نامه ها
دوست عزيز و همكار سابقم, جناب آقاى محمدعلى طالقانى, پس از (تورّقى) در بخش (الف) اثرناچيز اينجانب يعنى (واژه نامه حقوق اسلامى) نقد مختصرى بر آن مرقوم داشتند كه در شماره 23 (بهمن ـ اسفند 1372) نشريه وزين (آينه پژوهش) به زيور طبع آراسته شد و حقير قريب هفت ماه پس از چاپ, از آن مطلع گشتم.
در آغاز جا دارد از ايشان كه در واقع به درخواست مؤلّف در پيشگفتار چاپ اول پاسخ مثبت داده و با اقدام به نقد كتاب مورد بحث, مؤلف واژه نامه و خوانندگان آن را رهين منّت خود گردانيده اند, صميمانه تشكر و قدردانى نمايم. در عين حال بيان توضيحاتى در مورد نقد مذكور ضرورى به نظر مى رسد كه ذيلاً به اختصار به آنها مى پردازم. جهت تسهيل كار اين مطالب در دو بخش بررسى مى شوند:الف: اشكالات شكلى
بخشى از اشكالاتى كه ايشان به (واژه نامه حقوق اسلامى) وارد دانسته اند, به قول حقوقدانان, اشكالات شكلى است, از قبيل عدم رعايت ترتيب عبارات و گذاشتن پرانتز در موارد غير ضرورى كه به برخى از اين موارد در بخش (ب) نيز اشاره خواهيم كرد. ناقد, جنبه هاى مثبت كتاب را اين گونه خلاصه مى كند:
(واژه نامه حقوق اسلامى روى هم رفته كوششى است براى كسانى كه با مسائل حقوق اسلامى سر و كار دارند و علاقمندند كه بر برابرهاى واژه هاى اسلامى آشنا شوند و احياناً از آن در كار خود استفاده برند…)
منتقد محترم در پايان نقد حداكثر آنچه كه بر قضاوت خود افزوده اند, اضافه كردند واژه (شايان تأمّل) و در نتيجه توصيف واژه نامه تحت عنوان يك (كوشش شايان تأمل) مى باشد كه البته معناى اين عبارت مبهم, چندان براى حقير روشن نيست. به جمله ايشان توجه كنيد:
(واژه نامه حقوق اسلامى در هيأت حاضر, روى هم رفته كوششى است شايان تأمل براى كسانى كه بخواهند با اصلاحات حقوق اسلامى آشنا شوند و براى آنكه مفيد به حال متخصصين فن هم بشود [لازم است] ويراستارى كامل شود.)
بنده حقيقتاً نتوانسته ام بفهمم كه چطور كتابى مى تواند براى كسانى كه مى خواهند با اصلاحات حقوق اسلامى آشنا شوند, مفيد بوده, ولى براى متخصصين فن نياز به ويراستارى آن هم (ويراستارى كامل) داشته باشد! اگر كتابى اشتباه دارد كه اين اشتباهات براى همه هست و در نتيجه براى همه خوانندگان خود ويراستارى لازم است, و اگر هم اشتباه چندانى ندارد كه ديگر سخن گفتن از (ويراستارى كامل) بى مورد است.
همچنين پرداختن به نقد دو فرهنگ از دو نويسنده مختلف طى يك نوشته تنها مى تواند ناشى از كمبود وقت يا حوصله منتقد باشد و باز موجب عدم رعايت انصاف نسبت به نويسندگان آن فرهنگ ها مى شود. بسيارى از خوانندگان مجلات, صفحات مجله را تنها ـ به قول خود ايشان ـ به تورّق مى گيرند و بعضاً به تفكيك بين مطالب نوشته شده در يك نقد از اين جهت كه كدام يك به كدام اثر مورد نقد مربوط است, بى توجه مى باشند. بنابراين چه بسا برخى از خوانندگان اين نقد, با ديدن تصويرى روى جلد اثر اينجانب در صفحه اول نقد و قضاوت صفحه آخرِ نقد ايشان در كم ارزش خواندن فرهنگ دوم مورد نقد, و اشاره به وجود كلماتى چون گنجشك, ترقّه, فشفشه و گاوميش در آن بدون دقت و توجه كافى قضاوت صفحه آخر را به تصوير صفحه اول مربوط بدانند. بدين ترتيب بهتر آن بود كه ايشان دو نوشته مجزا را به نقد اين دو فرهنگ اختصاص مى دادند و هر نوشته در يكى از شماره هاى نشريه به چاپ و منتشر مى گشت.ب. اشكالات ماهوى
جهت پرهيز از اطاله كلام به اين موارد به اختصار اشاره مى كنيم:
1. منتقد محترم بر عنوان كتاب يعنى (واژه نامه حقوق اسلامى) ايراد گرفته اند كه كلمه اول,كلمه اى نو و عبارت بعدى عبارتى جا افتاده و سنگين[!] است و با هم متناسب نمى باشند. البته براى نگارنده اشكالى در افزودن يك واژه نو به يك واژه به قول ايشان جا افتاده و سنگين متصور نيست.
