حاشيه رسائل شيخ انصارى (ره) تأليف شهيد سيد حسن مدرس ره
استادى رضا
1. دانشمندان اسلامى دو قسمند: يكى بعدى يا محدود، چند بعدى يا جامع.
براى قسم دوم شيخ طوسى - رضوان اللَّه تعالى عليه - را نمونه مىآوريم كه در تفسير، «تبيان»، در حديث، «تهذيب الاحكام و استبصار»، در رجال، «فهرست و رجال طوسى و رجال كشى»، در فقه، «نهايه و مبسوط» و رسائل متعدّد ديگر و در كلام «تمهيد الاصول» دارد (1) و همچون شيخ بهائى، و در زمان ما افرادى مثل مرحوم شعرانى و علامه طباطبايى.
امّا برخى از فقها را سراغ داريم كه با غير فقه و اصول كارى نداشته و در علوم ديگر مهارتى كسب نكردهاند. (2)
2. دانشمندانى كه در ابعاد گوناگون علمى اهل تحقيق و اجتهاد و تأليف و به اصطلاح جامع المعقول و المنقول بودهاند، گاه به همين عنوان شناخته شد، و گاه برخى از ابعاد وجودى آنان ساير ابعاد را تحت الشعاع قرار داده و تنها به همان بُعد غالب معرفى گشتهاند.
مثلا سيد رضى مؤلف و گردآورنده «نهج البلاغه» همواره به عنوان يك اديب و شاعر معرفى مىشده، به خاطر اينكه اين ويژگى او بر ساير ويژگيها غلبه داشته، وگرنه او فقيه و مفسّر و متكلم و محدثى توانا بوده، و تفسير «حقائق التأويل»، و «نهج البلاغه» و... و مقاله اينجانب با عنوان «شريف الرضى فقيهاً» شاهد و گواه اين مطلب است.(3)
همچنين محقق حلّى صاحب شرايع به خاطر عظمت بُعد فقهىاش به عنوان فقيهى بزرگ معروف شده، و از متكلم بودن او سخنى به ميان نمىآيد، با اينكه رساله «ماتعيه» و كتاب «المسلك» كه هر دو توسط اينجانب تصحيح و تحقيق شده، گواه اين است كه آن بزرگوار جامع المعقول و المنقول بوده است.(4)
علامه مجلسى نيز كه به محدّث مجلسى مشهور شده، از اين نمونه هاست، آن قدر كار حديثى او عظمت داشته كه ساير ابعاد علمى او را تحت الشعاع قرار داده، وگرنه بيانات او در شرح احاديث، اگر مورد دقّت قرار گيرد، حاكى از جامعيت او در همه يا بيشتر علوم اسلامى است. آيا كسى كه بخشهايى از مسالك شهيد ثانى را تحشيه كرده (نسخه آن به خط خودش در كتابهاى اهدايى رهبر معظم انقلاب - دامت بركاته - به كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى موجود است) فقيه نبوده و محدث است! امام خمينى - رضوان اللَّه تعالى عليه - در كتاب اربعين يا برخى تأليفات ديگرش مكرّر از علاّمه مجلسى به عنوان محقّق مجلسى ياد مىكند.(5)
شايد برخى گمان كنند كه علاّمه امينى - رحمةاللَّه عليه - مؤلف كتاب «الغدير» در فقه و اصول و تفسير مهارتى نداشته، و يا فكر كنند علاّمه حاج آقا بزرگ تهرانى مؤلف «الذريعة الى تصانيف الشيعه» تنها كتابشناس بوده و از علوم ديگر بهره نداشته، و يا سيد حسن صدر مؤلف «تأسيس الشيعه لعلوم الاسلام» تنها در تراجم و رجال خبرويّت داشته است. اين طور نيست بلكه بايد گفت عظمت يك بُعد از كارهاى علمى آنان ساير ابعاد را پنهان كرده است.
3- مرحوم شهيد مدرس يكى از چهره هاست كه بُعد سياسى زندگى او بر بُعد علمى او غالب شده و به عنوان يك روحانى سياستمدار شناخته شده و مرتبه علمى و حوزوى وى تقريباً به فراموشى سپرده شده است. از اين راهها مىتوان به مدارج علمى آن شهيد بزرگوار پى برد:
يك: دوران طولانى تحصيل او در حوزه اصفهان و نجف اشرف.
دو: اساتيد متعدّد وى كه همه از بزرگان علماى آن زمان بودهاند.
سه: آخوند خراسانى و شيخ عبداللَّه مازندرانى ايشان را به عنوان مجتهد طراز اوّل معرفى كردهاند.
چهار: تأليفات او.
پنج: تدريس در زمان طولانى.
شش: لقب مدرّس داشتن.
هفت: شرح رسائل شيخ انصارى كه در بيست و چهار سالگى نوشته است.
