فهرستهاى پايان نامه هاى تحصيلى در ايران
طبيب زاده اميد
مقدمه
كتابخانه ملى اخيراً در زمينه فهرست كردن و گردآوريِ پايان نامه هاى تحصيلى دو كار اساسى انجام داده است: يكى تهيه كل پايان نامه هايى كه دانشجويان دوره دكترى و فوق ليسانس دانشگاههاى خارج، حدوداً از تاريخ 1937 تا 1992، درباره مسائل گوناگون مربوط به ايران نگاشته اند، و ديگرى انتشار كتابى با عنوان چكيده پايان نامه هاى زبانشناسى كه شامل مشخصات و چكيده هاى تمام پايان نامه هاى فوق ليسانس و دكترى دانشجويان زبانشناسى عمومى (همگانى) دانشگاههاى ايران، از سال 1345 تا 1372، است. در اينجا قصد داريم اين دو اقدام كتابخانه ملى را به اختصار معرفى كنيم. اما پيش از آن شرح كوتاهى درباره برخى از فهرستها و كتابشناسيهاى مهمى مى آوريم كه تاكنون در اين زمينه در ايران انتشار يافته است.
تهيه كتابشناسيها و فهرستهايِ پايان نامه هاى تحصيلى، خاصه پايان نامه هاى دوره هاى تحصيلات تكميلى (فوق ليسانس و دكترى)، از جمله اقدامات ضرورى براى آشنا ساختن محققان با كارهاى پژوهشى است. تا آنجا كه نگارنده مى داند تهيه چنين فهرستهايى در ايران به طور جسته و گريخته از اواخر سالهاى دهه چهل شمسى آغاز شد. اما تا سال 1356 كه جلد اول فهرست رساله هاى تحصيلى دانشگاه تهران1 منتشر شد، هيچ طرح و برنامه مشخصى براى تهيه فهرست كامل پايان نامه هاى هيچ دانشگاهى در ايران وجود نداشت.
ايرج افشار، سرپرست طرح فوق، در پيشگفتار اين مجلد آورده بود: (انتشار اين مجلد آغازى است براى كار درازآهنگى كه ما در پيش داريم و بايد بالمآل فهرستى نسبتاً كامل از تمام رسالات نشر كنيم و البته اين كار هم از اين باب است كه رساله هاى موجود را بشناسيم و هم اينكه علاقه مندان به تحقيق بدانند كه در چه مسائلى دانشجويان اين دانشگاه كار كرده اند تا در آن موضوع خاص دوباره كارى نشود). اين مجلد كه در 1000 نسخه انتشار يافت شامل مشخصات 5332 عنوان پايان نامه در رشته هاى زبان و ادبيات فارسى، باستان شناسى و هنر، روزنامه نگارى، زبان شناسى، زبان و ادبيات خارجى، فلسفه و علوم تربيتى ، و تاريخ جغرافيا بود. حسين بنى آدم، رئيس وقت اداره خدمات اسنادى كتابخانه مركزى و مركز اسناد دانشگاه تهران، در مقدمه همين مجلد آورده بود: (فهرست نويسى پايان نامه هاى دانشگاه تهران از خرداد 1354شمسي… در اداره خدمات اسنادى كتابخانه مركزى و مركز اسناد آغاز شد. نخستين كارى كه براى شروع اين خدمت انجام شد جمع آورى تقريبى آمارى از تعداد پايان نامه هاى تحصيلى بود و… اقدام بعدى دستيابى به نام و نشان و بازبينى رساله ها بود، اما با كمال تأسف در مواردى اصل رساله ها به دست نيامد و جز آن دفتر ثبت رساله هاى برخى از دانشكده ها براى بار دوم و سوم نوشته شده و در همين دوباره نويسى چه بسا عناوين و يا همه مشخصات رساله ناخوانا شده و از آن تنها شماره رديفى باقى مانده بود). از اين دو نقل قول به خوبى مى توان به فوايد و ضرورت تدوين چنين كتابشناسيهايى، و نيز برخى از مشكلات موجود بر سر راه تهيه آنها پى برد. مثلاً چنانكه اشاره شد يكى از مشكلات اين كار مفقود شدن يا از ميان رفتن برخى از پايان نامه هاست، كه همين بر ضرورت تدوين هرچه سريعتر چنين فهرستهايى، خصوصاً در دانشگاههاى بزرگ كشور، مى افزايد. در هر حال مجلد بعدى و پايانيِ اين مجموعه نيمه تمام كه در 500 نسخه منتشر شد،2 شامل مشخصات حدود 7700 عنوان از پايان نامه هاى دانشكده پزشكى دانشگاه تهران است كه به ترتيب نام مؤلفان آنها تنظيم شده است.3
پس از انتشار دو مجلد فوق، كار معرفى پايان نامه هاى تحصيلى دانشگاه تهران متوقف شد، تا اينكه با انتشار نشريه پژوهشنامه (نشريه معاونت پژوهشى، دانشگاه تهران)، اين كار در شكل ديگرى از سر گرفته شد. در اين نشريه كليه فعاليتهاى پژوهشى دانشگاه تهران، از طرحهاى پژوهشى مصوب دانشگاه و مقالات و كتابهاى تأليفى و ترجمه اى استادان آن گرفته تا پايان نامه هاى تحصيلى دانشجويان كارشناسى ارشد و دكتريِ آن دانشگاه، همراه با چكيده اى درباره هر طرح و مقاله و كتاب و پايان نامه، معرفى مى شود. مطالب اين نشريه براساس دانشكده ها و گروههاى علمى هر دانشكده از دانشگاه تهران تنظيم شده است و در پايان هر شماره فهرست اعلام و فهرست موضوعى مفصلى آمده است كه استفاده از آن نشريه را به عنوان كتابشناسى مستقلى براى مراجعه كنندگان ميسر مى سازد. متأسفانه اين نشريه در تيراژ محدودى منتشر مى شود و وضع بازاريابى و توزيع آن نيز چون غالب انتشارات دولتى تعريف چندانى ندارد، به حدى كه بسيارى از محققان و پژوهشگران كشور كه خوا نندگان اصلى چنين آثارى هستند، از وجود آن بى خبرند.4
علاوه بر دانشگاه تهران، برخى ديگر از دانشگاههاى كشور نيز از طريق انتشار كتابشناسيهاى مستقل يا كارنامه هاى پژوهشى كه غالباً به صورت گاه نامه يا تك شماره منتشر مى شود، چكيده هاى پايان نامه هاى تحصيلى دانشجويان خود را معرفى مى كنند. مثلاً دانشگاه شيراز با انتشار كتاب چكيده پايان نامه هاى دانشكده تحصيلات تكميلى دانشگاه شيراز،5 مشخصات و چكيده هاى 417 عنوان پايان نامه فوق ليسانس و دكترى دانشجويانِ دانشكده هاى خود را معرفى كرده است. اين كتابشناسى شامل پايان نامه هايى است كه دانشجويان دانشگاه شيراز از بدو تأسيس آن دانشگاه تا سال 1360 نگاشته اند. اميدواريم اين دانشگاه كه يكى از مطلوبترين كتابشناسيهاى موجود در مورد پايان نامه هاى تحصيلى را منتشر كرده است، به كار خود ادامه دهد و پايان نامه هاى مربوط به سالهاى بعد از 1360 را نيز معرفى كند.
دانشگاه صنعتى اصفهان نيز از دانشگاههايى است كه تاكنون با انتشار دو كارنامه پژوهشى، پايان نامه هاى تحصيلى دانشجويان خود را معرفى كرده است.6 نخستين كارنامه اين دانشگاه در سال 1367، و دومين كارنامه آن، در شكل مطلوبترى، در سال 1372 انتشار يافت. اين كارنامه علاوه بر چكيده پايان نامه هاى كارشناسيِ ارشدِ دانشجويانِ دانشكده هاى مختلف، شامل توضيحاتى درباره انتشارات و طرحهاى تحقيقاتى و چكيده مقاله هاى فارسى و انگليسى اعضاى هيئتِ علمى آن دانشگاه است. چنانكه در مقدمه دومين شماره كارنامه آمده، قرار است كه از اين پس اين مجموعه هر سال منتشر شود؛ اميدواريم كه چنين باشد و نيز اميدواريم شماره هاى بعدى اين نشريه همراه با فهرستهاى راهنمايى منتشر شود كه استفاده از آن را از طريق اعلام و موضوع هم ميسر سازد.7
علاوه بر دانشگاهها و مؤسسات تحقيقاتى، برخى از وزارتخانه ها و سازمانهاى فرهنگى كشور نيز به معرفى پايان نامه هاى تحصيلى دست زده اند. يكى از مهمترين كارها در اين زمينه حاصل فعاليتهاى دفتر امور پژوهشى وزارت فرهنگ و آموزش عالى است. اين دفتر با انتشار سالانه كارنامه پژوهشى دانشگاهها و مؤسسات تحقيقاتى وابسته، انواع فعاليتهاى تحقيقاتى دانشگاهها و مراكز تحقيقاتى كشور را در هر سال در قالب جدولهاى گوناگون منتشر مى سازد. طرح، پايان نامه، كتاب، مجلات علمى، مقالات، كنفرانس، گردهمايى، سمينار، سفرهاى علمى اساتيد، تعداد اعضاى هيأت علمى به تفكيك رشته هاى تخصصى و تعداد دانشجويان كاردانى، كارشناسى، كارشناسى ارشد و دكترى، تعداد محققان، رتبه بندى كل دانشگاهها از نظر تعداد طرحهاى تحقيقاتى، رتبه بندى از نظر اجراى طرحهاى تحقيقاتى به تفكيك رشته هاى تخصصى، نسبت محققان به هيئت علمى، نسبت طرح به هيئت علمى، نسبت مقالات و تأليفات و ترجمه به هيئت علمى و… از جمله اطلاعاتى است كه جدولهاى متعدد اين مجموعه در اختيار مى گذارند.8 اطلاعات اين مجموعه در مورد پايان نامه هاى تحصيلى دانشگاههاى كشور عبارت است از: نام دانشگاه، عنوان پايان نامه، نام دانشجو، نام استاد راهنما، مقطع تحصيلى (كارشناسى ارشد، دكترى)، تعداد واحد پايان نامه، و تاريخ آن. اهميت اين نشريه در اين است كه امكان مقايسه فعاليتهاى علمى دانشگاههاى كشور را در زمينه هاى گوناگون ميسر مى سازد؛ گفتنى است كه اطلاعات مندرج در اين نشريه تماماً از سوى خود دانشگاههاى كشور تأمين مى شود.
به عنوان تلاش ديگرى از سوى سازمانهاى فرهنگى كشور در معرفى و فهرست كردن پايان نامه هاى دانشجويان ايرانى، مى توان از فهرست پايان نامه هاى فارغ التحصيلان ايرانى خارج از كشور ياد كرد كه در سه مجلد و به همت مركز اسناد و مدارك علمى منتشر شده است. اين مجموعه شامل مشخصات پايان نامه هايى است كه دانشجويان ايرانيِ فارغ التحصيل در خارج از كشور به زبانهاى انگليسى و آلمانى و فرانسه نگاشته اند. جلد نخست اين مجموعه كه به پايان نامه هاى سالهاى 1292ش تا 1349ش اختصاص دارد، شامل مشخصات 1605 عنوان پايان نامه در رشته هاى گوناگون است. جلد دوم آن شامل مشخصات 1474 عنوان پايان نامه اى است كه از 1350 تا 1354 نگاشته شده و جلد سوم آن شامل مشخصات 949 عنوان پايان نامه، از سال 1355 تا 1361 است. هريك از اين سه مجلد داراى تقسيم بندى موضوعى و فهرستهاى راهنماى مفصل مى باشد. علاقمندان و محققان مى توانند در كتابخانه مركز اسناد و مدارك علمى از اين مجموعه استفاده كنند.9
و بالاخره چكيده پايان نامه هاى ايران نام فصلنامه اى است از انتشارات مركز اطلاعات و مدارك علمى ايران كه تاكنون چند شماره اى از آن انتشار يافته است و شامل چكيده هاى پايان نامه هاى دانشجويان دانشگاهها و مراكز آموزش عالى در مقاطع كارشناسى ارشد و دكترى از تاريخ فارغ التحصيلى 1368 به بعد است. چكيده هاى اين فصلنامه در پنج موضوع ادبيات و علوم انسانى، علوم پايه، علوم پزشكى، فنى و مهندسى و كشاورزى مرتب شده است، و ترتيب مشخصات هريك از مدخلهاى آن نيز به شرح زير است: نام دانشجو، عنوان پايان نامه، درجه تحصيلى، محل تحصيل، استاد راهنما، تاريخ فارغ التحصيلى، محل تحصيل استاد راهنما، و تعداد صفحات. هر فصل نامه در پايان شامل سه فهرست راهنماى موضوع، نامها و نام دانشگاههاست كه امكان استفاده از آنها را از طرق فوق امكان پذير مى سازد. مركز اطلاعات و مدارك علمى ايران چكيده هاى اين نشريه را از خود پايان نامه ها و يا از چكيده هاى موجود در نشريات پژوهشى دانشگاهها گردآورى مى كند. البته در مقدمه نخستين شماره اين نشريه آمده است كه (چكيده هايى در نشريات آينده به چاپ خواهد رسيد كه براساس بخشنامه وزير محترم فرهنگ و آموزش عالى، يك نسخه از پايان نامه آن به مركز اطلاعات و مدارك علمى ايران ارسال شده باشد). اميدواريم دانشگاههاى كشور چنانكه بايد با اين مركز همكارى كنند و به انتشار هرچه منظم تر و كاملتر اين نشريه يارى برسانند. در هر حال اين نشريه هم مانند غالب آثارى كه در مراكز دولتى انتشار مى يابد، فاقد توزيع و بازاريابى مناسب است، به حدى كه كمتر استاد يا دانشجويى از وجود آن خبر دارد.10
تعداد فهرستها و كتابشناسيها و مآخذ مربوط به پايان نامه هاى تحصيلى دانشجويان ا يرانى، بيشتر از مواردى است كه در اينجا متذكر شده ايم، اما آثار مهم و اساسى در اين زمينه، خاصه پس از انقلاب تقريباً محدود به همين مواردى است كه برشمارديم.
*
چنانكه در ابتداى گفتار خود آورديم، كتابخانه ملى اخيراً دست به دو اقدام اساسى در زمينه پايان نامه هاى تحصيلى زده است. حال اين دو اقدام را كه از آخرين فعاليتها در زمينه گردآورى و فهرست كردن پايان نامه هاى تحصيلى مربوط به ايران و زبان فارسى است معرفى مى كنيم.
1. پايان نامه هاى دكترى دانشگاههاى خارج درباره ايران و اسلام. كتابخانه ملى ايران در سال 1372 دست به اقدامى تاريخى زد و با خريدن 1056 عنوان پايان نامه تحصيلى دانشگاههاى خارج، خاصه آمريكا، بر غناى مخازن ايرانشناسى و اسلامشناسى خود افزود. اين پايان نامه ها كه اينك در مخزن ايرانشناسى و اسلامشناسى كتابخانه ملى (نياوران) در معرض استفاده پژوهشگران و علاقه مندان قرار دارد، غالباً به زبان انگليسى است و تاريخ دفاع آنها از 1937 تا 1992 است. كتابخانه ملى با پرداخت 70024دلار، اين پايان نامه هـا را كه در اصل به صورت ميكروفيلـم در آرشيو UMI (University Microfilms international ) نگاهدارى مى شود، از آن سازمان خريدارى كرد.11 اين پايان نامه ها كه به همت UMI بر كاغذ اعلا و در صحافى عالى و با جلد گالينگور منتشر شده است، تاكنون مورد استفاده دهها مراجعه كننده كتابخانه ملى قرار گرفته و چند سازمان فرهنگى و دانشگاهى، منجمله سازمان دايرةالمعارف اسلامى، براى انجام كارهاى پژوهشى خود، از روى بسيارى از آنها نسخه هاى زيراكس تهيه كرده است.12 موضوع برخى از اين پايان نامه ها درباره مسائل اسلامشناسى و موضوع برخى ديگر از آنها درباره ايرانشناسى است. عنوان برخى از اين پايان نامه ها را براى نمونه مى آوريم:
عباس اقبال آشتيانى (1897ـ1956): تحقيقى در تاريخ روشنفكرى جديد ايران؛ مشكلاتِ دانشگاهى و شخصى و اجتماعيِ دانشجويان افغانى و ايرانى در امريكا؛ تحليل نقش صنعت نفت در اقتصاد ايران؛ آواز: تحقيقى در جنبه هاى ريتميك در موسيقى سنتى ايران؛ خانهاى بختيارى: جدايى قومى در ايران (1880ـ 1915)؛ بروكراسى در ايران: زمينه هاى تاريخى و معاصر؛ معناى رندى در شعر حافظ؛ تعارض ميان ارزشهاى آموزشى غربى و آموزش سنتى در ايران؛ تثبيت جمهورى اسلامى ايران؛ وابستگى و آموزش و پرورش: تحليل رشد آموزش و پرورش در ايران از جنگ جهانى دوم به بعد؛ رشد سرمايه دارى وابسته و تشكيل طبقات اجتماعى در ايران (1800ـ1970)؛ قومنگارى روستاهاى ايران؛ عقايد و ارزشهاى ايرانى در آمريكا؛ تاريخچه تربيت بدنى و ورزش در ايران؛ تاريخچه آموزش و پرورش در ايران: تأثير اسلام و غرب؛ سرچشمه هاى هندو اروپايى جشنهاى سال نو در ايران؛ ايران از ديدگاه غربيها: بررسى سفرنامه هاى مربوط به ايران از 1900 تا 1940؛ اسلام و روابط بين المللى مدرن: نقش و تأثير شيعه؛ زندگى از ديدگاه روانشناسان معاصر ايران؛ روابط زبانى در ايران مركزى( (Central Iran ؛ نقش اسلام در انديشه سياسى خاورميانه؛ مبانى اجتماعى سياست ايران: حزب توده (1941ـ1953)؛ تغييرات اجتماعى در ايران: ريشه هاى انقلاب 1978؛ روابط ايران و امريكا از 1951 تا 1987 و….
2. چكيده پايان نامه هاى زبانشناسى (72ـ1345). اين كتابشناسى كه خود پايان نامه مؤلف آن در دوره كارشناسى ارشد زبانشناسى عمومى دانشگاه تهران است، شامل مشخصات و چكيده 342 عنوان پايان نامه تحصيلى در رشته زبانشناسى عمومى در دوره هاى كارشناسى ارشد و دكتراى داخلى ( از سال 1343 تا 1372) است.13 در اين كتابشناسى تقريباً تمام پايان نامه هايى كه دانشجويان زبانشناسى عمومى دانشگاههاى تهران، شيراز، مشهد، علامه طباطبايى، تربيت مدرس و مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، در سالهاى 43 تا 72 نگاشته اند، معرفى شده است. در اين اثر درباره هر پايان نامه علاوه بر اطلاعاتى چون نام دانشجو و نام استاد راهنما و مشاور و سال دفاع از پايان نامه و نام دانشگاه و مقطع تحصيلى (كارشناسى ارشد يا دكترى) و تعداد صفحات، يك چكيده و چند كليد واژه (كه در فهرست موضوعى كتابشناسى مورد استفاده قرار گرفته است) نيز عرضه شده است. چنانكه دكتر ثمره، استاد و مدير گروه زبانشناسى عمومى دانشگاه تهران، در مقدمه كتاب حاضر آورده است، اين اثر (كارنامه تحقيقات علمى دانشجويان رشته زبانشناسى دانشگاههاى ايران در طول 29سال (72ـ1343)) است14. با تورّقى در فهرست موضوعى اين كتابشناسى به عناوينى برمى خوريم چون: آسيب شناسى گفتار، آموزش پيش دبستانى، آموزش زبان فارسى، آواشناسى قرآن، اتباع، ارگيتو، اسم مصدر، اسناد، اصطلاحات خويشاوندى، بررسى دستورى، پسوند، پيدايش خط ارمنى، تحليل مقابله اى، تركيب و اشتقاق، حافظ، خصوصيات زبررنجيرى، رشد زبان، روشهاى ترجمه و…. اين عناوين، مراجعه كنندگان به كتابشناسى حاضر را به پايان نامه هايى مى رساند كه مآخذ سودمندى در كار تحقيق و پژوهش محسوب مى شود.
اميدواريم كتابخانه ملى كار معرفى پايان نامه هاى تحصيلى را در ديگر رشته ها نيز دنبال كند، و نيز اميدواريم كه در فهرست مآخذِ آثار محققان ايرانى، جاى بيشترى به پايان نامه هاى چاپ نشده اختصاص داده شود، پايان نامه هايى كه علت چاپ نشدن بسيارى از آنها تنها اين است كه براى خواص نگاشته شده است و خريدار چندانى در بازار كتاب ندارد.
پاورقي:
1. مهرى دخت بشارت. فهرست رساله هاى تحصيلى دانشگاه تهران، ج1: دوره هاى ليسانس دانشكده ادبيات و علوم انسانى، ش6، زير نظر حسين بنى آدم، تهران، انتشارات كتابخانه مركزى و مركز اسناد، 2536. (اين فهرست در 1000 نسخه منتشر شد.)
2. حسين بنى آدم (و) خليل شيرازى (و) پورانداخت مشعوف، فهرست رساله هاى تحصيلى دانشگاه تهران، زير نظر ايرج افشار، ج4، ش8. تهران، انتشارات كتابخانه مركزى و مركز اسناد دانشگاه تهران، 1357.
3. پيش از انتشار دو مجلد فوق، فهرستها و كتابشناسيهاى ديگرى نيز در زمينه پايان نامه هاى تحصيلى در ايران منتشر شده بود كه مشخصات تعدادى از آنها را در زير مى آوريم: خليل شيرازى (و) مهين محجوب. فهرست پايان نامه هاى دكترى دامپزشكى دانشگاه تهران، تهران، دانشگاه تهران، 1350. على اكبر جانا. فهرست پايان نامه هاى تحصيلى فوق ليسانس در دانشكده علوم ادارى، تهران، دانشكده علوم ادارى دانشگاه تهران. فرانك فرنيا. فهرست پايان نامه هاى پزشكى و داروسازى، تهران، مؤسسه تحقيقات و برنامه ريزى علمى و آموزشى مركز مدارك علمى، 1354. ـــــــ . فهرست پايان نامه هاى علوم اجتماعى، تهران، مؤسسه تحقيقات و برنامه ريزى علمى و آموزشى، مركز مدارك علمى، 1353. فروغ شفيعى (و) منيژه غيبى. فهرست كتابها، گزارشات و پايان نامه هاى قابل استفاده رشته آموزش بهداشت؛ بررسى منابع موجود در كتابخانه دانشكده بهداشت دانشگاه تهران، تهران، دانشگاه تهران، 1354. (فهرست پايان نامه هاى فارغ التحصيلان فوق ليسانس كتابدارى در دانشگاه تهران). در: خبرنامه كتابدارى و انجمن كتابداران، (دوره5، ش2)، 1351. كتابشناسى تعاونى (بررسى مشخصات پايان نامه هاى تحصيلى دانش آموختگان رتبه اول). تهران، مؤسسه آموزش و تحقيقات تعاونى دانشگاه تهران، 1350. مطالعه پايان نامه ها و روند ده ساله آن در رشته علوم اجتماعى دانشگاه تهران، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعى دانشگاه تهران، 1354. مهردخت وزيرپور كشميرى. فهرست تحليلى پايان نامه هاى فوق ليسانس علوم تربيتى (از 1348 تا 1352)، تهران، دانشگاه تهران، (1353). آثار زير نيز همزمان با انتشار دو مجلدِ فهرست رساله هاى تحصيلى دانشگاه تهران، يا اندكى پس از انتشار آن منتشر شده است: بهرام گرامى. فهرست پايان نامه ها و مقاله ها، نشريه ها و كتابهاى دانشكده كشاورزى كشور از بدو تأسيس تا 1360، اصفهان، دانشگاه صنعتى اصفهان. خليل شيرازى. كتابشناسى جانوران (جانورشناسى، دامپرورى، دامپزشكى، توليدات دامى)، تهران، انجمن كتاب، 2532. (در اين كتابشناسى پايان نامه ها نيز معرفى شده است.) طهمورث فروزين. چكيده پايان نامه هاى تخصصى پزشكان دانشكده پزشكى، تهران، 1359. فرشته بيدل. فهرست موضوعى پايان نامه هاى فوق ليسانس كتابدارى، تهران، مركز خدمات كتابدارى، 1359. منصور اسفنديارى. فهرست توصيفى و ارزيابى اجمالى پايان نامه هاى فوق ليسانس كتابدارى دانشگاه تهران، تهران، دانشگاه تهران، 1359. با تشكر از استاد ارجمند جناب آقاى حسين بنى آدم كه اجازه استفاده از فهرست بى نظير خود را به من دادند.
4. گفتنى است كه اين نشريه كه انتشار آن از سال 1350 (با عنوان فعاليتهاى پژوهشى و انتشاراتى دانشگاه تهران) آغاز شد، تا سال 1366 تنها برخى از پايان نامه هاى دانشگاه را معرفى مى كرد، اما از آن تاريخ به بعد تقريباً تمام پايان نامه هاى هر سال تحصيليِ دانشگاه تهران را به تفصيل و با چكيده، فهرست و معرفى كرده است. مشخصات آخرين شماره اين نشريه را مى آوريم: پژوهشنامه (نشريه معاونت پژوهشى دانشگاه تهران). مسؤول نشريه: اقدس ملك، (ش17، سال 1372)، 2ج، تهران، دانشگاه تهران ـ معاونت پژوهشى دانشگاه تهران، 1372. 1536ص. با تشكر از سركار خانم اقدس ملك كه اطلاعات بسيارى درباره اين پژوهشنامه و ديگر نشريات پژوهشى كشور در اختيارم گذاشتند.
5. جعفر مهرداد (و) احمد بنى هاشمى. چكيده پايان نامه هاى دانشكده تحصيلات تكميلى دانشگاه شيراز، شيراز، انتشارات دانشگاه شيراز، 1362، 485ص.
6. كارنامه پژوهشى دانشگاه صنعتى اصفهان (1371). تهيه كنندگان: سيد محمد امينى (و) ديگران، اصفهان، دانشگاه صنعتى اصفهان، 1372، 571ص.
7. برخى ديگر از دانشگاههاى كشور نيز با انتشار نشريات پژوهشى، به طور سالانه يا هر چند سال يكبار، پايان نامه هاى تحصيلى دانشجويان خود را معرفى مى كنند. مشخصات برخى از جديدترين اين نشريات و مجموعه ها را مى آوريم: آلبوم فارغ التحصيلان كارشناسى ارشد (سال 1371) دانشگاه علم و صنعت ايران. (ج2)، تهران، حوزه معاونت تحصيلات تكميلى دانشگاه علم و صنعت، 1372، 286ص. (گفتنى است كه جلد اول اين مجموعه كه شامل چكيده پايان نامه هاى تحصيلى فارغ التحصيلان اين دانشگاه در دوره هاى كارشناسى ارشد، از بدو تأسيس آن دانشگاه تا سال 1370 بود، در سال 1371 انتشار يافت). پژوهش (دانشگاه تبريز). تبريز، اداره كل امور پژوهشى، دانشگاه تبريز، (ش4و5)، اسفند68، 368ص. (شامل چكيده پايان نامه هاى كارشناسى ارشد و دكترى اين دانشگاه در سالهاى 1366 تا 1368. اين نشريه در 500 نسخه منتشر شده است). پژوهشنامه (دانشگاه تربيت معلم). بخش اول: پايان نامه ها، تهران، معاونت پژوهشى دانشگاه تربيت معلم، 1372. (در اين نشريه كليه پايان نامه هاى تحصيلى كارشناسى ارشد دانشگاه تربيت معلم از سال 1357 تا 1372 معرفى شده است. اين نشريه در 1000 نسخه انتشار يافته است.) پژوهشنامه دانشگاه آزاد اسلامى (1371). تهران، مركز انتشارات علمى دانشگاه آزاد اسلامى، 1373، 162ص. (در اين نشريه پايان نامه هاى پايان يافته و روبه اتمام دانشجويان كارشناسى ارشد و دكترى دانشگاه آزاد، از سال 1368 تا 1371، معرفى شده است. اين نشريه در 3000 نسخه منتشر شده است). پژوهشنامه دانشگاه علم و صنعت ايران. تهران، معاونت پژوهشى دانشگاه علم و صنعت، 1372، 293ص. (اين نشريه كه در 1000 نسخه منتشر شده است به معرفى مشخصات، سمينارها و پروژه هاى كارشناسى ارشد اين دانشگاه در سالهاى 70و71 اختصاص دارد). فعاليتهاى علمى و پژوهشى دانشگاه صنعتى اميركبير (پلى تكنيك تهران) (1363ـ1369). تهران، معاونت پژوهشى دانشگاه صنعتى اميركبير، 1370، 255ص (مجموعه حاضر كه ظاهراً اولين گزارش نسبتاً جامع از اطلاعات پژوهشى دانشگاه صنعتى اميركبير است در 500 نسخه منتشر شده و شامل چكيده پروژه هاى تحقيقاتى كارشناسى ارشد در گروههاى مختلف اين دانشگاه از 1363 تا 1369 است. اين دانشگاه با انتشار نشريه ديگرى با عنوان پژوهشنامه دانشگاه صنعتى اميركبير در سال 1373، فعاليتهاى علمى استادان و دانشجويان خود را در سالهاى 70و71 نيز شرح داده است (417ص)). كارنامه پژوهشى دانشگاه اصفهان (72ـ1371). اصفهان، حوزه معاونت پژوهشى انتشارات دانشگاه اصفهان، 1372، 240ص، فهرست راهنما. (اين نشريه در 500 نسخه منتشر شده است و شامل طرحهاى تحقيقاتى كارشناسى ارشد دانشكده هاى مختلف اين دانشگاه در سالهاى 71 و72 است. كارنامه پژوهشى و انتشاراتى دانشگاه شهيد بهشتى (1371). زير نظر معاونت پژوهشى دانشگاه شهيد بهشتى، 1372، 244ص. (اين نشريه نيز در 500 نسخه منتشر شده و شامل چكيده پايان نامه هاى كارشناسى ارشد دانشجويان اين دانشگاه در سال 1371 است.
