شيخ انصارى و اصول كاربردى
حسينى سيد على
علم اصول از دانشهاى ارزشمند و گرانقدر اسلامى است و به منزله ابزار و منطق فقه استدلالى به كار مىرود. در فقه هيچ مسألهاى نيست كه بر يك يا چند قاعده اصولى، مبتنى نباشد.
جايگاه و ارزش والاى اصول از آن روست كه در خدمت فقه و مقدمه آن است. در واقع علم اصول از فقه نشأت گرفته و در دامن آن باليده است و مىبايست در شيوه، آموزش، چگونگى تنظيم ابواب و سر عنوانها و زير عنوانها كميّت و كيفيت و... از فقه پيروى كند و در اين همه بر پايه نيازمندىهاى آن - كه در زمانهاى مختلف متغير است - بنيان نهاده شود.
بنابراين اگر از اين فلسفه وجودى غفلت شود و چونان علمى مستقل لحاظ شده و بدان اصالت داده شود، به همان اندازه از ارزش آن كاسته مىشود، افزون بر اين كه فقه را از حركت و پويايى باز داشته و به سبب هدر رفتن عمرها و تحيّر فقها مىگردد.
از نكتههاى ارزشمندى كه در شيوه اصولى شيخ انصارى -رضوان الله تعالى عليه - به وضوح پيداست اين است كه آن بزرگوار به گونهاى به طرح مسأله، توضيح و تحرير موضوعِ مورد پژوهش، ارائه نمودههاى مختلف فقهى، نقل نظريات فقيهان و اصوليان در مسأله و بررسى ادله هر كدام، اقامه دليل و تحقيق درباره آن و... مىپردازد و خواننده بخوبى به اين نكته پى مىبرد كه از اين اصل اصولىِ در فقه چه بهرهاى مىتوان برد. چنانكه هرگاه متنى فقهى مربوط به همين قاعده اصولى، پيش روى خواننده گذاشته شود، فهم آن آسان و احياناً آماده استنباط خواهد بود. به بيانى ديگر پژوهشهاى اصولى جناب شيخ چونان ابزارى كارآمد در دست خواننده است و به هنگام برخورد با متون فقهى يا استنباط احكام شرعى، به روشنى نقش مؤثر آنهارا در مىيابد و نه تنها هيچ گونه بيگانگى ميان آنها احساس نمىكند، بلكه به فقه به عنوان مجموعهاى از احكام مىنگرد كه بر پايه اصولى بنيان شده است. 1
در اين مقال تنها به توضيح و تحليل شيوه شيخ مىپردازيم و بيشتر كتاب گرانقدر «فرائد الاصول» را گواه خود مىگيريم، چراكه كتاب درسى حوزههاى علميه و به خامه خود آن بزرگوار است و از استيها و فزونيهاى تقريرنويسان به دور.
به نظر مىرسد در سرتاسر پژوهشهاى اصولى ايشان - به استثناى مواردى اندك - اين برجستگى چشمگير است اما در محورهاى زير بارزتر و برجستهتر:
* مقالها و نمونههاى فراوان فقهى
آغاز سخن را، از نخستين مبحث شيخ در فرائد الاصول آغاز مىكنيم. در ابتدا، ايشان از حجيت ذاتى «قطع» سخن مىگويد و از اين جهت آن را با «ظن» مقايسه مىكند و براى توضيح فرق ميان آن دو، دو مثال مىزند؛ آنگاه قطع را به طريقى و موضوعى تقسيم كرده و قطع طريقى را بطور مطلق حجت مىداند و براى آن مثالى مىزند. اما حجيت قطع موضوعى را تابع دليل حكم دانسته و... وى براى همه اقسام آن از فقه نمونه مىآورد * 30 * و سرانجام مىگويد گاه دليلِ حكمِ اين قطع موضوعى، مقيد به اين است كه قطع از سبب خاصى حاصل آيد؛ مانند... و مانند نظر برخى از فقيهان كه جايز نمىدانند قاضى در حق الله به علم خود عمل كند. آنگاه ادامه مىدهد كه مثالهاى اين مطلب در مورد كسى كه قطع ندارد، فراوان است؛ براى نمونه بر مقلد واجب است براى آگاهى از احكام شرعى به عالم (فقيه) مراجعه كند، مشروط بر اين كه آن عالم به شيوه متعارف دانش خود را به دست آورده باشد و نه از راه غير متعارف، مثل رمل و... كه در اين صورت تقليد از او جايز نيست. همچنين تقليد از فقيه و عالمى كه به شيوه رايج و معمول اجتهاد به مقام فقاهت رسيده، اما فاسق يا غير امامى باشد، جايز نيست. نيز اينكه قاضى تنها در صورتى كه شهادت عادل، مستند به حسّ باشد، واجب است آن را بپذيرد و نه در صورتى كه مستند به حس باشد.
آنگاه در ادامه سخن مىگويد ظن نمىتواند بجاى قطع موضوعى بنشيند و براى آن نيز نمونهاى مىآورد و آن اينكه: اگر فرض كنيم شارع در حفظ عدد ركعتهاى نماز دو ركعتى و سه ركعتى و دو ركعت اوّل نمازهاى چهار ركعتى، يقين را معتبر دانسته باشد، ظن و اصل عدم زياده نمىتواند به جاى آن بنشيند؛ مگر اينكه دليلى از خارج بر آن دلالت كند. مثال ديگرى از باب شهادات براى اين مطلب مىآورد و آن اينكه: اگر كسى مثلاً شهادت دو شاهد را شنيده باشدكه اين مال از آن فلان شخص است يا خود مشاهده كرده باشد كه در تصرف اوست، به استناد ظن حاصل از اين «بيّنه» و «يد» جايز نيست در اين باره، در دادگاه شهادت دهد، چرا كه علمِ به موردِ شهادت (مشهود به) موضوعى است و ظن نمىتواند قائم مقام آن شود و همين مورد را بر قطع طريقى تطبيق مىكند كه اگر بخواهد همين شخص اين مال را براى خود بخرد، ظن به دست آمده از «بيّنه» و «يد» كافى است زيرا اين قطع طريقى است و ظن معتبر مىتواند جاى آن را بگيرد. 2
همانگونه كه ملاحظه شد، شيخ در اين گزارش چندين مثال از فقه مىآورد، يعنى در واقع نشان مىدهد كه چگونه اين فروع فقهى بر اين اصلِ اصولى مبتنى است.
در تنبيه اوّل قطع، بحث در اين است كه آيا قطع حجت است - چه با واقع مطابق باشد و چه نباشد - يا حجيت آن تنها در صورت مطابقت با واقع است (مسأله تجرى) و مطلب را ضمن يك مثال توضيح مىدهد كه اگر كسى يقين دارد اين مايع شراب است و آن را مىنوشد آن گاه معلوم مىشود كه يقين او بر خلاف واقع بوده و آن، آب است و نه شراب، آرى در اين صورت نيز قطع وى حجّت است، يعنى استحقاق كيفر الهى را دارد؟ شيخ براى توضيح ديدگاههاى فقيهان به تتبّع و جستجو در فقه مىپردازد و مىنويسد:
«ظاهر سخنان آنان در برخى از مسائل فقهى نظر اوّل است؛ يعنى قطع مطلقاً حجت است [چراكه ]دستهاى از فقيهان بر اين مطلب اجماع دارند كه اگر كسى ظن دارد كه وقت نماز، ضيق است [و تأخير آن موجب قضاى نماز است] اگر آن را به تأخير اندازد، سپس معلوم شود زمان براى اقامه نماز باقى است، مرتكب گناه شده است.» و اين اجماع نشانگر حجيت مطلق قطع و حرمت تجرّى است.
آنگاه پس از بيان مخالفت شيخ طوسى در نهايه، علامه در تذكرة و سيد مجاهد در مفاتيح، به نقل فرع ديگرى از فقه مىپردازد كه آن نيز نشانگر حجيت مطلق قطع است:
* 31 * «بدون هيچ اختلاف نظرى ميان فقيهان، آن كه يقين و يا ظن دارد كه مسافرت در فلان راه، خطرناك و ضررآفرين است، اگر مسافرت كند، سفرش سفر گناه و از اين رو نماز او تمام است، گرچه پس از آن معلوم شود كه ضررى و خطرى در آن سفر نبوده است».
وى پژوهش پيرامون مسأله را با بررسى دقيق نظريات ادامه مىدهد و در پايان، مطلب را با نقل عبارتى از كتاب گرانسنگ «قواعد شهيد اوّل» كه حاوى شش مثال است، ختم مىكند. (ص 8-14).
در اينجا جناب شيخ از اجماع فقيهان بر دو حكم فقهى، مبناى اصولى آنان را كشف مىكند و اين مطلب را همراه با ذكر مثال و نقل يك عبارت از ايضاح الفوائد همراه مىسازد و همه مراحل پژوهش خود را به گونهاى انجام داده و به پايان مىبرد كه مقدمه بودن اصلِ اصولى كاملاً نمايان است و خواننده را تا اندازهاى آماده بهرهورى از اين قانون اصولى مىكند. به بيانى ديگر نمونه بالا افزون بر تبيين و تحقيق يك مسأله اصولى، كاربرد آن را در فقه نيز نشان مىدهد.
در تنبيه سوّم كه درباره قطع قطّاع (كسى كه بسيار و به سرعت برايش يقين حاصل شود) مطلب را به طرز خاصى آغاز مىكند. در آنجا مىنويسد:
«شايد ريشه اين سخن كه يقين قطاع، اعتبار ندارد، سخن استاد بزرگ، كاشف الغطاء باشد كه فرمود شك كثيرالشك بى اعتبار است».
آنگاه سخن استاد را به نقد مىكشد و براى آن چهار صورت فرض كرده و براى هر كدام نمونهاى از فقه مىآورد. (ص 3-22).
در تنبيه چهارم به مسأله علم اجمالى مىپردازد. در همان آغاز بحث دو مثال از فقه مىآورد و در صفحه بعد مثال ديگرى نقل مىكند ودر ضمن استدلال، دو فرع فقهى ديگر را بر پايه اين مسأله، بنيان مىنهد و پس از اين نتيجه كه علم اجمالى مانند علم تفصيلى است، هشت مسأله فقهى نقل مىكند كه در آنها فقيهان بر خلاف اين قاعده اصولى، فتوا دادهاند و سه راه حل براى برطرف كردن اين مشكل ارائه مىدهد، آنگاه براى هر كدام، از فقه نمونه مىآورد. (ص 8-24)
جالب توجه است كه جناب شيخ با شيوه خاص خود به گونهاى مسأله علم اجمالى را مىپژوهد كه خواننده به فرعهاى مترتب بر آن توجه مىيابد و راه روشنى را فراروى خود مىبيند و در مىيابد كه كاربرد اين اصلِ اصولى در فقه چگونه و در چه مواردى است و براى رفع اشكالهاى احتمالى، مواردى را كه در فقه برخلاف آن فتوا دادهاند، تذكر داده، به حل آنها مىپردازد.
طرح اين گونه فروع فقهى، بررسى آنها، چگونگى استناد آنها به قوانين اصولى تا پايان بحث قطع همچنان ادامه دارد و در مجموع در اين بخش بيش از سى مثال از فقه مىآورد.
در بحث ظنهاى معتبر نيز همين شيوه را ادامه مىدهد كه به طور فشرده تنها به يك مورد از آن اشاره مىكنيم:
يكى از امارات معتبر اجماع است. جناب شيخ در اين باره، مطالبى را از ايضاح الفوائد، ذكرى، حاشيه شرايع و معتبر نقل مىكند و در بحث از اجماعهاى متعارض، پنج اجماع متعارض از سيد مرتضى، شيخ مفيد، شيخ طوسى در كتاب الفضول المختاره و خلاف و نيز ابن ادريس در خلاصة الاستدلال نقل مىكند و با آوردن اين نمونههاى فقهى، مصداقهاى فقهى آن را روشن مىكند و آنگاه توجيه علامه مجلسى و شهيد را بيان مىكند. در عبارت مجلسى در اين باره، چنين آمده است:
«به ظاهر فقيهان وقتى به فقه مراجعه مىكنند، گويا آنچه را در اصول گفتهاند، از ياد مىبرند...»حاصل سخن مجلسى در بحار آن است كه كاربرد اجماع در فقه با تئورى آن در اصول متغاير است و اجماع پذيرفته در اصول غير از اجماعى است كه در فقه به عنوان دليل آورده مىشود. آنگاه در پاسخ سخن علامه مجلسى و شهيد مىگويد: تتبع در فقه اقتضا مىكند كه بگوئيم اين * 32 * اجماعها حدسى است و عبارتى از ذخيرة المعاد محقق سبزوارى نقل مىكند كه بخشى از آن به شرح زير است:
«.. از جستجو و تتبع در سخنان فقيهان متأخر چنين به دست مىآيد كه آنان به هنگام تأليف به كتابهايى كه پيش رو دارند، مراجعه مىكنند و هرگاه در آنها فقيهان را در حكمى از احكام شرعى متفق ببينند، مىگويند اين حكم اجماعى است و آنگاه كه به نگاشته تازهاى دست يابند كه فتواى مخالف با آراى پيشين را در بر دارد، از نظر سابق خود بر مىگردند.» (ص 90-95)
مطالب بالا اين واقعيت را نشان مىدهد كه شيخ و محقق سبزوارى گاه براى تنقيح و تحرير يك مسأله اصولى، جستجو و تتبع در فقه را لازم مىدانند، گو اينكه فهم عميق و صحيح اين مسأله وابسته به تتبع در مصاديق فقهى آن است و شيخ ارتباط تنگاتنگ و آميختگى مسائل اصولى با مصاديق فقهى را در اينجا عملاً به اوج خود رسانيده است.
در كتاب برائت نيز با پيگيرى همين روشِ كارساز، با ارائه نمونههاى فقهىِ فراوان و سودمند و بررسى برخى از آنها، مسائل اصولى اين بخش را كاملاً به سمت كاربردى شدن سوق مىدهد. در اين بخش به دهها مثال و فرع فقهى اشاره و يا آنها را بررسى كرده است. اينك مُشتى نمونه خروار از آن همه عرضه مىگردد:
1- تنبيه پنجم درباره اين است كه اصل برائت در صورت معتبر و جارى است كه اصل موضوعى حاكمى در كار نباشد و با اين فرض، نوبت به جريان اصل برائت نمىرسد. براى مثال اگر در مرد حلال بودنِ گوشتِ حيوانى كه تذكيهپذير است، محك داشته باشيم (مثل گوشت گوسفند) اصالت حلّ جارى و خوردن آن گوشت، حلال مىشود. اما اگر در حلال گوشت بودن حيوانى شك كنيم، از آن رو كه نمىدانيم تذكيهپذير است يا نه، اصالتِ عدمِ تذكيه جارى است و نوبت به قاعده حل نمىرسد.
مؤلف پس از توضيح ياد شده، نظر محقق ثانى را در مورد يك مسأله فقهى كه مربوط به همين قاعده اصولى است، نقل مىكند و آن اينكه اگر يكى از والدين، حيوانى نجس (مثل سگ) باشد و ديگرى پاك (مثل گوسفند) و اين مولود نه به حيوان نجس شباهت داشته باشد و نه به حيوان پاك و در نوعى خاص از حيوانات مندرج نباشد، به نظر محقق ثانى و شهيد ثانى، اصل در آن طهارت و حرمت (خوردن گوشت آن) است. بخش دوّم اين فتوا (حرمت) بر خلاف قاعده اصولى مورد بحث است، از اين رو شيخ به بررسى آن مىپردازد و بر اين نظر است كه اصل، حليّت است و وجهى بر حرمت نداريم. آنگاه دليلى بر حرمت از «شارح روضه» نقل مىكند و آن را به نقد مىكشد. (ص 363)
اين مطلب باز در شبهه موضوعيه، تكرار و دو مثال مطرح مىشود: نخست آنكه در مورد شيئ كه انسان نمىداند ملك خود اوست يا غير او، اصالت اباحة جارى نيست؛ چرا كه استصحاب حرمت بر آن حاكم است.
همچنين حيوانى كه قابل تذكيه است، اگر بدون تذكيه (ذبح شرعى) بميرد، گوشت آن نجس و حرام است. حال اگر در تذكيه شك داشته باشيم، اصالت اباحه در آن جارى نيست، زيرا اصل عدم تذكيه بر آن حاكم است. آن گاه مؤلف بحث فقهى جالبى درباره ميته (مردار) مىكند و پژوهش كامل را درباره آن به فقه وا مىگذارد. (ص 371)
نتيجهاى كه ما در اين دو تنبيه دنبال مىكنيم آن است كه اگر جناب شيخ نمونههاى فراوان و سودمند فقهى را در اين دو مسأله نمىآورد و آنها را بررسى نمىكرد. و صرفاً به بيان اصل قاعده اصولى بسنده مىكرد و يا با ذكر نمونهاى فشرده و گذرا از كنار آن مىگذشت؛ خواننده با تطبيق آن بر موارد فقهى چقدر موفق بود و آيا در اين مقام سردرگمى و تحيّر خواننده را در پى نداشت؟ و اصولاً تا چه ميزانى در رفع مشكلها مؤثر مىبود؟
2- اصل برائت ويژه شك در وجوب تعيينى است و در شك در وجوب تخييرى جارى نيست از اين رو اگر در * 33 * موردى شك كند كه واجب تخييرى است و يا مباح، اصالت برائت جارى نمىشود. شيخ مىنويسد «چه بسا توهم شده كه مسأله وجوب نماز جماعت براى آن كه ناتوان از قرائت در نماز و تعلم آن است، از اين قبيل است، اما اين مسأله بر اين پايه مبتنى است كه آيا نماز جماعت بر وى مستحب است و در عين حال تكليف را از وى ساقط مىكند و يا اينكه وجوب تخييرى است ميان نماز جماعت و نماز با قرائت محقق است و وجوب تخييرى آن را مىتوان با اصل برطرف كرد؟»
جناب شيخ آنگاه اين نمونه را به نقد كشيده و مىگويد: «اين مثال از مصداقهاى اين قاعده اصلى نيست.» در همين باره مطلب سودمندى را از كتاب ايضاح الفوائد نقل مىكند و در پايان به تأمّل فرمان مىدهد. (ص 7-386)
شبيه اين مورد را در شبهه موضوعيه به هنگام دوران امر بين محذورين بيان مىكند. در آنجا در طلايه سخن مىنويسد:
«برخى براى اين شبهه دو مثال آوردهاند: يكى موردى كه كسى شك دارد آيا وطى اين زن واجب است (از آن رو كه همسر اوست و سوگند بر آن خورده يا به دليلى ديگر) يا اينكه چون نامحرم و اجنبى است، حرام است. ديگر، موردى كه نمىداند آيا نوشيدن اين مايع واجب است - زيرا سركهاى است كه سوگند برنوشيدن آن ياد كرده - يا به اين دليل كه شراب است، نوشيدن آن حرام است.»
آنگاه شيخ مىنويسد اين دو مثال صحيح نيست و اينها مترتّب بر اين قاعده اصولى نيستند و خود مثالى مناسب مىزند وآن جايى است كه احترام و گرامى داشت عادل واجب باشد و اكرام و احترام به فاسق حرام؛ در حالى كه نمىدانيم كه فلان شخص عادل است يا فاسق. (ص 402)
در اين دو مورد شيخ با تصحيح خطاى ديگران در تطبيق قاعده اصولى بر فروع فقهى و متقابلاً نمونهآورى درست، به گونهاى ديگر از اصول را به سمت كاربردى شدن سوق مىدهد.
3- در شك در مكلف به، جناب شيخ شبهه را به محصوره و غير محصوره تقسيم مىكند و در شبهه محصوره بر اين نظر است كه مخالفت قطعيهاش حرام است و موافقت قطعيهاش واجب؛ و مخالفت با علم اجمالى را جايز نمىشمارد. آنگاه اين اشكال را مطرح مىكنند كه پس چرا در موارد متعددى از احكام فقهى بر مخالفت قطعى با علم اجمالى، فتوا دادهاند. در اينجا براى روشن شدن مطلب، چندين حكم فقهى را نقل مىكند كه مخالفِ قطعى علم اجمالى است، نخستين مورد اين است:
«اگر دو نفر مدعى مال معينى باشند، قاضى بايد حكم كند مال را نصف كنند و به هر كدام نصفى از آن را بدهند. در اينجا بدون شك با علم اجمالى مخالفت شده، چون بر فرض يقين داريم كه مال از آن يكى از اين دو نفر است، پس يكى از آنان به ناحق مالك نصف آن مىشود.»
در مقام پاسخگويى به اين قبيل موارد نيز چند نمونه فقهى مىآورد (ص 7-404) و بخوبى به مخاطب تعليم مىدهد كه چگونه فقه بر اصول مبتنى است و چه اشكالهايى بر سر راه تطبيقِ قوانين اصولى بر موارد فقهى وجود دارد و چگونه مىبايست اين موانع را برداشت.
در باب استصحاب نيز پژوهشهاى شيخ آميخته با نمونهاى فقهى و در صورت لزوم، همراه باتحقيق * 34 * درباره آنهاست. توضيح برخى از آنها به قرار زير است:
الف. در تقسيم استصحاب مىنويسد: گاه استصحاب به اعتبارِ مستصحَب تقسيم مىشود، زيرا مستصحب گاه امرى وجودى است - مانند وجوب چيزى، (مثال براى حكم تكليفى) طهارت و پاكى شىء (مثال براى حكم وضعى) و رطوبت لباس (مثال براى موضوع خارجى) - و گاه امرى عدمى است و آن دو قسم است: اوّل: استصحاب عدم اشتغال ذمه به تكليف شرعى؛ دوّم: غير آن؛ مانند عدم تغيير معناى لفظ، عدم قرينه، عدم مرگ زيد، عدم رطوبت لباس و پديد نيامدن سبب وضو يا غسل.
شيخ در اين بحث و در پى اثبات اين ادعا كه اختلاف نظر درباره استصحاب در امور عدمى نيز وجود دارد، سخن صاحب مدارك را در يك حكم فقهى گواه خود مىگيرد. وى استصحاب عدم تذكيه را منكر شده است؛ با اينكه بيشتر فقيهان براى اثبات طهارتِ پوستِ بر زمين افتاده آن را جارى كردهاند.
مرحوم شيخ سرانجام مىنويسد:
«تتبع و جستجو در فقه نشان مىدهد كه در امور عدمى نيز اختلاف نظر است.» (ص 549-551)
ب. در استدلال بر حجيت و اعتبار استصحاب در شك در رافع نيز مىنويسد:
«دليل دوّم ما اين است كه از آغاز فقه تا پايان آن، در همه موارد شك در بقاى حكم سابقِ مشكوك از جهت رافع، شارع حكم به بقا كرده است.» (ص 563)
ج. در باب اصل مثبت مىنويسد: اگر استصحاب را به دليل روايات، حجت بدانيم، استصحاب مثبت اعتبارى ندارد. اما اگر آن را از باب ظن معتبر بدانيم، اصل مثبت معتبر است، يعنى استصحاب افزون بر لوازم و آثار شرعى، به لوازم عقلى و عادى آن نيز بايد ملتزم شويم، مگر اينكه از سوى شارع محدوديتى ايجاد شود. آنگاه به مطالب جالب توجهى مىپردازد و آن اينكه به همين دليل در فتواهاى برخى از فقيهان متأخر و متقدم مواردى از اصل مثبت موجود است. سپس آثار آنان را جستجو مىكند و موارد روشنگرى را از شرايع، دستهاى از فقيهان، تحرير علامه حلى، مبسوط، مسالك و خلاف نقل مىكند و در پايان مىنويسد: «افزون بر موارد بالا، موارد ديگرى نيز هست كه براى اطلاع از آنها بايد به جستجو و تتبع در ابواب فقه پرداخت، بويژه در كتابهاى علامه، محقق، شهيد اوّل و ثانى». (ص 65-660)
د. در بحث از اصالت تأخّر حادث مىنويسد: گاه يك پديده با لحاظ زمان سنجيده مىشود؛ يعنى موردى كه مىدانيم امرى پديد آمده، ولى مبداء حدوث آن مشكوك است؛ مثلاً مىدانيم فلان شخص روز جمعه زنده نبوده است؛ ولى نمىدانيم كه پيش از آن روز مرده است يا در همان روز. در اينجا شيخ بحثهاى دقيقى دارد نمونههاى جالبى از فقه مىآورد. گاهى نيز يك پديده در ملاحظه با پديده ديگر سنجيده مىشود؛ يعنى مىدانيم دو امر، پديد آمده، اما در تقدم و تأخر هر يك از ديگرى شك داريم. در اين صورت اگر تاريخ هر دو مجهول باشد، اصل در هيچ كدام جارى نيست، ولى اگر تاريخ يكى از آن دو معلوم باشد، در ديگرى اصل عدم حدوث تا زمان پديده معلوم جارى مىشود. براى نمونه اگر تاريخ شستن لباس با اين آب معلوم باشد و زمانى كه اين آب به مرتبه كُر رسيده است، مجهول، استصحاب عدم كريّت تا زمان شستن لباس با اين آب، جارى است. آنگاه شيخ مىگويد: در اين مسأله دو نظر ديگر نيز هست: اوّل آنكه اصل در ناحيه پديدهاى كه زمان آن معلوم است، جارى مىشود و از آن ظاهر سخن مشهورِ فقيهان در پارهاى مسائل فقهى اين نظر استفاده مىگردد. فقيهانى چونان شيخ، ابن حمزه، محقق، علامه، شهيد اوّل و ثانى و غير اينان به صراحت در برخى از احكام فقهى اين نكته را اعلام داشتهاند.
جناب شيخ، چهار نمونه از آن را نقل كرده است.
نخستين نمونه اين است كه اگر كسى بميرد و دو وارث داشته باشد كه يكى از آنان به تازگى مسلمان شده باشد، اما تاريخ اسلام آوردنش مجهول باشد و تاريخ مرگ معلوم، اصل عدمِ مرگ تا زمان اسلام آوردنِ وارث، جارى * 35 * مىگردد. سپس با اشاره به سخن شهيد اوّل و شهيد ثانى در دروس و مسالك و نقل مثالى از علامه طباطبايى و با استفاده از احكام فقهى، نظر مشهور فقيهان را در اين قاعده اصولى، تنقيح و تحرير مىكند و در پايان با سخنى كوتاه اما دقيق به رمز اين همه دقت و ظرافت در تكثير مثالهاى فقهى اشارت مىكند:
«مع انه لا يخفى على المتتبع موارد هذه المسائل و شبهها مما يرجع فى حكمها الى الاصول أن غفلة بعضهم بل أكثرهم، عن مجارى الاصول فى بعض شقوق المسألة غير عزيزة؛ (ص 8-666)
بر پژوهشگر اين قاعده در فقه يا احكامى از اين قبيل كه در آنها مسائل فقهى بر گرفته از قوانين اصولى است، پوشيده نيست كه برخى از فقيهان بلكه بيشتر آنان، از مجراى اين اصول در پارهاى از اقسام اين مسأله غفلت ورزيدهاند.»
از خطرهاى بزرگ اصولِ انتزاعى و تجريدى اين است كه اولا به هنگام بررسى مسائل فقهى، تطبيق قواعد اصولى را بر مواردش مشكل مىكند. ثانياً در تشخيص مجراى قوانين اصولى غفلت و خطا رخ مىدهد و شيوه شيخ در حد قابل توجهى اين دو كاستى را از بين مىبرد.
در تنبيه دهم نيز به همين مطلب به گونهاى ديگر اشاره دارد. در آنجا بحث در اين است كه اگر امر بين تمسك به عام يا جريان استصحاب داير شود، كدام مقدم است؟ جناب شيخ در مسأله، تفصيل مىدهد و با چند مثال به تحليل سخن محقق ثانى در خيار غبن - كه مربوط به همين اصل است - مىپردازد. آنگاه سخن بحرالعلوم را به نقد مىكشد. آن عالم فرزانه شش مثال براى اين اصل اصولى آورده است. جناب شيخ بر آن است كه هيچ يك از شش مثال از مصاديق اين قاعده اصولى نيست و اين محقق بزرگ در تطبيق اين قاعده بر مصاديق فقهى آن به خطا رفته است. (ص 2-681)
نظير همين اشكال را به گونهاى ديگر در تعارض دو استصحاب مطرح مىكند. (ص 3-742)
لازم به يادآورى است كه آنچه نقل شد، همچون مشت نمونه خروار است. در سخنان جناب شيخ نمونههاى فقهى و بررسى آن شگفت آور است. 3
* * دستيابى به مبانى اصولى از طريق احكام فقهى
در بسيارى از موارد جناب شيخ مبناى اصولى يك فقيه، و گاه، گروه، مشهور يا همه فقيهان را از احكام فقهى آنان به دست مىآورد. در مطالب پيشين برخى از نمونههاى آن را آورديم؛ در اينجا نيز به پارهاى از آنها به طور بسيار فشرده اشاره مىكنيم:
در استدلال به اجماع براى اثبات اصالة البرائة مىنويسد:
«و تحصيل الاجماع بهذا النحو من وجوه: الأول: ملاحظة فتاوى العلماء فى موارد الفقه؛ (ص 359) اجماع بر اصالت برائت را از راههاى گوناگون مىتوان حاصل كرد. راه اوّل ملاحظه فتواهاى فقيهان در موارد جريان اصالة البرائة در فقه است.»
در تنبيه اوّل برائت در اين باره چنين مىنگارد:
«والحاصل انه لا ينبغى الشك فى انّ بناء المحقق رحمه الله على التمسك بالبرائة الاصليّة مع الشك فى الحرمة كما يظهر من تتبع فتاويه فى المعتبر؛ (ج 2، ص 547) بى گمان مرحوم محقق در شك در حرمت برائت اصليه * 36 * را جارى مىداند و تتبع در فتاواى ايشان اين واقعيت را ظاهر مىسازد.»
در تبيين معناى ظن به بقا مىنويسد:
«ان المناط فى اعتبار الاستصحاب على القول بكونه من باب التعبد الظاهرى هو مجرد عدم العلم بزوال الحالة السابقة و يظهر ذلك لأدنى متتبع فى احكام العبادات و المعاملات و المرافعات و السياسات؛ (ج 2، ص 557).
بنابر اينكه استصحاب از باب تعبد و به دليل روايت حجت باشد، ملاك در ظن به بقا يقين نداشتن به زايل شدن حالت سابق است و اين مطلب [حتى] براى كسى كه كمترين تتبع را در ابواب فقهى معاملات، عبادات، مرافعات و سياسات داشته باشد ظاهر است.»
عباراتى از اين قبيل در سخنان شيخ فراوان است و اين شيوه شيخ، نتايج ارزنده دارد: نخست آن كه پژوهنده اصول، مقدميّت و ابزارى بودن آن را هماره نصب العين خود قرار مىدهد. دو ديگر آنكه چگونگى ابتناى مسائل فقهى بر قوانين اصولى را تبيين مىكند. سه ديگر آنكه پژوهشگر اصولى را ورزيده كرده تا به آسانى قواعد اصولى را بر موارد فقهى آن تطبيق دهد. چراكه تجربه پيشينيان را پيشِ روى او قرار داده و وى را به تأمّل در آنها مىخواند.
*** نقل نظريات فقيهان از آثار فقهى معتبر
جناب شيخ بارها و بارها مطالبى را از كتابهاى معتبر فقهى به عنوان شاهد نقل مىكند؛ عبارتهايى از كتابهاى شيخ مفيد، شيخ طوسى، ابن ادريس، محقق، علامه، فخر المحققين، شهيد اوّل، شهيد ثانى، صاحب مدارك، كاشف الغطاء، محقق خوانسارى و... نقل مىكند و از آنها در جهت تبيين نظر فقيهان، تطبيق قواعد اصول بر مصاديق فقهى و بالاخره كاربردى كردن اصول و حفظ مقدمه بودنِ آن بهره مىبرد.
**** استدلال به قرآن، روايات، اجماع و عقل
1- استدلال به كتاب:
يكى از شيوههاى ارزنده شيخ در رسائل، استدلال له قرآن به منظور اثبات قوانين اصولى است. نكته مهم اين است كه شيوه استدلال ايشان به آيات دقيقاً همان شيوهاى است كه در مكاسب و ديگر آثار فقهى خود به كار برده است و عموماً فقيهان شيعه بر همان روشند. اين وحدت روش در بهرهگيرى از كلام خدا در فقه و اصول - آنگونه كه شيخ عملى ساخته است - اصول را به فقه نزديكتر ساخته و پژوهنده را در استدلال به آيات نسبت به احكام فقهى نيز ورزيده مىكند.