اكنون هر يك از اين دليلها را توضيح مىدهيم:
4. مرحوم شهيد مدرس در شرح حالى كه به تقاضاى روزنامه اطلاعات نوشته و در شماره 646 آن چاپ شده، مىگويد: «مولدم قريه سرابه كچو از توابع اردستان، پدرم اسماعيل، جدّم مير عبدالباقى، از طائفه مير عابدين، كه فعلاً هم اكثر آنها در آن قريه مىباشند. از سادات طباطبائى، و اصلاً زوارهاى. شغل پدر و جدّ من منبر و تبليغ احكام الهى [بود].، جدّ ابى من مير عبدالباقى از زهاد محسوب بود. مهاجرت به قمشه (واقع در جنوب اصفهان در خطّ و طريق فارس) نموده، مرا هم در سنّ شش سالگى تقريباً به جهت تربيت هجرت داده، به قمشه نزد خود برد. سنّ صباوت را خدمت آن بزرگوار بسر برده، چهارده سال تقريباً از عمرم گذشت كه جدّم مرحوم شد.
حسب الوصيه(6) آن مرحوم تقريباً در سنّ شانزده سالگى (يازده صحيح است) به جهت تحصيل به اصفهان آمدم، سيزده سال(7) در اصفهان مشغول تحصيل بودم، در سنّ بيست و يك سالگى پدرم مرحوم شد... بعد از واقعه دخانيه (1309 - 1310) به عتبات عاليات مشرف شدم، بعد از تشرّف حضور آيةاللَّه حاج ميرزا حسن شيرازى - رحمةاللَّه عليه - به جهت تحصيل توقّف در نجف اشرف را اختيار كردم... تشرف من در عتبات تقريباً هفت سال شد.»(8)
بنابراين دوران تحصيل آن عالم بزرگ حدود بيست سال بوده است و در اين بيست سال مراتب بالا و والايى از علوم حوزوى را كسب كردهاند.
5. مرحوم مدرس در شرح حال خود مىنويسد(9): «مدّت توقف در اصفهان قريب سيزده سال شد. قريب سى نفر استاد در اين مدت، از علوم عربيّت، فقه، اصول و معقول درك كردم كه از برجستهترين آنها در علوم عربيت مرحوم آقا ميرزا عبدالعلى هرندى نحوى بود كه تقريباً هشتاد سال عمر داشت و صاحب تصانيف زياد، ولى از بى اقبالى دنيا مهجور ماند(10) و در علم معقول مرحومين جهانگير خان قشقائى(11) و آخوند ملا محمد كاشانى(12) كه هر دو عمر خود را در مدرسه صدر اصفهان به آخر رسانيده، به وضع زهد دنيا را وداع فرمودند.
[در نجف] علماء و بزرگان آن زمان را تيمنّاً و تبرّكاً كلاّ درك كرده و از اغلب استفاده نمودم، ولى عمده تحصيلات من خدمت مرحوم مغفورين كاظمين خراسانى و يزدى [صاحب كفايه و صاحب عروه ]بود»(13)
و نيز ايشان شرح لمعه و قوانين را نزد همان آخوند كاشى(14) و خارج اصول (بحث حجيّة ظنّ) را نزد شيخ مرتضى يزدى(15) در دو سال و نيم و خارج اصول (بحث استصحاب) را نزد سيد محمد باقر درچهاى(16) در بيش از سه سال خوانده است.
در اينجا مناسب است نكتهاى را يادآورى كنم: علماى گذشته بر خلاف بسيارى از طلاب و فضلاى زمان ما زود از درس خواندن و ادامه آن كنار نمىرفتند و تا آنجا كه مىتوانستند استفاده كنند از محضر اساتيد بزرگ بهره مىگرفتند؛ مثلا مرحوم ميرزا احمد آشتيانى (استاد آيت اللَّه حسن زاده آملى و ديگران) در حالى كه مقام علميش به حدّى بوده كه فلسفه و گويا اسفار را تدريس مىكرده و سنّش حدود چهل سال بوده به نجف مشرف و ده سال در درس مرحوم ميرزاى نائينى(17) حاضر شده است. مرحوم مدرّس نيز هنگامى كه به نجف مشرف شده، با آنكه جوان بوده، امّا حوزه اصفهان(18) را پشت سر گذاشته بود، و مىتوانست بگويد نياز به ادامه تحصيل ندارم، امّا همانطور كه ياد شد هفت سال ديگر از مشايخ نجف بهره برده است.