ضمن اينكه عبارت حقوق اسلامى كلمه واژه نامه را ـ كه به قول ايشان به كتابى حاوى واژه ها به طور اعم اشاره دارد ـ تخصيص زده است, و در هر حال نبايد فراموش كرد كه انتخاب عنوان كتاب امرى تا حدودى سليقه اى است و در اين زمينه نگارنده همواره به نوآورى و زيبايى عنوان (به جاى اينكه هميشه به قول ايشان بر اصطلاحات جا افتاده تكيه مى شود) توجه داشته است.
2. در مورد وجود برخى از واژه هاى حقوقيِ غير اسلامى و يا اسلامى غير حقوقى در پيشگفتار واژه نامه توضيح كافى داده شده است.
3. منظور از (روحانيت) كه در مقابل اصطلاح انگليسى clergy قرار داده شده است (نهاد روحانيت) است نه آن گونه كه ايشان تصور كرده اند (حال و مقام منتسب به روح)(!) به هيمن دليل هم اين واژه در كنار واژه روحانيون قرار داده شده است تا مترادف بودن آنها مورد تأكيد قرار گيرد.
4. منتقد محترم بر معادل هاى دو عبارت (اصول محاكمات جزايى) و (اصول محاكمات مدنى) ايراد گرفته و ترجمه كلمه اصول در انگليسى (يعنى كلمه principless) را غير ضرورى دانسته اند.
بديهى است اصول و محاكمات جزايى به معناى آيين دادرسى كيفرى و اصول محاكمات مدنى به معناى آيين دادرسى مدنى است. هيچ يك از اين دو به قوانين موضوعه اشاره نمى كند و ترجمه آنها همان چيزى است كه در واژه نامه آمده است, يعنى به ترتيبCriminal Procedureو principles of Civil Litigation . جهت اطمينان خاطر به ايشان, به عنوان آسانترين راه, توصيه مى كنم كه فهرست دروس دوره فوق ليسانس حقوق دانشگاه لندن را (كه بُعد مسافت چندانى هم با ايشان ندارد) تهيه نموده و اين دو عبارت را عيناً به همين شكل در آنجا بيابند. بعيد است بتوان ادعا كرد كه دانشگاه لندن هم در ذكر اين دو عنوان درسى راه خطا پيموده است.
5. منتقد محترم عبارت Security measures را معادل نادرسى واژه (اقدامات تأمينيه) و آن را بيشتر به معناى (اقدامات امنيتى) دانسته اند. باز مراجعه به هر كتاب راجع به حقوق تجارت انگلستان براى ايشان روشن خواهد كرد كه اين واژه به معناى اقداماتى كه براى حفظ حقوق تاجرِ ورشكسته توسط مدير تصفيه به عمل مى آيد, به كار مى رود. مراجعه به (قانون اعسار) مصوب سال 1986 انگلستان: Isolvency Act, 1986) نيز احتمالاً مفيد خواهد بود.
اشتباه ايشان از آنجا ناشى مى شود كه فكر كرده اند كلمه security هميشه به معناى (امنيت) يا (امنيتى ) به كار مى رود, در حالى كه همواره اين گونه نيست. براى مثال همه روزه در دادگاه هاى انگلستا بحث security for costsمطرح مى شود و اين به معناى تأمين هزينه دعوى توسط يكى از طرفين است.
بنابراين ملاحظه مى شود كه كلمه security بعضاً به معناى تأمين به كار مى رود, نه امنيت و در واژه نامه نيز به همين معنا به كار رفته است.