نكته ديگر اين كه اهتمام جناب شيخ در بحث و پژوهش از آيات تنها به منظور كشف قوانين اصولى نيست؛ بلكه هدف، بحث و تحقيق از هر آيهاى است كه زمينه دلالت بر اصلِ اصولى در آن هست، چه شيخ آن را بپذيرد و چه رد كند. در حقيقت جناب شيخ شيوه استدلال به آيات را براى تحصيل قاعدههاى اصولى آموزش مىدهد و اين بسيار پسنديده و سودمند است، زيرا به دليل احكام نوپيداى فراوانى كه در آينده ظهور خواهد كرد، ممكن است به قوانين اصولى جديدى نيازمند شويم و شناخت منبع اين قوانين و چگونگى به دست آوردن آن، بسيار حائز اهمّيت است.
به هر حال اهتمام ايشان به پژوهش پيرامون آياتى كه احتمالا بر قواعد اصولى دلالت دارد و وحدت روش در استفاده از آنها، در فقه و اصول، اصول را به سمت كاربردى شدن سوق مىدهد. 4 2- استدلال به روايات:
هر جستجوگر با ابتدايىترين نگاه بر مطالب شيخ مىيابد كه ايشان بارها و بارها در موارد مختلف به روايات استناد مىكند و شيوه استدلال او به روايات براى تحصيل قواعد اصولى، همان شيوهاى است كه در فقه به كار مىبرد. از مهمترين موارد استدلال به روايات، حجيّت خبر واحد، اصالة البرائه و استصحاب است.
* 37 * 3- استدلال به اجماع:
در بسيارى از موارد جناب شيخ - به همان شيوه فقهى - براى اثبات قاعده اصولى به اجماع و سيره عقلا تمسك مىكند. در مطالب پيشين به برخى از آنها اشارت شد و در اينجا نيز به نقل دو نمونه اكتفا مىكنيم:
وى در مورد شبهه غير محصوره مىنويسد:
«والمعروف فيها عدم وجوب الاجتناب و يدل [عليه] وجوه: الاول: الاجماع الظاهر المصرح به فى الروض و عن جامع المقاصد (ص 430)؛ نظريه معروف ميان فقيهان در شبهه محصوره، وجوب اجتناب از اطراف آن است و دلايلى بر اين مدعا دلالت دارد: نخست، اجماع روشن و واضحى است كه در «روض» بدان تصريح شده و از جامع المقاصد نقل گرديده است.»
وى همچنين در استدلال بر تقديم استصحاب سببى بر مسببى چنين مىنگارد:
«... و يدل على المختار أمور:
الأول: الاجماع على ذلك فى موارد لاتحصى فانه لا يحتمل الخلاف فى تقديم الاستصحاب فى الملزومات الشرعيه - كالطهارة من الحديث و الخبث، و كريّة الماء و اطلاقه، و حياة المفقود و براءة الذمة من الحقوق المزاحمة للحج و نحو ذلك - على استصحاب لوازمها الشرعيه كما لا يخفى على الفطن المتتبع؛ (ص 737).
اولين دليل بر تقديم استصحاب سببى بر مسببى، اجماع بر آن در موارد بى شمارى از فقه است، زيرا كه بى گمان استصحاب در ملزومات شرعى - مانند طهارت از حدث و خبث، كُرّ يا مطلق بودن آب، زنده بودنِ انسان گم شده و مفقود، برائت ذمه از حقوقى كه با حج تزاحم دارد و امثال اينها - بر استصحاب لوازم شرعى آن مقدم است و اين مطلب بر متتبّع زيرك پوشيده نيست.» 4- استدلال به عقل:
در اينجا نيز - بر خلاف گروهى از اصوليان - شيخ شيوه ويژهاى را دنبال مىكند كه پژوهشگر را به مقدمه بودن اصول متوجه مىسازد و از آن رو كه تحقيقى درخور و فراختر مىطلبد و اين فشرده گنجايش آن را ندارد، از آن صرف نظر مىكنيم.
***** شيوه اصولى حاكم پس از شيخ
پس از شيخ انصارى و ميرازى شيرازى، شيوه مرحوم آخوند خراسانى بر حوزهها غالب شد، تا آنجا كه تا كنون نزديك به 130 شرح و حاشيه بر كفايه ايشان نوشتهاند. 5 آن بزرگوار بسيارى از نكتههاى بالا را از قبيل آوردن مثالهاى فقهى، به دست آوردن نظريات اصولى از احكام فقهى، نقل عبارتهاى فقيهان و... يا در حد قابل توجهى كاهش داد و يا حذف كرد و به جاى آنها برخى مسائل عقلى را وارد اصول كرد و در نتيجه اصول به سمت تجريدى و انتزاعى شدن گراييد. مرحوم آغابزرگ تهرانى در اين باره مىنويسد: «... و قد ادخل المسائل الفلسفية فى الاصول اكثر ممن قبله من مؤلفى الرسائل و الفصول و القوانين و...»6
امام خمينى نيز در حاشيه بر كفايه بر مرحوم آخوند اعتراض مىكنند كه چرا مسائل علوم عقلى را وارد اصول كردهايد؟! 7
پس از مرحوم آخوند، شاگردان ايشان، گسترش بيشترى هم در اصول و هم در شيوه انتزاعى ايشان دادند. و بعدها برخى از مباحث اصول، به گونهاى شكل گرفت كه اكنون پيراستگى اصول از اين زوايد ضرورى مىنمايد.
پي نوشت ها:
1. يكى از محققان معاصر در اين باره مىنويسد: «شيخ انصارى مباحث اصولىِ عملى اصولِ فقه را به ميزانى شگرف تبسيط كرد و با موشكافيها و دقتهاى بى نظير آن را به شكل فنى بسيار ظريف درآورد و بر اساس علمى مستحكم بنيان نهاد. سپس فقه را به خصوص در مبحث معاملات بر همان روش اصولى تفريع نمود...» حسين مدرسى طباطبايى، مقدمهاى بر فقه شيعه، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى، 1368، ص 61.
2. الشيخ مرتضى الانصارى، فرائدالاصول، به كوشش عبدالله نورانى، قم، موسسه نشر اسلامى، ج 1، ص 6-4. (ارجاعات بعدى در متن مقاله است و فقط به صفحه چاپ ياد شده ارجاع داده مىشود.)
3. رجوع شود به صفحههاى 29، 33، 82 - 80، 6-85، 90، 4-100، 264، 9-268، 272، 4-321، 9-328، 60-259، 365، 368، 1-370، 6-375، 6-385، 4-390، 402، 407، 420، 3-422، 427، 451، 543، 7-546، 561 و...
4. جناب شيخ نزديك به 76 آيه از آيات قرآن را در رسائل مورد استناد و يا مورد بررسى قرار داده است.
5. عبدالحسين مجيد كفايى، مرگى در نور، تهران، انتشارات زوار، 1358، ص 7-346.
6. الشيخ آغابزرگ الطهرانى، الذريعة الى تصانيف الشيعه، بيروت، دارالاضواء، ج 6، ص 186.
7. الامام الخمينى، انوار الهداية، مؤسسه تنظيم و نشر آثار الامام الخمينى، چاپ اوّل، 1372، ج 1، ص 60 و 73.
شيوه شيخ در فقاهت
عابدى احمد
شريع و اديان الهى بر سه قسمند: برخى تنها به بيان قانون اخلاقى و تصفيه نفوس مىپردازند، بدون اينكه نظامى قانونمند براى زندگى دنياى بشر داشته باشد؛ همچون مسيحيت. برخى ديگر از اديان داراى نظامى مشخص هستند، اما اختصاص به قبيله يا ملتى خاص دارد؛ مانند يهوديت. گرچه اين دين در اصل تنها به بنى اسرائيل اختصاص نداشته، اما به هر حال، امروز چنين تلقى مىشود. در اين ميان دينى هم وجود دارد كه داراى احكام و دستوراتى براى همه شرايط و موقعيّتهاست؛ يعنى دين مقدس اسلام.
تلاش دين اسلام در سه جهت جلوهگر است؛
الف: رهايى از تقليد و خرافه و رساندن انسان به قله رفيع توحيد و عبوديت الله تعالى.
ب: اصلاح اخلاق فرد در خصوصيات فردى و خانواده.
ج: اصلاح جامعه و ايجاد امنيت و عدل و انصاف و رعايت حقوق ديگران.
علم فقه در ابتدا مسؤوليت هر سه بخش را بر عهده داست. فقه در سدههاى نخستين به معنىِ «معرفة الانسان ما لها و ما عليها» 1 بوده است. بنابراين فقه اختصاص به بيان چند حكم عبادى يا معاملاتى نداشته، بلكه شامل زندگى انسان و همه سود و زيان او مىشده است. به اين معنا تمام مباحث كلامى و فلسفى مربوط به اصول دين، تفسير، اخلاق، عرفان و سير و سلوك، عبرتهاى تاريخ و... همه از اجزاى فقه بودهاند. امّا در اين چند قرن اخير، فقه تنها در محدوده فروع دين و شناخت قوانين و احكام مربوط به عبادات و معاملات شناخته شده و هرگز شامل اصول دين (فقه اكبر) نبوده است؛ با آنكه فقه مقدمهاى است براى اخلاق و اخلاق مقدمهاى براى رسيدن به توحيد. به هر حال در جعل اصطلاح بحثى نيست و لا مشاحة فى الاصطلاح.
خصوصيات فقه اسلامى
1- واقع نگرى و مطابقت با احتياجات جامعه: بجرأت مىتوان ادّعا كرد كه در فقه اسلامى - از احكام خانواده و قوانين مدنى و جنايى گرفته تا مرافعات و احكام سياسى و روابط اجتماعى و برنامههاى قرب به خداوند - در هيچ دورهاى از تاريخ اسلام، مسأله يا موضوعى جديد پيش نيامده است كه فقها بر اساس ادلهاى كه در دست دارند از پاسخ آن عاجز و ناتوان باشند و پاسخ آن را به آينده موكول سازند. بلكه گاه چون خود موضوع روشن نبوده، پاسخ آن نيز دچار ابهام بوده است. با اين وجود وظيفه فقه كه بيان احكام و موضوعات مخترعه و مستنبطه است بخوبى انجام شده است.
اين واقع نگرى در كتابهاى شيخ اعظم كاملاً مشهود * 39 * است. حجيت ظن در اصول دين، كفايت علم به اصول دين هرچند از روى دليل نباشد، ملكيت متزلزل در باب معاطات، تفسيرى كه از تصرف در باب خيار حيوان و شرط ارائه مىدهد، تحليلى كه از عدالت معتبر در امام جماعت دارد، همه شاهد بر اين واقع نگرى است.
2- تدريجى بودن: در ايام پرتو افشانى خورشيد رسالت، احكام الهى تدريجاً نازل شد. اين تدريجى بودن به جهت رعايت اقتضاى زمان بود. هرگاه حادثهاى رخ مىداد و حكم جديدى مىطلبيد، آيهاى نازل مىشد. اين نشان مىدهد كه اگر تمام احكام يك دفعه نازل مىشد، به معناى بسته بودن احكام بود و ديگر تكامل و بالندگى در آنها صورت نمىگرفت. اما تدريجى بودن نزولِ آنها مىتواند نويد بخش حركت استكمالى و بسط و توسعه باشد.
3- مبتنى بودن بر وحى الهى: شايد مهمترين ويژگى فقه اسلام اين باشد كه تمام قوانين آن از قداست و ارزش معنوى فوق العادهاى برخوردار است، زيرا ساير علوم به مطالعه كلمات وجودى خداوند و افعال او مىپردازند، ولى فقيه به مطالعه كلمات قولى و سخن الهى اشتغال دارد و تفاوت بين معجزات فعلى و معجزات قولى بر اهل معرفت پوشيده نيست.
4- ضمانت اجراى دينى و الهى داشتن: تمام فقه ارتباط و پيوندى مستحكم با اخلاق و معنويات دارد و مؤمن، خود را متعهد و ملزم به رعايت تمام احكام فقهى مىداند. هر مسلمانى مىداند كه بدون فقه تطهير و تهذيب نفس امكان ندارد. ايجاد روحيه تعاون، پرهيز از غش و خيانت، دورى از اكل مال به باطل، ايجاد پيوند جهانى ميان تمام مسلمانان با نمازهاى جماعت و مراسم عبادى عيد فطر و اعمال حج، همه از برنامههاى فقه اسلامى است.
ادوار يا تاريخ فقه اهل سنت
فقه اهل سنت تنها در سه قرن آغازين اسلام رونق داشته و بيش از هزار سال است كه به ضعف و سستى گراييده است؛ به گونهاى كه بعضى از فقهاى بزرگ آنان، هزار سال اخير را دوران هرم، پيرى و فرسودگىِ فقه اهل سنت نام نهادهاند. محمّد بن حسن ثعالبى فاسى (1291 - 1376 ه ق) از فقهاى مالكى، تاريخ فقه اهل سنت را به چهار دوره تقسيم كره است: «الف: دوره طفوليت و پيدايش اصل فقه. تا هنگام وفات رسول اكرم(ص) طول كشيد. ب: دوره جوانى و عصر اجتهاد كه از زمان خلفا شروع و تا پايان قرن دوّم ادامه داشت. ج: دوره كهولت و ركود. در اين دوره، يعنى قرن سوّم و چهارم، فقه هيچ پيشرفتى نكرد. د: دوره افسردگى. در اين دوره نه تنها پيشرفتى وجود نداشت، بلكه ضعف و ناتوانى نيز به آن روى آورد؛ به گونهاى كه تا كنون جز قشر و پوستى، از فقه چيزى باقى نمانده است. اين دوره از آغاز قرن پنجم تا امروز ادامه دارد». 2 البته تعبيرات او در نامگذارى اين چند دوره، قدرى نامناسب و شايد بى ادبانه باشد. به هر حال روشن است كه در چند قرن اخير تلاشى چشمگير كه بتوان آن را در نقطه عطفى در تاريخ و فقه و منشأ تحولى در ميان اهل سنت دانست، صورت نگرفته است.
* 40 * ادوار يا تاريخ فقه در مكتب فقهى اهل بيت
به رغم آنكه دكتر وهبه زحيلى، آغازگر فقه شيعى را محمّد بن حسن صفار صاحب بصائر الدرجات مىداند و تصور كرده كه پيش از آن تاريخ، هيچ مكتب فقهى در شيعه وجود نداشته است 3 همچنين با تأسف از اينكه ثعالبى فاسى در تاريخ فقه اسلامى تنها در چند سطر - آن هم با اشتباه فراوان - به معرفى فقه امام صادق(ع) مىپردازد؛ 4
بايد گفت تاريخ فقه شيعه با تاريخ پيدايش تشيع پيوندى ناگسستنى دارد. يعنى شروع فقه شيعه از روزى است كه ابوطالب فرزند خود على(ع) را به خانه پيامبر(ص) فرستاد تا در حجره نبوى و بيت نزول وحى، بزرگ شود. ده سال پيش از نبوت كه پيامبر اكرم به طىّ درجات كمال و تأدب به آداب الهى اشتغال داشت، حضرت على نيز در سايه عنايت او، با روش عملى آن بزرگوار آشنا مىشود. از اين رو اولين دوره فقه شيعه و خشت نخستين آن را بايد در آن چند سالى كاويد كه اميرالمؤمنين در خانه پيامبر(ص) بود؛ پس از آن در عصر رسالت و نزول وحى. همين فقه سپس در ايام خلافت بزرگترين صحابى و اعلم آنان، على بن ابيطالب(ع) و ياران او چون سلمان، ابوذر و افرادى چون مالك اشتر، كميل بن زياد و عمار ياسر رشد يافت و چندين كتاب فقهى در بيان حلال و حرام الهى توسط حضرت على(ع) و فرزندان معصوم او(ع) نوشته شد و اينها اولين تأليفات فقهى شيعهاند. در عصر صادقين(ع) نيز اصول كلى احكام بيان شد و چهار هزار شاگرد آن دو امام، به تفريع و استخراج فروعات مشغول گرديدند. افرادى چون زرارة، محمّد بن مسلم، ابان بن تغلب، يونس بن عبدالرحمان، و فضل بن شاذان و صفوان بن يحيى همه تلاش و همت خود را صرف حفظ منابع اصلى فقه كردند و اصول اربعمأه را گرد آوردند.
پس از تدوين اصول اربعمأه، دوران تدوين جوامع اوليه فقهى فرا مىرسد كه از تشتّت و پراكندگى روايات مىكاهد. محمّدون ثلالث - رضوان الله عليهم - هر كدام با روشى خاص و با تبحر و تسلط كامل بر تمام فقه، به تدوين كتب اربعه حديث كه مدار تمام استنباطهاى فقهى است، همت گماردند و در آن دوران كتابهاى فقهى زيادى نوشته شد.
در قرن هفتم اَفقه فقهاى شيعه، محقق حلى(ره) با نوشتن شرايع و المعتبر گامى بزرگ و حركتى جهشى در فقه برداشت. پس از او حركت صعودى فقه مخصوصاً در فقه مقارن، به دست علامه حلى تداوم يافت. فخر المحققين و شهيد اوّل به پالايش فقه شيعه از اقوال عامه پرداختند و هر سال كتاب و رساله تحقيقى جديدى در فقه عرضه شد تا آنكه در اواخر قرن دوازده و طول قرن سيزده - كه عصر طلايى و شكوفايى فقه شيعه است - ستارگان تحقيق و تدقيق در آسمان فقه پرتو افشاندند. وحيد بهبهانى (1205 ق)، ملا مهدى نراقى (1209)، علامه بحرالعلوم (1212)، شيخ جعفر كاشف الغطاء (1228)، سيد على طباطبايى (1231)، ميرازى قمى (1231)، سيد محمّد مجاهد (1245)، ملا احمد نراقى (1245)، محمّد ابراهيم كرباسى (1261)، شيخ محمّدتقى اصفهانى (1248)، شيخ محمّدحسن نجفى (1266)، و شيخ اعظم انصارى (1281)، هر كدام سهمى به سزا در تكامل فقه داشتند. اين حركت صعودى هرگز متوقف نگرديد و پس از آنان نيز دهها و صدها كتاب فقهى در ابواب گوناگون و مسائل مستحدثه، عرضه شد.
بنابراين در زمانى كه فقه اهل سنت به ركود گرائيده بود، فقه غنى اهل بيت(ع) به سرعت به پيش حركت كرده و همواره نتايج و تحقيقات جديدى را پديد آورده است.
در اين ميان تنها چند فقيه نامى شيعه هستند كه هر كدام نقطه عطف و سر منشأ تحولى بزرگ در تاريخ فقه شيعه بودهاند: شيخ طوسى، محقق حلى و شيخ اعظم انصارى از اين جهت سرآمد ديگران هستند.
* 41 * روش فقهى شيخ
در اينجا نگاهى گذرا به روش فقهى شيخ اعظم مىافكنيم. گرچه شيخ در اصول فقه شهرت و نوآورىهاى بيشترى دارد و شيخ على الاطلاق در اصول به او انصراف دارد، اما او در فقه نيز دست كمى از اصول ندارد. در ابتدا به اين نكته بايد توجه داشته كه برغم كثرت تدريس كتاب مكاسب در حوزههاى علميه، كمتر استادى را سراغ داريم كه در درس خود روش فقهى شيخ را به طلاب بياموزد. و اين در حالى است كه درس مكاسب به سبك متعارف پنج سال طول مىكشد (يك سال مكاسب محرمه، يك سال عقد بيع و شرايط آن، يك سال بيع فضولى، يك سال خيارات و يك سال بحث شروط و احكام خيار. گرچه بسيارى از مباحث مهم كتاب همچون مبحث شرايط عوضين اصلاً فراموش شده است.) و يك طلبه با حداكثر تلاش خود تنها عبارات كتاب را ياد مىگيرد؛ اما نحوه ورود و خروج شيخ را در مباحث فقهى هرگز فرا نمىگيرد. جاى خالى روش تحقيق، روش تدريس، روش مطالعه، روش نويسندگى اگرچه محسوس است، اما متأسفانه هيچ گاه جدّى تلقى نمىشود.
شيخ انصارى پيش از شروع در هر مسأله، به تأسيس اصل اوليه و قاعده كلى مىانديشد تا در موارد شك و ابهام، از آن اصل استفاده كند. اين اصل را گاه از عمومات آيات و روايات استفاده مىكند و گاه از اصول عمليه. اما به هر حال هميشه پيش از ورود در مسأله يك اصل لفظى يا عملى در دست دارد و در نتيجه، هرگز در پايان مسأله با ترديد و شك مواجه نمىشود و با مراجعه به آن اصل به راحتى حكم را به دست مىآورد.
پس از آن شيخ اعظم - كه در كتابهاى خود بسيار از علامه حلى متأثر است و بيشترين توجه را نيز به كلمات او دارد - به هر مسألهاى كه مىرسد، بيشترين تلاش خود را صرف دقت در طرح مسأله مىكند. در آغاز هر مسأله، اولين چيزى كه براى او مهم است، توجه به نحوه طرح آن مسأله در كلمات فقها و قدماست؛ به گونهاى كه گاه شروع مسأله را با نقل كلام يكى از فقها و از زبان آنان آغاز مىكند. زيرا طرح صحيح يك مسأله در تمام استدلالات و فروع متفرع بر آن اثر مىگذارد. همان طور كه درست طرح نكردن آن نيز مثل خشت كجى است كه تا ثريّا ديوار را كج مىبرد. كم نيستند افرادى كه در مسألهاى به بحث و استدلال مىپردازند ولى خود به درستى نمىدانند درباره چه چيزى بحث مىكنند. در نقل اقوال فقها معمولا از قديميترين فقيهانى كه آراى آنان در دست بوده، شروع مىكند و به ترتيب تاريخ صدور، آنها را نقل مىكند. گذشته از نقل كلمات آنان - كه به درست فهميدن مسأله كمك شايانى مىكند - تاريخ طرح مسأله را نيز روشن مىسازد. ابتكارات و نوآورىهاى هر فقيهى معلوم مىگردد و نحوه تلقى و طرز برخورد هر كدام از آن فقها با آن مسأله كاملاً به دست مىآيد. علاوه بر آنكه از وجود اجماع يا شهرت قدما يا متأخران در مسأله آگاهى مىيابد (و اين خود در نتيجهگيرى از مسأله تاثير بسزايى دارد) به ادله مسأله و موارد آن نيز اطلاع پيدا مىكند و به شرح و تفسير كلمات آنان مىپردازد.
براى نمونه به اين چند مورد توجه شود:
الف: در ابتداى رساله مواسعه و مضايقه، نزديك به 50 نفر از فقها را نام مىبرد و نظر آنان را درباره اينكه تقدّم نماز قضا بر نماز حاضر لازم نيست، بيان مىكند. 5
* 42 * ب: در ابتداى رساله من ملك شيئاً ملك الاقرار به مىفرمايد: «ينبغى أولاً ذكر كلمات من ذكرها بعينها او بما يرادفها، ثم نتبعه بذكر مرادهم منها بمقتضى ظاهرها او يمعونة قرينة استدلالهم بها فى الموارد الخاصة» 6 همان گونه كه پيداست، شيخ به نقل فقها اكتفا نمىكند؛ بلكه به تفسير و توضيح مراد آنان از آن كلمات (با استفاده از قراين متصل و منفصل) مىپردازد.
ج: در باب بيع وقف كلمات فقها را از 22 كتاب فقهى به ترتيب زمان تأليف، ذكر مىكند و پس از آن مىفرمايد: «اين بود قسمتى از كلمات آنان كه خود ديده يا برايم حكايت شده است». (المكاسب، ص 166).
د: در باب معاطات مىفرمايد: «و لننقل اولاً كلمات جماعة ممن ظفرنا على كلماتهم ليظهر منه...» (ص 81) و در باب خيار حيوان پس از نقل كلمات برخى از فقها مىفرمايد: «هذا ما حضرنى من كلماتهم فى هذا المقام الظاهرة فى المعنى الثالث...» (ص 277).
البته بايد توجه داشت كه شيخ اينها را در زمانى نوشته و جمعآورى كرده كه همه اين كتابها نسخه خطى بوده و نوعاً شماره صفحه نداشتهاند تا چه رسد به فهرست و معجم. هم اكنون نيز محققان مىدانند كه پيدا كردن يك مطلب در تذكره علامه چقدر زحمت دارد!
ه : در باب خيار حيوان در يك سطر از مكاسب نظر بيش از بيست نفر از فقها را نقل كرده است. (ص 224). براستى براى نوشتن اين يك سطر چقدر وقت صرف تتبع و جستجو شده است.
نتيجه آنكه شيخ در هر مسأله سيرى عميق و تاريخى داشته و مسأله را از پايه به درستى و آنگونه كه در منابع اصيل مطرح شده، بررسى كرده است. شيخ گرچه در اين قسمت، معمولا به كلمات فقهاى عامه توجهى ندارد اما معمولاً بيشترين توجه خود را به تذكره علامه معطوف داشته كه در آن به بهترين وجهى به كلمات عامه اشارت رفته است.
اما همانگونه كه گفته شد شيخ به انبار كردن كلمات يا پر كردن كتابهاى خود با نقل عبارتهاى فقها، نمىانديشد و شديداً از آن احتراز دارد. آنچه براى او مهم است، تفسير صحيح اين عبارت است كه خود مهمترين ويژگى شيخ است. براى نمونه در باب خيار غبن عبارتى را از شرح لمعه نقل كرده و به تصوير غبن بايع و مشترى پرداخته و بيش از بيست سطر به توضيح آن اختصاص داده است. على بن محمّد نيز كه از نوادگان شهيد ثانى است در الدر المنثور و شيخ حر عاملى در الفوائد الطوسيه از اين گونه كارها زياد دارند. هرچند كه در اين قسمت شهيد اوّل بر شيخ انصارى ترجيح دارد. مرحوم آيت الله خوئى مىفرمايد: «أنّ الشهيد ممتاز فى فهم كلمات الفقهاء بل قيل انه لسان الفقهاء» 7 و چون پس از او، فخر المحققين در اين جهت بى نظير است، شيخ او را بر محقق ثانى ترجيح مىدهد: «لا يخفى ان الفخر اعرف بنص الاصحاب من المحقق لاثانى...» (المكاسب، ص 63) شيخ اعظم پس از نقل كلمات فقها و تجزيه، تحليل و توضيح مقصود آنها به مقايسه بين آنها پرداخته و پس از نقد و بررسى، نقاط قوت و ضعف هر كدام را روشن مىكند. احترام فوق العاده به بزرگان
گرچه در مباحث علمى تنها بايد به اصل سخن توجه داشت، نه به گوينده؛ و صحت و سقم مطالب حائز بيشترين اهميّت است؛ ولى هرگز نبايد از احترام به بزرگان غافل بود و يا در نقد و بررسى كلام آنان، به گونهاى بحث كرد كه شخصيت آنان خدشه ناك گردد. در اين صورت حداقل آن خواهد بود كه انسان از بركت علم آنان بى بهره خواهد شد. ابن ابى جمهور احسائى در يكى از اجازات خود پس از سفارشات بسيار درباره استاد، مىگويد: «و اذا لم تفعل ذلك كنت حقيقاً أن يسلبك الله العلم و بهائه» 8 اگر به اين سفارشها عمل نكردى، سزاوار خواهى بود كه خداوند متعال علم و * 43 * ارزش آن را از تو سلب كند. از اين رو شيخ اعظم فوق العاده به علامه حلى احترام مىگذارد؛ تا آنجا كه در بسيارى موارد طرح نخستين مسأله را با عبارتهاى علامه پى مىريزد. پس از او محقق ثانى براى شيخ انصارى بسيار مهم است.
در رساله عدالة مىفرمايد: «و لا فهم ذلك من كلامهما من يعتنى به مثل الشهيد و المحقق الثانى و ابن فهد و غيرهم» 9 و يا «المحقق الثانى مع كمال تبحره فى الفقه حتى ثنّى به المحقق» (المكاسب، ص 281) نيز «المولى الاعظم وحيد عصره فى شرح المفاتيح» (ص 329) و از اين گونه عبارتها در كلام او فراوان يافت مىشود.
احترام به بزرگان هرگز با حريّت و آزاد انديشى منافاتى ندارد، لذا شيخ با وجود خضوع فراوان در برابر اساتيد خود و پايبند بودن به شهرت، مكرراً مىگويد: «المتبع هو الدليل»، يا «المتبع هو الدليل و ان لم يذهب اليه الّا قليل» 10. آرى هرجا شهرت مطابق با احتياط باشد، شيخ از آن نمىگذرد ولى اگر بر خلاف احتياط بود، از مخالفت با آن هراسى ندارد و حتى اگر قول يا شهرتى بدون دليل بود آن را كالعدم مىداند «مجرد وجود القائل لايثبت القول بل لا بدّله من الدليل». 11
نويسندهاى گمان كرده كه شيخ اعظم چون تنها براى فقه ارزش قائل بوده نه براى ساير علوم، به علامه مجلسى كلمه «فاضل» اطلاق مىكند؛ مثلاً در مكاسب مىفرمايد: «الفاضل المحدث المجلسى» (ص 173)؛ در حالى كه با توجه به موارد كاربرد «فاضل» در دو قرن پيش، اين نهايت احترام شيخ اعظم به علامه مجلسى است. براى نمونه يادآور مىشويم كه «علامه» على الاطلاق در شيعه علامه حلى است كه جامعيت او در فلسفه و كلام، منطق، فقه، اصول، رجال و... بى نظير است. با اين وجود شيخ انصارى كه در فقه، علامه حلى را سرآمد فقيهان مىداند، مكرراً از او به فاضل تعبير كرده است. محقق حلى نيز كه افقه فقهاى شيعه است، در كلام شيخ انصارى با وصف فاضل آمده است. براى نمونه: «وفاقاً للفاضل» (ص 296)؛ «ثم من بعده الفاضل فى المختلف» (ص 338)؛ «و تبعهم الفاضل فى المختلف» (ص 379). حتى شهيد ثانى نيز مكرراً در شرح لمعه از علامه و محقق با عنوان «الفاضلان» 12 ياد مىكند و در رساله عدالت، حديثى از اعمام عسكرى عليه السلام درباره معنى فاضل نقل كرده است. 13 در يك جا نيز شيخ فرموده است: «كما عن رسالة الملاذ للمحقق المجلسى» (ص 347). صاحب جواهر نيز با لقب فاضل از علامه حلى ياد مىكند. 14
بنابراين در زمان شيخ انصارى كلمه فاضل به منزله بيشترين تعظيم و احترام بوده و شيخ اعظم كه او را فاضل مىنامد در واقع پربارترين القاب زمان خود را براى او ذكر مىكند. ژرف نگرى
شيخ اعظم پس از نقل عبارات فقها، به جمع بندى آراى ايشان مىپردازد، آنگاه پس از نقل اقوال، مثلاً * 44 * مىگويد از عبارتهايى كه ذكر كرديم پنج قول و يا مثلاً سه قول استخراج مىشود. اين تفكيك آرا و قرار دادن هر كدام تحت نظرى مشخص براى رسيدن به نتيجه مطلوب بسيار مؤثر است. بعد از نقل يك عبارت به جرح و تعديل آن پرداخته و با توجه به ساير عبارتهاى صاحب آن قول، در صحت انتساب آن كلام يا اراده ظاهر آن ترديد مىكند. 15
پس اولاً شيخ اهتمام زيادى به كلمات قدما دارد و ثانياً هميشه در مقام توجيه و دفاع از بزرگان است و طورى كلام آنان را تفسير مىكند كه اشكالى به آنان وارد نباشد. ثالثاً در مواردى كه در صحت يك حكايت ترديد دارد، نام حاكى و نسبت دهنده را ذكر نمىكند كه مبادا توهم بى احترامى باشد. رابعاً گرچه فقها همچون ساير دانشمندان، نهايت اعتماد را به يكديگر دارند، اما اين هرگز موجب نمىشود كه در بيان نقل اقوال به منابع دست دوّم بسنده كرده و از مراجعه به اصل خوددارى كنند. همچنين شيخ اعظم به رغم آنكه در تتبع و استخراج اقوال، يد طولايى دارد، در ژرف نگرى و تيزبينى و دقت در كلمات فقها و ادله هر مسأله بى نظير است و جمعت فيه الاضداد. با وجود اين تحقيق و تدقيق شيخ اعظم كاملاً توجه دارد كه از بحثهاى فلسفى و دقتهاى عقلى در استخراج احكام خوددارى كند؛ يعنى حوزههاى علوم و معارف را كاملاً محفوظ مىدارد. فقه را با فلسفه در نمىآميزد. گاه نيز به برخى از بزرگان چون فخر المحققين اعتراض مىكند كه نبايد فقه را به بحثهاى فلسفى پيوند داد.
