بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 9

نگرشى بر مجموعه فرهنگ جبهه
سرولايتى على

سيد مهدى فقيهى. فرهنگ جبهه (شعارها و رجزها). چاپ اول: تهران, معاونت فرهنگى ستاد فرماندهى كل قوا, 1370, 302ص, رقعى.
جنگ چنان پابه پاى انسان پيش رفته كه گويى بشر همواره در (زندگى, جنگ و ديگر هيچ) به سر برده است. جنگ, گاه چنان خود را بايسته مى نماياند كه هست و نيست ملّتى را به مسلخ خويش مى خواند; آرزوها, خواسته ها, اميدها و عشقها در جنگ خلاصه مى گردد و رنگ جنگ همه جا را فرا مى گيرد, فكرها را جهت مى دهد, قلمها و قدمها را سمت و سو مى بخشد, زندگى و معيشت را تفسير مى كند و به يك كلام به همه چيز در پرتو خويش معنى مى دهد. جنگ هشت ساله عراق عليه ايران اسلامى نيز چنين بود. به هنگام جنگ هر سرى را هاله اى از انديشه جنگ فرا گرفته بود. به ندرت كارى بدور از شعاع جنگ سامان مى يافت. حتّى آنان كه مى كوشيدند جنگ را به لحاظ بُعد دينيِ آن, مسأله خويش ندانند چون در جامعه درگير با جنگ, مى زيستند, ناخوداگاه خويش را درگير مى يافتند. آن روز از جهاتى جان و كام ميليونها انسان از رنج و تلخى آكنده بود. جنگ عزيزان بسيارى را از آغوش جامعه برگرفت و خلقى را به سوگ نشاند. خسارتهاى فراوان برجاى گذاشت, سرمايه هاى انباشته و درآمد هشت ساله و به تعبير دقيقتر دهها ساله آينده را به كام خود كشيد, انديشه ها را در كوتاه مدّت از هدف اصلى بدور ساخت و فرصتهاى طلايى را از كف ربود, مغزها را از سروسامان بخشيدن به كشورِ (آراسته برون و آشفته درون) دور و به تفكّر در چگونگى حفاظت از اصل آن واداشت و همه را هشت سال تمام در نقطه آغازين ميخكوب كرد. امّا جنگ با همه اين تلخيها, فرهنگ و انديشه اى نو آفريد و تجربتى تلخ فراچنگ آورد. اگر اين دوران سپرى نمى شد, شايد كاستيها چنان كه بايد خود را نمى نمودند و ظاهر آراسته به ارمغان رسيده, فرصت بازيافت كاستى بيشمار را نمى داد. اگر بهره جنگ هيچ نمى بود جز همين فرهنگ بازنگرى در خويشتن, بى گمان, براى تحليل گران آينده كافى بود. از ميان آتش جنگ, گلستانى پديد آمد كه در خاطره حاضرانِ صحنه, نقش بست. خاطره اى كه در آينده, روايت راويان فتوّت و گرمى بخشِ شب نشينهاى درازآهنگ سالخوردگان و رونق افزاى مجلس آفتاب نشينان كهنسال خواهد بود.
بر اهل قلم فرض است كه همّتى كنند و حال و هواى آن سالها را قلمى كنند تا با رحيل خاطره آفرينان, راه فراموشى در پيش نگيرد.
همّت آقاى سيّد مهدى فهيمى و معاونت فرهنگى و تبليغات جنگ ستاد فرماندهى كل قوا را دراين زمينه بايد ارج نهاد. تدوين مجموعه (فرهنگ جبهه) در راه نگهبانى از فضاى يادشده, قدمى بايسته است. آنچه كه تاكنون از اين مجموعه به منصَه ظهور رسيده است, در شش عنوان كلّى و پاره اى از آنها در چند جلد تنظيم شده است. اين عناوين عبارتند از: 1. اصطلاحات و تعبيرات 2. تابلونوشته ها 3. شوخ طبعيها 4. اوقات فراغت 5. آداب و رسوم 6. نامها و نشانه ها
شعرها و نامه ها نيز دو عنوان ديگرند كه دست اندركاران مجموعه, درصدد ارائه آنها هستند. همه عناوين يادشده, به گونه اى بازگوكننده فضاى جبهه است و هركدام سخنهاى ناگفته فراوانى را مى توانند به نسلهاى آينده, منتقل كنند, امّا نمى توان عناوين يادشده را برگيرنده همه اوضاع و شرايط دانست و به تعبير ديگر, اين عناوين لازم است ولى كافى نيست و مى توان عناوين جديدى بدان افزود. براى نمونه به چند عنوان پيشنهادى اشاره مى شود: 1ـ (تلقّيها و برداشتها)
اين عنوان با زيرمجموعه هاى فرهنگى, اقتصادى, سياسى, اجتماعى و غيره مى تواند فضاى فكرى حاكم بر جبهه ها در طول هشت سال دفاع را همراه با سنجش نقش حوادث در انديشه رزمندگان ترسيم كند; اين خود مى تواند دست مايه اى باشد براى آيندگان تا با نگرش بر سير حوادث در پشت جبهه ها و متن جامعه, بتوانند جلوه هايى از آن همّتهاى عالى را كه اين مجموعه زير عنوان (تلقّيها و برداشتها) در اختيار آنان مى گذارد, بخوبى انتقال دهند. 2ـ (انگيزه ها)
زير اين عنوان مى توان نقش عوامل گوناگون در تهيه نيروى رزمى براى جبهه ها را بررسى كرد و از اين رهگذر تأثير متقابل جبهه و پشت جبهه را نمودار ساخت و فرهنگ جارى در سرتاسر ميهن اسلامى را كه به گونه اى بازتاب فرهنگ جبهه بود, باز نمود. 3ـ (دلهره ها و نگرانيها)
زير اين عنوان مى توان خاطرات فراوانى را گرد آورد. جنگ و دلهره ملازم يكديگرند. بى آنكه درصدد تفريق بين دلهره ها و نگرانيهاى فردى يا اجتماعى باشيم, مى توان فضاى حاكم بر جبهه ها را در شرايط متفاوت ترسيم كرد و از اين ديد تحليل روان شناسانه تأثير جنگ بر رزمندگان جبهه را ارائه داد. 4ـ (يادداشتها)
قطعـاً در مـيان رزمندگان كسانى اهل قلم بودند كه در شرايطى خاص دسـت به قـلم برده اند و چيزهايى را قلمى كرده اند ولى به عللى به فكر نشر آن نيفتاده اند. از آنجا كه اين نگرشها بدور از شرايط آن وقت نبود, گردآورى و نشر آن در بازگويى فضاى آن روز كمك شايانى خواهد كرد.
نويسنده در آغاز هر عنوان مقدمه اى تقريباً مفصل آورده و در آن به تبيين موضوع پرداخته است و سپس ذى المقدمه را آورده است. تبيين و نقد مجموعه نيازمند نگرش مستقل به مقدمه و ذى المقدمه است.
مقدّمه ها: نويسنده در مقدمه مجموعه (اوقات فراغت) سخن خويش را درباره ضرورت و نيز چگونگى تدوين مجموعه اوقات فراغت, تحت ده شماره آورده است. اگر به اين مقدمه به عنوان يك مبحث اجتماعى نگريسته شود مى توان آن را از سويى تحديد كرد و از سويى توسعه داد. عناوينى نظير حق تنبلى, وقت شناسى, فاذا فرغت فانصب, گرچه مباحثى مفيدند, امّا ارتباطى با ذى المقدمه ندارند و بويژه دو عنوان اخير كه بيشتر مناسب كتب اخلاقى هستند تا نوشته هاى تحليلى. ضرورت تيتر (فراغت در جنگ) را گويا زيبايى اين عبارت (در قاعده شورشگرى و ضدشورشگرى مى گويند همواره ابتكار عمل با شورشگر است…) مى نماياند وگرنه اين قاعده در مورد جنگ كلاسيك چندان صادق نيست, زيرا ابتكار عمل شورشگر همواره به خاطر عدم پايبنديِ شورشگر به حدود شرعى و انسانى نيست (آنسان كه نويسنده محترم تصوّر فرموده اند .) چون هميشه شورشگر ناحق و متجاوز نيست و چه بسيار شورشگرانى كه حدود انسانى را مراعات مى كنند. بنابراين همگون پندارى شورشگر با متجاوز و آغازگر, همواره درست نيست. چه نيك بود مؤلف محترم اين قاعده را پى نمى گرفت و به افزودن اين عنوان مجبور نمى گشت. مؤلف محترم در اين مقدمه چگونگى جمع آورى مجموعه را تبيين مى كند و آن را صددرصد تصادفى مى داند و بر همين اساس امكان تعميم آن را نفى مى كند.
نويسنده بزرگوار در مقدمه (نامها و نشانه ها) به ذى المقدمه كتاب بيشتر نزديك مى شود و بويژه از مبحث جغرافياى نامها به بعد ارتباط تنگاتنگ مقدمه و ذى المقدمه را حفظ مى كند. گرچه در همين جا توسعه در مفهوم اعلام تا آنجا كه شامل كتابشناسى هايى نظير (الذريعه الى تصانيف الشيعه) نيز بشود, خالى از بحث نيست. همچنين در قسمت آغازينِ مقدمه, استدلال به آيه 26 از سوره3 جهت اثبات عشق همگانى براى خلودبخشى خويش, چندان روشن نمى نمايد. همانگونه كه اتقان آنچه كه زير عنوان نامهاى مذموم و عوامزده آمده, واضح نيست. نويسنده محترم توجّه دارند كه اسامى نظير (خونخوار) (خونريز) (پدرسوخته) (عبدالعزى) (عبد لات), در بين ايرانيان متداول نيست و اگر احياناً در جايى از دنيا پيدا شود, ربطى به علم و جهل ايرانيان ندارد. از سوى ديگر پسوندها و يا پيشوندهايى نظير قلى, غلام و گدا, زاييده جهل نيست, بلكه بيشتر زاييده عشق است و به همين علّت اين پسوندها و يا پيشوندها, پسوند و پيشوند اسمهاى ائمه(ع) هستند و نه غير. از اين رو, غلام محمد, غلامعلى, غلامحسن و غلامحسين و امثال آن را به وفور مى توان يافت, لكن هيچ گاه غلام كورش, غلام داريوش يافت نمى شود, چرا كه آنان ارزش آن را دارند انسانى خودش را غلام آنان بداند و اينان ندارند. درخصوص توسل به قدرتهاى ماوراى مادّه اعم از آنكه واقعيّت داشته باشد و يا زاييده تخيّل متوسّل باشد و يا تقدس پيداكردن پاره اى اشيا و يا اشخاص و چرايى و چگونگى پيدايش اين بخش از زندگى آدمى كه ميان همه ملل جارى و سارى است, نمى توان بسادگى حكم كرد و همه را زاييده جهل و ناآگاهى پنداشت. به نظر مى رسد اين بخش از زندگى بشر از گره دارترين بخش زندگى اوست.
نويسنده در مقدمه (شعارها و رجزها) به مباحثى پرداخته است كه خالى از ايراد نيست. تعاريفى كه در مورد كلمه (شعار) آورده اند چندان دقيق نيست. در تعاريف, دخالت دادن احساسات و باورهاى نويسنده موجب خروج تعريف از چهارچوب علمى مى گردد و بهتر آن بود كه مؤلف به اين مسأله توجّه مى كردند. در بخش (شعار و رجز در تاريخ پيامبر(ص)) دقت كافى انجام نگرفته است و نقل قولهاى تاريخى غالباً اشتباه و ترجمه ها نيز در مواردى نادرست است. به موارد ذيل توجه كنيد:
در صفحه21 مى نويسد:
(…پيامبر(ص) بعد از بيرون آمدن از مدينه سر راه رسيدن به حصارهاى خيبر به 'عامر بن سنان' فرمود: اى پسر اكوع پياده شو و براى ما رجز بخوان و او پياده شده, شروع كرد به خواندن; و به روايت ديگر رو به عبدالله بن رواحه مى فرمايند كه: چيزى نمى خوانى و كاروان را به حركت و وجد نمى آورى و او اين عبارت را خواند: پروردگارا اگر تو نمى بودى ما هدايت نمى شديم نه تصديق مى كرديم و نه نماز مى گزارديم پس آرامش و قرار بده به دل ما و موقع روبروشدن با دشمن ما را ثابت قدم بدار. آن گاه متن اشعار را بدين قرار در پاورقى ذكر كرده است: واللّه انت لولا مااهتدينا/ ولاتصدّقنا ولاصلّينا/ فانزلن سكينه علينا/ و ثبّت الأقدام ان لاقينا.
درحالى كه در مأخذ يعنى كتاب تاريخ اسلام مرحوم آيتى, رجزخوان (عامر بن اكوع) است و رجز اين گونه است: واللّه لولا اللّه مااهتدينا/ ولاتصدقنا ولاصلّينا/ انّا اذا قوم بغوا علينا/ و ان ارادوا فتنةً ابينا فانزلن سكينةً علينا/ و ثبت الأقدام ان لاقينا; و با اين ترجمه: (به خدا سوگند, اگر خداى نبود ما به راه راست هدايت نمى شديم, صدقه نمى داديم, نماز نمى خوانديم. چنانچه مردمى بر ما ستم كنند و بخواهند آشوب كنند نخواهيم گذاشت. خدايا برما آرامشى نازل فرما و ما را در مواقع برخورد با دشمنان ثابت قدم بدار.)
همان گونه كه ملاحظه مى شود اين دو متن تفاوت كلّى دارند و عبارت عربى مقدمه (شعارها و رجزها) غلط و ترجمه آن نيز غلط است و مفهوم را نمى رساند.
در همين صفحه در مورد شعار خندق, اولاً اخلاق مطايبه برآن وجهى ندارد و ثانياً مصرع دوم از شعار (للباس) نيست بلكه للبأس است و معناى شعار هم چنانكه در مأخذ آمده با للبأس تناسب دارد نه (للباس). در پاورقى صفحه22 متن رجز مرحب نيز اشتباه آورده شده است و مصرع آخرى بايد شكل بيت كامل داشته باشد و اصل آن طبق مأخذ از اين قرار است: اَضرِبُ احياناً و حيناً اُضرِب.
در همين صفحه, نام محمد بن مَسلَحمه به اشتباه محمد بن مسلم, كنيه برادرش ابوتبيب و اسم برادرش محمد آمده است در حالى كه كنيه برادرش ابونبيب و اسمش محمود بود.
در صفحه 23 به خاطر كوتاه كردن نابجاى داستان (سلمة بن عمروبن اكوع اسلمى) چنان مطلب بهم ريخته است كه خواننده نمى تواند آغاز و انجام جمله را به دست آورد. داستان از اين قرار بود كه وقتى عينيه فرازى پس از جناياتى چند, جهت ربودن شتران پيامبر(ص) به گلّه شتران هجوم برد, سلمة بن عمرو از پيامبر(ص) اجازه مى گيرد تا براى مقابله با عينيه و گرفتن انتقام پسر اباذر (يكى از اصحاب پيامبر(ص) كه توسط عينيه به شهادت رسيده بود) به تعقيب عينيه بپردازد. در آن زمان مرسوم بود كه وقتى كسى دشمن را مى ديد, براى جلوگيرى از غافلگيرشدن دوستانش, فرياد مى زد (واصباحاه). براى عينيه نيز همين اتفاق افتاد و برطبق مأخذ داستان يعنى كتاب تاريخ اسلام مرحوم آيتى (…هنگامى كه به ثنية الوداع بالا رفت بعضى از سواران دشمن را ديد و بى درنگ بر ناحيه اى از كوه سَلع بالا رفت و فرياد زد (واصباحاه), سپس دشمن را تعقيب كرد و خود را به آنها رساند و تيراندازى مى كرد و مى گفت: (خذها و انا ابن المأكواع/ واليومُ يومُ الرُّضّعِ; بگير اين را من فرزند اكوع هستم و امروز روز هلاكت مردم پست فطرت است.). اين متن روان در مقدمه (شعارها و رجزها) و پاورقى آن اين گونه آمده است: …سلمة بن عمرو بن اكوع اسلمي… او را كه براى ربودن بيست شتر رسول خدا(ص) حمله برده بود, تعقيب مى كرد: كجا؟ بگير اين را. من اكوع هستم و امروز روز هلاك مردم پست فطرت است. متن رجز در پاورقى هم از اين قرار است: (واصباحاه؟ خذها و انا ابن المأكوع و اليوم الرضّع)
در صفحه25 نيز ترجمه اشعار منتسب به امام حسين(ع) نيز با متن اشعار همخوانى ندارد و در مجموع مى توان گفت كه بهتر بود در اين موارد دقّت بيشتر انجام مى گرفت و در ترجمه اشعار كه كارى است فنّى, با اهل ذوق نيز مشورتى مى شد. تعبيراتى نظير (ولا تعد ولاتحصايند) و يا (فكّر و تكلّم) هم نياز به اصلاح دارد كه اميد است همه آنها به همت نويسنده محترم در چاپ مجدّد مجموعه ها برآورده شود.
در خصوص ذى المقدمه مجموعه, سخن زيادى نمى توان گفت چرا كه محتوى برآمده از يك شعور جمعى است و در واقع نويسنده (بود)ها را بازگو كرده است و هرآنچه هست سرشار از درس است و آكنده از عشق. از اين روى بايد به نويسنده دستمريزاد گفت و توفيق وى را در هرچه گسترده و پربارورتر ساختن اين مجموعه از خداى بزرگ خواست. اميد آنكه نويسنده در رفع چند نقيصه نه چندان بزرگ, همّت گمارد. توضيح و تبيين و بيان وجه پيدايش پاره اى از اصطلاحات نظير آكاچف, انارخورى, اوزين, تركش پلو و غيره در مجلد چهارم اصطلاحات و تعبيرات; جابه جايى اصطلاحات مبهم با اصطلاحات واضح در مورد اصطلاحات همگون نظير (تيرخلاصى زن) به جاى امدادچى, شارژ رزمندگان به جاى بلبل و امثال آن در همان مجلد, همه بازنگرى از سوى نويسنده را مى طلبد. در ضمن مراعات نكردن امورى از قبيل سن, خاستگاه اجتماعى, سواد, برخوردارى اقتصادى و نظاير آن در خصوص يارى رسانندگان به تهيه و تدوين مجموعه و به عبارت دقيقتر رزمندگان مجموعه آمارى اين سلسله, مى تواند نقص بزرگى به حساب آيد. چراكه هركدام از امور يادشده نقش اصولى در تبيين فضاى جبهه دارد. همان گونه كه بى توجّهى به تاريخ و شرايط پيدايش شعارها و رجزها مى تواند نقص قابل توجّه باشد. با همه اينها, تلاش نويسنده محترم جاى شكرگزارى دارد. يادآورى اين نكته نيز خالى از فايده نيست كه اين نگرش به مجموعه, به مفهوم بررسى تمام منشورات آن نيست بلكه تنها به چند مجلّد از آن كه در دسترس بود, بسنده شده است.
*


صفحه 10

مجموعه رسائل حكيم ملاعلى نورى
ناجى اصفهانى حامد

يكى از بزرگترين شارحان حكمت متعاليه حكيم ملاعلى نورى است. وى حكمت و عرفان را از حكيم آقا محمد بيدآبادى (1192ق) فراگرفت و خود در طول پنجاه سال با همتى والا و تتبّعى ژرف به تدريس فلسفه و عرفان همت گماشت. او در احياى فلسفه و بخصوص حكمت صدرايى سهمى بسزا دارد و از ميان معاصران او، كسى به اهميت وى در اين زمينه سراغ نمى توان گرفت.
هدف از ارائه اين مجموعه معرفى آثار حكيم نورى و تحقيق در باب رسائل مستقل وى است، كه بيشتر به صورت تعليقه و حاشيه بوده اند. اين پژوهش تمام رسائل مستقل عربى و فارسى حكيم ملا على نورى را دربر دارد. اين رسايل عبارتند از:
1ـ حجة الاسلام ملقب به برهان الملة (فارسى)
اين اثر در ردّ فصل سوم از كتاب (ميزان الحق) هانرى مارتين مسيحى است كه وى آن را در خدشه بر اساس اسلام نگاشته است. نام آوران بسيارى به وى پاسخ داده و كتاب او را نقد كرده اند كه از ميان آنها (مفتاح النبوة) محمدرضا همدانى و (سيف الامه) ملا احمد نراقى از اهميت بسزايى برخوردارند. فصل سوم اين كتاب در بيان و نقد اعجاز قرآن است كه حكيم ملا على نورى متكفّل جواب آن گرديده است.
2ـ رساله امامت (فارسى)
اين رساله گفتارى است كوتاه در تحليل مسأله امامت از ديدگاه كلام و عرفان. نسخ اين رساله بسيار كمياب است.
3ـ اجوبة المسائل (فارسى)
اين رساله پاسخى است به بيش از سى پرسش در زمينه معارف اسلامى و بخصوص تحليل مسائل كلامى چون علم امام، تجرد روح و غيره بيشتر اين پرسشها توسط اصوليِ بزرگ ميرزاى قمى طرح گرديده است.
4ـ شرح مثنوى معنوى (فارسى)
اثر فوق شرح منظوم 25 بيت از مثنوى مولوى است كه حكيم ملا على نورى هر بيت را با پنج بيت شرح نموده و به استقبال آن رفته است.
5ـ الرقيمة النورية فى قاعدة البسيط الحقيقة (عربى)
اين رساله يكى از آثار كم نظير وى در تشريح قاعده فوق الذكر است. مؤلف در اين رساله با ديدگاه ژرفكاو خود به تحليل مبانى و طرح اين قاعده پرداخته است. اين اثر در دو مرحله تكميل گشته كه در اين مجموعه تحرير دوّم آن، ارائه خواهد گرديد.
6ـ شرح حديث زينب عطاره (عربى)
اين اثر يكى از مفصلترين نگاشته هاى وى است كه در شرح حديث زينب عطاره در بيان معرفت عوالم غيرمادى به رشته تحرير درآمده، و از اين رو حاوى مسائل دقيق عرفانى و شرح احاديث مأثوره است.
7ـ شرح حديث نوانيت (عربى)
اين رساله در تحليل و شرح حديث فرق است كه در جوامع خاصّ روايى چون (مشارق انوار اليقين) برسى آمده است. رساله مذكور بيانگر مسأله امامت و سرّ ولايت است.
8ـ شرح حديث (هل رأيت رجلاً فى الدنيا…) (عربى)
اين اثر به بررسى حديث مفصل فِرَق پرداخته كه در پاره اى از متون روايى آمده است.
9ـ السراج المنير فى الكشف عن وحدانية الكبرى (عربى)
رساله اى مفصل در تفسير سوره توحيد، و نگرشى عرفانى ـ عقلى بدان است.
مجموعه اين رسائل كه تكمله اى بس شايسته براى اتمام (منتخبات آثار حكماى الهى ايران) از استاد سيد جلال الدين آشتيانى خواهد بود، چندى ديگر در دسترس اهل معرفت قرار خواهد گرفت.

***
كشف الأسرار عن غوامض الأفكار
افضل الدين محمد بن ناماور بن عبدالملك الخونجى
تحقيق: حسن ابراهيمى

(كشف الأسرار عن غرامض الأفكار) از جمله آثار مهم و ارجمند منطقى است كه تاكنون چاپ نشده و همچنان غبار فراموشى را برچهره دارد. كشف الأسرار را يكى از سرآمدان، حكيمان، منطقيان و پزشكان تدوين كرده كه جايگاه والايى در سير تطوّر منطق در حوزه فرهنگ اسلامى دارد. مؤلف آن افضل الدين محمد بن ناماور بن عبدالملك الخونجى، مكنى به ابوعبدالله است. وى از حكماى قرن هفتم هجرى است كه در جمادى الأولى سال 590هـ ق به دنيا آمد1، و در سال 646هـ ق در قاهره درگذشت2. تحصيلاتش را در ايران به انجام رسانيده است3 و از جمله كسانى بود كه درپى حمله مغول، ترك وطن گفت و راهيِ ديار مصر گرديد. تاريخ دقيق ورود او به مصر معلوم نيست، امّا قدر مسلم از سال 632 تا پايان عمرش سال 646 در مصر بوده است؛ چراكه ابن ابى أصيبعه مى گويد در سال 632هـ ق قسمتى از كليات قانون ابن سينا را نزد او در مصر خوانده است.4
بسيارى از شرح حال نگاران منزلت علمى و مرتبت دانش و پژوهش وى را ستوده اند:
ابن كثير گويد: (الحكيم المنطقى البارع فى ذلك جيد السيرة فى احكامه.)5
و ابن ابى أصيبعة نوشته است: (هو الامام العالم، الصدر الكامل، سيد العلماء و الحكماء، أوحد زمانه، و علامة أوانه.)6
و ابن خلدون از آثار وى چنين ياد كرده است: (و على كتبه معتمد المشارقة لهذا العهد.)7
خونجى علاوه بر كشف الأسرار، آثار گرانبهاى ديگرى در منطق و طب از خود به جاى گذاشته است. آنچه در منطق نگاشته است به قرار زير است:
1ـ الجمل فى مختصر نهاية الأمل فى المنطق.8
2ـ الموجز فى المنطق.9
3ـ مختصر الجمل.10
خونجى در موارد متعددى در كشف الأسرار خود ادعا كرده است كه كتاب ديگرى در شرطيات نگاشته است، ليكن هيچ يك از منابع شرح حال نگار،، يادى از اين اثر نكرده اند.
در ميان آثار منطقى خونجى، كشف الأسرار از اهميت بيشترى برخوردار است. ابن خلدون در العبر درباره آن گويد: كتاب طويلى است در منطق، و طاش كبرى زاده در مفتاح السعادة آن را جزء كتابهاى بزرگ منطقى مى آورد.
اين كتاب در دوبخشِ منطق تصورات و منطق تصديقات تنظيم يافته و مشتمل بر ده فصل است:
فصل اول در مقدمات بحثِ تعريفات.
فصل دوم در تعريفات.
فصل سوم تا هفتم در خصوص قضايا كه مقدمه مبحث استدلال است.
فصل هشتم درقياس.
فصل نهم در مختلطات.
فصل دهم در قياسات شرطيه.
شيخ در منطق اشارات و نجات و به تبع او فخر رازى و افضل الدين خونجى دست به تغييراتى در منطق ارسطويى زده اند. از جمله اينكه بحث از مقولات را حذف كرده اند. تغييرات ديگرى صورت گرفته كه ابن خلدون در شرح آنها مى گويد: (آنگاه متأخران پديد آمده اند و اصطلاح منطق را تغيير دادند و به بحث كليات خمس، ثمره آن را ملحق كردند كه عبارت از بحث درباره حدود و رسوم است و اين مسائل را از كتاب برهان بدين كتاب نقل دادند و كتاب مقولات را حذف كردند، زيرا نظر منطقى درباره آنها عرضى است نه ذاتى، و به كتاب عبارت بحث درباره عكس را ملحق كردند. سپس درباره قياس از حيث انتاج آن براى مطالب بطور عموم به بحث پرداختند نه بر حسب ماده آن، بلكه بحث درباره ماده آن را كه عبارت از كتب پنجگانه برهان، جدل، خطابه، شعر و سفسطه بود، حذف كردند. ممكن است گاهى بعضى از آنها قسمت اندكى از اين مباحث پنجگانه را مورد توجه قرار دهند ولى بطور كلى چنان اين مباحث ياد كرده را از ياد برده اند كه گويى وجود نداشته است.) سپس ابن خلدون مى افزايد: (نخستين كسى كه بدين روشها رفتار كرد [يعنى تغييرات مذكور را در منطق ارسطويى و نُه بخشى بوجود آورد] امام فخرالدين رازى بود و پس از او افضل الدين خونجى از روش وى پيروى كرد.)11
البته همانطور كه دكتر ملكشاهى يادآورى كرده اند: تقسيم منطق به دو بخش عمده، منطق تعريفات و منطق حجت، توسط شيخ در اشارات و نجات عملى گرديده است و در واقع امام فخر و خونجى در اين خصوص پيرو او بوده اند.12
خونجى در عين تأثير پذيرفتن از شيخ و امام فخر رازى نظرات خاص و نوآوريهايى در منطق دارد كه اين مقال جاى گفتگو از آن نيست. كشف الأسرار بويژه بر ارموى و كاتبى قزوينى تأثير بسزايى داشته است، تا آنجا كه هركدام از آنها شرحى بر كشف الأسرار نگاشته اند. كتاب شريفِ (بيان الحق بضمان الصدق) اُرموى در واقع شرح وتقرير كشف الاسرار است، اگرچه ارموى خود به اين مطلب در بيان الحق تصريح ننموده است، امّا با تأمل اندكى در بيان الحق وى و مقايسه آن با كشف الاسرار اين نكته بخوبى روشن مى گردد.
حاجى خليفه به شرح كاتبيِ قزوينى اشاره كرده است13. گويا علاّمه حلّى شرح كاتبى را در نزد او خوانده است؛ اين مطلب را مى توان از (الخلاصة) علاّمه دريافت. در كتاب يادشده در ضمن اجازه معروفه بنى زهره، درباره كاتبى نوشته اند: (كان من فضلاء العصر، واعلمهم بالمنطق، وله تصانيف كثيرة، قرأت عليه شرح الكشف الاّ ما شذّ…)14.
تصحيح و تحقيق (كشف الأسرار عن غوامض الأفكار) خونجى براساس سه نسخه موجود از آن در حال انجام است، كه عبارتند از:
1. نسخه اسكوريال اسپانيا، كتابت اسماعيل بن ابراهيم بن طاسى بن يعقوب در چاشت روز پنجشنبه 16رجب659، در 125برگ 25سطرى. با توجه به اينكه استنساخ اين نسخه، سيزده سال پس از فوت مؤلف بوده ، از اهميت بسزائى برخوردار است.
2. نسخه ديگر نسخ سده هشتم و نهم است و آغاز و انجام ندارد. اين نسخه در 119برگ 23سطرى است.
3. نسخه دار الكتب المصريه، كه در ضمن مجموعه اى است مشتمل بر چهار كتابِ منطقى. اين نسخه به خط محمود بن فقيه محمد بن شرفشاه از شاگردان كاتبى قزوينى است و كتابت آن به سال679هـ بوده است. اين نسخه نسبت به دو نسخه ديگر از سلامت بيشترى برخوردار است.
هرسه نسخه، در مجموعه نسخ عكسى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران مندرجند. اينجا لازم مى دانم از مسؤولان آن كتابخانه گرانقدر، كه مساعدت نموده و اجازه عكسبردارى از هر سه نسخه را به بنده دادند، تشكر كنم. بحمدالله تاكنون در حدود يك سوم كار انجام گرفته است و تصحيح و تحقيق مابقى آن به يارى خداوند منان و مساعدت يكى از دوستان صورت عمل خواهد پذيرفت.