6. كلماتى مثل كلمه (پاداش) را نه تنها اسلامى كه حتى حقوقى نيز ندانسته اند! در حالى كه پاداش, معادل فارسى همان كلمه جُعل در جُعاله است و مفهوم حقوقى كاملاً جا افتاده اى, هم در حقوق اسلامى وايران و هم در حقوق انگلستان دارد. همين طور كلمه (گمرك) را نه حقوقى و نه اسلامى دانسته اند و آن را (ظاهراً پرتغالى) اعلام فرموده اند! در حالى كه در اينجا بحث بر سر ريشه لغات نيست كه مثلاً آيا كلمه گمرك اصالتاً و ابتداء پرتغالى است يا فارسى و يا ريشه ديگرى دارد. بلكه نكته مهم آن است كه در هر صورت اين واژه امروزه در زبان فارسى مصطلح, چه خود آن و چه مشتقاتش (مثل عبارت (حقوق و عوارض گمركى)) كاملاً بار حقوقى دارند.
7. معادل Consanguine را براى كلمه (آبى) و Collaterals را براى كلمه (اخوه) نادرست و ناشى از عدم توجه به ظرايف حقوقى دانسته اند! در حالى كه اين كلمات در بسيارى از آثار مستشرقين در مورد ارث و وصيت به عنوان معادل اين دو كلمه به كار رفته اند. (براى مثال ر. ك: پروفسور كولسون, كتاب (ارث و وصيت در خانواده مسلمان), انتشار دانشگاه كمبريج, سال 1971, ص 65).
8. وجود حروف فارسى پ, چ, ژ, گ را در واژه نامه, ناهماهنگ با عنوان كتاب و موجب كاسته شدن از اعتبار آن دانسته اند. به نظر اينجانب اگر ايشان به وجود اين چهار حرف غير عربى در واژه نامه معترض هستند, بايد به وجود كلّيه كلمات فارسى اعتراض داشته باشند و نه فقط اين چهار حرف; زيرا در غير عربى بودن فرقى بين كلمه پاداش و مثلاً كلمه نماز نيست. اين هر دو كلمه فارسى بوده و به تبعيت از استدلال ايشان هيچ يك نبايد در (واژه نامه حقوق اسلامى) جايى داشته باشد. به عبارت ديگر, به تبعيت از نظر ايشان, (واژه نامه حقوق اسلامى) هيچ گاه نمى تواند (آنگونه كه بر روى جلد واژه نامه مورد بحث ذكر شده است) (فارسى ـ انگليسى) باشد بلكه همواره بايد از واژه هاى عربى در آن استفاده شود! اينكه تكليف فارسى زبانان چه مى شود مطلبى است كه بايد منتقد محترم پاسخگوى آن باشند.
اين نظرب ه هيچ وجه مورد تأييد نگارنده نيست. نمى توان مدعى شد كه اگر در كتابى واژه هايى چون خواهان, خوانده, داورى, خويشاوندان, بيمه كلاهبردارى, دزدى, نماز, روزه, خودكشى, همسر, دادرس, مهريّه, شلاّق, كيفر, گناه, مرور زمان, گروگذار, قرار داد و نظاير آنها وجود داشته باشد, نبايد آن را واژه نامه حقوق اسلامى دانست, ولى هر گاه معادل هاى عربى اين كلمات يعنى واژه هاى مدّعى, مدّعى عليه, تحكيم, اقارب, تأمين, تدليس, سرقت, صلوة, صوم, انتحار, زوجه, قاضى, صداق, جلد, جزا, ذنب, تقادم, راهن و عقد ذكر گردند, عنوان (واژه نامه حقوق اسلامى) پذيرفتنى خواهد شد.
به نظر اينجانب مسأله مهم آن است كه مفهوم مورد بحث در حقوق اسلامى وجود داشته باشد, خواه اين مفهوم به زبان عربى بيان شود يا فارسى و يا هر زبان ديگرى. از اين گذشته اگر ايشان واقعاً مدعى هستند كه در فرهنگ هاى مربوط به اصطلاحات يا حقوق اسلامى نبايد كلمات فارسى وجود داشته باشد, معلوم نيست چرا خودشان بر روى جلد (چله نشينى) و (گچ بُرى) نيز مى شود!
