مجموعه آثار ابوعبدالرّحمن سُلَمى
ذکاوتى قراگزلو علي رضا
مجموعه آثار ابوعبدالرّحمن سلمى، گردآورى نصراللَّه پور جوادى. (چاپ اوّل: مركز نشر دانشگاهى، 1369). ج 1، 502 ص، وزيرى.
آثار ابوعبدالرّحمن سلمى، مورّخ و راوى بزرگ صوفيه، و محدّث و مؤلف مشهور ايران در قرن چهارم و پنجم هجرى، از جهت پژوهش در تاريخ تصوف و سير عقايد و احوال اجتماعى اهميّت فراوان دارد. با آنكه اين آثار همواره مورد توجّه بوده و بسيار نيز به چاپ رسيده بود؛ امّا تفرّق زمانى و مكانى چاپهاى اين آثار، چنان بوده كه حتّى در يك كتابخانه بزرگ هم مجموعه آنها يكجا پيدا نمىشد. دانشمند محقّق دكتر نصراللَّه پورجوادى كوشيدهاند اين آثار را يكجا گردآورده و در مجموعهاى به خوانندگان اين آثار را يكجا گردآورده و در مجموعهاى به خوانندگان و پژوهندگان فرهنگ اسلام و ايران عرضه كنند. و چون مجموعه اين آثار در يك مجلّد نمىگنجيده، قرار بر آن شده است كه در دو مجلّد عرضه گردد. و اگر طبقات الصوفيه سلمى هم - كه كتاب مفرد و مستقلى است - با اين مجموعه چاپ شود، خود مجلّد ديگرى خواهد بود. و مىدانيم كه طبقات الصوفيه خواجه عبداللَّه انصارى هروى تحرير فارسى كهن همان كتاب است. و نيز نفحات الأنس، تأليف مشهور جامى، بر اساس كتاب هروى تأليف شده است.
امّا رسالههايى كه در مجلد اوّل از مجموعه آثار ابوعبدالرّحمن سلمى گرد آمده، عبارت است از:
1- بخشهايى از حقايق التفسير، شامل تفسير منسوب به امام جعفر صادق(ع)، تفسير ابن عطا، تفسير ابوالحسن نورى و تفسير حسين بن منصور حاج كه پيشتر در تاريخ 1954 و 1968 و1970 و 1973 چاپ شده بود.
اينها برگزيدههايى است از حقايق التفسير سلمى كه كلّ آن تا كنون چاپ نشده است؛ و گذشته از تفسير سهل بن عبداللَّه تسترى، از اوّلين نمونههاى تفسير صوفيانه است و توسط پل نويا و وليى ماسينيون تصحيح شده است. آنچه لازم به تأكيد مىباشد، ترديد در انتساب تفسير مورد بحث (ص 21 - 63) به امام صادق(ع) است. هر چند مصحح (پل نويا) بر صحّت اين انتساب تأكيد دارد؛ امّا مطالعه كننده شيعه و ايرانى آشنا به متون شيعه و متصوفه، هم از جهت نقد خارجى (صحّت اسناد)، و هم از جهت نقد داخلى (سبكشناسى و مضامين)، پى خواهد برد كه اين تفسير نمىتواند از امام صادق(ع) باشد و حتّى كهنهتر از نيمه دوّم قرن سوّم نيز نمىتواند باشد. مثلاً ذيل آيه «اليوم اكملت لكم دينكم» آمده است: اليوم اشارة الى يوم بعث محمّد رسول اللَّه صلعم و يوم رسالته. (ص 28). پيداست كه ائمه شيعه اين آيه را مربوط به ولايت على (ع) مىدانستهاند؛ وانگهى چگونه روز بعثت، روز اكمال دين مىتواند باشد؟ در همين تفسير، كلمه دعائيه «آمين» (با تخفيف ميم) به صورت «آمّين» (با تشديد ميم) آمده است (ص 23)؛ كه هرگز امام صادق(ع) و هيچ عرب فصيحى چنين اشتباهى نمىكند (رك: تلبيس ابليس، ترجمه فارسى، ص 232).
2- بخشى از تاريخ الصوفيه سلمى (درباره حلاج)، مستخرج از تاريخ بغداد خطيب بغدادى است كه توسط لويى ماسينيون به چاپ رسيده است.
3- جوامع آداب الصوفيه.
4- عيوب النفس و مداواتها.
اين دو اثر توسّط اتيان كولبرگ، تصحيح و چاپ شده و همراه با مقدمه و فهرستهايى كه توسط آقاى دكتر پورجوادى تهيه شده، توسط ايشان به فارسى برگردانده شده است. (ترجمه مقدمه تفسير حلاّج و ابن عطاء و تفسير منسوب به امام صادق(ع) را آقاى احمد سميعى صورت دادهاند و مقدّمه تفسير ابوالحسين نورى را آقاى اسماعيل سعادت نوشتهاند).
5- درجات المعاملات.
اين اثر براى اوّلين بار چاپ مىشود و مصحح آن، دكتر احمد طاهرى عراقى است كه يك نمونه عالى از تحقيق متون را ارائه دادهاند؛ به ويژه با توجّه به اينكه كتاب ياد شده بيش از يك نسخه نداشته و اغلاط (سقطات) كتابتى فراوان داشته است. مصحح، منابع احاديث و اقوال را با مراجعه به متون دست اوّل پيدا كرده و براى اعلام توضيحاتى آوردهاند. اين رساله از اوّلين كتابهايى است كه منازل و مقامات سلوك درآن ذكر مىشود و پيش در آمدى است براى منازل السائرين؛ لذا از جهت اهميّت رساله، اصطلاحات و تعبيرات (و در واقع مفردات فنى كتاب) نيز استخراج شده است. مقدمه مصحح نيز پرفايده مىباشد.
ترجمه مقدّمهها، روان و شيوا، و چاپ و صحافى و تجليد كتاب نيز زيباست. ندرتاً اغلاط چاپى دارد: مثلاً در صفحه 32، سطر 16، «عندهم» غلط و «عَنِتُّم» صحيح است. همچنين در صفحه 314، سطر 4، «جنيد» غلط و «نجيد» آمده، محلّ تأمّل است.
توفيق ناشر را در ادامه خدمات فرهنگى و علمى آرزومنديم و منتظر مجلد بعدى اين اثر ارزشمند تحقيقى هستيم.
پژوهشهاى در آستانه نشر
1. مناقب الامام اميرالمؤمنين على بن ابى طالب (ع)
ابن جعفر محمّد بن سليمان الكوفى. تحقيق محمّدباقر محمودى.
جع وتدوين مناقب على (ع) كه خود فرموده سرچشمه فضايل است، وابن ابى الحديد (متكلّم و مورخ بزرگ معتزلى) نوشته است كه آن حضرت سرچشمه فضيلتها و معرفتهاست؛ در تاريخ نگارشها و آثار مدوّن فرهنگ اسلامى از پيشينهاى بسيار كهن و از گستره عظيمى برخوردار است. بسيارى از عالمان و محدّثان فِرَق مختلف فرهنگ اسلامى در اين زمينه آثارى را پديد آوردهاند كه امروزه مجموعه آن بخش عظيمى از ميراث فرهنگى ما را تشكيل مىدهد. كتاب ياد شده اثرى است در اين جهت و با انگيزه بيان مناقب امام على (ع) نگارش يافته است.
مؤلف از عالمان و محدّثان بزرگ قرن سوّم هجرى است كه كتاب را در سالهاى پايانى عمر خود نگاشته است. وى در موضوع كتاب ياد شده، با عناوين ديگرى مانند فضائل اهل البيت نيز آثارى سامان داده است. امّا كتاب مناقب وى از اهميّت ويژهاى برخوردار است.
كتاب ياد شده داراى 1200 حديث مسند است و مجموعهاى بدين سان با ويژگيهايى كه دارد، در اين سلسله آثار توان گفت كم نظير، بلكه بى نظير است. نسخهاى كه بر اساس آن كتاب حاضر تصحيح و تحقيق شده، متعلق به كتابخانه مرحوم آيت اللَّه العظمى مرعشى نجفى است كه از نسخهاى در يمن عكس بردارى شده است. گويا نسخههاى ديگرى از آن در يمن موجود است كه اينك بدانها امكان دسترسى نيست. اميد است مسؤولان فرهنگى كشور براى دستيابى به گنجينه نسخههاى خطّى در آن كشور تلاش ثمر بخشى را معمول دارند. شيوه تحقيق
1. تصحيح نسخه موجود و استخراج منابع و مصادر روايات از مآخذ ديگر و مقابله با آن احاديث.
2. ارزيابى و تحليل احاديث و تبيين برخى از موارد و نگارش توضيحاتى متفرقه در ارتباط با متن براى هر چه بيشتر روشن شدن آن.
3. تصحيح و تنظيم رجال احاديث و رسيدگى به اسناد روايات كه در اين بخش مجمع احياء فرهنگى اسلامى به يارى مؤلف همّت ورزيده است.
4. تنظيم فهرستهاى فنّى و كارآمد براى هر چه بيشتر سهل الوصول ساختن كتاب.
كليّه مراحل تحقيق و تصحيح كتاب پايان پذيرفته و اينك در سه جلد در حال چاپ و نشر است. اميد است در آيندهاى نه چندان دور در دسترس پژوهشگران و عاشقان مناقب علوى گذاشته شود. 2. ترتيب الأمالى
ترتيب و تحقيق محمّدجواد محمودى، با همكارى و نظارت مجمع احياء فرهنگ اسلامى.
در ميان انبوه آثار مؤلفان و متفكّران اسلامى، به مجموعههاى گرانقدر و سودمندى برخورد مىكنيم با عنوان امالى. امالى را اديبان عرب جمع املاء دانستهاند كه بر خلاف قياس جمعهاى عربى است. (رك: مقدّمه امالى زجاج. ص 14). امالىها يادگار محافل انس و مجالس درس استادان و محدّثين و متكلمينى است كه مطالب را عرضه مىكردند و شاگردان با دقّت تمام آنچه را استاد مىگفت، مىنوشتند. از اين روى، از اين مجموعهها به مجالس نيز ياد مىشود. مطالب استاد گاه انشاء وى و از حافظه بوده و ديگر گاه مكتوبى را مىخوانده است. اين آثار به لحاظ موضوعى، غالباً متنوع و گونه گونند.
به لحاظ زمانى پيشينه نگارش اين گونه مجموعهها را پژوهشيان و كتابشناسان به قرن اوّل هجرى رساندهاند. مرحوم علاّمه شيخ آقا بزرگ تهرانى، اوّلين امالى را امالى پيامبر به على(ع) تلقّى كرده است. (الذريعة، ج 2، ص 306). سخن از امالىها و چگونگى محتواى اين آثار در فسحت اين مختصر نمىگنجد. (رك: الذريعة. ج 1، ص 305 به بعد؛ مقدمه امالى زجاج. نشريه دانشكده الهيّات و معارف اسلامى مشهد. 1357. شماره 27 - 28. ص 130، مقاله امالى).
به هر حال، سنّت شناسان علوى و عالمان بزرگ شيعى در اين زمينه نيز گامهاى بلندى برداشتهاند و مشاهير مؤلفان اين جريان ناب محمّدى، امالى گرانقدر و سودمند دارند. از جمله امالى شيخ صدوق، امالى شيخ مفيد و امالى شيخ طوسى.
چنان كه پيشتر ياد كرديم، محتوا امالىها متنوع است و در لابلاى صفحات آنها موضوعات مختلف تبيين گشته است. از اين روى، توان گفت كه امالىها مجموعه جُنگها و كشكول وارههايى است با آهنگهاى مختلف علمى. گو اينكه برخى از آنها داراى موضوع واحد نيز هستند؛ مانند امالى ابنالشجرى در صرف و نحو.
پراكندگى موضوع امالىها از يكسوى و آكندگى اين مجموعهها از اطلاعات سودمند از ديگر سوى، و مآلاً صعب الوصل بودن مجموعه آنچه درباره موضوعى واحد در اين آثار آمده است؛ *48* مجمع احياء فرهنگ اسلامى را برانگيخته است تا امالىهاى ياد شده (امالى شيخ صدوق، مفيد و طوس) را در هم آميزد و بر اساس موضوعات تبويب و تصنيف كند. مطالب مجموعهها چون در كنار هم قرار گرفتهاند با رموزى مشخص گرديدهاند. افزون بر اين به رجال و اسناد روايات به اجمال رسيدگى شده و توضيحاتى درباره مطالب متن آمده است. فهرستهاى فنى و متنوّعى نيز براى سهل الوصول ساختن محتواى آنها در پى خواهد آمد.
بيشترين سهم پژوهش در اين مجموعه را آقاى محمّد جواد محمودى با اشراف و نظارت محقّقان مجمع ياد شده به عهده دارد. 3. الارشاد فى معرفة حجج اللَّه على العباد
محمّد بن محمّد بن نعمان البغدادى (شيخ مفيد). تحقيق مؤسسه آل البيت (ع) لاحياءالتراث.
كتاب حاضر يكى از منابع معتمد تاريخى شيعه است. محتواى كتاب - چنان كه از نامش پيداست - در شناخت پيشوايان الهى است كه با گزارش تحليلى زندگانى على(ع) مىآغازد و با تيين جايگاه آن حضرت در محضر رسول اللَّه و حضور عظيم آن بزرگوار در نبردها و صحنههاى حسّاس تاريخ اسلام ادامه مىيابد. ياد كرد امام حسن(ع) و فرزندانش، و آنگاه گزارش دقيق و نسبتاً مفصل زندگانى امام حسين(ع) و چگونگى قيام آن بزرگوار بخشهاى بعدى كتاب را تشكيل مىدهد. پس از آنچه ياد شد، شرح احوال ديگر امامان(ع) مىآيد. پايان بخش كتاب، بحثى است درباره امام زمان(ع) و مطالب مربوط به قيام و حكومت و مدّت حكومت آن بزرگوار. بدين سان اين اثر يك كتاب تاريخى است؛ امّا تاريخى توأم باتحليل، بيان و استناد. در لابلاى بحثهاى تاريخى، مطالب كلامى و آياتى از قرآن درباره امامان و احاديث آن بزرگواران نيز آمده است. الارشاد از آن جهت كه يكى از كهنترين شرح حالهاى مستقل امامان(ع) و نيز اثر خامه متكلمى سترگ و مورخى فقيه و محدّث است؛ كتابى قابل توجّه و معتمد و سودمند و كارآمد خواهد بود.
الارشاد هماره به عنوان يكى از منابع مهم تاريخى شيعه مورد توجّه بوده و بارها درايران و نجف به چاپ رسيده است. (فهرست كتابهاى چاپى عربى. ص 41). ارشاد در زمان شاه سليمان صفوى به فارسى درآمده و با عنوان التحفة السليمانية نشر يافته است. در سالهاى اخير نيز ترجمه آن همراه متن منتشر شده است. در ميان اين چاپها، گويا چاپ مطبعة الحيدريه نجف اشرف كه با اشراف و تصحيح صورت گرفته است، بهترين باشد. امّا آن نيز نه درخور ارشاد است و نه شايسته مؤلفى بزرگ چون مرحوم مفيد. اينك جاى سپاسگزاى است كه اين اثر گرانقدر، مراحل نهايى تحقيق و تصحيح را مىگذراند. چگونگى آن به قرار ذيل است.
نسخههاى معتمد
1. نسخه كتابخانه مرحوم آيت اللَّه العظمى مرعشى، نگاشته شده به سال 565 هجرى، به خط حسن بن محمد بن حسين جاسبى. اين نسخه كه معرّب است، با نسخه سيد فضل اللَّه راوندى به تاريخ 566 مقابله شده و تصحيح رجالى آن دقيق، و به گونهاى است كه احياناً از مراجعه به كتابهاى رجال كفايت مىكند.
2. نسخه كتابخانه مجلس شوراى اسلامى؛ نسخهاى است نفيس، همراه با حواشى و تعليقات فراوان كه با توجّه به مقابله و مقارنه با نسخههاى ديگر نگاشته شده است. شيوه تصحيح و تحقيق
كتاب - چونان ديگر آثار پژوهشى اين مؤسسه - به گونهجمعى تحقيق شده است. ابتدا پس از گزينش نسخههاى ياد شده به عنوان مبناى تحقيق، اين دو نسخه را گروه مقابله و تصحيح به دقّت مقابله كرده و اختلاف نسخهها را ضبط كردهاند. گروه ديگر با مراجعه به متون تاريخى و حديثى قبل از مرحوم مفيد، به استخراج گزارشها و احاديث آن پرداختهاند. در پايان تنى چند از فاضلان به ويرايش علمى و ادبى آن همّت گماشته و اطلاعات ثبت شده گروههاى پيشين را تكميل كردهاند. كتاب ياد شده اينك در بازنگرى نهايى است و اميد است به زودى در سلسلة مصادر بحار الانوار منتشر شود. 4. المباحثات
ابوعلى حسين بن عبداللَّه بن سينا. تحقيق محسن بيدارفر.
بهمنيار بن مرزبان آذربايجانى از فيلسوفان و شاگردان مشهور ابن سيناست كه برخى از مسائل مشكل و پيچيده فلسفى را در توضيح و تببينِ مطالب كتاب الشفاء با نامه از استاد خود سؤال كرده و وى پاسخ داده است. اين نامهها مجموعهاى را سامان داده است كه به المباحثات مشهور است. مجموعه اين جوابها در كاملترين نسخههاى موجود آن شش جواب است. آنچه در المباحثات گِرد آمده، از آن روى كه حاوى عقايد و آراء شخصى ابن سيناست و بدان جهت كه نامهها خصوصى بوده و ابن سينا بى پرده ديدگاههايش را آورده، قابل توجّه است. از اين روى، المباحثات مورد دقّت فلاسفه و كاوشگران عقايد وى قرار گرفته است.
كتاب را به روى هم مىتوان حاشيه گونهاى به الشفاء تلقّى كرد و در مجموع در فهم مطالب شيخ جايگاه بلند و اهميّت ويژهاى *49* دارد. نسخههاى معتمد
1. كهنترين نسخه موجود كه نسخهاى است از كتابخانه بادليان، نگاشته شده به سال 638 كه گويا از روى نسخه اصل استنساخ شده است.
2. نسخه كتابخانه مجلس شوراى اسلامى به شماره 634.
3. نسخهاى از دانشگاه تهران.
افزون بر آنچه ياد شد، نسخههاى ديگرى نيز در تصحيح و مقابله به كار گرفته شده است. شيوه تحقيق و تصحيح
نخستين نسخه به عنوان مبناى كار تحقيق و تصحيح تلقّى شده و به دقّت با نسخههاى ديگر مقابله شده است. در پانوشتها، نسخه بدلها ضبط شده و موارد اختلاف مهم و قابل توجّه ياد شده است.
افزون بر اينها، متن كتاب با آثار ديگر شيخ، به ويژه شفا مقابله شده است تا ارتباط محتواى آن با آثار ياد شده روشن گردد.
پايان بخش كتاب فهرستهاى فنّى و راهنماى موضوعات و اصطلاحات آن خواهد بود. كتاب اينك در مراحل نهايى تصحيح است و به زودى به چاپ سپرده خواهد شد. يادآورى كنيم كه از اين مجموعه بر اساس نسخه موجود در دارالكتب المصرية تحرير خاصّى به عمل آمده و در كتاب ارسطو عندالعرب نشر يافته است. امّا در صورت كامل و محقّق آن براى اوّلين بار - به خواست خداوند - منتشر مىشود. 5. منتهى المطلب في تقحيق المذهب
جمال الدين ابى منصور حسن بن يوسف حلّى (علاّمه حلّى). تحقيق مؤسسه آل البيت - ع - لاحياءالتراث.
مرحوم شيخ الطائفه محمّد بن الحسن الطوسى با نگارش كتاب عظيم الخلاف، فصلى ديگر در پژوهشهاى فقه استدلالى، فراروى محقّقان گشوده است كه از آن به «فقه تطبيقى» و يا «فقه مقارن» بايد ياد كرد. فقيهان بزرگ شيعه، شيوه شيخ طوسى را در تبيين احكام الهى و نگارش «فقه تطبيقى» پى گرفتند و آثار گرانقد و پر مايهاى در اين زمينه سامان دادند. علاّمه حلّى، بزرگ مرزبان انديشه ناب محمّدى و قهرمان نستوه ميدان پژوهش، افزون بر دهها كتاب تفسيرى، كلامى، فلسفى، فقهى و حديثى، در اين ميدان نيز شكوهمندانه و استوار قلم زد و دو كتاب گرانقدر تذكرة الفقهاء و منتهى المطلب را نگاشت كه اينك - سپاس خداى را - هر دو در مراحل نهايى تحقيق و تصحيح و نشر هستند. از تذكرة الفقهاء در مقامى ديگر سخن گفتهام. (مجلّه حوزه، شماره 23، ص 157). و اينك اشارهاى گذرا به منتهى و چگونگى تصحيح آن خواهيم داشت.
علاّمه حلّى، خود در ضمن شمارش آثارش، از اين اثر به عنوان كتابى بى نظير ياد كرده است. (خلاصةالاقوال، ص 47). و مرحوم آيت اللَّه بحرالعلوم، آن را در شمار مفيدترين آثار علاّمه حلّى نام برده است. (رجال السيّد بحرالعلوم، ج 2، ص 273)
مرحوم علامه در چگونگى محتواى آن نوشتهاند: در اين كتاب آراء تمام مذاهب اسلامى را در فقه آوردهايم و پس از ابطال آراء و ديدگاههاى ديگر، به اثبات و برترى آراء فقيهان شيعه پرداختهايم.
منتهى نيز مانند بسيارى از آثار مهّم فقهى، كامل نيست و آنچه از آن نگاشته شده، از آغاز فقه است تا پايان كتاب المتاجر.
متنهى المطلب به سال 1316 و 1333 قمرى، در دو جلد بزرگ چاپ سنگى شده است. اين چاپها به اندازهاى مغلوط و مشوّش و ناهنجار است كه برخى فقيهان از آن به منتهى الاخطاء ياد كردهاند. و استاد بزرگوار ما فقيه عاليقدر، بارها در بحثهاى عالى فقه از منتهى المطلب به اهميّت و عظمت ياد مىكردند و اغلاط فاحش و نامطلوب آن را يادآورى مىنمودند و آرزوى چاپ منقح و استوار آن را مطرح مىساختند. اينك - سپاس خداى را - كه اين آرزو جامه عمل پوشيد و جلد اوّل آن در زمانى نه چندان دور نشر خواهد يافت.
تصحيح، تحقيق و مقابله كتاب بر اساس كهنترين و معتمدترين نسخه آن - كه برخى به خطّ مولّف نيز هست - در حال انجام است. كار پژوهش در لجنههاى مختلف به گونه جمعى سامان مىيابد؛ بدين سان:
1. گروه مقابله و تصحيح كه نسخههاى مختلف را مقابله نموده و اختلاف نُسخ را ضبط مىكند.
2. گروه تخريج، متشكّل از چهار گروه مستقل، براى استخراج احاديث متون شيعى و اهل سنّت و نيز اقوال فقيهان شيعه و اهل سنّت.
3. گروه تنظيم و تحقيق كه اطلاعات فراهم آمده توسط گروههاى پيشين را تنظيم و ثبت مىكند و كتاب را براى مراحل نهايى و بازنگرى آماده مىسازد.
4. گروه بازنگرى و استوارسازى متن كه متن كتاب را از نگاههاى گونه گون مورد بازنگرى و دقّت قرار مىدهد، تا متنى نزديك به متن مؤلف و استوار عرضه شود.
كار پژوهش و تحقيق بخشهاى پايانى كتاب همچنان ادامه دارد و جلد اوّل و دوّم آن آماده نشر است.
*50* 6. الافصاح
محمّد بن محمّد بن نعمان (شيخ مفيد). تحقق بنياد بعثت.
معلّم امت، مرزبان بزرگ حماسه جاويد در قرن چهارم، در دفاع از حريم امامت و تبيين و توضيح جايگاه بلند ولايت كتابى دارند با عنوا الافصاح فى امامة على بن ابى طالب (ع) استاد محمّدرضا حكيمى در كتاب خواندنى و زيباى ميرحامد حسين (كه بخش اوّل آن ياد كردى است از شيخ مفيد)، درباره شناسايى آن نوشتهاند:
درباره امامت و فلسفه رهبرى، و حكمت سياسى اسلام. كتابى است بسيار روشنگر و غنى و تحليلى، مستند به قرآن و سنّت و تاريخ، و نشان دهنده منطق قوى شيعه، در ابعاد گوناگون پيروى از قرآن و پيامبر«ص»، و عمق متبلور فلسفه رهبرى در اسلام شيعى. مباحث گوناگون قرآنى و تفسيرى كتاب، كه همراه تحقيقات آمده است، ارج اصيل آن را بيشتر مىنماياند، و تقيد منطق شيعى را به كتاب خدا و سنّت صحيح رسول «ص» آشكار مىسازد. (ص 64).
الافصاح به سال 1368 در نجف اشرف به همّت مطبعة الحيدرية نشر يافت و پس از آن در سرآغاز كتاب عدة رسائل به گونه افست منتشر شد. بنياد بعثت با توجّه به اهميّت كتاب و جايگاه بلند آن در مباحث عقيدتى، به تحقيق دقيق آن همّت گماشته كه اينك تمام مراحل تصحيح، تحقيق و استخراج منابع آن پايان پذيرفته و در مرحله بازنگرى نهايى است. نسخههاى معتمد
1. نسخه كتابخانه مجلس شوراى اسلامى به شماره 10547.
2. نسخه كتابخانه ملك به شماره 2926.
3. نسخه كتابخانه آستان قدس رضوى به شماره 7443 كه در نجف توسط محمّد حسين ارموى به تاريخ 1350 قمرى كتابت شده است.
نسخههاى خطّى ياد شده با نسخه چاپ مقابله شده و اختلاف نسخهها ضبط گرديده است. همچنين منابع آيات و روايات و اقوال، استخراج و نشان داده شده است.
7. نفحات الرحمان فى تفسير القرآن و تبيين الفرقان
حاج سيّد محمّد نهاوندى. تحقيق واحد تحققات بنياد بعثت.
اثر حاضر، تفسيرى است گرانقد و سودمند كه مؤلف آن را به زبان فارسى و عربى نگاشته است. فارسى آن چندان از ترجمه آيات و توضيحاتى كوتاه فراتر نمى رود؛ امّا عربى آن تقريباً مفصّل است. جنبههاى روايى تفسير بر جنبههاى ديگر آن ترجيح دارد و مؤلف بزرگوار آن ضمن تفسير آيات، به ارتباط سورهها توجه شايستهاى مبذول داشته است. توجّه به شأن نزول، بيان وجوه نظم، تبيين لغات و بازشناسى اسرار لفظى و معنوى آيات، از جمله ويژگيهاى اين تفسير است. مرحوم نهاوندى در مقدّمه كتاب، چهل «طرفه» نگاشته و در ضمن آن از مباحث مهمى سخن گفته است؛ مانند: اعجاز قرآن و دلائل آن، نزول آيات، ترتيب و جمع آن، نامهاى سورهها، محكم و متشابه، ناسخ و منسوخ، نفى تحريم از قرآن و... . شيوه تصحيح و تحقق
نفحات بين سالهاى 1357 - 1370 قمرى در چهار جلد رحلى بزرگ و در حيات مؤلف منتشر شده است. كار پژوهش و تصحيح بر اساس همين نسخه چاپى است. در جريان تحقيق، منابع تمام آنچه مرحوم مؤلف آورده است (آيات، روايات و اقوال) استخراج شده و متن چاپى با منابع آن نيز ارزيابى و مقابله شده است. كار تحقيق و تصحيح اين تفسير، اينك در مرحله نهايى استخراج منابع است و اميد است در آيندهاى نه چندان دور به چاپ و نشر سپرده شود.
8. معجم موضوعى تفاسير قرآن طرح و اجراى مركز فرهنگ و معارف قرآن
تفسير قرآن كريم - كه از سده اوّل در شكلى بسيط آغاز شد و سپس ابعادى گسترده يافت - اينك گستردهترين و بيشترين بخش نگارشهاى فرهنگ اسلامى را تشكيل مىدهد. بى گمان اين مجموعه - كه در طول قرنها و غالباً بر اساس نيازهاى گونه گون جامعه اسلامى با ديدگاههاى مختلف نگاشته شده است - از مهمترين و كارآمدترين ذخاير معرفتى فرهنگ اسلام و از سودمندترين منابع تفكّر اسلامى است. نگرشهاى مختلف و مشربهاى متفاوت در تفسير قرآن، زمينه آن شده است كه مباحث اين مجموعه تمام ابعاد را در نوردد ولابلاى صفحات اين آثار از مطالب عقيدتى، فلسفى، اخلاقى، عرفانى،تاريخى، كلامى، اجتماعى و سياسى آكنده گردد؛ و بدين سان جستجوگران را در تمام زمينهها سودمند افتد.
بى گمان دستيابى به محتواى اين ميراث عظيم و آگاهى دقيق از موضوعات آن و جمع بندى اطلاعات در يك موضوع از مواضع مختلف اين مجموعه سترگ، به آسانى براى پژوهشگران ميسر نيست. بدين سان كليدى لازم است تا اين گنجينه گرانقدر را بگشايد و جستجوگران را به محتواى آن رهنمود گردد.
مركز فرهنگ معارف قرآن در دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه *51* قم كه سالهاست بر پايه يادداشتهاى تفسيرى دانشمند معظّم حضرت حجّت الاسلام والمسلمين على اكبر هاشمى رفسنجانى - رياست محترم جمهورى اسلامى - در كار تهيّه و تدوين تفسيرى است موضوعى و با ابعاد گسترده؛ اينك براى آماده سازى مقدّمات اين پژوهشى وسيع، افزون بر فيش بردارى دقيق مفاهيم آيات، براى سهل الوصول ساختن مطالب پژوهشهاى محقّقان قرآن، به فهرست كردن موضوعات تفاسير فريقين همّت ورزيده است. ابعاد اين پژوهش، كليّه تفاسيرى است كه مطالبى معتنابه و درخور داشته باشد.
با تهيّه و تدوين اين فهرست، تفسير پژوهان به سهولت مىتوانند به تمام اطلاعات پراكنده درباره يك موضوع دست يابند. و با يارى آن، محققان در بازيابى تطوّر ديدگاهها و انديشهها، به راحتى از آراء و ديدگاههاى مفسّران مختلف مطلع مىشوند.
افزون بر آنچه ياد شد، اين معجم براى نگارش تفسيرهاى موضوعى - كه اينك از اقبالى شايسته برخوردار است - رهنمود شايسته و رهيارى كارآمد خواهد بود. كار فهرستگيرى و تنظيم موادّ اوّليّه را گروههايى از فاضلان حوزه به عهده دارند كه اميد است هر چه سريعتر پايان پذيرد.
9. فرحة الغرى (فى تعيين قبر اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام)
السيّد ابى المظفّر غياث الدين عبدالكريم بن احمد طاووس الحلّى. تحقيق مهدى نجف.
اين كتاب از مهمترين منابع تاريخى مربوط به تعيين محلّ دفن امام على(ع) است كه از ديرباز مورد توجّه و استناد عالمان بوده و از جمله مصادر بحارالانوار است. مؤلف از عالمان و مورّخان و سنّتشناسان بزرگوار قرن هفتم هجرى و يكى از چهرههاى برجسته خاندان مشهور و پرآوازه طاووس است.
كتاب در دو مقدّمه و پانزده باب سامان يافته است؛ بدين سان كه در مقدمه اوّل، مؤلف براى اثبات اينكه محلّ دفن آن حضرت غرى است؛ دلايلى عرضه مىكند و در مقدّمه دوّم از علل اختفاى مرقد مطهّر پرده بر مىدارد. آنگاه در باب اوّل از روايات پيامبر در اين زمينه سخن مىگويد و در باب دوّم از احاديث على (ع)، در باب سوّم از گفتار حسن و حسين (ع) و در باب چهارم و پنجم از سخنان امام زينالعابدين و امام محمّدباقر (ع) سخن رفته است. از باب ششم تا يازدهم به گزارش احاديث ديگر امامان(ع) اختصاص يافته است. در باب دوازدهم نيز گفتار زيدبن على، و در بابهاى ديگر سخنانى از ديگران را به دست داده است. همچنين در ضمن باب پانزدهم، از كراماتى كه از آن مرقد مطهّر ديده شده، ياد شده است.
فرحة الغرى نخست بار به سال 1311 در تهران و ديگر بار به سال 1368 در نجف چاپ شده و سپس در ايران به گونه افست از روى چاپ نجف نيز منتشر شده است.
اينك آقاى مهدى نجف به پژوهش آن همّت گماشته كه در آيندهاى نه چندان دور منتشر خواهد شد. چگونگى تحقيق در اين اثر به قرار ذيل است:
كتاب بر اساس چهار نسخه خطّى متعلق به كتابخانه آستان قدس رضوى و كتابخانه مرحوم آيت اللَّه مرعشى مقابله و تصحيح شده و آنگاه متن كتاب با آنچه از آن در بحارالانوار، وسائل الشيعة و دلائل البراهين آمده، مقايسه شده و در مجموع، اختلافها در پانوشت آورده شده است.افزون بر آنچه آمده، در پانوشت نيز گزارش كوتاهى از زندگانى رجال متن آورده و كلمات مشكل توضيح داده شده است.