پاورقى:
1ـ درخصوص محل تولد او احتمالات متعددى داده اند، برخى او را اهل خونج، از توابع آذربايجان (ميان مراغه و زنجان) دانسته اند (درخصوص خونج ر.ك: شهاب الدين ابى عبدالله ياقوت الحموى، معجم البلدان، دار صادر لطّباعة و النّشر، دار بيروت للطباعة و النشر، بيروت 1357هـ ق، ص407) و عده اى ديگر او را به خنج لار منسوب داشته اند. (ر.ك: احمد اقتدارى: (لارستان كهن، تحقيقى درباره لارستان قديم) تهران آذرماه 1334 ص158 ـ 156.) و عبدالله جيورى در تحقيق طبقات الشافعيه، جمال الدين عبدالرحيم الاسنوى، خونجى را منسوب به خونجان از قراى اصفهان دانسته است (رك جمال الدين عبدالرحيم الأسنوى، طبقات الشافعية، تحقيق عبدالله الجبورى، بغداد 1390، چاپ اول، ص502.)
2ـ ر. ك: تاج الدين ابى نصر عبدالوهاب السبكى، طبقات الشافعية الكبرى، تحقيق عبدالفتاح محمد الحلو و محمود محمد الطّناجى، چاپ اول، جزء هشتم، ص105. ـ جلال الدين سيوطى، حسن المحاضرة فى أخبار مصر و القاهرة، ص131. ـ صلاح الدين بن ايبك الصّفوى، الوافى بالوفيات، تحت نظر س. دسدرينغ، چاپ دوم، بيروت 1401، جزء پنجم، ص108. ـ طاش كبرى زاده، مفتاح السّعادة و مصباح السّيادة فى موضوعات العلوم، چاپ اول، حيدرآباد دكن، هند ج1 ص246. ـ جمال الدين عبدالرحيم الأسنوى، طبقات الشافعيه، جزء اول، ص502. ـ ابن كثير، البداية و النّهاية، تحقيق احمد ابو ملحم و جمعى ديگر، دارالكتب العلمية، بيروت لبنان، مجلد سوم، جزء سيزدهم، ص187. ـ ابن ابى اصيبعة، عيون الأنباء فى طبقات الأطباء، شرح و تحقيق نزاررضا، منشورات دارالمكتبة الحياة، بيروت 1965م، ص586.
3ـ ابى الفلاّح عبدالحيّ بن العماد الحنبلى، شذرات الذّهب فى أخبار من ذهب، بيروت، لبنان، مجلد سوم، جزء پنجم، ص236.
4ـ ابن ابى اصيبعة، همان كتاب، ص585. 5
ـ ابن كثير: همان، جزء سيزدهم ص187.
6ـ ابن ابى اصيبعة، همان، ص586.
7ـ ابن خـلدون، كتاب العبر و ديـوان المبتدأ و الخـير فى أيام العرب و العجم و البرير، منشورات دارالكتاب اللبنانى للطاعة و النّشر، 1956، مجلد اول، قسم پنجم، ص885.
8ـ حاجى خليفه، كشف الظنون، ج1، ستون602.
9ـ مأخذ پيشين، ج2، ستون1901.
10ـ ابن خلدون، العبر، ج5، ص886.
11ـ مأخذ پيشين، ج5، ص885.
12ـ حسن ملكشاهى: (ترجمه و شرح اشارات و تنبيهاتِ ابن سينا، جلد دوم، بخش منطق، ص14.
13ـ حاجى خليفه، كشف الظنون، ج2، ستون1486.
14ـ محمد تقى مدرس رضوى، احوال و آثار نصيرالدين، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، 1354، ص226. *


صفحه 11

طرح پژوهشى مسأله اجتهاد و مرجعيت
مهريزى مهدى

1ـ طرح موضوع
گسترش عرصه هاى زندگى، پديدار شدن مسايل و مشكلات تازه و نو، هيچ گاه از ديد مكتب الهى دور نيست. دينى جاودانه و آسمانى كه انسان و نيازهايش را از بالا مى بيند و نگرشى آسمانى، عميق و گسترده نسبت به او دارد، نمى تواند تحولات زندگى آدمى را منظور ندارد.
چنين دينى، رمز جاودانگى اش، ارائه قواعد كلى ثابت، تبيين اهداف دائمى و روشن و تجويز انطباق آن بر شرايط و موضوعات جديد است و اين همان (تفقّه در دين) يا (اجتهاد) است كه رمز بقاى دين است. شهيد مطهرى فرموده است:
(اجتهاد يا تفقه در دوره خاتميت وظيفه بسيار حساس و اساسى برعهده دارد و از شرايط امكان جاويد ماندن اسلام است. اجتهاد را به حق، نيروى محركه اسلام خوانده اند.1 ابن سينا فيلسوف بزرگ اسلامى با روشن بينى خاصى اين مسأله را طرح مى كند. مى گويد:2
كليات اسلامى ثابت ولا يتغير و محدود است و اما حوادث و مسايل، نامحدود و متغير است و هر زمانى مقتضيات مخصوص خود و مسايل مخصوص خود، دارد؛ به همين جهت ضرورت دارد كه در هر عصر و زمانى گروهى متخصص و عالم به كليات اسلامى و عارف به مسايل و پيش آمدهاى زمان عهده دار اجتهاد و استنباط حكم مسايل جديد از كليات اسلامى بوده باشند.)3
و نيز گفته است:
(به نظر من يكى از معجزات اسلام خاصيّت اجتهاد است.)4
و نيز فرموده است:
(از خصوصيات اسلام است كه امورى را به حسب احتياج زمان تغيير مى كند، حاجتهاى متغير را متصل كرده به حاجتهاى ثابت، يعنى هر حاجت متغيرى را بسته است به يك حاجت ثابت، فقط مجتهد مى خواهد، متفقه مى خواهد كه اين ارتباط را كشف بكند و آن وقت دستور اسلام را بيان بكند اين همان قوه محركه اسلام است.)5
در اينجا با پرسشهاى عديده روبرو مى شويم:
اجتهاد چگونه حاصل مى آيد؟
مجتهد ازچه ويژگيهايى بايد برخوردار گردد؟
چه عوامل برون دينى بر ذهنيت مجتهد اثر مى گذارد؟
وظايف و منصبهاى او چيست؟
مردمان در قبال او چه تكليفى دارند؟ چگونه او را مى شناسند؟ و چگونه از او كسب تكليف مى كنند؟
و دهها مسأله ديگر.
اين پرسشها كه در ادوار تاريخى رو به افزايش بوده و هست زمينه ساز مباحث (اجتهاد و مرجعيّت) است.
در آغاز اين نوشتار به دو نكته بايد توجه داد. 1ـ در اين مرحله، موضوع را در حوزه تفكر و انديشه شيعه دنبال مى كنيم، از اين رو از ذكر مسايل و موضوعات اجتهاد و منبع شناسى آن، در ميان اهل سنت صرف نظر كرده و آن را به فرصتى ديگر وامى گذاريم. 2ـ سرفصلهايى كه ارائه مى شود به مباحث درون دينى اجتهاد و مرجعيت اختصاص دارد و از مباحث برون دينى كه برخى كلامى و برخى ديگر جامعه شناسانه به اين موضوعات نظر دارد، صرف نظر كرده و اذعان داريم كه آن مباحث نيز بسان موضوعات درون دينى، درخور درنگ و تأمل بسيار است و بايد صاحبان فكر و انديشه بدان توجه كنند. 2ـ پيشينه تحقيق
گرچه، درباره وجود اجتهاد در عصر پيامبر(ص) و امامان(ع) ترديد شده است، اما قراين بسيار حاكى از وجود چنين امرى در ميان فرزانگان مسلمان آنروزگار است.
از قرآن كه بگذريم كه در (آيه نفر)6 به تفقه امر كرده، در قول و تقرير معصومان(ع) نمونه هاى بسيار مى بينيم. گرچه در صدد اثبات اين امر نيستيم، اما اشارتى بر وجود اجتهاد در عصر حضور لازم است.
رسول خدا بر اجتهاد برخى صحابه، صحه گذاشته و آن را تقرير مى كردند.7
ائمه شيعه(ع) با شيوه هاى مختلف، بزرگانِ ياران خويش را بدان ترغيب كرده اند. از قبيل:
1. بيان اينكه: (وظيفه ما القاى اصول است و بر شماست تفريع.)8
2. فرمان افتا به بعضى از صحابه خويش، مانند: فرمان حضرت على(ع) به قثم بن عباس9
3. ارجاع مردم به فقيهان از قبيل: ارجاع به ابوبصير اسدى10، زكريا بن آدم11، محمد بن مسلم12، يونس بن عبدالرحمن13، عبدالملك بن جريح14، عمرى و فرزندش15، زرارة16، حارث بن مغيرة17.
4. تبيين كيفيت استنباط حكم از قرآن، در مثل از: حكم مسح سر و پا18، مسح بر جبيره19 و بيان سنن حيض20 مى توان ياد كرد.
بجز اين شيوه به قراين ديگر نيز برمى خوريم كه حاكى از وجود اجتهاد در آن عصر است:
1. نهى از فتوا دادن به غير علم.21
2. نهى از حكم به غير ما انزل الله.22
3. نهى از عمل به آراى بنى فضال و عمل به روايات آنان.23
ابن نديم هم نام تعدادى از فقيهان شيعه در اين عصر را آورده است.24
تا اين زمان گرچه اجتهاد در ميان شيعيان رواج داشت، اما به تأليف و تصنيفى در اين باب برنمى خوريم.
درغيبت صغرى كه تدوين مجموعه هاى حديثى آغاز گشت، اشارتهاى مختصرى را در آنها مى بينيم. مثلاً در كتاب (الكافى) در (باب النهى عن القول بغير العلم)25 روايتهايى در مذمت فتوا بدون علم آمده است. در واقع سابقه پژوهش اين موضوع به عصر تدوين (علم اصول) برمى گردد. از اين زمان به بعد مسايل اجتهاد و تقليد بدين شرح مورد توجه بوده است:
1. كتب علم اصول. از (الذريعة الى اصول الشريعة) نوشته سيد مرتضى علم الهدى (م436ق) گرفته تا (كفاية الاصول) اثرِ آخوند محمد كاظم خراسانى (م1329ق) از (اجتهاد و تقليد) بحث شده است.
2. كتب فقه استدلالى. در ضمن مباحث امر به معروف و نهى از منكر و مباحث قضا از شرايط فقيه جامع الشرايط به اختصار بحث مى شود. در اين زمينه مى توان از اين كتب نام برد:
الروضة البهية فى شرح اللمعة الدمشقية، ج1، كتاب القضا، ص277 ـ 278، شرايع الاسلام، ج1، ص344؛ قواعد الاحكام، ج1، ص119؛ جامع المقاصد، ج3، ص490 و…
و گاه نيز در آغاز كتب استدلالى فقه در مقدمات كتاب به برخى از مسايل اجتهاد و افتا اشاره مى شد.
(ذكرى الشيعة) اثر شهيد اول را مى توان براى نمونه بيان كرد.
3. شروح استدلالى بر (عروة الوثقى). از آن زمان كه (عروة الوثقى) تأليف سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى(ره) (م1337ق) محور تدريس و تأليف در فقه استدلالى شد، مباحث (اجتهاد و تقليد) به عنوان اولين مبحث در فقه مورد توجه قرار گرفت.
(مستمسك العروة الوثقى) نوشته مرحوم آيت الله العظمى سيد محسن حكيم (م1390ق) و (التنقيح فى شرح العروة الوثقى) تقرير درس فقه آية الله العظمى خويى(ره) (م1370ش)و (ذخيرة العقبى فى شرح العروة الوثقى) نوشته آيت اللّه على صافى گلپايگانى نمونه هاى برجسته اى از اين شروحند.
4. تك نگاريها. از قرن دهم به اين طرف به نوشته هاى مستقل استدلالى به عنوان (الاجتهاد والتقليد) برمى خوريم، كه شيخ آغابزرگ تهرانى، در الذريعه نوزده مورد از آنها را ذكر كرده است.26 ما نيز به تعدادى بيشتر در بخش منابع اشاره خواهيم كرد.
5. رساله هاى عمليه. رساله هاى عملى كه حاوى فتاواى مراجع تقليد است، از زمان شيخ اعظم انصارى به اين طرف با احكام (اجتهاد و تقليد) آغاز مى گردد.
براى نمونه مى توان از اين رساله ها ياد كرد.
(رساله سراج العباد) شيخ اعظم انصارى (م1281ق).
(منهج الرشاد) شيخ جعفر شوشترى (م1303).
6. تك نگاريها در باب مرجعيّت. در اين دوره هاى اخير، نوشته هاى ديگرى پيرامون مرجعيت به عرصه پژوهشها افزوده شد كه بيشتر صبغه اجتماعى دارد تا فقهى و استدلالى. دراين خصوص مى توان از اين كتب نام برد:
(المعالم الجديدة للمرجعية الشيعة)، (بحوث فى خط المرجعيّة) و… كه در بخش منابع به معرفى اين كتب خواهيم پرداخت.
گذرى كوتاه بر پيشينه تحقيق در باب (اجتهاد و مرجعيت) و ملاحظه تاريخى اين نوشته ها، حكايت از تطور و تكامل اين موضوع در كميّت و كيفيت دارد. 3. ضرورت پژوهش
همان گونه كه پيشينه تحقيق نشان مى دهد، اين مسأله مورد توجه فقيهان و اصوليان بوده اما به دلايلى چند زواياى مبهم و قابل پژوهش در آن بسيار است و پژوهشهاى جدّى و نو را ضرورى مى سازد.
1. به اعتقاد گروهى از انديشمندان، اجتهاد به معناى (مصطلح) كفايت حل نيازهاى جديد در سطح گسترده را ندارد. پس بايد به تبيين و تحليل اجتهاد (مطلوب) پرداخته شود.
امام خمينى(ره) فرموده اند: (… و همين جاست كه اجتهاد مصطلح در حوزه ها كافى نمى باشد، بلكه بايد يك فرد اگر اعلم در علوم معهود حوزه ها هم باشد ولى نتواند مصلحت جامعه را تشخيص دهد و يا نتواند افراد صالح و مفيد را از افراد ناصالح تشخيص دهد و به طور كلى در زمينه اجتماعى و سياسى فاقد بينش صحيح و قدرت تصميم گيرى باشد اين فرد در مسائل اجتماعى و حكومتى مجتهد نيست و نمى تواند زمام جامعه را به دست گيرد.)27
شهيد مطهرى مى فرمايد: (اتفاقاً اجتهاد جزء مسايلى است كه مى توان گفت روح خودش را از دست داده است. مردم خيال مى كنند كه معنى اجتهاد و وظيفه مجتهد فقط اين است كه همان مسايلى را كه در همه زمانها يك حكم دارد، رسيدگى بكند؛ مثلاً در تيمم آيا يك ضربه زدن كافى است يا حتماً بايد دو ضربه بر خاك زد؟ يكى بگويد (اقوى) يك ضربه كافى است و ديگرى بگويد: (احوط) دو ضربه بر خاك بزند، يا مسايلى از اين قبيل. در صورتى كه اينها اهميت چندانى ندارد، آنچه اهميت دارد مسايل نو و تازه اى است كه پيدا مى شود و بايد ديد كه اين مسايل با كداميك از اصول اسلامى منطبق است.)28
استاد محمدرضا حكيمى نيز گاه بر لزوم تفكيك ميان اجتهاد مصطلح و مطلوب تأكيد ورزيده29 و گاه به لزوم توجه به اجتهاد با نظر به (اهداف دين) توصيه كرده است و آن را حياتى ترين بحث در اين مقوله مى داند.30
2. پديدار شدن موضوعات جديد در باب اجتهاد و مرجعيت، مانند: شوراى افتا، رابطه مرجعيت و حاكميت، تعدد يا تمركز مرجعيت و… سببى ديگر براى پرداختن به اين موضوع است.
3. طرح شبهاتى دربار برخى آراى گذشته در مسأله اجتهاد، مثل شرط رجوليت در مرجع تقليد، يا اعتراض به برخى متعلقات آن مانند: سبك (رساله نويسى) از ديگر عوامل پردازش جديد اين مبحث است.
4. وجود پاره اى ملاحظات اجتماعى و سياسى عاملى ديگر براى ابهام تعدادى از موضوعات است. با توجه به عوامل ياد شده، اينك در فضاى باز جامعه اسلامى پس از انقلاب اسلامى و از ميان رفتن زمينه پاره اى ملاحظات، و در عصر سرعت و فراگيرى ارتباطات، ضرورت پردازش جدى اين مبحث، جاى انكار نيست. و چه بهتر كه اين پژوهشها در شرايط كاملاً آرام حوزه هاى علمى و جو كاملاً متعادل جامعه صورت پذيرد. زيرا اگر چنين تحقيقها پس از رحلت مرجعى انجام شود، از سوى دشمن خارجى برچسب سياسى خواهد خورد و جو متلاطمِ داخل، نوعى هراس و احتياط كارى را ايجاب مى كند.
اگر مدتى متصديان دروس خارج، درس خود را بدان اختصاص دهند و تمام زواياى آن را ـ فراتر از متن عروة الوثقى ـ به بحث گذارند و مراكز پژوهشى حوزوى به تبيين كارشناسانه آن همت گمارند، و فقيهانِ اهل قلم در كنار استنباط احكام آن، به تحليل احكام نيز بپردازند، بسيارى از نقاط مبهم روشن گشته، زمينه بهانه جوييهاى خارجى و شايعه هاى داخلى نيز كم خواهد شد. 4ـ سرفصلها
مباحث مربوط به اين مسأله را در چهار بخش مى توان تنظيم كرد:
بخش يك. كليات
1. بررسى و تبيين واژه ها از قبيل: فقه، تفقه، فتوى و افتا، اجتهاد و تقليد، مرجعيت، استنباط.
2. تاريخ ورود هريك در فرهنگ شيعى.
3. تاريخ اجتهاد.
4. مبانى مباحث اجتهاد و تقليد از قبيل: سيره عقلا، شرع و عقل.
بخش دو. اجتهاد
1. ضرورت اجتهاد
2. دانشهاى لازم براى اجتهاد
3. اجتهاد مطلق يا متجزى
4. عوامل موثر در اجتهاد
5. مجتهد و كارشناسى موضوعات
بخش سه. مرجعيت
1. شرايط مرجع از قبيل: اعلميت، رجوليت و…
2. مناصب مرجع و اختيارات:
الف. افتا
ب. قضاوت
ج. رهبرى
د. وجوهات
3. تمركز و تعدد مرجعيت.
4. مرجعيت و رهبرى
5. راههاى شناخت مرجع تقليد
6. رساله نويسى:
الف. تاريخچه و سابقه
ب. بررسى سبكها و شيوه هاى رايج
ج. شيوه مطلوب
د. حاشيه نويسى و تعليقه
7. شوراى افتا:
الف. ضرورت ها
ب. موانع
ج. دار الافتا
بخش چهار. تقليد
1. جواز يا لزوم تقليد
2. قلمرو تقليد
3. تقليد ابتدايى از ميت
4. بقاى بر تقليد از ميت
5. تبعيض تقليد
5ـ منابع.31
منابع مربوط را در دو قسمتِ (اجتهاد و تقليد) و (مرجعيت) معرفى مى كنيم. با اين يادآورى كه به منابعى شيعى بسنده شده و با اين اعتذار كه معرفى را كامل نمى دانيم. قسمت اول: اجتهاد و تقليد
در اين قسمت به جهت تنوع، منابع را در سه گروه شناسايى مى كنيم:
*. كتب مستقل در باب اجتهاد و تقليد
1ـ الاجتهاد و الفتوى فى عصر المعصوم و غيبته، محى الدين موسوى غريفى، دار التعارف، بيروت، 1398ق،135ص، عربى
2ـ اجتهاد و تقليد، ابوالقاسم بن زين العابدين، چاپ دوم، چاپخانه سعادت كرمان، 293ص.
3ـ الاجتهاد و التقليد، سيدرضا صدر، دارالكتب، بيروت، 1976م، 501ص، عربى.
4ـ الاجتهاد و التقليد، احمد آذرى قمى، 2ج، دارالعلم، قم، 1373، 314«399ص، عربى.
5ـ اجتهاد و تقليد، على رحمانى سبزوارى، كنگره شيخ اعظم انصارى، قم، 1373، 36ص.
6ـ الاجتهاد و التقليد، مرتضى اردكانى يزدى، مؤلف، قم، 1370ش، 116ص، عربى.
7ـ اجتهاد و تقليد از نظر شيخ اعظم انصارى، عبدالجواد ابراهيمى، كنگره شيخ انصارى، قم، 1373، 47ص.
8ـ اجتهاد و تقليد در اسلام و شيعه، علامه سيد محمدحسين طباطبايى، رسالت، 45ص.
9ـ الاجتهاد و التقليد و شئون الفقيه، محمدمهدى الاصفى، التوحيد، قم، 1410، 99ص، عربى.
10ـ الاجتهاد و المنطق الفقهى فى الاسلام، مهدى فضل الله، دار الطليعة، بيروت، 1987م، 340ص، عربى.
11ـ ادوار اجتهاد، محمد ابراهيم جناتى، كيهان، تهران، 1372، سيزده « 523ص.
12ـ اسلام و مقتضيات زمان، شهيد مرتضى مطهرى، صدرا، قم، ج1، ص229 ـ 242، ج2، ص33و93.
(مطالب جلد نخست اين كتاب، در پاسدار اسلام، ش126، ص30 نيز چاپ شده است.)
13ـ الاسلام يقود الحياة، محمد باقر الصدر، دار التعارف، بيروت، 1410ق ـ 1990م، ص13 ـ 25، عربى.
14ـ امام راحل و فقه سنتى، محمدمحمدى گيلانى، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، تهران، 193ص.
15ـ بينش و روش اجتهاد در مكتب شيخ انصارى، مهدى هادوى، كنگره شيخ اعظم انصارى، قم، 1373، 44ص.
16ـ تاريخ الفقه و الاجتهاد من وجهة النظر الشيعية، محمد صادق الجعفرى، كنگره شيخ اعظم انصارى، قم، 1373، 43ص، عربى.
17ـ تفصيل الشريعة فى شرح تحرير الوسيلة، محمد فاضل، مطبعة مهر، قم، 1399ق، 299ص، عربى.
18ـ تقليد، حسن طاهرى خرم آبادى، انتشارات جامعه مدرسين، قم، 40ص.
19ـ التقليد، شيخ مرتضى انصارى، كنگره شيخ انصارى، قم، 1415ق، 96ص، عربى.
20ـ تقليد چيست، على مشكينى، ياسر، قم، 103ص.
21ـ التنقيح فى شرح العروة الوثقى، سيد ابوالقاسم الخويى(ره)، مقرر: ميرزا على غروى تبريزى، مؤسسه آل البيت، قم، ج1، 440ص، عربى.
22ـ التنقيد لأحكام التقليد، ميرزا ابوطالب، تهران، 1316ق، 207ص، عربى.
23ـ خاتميت، شهيد مرتضى مطهرى، ص107.
24ـ ختم نبوت، شهيد مرتضى مطهرى، انتشارات صدرا، قم، 1352، ص91 ـ 102.
25ـ دائرة المعارف الاسلامية الشيعية، حسن الامين، بيروت، 1392ق ـ 1972م، ص5 ـ 34، عربى (حاوى چند مقاله).
26ـ الدرالنضيد فى الاجتهاد و الاحتياط و التقليد، محمدحسن مرتضوى لنگرودى، 2ج، انصاريان، قم، 1412ق، 514 « 488ص، عربى.
27ـ ده گفتار، شهيد مرتضى مطهرى، انتشارات صدرا، قم، ص76ـ 104.
(اين گفتار با نامهاى ديگر نيز چاپ شده است.)
28ـ الراى السديد فى الاجتهاد و التقليد، السيد ابوالقاسم الخويى(ره)، مقرر: غلامرضا عرفانيان اليزدى، چاپ دوم: المطبعة العلميه، قم، 1411، 227ص، عربى.
29ـ الرسائل، الامام الخمينى(ره)، ج2، چاپخانه مهر، قم، ص94 ـ 172، عربى.
30ـ رساله علميه (تقليد، مرجعيت، رهبرى)، احمد آذرى قمى، ج1، مكتبة ولايت فقيه، 1373. 204ص.
31ـ شورى الفقهاء، مرتضى شيرازى، مؤسسة الفكر الاسلامى، بيروت، 1411ق، 510ص، عربى.
32ـ فلسفه اجتهاد و تقليد، على دشتى، مؤسسه ا مام صادق(ع)، قم، 126ص.
33ـ مسائل الاجتهاد و التقليد، حسين نورى همدانى، مكتب المؤلف، قم، 1415ق، 176ص، عربى.
34ـ مسأله اجتهاد و تقليد، مدرسة الامام اميرالمؤمنين، همان، قم، 37ص.
35ـ مطارح الأنظار، تقريرات الشيخ الاعظم الانصارى، مقرر: ابوالقاسم كلانترى، مؤسسه آل البيت، قم، ص252ـ 307، عربى. (دو مقاله مستقل با عنوان (تقليد الحى) و (تقليد الحى الاعلم) در اين كتاب موجود است.)
36ـ منابع اجتهاد، محمد ابراهيم جناتى، كيهان، تهران، 1370، 415ص.
(اين كتاب به صورت سلسله مقالات در مجله (كيهان انديشه) از شماره 8تا36 قبلاً چاپ شده است.)
37ـ النظرة الخاطفة فى الاجتهاد، محمد اسحاق الفياض، مؤسسة دار الكتاب، قم، 1413ق، 93ص، عربى.
38ـ نقش علوم تجربى در اجتهاد، محسن غرويان، كنگره شيخ انصارى، قم، 1373، 16ص.
39ـ همراه با تحول اجتهاد، شهيد سيد محمد باقر صدر، انتشارات روزبه، تهران، 36ص.
* * اجتهاد و تقليد در ضمن كتب اصول
1ـ الذريعة الى اصول الشريعة، سيد مرتضى، ج2، دانشگاه تهران، تهران، 1363، ص792، عربى.
2ـ عدة الاصول، محمد بن الحسن الطوسى، ج2، بمبئى، 1312ق، ص113 ـ 117، عربى.
3ـ معارج الاصول، المحقق الحلى، مؤسسه آل البيت، قم، 1403ق، ص177، عربى.
4ـ مبادى الوصول الى علم الاصول، علامه حلى، مكتب الاعلام الاسلامى، قم، 1404ق، ص239، عربى.
5ـ تهذيب الوصول الى علم الاصول، علامه حلى، تهران، ص99 ـ 107، عربى.
6ـ القواعد و الفوائد، ج1، شهيد اول، مكتبة المفيد، قم، ص315، عربى.
7ـ ذكرى الشيعة، شهيد اول، مكتبة بصيرتى، قم، ص2.
8ـ تمهيد القواعد، شهيد ثانى، مكتبة بصيرتى، قم، ص45. (همراه ذكرى الشيعه چاپ شده است)
9ـ رساله اصول فقه فارسى، ابوالفتح شريفى گرگانى، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، تهران، 1367، ص233. (در ضمن كتاب (فقه هزار و چهارصد ساله) چاپ شده است)
10ـ معالم الدين، جمال الدين الحسن بن زين الدين، مطبعة الاداب، نجف، 1391، ص455، عربى.
11ـ زبدة الاصول، بهاءالدين محمد العاملى، تهران، 1319ق، ص115ـ124، عربى.
12ـ الوافية، فاضل التونى، مجمع الفكر الاسلامى، قم، 1412ق، ص241ـ308، عربى.
13ـ هداية الابرار الى طريق الائمة الاطهار، حسين بن شهاب الدين الكركى، بغداد، 1396ق، ص298، عربى.(غير از محقق كركى است.)
14ـ الاصول الاصلية، محمد محسن الفيض الكاشانى، دانشگاه تهران، 1390ق، ص147، عربى.
15ـ سفينة النجاة، محمد محسن فيض كاشانى، ترجمه محمدرضا تفرشى، ص70 ـ 124.
16ـ الدرة النجفية، يوسف البحرانى، 1314ق، ص255 ـ 258، عربى.
17ـ تجريد الاصول، مولى مهدى النراقى، 1317ق، ص230، عربى.
18ـ كشف الغطاء، جعفر كاشف الغطاء، انتشارات مهدوى، اصفهان، ص41، عربى.
19ـ الحق المبين، جعفر كاشف الغطاء، ص61، عربى.
20ـ قوانين الاصول، ميرزا ابوالقاسم القمى، ج2، انتشارات اسلاميه، تهران، ص93، عربى.
21ـ مفاتيح الاصول، السيد محمد الطباطبايى، مؤسسه آل البيت، قم، ص634 ـ 569، عربى.
22ـ الاصول الاصليه، عبدالله الشبر، مكتبة المفيد، قم، 1404ق، ص228 ـ 284، عربى.
23ـ مناهج الاصول، مولى احمد النراقى، 1262، پايان كتاب (شماره صفحه ندارد)، عربى.
24ـ هداية المسترشدين، محمدتقى الاصفهانى، مؤسسة آل البيت، قم، ص463، عربى.
25ـ الفصول، محمدحسين بن عبدالرحيم الاصفهانى، 1305، ص385 ـ 431، عربى.
26ـ ضوابط الاصول، سيد ابراهيم قزوينى، 1275ق، پايان كتاب (شماره صفحه ندارد)، عربى.
27ـ نتائج الافكار، سيد ابراهيم قزوينى، بمبئى، ص216 ـ 235، عربى.
28ـ القواعد الشريفة، محمد شفيع، ص359 ـ 377، عربى.
29ـ حقائق الاصول، عبدالرحيم النجفى الاصفهانى، پايان كتاب (شماره صفحه ندارد)، عربى.
30ـ حل العقود لعقد الفحول، محمد باقر بن مرتضى الطباطبايى، 1291، همراه وسيله الوسائل چاپ شده است، ص54، عربى.
31ـ هداية الاصول، محمد باقر الموسوى الاصفهانى، مطبعه علميه، قم، 1384، ص159ـ206، عربى.
32ـ درر اللئالى، محمدرضا الموسوى الشيرازى، 1274ق، پايان كتاب، (شماره صفحه ندارد)، عربى.
33ـ قوامع الاصول، محمود العراقى النجفى، ص518 ـ 567، عربى.
34ـ الرسائل، محمد بن ابراهيم الكلباسى، رساله آخر، (شماره صفحه ندارد)، عربى.
35ـ تشريح الاصول، ملاعلى النهاوندى، 1316ق، ص285، عربى.
36ـ مقاصد اصول، محمد حسن شريعت سنگلجى، چاپخانه تابان، تهران، 1317ش، ص96.
37ـ حاشية القوانين، جواد الطارمى، ج2، 1306ق، ص232، عربى.
38ـ كفاية الاصول، محمد كاظم الاخوند الخراسانى، مؤسسه آل البيت، قم، 1409ق، ص463، عربى.
39ـ العناوين، محمد مهدى الكاظمى الخالصى، ج2، مطبعة دارالسلام، بغداد، 1342ق، ص81، عربى.
40ـ مقالات الاصول، ضياءالدين العراقى، ج2، مكتبة المصطفوى، تهران، 1349ق، ص201، عربى.
41ـ نهاية الافكار، ضياءالدين العراقى، ج4، مؤسسة النشر الاسلامى، قم، 1405ق، ص215، عربى.
42ـ نهاية الدراية، محمد حسين الاصفهانى، ج3، انتشارات مهدوى، اصفهان، ص22 ـ 191، عربى.
43ـ بحوث فى الاصول، محمد حسين الاصفهانى، مؤسسة النشر الاسلامى، قم، 1409ق، رساله سوم، عربى.
44ـ ملاك اصول استنباط، محسن شفايى، ج3، دار الكتب الاسلامية، تهران، 1338، ص94.
45ـ اصول معتبره، محمد حسين الرضوى الكاشانى، شركة طبع الكتاب، تهران، 1383، ص299.
46ـ منتهى الاصول، حسن البجنوردى، ج2، بصيرتى، قم، ص618، عربى.
ترتيب اين قسمت برحسب تاريخ نگارش است. در ضمن از ذكر كتبِ شرح، صرف نظر كرديم.
* * * مقالات
1ـ اجتهاد در تشيع، حوزه، ش5، ص23 ـ 11.
2ـ الاجتهاد فى الشريعة، محمدعلى الطباطبايى، رسالة الاسلام، سال2، ص428، عربى.
3ـ الاجتهاد فى نظر الاسلام، محمد جواد مغنيه، رسالة الاسلام، سال4، ص28، عربى.
4ـ اجتهاد و تاريخ آن، عليرضا فيض، مقالات و بررسيها، ش41 ـ 42، ص53ـ 98.
5ـ اجتهاد و منابع آن، مشكاة، ش9، ص69 ـ 95.
6ـ آزادى تفكر (اجتهاد در فروع)، حوزه، ش27، ص97.
7ـ بازنگرى اجتهاد و فقه، حوزه، ش27، ص3ـ 17.
8ـ بانـگ رحيل (سرمقاله مربوط به اجتهاد)، حوزه، ش28، ص3.
9ـ تاريخ تـطور اجتهاد، عبـاس مخلصى، فقه، كتاب اول، ص122.
10ـ تحقيق در نظريه اجتهاد، على عابدى شاهرودى، كيهان انديشه، ش24، 26، 27، 30، 31، 32، 33، 34، 36.
11ـ حول الاجتهاد فى الاسلام، عبدالعزيز الخياط، التوحيد، ش69.
12ـ السمات المطلوبة للجتهد فى الحكومة الاسلامية، محمد ابراهيم جناتى، الفكر الاسلامى، ش6، ص41، عربى.
13ـ سير تاريخى تقليد از اعلم، محمد ابراهيم جناتى، كيهان انديشه، ش6، ص17.
14ـ مصاديق اعلم از آغاز غيبت كبرى تاكنون، محمد ابراهيم جناتى، كيهان انديشه، ش7، ص10.
15ـ منابع اجتهاد در فقه شيعه و اهل سنت، ناصر مكارم شيرازى، نور علم، ش10، 12، 13، 15.
16ـ نامه، محمدرضا حكيمى، آينه پژوهش، ش9، 10،11.
17ـ ندوة الاجتهاد فى الشريعة الاسلامية، مهدى محقق، على موسوى، التوحيد، ش69، عربى.
18ـ نظريه تعيّن تقليد از مجتهد اعلم، محمد ابراهيم جناتى، كيهان انديشه، ش51، ص101.
19ـ نظريه شوراى مرجعيت، رهنمون، ش7، ص116.
20ـ نقد متدهاى فقهى و آموزشى حوزه (ميزگرد)، كيهان انديشه، ش22، ص6.
21ـ نقد نظريه عدم تعيّن تقليد از اعلم، عباس ظهيرى، كيهان انديشه، ش55، ص51.
22ـ نقدونظر (ويژه مبانى اجتهاد)، سال اول، شماره اول.
23ـ نقش دو عنصر زمان و مكان در استنباط، عباس حسينى قائم مقامى، كيهان انديشه، ش32، ص36.
24ـ نگاهى ديگر به اجتهاد، حوزه، ش42، ص27.
25ـ ويژگيهاى اجتهاد و مرجع تقليد در پيامهاى امام خمينى(ره)، پاسدار اسلام، ش62، ص10.
همانگونه كه در (پيشينه تحقيق) گذشت. بخشى از منابع اين موضوع در ضمن كتب فقهى در مباحث قضا و امر به معروف آمده و برخى ديگر در ضمن كتب شرح عروة الوثقى، موجود است. و چون در آنجا از تعدادى از آنها نام برديم، از ذكر تفصيلى اين منابع صرف نظر شد. قسمت دوم: مرجعيت
منابعى كه در اين قسمت معرفى مى شود، بيشتر به (مرجعيت) به عنوان يك نهاد عالى دينى نظر دارند و مباحث خاص فقهى كمتر در آنها ديده مى شود. اين منابع در دو گروه كتب و مقالات ارائه مى گردد. الف) كتب
1ـ بحوث فى خط المرجعية، صدرالدين القبانچى، چاپ دوم: 1405ق/ 198م، 159ص، عربى.
2ـ بحثى درباره مرجعيت و روحانيت، سيد محمد حسين طباطبايى و ديگران، چاپ دوم: تهران، شركت سهامى انتشار، هشت « 261ص.
3ـ تشكيلات مذهب شيعه، ابومحمد وكيلى قمى، تهران، 1345، 172ص.
4ـ الحياة، محمدرضا حكيمى و ديگران،چاپ سوم: قم، انتشارات جامعه مدرسين، 1360، ج2، ص370 ـ 349، عربى.
5ـ مرجع كيست و اختيارات او چيست؟، احمد آذرى قمى، 1372، 32ص.
6ـ المرجعية الدينية العليا عند الشيعة الامامية، حسين معتوق، بيروت، دار الهدى، 1390ق/ 1970م، 59ص، عربى.
7ـ المعالم الجديدة للمرجعية الشيعة، سليم الحسينى، نشر توحيد، 1413ق/ 1992م، 208ص، عربى.
8ـ چگونگى مرجعيت و نشر فتاوى شيخ اعظم انصارى، سيد محمد على روضاتى، قم، دبيرخانه كنگره شيخ انصارى، 1373، 16ص. ب) مقالات
1. اجتهاد و مرجعيت زنان، مينا يادگار آزادى، زنان، سال اول، ش8، ص24.
2. اسس المرجعية الدينية و المقترحات حولها، التوحيد، ش71.
3. بررسى مسايل مرجعيت و رهبرى در جهان اسلام، حوزه، ش45، ص185.
4. حوزه (ويژه مرجعيت)، ش56 ـ 57.
5. حوزه و مرجعيت، آينه پژوهش، سال چهارم، ش22، ص2.
6. رهبرى و مرجعيت، محمدعلى موحدى كرمانى، پاسدار اسلام، ش22، 1362، ص24.
7. زن و مرجعيت، محمد حسين نجفى، فقه (كتاب اول)، 1372، ص29.
8. لزوم مرجعيت واحد براى جامعه اسلامى، امامى مقدم، حوزه، ش45، ص181.
9. مرجعيت بعد از فوت آية الله بروجردى، ياد، ش11، ص47.
10. نقد تئورى تفكيك مرجعيت از رهبرى، سيد كاظم حائرى، كيهان انديشه، ش22، ص33.
11. نقش امام خمينى(ره) در مرجعيت عامه آية الله بروجردى، محمد دهقانى آرانى، حضور، ش1، ص38.
12. مرجعيت و تشكيلات حوزه، مصاحبه با آية الله سيد ابوالقاسم كاشانى، حوزه، ش42، ص44.