9. منتقد محترم اظهار داشته اند كه بعضاً در ذكر معادل انگليسى واژه ها, آنچه كه در ابتدا ذكر شده, معادل اقرب نبوده و معادل اقرب در مراحل بعدتر ذكر شده است. در اين مورد دو مثال ذكر مى كنند. در واژه نامه معادل هايى به شكل زير آمده است:
اخفاء مال مسروقه (مداخله در اموال مسروقه) Handling stolen goods
اخلاق حسنه (اخلاق عمومى)Public morals
به نظر ايشان آنچه بين الهلالين آمده است, معادل اقرب واژه هاى انگليسى است و بايد ابتدا آورده مى شد. اشتباه منتقد محترم در اينجا ناشى از توجه به معناى لغوى به جاى معناى اصطلاحى است. براى توضيح بيشتر مطلبى را كه ايشان در نقد خود به آن اشاره مى كنند و به نظر اينجانب نيز مطلب كاملاً درستى است, عيناً مى آوريم.
ايشان مى گويند:
(اصطلاح كلمه اى است كه علاوه بر بار لغوى, معانى و مفاهيم ديگرى را نيز در رشته بخصوصى همراه دارد… اصطلاح چون بار علمى بخصوص را بر دوش دارد, قابل برگرداندن و ترجمه نيست. يافتن اصطلاح معادل در زبان دوم ـ مثلاً انگليسى ـ نيازمند مطالعه در متون مربوط به همان علم يا فنّ در آن زبان است.)
متأسفانه منتقد محترم در اعتراض نسبت به معادل هاى بالا اين نظر خود را ناديده گرفته اند. در دو مورد فوق الذكر كلماتى كه در ابتدا ذكر شده (معادل) واژه هاى انگليسى است و كلمات داخل پرانتز (ترجمه تحت اللفظى) آنها. يعنى آنچه كه در سيستم حقوقى ما, تحت عنوان جرم (اخفاء مال مسروقه) (موضوع ماده 110 (قانون تعزيرات)) از آن ياد مى شود, در حقوق انگلسان تحت عنوان Handling stolen goods و آنچه تحت عنوان (اخلاق حسنه) (مثلاً در بحث جرايم عليه اخلاق) مطرح مى شود, درحقوق انگلستان تحت عنوان public morals مورد بحث واقع شده است.
بنابراين در واقع براى دو واژه فوق (معادل يابى) شده و بهترين معادل كلمات انگليسى همان كلماتى هستند كه در ابتدا ذكر شده اند و نه آنچه كه بين الهلالين آمده است, و بر خلاف نظر ايشان, اين خود نشانگر كمال توجه به (ظرايف حقوقى) است.حسين ميرمحمد صادقى
بسمه تعالى
مدير مسئول محترم مجله آينه پژوهش زيد عزه العالى
پس از اهداء تحيات لطفاً دستور فرماييد اين جوابيه را در آن مجله چاپ نمايند. ممنونم.
در مجله آينه پژوهش شماره 27 ص 119, سطر 36, در ذيل كتاب زندگانى و شخصيت شيخ انصارى مى نويسد (بايد يادآور شد اين كتاب نيز از حدائق الادب استفاده بسيار برده) جهت روشن شدن اين مطلب مرقوم مى دارد:
1. كتاب حدائق الأدب تأليف مرحوم حاج شيخ اسدالله انصارى معروف به امين الواعظين مى گويند نزد نوه ايشان است كه هيچ زمانى حقير دسترسى به آن نداشته و ندارم.
2. مرحوم آية الله العظمى شيخ ميرزا محمد جعفر انصارى والد اينجانب به يكى از بستگان ساكن در تهران سال 1328 شمسى فرمودند حال كه حدائق الادب را بيرون نمى دهند, اگر ممكن است مقدارياز آن را استنساخ نموده, بفرستيم. ايشان هم 20 صفحه نيمورقى استنساخ نموده, فرستادند كه فعلاً نزد حقير موجود مى باشد.
3. از اين 20 ورق يك ورق آن در شرح حال بسيار مختصر شيخ, دو ورق در نسب شيخ تا جابر, و دو ورق آن شرح حال مؤلف و مرحوم والدش مى باشد.
4. استفاده اينجانب از اين 5 ورق حدود پنج مورد, آن است كه در كتاب زندگانى و شخصيت شيخ انصارى به آنها و مأخذ آن اشاره شده است.