10. الحدائق الناضرة فى احكام العترة الطاهرة تحقيق محسن آل عصفور.
مرحوم آيت اللَّه شيخ يوسف عصفورى بحرانى (معروف به صاحب حدائق)، از عالمان، فقيهان، اديبان و محدّثان بزرگ قرن دوازدهم هجرى است. آثار گرانقدر وى در ابعاد مختلف فرهنگ اسلامى مورد توجّه و مراجعه عالمان و جستجوگران حقايق علمى است. مهمترين و مشهورترين اثر وى، كتاب ياد شده است كه از متون گرانسنگ و مفصّل فقهى است، و در كثرت فروع، جمع روايات و توجّه به اقوال و تتبّع آراء كم نظير است.
مؤلف در كتاب ديگرش (لؤلؤة البحرين، ص 446) مىگويد:
اين كتاب ما - سپاس خداى را - كه در ميان كتابهاى فقهاى ما مانند ندارد، در جمع نصوص متعلق به مسائل فقه، جمع اقوال و فراهم آوردن فروعات هر مسأله، كسى بر آن سبقت نگرفته است.
در مقدّمه آن نيز هدف از نگارش حدائق را تأليف كتابى جامع أحكام و شامل روايات پيامبر و امامان(ع) و حاوى امّهات مسائل فقه و فروع آن دانسته است.
جايگاه بلند حدائق و ويژگيهاى ياد شدهاش، موجب گرديده كه عالمان و فقيهان، اين اثر را مورد ستايش و توجّه قرار دهند. از جمله رجالى بزرگ، ابوعلى محمّد بن اسماعيل حائرى درباره آن نوشته است:
كتابى است گرانقدر و يقيناً عديم النظير. مؤلف تمام اقوال را و گرد آورده و به اخبار امامان (ع) توجّه شايستهاى كرده است؛ امّا به لحاظ تمايل به اخباريگرى، به استدلالهاى اصولى كه امّهات ادّله فقهيّه است، ارزش لازم را نداده است. (منتهى المقال، ص 51).
مرحوم سيد محسن امين نيز آن را به بى مانندى در فقه ستوده است. (اعيان الشيعة، ج 1، ص 146).
حدائق نخست بار به سال 1315 در تبريز از طريق چاپ سنگى نشر يافته است. دوّمين بار به سال 1377 هجرى در نجف اشرف چاپ محقّق و حروفى آن آغاز شده و تا جلد شانزدهم منتشر شده است. چاپ بقيّه مجلدات را با افست مجلّدات پيشين و تكلمه آن با عنوان عيون الحقائق الفاخرة، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم پى گرفت. اين چاپ در مجموع بيست و هفت جلد خواهد بود. چاپ ياد شده با همه مزايايى كه دارد؛ چون بر اساس نسخه مؤلف نبوده است از افتادگيها، تحريفها و تصحيفها به دور نمانده است.
از اينرو، آقاى محسن آل عصفور به تحقيق و تصحيح و تعليق دوباره اين اثر همّت گماشتهاند؛ بدين سان:
1. نسخه مؤلف با متن چاپى مقابله مىشود و به اختلاف نسخهها اشاره مىگردد.
2. افتادگيهاى حواشى مصنّف با اشاره به اختفا نسخهها استدراك مىگردد.
3. الفاظ غريب و لغات مشكل به دقّت توضيح داده مىشود.
4. شرح احوال كوتاهى از رجال متن با اشاره به مصادر آن در پانوشتها مىآيد.
5. منابع تمام اقوال ياد شده درمتن استخراج مىشود.
6. كلمات مؤلف كه از آثار و حواشى ديگر وى در متن آمده و يا بدان اشاره شده است، نشان داده مىشود و برخى از اقوال و آراء وى براى تكميل و تتميم بحث مىآيد.
7. متن اقوال و آراء اشاره شده فقيهان، در پاورقيها عيناً نقل مىشود.
8. آراء فقهى عامّه استخراج شده و مصادر اقوال اشاره شده دقيقاً ياد مىشود.
در اين چاپ، تمام مجلّدات كتاب، فهرست موضوعات، اعلام، مصادر، احاديث و آيات را به همراه خواهند داشت. جلد اوّل اين مجموعه، بحث و فحص گستردهاى خواهد بود از مؤلف و كتاب. جلد اوّل كتاب، در آينده اى نه چندان دور به همّت دفتر انتشارات اسلامى، وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم منتشر خواهد شد.
11. مشارق انوار اليقين فى اسرار اميرالمؤمنين(ع)
حافظ رجب برسى. تحقيق محسن بيدارفر.
مؤلف از محدّثان و محقّقان قرن هشتم و نُهم هجرى است. علاقه ژرف و عشق شگرف وى به امام المتقين و اميرالمؤمنين (ع) و فرزندان بزرگوار، مشهور است. او آثارى چند در فضايل و مناقب اين خاندان و نشر فضايل ايشان نگاشته است كه مهمترين و مفصّلترين آنها كتاب ياد شده است. نويسنده در قرن نهم مىزيسته است؛ زمانى كه با ظهور عرفاى بزرگ، مطالب فراوانى در بيان ولايت تكوينى و تشريعى و مرتبه انسان كامل تشريح شده بود و برخى از ناگفتهها از پرده اسرار برون افتاده بود.
مؤلف در چنين فضايى، و به پندار اينكه وضوح مطالب ديرياب، آنها را از حالت اسرار بيرون نموده است؛ احاديث فراوانى را كه پيش از وى زمينه مناسبى براى نشر نداشت، آورده و راز و رمزهايى را از پرده برون انداخته است. از اين رو، آثار وى و به ويژه كتاب ياد شده، مورد گفتگوهاى بسيار قرار گرفته و برخى او را محبّ غالى دانسته و با بى توجّهى و يا روى مصالحى بر او طعن زدهاند. برخى نيز وى را ستوده و با تمام توان از او و آثارش دفاع كردهاند. (رك: الغدير، ج 7، ص 36؛ اعيان الشيعة، ج 6، ص 465 - 466.
گفتنى است كه ورود او در علم اعداد و يادكرد مناسبتهاى عددى در فضايل اهل بيت(ع) غرابت بيشترى به مطالب وى داده است. البتّه مؤلف، خود نيز به هنگام نگارش، به اين داوريها توجّه داشته است. از اين روى در مقدّمه كتاب نوشته است:
لا ذنب لى غير انى وريت زندالأخبار و رويت زبدالأخيار... فحمل بعض ما اوردت جهلاً بما اردت... و اداها من لا يعلم الى من لايفهم... فنسبوه اذلم يفهموه الى قول الغلاة وهو من اسرار الهداة.
به هر حال، كتاب حاضر از زمان تأليف، ميان عالمان و محدّثان متداول بوده است؛ و در دوران گسترش چاپ و نشر، چندين بار به گونه مغلوط، مشوّش و محرّف و با اعمال سليقههاى گونه گون در حذف و ويرايش، در بمبئى و بيروت، و به طور افست از روى اين چاپها در ايران، منتشر شده است. با آنچه ياد شد، چاپ منقّح و محقّق آن ضرور مىنمود كه اينك در مراحل نهايى پژوهش و تصحيح است. نسخههاى معتمد
1. نسخه كتابخانه مدرسه شهيد مطهرى تهران به شماره 1790.
2. نسخه كتابخانه مدرسه فيضيه به شماره 630 كه اين دو نسخه با نسخه اصل مقابله شده است.
*53* بررسى نسخههاى موجود نشان مىدهد كه كتاب مشارق انوار اليقين دو تحرير داشته است كه اين دو در موارد مختلفى با هم تفاوت دارند. نسخه تحرير دوّم نيز در اين تحقيق و تصحيح مورد توجّه قرار گرفته و با نسخه مشهور تطبيق شده است. شيوه تصحيح
1. مقابله نسخههاى ياد شده و ضبط اختلاف نسخهها و آنگاه مقارنه و تطبيق با تحرير دوّم كتاب.
2. استخراج مصادر احاديث و منابع كتاب وى و تطبيق منقولات مؤلف با مصادر اصلى.
3. تنظيم پانوشتهايى در توضيح برخى وارد كتاب و احياناً در تأييد آنچه مأخذ آن يافت نشده است.
بخش عظيمى از كار پژوهش و تصحيح كتاب انجام شده است و بقيّه در حال تحقيق و پژوهش است كه اميد است به زودى پايانپذيرد.
12. الوافية
مولى عبداللَّه بن محمّد البشروى الخراسانى (م 1071). تحقيق سيّد محمّد حسين رضوى.
اثر حاضر از كتابهاى مهم و گرانقدر اصولى است كه بايد آن را حلقه اتّصال بين معالم و آثار نگاشته شده به وسيله وحيد بهبهانى و شاگردان وى دانست. وافيه هماره مورد توجه عالمان و محققان بوده است؛ از اين روى بسيارى از فقيهان و اصوليان بر آن شرح نوشته و گروهى آن را حاشيه زده و يا در توضيح مواردى از آن تعليقه نگاشتهاند. مؤلّف آن مرحوم ملاعبداللَّه بن محمّد (مشهور به فاضل تونى) از عالمان فقيهان و اصوليان دقيق النظر و ژرف انديش و از زاهدان پاك نگر و بلند همت شيعه در قرن يازدهم هجرى بوده است. كتاب وافيه وى به روشنى نشانگر قوّت استدلال، ابتكار آراء، عمق انديشه و استوارى مبانى اوست. وى در تبيين مطالب به آنچه ديگران آوردهاند بسنده نمىكند و در محدوده تنظيم بحثهاى پيشينيان و گزينش يكى از اقوال نمىماند؛ بلكه براى استوار سازى مبانى خود به ادلّه مستقل و ابتكارى دست مىيازد و آراء و انديشههاى جديدى عرضه مىكند كه پيش از وى نبوده و پس از وى محلّ بحث و گفتگو قرار گرفته است. مانند حجيّت خبر واحد، تفصيل بين احكام وضعيّه و تكليفيّه در حجيّت استصحاب، قائل شده به مُسْقطِ سومى براى تكليف، افزون بر اطاعت و عصيان و... .
به هر حال شخصيّت عظيم مؤلف، استوارى مطالب و ابتكارى بودن برخى از مباحث آن، همراه با گزيده گويى و پيراسته نگارى و جزالت تعبير و رصانت بيان آن، وافيه را در مجموعه آثار اصولى، در جايگاهى بلند قرار داده است.
وافيه نخستين بار به سال 1301 در لكنهو به قطع رقعى در 189 صفحه چاپ و منتشر شده است. اين چاپ مانند كتابهاى ديگرى از اين دست؛ از اغلاط فاحش و ناهنجارى تهى نبوده است. اهميّت كتاب و سودمندى آن، چاپى منقح و شايسته را الزامى مىساخته است كه اينك به همت فاضل ارجمند جناب آقاى رضوى به شيوهاى كه ياد مىكنيم در حال تحقيق است. نسخههاى معتمد
1. نسخه آستان قدرس رضوى مشهد، نگاشته شده به سال 1121.
2. نسخه مدرسه فيضيّه قم، نوشته شده به سال 1134.
3. نسخه مدرسه فيضيّه، نوشته شده به سال 1230.
4. نسخه مدرسه فيضيّه، نوشته شده به سال 1256.
5. نسخه چاپى سنگى، چاپ شده در لكنهو به سال 1309. شيوه تحقيق
1- مقابله نسخهها: در مقابله نسخهها، نسخه اوّل به لحاظ قدمت و صحّت متن، اصل قرار گرفته و اختلاف نسخهها در پانوشتها آمده است. مگر موردى كه آنچه در نسخههاى ديگر آمده ترجيح داده شود كه در متن مىآيد، با اشاره به انگيزه گزينش.
2- تخريجها: تمام آيات و روايات و اقوال تخريج شده و به منابع آن ارجاع داده شدهاند. محقق محترم در رديابى اقوال، افزون بر استخراج اقوال غير مصرّح و ضمنى و ارجاع تمامت آنها به متون اصلى، مباحث مذكور را در منابع اصولى ديگر مذاهب اسلامى قبل از مؤلّف نيز رديابى نموده و مواضع آن را به دقّت نشان داده است. و با اين عمل طاقت سوز و سودمند، از يك سو به تطوّر تاريخى مسائل اصولى يارى رسانده است، و از سوى ديگر راهنمايى ساخته براى جستجوگران از مسائل اصولى در منابع گونهگون.
3- تمام اعلام و محقّقان و عالمان ياد شده در متن كتاب به اجمال معرّفى شدهاند.
4- در پايان، فهرستهاى فنى كتاب خواهد آمد. مانند فهرست آيات، روايات، اصطلاحات، اعلام، كتابها، موضوعات و... .
كتاب ياد شده اينك مراحل نهايى تحقيق و تعليق را مىگذراند، كه اميد است در آيندهاى نه چندان دور به چاپ و نشر سپرده شود.
ضرورت اِحياء ميراث فقهى
مختارى رضا
1. رسالههاى فقهى درباره غنا
نقش بسيار حسّاس و اهميتِ داشن فقه از جنبههاى گوناگون، نه جاى شك و ترديد است و نه مىتوان در اينجا به تفصيل به آن پرداخت. يكى از راههاى تكامل و تقويت اين دانشِ حياتى، احياء آثار فقهىِ فقيهان بزرگ شيعه در طول تاريخ است. بسيارى از فقيهانِ نامدار، علاوه بر كتابهايى كه در سراسر يا بخشى از ابواب فقهى نگاشتهاند، در زمينه بسيارى از مسائل - به دلايلى و ازجمله اهميّت ويژه آنها - رسالههاى جداگانه و مستقل پرداختهاند؛ مانند مسأله نماز جمعه در عصر غيب، اراضى خراجيه، غنا، نماز مسافر، مناسك حج، رضاع، ارث زوجه، عدالت، قبله، صيغ عقود، ذبائحِ اهل كتاب و... و به گفته حضرت استاد آيةاللَّه حسن زاده آملى در سرآغاز يازده رساله فارسى (ص سيزده): «رسائل عالمان، تراث علمى ارزشمند آنان است كه در موضوعات خاص با اهتمام فارد و عزم واحد تحقيق و تصنيف شدهاند. لذا غالباً در موضوعاتشان انفع از صحف مبسوطه و اوقع فى النفوس اند».
تصحيح فرابنيادى و نشر آراسته و وزين اين گونه نوشتهها در مجموعههايى در كنار هم و به ترتيبى خاص، از جهاتِ گوناگون سودمند و بلكه لازم است؛ از اين رو پيشنهاد مىشود فاضلانى كه آهنگِ نشر معارف شيعى دارند - به شرط احراز شرايط و صلاحيتهاى لازم - چنين موضوعى را هم مدّنظر قرار دهند.
از ميان مباحثى كه پيشينيان به تفصيل به آن پرداخته و رسالههاى مستقل و متعدّدى درباره آن نوشتهاند، مسأله «غنا» است كه از مسائل مبتلا به و حسّاس روز نيز هست. خوشبختانه تعداد زيادى از رسالههاى مربوط به غنا از دستِ تطاول روزگار مصون مانده و به دست ما رسيده است. در ذيل به معرّفى مهمترين اين رسالهها و مشخّصات نسخههاى خطى آن اشاره مىكنيم؛ باشد كه اين رسالهها به گونهاى شايسته - و نه آبكى - تصحيح، و به ترتيب تاريخ تأليف در يك يا چند مجموعه منتشر شود.
گفتنى است كه در اينجا به تعدادى از اين دست رسالهها اشاره مىشود و بناى كار بر استقصاى تام نبوده و طبيعى است كه پيشاهنگان اين ميدان به تعدادى ديگر دست يابند.
1. رسالة فى تحريم الغناء از محقّق سبزوارى، صاحب ذخيره و كفاية. (متوفاى 1090 قمرى). نسخهها:
أ مدرسه عالى شهيد مطهرى، شماره 13/8190 (فهرست سپهسالار، ج 5، ص 352).
ب - كتابخانه مسجد اعظم قم، شماره 795 (فهرست، ص 299).
ج - كتابخانه مجلس شوراى اسلامى (كتابخانه شماره 1)، شماره 2/3363 (فهرست، ج 10، ص 873 - 874).
د كتابخانه مركزى دانشگاه تهران، ميكروفيلم شماره 2/3563 (فهرست ميكروفيلمها، ج 2، ص 213).
نسخه ديگرى مربوط به غنا از محقّق سبزوارى در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران به شماره 14/3514 (فهرست، ج 12، ص 2526) موجود است كه با نسخههاى فوق، تفاوت دارد.
2. تنبيه الغافلين و تذكير العاقلين از شيخ على عاملى، نواده صاحب معالم و نويسنده الدّر المنثور (متوفاى 1103/1104 قمرى) كه ردّ بر رساله محقّق سبزوارى است. (الدّرالمنثور، ج 1، ص س - ش). نسخه:
كتابخانه مركزى دانشگاه تهران، ميكروفيلم 1/3653 (فهرست ميكروفيلمها، ج 2، ص 212 - 213).
3. رسالة فى الغناء و عظم إثمه از محمّد اسماعيل *55* خواجويى، استادِ مولى مهدى نراقى (متوفاى 1173 قمرى) كه ردّ بر محقّق سبزوارى است. (ذريعة، ج 16، ص 60 - 61). نسخهها:
أ: كتابخانه ملك، شماره 1/591 (فهرست، ج 5، ص 90).
ب: كتابخانه مركزى دانشگاه تهران، شماره 2/8721 (فهرست، ج 17، ص 204).
4. رسالة فى الغناء از محمّد رسول كاشانى (ذريعة، ج 16، ص 62). نسخه:
مدرسه عالى شهيد مطهرى، شماره 5/7564 (فهرست، ج 5، ص 353).
5. رسالهاى از عبدالصمد همدانى (متوفاى 1216 قمرى). نسخهها:
أ: كتابخانه نجومى در كرمانشاه (دليل المخطوطات از سيّد احمد حسينى، ص 255).
ب: كتابخانه ملّى، شماره 7/3039 فارسى (فهرست، ج 6، ص 811).
6. روضةالغناء فى تحقيق موضوع الغناء از ابوالمجد آيةاللَّه شيخ محمدرضا نجفى مسجد شاهى (متوفاى 1360 قمرى).
حضرت امام خمينى - قدّس سرّه - بخش عمدهاى از اين رساله را در بحث غنا از مكاسب محرّمه خود (ج 1، ص 198 به بعد) آوردهاند. افزون بر آن، در مجله نور علم (شماره 16 ص 123 - 130) هم چاپ شده است و نسخهاى خطى از آن در كتابخانه مرحوم آيةاللَّه سيّد احمد زنجانى به شماره 112 موجود است (آشنايى با چند نسخه خطى، دفتر اوّل، ص 239).
7. رسالة فى الغناء از سيد محمود خوانسارى موسوى، شاگرد مرحوم آيةاللَّه سيد محمد هاشم چهار سوقى (متوفاى بعد يا در سال 1288). نسخه:
كتابخانه مركزى دانشگاه تهران، شماره 6/1136، جزء كُتب مشكاة (فرست مشكاة، ص 1892) (ذريعة، ج 16، ص 61 و 80).
8. رسالة فى الغناء از ميرزا عبدالرزاق بن عليرضا قزوينى اصفهانى، مشهور به واعظ حائرى، متولد 1291. (ذريعة، ج 16، ص 62).
از وصف شيخ آقا بزرگ در ذريعة بر مىآيد كه نسخهاى از آن را ديده است.
9. رسالة فى الغناء از آقا محمدعلى كرمانشاهى نزيل تهران، متوفاى 1269. (ذريعة، ج 16، ص 62). نسخهاى از آن را شيخ آقا بزرگ در ذريعة ياد كرده است.
10. رسالة فى الغناء از مولى نظرعلى طالقانى تهرانى، متوفاى 1306 و شاگرد شيخ انصارى. اين رساله با كتاب مناط الاحكامِ وى چاپ شده است. (ذريعة، ج 16، ص 62).
11. رسالة فى الغناء و تحليله از فيض كاشانى (ذريعة، ج 16، ص 62).
12. رسالة فى الغناء و تحليله از شيخ محمّد هادى تهرانى، متوفاى 1321. شيخ آقا بزرگ، نسخهاى از آن را ديده است. (ذريعة، ج 16، ص 62 - 63).
13. رسالة فى الغناء موضوعاً و حكماً از ميرزاى قمى، متوفاى 231 كه در آخر كتاب غنائم وى چاپ سنگى شده است. (ذريعة، ج 16، ص 60).
*
طبيعى است كه اين طرحى ابتدايى است و ممكن است در طىّ كار و تحقيق، توجّه به نكاتى لازم افتد كه در اين طرح به آنها اشاره نشده است. مىافزايم كه برخى عالمان به مناسبتهاى مختلف و در جاهاى گوناگون دراين زمينه مطالبى مرقوم داشتهاند كه شايسته است اين مطالب هم جداگانه درج شود. مثلاً مرحوم استاد همائى در حواشى خود بر مصباح الهداية و مفتاح الكفاية (179 - 186)، مطالب سودمندى درباره غنا آورده است.
يادآورى مىشود كه اطلاعات مربوط به نسخ خطى، از فهرستهاى نسخههاى خطىِ كتابخانهها آورده شده و ممكن است در برخى از آن فهرستها سهو و خطا و تسامح رخ داده باشد.
گفتگو با استاد على اكبر غفّارى
استاد على اكبر غفّارى، محقّق سختكوش و احياگر ميراث تشيّع، به سال 1303 شمسى در تهران در خانوادهاى مذهبى ديده به جهان گشود. وى با همه سختى و تنگدستى كه بر فضاى خانواده حاكم بود؛ در سايه ايثار و نستوهى مادر بزرگوارش تحصيلات ابتدايى را گذراند. عشق به قرآن، وى را به محفل يكى از قاريان معروف تهران كشاند و موفق به بهره مندى از محضر وى، در دانش قرائت و مسائل مربوط به تجويد شد. سپس در مدرسه مروى - كه آن زمان رونق بسزايى داشت - وارد شد و در محضر عالمان آن حوزه تا شرح لمعه را تلمّذ كرد. در ادامه دانش اندوزى، درس تفسير مرحوم آيت اللَّه حاج ميرزا كمرهاى، بُعدى ديگر از شخصيّت استاد را شكل داد.
استاد در تهران تا پايان سطح را فرا گرفت و براى درك محضر استادان بزرگ فقه و اصول حوزه قم، گاهى در حوزه علميّه و در محضر درس استادان آن ديار در مراحل عالى خارج فقه و اصول حضور يافت. و در همين ايّام بود كه از محضر پرفيض مرحوم آيت اللَّه اشراقى در تفسير قرآن بهره گرفت.
حضور سختكوشانه وى در محضر آيت اللَّه آقا سيّد كاظم گلپايگانى - ره - و فرا گرفتن يك دوره تفسير كامل، در قوام فكرى و گستره معلومات استاد تأثير فراوانى نهاد. و آنگاه كه در فضاى پژوهش قرار گرفت؛ مصاحبت مداوم با چهره منوّرى چون مرحوم محدّث ارموى و آيت اللَّه حاج ميرزا ابوالحسن شعرانى، در استحكام و استوارى پژوهشهاى وى نقش بسزايى را ايفا كرد.
استاد در ميدان تحقيق، استوار و سختكوش؛ و در عشق به ميراث تشيّع و احياء آن، بى قرار و نستوه است. فروتنى در تحقيق، خضوع علمى در فراگيرى، و بزرگداشت قله سانان مذهب، از جمله ويژگيهاى اين محقّق دقيق النظر است. وى با راست قامتى شگفتى، به دور از هياهو و جنجال روزمره، بيش از 250 اثر را احياء كرده و يا بر طبع دقيق آنها نظارت نموده و يا مستقلاً تأليف كرده است.
آينه پژوهش محضر اين ميراثدار سختكوش را مغتنم شمرده و مصاحبهاى را ترتيب داده است كه اينك در پيش رو داريد. استاد از اهميّت آثار مرحوم شيخ صدوق، ضرورت احياء متون، لزوم تلاش گسترده و عظيم براى تحقيق در جوانب گونهگون فرهنگ اسلامى، ويژگيهاى پژوهش استوار و سودمند، سخنانى دلنشين و خواندنى دارند. آينه پژوهش پژوهش: در آغاز كلام مايل هستيم كمال تشكّر و قدردانى ما را پذيرا باشيد؛ حضرتعالى با قبول زحمت، ما را در تعقيب مهمترين هدف خود كه ارائه كوله بار تجربيّات محقّقان بزرگ است، يارى فرموديد. اوّلين سؤال ما، ابتدايىترين پرسشى است كه براى غالب آشنايان با آثار تحقيقى شما مطرح مىشود:
چرا در تحقيقات شما آثار مرحوم شيخ صدوق - ره - جايگاه ممتازى يافته است؟
استاد: انگيزه و احساس من در توجّه بيشتر به آثار مرحوم شيخ صدوق از آنجا آغاز شد كه استاد ادبيات ما عنايتى خاص به اين آثار داشت. ايشان اصرار مىورزيد كه همراه با هر درسى، متون ادبى سطح بالا مطالعه شود و به ما توصيه مىكرد *57* كه آثار مرحوم صدوق را مطالعه كنيم. حقير نيز با مطالعه اين آثار، متوجّه غلطهاى چاپى بسيار و يا معضلاتى كه در آنها بود، شدم. معضلاتى كه گاه به دشوارى نيز غير قابل حل مىگشت. در اين مرحله، متوجّه نسخههاى ديگر شدم تا بلكه راه حلّى پيدا شود؛ و اين نخستين گام در راه تحقيق متون بود. زيرا با خود مىانديشيدم كه چرا بايد ذخائر فرهنگ شيعه و آثار عالمان بزرگ آن كه هر كدام ستارهاى درخشان و موجب آبروى اين فرهنگ غنى مىباشند؛ اين گونه به لحاظ سخافت طبع از آسمان جهان علم افول كرده و در كُنج انزوا رو به فراموشى بگذارد. ما كه امروزه وظيفه تبليغ اسلام و دفاع از فرهنگ شيعه را بر عهده داريم، تا چه ميزان به سليقه و نظريّات مجامع علمى و فرهنگى دنيا و طبقه متفكّر و اهل مطالعه توجّه كرديم! چرا بايد هنوز به اين مهم نينديشيده و با ساده انگارى اين وظيفه خود را تنها با افست چاپ سنگى از آثار عالمان بزرگ به انجام رسانيم. سليقه و انتظار طبقه متفكّر و كتابخوان امروز بسيار متفاوت و نوع ديگرى است و با توقعى كه پيشتر بود؛ بسيار فاصله گرفت. به هر صورت با خود مىانديشيديم كه ما بايد در ارائه فرهنگ اسلامى از نظر شيعه، به اين نوقع و انتظار توجّه داشته باشيم. اين نسل كه معلومات و انديشههاى خود را براى باقى ماندن و استفاده مجدّد به كامپيوتر مىدهد، چگونه مىتواند گرايش به فرهنگى داشته باشد كه منابع اصيل آن به شيوه كهنه و اوّليّه چاپ شده و با نشر امروزى هماهنگ نيست!
نخستين گام براى حضور مفيد و فعّال فرهنگ شيعه در پهنه فرهنگى جهان فكر، هماهنگى نشر و انتشار منابع اصيل آن با مقتضيبات زمان است. امروز در تجديد چاپ، اين منابع بايد به گونهاى مراعاتِ تصحيح و تنقيح و ديگر مسائل آن شود كه حدّاقل تا دويست سال ديگر جذابيّت خود را حفظ كند. چرا كه آنچه امروزه منتشر مىشود، گاه تا هزار سال ديگر درون كتابخانهها خواهد ماند.
بنابراين، بنده انگيزه ابتدايى خود را براى ورود به عالم تصحيح و تنقيح متون از آثار مرحوم صدوق برگرفتم. در گامهاى بعدى همراه با توجّه بيشتر به اين عالم، در آثار آن مرحوم نيز جلوههاى جديدى را يافتم. خيلى زود از طريق آثار مرحوم صدوق متوجّه شدم كه آنچه اختلاف ميان مذهب شيعه و مذاهب اهل سنّت است؛ اختلافات علمى و فرهنگى است و هيچ اختلاف قومى و تفرقه افكنانه كه ميان مسلمين ايجاد كينه و دشمنى كند؛ وجود ندارد.
اين براى من خيلى جالب بود؛ چرا كه ما مسلمانها از قرآن پيروى مىكنيم و در بسيارى از اصول يكسان مىانديشيم و عمل مىكنيم. بنابراين «يد واحده» اى هستيم در مقابل دشمنان اسلام و نبايد هيچ امرى اين وحدت و يگانگى را سُست كند. به نظر بنده آنچه در باب تقيّه در فرهنگ شيعى ما وجود دارد، علاوه بر صيانت نفس و ممانعت از دشمن تراشى؛ اشاره به اين حقيقت نيز هست كه بايد امورى كه منجر به اختلاف و دو دستگى شود، در ميان مسلمين امكان بروز نيابد. تأكيد فراوان ائمه ما - سلام اللَّه عليهم اجمعين - بر اين مهم از اين باب است كه آنان دوست نداشتند وحدت اسلامى در ميان مسلمين شكسته شود تا نفع آنان را دشمنان اسلام ببرند. همچنين فتواى فقهاى بزرگ ما در باب هماهنگى اعمال در مراسم حج، برخاسته از همين انديشه است.
آنچه آثار مرحوم صدوق را به عنوان ستارهاى درخشان در فرهنگ شيعه نور بيشترى مىبخشد؛ تسلّط ساده و روان ايشان بر مجموعه عقايد شيعى و روايات مشايخ شيعه در آن زمان است. آن بزرگوار چه مسافرتهاى زيادى انجام دادند و چه مسافتهاى طولانى را به انگيزه حضور در مجالس بزرگان و *58* بهرهمندى از مشايخ بزرگ شيعه طى كردند. مرحوم صدوق تقريباً به تمام بلاد مسلمين - اعم از شيعه و سنّى - كه احتمال مىداده است كسى را آنجا بيابد و استفادهاى از آن برگيرد، مسافرت كرده است.
من از بعضى آقايان، از جمله آيت اللَّه ربانى شيرازى خواستم كه مرا در جمع آورى صورت اين مسافرتها يارى كنند. ايشان - رحمه اللَّه - پذيرفتند و آن را در مقدّمه معانى الاخبار چاپ كرديم. اين ويژگى به مرحوم صدوق عظمت مىدهد و ايشان را در مقايسه با ديگر بزرگان، امتيازى خاص مىبخشد. مثلاً شما مرحوم شيخ مفيد را بنگريد: ايشان در اين راه (مسافرت براى ديدار مشايخ)، زحمت چندانى متحمل نشدند و براى ديدن مشايخ و اخذ حديث از آنان مسافتى بيشتر از مسافت ميان بغداد و بصره را نپيمودند. و حتّى بدين عنوان از عراق خارج نشدند. نتيجه اين روش با آن طى مسافتها و حضور در نزد مشايخ بزرگ، بسيار فرق مىكند. مرحوم صدوق هر جا دانشمندى صاحب اجازه گرفته است، او را ملاقات كرده و از او براى نقل از كتابش اجازه گرفته است. در راستاى همين مسافرتها بود كه ايشان در شهر فرغانه، بر ابو عبداللَّه سيّد نعمه محمّد بن الحسن بن اسحاق - كه يكى از آشنايان پدر ايشان بوده است - وارد مىشود و او مسأله نبودن فقيه را مطرح و از اين بابت شكايت مىكند. اين امر موجب آن مىشود كه مرحوم صدوق سه سال تمام در آن شهر كه از موطن آن بزرگوار دور بوده، رحل اقامت مىافكند و على رغم عدم دسترسى به بسيارى از منابع و متون، كتاب عظيم من لايحضره الفقيه را مىنويسد. همچنين در ادامه كار و روش خود، دوبار به نيشابور مسافرت مىكند. مجالسى كه در كتاب امالى دارد، روز حركت ايشان به نيشابور و بازگشت ايشان را مشخص مىكند. مرحوم آيت اللَّه ربانى شيرازى حساب كرده بودند كه مدّت اقامت ايشان در نيشابور، بيش از سه سال بود. اين مرد بزرگ، به خاطر اسلام و تبليغ فرهنگ تشيع، بيش از سه سال از منصب شيخ المشايخى خود - كه در رى داشته است - دست بر مىدارد و به انگيزه انجام تكليف، ولايت غربت را برمىگزيند. بنابراين جا دارد كه من عمر خود را فداى تحقيق و نشر در آثار اين مرد بزرگ و بلند همت كنم. حال اگر بعد از گذشت هزار سال، من آثار آن بزرگوار را براى تحقيق و تنقيح برمىگزينم، و در چاپ و انتشار آن اولويتى قائل هستم، و يا نام مؤسسه انتشاراتى را مكتبة الصدوق (يا نشر صدوق) انتخاب مىكنم، عجيب نيست.