8. كارنامه پژوهشى دانشگاهها و مؤسسات تحقيقاتى وابسته (1371). تهران، وزارت فرهنگ و آموزش عالى، 1373، شانزده«740ص. (اين نشريه در 700 نسخه منتشر شده است.)
9. مشخصات اين سه جلد را مى آوريم: فهرست پايان نامه هاى فارغ التحصيلان ايرانى خارج از كشور، ج1: (1292ـ1349). تهران، مركز اسناد و مدارك علمى ايران، 1362، 35«271ص. فهرست راهنما. ـــ ، ج2: (1350/ 1971 تا 1354/1975)، تهران، مركز اسناد و مدارك علمى، 1363. ـــــــــ ، ج3: (1355ـ1361)، تهران، مركز اسناد و مدارك علمى، 1365، 20«170ص. گفتنى است كه پس از سه مجلد فوق ضميمه هايى نيز منتشر شده است كه شامل اطلاعات جديدترى است.
10. مشخصات آخرين شماره اين نشريه را مى آوريم: چكيده پايان نامه هاى ايران (دكترا و كارشناسى ارشد) [فصلنامه]. (دوره2، ش3، مسلسل7)، 1373، تهران، انتشارات مركز اطلاعات و مدارك علمى ايران. با تشكر از دوست عزيز جناب آقاى مهدى سمائى كه اين نشريات را در اختيار نگارنده گذاشتند. گفتنى است كه مركز اسناد و مدارك علمى ايران درصدد انتشار فصلنامه ديگرى نيز هست كه چكيده كل پايان نامه هاى دانشجويان ايرانى در خارج را (از ابتدا تا 1994) به تدريج معرفى مى كند. اين پايان نامه ها كه تعداد آنها بيش از ده هزار عنوان است و تماماً در كتابخانه مركز اسناد و مدارك علمى ايران موجود مى باشد، به زبانهاى انگليسى و فرانسوى و آلمانى نگاشته شده است. با تشكر از سركار خانم ملوك السادات بهشتى كه نگارنده را از اين اقدام مركز اسناد مطلع كردند.
11. UMI مركزى فرهنگى در ميشيگان امريكاست كه ميكروفيلم تمام پايان نامه هاى دكتريِ پذيرفته شده در دانشگاههاى امريكا را از سال 1861 به بعد در اختيار دارد، و از طريق تكثير آنها به صورت ميكروفيلم يا كتابهاى تك نسخه اى به سازمانها و افراد متقاضى سرويس مى دهد. در اينجا از استاد ارجمند، سركارخانم پورى سلطانى كه اطلاعات لازم درباره اين پايان نامه ها را در اختيارم گذاشتند سپاسگزارى مى كنم.
12. اين پايان نامه ها براساس رده بندى ديويى در قفسه هاى مخزن ايرانشناسى كتابخانه ملى طبقه بندى شده است و كتابخانه ملى نيز براى تسهيل كار مراجعه كنندگان در يافتن پايان نامه هاى مورد نياز خود، نمايه اى مشتمل بر سه فهرستِ راهنمايِ عنوان، موضوع و مؤلف چاپ كرده است. در اينجا از دوست و استاد ارجمند سركارخانم فريده رازى، مسؤول بخش ايرانشناسى كتابخانه ملى، كه با گشاده رويى امكان استفاده از پايان نامه ها و رجوع مكرر به آنها را براى من فراهم آوردند، سپاسگزارى مى كنم.
13. مشخصات كامل اين كتاب به شرح زير است: نرجس جواندل صومعه سرايى. چكيده پايان نامه هاى زبانشناسى (72ـ1345). تهران، كتابخانه ملى جمهورى اسلامى ايران، 1373، 574ص.
14. همان، ص8.
در آستانه پژوهش و نشر
در شماره (31) گزارشى از دفتر نشر آثار مكتوب, وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى نشر يافت, در پايان آن گزارش شمارى از كتابهايى را كه دفتر يادشده در دست پژوهش و نشر دارد معرّفى شد, اكنون شمارى ديگر از آثارى را كه آن دفتر در حال نشر يا در دست تحقيق دارد مى آوريم, و اميدواريم كه مراكز پژوهش آثار در دست ترجمه, تحقيق و طرحهاى پژوهشى در حال انجام را از اين طريق گزارش كنند تا اندكى از دوباره كاريها و تباه شدن نيروها و امكانات جلوگيرى شود. آينه پژوهش
1ـ الأغراض الطبّيه (فارسى), اسماعيل بن حسن جرجانى (ق6).
اين كتاب خلاصه اى است از كتاب ذخيره خوارزمشاهى كه مؤلف پس از ذخيره, آن را تخليص كرده است.
2ـ انوار البلاغه (فارسى), محمّد هادى بن محمّد صالح مازندرانى ملقّب به مترجم (ق12), تصحيحِ محمّدعلى غلامى نژاد.
كتابى است در باب علوم بلاغى (معانى, بيان و بديع) همراه با نقد و بررسى آراى انديشمندان اين فنّ. نثر كتاب در عين دارا بودن ويژگى هاى عام نثر عصر صفوى, روان و شيواست و گويا شرحى است بر مختصر تفتازانى, اين كتاب با نسخه اى كه اخيراً اين دفتر براى مصحح محترم ارسال كرده مقابله و بزودى حروفچينى خواهد شد.
3ـ بخشى از يك تفسير كهن (فارسى) (قرن5 ـ 6), تصحيحِ دكتر سيّد مرتضى آيت اللّه زاده شيرازى.
اين اثر ارزشمند كه شايد بتوان آن را از جهت نگارش و نثر فنى در زبان فارسى منحصر به فرد دانست, بخشى از يك تفسير فارسى كهن است كه در آن با نگرشى دقيق و با انتخابى استادانه به انتقال مضامين والا و متنوع قرآن كريم به زبان فارسى و به دور از تكلّف و تصنيع پرداخته شده است. اين اثر كه به فضل خدا در سال جارى شاهد چاپ آن خواهيم بود, در حال حاضر مراحل حروفچينى و نمونه خوانى را مى گذراند.
4 ـ بهجة المباهج (فارسى), ابوسعيد حسن بن حسين شيعى سبزوارى (ق8), تصحيحِ مالك محمودى.
تلخيصى است از كتاب (مباهج المهج فى مناهج الحجج) قطب الدين كيدرى, در بيان سيره معصومين ـ عليهم السلام ـ و فضايل و مناقب ايشان. مؤلف در اين اثر زوايد و مكررات كتاب مباهج را حذف و اخبار صحيح را بدان افزوده است. كتاب نثرى شيوا و ادبى و دور از تكلّف دارد و اينك در مرحله مقابله است.
5ـ تاريخ مسعود نيك پى (فارسى), مسعود نيك پى (ق7), تصحيحِ محمّد شيروانى.
كتابى است مبسوط و ادبى با نثرى زيبا در بيان وقايع تاريخى تا زمان چنگيزخان, پس از مقابله نهايى اين اثر, بزودى حروفچينى آن انجام مى شود.
6ـ تحفة الأبرار فى مناقب الائمه الأطهار (فارسى), عمادالدين حسن بن على مازندرانى طبرى (ق7).
مؤلف در اين كتاب علاوه بر مباحث كلامى همچون: نبوت, امامت و وجود امام عصر(عج) به تاريخ معصومين(ع) و مسائل متفرقه اى نظير: اسلام, كفر, نفاق, تقيه و اخبارى كه امويان به پيامبر گرامى اسلام(ص) نسبت داده اند و ديدگاه علما درباره صحابه اشاره كرده است. اين نسخه با دو نسخه ديگر مقابله شده و آماده حروفچينى است.
7ـ تحفة الألبّاء فى تذكرة الأولياء والشرفاء (فارسى), زين العابدين على بن حسين صفوى خوئى (ق13).
اثرى است جامع در بيان جغرافياى ايران عهد قاجار و وضعيت شهرها, دهات, قصبات, رجال و انديشمندان سياسى, مذهبى و فرهنگى هر بلاد, كه به ترتيب الفبايى و بر اساس نام مناطق نگاشته شده است.
8 ـ تحفة المحبّين (فارسى), يعقوب بن حسن ملقب به سراج حسنى (قرن9), تصحيح ايرج افشار.
كتابى است بى نظير در هنر خطاطى و مسائل مربوط به آن از جمله مسائلى درباره قلم و اوصاف آن, آلات و اسباب كتابت و آداب كاتب, اصول تركيبى و مسائلى در رسم الخطِ پاره اى كلمات. اين اثر نفيس در حال حاضر در حال حروفچينى است و بزودى به چاپ خواهد رسيّد.
9ـ ترجمه المدخل إلى علم احكام النجوم (فارسى), ابونصر حسن بن على قمى (ق4), تصحيحِ جليل اخوان زنجانى.
كتابى است در علم ستاره شناسى كه مؤلف در آن تقويمهايى را ارائه مى دهد. زبان تحرير اثر, كهن و داراى واژگان فارسى قديمى است. رساله فوق در مرحله نمونه خوانى است.
10ـ ترجمه السعدية فى اصول الدين و فروعه (فارسى), علاّمه حسن بن مطهر حلّى (ق8), ترجمه سلطان حسين بن سلطان محمّد واعظ استرآبادى (ق11).
اين كتاب ترجمه اى است از كتاب سعديه علاّمه حلّى در باب اصول و فروع دين.
11ـ ترجمه قصيده تائيه ابن فارض (فارسى), ترجمه ملاّ عبدالرحمن بن احمد جامى (ق9), تصحيحِ دكتر صادق خورشا.
از آنجا كه قصيده تائيه از امهات آثار عرفان نظرى به شمار مى آيد, ترجمه منظوم فارسى آن از اهميّت خاصّى برخوردار خواهد بود, بويژه كه مترجم آن خود يكى از عرفاى بنام است.
12ـ ترجمه قواعد الأحكام فى معرفة الحلال والحرام (فارسى), علاّمه حسن بن مطهر حلّى (ق8), ترجمه محمّد بن محمّد بن ابى عبداللّه معروف به حاجى (ق9).
ترجمه اى است از كتاب قواعد علاّمه كه از مشهورترين و معتبرترين كتب فقهى اماميه به شمار مى آيد. سبك نگارش آن به شيوه نثر رايج و خوب سده هاى هفتم و هشتم هجرى و در عين حال محكم و جذّاب است. اين كتاب از جمله معدود كتابهاى فقهى فارسى كهن است كه از شيعه به جاى مانده. اين ترجمه نيز مرحله تصحيح را مى گذراند.
13ـ ترجمه محبوب القلوب (فارسى), قطب الدين محمّد بن على لاهيجى (ق11), ترجمه احمد بن محمّد حسينى اردكانى, تصحيحِ عبداللّه نورانى.
اثرى است در بيان تاريخ حكما و نيز ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ.
14ـ ترجمه نهج الحق وكشف الصدق (فارسى), علامه حلّى (ق8).
اثرى است در علم كلام كه توسط شخصى ناشناس در سال 1023 ترجمه شده است.
15ـ ترجمه و شرح آثار الباقيه بيرونى (فارسى), ابوريحان بيرونى (ق5), ترجمه عليقلى ميرزا اعتضاد السلطنه (ق13).
ترجمه و شرحى است بر كتاب آثار الباقيه كه توسط وزير علوم ناصرالدين شاه قاجار كه از شاهزادگان صاحب نام قاجار بوده, به رشته تحرير درآمده است. ميكروفيلم اين اثر ظاهر شده و جهت استنساخ آن اقدام خواهد شد.
16ـ تفسير تاج التراجم فى تفسير القرآن للاعاجم (فارسى), عمادين الدين طاهر بن محمّد اسفراينى (ق5), تصحيحِ نجيب مايل هروى و على اكبر الهى خراسانى.
از تفاسير فارسى مهم و نسبتاً مفصل قديمى است كه داراى نثرى زيبا و مطالبى مفيد است. اين اثر در چهار مجلد منتشر خواهد شد. سه جلد آن نمونه خوانى نهايى شده و بزودى منتشر مى شود.
17ـ جغرافياى حافظ ابرو (فارسى), عبداللّه بن لطف اللّه بن عبدالرشيد خوافى (حافظ ابرو) (قرن9), تصحيحِ سيّد صادق سجّادى.
اين اثر كه بخش اندكى از آن قبلاً به چاپ رسيّده است, از كتابهاى مهمّ حافظ ابرو در زمينه جغرافيا به شمار مى رود و در حال حاضر تصحيح نهايى جلد اول اين اثر به اتمام رسيّده و آماده حروفچينى است.
18ـ جغرافياى نيمروز (فارسى), ذوالفقار كرمانى (ق14), تصحيح عزيزاللّه عطاردى.
اثرى است بسيار فنى با شيوه آمارى در بيان تاريخ و جغرافياى سيستان. اين كتاب اكنون در حال چاپ است.
19ـ الجماهر فى الجواهر (عربى), ابوريحان بيرونى (ق5), تصحيحِ يوسف الهادى.
از مهمترين كتابهاى سنگ شناسى كتاب الجماهر بيرونى است كه اكنون مراحل نهايى چاپ خود را طى مى كند و بزودى منتشر مى شود.
20ـ جواهر الأسرار (فارسى), : آذرى طوسى (ق9), تصحيحِ محمّد حسين اكبرى.
گزيده اى است از كتاب مفتاح الأسرار مشتمل بر چهار باب:
1ـ اسرار حروف مقطعه و تفسير برخى از آيات
2ـ اسرار احاديث نبوى
3ـ اسرار شطحيات عرفا
4ـ حلّ اشكالات وارد بر اشعار شاعرانى ماقبل سده نُه هجرى همچون شبسترى, حافظ, مولانا و ابوسعيد ابى الخير.
اين كتاب اكنون در حال مقابله و تصحيح است.
21ـ جوهرنامه نظامى (فارسى), ناشناخته, تصحيحِ ايرج افشار.
موضوع اين كتاب كه در حال حاضر در مرحله مقابله است جواهرشناسى مى باشد و بزودى جهت حروفچينى در اختيار اين دفتر قرار خواهد گرفت.
22ـ حياة الأرواح و روح الأشباح (فارسى), محمّد حسين بن احمد شريف حسينى.
كتابى است مفصل با نثرى شيوا و عالمانه, مستند به آيات و روايات و دلايل عقلى در مباحث كلامى شيعه كه از لحاظ شمول شايان توجه است.
23ـ خريدة القصر وجريدة العصر (عربى), عماد اصفهانى (ق6), تصحيحِ محمّد عدنان آل طعمه.
كتاب خريده كه بيشتر بخشهاى شام و عراق آن چاپ شده, اكنون بخش تذكره شعراى ايران آن در حال انجام است كه بزودى بخشى از آن جهت حروفچينى تحويل اين دفتر خواهد شد.
24ـ خزائن الأنوار ومعادن الأخبار (فارسى), ميرزا محمّدرضا بن محمّد مؤمن خاتون آبادى (ق12), تصحيحِ اكبر ايرانى.
تفسيرى است بر آيات دو سوره مباركه فاتحه و بقره, به همراه مقدمه اى مبسوط پيرامون مباحث علوم قرآنى و آنچه كه براى تفسير لازم است, با نثرى روان و شيوا داراى پانزده خزانه و هر خزانه شامل يكى از موضوعات علوم قرآنى . اين اثر در حال تصحيح و مقابله است.
25ـ درّ ثمين در ترجمه كشف اليقين (فارسى), علاّمه حلّى (ق8), ترجمه سيّد محمّد باقر ابوالفتوح موسوى شهرستانى (ق11).
ترجمه بسيار روانى است از كتاب معروف كشف اليقين فى مناقب اميرالمؤمنين و اولاده المعصومين(ع) از علاّمه حلّى.
26ـ دقائق التأويل و حقائق التنزيل (فارسى), ابوالمكارم حسنى (ق7).
اثرى است در تفسير و بيان حقايق و اسرار آيات الهى. نثر كتاب عالى و مطالب آن جالب توجه است. اين كتاب آماده حروفچينى است.
27ـ الذخيرة فى الطب يا ذخيره خوارزمشاهى (فارسى), سيّد مرتضى زين الدين اسماعيل جرجانى (ق6).
اثر مبسوطى است در باب قواعد و موضوعات گوناگون پزشكى. قرار است اين كتاب با نسخه هاى متعدد مقابله و تحقيق و تصحيح شود. اكنون استنساخ بخشى از آن از روى نسخه اساس انجام شده است.
28ـ راحة الأرواح ومونس الأشباح (فارسى), حسن بن حسين واعظ بيهقى (ق8).
تاريخ و شرح حال رسول اكرم(ص) و اهل بيت اطهار(ع) با نثرى زيبا و محتوايى مشبع و اكنون مقابله با نسخ آن در حال انجام است.
29ـ روضة الأنوار عباسى (فارسى), مولى محمّد باقر سبزوارى (ق11), تصحيحِ اسماعيل چنگيزى.
كتابى است در باب سياست مدن و آيين مملكت دارى كه با تكيه بر آيات و روايات نگاشته شده است. نثر كتاب بسيار روان و شيواست. نسخه اى مناسب از اين كتاب توسط اين دفتر در اختيار مصحح قرار داده شده و استنساخ آن به اتمام رسيّده است.
30ـ سرّ الخطاب فى تفسير الكتاب (عربى), محمّد حسن بن محمّد جعفر شريعتمدار استرآبادى (ق14).
كتابى است كم نظير در علوم قرآنى و مقدمات تفسيرى با استناد به روايات و آراى ادباى اهل لغت, و متكلمين, با نثرى روان و شيوا و مستند به اقوال و دلايل قوى. اين اثر به عنوان پايان نامه دوره دكترى در حال انجام است.
31ـ سفينة النجاه الموصلة إلى النعيم المقيم (فارسى), محمّد مقيم بن محمّد على ملامقيما (ق13).
ترجمه و تفسيرى است بر آيات كريمه قرآن كه بيشتر صبغه روايى دارد.
32ـ سُلَّم السماوات (فارسى), ابوالقاسم بن ابى حامد (ق10), تصحيحِ عبداللّه نورانى.
كتابى است چند دانشى در شرح حال برخى از حكما و شعرا و اصحاب مقامات. اين كتاب نفيس در حال نمونه خوانى و غلط گيرى نهايى است.
33ـ شرح دعاى صباح (فارسى), محمّد بن مصطفى خويى (ق13).
رساله اى است در شرح دعاى صباح با نثرى شيوا با استناد به روايات و آيات. استنساخ اين اثر پايان يافته است.
34ـ شرح ديوان منسوب به حضرت اميرالمؤمنين(ع) با فواتح سبعه (فارسى), حسين بن معين الدين ميبدى (ق10), تصحيحِ سيّد ابراهيم اشك شيرين و حسن رحمانى.
اثرى است در شرح اشعار منسوب به اميرالمؤمنين(ع) كه به شكل الفبايى تنظيم و به صورتى بديع ترجمه و شرح شده است. شارح ابتدا به تجزيه و تركيب لغات و بيان نكات ادبى اشعار پرداخته و پس از ترجمه, مضمون ابيات را در قالب يك رباعى سروده خويش باز مى گويد.
مقدمه اين كتاب شامل هفت بخش است كه در بيان اسرار سلوك الى اللّه و كلمات اهل معرفت و فضايل حضرت على(ع) و موسوم به فواتح بوده و گاه به عنوان كتابى مستقل به شمار آمده است. نمونه خوانى اين شرح پايان يافته و آماده چاپ است.
35ـ شرح صحيفه سجاديه (فارسى), قطب الدين محمّد بن على لاهيجى (ق11), تصحيحِ محمّد تقى شفيق.
اين كتاب ترجمه و شرحى است بر 54 دعا از ادعيه صحيفه سجاديه به همراه تحقيقات ساير علماى شيعه با عباراتى شيوا و جذّاب. اين اثر اكنون در حال حروفچينى است.
36ـ شرح قبسات ميرداماد (عربى), شارح: سيّد جمال الدين امير احمد علوى (ق11), تصحيحِ حامد ناجى اصفهانى.
اين اثر با سه نسخه خوب به دقّت مقابله شده است و اكنون در حال چاپ است.
37ـ شرح نظم الدر (فارسى), صائن الدين على بن محمّد تركه خجندى (ق9), تصحيحِ اكرم جودى نعمتى.
شرحى است بر قصيده تائيه ابن فارض كه از امهات كتب عرفانى فلسفى به شمار مى آيد.
ابن تركه در بسيارى از رسائل خويش به تفصيل مطالب عرفانى را به اين كتاب ارجاع مى دهد. در اين اثر شارع ابتدا بيتى از قصيده را آورده, و سپس با روش خود به تفسير و شرح آن مى پردازد و بسيارى از مطالب عربى را با اشعار عرفا توضيح مى دهد. حروفچينى اين كتاب در 700 صفحه پايان يافته و نمونه خوانى آن در حال انجام است.
38ـ شرح نهج البلاغه (فارسى), ملا محمّد باقر لاهيجانى مشهور به حكيم نوّاب (ق13).
شرحى است فلسفى ـ عرفانى بر نهج البلاغه امير مؤمنان على(ع). آن گونه كه شارح مى گويد در اين كتاب به مباحثى پرداخته شده است كه شارحان ديگر متعرض آنها نشده اند. مقابله اين اثر پايان يافته و مقدمه و تعليقات آن در دست تهيه است.
39ـ الشفا فى علل اختلاف القرّاء (عربى), احمد بن محمّد بن محمّد الجرير البخارى (ق6), تصحيحِ فؤاديان.
كتابى است در بيان اختلاف قرائت چهارده گانه و علل آنها به همراه مباحث تجويدى خاصّ هر قرائت و برخى از نكات ادبى و تفسيرى. اين اثر در پنج مجلد منتشر خواهد شد و مجلد اول آن آماده حروفچينى است.
40ـ عرفات العاشقين وعرصات العارفين (فارسى), اميرتقى الدين محمّد اوحدى اصفهانى حسينى (ق11), تصحيح سعيد بزرگ بيگدلى.
تذكره عرفات از مشهورترين تذكره هاى فارسى است كه در آن شرح حال و گزيده اشعار قريب به سى وسه هزار شاعر را آورده است. اين اثر با دو نسخه از ايران و هندوستان مقابله شده و تصحيح و مقابله بيش از ششصد شاعر آن تاكنون انجام شده و يك جلد از اين مجموعه حدوداً ده جلدى حروفچينى و نمونه خوانى شده است.
نسخه ايران توسط دفتر نشر ميراث مكتوب تهيه و در اختيار مصحح قرار گرفته است تا مقابله آن كامل گردد.
41ـ عيار دانش (فارسى), علينقى بن احمد (ق12), تصحيحِ على موسوى بهبهانى.
اين كتاب يك دوره كامل فلسفه اسلامى و تركيبى از فلسفه مشّاء و اشراق است. نثر كتاب, فارسيِ مصنوع عهد صفوى است. اين اثر مراحل نهايى تصحيح را طى مى كند.
42ـ فتوح المؤمنين (فارسى), فتح اللّه بن عزيزاللّه (ق10), تصحيحِ محمود يزدى مطلق.
كتابى است در باب اخلاق با استناد به آيات و روايات شيعه و حكايات و اشعار فارسى. تصحيح و مقابله اين اثر رو به اتمام است.
44ـ فيض الدموع (فارسى), ميرزا محمّد ابراهيم نواب تهرانى (ق13), تصحيحِ اكبر ايرانى.
ترجمه اى است آزاد و با نثرى عالى از (اللّهوف) سيّد بن طاووس, مشهورترين و مهمترين كتابى كه پيرامون تاريخ وقايع عاشورا نگاشته شده است. مقابله و تصحيح اين كتاب پايان يافته و بزودى براى حروفچينى آماده مى شود.
45ـ قاموس البحرين (فارسى), محمّد ابوالفضل مفتى (ق9), تصحيحِ على اوجبى.
كتابى است به زبان فاخر پارسى و از متون كهن كلامى, حاوى فوايد لطيف و مطالب بديع, بدون اطناب مملّ و ايجاز مخل, مشتمل بر نقل و نقد آراى حكما و عرفا و متكلمين. اين كتاب از نفايس و از نسخه هاى خطى منحصر به فرد كتابخانه گنج بخش پاكستان است. اين نسخه توسط دفتر نشر ميراث مكتوب تهيه و در اختيار مصحح قرار گرفت و اكنون آماده حروفچينى است.
46ـ قانون ناصرى (فارسى), ملاّ عبدالغفار بن محمّد اصفهانى (ق13ـ14).
اثرى است مبسوط و فنّى در علم هيئت و نجوم با تلفيقى از مباحث جديد نجومى به همراه اَشكال وسايل و ابزار و جداول و معادلات نجومى.
47ـ كرامة المنهاج در ترجمه منهاج الكرامه (فارسى), علامه حلّى (ق9), ترجمه محمّد اسماعيل بن محمّد باقر مستوفى, تصحيحِ اسكندر اسفنديارى.
اثرى است در باب يكى از مهمترين مباحث كلامى يعنى امامت كه با نثرى زيبا و دقيق ترجمه شده است.
48ـ كشاورزى 12بابى (فارسى), ناشناخته, تصحيحِ ايرج افشار.
اثرى است مبسوط و فنى در باب كشاورزى. مقابله نهايى اين رساله با نسخه اى كه اخيراً اين دفتر در اختيار مصحح قرار داده, به پايان رسيّده و آماده حروفچينى است.
49ـ كفاية الخصام فى فضائل الإمام فى ترجمه غاية المرام (فارسى), سيّد هاشم بحرانى, ترجمه محمّدتقى بن على دزفولى, تصحيحِ محمّد حسين صفاخواه.
ترجمه اى است از غايه المرام سيّد هاشم بحرانى شامل يك مقدمه و پانصد و شصت باب و يك خاتمه كه در باب امامت نگاشته شده است.
اين كتاب در بيش از پانزده مجلد چاپ خواهد شد. جلد دوم اخيراً به چاپ رسيّده و جلد اول و سوم نيز بزودى منتشر خواهد شد.
50 ـ لطائف العرفان يا تفسير زاهد دروازجكى (فارسى), ابونصر احمد بن حسن سليمانى دروازجكى معروف به زاهد (درگذشته 549هـ.ق), تصحيحِ دكتر على رواقى.
اين كتاب فارسى كهن پس از تفسير شيعى ابوالفتوح رازى از مهمترين تفاسير فارسى با نگرش فقه حنفى است كه داراى ويژگيهاى تفسيرى و زبانى بسيارى است. اين تفسير حدوداً در ده مجلد منتشر خواهد شد و اكنون استنساخ آن در حال انجام است.
51 ـ مجموعه آثار ادبى جامى (فارسى), عبدالرحمان جامى (قرن9), تصحيحِ اعلاخان افصح زاد.
اين مجموعه كه شامل فاتحة الشباب, واسطة العقد, خاتمة الحيوة, سلسلة الذهب, سلامان وابسال, تحفة الأبرار, سبحة الأبرار, يوسف و زليخا, ليلى و مجنون, خردنامه اسكندرى بهارستان, قافيه, عروض, موسيقى و نامه ها مى شود در پنج جلد در حال حروفچينى و نمونه خوانى است.
52 ـ مرآة العارفين (عربى), ناشناخته (ق7ـ 8), تصحيحِ سيّد جلال الدين آشتيانى.
اثرى است عرفانى در تفسير و تأويل امّ الكتاب.
53 ـ مصابيح القلوب (فارسى), ابوسعيد حسن بن حسين شيعى سبزوارى (ق8), تصحيحِ محمّد سپهرى.
ترجمه و شرح پنجاه و سه روايت مروى از رسول گرامى(ص) در مواعظ و امثال و حكم, همراه با بسيارى از حكايتهاى نغز و خواندنى با نثرى خوب و شيوا. اين دفتر چند نسخه از اين اثر را در اختيار مصحح قرارداد و كتاب اكنون در مرحله مقابله و آماده سازى است.
54ـ مصابيح الهدايه فى انوار الولايه (فارسى), عباس بن محمّد بيك قاجار متخلص به ناسخ (ق13).
اثرى است در تفسير قرآن كريم با نثرى متوسط حاوى بخشى از سوره هاى قرآن.
55ـ مطالع الاسرار فى شرح مشارق الانوار (فارسى), شيخ حسن قارى خطيب (ق10).
ترجمه و شرح مفصلى است بر كتاب (مشارق انوار اليقين فى فضائل امير المؤمنين) اثر حافظ رجب بُرسى. شارح مطالبى را كه در آغاز مشارق مربوط به علم حروف بوده, حذف كرده و آنچه درباره آيات قرآنى و روايات معصومين(ع) بوده, مطابق تفاسير اماميه تفسير نموده است.
56 ـ مناقب الطاهرين (فارسى), شيخ عمادالدين حسن بن على مازندرانى طبرى (ق7), تصحيحِ حسين درگاهى.
اثرى است در تاريخ و شرح احوال و مناقب ائمه اطهار(ع) با نثرى زيبا و شيوه متقن در نگارش. تصحيح اين كتاب نيز پايان پذيرفته است.
57 ـ منهاج الولايه فى شرح نهج البلاغه (فارسى), ملا عبدالباقى صوفى تبريزى (ق11), حبيب اللّه عظيمى.
شرحى موضوعى و عرفانى است بر نهج البلاغه با استفاده به كلمات محققين و عرفايى چون صدرالدين قونوى, ابن عربى, سيّدعلى همدانى و اشعار شاعران معروفى چون عطار, حافظ, شبسترى و مولانا. اين اثر با سه نسخه مقابله مى شود.
58 ـ نصوص الخصوص فى شرح الفصوص (فارسى), ركن الدين مسعود بن عبداللّه شيرازى (ق8), تصحيحِ رجبعلى مظلومى و سيّدعباس معارف.
اين اثر مبسوطترين شرح فارسى بر كتاب فصوص الحكم محى الدين بن عربى است كه داراى نثر خوب و شيوه اى بديع در نگارش است.
59ـ نظاميه فى مذهب الاماميه (فارسى), محمّد بن احمد خواجكى شيرازى (ق10).
رساله مختصرى است در باب كلام شيعه مشتمل بر آراى متكلمان ديگر مذاهب واهل تصوف.
مصحح اين اثر در حال فراهم سازى و مستند كردن آراى مؤلف و تهيه مقدمه است.