نتيجتاً حقير استفاده بسيارى از اين كتاب نبرده ام. در خاتمه سلامتى و موفقيت شما را از خداوند منان مسألت دارم. و السلام عليكم و رحمةالله و بركاته. فى 2 شهر شعبان المعظم/ 1415الحقير الفانى مرتضى الانصاري
مرآة التحقيق
السلطانى محمدعلى
منهجية نقد الكتب يسعى كاتب المقال الى الالتفات و بلغة بسيطة الى تفحص طرق و منهجيات نقد الكتب. فيشير أولاً الى وجود بعض انواع النقد غير اللائق و الملئ بالاهواء و الاغراض البعيدة كل البعد عن الجوانب العلمية; و يضيف صاحب المقال, ان توصيات بعض التواقين الى امر النقد, دعته الى كتابة هذه المقالة, حيث اوردها فى اربعة اقسام 1ـ اطار العمل 2ـ تعيين الاهداف 3ـ المعيارية 4ـ التقييم الأولي. و يعنى صاحب المقال فى هذا العدد من المجلة, الاشارة الى القسم الاول (اطار العمل) بشكل تفصيلى و يعدد انواع النصوص و الموضوعات التى قد تصادف الناقد, و كيفية التعامل مع كل نص. عناية غير كافية
(وقفه عند معجم بحار الانوار)
عبدالله الابراهيمى
يبدو موضوع هذه المقالة واضحاً من عنوانها, فهى نقد لكتاب ـ معجم بحارالانوار ـ الذى اشرف عليه السيد على رضا البرازش و قامت وزارة الثقافة و الارشاد الاسلامى بطبعه. و ينقد صاحب المقال, المعجم من عدة جوانب, فيبدأ أولاً بالاخطاء الواردة فى انتخاب المواد, و يعدد جانباً منها, و يقول ان الواقفين على المشروع كانوا غير موفقين فى العثور على بعض الاصطلاحات الحديثية.
و فى جانب آخر ينقد صاحب المقال الكتاب من زاوية عدم التناسق فى المنهجية الواردة فيه, حيث يتجلى و يبدو للعيان فى اعلام الكلمات غير العربيه.
ثم يعرّج الناقد على ايراد اشكالية اخرى و هى دخول العديد من الكلمات غير الرئيسية فى المعجم, الامر الذى يدعو الى مضاعفة حجم الكتاب ليس إلا. و يختم الناقد مقالته بتعديد موارد اخرى من الاشكاليات تكمن فى اضطراب الكلمات المتشابهة, و ضعف التشكيل و ضبط الآخر و العلامات, و الاخطاء الطباعيه الواضحة, و دخول جمل غير حديثية الى الكتاب و الابهام الذى يلف الكثير من الجمل. القصيدة اليائية لميرفندرسكى و الشروح عليها
محسن الكديور
يعنى كاتب المقال اولاً, الى ترجمة الفيلسوف الكبير الحكيم ابوالقاسم الموسوى الميرفندرسكى (970 ـ 1050هـ) فيلسوف القرن الحادى عشر ذائع الصيت و بيان موقعيته الفلسفية, فيعدد الكاتب الاثار التى خلّفها الفيلسوف الكبير, و يعرّج على أشهر اثرله ألا و هو القصيدة اليائية, و يستل شرح الحكيم عباس شريف الدارابى و هو من تلامذة الملا هادى السبزوارى باعتباره اوفى و اعمق الشروح و اكثرها تفصيلا. ثم يثنى و بعد اثارة القليل من الاشكاليات على السيد محمد حسين اكبرى الساوى لما بذله من جهود فى تنقيح و تصحيح هذا الشرح (بمعية شرحين آخرين) نقد كتاب (جغرافيا القارات و البلدان)
غلام رضا گلى زواره اى
ينقد صاحب المقال, كتاباً مدرسياً, تولى مكتب برمجة و تخطيط و تأليف الكتب و المناهج الدراسية فى وزارة التربية و التعليم نشره, ـ يهدف الكتاب الى تعزير معلومات طلبة المدارس عن جغرافيا المناطق التى تقطنها اقليات مسلمة ـ و يقول الناقد ان الكتاب لم ينصف الاقليات المسلمة الموجودة فى البلدان المختلفة و لم يعطها حقها.