البتّه در شمار كارهاى من كه حدود دويست و پنجاه جلد مىشود؛ آثار مرحوم شيخ صدوق اولويّت يافته است و همان گونه كه شما فرموديد، جايگاه ممتازى دارد. امّا در اين مجموعه، آثار بزرگان ديگرى مانند كلينى، مفيد، طبرسى و نعمانى - عليهم رضوان اللَّه - نيز هست كه نشانگر علاقه به آنان و اهميّت كار ايشان است.
كتابهايى از قبيل شرح اصول كافى ملاصالح مازندرانى، تفسير ابوالفتوح رازى، المحجة البيضاء از فيض كاشانى، تفسير ملا فتح اللَّه، آثار آيت اللَّه خوانسارى، آثار آقا شيخ محمّدتقى تسترى كه هر كدام ده - دوازده جلد هستند؛ مجموعاً معادل با آثارى است از مرحوم شيخ صدوق كه روى آن كار كردهام. امّا همواره اولويت را به آثار صدوق دادم. پژوهش: به نظر مىآيد يك ويژگى مهمّى در آثار مرحوم شيخ صدوق - ره - وجود دارد كه به آثار ايشان برجستگى خاصّى داده است و آن، نظم و جهت اين آثار است؛ به اصطلاح آثارى است روشمند و با هدف كه اين نشانگر روشدار بودن آن مرحوم است. يك نگاه دقيق به *59* معانى الاخبار، علل الشرايع، خصال و... اين گفته را تأييد مىكند. نظر حضرتعالى در اين باره چيست؟
استاد: بله؛ همين گونه است كه مىفرماييد. در اين آثار، جهت خاصّى پىگيرى شده است و مسائل، متناسب با همان جهت تنظيم گشته است؛ به گونهاى كه به آن جهت، و سيستم داده است. البتّه اين جهت دقيقى است و ممكن است از ديد كسانى مخفى باشد. امّا دقّت در آثار آن مرحوم، چنين ويژگى را مشخص مىكند. مثلاً شما در كتاب عقاب الاعمال بنگريد: قاعده طبيعى در چنين كتابى اين است كه در ابتدا از عقاب شرك كه ريشه تمام گناهان است؛ شروع شود. امّا اين گونه نيست. آن مرحوم در ابتدا از مسأله خلافت و امامت بحث كرده است. يعنى از عقاب كسى كه در راهى جز راه خدا گام مىنهد. (عقاب من أتى اللَّه من غير بابه). مرحوم صدوق در اينجا بدون اينكه غائله راه بيندازد، حرف خودش را مىزند. يعنى انسانى كه خودش را بنده خدا مىداند، نخست بايد گام در راه خواست خدا بنهد؛ نه راهى كه خود بر مىگزيند. بعد از گذشت چندين باب، آنگاه وارد باب عقاب شرك مىشود. اين نشان مىدهد كه مرحوم شيخ صدوق، يك متفكّر امامى مذهب بيدار است كه هيچگاه نمىخواهد عواطف مخالفين خود را جريحهدار كند و در ضمن به بيان معتقدات حقه خود نيز مىپردازد. اين گونه مشى، او را متفكّرى محبوب كرده بود؛ به گونهاى كه حدود پنجاه نفر از مشايخ اهل سنّت به او اجازه نقل حديث دادند.
كتابهاى ايشان (از قبيل معانى الاخبار) موضوعات بكرى دارد؛ اين كتاب گرچه از نظر حجم، كتاب كوچكى است و خيلى به چشم نمىآيد؛ امّا از نظر محتوا، بسيار غنى و سنگين است. در آن رواياتى وجود دارد كه مضامين مشكل ديگر روايات را از امام سوال كردند. در پاسخ امام جهاتى مشخص مىشود و به نكاتى اشاره مىگردد كه انسان از آن غافل بوده است. به عنوان مثال، حديثى از طريق فريقين نقل شده است كه پيامبر اكرم - ص - فرمودند: «مَنْ بَشَّرنى بخروج آذار فله الجنة». يعنى كسى كه مرا به خروج آذار بشارت دهد، براى او بهشت است. ظاهر اين حديث اين است كه كسى كه به پيامبر پايان ماه آذر را بشارت دهد، نويد بهشت دريافت مىكند كه اين، معنى بسيار غريبى است.
در معانى الاخبار آمده كه راوى، اصل اين خبر را از امام سؤال مىكند و ايشان مىفرمايند كه ريشه اين خبر اين گونه است كه روزى پيامبر اكرم همراه جماعتى در مسجد قبا حضور داشتند. پيامبر فرمودند اوّل كسى كه بر من داخل شود، اهل بهشت خواهد بود. چند نفر از افراد حاضر، به انگيزه اينكه مصداق اين گفتار باشند، به بهانههايى از مسجد خارج شدند. هنگام برگشت، آنها همراه ابوذر شده بودند كه اوّلين تازه وارد به مسجد و مصداق گفتار پيامبر بود. وقتى آنان نشستند، پيامبر سؤال فرمود كه ما درون چه ماهى هستيم. هيچكدام جواب ندادند. تنها ابوذر برخاست و عرض كرد كه ماه آذر تمام شد و ما داخل ماه بعد شديم. آنگاه پيامبر به او بشارت جنّت را مىدهند. با اين مقدّمه واضح مىشود كه بشارت به خروج از ماه آذر هيچ خصوصيّتى ندارد؛ و تنها مقصود پيامبر مشخص نمودن مصداق گفتار قبلى، يعنى اهل جنّت بودن اوّلين وارد بوده است. پژوهش: آيا معانى الاخبار را به اعتبارى مىتوان قاموس معارفِ مكتوم در اخبار و روايات دانست؟
استاد: بله؛ كاملاً همين گونه است كه مىفرماييد. مرحوم صدوق به راستى آدمى بوده است با ذهن منسجم و جهت دار. و علاوه بر اين، داراى انتخابهاى جالب و جذّاب. مسأله تبليغات *60* غير مستقيم كه امروزه در جهان مطرح گرديده و مورد توجّه است؛ در آن روز مورد توجّه ايشان بوده است! در فصل آخر كتاب كمال الدّين و تمام النعمة، ايشان مىفرمايد كه من در اين كتاب قصص و حكايات زيادى آوردم كه به گونهاى در آنها به وجود حضرت صاحب الزمان اشاره شده است. امّا نمىخواهم در اين موضوع به اين قصص و حكايات استناد كنم. چرا كه مستند من روايات صحيحى است كه از رسول خدا - صلى اللَّه عليه و آله - و ائمه معصومين - عليهم السّلام - نقل شده است. ذكر اين قصص و حكايات تنها به لحاظ اين است كه مردم علاقه خاصّى به مطالعه و شنيدن داستانها و حكايات دارند. من مىخواستم تا همراه اين حكايات، آنها را با روايات راجع به حضرت صاحب - عليه السلام - آشنا سازم. پژوهش: همان گونه كه عرض شد، مهمترين انگيزه ما در انجام مصاحبه با محققان، هموار ساختن راه تحقيق براى ديگر علاقمندان است. بيان تجربههاى حضرتعالى در طول ساليان تحقيق نيز ره توشه خوبى است كه بايد آن را غنيمت شمرد.
استاد: خواهش مىكنم. بنده تنها آنچه در عمل به آن رسيدم، عرض مىكنم. نخست آنكه از كار فردى نبايد خشنود بود و به آن نبايد چندان دل بست. چرا كه در آراء جمع، نورى پيدا مىشود كه رأى انفرادى فاقد آن است. فرد محقق هر چه دانشمند و قوى باشد؛ باز در جهاتى احتياج به هميارى و همفكرى ديگران دارد تا مسائلى از ديد او مخفى و برايش مكتوم نماند. هر كتابى را كه بنده با كمك ديگران كار كردم، بهتر و نتيجهاش رضايت بخشتر بوده است.
متونى كه تصحيح و تنقيح مىشود، مطالب غامض و مشكلى دارد كه بايد در پاورقى آن را شرح كرد. در اين جهت بايد از متخصص همان مطالب يارى گرفت. براى يك محقّق، زانوى استفاده زدن در مقابل اساتيد فنونِ مختلف يك امر طبيعى است. او بايد براى اتقان اثر خود چنين روحيهاى را دارا باشد.
هنگامى كه بر روى كتاب كافى كار مىكردم، در قسمت الاهيات آن خدمت مرحوم علاّمه طباطبائى مىرسيدم و از ايشان درخواست كمك مىكردم كه ايشان هم با كمال بزرگوارى مىپذيرفتند. همچنين ساليان زيادى را كه از حضور و همراهى مرحوم استاد ميرزا ابوالحسن شعرانى بهرهمند مىگشتم؛ ساليان بسيار موفق و خوبى مىدانم. آشنايى من با آن مرحوم نخست به هنگام چاپ تفسير ابوالفتوح بود كه از ايشان درخواست كمك كردم.
در كار تحقيق، هرگاه موضوعى از قدرت و عهده مصحّح خارج بود، بايد از اساتيد فن كمك گرفت. قبول اين نكته براى من بسيار راحت بود؛ براى هر محقّق و مصحّحى كه انتظار توفيق دارد نيز بايد چنين باشد. اگر اين گونه نباشد، و مطالبى غلط را به لحاظ عدم رجوع به كارشناس بياورد؛ همه آن غلط را مىبينند و به طور كل ارزش و اعتبار كار او خدشهدار مىشود. هيچگاه نبايد به تصوّرات غلط خود را از مواهب بهرهگيرى از افكار و انديشههاى والا محروم ساخت.
در زمينه احياء متون و مواريث فرهنگى بايد عرض كنم شيوه دنياى تحقيق - كه برگرفته از محقّقين اروپايى است - ايجاب مىكند كه ملاك را قديميترين نسخه بگيريم و نزديكترين آن را به زمان تأليف، محور قرار دهيم. البتّه اين قدمت، نسبى است و از ميان آنچه در اختيار محقّق است؛ انتخاب مىگردد. در ابتدا، من نيز چنين روشى داشتم؛ امّا به زودى متوجّه شدم كه اين شيوه، تمام نيست به ويژه در تصحيح متون روايتى ما؛ چرا كه گاهى رواياتى از متون مورد نظر در كتابهاى ديگر عالمان بزرگ نقل شده كه حتّى از آنچه در كهنترين نسخه در نزد محقّق آمده است؛ درستتر به نظر مىآيد. در اينجا بايد صحيحترين نسخهاى كه عرض بر مشايخ شده و امضا دارد، ملاك باشد؛ نه قديميترين آنها. و نيز ما بايد نسخهاى را كه منقولاتش با منقولات ديگر عالمان از آن كتاب - كه صحيحتر به نظر مىآيد و بيشتر سازگارى دارد - ملاك قرار بدهيم؛ ولو قديميترين نسخه نباشد. ملاك، صحّت نسخه است؛ نه قدمت آن. البتّه با انتخاب نسخه صحيحتر ما از مراجعه به كُتب ديگر كه احياناً رواياتى را از متن مورد نظر نقل كردند، بى نياز نيستيم. چرا كه اين امر خيلى رهگشاست. چه بسا در نسخه ما مشكل غير قابل حلّى به لحاظ افتادگى يا اشكال ديگرى است كه با اين مراجعه به راحتى حل مىشود.
در اين زمينه به طور مثال، مراجعه به كُتب روايتى اهل سنّت خيلى مفيد است. آنچه راويانِ آنها از ائمه ما نقل مىكنند، روايتى است كه امام از قول پيامبر نقل فرموده است. چرا كه *61* آنها به ائمه به مثابه يك راوى مىنگرند. بنابراين آن روايت بايد در جوامع روايتى آنها از قول پيامبر نقل شده باشد. مثلاً هرگاه سكونى روايتى را از قول امام صادق - ع - نقل مىكند؛ مىتوان اين روايت را در كُتب روايتى آنان از قول پيامبر اكرم از طريق خود سكونى و يا واسطههاى ديگر نيز پيدا كرد. و سرانجام در مقايسه آن دو روايت، به صحيحترين آن دست يافت و مشكلاتى را كه احياناً در اثر سقط كلمات يا بدى نگارش و مسائل ديگر پيش آمده، حل كرد.
خطّ كوفى كه رسم الخط رايج زمان مرحوم صدوق و عالمان قبل و معاصر آن بزرگوار بوده است؛ در زمان ابن مقله به خط نسخ تغيير كرده است. اين مسأله، مشكلاى را فراهم آورده و اين انتقال تدريجى و آرام آرام، موجب اشتباهاتى شده است كه كار را بر محقّق دشوار كرده است. البتّه اين اشتباهات در استنساخ و تكثير از روى نُسخ با رسم الخط كوفى كه هيچ نقطه ندارد، طبيعى بوده است و محقّقين و مصحّحين امروز بايد به آن كمال توجّه و دقّت را داشته باشند. همچنين معمولاً كتابى كه تصحيح مىكنيم، مصادرى دارد. حتماً بايد در تصحيح به آن مصادر توجّه كنيم. مثلاً در تصحيح تفسير ابوالفتوح، معلوم است كه اين مفسّر به تفاسيرى كه قبل از او نوشته شده، عنايت داشته و از آنها بهره گرفته است. ما بايد آن تفاسير را بيابيم و عبارات منقول اين تفسير را با آنها مقابله كنيم. وقتى تفسير تبيان شيخ طوسى تصحيح مىشود؛ تفسير طبرى كه اقوالى از آن در اين تفسير نقل شده و اساس آن است، بايد همراه گردد. البتّه بايد اختلافات را در پاورقى مورد اشاره قرار دهيم و نه در متن.
تجربه به من ثابت كرده است كه اگر بخواهم تفسير طبرى را تصحيح كنم؛ بايد ديوان كليّه شاعرانى را كه ايشان از آنها نقل قول كرده، گردآورى و مورد استفاده قرار بدهم. و اينجا كار مقابله تنها به ديگر نسخ تفسير طبرى كمال نمىيابد.
در تصحيح يك كتاب، نبايد تنها به نسخ ديگر اكتفا كرد؛ به مصادر آن نيز بايد توجّه كامل گردد. مثلاً آنگاه كه از قاموس در آن نقل قولى شده است؛ بايد به خود قاموس مراجعه كرد. البتّه در انتخاب مصادر نيز بايد دقّت كامل كرد كه صحيحترين آن را يافت.
تجربيّات يك محقّق را نيز مىتوان تقسيم بندى كرد. تجربيّات مذكور بيشتر در راستاى كار خود محقّقين است. امّا در طول ساليان، نابسامانيها و كمبودهايى نيز در امر تحقيقات، تأليفات و انتشارات براى من رُخ نموده است. و اگر به همّت دولت و دستگاههاى اجرايى مسؤول، گامهاى مثبتى در اين زمينهها برداشته شود؛ خيلى راه گشا خواهد بود. رنج اين ساليان مىگويد چرا ما نبايد يك مؤسسه كامل و وسيع داشته باشيم تا كلّ امور تحقيقاتى و مشابه آن را - چه از نظر اطلاع رسانى چه از نظر سرويس دهى و مسائل ديگر - تحت پوشش و نظارت داشته باشد. بايد اطلاعات كاملى در اختيار كليّه مؤسسات تحقيقى و افراد محقّق، از كارهاى در دست انجام وجود داشته باشد تا بتواند از دوباره كاريها و اتلاف وقتها جلوگيرى كند. بهتر است ما ساليانه يكى - دوبار مجمعى از محقّقين و مصححين داشته باشيم تا آنجا ضمن گرد هم آيى و انتقال تجربيّات؛ فعّاليتهاى تحقيقى و تصحيحى همگام شود و در راستاى تعالى فرهنگ ما قرار بگيرد. در غير اين صورت، نابسامانيهاى امور چاپ و ديگر مسائل، انگيزه تحقيق، تصحيح، تأليف و ترجمه را در افراد خشكانيده و يا رو به ضعف مىگذارد.
بايد دست سودجويان و كسانى كه فرهنگ قوم را بازار داد و ستد انگاشتهاند؛ از اين فرهنگ كوتاه كرد.
مجامع فرهنگى و دينى ما بيش از جاذبه، به نيروى دافعه مسلّح هستند و با اندك مسائلى، افراد را از خود دور مىكنند. استعدادها، لياقتها، به مانند گُل خوشبو و روح افزايى هستند كه با خار نبايد طرد گردند. بلكه بايد تا حدّ نياز و ارزش به آنان ارج و اهميّت داده شود؛ آنگاه خود ايشان احساس شخصيّت خواهند كرد و از توجّهى كه به آنان مىشود، خشنود مىگردند و اين خشنودى، نخستين گام در پيرايش آنان خواهد بود. سيره پيامبر اكرم در پرتوى اين توجّه بوده است.
بايد فضاى تحقيقات و تأليفات، و اساساً فضاى فرهنگى ما، انديشههاى خوب و نو را استقبال كند و با آنها به گونه شايستهاى روبرو شود. همچنين فضاى نقد و انتقاد در مسائل فرهنگى، فضايى است كه بايد در كمال سلامت و قوّت، معركه آراء و محلّ سنجش و انتخاب صحيح از سقيم باشد. تنها در اين صورت است كه ما مىتوانيم استعدادها و نيروهاى گوناگون و زيادى را در استخدام اهداف خود كه همان آشنا ساختن دنيا با *62* تعاليم انبيا و به ويژه پيامبر اكرم و ائمه معصومين - صلوات اللَّه عليهم - است؛ داشته باشيم. اين هدف، بسيار بزرگ و مقدس است؛ هدفى كه حتّى حسين بن على به خاطر آن شهيد شد. بايد آن را خوب درك كنيم و به مقتضاى آن حركت صحيح داشته باشيم. پژوهش: در همين راستاى تجربههاى حضرتعالى در طول ساليان تحقيق، از شما مىخواهيم شرايط يك تحقيق خوب و صفات يك محقق موفق را بيان بفرماييد.
استاد: البتّه اين سؤال را به گونه مطلق من نمىتوانم پاسخ بگويم. چرا كه تجربههاى من در زمينه كارهايى است كه كردهام. در زمينه كار خودم - كه اصل موضوع، تحقيق كتب مذهبى و متونِ دينى است - بايد عرض كنم كه مسائل بسيار حسّاس و خطيرى در آن است. چرا كه صحبت از ديانت و اعتقادات مردم است. محقّق در اين زمينه جداى از تمام شرايط تحقيق، بايد از يك صداقت و خلوص نيّتى برخوردار باشد كه بتواند از عهده كار برآيد. عدم صداقت و كمبود اخلاص، مىتواند مشكلات زيادى را فراروى او بگذارد. البتّه در يك تحقيق خوب، محقّق بايد موضوع مورد تحقيق را خوب بشناسد و بر آن مسلّط باشد. همچنين تمام آنچه را ديگران در زمينه مورد تحقيق دارند، مورد ملاحظه قرار دهد. اين، جدا از ديدن مصادر موضوع و كتاب مورد تحقيق است كه عرض كردم. لزوم ملاحظه كامل مصادر موضوع تحقيق، جاى خود را دارد. علاوه بر اين، اگر دانشمندانى قبل از اين محقّق راجع به اثر مورد نظر او سخنى داشتند، حتماً بايد مورد توجّه قرار بگيرد.
البتّه اين غير از قدرت و توان خود محقّق است كه هيچ جاى گفتگو ندارد. او بايد به اندازهاى از توان و دانش برخوردار باشد كه آنگاه كه چندين نسخه را از متن مورد نظر در مقابل خود قرار مىدهد؛ بتواند صحيحترين آن را براى متن بودن انتخاب كند. چرا كه فراهم آوردن نسخههاى متعدّد از متن منظور براى تصحيح و تحقيق، نخستين گام تحقيق است. بايد با كارشناسهاى مختلف و كتابخانههاى گوناگون تماس گرفت و تا حدّ ممكن نسخههاى متعدّد را فراهم آورد. با فراهم شدن نسخهها، محقّق بايد قدرت انتخاب داشته باشد و صحيحترين را برگزيند. بعد از گرد هم آورى نُسخ و انتخاب صحيحترين نسخه، گردآورى مصادر و اطلاع از آراء ديگران در دستور كار قرار مىگيرد.
مثلاً چگونه مىشود بدون تسلّط كامل بر علم تفسير، گردآورى نسخ متعدّد، فراهم آوردن مصادر گوناگون و اطلاع از آراء و نظريات عالمان ديگر، به تصحيح و تنقيح تفسير تبيان پرداخت. مگر بيگانه با تفسير، ناآگاه از نسخههاى موجود، بى اطلاع از آنچه مرحوم شيخ در نقل اخبار، شأن نزول، معنى لغات و اشعار آورده، و بى اعتنا به نظريّات ديگر محقّقين، مىتواند انتظار توفيق داشته باشد.
آنگاه كه تحقيق آغاز مىشود؛ محقّق بايد بداند كه باب نيازمندى او به ارباب علوم ديگر باز شده است. او بايد از ديگران كمك بگيرد. چرا كه هيچگاه تمام معلومات در اختيار يك فرد نيست، و علوم مختلفى در حلّ مشكلات يك تحقيق خوب مؤثّر مىافتد. گاهى تا اطلاعات تاريخى، رجالى، جغرافيايى، لغوى، و... در اختيار محقّق نباشد، شرائط توفيق براى او فراهم نمىگردد. اينجا بايد از ارباب اين علوم و ديگر مسائلى كه احساس نياز مىشود، كمك گرفته شود. گرچه مايل نيستم خيلى وارد جزئيّات بشوم؛ ولى به لحاظ اينكه اين بخش از عرايضم تعجّبى برنينگيزد، مثالى مىزنم: ما آنگاه كه از بلاذرى نقل قول داريم، طبيعتاً مىخواهيم بدانيم به چه مناسبت نام ايشان بلاذُرى است. تصوّر اوّليه اين است كه بلاذر، نام مكانى بوده است و به لحاظ نسبت ايشان با آن مكان، نام بلاذرى براى ايشان عَلَم شده است. به كتابهاى جغرافيا كه مراجعه مىكنيم، هيچ مكانى را به نام بلاذر نمىيابيم. امّا به كتابهاى لغت كه مراجعه مىكنيم، مىبينيم كه بلاذر نام يك دارو است. كمى بيشتر كه تحقيق مىكنيم، مشخص مىشود كه اين فرد در طول حياتش، نام ديگرى داشته است؛ امّا به لحاظ افراط در مصرف اين دارو كه به فوت او انجاميده است؛ پس از وفات به بلاذرى معروف گشته است.
همچنين گاهى مىبينيم در يك روايتى، نام يك كوه از كوههاى مكّه آمده است. ولى مثلاً راوى اشتباه كرده و يا مسأله ديگرى پيش آمده كه در روايت گفته شده اين كوه در مدينه است؛ درحالى كه در روايات ديگر تصريح شده است كه اين كوه در مكّه است و اطلاعات جغرافيايى نيز آن را تأييد مىكند. و يا مثلاً در رواياتى به لحاظ اشتباهاتى آمده است كه پيامبر اكرم، هنگام بعثت در كوه صفا خطبهاى خواند و در آن، *62* ضمن خطاب به بنى عبد المطلب وديگران، به فاطمه هم خطاب كرد كرد. درحالى كه هنوز حضرت فاطمه - سلام اللَّه عليها - در اين تاريخ متولد نشده است. امّا با اندكى تحقيق معلوم مىشود كه زمان خطبه، حجّة الوداع بوده است و نه بعثت.
البتّه اين اطلاعات و كمك خواستن از ارباب علوم و فنون، بعد از آن توان اوّليّه خود محقّق در زمينه كار است. مثلاً يك محقق كُتب مذهبى بايد قدرت تشخيص بعضى از امور را كه در طول تاريخ بر اين گونه متون عارض شده است، داشته باشد. جداى از اين مسائل، محقّق موفق كسى است كه مىداند در متن نبايد تصرّف كند. اگر چيزى را متوجّه نشد، يا نظر مشكوكى داشت، نبايد متن را تغيير بدهد. بلكه نظر خود را در پاورقى ذكر كند. همچنين او نبايد هيچگاه در نقل قولها، حتّى آنگاه كه مىخواهد آيهاى از قرآن را به عنوان نمونه و شاهد برگزيند، به حافظه خود اكتفا كند. بايد به قرآن مراجعه كند و آيه را بيابد و با ضبط صحيح، آيه را بنويسد. چرا كه از اين رهگذر، يعنى اكتفا به حافظهها، آيات زيادى به گونه ناقص در كتابهايى نقل شده كه در خود قرآن وجود ندارد و ساليان زيادى بدون توجّه به اين نقص، مورد استدلال واقع شده است. پژوهش: معمول كارهاى تحقيقاتى حضرتعالى بر روى متون قديمى و كهن است؛ امّا در ميان آن با آثار علاّمه شوشترى نيز برخورد مىكنيم. لطفاً انگيزه گزينش آثار ايشان را بفرماييد.
استاد: از ابتدا كه تحقيق در متون را برگزيدم، با مشكلاتى روبرو مىشدم. بعضى از احاديث بود كه به نظر مىآمد اشتباهاتى داشته باشد. اوّلين بارى كه با ايشان ملاقات داشتم و صحبت از كارهاى من به ميان آمد، عرض كردم من چنين تصوّر مىكنم كه مثلاً فلان حديث اين عيبها را دارد. امّا به لحاظ اينكه در كتابهايى مانند من لايحضره الفقيه يا كافى و يا تهذيب - كه تقريباً اصول اوّليّه فرهنگ تشيع است - نقل شده، نمىتوانم جسارت كرده و بگويم اين عيبها را دارد. ايشان فرمودند من يك كتابى در اين موضوع نوشتم؛ براى شما مىفرستم و اگر مورد پسند بود، آن را چاپ كنيد. سپس كتاب الاخبار الدخيله را فرستادند و من نظرى سطحى كردم؛ انصافاً كتاب محققانه و عالمانهاى بود. خيلى روى آن وقت صرف شده و دقّت به عمل آمده بود. البتّه آنچه ايشان مىفرستاد؛ به صورت كتاب نبود. مطالب را ايشان روى برگهاى جدا از هم يادداشت فرموده بودند كه مجموع همان برگها را مىفرستادند تا آنها را به صورت كتاب چاپ كرديم. بعد من از ايشان سؤال كردم كه شما روى متون كار كرديد، يا اين كتاب را در ضمن كار ديگرى فراهم آورديد؟ ايشان فرمودند من كتاب لمعه را شرح مىكردم؛ در ضمن اين شرح، اخبار را تحقيق مىكردم و اين يادداشتهاى آن تحقيقات است. سپس از ايشان خواستم تا كتاب لمعه را نيز بفرستد؛ قسمت تجارت آن را فرستادند. انصافاً كتاب محققانه و پرفايدهاى بود. تمام مطالب آن را تحقيق كرده و هيچ جا فروگذار نفرموده بودند.تنها به نقل موجود اكتفا نشده است؛ بلكه همه احاديث و نصوص را با متون ديگر تطبيق فرموده بودند. اين كار را كسان ديگر ندارند و چون ايشان، خود يك رجالى بزرگ و قوى است و در زمينه علم رجال يك محقّق به تمام معنى است؛ از اين نظر نيز، كتاب ايشان قابل اهميّت است. گاهى در كتابهاى عالمان بزرگ در اين زمينه ضعفهايى ديده مىشود. در جاهايى مرا سيل به عنوان مسانيد، و حسنه به جاى صحيحه، و مقطوعه به عنوان متصل نقل شده كه حكايت از كم توجّهى دارد. در كتاب ايشان علاوه بر اينكه اين عيب ديده نمىشد؛ بلكه به عيبهاى موجود در كتابهاى ديگر نيز اشاره فرموده بودند. بر آن شدم كه چاپ اين كتاب شريف را بر عهده گيرم، چرا كه درست مانند تحقيق در متون مىماند. آنچه من در زمنيه متون كار مىكردم، به انگيزه اين بود كه در فقه مورد استفاده قرار بگيرد و بتواند مرجعى صحيح براى استفاده احكام بشود. و البتّه ايشان همين كار را كرده و در زمينه فقهى از نتيجه تحقيق خود استفاده كرده و انصافاً زحمت كشيده بود. و كار سطح بالايى انجام يافته بود. حال، علما ارزش اين كتاب را قدر مىنهند يا نمىنهند، مربوط به امر ديگرى است و حجاب معاصر بودن در ميان اهل يك فن، حجاب بسيار ضخيمى است كه از قديم بوده است. با كمال تأسف، به آثار بزرگانِ معاصر توجّه چندانى نمىشود؛ به ويژه اگر فرد، گمنام و غير مشهور نيز باشد.
البتّه همان طور كه شما مىفرماييد، معمول كارهاى من بر روى متون بوده است. امّا از ابتدا انگيزه من تنها احياء متون نبوده است. چرا كه مىخواستم به چاپ و عرضه آثارى بپردازم كه براى جامعه مفيد باشد. آنچه براى من مطرح بود، *64* استفاده و بهرهگيرى جامعه بوده است. لذا مىبينيم مجموعه سخنرانيهاى مرحوم شهيد دكتر بهشتى و شهيد مطهرى و جماعتى از فضلاى ديگر را چاپ كردم. همچنين به لحاظ اينكه يك خلاصه اروائى از تاريخ صدر اسلام در اختيار عموم باشد؛ بخش دوّم قصص قرآن را نوشتم كه خلاصهاى از تاريخ پيامبر اسلام است. البتّه بخش اوّل آن را از يك كتاب ديگر كه ترجمه و تصحيح شده بود، اخذ كردم. خلاصه، آنچه مورد نظر من بوده است؛ نياز جامعه امروز براى آشنايى با فرهنگ اسلام و تشيّع بوده است. پژوهش: با توجّه به كار شما در احياء متون و آشنايى وافرى كه حضرتعالى با متون كهن مذهبى داريد، كدام متنهاى تحقيق نشده را براى تحقيق پيشنهاد مىفرماييد. و همچنين كدام موضوعات را براى تأليف اولويت مىدهيد.
استاد: البته پاسخ به اين سؤال از قدرت علمى و توان تجربه من گستردهتر است. امّا آن مقدار كه من مىفهمم، آثار علمى عالمانِ بزرگ ما كه هر كدام ذخيرهاى است، در گنجينه بزرگ فرهنگ تشيّع - چه آنها كه چاپ شده و چه آنها كه چاپ نشده است - احتياج به تحقيقى كامل و محقّقانه دارد. چون عموم آنچه در گذشته چاپ شده است، به لحاظ عدم امكانات و بعضى مسائل ديگر، نه از يك تحقيق در خور و لازم برخوردار است، ونه چاپ مناسبى دارد. و بديهى است آن دسته از آثار كه هيچ چاپ نشده است؛ اولويّت دارد. البته نبايد تكرار و دوباره كارى داشته باشيم. متخصصين هر كدام از رشتهها بايد تشخيص بدهند تا عالمانهترين و دقيقترين كتاب را در موضوع خودش بيابند و كار خود را بر روى آن متمركز كنند. اگر در همان زمينه كتابهاى مشابه و كم اهميّتترى داريم، تنها به لحاظ حفظ آن اثر به تجديد چاپ آن بپردازند؛ امّا وقت چندانى بر روى مكرّرات نگذارند.
ما يك سلسله كتابهاى مفيد و گرانقدرى داريم كه جامعه علمى ما به آن نياز دارد؛ افراد علاقمند به تحقق بايد آنها را شناسايى كرده و به احياء و عرضه آن بپردازند.
سيّد على خان مدنى كه مرد بسيار اديب و متتبّعى بوده است، يك كتابى دارد به نام طراز اللغة كه سى جزء است. من يك جزء از آن را ديدهام؛ سخت محقّقانه و مفيد بود. بايد ديد كه نسخههاى اين كتاب با ارزش كجاست؛ آن را فراهم آورد و احياء كرد.
در ايّام كودكى نام كتابى را شنيدم كه از يكى از اساتيد مصر بود و در تطبيق فقه اسلام با فقه يهود نوشته شده بود. آقاى صدر بلاغى هم مىگفت كه آن را چندين ماه مطالعه كرده است. فكر مىكنم ما به چنين آثارى نيازمنديم. چرا كه در اين تطبيقها خيلى از مسائل روشن مىشود.
همچنين علاوه بر تطبيق فقه اسلام با ديگر فقههاى اديان، مانند فقه آئين بودا؛ در ميان خود مذاهب اسلامى نياز به يك فقه تطبيقى كامل داريم. آنچه آراء مسلم ائمه اين مذاهب را بحث و مقايسه كند، چيزى خيلى برتر از الفقه على مذاهب الاربعة است. در اين مقايسه، خيلى از مسائل روشن مىشود كه اوّلين آن، موارد تقيه است. آنگاه ديگر با اندك تعارض و مشكلى كه برخورد كرديم، پاى تقيه را به ميان نمىكشيم.