نكته ديگر اينكه شيخ اعظم طبق شيوه شناخته شده و پسنديده تحقيقات امروزى در نقل اقوال نهايت دقت و حفظ امانت را به كار برده است. او بسيار تلاش مىكند كه هر كلامى را از منبع اصلى آن نقل كند. زيرا بسيارى از اشكالات و اشتباهات از مراجعه نكردن به منابع اصلى به وجود آمده است. محقق واقعى هرگز به خود اجازه نمىدهد، تا منابع دست اوّل وجود دارد، به كتابهاى واسطهاى مراجعه كند. براى مثال كتاب وسائل لاشيعه يا مفتاح الكرامه هرگز نبايد موجب شوند كه از كتب اربعه و يا منابع اصلى فقه غفلت شود. مراجعهاى اجمالى به دو كتاب ارزشمند «الاخبار الدخيله» و «النجعه» ضررهاى عدم رجوع به منابع اصلى را نشان مىدهد. شيخ اعظم چون كاملاً به اين نكته آگاهى داشته گرچه ظاهر كلام او در نقل بعضى از اقوال مىرساند كه به منابع اصلى رجوع نكرده است و با اعتماد به مفتاح الكرامه وجواهر الكلام نقل قول مى كند اما تتبع در كلمات شيخ نشان مىدهد كه حتى در آن مواردى كه منبع اصلى يافت نمىشد به حافظه يا منابع دست دوّم اعتماد مىكرد و در اين موارد نيز مكرر فرموده است كه منبع اصلى را ندارم كه رجوع كنم؛ مثلاً: «الحديث منقول بالمعنى و لايحضرنى الفاظه». 16 «لايحضرنى شرح التهذيب حتى اُلاحظ ما فرع على ذلك». 17 «لايحضرنى الآن المختلف حتى اتأمل فى دليله» (ص 252) «اما الانتصار فلا يحضرنى حتى اراجعه» (ص 257) «و لايحضرنى كلام غيرهم» 18 «لكن ببالى من المبسوط كلام... فلابدّ من الملاحظة» (ص 161) «مضافاً الى حكاية تواتر نفى الضرر و الضرار عن فخر الدين فى الايضاح فى باب الرهن و لم اعثر عليه» 19 اين عبارات به خوبى نشان مىدهد كه شيخ در نقل اقوال به منابع اصلى رجوع مىكرده است حتى در مواقعى كه با واسطه نقل مىكند.
نكته مهم ديگر تسلط كامل شيخ است بر تمام ابواب فقه. گاهى فقيه هنگام جمعآورى شواهد و مدارك، تنها به نقل اقوال همان باب مورد بحث مىپردازد و از موارد مشابه آن غفلت مىورزد. اما احاطه كامل شيخ باعث * 45 * مىشود كه مثلاً وقتى در يك مسأله مربوط به باب بيع بحث مىكند از باب وكالت، وقف، اجاره، جعاله، غصب، قضاء و... نيز براى بحث خود شاهد مىآورد و اين تنها ناشى از خبرويّت و حضور ذهن و عمرى مطالعه و تحقيق است كه ما در غير شيخ كمتر نمونهاى براى آن سراغ داريم. نمونهاى از آن بحث تنجيز در شرائط عقد و نمونه ديگر استفاده فراوان او از ادعيه همچون صحيفه سجاديه و دعاى توبه و دعاى ندبه و مناجات خمس عشر است كه هم حاكى از شدت تقوى و معنويت شيخ است و هم از حضور ذهن او. 20 تصنيف روايات
شيخ اعظم، پس از بيان مسأله و ذكر اقوال به سراغ ادلّه مىرود. در اين قسمت يكى از ابتكارات بسيار مهم شيخ آن است كه به تقسيم روايات به طايفههاى مختلف مىپردازد. چنين كارى از تشتت فكرى جلوگيرى مىكند و نظم و ترتيبى منطقى براى رسيدن به نتيجه مطلوب به دست مىدهد. مثلاً در رساله مواسعه و مضايقه مىفرمايد: «الثالث من وجوه الاحتجاج لاهل المواسعة الاخبار الخاصة و هى طواف...» 21 و آنها را در سه طايفه جمع آورده است. البته لازم نيست كه هر طايفه مشتمل بر چند روايت باشد، بلكه گاهى زير مجموعه يك طايفه تنها يك روايت است. براى طايفه بندى روايات، مطالعه دقيق روايات و توجه كامل به فقه الحديث لازم است. بايد مضامين روايات را استخراج كرد و آنهايى كه داراى مضمون واحدى هستند تحت يك طايفه قرار داده شوند چنين كارى به حل تعارضات روايات و اعمال قواعد ترجيح و نيز نحوه استخراج حكم كمك شايانى مىكند و ضمناً معلوم مىدارد كه مشهور به كدام طايفه از اين روايات استناد جستهاند. امروزه در درسهاى خارج فقه، اين عمل اساسىترين مرحله تحقيق در يك مسأله به شمار مىرود.
پس از آن شيخ اعظم - در صورت لزوم - تمام روايات مربوط به هر طايفه و يا بعضى از آنها را نقل مىكند و به تجزيه و تحليل هر كدام و بيان همه احتمالات قابل تصور در آن روايات و جرح و تعديل آنها مىپردازد و هر كدام را يا ردّ مىكند و يا مىپذيرد. تقريب استدلال به هر روايت و اشكالات وارد بر آن و پاسخ آنها، از مهمترين كارهايى است كه شيخ در اين موقعيت انجام مىدهد، تا به اظهر احتمالات و مختار خود برسد. 22
توجه به فهم و استدلال ساير فقها نيز براى صحيح معنا كردن روايات بى تأثير نيست. از اين رو شيخ اعظم گاه در ابتدا و گاه پس از بيان مختار خود، در معنا و نحوه تقرير روايات به نقل برداشت فقهاى ديگر مىپردازد. 23
در مطالعه روايات، توجه به رجال سند بسيار مهم است. احاديث جعلى و دروغ به قدرى زياد است كه علامه امينى (رضوان الله عليه) تعداد احاديث نادرست و جعلى را تنها از چند راوى 408684 حديث مىداند. 24
اما چون شيخ اعظم كمتر به مسأله بحث از سند پرداخته * 46 * است؛ شايد بعضى به غلط تصوّر كنند كه اين به جهت عدم تبحر شيخ در اين باب است. در حالى كه همان طور كه گفته شد هم تتبع شيخ بى نظير است و هم تحقيق او، و علم رجال و تتبع در شرح حال روات و استخراج جرح و تعديل آنان براى شيخ امر مشكلى نبوده است. چنان كه در برخى موارد به بحث از سند نيز پرداخته است. 25 به نظر مىرسد كه علت اينكه شيخ به بحثهاى رجالى كمتر پرداخته است اين باشد كه بزرگان علم بر اثر دقتهاى زياد و عميق خود، هر روايتى را طورى معنا مىكنند كه اصلاً تعارض روايات حل مىشود و ديگر نيازى نمىبينند كه بگويند سند اين حديث ضعيف است و آن را به جهت ضعف سند كنار مىگذاريم. بهترين نمونه در اين باب، علامه طباطبايى است. وى در آن ده سالى كه به تدريس بحارالانوار اشتغال داشت - با آنكه معروف است روايات ضعيف السند در بحارالانوار فراوان يافت مىشود - هرگز حديثى را به جهت ضعف سند يا معنا و توجيه صحيح نداشتن، كنار نگذاشته است. بلكه هر حديثى را به گونهاى معنا مىكرد كه شنونده ديگر نيازى به بحث از سند احساس نمىكرد. همه كتابهاى شيخ شاهد اين مدعاست.
بارى آنچه براى شيخ مهم است درايت و فهم كلام معصومين(ع) است نه روايت. اگر كسى به تاريخ تدوين حديث و دقتهاى محدثان در نوشتن احاديث و كتب اربعه توجه كند تا حدود زيادى روش شيخ را خواهد پسنديد. زيرا هدف محمّدون ثلاث در كتب اربعه اين نبوده كه تمام روايات صحيح و ضعيف را جمع آورند، بلكه تنها رواياتى كه خود صحيح مىدانستهاند، نقل كردهاند. از اين رو مرسلات شيخ طوسى كمتر از مسندات او نيست. 26 بر طبق ادله حجية خبر واحد، براى عمل كردن به خبر، وثاقت لازم است؛ چه آنكه وثاقت به راوى باشد يا به مروى. حال آيا شيخ انصارى اين وثوق را با مستفيض بودن روايات هر باب به دست مىآورد و يا با قدرت استدلال خود آن را موافق با مضامين روايات ديگر مىديد و وثوق حاصل مىكرد؟ پاسخ آن را اين زمان بگذار تا وقت دگر.
شيخ اعظم پس از نقل روايات، به تأمل محققانه و موشكافانه خود در روايات مىپردازد. همچنين نكات ادبى و به دست آوردن معناى صحيح لغات روايات و تركيب ادبى جملات براى او بسيار مهم است. مباحث ادبى بسيار دقيقى كه در كتابهاى شيخ اعظم وجود دارد همه حاكى از تبحر و تضلع او در علوم ادبى است. مرحوم آيت الله نجفى مرعشى مىفرمود: «تمام ادله احكام به زبان عربى هستند و بدون تبحّر و خبرويت كامل در ادبيات، هرگز نمىتوان احكام خدا را به طور صحيح استخراج كرد».
شكوه و گلايه شيخ اعظم هنگام استدلال به سيره متشرعه از كم توجهى مردم لايبالى به احكام خدا آشكار است. شيخ درد دين و سوز و گداز درونى خود را نمىتواند پنهان كند. تمام زحمات فقها براى به دست آوردن احكام در صورتى نتيجه بخش خواهد بود كه مردم كاملاً مقيّد بوده و دقيقاً به آنها عمل كنند و محقق نمىشود مگر با حكومت اسلامى. بدون حكومت اسلامى بسيارى از احكام بى معنا خواهند بود از اين رو بايد گفت: «حكومت، فلسفه عملى تمام فقه است» شيخ در رساله مواسعه و مضايقه مىفرمايد: «برخى سيرهها ناشى از كم توجهى به دينند، لذا بعضى مردم با آنكه واجبى به عهده آنهاست، به مستحبات مىپردازند. با آنكه خمس و زكات به عهده آنهاست، صدقه مستحبى مىدهند. به تحصيل علم و تهذيب اخلاق با آنكه واجب فورى است نمىپردازند، با * 47 * بچههاى غير مميّز معامله مىكنند، به زنان نامحرم و موى سر يا مچ دست يا پاهاى آنان نگاه مىكنند و...» 27
در اينجا توجه به اين نكته لازم است كه بعضى به غلط تصور كردهاند كه اگر شيخ در مكاسب يا برخى از رسالههاى فقهى خود مىگويد: «بحث را تيمّناً و تبركاً با ذكر چند روايت آغاز مىكنيم» 28 معلوم مىشود كه شيخ روايت را تنها براى تيمن و تبرك مىآورد نه براى استدلال. اين اشتباه بزرگى است. مقصود شيخ اين است كه شروع بحث را با حديث قرار مىدهيم و اين تبرك است نه اينكه حديث تنها براى تبرك است. شيخ اعظم مىتواند در هنگام استدلال بر مختار خود روايت را ذكر كند و آن را دليل بر مختار خود قرار دهد همانگونه كه هر كسى دليل خود را پس از مدعا ذكر مىكند، اما شيخ مىگويد من دليل را پيش از مدعا آوردهام به جهت تيمن و تبرك. نه اينكه حديث تنها براى تيمن و تبرك باشد. بلكه تنها اين تقديم حديث، جنبه تيمن دارد، نه اصل نقل آن.
اين روش شيخ است كه در ابتداى هر بحثى، يك قاعده اوليه تأسيس مىكند كه در موارد شك به آن قاعده اوليه رجوع كند. اين قاعده اوليه گاهى از عمومات قرآن مجيد و گاه از روايات و گاهى از اصل عملى به دست آمده است. و گاه نيز آن قاعده اوليه روايتى است كه مشتمل بر قواعد كلى است. شيخ در ابتداى خيارات، از تأسيس قاعده اوليه دو صفحه بحث كرده است و در ابتداى مكاسب به جاى آن بحث، دو صفحه حديث نقل كرده است كه در واقع همان تأسيسِ قاعده اوليه مىباشد.
پس از آنكه شيخ اعظم با تأمل بسيار در روايات و ساير ادله نظرى را انتخاب كرد، دوباره به كلمات فقها برگشته و نهايت تلاش خود را به كار مىگيرد كه كلام آنان را نيز به هر طريق ممكن، توجيه كند تا مبادا اشكالى به آنان وارد شود و سعى فراوان دارد تا ديگران را نيز در ابتكارات خود شريك سازد و مىگويد آنان نيز متوجه اين دقايق و ظرافتها بودهاند.
جَوَلان فكرى شيخ باعث مىشود كه در هر لحظه حرفى تازه و سخنى جديد داشته باشد. هميشه در كتابهاى خود خواننده را با مسأله درگير مىسازد و نمىگذارد كه طالب علم تنها با يك مراجعه به كتاب او، فوراً نتيجه نهايى مسأله را به دست آورد و به راحتى از كنار آن بگذرد. شيخ انسان را بر سر كاسه «چه كنم؟» تنها مىگذارد و فكر انسان را به مسأله مشغول مىكند. او تنها سر نخى به دست مىدهد، مظان ادله و موارد تحقيق را نشان مىدهد، نقاط ابهام و مورد غفلت مسأله را گوشزد مىكند، اما نتيجهگيرى نمىكند و اين شيوه موفقى در علوم حوزوى بوده است. ولى آيا واقعاً تنها علت عدم نتيجهگيرى مشخص در كتابهاى شيخ، همان روش او در تعليم و تربيت بوده است يا مسأله شدت احتياط و ورع در فتوا نيز در ميان است؟ شايد احتمال دوّم بيشتر قابل پذيرش باشد، زيرا مىبينيم كه شيخ در مباحث اصولى خود كه مقام فتوا نيست بسيار منظم بحث كرده است، اما به فقه كه مىرسد، آن نظم از بين مىرود. ازاين رو در رساله عمليه خود نيز كمتر فتواى قطعى صادر مىكند و كمتر با مشهور مخالفت دارد. معلوم مىشود كه شيخ تا حدود زيادى از فتوا دادن پرهيز داشته و لذا در پايان هر بحثى نمىتوان جمعبندى نهايى از كلام او به دست داد كه فتواى شيخ در اين مسأله اين بوده و ليس الّا.
به كار بستن قواعد اصولى در فقه و فراموش نكردن آنچه در اصول تأسيس كردهاند، در روش فقهى شيخ كاملاً مشهود است و شايد علت پرداختن شيخ به مكاسب با آن گستردگى، اين باشد كه شيخ خواسته تنها بابى از ابواب فقه را مورد بحث قرار دهد كه نصّ و روايت در آن كمتر وجود دارد و با قواعد و اصول و قدرت استدلال فقهى مسائلى كه كمتر نصّ شرعى دارند، حكم آنها را استخراج نمايد.
مرحوم شيخ پس از تمام شدن هر بحثى به فروع * 48 * متفرع بر آن مىپردازد، گاهى با عنوان «ينبغى التنبيه على امور» و گاهى با «فروع» يا با ذكر چند مسأله. در هر مسألهاى بر روى همه مبانى به بحث مىنشيند و همه احتمالات ادله و نتيجه آنها را مشخص مىسازد و نتيجه هر قول و مبنايى را در آن مسائل روشن مىكند.
يكى ديگر از امتيازات برجسته روش فقهى شيخ، واقع بينى اوست. او به بحثهاى تجريدى و انتزاعى اعتنا نداشته و در غالب بحثهاى خود به واقعيات خارجى و قابل اجرا بودن و عملى بودن آنها توجه دارد. بحث معاطات و قائل شدن به ملك متزلزل نه اباحه نمونه كوچك آن است. در مسأله انسداد و پذيرفتن حجيّت ظن در اصول دين و آنكه ظن يا يقين مىتواند از روى دليل نباشد، نمونه ديگر آن است. چگونه مىتوان گفت بايد تمام مردم مسلمان بلا استثنا با دليل و استدلال به تك تك اصول دين يقين داشته باشند؟ مخصوصاً با توجه به اينكه تفاصيل مسائل مربوط به توحيد و جزئيات مباحث معاد نيز مربوط به اصول دين است نه فروع دين.
پرهيز از توضيحات غير ضرورى در روش شيخ، مشهود است. گاهى مىفرمايد: «و هذا لا يترتب عليه كثير فائدة» 29 و از آن مىگذرد. اين خود نكته بسيار مهمى است و متأسفانه برخى از كتابها جز تضييع عمر و پرداختن به بحثهاى بى فايده، ثمرهاى ندارند. نتيجه پرداختن به بحثهاى غير ضرورى اين است كه بسيارى از مسائلى كه مىتوان پاسخ آنها را از ادله استخراج كرد، همچنان بى پاسخ ماندهاند. تأثير شيخ بر متأخران
قدرت استدلال و استحكام روش فقهى شيخ موجب شده كه پس از او هيچ روش جديدى در فقه پديد نيايد و گرچه شاگردان آزدانديش و بزرگى تربيت كرد كه در استدلال و فتوا تابع شيخ نبودند، اما در روش بحث و استدلال نه تنها شاگردان او بلكه تا امروز بيشتر فقها مقلد و تابع اويند. عظمت افكار شيخ به قدرى بر علماى بعد از او اثر گذاشت كه كتابهاى او محور مهمترين درسها و تحقيقات قرار گرفت. هيچ مجتهدى پس از او نيامد كه به دنبال تدريس كتاب مكاسب يا خارج آن و يا نوشتن تعليقه و حاشيه بر مكاسب نباشد. امروزه محور اصلى اكثر درسهاى خارج اصول و فقه (ابواب: طهارة، صلاة، خمس، زكات، صوم، مكاسب) كتابها و آراى شيخ انصارى و شاگردان اوست.
در سبك و نوع و ترتيب مباحث اصولى و فقهى روش شيخ همچنان الگوست ما قراينى داريم كه شيخ خود، كتاب مكاسب را به گونهاى ديگر، تدريس مىكرده است، اما در چينش نهايى چون روش كنونى (ترتيب فعلى مكاسب) را انتخاب كرده، همه از او پيروى كردهاند. اينك به چند نمونه از تبعيت فقهاى متأخر از روش شيخ انصارى اشاره مىكنيم:
الف: شيخ در مكاسب بحث از بيع كلب صيد و ماشيه را مطرح و بحث ربا را متعرض نشده است. اينك نيز در درسهاى خارج، بحث از بيع كلب به صورت گسترده مطرح مىشود و معاملات ربوى متروك ماندهاند.
ب: در بحث استدلال بر حجيّت خبر واحد به آيه نبأ شيخ مىفرمايد: «فلنذكر اولاً ما لا يمكن الذبّ عنه» 30. با اينكه اين كلام غلط است و كاملاً خلاف مقصود شيخ را مىرساند، ولى همه از او پيروى كرده و همين غلط را به * 49 * كار مىبرند. زيرا كلمه «ذبّ» به معنى دفاع و حمايت است و اشكال غير قابل دفاع يعنى اشكالى كه آنقدر رسوا و ناصحيح است كه هيچ كس از آن نمىتواند حمايت و دفاع كند. در حالى كه مقصود شيخ آن است كه اين دو اشكال غير قابل دفع هستند و پاسخ دادن به آنها ممكن نيست.
ج: در باب استصحاب، آنجا كه شيخ اعظم يازده قول را نقل مىكند، چنان قوى و مستدل به پاسخ آن اقوال مىپردازد كه پس از شيخ، همه اصوليون همان پاسخها را پذيرفته و ديگر كسى متعرض صحت و سقم آن اقوال نمىگردد، گرچه همه منسوخ شده باشند.
د: شيخ اعظم بحث از قاعده فقهى «لاضرر» را در پايان مبحث شرايط اصول عمليّه و قبل از ورود در بحث استصحاب قرار داده است و تقسيم حكم به وضعى و تكليفى را در باب استصحاب آورده است. ديگران نيز از او پيروى كردهاند؛ با اينكه شايد بهتر بود كه اينها را در جاى ديگرى قرار داد.
ه : شيخ بحث ولايت فقيه را در پايان بحث از شرايط متعاقدين و بحث بيع فضولى آورده، با اينكه با باب قضا و حدود بيشتر مناسبت دارد. اما ديگران نيز در اين جهت از او پيروى كردند. دهها نمونه ديگر از اين قبيل مىتوان پيدا كرد.
در اينجا بايد توجه داشته باشيم كه قبل از زمان شيخ اعظم دو ديدگاه افراطى و تفريطى درباره مباحث عقلى وجود داشته: از طرفى ميرزاى قمى و همفكران او با تمسك به دليل انسداد هر دليل عقلى ظنى را معتبر مىدانستند و قهراً پاى استدلال و استحسانات عقلى در مباحث فقهى بسيار باز مىشد؛ و از طرفى اخباريين بودند كه هيچ دليل عقلى را معتبر نمىدانستند. اين افراط و تفريط موجب شد كه شيخ عكس العملى در برابر هر دو داشته باشد و راه سوّم را كه همان اعتدال و حد وسط و خير الامور است انتخاب كرد و در ابتداى فرائد الاصول با يك تقسيم ثلاثى وارد اصول شد. اين تقسيم را اولين بار شيخ اعظم به كار برد و از طرفى بر خلاف اخباريين براى عقل و يقين ارزش قائل شد. از طرفى دايره ظن را محدود كرد به ظن خاص (نه هر ظنى از هر طريقى).
اين مقاله تنها اشارهاى كوتاه بود به روش فقهى شيخ اعظم در رسائل فقهى خود. هرچند اين مبحث احتياج به كاوشى مفصل و نقد و بررسى محققانه و عميق دارد و از حوصله اين مقال خارج است.
در اينجا نظرى به نحوه تصحيح اين رسائل كه توسط «گروه تحقيق آثار شيخ اعظم» انجام شده مىافكنيم. تصحيح رسائل فقهى شيخ اعظم
هركه كتابهاى خطى و چاپى سنگى را با كتابهاى تصحيح و تحقيق شده مقايسه كند اهميت و ارزش كار تصحيح و احياى آثار گذشتگان بر او روشن خواهد شد. براى مثال، هر سال هزاران ساعت از عمر مفيد طلاب صرف پيدا كردن صحت و سقم برخى از اقوال منقول در مكاسب مىگردد. با تصحيح اين اغلاط مىتوان جلوِ بخشى از اين اتلاف وقتها را گرفت.
عنوانهاى اصلى و فرعى هر بحث در وسط سطر، پاراگراف بندى منظم و دقيق شده و شروع هر مطلبى از سر سطر، گذشته از آنكه نظم مشخصى به بحث داده و آن را از كلاف سر در گم، خارج مىكند، به فهم مطلب نيز كمك شايانى مىكند. علاوه بر آنكه در خواننده، علاقه و شوق به مطالعه كتاب ايجاد مىكند.
در اين چند سال اخير تصحيح صحيح و فنى كتاب مكاسب شيخ انصارى به يك رؤيا بيشتر شبيه بود تا به يك واقعيت.
عظمت كار و مشكلات زياد چون ابرى تاريك بر سر هر محققى سايه مىافكند و او را از انجام آن مأيوس مىنمود. اما اكنون بحمدالله و با همت بلند مردان علم و دانش اين كار در حال انجام است.
ساير كتابها و رسائل فقهى شيخ اعظم نيز شبيه مكاسبند. استخراج اقوال نزديك به پنجاه نفر فقيه از قدماى اصحاب كه تنها در ده سطر از رساله مواسعه و مضايقه آمده (رسائل فقهيه، ص 259-260) از منابع اوّليه * 50 * آنها، كار بسيار شاق و پُر زحمتى بوده كه نهايت سپاس و قدردانى خوانندگان را به همراه دارد.
اين رسائل كه جلد 23 از مجموعه تراث الشيخ الاعظم مىباشد، مشتمل بر هفت رساله است:
رسالة فى العدالة
رسالة فى التقية.
رسالة فى قاعدة لاضرر.
رسالة فى التسامح فى ادلة السنن.
رسالة فى قاعدة من ملك.
رسالة فى قضاء الصلاة عن الميت.
رسالة فى المواسعة و المضايقه.
اين رسالهها كه در آخر مكاسب چند بار چاپ شدهاند، توسط هفت نفر از فضلا مورد تحقيق قرار گرفتهاند. بهتر بود كه ترتيب اين رسالهها به ترتيب معهود ابواب فقهى قرار داده مىشد و رساله تقيه و لاضرر كه با باب طهارة مناسبند، در ابتداى كتاب و دو رساله آخر كه به كتاب صلاة مربوطند، پس از آن و رساله عدالت كه با باب قضا و شهادات مناسبت دارد، در آخر قرار مىگرفت.
در اين تصحيح تمام آيات و روايات و اكثر اقوال منقول استخراج شده و مأخذ آنها در پاورقى ذكر شده است. در پايان كتاب از ص 361 تا 386 ملحق الاعلام لرسالة المواسعة و المضايقة آورده شده و از تمامى افرادى كه در آن رساله نامشان ذكر شده است، ترجمه مختصرى به همراه نام تأليفات آنان و بيان مصادر ترجمه آنان ذكر شده است. البته بسيار مناسب بود كه اين عمل نسبت به تمام رسالهها انجام مىشد. در خاتمه براى كتاب دوازده فهرست تنظيم كردهاند كه بسيار جالب و مفيد است.
در عين حال نقايص بسيارى نيز در اين تصحيح به چشم مىخورد. ما در اينجا تنها به بررسى رساله عدالة مىپردازيم و گاه از ساير رسالهها نيز ذكرى به ميان مىآوريم.
برخى از فقها به تبع علما اخلاق گفتهاند: «عدالت عبارت است از اعتدال قوه ناطقه و غضبيه و شهويه انسان». بنابر اين تعريف، عدالت جز در افرادى انگشت شمار وجود نخواهد داشت. اما شيخ اعظم مىفرمايد: در تعريف عدالت بايد از افراط و تفريط پرهيز داشت. از طرفى نبايد به قدرى دقيق و مشكل باشد كه شخص عادل پيدا نشود و عسر و حرج لازم آيد و حتى مقدس اردبيلى - رضوان الله عليه - با آن قداستى كه داشته، ديگر به عدالت خود اطمينان نداشته باشد؛ و از طرفى نبايد به قدرى دامنه آن را وسيع دانست كه گفته شود شارع مقدس عرض و جان و مال مردم را به دست افراد مجهول الحال سپرده است. از اين رو شيخ اعظم مىفرمايد: «عدالت حالتى نفسانى است كه موجب تقوى و مروت مىگردد و اين در بسيارى از مردم وجود دارد. گناه نكردن چهار صورت دارد: يك بار به جهت مبتلا نشدن به آن است و يك مرتبه به جهت انگيزههاى نفسانى و گاهى به جهت خوف از خدا كه اتفاقاً در همان لحظه پيش آمده است و گاهى به جهت يك حالت مستمر و دائمى است. اين خوف دائمى از خدا را حالت نفسانى موجب تقوى مىنامند. بنابراين عدالت چيزى است كه در بسيارى از مردم وجود دارد. علماى اخلاق تعديل قواى ثلاث را عدالت مىنامند و فقها، حياى از خالق و مخلوق را. اين حيا در بسيارى از مردم هست. خلاصه آنكه عدالت عبارت است از استقامت بر جاده عرف و شرع.»
شيخ اعظم در اين رساله همچون همه تأليفات خود، بسيار واقع بينانه و با توجه به همه جوانب و با پرهيز از افراط و تفريط نظر داده است. اين عصاره و فشردهاى بود از مطلب آن رساله. اكنون به بيان برخى از نقايص اين تصحيح مىپردازيم. به اميد آنكه تأليفات شيخ با آن دقتى كه خود شيخ داشته است، تصحيح شوند.
1- در ص 345، سطر آخر آمده، «و حفظهم الصدوق ذكر ذلك فى كتاب من لايحضره الفقيه» مصحح در پاورقى مىنويسد «فى اكثر النسخ: حفظتهم و لعل فى الأصل: و أحفظهم الصدوق». مصحح چون متوجه نشده * 51 * كه «حُفَظَة» بر وزن هُمَزَة و همچون ضحكة صيغه مبالغه مىباشد (با آنكه خود اعتراف كرده كه اكثر نسخهها «حُفَظَتهم» دارد،) اما متن كتاب را «شدرستنا» كرده است؛ و اگر به فرائد الاصول، ج 1، ص 92 مراجعه مىشد و يا تاج العروس، ج 20، ص 222 (كه مىگويد: رجل حُفَظَة كهُمَزَة اى كثير الحفظ) ديده مىشد، اين اشتباه صورت نمىگرفت.
2- در موارد بسيارى لازم بوده است كه مأخذ آنها ذكر شود، اما مورد غفلت واقع شدهاند؛ مثل: ص 35، سطر 12 «المحكى عن بعض كلمات جماعة» و اين همان مطلبى است كه در ص 24، سطر 12 و 13 نقل شده بود.
3- در ص 22، سطر 3 مأخذ كلام بعض متأخر المتأخرين ذكر نشده است.
4- در ص 45، سطر 4، در مورد «الصحاح» چون جمع است، بايد به بيش از يك حديث ارجاع داده شود.
5- در ص 23، سطر 8، فاعل كلمه «قيّدوا» را مشخص نكرده و مأخذ ندادهاند.
6- در ص 84، پاراگراف آخر بى مرجع است.
7- ص 8، سطر 9: «نسب الى جماعة بل اكثر القدماء» در اينجا نه نسبت دهنده مشخص شده است و نه آن جماعة يا اكثر قدماء».
8- در ص 63، سطر 12 «كما بيناه فى مسألة حجية الاجماع المنقول» مرجع ذكر نشده است.
در تصحيح يك كتاب، روشمند بودن بسيار مهم است. بايد استخراج منابع و ذكر مآخذ از يك روش پيروى كند. ولى در اين تصحيح اين نكته رعايت نشده است؛ براى نمونه:
9- در ص 6، در پاورقىِ شماره 10 مىخوانيم: «و الحاكى هو النراقى فى المستند» و در پاورقى شماره 10 مىخوانيم: «والحاكى هو النراقى فى المستند» و در پاورقى شماره 11 همان صفحه مىخوانيم: «حكاه مفتاح الكرامة». در يك جا نام شخص حكايت كننده ذكر شده و در جاى ديگر نام كتاب حكايت كننده. در حالى كه بايد در هر دو جا يا نام شخص آورده شود يا نام كتاب.
10- در ص 7، سطر آخر مشخص نشده كه «حاكى» چه كسى است ولى در جاهاى ديگر مشخص شده است.
11- در ص 5، نام حكايت كننده از مبسوط مشخص شده، ولى نام حكايت كننده از سرائر و جامع المقاصد و مجمع الفائده مشخص نشده است.
12- در ص 27 عبارتى كه از علامه نقل شده، حكايت كننده آن مشخص نشده است؛ اما در عبارتى كه از مقدس اردبيلى نقل شده، حكايت كننده آن معين شده است.
13- ص 43، سطر 6 در «عما تقدم» بيان نكردهاند كه كجا گذشته است، ولى در ساير موارد مع
پي نوشت :
1. الفقه الاسلامى و ادلته، ج 1، ص 15.
2. الفكر السامى فى تاريخ الفقه الاسلامى، ج 1، ص 13.
3. الفقه الاسلامى و ادلته، ج 1، ص 44.
سيرى در كتاب احكام الخلل فى الصّلاة
رحمانى محمد
آثار فقهى شيخ الفقها و المجتهدين، فقيه بلندپايه قرن سيزدهم، پربرگ است و پربار. آثار جليل فقهى شيخ به دقت نظر، استوارى آراء، نقد و بررسيهاى ژرف مشهور است.
از جمله آثار مهم و سودمند آن بزرگوار، احكام الخلل فى الصلوة است كه اكنون در آستانه برگزارى كنگره شيخ اعظم، به همت گروه تحقيق آثار آن فقيه ارجمند، به گونهاى شايسته، تحقيق و عرضه شده است. در اين مقاله نگاهى داريم گذرا به اين اثر گرانقدر. در آغاز به پيشينه بحث مىپردازيم و سپس به مسائل ديگر.
پيشينه بحث از احكام خلل
از عوامل و عناصرى كه در اجتهاد و استنباط صحيح و عميق، نقش بسزايى دارد، توجه به شرايط زمان و مكان صدور آيات و روايات و تحقيق و تفحص در سير تاريخى و مراحل تكامل مسائل فقهى است. از اين رو، اجمالى از سرگذشت تاريخى موضوع مورد بحث بيان مىگردد.
