بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 5

سيرى در كتاب احكام الخلل فى الصّلاة
رحمانى محمد

آثار فقهى شيخ الفقها و المجتهدين، فقيه بلندپايه قرن سيزدهم، پربرگ است و پربار. آثار جليل فقهى شيخ به دقت نظر، استوارى آراء، نقد و بررسيهاى ژرف مشهور است.
از جمله آثار مهم و سودمند آن بزرگوار، احكام الخلل فى الصلوة است كه اكنون در آستانه برگزارى كنگره شيخ اعظم، به همت گروه تحقيق آثار آن فقيه ارجمند، به گونه‌اى شايسته، تحقيق و عرضه شده است. در اين مقاله نگاهى داريم گذرا به اين اثر گرانقدر. در آغاز به پيشينه بحث مى‌پردازيم و سپس به مسائل ديگر.
پيشينه بحث از احكام خلل‌
از عوامل و عناصرى كه در اجتهاد و استنباط صحيح و عميق، نقش بسزايى دارد، توجه به شرايط زمان و مكان صدور آيات و روايات و تحقيق و تفحص در سير تاريخى و مراحل تكامل مسائل فقهى است. از اين رو، اجمالى از سرگذشت تاريخى موضوع مورد بحث بيان مى‌گردد.
از ميان فقها، اولين كسى كه عنوان خلل را براى مجموعه‌اى از مباحث و مسائل فقهى برگزيده، ظاهراً محقق حلّى (م 676) در شرايع است. 1
فقهاى قبل از محقق يا اين مسائل را متعرض نشده‌اند و يا اينكه تحت عناوين ديگرى به اختصار از آن بحث كرده‌اند. از باب مثال شيخ صدوق (م 381 ق) در كتاب «المقنع فى الفقه» زير عنوان «باب السهو فى الصلاة» مسائلى از احكام سهو را مورد بحث قرار داده است. 2
هم ايشان در كتاب الهداية بالخير، زير عنوان «باب ما يعاد منه الصلاة» فقط حديث معروف لا تعاد الصلاة الا من خمس را آورده‌اند و گذشته‌اند. 3
شيخ مفيد (336-413 ق) در كتاب المقنعه فى الاصول و الفروع، زير عنوان «باب احكام السهو فى الصلاة و ما يجب منه اعادة الصلاة» احكام سجده سهو و كيفيت خواندن سجده سهو و چند بحث ديگر را به طور اجمال مورد بحث قرار داده‌اند. 4
سيد مرتضى علم الهدى (335-436 ق) در كتاب جمل العلم و العمل، با تقسيم بندى جديدى نسبت به * 55 * تقسيمات فقهاى قبل، فروع بيشترى را مورد بحث قرار داده‌اند. 5 همچنين ايشان در كتاب المسائل الناصريات، در مسأله 102 و 101، اجمالى از مباحث سهو و شك را آورده‌اند. 6 ابوصلاح حلبى (347-445 ق) در كتاب الكافى فى الفقه، زير عنوان «فصل فى حكم السهو فى عدد الركعات» علاوه بر مباحث سهو و شك، كه گذشتگان مورد بحث قرار داده‌اند، بحث از اركان را نيز مطرح كرده است. 7
شيخ طوسى (385-460 ق) در كتاب النهاية فى مجرد الفقه و الفتاوى، عنوان «باب السهو فى الصلاة و احكامه و ما يجب منه اعادة الصلاة» را انتخاب كرده و همان مباحث طرح شده در كتابهاى قبلى را با شيوه ديگرى بيان كرده و فقط مواردى از خلل كه نماز را باطل نمى‌كند، بر شمرده است. 8 هم ايشان در كتاب ديگر خود، الجمل والعقود، در فصل مربوط، شيوه بحث را تغيير داده‌اند و به تفصيل مى‌فرمايند: سهو بر پنج نوع است: 1- سهوى كه سبب اعاده نماز مى‌شود (و بيست و پنج مورد براى آن برشمرده‌اند). 2- سهوى كه حكم خاصى ندارد (و دوازده مورد را ذكر مى‌كنند). 3- سهوى كه موجب مى‌شود همان عمل مورد سهو تدارك گردد؛ يا در اثناى نماز و يا بعد از نماز (و هفت مورد براى آن بر مى‌شمارند). 4- سهوى كه موجب احتياط است (و پنج مورد براى آن بر مى‌شمارند) 5- سهوى كه باعث جبران به وسيله دو سجده سهو مى‌گردد (و چهار مورد براى آن بر مى‌شمارند). 9 لازم به يادآورى است شبيه اين تقسيم بندى را سيد مرتضى در جمل العلم كرده است.
سلاّر (م 463 ق) در المراسم العلويّه، با عنوان «ذكر ما يلزم المفرط فى الصلاة» مى‌فرمايند: پنج نوع عمل بر مفرط در نماز لازم مى‌شود. بعد تقسيم جديدى را ارائه مى‌دهد. 10
قاضى ابن براج (400-481 ق) در كتاب الجواهر الفقه، ضمن شش مسأله، به طور خيلى مختصر اين مباحث را متعرّض شده است. 11 ولى در كتاب المهذّب 12 تقسيم سيّد مرتضى و شيخ را نقل كرده و بحث مفصلترى ارائه داده است.
ابن حمزه در كتاب الوسيله الى نيل الفضيله، تحت عنوان فصل فى بيان احكام السهو، فقط عنوان را تغيير داده، ولى مطالب تكرار مطالب كتابهاى فقهاى ديگر است. 13
در اينجا مناسب است اجمالى از سير تكاملى اين بحث را در ميان فقهاى بعد از شيخ اعظم مورد بحث قرار دهيم.
پيشتر يادآور شديم عواملى موجب شده كه مباحث خلل در بين فقها با اهميت تلقى گردد. از جمله ابتلا و احتياج عامه مكلفين و از جمله صدور احاديث فراوانى از ائمه معصومين(ع) در اين باب. و از جمله راه پيدا كردن مباحث دقيق علمى و عقلى، خصوصاً علم اجمالىِ شك در ركعات و غير آن.
و از جمله ارتباط چند قاعده فقهى مهم به اين بحث كه درباره هر يك از آنها كتاب و رساله‌هاى مستقلى تدوين شده است.
اين عوامل و غير آن، سبب شد بسيارى از فقهايى كه كتابى در صلاة نوشته‌اند، بخش بسيار زيادى از كتاب خود را به مباحث خلل اختصاص دهند. مضافاً اينكه به دليل اهمّيت اين مسائل بسيارى از فقها كتاب مستقلى در اين باب نوشته‌اند، كه اشاره به بعضى از آنها خالى از فايده نخواهد بود.
1- الخلل فى الصلاة تأليف ميرزا ابراهيم بن ابى الفتح زنجانى (م 1351).
2- الخلل فى الصلاة تأليف شيخ ابراهيم قطيفى.
3- الخلل فى الصلاة، تأليف شيخ جمال الدين احمد بن محمّد بن فهد حلى (م 841 ق).
4- الخلل فى الصلاة تأليف شيخ محمّد باقر گلپايگانى نجعى (م 1332).
* 56 * 5- الخلل في الصلاة تأليف سيد محمّد باقر بن ابى القاسم طباطبائى حائرى (م 1331).
6- الخلل في الصلاة، تأليف سيد محمّدتقى بغدادى.
7- الخلل في الصلاة تأليف ميرزا حبيب الله بن محمّدعلى الرشتى (م 1312).
8- الخلل في الصلاة تأليف شيخ ميرزا محمّدحسن آشتيانى (م 1318).
9- الخلل في الصلاة تأليف شيخ آقا حسن بن المولى ابراهيم بن المولى باقر نجم آبادى (م 1284)
10- الخلل في الصلاة، تأليف شيخ الفقيه الحاج محمّدحسن بن الحاج محمّدصالح كبة البغدادى (م 133).
11- الخلل في الصلاة، تأليف جمال السالكين الاخوند المول حسينقلى الدرجزينى الهمدانى (م 1311).
12- الخلل في الصلاة، تأليف مولى محمّدطاهر بن محمّدحسين الشيرازى القمى النجفى (م 1098).
13- الخلل في الصلاة، تأليف ميرزا محمّدعلى بن محمّدنصير چهاردهى (م 1334).
14- الخلل في الصلاة، تأليف مولى محمّدعلى بن محمّدحسن بن محمّدعلى بن نصيرالدين بن محمّد رفيع بن محمّد شفيع بن محمود (م 1254).
15- الخلل في الصلاة، تأليف ميرزا محمّد تنكابنى (م 1302 ق)
16- الخلل في الصلاة، تأليف المولى محمّد بن محمّدباقر الشهير بالفاضل الايروانى (م 1306)
17- الخلل في الصلاة، تأليف سيد محمّد بن الامير قاسم الطباطبائى الفشاركى (م 1316).
18- الخلل في الصلاة، تأليف شيخ محمّد بن قاسم الحجى البرانى النجعى.
19- الخلل في الصلاة، تأليف سيد ميرزا محمّد بن حبيب الله الفقيه الرضوى المشهدى (م 1264 ق).
20- الخلل في الصلاة، تأليف ميرزا محمّد بن الحسن الشيروانى الاصفهانى (م 1098).
21- الخلل في الصلاة، تأليف سيد محمّد مهدى بن مرتضى بن السيد محمّد بن عبدالكريم الطباطبائى البروجردى النجفى (بحرالعلوم) (م 1212).
22- الخلل في الصلاة، تأليف شيخ ميرزا نصر الله الفارسى المشهدى (م 1291).
23- الخلل في الصلاة، تأليف شيخ نعمة بن شيخ علاء الدين بن امين الدين بن محيى الدين بن محمود بن احمد بن محمّد بن طريح النجعى (م 1293).
24- احكام خلل في الصلاة، تأليف ميرزا محمّدتقى شيرازى (م 1338).
25- رسالة في خلل الصلاة، تأليف زين الدين على بن خطى بحرانى.
26- رسالة في خلل الصلاة، تأليف شهيد اوّل (م 786).
27- رسالة في خلل الصلاة، تأليف محقق كركى (م 940).
28- رسالة في خلل الصلاة، تأليف شهيد دوّم (966).
29- الخلل في الصلاة، تأليف امام خمينى كه تقريباً مفصلترين و جامعترين كتاب در اين بحث است. نگاهى به فقه اهل سنت‌
بى گمان اطلاع از نظريات فقهاى اهل سنت از عوامل و عناصر بسيار مؤثر در فهم اخبار و كيفيت اجتهاد است. بويژه بنابر قول آيت الله العظمى بروجردى فقه شيعه حاشيه‌اى است بر فقه اهل سنت 14 پس با فهميدن متن، حاشيه آن بهتر فهميده مى‌شود. از اين رو اجمالى از نظريات فقهاى قديم اهل سنت را مورد اشاره قرار مى‌دهيم.
1- در كتاب الام، تأليف محمّد بن ادريس شافعى، بابى با عنوان «باب السجود السهو» گشوده شده و تنها مسائل سهو و شكوك به اختصار مورد بحث قرار گرفته است. 15
2- در كتاب مبسوط، تأليف شمس الدين سرخسى، عنوان «باب السهو» آمده و اجمالى از مبطلات نماز، مانند زياد كردن ركعت، ترك سجدتين، مسائل شكوك، مورد بحث قرار گرفته است. 16
3- شرح روض المطالب في اسنى المطالب، تأليف * 57 * امام بى يحيى زكريا الانصارى الشافعى، زير عنوان «الباب السادس في السجدات» احكام سجده، ترتيب اركان، ترك ركن، ترك تشهد، عدم تعدد سجود، و غيره شده است. 17
4- در كتاب المحلّى، تصنيف ابو محمّد على بن احمد بن سعيد بن حزم، تحت عنوان «سجود السهو» همان مسائل بحث ده است. 18
5- در كتاب بدايع الصنايع في ترتيب الشرايع، تأليف امام علاء الدين بى بكر بن مسعود الكاشانى الحنفى، ذيل عنوان «سجود السهو» مختصرى از احكام سجود، سبب وجوب سجود و محل وجوب، مورد بحث قرار گرفته است. 19
6- در كتاب المدونة الكبرى تأليف امام مالك بن انس، تحت عنوان «ما جاء في السهو في الصلاة» همان مسائل مورد بحث قرار گرفته است. 20 نگاهى به كتاب‌
اين كتاب از چهار عنوان به ترتيب زير فراهم آمده است:
1- خلل الصلاة كه شرحى است بر مبحث خلل صلاة قواعد الأحكام علامه حلى (726).
2- في الخلل الواقع في لاصلاة، مشتمل بر 33 مسأله مربوط به مباحث خلل در نماز كه اغلب آنها تكرار عنوان اوّل است.
3- في الخلل الواقع في الصلاة، رساله ديگرى است در بحث خلل صلاة كه شرح ارشاد الاذهان علامه حلّى است.
4- ملحق احكام الخلل، مشتمل بر نه مسأله درباره احكام و صور نسيان سجدتين، ركوع و تشهّد است. اين بخش دنباله نسخه خطى رساله دوّم است كه پيشتر همراه با نسخه چاپ شده نيامده است. لذا محققان براى استفاده بيشتر پژوهشگران در آخر كتاب آورده‌اند. و چون مطالب ناقص بوده، از تعليق خوددارى شده است.
گفتنى است نسخه خطى ديگرى با عنوان خلل الصلاة در كتابخانه مباركه رضوى(ع) موجود است كه شرح شرايع علامه حلى است. از آنجا كه انتساب آن به شيخ اعظم مورد ترديد محققان محترم بوده، با اين مجموعه چاپ نشده است.
هدف اين نوشتار معرفى اجمالى كتاب و تبيين امتيازات و برجستگيها و احياناً كاستيهاى بخش اوّل كتاب (خلل الصلاة) است. شيوه تقسيم بندى‌
شيوه تقسيم بندى و انتخاب عنوان براى مطالب در هر كتابى، نقش اساسى در تفهيم مطالب دارد. البته روشهاى تبويب مطالب مختلف است و هر مؤلفى روش خاصى براى تقسيم و تبويب بر مى‌گزيند.
شيوه تبويب در اين كتاب تقسيم مباحث به مطالب است و همه مباحث در چهار مطلب به ترتيب زير آمده است.
مطلب اوّل: درباره امورى است كه اخلال به آنها موجب اعاده نماز مى‌شود. در ذيل اين عنوان، مباحثى چون اخلال سهوى به اركان و غير اركان، اقسام جاهل * 58 * قاصر و حكم آن و به مناسبت بحث، از اين مسائل سخن رفته است: نماز در لباسى كه از پوست حيوان است و علم به مذكّى بودن آن نيست؛ نماز در لباسى كه از پوست است و مردد است بين مأكول اللحم بودن و غير مأكول اللحم بودن؛ حكم كم و زياد شدن سهوى يك ركعت در نماز واجب؛ شك در نماز دو ركعتى و سه ركعتى و شك در دو ركعت اوّل نماز چهار ركعتى و شك در عدد ركعات نماز آيات؛ و در پايان حكم كسى كه نمى‌داند چند ركعت نماز خوانده است مورد بحث قرار گرفته است.
طلب دوّم: درباره امورى كه اخلال به آنها نماز را باطل نمى‌كند، بلكه وظيفه تدارك آن عمل با سجده سهو است. يا فقط تدارك بدون دو سجده سهو لازم است. ذيل اين عنوان مباحثى چون نسيان يك سجده واجب، نسان تشهد، نسيان قرائت قبل از ركوع، نسيان ركوع قبل از سجده، نسيان دو سجده قبل از ركوع، و نسيان صلوات بر پيامبر و آل او(ص) مطرح شده است.
مطلب سوّم: درباره امورى كه اخلال به آنها حكم خاصّى ندارد.
اين بخش شامل مباحث زير است: نسيان قرائت و اطلاع در حال ركوع، نسيان جهر و اخفات، نسيان ذكر ركوع، شك در واجب بعد از انتقال به واجب ديگر، معنى خروج از واجب و دخول در واجب ديگر، شك در سجده در حال تشهد، شك در سجده در حال قيام، شك در صحت بعد از انتقال به واجب ديگر، معناى سهو و اقسام آن، حكم كثيرالشك، حكم كثيرالنسيان، و معناى شك، سهو، ذكر و علم.
در پايان مطلب سوّم و با عنوان تنبيهات، به اين مسائل پرداخته شده است:
حكم عدم اعتنا به شك، عزيمت (واجب) است نه رخصت (جايز) لزوم دو سجده سهو درباره كثيرالشك در موارد لزوم سجده، عرفى بودن معناى كثيرالشك، زوال حكم كثيرالشك با قلّت شك.
در خاتمه مطلب سوّم مجدداً با عنوان «ينبغى التنبيه على امور» ده مطلب را طرح كرده‌اند. از جمله: لزوم رجوع امام به مأموم، اعم از زن و مرد، صبى و بالغ، عدم لزوم حصول ظن در رجوع امام به مأموم، رجوع شاك به ظان و ظان به متيقن در نماز جماعت، شك همزمان امام و مأموم.
مطلب چهارم: درباره امورى است كه اخلال به آنها موجب نماز احتياط مى‌شود.
در اين بخش مباحثى چون احكام و اقسام شكوك، وجوب عمل طبق ظن مطلق (در هر شكى كه باشد)، اعتبار ظن در افعال، معناى بناى بر ظن، وجوب و عدم وجوب تردّى مطرح شده است.
در پايان با عنوان فروع، به واجبات نماز احتياط، حكم حدث بين فريضه و نماز احتياط، حكم حدث بين فريضه و اجزاى فراموش شده، زيادت ركعت سهواً، موارد وجوب سجده سهو، واجبات سجده سهو و محل سجده سهو پرداخته شده است. تكثير فروع‌
يكى از ويژگى‌هاى فقيهِ اصولى متضلّع در اخبار و اقوال فقها، قدرت بر تفريع و تكثير فروع است. شيخ اعظم در اين ميدان مانند ميدانهاى ديگر، گوى سبقت را از فقهاى گذشته برده است. شاهد بر اى مدعا، كتاب حاضر است. گسترش توسعه اين بحث در حدى است * 59 * كه واژه تكامل نمى‌تواند بيانگر آن باشد، بلكه از واژه‌هاى ديگرى همچون جهش بايد بهره برد. براى نمونه به چند مورد اشاره مى‌شود:
در بيان حكم جاهل قاصر به ركنيّت مى‌فرمايد: اگر جاهل قاصر عملى را با أذن شارع انجام دهد، مثلاً با استصحاب طهارت نماز بخواند، سپس كشف خلاف شود، نماز او صحيح است و اعاده لازم ندارد. چون در حال جهل به واقع ذمّه‌اش برى‌ء شده و زوال منشأ برائت (جهل) و زوال منشأ استصحاب (يقين سابق و شك لاحق) موجب نمى‌شود عمل قبلى باطل گردد. لذا فقها حكم به استصحاب نجاست آبى كرده‌اند كه با ملاقات نجس تغيير كرده و بعداً تغيير زايل شده و در مواردى فقها حكم به صحت كرده‌اند. مانند كسى كه با آبى تطهير كرده و يا در لباس و يا مكانى نماز خوانده و سپس كشف شود كه آب و مكان و لباس غصب بوده است. همچنين در مورد كسى كه نماز را در لباسى خوانده و يا سجده را بر مكانى كرده كه بعد معلوم شده لباس و مكان نجس بوده است. نيز در مورد كسى كه نماز را خوانده، بعد معلوم شده كه بدن نجس بوده و يا نماز را در لباسى خوانده و يا لباسى همراه با نمازگزار بوده و بعد معلوم شده لباس از حيوان غير مذكّى بوده است. در جميع اين فروع دهگانه فرموده نماز صحيح است و صحت را مبتنى كرده است بر همان اصل يعنى زوال منشأ برائت و استصحاب سبب بطلان عمل قبلى نمى‌گردد. (ص 30)
و به مناسبت بحث در ذيل صحيحه زراة، «ثم قال(ع) يا زرارة اذا خرجت من شى‌ء ثم دخلت فى غيره فشكّك ليس بشئٍ» مى‌فرمايد: «شى‌ء و غير» در متن صحيحه يا مخصوص واجبات مستقله نماز است، مثل قرائت ركوع و سجود، و يا اعم است از واجبات مستقله معهوده و اجزاى واجب؛ مانند يك آيه در قرائت. و در هر يك از دو صورت «شى‌ء و غير» يا مخصوص افعال واجب نماز است و يا اعم است از واجبات عملى و مقدمات واجب. مثل هوّىّ (شروع) به سجده. و در هر يك از چهار صورت «شئ وغير» يامخصوص واجبات نماز است و يا اعم از واجبات و مستحبات است؛ مانند قنوت. بنگريد چگونه شيخ از احتمالاتى كه در معناى دو كلمه داده است، در حدود هشت فرع فقهى استخراج كرده و همه ثمرات فراوان دارند و فقهاى بعد از شيخ آنها را مورد بحث و نظر قرار داده‌اند. (ص 89).
همچنين به مناسبت بحث از قاعدة «سهو فى السهو» كه مستفاد از روايت حفص بن بُخترى است (عن ابى عبداللّه: ليس على الامام سهو و لا على من خلف الامام سهو و لا على السهو سهو و لا على الاعادة اعادة)، مى‌فرمايد: سهو يا به معناى نسيان است و يا به معناى شك و يا اعم است از نسيان و شك. با اين احتمالات معناى روايت مجمل مى‌شود. لذا بايد صورتهاى مسأله را جدا جدا مورد بحث قرار دهيم و بنا بر اين مسأله هجده صورت مى‌يابد. چون با ضرب سه احتمال در معناى سهو منفى (سهو اوّل) در سهو منفى فيه (سهو دوّم)، رقم نُه حاصل مى‌شود و در هر يك از اين نُه احتمال، سهو يا به معناى خود سهو است و يا به معناى موجبات سهو، كه جمعاً هجده احتمال مى‌شود. شيخ اغلب اين هجده احتمال را مورد بحث و مداقه قرار داده و احكام مختلفى نيز بر آنها مترتّب ساخته است.
محققان محترم به مناسبت بحث از سهو در نماز، داستانى را در تعليقه از شيخ اعظم در مورد اهميت حضور قلب در نماز نقل كرده‌اند كه نقل آن خالى از فايده نيست.
شيخ اعظم در آخر عمر دچار ضعف نور چشم مى‌گردد. لذا كتابى را كه لازم بود به آن مراجعه كند، فرزندش مى‌خوانده است. روزى فرزندش عبارتى را مى‌خواند كه در آن صاحب رياض از مجمع الفائدة نقل اجماع كرده است.
شيخ اعظم مى‌فرمايد: علاقه‌مند است خودش عبارت را ملاحظه كند. بعد از تتبع در مظان اجماع در مجمع الفائدة به اجماع برخورد نمى‌كند. در همان حال وقت نماز مى‌رسد. شيخ اعظم و فرزند برومندشان مشغول اقامه نماز مى‌شوند. بعد از اقامه نماز فرزندش مى‌فرمايد احتمالاً اين اجماع در جاهاى ديگر باشد. شيخ * 60 * مى‌گويد به ذهن من هم خطور كرده كه بايد اجماع در جاهاى ديگر باشد. شيخ از فرزندش مى‌پرسد كه چگونه به ذهن شما خطور كرد. مى‌گويد در اثناى نماز. «فهنا تعجّب الشيخ - قدّس سره - و قال متنكراً: و هل يفكر احد فى الصلاة فى غير اللّه تعالى». (ص 102). استفاده از روايات‌
يكى ديگر از امتيازات فقيه محقق، استفاده دقيق از سرچشمه زلال و ناب احاديث ائمه طاهرين(ع) براى استنباط احكام شرعيه است. چه آنكه فقه چيزى نيست جز فهم قرآن و سنت و تطبيق عالمانه مسائل با توجه به قواعد اصولى بر قرآن و سنت. لذا سرتاسر كتاب حاضر مملو از احاديث ائمه(ع) است.
كثرت روايات به حدى است كه كمتر فرعى پيدا مى‌شود كه حداقل مستند به روايتى نباشد. در اين اثر، بيش از 250 مورد به احاديث تمسك شده كه به علت وضوح مطلب از ذكر نمونه خوددارى مى‌شود. طرح مباحث رجالى‌
در هر كتاب فقهى كه احاديث ائمه طاهرين(ع) در آن آمده است، ناگزير مباحث رجالى را به دنبال دارد. در غير اين صورت كتاب ناقص خواهد بود. لذا در جاى جاى كتاب بحثهاى رجالى عميق و عالمانه به چشم مى‌خورد. به عنوان نمونه:
1- درباره فقه منسوب به امام رضا(ع) مى‌فرمايد:
و لم يظهر مستند له عدا الرضوى و لا دليل على اعتباره سيّما مع مخالفته لعمل المشهور. (ص 26).
2- درباره ابى جميله مى‌فرمايد: مع ضعفها ب «ابى جميله». (ص 41)
3- درباره جبر ضعف سند روايت به شهرت مى‌فرمايد: والجواب اَمّا عن العمومات فبتخصيصها برواية محمّد بن مسلم المنجبر ضعف سندها بالشهرة العظيمة. (ص 47).
4- در باره نقل راوى از راوى ديگر كه او را درك نكرده است، مى‌فرمايد: «ليس فى هذا الروايه شئ الّا أن «الحسين بن سعيد» روى عن فضالة بن ايّوب و لم يلقه نعم يروى عنه بواسطة الحسن بن سعيد اخيه و هو و ان كان ثقه لكن لعلّ الواسطه هنا غيره فالروايه مرسلة. (ص 56).
براى اطلاع بيشتر از مباحث رجالى به صفحه 62، 71، 95، 96، 100، 202 و 245 مراجعه شود. تتبع در اقوال فقها
بى گمان يكى از عناصر مؤثر در اجتهاد صحيح، تتبع در اقوال فقها، خصوصاً اقوال صاحبان اصول متلقات است. چون احتمال اينكه رواياتى در دسترس آنها بوده و در جوامع حديثى ما نيامده، بسيار قوى است. از اين رو فقيه براى اطمينان بيشتر، ناگزير از مراجعه به اقوال آنهاست كه بعضاً متن حديث را فتواى خويش قرار داده‌اند. كتاب مورد بحث از اين امتياز و ويژگى نيز در حد اعلا برخوردار است و در سرتاسر كتاب توجه به فتاواى فقهاى گذشته، خصوصاً صاحبان اصول متلقات، به چشم مى‌خورد. به عنوان نمونه به مواردى اشاره مى‌شود:
1- به مناسبت اين بحث كه اگر ركوع در نماز سهواً ترك گردد موجب اعاده است، به احاديثى استناد مى‌جويد و بعد مى‌فرمايد: و عدم صحة بعضها غير قادح بعد الاعتضاد بمطابقة الاصل و... و فتوى جمهور القدماء - عدا الشيخ - كالمفيد و السيد و العمانى و الديلمى و القاضى و الحلى و الحلبى و عامة المتأخرين. (ص 24).
2- مى‌فرمايد: و هنا قول آخر مَحكّى عن الاسكافى و والد الصدوق. (ص 26).
به مناسبت اين بحث كه زياد شدن يك ركعت سهواً موجب بطلان است يا نه، مى‌فرمايد: اگر قول به بطلان شهرت داشته باشد، موجب قدح روايت مى‌شود. «و لكن مثل هذه الشهرة غير متحققه لفتوى جمع من الاعيان بالصحّة فى هذا الصوره كالاسكافى و الشيخ فى الاستبصار و الحلى والمحقق فى المعتبر و العلّامه فى المختلف و * 61 * صاحب المدارك و بعض مشايخنا المعاصرين». (ص 41)
براى اطلاع بيشتر از توجه به اقوال فقهاى گذشته به اين صفحات مراجعه شود: 41، 42، 44، 48، 58، 59، 72، 74، 70، 99، 154، 160، 208، 28، 235، 237، 238.
در پايان اين بحث بجاست خوانندگان محترم را به يك نكته اخلاقى درباره شيخ اعظم توجه دهم. شيخ با نقل اقوال اساتيد و فقهاى معاصر خويش نسبت به آنها تجليل و تعظيم و تكريم به عمل آورده است. بويژه كه با القاب عالمانه از آنها ياد مى‌كند. مثلاً در صفحات متعددى از استاد خويش محقق نراقى، صاحب مستند، با لقب «بعض مشايخنا المعاصرين» ياد مى‌كند.
ر.ك: ص 42 - 72 - 111 - 121 - 190 - 227 و 242.
همچنين نسبت به مرحوم شفتى، كه از علماى هم عصر ايشان بوده است. به صورت «بعض السادة المعاصرين» ياد مى‌كند، كه اين درس بزرگى است براى فقهاى زمان. (ص 191-195) توجه به قواعد فقهى‌
از عناصر بسيار مؤثر در استنباط احكام شرعى، قواعد فقهى است. در كتاب مزبور اگرچه صريحاً كمتر از اين قواعد نام برده شده است. ولى در موارد زيادى به محتوا و منشأ آنها اشاره رفته است. براى نمونه به مواردى اشاره مى‌شود:
1- با استناد به موثقه محمّد بن مسلم (عن ابى جعفر كلما شككت فيه مما قد مضى فامضه كما هو) توجّه به قاعده فراغ شده است. (ص 89-101)
2- با استناد به صحيحه زرارة (لا تعاد الصلاة الا فى خمس الطهور و الوقت والقبله و الركوع و السجود) به قاعده لا تعاد توجّه شده است. (ص 23-86-101)
3- با استناد به صحيحه زرارة و با استناد به صحيحه محمّد بن مسلم (اذا كَثُر عليك السهو فامض فى صلاتك) با قاعده لا شك لكثير الشك توجّه داده شده است. (ص 116-117-205)
4- با استناد به «لا تنقض اليقين» به استصحاب توجّه داده شده است. (ص 184).
5- با استناد به صحيحه اسماعيل بن جابر (كل شئ شك فيه مما قد جاوزه و دخل فى غيره فلميض) به قاعده تجاوز توجّه داده شده است. (ص 89).
6- با استناد به «اذا شككت فابن على الاكثر» توجه به قاعده بناء على الاكثر داده شده است. (ص 214)
7- با استناد به صحيحه صفوان و غيره، توجه به قاعده حجيت ظن در صلاة داده شده است. (ص 60-158) برجستگيهاى تحقيق‌
آنچه تا اينجا گفته شد، مربوط بود به اصل كتاب. ليكن تحقيق محققان نيز از امتيازات و برجستگى‌هاى زيادى برخوردار است كه به مواردى از آنها اشاره مى‌شود. الف) متن كتاب‌
1- تعيين منابع و مآخذ احايث و اقوال، كمك شايانى در پيدا كردن مطالب مورد نظر دارد.
* 62 * 2- رعايت قواعد رسم الخط و نشانه‌گذراى به دقت رعايت شده است.
3- اضافه كردن كلمه‌هاى در داخل قلاب كه مقتضاى سياق بوده، در فهم عبارت بسيار مؤثر است. به عنوان نمونه در صفحه 62 على وجه [آخر] و در صفحه 63، ضعف المقابلة عن كونها [قرينه‌] و در صفحه 87، و لا شك ان مقتضى [الاصل‌]. براى اطلاعات بيشتر به صفحات زير مراجعه كنيد:
89، 105، 110، 111، 113، 114، 116، 120، 121 و 125.
4- تعيين منبع ارجاعاتى كه در كتاب آمده است؛ براى نمونه در صفحه 28، فسيأتى مشخص شده و در صفحه 78 و نيز صفحه 29، فسيأتى مشخص شده در صفحه 76 و در صفحه 29 روايت ابن اعينى و ابن ايصر المتقدمين مشخص شده است. براى اطلاع بيشتر به موارد ذيل مراجعه كنيد: 29، 50، 73، 93، 98 و 105.
5- يكنواختى و همگونى در ارجاعات در سراسر كتاب به چشم مى‌خورد.
6- استفاده از حدود صد منبع براى تصحيح و تحقيق كتاب نشانگر تحمل زحمات طاقت فرساى محققان محترم است. ب) فهرستهاى فنى راهنما
بى گمان فهرست راهنما در كتاب مانند كليدى است كه محقق را به گنجينه مطالب مى‌رساند. لذا هرچه اين فهرستها از نظر كمّى و كيفى رشد كند، استفاده محقق از كتاب بيشتر مى‌شود. محققان محترم دوازده فهرست براى كتاب تهيه كرده‌اند: 1- آيات. 2- احاديث. 3- اسامى معصومين. 4- روايت موصوفه. 5- اسامى روات. 6- اعلام. 7- جماعات و القاب. 8- مذاهب و فرق. 9- اماكن و شهرها. 10- كتابها. 11- مصادر تحقيق. 12- موضوعات. تذكرى به محققان‌
در خاتمه تذكراتى به ذهن قاصر اينجانب رسيده كه اميد است بيان آنها خالى از فايده نباشد.
1- در ص 22 در عبارت «و اعتضادها بالاصل المتقدم» محققان محترم اصل را در پانوشت به اصالة الرّكنيه تفسير كرده‌اند. ظاهراً منظور از اصل متقدم اصالة بطلان العباده در صفحه 20 است. چون اولاً اصالة الركنية در كلام شيخ نيامده است. ثانياً سياق عبارت با اصالة بطلان العباده مى‌سازد.
2- تحقيق و تعيين تاريخ تحرير هر يك از اين مجموعه نسبت به همديگر از يك طرف و نسبت به كتابهاى ديگر شيخ، خالى از فايده نيست.
3- در صفحه 41 كلام شيخ كه صحّت را به عده‌اى نسبت مى‌دهد در پانوشت شماره 10 آمده است: «و فى النسبته تأمل» مناسب بود وجه تأمل بيان شود.
4- ظاهراً بعضى از عناوين در فهرست الجماعات و القاب ضرورت ندارد. مثلاً با آمدن عنوان «الاكثر» از عنوان «اكثر الاصحاب» و با عنوان «اصحابنا» از عنوان «اصحابنا المتأخرين» و با عنوان «بعض مشايخنا» از «بعض مشايخنا المتأخرين» بى نياز هستيم.
5- شايسته بود به جاى آوردن تمام عنوانهاى مطالب در حاشيه كتاب، بعضى از عنوانهاى كلى و جامع را در وسط سطر بياورند. اين كار محقق را در رسيدن به مطالب بيشتر كمك مى‌كند.
6- مناسب بود مشخصات چاپ كتابهايى كه به نحوى اسم آنها آورده شده، تعيين مى‌شد مثل وسائل الشيعه، كافى، فرائد الاصول و سرائر.
7- در بعضى از موارد ارجاعات با يكديگر همخوانى ندارد. براى نمونه ارجاع شماره 2 در صفحه 27 ديده شود.