پاورقى:
1. اشاره به سخن علامه اقبال لاهورى است. وى اين سخن را در كتاب (احياى فكر دينى) گفته است.
2. الالهيات، ابن سينا، ص566.
3. ختم نبوت، شهيد مطهرى، ص92 ـ 91، انتشارات صدرا، قم، 1354.
4. اسلام و مقتضيات زمان، شهيد مطهرى،انتشارات صدرا، 1368، ج1، ص241.
5. همان، ص239ـ241.
6. سوره توبه، آيه122.
7. براى نمونه رجوع شود به: الاجتهاد فى الشريعة الاسلامية، محمد فوزى فيض الله، مكتبة دارالتراث، الكويت، 1404ق/ 1984، ص15 ـ 16.
8. وسائل الشيعة، ج18، ص40ـ 41، ح51و52.
9. نهج البلاغه، نامه67، صبحى صالح.
10. وسائل الشيعة، ج18، ص103، ح15.
11. همان، ص106، ح27.
12. همان، ص105، ح23.
13. همان، ص107، ح33ـ 35.
14. همان، ص100، ح5.
15. همان، ص99، ح4.
16. همان، ص104، ح19.
17. همان، ص105، ح24.
18. همان، ج1، ص290، ح1.
19. همان، ص327، ح5.
20. همان، ج2، ص538، ح4.
21. همان، ج18، ص16، ح31 ـ 33.
22. همان، ص20ـ17، ب5.
23. همان، ص72، ح79.
24. فهرست ابن نديم، ص275ـ 279 و تأسيس الشيعة، ص298 ـ 301.
25. الكافى، ج1، ص42.
26. الذريعة الى تصانيف الشيعة، ج1، ص270ـ 273.
27.صحيفه نور، ج21، ص47. (نامه تحكيم برادرى).
28. اسلام و مقتضيات زمان، ج1، ص233.
29. آينه پژوهش، ش9، ص64ـ 66 و ش10، ص65.
30. نقدونظر، سال اول، ش1، 107 به بعد.
31. در اين قسمت از بانك اطلاعات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم و پژوهشكده باقرالعلوم نيز استفاده شده است. *


صفحه 12

معرفى‌هاى اجمالى


تحريرات فى الاصول
السيد مصطفى الخمينى. تحريرات فى الاصول(الطبعة الاولى, تهران, مؤسسة الطباعة و النشر وزارة الثقافة و الارشاد الاسلامى, 1407ق, 1413ق, 1414ق). 3ج, 561, 645, 862ص, وزيرى.

دانش اصول ميراث گرانقدرى است كه از نخستين دوره هاى تدوين فقه, مورد توجه دانشوران فقه بوده است. اساتيد اين فن در هر دوره, بجز تربيت شاگرد, به نگارش انديشه هاى خود نيز, همت مى گماشته اند. اين سيره سلف صالح بوده, تا عصر مؤلف شهيد آية الله مصطفى خمينى (م1397ق. 1356ش). وى اين اثر را در ساليان آخر عمر به قلم آورده است. تاريخ تحرير برخى بخشها كه در كتاب آمده, بدين شرح است: ربيع الثانى 1388(ج1, ص161), صفر 1392(ج2, ص355), جمادى الاولى 1392ق(ج2, ص470), ذى القعده 1393(ج2, ص576), ربيع الاول 1393(ج2, ص644), صفر 1394(ج3, ص210) و جمادى الثانى 1393(340, ص305).
اين مجموعه حاوى يك دوره از مباحث علم اصول, بجز مبحث تعادل و تراجيح و برخى از مباحث استصحاب است.
ترتيب مباحث سه مجلد بدين صورت است:
ج1: مباحث الفاظ تا پايان بحث مقدمه واجب.
ج2: مبحث ضد تا پايان بحث مطلق و مقيد.
ج3: مباحث قطع, ظن و اصول عمليه.
اين مجموعه در قالب, موضوعات و ترتيب ميان آنها, از شيوه رايج آن عصر تبعيت كرده است. اين اثر بحق, در عمق و دقت و نوآورى با بسيارى از كتب رايج در علم اصول برابرى مى كند و سزاوار است مورد توجه, حوزه هاى علميه قرار گيرد.
معرفى كامل برجستگيهاى اين مجموعه مجال بيشتر مى طلبد,اما به اختصار به برخى از آنها اشاره مى كنيم:
1ـ مؤلف بزرگوار در اين اثر, به نقل و نقد آراى انديشمندان معروف در علم اصول چون شيخ اعظم انصارى , صاحب كفايه, محقق اصفهانى, آقا ضياء عراقى, ميرزاى نائينى, شيخ عبدالكريم حايرى و اساتيد خود آية الله بروجردى, سيد داماد و امام خمينى (پدر بزرگوارش) ـ قدس الله اسرارهم ـ مى پردازد. اين رويارويى علمى از تتبع بسيار, تبحر علمى و دقت نظر وى حكايت دارد.
2ـ در اكثر موارد آراى پدر بزرگوارش را مورد نقد قرار مى دهد كه از آزادگى علمى و دورى از تعصب او خبر مى دهد.
نمونه هاى اين دو بند چنان فراوان است كه با نظرى اجمالى موارد بسيارى توان يافت. بدين جهت از ذكر مشاهد و گواه صرف نظر كرديم.
3ـ مؤلف اصول را دانش برگرفته از زندگى مى داند. در اين باره فرموده است:
(مسايل اصول عبارت از صناعت ويژه اى است كه عقل و عقلا بدان دست مى يابند و آن را در مسايل عرفى و قوانين عقلايى به كار مى برند, قوانينى كه براى نظام حكومت و امت در قلمروهاى مختلف جعل مى شود. علماى دين به عنوان گروهى از عقلا با اين مباحث پرداخته و آن را به طور مستقل مورد توجه قرار داده اند. بنابراين بى معناست كه گفته شود اين قواعد مختص مكلف يا مجتهد است.) (ج3, ص31)
براين اساس بر سخن شيخ انصارى و ديگر اصوليان, در آغاز مباحث قطع و ظن اشكال مى كند. همين پايه علم اصول را دانش قابل استفاده براى فقيهان, حقوقدانان, و مجالس قانونگذارى مى داند (ج3, ص31)
با اين مبنا مى توان جلوى خلط اصول با برخى دانشها مانند فلسفه را گرفت و نيز زمينه تحول در اصول را بهتر فراهم ساخت.
4ـ شريعت را دين سمحه و سهله مى داند و از احتياطهاى نابجا پرهيز مى دهد. در اين باره مى گويد:
(نبايد از نظر دور داشت كه بستن باب احتياط, گشودن باب خيرات و بركتها است با احتياط قوا از رشد باز مانده و فرصتها ضايع مى گردد. فقيه واقعى آن است كه بداند اسلام دين سهل و مسامحه است. همان گونه كه در حديث آمده: انى بعثت على الشريعة السهلة السمحة.) (ج3, ص688)
5ـ همان گونه كه در بند سوم گفتيم, نويسنده كتاب, اصول را دانشى عقلايى مى داند و براين اساس معتقد است كه, ارباب پژوهش و تحقيق, به مشاركت علمى و تبادل رأى توجه تام دارند و اين روش عقلايى بايد منظورِ نظر عالمان دين باشد; در اين زمينه چنين مى نگارد:
(در دوران ما بايد توجه تام به مشاركت علمى داشت… تبادل نظر و مشاركت در آراى فقهى را, بهاى فراوان بايد داد تا مردم گرفتار اختلاف و مفاسد واقعى نشوند… براين اساس حجيت فتواى فقيهان معاصر, دچار اشكال است. به سبب همين عدم مشاركت و دورى از تبادل نظر مى بينيم در طول زندگانى علمى خويش چقدر تبدل رأى دارند. براين اساس, نشستن در كُنج خانه, و فتوا دادن براساس انديشه هاى فردى با وجود مشكلات علمى عصر ما و معضلات فنى بسيار, اين روش, عقلايى نيست.) (ج2, ص524)
6ـ ايشان معتقد است (تيتر)گذارى در ابتداى نوشته ها, امرى عقلايى است, و عقلا از اين كار, قصد معرفى اجمالى مباحث را دارند و هيچ گاه نظر به جامعيت عنوان و غايت مسايل ندارند. بنابراين برخى نقض و ابرامها در كتب اصول كه براين پايه استوار است, زايد و بى فايده است. (ج3, ص31)
7ـ وى همچنين معتقد است, تعبدى و اعتبارى نياز به تعريف فلسفيِ داراى جنس و فصل ندارد, بلكه چنين امرى نامعقول است. بنابراين نقض و ابرامها در تعريف بى وجه است.
اين مطلب را در آغاز مبحث استصحاب نگاشته است. (ج3, ص735)
8ـ توجه خاص به (مفهوم تعليل) و طرح مستقل آن (ج2, ص438), همچنين پرداختن به موضوع (الغاى خصوصيت) (ج2, ص469ـ 470) ولو به اختصار, طرح (برائت عقلايى) در كنار برائت شرعى و عقلى (ج2, ص372 و ص592), حذف مبحث انسداد (ج3, ص305), طرح مسلك هاى ششگانه براى حل شبهه شيخ بهايى در مسأله ضد, و بيان تقريب هاى نُه گانه براى شبهه ترتّب (ج2, ص39ـ122) و… همه و همه نشان از عمق, وسعت اطلاع و ابتكار و نوآورى وى دارد.
9ـ نكته اى كه براى نويسنده اين مقال, ايجاد سؤال كرد و هنوز پاسخ روشنى برايش نيافته اين است كه مؤلف عالى مقام مطالب فراوانى از امام خمينى(ره) با عنوان (الوالد المحقق) نقل مى كند; همان طور كه مطالبى را از (تهذيب الاصول) تقريرات درس اصول امام خمينى آورده است و در هيچ مورد اشاره نمى كند كه اين كتاب تقرير درس امام است.
نقطه ابهام اين است كه چرا وقتى از (تهذيب الاصول) مطلبى نقل مى كند عنوان (الوالد المحقق) را همراه آن نمى آورد, حداقل يك بار؟
آيا بدان جهت است كه در كيفيت تقرير مطالب نظر دارد و لذا از نسبت دادن اِبا مى كند؟ يا سرّى ديگر دارد؟ بگذريم. تاكنون اندكى پيرامون محتواى كتاب سخن گفتيم.
اينك نيم نگاهى مى افكنيم به تحقيق و تصحيح كتاب كه توسط آقايان سيد محمد سجادى و حبيب الله عظيمى صورت گرفته است.
احياى آثارى ارزشمند و عرضه آن به عرصه دانش جاى سپاس فراوان دارد; اما بايد پرسيد منظور از تحقيق و تصحيح چه بوده؟ مگر امروزه اين دو واژه حامل معنايى خاص نيستند؟ تحقيق و تصحيح اين مفاهيم را تداعى مى كند:
1ـ استنساخ 2ـ مقابله 3ـ علامت گذارى 4ـ تقويم نص 5ـ استخراج نص و ترجمه اعلام 6ـ فراهم آوردن فهرست هاى فنى.
كدام يك از اين مراحل در تحقيق اين اثر صورت گرفته؟ آيا براى يك مجموعه دوهزار صفحه اى, تنها 22پاورقى (ج2, ص645ـ644 و ج3, ص312) آن هم ناقص (ر.ك: ج2, ص644 ـ 645) كافى است؟ آيا لازم نبود محققان در مقدمه كتاب روشن سازند كه چه كرده اند؟ و مرادشان از تحقيق و تصحيح چه بوده است؟
بگذريم از ريز بودن خط, و برخى بى دقتيها در حروفچينى.
اميد است در چاپهاى بعد اين نواقص جبران شود و اين اثر جايگاه واقعى خود را در حوزه هاى علميه بيابد. والله الموفق للصواب
مهدى مهريزى سلوك عارفان
حاج ميرزا جواد ملكى تبريزى. سلوك عارفان: ترجمه المراقبات فى اعمال السنة. ترجمه سيّد محمّد راستگو. چاپ اوّل: [قم], نشر سايه, [1373]. ش« 496ص, وزيرى.