از ميان فقها، اولين كسى كه عنوان خلل را براى مجموعهاى از مباحث و مسائل فقهى برگزيده، ظاهراً محقق حلّى (م 676) در شرايع است. 1
فقهاى قبل از محقق يا اين مسائل را متعرض نشدهاند و يا اينكه تحت عناوين ديگرى به اختصار از آن بحث كردهاند. از باب مثال شيخ صدوق (م 381 ق) در كتاب «المقنع فى الفقه» زير عنوان «باب السهو فى الصلاة» مسائلى از احكام سهو را مورد بحث قرار داده است. 2
هم ايشان در كتاب الهداية بالخير، زير عنوان «باب ما يعاد منه الصلاة» فقط حديث معروف لا تعاد الصلاة الا من خمس را آوردهاند و گذشتهاند. 3
شيخ مفيد (336-413 ق) در كتاب المقنعه فى الاصول و الفروع، زير عنوان «باب احكام السهو فى الصلاة و ما يجب منه اعادة الصلاة» احكام سجده سهو و كيفيت خواندن سجده سهو و چند بحث ديگر را به طور اجمال مورد بحث قرار دادهاند. 4
سيد مرتضى علم الهدى (335-436 ق) در كتاب جمل العلم و العمل، با تقسيم بندى جديدى نسبت به * 55 * تقسيمات فقهاى قبل، فروع بيشترى را مورد بحث قرار دادهاند. 5 همچنين ايشان در كتاب المسائل الناصريات، در مسأله 102 و 101، اجمالى از مباحث سهو و شك را آوردهاند. 6 ابوصلاح حلبى (347-445 ق) در كتاب الكافى فى الفقه، زير عنوان «فصل فى حكم السهو فى عدد الركعات» علاوه بر مباحث سهو و شك، كه گذشتگان مورد بحث قرار دادهاند، بحث از اركان را نيز مطرح كرده است. 7
شيخ طوسى (385-460 ق) در كتاب النهاية فى مجرد الفقه و الفتاوى، عنوان «باب السهو فى الصلاة و احكامه و ما يجب منه اعادة الصلاة» را انتخاب كرده و همان مباحث طرح شده در كتابهاى قبلى را با شيوه ديگرى بيان كرده و فقط مواردى از خلل كه نماز را باطل نمىكند، بر شمرده است. 8 هم ايشان در كتاب ديگر خود، الجمل والعقود، در فصل مربوط، شيوه بحث را تغيير دادهاند و به تفصيل مىفرمايند: سهو بر پنج نوع است: 1- سهوى كه سبب اعاده نماز مىشود (و بيست و پنج مورد براى آن برشمردهاند). 2- سهوى كه حكم خاصى ندارد (و دوازده مورد را ذكر مىكنند). 3- سهوى كه موجب مىشود همان عمل مورد سهو تدارك گردد؛ يا در اثناى نماز و يا بعد از نماز (و هفت مورد براى آن بر مىشمارند). 4- سهوى كه موجب احتياط است (و پنج مورد براى آن بر مىشمارند) 5- سهوى كه باعث جبران به وسيله دو سجده سهو مىگردد (و چهار مورد براى آن بر مىشمارند). 9 لازم به يادآورى است شبيه اين تقسيم بندى را سيد مرتضى در جمل العلم كرده است.
سلاّر (م 463 ق) در المراسم العلويّه، با عنوان «ذكر ما يلزم المفرط فى الصلاة» مىفرمايند: پنج نوع عمل بر مفرط در نماز لازم مىشود. بعد تقسيم جديدى را ارائه مىدهد. 10
قاضى ابن براج (400-481 ق) در كتاب الجواهر الفقه، ضمن شش مسأله، به طور خيلى مختصر اين مباحث را متعرّض شده است. 11 ولى در كتاب المهذّب 12 تقسيم سيّد مرتضى و شيخ را نقل كرده و بحث مفصلترى ارائه داده است.
ابن حمزه در كتاب الوسيله الى نيل الفضيله، تحت عنوان فصل فى بيان احكام السهو، فقط عنوان را تغيير داده، ولى مطالب تكرار مطالب كتابهاى فقهاى ديگر است. 13
در اينجا مناسب است اجمالى از سير تكاملى اين بحث را در ميان فقهاى بعد از شيخ اعظم مورد بحث قرار دهيم.
پيشتر يادآور شديم عواملى موجب شده كه مباحث خلل در بين فقها با اهميت تلقى گردد. از جمله ابتلا و احتياج عامه مكلفين و از جمله صدور احاديث فراوانى از ائمه معصومين(ع) در اين باب. و از جمله راه پيدا كردن مباحث دقيق علمى و عقلى، خصوصاً علم اجمالىِ شك در ركعات و غير آن.
و از جمله ارتباط چند قاعده فقهى مهم به اين بحث كه درباره هر يك از آنها كتاب و رسالههاى مستقلى تدوين شده است.
اين عوامل و غير آن، سبب شد بسيارى از فقهايى كه كتابى در صلاة نوشتهاند، بخش بسيار زيادى از كتاب خود را به مباحث خلل اختصاص دهند. مضافاً اينكه به دليل اهمّيت اين مسائل بسيارى از فقها كتاب مستقلى در اين باب نوشتهاند، كه اشاره به بعضى از آنها خالى از فايده نخواهد بود.
1- الخلل فى الصلاة تأليف ميرزا ابراهيم بن ابى الفتح زنجانى (م 1351).
2- الخلل فى الصلاة تأليف شيخ ابراهيم قطيفى.
3- الخلل فى الصلاة، تأليف شيخ جمال الدين احمد بن محمّد بن فهد حلى (م 841 ق).
4- الخلل فى الصلاة تأليف شيخ محمّد باقر گلپايگانى نجعى (م 1332).
* 56 * 5- الخلل في الصلاة تأليف سيد محمّد باقر بن ابى القاسم طباطبائى حائرى (م 1331).
6- الخلل في الصلاة، تأليف سيد محمّدتقى بغدادى.
7- الخلل في الصلاة تأليف ميرزا حبيب الله بن محمّدعلى الرشتى (م 1312).
8- الخلل في الصلاة تأليف شيخ ميرزا محمّدحسن آشتيانى (م 1318).
9- الخلل في الصلاة تأليف شيخ آقا حسن بن المولى ابراهيم بن المولى باقر نجم آبادى (م 1284)
10- الخلل في الصلاة، تأليف شيخ الفقيه الحاج محمّدحسن بن الحاج محمّدصالح كبة البغدادى (م 133).
11- الخلل في الصلاة، تأليف جمال السالكين الاخوند المول حسينقلى الدرجزينى الهمدانى (م 1311).
12- الخلل في الصلاة، تأليف مولى محمّدطاهر بن محمّدحسين الشيرازى القمى النجفى (م 1098).
13- الخلل في الصلاة، تأليف ميرزا محمّدعلى بن محمّدنصير چهاردهى (م 1334).
14- الخلل في الصلاة، تأليف مولى محمّدعلى بن محمّدحسن بن محمّدعلى بن نصيرالدين بن محمّد رفيع بن محمّد شفيع بن محمود (م 1254).
15- الخلل في الصلاة، تأليف ميرزا محمّد تنكابنى (م 1302 ق)
16- الخلل في الصلاة، تأليف المولى محمّد بن محمّدباقر الشهير بالفاضل الايروانى (م 1306)
17- الخلل في الصلاة، تأليف سيد محمّد بن الامير قاسم الطباطبائى الفشاركى (م 1316).
18- الخلل في الصلاة، تأليف شيخ محمّد بن قاسم الحجى البرانى النجعى.
19- الخلل في الصلاة، تأليف سيد ميرزا محمّد بن حبيب الله الفقيه الرضوى المشهدى (م 1264 ق).
20- الخلل في الصلاة، تأليف ميرزا محمّد بن الحسن الشيروانى الاصفهانى (م 1098).
21- الخلل في الصلاة، تأليف سيد محمّد مهدى بن مرتضى بن السيد محمّد بن عبدالكريم الطباطبائى البروجردى النجفى (بحرالعلوم) (م 1212).
22- الخلل في الصلاة، تأليف شيخ ميرزا نصر الله الفارسى المشهدى (م 1291).
23- الخلل في الصلاة، تأليف شيخ نعمة بن شيخ علاء الدين بن امين الدين بن محيى الدين بن محمود بن احمد بن محمّد بن طريح النجعى (م 1293).
24- احكام خلل في الصلاة، تأليف ميرزا محمّدتقى شيرازى (م 1338).
25- رسالة في خلل الصلاة، تأليف زين الدين على بن خطى بحرانى.
26- رسالة في خلل الصلاة، تأليف شهيد اوّل (م 786).
27- رسالة في خلل الصلاة، تأليف محقق كركى (م 940).
28- رسالة في خلل الصلاة، تأليف شهيد دوّم (966).
29- الخلل في الصلاة، تأليف امام خمينى كه تقريباً مفصلترين و جامعترين كتاب در اين بحث است. نگاهى به فقه اهل سنت
بى گمان اطلاع از نظريات فقهاى اهل سنت از عوامل و عناصر بسيار مؤثر در فهم اخبار و كيفيت اجتهاد است. بويژه بنابر قول آيت الله العظمى بروجردى فقه شيعه حاشيهاى است بر فقه اهل سنت 14 پس با فهميدن متن، حاشيه آن بهتر فهميده مىشود. از اين رو اجمالى از نظريات فقهاى قديم اهل سنت را مورد اشاره قرار مىدهيم.
1- در كتاب الام، تأليف محمّد بن ادريس شافعى، بابى با عنوان «باب السجود السهو» گشوده شده و تنها مسائل سهو و شكوك به اختصار مورد بحث قرار گرفته است. 15
2- در كتاب مبسوط، تأليف شمس الدين سرخسى، عنوان «باب السهو» آمده و اجمالى از مبطلات نماز، مانند زياد كردن ركعت، ترك سجدتين، مسائل شكوك، مورد بحث قرار گرفته است. 16
3- شرح روض المطالب في اسنى المطالب، تأليف * 57 * امام بى يحيى زكريا الانصارى الشافعى، زير عنوان «الباب السادس في السجدات» احكام سجده، ترتيب اركان، ترك ركن، ترك تشهد، عدم تعدد سجود، و غيره شده است. 17
4- در كتاب المحلّى، تصنيف ابو محمّد على بن احمد بن سعيد بن حزم، تحت عنوان «سجود السهو» همان مسائل بحث ده است. 18
5- در كتاب بدايع الصنايع في ترتيب الشرايع، تأليف امام علاء الدين بى بكر بن مسعود الكاشانى الحنفى، ذيل عنوان «سجود السهو» مختصرى از احكام سجود، سبب وجوب سجود و محل وجوب، مورد بحث قرار گرفته است. 19
6- در كتاب المدونة الكبرى تأليف امام مالك بن انس، تحت عنوان «ما جاء في السهو في الصلاة» همان مسائل مورد بحث قرار گرفته است. 20 نگاهى به كتاب
اين كتاب از چهار عنوان به ترتيب زير فراهم آمده است:
1- خلل الصلاة كه شرحى است بر مبحث خلل صلاة قواعد الأحكام علامه حلى (726).
2- في الخلل الواقع في لاصلاة، مشتمل بر 33 مسأله مربوط به مباحث خلل در نماز كه اغلب آنها تكرار عنوان اوّل است.
3- في الخلل الواقع في الصلاة، رساله ديگرى است در بحث خلل صلاة كه شرح ارشاد الاذهان علامه حلّى است.
4- ملحق احكام الخلل، مشتمل بر نه مسأله درباره احكام و صور نسيان سجدتين، ركوع و تشهّد است. اين بخش دنباله نسخه خطى رساله دوّم است كه پيشتر همراه با نسخه چاپ شده نيامده است. لذا محققان براى استفاده بيشتر پژوهشگران در آخر كتاب آوردهاند. و چون مطالب ناقص بوده، از تعليق خوددارى شده است.
گفتنى است نسخه خطى ديگرى با عنوان خلل الصلاة در كتابخانه مباركه رضوى(ع) موجود است كه شرح شرايع علامه حلى است. از آنجا كه انتساب آن به شيخ اعظم مورد ترديد محققان محترم بوده، با اين مجموعه چاپ نشده است.
هدف اين نوشتار معرفى اجمالى كتاب و تبيين امتيازات و برجستگيها و احياناً كاستيهاى بخش اوّل كتاب (خلل الصلاة) است. شيوه تقسيم بندى
شيوه تقسيم بندى و انتخاب عنوان براى مطالب در هر كتابى، نقش اساسى در تفهيم مطالب دارد. البته روشهاى تبويب مطالب مختلف است و هر مؤلفى روش خاصى براى تقسيم و تبويب بر مىگزيند.
شيوه تبويب در اين كتاب تقسيم مباحث به مطالب است و همه مباحث در چهار مطلب به ترتيب زير آمده است.
مطلب اوّل: درباره امورى است كه اخلال به آنها موجب اعاده نماز مىشود. در ذيل اين عنوان، مباحثى چون اخلال سهوى به اركان و غير اركان، اقسام جاهل * 58 * قاصر و حكم آن و به مناسبت بحث، از اين مسائل سخن رفته است: نماز در لباسى كه از پوست حيوان است و علم به مذكّى بودن آن نيست؛ نماز در لباسى كه از پوست است و مردد است بين مأكول اللحم بودن و غير مأكول اللحم بودن؛ حكم كم و زياد شدن سهوى يك ركعت در نماز واجب؛ شك در نماز دو ركعتى و سه ركعتى و شك در دو ركعت اوّل نماز چهار ركعتى و شك در عدد ركعات نماز آيات؛ و در پايان حكم كسى كه نمىداند چند ركعت نماز خوانده است مورد بحث قرار گرفته است.
طلب دوّم: درباره امورى كه اخلال به آنها نماز را باطل نمىكند، بلكه وظيفه تدارك آن عمل با سجده سهو است. يا فقط تدارك بدون دو سجده سهو لازم است. ذيل اين عنوان مباحثى چون نسيان يك سجده واجب، نسان تشهد، نسيان قرائت قبل از ركوع، نسيان ركوع قبل از سجده، نسيان دو سجده قبل از ركوع، و نسيان صلوات بر پيامبر و آل او(ص) مطرح شده است.
مطلب سوّم: درباره امورى كه اخلال به آنها حكم خاصّى ندارد.
اين بخش شامل مباحث زير است: نسيان قرائت و اطلاع در حال ركوع، نسيان جهر و اخفات، نسيان ذكر ركوع، شك در واجب بعد از انتقال به واجب ديگر، معنى خروج از واجب و دخول در واجب ديگر، شك در سجده در حال تشهد، شك در سجده در حال قيام، شك در صحت بعد از انتقال به واجب ديگر، معناى سهو و اقسام آن، حكم كثيرالشك، حكم كثيرالنسيان، و معناى شك، سهو، ذكر و علم.
در پايان مطلب سوّم و با عنوان تنبيهات، به اين مسائل پرداخته شده است:
حكم عدم اعتنا به شك، عزيمت (واجب) است نه رخصت (جايز) لزوم دو سجده سهو درباره كثيرالشك در موارد لزوم سجده، عرفى بودن معناى كثيرالشك، زوال حكم كثيرالشك با قلّت شك.
در خاتمه مطلب سوّم مجدداً با عنوان «ينبغى التنبيه على امور» ده مطلب را طرح كردهاند. از جمله: لزوم رجوع امام به مأموم، اعم از زن و مرد، صبى و بالغ، عدم لزوم حصول ظن در رجوع امام به مأموم، رجوع شاك به ظان و ظان به متيقن در نماز جماعت، شك همزمان امام و مأموم.
مطلب چهارم: درباره امورى است كه اخلال به آنها موجب نماز احتياط مىشود.
در اين بخش مباحثى چون احكام و اقسام شكوك، وجوب عمل طبق ظن مطلق (در هر شكى كه باشد)، اعتبار ظن در افعال، معناى بناى بر ظن، وجوب و عدم وجوب تردّى مطرح شده است.
در پايان با عنوان فروع، به واجبات نماز احتياط، حكم حدث بين فريضه و نماز احتياط، حكم حدث بين فريضه و اجزاى فراموش شده، زيادت ركعت سهواً، موارد وجوب سجده سهو، واجبات سجده سهو و محل سجده سهو پرداخته شده است. تكثير فروع
يكى از ويژگىهاى فقيهِ اصولى متضلّع در اخبار و اقوال فقها، قدرت بر تفريع و تكثير فروع است. شيخ اعظم در اين ميدان مانند ميدانهاى ديگر، گوى سبقت را از فقهاى گذشته برده است. شاهد بر اى مدعا، كتاب حاضر است. گسترش توسعه اين بحث در حدى است * 59 * كه واژه تكامل نمىتواند بيانگر آن باشد، بلكه از واژههاى ديگرى همچون جهش بايد بهره برد. براى نمونه به چند مورد اشاره مىشود:
در بيان حكم جاهل قاصر به ركنيّت مىفرمايد: اگر جاهل قاصر عملى را با أذن شارع انجام دهد، مثلاً با استصحاب طهارت نماز بخواند، سپس كشف خلاف شود، نماز او صحيح است و اعاده لازم ندارد. چون در حال جهل به واقع ذمّهاش برىء شده و زوال منشأ برائت (جهل) و زوال منشأ استصحاب (يقين سابق و شك لاحق) موجب نمىشود عمل قبلى باطل گردد. لذا فقها حكم به استصحاب نجاست آبى كردهاند كه با ملاقات نجس تغيير كرده و بعداً تغيير زايل شده و در مواردى فقها حكم به صحت كردهاند. مانند كسى كه با آبى تطهير كرده و يا در لباس و يا مكانى نماز خوانده و سپس كشف شود كه آب و مكان و لباس غصب بوده است. همچنين در مورد كسى كه نماز را در لباسى خوانده و يا سجده را بر مكانى كرده كه بعد معلوم شده لباس و مكان نجس بوده است. نيز در مورد كسى كه نماز را خوانده، بعد معلوم شده كه بدن نجس بوده و يا نماز را در لباسى خوانده و يا لباسى همراه با نمازگزار بوده و بعد معلوم شده لباس از حيوان غير مذكّى بوده است. در جميع اين فروع دهگانه فرموده نماز صحيح است و صحت را مبتنى كرده است بر همان اصل يعنى زوال منشأ برائت و استصحاب سبب بطلان عمل قبلى نمىگردد. (ص 30)
و به مناسبت بحث در ذيل صحيحه زراة، «ثم قال(ع) يا زرارة اذا خرجت من شىء ثم دخلت فى غيره فشكّك ليس بشئٍ» مىفرمايد: «شىء و غير» در متن صحيحه يا مخصوص واجبات مستقله نماز است، مثل قرائت ركوع و سجود، و يا اعم است از واجبات مستقله معهوده و اجزاى واجب؛ مانند يك آيه در قرائت. و در هر يك از دو صورت «شىء و غير» يا مخصوص افعال واجب نماز است و يا اعم است از واجبات عملى و مقدمات واجب. مثل هوّىّ (شروع) به سجده. و در هر يك از چهار صورت «شئ وغير» يامخصوص واجبات نماز است و يا اعم از واجبات و مستحبات است؛ مانند قنوت. بنگريد چگونه شيخ از احتمالاتى كه در معناى دو كلمه داده است، در حدود هشت فرع فقهى استخراج كرده و همه ثمرات فراوان دارند و فقهاى بعد از شيخ آنها را مورد بحث و نظر قرار دادهاند. (ص 89).
همچنين به مناسبت بحث از قاعدة «سهو فى السهو» كه مستفاد از روايت حفص بن بُخترى است (عن ابى عبداللّه: ليس على الامام سهو و لا على من خلف الامام سهو و لا على السهو سهو و لا على الاعادة اعادة)، مىفرمايد: سهو يا به معناى نسيان است و يا به معناى شك و يا اعم است از نسيان و شك. با اين احتمالات معناى روايت مجمل مىشود. لذا بايد صورتهاى مسأله را جدا جدا مورد بحث قرار دهيم و بنا بر اين مسأله هجده صورت مىيابد. چون با ضرب سه احتمال در معناى سهو منفى (سهو اوّل) در سهو منفى فيه (سهو دوّم)، رقم نُه حاصل مىشود و در هر يك از اين نُه احتمال، سهو يا به معناى خود سهو است و يا به معناى موجبات سهو، كه جمعاً هجده احتمال مىشود. شيخ اغلب اين هجده احتمال را مورد بحث و مداقه قرار داده و احكام مختلفى نيز بر آنها مترتّب ساخته است.
محققان محترم به مناسبت بحث از سهو در نماز، داستانى را در تعليقه از شيخ اعظم در مورد اهميت حضور قلب در نماز نقل كردهاند كه نقل آن خالى از فايده نيست.
شيخ اعظم در آخر عمر دچار ضعف نور چشم مىگردد. لذا كتابى را كه لازم بود به آن مراجعه كند، فرزندش مىخوانده است. روزى فرزندش عبارتى را مىخواند كه در آن صاحب رياض از مجمع الفائدة نقل اجماع كرده است.
شيخ اعظم مىفرمايد: علاقهمند است خودش عبارت را ملاحظه كند. بعد از تتبع در مظان اجماع در مجمع الفائدة به اجماع برخورد نمىكند. در همان حال وقت نماز مىرسد. شيخ اعظم و فرزند برومندشان مشغول اقامه نماز مىشوند. بعد از اقامه نماز فرزندش مىفرمايد احتمالاً اين اجماع در جاهاى ديگر باشد. شيخ * 60 * مىگويد به ذهن من هم خطور كرده كه بايد اجماع در جاهاى ديگر باشد. شيخ از فرزندش مىپرسد كه چگونه به ذهن شما خطور كرد. مىگويد در اثناى نماز. «فهنا تعجّب الشيخ - قدّس سره - و قال متنكراً: و هل يفكر احد فى الصلاة فى غير اللّه تعالى». (ص 102). استفاده از روايات
يكى ديگر از امتيازات فقيه محقق، استفاده دقيق از سرچشمه زلال و ناب احاديث ائمه طاهرين(ع) براى استنباط احكام شرعيه است. چه آنكه فقه چيزى نيست جز فهم قرآن و سنت و تطبيق عالمانه مسائل با توجه به قواعد اصولى بر قرآن و سنت. لذا سرتاسر كتاب حاضر مملو از احاديث ائمه(ع) است.
كثرت روايات به حدى است كه كمتر فرعى پيدا مىشود كه حداقل مستند به روايتى نباشد. در اين اثر، بيش از 250 مورد به احاديث تمسك شده كه به علت وضوح مطلب از ذكر نمونه خوددارى مىشود. طرح مباحث رجالى
در هر كتاب فقهى كه احاديث ائمه طاهرين(ع) در آن آمده است، ناگزير مباحث رجالى را به دنبال دارد. در غير اين صورت كتاب ناقص خواهد بود. لذا در جاى جاى كتاب بحثهاى رجالى عميق و عالمانه به چشم مىخورد. به عنوان نمونه:
1- درباره فقه منسوب به امام رضا(ع) مىفرمايد:
و لم يظهر مستند له عدا الرضوى و لا دليل على اعتباره سيّما مع مخالفته لعمل المشهور. (ص 26).
2- درباره ابى جميله مىفرمايد: مع ضعفها ب «ابى جميله». (ص 41)
3- درباره جبر ضعف سند روايت به شهرت مىفرمايد: والجواب اَمّا عن العمومات فبتخصيصها برواية محمّد بن مسلم المنجبر ضعف سندها بالشهرة العظيمة. (ص 47).
4- در باره نقل راوى از راوى ديگر كه او را درك نكرده است، مىفرمايد: «ليس فى هذا الروايه شئ الّا أن «الحسين بن سعيد» روى عن فضالة بن ايّوب و لم يلقه نعم يروى عنه بواسطة الحسن بن سعيد اخيه و هو و ان كان ثقه لكن لعلّ الواسطه هنا غيره فالروايه مرسلة. (ص 56).
براى اطلاع بيشتر از مباحث رجالى به صفحه 62، 71، 95، 96، 100، 202 و 245 مراجعه شود. تتبع در اقوال فقها
بى گمان يكى از عناصر مؤثر در اجتهاد صحيح، تتبع در اقوال فقها، خصوصاً اقوال صاحبان اصول متلقات است. چون احتمال اينكه رواياتى در دسترس آنها بوده و در جوامع حديثى ما نيامده، بسيار قوى است. از اين رو فقيه براى اطمينان بيشتر، ناگزير از مراجعه به اقوال آنهاست كه بعضاً متن حديث را فتواى خويش قرار دادهاند. كتاب مورد بحث از اين امتياز و ويژگى نيز در حد اعلا برخوردار است و در سرتاسر كتاب توجه به فتاواى فقهاى گذشته، خصوصاً صاحبان اصول متلقات، به چشم مىخورد. به عنوان نمونه به مواردى اشاره مىشود:
1- به مناسبت اين بحث كه اگر ركوع در نماز سهواً ترك گردد موجب اعاده است، به احاديثى استناد مىجويد و بعد مىفرمايد: و عدم صحة بعضها غير قادح بعد الاعتضاد بمطابقة الاصل و... و فتوى جمهور القدماء - عدا الشيخ - كالمفيد و السيد و العمانى و الديلمى و القاضى و الحلى و الحلبى و عامة المتأخرين. (ص 24).
2- مىفرمايد: و هنا قول آخر مَحكّى عن الاسكافى و والد الصدوق. (ص 26).
به مناسبت اين بحث كه زياد شدن يك ركعت سهواً موجب بطلان است يا نه، مىفرمايد: اگر قول به بطلان شهرت داشته باشد، موجب قدح روايت مىشود. «و لكن مثل هذه الشهرة غير متحققه لفتوى جمع من الاعيان بالصحّة فى هذا الصوره كالاسكافى و الشيخ فى الاستبصار و الحلى والمحقق فى المعتبر و العلّامه فى المختلف و * 61 * صاحب المدارك و بعض مشايخنا المعاصرين». (ص 41)
براى اطلاع بيشتر از توجه به اقوال فقهاى گذشته به اين صفحات مراجعه شود: 41، 42، 44، 48، 58، 59، 72، 74، 70، 99، 154، 160، 208، 28، 235، 237، 238.
در پايان اين بحث بجاست خوانندگان محترم را به يك نكته اخلاقى درباره شيخ اعظم توجه دهم. شيخ با نقل اقوال اساتيد و فقهاى معاصر خويش نسبت به آنها تجليل و تعظيم و تكريم به عمل آورده است. بويژه كه با القاب عالمانه از آنها ياد مىكند. مثلاً در صفحات متعددى از استاد خويش محقق نراقى، صاحب مستند، با لقب «بعض مشايخنا المعاصرين» ياد مىكند.
ر.ك: ص 42 - 72 - 111 - 121 - 190 - 227 و 242.
همچنين نسبت به مرحوم شفتى، كه از علماى هم عصر ايشان بوده است. به صورت «بعض السادة المعاصرين» ياد مىكند، كه اين درس بزرگى است براى فقهاى زمان. (ص 191-195) توجه به قواعد فقهى
از عناصر بسيار مؤثر در استنباط احكام شرعى، قواعد فقهى است. در كتاب مزبور اگرچه صريحاً كمتر از اين قواعد نام برده شده است. ولى در موارد زيادى به محتوا و منشأ آنها اشاره رفته است. براى نمونه به مواردى اشاره مىشود:
1- با استناد به موثقه محمّد بن مسلم (عن ابى جعفر كلما شككت فيه مما قد مضى فامضه كما هو) توجّه به قاعده فراغ شده است. (ص 89-101)
2- با استناد به صحيحه زرارة (لا تعاد الصلاة الا فى خمس الطهور و الوقت والقبله و الركوع و السجود) به قاعده لا تعاد توجّه شده است. (ص 23-86-101)
3- با استناد به صحيحه زرارة و با استناد به صحيحه محمّد بن مسلم (اذا كَثُر عليك السهو فامض فى صلاتك) با قاعده لا شك لكثير الشك توجّه داده شده است. (ص 116-117-205)
4- با استناد به «لا تنقض اليقين» به استصحاب توجّه داده شده است. (ص 184).
5- با استناد به صحيحه اسماعيل بن جابر (كل شئ شك فيه مما قد جاوزه و دخل فى غيره فلميض) به قاعده تجاوز توجّه داده شده است. (ص 89).
6- با استناد به «اذا شككت فابن على الاكثر» توجه به قاعده بناء على الاكثر داده شده است. (ص 214)
7- با استناد به صحيحه صفوان و غيره، توجه به قاعده حجيت ظن در صلاة داده شده است. (ص 60-158) برجستگيهاى تحقيق
آنچه تا اينجا گفته شد، مربوط بود به اصل كتاب. ليكن تحقيق محققان نيز از امتيازات و برجستگىهاى زيادى برخوردار است كه به مواردى از آنها اشاره مىشود. الف) متن كتاب
1- تعيين منابع و مآخذ احايث و اقوال، كمك شايانى در پيدا كردن مطالب مورد نظر دارد.
* 62 * 2- رعايت قواعد رسم الخط و نشانهگذراى به دقت رعايت شده است.
3- اضافه كردن كلمههاى در داخل قلاب كه مقتضاى سياق بوده، در فهم عبارت بسيار مؤثر است. به عنوان نمونه در صفحه 62 على وجه [آخر] و در صفحه 63، ضعف المقابلة عن كونها [قرينه] و در صفحه 87، و لا شك ان مقتضى [الاصل]. براى اطلاعات بيشتر به صفحات زير مراجعه كنيد:
89، 105، 110، 111، 113، 114، 116، 120، 121 و 125.
4- تعيين منبع ارجاعاتى كه در كتاب آمده است؛ براى نمونه در صفحه 28، فسيأتى مشخص شده و در صفحه 78 و نيز صفحه 29، فسيأتى مشخص شده در صفحه 76 و در صفحه 29 روايت ابن اعينى و ابن ايصر المتقدمين مشخص شده است. براى اطلاع بيشتر به موارد ذيل مراجعه كنيد: 29، 50، 73، 93، 98 و 105.
5- يكنواختى و همگونى در ارجاعات در سراسر كتاب به چشم مىخورد.
6- استفاده از حدود صد منبع براى تصحيح و تحقيق كتاب نشانگر تحمل زحمات طاقت فرساى محققان محترم است. ب) فهرستهاى فنى راهنما
بى گمان فهرست راهنما در كتاب مانند كليدى است كه محقق را به گنجينه مطالب مىرساند. لذا هرچه اين فهرستها از نظر كمّى و كيفى رشد كند، استفاده محقق از كتاب بيشتر مىشود. محققان محترم دوازده فهرست براى كتاب تهيه كردهاند: 1- آيات. 2- احاديث. 3- اسامى معصومين. 4- روايت موصوفه. 5- اسامى روات. 6- اعلام. 7- جماعات و القاب. 8- مذاهب و فرق. 9- اماكن و شهرها. 10- كتابها. 11- مصادر تحقيق. 12- موضوعات. تذكرى به محققان
در خاتمه تذكراتى به ذهن قاصر اينجانب رسيده كه اميد است بيان آنها خالى از فايده نباشد.
1- در ص 22 در عبارت «و اعتضادها بالاصل المتقدم» محققان محترم اصل را در پانوشت به اصالة الرّكنيه تفسير كردهاند. ظاهراً منظور از اصل متقدم اصالة بطلان العباده در صفحه 20 است. چون اولاً اصالة الركنية در كلام شيخ نيامده است. ثانياً سياق عبارت با اصالة بطلان العباده مىسازد.
2- تحقيق و تعيين تاريخ تحرير هر يك از اين مجموعه نسبت به همديگر از يك طرف و نسبت به كتابهاى ديگر شيخ، خالى از فايده نيست.
3- در صفحه 41 كلام شيخ كه صحّت را به عدهاى نسبت مىدهد در پانوشت شماره 10 آمده است: «و فى النسبته تأمل» مناسب بود وجه تأمل بيان شود.
4- ظاهراً بعضى از عناوين در فهرست الجماعات و القاب ضرورت ندارد. مثلاً با آمدن عنوان «الاكثر» از عنوان «اكثر الاصحاب» و با عنوان «اصحابنا» از عنوان «اصحابنا المتأخرين» و با عنوان «بعض مشايخنا» از «بعض مشايخنا المتأخرين» بى نياز هستيم.
5- شايسته بود به جاى آوردن تمام عنوانهاى مطالب در حاشيه كتاب، بعضى از عنوانهاى كلى و جامع را در وسط سطر بياورند. اين كار محقق را در رسيدن به مطالب بيشتر كمك مىكند.
6- مناسب بود مشخصات چاپ كتابهايى كه به نحوى اسم آنها آورده شده، تعيين مىشد مثل وسائل الشيعه، كافى، فرائد الاصول و سرائر.
7- در بعضى از موارد ارجاعات با يكديگر همخوانى ندارد. براى نمونه ارجاع شماره 2 در صفحه 27 ديده شود.
پي نوشت ها:
1. سلسة الينابيع الفقهيه، ج 4، ص 815.
2. همان، ج 3، ص 56.
3. همان، ج 3، ص 86.
4. همان، ج 3، ص 124.
