمرات شيرين آن حوزه پر بركت به شمار مى آيند و محصول تلاش و مجاهدتهاى بى دريغ آن سيد بزرگوار است.
مرحوم آيت الله نصيرى درتواضع, اخلاص, متانت, گشاده رويى, تصلّب در دين, احترام به مردم, كارسازى و گره گشايى و رسيدگى به دردممحرومان, ساده زيستى, قناعت و تعهد در اداى وظايف, زبانزد خاص و عام بود. وى همواره با رأفتى پدرانه در حل مشكلات مردم پيشقدم بود و با حضور در مناطق محروم و روستاهاى دور افتاده بخش هزارجريب به حل وفصلِ مشكلات روزمرّه مردم و امور عمرانى روستائيان مى پرداخت. خانه محقرش به روى همه مردم باز بود و انصافاً كار يك دادگسترى را بدون هيچ تكلّفى انجام مى داد. آيت الله نصيرى عميقاً تحت تأثير افكار و بيانات رهبر كبير انقلاب و بنيانگذار جمهورى اسلامى حضرت امام خمينى ـ سلام الله عليه ـ بود; به ايشان عشق مى ورزيد و فرامين آن بزرگوار را بمثابه اداى واجبات شرعى تلقى مى كرد. همواره خدمت به انقلاب عينى فرض مى كرد و به همين دليل به رغم كهولت سن, دعوت شوراى عالى قضايى را اجابت كرد و سالها با خدمت در منصب قضا, به طور منظّم و با حوصله اى خاص پرونده ها را به دقت مى رسيد و بى پيرايه به كار دعاوى رسيدگى مى كرد.
سرانجام با يكدنيا خلوص و محبّت به مردم و با قلبى مالامال از عشق و معرفت به خدا در صبحگاه هشتم ذى القعده 1414ق در 84سالگى, دعوت حق را لبيك گفت و به ديدار معبود شتافت. عاش سعيداً و مات سعيداً
*** * درگذشت حجت الاسلام والمسلمين سيدمحمدتقى خويى
فاضل ارجمند حضرت مستطاب حجت الاسلام والمسلمين آقاى سيد محمد تقى موسوى خويى فرزند مرجع تقليد شيعيان جهان آيت الله العظمى خويى در سال 1377ق در نجف اشرف ديده به جهان گشود. دوران كودكى و نوجوانى را تحت توجهات پدر بزرگوارش سپرى كرد و پس از دوره دبيرستان, در سنّ هفده سالگى به تحصيل علوم دينى روى آورد. دوره سطح را نزد اساتيدى مانند جناب حجت الاسلام شيخ محمد باقر ايروانى و خارج فقه و اصول را در محضر حضرت آيت الله العظمى خويى و آيت الله شهيد سيد عبدالصاحب حكيم گذراند. وى در رهبرى قيام شيعيان عراق در ماه شعبان 1411ق نقش به سزايى داشت و در اداره امور حوزه نجف و رسيدگى به خانواه هاى مستمندان, ايتام و زندانيان نجف بسيار كوشيد وى دبير كلى مؤسسة الامام الخويى الخيرية را نيز بر عهده داشت. مقامات علمى او مورد تأييد علماى نجف چون حضرت آيت الله سيد على بهشتى بود (و از ايشان اجازه مفصل و جامعى را دريافت داشته بود).
از نوشتارهاى او عبارتند: 1ـ الشروط (3جلد) درباره مفهوم شرط و حدود و ضوابط و مسائل مربوط به آن در فقه شيعه 2ـ مبانى العروة الوثقى (4جلد) ـ تقريرات درس فقه پدر عالى مقامش در مباحث: مضاربه, مزارعه, شركت, ضمان, حواله, غصب و نكاح (كه همه به چاپ رسيده اند). ايشان به سنّ 37سالگى در شب جمعه يازدهم صفر 1415ق (30تير 1373) به هنگام بازگشت از زيارت مرقد مطّهر سالار شهيدان, حضرت اباعبدالله الحسين(ع) در تصادفى مرموز و مشكوك به همراه جناب حجة السلام والمسلين حاج سيد محمد امين خلخالى ـ اخوالزوجه ايشان ـ جان به جان آفرين تسليم كرد و به اجداد طاهرينش پيوست. پيكر پاكش بدون هر گونه مراسم تشييع و تدفين ـ به علت ممانعت رژيم بعث عراق ـ پس از نماز ميت توسّط آيت الله حاج سيد على بهشتى در جوار مرقد پاك پدرش در مسجد الخضراء ـ در كنار صحن مطهر اميرالمؤمنين عليه السلام ـ به خاك سپرده شد. از مقام علمى و عملى او در نجف, ايران, لبنان, سوريه و برخى كشورهاى اروپايى نيز تجليل به عمل آمد.