عارف واصل و عالم عامل, مرحوم حاج ميرزا جواد ملكى تبريزى, از اكابر فرزانگان و معادباوران و سالكان است كه چهارده سال در محضر جمال السالكين, آخوند ملاّ حسينقلى همدانى, زانوى ادب به زمين نهاد و راه و رسم سلوك متشرّعانه را از او فراگرفت و به آنچه آموخت, جامه عمل پوشيد و به كمال معنوى دست يازيد. در فضايل معنوى او همين بس كه فقيه والامرتبه اى چون شيخ محمّد حسين اصفهانى ـ معروف به كمپانى ـ از او درخواست توصيه اخلاقى و عرفانى كرد و دم مسيحايى او را مغتنم مى شمرد.
مرحوم ملكى تبريزى به عرفان و سلوك معنوى نامبردار است و بيشترينه آثارش نيز در اين زمينه است. اسرار الصلوة و رساله لقاء اللّه او بس ارجمند و مالامال از نكته است. المراقبات, يا المراقبات فى اعمال السنة, يا اعمال السنه, از ديگر آثار اوست كه پيشتر دو بار به جامه پارسى گردانيده شده است: يكى به خامه عليرضا ميرزا حكيم خسروانى, و ديگرى به قلم آقاى محمّد تحريرچى كه تنها نيمى از متن را شامل است.
كتاب حاضر گردانيده جديد و كاملى است از كتاب المراقبات كه بس روان و خوشخوان است و به هيچ روى بوى ترجمه از آن استشمام نمى شود. در آغاز, پيشگفتار مترجم آمده و در آن, ذيل عنوان (درباره ترجمه كتاب), چند يادآورى شده است:
1. پانوشتهاى كتاب, جز دو ـ سه مورد ـ كه با نام مؤلف مشخص شده و از متن به پانوشت آمده, از ماست. نيز شعرهاى فارسى كتاب, جز دو ـ سه بيت همه برافزوده ماست.
2. دو جا و روى هم تقريباً دو صفحه از متن كتاب ترجمه نشده است: نخست احكام فقهى زكات و ديگر چند بيت شعر عربى كه به جاى آنها اشعار فارسى آورده ايم. از آن پس, زندگينامه مؤلف كتاب آمده و در پايان, منابع لازم براى تحقيق بيشتر به دست داده شده است.
المراقبات, همان گونه كه عنوان آن بيانگر محتواى كتاب است, شامل اعمال ويژه هر ماه است. در فصل اوّل, مراقبات مربوط به ماه محرم الحرام, و در پايان, مراقبات مربوط به ماه ذى حجّه آمده است. در بيان اعمال هر ماه, نمازها و دعاها و آداب ويژه آن بتفصيل گفته شده و به اسرار باطنى هريك اشارات سودمندى شده است. فصل نهم كتاب, كه درباره مراقبات و اعمال ماه مبارك رمضان است, مفصّلتر از ديگر فصلها (نزديك به يكصدوپنجاه صفحه), و سرشار از نكته هاى تنبّه آفرين و غفلت زداست.
در پايانه كتاب آمده است: سالك عاقل هرچند از اداى حق اخلاص و بندگى نوميد و ناتوان باشد, نمى تواند به اين بهانه دست از عمل و مراقبت باز دارد, بلكه بر اوست كه همه همّ و همّت خويش را در انجام اعمال و مراقبات به كار گيرد و در عين نوميدى و ناتوانى از اداى حق اخلاص و بندگى, چشم اميد به كرم خدا دوزد و از هيچ كوشش دريغ نورزد…. امّا دست از عمل و مراقبه برداشتن, به هيچ روى و به هيچ حال, حتّى در حال تسليم واقعى, درست و روا نيست.
آنان كه دلى سخن پذير دارند, اين سخن دلپذير بسنده شان است. عبدالمحمّد نبوى داستانهاى محبوب القلوب
ميرزا برخوردار فراهى, تلخيص و تحرير, عليرضا ذكاوتى قراگزلو, مركز نشر دانشگاهى, تهران, 1373, 437ص, وزيرى.
محبوب القلوب مجموعه حكايتها و داستانهايى است كه مؤلف آنها را پرداخته و گاه به شيوه كليله و دمنه و هزار و يك شب, حكايت در حكايت آورده است. برخى از اين حكايتها در كتب تاريخ و قصص سابقه دارد و برخى ديگر از داستانهاى عامه بوده كه نويسنده آن را با انشاى ويژه خود نگاشته است. ميرزا برخوردار بن محمود تركان فراهى متخلص به (ممتاز) از نويسندگان اوايل دوره صفوى است كه به منشى گرى اشتغال داشته و به لحاظ شغلى كه داشته, مسافرتهايى به مرو, هرات, مشهد, اصفهان و قوچان كرده و همه جا از راه زبان اورى و سخندانى, در دستگاه جايگاه بلند يافته است. ميرزا برخوردار به شيوه نويسندگان عصر صفوى به نثرى پيچيده و متكلّفانه و داراى مكررات و مترادفات و تتابع اضافات, قلم مى راند. پردازش داستانها و صحنه آراييهاى حادثه ها و شخصيت پردازيها تصويرى است از محيط پيرامونِ نويسنده (ر.ك: تصاويرى از زندگى قرن دهم در داستانهاى ميرزا برخوردار فراهى, عليرضا ذكاوتى قراگزلو, كيهان فرهنگى, شهريور, 20/63). اين داستانها پرمحتوا و بسيار جذّابند و گاه گوياى ابعاد زندگى فرهنگى و فرهنگ معيشتى و چگونگى به كارگيرى استعارات, كنايات و چهره ادبى آن روزگار. (محبوب القلوب, مقدمه31) با اين همه ويژگى نثرِ برخوردار چنان است كه گاه رشته سخن از دست خواننده درمى رود و پيوند مطالب از هم مى گسلد. طبيعى است كه اثرى از اين دست را خواننده متوسط الحالِ عصر ما برنمى تابد. جناب عليرضا ذكاوتى قراگزلو كه از مترجمان, اديبان و محققان بنام كشورند و سالها پيش به اهميت كتاب پى برده و در ضمن مقاله اى بلند از جايگاه والاى كتاب در ادب و فرهنگ ايرانى و اسلامى سخن گفته بود (كيهان فرهنگى/ پيشگفته) اكنون كتاب را پيراسته و زوايد و تكلفات عبارات ميرزا برخوردار را از آن زوده و با تحريرى ساده بدون هيچ گونه تصرّف در كلمات آن, عرضه كرده است. در اين پيرايش و ويرايش كلمه اى بر آنچه ميرزا برخوردار نوشته, افزوده نشده است, الاّ اينكه جمله هاى بلند و نفس بُر, كوتاه گرديده و لب لباب مطلب عرضه شده است.
اكنون متن يكى از داستانها را با تلخيص و تحرير آن مى آوريم:
(روزى دشت پيماى وادى نافرمانى و عدمِ انقياد حضرت رب العالمين يعنى ابليس مردود لعين به مهدنشين بارگاه تقرب ايزد وافر النعم ذوالهمم عيسى بن مريم ـ على نبينا و عليه السلام ـ برخورده, آن حضرت از او سؤال كردند كه اى طاغى گمراه و اى ياغى درگاه اله كه دام وسوسه در راه غارت متاع ايمان خلق گسترده اى, راست بگو كه بيشتر انسان را تكليف به چه عمل ناصواب, محروم و روگردان رحمت الهى مى سازى؟ گفت يا نبى الله زياده خلق را همه روزه امساك و خست تعليم مى كنم و از كرم وجود منع مى نمايم چرا كه قبيح ترين اعمال ناصواب, خست و امساك و بهترين همه افعال صالحه, كرم و سخاوت است. صاحب عطا هرچه مستغرق بحر معاصى باشد عن قريب قبض رحمت يزدانى او را دريابد و ممسك هرچند عبادت كند حق جل وعلا نپذيرد.)
اينك صورت تلخيص و تهذيب شده همين حكايت:
(روزى ابليس به عيسى بن مريم(ع) برخورده, آن حضرت از او سؤال كردند كه راست بگو كه بيشتر انسان را به تكليف چه عمل ناصواب, محروم و روگردان رحمت الهى مى سازى؟ گفت: زياده خلق را امساك و خست تعليم مى كنم و از كرم وجود منع مى نمايم چراكه قبيح ترين اعمال ناصواب, خست و امساك و بهترين افعال صالحه كرم و سخاوت است. صاحب عطا هرچند مستغرق بحر معاصى باشد عن قريب رحمت يزدانى او را دريابد و ممسك هرچند عبادت كند حق جلا و علا نپذيرد.)
به اين نكته نيز بايد توجه داشت كه ميرزا برخوردار وقتى وارد داستان پردازى مى شود, قلمش بتدريج روان و دلكش و كم تكلّف مى گردد, و گاهى تعبيرات عاميانه بر كاغذ مى آورد:
(غلام را طلبيد و گفت: آقا سنبل جانت را بنازم, اين را بـردوش كشـيده ببر) (ص280). جاى ديگر خطاب به غلام سياه آمده است: (كاكا بنگ به دماغت رسيده است) (ص387).
نام الواط واوباش و طبقات پايين شهرى در محبوب القلوب مكرر ذكر شده; مثلاً در داستان عجوزه حج گزار (365) از حكايتهاى فرعى رعنا و زيبا از (جنيد (عربِ طويله خواجه طاوس جواهرى) خليفه ابدالِ حقه باز, بابا شعيب تون تاب, بابا كلاغ كسوت كش, استاد سمندر آهك پز, نظر دوك تراش, بابا سبزعلى سيروپز, بابا شمال شاطر, باباجانى حقه باز) سخن به ميان مى آيد.
صحنه هاى زندگى شهرى به صورت واقع نگارانه اى در جاى جاى اين كتاب توصيف شده است; مثلاً هرگاه يكى از پيشه وران و كسبه مورد ستم واقع مى شد مردم و ريش سفيدان بازار حمايتش مى كردند. در داستان فرخ روز (كدخدايان بازار از عالم اوستاد غلام نجار و قاسم حلوايى و بابا رضاى كفشدوز و شاپور آهنگر, پيرمرد حجّام را به در خانه شحنه رسانيده, گفتند: بى محابا به اندرون برو و شكايت كن) (258).
اقرارگيرى به وسيله داروغه, طبّ عاميانه, روش كار تون تاب و ماهى گير تا كاسب خرده پا و تاجر و امير كاروان و پياده ساروان … اين همه در داستانهاى ميرزا جواد برخوردار جلوه دارد. واقع بينى او نه تنها در اين جنبه هاست, بلكه آنچه ميرزا برخوردار را به داستان نويسان جديد شبيه مى سازد, دو نكته است: يكى ديد انتقادى او عليه خرافات, رسوم و عادات رايج در آن زمان, كه گاه خواننده تصور مى كند داستان حاجى باباى اصفهانى را مى خواند و دوم ـ كه نكته مهم ترى است ـ حركت و تحولى است كه در روحيات قهرمان داستان پيدا مى شود و او را تبديل به آدم ديگرى مى سازد. شايد نگرش تقديرگرايانه نويسنده, بويژه در باب سوم با آنچه گفتيم مُنافى به نظر آيد, اما تكامل يافتن شخصيت و پيدايش دگرگونى در حالات اشخاص داستان در بسيارى از حكايات ميرزا برخوردار, هويداست. قهرمان داستان با ايجاد تغيير در خارج و عينيات, خود نيز تغيير مى يابد و رئاليسم پيشرسِ ميرزا برخوردار در همين است. جنيد طرار مردِ ستم ديده اى است كه به شيوه عياران بر ستمكاران مى شورد (178). دختر بازرگان, زاهدنمايى دزد را با همدستانش دستگير و تحويل محكمه مجازات مى دهد(193). زيبا, قهرمان مؤنثِ داستانِ عاليِ رعنا وزيبا نه براساس تصادف بلكه با تدبير و انديشه مشكلات خود و چند گرفتار ديگر را حلّ مى كند و چون كتاب با همين داستان به پايان مى رسد, معلوم مى شود مراد نويسنده تأييد خِرَد و اراده آدمى در مقابل جبريگرى سنتى بوده است.
تلخيص كتاب با تطبيق دو چاپ اخير محبوب القلوب (اميركبير 1326ش, يارانى, 1340ش) صورت گرفته و در موارد ابهام به نسخه نفيس خطّى كتابخانه ملّى تحت شماره 1899 (تاريخ تحرير 1240ق) مراجعه گرديده و ضبط آن ترجيح داده شده و به موارد آن در حاشيه اشاره شده است. ويژگيهاى انشايى و حتى لغزشهاى دستورى كتاب به جاى خود محفوظ مانده است. جناب ذكاوتى بر كتاب مقدمه اى نوشته اند سودمند و در ضمن آن از اهميت كتاب و ارزش ادبى اجتماعى, تاريخى و فرهنگى آن سخن گفته و چگونگى تلخيص آن را نمايانده اند. على محمد علوى فرهنگ اشعار صائب
احمد گلچين معانى. فرهنگ اشعار صائب. چاپ دوم: تهران, اميركبير, 1373, 2ج, 496«567ص, وزيرى.
(بيست و پنج سال كار مداوم در كتابخانه هاى ملّى ملك, مجلس شوراى ملّى و آستان قدس رضوى و سروكار داشتن دائم با كتابها و نسخه هاى خطى و تذكره ها و آثار ادبى و مطالعات و تتبّعات فراوان, سبب شد گلچين معانى از كتابشناسان معدود كشور به شمار آيد. در تذكره شناسى و هندشناسى و بصيرت در ادبيات و شعر صفوى نامور شود. كتابهاى ارجمند و ابتكارآميز… بنويسد. برخى متون معتبر زبان فارسى … به تصحيح او انتشار يابد. مجلدات متعدد از فهرستهاى نسخه هاى خطى كتابخانه مجلس و آستان قدس را تدوين نمايد و بيست وچند جلد از آثار و تأليفات و تحقيقات او امروزه مورد استفاده پژوهشگران زبان و ادبيات فارسى باشد و همگان از وى به عنوان اديبى دانشور و سخن شناس نام ببرند.)
آنچه گذشت, نظر روانشاد دكتر غلامحسين يوسفى درباره كار و بار استاد احمد گلچين معانى بود كه به مصداق حديث (يستدلّ على الصّالحين بما يجرى على ألسن عباده), بيانگر چگونگى پژوهشها و نگارشهاى آقاى گلچين معانى است.
در پيش چندين اثر عالمانه و محققانه از استاد گلچين معانى منتشر شده بود كه برخى از آنها عبارتند از: شهر آشوب در شعر فارسى, تاريخ تذكره هاى فارسى در دو جلد, مكتب وقوع در شعر فارسى, تذكره پيمانه, كاروان هند در دو جلد, مضامين مشترك در شعر فارسى, تصحيح تذكره ميخانه, تصحيح لطائف الطوائف, فهرست كتب خطى آستان قدس در دو جلد و ديوان اشعار.
جناب استاد گلچين كه سالها از محضر بزرگانى چون علاّمه قزوينى, دهخدا, ملك الشعراى بهار, اقبال آشتيانى, مهدى الهى قمشه اى, بهمنيار و جلال الدين همائى بهره برده و (معانى) را (گلچين) كرده, اينك سالهاست كه پژوهشيان و ادب دوستان را افاضه مى رسانند و با كلك پژوهشنگار خويش, خوشه خوشه از خرمن علم و ادب ارزانى دانش پژوهان مى كنند.
جناب استاد علاوه بر مقام مسلّمى كه در عرصه شاعرى دارند, شعرشناسى باريك بين هستند. به ديگر سخن, ايشان ضمن آنكه شاعرند, بيشتر از آن, شعرشناس هستند و از آن بيشتر, شاعرشناس و تذكره شناس. شاعرشناسى ايشان از رهگذر منابع دست دوم نيست, بلكه از طريق مطالعه دقيق صدها تذكره مخطوط و دست بردن به سرچشمه هاى شاعرشناسى است و اين (قولى است كه جملگى برآنند.)
فرهنگ اشعار صائب ـ كه اينك چاپ دوم آن با تجديدنظر و اصلاحات و اضافات منتشر شده است ـ اثرى است عالمانه كه هم صائب پژوهان را به كار مى آيد و هم الگوى مناسبى است براى ديگر دانشوران در تهيه فرهنگ اشعارِ ديگر شاعران. در آغاز كتاب ذيل عنوان (نظرى اجمالى به رواج شعر در عصر صفوى) و (تطوّر شعر در عصر صفوى) به محيط شناسى صائب (به لحاظ ادبى) پرداخته شده و آنگاه شرح حال صائب از چند تذكره (تذكره خيرالبيان, قصص الخاقانى, تذكره نصرآبادى, مذكّر الاصحاب) آمده و سپس به لغزشهاى تذكره ها اشاره رفته و شرحى دقيق از زندگى و آثار صائب به دست داده شده است. بعد از آن, متن كتاب ـ كه شامل فرهنگ اشعار صائب است ـ با كلمه (اَب) آغاز شده و به كلمه (يوم الحساب) انجاميده است.
فرهنگ حاضر بسى سهل التناول و قاعده مند است و مبتدى و منتهى بسهولت و به اشباع مى توانند از آن بهره برند. در آغاز, واژه استخراج شده از ديوان صائب ـ كه به آن مى توان مدخل يا شناسه گفت ـ آمده و سپس معنى يا معانى و يا معنى كنايى آن از امّهات كتابهاى لغت آورده شده و آنگاه يك يا چند بيت از اشعار صائب به عنوان شاهد مثال به دست داده شده است. در شرح لغات و تركيبات, بيشتر از بهار عجم استفاده شده و بجز آن, از فرهنگ آنندراج و برهان قاطع و غياث اللغات و مصطلحات الشعراء و…. پايان بخش كتاب, ذيل عنوان (امثال و حكم), نزديك به يكصد صفحه كتاب و شامل امثال و اشعار حكمت آميزى است كه از ديوان صائب, به ترتيب حروف الفبا, استخراج شده است. عبدالمحمّد نبوى مجموعه مقاله هاى سمينار بررسى ادبيات انقلاب اسلامى. سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاهها (سمت),چاپ اول, تهران,1373, 658ص, وزيرى.
ادبيات و هنر بازتاب شعور و احساس آدمى در آيينه آرزوها, اميدها و خواسته هاست. پژواك طنينى است كه واقعيتها در درون انسان هوشمند, افكنده است; اگر انعكاسى است دلگير و غمبار گوياى واقعيتى است تلخ و ذائقه سوز و اگر بازتابى است دلنواز و شورانگيز بيانگر برونى است شيرين و ذائقه نواز.
هنرمند با مركّب آگاهى و معرفت و قلم عشق و سوز بر صفحه ماندگارى و جاودانگى, چگونه بودن و چگونه زيستن ملّتى را آنسان به تصوير مى كشد كه تنها آشنايان به اشارتهاى ابرو و عالمان به زبان پيچش مو, توان خواندن آن را مى يابند.
ادبيات و هنر, سخن گفتن نيست; بلكه چگونه گفتن و چه را گفتن است و نه فقط گفتنِ آنچه هست, كه فرياد آنچه بايد مى بود و نيست.
نويسنده هنرمند انباشته از عشق و كينه است و همواره درستى و نادرستى دو چهره زندگى بشرى در درون وى جدلى سهمگين دارند.
هنرمند و اديبى كه هميشه قباى خويش را بر شاخه عشق آويزد و در سايه سار درخت زيتون بنشيند, در آغوش خوشبينى به خواب عميقى فرو خواهد رفت, آنسان كه ناله هاى جانسوز پاكى و درستى را در چنگال پلشتى و زشتى هرگز نخواهد شنيد و آن گاه كه ديده گشايد, نقش خوبى و راستى را بر صليب تباهى بشرى به نشان پيروزيِ زشتى, خواهد ديد.
از سوى ديگر اگر هنرمند و اديب آكنده از كين و نفرت باشد, چهره زيباى زندگى, روى از او برخواهد تافت و نواى دلكشِ بودن بر گوش دلش ناموزون خواهد آمد, نامحرم خوبيها خواهد شد و از دهكده هستى تنها آواى بوم خواهد شنيد.
آنان كه همواره مرثيه زندگيِ انسانى را مى سرايند, با آنان كه هميشه آواى شادى سر مى دهند, در عدم درك هنر و ادبيات شريكند و از هنر و ادبيّات تنها بر كلام و لفظ بسنده كرده و از احساس و شعور بدورند, چراكه زندگى آدمى, تك گون و چهره حيات همواره يكسان نيست. پس چرا بازتابى يكگون داشته باشد؟
هنرمند بايد برتر از واقعيّت بنشيند; امّا نبايد ديده از واقعيّت بركند و در درون تنهايى خويش دنيايى از خيال و آرزو درافكند. اين دنياى هنرمند و اديب نيست, بلكه دارالمجانين و نوانخانه است.
انقلاب اسلامى ايران يك واقعيّت بود, واقعيّتى عظيم و پردامنه. اگر هنرمندى از كنار آن چشم برهم نهاده, بگذرد, بايد در سوگ ادّعاى هنرى خويش بنشيند, چراكه طنينى چنان پرآهنگ در هر ذيشعورى بازتابى دارد و اگر در درون هنرمند هيچ انعكاسى بر نينگيخته باشد, پيداست كه هنرمند از اوّلين و مهمترين ركن هنرمندى كه شعور و احساس است, محروم مانده و بيش از آنكه ديگران در نقش وى به عزا گرد آيند, خود بايد عَلَم و كُتَل شعور مردگى خويش را برپاى دارد!
و چنين شد كه ادب و هنر در اين برهه از زمان, ميدان شعور و احساس نوگامان عرصه ادبيّات شد و جمعى از پيران و كهنسالان كه خروارها مرثيه و نوحه در مرگ (بودن) سروده بودند, براى هميشه از آوردگاه هنر بيرون ماندند و چنان روا دانستند كه روى برتابند و ديده ها را ناديده انگارند.
امّا آنانكه ديده و دل گشودند و گوش جان بر خروش انقلاب سپردند, برون از شمارند. افسوس كه كمتر بر گردآورى محصول تلاش و همّت هنرمندان و اديبان انقلاب كمربسته شده است; گرچه همّت مسؤولان (سمت) در برگزارى سمينار (بررسى ادبيات انقلاب اسلامى) در دى ماهِ سال هفتاد, گروهى را برآن داشت كه دراين باره بينديشند, امّا در برابر آنچـه كه به عنوان (ادبـيات انـقلاب) وجـود دارد ـ با تأكيد بر بايسته بودن آن ـ بسنده نيست.
فرايند سمينار يادشده مجموعه مقالاتى است كه در 658 صفحه و 37عنوان توسط سازمان (سمت) در سال 73, راهيِ دنياى كتاب شد. مقالات سمينار نه بر پايه شخصيّت نويسندگان كه براساس ارزش علمى مقالات برگزيده و بر طبق الفباى نام نويسندگان تنظيم شده است. آقاى دكتر احمد احمدى بيرجندى با مقايسه خاستگاه ادبيّات در دو فضاى قبل و بعد از انقلاب, بر آلودگى فضاى قبل از انقلاب و تأثير آن در ادبيات و پاكى و صفاى آن بعد از انقلاب و در نتيجه زيبايى و پالايش ادبيّاتِ انقلاب تأكيد مى كند و از آنان كه بر واقعيّت انقلاب اسلامى ايران چشم بستند, گلايه سرمى دهد. دكتر منوچهر اكبرى در نگاهى گذرا ويژگيهاى ادبيات انقلاب و نقاط قوّت و ضعف و عوامل آن دو را تبيين مى كند. خانم فاطمه اميرى, چگونگى تطوّر و رشد ادبيّات كودكان بعد از پيروزى انقلاب اسلامى را مطرح مى كند. وى قبل از پرداختن به موضوع مزبور, نمايى كلّى از ادبيّات كودكان قبل از انقلاب به دست مى دهد و از جمله تفاوتهاى دو دوره مذكور را اين مى داند كه پس از انقلاب درصدِ تأليف با محتواى سالم در برابر ترجمه بالا رفته است. آقاى دكتر اوليايى با تأكيد بر جامعيّت بهره گيرى از سبكهاى گوناگون در ادبياتِ بعد از انقلاب, قرابت احساس شاعران بعد از انقلاب با مردم را بازگو مى كند. مرحوم استاد اوستا ضمن تبيين تفاوت جوهرى ادبيات در غرب و شرق به تأثير انقلاب در برانگيختن احساسها در اقصى نقاط كشور, اشاره مى كند. دكتر بروجردى از اينكه در آغاز پيروزى انقلاب و تدوين كتب درسى به شخصيّت زن به گونه غيرواقعى نگريسته شده است, دل آزرده است. آقاى هدايت اللّه بهبودى با تقسيم ادبيّات به خودخواه, دگرخواه و خداخواه, ادبيات انقلاب را داراى خصيصه دگرخواه و خداخواه مى شمارد. آقاى تيمور ترنج, نگاهى اجمالى به شعر انقلاب اسلامى مى افكند و اشعار چند شاعر انقلاب را بررسى مى كند. آقاى دكتر تجليل پيدايش الفاظ و تركيبات جديد, ريشه دارى هنرى و تعهد و پيامدار بودن سروده ها را ويژ گى ادبيات انقلاب مى شمارد. آقاى تقوى جهت گيرى تعهّد دار ادبيّات انقلاب را يادآورى مى كند و استاد جعفرى به شكوفايى بذرهاى معارف اصيل انسانى در ادبيات انقلاب اسلامى مى پردازد. دكتر چوهدرى به تأثير اقبال و دكتر رزمجو به تأثير شريعتى در ادبيات انقلاب مى پردازند. چندين مقاله نيز به نقش روحانيّت و بويژه امام خمينى ـ رض ـ در ج
وانب گوناگون ادبيات انقلاب, اختصاص يافته است. آقاى سيد جوادى تأثير انقلاب اسلامى را در شعرِ اردو بررسى مى كند و آقاى حبيبى از پيوند زبان و تفكّر سخن مى گويد. خانم رهنورد به جايگاه زن در ادبيات انقلاب اسلامى مى پردازد و مرحوم سپيده كاشانى, روح استكبارستيزى ادبيات انقلاب را تحليل مى كند. خانم مصطفوى نيز مبارزه با رفاه طلبى را طرح كرده و خانم گنجى خودآگاهى زنان را در شعر زنانِ شاعر مورد بررسى قرار مى دهد. همچنين خانم كاظمى نقش زن در ادبيّات جنگ را مطرح مى كند و تبيين نقش شهريار در ادبيات انقلاب اسلامى را آقاى گرمارودى بر عهده گرفته است. ديگر نويسندگان اين مجموعه هر كدام از زاويه اى بر ادبيات انقلاب اسلامى نظر افكنده اند كه همگى قابل استفاده و خواندنى است. امّا آنچه كه جاى گله گذارى را باز مى گذارد, چاپ و نشر بسيار بد و ذوق كش اين مجموعه است. گويى كه آن همه گفتنيها از هنر و ادبيّات, سليقه و روحِ زيباگرايى ناشران اين مجموعه را ننواخته است. ضمن تقدير از اصل برگزارى سمينار و گله از چگونگى ارائه محصول آن, چشم اميد بر تداوم چنان تلاشها و ارائه آن در شكل چشم نواز از سوى سازمان (سمت) دوخته ايم. كردگار يارشان باد. محمدعلى سلطانى عرفان و ادب در عصر صفوى
دكتر احمد تميم دارى. عرفان و ادب در عصر صفوى. چاپ اول: تهران, انتشارات حكمت, 1372, 520ص, وزيرى.

چنانچه از عنوان كتاب پيداست مؤلف درصدد بيان وضعيت عرفانى و ادبى عصر صفوى است. در مقدمه كتاب آمده است: (گروهى به نادرست ادب دوران صفوى را كوچك شمرده و آن را ناديده گرفته اند درحالى كه پس از پژوهش كوتاه روشن مى گردد كه در اين دوره گسترده ترين فرهنگ ادبى پديد آمده است.)
اين كتاب در دو مجلد به طبع رسيده و مجموعاً از پنج بخش تشكيل شده است. ابتدا خلاصه اى از دودمان صفويه مطرح شده است, بخش دوم اختصاص به (وضع عرفان اسلامى در دوره صفويه) دارد, در بخش سوم و چهارمِ كتاب آثار منظوم عصر صفوى معرفى مى شود. مؤلف در اين دو بخش كه دوسوم كتاب را فراگرفته به تفصيل به نقل قطعاتى از ديوان ها و منظومه هاى شعرى پرداخته است. مؤلف از روى نسخه هاى چاپى و خطى آثار فراوانى را در اين دوره به خواننده معرفى مى كند و شاعران اين دوره و سبك شعرى آنها را تا حدودى نشان مى دهد و از اين باب زحمات نويسنده شايان تقدير است. بخش پايانى كتاب به عرفان دينى در آثار عالمان و حكيمان اسلامى آن عصر اختصاص دارد. تا آنجا كه به تتبّع و گردآورى مدارك, مربوط است, كتاب ارزشى درخور دارد امّا از جنبه تحليل مدارك و نشان دادن تصويرى روشن و جامع از فرهنگ و ادب عصر صفوى كتاب با كاستى هاى چندى روبروست. كسانى كه بر فرهنگ و ادبيات صفويه خرده گرفته اند معمولاً براين نكته انگشت گذاشته اند كه (ادبيات در عهد صفوى, به استثناى ادبيات مذهبى, آن هم فقط تشيّع, رو به انحطاط نهاد) (دين و دولت در عصر صفوى,دكتر مريم ميراحمدى, جاپ اميركبير) معمولاً پژوهشگران تاريخ صفوى با گرايش هاى گوناگون براين نكته كه ادبيات دينى و شيعى گسترش قابل ملاحظه اى داشته, اتفاق نظر دارند. ايراد آنها معمولاً بر محدوديّت قلمرو و عدم تنوع محتوى و مضامين اين آثار است. كتاب حاضر بندرت پاسخى درخور براى اين سؤال فراهم مى كند. بهرحال ابعاد فرهنگى و اجتماعى دوران صفويه بويژه آن بخش كه به فرهنگ عمومى و عامّه مردم مربوط است زواياى تاريك و ناگفته هاى بسيار دارد و كتاب آقاى تميم دارى را مى توان گامى در اين مسير بلند دانست.
در پايان بد نيست كه به چند نمونه از كاستى ها و احياناً پيشنهادهايى كه در نگاه نخست به نظر مى آيد اشاره شود:
1ـ پاورقيها و فهرست هاى فنى و منابع همه در انتهاى مجلد دوّم آمده است, مخصوصاً با توجه به تأخير يكساله انتشار جلد دوّم نسبت به جلد نخست چندان مناسب نيست.
2ـ بخش اوّل كه به بيان خلاصه اى از شرايط سياسى اجتماعى دوران صفويه پرداخته است, بسيار ناقص و بسانِ مجموعه يادداشتهايى مى ماند كه در كنار هم گرد آمده است. با توجه به تحقيقات و تتبّعاتى كه در اين زمينه انجام گرفته انتظار مى رفت كه كامل تر از اين باشد.
3ـ بخش دوم كتاب كه به وضع عرفان اسلامى در دوره صفويه پرداخته است, سرنوشتى مشابه دارد و به هيچ روى بيانگر اين وضعيّت نيست. در همين حجم اندك امكان بازگويى و تحليل نكات بيشترى از اين مسأله كه محور اصلى كتاب است وجود داشت.
4ـ بخش سوم و چهارم كتاب به تطويل گراييده و بيش از آنكه هدف كتاب اقتضا مى كند, به نقل اشعار مى پردازد. به نظر مى رسد كه در حجمى به مراتب كمتر از اين, مقصود مؤلف تأمين مى شد (هر دو مجلد مجموعاً 1000 صفحه است).
5ـ ذكر چند مورد جزيى تر هم خالى از فايده نيست: در اوايل كتاب سعى مؤلف برآن است كه ثابت كند (نهضت صفويان براى وحدت عالَم اسلام زيان بخش بود.) (صفحه ٌ 34 به بعد) و علّت ناكامى مسلمين در رويارويى با اروپاييان را بر اين اساس تحليل مى كند. به نظر مى رسد كه تأكيد يك جانبه بر اين مسأله و بى توجهى به ريشه هاى گوناگون سياسى, اجتماعى, فرهنگى, عقيدتى و قومى در اختلاف جهان اسلام و عقب نشينى مسلمين در مقابل تمدن و فرهنگ فزون خواه غرب, كمى گمراه كننده است.
در صفحه 47 عبارتى از كشكول شيخ بهايى نقل شده و در پاورقى ترجمه شده است: امّا ترجمه مذكور بكلّى مغلوط است.
در صفحه 48 نيز چند عبارت عربى نقل شده, ولى با كمال تعجّب بخشى از ترجمه آن در متن آمده و قسمتى در پاورقى! گذشته از آنكه همين ترجمه نيز خالى از تسامح نيست.
آنچه در بيان سلسله هاى صوفيه گفته شده چندان دقيق و كامل نيست و با وجود منابع فراوان در اين زمينه امكان ارائه مطالبى به مراتب جامعتر و گوياتر وجود داشت. مثلاً فرقه هاى نوربخشيان, ذهبيه, و ذهبيه اغتشاشيه كه هر سه از سلسله كبرويه است خوب بيان نشده است, يا فرقه نقطويه و ريشه آن به درستى معرفى نگشته است. اطلاعات ارائه شده در باب فرقه بكتاشيه نيز ناقص است.
در صفحه 80 همراه با تذكره هاى صوفيان, داستان توبه معروف كرخى به دست امام رضا(ع) تكرار شده است. درحالى كه مجعول و نادرست بودن اين قضيه از سوى محققان اثبات شده است.
در مجموع لغزش هاى جزيى در كتاب كم نيست; از جمله آمده است: (نخستين صور شطحيّات را در ميان سخنان صوفيه بزرگ سده دوّم هجرى امثال ابراهيم ادهم (مقتول در 160 يا 166هـ.ق) و رابعه عدويه (سده چهارم هـ.) مى توان يافت.) (صفحه317) كه در مورد رابعه عدويه, (سده دوّم) درست است و تاريخ دقيق وفات وى 180 يا 185 است.
در زندگينامه عارفان و حكيمان نيز كه در مجلد دوّم آمده, نمونه هايى از اين قبيل وجود دارد.
توفيق روزافزون دست اندركاران اين اثر را از خداوند منّان آرزومنديم. محمدتقى سبحانى اعلام نهج البلاغه
اعلام نهج البلاغه, للمحقّق على بن ناصر السرخسي; المحقق: الشيخ عزيزالله عطاردي, الطبعة الاولى: 1415هـ.ق, مؤسسة الطباعة و النشر وزارة الثقافة و الارشاد الاسلامى, 371ص, وزيرى.
نهج البلاغه از آغاز تدوين, مورد توجّه عموم انديشمندان اسلامى قرار گرفته است. هركسى در آن از زاويه اى نگريسته و هر صيّادى در اين درياى بى كران معرفت و دانش به صيد مطلوب خويش دست يازيده است. متكلّمان و اهل عقيده در پى يافتن معارف اعتقادى و اصول دينى از آن برآمده اند; مورّخان و پى جويان حوادثِ گذشته به دنبال اشارتهاى تاريخى اين كتاب گرانقدر رفته اند; مصلحان و مبارزان, ايده ها و انديشه هاى اصلاح جامعه را در لابلاى سطور آن يافته اند; فقيهان و قانوندانان ـ گرچه به ندرت ـ به بركشيدن احكام دينى از اين بحر موّاج برآمده اند; حكيمان و فيلسوفان به نكته هاى حكمى و فلسفى آن چشم دوخته اند; عارفان و زاهدان الگوى عرفان و زهد و بى تعلّقى به ماسوى اللّه را در آن جسته اند; اديبان نكته سنج, شگفتيها و زيباييهاى كلامى را در آن يافته و اوج زيبايى نگارش و خوش آهنگى كلام را در آن جسته اند. در محضر نهج البلاغه, بلاغت به زانو درمى آيد و هنر گفتارى به ركوع مى افتد. كلمه چون موم مى شود و چنان زيبا در كنار هم چيده مى شود كه گويى كلمه را براى آن آفريده شده است تا در لبان على(ع) شكل مطلوب خويش را بگيرد و كمال بودن خود را به تماشا بنشيند.
براى توضيح و تبيين مقصود مولا نوشته هاى فراوانى به رشته تحرير آمده است و اينك به همّت آقاى عزيزاللّه عطاردى, شرحى ديگر از عالمى بزرگ از خطه خراسان به نام على بن ناصرالحسينى السّرخسى به زيور طبع آراسته گرديده است. آقاى عطاردى تصحيح اين شرحِ مختصر را بر پايه دو نسخه, يكى مربوط به كتابخانه ملّى كلكته هند كه به قلم يحيى بن احمد بن على روشى در سال 1076 نوشته شده و ديگرى متعلّق به كتابخانه رضاعلى خان نواب رامفور از هندوستان, انجام داده و در يك جلد به دوستداران نهج البلاغه هديه كرده است.
از زندگى شارح اطلاعات فراوانى وجود ندارد و بسيارى از زواياى زندگى مؤلف روشن نيست. از نامه اى كه فخرالدين رازى به وى مى نويسد و آقاى عطاردى متن نامه و پاسخ آن را در مقدمه كتاب آورده است, چنين پيداست كه وى فردى حكيم و متكلّم و از سادات و نقباى قرن ششم بوده است. با توجّه به محتواى كتاب وى فردى اديب و نكته سنج و دقيق بوده و اين شرح را بيشتر به انگيزه توضيح و شرح كلمات مشكل نهج البلاغه و تبيين نكات بلاغى و ادبى آن تدوين كرده است. وى از هر خطبه قسمت كوچكى را آورده است و قسمتهاى برگزيده شده چنان ظريف و دقيق است كه گويى مؤلف در پى استخراج قطعه هاى ضرب المثل و حِكَم از لابلاى خطبه ها و رساله هاى آن بزرگوار بوده است. در واقع اين كتاب گزينش قطعه هاى بليغ از درياى بلاغت نهج البلاغه است. مؤلف در خطبه هايى كه مربوط به مسأله توحيد است, تأمل بيشترى كرده و با تفصيل بحث كرده است; از اين روى شرح خطبه اوّل نهج البلاغه و خطبه152 آن صفحات بيشترى را به خود اختصاص داده است. شرح از حدّ شرح لفظ و بيان لغات مشكله خارج و به بحثى كلامى ـ فلسفى كشانده شده و صبغه حكمى مؤلف بيشتر نمود پيدا كرده است.
استاد عطاردى با نگارش مقدمه اى سودمند ضمن معرّفى اجمالى مؤلف, بحثى در خصوص راويان نهج البلاغه و نكاتى در خصوص پاسخ پاره اى از اشكالات به ظاهر عملى و تحقيقى در مورد اصالت نهج البلاغه, آورده است كه براى خوانندگان كتاب مفيد و پربهره است. محمدعلى سلطانى المختار من كلمات الأمام المهدى عليه السلام, 3ج, الشيخ محمد الغروى, قم, 1414, 660ص « 631ص « 670ص, وزيرى.
ياد و نام (مهدى(عج)) دل را از عشق به زيبايى, والايى, عدالت و نيكى مى آكند, و انديشيدن به آرمانهاى والاى آن (خورشيد مغرب) چشم انداز سراسر نور و هيجان و ايمان را در پيشديد مى گشايد; و زمزمه (نغمه هاى پيروزى) آن (دادگستر جهان) شوق ديدار آن فرجام بخش آرمان رهايى بخش پيامبران, و بنيانگزار والاى (روزگار رهايى) را در جان فرو مى ريزد.
پژوهشگر ارجمند حضرت شيخ محمد غروى از پسِ سالها تلاش و كوشش در جمع و تدوين و شرح امثال, حِكَم و كلمات معصومان(ع) اكنون در آستانه خورشيد ايستاده است تا با جمع و تدوين كلمات آن خورشيد تابان هستى, مشعلى بر معبر راهيان مقصود والا و مقصد اعلا فراز آرد.
در سه مجلّد كتاب 500 كلمه گزينش و شرح شده است. شيوه نگارش و تدوين بدين صورت است كه جمله اى از گفتارى, برگزيده مى شود و تيتر قرار مى گيرد و آن گاه تمامت آن گفتار گزارش مى شود و سپس شرح و توضيح آن مى آيد.
به مثل جمله (كذب الوقّاتون) (ج338/2) از توقيعى برگزيده شده و تيتر قرار گرفته است. آنگاه ابتدا سند نقل و منابع گزارش آن آمده, و سپس از معناى جمله سخن رفته و به تفصيل درباره رواياتى كه در زمان ظهور و چگونگى تعيين وقت آن سخن مى راند, بحث شده است (ج340/2 ـ 342). مؤلف محترم در ذيل جمله ها, واژه هاى دشوارياب را توضيح داده, موضوعات مختلفى را به بحث كشيده, از فرق و مذاهب گونه گونى سخن رانده و گاه درباره رجال و اشخاص نيز توضيحاتى آورده است. (در ج301/1) به مناسبت سخن از (انا بقية الله فى ارضه) به تفصيل از اين عنوان در روايات سخن گفته است, در مناسبتهاى مختلف مطالب فقهى فراوانى نيز بررسى شده است. تقيّه (ج182/1, 184 و…) صدقات ماليّه (ج29/2, 293, 419) نماز شب (ج116/2 ـ 118) عده زن پس از وفات مرد (ج161/1, 489) چگونگى قرائت سوره اى كامل بعد از سوره فاتحه در دور ركعت اوّل نماز (ج192/1, 513) وجوب توبه از گناه (ج81/1, 131) مسح پاها در وضو (ج328/3, 329) و استخاره و چگونگى آن (ج/2 498 ـ 499, 536 و…) بحثهاى تاريخى گوناگونى نيز در ضمن بحثها و به مناسبتهاى مختلف آمده است. در ج3, ص177 به مناسبت يادى از (سكه) و (درهم) به تفصيل از تاريخچه درهم و چگونگى آغاز ساخت آن در اسلام و در ميان دولتها سخن رفته است (ج/3 177 ـ 186) و نيز به مناسبتى از (جَبَل) و جايگاه و مسائل مربوط به آن بحث شده است (ج211/3 ـ 212). در ضمن نقل گفتارها, جمله ها و بررسى اسناد شرح حال بسيارى از راويان و عالمان نيز گزارش شده است. شرح حال ابن هلال أبى جعفر العبر تانى (ج/1 460 ـ 466) أبى اسحاق ابراهيم بن مهزيار (ج383/1, 452 ـ 455) ابى العباس حميرى (ج119ـ 200) محمد بن عبدالله حميرى (ج/1 268 ـ 270) شيخ مفيد (ج/2 450 ـ 458) علاّمه حلى (ج/2 556 ـ 557) و… داستانها و قصّه هاى نيكبختان بسيارى كه رخ يار را ديده اند و در خواب يا بيدارى توفيق رفيقشان شده است تا مردمك چشم را در زلال چهره يادگار زهراى اطهر(ع) جلا, دهند نيز در اين سه جلد گزارش شده است. اين مجموعه در (ج/3 454 ـ 470) فهرست شده و موارد نقل آنها در مجلدات سه گانه نشان داده شده است. آياتى نيز ضمن بحث تفسير شده است. تفسير آيه (فاخلع نعليك [طه12/] (ج1, 336, تفسير آيه18 از سوره سبأ و جعلنا بينهم و بين القرى التى باركنا… (ج334/3 و…)
در (ج282/1) به مناسبت جمله (امّا سبيل عمّى جعفر و ولده, فسبيل اخوة يوسف عليه السّلام) شرح حال جعفر آمده و آنگاه به تفصيل از ابعاد اين تشبيه (تشبيه چگونگى موضع گيرى جعفر كذّاب در برابر حضرت مهدى(ع) به برادران يوسف) سخن رفته است كه خواندنى است و سودمند.
مؤلف محترم براين مجموعه مقدمه اى سودمند نوشته اند و در ضمن آن از منابع كلمات, شيوه تدوين و تبيين در اين مجموعه سخن گفته و نيز پژوهشها و نگاشته هاى پيش از اين پژوهش را برشمرده است. با نگاهى گذرا به (المختار…) دريافتيم كه اين مجموعه آكنده است از بحثهاى تفسيرى, حديثى, رجالى, تاريخى, فقهى و اخلاقى مؤلف محترم با حوصله اى درخور تقدير, فهارس كارآمد و گويايى در پايان كتاب آورده و بدين سان بهره ورى از مباحث كتاب را سهل كرده است: فهرست آيات, روايات, توقيعات, نامه ها, كلمه ها, داستانها و قصّه ها, نامهاى مطهّر اهل البيت(ع), اعلام, موضوعات, مسائل شرعى و فقهى, مذهبها, آيينها و فرقه ها, جايها, مثلها, شعرها و مصادر كتاب. كتاب جناب غروى كتابى است خواندنى و پر مطلب. براى وى در سامان بخشيدن به پژوهشهايى از اين دست آرزوى توفيق داريم. محمدعلى غلامى اصل الشيعه و اصولها, الأمام المصلح, الشيخ محمد الحسين آل كاشف الغطاء, تحقيق علماء آل جعفر, قم, مؤسسة الأمام على(ع), 1415, 442ص, وزيرى.
(تشيّع) نگرشى ناب و ديدگاهى استوار بر كتاب و سنت فرهنگ اسلامى است. اين نگرش از همان آغاز به علل گونه گون آماج تهمتها, افتراها, ستمها و كژانديشها بوده است. عالمان, متكلمان و متفكّران شيعى به اقتفاى مولا و مقتداى خويش على بن ابيطالب(ع) با منطق و بيانى علوى از مرزهاى عقيده شيعى دفاع كرده اند و به تناسب روز و فرهنگ روزگار در تبيين و توضيح و تشييد منابع فكرى تشيع كوشيده اند (بنگريد به: مقاله (خلافت و ولايت از ديدگاه قرآن و سنت) محمدعلى مهدوى راد, يادنامه استاد محمدتقى شريعتى مزينانى, ص 467 به بعد, بويژه مصادرى كه در ص475 پانوشت شماره32 ياد شده است, و نيز مقاله (موقف الشيعه من هجمات الخصوم) سيد عبدالعزيز طباطبايى, تراثنا, سال دوم, شماره اوّل32/ ـ 62)
در قرن چهاردهم اين هجومها و ستمها گسترش يافت, مرزبانان انديشه نيز گام پيش نهادند و قلّه سانان و استوارانديشانى چون ميرحامد حسين هندى, سيد محسن امين عاملى, سيد شرف الدين عاملى, شيخ عبدالحسين امينى, شيخ آغابزرگ تهرانى, سيدحسن صدر, و شيخ محمد حسين آل كاشف الغطاء و… با عرضه فرهنگ ناب شيعى و گزارش ميراث والاى تشيع و روشنگرى درباره جايگاه والاى تشيع در فرهنگ اسلامى و دفاع از فرهنگ, ميراث و باورهاى اين جريان عظيم, حقّ اصالت و اصالت حق را نماياندند. كتاب ژرف, ارجمند و سليم و قويم (اصل الشيعه و اصولها) را كاشف الغطاء در ادامه تلاشهاى سلف صالح و فرهنگبان خود به قلم آورد. آل كاشف الغطاء خاندانى است بزرگ و جليل القدر; با عالمان, فقيهان و متفكرانى منور و ارجمند (رك: ماضى النجف و حاضرها, ج127/3, دائرة المعارف تشيّع, ج207/1) مؤلف بزرگوار در آغاز كتاب به نگرشها و نگارشهاى گونه گون درباره تشيع اشاره مى كند و ناآگاهى برخى و گاه غرض آلودى و گژانديشى برخى ديگر را در داوريها مى نماياند. او نگاشته هاى احمد امين مصرى, نويسنده مقتدر آن روزگار را نمونه وار به نقد مى كشد, آنگاه بيان مى دارد كه عقيده شيعه در اصول و فروع مستند به قرآن, مكتب وحى سنت پيامبر و اهل بيت اطهار است. قلم توانا, نگارش استوار, جزالت بيان و استوارى مطالب باعث شد كه كتاب به سرعت در جامعه علمى آن روز مشهور گردد و در جايگاه منبع و مستندى استوار در شناخت شيعه تلقّى شود و عالمان و پژوهشيان گفته ها و نگاشته هاى ديگران درباره تشيع را با آن محك زنند. كرّا اتشكوفسكى محقق و مستشرق بزرگ روسى و نويسنده بلندآوازه آن روزگار د