طرح پژوهشى علم الحديث
مهريزى مهدى
1
بى درنگ حديث به معناى گسترده (فعل، قول و تقريرِ معصوم)، جايگاهى بس مهم در دين شناسى، علوم اسلامى و فرهنگ مسلمين داشته و دارد.
عالمان دينى و در زمرهٌٍ آنان شيعيان، از آغاز توجه به حديث، تاكنون تلاشهاى طاقت فرسايى را در حفظ، كتابت، تدوين و تبويب، شرح، ترجمه و تدوين و تكميلِ (علوم الحديث) از قبيل: رجال، درايه و… متحمل شده اند. ميراث برجاى مانده آنان، در اين زمينه ها گواه صدق اين دعوى است.
راويان شيعى در خلوت كوچه ها، كُنج مساجد، سفر و حَضَر1 با صرف هزينه هاى هنگفت2 حديث را فراگرفته و منتشر مى ساختند.
(امام صادق(ع) فرمود: بجز زراره، ابوبصير، محمد بن مسلم و بُرَيد بن معاويه، كسى ياد و سخنان پدرم را زنده نداشت. اگر اينان نبودند كسى اين انديشه را درك نمى كرد. اينان حافظان دين و امينهاى پدرم در حلال و حرامند.)3
محمد بن ابى عمير 94كتاب از خود به جاى گذاشت.4 فضل بن شاذان صاحب 280كتاب بود.5 محمد بن مسعود عياشى بيش از 200كتاب تاليف كرده است.6 على بن مهزيار اهوازى 33كتاب7 و حسين بن سعيد اهوازى 30كتاب نوشته است.8
محمد بن يعقوب كلينى بيست سال در تدوين كتاب (كافى) كوشيد.9 شيخ صدوق 300 مصنف در حديث پديد آورد10 و….
تعداد كتب حديثى چاپ شده بيش از 200 عنوان است.
مجموع احاديث گردآورى شده در كتب اربعه، بحارالانوار، الوافى، وسائل الشيعه و مستدرك الوسائل از صدهزار حديث تجاوز مى كند.
در بخش شرح و تعليقه نويسى مى توان از مرآةالعقول (شرح كافى)، ملاذ الاخيار (شرح تهذيب الاحكام) از علامه مجلسى و روضةالمتقين (شرح من لايحضره الفقيه) از محمدتقى مجلسى، شرح ملاصدرا بر كافى، شرح ملاصالح مازندرانى بر كافى و تعليقه ميرداماد بر كافى نام برد.
شرحهاى صحيفه سجاديه چون رياض السالكين از سيد عليخان كبير،11 و شرح هاى نهج البلاغه چون شرح ابن ميثم بحرانى و منهاج البراعه از ميرزا حبيب الله خويى12 و شروحى كه بر زيارتها و ادعيه نوشته شده، چون (الانوار اللامعه) (شرح زيارت جامعه) از سيد عبدالله شبر13 و شرح زيارت عاشورا از ابوالمعالى كلباسى14، نيز از اين قبيلند.
در ترجمه كتب حديث و اخبار نيز يادگارهاى قابل توجهى برجاى مانده است. نمونه هايى چون: ترجمه تفسير منسوب به امام عسكرى(ع)، ترجمه تهذيب الاحكام، ترجمه برخى از جلد هاى بحارالانوار، ترجمه ثواب الاعمال، ترجمه نهج البلاغه، صحيفه سجاديه، عيون الاخبار15 و… از اين بابند.
اينها پاره اى از مجاهدتهاى علمى در قلمرو اخبار و احاديث بود. در حوزه (علوم الحديث) يعنى رجال و دراية الحديث نيز وارث ميراثهاى گرانقدرى هستيم.
در زمينه علم رجال آثار چاپ شده موجود بيش از پنجاه عنوان است. از (اختيار معرفة الرجال) اثر كشى (م قرن4) گرفته تا (قاموس الرجال) اثر علامه تسترى (م1374) و (معجم رجال الحديث) نوشته آيت الله خويى ره (م1413ق).
اينها بجز نسخه هاى خطى است كه در كتابخانه ها موجود است يا در كتابنامه ها از آن ياد شده است.
در حوزه درايةالحديث نيز نوشته هاى گرانقدرى را به ارث برده ايم.
از (درايةالحديث) اثر زين الدين العاملى (م965ق) و (الوجيزه) نوشته شيخ بهايى (م1011ق) و (الرواشح السماويه) اثر ميرداماد (م1041ق) گرفته تا (سماء المقال) كلباسى (م1356ق) و (جامع المقال) طريحى (م1085) تا (قواعد الحديث) محى الدين غريفى و (بحوث فى علم الرجال) محمدآصف المحسنى، بخشى از ماندگارهاى اين بخش است.
اينها پژوهشهايى بود كه از گذشته تاكنون در اين زمينه ادامه داشته است.
2
در تاريخ معاصر تشيع نيز كارهاى ارزشمند، بجا و مناسبى به صورت فردى و گروهى در خدمت به (ثقل اصغر) آغاز شده است.
در اينجا فهرستى از آن را به اختصار نقل مى كنيم: 1ـ معجم نويسى و راهنماسازى
تاكنون معجمهاى لفظى متعدد براى نهج البلاغه، اصول كافى، كتب اربعه، صحيفه سجاديه، غرر الحكم، وسايل الشيعه، بحارالانوار، مستدرك الوسائل و معجمهاى موضوعى براى نهج البلاغه و صحيفه سجاديه عرضه شده است. اين عملِ شايسته هنوز نيز ادامه دارد. گرچه در اين اواخر كار به تكرار كشيده شده است. 2ـ تصحيح و تحقيق
يكى از خدمات علمى و ارزشمند، احياى تراث حديثى شيعه، در جهت اتقان، تصحيح و ارائه زيباى آن است.
اين كار با تلاشهاى بسيار پرارج استاد على اكبر غفارى و مرحوم جلال الدين حسينى ارموى آغاز و اينك به صورت كارهاى جمعى ادامه دارد.
كتب بسيارى چون وسائل الشيعه، مستدرك الوسائل، الوافى، كتب شيخ صدوق و… تاكنون تحقيق شده است و مراكزى چون (مؤسسة آل البيت لاحياء التراث)، (مؤسسة الامام المهدى(ع)) و (مكتبة الامام اميرالمؤمنين(ع)) هم اكنون اين كار را دنبال مى كنند. 3ـ مسندنويسى
تفكيك روايات هريك از معصومين و راويان آنها گرچه درگذشته به صورت اندك سابقه داشته و مى توان از (عيون اخبار الرضا) اثر شيخ صدوق و (العوالم) نوشته عبدالله بحرانى و (مسائل على بن جعفر) نام برد، اما در اين دوره اين سنّت با شكل گسترده ترى آغاز شده است. در اين مورد مى توان از آثار استاد عطاردى چون: مسند الامام الرضا(ع)، مسند الامام الكاظم(ع)، مسند الامام الجواد(ع) و مسند الامام المجتبى(ع) نام برد.
همچنين كتب ديگرى چون: (مسند الرسول الاعظم) اثر يحيى فلسفى دارابى، (كلمة الرسول الاعظم) نوشته سيد حسن شيرازى (مكاتيب الرسول) نوشته استاد محقق احمدى ميانجى، (كلمة الامام الحسن) اثر سيد حسن شيرازى، (الروائع الرائعة)، اثر مصطفى موسوى، (بلاغة الحسين) از مصطفى موسوى و (موسوعة كلمات الامام الحسين) از پژوهشهاى انجام يافته پژوهشكده باقرالعلوم، در اين زمينه تاليف شده است.
برخى نيز در گردآورى مسانيد راويان كوشيده اند؛ از جمله (مسند زرارة) و (مسند قيس البجلى) اثر بشير محمدى مازندرانى. 4ـ گزيده نويسى و تلخيص
اين كار توسط آقاى محمد باقر بهبودى نسبت به كتب اربعه انجام شده است. اين عمل گرچه از سوى برخى مقبول نيافتاد و ايرادهايى بر مؤلف وارد ساختند، اما به دلايلى چون: هم سطح نبودن مخاطبان اين كتب و وجود برخى روايتهاى جعلى و مطرود؛ عملى مطلوب و پسنديده است. روشن است كه اين عمل به معناى محو و نابود ساختن كتاب اصل نيست تا به ميراث فرهنگى و علمى لطمه اى وارد سازد. 5 ـ واحدسازى كتب و مجموعه هاى حديثى
جمع روايات شيعه در يك مجموعه بزرگ امرى ارزشمند و بزرگ است. محدثان بزرگى چون علامه مجلسى، شيخ حر عاملى، ملامحسن فيض كاشانى و محدث نورى با همين انگيزه دست به خلق موسوعه هاى بزرگ خود زدند.
اين كار در سطح گسترده كه همه كتب و حتى موسوعه هاى قبلى را نيز شامل شود امرى لازم و ضرورى بود كه به همت بلند و تلاش بى وقفه مهندس عليرضا برازش آغاز شده است.
ايشان كار خود را با تاليف (مجمع الانوار ـ الشكر والصبر) آغاز كرد و سپس با طرح كاملترى با عنوان (جامع الاحاديث) آن را به كمال رساند. در اين طرح بيش از 800 عنوان كتاب حديثى در محدوده كار قرار دارد.
پيش درآمد اين كار عظيم، عرضه معجم بحارالانوار، مستدرك الوسائل، كتب اربعه در فاصله زمانى اندك بود.
3
اين بود فهرستواره اى از ميراث فرهنگى تشيع در زمينه حديث است. اما نه كارهاى انجام شده در گذشته بى نقص است و نه كارهاى برجاى مانده، كم.
گرچه توجه به حديث تا بدانجا پيش رفته كه به مهجوريت قرآن گراييده و سبب حذف كتاب الهى از پاره اى حوزه هاى پژوهشى و علمى شده است،16 اما تحقيقهاى سازمان يافته و مدوّن كه قابل آموزش و پيگيرى پژوهشى باشد، ناقص است.
در اينجا برآنيم نخست از ضرورت برخى پژوهشهاى حديثى سخن گوييم و سپس طرحى تحقيقى در زمينه (علم الحديث) به طور عام ارائه كنيم.
به نظر مى رسد در سه حوزه كلى نياز به پژوهش جديد است.
1ـ تاريخ حديث ـ كتابشناسى كتب حديث.
2ـ بررسى اسناد و علم رجال.
3ـ فقه الحديث.
اينها سه حوزه كلان علم حديث است كه گرچه پژوهشهايى در آنها صورت يافته، اما جاى كنكاشهاى علمى بسيار دارد. 1ـ تاريخ حديث ـ كتابشناسى
بررسى تاريخ حديث از آغاز تا دوره كمال امرى ضرورى است. گرچه به صورت اندك در برخى كتب از آن سخن رفته، چون (علم الحديث) اثر استاد شانه چى، (مقدمه اى بر تاريخ تدوين حديث) اثر رسول جعفريان، (تدوين السنة المطهرة) نوشته محمدرضا الحسينى الجلالى، (تحول علم حديث)، نوشته مصطفى اوليائى، (سير تحول قرآن و حديث) از على فاضل ـ عبدالرحمن انصارى، (تدوين الحديث) از محمدعلى مهدوى راد و احمد عابدى، چاپ شده در مقدمه المعجم المفهرس لالفاظ احاديث البحار و… اما هنوز كار درخور و همه جانبه صورت نگرفته است.
هنوز اثرى در باب ارزيابى اصول اربعماة در دست نيست و حتى نام اين اصول روشن نشده است. علامه تهرانى در الذريعه 117 اصل17 نام مى برد؛ نجاشى در رجال هفت اصل و شيخ در فهرست از 59اصل نام برده است.
بررسى مراحل تدوين، شرايط و انگيزه هاى هر دوره كارى بسيار ارزشمند است. در پرتو چنين تحقيقى مى توان ميزان اعتبار كتب حديث را نيز تا حدودى روشن ساخت.
تدوين كتابشناسى توصيفى كتب حديث امرِ لازم ديگرى است. در اين تدوين بايد اين اطلاعات به صورت مستند و تحقيقى عرضه گردد:
1ـ شناسنامه كتاب.
2ـ نسخه شناسى:
الف ـ معرفى نسخه هاى خطى در كتابخانه ها.
ب ـ معرفى نسخه ها در كتابنامه ها.
3ـ تعداد ويرايش و مشخصه هاى هريك.
4ـ ويژگى هاى كتاب:
الف ـ موضوع كتاب.
ب ـ تعداد ابواب و احاديث.
ج ـ وضعيت اسناد.
د ـ تنظيم و تبويب كتاب.
5 ـ خلاصه فهرست مطالب.
6 ـ پژوهشهاى انجام شده درباره كتاب:
الف ـ شرح، حاشيه و تعليقه.
ب ـ ترجمه.
ج ـ تلخيص يا تكميل.
د ـ معجم، تصنيف و تبويب.
هـ نوشته هاى تحليلى پيرامون كتاب.
7ـ مؤلف:
الف ـ ويژگيهاى فكرى مؤلف.
ب ـ گرايش هاى فكرى و كلامى و فقهى زمان مؤلف.
ج ـ شرايط اجتماعى و سياسى زمان مؤلف.
8 ـ ارزيابى كتاب:
الف ـ ديدگاه عالمان رجال نسبت به كتاب.
ب ـ ديدگاه فقيهان پيرامون كتاب.
انصاف آن است كه بسيارى از پژوهشگران دينى از كم و كيف كتب حديث بى اطلاعند. از جمله كارهاى ضرورى ديگر پژوهشهاى تحليلى درباره محدثان بزرگ چون كلينى، شيخ صدوق و شيخ طوسى و… است. آنگونه كه پژوهشگران اهل سنت درباره بيهقى و… انجام داده اند.18 2ـ بررسى اسناد و علم رجال
وجود جعل و دس در احاديث، ضرورت بررسى درستى و صحت حديث را به دنبال دارد.
گرايشهاى چندگانه اى در اين زمينه وجود دارد؛ چون اخباريگرى و اصوليگرى و هر كدام را نيز درجاتى تشكيكى است چون مراتب وجود.
شايد در اين زمينه نوشته ها و آثار تحقيقى و پژوهشى بيش از ساير بخشهاى علم حديث يافت مى شود، ليكن نگاهى جامع به شيوه هاى بررسى اسناد كه تاكنون ارائه شده جـايش خالى است.
كار ديگرى كه در اين قسمت درخور پژوهش است، تفكيك احاديث موضوعى و جعلى است. بدانسان كه علامه شوشترى در بخشهاى اخبار الدخيله بدان پرداخته است و عالمان عامه فراوان در اين زمينه نگاشته اند. 3ـ فقه الحديث
(فقه الحديث) يا (دراية الحديث)19 مهمترين بخش از مباحث علم حديث است. تمام بحثهاى قبل مقدمه اى است كه محقق را براى استفاده از زلال حديث آماده سازد. اما بهره برى، خود قواعد و روشهايى دارد كه بدون آن، نتيجه اى جز ناكامى به دنبال ندارد.
با اينكه اين بخش از اهميت ويژه برخوردار است، اما از جهت تحقيق و پژوهش از بخشهايى ديگر علم حديث عقبتر است. نوشته هاى مستقل و جامع در اين زمينه بسيار اندك است. قواعد و روشهاى فهم حديث را بايد از لابلاى تعليقه ها، شرحها، مباحث اصولى و استنباطهاى فقهى استخراج كرد. اين قسمت از علم حديث با دانش اصول مشتركات فراوان دارد، موضوعاتى از قبيل تعادل و تراجيح، ظواهر و مباحث الفاظ از اين دسته اند.
با اينكه بسيارى از مباحث علم اصول در اين قسمت از علم حديث كاربرد دارد، اما نمى تواند جايگزين بحثى جامع، منسجم و منطقى در علم حديث در زمينه درايةالحديث گردد، زيرا:
1ـ مباحث علم اصول عمدتاً در راستاى حل مشكلات فقيه بوده و فقيه تنها در محدوده احكام به كاوش و بحث پرداخته است، لذا روايات تفسيرى، طب و بهداشت، آداب و رسوم، اخلاقيات، معارف و… مورد نظر فقيه نبوده و اصول هم به حل مشكلات اين بخش از روايات نپرداخته است.
2ـ برخى مباحث مؤثّر در فهم حديث جايگاهى در علم اصول نداشته و ندارد؛ از قبيل: نقل به معنى، تقيه، تعارض حديث با عقل و علوم تجربى و….
البته اين عنوانها مى تواند جايگاهى منطقى در علم اصول داشته باشد، اما آنچه اكنون وارث آنيم، چنين نيست.
با توجه به اين دو نكته ضرورت پرداختن مستقل به مباحث (فقه الحديث) مورد انكار نيست.
همانگونه كه اشارت رفت براى تدوين مجموعه اى عميق در اين زمينه، علم اصول، فقه و تعليقه ها و شرحهاى انديشمندان بر كتب حديث و روايت، بهترين مرجع و منبع هستند.
4
حال پس از بيان ضرورتها در علم حديث، طرح تدوين مجموعه اى در (علم الحديث) همراه با پاره اى توضيحات ارائه مى گردد.
اين مجموعه مشتمل بر يك مدخل و چهار بخش است: مدخل:
1ـ حجيت سنت پيامبر(ص) و ائمه(ع).
2ـ جايگاه حديث در دين شناسى و نسبت حديث با قرآن. بخش يك: تاريخ حديث
1ـ اهتمام به حفظ و كتابت حديث.
2ـ منع حديث، انگيزه ها و زيانها.
3ـ پژوهشى در اصول اربعمأة.
4ـ دوره جمع و تبويب (كتب اربعه).
5 ـ دوره تدوين مجموعه هاى حديثى (دوره صفويه).
6 ـ راههاى تحمل و فراگيرى حديث (از قبيل: سماع، قرائت، املاء و…).
7ـ شيوه هاى نقل حديث (از قبيل: نقل به الفاظ، نقل به معنى، ترجمه و…).
8 ـ تعامل اهل سنت و شيعه در جمع و تدوين حديث.
9ـ اصطلاحات علم حديث. بخش دو: كتابشناسى كتب حديث
در اين بخش به معرفى كتب حديثى پرداخته مى شود و پيرامون هر كتاب اطلاعات جامع و متنوعى بيان مى گردد (آنگونه كه در ص4 گذشت). بخش سه: بررسى اسناد و قواعد رجالى
1ـ تعريف علم رجال، تراجم، سيره.
2ـ ضرورت ارزشيابى اسناد احاديث.
3ـ ديدگاه اخباريها در اسناد احاديث و نقد آن.
4ـ ارزيابى سند از راه وثاقت راوى:
الف ـ تاريخچه اين ديدگاه.
ب ـ تنويع حديث.
ج ـ معيار وثاقت راوى.
د ـ وجه حجيت توثيقات رجالى.
هـ ـ توثيقات اجمالى.
وـ الفاظ جرح و تعديل.
زـ تعارض جرح و تعديل.
ح ـ تميز مشتركات.
ط ـ نقد و بررسى اين ديدگاه.
5 ـ ارزيابى سند از راه وثوق به صدور:
الف ـ تاريخچه اين ديدگاه.
ب ـ قرائن اطمينان آور.
ج ـ نقد و بررسى اين ديدگاه.
6 ـ رأى جامع:
الف ـ روش عقلا در ارزيابى اسناد و مدارك.
ب ـ تاريخچه اين رأى.
ج ـ نقد محتوايى (از قبيل: 1ـ عرضه حديث بر قرآن 2ـ مخالفت حديث با عقل 3ـ مخالفت حديث با حس و وجدان و…).
د ـ نقد سندى (از قبيل: 1ـ توجه به وثاقت سلسله رُوات 2ـ راويان برجسته چون (اصحاب اجماع) و (الذين لايروون ولايرسلون الا عن ثقة) و…).
7ـ ارزش مكاتبات.
8 ـ ارزيابى احاديث غيرفقهى.
9ـ قاعده تسامح در ادله سنن.
10ـ وضع و جعل در احاديث:
الف ـ اعترافها.
ب ـ اسباب و انگيزه ها.
ج ـ معيار شناسايى حديث جعلى.
11ـ بررسى كتب رجال:
الف ـ اصول رجاليه.
ب ـ كتب رجالى متاخران.
ج ـ مجموعه هاى رجالى.
د ـ نقد و بررسى. بخش چهار: فقه الحديث
مقدمه: مسلكها و روشها در برداشت و تفسير حديث:
الف ـ اخباريها.
ب ـ فقها و اصوليين.
ج ـ فلاسفه و عرفا. يك. قواعد عام
در اين قسمت اصول و قواعدى مورد تأمل و پژوهش قرار مى گيرد كه در فهم تمامى احاديث يا بيشتر آن كاربرد دارد.
1ـ يافتن معناى واژه ها و ساختارها در زمان صدور حديث.
2ـ توجه به كليه روايات يك موضوع و جستجو از خاص، عام، قيد و….
3ـ تفسير حديث در كنار اصول و قواعد مسلم دينى.
بدين معنا كه گرچه حديثى از جهت سند صحيح (به تعبير مصطلح) باشد، اما بايد با قواعد مسلم دين سازگار باشد وگرنه قابل پذيرش نيست مگر با تاويل.
4ـ نقل به معنى.
نقل به معنا در احاديث امرى رايج و عقلايى است و پيشوايان دينى نيز آن را تاييد و امضا كرده اند. پذيرفتن اين امر لوازمى در استنباط و فهم حديث دارد كه مع الاسف كمتر بدان توجه مى شود.
5 ـ مرز جمود و تعدى در الفاظ حديث.
بخشى از اختلاف نظر فقيهان به اين برمى گردد كه يك واژه نزد فقيهى مَثَل و نمونه است و مى توان حكمش را تعميم داد و فقيه ديگر بدان خصوصيّت داده و تعدى از آن مورد را روا نمى بيند.
مانند: (رجل) در بسيارى از احاديث يا واژه (سيف) در احاديث اجراى قصاص و واژه (شطرنج) در احاديث قمار و….
آيا اين امور را مى توان ضابطه مند كرد و حريمى برايش قايل شد؟
6 ـ تعارض احاديث:
الف ـ تعريف و تحديد تعارض.
ب ـ زمينه هاى تعارض از قبيل: معارضه با قرآن، سنّت، عقل، علوم تجربى و عرفيات.
ج ـ اسباب و علل پيدايش تعارض.
د ـ راه علاج.
7ـ تقيه:
الف ـ قلمرو احاديث تقيه (عقايد، فقه و…).
ب - تاريخ پيدايش تقيه.
ج - معيار شناسايى حديث تقيه.
8 ـ شناخت شرايط صدور:
آگاهى از تاريخ صدور حديث، و ظرف خاص آن، در فهم بهتر، تقيه بودن، ولايى بودن حديث نقش بسزا دارد.
9ـ رواياتى كه اخبار از واقع مى كند.
در لابلاى احاديث به جمله هايى برمى خوريم كه به عقيده برخى صاحب نظران اِخبار از يك حقيقت خارجى است نه بيان يك ارزش دينى و شرعى، مانند: (قلة العيال احد اليسارين)
الف ـ آيا اين تلقى به طور كلى درست است يا خير؟
ب ـ چگونه مى توان موارد آن را تميز داد؟
ج ـ آيا اين اخبار خبر از شرايط زمانى معصوم است يا اخبار از واقعيتى ثابت در زندگى انسانها؟
10ـ دلالت افعال.
سيره عملى و افعال معصومان(ع) بخش وسيعى از سنّت را به خود اختصاص مى دهد ليكن كمتر در اين زمينه پژوهش صورت يافته است.20
11ـ نسخ:
الف ـ حقيقت نسخ.
ب ـ نسخ قرآن به سنّت.
ج ـ نسخ در روايات.
د ـ معيار شناسايى ناسخ و منسوخ.
12ـ تحريف احاديث:
الف ـ تحريف لفظى و معنوى در احاديث.
ب ـ اسباب و علل تحريف.
ج ـ راه شناسايى احاديث محرّف.
13ـ سؤال و جوابها.
پاره اى از احاديث در پاسخ به پرسش راويان صادر شده است. شرايط فكرى و فردى راوى گاه مانع تعميم در محتواى حديث مى شود. از اين رو اين مطلب به صورت كلى بايد مورد پژوهش قرار گيرد.
14ـ احاديث مشكل، غريب و مضطرب. دو. قواعد خاص
در اين قسمت از اصول و روشهاى مربوط به يك دسته از روايات سخن مى رود، بدين جهت روايات به ده دسته تقسيم شده و مورد تحقيق و بررسى قرار مى گيرد. 1ـ معارف
رواياتى كه به مباحث توحيد، معاد، انسانشناسى و جهان شناسى اختصاص دارد در اين قسمت جاى مى گيرد. در فهم و تفسير اينها اصولى چون: درجات معارف، درجات انسانها، محكم و متشابه (احاديثنا صعب مستصعب) و… بايد مورد تحقيق قرار گيرد. 2ـ عبادات
مراد احاديثى است كه در بيان احكام عبادات يعنى نماز، روزه و… وارد شده است. 3ـ اخلاق
منظور احاديثى است كه رذايل و فضايل را بيان مى دارد. 4ـ آداب
از مباحث عمده در اين قسمت، مسأله نسبيّت و ثبات آداب است. 5 ـ احاديث اجتماعى
6 ـ تاريخ و رجال
منظور احاديثى است كه به شرح وقايع گذشته مى پردازد يا از وقايع آينده چون حوادث دوران ظهور خبر مى دهد و يا به مدح و ذم افراد اختصاص دارد. 7ـ احاديث تفسيرى
احاديث فراوانى در تفسير و بيان آيات قرآنى وارد شده است.
از اصولى كه دراين قسمت مورد توجه است، جرى و تطبيق و بيان مصداق، بيان بطون آيه، تفسير، روايات اسرائيلى و… است. 8 ـ طب و بهداشت
روايتهاى فراوانى در متون حديثى موجود است كه راه پيشگيرى از امراض را توصيه كرده و گاه راه معالجه دردها را نشان مى دهد و يا به خواص ميوه ها، حبوبات و… مى پردازد در اين زمينه ديدگاههاى متفاوت وجود دارد.
آيا اينها توصيه هاى شرع است و قابل بقاء؟ يا ورود در اين مسائل در شأن شريعت نيست، چنانكه شيخ صدوق معتقد است.
آيا توصيه هاى معالجه مختص راوى است و متناسب با شرايط او، يا قابل تعميم است به همه انسانها؟ 9ـ ادعيه، زيارات، اوراد، اذكار و احراز
بخش وسيعى از احاديث دعاها، زيارتها و… است. پرسشهاى بسيار در اين زمينه ها موجود است كه كمتر مورد تحقيق و بررسى قرار گرفته است. 10ـ گوناگون
احاديثى كه در بيان خصوصيت زمانها، مكانها، شهرها، طوايف انسانى، سنگها، معدنها، نجوم و هيئت، كشاورزى و… صادر شده مورد پژوهش و تحقيق قرار مى گيرد.
5
آخرين بخش اين طرح (منبع شناسى علوم حديثى) است. قبل از معرفى منابع ياد شده، نكاتى چند ضرورى است.
1ـ تنها منابع شيعى معرفى مى شود؛ زيرا غرض از اين طرح همانگونه كه در آغاز آمد، بررسى (علم حديث) نزد شيعيان است.
2ـ اين معرفى به آثار چاپ شده اختصاص دارد و معرفى منابع خطى كه تاكنون چاپ نشده، منظور نظر نيست.21
3ـ اين منبع شناسى تنها به كتب اختصاص دارد و مقالات در اينجا معرفى نشده است. البته مقاله هاى غنى و بسيارى در زمينه (علم حديث) موجود است كه اميد است در فرصتى ديگر ارائه شود.
4ـ منابع برحسب تاريخ مؤلفان تنظيم گشته و نسبت به آثار نويسندگان زنده يا موارد مشكوك ترتيب الفبايى عنوان كتاب لحاظ شده است.
5 ـ تفكيك منابع طبق طرح پيشنهادى اين مقاله و با توجه به گرايش غالب كتاب بوده است.
در پايان بايد متذكر شد كه ادعاى استقصاى كامل نداريم و اين مجموعه تنها در حد وسع فراهم گشت. يك. تاريخ حديث و كتابشناسى
1ـ اثبات الهدى، محمد حسن الحر العاملى (م1104ق)، تعليق: ابوطالب التجليل، مطبعة العلمية، قم، ج1، ص26 ـ 32، عربى.
2ـ وسائل الشيعة، محمد حسن الحر العاملى (م1104ق)، مكتبة الاسلامية، تهران، ج19، ص311 تا آخر و ج20، عربى.
3ـ بحارالانوار، محمد باقرالمجلسى (م1110ق)، دارالكتب الاسلامية، تهران، ج1، مقدمة آيةالله ربانى شيرازى، 228ص و مقدمه مؤلف 79ص، عربى.
4ـ مستدرك الوسائل، حسين النورى (م1320ق)، اسماعيليان، قم، ج3، ص290ـ878، عربى.
5 ـ تاسيس الشيعة، السيد حسن الصدر (1272ـ1354ق)، منشورات الاعلمى، تهران، ص279 ـ 295، عربى.
6 ـ الذريعة الى تصانيف الشيعة، شيخ آغابزرگ التهرانى (1293ـ1389ق)، ج2، ص125ـ167 و ج6، ص301ـ 374، عربى.
7ـ خدمات متقابل اسلام و ايران، شهيد مرتضى مطهرى (م1399ق ـ 1358ش)، انتشارات صدرا، قم، 1359ش، دهم، ص467ـ 476، فارسى.
8 ـ اصول الحديث واحكامه22، جعفر السبحانى، مؤسسة الامام الصادق(ع)، قم، 1414ق، 272ص، عربى.
9ـ تاريخ تدوين حديث، رسول جعفريان، انتشارات فؤاد، قم، 1368ش، 59ص، فارسى.
10ـ تحول علم حديث، مصطفى اوليائى، 1361ش، 64ص، فارسى.
11ـ تدوين السنة الشريفة، السيد محمدرضا الحسينى الجلالى، مكتب الاعلام الاسلامى، قم، 1413ق، 704ص، عربى.
12ـ دراسات فى الحديث والمحدثين، هاشم معروف الحسنى، دارالتعارف، بيروت.
13ـ سير تحول قرآن و حديث، على فاضل ـ عبدالرحمن انصارى، دفتر تبليغات اسلامى، قم، 1364ش، 101ص، فارسى.