***
* كنگره بزرگداشت حكيم فرزانه ملاحسين قلى همدانى
كنگره بزرگداشت عارف سالك و حكيم فرزانه آيت الله العظمى ملاحسيقلى همدانى همزمان با يكصدمين سالگرد ارتحال وى, در دانشگاه بوعلى سيناى همدان برگزار شد. در مراسم افتتاح اين كنگره آيت الله نورى همدانى, آيت اللّه حسن زاده عاملى, حجت الاسلام موسوى نماينده ولى فقيه و امام جمعه همدان, رؤساى كميسيونهاى فرهنگ و ارشاد اسلامى و برنامه بودجه مجلس شوراى اسلامى, استاندار همدان,نمايندگان مردم استان در مجلس شوراى اسلامى, ائمه جمعه استان, روحانيون و طلاب حوزه هاى علميه, تنى چند از اساتيد دانشگاههاى كشور و جمعى از چهره هاى علمى و دينى حضور داشتند.
آقاى هاشمى رفسنجانى در بخشى از پيام خود به اين كنگره با تأكيد به بررسى عالمانه ابعاد فقهى, عرفانى و مكتب اخلاقى ملاحسينقلى همدانى, وى را صاحب كرامات و تفكرات سياسى, اجتماعى و مبارزاتى خواند و افزود:تفكرات اين عالم جليل القدر به شاگردانش, در مراتب متوالى منتقل شده كه هر يك از آنان, در نقطه اى از جهان منشاء تحول و انقلابى عظيم بوده اند. رئيس جمهورى با برشمردن پرورش يافتگان محضر اين بزرگمرد و اسوه اخلاق و عرفان افزود:قهرمان قهرمانان اخلاق و عرفان امام خمينى(ره) در بعد اخلاق, از سلسله آخوند همدانى و در سير منازل عرفان,سالكى از قافله آن عارف سالك است.
در اين كنگره كه به مدت 2روز ادامه داشت, علاوه بر سخنرانى شخصيتهاى شركت كننده درباره شخصيت والاى آخوند حسينقلى همدانى, 15مقاله در بيان افكار سياسى, اجتماعى و مذهبى آن عارف برجسته قرائت شد.
همچنين در حاشيه برگزارى اين كنگره, نمايشگاهى از آثار هنرى خوشنويسان و كتب فقهى, فلسفى و عرفانى نويسندگان برجسته كشور داير شد.
ملاحسينقلى معروف به آخوند همدانى بسال 1329هجرى قمرى در روستاى شوند شهرستان رزن همدان ديده به جهان گشود.
وى پس از تحصيلات مقدماتى در زادگاهش, براى كسب دانش بيشتر عازم تهران شد و از محضر اساتيدى چون حاج ملا هادى سبزوارى, شيخ مرتضى انصارى و استاد سيدعلى شوشترى بهره جست.
قدرت نفوذ و توان تربيتى از جمله كرامات اين عالم بزرگوار است. ملاحسينقلى همدانى از نوادگان جابربن عبدالله انصارى, يكى از صحابه رسول گرامى اسلام است و در سال 1311هجرى قمرى در سفرى به كربلا دار فانى را وداع گفت و در همان مكان مقدس به خاك سپرده شد.
*** * حمايت از مطبوعات محلى
مصطفى ميرسليم وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى كه درجلسه بررسى و شناخت مسايل فرهنگى استان هاى شمال غرب كشور, در اورميه سخن مى گفت; گام اول براى توسعه فرهنگى را برنامه ريزى ذكر كرد و از فرهنگيان منطقه خواست تا زمينه هاى لازم را در اين باره فراهم سازند.
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى در سفر به شهرستان نقده از عمليات نوسازى و تجهيز كتابخانه نقده بازديد كرد و خلاء مطبوعات قوى و پرمحتوا در اين منطقه را به عنوان يك مشكل بزرگ فرهنگى دانست.
وى افزود: سياست ما تقويت مطبوعات محلى است.