صفحه 13

معرفيهاى گزارشى


كليّات
* سى مقاله. رضا استادى. (چاپ اوّل: قم, دفتر انتشارات اسلامى, 1373) 470ص, وزيرى.
اين كتاب مجموعه اى است از سى مقاله فقهى, اخلاقى, اجتماعى, اصولى و حديثي…
مقالات در زمانهاى مختلف به قلم به رشته تحرير درآمده و برخى پيشتر منتشر شده اند كه مؤلف در مقدمه بدانها اشاره كرده است. نوع اجتهاد مطلوب, حق الله و حق الناس, عدم تحريف قرآن آزادانديشى, سيماى پيامبر در قرآن, على بر فراز قله ايمان, ده فنون مذهبى و سياسى حوزه از وضع موجود تا وضع مطلوب, عناوين برخى از مقالات اين كتاب است.
مقالات غالباً با تحقيق, تتبع و دقت نوشته شده اند و در اين ميان مقاله (نوع اجتهاد مطلوب), (مسجد يا زمينه تكامل), (حق الله و حق الناس), (علم پيامبر و امامان به تأويل قرآن), (ده فتواى مذهبى, سياسى), برجستگى ويژه اى دارند.

اخلاق و تعليم و تربيت
* اوصاف الأشراف. خواجه نصيرالدين طوسى به اهتمام سيد مهدى شمس الدين. (چاپ سوم: تهران, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1373) 108ص, رقعى.
اوصاف الأشرافِ خواجه در اخلاق عرفانى از ديرباز در ميان علما مورد توجّه بوده و آقاى سيد مهدى شمس الدين با بذلِ همّت خويش در مقابله نسخ خطى و چاپى و آوردن نسخه بدلها در پاورقى و نيز مآخذ آيات و روايات ـ البتّه غيركامل ـ كتاب را براى بهره گيرى عموم آماده ساخته است. كتاب مجموعاً شش باب دارد در باب اوّل به امور لازم براى آغازگرِ سلوكِ راه الهى پرداخته شده, در باب دوم موانع سلوك و راه ازاله آن, در باب سوم احوال سالك, در باب چهارم احوال مقارن سلوك, در فصل پنجم احوال اهل وصول و در باب ششم مبحث فنا مطرح گرديده است.
* سازمان و قوانين آموزش و پرورش ايران. احمد صافى. (چاپ اوّل: تهران, سمت, 1373) 273ص, وزيرى.
كتاب در سيزده فصل تدوين شده است. به گفته مؤلف سعى بر آن بوده تا پاسخى باشد براى مفهوم و اهميّت سازمانهاى آموزشى و روشهاى اداره اين سازمانها, سير تحول و شـكل گـيرى آمـوزش و پرورش, اهداف و سازمان و وظايف مديران هر دوره آمـوزش و پـرورش, مسؤوليـتهاى فعـلى سازمانها, مبـانى قـانونى و اهـم قوانين ادارى, آموزشى و استخدامى و در نهايت مطالعات انجام شده در تغيير نظام آموزش و پـرورش و طـرح جـديد آمـوزش متوسطه بعد از انقلاب اسلامى.

* آداب زندگى. موسى خسروى. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, 1373) 439ص, وزيرى.
اين كتاب در بيست و دو درس بر پايه زندگانى بانوى اطهر حضرت فاطمه(س) آداب زندگى, و روشهاى مطلوب معيشت را گزارش كرده است. عناوين برخى از درسها چنين است: آداب تربيتى در خانه و خانواده, آداب رضاعى به شيرخوارگى, حضانت و تربيت فرزند, اطاعت شوهر و ديگر مسائل مرتبط با زندگي…
مؤلف در درسهاى 1ـ10 به شخصيت حضرت زهرا(ع) پرداخته است. فلسفه و كلام
* آينه حريم. آيت الله عباس ايزدى. (چاپ اوّل: تهران, مؤسسه فرهنگى هنرى ضريح, 1373) 320ص, وزيرى.
آيينه حريم, مجموعه دروس مرحوم آيت الله ايزدى در تفسير و تبيين خطبه اوّل نهج البلاغه است كه در سال 68 ـ 69 ايراد شده است. نويسنده به پيروى از خطبه مزبور مباحث مهمّى در ارتباط با دين, توحيد, شناخت خدا, چگونگى آفرينش اعم از آفرينش انسان و غيرانسان, زندگى حضرت آدم(ع) و شبهاتى در اين باره, جريان گزينش پيامبران به رسالت و در نهايت بحثى در خصوص حج انجام داده است كه براى خوانندگان بسيار آموزنده و آگاهى بخش است.

* فلسفه. محمّدعلى گرامى. (چاپ چهارم: قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1373) 382ص, وزيرى.
مقدمات و كليات فلسفه, شناخت و اقسام شناخت, ديالكتيك و سير تطوّر معناى آن و نقد ماترياليسم ديالكتيك, ادراكات حقيقى و اعتبارى و بررسى مسائل اساسى اعتباريات, از مسائلى است كه در كتاب حاضر به آن پرداخته شده است. اين اثر پيشتر در چهار جلد منتشر شده بود و اينك همراه با تجديدنظر و اصلاحات و اضافاتى (بويژه در بحث ادراكات) تجديد چاپ شده است.

* آغاز و انجام. خواجه نصيرالدين طوسى/ آيت الله حسن زاده آملى. (چاپ سوم: تهران, وزارت ارشاد اسلامى, 1373) 232ص, رقعى.
كتاب متن نوشته خواجه نصيرالدين طوسى به همراه شرح و تعليقاتى از آيت الله حسن زاده آملى در فنّ (معرفت نفس) است. اين كتاب يكى از منابع اسفار صدرالمتألهين به شمار مى رود. به تعبير شارح محترم, كتاب در واقع سخن از شرح حال انسان در هر عالم است) تعليقات آيت الله حسن زاده كتاب را خواندنى تر كرده و بر اهميّت آن افزوده است.

* شرح مناجات شعبانيه. محمدى گيلانى. (چاپ اوّل: تهران, نشر سايه, 1373)271ص, رقعى.
مناجات شعبانيه پرواز سيمرغ نياز است بر فراز قلّه بى نيازى. نويسنده شرح مناجات شعبانيه تلاش كرده است جرعه اى ازاين جام نياز در كام فارسى زبانان ريزد تا آنان نيز در اين وادى گام نهند و از اين لذّت بيكران بهره گيرند. اجتماعى
* تحول فرهنگى در جامعه پيشرفته صنعتى. دونالد اينگلهارت/مريم وتر. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات كوير, 1373) 562ص, وزيرى.
فرهنگ همچون ديگر ويژگيهاى زندگى اجتماعى انسانى دستخوش تغيير و تحوّل است و همان گونه كه نقش اصولى در تحول و تغيير ابعاد زندگى بشرى دارد, خود نيز تحوّل مى پذيرد و در واقع داد و ستدى است كه بين جوانب مختلف زندگى اجتماعى به وقوع مى پيوندد. پيشرفتهاى صنعتى در جوامع صنعتى موجب تحوّل و دگرگونى فرهنگى در آن جوامع شده است; باورهايى را از جامعه گرفته و باورهايى ديگر به آن داده است. آداب و سننى را تغيير, اصلاح, حذف و يا تخريب كرده است. اينكه اين فـرايند چـگونه به وقـوع پيوسته است و چه آثـارى بر آن متـرتب شده است, در كتاب (تحول فرهـنگى در جـامعه پيشرفته صـنعتى) پـاسخ منـاسب خود را مى يابد. حديث
* آموزش نهج البلاغه. محمدمهدى جعفرى. (چاپ اوّل: تهران, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1373) 209ص, وزيرى.
آموزش نهج البلاغه به انگيزه تدوين كتابى براى آموزش نهج البلاغه در رشته هاى عمومى علوم و مهندسى دانشگاههاى ايران نگاشته شده است. نويسنده در اين كتاب بر آن است تا على(ع) را از لابلاى نهج البلاغه شناخته و بشناساند و در واقع تلاشى است براى تبيين شخصيت واقعى اميرالمؤمنين بر پايه نهج البلاغه و كوششى است جهت معرّفى معارف اسلامى از ديدگاه امام على(ع). فقه وحقوق
* حقوق تجارت. دكتر ربيحا اسكينى. (چاپ اوّل: تهران, سمت, 1373) 257ص, وزيرى.
كتاب درخصوص مسايل حقوقى تجارت است و به طور عمده مباحث مربوط به برات, سفته, قبض انبار, اسناد در وجه حامل و چك را تبيين و تشريح كرده است. از نكات جالب كتاب, ريشه يابى مباحث در حقوق ملل ديگر است و اين ريشه يابى از اين اصل نشأت مى گيرد كه ريشه بسيارى از مباحث حقوق تجارت ايران نه در منابع فقهى كه از قوانين ملل ديگر اخذ شده است.
* جُعاله. مصطفى رئيسى. (چاپ اوّل: قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1373) 248ص, وزيرى.
اين كتاب, مبحث (جُعاله) را در قالبِ مطالعه تطبيقى ميان مذاهب فقهى مختلف و حقوق ايران به بحث كشيده است. نويسنده مبحث مزبور را به انگيزه اثبات مدعاى اسلام مبنى بر توانمندى آن براى اعصار و قرون, دست كم در يك بخش نگاشته است. و در طى شش بخش (كليّات بحث), (شرايط و اركان جعاله), (احكام جعاله), (فسخ جعاله), (موارد وقوع اختلاف بين جاعل و عامل) و (مقايسه آن با ساير عقود) را مطرح ساخته است. به رغم آنكه كتاب فارسى است و بايد روان و ساده باشد, بيانى سنگين و نااستوار دارد. گرچه بخشى از اين سنگينى به طبيعت بحث مربوط مى شود, امّا پيداست كه نويسنده از توان روان نويسى برخوردار نيست.

* مقارنه و تطبيق در حقوق جزاى عمومى اسلام. دكتر عليرضا فيض. (چاپ سوم: تهران, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1373) 580ص, وزيرى.
نويسنده برپايه تصميم آغازين خويش مبنى بر درآوردن پلاسِ كهنه و ژوليده از قامت مطالبِ علمى و اسلامى و نيز پوشاندن (جامه اى نو و پوششى خوش آيندِ ذوق و سليقه توده مردم) تلاش كرده است حقوق جزايى اسلام را با مقارنه و تطبيق آراى انديشمندان اسلامى و گزينش مستندترين و بهترين آنها, معرفى كند. مؤلف كتاب خود را در چهارده بخش تنظيم كرده است كه هر بخش آن شامل يكى از مباحث مهمّ حقوق جزايى از قبيل; مسؤوليت جنايى, رفع مسؤوليت جنايى, تعريف مجرم, انواع جرم, قانونى حدود و غيره مى شود.

* مجموعه قوانين و مقررات خدمات ادارى و بازرگانى. رضا پاكدامن. (چاپ اوّل: تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1373) 469ص, وزيرى.
كتاب دربر گيرنده مجموعه قوانين و مقررات مربوط به خدمات اقتصادى و بازرگانى است كه با هدف ارتقاى آگاهيهاى قانونى در بخش اقتصادى و بازرگانى سامان يافته است. تفسير
* شوق ديدار. آيت الله ايزدى. (چاپ اوّل: تهران, مؤسسه فرهنگى و هنرى ضريح, 1373) 272ص, وزيرى.
شوق ديدار, مجموعه 46درس از دروس آيت الله ايزدى است درباره حضرت موسى(ع) و بر پايه برداشت از آيات قرآنى, كه پس از پياده كردن از نوار به صورت كتاب ارائه شده است. در ضمن اين دروس, مباحث گوناگون اجتماعى, سياسى, فلسفى, كلامى و تفسيرى به تناسب بحث مطرح شده است و خواننده افزون بر آگاهى از زندگى حضرت موسى(ع) به مطالب و معارف فراوانى در ديگر جنبه هاى معرفتى دست مى يابد. كتاب در واقع تفسيرى موضوعى است كه موضوعات فرعى فراوانى را دربر دارد.

* شناخت سوره هاى قرآن. هاشم هاشم زاده هريسى. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات كتابخانه صدر, 1373) 637ص, وزيرى.
در اين كتاب مؤلف كوشيده است آگاهيهاى لازم از نامهاى سوره, موضوعات آنها و چگونگى نزول سوره ها را با بيانى روان عرضه كند.
آمار و شمارش آيات, كلمه ها و حروف سوره ها, مكان, زمان و چگونگى نزول, ترتيب نزولى و ترتيب تدوينى سوره ها, شأن نزول سوره ها, ويژگيها و برجستگيهاى سوره, احكام فقهى در سوره ها, پيامها و مطالب مهم و محورى در سوره ها, مسائل متفرقه و جنبى كه در شناخت آيات سوره, به خواننده يارى مى رساند و بالأخره ارتباط و تناسب در آيات سوره ها در اين كتاب مورد گفتگو قرار گرفته است.
كتاب گامى است مؤثر و ارجمند در عمومى سازى فرهنگ قرآن و آشنا ساختن نسل جوان با آيات و سور كتاب الهى. مطلب به گونه اى تنظيم شده است كه آغازگران مطالعات قرآنى از آن بهره گيرند و براى آنها ملال آور نباشد, و از سوى ديگر براى ديگر مراجعه كنندگان از فايده تهى نباشد.


* تفسير راهنما. اكبر هاشمى رفسنجانى. (چاپ اوّل: قم, مركز فرهنگ و معارف قرآنى, 1373) ج2, 638ص, وزيرى.
اين تفسير روشى است نو و كارآمد در ارائه مفاهيم و موضوعات قرآنى. اين مجموعه بر پايه يادداشتهاى تفسيرى حجت الاسلام و المسلمين هاشمى رفسنجانى و با تحقيق و تدقيق و تتبع گروهى از محققان در مركز يادشده تدوين مى گردد.
از چگونگى كتاب, محتواى و بهره گيرى از آن پيشتر سخن گفته ايم. (آينه پژوهش, شماره81/19)

* معارف قرآن در الميزان. سيد مهدى امينى. (چاپ اوّل: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1373) ج3, 344ص, وزيرى.
مؤلف برآن است كه با بهره گيرى از تفسير پرارج الميزان, دوره اى از معارف قرآن را تنظيم كند. از اين سلسله كه طبق پيش بينى مؤلف چندين جلد خواهد شد, جلد سوم آن به مباحثِ شناخت ملائكه, جن و شيطان اختصاص دارد و در هر مورد از چگونگى, رابطه انسان با آنان, وظايف هر كدام و محدوده كار آنان به بحث كشيده شده است. تاريخ و شرح حال
* زندگانى حضرت عبدالعظيم(ع). احمد صادق اردستانى. (چاپ دوم: تهران, انتشارات حافظ نوين, 1373) 224ص, رقعى.
نويسنده كتاب را در فهم مردمى كه علاقه مند زيارت حضرت عبدالعظيم(ع) مى باشند, تدوين كرده است تا زايران آن بزرگوار, اجمالى از تاريخ زندگى, عظمت مقام, موقعيّت علمى و محدّثى, آداب و فضيلت زيارت آن بزرگوار را بدانند و با آگاهى و خلوص به زيارت حضرت مشرّف شوند. دو فصل از دوازده فصل كتاب به امامزاده هاى معروف شهر رى و علما و بزرگانى اختصاص يافته كه در آن مكان مقدس دفن شده اند. كتاب در مجموع براى زايران آن حضرت مفيد و آموزنده است.


* صفحاتى از زندگى امام جعفر صادق(ع). محمدحسين مظفّر سيد ابراهيم سيد علوى. (چاپ دوم: تهران, انتشارات رسالت قلم, 1372) 448ص, وزيرى.
اين كتاب ترجمه (حياة الامام الصادق(ع)) نوشته محمدحسين مظفّر است.
در اين كتاب افزون بر تبيين زندگانى شخصى, علمى, رفتارى امام صادق(ع), گزيده اى از بيانات آن بزرگوار, مبحثى در تقيّه, علّت نام گذارى تشيّع به مذهب جعفرى, مناظرات امام(ع), امامت و رهبرى و راويان و شاگردان آن حضرت نيز مطرح گشته است. خواننده در بخش زندگى علمى امام صادق(ع) با معارف گوناگونى چه در زمينه علوم طبيعى و چه علوم انسانى و نيز بعضى از علوم غريبه آشنا خواهد شد.

* تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا). رسول جعفريان. (چاپ اوّل: تهران, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1373) 650ص, وزيرى.
مؤلف كه از ديرباز تدوين يك دوره تاريخ سياسى اسلام را در نظر داشته است, اينك جلد اوّلِ اين دوره از تاريخ اسلام را به چاپ رسانيده است. شيوه مؤلف بيشتر تأكيد بر تحليل حوادث تاريخى است تا نقل حوادث كه ميان نويسندگان گذشته متداول بود. در كتاب بحثهاى مقدماتى نظير, خاستگاه تاريخ نگارى در ميان مسلمانان, گونه هاى مختلف تاريخنگارى, آشنايى با مورخان مشهور مسلمان, سهم شيعه در تاريخنگارى, به عنوان بخش نخست آورده شده, تاريخ دوره جاهلى در بخش دوّم و آغاز اسلام در بخش سوم آمده است. بخش چهارم كتاب به اسلام در برابر فشار مشركين; بخش پنجم, اسلام در مدينه; بخش ششم, جنگهاى پيامبر تا سال پنجمِ هجرت و آخرين بخش آن به پيروزى بر حجاز اختصاص يافته است.

* معمارى اسلامى در چين. ليوجى پينك/مترجم مريم خرم. (چاپ اوّل: تهران, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1373) 299ص, وزيرى.
(معمارى اسلامى در چين) با يادكرد 51مسجد از مساجد چين ضمن بررسى تاريخچه هر مسجد و بنيانگذارى آن, با ارائه عكسهايى به همراه توضيحات مفيد تلاش مى كند نمايى كلّى از حضور معمارى اسلامى در چين را ارائه كند. فصل دوم كتاب را معمارى حوزه علميه كاشمر و فصل سوّم آن را معمارى چند بناى اسلامى و آخرين فصل آن را معمارى مقابر تشكيل مى دهد.
كتاب افزون بر تبيين معمارى اسلامى, خواننده را با تاريخ اسلام و مسلمانان و نيز چگونگى گسترش اسلام در آن ديار و نقش تجّار و سلسله ها در اين تلاش آشنا مى كند. براى خواننده فارسى زبان افزون بر همه, وسيله اى است جهت آشنايى وى با تلاش هم ميهنانش در گسترش اسلام در خاور دور.

* شيخ عبدالكريم حائرى, نگهبان بيدار. سعيد عباس زاده. (چاپ اوّل: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1373) 108ص, رقعى.
اين كتاب چهل و ششمين شماره از مجموعه (ديدار با ابرار) است كه پژوهشكده باقرالعلوم قم به پشتيبانى سازمان تبليغات اسلامى براى معرّفى چهره هاى دينى و خدمت گذار به جامعه مى پردازد. اين كتاب به شيخ عبدالكريم حائرى مؤسس حوزه علميه قم با صفت (نگهبان بيدار) اختصاص دارد. در كتاب افزون بر شرح زندگى شيخ, اطلاعاتى نيز درخصوص تاريخچه شهر قم و نيز حوزه هاى علميه شيعه گرچه گذرا و نيز بعضى اطلاعات تاريخى در مورد حركات ضددينى رضاخان پهلوى وجود دارد.

* علامه حلّى, رايت ولايت. محمد حسن امانى. (چاپ اوّل: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1373) 155ص, رقعى.
اين كتاب شصت و يكمين شماره از سلسله ديدار با ابرار است كه اختصاص به شرح حال علاّمه حلّى دارد و در آن افزون بر شرح حال علامه, اساتيد و آثار علمى وى, به مباحثى نظير بررسى عصر زندگى علاّمه, نيز توجه شده است.

* صاحب جواهر, فقيه جاودانه. ابراهيم اسلامى. (چاپ اوّل: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1373) 113ص, وزيرى.
كتاب حاضر, چهل و دومين شماره از مجموعه (ديدار با ابرار) است كه به زندگى شيخ محمدحسن نجفى, مشهور به صاحب جواهر مى پردازد. در كتاب به شرح زندگى بيان حوادث, خصوصيات فردى, جايگاه علمى, اساتيد وى پرداخته شده و در نهايت بحثى در مورد ولايت و بويژه ولايت فقيه انجام گرفته است.

* سيماى قم. عبدالوحيد وفايى. (چاپ اوّل: تهران, سازمان تبليغات, 1373) 171ص, رقعى.
اين كتاب دهمين شماره از مجموعه ديار ابرار است كه به معرفى شهر قم مى پردازد. در كتاب به تاريخ پيدايش و اسامى شهر قم در طول تاريخ, جغرافياى آن, قطعه هاى برجسته تاريخى آن و به طور عمده به انقلاب اسلامى در قم پرداخته شده است. ارزش قم در ديد ائمه اطهار و حوادث مقدسى كه در آن اتفاق افتاده, زندگى حضرت معصومه, مساجد و مراكز علمى و تحقيقى و در نهايت عالمان و محدثان قمى به بحث كشيده است.

* احياء كاپيتولاسيون و پيامدهاى آن. مسعود الهى. (چاپ اوّل: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1373). 184ص, رقعى.
موضوع كتاب كاپيتولاسيون در ايران و پيامدهاى آن است, كه در نهايت به پيروزى انقلاب اسلامى ايران منجرشد.در آغاز زمينه ها و تاريخ حضور نظامى بيگانگان در ايران و سپس تاريخچه كاپيتولاسيون در جهان از پيدايش تا الغاء را به بحث مى كشد, آن گاه به احياى آن در ايران و سپس پيامد آن را در دو بخش سياسى و حقوقى و تأثير آن بر رفتار مستشاران امريكايى مى پردازد و در نهايت به اختصار الغاى مجدّد آن را پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران توضيح مى دهد.
* از آوگوستن تا گاليله. آ.سى. كرومبى ـ مترجم احمد آرام. (چاپ اوّل: تهران, سمت, 1373) ج2, 445ص, وزيرى.
كتاب تاريخچه علم از اوگوستن تا گاليله است و در آن به تاريخچه علوم گوناگون نظير, شيمى, گياهشناسى, نجوم, فيزيولوژى و غيره پرداخته شده است. كتاب صرفاً گزارشى تاريخى نيست, بلكه در جاى جاى آن مبانى و زمينه هاى پيدايش پيشرفتهاى علمى نيز طرح شده است.

ادبيات
*گلشن كمال. احمد كمال پور (كمال). (چاپ اوّل: مشهد, اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامى استان خراسان, 1372) 254ص, وزيرى.
در آغاز كتاب ذيل عنوان (كمال شعر و ادب) به قلم آقاى دكتر محمد جعفر ياحقى, به برخى از جوانب شعر فارسى و چگونگى اشعار آقاى كمال پور, اشاره رفته است. سپس اشعار ايشان آمده است: قصايد, غزليات, مراثى, اخوانيات و مثنويات. اين كتابها عمدتاً شامل قصايد آقاى كمال است و ايشان با اين كتاب نشان داده كه به رغم آنچه گروهى مى پندارند, مى توان از قالب قصيده براى اداى معانى امروزين سود جست.

* نغمه هاى قدسى. غلامرضا قدسى. (چاپ اوّل: مشهد, اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامى استان خراسان, 1370) 306ص, وزيرى.
كتاب حاضر شامل مجموعه اشعار استاد شادروان غلامرضا قدسى خراسانى است كه با مقدمه مرحوم مهرداد اوستا و به كوشش آقاى محمد قهرمان منتشر شده است. در آغاز كتاب شرح حال مرحوم قدسى به قلم آقاى قهرمان آمده و سپس از كيفيت تدوين اشعار او سخن رفته است. اشعار اين مجموعه شامل غزليات, مدايح و مراثى, قصايد, مثنويات, مقطعات, منظومه ها, اخوانيات, رباعيات و اشعار پراكنده است. در مقدّمه كتاب آمده است كه بيشتر, بلكه نزديك به همه اشعار مرحوم قدسى, مربوط به سال 1355 به بعد است. چه اينكه در دوره شاه چندين بار ساواك به خانه آن روانشاد دستبرد زد و نوشته ها و اشعار او را به غارت برد. به هرحال اينك كه مجموعه اشعار ايشان, آن هم از سال 1355 به بعد, منتشر شده است, بايد دست مريزاد به گردآورنده اين اشعار و خانواده مرحوم قدسى گفت. اميد است ديگر آثـار و اشعار ايشان نيز بزودى منتشر شود. در همين جا بايد يادآورى شود كه توزيع اين كتاب چندان گسترده نبوده و به بسيارى از شهرها و كتابفروشيها راه نيافته است.

اقتصاد
* اقتصاد كلان. يوسف فرجى. (چاپ اوّل و دوّم: تهران, انتشارات كوير, 1373) 2ج, 289 « 308ص, وزيرى.
كتاب در دو جلد و شانزده فصل, بحثهاى اصلى اقتصاد كلان را جهت دانشجويان دوره كارشناسى رشته هاى اقتصاد, مديريت و حسابدارى به رشته تحرير كشيده است.
فصول كتاب به قرار زير است: تعريف اقتصاد كلان, حسابهاى ملّى, اجزاى تقاضاى كل و تعيين سطح درآمد در مدل ساده, تئوريهاى مصرف, تئوريهاى سرمايه گذارى, تعميم مدل تعيين درآمد, عرضه پول, تقاضاى پول, روشهاى جبرى استخراج معادلات LM و IS, نظريه تعيين درآمد محاسبه, ضريب فزاينده در مدلهاى فوق, نظريه تعيين درآمد, سياست مالى, عرضه و تقاضاى كل, تئوريهاى عمومى تورّم, تورّم و بيكارى, اقتصاد كلان و اقتصاد بين الملل, رشد اقتصادى, حل المسائل اقتصاد كلان.