حتّى بايد سنّتهاى ملّتهاىِ گوناگون را با سنّتهايى كه به نام سنّتهاى اسلامى مىشناسيم، مقايسه و تطبيق كنيم. گاهى بعضى از سنّتها، اسلامى نيست. از سنتهاى ديگر اقوام و ملّتها، عارض بر اسلام شده است؛ ولى ما بدون توجه، آنها را سنتهاى اسلامى مىدانيم.
*65* پژوهش: از فرمايشات شما اين گونه فهميديم كه در زميه تأليف، از جمله موضوعات حياتى و پراهميّت، موضوع مقايسه فقههاى اقوام و ملل مختلف و تأثير آنها بر يكديگر است.
استاد: البتّه در اين مقايسه، اسلام ناب محمّدى از ديگر سنّتها شناخته خواهد شد و دانسته مىشود كدام حق و كدام دور از حق است. همچنين وضعيّت بسيارى از مسائل عبادى، فرهنگى و اجتماعى روشن و مشخص مىگردد. و نيز در مقايسه سنّتهاى ملى مطالب فراوانى كه نهفته مانده است، روشن مىشود. مثلاً ما در منابع تاريخى مىبينيم كه پوشيدن چادر يك سنّت ملّىِ ايرانى است. قبل از اسلام، بانوانِ محترم و متشخص كه از خانوادههاى اصيل و بزرگ بودند، براى تشخّص خود چادر مىپوشيدند. در آن زمان، چادر علامتِ وقار و شخصيّت زنان بود كه خود را بپوشانند. زنانى مانند كنيزان و آشپزها و رختشوها؛ و اساساً طبقات پايين اجتماع، حقّ پوشيدن چادر را نداشتند. اين يك سنّت بود كه تنها اشراف چادر مىپوشيدند و يك سنّت ملى بر گرفته از آيين مجوس بود. حالا بعضى از خانمها، درست به عكس فكر مىكنند و به تصوّر اينكه چادر يك پوشش اسلامى است؛ براى مخالفت با آن، يا براى ابراز شخصيت آن را كنار مىگذارند. در حالى كه چادر، پوشش اختصاصىِ اسلام نيست و در سنت ملّى خود ايرانيان وجود داشته و نپوشيدن آن در اين فرهنگ، نشان بى شخصيتى بوده است. در اسلام زن بايد پوشيده باشد؛ به طورى كه زينت و اندام او را ديگران مورد نظر قرار ندهند؛ چه با چادر و چه عبا و چه با پوششى ديگر؛ مطالق رسم هر كجا كه زندگى مىكنند.
در همين جا عرض مىكنم اگر وضعيت زن در زمان صدر اسلام، چه در دنياى اروپا (روم قديم)، و چه در ايران و كشورهاى ديگر آن زمان مطالعه شود؛ بسيارى از تصوّرات غلط امروزى فرو مىريزد و مشخص مىگردد كه اسلام بيشترين شخصيت را به زن داده است.
البتّه در همين زمينه تحقيق، بايد وقتى گذاشته شود بر روى شناخت ظروفِ حاكم بر بعضى از روايات؛ چرا كه ما روايات زيادى داريم كه ظروف زمانى مشخّصى دارد كه فقط براى همان ظرف صادر شده و در غير آن معنى ندارد. مثلاً ما رواياتى داريم كه خريد و فروش قرآن را نهى فرموده و با آن مخالفت كرده است. در يك بررسى تاريخى متوجه مىشويم كه در ابتداى نزول قرآن، آيات نازل شده را مىنوشتند و در مسجد قرار مىدادند كه مسلمانان از روى آن براى خود استنساخ كنند و ببرند. بعضى از افراد، نسخههاى متعددى تهيه مىكردند و مىفروختند. نهى «ايّاكِ أنْ تبيع ورقة و فيها قرآن» مربوط مىشود به فروش آن اوراق و در همان ظرف معنى مىدهد. و يا رواياتى داريم كه با كردها معامله نكنيد. كجاى اين روايت با عدم تبعيض نژادى در اسلام مىسازد؟ (انّ اكرمكم عنداللَّه اتقيكم.) آن زمان گروهى فروشنده دوره گرد بودند معروف به كردها؛ مانند كوليهاى اين زمان كه بسيار متقلّب و كلاه بردار بودند. اين روايت، معامله با آنها را منع مىكند، نه نژاد كرد را. و نه اينكه اين روايت يك حكم اسلامى باشد تا هنگام قيامت. هرچند اين روايت در كتب عالمانِ بزرگ نقل شده و پارهاى به قاعده «تسامح در ادّله سنن» به آن استناد كرده و حكم به كراهت مىكنند.
در اين زمينه، كلام بسيار و زمان هم كوتاه است. البتّه نه اينكه آنچه عالمان ما انجام داده يا محققين بزرگ زحمت تحقيق آن را بر خود همواره كردند؛ كم و كوچك است بلكه اين كار، كار بزرگ و درخور دقّتى فراوان است. چون همان گونه كه عرض شد، حساب دين و معتقداتِ الهى مردم است و حساب ذخائر فرهنگى ما كه توسط اقطاب بزرگ شيعه به يادگار مانده است. در اين زمينه هر چه بيشتر تلاش شود؛ باز هم بر آن بايد افزود. پژوهش: از فرصتى كه در اختيار ما گذاشتيد، سپاسمنديم. براى حضرتعالى آرزوى طول عمر و توفيق و سلامت كامل داريم.
آشنايى با بنياد دائرةالمعارف اسلامى
در پى نياز جامعه فرهنگى به دائرةالمعارفى از علوم و معارف و تمدن اسلامى، در اواخر سال 1362 به دعوت حضرت آيةاللَّه خامنهاى عدهاى از علما و استادان براى تدوين دائرةالمعارف گرد آمدند. پس از تأسيس بنيادى بدين منظور و تشكيل هيأت امنا و سازمان دهى، كار بنياد از اواخر سال 1363 آغاز شد. اعضاى هيأتِ امناى اين بنياد عبارتند از: آقايان مهندس سيد مصطفى ميرسليم، دكتر سيد جعفر شهيدى، دكتر ابوالقاسم گرجى، دكتر مهدى محقق، حجةالاسلام والمسلمين رضا استادى، جمال الدين شيرازيان، دكتر عبدالكريم سروش، دكتر غلامعلى حداد عادل، دكتر نصراللَّه پورجوادى و دكتر احمد طاهرى عراقى. رياست هيأت امنا به عهده آقاى مهندس ميرسليم است. مدير عامل در آغاز آقاى دكتر مهدى محقق بودند و پس از دو سال آقاى دكتر پور جوادى به اين سمت برگزيده شدند.
دائرةالمعارفى كه اين بنياد تدوين مىكند، تحت عنوان دانشنامه جهان اسلام منتشر خواهد شد و حوزه وسيعى را از علوم و معارف در بر مىگيرد. كليه اصطلاحات علوم دينى و ادبى و هنرى و معمارى، سيره انبياء و اوليا و ائمه(ع) و نيز شرح حال فلاسفه بزرگ اسلام و فقها و عرفا و شعرا و خطاطان و نقاشان در آن مىآيد. همچنين تاريخ سلسلههاى حاكم در جهان اسلام و زندگى خلفا و سلاطين و وزرا و تاريخ شهرهاى اسلامى و ابنيه تاريخى و مذهبى، وصف انواع پوشاكها و اغذيه و داروهاى سنّتى و ابزارها و جنگ افزارها و... را در آن مىتوان يافت.
دائرةالمعارفها عموماً دو گونه است: يكى دائرة المعارفهاى تخصصى موضوعى است و ديگر دائرةالمعارفهاى عمومى. دانشنامه جهان اسلام از سنخ دائرةالمعارفهاى نوع اول است. بنياد دائرةالمعارف اسلامى در تأليف مقالات يك اصل را پذيرفته است و در تحقق اين هدف مىكوشد و آن اينكه مقالات توسط متخصصان نوشته شود. ولى مشكل اين است كه به سبب وسعت و تنوع موضوعى دانشنامه جهان اسلام، به متخصصان بسيارى نياز هست كه بتوانند مقالات مختلف دانشنامه را كه در حوزههاى گوناگون است بنويسند. ما در ايران اين تعداد متخصص نداريم. مؤلفان و محققان ايران، چه در حوزههاى علميه و چه در دانشگاهها، تخصصشان عمدتاً در علوم اسلامى و تاريخ اسلام و ايران، فلسفه و عرفان و ادبيات فارسى و پارهاى از هنرهاى اسلامى است. ولى در بخشهايى ديگر (مثلاً درباره ادبيات تركى، تاريخ و جغرافياى شبه قاره، فرهنگ و تاريخ اندونزى، تاريخ و ادبيات اندلس، تاريخ اقوام بربر، جغرافياى تاريخى سرزمينهاى اسلامى، معمارى و باستانشناسى كشورهاى عربى، اقوام اوزبك و قرقيز و تاتار و...) مطلقاً متخصص نداريم و اگر در بخشى يكى - دو تن متخصص يافت شود، منابع و مصادر تحقيق آن موضوع وجود ندارد.
دانشنامه جهان اسلام، مقالات مربوط به دين اسلام و علوم دينى اسلامى و نيز تاريخ اسلام و ايران و زبان و ادبيات فارسى را با استفاده از محققان ايرانى (چه از حوزهها و چه از دانشگاهها) تأليف مىكند. در اين زمينهها هم محقق وجود دارد و هم منابع كار در دسترس هست. اما در موضوعات ديگر كه نمونههايى از آنها ذكر شد و متخصصى در ايران ندارد؛ يكى از دو كار را مىتوان كرد: يكى آنكه با استفاده از نوشتههاى ديگران، شخصى متفنّن مقالهاى بپردازد. ولى اين كار با آن اصل پذيرفته شده كه مقاله را شخصى متخصص بنويسد، *67* منافات دارد. درست است كه مقاله شخص غير متخصص هم مىتواند داراى اطلاعات مفيدى براى خواننده ايرانى باشد و در سطوحى خاص مفيد هم باشد؛ ولى گذشته از اينكه آن مقاله در عالم علم و در حوزه متخصصان حجيّت ندارد؛ گاه به سبب عدم توغّل مؤلف در موضوع، مىتواند منقصتهاى بسيار داشته باشد. به هر حال، فرق است ميان كسى كه چندين سال در موضوعى مطالعه و تأمل كرده و منابع را ديده و موضوع (و موضوعات هامشى آن) را به نيكى دريافت و بر آنها مسلط شده باشد؛ با كسى كه بخواهد با يك بررسى دو - سه ماهه موضوعى را بنويسد. پس راه دوم آن است كه در موضوعاتى كه متخصص نداريم، از متخصصان كشورهاى ديگر استفاده كنيم.
بنابراين اگر ما بخواهيم مقالات تخصصى محققانه منتشر كنيم، به سبب كمبود محققان در برخى رشتهها، نيازمند به تخصصهاى خارجى نيز هتسيم. همان گونه كه ما درباره ادبيات فارسى و تاريخ ايران و فقه و اصول و كلام شيعه و عرفان و فلسفه در ايران محققان برجستهاى داريم؛ در كشورهاى اسلامى ديگر نيز درباره تاريخ و جغرافيا و فرهنگ و مذهب خودشان محققان دانشمندى هست و ما بايد از آنان استفاده كنيم. همان طور كه مثلاً مقاله صائب تبريزى را بايد يك محقق ادب فارسى و متخصص سبك هندى بنويسد، مقاله فضولى (شاعر ترك) هم بايد توسط متخصصى در همان سطح نوشته شود. اگر تاريخ و جغرافياى شهرهاى نيشابور و شيراز و كرمان را محققان ايرانى بايد بنويسند؛ مقالات قونيه و قاهره و رباط و قرطبه را هم متخصصان آن شهرها بايد بنويسند. همچنان كه در تأليف مقالات مربوط به فقه جعفرى از علماى محقق حوزههاى ايران بايد استفاده شود، در تحرير مقالات مربوط به فقه حنفى و مالكى و... بايد از متخصصان اين مذاهب بهره جست. همچنين است مباحث مختلف تاريخ و جغرافيا و ادب و فرهنگ هند و اندونزى و مالزى و اوزبكستان و قرقيزستان و داغستان و... .
پس ما ناچار بايد از متخصصان غير ايرانى نيز براى تدوين دائرةالمعارف اسلامى استفاده كنيم و جز اين راهى نيست. مگر اينكه سطح توقع خود را اندكى فروتر آوريم. اصولاً همه دائرةالمعارفهاى تخصصى كشورهاى ديگر نيز به همين گونه عمل مىكنند. هيچ دائرة المعارفى نيست كه فقط متكى باشد به مؤلفان كشور خودش (ولو اينكه تعدادشان اندك هم نباشد). در تأليف دائرةالمعارفهاى تخصصى بزرگى مانند دائرةالمعارف اسلام (چاپ هلند)، كه دائرةالمعارف دين (الياده)، دائرة المعارف كاتوليك، دائرةالمعارف يهود و دائرةالمعارف اسلام تركيه (چاپ جديد) و... دانشمندان كشورهاى مختلف مشاركت دارند.
و اما استفاده از متخصصان غير ايرانى در موضوعاتى كه ما متخصصى نداريم به دو گونه ممكن است: اول آنكه از متخصصان بخواهيم مقالهاى در حوزه تخصص خود براى ما بنويسند. دوم آنكه آنچه را به صورت مقاله تحقيقى در دائرةالمعارفهاى ديگر نوشتهاند، ترجمه كنيم. دانشنامه جهان اسلام به هر دو شيوه عمل كرده است، يعنى در موضوعاتى كه متخصصى در ايران ندارد، يا امكان تأليفش حاصل نمىشده است، اوّلاً به دائرةالمعارفهاى اسلامى ديگر مراجعه كرده است و چنانچه محققان كشورهاى ديگر در آن موضوع مقالهاى داشتهاند، آن را به فارسى ترجمه كرده است. و اگر درباره يك موضوع در چند دائرةالمعارف چند مقاله بوده است، بهترين را برگزيده و ترجمه كرده و پس از ويراستارى دقيق، آن را در كنار مقالات تأليفى نهاده است. و اگر در هيچ يك از دائرةالمعارفها چنان مقالهاى يافت نشد، و يا اگر بود، اطلاعاتش كهنه و نارسا بود، سعى شده است، از متخصصانى كه در كشورهاى *68* ديگر هستند درخواست شود مقالهاى در آن باره بنويسند.
پس به طور خلاصه بايد گفت كه مقالات دانشنامه جهان اسلام دو گونه است: مقالاتى كه تأليف علما و محققان ايرانى است و درباره عقايد اسلامى و تاريخ ايران و ادبيات فارسى است. و مقالاتى كه تأليف محققان غير ايرانى درباره تاريخ و فرهنگ سرزمينهاى ديگر اسلامى، يا درباره مذاهب و فرق غير شيعى است. مقالات اخير يا ترجمه است از دائرةالمعارفهايى مانند دائرةالمعارف اسلام (چاپ هلند)، دائرةالمعارف اسلام تركيه (چاپ قديم و جديد)، دائرةالمعارف اسلام اردو (چاپ پاكستان) و دائرةالمعارف ايرانيكا. و يا مقالاتى است كه به سفارش دانشنامه جهان اسلام در خارج از ايران تأليف شده است.
در مورد مقالات ترجمهاى كه تقريباً 40% مقالات دانشنامه را تشكيل مىدهد، اين نكته قابل ذكر است كه ترجمه دقيق و طبع و نشر اين گونه مقالات تحقيقى در اعتلاى فرهنگ جامعه اثر مهمى دارد؛ و چون توسط متخصصان نوشته شده است، مىتواند مرجع و مستند اهل فن باشد. و يقيناً ارزش چنين مقالات ترجمهاى بسيار والاست و آن توهّم موجود در جامعه كه گاه هر تأليفى را برتر از ترجمه مىشمرد، نبايد موجب گمراهى شود. اصولاً اگر در موضوعى خاص (تاريخى، جغرافيايى، ادبى، فلسفى) محققى در كشورى ديگر كار عالمانه و دقيق و كاملى كرده باشد، بايد آن را ترجمه و منتشر كرد. ديگر نيازى نيست دوباره ما در اينجا (احياناً با قلّت عِدّه و عُدّه) به تأليف درباره آن موضوع بپردازيم. علاوه بر اين، سياست دانشنامه جهان اسلام در مورد ترجمه مقالات، گزينش بهترين است. پش از اين در برخى كشورهاى اسلامى، يعنى در مصر و تركيه و پاكستان (و نيز ايران قبل از انقلاب) دائرةالمعارف اسلام (چاپ هلند) را گرفتهاند و آن را عيناً ترجمه كردهاند. ولى شيوه دانشنامه جهان اسلام چنين نيست. با جستجو در چندين منبع، بهترين و جامعترين انتخاب مىشود. و گاه اگر يك مقاله جامع و كافى نباشد، با استفاده از منبعى ديگر تكميل مىشود تا شكلى جامعتر بيايد. ديگر اينكه در مقالات ترجمهاى، با ملاحظه موازين اسلامى و مصالح ملى، اگر احياناً سخنى ناروا ديده شود، تغييراتى در آن داده مىشود و اصلاح مىگردد.
نكته ديگر اين است كه در دائرةالمعارفهاى اسلامى موجود (چه آنهايى كه در اروپا چاپ شده است و چه آنهايى كه در كشورهاى مختلف اسلامى) دو نقص عمده هست:
نقص اوّل اين است كه اين دائرةالمعارفها عمدتاً به تاريخ و تراجم و جغرافياى عالم اسلام پرداختهاند. مصطلحات علوم اسلامى در آنها بسيار بسيار اندك است. از آن همه اصطلاحات علم اصول و علم الحديث و كلام و فلسفه و علوم بلاغى و ادبى و... جز اندكى ذكر نشده است.
نقص دوّم اين است كه در مقالات تاريخى و جغرافيايى آن، رعايت توازن نشده است. يعنى درباره چند منطقه از جهان اسلام كه در آن بيشتر تحقيق شده است، مقالات متعدد و دقيق و مفصّل هست؛ ولى درباره مناطقى از عالم اسلام كه به علل مختلف كمتر محل توجه بوده، مقالات اندكى وجود دارد. مثلاً درباره مصر و تركيه و هند و پاكستان، مقالات متعدد و خوب بسيار است. ولى شمار مقالاتى كه درباره ايران و افغانستان و آسياى مركزى (ماوراءالنهر) و قفقاز و يمن است، نسبتاً كم است. البته اين كمبودها مربوط به تراجم علماى يك مذهب نيز هست. يعنى هم علماى شيعه ايران و افغانستان مورد اين بىتوجّهى واقع شدهاند؛ و هم علماى اهل سنّت اين بلاد. از هزاران عالم سنّى كه در بخارا و رى و نيشابور و طوس و بلخ و... در قرن سوّم تا ششم مىزيستهاند، و از صدها دانشمند *69* شيعى كه در اصفهان و تبريز و قم و نجف در قرن دهم تا چهاردهم حافظ سنّت علمى اسلام بودهاند، فقط تراجم تعداد اندكى آمده است. در قرن سوّم تا ششم، ايران يكى از مركز مهم ادب عربى بوده است؛ بخصوص از دو منطقه خراسان و عراق عجم، شعرا و نويسندگان بزرگى برخاستهاند كه از مفاخر ادب عرب هستند. ولى شرح حال بسيارى از آنان را در دائرةالمعارفها نمى يابيم. علّت اين نقص و عدم توازن آن است كه دائرةالمعارفهاى كشورهاى اسلامى بيشتر صبغه ملّى دارد و توجه مؤلّفان آنان (خود آگاه يا ناخودآگاه) بيشتر معطوف به بزرگان كشور خود بوده است. در نتيجه از سرزمينهاى اسلامى ديگر غافل ماندهاند. همچنين دائرةالمعارفهاى اسلامى چاپ اروپا نيز به علّت آنكه تحقيقات مستشرقان (به انگيزههاى مختلف) متمركز در شبه قاره و مصر و تركيه بوده است، به تفصيل مطلوب به بلاد اسلامى ديگر نپرداختهاند.
نبايد دائرةالمعارف اسلامى با آگاهى بر اين نقصها كوشيده است تا حد مقدور دانشنامه جهان اسلام از اين دو منقصت خالى باشد. طبعاً تهيه و تدوين يك دائرةالمعارف اسلامى مثالى (ايده آل) عجالتاً ميسّر نيست. مهم، شناخت راه و مضايق و منقصتهاست و كوشش براى رفع آنها و سير در راهى كه به هدفى مطلوب بينجامد. به هر حال بنياد دائرةالمعارف اسلامى براى حل مشكل اوّل، يعنى مسأله مصطلحات، كوشيده است تا با همكارى عدهاى از علما و فضلاى محترم حوزه براى مصطلحات علوم اسلامى از فقه و حديث تا فلسفه و عرفان مقالاتى تهيّه شود. نخست با جستجو و بررسى امهات كتب اسلامى، اصطلاحات استخراج شود و سپس براى هر يك مقالهاى درخور نوشته شود. و اين يكى از دشوارترين قسمتهاى تأليفى است، بخصوص كه درباره بسيارى از اين زمينهها قبلاً تحقيقى نشده و مقالهاى نوشته نشده است. كتابهايى مانند كشّاف تهانوى و موسوعه فقه عبدالناصر و مانند اينها نيز بسط كافى را ندارد و گذشته از كمبود، موجز است.
امّا براى حل مشكل دوّم، يعنى حفظ توازن، كوشش شده است به دو طريق، آن نقص دائرةالمعارفها در دانشنامه جهان اسلامى تا حد امكان راه نيابد: يكى از طريق تأليف ملاقات درباره تراجم علماى شيعه و دانشمندان ايران و افغانستان و عراق و ماوراءالنهر؛ مثلاً براى بسيارى از علما كه ذكرشان به اجمال در رياض و روضات و طبقات مرحوم شيخ آقا بزرگ و اعيان الشيعه و كتب رجال آمده، مقالات مفصّل نوشته خواهد شد. و ديگر از طريق ترجمه از دائرةالمعارفهاى كشورهاى ديگر. چنان كه گفتيم بسيارى از آن دائرةالمعارفها به علماى كشورهاى خود بيشتر پرداختهاند. و ما با ترجمه مقالات آنها و استفاده از همه آنها مىتوانيم تأليفى جامع تدوين كنيم.
اين را هم بايد بيفزاييم كه رسيدن به توازن كلى مطلوب در مضوعات گوناگون و درباره مناطق مختلف بسيار دشوار است. البته تا حدى هم طبيعى است كه مثلاً در دائرةالمعارف اسلام چاپ تركيه، مطالب مربوط به تاريخ ترك و عثمانى بيشتر باشد. يا مثلاً دائرةالمعارف اسلام چاپ پاكستان به علماى شبه قاره بيشتر پرداخته باشد. اين را در آثار ديگر هم مىبينيم: مثلاً در اعيان الشيعه درباره علماى شام و لبنان بيشتر مطلب هست تا علماى ايران. همچنان كه طبقات مرحوم شيخ آقا بزرگ تهرانى مطالب بيشترى درباره علماى ايران دارد. در كتب تراجم و طبقات قدما هم مىبينيم آنچه در مشرق اسلامى تأليف شده است (مثلاً الانساب سمعانى)، تراجم علماى مشرق بالنسبه بيشتر است از آثارى كه در شام و مصر تأليف شده است. به هر حال رسيدن به آن توازن كلّى مطلوب فعلاً دشوار است؛ ولى تا حد مقدور و ميسور بايد كوشيد.
چگونگى تدوين و انتشار دائرةالمعارف با هر كتاب *70* ديگرى متفاوت است. گذشته از رعايت روشهاى خاص دائرةالمعارف نويسى در تأليف مقالات، از نظر شيوه نگارش و يكسانى علائم و اختصارات و دقّت و صحّت در حروف چينى، انتشار دائرةالمعارف كارى دشوار و زمان گير است. چون دائرةالمعارف مورد مراجعه بسيارى خواهد بود؛ چه براى اطلاع بر موضوعى خاص و چه حتّى براى ضبط نامى يا تاريخ حادثهاى. بنابراين بايد دقيقترين و صحيحترين اطلاع را به درستترين و سادهترين شكل در اختيار خواننده قرار دهد.
براى تأليف هر مقاله كارهاى بسيارى انجام مىشود. نخست متخصّصان علوم مختلف، عناوين مقالاتى را كه بايد در دائرةالمعارف بيابد، تهيه مىكنند. آنگاه پس از تصويب عناوين مقالات (مدخلها) در شوراى دائرةالمعارف، كار تأليف و ترجمه مقالات شروع مىشود. هر مقاله را پس از تأليف؛ از نظر موضوعى متخصّصان امر مىبينند. و پس از تصويب به مرحله ويراستارى مىرود و اصلاحات مختلف لفظى و صورى در آن انجام مىشود تا از جهت صورى، يك نوع همسانى با مقالات ديگر داشته باشد. مقالاتى هم كه بايد ترجمه شود، پس از بررسى در دائرةالمعارفهاى مختلف اسلامى انتخاب مىشود. آنگاه پس از ترجمه، از نظر موضوعى و بخصوص موازين عقيدتى بررسى مىشود. اگر مقاله ايراد اسلاسى نداشت، كار ويراستارى آن شروع مىشود. در مقالات ترجمهاى در يك مرحله تطابق متنِ ترجمه شده با متن انجام مىشود. متخصّصان زبانهاى مختلف از نظر دقّت و صحّت و امانت، متن ترجمه شده را بررسى مىكنند. و سپس ويراستارى صورى و لفظى آن انجام مىشود.
در ذيل هر مقاله دانشنامه جهان اسلام، منابع آن نوشته مىشود تا اگر نياز به جستجو و تحقيق بيشترى باشد به آنها مراجعه شود. كوشش شده است از تحقيقات تازه و از مقالهها و كتابهاى جديد هم استفاده شود.
دانشنامه جهان اسلام به صورت جزوههاى 160 صفحهاى منتشر خواهد شد و در آينده نزديك، نخستين جزوه آن از چاپ خارج مىشود. اين جزوه و چند جزوه پس از آن شامل مقالاتى است كه با حرف «ب» آغاز مىگردد. چون قبلاً در اين زمينه كارهايى انجام شده است؛ بنياد دائرةالمعارف اسلامى تصميم گرفت كه عجالتاً روى حرف «ب» كار شود.
بنياد دائرةالمعارف اسلامى در حاشيه فعاليت اصلى خود در تدوين و نشر دانشنامه جهان اسلام، براى ترويج و تشويق تحقيقات اسلامى، مجلّه علمى به نام تحقيقات اسلامى منتشر مىكند. اين مجله كه هر شش ماه يك بار منتشر مىشود و تا كنون سه دوره آن منتشر شده است؛ مجلهاى است تحقيقى و شامل مقالات اصيل در حوزه مطالعات اسلامى و نيز اخبار مجامع علمى و معرفى كتابهاى تازه كه در خارج از ايران چاپ شده است. از ديگر فعاليّتهاى اين بنياد، نشر جداگانه مقالات بلند دانشنامه جهان اسلام است. برخى از مقالات دانشنامه جهان اسلام، به اقتضاى موضوع و يا گستردگى تحقيقات در آن باب، از مقالات ديگر بلندتر است، چندان كه مىتوان آنها را رسالههاى تحقيقى مستقل به شمار آورد. چون اين گونه مقالات، غير از خوانندگان دانشنامه خواستاران ديگرى نيز دارد؛ بنياد در نظر گرفته است كه اين گونه مقالات را - اعم از تأليف و ترجمه - به صورت جداگانه نيز منتشر كند. و چون بسيارى از مقالات بلند قبل از انتشار جزوههاى دانشنامه منتشر مىشود، انتشار آنها فرصتى است براى بهرهورى از اظهار نظر و انتقاد خوانندگان. از اين مجموعه تا كنون چهار كتاب منتشر شده است: 1) احزاب در كشورهاى اسلامى؛ 2) بيت المقدّس؛ 3) قيام باسماچيان؛ 4) تاريخچه جغرافيا در تمدن اسلامى. چند كتاب ديگر نيز زير چاپ است.
معرفيهاى اجمالى
تفسير القرآن الكريم. ج 7 (سورةالواقعه و الجمعه و الطارق والأعلى والزلزال)
محمّد بن ابراهيم صدرالدّين الشيرازى. تحقيق محسن بيدارفر. (قم، انتشارات بيدار، 1411). 512 ص، وزيرى.
از جمله آثار گرانقدر و عظيم صدرالمتألّهين، سلسله تفاسيرى است كه در توضيح و تبيين برخى از سورهها نگاشته است. اين تفسير با ابعاد گونه گونى كه دارد، اگر به فرجام مىرسيد از مهمترين وگستردهترين تفاسير شيعه تلقّى مىگشت. در اهميّت اين تفسير و شيوه نگارش و روش تفسيرى مرحوم آخوند، در مقامى ديگر به اجمال سخن گفتهام (شناسايى برخى از تقاسير شيعه». حوزه. شماره 20، ص 78). در اين مجال، اظهار نظر استاد سيّد جلال الدّين آشتيانى كه از آشنايان ژرفنگر فلسفه صدرايى و از مدافعان جدّى مكتب صدرالمتألهين است، ياد كردنى است:
ملاصدرا در اين تفسير، متعرّض اقوام مفسّرين و روايات وارده از طريق اهل بيت عصمت و طهارت گرديده و به ذكر تحقيقات كثيرهاى از مبانى حكميّه و اصول عرفانيّه دست زده است. اين كتاب، حاوى عمده مبانى و مسائل راجع به مبدأ و معاد و معارف حقّه است. آراء و افكار عرفانى آخوند، بيشتر در اين كتاب موجود است. (رسائل فلسفى صدرالمتألهين. ص 48).
آنچه اينك نشر مىيابد، جلد هفتم و آخرين بخش از تفسير موجود ملاصدرا، و شامل سورههاى ياد شده است. محقق محترم افزون بر مقابله چندين نسخه خطّى، به بازيابى كليه روايات و اقوال از منابع همّت گماشته است. و گاه توضيحاتى در توضيح و تشريح لغات و مطالب متن افزوده است. كتاب، همراه است با حواشى دقيق و لطيف مرحوم آخوند ملاّ على نورى كه از اهميّت ويژهاى برخوردار است. پايان بخش كتاب، فهرست آيات، روايات، اعلام و موضوعات است. محقق محترم فهرستى از اصطلاحات و مفاهيم نيز سامان دادهاند كه براى جستجوگران معارف الهى و جويندگان ديدگاههاى صدرالمتألهين بسيار سودمند و كارآمد تواند بود.
حروفچينى، چاپ و تجليد كتاب، همه چشم نواز، زيبا و كمال شايستگى است. تلاش محقّق كتاب مشكور باد.
موسوعة اطراف الحديث النبوى الشّريف
فراهم آمده ابو هاجر محمّد السعيد بن بسيونى زغلول. (بيروت، عالم التراث، 1410). 11 ج، 6891 ص، رحلى.
فهرست نگارى احاديث و تنظيم معجمهاى الفبايى براى سهل الوصول ساختن متون حديثى، پيشينه بسيار كهنى دارد. در ميان اين مجموعهها، كهنترينشان مجموعههايى است با عنوان الأطراف كه احاديث را بر اساس حروف آغازين آنها ترتيب داده است. در ميان اين دسته آثار، بايد از اطراف الصحيحين، از خَلَف بن حمدون واسطى (متوفاى 401) ياد كرد. در سالهاى اخير كه پژوهشهاى گونه گون در ابعاد فرهنگ اسلامى گستره درخورى يافته است، معجم نگارى و تدوين كتابهاى كليدى نيز دامنه وسيعى يافته است. (رك: علم فهرس الحديث نشأته و تطوره و اشهر مادون فيه. يوسف مرعشلى. بيروت، دارالمعرفه، 1406). آنچه اينكه به معرّفى آن مىپردازيم، فهرست الفبايى دقيق و كارآمدى است از اطراف حديث و مقاطع آن بر اساس 150 كتاب حديث، سيره، فقه، رجال و تفاسير.
مؤلف كه سالها مشغول فهرست نگارى از متون حديثى بوده است، اينك با يارى كامپيوتر، اين طرح عظيم و اعجاب آفرين را پى نهاده و سامان داده است. دكتر عبدالغفّار، سليمان البندارى در مقدّمه مفصّل و سودمند خود از آثار و فوائد معجم نگارى به طور اعم در شناخت متن، اسناد احاديث و شناخت چگونگيهاى روايات، و نقش اين معجم به طور اخصّ در ضمن هجده فصل سخن گفته است. آنگاه شيوه تدوين و بهره رسانى آن را به دقّت نشان داده است. (ج 1، ص 16 - 28). وى در اين مقدّمه به گونه عينى نشان داده است كه چگونه با يارى اين گونه معجمها مىتوان تصحيفها و تحريفها را از اسناد و متون حديث زدود؛ مشابهات و همگونيهاى روايات را استخراج كرد و منابع مختلف حديثى، تفسيرى و تاريخى را در شناخت دقيق هر يك به كار گرفت. (ج 1، ص 39). با همراه داشتن اين مجموعه به راحتى مىتوان به روايات در متون تفسيرى، تاريخى، حديثى و غير آن آگاهى يافت. همچنين از نقد و تحليل محدّثان و نقادان متون حديثى و شارحان آن درباره حديثى، و نيز از چگونگى سند آن در متون رجالى آگاه شد.