*** * با مشاركت دختران دانش آموز دومين دوره مسابقات بين المللى حفظ و قرائت قرآن كريم آبان ماه برگزار مى شود
مديركل امور فرهنگى و هنرى وزارت آموزش و پرورش طى سخنانى در محل اردوگاه كشورى شهيد رجايى نيشابور با تأكيد بر لزوم مشاركت همگانى آحاد گوناگون جامعه جهت تحقق و اجراى مفاهيم قرآن در سطح كشور خصوصا در ميان دانش آموزان, گفت: شناخت و تكيه بر معارف گرانقدر قرآن و توجه به امر حفظ آيات الهى و اثرات معنوى آن در سازندگى و تكوين و رشد شخصيت اسلامى دانش آموزان امرى ضرورى است كه بايد همواره مد نظر قرار گيرد.
وى گفت: امسال دومين دوره مسابقات بين المللى حفظ و قرائت قرآن كريم دانش آموزان براى اولين بار با مشاركت دانش آموزان دختر در هفته اول آبان ماه برگزار مى شود و برگزيدگان دوازدهمين دوره مسابقات قرآن و نهج البلاغه كشور, به همراه ساير دانش آموزان كشورهاى اسلامى در دومين دوره مسابقات بين المللى حفظ و قرائت قرآن كريم در تهران شركت خواهند كرد.
*** * انتصاب دبير شوراى گسترش زبان و ادبيات فارسى
طى حكمى از سوى مهندس ميرسليم وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى و رئيس شوراى گسترش زبان و ادبيات فارسى, دكتر سيد كمال حاج سيد جوادى , به سمت دبير شوراى گسترش زبان و ادبيات فارسى منصوب و مشغول به كار شد.
*** * تاسيس دانشكده تربيت معلم قرآن در ملاير
از سوى سازمان اوقاف و امور خيريه استان همدان و در جهت آموزش مفاهيم قرآن كريم و جلب و جذب استعدادهاى درخشان و افراد علاقه مند, دانشكده تربيت معلم قرآن در شهرستان ملاير تاسيس شد نام اين شهرستان در دفتر شماره12 راهنماى انتخاب رشته هاى تحصيلى چاپ و توزيع گرديد. اين دانشكده در سال تحصيلى 73ـ74 اقدام به جذب دانشجو با ظرفيت 80 نفر پسر و دختر نموده است.
*** * معرّفى طرح تبليغات تابستانى دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميّه قم
دفتر تبليغات حوزه علميه قم, طى سالها در سطح كشور, موفق شده است نقاط مختلف را تحت پوشش فعاليتهاى تبليغى ـ آموزشى خود درآورده و از راههاى مختلف و با استفاده از شيوه هاى گوناگونِ تبليغ و آموزش, افراد بسيارى را با فرهنگ ناب و حياتبخش اسلام و قرآن آشنا سازد. مديريت و سازماندهى اين فعاليتها, از طريق شعبه هاى دفتر در مراكز استانها و شهرستانها, انجام مى پذيرد. اين شعبه ها كه در سراسر كشور مشغولند, تحت پوشش واحد امور استانهاى دفتر به صورت يك شبكه منسجم عمل مى كنند.
واحد امور استانها, در تلاش براى استفاده مطلوبتر از اين شبكه گسترده و فعّال, و در جهت انجام وظيفه, در راستاى سياستهاى مقابله با شبيخون فرهنگى كه از طرف مقام معظم رهبرى, اتخاذ و اعلام شده است, طرحى نوين و فراگير ارائه نموده است. مخاطبين اصلى اين طرح, جوانان عزيز كشورمان هستند كه در تهاجم فرهنگى غرب, در معرض بيشترين خطر قرار دارند. ويژگيهاى طرح
با توجه به خصوصيات روحى افراد تحت پوشش كه معمولاً در دروه نوجوانى و جوانى قرار دارند, سعى شده تا برنامه ها به گونه اى انتخاب شوند كه ضمن تأمين اهداف آموزشى و محتوايى طرح, علايق و انگيزه هاى جوانان نيز مورد توجه قرار گيرند. در ادامه به برخى از ويژگيهاى طرح اشاره مى كنيم:
الف) ويژگيهاى محتوايى
محورهاى اصلى طرح كه مشخص كننده عناوين كلى برنامه ها و دربر دارنده محتواى آموزشى طرح است, در چهار محور بيان مى گردد: 1ـ برنامه هالى فرهنگى, 2ـ هنرى, 3ـ علمى و 4ـ ورزشى.