* سالنامه آمار بازرگانى جمهورى اسلامى ايران. گمرگ جمهورى اسلامى ايران. (چاپ اوّل: تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1373) 3ج, 1788ص, وزيرى.
كتاب دربر گيرنده آمار بازرگانى خارجى جمهورى اسلامى ايران در سال 1372 است كه جلد اوّل و دوم آن به واردات و جلد سوم آن به صادرات تعلّق دارد. از نكات قابل تأمل در اين كتب افزونى بيش از 16ميليارد دلار واردات بر صادرات است.

* سالنامه آمار بازرگانى خارجى ج11. مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى. (چاپ اوّل: تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1373) 774, 190ص, وزيرى.
كتاب دربرگيرنده آمار بازرگانى خارجى جمهورى اسلامى ايران در بخش واردات است كه توسط مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى برپايه اطلاعات گمرك جمهورى اسلامى ايران تنظيم شده است.

* نظام اقتصادى اسلام. حسن سبحانى. (چاپ اوّل: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1373) 142ص, وزيرى.
مؤلف در اين كتاب, نظام اقتصادى اسلامى, شرح نظام اقتصادى, مبانى فلسفى و فكرى نظام اقتصادى اسلامى و نهادها و معيارهاى نظام اقتصادى اسلام را طى چند فصل به طور تفصيل مطرح كرده است و در پايان نكاتى را يادآور شده است كه به گمان وى جاى عرضه در فصول قبل نداشت. علمى ـ آموزشى
* آزمون در زبان انگليسى. فرهادى, جعفرپور و بيرجندى. (چاپ اوّل: تهران, سمت, 1373)320ص, وزيرى.
كتاب براى دانشجويان رشته هاى آموزش و دبيرى زبان انگليسى در مقطع كارشناسى به منزله منبع اصلى درس (آزمون سازى زبان) تدوين شده است و در آن به بررسى آزمون زبان از مرحله تئورى تا مرحله عمل پرداخته شده است.

* مديريت استراتژيك. دكتر محب على و دكتر رحمان سرشت. (چاپ اوّل: تهران, دانشگاه علامه طباطبايى, 1372) 193ص, وزيرى.
كتاب در صدد تحليل و تبيين چگونگى ايجاد رابطه مناسب و منطقى بين (سازمان) و (محيط) در يك تلاش مديريتى است. ايجاد چنين رابطه اى كه از آن تعبير به (تصميمات استراتژيك) مى كنند, نيازمند مديريتى استراتژيك است و كتاب در پيرامون همين موضوع به تحرير درآمده است.

* سيستمهاى آموزشى. بلا. اچ. نبتى/ انور صمدى راد. (چاپ اوّل: تهران, دانشگاه علامه طباطبايى, 1372) 123ص, وزيرى.
كتاب در صدد تبيين چگونگى به كارگيرى سيستم در آموزش و پرورش است. راه حلّى كه كتاب ارائه مى دهد مبتنى بر اين اصل است كه نيروى نهفته در سيستمها بسيار بالاست; بنابراين براى بهره گيرى از آن در آموزش و پرورش بايد (سيستم) را به كار گرفت. از اين رو چگونگى به كارگيرى آن را از طريق بحث در عناوينى چند از قبيل (سيستمها و آموزش و پرورش) (سيستمها براى يادگيرى), (تنظيم هدفهاى آموزشى), (تجزيه و تحليل تكاليف يادگيرى), (طراحى سيستم) و (اجراء و كنترل كيفيت) به خوانندگان ارائه مى دهد.

* انگليسى براى دانشجويان رشته مهندسى نساجى. دكتر اكبر دليلى. (چاپ اوّل: تهران, سمت, 1373) 355ص, وزيرى.
كتاب جهت دانشجويان مهندسى نساجى تدوين شده تا آنان را با اصطلاحات ويژه آن رشته در زبان انگليسى, آشنا سازد.

* آب و هواى كره زمين. كيث بوشر/هوشنگ قائمى. (چاپ اوّل: تهران, سمت, 1373) 265ص, وزيرى.
اين كتاب همان گونه كه از نامش پيداست, درباره آب و هـواى كره زمين, بحث مى كند و اين جلد به بررسى آب و هواى مناطق حاره و نيمه حاره جهان اختصاص يافته است.

* جغرافيا تركيبى نو. پيتر هاگت/شاپور گودرزى نژاد. (چاپ اوّل: تهران, سمت, 1373) 420ص, وزيرى.
كتاب به جغرافياى تركيبى و تلفيقى مى پردازد. در اين جلد به چالش محيطى و پاسخ اكولوژيكى انسان پرداخته شده است.
* تاريخچه جامعه شناسى اسلامى. سروستانى, رجبى, سليمان پناه و ميرسپاه. (چاپ اوّل: تهران, سمت, 1373) 415ص, وزيرى.
كتاب در پنج فصل تدوين شده است و بنا دارد مبانى جامعه شناسى اسلامى را كشف كند. در فصل نخست به پيشينه بحث مى نگرد, در فصل دوم انديشه هاى دينى و باستانى را به بحث مى كشد در فصل سوم كه مهمترين فصل است به آراى انديشمندان اسلام در مباحث جامعه شناسى و مبانى آنان مى پردازد و در فصل چهارم به رنسانس در اروپا و در فصل پنجم درباره تاريخچه جامعه شناسى جديد بحث مى كند.

* مديريت مالى. سيموند پى. نوو ـ مترجم جهانبانى و پارسائيان. (چاپ اوّل: تهران, سمت, 1373) 474ص, وزيرى.
اين كتاب ترجمه و اقتباسى است كه جهت دانشجويان دوره كارشناسى رشته حسابدارى و مديريت تدوين شده و در آن مباحث مهم مربوط به مديريت مالى در نُه فصل به بحث كشيده شده است.

* پژوهشهاى عملياتى. منصور مؤمنى. (چاپ اوّل: تهران, سمت, 1373) 386ص, وزيرى.
مؤلف كوشيده است انواع گوناگون مدلهاى احتمالى را در تحقيقات عملياتى به بحث كشد و در آن به مباحثى چون احتمال و فرايندهاى تصادفى, تكنيكهاى تصميم گيرى, برنامه ريزى پويا, تجزيه و تحليل ماركوف, نظريه صف و شبيه سازى پرداخته شده است.

* حقوق ادارى. دكتر منوچهر طباطبائى مؤتمنى. (چاپ اوّل: تهران, سمت, 1373) 516ص, وزيرى.
مؤلف كوشيده است مباحث مربوط به حقوق ادارى را در شش فصل به طور مبسوط به بحث كشد.
*


صفحه 14

مجله هاى پژوهشى



* آزادگان
سال چهارم, شماره سوم, پاييز73.
مولود كعبه, نماز در اسارت, حديث رويش, خط اصلى و رمز موفقيت خط ولايت فقيه است, (آموختن) عنصر اوليه تربيت و….

* بصائر
سال اول, شماره سوم, آبان73.
استفتائاتى از مقام معظم رهبرى, سيماى فاطمه(ع) از ديدگاه امام خمينى (قدس سره), همبستگى اجتماعى و مفهوم آن در قرآن, زمينه هاى وحدت جهانى اسلام, نقدى بر ترجمه الهى قمشه اى از قرآن مجيد و….

* پيام يونسكو
سال بيست وچهارم, شماره 275, مهرماه73.
در جستجوى زبانى نو, پشت پرده سينما, دون ژوان و جستجوى مطلق, قمار عاشقانه نزد مولوى و….
* پيام يونسكو
سال بيست وپنجم, شماره 281, مهرماه73.
تلاش براى خلع سلاح, فعاليتهاى يونسكو, (گوته) انسانى براى تمام جهان, كتابهاى جهان و….

* پاسدار اسلام
شماره 156, آذر73.
پديده وحى, ملاكهاى ارزشى در جامعه دينى, نگرشى بر نظام حمايتى, زهرا(س) در آينه هدى, اسلام و تنظيم خانواده, مدرس ديانت در عرصه سياست و….

* پيام زن
سال سوم, شماره نهم (پياپى33), آذر73.
كتابشناسى مادر, دانشگاه از اين سو تا آن سو؟, كدام الگو؟, ثبات اخلاقى و….

* پيام زن
سال سوم, شماره دهم (پياپى34), دى73.
اسلام, زن و كنكاشى نوين(3), تشبيب از ديدگاه شيخ انصارى, گزارشى از اولين جشنواره فرهنگى هنرى خواهران, (رابعه) شكوه ادب پارسى(2), تازه هاى پژوهش و….

* تراثنا
الثانى و الثالث [35و36], السنة التاسعة, ربيع الاخر ـ رمضان1414هـ.
تدوين السُنة أم تزييف الشريعة؟, حكم الجمع بين الصلاتين على ضوء المذاهب الفقهية, تشييد المراجعات و تفنيد المكابرات, (نهج البلاغه) عبر القرون, احياء التراث(1), مصطلحات نحويه(1), ديوان الاجارات المنظومة, الرُّد على الوهّابية ـ للشيخ محمد جواد البلاغى و أنباء التراث.
* حضور
دوره دوم, شماره 8, پاييز73.
امام خمينى منادى حق و احياگر تفكر دينى, (امام) فيلسوف بزرگ تربيتى, وحدت از ديدگاه امام خمينى, چهار انفجار در بستر تاريخ, نقش ولايت در تاريخ اسلام و جهان, (ياد او) حديث بيدارى, توبه از ديدگاه امام خمينى, خداوند از همه چيز بالاتر است, كوثر تاريخ زنده انقلاب اسلامى و….

* دانشگاه انقلاب
دوره جديد, شماره 100, زمستان72.
آشنايى با پژوهشگران, تأثير نظريه هاى فيزيكى بر افكار فلسفى, تحول نگرشها و روشها, نگاهى به وضعيت و اهداف شوراى عالى انقلاب فرهنگى, نقدى بر مبانى منطق, نقدى بر (ترجمه باب حادى عشر), ترجمه يا تأليف؟! معرفى پاره اى از مراكز تحقيقاتى فيزيك و….

* دانشگاه انقلاب
بمناسبت هفته كتاب و كتابخوانى, آذر73.
انتشارات دانشگاهى ـ دستاوردها و كاستيها, ترجمه و دريچه هاى نو, اقتراح, بررسى وضعيت انتشارات علوم انسانى, سوبسيد, مميزى كتاب و كتاب سال, كـتابخانه هاى دانشـگاهى در فرايند توسعـه, حـق آفرينش انديشه, توزيع كتاب ـ مشكلات و راهبردها, ما و كتابخانه هاى سرد و ساكت, چگونه رساله بنويسيم؟, كتاب در قرآن كريم, كتابشناسى نقد داستان در ادبيات فـارسى, تازه هاى كتاب حقوقى, جايگاهى بـراى بررسى كتاب و….

* رسالة الثقلين
العدد التاسع, السنة الثالثة, محرم ـ ربيع الاول1415هـ.
فلسفه عاشورا, كيف تفهم القرآن؟, دور اهل البيت(ع) فى بناء الكتلة الصالة(8) الاطار السياسى و الاجتماعي, تغيير الاحكام الشرعية وقعاً لمقتضيات الزمان و المصالح الاجتماعية, الخطوط الاعلامية العريضة لتوحيد العمل التبليغى فى العالم الاسلامي, مدى تأثر علماء الفقه و الاصول بالفلسفة(1), اهتمام الشيعة بنقل و ترجمة آثار و اقوال السيد المسيح 1, العدالة الاجتماعية فى النـظرية الغربية(1), فـلسفه الحـكم و نـظامـه عند اهل البيت(ع) و….

* راهبرد
شماره 4, پاييز73.
نظريه هاى دولت در فقه شيعه, عدم تقارن اطلاعات منبع رانت, احكام حكومتى و مصلحت, تحليل طبقاتى و ديالكتيكهاى نوسازى در خاورميانه, تأملى بر حقوق بشر, ضمانت اجراهاى قانونى در حقوق ايران در زمينه رعايت حقوق بشر.

* رسانه
سال پنجم, شمارٌ3, پاييز73.
تحليل محتواى مطبوعات كودكان, اعتبار يا مشروعيت در ارتباطات ميان فردى, سيماى روابط عمـومى در ايران, باورسازى مثبت تلويزيونى, كتابشناسى و….

* زنان
سال سوم, شماره 20, مهر و آبان73.
نقش هنر, (فقه, زن, ارزشها), تحول هويت جنسى در دختران, حسادت, اين حس دردناك و تحقيرآميز, معرفى كتاب و….

* سياست خارجى
سال هشتم, شماره سوم, پاييز73.
نـظريه هاى مـذهب و قيام: تجربه آمريكاى مركزى, معرفى و نقد كتاب: ايران و آمريكا در آثار دانشگاه و اجرايى, سيـاست امـنيت مـلى ايران, رنسانس ايران, مرز حاكميت ملى, ايـدئولوژى و فرهنگ مدرن و….


* فرهنگ توسعه
سال سوم, شماره13و14, مرداد ـ شهريور, مهرـ آبان73.
عرفان و توسعه, ايران و نظام بين الملل, روش شناسى دين, مديريت دولت و استراتژيهاى خصوصى سازى و….

* الفكر الاسلامى
العدد السادس, السنة الثانية, ربيع الثانى ـ جمادى الثانية1415هـ.
السمات المطلوبة للمجتهد فى الحكومة الاسلامية, التعايش الفقهى بين المذاهب و الاديان المختلفة, وظيفة الفلسفة فى تأسيس النهفته, التفسير الاسلامى للتاريخ, من الفكر السياسى الاسلامي, البرنامج المقترح لتطوير الدراسة فى الحوزة العلمية.

* فقه
شماره اول, پاييز73.
فقه و بازتابها, استاد فقيهان, ولايت فقيه از ديدگاه شيخ انصارى, پايه هاى فكرى شيخ انصارى, نوآوريهاى شيخ انصارى در اصول, هنرهاى تصويرى و تجسمى در…, اكل مال به باطل در بينش فقهى شيخ, خريد و فروش خون, خريد و فروش مردار, بهره ورى از اشياء نجس, پيوند و خريد وفروش اجزاى بدن, ضمان از ديدگاه شيخ انصارى, اراضى دولتى در نگاه شيخ انصارى, حكم شطرنج در نظرگاه شيخ انصارى, نٍقدى بر مكاسب با تصحيح و تحشيه…, بدعت در فقه اسلامى.

* كلام اسلامى
سال سوم, شماره 2 (مسلسل10), تابستان73.
برهان نظم در قلمرو نقد و تحليل, جوهر و عرض, تئوريهاى شناخت در ساختار و مبانى استقراء, خاستگاه دين, بعثت, دين شناسى, رساله خلق الاعمال, مايه هاى فقهى پيشوايان اهل سنت, قصيده توحيد و….


* كلمه
شماره11, آبان73.
ديالوگ با مسيحيت, دين شناسى تطبيقى, تصوير زن در پرتو قرآن و كتب مقدس, نظريه تسامح در برابر سوداى توطئه, گذرى بر گفتگوهاى بين اديان, الهيات سياسى, مأخذشناسى, دين و فلسفه, از خود بيگانگى و بازگشت به خدا و….

* كيان
سال چهارم, شماره21, شهريور و مهر73.
دين و دموكراسى. مدارا و مديريت مؤمنان, مردم سالارى و دين سالارى, غسل تعميد سكولاريزم يا نجات دين, فرآيند عرفى شدن شريعت مسيح, ادبيات داستانى عاميانه و…

* كيهان انديشه
شماره 56, مهر و آبان73.
توحيد صمدى, درآمدى بر فلسفه رياضى, اعتبار عقل در نظر دكارت, نقد ادله مسلك اصولى, مودودى همچنان مى درخشد, درآمدى بر فلسفه دين, فلسفه علوم اسلامى, تاريخ و تطور كلام اسلامى, فتوحات مسلمانان در عصر خلفا و نقش امام على(ع), امالى شيخ طوسى و….

* كيهان فرهنگى
سال يازدهم, شماره 8, آبانماه73.
تحول نظام قضايى; گره ها و راه حل ها, سيرى در يك غزل عطار, مبانى و منابع مشترك اجتهادى لمس مرگ, جذبه شورانگيز تلاوت, تيغ زبان ماست كه عالم گرفته است, بررسى كتابهاى: در قلمرو آفتاب, (فقه) تكاپوى انديشه ها, اروپايى ها و لباس ايرانيان, غبارنويسى اشعار امام(ره), گسترش يا تجديد زبان فارسى, سفرنامه نسيم و….

* مطالعات آسياى مركزى و قفقاز
سال سوم, دوره دوم, شماره 6, پاييز73.
بحرانهاى منطقه اى و تلاشهاى سازنده جمهورى اسلامى ايران, نظم نوين جهانى و ضرورت همكارى هاى نفتى منطقه اى در آسياى مركزى, خاستگاه ارمنى ها به روايت مورخان كهن, تنوع زبانها, گويشهاى ايرانى, تيغ برنده پارسى, معرفى و نقد كتاب و….

* مسجد
سال سوم, شماره 16, مهر و آبان73.
مقدمه اى بر حقوق اسلامى تطبيقى, دين شناسى و دين آموزى كودكان و نوجوانان, كاوشى در علل و عوامل تورم و گرانى, ره آورد مسجد در فرهنگ اسلامى, تاريخ آموزش در مساجد و….

* ميراث جاويدان
سال دوم, شماره دوم, تابستان73.
شرحى بر رسالة الولاية, فرهنگ اصطلاحات وقف, الاسعاف فى احكام الاوقاف, سير تاريخى هنر تذهيب, نقدى بر يكى از ترجمه هاى قرآن كريم, وقف و سوگوارى, اراضـى وقفى در قانون زمين, ملا عبدالوهاب قزوينى, تثبيت نظريه امامت شيعى, بازخوانى يك سند و….

* نشر دانش
سال چهاردهم, شماره ششم, مهر و آبان73.
مشاركت ملى و توسعه فرهنگى, زبان فارسى مميز ذيروح از غير ذيروح(2), (درست) و (غلط) از زبان بلومفيلد, (آن) و (آنى) پسوندهاى مركب و دوگانه, واژه گزينى علمى با استفاده از (شاهنامه), فارسى بنويسيم, كتاب و تلويزيون: مشاركتى تازه, سفرنامه (مرآت الاحوال), تاريخ مختصر زبان فارسى, ادبيات و دستـور زبان پهلوى, چند كتاب چاپ خارج, كتابهاى تازه و….

* نمايه
سال چهارم, شماره 7, (پياپى35), آيان73.

* نمايه
سال چهارم, شماره 8, (پياپى36), آذر73.

* النور
السنة الرابعة, العدد الواحد والاربعون, ربيع الثانى ـ جمادى الاولى1415هـ.
السلطة و الدولة فى الاسلامى, مؤتمر السكان و التنمية فى القاهرة, من عوامل الانقسام داخل الحركة الاسلامية المعارصة, التراث القصصى العربى و نشأة القصة الحديثة و….

* النور
السنة الرابعة, العدد الثالث والاربعون, (جمادى الثانى ـ رجب1415هـ)
الثـابت و المتغير فى الاسلام, حرب المسيرات تحت سقف الانتخـابات, اسلام فى ظل المفاعلات النووية و….

* هگمتانه
شماره 40, آذر73.
نامآوران همدان, لاله هاى عطرآگين خمينى(ره), نويسندگان همدان, معرفى ديدنيهاى استان و….
*


صفحه 15

مير غلام على آزاد بلگرامى و آثار عربى او
عباس سيد حسن

مير غلامعلى آزاد بلگرامى (1116 ـ 1200ق) از تذكره نويسان بنام و علماى متبحّر هندوستان در قرن دوازده هجرى به شمار مى آيد. او از ستارگانى است كه در قرن دوازدهم بر افق علمى شبه قاره درخشيد و شعاع تابناك علم و فضل او از هندوستان فراتر رفت و گوشه هايى از ديار عرب را نيز منور كرد.
در عرب ديوانِ ما هم شورها افكنده است
گرم دارد بزمها را شعله الحان ما1
آزاد در شـاعرى خود را بحق (حسان الهند) لقب داده است.
چون مدح رسول، كام من شد
حسّان الهند نام من شد2
او در فارسى و عربى تحقيقاتى ارزنده انجام داده و در اين دو زبان تأليفات زيادى به يادگار گذاشته است.3
ديوان عربى او داراى سه هزار و هفتصد بيت است. علاوه بر اين، مثنويات، قصايد و ماده تاريخهايى نيز دارد. صاحب (اتحاف النّبلا) تعداد اشعار عربى آزاد را ده هزار بيت نوشته است.4 دكتر زبيد احمد5 و دكتر فضل الرحمن ندوى6 درباره آثار عربى آزاد تحقيقات شايانى انجام داده اند. نمونه هايى از شعر عربيِ آزاد در كتابهاى زير آمده است:
1. نزهة الخواطر، ج6، ص204 ـ 205.
2. اتحاف النبلا، ص331 ـ 335.
3. خزانه عامره، ص140 ـ 145.
در اين گفتار كوتاه، سعى ما تنها معرفى آثار عربى آزاد است، اميدواريم بتوانيم در اين نگاه كوتاه به اهميت آثار عربى آزاد و همچنين وسعت مطالعه و مشاهده و شخصيت علمى و ادبى او پى ببريم.
1ـ سبحة المرجان فى آثار هندوستان7
اثر يادشده، يكى از معروفترين و مهمترين تأليفات آزاد بلگرامى است كه آن را به سال 1177ق/ 1763م تأليف كرده است. چنان كه از عنوان كتاب آشكار است، موضوع اصلى آن هندوستان است. اين كتاب در چهار فصل تأليف شده است: فصل اوّل
به بيان عظمت و بزرگى هند و اشارات نسبت به اين كشور در تفاسير قرآن و احاديث اختصاص دارد. مؤلف احاديث و نظريات متعددِ مفسّرين قرآن را در مورد داستان آدم و حوّا و هبوط آنان از بهشت به كوهى در سرى لنكا كه (آدم) نام دارد، نقل كرده است. فصل دوم
شامل شرح حال 44نفر از علما و ادباى مسلمان هندى است كه يا در هند متولّد شده، يا از جاى ديگر رو به هند آورده و در آنجا سكونت گزيده اند. فصل سوم
به محسنات كلام اختصاص دارد و در آن از صنايع و بدايع كه هنديان و نيز خود مؤلف اختراع و استخراج كرده اند، بحث مى شود. لازم به ذكر است كه مؤلف كتاب، دو بخش اخير، يعنى فصل سوم و چهارم، را به نام (غزلان الهند) در 1178ق به فارسى برگردانيده است. فصل چهارم
درباره (نَايكابهيد) يا (فى بيان المعشوقات و العشّاق) است.
سبحة المرجان نخستين بار در بمبئى به سال 1303ق/ 1886م در 298 صفحه به طبع رسيد. سپس در عليگر در سال 1976 و 1980م به تصحيح و با مقدمه اى فاضلانه از دكتر محمد فضل الرحمن ندوى سِيوانى در دو مجلد به چاپ رسيد. و بار ديگر در مصر نيز چاپ شده است.
نسخه هاى خطى سبحة المرجان
* هند، دهلى، موزه ملّى، به خط مؤلف.
* پاكستان، لاهور، دانشگاه پنجاب، ، نستعليق، حسين بن محمد علوى، 1253ق، 392 ورق.8
* هند، لكهنؤ، ندوة العلما، 1795 نسخ، عباس بن احمد يمانى، 1292ق در بهوپال، 432ص.9
* هند، پَتنا، كتابخانه خدابخش، بانكى پور، 653، نستعليق، 112 ورق.10
* هند، حيدرآباد، آصفيه، ش2135.11
* هند، كلكته، مدرسه عاليه، ش88 (فقط خلاصه دارد).
* لندن، موزه بريتانيا، ج3، ص1022ب و 1055ب.
* منچستر، كتابخانه جان ريلاندس، شماره [463] 292. در فهرست نسخه هاى خطى عربى اين كتابخانه سهواً اسم مؤلف (جلال الدين آزاد…) آمده است.12
* هند، عليگر، دانشگاه اسلامى، ذخيره احسن، شماره ، نستعليق خوش، 406گ.
ترجمه فارسى سبحة المرجان
فصل اول و دوم اين كتاب را سيد شمس الدين حسنى الحسينى بنارسى به دستور راجااِيسَر پَرساد در سده نوزدهم به فارسى برگردانده است و نسخه منحصر به فرد اين ترجمه در كتابخانه خدابخش پَتنا (هند) موجود است. شماره 653، نستعليق خوش، تاريخ ترجمه 1286ق، 112ورق. مظهر آدم،ترجمه سبحة المرجان (به زبان اردو)
مولوى شمس الدين، مترجم فارسى، دو فصل از سبحة المرجان را به زبان اردو نيز ترجمه كرده كه در 1295ق/ 1878م در 123 صفحه از مطبع نامى منشى نولكشور لكهنؤ (هند) به طبع رسيده است. (مظهر آدم) به حروف ابجد نام تاريخى است كه از آن 1295ق به دست مى آيد.
2ـ ضؤ الدّرارى شرح صحيح البخارى13
آزاد، صحيح بخارى را تا كتاب الزّكات شرح كرده است. وى اين شرح را در 1151ق در حرمين شريفين به انجام رسانيده است. كتاب، حاوى متن و شرح است و نسخه منحصر به فرد آن در كتابخانه ندوة العلما لكهنؤ با مشخصات زير موجود است:
شماره 364، نستعليق، به خط مؤلف، 1151ق در مدينه، 146ص، 23سطر. نواب صديق حسن، صاحب ابجد العلوم، نسخه مؤلف را به دست آورده بود و حكيم عبدالحئى، صاحب نزهة الخواطر، نيز در كتاب خود، الحطّة فى ذكر الصّحاح الستّة، ص226 شرح صحيح بخارى، آزاد بلگرامى را معرّفى كرده است.
3ـ شفاء العليل فى اصلاح كلام ابوالطيب المتنبّى14
آزاد بر اشعار المتنبّى شاعر معروف عرب نقدى زده است و اشتباهات معانى و بيان در كلام وى را نشان داده و اصلاح نموده است. نسخه هاى خطى اين رساله در كتابخانه هاى زير موجود است:
* حيدرآباد، كتابخانه آصفيه، در فن دواوين عربى، شماره1113.
* حيدرآباد، كتابخانه سيدعلى حسين بلگرامى.15
* لكهنؤ، كتابخانه ندوة العلما، شماره1445، نستعليق، مكتوبه سيد نورالحسن قَنّوجى (فرزند نواب صديق حسن خان). 50ص، 25سطر.16
* حيدرآباد، موزه سالار جنگ (2نسخه).17
پروفسور نثار احمد فاروقى، دو نسخه كتابخانه موزه سالار جنگ را مقابله و تصحيح كرده و با حواشى مفيد در مجله (ثقافت الهند)، چاپ دهلى، جلد35، ش4/3 و جلد36، ش1ـ2 به طبع رسانيده است.18
4ـ شمامة العنبر فى ماورد فى الهند من سيد البشر
مؤلف دراين رساله مختصر، احاديث منقول از رسول خدا(ص) را در باب فضايل كشور هند جمع آورى كرده است. پيش از او كسى به چنين كار دست نزده بود. او اين رساله را در شهر اَركات در 1162ق تأليف كرد19 و در سبحة المرجان (سال تأليف 1177ق) از آن نقل قول كرده است. فهرستنويس كتابخانه آصفيه، سال تأليف رساله مذكور را 1196ق و محل تأليف آن را شهر تُونك نوشته است كه درست نيست. سه نسخه خطى آن در كتابخانه آصفيه حيدرآباد به شماره هاى 853 ـ 857 و 859 مضبوط است.20
5ـ مثنوى مظهر البركات21
آزاد، مظهر البركات را به تقليد از مثنوى مولوى سروده و در دفترهاى مختلف اين مثنوى خيالات و افكار فلسفى و كلامى و عرفانى را در قالب داستانهاى ساده ارائه داده است. مظهر البركات در بحر خفيف سروده شده و آزاد مدعى است كه پيش از او هيچ كس در اين بحر براى سرودن مزدوجه سعى ننموده است. او در آغاز، اين مثنوى را در چهار دفتر سروده بود، اما بعداً به درخواست نوه خود، اميرحيدر بن نورالحسين سه دفتر ديگر نيز بدان افزود.
دفتر اول در سال 1193ق/ 1779م در اورنگ آباد به مدت يك سال سروده شد.
دفتر دوم در سال 1194ق/ 1780م در حيدرآباد در مدتى حدود پنج ماه فراهم آمد.
دفتر سوم و چهارم كه در جمادى الآخر 1195 در اورنگ آباد بدان پرداخته شد، در شعبان 1195 به اتمام رسيد.
دفتر پنجم و ششم و هفتم در سال 1196ق/ 1782م سروده شده اند. البته در دفتر اول (حمد) نيست، ولى در آغاز ديگر دفترها، (حمد) موجود است و بعد از هر دفتر يك خاتمه وجود دارد.
اين مثنوى تاكنون به چاپ نرسيده و نسخه هاى خطى آن در كتابخانه هاى مختلف موجود است كه شرح آن به قرار زير است:
* هند، حيدرآباد، كتابخانه آصفيه، به خط مؤلف.22
* منچستر، كتابخانه جان ريلاندس منچستر، 481الف (از ص3ب ـ 174الف).23 اينجا نادرست (مُظهِر البركات) نوشته شده است.
* كتابخانه پرنستن.24
* هند، عليگر، دانشگاه اسلامى، گنجينه احسن، شماره 891/71، نستعليق خوش، محمد قاسم على، 1302ق، 368ورق، (از 369 تا 375 قصيده مرآة الجمال آمده است.)
* هند، لكهنؤ، كتابخانه ندوة العلما، شماره 307/5020.25
* پَتنا، كتابخانه خدابخش، شماره 2641، از ورق1 الف ـ 127ب. در آخر اين نسخه از ورق 128الف ـ 132ب مرآة الجمال آمده است.26
6ـ ديوانها
آزاد، ده ديوان دارد كه هفت جلد از آنها در (السبعه السياره) گرد آمده است.
ديوان اول: در مطبع كنزالعلوم، حيدرآباد دكن، به سال 1187ق و در 61 صفحه چاپ شده است.
ديوان دوم: در مطبع لوح محفوظ حيدرآباد به سال 1187ق در 58صفحه، به چاپ رسيده است.
ديوان سوم: در مطبع كنزالعلوم، حيدرآباد دكن به سال 1187ق در 48صفحه چاپ شده است.
ديوان چهارم: به سال 1190ق به چاپ رسيده است.27
ديوان پنجم28 و ششم و هفتم: در سال 1194ق، نسخـه خطى هفـت ديـوان مذكور عـربى آزاد در كـتابخانه نواب نورالحسين بن نواب صديق حسن خان در لكهنؤ موجود بوده است و صاحب نزهة الخواطر آنها را در آنجا ديده بود. (نزهة الخواطر 202/6)
ديوان هشتم29: نسخـه اى از ايـن ديـوان در 55ورق در كـتـابخـانه مكتبة شيخ السلام عـارف حـكمت در شهـر مدينه موجود است. مورخ 990 كه اشتباه است.
ديوان نهم30: معروف به (تحفة الثقلين) در مطبع نور الانوار در آره (بيهارـ هند) در 1294ق چاپ شده و نسخه خطى آن در دانشگاه عليگر (هند) موجود است. شماره 711ع 298/892ع1/
ديوان دهم:
نسخه هاى ديوان نهم و دهم در ذخيره سبحان الله در دانشگاه عليگر (هند) موجود است. همچنين در كتابخانه هاى زير نيز نسخه هاى از آن ديوان موجود است.
* هند، حيدرآباد، كتابخانه آصفيه، شماره109.
* هـند، رامپـور، كـتابخـانه رضا586/1 (فهرست عربى).
* هند، پتنا، كتابخانه خدابخش، شماره 3370 و 3959، به نام (ديوان آزاد، صفحه آخر به خط مؤلف، 1170ق، 56ورق.31
* ايران، تهران، كتابخانه مركزى دانشگاه تهران، شماره 10475 (فهرست نشده است).
* لندن، موزه بريتانيا، شماره، OR 8269 (فهرست نشده است).
7ـ السّبعه السّياره
هفت ديوان شعر است كه در سالهاى 1179 ـ 1194ق تأليف شده اند. گزيده هايى از اشعار اين مجموعه به نام (مختاراتِ ديوان آزاد، در 1328ق/ 1910م در آسى پريس لكهنؤ (هند) به چاپ رسيده است. نسخه اى نيز از اين كتاب در كتابخانه نورالحسن در شهر لكهنؤ بود، به خط تعليق شكسته آميز.32
8ـ تسلية الفؤاد فى قصايد الآزاد33
مجموعه اى است مشتمل بر چند قصيده آزاد كه نسخه خطى آن در كتابخانه عارف حكمت در مدينه موجود است.
9ـ مرآة الجمال
منظومه عربى داراى 105 بيت در تعريف زيباييهاى محبوب از سرتاپا. آزاد اين منظومه را در 1187ق/ 1773م سروده است. استورى مثنوى سراپاى معشوق (فارسى) و مرآة الجمال را يكى دانسته است.34
لازم به ذكر است كه مولوى محمد باقر آگاه مدارسى نيز قصيده اى در 105بيت در تعريف و توصيف سراپاى معشوق به عربى به نام مرآة الجمال سروده است كه در پايان نسخه آن، نقد و نظر آزاد بلگرامى آمده است. نسخه خطى اين قصيده در ديوان آگاه در كتابخانه سالار جنگ حيدرآباد، شماره 2164 ـ A/N.M/258 وجود دارد.35
10ـ كشكول
شامل مطالبى پراكنده و اكثر به خط مؤلف است. نسخه خطى آن در كتابخانه آصفيه حيدرآباد زير عنوان محاضرات عربى موجود است.36
11ـ الأمثله المترشحة من القريحة37
12ـ قصيده همزاليه
نسخه خطى اين قصيده در كتابخانه ندوة العلماى لكهنؤ، به شماره 1496، خط نسخ، 4ص، مضبوط است.38
13ـ اوج الصبا فى مدح المصطفى
قصيده اى است در مدح پيامبر اكرم(ص) و نسخه خطى اين قصيده در كتابخانه ندوة العلماى لكهنؤ به شماره 1423 موجود است، به خط نستعليق و در 96 صفحه.39
14ـ نصاب القصيده فى التغزّل40
15ـ مكتوبات حضرت مجدّد.
ترجمه عربى برخى از نامه هاى شيخ مجدّد سرهندى است كه آزاد انجام داده است.41
* مصنفات حكيم ميرزا حسن لاهيجى
على صدرائى خوئى

