بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 7

كتابخانه‌ها و سوانح‌
نيکنام‌ مهرداد

سانحه يا بليّه از نظر يك كتابدار، يا يك متخصص آرشيو «حادثه‌اى است كه زمان وقوع آن غير قابل پيش بينى و نتيجه آن تخريب جدى است. يك سانحه مى‌تواند عملى تخريبى ناشى از شكستگى يك لوله آب، آتش ناشى از سهل انگارى و يا به آتش كشيده شدن كتابخانه باشد. معمولترين سوانح، از نشت آب از سقف به دليل تركيدن لوله آب و يا استفاده از آب براى خاموش كردن آتش صورت مى‌گيرند.
براى نمونه به سوانح بسيارى مى‌توان اشاره كرد كه مهمترين آنها تجربه تلخ شهر فلورانس در ايتالياست (در سال 1966)، در اين حادث آب روخانه آرنو (Arno ) بخش عظيمى از گنجينه ادبى ايتاليا را در خود فرو برد. از ديگر موارد قابل اشاره، آتش سوزى سال 1972 در كتابخانه حقوق دانشگاه تمپل در فيلادلفيا؛ و سيل سال 1978 در كتابخانه مدير دانشگاه استانفورد؛ به آتش كشيده شدن كتابخانه مركزى دانشگاه بلوچستان به سال 1351 (1977) و آتش سوزى كتابخانه دانشكده ادبيات دانشگاه اصفهان به سال 1366 (1987) است.
تجاربى اينچنين سبب شده تا كتابداران و متخصصينِ حفاظت و نگهدارى، نياز به برنامه كنترل سوانح و بلايا را كاملاً احساس كنند.
مواد اصلى و مجموعه پايه كتابخانه، معمولاً نسبت به آب بسيار حساسند و خسارات حاصل از تماس با آب بسيار هولناك است. طبيعتاً چنين خساراتى نياز به عكس العملى سريع و مؤثر نيز دارد و البته تنها زمانى مى‌توان چنين عكلس العملى نشان داد كه برنامه كنترل و مقابله با سوانح وجود داشته باشد. بديهى است وجود چنين برنامه‌هايى سبب خواهد شد گروههاى نجات بتوانند تقريباً بلافاصله حركت كنند و پس از رسيدن به محل حادثه، عمليات نجات را آغاز كنند. همچنين در كنار اعزام آنها، وسايل و تجهيزاتى نيز بايد آماده استفاده، نگهدارى شوند تا گروه نجات بتوانند از مقدمات پشتيبانى چون امكانات انجماد با باد و ذخيره در شرايط سرد، سود جويند. هدف گروههاى نجات در اصل كنترل و مهار كردن سانحه و تثبيت وضع مواد صدمه ديده است كه اگر چه ساده به نظر مى‌رسد، ولى اهدافى گسترده دارد.
واژه «سانحه» واژه‌اى خوف‌انگيز است و همواره سوانحى چون زلزله، سيلابهاى شديد و طوفان را به خاطر مى‌آورد. اگر چه احتمال وقوع اين سوانح در بسيارى از قسمتهاى جهان بعيد به نظر مى‌رسد، ولى يك حادثه لزوماً نبايد از چنين ابعادى برخوردار باشد تا يك سانحه محسوب گردد؛ خسارت ناشى از تركيدن يك لوله آب و يا آب خارج شده از شلنگ يك ماشين آتش نشانى مى‌تواند به اندازه جارى شدن سيل، خطرناك باشد. هر برنامه‌اى كه بخواهيم براى مقابله با سوانح تهيه كنيم بايد با مسأله پيشگيرى آغاز گردد و علاوه بر آن اقدامات امنيتى، بايد شامل پيشگيرى و مقابله با آتش، حفاظت در برابر نفوذ آب، روشهاى ذخيره مواد گردد. معمولاً يك برنامه واكنش سريع عبارت است از سياهه‌اى از اعمالى كه بايد از زمان شنيدن زنگ خطر يا آژير مخصوص انجام شود. تعداد قابل توجهى از كاركنان هر كتابخانه بايد آموزش ببينند و آمادگى اين را پيدا كنند تا در صورت لزوم در هر لحظه‌اى از روز يا شب و به محض اطلاع براى تشكيل گروههاى مقابله با سانحه در محل كتابخانه حاضر شوند. در هر ساختمانى بايد مقاديرى از وسايل و تجهيزات اضطرارى، از نظر استراتژيك و به منظور استفاده فورى، در جعبه‌هاى بزرگ قابل حمل قرار گرفته باشد و روى آنها عنوان «جعبه مقابله با سوانح» نوشته شده باشد. البته *47* ضرورى است اين وسايل در تجهيزات از نظر وضعيت و آمادگى به طور مرتب كنترل و بازبينى شوند. بسيار اهميت دارد كه با يك يك اين وسايل و تجهيزات آشنا شويم و چگونگى به كارگيرى بدون تأخير از آنها را بدانيم.
در مورد تدوين اين برنامه ضرورت ندارد كه بر دستورات روشن و واضح تأكيد شود، چرا كه هر واكنشى در مقابله با سوانح اگر با هرج و مرج توأم باشد، موفق نخواهد بود.
در مورد تجهيزات اضطرارى و خدمات پشتيبانى مثل دستگاههاى انجماد با باد، امكانات ذخيره در شرايط سرد، جعبه‌هاى پلاستيكى اضافى وسايل حمل و نقل و غيره بايد پيش بينى و برنامه ريزى لازم انجام پذيرد، تا دستيابى به آنها به هنگام بروز سانحه به سرعت ممكن باشد. همچنين رهنمودهاى لازم براى عمليات نجات و نجاتگران تدوين گردد و آموزش بنيادين به اعضاى گروه نجات داده شود تا علاوه بر آشنايى با وسايل و تجهيزاتِ ويژه مبارزه با سوانح و طرز كار آنها، بدانند چه انتظارى از ايشان مى‌رود.
تمامى اعمال بازيابى مواد، در صورت داشتن توان از نظر تعداد و تخصّصها، بايد توسط كاركنان بخشهاى حفاظت و نگهدارى، انجام پذيرد. به خاطر داشته باشيم كه هدفهاى برنامه كنترل سوانح عبارت است از: 1) جلوگيرى از وقوع حادثه، 2) حفاظت از مواد كتابخانه به هنگام بروز حادث، 3) نجات مواد آسيب ديده با سرعت كافى و به شكلى مؤثر و تثبيت شرايط موجود.
اكثر متخصصين حفاظت و نگهدارى و مرمت بر اين عقيده‌اند كه پس از گذشت چهل و هشت ساعت قارچها و كپكها روى مواد صدمه ديده بر اثر آب شروع به رشد مى‌كنند و در نتيجه فساد جدى اين مواد آغاز مى‌گردد.
براى تهيه برنامه ملى حفاظت و نگهدارى موارد كتابخانه‌ها به هنگام بروز بلاياى طبيعى، لازم است پرسشنامه‌اى تهيه و براى تمامى مؤسسات مرتبط اعم از كتابخانه‌ها، مراكز اسناد، موزه‌ها، بايگانى‌ها و مؤسساتى كه امكاناتى فنى همچون ماشينهاى سردخانه دار و غيره دارند، ارسال گردد. هدف اين پرسشنامه تعيين تثبيت اين مطلب است كه 1) از چه چيز در مقابل چه چيز مى‌خواهيم محافظت كنيم؛ 2) چه كسانى مى‌توانند در اين كار مشاركت داشته باشند. به دنبال تهيه وارسال اين پرسشنامه (و تحويل گرفتن آن، پس از تكميل)، لازم است از اين مؤسسات، به منظور كسب اطلاعات دست اول از مسايل و مشكلات، بازديدهايى نيز به عمل آيد. بديهى است انتخاب مؤسساتى كه بايد مورد بازديد قرار گيرند مبتنى است بر نوع، اندازه و موقعيت جغرافيايى، كه ممكن است سبب بروز مشكلات و مسايل خاص گردد.
پس از انجام اين مراحل بايد با جلب همكارى متخصصين، زمينه‌هاى بسيارى در پيش نويس دستنامه برنامه ريزى (براى كنترل سوانح) در معرض مطالعه و ابراز نظر متخصصين قرار گيرد، تا در نهايت نسخه نهايى تهيه و تكثير گردد.
دستنامه فوق بايد در سه بخش تنظيم گردد: پيشگيرى، عكس العمل و بازيافت. لازم نيست بار ديگر اهميت مسأله پيشگيرى مورد تأكيد قرار گيرد، زيرا بهتر است نخست، جلو وقوع حادثه را بگيريم تا اينكه پس از وقوع حادثه به دنبال راه علاج باشيم. بد نيست گفته شود به هر اندازه كه برنامه مقابله با سوانح خوب طراحى شود و افرادِ گروههاى نجات و ديگر دست اندركاران به شكلى مؤثر عمل كنند، راحت‌تر مى‌توان به بهترين نتيجه‌اى كه انتظار مى‌رود، يعنى به حداقل رساندنِ خسارات و صدمات دست يافت.
اگر مواد كتابخانه در معرض حرارت و آب واقع شوند، ميزان صدمه متفاوت خواهد بود. حفاظت از مواد كتابخانه مى‌تواند با بررسى دقيق طرح ساختمان كتابخانه، نظامهاى ذخيره مواد و روشهاى ذخيره (نظير قراردادن مواد خاص و يا با ارزش، در جعبه‌هاى مخصوص به منظور حفاظت بيشتر)، به نحو مطلوبتر انجام پذيرد. شناسايى و بازرسى مرتب نقاط آسيب‌پذير و خطرناك كتابخانه سبب خواهد شد تا در اسرع وقت از علايم آگاه كننده اوليه با خبر شويم. هر بخش از دستنامه بايد داراى قسمت‌هاى متعددى باشد و هر قسمت متضمن هدف، مطالب و مباحث مربوط به آن قسمت و صورتى از توصيه‌هاى لازم كه براى نيل به هدف بايد به كار گرفته شود. علاوه بر نكات فوق كه ذكر آنها در دستنامه واجب است، بجاست كه در پايان، نمايه كليه واژه‌ها به منظور كمك به استفاده كننده درج گردد.
در برنامه ريزى بايد كوشش شود ترتيب اولويتِ بخشهاى مهمترِ مجموعه، از نظر نجات مواد موجود در آن بخش، مشخص شود. اگر چه تعيين اولويتها كار آسانى نيست ولى لازم است كوشش كافى در اين مورد به عمل آيد. مثلاً ممكن است هنگام برنامه ريزى، برگه دان كتابخانه ناديده گرفته شود، حال آنكه برگه دان از نظر ادامه فعاليت كتابخانه حائز اهميت بسيار است و چنانچه نسخه ديگرى از آن تهيه نشده باشد، بايد در اولويتهاى نخست قرار گيرد.
در اين دستنامه همچنين بايد يك برنامه نمونه، نمودار و فهرستى از خدماتى كه مى‌تواند پوشش كشورى داشته باشد، مثل تأسيسات خشك كردن درحال انجماد و نتايج تجزيه و تحليل اطلاعات مندرج در پرسشنامه‌ها و نيز صورتى از كتب مفيد براى مطالعه، به صورت پيوست گنجانده شود.
بسيار اهميت دارد كه هنگام تدوين دستنامه فوق، توجه داشته باشيم كه مخاطبين آن، در زمينه حفاظت و نگهدارى افرادى غير متخصص هستند. از اين رو لازم است مطالب، حاوى حداقل اطلاعات فنى و تخصصى باشد.
ارزش برنامه كنترل سوانح به داشتن توان، نشان دادن عكس العمل مؤثر سريع در مقابل حوادث و سوانح است و اين توان تنها زمانى حاصل خواهد آمد كه مؤسسات كتابدارى و اطلاع رسانى داراى كارمندانى آگاه به موضوع، وسايل و تجهيزات مقابله با سوانح و در نهايت داراى دستور العمل برنامه‌ريزى شده‌اى باشد.
البته هر كتابخانه و مؤسسه مرتبط با اين موضوع بايد با توجه و الهام از برنامه ملىِ كنترل سوانح، برنامه اختصاصى مؤسسه يا سازمان متبوع خود را تهيه كند تا بتواند به سرعت و با آرامش، در صورت وقوع موقعيت اضطرارى عكس العمل مناسب و صحيح نشان دهند. تأكيد اين برنامه بايد بر خودكفايى باشد، و لذا موفقيت نهايى و يا شكست نهايى دستنامه در اين است كه هر مؤسسه‌اى بتواند از آن استفاده كند و نيازهاى خود را به سهولت و روشنى در آن بگنجاند و برنامه خاص خويش را براى حفاظت و نجات طراحى كند.
مايه دلگرمى است كه در سالهاى اخير، پيشگيرى از سوانح، به طور روزافزونى مورد توجه و بحث كتابداران و متخصصان حفاظت و نگهدارى قرار گرفته و به عنوان بخش لازمى از سياست حفاظت و نگهدارى در هر مؤسسه شناخته شده است. در حال حاضر در سراسر دنيا مؤسسات بسيارى در اين زمينه فعال هستند و برنامه‌هاى كنترل سوانح در بسيارى كشورها در شُرف بازدهى است.
ما بر آنيم كه هيچ كتابخانه، مركز اسناد، بايگانى و نهادهايى از اين دست نمى‌توانند و نبايد از تهيه چنين برنامه‌هايى غفلت ورزند، بويژه چنانچه اين كار در سطح ملى و با همكارى سازمانهايى چون كتابخانه ملى ايران، سازمان اسناد ملى، اطلاعات و مدارك علمى، هيات اُمَناى كتابخانه‌هاى عمومى و ديگر سازمانهاى مهم و مرتبط، انجام پذيرد. ان‌شاءاللَّه.

منابع:
نيكنام، مهرداد. «برنامه ريزى ملى براى حفظ و نگهدارى منابع كتابخانه‌ها به هنگام بروز بلاياى طبيعى»، پيام كتابخانه، س 20، ش 1 (بهار 1371)، 12 - 17.
Buchnan, Sally A. Disaster planning: prepared - ness and recovery for libraries and archives, Paris: Unisist, 19688. England, Claire & Karen Evans. Disaster manage ment for libraries; planning and process, Canada: Canadian library Association, 1988. Fortson, Judith. Disaster planning and recovery, Landon: Neal - Schuman Pub., Co, 1990. Morris, John. The Libraru disaster preparedness hand - book, Chicago: American Library Association, 1968 .


صفحه 8

گردش كار در چهار دايرة المعارف فارسى‌
فرح زاد محمد


دايرةالمعارف كتاب مرجعى است كه در آن مقاله‌هاى بسيار، به نسبت موضوع مقاله مفصل يا مختصر، و درباره موضوعات و دانستنيهاى گوناگون، در يك رشته يا در رشته‌هاى مختلف، گردآورى شده، و با يك نظم منطقى و علمى، غالباً به ترتيب الفباى هر زبان، تدوين و تأليف يافته است.(1) 1. (پروين انوار، مأخذشناسى و استفاده از كتابخانه، ويرايش سوم (تهران: زوار، 1371) ص 69.)
هدف از اين مقاله آشنايى با سير گردش كار در چهار دايره المعارف معاصر فارسى زبان: دايرة المعارف بزرگ اسلامى، دايرةالمعارف تشيع، دانشنامه جهان اسلام و فرهنگنامه كودكان و نوجوانان، است. از اين رو به هر يك از مراكز يادشده مراجعه شد و شيوه‌هاى سفارش، تهيه، پردازش و چاپ مقاله بررسى شد. براى تدوين اين مقاله از گزارشهاى داخلى مراكز دست اندركار توليد دايرةالمعارف در ايران نيز به حد كفايت استفاده شده است.
دايرةالمعارف بزرگ اسلامى‌
هدف از تدوين اين دايرةالمعارف آن است كه دايرةالمعارفى، عمومى - تخصصى به دو زبان فارسى و عربى و خطابه به جهان اسلام تأليف (صد در صد تأليف) شود. اگر چه محدوده زبانى آن به زبان انگليسى نيز كشيده شده و مجلدهاى آن در آينده نزديك منتشر مى‌شود. تا كنون شش جلد مربوط به مقالات حروف «آ» و «ا» (تا مقاله «احمد بن عبدالملك») به زبان فارسى و نيز يك جلد به زبان عربى منتشر شده است.
در دايرةالمعارف بزرگ اسلامى اصل «كمالگرايى» حاكم است، از اين رو براى پژوهش و نگارش دايرةالمعارف، پژوهشكده‌اى باز شده است كه مخصوص تربيت نيروى انسانى متخصص در اين زمينه است.(2) عبدالحسين آذرنگ، مقايسه‌هايى ميان دو دايرةالمعارف (تهران: بنياد دايرةالمعارف اسلامى، 1368)، ص 5.
مراحل سير مقاله در دايرةالمعارف بزرگ اسلامى از اين قرار است:
1) استخراج و پيشنهاد مدخل. 2) كنترل در بخش گزينش عناوين. 3) كنترل سرويراستار. 4) تهيه منابع لازم در بخش پرونده‌هاى علمى. 5) مشاوره مؤلف با محققان و صاحب نظران. 6) كنترل منابع خارجى مقاله در بخش منابع خارجى. 7) تأليف مقاله. 8) كنترل كلى سرويراستار. 9) بررسى فنى مقاله در بخش بررسى و مطابقه متن با مآخذ مورد استفاده. 10) ويراستارى علمى مقاله در بخش علمى. 11) ويراستارى عمومى در يكى از محورهاى ويراستارى. 12) كنترل نهايى سرويراستار. 13) نسخه‌پردازى و آماده سازى فنى براى چاپ. (3) كاظم موسوى بجنوردى، «مقدمه»، دايرةالمعارف بزرگ اسلامى، ج 1، ص 9 و 10.
مراحل سير مقاله به ترتيب الفبايى مقاله‌ها بر روى يك تابلوى بزرگ مشخص شده است. بدين منظور برگه‌هايى مخصوص در نظر گرفته شده و در مورد هر مقاله، نام نويسنده و مراحل سير آن مقاله نيز منعكس شده *50* است. با مراجعه به اين تابلو مشخص مى‌شود كه يك مقاله دايرةالمعارف در چه مرحله از مراحل سيزده گانه قبل جاى دارد.
فهرست قسمتى از مدخلهاى دايرةالمعارف بزرگ اسلامى شامل حرف «آ» و «ا» در طرح اوليه آن دايرةالمعارف به منظور اطلاع محققان و نويسندگان مقالات منتشر شده است.(4) محمّد كاظم موسوى بجنوردى طرح دايرةالمعارف بزرگ اسلامى (تهران: مركز دايرةالمعارف بزرگ اسلامى، 1363).
همچنين براى آگاهى نويسندگان و محققان، راهنمايى در تيراژ محدود و براى مصرف داخلىِ اعضاى هيأت علمى، چاپ شده كه در آن معيارها و ضوابط مورد نظر مركز بزرگ دايرةالمعارف اسلامى در زمينه چگونگى نگارش مقاله و نكاتى در باره ساخت صورى مقاله آمده است.(5) راهنماى مؤلفان و محققان (تهران: مركز دايرةالمعارف بزرگ اسلامى، 1368).
دايرةالمعارف بزرگ اسلامى به دليل آنكه همه مقالاتش به سفارش تأليف مى‌شوند، در اعمال روشهايى يكسان در ساختمان دايرةالمعارف موفقتر بوده است.
دانشنامه جهان اسلام‌
هدف از تدوين اين دانشنامه آن است كه دايرةالمعارفى تخصصى يا نسبتاً تخصصى، فقط به زبان فارسى و براى خوانندگان ايرانى تدوين شود.
سياست كلى در بنياد دايرةالمعارف اسلامى براى نگارش مقاله آن است كه اگر اثرى مناسب براى ارائه در دانشنامه جهان اسلام باشد، ترجمه شود و در غير اين صورت اقدام به تأليف خواهد شد. سفارش تأليف در درجه اوّل به محققان مسلمان ايرانى داده مى‌شود، سپس به محققان جهان اسلام و در مرحله آخر از محققان عالم كه بى طرفى و بى غرضى را در نوشته‌هاى علمى رعايت مى‌كنند، استفاده خواهد شد.(6) عبدالحسين آذرنگ، همان، ص 2.
در دانشنامه جهان اسلام تا اندازه‌اى از اصل «حداقل كنش» و انتخاب راههاى ساده، عملى، كم هزينه و غير بلند پروازانه پيروى مى‌شود؛ به همين دليل مسير گردش مقاله در اين دايرةالمعارف بسيار كوتاه و ساده‌تر از دايرةالمعارف بزرگ اسلامى است.
مراحل سير مقاله اجمالاً عبارت است از: 1) مدخل گزينى بر اساس مراجع موثق. 2) ترجمه يا تأليف مدخل گزيده شده. 3) ويراستارى و آماده سازى فنى براى چاپ. 4) بررسيهاى نهايى.(7) همان، ص 5.
در دانشنامه جهان اسلام ابتدا مدخل‌يابى مى‌شود، يعنى مقالاتى كه در ديگر دايرةالمعارفهاى خارجى چاپ شده، بررسى و مشخصات موارد مربوط به هر مدخل يادداشت مى‌شود، سپس بر اساس مقايسه و دقت در ويژگيها، كژيها و كاستيها مدخلهاى لازم مشخص و در سياهه الفبايى عنوان مقالات مكتوب مى‌شود. پس از آن، آنچه بايد ترجمه شود از آنچه بايد تأليف شود، تفكيك مى‌گردد.
اخيراً جهت تهيه كتابشناسى و مواد تكميلى (تصوير، نقشه، شكل)، براى هر مقاله در دانشنامه واحدى راه‌اندازى شده است. همچنين مجله تحققات اسلامى نيز كه مجموعه‌اى از مقاله‌هاى بلند و سودمند و عموميتر دانشنامه جهان اسلام را به قصد ايجاد و استقرار ارتباطات علمى و فرهنگى و به منظور تسهيل در وصول به اهداف اصلى كه عرضه همگانى داشته است، از سوى بنياد دايرةالمعارف اسلامى منتشر مى‌شود.
پاره‌اى از مقاله‌هاى بلندتر دانشنامه نيز كه در قالب مجله تحقيقات اسلامى گنجانده نمى‌شود، به صورت تك نگاشت و كتاب منتشر مى‌شود.(8) در اين زمينه تا كنون چهار كتاب منتشر شده است: بردگى از ديدگاه اسلام، تأليف مصطفى حسينى، بيت المقدس، ترجمه و تأليف مرتضى اسعدى؛ تاريخچه جغرافيا در تمدن اسلامى، ترجمه محمّد حسن گنجى؛ نگاهى به تاريخ و فرهنگ بوسنى و هرزگوين، تأليف جواد يوسفيان.
براى رعايت معيارها و ضوابط صورى و زبانى مقاله و نيز يكنواختى مقاله‌هاى ترجمه شده و آنچه به مححقان ايرانى سفارش تأليف مى‌شود، شيوه نامه‌اى ويژه دانشنامه جهان اسلام، براى مصرف داخلى تهيه و تدوين شده است.(9) احمد سميعى، شيوه نامه دانشنامه جهان اسلام (تهران: بنياد دايرةالمعارف اسلامى، 1372)
پيش از تأسيس بنياد دايرةالمعارف اسلامى در سازمان دانشنامه ايران و اسلام، مقالات حروف «آ» و «ا» تماماً ترجمه و تأليف شده و از آن ميان يازده جزوه (تا مقاله «اردبيل») منتشر شده بود. بنياد دايرةالمعارف اسلامى براى اجتناب از دوباره كارى و تكرار، بر آن شده كه كار دانشنامه جهان اسلام را از حرف «ب» آغاز كند و كار بازبينى و تكميل حرف «آ» و «ا» را به بعد واگذارد.(10) احمد طاهرى عراقى، «مقدمه»، دانشنامه جهان اسلام، جزوه اوّل، ص 13، 14. تاكنون چهارجزوه از حرف «ب» (تا مقاله «باقى باللَّه» با عنوان دانشنامه جهان اسلام منتشر شده است. همچنين مقاله بلند «بازار» نيز به صورت جزوه مجزا به مناسبت برگزارى نخستين مجمع بررسى بازار در فرهنگ و تمدن جهان اسلام منتشر شده است. دايرةالمعارف تشيع‌
هدف از آن بحث و تحقيق درباره مطالب و مفاهيم شيعه و آثار و معالم تشيع براى ايرانيان است؛ در واقع آن قسمت از اسلام كه كمتر مورد عنايت و توجه دايرةالمعارفهاى ديگر قرار گرفته به جهان اسلام عرضه مى‌شود. بنابراين دايرةالمعارف تشيع مكمّل و متمّم ديگر دايرةالمعارفها دراين حوزه است.(11) احمد صدر حاج سيد جوادى، «مقدمه»، دايرةالمعارف تشيع، ج 1، ص 18.
طرح تدوين دايرة المعارف تشيع كه پيش از انتشار اوّلين جلد دايرةالمعارف تشيع منتشر شد، حاوى بيست هزار مدخل است كه تماماً تأليفى است.(12) مهدى محقق، طرح تدوين دايرةالمعارف تشيع و فهرست عنوانهاى مقالات (تهران: بنياد اسلامى طاهر، 1362)
مراحل سير مقاله در دايرةالمعارف تشيع بيشتر بر دو محور اصلى استوار است. نخست نويسنده مقاله، كه اغلب در هر رشته‌اى يك يا دو نفر از محققان، نگارش مقاله را به عهده مى‌گيرند. دوم، ويراستاران دايرةالمعارف، كه همواره با مؤلفان در تماس و تبادل نظر بوده ومعيارهاى اصلى دايرةالمعارف كه همان ربط شيعى مقاله‌ها بوده است، با مؤلفان در ميان مى‌گذارند. همچنين درباره اندازه و رؤوس مطالب و نيز محتويات و ساخت مقاله با مؤلفان مشورت مى‌كنند. در نهايت، مقاله‌ها پس از تأليف طبق اولويت الفبايى و با توجّه به موضوع هر مقاله در اختيار ويراستاران قرار مى‌گيرد. پس از ويرايش، مقالات حروف چينى شده، سپس براى ويرايش نهايى به ويراستاران بازگردانده مى‌شود و پس از آن به چاپخانه تحويل مى‌شود.
به دليل ضعف بنيه مالى بنياد اسلامى طاهر و توان علمى محدود كه اجازه تحقق هدفهاى كمال طلبانه را نمى دهد، ميزان همپوشانى محتويات دايرةالمعارف تشيع در ساير دايرةالمعارفها بالأخص دايرةالمعارف بزرگ اسلامى زياد است. اين اشتراك مدخلها در دو دايرةالمعارف، هم به لحاظ نزديكى اهداف و هم به جهت وحدت و قرابت مآخذ گزينش مدخل، جاى تعجب باقى نمى‌گذارد.(13) عبدالحسين آذرنگ، همان، ص 8
تاكنون سه جلد از دايرةالمعارف تشيع به محققان و *52* علاقه‌مندان جهان تشيع عرضه شده است. البته برنامه‌هايى براى گسترش فعاليتها و عملكرد بنياد اسلامى طاهر در دست انجام است كه با اجراى آن چاپ جلدهاى بعدى از كيفيت و كميت بهترى برخوردار خواهد شد. فرهنگنامه كودكان و نوجوانان‌
هدف پديد آورندگان فرهنگنامه آن است كه دايرةالمعارفى عمومى براى كودكان و نوجوانان 10 تا 16 ساله ايرانى تدوين شود و در آن به پرسشهاى اين گروه سنى پاسخهاى درست، دقيق و مناسب داده شود. چنين فرهنگنامه‌اى حاوى ارزشهاى علمى، مردمى و الهام گرفته از تاريخ فرهنگ ايران و منطقه خواهد بود، مطالب آن شوق‌انگيز و برانگيزاننده به مطالعه بيشتر و بهره گيرى از آن آسان مى‌باشد.(14) شوراى كتاب كودك، «پيشگفتار»، فرهنگنامه كودكان و نوجوانان، ج 1، ص 18.
گزينش مدخلها پس از دو سال تحقيق و جست و جو در متون درسى دوره‌هاى دبستان، راهنمايى و دبيرستان همچنين با توجه به ترجمه فارسى فرهنگنامه برتاموريس پاركر، دايرةالمعارف فارسى، لغتنامه دهخدا، و فرهنگ فارسى معين به انجام رسيده است. فهرست كامل مدخلهاى انتخاب شده به صورت الفبايى در دفتر شوراى كتاب كودك موجود است.(15) همانجا.
مقاله‌ها به دو صورت فردى و گروهى نوشته مى‌شود. عموماً گزيده‌اى از مقالات تهيه شده در اختيار گروهى ازكودكان و نوجوانان ده تا شانزده ساله گذاشته مى‌شود. تا درباره مناسب بودن محتوا و زبان و بيان آنها نظر بدهند. هر مقاله، پيش از ويرايش نهايى از نظر گروهى از متخصصان موضوعى و مشاوران هيأت مديره شوراى كتاب كودك مى‌گذرد.
معيارها و ضوابط نگارش مقاله براى فرهنگامه كودكان و نوجوانان در راهنماى نويسنده و ويراستار و نيز 101 نكته در زمينه نوشتن مقاله براى فرهنگنامه كودكان و نوجوانان به تفصيل آمده است.(16) ايرج جهانشاهى، راهنماى نويسنده و ويراستار (تهران: شوراى كتاب كودك، 1360؛ محمّد هدايى، 101 نكته در زمينه نوشتن مقاله براى فرهنگنامه كودكان و نوجوانان (تهران: شوراى كتاب كودك، 1367)
سير گردش مقاله در فرهنگنامه كودكان و نوجوانان بطور اجمال از اين قرار است:
1) گزينش نويسنده، سفارش عنوان مقاله به نويسنده و ويراستار، 101 نكته، مقاله‌هاى نمونه، منبع يا منابعى كه مقاله بر مبناى آن تأليف مى‌شود 2) ويرايش موضوعى مقاله به وسيله ويراستاران موضوعى 3) ويرايش نخستين مقاله آماده شده به وسيله شوراى ويراستاران 4) گزينش تصوير 5) نظرخواهى از مشاور متخصص موضوعى 6) نظر خواهى از مشاوران هيأت مديره شوراى كتاب كودك 7) ويرايش دوم با توجه به تغييرات و پيشنهادات 8) ويرايش نهايى و آماده سازى مقاله براى چاپ.(17) شوراى كتاب كودك، ص 20 - 21.
شوراى كتاب كودك نخستين جلد از دوره شانزده جلدى فرهنگنامه كودكان و نوجوانان را در سال 1371 منتشر كرد كه با استقبال مخاطبان خود روبرو بوده است.
نتيجه‌گيرى و پيشنهاد
ضوابط و معيارهاى نگاش مقاله در چهار دايرةالمعارف معاصر فارسى با توجه به نوع مخاطبان و خط مشى اوّليه تأسيس آنها متفاوت است.از طرفى سير گردش مقاله در دايرةالمعارفها بسته به بنيه مالى و توان علمى آنها در جذب نيروى انسانى متخصص و كارآمد، متغير است، و در نتيجه اين عوامل بر اعتبار مقاله‌ها و وسعت و كيفيت مطالب دايرةالمعارفها تأثير خواهد گذاشت. از اين رو با تقويت بنيه مالى و علمى سازمان‌هاى درگير چاپ دايرةالمعارف و با پرهيز از پراكندگى در كار و يكنواختى شكل صورى و زبانى مى‌توان به موازين مشتركى در دايرةالمعارفها دست يافت تا مخاطبان اين نوع منابعِ اطلاعاتى به كسب اطلاع درباره موضوعها و دانستنيهاى گوناگون بيشتر ترغيب شوند.