6. بر اساس اصل دوّم متمّم قانون اساسى سابق ايران كه بايد پنج نفر مجتهد طراز اول در مجلس ناظر مصوّبات قوّه مقننه باشند، مرحوم شيخ عبداللَّه مازندرانى(19) و آخون ملا محمد كاظم خراسانى طىّ نامهاى چند نفر از مجتهدان را به مجلس معرّفى كردند. اصل نامه چنين است:
بسم اللَّه الرحمن الرحيم. مجلس محترم شوراى ملى - شيّد اللَّه تعالى اركانه. چون به موجب اصل دوم از متمّم قانون اساسى رسماً مقرّر است كه براى مراقبت در عدم مخالفت قوانين موضوعه با احكام شرعيه، بيست نفر از مجتهدين عادل عارف به مقتضيات عصر، به نجلس محترم معرّفى شود، و پنج نفر يا بيشتر كه اكثريت آراء با قرعه از ايشان انتخاب نموده به عضويت مجلس محترم بشناسند و امضاء هيأت معظّم را در اين باب مطاع و متّبع دانسته، هر چه را كه اكثر از اين هيأت محترم، مخالف شريعت مطهّره شمارند به كلّى الغاء نموده، رسميت قانونيت ندهند و به موقع اجراء نگذارند، لهذا به موجب همين فصل شريف كه به منزله روح سياست اسلاميه، و حافظ استقامت اين اساس سعادت است، مدتى است در مقام فحص و سؤال از امّهات بلاد برآمديم و با اينكه بحمداللَّه عدد كثيرى موصوفند به اوصاف مذكوره كه چشم اسلام به وجود مباركشان روشن است... ليكن چون بقاء جملهاى در مراكز خودشان اهم و لازم، و حركت جمله ديگر به تهران زحمتى است فوق العاده، بلكه خيلى آقايان عظام حاضرين تهران هم كه جامع اوصاف و پشتيبان ملّت و مايه قوام اين اساس سعادتمند، مراقبت حضور همه روزه مجلس زحمتى است فوق تحمل ايشان، لهذا به معرّفى آقايان مفصلّه الاسامى با اعتذار از اسقاط عناوين و القاب، و عدم رعايت تقدّم و تأخّر اكتفا مىشود:
از نجف اشرف - زاده اللَّه تعالى شرفاً و عزاً:
آقاى حاج سيد مصطفى كاشانى [پدر آيت اللَّه كاشانى](20) آقاى شيخ اسماعيل محلاتى [مؤلّف انوار العلم و المعرفة و كتابهاى ديگر](21) آقاى ميرزا محمد حسين نائينى(22) آقاى سيد ابوالحسن اصفهانى. آقاى آقا شيخ مهدى مازندرانى. آقاى آقا ضياءالدين عراقى(23) آقاى شيخ عبداللَّه گلپايگانى... .
و از اصفهان:
آقاى حاج آقا نوراللَّه(24). آقا سيد حسن مدرس قمشهاى...(25).
توجه داريد كه مرحوم آخوند، شهيد مدرس را در رديف ميرزاى نائينى و آقا ضياء عراقى و سيد ابوالحسن اصفهانى (كه هر سه بعداً از مراجع تقليد شيعه شدند) قرار داده است و اين خود حاكى از مقام فضل و علم مرحوم مدرس است.
7. گويا بخشى از تأليفات مرحوم مدرس از بين رفته و آنچه موجود است از اين قرار است:
اصول تشكيلات عدليه. چاپ شده.
كتاب زرد (تاريخ سياسى معاصر ايران) گويا بخشى از آن چاپ شده.
خاطرات خواف. نسخه خطى آن موجود است.
رساله فى سهو الامام و المأموم. چاپ شده.
رساله فى قضاءالفوائت. چاپ شده.
رسالة فى ضمان الغاصب المغصوب الفائت. چاپ شده.
رسالة فى بعض مسائل العدّة. چاپ شده.(26)
حاشيه بر كتاب النكاح شيخ محمد رضا نجفى مسجدشاهى(27). گويا نسخه آن در يكى از كتابخانههاى شخصى قم باشد.(28)
همين رسالههايىكه در فقه از ايشان مانده و منتشر شده يكى از ادّله فقيه بودن ايشان است.
8. مرحوم مدرس در سال 1287 متولد شد و تا شش سالگى در اردستان بود و سپس تا يازده سالگى در قمشه و آنگاه در اصفهان و سپس نجف اشرف مدتى بيش از بيست سال مشغول تحصيل بود. هنگامى كه از نجف مراجعت كرد، حدود سى سال داشت و خود او در شصت سالگى يعنى سى سال پس از مراجعت از نجف مىگويد:
«بعد از مراجعت (از نجف) به اصفهان در مدرسه جدّه كوچك (مدرسهاى است به اين اسم در اصفهان) مشغول تدريس فقه و اصول شدم. به ترتيبى كه فعلاً هم در مدرسه سپهسالار (شهيد مطهرى) مشغولم و از خداوند توفيق مىخواهم كه به همين قسم بقيه عمر را مشغول باشم»(29)
بنابراين، سى سال مشغول تدريس بوده است، حدود ده سال در اصفهان، و بيست سال در تهران، و اين تدريس طولانى فقه و اصول و احياناً غير اينها شاهد ديگرى است بر مدارج علمى او.
9. القابى كه به روحانيون داده مىشد و به آن لقب مشهور مىشدند، بسيار جدّى و معنادار و با محتوا بود؛ مثلاً لقب «ثقةالاسلام» براى شيخ كلينى، صاحب كتاب «كافى» شريف، لقب «صدوق» براى ابن بابويه صاحب كتاب «من لا يحضره الفقيه»، لقب «علم الهدى» براى سيد مرتضى صاحب «انتصار»، لقب «محقّق» براى صاحب «شرائع الاسلام»، لقب «آيت اللَّه» و «علاّمه» براى علاّمه حلّى صاحب «قواعد الاحكام»، لقب «فاضل» براى صاحب «كشف اللثام»، لقب «استاد الكل» براى آقا باقر بهبهانى صاحب «شرح مفاتيح»، لقب «حجّةالاسلام» براى سيد محمد باقر شقتى صاحب «مطالع»، و... . اين گونه نبود كه در اختصاص القاب سهل انگارى شود و بنابراين لقب «مدرس» بسهولت به كسى اختصاص نمىيافت. براى نمونه يادآور مىشويم كه به ميرزا محمد على رشتى صاحب «حاشيه قبله شرح لمعه» و تأليفات فراوان ديگر(30) به خاطر عمرى تدريس، «مدرس» مىگفتند، كه مدرّس چهاردهى از استادان دانشگاه نواده او بود. به حكيمِ معروف آقا على (متوفاى 1246 ق) «مدرس» مىگفتند كه از فلاسفه عصر خود بود. به مرحوم آقا ميرزا مهدى آشتيانى فيلسوف عصر اخير «مدرّس» مىگفتند(31)، به مرحوم حاج ميرزا احمد نهنگ در مشهد به خاطر عمرى تدريس «مدرّس» مىگفتند.