و اعتبر الناقد فى جانب آخر, المسؤولين عن نشر هذا الكتاب المدرسي, قداخفقوا فى التعريف بمسلمى هذه البلدان, و تتضمن المقاله عناوين ناقدة منها, عجز فى تعريف البلدان, و انعدام الدقة فى طرح اسماء البلدان و الاعلام الجغرافية, و العجز فى منهجية التحرير, و اضطراب فى منهجة المآخذ. منازل السائرين و شرح الكاشانى عليه
احمد العابدى
يعكف كاتب المقال أولاً على شرح احوال و مقامات الخواجه عبدالله الانصارى (396 ـ 481هـ), ثم يعنى بتعريف كتاب (منازل السائرين)الذى يعد من افضل الكتب فى مجال العرفان العملى و السير و السلوك و يقوم باستلال شرح كمال الدين عبدالرزاق الكاشانى (ت 736هـ) و هو من تصحيح السيد محسن بيدارفر على الكتاب من جملة الشروح المطروحة باعتبارها الافضل برأيه. و يعتقد الكاتب ان الشرح المذكور يعد عملاً له شأنه و قيمته و منهجيته التحقيقية. و يختم صاحب المقال مقاله, بايراد بعض الانتقادات و يقدم بعض الاقتراحات المفيدة فى عملية تصحيح الكتاب. دراسة فى كتاب (مبانى العرفان و التصوف)
محمدتقى السبحانى
بعد مقدمة وجيزة فى باب مناهل العرفان و التصوف الاسلامي, يعنى كاتب المقال الى نقد و دراسة كتاب (مبانى العرفان و التصوف) و هو من تأليف السيد ضياء الدين السجادى و المعد لطلبة ليسانس اللغة و الادب الفارسى, فيبدأ أولاً بطريقة تفكير المؤلف و نظرته فأشكل على المنحى الادبى التفنني, و كذلك المنحى الايجابى و الافراط فى عملية التفاءل و النظر الى الدين و التصوف من زاويه واحدة و فى جانب آخر من المقالة, يشير الناقد الى الفهم الخاطيء للكاتب فى بعض الجوانب و ينهى مقاله بتعديد ثلاثين مورداً من الاخطاء المذكورة. وقفة عند كتاب اللغة الفارسية للمرحلة المتوسطه
غلام رضا الزرين چيان
ينقد كاتب المقال الاخطاء الذوقية و النواقص الواردة فى هذا الكتاب المدرسي. و يعتقد الناقد بأن هذا المنهج المدرسى تعامل مع القضايا العلمية تعاملاً عاطفياً خاصة فى جانب قواعد اللغة الفارسية, و تغلب على الكتاب الرغبات الذوقية لمؤلفيه, فيما يعانى أيضاً من التشتت الموضوعي. التسامح فى عملية التأليف
28خطأً فى اربع صفحات
محمدباقر السجادي
تعنى المقالة بنقد كتاب صدر تحت عنوان (التاريخ السياسى و الاجتماعى فى ايران إبان العهد الصفوي) و هو من تأليف السيدة مريم ميرالاحمدي. و قد التفت الناقد فى مقاله الى جانبين الاول, نقد اربع صفحات من نص الكتاب, حيث يعتقد الناقد بأنه ضم 28خطأً صريحاً و غير صريح. و فى الجانب الآخر قارن الناقد بين عدة صفحات من هذا الكتاب و كتاب (نظام الولايات فى العهد الصفوي) لروهربيرن. وقفة عند (مجموعة فرهنگ جبهة)
على السرولايتى
يعد كتاب (سلسلة ثقافة الجبهة) و هو عمل تكفل بتدوينه و اخراجه السيد مهدى الفهيمى باسناد المعاونية الثقافيه و الاعلام الحربى التابعة لهيئة اركان القيادة العامة للقوات المسلحة, و قد صدر من السلسلة حتى الان ستة عناوين عامة كان بعضها فى عدة مجلدات و يعنى كاتب المقال فى وقفته هذه على القاء نظرة اجمالية على العناوين السته, و يعنى تفصيلاً الى نقد جانب (رسائل و عناوين) الواردة فيها, و يعدد جانباً من الاشكالات الواردة فيه. التعريف الاجمالي
فى هذه الزاوية من المجلة, تم التعريف الاجمالى بالكتب التالية:
1ـ تحريرات فى الاصول, للسيد مصطفى الخميني.
2ـ اعلام نهج البلاغه, للمحقق على بن ناصر السرخسى.
3ـ (سلوك العارفين), للميرزا جواد الملكى التبريزي.
4ـ (قصص محبوب القلوب), للميرزا برخوردار الفراهي.
5ـ (معجم اشعار صائب), اعداد احمد گلچين المعاني.
6ـ مجموعة مقالات ندوة تقييم ادب الثورة الاسلامية.
7ـ (العرفان و الادب فى العصر الصفوي) احمد تميم الداري.