پي نوشت ها:
1. سلسة الينابيع الفقهيه، ج 4، ص 815.
2. همان، ج 3، ص 56.
3. همان، ج 3، ص 86.
4. همان، ج 3، ص 124.
5. همان، ج 3، ص 248.
6. همان، ج 3، ص 179.
7. همان، ج 3، ص 277.
8. همان، ج 3، ص 312.
9. همان، ج 3، ص 356.
10. همان، ج 3، ص 384.
11. همان، ج 3، ص 393.
12. همان، ج 3، ص 466.
13. همان، ج 4، ص 588.
14. مجله آينه پژوهش، شماره 7 سال دوّم، ص 30.
15. الام، ج 1، ص 128، چاپ دارالمعرفه.
16. المبسوط، ج 1، ص 220.
17. شرح روض المطالب، ج 1، ص 188، 190 و 192، چاپ المكتبه الاسلاميه.
18. المحلّى، ج 3، ص 278، چاپ المكتبه التجارى للطباعة و التوزيع و النشر.
19. بدايع الصنايع، ج 3، ص 163، چاپ دارالكتاب.
20. المدونة الكبرى، ج 1، ص 33، چاپ دارالتراث العربى.


صفحه 6

تأملى در كتاب الزكاة
طُرُقى‌ مهدى


الشيخ الاعظم مرتضى الانصارى. كتاب ازكاة (قم، المؤتمر العالمى بمناسبة الذكرى المئوية الثانية لميلاد الشيخ الانصارى، 1415 ق). 586 ص، وزيرى.
بحث زكات در قرآن و سنت و متون فقهى، جايگاهى ويژه دارد. در قرآن بيش از سى آيه در باب اين موضوع آمده و در كتب فقهى، پس از بحث نماز يا روزه، «كتاب الزكاة» مورد توجه فقيهان است.
تمام مجموعه‌هاى فقهى از آغاز تا كنون، حاوى اين مبحث بوده و از زمان شيخ انصارى به اين طرف، تك نگارى در باب زكات نيز شروع شده است. 1
در كتاب زكات اين مجموعه مباحث مورد نظر فقيه است:
* زكات مال‌
1- شرايط وجوب.
2- امورى كه در آنها زكات واجب يا مستحب است.
3- مصارف زكات.
4- كيفيت اخراج زكات (متولى اخراج، زمان اخراج و...).
** زكات فطره‌
اين اثر از شيخ انصارى، با عنوان «كتاب الزكاة» حاوى مجموعه‌اى از مباحث زكات است كه به مناسبت برگزارى كنگره جهانى شيخ اعظم، تحقيق شده، و به چاپ رسيده است. اين نوشته در دو بخش تنظيم است: بخش نخست آن، شرحى مزجى بر «ارشاد الاذهان»، نوشته علامه حلى است. در اين بخش ناتمام، تنها بحث «شرايط وجوب» از كتاب «ارشاد» شرح شده است. در بخش دوّم شصت مسأله مستقل ذكر شده كه 48 مسأله به زكات مال، و 12 مسأله به زكات فطره اختصاص دارد.
48 مسأله در زكات مال حاوى اكثر مباحث زكات است، به همان ترتيب سابق الذكر:
مسأله 1 تا 9 شرايط وجوب.
مسأله 10 تا 30 موارد زكات.
مسأله 31 تا 41 مصارف زكات.
مسأله 42 تا 48 كيفيت اخراج زكات.
جهت آشنايى بيشتر با اين اثر، اين معرفى در دو قسمت عرضه مى‌شود.
الفت. محتواى كتاب.
ب. تحقيق كتاب.الف. محتواى كتاب‌
عمق و دقت، از ويژگيهاى سلوك علمى شيخ اعضم و نيز اين نوشته است. توجه به اخبار و روايات، نقل و نقد آراى فقيهان و به كار بستن قواعد اصولى در مباحث فقهى، كاملاً نمايان است.
آنچه اينك عرضه مى‌شود، بحثى تطبيقى است، * 64 * ميان بحث زكات از «جواهرالكلام» - مفصلترين اثر فقهى تا زمان شيخ - و «كتاب الزكاة» از شيخ اعظم در باب دقتهاى اصولى و آثار آن.
1- در بحث نصاب منذور، فرضهاى عديده‌اى در «جواهرالكلام» 2 و ساير كتب فقهى ذكر شده، اما شيخ انصارى فرضى جديد با اين عنوان ارائه مى‌دهد كه نذر به غايت تعلق گرفته يا به فعل و در باره آن به تفصيل بحث مى‌كند. 3 بگذريم از اينكه آيا چنين فرضهايى وقوع خارجى دارد يا نه، اما نشانگر انديشه اصولى مؤلف است.
2- در بحث زكات مال يتيم، نقدى بر صاحب جواهر 4 وارد مى‌سازد كه بر قاعده‌اى اصولى مبتنى است. بدين شرح: اگر دو روايت تعارض داشتند و نسبت ميان آنها «عموم و خصوص من وجه» بود. اگر تساقط آنها سبب شود، براى يك روايت موردى باقى نماند يا شامل فرد نادرى شود، آن روايت در زمينه تعارض، نص خواهد بود و بر حديث ديگر مقدم مى‌شود. 5
3- در بحث زكات مالى كه صاحبش غايب باشد، در تحقيقى كه آمده از دو قاعده اصولى استفاده شده، يكى رجوع به عام در صورت شك در تخصيص زايد، و ديگرى سرايت اجمال مخصص به عام و رجوع به اصول عمليه.6
در حالى كه در جواهر به هيچ يك از اين دو قاعده اصولى اشاره نشده است.7
4- در زكات شتر كه داراى دو نصاب است: پنجاه و چهل. اگر مجموع شترها 200 عدد بود كه با هر دو نصاب قابل تقدير و اندازه‌گيرى است، شيخ بحث تخيير عقلى را مطرح كرده و براى آن آثارى علمى بيان مى‌دارد. 8 ولى در جواهر الكلام تفكيكى ميان مباحث تخيير عقلى و شرعى ديده نمى‌شود. 9
5- اگر امام مطالبه زكات نكرد، ولى مالك خود به پرداخت آن اقدام كرد، آيا اين عمل مجزى است يا خير؟ نتيجه بر مبحث «ضد» (از مباحث علم اصول) متوقف شده است.
صاحب جواهر اين مسأله را در هفت سطر بيان كرده و آن را ختم كرده است. 10 امّا شيخ اعظم پژوهشى گسترده در دو صفحه انجام مى‌دهد. 11
گذشته از اين دقتها، شيخ در اين اثر، در مواردى متعدد به اظهار نظر صريح مى‌پردازد؛ بر خلاف كتاب مكاسب كه در آن در بسيارى از موارد، دست يافتن به رأى شيخ دشوار است.
وى در اين نوشته، پس از پردازش موضوع و تجزيه و تحليل آراى فقيهان با عنوان «التحقيق» نظر نهايى خود را ابراز مى‌دارد. نمونه‌اى از آن موارد، عبارت است از: 49، 62، 68، 104، 151، 335 و 340.ب. تحقيق كتاب.
اين اثر از تحقيق بسيار عالى برخوردار است. نقاط برجسته در اين تحقيق، عبارتند از:
1- تيترگذارى. عنوانهاى ريز در حاشيه كتاب، جدا از تيترهاى هر مسأله، استفاده بهتر از كتاب را آسان مى‌كند. در آثار فقهى و كتب مرجع در حوزه‌ها، نمونه‌هايى از اين دست بسيار اندك است، اميد است اين سنت حسنه در كليه كتب مرجع در حوزه‌هاى علميه، جريان يابد.
مقايسه اين قبيل آثار، با كتابهاى رحلى، كه هيچ عنوانى در آن ديده نمى‌شود و حتى شماره صفحه نيز ندارد، نشانى از تحول در احياى منابع فقهى و دينى است.
2- مأخذيابى. يافتن مأخذ ارجاعات مؤلف، از ديگر فعاليت‌ها ارزشمند گروه تحقيق است كه به صورت پانويس در كتاب آمده است.
3- نسخه بدل. استفاده از نسخه‌هاى متعدد خطى و چاپى كهن، و گزينش بهترينِ آنها، اين نثر را هرچه * 65 * بيشتر قويم و استوار كرده است. همچنين به تفاوت نسخه‌ها، در زير هر صفحه اشاره شده است.
4- فهرستهاى فنى. دوازده نوع فهرست براى اين اثر فراهم شده، كه آن را كارآمدتر كرده است. فهرستها عبارتند از:
فهرست آيات قرآن، احاديث، روايات موصوفه، اسامى معصومين(ع) اسامى روات، اعلام، جماعات و القاب، مذاهب و فرق، اسامى حيوانات، كتب، مصادر تحقيق و فهرست موضوعات.
با وجود تمام جنبه‌هاى قوت و استحكام تحقيق، يادآورى پاره‌اى از نكات لازم است.
الف. ذكر نسخه بدل و استفاده از نسخه‌هاى متعدد، براى رسيدن به مراد مؤلف و ايجاد متنى استوار، ضرورى است. اين هدفى والا و ارزشمند است كه بايد مورد توجه محققان قرار گيرد. اما افراط در اين امر، سبب مسخ اين هدف مى‌شود. مواردى كه در آن هدفى نيست، بايد از آن اجتناب گردد؛ بويژه در متنهايى كه در اين دوره‌هاى اخير تحرير شده است.
در تحقيق اين كتاب به نمونه هايى از اين افراط بر مى‌خوريم.
لا يبعد لحقوقها بالتواتر: المتواتر (ص 128)
بحيث يدخل فيها: فيه (ص 407)
لايعرف له قائل: مواف (ص 409)
مع ان من المحتمل: ان المحتمل (ص 411). و...
ب. در قسمت مأخذيابى، اولاً موارد قابل توجهى را محققان ادعا كرده‌اند كه «لم نعثر عليه»، «لم نقف عليه». بيش از 28 مورد از اين نمونه‌ها در پانويس به چشم مى‌خورد كه نسبت به اين كتاب بسيار زياد است.
ثانياً در ارجاع به منابع بايد مآخذ دست اوّل مورد توجه محقق باشد و مناسب نيست در ضمن كارى چنين عظيم و ارزشمند قول عامه را به «الحدائق الناضرة» و «مفتاح الكرامة» ارجاع داد (ص 129).
ثالثاً در مواردى ديگر، هيچ گونه ارجاعى به مأخذ صورت نگرفته و حتى ادعاى عدم دسترسى نيز نشده است؛ مثلا ً در ص 21، مطلبى با عنوان: «لكن قد يقال»، «و قد يقال» نقل شده و به نقد كشيده شده، بدون آنكه ارجاعى صورت گرفته باشد، اما اين مطلب در جواهر موجود است و شيخ حتى عين عبارت جواهر را نقل كرده است: 12 «ليس الخروج عن القاعدة اولى من العكس، بل العكس اولى».
شيخ اعظم در ص 59 مطلبى با عنوان: «ربما قيل» نقل كرده و استدلالهاى قائل را به تفصيل آورده، اما محققان بدان توجهى نكرده‌اند.
ج. در قسمت فهرستها اولاً گرچه فهرست جماعات و القاب بسيار سودمند است، اما ذكر مواردى، گوياى افراط در اين عمل ارزشمند است. در مثل: بعض، بعض الناس، بعض طوايف الناس، جماعت، و... جزو اين فهرست آمده است!!
ثانياً در فهرست اسامى حيوانات، ترتيب الفبايى ملحوظ نيست.
ثالثاً در همان فهرست اسامى حيوانات، واژه سخال (بچه گوسفند، برّه) در فهرست نيامده با اينكه در صفحات 167، 168 و... مكرر به كار رفته است.
در پايان ضمن ارج نهادن به كار محققان بزرگوار در ارائه خوب اين اثر، توجه انديشمندان علوم اسلامى را به نكته‌اى جلب مى‌كنم:
زكات با جايگاه ويژه‌اى كه در متون دينى و فقهى دارد و در جاى جاىِ قرآن كريم از آن سخن رفته و همتا و قرين نماز به شمار مى‌رود، اما در زندگى عملى مسلمانان كمتر از آن اثرى مى‌بينيم.
به نظر مى‌رسد، پژوهشهاى جدّى و جديد، بازنگرى و تحقيق دوباره، در زمينه برخى از مباحث آن، بتواند در عملى ساختن اين فريضه الهى، گامى مؤثر باشد. مباحثى از قبيل:
1- انحصار و عدم انحصار موارد زكات.
2- رابطه زكات با ماليات‌هاى دولت اسلامى.
3- متولى اخراج زكات و...

پي نوشت ها:
1. در اين زمينه مى‌توان از اين آثار نام برد: كتاب الزكاة، ميرزا حبيب الله رشتى م 1312. كتاب الزكاة، محمّد هادى امين تهرانى م 1321. مصباح الفقيه (كتاب الزكاة و الخمس)، رضا بن محمّد هادى همدانى م 1322. كتاب الزكاة محمّد هادى ميلانى م 1395.
2. جواهرالكلام، ج 15، ص 47-42.
3. كتاب الزكاة، ص 59-58.
4. جواهرالكلام، ج 15، ص 22.
5. كتاب الزكاة، ص 22-21.
6. همان، ص 50-49.
7. جواهرالكلام، ج 15، 54.
8. كتاب الزكاة، ص 139-138.
9. جواهرالكلام، ج 15، ص 80-81.
10. همان، ص 421.
11. كتاب الزكاة، ص 358 - 357.
12. جواهرالكلام، ج 15، ص 22.


صفحه 7

نگاهى به كتاب الصوم‌
سلطانى محمدعلى

الشيخ الاعظم مرتضى الانصارى. كتاب الصوم (قم، المؤتمر العالمى بمناسبة الذكرى المئوية الثانية لميلاد الشيخ الانصارى، 1415 ق). 389 ص، وزيرى.
فقيه بزرگوار، شيخ اعظم، استاد فقها و مجتهدين و پرچم‌دار بزرگ فقه و اصول در يك قرن و اند اخير، معروفتر از آن است كه در بيان مقام و منزلت وى چيزى قلمى گردد. پرتوى را كه انديشه‌هاى فقهى و اصولى شيخ بر افكار فقيهان و اصوليان پس از خود افكنده است، تنها مى‌توان با گستره سايه فكرى شيخ الطائفة بر فقهاى پس از خود، مقايسه كرد. سالهاست كه توانمندى فضلاى حوزه در بيرون كشيدن آراى شيخ از كتاب پر ارج مكاسب، دليل برخوردارى آنان از ملكه اجتهاد تلقّى مى‌شود و اين نه تنها بيانگر عظمت شيخ در وادى فقاهت است كه بيش از آن بازگو كننده انصاف و تعهد وى در نگارش است. زيرا شيخ از آرايى كه نقل مى‌كند چنان بجد دفاع مى‌كند و با سعه صدر و ژرفايى استدلال مى‌كند كه گويى در صدد اثبات نظريه خويش است و آنگاه كه به نقد آن مى‌پردازد، آنسان بى پايگى رأى منقول را بر ملا مى‌سازد كه خواننده به توهّم مى‌افتد كه رأيى به اين بى پايگى چه جاى طرح داشت، ولى شيخ اعظم پيش از آنكه اين توهّم در خواننده پا بگيرد، بر نقد خويش نقدى مى‌نگارد و بار ديگر بر رأى منقول اعتبارى مى‌بخشد و آن را قابل دفاع مى‌سازد و خواننده در مى‌ماند كه شيخ مؤيد نظر است و يا رد كننده آن. اگر شيخ را هيچ فضيلتى نبود جز همين انصاف نگارشى - كه خود بيانگر سعه صدر و وسعت اطلاع است - وى را بس بود كه سرمشقى باشد براى اهل قلم و الگويى براى ناقدان كتابها وانديشه‌ها!
شيخ آثارى فراوان در فقه و اصول دارد كه مشهورترين آنها دو كتاب درسى «فرائد الاصول» مشهور به الرسائل و «المكاسب» است. كتب و نوشته‌هاى ديگر شيخ از شهرت دو كتاب ياد شده، برخوردار نيستند.
مهجور بودن ديگر آثار شيخ ناشى از تلألؤ فراوان همين دو اثر است؛ گرچه عوامل ديگرى از قبيل تكنگارى، حاشيه نگارى و امثال آن هم در اين مهجوريّت بى نقش نبوده است.
از جمله اين آثار مجموعه نوشته‌هاى شيخ اعظم در مسأله صوم است ك به همت لجنه تحقيقى «كنفرانس جهانى ياد كرد دويستمين سالگرد تولد شيخ انصارى» تحقيق و تصحيح و به نام كتاب «الصوم» زيور طبع يافته است. اين نوشته نگاهى است به كتاب «الصوم» و ارجگذارى بر همّت والاى محققان و دست اندركاران آن در آماده سازى و تقديم آن به حوزه‌هاى علميه و اهل فضل. سعيشان مشكور باد.
* 67 * كتاب «الصوم» مجموعه‌اى است از نوشته‌هاى مرتبط شيخ در باب صوم. قسمتى از آن نيز شرحى است بر قسمتى از كتاب صومِ «ارشاد الأذهان الى احكام الايمان» از علامه حلى -قدس سره - كه شامل مبحث ماهيت صوم و نيز خاتمه كتاب ياد شده مى‌شود.
شيخ در مبحث ماهيّت صوم پس از بيان معنى، به تفصيل موارد امساك را مطرح و در هر مورد، بحث گسترده‌اى مى‌كند و در خاتمه به مبحث نيّت و امور مربوط به آن مى‌پردازد.
قسمت دوّم كتاب «الصوم» شرحى است بر قسمتى از «قواعد الأحكام فى معرفة الحلال و الحرام» از مرحوم علامه حلّى - قدس سره - كه شامل موجبات افطار، آثار و احكام مترتب بر افطار، شش فرع و چند بحث باقى مانده از موجبات افطار مى‌گردد.
قسمت سوّم، يعنى قسمت پايانى كتاب، شامل 24 مسأله گوناگون در باب صوم است كه بعضى از آنها از نظر موضوع مكرّرند. موضوع مسائل 24 گانه به قرار ذيل است:
1- علايم بلوغ. 2- ادّعاى بلوغ از سوى نوجوان. 3- بلوغ فرد در بين روز. 4- روزه مستحبى براى كسى كه روزه واجب بر عهده دارد. 5- وجوب قضاى صوم شهر رمضان. 6- عدم وجوب فوريت در قضاى رمضان. 7- عدم وجوب قضا در مرض منجر به موت. 8- عدم حرمت افطار قبل از زوال در قضاى رمضان. 9- مشروعيت روزه مميز. 10- حكم روزه مستحاضه. 11- حكم افق شهرها. 12- روزه مسافر. 13- روزه در سفر. 14- روزه مريض. 15- روزه باردار در ماههاى آخر و زن شيرخوار دار كم شير. 16- روزه مرد و زن پير. 17- عدم وجوب قضا در مرض منجر به مرگ (موضوع تكرارى). 18- حكم علما به سقوط قضا از مريضى كه تا رمضان بعدى در مريضى به سر مى‌برد. 19- حكم مريض كه پس از بهبودى، قضاى روزه را تا رمضان بعدى به جا نياورده است. 20- حكم قضاى ميّت بر اوليترين فرد به ميّت. 21- مختار بودن در افطار تا قبل از زوال براى كسى كه قضاى رمضان به جا مى‌آورد (موضوع تكرارى) 22- اختلاف در شرعى بودن روزه مميز (تكرار در موضوع). 23- ادعاى اتفاق بر صحت روزه فردى كه تمام روز خوابيده باشد. 24- عدم صحت صوم كافر.
آنچه ياد شد، مجموعه كتاب «الصوم» را تشكيل مى‌دهد كه افزون بر بهره‌هاى فقهى، گاه ظرافتكارى‌هايى نيز دراد كه براى طالبان ملكه فقاهت بسيار مفيد است. از آن جمله مبحثى تاريخى است كه در پى روايات قول مشهور در خصوص اعتبار «پانزده سال» در بلوغ و رد قائلين به تقيه‌اى بودن اين روايات آمده است. خلاصه آن از اين قرار است كه روايات قول مشهور از امام باقر(ع) است و بر پايه روايتى كه شيخ در استبصار 1/285 آورده، در زمان امام باقر(ع) تقيه وجود نداشت و امام(ع) احكام را بدون تقيه، بيان مى‌فرمودند و روايات مشهور گرچه با قول شافعى، احمد حنبل، ابى يوسف و اوزاعى همگن است و توهّم حمل بر تقيّه را قوت مى‌بخشد، امّا شافعى، احمد و ابى يوسف متأخر از زمان امام باقر(ع) بودند و اوزاعى اگرچه همزمان بود، ولى وى فقيه شام بود و تقيه بيشتر در فضاى حجاز و عراق وجود داشت و نه شام.
نقل اين قسمت از آن جهت بود تا اهل فضل در برداشتهاى فقهى با شرايط زمانى و مكانى صدور روايت دقت بيشتر مبذول دارند؛ زيرا در تفسير و تبيين معناى روايات و احاديث كمك فراوان مى‌كند.
لجنه تحقيقى در آغاز كتاب افزون بر معرفى نسخ خطى و چاپى مورد بهره‌بردارى، شيوه تحقيق و مشكلات موجود بر راه تحقيق را بر شمرده‌اند و علت عمده صعوبت را نوشته‌هاى غير منظم به همراه حواشى و تعديلات فراوان از سوى شيخ و نيز اجتهاد نسّاخ در تنظيم و آوردن حواشى در متن و در جاهاى نامناسب بيان كرده‌اند. گروه تحقيقى، از ميان نسخ در دسترس هيچ كدام را به عنوان پايه تحقيقى برنگزيده، بلكه به جاى آن از شيوه انتقادى بهره گرفته و همه نسخ را مورد توجّه قرار داده است و موارد اختلاف را در پاورقى آورده است.
* 68 * گرچه به ذهن مى‌آيد كه در بيان اختلاف نسخ، وسواس تحقيقى فراوانى به كار گرفته شده، اما آوردن پاره‌اى از نسخه بدلها كه تأثيرى در معنى و برداشت ندارد شايد چندان ضرورتى نداشت. هرچند اين بحثى مبنايى است و بر گروه تحقيق نقصى وارد نمى‌آورد. پاره‌اى از اجتهادات در گزينش نسخه بدلها و يا تعديل عبارات، نيازمند تأمل بيشتر است. براى نمونه در صفحه 37 و 38 محققان محترم، اغتشاشى در ترتيب عبارت ديده‌اند و جهت تقريب مقصود شيخ ترتيبى خاص پيشنهاد كرده‌اند. اما به نظر مى‌رسد كه ترتيب مصححين به مراد شيخ نزديكتر از ترتيب صاحبان نسخ نباشد. زيرا بنابر ترتيب صاحبان نسخ عبارت: «فان العلم بسعة الوقت انّما يوجب الرخصة من جهة رجاء ادراك الفعل فى بعض اجزائه» دفع دخل مقدّرى است كه بر صورت اعتياد بر انتباه وارد مى‌شود و بنا بر ترتيب مصحّحان دفع دخلى است كه بر هر دو صورت اعتياد بر انتباه و عدم اعتياد بر انتباه وارد مى‌شود. پيداست كه علم به «سعه وقت» بيشتر در صورتى موجب رخصت مى‌شود كه اعتياد بر انتباه وجود داشته باشد و در اينجا نيز علم به وسعت وقت است، ولى چون عزم بر انجام فعل نيست سعه وقت، موجب رخصت نمى‌شود. بر پايه ترتيب مصحّحان، در يك شقِ بحث، اشكال وارد مى‌شود و بايد شيخ آن را دفع مى‌كرد كه همان صورت انتباه است و ليكن در شق ديگر كه همان صورت عدم اعتياد به انتباه است، اشكال وارد نيست زيرا در صورت عدم اعتياد به انتباه، تصور علم به سعه وقت چندان مقبول نيست.
استظهار پاورقى 4 در صفحه 37 نيز چندان دلچسب نيست، زيرا شيخ در صدد تشبيه تارك غسل به تارك فعل واجب ذى وقتى است كه در وقت اوّل ترك شده است و كلمه «الفعل» مناسبتر از «الغسل» است. همچنين است استظهار مصححين در پاورقى صفحه 38، زيرا بحث در خصوص غسل است و «الفعل» در اينجا منصرف به «الغسل» است و اتّفاق نسخ در اين مورد خالى از اشكال به نظر مى‌آيد. موارد جزئى ديگرى نيز وجود دارد كه چندان تأثير در محتوى نمى‌گذارد. آنچه كه يادآورى آن شايسته مى‌نمايد در خصوص اعتبار نسخ مورد مراجعه و ارزشيابى آنهاست كه گويا چندان مورد توجه قرار نگرفته است. در مقايسه دو صفحه پايان دو نسخه خطى كه تصوير آن را محققان محترم در آغاز كتاب آورده‌اند، چنين پيداست كه نسخه كتابخانه ملك برتريهايى بر نسخه كتابخانه فيضيه دارد كه مهمترين آن تصحيح و مقابله نسخه ملك با نسخه اصل است. بر خلاف نسخه فيضيه كه حداقل دو واسطه در آن وجود دارد. زيرا كاتب تصريح مى‌كند «... و قد كتبته من نسخة كتب من وجه نسخة كتبت من خطه الشريف». در حالى كه در پايان نسخه ملك مكتوب است كه «قد قابلت هذا الكتاب المستطاب بعد الأستكتاب مع فضلاء الأصحاب مع كمال الدّقة بقدر الوسع و الطاقة من النسخة الأصل الذى كتبه قدس سره». البته در مقدمه محققان دو واسطه نسخه فيضيه با افتادن عبارة «.. عن وجه نسخة كتبت...» به يك واسطه تبديل شده است كه در هر صورت در اصل تقدّم ارزشى نسخه ملك بر نسخه فيضيه خللى وارد نمى‌كند.
در مقدمه اگرچه در خصوص چاپ سنگى (معيّن شده با رمز«ع») اظهار نظر شده، اما اظهار نظر ياد شده ضرورت ارزيابى نسخ مورد مراجعه را از بين نمى‌برد، بويژه آنكه محققان محترم با ارائه دوازده نوع فهرست، همه موارد اختلاف نسخ و بازيابى منابع آيات روايات و اقوال، بايسته‌هاى يك تحقيق خوب را انجام داده‌اند و دريغ است كه ارزيابى نسخ در مقدمه ناديده گرفته شود.