مرحوم «مدرس»، از همان زمان كه در اصفهان بوده، اين لقب را داشته و مرحوم آخوند خراسانى او را به عنوان مجتهد طراز اول با همين لقب به مجلس شورا معرفى كرده و تا آخر عمر نيز به همين لقب شهرت داشته و در مدرسه سپهسالار مدرس رسمى بوده است، خود اين لقب كه ظاهراً زاييده فضل و علم و مهارت در تدريس اوست، براى نشان دادن مقام علمى او مىتواند دليلى جداگانه باشد.
10. و اما بهترين گواه بر مقام بلند علمى او، حاشيه رسائل شيخ انصارى است كه در سنّ حدود بيست و چهار سالگى به عنوان تقريرات درس دو نفر از استادان خود نوشته است.
«فرائد الاصول» يا «رسائل شيخ انصارى» كتابى است بسيار مهم در اصول فقه، كه از روزگار تأليف تاكنون (حدود صدوپنجاه سال) كتاب درسى حوزهها و محور مباحث تحقيقى اصول فقه بوده است و به همين جهت حواشى فراوانى بر آن نگاشته شده كه چند مورد از آنها را - كه چاپ شده - نام مىبريم:
1- حاشيه ميرزا محمد حسن آشتيانى (بحرالفرائد)
2- حاشيه آقا شيخ مهدى كجورى. از شاگردان شيخ انصارى و صاحب جواهر بوده است (چاپ سنگى رحلى)
3- حاشيه آقا سيد محمدباقر يزدى (وسيلةالوسائل)
4- حاشيه حاج آقا رضا همدانى صاحب مصباح الفقيه (الفوائد الرضوية على الفرائد المرتضوية)
5- حاشيه آخوند خراسانى (درر الفوائد)
6- حاشيه سيد محمد تنكابنى (ايضاح الفرائد)
7- حاشيه شيخ كبير (چاپ سنگى رحلى)
8- حاشيه شيخ غلامرضا قمى (قلائد الفرائد)
9- حاشيه شيخ على شيرازى. وى از شاگردان آخوند خراسانى بوده. اين امر به قطع كوچك چاپ سنگى شده است.
10- حاشيه ميرزا تبريزى (اوثق الوسائل)
11- حاشيه ملا رحمةاللَّه كرمانى كه در هامش رسائل معروف به چاپ رحمةاللَّه چاپ شده است.
12- حاشيه شيخ هادى طهرانى (محجّة العلماء)
13- حاشيه شيخ محمد رضا نورى. به قطع رقعى (پالتويى) از روى خط مؤلف افست شده است.
14- حاشيه مولاناى تبريزى (مصباح الوسائل)
15- حاشيه سيد عبداللَّه شيرازى (عمدةالوسائل)
16- حاشيه رسائل حاج شيخ محمد امامى خوانسارى (وى مقيم اراك بود و چند سال قبل مرحوم شد)
17- حاشيه رسائل كلباسى فقط چند برگ است. با رسائل چاپ گراورى اصفهان چاپ شده است.
18- حاشيه آقا سيد يوسف مدنى (دررالفوائد)
19- حاشيه حاج شيخ مصطفى اعتمادى
20- فوائد الاصول = تقريرات كاظمى هم ازحواشى رسائل به حساب مىآيد.
حاشيه رسائل مرحوم مدرس در دو جلد رحلى به خط خود او نزد خانواده او موجود است.(32)
جلد اول شامل مباحث حجيّت مظنه (در دويست و نود صفحه).
جلد دوم شامل مباحث استصحاب (در دويست و پنجاه و سه صفحه)
در آغاز جلد دوم مىنويسد: بسم اللَّه الرحمن الرحيم هذا مبحث الاستصحاب (بعنوان الرسائل) قد قرأته عند سيّدنا الاستاد السيد محمد باقر الاصبهانى الدرچهاى فى قريب من اربع سنين متوالية. و قد اخذ جزءاً ممّا جمعية فى هذا الباب بعض و لم اذكر لنأخذها من فبقيت عنده(33) و هو من الامر الرابع الى الامر السابع من الامور التى ينبه عليه صاحب الرسائل.(34)
و در شرح حالى كه به زبان عربى به قلم خود او نوشته شده: و قد حصّلت عنده (الشيخ مرتضى ريزى) من الاصول مبحث حجيّة الظن فى سنين و ستّة شهور تخمينا... و قد جمعت من تقريراته فى الزمن المذكور قريبا من عشرة الالف بيت كتابة(35) متعلّقه بمسألة الظن... .