به هر حال، اين مجموعه خدمتى است بزرگ و براى پژوهشگران كليد و راهنمايى است كارآمد. اميد است پژوهشيان ما با دقّتى *72* بيشتر و حسّاسيتى فزونتر به تدوين و عرضه اين گونه آثار دست يازند. تحليلى از زندگانى امام كاظم(ع)
باقر شريف قرشى. ترجمه محمدرضا عطائى. (چاپ اوّل: مشهد، كنگره جهانى حضرت رضا (ع)، 1368). 2 ج، 585 + 680 ص، وزيرى.
پيشتر و به مناسبتهايى، ضرورت تبيين دقيق ابعاد گونه گون زندگانى امامان(ع) و تحليل سياسى و فرهنگى حيات سراسر اقدام و تعهّد آن بزرگواران را مطرح كردهايم. (آينه پژوهش، شماره 1، ص 82). و يادآورى كرديم كه گرچه در اين باب نيز گاهى سخن به تفصيل رفته است؛ امّا سخنهاى بسيارى گفته نشده است. ميدان پژوهشهاى دقيق اين مباحث، بايد عرصه حضور متفكّران، فقيهان و عالمان بزرگى باشد كه افزون بر شناخت وسيع مبانى مكتب، از آگاهيهاى تاريخى و دانش روز بهره وافى داشته باشند. و پندار ناصواب شخصيّت اجتماعى تنها در گرو مايههاى فقهى است را از صفحه ذهن و صحنه زندگى به در كنند. محقق گرانقدر و فقيه وارسته، استاد باقر شريف قرشى، از اين نادرههاى دوران است. او سالهاى سال در حوزههاى درسى فقه و اصول حضور يافته و مجلدات فراوانى از مباحث فقه و اصول فراهم آورده است. (تحليلى از زندگانى امام كاظم (ع). ج 1، مقدّمه، ص 6؛ ماضر النجف و حاضرها. ج 3، ص 77). امّا زمانشناسى و درك اجتماعى او، قلم و انديشهاش را در بازشناسى ابعاد ناشناخته فرهنگ اسلامى به كار انداخته است. و بايد از ميان آثار بلند وى، به سلسله عظيم و گرانقدر «حياةالأئمة» اشاره كرد كه بخش عظيمى از آن با عناوين مستقل چاپ و نشر شده است. كتاب مورد گفتگو، ترجمه حياةالأمام موسى بن جعفر(ع) است كه در دو جلد تدوين يافته است. اين ترجمه بر اساس چاپ دوّم كتاب انجام گرفته و مقدّمهاى سودمند دارد در تبيين مقاومت منفى و مثبت امامان(ع) در مقابل جبّاران. كتاب با نگرشى بر دوران ولادت و رشد امام (ع) مىآغازد و آنگاه به شخصيّت و نبوغ آن بزرگوار مىپردازد. تبيين محيط پرورشى امام (ع) با عنوان در دانشگاه امام صادق(ع) بحث بعدى است. پس از آن به امتيازات امام و تصريح و نص بر امامت امام موسى بن جعفر(ع) اشاره رفته است. ويژگيهاى امام در مرحله بعدى آمده و سپس ديدگاههاى عالمان و چهرههاى گونه گون سياسى و علمى درباره امام(ع) عرضه شده است. آنگاه عنوان شمّهاى از آثار فكرى امام (ع) گزارشى است تحليلى از روايات امام در موضوعات مختلف. سقوط حكومت اموى، فصل بعدى است كه مؤلف ژرفنگر با دقّت تمام ابعاد بحث را كاويده و از نهضتها و حركتهاى زمان امام(ع) به گستردگى سخن رانده و موضع حماسى نهضت آفرينان را در مقابل جبّاران تبيين كرده است.
جلد دوّم كتاب با تحليل ابعاد مختلف حكومت هارون الرشيد عبّاسى مىآغازد و با بحث همه جانبهاى پستيها و زشتيهاى وى را مىنماياند. آنگاه از مواضع امام(ع) و رنجها و سختكوشيها و مصائب آن حضرت در ژرفناى زندانها و تاريكناى سياهچالها، با نگرشى عالمانه شخن رانده است. در فصلى ديگر با عنوان عصر امام، از حركتهاى فكرى و جريانهاى فرهنگى گفتگو كرده و بخشهايى از بحثهاى روياروى ائمّه (ع) را با رهبران انديشههاى مختلف تبيين كرده است. اين بخش نيز آكنده است از اطلاعات فرقهشناسى و آگاهيهاى سودمند تاريخى و فرهنگى. سپس به گزارش اصحاب امام(ع) پرداخته شده و در ضمن آن از 319 صحابى و راوى ياد شده است. در بخش بعدى از فرزندان امام (ع) سخن رفته است. آنگاه گزارش زندانهاى امام و شهادت آن بزرگوار است.
اقدام مسؤولان كنگره جهانى حضرت رضا (ع) را بايد ستود و تلاشهاى سودمند و گرانقدرشان را بايد ارج نهاد و توفيقشان را در عرضه ابعاد مختلف زندگانى امامان (ع) از خداوند مسئلت نمود. مقالات حقوقى
ابوالقاسم گرجى. (تهران. دانشگاه تهران، 1369). 325ص، وزيرى.
گردآورى مقالات و پژوهشهاى پراكنده محققان كه گاه به وسيله دوستان و گاه توسط خودشان انجام مىپذيرد، كارى است سودمند. آقاى گرجى استاد ممتاز دانشگاه تهران و از تحصيل كردههاى سختكوش و انديشهور حوزههاى علوم اسلامى، مدتى پيش جلد اوّل از مجموعه مقالات حقوقى خويش را منتشر ساخت. اثر حاضر جلد دوّم اين مجموعه است.
بحثها و تحقيقات استاد در عين گزيده گويى، از موشكفاى و دقّت ويژهاى برخوردار است. در اين مجموعه، مقاله اوّل نگاهى است گذرا به برخى از مهمترين موارد اختلاف بين شيعه و ديگر مذاهب اسلامى دراصول عقايد، اصول فقه و فقه. در مقاله دوّم با دقّت تمام از تأثير منطق در علم اصول سخن رفته است كه پژوهشى است سودمند و تنبه آفرين و نشانى از ترابط و تعاطى علوم. استاد اظهار اميدوارى كردهاند كه در فرصتى از تأثير فلسفه در اصول نيز سخن بگويند كه يقيناً پژوهشى است لازم و سودمند؛ و اميد آنكه *73* جامه عمل بپوشد. مقاله سوّم به تاريخچه علم اصول و تطور آن پرداخته و با گزيدهگويى و استوارى، مطالب مهمّى را مطرح كرده است. موضوع اين مقاله، بسيار مهم و شايان دقّت و توجّه است. در اين مقاله، بحث پيدايش علم اصول جاى گفتگو دارد. مقاله چهارم عهدهدار بحث از قياس استنباط است كه مسألهاى است بحثانگيز و استاد با دقّت به ابعاد آن رسيدگى كردهاند. در مقاله پنجم از آراء اصولى غزالى و جايگاه كتاب مهم وى (المستصفى) سخن رفته است. اين مقاله نيز آكنده است از آگاهيهاى سودمند در زمينه آراء اصولى غزالى و مآلاً بينش استنباطى عامّه. با اين مقاله، بخش اصول فقه كتاب پايان مىپذيرد و بخش فقه آن با مقاله يد مالكى و يد ضمانى مىآغازد. ضمان عاقله مقاله بعدى است كه در ضمن آن، ضمان و تقسيمات آن آمده و سپس ضمان عاقله بحث شده است. مقاله قانون و حكومت در اسلام، نكات سودمندى دارد و در آن اشارهاى به جايگاه مجلس شوراى اسلامى در نظام حكومتى اسلام شده است. در مقاله ديگر با عنوان ولايت و حكومت به اختصار از حكم، حكومت و ولايت سخن رفته است. و سرانجام پايان بخش كتاب، مقاله مالكيّت است؛ با توجّه به اقسام مختلف آن. كتاب حاضر در مجموع سودمند و خواندنى است و نكات ذيل براى مجلدات بعدى و چاپهاى بعدى اين مجلدات گفتنى: خوب است پيشينه مقالات در ابتدا ياد شود و منابع مقالات در ذيل صفحات آورده شود. همچنين لازم است هر مجلدى فهرستهاى فنى را به همراه داشته باشد. نهج البلاغه، الثانى
گردآورى و ترتيب جعفر الحائرى. (چاپ اوّل: قم، مؤسسه دارالهجرة، 1410) 383 ص، وزيرى.
پيشواى راستين امّت، صداى رساى عدالت، على بن ابى طالب (ع) كه در دوران رسالت پيامبر بزرگوار اسلام خود را چونان ستارهاى در پرتو خورشيد مىانگاشت و رُخ نمىنمود و سخن نمىگفت؛ پس از رحلت رسول اللَّه (ص) لب به سخن گشود و براى آنكه در تاريكزار يخ زده محيط انسانى، فروغى پيشتر و بيشتر افكند؛ اينجا و آنجا به تبيين معارف الاهى همّت گماشت.
امام در دوران بيست و پنج ساله سكوت پندآموز و تنبّه آفرين خود، از توضيح جايگاه خود و جلوگيرى از انحراف تفسير مكتب در حدّ توان، تبيين برخى از حقايق الهى در قالب پاسخ به سؤالها و اظهار نظر در مقابل مشورتها فراتر نرفت. امّا در دوران خلافت، براى هدايت امّت و تفسير راستين مكتب، به تفصيل در مناسبتهاى مختلف سخن گفت.
دامنه حقايق گزارش شده از آن بزرگوار در محدوده ميدانهاى نبرد، فراز منابر، اجتماعهاى عمومى و جايگاه خطبههاى نماز، از محدوده هدايتهاى خصوصى فراتر رفته و تا گستره تمام مناسبتها و موقعيتهاى پيش آمده را فرا گرفته است. اوج بلاغت و بلنداى فصاحت بيان امام، زيبايى تعبير و عذوبت كلام، چون با محتواى ژرفِ حقايق ناب در هم مىآميخت؛ اقبال گسترده و عظيم مردم را براى شنيدن و حفظ كردن و به خاطرهها سپردن انگيزه مىگشت. كسان بسيارى به هنگام ارشادها و هدايتها و ايراد خطبههاى امام جمع مىشدند و كوير دلهاى تشنه خود را از سرچشمه زلال انديشههاى علوى سيراب مىكردند؛ و بسيارى براى حراست اين حقايق والا، و نهادن اين معارف آفتابگون در پيش ديد نسلها و عصرها، آنها را در مجموعههايى گرد مىآوردند. اينك نتيجه آن تلاشها و پايمرديها، بخش عظيمى از منابع شناخت مكتب و تفسير درست و استوار اسلام را تشكيل مىدهد.
سخن از پيشنيه جمع و تدوين كلمات و آثار آن بزرگوار، در فسحت اين گفتار كوتاه نيست (ر.ك: مصادر نهج البلاغه. ج 1، ص 51؛ تراثنا. سال اوّل، شماره 5، ص 27؛ فهرست نسخههاى خطّى دانشگاه تهران. ج 2، ص 299)؛ امّا يادكردنى است كه بلند آوازهترين اين مجموعهها، يادرگار ماندنى و جاويدان فقيه، محدّث و متكلّم گرانقدر، محمّد بن الحسين، مشهور به سيّد رضى است.
پس از مرحوم سيّد رضى، عالمان و محدّثانى بر شيوه وى اقتدا كردند و برخى از خطبهها، كلمات و نامههاى امام(ع) را گرد آوردند (مصادر نهج البلاغه. ج 1، ص 269)؛ كه كتاب مورد گفتگو نيز در همين رده است. مؤلف آن را چونان نهج البلاغه، در سه بخش تنظيم كرده است: 1) خطبهها 2) نامهها 3)كلمات قصار. در بخش اوّل، 139 خطبه و در بخش دوّم، 71 نامه و در بخش سوّم، 336 سخن كوتاه آورده شده است.
در متن كتاب، خطبهها، نامهها و كلمات قصار بدون سند آمده و در پانوشتها، گاهى كلمات مشكل توضيح داده شده است. و در پايان در ضمن فهرست منابع و مصادر، تمام آنچه در متن كتاب آمده است، به دقّت نشان داده شده است.
متن كتاب، با خطّ خوش و زيبايى نگاشته شده و چاپ و صحافى آن، زيبا و چشم نواز است. ناشر كتاب اظهار اميدوارى كرده است كه در چاپهاى آينده، كتاب را به فهرستهاى گونه گون و فنّى مزيّن كند و به ترجمه كتاب به زبان فارسى نيز دست يازد. توفيق ناشر محترم را در اين خدمت گرانقدر در پيشگاه مكتب علوى از خداوند خواهانيم.
*74* الطفل، نُشوؤهُ و تربيته
بخش كودك و نوجوان مؤسّسه بعثت. (چاپ اوّل: تهران، مؤسسه بعثت، 1410). 390 ص، وزيرى.
گردآورى و تبويب موضوعى احاديث، از جمله تلاشهاى سودمندى است كه بى گمان در تحليل و عرضه انديشه اسلامى سودمند تواند بود. فراهم آمدن تمام يا بخش عمده روايات يك موضوع، به پژوهشيان اين امكان را مىدهد كه در پرتو تحليل و بررسى مجموعه آنها و مقارنه احاديث با يكديگر، از عام و خاص، مطلق و مقيد و مجمل و مبيّن آنها اطلاع يابند و با دست يافتن به چند روايت، نظر قطعى صادر نكنند. به هر حال، كتاب مورد گفتگو از جمله اقدامهاى سودمندى است كه بخش كودك بنياد بعثت بدان همّت گماشته است. محققان، كتاب را بر اساس مجموعههاى حديثى وسائل الشيعه و مستدرك الوسائل و بحارالأنوار در پانزده بخش تدوين كردهاند.
كتاب حاضر با عنوان طلب الوالد مىآغازد و با روايات مربوط به ايّام حمل ادامه مىيابد. برخى ديگر از بخشهاى آن بدين قرار است: آداب مربوط به ولادت، روز هفتم، نامگذارى، عقيقه، ايّام شيرخوارى، مسائل مربوط به سلامت جسمى و رشد فكرى، احاديث مربوط به پسران و دختران و چگونگى رفتار با آنها، يتيم و مسائل مربوط به آن، آموزش فرزندان و...
در ذيل روايات، نشانى آن از سه كتاب ياد شده آمده است و در پايان بخشها، بر اساس شماره روايات و ذيل عناوين، منابع اصلى روايات و اختلاف نسخهها ياد گرديده است. جناب دكتر سيّد محمّدباقر حجّتى - كه در زمينه تعليم و تربيت آثار سودمندى تدوين كردهاند - به اين كتاب مقدمهاى كوتاه نگاشتهاند و در ضمن آن از اهميّت تعليم و تربيت و چگونگى كتاب به اجمال سخن گفتهاند.
كتاب حاضر در مجموع اثرى است سودمند و بى گمان پژوهشگران مسائل تربيتى را كارآمد خواهد بود. براى پژوهنده در مسائل تربيتى البتّه جاى اين نكته باقى است كه چه بخش از اين روايات را مىتوان به عنوان دستور كلّى تلقّى كرد و چه بخش از آن با توجّه به چگونگى موارد ويژهاى صادر شده است. امّا در نگريستن و تأمّل در اين روايات، دقّت شگرف رهبران الهى را در تربيت نسلى مؤمن، انديشهور، سالم و استوار، به گونهاى اعجابانگيز نشان مىدهد و لزوم توجه به آن را از لحظههاى آغازين شكلگيرى فرزند در دوران حمل فراياد مىآورد. قطعاً ترجمه روان و كارآمد آن براى پژوهشگران مسائل تربيتى كه احياناً از متون عربى آگاهى ندارند، سودمند است. اميد كه ناشر محترم بدان نيز همّت بگمارند و متخصّصان مؤمن و مسلمان مسائل تربيتى نيز شايسته است در آن به دقّت بنگرند و از رهنمودهاى آن بهره گيرند و با توجه به اين رهنمودها و در پرتو اين آگاهيها، با يارىگيرى از دادههاى دانش بشرى و پژوهش مقارنهاى، آثار كارآمدى پديد آورند.
الحقائق فى تاريخ الأسلام والفتن و الأحداث
حسن المصطفوى. (قم، مركز نشر الكتاب، 1410). 495، وزيرى.
از همان روزى كه مسير خلافت پس از پيامبر در خلاف مسير تعيين شده الهى شكل گرفت، و تصريحها و نصوص روشنگر پيامبر نسبت به جايگاه بلند على(ع) در اسلام به فراموشى سپرده شد؛ افزون بر على - كه ضمن چشم پوشى از حقّ مسلّم خلافت و سكوت تلخ بيست و پنج ساله از ابلاغ حق و تبيين جايگاهش سخن مىگفت و مسكوت ماندن حق را روا نمىدانست - رهياران بيدار و همگامان استوار او نيز بارهاى بار حقّ على را بر سرِ كويها و برزنها فرياد كردند و سكوت در مقابل كتمان حق را بر نتابيدند.
بعدها و در دوران نگارش آثار و تدوين روايات، سنّت شناسان علوى در قالبهاى گونه گون به احقاق حقّ على و گزارش درست رويدادهاى تاريخى پرداختند و براى نمايش جايگاه والاى آن امام انسانيّت، آثار گرانقدرى پديد آوردند.
در سدههاى واپسين، دامنه اين نگارشها بگسترد و مجموعههايى از اين دست، بخش عظيمى از ميراث فرهنگى ما را شكل داد. اين گونه آثار به لحاظ محتوا و نيز سبك نگارش و شيوه پرداخت و موضوع، گونه گون هستند و غالباً ابعاد بحث در اين نگاشتهها به تمام موضوعات تاريخى، عقيدتى، تفسيرى و... كه به گونهاى در جهت هدف ياد شده سودمند تواند بود، كشيده شده است. بدون هيچ گونه ترديدى توان گفت كه اگر نوشتههايى از اين دست آميخته با روح علمى و به انگيزه تحرّى حقيقت و به دور از لحن گزنده و پيراسته از عصبيتهاى مسلكى باشد، سودمند و كارآمد تواند بود. چرا كه - بدان گونه كه مصلحان و فرياد گران وحدت نيز تأكيد كردهاند - وحدت راستين نيز جز در پرتو شناخت راستين تاريخ اسلام، حوادث، و جريانهاى جارى در آن ميسّر نخواهد بود.
كتاب ياد شده از جمله آثارى است كه در اين جهت و با اين آهنگ تدوين يافته تا حقايقى از تاريخ اسلام را عرضه كند، و از چگونگى حوادث و بدعتهاى جارى در آن پرده برگيرد.
*75* مؤلف بزرگوار سعى بليغى به كار بسته تا محتواى آن از گزندگى و طعن به دور باشد. از اين روى، بارها در لابلاى صفحات كتاب تنبّه داده و تصريح كرده است كه آهنگ طعن بر هيچ مسلمانى را ندارد و براى ايجاد تفرقه و تجديد جداييها و تحريك عواطف قلم نمى زند؛ بلكه مىكوشد تا حقايقى را روشن سازد و بر تاريكيها و ابهامها پرتوى افكند.
كتاب حاضر پس از مقدّمهاى در چگونگى تدوين آن، به تبيين جايگاه والاى على(ع) و فرزندانش از زبان پيامبر پرداخته است. آنگاه مفهوم «اهل البيت» بازشناسى شده و فضايل منقول درباره آنان عرضه گرديده است. سپس با عنوان «رسول اللَّه و على بن ابيطالب»، فضايل و مناقب على(ع) از گفتار پيامبر(ص) آمده است، و پس از آن، رواياتى درباره شخصيّت حضرت زهرا(س) ياد شده است. چگونگى خلافت خلفاء ثلاثه، حوادث و فتنهها و بدعتهاى آن روزگاران، ماجراى جمل، صفيّن، نهروان و زمينههاى اين فتنهها، بخشهاى بعدى كتاب را تشكيل مىدهد. در فصول بعدى از فضايل و مناقب فرزندان على و ائمه طاهرى (ع) سخن رفته است و روايات مربوط به امام زمان(ع) نيز ياد شده است.
پايان بخش كتاب، مشتمل بر اشاراتى است در چگونگى احاديث، جعل و كذب در روايات، و لزوم غور در بازشناسى سره از ناسره و اهميّت و استوارى آنچه در اين كتاب آمده است.
مطالب كتاب مستند است بر منابع معتمد اهل سنّت از ميان كتابهاى حديثى، ادبى، تاريخى، تفسيرى و رجالى نگاشته شده در پنج قرن اوّل اسلام. گاهى از كتابهاى سدههاى واپسين نيز به عنوان تأييد و تكميل - و نه استناد - مطالبى آمده است. مؤلف غالباً پس از نقل روايات، به توضيح و تبيين آنها مىپردازد و در پرتو درايتى هوشمندانه، نكات ارزندهاى را يادآورى مىكند. التحرير الطاووسى
حسن بن شهيد ثانى. تحقيق فاضل جواهرى. (چاپ اوّل: قم، كتابخانه آيت اللَّه العظمى المرعشى النجفى، 1411). 850 ص، وزيرى.
يكى از منابع مهم رجالى، كتاب شيخ ابوعمرو، محمّد بن عمربن عبدالعزيز الكشى است كه از آن در برخى منابع به معرفة الناقلين عن الأئمةالصادقين ياد شده است. مرحوم محمّد بن الحسن (شيخ طوسى) به گزينش و پيرايش اثر ياد شده دست يازيده و كتاب معروف و بسيار مهم اختيار معرفة الرجال را سامان داده است. مرحوم سيّد احمد بن طاووس، از رجاليون، محدثين و محققين به نام قرن هشتم هجرى، متن اختيار الرجال را با گزينش و پيرايش و برخى جرح و تعديلها، با متن اصول سه گانه ديگر (فهرست و رجال شيخ و فهرست نجاشى) به اضافه متن كتاب الضعفاء از ابن الغضائرى، در كتابى گردآورده و اين مجموعه را حلّ الاشكال فى معرفة الرجال ناميده است. مرحوم شيخ حسن، فرزند برومند شهيد ثانى (معروف به صاحب معالم) اختيار الرجال گنجانيده شده در حلّ الاشكال را از مجموعه ياد شده استخراج كرده و آن را التحرير الطاووسى لكتاب الأختيار من كتاب أبى عمرو الكشى ناميده است. بدين سان، تحرير طاووسى همان اختيار است؛ با اين تفاوت كه عناوين آن بر نسق حلّ الاشكال ترتيب يافته و نه به شيوه اصل كشىّ و كتاب شيخ.
محقق محترم، كتاب را بر اساس سه نسخه و مقارنه و تطبيق با متون ديگر، مقابله و تصحيح كرده و در پانوشتهاى بسيار مفصّل و سودمند خود، افزون بر ضبط اختلاف نسخهها جايگاه ياد كرد رجال را در منابع مختلف رجالى نشان داده و غالباً متن اظهار نظر رجاليون درباره رجال آورده و به مقارنه و مقايسه آراء آنان با متن كتاب پرداخته است. اين پانوشتها و توضيحات كه بسيار مفصّل و گسترده است، بهرهرسانى كتاب را افزون ساخته است.
در پايان، محقّق سختكوش كتاب، فهرستهاى فنى و كارآمدى ترتيب داده است بدين قرار: فهرست اعلام رجال، اماكن، روايات و طبقات.
تحقيق كتاب در مجموع گسترده و سودمند و دقيق است و چاپ و صحافى آن نيز شايسته و ستودنى است. فطرت
مرتضى مطهرى. (چاپ اوّل: تهران و قم، انتشارات صدرا، 1369). 275 ص، رقعى.
اثر حاضر مشتمل بر سلسله بحثهايى است از استاد مطهرى كه در سالهاى 55 - 56 تحت عنوان فطرت ايراد گرديده است. استاد مطهرى - به روى هم - در چهار نوبت، مسأله فطرت را مورد مطالعه و بحث قرار داده است: در انجمن اسلامى پزشكان، در حوزه علميه قم، در جلساتى در تهران، و در جمع دبيران مدرسه نيكان. همچنين از وى يادداشتهايى نيز در اين زمينه باقى مانده است.
كتاب ياد شده شامل سخنرانيهاى آن مرحوم در جمع دبيران مدرسه نيكان است كه در طى ده جلسه ايراد گرديده و سپس ادامه نيافته است. ديگر سخنرانيها و يادداشتهاى استاد مطهرى درباره فطرت، در اين اثر آورده نشده و نشر آن به مجموعه آثار وى موكول شده است. بنابراين با مطالعه كتاب حاضر نيز نمىتوان به كليّه *76* نظريّات استاد مطهرى درباره فطرت دست يافت و مىبايست چشم انتظار انتشار مجموعه آثار بود.
در نخستين بخش كتاب، واژه فطرت كالبدشناسى شده و مفهوم آن با واژههاى «صبغه» و «حنيف» مقايسه گرديده است. سپس تفاوت طبيعت و غريزه و فطرت از يكديگر نمايانده شده است. در ادامه بخش اوّل و در سراسر بخش دوّم كتاب به اثبات اين نكته پرداخته شده كه انسان داراى فطرياتى است. آنگاه فطريات انسان در «شناختها» و «خواستها» مورد مداقه قرار داده شده است. در بخش سوّم از گرايشهاى مقدّس آدمى سخن رفته و پنج پديده به عنوان فطريّات احساسى آدمى بر شمرده شده است:
1. حقيقت جويى 2. گرايش به خير و فضيلت 3. گرايش به جمال و زيبايى 4. گرايش به خلاقيّت و ابداع 5. عشق و پرستش.
در بخش بعدى كتاب به تفصيل از عشق و پرستش سخن رفته است و ضمن پژوهش در مفهوم لغوى عشق و تبيين نظريات مختلف درباره آن، نظريه حسيّون مورد سنجش قرار گرفته است. بخش بعدى كتاب عهده دار بحث از ماهيّت عشق روحانى است و ثبات و اطلاقِ اخلاق و ارزشهاى انسانى مورد تكيه و تأكيد قرار داده شده است.
بحث بعدى اين اثر به فلسفه تاريخ نزديك مىشود و تكامل اصالتهاى تاريخ و انواع تكامل جامعه بشرى (تكامل در رابطه انسان با طبيعت، تكامل در روابط ساختمانى اجتماع و تكامل در انسانيّت) مورد اشاره قرار گرفته شده است. جمع ثبات ارزشهاى اخلاقى و انسانى - كه در بخش پيشين اين اثر مطرح گرديده - با تكامل اصالتهاى انسانى - كه در اين بخش مطرح شده است - از معضلاتى است كه پژوهش گستردهاى را مىطلبد و در اين اثر نيز اشارات مهمّى به آن شده است.
آنچه گذشت، دورنمايى از ريزِ مباحثِ شش بخش از كتاب ياد شده است. پنج بخش بعدى كتاب (مبنا و منشأ مذهب، عشق و عبادت، فطرى بودن دين، نظريّه دوركيم و نظر قرآن درباه منشأ دين)، پژوهشى است عالمانه در «جامعهشناسى مذهب»، و به تعبير دقيقتر جامعهشناسى دين. در اين پژوهش، «تعصبهاى لامذهبى» مورد اشاره و نقد قرار گرفته شده و جهل و ترس و ديگر پديدههايى كه به عنوان منشأ و انگيزه پيدايى دين از جانب نظريّه پردازان غير دينى مطرح گرديده، نقض و نقد شده است.
چنين مىنمايد بخشهاى نخستين كتاب سابق الذكر كه درباره فطرت است، چنان تجانس و سنخيّت موضوعى با بخشهاى واپسين كتاب كه در جامعهشناسى دين است، نخواهد داشت. حاليا كه چنين نيست؛ زيرا فطرى بودن دين و به هم آميختگى دين و فطرت سائق آن گرديده كه بحث از فطرت به دينشناسى آميخته شود. و در پرتور آميختگى دين و فطرت (فطرى بودن دين و دينى بودن فطرت) است كه استاد مطهرى «اصل موضوع» جامعهشناسى جديد مذهب را - كه جهل و ترس و استثمار را منشأ مذهب مىداند - به تيغ بى دريغ نقد علمى گردن مىزند.
با عنايت به آنچه رفت، بخشهاى پايانى اين كتاب (جامعهشناسى مذهب)، دقيقاً تكمله كتاب علل گرايش به مادّيگرى است. به اين توضيح بسنده كنيم كه اساساً استاد مطهرى بحث از علل گرايش به دين را گمراه كننده و بيراهه مىدانسته است. زيرا «گرايش دينى نيازى به پرسش ندارد. آن، كشش فطرت است، بلكه بايد كاوش كرد كه چرا بشر گرايش به بى دينى پيدا كرد؟» (ر.ك: علل گرايش به مادّيگرى. ص 58). از اين رو حضرتش به پى جويى علل گرايش به مادّيگرى پرداخت. (گذشته از اثر سابق الذكر؛ ر.ك: اصوف فلسفه و روش رئاليسم. ج 5، ص 9 و 10؛ امدادهاى غيبى در زندگى بشر. ص 16 - 47؛ و جز ايشان، به نظريّات همگون استاد محمّدتقى شريعتى در: وحى و نبوّت در پرتو قرآن. ص 161؛ تفسير نوين. ص 404 رجوع شود.)
بنابراين مىنگريم كه استاد مطهرى از سويى به پژوهش در علل گرايش به مادّيگرى مىپردازد و از سوى ديگر در اين اثر، اصلِ موضوع جامعهشناسى جديد مذهب را مخدوش مىكند و فرضيههاى اقتصادى، ترس، جهل، غريزه جنسى و... را به عنوان منشأ پيدايى دين، مورد نقض قرار مىدهد.
كتاب حاضر دربردارنده كلّياتى است از مباحث فطرت و اثبات فطرى بودن دين. مداقه و تأمل در آن، سودمند است و مفيد. از چشم برادر
شمس آل احمد. (چاپ اوّل: قم، انتشارات كتاب سعدى، 1369). 575 ص، وزيرى. مصوّر.
در پى سالها مرارت و كوشش، شمس آل احمد را توفق نصيب گشت كه زيستنامهاى دراز دامن و گرانسنگ از روانشاد جلال آل احمد، فرا چنگ خوانندگان و دل سپردگان آن مرحوم دهد.
«جلال آل احمد»، نامى آشنا و يادمان براى مردم ماست. وى را جلال «آل احمد» و جمال «اهل قلم» خواندهاند. همو كه «خسى در ميقات» شد و «كسى در ادبيات». خود - در مثلاً شرح احوالات - مىگفت:
در خانوادهاى روحانى (مسلمان - شيعه) برآمدهام. پدر و برادر *77* بزرگ و يكى از شوهر خواهرهام در مسند روحانيّت مردند. و حالا برادر زادهاى و يك شوهر خواهر ديگر روحانىاند. و اين تازه اوّل عشق است. كه الباقى خانوادهام همه مذهبى اند. با تك و توك استثنايى.
بارى جلال از خانوادهاى برآمد كه همه قبيله او عالمان دين بودند و ليك يك چند از دين قبيله خود روى برتافت. آنك پا به جريانهاى فكرى و سياسى ديگر گذارد. از آنان نيز روى برتافت و سپس به جانب دين شتافت. امّا اين بار دين را «انتخاب» كرد؛ دينى آگاهانه، نجات دهنده و تعالى بخش. سهل است كه خود را در دين «خسى» كرد؛ امّا «كسى» شد.
از چشم برادر، مشتمل بر تبيين احوال و افكار و آثار آل احمد، از چشم برادر اوست. كتاب حاضر در يازده بخش سامان داده شده است و در آن از مسائل ذيل به تفصيل سخن رفته است: تولد و زادگاه جلال و شناخت پدر و نياى وى، نشو و نما، آثار و آراء سير و سلوك و فرايند انديشههاى جلال، القاب، جلال در نويسندگى، پاطوقها، مزار و وصيّت، مرگ جلال، و مسائلى ديگر از اين دست.
حسّاسترين و مهمترين بخش كتاب ياد شده، بخش اوّل آن است كه به چگونگى مرگ جلال آل احمد (و به ضرس قاطع مؤلف شهادت وى) اختصاص داده شده است. گو اينكه در شرح حال نگارى، نخست از تولد يك شخص و در فرجام از مرگ او سخن مىرود؛ امّا در اين اثر به سبب اهميّت مرگ جلال و ابهاماتى كه در اين زمينه موجود است، نخست از مرگ وى سخن رفته است. نويسنده در اين بخش كوشيده است كه براى اثبات شهادت جلال، «قرينه» و «بيّنه» نشان دهد و مسائل نگفته و نهفته را در چگونگى مرگ وى، فراچنگ پژوهندگان زندگى جلال دهد.