صفحه 9

برترين كتابشناسى شيعه
انصارى قمى‌ ناصر الدين

(نگاهى به كتاب الذريعة) پيشگفتار:
دانشمندان شيعه اماميه از ديرزمان تا كنون با نگارش كتابهاى بسيارى درصدد معرفى و توصيف تأليفات و تصنيفات معاصران و گذشتگان خود برآمده‌اند كه قديمترين آنها «فوزالعلوم» يا «الفهرست» نديم بغدادى (م 380 ق) است. از ديگر كتب كتابشناسى شيعه بايد از آنها نام آورد.

2- فهرست اسماء مصنفى الشيعة يا رجال ابوالعباس نجاشى (م 450 ق)
3- فهرست كتب الشيعة. نوشته: شيخ الطائفه طوسى (م 460ق)
4- الفهرست. شيخ منتجب الدين (م بعد 585 ق)
5- رياض العلماء و حياض الفضلاء. ميرزا عبداللَّه افندى اصفهانى.
6- هدايةالاسماء فى بيان كتب العلماء. ملا حسن كثنوى يزدى (م 1297 ق) (الذريعة 25 / 169)
7- كشف الحجب و الاستار عن اسماء الكتب و الاسفار. سيد اعجاز حسين موسوى كنتورى (م 1286 ق)
8- مرآةالكتب. ميرزا على آقا ثقةالاسلام تبريزى (م 1330 ق) (الذريعة 20 / 282 - 283)
9- كشف الاستار عن اسماء الكتب و الاسفار. سيد احمد صفايى خوانسارى (م 1359 ق) (الذريعة 18 / 27)
اما بدون ترديد كتاب وزين «الذريعة الى تصانيف الشيعة» را بايد پرمطلب‌ترين، جامع‌ترين، ژرف‌ترين و گسترده‌ترين كتابشناسى شيعه دانست. شيخ آقا بزرگ تهرانى با تدوين اين كتاب چراغى فرا راه انديشمندان و محققان بيافروخت و آگاهى ديگران را از شيعه بيافزود و آبرويى عظيم براى مذهب اماميه كسب نمود.
تفصيل مجلدات اين كتاب عبارت است از:
عنوان شمار كتابها تعداد صفحات‌
ج 1 آب - ازهاق 2608 540
ج 2 اسارى - ايوان 2045 524
ج 3 البائية - التحية 1918 496
*54* ج 4 التخاطب - التيمية 2304 520
ج 5 ثابت - چينى 1514 230
ج 6 الحائريات حزن 2473 412
ج 7 الحساب - خيمه 1417 302
ج 8 دائرة - ديو 1309 303
ج 9 ديوان آينه - ديوان يونس 8488 1541
ج 10 ذائقة - الرسائل 1167 272
ج 11 رساله - ريگستان 2042 346
ج 12 الزائرية - سيه 1974 295
ج 13 شاپور - شرح 1477 400
ج 14 شرح - شينية 1096 277
ج 15 صابون - عيون 2394 400
ج 16 غارات - فيه مافيه 2396 442
ج 17 قائد - الكسوف 1628 333
ج 18 كشاف - ليلى 1960 436
ج 19 المآب - المجاهد 1680 409
ج 20 المجتبى - المسبل 1978 428
ج 21 المستبين - المقالة 2061 451
ج 22 المقاليد - المنتخب 2091 444
ج 23 منتزع - ميوه 1370 362
ج 24 نائية - تية 315 488
ج 25 الوائق - يهو 1805 496
ج 26 يادداشتهاى پراكنده مؤلف‌
آب حيات - الهيئة(1)مجله مشكاة، ش 32، ص 81. 158555095 31511554 الف. انگيزه تأليف:
گاه سخنان باطل و به دور از انصار برخى جاهلان سبب خيرات و بركات بسيارى شده است. به قول معروف:
«عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد» داستان تأليف كتاب عظيم «الذريعه» نيز از همين قبيل است.(2) الذريعة، 10 / 26.
زمانى جرجى زيدان (م 1914 م / 1335 ق) نويسنده مسيحى مصرى و منشى مجله «الهلال» در كتابش «تاريخ آداب اللغة العربية» نوشت: شيعه طايفه‌اى كوچك بود كه اكنون منقرض گشته و آثار قابل اعتنايى ندارد.
اين سخن دور از واقع و غير منصفانه بر بسيارى گران آمد، و لذا سه تن از بزرگترين فرزندان اسلام و رشيدترين علماى شيعه بر آن شدند تا اين ياوه را پاسخ نويسند و به خوبى از عهده بر آمدند. آنان عبارت بودند از:
1- علامه بزرگ آيت اللَّه سيد حسن صدر (1272 - 1354 ق)
2- علامه بزرگ آيت اللَّه شيخ محمد حسين كاشف الغطاء (1295 - 1373 ق)
3- دانشمند سترگ آيت اللَّه شيخ آقا بزرگ تهرانى (1293 - 1389 ق)
مرحوم سيد حسن صدر با نگارش دو كتاب ارزنده «تأسيس الشيعة الكرام لعلوم الاسلام» و «الشيعة و فنون الاسلام» ثابت كرد كه شيعه در تمامى علوم و فنون دانشهاى اسلامى پيشگام بوده و در تمام زمينه‌ها داراى تأليفات و متخصصانى است و فضل تقدم از آنِ شيعه است (هر دو كتاب به فارسى ترجمه شده است).
مرحوم كاشف الغطاء نيز كتاب جرجى زيدان را نقد كرد و تمام اشتباهات او - و حتى اغلاط املايى - را در كتاب «النقود و الردود» پاسخ گفت كه به چاپ رسيده است.
مرحوم علامه تهرانى نيز با نگارش كتاب «الذريعة الى تصانيف الشيعة» به شناساندن كتابهاى شيعه و زحمات طاقت فرساى عالمان و دانشمندان اين مذهب پرداخت. (ناگفته نماند: شيخ آقا بزرگ در اين كتاب تمام آثار قلمى را كه در محيطى شيعه تأليف شده و مؤلف آن قائل به دو اصل: عدل و امامت بوده، ذكر كرده و لذا آثار مذاهب زيدى، اسماعيلى، فطحيه و ناووسيه و نيز كتابهاى غير دينى - همچون رمانها، داستانها، كتابهاى علمى و صنعتى - را هم آورده است (ببينيد: مقدمه «نوابع الرواة»، ص «ل») ب. تاريخ تأليف:
شيخ آقا بزرگ تهرانى پس از وفات مرحوم آخوند خراسانى در 1329 ق به سامرا كوچيد و كار بزرگ خويش را در روز دحو الارض (3)مجله مشكاة، ش 32، ص 87(25 ذى القعده 1329 ق) آغازيد. وى حدود 60 سال (از سال 1330 تا 1389 ق) با كمال جديّت و همّت، با پشتكار فراوان و صرف اوقات بسيار و تحمّل دشواريها و سختيها توانست اين كتاب بزرگ را به سامان رساند.
*55* وى در سال 1354 ق از سامرا به نجف اشرف آمد و براى چاپ الذريعه، چاپخانه‌اى به نام «مطبعة السعادة» بنياد نهاد، اما دولت ضد شيعه نورى سعيد - به بهانه اينكه ايرانى در عراق نمى تواند صاحب چاپخانه باشد، با آن به مخالفت برخاست. علامه تهرانى پس از مدتها جستجو، چاپخانه‌اى را به شخصى عراقى سپرد، اما باز هم از آزارهاى فراوان دولت عراق در امان نماند (تا بدانجا كه پس از چاپ جلد اول آن در 1355 ق، شش ماه از پخش كتاب - تنها به دليل ايرانى بودن مؤلف - جلوگيرى شد). با هر زحمتى كه بود، جلد دوم و سوم كتاب نيز در عراق به چاپ رسيد، اما با فشار حكومت در صدد فروش چاپخانه و چاپ آن در ايران برآمد.(4)الذريعة، 10 / 26 - 27.
(چاپ اين كتاب مدت 43 سال - 1355 تا 1398 ق - به طول انجاميد. هر چند مؤلف بدورد حيات گفته بود). ج - شيوه تأليف:
مؤلف نخست دفترى بزرگ از عناوين كتابهاى مشهور شيعه را به ترتيب حروف ابتداى نام كتابها فراهم آورد و آن را «مسوّده» ناميد و در 1331 ق آن را به پايان رسانيد. سپس در ترتيب آن طبق روش رايج ميان مؤلفان (با ملاحظه حروف اول و دوم و سوم نام كتاب و در صورت مشترك بودن اسم كتاب به ترتيب نام مصنفان آنها) كوشيد و در 1334 ق آن را در 6 مجلد به اتمام رسانيد.(5) الغدير فى التراث الاسلامى، ص 338. اين كتاب مدّتها دراختيار دانشمندان و مؤلفان همچون علامه فقيد سيد محسن امين عاملى قرار مى‌گرفت و از آن استفاده مى‌كردند.
شيخ آقا بزرگ در مدّت بيست سال (1334 تا 1354 ق كه به چاپ اولين مجلّد آن در نجف اقدام كرد) به تمام كتابخانه‌هاى شخصى و عمومى عراق سر مى‌كشيد و همه جا مسوّدات الذريعه را به دنبال داشت و بر آن مى‌افزود. او براى فيش بردارى و تكميل كتاب خود، حتى شبها را نيز در كتابخانه‌ها به سر مى‌برد و از آنجاكه برخى مسؤولان مكتبه‌ها راضى نمى‌شدند درب كتابخانه شب نيز باز باشد، او آب و غذايش را با خود به داخل مى‌برد و در را به رويش قفل مى‌كردند و چه بسا بعد از چند روز در باز مى‌شد و مرحوم شيخ بيرون مى‌آمد.
او با استفاده از فهاس نسخه‌هاى خطى، ليست كتب معرفان، مطالعه دقيق كتابهاى رجال و تراجم و بررسى دقيق كتابخانه‌هاى شخصى دائماً درحال افزودن به فيشها بود (نام و توصيف اين كتابخانه‌ها در پايان مجلدات 6 و 7 و 8 الذريعه آمده است).
ايشان در 26 جلد كتاب الذريعه (مجلد 9 آن خود چهار جلد است) كه شامل 11554 صفحه مى‌باشد، به معرفى 55095 كتاب پرداخته است و اگر كتابهايى را كه از محل اصلى خود به دور افتاده‌اند و ضمن نوشته‌هاى ديگر مؤلفين از آنها ياد شده، به اين عدد بيافزاييم شايد حدود 55500 كتاب معرفى شده باشد. د - روش كتاب:
شيخ آقا بزرگ تهرانى در اين كتاب بى مانند به تحقيقات بسيارى در زمينه‌هاى: كتابشناسى، نسخه‌شناسى، رجال، تراجم، لغت، تصحيح اشتباهات ديگران در نام كتابها و وفات مؤلفان، و توضيح اصطلاحات علوم پرداخته است، كه براى نمونه مواردى چند را متذكر مى‌شويم: اصطلاحات:
اربعين: ج 1، ص 409
اسطرلاب: ج 2، ص 58
اصل: 2 / 125 - 135
امالى: 2/305
بداء: 3/53
بياض: 3/166
تجويد: 3/261
تحريف: 3/311 - 314
تخميس: 4/5
ترجمه قرآن: 4/124 - 127
ترجيع بند: 4/167
تفسير: 4/231 - 234
تقريرات: 4/366 - 367
جبر و اختيار: 5/79 - 86
جذر: 5/92
جريدةالاخبار: 5/94
*56* جغرافيا: 5/112
جفر: 5/118 - 120
جُنگ: 5/165
جيب الزاويه (سينوس): 5/302 - 303
حاشيه: 6/7
كتاب الحديث: 6/301 - 303
حساب عقود: 7/9 - 10
دراية الحديث: 8/54 - 55
دعا: 8/172 - 181
حسن و قبح: 7/17 - 18
دوازده بند: 8/269
رجال: 10/80
ساقينامه: 12/102
سوگندنامه: 12/257 - 258 رجال و تراجم:
مؤلف در اين كتاب به هنگام ذكر تأليفات مؤلفين به شرح مختصر زندگى آنان از قبيل: ولادت، وفات، اساتيد، تأليفات، مدفن و بسيارى از خصوصيات ديگر پرداخته و شايد بتوان گفت: كتاب نفيس «طبقات اعلام الشيعه» برآمده و تنظيم و ترتيب كتاب «الذريعه» است و اين از مراجعه به يكايك صفحات الذريعه روشن مى‌شود. به عنوان مثال اين نمونه‌ها را ببينيد:
* درباره خلفاى فاطمى 1/60
* درباره آل نوبخت 1/69 - 70
* درباره محمد بن شعبان قرشى 4/7 - 8
* درباره ابوالمظفر محمد بن احمد بن محمد ابيوردى اموى 4/220
* درباره ابوالحسن عباد بن عباس بن عباد طالقانى 4/235
* درباره بيت نصيرى طوسى 4/236 - 237
* درباره غضايرى و كتاب الضعفاى او 4/285 - 291
* درباره ابوالقاسم عبداللَّه بن احمد بن محمود كعبى 4/310
* درباره ابوالوليد عيسى بن يزيد بن بكر ليثى مدنى 5/142
* درباره ابوعلى حكم بن ايمن حناط كوفى 6/326
* درباره ابراهيم بن حكم بن ظهير الفرازى 7/187 - 188
* درباره بهلول بن محمد صيرفى كوفى 8/62
* درباره ابوالحسن العقرانى اسحق بن حسن بن بكر 10/213
* درباره ابن العميد قمى ابوالفضل محمد بن ابى عبداللَّه 10/240 - 241
* درباره ابواحمد حسن بن عبداللَّه بن سعيد عسكرى 12/60
* درباره هشام بن حكم 25/222 لغت:
التقويم 4/397
تنقيد 4/468
جريده 5/94
الجواب 5/1717
الحبوة 6/241
الحثيث والفلجة 6/248
السابرى 6/326
اللهاميم 8/86
الرحلة 10/165 - 166
الردّ 10/173 - 174
الذوراء 12/63 كتابشناسى و نسخه‌شناسى:
1- مرحوم علامه شيخ آقا بزرگ تهرانى، الذريعه را بر اساس شناسايى كتابهاى شيعه بنياد نهاد و لذا از نخستين سطر جلد اول تا آخرين سطر جلد پايانى كتاب به شناساندن دقيق كتابها پرداخته است و طىّ معرفى آنها تحقيقات ژرفى در زمينه نسخه‌شناسى را ارائه داده است. مثلاً ببينيد:
آداب النفس 1/32 - 33
ابواب الجنان 1/74 - 76
الاختصاص 1/358 - 360
اعلام الورى (و تطبيق آن با ربيع الشيعه) 2/240 - 242
بصائر الدرجات 3/124
تبصرةالعوام 3/317 - 320
تبصرةالولى 3/326
التبيان 3/328 - 331
تجريدالكلام 3/352 - 355
تعبير طيف الخيال 4/208 - 210
تفسير الامام العسكرى 4/284 - 285
تفسير فرات الكوفى 4/298 - 300
*57* تفسير القمى 4/302 - 309
تفسير گازر 4/309
توضيح المشربين 4/495 - 498
حبيب السير 6/244 - 247
الخصايص العلوية 7/170 - 173
الدّرالمنثور 8/76 - 77
الدرّ النظيم 8/83 - 85
دلائل الامامة 8/241 - 247
ربيع الابرار 10/73
رجاء الغفران 10/78 - 79
الردّ على الحرقوصية 10/193
زواهر الحكم 12/62
الزوراء 12/63 - 64
شاهنامه فردوسى 13/16 - 20
شرايع الاسلام 13/45 - 47
2- او در ضمن معرفى كتابها به تصحيح اشتباهات ديگران در ضبط نام كتابها - و يا تاريخ وفات مؤلفان پرداخته است؛ مثلاً ببينيد: ج 4، ص 15 (كتاب التخيير) و ج 4، ص 15 - 16 (تاريخ وفات جابربن حيان كوفى).
3- نيز شيخ آقا بزرگ در كنار معرفى كتابها، متين‌ترين و قديميترين وصحيح‌ترين نسخه‌هاى كتاب را با يادكرد جاى آنها توصيف كرده است.
4- وى همچنين علاوه بر فهرست الفبايى كتابهاى شيعه، به كتابشناسى موضوعى هم توجه داشته و آن را نيز از نظر دور نداشته است. زيرا وى در كنار فهرست كتابهايى كه نام مشخص نداشته، به كتابهايى كه در همان موضوع بوده و داراى نام ويژه‌اى هستند، اشاره كرده است. مثلاً اين عناوين را ببينيد:
آداب صلاة الليل 1/22 - 24
آيات الاحكام 1/40 - 44
الارث 1/439 - 450
اسرار الصلاة 2/47 - 51
اصول الفقه 2/200 - 211
الالفية 2/296 - 297
الامامة 2/320 - 339
ايمان ابى طالب 2/510 - 513
بحارالانوار 3/16 - 27
البلاء 3/51 - 57
تاريخ 3/211 - 298
الحجاب والسفور 6/254
5- شيخ آقا بزرگ همچنين در ضمن معرفى كتابهاى مؤلفان، اگر كتابى را - كه بايد در مجلدات پيشين «الذريعة» معرفى مى‌كرد - توصيف نكرده باشد، وصف نموده و با عبارت «قد فاتنا ذكره فى محلّه» يادآور مى‌شود. اگر بخواهيم مجموع اين كتابها را يكجا گردآوريم، خود مجلّدى جداگانه را تشكيل مى‌دهد؛ مثلاً:
در جلد پنجم به نام اين كتابها بر مى‌خوريم:
تحقيق البيان فى تأويل القرآن /46
افانين البلاغة /46
بستان الاخوان /57
الآثار والحياء /104
تلخيص التراجم /115
الانوار المقتبسه من مصباح الابرار /156
الامامة فى اثبات النبوة والوصية /216
اجوبة مسائل شتى /224
ارشاد المسلمين /248
الافاضات فى الفقه /269
جنگ المعالجين /273
الاعتماد /294
جام جهان نماى عباسى /301
در جلد هفتم اين كتاب‌ها را مى‌بينيم:
حياة الصاحب بن العباد = الارشاد /120
علائق ناصرى /215
اثبات الرجعة /271
الاسرار الحسينية /271
و در جلد هشتم به اين كتابها بر مى‌خوريم:
اتحاف الاكابر باسناد الدفاتر /53
خزائن القرآن /95
تاريخ نادر /11
البراهين الجليّة فى شرح القصيدة العلوية /114 - 115
*58* تفسير سورةالانبياء /120
الارائة فى التجويد و القرائة /123
تحفةالاحباب فى نوادر آثار الاصحاب /149
6- همچنين مؤلف ذيل يك عنوان به دهها نوشتار در آن موضوع كه نام ويژه‌اى ندارند اشاره مى‌نمايد؛ مثلاً:
الاجازات (805 اجازه)
اجتماع الامر و النهى‌
الاجتهاد و التقيه‌
اربعين حديث (80 كتاب)
الارث (47 كتاب)
اراجيز در علوم و فنون مختلف (235 كتاب)
الاستصحاب‌
اسرار لصلاة (10 كتاب)
الاسماء الحسنى‌
الاسئلة (85 كتاب)
اصل (117 اصل)
اصالة البرائة
اصول الدين (80 كتاب)
اصول الفقه (50 كتاب)
الامالى (30 كتاب)
الامامة (100 كتاب)
الاسباب (47 كتاب)
البداء (20 كتاب)
تاريخ (330 كتاب)
تفسير القرآن‌
تقريرات (100 كتاب)
التوحيد (77 كتاب)
جبر و اختيار (33 كتاب)
جفر (15 كتاب)
الجواب (400 كتاب)
الحبوة (16 كتاب)
7- نيز علامه تهرانى ضمن معرفى بسيارى از كتابهاى مشهور، به شرحها و ترجمه‌ها و حاشيه‌هاى آن به طور گذرا اشاره داشته است؛ مثلاً اين كتابها را ببينيد:
استبصار 2/14 - 16
الفيه 2/296 - 297
باب حادى عشر 3/705
تبصرة المتعلمين 3/321 - 323
تشريح الافلاك 4/186 - 187
تهذيب الاصول 4/511 - 514
الدرّة المنظومة 8/109 - 111
اين به جز شروحى است كه جداگانه درجلد 13 و 14 (شرح «آثار الباقية» تا شرح «يائيه» ابن فارض - حدود 1900 كتاب -) معرفى شده‌اند.
8- مؤلف در جلد ششم و هفتم، معرفى 1386 حاشيه بر كتابهاى مشهور و در جلد نهم (در چهار جلد) به توصيف ديوان اشعار 8488 شاعر و شرح حال مختصر آنان پرداخته است (كه اين خود يكى از مفصلترين و جامعترين كتابها در شناخت شاعران شيعه است، كه مانندش را سراغ نداريم).
9- در برخى موارد نيز به اظهار نظر روشن پيرامون مسأله مورد بحث مى‌پردازد؛ مثلاً ببينيد:
* درباره غلوّ و انگيزه انتصاب شيعه به آن: 4 / 356 - 357
* درباره جزيره خضراء: 5/107 - 108
* درباره مسئله تحريف قرآن: 3/311، 10/78 - 79، 20 / 189
* درباره صوفيه: 4/495، 6/486، 10/205، 24/190
ه كارهايى پيرامون كتاب:
از آن روز كه اين كتاب به دنياى مطبوعات پانهاد، مورد توجه بسيار پژوهشگران و شيفتگان دانش قرار گرفت و كمتر كسى است كه آن را مطالعه كرده و بر آن تعليقاتى ننوشته باشد (شيخ آقا بزرگ خود از بزرگانى همچون: آيت اللَّه نجفى مرعشى، علامه شيخ محمدعلى معلم حبيب آبادى، آيت اللَّه سيد محمدعلى قاضى طباطبايى و آيت اللَّه سيد على نقى نقوى لكهنوى در پايان الذريعه ج 6/399 ياد و سپاسگذارى كرده است.). در اينجا برخى از كارهايى را كه پيرامون «الذريعه» انجام گرفته است، بر مى‌شماريم:
1- اضواء على الذريعة. سيد عبدالعزيز طباطبايى‌
وى در اين كتاب به تكميل معلومات و مندرجات الذريعه پرداخته است. مثلاً: به تصحيح مطلب، يا ذكر تاريخ وفات مؤلف، يا ذكر نسخه مخطوط كتاب، يا اشاره *59* به چاپ و تحقيق كتاب (اگر كتاب با تحقيق جديد به چاپ رسيده باشد) يا نقل مقدارى از خطبه كتاب (اگر مخطوط مانده باشد)، يا اشاره به مقالاتى كه پيرامون كتاب مورد نظر نوشته شده و مانند آن، مى‌پردازد.(6) همانجا.
2- أعلام الذريعة. علينقى منزوى و ديگران (از خاندان مؤلف)
در اين كتاب - كه سر به دو جلد مى‌زند - تمام نامهايى كه در الذريعه به نحوى از انحا آمده، مطابق حروف الفبا فهرست گرديده است. اين كتاب به زودى به چاپ مى‌رسد.
3- ايضاح الطريقة. سيد محمود موسوى دهسرخى‌
مؤلف در اين كتاب بين الذريعه و كشف الظنون و ذيل آنرا جمع نموده و دو جلد از آن به چاپ رسيده است.
4- تبويب الذريعة. شهيد سيد احمد ديباجى اصفهانى (ش: 1399 ق)
مؤلف شهيد در اين كتاب - كه تنها جلد اول آن منتشر گرديد به فهرست موضوعى سه جلد اوليّه الذريعه، در بيست موضوع پرداخته است. اين موضوعات عبارتند از: اخلاقيات، ادبيات، ادعيه، اصول دين، اصول فقه، تاريخ، تراجم، تفسير، جغرافيا، حديث، ردود، رياضيات، سياست (شامل: قصه‌ها، رمانها، مقالات، خطبه‌ها، روزنامه‌ها و مجلاّت)، شروح، طبّ، فقه، فلسفه، متفرقات و مراثى.
5- تعليقات الذريعة. علينقى منزوى‌
نويسنده - كه فرزند بزرگ شيخ آقا بزرگ است و الذريعه به سعى و كوشش و پشتكار او منتشر گرديده -به هنگام چاپ كتاب در تهران به نوشتن تعليقات و پاورقى‌هايى بر آن پرداخته است. اين پاورقيها كه از جلد چهارم تا جلد بيست و پنجم به جز دو جلد سيزده و چهارده - ادامه دارد، شامل مطالبى در: تاريخ علوم، كتابشناسى، نسخه‌شناسى معرفى نامها، اصطلاحات علمى مى‌باشد و با توقيع «مصحح»، از پاورقيهاى مؤلف متمايز گرديده است.
6- تعليقات الذريعة. سيد عبداللَّه شرف الدين‌
وى درجلد اول «مع موسوعات رجال الشيعة»، ج 1، ص 1 - 428 به بررسى مجلدات مختلف الذريعه و تعليقات بر آن پرداخته است.
7- فهارس الذريعة. احمد منزوى‌
وى در پايان بسيارى از مجلدات الذريعه (ج 16 و 17 و 18 و 19 و 20 و 21 و 23 و 24 و 25) فهرست أعلام آن جلد را تهيه و تنظيم نموده است.
8- فهرست موضوعى الذريعه. تهيه و تنظيم از: واحد كامپيوترى مركز معجم فقهى آيت الللَّه العظمى گلپايگانى - ره -
در اين مركز، الذريعه را به كامپيوتر سپرده و آن را بر حسب موضوعات كتاب، مرتب ساخته و در ديسكت‌هاى كامپيوترى آماده ساخته‌اند.
9- مستدرك الذريعة. سيد عبدالعزيز طباطبايى‌
وى در اين كتاب به جمع و استدراك كتابهايى كه شيخ آقا بزرگ ذكر نكرده - چه مؤلفين آنها مقدم بر علامه تهرانى و چه مؤخر از او بوده باشند - پرداخته و حدود هشت هزار كتاب را جمع آورده است.(7) الذريعة، 6/399.
10- مصنفات شيعه. محمد آصف فكرت.
اين كتاب ترجمه و تلخيص الذريعه است، كه در *60* 6 جلد منتشر مى‌شود. مؤلف در اين كتاب تنها به ذكر اطلاعات كتابشناسى پرداخته و الذريعه را از ديگر مطالب - رجال، تراجم، شعر، اصطلاحات، خطبه‌هاى كتاب و... - پيراسته و كتابهايى را كه با عنوان «رسالة» يا «كتاب» - كه در حرف «ر» و «ك» ذكر شده‌اند - بوده و نيز كتابهايى را كه در جلد 26 الذريعه به عنوان مستدركات آمده است و هم كتابهايى را كه مؤلف در غير جاى خودش آورده، همه را در مكان مناسب جاى داده است. از اين كتاب تا كنون دو جلد منتشر شده است.
11- معجم مؤلفى الشيعة. على فاضل قائينى نجفى‌
وى در نوشتار خويش، الذريعه را برحسب ترتيب نام مؤلفان تنظيم نموده و در يك جلد در تهران به سال 1404 ق به چاپ رسانيده است (البته مؤلف با تمام كوششى كه نموده، كتابش خالى از نقص نيست و تنها با اندكى از بسيار بسنده نموده است).
(درباره ارتباط اين كتاب با الذريعه، نگاه كنيد: مجله نشر دانش، سال 5، شماره 6، ص 47).
12- نظرات فى الذريعة. دكتر مصطفى جواد بغدادى وى ديدگاههاى خويش پيرامون الذريعه را در شماره‌هايى از مجله «البيان» چاپ نجف، نگاشته است.(8) همان، 26 / 407.
13- مهذّب الذريعة، سيد احمد حسينى اشكورى‌
مؤلف در اين كتاب به تنقيح اصل و تكميل معلومات كتاب و افزودن كتابهاى ديگر - كه پس از تأليف و چاپ الذريعه منتشر شده‌اند و يا علامه تهرانى از آنها آگاه نشده بود - پرداخته است. شيوه كتاب اين چنين است: نام كامل كتاب و موضوع و لغت آن، اسم كامل مؤلف و تاريخ وفات او - يا تعيين زمان زندگى او - توصيف اجمالى كتاب (ابواب و فصول و تاريخ تأليف)، آغاز كتاب، چاپهاى كتاب، نسخ مخطوط مهم كتاب در كتابخانه‌ها، فهرست ترجمه‌ها، حاشيه‌ها، شرحها و گزيده‌هاى كتاب.(9) ريحانة الادب 1/22. و گفتار دانشمندان پيرامون الذريعة
پس از انتشار اين كتاب شريف، بسيارى از علما و بزرگان پيرامون آن قلم زدند و مقاله نوشتند، كه از باب نمونه به برخى از آنها اشاره مى‌كنيم:
1- مرحوم علامه ميرزا محمدعلى مدرس خيابانى مى‌نويسد:
«... پرواضح است كه احاطه بر مصنفات شيعه با اين همه تشتت و تفرق آنها كه در تمامى اقطار عالم در خانه‌ها و كتابخانه‌هاى خصوصى، ملّى و دولتى، در هر شهر و قريه و قصبه منتشر مى‌باشد، از محالات عاديه به شمار است. لكن اين علامه وقت، در اثر وقت ديانت و خدمت بر اسلاميت، با اهتمام تمام و عزم راسخ فتورناپذير، در انجام اين مرام مقدس دامن همت بر كمر زده و تا آنجاكه مقدور و ميسّر است، مساعى جميله مقتضيه از مسافرتها و استعلام از كتابخانه‌ها و مراجعه به فرستهاى آنها و مكاتبات و مراسلات متواله به بلاد بعيده و ديگر زحمات لازمه را در انجام اين خدمت سراپا سعادت، كه با مختصر انديشه كم و كيف آن در نظر *61* جلوه‌گر مى‌گردد، متحمل و طبقات اهل علم را رهين منت آن همه زحمات فوق التصور خود فرموده است...»(10) هزار كتاب پيرامون نماز، ص 35 به نقل از «الكلام يجرّ الكلام».
2- مرحوم آيت اللَّه حاج سيد احمد زنجانى مى‌نويسد:
«... آقا شيخ محسن تهرانى، معروف به شيخ آقا بزرگ است كه با تأليف كتاب «الذريعة»، كتب و تصانيف شيعه را با خصوصياتى كه دارند در دفتر تاريخ ضبط مى‌كند. مثلاً: فلان كتاب مصنفش كيست، و در چه تاريخ تأليف شده، و موضوعش چيست، و براى چه و براى كه نوشته شده، چاپ شده يا نشده، و اگر چاپ نشده نسخه خطى آن در كجا و كدام كتابخانه است، نسخه آن تمام است يا ناتمام، اصل است يا نه؟ همه اين خصوصيات را به قدر امكان ضبط مى‌كند... .»(11) الذريعة، مقدمه، جلد 1.
3- علامه بزرگ آيت اللَّه حاج شيخ محمدحسين كاشف الغطاء نوشته است:
«... خداوند متعال روح همت و پشتكار را در جانِ عالم علامه جامع علم و ورع، احياگر سنّتهاى دينى و ميراننده بدعتها برادر ما و دوست ما در راه خدا شيخ آقا بزرگ تهرانى برانگيخت و او بازوى همّت را به كمر زد و به اين خدمت قيام كرد و پس از تحمّل دشوارى سفرها وگشتن شهرها و صرف بسيارى از عمر شريفش در جستجوى كتابخانه‌ها و كتابها، نوشتار فراگير و جامعى تأليف نمود... كه وافى به غرض و برگرفته از جواهر كتب و خالى از حشو و زوايد بوده و دربر گيرنده كتابهاى شاذّ و نادر و مشهور و معروف شيعه است...»(12) الغدير، ج 11، ص «كا».
4- دكتر يوسف اسعد داغر... دانشمند مسيحى لبنانى - صاحب كتاب «دورالكتب العربية فى الخافقين» - مى‌نويسد:
«به خدا سوگند، اگر براى شيعه در قرن چهاردهم هجرى به جز علامه امينى و الغديرش، و علامه امين علاملى و اعيان الشيعه‌اش، و علامه سترگ شيخ آقا بزرگ تهرانى و الذريعه‌اش نبود، بى شك براى نشر افكار تشيع و رهنماى صاحبان انديشه كفايت مى‌كرد.»(13) مجله نور علم، شماره مسلسل 38، ص 40 - 43.
همچنين نوشتار استاد سيد مرتضى نجومى - دفاع از الذريعه - (14) يادنامه علامه امينى، جلد اول، مقاله «400 كتاب در شناخت شيعه». و مقاله استاد محمدرضا حكيمى در معرفى الذريعه(15) الذريعة، ج 1، مقدمه.و تقريظ علامه كبير ميرزا محمدعلى غروى اردو بادى بر الذريعه همه قابل ذكرند، كه براى گريز از اطناب از ذكر آنها صرف نظر شد.