بنابراين حاشيه رسائل ايشان تقرير درس دو استاد وى در دوران تحصيل اصفهان، و قبل از تشرّف به نجف اشرف است. پس تاريخ نگارش آن بايد قبل از بيست و چهارسالگى وى كه به نجف مشرف شده باشد، و مىدانيم بعد از اين تاريخ سالها درس خوانده و به معلومات خود افزوده است.
حاشيه رسائل ايشان صرف نقل مطالب استاد نيست، بلكه با بررسى چند صفحه آن از باب نمونه معلوم شد كه با استاد خود وارد بحث شده و اظهار نظر مىكند.
مثلاً در حجيّت استصحاب از باب استقراء موارد مىنويسد:
قال الاستاد: و مايدّعى انّ ذلك من طريق العقلاء و انّه حجّة بالخصوص و كذا ما نحن فيه فهو ممنوع.
سپس مىگويد:
اقول: انا بوجداننا نجد انّ العقلاء يعتبرون به، غاية ما يمكن ان يقال انّهم مختلفون فى ذلك بالنسبة الى موارد الاستقراء كثرة و قلّة، و لا خير فيه. فالانصاف حجيّته من اجل ذلك كما لا يخفى على من رجع الى بنائهم و طريقتهم.
در مورد مضمره(36) زراره در بحث استصحاب، شيخ انصارى فرموده است: و لا يضرّها الاضمار. و ديگران اين طور توضيح دادهاند كه زراره شخصى نيست كه از غير امام معصوم مسائل فقهى را بپرسد پس حتماً از امام معصوم است.
امّا مرحوم مدرس مىگويد:
اقول... عدم الاضرار انّما هو لاجل القرائن التى فى نفس الفاظ الحديث الى يصير سبباً لكون الحديث من المعصوم... فكانه لا اضمار اصلاً.
مقصودشان اين است كه متن، گواه صدور از امام معصوم است.
شيخ انصارى در مورد استفاده يقين به برائت، و استصحاب از عبارت يكى از روايات استصحاب فرمايد: در آينده خواهيم گفت كه جمع بين اين دو در يك عبارت امكان ندارد.
مرحوم درچهاى استاد مرحوم مدرس گفته است: شيخ انصارى در آينده عدم امكان جمع بين قاعده يقين و استصحاب را گفته، نه جمع بين استصحاب و يقين به برائت.
مرحوم مدرس در جواب فرموده: اللهم الا ان يكون نظره الى مناط ما سيأتى و هو عدم امكان ان يكون الكلام الواحد فى مقام بيان القاعدتين اعم من ان تكونا قاعدتى اليقين والاستصحاب او غيرهما.
شيخ انصارى در صحيحه ثالثه استصحاب فرموده: يتم الاستدلال لو ثبت العموم من لفظ اليقين و الشك و ذلك محلّ نظر.
مرحوم درچهاى هم آن را تأييد كرده است.
سپس مرحوم مدرس مىنويسد: الناظر بعين الانصاف فى الفقرات يستنبط العموم منها.
مرحوم درچهاى گفته است: كما يكمن ان يستدلّ بموثقة عمار: اذا شككت فابن على اليقين على حجيّة الاستصحاب... كذلك يمكن الاستدلال بها على عدم حجيّة الاستصحاب رأساً بأن يكون المراد منها مثلاً باذا كنت على يقين فى يوم الجمعه ثمّ شككت فى يوم الاثنين فابن على اليقين الذى كان فى يوم الجمعه فقط.
مرحوم مدرس فرموده: اين احتمال با توجه به كلمه «فابن» و بناء گذارى احتمالى است بسيار دور و سست.
مرحوم درچهاى گفته است: رواية عبداللَّه بن سنان: «انك اعرته و هو طاهر» بعيد نيست قاعده يقين باشد نه استصحاب.
مرحوم مدرس گفته: مع ان هذا المعنى خلاف الظاهر من الرواية انّ ذلك من المعانى التى تكون مخالفاً الاجماع...
مرحوم شيخ انصارى در ذيل روايت «كل شىء طاهر حتّى تعلم أنّه قذر» فرموده است:
اگر قاعده طهارت باشد «حتى» قيد حكم، و اگر استصحاب باشد، قيد موضوع است.
مرحوم درچهاى فرموده: لانفهكم الفرق من هذه الحيثية.
سپس مرحوم مدرس فرموده: اقول زيادة على ذلك: انا نفهم العكس، فانّ المتأمّل يفهم انّ الغاية قيد للكم فى الاستصحاب، و قيد للموضوع فى القاعدة.
مقصود از نقل اين چند مورد قضاوت و داورى ميان شيخ و سيّد و مدرّس - رضوان اللَّه تعالى عليهم - نيست، بلكه منظور اين است كه كسى فكر نكند مرحوم مدرس تنها تقريراتى از درس استادان خود نوشته و خود در آن تاريخ اهل تحقيق و اظهار نظر نبوده است.
اينجانب با ديدن اين چند صفحه از حاشيه رسائل ايشان، با توجه به اينكه در بيست و چهار سالگى، و قبل از تشرّف به نجف نوشته، و در آن تاريخ خود اهل تصرف در مطالب بوده، به جرأت مىتوان گفت: مدرس بخصوص پس از بازگشت از نجف و تدريس در اصفهان، فقيهى توانا و اصول دانى ماهر و يكى از علماى بزرگ بوده است.