گرچه اثر حاضر در بيان زندگى جلال آل احمد است؛ امّا نويسنده تنها بدين اقتصار نكرده كه «درباره» وى نكاتى را بنگارد؛ بلكه مسائل فراوانى «در پيرامون» زندگى آل احمد در مطاوى اين اثر گنجانيده شده است. به ديگر بيان مىسزد گفت كه كتاب حاضر مشتمل بر دورهاى از تاريخ سياسى و فكرى ايران معاصر است. گوشههايى از كارنامه نهضت روشنفكرى و جريانات سياسى را در لابلاى اين كتاب مىتوان مورد عنايت قرار داد. اسناد و تصاوير اين اثر نيز - كه گاه يك تصوير آن از هزاران واژه گوياتر است - بر ارزش و اهميّت آن افزوده است.
آنچه گذشت، حاصل تورّقِ شتابانِ كتاب پيشين بود. در اين باره مىماند نكات ديگرى كه «گفته آيد در مقام ديگرى». سعى مؤلف و ناشرِ آن مشكور باد.
معجم الأدوات والضمائر فى القرآن الكريم تكملةالمعجم المفهرس لألفاظ القرآن الكريم
اسماعيل احمد عمايره و عبدالمجيد المصطفى السيد. (قم. انتشارات دارالفكر، 1369). 814 ص، رحلى.
فنّ كشف الآيات نويسى و معجم نگارى را بايد يكى از شعبههاى كارآمد علوم قرآنى تلقّى كرد كه پيشينه چندين صد ساله دارد. در اين گونه آثار، مؤلفان در پى آن بودهاند كه دستيابى به آيات قرآن را سهل الوصول سازند. بر اساس اظهار نظر برخى از پژوهشگران، كهنترين اين آثار، آية الآيات فرقانى است متعلق به قرن نهم و تدوين گشته به همّت شهاب الدّين احمد بن محمد مدونِ نيشابورى. (ر.ك: «آية الآيات فرقانى اوّلين كشف الآيات». نشريه دانشكده علوم معقول و منقول مشهد. 1347، ص 232).
در سدههاى واپسين، دامنه كشف الآياتها و معجمها گسترده گشته و دامنه آن از محدوده راهنماييهاى الفاظ فراتر رفته و معجمهاى موضوعى و راهنماييهاى مطالب نيز فراهم آمده است. تاريخ تطوّر اين شعبه از علوم قرآن در عهده مجال فراختر است؛ امّا اينك بايد يادآورى كرد كه در ميان معجمهاى لفظى، سودمندترين و كارآمدترين آنها، المعجم المفهرس لألفاظ القرآن الكريم از محمّد فؤاد عبدالباقى است. عبدالباقى در معجم خود، اسماء صريح و افعال قرآنى را بر اساس موادّ كلمات فهرست كرده است كه بهره ورى از آن براى كسانى كه از ادبيّات عربى آگاهى ندارند، مشكل است. گو اينكه اين مشكل به همّت جناب آقاى محسن بيدارفر و با تنظيم و ترتيب آن بر اساس هيئت كلمات و با عنوان ترتيب المعجم حل شده است.
در ادامه معجم نگارى براى الفاظ قرآن كريم، كتاب مورد گفتگو را در پيش رو داريم كه مؤلفان آن را بدين گونه معرّفى كردهاند: «معجم الأدوات والضمائر فى القرآن الكريم تكملةالمعجم المفهرس لألفاظ القرآن الكريم». بدين سان، كتاب ياد شده فهرست حروف و ضمائر در قرآن كريم است. مؤلفان كتاب را در دو بخش تنظيم كردهاند: بخش اوّل حروف و بخش دوّم ضماير. در بخش ضمائر، ابتدا ضمائر رفع، سپس نصب و آنگاه جر را آورده و ضمائر منفصل را مقدم بر متصل داشتهاند. در ضمائر متّصل، ابتدا ضماير متّصل به اسماء آمده است و آنگاه افعال و سپس حروف. در بخش حروف، حروف مشدّد دو حرف تلقّى شده و بدين سان «أين» بر «اىّ» مقدّم شده است. حرفها و ضمائر به دقّت شماره شدهاند و در اوّلين ياد كرد تعدا كلّ آنها در قرآن ضبط شده است. در مقابل هر كلمه، دو عدد *78* وجود دارد: اوّلى نشانگر سوره و دوّمى آيه. در حروف، قسمت مهمّى از آيه آمده است و در ضمائر به كلمه همراه آنها بسنده شده است. كتاب در مجموع با دقّت و وسواس تهيّه شده و از روشمندى و زيبايى و چشم نوازى، بالاترين حد را برخوردار است. پژوهشيان قرآنى با داشتن اين دو معجم (معجم المفهرس و معجم الأدوات)، در دست يافتن به تمام الفاظ قرآن با هيچ مشكلى مواجه نخواهند بود. معجم مورد گفتگو از جهات ديگر نيز بسيار مورد استفاده و قابل توجّه است. به ويژه اديبان و استادان ادبيّات عرب در حوزهها به سهولت مىتوانند شواهد بحث را با مراجعه به اين اثر گرانقدر از كتاب الهى برگيرند و استشهاد به اشعار جاهلى آميخته با ترّهات را به يكسو نهند. الغارات
ابى اسحاق ابراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال، معروف به ابن هلال الثقفى. تحقيق و تعليق السيد عبدالزهراء الحسينى. (قم، مؤسسه دارالكتاب الأسلامى، 1411). 500 ص، وزيرى.
در ميان مجموعههاى تاريخى با آثارى روبرو هستيم با عنوان الغارات. اين گونه آثار كه غالباً به قلم و همت سنّت شناسان علوى سامان يافته است، در جهت تبيين و گزارش يورشها و هجومهاى سپاهيان پلشت معاويه به مرزهاى حكومت علوى پس از ماجراى نبردهاى سه گانه است. (الذريعة. ج 16، ص 1). كتاب ياد شده يكى از اين آثار است كه مؤلف آن ابراهيم بن محمد ثقفى (متوفاى 283)، از چهرههاى منوّر تشيع و از محدثان و مورّخان كم نظير فرهنگ اسلامى است. شرح حال نگاران و رجاليون وى را به وسعت اطّلاع، وثاقت در نقل، و استوارى در موضع ستودهاند و كتاب وى را يكى از آثار عديم النظير در مجموعه آثار تاريخى تلقّى كردهاند. مرحوم ارموى - فقيد علم و تحقيق - كه براى اوّلين بار با تلاشى شگرف از چهره كتاب ياد شده غبار گمنامى را ستردهاند؛ درباره چگونگى آن نوشتهاند:
اگر چه غرض اصلى از تأليف اين كتاب ذكر غارات بوده؛ ليكن چون مؤلف بسيار با اطّلاع و پرمايه بوده و در فنّ تصنيف و تأليف مهارت و تبحّر تمام داشته، در مطاوى اين كتاب و لابلاى اوراق آن مطالب بسيار ارزندهتر از اصل موضوع را - كه ذكر غارات مذكور باشد - گنجانده است؛ به طورى كه خواننده از آن مطالب فرعى و تبعى كه به طفيل موضوع اصلى ياد شده است، بيشتر استفاده مىكند. غالب اين مطالب كه مؤلف به عنوان پيش گفتار و تمهيد مقدمه و زمينه سازى براى دخول در اصل موضوع در اختيار خوانندگان گذارده در پيرامون آن است كه مختصرى از وضع حيات و چگونگى زندگانى اميرالمؤمنين(ع) و روش ادارى و سياسى و اخلاقى آن حضرت را كه درسى آموزنده و تأمين كننده سعادت جاودانى براى نوع بشر است، در دسترس خواننده بگذارد تا وى از روى بصيرت از مطالب كتاب بهرهمند شود و بداند كه اين غارتها همانا انگيزه جهل و نادانى و وسيله حق كشى و نابود كردن عدالت و دستاوير تمايلات و أغراض نفسانى و زاييده هوى و هوس مشتى دنيا طلب بوده است تا در نتيجه ظالم و مظلوم خود به خود از همديگر جدا شده و هر يك از حق و باطل روشن و پيدا و آشكار و هويدا گردد. (الغارات. با مقدمه و حواشى و تعليقات ميرجلال الدين حسينى ارموى، ج 1، ص ج - د).
سخن از اهميت و جايگاه الغارات در اين مختصر نمىگنجد؛ فقط يادآورى كنيم كه اين يكى از بهترين و تنبّه آفرينترين و آموزندهترين منابع تاريخى است كه پاسخ بسيارى از چراهاى مربوط به زدگانى سياسى على(ع) را در اختيار مىنهد: چرا مردم در ابتدا آن چنان به آن حضرت روى آوردند و چرا سپس بدان سال روى برگرداندند! آن جداييها از على(ع) چرا و آن روى آوريها به معاويه چرا! هجومهاى معاويه ريشه در كجا داشت و پيروزيهايش معلول چه بود. على(ع) چگونه زندگى مىكرد و با اصحاب چگونه برخورد مىكرد. در اجراى حدود تا چه حد پيش مىرفت و دهها سؤال ديگر.
اين درّ ثمين نخست بار به سال 1395 هجرى قمرى در تهران با تحقيق و تعليق و حواشى مرحوم محدث ارموى از سوى انجمن آثار ملّى در دو جلد و 1123 صفحه نشر يافت. تحقيقات مرحوم محدث بسيار گسترده و مقدمه و پاورقيهاى وى بر اصل افزون شده است. مرحوم محدث كتاب را بر اساس تنها نسخه موجود كه به قول وى بسيار مشوش بوده، تصحيح و تحقيق كرده است.
اينك محقق سختكوش جناب عبدالزهراء حسينى، مؤلف كتاب گرانقدر مصادر نهج البلاغه و اسانيده و ديگر آثار سودمند، با دستيابى به نسخهاى ديگر از آن در كتابخانه ظاهريّه و با توجه به چاپ مرحوم محدث به تحقيق و تصحيح كتاب دست يازيده و مجموعه آن را در يك جلد با توضيحاتى كوتاه در پانوشتها و ضبط نسخه بدلها منتشر كرده است. محقق محترم در مقدمه كتاب از مرحوم محدّث به تجليل ياد كرده و از بهره وريهاى فراوان از تحقيق وى سخن گفته است و در پايان كتاب نيز با جمله «و أقول عودا كما قلت انّى عيال على السيد المحدّث الأرموى نضراللَّه وجهه فى *79* اكثر هذه التعليقات....»، منش والا و صداقت و تعهد پژوهشى خود را نشان داده است. سعيش مشكور باد. تاريخ سياسى اسلام از سال چهل تا سال صد هجرى
رسول جعفريان. (چاپ اوّل: تهران سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامى 1369). 380 ص، رقعى.
نگارشهاى تاريخى درباره اسلام و مسائل مربوط به آن، و چگونگى ظهور و بروز حوادث در قرنهاى آغازين و سدههاى واپسين، حجم عظيمى از مجموعههاى مدوّن فرهنگ اسلامى را تشكيل مىدهد. امّا هنوز جاى نگاشتههاى تحليلى و مستند، به ويژه از منظر شيعى و نگرش اسلام اصيل بسيار خالى است. مؤلّف در اين مجموعه تلاش كرده است كه به اين هدف نزديك گردد. جايگاه بلند امامان (ع) را در اين سير تاريخى به درستى ارائه دهد. پيشتر دو جلد از اين مجموعه، زير عنوان پيش در آمدى بر شناخت تاريخ اسلام و تاريخ سياسى اسلام از آغاز تا سال چهلم هجرى، منتشر شده بود. و اينك جلد سوّم آن با عنوان ياد شده در دسترس خوانندگان قرار گرفته است.
كتاب با تبيين چگونگى مردم عراق در آستانه حكومت امام حسين(ع) مىآغازد و با بررسى و تحليل موقعيّت امام (ع) و ماجراى صلح و وقايع پس از آن ادامه مىيابد.
قيام امام حسين (ع) و علل و پيامدهاى آن، قيام مختار، خيزش توّابين، موضع امام سجاد (ع) در برابر حوادث، صفحات بعدى كتاب را تشكيل دادهاند. تبيين و توضيح جايگاه امام سجاد(ع) در هدايت امّت و بازشناسى چگونگى برخورد امام (ع) با سلطههاى موجود در آن زمان، نگاهى به چرايى دعا و گستردگى آن از امام (ع)، خوارج و مواظع آنان، شكلگيرى عقايد سياسى حكومتى اهل سنّت در قرن اوّل هجرى، از جمله مباحثى است كه در صفحات ديگر كتاب آمده و به راستى خواندنى است.
تبيين وضعيت فرهنگى - سياسى دولت بنى مروان، نشر اسرائيليّات در پناه حكومت آنان، خلافت عمر بن عبدالعزيز و چگونگيهاى آن، بخشهاى پايانى كتاب را فرا گرفتهاند. در پايان فهرست مآخذ كتاب به دست داده شده است.
استناد دقيق مطالب به اغلب منابع دست اوّل، و گزيده گويى و دورى از حشونگارى و دراز نويسى، از جمله ويژگيهاى قابل توجه اين كتاب است. اميد است مؤلّف محترم در سامان بخشيدن به بخشهاى بعدى آن نيز توفيق حاصل نمايند.
معرّفيهاى گزارشى
محققان، نويسندگان، مترجمان، ناشران و مراكز تحقيقى و پژوهشى كه مىخواهند آثارشان در اين بخش از مجلّه معرّفى شود، يك نسخه از آثار خود را به دفتر مجلّه ارسال دارند.
تفسير و علوم قرآن
1. اسلام ديروز و امروز (نگرشى نو به قرآن). محمّد ارغوان. ترجمه علامعبّاس توسّلى. (چاپ اوّل: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1369. 262 ص، وزيرى، 850 ريال.
2. اصطلاحات چهارگانه در قرآن. ابوالاعلى مودودى. ترجمه سعدى بهبودى. (چاپ اوّل: تهران، كميته مركزى جمعيّت اسلامى افغانستان، 1369). 146 ص، رقعى، 400 ريال.
3. تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب. محمّد بن محمد رضا القمى المشهدى. تحقيق حسين درگاهى. (چاپ اوّل: مركز چاپ و نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1410). ج 3، 603 ص، وزيرى، 2500 ريال.
4. سنّتهاى اجتماعى و فلسفه تاريخ در مكتب قرآن. سيّد محمد باقر صدر. ترجمه و نگارش حسين منوچهرى. مقدّمه و تنظيم و پاورقى جلال الدين على الصغير. (چاپ اوّل: تهران، نشر فرهنگى رجاء، 1369). 288 ص، وزيرى، 1200 ريال.
5. سيماى عبدالرحمن در قرآن. على كريمى جهرمى. (چاپ اوّل: قم، دارالقرآن الكريم، 1411). 212 ص، رقعى، 630 ريال.
*80* 6. فرهنگ قرآن. هاشم هاشم زاده هريسى. (چاپ اوّل: قم، بنياد علوم قرآن، 1369). ج 2، 159 ص، وزيرى، 420 ريال.
7. كاوشهايى در علوم قرآنى 1؛ اسباب النزول. سيّد محمّد باقر حجّتى با همكارى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى. (چاپ دوّم: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1369). 296 ص، وزيرى، 900 ريال.
8. تفسير فرات الكوفى. تحقيق محمّد الكاظم. (چاپ اوّل: مركز چاپ و نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1410 - 1990). 720 ص، وزيرى، 3000 ريال.
9. الفرقان فى تفسير القرآن. محمّد صادقى. (چاپ اوّل: تهران، انتشارات فرهنگ اسلامى، 1410). ج 8 و 9، 392 + 406 ص، وزيرى، 2200 ريال (هر جلد).
اخلاق و عرفان
1. اوصاف الاشراف. خواجه نصير الدين محمّد طوسى. تصحيح سيّد مهدى شمس الدين. (چاپ اوّل: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1369). 108 ص، رقعى، 500 ريال.
2. رسالة الاخلاق. مجتبى الموسوى اللارى. (چاپ اوّل: لبنان، الدار الاسلاميّة، 1410 - 1989). 386 ص، وزيرى.
3. مديريت اسلامى. سيد على اكبر افجهاى. (چاپ دوّم: تهران، انتشارات بخش فرهنگى دفتر مركزى جهاد دانشگاهى، 1369). 205 ص، رقعى، 800 ريال.
4. نقش زبان در سونوشت انسانها يا زبان بر سر دوراهى. مهدى فقيه ايمانى. (چاپ اوّل: قم، مؤلّف، 1369). 654 ص، وزيرى، 2500 ريال.
در كتابهاى اخلاقى و در فصل آفات از جمله بحثهاى مهم، بحث آفات زبان است. (احياء العلوم، ج 2، ص 92 - 141 و محجّة البيضاء، ج 5، ص 375). در اين دو كتاب كه از مفصلترين متون اخلاقى هستند، بر روى هم حدود بيست آفت براى زبان آمده است، ولى مؤلّف كوشيده است با تتبّع وسيع در آيات و روايات يك صد و نود گناه و آفت اخلاقى، شرعى و عقيدتى براى زبان برشمارد. و نقش شگرف زبان را در سياهى دل و فساد گسترى باز نمايد.
5. ثقافة الدعوة الاسلامية. حزب الدعوة الاسلامية. (القسم التنظيم: 2). 420 ص، وزيرى، 1000 ريال.
6. اخلاق در خانواده. سيد على اكبر حسينى. (چاپ اوّل: تهران، انتشارات اسلامى، 1369). 495 ص، رقعى، 2000 ريال.
7. اخلاق كارگزاران. محمّد رضا امين زاده. (چاپ اوّل: قم، انتشارات در راه حق، 1369). 136 ص، رقعى، 300 ريال.
8. ازدواج اسلامى. شهيد سيد عبدالحسين دستغيب. (چاپ دوّم: انتشارات ناس، 1369). 215 ص، جيبى، 800 ريال.
9. توبه. مؤسّسه البلاغ. ترجمه حسين بيرشك. (چاپ اوّل: مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1369). 75 ص، جيبى، 180 ريال.
10. جزاء الاعمال و آثار الاعمال فىدار الدنيا. سيد هاشم بن حسين الموسوى الجزائرى الناجى. (چاپ اوّل: قم، مؤلّف، 1410). ج 3، 462 ص، وزيرى، 1000 ريال.
11. آواى توحيد، پيام امام خمينى سلام اللَّه عليه به گورباچف و شرح نامه آيت اللَّه جوادى آملى. (چاپ اوّل: مؤسّسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى - س، 1369). 107 ص، وزيرى، 300 ريال.
12. اسم مستأثر در وصيّت امام و زعيم اكبر. محمدى گيلانى. (چاپ اوّل: مؤسّسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى - س، 1369). 56 ص، وزيرى، 250 ريال.
13. سرّ الصلوة. امام خمينى. (چاپ اوّل: مؤسّسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى - س، 1369). 169 + 96 ص، وزيرى، 1750 ريال.
فقه و اصول
1. ارث. محقق حلى، شهيد ثانى. ترجمه ابوالحسن محمّدى. (چاپ اوّل: تهران، مركز نشر دانشگاهى، 1369). 231 ص، وزيرى، 1100 ريال.
2. تعليم احكام حضرت امام خمينى. كى توضيح المسائل او استفتاآت كا انتخاب با حواشى آية اللَّه العظمى اراكى و آيت اللَّه العظمى گلپايگانى. ترتيب رضا قربانيان. ترجمه سيّد خادم حسين نقوى. تطبيق و حواشى از شعبه اردو بين الاقوامى تعلقات عامه. (روابط بين الملل سازمان تبليغات اسلامى، 1410). 128 ص، وزيرى، 350 ريال.
3. جامع المقاصد. محقق ثانى، شيخ على بن الحسين الكركى. تحقيق مؤسسه آل البيت. (چاپ اوّل: قم، موسسه آل البيت، 1410). ج 6 - 9، 504 + 403 + 388 + 386 ص، وزيرى، 8000 ريال.
4. جواهر الفتاوى. عبدالكريم المدرس. (چاپ اوّل: بغداد، دار البصرى، 1389 ق - 1969 م). 360 + 278 + 468 ص، وزيرى، 6500 ريال.
5. دروس فى فقه الشيعه. السيد محمّد مهدى الموسوى الخلخالى. (چاپ اوّل: چاپخانه پنگوئن، 1410 ق). جزء *81* الخامس 381 ص، وزيرى، 3500 ريال.
6. روضة المتّقين فى شرح من لايحضره الفقيه. محمّدتقى مجلسى. تعليق و اشراف سيد حسين موسوى كرمانى و على پناه اشتهاردى. (چاپ دوّم: بنياد فرهنگ اسلامى حاج محمّد حسين كوشان پور، 1410). ج 5 و 6، 561 + 574 ص، وزيرى.
7. القواعد الفقهيّة. ناصر مكارم شيرازى. (چاپ دوّم: قم، مدرسه امام اميرالمؤمنين، 1410). ج 2، 426 ص، وزيرى، 1000 ريال.
8. قواعد فقهيّه. سيّد محمّد موسوى بجنوردى. (چاپ اوّل: 1368). 272 ص، وزيرى. 2300 ريال.
9. مستند تحرير الوسيلة. كتاب الطاهرة. احمد المطهرى. (چاپ اوّل: قم، مكتبة دارالنشر، 1411 - 1369). ج 2، 480 ص، وزيرى، 2800 ريال.
10. الأمر بالمعروف و النهى عن المنكر. حسين نورى همدانى. (چاپ اوّل: مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1411 - 1990). 255 ص، رقعى، 700 ريال.
11. التحفة الغرية فى فتح ابواب الجنة. على رضا غزنوى غروى. (چاپ اوّل: احياء الاحياء، 1410). 56 ص، وزيرى، 400 ريال.
12. محاضرات فى شرح العروة الوثقى. شيخ حميد المبارك. (چاپ اوّل: قم، مؤلّف، 1411). 243 ص، وزيرى.
13. مدارك الاحكام فى شرح شرائع الاسلام. سيّد محمّد بن على الموسوى العاملى. (چاپ اوّل: مشهد، مؤسسه آل البيت (عليهم السّلام) لاحياء التراث، 1410). ج 3 و 4، 487 + 499 ص، وزيرى.
15. افاضة العوائد تعليق على درر الفوائد. السيّد محمّدرضا الگلپايگانى. (چاپ اوّل: قم، دارالقرآن الكريم، 1410). 383 ص، وزيرى، 1700 ريال.
16. تمهيد الوسائل فى شرح الرسائل، لأستاذ الفقهاء و المجتهدين الشيخ مرتضى الانصارى. على المروجى القزوينى. (چاپ اوّل: 1410). 476 ص، وزيرى، 1500 ريال.
كتاب، شرحى است مفصل بر فرائد الاصول شيخ انصارى. با توجه به ديدگاه اصوليان بويژه اصوليان متأخّر، اين جلد شامل بحث قطع و ظن است.
17. درر الفوائد فى الحاشية على الفرائد. آخوند خراسانى. تحقيق سيد مهدى شمس الدين. (چاپ اوّل: مركز چاپ و نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1410 ق - 1990 م). 570 ص، وزيرى، 2500 ريال.
18. مبانى الاعلام فى اصول الاحكام. الياس الشريفى. (چاپ اوّل: مؤلّف، 1410). 284 ص، وزيرى، 1200 ريال.
حديث و علوم آن
1. اربعون حديثاً فى من يملأ الارض قسطاً وعدلاً. هادى النجفى. (چاپ اوّل: نشر الهدية، 1411). 91 ص، وزيرى، 500 ريال.
2. تفصيل وسائل الشيعه. شيخ حر عاملى. تحقيق مؤسسه آل البيت. (چاپ اوّل: قم، مؤسسه آل البيت، 1410). ج 7، 528 ص، وزيرى، 2000 ريال.
3. جامع احاديث الشيعة فى احكام الشريعة. اسماعيل معزى ملايرى. (مؤلف، 1369 - 1410). ج 17 و 18، 520 + 547 ص، وزيرى، 2700 ريال (هر مجلّد).
4. چهل حديث ايمان. تهيّه و تنظيم و ترجمه سيد رضا نقوى دامغانى. (چاپ اوّل: مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1369). 54 ص، جيبى، 150 ريال.
5. چهل حديث وحدت. تهيّه و تنظيم و ترجمه محمّد حسين فلاح زاده. (چاپ اوّل: مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1369). 67 ص، جيبى، 200 ريال.
6. سيناى نياز. جواد محدثى. (چاپ اوّل: سازمان تبليغات اسلامى، 1369). 248 ص، رقعى، 650 ريال.
7. فضائل القرآن. على اكبر تلافى. (چاپ اوّل: تهران، مؤلف، 1369). 36 ص، جيبى، 125 ريال.
اين كتاب، مجموعه احاديثى است همراه با ترجمه درباره فضايل قرآن و حاملان آن.
8. كتاب المزار. شمس الدين محمّد بن مكى العاملى الجزينى «شهيد اوّل». تحقيق مؤسسة الامام المهدى. با اشراف سيّد محمّد باقر نجل آية اللَّه المرتضى الموحد الابطحى الاصفهانى. (چاپ اوّل: قم، مؤسسة الامام المهدى، 1410). 292 ص، وزيرى، 2000 ريال.
9. مسند الامام العسكرى. گردآورى عزيز اللَّه عطاردى. (چاپ اوّل: مشهد، سمينار جهانى امام رضا - عليه السّلام، 1410). 371 ص، وزيرى، 1800 ريال.
اين كتاب بخشى است از مجموعه ارزشمند و مهم مسانيد الأئمه. بر شيوه ديگر كتابهاى اين مجموعه، ابتدا از زندگانى امام - ع - و موضع وى در مقابل خلفاى زمان سخن رفته است و آنگاه روايات منقول از آن حضرت بر مبناى فصل بندى متون حديثى و در دو بخش اصول و فروع يكجا عرضه گرديده است. در پايان ياد كرد اصحاب و راويان آن بزرگوار است با ارجاع به حديثى كه آنها در اين كتاب نقل كردهاند.
10. ملحقات احقاق الحق. مرحوم آيت اللَّه العظمى السيّد شهاب الدين الحسينى مرعشى النجفى. (چاپ اوّل: قم، كتابخانه آية اللَّه العظمى مرعشى، 1410). ج 23، 668 ص، وزيرى.
اين جلد يكسر استدراك فضايل و مناقب على - ع - و فرزندان آن بزرگوار است كه در مجلّدات پيشين آمده بود؛ از جمله استدراك منابع و مسانيد و طُرُق حديث غدير، ردالشمس، مؤاخاة، و احاديث بسيارى ديگر. تمام آنچه در اين مجلّد و مجلّدات پيشين آمده است بر اساس منابع و مصادر اهل سنّت است.
11. خويشاوندى انسان با زمين. سيّد رضا تقوى دامغانى. (چاپ اوّل: مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1369). 74 ص، رقعى، 220 ريال.
12. ترجمه و شرح كتاب من لايحضره الفقيه. صدر بلاغى. (چاپ اوّل: تهران، نشر صدوق، 1368). ج 3، 580 ص، وزيرى، 25000 ريال. (قيمت دوره 6 جلدى).
13. ترجمه و شرح من لايحضره الفقيه. على اكبر غفّارى. (چاپ اوّل: تهران، نشر صدوق، 1368). ج 4 و5، 526 + 580 ص، وزيرى.
14. درخشان پرتوى از اصول كيافى. حاج سيّد محمّد الحسينى الهمدانى النجفى. (چاپ اوّل: 1410). 412 ص، وزيرى.
15. كشف الاسرار فى شرح الاستبصار. سيّد نعمت اللَّه جزايرى. تحقيق و تعليق السيّد طيب الموسوى الجزائرى. (چاپ اوّل: قم، دارالكتاب، 1408). ج 1، 564 + 8، وزيرى، 2000 ريال.
فلسفه و كلام
1. اديان زنده جهان. رابرت 1. هيوم. ترجمه عبدالرحيم گواهى. (چاپ اوّل: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1369). 389 ص، وزيرى، 1800 ريال.
2. الرسالة السعدية. العلاّمه الحلّى ابو منصور جمال الدين الحسن بن يوسف. اخراج و تعليق و تحقيق عبدالحسين محمّد على بقال. (قم، كتابخانه آية العظمى مرعشى نجفى، 1410). 172 ص، وزيرى، 900 رسال.
كتابى است مختصر در اصول و فروع عقايد اسلام. تنظيم در يك مقدمه و سه بخش بدين سان: مقدمه در تحريم تقليد در اصول، چگونگى اجماع و...، عقايد، عبادات و اخلاقيّات.
كتاب بر اساس دو نسخه تصحيح شده و در پانوشتها افزون بر ضبط اختلاف نسخهها، مقارنهاى با برخى منابع ديگر و نيز آثار علاّمه حلّى به عمل آمده است.
3. فروغ ولايت. جعفر سبحانى. (چاپ اوّل: 1368). 780 ص، وزيرى، 3500 ريال.
4. فطرت. مرتضى مطهرى. (چاپ اوّل: تهران، انتشارات صدرا، 1369). 275 ص، رقعى، 550 ريال.
5. نجات بخشى در اديان. محمّدتقى راشد محصّل. (چاپ اوّل: تهران، انتشارات مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1369). 277 ص، وزيرى، 1200 ريال.
6. اسلام دين انسانها. مؤسسة البلاغ. ترجمه رضا ناظميان. (چاپ اوّل: مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1369). 119 ص، جيبى، 180 ريال.
7. ضرروت طرح مسايل اعتقادى. محمّد قاسم دانش. (چاپ اوّل: تهران، انتشارات دانشجو). 25 ص، جيبى، 100 ريال.
تاريخ و سيره
1. البابيون و البهائيون. همايون همّتى.(چاپ اوّل: معاونت امور بين الملل سازمان تبليغات اسلامى، 1410). 91 ص، جيبى، 180 ريال.
2. ايلها و طايفههاى عشايرى خراسان. سيّد على ميرنيا. (چاپ اوّل: مؤسسه انتشاراتى و آموزشى نسل دانش، 1369). 281 ص، وزيرى، 3200 ريال.
3. ايمان ابى طالب المعروف بكتاب «الحجّة على الذاهب الى تكفير ابى طالب». شمس الدين ابى على فخار بن معد الموسوى. تحقيق السيّد محمّد بحر العلوم. (چاپ اوّل: قم، انتشارات سيّد الشهداء، 1410). 442 ص، وزيرى، 1800 ريال.
4. تاريخ ادبيّات ايران. رضا زاده شفق. (چاپ اوّل: انتشارات آهنگ، 1369). 423 ص، وزيرى، 2100 ريال.
5. تاريخ آيين بودا. هينه يا نه. ترجمه ع. پاشائى. (چاپ اوّل: سازمان انتشاراتى و فرهنگى ابتكار، 1369). ج 1، 358 ص، وزيرى.
6. تاريخ تحوّل دانش تعليم و تربيت تطبيقى. احمد آقازاده. (چاپ اوّل: تهران، انتشارات بخش فرهنگى دفتر مركزى جهاد دانشگاهى، 1368). 107 ص، رقعى، 400 ريال.
7. تاريخ الفقه الجعفرى، عرض و دراسة. هاشم معروف الحسنى. با مقدمه محمّد جواد مغنيه. (قم، دارالكتاب الاسلامى، 1410). 319 ص، وزيرى، 900 ريال.
هاشم معروف از محققان كم نظير لبنان و از متفكران ژرف انديش شيعى آن ديار است. آثار وى از دقّت و باريك بينيهاى ويژهاى برخوردار است. او در اين كتاب به تاريخ فقه پرداخته و مطالب مهم و قابل توجهى را به دايره نقد ريخته و سره را از ناسره باز شناسانده است. كتاب پس از مقدّمه مرحوم محمّد جواد مغنيه با فصل اوّل كه عهدهدار تبيين ضرورت تشريع و ابعاد آن در زمان پيامبر است، ادامه مىيابد و در فصل دوّم وضع سياسى بعد از پيامبر بازشناسى شده و تشيّع به عنوان جريان ناب فرهنگى اسلامى مورد توجه قرار مىگيرد. ادوار تشريع مبحث بعدى است و فصل چهارم تشريع دوره تابعان و جايگاه شيعه در آن دوران را نشان داده است. نگرش مؤلف عميق است و غالباً بحثها با مقارنه و تطبيق همراه است و كتاب مانند ديگر آثار مؤلف سودمند است و كارآمد.
8. زندگى اجتماعى در حكومت عباسيان. محمّد ناظر أحسن. ترجمه مسعود رجب نيا. (چاپ اوّل: تهران، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، 1369). 388 ص، وزيرى، 1900 ريال.
9. زندگانى حضرت امام حسن عسكرى (ع). ابوالقاسم سحاب. به اهتمام على بابا عسكرى. (چاپ اوّل: انتشارات سحاب كتاب، 1369). 158 ص، وزيرى، 630 ريال.
10. سفارتنامههاى ايران. محمدامين رياحى. (چاپ اوّل: تهران، انتشارات توس، 1368). 442 ص، وزيرى، 3000 ريال.