منابع:
1- تبويب الذريعة. شهيد سيد احمد ديباجى (ش: 1399 ق). كتابفروشى اسلاميه، تهران، 1352 ش / 1393 ق.
2- ترجمه فهرست ابن نديم. مترجم: محمدرضا تجدد. تهران / 1348 ش.
3- الذريعة الى تصانيف الشيعة. شيخ آقا بزرگ تهرانى (م 1389 ق). چاپ سوم، دارالاضواء، بيروت (26 جلد).
4- ريحانة الادب فى تراجم المعروفين بالكنية او اللقب. ميرزا محمدعلى مدرس خيابانى (م 1373 ق) چاپ اول، انتشارات علمى، تهران (6 جلد).
5- الغدير فى التراث الاسلامى. سيد عبدالعزيز طباطبايى. دارالمؤرخ العربى، بيروت، 1414 ق / 1993 م.
6- الغدير فى الكتاب و السنّة و الادب. علامه شيخ عبدالحسين امينى نجفى (م 1390 ق) دارالكتب الاسلامية، تهران (11 جلد).
7- فهرس اسماء مصنّفى الشيعة (رجال النجاشى). ابوالعباس احمد بن على النجاشى (م 450 ق) تحقيق: محمدجواد نائينى. دارالأضواء، بيروت، 1408 ق. (2 جلد).
8- مجله مشكاة. فصلنامه بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، مشهد.
9- هزار كتاب و رساله پيرامون نماز. رضا استادى و ناصر الدين انصارى. ستاد اقامه نماز، تهران، 1370 ش .


صفحه 10

نسخه‌هاى خطى آيت اللَّه صفائى خوانسارى
زمانى نژاد على اکبر

فرست هزار و پانصد نسخه خطى، (اهدائى رهبر معظم انقلاب به كتابخانه آستان قدس رضوى)، رضا استادى، كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى، چاپ اوّل، 1373 ش، 472 ص، وزيرى.
تدوين فهرست نسخه‌هاى خطى كتابخانه به مثابه كليدى، امكان دستيابى به ميراث گذشتگان را در اندك زمان بيشتر مى‌سازد.
دريغا كه امر فهرست نگارى چندان مورد توجه مسؤولين و فرهنگ دوستان قرار نگرفته و با بى مهرى مواجه شده است. به گفته آگاهان، نسخه‌هاى خطى شيخ مفيد، ص 4). از اين رو، برخى از كتابهايى كه تاكنون تصحيح و چاپ شده اند از اعتبار و اتقان چندانى برخوردار نيستند و اين بدان خاطر است كه اطلاعِ محققين از نسخه‌هاى خطى در كتابخانه‌ها بسيار اندك و ناقص است. اگر چه به بركت انقلاب اسلامى تا حدّى اين نقيصه جبران شد، ولى مادامى كه فهرست نسخه‌هاى خطى تمام كتابخانه‌هاى عمومى و شخصى فراهم نيايد، نمى‌توان ميراث فرهنگى گذشتگان را حفظ، تصحيح و به جامعه فرهنگى عرضه كرد. همچنان كه شرط اصلى در شناسايى نسخه‌هاى خطى آن است. بنابراين هر كارى و هر تحقيقى بر مصنفات شيعه، بدون شناسايى نسخه‌هاى خطى عقيم و ناتمام است. از اين رو سزاوار است كه مسؤولين فرهنگى كشور تدابيرى اتخاذ كنند تا تمام نسخه‌هاى خطى پراكنده در سراسر كشور اعم از كتابخانه‌ها، مدارس، كتابخانه‌هاى شخصى، امامزاده‌ها و... در چهار مركز مهم يعنى قم، مشهد، تهران و اصفهان فراهم آيد و در اين چهار مركز نيز مسؤوليت نسخه‌هاى خطى تحت امر يك كتابخانه يا يك نهاد قرار گيرد.
*63* اكنون در حوزه علميه قم چندين كتابخانه شخصى بسيار نفيس و غنى وجود دارد. يكى از آن كتابخانه‌ها كه زبانزد فضلا و محققين است، كتابخانه مرحوم آيةاللَّه صفائى خوانسارى است. نفاست اين كتابخانه نيز به جهت علاقه و همت و كوشش دو نفر از علماى كتابشناس و اهل خبره يعنى مرحوم آية اللَّه حاج سيد احمد صفائى خوانسارى و فرزند برومندش حضرت آيةاللَّه سيد مصطفى خوانسارى است.
از آنجا كه مرحوم حاج سيد احمد صفائى خوانسارى درصدد بود كه كتاب كشف الاستار عن وجه الكتب و الاسفار(1) سه جلد از كتاب كشف الأستار عن وجه الكتب و الأسفار، اخيراً (در بين سالهاى 1409 - 1411) توسط مؤسسه آل البيت به زيور طبع آراسته شده كه در آينده به ده جلد خواهد رسيد. براى اطلاع بيشتر از اين كتاب رجوع كنيد به مجله نشر دانش، سال دهم، شماره دوّم، بهمن و اسفند 1368، مقاله از گوشه خوانسار. را (به سبك الذريعة آقا بزرگ طهرانى) تأليف كند و لازمه‌اش جمع آورى كتب و نسخه‌هاى خطى بود، از اين رو نسخه‌هاى خطى و چاپى بسيارى را گرد آورد و اين مقدمه‌اى شد براى تدوين كتاب كشف الاستار و نيز مخزنى براى حفظ ميراث فرهنگى شيعه.
پس از وفات مرحوم آيةاللَّه حاج سيد احمد صفائى خوانسارى (2) براى شرح حال مرحوم حاج سيد احمد خوانسارى رجوع شود به علماى معاصرين؛ ريحانة الادب؛ مقدمه كشف الاستار ج 1 / 27 - 9؛ گنجينه دانشمندان ج 5 / 51؛ تراجم الرجال ص 18 و 19؛ مقدمه كتاب فهرست هزار و پانصد نسخه خطى ص 10 - 5 و پيام حوزه، سال اوّل، شماره دوّم. در سال 1359 ه ق، آن كتابخانه به فرزندش مرحوم آيةاللَّه حاج سيد مصطفى صفائى خوانسارى منتقل شد كه بحق «وقع فى محله»، چرا كه مرحوم حاج سيد مصطفى نيز مانند پدرش توجه خاصى به آثار فرهنگى داشت و در حفظ و نگهدارى كتب خطى و چاپى پدر بسيار كوشا بود. وى در طول زندگى خود كه با عسرت و مشكلات بسيار همراه بود، در تكميل كتابخانه هرگز كوتاهى نكرد. بهترين شاهد بر اين مدعى اينكه دهها جلد از نسخه‌هاى خطى ناقص اين كتابخانه توسط ايشان استنساخ و تصحيح و مقابله شده و نيز كتابها و رساله‌هاى متعددى با استفاده از نسخه‌هاىِ خطى اين كتابخانه، تحقيق و چاپ شد.(3) براى شرح حال مرحوم حاج سيد مصطفى خوانسارى رجوع شود به آثار الحجة ج 2 / 76؛ آيينه دانشوران ص 236؛ گنجينه دانشمندان ج 2 / 138؛ مقدمه كتاب فهرست هزار و پانصد نسخه خطى ص 15 - 11 و پيام حوزه، سال اوّل، شماره دوّم. كه نزديك به هفت هزار جلد نسخه چاپى و هزار و پانصد جلد نسخه خطى داشت در معرض فروش قرار گرفت.
براى صيانت اين كتب از تطاولِ بيگانگان، ماجرا به مقام معظم رهبرى اطلاع داده شد و معظلم له نيز دستور دادند كه كتابهاى كتابخانه اعم از كتب خطى و چاپى خريدارى شود و نسخه‌هاى چاپى آن در حوزه علميه قم بماند و نسخه‌هاى خطى به آستان قدس رضوى اهدا گردد. با اين كار در واقع به خواست قلبى مرحوم حاج سيد مصطفى خوانسارى نيز جامه عمل پوشيده شد. زيرا ايشان مايل بودند كه نسخه‌هاى خطى به كتابخانه آستان قدس منتقل شود. اين كتابخانه يكى از كم نظيرترين و غنى‌ترين كتابخانه‌هاى شخصى بود كه توسط رهبر معظم انقلاب به كتابخانه آستان قدس رضوى اهدا شد.
اينك به برخى از نسخه‌هاى خطى اين كتابخانه به سرلوحهاى مذهّب تزيين شده است، كه چهارده نسخه آن قرآن مجيد و چندين نسخه آن ديوان اشعار و ديگر نسخه‌ها عبارتند از: نهج البلاغه، صحيفه سجاديه، صحيفه علويه و...(ص 396 و 397)
2- بيش از 70 مجلد از نسخه‌هاى اين كتابخانه، تاريخ كتابت و استنساخ آنها قبل از سال 1000 قمرى است. كه برخى از نسخه‌ها عبارتند از: قرآن، ايضاح المنافع، تحرير الاحكام، تذكرةالفقهاء، جامع المقاصد، الدروس، الذكرى، غايةالمراد، المبسوط، مختلف الشيعه، و...(ص 394 و 395)
3- بيش از 110 مجلد از نسخه‌هاى اين كتابخانه به دستخط علماى بزرگ شيعه مزيّن شده كه اسامى بعضى از علما عبارت است از: علامه مجلسى، محقق سبزوارى، شيخ حرّ عاملى، محمد بن مكى (نواده شهيد)، شيخ على (نواده شهيد ثانى)، صاحب رياض، صاحب روضات، *63* شيخ احمد احسائى، ملا محمدتقى برغانى، ميرزاى قمى، فاضل هندى، آقا جمال خوانسارى، شيخ جعفر كاشف الغطاء، فرهاد ميرزا، سردار كابلى، شيخ فضل اللَّه نورى، حاج آقا حسين بروجردى، علامه طباطبائى، آقا نجفى مرعشى و...(ص 389 - 391)
4- نزديك به 270 كتاب و رساله كه 50 مجلد از نسخه‌هاى خطى اين كتابخانه را تشكيل مى‌دهد، توسط مرحوم آية اللَّه حاج سيد احمد صفائى خوانسارى استنساخ شده است.
5- كتاب‌ها و رساله‌هاى فراوانى در بين نسخ خطى به چشم مى‌خورد كه توسط آيةاللَّه سيد احمد خوانسارى و برخى توسط فرزندش تصحيح و مقابله شده‌اند. يقيناً اين نوع تصحيحات و مقابله‌ها براى كسانى كه از فن تصحيح و تحقيق متون آگاهى دارند، كمتر از چهار ويژگى قبلى نيست.
6- بعضى از نسخه‌هاى خطى اين كتابخانه‌ها، نسخه منحصر به فرد است؛ مانند: كشف الأستار عن وجه الكتب و الاسفار و الجواهر المودعة و... .
به منظور تهيه فهرستى از كتب خطى تازه به دست آمده، دانشمند محترم جناب حجت الاسلام والمسلمين آقاى استادى، كار تهيه فهرست اين نسخه‌ها را برعهده گرفتند. جناب استادى خود در مقدمه فهرست ص 35 نوشته‌اند: «اين جانب داوطلب شدم كه فهرستى براى نسخه‌هاى خطى آن تهيه و آماده نشر سازم و خوشبختانه مورد موافقت قرار گرفت و اين فهرست در مدّت پنج ماه تنظيم و آماده نشر شد. تهيّه اين فهرست در مدتى اينقدر كوتاه بيشتر مرهون دو عامل بود: 1- شناسنامه‌هايى‌كه مرحوم آيةاللَّه آقا سيد مصطفى خوانسارى بر اين نسخه [ها] نوشته بودند. 2- وقت بالنسبه زيادى كه دراين پنج ماه به اين كار اختصاص داده شد.»
بدين ترتيب اين مهم با پيش قدمى و پشتكارى اين محقق محترم كه بيش از پنج ماه به طول انجاميد، خواسته اهل تحقيق و كتابشناسان و خبرگان برآورده شد.
همانطور كه از نام فهرست هويداست، اين كتاب شامل فهرست هزار و پانصد جلد نسخه خطى است كه در دو بخش تدوين يافته است: 1- نسخه‌هايى كه تنها شامل يك كتاب و يا يك رساله است. 2- نسخه‌هايى كه شامل دو كتاب و يا دو رساله و بيشترند كه به عنوان مجموعه‌ها ذكر مى‌شود.
از اين 1500 نسخه خطى، 1260 جلد شامل يك كتاب و يا يك رساله است، و 240 نسخه ديگر مجموعه‌هايى هستند كه حداقل دو كتاب و رساله و حداكثر شامل 44 رساله‌اند. (ص 291 - 293).
مقدمه فهرست در 36 صفحه تدوين يافته و در آن صورت اجازه‌اى كه جناب مؤلف محترم از مرحوم آيةاللَّه حاج سيد مصطفى صفائى خوانسارى درخواست كرده‌اند، مندرج است. مرحوم خوانسارى در اين اجازه 26 نفر از مشايخ خود را ذكر كرده و در ابتداى اجازه چنين آورده است كه: «..استجازني العالم الجليل و الناقد الخبير و المتتبّع البصير... الشيخ محمد رضا الاستادى الطهرانى دام مجده و توفيقه لحسن ظنّه بهذا العبد الحقير. و لمّا وجدته أهلاً لذلك و طلب منّى أن له رواية ماجازت لي روايته مما صنّفه و رواه علماؤنا الماضون و سلفنا الصالحون من...فأجزت له سلّمه اللَّه تعالى و ادام تأييده أن يروى عنّى جميع ماجازت لى روايته عن مشايخى العظام و فقهائنا الكرام و أساتيذي الأعلام الذين هم حصون الاسلام [و] بلغوا بضعاً و عشرى...» (ص 16 و 17)
در اين اجازه 26 نفر از مشايخ خود را ذكر كرده و لكن در اجازه ديگرى كه از مرحوم حاج سيد مصطفى به يادگار مانده است، اسامى 27 نفر از مشايخ خود ذكر شده كه عبارتند از:
1- مؤسس حوزه علميه قم، آيةاللَّه العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى، متوفاى 1355 ق (استادشان).
2- مرحوم حاج سيد احمد صفائى خوانسارى، متوفاى 1359 ق (والدشان.)
3- مرحوم آيةاللَّه حاج سيد ابوالحسن اصفهانى، متوفاى 1365 ق (استادشان).
4- آيةاللَّه العظمى حاج آقاى حسين بروجردى، متوفاى 1380 ق (استاد و ملازمشان).
5- آيةاللَّه آقا ضياء الدين عراقى، متوفاى 1361 ق.
6- آيةاللَّه حاج ميرزا محمد قمى، مشهور به فيض، متوفاى 1360 ق.
7- آيةاللَّه حاج ميرزا قمى، مشهور به فيض، متوفاى 1370 ق.
8- محدث مشهور حاج شيخ عباس قمى، متوفاى 1359 ق.
*65* 9- آيةاللَّه حاج شيخ محمد على قمى حائرى صفائى.
10- آيةاللَّه حاج سيد محمد باقر ابوتراب قزوينى، متوفاى 1365 ق.
11- آيةاللَّه ميرزا محمد على اصفهانى، مشهور به شاهد آبادى، متوفاى 1369 ق( استادشان).
12- آيةاللَّه حاج سيد محسن طباطبائى حكيم، متوفاى 1390 ق.
13- آيةاللَّه حاج سيد محمدتقى خوانسارى، متوفاى 1370 ق (استادشان).
14- آيةاللَّه آقا ميرزا رضى تبريزى، متوفاى 1360 ق.
15- آيةاللَّه حاج شيخ محمدحسين آل كاشف الغطاء، متوفاق 1373 ق.
16- آيةاللَّه حاج شيخ ميرزا محمد عسكرى طهرانى.
17- كتابشناس مشهور، حاج شيخ آغاز بزرگ طهرانى، متوفاى 1389 ق.
18- آيةاللَّه حاج سيد جمال موسوى گلپايگانى، متوفاى 1377 ق.
19- آيةاللَّه حاج شيخ على اكبر نهاوندى، متوفاى 1369 ق.
20- آيةاللَّه حاج سيد محمد كوه كمره‌اى تبريزى، متوفاى 1372 ق.
21- علاّمه حاج سيد عبدالحسين شرف الدين موسوى، متوفاى 1378 ق.
22- آيةاللَّه حاج شيخ ميرزا صادق تبريزى، متوفاى 1351 ق.
23- آيةاللَّه سيد محمدمهدى اصفهانى كاظمى، متوفاى 1391 ق.
24- آيةاللَّه العظمى حاج شيخ محمدرضا شاهى اصفهانى، متوفاى 1362 ق (استادشان).
25- مرحوم آيةاللَّه حاج سيد احمد زنجانى، متوفاى 1393 ق (همبحثشان).
26- مرحوم آيةاللَّه سيد شهاب الدين نجفى مرعشى، متوفاى 1411 ق.
27- مرحوم آيةاللَّه العظمى حاج سيد محمدرضا گلپايگانى، متوفاى 1414 ق. (ص 35 - 16)
در مقدمه فهرست، صفحات يازده و دوازده، اسامى دوازده نفر از علماى بزرگ حوزه علميه قم و نجف به عنوان اساتيد حاج سيد مصطفى صفائى ذكر شده، و نيز در صفات دوازده و سيزده، اسامى چهارده نفر از علمايى كه كتباً اجازه اجتهاد به مرحوم حاج سيد مصطفى داده‌اند، ذكر شده كه به جهت طولانى شدن مقاله از ذكر آنان خوددارى مى‌شود.
در مقدمه فهرست، صفحه هشت، از آيةاللَّه سيد احمد صفائى خوانسارى، هيجده كتاب و رساله نام برده شده كه در اين فهرست هزار و پانصد نسخه خطى، تنها سه كتاب آن مرحوم به نام‌هاى 1- كشف الاستار عن وجه الكتب و الاسفار 2- رساله در شرح حال اسعد بن عبدالقادر 3- السلافة البهية در شرح حال ابن ميثم، موجود است و بايد پيگيرى شود كه ساير تأليفات آن مرحوم به چه سرنوشتى گرفتار شده است. (صفحات 8 و 198 و 284 و 300)
همچنين در مقدمه فهرست، ص 13 و 14 چندين تأليف به مرحوم حاج سيد مصطفى صفائى خوانسارى نسبت داده شده كه تنها كتاب الجواهر المودعة و الذخائر الرهينه - كه كشكول است - در كتابخانه خودشان و جزء هزار و پانصد نسخه خطى شامل شش فهرست كارآمد و مفيد است:
1- فهرست نسخه‌هايى كه به دستخط علماء مزيّن شده كه حدود 110 نسخه است.
2- فهرست نسخه‌هايى كه به خط مرحوم حاج سيد احمد صفائى خوانسارى است كه حدود 270 كتاب و رساله كه بيش از پنجاه مجلد است.
3- فهرست نسخه‌هايى‌كه تاريخ كتابت آنها قبل از سال هزار قمرى است كه 72 نسخه است.
4- فهرست نسخه‌هايى‌كه سرلوح زرين دارد و مذهَّب است كه 62 نسخه است.
5- فهرست نام كتابها و رساله‌ها به ترتيب حروف الفبا.
6- فهرست نام مؤلفان و تأليفات هر كدام.
با اين فهارس شش‌گانه استفاده از اين كتاب براى محققين بسيار آسان خواهد بود.
البته ممكن است نقصهاى جزيى و مطبعى در كتاب فهرست وجود داشته باشد، كما اينكه مؤلف در مقدمه فهرست، ص 36 فرموده‌اند: «واضح است كه تنظيم فهرست هزار و پانصد نسخه خطى در مدتى كوتاه، عوارضى هم دارد مانند رخ دادن برخى اشتباهات، كامل نبودن برخى از كتابشناسيها و نسخه‌شناسيها. اما به نظر مى‌رسد تحمل اين كمبودها به مراتب اولويت دارد بر اين *65* كه اين نسخه‌ها بدون فهرست منتشر شده و در مخزن كتابخانه براى سالهاى متمادى بدون استفاده محققان بماند». همچنين در پاورقىِ فهرست، ص 42 آمده: «در اين فهرست نسبت به معرفى قطع نسخه‌ها بنابر تسامح بوده است، مثلاً گاهى وزيرى بزرگ را رحلى و يا وزيرى كوچك را خشتى و... خوانده‌ايم».
در خاتمه چند پيشنهاد درباره اين نسخه‌هاى خطى و ساير نسخه‌هاى خطى فهرست نشده ارائه مى‌شود:
1- سزاوار است كه آن مجموعه از اين نسخه‌هاى خطىِ اهداء شده، به نام آيةاللَّه صفائى خوانسارى يا به نام مقام معظم رهبرى به طور جداگانه‌اى در مخزن كتابخانه آستان قدس رضوى نگهدارى شود، تا تشويق و ترغيبى براى ديگران باشد و نيز آيندگان بدانند كه چه كسانى براى حفظ ميراث فرهنگى و خدمت به فرهنگ مسلمين چه تلاش‌هاى خستگى ناپذيرى كرده‌اند.
2- اگر پيشنهاد اوّل عملى نشود قهراً اين مجموعه هزار و پانصد نسخه خطى با ساير نسخه‌هاى خطى آستان قدرس رضوى فهرست خواهد شد كه در نتيجه اين فهرست هزار و پانصد نسخه خطى كارآمد نخواهد بود. امّا براى استفاده صددرصد از اين فهرست پيشنهاد مى‌شود: زمانى كه شماره فهرست كتابخانه آستان قدرس رضوى به عدد ويژه همچون 16000 يا 17000 رسيد، دنباله فهرست را با ارقام اين فهرست هزار و پانصد نسخه خطى منظور بدارند، و با احتساب (1500 + عدد ويژه) دنباله فهرست را شماره گذارى كنند. مثلاً اگر رقم 16000، عدد ويژه ما باشد با يك نگاه معلوم مى‌شود كه مراد از ارقام (16001 و 17000 و 17500) نسخه‌هاى شماره (1 و 1000 و 1500) فهرست هزار و پانصد نسخه خطى است.
و بدين ترتيب مشكل موضوعى بودن فهرست آستان قدس رضوى را نيز مى‌توان حل كرد.
3- از تمام عالمان دينى و مشتاقان ميراث فرهنگى درخواست مى‌شود كه اگر از نسخه‌هاى خطى علماى گذشته اطلاعى دارند، آنها را به كتابخانه‌هاى عمومى كشور معرفى كرده تا مورد معامله قرار گيرد. و يا لااقل فيلمى از آن نسخه‌ها گرفته شود تا از گزند حوادث محفوظ بمانند.
4- از علمايى كه كتابخانه شخصى دارند و نسخه‌هاى خطى فراوانى تحصيل كرده‌اند تقاضا مى‌شود كه محبت فرموده، فهرستى براى نسخه‌هاى خطى خودشان تهيه كنند و در يك مجله علمى به چاپ برسانند تا زحمات چند دهه‌اى كه براى حفظ اين نسخه‌هاى خطى كشيده‌اند با وفاتشان از بين نرود، و در زمان حياتشان مورد استفاده محققين و پژوهشگران قرار گيرد.
5- از تمام فضلا و علما درخواست مى‌شود كه نسخه‌هاى خطىِ استاد و شهر و روستاى خود را كه در مدرسه و امام زاده و مسجد و... است، شناسايى كنند و به كتابشناسان اهل خبره اطلاع بدهند تا فهرستى از آن نسخه‌هاى پراكنده نوشته شود؛ هر چند تعداد آن نسخه‌هاى خطى بسيار اندك باشد، چرا كه كيفيّت اين ميراث مكتوب مورد نظر است نه كميّت نسخه‌ها. چه بسا چند نسخه خطى نفيس و قديمى در روستايى دور افتاده، بهتر از هزاران نسخه خطى غير نفيس در مركز باشد.
6- از كتابخانه‌هاى عمومى كشور انتظار مى‌رود، از آنجا كه ممكن است تهيه فهرست تفصيلى نسخه‌هاى خطى ساليان متمادى - حتى بيش از 20 سال - طول بكشد، ترتيبى اتخاذ نمايند تا فهرست اجمالى از تمام نسخه‌هاى خطى كتابخانه را منتشر كنند. اين عمل در اندك زمان و با كمترين بودجه مى‌تواند بيشترين نفع را براى جامعه فرهنگى به همراه داشته باشد. البته اين عملِ خداپسندانه، توسط كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى انجام گرفت و اينك «فهرست الفبائى كتب خطى كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى» همچون دسته گلى در بين عالمان اهل خبره و كتابشناسان و فهرست نگاران و محققان و فضلا و در ميان ساير فهارس نسخ خطى درخششى ويژه دارد.
براى نمونه آيا سزاوار است كه حدود بيست هزار نسخه خطى فهرست نشده در كتابخانه حضرت مرعشى نجفى (ره) وجود داشته باشد، ولى هيچ گونه فهرستى ولو اجمالى از آنها در دست نباشد. همچنين بيش از ده هزار نسخه خطى در كتابخانه حضرت آيت‌اللَّه گلپايگانى وجود دارد كه خوشبختانه فهرستى از آن نسخ خطى تهيه شده است كه اميدواريم هر چه سريعتر به زيور طبع آراسته شود تا ميراث فرهنگى ميراثى جاويدان باقى بماند.