صفحه 8

معرفى‌هاى اجمالى‌


از ديروز تا امروز
شهيدى، سيد جعفر، از ديروز تا امروز «مجموعه مقاله‌ها»، به كوشش هرمز رياحى و شكوفه شهيدى. (تهران: قطره، 1372). 842 ص.
اين مجموعه در بر دارنده شصت و هشت مقاله، سخنرانى و گزارش سفر آقاى دكتر شهيدى از سال 1336 تا 1371 هست.
مقالات، سخنرانيها و گزارشهاى اين مجموعه قبلاً به چاپ رسيده‌اند و اينك بى كمترين تصرفى و با حفظ صورت نگارشى گذشته، يكجا چاپ مى‌شوند.
اين مجموعه در سه بخش تنظيم شده است: تاريخ و فرهنگ اسلامى (سى مقاله و سخنرانى)، زبان و ادبيات (سى مقاله و سخنرانى) و سفرنامه‌ها (هشت گزارش).
قديمى‌ترين مقاله درباره مرگ سيد عبدالحسين شرف الدين است كه در تاريخ 1336 تحرير شده است. در اين مجموعه كه حاوى تجربه‌ها، خاطرات و تحقيقات استاد است، خواندنيهاى بسيار مى‌توان يافت.
استاد هرچند مسائل تاريخى و دينى را نيز چون مسائل ادبى كاويده‌اند، اما اين صبغه ادبى از ديگر جنبه‌هاى كار نمى‌كاهد.
طول مقالات از دو تا شصت صفحه متغير و سطح علمى آنها متفاوت است و گوياى بالندگى و تكاپوى نويسنده در مراحل گوناگون زندگى خود.
مقالات «افكار و عقايد كلامى ناصرخسرو»، «مينوى و فرهنگ اسلامى» و «چهره ناشناخته تشيع» از مقالات خواندنى و همچنان آموزنده بخش نخستِ كتابند.
بخش دوّم كه قويتر از ديگر بخشهاست - داراى مقالات خواندنى متعدد است از جمله: «نقدى تاريخى و ادبى بر ميميه فرزدق» درباره درستى و نادرستى انتساب اين قصيده به فرزدق و تعداد حقيقى ابيات آن و ممدوح فرزدق در اين قصيده، و «ستايش و سوگ امام هشتم(ع) در شعر».
براى آشنايى با سبك استاد و محتويات اين مجموعه مقالات، چكيده سه مقاله را نقل مى‌كنيم. اين مقالات به ترتيب عبارتند از «تفسير، تفسير به رأى، تاريخ و حدود استفاده از آن» (ص 3-14)، ضرورت شناخت تاريخ اسلام (ص 133-138) و سمندر (ص 529-534). «تفسير، تفسير به رأى، تاريخ و حدود استفاده از آن»
اين مقاله، در اصل سخنرانى استاد در مجمع البحوث * 70 * الاسلاميه در قاهره و به زبان عربى بوده است كه بعدها به پارسى برگردانده شده و بسط يافته است.
استاد نخست معناى لغوى و اصطلاحى تفسير، تأويل و استنباط و تفاوت آنها را با يكديگر بيان مى‌كند. آنگاه ضرورت دست زدن به تفسير قرآن را روشن كرده حدود استفاده از تفسير و تأويل را باز مى‌نمايد.
مؤلف تفسير را دو گونه مى‌داند:
1. تفسير به مأثور يا اخبار معصومين و گفته مفسران سلف.
2. تفسير به رأى يا استناد به استنباطات شخصى مفسر.
سپس درباره دامنه تفسير به رأى و حدود آن و تاريخچه آن بحث مى‌كند و نهى از تفسير به رأى را متوجه نوع خاصى از تفسير بر طبق هوى و هوس شخصى تلقى مى‌كند. ضرورت شناخت تاريخ اسلام‌
پس از انقلاب فرهنگى درس دو واحدى تاريخ اسلام، به عنوان درسى عمومى براى تمامى رشته‌هاى دانشگاهى الزامى شد. اين تصميم مايه دو سؤال شد:
1. دانشجوى - مثلاً - شيمى چه نيازى به آموختن تاريخ اسلام دارد؟
2. اساساً آيا آموختن تاريخ نياز به تعليم و معلم دارد؟
استاد مى‌كوشد تا در اين مقاله به اين دو پرسش پاسخ دهد؛ درست است كه دانشجوى شيمى - به عنوان شيميست - نيازى به تاريخ اسلام ندارد اما او هميشه دانشجو نبوده و فردا مى‌خواهد يكى از سرنوشت سازان جامعه‌اش باشد و بايد سررشته جامعه خود را بشناسد و از تاريخ چهارده قرنه جامعه‌اش مطلع باشد.
در پاسخ به پرسش دوّم بايد گفت، اگر مراد از تاريخ افسانه گويى باشد. نيازى به معلم نيست و حيف از عمر كه صرف آن شود و اگر مراد تحليل حوادث و تعليل آنها براى راهيابى به آينده باشد، بايد آن را آموخت. آن هم زير نظر معلمى خبير. سمندر
استاد در اين مقاله مى‌كوشد مفهوم و حقيقت «سمندر» را روشن كند؛ اين واژه از «سالامندرا»ى لاتينى و يونانى است و در ادبيات فارسى و عربى به نام جانورى است افسانه‌اى كه آتش آن را نمى‌سوزاند.
استاد شواهد متعددى از نظم و نثر درباره معناى اين كلمه ذكر مى‌كند و در نهايت نتيجه مى‌گيرد كه ريشه اين افسانه به آنجا بر مى‌گردد كه مسلمانان پنبه نسوز را كه در چين قديم وجود داشته شناخته‌اند و آن را پَر يا پشم پرنده يا چرنده‌اى پنداشته، و به قياس، آن حيوان را نسوز گمان زده‌اند و ديگران بر اين تصور بناها نهاده و افسانه‌ها پرداخته‌اند تا كار بدينجا رسيده است.
مؤيد اين نظر آن است كه در فرهنگ لاروس ذيل كلمه سالامندر يكى از معانى آن سنگى آمده است كه در برابر آتش مقاوم است و به اصطلاح به آن پنبه نسوز مى‌گويند. درباره اين گردآورى‌
به گردآورندگان اين مجموعه بايد دست مريزاد گفت و تذكراتى براى بهبود اين اثر در چاپهاى آينده:
1- مصاحبه‌هاى مؤلف، در اين مجموعه نيامده و معلوم نيست چه فكرى براى آنها شده است.
2- اين مجموعه در بر گيرنده همه مقالات استاد نيست و مقالات متعددى از چشم گردآورندگان دور مانده است. مانند مقالات مندرج در ماهنامه پاسدار اسلام (شماره‌هاى نوزدهم تا بيست و چهارم: تاريخچه‌اى از حج و حرمين) و فصلنامه ميقات (شماره اوّل: استطاعت چيست؟) همچنين مقالات متفرق استاد در روزنامه‌هاى اطلاعات، كيهان هوايى و...
3- محل و تاريخ اولين چاپ بسيارى از مقالات و سخنرانيها - بر خلاف وعده گردآورندگان - در پايان آنها نيامده و يا ناقص است مانند صص 131، 138، 184، 211، 368، 526، 658 و 663.
4- تهيه سالشمار زندگى استاد و افزودن آن به اين مجموعه، مى‌تواند بر ارزش آن بيافزايد.
* 71 * سخن آخر آنكه تهيه چنين يادنامه‌ها و جشن‌نامه‌هاى بزرگان در زمان حياتشان بيانگر رويكردى جديد در فرهنگ تقدير از زندگان و آثارشان است. به اميد انتشار چنين مجموعه‌هايى درباره بزرگان دين و پاسداران اين آيين.
اين نكته نيز گفتنى است كه تاريخ انتشار اين كتاب 1372 ثبت شده، اما به حقيقت شهريور 73 منتشر شده است. سيد حسن اسلامى‌ طبقات اعلام الشيعه‌
الكواكب المنتشره فى القرن الثانى بعد العشره‌
تأليف الشيخ آغابزرگ الطهرانى، تحقيق على نقى منزوى، دانشگاه تهران، 1372، 961 ص.
حاج شيخ آغابزرگ طهرانى را با شاهكار كتاب‌شناسى اش الذريعه و ساير كتب ارزشمند رجالى اش، هرقدر بستايند كم است. وى خوشبختانه چهره‌اى شناخته شده و از سوى حوزه و دانشگاه، ايرانى و عرب، مستشرق و محقق خودى مورد تجليل و احترام و محل استفاده و استناد است. از جمله آثار آن مرحوم كه در اواخر سال 1372 از چاپ بيرون آمد، اعلام قرن دوازدهم است كه علماى شيعه را به ترتيب الفبا آورده و طبق معمولِ اكثر كتب مرحوم حاج شيخ آغابزرگ، مقدمه و حواشى فرزندش دكتر علينقى منزوى را همراه دارد. در اينكه دو فرزندِ حاج شيخ آغابزرگ مخصوصاً دكتر علينقى منزوى سهم مهمى در تدوين و تنظيم و چاپ و حتى در يادداشت بردارى براى كتب شيخ آغابزرگ داشته‌اند، شكى نيست. هر كس در الذريعه اسم كتابهاى مدرن و تازه‌چاپ (مثلاً رُمانها و علوم جديده و شعر نو) را ببيند مى‌فهمد كه مرحوم حاج شيخ آغابزرگ مستقيماً با آن گونه كتب تماسى نداشته و دستيارانى براى تهيه آن يادداشتها داشته است. تا اينجا بحثى نيست. بعضى ايراد كرده‌اند كه دكتر منزوى در مقام مقدّمه‌نويس و ويراستار گاهى مطالبى نيز از خود در متن افزوده و تفسير بما لايرضى صاحبه كرده است. البته اين گونه موارد كم است، اما در مقدمه اين كتاب اشاراتى به گنوسى شيعى - ايرانى در مقابل تسنن و اخباريگرى و قشريگرى ترك و عرب شده كه توضيحى اساسى را مى‌طلبد.
درباره گنوسيسم و بقاياى آن مى‌توان پرسيد كه آيا اين مسلك وسيع با شاخه‌هاى گوناگونش، يكباره نيست و نابود شد؟ مسلماً نه. گنوسيسم كه در وسعت هلال خصيب گسترش داشت. جذب نحله‌ها و فرقه‌هاى آينده گرديد. بطور مسلم در چهار دسته از متفكران زيرين بقاياى گنوسيسم محسوس است:
- اصحاب طلسمات و علوم غريبه و تنجيمات و ملاحم.
- حكماى هرمسى و فيثاغورثى (شاخه رسمى حكمت، يعنى حكمت مشائى البته با افكار نو افلاطونى تلفيق شده است). - بعضى صوفيان افراطى‌ - غُلات شيعه‌
مثلاً ما در قرن دوّم با آئينهاى ساخته و پرداخته و نظام يافته بين غلات مواجه هستيم. آيا اين نظامهاى فكرى پيچيده به همان سرعت پديد آمد يا صورت «ترجمه شده» و تغيير شكل يافته نظامهاى پيشين گنوسى است كه در مقولات اسلامى و شيعيانه ريخته شده كه مسلماً از اسلام راستين به دور است؟
ما در كتابهاى ابن عربى (خصوصاً فتوحات) به مطالب مفصل و گاه عجيب و غريبى بر مى‌خوريم كه به نظر در معارف صوفيه تازه و بى سابقه مى‌نمايد. آيا اينها بقاياى انديشه هايى نبوده است كه از پيش از اسلام در نطقه وجود * 72 * داشته و به نحوى به شيخ اكبر رسيده و او با خلاقيت فكرى و قدرت تركيب كننده‌اى كه داشته، رنگ عرفانى - اسلامى بدان داده است؟ حتى صوفيانى همچون حلاج كلمات و اصطلاحاتى آورده‌اند كه پيش از آن سابقه نداشته است.
درباره آئين مانى كه يكى از شاخه‌هاى شناخته شده گنوسى است، محققان جا پاى گسترش آن را تا نافِ اروپا بين بوگوميل‌ها و كاتارها يافته‌اند. مى‌توان پرتو يا سايه‌اى از فلسفه مانى را در حكمة الاشراق نيز يافت.
يك رشته مطالب التقاطى و تطبيق‌هاى شگفت‌انگيز نيز وجود دارد كه نمى‌توان توجيهى براى آن يافت، جز اينكه اين تطبيق‌هاى غريب، آش در هم جوشى است كه در ديگ گنوسيستم پيش از اسلام پخته شده. مثلاً تطبيق ادريس پيغمبر با هِرمس مثلث تطبيق سليمان پنجم با جمشيد تطبيق ابراهيم با زرتشت يا رزوان و تطبيق شيث با آغانامه ذيمون... و چيزهايى از اين عجيبتر را نمى‌توان گفت كه همه در دنياى اسلام ساخته و پرداخته شده است.
اين اندازه كه اشاره شد نوع و نمونه تأثيرات گنوسى را در انديشه‌هاى دوران اسلامى نشان مى‌دهد. البته دو نكته توضيحى را بايد افزود:
الف - هيچ متفكرى تيپ خالصى را ارائه نمى‌كند. مثلا در يك انديشمند معروف ممكن است تأثيرات يونانى با اسرائيليات توأم باشد.
ب - گنوسيستم مقوله جغرافيايى نيست، بلكه تاريخى - اعتقادى است.
اگر تشيع را در معناى وسيعش در نظر بگيريم كه طيفى وسيع از زيديه معتزله مسلك تا شيخيه باطنگرا و از اسماعيلى معتدل تا فليسوف صدرايى را در بر مى‌گيرد، مسلماً در اين دامنه گسترده از تشيع (به معناى دوست داشتن و اولى دانستن خاندان پيغمبر و اولاد على(ع)) تأثيراتى نيز از گنوسيسم وجود داشته است و مخصوصاً اسماعيليه و غلات و باطنگرايان چنين ارتباطاتى داشته‌اند كه در كتب قديم اجمالاً بدان اشاره شده است. اما ممكن است مؤلف براى يك مطلب درست يا دست كم قابل بحث و تأمل دلايلى غلط بياورد.
تئورى دكتر منزوى گرچه به طور منسجم و يكجا بيان نشده، ولى اجمالاً اين اشكال را دارد كه رنگ جغرافيايى به مطلب داده شده: اين سوى فرات و آن سوى فرات (بعضى اوقات نوشته‌اند: اين سوى دجله و آن سوى دجله). ديگر اينكه بالاخره براى خواننده معلوم نمى‌شود كه اين سوى دجله‌اى‌ها (يا اين سوى فراتى‌ها) عقلگرا بوده‌اند يا اشراقى؟ به عقيده دكتر منزوى توحيد عددى و اعتقاد به قديم بودن كتاب مقدس، نظريه‌اى است يهودى و متقابلاً عقيده هند و ايرانى مبتنى بر توحيد اشراقى (وحدت وجودى) و حادث بودن كتاب مقدس است.
حال آنكه هر كس همان ابتداى اوپانيشاد را نگاه كند مى‌بيند كه هنديان به قديم بودن ودا معتقد بوده‌اند. اشكال ديگر اينكه گاهى براى مطلب صحيح، دلايل نادرست آورده‌اند:
در اينكه ملا محسن فيض مورد حمله و طعن و تعريض و حتى تكفير واقع شده، شكى نيست اما نه از سوى اخباريان (خود ملامحسن اخبارى بوده است) بلكه بايد گفت از طرف قشريان. قشرى ممكن است اخبارى يا اصولى باشد.
جالب اينكه دكتر منزوى همه جا روحانيان مهاجر عرب را مساوى اخبارى و قشرى گرفته است حال آنكه در واقعيت تاريخى، تقسيم به اين شكل صورت نگرفته بلكه در مرحله‌اى اخباريان با عرفا و فيلسوفان همفكرى مى‌كرده‌اند و اصوليان مظهر جناح سختگير و حكومتى روحانيت بوده‌اند. شيخ عبدالعالى كركى اصولى عرب‌نژاد با اخبارى مسلكان و صوفى مشربان و حكمت انديشگانِ ايرانى برخورد پيدا مى‌كند. متقابلاً شيخ بهائى فقيه عرب‌نژاد، آدمى عارف‌منش و اهل حكمت و قلندر و ضمناً رياضى دان و عالم ذوفنون بوده است. پس اين مقوله، نه مقوله نژادى است و نه مقوله جغرافيايى.
انتظار مى‌رود مطالبى كه در اصل مايه تحقيقى و علمى دارد به شيوه‌اى فارغ از احساسات و خطابيات و با شواهد و دلايل مقنع مطرح شود؛ تا اگر حرف حقى نيز هست، ميان انبوه شعار و مغالطه و سفسطه گم نشود.
* 73 * در پايان اهل تحقيق را به ملاحظه و مطالعه اصل كتاب، الكواكب المنتشره فى القران الثانى بعد العشره كه سرشار از اطلاعات گرانبها در تاريخ فرهنگ ايران و تشيع و اسلام است دعوت مى‌كنيم و توفيق بيش از پيش ناشر و محقق كتاب را خواهانيم. انشاءالله كه بقيه آثار حاج شيخ آغابزرگ طهرانى نيز به همين صورت آبرومند عرضه گردد. عليرضا ذكاوتى قراگزلو نفس الرحمن فى فضائل سلمان‌
تاليف الحاج ميرزا حسين النورى الطبرسى، تحقيق جواد قيومى الجزه‌اى الاصفهانى، موسسة الآفاق، 1411 ق - 1369 ش‌
سلمان فارسى صحابى بزرگ پيغمبر اسلام و نخستين ايرانى مسلمان، شخصيتى است پيچيده و چند جانبه كه اطلاعات و اخبار مربوط به او ميان تاريخ و اسطوره نَوَسان دارد. سلمان تاريخى با سلمان اسطوره‌اى، مرزهاى نامشخص دارند و در اين زمينه گرچه روايات شيعيان و ايرانيان مبالغه آميزتر است، اما روايات اهل سنت نيز (كه بهترين مجموعه خلاصه شده آن در صفة الصفوة ابن جوزى حنبلى، از حلية الاولياء ابونعيم اصفهانى شافعى برداشت شده) خالى از جهات باطنى و مرموز و اسطوره‌اى سلمان نيست. سلمان بهترين يار على بن ابى‌طالب و اولين «باب» ائمه بود. همچنين پير جوانمردان و قطب صوفيان و مرجع خاكساريان و سرسلسله اهل حق تلقى مى‌شود؛ ضمن آنكه بين غُلات نيز موقعيت خاصى دارد مثلاً دروزيه و مخمسه و مفوضه از غلات، سلمان را انسانى الهى و مظهر خدا مى‌دانند. به تعبير لوئى مايسنيون كلاً غلات را به دو گروه «سينيه» و «ميميه» مى‌توان تقسيم كرد كه غلات سينيه منتسب به سلمان هستند. البته بايد توجه داشت صرف توجه و يا اظهار علاقه و ارادت جماعتى به كسى دليل نمى‌شود كه خود او راضى به آن نحوه ارادت و علاقه و اظهارات بوده باشد. مشهور است كه حضرت على(ع) خود، بعضى از غلات را مجازات كرد (براى نمونه ر ك: رجال كشى، چاپ مصطفوى، ص 8-127)
لذا برداشت عقلى و عقيده دينى، هر دو به ما حكم مى‌كند كه سلمان را يك مسلمان تمام عيار و بدون هيچ گونه تمايل غلوآميز بشناسيم. اما به هر حال مجموعه شرايط تاريخى بر گرد اسم اين بزرگمرد هاله‌اى غليظ و گاه غير قابل نفوذ پديد آورده و پيروان فرقه‌هاى مختلف او را به خود منتسب داشته‌اند؛ تا آنجا كه اديب الممالك فاضل و شاعر عصر مشروطيت كه مدتى با ماسونيان هم محفل بوده، سلمان را از پيشكسوتان آن طريقه مى‌شمارد! البته مى‌دانيد كه ماسونيان طبق يك افسانه، شروع طريق خود را به «حيرام» معمار بيت المقدس در زمان سليمان(ع) بر مى‌گردانند. شعر اديب الممالك اين است:
موبد پارساى پارسيان‌
پير دستور رازدان سلمان‌
راز زرتشت را به استادى‌
برد در كعبه مه آبادى‌
تا چو احمد به كعبه راند كميت‌
ديد مردى به بيت از اهل البيت‌
چون نماينده حقايق بود
برگزيدش چنانكه لايق بود
(ديوان اشعار، ص 588)
حتى در روزگار پيامبر و پس از او، سلمان آدمى غير عادى شناخته شده. از اين اطلاعات ما درباره او اندك و * 74 * پراكنده است: طبق حديث صحيح، پيامبر(ص) و على(ع) و نيز ساير امامان، سلمان را ستوده‌اند. گفتار مشهور سلمان نيز پس از داستان سقيفه (كرديت و نكرديت) كه در تواريخ معتبر آمده است، و اينكه عُمَر، سلمان را متهم مى‌داشت فاطمه(س) را شبها در خانه انصار مى‌برد تا براى على(ع) احقاق حق كند. و اينكه سلمان را خود عُمَر به حكومت مداين برگماشت (حاكم بعدى مداين حذيفة بن يمان، صاحب سرِّ پيغمبر(ص) و نيز از ياران على(ع) است.) و اينكه سلمان از دختر عمر خواستگارى كردوعمر ابتدا اين تقاضا را نپذيرفت چرا كه سلمان على الظاهر يك برده بازخريد شده عجمى بود، و سپس طبق اصول و موازين اسلامى پذيرفت، اما سلمان لبخندى زد و گفت: من نيازى به اينكه داماد تو شوم، ندارم، مى‌خواستم تو را بيازمايم كه آيا از حمّيت و عصبيت جاهلى چيزى در تو باقى مانده است يا نه؟! و نيز اينكه سلمان نمونه زهد و علم، اخلاص و خردمندى و مسؤوليت‌شناسى و دليرى در ابراز حق بين اصحاب پيغمبر بوده است و اينكه در مرتبه‌اى از ايمان و دانش باطنى قرار داشته كه «لو علم ابوذر ما فى قلب سلمان لقتله، و قد اخى رسول الله بينهم فكيف ظنكم بسائر الناس».
درباره سلمان اطلاعات پراكنده فراوان است. اما مرحوم خاتم المحدثين حاج ميرزا حسين نورى (1254 - 1320 ق) صاحب مستدرك الوسائل با حسن سليقه‌اى كه داشته، جامعترين كتاب شيعى راجع به سلمان را فراهم آورده، و در آن تبحر علمى و مهارت در حديث را با ادبيّت توأم كرده است. جالب است بدانيم كه تاريخ تأليف اين كتاب (1283 ه ق) با پيدايش انديشه خودآگاهى در مسلمانان و شيعيان ايران همزمان است. حاج ميرزا حسين نورى كه از نزديكترين شاگردان ميرزاى شيرازى بوده، در واقع وظيفه‌اى دينى، مذهبى و ملى را با تأليف كتاب نفس الرحمن فى فضائل سلمان ايفا كرده است. چنانكه شاگرد شايسته نورى، يعنى مرحوم شيخ آغابزرگ تهرانى نيز با احاى آثار و مآثر شيعه، به اسلام و تشيع و ايران خدمتى بس بزرگ كرد.
اين كتاب كه در زمان مؤلف، چاپ سنگى شده و ناياب بود، اخيراً توسط فاضل محترم جواد قيومى جزه‌اى اصفهانى، مورد ملاحظه و تصحيح قرار گرفته و با تخريج احاديث و ترتيب فهارس لازمه به صورت مطلوب و امروزى چاپ شده است.
محقق كتاب در مقدمه پر مطلب و جالبى، مرحوم ميرزا حسين نورى و آثارش را معرفى كرده است. البته بايد توجه داشت كه مرحوم نورى سليقه‌هاى بخصوص داشت كه گاه مورد پسند واقع نمى‌شده؛ مثلاً كتاب فصل الخطاب فى مسألة تحريف الكتاب و دفاعيه‌اش از آن (رسالة فارسية فى جواب شبهات فصل الخطاب) كه طبق سليقه يك شيعه افراطى نوشته شده و همچنين نجم ثاقب كه شامل برخى احاديث ضعيف است، با وجود پرخواننده بودن، محقق پسند نيست. مرحوم نورى مردى متتبع و كتاب شناس بود كه از جمله مكاتباتش با مير حامد حسين اين تبحّر را نشان مى‌دهد (رك: نور علم، شماره 48، آذر و دى 71، ص 108 / 86). همين تماس با امثال ميرحامد حسين و نيز مؤلفان نامور دانشوران سليقه او را كمال بخشيده، و خود نيز طىّ يك عمر كار علمى و تحقيقى، داراى شمّ خاص شده بود. وى يك سال به آخر عمر مانده (1319 ق) رساله ارزشمندى تحت عنوان لؤلؤ و مرجان در شرط پله اوّل و دوّم روضه خوان، نوشت كه در آن با شجاعت و موقعيت‌شناسى به روش نامسؤولانه ذاكران كه به هر قيمت مى‌خواستند از مستمعان روضه، اشك بگيرند، تاخت. اين كتاب كه حق آن گزارده نشده از متعهدانه‌ترين رسالاتى است كه به قلم يك عالم دلسوز منتقد نوشته شده و مع الاسف از طرف بعضى كوته‌فكران، مورد طعن و تعريض واقع شده است. در پايان، توفيق ناشر و مصحح كتاب ارزشمند نفس الرحمن فى فضائل سلمان را در عرضه آثار بهتر آرزومنديم. عليرضا ذكاوتى قراگزلو
* 75 * ترتيب كتاب العين‌
تأليف الخليل بن احمد فراهيدى، تحقيق مؤسسه النشر الاسلامى، قم‌
پس از آنكه زبان عربى از محدوده خاورميانه گذشت و به جاى زبان سريانى، به زبان علمى منطقه «هلال خصيب» و دورترها تبديل گرديد، به تدريج فرهيختگان جامعه در صدد آن برآمدند كه زبان عربى را تحت نظام و قاعده و آيين درآورند و اوّلين قدم‌ها در اين راه به همت روايات شفاهى در مسائل ادبى بود: لغت، صرف، نحو، اشتقاق، بلاغت، امثال و حكم، قصص و ايّامِ عرب.
در علوم نقلى (علوم زبانى، شرعى و تاريخى) مبنا روايت است و در علوم زبانى بويژه كه اينجا مورد بحث ماست، سلسله روايت بايد به عرب بدوى برسد تا حجّت باشد. حتماً آن داستان مشهور را خوانده‌ايد كه سيبويه و كسائى دو اديب نحوى طراز اوّل در مطلبى اختلاف پيدا كردند و ارجاع به يك بَدَوى شد كه نظر بدهد محمّد امين (پسر هارون الرشيد) شاگرد كسائى كه احساس مى‌كرد ممكن است استادش اشتباه كرده باشد، به آن اعرابى بدوى رشوه داد تا طرف سيبويه را نگيرد و نظر كسائى را تأييد كند.
نمونه ديگر در اين مورد، بشّار تخارستانى است كه زاييده بصره بود در ميان قبيله بنى عقيل بزرگ شد كه در حوالى بصره بسر مى‌بردند. از اين رو بين شاعران عصر عباسى تنها قول بشار را در لغت و قواعد حجت مى‌دانند زيرا مى‌گويند زبانش آلوده نشده و پيرو مستحدثات نيست با آنكه در شعر عصر عباسى وى پايه گذار مضامين نو محسوب مى‌شود.
كار نخستين اديبان كه در ابتدا «راويه» ناميده مى‌شدند، گردآورى و ثبت رواياتى بود كه گفتيم در نهايت بايد به يك بدوى برسد. ثبت كتبى روايات ادبى (از جهت زبان‌آموزى غير عربها) از اواسط امويان رايج شد و در اوايل عباسيان فرهنگ كتبى بر فرهنگ شفاهى غلبه يافت.
نسل بعدى «راويه‌ها» كارشان دسته بندى و نوعى تدوين ابتدايى معلومات بود. مثلاً لغتها و تعبيرات و نيز اشعار، ضرب المثلها و داستانهاى مربوط به اسب را گرد مى‌آوردند و آن را «كتاب الخيل» مى‌ناميدند. يا مطالب (لغت، تعبير، ضرب المثل و داستان و شعر) راجع به چاه را فراهم مى‌آوردند و آن را «كتاب البئر» نام مى‌نهادند و... از اين قبيل كتب و جزوات فراوان بوده كه اكثر از بين رفته، ولى نام آنها در الفهرست ابن النديم باقى مانده است.
در مرحله بعد اديبان كوشيدند صورت علمى به نوشته‌هاى خود بدهند، و طبق نظر مستشرقان و بعضى محققان معاصر عرب، براى اين كار از سنت‌هاى علمى علوم زبانى (يونانى، لاتين، هندى، و پهلوى) سود جستند؛ چنانكه طه حسين تصريح كرده كه براى تنظيم نحو و بلاغت عربى از زبان يونانى استفاده شده است. به هر حال، اگر فعلاً از اين مسأله معركةالآراء صرفنظر كنيم، مسلم اين است كه يكى از مبتكران روش علمى در علوم زبانى، خليل بن احمد نحوى بوده كه نوآورى و پيشاهنگى اش در دو موضوع مسلم است: يكى اينكه مبدع علم عروض (اوزان شعر عربى) بوده و ديگر اينكه نخستين كتاب لغت جامع عربى را نوشته است. و در هر دو مورد از شم موسيقى‌شناسى و دانش موسيقى نظرى كه در آن تبحّر داشته، استفاده كرده است.
شايد ارتباط عروض و موسيقى روشن باشد و نياز به توضيح نداشته باشد اما ارتباط لغت با موسيقى قدرى دور از ذهن مى‌نمايد و نياز به توضيح دارد.
خليل بن احمد براى تبويب و تنظيم لغت عربى، حروف الفبا را از انتهاى حلق تا لب دسته بندى كرد و لغات را بر حسب آن مرتب ساخت و چون عميق‌ترين مخارج حروف، بنا بر شمّ صداشناسى خليل، مخرج حرف «عين» است، لذا كتاب لغت خليل بن احمد، كه * 76 * كتاب العين ناميده شده با لغات عين شروع مى‌شود.
ارزش كتاب خليل به عنوان نخستين كتاب لغت جامع عربى (بعد از مرحله جزوات مربوط به موضوع خاص) در كهنگى آن است. مسلماً كتابى كه به وسيله يك متخصص درجه اوّل عرب در نيمه دوّم قرن دوّم تكميل شده، ما را به معانى درست قرآن و حديث و اخبار بهتر راهنمايى مى‌كند تا كتب لغتى كه به استعمالات مستحدث و نوآيين درآميخته شده است. تنها يك مثال براى اثبات اين مدعا كافى است: كلمه خليفه كه در قرآن براى «آدم» به كار رفته (اذ قال ربك للملائكة انى جاعل فى الارض خليفة...) و عرفا آنقدر در مورد خليفة اللهى انسان بحث كرده‌اند، در عرف عرب و در قرن يكم و دوّم هجرى چگونه فهميده مى‌شده است؟ در كتاب خليل مى‌خوانيم كه «الخليفة من استخلف مكان من قبله و يقوم مقامه، و الجنُّ كانت عُمارّ الدنيا، فجعل الله آدم و ذريته خليفة منهم يعمرونها و ذلك قوله عز اسم: انى جاعل فى الارض خليفة...» (ص 239)
اينجا اصرارى در تأييد و قبول نوشته كتاب العين نيست و مراد تنها اين است كه بكوشيم قرآن را به عربى قديم بفهميم تا به حقيقت آن نزديك‌تر شويم. البته در تفاسير خوب مثلاً (مجمع البيان) و نيز كتب لغت معتبر مثل (لسان العرب) كوشش شده تا معانى قديم لغات بررسى شود و از جمله منابعشان مسلماً كتاب العين بوده است. اما باز هم محقق از اين كهنه‌ترين فرهنگ عربى بى نياز نيست. منتهى استفاده از كتاب العين به علت نظم غير متعارف آن، آسان نبود و انتظار مى‌رفت كسى متقبّل تنظيم آن به سياق الفبايى امروز باشد. اينك محقق محترم شيخ محمّد حسن بكائى اين كار را انجام داده‌اند و كتاب العين را در يك مجلد به صورت خوانا و مطلوبى عرضه كرده‌اند كه سعى شان مشكور و مأجور باد، و براى ايشان مزيد توفيق آرزو مى‌كنيم.
نكته‌اى كه مى‌توان گرفت اين است كه مقدمه كتاب العين كه بحث در ترتيب مخارج حروف است در اين كتاب نيامده، ديگر اينكه گاه مآخذ اشعار تخريج نشده، در زير تنها به يك نمونه اشاره مى‌كنم.
«عيث... الذئب يعيث فى الغنم... قال: والذئب وَسطَ غَنَمى يعيثُ»
در حاشيه نوشته است: «لم نهتد الى القائل و لا الى القول فى غير الاصول» حال آنكه اين شعرى است فكاهى معروف اهل ادب و تمام آن چنين است:
أما اتاك عنى الحديث / اذانا بالغائط استغيث‌
والذئب وسط غنمى يعيث / و صحت بالغائط يا خبيث!
(جاحظ، كتاب الحيوان، ج 1، ص 182 و ج 6، ص 138)
البته جاحظ نيز از گوينده نام نبرده و گفته است «على قول الراجز» و «قال بعض الرجاز»
ندرتاً غلط چاپى هم دارد كه به يك مورد اشاره مى‌كنيم كه شايد هم چاپى نيست و در اصل كتاب است: آيه «قد شغفها حباً» (يوسف 31) هم جزء شواهد «شعف» و هم جزء شواهد شغف آمده؟ آيا اين را جزء اختلاف قرائت مُحتَمَل و ممكن محسوب بداريم يا اشتباه؟ عليرضا ذكاوتى قراگزلو * قلائد الفرائد
آيت الله العظمى ملاغلامرضا قمى. مقدمه جعفر سبحانى. (چاپ دوّم: قم، مؤسسه امام صادق(ع)، 1414 ق). 504 ص، وزيرى‌
اصول فقه شيعه به علت تكيه بر احاديث و اخبار ائمه اطهار(ع) از غناى ويژه‌اى برخوردار است و از دير زمان تا كنون مورد توجه فقهاى شيعه بوده و در اين فن بسيار قلم زده‌اند. نگاهى به كتابهاى اصولى شيعه، كه قديميترين آنها كتاب «التذكرة باصول الفقه» از شيخ مفيد است، بيانگر اهتمام فقيهان و عالمان بزرگ شيعه در بارور ساختن اين علم است.
* 77 * با ظهور بزرگانى همچون ميرازى قمى (م 1231 ق) صاحب قوانين الاصول، شيخ محمّد حسين اصفهانى، صاحب الفصول فى علم الاصول (م 1261 ق) و برادرش شيخ محمّدتقى اصفهانى، صاحب هداية المسترشدين (م 1248 ق) اين فن شريف رو به گسترش نهاد، تا آنكه نوبت به خاتم الفقهاء و المجتهدين، شيخ مرتضى انصارى (1214 - 1281 ق) رسيد. او نيز با مهارت و چيرگى تمام با تأليف اثر بى نظر خود فرائد الاصول به نقد و بررسى آراى اصولى و طرح مباحث جديد و تأسيس قواعد اصولى پرداخت. گستره و ژرفايى انديشه‌هاى اصولى شيخ، عالمان پس از او را بر آن داشت تا هر يك به شرح و تفسير و نقد و تكميل مبانى شيخ دست زنند و از رهگذر شرح و حاشيه و تعليقه بر فرائد الاصول بود كه اينك شيعه گنجينه غنى و پربارى از علم اصول را پيش روى خود دارد.
(براى آشنايى با شروح و تعليقات فرائد رك: تأليف و آثار شيخ انصارى، ناصرالدين انصارى، مجله حوزه، ش 46، ص 153-170 و مجله آينه پژوهش همين شماره.)
كتابى كه اينك قصد معرفى آن را دارم، از بهترين تعليقه‌هاى رسائل به شمار مى‌رود. مؤلف بزرگوار آن مرحوم آيت الله العظمى ملاغلامرضا قمى (حدود 1255 - 1332 ق) معروف به حاج آخوند، از پيشوايان بزرگ و بانفوذ قم در اوايل قرن چهاردهم هجرى بوده است. وى به همراه شريك بحثش آيت الله العظمى حاج سيد صادق قمى، در سال 1279 ق به نجف اشرف مهاجرت كرد و مدت دو سال از محضر درس شيخ انصارى بهره برد (آثار اين استفاده در جاى جاى كتابش به چشم مى‌خورد). وى پس از وفات شيخ (در 1281 ق) مدت پانزده سال (تا 1296 ق) به درس برترين شاگرد شيخ، آيت الله العظمى ميرزا حبيب الله رشتى (م 1312 ق) و پس از آن دو سال در سامرّا به درس ميرزاى شيرازى (تا 1298 ق) حاضر گرديد و بهره‌ها بُرد. سپس به قم بازگشت و به تدريس و تأليف و پرورش شاگردان و فصل خصومات و حل مشكلات مردم پرداخت. از آثار ديگرش كتاب القضا، كتاب الصلاة، صلاة المسافر، قواعد الاصول و كنوز الجواهر را مى‌توان نام برد. (نقباء البشر، ج 4، ص 1657).
اثر حاضر، قلائد الفرائد يا قلائد العقيان على نحور الخُرَّد الحسان، مشهورترين تأليف اوست، به گونه‌اى كه مؤلف را «صاحب قلائد» مى‌خوانند. اين كتاب نخستين بار در سال 1314 ق، همراه با تقريظ منظوم علامه سيد مهدى قمى و به خط زيباى خطاط مشهور ميرزا زين العابدين قمى، به چاپ رسيده و اكنون به همان صورت افست گرديده است (و چه بسيار شايسته مى‌بود اگر بر اين كتاب پيش از چاپ مجدد، تحقيق و تصحيح صورت مى‌گرفت.) اين تعليقه كامل است و تا پايان فرايد را در بر دارد. اين كتاب ويژگيها و امتيازاتى را داراست كه آن را براى هر دانشمندو طالب علم سودمند ساخته است. اين امتيازات عبارتند از:
1- اين كتاب آكنده از مطالب توضيحى، نقد و ايراد بر مطالب شيخ، اشتقاق شقوق، تمهيد مقدمات براى مباحث كتاب، تكميل ايرادها و انتقادات شيخ بر ادله است.
2- عبارات در برخى جاها بسيار زيبا و مسجّع و مقّفى است (ص 2، 62).
3- برخى از حواشى بيار مفصّل و خواندنى است: خصوصاً فصل استصحاب.
4- معرّفى كتابها و مؤلفين آنها (ص 59 و 62) كه درباره قرب الاسناد و غوالى اللئالى است.
5- ذكر كامل احاديث (ص 60، 459 و 503).
6- لغت‌شناسى (ص 40، 61، 64، 65، 473).
7- فوايد رجالى (ص 62، 64، 65، 67).
8- استفاده از كتابهاى تفسيرى، حديثى، رجالى و لغوى (ص 62).
9- مطالب بسيار جالب و خواندنى (ص 15، 20، 63، 327، 274 و 280، درباره قاعده لاضرر و ص 501 و 502)
10- معرفى علما و فقها (ص 66، 67).
11- رفع دشوارى عبارات شيخ (ص 41، 66).
12- مشخص نمودن گويندگان اقوال (ص 30، 245، 262، 458).
* 78 * 13- ذكر سخنان فقها از كتابهايشان (ص 21، 247، 462، 463، 483).
14- بيان وجوه تأمل در سراسر كتاب.
15- از همه مهمتر اينكه، مؤلف سخنان مرحوم شيخ را در مجلس درسش ضبط كرده و همه آنها را در شرح عبارات رسائل ذكر كرده است (ص 11، 13، 14، 18، 20، بحث شيخ درباره اخباريها و ص 27، 56، 57، 59، 62، 63). مؤلف عباراتى را نيز كه خود شيخ به جاى عبارات رسائل القا فرموده بود، ذكر كرده است (ص 487 و 503).
حاشيه‌ها و تعليقات اين كتاب كوتاه و متوسط است و گاه - كه اهميت مقام اقتضا كرده - به اطاله سخن متمايل گرديده است (ص 468 - 473 و 492 - 494).
كوتاهترين بخش كتاب فصل تعادل و تراجيح (20 صفحه) و گسترده‌ترين فصل كتاب، بخش استصحاب (200 صفحه) است و بر تمام فصل انسداد نيز تعليقه نگاشته است. خواندن اين كتاب به تمامى اساتيد و دانش‌پژوهان توصيه مى‌شود. ناصرالدين انصارى قمى‌ سرچشمه‌هاى فردوسى شناسى‌
امين رياحى، محمّد. سرچشمه‌هاى فردوسى‌شناسى: مجموعه نوشته‌هاى كهن درباره فردوسى و شاهنامه و نقد آنها. (چاپ اوّل: تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1372). هشت + 512 ص، وزيرى. نمايه.
اثر حاضر كارى است گرانمايه و ارزشمند براى شناخت فردوسى و شاهنامه. پديد آورنده در اين اثر كليه گفته‌ها و نوشته‌هاى مربوط به فردوسى و كتاب او را از نوشته‌هاى مورّخان و تذكره نويسان و مقدمه‌هاى كهن دستنويسهاى شاهنامه و ستايشهايى كه از او كرده‌اند، از سالهاى نزديك به عصر او تا اواخر قرن پيش - كه آغاز تحقيقات جديد درباره فردوسى است - فراهم آورده و در مقدمه هر بخش به نقد آنها پرداخته است.
در تنظيم مطالب، ترتيب تاريخى رعايت گرديده؛ نخستين مقاله از مقدمه شاهنامه ابومنصورى و آخرين نوشته از مجمع الفصحاست.
در آغاز كتاب، ذيل عنوان رنج و روزگار فردوسى، پديدآورنده به مسائلى چون ارزش شاهنامه، دشمنى با آن، مدت سرودن شاهنامه، تصحيح شاهنامه و مسائل ديگرى از اين دست پرداخته است. پس از آن اشعار فردوسى درباره خودش گردآورى شده و بدين ترتيب زندگينامه خودنوشت فردوسى فراهم آمده است. آنگاه نوشته‌هاى مربوط به فردوسى از لابلاى كتابها و تذكره‌ها فراهم آمده كه عناوين برخى از آنها عبارت است از: فردوسى و محمود از تاريخ سيستان، شاهنامه مأخذ كتابهاى تاريخ از مجمل التواريخ، سنايى و فردوسى از حديقه سنايى، پشيمانى محمود و مرگ فردوسى از چهار مقاله نظامى عروضى، غزالى و فردوسى از مرزبان‌نامه، شاهنامه خوانى در ميدان جنگ از تاريخ جهانگشاى جوينى، فردوسى در كتاب مجمل فصيحى، فردوسى و جامى از بهارستان، صباى كاشانى و فردوسى از حديقة الشعراء، آخرين نوشته از مجمع الفصحاء.
بدين ترتيب كتاب حاضر - همانگونه كه عنوان اصلى آن گوياست - خواننده را سرچشمه‌هاى فردوسى‌شناسى در هزار سال گذشته آشنا مى‌سازد. با تأمل در اين اثر مى‌توان نظريات شاعران و تذكره نويسان گذشته را درباره فردوسى و كتاب او فراچنگ آورد و دانست كه در هزار سال گذشته، درباره فردوسى چه گفته‌اند و شاهنامه او را چگونه بررسى كرده‌اند.
ناگفته نماند كه آقاى امين رياحى در آغاز هر بخش، پس از آوردنِ نوشته‌اى از گذشتگان، به نقد آن پرداخته و ارزش تحقيقى آن را به محك نقد زده است. در پايان كتاب هم فهرستى از مطالب عرضه شده به دست داده شده * 79 * تا خواننده با ملاحظه موارد اشتراك هر نكته و مطلب دريابد كه آن نكته نخستين بار در كدام متن آمده و مؤلفان بعدى آن را از كدام منبع گرفته‌اند و يا موارد اختلافها چيست.
كتاب حاضر از آن رو كه مجموعه نوشته‌هاى كهن را درباره فردوسى و شاهنامه شامل است و خواننده را از رجوع به كتابها و تذكره‌هاى متعدد بى نياز مى‌گرداند، درخور اهميت است. همانگونه كه اشاره شد، آقاى رياحى در مقدمه كتاب، تحت عنوان رنج و روزگار فردوسى (ص 111 - 112) به برخى از جوانب فردوسى و شاهنامه نگريسته و داد سخن داده است. از جمله وى ذيل عنوان «سرودن شاهنامه چند سال طول كشيده است» براى نخستين بار پاره‌اى از اشعار به ظاهر متناقض شاهنامه را در مدت سرودن اين كتاب كنار هم نهاده و با توضيحات و تحقيقاتى عالمانه، از آنها رفع تناقض كرده است. آقاى رياحى گفته‌اند كه شاهنامه سرايى فردوسى در چند دوره بوده و لذا بايد گفت فردوسى اين كتاب را چند بار تدوين كرده است. تدوين نخست آن بيست و پنج سال به طول كشيده است چرا كه فردوسى گفته است:
دو ده سال و پنج اندرين شد مرا
همه عمر رنج اندرين شد مرا
از همين روست كه نظامى در چهار مقاله مى‌گويد:
«فردوسى... بيست و پنج سال در آن كتاب مشغول شد كه آن كتاب تمام كرد...» و هكذا عطار در اسرارنامه مى‌گويد: به بيست و پنج سال از نوك خامه / به سر مى‌برد نقش شاهنامه. ولى فردوسى خامه را به زمين ننهاد و پنج سال ديگر از نقد عمر را در كار شاهنامه كرد، اين بيت اشاره به سى سال شاهنامه سرايى فردوسى دارد:
بسى رنج بردم در اين سال سى‌
عجم زنده كردم بدين پارسى‌
سپس با ملاحظه قدرنشناسى سلطان محمود، اباتى متضمن نكوهش او سرود و بر شاهنامه افزود و به تدوين نهايى آن كمر بست:
سى و پنج سال از سراى سپنج‌
بسى رنج بردم به اميد گنج‌
با انتشار كتاب سرچشمه‌هاى فردوسى‌شناسى، جا دارد كه فردوسى‌شناسى ديگر، با الهام و استفاده از اين اثر، عهده دار كتابى درباره سرچشمه‌هاى فردوسى‌شناسى در جهان اسلام شود و آنچه عالمان اسلامى و دانشوارن عرب زبان در سده‌هاى گذشته درباره فردوسى و شاهنامه گفته‌اند، در يك كتاب گردآورد. محض نمونه اشاره مى‌كنيم كه از عالمان اسلامى، شيخ آقابزرگ تهرانى در كتاب الذريعه (ج 13، ص 16-20)، بحث مبسوطى درباره شاهنامه و نسخه‌هاى خطى آن كرده است. عبدالمحمّد نبوى. الذريعة الى مكارم الشريعة
راغب اصفهانى. الذريعة الى مكارم الشريعة. تصحيح ابواليزيد العجمى. (چاپ افست: قم، انتشارات شريف رضى، 1373). 499 ص، وزيرى.
شمار زيادى از تأليفات عالمان اسلامى را كتابهاى اخلاقى تشكيل مى‌دهد. اگر كتابهاى عالمان اسلامى را در اين موضوع گرد آوريم، كتابخانه‌اى پر برگ و بار تشكيل مى‌دهد. اين از آن روست كه اساساً هدف از بعثت بمكارم الاخلاق و محاسنها تهذيب الاخلاق و تطهير الاعراق ابوعلى مسكويه، تهذيب اخلاق يحيى بن عدى، تلبيس ابليس ابوالفرج بن جوزى، ارشاد القلوب ديلمى، كيمياى سعادت غزالى، اخلاق ناصرى و اخلاق محتشمى خواجه نصيرالدين طوسى، جامع السعادات نراقى، مكارم الاخلاق شيخ ابومنصور طبرسى، اخلاق جلالى دوانى، اخلاق محسنى ملا حسين واعظ كاشفى و دهها كتاب و رساله ديگر اخلاقى، بخشى * 80 * از آثار فخيمى است كه در حوزه فرهنگ اسلامى پديد آمده و هماره مطمح تدريس و تعليم و مطالعه دانش پژوهان بوده است.
به گفته ابن ابى الحديد معتزلى، پايه گذار علم اخلاق اميرالمؤمنين على(ع) بوده است. علّامه سيد حسن صدر نيز اين نكته را خاطر نشان ساخته و گفته است:
نخستين كسى كه در اسلام علم اخلاق را پى نهاد، اميرالمؤمنين على(ع) بود. او هنگام بازگشت از صفّين، نامه‌اى به فرزندش، امام حسن(ع) نوشته است. اين نامه را عالم اهل سنّت، ابواحمد حسن بن عبدالله عسكرى در كتاب الزوار و المواعظ آورده و درباره آن چنين گفته است:
«اگر از حكمت عملى چيزى يافت شود كه بايد آن را با آب زر نوشت، همين رساله است.» اين رساله بس طولانى است و امام(ع) در آن همه ابواب علم اخلاق و طرق سلوك اخلاقى را بيان كرده و منجيات و مهلكات و ملكات فاضله را تبيين كرده است. اين رساله را عالمان ما از طرق متعدّد نقل كرده‌اند و شريف رضى نيز آن را در نهج البلاغه آورده است (تأسيس الشيعة الكرام لعلوم الاسلام، ص 404).
كتاب الذريعة الى مكارم الشيعة، از آثار مهم و معتنابه اخلاقى است كه راغب اصفهانى آن را به خامه آورده است. مؤلف كتاب، ابوالقاسم حسين بن محمّد بن مفضل بن محمّد، معروف به راغب اصفهانى، بلندآوازه‌تر از آن است كه در اين مختصر شطرى از زندگيش آورده شود. امام فخر رازى در كتاب اساس التقديس او را با غزالى برابر دانسته است و غزالى نيز كتاب الذريعه او را همواره بر بالين داشته و آن را بس نيكو مى‌دانسته است: قيل ان الامام حجةالاسلام غزالى كان يستصحب كتاب الذريعة دائماً و يستحسنه لنفاسته (رك: كشف الظنون، ج 1، ص 827، ذيل عنوان الذريعة الى مكارم الشريعة).
از آثار مهم او پس از كتاب ياد شده «تفصيل النشأتين» و «محاضرات الادباء» و از همه مهمتر «المفردات فى تفسير القرآن» است. تفصيل النشأتين و المفردات او به فارسى ترجمه و چاپ شده است. الذريعة الى مكارم الشريعة نيز بارها منتشر شده كه چاپ حاضر بهترين نسخه آن است. اين اثر پيشتر به كوشش طه عبدالرؤف سعد، تصحيح و در مصر (مكتبة الكليات الأزهرية، 1393) چاپ شده و توسط منشورات شريف رضى نيز در قم افست شده است. چاپ حاضر، به تصحيح دكتر ابواليزيد ابوزيد العجمى، منقّحترين و عالمانه‌ترين تصحيح آن است؛ به طورى كه حجم كتاب با مقدّمه و تعليقات و فهرستهاى راهگشاى پايان كتاب، تا دو - سه برابر چاپهاى ديگر كتاب افزايش يافته است.
مصحّح در آغاز كتاب به زندگى راغب، شأن علمى او، مذهب او (كه شيعه نبوده است)، كتابهاى راغب، درونه‌شناسى كتاب الذريعة الى مكارم الشريعة، چاپها و نسخه‌هاى خطى آن و شيوه‌اش در تصحيح پرداخته و آنچه را بايد گفت، گفته است. در تعليقات كتاب به نسخه بدلها اشاره شده و نشانى آيات و روايات متن كتاب، به دست داده شده است. در پايان كتاب نيز فهرست آيات و روايات آمده در متن، سخنان بزرگان، اعلام، تعبيرات و اصطلاحات كتاب آورده شده است.
اثر حاضر در شمار بهترين كتابهاى اخلاقى و همواره مورد عنايت عالمان شيعه و سنى بوده است. همانگونه كه پيشتر نيز گفته آمد، امام غزالى آن را حتى در سفرها با خويش مى‌برد: ان الامام الغزالى كان يحمله معه دائماً فى رحلاته؛ و اين را بايد دليل بر اهميت اين كتاب دانست. مهمتر اينكه با گذشت نزديك به هزار سال از تأليف كتاب حاضر، غبار زمان بر آن ننشسته و طراوت و ارزندگى خود را از كف نداده است.
الذريعة در هفت فصل سامان يافته است. نخست از ماهيت انسان و فضايل او، تفاوت انسان و ديگر موجودات، لزوم طهارت نفس و عوامل سائق به فضايل و موانع اكتساب آن سخن رفته است. پس از آن به عقل و علم و جهل و تفاوت عقل و علم و انواع جهل و نطق و سكوت و ادبِ دانش پژوهان وواعظان پرداخته شده * 81 * است. آنگاه از قواى شهويه سخن گفته شده و حيا و فخر و عفت و ورع مورد بررسى قرار گرفته است. در ادامه به قواى غضبيه پرداخته شده و در ذيل اين موضوع به مسائل ذيل اشاره رفته است: صبر و انواع آن، شجاعت، حلم، عفو، غضب و... بحث بعدى كتاب درباره ظلم و عدالت است و در آن به مسائلى چون انواع عدل، مكر، كيد، حيله، خديعه، عداوت، سودها و زيانهاى گوشه‌گيرى از مردم، توجه شده است. مباحث پايانى كتاب درباره صناعات و كوششهاى دنيوى است.
در سراسر كتاب، فراوان به آيات و روايات و سخنان بزرگان استشهاد شده و اساساً راغب نويسنده‌اى است كثيرالاستشهاد. مصحّح چنانكه پيشتر گفتيم شواهد كتاب را استخراج كرده و مأخذ آنها را نشان داده است. در ضمن تصفّح كتاب، چند حديث از اميرالمؤمنين على(ع) ملاحظه شد كه در متن آمده و مصحّح از كنار آنها گذشته و متوجه حديث بودن آنها نشده است. از جمله در صفحه 232، «من جهل شيئاً عاداه» حديث على(ع) است كه در مستدرك نهج‌البلاغه كاشف الغطاء آمده است. همچنين در صفحه ياد شده، «الناس اعداء ما جهلوا» حديث آن حضرت است كه در نهج البلاغه آمده است. همچنين در صفحه 268، «قيل ما الانسان لولا اللسان الا بهيمة مهملة او صورة ممثلة» حديث آن حضرت است كه در دُستُور معالم الحكم و مأثور معالم الشيم قاضى قضاعى آمده است. نيز در همان صفحه «قيل المرء مخبوء تحت لسانه»، حديث آن حضرت است كه در بخش حكم نهج البلاغه آمده است. همچنين در صفحه 337 «قيل ربّ ساعٍ لقاعد»، حديث آن حضرت است و در غرر الحكم و درر الكلم آمده است.
ضمن تشكر از ناشر و ميراثبان كتاب حاضر كه بدون هيچ چشمداشت مادى به چاپ آثار و مآثر عالمان گذشته و احياى آنها پرداخته است، خوانندگان را به مطالعه و غوررسى در كتاب حاضر دعوت مى‌كنيم. عبدالمحمد نبوى‌ المنهج الأثرى فى تفسير القرآن الكريم حقيقته و مصادره و تطبيقاته‌
هدى جاسم محمّد ابوطبره، قم، مكتب الأعلام الإسلامى، 1414، 329 ص، وزيرى.
جريان‌شناسى تفاسير قرآن و كندوكاو در چندى و چونى آثار تفسيرى نگاشته شده در آستانه كتاب الهى و به ديگر سخن، تاريخ تحليلى تفسير قرآن كريم، پيشينه‌اى ديرپاى ندارد. در سده‌هاى گذشته عالمان در حوزه فرهنگ اسلامى بيشتر به تاريخ عالمان مى‌پرداختند تا تاريخ علم.
از اين رو هرچند آثارى با عنوان «طبقات المفسرين» پيشينه‌اى دراز دارد، اما سخن از شكل‌گيرى تفسير و تحولات و تطورات آن چندان كهن نيست.
در قرن چهاردهم اگر از پژوهشهاى كوتاه و بلند، در قالب مقاله و نگاشته‌هاى مفرد در اين زمينه، بگذريم بلندترين و شاملترين اثر در اين باره كتاب خواندنى «التفسير والمفسّرون» دكتر محمّدحسين ذهبى است. اين كتاب با همه كاستيها و گاه غرض آلودگيها، اثرى است سودمند و كارآمد. پس از وى عالمان و فاضلان بسيارى در اين باره قلم زده‌اند و آثارى درباره تاريخ تفسير، نقد و تحليل تفسيرها، ارزيابى جريانهاى گونه گون تفسير سامان داده اند (رك: بيّنات، شماره 3/162).
آنچه اينك بدان مى‌پردازيم اثرى است خواندنى در چگونگى يكى از جريانهاى تفسير نگارى در حوزه فرهنگ اسلامى و ظاهراً اولين اثر مفرد و شامل در اين زمينه. نويسنده، كتاب را در چهار فصل تدوين كرده است. در * 82 * فصل اوّل از تعريف تفسير مأثور و روش تفسيرنگارى منقول سخن گفته و ابعاد آن را شناسانده است. وى براى دست يافتن به تعريفى دقيق از عنوان «المنهج الأثرى» با دقت واژه‌هاى «منهج» و «اتجاه» را تعريف كرده و فرق آن دو را باز گفته (ص 24-21) و آنگاه از چگونگى شكل‌گيرى تفسير مأثور بحث كرده است. در اين بخش تفسير مأثور را در سه مرحله، به بحث نهاده است:
1) عصر پيامبر (ص 27-33)
2) عصر صحابه كه در ضمن آن از مصادر صحابيان در تفسير، تفاوت صحابيان در فهم قرآن، برجسته‌ترين مفسران دوره صحابه و ويژگيهاى تفسير دوره صحابه، گفتگو كرده است (ص 33-45).
3) عصر تابعين، كه در ضمن آن از مصادر تابعين در تفسير قرآن، مدرسه‌هاى تفسيرى دوره تابعين، مفسران برجسته دوره تابعين، ويژگى‌هاى تفسير آن دوره بحث كرده است. وى بدانسان كه ياد شد بحث را در روزگار شاگردان تابعين نيز ادامه داده است. (ص 47-58)
فصل دوّم عهده دار تبيين مصادر تفسير مأثور است. اين فصل