در پايان يكى از بحثها، مرحوم مدرس دعايى دارد كه هم آموزنده است و هم حاكى از اينكه از جوانى به فكر پاكى روح و جان خود بوده است. با نقل آن دعا همان خواسته را از خداى منان مىخواهيم.
الهم وفّقنا لا كمال الدين علماً و عملاً، و خلّصنا من الشهوات الدنيوية روحاً و جسماً.
والحمد لله رب العالمين اولاً و آخراً.
در پايان اين مقال دو مطلب را يادآورى مىكنم:
1- مرحوم مدرس دو شرح حال يكى به فارسى و ديگرى به عربى براى خود نگاشته است كه در عين كوتاهى عبارات شامل بسيارى از مطالب لازم است امّا به نظر اينجانب به خاطر سبق قلم خود آن مرحوم و يا اشتباه چاپى روزنامه اطلاعات كه شرح حال فارسى را چاپ كرده است، تناقضى پيش آمده است به اين شرح:
- تولد مرحوم مدرس طبق نوشته خود ايشان 1287 هجرى قمرى است.(37)
- ورود ايشان به نجف اشرف براى تحصيل باز طبق نوشته ايشان 1311 هجرى قمرى است.(38)
- شش ساله بوده كه از اردستان به قمشه منتقل شده است.
- در سن شانزده سالگى براى تحصيل به اصفهان رفته است (طبق نوشته خود ايشان)
بنابراين هنگام تشرّف به عتبات 24 ساله بوده، و هنگام ورود به اصفهان 16 ساله، نتيجه اينكه بايد در اصفهان هشت سال تحصيل كرده باشد، اما خود ايشان نوشته است: سيزده سال در اصفهان مشغول تحصيل بودم.
اينجانب فكر مىكنم كه كلمه «شانزده» تصحيف و يا سبق قلم «يازده باشد» و ايشان يازده سالگى(39) از قمشه براى تحصيل براى اصفهان آمده باشد، و يا اينكه شش سالگى وارد قمشه شده است و تا يازده سالگى درسهاى مكتب خانه را مىخواند، و از يازده سالگى در قمشه شروع به تحصيل علوم حوزوى كرده، و در شانزده سالگى به اصفهان رفته، و مقصود از سيزده سال تحصيل در اصفهان تحصيل در قمشه و اصفهان روى هم رفته است.
2- به رياست محترم مجلس شوراى اسلامى پيشنهاد شد: يكى از راههاى زنده نگاه داشتن نام مرحوم مدرس در حوزههاى علميه، چاپ همين حاشيه رسائل و در اختيار حوزه قرار دادن آن است. البته اين حاشيه در سطح حاشيهها علمى معروف مانند حاشيه آشتيانى، تنكابنى، آخوند و غيره نيست. اما در عين حال مىتواند مورد استفاده طلاب و مدرّسان رسائل باشد، و نيز براى طلاب عزيز و مدرسان گرامى يادآور اين مطلب باشد كه ورود در مسائل سياسى، معنايش بى توجّهى به بحث و درس و تحقيق و تأليف نيست؛ و هرچه يك طالب علم باسوادتر و دقيقتر باشد، در مسير خدمات خود نيز موافقتر خواهد بود و اعتبار علمى او به اعتبار كارهاى اجتماعى سياسى او مىافزايد.
البته لازم است در صورت تصميم به چاپ و نشر آن، به صورتى صحيح و جاذب چاپ شود، نه مانند رسائل فقهى مرحوم مدرس، كه متأسفانه مغلوط چاپ شده و كوششهاى محقق آن رسالهها نيز در اثر اينكه در نهايت به وى ارائه ندادهاند، به هدر رفته است.(40)پانوشتها: * هشتم و نهم آذرماه 1374 سمينار «مدرّس و تحوّلات سياسى تاريخ معاصر ايران» در ساختمان شماره دو مجلس شوراى اسلامى برگزار شد. از طرف هيأت رئيسه محترم مجلس براى سخنرانى در آن محفل با عنوان: «شخصيت فقهى شهيد مدرس (ره)» دعوت شده بودم، براى آن سخنرانى يادداشتهايى فراهم آوردم كه پس از سخنرانى به صورتى كه ملاحظه مىكنيد، تنظيم شد. اميد آنكه سودمند باشد. 1. به مقاله اينجانب در مجله نور علم و كتاب چهل مقاله، با عنوان تأليفات شيخ طوسى رجوع شود. 2. البته فقيه تا با بسيارى از علوم اسلامى آشنا نباشد، نمىتواند فقيه كاملى باشد، اما مقصود اين است كه در علوم ديگر توانايى زيادى پيدا نمىكند. 3. مجله تراثنا، ويژه نامه سيد رضى، سال اول، شماره پنجم. 4. اين دو اثر توسط بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس چاپ و منتشر شده است. 5. رهبر معظم انقلاب در محفلى كه پيرامون عظمت علامه مجلسى - رضوان اللَّه تعالى عليه - سخن مىگفتند، فرمودند مناسب است آراى فقهى علامه مجلسى از تأليفات او استخراج و ارائه گردد و اين كلام اشاره به فقيه بودن آن بزرگوار دارد. 6. شايد مقصود از وصيت، سفارش باشد نه اينكه بعد از وفاتِ او، به وصيت او... 7. 