11. العباس بن على - رائد الكرامة و الفداء فى الاسلام. باقر شريف القرشى. (قم، دارالكتاب الاسلامى، 1410). 214 ص، وزيرى.
كتاب پس از مقدمه با گزارش ولادت و دوران رشد ادامه مىيابد. چهره نگارى آن شخصيّت عظيم در پرتو كلمات ائمه - ع - درباره وى فصل بعدى است و آنگاه تبيين روحيات و خلق و خوى آن بزرگوار. در فصلهاى بعدى نگاهى گذرا به دوران حكومت على - ع - و زندگانى سياسى امام حسن - ع - و آنگاه در فصلى با عنوان مع الثورة الحسينية از قيام امام حسين - ع - و نقش ابوالفضل العباس سخن رفته است. كتاب بر روى هم اثرى است سودمند و خواندنى.
12. الغارات. ابن هلال الثقفى. تعليق و تحقيق عبد الزهراء الحسينى الخطيب. (چاپ اوّل: دارالكتاب الاسلامى، 1411). 500 ص، وزيرى، 2200 ريال.
13. قتل وزير مختار. يوريى تينيانوف. ترجمه اسكندر ذبيحيان. (چاپ اوّل: انتشارات توس، 1368). 748 ص، وزيرى، 5000 ريال.
14. قلعه پرى از كريمخان تا لطفعلى خان. بهرام افراسيابى. (چاپ اوّل: انتشارات سخن و نشر علم، 1369). 739 ص، وزيرى، 5000 ريال.
15. قيام حق (1). محمّدعلى شرقى. (چاپ اوّل: قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1368). 640 ص، وزيرى، 2500 ريال.
16. قيام سالار شهيدان. سيد حسين شيخ الاسلامى. (چاپ اوّل: قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1369). 341 ص، وزيرى، 1450 ريال.
17. كارنامه اردشير بابكان. به اهتمام محمّدجواد مشكور. (چاپ اوّل: تهران، دنياى كتاب، 1369). 342 ص، رقعى، 2500 ريال.
18. مجموعه تاريخى مذهبى مشهد اردهال. حسين فرخ يار. (چاپ اوّل: هيأت امناء سلطان على بن محمّد باقر - ع -، 1369). 179 ص، وزيرى، 1000 ريال.
19. المختار من مقتل بحار الانوار. فراهم آمده مجمع الفكر الاسلامى. (چاپ اوّل: دارالكتاب الاسلامى، 1411). 174 ص، رقعى، 700 ريال.
20. آذربايجان در سير تاريخ ايران. رحيم رئيس نيا. (چاپ اوّل: تبريز، انتشارات نيما، 1368). ج 1 و 2، 1132 ص، مصوّر، وزيرى.
21. ايلام سروى كه ايستاد. مجتبى آقايى سربرزه. (چاپ اوّل: انتشارات اديب، 1368). 279 ص، رقعى، 1100 ريال.
22. بابك خرّم دين و سرخ علمها. ناصر نجمى. (چاپ اوّل: انتشارات بخش فرهنگى جهاد دانشگاهى دانشگاه تهران، 1369). 72 ص، مصوّر، رحلى، 1500 ريال.
23. تالشىها كيستند. على عبدلى. (چاپ دوّم: تهران انتشارت ققنوس، 1369). 248 ص، مصوّر، رقعى، 900 ريال.
24. داستانهاى آموزنده. غلامحسين رحيمى اصفهانى. (چاپ اوّل: مؤلّف، 1369). 192 ص، جيبى، 350 ريال.
25. قباله تاريخ. گردآورى ايرج افشار. (چاپ اوّل: تهران، انتشارات طلايه، 1368). 464 ص، رحلى، 3400 ريال.
كتاب نمونههايى است از اعلاميهها، بيانيهها، شب نامهها، روزنامهها و فوق العادههاى دولتى، حزبى، سياسى، بازرگانى، فرهنگى در دوره مشروطيّت تا پايان سلطنت احمد شاه، گرد آورى شده از مجموعههاى خصوصى.
گرد آورنده در چگونگى اسناد مندرج در كتاب نوشتهاند:
در اين مجموعه مداركى چاپ شده است كه هر يك از آنها چاپى است و مربوط به زمانى كه آن سند در آن وقت صادر و منتشر شده است. آنها را به صورت عكسى در اين مجموعه آوردهايم تا هيچ گونه تصرفى در متن وارد نشده باشد.... اوراق اين مجموعه را در طول مدتى نزديك به سى سال فراهم ساختهام.
تراجم و رجال
1. الامام الخمينى تجسية الخلق الاسلامى. السيّد فاضل النورى. (چاپ اوّل: تهران، معاونت بين الملل سازمان تبليغات اسلامى). 210 ص، رقعى، 600 ريال.
2. تذكرة خط و خطاطان. ميرزا حبيب اصفهانى. ترجمه رحيم چاوش اكبرى. (چاپ اوّل: كتابخانه مستوفى، 1369). 300 ص، وزيرى، 2500 ريال.
3. حضرت معصومه (ع) و شهر قم. محمّد حكيمى. (چاپ دوّم: قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1369). 135 ص، جيبى، 200 ريال.
4. زندگينامه علمى دانشوران. با نظارت احمد بيرشك. (چاپ اوّل: تهران، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، 1369). ج 1، رحلى، 2200 ريال.
5. زندگينامه مستوفى الممالك. حميد نيّرى با همكارى س. وحيدنيا. (چاپ اوّل: انتشارات وحيد، 1369). 587 ص، وزيرى، 4100 ريال.
6. سلمان الفارسى فى مواجهة التحدى. السيّد جعفر مرتضى العاملى. (چاپ اوّل: قم، مؤسسة النشر الاسلامى، 1410). 232 ص، وزيرى، 1150 ريال.
7. كارنامه. قدرت اللَّه صلح ميرزائى. (چاپ اوّل: كانون انتشارات پيام نور، 1369). 28 ص، رقعى، 1300 ريال.
8. لباب الانساب. ابوالحسن على البيهقى. تحقيق سيّد مهدى رجائى. (چاپ اوّل: قم، كتابخانه آيت اللَّه العظمى مرعشى نجفى، 1410). ج 1 و 2، 431 + 828 ص، وزيرى، 6000 ريال.
9. النجم الزاهر فى أعلام آل صاحب الجواهر. عبدالحسين عباس الجواهرى. (چاپ اوّل: مؤلّف، 1369). 47 ص، وزيرى، 200 ريال.
10. شرح زندگانى غلامحسين درويشى. حسينعلى ملاح. (چاپ اوّل: انتشارات هنر و فرهنگ، 1369). 68 ص، وزيرى، 300 ريال.
اقتصاد
1. نفت، صنعت و توسعه در كشورهاى شوراى همكارى خليج فارس. ايتف كوبوسى. ترجمه گروه مترجمين نشر قومس زير نظر همايون الهى. (چاپ اوّل: نشر قومس، 1369). 170 ص، رقعى، 850 ريال.
2. پيشگامان توسعه. گردآورى جرالدم. مايرو دادلى سيرز. ترجمه سيد على اصغر هدايتى و على ياسرى. (چاپ اوّل: سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاهها، 1368). 507، رقعى، 1500 ريال.
حقوق
1. ادله اثبات دعوى در حقوق ايران. سيّد محسن صدرزاده افشار. (چاپ اوّل: تهران، مركز نشر دانشگاهى، 1369). 202 ص، وزيرى، 1100 ريال.
2. حقوق مخاصمات مسلّحانه. شارل روسو. ترجمه سيّد على هنجنى و شيرين نيرنورى. (چاپ اوّل: دفتر خدمات حقوقى بين المللى، 1369). 406 ص، وزيرى، 2200 ريال.
3. حقوق مدنى: عقود معيّن. ناصر كاتوزيان. (چاپ دوّم: تهران، كتابخانه گنج دانش، 1368). ج 2، 400 ص، وزيرى، 3100 ريال.
4. حقوق كودك. شيرين عبادى. (چاپ دوّم: تهران، انتشارات روشنگران، 1369). 171 ص، رقعى، 900 ريال.
5. ادله اثبات دعوى. محمّد عظيمى. (چاپ اوّل: مؤسسه انتشارات هاد، 1369). 204 ص، رقعى، 750 ريال.
سياست
1. افغانستان: آغاز بحران. ترجمه و تنظيم دانشجويان مسلمان پيرو خط امام. (تهران، مركز نشر اسناد لانه جاسوسى آمريكا، 1369). ج 4، 301 ص + 14 مصور + نقشه، وزيرى، 1700 ريال (شوميز)، 2300 ريال (زر كوب).
2. جنايات رژيم بعث عراق. عبدالامير فولاد زاده. (چاپ اوّل: قم، انتشارات دفتر تبليغات جنبش رانده شدگان عراقى، 1410). 400 ص، وزيرى، 1000 ريال.
3. دستور الجمهوريّة الاسلامية فى ايران. (معاونت امور بين الملل سازمان تبليغات اسلامى، 1411 ق - 1990 م). 102 ص، جيبى، 200 ريال.
4. سازمانهاى يهوديان آمريكا و اسرائيل. لى اوبرين. ترجمه ع. *85* ناصرى. (چاپ اوّل: تهران، موسسه تحقيقاتى و انتشاراتى نور، 1369). 453 ص، رقعى، 2000 ريال.
5. صورت مشروح مذاكرات شوراى بازنگرى قانون اساسى جمهورى اسلامى. اداره كل قوانين، اداره تندنويسى. (چاپ اوّل: اداره كل امور فرهنگى و روابط عمومى، اداره تبليغات و انتشارات، 1369). 546 ص، وزيرى.
6. عهدنامه مودّت ايران و شوروى. بهرام نوازى. با مقدّمه باوند. (چاپ اوّل: نشر همراه، 1369). 234 ص، رقعى، 900 ريال.
7. كبوترآن خونين بال حرم. تحليلى بر جنايت وهّابيّت در كشتار 16 زائر بيگناه كويتى. (چاپ اوّل: تهران، نشر شاهد، 1369). 44ص، مصوّر، رقعى، 200 ريال.
8. گورباچف و امنيّت اروپا. گروه استراتژى اروپا. ترجمه عليرضا طيب. (چاپ اوّل: نشر قومس، 1369). 205 ص، رقعى، 800 ريال.
9. مقولاتى در استراتژث ملّى. محمّدجواد لاريجانى. (چاپ اوّل: تهران، مركز ترجمه و نشر كتاب، 1369). 93 ص، رقعى، 450 ريال.
10. راه امام راه ما. (مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى). 53 ص. رقعى، 100 ريال.
11. سياست خارجى آمريكا در خاور ميانه. زبيگنيو برژينسكى. ترجمه حميد احمدى. (چاپ اوّل: تهران، نشر سفير، 1369). 162 ص، رقعى، 800 ريال.
12. سير انديشه ملىگرايى از ديدگاه اسلام و تاريخ. نجاح عطاء الطائى. ترجمه عقيقى بخشايشى. (چاپ اوّل: مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1369). 240 ص، وزيرى، 700 ريال.
13. نقطه عطف. (چاپ چهارم: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، 1369). 96 ص، وزيرى، 400 ريال.
زبان و ادبيّات
1. اشعارى از شعرا. به كوشش حسام الدين مؤيد محسنى (چاپ اوّل: نشر پارسا، 1369). 772 ص، وزيرى، 3800 ريال.
2. بدايع الافكار فى صنايع الاشعار، ميرزا حسين واعظ كاشفى سبزوارى. ويراسته ميرجلال الدين كزازى. (چاپ اوّل: تهران، نشر مركز). 377 ص، وزيرى، 1800 ريال.
3. تجلى اسطوره در شعر حافظ. محمّد سرور مولايى. (چاپ اوّل: تهران، انتشارات توس، 1368). شانزده + 432 ص، وزيرى، 3300 ريال.
4. چشمه روشن ديدارى با شاعران. غلامحسين يوسفى. (چاپ اوّل: تهران، انتشارات علمى، 1369). 863 ص، وزيرى، 5000 ريال.
5. چهار مقاله نظامى عروضى سمرقندى. به اهتمام و تصحيح علامه محمّد بن عبدالوهاب قزوينى. (چاپ اوّل: تهران، كتابخانه طهورى، 1368). 142 ص، وزيرى، 600 ريال.
6. حافظ شيرين سخن. محمّد معين. (چاپ اوّل: انتشارات معين، 1369). ج 1 و 2، 517 + 858 ص، وزيرى.
7. حيدربابا. حسين منزوى. به اهتمام محمّد فتحى. (چاپ اوّل: 1369). 207 ص، رقيعى، 1000 ريال.
8. شرح الشافية فى التصريف. عبداللَّه نقره كار. (چاپ اوّل: سنندج، نشر علوم القرآن). 239 ص، وزيرى.
9. ضرب المثلهاى انگليسى فارسى عربى. محمّد فخر. (چاپ اوّل: تبريز، انتشارات رسالت، 1368). 238 ص، رقعى.
10. ضرب المثلها و اصطلاحات متداول زبان فرانسه. نسرين دخت خطاط وديگران. (چاپ دوّم: 1369). 253 ص، رقعى، 900 ريال.
11. غزليّات حافظ. به اهتمام خطيب رهبر. (چاپ اوّل: 1369). 203 ص، وزيرى، 1700 ريال.
12. ققنوس در شب خاكستر. سيّد على صالحى. (چاپ اوّل: تهران، انتشارات تهران، 1368). 374 ص، وزيرى، 2200 ريال.
13. گزيده اشعار ميرزاده عشقى.به اهتمام صادق سليمانى. (چاپ اوّل: انتشارات پگاه، 1369). 196 ص، جيبى، 800 ريال.
14. گلچينى از اشعار حافظ. (چاپ اوّل: مؤسّسه انتشارات باقر العلوم، 1369). 218 ص، جيبى، 170 ريال.
15. منتخب رباعيات مولانا. به اهتمام على محمد رضائى كلانترى. (چاپ اوّل: تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى و محراب قلم، 1369). 147ص، وزيرى، 550 ريال.
16. المنهاج فى القواعد والإعراب. محمد الانطاكى. (چاپ اوّل: قم، انتشارات مصطفى، 1369). 352 ص، وزيرى، 1500 ريال.
17. واژهشناسى فرانسه. آنهارى موثقى و گيتى ديهيم. (چاپ دوم: 1369). 311 ص، وزيرى، 1100 ريال.
18. دستورات زبان فارسى. نادر وزين پور. (چاپ اوّل: تهران، انتشارات معين، 1369). 293 ص، وزيرى، 1350 ريال.
19. ديوان شهريار. (چاپ اوّل: تبريز، انتشارات رسالت، *86* 1369، ج 3، 494 ص، وزيرى، 4000 ريال.
20. ديوان عبدالحسين ابوشبع فى رثاءالنبى و آله. گردآورى طاهر الشافعى النجفى. (چاپ اوّل: قم، منشورات الشريف الرضى، 1410). 140 ص، وزيرى، 650 ريال.
21. ساغر مينايى. (چاپ اوّل: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، 1369). 77 ص، رقعى، 400 ريال.
22. سوگنامه سهراب. به اهتمام محمّدجعفر ياحقى. (چاپ اوّل: تهران، انتشارات توس، 1368). 176 ص، وزيرى، 700 ريال.
23. غزل، خاك و خاطره. غلامحسين عمرانى. (چاپ اوّل: انتشارات برگ، 1369). 130 ص، رقعى، 490 ريال.
24. گزينه اشعار، فرخ تميمى. (چاپ اوّل: انتشارات مرواريد، 1369). 287 ص، رقعى، 1325 ريال.
25. گلستان سعدى. (چاپ ششم: انتشارات ققنوس، 1369). 195 ص، رقعى، 550 ريال.
26. گلهاى جاويدان. سيد عطاءاللَّه مجدى. (چاپ اوّل: مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1369). 435 ص، وزيرى، 1700 ريال.
جامعه شناسى
1. مبانى جامعهشناسى. عبداالحسين نيك گهر. (چاپ اوّل: تهران، انتشارات رايزن، 1369). 482 ص، وزيرى، 1500 ريال.
2. مشاركت. حسين سالكى. (چاپ اوّل: تهران، مؤلّف، 1369). 189 ص، رقعى، 1800 ريال.
مجموعهها
1. مجموعه بيانيّههاى روحانيون مبارز تهران از فروردين 1367 تا خرداد 1369. 242 ص، وزيرى.
2. مصنّفات فارسى. علاءالدوله سمنانى. به اهتمام نجيب مايل هروى. (تهران، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، 1369). 470 ص، وزيرى، 2000 ريال.
3. يادنامه شهيد آيةاللَّه مطّهرى (مجموعه سخنرانيها). به اهتمام معاونت امور فرهنگى وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكى. (چاپ اوّل: انتشارات صحيفه، 1369). 79 ص، رقعى، 250 ريال.
4. مجموعه سخنرانيهاى سوّمين كنفرانس وحدت اسلامى. تهيّه و تنظيم دبيرخانه كنفرانس وحدت اسلامى ستاد منطقه 2 سازمان تبلغات اسلامى. (چاپ اوّل: مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1369). 153 ص، رقعى، 550 ريال.
5. مجموعه مقالاتى پيرامون جهان سوّم. حاتم قادرى. (نشر سفير، 1369). 175 ص، وزيرى، 1200 ريال.
كلّيات
1. آشنايى با مراجع تحقيق. محمّد غلامرضايى. (چاپ اوّل: تبريز، انتشارات دانشگاه آزاد اسلامى، 1365). 214 ص، وزيرى.
2. شبكه اطلاع رسانى در كشورهاى اسلامى. احسان اوغلو و ديگران. ترجمه آذرنگ و ديگران. (چاپ اوّل: دفتر پژوهشهاى فرهنگى، 1369). 140 ص، وزيرى، 750 ريال.
3. فرهنگ سينمايى. امير اسماعيلى. (چاپ اوّل: مؤلّف، 1369). 464 ص، وزيرى، 2400 ريال.
4. فهرست موضوعى مجموعه آثار دكتر على شريعتى، بر اساس طرح هندسى مكتب. فيروزه صابر و ديگران. (چاپ اوّل: تهران، انتشارات مدرّس، 1369). 112 ص، رقعى.
كتاب حاضر به تقسيم موضوعى مجموعه آثار دكتر شريعتى بر اساس طرح هندسى او از اسلام در كتاب اسلامشناسى (مجموعه آثار 16 و 17 و 18) پرداخته است.
5. فهرست نسخههاى خطّى كتابخانه عمومى حضرت آيةاللَّه العظمى مرعشى نجفى - ره. سيّد احمد حسينى. (چاپ اوّل: قم، كتابخانه آيت اللَّه مرعشى، 1369). ج 18، 412 ص، وزيرى، 2000 ريال.
اين كتاب ادامه فهارس مخطوطات كتابخانه ياد شده است و شامل نسخههاى شماره 6801 تا 7199 مىباشد.
6. كتابشناسى اوقات فراغت. نوشين عمرانى. (چاپ اوّل: دفتر پژوهشهاى فرهنگى وابسته به مراكز فرهنگى - سينمايى، 1368). 121 ص، رقعى، 600 ريال.
7. كتابشناسى تاريخ ايران در دوران باستان. مريم ميراحمدى. (چاپ اوّل: مؤسسه انتشارات اميركبير، 1369). 175 ص، وزيرى، 800 ريال.
8. كتابشناسى تهران. زير نظر ناصر تكميل همايون. (چاپ اوّل: تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1369). 299 ص، وزيرى، 1200 ريال.
9. كتابشناسى جوانان. مريم رعيّت على آبادى و ديگران (چاپ اوّل: دفتر پژوهشهاى فرهنگى، 1369). 219 ص، وزيرى، 850 ريال.
10.كتابشناسى سينما (1358 - 1366). فرخنده سادات *87* مرعشى. (تهران، فيلمخانه ملّى ايران با همكارى دفتر پژوهشهاى فرهنگى، 1368). 518 ص، وزيرى، 1850 ريال.
11. كتابشناسى نقد فيلمهاى ايرانى (1358 - 1366). شهرزاد خاشع. (چاپ اوّل: تهران، فيلمخانه ملّى ايران با همكارى دفتر پژوهشهاى فرهنگى، 1368). 214 ص، رقعى، 780 ريال.
12. كتابشناسى و راهنماى صنايع دستى ايران. فرزانه طاهرى قندهارى و ميترا طاهرى لطفى. (چاپ اوّل: دفتر پژوهشهاى فرهنگى، 1369). 270ص، وزيرى، 1650 ريال.
13. كتابنامه فهرست كتب منتشره تابستان 1368. تهيّه و تنظيم اداره كلّ مطبوعات و نشريات. (چاپ اوّل: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1369). 365 ص، وزيرى، 500 ريال.
14. مقاله نامه زن. مريم رعيّت على آبادى و ديگران. (چاپ اوّل: دفتر پژوهشهاى فرهنگى، 1368). 236 ص، وزيرى، 850 ريال.
دفتر پژوهشهاى فرهنگى، وابسته به مراكز فرهنگى - سينمايى در انديشه آن است كه «با تدوين و انتشار منابع اطّلاعاتى، اعم از كتابشناسى، راهنما، واژه نامه، اصطلاحنامه و ساير مراجع تخصّصى در حوزه فرهنگ و سينما، زمينه و راه مطالعات را هموراتر سازد».
دفتر ياد شده در اين جهت پنج مجموعه منتشر ساخته كه ياد شد. اين مجموعهها دقيق، روشمند و بسيار كارآمد هستند. توفيق ادامه راه و گسترش ابعاد پژوهشى دست اندركاران اين مجموعه را از خداوند بزرگ خواهانيم.
15. كارنامه پژوهشى و انتشاراتى دانشگاه شهيد بهشتى. تهيّه معاونت پژوهشى دانشگاه شهيد بهشتى. (چاپ اوّل: 1369). 192 ص، وزيرى.
16. كتابنامه 66 - 64؛ فهرست كتب منتشر زمستان 68. تهيّه و تنظيم مركز تحقيقات و مطالعات فرهنگى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى. (چاپ اوّل: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1369). 585 ص، وزيرى، 500 ريال.
17. كتابنامه 69؛ فهرست كتب منتشره خرداد 1369. تهيه و تنظيم مركز تحقيقات و مطالعات فرهنگى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى. (چاپ اوّل: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1369). 169 ص، وزيرى، 200 ريال.
18. فرهنگ انديشه نو. (چاپ اوّل: تهران، انتشارات مازيار، 1369). 1034 ص، وزيرى.
19. فرهنگنامه پزشكى. فرامرز سليمانى و بهمن خالقيان. (چاپ اوّل: تهران، نشر علم، 1369). 718 ص، وزيرى، 5800 ريال.
20. فرهنگ فارسى ايتاليائى. رُزا ماريا گريفونه آزمون. (چاپ اوّل: تهران، انتشارات اشراقى، 1369). 686 ص، وزيرى، 6000 ريال.
21. فن پژوهش. احمد شلبى. ترجمه سيّد جعفر سامى الدبونى. (چاپ اوّل: انتشارات جهاد دانشگاهى دانشگاه تهران، 1369). 192 ص، وزيرى، 850 ريال.
22. لغت نامه جدول. زير نظر پرويز اصفهانى. (چاپ اوّل: سازمان نشر كتيبه، 1367). رقعى، 650 ريال.
خاطرات
1. ده روز محاصره در قله ويزان؛ (خاطرات يك افسر اسير عراقى). به كوشش مرتضى سرهنگى. (چاپ اوّل: تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى و نشر جوان، 1369). 61 ص، رقعى، 300 ريال.
2. خاطرات گروميكو. ترجمه جمشيد نوايى. (چاپ اوّل: 1369). 585 ص، مصور، رقعى، 1600 ريال.
هنر
1. طرحهاى هندسى اسلامى (هنر گرهسازى). ج. بورگوان. با مقدّمه جلال الدين سلطان كاشفى. (چاپ دوم: تهران، انتشارات هنر، 1369)، 200 ص، مصوّر، رحلى، 700 ريال.
2. اهتزاز روح؛ مباحثى در زمينه زيبايىشناسى و هنر. گردآورى و تنظيم على تاجدينى. (چاپ اوّل: تهران، حوزه هنرى سازمان تبليغات اسلامى، 1369). 483 ص، وزيرى، 1850 ريال.
روانشناسى
1. روانشناسى يادگيرى كودك و نوجوان. مهرناز شهرآراى. (چاپ اوّل: انتشارات رشد، 1369). 177 ص، وزيرى، 700 ريال.
2. روانشناسى تفاوتهاى فردى. حمزه گنجى. (مؤسسه انتشارات بعثت، 1369). 304 ص، وزيرى، 1100 ريال.
گزينه مقالههاى مجلاّت
تفسير و علوم قرآن
* شناخت قرآن. قسمت دوم. محمد رضا امين زاده. نور علم. (دوره سوم، شماره 12، شماره مسلل 36، مرداد 1369، محرّم 1411، اوت 1990).
* آيات ربّانى در آثار عرفانى. محمّد عبادزاده كرمانى. اطلاعات علمى. (سال پنجم، شماره 11، 12، 13، شماره مسلسل 108 - 110 شهريور 1369).
* تفسير سوره رعد، نزول فيض الهى. جوادى آملى. پاسدار اسلام. (شماره 106، مهر 1369).
* تفسير قرآن كريم بر اساس تفسير موضوعى، پرسشهايى پيرامون معاد جسمانى. مكتب اسلام. (سال سى ام، شماره 3 و 4، تير و مرداد 1369، ذوالحجّة 1410 و محرّم 1411).
* تأمّلات قرآنية في بناءالشخصيّة الاسلامية. السيّد محمّد حسين فضل اللَّه. المنطلق (شماره 66 - 67، شوال - ذوالعقده 1410، ايار - حزيران 1990).
* المشكلة الخلقية بين الفلسفة والقرآن. مصطفى الحاج على. همان.
* وقفة فى شاطئ البسلمة. نعمت اللَّه هاشمى نژاد. الطريق الاسلامى. (شماره 56).
* مطالبة القرآن، الانقياد التام و الاستسلام الكامل. الشيخ الندوى. البعث الاسلامى. (مجلّد 35، شماره 2، شوال 1410، مايو 1990).
* تابع تفسير مشكل القرآن، العذاب فى الآخرة. راشد عبداللَّه فرحان. همان.
* تفسير مشكل القرآن، القضا و القدر. راشد عبداللَّه فرحان. البعث الاسلامى. (مجلّد 35، شماره 4، ذوالحجة 1410، يوليو 1990).
* تعدد الزوجات لسيادة العدالة الاجتماعية كما يتبين من مستهل سورةالنساء. عبدالعزيز العلى المطوع. همان. اخلاق و عرفان
* روانشناسى، تربيت و اخلاق اسلامى، خودخواهى و اختلاف. هادى دوست محمّدى. مكتب اسلام. (سال سى ام، شماره 3، تير 1369، ذوالحجة. 1410).
* فراگيرترين و خطرناكترين بيمارى. هادى دوست محمّدى. مكتب اسلام. (سال سى ام، شماره 4، مرداد 1369، محرّم 1411).
* عرفان اسلامى و عرفان التقاطى. همان.
* ويژگىهاى مقام پليس اسلامى. محسن قرائتى. پليس انقلاب. (سال نهم، شماره 102، مرداد 1369).
* شهود زيبايى و عشق الهى. تقى پور نامداريان. فرهنگ. (شماره 4 - 5، بهار - پاييز 1368).
* آبرو و راههاى حفظ آن. محسن قرائتى. سروش.(شماره 523، 7) مرداد 1369).
* وصيّت نامه امام (قدس سره) و اسم مستأثر الهى. محمّدى گيلانى. پاسدار اسلام. (شماره 106، مهر 1369).
* اخلاق مبلّغ. حوزه. (سال هفتم، شماره 3، شماره مسلسل 39، مرداد و شهريور 1369).
* اصالة الصحة فى اساس التعامل الاجتماعى. محسن عطوى. المنطلق (شماره 66 و 67، شوال - ذوالقعدة 1410، ايار - حزيران 1990).
* الاخوة فى الاسلام. محمّد المقداد. همان.
* الحب و البغض فى اللَّه. السيّد محمّد على فضل اللَّه. همان.
* اخلاقية المطفّفين والتمركز حول الذات. السيّد مالك الموسوى. همان.
* الاخلاف السياسية بين الامام على و مكيافلى. زينب ابراهيم. همان.
* تأمّلات نفدية فى «الاخلاقيّات الاعلامية». د. قاسم صفا. همان.
* الاربعون حديثاً. الامام الراحل آيةاللَّه الخمينى. التوحيد. (سال هشتم، شماره 47، ذوالقعهدة و ذوالحجة 1410، حزيران و تموز 1990). فقه و اصول
* مسائل مستحدثه در فقه اسلامى، انجماد انسان و بيدار شدن بعد از صد سال. ن. م. مكتب اسلام. (سال سى ام، شماره 4، مرداد 1369، محرم 1411).
* مسائل مستحدثه در فقه اسلامى، چگونگى نماز و روزه در سفرهاى فضايى. ن. م. مكتب اسلام (سال سى ام، شماره 3، تير 1369، ذوالحجة 1410).
*89* * نقش شناختهاى بشرى در معرفت دينى. (بررسى بناى عقلا). سيّد عباس حسينى قائم مقامى. كيهان انديشه. (شماره 31، مرداد و شهريور 1369).
* نقد مقدّماتى طريقههاى اصولى و اخبارى. على عابدى شاهرودى. همان.
* جايگاه مصالح مرسله و استصلاح در منابع اجتهاد. محمّد ابراهيم جنّاتى. همان.
* مبانى رهبرى در اسلام. محمّدى رى شهرى. پاسدار اسلام. (شماره 106، مهر 1369).
* الشورى و دورالامّه فى الحكَم. صادق عبداللَّه. المنطلق. (شماره 65، رمضان 1410، نيسان 1990).
* عمل المرأة بين القرآن و السنة و موقف فقهاء الأمس واليوم. شيماء الصراف. منبر الحوار. (سال چهارم، شماره 15، پاييز 1989، 1410).
* الأمر بالمعروف و النهى عن المنكر، مفهومه و الدليل عليه. البلاد. (سال اوّل، شماره 6، شنبه 26 صفر 1411، 15 ايلول 1990).
* رؤية الاسلام نحو قضية تحديد النسل. سلطان احمد الاصلاحى. تعريب آفتاب عالم الندوى. البعث الاسلامى. (مجلّد 35، شماره 2، شوال 1410، مايو 1990).
* الحج و طواف الفكر. نزيه الحسن و التوحيد. (سال هشتم، شماره 47، ذوالعقدة و ذوالحجة 1410، حزيران و تموز 1990). فلسفه و كلام
* شفاعت روز قيامت. حسين نورى. پاسدار اسلام. (شماره 106، مهر 1369).
* رؤيت ماه در آسمان (5)، ديدار دوست (2). نصراللَّه پورجوادى. نشر دانش. (سال دهم، شماره 5، مرداد و شهريور 1369).
* ارزش و ارزششناسى. سيّد محمّد رضا جمشيدى. فرهنگ. (شماره 4 - 5، بهار - پاييز 1368).
* تأثيرات شرقى در فلسفه يونانى. استفان پانوسى. همان.
* رسالت هرمنوتيك. پل ريكور. ترجمه مراد فرهاد پور، يوسف اباذرى. همان.
* جايگاه منطق در معرفت بشرى. احمد فرامرز قراملكى. همان.
* خدا در فلسفه مسيحى. اتين ژيلسون. ترجمه شهرام پازوكى، اسماعيل بنى اردلان. همان.
* رابطه مقولات فاهمه و استدلال جدلى الطرفين در فلسفه نظرى كانت. كريم مجتهدى. همان.
* مذاكرات ميان اسلام و ديگر اديان جهانى. محمّد مجتهد شبسترى. همان.
* تاريخ، فلسفه و تجربه. صدرالدين سينا. سروش. (شماره 523، 27/5/1369).
* بزرگ نمايى فزون از حد و ويژگيهاى مكتب اشعرى. جعفر سبحانى. مكتب اسلام. (سال سى ام. شماره 2، تير 1369، ذوالحجه 1410).
* تحقيقى پيرامون قاعده لطف، قسمت دوّم. على ربانى خلخالى. نور علم. (دوره سوّم، شماره 12، شماره مسلسل 36، مرداد 1369، محرم 1411، اوت 1990).
* ابعاد حق و باطل در نهج البلاغه. سيد ابراهيم سيد علوى. همان.
* الحرية بين الاطلاق و الترشيد. زينب ابراهيم. المنطلق. (شماره 65، رمضان 1410، نيسان 1990).
* الحرية الفكرية و حرية الاعلام. د. قاسم صفا. همان.
* الحرية فى الاسلام من منظور جديد. غالب حسن. همان.
* الحريّة فى الاسلام، دراسة فى المفهوم و المرتكز و التطبيق. حسن جابر. همان.
* مشكلة الحريّة: قراءة فى سبيل مفهوم. مصطفى الحاج على. همان.