14ـ سير حديث در اسلام، سيد احمد ميرخانى، گنجينه، تهران، 1361ش، دوم، 388ص، فارسى.
15ـ علم الحديث ودرايةالحديث، كاظم مدير شانه چى، دفتر انتشارات اسلامى، قم، 1362ش، سوم، 284«166ص، فارسى.
16ـ مصادر الحديث عند الاماميه، محمد حسين الجلالى، مطبوعات النجاح، قاهره، 1395ق/ 1975م، 44ص، عربى.
اين كتاب با اين مشخصه ها به فارسى برگردانده شده است:
مأخذ حديث از ديدگاه شيعه، مترجم: عليرضا ميرزامحمد، انتشارات نور، تهران، 1360ش، 63ص.
17ـ المعجم المفهرس لالفاظ احاديث بحارالانوار، مقدمه: محمدعلى مهدوى راد ـ احمد عابدى، مركز الابحاث والدراسات الاسلامية، مكتب الاعلام الاسلامى، قم، 1413ق، ص11ـ119، عربى. دو. قواعد رجالى
1ـ دراية الحديث، زين الدين العاملى (911ـ 965ق)، مطبعة النعمان، نجف، 144ص، عربى.
اين كتاب با تحقيق محمدعلى البقال در دو ويرايش ديگر به چاپ رسيده است.
الف ـ شرح البداية فى علم الدراية، سيدالشهدا، قم، 1404ق ـ 1983م، 2ج.
ب ـ الرعاية، مكتبة آيةالله المرعشى، 1408ق، 406ص.
2ـ منتقى الجمان، حسن بن زين الدين (م1011ق)، تصحيح: على اكبر الغفارى، مؤسسة النشر الاسلامى، قم، 1362ش، ج1، ص4ـ 45، عربى.
3ـ مشرق الشمسين، بهاءالدين محمد العاملى (م1031ق)، 1321ق، 107ص، تا ص13، عربى.
اين كتاب همراه با تعليقات محمد اسماعيل مازندرانى خواجوى و تحقيق سيد مهدى رجائى توسط بنياد پژوهشهاى آستان قدس به چاپ رسيده است.
4ـ وجيزة، بهاءالدين محمد العاملى (م1031ق)، 1311ق، ص180ـ 184، عربى، همراه با رجال علامه به چاپ رسيده است.
5 ـ الرواشح السماوية، محمد بن محمد الحسينى (م1041ق)، بيدار، قم، 217ص، عربى.
6 ـ جامع المقال، فخرالدين الطريحى (م1085ق)، كتابفروشى جعفرى، قم، 260ص، عربى.
7ـ فوائد الوحيد، محمد باقر البهبهانى (م1206ق)، مكتب الاعلام الاسلامى، قم، 1404ق، دوم، 67ص، عربى. اين كتاب همراه رجال الخاقانى چاپ شده است.
8 ـ عدةالرجال، سيد محسن الاعرجى الكاظمى (م1227ق)، تحقيق: مؤسسة الهداية لاحياء التراث، اسماعيليان، قم، 1415ق، ج1،504ص، عربى.
9ـ قواعد رجالى، محمّدمهدى كجورى (م ح 1293ق)، 221ص، عربى.
10ـ توضيح المقال، ملاعلى الكنى (1220ـ1306ق)، 64ص، عربى. اين كتاب همراه منتهى المقال چاپ شده است.
11ـ رجال الخاقانى، على الخاقانى (م1334ق)، تحقيق: محمد صادق بحرالعلوم، مكتب الاعلام الاسلامى، 1404ق، دوم، 426ص، عربى.
12ـ مقباس الهداية فى علم الدراية، عبدالله المامقانى (1290ـ1351ق)، 7ج، تحقيق: محمدرضا المامقانى، مؤسسة آل البيت لاحياء التراث، بيروت، 1411ق ـ 1991م، 429«427«348«423« 493 «464ص، عربى.
چهار جلد شامل متن كتاب، دو جلد مستدركات و يك جلد نتايج است.
13ـ سماء المقال، ابوالهدى بن ابى المعالى الكلباسى (م1356ق)، 2ج، مكتبة البرقعى، قم، 1356ق، 220« 175ص، عربى.
14ـ وجيزة فى علم الرجال، ميرزا ابوالحسن المشكينى (1305ـ 1358ق)، تحقيق: زهير الاعرجى، مؤسسة الاعلمى، بيروت، 1411ق، 104ص، عربى.
15ـ ضياءالدراية، ضياءالدين علامه (م قرن14ق)، مطبعة الحكمة، 1378ق، 101«48ص، عربى.
با اين كتاب سه رساله ديگر نيز در مباحث رجالى همراه شده است:
الف ـ رسالة اسامى اصحاب الاصول ب ـ اسامى جماعة صدرالتوثيق فى حقهم مرتين ج ـ وجيزه شيخ بهايى.
16ـ معجم رجال الحديث، سيد ابوالقاسم الخوئى (م1413ق)، مدينة العلم، قم، 1409ق ـ 1989م، چهارم، ج1، ص1ـ 108، عربى.
17ـ چهار كتاب اصلى علم رجال، سيدعلى خامنه اى (رهبر معظم انقلاب اسلامى)، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، اول، 1369، 62ص، فارسى.
18ـ بحوث فى فقه الرجال، محاضرات العلامة الفانى الاصفهانى (م قرن15)، على مكى العاملى، مؤلف، 1410ق، عربى.
19ـ بحوث فى علم الرجال23، محمد آصف المحسنى، سيدالشهداء، قم، 1403ق ـ 1362ش، دوم، 333ص، عربى.
20ـ تلخيص مقباس الهداية، تلخيص و تحقيق: على اكبر غفارى، نشر صدوق، تهران، 1369ش، 280ص، عربى.
21ـ تحرير المقال فى كليات علم الرجال، مهدى الهادوى الطهرانى، الزهراء، تهران، اول، 1412ق ـ 1371ش، 196ص، عربى.
22ـ دراية وحديث شناسى، سيد موسى شبيرى، (جزوه درس)، دارالتبليغ، قم، 1389ق، 80«23، فارسى.
23ـ علم حديث، زين العابدين قربانى، انتشارات انصاريان، قم، 1370ش، 390ص، فارسى.
24ـ قواعد الحديث، محى الدين الموسوى الغريفى، مطبعة الاداب، نجف، 274ص، عربى.
25ـ كليات علم الرجال، جعفر السبحانى، مركز مديريت حوزه علميه قم، قم، دوم، 1410ق، 1369ش، 531ص، عربى.
26ـ مبادى فى علم الحديث، لجنة التاليف، مؤسسة البلاغ، تهران، 1415ق ـ 1994م، 104ص، عربى.
27ـ معرفة الحديث، محمد باقر البهبودى، مركز انتشارات علمى و فرهنگى، تهران، 1362ش، 278ص، عربى. سه. رجال
1ـ رجال البرقى، احمد بن عبدالله البرقى (م280ق)، تحقيق: جلال الدين حسينى ارموى، دانشگاه تهران، تهران، 1342ش، 98ص، عربى.
2ـ رجال النجاشى، احمد بن على بن العباس النجاشى (372ـ 450ق)، تحقيق: سيد موسى شبيرى زنجانى، مؤسسة النشر الاسلامى، قم، چهارم، 1413ق، 490ص، عربى.
3ـ اختيار معرفة الرجال، محمد بن الحسن الطوسى (385ـ460ق)، تحقيق: حسن المصطفوى، دانشگاه مشهد، اوّل، 1348ش، 86«343ص، عربى.
4ـ رجال الطوسى، محمد بن الحسن الطوسى (385ـ 460ق)، منشورات الرضى، قم، 1380ق ـ 1961م، 535ص، عربى.
5 ـ الفهرست، محمد بن الحسن الطوسى (385ـ460ق)، تحقيق: سيد محمد صادق بحرالعلوم، منشورات الرضى، قم، 196ص، عربى.
6 ـ الفهرست، على بن عبيدالله بن بابويه (قرن پنجم)، تحقيق: سيد عزيز طباطبايى، دارالاضواء، بيروت، دوّم، 1406ق ـ 1986م، 246ص، عربى.
7ـ معالم العلماء، محمد بن على بن شهرآشوب (م588ق)، المطبعة الحيدرية، نجف، 1380ق ـ 1961م، 155ص، عربى.
8 ـ رسالة فى آل اعين، ابوغالب الرازى (م638)، شرح: سيد محمدعلى ابطحى، اصفهان، 1399ق، 119ص.
9ـ رجال ابن داود، حسن بن على بن داود الحلى (647 ـ 707ق)، تحقيق: سيد محمد صادق بحرالعلوم، منشورات الرضى، قم، 1392ق ـ 1972م، 296ص، عربى.
10ـ ايضاح الاشتباه، حسن بن يوسف المطهر الحلى (648 ـ 726ق)، تحقيق: محمد الحسون، مؤسسة النشر الاسلامى، قم، دوم، 1402ق، 296ص، عربى.
11ـ رجال العلامة الحلى، حسن بن يوسف بن المطهر الحلى (648 ـ 726ق)، تحقيق: سيد محمد صادق بحرالعلوم، منشورات الرضى، قم، دوم، 1402ق، 296ص، عربى.
12ـ التحرير الطاوسى، حسن بن زين الدين (م1011ق)، تحقيق: فاضل الجوهرى، مكتبة آيةالله المرعشى، قم، اوّل، 1411ق، 749ص، عربى.
13ـ مجمع الرجال، ملاعنايةالله القهپايى (م1016ق)، 7ج، اسماعيليان، قم، 304«297«288«312«296« 304«313ص، عربى.
14ـ نقد الرجال، مصطفى بن حسين تفرشى (م 1044ق)، انتشارات الرسول المصطفى، قم، 427ص، عربى.
15ـ جامع الرواة، محمد بن على الاردبيلى (ح1098ق)، 2ج، مكتبة المصطفوى، قم، 660«552ص، عربى.
16ـ هداية المحدثين (مشتركات الكاظمى)، محمدامين بن محمدعلى الكاظمى (قرن يازدهم ق)، تحقيق: سيد مهدى رجائى، مكتبة آيةالله المرعشى، قم، 1405ق، 420ص، عربى.
17ـ اجازات الحديث، محمدباقر مجلسى (1037ـ1110ق)، تحقيق: سيد احمد الحسينى، مكتبة آيةالله المرعشى، قم، 1410ق، 310«110«31ص، عربى.
18ـ وجيزة، محمدباقر مجلسى (1037ـ1110ق)، 1312ق، ص142ـ179، عربى. اين كتاب در هامش رجال علامه، چاپ شده است.
19ـ فهرست آل بويه و علماء البحرين، سليمان الماحوزى البحرانى (1075ـ1121ق)، اعداد: سيد احمد الحسينى، مكتبة آيةالله المرعشى، قم، 1404ق، 122ص، عربى.
20ـ الفوائد الرجالية، محمد اسماعيل بن الحسين بن محمدرضا المازندرانى (م1173ق)، تحقيق: سيد مهدى الرجائى، مجمع البحوث الاسلامية، مشهد، 1413ق ـ 1372ش، 358ص، عربى.
21ـ لؤلؤ البحرين، يوسف بن احمد البحرانى، (م1186ق)، تحقيق: سيد محمد صادق بحرالعلوم، مؤسسة آل البيت، قم، دوم، 461ص، عربى.
22ـ الاجازة الكبيرة، سيد عبدالله موسوى جزايرى تسترى (قرن12ق)، تحقيق: محمد السمامى الحائرى، مكتبة آيةالله المرعشى، قم، 1409ق، 318ص، عربى.
23ـ تعليقة الوحيد على منهج المقال، محمد باقر البهبهانى (م1206ق)، 1306ق، 517ص، عربى. اين كتاب تعليقه بر (منهج المقال) ميرزا محمداسترآبادى (م1208ق) است و همراه آن چاپ شده است.
24ـ منهج المقال24، ميرزا محمد استرآبادى (م1208ق)، 1306ق، 517ص، عربى.
25ـ رجال السيد البحرالعلوم، محمد مهدى بحرالعلوم (1155ـ1212ق)، 4ج، مكتبة الصادق(ع)، تهران، 1363ش، 554«431«391«223ص، عربى.
26ـ منتهى المقال25، محمد بن اسماعيل بن عبدالجبار المازندرانى (1159ـ1215ق)، 1267ق، عربى.
27ـ رسالة فى تحقيق احوال ابى بصير، سيد محمد مهدى الخونسارى (م1246ق)، چاپ شده ضمن (الجوامع الفقهية)، مكتبة آيةالله المرعشى، قم، 1404ق، ص64ـ106، عربى.
28ـ تكملة الرجال، عبدالنبى الكاظمى (م1256ق)، 2ج، تحقيق: سيد محمد صادق بحرالعلوم، مطبعة الاداب، نجف، 610«888ص، عربى. اين كتاب شرح (نقد الرجال) تفرشى است.
29ـ طرايف المقال فى معرفة طبقات الرجال، محمد شفيع الجابلقى (م1313ق)، 2ج، تحقيق: سيد مهدى الرجائى، مكتبة آيةالله المرعشى، قم، 1410ق، 688« 656ص، عربى.
30ـ زادالمجتهدين فى شرح بلغة المحدثين، احمد بن صالح البحرانى (م1315)، تحقيق: ضياء بدر آل سنبل، همو، 1414ق، ج1، 358ص، عربى.
31ـ بهجة الامال فى شرح زبدة المقال، ملاعلى عليارى تبريزى (م1327ق)، 7ج، تصحيح: محمد هادى اليوسفى الغروى، بنياد فرهنگ اسلامى، حاج محمد حسين كوشان پور، 1395ق، 617« 624« 432« 534« 719« 760ص، عربى. اين مجموعه شرح (زبدة المقال) اثر حسين بن رضا الحسينى البروجردى است.
32ـ تنقيح المقال، عبدالله المامقانى (1290ـ1351ق)، 3ج، عربى.
33ـ الموسوعة الرجالية، حسين الطباطبايى البروجردى (م1380ق)، 7ج، تنظيم: ميرزا حسن النورى، مجمع البحوث الاسلامية، مشهد، 4ـ1413ق ـ 1992م.
ج1ـ ترتيب اسانيد كتاب الكافى، 567ص.
ج2ـ ترتيب اسانيد كتاب التهذيب، 544ص.
اين دو جلد در سالهاى 1409 و1411ق توسط ميرزا مهدى تبريزى استنساخ و در سه جلد به چاپ رسيده است.
ج3: ترتيب اسانيد كتاب الخصال، معانى الاخبار، علل الشرايع و ثواب الاعمال، 639ص.
ج4: رجال اسانيد و طبقات رجال الكافى، 468ص.
ج5 : ترتيب اسانيد و رجال اسانيد كتاب من لايحضره الفقيه، 496ص.
ج6: رجال اسانيد و طبقات كتاب رجال الكشى، فهرست الشيخ، فهرست النجاشى، 683ص.
ج7: رجال اسانيد و طبقات كتاب التهذيب، 1341ص.
34ـ العندبيل فى تمييز الصحيح من العليل، محمد حسين رضوى كاشانى (م قرن14)، شركة طبع الكتاب، 1385ق، 317ص، عربى.
35ـ مستدركات علم رجال الحديث، شيخ على نمازى شاهرودى (1333ـ1405ق)، 8ج، ابن المؤلف، 1412ق، 717« 460« 490« 520« 503« 503« 520« 602ص، عربى.
36ـ الاجازة الكبيرة، شهاب الدين المرعشى (م1411ق)، تحقيق: محمد السمامى الحائرى، مكتبة آيةالله المرعشى، قم، 1414ق، 732ص، عربى.
37ـ معجم رجال الحديث، سيد ابوالقاسم الخوئى (م1413ق)، 23ج، مدينةالعلم، قم، چهارم، 1409ق ـ 1989م، عربى.
38ـ قاموس الرجال، محمدتقى التسترى (1320ـ 1415ق)، 8ج، مؤسسة النشر الاسلامى، قم، 1410ق، عربى.
لازم به يادآورى است كه چاپ اين مجموعه هنوز به پايان نرسيده است.
البته در 1379ق توسط مركز نشر به چاپ رسيده بود.
39ـ احسن التراجم لاصحاب الامام الكاظم(ع)26، عبدالحسين الشبسترى، كنگره جهانى امام رضا(ع)، مشهد، 1409ق، 469ص، عربى.
40ـ تاريخ آل زرارة، سيد محمدعلى ابطحى، اصفهان، 1399ق، 242ص، عربى.
41ـ تصحيح تراثنا الرجالى، محمدعلى النجار، مؤسسة دارالهجرة، قم، 1410ق، ج1، 628ص، عربى.
42ـ تهذيب المقال فى تنقيح كتاب الرجال، سيد محمدعلى ابطحى، ج1، 430ص، عربى.
43ـ ثقات الرواة، حسن الموسوى الاصفهانى، مطبعة الاداب، نجف، 1387ق، 353ص، عربى.
44ـ الجامع لرواة اصحاب الامام الرضا(ع)، محمد مهدى نجف، 2ج، كنگره جهانى امام رضا(ع)، مشهد، 1409ق، 542« 558ص، عربى.
45ـ الجامع فى الرجال، شيخ موسى زنجانى، 2ج، چاپخانه فيروز، قم، 1009« 1009ص، عربى.
46ـ راويان امام رضا(ع) در مسند الرضا، عزيزالله عطاردى، كنگره جهانى امام رضا(ع)، مشهد، 1367ش، فارسى.
47ـ سه رساله در علم رجال، تصحيح: سيد كاظم موسوى، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1344ش، عربى.
الف ـ توضيح الاشتباه والاشكال، محمدعلى ساروى، 315« 36ص.
ب ـ رسالة فى معرفة الصحابة، محمد بن الحسن الحر العاملى (م1104ق) 126«4ص.
ج ـ رجال قاين، محمد باقر آيتى، 29ص.
48ـ مشايخ الثقات، غلامرضا عرفانيان، مطبعة علميه، قم، 1409ق، 275ص، عربى.
49ـ مشيخة النجاشى، محمود درياب، مؤلف، قم، 1413ق، 458ص، عربى.
50 ـ معجم الثقات، ابوطالب تجليل تبريزى، مؤسسة النشر الاسلامى، قم، 1404ق ـ 1363ش، 400ص، عربى.
51 ـ المعجم الموحد لاعلام الاصول الرجالية والخلاصة للعلامة، محمود درياب نجفى، 2ج، مجمع الفكر الاسلامى، قم، 1414ق، 423«440ص، عربى.
52 ـ نخبة المقال فى تمييز الاسناد والرجال، عباس حاجيانى الدشتى، مطبعة مهر، قم، ح1397ق، 535ص، عربى.
اين كتاب تحقيقى در اسناد شيخ طوسى و شيخ صدوق است. چهار. فقه الحديث
نوشته هاى مستقل و مدون در اين بخش كمتر از ديگر بخشهاست. ديدگاه عالمان شيعى را بايد از لابلاى كتب اصولى، فقهى، شرح كتب حديث و برخى كتب علم الحديث به دست آورد.
در اينجا مواردى اندك را مى آوريم:
1ـ مصابيح الانوار، سيد عبدالله شبّر (م1342ق)، 2ج، مكتبة بصيرتى، قم، 448« 462ص، عربى.
2ـ الارض والتربة الحسينية، محمد حسين كاشف الغطاء (1294ـ1373ق)، مؤسسة اهل البيت(ع)، بيروت، 1402ق ـ 1981م، ص35ـ44، عربى.
3ـ فلسفة الميثاق والولاية، سيد عبدالحسين شرف الدين (1290ـ1377ق)، دارالكتاب، قم، ص4ـ7.
4ـ الميزان، سيد محمد حسين الطباطبايى (م1402ق)، بحثهاى روائى.همچنين تعليقه هاى ايشان بر پاره هاى مجلدهاى بحارالانوار.
5 ـ الاخبار الدخيله، محمدتقى التسترى (1320ـ 1415ق)، 4ج، مكتبة الصدوق، تهران، 272« 287« 319« 317ص، عربى.
6 ـ تقيه27، على صفايى، انتشارات هجرت، قم، 1409ق، ص44ـ59، فارسى.
7ـ سنت، ابوالفضل شكورى، نشر حر، قم، سوم، 1360ش، ص205ـ256، فارسى.
8 ـ مجموعه آشنايى با نهج البلاغه، محمددشتى، مؤلف، قم، 1366ش، ج2و3، 200« 200ص، فارسى.
پاورقي:
1. معرفة الحديث. محمدباقر البهبودى، ص20ـ18، تهران، مركز انتشارات علمى و فرهنگى، 1362.
2. همان. ص34.
3. اختيار معرفة الرجال. محمد بن الحسن الطوسى. ص136، ش219.
4. الفهرست. محمد بن الحسن الطوسى، ص142، قم، منشورات الرضى.
5. همان. ص124.
6. همان. ص136.
7. همان. ص88.
8. همان. ص58.
9. مستدرك الوسائل. ميرزا حسين نورى، ج3، ص535، قم، اسماعيليان.
10. الفهرست. ص157.
11. ر.ك: الذريعة، ج3، ص345ـ 359. (49عنوان شرح)
12. ر.ك: الذريعة، ج4، ص111ـ161. (86عنوان شرح)
13. ر.ك: الذريعة، ج3، ص305ـ306. (9عنوان شرح)
14. ر.ك: الذريعة، ج3، ص307ـ 308. (7عنوان شرح)
15. ر.ك: الذريعة، ج4، ص90ـ147.
16. الميزان، ج5، ص298ـ299.
17. الذريعة، ج2، ص135ـ167.
18. به عنوان نمونه: الامام النووى واثره فى الحديث وعلومه الصناعة الحديثية فى السنن الكبرى للبيهقى.
19. در اينجا (دراية الحديث) به معناى مصطلح به كار نرفته است، بلكه مراد فهم و فقه حديث است.
20. ر.ك: آينه پژوهش، ش27، ص23، بحث دلالة الافعال.
21. براى آشنايى با برخى كتب خطى رجوع شود به: ـ الذريعة، ج8، ص5 ـ 56 (معرفى كتب درايةالحديث) و ج10، ص80 ـ 161 (معرفى كتب رجال). ـ مصفى المقال فى مصنفى علم الرجال، شيخ آغابزرگ تهرانى، چاپخانه دولتى ايران، 1378ق ـ 1337ش، 626ص. ـ آراء و معتقدات شيعه، مرتضى مدرسى چهاردهى، اقبال، تهران، 1362، ص150ـ164 . ـ علم الحديث، كاظم مدير شانه چى، ص228ـ 236.
22. از اينجا به ترتيب الفبايى عناوين كتب تنظيم شده است.
23. از اينجا به ترتيب الفبايى عنوانهاى كتاب تنظيم شده است.
24و25 . مؤسسة آل البيت تحقيق اين دو اثر را در دست دارد. آينه پژوهش، ش8، ص 48 .
26. از اينجا به بعد طبق حروف الفبايى عناوين كتاب تنظيم شده است.
27. از اينجا به صورت الفبايى عنوانهاى كتب تنظيم شده است.
معرفىهاى اجمالى
فيض قدسى, زندگينامه علاّمه محمّدباقر مجلسى, حاج ميرزا حسين نورى طبرسى, ترجمه سيد جعفر نبوى (چاپ اوّل: تهران, شركت انتشارات علمى و فرهنگى, 1374), 342ص, وزيرى.
محدّث بزرگ و نستوه شيعه, فقيه نامدار و مدافع خستگى ناپذير كيان تشيع, علاّمه محمدباقر مجلسى, بى گمان يكى از قلّه هاى افراشته فرهنگ اسلامى و از چهره هاى منوّر و جليل سلسله فقيهان و محدّثان شيعه است. زندگى آن بزرگوار يكسر اقدام است و تلاش و كارنامه پژوهشى و علمى آن باريكنگر ژرف بين پربرگ است و پربار.
زندگانى علاّمه مجلسى را عالمانى به قلم آورده اند و حق عظيم آن محدث جليل را گذارده اند كه سعيشان مشكور است. محدث جليل القدر, حاج ميرزا حسين نورى از جمله كسانى است كه درباره شرح حال سوانح زندگانى, و آثار علاّمه مجلسى كتابى ارجمند با عنوان (الفيض القدسى فى ترجمة العلاّمه المجلسى) كه پرداخته به ضميمه جلد اوّل بحار الأنوار در چاپ كمپانى و جلد 105, چاپ اسلاميّه نشر يافته است. آنچه اكنون مورد گفتگوست ترجمه كتاب يادشده است با عنوان (فيض قدسى). مؤلف, كتاب را در شش فصل سامان داده است. در فصل اوّل و با عنوان (نمونه اى از فضايل و مناقب علاّمه مجلسى) والاييها, ارجمنديها و شخصيّت و مكانت جليل علاّمه مجلسى را از نگاه عالمان, محققان و شرح حال نگاران گزارش كرده است. در اين بخش داوريها, ستايشها و ديدگاهها فقيهان و فرهيختگانى چون شيخ يوسف بحرانى, علاّمه سيد مهدى بحرالعلوم, سيد عبدالله جزائرى, شيخ اسدالله كاظمينى, شيخ حرّ عاملى و… درباره وى آمده است. محدث جليل, محمد بن حسن مشهور به شيخ حرّ عاملى چنين نوشته است: (مولاى جليل القدر ما, محمّد باقر فرزند محمدتقى مجلسى, دانشمندى است با فضيلت, ماهر, محقق, مدقّق, علاّمه بسيار دانا, فقيه, متكلم, محدّث بسيار موثّق, جامع نيكيها و فضيلتها, جليل القدر و عظيم الشأن ـ خداوند حياتش را طولانى گرداند (ص69, امل الآمل, ج2,247)) گفتيم كه كارنامه علمى و پژوهشى علاّمه مجلسى بسى پربرگ است و پربار (بنگريد به: كتابشناسى مجلسى, حسين درگاهى, على اكبر تلافى ) محدث نورى فصل دوم كتاب را ويژه شمارش آثار علاّمه ساخته است. در بخش نخست اين فصل, كتابهاى عربى گزارش شده است. مؤلف اين بخش را با مجموعه عظيم و عديم النظير بحارالأنوار, آغاز كرده و چگونگى محتواى مجلدات آن را به تفصيل گزارش كرده است. (ص89 ـ 105) و در بخش دوم از كتابهاى فارسى وى ياد كرده است (ص105ـ109). در پايان اين گزارش درباره كتابهايى سخن گفته است كه به علامه مجلسى منسوبند و اين انتسابها را به نقد كشيده است. (ص109ـ 112). مؤلف در پايان اين فصل دو مطلب افزوده است: 1) گزارشى از آثار و تأليفاتى كه عالمان در پيوند با آثار علاّمه تدوين كرده اند. 2) از علامه مجلسى نقل كرده است كه وى در ضمن نگارش و تدوين بحارالأنوار به كتابهايى دست يافته است كه به لحاظ نشر مجلّدات كتاب روا ندانسته از آنها بهره گيرد و بر آن بوده اس
ت كه (مستدركى) بر بحارالأنوار بپردازد و روايات آن كتابها را در مستدركها بياورد. بدين مناسبت محدث نورى كتابهايى را فهرست كرده است كه موجودند ولى روايتى از آنها در بحارالأنوار نيامده است (ص114ـ135). يادآور مى شود كه (ملاذ الأخيار) از جمله آثار مهم علاّمه مجلسى در شرح (تهذيب الأخبار) شيخ طوسى است كه محدث نورى در اين كتاب از آن ياد كرده و آن را ناقص تلقّى كرده است (ص103); برخى ديگر از شرح حال نگاران و محققان نيز چنين پنداشته اند (لؤلؤة البحرين/57, روضات الجنات, ج2, ص81, علاّمه مجلسى بزرگمرد علم و دين/141, زندگينامه علاّمه مجلسى, ج2, ص217). كتابشناس بزرگ علاّمه تهرانى در ضمن شمارش شرحهاى تهذيب الأخبار, آن را نگاشته شده تا كتاب النكاح دانسته است (ج13, ص156), امّا در حرف (ميم) به تمام بودن كتاب توجه داده و به تفصيل درباره آن سخن گفته است (ج22, ص191).
چنانكه مى دانيم (ملاذ الأخيار) در شانزده مجلد و با تحقيق و تصحيح نشر يافته است. خوب بود مترجم محترم اين اشتباه راه يافته در (فيض القدسى) را تصحيح مى كردند. در فصل سوّم از استادان, و مشايخ اجازه علاّمه مجلسى و نيز از شاگردان وى و كسانى كه از او اجازه حديث دريافته اند, سخن رفته است. اين يادكردها همراه است با توضيحاتى سودمند درباره آن عالمان و چگونگى جايگاه علمى و فكرى آنان (ص137ـ171). فصل چهارم ويژه گزارش زندگانى و وصف نياكان علاّمه و فرزندان و نوادگان مجلسى اوّل است در دو بخش. در بخش اوّل از نياكان علاّمه و نيز درباره شخصيت مجلسى اوّل سخن رفته است (175ـ 196) و در بخش دوم از فرزندان و نوادگان وى و منسوبان به خاندان مجلسى (ص197ـ240). فصل پنجم عهده دار گزارش اجمالى از زندگانى همسران و فرزندان علامه مجلسى است (ص241ـ251). فصل ششم با تعيين زمان ولادت علاّمه مجلسى, آراء و اقوال مختلف در اين باره بررسى شده است و با ذكر تاريخ دقيق وفات وى و نيز گزارشهايى از رؤياهاى صادقه درباره آن بزرگوار نقد و بررسى برخى از گزارشها درباره وى, خاتمه يافته است.
آقاى نبوى افزون بر سخنى كوتاه درباره چگونگى ترجمه كتاب, بحثى درازدامن درباره شخصيت محدث نورى, احوال و آثار و سوانح زندگانى وى طرح كرده اند. در پانوشتها مطالب منقول را به منابع آنها ارجاع داده اند و توضيحات سودمندى درباره رجالِ يادشده در متن آورده اند. همچنين برخى مطالب مبهم متن را توضيح داده اند و بدين سان بر سودمندى كتاب افزوده اند. پايان بخش كتاب فهرست هاى فنى آن است: فهرست آيات, احاديث, اشعار, قبايل و گروهها, جايها, كتابها و اشخاص. (فيض قدسى) از آثار سودمند شرح حال نگارى و از بهترين آثارى است كه درباره زندگانى علامه مجلسى و سوانح حيات آن چهره منوّر تاريخ تشيّع به قلم آمده است. محمّدعلى مهدوى راد زندگى و افكار علامه اقبال لاهورى. دكتر جاويد اقبال. ترجمه دكتر شهيندخت كامران مقدم (چاپ دوم: تهران, شركت به نشر [انتشارات آستان قدس رضوى] 1372) دو مجلّد, 949ص. وزيرى.