16 + 13 = 29 در حالى كه مرحوم مدرس در بيست و چهارسالگى به نجف رفته و در اصفهان نبوده است. 8. حدود سال 1317 ه- ق به اصفهان مراجعت كرده است. 9. دو شرح حال از مرحوم مدرس به قلم خودش در دست است: يكى را كه فارسى است در كتاب «آتشكده اردستان» ج 2، ص 300 به نقل از روزنامه اطلاعات و ديگرى را كه به زبان عربى است به خط خود مدرس در كتاب «مرد روزگار» تأليف على مدرسى ص 657 ببينيد. 10. ميرزا عبدالعلى هرندى معروف به نحوى متوفاى 1306 صاحب تأليفاتى از جمله شرح دعاى يا من ارجوه... . 11. متوفاى 1328 در اصفهان و مؤلف شرحى بر نهج البلاغه. 12. متوفاى 1333 و مدفون در تخت فولاد اصفهان. 13. صاحب كفايه متوفاى 1329 و صاحب عروه متوفاى 1337. 14. مرحوم مدرس در شرح حال خود مىنويسد: آخوند كاشى نزد حاج ملاحسين (حسينعلى) تويسركانى در اصفهان درس خوانده بودو سپس به كاشان رفته و از كاشان در 1286 به اصفهان مراجعت كرده بود. 15. شاگرد سيد حسين ترك متوفاى 1329. او اول كسى است كه در اصفهان كتاب رسائل استادش شيخ انصارى را تدريس نمود (دانشمندان اصفهان نوشته مرحوم مهدوى). 16. متوفاى 1342 و استاد آيت اللَّه حاج آقا حسين بروجردى. 17. متوفاى 1355 و از مراجع تقليد بزرگ شيعه. 18. حوزه اصفهان قبل از تأسيس حوزه علميه قم و حوزه نجف بزرگترين حوزه بوده است. 19. متوفاى 1330 و از شاگردان شيخ انصارى. 20. متوفاى 1336 و مؤلف رسالة فى التجرى كه چاپ شده است. 21. از اساتيد بزرگ نجف بوده است. 22. صاحب تنبيه الامة. 23. صاحب مقالات الاصول و غيره. 24. همان كه در سال 1346 ه - ق عليه رضاخان قيام كرد و با عدهاى از علما به قم آمد... . 25. از چند نفر كه نامشان ياد شد، تنها مرحوم مدرس به مجلس رفت با آقايان: حاج امام جمعه خوئى، حاج ميرزا ابوالحسن زنگچى و آقا شيخ محمد باقر همدانى. 26. هر چهار رساله در يك جلد چاپ شده است. 27. صاحب وفاية الاذهان و نقد فلسفه دارون. 28. در كتابخانه مرحوم آيت اللَّه حاج سيد على فانى اصفهانى در قم، كه نمىدانيم اين كتابخانه پس از درگذشت ايشان چه سرنوشتى پيدا كرد. 29. آتشكده اردستان، ج 2، ص 300. 30. مانند شرح صحيفه سجاديه كه چاپ شده است. 31. صاحب حاشيه بسيار گرانقدر بر شرح منظومه حاجى سبزوارى. 32. با تشكر از حجةالاسلام حضرت آقاى شكورى كه عكس اين نسخه را چند روزى در اختيارم گذاردند. 33. هشدارى است به كسانى كه كتاب امانت مىگيرند و مقيّد به برگرداندن آن نيستند. 34. تنبيهات دوازده گانه استصحاب رسائل. 35. هر بيت تقريباً پنجاه حرف است. 36. مضمره به روايتى گفته مىشود كه راوى به جاى نام امام معصوم(ع) ضمير بدون ذكر مرجع آورده باشد؛ مثلاً گفته باشد سألته... . 37. در شرح حال فارس كه در آتشكده اردستان چاپ شده است. 38. در شرح حال عربى به قلم خود ايشان كه در كتاب «مرد روزگار» چاپ شده است. 39. البته اگر شانزده را تصحيف يازده بدانيم بايد عبارت «حسب الوصيه» را به سفارش در حال حيات معنا كنيم، نه به وصيت براى بعد از وفات. 40. حضرت آقاى شكورى بخشى از اين حاشيه رسائل را تصحيح كردهاند، اميد است كار را به اتمام رسانند.
جايگاه موفقيات در منابع تاريخ اسلام
جعفريان رسول
زبير بن بكّار، تحقيق: الدكتور سامى مكّى العانى، قم، منشورات الشريف الرضى، 1374 ش (1416).
سنّت تاريخنگارى در ميان مسلمانان، سنتى نيرومند، پويا و فراگير بوده است. اين دانش تحت تأثير اّيام العرب جاهلى، قصص قرآنى و دانش حديث بسرعت رشد كرد و تركيبى از روشهاى رايج در سه دانش پيشگفته را براى بيان رخدادهاى تاريخى برگزيد. تاريخ دينى در قالب حديث رشد كرد و تاريخ تحولات در قالب تكنگاريهايى تحت عنوان «اخبار» «وقعه» «مَقتل» و نظاير آنها به نگارش در آمد. اندكى بعد با تلفيق اين آثار تواريخ عمومى پديد آمد. اين حركت بيشتر از نيمه دوم قرن سوم رايج شد. تا پيش از آن همان تك نگاريها كه به طور عمده با پيشوند «اخبار» همراه بود، نگاشته مىشد. مورّخانى چون ابومخنف، مدائنى، جلودى و هشام كلبى متعلق به اين نسل هستند و يعقوبى، خليفة بن خياط، دينورى و طبرى متعلق به نسلى هستند كه به تواريخ عمومى روى آوردند.