8ـ المختار من كلمات الامام المهدي(ع), اعداد الشيخ محمد الغروي.
9ـ اصل الشيعة و اصولها, للشيخ محمد حسين ال كاشف الغطاء.
و فى زاوية التعريف البيبليوغرافى للمجلة, تم التعريف بالاثار المطبوعة و غير المطبوعة لمؤلفين من القرنين الحادى عشر و الثانى عشر الهجريين, فيتم اولاً التعرف على الاثار المتفرقة للحكيم الميرزا حسن اللاهيجى حيث تبلغ اَثاره 25 كتاباً و رسالة. بعدها يتم التعرف على الاثار العربية لميرغلام على آزاد البلگرامى و البالغة اكثر من 15 اثراً نظماً و نثراً.
و فى زاوية التعرف على المراكز العلمية و الثقافية, تم فى هذا العدد من المجلة, التعريف بجامعة دمشق. حيث تم اولاً التعريف بتاريخ الجامعة و من ثم انطلاقتها و مراحل تأسيس الكليات المختلفة فيها, و ماهى عليه اليوم, وذكر ان جامعة دمشق تضم15كلية تستقبل حالياً اكثر من مائة الف طالب جامعي.
*
Methodology of criticizing a book
IN THE NAME OF ALLAH
AYENEH -E- PAZHOOHESH by Moh'd Ali sultani.
The author of the article describes a simple method of analizing the ways of criticizing a book
The auathor wrote the article for two reasons;
First: some dismannered criticism together with inscientific purposes being published and;
Second: responding to the requests of some of the concerned in this field.
The article comprises four well organised sections:-
1- The limitations of the task.
2- Pinpointing the aim.
3- Conclusion.
4- The intial evaluation. The outhor in this issue has explained the first section only where he has enumerated various texts that a critic may face and the way with which he treat each.
A Careless Concern
by Abdulla Ebrahimi.
(A pause over the dictionary of Biharol Anwar)
This treatise - as realized from its name - is a criticism to the dictionary of Biharol Anwar under the supervision of Ali-Riza Barazish.
Published by the ministry of culture and islamic guidance.
The author analysis and criticizes this dictionary from several angles. Initially reviws the book's errors Concerning terminology. He proves his claim with numerous cases showing that the author has not been succesful in finding the roots of some of the terms of narration.
The other angle of criticism is the immodercy in the methodology of the book which is visible in the sections of the famous men , non Arabic words and ather instances.The critic clarifies that in this dictionary numerous inessential terms have been conveyed into this book which have enlargened it only.
Agitation in the simultaneous words, shorteness in flourishes representing the vovels (in Arabic) and the signs, clear printing errors, interferance of the non-traditional terms and ambiguity of numerous terms are among the other faults which the eritic has seen them applicable to the book.
Ya-e-ieh elegy is Mir Fandarski and it's interpretation
by Muhsin Kadivar
The author in this essay idetifies and states the phelosophical rank of the sage Abdul-kassim Moosawi Mir Fandareski (970-1050), the famous philosopher of the eleventh century. He enumerates the maintained compiling of this theological philosopher, then turns to the most famous editing of Mir Fandareski, (i.e. the Ya-e- ieh elegy.)
In this treatise , among the various interpretations written by some sages on this elegy, the author chooses the interpretation of the sage Abbas sharif Darabi one of the Mulla Hadi Subzawari graduates.
this interpretation in the belief the author , is the most detailed and the deepest known interpretation. The author has apprecieated the efforts of Mr. Moh'd Hussain Akbar Sawi, for expurgation and correction of this interpretation and the ather two attached explanation, together with few cavillings.
A criticism on the book of "the geography of the continents and the countries".
by: Gholamreza Goli Zawareh
In this article, a text book has been criticized. this book has been written by the of fice of planning and compiling the school books of the Ministry of education to improve the information leval of the students concerning the geographical situation of the regions of the moslem minorities.
The author thinks that the rights of those moslem minorities have not been fully considerred. He adds that the compilers of these text books have neglected carrying out the full identification of those countries.
Some of the titles of this criticism are:-
Inade quacy in identifging the countries; inaccuracy in expressing the name of the countries and geographical nomenclature, shortness in compiling the book and the agitation in the methodology of coding the references.
Manazelos Sa-erin and the correction of kashani's interrogation on it.
by Ahmad Abidi
The writer of this article explains the biography and the spiritual rank of the sage khaja Abdull -he- Ansari (396-481 A.d.)