صفحه 9

معرفى‌هاى گزارشى‌


كليات‌
* مجموعه مقاله‌هاى سمينار جامعه‌شناسى. گردآورى سازمان سمت. (چاپ اوّل: تهران، سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاهها، 1373). 461 ص، رقعى.
اين كتاب شامل مجموعه مقالات سمينار جامعه‌شناسى و توسعه در تاريخ 9 تا 21 آذر 1370 است كه توسط سازمان سمت برگزار شد. در مقالات به موضوع جامعه‌شناسى و توسعه از ديدگاه مختلف، بويژه از ديدگاه فرهنگى و آموزشى پرداخته شده است.
* المعجمات و المجامع العربيّه. عبدالمجيد الحر. (چاپ اوّل: بيروت، دارالفكر العربى، 1414). 328 ص، وزيرى.
اين كتاب پژوهشى است درباره فرهنگهاى لغوى، چگونگى تدوين و آغاز نگارش آنها و گزارشى از فرهنگهاى نگارش يافته.
برخى از عناوين كتاب چنين است: فرهنگها، فرهنگهاى لغوى دوره نهضت ادبى در لبنان، فرهنگهاى بعد از جنگ جهانى اوّل، چگونگى بروز و ظهور فرهنگهاى لغوى در جهان عرب و آشنايى با معجمها.
* سازمان كتابخانه. كريشن كومار - مترجم مريم امين سعات. (چاپ اوّل: تهران، سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى، 1373) 338 ص، رقعى.
كتاب در مورد سازمان كتابخانه و نيز كتابخانه و جامعه تهيه و در هيجده فصل تنظيم شده است. انواع كتابخانه، قوانين و سازمانهاى مربوط به كتابخانه و كتابدارى، خدمات كتابخانه‌ها، تحولات و پيشرفتهاى اين حرفه از موضوعات اين كتاب است.
* مصادر النظام الإسلامى. المرئة و الأسره فى الاسلام. عبدالجبار الرفاعى. (چاپ اوّل: كويت، منشورات مركز المخطوطات و التراث و التوفيق، 1414). 546 ص، وزيرى.
بخش اوّل از مجموعه عظيم كتابشناسى و مصادر پژوهشى فرهنگ اسلامى است كه پيشتر از چگونگى آن سخن گفته‌ايم (رك: آينه پژوهش، سال دوّم، شماره دوّم / 50) در اين كتاب 3502 كتاب و مقاله درباره زن و خانواده فهرست شده است.
* معجم المطبوعات العربية فى ايران. عبدالجبار الرفاعى. (چاپ اوّل: تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1373) 872 ص، وزيرى.
سرزمين نيكخواه و نيك جوى ايران هنگامى كه خورشيد روزافروز اسلام را در زوايايش دريافت، آن را با آغوش باز پذيرفت. فرزندان اين مرز و بوم زبان قرآن را زبان خود تلقى كردند و هزاران اثر كلامى، فلسفى، تاريخى، علمى و.. را به اين زبان نگاشتند و به ابعاد فرهنگ اسلامى قوام بخشيدند. در تاريخ ايران اسلامى كم نبودند كسانى كه مى‌كوشيدند تا حضور مبارك اسلام را ناشايست جلوه دهند، و بر بوقها بدمند كه ايرانيان در مقابل اين حضور، ستيزه‌گرى داشتند. اما واقعيت نه * 86 * چنان بود و آثار نيز نشانگر بطلان آن ادعاست. پس از انقلاب اسلامى ايران نيز اين گونه پندارها را جريانهايى ويژه گسترش داد و اين بار عربهاى ناسيوناليست و قلم بمزد بيشتر بر اين بوق دميدند و كوشيدند ايران و به تبع آن انقلاب اسلامى را عرب ستيز و در نهايت اسلام ستيز و به اصطلاح شعوبى جلوه دهند. كتابشناس محقق جناب عبدالجبار رفاعى با اين اثر ارجمند، پاسخى عملى به اين پندار واهى داده‌اند. ايشان نشان داده‌اند كه از روزگارى كه چاپ پيدا شد، ايران اسلامى پيشتاز نشر بوده و آثار فراوانى به زبان ارجمند قرآن در ابعاد مختلف فرهنگ اسلامى نشر داده است.
در اين مجموعه بيش از 5000 عنوان كتاب به عربى ذيل موضوعات مختلف فهرست شده است. مقدمه كتاب شامل بحثى است سودمند در تاريخ چاپ و كتابت در جهان. يادآورى كنيم كه برخى از كتابهاى فارسى عربى نما در كتاب راه يافته است كه با توجه به اندك بودن آن در برابر اين كار عظيم، از ارزش، عظمت و هدف كتاب نمى‌كاهد.
* فهرست مقالات فرهنگ در مطبوعات جمهورى اسلامى ايران. مديريت نمايه سازى سازمان مدارك. (چاپ اوّل: تهران، مركز فرهنگى انقلاب اسلامى، 1373) 221/54 - 169/53 - 219/52 ص، رقعى.
شامل فهرست كليه مقالات فرهنگى است كه در سه ماه ارديبهشت، خرداد و تير سال 1372 در مطبوعات كشورمان نگاشته شده است.
اين مجموعه‌ها افزون بر فهرست كوتاه عناوين كلّى با زير مجموعه‌ها، تنظيم كشيده و در واقع شيوه كار را نشان مى‌دهند، داراى سه فهرست راهنماست كه عبارتند از: فهرست نام نويسندگان مقالات، فهرست موضوعات مقالات و فهرست جرايدى كه فهرست شده‌اند. قرآن و تفسير
* النظرية القرآنية الكونيّه. سليم الجابى. (چاپ اوّل: بيروت، مطبعة نصر، 1414). 219 ص، وزيرى.
اين كتاب بحثى است درباره خلقت جهان از ديدگاه قرآن.
* مناهج البيان فى تفسير القرآن. محمّدباقر ملكى. (چاپ اوّل: تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1414). 389 ص، وزيرى.
كتاب حاضر تفسيرى است ارجمند و خواندنى از جزء بيست و نهم قرآن كريم. مؤلف با توجه به آيات قرآن، روايات و در پرتو باريك نگريهاى واژه‌شناسانه به تفسير آيات پرداخته و جاى جاى ديدگاه مفسّران را به نقد كشيده است. در ضمن تفسير آيات، گاهى موضوعات قرآنى نيز به اختصار بحث شده است. اما فهرست مطالب از اشاره به اين مباحث قرآنى و ادبى تفسير خالى است.
* ابعاد التنزيل. على طه. (چاپ اوّل: بيروت، دارالرسول الاكرم، 1414). 414 ص، وزيرى.
اين اثر كوششى است در جهت رسيدن به ابعاد سُوَر قرآنى و ويژگيهاى آيات الهى در سور قرآن كريم. مؤلف مى‌كوشد در اين پژوهش به قرآن، چونان كتابى زندگى ساز بنگرد و آموزه‌هاى آن را با زندگى واقعى انسان پيوند دهد. او در اين مجلد كه بحث از پژوهش گسترده‌اى درباره قرآن است، به تحليل و تفسير سوره‌هاى كوثر، ماعون و تكاثر پرداخته است.
* معارف قرآن در الميزان. سيد مهدى امينى. (چاپ اوّل: تهران، سازمان تبليغات اسلامى، 1373). 223 ص، وزيرى.
اين جلد شامل ديدگاه مرحوم علامه طباطبايى در شناخت جهان و نظام آفرينش است كه نويسنده آن را از تفسير الميزان تلخيص و ترتيب داده و شامل 207 عنوان مطلب است كه در شش بخش و هر بخش در چندين فصل تنظيم شده است. بخشها عبارتند از: آغاز جهان، * 87 * شروع حيات، آيات الهى در آفرينش، نظام آفرينش جهان، نظام ازواج و پايان جهان. حديث‌
*الدروع الواقعية. السيد على بن موسى بن طاووس - متوفى 664. (چاپ اوّل: قم، مؤسسة آل‌البيت(ع) لأحياء التراث، 1414 - 1373). 314 ص، رقعى.
كتاب از جمله سلسله مصادر بحارالانوار است كه مؤسسه مزبور درصدد احيا و چاپ مستقل آنهاست. كتاب شامل ادعيه ايام و شهور و نيز فضل قرائت سوره خاص در ايام خاص و نيز صوم در پاره‌اى از ايام است.
* چهل حديث، تفكر. سيد حسين زينالى تبلى. (چاپ اوّل: تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1373). ص، جيبى.
اين چهل حديث (همراه با ترجمه سليس آنها) در موضوع تفكر، اهميت آن، انواع تفكر، موارد تفكر، زمان تفكر و نتايج آن، انتخاب شده‌اند.
* چهل حديث. محمّد صحتى سردرودى. (چاپ اوّل: تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1373). 64 ص، جيبى.
اين كتابچه، مجموعه چهل حديث و ترجمه آن است درباره جوان و نوجوان، چگونگى برخورد با جوانان و تبيينى از شخصيت و روحيات جوانان.
*اقبال الأعمال. رضى الدين على بن موسى بن جعفر بن طاووس. (چاپ اوّل: قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1373). 544 ص، وزيرى.
عالم تقوى پيشه و معادباور سيد بن طاووس، كه در صفاى روح، پاكى ضمير و دلدادگى به حق، بى‌نظير بود، آثار بلند و ارجمندى درباره دعا و گردآورى دعاها و تدوين اين مجموعه‌هاى پرمغز و دلنواز فراهم آورده است. اقبال الأعمال كه در دو بخش تنظيم شده است از بهترين اين آثار است. مؤلف بخش اوّل را براى ماه رمضان تهيه كرده و در ضمن آن دعاهاى مرتبط با روزها و شبهاى ماه رمضان، و چگونگى ارتباط بنده را با خداوند در اين ماه، شرح داده و در جلد دوّم به ماههاى ديگر پرداخته است.
محقق محترم كتاب را بر اساس سه نسخه، مقابله و تصحيح و تحقيق كرده و در پانوشتها افزون بر ضبط اختلاف نسخه‌ها، متون و احاديث را استخراج كرده و فهارس كارآمد و سودمندى بدان افزوده است. فقه‌
* فقه الشركة. سيد عبدالكريم موسوى اردبيلى. (چاپ اوّل: قم، مكتبة اميرالمؤمنين، 1414 ه ق). 279 ص، رقعى.
كتاب شامل بحث فقهى - حقوقى در مورد شركت است. مؤلف در پى تجربه نه ساله خود در امور قضايى كشور و تصميم بر بحث فقهى جامع در امور مبتلا به جامعه در مسايل و موضوعات قضايى پس از برگشت به حوزه علميه قم، به نوشتن اين كتاب اقدام كرده و آن را در دو فصل تنظيم كرده است. در فصل نخست شركت را از ديدگاه، فقهى و در فصل دوّم از ديدگاه حقوقى بر پايه كتاب «الوسيط» نوشته حقوقدان بزرگ عراقى آقاى عبدالرزاق السنهورى، به بحث گذاشته است. اين شيوه بحث، شيوه‌اى بايسته است كه فقه را بر اساس نقش كاربردى آن مطرح مى‌كند و مى‌تواند بسيارى از مشكلات را حل كند. حقوق‌
* حقوق جزاى اختصاصى. محمّدجعفر حبيب زاده. (چاپ اوّل: تهران، سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاهها، 1373). 250 ص، وزيرى.
مؤلف در اين كتاب به بررسى مفاهيم حقوق جزاى اختصاصى، پرداخته است. كتاب در پنج فصل تدوين يافته * 88 * است. فصل اوّل از سرقت و از اركان جرم بودن آن و آنگاه مجازات سرقت و چگونگى اين مجازات سخن رفته است.
در فصل بعدى از تخريب، كلاهبردارى، خيانت در امانت و صدور چك پرداخت نشدنى به شيوه ياد شده، بحث شده است. كلام‌
* العقل الاسلامى. عبدالكريم آل شمس الدين. (چاپ اوّل: بيروت، دارالأضواء، 1414). 351 ص، وزيرى.
وعده الهى به جانشينى انسان در زمين، رحمت الهى، بهشت آدم، حقيقت انسان، عقل و علم و حقيقت آنها، قرآن و كتاب مقدس، نظر قرآن درباره عقل و هستى، از جمله بحثهاى اين كتاب است.
* مذهب المعتزله من الكلام الى الفلسفة. رشيد البندر. (چاپ اوّل: بيروت، دارالينبوع، 1994). 156 ص، وزيرى.
چگونگى شكل‌گيرى معتزله، مبانى فكرى و سياسى اعتزاليان، وجود در ديدگاه معتزله، از جمله بحثهاى اين كتاب است. تعليم و تربيت‌
* فرهنگ تهاجم و تهاجم فرهنگى. سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى. (چاپ اوّل: تهران، سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى، گروه انتشارات، 1373). 442 ص، وزيرى.
اين كتاب برگرفته‌اى است از سخنان مقام معظم رهبرى درباره فرهنگ تهاجم و تهاجم فرهنگى. كتاب در پنج فصل سامان يافته است. در فصل اوّل تهاجم فرهنگى تبيين شده و وجوه افتراق آن با تبادل فرهنگى باز گفته شده است. در فصل دوّم از تاريخچه رويارويى فرهنگىِ قدرتهاى استكبارى با فرهنگ اسلامى، ريشه‌هاى تهاجم فرهنگى آنها، شيوه‌ها و ابزارهاى استعمارى در تهاجم فرهنگى، سخن رفته است.
فصل سوّم عهده دار چگونگى رويارويى مستكبران با انقلاب اسلامى است و در فصل چهارم از وظايف مردم، مسؤولان در مقابله با تهاجم فرهنگى سخن رفته است.
در فصل پايانى كتاب يعنى فصل پنجم، رسالت دستگاهها و نهادهاى فرهنگى - هنرى در مقابله با تهاجم فرهنگى توضيح داده شده است.
* جوانان و انتخاب همسر. على اكبر مظاهرى. (چاپ اوّل: قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1373). 260 ص، وزيرى.
مؤلف در اين كتاب مى‌كوشد تا مسائل عينىِ آغاز زندگى و مقدمات ازدواج را به بحث بگذارد. كتاب در هفت فصل سامان يافته است. در فصل اوّل از فضيلت ازدواج سخن رفته و در فصل دوّم با عنوان «چه زمانى ازدواج كنيم» از زمان مناسب براى ازدواج. فايده‌هاى تسريع در ازدواج و زيانهاى تأخير آن، مشكلات و موانع ازدواج در فصلهاى سوّم و چهارم مورد بحث قرار گرفته است. فصل پنجم عهده دار بررسى معيارهاى گزينش همسر است و در فصل ششم از راههاى گزينش و چگونگى آن و پيامدهايش سخن رفته است. فصل فهتم نيز درباره دوران نامزدى و مسائل مرتبط با آن است. نكته قابل توجه كتاب، عنايت به مسائل عينى و دقت در چگونگى اين مرحله از زندگانى دختر و پسر و پرهيز از افراط و تفريط در ارائه بحث است. از اين رو خواندن آن براى جوانان سودمند خواهد بود. اخلاقى‌
* احياء علوم الدين. محمّد عزالى - مترجم محمّد خوارزمى، به كوشش حسين خديوجم. (چاپ دوّم: تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، 1373). 816 ص، رقعى.
اين ترجمه، شامل بخش عادت از احياء العلوم است كه در آن از آداب خوردن، نكاح، كسب معاش، كتاب * 89 * حلال و حرام، آداب صحبت، عزلت، سفر، كتاب وجود و سماع، امر به معروف و نهى از منكر و كتاب آداب معيشت و اخلاق نبوت بحث شده است.
* اخلاق اسلامى. سيد مهدى شمس‌الدين. (چاپ اوّل: قم، انتشارات شفق، 1373). 128 ص، رقعى.
مؤلف در سه بخش، اخلاق اسلامى را در برخوردهاى اجتماعى با استناد به آيات و روايات گزارش كرده است.
تواضع، رسيدگى به امور ديگران، چگونگى برخورد با ميهمان، فرزندان، همسر، دشمنان، آداب معاشرت، مسافرت، از جمله عناوين اين كتاب است.
* خطوط كلى اخلاق در قرآن. مصطفى پاينده. (چاپ اوّل: تهران، انتشارات دفتر اسوه، 1373). 176، ص رقعى.
مؤلف در اين كتاب ضمن 31 درس، برخى از عناوين اخلاقى شامل فضائل و رذايل را با تكيه بر آيات قرآن شرح و توضيح داده است.
عناوين برخى از درسها چنين است: مراتب نفس، كمالات انسان، تواضع، ياد خدا، ايثار و زهد، شيطان، وسوسه، چهره دوزخيان، بخل، دروغ و...
*راه جوان ماندن. احمد صادقى اردستانى. (چاپ دوّم: تهران، انتشارات حافظ نوين، 1373). 480 ص، رقعى.
مؤلف در بيست فصل اين كتاب كوشيده تا از رازهاى نشاط و سرور و شيوه پيروزى بر پيرى زودرس و خلاصه جوان ماندن پرده بردارد. عوامل بهداشتىِ طول عمر، علل بهداشتى و روانى پيريهاى زودرس، عوامل غصّه آفرين و كسالت ساز، روشهاى روانى مبارزه با غم، اندوه شيوه‌هاى بهداشت روان و تن براى سلامت و طول عمر، عوامل اخلاقى و معنوى طول عمر، از جمله بحثهاى كتاب است. در اين مجموعه به مناسبت، از تاريخ طب در اسلام و اصول بهداشتِ غذا نيز سخن رفته است. تاريخ‌
* پيدايش دانش نجوم. بارتل ل. واندروردن - ترجمه همايون صنعتى زاده. (چاپ اوّل: تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1372). 506 ص، رقعى.
كتاب به تاريخچه علم نجوم در ميان اقوام و ملل مختلف پرداخته و انواع نظرات مختلف و آيينهاى علمى و اعتقادى مربوط به نجوم را گردآورى و تحليل كرده است.
* شيعة العراق. اسحاق نقاش. (چاپ اوّل: لندن، دار جامعة برنستون، 1994). 312 ص، وزيرى.
كتاب حاضر پژوهشى است درباره تاريخ معاصر عراق و نقش سياسى شيعه در عراق و چگونگى رويارويى عالمان شيعى و مردم با حكومتها.
اين كتاب در چهار فصل از گرايش برخى از عشاير به تشيع و نقش عالمان شيعه در اين باره، آينده عراق، پيوند شيعه با حكومت و چگونگى برخورد حكومت با شيعيان، مزار مطهر اباعبدالله الحسين(ع) و چگونگى عزادارى بر آن بزرگوار در عراق، چگونگى معيشت شيعيان و مراجع شيعى و موقعيت مالى و اجتماعى آنها سخن رفته است.
* علل شكل‌گيرى خوارج. شكر الله خاكرند. (چاپ اوّل: تهران، سازمان تبليغات اسلامى، 1373). 190 ص، رقعى.
مؤلف در كتاب مى‌كوشد تا زمينه‌ها و علل پيشگيرى و شكل‌گيرى خوارج را تبيين كند. محدوده بررسى، خوارج دوران على(ع) است و نويسنده افزون بر تبيين علل خاص، به بررسى علل عام كه زمينه‌ساز پيدايش خوارج بود پرداخته و جريانهاى سياسى آن روز را از عوامل عمده پيدايش اين جريان فكرى دانسته است.
* الأسلام فى الفكر الأروبى. آلبرت حورانى. (چاپ اوّل: بيروت، الدار الأهللّيه للطباعة و النشر، 1414). 256 ص، رقعى.
كتاب شامل مقالاتى است فكرى و تاريخى درباره اسلام در انديشه اروپائيان، تاريخ اسلامى، تاريخ خاورميانه، خاور ميانه در قرن هيجدهم و...
* 90 * مجموعه مقالات كتاب در پى آن است كه پيوندهاى گونه گونه بين تمدن اسلامى و اروپا را از اواخر قرن نوزدهم تا قرن بيستم باز گويد.
* سيماى رى. سيد حميد ميرخندان. (چاپ اوّل: تهران، مركز چاپ و نشر تبليغات اسلامى، 1373). 128 ص، رقعى.
اين كتاب دهمين شماره از مجموعه ديار ابرار است. ويژه ديار ديرپاى و ارجمند رى. كتاب در پنج فصل سامان يافته است. در فصل اوّل از رى در پيش از اسلام سخن رفته و در فصل دوّم چگونگى رى در دوران اسلامى گزارش شده است. از چگونگى حاكميتها در رى، جريانها و فرقه‌ها در آن ديار و مذاهب اسلامى در رى در اين فصل سخن به ميان آمده است. فصل سوّم، سخنى است كوتاه از حال و هواى رى، آبها، قناتها، بناهاى كهن و نيز پادگانهاى نظامى رى.
فصل چهارم مسائل اقتصادى و فرهنگى رى را تبيين كرده و در ضمن آن در كتابخانه‌ها، مدرسه‌ها، صنايع رى، بازارها و كشاورزى در آن ديار بحث شده است.
فصل پنجم گزارشى است در باب رى در حال حاضر.
* پرتوى از نهج‌البلاغه. سيد جواد مصطفوى. (چاپ اوّل: مشهد، انتشارات دانشگاه فردوسى، 1372) 263 ص، وزيرى.
عالم جليل القدر، روانشاد دكتر سيد جواد مصطفوى، از عالمان، حوزويان و دانشگاهيان سختكوش و ارجمندى بود كه سهم عظيمى در شناخت و شناساندن نهج البلاغه داشت و در سهل الوصول ساختن مطالب آن با كتاب ارجمند «الكاشف...» گامى بلند برداشت.
دمسازى وى با نهج البلاغه و پيوند ديرينه وى با معارف آفتابگون علوى باعث شده بود كه نگاشته‌هايش آكنده از كلام على(ع) باشد و اين مجموعه برخى از نوشتار آن بزرگوار است در آستانه نهج‌البلاغه.
كتاب از دوازده مقاله شكل يافته است. عناوين برخى از اين مقالات چنين است: مدارك و موضوعات نهج البلاغه، ديد الهى حضرت على(ع)، تصحيح نهج البلاغه، معرفى نهج البلاغه، شكوفايى عقل در نهج البلاغه وحدت و احكام و آداب جنگ در نهج‌البلاغه.
* فهرس التواريخ. رضا قلى خان هدايت - محققان: عبدالحسين نوايى و ميرهاشم محدث. (چاپ اوّل: تهران، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، 1373). 571 ص، رقعى.
رضاقلى خان هدايت در اين كتاب فهرستى از حوادث جهان اسلام را از آغاز هجرت تا 1267 ه ق ارائه داده است كه در بخشهاى آغازين كتاب به اختصار، ولى رفته رفته به تفصيل گراييده است. مصحّحان افزون بر پاورقيهاى مفيد و كارساز به تنظيم چهار فهرست مفيد دست يازيده‌اند.
* سيماى رشت. محمّد رضا سمّاك امانى. (چاپ اوّل: تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1373). ص، رقعى.
اين كتاب عهده دار بخشى از تاريخ رشت است با تكيه بر چگونگى شكل‌گيرى تشيع در آن ديار.
در هفت فصل اين كتاب از طبرستان و ديلم و پيشينه تشيع در آن ديار سخن رفته است. چگونگى شكل‌گيرى حكومت آل بويه، قيام مردم گيلان عليه ظلم و ستم و رويارويى آنها با مغولان ا زديگر مطالب كتاب است. آن گاه از رشت و قيامها و خيزشهاى ضد استبدادى آن ديار سخن به ميان آمده. در گفتار ششم گزارشى كوتاه از زندگانى عالمان رشت آمده است. در گفتار هفتم نيز از مسجدها و زيارتگاه‌هاى آن ديار اطلاعاتى در اختيار خواننده قرار مى‌گيرد...
* ربّانى شيرازى آية استقامت. فرج الله الهى. (چاپ اوّل: تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1373). 206 + تصوير، رقعى.
فقيه، مجاهد، پژوهشگر نستوه، آيت الله شيخ عبدالرحيم ربانى شيرازى براستى آيت استقامت، سمبل مقاومت و نمونه والاى شكوهمندى استوار بود.
مؤلف در اين كتاب كوشيده تا ابعاد فكرى، پژوهشى، سياسى زندگانى آن بزرگوار را بنماياند. كتاب، فصل بندى درستى ندارد، اما در ضمن عناوين * 91 * بسيارى از زندگانى، تصحيح‌ها و تأليف‌ها، حضور در صحنه مبارزه، تلاشى براى استقرار حكومت اسلامى و... به تفصيل سخن رفته است. برخى نامه‌هاى چاپ شده در اين مجموعه مى‌تواند در بيان چگونگى شكل‌گيرى انديشه سياسى و طرح حكومت اسلامى و بالاخره تاريخ تحليلى انقلاب اسلامى سودمند افتد.
* ميرزا محمّدتقى شيرازى سروش استقلال. محمّد اصغرى نژاد. (چاپ اوّل: تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1373). 104 ص، رقعى.
فقيه بزرگ، مجاهد نستوه، عالم جليل القدر آيت الله ميرزا محمّدتقى شيرازى از چهره‌هاى منور و شخصيت‌هاى كم نظير سلسله فقيهان تشيع بود. اين كتاب در شش فصل مى‌كوشد تا ابعادى از زندگانى علمى، فقهى و سياسى آن بزرگوار را بنماياند.
در فصل اوّل از خاندان ميرزا سخن رفته و در فصل دوّم به تفصيل از ويژگى‌هاى اخلاق وى بحث شده است.
در فصل سوّم آثار قلمى آن بزرگوار معرفى و از شاگردان مكتبش ياد شده است. فصل چهارم با عنوان «حيات سياسى» ابعاد سياسى زندگانى ميرزا و حضور عينى آن بزرگوار را در صحنه‌هاى سياسى بازگو مى‌كند.
فصل پنجم به گزارش انقلاب 1920 عراق و نقش والاى اين مجتهد بزرگ در آن، اختصاص دارد. در فصل ششم، مرثيه غروب غمگين اين خورشيد فقاهت و جهاد و اجتهاد سروده شده است.
در مجموعه خوب ديدار با ابرار، اين كتاب اثرى است خواندنى و ستودنى.
* سيد بن طاووس سوره پرداز. عباس عبيرى. (چاپ اوّل: تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1373). 93 ص، رقعى.
اين كتاب، در پنج بخش از زندگانى، خلق و خوى شخصيت علمى و معنوى آثار و روزگار سيد جليل القدر و عارف بزرگ شيعى، سيد بن طاووس سخن مى‌گويد.
* هبة الدين شهرستانى ستاره سامرا. عباس عبيرى. (چاپ اوّل: تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1373). 103 ص، رقعى.
سيد هبةالدين شهرستانى، از عالمان، فقيهان مصلحان و مجاهدان بزرگ قرن چهاردهم هجرى است. نستوهى، شكوه، اشراف بر جريانهاى فرهنگى و سياسى زمان، اقدام و حضور در صحنه‌ها، ازجمله ويژگيهاى آن سيد قبيله قلم است.
مؤلف در شش بخش اين كتاب از زندگانى، تحصيل، استادان، مبارزات، اقدامات سياسى و فرهنگى و آثار علمى و قلمى آن بزرگوار سخن گفته است.
* صاحب حدائق، باغبان فقه. مجتبى سياهى. (چاپ اوّل: تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1373). 98 ص، رقعى.
عالم جليل، فقيه بلندپايه يوسف احمد بحرانى مشهور به صاحب حدائق، از عالمان، محدثان و فقيهان سختكوش و پر اطلاع شيعى است با كارنامه‌اى پربرگ و بار در فقه و رجال.
مؤلف در اين كتاب از زندگانى، تحصيل، مسافرتها، استادان و شاگردان، شيوه اجتهاد و آثار ارجمند آن بزرگوار، سخن گفته است. مهمترين اثر اين فقيه عظيم الشأن، كتاب جليل «حدائق الناظره» است كه توجه و تحليل و معرفى فراترى مى‌طلبد. مؤلف كتاب بخشى از كتاب را به ويژگى‌هاى اخلاقى صاحب حدائق اختصاص داده است. ادبيات‌
* لك الرحمن يا قدس. حسين خطيب. (چاپ اوّل: بيروت، دارالإرشاد الإسلاميه، 1414). 54 ص، رقعى.
اين دفتر، اوّلين مجموعه اشعار اين شاعر فلسطينى است كه دردها و رنجهاى مردمان آن ديار، و دشوارى‌هاى زندگى در اردوگاهها، و رنجمويه‌هاى هجوم وحشيانه دشمن را فرياد كرده است.
* 92 * *گزارش و نگارش در روابط عمومى. حسين عماد افشار. (چاپ دوّم: تهران، دانشگاه علامه طباطبايى، 1372). 353 ص، رقعى.
كتاب در بر گيرنده مباحث ادبى - نگارشى مربوط به نگارشهاى ادارى و ارتباطى است و قصد دارد تا خواننده را با اصول نگارشى درست در كليه رشته هايى كه مربوط به روابط و نيز شيوه‌هاى گزارشى است، آشنا كند. اين كتاب مجموعاً پنج بخش دارد:
در بخش نخست به انواع و سبكهاى نويسندگى، بخش دوّم به نوشته‌ها در ارتباطات ادارى، بخش سوّم به نگارش پيراون ارتباطات اجتماعى، بخش چهارم به درست نويسى و آخرين بخش به ارائه نمونه‌هايى از انواع مختلف نگارش و گزارش اختصاص يافته است.
* زبان و ادبيات فارسى در بوسنى و هرزگوين. دكتر احمد صفار مقدم. (چاپ اوّل: تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1372). 197 ص، رقعى.
كتاب شامل بحثهاى تاريخى - ادبى در مورد جمهورى بوسنى و هرزگوين است كه مؤلف در زمان مسؤوليت تدريس زبان فارسى در سالهاى 69-71 در دانشگاه سارايوو آن را تدوين كرده است. در اين تاريخچه، زبان فارسى و شرايط كنونى آن در جمهورى ياد شده، بررسى شده است.
* عطر گل محمّدى. جلال محمّدى. (چاپ اوّل: تبريز، حوزه هنرى، سازمان تبليغات اسلامى آذربايجان شرقى، 1373). 81 ص، رقعى.
اين كتاب مجموعه‌اى است از شعرهايى كه شاعران ديار قهرمان‌پرور آذربايجان به هنگام سفر مقام معظم رهبرى به آن ديار سروده‌اند و حوزه هنرى سازمان تبليغات اسلامى آذربايجان شرقى آن را منتشر كرده است. شعرها به دو زبان فارسى و تركى است.
* واژه‌هاى مترادف و كاربرد آنها. مهدى نوروزى خيابانى. (چاپ اوّل: تهران، انتشارات دانشگاه علامه طباطبايى، 1372). 588 ص، رقعى.
كتاب شامل مترادفات و چگونگى كاربرد آنها در زبان انگليسى است كه عمدتاً به انگيزه كمك درسى براى دانشجويان رشته زبان انگليسى نگارش يافته است. در اين كتاب، مجموعاً 780 گروه كلمات مترادف بررسى شده است. مؤلف معانى مشترك مترادف‌ها را بيان كرده و سپس به كاربردهاى ويژه هر كلمه پرداخته و در نهايت با آوردن دو مثال براى هر مورد، شيوه به كارگيرى را آموزش داده است. مجموعه‌ها
* در سايه قلم. زين العابدين قربانى. (چاپ اوّل: قم، نشر سايه، 1373). 376 ص، رقعى.
اين كتاب مجموعه سوّم از آثار قلمى و بيان آقاى زين العابدين قربانى در موضوعات گوناگون است. اين مجموعه شامل شانزده مقاله و يا سخنرانى وى است كه بعضى از عناوين عبارتند از: مرجع قانونگذارى، شخصيت امام صادق(ع) وسيره وى در تقريب بين مذاهب، مبانى حقوق بشر از ديدگاه پديدآورندگان آن و اسلام و چند عنوان ديگر.
* الأعمال الكاملة للشيخ محمّد عبده. محمّد عمّارّه. (چاپ اوّل: قاهره و بيروت، دارالشروق). 4375 ص، وزيرى.
مجموعه‌اى است عظيم و ارجمند شامل خطابه‌ها، مقاله‌ها، بحثها و بررسى‌هاى شيخ محمّد عبده، در موضوعات مختلف اجتماعى، سياسى و فكرى.
در جلد اوّل آثار مرتبط با انديشه سياسى آمده و در جلد دوّم آثار اجتماعى او جمع و تدوين شده و در جزء * 93 * سوّم مقالات و آثار فكرى اصلاحى و تربيت وى به چاپ رسيده است. جزء پنجم و چهارم رساله، مقاله‌ها و خطاهايى را دربر مى‌گيرد كه گزارش كننده بنياد فكرى و اصلاحى و مواضع وى درباره فرهنگ اسلامى و تفسير دين است.
*ياد يار. جمع‌آورنده: مسعود مهرابى. (چاپ اوّل: تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1372). 363 ص، رقعى.
اين كتاب مجموعه‌اى است از سيزده مقال از نويسندگا مختلف در ارتباط با آسياى مركزى كه در آنها به سُغدى‌ها و آسياى ميانه، جايگاه ماوراءالنهر در موسيقى سنتى ايران، زبان فارسى در تاجيكستان، علماى مرو، بحثى پيرامون بلخ و چند بحث مهم ديگر پرداخته شده است. سياسى - اقتصادى‌
* سياست و حكومت در اروپا. دكتر احمد نقيب زاده. (چاپ اوّل: تهران، سمت، 1373). 227 ص، رقعى.
كتاب به دو بخش اصلى تقسيم شده است. در بخش نخست، اصول و مبانى فكرى و عملى دموكراسيهاى غربى به بحث كشيده شده و در بخش دوّم سياست و حكومت در چهار كشور دارنده حكومت دموكراتيك، يعنى انگليس، فرانسه، آلمان و ايتاليا و تاريخچه پيدايش انديشه دموكراسى در آنها مورد بررسى قرار گرفته است.
* تجارت بين الملل، استراتژى بازرگانى و توسعه اقتصادى. احمد اخوى. (چاپ اوّل: تهران، مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى، 1373). 395 ص، رقعى.
* اقتصادسنجى كاربردى. كنت. اف. وايس - ترجمه حميد ابريشمى. (چاپ اوّل: تهران، انتشارات سمت، 1373). 211 ص، وزيرى.
اين كتاب دربر گيرنده مفاهيم اقتصاد كلان، تئورى اقتصادسنجى و اقتصادسنجى كاربردى است كه به عنوان متن درسى دانشگاهها در اين موضوع نگارش يافته است. واژه‌نامه پايانى كتاب و نيز فهرست موضوعى الفايى آن خواننده را در دست يابى به محتواى متن كتاب، يارى مى‌رساند. علمى - آموزشى‌
* معارف گياهى. حسين ميرحيدر. (چاپ اوّل: تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1372). 560 + 535 + تصوير، وزيرى.
چگونگى كاربرد گياهان در پيشگيرى و درمان بيماريها، در اين كتاب به تفصيل تحقيق، تحليل و گزارش شده است، مؤلف اين مجموعه را كه به هفت جلد خواهد رسيد، پس از 20 سال مطالعه و بررسى و با تكيه بر معروفترين منابع مكتوب علمى و تجربىِ طب سنتىِ ايران و جهان و سفر به كشورها و شركت در كنفرانسها و بحث و گفتگو با پزشكان به رشته تحرير آورده است.
*هندبال تيمى. دكتر على محمّد ايرتاش. (چاپ اوّل: تهران، سمت، 1373). 255/1 - 306/2 ص، رقعى.
نويسنده به طور تفصيل مباحث مربوط به بازى هندبال تيمى را مورد بحث قرار داده است.