5. همان، ج 3، ص 248.
6. همان، ج 3، ص 179.
7. همان، ج 3، ص 277.
8. همان، ج 3، ص 312.
9. همان، ج 3، ص 356.
10. همان، ج 3، ص 384.
11. همان، ج 3، ص 393.
12. همان، ج 3، ص 466.
13. همان، ج 4، ص 588.
14. مجله آينه پژوهش، شماره 7 سال دوّم، ص 30.
15. الام، ج 1، ص 128، چاپ دارالمعرفه.
16. المبسوط، ج 1، ص 220.
17. شرح روض المطالب، ج 1، ص 188، 190 و 192، چاپ المكتبه الاسلاميه.
18. المحلّى، ج 3، ص 278، چاپ المكتبه التجارى للطباعة و التوزيع و النشر.
19. بدايع الصنايع، ج 3، ص 163، چاپ دارالكتاب.
20. المدونة الكبرى، ج 1، ص 33، چاپ دارالتراث العربى.
تأملى در كتاب الزكاة
طُرُقى مهدى
الشيخ الاعظم مرتضى الانصارى. كتاب ازكاة (قم، المؤتمر العالمى بمناسبة الذكرى المئوية الثانية لميلاد الشيخ الانصارى، 1415 ق). 586 ص، وزيرى.
بحث زكات در قرآن و سنت و متون فقهى، جايگاهى ويژه دارد. در قرآن بيش از سى آيه در باب اين موضوع آمده و در كتب فقهى، پس از بحث نماز يا روزه، «كتاب الزكاة» مورد توجه فقيهان است.
تمام مجموعههاى فقهى از آغاز تا كنون، حاوى اين مبحث بوده و از زمان شيخ انصارى به اين طرف، تك نگارى در باب زكات نيز شروع شده است. 1
در كتاب زكات اين مجموعه مباحث مورد نظر فقيه است:
* زكات مال
1- شرايط وجوب.
2- امورى كه در آنها زكات واجب يا مستحب است.
3- مصارف زكات.
4- كيفيت اخراج زكات (متولى اخراج، زمان اخراج و...).
** زكات فطره
اين اثر از شيخ انصارى، با عنوان «كتاب الزكاة» حاوى مجموعهاى از مباحث زكات است كه به مناسبت برگزارى كنگره جهانى شيخ اعظم، تحقيق شده، و به چاپ رسيده است. اين نوشته در دو بخش تنظيم است: بخش نخست آن، شرحى مزجى بر «ارشاد الاذهان»، نوشته علامه حلى است. در اين بخش ناتمام، تنها بحث «شرايط وجوب» از كتاب «ارشاد» شرح شده است. در بخش دوّم شصت مسأله مستقل ذكر شده كه 48 مسأله به زكات مال، و 12 مسأله به زكات فطره اختصاص دارد.
48 مسأله در زكات مال حاوى اكثر مباحث زكات است، به همان ترتيب سابق الذكر:
مسأله 1 تا 9 شرايط وجوب.
مسأله 10 تا 30 موارد زكات.
مسأله 31 تا 41 مصارف زكات.
مسأله 42 تا 48 كيفيت اخراج زكات.
جهت آشنايى بيشتر با اين اثر، اين معرفى در دو قسمت عرضه مىشود.
الفت. محتواى كتاب.
ب. تحقيق كتاب.الف. محتواى كتاب
عمق و دقت، از ويژگيهاى سلوك علمى شيخ اعضم و نيز اين نوشته است. توجه به اخبار و روايات، نقل و نقد آراى فقيهان و به كار بستن قواعد اصولى در مباحث فقهى، كاملاً نمايان است.
آنچه اينك عرضه مىشود، بحثى تطبيقى است، * 64 * ميان بحث زكات از «جواهرالكلام» - مفصلترين اثر فقهى تا زمان شيخ - و «كتاب الزكاة» از شيخ اعظم در باب دقتهاى اصولى و آثار آن.
1- در بحث نصاب منذور، فرضهاى عديدهاى در «جواهرالكلام» 2 و ساير كتب فقهى ذكر شده، اما شيخ انصارى فرضى جديد با اين عنوان ارائه مىدهد كه نذر به غايت تعلق گرفته يا به فعل و در باره آن به تفصيل بحث مىكند. 3 بگذريم از اينكه آيا چنين فرضهايى وقوع خارجى دارد يا نه، اما نشانگر انديشه اصولى مؤلف است.
2- در بحث زكات مال يتيم، نقدى بر صاحب جواهر 4 وارد مىسازد كه بر قاعدهاى اصولى مبتنى است. بدين شرح: اگر دو روايت تعارض داشتند و نسبت ميان آنها «عموم و خصوص من وجه» بود. اگر تساقط آنها سبب شود، براى يك روايت موردى باقى نماند يا شامل فرد نادرى شود، آن روايت در زمينه تعارض، نص خواهد بود و بر حديث ديگر مقدم مىشود. 5
3- در بحث زكات مالى كه صاحبش غايب باشد، در تحقيقى كه آمده از دو قاعده اصولى استفاده شده، يكى رجوع به عام در صورت شك در تخصيص زايد، و ديگرى سرايت اجمال مخصص به عام و رجوع به اصول عمليه.6
در حالى كه در جواهر به هيچ يك از اين دو قاعده اصولى اشاره نشده است.7
4- در زكات شتر كه داراى دو نصاب است: پنجاه و چهل. اگر مجموع شترها 200 عدد بود كه با هر دو نصاب قابل تقدير و اندازهگيرى است، شيخ بحث تخيير عقلى را مطرح كرده و براى آن آثارى علمى بيان مىدارد. 8 ولى در جواهر الكلام تفكيكى ميان مباحث تخيير عقلى و شرعى ديده نمىشود. 9
5- اگر امام مطالبه زكات نكرد، ولى مالك خود به پرداخت آن اقدام كرد، آيا اين عمل مجزى است يا خير؟ نتيجه بر مبحث «ضد» (از مباحث علم اصول) متوقف شده است.
صاحب جواهر اين مسأله را در هفت سطر بيان كرده و آن را ختم كرده است. 10 امّا شيخ اعظم پژوهشى گسترده در دو صفحه انجام مىدهد. 11
گذشته از اين دقتها، شيخ در اين اثر، در مواردى متعدد به اظهار نظر صريح مىپردازد؛ بر خلاف كتاب مكاسب كه در آن در بسيارى از موارد، دست يافتن به رأى شيخ دشوار است.
وى در اين نوشته، پس از پردازش موضوع و تجزيه و تحليل آراى فقيهان با عنوان «التحقيق» نظر نهايى خود را ابراز مىدارد. نمونهاى از آن موارد، عبارت است از: 49، 62، 68، 104، 151، 335 و 340.ب. تحقيق كتاب.
اين اثر از تحقيق بسيار عالى برخوردار است. نقاط برجسته در اين تحقيق، عبارتند از:
1- تيترگذارى. عنوانهاى ريز در حاشيه كتاب، جدا از تيترهاى هر مسأله، استفاده بهتر از كتاب را آسان مىكند. در آثار فقهى و كتب مرجع در حوزهها، نمونههايى از اين دست بسيار اندك است، اميد است اين سنت حسنه در كليه كتب مرجع در حوزههاى علميه، جريان يابد.
مقايسه اين قبيل آثار، با كتابهاى رحلى، كه هيچ عنوانى در آن ديده نمىشود و حتى شماره صفحه نيز ندارد، نشانى از تحول در احياى منابع فقهى و دينى است.
2- مأخذيابى. يافتن مأخذ ارجاعات مؤلف، از ديگر فعاليتها ارزشمند گروه تحقيق است كه به صورت پانويس در كتاب آمده است.
3- نسخه بدل. استفاده از نسخههاى متعدد خطى و چاپى كهن، و گزينش بهترينِ آنها، اين نثر را هرچه * 65 * بيشتر قويم و استوار كرده است. همچنين به تفاوت نسخهها، در زير هر صفحه اشاره شده است.
4- فهرستهاى فنى. دوازده نوع فهرست براى اين اثر فراهم شده، كه آن را كارآمدتر كرده است. فهرستها عبارتند از:
فهرست آيات قرآن، احاديث، روايات موصوفه، اسامى معصومين(ع) اسامى روات، اعلام، جماعات و القاب، مذاهب و فرق، اسامى حيوانات، كتب، مصادر تحقيق و فهرست موضوعات.
با وجود تمام جنبههاى قوت و استحكام تحقيق، يادآورى پارهاى از نكات لازم است.
الف. ذكر نسخه بدل و استفاده از نسخههاى متعدد، براى رسيدن به مراد مؤلف و ايجاد متنى استوار، ضرورى است. اين هدفى والا و ارزشمند است كه بايد مورد توجه محققان قرار گيرد. اما افراط در اين امر، سبب مسخ اين هدف مىشود. مواردى كه در آن هدفى نيست، بايد از آن اجتناب گردد؛ بويژه در متنهايى كه در اين دورههاى اخير تحرير شده است.
در تحقيق اين كتاب به نمونه هايى از اين افراط بر مىخوريم.
لا يبعد لحقوقها بالتواتر: المتواتر (ص 128)
بحيث يدخل فيها: فيه (ص 407)
لايعرف له قائل: مواف (ص 409)
مع ان من المحتمل: ان المحتمل (ص 411). و...
ب. در قسمت مأخذيابى، اولاً موارد قابل توجهى را محققان ادعا كردهاند كه «لم نعثر عليه»، «لم نقف عليه». بيش از 28 مورد از اين نمونهها در پانويس به چشم مىخورد كه نسبت به اين كتاب بسيار زياد است.
ثانياً در ارجاع به منابع بايد مآخذ دست اوّل مورد توجه محقق باشد و مناسب نيست در ضمن كارى چنين عظيم و ارزشمند قول عامه را به «الحدائق الناضرة» و «مفتاح الكرامة» ارجاع داد (ص 129).
ثالثاً در مواردى ديگر، هيچ گونه ارجاعى به مأخذ صورت نگرفته و حتى ادعاى عدم دسترسى نيز نشده است؛ مثلا ً در ص 21، مطلبى با عنوان: «لكن قد يقال»، «و قد يقال» نقل شده و به نقد كشيده شده، بدون آنكه ارجاعى صورت گرفته باشد، اما اين مطلب در جواهر موجود است و شيخ حتى عين عبارت جواهر را نقل كرده است: 12 «ليس الخروج عن القاعدة اولى من العكس، بل العكس اولى».
شيخ اعظم در ص 59 مطلبى با عنوان: «ربما قيل» نقل كرده و استدلالهاى قائل را به تفصيل آورده، اما محققان بدان توجهى نكردهاند.
ج. در قسمت فهرستها اولاً گرچه فهرست جماعات و القاب بسيار سودمند است، اما ذكر مواردى، گوياى افراط در اين عمل ارزشمند است. در مثل: بعض، بعض الناس، بعض طوايف الناس، جماعت، و... جزو اين فهرست آمده است!!
ثانياً در فهرست اسامى حيوانات، ترتيب الفبايى ملحوظ نيست.
ثالثاً در همان فهرست اسامى حيوانات، واژه سخال (بچه گوسفند، برّه) در فهرست نيامده با اينكه در صفحات 167، 168 و... مكرر به كار رفته است.
در پايان ضمن ارج نهادن به كار محققان بزرگوار در ارائه خوب اين اثر، توجه انديشمندان علوم اسلامى را به نكتهاى جلب مىكنم:
زكات با جايگاه ويژهاى كه در متون دينى و فقهى دارد و در جاى جاىِ قرآن كريم از آن سخن رفته و همتا و قرين نماز به شمار مىرود، اما در زندگى عملى مسلمانان كمتر از آن اثرى مىبينيم.
به نظر مىرسد، پژوهشهاى جدّى و جديد، بازنگرى و تحقيق دوباره، در زمينه برخى از مباحث آن، بتواند در عملى ساختن اين فريضه الهى، گامى مؤثر باشد. مباحثى از قبيل:
1- انحصار و عدم انحصار موارد زكات.
2- رابطه زكات با مالياتهاى دولت اسلامى.
3- متولى اخراج زكات و...
پي نوشت ها:
1. در اين زمينه مىتوان از اين آثار نام برد: كتاب الزكاة، ميرزا حبيب الله رشتى م 1312. كتاب الزكاة، محمّد هادى امين تهرانى م 1321. مصباح الفقيه (كتاب الزكاة و الخمس)، رضا بن محمّد هادى همدانى م 1322. كتاب الزكاة محمّد هادى ميلانى م 1395.
2. جواهرالكلام، ج 15، ص 47-42.
3. كتاب الزكاة، ص 59-58.
4. جواهرالكلام، ج 15، ص 22.
5. كتاب الزكاة، ص 22-21.
6. همان، ص 50-49.
7. جواهرالكلام، ج 15، 54.
8. كتاب الزكاة، ص 139-138.
9. جواهرالكلام، ج 15، ص 80-81.
10. همان، ص 421.
11. كتاب الزكاة، ص 358 - 357.
12. جواهرالكلام، ج 15، ص 22.
نگاهى به كتاب الصوم
سلطانى محمدعلى
الشيخ الاعظم مرتضى الانصارى. كتاب الصوم (قم، المؤتمر العالمى بمناسبة الذكرى المئوية الثانية لميلاد الشيخ الانصارى، 1415 ق). 389 ص، وزيرى.
فقيه بزرگوار، شيخ اعظم، استاد فقها و مجتهدين و پرچمدار بزرگ فقه و اصول در يك قرن و اند اخير، معروفتر از آن است كه در بيان مقام و منزلت وى چيزى قلمى گردد. پرتوى را كه انديشههاى فقهى و اصولى شيخ بر افكار فقيهان و اصوليان پس از خود افكنده است، تنها مىتوان با گستره سايه فكرى شيخ الطائفة بر فقهاى پس از خود، مقايسه كرد. سالهاست كه توانمندى فضلاى حوزه در بيرون كشيدن آراى شيخ از كتاب پر ارج مكاسب، دليل برخوردارى آنان از ملكه اجتهاد تلقّى مىشود و اين نه تنها بيانگر عظمت شيخ در وادى فقاهت است كه بيش از آن بازگو كننده انصاف و تعهد وى در نگارش است. زيرا شيخ از آرايى كه نقل مىكند چنان بجد دفاع مىكند و با سعه صدر و ژرفايى استدلال مىكند كه گويى در صدد اثبات نظريه خويش است و آنگاه كه به نقد آن مىپردازد، آنسان بى پايگى رأى منقول را بر ملا مىسازد كه خواننده به توهّم مىافتد كه رأيى به اين بى پايگى چه جاى طرح داشت، ولى شيخ اعظم پيش از آنكه اين توهّم در خواننده پا بگيرد، بر نقد خويش نقدى مىنگارد و بار ديگر بر رأى منقول اعتبارى مىبخشد و آن را قابل دفاع مىسازد و خواننده در مىماند كه شيخ مؤيد نظر است و يا رد كننده آن. اگر شيخ را هيچ فضيلتى نبود جز همين انصاف نگارشى - كه خود بيانگر سعه صدر و وسعت اطلاع است - وى را بس بود كه سرمشقى باشد براى اهل قلم و الگويى براى ناقدان كتابها وانديشهها!
شيخ آثارى فراوان در فقه و اصول دارد كه مشهورترين آنها دو كتاب درسى «فرائد الاصول» مشهور به الرسائل و «المكاسب» است. كتب و نوشتههاى ديگر شيخ از شهرت دو كتاب ياد شده، برخوردار نيستند.
مهجور بودن ديگر آثار شيخ ناشى از تلألؤ فراوان همين دو اثر است؛ گرچه عوامل ديگرى از قبيل تكنگارى، حاشيه نگارى و امثال آن هم در اين مهجوريّت بى نقش نبوده است.
از جمله اين آثار مجموعه نوشتههاى شيخ اعظم در مسأله صوم است ك به همت لجنه تحقيقى «كنفرانس جهانى ياد كرد دويستمين سالگرد تولد شيخ انصارى» تحقيق و تصحيح و به نام كتاب «الصوم» زيور طبع يافته است. اين نوشته نگاهى است به كتاب «الصوم» و ارجگذارى بر همّت والاى محققان و دست اندركاران آن در آماده سازى و تقديم آن به حوزههاى علميه و اهل فضل. سعيشان مشكور باد.
* 67 * كتاب «الصوم» مجموعهاى است از نوشتههاى مرتبط شيخ در باب صوم. قسمتى از آن نيز شرحى است بر قسمتى از كتاب صومِ «ارشاد الأذهان الى احكام الايمان» از علامه حلى -قدس سره - كه شامل مبحث ماهيت صوم و نيز خاتمه كتاب ياد شده مىشود.
شيخ در مبحث ماهيّت صوم پس از بيان معنى، به تفصيل موارد امساك را مطرح و در هر مورد، بحث گستردهاى مىكند و در خاتمه به مبحث نيّت و امور مربوط به آن مىپردازد.
قسمت دوّم كتاب «الصوم» شرحى است بر قسمتى از «قواعد الأحكام فى معرفة الحلال و الحرام» از مرحوم علامه حلّى - قدس سره - كه شامل موجبات افطار، آثار و احكام مترتب بر افطار، شش فرع و چند بحث باقى مانده از موجبات افطار مىگردد.
قسمت سوّم، يعنى قسمت پايانى كتاب، شامل 24 مسأله گوناگون در باب صوم است كه بعضى از آنها از نظر موضوع مكرّرند. موضوع مسائل 24 گانه به قرار ذيل است:
1- علايم بلوغ. 2- ادّعاى بلوغ از سوى نوجوان. 3- بلوغ فرد در بين روز. 4- روزه مستحبى براى كسى كه روزه واجب بر عهده دارد. 5- وجوب قضاى صوم شهر رمضان. 6- عدم وجوب فوريت در قضاى رمضان. 7- عدم وجوب قضا در مرض منجر به موت. 8- عدم حرمت افطار قبل از زوال در قضاى رمضان. 9- مشروعيت روزه مميز. 10- حكم روزه مستحاضه. 11- حكم افق شهرها. 12- روزه مسافر. 13- روزه در سفر. 14- روزه مريض. 15- روزه باردار در ماههاى آخر و زن شيرخوار دار كم شير. 16- روزه مرد و زن پير. 17- عدم وجوب قضا در مرض منجر به مرگ (موضوع تكرارى). 18- حكم علما به سقوط قضا از مريضى كه تا رمضان بعدى در مريضى به سر مىبرد. 19- حكم مريض كه پس از بهبودى، قضاى روزه را تا رمضان بعدى به جا نياورده است. 20- حكم قضاى ميّت بر اوليترين فرد به ميّت. 21- مختار بودن در افطار تا قبل از زوال براى كسى كه قضاى رمضان به جا مىآورد (موضوع تكرارى) 22- اختلاف در شرعى بودن روزه مميز (تكرار در موضوع). 23- ادعاى اتفاق بر صحت روزه فردى كه تمام روز خوابيده باشد. 24- عدم صحت صوم كافر.
آنچه ياد شد، مجموعه كتاب «الصوم» را تشكيل مىدهد كه افزون بر بهرههاى فقهى، گاه ظرافتكارىهايى نيز دراد كه براى طالبان ملكه فقاهت بسيار مفيد است. از آن جمله مبحثى تاريخى است كه در پى روايات قول مشهور در خصوص اعتبار «پانزده سال» در بلوغ و رد قائلين به تقيهاى بودن اين روايات آمده است. خلاصه آن از اين قرار است كه روايات قول مشهور از امام باقر(ع) است و بر پايه روايتى كه شيخ در استبصار 1/285 آورده، در زمان امام باقر(ع) تقيه وجود نداشت و امام(ع) احكام را بدون تقيه، بيان مىفرمودند و روايات مشهور گرچه با قول شافعى، احمد حنبل، ابى يوسف و اوزاعى همگن است و توهّم حمل بر تقيّه را قوت مىبخشد، امّا شافعى، احمد و ابى يوسف متأخر از زمان امام باقر(ع) بودند و اوزاعى اگرچه همزمان بود، ولى وى فقيه شام بود و تقيه بيشتر در فضاى حجاز و عراق وجود داشت و نه شام.
نقل اين قسمت از آن جهت بود تا اهل فضل در برداشتهاى فقهى با شرايط زمانى و مكانى صدور روايت دقت بيشتر مبذول دارند؛ زيرا در تفسير و تبيين معناى روايات و احاديث كمك فراوان مىكند.
لجنه تحقيقى در آغاز كتاب افزون بر معرفى نسخ خطى و چاپى مورد بهرهبردارى، شيوه تحقيق و مشكلات موجود بر راه تحقيق را بر شمردهاند و علت عمده صعوبت را نوشتههاى غير منظم به همراه حواشى و تعديلات فراوان از سوى شيخ و نيز اجتهاد نسّاخ در تنظيم و آوردن حواشى در متن و در جاهاى نامناسب بيان كردهاند. گروه تحقيقى، از ميان نسخ در دسترس هيچ كدام را به عنوان پايه تحقيقى برنگزيده، بلكه به جاى آن از شيوه انتقادى بهره گرفته و همه نسخ را مورد توجّه قرار داده است و موارد اختلاف را در پاورقى آورده است.
* 68 * گرچه به ذهن مىآيد كه در بيان اختلاف نسخ، وسواس تحقيقى فراوانى به كار گرفته شده، اما آوردن پارهاى از نسخه بدلها كه تأثيرى در معنى و برداشت ندارد شايد چندان ضرورتى نداشت. هرچند اين بحثى مبنايى است و بر گروه تحقيق نقصى وارد نمىآورد. پارهاى از اجتهادات در گزينش نسخه بدلها و يا تعديل عبارات، نيازمند تأمل بيشتر است. براى نمونه در صفحه 37 و 38 محققان محترم، اغتشاشى در ترتيب عبارت ديدهاند و جهت تقريب مقصود شيخ ترتيبى خاص پيشنهاد كردهاند. اما به نظر مىرسد كه ترتيب مصححين به مراد شيخ نزديكتر از ترتيب صاحبان نسخ نباشد. زيرا بنابر ترتيب صاحبان نسخ عبارت: «فان العلم بسعة الوقت انّما يوجب الرخصة من جهة رجاء ادراك الفعل فى بعض اجزائه» دفع دخل مقدّرى است كه بر صورت اعتياد بر انتباه وارد مىشود و بنا بر ترتيب مصحّحان دفع دخلى است كه بر هر دو صورت اعتياد بر انتباه و عدم اعتياد بر انتباه وارد مىشود. پيداست كه علم به «سعه وقت» بيشتر در صورتى موجب رخصت مىشود كه اعتياد بر انتباه وجود داشته باشد و در اينجا نيز علم به وسعت وقت است، ولى چون عزم بر انجام فعل نيست سعه وقت، موجب رخصت نمىشود. بر پايه ترتيب مصحّحان، در يك شقِ بحث، اشكال وارد مىشود و بايد شيخ آن را دفع مىكرد كه همان صورت انتباه است و ليكن در شق ديگر كه همان صورت عدم اعتياد به انتباه است، اشكال وارد نيست زيرا در صورت عدم اعتياد به انتباه، تصور علم به سعه وقت چندان مقبول نيست.
استظهار پاورقى 4 در صفحه 37 نيز چندان دلچسب نيست، زيرا شيخ در صدد تشبيه تارك غسل به تارك فعل واجب ذى وقتى است كه در وقت اوّل ترك شده است و كلمه «الفعل» مناسبتر از «الغسل» است. همچنين است استظهار مصححين در پاورقى صفحه 38، زيرا بحث در خصوص غسل است و «الفعل» در اينجا منصرف به «الغسل» است و اتّفاق نسخ در اين مورد خالى از اشكال به نظر مىآيد. موارد جزئى ديگرى نيز وجود دارد كه چندان تأثير در محتوى نمىگذارد. آنچه كه يادآورى آن شايسته مىنمايد در خصوص اعتبار نسخ مورد مراجعه و ارزشيابى آنهاست كه گويا چندان مورد توجه قرار نگرفته است. در مقايسه دو صفحه پايان دو نسخه خطى كه تصوير آن را محققان محترم در آغاز كتاب آوردهاند، چنين پيداست كه نسخه كتابخانه ملك برتريهايى بر نسخه كتابخانه فيضيه دارد كه مهمترين آن تصحيح و مقابله نسخه ملك با نسخه اصل است. بر خلاف نسخه فيضيه كه حداقل دو واسطه در آن وجود دارد. زيرا كاتب تصريح مىكند «... و قد كتبته من نسخة كتب من وجه نسخة كتبت من خطه الشريف». در حالى كه در پايان نسخه ملك مكتوب است كه «قد قابلت هذا الكتاب المستطاب بعد الأستكتاب مع فضلاء الأصحاب مع كمال الدّقة بقدر الوسع و الطاقة من النسخة الأصل الذى كتبه قدس سره». البته در مقدمه محققان دو واسطه نسخه فيضيه با افتادن عبارة «.. عن وجه نسخة كتبت...» به يك واسطه تبديل شده است كه در هر صورت در اصل تقدّم ارزشى نسخه ملك بر نسخه فيضيه خللى وارد نمىكند.
در مقدمه اگرچه در خصوص چاپ سنگى (معيّن شده با رمز«ع») اظهار نظر شده، اما اظهار نظر ياد شده ضرورت ارزيابى نسخ مورد مراجعه را از بين نمىبرد، بويژه آنكه محققان محترم با ارائه دوازده نوع فهرست، همه موارد اختلاف نسخ و بازيابى منابع آيات روايات و اقوال، بايستههاى يك تحقيق خوب را انجام دادهاند و دريغ است كه ارزيابى نسخ در مقدمه ناديده گرفته شود.
معرفىهاى اجمالى
از ديروز تا امروز
شهيدى، سيد جعفر، از ديروز تا امروز «مجموعه مقالهها»، به كوشش هرمز رياحى و شكوفه شهيدى. (تهران: قطره، 1372). 842 ص.
اين مجموعه در بر دارنده شصت و هشت مقاله، سخنرانى و گزارش سفر آقاى دكتر شهيدى از سال 1336 تا 1371 هست.
مقالات، سخنرانيها و گزارشهاى اين مجموعه قبلاً به چاپ رسيدهاند و اينك بى كمترين تصرفى و با حفظ صورت نگارشى گذشته، يكجا چاپ مىشوند.
اين مجموعه در سه بخش تنظيم شده است: تاريخ و فرهنگ اسلامى (سى مقاله و سخنرانى)، زبان و ادبيات (سى مقاله و سخنرانى) و سفرنامهها (هشت گزارش).
قديمىترين مقاله درباره مرگ سيد عبدالحسين شرف الدين است كه در تاريخ 1336 تحرير شده است. در اين مجموعه كه حاوى تجربهها، خاطرات و تحقيقات استاد است، خواندنيهاى بسيار مىتوان يافت.
استاد هرچند مسائل تاريخى و دينى را نيز چون مسائل ادبى كاويدهاند، اما اين صبغه ادبى از ديگر جنبههاى كار نمىكاهد.
طول مقالات از دو تا شصت صفحه متغير و سطح علمى آنها متفاوت است و گوياى بالندگى و تكاپوى نويسنده در مراحل گوناگون زندگى خود.
مقالات «افكار و عقايد كلامى ناصرخسرو»، «مينوى و فرهنگ اسلامى» و «چهره ناشناخته تشيع» از مقالات خواندنى و همچنان آموزنده بخش نخستِ كتابند.
بخش دوّم كه قويتر از ديگر بخشهاست - داراى مقالات خواندنى متعدد است از جمله: «نقدى تاريخى و ادبى بر ميميه فرزدق» درباره درستى و نادرستى انتساب اين قصيده به فرزدق و تعداد حقيقى ابيات آن و ممدوح فرزدق در اين قصيده، و «ستايش و سوگ امام هشتم(ع) در شعر».
براى آشنايى با سبك استاد و محتويات اين مجموعه مقالات، چكيده سه مقاله را نقل مىكنيم. اين مقالات به ترتيب عبارتند از «تفسير، تفسير به رأى، تاريخ و حدود استفاده از آن» (ص 3-14)، ضرورت شناخت تاريخ اسلام (ص 133-138) و سمندر (ص 529-534). «تفسير، تفسير به رأى، تاريخ و حدود استفاده از آن»
اين مقاله، در اصل سخنرانى استاد در مجمع البحوث * 70 * الاسلاميه در قاهره و به زبان عربى بوده است كه بعدها به پارسى برگردانده شده و بسط يافته است.
استاد نخست معناى لغوى و اصطلاحى تفسير، تأويل و استنباط و تفاوت آنها را با يكديگر بيان مىكند. آنگاه ضرورت دست زدن به تفسير قرآن را روشن كرده حدود استفاده از تفسير و تأويل را باز مىنمايد.
مؤلف تفسير را دو گونه مىداند:
1. تفسير به مأثور يا اخبار معصومين و گفته مفسران سلف.
2. تفسير به رأى يا استناد به استنباطات شخصى مفسر.
سپس درباره دامنه تفسير به رأى و حدود آن و تاريخچه آن بحث مىكند و نهى از تفسير به رأى را متوجه نوع خاصى از تفسير بر طبق هوى و هوس شخصى تلقى مىكند. ضرورت شناخت تاريخ اسلام
پس از انقلاب فرهنگى درس دو واحدى تاريخ اسلام، به عنوان درسى عمومى براى تمامى رشتههاى دانشگاهى الزامى شد. اين تصميم مايه دو سؤال شد:
1. دانشجوى - مثلاً - شيمى چه نيازى به آموختن تاريخ اسلام دارد؟
2. اساساً آيا آموختن تاريخ نياز به تعليم و معلم دارد؟
استاد مىكوشد تا در اين مقاله به اين دو پرسش پاسخ دهد؛ درست است كه دانشجوى شيمى - به عنوان شيميست - نيازى به تاريخ اسلام ندارد اما او هميشه دانشجو نبوده و فردا مىخواهد يكى از سرنوشت سازان جامعهاش باشد و بايد سررشته جامعه خود را بشناسد و از تاريخ چهارده قرنه جامعهاش مطلع باشد.
در پاسخ به پرسش دوّم بايد گفت، اگر مراد از تاريخ افسانه گويى باشد. نيازى به معلم نيست و حيف از عمر كه صرف آن شود و اگر مراد تحليل حوادث و تعليل آنها براى راهيابى به آينده باشد، بايد آن را آموخت. آن هم زير نظر معلمى خبير. سمندر
استاد در اين مقاله مىكوشد مفهوم و حقيقت «سمندر» را روشن كند؛ اين واژه از «سالامندرا»ى لاتينى و يونانى است و در ادبيات فارسى و عربى به نام جانورى است افسانهاى كه آتش آن را نمىسوزاند.
استاد شواهد متعددى از نظم و نثر درباره معناى اين كلمه ذكر مىكند و در نهايت نتيجه مىگيرد كه ريشه اين افسانه به آنجا بر مىگردد كه مسلمانان پنبه نسوز را كه در چين قديم وجود داشته شناختهاند و آن را پَر يا پشم پرنده يا چرندهاى پنداشته، و به قياس، آن حيوان را نسوز گمان زدهاند و ديگران بر اين تصور بناها نهاده و افسانهها پرداختهاند تا كار بدينجا رسيده است.
مؤيد اين نظر آن است كه در فرهنگ لاروس ذيل كلمه سالامندر يكى از معانى آن سنگى آمده است كه در برابر آتش مقاوم است و به اصطلاح به آن پنبه نسوز مىگويند. درباره اين گردآورى
به گردآورندگان اين مجموعه بايد دست مريزاد گفت و تذكراتى براى بهبود اين اثر در چاپهاى آينده:
1- مصاحبههاى مؤلف، در اين مجموعه نيامده و معلوم نيست چه فكرى براى آنها شده است.
2- اين مجموعه در بر گيرنده همه مقالات استاد نيست و مقالات متعددى از چشم گردآورندگان دور مانده است. مانند مقالات مندرج در ماهنامه پاسدار اسلام (شمارههاى نوزدهم تا بيست و چهارم: تاريخچهاى از حج و حرمين) و فصلنامه ميقات (شماره اوّل: استطاعت چيست؟) همچنين مقالات متفرق استاد در روزنامههاى اطلاعات، كيهان هوايى و...
3- محل و تاريخ اولين چاپ بسيارى از مقالات و سخنرانيها - بر خلاف وعده گردآورندگان - در پايان آنها نيامده و يا ناقص است مانند صص 131، 138، 184، 211، 368، 526، 658 و 663.
4- تهيه سالشمار زندگى استاد و افزودن آن به اين مجموعه، مىتواند بر ارزش آن بيافزايد.
* 71 * سخن آخر آنكه تهيه چنين يادنامهها و جشننامههاى بزرگان در زمان حياتشان بيانگر رويكردى جديد در فرهنگ تقدير از زندگان و آثارشان است. به اميد انتشار چنين مجموعههايى درباره بزرگان دين و پاسداران اين آيين.