The author of this article initally explains the biography and the spiritual rank of khaja Abdullahe Ansari (396-481 A.D). Then he identifies the book of "Manazelos -sa- erin" which is among the best in the field of "Erfan Amali (i.e. practical mysticism) and sair wa solook (i.e. approaching mystical self training)". Among the various interpretaations written on this book, the outhor considers the one of kamoloddin Abdul-Razzaq Kashani (died in 736 A.D.) as the best.
The correction of this interpretation held by Mr. Mohsin Bidarfar is very much praised by the author for it was held in a researching method.
The author terminates his article by presenting some criticism proposals to improve the task of the corrector.
Reviewing the book is Mabani -ie- Erfan wa Tasaw - wof (the pillars of gnosticism and mysticism). by Moh'd Taqi Sobhani.
In this essay, after a short intoduction regarding the islamic sources of gnosticism and mysticism the author criticises and reviews the book compiled by sayyed Zaya- oddin Sajjadi as a text book for university stndents, specializing in persian literature.
The author initially criticizes eviticizas the methodology and the viewpoint of the writer and thinks that he has a belletristic inclination.
The critic also counts being optimistic and affirmative as well as visioning relegion and mysticism a like as other faults of the writter.
In anather part of the essay, the critic enumerates the misconcluded points and terminates his essasy by reviewing more than thircy of such misconcluded cases.
A Pause in the persian text book of intermediate school. by : Gholam - Reza Zarrin - chian.
In this criticism, shorthess and some awkward points of this text book have been raised the critic believes that the scientififc matters have been treated emotionally especially in the grammer section is persian language. The inclination of compilers self taste dominates the book and basicly the book puffers chaos in its subject .
Carelessness in Editing
(Twenty eight errors in four pages)
by: Mah'd Baquer sajjadi.
What has been criticised in this short essay is a book by Mrs. Mariam Mir Ahmadi named: "The political and social history of iran during the safavi's era" . In this ; two point have been considered: first criticising four pages of the book's context from which twenty eight clirect and indirect errors are enumerated.
The next part of the criticism is contemplation and comparison between few pages of this book and another by Rehr Brin named "The seystem of states in the safavis' era.
A Glance at anthology of (War) front culture
by: Ali sari - velayati
Anthology of the (war) front culture, is a task being wpheld by the ambition of sayyed mahdi Fahimi together whit cultural and war propagation affairs headed by the assistance of the general command headquarter.
The print that have been published of this callection up to now are under six general and partial titles and a part under several volumes.
The critic in this glance, in addition to a brief observation over the six titlles all have payed a comprehensive attention to section is "Names and traces" and has enumerated some of the shortnesses.
Summary Introductions:
In this section of the magazine, the following book are introduced brifly:
1- Tahrirat fil osool by sayyad Mustafa Khomaini.
2- A-alam Nahjul - Balagha by the researcher Ali bin Nasser sarakhsi.
3- Solook -e- Arirfan by Haj Mirza Jawad Malaki Tabrizi
4- Dastanha-ye- Mahboobel - Quloob by Mirza Barkhorda-re- Farahi
5- Farhange- Asha-re-sa- eb by: Ahmad Golchin Ma-ani
6- Majmoo-a-ie- Maqualaha-ie Saminare Ber- rasi-ie Adabi- iat-e- Inqilab-e- islami.
7- Erfan wa Adab dar Asr -e- safawi by Ahmad Tamim- Dari
8- Al- Mukhtar min kalimatel Imamel Mahdi (M.F.O) by shaikh Mah'd Gharawi.
9- Aslosh -shi- ahte wa Osooloha by shaik Moh'd Hussain Al-Kashefol - Ghira.
In the Bibliography section of the magazine the published and non published editings of two authors to belonoging the eleventh and the twelfth century are introduced.
First we get introduced to the scattered writings of the sage Mirza Hasan lahigi, numerated to twenty five books and treatises.
Next, arabic compilings of Mir Gholam Ali- Azad-e- Belgrami are introducted which are numerated to over fifteen prose and poetry
In the section of introduction to Scienrific and cultural centres of this issue, we get introducted to Damascus university.
In this letter of introduction, a historical briefing in being reviewed concerning the formation and the establishing stageo of the various faculties and then explains the current situation of this university.
University of Damascus consists of fifteen faculties and the number of overall students exceed one hundred thonsand.
*