ب) ويژگيهاى عمومى
اين طرح ويژگيهاى ديگرى دارد كه بيشتر ناظر به خصوصيات جنبى و اجرايى آن است. و در پنج محور تشريح مى شود:
1ـ مكان اجرا
در اين طرح, مساجد به عنوان مراكز اجراى برنامه هاى آموزشى و در حد امكان به عنوان مركز كلاسهاى علمى و هنرى انتخاب شده اند. مساجد به مثابه يك كانون, قسمتى از مكان برنامه ها را به خود اختصاص خواهند داد.اين ويژگى باعث خواهد شد كه ضمن تحكيم ارتباط بين جوانان و مساجد, مسجد نقش ويژه خود را در جهت تقويت انگيزه هاى مذهبى جوانان ايفا نمايد.
2ـ مربّيان طرح
روحانيون معظّم به عنوان اساتيد, مربيان و راهنمايان طرح در زمينه هاى آموزشى و فرهنگى انتخاب مى گردند كه اين ويژگى نيز باعث ايجاد ارتباط قوى و آموزنده بين جوانان و روحانيت خواهد بود و از آنجايى كه محل تلاقى اين ارتباط مسجد است, دورنماى روشنى از موفقيت و تأثير آموزشها به دست مى آيد.
3ـ برنامه ريزى
يكى از مهمترين ويژگيهاى طرح, برنامه ريزى دقيق اجرايى, آموزشى است كه براى نخستين بار در سطح كشور, اين گونه آموزشها را تحت يك نظام و برنامه ريزى واحد درمى آورد. از آنجايى كه شعبه هاى دفتر از نظر اجرايى, تحت نظارت واحد امور استانها بوده و از طرف ديگر, محتواى آموزشى برنامه نيز توسط هيأت علمى و ارزيابى (مستقر در واحد امور استانها) تهيه و تدوين خواهد شد, حصول اين هماهنگى در سطح كل دفاتر عملى مى گردد.
4ـ ويژگيهاى جنبى
برگزارى مسابقات مختلف فرهنگى, ورزشى, هنرى و اهداى جوايز نفيس, تشكيل اردوهاى تفريحى ـ زيارتى نيز از ديگر ويژگيهاى طرح است كه به منظور متنوع ساختن برنامه ها مورد توجه واقع شده اند. در اين خصوص, اردويى يك روزه, در داخل استانها براى همه شركت كنندگان, و اردويى پنج روزه در نقاط زيارتى و خوش آب و هوا براى نفرات ممتاز در نظر گرقته شده است كه ضمن فراهم آوردن اوقاتى پر نشاط, اهداف آموزشى ـ پرورشى نيز دنبال خواهد شد.
5ـ استفاده از امكانات موجود
در طرح بر اين نكته تأكيد مى شود كه از امكانات موجود و بالقوه در شهرستانها, از قبيل مساجد, مكانها و امكانات ورزشى هنرى به نحو احسن استفاده شود. اين ويژگى باعث مى گردد كه با استفاده از كمترين امكانات, بيشترين بهره دهى حاصل آيد. مراحل اجراى طرح
اين طرح, به عنوان يك مجموعه آموزشى از دو مرحله اصلى (مرحله تابستانى و مرحله تداوم) تشكيل شده است: مرحله تابستانى
قسمت اعظم برنامه هاى آموزشى, فرهنگى, هنرى و ورزشى طى دو ماه از فصل تابستان و با استفاده از فرصت تعطيلى به انجام خواهدرسيد. مرحله تداوم
يكى از آفاتى كه تاكنون در اجراى اين قبيل برنامه ها وجود داشته است, مقطعى و پراكنده بودن كارهاست. اين موضوع با گذشت زمان باعث فاصله گرفتن فرد از محتوا و جوّ برنامه ها شده و در مواردى نيز او را در مسيرى خلاف آموزشهاى ارائه شده, به حركت مى اندازد. به منظور دفع اين آفت و لزوم تداوم اين گونه آموزشها, مرحله تداوم, در اين طرح پيش بينى شده است. در اين مرحله كه پس از پايان مرحله تابستانى و در طول سال تحصيلى انجام خواهد گرفت با ارائه برنامه هاى كم حجم به صورت حضورى و غير حضورى ـ يك روز در هفته ـ به حفظ ارتباط و تداوم برنامه هاى آموزشى ـ تربيتى اقدام خواهد شد تا فرد را براى تابستان آينده و استفاده از سطوح بالاتر آموزش, آماده نگه دارد.
***