اى برادر من تو را از زندگى دادم نشان
خواب را مرگ سبك دان, مرگ را خواب گران
علامه محمّد اقبال لاهورى, شاعر برجسته, فيلسوف, متفكر, مصلح اجتماعى, حقوقدان, استاد دانشگاه و در يك كلام از برجسته ترين شخصيتهاى تاريخ معاصر جهان اسلام است.
اقبال اگرچه به زمان و مكانى خاص تعلّق نداشت, امّا شعر و انديشه خود را براى آزادى مسلمانان شبه قاره هند و اتحاد ملل اسلامى به كار برد و تا آخرين لحظات حيات از هيچ گونه كوششى در راه پيشبرد اين هدفِ مقدس كوتاهى نكرد.
(فلسفه روحانى اقبال اگرچه مبتنى بر شالوده اسلامى است, خود اساس جديدى است كه در آن با اطلاع از علم و حكمت مغربى و قبول فوايد فنون جديد, فلسفه روحانى مشرق و مخصوصاً روح تصوف, مايه معرفت حقيقى شمرده شده و از افكارى چون انديشه هاى بلند و حكيمانه جلال الدين رومى پيروى شده است. تنها مزيتى كه عقايد اقبال بر عقايد بسيارى از حكماى بزرگ در تصوف اسلامى دارد, عدم اهمالِ جانب سعى دنيوى و لزوم كوشش در بهره مندى از ترقيات مادى و تمدن عصرى است كه اقبال تبليغ مى كند و با آنكه به ظواهر تمدن مغرب زمين بى اعتناست, منكر فنون علمى مغرب نيست و اخذ و اقتباس از آن را لازم مى داند.)
با آنكه نخستين گروه از مخاطبان جهانيِ اقبال, ما فارسى زبانان هستيم, متأسفانه هنوز چندان عظمت و اوجِ انديشه و آثار اين بزرگمرد [كه به تعبير مقام معظم رهبرى ـ مدظلُّه العالى ـ بايد او را به معناى حقيقيِ كلمه (ستاره بلند شرق) بناميم] در كشور ما شناخته نشده و مورد بررسى و كنكاش قرار نگرفته است. برخى از ارزنده ترين آثارى كه تاكنون از اقبال يا درباره او, در دسترس خوانندگان ايرانى قرار داشته, عبارتند از: احياى فكر دينى در اسلام, ترجمه احمد آرام; سير فلسفه در ايران, ترجمه آريانپور; كليات اشعار فارسى, به كوشش احمد سروش; ديدن دگرآموز و شنيدن دگرآموز, محمدعلى اسلامى ندوشن; سرود اقبال, فخرالدين حجازى. اسرار خودى و رموز بيخوديِ اقبال, مرحوم مشايخ فريدنى; ما و اقبال, مرحوم دكتر على شريعتى; ايران از ديدگاه اقبال, عبدالرفيع حقيقت; سرود اسلامى اقبال, سيد محمدعلى صفير; مولوى عصر, دكتر عبدالحميد عرفانى; داناى راز, دكتر احمد احمدى بيرجندى; اقبال متفكر و شاعر اسلام, محمدتقى مقتدرى; انديشه هاى اقبال لاهورى, مرحوم غلامرضا سعيدى, به كوشش و مقدمه سيد هادى خسروشاهى (اين معرفى اجمالى نيز, ريزه اى از خوانِ گسترده بر ديباچه كتاب اخير است.).
از مفصلترين كارهايى كه سالها پيش در اين زمينه عرضه شد, كتاب (جاويدان اقبال) بود كه توسط فرزندِ اقبال, يعنى دكتر جاويد اقبال به رشته تحرير درآمده است. ترجمه اين اثر به قلمِ روان دكتر شهيندخت كامران مقدم (صفيارى) نخست در چهار مجلد و توسط آكادمى اقبال در پاكستان, چاپ و منتشر گرديد و اينك پس از گذشت سالها, با حروفچينى جديد و صفحه پردازى آراسته (آن گونه كه طبع و چشم ايرانى مى پسندد) به بازار كتاب عرضه شده است.
اين كتاب در شكل جديد خود, در دو مجلّد و در قالب بيست و يك فصل فراهم آمده است. بدين ترتيب كه پس از مقدمه مترجم, پيشگفتارِ مؤلف را در باب انگيزه نگارش اين كتاب مى خوانيم و سپس فصلهاى مختلف كتاب را با اين عناوين پى مى گيريم: سلسله نسب, خانواده در سيالكوت, تولد اقبال, ابتداى كودكى و نوجوانى, كالج دولتى لاهور, تدريس و تحقيق در اروپا, در تلاش معاش, ماجراهاى زندگيِ خانوادگى, رشد فكرى, شاهكار خلاقه اقبال (اسرارِ خودى), جنگ قلمى, خانه نشينى, درگيرى هندوان و مسلمانان, كشمكش در ميدان سياست, سفر به جنوب هند, تصوّر تشكيل كشور اسلامى, كنفرانسهاى ميزگرد, افغانستان, بيمارى و واپسين روزهاى حيات.
فهرست اعلامى كه در انتهاى جلد دومِ كتاب ترتيب داده شده, كتاب ر ا امروزى تر و به خواننده در رسيدن به خواسته خود, كمك شايان كرده است.
در پايان يادآورى چند نكته ضرورى به نظر مى رسد:
نامِ فرزند اقبال, به عنوان نويسنده كتاب, در وهله نخست خواننده را به اين گمان مى كشاند كه احوال و افكارِ اقبال را از قلم نزديكترين واحياناً موثّقترين شخص خواهد خواند و طبعاً توهّم مى رود كه مطالب كتاب, كاملاً مستند باشد; درحالى كه دكتر جاويد اقبال در سيزده سالگى پدر خود را از دست داده و خود نيز معترف است كه (نمى توانم ادّعا كنم كه همعصر او هستم.) بنابراين او نيز مانند هر محقق ديگر به كمك شواهد و مدارك و قراين, اين زندگى نامه را تهيّه كرده و بالطبع ممكن است دچار لغزش و خطا نيز شده باشد. براى نمونه ر.ك: ج1, ص79 (نظر نهاييِ نويسنده درباره سال تولّد اقبال, وسردرگمى و حيرتى كه خواننده بدان دچار مى گردد.)
ديگر آنكه به رغم ويرايش كتاب, آنچه طبع خواننده را بسيار مى خلد, اغلاط بسيار و فاحشِ مطبعى و گاه نگارشى است كه به كتاب راه يافته است; براى نمونه تنها چند مورد از اغلاط مهم و بخصوص مندرج در آيات شريفه را نشان مى دهيم:
ص38: واطيع اولامر منكم.
ص53: سير فلسفه مابعدالطبيعات در ايران; همچنين سال م؟
ص59: مستشرق آلمانى, انيمرى شمل.
ص316: ليس كمثله شيئى.
ص422: واعتصموا بحلّ الله جميعاً و…. محمّدرضا موحدى فرهنگ تاريخى ـ سياسى ايران و خاورميانه; غلامرضا على بابائى. چاپ اوّل: تهران, مؤسسه خدمات فرهنگى رسا, 1374. 4ج, 946«1046ص, وزيرى. تصوير, سند, نقشه.
كتاب حاضر با عنوان اصلى فرهنگ تاريخى ـ سياسى ايران و خاورميانه, مشتمل است بر واژه ها و اسناد سياسى (جلد اوّل و دوم) و شرح حال رجال سياسى, احزاب و گروهها (جلد سوم) و جغرافياى طبيعى و سياسى (جلد چهارم) ايران و خاورميانه.
تنظيم كتاب مانند همه كتابهاى فرهنگ به صورت الفبايى است و در لابلاى كتاب تصاوير و اسناد و نقشه هاى متعدّدى آورده شده است. منابع كتاب در پايان آمده و در ديباچه, باختصار از چگونگى تهيه كتاب سخن رفته است.
جلد اوّل و دوم كتاب دربر دارنده واژه ها و اسناد سياسى ايران و خاورميانه است. در آغاز (واژگان انقلاب اسلامى ايران) آمده كه مشتمل بر بيست و چهار مدخل يا واژه است. برخى از واژه هاى اين بخش عبارتند از: اشغال لانه جاسوسى, انقلاب اسلامى ايران, بست و بست نشينى, خبرگان رهبرى, سپاه پاسداران انقلاب اسلامى, شوراى سلطنت, مجلس خبرگان, مجلس شوراى اسلامى. با تأملى در اين واژگان پيداست كه بسيارى واژه ها و اصطلاحاتى وجود دارد كه در اين بخش نيامده است; مثلاً با اينكه از (جهاد سازندگى) سخن رفته, امّا مدخل (كميته امداد امام خمينى) از قلم افتاده و از آن سخن نرفته است. يا با اينكه از (قيام 15خرداد 1342) سخن گفته است, امّا مدخل (دهه فجر) ـ كه برگرفته از قرآن نيز هست ـ به قلم نيامده و از آن سخن گفته نشده است. مضافاً اينكه مدخل (بست و بست نشينى) مربوط به انقلاب اسلامى ايران نيست.
پس از آن به واژه ها و اصطلاحات سياسى ايران و خاورميانه پرداخته شده و بيشترين حجم كتاب به اين مهم اختصاص داده شده است. برخى از مدخلهاى اين بخش عبارتند از: اجلاس سران عرب, اسرائيل, اسلام, انقلاب عراق, پهلوى, سازمان آزادى بخش فلسطين, سوم شهريور 1320, كودتاى 28مرداد 1332, ميثاق ملى لبنان, يوم القدس ويهوديه. اين بخش علاوه بر اينكه كاستيهايى دارد, برخى از مدخلهاى آن سردستى نوشته شده و با وجود منابع متعدد, از رجوع به آنها تن زده شده است; مثلاً در ذيل مدخل (جنگ ايران عراق) (ص184ـ 185) هيچ اشاره اى به تاريخ پايان جنگ و قطعنامه 598 و… نشده و گويا (با توجّه به سه سطر آخر اين مدخل) اين نوشته در هنگام جنگ نوشته شده است! همچنين در ذيل مدخل (اسلام) (ص44) آمده است كه در قرآن مجيد اين واژه به معنى (مطلق دين) هم آمده است!
جلد سوم اين فرهنگ شامل شرح حال رجال سياسى, احزاب و گروهها در ايران و خاورميانه است. نامهاى برخى از رجال سياسى ـ كه شرح حالشان به اجمال يا تفصيل آمده ـ عبارت است از: آتاتورك, آخوند خراسانى, احمدشاه قاجار, سيد جمال الدين اسدآبادى, اميركبير, مهدى بازرگان, محمدرضا پهلوى, صدام حسين, محمد خيابانى, امام خمينى, على شريعتى, جان اف كندى, خليل ملكى, محمد حسنين هيكل. پايان بخش اين جلد شرح فعاليتهاى (احزاب و گروههاى سياسى) و (كمونيسم و احزاب كمونيستى در خاورميانه) است.
چهارمين جلد فرهنگ حاضر متضمّن توصيف جغرافياى طبيعى و سياسى ايران و خاورميانه است و برخى از مدخلهاى آن عبارتند از: اردن, اورشليم, تهران, سوريه, عراق, كويت, مصر, نوار غزه. در پايان دو پيوست آورده شده است: 1. حمله نظامى عراق به كويت, 2. اسناد تاريخى و سياسى خاورميانه.
همراه كتاب, اسناد, تصاوير, نامه ها و نقشه هاى متعدّدى آمده كه بر ارزش كتاب افزوده است. گفتن ندارد كه اين فرهنگ به آسانى فراهم نيامده و نويسنده براى آن رنج فراوان برده و اثرى خواندنى و قابل مراجعه فراهم آورده است. ضمن دست مريزاد گويى به مؤلف محترم و ناشر سختكوش ـ كه نقد عمر و نقد سرمايه خويش را در كار اين فرهنگ كردند و رشد فرهنگ سياسى ايران و خاورميانه را مطمح نظر خود قرار دادند ـ اميد است در چاپ بعدى كتاب كاستيها و اشكالات كتاب زدوده شود. عبدالمحمّد نبوى ألقواعد الفقهيّه, آيةالله حاج شيخ محمّد فاضل لنكرانى, ج1, چاپ اول, مطبعه مهر قم, محرم 1416ق, 550ص.
دانش پرارج فقه در اسلام همچون اقيانوس بى كرانه اى است كه در طول ساليان دراز, صيادان خبره ميدان فقاهت از ژرفاى آن گوهرهاى گرانبهايى را صيد و به بازار دانش عرضه داشته اند. علم فقه بر پايه شاخصهاى ويژه به محورها و شاخه هاى چندى تقسيم شده كه يكى از آنها (قواعد فقهيه) است. قواعد فقهيه شاخه مستقلى از فقه بوده و عبارت از مجموعه موازين و معيارهاى كلّى فقهى است كه در قلمرو و بخشى از فقه و يا همه آن براى فقيه كاربردى عملى و راهنما گونه دارد; مانند قاعده لاضرر, يد مالكيت و امثال اينها. در واقع قواعد فقهيه به مثابه يكى از ابزارهاى فقاهت است و مجتهدانى كه قصد استنباط احكام و إفتاء داشته باشند, بدون آگاهى از اين قواعد و ريزه كاريهاى آن قادر به استنباط مسائل فقهى نخواهند بود. از اين رو از ديرزمان پيشگامان فقه اماميه بر اهميت و ارزش قواعد فقهيه پاى فشرده و در اين زمينه تصنيفات و تأليفات ارزشمندى را پديد آورده اند.
امام ابوعبدالله محمد بن مَكّى معروف به (شهيد اول) ـ مستشهد در سال 786ق ـ يكى از نخستين قواعدنگاران فقه اهل بيت است. او با نگارش كتاب (ألقواعد والفوائد) مجموعاً 460 قاعده اصيل فقهى و يا قواعد اصولى و ادبى دخيل در استنباط مسائل فقهى را براى نخستين بار بدين گستردگى در تأليف مستقل و جداگانه اى گرد آورده و از اين رهگذر علاقه مندان به پژوهش در فقه اماميه را يارى نموده است. (ر.ك: ألقواعد والفوائد, 2جلد, افست منشورات مكتبة المفيد, قم, با تحقيق دكتر سيد عبدالهادى حكيم).
سپس كفعمى به فشرده سازى كتاب شهيد اول پرداخت و مقداد بن عبدالله سيورى نيز به بازنگرى و تهذيب و تنظيم مجدّد آن همت گماشت و كتاب خود را (نضد القواعد الفقهيه) ناميد.
(ر.ك: ألذريعة الى تصانيف الشيعه ج17/197).
پس از اين مرحله است كه قواعدنگارى فقهى در ميان علماى شيعه رونق بيشترى گرفت و بالنده تر گرديد و در اوايل عصر قاجاريه و اندكى قبل از آن كه مكتب فقهيِ وحيد بهبهانى و شاگردان ممتاز او, آثار و ثمرات عملى خود را آشكار مى ساخت, علم قواعد فقهيه نيز در كنار شاخه ها و مباحث فقهى از گستردگى و عمق بيشترى برخوردار گرديد و در اين باره آثار بيشترى نگارش يافت. كتابهاى پربهايى مانند مشارق الاحكام ملامهدى نراقى و عوائد الايام ملا احمد نراقى و عناوين ميرفتّاح حسينى مراغى از يادگارهاى اين دوره در زمينه قواعد فقهيه هستند. در اين ميان تك نگارى و ضمنى نگاريهاى متعددى نيز در زمينه قواعد فقهيه به وجود آمد; مانند رساله هاى مربوط به قاعده لاضرر, يد, لاتعاد و ضمنى نگاريهايى مانند خزائن ملاّ آقا فاضل دربندى و غيره كه هريك در جاى خود داراى اهميت هستند.
در ميان متأخران نيز سيد محمد آل بحرالعلوم در كتاب بلغة الفقيه از ضمنى نگاران محسوب مى شوند و از معاصرين درگذشته, مرحوم سيد ميرزا حسين موسوى بجنوردى از مفصّل نگاران در ميان مؤلفان قواعد فقهيه به شمار مى رود كه كتاب القواعد الفقهيه خود را در هفت مجلد تدوين كرده است. در ميان مؤلفان يادشده اثر ميرفتّاح مراغى به نام (عناوين) از عمق و برجستگى خاصّى برخوردار است. او كليه قواعد فقه شيعه را در چهار محور دسته بندى كرده و مورد بحث قرار داده است. آن چهار محور عبارتند از:
اول ـ قواعد مشترك در همه ابواب فقه.
دوم ـ قواعد ويژه مباحث عبادات فقه.
سوم ـ قواعد مربوط به مباحث معاملات در فقه.
چهارم ـ قواعد مربوط به مباحث ولايات و سياسات در فقه.
البته, همه كتب يادشده داراى اهميت مخصوصند, ولى با اين حال هيچ كدام از آنها ـ از القواعد و الفوائد شهيد اول گرفته تا عناوين ميرفتاح و كتاب مفصل مرحوم بجنوردى ـ به رغم محاسن فراوان, عارى از برخى كاستيها و ضعفها نيستند. از اين رو هرچه بيشتر در اين زمينه پژوهش شود و تأليفات جديدتر به وجود آيد, بر غناى آن خواهد افزود.
در اين اواخر با چاپ و انتشار جلد اول كتاب (ألقواعد الفقهيه) تأليف استاد گرانقدر حضرت آيت الله فاضل لنكرانى يكى از مراجع و فقهاى برجسته حوزه علميه قم در واقع گام ديگرى براى بسط و گسترش هرچه بيشتر اين شاخه از معارف فقهى برداشته شد. اين كتاب آخرين كتاب تأليف و تحقيق جامعى است كه در اين زمينه انتشار يافته است. كتاب يادشده داراى مقدمه اى مبسوط است و متن آن كه دربردارنده بررسى تفصيلى بيست قاعده از قواعد فقهيه, شايسته امعان نظر مى باشد. مقدمه آن به قلم فرزند و شاگرد محترم مؤلف آقاى محمد جواد فاضل نگارش يافته است و شامل بحثهاى مقدماتى و تاريخى مربوط به قواعد فقهيه نگارى در ميان فقهاى اسلام است. در اين مقدمه راجع به تعريف قواعد فقهيه, فرق ميان قاعده فقهى و ضابطه فقهى و نيز قاعده فقهى و قاعده اصولى, تقسيمات قواعد فقهيه و منابع و مصادر آن و برخى مسائل ديگر گفتگو شده است.
كتابهاى پيشين قواعد فقهيه فاقد اين قبيل مباحث پيشنياز بوده اند.
قواعدى كه در متن كتاب به گونه اى گسترده از آنها بحث و گفتگو شده, عبارتند از اين قواعد:
قاعده عدم ضمانِ امين مگر در صورت تعدّى و تفريط, قاعده اتلاف, قاعده اقرار, قاعده يد, قاعده الزام, قاعده (مَن مَلِكَ شَيئاً مَلِكَ الأقرارَ بِهِ), قاعده (أ َلمَغرورُ يَرجِعُ لمَن غَرَّهُ), قاعده نفى سبيل, قاعده جبّ, قاعده احسان, قاعده اشتراك, قاعده اشتراك كفار با مؤمنين در تكليف, قاعده عدم شرطيت بلوغ در احكام وضعيه, مشروعيّت عبادت كودك و عدم آن, قاعده اماريّت يد, قاعده قرعه, قاعده حرمت اعانه بر اثم, قاعده حجيّت بيّنه, قاعده حجيّت بازارِ (سوق) مسلمين و قاعده اخذ اُجرت بر واجب.
بايد گفت كتاب در نوع خود جالب و داراى نگارشى روان و خوشخوان است. از نظر سبك نگارش رويه واحدى بر آن حاكم است, مثلاً بدين صورت كه اول از مدرك و مستند هر قاعده بحث شده و سپس از مفاد آن و بالاخره از موارد تطبيق و مصاديق هر قاعده گفتگو شده است و اين روال در مقام بحث از همه قواعد رعايت شده است. مؤلف دانشمندِ كتاب در لابلاى مباحث آن, نكته سنجيهاى علمى و روايى فراوان دارد. يكى از امتيازات عمده آن بيان تفصيلى موارد تطبيق هر قاعده و ذكر مصاديق ممكن و احتمالى آن در خارج است كه گاه قواعد را به مصاديق مستحدثه آن نيز تطبيق داده اند; مانند تطبيق قاعده احسان با مسأله سزارين در عصر حاضر (صفحه291) كه از قاعده جواز فقهى آن را استنباط كرده اند; هر چند كه ناخواسته منجر بر مرگ مادر و يا فرزند او شود.
در هر حال, كتاب القواعد الفقهيه نگاشته ارزشمندى است كه هم براى مبتديان در فقه و هم براى متبحّران و متخصصان در آن كارآمد است. به اميد انتشار مجلدات بعدى آن. ابوالفضل شكورى تاريخ نگاران ايران, بخش يكم. تأليف پرويز اذكائى. بنياد موقوفات افشار, 1373, 457ص.
دكتر پرويز اذكائى از محققان كميابى است كه آشنايى عميقش با منابع قديم و تسلطش بر روش كار و تحليل و تفسير نوين و همچنين پژوهشهاى جديد خودى و بيگانه, در موضوعات تاريخى و فرهنگى, به كارهاى سالهاى اخيرش, ويژگى كم نظيرى مى بخشد. حسن ترتيب و ايجاز در بيان, احاطه بر گوشه و كنار موضوع و قرار دادنِ آن در قاب تاريخيش مخصوصاً براى خواننده اى كه قدرى با مطلب آشنا باشد; جالب و جذاب است; هرچند ممكن است آدمهاى آسان پسند را خوش نيايد. از همين لحاظ بود كه دكتر غلامحسين صديقى دانشمند و پژوهشگر نامى در مقدمه فرمانروايان گمنام حاصل كار و روش كار آقاى اذكائى را ستوده است. (رك: مقدمه تاريخ نگاران ايران, يادداشت ناشر, و نيز مقدمه فرمانروايان گمنام, انتشارات موقوفات افشار, 1367)
به هر حال كتاب تاريخ نگاران ايران كه در اين بخش مورخان همدان را مورد بحث قرار داده, محدثان و مورخان همدانى المولد يا همدانى المسكن همچون ابن فقيه (ص135 ـ 138) ابوعلى كاتب (ص141ـ176) حافظ كوملاذى همدانى (ص177ـ184) خاندان شيرويه (ص185ـ 205) اديب ابيوردى (ص209ـ214) ابن همدانى (ص215ـ226) ابن شادى (ص227ـ238) نجم الدين قمى (ص259ـ263) ابوبكر راوندى (ص265ـ270)… را معرفى مى نمايد و در هر فصل سخنان تازه و مطالب نويافته دارد اما يكى از بهترين مقاله هاى كتاب درباره خواجه رشيد الدين فضل الله همدانى مورخ دانشمند و وزير نيكوكار و مصلح مبتكر و نامدار عصر ايلخانى است كه آقاى اذكائى در شرح احوال و بيان مآثر و آثار او سنگ تمام گذاشته و حقّ اين مرد بزرگ را (كه از جمله برجسته ترين سياسيون قرون و اعصار و همرديف يحيى برمكى و نظام الملك و بزرگمهر و اميركبير به شمار مى آيد) نيكو گزارده است (ص305ـ376).
به دنبال آن راجع به حافظ ابرو (ص377ـ383) و سپس دو اثر تاريخى مهم (ص385ـ388) بحث مى شود, آنگاه از نويسندگانِ ديگر كه هريك به وجهى در تاريخ همدان قلم زده اند, ياد كرده است. اين نكته را هم بيفزاييم كه خود مقوله تاريخهاى محلى مبحث مستقلى در تاريخنگارى ايران است و به قول دكتر صديق براى تحقيق در تاريخ عمومى ايران بسيار سودمند است. بايد منتظر بخش ديگر اين كتاب بود.
ضمن آرزوى توفيق براى مؤلف سختكوش و ناشر محترم توضيح يك نكته ضرورى به نظر آمد.
از جمله كارهاى مهم خواجه رشيدالدين فضل الله ايجاد يك مؤسسه بزرگ عام المنفعه فرهنگى و خيريه در تبريز بوده به نام رَبع رشيدى كه وقفنامه آن خود يك كتاب است. اين مؤسسه شامل كتابخانه, بيمارستان, مدرسه, مسكن طلاب و نيز اوقاف جاريه اى بوده كه هزينه آن را تأمين نمايد و مؤلف با توجه به منابع آن را توضيح داده است (ص 335ـ346) حال سؤال اين است كه آيا اين يك اقدام خيرخواهانه شخصى از سوى يك دانشمند ثروتمند و صاحب نفوذ بوده يا اينكه يك اقدام برنامه دار درازمدت با يك هدف دوربُرد و آينده نگرانه؟
پاسخ اين است كه خواجه رشيد (ص645ـ718) از خاندانى علمى است كه پدر و عمويش و همچنين جدش از دوستان وهمفكران و اطرافيان خواجه نصيرالدين طوسى بوده اند. جدّ خواجه رشيد همراه خواجه نصير در قلعه الموت بوده كه در 654ق از قلعه فرود آمدند و تسليم هولاكو شدند. خواجه نصير توانست به دست هولاكو اهداف بزرگ اسلامى و ايرانى خود را اجرا نمايد. خانواده رشيدالدين ـ و شخص او ـ نيز از كسانى بودند كه اعتقاد داشتند نيروى مغول را بايد مهار كرد و در جهت سازندگى به كار برد. فى الواقع نظر متفكران دوربين و ژرف نگر ايرانى بر آن بود كه از بين بردن مغولان با اسلامى و ايرانى كردن آنان امكان پذير است. از طرف ديگر خواجه نصير و يارانش (من جمله خواجه رشيد كه از شاگردان مكتب فكرى اوست) براى احياى فرهنگ كه به دست مغول نود درصدِ آن نابود شده بود, بايد فكرى مى كردند. اين است كه خواجه نصير و همفكرانش يك برنامه درازمدت حساب شده در چهار عنوان مهم تنظيم و به اجرا گذاشتند:
الف ـ گردآورى كتب و وسايل علمى و احداث كتابخانه ها و رصدخانه ها و بيمارستانها و مدارس و مراكز تحقيق. از جمله مهمترين اين اقدامات احداث رصدخانه مراغه و كتابخانه مراغه زير نظر خواجه نصير و نيز در نسل بعد احداث رَبع رشيدى (شامل مدرسه, كتابخانه, بيمارستان…) بوده است.
اقدامات رشيدالدين به وسيله فرزندش غياث الدين دنبال شد.
ب ـ گزينش زبده ترين و برجسته ترين استعدادها و تربيت آنها در كوتاه مدت به صورت علامه هاى ذوفنون و عالمانِ جامع كه بتواند هريك حوزه اى تأسيس و تمام علوم عقلى و نقلى را تدريس كنند. خواجه نصير و قطب شيرازى و علامه حلى و رشيدالدين فضل الله… نمونه هايى از اين دانشمندان جامع الاطراف هستند. توجه داشته باشيد كه گرچه ما امروز روى تعميم درس و بحث تأكيد داريم اما در شرايط حاد آن زمان و لزوم نجات دادن بقية السيف علم و ادب از زير سم ستور مغولان وحشى, نخبه پرورى و ـ به اصطلاحِ امروز ـ پديد آوردن يك اليتِ فرهنگى اقدام دقيقاً درستى بوده است.
ج ـ درپيش گرفتن روشهاى تشويقى براى ترجيح مقطعى و موضعى علومِ طبيعى و رياضى و فلسفى (عقليات) بر علوم ادبى و تاريخى و شرعى (نقليات). چنانكه آورده اند در مدارس تحت نظر خواجه نصير به طلبه علوم دينى ماهى يك دينار و به طلبه علوم طبيعى و رياضى و پزشكى ماهى دو دينار و به طلبه فلسفه ماهى سه دينار شهريه داده مى شد. خواجه نصير مى دانست كه علوم دينى بانى و مشوّق دارد, اما بودجه دولتى علمى كه از چنگِ عوامل هولاكو بيرون كشيده مى شود بايد صرف تربيت حكيمانى شود كه بتوانند برنامه احياى فرهنگى او را ادامه دهند.
در يك شوخى مشهور كه بين خواجه نصير طوسى و قطب شيرازى با حضور هولاكو صورت گرفته, قطب شيرازى به خواجه نصير طوسى مى گويد اگر تو هم كشته شوى به رصدخانه لطمه اى نخواهد خورد و كار ادامه خواهد يافت! بدين گونه آن متفكران بزرگ پايه اى نهاده بودند كه هنوز هم در حوزه هاى علميه ما اثر روش تدريس و تأليف آنها باقى است و قائم به شخص نبوده, بلكه برنامه پيشرو و سازنده اى بوده كه هنوز كار مى كند. خواجه رشيد يكى از افراد شاخص ادامه دهنده آن برنامه بوده است. عليرضا ذكاوتى قراگزلو توحيد الأماميه, آيت الله شيخ محمّدباقر ملكى ميانجى, چاپ اوّل (تهران, مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1415), 440ص, وزيرى.
در قرآن كريم و روايات مأثور از اهل بيت(ع) بر موضوعات اعتقادى و چگونگى تبيين و تفسير معارف الهى تأكيدى بليغ شده است. در عرضه حقايق هستى در آثار يادشده معارف بلند و ارجمندى نهفته است. (توحيد الأماميه) گامى است در جهت بركشيدن اين حقايق و نماياندن معارف مرتبط با خداشناسى و مسائل و مباحث آن.
مؤلف از عالمان, فقيهان و استادان مكتب معارفى خراسان است; و از جمله مفسّران و شارحان مكتب تفكيك. (براى آشنايى با چگونگى شيوه معارفى خراسان كه به مكتب تفكيك نامبردار شده است رك: مكتب تفكيك, محمدرضا حكيمى, ضميمه تاريخ و فرهنگ معاصر, ناشر مركز بررسيهاى اسلامى) از اين رو اين كتاب را مى توان از جمله آثار نشانگر شيوه بحث و تحليل آن مكتب از مباحث خداشناسى تلقّى كرد.