بنيان گذارى حكمت متعاليه توسط صدرالمتألهين آخوند ملاصدرا شيرازى (متوفاى 1050هـ.ق) صورت گرفت، ولى در زمان حيات وى رغبت چندانى به آن نشان داده نشد. بعد از او پيروان وى كمر همت بستند و با تدريس و تأليف مبانى قويم حكميِ آخوند، توانستند آن را به جايگاه حقيقى خود برسانند و حكمت مشايى و اشراقى را تحت الشعاع آن قرار دهند. يكى از اين انديشمندان فاضل حكيم متأله ميرزا حسن بن عبدالرزاق لاهيجى گيلانى قمى حفيد ملاصدرا بود. پدر وى ملا عبدالرزاق فياض لاهيجى با وجود اينكه داماد ملاصدرا بود و رتبه والايى در علوم داشت با شدّت عناد مخالفين مانند ساير اقران خود نتوانست حكمت متعاليه را بسطى بدهد و مشى علمى او مدارا با قشريين بود و مباحث غامض مبانى استادش را گاه در مطاوى شوارق و مشارقش و گاه در اثناى حواشى بر شروح تجريد بيان كرده و بنابر مصالحى كه بر ارباب علم پوشيده نيست، پرده تقيّه را هيچ وقت كنار نيانداخت. اما پسر او ميرزا حسن ظاهراً شرايط بهترى از پدر داشت و تا آنجا كه توانست در اين وادى قلم فرسايى كرد. او ضمن اينكه متشرعى كاملاً متعبّد بود و تأليفاتى در ادعيه، فقه، اخلاق و اصول دين داشت، در مسائل فلسفى نيز پركار بود و حدود شش كتاب مستقل در بيان مسائل آن و رد ايرادهاى مخالفين نگاشته است. متأسفانه حق اين حكيم چنانچه بايد ادا نشده و مانند صدها عالم شيعى در پرده هاى ضخيم فراموشى و عدم اعتنا گم گشته است.
تأليفات حكيم لاهيجى در موضوعات مختلف از تنوع بسيار برخوردار است كه اجمالاً ذكر مى شود:
او در بيان مسائل اعتقادى و اصول دين (كتاب شمع يقين يا آيينه دين) و (اصول دين يا اصول خمسه) را پرداخته و در رد شبهه اى پيرامون امامت كتاب (درّ مكنون) و در اثبات رجعت و رد شبهات پيرامون آن (سرّ مخزون يا اثبات الرجعه) را به فارسى تأليف كرده است.
در مسائل فروع دين و فقهى نيز رساله هاى (تقيّه)، (زكاة)، (هدية المسافر) در احكام مسافر از قبيل قصر و اتمام و…، (رسالة فى بعض مسائل الغيبة) را نگاشته است.
او در دعا سه كتاب تأليف نموده كه نشانه اهتمام وى به دعاهاى ائمه معصومين(ع) است.(جمال الصالحين) شامل دوازده باب در ادعيه و زيارات و (شرح صحيفه سجاديه) كه به فرموده شيخ آغابزرگ با اينكه به اتمام نرسيده، ولى سه مجلد كبير است و ديگر (تحفة المسافر) كه خلاصه جمال الصالحين است.
وى در اخلاق، رساله شهيد ثانى پيرامون غيبت را به فارسى و به نام (تزكية الصحبة يا تأليف المحبة) درآورده است.
در مورد حكمت متعاليه نيز دو نوع تأليف دارد:
الف. در بيان مسائل غامض حكمى، كتابهاى (روايع الكلم)، (زواهر الحكم)، (مصابيح الهدى)، (مصباح الدرايه) كه همه را به عربى پرداخته است.
ب. در دفاع از حكمة متعاليه و دفع شبهات مخالفين (آيينه حكمت) را به فارسى و (الفة الفرقه) و (ابطال التناسخ) و (النفس الناطقة الانسانيه) را به عربى تأليف نموده است.
به لحاظ تنوع آثار اين حكيم و اهميت آنها، نگارنده بنا دارد تمامى مصنفات اين حكيم ربانى را با همكارى سازمان ميراث مكتوب وابسته به وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامى، تصحيح و منتشر سازد.
در اين مقال آثار شناخته شده آن حكيم ارائه مى گردد. با اين اميد كه اگر انديشمندى بر آثار ديگرى از او يا نسخه هاى ديگرى از آثار او دست يافت از اعانت و مساعدت دريغ نفرمايد.
مصنفات وى به ترتيب حروف الفبا عبارتند از:
1ـ آيينه حكمت، فارسى. در حقيقت حكميّت و آشتى دهنده حكمت و شريعت اسلام است، شامل سه باب:
اول: تعريف حقيقت حكمت و بيان فضيلت آن در سه فصل.
دوم: در ذكر مسائل چند كه بر سر آنها همه نزاع كنند در ده فصل.
سوم: در ذكر بعضى اخبار… و ذكر بعضى اقوال و احوال جمعى از علما كه صديع يا مشعر است به فضل و مدح حكمت و حكما در دو فصل.
نسخه ها:
الف. قم، كتابخانه حضرت آيت الله مرعشى نجفى، ش6389، (فهرست345/17)
ب. دانشگاه تهران، ضمن مجموعه ش2267 تحرير 8رمضان 1277 (فهرست دانشگاه917/9)
ج. دانشگاه تهران، ضمن مجموعه ش2295 تحرير سال 1168 (فهرست دانشگاه 1265/9)
د. دانشكده الهيات و معارف اسلامى تهران، ضمن مجموعه ش [2526ج] تحرير دهه اوّل شعبان1070 (فهرست ص193)
هـ. آستان قدس رضوى مشهد، ش351 ،بدون تاريخ تحرير
و. آستان قدس رضوى مشهد، ش6987، بدون تاريخ تحرير
2ـ ابطال التناسخ با سه برهان. مرحوم آغابزرگ از اين رساله در الذريعه 67/1 نام برده و فرموده كه نسخه آن در ضمن كتب شيخ جعفر سلطان العلماء در تهران موجود است. نسخه اى از آن پيدا نشد.
3ـ اصول دين معروف به اصول خمسه، فارسى. اصول دين را در پنج فصل (1ـ توحيد 2ـ عدل 3ـ نبوت 4ـ امامت 5ـ معاد) بيان كرده است.
آغاز: (الحمدلله رب العالمين… اما بعد، بدانكه اصول دين يعنى چيزهايى كه بناى دين مبين بر آنهاست…)
نسخه ها:
الف.كتابخانه جامع گوهرشاد مشهد، ش998، (فهرست كتابخانه 1365/3)
ب. دانشگاه تهران، ضمن مجموعه ش2636، تحرير سال1105 (فهرست دانشگاه1511/10) اين كتاب در اين فهرست با عنوان (الخوف والرجاء) معرفى شده، امّا بعد از مقابله عناوين فصول و آغاز كتاب معلوم شد كه همان كتاب اصول دين است.
4ـ الفة الفرقه فى الكلام الحكمة. عربى، در آشتى دادن ميان حكمت و شريعت و سازش ميان مسائل فلسفى و اخبار شيعى و قرآن، در دوازده فصل.
نسخ:
الف. كتابخانه حضرت آيت الله مرعشى نجفى، ش6658، فهرست(221/17)
ب. دانشگاه تهران، ش2495 (فهرست1263/9)
ج. دانشگاه تهران، ش7698، تحرير1208 (فهرست675/16)
د. دانشكده الهيات تهران، با عنوان (تأليف الفرقه) (فهرست109/1)
هـ. آستان قدس رضوى، ش6431
و. جامع گوهرشاد مشهد، ش734 (فهرست845/2)
5ـ تحفة المسافر. اين كتاب تلخيص كتاب (جمال الصالحين) خود مؤلف است. نسخ:
الف. مسجد اعظم قم، ش2754 (فهرست ص586)
ب. كتابخانه حضرت آيت الله مرعشى نجفى، ش7505 (فهرست 305/19) و ش6177 (فهرست176/16)
6ـ تزكية الصحبة يا تأليف المحبة. فارسى، ترجمه اى است از كتاب (كشف الريبه عن احكام الغيبة) تأليف شهيد ثانى در يك مقدمه و ده فصل.
آغاز: (حمد و ثناى سزاى كبريايى كريم بى همتايى است كه اقلام السنه اوليا را از ريش و نيش سخنان باطل تراشيده…)
نسخه: دانشگاه تهران، ش2495، تحرير حسن بن علاءالدين تنكابنى، سال 1149 (فهرست1263/9)
7ـ تقيه. شاگرد او شيخ محمدعلى حزين در سوانح خود از اين كتاب نام برده، ولى نسخه اى از آن پيدا نشد. [رك: الذريعه 404/4 ـ نجوم السماء ص184، سوانح حزين، مندرج در اول ديوان حزين، ص16]
8ـ جمال الصالحين. در دعا و زيارات، شامل ديباچه و دوازده باب مشتمل بر يكصد و سى ودو فصل. اين كتاب به طبع رسيده و نسخ خطى آن فراوان است.
9ـ جواب الاعتراض. اين كتاب همان (درّ مكنون) است كه در الذريعه 173/5 با اين عنوان ذكر شده است.
10ـ حقيقة النفس يا رسالة در تجرد نفس ناطقه يا النفس الناطقه. عربى، در ردّ گفتار كسانى كه تجرد نفس را نفى مى كند و ردّ ادله آنها و اثبات تجرد نفس. اين رساله با عنوانهاى مختلف در فهارس ذكر شده است. نسخه ها:
الف. دانشگاه تهران، ش2495 تحرير 1148، با عنوان (رساله در تجرد نفس ناطقه) (فهرست 1264/9)
ب. دانشكده الهيات تهران، ش811 تحرير شوال 1222، با عنوان (النفس الناطقة الانسانيه) (فهرست ص109)
ج. دانشگاه تهران، ش7698 تحرير 1208، (فهرست 675/16)
11ـ حاشيه بر وافى فيض كاشانى. در الذريعه 229/6 از آن نامبرده شده، امّا نسخه اى از آن به دست نيامد.
12ـ درّ مكنون. فارسى، در ردّ اعتراض بر شيعه مبنى بر آنكه اگر حضرت على(ع) به سبب يار و انصار قيام نكرد پس چرا امام حسين(ع) چنين كرد. اين كتاب در الـذريعه 173/5 با عـنوان (جـواب الاعتراض) ذكـر شده است.
آغاز: (الحمدلله رب العالمين… اما بعد يكى از برادران جانى و دوستان روحاني… التماس نمود كه اعتراض بعضى از سنيان به شيعه كه شما مى گوييد…). نسخ:
الف. دانشگاه تهران، ش4250 (فهرست 3220/13)
ب. دانشكده الهيات تهران، ش[811د]، (فهرست ص108)
13ـ رسالة فى بعض مسائل الغيبه. در رياض العلماء از آن نام برده شده است.
[رك: رياض العلماء 207/1 ـ الذريعه76/16]
14ـروايع الكلم و بدايع الحكم. عربى، مؤلف مباحث و مسائل فلسفه را پس از يك مقدمه، در سه باب و در چندين مقصد با عنوان (مشكوة) بيان كرده است. گويا آن را در سال 1110 تأليف نموده است. [رك: الذريعه259/11]
نسخه: دانشكده الهيات تهران، ش[702د]، (فهرست ص555) فقط باب اول را دارد.
آغاز: (الحمدلله خالداً مع خلوده حمده يوافى دوام وجوده و يكافى العظيم من برّه وجوده).
15ـ زكاة. مرحوم آغابزرگ در الذريعه 197/11 از آن نام برده و فرموده كه به فارسى است و داراى هفت فصل است.
16ـ زواهر الحكم. عربى، شامل مسائل فلسفه، در يك مقدمه و سه مقصد و سه باب، هر كدام داراى چند مطلب.
آغاز: (الحمدلله الذى انزل من السماء وجوب وجوده ماء فيض فضل وجوده… و سميتها زواهر الحكم لزهور نجومها فى غياهب الظلم…). نسخ:
الف. كتابخانه مرعشى نجفى، ش668 و 5019 و7131
ب. دانشگاه تهران، ش1835، تحرير1206، (فهرست 283/5)
ج. دانشگاه تهران، ش1808، (فهرست 284/5)
د. آستان قدس رضوى، ش661، تحرير1206
هـ. دانشكده حقوق تهران ،ش [255ج]، تحرير سال 1265، (فهرست ص363 و364)
17ـ سرّ مخزون. فارسى، مسأله رجعت و بازگشت مردگان در اين جهان در يك مقدمه و چهار فصل (1ـ اثبات وقوع رجعت 2ـ كدام جماعت رجعت مى كنند 3ـ مدت دولت اهل رجعت 4ـ كيفيت رجعت) مورد بررسى و اثبات قرار گرفته است. نسخ:
الف. دانشگاه تهران، ش2495، تحرير 12ذيقعده1148، (فهرست1264/9)
ب. جامع كبير يزد، تحرير 9شوال1101
ج. تبريز، نزد سيد محمد مولانا و نوه او سيد ابوالحسن مولانا
د. كتابخانه حضرت آيت الله مرعشى نجفى، ش6658
18ـ سؤالات يورد لبطلان الحكمة و جوابان شافيه اوردها اهل الحكمة. فارسى، دو پرسش است در دفاع از فلسفه، كه در ضمن مجموعه ش7698 دانشگاه تهران در دو صفحه قرار دارد و فهرست نوشته گويا از حسن بن عبدالرزاق لاهيجى باشد (فهرست دانشگاه تهران 675/16). چون به اصل نوشته دسترسى نبود، بررسى آن ممكن نشد ولى به احتمال زياد قسمتى از فصل اولِ (آيينه حكمت) مؤلف مى باشد كه در آن چند سؤال عليه فلسفه را مطرح و جواب داده است.
19ـ شرح صحيفه سجاديه. در الذريعه 349/13 ازآن نام برده و گفته كه در سه جلد قطور است ولى به پايان نرسيده.
20ـ شمع يقين يا آيينه دين. فارسى، مسائل اعتقادى را در پنج باب بيان كرده است. اين كتاب در سال 1303هـ.ش در تهران به طبع رسيده و نسخ خطى آن فراوان است.
21ـ فهرس ابواب قطعة من الوافى. مرحوم آغابزرگ در الذريعه 399/16 از آن نام برده و گفته كه فهرست زيبايى است بر قسمتى از ابواب وافى فيض كاشانى، شوهرخاله مؤلف.
22ـ قِدَم و حدوث عالم. در مجموعه ش[811د] دانشكده الهيات تهران، اين بخش درفصل پنجم از كتاب (آيينه حكمت) مؤلف ذكر شده. فهرستنگار گمان كرده كه اين رساله مستقلى است و آن را با اين عنوان ذكر كرده و مرحوم آغابزرگ آن را به نقل از فهرست دانشكده در الذريعه ذكر نموده است. رك: فهرست دانشكده الهيات تهران، ص110 ـ الذريعه 51/17
23ـ مصباح الدرايه. آغابزرگ در الذريعه 106/21 آن را ذكر نموده و گفته كه موضوع آن در حكمت مى باشد و مؤلف در كتاب (مصابيح الهدى) به آن ارجاع داده است. نسخه اى از آن شناسايى نگرديد.
24ـ مصابيح الهدى و مفاتيح المنى. عربى، مسائل فلسفه در يك مقدمه و سه باب با عناوين (مصباح) بيان شده است.
آغاز: (و سبحانك اللهم يا من دلّنا على ذاته بذاته و بحكمته على صفاته تنزه عن مشابهة مخلوقاته).
نسخ:
الف. دانشگاه تهران، ش3662، فقط باب اول شامل 111برگ، تحرير جمادى الاول 1228، (فهرست 2672/12)
ب. فهرستنگار كتابخانه سپهسالار چنين گفته كه (نسخه اى از اين كتاب در كتابخانه طاهريه موجود است). (فهرست سپهسالار، ابن يوسف ج20/1)
25ـ هدية المسافر. فارسى، مؤلف وظايف مسافر را در مورد اقسام سفر و اقسام قصر و اتمام و احكام متعلق به نماز و روزه در چهار فصل بيان نموده است. نسخ:
الف. كتابخانه مرعشى نجفى قم، ش7505، (فهرست305/19)
ب. مسجد اعظم قم ش2754، فهرست ص586
ج. دانشگاه تهران، ش1707، تحرير 15رجب 1188، (فهرست 254/8)

پاورقي :
1. كليات آزاد بلگرامى، خطى، ص19.
2. آزاد بلگرامى؛ خزانه عامره، ص4.
3. براى تفصيل اين مطالب رجوع شود به پايان نامه دكتراى نگارنده در دانشگاه تهران (دانشكده ادبيات و علوم انسانى) تحت عنوان بررسى احوال و آثار فارسى مير غلامعلى آزاد بلگرامى.
4. نواب صديق حسن خان: اتّحاف النّبلا، ص331.
5. Zubaid Ahmad: The Contribution Of India To Arabic Literature. Lahore. 1968
6. مقدمة سبحة المرجان فى آثار هندوستان، تأليف آزاد بلگرامى، به كوشش دكتر فضل الرحمن الندوى. عليگر (هند) 1976 و 1980م، در دو مجلد.
7. ر.ك به: Zubaid Ahmad: The Contribution Of India To Arabic Literature. P. 189-191 و مقدمه سبحة المرجان (به انگليسى) از دكتر فضل الرحمن الندوى، ص17 ـ 24.
8. قاضى عبدالنبى كوكب: مخطوطات عربى دانشگاه پنجاب، ص290.
9. فهرست ندوه، 615/3.
10. فهرست بانكى پور، 7/8ـ 8.
11. فهرست آصفيه، 169/1.
12. فهرست نسخه هاى خطى عربى كتابخانه جان ريلاندس منچستر، ص462.
13ـ14. ر.ك: فهرست ندوه116/3 و Zubaid Ahmad: The Contribution Of India To Arabic Literature. P. 304 ، 473
15. . Nazir Ahmad: J.R.A.S. B. Vol XIII pc xxxis 1917
16. فهرست ندوه634/3.
17ـ18. مجله منادى دهلى، جلد67، شماره4ـ5، 1992م.
19. سرو آزاد، 295.
20. فهرست آصفيه493/1؛ نيز ر.ك: زبيد احمد، 191و304.
21. دكتر فضل الرحمن الندوى نسخه عليگر را در دسامبر 1960 در مجله علوم اسلاميه (اردو) معرفى كرده است. ص81 ـ 99 و زبيد احمد، 255و 482.
22. قاموس العلوم، ستون 36.
23. فهرست نسخه هاى خطى عربى كتابخانه جان ريلاندس منچستر، 806.
24. فهرست نسخه هاى عربى كتابخانه پرنستن، 1928، به نقل از تذكره نويسى فارسى در هند و پاكستان، ص270.
25. فهرست ندوه654/3.
26. فهرست بانكى پور 148/23 ـ 151؛ در مفتاح الكنوز 206/1 شماره 1838، سال كتابت مظهر البركات را سال هزار نوشته كه درست نيست.
27 ـ 28. دكتر جميل احمد: حركة التأليف باللغة العربيه فى الاقليم الاشمالى الهند فى القرنين الثامنه عشر و التاسع عشر، ص132؛ نيز ر.ك: Sarkis: Dictionaire encyclopedique de biblio graphic arabe.
29. نسخه هاى خطى دفتر پنجم، 492؛ معارف اعظم گر، ج18، ص339.
30. دكتر جميل احمد: حركة التأليف باللغة العربية…،132؛ و نيز ر.ك: Zubaid Ahmad: The Contribution Of India To Arabic Literature. P. 482 و مقدمه سبحة المرجان (به انگليسى) از دكتر فضل الرحمن ندوى، ص11.
31. مفتاح الكنوز129/3.
32. Nazir Ahmad: Note On Important Arabic And Persian Mss. Found In Various Libraries In India. JRASB New Series Vol XIII p.c xxxis. 1917.
33. . Zubaid Ahmad: The Contribution Of India To Arabic Literature. P. 249 and 482
34. استورى: جلد اول، حصه دوم، 862 و زبيد احمد به تفصيل به ويژگيهاى اين مثنوى پرداخته است. ر.ك: Contribution Of India To Arabic Literature. P.250-254 ؛ براى نسخه خطى آن: فهرست بانكى پور 150/23.
35. فهرست موزه سالار جنگ 322/5.
36. فهرست آصفيه 494/2.
37. ذكر اين رساله در معجم المؤلفين 32/7ـ33 همچنين در ايضاح المكنون 126/1، 483 و هدية العارفين 770/1 و نيز در فهرس دارالكتب المصريه 181/3 و 214/5 آمده است.
38. فهرست ندوه622/3.
39. فهرست ندوه648/3.
40. دكتر جميل احمد: حركة التأليف باللغة العربيه…، 135.
41. مقبول احمد صمدانى: حيات جليل 175/2 (اردو). *