صفحه 10

مجله‌هاى پژوهشى‌


* آسياى مركزى و قفقاز
سال سوّم، دوره دوّم، شماره 5، تابستان 73.
رَيم حقوقى درياى خزر به عنوان مبنايى براى صلح و توسعه، مشكل آموزش تعهد و صلاحيت در مدارس جمهورى‌هاى آسياى مركزى، زن مسلمان در آسياى مركزى، معرفى و نقد كتابهاى: تاريخ آسياى مركزى در دوران اسلامى، تاجيكستان، بهاى آزادى و.... *بصائر
سال اوّل، شماره دوّم، مهرماه 73.
اسلام و نوگرايى، رهبريت دينى و سياسى در اسلام، اشارات فنى بر قصه‌هاى قرآن، زمينه‌هاى وحدت، بررسى تطبيقى ولايت فقيه و دموكراسى، نقدى بر ترجمه الهى قمشه‌اى از قرآن مجيد، معرفى كتاب و.... * بيّنات‌
سال اوّل، شماره 3، پائيز 73.
تفسير قرآن كريم - امام خمينى(ره)، پژوهشى جديد در تفسير آيه‌اى از قرآن، سيرى در زندگى و مبانى تفسير سيدحيدر آملى، شناخت زبان قرآن، لغزشگاههاى ترجمه قرآن كريم، رؤياى ترجمه بى‌غلط قرآن، مسأله تحريف و مشكلات ادبى قرآن، سير نگارشهاى علوم قرآنى، جغرافياى قصص قرآن در نگاه پژوهشگران، نمايشگاهان زيبايى آهورايى، تفسير التحرير و التنوير، نخستين ترجمه فارسى قرآن در شبه قاره، گنجينه و كتابخانه قرآن كريم و.... * پاسدار اسلام‌
شماره 153، شهريور 73.
تاريخ قرآن، ماهواره، ابزار تهاجم فرهنگى، پيمان برادرى، نظريه اتحاد آسيايى، جوان و تبليغ، استفتائات و.... * پاسدار اسلام‌
شماره 154، مهر 73.
تاريخ قرآن، خاطراتى از مقام معظم رهبر، زكات - قانون پايدار، سرگذشت قهرمانان رجيع، موانع اتحاد آسيا، دفاع مقدس در شعر و....
* 95 * * پاسدار اسلام‌
شماره 155، آبان 73.
زينت انسان، فاطمه(س) بانوى ناشناخته، تهاجم فرهنگى و راه حلها، بررسى كنفرانس جمعيت و توسعه، روسيه و مسلمانان، گرانى لجام گسيخته و.... *پيام حوزه‌
سال اوّل، شماره دوّم، تابستان 73.
پيش نويس اساسنامه شوراى عالى حوزه علميه، مصوبات شوراى عالى حوزه علميه، آئين نامه اجرايى مصوبه امتحانات(1)، زندگى من (علامه سيد محمّد حسين طباطبايى(ره)، حجية علم القاضى، نسخه‌هاى خطى حوزه علميه قم، معرفى اجمالى چند كتاب و.... * پيام يونسكو
سال بيست و پنجم، شماره 280، تير 73.
نوزاد و قديس، قلب - روز - شب، آفريقا: قدرت سخن، زبان حركات، دستهاى سخنگو، يك زندگى و دو زمان، مارسل ژوس نظريه پرداز ايما و اشاره و.... * تبيان‌
شماره 5-6 سال دوّم، بهار و تابستان 73.
فرهنگ و تحول آن در جوامع بشرى، گزارشى از عملكرد مركز بزرگ اسلامى غرب كشور، امر به معروف و نهى از منكر از ديدگاه فقه شيعه و شافعيه، اعجاز عددى الفاظ قرآن و.... * التوحيد
العدد 71، السنة الثانية عشرة، ذوالحجة 1414 ه ق.
العالم الاسلامى... تركيز حالة النهوض، اسس المرجعية الدينية و المقترحات المدينة حولها، اصول السياسة الثقافيه للجمهورية الاسلامية، خصائص خط الامام الخمينى، مقدمات فى نقد النظرية العرفية، مشاكل الابحاث فى البلدان الاسلامية، المفكر المسلم محمّد اسد، الحرية الفكرية بين القبول و الرفض، رؤى حول الفلسفة الاسلامية و.... دانشگاه انقلاب‌
شماره 102-101 بهار و تابستان 73.
وضعيت علم اقتصاد در حوزه‌هاى علميه، آشنايى با پژوهشگران، ملاحظاتى مقدماتى در معرفى روش علم، درباره كميسيون فرهنگ و آموزش عالى، نقدى بر «نقدى بر مبانى منطق» نقدى بر «توضيح و تكميل شرح باب حادى عشر» نقد و نظرى بر «تعليقات و تصحيحات مثنوى مولوى» معرفى پاره‌اى از مراكز تحقيقاتى اقتصادى، معرفى پاره‌اى از نشريات اقتصادى، فهرست پايان نامه‌هاى اقتصاد كارشناسى ارشد و دكترى دانشگاه‌هاى كشور و.... * الرائد
العدد 158، شعبان 1414 ه
درس من هلال رمضان، ذكرى صلاح الدين ايوبي، الفكر الايماني هو الذي يجدد غاية الوجود، لمحات و خاطرات و.... * رسالة التقريب‌
العدد الخامس، الدورة الثانية، صفر 1415 ه
حديث ثقلين، فلسفة الحرية في كتابات الشيخ المفيد، حجية الاستصحاب عند المذاهب الاسلامية، موقف الفكر الشيعى من الحركات الباطنية، الوحدة و التقريب في فكر الامام الشهيد الصدر، آيات شيطانية و.... * رهيافت‌
شماره ششم، بهار 73.
پژوهش - دغدغه‌ها و اميدها، رسالت دانشگاه در جامعه مدرن، نگرشى تاريخى به انجمنهاى علمى در ايران، جامعه‌شناسى و توسعه اجتماعى در ايران و....
* 96 * * سياست خارجى‌
سال هفتم، شماره 4، زمستان 72.
مكتب نخبه گرايى و بانيان آن، چالش بنياد گرايى دينى و پاسخ غرب، نظام ملل متحد و حقوق زن، اوضاع فرهنگى دكن در عهد سلاطين بهمنى و روابط با ايران، گوشه هايى از تاريخ ايرانيان، معرفى و نقد كتاب، و.... * الفكر الاسلامي‌
العدد الخامس، السنة الثانية، محرم الحرام - ربيع الاول 1415 ه
مسؤولية الكاتب الاسلامى، المحاربة في السنة الشريفه، طهارة أهل الكتاب، تاريخ تدوين الحديث، العلاقة بين الحضارة و التنيمة الاقتصادية، النظام الصحي في الاسلام و.... * كلام اسلامى‌
سال سوّم، شماره 3 (پياپى 11)، پائيز 73.
برهان نظم و مسأله شرور، ذاتيت و عرضيت جوهر و عرض، تئورى‌هاى شناخت در ساختار و مبانى استقراء (3)، المعرفة الشهودية، خواستگاه دين (2)، فوايد بعثت، پاسخ به دو پرسش كلامى، رساله «انّ النفس كل القوى»، معرفت‌هاى دين در غزل فارسى و ادب عربى، فلسفه اخلاق(1)، اسماء و صفات «الصمد»، شعر - در خدمت عقيده و ايمان(1)، مايه‌هاى فقهى پيشوايان اهل سنت(8). * كلك‌
شماره 53، مرداد 73.
از ميراث ادب فارسى، گونه‌هاى ادب، واقعه كشف حجاب، روند مشروعيت در افغانستان، بازگشت شاهنامه طهماسبى، اميرقلى امينى و فرهنگ عوام، خواجه خط و ادب، تازه‌ها و گوشه‌هاى ايران‌شناسى، محيط طباطبايى و زبان فارسى، ادبيات معاصر ايران در ژاپن و... * كيهان فرهنگى‌
سال يازدهم، شماره 5 (پياپى 112)، مرداد 73.
خدا و علم، «تجربه عرفى» چيست؟ غدير: رمز جاودان حق و عدالت، مقايسه حماسه ايران و يونان، رباعى نامه و.... * كيهان فرهنگى‌
سال يازدهم، شماره 6 (پياپى 113) شهريور 73.
مبانى جامعه‌شناسى مشكلات اجتماعى، رفتار اخلاقى: وجدان و انضباط اجتماعى، مفهوم دين در انديشه الياده، مفهوم امر قدسى، آموزش زبان فارسى؛ معضلات و راه حل‌ها، حوزه، رسالتها و اهداف نو، و.... * كيهان فرهنگى‌
سال يازدهم، شماره 7 (پياپى 114) مهر 73.
اندلس؛ ريشه‌ها و انديشه‌ها، كلام از نظر توماس آگوينى، جدل هنرى در شعر حافظ، بررسى آرا و آثار طه حسين در ادب عربى، واكنش مسلمانان در برابر استعمار، تحليل ساختارى داستان كوتاه و.... * كيهان انديشه‌
شماره 55، مرداد و شهريور 73.
وحدت وجود يا وحدت موجود، محمّدحسين كاشف الغطاء، ذات‌شناسى عرفانى، درآمدى بر فلسفه رياض، وحدت مذاهب و فقه اجتهادى، نقد نظريه عدم تعيين تقليد از اعلم، نقد نتايج فلسفى تئولى كوانتوم، علل پراكنده به نظر آمدن قرآن، هوسرل و واپس تافتن به فلسفه استعلايى، فلسفه علوم اسلامى، يتيمى پيامبر(ص)، يعقوب ليث و عباسيان، رساله‌اى در توحيد، نخستين آثار فارسى در بلاغت، جستارى در باب كنايه و.... كيان‌
سال چهارم، شماره 21، شهريور و مهر 73.
مدارا و مديريت مؤمنان، مردم سالارى و دين سالارى، پارادوكس اسلام ودموكراسى، غسل * 97 * تعميه سكولاريزم يا نجات دين، فرآيند عرفى شدن شريعت مسيح، تأملى در زمينه غربشناسى در ايران و.... * مجلس و پژوهش‌
سال دوّم، شماره 9، خرداد 73
يك دهه تحولات نظام بانكى در ايران، آموزش و پرورش با ناكامى نسبى در مقطع ابتدايى، منابع فارسى و انگليسى در زمينه «توسعه و برنامه» و.... * مسجد
سال سوّم، شماره 15، مرداد و شهريور 73.
سخنى با مسلمانان...، مبانى دعوت در قرآن وسنت، دعا در نهج البلاغه نقش آفرين آخرين مسجد، پيدايش مناره در اسلام، دامنه اقتصاد و.... * مشكوة
شماره 43، تابستان 73.
جايگاه اهل بيت(ع) در جوامع اسلامى، شجره مباركه زيتونه تجليگاه نور هدايت، القاب و عناوين در ايران بعد از اسلام، جايگاه آناتومى از ديدگاه متفكران مسلمان، زندگينامه مرحوم ميرداماد(ره)، نگاهى به جمهورى مسلمان نشين آذربايجان(3)، نگاهى گذرا به تركمنستان، كتابشناسى شروح شرايع الاسلام و... * معرفت‌
سال سوّم، شماره پياپى 10، پاييز 73.
تهاجم فرهنگى و فرهنگ تهاجم، اخلاق و عرفان اسلامى، وجود و علم در فلسفه صدر المتألهين، حركت توسطيه و قطعيه از ديدگاه حكيم سبزوارى(ره)، مكتب تفسير هرمنوتيك، عوامل شرك و موانع توحيد، نگاهى به تئوريهاى انقلاب، تحليل بحران سياسى اجتماعى افغانستان، پايان فضيلت، نقد تفكر اخلاقى جوامع نوين، آشنايى با پژوهشگران و.... * ميراث جاويدان‌
سال دوّم، شماره پنجم، بهار 73.
روش سياق نويسى، وقف از ديدگاه مبانى اسلامى، درباره نقد ترجمه‌اى از قرآن كريم، موقوفات ايرانيان در عراق، گفتارى در باب قرآن كريم، حكايت نامكرر عاشورا و.... * ميقات حج‌
سال سوّم، شماره 9، پائيز 73.
جمرات كجاست؟، حلق و تقصير، آئين و ملت ابراهيم(ع) در قرآن مجيد، نبرد بدر، صفا و مروه، بر درگاه رحمت، ابوالواليد ازرقى و كتاب او «اخبار مكه»، نگاهى به چند كتاب، فى منزل الوحى.... * نشر دانش‌
سال چهاردهم، شماره پنجم، مرداد و شهريور 73.
زبان فارسى، مميّز ذيروح از غير ذيروح، واژه‌اى فريبكار، كتاب و كتابخوانى، تازيانه‌هاى سلوك، ده گنج پنهان فرهنگ ملى، قصه‌هاى خواندنى، كتابهاى تازه و.... * نمايه‌
سال چهارم، شماره 4 (پياپى 32) مرداد 73.
نمايه نشريات علمى و فرهنگى و كتابهاى روز. * نمايه
سال چهارم، شماره 5 (پياپى 33) شهريور 73. * نمايه‌
سال چهارم، شماره 6 (پياپى 34) مهر 73. * ياد
سال نهم، شماره 33 و 34، بهار و تابستان 73.
پيام رهبر معظم انقلاب به مناسبت فاجعه دلخراش انفجار بمب در مشهدالرضا(ع)، حرف اوّل، تاريخ و فلسفه تاريخ در قرآن «تاريخ اسلام: بعثت پيامبر خاتم(ص)»، خاطرات «انقلاب اسلامى ايران به روايت خاطره - انتقال امام ازتركيه به نجف»، رجال «چهره پرآوازه در تاريخ معاصر ايران» تازه‌هاى كتاب و....