صفحه 11

نگاهى به تاريخ كتابخانه‌هاى مساجد
سلطانى محمدعلى


تاريخ كتابخانه‌هاى مساجد. محمد مكى سباعى. ترجمه محمد عباسپور - محمد جوادى مهدوى. ويراسته حسن لاهوتى، (چاپ اوّل، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1373 ش) 272 ص، وزيرى.
از آغاز پيدايش اسلام بر اساس توصيه‌هاى قرآنى و تأكيد پيامبر اكرم (ص) آموزش جزو بخش اجتناب‌ناپذير زندگى فردى و اجتماعى مسلمانان گشت و به تبع آن كتاب جايگاه بلندى در فرهنگ دينى مسلمانان يافت. پيدايش نويسندگى و به وجود آمدن كتاب و رويكرد مسلمانان به اين مقوله موجب پيدايش كتابخانه‌هايى‌در جهان اسلام گشت و اين براى مسلمانان موجب افتخار و سربلندى به حساب مى‌آيد. جايگاه نخستين كتابخانه همچون ديگر مقوله‌هاى فرهنگىِ مسلمانان، در مسجد بود. مسجد اولين مركز گردآورى كتب، و قرآن نخستين كتاب اين كتابخانه‌ها بود. بررسى تاريخ پيدايش و روند تاريخى كتاب و كتابخانه درجهان اسلام مقوله‌اى خواندنى است و همّت بزرگمردانِ كتاب آشنا و دلسوزى را مى‌طلبد تا غبار گذر زمان را از چهره آن بزدايند و گذشته درخشان كتابدوستى مسلمانان را به نسل امروز مسلمانان فرانمايند تا غيرت دينى و اصالت فرهنگى مسلمانان بار ديگر شكوفايى گيرد. در اين راستا آقاى دكتر محمد مكى سباعى گامى - هر چند كوتاه - برداشته و به تحرير تاريخ كتابخانه‌هاى مساجد پرداخته است. اين كتاب كه توسط اين نويسنده عرب زبان به انگليسى نگاشته شده، با دو ترجمه در سالهاى 72 و 73 يكى از سوى سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى، با ترجمه آقاى دكتر على شكوئى و ديگرى از طرف بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، با ترجمه آقايان محمد عباسپور و محمد جواد مهدوى چاپ و نشر يافته است. اين دو ترجمه از جهت فصل بندى و مطالب، اختلاف قابل توجّهى دارند و با توجّه به اختلاف نام اصلى كتاب در برگه شناسه‌هاى ضميمه كتاب، چنين پيداست كه مترجمان دو چاپ مختلف را براى ترجمه برگزيده‌اند و مؤلف محترم در طبع جديد اصلاحاتى را اعمال كرده كه در چاپ قبلى نبوده است. از اين روى كتاب در چاپ آستان قدس رضوى *68* داراى شش فصل و در چاپ سازمان مدارك فرهنگى داراى نه فصل و يك مقدمه تفصيلى در معرفى محتواى كتاب است. كتاب در ترجمه آقايان عباسپور و مهدوى، روانتر و زيباتر و در ترجمه آقاى شكوئى پر مطلب و در عين حال با عباراتى سنگينتر ارائه شده است. گويا آقاى شكوئى از متنى بهره گرفته كه از سوى مؤلف اصلاحاتى پذيرفته است، ولى از نقص بزرگى رنج مى‌برد و آن ترجمه نكردن پاورقيها و منابع كتاب است. اين منابع چون غالباً عربى و در دسترس است، ترجمه آن مى‌توانست موجب بهره‌گيرى فراوانى شود. ايراد ديگر ترجمه آقاى
شكوئى در ناتوانى وى در يافتن معادلهاى مناسب و روان و با كمى جسارت در به دست دادن ترجمه درست و صحيح است.
اشتباهاتى كه در ترجمه آقاى شكوئى به وجود آمده، گاه چنان روشن و واضح است كه براى نويسنده آشنا به تاريخ اسلام، افتادن در دام چنين اشتباهاتى بسيار بعيد مى‌نمايد؛ براى نمونه در صفحه 23 در نقل قول پيدرسن در خصوص اولين مسجد بنا شده توسط مسلمانان، چنين مى‌آورد:
«مسجد پيامبر در مدينه تنها مسجدى نيست كه در زمان زندگى او ساخته شده است و بر طبق روايات اولين مسجد قبا ناميده شد. قبا دهكده‌اى از توابع مدينه بود، پيامبر در زمان هجرت خود با يكى از نزديكان خود به نام «عمر بن عوف» در آنجا اقامت كرده بود...»
همين عبارت را آقايان عباسپور و مهدوى چنين ترجمه كرده‌اند: «مسجد پيامبر تنها مسجد و حتى بنابر روايات اولين مسجدى نبود كه در حيات پيامبر توسط مسلمانان ساخته شد بلكه گفته‌اند كه اولين مسجد مسجد قبا بوده است پيامبر به هنگام هجرت خود در اين روستا كه در حومه مدينه جاى دارد، نزد بنى عمر بن عوف توقف كرد...»
پيداست كه ترجمه آقاى شكوئى داراى ايراد تاريخى است و اگر پيدرسن هم چنين اشتباهى مى‌كرد، آقاى مكّى كه در عربستان به دنيا آمده و بزرگ شده، چنين اشتباهى را مرتكب نمى‌شد و به فرض كه هر دو چنين اشتباهى را مرتكب مى‌شدند، بر آقاى شكوئى لازم بود تذكر دهد.
نمونه ديگر اين عبارت است كه در مورد كلاسهاى تشكيل شده در مساجد در زمان پيامبر(ص) است كه در صفحه چهار از مقدمه آمده است: «... بعضى مواقع پيامبر خود گروهها را بازديد و بررسى مى‌كردند و اگر متوجّه نوعى عدم تباين و ناسازگارى مى‌شدند فوراً اقدام به اصلاح آن مى‌كردند...» كه ظاهراً عدم تباين و ناسازگارى نياز به اصلاح ندارد و احتمالاً مراد متن نوعى تباين و ناسازگارى بود.
از اين رو در اين نوشته از ترجمه آقاى شكوئى صرف نظر شده و به معرفى ترجمه آقايان عباسپور و مهدوى پرداخته خواهد شد.
آقاى مكّى در آغاز كتاب خود اشاره‌اى كوتاه و گذرا به اهميت كتابخانه‌هاى مساجد جهان اسلام مى‌كند و ضرورت بحث در اين مقوله را مى‌نماياند. آنگاه در فصل اول نقش مسجد را از ديدگاه عبادى، اجتماعى، سياسى و آموزشى نشان مى‌دهد. مؤلف در اين فصل تأكيد مى‌كند كه مسلمانان به مسجد تنها به عنوان محل عبادت نمى‌نگرند بلكه آن را مركزى براى سامان بخشيدن به زندگى دنيوى و اخروى مى‌دانند و آنگاه ضمن بيان ويژگيهاى معمارى مساجد اوليه از مكانهاى جانبى مساجد نظير: منبر، محراب، مناره، وضوخانه، كرسى، رحل، دكّه، كفشدارى و محل شمع، ياد مى‌كند و نظراتى را در مورد علل پيدايش آنها مى‌آورد.
در نقش اجتماعى مسجد از آن به عنوان محلى براى برگزارى اعياد، عزادارى، شعر خوانى، اعتكاف، طلب شفا و كرامت، سرپناه فقرا، غريبان و مسافران، مدرسه، محل اطعام، كتابخانه و حتّى محل داد و ستد نام مى‌برد و براى اثبات آن از حوادث تاريخى بهره مى‌گيرد. در نقش سياسى مساجد از بهره‌گيرى پيامبر اكرم، خلفا و حاكمان اسلامى از مسجد همچون محلى براى تشكيل جلسات مشاوره، اعزام نيرو به جبهه‌ها، تبليغات سياسى و مذهبى و حتى جايى براى لعن و سب علنى مخالفان، ياد كرده و نقش مسجد را در سرنوشت مسلمانان روشن مى‌كند. در *69* نقش آموزشى بهره‌گيرى پيامبر(ص) از مسجد را به مثابه مركزى براى آموزش و پى‌گيرى اين سنت حسنه از طرف جانشينان وى يادآور شده و پيدايش حلقه‌ها و زاويه‌ها را در سالهاى بعد، از آثار آموزشى مساجد مى‌داند. وى يادآور مى‌شود كه در مساجد تنها موضوعات دينى تدريس نمى‌شد، بلكه علوم محض نيز در مساجد طرح و مورد كنكاش قرار مى‌گرفت.
در فصل دوم مؤلف به پيداييش كتاب در جامعه اسلامى مى‌پردازد و تأكيد مى‌كند كه پيامبر اكرم(ص) خود نويسنده پركارى بود كه بين دويست تا سيصد سند به املاى وى از او باقى مانده است. وى نخست از ابزارى كه مسلمانان در آغاز جهت تهيه كتاب بهره مى‌گرفتند، ياد مى‌كند و سپس از آشنايى مسلمانان با كاغذ و سير تاريخى جغرافياى اين ابزار مهمّ كتابت سخن مى‌گويد. ورّاقى را از پى آمدهاى آشنايى مسلمانان با كاغذ مى‌داند و نقش ورّاقان را در گسترش فرهنگ كتاب باز مى‌كند. آنگاه به جريان تأليف كتاب مى‌پردازد و از نويسندگان نخستين در جهان اسلام ياد كرده، نقش قرآن در تشويق مسلمانان به نگارش را بازگو مى‌كند و در ادامه به تبيين رونق اين شغل در قرن اوّل اسلام مى‌پردازد.
در فصل سوم از پيدايش كتابخانه‌ها سخن به ميان مى‌آيد. اين فصل كوتاه به پيشينه تاريخى كتابخانه‌هاى مساجد پرداخته و با آوردن مثالهايى، انگيزه مسلمانان در ايجاد كتابخانه را بيان مى‌دارد و جريان وقف قرآن را نطفه پيدايش كتابخانه دانسته و از شخصيت‌هايى‌كه مصاحفى را به مساجداهدا كردند و بنيان كتابخانه‌ها را از اين طريق پى افكندد، ياد مى‌كند.
فصل چهارم به تاريخ كتابخانه‌هاى مساجد اختصاص دارد. مؤلف اين فصل را بر طبق موقعيّت جغرافيايى به دو گروه تقسيم كرده است؛ كتابخانه‌هاى اسپانياى مسلمانان و شمال افريقا و كتابخانه‌هاى خاور نزديك عربى. در گروه اوّل از كتابخانه‌هاى مساجد اندلس، مراكش، تونس، الجزائر، ليبى و مصر بحث كرده و در گروه دوّم از كتابخانه‌هاى مساجد شام، عربستان و عراق سخن گفته است. همان گونه كه از اين تقسيم بندى به دست مى‌آيد، مؤلّف محترم بخش مهمى از جهان اسلام و كتابخانه‌هاى مساجد آن را يا به علّت فقدان منابع تحقيقى يا به انگيزه عرب نبودن ساكنان آن و يا به هر دليل ديگر از نظر دور نگاه داشته است. ياد كردن از كتابخانه‌هاى مساجد و چشم پوشى از كتابخانه‌هاى مساجد تركيه عثمانى كه ساليان سال به نام خلافت اسلامى مورد توجه دانشمندان و نويسندگان بود و نيز كتابخانه‌هاى مساجد ايران كه روزگارى دراز يكى از دو قطب مهم جهان اسلام بوده و هست و نيز كشورهاى مسلمان تحت سيطره شوروى سابق، همچنين كشورهايى نظير افغانستان، پاكستان و خاور دور بدور از انصاف علمى است. مترجمان محترم نيز چه به دليل بسنده كردن به ترجمه كتاب و چه به دليل فرصت نيافتن و يا دسترسى نداشتن به منابع، تلاشى در جهت رفع اين نقيصه در شكل پاورقى انجام نداده‌اند. به هر حال مطالعه اين فصل از كتاب آقاى مكّى در كنار اطلاعات فراوانى كه به دست مى‌دهد تا حدودى نقش انديشه شيعى را در گسترش كتاب و كتابخانه بيان مى‌دارد، گرچه مؤلف در صدد اين مهم نبود. امّا امثله فراوانى كه آورده به طور التزامى اين مطلب را مى‌رساند.
فصل پنجم، فعاليت كتابخانه را مى‌نمايد در اين فصل، نويسنده، نخست از محل وقوع كتابخانه در مساجد بحث كرده و آنگاه مبحث نامگذارى كتابخانه را مطرح كرده و توضيح مى‌دهد كه غالباً به نام همان مساجد نامگذارى و در مواردى هم نام مؤسس و يا خدمتگذارى كه نقش مهم در حفظ، پيشبرد و ترقى كتابخانه داشت، بر كتابخانه اطلاق مى‌گشت. وى زير عنوان تاريخ تأسيس و يا توسعه كتابخانه‌ها از انگيزه‌هاى چنين كارى ياد كرده و شيوه‌هاى توسعه از قبيل جريان استنساخ كتاب، وقف كتابخانه‌هاى شخصى، خريد و اهدا را توضيح مى‌دهد و ضمن يادآورى حجم چشمگير پاره‌اى از كتابخانه‌هاى مساجد، از تنوّع موضوعات كتب سخن مى‌گويد.
در ادامه فعاليت كتابخانه‌هاى مساجد از جريان تنظيم كتابها و آسان سازى بهره‌گيرى از آن كه توسّط فهرست‌نگاران انجام مى‌گرفت و نيز وجود اطاقهاى *70* مطالعه و عرضه كتاب براى مطالعه در شكل امانت نام مى‌برد.
مؤلف در فصل ششم كه آخرين فصل كتاب است، از بلايايى كه دامنگير كتابخانه‌هاى مساجد شده، بحث مى‌كند. وى نخست از آثار منفى فرهنگى استعمار سخن مى‌آورد و از دور شدن جهان اسلام از زندگى واقعى و پناه جستن به انزوا در عرصه دانش و فرهنگ كه بواقع بازتابى از سلطه استعمار بود، ياد كرده و نتيجه آن را منحصر شدن مراكز علمى در مباحث فقهى، اصولى، ادبيات و حديث مى‌داند. اين انحصار به نوبه خود اثر منفى شديدى در وضع كتابخانه‌ها داشت، يعنى بسيارى از كتب ارزشمند قربانى تصفيه‌هايى‌گشت كه زاييده انديشه مزبور بود و در نتيجه كتب علمى مسلمانان از كتابخانه‌ها بيرون ريخته شد و گاه طعمه حريق و يا كالاى پرمشترى دلاّلان غربى گشت. غربيان نيز فرصت را غنيمت شمرده و كتابخانه‌هاى خويش را از كتب انديشمندان مسلمان انباشتند و اين غير از آن بخش از كتابهايى بود كه در آغاز تجاوز غربيها، يا طعمه حريق گشت يا زير آوار خرابيهاى مساجد مدفون و نابود شد. درگيريهاى فرقه‌اى و مذهبى و نيز حاكمان جاهلى كه ابزار دست تعصب مى‌شدند، بلاى ديگرى بود كه مؤلف از آن ياد كرده است. از نوشته آقاى مكى چنين بر مى‌آيد كه در اين نوع اخير از تجاوز به ساحت كتابخانه‌ها، كتب شيعه بيشتر از آثار ديگر فرق مذهبى دستخوش غارت و تجاوز شد. اينها افزون بر بلاياى طبيعى است كه مؤلف از آن ياد كرده است. زلزله، سيل، آتش سوزى، موريانه و دهها عامل طبيعى ديگر بلايايى بودند كه بر كيانِ كتابخانه‌هاى جهان اسلام، وارد آمد.
مترجمان پاورقى مطالب را در پايان كتاب آورده‌اند كه به نظر مى‌رسد شيوه چندان مطلوبى نباشد. افزودن كتابنامه و نيز نمايه به آخر ترجمه كار شايسته‌اى است.
اين كتاب با وجود حجم كم قدمى قابل تقدير در راستاى معرفى كتابخانه‌هاى مساجد است. اميد است با همت نويسندگان و محققان پر تلاش اين قدمها، مستدام باشند.