كتاب در شانزده بخش تدوين شده است. بخش اوّل با عنوان (بحوث تمهيديّه) در ذيل دوازده عنوان به معانى عقل, علم در ديدگاههاى مختلف, حجيت عقل و جايگاه رفيع آن در معارف اسلامى, حسن و قبح عقلى, حوزه كاربرد عقل, تعارض عقل و نقل و… پرداخته شده است. اين بخش را مى توان پايه و اساس بخشهاى ديگر كتاب دانست (ص13ـ76).
در بخش دوم از شناخت خداوند از ديدگاه وحى سخن رفته است. در اين بخش بر اين نكته تأكيد شده است كه در اديان توحيدى شناخت خداوند امر مجهولى نيست كه نيازمند كشف و اثبات باشد, بلكه در اين نگاه شناخت خداوند فطرى است و فطرت معرفتى است كه در قلب و جان انسان به وديعت نهاده شده و گوياى كوتاه بودن دست بشر از شناخت حقيقى خداوند است. به ديگر سخن اين معرفت صنع و فعل خداوند است و نه فعل انسان; بدين سان فطرت نوعى معرفت و شناخت خداوند است كه نمى توان آن را به معناى عقيده, گرايش, و يا غريزه گرفت و… (ص77ـ118).
در بخش سوم از مواقفى بحث شده است كه خداوند خود را در آن مواقف بر همگان شناسانده است. وجود انسان در عوالم پيشين, و دريافت معرفت خداوند در عالم ارواح و عالم طينت و عالم ذر, از جمله بحثهايى است كه در اين بخش آمده است, با نقد و بررسى ديدگاههاى منكران وجود انسان در عوالم پيشين (ص119ـ156). بخش چهارم ويژه شناساندن راههاى تذكر و يادآورى معرفت فطرى است. به ديگر سخن راههاى بيدار ساختن انسان و توجه دادن او به (ميثاق فطرت) و (فراموش شده هاى از نعمت الهى). در اين بخش از درنگريستن در آينه خلقت و تدبّر در آيات تكوينى و سير در آفاق و انفس, بريدن از تعلقات مادّى ذكر, عبادت, دعا و… بعنوان راههاى تذكر و يادآورى و رسيدن به معرفت فطرى ياد شده است (ص157ـ 192). در بخش پنجم سخن از توحيد است و راههاى اثبات توحيد و نقد ديدگاهها وشيوه هاى فلسفى و عرفانى در اين باره و در ادامه آن در بخش ششم و هفتم از اسماء و صفات الهى بحث شده, و روايات نهى از تفكر در ذات الهى گزارش و تبيين شده است.
در بخش هشتم از (جدال) سخن رفته است و از (موعظه حسنه) بحث شده است. آنگاه رواياتى در آداب مناظره و چگونگى جدال گزارش گرديده است (ص247ـ253).
در بخش نهم تا پايان بخش سيزدهم, علم الهى, كتاب مبين, كتاب مكنون, عرش و كرسى, مشيّت و اراده, قضا و قدر و قدرت الهى به تفصيل بحث شده و ضمن تحليل و تفسير موضوعات يادشده, در پرتو آيات و روايات ديدگاههاى برخى از فيلسوفان و عارفان بررسى شده است.
بخش چهاردهم ويژه بحث از حدوث حقيقى عالم است و تنافى آن با حدوث ذاتى (ص335ـ346).
بخش پانزدهم بحثى درازدامن درباره بداء و در دو قسمت, بداء در قرآن و بداء در روايات. اين بخش را مى توان تفسيرى موضوعى در اين زمينه با نگرشى يادشده دانست. تنظيم و تفسير آيات و روايات در اين باب كارآمد و خواندنى است (ص349ـ402).
بخش شانزدهم كه بخش پايانى كتاب است به جبر و تفويض پرداخته و در ضمن آن معانى جبر, تفويض روشن گشته و ديدگاه شيعه (امر بين الامرين), تبيين شده است. رواياتى كه برحذر داشته اند از درنگريستن در (قدر) و مصداق (قدريّه) طرد شده در روايات و نقد و بررسى ديدگاههاى مختلف در اين زمينه, از جمله مباحث اين فصل است. چنانكه در آغاز آورديم اين كتاب بحث و بررسى و تحليلى است از مباحث خداشناسى و مسائل مرتبط با آن از ديدگاه مشربى خاص كه بر عرضه ناب و سره معارف اسلامى بر پايه آموزه هاى ثقلين تأكيد مى ورزد و مى كوشد اين همه را از آميزه آموزه هاى معارف بشرى تفكيك كند; از اين رو مطالعه آن براى بررسى جستجوگران مشربها و مسلكهاى فكرى سودمند تواند بود. عليمحمّد علوى تاريخ فلسفه در اسلام, جلد چهارم, م.م. شريف (گروهى از مترجمان). مركز نشر دانشگاهى 1370, 283ص.
تاريخ فلسفه اسلامى م. م. شريف كه مركز نشر دانشگاهى ترجمه و انتشار آن را برعهده داشته است, به خوشخوانى و آسان ياب بودنِ مطلب ممتاز است, بدين معنا كه هر خواننده متوسط الحال نيز مى تواند از آن بهره گيرد در عين آنكه براى خواننده متخصص نيز ملال آور نيست. پيشتر سه مجلد از اين كتاب كه نحله هاى فكرى مهم عالم اسلام و نيز وجوه تمدنى آن را مى نماياند منتشر گرديده بود; اينك جلد چهارم كه نوزائى فكرى در عالم اسلام طى قرون نوزدهم و بيستم ميلادى را بررسى مى نمايد, در دست ماست. ناشر در مقدمه قيد كرده است كه دو فصل يكى راجع به ايران و يكى راجع به تركيه از اين كتاب حذف گرديده, با اين استدلال كه هرگاه كه دو فصل ترجمه مى شد بايست جوابيه و ردّيه اى هم براى آن تهيه مى گرديد, لذا از هر دو صرف نظر شده است. ممكن است خواننده بگويد كه اصولاً شأن يك كتاب فلسفى همين بحث و نقد و ايرادهاست و چه خوب بود كه ناشر خواننده را دستكم نمى گرفت و اگر خواننده را در سطحى نمى داند كه شخصاً متوجه عيب و نقص مطلبِ متن شود, بارى مى شد پس از ترجمه عينِ مطلب, جواب او را هم مى دادند تا خواننده كتاب تاريخ فلسفه خود قضاوت كند.
گذشته از اين نكته مهم, ترجمه خوشخوان و روان است و تحولات فكرى مهم دنياى اسلام را هم بين عربها و هم آفريقاييها و غيره بررسى مى كند. جالب اينكه مقاله اى تحت عنوان رنسانس فلسفى در ايران به بررسى افكار حاج ملاهادى سبزوارى اختصاص داده شده. ولى نويسنده محترم (دكتر نصر) در اين مقاله گويا توجه به معناى رنسانس نفرموده اند; آيا انديشه حاج ملاهادى كدام نشان از نوآيين بودن و نوزائى را در خود دارد؟ اگر فى المثل تاريخ تأليف كتابهاى حاج ملاهادى را چند قرن عقبتر بگذارند, آيا هيچ چيز تغيير نمى كند؟ معروف است كه آن مرحوم روى قاعده اِبصار, عكاسى را ممكن نمى دانست و هنگامى كه عكسش را گرفتند و به خودش نشان دادند, فرمود اين با قواعدِ ما نمى سازد و شگفتزده شد.
اشتباه نشود ما منكر مقام عالى عرفانى و پارسايى و دانش وسيع حاج ملاهادى سبزوارى نيستيم و نيز منكر اين نيستيم كه آن مرحوم حكمت قديم را با حسن سليقه تدوين كرده, به طورى كه پس از او منظومه, كتاب درسى حوزه ها شده و هنوز هم هست. اما اطلاق رنسانس فلسفى را به فلسفه و عرفان به روايت سبزوارى, دقيق و يا درست نمى دانيم.
آنچنان كه گويند و بعض ديگر از مستشرقان اشاره كرده اند, در اواخر قاجاريه ـ شايد همزمان با شهرت تدريس و تأليف حاجى سبزوارى ـ در حوزه هاى عقلى ايران تمايل پيدا شده بود كه از افكار غربيان باخبر شوند. يك ملاى يهودى همدانى در همان زمانها گفتار درباره روش به كار بردن عقل دكارت را ترجمه كرده, و قدرى ديرتر امثال آخوندزاده و ميرزاآقاخان كرمانى و ميرزا ملكم خان بعض مقالات حكمت غربى را ترجمه يا اقتباس كرده اند. در همان زمانها يك تمايل ناسيوناليستى بازيافتِ گذشته (احياى زبان فارسى و متأثر ايرانى) نيز پديد آمد كه شايد با انجمن هاى پارسيان هند و نيز مستشرقان بى ارتباط نبود. در اواخر عهد ناصرالدين شاه انتشار كتاب در ايران نيز اوج و رونق بى سابقه اى يافت و حتى تجدّد و پيشرفتى در شيوه تأليف نيز پيدا شد; (نمونه: نامه دانشوران ناصرى) كه متأثر از كتابهاى چاپ شده در عثمانى و هند و اروپا و كشورهاى عربى بود.
اجمالاً مى شود احياى فرهنگى عصر ناصرى را كه بالاخره منجر به تحول فكرى زمينه ساز مشروطيت گرديد, مورد توجه و مطالعه خاص قرار داد, اما اطلاق رنسانس فلسفى به حكمت و عرفان سبزوارى ـ كه بهترين خلاصه اش اسرارالحكم فارسى است ـ خالى از مسامحه به نظر نمى آيد. عليرضا ذكاوتى قراگزلو خُنج; نيشابورى كوچك. خنج, گذرگاه باستانى لارستان, محمدباقر وثوقى, نشر خرم, چاپ اول, 188ص رقعى, تابستان74.
خنج, يكى از شش بخش شهرستان لار است كه نمودگاهِ سرزمينى است با تاريخى به بلنداى همّت مردمانش. خنج, آن اندازه دفينه هاى كهن را در دلِ خود دارد تا بتواند, تاريخنگارى تلاشگر را وادارد كه زوايايِ تاريك آن را كندوكاو كند.
خنج, گذرگاه باستانيِ لارستان, نوشته محمدباقر وثوقى درپى چنين احساسى, نگاشته شده است. كتاب از چهار فصل كه سيرى منطقى را دنبال مى كند, شكل يافته است. فصل اوّل: بررسى اوضاع خنج, از ديرباز تا عصر صفويه
نويسنده در اين فصل سعى دارد از قديمى ترين متونى كه نام ديگرديس شده خنج را در خود جاى داده است; آغاز كند. (فردوس المرشديه فى اسرار الصمديه); از محمود بن عثمان, قديمى ترين كتابى است كه نام اين شهر را (هُنگ; Hong) ضبط كرده است.
(نگاهى به اوضاع اجتماعى خنج, پيش از اسلام) بخش نخست فصل اوّل را تشكيل مى دهد. نويسنده باورمند است كه نبودِ نشانه هاى تاريخى در منابع, باعث شده است كه اطلاع ما از خنج بسيار كم باشد. با اين حال (كاريان); آتشكده معروفِ (آذر فرنبغ) (يكى از سه معبد مقدس زردشتيها) مى تواند راهنماى خوبى براى سير تحول تاريخى خنج باشد. نويسنده مجهول حدود العالم, مى نويسد: (كاريان, شهركى است; اندر وى حصارى است, صعب و محكم و اندر وى آتشكده اى است كه آن را بزرگ دارند.)
همين آتشكده در سال 29هـ.ق توسط هَرَم بن حيان و عبدالله بن عامر كريز, به تصرف درمى آيد. نويسنده با استفاده از همين خبر كه فتوح البلدان بلاذرى آن را ذكر كرده است, چگونگى ورود مسلمانان را بدين منطقه رديابى مى كند و با استنادهاى علمى از متون تاريخى زواياى تاريك را روشن مى سازد. لشكركشى (سيد عفيف الدين زندوى الموسوى الحسينى) معروف به شاه زند و (از نوادگاه امام موسى كاظم ـ عليه السلام ـ) طى قرن چهارم و پنجم, باعث حاكميت مطلق اسلام در اين منطقه مى گردد.
بخش سوّم از فصل اوّل به (خنج, در قرون اوّليه اسلامى) اختصاص دارد كه در حقيقت تكرار همان بخش دوّم است, امّا با استناد به منابع گسترده تر و ذكر سير تاريخى ـ مذهبى خنج به آن آرايه مى دهد.
عصر دانيال, عنوان بخش پنجم از فصل نخست است. شيخ ركن الدين دانيالى, در نيمه دوم قرن ششم از روستايى به نام (گريش) ـ گراش امروزى ـ مهاجرت مى كند و به خنج رهسپار مى شود. او به فرقه شيخ ابواسحاق كازرونى مى پيوندد و در برهه اى ديگر, شاگردانى را به گرد خويش جمع مى كند و خانقاهى مى سازد كه به رونق بسيارى مى رسد. خانقاه او, يكى از چهار خانقاه معروف جنوب مى شود.
نويسنده با ديدى انتقادى, به نظر لارپژوهان پيشين, يعنى ژان اوبن فرانسوى و مرحوم محمد امين خنجى, درباره تاريخ تولد و وفات (دانيال) و با استناد به تذكره تحفه الراغبين, مى نويسد كه (شيخ دانيال) تا سال 657هـ.ق در قيد حيات بوده است و بخشى از هزينه زاويه شيخ دانيال از طرف ملوك هرمز و بخشى از طرف سلطان لار پرداخت مى شده است. در نتيجه حمايت مالى حكام لار از خانقاههاى خنج كه همچنان تا عصر ابونجم نيز تداوم مى يابد, نشان از اعتقاد حكام به درويش منشان خنج دارد.
حاكميت فرهنگى ـ صوفيانه شيخ محمد ابونجم نيز ـ طى قرن هشتم ـ با رونق يافتن طريقه شمسيه به سرپرستى او, خنج را به اوج شهرت مى رساند و بسيارى از انديشگران را به سوى خود جلب مى كند. از آن جمله مى توان از ورود (سيد ميرشريف جرجانى) عالم و فقيه قرن هشتم هجرى و (امير اصفهان شاه), سپهسالارِ شاه شجاع و بسيارى ديگر از علماى ايران را به خنج نام برد.
شيخ حاجى محمد و جانشينان او طى دو قرن ـ هشتم و نهم ـ با حمايت سلاطين لار توانستند كه نام خنج را همچنان زنده نگاه دارند. امّا از نيمه اوّل قرن دهم هجرى به بعد, خنج دوره آبادانى خود را پشت سر مى گذارد و طى مدت چهار قرن به عنوان ناحيه اى متروك سر در لاك خود فرو مى برد. فصل دوم: اوضاع فرهنگى خنج به روايت تذكره ابونجمى
نويسنده, طى تلاش براى دستيابى به مدارك و اسناد محلى به تذكره اى باعنوان (تذكره ابونجمى) برمى خورد. اين تذكره در نيمه اوّل قرن دهم هجرى نوشته شده است. باب اوّل اين تذكره, در بيان ولادت و علامت طفوليت و سن شيخ محمد ابونجم است: (شيخ ما پيشواى اصفيا, الشيخ حاج (محمد ابن ابونجم) است. ولادتِ شيخ در خنج بود و در خانه اى كه معروف به خانه (ابونجميان) عن محله (خنجركشان) است و اين حجره كه مولودِ شيخ در او بوده, همچنان معمور و موجود است و ولادتِ شيخ در يوم الاحد تاسع شهر ربيع الاول سنه اربع وسبع مائه بوده است (يكشنبه نهم ربيع الاول سال 704هـ.ق). فصل سوم: معرفى ديوان مظلوم خنجى
در اين فصل, نويسنده با استفاده از نسخه خطى ديوانِ (مظلوم) به بررسى, شرح احوال و زواياى زندگى او مى پردازد. (مظلوم) در سرودن شعر بيشتر به سعدى و حافظ نظر داشته است. همچنين چند شعر به گويش خنجى نيز نشان از قدرت شاعر بر الفاظ محلى و در اختيار گرفتن آنها براى به كارگيرى مضامين عاشقانه دارد. خوشبختانه آوانگارى اين چند شعر نيز انجام پذيرفته كه كمك شايان توجهى است براى زبان شناسانى كه درباره گويشهاى محلى تحقيق مى كنند. فصل چهارم: خنج; حال و آينده
اين فصل كوتاه كه به كتاب ضميمه شده است, توسط حبيب الله مقدم به رشته تحرير درآمده و نگاهى از سر اجمال به موقعيت جغرافيايى, اقدامات فرهنگى و اجتماعى شهردارى خنج پس از انقلاب اسلامى دارد.
آنچه در پايان بايد متذكر شد, دو مطلب اساسى است:
الف ـ محمدباقر وثوقى, بخوبى توانسته است, سير تاريخى خنج را به تحرير درآورد و با نگاهى انتقادى به خنج شناسان ديگر, نظريات آنان را رد يا تأييد كند. او با توانمندى علمى خود كتابى مستقل را از خود به يادگار گذاشته كه مى تواند به عنوان مرجعى در تاريخ محلى مورد استفاده و استناد قرار گيرد.
ب ـ در چندين جا بر اثر فشردگى مطالب, نويسنده, گوشه هايى از مطلب خود را به دست جريان سيال ذهن مى سپارد, كه همين امر باعثِ از هم گسيختگى رشته سخن مى شود. البته همچنان كه گفتيم اين امر به علت ايجاز و اختصار نوشته ها رخ نموده است; براى نمونه به صفحه 45 در مورد هجرت شيخ دانيال مراجعه كنيد. در اين قسمت پس از ذكر نام شيخ دانيال و هجرت او, نقبى به هجرتِ (قاضى سعيد منصور) از (جويم) به (كوره) مى زند و پس از يك صفحه ذكر سند و نقل قول, دوباره بر سر هجرت شيخ دانيال از (گراش) به (خنج) باز مى شود. صادق رحمانى
معرفيهاى گزارشى
كليّات
كتابشناسى ابوالفضل رشيدالدين ميبدى (تحليلى ـ توصيفى) حسين مسرّت. انجمن آثار و مفاخر فرهنگى. (چاپ اوّل: تهران, انجمن آثار و مفاخر فرهنگى, 1374), 81«210ص, وزيرى.
راهنمايى است دقيق و كارآمد درباره ميبدى و تفسير عظيم وى (كشف الأسرار و عدةالأبرار) و ديگر آثار او. اين كتابشناسى به بخشهاى گوناگون تقسيم شده است. 1) نسخ خطى: كه در ضمن آن تمام نسخه هاى خطّى و تفسير و ديگر آثار وى شناسانده شده است. 2) كتابهاى چاپى: معرفى چاپهاى كشف الأسرار و گزيده هاى آن و نيز ديگر آثار ميبدى. 3) مقالات درباره ميبدى و آثار وى. همچنين در بخشى مستقل و با عنوان صفحه شناسى, بخشهايى از كتابهاى درباره ميبدى و آثار او معرفى شده است و در پايان تنى چند از ميبدى شناسان معرفى شده اند. كتاب مقدمه اى درازدامن دارد درباره زندگانى ميبدى و مباحثى درباره كتابشناسى و انواع آن.
مصطلحات عرفانى و مفاهيم برجسته زبان عطّار. سهيلا صارمى. (چاپ اوّل: تهران, پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى, 1374), 704ص, وزيرى.
اين كتاب توضيح و تفسيرى است از مصطلحات عرفانى و مفاهيم برجسته صوفيانه در زبان عطّار و بر مبناى, اسرارنامه, الهى نامه, تذكرةالأولياء, ديوان, مختارنامه, مصيبت نامه و منطق الطير….
در اين مجموعه اصطلاحات مسلّم صوفيه, مانند: عشق, معرفت, توكّل, و… و مفاهيمى كه اصطلاح درجه دوم در فرهنگ تصوف به شمارند مانند, بخل, حسد, كبر, و… و نيز مفاهيمى كه به لحاظ اصطلاحى از مفاهيم تصوف به شمار نمى آيند امّا عطار بر آنها تأكيد ورزيده و در زبان وى كاربردى گسترده دارد, مانند: غم, اندوه, درد و…, فهرست شده اند.
براساس آنچه در مقدمه كتاب آمده, اين مجموعه بخشى از پژوهش گسترده مؤلف است كه به لحاظ گستردگى و حجم عظيم تلخيص و گزينش شده است. قرآن و حديث
لسان التنزيل. تحقيق: مهدى محقق. (چاپ چهارم: تهران, شركت انتشارات علمى و فرهنگى, 1373), 390ص, رقعى.
اين كتاب يكى از متون كهن فارسى و از جمله آثار سودمند و كارآمد در ميان فرهنگهاى قرآنى است. مؤلف كه تاكنون ناشناخته مانده, گويا از اديبان و عالمان قرن چهارم يا پنجم هجرى است. وى لغات مفرد و مركب قرآن را به فارسى روان و گويايى بازگردانده و گاه به معانى مجازى, كنايى و استعارى واژه ها توجه داده است. مصحح كتاب همه واژه ها را اعراب گذارى كرده, و با بهره ورى از آثار لغوى و متون تفسير بر پايه يك نسخه از كتاب, تصحيحى دقيق به عمل آورده است. افزون بر آنچه ياد شده, فهرستى از لغات به عربى و واژه هاى كمياب را نيز بدان افزوده است. وى در مقدمه اى كوتاه از اهميت كتاب و ويژگيهاى صرفى, نحوى و لغوى و ارزش ادبى آن سخن گفته است.
دفاع عن السنّه المحمّديّه. محمّد بن على الهاشمى, راجعه وعلّق عليه. السيد مرتضى الرضوى. (قم, منشورات الأعتصام للطباعة والنشر, 1416), 112ص, وزيرى.
در اين كتاب در ضمن پنج فصل برخى از احاديثِ نقل شده در منابع حديثى اهل سنت, نقد و تحليل و تزييف شده است و نيز برخى از مواضع صحابه در پرتو آيات و روايات مورد بررسى قرار گرفته, و تحريفگرى بعضى از مؤلفان و مفسّران نموده شده است.
تفسير جامع آيات الأحكام (طهارت ـ صلاة). زين العابدين قرآنى. (قم, نشر سايه, 1374), 360ص, وزيرى.
تفسير فقهى آيات قرآن از كهنترين گونه هاى تفسير قرآن كريم است كه از سده هاى آغازين تاريخ اسلام آغاز شده و فقيهان و عالمان بسيارى در اين زمينه قلم و آثارى ارجمند سامان داده اند. در ادبيات فارسى نيز چند نگاشته در تفسير آيات فقهى تدوين يافته است. اكنون جناب قربانى همت ورزيده تا تفسير فقهى آيات قرآنى را با نگاهى جامع و بگستردگى تدوين كند. جلد اوّل آن را كه شامل تفسير آيات (كتاب الطهارة و كتاب الصلوة) است, اينك در پيش روى داريم. مؤلف محترم ابتدا از ضرورت تفسير قرآن سخن گفته و آنگاه پيشينه, تفسير فقهى آيات را گزارش كرده و سپس در چگونگى نگارشهاى فقهيِ تفسير فريقين بحث كرده است. آنگاه بر شيوه غالب فقيهان شيعه آيات قرآن را براساس كتابهاى فقهى از آيات مرتبط به طهارت آغاز كرده است و تا پايان صلوة پيش رفته است. آقاى قربانى با تتبعى شايسته و درنگريستن در منابع كهن و جديد تفسير و فقهى با نثرى روان كتاب را پرداخته است.
القرآن الكريم و روايات المدرسين (الكتاب الأوّل). مرتضى عسكرى. (چاپ اوّل: بيروت, شركة التوحيد للنشر, 1415), 335ص, وزيرى.
اين كتاب در حقيقت ادامه مجموعه ارجمند و سه جلدى مؤلف است با عنوان (معالم المدرسين) كه در ضمن آن به نقد و بررسى ديدگاهها و روايات مكتب خلفا و مكتب اهل البيت درباره اجتهاد, صحابه, منابع اجتهاد و… پرداخته است. اين كتاب مقدمه اى است بر پژوهش درازدامن و گسترده مؤلف درباره روايات مكتبهاى يادشده درباره قرآن كريم. در اين سه جلد مبحث به اختصار و دقت و با استناد به منابع مهم تاريخ اسلام, اين مطالب آمده است: 1) برخى از ويژگيهاى روزگار جاهليت و فرهنگ مردم در روزگار نزول قرآن 2) چگونگى نزول قرآن و ويژگيهاى سور مكى و سيره پيامبر در كتابت, قرائت و تدوين قرآن كريم 3) توضيح و تبيين برخى از اصطلاحات اسلامى قرآنى, مانند قرآن, كتاب, مصحف, تلاوت و….
چهل حديث (كربلا). محمّد صحّتى سردرودى. (چاپ اوّل: قم, نشر معروف, 1374), 80ص, جيبى.
مجموعه چهل حديث است با ترجمه درباره كربلا و در ضمن چهار فصل:
فضيلت كربلا, زيارت كربلا, زيارت عاشورا و اربعين, تربت و تسبيح عشق با مقدمه اى كوتاه درباره كربلا و چگونگى اين مجموعه.
عقد الدرر فى اخبار المنتظر(عج). يوسف بن يحيى مقدسى شافعى, تحقيق عبدالفتاح محمّد الحلّو. (چاپ اوّل: قم, انتشارات مسجد صاحب الزمان, 1416).
مؤلف كه از عالمان قرن هفتم هجرى است, در دوازده باب و فصول مختلف, روايات مرتبط به ولى عصر(عج) را گزارش كرده است. در ضمن فصلهاى آن روايات با حوادث آستانه ظهور, چگونگى ظهور, و سيرت امام(عج), و آثار دلالت كننده بر خروج دجّال و… گزارش شده است. كتاب را پيشتر آقاى عبدالفتاح محمّد الحلو تحقيق كرده و با فهرستهاى فنى سودمند نشر داده بود. اين چاپ حروفچينى جديدى است از همان چاپ با تعليقه ها و حواشى سودمند آقاى على نظرى منفرد. اين چاپ از جهاتى بر چاپ پيشين برترى دارد, ولى متأسفانه از هرگونه فهرستى تهى است. ادبيّات
الأدب الفارسى فى اهم ادواره وأشهر اعلامه. محمّد محمّدى. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات توس, 1374), 343ص, وزيرى.
مؤلف محقق اين كتاب را حدود سى و شش سال پيش در بيروت نگاشته است, تا به دانش پژوهان و محققان و جستجوگران ادب يارى رساند. وى در هفده بخش از مهمترين تحوّلات و تطورات ادب فارسى وچهره هاى ارجمند و بلندآوازه آن سخن گفته است. گزارش كوتاه از تاريخ لغات و لهجه هاى ايرانى, شعر ايران قبل از اسلام در بخشهاى اوّل كتاب آمده است. آنگاه چگونگى نقل و ترجمه ادب فارسى در دوره اسلامى نموده شده است. سپس از شعر فارسى در دوره اسلامى و چگونگى تطور و انواع آن بحث شده است. بررسى شخصيت و شعرِ فردوسى, عمرخيام, جلال الدين مولوى, سعدى شيرازى, حافظ و در نهايت چگونگى شعر غنايى از مطالبى است كه در بخشهاى ديگر اين كتاب آمده است. اين كتاب را انتشارات توس به گونه اى چشم نواز و زيبا براساس چاپ پيشين افست, تجليد و نشر داده است.
الم… ذالك الحسين. كمال السيّد. (چاپ اوّل: قم, انتشارات انصاريان, 1374), 96ص, وزيرى.
داستانى است خواندنى و گيرا, كه نويسنده در آن حادثه كربلا و چگونگى شكل گيرى و قهرمانهاى گونه گونه اين حادثه را در قالب رمان ريخته و به نيكويى پرورانده و عرضه كرده است.
برگزيده و شرح حافظ. بهاءالدين خرمشاهى, مهرداد نيكنام. (تهران, نشر و پژوهش فرزان روز, 1373), دوازده«252ص.
كتاب حاضر ـ كه مخاطبش نسل جوان امروز است, يعنى نوجوانان دوره راهنمايى تا داوطلبين كنكور دانشگاه ـ حاوى هفتاد غزل شاعر بلند آوازه ايرانى, خواجه حافظ شيرازى است كه به زبان روان و خوش خوان شرح گرديده است. در اين اثر به دو نكته بايد اشاره كرد كه مى تواند قابل تأكيد باشد: نخست اينكه گزينش غزليات توسط هفده نفر نوجوان و جوان انجام پذيرفته و ديگر اينكه از اشاره به نكات دستورى و مسايل پيچيده عرفانى و ادبى پرهيز شده است. آن گونه كه از مقدمه كتاب برمى آيد, هدف اين كتاب ايجاد پيوندى است بين نسل جوان و ادب كهن و از اين رو كتاب سرآغازى است از يك مجموعه چندين جلدى كه مجموعه ادب جوان نام گرفته و شامل برگزيده و شرح متون نظم و نثر از رودكى تا عصر حاضر است وبراى نوجوانان و جوانان و تمام دوستداران ادب فارسى كه به علت دشوارى متون از لذت بهره مندى از آنها محروم مانده اند. تهيه شده است.
برگزيده و شرح اشعار ملك الشعرا بهار. حجت اللّه اصيل. (چاپ اول: تهران, انتشارات فرزان, 1374), 220ص.
اين مجموعه برگزيده اى است از اشعار محمّدتقى بهار (ملك الشعرا) شاعر, اديب, پژوهنده, روزنامه نگار و سياستمدار ايرانى كه براى نشر در مجموعه (ادب جوان) فراهم آمده است. و از آنجا كه بهار قصيده سراست, به جز چهار شعر بقيه اشعارى كه از وى انتخاب شده, در قالب قصيده است. معانى واژه هاى دشوار و شرح مؤلف اين امكان را به خوانندگان جوان مى دهد تا بيشتر با انديشه و رهيافتهاى فلسفى, دينى و اخلاقى بهار آشنا شوند.
فرهنگ موضوعى ادب پارسى; منطق الطير و پندنامه. قادر فاضلى. (تهران, طلايه, 1374), 431ص.