* نصوص مترجمة فى الكرامة الانسانيّة للطوسى، بين الانسان المصنوع و الانسان الاصيل. محمّد صادق فضل اللَّه. المنطلق. (شماره 66 و 67، شوال و ذوالقعده 1410، ايار و حزيران 1990).
* قيمةالانسان فى التوراة. زهير جلول. همان.
* ندوةالحوار: حوار الاسلامية والعلمانية. طارق البشرى و ديگران. منبر الجوار. (سال چهارم، شماره 15، پاييز 1989، 1410).
* وجهة نظر اللاهوت والناسوت او الدينى و الدنيوى. على حرب. همان.
* الحواربين الاسلاميين والعلمانيين. محمّد عماره. همان.
* مسئلة البعث و القيامة عندالشعوب القديمة. البلاد. (سال اوّل، *90* شماره 6، شنبه 26 صفر 1411، 15 ايلول 1990).
* هكذا حرّفوا التوراة، قصه قابيل و هابيل. فوأد حسين مزنّر. البلاد. (سال اوّل، شماره 7، شنبه 4 ربيع الاول 1411، 22 ايلول 1990).
* الاسلام و التحديات. د. محمّد بن سعد الشويعر. البعث الاسلامى. (مجلّد 35، شماره 4، ذوالحجّة 1410، يوليو 1990).
* هكذا حرّفوا التوراة. فؤاد حسين مزنّر. البلاد (سال اوّل، شماره 1، شنبه 20 محرم 1411، 11 آب 1990).
* النصرانية و التبشير الجديد. على التميمى. التوحيد. (سال هشتم، شماره 47، ذوالقعده و ذوالحجّة 1410، حزيران و تموز 1990).
تاريخ
* نهضتهاى اصلاحى در امپراطورى عثمانى. سيّد كاظم روحانى. كيهان انديشه. (شماره 31، مرداد و شهريور 1369)
* پيدايش و گسترش سلسله چشتى دردكن. محمّد سليمان صديقى، محسن مديرشانه چى. همان.
* نقش كتاب در تمدن و فرهنگ اسلامى. ضياءالدين سردار. ترجمه مهيار علوى مقدم. همان.
* ايرانشناسى و شعوبيگرى. صادق آيينه وند. همان.
* نخستين كتاب و كتابخانه در تاريخ اسلام. غلامرضا فدايى. همان.
* پيوندهاى فرهنگى سند و پنجاب با ايران در دوران پيش از تاريخ (1000 - 5000 ق م). محمّد رفيق مغول. ترجمه سيد منصور سيد سجادى. باستانشناسى و تاريخ. (سال چهارم، شماره 1، شهريور 1369).
* تپه قبرستان، يك مركز صنعتى در آغاز شهرنشينى در فلات مركزى ايران. يوسف مجيد زاده. همان.
* جلال الدين متكبرى، صورت ديگر از ضبط نام آخرين حكمران خوارزمشاهى. عبداللَّه قوچانى. همان.
* اشغال جنوب خوزستان به دست اليماييان، طرح يك نظر. عباس عليزاده. ترجمه جعفر تال بلاغى. همان.
* پيامبر(ص) در مسير پى ريزى نظام اسلامى، شكلگيرى اتحاديه احزاب بر عليه مسلمانان. مرزداران. (سال هشتم، شماره 96، شهريور 1369).
* حسين احياگر سنّت پيامبر(ص)، خون حسين(ع) پشتوانه بقاء اسلام. همان.
* مسلمانان آذربايجان و قفقار. از استبداد تزارى تا استبداد بلشويكى. مهدى پيشوايى. مكتب اسلام. (سال سى ام، شماره 3، تير 1369، ذوالحجّة 1410).
* سير تشيّع در ايران، مردى كه نام او در تاريخ شيعه جاويد است. داود الهادى. همان.
* خوارج در ايران. يعقوب جعفرى. همان.
* مسلمانان قفقاز و شوروى، وعدههاى فريبندهاى كه هرگز عملى نشد. مهدى پيشوايى. مكتب اسلام. (سال سى ام، شماره 4، مرداد 1369، محرم 1411).
* سير تشيّع در ايران، انتقام از تبهكاران. داود الهامى. همان.
* خوارج در عمان و بلاد مغرب، الف - عمان. يعقوب جعفرى. همان.
* سوابق آشنايى مسلمانان با سرزمين و مردم ملايو، عبدالعظيم هاشمى نيك. سياست خارجى. (سال چهارم، شماره 1 و 2، بهار و تابستان 1369).
* ايران و انقلاب اسلامى، ايران فراسوى مرزها، داستان انقلاب. ياد. (سال پنجم، شماره 19، تابستان 1369).
* مفهوم تحليل سيستمى. على مدرّسى. همان.
* تاريخ در پرتو خورشيد. عبدالمجيد معاديخواه. همان.
* تاريخچه مدارس جامعه تعليمات اسلامى. مهدى كلهر. همان.
* عناصر اصلى در نهضت حسينى. كميته. (شماره 39، مرداد 1369).
* از كنگره شرق شناسان تا كنگره ايران شناسان. نصراللَّه پورجوادى. نشر دانش. (سال دهم، شماره 5، مرداد شهريور 1369).
* يهود اليوم واكذوبة الصفاء الجنسى. محمّد حمدان. الطريق الاسلامى. (شماره 56).
* الكاظمية المقدّسة، مدينة الامامين الكاظمين عليهم السلام، والحركات الفكريّة فيها. همان.
* هجرة الانبياء و سيرة اليهود. البلاد. (سال اوّل، شماره 2، شنبه *91* 27 محرّم 1411، 18 آب 1990).
* بعد السبى الى بابل ماذا خطط اليهود؟ فؤاد مزنّر. البلاد. (سال اوّل، شماره 3، شنبه 5 صفر 1411، 25 آب 1990).
* المجتمع الاسلامى عبر التاريخ. د. عبدالحليم عويس البعث الاسلامى. (مجلّد 35، شماره 2، شؤال 1410، مايو 1990).
* تأسيس الدولة العراقية 1921 م و الصراع بين مشروعين: تغريبى نخبوى تابع و اسلامى تحررى مقاوم. عبداالحليم الرهيمى. منبر الحوار. (سال چهارم، شماره 15، پاييز 1989، 1410). رجال
* رجايى در مسير شهادت. على مرزبان راد. پيام انقلاب. (شماره 263، نيمه اوّل شهريور 1369).
* نيكولو ماكياولى (1469 - 1527). لئواستراوس. ترجمه فرهنگ رجائى. فرهنگ. (شماره 4 - 5، پاييز 1368).
* هرمس، محمد جواد گوهرى. همان.
* آراء و انديشههاى جان اسكاتس اريگنا. مجيد محمّدى. همان.
* ملاقاتهايى با هايدگر. جاروالعل مهتا، چونگ يوآن چانگ. ترجمه محمد رضا جوزى. همان.
* بينش سياسى ميرزا ملكم خان ناظم الدوله. حجّت اللَّه اصيل. همان.
* مجلسى از ديدگاه مستشرقان و ايرانشناسان. سيد ابراهيم سيد علوى. كيهان انديشه. (شماره 31، مرداد و شهريور 1369).
* زندگينامه آيت اللَّه العظمى مرعشى نجفى. پاسدار اسلام. (شماره 106، مهر 1369).
* رجايى و باهنر. حسين مظفرى نژاد. بيان. (شماره 4، شهريور 1369).
* شهيد رجايى، اسوه دولتمردان خط امام. مير حسين موسوى. همان.
* تاريخ انتشار مسلك اشعرى، آثار و تأليفات وى. جعفر سبحانى. مكتب اسلام. (سال سى ام، شماره 4، مرداد 1369).
* ادوارشناسى رجال. ابوالفضل شكورى. ياد. (سال پنجم، شماره 19، تابستان 1369).
* خطوط اصلى در زندگى و آثار رنه گنون، فيلسوف معاصر فرانسه. ژان بورلا. ترجمه نسرين حكمى. سروش. (سال دوازدهم، شماره 226، شهريور 1369).
* نجوم امت، علامه كبير ملا محمّد باقر مجلسى (قدس سره). ناصر الدين انصارى. نور علم. (دوره سوم، شماره 12، شماره مسلسل 36، مرداد 1369، محرّم 1411، اوت 1990).
* مصاحبه با حجّت الاسلام والمسلمين محمّد على تسخيرى. حوزه. (سال هفتم، شماره 3، شماره مسلسل 39، مرداد و شهريور 1369).
* مصاحبه با حجّت الاسلام والمسلمين محمد عبايى. همان.
* حاج ملا هادى سبزوارى، يكى از فلاسفه بزرگ قرن سيزدهم هجرى. علوى مقدم. دانش. (شماره 20 - 21، زمستان 1368، بهار 1369).
* بيدل دهلوى (عظيم آبادى). احمد تميم دارى. همان.
* بياد استاد اقبال شناس، شادروان سيّد غلامرضا سعيدى. محمد رياض. همان.
* سعد بن على الحظيرى الملقّب ب «دلال الكتب». د. ناظم رشيد. مجلّه معهد المخطوطات العربيه. (مجلّد 33، جزء اوّل، جمادى الاولى 1409، يناير 1989).
* ابوالكلام آزاد بعد استقلال الهند، جهوده البناء فى تاريخ الهند الاسلامى و الثقافى. السيّد احتشام الندوى. البعث الاسلامى. (مجلّد 35، شماره 4، ذوالحجّة 1410، يوليو 1990).
* السطان صلاح الدين الايوبى. ابى الحسن على الحسنى الندوى. همان.
* الشهيد سمية بنت خياط (رضى اللَّه عنها). عبدالغنى يعقوب. همان.
* الامام الخمينى. خط عرفانى فى دائرةالفقه و فقه فى حركة الثورة و ثورة اسلامية فى حجم العالم. محمّد حسين فضل اللَّه التوحيد. (سال هشتم، شماره 47، ذوالقعده و ذوالحجّة 1410، حزيران و تموز 1990).
* الامام الخمينى و نظريةالفكر السياسى الاسلامى المعاصر. يونس حسين. همان.
* ملامح القرآن و ابعاده المختلفة فى رأى الامام الخمينى. جعفر سبحانى. همان.
* الامام و حقوق المرأة فى الاسلام. زهرا مصطفوى. همان.
* ترجمة حميد بن ثور الهلالى. شاكر الفحام. مجلّة مجمع اللغة *92* العربيه بدمشق. (مجلّد 64، جزء 4، ربيع الاوّل 1410، اكتبر 1989). كلّيّات
* نقد و معرّفى كتاب، ترجمه جديد نهج البلاغة. بهاءالدين خرمشاهى. نشر دانش. (سال دهم، شماره 5، مرداد و شهريور 1369).
* فرهنگستانهاى جهان اسلام. وارد نبورگ. ترجمه مرتضى اسعدى. همان.
* نقدى بر ترجمه كتاب لمعه. محمّد رضا بندرچى. كيهان انديشه. (شماره 31، مرداد و شهريور 1369).
* كتاب الفلاكة و المفلوكين. عليرضا ذكاوتى. فرهنگ. (شماره 4 - 5، بهار - پاييز 1368).
* كتابى در توحيد معتزلى از حوزه قاضى عبدالجبار. عليرضا ذكاوتى. همان.
* جامه تهذيب برتن احياء، تطبيق ناقدانه المحجّة البيضاء و احياء علوم الدين. عبدالكريم سروش. همان.
* فتح الرحمن. احمد خان. ترجمه حسن لاهوتى. همان.
* آشنايى با كتابخانه اسد سوريه. حسين سليمى باهر. اطّلاعات علمى. (سال پنجم، شماره 11، 12، شماره مسلسل 108 - 109، شهريور 1366).
* فهرست مطالب مجلّه اشپيگل در رابطه با اسلام و ايران. ياد. (سال پنجم، شماره 19، تابستان 1369).
* نقدى بر كتاب «تاريخ تحليلى اسلام». تأليف محمود طباطبائى اردكانى، جلد اوّل، انتشارات اساطير، سيّد على مير شريفى. نور علم. (دوره سوم، شماره 12، شماره مسلسل 36، مرداد 1369، محرّم 1411، اوت 1990).
* پاسخ مؤسسه «آل البيت» به نقد چاپ «وسائل الشيعة». حوزه. (سال هفتم، شماره 3، شماره مسلسل 39، مرداد و شهريور 1369).
* كتابشناسى تبليغ. همان.
* گواهان غدير. ابوالحسن علوى. همان.
* نگاهى به برخى از مقاتل. همان.
* موضوعات و منابع قيام كربلا. جواد محدّثى. همان.
* حافظشناسى در بنگاله. كلثوم ابوالبشر. دانش. (شماره 20 - 21، زمستان 1368، بهار 1369).
* قرابادين فيض آبادى. پرويز اذكائى. همان.
* كتاب خلاصة الحيات. عصمت نسرى. همان.
* استدراك، همدانيات، منابع اوّليّه تحقيق درباره حضرت ميرسيد على همدانى. سيده اشرف. همان.
* تحقيق خاص عن: مكتبة آيةاللَّه العظمى النجفى المرعشى العامه. البلاد (سال اوّل، شماره 6، شنبه 26 صفر 1411، 15 ايلول 1990).
* كتابات جبران ليست الاتسربات باللغة الانگليزية لمقولات الامام على «ع». اسعد على. البلاد (سال اوّل، شماره 7، شنبه 4 ربيع الاول 1411، 22 ايلول 1990).
* من مخطوطات البيطرة و البيزرة بدار الكتب الوطنيه (تونس)، فهرس تحليلى. عبدالحفيظ منصور. مجلّة معهد المخطوطات العربية. (مجلّد 33، جزء 1، جمادى الاولى 1409، يناير 1989).
* مخطوطات كوركيس عواد فى المتحف العراقى. اسامه ناصر النقشبندى. همان.
* كتب الانساب العربية. احسان النّص. مجلّة مجمع اللغة العربية بدمشق. (مجلّد 64، جزء 4، ربيع الاول 1410، اكتبر 1989).
* الموسوعة العربية الاسلامية. جعفر الخليلى. المنتقى. (مجلّد 5، 15 - 16، شماره 2 و 3، پاييز و زمستان 1409 - 1410؛ 1989 - 1990).
* مراجعة فى المقالات الاسلامية. همان.
* كشاف المقالات الاسلامية. همان.
* مراجعة كتاب: عبداللَّه بلقزيز، القومية والعلمانية، الايديولوجيا و التاريخ، الرباط، 1989، رؤية مغربية للفكر السياسى فى المشرق العربى. محمّد حسين دكروب. منبر الحوار. (سال چهارم، شماره 15، پاييز 1989، 1410). اقتصاد
* استقراض و نقش آن در برنامههاى توسعه اقتصادى. عبدالحميد سميعى. مديريّت دولتى. (دوره جديد، شماره 7، زمستان 1368).
* تحوّلات و نوآوريهاى مديريت دولتى و سازگار ساختن آن با محيطهاى اجتماعى و اقتصادى گوناگون. سيد امين اللَّه علوى. همان.
*93* * استراتژى توسعه و تكنولوژى مناسب. ابوالحسن فقيهى. همان.
* ارزشيابى عملكرد، شايستگى مبتنى بر كار و رفتار مديران. اكبر مهدويان. همان.
* حركتى در حاشيه حل نابسامانيهاى اقتصادى. بيان. (شماره 3، مرداد 1369).
* آثار مخرّب تضعيف ارزش ريال بر اقتصاد كشور. همان.
* گزارش كارشناسان صندوق بين المللى پول از اقتصاد ايران. همان.
* صندوق بين المللى پول و اقتصاد ايران. بيان. (شماره 4، شهريور 1369).
* بازار جهانى نفت، تحولات و پى آمدها. همان.
* ديدگاههاى گوناگون در معانى خراج. حسين حقانى زنجانى. مكتب اسلام. (سال سى ام، شماره 3، تير 1369، ذوالحجة 1410).
* مقاسمه و مقاطعه دو نوع ماليات اسلامى، حسين حقانى زنجانى. مكتب اسلام (سال سى ام، شماره 4، مرداد 1369، محرّم 1411).
* نفت، سلطانى كه همچنان حكومت مىكند. فيروزه ديلمقانى. سروش. (سال دوازدهم. شماره 526، 17 شهريور 1369).
* تصوير كلان برنامه اوّل توسعه اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى جمهورى اسلامى ايران. اطلاعات سياسى اقتصادى. (سال چهارم، شماره 6، شماره مسلسل 36، خرداد - تير 1369).
* بررسى علل و موانع تاريخى رشد صنعتى در ايران. محسن نظرى. همان.
* صنايع ماشين سازى كشور. مقتد الانام روان بخش. همان.
* بحران خليج فارس و اقتصاد جهان. تازههاى اقتصاد. (سال اوّل، شماره 11، مرداد 1369).
* نهضت فرهنگى لازمه توسعه روستايى. اسماعيل شهبازى. همان.
* جمعيّت و عوامل رشد اقتصادى. احد فلاح وزير آباد. همان.
* بازسازى ايران و كشورهاى حوزه خليج فارس. سهراب شهابى. سياست خارجى. (سال چهارم، شماره 1 - 2، بهار - تابستان 1369).
* المال و السلطة والعذاب. محمد مهدى شمس الدين. منبر الحوار. (سال چهارم، شماره 15، پاييز 1989، 1410).
* الشرع و اللاشرع، قوتا الضغط الرئيسيتين فى صناعة النظام الاقتصادى فى التجربة التاريخية الاسلامية. عادل عبدالمهدى. المنتقى. (مجلّد 5، 15، 16؛ شماره 2 - 3، پاييز و زمستان 1409 - 1410، 1989 - 1990).
* مارأى علماء الاسلام بقضيتى توزيع الثروات و استثمارها و احتجاز الوهائن. العالم. (سال هفتم، شماره 347، شنبه 6 اكتبر 1990، 15 ربيع الاوّل 1411).
* فى حرمة ربا القرض. حسن الجواهرى. التوحيد. (سال هشتم، شماره 47، ذوالقعهده و ذوالحجة 1410، حزيران و تموز 1990).
* الاقتصاد الامريكى و السوفينى. د. زهير سليمان. همان. حقوق
* شورا در حكومت و تقنين. اسماعيل دارابكلابى. نور علم. (دوره سوّم، شماره 12، شماره مسلسل 36، مرداد 1369، محرّم 1411، اوت 1990).
* حقوق جزاى اختصاصى. جواد ميرفندرسكى. كميته. (شماره 39، مرداد 1369)
* «حقوق بشر»، بيانيّه ليبراليسم. رضا داورى. بيان. (شماره 4، شهريور 1369).
* آيا توافق الجزيره و عهدنامه بغداد 1975 هنوز لازم الاجرا هستند. پل تاورنيه. ترجمه كامياب منافى. سياست خارجى. (سال چهارم، شماره 1 و 2، بهار و تابستان 1369).
* حقوق اسيران جنگى در اسلام. كنوانسيون ژنو درباره اسيران جنگى. على اكبر حسنى. مكتب اسلام. (سال سى ام، شماره 3، تير 1369، ذوالحجّة 1410).
* نقض حقوق اسيران در جهان امروز. على اكبر حسنى. مكتب اسلام. (سال سى ام، شماره 4، مرداد 1369، محرّم 1411). سياست
* استراتژى و مسائل سياسى و نظامى. فضل اللَّه آشورى. پيام انقلاب. (شماره 263، نيمه اوّل شهريور 1369).
* انتخابات خبرگان، معيارها و ملاكهاى اساسى. بيان. (شماره 4، *94* شهريور 1369).
* تحليل جغرافيائى بحران اخير خليج فارس. محمّد رضا حافظ نيا. پاسدار اسلام. (شماره 106، مهر 1369).
* ارزشهاى اسلام و انقلاب را پاسدارى كنيم (14)، آزادى در اسارت. محمّدتقى رهبر. همان.
* حكومت انتخابى. جان استوارت ميل. ترجمه على رامين. فرهنگ. (شماره 4 - 5، بهار - پاييز 1368).
* شيوههاى تحقيق در قدرت سياسى. فرانتس نويمان. ترجمه عزّت اللَّه فولادوند. همان.
* نقش تاريخى بانوان. سيّد حميد روحانى. شاهد بانوان. (شماره 168، تير 1369)
* وحدت و برادرى در شعار يا عمل. پاسدار اسلام. (شماره 106، مهر 1369).
* جاودانگى راه امام، تفاوتهاى ملّت ايران با ملّتهاى دوران صدر اسلام. اسداللَّه بيات. همان.
* انگيزه و پيامدهاى تجاوز عراق به كويت. جليل جبارى. صف. (شماره 126، شهريور 1369).
* چين بعد از «تين. آن. من». بهزاد شاهنده. اطلاعات سياسى اقتصادى. (سال چهارم، شماره 6، شماره مسلسل 36، خرداد و تير 1369).
* سياست چيست و چگونه تعريف ميشود؟ بخش دوّم، بحثى پيرامون قدرت. فرهنگ رجايى. سياست خارجى. (سال چهارم، شماره 1 و 2، بهار و تابستان 1369).
* مطالعات بين المللى از دهه 1970 به بعد. جيمز دافرتى و روبرت خالز گراف. ترجمه وحيد بزرگى. همان.
* بازتابهاى پروسترويكا در سياستهاى عربى سوريه. زامل سعيدى. همان.
* تهاجم عراق به كويت، زمينهها و پى آمدها. سروش. (شماره 523، شنبه 27 مرداد 1369).
* هويت و ايدئولوژى در پاكستان - مصاحبه با «اكبر. س. احمد». اطلاعات سياسى اقتصادى. (سال چهارم، شماره 6، شماره مسلسل 36، خرداد، تير 1369).
* دكترين امنيّت ملّى شوروى در دوره گورباچف، عدم كفايت ابزارهاى نظامى براى حفظ امنيّت ملّى. كورش احمدى. همان.
* نظريّههاى اقتصادى درباره امپرياليسم و جنگ. جيمز. اى. دورتى، رابرت. ال پغالتزگراف. ترجمه وحيد بزرگى. همان.
* افزايش نفوذ سياسى روس و انگليس در ايران در عصر قاجار و تأثير آن در پيدايش رسم سرسپردگى. جواد شيخ الاسلامى. همان.
* خليج فارس، جدال براى گنج، برنده نهايى كيست؟ كيومرث ملكى. سروش. (سال دوازدهم، شماره 525، شنبه دهم شهريور 1369).
* بوش - گورباچف: توافقها، نگرانيها و اختلافات دو ابر قدرت، نقشههاى جديد يالتا. آلكساندر آدله. ترجمه فيروزه ديلمقانى. همان.
* بحران كويت، افشاگر انگيزهها. آينده سازان. (شماره 212، شهريور 1369).
* بحران خليج فارس، پيامدهاى جهانى. سروش. (سال دوازدهم، شماره 527، شنبه 24 شهريور 1369).
* اهميّت ژئوپليتيكى خليج فارس. دوره ميرحيدر (مهاجرانى). سياست خارجى. (سال چهارم، شماره 1 و 2، بهار و تابستان 1369).
* دورنماى يك امنيّت جمعى در خليج فارس. منصور رحمانى. همان.
* سياست آمريكا و متحدانش در مورد صدور فنون و تسليحات پيشرفته به چين. محمّدجواد اميدوارنيا، همان.
* مراسم حج، ارتباط با عربستان و وظائف ما. موسوى خوئينىها. بيان. (شماره 3، مرداد 1369).
* اجلاس هشتم خبرگان، مصوّبات، بازتابها. همان.
* ايدئولوژى اسلام آمريكائى. اسماعيل خراسانى. همان.
* پشتوانه تجاوز عراق به كويت. همان.
* امل و حزب اللَّه، تلاش براى استحكام. همان.
* بحران خليج فارس و آينده آن. بيان. (شماره 4، شهريور 1369).
* اعترافات بهبهانى، روابط نهضتىها با سيا. همان.
* آينده خاورميانه و اتّحاد اروپا. همان.
* انديشه بى دينى و راه مقابله با آن. همان.
*95* * پاكستان، بحران منطقه و بركنارى بوتو. همان.
* آمريكا، 250 ميليارد دلار براى مداخله. همان.
* مقاومت اسلامى، مظلوم اما پايدار. مصاحبه با برادر ابوشهيد يكى از فرماندهان مقاومت اسلامى لبنان. بيان. (شماره 3، مرداد 1369).
* الجزاير و غربيها. همان.
* عراق، تسليح سرسام آور. همان.
* ديدگاهها و تحولات بلوك شرق. همان.
* واين برگر و ماجراى مك فارلين. همان.
* مديريت استراتژيك. حسام الدين بيان. مديريت دولتى. (دوره جديد، شماره 7، زمستان 1368).
* استراتژى و مسائل سياسى و نظامى (قسمت نهم)، قدرت (1)، پيام انقلاب. (شماره 263، نيمه اوّل شهريور 1369).
* تهاجم فرهنگى استكبار عليه انقلاب اسلامى (9)، سياسى كاريهاى معاندين در دو مجلّه. همان.
* تونس، انفراج سياسى يستثنى الاسلاميين. العالم. (سال هفتم، شماره 347، شنبه 6 اكتبر 1990، 15 ربيع الاوّل 1411).
* طلبت من البابا الالتزام بالمسيحيّة الاصليّة لاالمسيحية الاميركية. جوادى آملى. همان.
* الحرم الأمن و بغى الطغاه. على المؤمن. التوحيد. (سال هشتم، شماره 47، ذوالقعدة و ذوالحجّة 1410، حزيرات و تموز 1990).
* الثورة الاسلامية. كوثر نيازى. همان.
* قراءة اسلامية سريعة لمفهومى الحرية و الديموقراطية فى الجانب الكفرى الحضارى. السيّد محمد حسين فضل اللَّه. المنطلق. (شماره 65، رمضان 1410، نيسان 1990).
* الحركات الثورية فى العالم الاسلامى. سليم الحسنى. همان.
* دراسة فى الاحزاب، الاحزاب مناهل العطاء الجماهيرى. شاكر مسعود. الطريق الاسلامى. (شماره 56).
* عودة العلاقات الدبلوماسية بين ايران و بريطانيا، اقرار بالدور الاقليمى لايران. عبدالمنعم حسن. همان.
* الصحوة الاسلامية فى مواجهة التخلف السياسى. محمّد عبدالجبّار. همان.
* بعد عشر سنوات على اندلاع الحرب العراقية - الايرانية ازمة الخليج الثانية تبدأ من حيث انتهت الاولى. حسن امين. العالم. (سال هفتم، شماره 346، شنبه 29 سپتامبر 1990، 8 ربيع الاوّل 1411).
* ايران و ازمة الخليج. عبدالمنعم حسن. همان.
* خامنئى والاسد، العدو الصهيونى مصدر الخطر فى المنطقه. طراد حماده. همان.
* الحكم فى فهم الاسلامى ثمرة لثبوت الاسلام و ليس العلكس. محمّد سعيد رمضان، همان.
* عودة الى القومية الاسلامية. د. فهمى الشناوى. العالم. (سال هفتم، شماره 345، شنبه 22 سپتامبر 1990، اربيع الاوّل 1411).
* حركة الانتفاضة فى عامها الثالث، نحو مزيد من الانجازات و التلاحم. البعث الاسلامى مجلّد 35، شماره 2، شوال 1410، مايو 1990).
* رفع مستوى التعاون الاستراتيجى مع واشنطن، التدخل «الاسرائيلى» فى الخليج بانتظار الأوامر من واشنطن. قاسم على. البلاد. (سال اوّل، شماره 1، شنبه 20 محرّم 1411، 11 آب 1990).
* الاجتياح العراقى للكويت سابقة عربية خطيرة، صدام يحقق بالقوة ماعجزت عنه القمّة. نجيب نورالدين. همان.
* الهجرة اليهودية بين الأمل الضائع و القدر المحتوم. محمّد شرى. البلاد. (سال اوّل شماره 3، شنبه 5 صفر 1411، 25 آب 1990).
* الابعاد الستراتيجية للاجتياح العراقى للكويت. محمّد صادق الحسينى. البلاد. (سال اوّل، شماره 2 و 3، محرّم - صفر 1411، آب 1990).
* قمّة ترتيب الاوراق، هل تنجح قمّة طهران فى استعادة المبادرة فى المنطقه. م. ف. البلاد. (سال اوّل، شماره 8، شنبه 11، ربيع الاوّل 1411، 29 ايلول 1990).
زبان و ادبيّات
* روانشناسى زبان. محمّد رضا باطنى. ربانشناسى. (سال ششم، شماره 2، پاييز - زمستان 1368).
* يك قاعده آوايى زبان فارسى. على اشرف صادقى. همان.
* نگاهى به زبانشناسى لايهاى. سيّد على ميرعمادى. همان.
* گرايشهاى آوايى و واجى فارسى گفتارى تهران. گيتى ديهيم. همان.
*96* * چامسكى و روانشناسى. بهروز غربدفترى. همان.
* وجه اشتقاق چند واژه كردى. گارنيك آساطريان. همان.
* زين قصه دراز، حرفهايى ديگر درباره «تأثير پيشينيان بر حافظ» 2. سيد على مرافضلى. نشر دانش. (سال دهم، شماره 5، مرداد و شهريور 1369).
* شاهنامه بر دروديوار. فرامرز طالبى. همان.
* درباره ادب معاصر. محمد على اسلامى ندوشن. بيان. (شماره 3 و 4، مرداد و شهريور 1369)
* خطابه در عصر اموى و عباسى. على اكبر ضيائى. كيهان انديشه. (شماره 31، مرداد - شهريور 1369).
* تعهد اجتماعى در هنر و عرفان حافظ. حسن مبينى. همان.
* شرح غزلى از حافظ. رحيم نژاد سليم. همان.
* نگاهى به سبوى عشق. سيّد مرتضى نجومى. نور علم. (دوره سوّم، شماره 12، شماره مسلسل 36، مرداد 1369، محرّم 1411، اوت 1990).
* نقد واژهها. حسن عرفان. همان.
* استعاره در غزلى از حافظ. آصف نعيم. دانش. (شماره 20 - 21، زمستان 1368، بهار 1369).
* اختلاف نظر ادبى ميان شعرا و نويسندگان هندى و ايرانى در عهد پادشاهان تيمورى مغول. محمود هاشمى. همان.
* فالهاى حافظ. مهدى درخشان. همان.
* الابداع الشعرى يقوم على الموهبة و الاحداث المثيرة. نادر نظام الطهرانى. العالم. (سال هفتم، شماره 345، شنبه 22 سپتامبر 1990، 1 ربيع الاول 1411).
* اضواء على الشعر الصوفى. نوال هاشم. البداد. (سال اوّل، شماره 8، شنبه 11 ربيع الاول 1411، 29 ايلول 1990).
* دورالأدب الاسلامى فى واقعنا المعاصر. عدنان على رضا النحوى. البعث الاسلامى. (مجلّد 35، شماره 4، ذوالحجّة 1410، يوليو 1990).
* ذكر معانى ابنية الاسماء الموجودة فى المفصّل، لابن مالك. تحقيق و تعليق عبداللَّه نبهان. مجلّه معهد المخطوطات العربيّة. (مجلّد 33، جزء 1، جمادى الاولى 1409، يناير 1989).
* قصيدة فى مشكل اللغة و شرححها، لابى بكر محمّد بن القاسم الانبارى (271 - 328). تحقيق عزالدين البدوى النجار. مجلّه مجمع اللغة العربية بدمشق. (مجلّد 64، جزء 4، ربيع الاوّل 1410، اكتبر 1989).
* اللغة العربية بين الانتشار و الاندثار وسط مجتمعات عرب الشوافى ولاية برنو. عبدالرزاق حسن محمّد. المنتقى. (مجلّد 5، 15 - 16، شماره 2 و 3، پاييز و زمستان 149 - 1410، 1989 - 1990). جامعه شناسى
* تقدم وجودى و تاريخى تكنولوژى بر علم. دون ايد. ترجمه شاپور اعتماد. فرهنگ (شماره 4 - 5، بهار و پاييز 1368).
* نگاهى گذرا به مديريّت كمك رسانى در مصائب جمعى. پرويز پيران. اطلاعات سياسى اقتصادى. (سال چهارم، شماره 6، شماره مسلسل 36، خرداد - تير 1369).
* خودكشى در سرزمين موعود. رامين مجتبايى. نشر دانش. (سال دهم، شماره 5، مرداد - شهريور 1369). خاطرات
* يادداشتها و خاطراتى از زندگانى امام خمينى «قدس سرّه». رحيميان. پاسدار اسلام. (شماره 106، مهر 1369).
* شهيد اسماعيل دقايقى، فرمانده مدبّر. همان.
* انقلاب اسلامى به روايت خاطره. غلامرضا كرباسچى. ياد. (سال پنجم، شماره 19، تابستان 1369).
* به ياد برادرم، با خاطره رجائى. آينده سازان. (شماره 212، شهريور 1369).
* خواطر حوال الحج. د. توفيق محمّد شاهين. البعث الاسلامى. (مجلّد 35، شماره 4، ذوالحجّة 1410، يوليو 1990).