صفحه 12

گفتگو


گذشته و حال فهرستنگارى‌
عالمان بزرگ و مرزداران انديشه اسلامى و فرهيختگان تربيت يافته در مكتب اسلام، در درازاى سده‌ها براى تبيين حقايق دين و تفسير معارف قرآن و حراست از فرهنگ آن، بسيار كوشيدند و از بام تا شام زندگى را به پژوهش و نگارش بسر آوردند و بدين سان ميراث گرانقدر مكتوب فرهنگ اسلامى را غنا بخشيدند.
متأسفانه بسيارى از اين آثار در گذرگاه زمان در اثر حوادث روزگار و فرازها و فروديهاى زمانه از بين رفته است. بخش عظيمى نيز در كتابخانه‌هاى عمومى و شخصى، غبار فراموشى بر چهره دارند و از چگونگى آنها نشانى نيست. فهرستنگارى اين آثار براى شناساندن اين ميراث گرانسنگ و اطلاع رسانى به عالمان و محققان، گامى است بس بلند و فاخر كه حوصله‌اى عظيم، عشقى بيكران و توش و توانى استوار مى‌طلبد. خوشبختانه كسان معدودى از عالمان بر ضرورت اين خدمت فرهنگى توجه كرده و براى سامان بخشيدن بدان كمر همت بربسته‌اند.
در اين شماره مجله، كه ويژه كتاب و كتابخانه است، بانيان مجله پرسشهايى درباره فهرست و فهرستنگارى و چندى و چونى آن از عالمان اين حوزه كرده‌اند. برخى از بزرگواران را فرصت پاسخگويى نشد و برخى از سر لطف به سؤالها پاسخ دادند. با تشكر از اساتيد گرامى، آقايان رضا استادى و سيّد محمّدباقر حجتى و سيّد احمد حسينى اشكورى كه در اين گفتگو شركت كردند، اينك به ترتيب الفبايى نام اين بزرگواران، متن پاسخها را مى‌آوريم. آينه پژوهش‌ سؤال اوّل: انگيزه روى آوردن حضرتعالى به رشته فهرست نگارى چه بوده است؟ استادى:
اگر دانشجويى در كار تحقيق خود به نسخه كتابى نياز داشته باشد و بداند كه در فلان كتابخانه هست، امّا هنگامى كه به آن كتابخانه رجوع كند، به او بگويند بله اين كتاب را داريم اما بايد خودتان آن را پيدا كنيد، زيرا نسخه‌هاى اين كتابخانه هيچ نوع فهرست و گروه بندى ندارد، و او وارد مخزن شود و با صرف وقت فراوان، نتيجه‌اى نيز نگيرد، حتماً چنين شخصى ضرورت فهرست را براى كتابخانه احساس مى‌كند و شايد در طول اين جستجو و صرف وقت بى نتيجه، چند بار خود زمزمه كند اى كاش اين كتابخانه فهرستى داشت و مرا از اين سردرگمى نجات مى‌داد.
بند دوبار گرفتار اين دردسر شدم. يك بار به كتابخانه ملّى (تهران، خيابان قوام السلطنه سابق) رجوع كردم و گفتم به كتابى نيازمندم كه در فلان تاريخ اجازه چاپ آن گرفته شد و از اين رو حتماً نسخه آن بايد در اين كتابخانه موجود باشد. پس از عدم دستيابى، پاسخ دادند شايد جزء كتابهايى باشد كه در انبار است. آنگاه با تقاضاى اينكه به انبار بروم و با زير و رو كردن كتابها، شايد كتاب مورد نظر را پيدا كنم موافقت شد، به انبار رفتم و هر چه تلاش كردم به نتيجه نرسيد و مأيوس به خانه بازگشتم.
بار ديگر به نسخه خطى كتاب «الطرائف» سيد بن طاووس - رضوان اللَّه تعالى عليه - نياز داشتم كه در كتابخانه مدرسه فيضيه قم موجود بود. هنگامى كه به آنجا رجوع كردم، فرمودند: همه نسخه‌هاى خطى اين كتابخانه فهرست ندارد و آن تعداد هم كه فهرست شده با *72* بقيه نسخه‌ها مخلوط گشته است؛ اگر مايل باشيد مى‌توانيد خودتان به مخزن برويد و نسخه مورد نظرتان را پيدا كنيد. اما در مخزن نيز هرچه كتابها را اين طرف و آن طرف كردم به مقصود نرسيدم كه نرسيدم.
اينجا بود كه تصميم گرفتم نسخه‌هاى خطى كتابخانه مدرسه فيضيه را فهرست كنم و به اين منظور دو نفر از علما را كه به حقير لطفى داشتند، واسطه قرار دادم تا سرپرست محترم كتابخانه با پيشنهادم موافقت كرد و كار فهرست نگارى من از اينجا رسماً شروع شد.
البته بنده سالها پيش از آغازِ تأليف فهرست نسخه‌هاى خطى فيضيه، با كتاب و نسخه‌هاى خطى سروكار داشتم و اصولاً طلبگى من با رفت و آمد به كتابفروشيهاى قديمى تهران و قم و غيره و خريد و فروش و تعويض و شناسايى كتاب و نسخه آغاز شده بود و ادامه داشت. از روزى كه فهرست نگارى را شروع كردم تا اين تاريخ، فهرست‌هاى زير توسط اينجانب تأليف و نشر شده است:
1- فهرست صد و شصت نسخه خطى.
2- فهرست نسخه‌هاى خطى كتابخانه مدرسه حجتيه قم (هفتصد نسخه).
3- فهرست نسخه‌هاى خطى كتابخانه مدرسه فيضيه (2200 نسخه در دو جلد).
4- فهرست نسخه‌هاى خطى كتابخانه مسجد اعظم قم (4000 نسخه).
5- فهرست نسخه‌هاى خطى كتابخانه مدرسه آيت اللَّه گلپايگانى قم (2400 نسخه در دو جلد).
6- فهرست نسخه‌هاى خطى كتابخانه مدرسه مروى در تهران (1000 نسخه).
7- فهرست نسخه‌هاى خطى آقا سيد مصطفى خوانسارى (اهدايى رهبر معظم انقلاب به كتابخانه آستان قدس رضوى 1500 نسخه).
8- فهرست نسخه‌هاى خطى كتابخانه چهل ستون تهران (آشنايى با چند نسخه خطى).
10- فهرست نسخه‌هاى خطى كتابخانه حسينيه شوشتريهاى نجف تأليف آقاى اسماعيليان و تنظيم‌
اينجانب (1000 نسخه).
11- فهرست نسخه‌هاى خطى مدرسه حجازيهاى قم (1500 نسخه).
12- فهرست نسخه‌هاى خطى مرحوم آيت اللَّه طبسى حائرى در قم (500 نسخه).
13- فهرست نسخه‌هاى خطى مرحوم آيت اللَّه حجّت در قم.
14- فهرست نسخه‌هاى خطى مرحوم آيت اللَّه حاج شيخ على خوانسارى قم (150 نسخه).
15- فهرست نسخه‌هاى خطى كتابخانه امامزاده هلال آران كاشان (200 نسخه).
16- فهرست دويست و سى نسخه خطى كه چندى پيش زيارت كرده و فهرست نموده‌ام و اخيراً در مجله نور علم قم چاپ شد.
و اكنون هم با اينكه مشغله‌ام كم نيست، اگر متوجه شوم مجموعه‌اى در جايى هست كه فهرست ندارد، از اينكه در حدّ وسع خود وقت بگذارم و براى آن مجموعه فهرستى - گرچه ناقص - تنظيم كنم، هيچ ابائى ندارم و براى اينكه معلوم باشد كه اين كار معلول عشق و علاقه است، عرض مى‌كنم فهرست‌نويسى برايم درآمدى نداشه است؛ زيرا از اين شانزده فهرست، يازده را مجانى انجام داده‌ام و در بقيه اگر حق التأليف هم گرفته‌ام جز در يك مورد خيلى ناچيز بوده است. حجتى:
انگيزه اينجانب در فهرست نگارى به سال 1339 ه ش باز مى‌گردد. هر چند كه نمى‌توانم روى آوردنم به اين كار را نتيجه عاملى بنامم كه درخور احراز عنوان «انگيزه»باشد؛ چرا كه در اين سال علاوه بر آنكه در مدرسه مروى تهران سرگرم تحصيل علوم دينى (درس خارج فقه و اصول فقه و فلسفه) بودم، در دانشكده الهيات و معارف اسلامى و دانشگاه تهران، آخرين سال تحصيل در دوره دكترى «معقول = حكمت و فلسفه اسلامى» را پشت سر مى‌گذاردم و هيچ اشتغالى جز تحصيل در حوزه و دانشگاه و يا تدريس در مدرسه مروى نداشتم، و امرار معاش با درآمد مدرسه مروى - كه ماهانه از پنجاه تومان فراتر نمى‌رفت - براى اين بنده بسيار *73* دشوار مى‌نمود. تا آن هنگام به علت عدم بضاعت مالى هنوز تأهل اختيار نكرده بودم، و دوست نداشتم به كارى غير علمى براى تأمين هزينه معاش روى آورم. هر چند همگى همسالان و اَقران اين بنده سالها قبل از آن به شغل دبيرى و امثال آن دست يازيدند، و بسيارى از آنها - جز شمارى چند كه از تعداد انگشتان يك دست تجاوز نمى‌كرد - به اصطلاح «تغيير لباس» دادند. مسجد و محرابى هم نداشتم و به توصيه مرحوم والدم - اعلى اللَّه مقامه الشريف - راه منبر و خطابه را نپيمودم؛ چون مى‌فرمود قبل از آنكه در علوم دينى به مراحل مناسبى برسى خود را از مطالعه و تحقيق و درس غافل مساز، و منبر و محراب در غير موقع مناسب، باعث مى‌شود از سرمايه گذارى فرصت خويش در درس و تحقيق بكاهى.
بايد متأهل مى‌شدم و هزينه تشكيل و ادامه زندگانى خانوادگى را تأمين مى‌كردم، در پى كارى مى‌كاويدم كه تناسبى تام با اندوخته‌هاى طلبگى من برخوردار داشته باشد. سرانجام يكى از استادان دانشكده الهيات تهران روزى مرا در مدرسه مروى تهران ديد، از من پرسيد: چه مى‌كنى؟ پاسخ دادم سرگرم تحصيل و تدريس در مدرسه مروى و گذراندن آخرين سال دوره دكترى دانشگاه هستم و شغل ديگرى ندارم، و با اينكه تا آن زمان حدود شانزده سال تحصيلات حوزوى را پشت سر گذاشته بودم، جز تحصيل و تدريس در مدرسه مروى و ادامه تحصيلات دانشگاهى هيچ شغلى را پذيرا نشدم؛ اما با پرسش و پاسخهايى كه ميان بنده و اين استاد رد و بدل شد و با توجه به اينكه مَمرى براى اعاشه نداشتم، آمادگى خود را براى اشتغال در دانشگاه اعلام كردم و به صورت روزمزد - كه مبلغ آن ماهيانه به يكصد و پنجاه تومان مى‌رسيد - در كتابخانه دانشكده الهيات تهران تدوين فهرست نسخه‌هاى خطى را آغاز كردم؛ امّا هنگام دريافت حقوق ماهيانه، مسؤولان دانشكده احساس مى‌كردند مبلغ يكصد و پنجاه تومان حقوق ماهيانه براى كسى كه قريباً از دوره دكترى فراغت كسب مى‌كند، بسيار اندك و حتى به دور از انصاف است؛ لذا با كمال سماجت و حاتم وار! بر مبلغ ياد شده، افزودند و تا سيصد تومان - يعنى روزانه ده تومان - ماهيانه براى اينجانب مقررى تعيين كردند و من به جاى شش ساعت كار در روز، غالباً از ساعت هشت بامداد تا ساعت نه شب در كتابخانه دانشكده الهيات، مقدمات تدوين فهرستى براى نسخه‌هاى خطى آن را فراهم مى‌آوردم؛ نسخه‌هايى كه در ميان گونيها روى هم انباشته شده بودند. ابتدا بايد اين كتابها را كه آغشته به گرد و غبار، و بسيارى از آنها به علت موريانه خوردگى و بى توجهى، از هم پاشيده و اوراقشان از هم گسيخته بود، از گونيها بيرون مى‌آوردم و ميكربهاى تازه و بيات آنها را استنشاق كنم، آنگاه به ترتيب و رده بندى آنها از نظر قطع (رحلى، وزيرى، رقعى...) بپردازم، حالا شما تصور كنيد كه اين كار شاق و دشوار آنهم با چنان حقوق گزاف! به چه انگيزه‌اى نيازمند است؟! خودم هم نمى‌دانم چه باعث و انگيزه‌اى مرا در اين مسير پر درآمد! چون فردى كه به چيزى دلبستگى پيدا مى‌كند، شبها پيش از خواب، نقش و نگارهاى نسخه‌هاى مزين و آراسته و نوع خطوط نسخ و تعليق و نستعليق و شكسته نستعليق و ثلث و محقق و... و رنگهاى لاجورد، شنگرف و سفيدآب و زر و زعفرانى و... جداول و سرلوح و كتيبه و طلا اندازيهاى ميان سطور، تيماج سوخته، ترنج و... و مؤلفان و مصنفان و همه خصايصى كه در نسخه‌هاى خطى مشاهده مى‌شد، سان مى‌ديدم، و احياناً در عالم رؤيا نيز با اين گونه چيزها خوابهاى خوشى را تعبير مى‌كردم!، آنچنان با اين كار - بدون اينكه انگيزه‌اى را تاكنون بتوانم براى آن شناسايى كنم - خو گرفته بودم كه تدوين پايان نامه دكترى خود را به فراموشى سپرده و شغل شاغلم غير از تحصيل درس خارج و فلسفه و يا تدريس فقه و فلسفه در مدرسه مروى، تنها همان كار فهرست نويسى بود، و سرانجام دفاع از رساله دكترى‌ام شش سال پس از فراغ از دروس دكترى، صورت پذيرفت كه از لحاظ ديد مادى چنان تعويقى، غبنى فاحش، بل «افحش» از ديد و منطق ديگران تلقى مى‌شد. با اينكه تدوين مجلد اول فهرست نسخه‌هاى خطى الهيات كه تقريباً عمده فرصتهاى مرا به خود اختصاص داده بود، موجب تأخير تدوين رساله دكترى گرديد امّا نه تنها آن را ضايعه‌اى براى خود تلقى نمى‌كنم، بلكه احساس مى‌كنم اگر اين فهرست را نمى‌نگاشتم زيانمند بودم؛ زيرا نسخه‌هاى خطى دانشكده الهيات - كه در ميان آنها نفايسى از مخطوطات ديده مى‌شد - در تهديد فرسايشى غير قابل جبران بود از بركات *74* فهرست نگارى آنها، در درون كتابخانه آلات و ابزار صحافى و ترميم نسخه‌ها فراهم آمد و بسيارى از اين كتابها و نسخه‌ها سروسامانى پيدا كرد.
هر چند در تدوين فهرست نسخه‌هاى خطى الهيات، مسؤولانى! خودى و بيگانه هرگونه اختيار را از من سلب كرده و در طبع و نشر آن خود مختار بوده‌اند و به هيچ وجه مرا در اين جهت سهمى نبود؛ و مآلاً مجلد اول اين فهرست كه سزاوار بود حداقل در چهار پنج مجلد چاپ و منتشر شود، در يك مجلد در قطع «المنجد» و حجمى همانند يا بزرگتر از آن، با حروف بسيار ريز از رحم چاپخانه زاده شد و چهره‌اى ناخوشايند به خود گرفت. گزارش آغاز و انجام بسيارى از نسخه‌ها كه ضرورى مى‌نمود، توسط اين مسؤولان حذف و اسقاط شد و گويا چون نخواستند حق التأليف! چند مجلد را دريافت كنم به چنين كارى خداپسندانه! دست يازيدند كه نه نامى ويژه من در صفحه عنوان آن منعكس گرديد، و نه نانى را براى من به ارمغان آورد؛ چرا كه حق التأليف آن را نيز به من نپرداختند، با اينكه اكثر كار مربوط به تدوين آن را در ساعات غير ادارى انجام دادم.
با وجود همه اين ناگواريها به سائقه و انگيزه مرموزى كه هنوز آن را درست باز نمى‌يابم، پس از آنكه مجلد اول بى نام و نان را در اداره انتشارات دانشگاه تهران به چاپ رساندند، و عوائدم از آن همه زحمت و مرارت و تلخكاميهاى شش ساله، صرفاً اهداى پنجاه مجلد از فهرست بود كه بايد خود، آنها را به ديگران اهدا مى‌كردم - مع الوصف دنباله فهرست نگارى را پى گرفتم و به تدوين مجلد دوم فهرست نسخه‌هاى خطى كتابخانه دانشكده الهيات روى نهادم و از آنچه بر سرم آمد، روى برتافتم؛ اما اين بار ديدم اين همه ستم بر اهل البيت روا نيست! و تن در دادن به دخالت ديگران در چاپ و نشر مجلد دوم فهرست، چندان سزا نبود؛ و مظلوميت، خود حدى دارد؛ لذا خود را مسؤول احساس مى‌كردم كه توليت چاپ اين مجلد را خودم به عهده گرفته و تا حدى نقصها و كمبودها و هفوات مجلد اول را تحت عنوان «استدراك» - علاوه بر تدوين فهرست بقيه نسخه‌ها - جبران كنم. لذا مجلد دوم در قطعى مناسب و حروفى سزاى آن توسط انتشارات دانشگاه تهران به طبع رسيد.
اينهمه اطناب در سخن راجع به انگيزه بنده در فهرست نويسى از آن روست كه مى‌خواهم عرض كنم:
اولاً: انگيزه‌هاى مادى نبايد در شروع و اقدام به كارى تحقيقى و علمى دخيل باشد. اگر چنين انگيزه‌هايى را در كارهاى تحقيقاتى دخالت دهيم توفيق ادامه كار از محقق سلب مى‌شود. حتى بى نام و نان هم مى‌توان كار علمى را - بدون چشم داشت مادى و دنياوى - ادامه داد و حضرت بارى تعالى هزينه زندگانى كسانى را كه در پى علم و دانش و تحقيق مى‌كاوند، از طُرُقى ناشناخته و غير عادى ضمانت كرده و از زبان پيامبر گرامى اسلام - صلّى اللَّه عليه و آله و سلم - اين ضمانت را به همه پويندگان علم و دانش و به ويژه دانش دينى نويد داده است.
ثانياً: گاهى در تناول غذايى، اشتها و تمايل شرط عمده آن نيست؛ بايد تا اندازه‌اى آنرا تذوّق كرد و مزه كار را چشيد. من پيش از شروع به فهرست نگارى، انگيزه و اشتهايى را در خود نمى‌يافتم؛ اما پس از آنكه چندى آشنايى با كار، اشتهايى اشباع ناشدنى براى اين كار در من پديد آمد و به تدريج حس كردم كارى بس نيكو و داراى عوايدى سرشار از نظر علمى است؛ هر چند در آنزمان به مدوّنانِ فهرست مخطوطات و نسخه‌هاى خطى وقعى نمى‌نهادند و از نظر مادى و نام و نشان، ارجى درخورشأن براى آنان قائل نبوده‌اند، و شمارى از فهرست نويسان پركار و نستوه بيش از مال و منال و نام و نشان، از گرد و غبار و فرسايش نيروى بينايى و اختلال مزاج بايد استقبال مى‌كردند، و شمارى ديگر كه گنجورهاى مخطوطات را از دور و نزديك مرزبانى مى‌كردند، عوايد مادى قابل توجهى كه غالباً حق آنها بود به خود جذب كردند. با تمام اين اوصاف بايد گفت در آن روزها كمترين فتورى براى فهرست نگارى در من پديد نيامد؛ شرايطى سخت از ضروريات روزمره تدريس و مطالعات مربوط به آن در فهرست نگارى مصرف مى‌گردد.
پس از تدوين دو مجلد فهرست نسخه‌هاى خطى كتابخانه دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه تهران *75* در معيت فهرست نويس ديگرى به تهيه و تدوين فهرست نسخه‌هاى خطى كتابخانه ملى مَلَك، وابسته به آستان قدس رضوى دعوت شدم و با تمايلى شديد كه از انگيزه ناشناخته‌اى در درونم مايه مى‌گرفت، تقريباً براى همه نسخه‌هاى خطى عربى و مجموعه‌هاى اين كتابخانه فهرستى تهيه كردم. اكثر اين مجموعه‌ها عربى بود و گاه رساله‌هاى فارسى نيز در لابه‌لاى آنها وجود داشت كه تدوين آنها بر عهده اينجانب بود. با اينكه اين فهرست به چاپ رسيد نمى‌دانم تاكنون چند مجلد آن به طبع رسيده است؛ چون اين فهرستها را هنوز در اختيار من نگذارده‌اند. تنها پنج مجلد آن را در يكى از كتابخانه‌ها رؤيت كردم و مشخصات آنها را در مجلد اول «فهرست موضوعى نسخه‌هاى خطى عربى كتابخانه‌هاى جمهورى اسلامى ايران» يا «كشاف الفهارس» آورده‌ام. بنابراين انگيزه و اشتها، شرط عمده فهرست‌نگارى نيست؛ بلكه بايد بدان نزديك شد و با آن خو گرفت و با آن انس برقرار كرد.
هرگز فراموش نمى‌كنم در سال 1350 ه ش براى ديدار و صله رحم وابستگان نسبى و سببى از تهران، عازم شهرستان بابل شدم، ميان راه آمل تا بابل اتومبيلم دچار سانحه تصادف شديد شد و واژگون گرديد و هر چند جان سالم از آن به در بردم، امّا صدمات بدنى اين سانحه تا مدتها ما را رنج مى‌داد. در تمام سفرها براى تهيه فيشهاى نسخه‌هاى خطى، فهرستهايى را با خود همره داشتم؛ يعنى در سفرها نيز از تهيه و تمهيد فهرست جامع نسخه‌هاى خطى از پاى نمى‌نشستم. پس از سانحه مذكور كه سخت آسيب ديده بودم، به برادرانم كه از بابل به محل سانحه آمده بودند، ياد آور شدم از خير اتومبيل و محتواى صندوق و درون آن گذشتم، فيشهايى كه در گل و لاى خندق پراكنده و آلوده شده است، با دقت جمع آورى كنيد كه براى من پر ارزشترين كالايى است كه از صندوق اتومبيل به بيرون ريخته شده است. آنها درخواست مرا اجابت كرده و اين اوراق را كه برخى از آنها در ميان گل و لاى جا گرفته بود، بيرون كشيدند.
هنوز آن انگيزه مرموز فهرست نويسى دست از سرم برنداشته، بلكه مرا از ديرباز به ادامه آن سوق داده و مى‌دهد. پس از تدوين فهرستهاى نسخه‌هاى خطى دانشكده الهيات و معارف اسلامى و فهرست نسخه‌هاى خطى كتابخانه ملى ملك انگيزه‌اى پيدا با انگيزه ناپيداى پيشين انس برقرار كرد و از سال 1347 ه ش در مقام تمهيد مقدمات تدوين فهرست موضوعى نسخه‌هاى خطى كتابخانه‌هاى جمهورى اسلامى ايران، شبانه روز چه در سفر و چه در حضر به نگارش و تهيه فيشهاى مربوط به آن تا حدود ده سال مساعى خود را به كار گرفتم كه محصول آن دهها هزار فيش مخطوطات عربى بود كه قريب ده سال در ميان جعبه‌هاى چوبين فرودگاه گرد و غبارى بود كه گاهى در معرض رؤيتم قرار مى‌گرفت. همواره فسرده خاطر مى‌شدم و از اينكه بتوانم روزى و روزگارى به تدوين آنها برخيزم احساس يأس و نوميدى مى‌كردم.
انگيزه آشكار تهيه اين فيشها - چنانكه به تفصيل در مجلد نخست «فهرست موضوعى...» گزارش كردم اين بود كه مى‌خواستم مجموعه‌اى از ميراث اسلامى را به گونه‌اى سامان يافته، فراهم آورم كه در ميان آنها آثار فراوانى از علماى شيعه وجود دارد. اگر معرفى اين ميراث اسلامى كه كتابخانه‌هاى جمهورى اسلامى ايران سرشار از آنهاست، به گونه‌اى انجام گيرد كه دستيابى به آنها سهل و هموار گردد، دنياى اسلام و به ويژه اسلام شناسان را مطبوع افتد و در مى‌يابند كه علماى پيشين شيعه مى‌توانند از رهگذر آثار به جاى مانده خود در شناخت اسلام به مدد علاقه‌مندان به شناخت فرهنگ و تعاليم اهل البيت - عليهم السلام - آمده و شناخت اسلام را صرفاً از رهگذر مطالعه و بررسى آثار مكاتب و ديگر مذاهب اسلامى محدود و گرفتار تگنا نبينند.
آرى اين فيشها مجموعاً از سال 1357 ه ش كه تهيه آنها به پايان رسيده بود، به علت اشتغال به تأليف و ترجمه كتب ديگر تا سال 1366 ه ش از خاك تغذيه مى‌كرد تا سرانجام به پايمردى دانشورى مخلص و بيريا جناب آقاى عليمحمدى سرپرست محترم سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى - حفظه اللَّه تعالى - فيشهاى ياد شده به سازمان مذكور منتقل شد. تا سال 1369 ه ش فيشهاى *76* فراوان ديگرى بر آنها افزوده گشت و به ترتيب آنها (از لحاظ موضوع و حروف هجاى نام كتب و تاريخ تحرير) توفيق يافتيم و از همين سال به تحقيق و تدوين آنها آغاز كرديم و تاكنون يك مجلد آن در «قرائت و تجويد» توسط سازمان مذكور طبع و منتشر شده و حروف چينى دو مجلد ديگر آن كه درباره كتب و رساله‌ها و نسخه‌هاى تفسير است، به اتمام رسيده و هم اكنون كه اين وجيزه را مى‌نگارم در دست مقابله و تصحيح قرار دارد. بخش مربوط به «علوم راجعه به قرآن» نيز كه مجلد چهارم يا پنجم فهرست را تشكيل مى‌دهد در انتظار چاپ بر سر مى‌برد، چون اين بخش نيز به پايان رسيده است.
به هر حال نتوانستم نخستين انگيزه‌ام را در روى آوردن به فهرست نگارى تبيين و تحليل كنم؛ اما نگارش فهرست موضوعى، انگيزه‌اى گفتنى و نيز چشيدنى داشت و هنوز هم اين انگيزه، بيدار و تحرك برانگيز و فعال است و عمده اوقات فراغت را در اختيار خود گرفته و همواره مرا در نگرانى ادامه كار فهرست نگارى مشغول مى‌سازد.
بهر حال فهرستهايى كه نگاشته‌ام بدين قرار است:
1- فهرست نسخه‌هاى خطى و عكسى كتابخانه دانشكده الهيات و معارف اسلامى، 2 جلد.
2- فهرست نسخه‌هاى خطى كتابخانه ملك با همكارى آقاى احمد منزوى.
3- فهرست موضوعى نسخه‌هاى خطى عربى ايران يك جلد از آن نشر يافته است*
* فهرست آثار و شرح حال استاد دكتر محمدباقر حجتى در شماره اوّل سال اوّل مجله آينه پژوهش ص 51 به بعد به تفصيل آمده است. از ديگر آثار ايشان طرح ارجمند فهرست موضوعى نسخه‌هاى خطى عربى كتابخانه‌هاى ايران كه 10 مجلد افزون خواهد شد. حسينى اشكورى:
پس از گذراندن دوره تحصيلى مرسوم در حوزه‌هاى علمى و بهره گرفتن بهره مقدار لازم از علوم قديمه در حوزه كهنسال نجف اشرف، براى يافتن كار صحيح مثبتى كه بدان نياز باشد، بيش از يك سال به انديشه و تفكر نشستم و كارهاى مختلفى را ارزيابى كردم و روش هر كدام را مطالعه و بررسى كردم و بالاخره به اين نتيجه رسيدم كه ريشه هر كار علمى را در آثار قدما بايد جستجو كرد و كتابها و مؤلفاتى را كه از خود به يادگار گذاشته‌اند، بهترين سرمايه‌اى است كه مى‌توان مبانى علمى اصيل را در آنها يافت. لذا به كار تحقيق كتابهاى چندى پرداختم و به گونه‌اى كه امكانات اجازه مى‌داد در عراق و ايران و بيروت به چاپ و نشر آنها اقدام شد كه در حال حاضر مورد استفاده همگان قرار گرفته‌اند.
پس از اندك زمانى كه به تحقيق كتب اشتغال ورزيدم، انگيزه كار كليدى براى محققين و دست اندركاران اين فن در من زنده شد. دريافتم كه معرفى كتابهاى خطى نهفته در كتابخانه‌هاى عمومى و خصوصى نخستين گام در خدمت به عالَم علم است و چنانچه محققين به نسخه‌هاى خطى ارزنده، دست نيابند كارشان ناقص و كوشش آنان نافرجام خواهد بود، و البته اين موضوع انجام نخواهد گرفت مگر با معرفى نسخه‌هاى مختلف و شناساندن ذخايرى كه در گوشه و كنار كتابخانه‌هاى كشورهاى اسلامى و غير اسلامى آرميده است.