صفحه 16

اخبار


در سوگ حضرت آيت الله العظمى اراكى
شامگاه تيره و تار سه شنبه هشتم آذرماه جارى بود كه قلب حق باور يكى از پرچمداران فقاهت شيعه از حركت بازايستاد و همه را در ماتمى بزرگ فرو نشاند. هنوز غم فقدان آيت الله العظمى گلپايگانى بر دلهاى شيعيان سنگينى مى كرد كه در سالروز وفاتش، زعيمى بزرگ و مرجعى سترگ سر بر تيره تراب گذارد. او بقية السلف الماضين و اسوة العلماء الربانيين، شيخ الفقهاء والمجتهدين حضرت آيت الله العظمى آقاى حاج شيخ محمدعلى اراكى ـ قدس سره ـ بود.
اين مرجع فقيد در 24جمادى الثانى سال1312ق در شهر (اراك)، در بيت تقوا و فضيلت ديده به جهان گشود. پدرش مرحوم حجة الاسلام حاج ميرزا احمد فراهانى از عبّاد، زهّاد و ابرار عصر خويش و مورد وثوق علماى زمان خويش به شمار مى رفت. مرجع اعلاى شيعه در دامان پاك چنين پدرى دوران كودكى را پشت سر نهاد و با طهارت روح و پاكى نفس باليده شد.
در يازده سالگى به شوق فراگيرى علوم اسلامى به درس آقا شيخ جعفر شيئى و شيخ عباس ادريس آبادى شتافت و ادبيات و سطوح را نزد آن دو مرد بزرگ فـراگرفت. پس از آن به درس خـارج حضـرات آيات: آقا سيد نورالدين عراقى صاحب تفسير (القرآن والعقل) و آقا شيخ محمد سلطان العلماء صاحب حاشيه معروف و مفصل بر كفايه حاضر شده و مدّتها از دانش سرشار آنان بهره برد. هنگامى كه بيست ساله بود (1332ق)، حوزه علميّه اراك به دست تواناى مرحوم آيت الله العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى پى افكنده شد و مرجع فقيد هم به درس فقه و اصول آن رادمرد يگانه حاضر شد و با آيات عظام: حاج سيد محمدتقى خوانسارى و حاج سيد احمد خوانسارى درسها را به مباحثه پرداخت كه تا سال1340ق به طول انجاميد.
با مهاجرت مرحوم آيت الله حائرى به قم و تأسيس حوزه در اين شهر (1340ق/ 1300ش) معظم له به همراه دوستانش به قم آمد و در مدرسه خان سكنى گزيد. در اين زمان بود كه استعداد و دانش و نبوغ او توجه استاد را جلب كرد و مرحوم حائرى، تصحيحِ (متنى و عبارتى) كتاب صلاة خود را به او و مرحوم آيت الله العظمى گلپايگانى سپرد. مرجع بزرگوار تا پايان زندگى استاد (ذيقعده 1355ق/ 1313ش) در درس او حضور داشت (لذا قديمى ترين شاگرد آيت الله حائرى محسوب مى شد كه 23سال، از درس ايشان استفاده برد) و همزمان با آن از انفاس قدسى مرحوم آيت الله ميرزا جوادآقا ملكى تبريزى بهره ها بُرد. پس از آن به درس همدرس و هم بحث خود آيت الله العظمى سيد محمدتقى خوانسارى به مدت 16سال حاضر شده و بهره هاى فراوان برد (شوال 1371ق). پس از وفات ايشان بود كه معظم له به خواهش گروهى بسيار بر كرسى تدريس نشست و در ادامه مباحث مرحوم خوانسارى، تشنگان دانش اهلبيت اطهار را از آبشخور علم خويش سيراب ساخت.
آن بزرگمردِ فخرآفرين در طول حيات پربركت خود، بيش از 35سال به تدريس مباحث: طهارت، صلاة جمعه، اجاره، حج، نكاح، مكاسب محرمه، بيع و خيارات و چند دوره خارج اصول پرداخت و بسيارى از ستارگان فروزان آسمان روحانيت را به جامعه شيعى تقديم كرد كه برخى از آنان عبارتند از:
شيخ محمدتقى ستوده، شيخ على پناه اشتهاردى، شيخ جلال طاهر شمس گلپايگانى، شيخ عزيزالله عليمردانى، مرحوم شيخ عبدالجواد جبل عاملى، شيخ محسن حرم پناهى، محمدحسين مسجد جامعى، مجدالدين محلاتى شيرازى، سيد محمدعلى علوى گرگانى، سيد محسن خرازى تهرانى، سيد محمدباقر موحد ابطحى، سيد محمدباقر خوانسارى، سيد ابوالحسن موسوى زنجانى، سيد حسين موسوى كرمانى، سيد كاظم نورمفيدى، شيخ غلامرضا صلواتى، شهيد شيخ مهدى شاه آبادى، شيخ محمد شاه آبادى، على كريمى جهرمى، عليرضا الهى اراكى، ابوالحسن مصلحى عراقى، رضا استادى، على نيّرى همدانى، على ثابتى همدانى، محمدحسن احمدى يزدى، سيد حسين برقعى قمى، مرتضى مقتدايى، مهدى حائرى تهرانى، محمدتقى مصباح يزدى، محيى الدين حائرى شيرازى، شهيد بهاءالدين محمدى عراقى، مهدى صادقى ملايرى، محيى الدين فاضل هرندى، ابوالقاسم محجوب، شيخ على حيدرى نهاوندى، سيد حاج آقاى عراقى، سيد على موحد ابطحى و….
مرحوم آيت الله العظمى اراكى را بايد به حق برپادارنده مراسم عبادى نماز جمعه در حوزه علميه قم دانست. اين مرد بزرگ پس از درگذشت حضرت آيت الله خوانسارى، نمازجمعه ايشان را بيش از سى سال در مسجد امام حسن عسكرى و سپس در صحن حرم مطهر حضرت معصومه اقامه نمود و با سخنان گهربار خويش روح و جان صدها عالم و پرهيزكار را معطر ساخت. وى با تكيه بر تفسير قرآن و شرح نهج البلاغه، با دلى سوزان آتش خوف الهى را در قلب نمازگزاران برمى انگيخت و اشك شوق و حسرت از ديدگانشان جارى مى ساخت در حقيقت روزهاى جمعه، مسجد امام در قم واعظى متعظ و مستمع سخنان عالمى عامل بود كه سخنانش از دل برمى آمد و بر دل مى نشست.
برخى از ويژگيهاى اخلاقى آن رادمرد فرزانه را شايد بتوان چنين خلاصه كرد:
الف ـ به سادات و فرزندان پيامبر بسيار علاقه مند بوده و برايشان حرمتى فوق العاده مى نهاد. (به گونه اى كه خود خدمت به همسر علويه زمينگيرش را برعهده گرفته و نيز آيت الله خوانسارى را به دامادى خويش برگزيده بود.)
ب ـ به ساحت مقدس امام حسين(ع) علاقه خاصى داشت و به مجرد شنيدن مصائب حضرت، سرشك غم از ديدگانش مى باريد و تحمّل شنيدن كوچكترين اهانت به آن حضرت را نداشت. (برخورد ايشان با كتابى معروف، زبانزد همگان است.)
ج ـ زهد و تقواى فراوان: وى با وجود شرايط مرجعيت، مدّت سى سال از آن دورى گزيد و تنها به تدريس پرداخت.
د ـ تواضع و فروتنى بسيار: به گونه اى كه ايشان به امام راحل ـ با اينكه هشت سال از امام بزرگتر و از نظر درسى نيز از ايشان مقدم بود ـ خطاب كرد: السلام عليك يابن رسول الله و نماز جماعت ظهر خود را در مسجدى كوچك ـ مسجد امام خمينى حرم حضرت معصومه ـ برپا مى ساخت و از انتقال آن به مسجدى بزرگ خوددارى ورزيد و تا آيت الله خوانسارى زنده بود، به احترام استاد، از تدريس و اقامه جماعت پرهيز نمود و هميشه پشت سر ايشان حركت مى كرد.
هـ ـ ساده زيستى: خانه محقّر وى پس از مرجعيت عام همان خانه چهل سال پيش او بود و زندگى او هيچ تغييرى نكرد.
و ـ انس با قرآن: معظم له با قرآن و تفسير جوامع الجامع بسيار مأنوس بود و پنج جزء اول آن را حفظ داشت. روزى يك جزء قرآن و در ماه مبارك رمضان سه جزء تلاوت مى كرد.
ز ـ انصاف در بحث و رعايت امانت در تدريس: مرجع فقيد هر مطلبى را در درس به نام صاحب نظريه و با حفظ آداب و القاب ذكر مى نمود و چه بسا از مطلب خويش برمى گشت و مى فرمود: حق با فلان آقاست.
ح ـ عبادت بسيار: رياضت، تهجد و مداومت بر نوافل از صفات ايشان بود. دعاى كميل را در قنوت نافله شب خود مى خواند و نيمه هاى شب به گريه و مناجات و استغفار مى پرداخت و طول نماز ايشان چه در جماعت و چه فُرادى براى ديگران قابل تحمل نبود.
ط ـ بهره ورى از وقت: او هماره اوقات خود را به آموختن (حدود 50سال)، آموزش (35سال)، تأليف، حفظ و قرائت قرآن، مطالعه و عبادت مصروف مى داشت.
تأليفات آن مرد بزرگ عبارتند از:
* آنچه به چاپ نرسيده است:
1. تقريرات بحث آيت الله سلطان العلماء.
2. تقريرات بحث طهارت آيت الله العظمى حائرى.
3. تقريرات بحث ارث آيت الله العظمى حائرى .
4. تقريرات بحث طهارت آيت الله العظمى خوانسارى.
5. تقريرات اصول آيت الله العظمى حائرى (3دوره).
6. شرح مفصل عروة الوثقى (كتاب الطهارة).
7. كتاب النكاح والطلاق.
8. كتاب البيع.
9. رساله در شرح حال آيت الله العظمى سيد محمدتقى خوانسارى.
* آنچه به چاپ رسيده است:
10. المكاسب المحرمة.
11. كتاب الخيارات.
12. رسالتان فى ارث و نفقة الزوجة.
13. حاشيه بر درر الاصول مرحوم آيت الله حائرى.
14. رسالة فى الولاية (تقرير بحث مرحوم آقاى حائرى كه در جـلد اول (القـرآن والعـقل) به چـاپ رسـيده است).
15. رسالة فى الاجتهاد والتقليد (تقرير بحث مرحـوم حـائرى كه در ضمن (درر الفوائد) به چاپ رسيده است).
16. حاشيه بر عروة الوثقى.
17. توضيح المسائل.
18. مناسك حج.
19. استفتائات.
20. المسائل الواضحة.
آن فقيه سترگ پس از يك قرن تلاش و كوشش در راه بزرگداشت شعائر الهى و ترويج دانش ائمه اطهار(ع)، در سن 103سالگى، پس از يك بيمارى طولانى در روز 25 جمادى الثانى 1415ق (8آذرماه 1373ش) بدرود حيات گفت و جهان اسلام را داغدار ساخت. پيكر پاك آن مرجع بزرگ نخست در تهران ـ با شركت صدها هزار تن از مردم مسلمان و حضور رهبر معظم انقلاب اسلامى ـ و سپس در قم در مسجد بالاسر حضرت فاطمه معصومه ـ سلام الله عليها ـ به خاك سپرده شد و مراسم بزرگداشت مقام علمى و عملى ايشان تا مدّتها در سراسر كشور و ديگر كشورهاى اسلامى برگزار گرديد. عاش سعيدا و مات سعيدا. درگذشت آيت الله حاج شيخ عبدالحسين غروى تبريزى
حضرت آيت الله آقاى حاج شيخ عبدالحسين غروى تبريزى از خاندانى بزرگ و روحانى ـ كه سابقه حدود سيصد سال روحانيت و مرجعيت داشتند ـ برخاست. وى در سال 1328ق، در شهر نجف، در بيت علم و فضيلت و تقوا ديده به جهان گشود. پدرش مرحوم آيت الله شيخ مرتضى انزابى از شاگردان آيات عظام: آخوند خراسانى، سيد محمد كاظم يزدى و شريعت اصفهانى و مورد توجه آنان بوده است. فقيد سعيد پس از پشت سر نهادن دوران كودكى، تحصيلات ابتدايى خود را در مدرسه علوى نجف گذرانيد و پس از آن به شوق فراگيرى دانش دينى، به تحصيل علوم حوزوى پرداخت. مكاسب را در محضر آيت الله شيخ ابوالحسن مشكينى ـ صاحب حاشيه بر كفايه ـ و نخستين جلد كفايه را نزد آيت الله آقا محمدباقر زنجانى آموخت. سپس به تبريز آمد و مدتى در بحث ارث آيت الله سيد ابوالحسن انگجى شركت جُست. آنگاه به حوزه علميه قم آمد و جلد دوم كفايه را در محضر مرحوم آيت الله ميرزا محمد همدانى فراگرفت و پس از اتمام سطوح عاليه در درس خارج آيات عظام: حاج شيخ عبدالكريم حائرى و سيد محمد حجت شركت جُست و سالها از خرمن فيض آنان بهره برد. در سال 1362ق به تبريز بازگشت و به بزرگداشت شعائر دينى و خدمات مذهبى از قبيل: امامت جماعت، وعظ و ارشاد، تدريس و تأليف پرداخت. زمانى كه كسروى با دين و مذهب به نبرد برخاست، معظم له از جمله كسانى بود كه به ردّ گفته هاى سخيف او پرداخت كه بعدها بنام (اسلام و شيعه) به چاپ رسيد. ايشان در مبارزات مردم مسلمان تبريز به همراهى علماى ديگر (همچون حضرات آيات: قاضى طباطبايى، محمدعلى انگجى، ميرزا عبدالله مجتهدى) شركت فعّال داشت و نام وى هماره در ذيل اعلاميه هاى عالمان تبريز مشاهده مى شد.
پس از پيروزى انقلاب اسلامى به عضويت مجلس خبرگان از سوى مردم آذربايجان شرقى برگزيده شد و تا پايان عمر بر اين سِمَت بود.
سرانجام آن مرد بزرگ پس از عمرى سرشار از خدمات دينى در تاريخ 20آذر 1373 (7رجب 1415ق) جان به جان آفرين تسليم نمود و پس از تشييع در تبريز و قم، در قبرستان وادى السلام قم به خاك سپرده شد.
* درگذشت علامه شيخ محمد جواد شرّى
استاد علامه حضرت حجة الاسلام والمسلمين حاج شيخ محمد جواد شرّى از بزرگترين داعيان اسلام در آمريكا بود. وى در حدود سال 1330ق در لبنان ـ شهر صور ـ به دنيا آمد. پس از پشت سر نهادن دوران كودكى و نوجوانى به حوزه علميه نجف شتافت و در محضر بزرگان و اساتيدى چون حضرات آيات عظام: سيد ابوالحسن اصفهانى، شيخ محمد حسين اصفهانى ـ كمپانى ـ، ميرزاى نائينى، آقا ضياء عراقى، شيخ ابوالحسن مشكينى، فقه و اصول و نزد آيت الله شيخ محمد تقى آملى، فلسفه را فرا گرفت. سپس به لبنان بازگشت و مورد علاقه بسيار علامه بزرگ مرحوم سيد شرف الدين قرار گرفت. پس از چندى براى نشر و گسترش معارف اسلام و ترويج مذهب اهلبيت به آمريكا رفت و در شهر (ديترويت) ـ ايالت شيكاگو ـ به سرپرستى و هدايت شيعيان و تاليف و تصنيف و خدمات مذهبى و سخنرانى پرداخت و اين كار بيش از چهل سال از زندگى او را تشكيل داد. او نخستين كسى بود كه نداى تشيع را در آمريكا به گوش همگان رسانيد و مجالس بزرگداشت و عزادارى حضرت اباعبدالله الحسين ـ عليه السلام ـ را در آن كشور، رايج ساخت. وى در حمايت از انقلاب اسلامى ايران در آمريكا نقش بسزايى داشت و سخنان وى در جريان تسخير لانه جاسوسى خطاب به كارتر ـ رئيس جمهور وقت آمريكا ـ در حمايت از ايران بسيار مشهور است (رك: اميرالمؤمنين اسوه وحدت 25 ـ 26) وى به اداره 14ساله برنامه هفتگى اسلامى راديو آمريكا، گردشهاى آموزشى اسلامى در مناطق مهاجرنشين آفريقايى در سالهاى 1958و1959م، ايجاد وحدت و روح هميارى مشترك در ميان اعراب، آفريقائيها و لبنانيهاى ساكن در غرب، تاسيس بيمارستان كودكان و ايجاد زمينه در جمال عبدالناصر و شيخ محمود شلتوت پيرامون لغو تعصب مذهبى ميان مسلمانان در 1959م و بحثهاى طولانى با آن دو درباره مذهب تشيع پرداخت.
فقيد سعيد مردى خوش فكر، خوش محضر و با سعه صدر بود. سخنرانيهايش و تأليفات ژرف او به زبان انگليسى براى مسيحيان جلب توجه مى نمود و همين سبب ترويج دين و گرايش بسيارى به اسلام در آن ناحيه شده بود.
از تأليفات او كه به زبانهاى عربى، فارسى و انگليسى منتشر شده اند، مى توان از اينها نام برد:
1ـ اميرالمؤمنين(ع) اسوه وحدت 2ـ شيعه و تهمتهاى ناروا 3ـ بحثهايى پيرامون اسلام و 4ـ الخلافة فى الدستور الاسلامى (به انگليسى). 5ـ عمل يك مسلمان 6ـ تعليمات اسلامى 7ـ امام حسين سيدالشهداء 8ـ برادر پيامبر(ص) و آنها كه به چاپ نرسيده اند، عبارتند از: 9ـ الرياض فى علم اصول الفقه 10ـ كتاب الطهارة 11ـ كتاب الصلاة 12ـ كتاب الصوم 13ـ كتاب الوصايا (اين پنج كتاب پيش از سى سالگى او نگاشته شده است).
سرانجام آن دانشمند خدمتگذار و مروّج صديق مذهب جعفرى، پس از عمرى نزديك به 85 سال در اواخر آبان ماه 1373 سر به تيره تراب سپرد. قدّس سرّه الشريف. ناصرالدين انصارى قمى

* **
كنگره شيخ انصارى(ره)
پويشهاى فرهنگى كشور در راستاى رهنمودهاى مقام معظم رهبرى از 23 تا 27 آذرماه 1373شاهد برگزارى كنگره جهانى شيخ اعظم انصارى، با همكارى سازمان تبليغات اسلامى بود. اين كنگره كه در راستاى شناساندن دستاوردهاى فقهى شيعه به مجامع فرهنگى داخلى و خارجى و معرفى چهره هاى برجسته علوم اسلامى و تجليل از خدمات آنها برگزار شد در سال 1369 به پيشنهاد حجة الاسلام والمسلمين حاج شيخ محسن اراكى، نماينده مقام معظم رهبرى و امام جمعه دزفول شكل گرفت. در همان سال به منظور تحقيق و نشر آثار شيخ، يك گروه علمى متشكل از محققان مبرز حوزه علميه قم تشكيل شد. از اين گروه تابه حال كتابهاى زير منتشر شده است: الصوم، احكام الخلل فى الصلوة، رسائل فقهيه، الزكاة. علاوه بر كتب فوق كتابهاى حاشيه بر استصحاب قوانين، طهارت، الخمس، رساله هاى منجزّات مريض، ارث و وصايا، رساله هاى رضاع، مصاهره، نكاح، كتاب قضاء و شهادت و نيز كتاب قضاء و شهادت و تقليد به زودى منتشر خواهد شد.
هيأت علمى كنگره شيخ اعظم انصارى در سال 1370 به منظور ارزيابى مقالات و فعاليتهاى علمى كنگره تأسيس شد و اعضاى آن عبارتند از: آيات و حجج اسلام موسى شبيرى زنجانى، محمدهادى معرفت، محمد ابراهيم جناتى، حاج شيخ سبط الشيخ، حاج مجتبى محمدى عراقى، طاهرى خرم آبادى، رضا استادى و محسن اراكى. دفتر هيأت علمى از ميان 200مقاله كه از كشورهاى خارجى و داخل كشور دريافت داشته بود، در نهايت 124 مقاله را برگزيد.
دبيرخانه ستاد اجرايى كنگره كه در آغاز سال 1373 تأسيس گرديد متكفل انجام اين برنامه ها بود:
1ـ برگزارى جلسات كنگره به منظور طرح و بررسى و نقد مقالات ارائه شده.
2ـ بازديد از شهرستان دزفول و مدرسه اى كه شيخ مراحل مقدماتى تحصيل خويش را در آن گذرانده است.
3ـ بازديد از آثار تاريخى و كتابخانه هاى شهرستانهاى دزفول، شوش، شوشتر و اهواز.
4ـ برپايى نمايشگاه بزرگ آثار شيخ و اساتيد و شاگردان معظم له در قم.
5ـ برپايى نمايشگاه بزرگ آثار علمى و ادبى علما و ادباى خوزستان در شهرستان دزفول.
6ـ برپايى نمايشگاه دستاوردهاى كنگره شيخ اعظم انصارى در دانشگاه تهران.
7ـ برپايى شب شعر در شهرستان دزفول.
8ـ چاپ و نشر دوره كامل آثار شيخ مشتمل بر 35جلد.
9ـ چاپ و نشر مقالات علمى ارائه شده به كنگره.
كميسيونهاى علمى مقدماتى قبل از برگزارى كنگره به منظور پرداختن هرچه بيشتر به مباحث علمى و بررسى ابعاد گسترده آثار و شخصيت شيخ برگزار شدند و كميسيونهاى تخصصى بطور همزمان با كنگره شروع به كار كردند. * كنفرانس حوزه و دانشگاه
در واپسين روزهاى آذرماه امسال و همزمان با ايام ولادت امير مؤمنان حضرت على(ع)، شهر مقدس قم شاهد برگزارى كنفرانس حوزه و دانشگاه بود. اين كنفرانس به همت (مجمع هماهنگى مراكز پژوهشى و آموزش عالى) و (دفتر همكارى حوزه و دانشگاه) و در دو بخش سمينار علمى و نمايشگاهِ دستاوردهاى مراكز پژوهشى و آموزش عالى برگزار گرديد. در بخش علمى تلاش دست اندركاران براين بود تا ضمن طرح اصلى ترين مسائل مربوط به اين دو نهادِ فكرى ـ فرهنگيِ جامعه و برآورد وضعيت موجود، نظام مطلوب هماهنگى حوزه و دانشگاه و همچنين شيوه ها و الگوهاى همكاريِ مشترك بين آنها را مورد بحث و بررسى قرار دهند. طى دو روز برگزارى اين كنفرانس (26و27 آذرماه 1373)، در روز اول، مسائل كاربردى شامل: پول و بانكدارى، پول آفرينى، سياستگذارى پول، عرضه و تقاضا و… مورد بحث كارشناسان قرار گرفت و مقالات رسيده به دبيرخانه كنفرانس در اين زمينه ارائه گرديد.
روز دوم به مسائل نظرى شامل: مسائل كلان حوزه و دانشگاه و مسائل دين و توسعه اختصاص يافته بود. طى اين نشست، اساتيد و كارشناسان حوزوى و دانشگاهى، رسالتهاى حوزه و دانشگاه در فرآيند توسعه جامعه و نيز عمده ترين موانع و زمينه هاى وحدت و همكارى اين دو نهاد را به بحث و بررسى نهادند و مقالات مربوط به اين بخش نيز ارائه گرديد. در پايان هر نشست ميزگردى با حضور سخنرانان و ارائه دهندگان مقالات برگزار گرديد و به سؤالات حاضران پاسخ داده شد. در نشست پايانى كنفرانس، مقالات ممتاز، معرفى و به نويسندگان آنها هدايايى اعطا شد.
به منظور بالا بردن كيفيت علمى كنفرانس و اطلاع رسانيِ بهينه به شركت كنندگان، دست اندركاران اين هـمايش فرهـنگى، اقدام به انتشار ويژه نامه هايى كرده بودند كه دربردارنده گزارشهاى مربوط به كنـفرانس، چكيده مقالات و مأخذشناسيِ حوزه و دانشگاه در سه بخش توصيفى، هنجارى ـ ارزشى و راهبردى بود.
برگزارى ميزگردهايى با حضور اساتيد حوزه و دانشگاه پيرامون (وحدت حوزه و دانشگاه) و موضوعات مربوط به آن از ديگر اقدامات برگزاركنندگان كنفرانس بود. مجموع اين ميزگردها در مجله گاهنامه، شماره3 به چاپ رسيد و همزمان با برپايى كنفرانس، در اختيار شركت كنندگان قرار گرفت. * معرفى بهترين مؤلفان و مترجمان در هفته كتاب
(هفته كتاب) از 19تا26 آذرماه در سراسر كشور با ارائه سه ميليون جلد كتاب در چهارهزار نمايشگاه برپا شد.
در مراسمى كه با حضور حجت الاسلام هاشمى رفسنجانى رئيس جمهورى و رئيس شوراى عالى انقلاب فرهنگى در تالار وحدت ترتيب يافت، به 25نفر از مؤلفين و مترجمين كتابهاى تشويقى يازدهمين دوره كتاب سال، يك لوح تقدير و سكه بهار آزادى اهدا شد.
اسامى تقديرشدگان به اين شرح است:
دكتر سيد جلال الدين مجتبوى براى ترجمه كتاب (قرآن كريم)، مرتضى قره باغيان براى تأليف كتاب (اقتصاد، رشد و توسعه)، دكتر محمد قويدل سيوكى براى تأليف كتاب (مقدمه اى بر اصول پالينولوژى)، غلامعباس پارسافر و بيژن نجفى براى تاليف كتاب (سينتيك شيميايى و ترموديناميك آمارى)، مهندس رضا نخعى، صفابراهنى، و مازيار كاظمى براى تاليف كتاب
تندآموز لرزشهاى مكانيكى، كريم موسوى نسب براى ترجمه كتاب (مكانيك سيالات) دكتر على اكبر ولايتى، دكتر ابوالحسن ضياء ظريفى، دكتر جواد طباطبائى و دكتر محمدرضا مسجدى براى تاليف كتاب (مبانى سل شناسى)، محمد مهدى سعادتپور براى ترجمه كتاب ديناميك سازه ها (مقدماتى)، مهندس شاپور طاخونى براى ترجمه كتاب اصول مهندسى ژئوتكنيك، دكتر محسن عدالت و مهندس سودابه دليل براى ترجمه كتاب (مهندسى شيمى)، دكتر سيد غلامرضا پناهى براى ترجمه كتاب برنامه نويسى به زبان فرترن77، محمد هاشمى براى تاليف مقدمه اى بر تكنولوژى، شكوه قاسم نيا براى تاليف كتاب (يار حسنى و ننه كوچيكه و دختر نارنج و ترنج)، محمدرضا بايرامى براى تاليف كتاب (قصه هاى سبلان (1و2))، حسين فتاحى براى تاليف كتاب (راهزنها)، هادى سيف براى تاليف كتاب (نقاشى پشت شيشه)، سيروس پرهام براى تاليف كتاب دستبافتهاى عشايرى و روستايى فارس، دكتر بهلول عليجانى براى ترجمه كتاب درآمدى بر روشها و فنون ميدانى جغرافيا.
رئيس جمهورى طى سخنانى در اين مراسم، تعديل و اصلاح قيمت كتاب را يك ضرورت خواند و اظهار اميدوارى كرد با تأمين كامل كاغذ طى برنامه پنج ساله دوم مطالعه و كتابخوانى جزو زندگى و در ليست نيازمندى هاى اقشار مختلف جامعه قرار گيرد. * انتخاب كتاب سال دانشجويى
مراسم انتخاب كتاب سال دانشجويى با حضور رئيس مجلس شوراى اسلامى در دانشگاه تهران برگزار شد.
257دانشجو در چهار زمينه تأليف، ترجمه، نقد و تلخيص كتاب آثار خود را به دبيرخانه انتخاب كتاب سال دانشجويى ارسال كرده بودند كه از اين ميان 167 اثر در زمينه هاى تأليف و ترجمه و 90اثر در زمينه هاى نقد و تلخيص بوده است.
در مرحله ابتدايى 142اثر در زمينه اول و 30اثر در زمينه دوم مورد گزينش قرار گرفت و پس از بررسى هاى كارشناسى توسط هيأت داورانى مركب از پنجاه تن از اساتيد و اعضاى هيأت علمى دانشگاهها، 22اثر واجدِ شرايطِ احرازِ جايزه تشخيص داده شد. * تشكيل پايگاه مركزى اطلاعات فرهنگى
با حضور معاون اوّل رئيس جمهورى و وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى در چهارمين جلسه شوراى سازمان مدارك فرهنگى انقلاب، طرح تشكيل پايگاه مركزى اطلاعات فرهنگى به تصويب رسيد. ديگر مصوّبات اين جلسه عبارت بودند از: طرحهاى برنامه ريزى و هماهنگى به منظور تدوين فهرست مقالات فارسى در نشريات ادوارى از ابتداى پيدايش تا سال 1361 توسط مؤسسات فرهنگى برحسبِ حوزه هاى تخصّصى، تدوين فهرستى از عناوين بيانات، احكام و اطلاعيه هاى موجود در كتاب صحيفه نور و تدوين تلخيصى از مجموعه صحيفه نور و ترجمه آن به زبانهاى زنده دنيا و تغيير نامِ (اصطلاحنامه فرهنگى) به (گنجواره فرهنگى) * افتتاح كتابخانه هاى پستى در استان تهران
سيستم كتابخانه هاى پستى براى نخستين بار در ايران با عنوان پيك فرهنگ در كتابخانه مركزى پارك شهر تهران آغاز به كار كرد.
به گزارش خبرنگار واحد مركزى خبر در اين سيستم كه به همت اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامى استان تهران و با همكارى شركت پست راه اندازى شده است، علاقه مندان مى توانند بدون مراجعه به كتابخانه، كتابهاى مورد نياز خود را از طريق پست دريافت كرده و پس از مطالعه عودت دهند.
هر عضو سيستم كتابخانه اى پستى در هر بار مى تواند سه كتاب را در يك كيف مخصوص پستى توسط پيك فرهنگ دريافت و پنجاه درصد هزينه پستى آن را بپردازد. پرداخت پنجاه درصد ديگر اين هزينه را كتابخانه به عهده دارد، همچنين درخواست كتاب توسط عضو در سيستم پيك فرهنگ مى تواند به وسيله تلفن پست تصويرى و يا نامه انجام شود.
همچنين به منظور اطلاع اعضاى پيك فرهنگ از كتابهاى موجود در كتابخانه مركزى پارك شهر بزودى كتابنامه اى شامل مشخصات نودهزار كتاب موجود در اين كتابخانه تهيه و در اختيار اعضاى اين سيستم قرار مى گيرد.
براساس اين گزارش همچنين همزمان با افتتاح كتابخانه پستى فاز اول از طرح مكانيزه كردن سيستم كتابخانه هاى عمومى استان تهران شامل تجهيزات انفرادى كتابخانه ها راه اندازى شد.
در فاز اول اين طرح هريك از كتابخانه هاى عمومى استان تهران به صورت مستقل براى امور كتابدارى خود از كامپيوتر استفاده خواهند كرد و در فاز دوم كه بزودى راه اندازى مى شود، كليه كتابخانه ها قادر خواهند بود با هم در ارتباط باشند و اعضاى كتابخانه ها ضمن اطلاع از كتابهاى موجود در ساير كتابخانه ها مى توانند آنها را درخواست و مورد استفاده قرار دهند. * تعويض مديركل مطبوعات داخلى
طى حكمى از سوى مهندس ميرسليم وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى، مهندس حسين انتظامى به سمت مديركل مطبوعات داخلى اين وزارتخانه منصوب و مشغول به كار شد.
روابط عمومى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، اعلام كرد اين انتصاب بنا به پيشنهاد معاون امور مطبوعاتى و تبليغاتى اين وزارتخانه صورت گرفته است.
مهندس انتظامى داراى سابقه مطبـوعاتى و مدرك فوق ليسانس مهندسى است و پيش از اين در سمت مشاور و سـپس مـعاونت فرهـنگى مديركـل مطبوعات داخـلى مشغـول بـه كار بود. * هفته كتاب در دانشگاههاى كشور
هفته كتاب كه از نوزدهم تا بيست وششم آذرماه گذشته، ادامه داشت، در دانشگاهها نيز رونقى چشمگير داشت.
دانشگاههاى سراسر كشور و جهاد دانشگاهى با همكارى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، در اين هفته برنامه هاى ويژه اى تربيت داده بودند كه مهمترين آنها، عبارت بودند از:
برگزارى نمايشگاههاى تخصصيِ كتاب، مراسم كتاب سالِ دانشجويى، مسابقه گزينش برترين رساله تحصيلى، برگزارى جشنهاى كتاب و انتشارِ ويژه نامه هاى كتاب.
در نمايشگاههاى تخصصى كتاب كه براى نخستين بار در دانشگاههاى كشور برگزار مى شدند، به تناسب بيشترين رقم دانشجويان هر رشته در دانشگاهها آخرين كتابهاى تخصصى و دانشگاهى هر رشته با تخفيف ويژه دانشجويى ارائه شد.
ادبيات و هنر، كامپيوتر و الكترونيك، كشاورزى، گروه پزشكى، راه و ساختمان و حقوق سياسى و قضايى از جمله مهمترين عناوين نمايشگاههاى تخصصى كتاب دانشگاهها بود.
نتايج مسابقه بزرگ كتاب دانشجويى نيز كه در رشته هاى تأليف، ترجمه و نقد و تلخيص كتاب برگزار شده بود، امسال همزمان با هفته كتاب از طريق روزنامه هاى كشور اعلام شد و مراسم رسمى كتاب سال دانشجويى نيز در همين هفته برپا گرديد.
مسابقات (مرور كتاب)، (سرعت مطالعه و درك متن)، اهداى كتاب به كتابخانه هاى دانشگاهها و تجليل از كتابداران و اساتيد اطلاع رسانى از ديگر برنامه هاى هفته كتاب در دانشگاههاى سراسر كشور بود. * دبيركل هيأت اُمناى كتابخانه هاى كشور: وضع كتابخانه ها مطلوب نيست
دبيركل هيأت امناى كتابخانه هاى عمومى كشور گفت: وضع كتابخانه هاى عمومى كشور نامطلوب است.
مهندس معين فر: هم اكنون 700 كتابخانه عمومى در سطح كشور در حال فعاليت هستند كه از اين تعداد تنها 100 كتابخانه عمومى در سطح استاندارد هستند و اين در حالى است كه براساس معيارهاى اتحاديه انجمن هاى بين المللى كتابداران مى بايست 1600 كتابخانه عمومى در سطح كشور وجود داشته باشد.
وى افزود: براساس استانداردهاى بين المللى ما بايستى براى هر صد نفر يك ونيم صندلى و فضايى در حدود 2/5 مترمربع داشته باشيم و براى رسيدن به اين سطح 68هزار صندلى و 91هزار مترمربع فضا كم داريم.
وى افزود: هر كتابخانه عمومى لازم است براى هر يكهزار نفر 500 جلد كتاب داشته باشد و علاوه بر آن در هر كتابخانه عمومى بايد بيست هزار جلد كتاب مرجع موجود باشد.
وى اظهار داشت: كتابخانه هاى عمومى كشور براى كتابخوانان هيچ جذابيتى ندارد زيرا با اعتبارات محدودى كه براى خريد كتابهاى جديد تخصيص مى يابد، نمى توان كتابخانه ها را تجهيز كرد.
وى گفت: حدود سى ميليون تومان براى خريد كتابهاى جديد براى تجهيز كتابخانه هاى عمومى منظور شده است كه اين رقم به هيچ وجه جوابگوى نياز كتابخانه ها نيست، به طورى كه بيش از 1500عنوان كتاب براى خريد جهت كتابخانه ها گزينش شده است ولى بودجه لازم براى خريد آنها موجود نيست. * فصلنامه (نقدونظر
نخستين شماره فصلنامه (نقدونظر) با مشى فرهنگى، عقيدتى، اجتماعى منتشر گرديد.
شماره اول اين فصلنامه به (مبانى و روش اجتهاد) اختصاص دارد وشامل اين عناوين است: اقتراح درباره مبانى اجتهاد، احكام دين و اهداف دين، بحثى اجتهادى در طهارت و نجاست، كاربرد مآخذ فقهى، حجيت سيره، روش اجتهادى فقها و كتابشناسى فقه مقارن .
در قسمتى از سرمقاله چنين مى خوانيم: مجله نقدونظر آهنگ آن دارد كه ديدگاههاى جديد و نقدهاى علمى را در قلمرو مسائل دينى، در صفحات خويش بگنجاند و آفاق جديد را در مسائل علمى، به خواننده بنماياند و بر كارنامه اسلام پژوهى در اين اقليم، برگ و بارى بيشتر دهد.)
همچنين تأكيد شده است آهنگ مسائل آينده بيشتر كلامى خواهد بود.
مدير مسؤول و سردبيرى فصلنامه را آقاى محمدمهدى فقيهى برعهده دارد.
اين مجله با نمايى چشم نواز وصفحه آرايى مناسب، در قطع خشتى، به چاپ رسيده است.
*