مؤلف كوشيده است ابيات منطق الطير و پندنامه را زير موضوعاتى كه به ترتيب الفبا فهرست كرده است بياورد. عنوان برخى از اين موضوعات را براى نمونه مى آوريم: آدم, آيينه, ابوبكر, اجل, استغراق, اطاعت, امتحان, انسان كامل, اويس قرنى, بايزيد, بلال حبشى, تجلى, تعصب, خودشناسى, خرقانى, رنج…. تاريخ
داستان زندگى پيامبر ـ جلد10 (جنگ بدر). عبدالحميد جودة السحار; ترجمه عبدالكريم بى آزار شيرازى. (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1373), 16ص.
كتاب حاضر گوشه اى از داستان زندگى پيامبر اسلام(ص) و رهبرى سياسى, نظامى و مذهبى وى در جنگ بدر است. اين كتاب براى كودكان و نوجوانان به رشته تحرير درآمده است.
نگاهى به تاريخ حيدرآباد دكن. مجتبى كرمى. (تهران, وزارت امورخارجه, مؤسسه چاپ و انتشارات, 1373), نه«189ص.
اين كتاب اشاره اى گذرا به چگونگى تأسيس و فرمانروايى حكومتهاى ايرانى تبار در جنوب هند دارد و مشتمل بر نه فصل, نتيجه گيرى و يك ضميمه است. در فصل نخست موقعيت جغرافيايى و اوضاع طبيعى دكن مورد بررسى قرار گرفته است و فصلهاى دوم و سوم به بررسى اوضاع سياسى و فرهنگى دكن قبل از تأسيس شهر حيدرآباد در طول سالهاى 748 تا 934ق. اختصاص دارند. در فصلهاى چهارم تا ششم اوضاع سياسى و فرهنگى حيدرآباد طى سالهاى 934 تا 1368ق مورد بررسى قرار مى گيرد و در فصل نهم نيز برخى از آثار تاريخى حيدرآباد و گلكنده معرفى شده است.
تاريخ معاصر ايران (كتاب هفتم). (تهران, مؤسسه پژوهش و مطالعات فرهنگى, 1374), 366ص.
عنوان مقالات اين مجلد از اين قرار است: (تمدن غربى, علوم جديد و نوانديشى در نگاه ايلچيان و مأمورين ايرانى دوره قاجار)/ سيد مجيد ميرمنتهايى; (كارمزدى و مهاجرت: كارگران ايرانى در جنوب روسيه, 1880 تا1994)/ حسن حكيمان: ترجمه افسانه منفرد; (ميرزاتقى خان اميركبير در ترازوى تنقيد)/ محمّدعلى اكبرى; (نگاهى به اموال منقول و غيرمنقول رضاشاه)/ محمّد تركمان; (گفتگويى با حجةالاسلام على دوانى)/ مرتضى رسولى; (اسنادى از مديريت آلمان ها در بانك ملى ايران (1311 و1312)/ رضا فراستى; (اسنادى درباره سيد جمال الدين اسدآبادى)/ حجت اللّه جودكى.
تاريخ كيش زرتشت. بوي, مرى. ترجمه همايون صنعتى زاده. (تهران, توس, 1374). ج1, 467ص.
كتاب حاضر يكى از مهمترين تأليفات تحقيقى در زمينه كيش زرتشت و تاريخ تحولات آن است. مؤلف تاريخ اين كيش را از زمان ظهور زرتشت تا به امروز, به گونه اى پيوسته دنبال كرده است و در اين ميان تاريخ دوره هاى 500ساله اشكانيان و 1000ساله پس از اسلام را نيز بررسى كرده است. كتاب حاضر شامل مباحثى است چون: (ايزدان ايرانيان كافر), (ديوان, بدكاران, موجودات افسانه اى, نخستين انسان و قهرمانان), (زرتشت و تعليمات او), (دوره پيش از زرتشتى). اميدواريم ادامه اين اثر ارزشمند نيز به فارسى ترجمه و منتشر شود.
وارونه نويسى در تاريخ; در سرگذشت امين السلطان. ايرج وامقى. (تهران, اطلاعات, 1374). 134ص. فهرست راهنما.
ابراهيم صفايى دو كتاب با عنوان اسناد سياسى دوره قاجار و رهبران مشروطه دارد. به اعتقاد مؤلفِ كتابِ حاضر (وامقى), صفائى در آن دو كتاب از ميرزا على اصغر خان امين السلطان (1250تا1300هـ ق) جانبدارى كرده است. گفتنى است كه امين السلطان (از صدراعظمهاى دوره قاجار (ناصرالدين شاه و مظفرالدين شاه), و نيز رئيس الوزراى دوران مشروطه بوده است. مؤلف در كتاب حاضر كوشيده است تنها با استناد به نوشته هاى صفائى و بدون رجوع به منابع ديگر, شرح حال واقعى امين السلطان را بازنمايد. اين كتاب قبلا به صورت سلسله مقالاتى در مجله اطلاعات سياسى و اقتصادى منتشر شده است.
الترجمه والنقل عن الفارسيّه. محمّد محمّدى. (چاپ اول: تهران, انتشارات توس, 1374). 290ص, وزيرى.
تبادل فرهنگها, تأثيرگذارى و تأثيرپذير فرهنگها و تمدّنها از يكديگر و چگونگى تعاطى انديشه ها, روشها, و منشهاى تمدنها و فرهنگها از بحثهاى دلكش فرهنگ بشرى و نشانگر چگونگى نمونه هاى جانهاى آشنا با يكديگر است.
مؤلف محقق در اين كتاب ابتدا از چگونگى ترجمه و نقل بخشهايى از فرهنگ ايرانى را در دوره گسترش اسلام در ايران نمايانده است. آنگاه به تفصيل از ترجمه و تأثير دو اثر (تاج نامه) و (آيين نامه) (يا مجموعه هايى با اين دو عنوان) در تمدن اسلامى بحث كرده است. پژوهش مؤلف, دقيق و جستجوى در منابع كهن باريك بينانه است.
سيماى كربلا. محمّد صحّتى سردرودى. (چاپ دوم: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1373). 237ص, رقعى.
اين كتاب تاريخ كربلاست; تاريخ شهر عشق و حماسه و حريم حريّت. در فصول آغازين كتاب از پيشينه تاريخى كربلا, حدوث حادثه شگفت و عظيم عاشورا و پيروزمندانه بر خون نشستن گلگون چهرگان حسينى, تدفين معلّم شهادت اباعبداللّه الحسين(ع) و يارانش در آن ديار, چگونگى شكل گيرى آستان حسينى سخن رفته است.
در ديگر فصلها از آثار تاريخى و زيارتگاههاى كربلا, قيام و خيزشهايى كه از آبشخور زلال كربلا سيراب شدند, فضيلت زيارت كربلا و عظمت تربت پاك اباعبداللّه(ع), و خاندان علم, فقاهت مكرمت در كربلا بحث شده است.
سيماى خوى. على صدرايى خويى. (چاپ اول: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1373). 215ص, رقعى.
گزارشى است تحليلى تاريخى از خوى و پيشينه تاريخى آن و نيز وضع فرهنگى اجتماعى, دينى و جايهاى تاريخى آن.
كتاب در هفت بخش تدوين يافته است. در بخش اوّل از جغرافياى طبيعى خوى سخن رفته است و در فصل دوم از جغرافياى اقتصادى آن. در بخش سوم با عنوان جغرافياى انسانى از توابع خوى, تاريخ دينى و مذهبى خوى و آداب و رسوم آن بحث شده است.
بخش چهارم ويژه جغرافياى تاريخى است با گزارشهايى از حوادث سياسى, جنگها و حركتهاى اجتماعى و سياسى آن روزگار.
در بخش پنجم اماكن متبركه معرفى شده است و در بخش ششم از آثار باستانى خوى سخن رفته است. در بخش هفتم در سه فصل از خاندانهاى خوى بحث شده و چهره برجسته آن ديار از عالمان و شاعران معرفى شده اند. سيماى خوى كتابى است مختصر, مفيد و خواندنى.
نگرشى بر جنگ روانى در صدر اسلام. عبدالوهاب كميل, محمّدتقى رهبر. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر بنياد بعثت, 1374). 225ص, وزيرى.
جنگ روانى, و به ديگر سخن جنگ افكار و جنگ سرد, جنگى است كه از طريق تسليحات بلكه با به كارگيرى ابزار و شيوه هاى فرهنگى تبليغاتى, اجتماعى و… براى دست يافتن به انديشه ها و جهت دادن به نگرشها شكل مى گيرد. اين اصطلاح گو اينكه نو است امّا شيوه, شيوه اى است كهن. مؤلف در اين كتاب چگونگى جنگ روانى عليه پيامبر(ص) در مكه را به بحث كشيده و بحثى سودمند و درس آموز عرضه كرده است.
در بخش اوّل از مفهوم جنگ روانى بحث كرده و ابعاد آن را نمايانده است. در بخش دوم از چگونگى آن در دوره مكّى از تاريخ رسالت پيامبر(ص) سخن گفته است. در بخش سوّم, پس از ادامه بحث, و چگونگى روياروى ياران پيامبر با دشمنان باز نموده شده است. اين كتاب اثرى است خواندنى, و نشانگر بُعدى تنبه آفرين از ابعاد زندگانى پيامبر(ص).
پيدايش نجوم. بارتل ل. واند رودن, ترجمه همايون صنعتى زاده. (چاپ اوّل: تهران, مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى, 1373), 506ص, وزيرى.
اين كتاب تحقيقى است گسترده در تاريخ نجوم و چگونگى شكل كيرى و گسترش اين دانش در ميان اقوام و ملّتها. كتاب در يك پيش گفتار و هشت فصل تدوين شده است. در پيشگفتار از نقش دانش نجوم در تاريخ تمدن و در فصل اوّل از دانش نجوم در عهد باستان سخن رفته است. دانش نجوم در بابل كهن, دوره آشوريان, دوره بابلى جديد و ايرانيها, عناوين فصلهاى بعدى است. فصل پنجم تحليلى است از آيين كيهانى, اخترشناسى, دانش نجوم و پيوند آن با مذهب از نگاه اديان مختلف. نظريه قمر, نظريه بابلى سيّارات در فصلهاى ششم و هفتم بررسى شده و در فصل هشتم از گسترش و نفوذ نجوم بابل سخن رفته است. كتاب اثرى است سودمند و در تاريخ كارآمد. اخلاق و تربيت
عوارف المعارف. شيخ شهاب الدين سهروردى, به اهتمام قاسم انصارى. (چاپ دوم: تهران, شركت انتشارات علمى و فرهنگى, 1374), 326ص, وزيرى.
عوارف المعارف, كتابى است در آداب صوفيان و سير و سلوك عارفان. مؤلف از مشاهير صوفيان و از معاريف عارفان است. وى اين كتاب را بر پايه مشارب ذوقى اهل طريقت و با توجه به رسوم و قواعد اهل شريعت پرداخته و در نگارش آن از آيات, روايات و اقوال عارفان بسيار استفاده كرده است. كتاب مشتمل است بر يك مقدمه كوتاه و شصت وسه باب. عناوين برخى از بابها چنين است: منشأ علوم صوفيان, فضيلت علوم صوفيان, آداب حضرت الهيّت فضيلت قيام در شب و… ترجمه كتاب ميراثى است برجاى مانده از قرن هفتم با نثرى فاخر و واژگانى سودمند و ارجمند. محقق محترم افزون بر تصحيح كتاب و تخريج احاديث و تنظيم فهارس كارآمد, در مقدمه اى مفصل از مؤلف, مترجم و ويژگيها و اهميت كتاب سخن گفته است.
سيماى فرزانگان. رضا مختارى. (چاپ هشتم: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1374), 532ص, وزيرى.
منية المريد فى أدب المفيد والمستفيد. تأليف شهيد ثانى(قده). تصحيح رضا مختارى (چاپ سوم: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى), 496ص, وزيرى.
اين اثر بتفصيل در شماره دوم همين مجله, معرفى شده است. و در سال 1369 كتاب برگزيده سال, شناخته شد. رجال و شرح حالها
سيد حِميَرى سالار شاعران. محمّد صحّتى سردرودى. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1373), 182ص, رقعى.
شاعران شيعى انديش و حماسه سرايان ستيهنده علوى, ارجمندان و قلّه سانان و برنادلانى بودند ايستاده بر معبر تاريخ, كه در هر كوى و برزنى شعر سرشار از شعورشان را فراز مى آوردند و در هنگامه سياهى آفرينى شب پرستان حق خلافت و خلافت حق و مظلوميت آل على را از جان سپر مى ساختند. سيد حميرى يكى از آن پاكيزه خويان و فريادگران سپيدى در دل تاريكيهاست و اين كتاب تصويرى گوياست از زندگانى شعر, و ستيزه گرى او عليه بيداد و جهالت. در فصل اوّل از خاندان سيد سخن رفته است و در فصل دوّم در تولّد و رشد و چگونگى تحوّل فكرى او. در فصول بعدى از حضور وى در محضر ولايت, شعر سيد, حافظان و روايتگران شعر سيّد و جلوه اى از حيات سيد سخن رفته است.
رياض العلماء وحياض الفضلاء. ميرزا عبداللّه افندى اصفهانى, تحقيق سيد احمد حسينى. (چاپ اوّل: قم, مكتبة آيت اللّه العظمى النجفى المرعشى, 1415), ج7, 362ص, وزيرى.
رياض العلماء در شرح حالنگارى از جايگاه بلندى برخوردار است, مجموعه مجلّدات آن سرشار است از آگاهيهاى رجالى و كتابشناسى. بخش اوّل اين كتاب كه ويژه شرح ِحالِ عالمان شيعه است در شش جلد به سال 1410 نشر يافت. اين مجلّد مشتمل است بر (القاب) و مشهوران به آنها, با توضيحاتى سودمند و كارآمد. محقق محترم آن را براساس نسخه موجود در كتابخانه ملك تصحيح كرده و توضيحاتى درباره رجال يادشده در متن و نيز مواضع مبهم كتاب بدان افزوده است. افزون بر آنچه ياد شد محقق در ضمن مقدمه اى كوتاه از چگونگى تصحيح, سخن گفته و فهارس سودمندى بر پايان كتاب افزوده اند. مجموعه ها
مجموعه مقالات اولين كنفرانس بين المللى فرهنگ و تمدن اسلامى. (تهران, مركز مطالعات و تحقيقات بين المللى, 1373) [توزيع74], 440ص, مصور.
كتاب حاضر شامل 33مقاله اى است كه هيأت علمى دبيرخانه نخستين كنفرانس بين المللى فرهنگ و تمدن اسلامى (بهمن ماه 1372 در تهران) براى ارائه در اجلاس عمومى با چاپ, تصويب كرده است. مقالات اين مجموعه به زبانهاى فارسى, عربى و انگليسى است. عنوان برخى مقالات و نام نويسندگان آنها را مى آوريم: (نقش عرفان در تمدن اسلامى)/ جوادى آملى; (خانقاه سازى در قرن هفتم تا دهم هجرى و نقش آن در كاهش تحرك اجتماعى مسلمانان)/ رسول جعفريان; (علل شكوفايى تمدن اسلامى در قرون اوليه)/ عباس زرياب خوئى: (قواعد تمدن سازى و آينده تمدن اسلامى)/ نوراللّه كسايى; (كثرت گرايى در تفكر مذهبى قرن3و4 هجرى)/ محمّد مجتهد شبسترى; (تأثير قرآن در جنبش فكرى و نهضت علمى تمدن و تكامل بشر)/ محمّد واعظ زاده خراسانى; (علل اجتماعى رشد و انحطاط تمدن و فرهنگ اسلامى در قرون وسطى)/ پرويز اذكائى; (علل برآمدن تمدن غرب و افول تمدن اسلامى)/ عمادالدين باقى; (فرهنگ چيست؟)/ عباسعلى برانى; (تجديد حيات سياسى اسلام)/ على بيات.
زبان اهل اشارت. (مجموعه مقالات) به كوشش يداللّه جلالى بندرى (چاپ اوّل: يزد, مؤسسه انتشارات يزد, 1374), 239ص, وزيرى.
اين كتاب مجموعه اى است از مقالات نشريافته در مجلاّت درباره تفسير كشف الأسرار. اين مجموعه در هفت بخش تدوين يافته است; عناوين بخشها چنين است: زندگى و آثار ابوالفضل رشيدالدين ميبدى, نسخه هاى كشف الأسرار واژگان كشف الأسرار, سبك نثر ميبدى, نگرش عرفانى ميبدى, ارزشهاى گوناگون كشف الأسرار درباره فهرست كشف الأسرار. بر روى هم در اين كتاب بيست وهفت مقاله نشر يافته است.
مجموعه مقالات چهارمين سمينار خليج فارس. مركز خليج فارس دفتر مطالعات سياسى و بين المللى. (تهران, وزارت امور خارجه, 1373), 550ص.
كتاب حاضر كه در پنج فصل و يك نتيجه تنظيم شده در واقع محتوى مقالاتى است كه به زبانهاى فارسى, انگليسى و عربى در سمينار خليج فارس ارائه شده و يا به دبيرخانه سمينار رسيده و بعد از برگزارى سمينار, مقالات خارجى به زبان فارسى ترجمه شده است. در فصل نخست, سخنرانيهاى افتتاحيه نشست مقامات وزارت امور خارجه و ديگر مسؤولان ايران آمده است و در فصل دوم, مقالاتى كه به بررسى نخستين محور سمينار يعنى (امنيّت منطقه اى) پرداخته, نقل شده است. در فصل سوم, سخنرانيها و مقالات مربوط به عوامل مؤثر در آينده قيمت نفت آمده در فصل چهارم, از وضعيت آينده عراق صحبت شده است. فصل پنجم نيز به مقالاتى اختصاص يافته كه در خصوص محورهاى سه گانه آن سمينار دريافت شده بود, ولى فرصتى جهت ارائه نيافت. متفرقات
ره توشه راهيان نور. دفتر تبليغات اسلامى. (چاپ اوّل: قم, امور استانهاى دفتر تبليغات اسلامى, 1374), 352ص, وزيرى.
سالهاست كه دفتر تبليغات حوزه علميه قم با همتى بلند ايام تعطيلى تابستان فرزندان اين مرزوبوم را به وادى نور رهنمون مى شود و با اعزام طالب علمان بسيارى در حركتى به نام (طرح هجرت) اوقات فراغت دانش آموزان را با آموزشهاى گونه گون در جهت تعالى انديشه آنان سوق مى دهد. براى اين منظور دفتر يادشده متونى آموزشى و سودمند براى مقاطع مختلف آموزشى, تهيه كرده است. آنچه اينك ياد كرديم مباحث عقايد و اخلاق است ويژه مقطع دبيرستان و با عناوين: دين شناسى, خداشناسى, نبوت, امامت, معاد انسان كامل و ويژگيهاى او, عزت انسان, هدف خلقت انسان چيست و….
ره توشه راهيان نور. دفتر تبليغات اسلامى. (چاپ اوّل: قم, دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, 1374), 160ص, وزيرى.
يكى ديگر از متون آموزشى است از طرح ياشده و مشتمل بر مباحث سياسى. كتاب در هشت درس تدوين شده است; با اين عناوين: لزوم شناخت مسائل سياسى و در ضمن آن مفاهيم, عومل و عناصر مهم در شناخت و تحليل پديده هاى سياسى, موانع رشد آگاهيهاى سياسى, تاريخچه مسيحيت (قرون وسطى و رنسانس, استكبار جهانى و كشورهاى جهان سوّم, واكنش ايران در برابر استعمار و استبداد, مشروطيت انقلاب اسلامى ايران, استكبار جهانى و انقلاب اسلامى و نظم نوين جهانى و….
ره توشه راهيان نور (ويژه مقطع راهنمايى). مركز تربيت مربى كودكان. (چاپ اوّل: قم, دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, 1374),272ص, وزيرى.
از جمله متون آموزشى براى مقطع راهنمايى (طرح هجرت) است كه از آن سخن گفتيم و درباره قرآن, آداب و اخلاف و اعتقادات تدوين يافته است. برخى از عناوين آن چنين است: احكام و آداب تلاوت قرآن, نگهدارى قرآن, قرائت قرآن, حسن خلق, امانتدارى, صله رحم, امر به معروف و نهى از منكر, توحيد, عدل, صفات خدا, نبوت, امامت, آثار ايمان به خدا و….
ره توشه راهيان نور. مركز تربيت مربى كودكان و نوجوانان. (چاپ اوّل: قم, دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميّه قم, 1374), 303ص, وزيرى.
متنى است آموزشى در ضمن متون آموزش طرح يادشده ويژه مقطع ابتدايى, داراى مسائلى درباره قرآن, آداب و اخلاق, اعتقادات, احكام و با عناوينى مانند: معما, داستانهاى قرآن, فروع دين در قرآن, اوامر و نواهى قرآن, سوره شناسى, دلايل وجود خدا, صفات خداوند, نبوت, صفات انبياء, معاد, امامت, و….
ره توشه راهيان نور. امور استانها ـ دفتر تبليغات اسلامى. (چاپ اوّل: قم, دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, 1374), 311ص, وزيرى.
يكى ديگر از متون آموزشى است در طرح يادشده ويژه مقطع دبيرستان و مشتمل بر مباحث قرآنى و آموزش احكام. در بخش اوّل شناخت قرآن علوم قرآنى بحث شده است و سرگذشت انبيا(ع) براساس قرآن گزارش شده است.
در بخش دوم بحث از احكام است با مباحثى درباره تقليد, علت اختلاف فتوى و ديدگاههاى مجتهدان در اين باره و….
مجله هاى پژوهشى
بيّنات
سال دوم, شماره دوم (پياپى6), تابستان74.
تفسير قرآن كريم, امام خمينى(ره); اجر رسالت از ديدگاه قرآن; نكات قرآنى; دكتر راميار, قرآن پژوهى ژرف نگر; تغنى به قرآن; تلميحات قرآنى; گفتگو با آيت اللّه معرفت; درباره آخرين ترجمه هاى قرآن كريم; زبان قوم, نه فرهنگ ايشان!; عقل و علم در تفسير الجواهر; باستان شناسى كتب مقدس; عنوان گيرى از قرآن كريم; تازه هاى نگارش و نشر و….
بصائر
سال دوم, شماره9, تير74.
روحانيت, مردم و تبليغات دينى; شهيد بهشتى و ضرورت ايجاد تحول در حوزه ها; ولايت و مرجعيت; هنر متعهد از ديدگاه شيخ مرتضى انصارى; ماهواره, ابزار تهاجم يا تبادل؟; ضرورت تحول در ابزار و شيوه هاى تبليغ و….
بصائر
سال دوم, شماره10, مرداد74.
جايگاه, رسالت و عملكرد سازمان تبليغات اسلامى, پيشينه وحدت; جايگاه عقل در نظام ارزشى اسلام; ابعاد شخصيت شيخ انصارى; تبليغات ضد اسلام; كتابشناسى توصيفى و….
پاسدار اسلام
شماره 164, مرداد74.
رسالت هنر; پيشواى مشروطه; رنج اسارت; اصول گرايى; شكوهمندترين نرمش قهرمانانه تاريخ; شيوه هاى برخورد اخلاقى و….
پاسدار اسلام
شماره165, شهريور74.
غربال انقلاب; مشتاقان وحى: لحظه هاى پرالتهاب; زن وتجمل پرستى; شيوه هاى برخورد با گناهان; دستاوردهاى انقلاب; و….
پيام زن
سال چهارم, شماره پنجم (پياپى41), مرداد74.
اسلام, زن و كنكاشى نوين(10); نقش خانه رمله, دختر حارث, در دولت نبوى(ص); كنگره, نمايشگاه نقش زن در علم, صنعت و توسعه; زن, جنسيت و اسلام; نگاهى به چهره زن در ادب پارسى; حرفهايى درباره قصه نويسى(4); تازه هاى پژوهش و….
پيام زن
سال چهارم, شماره ششم (پياپى42), شهريور74.
اسلام, زن و كنكاشى نوين(11); ساره همسر ابراهيم خليل الرحمن(ع); نگاهى به اسلام, زنان و صلح; در پكن, زنان غربى حرف اول را نخواهند زد; مسلمانان اروپا; احترام متقابل; مشاور شما و….
پيام حوزه
سال دوم, شماره اول (پياپى5), بهار74.
طرح مهم تمركز شهريه; تصميم نهايى شوراى عالى درباره حوزه علميه شهيد شاه آبادى; مصوبات جديد شوراى عالى; آشنايى با مجمع نمايندگان طلاب; سرخوشان نشئه صهباى عشق; پيشينه عاشورا; زندگى نامه علامه تنكابنى; ارزش حديث در علوم ادبى; دستورالعملى از استاد حسن زاده آملى; آشنايى با مركز معجم فقهى و دارالقرآن كريم آيت الله العظمى گلپايگانى (قدس سره); حوزه علميه قزوين و كازرون و….
پيام يونسكو
سال25, شماره287, تيرماه74.
مديريت امروز و سنتها; گفتگو با ژان مالورى; مشكل پارك ملى; بهشت بازيافته سيشل; كتابهاى جهان; پيروى از كتاب, درسهايى از تاريخ و….
پيام يونسكو
سال25, شماره288, مرداد74.
فعاليتهاى يونسكو; پايان تاريخ يا آغاز آن; ابداع زبانى نو; دامهاى حافظه; مسؤوليت تاريخنگارها; مطالعات تاريخى يونسكو و….
تازه هاى مديريت
دوره دوم, شماره هشتم و نهم, زمستان73.
مديريت استراتژيك و نقش مدير ارشد اجرايى; خط مشيهاى استراتژيكى واقعى يا بوروكراسى سازمانى و انضباط ادارى و….
تبيان
سال سوم, شماره9و10, فروردين ـ ارديبهشت, خرداد ـ تير74.
تأثير افكار عاشورايى امام خمينى(ره) بر فرهنگ اجتماعى و هنر امروز; روانشناسى سلوك يا نگاهى به مشكلات و مسائل سلوك; حماسه يا حقيقت; اصول و روش تاريخ نگارى در عصر جديد; واژه تعصب از ديدگاه قرآن و نهج البلاغه; حجاب ميوه شناخت; شعر و هنر در انديشه اقبال لاهورى و….
التوحيد
العدد75, السنة الثالثة عشرة, ذوالقعدة1415.
مظاهر السلوك التغريبى فى مجتمعات المسلمين; النظام السياسى الاسلامى والتداعيات المرفوضة; اهمية الفكر الفلسفى عند صدرالدين شيرازي: الحوار الاسلامى ـ المسيحي… الخلفيات والابعاد; الثقافة الاسلامية وجامعاتنا المعاصرة; الاسلام فى روسيا… الاتجاهات والمستقبل; حول الحضارة الاسلامية (حوار); الامام المجدد السيد محمد حسن الشيرازي, حول تشكيل العقل المسلم و….
حوزه
شماره 67, فروردين ـ ارديبهشت74.
دو احياگر; مصاحبه با آيت الله شيخ عبدالرحيم سامت; روند اجتهاد در عصر شيخ طوسى, (قدس سره); دين و تكنولوژى(6); ايجاد محيط اخلاقى; فهم دينى در آزمون تدوين قانون اساسى(3); كندوكاوى در: مهاجرت علماى جبل عالم به ايران در عصر صفوى; نقدى بر (ترجمه و تبيين اللّمعة الدّمشقيه) و….
راهبرد
شماره6, بهار74.
نقش نهضت عاشورا در شكل گيرى و تداوم انقلاب, ساختار استبدادى حكومت پادشاهى و عدم رشد بورژوازى در ايران; دستورالعمل اجرائى كلينتون: ادامه (مهار) ايران يا بديلى ديگر; بى ثباتى سياسى و رشد اقتصادى و….
رهيافت
شماره هشتم, بهار74.
عوامل ضعف مجلات علمى ايران; مجلات علمى و معضل تأمين هزينه هاى مالى; نگاهى به نخستين نشريه علمى ايران; اقتصاد مجلات علمى; جايگاه ارتباطات علمى در دنياى امروز; شاخصهاى علم سنجى و….
طلايه
سال اول, شماره1, خرداد74.
عشق و غيرت; تدوين لغت عرب; تصوف و عرفان; رؤياى مطلق در كنه واقعيت; اندكى از نقد معاصران; در ماهيت شاعرى و….
فقه
شماره سوم, بهار74.
موارد وجوب خمس و زكات; لزوم گردآورى وجوه شرعى; زكات, منبع مالى حكومت اسلامى; خمس, حق الاماره; وجوه شرعى و ماليات; ضمان در وجوه شرعى; فقه الامام الصادق(ع); نقدى بر مقاله (انظار فقيهان در ولايت فقيه).
فرهنگ توسعه
سال چهارم, شماره18, خرداد ـ تير74.
دوران مشروعيت زدايى رهبرى جهانى آمريكا و استراتژى امپرياليستى مهار دوجانبه; هاليفاكس ـ اجلاس95; جايگاه سنت و تجدد در مطالعه و توسعه; مشروعيت, دين و ناسيوناليسم در خاورميانه; بحثى در ديالكتيك پيدايش و شناخت اساطير; بحران دوران زوال; پول نماى نزديك, تحول فرهنگى در آموزش منابع انسانى و….
الفكر الاسلامى
العدد العاشر, السنة الثالثة, ربيع الثاني, جمادى الثانيه 1416هـ.ق
الحرية الفكرية والثقافة; سورة الحمد (اهدافها ـ معطياتها); خطأ الطبيب الموجب للضمان فى الفقه الاسلامي; دور اليفظة فى سلوك الى اللّه; صراع الحضارات; النظام الاجتماعى والسياسى لدولة المدينة و….
كلام اسلامى
سال چهارم, شماره14, تابستان74.
اعجاز و گزاره هاى علمى; برتراندراسل و توجيه ناپذيرى نظرى استقراء; پژوهشى درباره صابئين; نگاهى به پيشگفتار (خدا در فلسفه)(2); علم اطلاع رسانى و نقش آن در اطلاعات علم كلام; پيدايش شيعه اسماعيليه(1); اثبات وجود خدا در برهان اخلاقى كانت(1); حكيم ابوالقاسم فردوسى(1); مؤمن الطاق; تحقيقى پيرامون فرقه اهل حق(1); (كتاب الله وعترتى اهل بيتى) يا (كتاب الله و سنّتى)؟; ريشه هاى علوم ولوى(3) و….