به دنبال اين آرمان، به كار فهرست نگارى پرداختم و از كتابخانه‌هاى عراق و ايران و حجاز و سوريه و يمن و انگلستان بازديد كرده و بقدر توان و فرصت از نسخه‌هاى عربى اين كتابخانه فيش بردارى كردم و ضمن مجموعه بزرگى به نام «دليل المخطوطات» به روش خاصى آنها را تنظيم كردم چندى پيش جلد اول آن به چاپ رسيد و بقيه چاپ نشده است.
در اين جا لازم مى‌دانم كه اين نكته را يادآورى كنم: هنگام آغاز كار، اين گونه كوششها در حوزه‌هاى علمى مرسوم نبود و جز علامه بزرگوار حاج شيخ آقا بزرگ طهرانى كسى بدين فن نمى‌پرداخت. بلكه اشتغال به كتابشناسى و فهرست نگارى دون شأن علما بود و بدين جهت گهگاهى مورد مسخره و استهزا قرار مى‌گرفتم و مرا نكوهش مى‌كردند كه: اين هم شد كار!!... ولى احساس نياز مرا بيش از پيش به جديت وا مى‌داشت تا در اين راه چشم چپ خود را تقريباً از دست دادم و هنوز تا بتوانم به كار *77* ادامه مى‌دهم. با درخواست توفيق از درگاه الهى و دعا از وستان عزيز. آثار چاپ شده اينجانب بقرار ذيل است: * فهرستها
1- فهرست مخطوطات خزانة الروضة الحيدرية. چاپ نجف 1391 ه ق.
2- فهرست مخطوطات الرشتى المهداة الى مكتبة الامام الحكيم. چاپ نجف 1391.
3- دليل المخطوطات. چاپ قم 1397 ه ق جلد اول.
4- فهرست نسخه‌هاى خطى كتابخانه آية اللَّه مرعشى. چاپ قم در بيست و چهار جلد.
5- فهرست نسخه‌هاى كتابخانه آية اللَّه گلپايگانى. چاپ قم 1357 ش جلد اول.
6- مؤلفات الزيدية. چاپ قم 1413 ه ق در سه جلد.
7- التراث العربى في مكتبة آية اللَّه المرعشى. چاپ قم 1414 در شش جلد.
8- فهرست كتابخانه عمومى الامام الهادى عليه السلام. زير چاپ است.
* مؤلفات در موضوعات ديگر
1- اجازات الحديث علامه مجلسى. چاپ قم 1410 ه ق.
2- الامام الحكيم. چاپ نجف 1384.
3- الامام الثائر. چاپ نجف 1386.
4- الامام الشاهرودى. چاپ نجف بدون تاريخ.
5- تراجم الرجال. چاپ قم 1404 و 1414 در دو جلد.
6- تلامذة العلامة المجلسى. چاپ قم 1410.
7- حياة الشريف المرتضى. چاپ نجف 1385.
8- السيدة سكينة بنت علي عليه السلام. چاپ قم 1412. * تحقيق و تصحيح‌
كتابهائى كه بتحقيق اين جانب چاپ شده:
1- اطائب الكلم، شيخ حسن كركى عاملى. چاپ قم 1394 ه ق.
2- الامام الحسين و اصحابه، شيخ فضل على قزوينى. چاپ قم 1415 جلد اول.
3- اَمل الآمل، شيخ حر عاملى. چاپ نجف 1385 در دو جلد و در ايران و بيروت نيز چاپ شده.
4- تبصرة المتعلمين، علامه حلى. چاپ قم بدون تاريخ و در تهران و بيروت مكرر چاپ شده.
5- تتميم أمل الآمل، شيخ عبدالنبى قزوينى. چاپ قم 1407.
6- تسلية الفؤاد سيد عبداللَّه شبر. چاپ قم 1393.
7- تعليقة أمل الآمل، ميرزا عبداللَّه افندى. چاپ قم 1410.
8- تكملة أمل الآمل، سيد حسن صدر. چاپ قم 1406 و بيروت 1407.
9- جمل العلم و العمل، شريف مرتضى. چاپ نجف 1387.
10- ديوان ابى المجد، شيخ محمدرضا نجفى. چاپ قم 1408.
11- الذخيرة فى علم الكلام، شريف مرتضى. قم 1411.
12- الذريعة، چاپ مشهد 1405 جلد 6، و در بيروت نيز چاپ شده.
13- رجال الكشى، چاپ نجف بدون تاريخ.
14- رسائل الشريف المرتضى. چاپ نجف 1386 مجموعه اول.
15- رياض العلماء، ميرزا عبداللَّه افندى. چاپ قم 1401 در شش جلد و هفتم زير چاپ است.
16- ضيافة لاخوان، آقا رضى قزوينى. چاپ قم 1397.
17- فضل زيارة الحسين، شريف شجرى. چاپ قم 1403.
18- فقه القرآن، قطب راوندى. چاپ قم 1405 در دو جلد.
19- فهرست آل بابويه، شيخ سليمان ماحوزى. چاپ قم 1404.
20- قبس من القرآن الكريم، شيخ على سماكه حلى. چاپ نجف 1391.
21- كتاب القضاء، ميرزا حبيب اللَّه رشتى. چاپ قم 1401.
22- اللب الباب، شيخ محمدرضا غراوى. چاپ نجف 1388 جلد اول.
23- ما نزل من القرآن فى أهل البيت، حيرى. چاپ قم 1395.
24- مجمع البحرين، شيخ طريحى. چاپ نجف 1381 در شش جلد و مكرر در بيروت و ايران چاپ شده.
25- نزهة الناظر، شيخ يحيى بن سعيد حلى. چاپ نجف 1386 و در قم نيز چاپ شده.
26- نهج المسترشدين، علامه حلى. چاپ قم بدون تاريخ.
27- وصف العلماء، علم الهدى كاشانى. چاپ قم 1374 ش ضمن دفتر دوم «ميراث اسلامى ايران».
*
*78* سؤال دوم: شيوه‌هاى رايج فهرست نگارى را توضيح دهيد. استادى:
فهرست نگارى صحيح، فقط يك شيوه دارد، اما سليقه‌هاى مختلف و شرايط گوناگون كه براى فهرست نگارها پيش مى‌آيد، موجب مى‌شود كه به صورت شيوه‌هاى متعدد درآيد.
شيوه صحيح اين است كه هر نسخه، كتابشناسى شود تا نام كتاب، موضوع، زبان، مؤلف، مترجم، تاريخ تأليف و يا ترجمه و... معلوم گردد، و سپس نسخه‌شناسى گردد و خصوصيات نسخه از قبيل نام كاتب، تاريخ كتابت، مصحَّح بودن نسخه، نام مصحح، تمام يا ناقص بودن نسخه و ضبط گردد.
اما در عمل، برخى از فهرست نگاران به خاطر شرايط خاصى كه هنگام نوشتن فهرست داشته‌اند، از كتابشناسى فقط به نام كتاب و از نسخه‌شناسى هم فقط به كتابت بسنده كرده و در حقيقت فقط ليستى از نام نسخه‌ها تهيه نموده‌اند و يا اگر به اين اندازه اكتفا نكرده‌اند، در صدد كتابشناسى و نسخه‌شناسى كامل نيز نبوده‌اند.
برخى از فهرست نگاران معتقدند كتابى كه قبلاً كتابشناسى شده و در مصادر و فهارس منعكس گرديده، نياز به كتابشناسى جديد ندارد و از اين رو جز در موارد نادر به كتابشناسى نمى‌پردازند، امّا خصوصيات كامل هر نسخه را تا مقدار لازم و سودمند بدانند، يادداشت مى‌كنند حتى مهرهاى تملك و كتابخانه و غيره را.
برخى نيز اين سليقه را دارند كه هر فهرستى حتماً بايد شامل كتابشناسى نيز باشد تا رجوع كننده به فهرست، نيازمند رجوع به مصادر قبلى نباشد. حجتى:
شيوه‌هايى و سبكهايى كه در فهرست نگارى نسخه‌هاى خطى كتابخانه‌هاى جمهورى اسلامى ايران تاكنون متداول بوده از وحدت و يكنواختى در اسلوب برخوردار نبوده‌اند. هر چند در كليات مربوط به كتابشناسى و نسخه‌شناسى داراى وجوه اشتراك فراوانى بوده‌اند، امّا از نظر تنظيم فهارس، معيارهاى گوناگونى را به كار گرفته‌اند: گاهى كتابها و نسخه‌ها را بر حسب موضوع ترتيب داده‌اند و زمانى تنها بر حسب ترتيب حروف هجا و بدون رعايت معيار موضوعات، فهرستها را تنظيم كرده‌اند. عده‌اى نيز در رعايت اين دو معيار سهل انگارى كرده و كتابها را برحسب رقم و شماره آنها مد نظر قرار داده و به ترتيب همان شماره‌ها فهرست نسخه‌هاى خطى را ترتيب داده‌اند، گاهى نسخه‌هاى فارسى را از عربى جدا و احياناً خلط كرده‌اند.
گزارش مفصل مربوط به شيوه‌هاى رايج فهرست نگارى را علاقه‌مندان مى‌توانند در مقدمه مجلد اول از «فهرست موضوعى نسخه‌هاى خطى عربى كتابخانه‌ها جمهورى اسلامى ايران» (كشاف الفهارس نگارنده) مطالعه كرده و از آن بهره جويند. حسينى اشكورى:
هر يك از فهرستنگاران شيوه‌اى براى خود اتخاذ كرده‌اند، بلكه بعضى از پركاران آنها طبق شرايط و امكانات مختلف با سليقه‌هاى گوناگونى يادداشتهاى خود را تنظيم كرده‌اند. گاهى يك فهرست نگار در يك فهرست روش خاصى نداشت و به چند گونه فهرست را تدوين كرده است. با *79* در نظر گرفتن اين نكات روشها را در اين چهار نمونه خلاصه مى‌كنيم:
1- گسترده بودن كتابشناسى و بحث مفصل پيرامون مؤلف و گاهى آوردن مطالب و معلوماتى كه مربوط به كتابشناسى نيست. اين كار جز پهناور شدن كار و ضخيم شدن مجلدات فهرست و سردرگم كردن مراجعين نمى‌تواند ثمره‌اى داشته باشد. يكى از نمونه‌هاى اين روش، فهرست كتابخانه آقاى مشكوة در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران است.
2- فشردگى و گويا نبودن كتابشناسى كتابها و فنى نبودن نسخه‌شناسى آنها. بعضى از آقايان فهرست‌نگار به خاطر نداشتن وقت كافى و اينكه خواسته‌اند در بازديدى از كتابخانه مقاله‌اى نويسند و نشر دهند، يادداشتهاى پراكنده‌اى تهيه كرده‌اند كه حتى حوصله بررسى مجدد آنها را نداشته و به دست ناشرين سپرده‌اند، به شكلى كه مراجعه كننده نمى‌تواند از آنها استفاده صحيح كند. بعضى از مقاله‌هاى (نسخه‌هاى خطى) نشر كتابخانه مركزى دانشگاه تهران از اين گونه است.
3- فيش نگارى. برخى از فهرست نگاران فيش‌هايى را كه براى نسخه‌هاى خطى كتابخانه تهيه مى‌شود، به نام فهرست در اختيار مطالعه كنندگان قرار مى‌دهند.
بيشتر فهرستهاى كشورهاى عربى در حال حاضر اين روش را پيش گرفته و كار خود را بر خود آسان و سريع كرده‌اند.
4- بيشتر اروپاييان به نسخه‌هاى خطى به چشم عتيقه مى‌نگرند و در فهرستهاى خود به اين جنبه اهميت مى‌دهند و به كتابشناسى صحيح نمى‌پردازند، حتى اگر نسخه خطى، قطعه‌اى از كتابى باشد، چه مقدار بودن آن را تعيين نمى‌كنند. براى نمونه مى‌توان فهرست كتابخانه چستر بيتى را در ايرلند ذكر كرد.
اين جانب، پس از دقت در فهرستهاى تهيه شده در كشورهاى مختلف و بررسى كارهاى گوناگون فهرست نگاران و سنجيدن احتياجات محققينى كه با نسخه‌هاى خطى سروكار دارند، روش خاصى را به كار بسته‌ام كه آن را بطور خلاصه در اينجا تذكر مى‌دهم:
هر كتابى در دو بخش بايد شناسانده شود: كتابشناسى و نسخه‌شناسى. هر يك از اين دو بخش بايد كاملاً از يكديگر جدا باشند تا با نظر اول براى مطالعه گر مشخص باشد و معلومات درهم، او را سرگردان نسازد و بتواند احتياج خود را در اندك زمان دريابد. براى تأمين اين منظور بخش اول با حروف معمولى و اندازه سطرهاى معمول كتابها و بخش دوم با حروف ريز و سطرهاى كوتاه، حروفچينى مى‌شود. 1- كتابشناسى:
در اين بخش اين معلومات به ترتيب ياد مى‌شود: نام كامل كتاب، موضوع، زبان، نام كامل مؤلف با تاريخ درگذشت يا تعيين عصر وى، هدف و روش كار در كتاب، امتيازات مخصوص اگر كتاب داراى امتيازى باشد، ابواب و فصول و تقسيم بندى مطالب مورد نظر، نام شخصى كه كتاب براى او تأليف شده، تاريخ تأليف و محل آن، آغاز و انجام كتاب.
در اين بخش اگر آغاز يا انجام كتاب افتاده باشد با تذكر به اين جهت، آغاز يا انجام آنچه موجود است آورده مى‌شود تا مقدار افتادگى از نسخه مشخص باشد. همچنين اگر در گذشته كتاب معرفى شده باشد بدانجا ارجاع داده مى‌شود تا از تكرار غير لازم اجتناب شود.
*80* 2- نسخه‌شناسى:
در اين قسمت اين مطالب يادداشت مى‌شود: نوع خط، نام كاتب نسخه، تاريخ و محل كتابت، نام كسى كه كتاب براى وى نوشته شده است، تشخيص نوع عناوين، جدول بندى صفحه‌ها يا زرافشانى يا سرلوح يا مينياتور و كارهاى تزيينى ديگر، تصحيح و حاشيه نويسى و مقابله اگر كتاب مقابله شده باشد، بلاغ در نسخه يا اجازه و نام اجازه دهنده و اجازه گيرنده و تاريخ آن، نام مالكين نسخه و مهرهاى آن و تاريخ تملكها، وضع كاغذ يا جلد نسخه اگر آسيب ديده باشد يا داراى امتياز باشد، شماره برگها، شماره سطرها، عرض و طول برگها به سانتيمتر.
در تمام مشخصات اين دو بخش بايد فهرست نگار اختصار را رعايت كند و از گفتگوهاى غير لازم و عبارت‌پردازى و فضل‌نمايى اجتناب نمايد و اگر احياناً توجه به مطلبى را ضرورى ديد، در پانوشت صفحه‌ها تذكر دهد تا كار بهره بردارى از فهرست را براى همگان آسان سازد.
اين روشى است كه در فهرست نسخه‌هاى خطى كتابخانه آيت اللَّه مرعشى. (تا به حال بيست و چهار جلد آن چاپ شده)، انجام داده‌ام و مورد تأييد بيشتر اهل فن قرار گرفته و اخيراً چند فهرست نگار از آن پيروى كرده‌اند. اين روش در عين اختصار، جامع معلوماتى است كه پيرامون هر كتابى بايد در فهرست منعكس گردد تا بتوان از آن بهره وافى برد.
در فهرست بعضى كتابخانه‌ها كه به نظرم تفصيل لازم نبود، به بخش كتابشناسى بدان گونه كه ذكر شد، نپرداخته‌ام، بلكه كتابهايى كه در منابع ديگر معرفى شده بدانجا ارجاع داده‌ام و كتابهاى معرفى نشده را با همان روش معرفى مى‌كنم. اين روش را در جلد اول فهرست كتابخانه آيت اللَّه گلپايگانى معمول داشته‌ام.
* سؤال سوم: نقاط ضعف فهرست‌هاى موجود چيست؟ استادى:
1- غالب فهرست‌ها قسمتى ازنسخه‌ها ناشناخته مانده و مبهم معرفى شده است.
2- تعدادى از فهرستها، از فهارس لازم مانند فهرست اعلام و غيره خالى است و از اين رو استفاده از آنها احياناً نياز به تورّق همه كتاب و صرف وقت زياد دارد.
3- بيشتر فهرستها خالى از اشتباه يا اشتباهات نيست و اصولاً فهرست نگارى از كارهايى است كه هرچه در آن دقت شود، باز غالباً خالى از اشتباه نخواهد بود.
امامِ كتابشناسان شيعه، حضرت علامه تهرانى - رضوان اللَّه تعالى عليه - كه پنجاه سال كار با دقت در مورد الذريعه انجام داده، در عين حال گاه دچار اشتباهاتى شده كه ديگران يادآورى كرده‌اند و معروف است:
آنجا كه عقاب پر بريزد
از پشّه لاغرى چه خيزد حجتى:
برخى از نقاط قوت و ضعف فهرستها را بدين سان مى‌توان گزارش كرد:
1. مسامحه در معرفى كتابها و نسخه‌ها كه غالباً از سراسيمگى و شتابزدگى ناشى مى‌شود و هيچ سودى را عائد علاقه‌مندان نمى‌سازد. نه قطع كتاب و نه نام كتاب و نه مؤلف و نه زمان تأليف و نه موضوع كتاب و نه آغاز و انجام و عباراتى از نسخه و بسيارى از نكات بر اثر تسامح در معرفى نسخه‌ها مورد عفلت واقع شده و بخش نسبتاً زيادى از كتابهاى فهرست شده، مفيد هيچ فايده‌اى نيست. به گونه‌اى كه اگر بسيارى از نسخه‌ها را ياد *81* نمى‌كردند، هيچ زيانى به هم نمى‌رسانده‌اند: «و ذكره و خذفهُ سيّان»
2. سبكهاى پريشان و شماره‌هاى گيج كننده و هَفَوات و لغزشهايى كه ريشه در عدم دقت و سهل انگارى دارد.
3. چاپهاى نامرغوب و عدم اعمال سليقه در صفحه آرايى و عناوين مختلف كتابشناسى و نسخه‌شناسى.
4. عدم ذكر آغاز و انجام بسيارى از نسخه‌هايى كه در ديباچه آنها از مؤلف و نام كتاب ذكرى به ميان نيامده است و يا عدم ذكر بخشهايى كوتاه از نوشته‌هاى نسخه‌هايى كه برگهايى از آغاز و انجام آنها افتاده است.
بايد يادآور شد كه اين نقاط ضعف و يا قوّت، شامل همه فهرستها نيست؛ بلكه مربوط به فهرستهايى است كه در دوره‌هاى اخير نگارش يافته، آن هم شمارى از آنها كه شتابزده و بدون فرصت كافى تدوين شده و مآلاً گرفتار نقطه ضعفهاى ياد شده‌اند. فهرست نگارى گاه به صوت تطفّلى در كنار بسيارى از اشتغالات فهرست نگار صورت پذيرفته است و گاه چون فهرست نگار در كتابشناسى طرفى نبسته و از اطلاعات مناسب بهره‌اى نداشته و با تراجم اَعلام و برجستگان علم و دانش و آثار و مصنفات آنها سروكارى حرفه‌اى نداشته، فهرست يا فهرستهايى فراهم آورده كه توضيح واضحات در آن فراوان به چشم مى‌خورد و آنگاه كه با اجمال و ابهامى در نسخه مواجه مى‌شود، هيهات هيهات لما تدعون وار، وسعت اطلاعات! خود را در فهرست خاطر نشان كرده است.
با دوره‌اى از مجلدات فهرست يكى از كتابخانه‌ها سروكار پيدا كردم كه تقريباً تمام توصيفهاى فهرست‌نگار در اكثر اين مجلدات چه درباره مؤلف و چه راجع به كتاب و نسخه - طى مدح و ستايشها - ارزيابيهاى فهرست نگار از همه مؤلفان و مؤلفات تقريباً يكنواخت مى‌نمايد، گويا همه مؤلفان و آثار آنها يك تن بوده و اكثر آنها در رده بالايى از علوم و فنون قرار دارند.
در مجلد اول فهرست آستان قدس رضوى تجديد نظرى شد كه از نظر نسخه‌شناسى و ذكر آغاز و انجام و تعيين ارقام و اعداد درخور تقدير است؛ امّا در كتابشناسى اين مجلد، غالباً وضع به همان حال است كه در چاپ نخست آن ديده مى‌شود و در بازنگرى آن، تسامح و دريغ در بذل وسع و توان كاملاً مشهور است.
ذكر اين نكته را نبايد به عنوان خرده‌اى بر بازنگر آن تلقى كرد؛ بلكه تذكرى است كه براى بازآوردن كار به كمال مطلوب ياد كرديم.
نقاط قوت فهرست كتابخانه عمومى حضرت آيت اللَّه العظمى مرعشى نجفى - حشره اللَّه مع اجداده الطاهرين - را نبايد از نظر دور داشت. بر فهرست نگاران است كه راه و رسم فهرست‌نگار اين كتابخانه را در پيش گرفته و از ياد كردن نكاتى كه مربوط به نسخه است و آنرا نفيس و يا خسيس مى‌نمايد؛ غفلت نورزد و گرفتار تطويل بلاطائل و يا تسامح در ذكر مسائل ضرورى نگردند. حسينى اشكورى:
فهرست نسخه‌هاى خطى بايد در جهت معرفى كتابهاى موجود در كتابخانه‌ها باشد و فهرست نگار بايد اين منظور را با دقت و سليقه و روشنى انجام دهد تا براى پژوهشگران راهنما و راه گشا باشد و آنان را با سرعت و وضوح به مقصود اصلى و مورد نظرشان رساند و در شناخت كتاب و نسخه‌اى كه بدان نياز دارند نقطه ابهامى نماند. پس هر چه اين منظور را به خوبى تأمين كند، نقطه قوت و آنچه از اين رهگذردور شود نقطه ضعف خواهد بود.
دادن شماره‌هاى متعدد به يك كتاب، آوردن مطالب *82* زايد و گفتگو در آنها، به بحث نشستن با مؤلف كتاب پيرامون نظرات علمى و غير علمى وى، پرداختن به شرح حال مؤلفين، مخصوصاً آنها كه مشهورند، آوردن آغاز و انجام چند سطرى و گاهى يك صفحه‌اى، درهم ريختن كتابشناسى و نسخه‌شناسى... تمام اينها نقطه ضعف و اجتناب از اينها مى‌تواند نقطه قوت باشد.
* سؤال چهارم: چه پيشنهادى براى ادامه كار فهرست نويسى داريد؟ استادى:
توصيه اينجانب به دانشجويانى كه به اين رشته علاقه دارند و مى‌خواهند در اين زمينه كار كنند و حاضرند وقت صرف كنند، اين است كه اگر يك مجموعه پانصد نسخه‌اى مثلاً براى فهرست شدن در اختيارشان قرار گرفت:
اولاً تمام نسخه‌ها را به اين منظور بررسى كنند كه آيا نسخه شناخته نشده‌اى در ميان آنها هست يا نه؟ و اگر هست قبل از هر كار آن نسخه يا نسخه‌ها را شناسايى كنند نه مثل بنده و برخى همكاران در فهرست بنويسند: «كتابى در كلام» اول و آخرش افتاده، تحرير سده 12. اين كار در شرايط خاصى كه براى برخى از فهرست نگار فارغ البال گاهى لازم است دو سه روز بلكه گاهى يك هفته وقت صرف يك نسخه كند تا با مطالعه و مقايسه و غيره نسخه را به صورت كامل يا نسبى شناسايى كند.
ثانياً نسخه‌هاى شناخته شده را به اجمال بررسى كند كه آيا درست شناسايى و معرفى شده يا نه؟ زيرا بسيار اتفاق افتاده كه كتابى به نام كتاب ديگر خوانده شده؛ مثلاً امالى شيخ صدوق بوده اما روى برگ اول نسخه نوشته: امالى شيخ طوسى؛ فهرست نگار نيز بى توجه به عدم صحت اين شناسنامه، كتاب را به نام غير صحيح معرفى كرده است.
ثالثاً همه مجموعه‌ها را فهرست، و به صورت الفبا تنظيم كرده و مكررات آنها را براى اطمينان بيشتر باهم مقايسه كنند و به ترتيب تاريخ كتابت پشت سر هم قرار دهند.
رابعاً در بخش نسخه‌شناسى تمام مطالبى را كه گمان مى‌رود، مى‌توانند براى شناساندن نسخه سودمند باشد يادداشت كنند.
خامساً از يادداشت مطالب پراكنده‌اى كه غالباً در آغاز و انجام نسخه‌ها، و احياناً در جاهاى ديگر نسخه هست، غفلت نكنند زيرا آن يادداشتها در ابعاد گوناگون مى‌تواند راهگشا و بلكه مشكل گشا باشد؛ مثلاً توجه به يك يادداشت تاريخ تولد و وفات، لااقل، عصر مجهول زندگى يك مؤلف را روشن مى‌سازد.
پيشنهاد كلى در مورد ادامه كار فهرست نويسى:
براى اينكه از زحمت و تلاش دهها ساله فهرست نويسان، بهتر و بيشتر استفاده شود، لازم است هر چه زودتر بقيه نسخه‌هاى فهرست نشده - كه فكر مى‌كنم در ايران بيش از پنجاه هزار نسخه نباشد - فهرست شود تا مطمئن شويم كه در ايران نسخه خطى فهرست نشده نداريم. آنگاه دو گروه زير نظر برخى از فهرست نويسان و كتابشناسان سابقه‌دار تشكيل گردد:
گروه اول كار آقاى احمد منزوى در مورد نسخه‌هاى خطى فارسى را به همان سبك ايشان پيگيرى و تكميل و احياناً تهذيب و تصحيح كنند.
گروه دوم شبيه كار آقاى منزوى را در مورد نسخه‌هاى عربى انجام دهند.
هنگامى كه در عربى و فارسى نسخه‌هاى هر رشته از علوم مشخص، و به ترتيب تاريخ كتابت منظم گرديد، گروههايى تشكيل شود و كار روى نسخه‌هاى هر رشته را به يك گروه واگذار كنند كه با مراجعه به كتابخانه‌ها و مخزنها و ديدن خود نسخه‌ها - نه اكتفا به آنچه در فهارس آمده است - هم از جهت كتابشناسى كاملاً ارزيابى نمايند و هم از جهت نسخه‌شناسى و مزاياى نسخه‌ها هر چه بهتر و بيشتر يادداشت بردارند تا هر كتابى كه معرفى مى‌شود همه نسخه‌هاى آن با مزايا و خصوصياتى كه دارند يكجا ياد شود.
اگر اين كار انجام شود علاوه بر استفاده‌هاى معمولى، تاريخ تدوين و سير علوم و مقدار تأثر بعديها از قبليها، تأثر شيعه از سنى و بالعكس و... روشن و به همه علوم خدمت شايانى مى‌شود.
به نظر مى‌رسد لازم است گروهى كه براى فهرست *83* نسخه‌هاى يك رشته از علوم انتخاب مى‌شوند، از چند نفر مركب باشند:
1- كسى كه در كتابشناسى خبره باشد و وقت حوصله داشته باشد كه اگر لازم شد كتاب را از آغاز تا انجام بخواند و از لابلاى آن براى شناخت آن و مؤلفش و... استفاده كند.
2- كسى كه در قسمت خط و خطاطى و نوع خطوط و تشخيص قدمت و جديد بودن كار كند. در سايه اين كار بسيارى از علماى گمنام كه نسخه‌هايى را استنساخ كرده‌اند، شناسايى خواهند شد. فرض كنيد يك نسخه به خط فضل اللَّه است، فهرست نويس ابتدا به ذهنش نمى‌آيد كه او شيخ فضل اللَّه شهيد باشد امّا اگر عنايت به اين داشته باشد كه شايد او باشد به تحقيق مى‌پردازد - كه براى بنده همين مورد پيش آمد و متوجه شدم نسخه‌اى از صلاة شيخ انصارى به خط شيخ فضل اللَّه نورى است -.
3- كسى كه با كارهاى هنرى آشنايى داشته باشد و از حيث جلد و انواع جلدهاى هنرى، كاغذ و انواع آن، تذهيب، مينياتور و... بتواند اظهار نظر صحيح كند.
4- كسى كه با حوصله فراوان تمام يادداشتها و مُهرها و اشعار و يادگارها و... را كه در سراسر نسخه هست، بخواند و پس از بررسى، آنچه را مى‌تواند مورد استفاده باشد، با نظمى خاص يادداشت كند.
5- كسى كه اهل آن رشته خاص از علوم مثلاً فلسفه، منطق، رياضى، ادبيات، نجوم و... باشد كه با خواندن و مقابله نسخه، مرتبه صحت و مغلوط بودن را ارزيابى كند اين كار نيز خيلى مهم است و از هر كسى ساخته نيست.
البته ممكن است برخى از افراد واجد همه اين جهات پنجگانه باشند و به تنهايى كار را انجام دهند، امّا هر كس يك جهت را دنبال كند، بهتر است.
به نظر بنده اين كارها لازم و شدنى است و بايد به عنوان يك پروژه مطرح، و در طول حداكثر ده سال انجام شود؛ نه اينكه بشنويم در مورد كتابهاى عربى كارى شروع شده و پس از گذشت