اين نكته نيز گفتنى است كه تاريخ انتشار اين كتاب 1372 ثبت شده، اما به حقيقت شهريور 73 منتشر شده است. سيد حسن اسلامى طبقات اعلام الشيعه
الكواكب المنتشره فى القرن الثانى بعد العشره
تأليف الشيخ آغابزرگ الطهرانى، تحقيق على نقى منزوى، دانشگاه تهران، 1372، 961 ص.
حاج شيخ آغابزرگ طهرانى را با شاهكار كتابشناسى اش الذريعه و ساير كتب ارزشمند رجالى اش، هرقدر بستايند كم است. وى خوشبختانه چهرهاى شناخته شده و از سوى حوزه و دانشگاه، ايرانى و عرب، مستشرق و محقق خودى مورد تجليل و احترام و محل استفاده و استناد است. از جمله آثار آن مرحوم كه در اواخر سال 1372 از چاپ بيرون آمد، اعلام قرن دوازدهم است كه علماى شيعه را به ترتيب الفبا آورده و طبق معمولِ اكثر كتب مرحوم حاج شيخ آغابزرگ، مقدمه و حواشى فرزندش دكتر علينقى منزوى را همراه دارد. در اينكه دو فرزندِ حاج شيخ آغابزرگ مخصوصاً دكتر علينقى منزوى سهم مهمى در تدوين و تنظيم و چاپ و حتى در يادداشت بردارى براى كتب شيخ آغابزرگ داشتهاند، شكى نيست. هر كس در الذريعه اسم كتابهاى مدرن و تازهچاپ (مثلاً رُمانها و علوم جديده و شعر نو) را ببيند مىفهمد كه مرحوم حاج شيخ آغابزرگ مستقيماً با آن گونه كتب تماسى نداشته و دستيارانى براى تهيه آن يادداشتها داشته است. تا اينجا بحثى نيست. بعضى ايراد كردهاند كه دكتر منزوى در مقام مقدّمهنويس و ويراستار گاهى مطالبى نيز از خود در متن افزوده و تفسير بما لايرضى صاحبه كرده است. البته اين گونه موارد كم است، اما در مقدمه اين كتاب اشاراتى به گنوسى شيعى - ايرانى در مقابل تسنن و اخباريگرى و قشريگرى ترك و عرب شده كه توضيحى اساسى را مىطلبد.
درباره گنوسيسم و بقاياى آن مىتوان پرسيد كه آيا اين مسلك وسيع با شاخههاى گوناگونش، يكباره نيست و نابود شد؟ مسلماً نه. گنوسيسم كه در وسعت هلال خصيب گسترش داشت. جذب نحلهها و فرقههاى آينده گرديد. بطور مسلم در چهار دسته از متفكران زيرين بقاياى گنوسيسم محسوس است:
- اصحاب طلسمات و علوم غريبه و تنجيمات و ملاحم.
- حكماى هرمسى و فيثاغورثى (شاخه رسمى حكمت، يعنى حكمت مشائى البته با افكار نو افلاطونى تلفيق شده است). - بعضى صوفيان افراطى - غُلات شيعه
مثلاً ما در قرن دوّم با آئينهاى ساخته و پرداخته و نظام يافته بين غلات مواجه هستيم. آيا اين نظامهاى فكرى پيچيده به همان سرعت پديد آمد يا صورت «ترجمه شده» و تغيير شكل يافته نظامهاى پيشين گنوسى است كه در مقولات اسلامى و شيعيانه ريخته شده كه مسلماً از اسلام راستين به دور است؟
ما در كتابهاى ابن عربى (خصوصاً فتوحات) به مطالب مفصل و گاه عجيب و غريبى بر مىخوريم كه به نظر در معارف صوفيه تازه و بى سابقه مىنمايد. آيا اينها بقاياى انديشه هايى نبوده است كه از پيش از اسلام در نطقه وجود * 72 * داشته و به نحوى به شيخ اكبر رسيده و او با خلاقيت فكرى و قدرت تركيب كنندهاى كه داشته، رنگ عرفانى - اسلامى بدان داده است؟ حتى صوفيانى همچون حلاج كلمات و اصطلاحاتى آوردهاند كه پيش از آن سابقه نداشته است.
درباره آئين مانى كه يكى از شاخههاى شناخته شده گنوسى است، محققان جا پاى گسترش آن را تا نافِ اروپا بين بوگوميلها و كاتارها يافتهاند. مىتوان پرتو يا سايهاى از فلسفه مانى را در حكمة الاشراق نيز يافت.
يك رشته مطالب التقاطى و تطبيقهاى شگفتانگيز نيز وجود دارد كه نمىتوان توجيهى براى آن يافت، جز اينكه اين تطبيقهاى غريب، آش در هم جوشى است كه در ديگ گنوسيستم پيش از اسلام پخته شده. مثلاً تطبيق ادريس پيغمبر با هِرمس مثلث تطبيق سليمان پنجم با جمشيد تطبيق ابراهيم با زرتشت يا رزوان و تطبيق شيث با آغانامه ذيمون... و چيزهايى از اين عجيبتر را نمىتوان گفت كه همه در دنياى اسلام ساخته و پرداخته شده است.
اين اندازه كه اشاره شد نوع و نمونه تأثيرات گنوسى را در انديشههاى دوران اسلامى نشان مىدهد. البته دو نكته توضيحى را بايد افزود:
الف - هيچ متفكرى تيپ خالصى را ارائه نمىكند. مثلا در يك انديشمند معروف ممكن است تأثيرات يونانى با اسرائيليات توأم باشد.
ب - گنوسيستم مقوله جغرافيايى نيست، بلكه تاريخى - اعتقادى است.
اگر تشيع را در معناى وسيعش در نظر بگيريم كه طيفى وسيع از زيديه معتزله مسلك تا شيخيه باطنگرا و از اسماعيلى معتدل تا فليسوف صدرايى را در بر مىگيرد، مسلماً در اين دامنه گسترده از تشيع (به معناى دوست داشتن و اولى دانستن خاندان پيغمبر و اولاد على(ع)) تأثيراتى نيز از گنوسيسم وجود داشته است و مخصوصاً اسماعيليه و غلات و باطنگرايان چنين ارتباطاتى داشتهاند كه در كتب قديم اجمالاً بدان اشاره شده است. اما ممكن است مؤلف براى يك مطلب درست يا دست كم قابل بحث و تأمل دلايلى غلط بياورد.
تئورى دكتر منزوى گرچه به طور منسجم و يكجا بيان نشده، ولى اجمالاً اين اشكال را دارد كه رنگ جغرافيايى به مطلب داده شده: اين سوى فرات و آن سوى فرات (بعضى اوقات نوشتهاند: اين سوى دجله و آن سوى دجله). ديگر اينكه بالاخره براى خواننده معلوم نمىشود كه اين سوى دجلهاىها (يا اين سوى فراتىها) عقلگرا بودهاند يا اشراقى؟ به عقيده دكتر منزوى توحيد عددى و اعتقاد به قديم بودن كتاب مقدس، نظريهاى است يهودى و متقابلاً عقيده هند و ايرانى مبتنى بر توحيد اشراقى (وحدت وجودى) و حادث بودن كتاب مقدس است.
حال آنكه هر كس همان ابتداى اوپانيشاد را نگاه كند مىبيند كه هنديان به قديم بودن ودا معتقد بودهاند. اشكال ديگر اينكه گاهى براى مطلب صحيح، دلايل نادرست آوردهاند:
در اينكه ملا محسن فيض مورد حمله و طعن و تعريض و حتى تكفير واقع شده، شكى نيست اما نه از سوى اخباريان (خود ملامحسن اخبارى بوده است) بلكه بايد گفت از طرف قشريان. قشرى ممكن است اخبارى يا اصولى باشد.
جالب اينكه دكتر منزوى همه جا روحانيان مهاجر عرب را مساوى اخبارى و قشرى گرفته است حال آنكه در واقعيت تاريخى، تقسيم به اين شكل صورت نگرفته بلكه در مرحلهاى اخباريان با عرفا و فيلسوفان همفكرى مىكردهاند و اصوليان مظهر جناح سختگير و حكومتى روحانيت بودهاند. شيخ عبدالعالى كركى اصولى عربنژاد با اخبارى مسلكان و صوفى مشربان و حكمت انديشگانِ ايرانى برخورد پيدا مىكند. متقابلاً شيخ بهائى فقيه عربنژاد، آدمى عارفمنش و اهل حكمت و قلندر و ضمناً رياضى دان و عالم ذوفنون بوده است. پس اين مقوله، نه مقوله نژادى است و نه مقوله جغرافيايى.
انتظار مىرود مطالبى كه در اصل مايه تحقيقى و علمى دارد به شيوهاى فارغ از احساسات و خطابيات و با شواهد و دلايل مقنع مطرح شود؛ تا اگر حرف حقى نيز هست، ميان انبوه شعار و مغالطه و سفسطه گم نشود.
* 73 * در پايان اهل تحقيق را به ملاحظه و مطالعه اصل كتاب، الكواكب المنتشره فى القران الثانى بعد العشره كه سرشار از اطلاعات گرانبها در تاريخ فرهنگ ايران و تشيع و اسلام است دعوت مىكنيم و توفيق بيش از پيش ناشر و محقق كتاب را خواهانيم. انشاءالله كه بقيه آثار حاج شيخ آغابزرگ طهرانى نيز به همين صورت آبرومند عرضه گردد. عليرضا ذكاوتى قراگزلو نفس الرحمن فى فضائل سلمان
تاليف الحاج ميرزا حسين النورى الطبرسى، تحقيق جواد قيومى الجزهاى الاصفهانى، موسسة الآفاق، 1411 ق - 1369 ش
سلمان فارسى صحابى بزرگ پيغمبر اسلام و نخستين ايرانى مسلمان، شخصيتى است پيچيده و چند جانبه كه اطلاعات و اخبار مربوط به او ميان تاريخ و اسطوره نَوَسان دارد. سلمان تاريخى با سلمان اسطورهاى، مرزهاى نامشخص دارند و در اين زمينه گرچه روايات شيعيان و ايرانيان مبالغه آميزتر است، اما روايات اهل سنت نيز (كه بهترين مجموعه خلاصه شده آن در صفة الصفوة ابن جوزى حنبلى، از حلية الاولياء ابونعيم اصفهانى شافعى برداشت شده) خالى از جهات باطنى و مرموز و اسطورهاى سلمان نيست. سلمان بهترين يار على بن ابىطالب و اولين «باب» ائمه بود. همچنين پير جوانمردان و قطب صوفيان و مرجع خاكساريان و سرسلسله اهل حق تلقى مىشود؛ ضمن آنكه بين غُلات نيز موقعيت خاصى دارد مثلاً دروزيه و مخمسه و مفوضه از غلات، سلمان را انسانى الهى و مظهر خدا مىدانند. به تعبير لوئى مايسنيون كلاً غلات را به دو گروه «سينيه» و «ميميه» مىتوان تقسيم كرد كه غلات سينيه منتسب به سلمان هستند. البته بايد توجه داشت صرف توجه و يا اظهار علاقه و ارادت جماعتى به كسى دليل نمىشود كه خود او راضى به آن نحوه ارادت و علاقه و اظهارات بوده باشد. مشهور است كه حضرت على(ع) خود، بعضى از غلات را مجازات كرد (براى نمونه ر ك: رجال كشى، چاپ مصطفوى، ص 8-127)
لذا برداشت عقلى و عقيده دينى، هر دو به ما حكم مىكند كه سلمان را يك مسلمان تمام عيار و بدون هيچ گونه تمايل غلوآميز بشناسيم. اما به هر حال مجموعه شرايط تاريخى بر گرد اسم اين بزرگمرد هالهاى غليظ و گاه غير قابل نفوذ پديد آورده و پيروان فرقههاى مختلف او را به خود منتسب داشتهاند؛ تا آنجا كه اديب الممالك فاضل و شاعر عصر مشروطيت كه مدتى با ماسونيان هم محفل بوده، سلمان را از پيشكسوتان آن طريقه مىشمارد! البته مىدانيد كه ماسونيان طبق يك افسانه، شروع طريق خود را به «حيرام» معمار بيت المقدس در زمان سليمان(ع) بر مىگردانند. شعر اديب الممالك اين است:
موبد پارساى پارسيان
پير دستور رازدان سلمان
راز زرتشت را به استادى
برد در كعبه مه آبادى
تا چو احمد به كعبه راند كميت
ديد مردى به بيت از اهل البيت
چون نماينده حقايق بود
برگزيدش چنانكه لايق بود
(ديوان اشعار، ص 588)
حتى در روزگار پيامبر و پس از او، سلمان آدمى غير عادى شناخته شده. از اين اطلاعات ما درباره او اندك و * 74 * پراكنده است: طبق حديث صحيح، پيامبر(ص) و على(ع) و نيز ساير امامان، سلمان را ستودهاند. گفتار مشهور سلمان نيز پس از داستان سقيفه (كرديت و نكرديت) كه در تواريخ معتبر آمده است، و اينكه عُمَر، سلمان را متهم مىداشت فاطمه(س) را شبها در خانه انصار مىبرد تا براى على(ع) احقاق حق كند. و اينكه سلمان را خود عُمَر به حكومت مداين برگماشت (حاكم بعدى مداين حذيفة بن يمان، صاحب سرِّ پيغمبر(ص) و نيز از ياران على(ع) است.) و اينكه سلمان از دختر عمر خواستگارى كردوعمر ابتدا اين تقاضا را نپذيرفت چرا كه سلمان على الظاهر يك برده بازخريد شده عجمى بود، و سپس طبق اصول و موازين اسلامى پذيرفت، اما سلمان لبخندى زد و گفت: من نيازى به اينكه داماد تو شوم، ندارم، مىخواستم تو را بيازمايم كه آيا از حمّيت و عصبيت جاهلى چيزى در تو باقى مانده است يا نه؟! و نيز اينكه سلمان نمونه زهد و علم، اخلاص و خردمندى و مسؤوليتشناسى و دليرى در ابراز حق بين اصحاب پيغمبر بوده است و اينكه در مرتبهاى از ايمان و دانش باطنى قرار داشته كه «لو علم ابوذر ما فى قلب سلمان لقتله، و قد اخى رسول الله بينهم فكيف ظنكم بسائر الناس».
درباره سلمان اطلاعات پراكنده فراوان است. اما مرحوم خاتم المحدثين حاج ميرزا حسين نورى (1254 - 1320 ق) صاحب مستدرك الوسائل با حسن سليقهاى كه داشته، جامعترين كتاب شيعى راجع به سلمان را فراهم آورده، و در آن تبحر علمى و مهارت در حديث را با ادبيّت توأم كرده است. جالب است بدانيم كه تاريخ تأليف اين كتاب (1283 ه ق) با پيدايش انديشه خودآگاهى در مسلمانان و شيعيان ايران همزمان است. حاج ميرزا حسين نورى كه از نزديكترين شاگردان ميرزاى شيرازى بوده، در واقع وظيفهاى دينى، مذهبى و ملى را با تأليف كتاب نفس الرحمن فى فضائل سلمان ايفا كرده است. چنانكه شاگرد شايسته نورى، يعنى مرحوم شيخ آغابزرگ تهرانى نيز با احاى آثار و مآثر شيعه، به اسلام و تشيع و ايران خدمتى بس بزرگ كرد.
اين كتاب كه در زمان مؤلف، چاپ سنگى شده و ناياب بود، اخيراً توسط فاضل محترم جواد قيومى جزهاى اصفهانى، مورد ملاحظه و تصحيح قرار گرفته و با تخريج احاديث و ترتيب فهارس لازمه به صورت مطلوب و امروزى چاپ شده است.
محقق كتاب در مقدمه پر مطلب و جالبى، مرحوم ميرزا حسين نورى و آثارش را معرفى كرده است. البته بايد توجه داشت كه مرحوم نورى سليقههاى بخصوص داشت كه گاه مورد پسند واقع نمىشده؛ مثلاً كتاب فصل الخطاب فى مسألة تحريف الكتاب و دفاعيهاش از آن (رسالة فارسية فى جواب شبهات فصل الخطاب) كه طبق سليقه يك شيعه افراطى نوشته شده و همچنين نجم ثاقب كه شامل برخى احاديث ضعيف است، با وجود پرخواننده بودن، محقق پسند نيست. مرحوم نورى مردى متتبع و كتاب شناس بود كه از جمله مكاتباتش با مير حامد حسين اين تبحّر را نشان مىدهد (رك: نور علم، شماره 48، آذر و دى 71، ص 108 / 86). همين تماس با امثال ميرحامد حسين و نيز مؤلفان نامور دانشوران سليقه او را كمال بخشيده، و خود نيز طىّ يك عمر كار علمى و تحقيقى، داراى شمّ خاص شده بود. وى يك سال به آخر عمر مانده (1319 ق) رساله ارزشمندى تحت عنوان لؤلؤ و مرجان در شرط پله اوّل و دوّم روضه خوان، نوشت كه در آن با شجاعت و موقعيتشناسى به روش نامسؤولانه ذاكران كه به هر قيمت مىخواستند از مستمعان روضه، اشك بگيرند، تاخت. اين كتاب كه حق آن گزارده نشده از متعهدانهترين رسالاتى است كه به قلم يك عالم دلسوز منتقد نوشته شده و مع الاسف از طرف بعضى كوتهفكران، مورد طعن و تعريض واقع شده است. در پايان، توفيق ناشر و مصحح كتاب ارزشمند نفس الرحمن فى فضائل سلمان را در عرضه آثار بهتر آرزومنديم. عليرضا ذكاوتى قراگزلو
* 75 * ترتيب كتاب العين
تأليف الخليل بن احمد فراهيدى، تحقيق مؤسسه النشر الاسلامى، قم
پس از آنكه زبان عربى از محدوده خاورميانه گذشت و به جاى زبان سريانى، به زبان علمى منطقه «هلال خصيب» و دورترها تبديل گرديد، به تدريج فرهيختگان جامعه در صدد آن برآمدند كه زبان عربى را تحت نظام و قاعده و آيين درآورند و اوّلين قدمها در اين راه به همت روايات شفاهى در مسائل ادبى بود: لغت، صرف، نحو، اشتقاق، بلاغت، امثال و حكم، قصص و ايّامِ عرب.
در علوم نقلى (علوم زبانى، شرعى و تاريخى) مبنا روايت است و در علوم زبانى بويژه كه اينجا مورد بحث ماست، سلسله روايت بايد به عرب بدوى برسد تا حجّت باشد. حتماً آن داستان مشهور را خواندهايد كه سيبويه و كسائى دو اديب نحوى طراز اوّل در مطلبى اختلاف پيدا كردند و ارجاع به يك بَدَوى شد كه نظر بدهد محمّد امين (پسر هارون الرشيد) شاگرد كسائى كه احساس مىكرد ممكن است استادش اشتباه كرده باشد، به آن اعرابى بدوى رشوه داد تا طرف سيبويه را نگيرد و نظر كسائى را تأييد كند.
نمونه ديگر در اين مورد، بشّار تخارستانى است كه زاييده بصره بود در ميان قبيله بنى عقيل بزرگ شد كه در حوالى بصره بسر مىبردند. از اين رو بين شاعران عصر عباسى تنها قول بشار را در لغت و قواعد حجت مىدانند زيرا مىگويند زبانش آلوده نشده و پيرو مستحدثات نيست با آنكه در شعر عصر عباسى وى پايه گذار مضامين نو محسوب مىشود.
كار نخستين اديبان كه در ابتدا «راويه» ناميده مىشدند، گردآورى و ثبت رواياتى بود كه گفتيم در نهايت بايد به يك بدوى برسد. ثبت كتبى روايات ادبى (از جهت زبانآموزى غير عربها) از اواسط امويان رايج شد و در اوايل عباسيان فرهنگ كتبى بر فرهنگ شفاهى غلبه يافت.
نسل بعدى «راويهها» كارشان دسته بندى و نوعى تدوين ابتدايى معلومات بود. مثلاً لغتها و تعبيرات و نيز اشعار، ضرب المثلها و داستانهاى مربوط به اسب را گرد مىآوردند و آن را «كتاب الخيل» مىناميدند. يا مطالب (لغت، تعبير، ضرب المثل و داستان و شعر) راجع به چاه را فراهم مىآوردند و آن را «كتاب البئر» نام مىنهادند و... از اين قبيل كتب و جزوات فراوان بوده كه اكثر از بين رفته، ولى نام آنها در الفهرست ابن النديم باقى مانده است.
در مرحله بعد اديبان كوشيدند صورت علمى به نوشتههاى خود بدهند، و طبق نظر مستشرقان و بعضى محققان معاصر عرب، براى اين كار از سنتهاى علمى علوم زبانى (يونانى، لاتين، هندى، و پهلوى) سود جستند؛ چنانكه طه حسين تصريح كرده كه براى تنظيم نحو و بلاغت عربى از زبان يونانى استفاده شده است. به هر حال، اگر فعلاً از اين مسأله معركةالآراء صرفنظر كنيم، مسلم اين است كه يكى از مبتكران روش علمى در علوم زبانى، خليل بن احمد نحوى بوده كه نوآورى و پيشاهنگى اش در دو موضوع مسلم است: يكى اينكه مبدع علم عروض (اوزان شعر عربى) بوده و ديگر اينكه نخستين كتاب لغت جامع عربى را نوشته است. و در هر دو مورد از شم موسيقىشناسى و دانش موسيقى نظرى كه در آن تبحّر داشته، استفاده كرده است.
شايد ارتباط عروض و موسيقى روشن باشد و نياز به توضيح نداشته باشد اما ارتباط لغت با موسيقى قدرى دور از ذهن مىنمايد و نياز به توضيح دارد.
خليل بن احمد براى تبويب و تنظيم لغت عربى، حروف الفبا را از انتهاى حلق تا لب دسته بندى كرد و لغات را بر حسب آن مرتب ساخت و چون عميقترين مخارج حروف، بنا بر شمّ صداشناسى خليل، مخرج حرف «عين» است، لذا كتاب لغت خليل بن احمد، كه * 76 * كتاب العين ناميده شده با لغات عين شروع مىشود.
ارزش كتاب خليل به عنوان نخستين كتاب لغت جامع عربى (بعد از مرحله جزوات مربوط به موضوع خاص) در كهنگى آن است. مسلماً كتابى كه به وسيله يك متخصص درجه اوّل عرب در نيمه دوّم قرن دوّم تكميل شده، ما را به معانى درست قرآن و حديث و اخبار بهتر راهنمايى مىكند تا كتب لغتى كه به استعمالات مستحدث و نوآيين درآميخته شده است. تنها يك مثال براى اثبات اين مدعا كافى است: كلمه خليفه كه در قرآن براى «آدم» به كار رفته (اذ قال ربك للملائكة انى جاعل فى الارض خليفة...) و عرفا آنقدر در مورد خليفة اللهى انسان بحث كردهاند، در عرف عرب و در قرن يكم و دوّم هجرى چگونه فهميده مىشده است؟ در كتاب خليل مىخوانيم كه «الخليفة من استخلف مكان من قبله و يقوم مقامه، و الجنُّ كانت عُمارّ الدنيا، فجعل الله آدم و ذريته خليفة منهم يعمرونها و ذلك قوله عز اسم: انى جاعل فى الارض خليفة...» (ص 239)
اينجا اصرارى در تأييد و قبول نوشته كتاب العين نيست و مراد تنها اين است كه بكوشيم قرآن را به عربى قديم بفهميم تا به حقيقت آن نزديكتر شويم. البته در تفاسير خوب مثلاً (مجمع البيان) و نيز كتب لغت معتبر مثل (لسان العرب) كوشش شده تا معانى قديم لغات بررسى شود و از جمله منابعشان مسلماً كتاب العين بوده است. اما باز هم محقق از اين كهنهترين فرهنگ عربى بى نياز نيست. منتهى استفاده از كتاب العين به علت نظم غير متعارف آن، آسان نبود و انتظار مىرفت كسى متقبّل تنظيم آن به سياق الفبايى امروز باشد. اينك محقق محترم شيخ محمّد حسن بكائى اين كار را انجام دادهاند و كتاب العين را در يك مجلد به صورت خوانا و مطلوبى عرضه كردهاند كه سعى شان مشكور و مأجور باد، و براى ايشان مزيد توفيق آرزو مىكنيم.
نكتهاى كه مىتوان گرفت اين است كه مقدمه كتاب العين كه بحث در ترتيب مخارج حروف است در اين كتاب نيامده، ديگر اينكه گاه مآخذ اشعار تخريج نشده، در زير تنها به يك نمونه اشاره مىكنم.
«عيث... الذئب يعيث فى الغنم... قال: والذئب وَسطَ غَنَمى يعيثُ»
در حاشيه نوشته است: «لم نهتد الى القائل و لا الى القول فى غير الاصول» حال آنكه اين شعرى است فكاهى معروف اهل ادب و تمام آن چنين است:
أما اتاك عنى الحديث / اذانا بالغائط استغيث
والذئب وسط غنمى يعيث / و صحت بالغائط يا خبيث!
(جاحظ، كتاب الحيوان، ج 1، ص 182 و ج 6، ص 138)
البته جاحظ نيز از گوينده نام نبرده و گفته است «على قول الراجز» و «قال بعض الرجاز»
ندرتاً غلط چاپى هم دارد كه به يك مورد اشاره مىكنيم كه شايد هم چاپى نيست و در اصل كتاب است: آيه «قد شغفها حباً» (يوسف 31) هم جزء شواهد «شعف» و هم جزء شواهد شغف آمده؟ آيا اين را جزء اختلاف قرائت مُحتَمَل و ممكن محسوب بداريم يا اشتباه؟ عليرضا ذكاوتى قراگزلو * قلائد الفرائد
آيت الله العظمى ملاغلامرضا قمى. مقدمه جعفر سبحانى. (چاپ دوّم: قم، مؤسسه امام صادق(ع)، 1414 ق). 504 ص، وزيرى
اصول فقه شيعه به علت تكيه بر احاديث و اخبار ائمه اطهار(ع) از غناى ويژهاى برخوردار است و از دير زمان تا كنون مورد توجه فقهاى شيعه بوده و در اين فن بسيار قلم زدهاند. نگاهى به كتابهاى اصولى شيعه، كه قديميترين آنها كتاب «التذكرة باصول الفقه» از شيخ مفيد است، بيانگر اهتمام فقيهان و عالمان بزرگ شيعه در بارور ساختن اين علم است.
* 77 * با ظهور بزرگانى همچون ميرازى قمى (م 1231 ق) صاحب قوانين الاصول، شيخ محمّد حسين اصفهانى، صاحب الفصول فى علم الاصول (م 1261 ق) و برادرش شيخ محمّدتقى اصفهانى، صاحب هداية المسترشدين (م 1248 ق) اين فن شريف رو به گسترش نهاد، تا آنكه نوبت به خاتم الفقهاء و المجتهدين، شيخ مرتضى انصارى (1214 - 1281 ق) رسيد. او نيز با مهارت و چيرگى تمام با تأليف اثر بى نظر خود فرائد الاصول به نقد و بررسى آراى اصولى و طرح مباحث جديد و تأسيس قواعد اصولى پرداخت. گستره و ژرفايى انديشههاى اصولى شيخ، عالمان پس از او را بر آن داشت تا هر يك به شرح و تفسير و نقد و تكميل مبانى شيخ دست زنند و از رهگذر شرح و حاشيه و تعليقه بر فرائد الاصول بود كه اينك شيعه گنجينه غنى و پربارى از علم اصول را پيش روى خود دارد.
(براى آشنايى با شروح و تعليقات فرائد رك: تأليف و آثار شيخ انصارى، ناصرالدين انصارى، مجله حوزه، ش 46، ص 153-170 و مجله آينه پژوهش همين شماره.)
كتابى كه اينك قصد معرفى آن را دارم، از بهترين تعليقههاى رسائل به شمار مىرود. مؤلف بزرگوار آن مرحوم آيت الله العظمى ملاغلامرضا قمى (حدود 1255 - 1332 ق) معروف به حاج آخوند، از پيشوايان بزرگ و بانفوذ قم در اوايل قرن چهاردهم هجرى بوده است. وى به همراه شريك بحثش آيت الله العظمى حاج سيد صادق قمى، در سال 1279 ق به نجف اشرف مهاجرت كرد و مدت دو سال از محضر درس شيخ انصارى بهره برد (آثار اين استفاده در جاى جاى كتابش به چشم مىخورد). وى پس از وفات شيخ (در 1281 ق) مدت پانزده سال (تا 1296 ق) به درس برترين شاگرد شيخ، آيت الله العظمى ميرزا حبيب الله رشتى (م 1312 ق) و پس از آن دو سال در سامرّا به درس ميرزاى شيرازى (تا 1298 ق) حاضر گرديد و بهرهها بُرد. سپس به قم بازگشت و به تدريس و تأليف و پرورش شاگردان و فصل خصومات و حل مشكلات مردم پرداخت. از آثار ديگرش كتاب القضا، كتاب الصلاة، صلاة المسافر، قواعد الاصول و كنوز الجواهر را مىتوان نام برد. (نقباء البشر، ج 4، ص 1657).
اثر حاضر، قلائد الفرائد يا قلائد العقيان على نحور الخُرَّد الحسان، مشهورترين تأليف اوست، به گونهاى كه مؤلف را «صاحب قلائد» مىخوانند. اين كتاب نخستين بار در سال 1314 ق، همراه با تقريظ منظوم علامه سيد مهدى قمى و به خط زيباى خطاط مشهور ميرزا زين العابدين قمى، به چاپ رسيده و اكنون به همان صورت افست گرديده است (و چه بسيار شايسته مىبود اگر بر اين كتاب پيش از چاپ مجدد، تحقيق و تصحيح صورت مىگرفت.) اين تعليقه كامل است و تا پايان فرايد را در بر دارد. اين كتاب ويژگيها و امتيازاتى را داراست كه آن را براى هر دانشمندو طالب علم سودمند ساخته است. اين امتيازات عبارتند از:
1- اين كتاب آكنده از مطالب توضيحى، نقد و ايراد بر مطالب شيخ، اشتقاق شقوق، تمهيد مقدمات براى مباحث كتاب، تكميل ايرادها و انتقادات شيخ بر ادله است.
2- عبارات در برخى جاها بسيار زيبا و مسجّع و مقّفى است (ص 2، 62).
3- برخى از حواشى بيار مفصّل و خواندنى است: خصوصاً فصل استصحاب.
4- معرّفى كتابها و مؤلفين آنها (ص 59 و 62) كه درباره قرب الاسناد و غوالى اللئالى است.
5- ذكر كامل احاديث (ص 60، 459 و 503).
6- لغتشناسى (ص 40، 61، 64، 65، 473).
7- فوايد رجالى (ص 62، 64، 65، 67).
8- استفاده از كتابهاى تفسيرى، حديثى، رجالى و لغوى (ص 62).
9- مطالب بسيار جالب و خواندنى (ص 15، 20، 63، 327، 274 و 280، درباره قاعده لاضرر و ص 501 و 502)
10- معرفى علما و فقها (ص 66، 67).
11- رفع دشوارى عبارات شيخ (ص 41، 66).
12- مشخص نمودن گويندگان اقوال (ص 30، 245، 262، 458).
* 78 * 13- ذكر سخنان فقها از كتابهايشان (ص 21، 247، 462، 463، 483).
14- بيان وجوه تأمل در سراسر كتاب.
15- از همه مهمتر اينكه، مؤلف سخنان مرحوم شيخ را در مجلس درسش ضبط كرده و همه آنها را در شرح عبارات رسائل ذكر كرده است (ص 11، 13، 14، 18، 20، بحث شيخ درباره اخباريها و ص 27، 56، 57، 59، 62، 63). مؤلف عباراتى را نيز كه خود شيخ به جاى عبارات رسائل القا فرموده بود، ذكر كرده است (ص 487 و 503).
حاشيهها و تعليقات اين كتاب كوتاه و متوسط است و گاه - كه اهميت مقام اقتضا كرده - به اطاله سخن متمايل گرديده است (ص 468 - 473 و 492 - 494).
كوتاهترين بخش كتاب فصل تعادل و تراجيح (20 صفحه) و گستردهترين فصل كتاب، بخش استصحاب (200 صفحه) است و بر تمام فصل انسداد نيز تعليقه نگاشته است. خواندن اين كتاب به تمامى اساتيد و دانشپژوهان توصيه مىشود. ناصرالدين انصارى قمى سرچشمههاى فردوسى شناسى
امين رياحى، محمّد. سرچشمههاى فردوسىشناسى: مجموعه نوشتههاى كهن درباره فردوسى و شاهنامه و نقد آنها. (چاپ اوّل: تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1372). هشت + 512 ص، وزيرى. نمايه.