صفحه 11

پژوهشى در آثار و تأليفات شيخ مرتضى انصارى‌
انصارى قمى‌ ناصر الدين


آوازه علم و دانش فقيه بزرگ و پيشواى سترگ، فخر مجتهدين شيعه، حضرت شيخ مرتضى انصارى مرزها را درنورديده و زندگانى شگفت او، همه را به تعجب واداشته است. روش اجتماعى، مَنِش شخصى، زهد و تقوا، سياست و كياست، علم و دانش، تربيت و هدايت و از همه مهمتر تأليفات و آثار او سراسر شگفتى است. چگونه مردى با 67 سال زندگى خويش (و 15 سال رياست عامه شيعيان) منشأ اينهمه آثار و بركات شده است؟ اين جز با توفيق الهى و مدد خداوندى ممكن نيست.
همه دانشوران و مجتهدان با آثار قلمى آن مرد عظيم - به ويژه كتابهاى رسائل و مكاسب - آشنايى داشته و به درك و فهم مطالب علمى و ژرف و دقيق اين دو كتاب فخر مى‌جويند. اما آثار قلمى شيخ تنها به اين دو كتاب محدود نشده و نوشته‌هاى فقهى، اصولى و رجالى بسيار از آن قلم مبارك تراويده است، كه بسيارى از آنها هنوز به چاپ نرسيده و نام آنها - جز براى عده‌اى از خواص - ناشناخته مانده است.
نويسنده اين مقال، در راستاى بزرگداشت و تكريم شيخ اعظم بر آن شد تا نوشتارى در دو بخش ساخته و پرداخته كند:
الف - تأليفات و آثار شيخ انصارى. اين بخش شامل فهرست كامل آثار علمى شيخ، اعم از تأليفات، و حواشى و تقريرات و مجموعه فتاوى شيخ، و نيز توصيف شرحها، تعليقها، ترجمه‌ها و حاشيه‌هاى آنها، معرفى نسخه‌هاى خطى و چاپى (البته تا حدّ امكان) است. در اين بخش به معرفى رساله‌هاى فقهى (23 رساله) كتابهاى شيخ (7 كتاب) حواشى شيخ بر ديگر كتب (6 حاشيه)، نوشته‌هاى اصولى (10 رساله) مجموعه فتاوى (13 كتاب) و تقريرات درس شيخ (28 كتاب) پرداخته‌ايم.
ب - كتابنامه شيخ انصارى، كه دربر گيرنده نام كتابها و مقالاتى است كه در خصوص زندگى شيخ - به تفصيل و يا به اجمال به نگارش در آمده‌اند.رساله‌هاى فقهى‌
1- الإرث: محتواى اين رسال، مهمات مسائل ارث است. اين رساله در 134 سطر، در سال 1357 ق، در محلقات كتاب مكاسب، به چاپ رسيده است.
2- التسامح في أدلّة السنن: نسخه خطى آن، به شماره 8843، در كتابخانه آستان قدس رضوى، موجود است. 1 (اين رساله در پايان «اوثق الوسائل» به چاپ رسيده است).
3- تقليد الميّت و الأعلم: اين كتاب در پايان «مطارح الأنظار» به چاپ رسيده است.
4- التقيّة: رساله‌اى است بيش از 200 سطر، كه در ملحقات مكاسب، ص 320-325 به چاپ رسيده است.
بر اين رساله، مرحوم ميرزا فتّاح شهيدى تبريزى (1296-1372 ق) و مرحوم حاج شيخ عبدالله مامقانى (م 1351 ق) تعليقه نگاشته‌اند.
5- التيمّم الاستدلالى: رساله‌اى است مبسوط، كه نسخه خطى آن را علامه تهرانى در كتابخانه ميرزاى شيرازى اوّل، ديده است. (الذريعه، 4 : 518، شماره 2302).
6- خلل الصلاة: نسخه خطى آن، به خط مؤلف، به شماره 11128، در كتابخانه آستان قدس رضوى، موجود است. 2
7- الرضاع: رساله‌اى است در 480 سطر كه نسخه خطى آن، به شماره 10232 (ظاهراً به خط مؤلف، در سال 1281 نگاشته شده) موجود بوده و به عنوان ملحقات * 99 * مكاسب، ص 376 - 389 به چاپ رسيده است. بر اين رساله، شيخ محمّدباقر بهارى همدانى، حاشيه‌اى نوشته است. 3
شيخ آقابزرگ تهرانى، مى‌نويسد: «الرضاعيّات، نوشته شيخ على اكبر حكمى يزدى (1322 ق)، به منزله ترجمه اين رساله مى‌باشد. 4
8- الزكاة الاستدلالى: اين رساله، در ملحقات مكاسب، به چاپ رسيده است. (همان 12:44، شماره 274)
9- صلاة الجماعة: شيخ - رحمة الله عليه - ابتدا شرحى بر فصل صلاة الجماعة كتاب «ارشاد الأذهان» علّامه نگاشته است و سپس رساله مستقلى درباره نماز جماعت و با تلفيق آن دو اثر، و حذف مكررات، رساله فوق، در سترس اهل علم قرار گرفته است. اين اثر، در 1570 سطر، به سال 1300 ق، در تهران، به چاپ رسيده است. (هما 15:62، شماره 434).
10- كتاب الصوم: رساله‌اى است مبسوط و استدلالى درباره روزه و مسائل مختلف آن كه با كتاب «طهارت» به چاپ رسيده است. (همان 100، شماره 661)
11- العدالة: اين رساله در 515 سطر، در ملحقات مكاسب، ص 326 - 327 به چاپ رسيده است. بر اين رساله، ميرزا فتّاح شهيدى تبريزى، شرح، و علّامه مامقانى، تعلقه نگاشته است.
12- كتاب الغصب: نسخه خطى اين رساله، در كتابخانه حاج ملّا على‌محمّد نجف‌آبادى، در نجف اشرف، موجود بوده است. (همان 16:57، شماره 276).
13- قاعده لاضرر: اين رساله، در توضيح قاعده «لاضرر و لاضرار في الإسلام» است. رساله مزبور، در 149 سطر، در ملحقات مكاسب، ص 372 - 376، به چاپ رسيده است. مرحوم شيخ، در كتاب «فرائد الاُصول»، ص 314 - 318، در 110 سطر، درباره قاعده فوق بحث كرده است. مرحوم امقانى، بر اين رساله تعليقاتى زده است.
14- قاعده من ملك: رساله‌اى است در توضيح قاعده «إنّ من ملك شيئاً ملك الإقرار به»، در ملحقات مكاسب، ص 268-317، در 149 سطر، به چاپ رسيده است.
مرحوم شيخ محمّد حسن آل كبه بغدادى (م 1336 ق)، بر اين رساله حاشيه نوشته است.
15- رسالة في القرعة 5
16- رسالة في لاقضاء عن الميت: اين رساله در ملحقات مكاسب، ص 338-346، در 310 سطر، به چاپ رسيده است. مرحوم ميرزا فتّاح شهيدى تبريزى و مرحوم مامقانى، بر آن تعليقه نگاشته‌اند.
17- القضاء و الشهادات: نسخه خطى آن در كتابخانه آستان قدس رضوى، به خط سيد حسين موسوى امامى، كه در سال 1281 ق نوشته شده، به شماره 2526، موجود است. 6
18- رسالة في المتعة و جواب بعض العامّة: نسخه خطى آن، به خط على بن صالح بن سميع، شاگرد شيخ، نزد شيخ مهدى شرف الدين، موجود است. (همان، 19:67)
19- رسالة في المصاهرة: اين رساله شرح ارشاد علامه حلى است كه در بخش ملحقات مكاسب، ص 390-400، در 383 سطر، به چاپ رسيده است.
20- رسالة في منجّزات المريض. (همان، 23:19، شماره 7875).
21- رسالة في المواسعة والمضايقة: اين رساله در نهايت دقت، در بخش ملحقات مكاسب، ص 347-367، در 720 سطر، به چاپ رسيده است. اين رساله تعليقه‌اى دارد از مرحوم مامقانى.
22- رسالة في النكاح: بحثى است مبسوط كه به منزله شرح مزجى بر كتاب النكاح «إرشاد الأذهان» علامه، درباره ازدواج، اقسام و مسائل آن نوشته شده و به ضميمه مكاسب، در تهران به سال 1300 ق، در 1280 سطر، به چاپ رسيده است.
23- الوصايا: اين رساله در 726 سطر، همراه با مكاسب، در سال 1300 ق، در تهران به چاپ رسيده است. نسخه خطى اين رساله، به شماره 11127، در كتابخانه آستان قدس رضوى، موجود است. 7
كتابهاى شيخ - رحمة الله -
1- اصول فقه: اين كتاب، مشتمل است بر شصت و دو مبحث الفاظ و ادله عقليه. برخى از مباحث آن عبارتند از: واجب مشروط، مقدمه واجب، مسأله ضد، اجتماع امر و نهى، بعض مفاهيم، مطلق و مقيد، عمل به عموم، حسن و قبح و اجتهاد و تقليد، علامه تهرانى مى‌نويسد: «نسخه‌اى از آن، كه از روى خط مؤلف نوشته شده، در كتابخانه مرحوم ميرازى شيرازى موجود است».
* 100 * همچنين نسخه‌اى از آن، تحت عنوان «افادات» به شماره 1171 و زمان كتابت 1296، در كتابخانه آستان قدس رضوى، موجود است. 8
2- رجال: اين كتاب داراى نزديك به 6000 سطر و بيش از خلاصه علّامه حلى است. در اين كتاب، تمامى ثقات و ممدوحين كه به روايات آنان عمل مى‌شود، به ترتيب كتب رجال، ذكر كرده و سپس بابى براى كنى و القاب اختصاص داده است. و آنگاه مشيخه تهذيب و فقيه و فوايد ديگرى بدان افزوده و از كتب خمسه رجاليه تجاوز نكرده است.
نسخه خطى آن، به شماره 3617، به خط شيخ محمّد حسين قمشه‌اى، به سال 1281 ق نوشته شده، در كتابخانه آستان قدس رضوى، موجود است. 9
3- الخمس الاستدلالى: كتابى است مبسوط، در شرح و تبيين كتاب الخمس «ارشاد الأذهان» علّامه حلّى. (همان، 7:256، شماره 1254).
4- الصلاة الاستدلالى: كتابى است بزرگ و در نهايت دقت و مشحون از استدلال. نسخه خطى آن، به خط مؤلف، به شماره 11130، در كتابخانه آستان قدس رضوى، موجود و مستقلّا نيز به چاپ رسيده است.
مرحوم آقا شيخ ابراهيم بن احمد محقق رودسرى (ق 14) تعليقه‌اى بر اين كتاب، نگاشته است. 10
5- الطهارة: اين كتاب يكى از كتابهاى مشهور و مشحون از تحقيقات و دقايق است؛ از اين رو، مورد توجه دانشمندان قرار گرفته است. برخى از حواشى آن عبارتند از:
* حاشيه مرحوم ميرزا ابوالحسن مشكينى بن عبدالحسين (1305-1358 ق).
* حاشيه مرحوم سيد اسماعيل مرندى بن سيّد نجف (1228-1318 ق).
* حاشيه مرحوم شيد محمّد حسن آل كبه بن محمّد صالح بغدادى (م 1336 ق).
* حاشيه مرحوم شيخ محمّد انصارى دزفولى بن شيخ منصور (1254-1332 ق). وى، بر ملحقات طهارت نيز حاشيه نگاشته است.
* حاشيه مرحوم سيد حسين بادكوبى لاهيجى بن سيد رضا (1293-1358 ق)
* حاشيه مرحوم شيخ محمّدحسين خيابانى تبريزى بن محمّد جعفر (1299-1391 ق).
* حاشيه مرحوم ملّا محمّدحسين فشاركى بن محمّد جعفر (م 1353 ق).
* حاشيه مرحوم شيخ محمّدحسين كمپانى بن حاج محمّدحسن (1296-1361 ق).
* حاشيه مرحوم شيخ عبدالحسين حائرى رشتى بن شيخ عيسى (1292-1373 ق).
* حاشيه مرحوم سيد عبدالصمد جزايرى بن سيد احمد (1243-1337 ق).
* حاشيه مرحوم سيد عبدالله ثقة الاسلام بن سيد محسن اصفهانى (1258-).
* حاشيه مرحوم على مرندى بن ملّا محمّدجواد (1287-1370 ق).
* حاشيه مرحوم غلامحسين مرندى (از تلامذه آخوند و ميرزا حسين خليلى).
* حاشيه مرحوم ميرزا محمّدعلى خوانسارى بن حاج محمّدحسن (1254-1332 ق).
* حاشيه مرحوم شيخ هادى كاشف الغطاء بن شيخ عباس (89 يا 1290-1361 ق).
كتاب فوق، در 355 صفحه رحلى، 13135 سطر، همراه با رساله‌هاى تقيه، عدالت، قضاء از ميت، مواسعه و مضايقه، قاعده من ملك و قاعده لاضرر، به چاپ رسيده است.
6- المتاجر يا المكاسب: اين كتاب از دقيق‌ترين آثار شيخ و از ديرباز تا كنون، مدار تعليم و تعلّم در حوزه‌هاى علميه شيعه بوده است. عالمان، از زمان مؤلف، تا كنون، بر آن شروح و تعليقات و ترجمه‌هاى فراوانى نگاشته‌اند. اين كتاب، مشتمل بر سه بخش است:
الف - المكاسب المحرّمه: در بيش از 2650 سطر، ص 2-78. در اين بخش، از كسبهاى حرام، از حيث عين و منفعت، بحث مى‌شود.
ب - كتاب البيع: در بيش از 4680 سطر، ص 79-214.
در اين بخش، امّهات و رئوس مسائل بيع، به گونه‌اى مفصل، خصوصاً بيع فضولى، مورد بحث قرار گرفته است.
ج - كتاب الخيارات: در بيش از 3660 سطر، ص 214-319.
در اين بخش، به تفصيل از هفت خيار: مجلس، * 101 * حيوان، غبن، تأخير، شرط، رؤيت، عيب و مسقطات آنها و شروط صحت عقد و احكام خيار و قبض، بحث مى‌شود. مؤلف بزرگوار، در اين كتاب، آرا و نظريات بسيارى از فقهاى شيعه و مذاهب اربعه را به بوته نقد و بررسى گذارده و متبحرانه، حقايق مطلب را براى طالبان تشريح كرده است.
وى، در اين اثر، نه تنها از كتب فقهى، بلكه از كتب حديث، تفسير، لغت، اخلاق، و حتى از كتب كلامى همچون: «نهج الحقّ و كشف الصدق» براى اثبات مطالب فقهى خود، بهره برده است.
اين كتاب، چندين بار، از جمله به سال 1300 ق، در تهران، به گونه رحلى و چاپ سنگى، به تصحيح مرحوم حاج سيد محمّد حسينى لواسانى و به سال 1374 ق، در تبريز، در قطع وزيرىِ بزرگ و چاپ سنگى، به تصحيح حاج ميرزا آقا احمد تبريزى، چاپ و منتشر گرديده است.مصادر مهم مكاسب‌
1. إرشاد الأذهان إلى أحكام الإيمان، آيت الله علّامه حسن بن يوسف بن على بن مطهر حلّى (648-726 ق).
2. الإستبصار في ما اختلف من الأخبار، شيخ الطائفه محمّد بن حسن بن على طوسى (385-460 ق).
3. الانتصار في انفرادات الإمامية، علم الهدى السيد المرتضى على بن حسين بن موسى بن محمّد بن موسى بن ابراهيم بن الامام الكاظم - عليه السلام - (355-436 ق).
4. إيضاح الفوائد في شرح مشكلات القواعد، فخر المحققين ابوطالب محمّد بن حسن بن يوسف بن مطهر حلّى (682-771 ق).
5. تبصرة المتعلّمين في أحكام الدين، علّامه حلّى - قدس سره - .
6. تحريرالأحكام الشرعية على مذاهب الإمامية، علّامه جمال الدين ابومنصور حسن بن سديد الدين يوسف حلّى.
7. تذكرة الفقهاء، علّامه حلّى.
8. تهذيب الأحكام، شيخ الطائفه طوسى.
9. جامع المقاصد في شرح القواعد، زين الدين على بن حسين بن على بن عبدالعالى كركى (- 940 ق).
10. جواهرالكلام في شرح شرائع الإسلام (به گونه ضمنى نه به تصريح)، شيخ محمّدحسن بن باقر بن عبدالرحيم اصفهانى نجفى (1202-1266 ق).
11. الحدائق الناظرة في أحكام العترة الطاهرة، شيخ يوسف بن احمد بن ابراهيم و رازى بحرانى (1107-1186 ق).
12. الخالف في الأحكام، شيخ طوسى.
13. الدروس الشرعية في الفقه الإماميّة، ابوعبدالله محمّد بن مكى بن جزّينى عاملى (734-786 ق).
14. ذخيرة المعاد في شرح الإرشاد، مولى محمّدباقر بن مولى محمّد مؤمن خراسانى (1017 - 1090 ق).
15. ذكرى الشيعة في أحكام الشريعة، شهيد اوّل.
16. روض الجنان في شرح إرشاد الأذهان، شيخ زين الدين بن على بن احمد بن محمّد جبعى عاملى (911-965 ق).
17. الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقيّة، شيخ زين الدين على بن احمد بن محمّد جبعى عاملى.
18. رياض المسائل في تحقيق الأحكام بالدلائل، سيد على بن محمّد بن ابى المعالى صغير طباطبايى حائرى (1161-1231 ق)، شرح مختصر النافع محقق حلّى.
19. السرائر الحاوي لتحرير الفتاوي، محمّد بن احمد بن ادريس عجلى حلّى (543-598 ق).
20. شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام، ابوالقاسم نجم الدين جعفر بن حسن بن يحيى بن سعيد حلّى (602-676 ق).
21. شرح بر تجارة قواعد علّامه حلّى، از شيخ جعفر كاشف الغطاء.
22. غنية النزوع إلى علمي الاُصول و الفروع، سيد ابوالمكارم حمزة بن على بن زهرة حسينى حلبى (511-585 ق).
23. قواعد الأحكام في مسائل الحلال و الحرام، علّامه حلّى.
24. الكافي في الحديث، ابوجعفر محمّد بن يعقوب بن اسحق كلينى رازى (- 329 ق).
25. كشف الغطاء عن خفيّات مبهمات الشريعة الغرّاء، شيخ جعفر بن خضر جناحى نجفى (-1228 ق).
26. اللمعة الدمشقيّة، شهيد اوّل.
27. المبسوط في الفقه، شيخ طوسى.
28. مجمع الفائدة و البرهان في شرح إرشاد الأذهان، شيخ احمد بن محمّد اردبيلى نجفى (-993 ق).
29. مختلف الشيعة في أحكام الشريعة، علامه حلى.
30. مدارك الأحكام في شرح شرائع الإسلام، سيد محمّد بن على بن حسين موسوى عاملى (1009 ق).
31. مسالك الأفهام في شرح شرائع الإسلام، شهيد ثانى.
32. مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلّامة، سيد محمّد جواد موسوى عاملى.
33. من لا يحضره الفقيه، ابوجعفر محمّد بن على بن حسن بن موسى بن بابويه قمى (حدود 306-381 ق).
* 102 * 34. المهذّب البارع في شرح المختصر النافع، ابوعباس جمال الدين احمد بن شمس الدين محمّد بن فهد اسدى حلّى (757-841 ق).
35. النهاية في مجرد الفقه و الفتاوى، شيخ طوسى.برخى از محشّين مكاسب‌
1- سيد ابوتراب بن سيد ابوالقاسم موسوى خوانسارى (1271-1346 ق)، از شاگردان ملّا حبيب الله رشتى و شيخ محمّدحسين كاظمى.
2- ميرزا ابوالحسن مشكينى اردبيلى (1305 يا 6 - 1358 ق)، از شاگردان آخوند خراسانى و ميرزا محمدتقى شيرازى.
3- سيد ابوطالب بن ابوتراب خراسانى قاينى (م 1293 ق)، از شاگردان شيخ محمدحسين كلباسى و شيخ محسن خنفر.
4- حاج ميرزا ابوالفضل تهرانى بن ميرزا ابوالقاسم كلانترى، صاحب «مطارح الأنظار» و صاحب «شفاء الصدور في شرح زيارة العاشور» (1273-1316 ق). از شاگردان پدرش و ملّا حبيب الله رشتى و ميرزاى شيرازى.
5- سيد ابوالقاسم بن سيد على اكبر موسوى خويى (1317-1413 ق)، از شاگردان نائينى، كمپانى و آقا ضياء عراقى.
6- سيد ابوالقاسم بن سيد معصوم حسينى گيلانى اشكورى نجفي (1245 يا 1325 ق)، از شاگردان ميرزا حبيب الله رشتى. وى شرحى بر مكاسب به نام «بلغة الطالب في حاشية المكاسب»، از اوّل بيع تا مسأله تعارض مقومين، نوشته است.
7- شيخ احمد بن على كاشف الغطاء نجفى (م 1344 ق)، از شاگردان آخوند خراسانى و سيد محمّد كاظم يزدى. حاشيه وى را، شيخ شمس الدين زنجانى «نيل المطالب لتحصيل المكاسب» نام نهاده است.
8- ميرزا احمد بن نجفعلى امينى تبريزى (1287 - 1370 ق)، از شاگردان ميرزا اسدالله بن محسن تبريزى.
9- شيخ احمد بن حسين تفرشى نجفى (م حدود 1309 ق)، از شاگردان شيخ و فاضل ايروانى محمّد بن محمّدباقر.
10- سيد احمد سبط الشيخ دزفولى (1280-1355 ق)، از شاگردان ميرزاى شيرازى و آخوند خراسانى.
11- آقا شيخ احمد سلطان آبادى (م حدود 1315 ق)، حاشيه بر بيع تا آخر مكاسب.
12- احمد علومى يزدى بن ملّا حسين اردكانى (1319-1393 ق)، از شاگردان ميرزاى نائينى و سيد ابوالحسن اصفهانى.
13- حاج ملا احمد شبسترى (م 1306 ق)، از شاگردان شيخ و فاضل ايروانى و سيد حسين كوه كمرى.
14- ميرزا احمد بن ميرزا محمّدحسن آشتيانى (1300-1395 ق)، از شاگردان ميرزا محمّدهاشم رشتى و ميرزاى نائينى.
15- سيد اسماعيل بن سيد نجف مرندى (حدود 1229-1318 ق)، از شاگردان شيخ.
16- سيد محمّدباقر بن مرتضى درچه‌اى اصفهانى (م 1342 ق)، از شاگردان ميرزا حبيب الله رشتى.
17- شيخ محمّدباقر بهارى همدانى بن محمّدجعفر (م 1333 ق)، از شاگردان آخوند خراسانى و ميرزاى رشتى و ميرزا حسين خليلى و...
18- شيخ محمّدباقر بن مهدى نجم آبادى (1264-1347 ق)، از شاگردان ملا حسينقلى همدانى.
19- ميرزا محمّدباقر زنجانى (1312-1394 ق)، از شاگردان ميرزاى نائينى (حاشيه بر بيع و خيارات).
20- ميرزا محمّد تقى حائرى شيرازى، پيشواى انقلاب 1920 عراق (م 1338 ق)، از شاگردان ميرزاى شيرازى اوّل و فاضل اردكانى شيخ محمّدحسين.
21- شيخ محمّد تقى بن ملا محمّد آملى تهرانى (1304-1391 ق)، صاحب «مصابح الهدى»، از شاگردان آقا ضياء عراقى و نائينى.
22- سيد تقى بن يوسف رودبارى رشتى (- 1359 ق)، از شاگردان شيخ عبدالله مازندرانى و سيد اسدالله اشكورى.
23- شيخ جواد بن فاضل ايروانى (1287 -) ازشاگردان آخوند خراسانى، شريعت اصفهانى و سيد محمّد كاظم يزدى (حاشيه بر خيارات).
24- شيخ محمّد جواد بلاغى نجفى (1282-1352 ق) از شاگردان آقا رضا همدانى، ميرزا محمّد تقى شيرازى و آخوند خراسانى (اين كتاب «العقود المفصّله» نام دارد).
25- ملا محمّد جواد بن عباس صافي گلپايگانى (1288-1378 ق) از شاگردان آقا نجفى اصفهانى و سيد محمّد باقر درچه‌اى.
26- شيخ جعفر بن باقر آل محبوبه نجفى (م 1377 ق)، صاحب «ماضى النجف و حاضرها» و از شاگردان ميرزاى نائينى و آقا ضياء عراقى.
27- شيخ جمال الدين بن محمّد حسن نائينى نجفى، از شاگردان شيخ موسى خوانسارى و ميرزاى نائينى نجفى، از شاگردان شيخ موسى خوانسارى و ميرزاى نائينى.
28- ميرزا حبيب الله رشتى بن محمّد على (1234-1312 ق) صاحب بدايع الافكار، از اكابر شاگردان شيخ (اين كتاب با حاشيه مامقانى به چاپ رسيده است).
* 103 * 29- ميرزا محمّد حسن بن حاج ملا على عليارى تبريزى (1266-1358 ق) از شاگردان پدرش و آخوند خراسانى و سيد كاظم يزدى.
30- حاج شيخ محمّد حسن مامقانى (1238-1323 ق)، صاحب «ذرايع الأحكام في شرح شرايع الإسلام» از شاگردان شيخ و سيد حسين كوه‌كمرى. اين كتاب به نام «غاية الآمال» در 1316 ق، به چاپ رسيده است (قسمت محرمه، مفصل، بيع متوسط و خيارات مختصر است).
31- سيد حسين بن عباس حسينى اشكورى (م 1349 ق)، از شاگردان ميرزاى رشتى و آخوند خراسانى.
32- سيد حسين بن سيد رضا حسينى لاهيجى (1293-1358 ق)، از شاگردان آخوند خراسانى و ميرزا محمّد تقى شيرازى (حاشيه بر خيارات).
33- شيخ محمّد حسين كاشف الغطاء (1294-1373 ق)، صاحب «أصل الشيعة و اُصولها» و از شاگردان شيخ عباس كاشف الغطاء و ميرزا حسين خليلى و سيد يزدى. اين كتاب به نام «النظر الثاقب في شرح كتاب المكاسب» (مكاسب محرمه تا بيع مكيل و موزون) شهرت دارد.
34- ميرزا محمّد حسين بن محمّد جعفر تبريزى (حاشيه بر خيارات).
35- سيد حسين بن سيد على بختيارى اصفهانى (م 1368 ق)، از شاگردان آخوند خراسانى و ميرزا محمّد تقى شيرازى (حاشيه بر خيارات).
36- سيد حسين بن سيد على موسوى حمّامى (1298-1379 ق)، از شاگردان آخوند خراسانى و سيد كاظم يزدى و شريعت اصفهانى.
37- حاج شيخ محمّد حسين كمپانى بن محمّد حسن معين التجار اصفهانى (1296-1361 ق)، صاحب «نهاية الدراية» و از شاگردان آخوند خراسانى و حاج آقا رضا همدانى و فشاركى. اين حاشيه در 332 صفحه در سال 1363 ق، به چاپ رسيده است (حاشيه بر بيع).
38- شيخ حسين بن عبد على تبريزى تفتچى (1314-1360 ق)، از شاگردان شريعت اصفهانى و شيخ حسن مامقانى.
39- شيخ دخيل بن محمّد حچامى نجفى (م 1305 ق)، از شاگردان سيد مهدى قزوينى و شيخ محمّد حسين كاظمى.
40- حاج آقا رضا همدانى بن شيخ محمّد هادى (م 1322 ق)، از شاگردان ميرزاى شيرازى اوّل، نسخه خطى اين حاشيه، به شماره 8855، در كتابخانه آستان قدس رضوى، موجود است.
41- سيد محمّد رضا مازندرانى اصفهانى بن سيد على حسين (م 1292 ق)، از شاگردان شيخ و سيد حسن مدرس.
42- شيخ محمّدرضا بن محمّد باقر تبريزى نجفى (1265-1331 ق)، از شاگردان سيد حسين كوه كمرى و ملا حسينقلى همدانى.
43- سيد رضا محمّد موسوى لنكرانى (1250-1322 ق).
44- حاج آقا رضا مدنى كاشانى (1320-1412 ق) از شاگردان حاج شيخ عبدالكريم حائرى (حاشيه خيارات).
45- شيخ محمّد رضا بن محمّد مظفر نجفى (1323-1383 ق) صاحب «اُصول الفقه» او از شاگردان ميرزاى نائينى، شيخ محمّد حسين كمپانى و آقا ضياء عراقى. حاشيه او بر خيارات «فيض الباري في شرح المكاسب للمحقّق الأنصارى» نام دارد.
46- شيخ زلفعلى زنجانى (م حدود 1340 ق)، اين نوشتار «كم ترك الأوّل للآخر» نام دارد.
47- شيخ محمّد رضا معزى دزفولى (م 1352 ق)، از شاگردان آخوند خراسانى.
48- سيد رضى بن سيد احمد موسوى مستنبط (1270-1347 ق)، از شاگردان ميرزاى رشتى و سيد كوه كمرى و فاضل ايروانى.
49- شيخ شعبان بن مهدى گيلانى (م 1348 ق)، شاگرد ميرزاى رشتى.
50- سيد شهاب الدين بن محمود مرعشى نجفى (1315-1411 ق)، از مراجع معاصر و شاگرد مرحوم حائرى يزدى.
51- شيخ شهاب الدين بن محمّد تقى اشراقى بن آيت الله ميرزا محمّد ارباب قمى (م 1402 ق).
52- سيد محمّد صادق بحرالعلوم بن سيد حسن (1315-1390 ق)، از شاگردان نائينى، سيد ابوالحسن اصفهانى و سيد محسن حكيم.
53- آقا ضياء عراقى (1278-1361 ق)، از اجلّه تلاميذ آخوند خراسانى، (حاشيه بر بيع).
54- شيخ عبدالحسين بن عيسى حائرى (1292-1373 ق)، از شاگردان آخوند خراسانى، سيد يزدى و شريعت اصفهانى.
55- سيد عبدالرزاق بن محمّد عباس موسوى مقدّم (1316-1391 ق)، از شاگردان آقا ضياء عراقى و ميرزاى نائينى و سيد ابوالحسن اصفهانى.
56- شهيد سيد عبدالحسين دستغيب شيرازى (1332-1402 ق)، از شاگردان سيد اصفهانى، شيخ كاظم شيرازى و ميرزا آقا اصطهباناتى.
* 104 *
57- سيد عبدالحسين مجتهد لارى بن عبدالله (1264-1343 ق)، از شاگردان ميرزاى شيرازى اوّل. پيشواى انقلاب خطّه فارس عليه استعمار انگليس.