صفحه 13

كتابخانه‌ها و دانشخانه‌هاى اسلامى‌
اذکائى پرويز

از باب امتثال امر در اداى تكليفى كه بر صاحب اين قلم نهاده آمد، به ذكر بعضى از كتابخانه‌ها و دانشخانه‌هاى اسلامى - شيعى بر حسب برخى يادداشتهاى پراكنده مبادرت مى‌شود. در اين مقال مطلقاً دعوى استصاى جزيى و ناقص هم نيست. نگارنده رجاى واثق دارد كه فقرات ذيل كه از نوشته‌هاى پربار اهل فضل و تتبّع طرفى بسته است، به كار خوانندگان آيد؛ بى اين اميد، بعضى خوانده‌هاى ناچيز و اتفاقى اين بنده، قدر آن ندارد كه حتّى «زيره به كرمان و ليمو به عمان» به حساب آيد. الف. كتابخانه ها
1. ابن البناء مقدسى بيارى (335 - 390 ق) جهانگرد مشهور گويد كه در رامهرمز كتابخانه‌اى است بمانند آنچه در بصره است. اين دو سراى را كه بالجمله «ابن سوار» برآورده، هر كس بدانها رود از براى او كارسازيها شود. خواندارى و كتاب نگارى بدانها پيوسته باشد، منتها كتابخانه بصره بزرگتر و آبادتر و داراى كتابهاى بيشتر است. در همين جا پيوسته شيخى نشسته است كه بر او كلام معتزليان همى خوانند (ر.ك: احسن التقاسيم، ص 413).
2. مقدسى چند بار از كتابخانه عضدالدوله ديلمى (338 - 372 ق) ياد كرده كه كتابهايى در آنجا خوانده (ص 258، 294، 448) و آنجا را چنين وصف كرده است:
«در قصر عجيبى كه عضدالدوله در شيراز ساخته به قولى سيصد و شصت اطاق دارد. كتابخانه آنجا در تالارى جداگانه است، كتابدار و ناظر و كليددار و مسؤول از معتمدان شهر بر آن گماشته است. هيچ كتابى در اقسام دانشها تا بهنگام خود نباشد كه جملگى در آنجا گرد نيامده باشد. همانجا سرسراى بلندى است در ايوانى بزرگ كه مخزنها و قفسه‌هاى كتاب از هر طرف در آن جاى گرفته، به ديوارهاى سرسرا چسبيده است. گنجه‌ها خانه‌هايى‌اند به طول قامت آدمى و به عرض سه گز از چوب ساخته، آراسته و پرداخته، درهايى بر آنهاست از بالا به پايين، دفترها به طور منظم در رفها جاى گرفته است.
هر قسمتى از دانش را خانه‌هايى باشد؛ و فهرستهايى كه در آنها نامهاى كتابها نوشته آمده است. من همه جاى آن كاخ را از بالا تا پايين گرديده‌ام، سرسرا از فرشهاى آبادانى مفروش است. بر سر در آن رواقى بسته آمده؛ و بر درگاه قصر دربانان هستند كه اشخاص را جز با جواز *95* عبور راه ندهند. من در هر نشستگاهى هر آنچه شايان آن باشد بديدم، خيش خانه‌ها ديدم كه از بالا بر آنها آب كاريز مى‌ريزد، و پيوسته جويهاى روان ديدم كه در خانه‌ها و شبستانها روان است.
بى جهت نيست كه پيامبر (ص) فرموده است كه «اگر دانش به خوشه پروين آويخته بودى، ايرانيان بدان دست يازيدى...» )ر.ك: احسن التقاسيم، ص 449، 451).
3. ابوالوفاء محمّد بن عبد العزيز بن سلمه همدانى (ن‌1 س‌3 ق) از طايفه بنى سلمه در همدان، در فضل متانتى داشت و به سبب مطالعت علم از عمارت و نيابت (امارت همدان) باز مى‌ماند، علما و فضلا را رعايت به افراط مى‌كرد. پدرش (عبد العزيز بن سلمه) در حق او گفته است:
يا برقانا على بنى سلمة
اصحبت فى اكل مالهم حطمة

تأليف كتاب الحماسه ابو تمّام طائى، كه با نام ابوالوفاى همدانى پيوند يافته، داستانى دارد كه بنا به منابع كهن از اين قرار است: ابو تمّام حبيب بن اوس طايى (172 - 228 ق) پس از آنكه معتصم عباسى (218 - 227) به خلافت رسيد، به بغداد رفت و در آنجا اقبالى يافت. آنگاه به قصدد ديدار امير عبد اللَّه بن طاهر طاهرى، فرمانرواى خراسان (213 - 230) بدان سوى كوچيد. ابوتمام چون از خراسان بازگشت و به همدان رسيد، «سرما صعب بود، آسمان بر زمين كافور مى‌ريخت، و صحرا حلّه سفيد مى‌پوشيد. ابوالوفاء محمّد بن عبدالعزيز بن سلمه او را به سراى خويش برد، و در رعايت فضل و علم او مبالغت نمود...».
به گفته ابن خلكان، ابو الوفاء كه خود يكى از رؤساى آن شهر بود، كتابخانه‌اى شامل ديوانهاى شعر عرب و جز آنها داشت. در آن هنگام، برفى سنگين در همدان باريد و همه راهها بند آمد؛ چندان كه ادامه سفر براى ابوتمّام امكان نداشت. ابوالوفاء بدو گفت كه در همين جا بمان، چرا كه تا مدت زمانى راهها باز نمى‌شود. پس آنگاه كتابخانه خود را براى مطالعه وى فرا پيش كرد، كه او بدان اشتغال يافت. پنج كتاب در شعر تأليف نمود، از جمله كتاب الحماسه را. «چون هوا متعدل شد، و برف را انحسارى پديد آمد، ابو تمّام كه از كتب بنى سلمه حماسه كرده بود، از همدان برفت. ابوتمام چون برفت، اين نسخه مستصحب نكردند و بدان بخل نمودند».
پس در همان كتابخانه آل سلمه بر جاى ماند، و ايشان آن را به كسى نشان نمى‌دادند، تا آنكه احوال آنان دگرگونى يافت و اتفاق افتاد كه ايشان را نكبتى رسيد، و كتب ايشان به تاراج بردند. مردى از اهل دينور به نام ابوعديل دينورى به همدان آمد، و نسخه الحماسه به دست وى افتاد. او آن را به اصفهان برد و در نزد اديبان و فاضلان اقبالى يافت. پس ميان فضلاى اصفهان و اصحاب ابوعلى لكده منتشر شد، و هلّم جرّا در جهان سائر آمد. همين خود سبب اساسى اشتهار و احترام ابوتمّام طايى گرديد، چندان كه شارح آن خطيب تبريزى گفته است: «ابوتمّام در حماسه خود شاعرتر است تا در شعر خود». (وفيات الاعيان، ج 2، ص 272 - 273؛ تاريخ الوزراء قمى، ص 83 - 84؛ نسائم الاسحار، ص 79 - 80؛ تاريخ الادب العربى بروكلمان، ج 1، ص 77 - 78 و ج 2، ص 71 - 72).
4. عبدالجليل قزوينى (ح 560 ق) گفته است كه «به رى در كتبخانه صاحبى [منسوب به صاحب بن عباد] و به اصفهان در كتبخانه بزرگ؛ و به ساوه در كتبخانه بوطار خاتونى و به همه شهرهاى عراق و خراسان و بغداد معروف و مشهور...» (كتاب النقض، ص 12)، «در عجم، دستاربندى به فضل و عدل از صاحب كافى بزرگتر نبوده است: ابوالقاسم بن عباد بن ابى العباس كه هنوز وزراء را به حرمت او صاحب مى‌نويسند، و توقيعات و خطوط و رسوم او هنوز مقتداى اصحاب دولت است، و كتبخانه صاحبى (در رى) به روضه او نصب است، در تشيّع به صفتى بوده است كه كتابى مفرد تصنيف اوست در امامت دوازده امام معصوم، و اشعار و ابيات او كه دلالت بر مذهب او دارد بسيار است...». (همان، ص 211).
5. به سال 381 ق، شاپور بن اردشير زردشتى، وزير بوئيان عراق، كتابخانه‌اى مجموع از كتب غير سنّى و غير دينى در بغداد تأسيس كرد كه دوازده هزار جلد كتاب خطى داشت؛ و مانند كتابخانه سامانيان در بخارا آثارى بود كه به تازگى از منابع چينى و هندى و يونانى ترجمه شده بود. شاپور وزير مردم را به رونويسى از كتابهاى آن كتابخانه تشويق مى‌كرد.
در سال 451 ق، همين كتابخانه وزير شاپور بن *96* اردشير را در بغداد، تركمانان سلجوقى به سركردگى طغرلبك آتش زدند، عميدالملك كندرىِ وزير، آنچه را سالم ماند بر گرفت؛ و اين يكى از دو حريق بود. (تاريخ دولة آل سلجوق، ص 17).
6. وقتى مدرسه مستنصريه بغداد در محلّ نظاميه قبلى ساخته شد (625 - 631 ق) كتابهايى را كه به مدرسه اختصاص يافته و بالغ بر هشتاد هزار مجلد بود، با يكصد و شصت حمال حمل كردند. شيخ عبدالعزيز و پسرش، ضياء الدين احمد خازن، را بر كتابخانه گماشتند تا فهرستى ترتيب داد، آنگاه كتابها را به حسب موضوعاتِ علوم مرتب ساختند كه پيدا كردن هر كتابى آسان بود. (غزالى نامه، ص 146).
7. انساب سمعانى و كلاهدوزى: جمال الدين قفطى (568 - 646 ق) بسيار به كتاب علاقه داشت، و كتابهاى بى شمارى از همه جا گرد آورده بود، كه بهاى آنها را پنجاه هزار دينار - يعنى حدود بيست و پنج هزار ليره مصرى تخمين زده‌اند؛ و از مال دنيا چيزى جز كتاب را دوست نمى‌داشت؛ و خانه ملكى و زن نداشت. در هنگام مرگ وصيت كرد كه كتابهاى او را به الملك الناصر صاحب حلب بدهند. حكايتى از شدّت عشق او به كتاب اين است كه: وى نسخه زيبايى از كتاب «الانساب» سمعانى (م 562 ق) به خطّ مؤلّف آن به دست آورده بود كه مقدارى نقص داشت، و پس از مدتى جستجو مقدارى از كسرى كتاب را پيدا كرد، و چند ورقى از آن باقى مانده بود كه معلوم شد كلاهدوزى آن را در كار خود كرده، و با آن اوراق قالب كلاه ساخته است. بسيار غمگين شد و حالش به بيمارى كشيد، چند روزى از حضور بر سر خدمت كاخ امير خوددارى كرد و عدّه‌اى از بزرگان و افاضل به تسليت او شتافتند، كه گفتى يكى از عزيزانش از دنيا رفته و اينان براى تعزيت او آمده‌اند (ر.ك: تاريخ نجوم اسلامى، ص 699).
8. كتابخانه رَبع رشيدى. خواجه رشيد الدين فضل اللَّه همدانى وزير (645 - 718 ق) خود در وصيتنامه‌اش كه مكتوبى است به عنوان صدرالدين محمّد تُركه اصفهانى، و در حالت مرض هالك نوشته، از جمله مى‌گويد:
«ديگر دو بيت الكتب كه در جوار گنبد خود از يمين و يسار ساخته‌ام، از جمله هزار عدد مصحف در آنجا نهاده‌ام، وقف كرده‌ام بر ربع رشيدى، و مفصّل آن بدين موجب است:
- آنچه به حلّ طلا نوشته، 400 عدد.
- آنچه به خطّ ياقوت است، 10 عدد.
- آنجه به خط ابن مُقلَه است، عددان.
- آنچه بر خط احمد سهروردى است، 20 عدد.
- آنچه به خطوط اكابر است، 20 عدد.
ديگر شصت هزار مجلّد در انواع علوم و تواريخ و اشعار و حكايات و امثال و غيره، كه از ممالك ايران و توران و مصر و مغرب و روم و صين و هند جمع كرده‌ام، همه را وقف گردانيده‌ام بر ربع رشيدى، ديگر اثاثات و قناديل و شمعدانها و بُسُط و مَسافد و آلات طبخ و زَبادىِ دارالضيافه و آلات دارالشفا كه ذكر و مفصّل آن از حدّ بيرون است و به سالها جمع شده...» (مكاتبات رشيدى، ص 237). ب. خانه‌هاى دانش‌
شادروان دكتر مصطفى جواد، استاد دانشمند عراقى*، *دكتر مصطفى جواد عراقى، دانشمندى برجسته، محقّق، ايرانى تبار و ايراندوست بود. وى استادى آزاديخواه به شمار مى‌رفت كه با نيروهاى پيشرو ميهن خود نظر همراهى داشت. گفتارى دارد به عنوان «فرهنگ عقلى و اوضاع اجتماعى در عصر شيخ الرئيس ابوعلى سينا» كه اينك مطالب ذيل گزيده وار از آن ترجمه مى‌شود:
سراهايى براى دانش و حكمت بنياد شد و وقف دانش پژوهان و معرفت خواهان گرديد، مانند خانه دانش ابوالقاسم جعفر بن حمدان موصلى رياضى دان فقيه شافعى (م 323 ق). مانند اين سراى دانش را در بصره مردى بنا كرد كه تاريخ نام و نشان وى را ياد نكرده؛ و *97* چون شاهنشاه عضدالدوله فناخسرو بن ركن الدوله بويهى آن را ديد، گفت: «اين بزرگوار از ما پيشى گرفت». نيز مانند سراى دانش ابو منصور عبداللَّه بن محمد، معروف به «ابن شاه مردان»، وزير بصره؛ و همچنين خانه دانش ابوعلى بن سوار كاتب از مردم بصره، كه در اين دانشسراهاى سه گانه - تنها در بصره - بى گمان «اخوان صفا» از كتابهاى گنجيده آنها در تأليف رسائل فلسفى خود بهره فراوان برده‌اند، و آن شهر را جايگاه پژوهش و تأليف خود گزيده‌اند.
در سال 381 ق، در پادشاهى بهاء الدولة بن عضدالدوله ديلمى، وزير ابونصر شاپور بن اردشير شيرازى، دانشسرايى در كوى بين السورين (= ميان دو بارو) از برزن «كرخ» بغداد بساخت، و دوازده هزار جلد كتاب در دانشهاى گوناگون و ادبيات و اشعار در آنجا نهاد. اين دانشسراى شاپورى كعبه دانشوران و اديبان سرزمينهاى گونه‌گون شد؛ چندان كه از شام دانشپژوهى نابينا، همچون ابوالعلاء معرّى، به سوى آن كوچيد؛ و ياد آن را با گفته‌اى درباره كبوترى نواخوان بر شكوفه درختى از دانش خانه مزبور جاودان ساخته: «و غنّت لنا فى‌دار سابور قينه...»(شرح سقط الزند، ج 2، ص 7؛ الوفيات، ج 1، ص 217).
آوازه دانشسراى شاپورى در كشورها پيچيد و چون به شنود فاطميان رسيد، در روزگار الحاكم بامراللَّه فاطمى، مانند آن را ساختند. اينك همان دانشگاه باآوازه قاهره است (يعنى «الازهر») كه نوزده سال پس از دانشسراى «شاپورى» به سال 400 قمرى ساخته آمد.
از آن جمله است باز، خانه دانش ابومنصور بهرام بن مافنه كازرونى، وزير پادشاه ابو كاليجار بن سلطان الدوله بن بهاء الدولة بن عضدالدولة بن بويهى، كه در فيروز آباد، از استان فارس، نزديك شيراز بساخت، و نوزده هزار جلد از مهمترين كتابها در آن بنهاد. از جمله آنها چهار هزار برگ به خط «ابن مقله» كاتب نامدار بود. زايش ابومنصور بهرام به سال 366 قمرى و مرگ وى به سال 433 بود.
هم از آن جمله است كتابخانه ابوجعفر مهلّبى هَمَدانى در شهر همدان كه دوازده هزار جلد كتاب در آن نهاده آمد (تاريخ بغداد، نوشته «فتح بندارى»، دست نوشته كتابخانه ملى پاريس، ش 6154، برگ 67) كه بى گمان ابن سينا از كتابهاى آنجا يادداشت برداشته و در تأليفات خود و هم براى درسگويى در آن مدّت كه در همدان اقامت داشته، بهره برده است.
از آن جمله است، كتابخانه عضدالدوله كه مقدسى بشارى در كتاب احسن التقاسيم آن را وصف كرده... [كه پيشتر گذشت‌]. گويد كه دانش گسترش سامانيان در خراسان از بديهيات است. «آنان معتقد بودند كه دانش جز در سايه آزادى و تسامح، نه پيش مى‌رود و نه مى‌بالد».
همين كه بخش شرقى ايران، و عراق و جزيره تحت سيطره آل بويه درآمد و خلافت عباسى را به حمايت خود گرفتند، دانشها شتابان روى به شكوفايى گذارد؛ به حدّى كه روزگار آنان درخشانترين اعصار دانش اسلامى گرديد؛ و اين از بابت آزادى دينى و آزادى قلم است كه پيش از آنان همين آزاديها نكوهيده و فرو پوشيده بود؛ و پيشتر با مرگ كيفر مى‌يافت، همان گونه كه بر حسين بن منصور حلاّج و دوستش «شاكر» رفت. در اين زمان قلمهاى آزاد پديد آمد. جانهاى پوشيده هويدا شد و سينه‌هاى تنگى گرفته، نفس تازه كشيدند. خرَد سالارى بر شناخته شد و فرمان معقول در منقول نفاذ يافت. پيش از آن، منقول مقدّس بود...، پروا نبود كه بر اجتماع، جهالت و حماقت غالب شود و آزاد انديشان به الحاد متهم گردند.
شادروان دكتر مصطفى جواد درباره انتقال ابن سينا همراه پدرش از بلخ به بخارا گويد:
معناى انتقال از بلخ به بخارا در آن زمان، به معناى جابجايى از منطقه‌اى شافعى به منطقه‌اى حنفى بود. خاندان سبكتكين از زمان سلطان محمود غزنوى از پيروان كيش شافعى و از تأييدگران عقيده اشعرى بودند، نه كيش حنفى كه در مسائل دينى خِرَد بر آن حاكم است و هرازگاه به «اعتزال» و «رأى» و «قياس» در حكم مى‌گرايد... .
*98* بارى، بخصوص پس از آنكه ديدند خليفگان عباسى به كيش شافعى درآمده‌اند، آنان نيز از متعصبان آن شدند... در بخارا كمتر از گرگان براى نزديكى به منطقه شافعىِ غير اعتزالى خراسان، به كيش اعتزال گروش بود. پدر ابن سينا از براى چيرگى كيش حنفى بر اتباع دولت سامانى از كشور غزنوى به كشور سامانى انتقال يافت. چون در اين كيش، در پژوهش علوم عقلى نوعى تسامح ديده مى‌شد، چندان كه مى‌توانيم بيان كنيم كه كيش حنفى از اهمّ اسباب پيشروى فلسفه نزد مسلمانان است. انگيزه هجرت گزينى به سرزمين آسانگير، اين بود كه پدر شيخ الرئيس از كسانى بود كه دعوت فاطميان اسماعيلىِ مصر را اجابت كرد - چنان كه پسرش در املاى سرگذشت خود ياد كرده - و به كيش اسماعيلى درآمد... .
پيداست كه آزاردهى مذهبى در خراسان بويژه پس از ظهور انديشه‌هاى اسماعيلى، شديد بوده و اسماعيليان در آنجا سركوب مى‌شده‌اند. داستان از اين قرار است كه داعيى به نام عبداللَّه بن على علوى تاهرتى از شهر تاهرت در مغرب دور، و از دودمان حسن مثنى به عنوان فرستاده الحاكم بامراللَّه فاطمى نزد سلطان محمو غزنوى آمد و او را به كيش اسماعيلى فرا خواند. پاره‌اى از تصانيف اسماعيلى نيز همراه وى بود. سلطان محمود نتيجه كار را به مناظره او با مردم نيشابور كه يكپارچه شافعى بودند، واگذاشت. پس در نشستى پيشوايان فِرَق گرد آمدند و شيخ ابومنصور عبدالقادر بن طاهر نيشابورى، معروف به «بغدادى»، مناظره را با علوى تاهرتى متعهّد شد و او را مجاب كرد. آنگاه كار وى را به خليفه القادر باللَّه عباسى واگذاشت. خليفه نيز دستور قتل او را داد و اندكى پس از سال 400 ق در نواحى «بُست» او را كشتند.
از نتايج اين مناظر، پيدايى كتاب الفَرق بين الفِرَق عبدالقادر بغدادى بود كه به مشابه هشدارى است براى شافعيان تا نسبت به كيش اسماعيلى و كيشهاى ديگرى كه نمى‌شناختند، آماده باشند.
بى گمان جماعتى از اسماعيلى گرايان از ترس علنى شدن و كشته شدن به مانند تاهرتى از خراسان به ماوراءالنهر كوچيندند، از آن جمله پدر ابن سينا بود كه ياد شد. وى اگر فرضاً به دولت غزنوى مى‌پيوست، هيچ اثرى از وى در آنجا پديد نمى‌آمد؛ سهل است كه كشته مى‌شد يا خِرَدورزيهاى وى عاطل و باطل مى‌گرديد؛ هم چنان كه پايان كار بسيارى ديگر در آن عصر چنين شد. اگر در عراق بود، سرنوشتى فنا بود؛ به جهت قساوتى كه خليفگان عباسى آن روز بر اهل حكمت و فلسفه روا مى‌داشتند... . اگر در غير آن روزگار هم پديد آمده بود، يا خودش كشته مى‌شد، يا استعدادهايش خفه مى‌شد؛ چنان كه پس از وى رويدادهاى اتهام زندقه و اباحه دماء براى فخر الكتاب ابواسماعيل حسين وزير، معروف به «طغرايى» شاعر، و عين القضات ابوالمعالى عبداللَّه بن محمد ميانجى همدانى رخ داد. اين دو به اتهام زندقه در دهه سوم سده ششم به روزگار دولت سلجوقى در ايران و عراق به قتل آمدند... (المهرجان لابن سينا، المجلّد الثالث، ص 248 - 280).