اثر حاضر كارى است گرانمايه و ارزشمند براى شناخت فردوسى و شاهنامه. پديد آورنده در اين اثر كليه گفتهها و نوشتههاى مربوط به فردوسى و كتاب او را از نوشتههاى مورّخان و تذكره نويسان و مقدمههاى كهن دستنويسهاى شاهنامه و ستايشهايى كه از او كردهاند، از سالهاى نزديك به عصر او تا اواخر قرن پيش - كه آغاز تحقيقات جديد درباره فردوسى است - فراهم آورده و در مقدمه هر بخش به نقد آنها پرداخته است.
در تنظيم مطالب، ترتيب تاريخى رعايت گرديده؛ نخستين مقاله از مقدمه شاهنامه ابومنصورى و آخرين نوشته از مجمع الفصحاست.
در آغاز كتاب، ذيل عنوان رنج و روزگار فردوسى، پديدآورنده به مسائلى چون ارزش شاهنامه، دشمنى با آن، مدت سرودن شاهنامه، تصحيح شاهنامه و مسائل ديگرى از اين دست پرداخته است. پس از آن اشعار فردوسى درباره خودش گردآورى شده و بدين ترتيب زندگينامه خودنوشت فردوسى فراهم آمده است. آنگاه نوشتههاى مربوط به فردوسى از لابلاى كتابها و تذكرهها فراهم آمده كه عناوين برخى از آنها عبارت است از: فردوسى و محمود از تاريخ سيستان، شاهنامه مأخذ كتابهاى تاريخ از مجمل التواريخ، سنايى و فردوسى از حديقه سنايى، پشيمانى محمود و مرگ فردوسى از چهار مقاله نظامى عروضى، غزالى و فردوسى از مرزباننامه، شاهنامه خوانى در ميدان جنگ از تاريخ جهانگشاى جوينى، فردوسى در كتاب مجمل فصيحى، فردوسى و جامى از بهارستان، صباى كاشانى و فردوسى از حديقة الشعراء، آخرين نوشته از مجمع الفصحاء.
بدين ترتيب كتاب حاضر - همانگونه كه عنوان اصلى آن گوياست - خواننده را سرچشمههاى فردوسىشناسى در هزار سال گذشته آشنا مىسازد. با تأمل در اين اثر مىتوان نظريات شاعران و تذكره نويسان گذشته را درباره فردوسى و كتاب او فراچنگ آورد و دانست كه در هزار سال گذشته، درباره فردوسى چه گفتهاند و شاهنامه او را چگونه بررسى كردهاند.
ناگفته نماند كه آقاى امين رياحى در آغاز هر بخش، پس از آوردنِ نوشتهاى از گذشتگان، به نقد آن پرداخته و ارزش تحقيقى آن را به محك نقد زده است. در پايان كتاب هم فهرستى از مطالب عرضه شده به دست داده شده * 79 * تا خواننده با ملاحظه موارد اشتراك هر نكته و مطلب دريابد كه آن نكته نخستين بار در كدام متن آمده و مؤلفان بعدى آن را از كدام منبع گرفتهاند و يا موارد اختلافها چيست.
كتاب حاضر از آن رو كه مجموعه نوشتههاى كهن را درباره فردوسى و شاهنامه شامل است و خواننده را از رجوع به كتابها و تذكرههاى متعدد بى نياز مىگرداند، درخور اهميت است. همانگونه كه اشاره شد، آقاى رياحى در مقدمه كتاب، تحت عنوان رنج و روزگار فردوسى (ص 111 - 112) به برخى از جوانب فردوسى و شاهنامه نگريسته و داد سخن داده است. از جمله وى ذيل عنوان «سرودن شاهنامه چند سال طول كشيده است» براى نخستين بار پارهاى از اشعار به ظاهر متناقض شاهنامه را در مدت سرودن اين كتاب كنار هم نهاده و با توضيحات و تحقيقاتى عالمانه، از آنها رفع تناقض كرده است. آقاى رياحى گفتهاند كه شاهنامه سرايى فردوسى در چند دوره بوده و لذا بايد گفت فردوسى اين كتاب را چند بار تدوين كرده است. تدوين نخست آن بيست و پنج سال به طول كشيده است چرا كه فردوسى گفته است:
دو ده سال و پنج اندرين شد مرا
همه عمر رنج اندرين شد مرا
از همين روست كه نظامى در چهار مقاله مىگويد:
«فردوسى... بيست و پنج سال در آن كتاب مشغول شد كه آن كتاب تمام كرد...» و هكذا عطار در اسرارنامه مىگويد: به بيست و پنج سال از نوك خامه / به سر مىبرد نقش شاهنامه. ولى فردوسى خامه را به زمين ننهاد و پنج سال ديگر از نقد عمر را در كار شاهنامه كرد، اين بيت اشاره به سى سال شاهنامه سرايى فردوسى دارد:
بسى رنج بردم در اين سال سى
عجم زنده كردم بدين پارسى
سپس با ملاحظه قدرنشناسى سلطان محمود، اباتى متضمن نكوهش او سرود و بر شاهنامه افزود و به تدوين نهايى آن كمر بست:
سى و پنج سال از سراى سپنج
بسى رنج بردم به اميد گنج
با انتشار كتاب سرچشمههاى فردوسىشناسى، جا دارد كه فردوسىشناسى ديگر، با الهام و استفاده از اين اثر، عهده دار كتابى درباره سرچشمههاى فردوسىشناسى در جهان اسلام شود و آنچه عالمان اسلامى و دانشوارن عرب زبان در سدههاى گذشته درباره فردوسى و شاهنامه گفتهاند، در يك كتاب گردآورد. محض نمونه اشاره مىكنيم كه از عالمان اسلامى، شيخ آقابزرگ تهرانى در كتاب الذريعه (ج 13، ص 16-20)، بحث مبسوطى درباره شاهنامه و نسخههاى خطى آن كرده است. عبدالمحمّد نبوى. الذريعة الى مكارم الشريعة
راغب اصفهانى. الذريعة الى مكارم الشريعة. تصحيح ابواليزيد العجمى. (چاپ افست: قم، انتشارات شريف رضى، 1373). 499 ص، وزيرى.
شمار زيادى از تأليفات عالمان اسلامى را كتابهاى اخلاقى تشكيل مىدهد. اگر كتابهاى عالمان اسلامى را در اين موضوع گرد آوريم، كتابخانهاى پر برگ و بار تشكيل مىدهد. اين از آن روست كه اساساً هدف از بعثت بمكارم الاخلاق و محاسنها تهذيب الاخلاق و تطهير الاعراق ابوعلى مسكويه، تهذيب اخلاق يحيى بن عدى، تلبيس ابليس ابوالفرج بن جوزى، ارشاد القلوب ديلمى، كيمياى سعادت غزالى، اخلاق ناصرى و اخلاق محتشمى خواجه نصيرالدين طوسى، جامع السعادات نراقى، مكارم الاخلاق شيخ ابومنصور طبرسى، اخلاق جلالى دوانى، اخلاق محسنى ملا حسين واعظ كاشفى و دهها كتاب و رساله ديگر اخلاقى، بخشى * 80 * از آثار فخيمى است كه در حوزه فرهنگ اسلامى پديد آمده و هماره مطمح تدريس و تعليم و مطالعه دانش پژوهان بوده است.
به گفته ابن ابى الحديد معتزلى، پايه گذار علم اخلاق اميرالمؤمنين على(ع) بوده است. علّامه سيد حسن صدر نيز اين نكته را خاطر نشان ساخته و گفته است:
نخستين كسى كه در اسلام علم اخلاق را پى نهاد، اميرالمؤمنين على(ع) بود. او هنگام بازگشت از صفّين، نامهاى به فرزندش، امام حسن(ع) نوشته است. اين نامه را عالم اهل سنّت، ابواحمد حسن بن عبدالله عسكرى در كتاب الزوار و المواعظ آورده و درباره آن چنين گفته است:
«اگر از حكمت عملى چيزى يافت شود كه بايد آن را با آب زر نوشت، همين رساله است.» اين رساله بس طولانى است و امام(ع) در آن همه ابواب علم اخلاق و طرق سلوك اخلاقى را بيان كرده و منجيات و مهلكات و ملكات فاضله را تبيين كرده است. اين رساله را عالمان ما از طرق متعدّد نقل كردهاند و شريف رضى نيز آن را در نهج البلاغه آورده است (تأسيس الشيعة الكرام لعلوم الاسلام، ص 404).
كتاب الذريعة الى مكارم الشيعة، از آثار مهم و معتنابه اخلاقى است كه راغب اصفهانى آن را به خامه آورده است. مؤلف كتاب، ابوالقاسم حسين بن محمّد بن مفضل بن محمّد، معروف به راغب اصفهانى، بلندآوازهتر از آن است كه در اين مختصر شطرى از زندگيش آورده شود. امام فخر رازى در كتاب اساس التقديس او را با غزالى برابر دانسته است و غزالى نيز كتاب الذريعه او را همواره بر بالين داشته و آن را بس نيكو مىدانسته است: قيل ان الامام حجةالاسلام غزالى كان يستصحب كتاب الذريعة دائماً و يستحسنه لنفاسته (رك: كشف الظنون، ج 1، ص 827، ذيل عنوان الذريعة الى مكارم الشريعة).
از آثار مهم او پس از كتاب ياد شده «تفصيل النشأتين» و «محاضرات الادباء» و از همه مهمتر «المفردات فى تفسير القرآن» است. تفصيل النشأتين و المفردات او به فارسى ترجمه و چاپ شده است. الذريعة الى مكارم الشريعة نيز بارها منتشر شده كه چاپ حاضر بهترين نسخه آن است. اين اثر پيشتر به كوشش طه عبدالرؤف سعد، تصحيح و در مصر (مكتبة الكليات الأزهرية، 1393) چاپ شده و توسط منشورات شريف رضى نيز در قم افست شده است. چاپ حاضر، به تصحيح دكتر ابواليزيد ابوزيد العجمى، منقّحترين و عالمانهترين تصحيح آن است؛ به طورى كه حجم كتاب با مقدّمه و تعليقات و فهرستهاى راهگشاى پايان كتاب، تا دو - سه برابر چاپهاى ديگر كتاب افزايش يافته است.
مصحّح در آغاز كتاب به زندگى راغب، شأن علمى او، مذهب او (كه شيعه نبوده است)، كتابهاى راغب، درونهشناسى كتاب الذريعة الى مكارم الشريعة، چاپها و نسخههاى خطى آن و شيوهاش در تصحيح پرداخته و آنچه را بايد گفت، گفته است. در تعليقات كتاب به نسخه بدلها اشاره شده و نشانى آيات و روايات متن كتاب، به دست داده شده است. در پايان كتاب نيز فهرست آيات و روايات آمده در متن، سخنان بزرگان، اعلام، تعبيرات و اصطلاحات كتاب آورده شده است.
اثر حاضر در شمار بهترين كتابهاى اخلاقى و همواره مورد عنايت عالمان شيعه و سنى بوده است. همانگونه كه پيشتر نيز گفته آمد، امام غزالى آن را حتى در سفرها با خويش مىبرد: ان الامام الغزالى كان يحمله معه دائماً فى رحلاته؛ و اين را بايد دليل بر اهميت اين كتاب دانست. مهمتر اينكه با گذشت نزديك به هزار سال از تأليف كتاب حاضر، غبار زمان بر آن ننشسته و طراوت و ارزندگى خود را از كف نداده است.
الذريعة در هفت فصل سامان يافته است. نخست از ماهيت انسان و فضايل او، تفاوت انسان و ديگر موجودات، لزوم طهارت نفس و عوامل سائق به فضايل و موانع اكتساب آن سخن رفته است. پس از آن به عقل و علم و جهل و تفاوت عقل و علم و انواع جهل و نطق و سكوت و ادبِ دانش پژوهان وواعظان پرداخته شده * 81 * است. آنگاه از قواى شهويه سخن گفته شده و حيا و فخر و عفت و ورع مورد بررسى قرار گرفته است. در ادامه به قواى غضبيه پرداخته شده و در ذيل اين موضوع به مسائل ذيل اشاره رفته است: صبر و انواع آن، شجاعت، حلم، عفو، غضب و... بحث بعدى كتاب درباره ظلم و عدالت است و در آن به مسائلى چون انواع عدل، مكر، كيد، حيله، خديعه، عداوت، سودها و زيانهاى گوشهگيرى از مردم، توجه شده است. مباحث پايانى كتاب درباره صناعات و كوششهاى دنيوى است.
در سراسر كتاب، فراوان به آيات و روايات و سخنان بزرگان استشهاد شده و اساساً راغب نويسندهاى است كثيرالاستشهاد. مصحّح چنانكه پيشتر گفتيم شواهد كتاب را استخراج كرده و مأخذ آنها را نشان داده است. در ضمن تصفّح كتاب، چند حديث از اميرالمؤمنين على(ع) ملاحظه شد كه در متن آمده و مصحّح از كنار آنها گذشته و متوجه حديث بودن آنها نشده است. از جمله در صفحه 232، «من جهل شيئاً عاداه» حديث على(ع) است كه در مستدرك نهجالبلاغه كاشف الغطاء آمده است. همچنين در صفحه ياد شده، «الناس اعداء ما جهلوا» حديث آن حضرت است كه در نهج البلاغه آمده است. همچنين در صفحه 268، «قيل ما الانسان لولا اللسان الا بهيمة مهملة او صورة ممثلة» حديث آن حضرت است كه در دُستُور معالم الحكم و مأثور معالم الشيم قاضى قضاعى آمده است. نيز در همان صفحه «قيل المرء مخبوء تحت لسانه»، حديث آن حضرت است كه در بخش حكم نهج البلاغه آمده است. همچنين در صفحه 337 «قيل ربّ ساعٍ لقاعد»، حديث آن حضرت است و در غرر الحكم و درر الكلم آمده است.
ضمن تشكر از ناشر و ميراثبان كتاب حاضر كه بدون هيچ چشمداشت مادى به چاپ آثار و مآثر عالمان گذشته و احياى آنها پرداخته است، خوانندگان را به مطالعه و غوررسى در كتاب حاضر دعوت مىكنيم. عبدالمحمد نبوى المنهج الأثرى فى تفسير القرآن الكريم حقيقته و مصادره و تطبيقاته
هدى جاسم محمّد ابوطبره، قم، مكتب الأعلام الإسلامى، 1414، 329 ص، وزيرى.
جريانشناسى تفاسير قرآن و كندوكاو در چندى و چونى آثار تفسيرى نگاشته شده در آستانه كتاب الهى و به ديگر سخن، تاريخ تحليلى تفسير قرآن كريم، پيشينهاى ديرپاى ندارد. در سدههاى گذشته عالمان در حوزه فرهنگ اسلامى بيشتر به تاريخ عالمان مىپرداختند تا تاريخ علم.
از اين رو هرچند آثارى با عنوان «طبقات المفسرين» پيشينهاى دراز دارد، اما سخن از شكلگيرى تفسير و تحولات و تطورات آن چندان كهن نيست.
در قرن چهاردهم اگر از پژوهشهاى كوتاه و بلند، در قالب مقاله و نگاشتههاى مفرد در اين زمينه، بگذريم بلندترين و شاملترين اثر در اين باره كتاب خواندنى «التفسير والمفسّرون» دكتر محمّدحسين ذهبى است. اين كتاب با همه كاستيها و گاه غرض آلودگيها، اثرى است سودمند و كارآمد. پس از وى عالمان و فاضلان بسيارى در اين باره قلم زدهاند و آثارى درباره تاريخ تفسير، نقد و تحليل تفسيرها، ارزيابى جريانهاى گونه گون تفسير سامان داده اند (رك: بيّنات، شماره 3/162).
آنچه اينك بدان مىپردازيم اثرى است خواندنى در چگونگى يكى از جريانهاى تفسير نگارى در حوزه فرهنگ اسلامى و ظاهراً اولين اثر مفرد و شامل در اين زمينه. نويسنده، كتاب را در چهار فصل تدوين كرده است. در * 82 * فصل اوّل از تعريف تفسير مأثور و روش تفسيرنگارى منقول سخن گفته و ابعاد آن را شناسانده است. وى براى دست يافتن به تعريفى دقيق از عنوان «المنهج الأثرى» با دقت واژههاى «منهج» و «اتجاه» را تعريف كرده و فرق آن دو را باز گفته (ص 24-21) و آنگاه از چگونگى شكلگيرى تفسير مأثور بحث كرده است. در اين بخش تفسير مأثور را در سه مرحله، به بحث نهاده است:
1) عصر پيامبر (ص 27-33)
2) عصر صحابه كه در ضمن آن از مصادر صحابيان در تفسير، تفاوت صحابيان در فهم قرآن، برجستهترين مفسران دوره صحابه و ويژگيهاى تفسير دوره صحابه، گفتگو كرده است (ص 33-45).
3) عصر تابعين، كه در ضمن آن از مصادر تابعين در تفسير قرآن، مدرسههاى تفسيرى دوره تابعين، مفسران برجسته دوره تابعين، ويژگىهاى تفسير آن دوره بحث كرده است. وى بدانسان كه ياد شد بحث را در روزگار شاگردان تابعين نيز ادامه داده است. (ص 47-58)
فصل دوّم عهده دار تبيين مصادر تفسير مأثور است. اين فصل
معرفىهاى گزارشى
كليات
* مجموعه مقالههاى سمينار جامعهشناسى. گردآورى سازمان سمت. (چاپ اوّل: تهران، سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاهها، 1373). 461 ص، رقعى.
اين كتاب شامل مجموعه مقالات سمينار جامعهشناسى و توسعه در تاريخ 9 تا 21 آذر 1370 است كه توسط سازمان سمت برگزار شد. در مقالات به موضوع جامعهشناسى و توسعه از ديدگاه مختلف، بويژه از ديدگاه فرهنگى و آموزشى پرداخته شده است.
* المعجمات و المجامع العربيّه. عبدالمجيد الحر. (چاپ اوّل: بيروت، دارالفكر العربى، 1414). 328 ص، وزيرى.
اين كتاب پژوهشى است درباره فرهنگهاى لغوى، چگونگى تدوين و آغاز نگارش آنها و گزارشى از فرهنگهاى نگارش يافته.
برخى از عناوين كتاب چنين است: فرهنگها، فرهنگهاى لغوى دوره نهضت ادبى در لبنان، فرهنگهاى بعد از جنگ جهانى اوّل، چگونگى بروز و ظهور فرهنگهاى لغوى در جهان عرب و آشنايى با معجمها.
* سازمان كتابخانه. كريشن كومار - مترجم مريم امين سعات. (چاپ اوّل: تهران، سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى، 1373) 338 ص، رقعى.
كتاب در مورد سازمان كتابخانه و نيز كتابخانه و جامعه تهيه و در هيجده فصل تنظيم شده است. انواع كتابخانه، قوانين و سازمانهاى مربوط به كتابخانه و كتابدارى، خدمات كتابخانهها، تحولات و پيشرفتهاى اين حرفه از موضوعات اين كتاب است.
* مصادر النظام الإسلامى. المرئة و الأسره فى الاسلام. عبدالجبار الرفاعى. (چاپ اوّل: كويت، منشورات مركز المخطوطات و التراث و التوفيق، 1414). 546 ص، وزيرى.
بخش اوّل از مجموعه عظيم كتابشناسى و مصادر پژوهشى فرهنگ اسلامى است كه پيشتر از چگونگى آن سخن گفتهايم (رك: آينه پژوهش، سال دوّم، شماره دوّم / 50) در اين كتاب 3502 كتاب و مقاله درباره زن و خانواده فهرست شده است.
* معجم المطبوعات العربية فى ايران. عبدالجبار الرفاعى. (چاپ اوّل: تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1373) 872 ص، وزيرى.
سرزمين نيكخواه و نيك جوى ايران هنگامى كه خورشيد روزافروز اسلام را در زوايايش دريافت، آن را با آغوش باز پذيرفت. فرزندان اين مرز و بوم زبان قرآن را زبان خود تلقى كردند و هزاران اثر كلامى، فلسفى، تاريخى، علمى و.. را به اين زبان نگاشتند و به ابعاد فرهنگ اسلامى قوام بخشيدند. در تاريخ ايران اسلامى كم نبودند كسانى كه مىكوشيدند تا حضور مبارك اسلام را ناشايست جلوه دهند، و بر بوقها بدمند كه ايرانيان در مقابل اين حضور، ستيزهگرى داشتند. اما واقعيت نه * 86 * چنان بود و آثار نيز نشانگر بطلان آن ادعاست. پس از انقلاب اسلامى ايران نيز اين گونه پندارها را جريانهايى ويژه گسترش داد و اين بار عربهاى ناسيوناليست و قلم بمزد بيشتر بر اين بوق دميدند و كوشيدند ايران و به تبع آن انقلاب اسلامى را عرب ستيز و در نهايت اسلام ستيز و به اصطلاح شعوبى جلوه دهند. كتابشناس محقق جناب عبدالجبار رفاعى با اين اثر ارجمند، پاسخى عملى به اين پندار واهى دادهاند. ايشان نشان دادهاند كه از روزگارى كه چاپ پيدا شد، ايران اسلامى پيشتاز نشر بوده و آثار فراوانى به زبان ارجمند قرآن در ابعاد مختلف فرهنگ اسلامى نشر داده است.
در اين مجموعه بيش از 5000 عنوان كتاب به عربى ذيل موضوعات مختلف فهرست شده است. مقدمه كتاب شامل بحثى است سودمند در تاريخ چاپ و كتابت در جهان. يادآورى كنيم كه برخى از كتابهاى فارسى عربى نما در كتاب راه يافته است كه با توجه به اندك بودن آن در برابر اين كار عظيم، از ارزش، عظمت و هدف كتاب نمىكاهد.
* فهرست مقالات فرهنگ در مطبوعات جمهورى اسلامى ايران. مديريت نمايه سازى سازمان مدارك. (چاپ اوّل: تهران، مركز فرهنگى انقلاب اسلامى، 1373) 221/54 - 169/53 - 219/52 ص، رقعى.
شامل فهرست كليه مقالات فرهنگى است كه در سه ماه ارديبهشت، خرداد و تير سال 1372 در مطبوعات كشورمان نگاشته شده است.
اين مجموعهها افزون بر فهرست كوتاه عناوين كلّى با زير مجموعهها، تنظيم كشيده و در واقع شيوه كار را نشان مىدهند، داراى سه فهرست راهنماست كه عبارتند از: فهرست نام نويسندگان مقالات، فهرست موضوعات مقالات و فهرست جرايدى كه فهرست شدهاند. قرآن و تفسير
* النظرية القرآنية الكونيّه. سليم الجابى. (چاپ اوّل: بيروت، مطبعة نصر، 1414). 219 ص، وزيرى.
اين كتاب بحثى است درباره خلقت جهان از ديدگاه قرآن.
* مناهج البيان فى تفسير القرآن. محمّدباقر ملكى. (چاپ اوّل: تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1414). 389 ص، وزيرى.
كتاب حاضر تفسيرى است ارجمند و خواندنى از جزء بيست و نهم قرآن كريم. مؤلف با توجه به آيات قرآن، روايات و در پرتو باريك نگريهاى واژهشناسانه به تفسير آيات پرداخته و جاى جاى ديدگاه مفسّران را به نقد كشيده است. در ضمن تفسير آيات، گاهى موضوعات قرآنى نيز به اختصار بحث شده است. اما فهرست مطالب از اشاره به اين مباحث قرآنى و ادبى تفسير خالى است.
* ابعاد التنزيل. على طه. (چاپ اوّل: بيروت، دارالرسول الاكرم، 1414). 414 ص، وزيرى.
اين اثر كوششى است در جهت رسيدن به ابعاد سُوَر قرآنى و ويژگيهاى آيات الهى در سور قرآن كريم. مؤلف مىكوشد در اين پژوهش به قرآن، چونان كتابى زندگى ساز بنگرد و آموزههاى آن را با زندگى واقعى انسان پيوند دهد. او در اين مجلد كه بحث از پژوهش گستردهاى درباره قرآن است، به تحليل و تفسير سورههاى كوثر، ماعون و تكاثر پرداخته است.
* معارف قرآن در الميزان. سيد مهدى امينى. (چاپ اوّل: تهران، سازمان تبليغات اسلامى، 1373). 223 ص، وزيرى.
اين جلد شامل ديدگاه مرحوم علامه طباطبايى در شناخت جهان و نظام آفرينش است كه نويسنده آن را از تفسير الميزان تلخيص و ترتيب داده و شامل 207 عنوان مطلب است كه در شش بخش و هر بخش در چندين فصل تنظيم شده است. بخشها عبارتند از: آغاز جهان، * 87 * شروع حيات، آيات الهى در آفرينش، نظام آفرينش جهان، نظام ازواج و پايان جهان. حديث
*الدروع الواقعية. السيد على بن موسى بن طاووس - متوفى 664. (چاپ اوّل: قم، مؤسسة آلالبيت(ع) لأحياء التراث، 1414 - 1373). 314 ص، رقعى.
كتاب از جمله سلسله مصادر بحارالانوار است كه مؤسسه مزبور درصدد احيا و چاپ مستقل آنهاست. كتاب شامل ادعيه ايام و شهور و نيز فضل قرائت سوره خاص در ايام خاص و نيز صوم در پارهاى از ايام است.
* چهل حديث، تفكر. سيد حسين زينالى تبلى. (چاپ اوّل: تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1373). ص، جيبى.
اين چهل حديث (همراه با ترجمه سليس آنها) در موضوع تفكر، اهميت آن، انواع تفكر، موارد تفكر، زمان تفكر و نتايج آن، انتخاب شدهاند.
* چهل حديث. محمّد صحتى سردرودى. (چاپ اوّل: تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1373). 64 ص، جيبى.
اين كتابچه، مجموعه چهل حديث و ترجمه آن است درباره جوان و نوجوان، چگونگى برخورد با جوانان و تبيينى از شخصيت و روحيات جوانان.
*اقبال الأعمال. رضى الدين على بن موسى بن جعفر بن طاووس. (چاپ اوّل: قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1373). 544 ص، وزيرى.
عالم تقوى پيشه و معادباور سيد بن طاووس، كه در صفاى روح، پاكى ضمير و دلدادگى به حق، بىنظير بود، آثار بلند و ارجمندى درباره دعا و گردآورى دعاها و تدوين اين مجموعههاى پرمغز و دلنواز فراهم آورده است. اقبال الأعمال كه در دو بخش تنظيم شده است از بهترين اين آثار است. مؤلف بخش اوّل را براى ماه رمضان تهيه كرده و در ضمن آن دعاهاى مرتبط با روزها و شبهاى ماه رمضان، و چگونگى ارتباط بنده را با خداوند در اين ماه، شرح داده و در جلد دوّم به ماههاى ديگر پرداخته است.
محقق محترم كتاب را بر اساس سه نسخه، مقابله و تصحيح و تحقيق كرده و در پانوشتها افزون بر ضبط اختلاف نسخهها، متون و احاديث را استخراج كرده و فهارس كارآمد و سودمندى بدان افزوده است. فقه
* فقه الشركة. سيد عبدالكريم موسوى اردبيلى. (چاپ اوّل: قم، مكتبة اميرالمؤمنين، 1414 ه ق). 279 ص، رقعى.
كتاب شامل بحث فقهى - حقوقى در مورد شركت است. مؤلف در پى تجربه نه ساله خود در امور قضايى كشور و تصميم بر بحث فقهى جامع در امور مبتلا به جامعه در مسايل و موضوعات قضايى پس از برگشت به حوزه علميه قم، به نوشتن اين كتاب اقدام كرده و آن را در دو فصل تنظيم كرده است. در فصل نخست شركت را از ديدگاه، فقهى و در فصل دوّم از ديدگاه حقوقى بر پايه كتاب «الوسيط» نوشته حقوقدان بزرگ عراقى آقاى عبدالرزاق السنهورى، به بحث گذاشته است. اين شيوه بحث، شيوهاى بايسته است كه فقه را بر اساس نقش كاربردى آن مطرح مىكند و مىتواند بسيارى از مشكلات را حل كند. حقوق
* حقوق جزاى اختصاصى. محمّدجعفر حبيب زاده. (چاپ اوّل: تهران، سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاهها، 1373). 250 ص، وزيرى.
مؤلف در اين كتاب به بررسى مفاهيم حقوق جزاى اختصاصى، پرداخته است. كتاب در پنج فصل تدوين يافته * 88 * است. فصل اوّل از سرقت و از اركان جرم بودن آن و آنگاه مجازات سرقت و چگونگى اين مجازات سخن رفته است.
در فصل بعدى از تخريب، كلاهبردارى، خيانت در امانت و صدور چك پرداخت نشدنى به شيوه ياد شده، بحث شده است. كلام
* العقل الاسلامى. عبدالكريم آل شمس الدين. (چاپ اوّل: بيروت، دارالأضواء، 1414). 351 ص، وزيرى.
وعده الهى به جانشينى انسان در زمين، رحمت الهى، بهشت آدم، حقيقت انسان، عقل و علم و حقيقت آنها، قرآن و كتاب مقدس، نظر قرآن درباره عقل و هستى، از جمله بحثهاى اين كتاب است.
* مذهب المعتزله من الكلام الى الفلسفة. رشيد البندر. (چاپ اوّل: بيروت، دارالينبوع، 1994). 156 ص، وزيرى.
چگونگى شكلگيرى معتزله، مبانى فكرى و سياسى اعتزاليان، وجود در ديدگاه معتزله، از جمله بحثهاى اين كتاب است. تعليم و تربيت
* فرهنگ تهاجم و تهاجم فرهنگى. سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى. (چاپ اوّل: تهران، سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى، گروه انتشارات، 1373). 442 ص، وزيرى.
اين كتاب برگرفتهاى است از سخنان مقام معظم رهبرى درباره فرهنگ تهاجم و تهاجم فرهنگى. كتاب در پنج فصل سامان يافته است. در فصل اوّل تهاجم فرهنگى تبيين شده و وجوه افتراق آن با تبادل فرهنگى باز گفته شده است. در فصل دوّم از تاريخچه رويارويى فرهنگىِ قدرتهاى استكبارى با فرهنگ اسلامى، ريشههاى تهاجم فرهنگى آنها، شيوهها و ابزارهاى استعمارى در تهاجم فرهنگى، سخن رفته است.
فصل سوّم عهده دار چگونگى رويارويى مستكبران با انقلاب اسلامى است و در فصل چهارم از وظايف مردم، مسؤولان در مقابله با تهاجم فرهنگى سخن رفته است.
در فصل پايانى كتاب يعنى فصل پنجم، رسالت دستگاهها و نهادهاى فرهنگى - هنرى در مقابله با تهاجم فرهنگى توضيح داده شده است.
* جوانان و انتخاب همسر. على اكبر مظاهرى. (چاپ اوّل: قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1373). 260 ص، وزيرى.
مؤلف در اين كتاب مىكوشد تا مسائل عينىِ آغاز زندگى و مقدمات ازدواج را به بحث بگذارد. كتاب در هفت فصل سامان يافته است. در فصل اوّل از فضيلت ازدواج سخن رفته و در فصل دوّم با عنوان «چه زمانى ازدواج كنيم» از زمان مناسب براى ازدواج. فايدههاى تسريع در ازدواج و زيانهاى تأخير آن، مشكلات و موانع ازدواج در فصلهاى سوّم و چهارم مورد بحث قرار گرفته است. فصل پنجم عهده دار بررسى معيارهاى گزينش همسر است و در فصل ششم از راههاى گزينش و چگونگى آن و پيامدهايش سخن رفته است. فصل فهتم نيز درباره دوران نامزدى و مسائل مرتبط با آن است. نكته قابل توجه كتاب، عنايت به مسائل عينى و دقت در چگونگى اين مرحله از زندگانى دختر و پسر و پرهيز از افراط و تفريط در ارائه بحث است. از اين رو خواندن آن براى جوانان سودمند خواهد بود. اخلاقى
* احياء علوم الدين. محمّد عزالى - مترجم محمّد خوارزمى، به كوشش حسين خديوجم. (چاپ دوّم: تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، 1373). 816 ص، رقعى.
اين ترجمه، شامل بخش عادت از احياء العلوم است كه در آن از آداب خوردن، نكاح، كسب معاش، كتاب * 89 * حلال و حرام، آداب صحبت، عزلت، سفر، كتاب وجود و سماع، امر به معروف و نهى از منكر و كتاب آداب معيشت و اخلاق نبوت بحث شده است.
* اخلاق اسلامى. سيد مهدى شمسالدين. (چاپ اوّل: قم، انتشارات شفق، 1373). 128 ص، رقعى.
مؤلف در سه بخش، اخلاق اسلامى را در برخوردهاى اجتماعى با استناد به آيات و روايات گزارش كرده است.