58- شيخ عبدالله مازندرانى بن محمّد نصير (1256-1330 ق)، از اكابر شاگردان محقق رشتى و سيد مهدى جعفرى.
59- شيخ عبدالله بن محمّد على راينى كرمانى نجفى (1254-1327 ق)، از شاگردان شيخ و ميرزاى مجدد شيرازى.
60- شيخ عبدالكريم بن على جزايرى (1289-1382 ق)، از شاگردان آخوند خراسانى و شيخ محمّد طه نجف و سيد يزدى.
61- حاج شيخ عبدالله بن شيخ محمّد حسن مامقانى (1290-1351 ق)، صاحب «تنقيح المقال» توضيح: غاية الآمال در شرح مكاسب شيخ، از اوّل تا خير رؤيت، از تأليفات پدرش بوده و ايشان آن را تا آخر خيارات تكميل كرده است. علاوه بر آن، بر رساله‌هاى «تقيه»، «مواسعه و مضايقه»، «عدالت»، «قضا از ميت»، «قاعده لاضرر» و «قاعده ملك» حاشيه هايى دارد كه در سال 1345 ق، در سه جلد، در نجف اشرف به چاپ رسيده است. جلد سومش حواشى ملحقات ششگانه مكاسب است به نام «قلائد ثمنيه».
62- سيد على بن سيد محمّد حسينى مرعشى، سيد الحكما تبريزى (م 1316 ق) جد مرحوم نجفى مرعشى، و از شاگردان شيخ انصارى و صاحب جواهر.
63- شيخ على زاهد مهاجرانى همدانى (1274-1329 ق) از شاگردان ميرزاى شيرازى و آخوند خراسانى و سيد يزدى.
64- شيخ على بن نصرالله همدانى نجفى (م 1339 ق)، از شاگردان حاج آقا رضا همدانى.
65- شيخ على بن عبدالحسين ايروانى (1301-1354 ق)، صاحب بشرى المجتهدين و از شاگردان آخوند خراسانى و سيد يزدى و ميرزا محمّد تقى شيرازى.
66- سيد محمّد على بن محمّد صادق خوانسارى (م 1288 ق)، از شاگردان ملا حسينعلى تويسركانى.
67- ملا احمد على بن خداداد نخجوانى نجفى (1268-1332 ق)، از شاگردان ميرزاى رشتى و فاضل ايروانى و شربيانى.
68- سيد محمّد كاظم بن عبدالعظيم طباطبايى يزدى (1247-1337 ق)، صاحب «العروة الوثقى» از شاگردان ميرزاى شيرازى و شيخ مهدى جعفرى و شيخ مهدى كاشف الغطاء. بر آن تعليقاتى از سوى شيخ عبدالرسول يزدى نوشته شده است (الذريعة 11:48) اين كتاب در 380 صفحه در سال 1312 ق، به چاپ رسيده است، (همراه با دو رساله در نماز احتياط و منجزات مريض)، نسخه خطى آن به شماره 13011 در كتابخانه آستان قدس رضوى، موجود است.
69- آخوند خراسانى ملا محمّد كاظم بن حسين (1255-1329 ق)، صاحب «كفاية الاصول» و از شاگردان شيخ و ميرزاى شيرازى.
70- شيخ محمّد كاظم شيرازى بن حاج حيدر (1290-1366 ق).
71- سيد محسن بن مهدى طباطبايى حكيم (1306-1390 ق)، صاحب «مستمسك العروة الوثقى» و از شاگردان آخوند خراسانى و سيد يزدى و ميرزاى نائينى.
اين كتاب «نهج‌الفقاهة» (شرح بيع و خيارات) نام دارد و به چاپ رسيده است.
72- شيخ محمّد على كاظمينى خراسانى بن شيخ حسن (1309-1365 ق) از شاگردان ميرزاى نائينى و حاج آقا حسين قمى و ميرزا محمّد آقازاده.
73- شيخ على بن محمود سماكه حلّى (1320-)، از شاگردان ميرزاى نائينى و آقا ضياء عراقى.
74- شهيد سيد محمّد على قاضى طباطبايى بن محمّد باقر (1331-1399 ق) از شاگردان شيخ محمّد حسين كاشف الغطاء و سيد محسن حكيم.
75- شيخ على اكبر حكمى يزدى بن محمّد مهدى (م 1322 ق)، از شاگردان آقا محمّد رضا قمشه‌اى و ميرزا محمّد حسن آشتيانى و ميرزا ابوالقاسم كلانترى.
76- ميرزا محمّد على خوانسارى بن حاج محمّد حسن (1254-1332 ق) از شاگردان سيد حسين كوه كمرى و مجدد شيرازى و ميرزاى رشتى.
77- شيخ غلامحسين مرندى، از شاگردان آخوند خراسانى و حاج ميرزا حسين خليلى.
78- شيخ قاسم اسلامى (-1400 ق) از شاگردان سيد محمّد تقى خوانسارى و مير سيد على يثربى.
79- ملا محمّد بن محمّد باقر فاضل ايروانى (1306 ق)، از شاگردان صاحب جواهر و صاحب ضوابط و شيخ. حاشيه ايشان در 300 صفحه در 1365 ق، به چاپ رسيده است.
80- سيد محمّد بن محمّد تقى حسينى تنكابنى (1277-1359 ق) صاحب إيضاح الفرائد و از اعاظم شاگردان ميرزاى آشتيانى.
* 105 *
81- سيد محمّد بن محمود حسنى لواسانى تهرانى، عصار (م 1356 ق). وى كتابى در وجه تأملات مكاسب به نام «التأمليّات» نگاشته است.
82- فاضل شربيانى محمّد بن فضلعلى (1248 - 1322 ق) از بزرگان شاگردان شيخ و سيد حسين كوه‌كمرى.
83- شيخ محمّد بن ملا محمّد على امامى اراكى (م 1399 ق) از شاگردان ميرزاى نائينى.
84- سيد محمّد بن عبدالكريم موسوى تبريزى، مولانا (م 1362 ق) از شاگردان آقا شيخ هادى تهرانى، و شريعت اصفهانى. اين كتاب «مفاتيح المطالب في شرح المكاسب» نام دارد.
85- شيخ مرتضى بن شيخ عباس كاشف الغطاء (1291-1349 ق) از شاگردان آخوند خراسانى، شيخ طه نجف و سيد يزدى.
86- شيخ موسى بن محمّد خوانسارى (1293-1363 ق) از شاگردان آخوند، يزدى، نائينى و شريعت اصفهانى. اين نوشتار «منية الطالب في شرح المكاسب» نام دارد و به چاپ رسيده است.
87- ميرزا مهدى بن جعفر آشتيانى (1306 - 1372 ق) از شاگردان شيخ فضل الله نورى و سيد يزدى.
88- ميرزا سيد هادى بن سيد على بختيارى خراسانى (1296 - 1339 ق) از شاگردان آخوند خراسانى، سيد يزدى و ميرزا محمّد تقى شيرازى.
89- ميرزا هشام بن جلال الدين خوانسارى (1319 - 1356 ق) از شاگردان آقا ضياء عراقى، ميرزاى نائينى و سيد اصفهانى.
90- سيد شمس الدين محمود نجفى مرعشى بن سيد على (1260-1338 ق) از شاگردان حاج آقا رضا همدانى، سيد يزدى و آخوند خراسانى و پدر و استاد مرحوم آيت الله مرعشى نجفى.
91- سيد محى الدين يونسى مجتهد اردبيلى (1281-1355 ق) از شاگردان ميرزا حبيب الله رشتى، آخوند خراسانى و سيد يزدى.
92- سيد محمّد هادى بن سيد جعفر حسينى ميلانى (1313 - 1395 ق) از شاگردان نائينى، عراقى و كمپانى.
93- سيد هداية الله بن اسماعيل دستغيب شيرازى، از شاگردان ميرزاى شيرازى.
شرحهاى جديد مكاسب‌
1- «ارشاد الطالب إلى أسرار المكاسب» آقاى حاج ميرزا جوادآقا تبريزى، در چهار جلد، به ترتيب جلد اوّل: شرح مكاسب محرمه، جلد دوّم: شرح كتاب بيع، جلد سوّم: حاشيه بر مباحث ولايت و شرايط عوضين در بيع اراضى، اوقاف و احتكار، و جلد چهارم: حاشيه بر خيارات كه هنوز از چاپ خارج نشده است.
2- «إيصال الطالب إلى أسرار المكاسب» آقاى حاج سيد محمّد حسينى شيرازى. اين كتاب در پانزده جلد تنظيم گرديده است. چهار جلد آن اختصاص دارد به مكاسب محرمه، پنج جلد آن اختصاص دارد به بيع، هفت جلد ديگر آن، درباره خيارات است.
3- «بلغة الطالب في التعليق على بين المكاسب»، تقريرات درس آيت الله گلپايگانى، مقرر سيد على حسين ميلانى. جلد اوّل آن، از اوّل بيع تا بحث معاطات را شامل است كه در 213 صفحه، به سال 1399، در قم به چاپ رسيده است.
4- «تشريح المطالب»، ترجمه مكاسب از سيد محمّد جواد ذهنى تهرانى. چهار جلد آن اختصاص دارد به ترجمه مكاسب محرمه و جلد پنجم و مابعد آن اختصاص دارد به كتاب بيع.
5- «خودآموز مكاسب»، ترجمه مكاسب محرمه از سيد مهدى غضنفرى خوانسارى. جلد اوّل آن (مكاسب محرمه) به چاپ رسيده است.
6- دراسات في المكاسب المحرمة. از آقاى حاج شيخ حسينعلى منتظرى. يك جلد (چاپ قم).
7- «در كلاس درس مكاسب» تقرير درس آقاى حاج شيخ احمد پايانى اردبيلى. پنج جلد از آن در شرح مكاسب محرمه به چاپ رسيده است.
8- «غنية الطالب» شيخ مرتضى اردكانى. سه جلد از اين كتاب به چاپ رسيده است.
9- «نهج الطالب في حاشية المكاسب»، سيد محسن بن آيت الله سيد محمّد حجت كوه كمرى. در 1370 ق، اولين جلدش به چاپ رسيده و جلد دوّم آن نيز سالى پس از آن منتشر شده است.
10- «شرح عبدالصاحب على المكاسب»، سيد محمّد مهدى مرتضوى لنگرودى. دو جلد از آن به چاپ رسيده است.
11- «غاية الإيضاح»، شيخ محمّد علّامى تبريزى. جلد اوّل آن، در توضيح كتاب بيع (از ابتدا تا بحث غرامت) در 225 صفحه، به چاپ رسيده است.
12- «تعليقه بر مكاسب» از حاج شيخ احمد پايانى اردبيلى. اين شرح به صورت قال، اقول بوده و جلد اوّل آن در شرح بخشى از كتاب البيع به چاپ رسيده است.
* 106 *
13- «اتحاف الطالب في حلّ عقد المكاسب»، از حاج شيخ محمّد كرمى حويزى. اين كتاب در پنج جلد و شرح مزجى مكاسب بوده و در 1412 ق، به چاپ رسيده است.
14- «در محضر شيخ انصارى» جواد فخار طوسى. تقرير درس خيارات آقاى حاج شيخ احمد پايانى. دو جلد از آن به چاپ رسيده است.
7- مناسك حج: اين كتاب، براى راهنمايى مقلدين به زبان فارسى تأليف گردده و بناى شيخ در آن، بر احتياط نهاده شده است. حواشى آن عبارتند از:
1- حاشيه ميرزا محمّد حسن شيرازى، مجدد (1230-1312 ق).
2- حاشيه حاج ميرزا حسين حاج ميرزا خليل تهرانى (1230-1326 ق).
3- حاشيه سيد محمّد كاظم يزدى طباطبايى (1247-1337 ق).
4- حاشيه سيد اسماعيل صدر (حدود 1256 - 1337 ق).
5- حاشيه شيخ محمّد تقى آقا نجفى اصفهانى (1262-1332 ق).
6- حاشيه سيد محسن طباطايى حكيم (1306-1390 ق).
اين كتاب به وسيله يكى از فضلا به عربى ترجمه شده و بر آن نيز حاشيه‌اى از مرحوم ميرزاى شيرازى اوّل، نوشته شده و در عظيم آباد هند به سال 1301 ق به چاپ رسيده است. نسخه خطى اين كتاب به شماره 8862 در كتابخانه آستان قدس رضوى، موجود است.11
حواشى شيخ - رحمت الله -
مرحوم شيخ انصارى، در خلال تدريس و تصنيف خويش، بر برخى از كتب فقهى و اصولى نيز حواشى چند نوشته است كه آنها عبارتند از:
1- حاشيه بر ترجمه نجات العباد تأليف شيخ محمّد حسن نجفى صاحب جواهر (م 1266 ق) اين كتاب به دستور صاحب جواهر به وسيله علّامه بزرگ مير سيد حسن مدرس اصفهانى (م 1273 ق) به فارسى ترجمه شده و مرحوم شيخ بر اين ترجمه حواشى مفيدى نوشته است. (همان 6:227؛ و 4:142).
2- حاشيه بر حاشيه شيخ موسى كاشف الغطاء (م 1243 ق) بر بغية الطالب في معرفة المفروض و الواجب، تأليف شيخ جعفر كاشف الغطاء (م 1227 ق) اين كتاب رساله عمليه مرحوم كشاف الغطاء بوده و بسيار بر آن حاشيه نگاشته‌اند. (همان 6:28، شماره 119)
3- حاشيه بر صلاة المسافر، سيد محمّد بن سيد هاشم هندى نجفى (1242-1323 ق)، داماد صاحب جواهر.(همان، 15:84، شماره 553)
4- حاشيه بر عوائد الأيّام من مهمات أدلّة الأحكام، تأليف ملا احمد نراقى بن ملا مهدى كاشانى (م 1245 ق) از اساتيد و مشايخ اجازه شيخ. (همان، 15:354، شماره 227)
5- حاشيه بر قوانين الاُصول تأليف ميرزا ابوالقاسم بن حسن شفتى قمى (1150 - 1231 ق).
شيخ آقا بزرگ تهرانى، به نقل از علامه سيد حسن صدر (م 1354 ق) مى‌نويسد: «اين حاشيه از اوّل حجيت خبر واحد تا پايان ادله عقليه، ادامه داشته و گويا كتاب رسائل از آن، انتخاب شده است».
مؤلف زندگانى شيخ، مى‌نويسد: «حاشيه بر استصحاب قوانين به خط محشّى در دزفول، موجود است». 12
6- حاشيه بر «المتاجر - المعاملات» تأليف مرحم وحيد بهبهانى، آقا محمّد باقر بن محمّد اكمل (م 1205 ق)، مرحوم شيخ فتاوى خود را به صورت حاشيه بر آن نگاشته است. (همان، 19: 59، شماره 308).
نوشته‌هاى شيخ در اصول‌
شيخ اعظم - رحمة اللَّه - با ارائه نظرات ژرف و عميق خويش، دو علم فقه و اصول را وارد مرحله تازه‌اى كرد. انديشه‌هاى والاى او كه تا آن زمان بى سابقه بود محور بحث و تحقيق و دقت نظر قرار گرفت. محققان بسيارى، عمده تأليفاتشان، شرح و حاشيه بر تصنيفات شيخ مى‌باشد.
اينك، در اين قسمت از مقال، به معرفي آثار اصولى شيخ مى‌پردازيم و به برخى از حواشى آنها نيز اشارتى داريم:
1- الاجتهاد و التقليد
در آغاز كتاب آمده است: «التقليد لغة، جعل الغير ذا قلادة و منه تقليد الهدي».
شيخ آقا بزرگ تهرانى، نسخه خطى آن را در كتابخانه ميرزاى شيرازى رحمة اللَّه - (م 1312 ق) مشاهده كرده است. (همان، 1:272 و 273، شماره 1432).
2- رساله‌اى در حجيت ظواهر كتاب‌
علّامه تهرانى مى‌نويسد: «نسخه خطى آن در كتابخانه حيسنيه شوشترى‌هاى نجف، موجود است». (همان، 6:275، شماره 1493).
* 107 *
3- رساله‌اى در رد قائلين به قطعية الصدور بودن اخبار
مرحوم شيخ انصارى - رحمة اللَّه - در رساله حجية الظن، مى‌نويسد: «برخى از اخباريين، قائل هستند كه تمام اخبار كتب اربعه، قطعية الصدور هستند؛ اما فايده‌اى بر بيان و جواب آن مترتب نيست، مگر جلوگيرى از حصول اين وهم بر ديگران. ما در گذشته رساله‌اى در اين باب تأليف كرده‌ايم» 13
فرائد الاُصول‌
اين كتاب، حاوى برخى از رساله‌هاى شيخ در اصول است، كه از ديرباز، از كتب درس حوزه‌هاى علميه شيعه قرار گرفته است. اين رساله‌ها عبارتند از:
- رساله در قطع.
- رساله در ظن.
- رساله در اجماع.
- رساله در اصالة البرائة.
- رساله در استصحاب.
- رساله در تعادل و تراجيح.
از اين كتاب، نسخ خطى فراوانى در گوشه و كنار كتابخانه‌هاى مختلف موجود است. از آن جمله چند نسخه به شماره‌هاى: 2983، 2990، 7348، 7394 در كتابخانه آستان قدس رضوى، موجود است. نيز كتابى به نام رسائل شيخ انصارى، به شماره 14683 و 13046 در همان كتابخانه، موجود است كه به احتمال قوى، بايد همان كتاب فرائد الاصول، باشد.منابع و مدارك رسائل‌
شيخ اعظم در تدوين كتاب فرائد الاصول، از كتب بسيارى، در فنون مختلف فقه، اصول، حديث، رجال، لغت و... استفاده كرده است. اينك در اين مقال، به ذكر برخى از مهمترين منابع، آن هم در زمينه اصول فقه، بسنده مى‌كنيم و معرفى كتب فقهى را در بخش منابع كتاب مكاسب، يادآور شده‌ايم:
1- الاستصحاب و اثبات حجّيّة و ما يتعلّق به، تأليف وحيد بهبهانى، آقا محمّد باقر بن محمّد اكمل (م 1206 ق).
2- تعليقة بر «مختصر الاُصول» حاجبى، تأليف مسعود بن عمر بن عبدالله تفتازانى خراسانى شافعى (م 712 يا 722 - 791 يا 792 ق).
3- تهذيب طريق الوصول إلى علم الأصول، يا تهذيب الاُصول يا تهذيب الوصول تأليف آيت الله علّامه حلى، حسن بن يوسف بن على بن مطهر حلّى (648-726 ق). علّامه، اين كتاب را به نام فرزندش «فخر المحققين» نگاشته است.
4- الذريعة الى اُصول الشريعة تأليف سيد شريف مرتضى علم الهُدى على بن حسين موسوى (م 436 ق).
5- زبدة الاُصول، تأليف شيخ بهايى محمّد بن عزالدين حسين بن عبدالصمد حارثى همدانى جبعى (953 - 1031 ق) شيخ در فرائد، از كتاب ديگر او «الحبل المتين في احكام الدين» استفاده كرده است.
6- شرح زبدة الاُصول، غاية المأمول في شرح زبدة الاُصول، تأليف جواد بن سعيد بن جواد كاظمى مشهور به فاضل جواد، شاگرد شيخ بهايى.
7- شرح مختصر الاُصول ابن حاجب، تأليف عبدالرحمن بن ركن الدين احمد بن عبدالغفار ايجى عضدى شافعى (701-756 ق يا 700 - 760 ق).
8- شرح وافية الاُصول، تأليف سيد صدرالدين محمّد بن محمّد باقر بن محمّد مهدى رضوى قمى، استاد وحيد بهبهانى (بين 1150 و 1160 ق).
9- عدة الاُصول، شيخ الطائفة ابوجعفر محمّد بن حسن بن على طوسى (385 - 460 ق).
10- عوائد الأيّام من مهمّات أدلة الأحكام (در بيان قواعد استنباط أحكام شرعيه) تأليف مولى احمد بن مهدى بن ابوذر نراقى كاشانى، استاد شيخ (م 1245 ق).
11- غاية البادى في شرح المبادي (مبادئ الوصول إلى علم الاُصول) تأليف شيخ محمّد بن على بن محمّد جرجانى غروى، شاگرد علّامه حلّى.
12- الفصول الغرويّة في الاُصول الفقهية، تأليف شيخ محمّد حسين بن عبدالرحيم، (محمّد رحيم) تهرانى اصفهانى حائرى (م 1250 ق) مرحوم شيخ در رسائل، گفتار ايشان را بسيار مورد نقد و بررسى و تحليل قرار داده است.
13- الفوائد المدنيّة، تأليف ملا محمّد امين بن محمّد شريف اخبارى، محدث استرآبادى (م 1033 ق)
14- الفوائد المكّيّة، تأليف ملا محمّد امين بن محمّد شريف اخبارى، محدث استرآبادى (م 1033 ق) مرحوم شيخ، براى نقل گفتار اخباريان، به سخنان او در اين دو كتاب تمسك جسته و آنها را نقل مى‌كند.
15- القوانين المحكمة في الاُصول، تأليف ميرزا ابوالقاسم گيلانى، محقق قمى (م 1231 ق)، مرحوم شيخ * 108 * انصارى، در كتاب فرائد الاُصول بدين كتاب عنايت داشته و سخنان ايشان را نقد و بررسى كرده است.
16- مبادئ الوصول إلى علم الاُصول، تأليف علّامه حلى جمال الدين ابومنصور حسن بن سديد الدين يوسف حلى (648 - 726 ق).
17- المستصفى في اصول الفقه، تأليف ابوحامد زين الدين محمّد بن محمّد بن محمّد بن احمد غزالى شافعى طوسى (450 - 505 ق).
18- معارج الاُصول، تأليف شيخ نجم الدين ابوالقاسم جعفر بن حسن بن يحيى بن سعيد هذلى، محقق حلى (602-676 ق).
19- معالم الدين و ملاذ المجتهدين، تأليف جمال الدين ابومنصور حسن بن زين الدين شهيد ثانى (م 1011 ق).
20- مناهج الأحكام، تأليف مولى احمد بن مولا مهدى بن ابوذر نراقى كاشانى (م 1244 ق).
21- منية اللبيب في شرح التهذيب، (تهذيب الاُصول) تأليف سيد مرتضى ضياء الدين عبدالله بن مجدالدين محمّد حسينى حلى (ق 8 ه).
22- نهاية الوصول إلى علم الاُصول، تأليف علّامه حلى. تهذيب الاُصول خلاصه اين كتاب است.
23- الوافية في اُصول الفقه تأليف فاضل تونى ملا عبدالله بن محمّد بشروئى خراسانى (م 1071 ق).
24- هداية المسترشدين في شرح معالم الدين، تأليف شيخ محمّد تقى بن عبدالرحيم (محمّد رحيم) تهرانى اصفهانى، برادر صاحب فصول (م 1248 ق).
* كتاب فرائد الاصول سه بار به نظم در آمده است:
1- توسط شيخ على بن محمّد على مجيراوى، على حيدر شروگى (1237-1314 ق)، شاگرد شيخ و كوه كمرى. ابتداى آن چنين است:
قال عليّ بعد ذكر البسملة
أحمد ربّاً منعمأ و الشكر له‌
و در حجيت قطع گويد:
القط حجة بلا أن يجعلا
كيف و إلّا دار أو تسلسلا
نسخه خطى آن در نزد مرحوم شيخ اسد حيدر، مؤلف الإمام الصادق و المذاهب الأربعة نواده ايشان، بوده است. (همان، 23: 77 و 78، 24: 219)
2- توسط مرحوم آخوند ملا على قزوينى خوئينى حائرى، (م 1318 ق)، نسخه خطى آن نزد سيد حسين موسوى هندى، در كربلا بوده است. تاريخ فراغت از آن، 1293 ق، است.(همان 24:219، 1136)
3- مرحوم علّامه شيخ موسى شراره عاملى (1267-1304 ق)، شاگرد تلامذه شيخ انصارى نيز كتاب فرائد الاصول را به نام الدرة المنتظمة، به نظم در آورده است. مباحث قطع كتاب، توسط مرحوم علّامه سيد مهدى حكيم (م 1312 ق)، شرح گرديده و نسخه خطى آن در كتابخانه فرزندش مرحوم آيت الله سيد محسن حكيم (م 1390 ق)، موجود است. ابتداى آن چنين است:
أبدأ بسم الله خير مفتتح‌
والحمد لله على ما قد منح‌
سمّيتها بالدرة المنتظمة
حَوَت قوانين الاُصول المحكمة
حقايق الاُصول منها تعرف‌
من بحرها الطالب أرّخ (يُعرف)
تارى پايان نظم آن سال 1290 بوده و نسخه خطى آن نزد نواده‌اش شيخ محسن شراره، بوده است. (همان، 8:109، شماره 407).
حواشى و تعليقات رسائل‌
1- حاج ميرزا ابراهيم بن حسين دنبلى خويى (1247-1325 ق)، شاگرد شيخ و سيد حسين كوه كمرى، حاشيه بر قطع.
2- شيخ ابراهيم بن على رضا فيروزآبادى يزدى (م 1312 ق)، شاگرد ميرزا حبيب الله رشتى و سيد محمّد كاظم يزدى، حاشيه او بر رسائل سه جلد است: جلد اوّل در قطع و ظن، جلد دوّم در برائت و اشتغال و جلد سوّم در استصحاب است.
3- ميرزا ابراهيم بن محمّد على محلاتى (م 1336 ق)، شاگرد ميرزا محمّد حسن شيرازى، حاشيه بر استصحاب.
4- سيد ابن الحسن شمس العلماء بن سد حسن لكهنوى (م 1368 ق)، شاگرد آخوند خراسانى و سيد يزدى و شيخ الشريعة اصفهانى.
5- سيد ابوتراب بن ابى القاسم موسوى خوانسارى (1271 - 1346 ق)، شاگرد شيخ محمّد حسين كاظمى و ميرزا حبيب الله رشتى.
6- سيد ابوطالب بن ابوتراب خراسانى قائينى (م 1295 ق)، شاگرد حاج محمّد حسن كرباسى و شيخ محسن خنفر.
7- سيد ابوالقاسم بن سيد معصوم حسينى گيلانى اشكورى نجفى (م بعد از 1325 ق)، شاگرد ميرزا حبيب الله * 109 * رشتى. شرح وى بر رسائل، جواهر العقول نام دارد و به غير از آن، حاشيه ديگرى نيز بر رسائل نگاشته است.
8- سيد ابوالمكارم بن ابوالقاسم موسوى زنجانى (1255 - 1330 ق) شاگرد سيد حسين كوه‌كمرى.
9- شيخ احمد بن حسين، حاشيه بر تعادل و تراجيح را در سال 1300 ق، در نجف اشرف به پايان رسانيده است. اين حاشيه، با تأليف احمد بن حسين تفرشى نجفى، تفاوت دارد؛ زيرا تاريخ فراغت آن، سال 1392 و 1394 است. (همان، 21:42، شماره 3870) (ر.ك: نسخه خطى شماره 757 كتابخانه مرحوم آيت الله مرعشى، قم.)
10- سيد احمد بن حسين تفريشى نجفى (م حدود 1309 ق)، مؤلف محاكمات الاُصول، شاگرد شيخ و فاضل ايروانى. تاريخ نگارش كتاب، 1294 ق.
11- سيد احمد سبط الشيخ بن سيد محمّد طاهر آغاميرى دذفولى نجفى، داماد شيخ (1280 - 1355 ق)، شاگرد ميرزاى شيرازى اوّل و آخوند خراسانى.
12- حاج ميرزا احمد آشتيانى بن ميرزا محمّد حسن آشتيانى (1300 - 1395 ق)، شاگرد ميرزا محمّد هاشم رشتى، ميرزا حسن كرمانشاهى و ميرزاى نائينى.
13- شيخ احمد سلطان آبادى (م حدود 1315 ق) شاگرد فاضل ايروانى. حاشيه وى، «مرشد الدلائل» نام دارد.
14- شيخ احمد بن شيخ على كاشف الغطاء (م 1344 ق)، شاگرد آخوند خراسانى و سيد يزدى.
15- احمد علومى يزدى بن ملا حسين اردكانى (1319 - 1393 ق)، شاگرد ميرزاى نائينى و سيد اصفهانى و ميرزا آقا اصطهباناتى. حاشيه بر قطع رسائل.
16- ملا احمد بن على اكبر فاضل مراغى (م 1310 ق)، شاگرد شيخ و سيد حسين كوه‌كمرى.
17- شيخ اسد الله بن على اكبر زنجانى (1282 - 1354 ق)، شاگرد ميرزاى شيرازى اوّل و ميرزاى شيرازى دوّم.
18- سيد اسد الله بن عبدالحسين نبوى دزفولى (م 1313)، شاگردشيخ محمّد رضا دزفولى.
19- شيخ اسماعيل بن علينقى ارومى تبريزى، تائب (1295 - 1374 ق)، شاگرد شيخ محمّد طه نجف و سيد فتاح سرابى.
20- ملا محمّد امينى، شاگرد شيخ. تاريخ نگارش، 1291 ق. علامه تهرانى، نسخه‌اى از آن را در كتابخانه مرحوم آيت الله سيد محمّد حجت، مشاهده كرده است.
21- سيد محمّد باقر بن سيد مرتضى درچه‌اى اصفهانى (م 1342 ق)، شاگرد ميرزا حبيب الله رشتى.
22- شيخ محمّد باقر بهارى همدانى بن محمّد جعفر (م 1323 ق)، شاگرد آخوند خراسانى، محقق رشتى و حاج ميرزا حسين خليلى.
23- شيخ محمّد باقر زنجانى فرزند مقدس، (م 1341 ق)، تاريخ نگارش، 1325 ق.
24- سيد محمّد باقر بن سيد مرتضى طباطبايى يزدى حائرى (1239 - 1298 ق)، شاگرد شيخ و ميرزاى شيرازى اوّل. حاشيه وى به نام «وسيلة الوسائل» در آخر كتاب ديگرش «حلّ العقول لعقد الفحول في علم الاصول» به چاپ رسيده است. نسخه‌اى از آن در مجموعه شماره 765 كتابخانه آيت الله مرعشى، موجود است.
25- شيخ باقر بن حسن بن اسدالله كاظمى، برادر صاحب مقابيس، او رسائل را تلخيص كرده است.
26- سيد محمّد باقر بن محمّد على قاضى طباطبايى تبريزى (1285 - 1366 ق)، شاگرد محقق رشتى، سيد يزدى و شيخ الشريعه اصفهانى، حاشيه او «مخزن الفوائد» نام دارد.
27- شيخ محمّد تقى تربتى (م 1330 ق)، شاگرد ميرزاى شيرازى، مجدّد. حاشيه بر تعادل و تراجيح.
28- شيخ محمّد تقى گوگدى گلپايگانى (م 1353 ق)، از شاگردان آخوند خراسانى.
29- سيد محمّد تقى بن رضا حسينى قزوينى، سيد آقا (م 1333 ق)، شاگرد حاج ميرزا حبيب الله رشتى.
30- شيخ محمّد تقى آقا نجفى اصفهانى بن شيخ محمّد باقر بن شيخ محمّد تقى، مؤلف هداية المسترشدين (1262 - 1332 ق)، شاگرد ميرزا محمّد حسن شيرازى، شيخ مهدى كاشف الغطاء و شيخ راضى