كيهان فرهنگى
سال دوازدهم, شماره121, خرداد ـ تير74.
ايرانيان دور از وطن, باورها و فرصتها; اعتقادات دينى اميركبير; الغدير و وحدت اسلامى; راهى كه اجتهاد و فقه در پيش دارند; استاد مطهرى و جامعه شناسى; ريشه در اعماق و داستانهاى ديگر; بحران ايمان, درام غم انگيز عصر; گوهر انسانى و تمدن جهانى; معرفى چند كتاب و….
كيهان انديشه
شماره60, خرداد ـ تير74.
دهمين سال انتشار كيهان انديشه و پيامهاى انديشمندان; كارنامه ده ساله كيهان انديشه; دين و حكمت; جنبش ذاتى طبيعت; قانونمندى در نظام آفرينش; صائب تبريزى و مشروعيت سلطنت صفوى; خدا در انديشه ارسطو; رساله حجابيه; مختصات تقريب بين مذاهب اسلامى; عالم تصوير در ديوان صائب و….
مسجد
سال چهارم, شماره20, خرداد ـ تير74.
تحجر, تساهل يا اسلام ناب محمدى(ص); قبله و احكام آن; حق معاش; شصتمين سالگرد قيام مسجد گوهرشاد; مسجد و مدرسه عالى شهيد مطهرى; فرائد الفوائد در احوال مدارس و مساجد و….
معرفت
سال چهارم, شماره اول (پياپى13), تابستان74.
در سوگ پيرمراد و پورمريد; ميزگرد اسلام و دموكراسى; اخلاق در قرآن; هدايت به امر در تفسير الميزان; ابعاد حج در قرآن; اعتبار ادراك و شهود عرفانى از ديدگاه كتاب و سنّت; قضيه لابتيه; دستاوردهاى مسلمانان در علم و فلسفه; پرچم و پرچمدارى در عرب و اسلام; جامعه شناسى معرفت; بررسى انتقال معكوس تكنولوژى در ايران (پديده فرار مغزها); پايان فضيلت يا نقد تفكر اخلاق جوامع معاصر, روشمندى و شرايط تحقيق در تاريخ و خلأهاى موجود در تدوين تاريخ اسلام و….
ميقات حج
سال چهارم, شماره11, بهار74.
آداب حج; ميقات يا نقطه آغازين سير الى اللّه; منازل سلوك عرفانى در آيينه حج; برخى از احكام اهل سنّت; جدال در حج; نقش ايرانيان در حرمين شريفين; آل سعود و عربستان; حرم همسران و دختران رسول خدا ـ ص ـ; در محضر نور و….
نقدونظر
سال اول, شماره دوم, بهار74.
اقتراح درباره دفاع عقلانى از دين; متون دينى و هرمنوتيك; تأملاتى در حاشيه اقتراح; اعتبار مآخذ فقهى و نقد نظريه انسداد; گرايشهاى عمده در فلسفه دين; بستر تاريخى دفاع عقلانى از دين; كتابشناسى توصيفى كلام جديد; عقلگرايى; مابعدالطبيعه در غرب به تفسير هيدگر ; تجربه گرايى و ايمان دينى; عقل و وحى از ديدگاه مسيحيت ارتدكس; تأملى در كتاب الوسطيه فى الاسلام و….
نامه فرهنگستان علوم
شماره اول, پاييز و زمستان73.
سنتهاى علمى را حفظ كنيم; مبانى فلسفى فيزيك جديد; پژوهشى در ويژگيهاى موسيقى ايران; نگاهى به وضع كنونى و آينده روان شناسى اجتماعى; فرهنگستان علوم و نقش آن در توسعه علوم پايه; نگاهى به آموزش عالى و شيوه هاى اداره آن; آشنايى با فرهنگستان علوم جهان سوم و….
نشر دانش
سال پانزدهم, شماره چهارم, خرداد ـ تير74.
تير عاشق كش; چرا و چگونه زبان فارسى بايد زبان علمى ما باشد؟; فرهنگهاى دوزبانه; دور است ره تا آفتاب; نظر اجمالى به دو كتاب: نامه شهيدى, از ديروز تا امروز; معمارى اسلامى در بوسنى و هرزگوين; سه كتاب چاپ خارج; فردوسى پس از هزار سال, تشيع; سياست, مكتب, اصول دين و ….
نامه مفيد
سال اول, شماره دوم, تابستان74.
تفسير قرآن; پژوهشى پيرامون روايت (نزول قرآن بر هفت حرف) حركت حبى; تحليل و نقد (نظريه وجود زمان); ضرورت تحول در قانونگذارى; نقدى بر (قانون جديد صدور چك) مصوب 1372; تزويج كودكان; نهاد حسبه در منابع فقه شيعه; ايدئولوژى و روش در علم و….
نمايه
سال پنجم, شماره3 (پياپى42), تير74.
سال پنجم, شماره4 (پياپى43), مرداد74.
نمايه نشريات علمى, فرهنگى و كتابهاى روز.
Z
كتابشناسى استاد سيّد جلال الدين آشتيانى
حقدار على اصغر
(تأليفات, مقالات, مصاحبه ها و تصحيحات) مقدمه:
استاد علامه سيد جلال الدين آشتيانى از بازماندگان حكماى متألّه اسلامى در دوران معاصر و از شارحان و محققان افكار حكمى ملاصدرا به شمار مى رود. مستشرق معروف فرانسوى هانرى كربن كه مدتى را با همكارى حضرت استاد در نشر آثار فلسفى اسلامى سپرى كرد و خود نيز از فلسفه آموختگان غرب بود, در اشاره به جايگاه علمى ـ فلسفى استاد آشتيانى, كارهاى تحقيقاتى ايشان را نقطه عطفى در تاريخ فلسفه اسلامى دانسته و مى نويسد:
(…ما اين اشاره اجمالى به مكتب مشهد را با بيان آثار يكى از استادان جوان فلسفه در دانشكده الهيات دانشگاه مشهد به پايان مى بريم. زمانى مى توانيم خط مشى, فعاليت و خلاقيت سيد جلال الدين آشتيانى را توصيف نماييم كه بگويم او ملاصدراى ديگرى است. هم اكنون آثار او ـ كه حاصل تعليمات سنتى استادانى است ـ داراى اهميت است: رساله درباره وجود از ديدگاه عرفان و فلسفه: شرحى بر مقدمه شرح داوود قيصرى بر فصوص الحكم ابن عربى كه مجلد اول آن (در هفتصد صفحه) مسائل اساسى عرفانى را تجديد و مورد بررسى قرار مى دهد; تصحيح چندين متن با حواشى و تعليقات بسيار ژرف مانند شرح لنگرودى بر كتاب المشاعر ملاصدرا, متن شواهد الربوبية ملاصدرا با شرح سبزوارى, تصحيح شانزده رساله… وبالاخره اقدامى كم سابقه (راقم اين سطور نيز در تهيه بخش فرانسه شركت دارد) كه همان انتشار منتخباتى از آثار حكماى الهى ايران از ميرداماد و ميرفندرسكى تا زمان حاضر است كه جلد اول آن منتشر شده است… اين منتخبات نه يك ترازنامه, بلكه نقطه آغاز خواهد بود.)1
مرحوم دكتر حميد عنايت نيز در اشاره به مدرسان حكمت سنتى در ايران معاصر از علامه طباطبائى و استاد آشتيانى نام مى برند.2
حضرت استاد اكنون در جوار بارگاه قدس حضرت ثامن الحجج(ع) عهده دار تدريس حكمت و عرفان در محفل انس اخوانِ صفاست و مشتاقان فلسفه و عرفان اسلامى را از داخل و خارج كشور در گرماى شمع وجود خويش به معنويت اصول عالى اسلام هدايت مى نمايند و بيشترين اوقات خود را صرف تأليف و تحقيق مى كنند.
استاد سيد جلال الدين آشتيانى در سال 1304 شمسى در قصبه آشتيان از توابع اراك متولد شده و دوره ابتدايى تحصيلات خود را در همانجا به پايان رساند. در سال 1323 شمسى به راهنمايى و تشويق جناب آيت الله آقاى ميرزا ابوالقاسم دانش آشتيانى براى فراگرفتن علوم دينى و معارف اسلامى عازم حوزه علميه قم مى شوند و پس از فراگيرى كتب مقدماتى, به حوزه تدريس خارج فقه و اصول مرحوم آيت الله العظمى بروجردى(ره) حاضر مى شوند. ايشان به مدت هشت سال به حوزه تدريس فلسفه و تفسير قرآن و اصول فقه مرحوم علامه طباطبائى(ره) حاضر شده و الهيات شفا و الهيات اسفار به انضمام قريب به يك دوره اصول فقه و قسمتى از تفسير قرآن را خدمت آن جناب تلمّذ كردند.
استاد آشتيانى براى تكميل فلسفه و حكمت الهى به شهرستان قزوين مسافرت كرد و در سفر نفس اسفار به همراه قسمتى از امور عامه آن از محضر پرفيض فيلسوف محقق آيت الله سيد ابوالحسن رفيعى قزوينى(ره) بهره جست و سپس جهت تكميل علوم نقلى به نجف اشرف هجرت كرد و مدت دو سال در حوزه هاى تدريس مراجع دينى و زعماى حوزه علميه نجف حضور يافت. استاد آشتيانى بيشترين بهره را در عتبات عاليات از محضر مجتهد جامع و محقق بارع مرحوم آيت الله ميرزا سيد حسن بجنوردى كه از اساتيد بزرگ عصر خود بود, برده است و مدت قليلى نيز به درس آيات عظام سيد محسن حكيم و شيخ حسين حلى و ميرزا عبدالهادى شيرازى رفت.
استاد آشتيانى در تهران نيز مدتى به حوزه درس حكيم محقق مرحوم ميرزا احمد آشتيانى و مدتى به طور متفرقه در محضر فيلسوف بزرگ شرق مرحوم آقا ميرزا مهدى آشتيانى حضور يافت و به حل مشكلات عرفانى و فلسفى پرداخت.
همچنان در قم از محضر درسى اساتيد عالى مقام آقايان سيد محمدتقى خوانسارى و سيد محمد حجت كوه كمرى و ميرزا رضى تبريزى استفاده كرده و شرح منظومه حكمت و قسمتى از مكاسب و شوارق الالهام را خدمت مرحوم حاج شيخ مهدى اميركلاهى خوانده است.
استاد سيد جلال الدين آشتيانى در سال 1338 شمسى به مدرّسيِ دانشگاه مشهد در رشته فلسفه و تصوف اسلامى انتخاب شدند و در سال 1340 شمسى به دانشيارى همين رشته ارتقاء يافتند و تاكنون كه نزديك به سى وپنج سال از آن تاريخ مى گذرد, در دانشگاه و حوزه علميه مشغول تدريس فلسفه و عرفان هستند.3
به پاس قدردانى از زحمات حضرت استاد در راه تدريس و تاليف و نشر علوم حقيقى و معارف عاليه اسلامى, فهرستى از آثار و تاليفات انتشار يافته ايشان را كه اندكى از خرمن عمر پربارشان است, در اين كتابشناسى به دوستداران حكمت و عرفان اسلامى و ارادتمندان استاد آشتيانى تقديم مى داريم. الف) تأليفات مستقل
1ـ تفسير سوره توحيد, مشهد, مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه فردوسى, 1366ش.
2ـ شرح بر زادالمسافر ملاصدرا, تهران, انجمن اسلامى حكمت و فلسفه ايران, چاپ اول, 1369هـ, چاپ دوم 1400 (1359ش).
3ـ شرح حال و آراء فلسفى ملاصدرا, مشهد, انتشارات زوار, چاپ اول 1382هـ (1339ش), تهران, نهضت زنان مسلمان, چاپ دوم (1360ش).
4ـ شرح فصوص الحكم فارابى, مشهد, مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه فردوسى, 1353ش.
5 ـ شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم, تهران, چاپ اول 1384هـ (1343ش), چاپ دوم 1405هـ, چاپ سوم (1370ش), انتشارات اميركبير, چاپ چهارم (1372ش), قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى.
6 ـ هستى از نظر عرفان و فلسفه, مشهد, انتشارات زوار, چاپ اول 1380هـ (1338ش), تهران, نهضت زنان مسلمان, چاپ دوم (1360ش). ب) مقالات*
7ـ استاد اكبر آقاى سيد محمد كاظم عصار, تهران, وحيد, سال پنجم (1347ش), ص950ـ958.
8 ـ انتقاد بر انتقاد [از] رساله صداصل, تهران, راهنماى كتاب, سال پنجم, ص239ـ242.
9ـ انتقاد بر انتقاد, تهران, مجله راهنماى كتاب, سال ششم, شماره4و5, تير و مرداد 1342ش.
10ـ انتقاد بر انتقاد بر انتقاد (جواب به اكبر داناسرشت در باب حركت جوهرى), تهران, مجله راهنماى كتاب, سال ششم, شماره1و2, فروردين و ارديبهشت 1342ش.
11ـ اصالة الوجود عند صدرالدين الشيرازى, تعريب السيد عمار ابورغيف, قم, مجلة الفكر الاسلامى, السنة الاولى, العدد الثانى, ربيع الثانى ـ جمادى الثانية 1414هـ.
12ـ ابن عربى و مسأله ولايت, قم, كيهان انديشه, شماره30, خرداد و تير 1369ش.
13ـ برهان صديقين, تهران, فصلنامه وقف ميراث جاويدان, سال اول, شماره4, زمستان 1372ش.
14ـ پاسخ به چند سؤال, قم, كيهان انديشه, شماره22, بهمن و اسفند 1367ش.
15ـ تحقيق در حقيقت معاد, مشهد, نشريه دانشكده الهيات, ش5 (1351), ص33ـ86 وش716 (1352), ص105ـ192.
16ـ تصوف در اسلام, تهران, معارف اسلامى, شمارهُ3, ص21ـ27, وشماره4, ص33ـ37, وشماره5, ص23ـ34, وشماره6, ص47ـ51.
17ـ توضيح درباره آقا سيد احمد تهرانى, تهران, وحيد, شماره6 (1348ش), ص173ـ178.
18ـ ختم ولايت در انديشه ابن عربى, قم, كيهان انديشه شماره26, مهر و آبان 1368ش.
19ـ حكيم محقق حاج ملاهادى سبزوارى, مشهد, نشريه دانشكده معقول و منقول, ش1 (1347), ص9ـ22.
20ـ در رثاى امام عارفان, قم, كيهان انديشه, شماره24, خرداد و تير 1368ش.
21ـ شوارق اثرتحقيقى ملاعبدالرزاق لاهيجى, تهران, فصلنامه وقف ميراث جاويدان, سال اول, شماره اول, بهار1372ش.
22ـ شوارق الالهام و اصالت وجود با نگاهى به اساتيد مكتب فلسفى اصفهان, تهران, فصلنامه وقف ميراث جاويدان, سال اول, شماره6, تابستان 1372ش.
23ـ مقدمه بر نقد تهافت غزالى, قم, كيهان انديشه, شماره2تا 23, مهر و آبان 1364 تا فروردين و ارديبهشت 1368ش.
24ـ معرفت و علم در كتاب و سنت, تهران, كتاب فرهنگ, شماره2و3, بهار و پاييز 1367ش.
25ـ ملا محمدمهدى نراقى, مشهد, نشريه دانشكده الهيات, ش15 (1354), ص7ـ79 وش19 (1355), ص59ـ117.
26ـ معاد جسمانى, مشهد, نشريه دانشكده الهيات, ش10 (1353), ص92ـ126 وش11 (1353), ص25ـ64 و ش12(1353), ص23ـ63, ش14(1354), ص29ـ52.
27ـ مختصرى در شرح احوال و آثار استاد بزرگوار آقاى حاج ميرزا سيد محمد حسين طباطبائى, تهران, معارف اسلامى, شماره5.
28ـ ميرزا سيد حسن بجنوردى, تهران, معارف اسلامى, شماره6, سال 1347ش, ص31ـ33.
29ـ نكاتى درباره فلسفه و عرفان, قم, كيهان انديشه, شماره17, فروردين و ارديبهشت 1367ش.
30ـ يادى از آيت الله خاتمى, قم, كيهان انديشه, شماره21, آذر و دى 1367ش. ج) مصاحبه ها
31ـ استاد سيد جلال الدين آشتيانى شارح و مورخ حكمت و عرفان, تهران, مصاحبه با كيهان فرهنگى, الف: سال دوم, شماره6, شهريور 1364. ب: ميراث ماندگار, جلد اوّل.
32ـ پيرامون تفكر عقلى و فلسفى در اسلام, قم, مصاحبه با كيهان انديشه, شماره اول, مرداد و شهريور 1364.
33ـ شخصيت حكيم عارف (اسرار) تهران, مصاحبه با كيهان فرهنگى, سال دهم, شماره اول, فروردين 1372.
33ـ عرفان و فلسفه در آفاق تشيع, تهران, مصاحبه با روزنامه همشهرى, 1) شماره 206, يكشنبه21 شهريور72, 2) شماره207, دوشنبه22 شهريور 1372,3) شماره 208, سه شنبه 23شهريور72 . د) تعليقات و تصحيحات و مقدمات آثار عرفانى و فلسفى
34ـ اثولوجيا (با تعليقات قاضى سعيد قمى, افلوطين, تهران, 1396هـ (1359ش), انجمن اسلامى حكمت و فلسفه ايران.
35ـ اصل الاصول, ملانعيما گيلانى, الف: تهران, 1357ش, انجمن اسلامى حكمت و فلسفه ايران, ب: مندرج در منتخباتى از آثار حكماى الهى ايران, جلد3.
36ـ اصول المعارف, ملامحسن فيض كاشانى, مشهد, چاپ اول 1391هـ (1350ش), چاپ دوم, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى.
37ـ انوار جليه, ملاعبدالله زنوزى, تهران, چاپ اول 1359هـ (1354ش), موسسه مطالعات اسلامى, چاپ دوم 1412هـ (1371ش), انتشارات اميركبير.
38ـ تحفه در مباحث علم, ملانظرعلى گيلانى, الف: تهران, 1357ش, ب: مندرج در منتخباتى از آثار حكماى الهى ايران, جلد4.
39ـ تحفه المراد (شرح قصيده ميرفندرسكى), عباس شريف دارابى با شرح خلخالى و گيلانى, تهران, 1372ش, انتشارات الزهرا.
40ـ تفسير فاتحة الكتاب, تهران, 1402هـ (1360ش), انجمن اسلامى حكمت و فلسفه ايران.
41ـ تمهيد القواعد, ابن تركه با حواشى آقا محمدرضا قمشه اى و آقاى ميرزا محمود قمى, تهران, چاپ اول 1396هـ (1355ش), چاپ دوم 1402هـ (1360ش), انجمن اسلامى حكمت و فلسفه ايران.
42ـ رسالة المشاعر, صدرالمتالهين با شرح ملامحمد لاهيجى, چاپ اول 1384هـ (1343ش), چاپ دوم (1360ش) قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى.
43ـ رسالة النصوص, صدرالدين قونوى با تعليقات ميرزا هاشم اشكورى, تهران, 1362ش, مركز نشر دانشگاهى.
44ـ رساله نوريه در عالم مثال, حكيم بهائى لاهيجى, تهران, چاپ اول 1397هـ (1350ش), انجمن فلسفه ايران, چاپ دوم 1404هـ (1372ش), حوزه هنرى سازمان تبليغات اسلامى.
45ـ رسائل فلسفى (متشابهات قرآن ـ المسايل القدسيه ـ اجوبة المسائل), صدرالدين شيرازى, مشهد, چاپ اول 1393هـ (1351ش), چاپ دوم (1362ش), قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى.
46ـ رسائل فلسفى شامل رساله تحفه (ملانظرعلى گيلانى) ـ رساله وحدت وجود (ملاعلى نورى) ـ رساله بسيط الحقيقه كل الاشيا (ملاعلى نورى).
47ـ رسائل وحدت وجود و بداء, سيد محمد كاظم عصار, تهران, 1389هـ (1348ش) انجمن فلسفه ايران.
48ـ رسائل التوحيد و النبوة والولايه, محقق قيصرى.
49ـ شرح فصوص الحكم, مويدالدين جندى (با همكارى دكتر ابراهيمى دينانى), مشهد, 1361ش, انتشارات دانشگاه فردوسى.
50ـ شرح دعاء المعرفة, ملامحمدعلى فاضل خراسانى, مشهد, نشريه دانشكده الهيات, ش26/27 (1357), ص65ـ129 وش28 (1358), ص67ـ136.
51ـ شكوه شمس (سيرى در آثار و افكار مولانا), آن مارى شيمل, ترجمه حسن لاهوتى, تهران, 1367ش, شركت انتشارات علمى و فرهنگى.
52ـ الشواهد الربوبيه, صدرالدين شيرازى با تعليقات حكيم سبزوارى, مشهد, چاپ اول 1386هـ (1346ش).
53ـ قرة العيون, ملامهدى نراقى, تهران, 1357ش, انجمن فلسفه ايران.
54ـ اللمعات الالهيه والكلمات الوجيزه, ملااحمد نراقى, تهران, 1298هـ (1357ش), انجمن فلسفه ايران.
55ـ لمعات الهيه, ملاعبدالله زنوزى, تهران, چاپ اول 1395هـ, انجمن فلسفه ايران, چاپ دوم (1361ش), موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى.
56ـ المبداء والمعاد, صدرالدين شيرازى, تهران, 1395هـ (1354ش) انجمن فلسفه ايران.
57ـ مجموعه رسائل, حكيم سبزوارى, تهران, چاپ اول 1389هـ (1348ش), چاپ دوم (1361ش), انجمن فلسفه ايران, چاپ سوم 1412هـ (1370ش), انتشارات اسوه.
58ـ المسائل القدسيه, صدرالدين شيرازى, مشهد, 1391هـ, انتشارات دانشكده الهيات.
59ـ مشارق الدرارى (شرح تائيه ابن فارض), سعيدالدين فرغانى, تهران, 1398هـ, انجمن فلسفه ايران.
60ـ مصباح الهدايه, امام خمينى, تهران, چاپ اول 1413هـ (1372ش), چاپ دوم (1373ش), موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى.
61ـ المظاهر الالهيه,1381هـ.
62ـ مكاتبات عرفانى, سيد احمد حائرى و شيخ محمد حسين غروى, تهران, نشريه جاويدان خرد, سال دوم, شماره اول.
63ـ منتخباتى از آثار حكماى الهى ايران ـ جلد اول, تهران, چاپ اول 1392هـ (1350ش), انجمن دولتى ايران و فرانسه, چاپ دوم (1363ش), قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, شامل منتخباتى از ميرداماد; منتخباتى از رساله صناعيه ميرفندرسكى; آثارى از ملاصدرا; اثبات واجب از ملارجبعلى تبريزى; منتخباتى از عبدالرزاق لاهيجى; بخشى از تعليقات شفا از آقا حسين خوانسارى; رساله مسالك اليقين از ملاشمسا گيلانى.
64ـ منتخباتى از آثار حكماى الهى ايران, جلد دوم, تهران, چاپ اول 1359هـ (1354ش), انجمن دولتى ايران و فرانسه, چاپ دوم (1363ش), قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, شامل: حاشيه بر شفا از سيد احمد علوى عاملى ـ گزيده اصول المعارف از فيض كاشانى; شرح بر قبسات از محمد بن على رضا بن آقاجانى; رساله در صنوف الناس در معاد از حسين تنكابنى; رساله اى از قوام الدين رازى; المعارف الالهيه از محمدرفيع پيرزاده; حاشيه بر شفا از ملامحمد باقر سبزوارى.
65ـ منتخباتى از آثار حكماى الهى ايران, جلد سوم, مشهد, 1355ش, با همكارى انتشارات انجمن فلسفه ايران, شامل: تعليقات بر اثولوجيا از قاضى سعيد قمى; زواهر الحكم از ميرزا حسن لاهيجى; اصل الاصول از ملانعيما طالقانى; حاشيه بر شفا از بهاءالدين محمد اصفهانى; شرح اسرار اسماء الحسنى از ملاعبدالرحيم دماوندى رازى.
66ـ منتخباتى از آثار حكماى الهى ايران, جلد چهارم, مشهد, 1357ش, با همكارى انتشارات انجمن و فلسفه, شامل: حكمت صادقيه از ملاحمزه گيلانى; رساله ثمرة الفواد از ملااسماعيل خواجويى; رساله در حدوث دهرى از ملااسماعيل خواجويى; رساله در مبدا و معاد از آقا محمد بيدآبادى; قرة العيون از ملامهدى نراقى; رساله در وحدت وجود از آخوند نورى; رساله تحفه در مباحث علم از ملانظرعلى گيلانى.
67ـ نقد النصوص فى شرح نقش النصوص, عبدالرحمن بن احمد جامى به تصحيح ويليام چيتيك, تهران, چاپ اول 1397هـ (1356ش), انجمن فلسفه ايران, چاپ دوم (1370ش), موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى.
68ـ هداية الطالبين, حكيم سبزوارى, مشهد, 1347ش, انتشارات اوقاف خراسان.
1. تاريخ فلسفه اسلامى, هانرى كربن, ترجمه جواد طباطبايى, جلد دوم, ص194, انتشارات كوير.
2. ر.ك: تفكر نوين سياسى اسلام, حميد عنايت, ترجمه ابوطالب صارمى, ص35 (مقدمه), انتشارات اميركبير.
3. اقتباس از زندگينامه خودنوشت استاد آشتيانى در شرح مقدمه قيصرى, چاپ سوم 1370ش.پاورقي: * نگارنده در تهيّه و معرفى بخشى از مقالات اين كتابشناسى, از راهنمايى ويراستار اين مجله و نيز فهرست مقالات ايرج افشار بهره برده است.
نامه ها
بسمه تعالى
مقاله فاضلانه و متتبعانه حشو قبيح را خواندم و بهره بردم. چنانكه در مقاله آمده است آوردن حشو و مترادف در زبان فارسى پيشينه اى دراز دارد. اين هنر! از دوره تيمورى آغاز شد و اندك اندك افزايش يافت, و دردوره قاجار رعايت نكردن قاعده هاى دستور فارسى بر آن افزوده شد. آوردن واو و نون ويا و نون براى جمع و مطابقت دادن صفت با موصوف. و گاه اين قاعده را در واژه هاى فارسى هم رعايت مى كردند و نمونه غلط در غلط آن داوطلبين و پرونده مربوطه است كه هنوز هم باقى است. اما گمان مى كنم آوردن حشو در نوشته ها و گفته ها علتى اجتماعى دارد كه بايد در آن نگريست و دقت كرد. بيشتر مردم ما ساده گويى را نمى پسندند و نوعى بى حرمتى مى دانند. اگر بگوييد (او را طلبيد), يا (خواست) يا (دعوت كرد), تعبيرى سبك است, بايد بگويند از او دعوت به عمل آورد, حالى كه دعوت چيزى نيست كه آن را به عمل بياورند. اگر بگويد (تبريك ميگويم) رعايت حرمت را نكرده, پس بايد بگويد (تبريك و تهنيت) مى گويم, يا (تعزيت و تسليت).
اما كلمه (أعلمتر) كه در ستون اول صفحه22 آمده درست است. زيرا علامت صفت تفضيلى در فارسى (تر) است و اعلم صفت مطلق به حساب مى آيد. براى همين است كه مى بينيم سعدى مى نويسد (هلاك من اولى تر كه خون چنين بيگناهى را ريختن). يا جمع بستن و يا جمعهاى مكسر عربى با علامت جمع فارسى كه خطا و براى همين است كه منوچهرى عجائبها و شمايلها مى گويد. به هرحال از آقاى اسفنديارى سپاسگزارم كه چنين بحثى را به ميان نهاده و بهتر است اين بحث و بحثهايى مانند آن را بيشتر دنبال فرمايند. دكتر سيّد جعفر شهيدى
بسمه تعالى
دزدى در روز روشن
اخيراً كتابچه اى در 56 صفحه جيبى با نام (چهل حديث وقت) تهيه و تنظيم و ترجمه محمد جواد فرقانى در مركز چاپ ونشرتهران چاپ شده است. گردآورى كننده اين كتاب به اهميت وقت توجه داشته اما به اهميت حقوق مردم توجه نداشته است.
اين كتاب داراى يك مقدمه سيزده صفحه اى است كه از صفحات 28, 36, 117 و141 كتاب گوهر وقت اخذ شده بدون كمترين اشاره به منبع آن, و صفحه 14 آن از صفحه 21 كتاب مذكور گرفته شده است و صفحه 15 را از صفحه 92 رونويسى كرده است. و ساير صفحات آن به اين ترتيب از كتاب سابق الذكر گرفته شده است:
16ـ30; 17ـ30; 18ـ28; 19ـ102; 20ـ25,26; 21ـ 50; 22ـ30; 23ـ30; 25ـ23 ;16ـ43; 27ـ24; 28ـ40; 29ـ92;30ـ26;31ـ39;32ـ84; 33, 34ـ107;35ـ85;
633ـ33; 37ـ84; 39ـ110; 40ـ26; 41ـ34; 43ـ 39; 44ـ111; 45ـ56; 46ـ62; 47ـ67; 48ـ100; 49ـ112; 50ـ34; 51ـ33; 52ـ66; 53ـ157; 54ـ99; 56ـ108.
رونويس كننده براى آنكه بتواند كتاب مردم را به نام خود جا بزند در صفحات 24 و42 و55 تنها سه حديث را نقل كرده كه در كتاب (گوهر وقت) وجود ندارد و جالب آن است كه اين روايات مربوط به وقت و زمان مى باشند و ارتباطى به موضوع ارزش و اهميت وقت ندارد.
سازمان تبليغات اسلامى كه خود ناشر كتاب (گوهر وقت) از جناب آقاى سيد ابوالحسن مطلبى است چگونه به خود اجازه مى دهد اينگونه كتابهائى را كه قريب به اتفاق مطالب آن سرقت از كتاب ديگر است بدون كمترين اشاره اى به منبع و مأخذ اصلى آن چاپ كند.
اميد است مسئولان پژوهشكده و مركز چاپ ونشر به عنوان (سازمان تبليغات اسلامى) كه در آن كار مى كنند قدرى بيشتر تأمل بفرمايند. احمد رضوانشهرى