تواضع، رسيدگى به امور ديگران، چگونگى برخورد با ميهمان، فرزندان، همسر، دشمنان، آداب معاشرت، مسافرت، از جمله عناوين اين كتاب است.
* خطوط كلى اخلاق در قرآن. مصطفى پاينده. (چاپ اوّل: تهران، انتشارات دفتر اسوه، 1373). 176، ص رقعى.
مؤلف در اين كتاب ضمن 31 درس، برخى از عناوين اخلاقى شامل فضائل و رذايل را با تكيه بر آيات قرآن شرح و توضيح داده است.
عناوين برخى از درسها چنين است: مراتب نفس، كمالات انسان، تواضع، ياد خدا، ايثار و زهد، شيطان، وسوسه، چهره دوزخيان، بخل، دروغ و...
*راه جوان ماندن. احمد صادقى اردستانى. (چاپ دوّم: تهران، انتشارات حافظ نوين، 1373). 480 ص، رقعى.
مؤلف در بيست فصل اين كتاب كوشيده تا از رازهاى نشاط و سرور و شيوه پيروزى بر پيرى زودرس و خلاصه جوان ماندن پرده بردارد. عوامل بهداشتىِ طول عمر، علل بهداشتى و روانى پيريهاى زودرس، عوامل غصّه آفرين و كسالت ساز، روشهاى روانى مبارزه با غم، اندوه شيوههاى بهداشت روان و تن براى سلامت و طول عمر، عوامل اخلاقى و معنوى طول عمر، از جمله بحثهاى كتاب است. در اين مجموعه به مناسبت، از تاريخ طب در اسلام و اصول بهداشتِ غذا نيز سخن رفته است. تاريخ
* پيدايش دانش نجوم. بارتل ل. واندروردن - ترجمه همايون صنعتى زاده. (چاپ اوّل: تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1372). 506 ص، رقعى.
كتاب به تاريخچه علم نجوم در ميان اقوام و ملل مختلف پرداخته و انواع نظرات مختلف و آيينهاى علمى و اعتقادى مربوط به نجوم را گردآورى و تحليل كرده است.
* شيعة العراق. اسحاق نقاش. (چاپ اوّل: لندن، دار جامعة برنستون، 1994). 312 ص، وزيرى.
كتاب حاضر پژوهشى است درباره تاريخ معاصر عراق و نقش سياسى شيعه در عراق و چگونگى رويارويى عالمان شيعى و مردم با حكومتها.
اين كتاب در چهار فصل از گرايش برخى از عشاير به تشيع و نقش عالمان شيعه در اين باره، آينده عراق، پيوند شيعه با حكومت و چگونگى برخورد حكومت با شيعيان، مزار مطهر اباعبدالله الحسين(ع) و چگونگى عزادارى بر آن بزرگوار در عراق، چگونگى معيشت شيعيان و مراجع شيعى و موقعيت مالى و اجتماعى آنها سخن رفته است.
* علل شكلگيرى خوارج. شكر الله خاكرند. (چاپ اوّل: تهران، سازمان تبليغات اسلامى، 1373). 190 ص، رقعى.
مؤلف در كتاب مىكوشد تا زمينهها و علل پيشگيرى و شكلگيرى خوارج را تبيين كند. محدوده بررسى، خوارج دوران على(ع) است و نويسنده افزون بر تبيين علل خاص، به بررسى علل عام كه زمينهساز پيدايش خوارج بود پرداخته و جريانهاى سياسى آن روز را از عوامل عمده پيدايش اين جريان فكرى دانسته است.
* الأسلام فى الفكر الأروبى. آلبرت حورانى. (چاپ اوّل: بيروت، الدار الأهللّيه للطباعة و النشر، 1414). 256 ص، رقعى.
كتاب شامل مقالاتى است فكرى و تاريخى درباره اسلام در انديشه اروپائيان، تاريخ اسلامى، تاريخ خاورميانه، خاور ميانه در قرن هيجدهم و...
* 90 * مجموعه مقالات كتاب در پى آن است كه پيوندهاى گونه گونه بين تمدن اسلامى و اروپا را از اواخر قرن نوزدهم تا قرن بيستم باز گويد.
* سيماى رى. سيد حميد ميرخندان. (چاپ اوّل: تهران، مركز چاپ و نشر تبليغات اسلامى، 1373). 128 ص، رقعى.
اين كتاب دهمين شماره از مجموعه ديار ابرار است. ويژه ديار ديرپاى و ارجمند رى. كتاب در پنج فصل سامان يافته است. در فصل اوّل از رى در پيش از اسلام سخن رفته و در فصل دوّم چگونگى رى در دوران اسلامى گزارش شده است. از چگونگى حاكميتها در رى، جريانها و فرقهها در آن ديار و مذاهب اسلامى در رى در اين فصل سخن به ميان آمده است. فصل سوّم، سخنى است كوتاه از حال و هواى رى، آبها، قناتها، بناهاى كهن و نيز پادگانهاى نظامى رى.
فصل چهارم مسائل اقتصادى و فرهنگى رى را تبيين كرده و در ضمن آن در كتابخانهها، مدرسهها، صنايع رى، بازارها و كشاورزى در آن ديار بحث شده است.
فصل پنجم گزارشى است در باب رى در حال حاضر.
* پرتوى از نهجالبلاغه. سيد جواد مصطفوى. (چاپ اوّل: مشهد، انتشارات دانشگاه فردوسى، 1372) 263 ص، وزيرى.
عالم جليل القدر، روانشاد دكتر سيد جواد مصطفوى، از عالمان، حوزويان و دانشگاهيان سختكوش و ارجمندى بود كه سهم عظيمى در شناخت و شناساندن نهج البلاغه داشت و در سهل الوصول ساختن مطالب آن با كتاب ارجمند «الكاشف...» گامى بلند برداشت.
دمسازى وى با نهج البلاغه و پيوند ديرينه وى با معارف آفتابگون علوى باعث شده بود كه نگاشتههايش آكنده از كلام على(ع) باشد و اين مجموعه برخى از نوشتار آن بزرگوار است در آستانه نهجالبلاغه.
كتاب از دوازده مقاله شكل يافته است. عناوين برخى از اين مقالات چنين است: مدارك و موضوعات نهج البلاغه، ديد الهى حضرت على(ع)، تصحيح نهج البلاغه، معرفى نهج البلاغه، شكوفايى عقل در نهج البلاغه وحدت و احكام و آداب جنگ در نهجالبلاغه.
* فهرس التواريخ. رضا قلى خان هدايت - محققان: عبدالحسين نوايى و ميرهاشم محدث. (چاپ اوّل: تهران، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، 1373). 571 ص، رقعى.
رضاقلى خان هدايت در اين كتاب فهرستى از حوادث جهان اسلام را از آغاز هجرت تا 1267 ه ق ارائه داده است كه در بخشهاى آغازين كتاب به اختصار، ولى رفته رفته به تفصيل گراييده است. مصحّحان افزون بر پاورقيهاى مفيد و كارساز به تنظيم چهار فهرست مفيد دست يازيدهاند.
* سيماى رشت. محمّد رضا سمّاك امانى. (چاپ اوّل: تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1373). ص، رقعى.
اين كتاب عهده دار بخشى از تاريخ رشت است با تكيه بر چگونگى شكلگيرى تشيع در آن ديار.
در هفت فصل اين كتاب از طبرستان و ديلم و پيشينه تشيع در آن ديار سخن رفته است. چگونگى شكلگيرى حكومت آل بويه، قيام مردم گيلان عليه ظلم و ستم و رويارويى آنها با مغولان ا زديگر مطالب كتاب است. آن گاه از رشت و قيامها و خيزشهاى ضد استبدادى آن ديار سخن به ميان آمده. در گفتار ششم گزارشى كوتاه از زندگانى عالمان رشت آمده است. در گفتار هفتم نيز از مسجدها و زيارتگاههاى آن ديار اطلاعاتى در اختيار خواننده قرار مىگيرد...
* ربّانى شيرازى آية استقامت. فرج الله الهى. (چاپ اوّل: تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1373). 206 + تصوير، رقعى.
فقيه، مجاهد، پژوهشگر نستوه، آيت الله شيخ عبدالرحيم ربانى شيرازى براستى آيت استقامت، سمبل مقاومت و نمونه والاى شكوهمندى استوار بود.
مؤلف در اين كتاب كوشيده تا ابعاد فكرى، پژوهشى، سياسى زندگانى آن بزرگوار را بنماياند. كتاب، فصل بندى درستى ندارد، اما در ضمن عناوين * 91 * بسيارى از زندگانى، تصحيحها و تأليفها، حضور در صحنه مبارزه، تلاشى براى استقرار حكومت اسلامى و... به تفصيل سخن رفته است. برخى نامههاى چاپ شده در اين مجموعه مىتواند در بيان چگونگى شكلگيرى انديشه سياسى و طرح حكومت اسلامى و بالاخره تاريخ تحليلى انقلاب اسلامى سودمند افتد.
* ميرزا محمّدتقى شيرازى سروش استقلال. محمّد اصغرى نژاد. (چاپ اوّل: تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1373). 104 ص، رقعى.
فقيه بزرگ، مجاهد نستوه، عالم جليل القدر آيت الله ميرزا محمّدتقى شيرازى از چهرههاى منور و شخصيتهاى كم نظير سلسله فقيهان تشيع بود. اين كتاب در شش فصل مىكوشد تا ابعادى از زندگانى علمى، فقهى و سياسى آن بزرگوار را بنماياند.
در فصل اوّل از خاندان ميرزا سخن رفته و در فصل دوّم به تفصيل از ويژگىهاى اخلاق وى بحث شده است.
در فصل سوّم آثار قلمى آن بزرگوار معرفى و از شاگردان مكتبش ياد شده است. فصل چهارم با عنوان «حيات سياسى» ابعاد سياسى زندگانى ميرزا و حضور عينى آن بزرگوار را در صحنههاى سياسى بازگو مىكند.
فصل پنجم به گزارش انقلاب 1920 عراق و نقش والاى اين مجتهد بزرگ در آن، اختصاص دارد. در فصل ششم، مرثيه غروب غمگين اين خورشيد فقاهت و جهاد و اجتهاد سروده شده است.
در مجموعه خوب ديدار با ابرار، اين كتاب اثرى است خواندنى و ستودنى.
* سيد بن طاووس سوره پرداز. عباس عبيرى. (چاپ اوّل: تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1373). 93 ص، رقعى.
اين كتاب، در پنج بخش از زندگانى، خلق و خوى شخصيت علمى و معنوى آثار و روزگار سيد جليل القدر و عارف بزرگ شيعى، سيد بن طاووس سخن مىگويد.
* هبة الدين شهرستانى ستاره سامرا. عباس عبيرى. (چاپ اوّل: تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1373). 103 ص، رقعى.
سيد هبةالدين شهرستانى، از عالمان، فقيهان مصلحان و مجاهدان بزرگ قرن چهاردهم هجرى است. نستوهى، شكوه، اشراف بر جريانهاى فرهنگى و سياسى زمان، اقدام و حضور در صحنهها، ازجمله ويژگيهاى آن سيد قبيله قلم است.
مؤلف در شش بخش اين كتاب از زندگانى، تحصيل، استادان، مبارزات، اقدامات سياسى و فرهنگى و آثار علمى و قلمى آن بزرگوار سخن گفته است.
* صاحب حدائق، باغبان فقه. مجتبى سياهى. (چاپ اوّل: تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1373). 98 ص، رقعى.
عالم جليل، فقيه بلندپايه يوسف احمد بحرانى مشهور به صاحب حدائق، از عالمان، محدثان و فقيهان سختكوش و پر اطلاع شيعى است با كارنامهاى پربرگ و بار در فقه و رجال.
مؤلف در اين كتاب از زندگانى، تحصيل، مسافرتها، استادان و شاگردان، شيوه اجتهاد و آثار ارجمند آن بزرگوار، سخن گفته است. مهمترين اثر اين فقيه عظيم الشأن، كتاب جليل «حدائق الناظره» است كه توجه و تحليل و معرفى فراترى مىطلبد. مؤلف كتاب بخشى از كتاب را به ويژگىهاى اخلاقى صاحب حدائق اختصاص داده است. ادبيات
* لك الرحمن يا قدس. حسين خطيب. (چاپ اوّل: بيروت، دارالإرشاد الإسلاميه، 1414). 54 ص، رقعى.
اين دفتر، اوّلين مجموعه اشعار اين شاعر فلسطينى است كه دردها و رنجهاى مردمان آن ديار، و دشوارىهاى زندگى در اردوگاهها، و رنجمويههاى هجوم وحشيانه دشمن را فرياد كرده است.
* 92 * *گزارش و نگارش در روابط عمومى. حسين عماد افشار. (چاپ دوّم: تهران، دانشگاه علامه طباطبايى، 1372). 353 ص، رقعى.
كتاب در بر گيرنده مباحث ادبى - نگارشى مربوط به نگارشهاى ادارى و ارتباطى است و قصد دارد تا خواننده را با اصول نگارشى درست در كليه رشته هايى كه مربوط به روابط و نيز شيوههاى گزارشى است، آشنا كند. اين كتاب مجموعاً پنج بخش دارد:
در بخش نخست به انواع و سبكهاى نويسندگى، بخش دوّم به نوشتهها در ارتباطات ادارى، بخش سوّم به نگارش پيراون ارتباطات اجتماعى، بخش چهارم به درست نويسى و آخرين بخش به ارائه نمونههايى از انواع مختلف نگارش و گزارش اختصاص يافته است.
* زبان و ادبيات فارسى در بوسنى و هرزگوين. دكتر احمد صفار مقدم. (چاپ اوّل: تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1372). 197 ص، رقعى.
كتاب شامل بحثهاى تاريخى - ادبى در مورد جمهورى بوسنى و هرزگوين است كه مؤلف در زمان مسؤوليت تدريس زبان فارسى در سالهاى 69-71 در دانشگاه سارايوو آن را تدوين كرده است. در اين تاريخچه، زبان فارسى و شرايط كنونى آن در جمهورى ياد شده، بررسى شده است.
* عطر گل محمّدى. جلال محمّدى. (چاپ اوّل: تبريز، حوزه هنرى، سازمان تبليغات اسلامى آذربايجان شرقى، 1373). 81 ص، رقعى.
اين كتاب مجموعهاى است از شعرهايى كه شاعران ديار قهرمانپرور آذربايجان به هنگام سفر مقام معظم رهبرى به آن ديار سرودهاند و حوزه هنرى سازمان تبليغات اسلامى آذربايجان شرقى آن را منتشر كرده است. شعرها به دو زبان فارسى و تركى است.
* واژههاى مترادف و كاربرد آنها. مهدى نوروزى خيابانى. (چاپ اوّل: تهران، انتشارات دانشگاه علامه طباطبايى، 1372). 588 ص، رقعى.
كتاب شامل مترادفات و چگونگى كاربرد آنها در زبان انگليسى است كه عمدتاً به انگيزه كمك درسى براى دانشجويان رشته زبان انگليسى نگارش يافته است. در اين كتاب، مجموعاً 780 گروه كلمات مترادف بررسى شده است. مؤلف معانى مشترك مترادفها را بيان كرده و سپس به كاربردهاى ويژه هر كلمه پرداخته و در نهايت با آوردن دو مثال براى هر مورد، شيوه به كارگيرى را آموزش داده است. مجموعهها
* در سايه قلم. زين العابدين قربانى. (چاپ اوّل: قم، نشر سايه، 1373). 376 ص، رقعى.
اين كتاب مجموعه سوّم از آثار قلمى و بيان آقاى زين العابدين قربانى در موضوعات گوناگون است. اين مجموعه شامل شانزده مقاله و يا سخنرانى وى است كه بعضى از عناوين عبارتند از: مرجع قانونگذارى، شخصيت امام صادق(ع) وسيره وى در تقريب بين مذاهب، مبانى حقوق بشر از ديدگاه پديدآورندگان آن و اسلام و چند عنوان ديگر.
* الأعمال الكاملة للشيخ محمّد عبده. محمّد عمّارّه. (چاپ اوّل: قاهره و بيروت، دارالشروق). 4375 ص، وزيرى.
مجموعهاى است عظيم و ارجمند شامل خطابهها، مقالهها، بحثها و بررسىهاى شيخ محمّد عبده، در موضوعات مختلف اجتماعى، سياسى و فكرى.
در جلد اوّل آثار مرتبط با انديشه سياسى آمده و در جلد دوّم آثار اجتماعى او جمع و تدوين شده و در جزء * 93 * سوّم مقالات و آثار فكرى اصلاحى و تربيت وى به چاپ رسيده است. جزء پنجم و چهارم رساله، مقالهها و خطاهايى را دربر مىگيرد كه گزارش كننده بنياد فكرى و اصلاحى و مواضع وى درباره فرهنگ اسلامى و تفسير دين است.
*ياد يار. جمعآورنده: مسعود مهرابى. (چاپ اوّل: تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1372). 363 ص، رقعى.
اين كتاب مجموعهاى است از سيزده مقال از نويسندگا مختلف در ارتباط با آسياى مركزى كه در آنها به سُغدىها و آسياى ميانه، جايگاه ماوراءالنهر در موسيقى سنتى ايران، زبان فارسى در تاجيكستان، علماى مرو، بحثى پيرامون بلخ و چند بحث مهم ديگر پرداخته شده است. سياسى - اقتصادى
* سياست و حكومت در اروپا. دكتر احمد نقيب زاده. (چاپ اوّل: تهران، سمت، 1373). 227 ص، رقعى.
كتاب به دو بخش اصلى تقسيم شده است. در بخش نخست، اصول و مبانى فكرى و عملى دموكراسيهاى غربى به بحث كشيده شده و در بخش دوّم سياست و حكومت در چهار كشور دارنده حكومت دموكراتيك، يعنى انگليس، فرانسه، آلمان و ايتاليا و تاريخچه پيدايش انديشه دموكراسى در آنها مورد بررسى قرار گرفته است.
* تجارت بين الملل، استراتژى بازرگانى و توسعه اقتصادى. احمد اخوى. (چاپ اوّل: تهران، مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى، 1373). 395 ص، رقعى.
* اقتصادسنجى كاربردى. كنت. اف. وايس - ترجمه حميد ابريشمى. (چاپ اوّل: تهران، انتشارات سمت، 1373). 211 ص، وزيرى.
اين كتاب دربر گيرنده مفاهيم اقتصاد كلان، تئورى اقتصادسنجى و اقتصادسنجى كاربردى است كه به عنوان متن درسى دانشگاهها در اين موضوع نگارش يافته است. واژهنامه پايانى كتاب و نيز فهرست موضوعى الفايى آن خواننده را در دست يابى به محتواى متن كتاب، يارى مىرساند. علمى - آموزشى
* معارف گياهى. حسين ميرحيدر. (چاپ اوّل: تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1372). 560 + 535 + تصوير، وزيرى.
چگونگى كاربرد گياهان در پيشگيرى و درمان بيماريها، در اين كتاب به تفصيل تحقيق، تحليل و گزارش شده است، مؤلف اين مجموعه را كه به هفت جلد خواهد رسيد، پس از 20 سال مطالعه و بررسى و با تكيه بر معروفترين منابع مكتوب علمى و تجربىِ طب سنتىِ ايران و جهان و سفر به كشورها و شركت در كنفرانسها و بحث و گفتگو با پزشكان به رشته تحرير آورده است.
*هندبال تيمى. دكتر على محمّد ايرتاش. (چاپ اوّل: تهران، سمت، 1373). 255/1 - 306/2 ص، رقعى.
نويسنده به طور تفصيل مباحث مربوط به بازى هندبال تيمى را مورد بحث قرار داده است.
مجلههاى پژوهشى
* آسياى مركزى و قفقاز
سال سوّم، دوره دوّم، شماره 5، تابستان 73.
رَيم حقوقى درياى خزر به عنوان مبنايى براى صلح و توسعه، مشكل آموزش تعهد و صلاحيت در مدارس جمهورىهاى آسياى مركزى، زن مسلمان در آسياى مركزى، معرفى و نقد كتابهاى: تاريخ آسياى مركزى در دوران اسلامى، تاجيكستان، بهاى آزادى و.... *بصائر
سال اوّل، شماره دوّم، مهرماه 73.
اسلام و نوگرايى، رهبريت دينى و سياسى در اسلام، اشارات فنى بر قصههاى قرآن، زمينههاى وحدت، بررسى تطبيقى ولايت فقيه و دموكراسى، نقدى بر ترجمه الهى قمشهاى از قرآن مجيد، معرفى كتاب و.... * بيّنات
سال اوّل، شماره 3، پائيز 73.
تفسير قرآن كريم - امام خمينى(ره)، پژوهشى جديد در تفسير آيهاى از قرآن، سيرى در زندگى و مبانى تفسير سيدحيدر آملى، شناخت زبان قرآن، لغزشگاههاى ترجمه قرآن كريم، رؤياى ترجمه بىغلط قرآن، مسأله تحريف و مشكلات ادبى قرآن، سير نگارشهاى علوم قرآنى، جغرافياى قصص قرآن در نگاه پژوهشگران، نمايشگاهان زيبايى آهورايى، تفسير التحرير و التنوير، نخستين ترجمه فارسى قرآن در شبه قاره، گنجينه و كتابخانه قرآن كريم و.... * پاسدار اسلام
شماره 153، شهريور 73.
تاريخ قرآن، ماهواره، ابزار تهاجم فرهنگى، پيمان برادرى، نظريه اتحاد آسيايى، جوان و تبليغ، استفتائات و.... * پاسدار اسلام
شماره 154، مهر 73.
تاريخ قرآن، خاطراتى از مقام معظم رهبر، زكات - قانون پايدار، سرگذشت قهرمانان رجيع، موانع اتحاد آسيا، دفاع مقدس در شعر و....
* 95 * * پاسدار اسلام
شماره 155، آبان 73.
زينت انسان، فاطمه(س) بانوى ناشناخته، تهاجم فرهنگى و راه حلها، بررسى كنفرانس جمعيت و توسعه، روسيه و مسلمانان، گرانى لجام گسيخته و.... *پيام حوزه
سال اوّل، شماره دوّم، تابستان 73.
پيش نويس اساسنامه شوراى عالى حوزه علميه، مصوبات شوراى عالى حوزه علميه، آئين نامه اجرايى مصوبه امتحانات(1)، زندگى من (علامه سيد محمّد حسين طباطبايى(ره)، حجية علم القاضى، نسخههاى خطى حوزه علميه قم، معرفى اجمالى چند كتاب و.... * پيام يونسكو
سال بيست و پنجم، شماره 280، تير 73.
نوزاد و قديس، قلب - روز - شب، آفريقا: قدرت سخن، زبان حركات، دستهاى سخنگو، يك زندگى و دو زمان، مارسل ژوس نظريه پرداز ايما و اشاره و.... * تبيان
شماره 5-6 سال دوّم، بهار و تابستان 73.
فرهنگ و تحول آن در جوامع بشرى، گزارشى از عملكرد مركز بزرگ اسلامى غرب كشور، امر به معروف و نهى از منكر از ديدگاه فقه شيعه و شافعيه، اعجاز عددى الفاظ قرآن و.... * التوحيد
العدد 71، السنة الثانية عشرة، ذوالحجة 1414 ه ق.
العالم الاسلامى... تركيز حالة النهوض، اسس المرجعية الدينية و المقترحات المدينة حولها، اصول السياسة الثقافيه للجمهورية الاسلامية، خصائص خط الامام الخمينى، مقدمات فى نقد النظرية العرفية، مشاكل الابحاث فى البلدان الاسلامية، المفكر المسلم محمّد اسد، الحرية الفكرية بين القبول و الرفض، رؤى حول الفلسفة الاسلامية و.... دانشگاه انقلاب
شماره 102-101 بهار و تابستان 73.
وضعيت علم اقتصاد در حوزههاى علميه، آشنايى با پژوهشگران، ملاحظاتى مقدماتى در معرفى روش علم، درباره كميسيون فرهنگ و آموزش عالى، نقدى بر «نقدى بر مبانى منطق» نقدى بر «توضيح و تكميل شرح باب حادى عشر» نقد و نظرى بر «تعليقات و تصحيحات مثنوى مولوى» معرفى پارهاى از مراكز تحقيقاتى اقتصادى، معرفى پارهاى از نشريات اقتصادى، فهرست پايان نامههاى اقتصاد كارشناسى ارشد و دكترى دانشگاههاى كشور و.... * الرائد
العدد 158، شعبان 1414 ه
درس من هلال رمضان، ذكرى صلاح الدين ايوبي، الفكر الايماني هو الذي يجدد غاية الوجود، لمحات و خاطرات و.... * رسالة التقريب
العدد الخامس، الدورة الثانية، صفر 1415 ه
حديث ثقلين، فلسفة الحرية في كتابات الشيخ المفيد، حجية الاستصحاب عند المذاهب الاسلامية، موقف الفكر الشيعى من الحركات الباطنية، الوحدة و التقريب في فكر الامام الشهيد الصدر، آيات شيطانية و.... * رهيافت
شماره ششم، بهار 73.
پژوهش - دغدغهها و اميدها، رسالت دانشگاه در جامعه مدرن، نگرشى تاريخى به انجمنهاى علمى در ايران، جامعهشناسى و توسعه اجتماعى در ايران و....
* 96 * * سياست خارجى
سال هفتم، شماره 4، زمستان 72.
مكتب نخبه گرايى و بانيان آن، چالش بنياد گرايى دينى و پاسخ غرب، نظام ملل متحد و حقوق زن، اوضاع فرهنگى دكن در عهد سلاطين بهمنى و روابط با ايران، گوشه هايى از تاريخ ايرانيان، معرفى و نقد كتاب، و.... * الفكر الاسلامي
العدد الخامس، السنة الثانية، محرم الحرام - ربيع الاول 1415 ه
مسؤولية الكاتب الاسلامى، المحاربة في السنة الشريفه، طهارة أهل الكتاب، تاريخ تدوين الحديث، العلاقة بين الحضارة و التنيمة الاقتصادية، النظام الصحي في الاسلام و.... * كلام اسلامى
سال سوّم، شماره 3 (پياپى 11)، پائيز 73.
برهان نظم و مسأله شرور، ذاتيت و عرضيت جوهر و عرض، تئورىهاى شناخت در ساختار و مبانى استقراء (3)، المعرفة الشهودية، خواستگاه دين (2)، فوايد بعثت، پاسخ به دو پرسش كلامى، رساله «انّ النفس كل القوى»، معرفتهاى دين در غزل فارسى و ادب عربى، فلسفه اخلاق(1)، اسماء و صفات «الصمد»، شعر - در خدمت عقيده و ايمان(1)، مايههاى فقهى پيشوايان اهل سنت(8). * كلك
شماره 53، مرداد 73.
از ميراث ادب فارسى، گونههاى ادب، واقعه كشف حجاب، روند مشروعيت در افغانستان، بازگشت شاهنامه طهماسبى، اميرقلى امينى و فرهنگ عوام، خواجه خط و ادب، تازهها و گوشههاى ايرانشناسى، محيط طباطبايى و زبان فارسى، ادبيات معاصر ايران در ژاپن و... * كيهان فرهنگى
سال يازدهم، شماره 5 (پياپى 112)، مرداد 73.
خدا و علم، «تجربه عرفى» چيست؟ غدير: رمز جاودان حق و عدالت، مقايسه حماسه ايران و يونان، رباعى نامه و.... * كيهان فرهنگى
سال يازدهم، شماره 6 (پياپى 113) شهريور 73.
مبانى جامعهشناسى مشكلات اجتماعى، رفتار اخلاقى: وجدان و انضباط اجتماعى، مفهوم دين در انديشه الياده، مفهوم امر قدسى، آموزش زبان فارسى؛ معضلات و راه حلها، حوزه، رسالتها و اهداف نو، و.... * كيهان فرهنگى
سال يازدهم، شماره 7 (پياپى 114) مهر 73.
اندلس؛ ريشهها و انديشهها، كلام از نظر توماس آگوينى، جدل هنرى در شعر حافظ، بررسى آرا و آثار طه حسين در ادب عربى، واكنش مسلمانان در برابر استعمار، تحليل ساختارى داستان كوتاه و.... * كيهان انديشه
شماره 55، مرداد و شهريور 73.
وحدت وجود يا وحدت موجود، محمّدحسين كاشف الغطاء، ذاتشناسى عرفانى، درآمدى بر فلسفه رياض، وحدت مذاهب و فقه اجتهادى، نقد نظريه عدم تعيين تقليد از اعلم، نقد نتايج فلسفى تئولى كوانتوم، علل پراكنده به نظر آمدن قرآن، هوسرل و واپس تافتن به فلسفه استعلايى، فلسفه علوم اسلامى، يتيمى پيامبر(ص)، يعقوب ليث و عباسيان، رسالهاى در توحيد، نخستين آثار فارسى در بلاغت، جستارى در باب كنايه و.... كيان
سال چهارم، شماره 21، شهريور و مهر 73.
مدارا و مديريت مؤمنان، مردم سالارى و دين سالارى، پارادوكس اسلام ودموكراسى، غسل * 97 * تعميه سكولاريزم يا نجات دين، فرآيند عرفى شدن شريعت مسيح، تأملى در زمينه غربشناسى در ايران و.... * مجلس و پژوهش
سال دوّم، شماره 9، خرداد 73
يك دهه تحولات نظام بانكى در ايران، آموزش و پرورش با ناكامى نسبى در مقطع ابتدايى، منابع فارسى و انگليسى در زمينه «توسعه و برنامه» و.... * مسجد
سال سوّم، شماره 15، مرداد و شهريور 73.
سخنى با مسلمانان...، مبانى دعوت در قرآن وسنت، دعا در نهج البلاغه نقش آفرين آخرين مسجد، پيدايش مناره در اسلام، دامنه اقتصاد و.... * مشكوة
شماره 43، تابستان 73.
جايگاه اهل بيت(ع) در جوامع اسلامى، شجره مباركه زيتونه تجليگاه نور هدايت، القاب و عناوين در ايران بعد از اسلام، جايگاه آناتومى از ديدگاه متفكران مسلمان، زندگينامه مرحوم ميرداماد(ره)، نگاهى به جمهورى مسلمان نشين آذربايجان(3)، نگاهى گذرا به تركمنستان، كتابشناسى شروح شرايع الاسلام و... * معرفت
سال سوّم، شماره پياپى 10، پاييز 73.
تهاجم فرهنگى و فرهنگ تهاجم، اخلاق و عرفان اسلامى، وجود و علم در فلسفه صدر المتألهين، حركت توسطيه و قطعيه از ديدگاه حكيم سبزوارى(ره)، مكتب تفسير هرمنوتيك، عوامل شرك و موانع توحيد، نگاهى به تئوريهاى انقلاب، تحليل بحران سياسى اجتماعى افغانستان، پايان فضيلت، نقد تفكر اخلاقى جوامع نوين، آشنايى با پژوهشگران و.... * ميراث جاويدان
سال دوّم، شماره پنجم، بهار 73.
روش سياق نويسى، وقف از ديدگاه مبانى اسلامى، درباره نقد ترجمهاى از قرآن كريم، موقوفات ايرانيان در عراق، گفتارى در باب قرآن كريم، حكايت نامكرر عاشورا و.... * ميقات حج
سال سوّم، شماره 9، پائيز 73.
جمرات كجاست؟، حلق و تقصير، آئين و ملت ابراهيم(ع) در قرآن مجيد، نبرد بدر، صفا و مروه، بر درگاه رحمت، ابوالواليد ازرقى و كتاب او «اخبار مكه»، نگاهى به چند كتاب، فى منزل الوحى.... * نشر دانش
سال چهاردهم، شماره پنجم، مرداد و شهريور 73.
زبان فارسى، مميّز ذيروح از غير ذيروح، واژهاى فريبكار، كتاب و كتابخوانى، تازيانههاى سلوك، ده گنج پنهان فرهنگ ملى، قصههاى خواندنى، كتابهاى تازه و.... * نمايه
سال چهارم، شماره 4 (پياپى 32) مرداد 73.
نمايه نشريات علمى و فرهنگى و كتابهاى روز. * نمايه
سال چهارم، شماره 5 (پياپى 33) شهريور 73. * نمايه
سال چهارم، شماره 6 (پياپى 34) مهر 73. * ياد
سال نهم، شماره 33 و 34، بهار و تابستان 73.
پيام رهبر معظم انقلاب به مناسبت فاجعه دلخراش انفجار بمب در مشهدالرضا(ع)، حرف اوّل، تاريخ و فلسفه تاريخ در قرآن «تاريخ اسلام: بعثت پيامبر خاتم(ص)»، خاطرات «انقلاب اسلامى ايران به روايت خاطره - انتقال امام ازتركيه به نجف»، رجال «چهره پرآوازه در تاريخ معاصر ايران» تازههاى كتاب و....