پي نوشت ها:
1- الذريعه، آقا بزرگ تهرانى، 3:174، فهرست الفبايى كتابخانه آستان قدس / 125.
2- فهرست الفبايى، كتابخانه آستان قدس.
3- همان مدرك /283
4- نقباء البشر 4:1608.
5- زندگانى و شخصيت شيخ انصارى، ص 134.
6- الذريعه، 17:141، شماره 734؛ فهرست الفبايى: 448.
7- فهرست الفبايى، 603.
8- الذريعه 2:210، شماره 816؛ 16:323، شماره 1505؛ فهرست الفبايى: 61.
9- الذريعه 10: 150، شماره 275؛ فهرست الفبايى: 276.
10- الذريعه 15:60، شماره 419؛ فهرست الفبايى: 385.
11- الذريعه 22:273؛ شماره 7066، فهرست الفبايى: 552.
12- هما


صفحه 12

نامه‌ها
مهدوى راد


شماره تازه آينه پژوهش (26) رسيد و از مقالات دلپذير آن بهره بردم.
در مقاله ترجمه شده از نوشته احمد شوقى بنبين دو نكته يافتم كه چون ممكن است موجب اشتباهى براى مراجعه كنندگان بدان شود، توضيح مى‌نويسم:
معناى Ex _ Libris كه به «خارج از متن» ترجمه شده با تسامحى ترجمه ادبى - لغوى است. گاهى به مطالب خارج از كتاب (متن) اطلاق مى‌شود، ولى عادتاً و به طور عمومى معنيش آن ورقه‌اى است كه نام دارنده كتاب بر آن چاپ يا نوشته مى‌شود و درون جلد چسبانيده مى‌شود.
واقع اين است كه من از متن حاضر درنيافتم نويسنده عرب مرادش از آوردن Ex _ Libris چه بوده است. شايد درست نمى‌دانسته است كه چه مفهوم و معنايى دارد.
ديگر اين كه نام نويسنده الكتاب العرب Arabic Book كه به شكل يوهانسر بيدرسى آمده صورت تحريف پيدا كرده است و ضبط درست آن yohannes Pedersew است.
* * *
در مورد مقاله آقاى نجيب مال هروى كه نظرى است درباره مجموعه معروف به اسئله و اجوبه، از تأليفات رشيد الدين فضل اللَّه همدانى و به مناسبت طبع آن توسط دانشمند گرامى آقاى دكتر رضا شعبانى در پاكستان انجام شده است. اين چند نكته را عرض مى‌كند.
1- اسئله و اجوبه به خلاف نظر فاضل ارجمند، به ضرس قاطع از تأليفات خواجه است. زيرا خود در كتاب «توفيقة» نام آن را آورده است به عنوان «كتاب اسؤله و اجوبه و تعليقات» (صفحه 237، چاپ حروفي الوقفية).
2- نام اسئله و اجوبه، چنان كه ديده شد، توسّط خود رشيد الدين بر چنان نوشته‌هايى اطلاق شده است و نامى نيست كه «عموماً از فحواى محتواى توضيحات ... برخاسته و ساخته» شده باشد.
رشيد الدين آن نامه‌ها را جداگانه آورده است و اثرى جداست، نه آن طور كه آقاى مايل هروى نوشته‌اند: «نبايد اثرى جداگانه و مستقل محسوب گردد.»
3- خواجه رشيد الدين در كتاب وقفنامه خود ضوابط كتابت تأليفات خود را نوشته است و آوردن آن تركيبات موجب تكميل مقاله مفيد آقاى نجيب مايل هروى است.
4- پيش از همه مرحوم جعفر سلطان القرائى در سال 1330 كتاب اسئله و اجوبه را بر اساس نسخه‌اى كه خود داشت به خواهش من در مقاله‌اى معرفي كرد و در مجله مهر چاپ كرده‌ام (8: 209 - 212 و 280 - 285). ايشان در پايان مقاله خود متذكر شدند كه دكتر مهدى بيانى درباره كتاب توضيحات و سلطانيه و لطائف الحقايق و مفتاح التفاسير يادداشتهايى دارد. پس از دكتر بيانى درخواه شدم كه آن يادداشتها را به صورت مقاله‌اى مرحمت كرد و در همان مجله تحت عنوان «رسائل فارسى رشيدالدين فضل اللَّه» (8: 549 - 552) به چاپ رسيد. بنابراين نسخه اسئله و اجوبه موجود در كتابخانه گنج بخش پاكستان منحصر نيست و چند نسخه موجود است كه معرفى آنها مبحثى ديگر را درخور است. البته ضرورت دارد يادآورى كنم كه همين نسخه گنج بخش را فاضل ارجمند آقاى احمد منزوى هم طى مقاله‌اى مستقل معرفى كرده‌اند و مقاله ايشان در مجموعه موسوّم به «هفتاد * 126 * مقاله» (ارمغان فرهنگى به دكتر غلامحسين صديقى) مقارن انتشار متن اسئله و اجوبه توسط آقاى دكتر رضا شعبانى به چاپ رسيده است.
5- اينكه آقاى غلامرضا طاهر فهرست جامع التصانيف مندرج در آغاز لطايف الحقايق را تنظيم رشيد الدين دانسته است، دور از حقيقت نيست. در اين لحاظ كه در اغلب تأليفات مجموعه‌اى رشيد الدين چنين فهرستى، از جمله در مطاوى وقفنامه آمده است. بنابراين اعتراض آقاى نجيب مايل هروى نسبت به استاد غلامرضا طاهر دور از مناسبت است.
6 - از مجموعه اسئله و اجوبه نسخه‌اى مهم كه از همان عهد رشيدالدين بود در ملكيت مرحوم عبدالحجة بلاغى بود كه از روى آن رساله «فايده زيارت» را به طور عكس در كتاب جنگ مانند خود كه در قم چاپ شده و نامش را از ياد برده‌ام به چاپ رسانيده بود و من هم سعادت آن را يافتم كه از روى چاپ مرحوم بلاغى تجديد چاپى عكسى از آن در مجله فرهنگ ايران زمين عرضه كنم. بنابراين «فايده زيارت» پنج بار چاپ شده است (چاپ عكسى بلاغى، چاپ عكس فرهنگى ايران زمين، چاپ حروفى مايل هروى، چاپ عكسى شعبانى، چاپ حروفى شعبانى). استاد دانش پژوه در مقدمه سوانح الافكار رشيدى توضيحاتى معتبر درباره نسخه‌هاى اسئله و اجوبه دارند كه براى خوانندگان آينه پژوهش مفيد است.
7- اسئله و اجوبه خواه كتابى مستقل باشد و خواه چنان كه آقاى نجيب مايل هروى به تأكيد در پايان مقاله خود تكرار كرده‌اند. جزوى از جامع التصانيف رشيدى و متضمن چهار اثر، مى‌بايست چاپ مى‌شد و اكنون شده است.
8- من هم به تكرار عرض مى‌كنم طبق وقفنامه مجموعه رشيديه يعنى جامع التصانيف حاوى توضيحات، مفتاح التفاسير، سلطانيه و لطايف بوده است و طبق وقفنامه بيان الحقايق كتاب مستقلى بوده است نه قسمتى از مجموعه رشيديه. رشيد الدين در وقفنامه تأليفات خود را كه مى‌بايست نوشته مى‌شد بدين ترتيب در شمار آورده است:
1- مجموعه رشيديه (توضيحات، مفتاح التفاسير، سلطانيه، لطايف [الحقايق‌]) 2- جامع التواريخ. 3-آثار و احياء. 4- بيان الحقايق. 5- تحقيق المباحث. 6- اسئله و اجوبه و تعليقات.
البته اختلاف نظم تلفيق نسخ ممكن است ناشى از آن باشد كه بعضى از كاتبان در نوشت كتابها تخليطى از حيث پس و پيشى نظم مذكور كرده باشند و كتابهايى را با هم نوشته و در يك مجلد قرار داده باشند. كما اينكه نسخه معرفى شده توسط مرحوم مجتبى مينوى ذيل عنوان توضيحات رشيديه چنين وضعى دارد (يادگارنامه حبيب يغمائى، صفحه 347 - 361).
9- ضمناً مناسب است عرض شود كه «تقريظات» علماى هم عصر رشيد الدين و بيان الحقايق تحقيقى عالمانه و بسيط توسط J.nan Ess به زبان آلمانى در سال 1981 به نام und peione GelehtewDer Wesir در شهر ويسبادن نشر شده است كه متضمن همه دقائق و نكات ضرورى و معرفى رجال و علماى مذكور سرگذشت رشيد الدين و فصل دوّم درباره مجموعه رشيدى و فصل سوّم درباره تقريظات و فصل سوّم درباره بيان الحقايق و فصل پنجم درباره اسئله و اجوبه است. ايرج افشار