در باب كتابخانه‌هاى سرزمين‌هاى اسلامى كتابهاى متعدّد نوشته‌اند؛ از ميان نوشته‌هاى مستشرقان، نوشته زير از مكنزن سودمند است:
R. S. Mackensen: Background of the history of Moslem Libraries, (in) The American journal of Semetic Languages, no. 50 (1934), PP. 114 - 125 (and 1935), PP. 22 - 23, 104 - 110 .
نيز، كتابخانه‌هاى اسلامى در عهد عباسى، در:
Der Islamic cultara, III, PP. 210 - 243 .
براى وجود آنها در شهرهاى ايرانى، ص 225.
ايضاً مقاله سليمان ظهير به عنوان «كتابخانه‌هاى ايران»، در:
Der Reslle del Acad. Arale de Damas, 23/2 (I - IV, 1948), PP. 382 - 443 .


صفحه 14

كتابخانه‌هاى مكه و مدينه‌
محلاتى‌ مظفر الدين

مقدمه:
شايد بتوان گفت، در بين اكثر كشورهاى توليد كننده نفت در جهان، عربستان سعودى امروزه در عرصه مطبوعات بين المللى برجسته‌ترين كشور است. اين مطبوعات عربستان سعودى را تنها به عنوان بزرگترين منبع نفت در جهان مى‌شناسند و تاكنون به ديگر مسائل اين كشور توجهى نكرده‌اند. همچنين از نمايان ساختن برنامه‌هاى گسترده توسعه فرهنگى، اقتصادى و اجتماعى كشور، تحصيل آزاد آن، سيستم امنيت اجتماعى، سيستم بهداشتى و همچنين كتابخانه‌هاى آن، غفلت و يا تعلل ورزيده‌اند.
عربستان سعودى كشورى است در جنوب غربى آسيا كه در نظام جديد خود توسط شاه عبدالعزيز بن مسعود در قرن بيستم شكل گرفت و به دليل وجود دو شهر مقدس مكه و مدينه از اهميت زيادى برخوردار است. اين كشور از طرف غرب به بحر احمر و خليج عقبه و از طرف شرق به عمان و قطر و خليج فارسى و از طرف شمال به اردن و عراق و كويت و بالاخره از طرف جنوب به كشور يمن محدود است. كل مساحت اين كشور 872722 مايل مربع است.
طبق آخرين سرشمارى دولت در سال 1975، كل جمعيت اين كشور حدود 701642 نفر بوده كه از اين تعداد حدود 5128655 نفر آن شهرنشين و حدود 1883987 نفر باديه نشينند. تاريخچه كتابخانه‌هاى عمومى‌
با توجّه به سير تاريخى كتابخانه‌هاى عربستان سعودى در قرون وسطى معلوم مى‌شود كه اغلب اين كتابخانه‌ها عمدتاً در دو شهر مكه و مدينه شكل گرفته‌اند. مسجد الحرام در مكه و مسجد النبى در مدينه تنها مراكز تربيتى و فرهنگى بوده‌اند و در اينها نيز بيشترى تأكيد بر آموزشهاى كلامى بوده است. اگر به كتابخانه‌هاى موجود در مكه و مدينه از ابتدا تا قرن نوزدهم بنگريم، به اين نتيجه مى‌رسيم كه آنها يا درون مساجد ساخته شده و يا ضميمه آن بوده‌اند. كتابخانه‌هايى كه خارج از مسجد ساخته مى‌شدند، براى استفاده دانشجويانى بود كه در مسجد تحصيل مى‌كردند.
مجموعه‌هاى غنى مسجدالحرام در مكه و مسجد النبى در شهر مدينه به طرق مختلف از قبيل اهدا از سوى *100* طلاب و زايرين سرشناس، وقف و غيره توسعه پيدا كرد. اين مجموعه‌ها در طول اعصار به دلايل زير رشد فوق العاده داشته‌اند:
1. مكه و مدينه مقدسترين شهرهاى اسلامى هستند كه زايرين از سراسر دنيا سالانه در اين شهرها گرد مى‌آيند. اكثر محقيقنى كه براى زيارت بدانجا آمده‌اند، كنفرانسهايى داده و نسخى از آثار خود را به مساجد اين دو شهر اهدا كرده‌اند.
2. خلفا، سلاطين، پادشاهان، شاهزادگان، افراد ثروتمند و مؤلفين به نام به خاطر كسب اعتبار، كتابخانه‌هاى شخصى خود را براى استفاده طلاب اين دو مسجد بزرگ هديه مى‌داده‌اند. اين مجموعه‌ها معمولاً درون مسجد نگاهدارى مى‌شود. «بورخارد» در وصف زندگى فرهنگى در مدينه بر اين حقيقت تأكيد مى‌كند كه اغلب كتابخانه‌هاى مدينه وقف مسجد النبى گرديده‌اند.
او مى‌نويسد:
«من در منزل شيخى كتابخانه‌اى ديدم كه در آن حداقل سه هزار جلد نسخه خطى وجود داشت، اما من نمى‌توانستم به آنها دست بزنم. همانطور كه اغلب در شرق مرسوم است، اين كتابخانه‌ها تماماً موقوفاتى هستند كه وسيله بانيان آن به مسجدى هديه شده و يا وقف خانواده خاصى شده تا بدين ترتيب كتاب‌ها قابل تصاحب نباشد.»
3. براى اغلب مؤلفين قديم، اهداى بهترين نسخ آثارشان به مساجد بزرگ مكه و مدينه به صورت يك سنّت دينى در آمده بود.
4. بسيارى از قرآنهاى خطى اى كه امروزه در كتابخانه‌هاى مكه و مدينه يافت مى‌شوند با دست افراد نامى به رشته تحرير در آمده و خلفا و سلاطين، شاهزادگان و كاتبينِ زبردست با دست خود قرآنهايى مى‌نوشتند كه به مكه و مدينه ارسال شود.
«ابوالحسن، سلطان آفريقايى نسخه‌اى از قرآن را كه به دست خود نوشته بود به مسجد مكه فرستاد، اين قرآن با وضع بسيار زيبايى تذهيب شده بود. همين سلطان قرآن ديگرى با خط خود را به مسجد النبى ارسال كرد و قصد داشت كه سومين نسخه را به بيت‌المقدس ارسال دارد كه قبل از اقدام جان سپرد.»
سلطان ابراهيم پسر محمود غزنوى نسخه‌اى با شكوه از قرآن را با دست خود نوشت و هر ساله از قرآن نسخه‌اى تهيه كرده آن را به مكه مى‌فرستاد. كتابخانه‌هاى مكه و مدينه پر است از جزوه‌هاى قرآنى كه به دست سلاطين عثمانى مانند سلطان محمود پسر عبدالحميد، و سلطان عبدالمجيد پسر محمود خان نوشته شده است.
اين رسم به غنا و بى نظيرى مجموعه‌ها كمك كرده و تا ساليان سال باقى مانده است. از اين روست كه امروزه به مجموعه‌هاى وقف شده در مساجد مكه و مدينه، به عنوان گنيجه‌اى عظيم نگريسته مى‌شود. كه مملو از نسخ خطى است.
مجموعه‌هاى مسجد الحرام مكه و مسجد النبى در شهر مدينه‌
تطوّر مجموعه‌هاى مسجد الحرام مكه و مسجد پيامبر را مى‌توان مطابق با عواملى كه در بخشهاى بعدى بررسى شده است ريشه يابى كرد. مكه:
اولين مجموعه شناخته شده در مكه مربوط به شيخ محمد بن فتوحى المكناسى است كه در سال 487 هجرى قمرى (1085 ميلادى) به فرقه مالكى اهدا شده است و در جايگاه مالكى در مسجد جامع قرار دارد.
در سال 554 هجرى (1159 ميلادى) نورالدين بن صلاح الدين پادشاه يمن دارالمساكينى براى طلاب نزديك مسجد بنا كرد. اين بنا مشتمل بر يك اطاق مطالعه و يك كتابخانه بود. او از كتابخانه خود مقادير زيادى كتاب در تمام رشته‌ها به اين كتابخانه هديه كرد. اين كتابخانه بتدريج با موقوفات عالمان محلى توسعه داده شد. در سال 785 ه .ق (1383 ميلادى) شيخ عبداللَّه بن ابى بكر الكردى كتابخانه شخصى خود را اهدا كرد. اين كار توسط شيخ على بن محمد بن سند با اهداى هزاران كتاب در سال 827 ه. ق (1423 ميلادى) ادامه يافت.
قطب الدين الحنفى در كتابش تاريخ مكه اظهار مى‌دارد كه در سال 641 هجرى (1243 ميلادى) يك *101* مدرسه، توأم با يك كتابخانه بزرگ در گوشه‌اى از مسجد الحرام نزديك باب السلام (دروازه صلح) به دست كارگزار خليفه مستنصر، به نام امير كيت باى شرف الدين اقبال بن عبداللَّه الشورابى ساخته شد.
كتابخانه بزرگ ديگرى در سال 882 هجرى (1477 ميلادى) به امر و با هزينه يكى از سلاطين ممالك ساخته شد. وى هزاران نسخه كتب نفيس خطى خود را كه از مصر آورده بود، به اين كتابخانه اهدا نمود. اما اندكى بعد، كتابخانه دستخوش تاراج غارتگران نسخ خطى قرار گرفت و اغلب نسخ آن ناپديد شد. سومين كتابخانه با هزينه سلطان عثمانى، سليمان در ضلع جنوبى مسجد الحرام مكه در سال 937 ه (1565 ميلادى) بنا گرديد. اين كتابخانه در مجاورت يك مدرسه متعلق به چهار فرقه مسلمين قرار گرفته بود. مجموع كُتب اين كتابخانه را هداياى سلطان و هدايا محلى ديگر تشكيل مى‌داد.
در قرن هشتم هجرى قمرى (قرن 14 ميلادى) سلطان شاه شجاع پادشاه ايران دارالمساكينى نزديك باب الصفا (دروازه صفا) احداث كرد تا مورد استفاده طلاب فقير قرار گيرد. وى بخشى از كتابخانه شخصى خود را در سال 827 (1423 م) به منظور نگهدارى به اين دارالمساكين بخشيد. اين مجموعه‌ها حاوى كتب خطى نفيس فارسى بود.
طبقه گفته عبدالجبار، مجموعه‌اى بالغ بر 3653 نسخه خطى توسط سلطان عثمانى، عبدالمجيد در قرن سيزدهم هجرى هديه شد. اين مجموعه در زير گنبد پشت چاه زمزم در مسجد الحرام نگهدارى مى‌شد. تمامى اين مجموعه در سال 1278 هجرى (1861 ميلادى) در اثر سيلى كه تمامى مسجد الحرام را فرا گرفت منهدم گرديد.
سرانجام در سال 1299 ه (1881 ميلادى) محل پشت باب دريبه (دروازه دريبه) به عنوان كتابخانه مركزى مسجدالحرام انتخاب شد. اين كتابخانه داراى يك سالن بزرگ گنبددار براى مطالعه و نيز سالنهاى مخزن كتاب. بقيه كتب سلطان مجيد و اغلب مجموعه‌هايى كه قبلاً به طور پراكنده در مسجد الحرام قرار داشتند به اين مكان انتقال داده شدند. با اهدا كتب توسّط شاهزادگان علاقه‌مند، علما، و متولّين اين مجموعه‌ها افزايش پيدا كرد و به صورت مجموعه‌هايى ارزشمند درآمد. مهمترين مجموعه‌هاى اهدايى به اين كتابخانه به قرار زير است:
مجموعه شريف عبدالمطلب (شاهزاده مكه)
مجموعه شيروانى
مجموعه ايتريجى
مجموعه هندى‌
مجموعه رشدى پاشا (فرماندار حجاز)
مجموعه دهلوى
مجموعه ادريسى‌
مجموعه زمزمى
مجموعه معلمى
مجموعه داغستانى‌
بارى، ذخاير درهم ادغام شده كنونى، مشتمل بر كليه مجموعه‌هاى خطى در شاخه‌هاى مختلف علوم است و آنچه امروز در اختيار ماست به نام كتابخانه مسجد بزرگ مكه (مسجد الحرام) اشتهار دارد. مدينه:
در توصيفى كه «ابن جبير» سياح عرب در قرن پنجم هجرى از شهر قديمى مدينه ارائه داده، دو كتابخانه بزرگ در دو گوشه مسجد النبى قرار داشته است. او با شرح مختصرى كه از اين دو كتابخانه به دست مى‌دهد، اشاره مى‌كند كه اغلب آثار آن راجع به خداشناسى اسلامى بوده است.
در سال 587 ه . ق (1191 ميلادى)، كتابخانه شخصى يك پادشاه ايرانى به مسجد النبى اهدا شد. اين مجموعه در جاى ويژه‌اى درون مسجد قرار داشت. اما در سال 886 ه . ق (1481 ميلادى)، كل مجموعه بر اثر يك آتش سوزى كه در مسجد اتفاق افتاد، نابود گرديد و هزاران نسخه خطى با ارزش ديگر نيز كه درون مسجد وجود داشت، سوخت. السمحودى مورخ مدينه بيش از 300 نسخه از كتب خطى خويش را در اين آتش سوزى از دست داد. بعد از اين فاجعه، سلطان مملوكى كيت باى دستور به باز سازى مجموعه داد و تعدا زيادى قرآن و *102* كتب ديگر را براى جايگزينىِ مجموعه سوخته شده به مدينه ارسال داشت.
در سال 1272 ه . ق (1855 ميلادى) كتابخانه المحموديه در گوشه عقبى مسجد النبى پشت باب الصديق (باب ابوبكر صديق) توسط سلطان عثمانى محمود شاه تأسيس شد. در زمان تأسيس، كتابهاى اين كتابخانه كه اغلب نسخه خطى بود، بالغ بر سه هزار جلد مى‌گرديد.
در سال 1270 ه . ق (1853 ميلادى) كتابخانه عارف حكمت، نزديك گوشه شرقى مسجد النبى توسط مفتى اعظم شيخ عارف حكمت الحسينى تأسيس گرديد. اين كتابخانه از دو قسمت تشكيل شده بود. قسمت اول شامل سالن مطالعه بزرگى به ابعاد 28 فوت در 28 فوت بود كه دور تا دور آن قفسه‌هاى بسته قرار داشت و روى اين سالن گنبد بزرگى قرار داشت. ساختمان اين قسمت از سنگ ساخته شده و سطح گنبد از سرب پوشيده بود. قسمت دوم از دو طبقه تشكيل شده بود كه طبقه اول، شامل چند اطاق براى انبار و دفتر كار و طبقه دوم براى سكونت كتابدار مجهز گرديده بود. طرح سالن مطالعه از ابعاد مهم زير تشكيل شده بود. معمارى اسلامى، نقاشيهاى هنرى و كنده كارى روى ديوار و قسمت داخلى گنبد و كنده كارى‌هاى بسيار كامل روى چوب كه با وضع بسيار عالى تزيين شده بود.
قدمت اين كتابخانه به قرن هيجده ميلادى بر مى‌گردد و آن زمانى است كه شيخ عارف حكمت الحسينى اهل استانبول تعداد زيادى نسخ خطى از پدرش به ارث برد. اين مجموعه به طور شگرفى رشد پيدا كرد و اين رشد به خصوص زمانى به حد اعلاى خود رسيد كه شيخ عارف، مفتى اعظم اسلام در امپراتورى عثمانى گرديد. چون او يك دانش پژوه بود، مقدار زيادى از ثروتش را صرف نوآورى نسخ خطى در زمينه‌هاى مختلف دانش كرد. او نفيسترين نسخ خطى در جهان اسلام را انتخاب و تهيه مى‌كرد. اغلب اين نسخ توسط مشهورترين كاتبان نوشته و تذهيب شده بود كه نوعاً در حد خود فوق العاده بوده‌اند. يادداشتى كه روى صفحه عنوان يكى از اين نسخ با امضا شيخ عارف به چشم مى‌خورد، اين مطلب را بازگو مى‌كند كه مشار اليه براى به دست آوردن آن نسخه خطى، چهارصد پوند طلاى عثمانى پرداخت كرده است. شيخ عارف حكمت بعد از كناره‌گيرى از كار مصمم گرديد تا بقيه عمرش را در مدينه بگذراند. او كتابخانه‌اى را با هزينه شخصى بنا نهاد و آن را وقف مدينة النبى كرد. وقفنامه آن كه در دارالحكومه شهر مدينه نگاهدارى مى‌شود، يكى از مهمترين وقفنامه‌هاست. او همچنين عايدى مقدار زيادى از ثروتش را در مدينه و استانبول به عنوان درآمد هميشگى كتابخانه اختصاص داد.
در اثناى جنگ جهانى اول، سلطان عثمانى دستور داد تا حاكم ترك مدينه مجموعه را به استانبول بفرستد. مجموعه بسته بندى و حمل شد، اما زمانى كه به دمشق رسيد، جنگ توسعه پيدا كرده بود و مجموعه براى مدت زمانى در آنجا نگاهداشته شد، ولى با ظهور انقلاب در عرب، حاكم سوريه مجدداً آن مجموعه را به كتابخانه اصلى خودش در مدينه باز گرداند.
طبق گفته «چايلز» در مورد اين كتابخانه گفته شده است كه روزگارى داراى هفده هزار جلد كتاب پيرامون مذهب، تاريخ، فلسفه، رياضيات، طب، نجوم و زبانشناسى بوده كه اغلب آنها نيز به صورت نسخه خطى بوده‌اند. چند سال پيش شاهزاده شكيب ارسلان تنها براى يك نسخه خطى از اين مجموعه مبلغ چهل هزار دلار پرداخته است و اين گوياى غنا و ارزش محتويات اين كتابخانه است.
«فيلبى» در مورد اين كتابخانه و مدير فرزانه‌اش گزارش عجولانه، اما دلپسندى ارائه داده است:
«در منتها اليه اين محوّطه، كتابخانه مشهور شيخ الاسلام عارف حكمت قرار داشته كه مخزن صدها نسخه خطى كمياب، بى نظير و با ارزش است. اين كتابخانه داراى سالن مطالعه مدوّر و جالب، با كتابهاى گرانقيمت است كه روى قفسه‌ها خوابانده شده‌اند (نه بشكل ايستاده) و داراى كتابدار جذاب و محقق مسنى به نام شيخ ابراهيم بن احمد حميديزاده الخربوتى بوده كه اصلاً اهل آناتولى (تركيه) بود. پدر بزرگ او در سال 1225 ه . ق (1839 ميلادى) در اين جا سكونت گزيده است. شيخ ابراهيم بعضى از گنجينه‌هاى خود را به من نشان داد. بسيار متأسفم كه در هر دو بارى كه مدينه را ديده‌ام، كمى وقت و ديگرى اشتغالات مانع استفاده آنچنانى من از كتابخانه شد.»
*103* فيلبى نيز به بعضى از گوهرهاى كتابخانه عارف حكمت كه به طور تصادفى شيخ خربوتى به او نشان داده است، اشاره كرده كه عبارتند از:
الف. نسخه كامل اثرى با عنوان كتاب الاوائل مورخ 395 ه . ق (1005 ميلادى) كه توسط امام هلال بن حسن العسكرى نوشته شده است. شيخ ابراهيم از روى آن در سال 1930 نسخه‌اى براى رهبر فقيد سنوسى سيد احمد تهيه كرد. اين نسخه در مدت اقامت موقت شيخ ابراهيم در مدينه به عنوان شخص تبعيدى از ليبى تهيه شد. از اين اثر نسخه ديگرى موجود نيست.
ب. نسخه‌اى با عنوان كتاب التشبيهات ابو اسحاق البغدادى 466 ه . ق (1073 ميلادى).
ج. نسخه‌اى بدون تاريخ از يك اثر جغرافيايى با نام ذكر المسافات و صور الاقاليم كه احمد بن سهل البلخى در سال 309 هجرى (921 ميلادى) و ثمره سياحت او به خاور دور است.
د. نسخه‌اى قديمى اما بدون تاريخ (اعتقاد بر اين است كه مربوط به قرن چهار يا پنج هجرى باشد) با نام طبقات الشعراء اثر محمد بن السلام الجماهى كه ظاهراً تنها نسخه شناخته شده از اين اثر است.
ه. نسخه‌اى شامل كّل صحيح بخارى (احاديث پيامبر) كه با خط زيبايى در تايخ 1167 ه . ق (1735 ميلادى) نگاشته شده است.
و. نسخه‌اى خطى از احياء العلوم غزالى كه در تاريخ 1220 ه . ق (1805 ميلادى) توسط مستنسخى به نام محمد مخلص الذهنى به رشته تحرير در آمده است.
نسخ خطى كتابخانه عارف حكمت را مى‌توان به عنوان مجموعه‌اى منحصر به فرد، نادر و غنى به حساب آورد. اغلب عناوين نشانگر نوع يا انواعى از نوشته‌هاى زيرند كه در نوع خود بى نظيرند:
1- آثار كميابى كه توسط نويسندگان و مؤلفين برجسته به وجود آمده است.
2- آثارى كه داراى اين مشخصات صورى ويژه‌اند:
الف. يادداشتهاى مالكيت‌
ب. مهر مالكين برجسته‌
ج. امضاها
د. ظِهَر نويسيها
ه . اطلاعات كامل كتابشناختى، مانند: نام مؤلف، نام كاتب، تذهيبگر و صفحه آخر كتاب كه متضمن تاريخ كتابت، محل كتابت و نام كاتب است.
3- آثار دست اول كه داراى ارزش تاريخى و ادبى ذاتى والا هستند.
4- آثارى اصل كه داراى ارزش هنرى ذاتى بوده با توجه به مسأله صحافى، خوش نويسى، تذهيب، تصاوير و ساير طرحهاى تزيينى .
5- آثار با ارزش امروزى كه شامل متون صحيح و قابل اعتمادند.
تا كنون هيچ مطالعه و تحقيق عمده‌اى راجع به كتابخانه عارف حكمت و گنجينه نسخ خطى آن به عمل نيامده است. خاور شناسانى چون بورخاردت، دوگورى، هورگرونج و قيلبى كه خود از دو شهر مقدس مكه و مدينه ديدن كرده‌اند، هرگز راجع به موقعيت كتابخانه‌هاى اين دو شهر بحثى به ميان نياورده‌اند. كتابداران حرفه‌اى آمريكايى نيز چون بلتران، كلمن، ايوانز، عارت، كركر، نيكل و اگدن كه در قرن بيستم در عربستان سعودى بوده‌اند، هرگز درباره موقعيت كتابخانه‌هاى تاريخى اين منطقه جهان بحثى نكرده‌اند.
افرادى چون اسپايز، كارادعلى، عبدالجبار، على حافظ، شكيب ارسلان، و فؤاد حمزه شرح بسيار مختصرى از كتابخانه‌هاى مدينه به دست داده‌اند با اين همه بايد گفت در اواخر حكومت عثمانى در حجاز (ناحيه غربى عربستان سعودى كه مكه و مدينه را دربر گرفته) مجموعه‌هاى كتب كمياب در اين دو شهر رو به نقصان گذاشت و بعضى از نسخ خطى و ذى قيمت ناپديد گشته و سر از غرب درآوردند.
اطلاعات كتابشناختى مقاله به قرار زير است:
Tashkandy, Abbas S. "Saudi Arabia, Libraries In" in Encyclopedia of library and information Science. New York: Marcel Dekker, Inc., 1968.