زبير بن بكار (م 256) از آخرين افراد متعلق به نسل تكنگارى است. اين تكنگارى به معناى مقالهنويسى كوتاه نيست، چرا كه براى نمونه بايد «وقعة صفين» نصر بن مزاحم را با آن حجم بسيار يك تكنگارى به شمار آوريم. بيشتر آثار زبير بن بكار پيشوند اخبار دارد. بايد توجه داشت كه در آن زمان به عالم تاريخدان، «اخبارى» گفته مىشد. اين امر دليلى جز اين نداشت كه كار مهم او نقل اخبار بود و آثارش مثلاً: أخبار الاشعث، أخبار المدينه و... .
پيشوند اخبار، بويژه در شرح حال افراد اديب و شاعر و سياستمدار به كار مىرفت. ياقوت از زبير بن بكار با عنوان «اخبارى» ياد كرده است.(1)
زبير بن بكار فرزند عبداللَّه بن مصعب بن ثابت بود و ثابت فرزند عبداللَّه بن زبير كه سالها بر حجاز و عراق حكمرانى كرد و در برابر امويان ايستاد و عاقبت در سال 73 ه - كشته شد. در خاندان زبير علايق علمى وجود داشته است. از متقدمين آنها عروة بن زبير است كه عمده راوى اخبار عايشه است و از متأخرين آنها يكى مصعب زبيرى و ديگرى همين زبير بن بكار. مصعب، عموى زبير بن بكار بود، و دقيقاً از نظر علمى زمينه مشتركى با وى داشته است. شاهد مهم، آنكه از هر دو كتابى در نسب قريش بر جاى مانده است.
زمينه كار علمى زبير بن بكار، تاريخ، نسب و شعر و ادب است. اينها علومى بوده كه با هم پيوندى عميق داشته است. مورخان يا بهتر است بگوييم اخباريان آن عهد، هم آثارى در تاريخ مىنوشتهاند، هم در نسب و گاه مثل بلاذرى آنها را با عنوان انساب الاشراف تلفيق مىكردهاند. در ميان آثار آنها شرح حال يا به اصطلاح خودشان ترجمه شعرا و اديبان نيز فراوان بوده است. جمع اين قبيل اخبار در كشكولهاى ادبى - تاريخى صورت مىگرفته كه در شمار قديمىترين آنها البيان و التبيين جاحظ، عيون الاخبار ابن قتيبه و پس از آنها العقد الفريد و نثر الدرر را بايد ياد كرد.
زبير بن بكار از چيره دستان اين قبيل آگاهيهاست؛ هم كتاب موفقيات او، و هم كتاب «نسب قريش و اخبارها» نشان از احاطه او بر اخبار تاريخى و نسب قبيله پرنفوذ قريش دارد.
در اين جا مناسب است اشاره كنيم كه آثار برجاى مانده قرن سوم، بويژه نيمه نخست آن از هر جهت بايد غنيمت تاريخى به شمار آيد. اين آثار مملوّ از اخبارى است كه هنوز زير فشار اجتماعى - مذهبى موجود تا حدّى طاقت آورده و مىتوان اخبار درست فراوانى را در آنها يافت. به علاوه آثار اين قرن در واقع - به استثناى چند متن كوتاه و بلند از قرن دوم - كهنترين آثارى است كه به دست ما رسيده و لاجرم تكيه گاه ما در تحليل تحولات تاريخىِ دو قرن نخست هجرى است.
دو اثر بر جاى مانده زبير بن بكار نيز، در شمار همين گونه آثارند؛ آثارى كه حتى با وجود برخى از گرايشات خاندانى و طايفهاى، حاوى اخبار تاريخى منحصر به فرد و بسيار باارزشند. درباره زبير بن بكار
از زندگى سياسى - اجتماعى زبير بن بكار آگاهى فراوانى در دست نيست. تنها مىدانيم كه وى در سالهاى پايانى زندگى خود، قاضى شهر مكّه بوده و اين سمت را متوكل عباسى - خليفه مشؤوم و پست عباسى - به عنوان پاداش به وى واگذار كرده بود. پيش از آن نيز وى با حكومت عباسى مرتبط بوده است؛ از جمله نام همين كتاب الموفقيات، برگرفته از ابواحمد طلحة الموفق فرزند متوكل عباسى است. ابو احمد در عهد خلافت برادرش معتمد ولايتعهدى را داشت، اما عمرش براى خلافت دوام نياورد و درگذشت.
زبير بن بكار كتاب الموفقيات را به نام وى نگاشته و اين حكايت از روابط نزديك وى با خاندان عباسيان دارد. به هر روى او عالمى پرنفوذ و متعلق به طايفه قريش بود و به طور طبيعى شخصيتى برجسته به شمار مىآمد، بويژه كه عمرى نسبتاً دراز يافت و فرصت آن را داشت تا بر اين نفوذ خويش بيفزايد. وى پس از هشتادو چهار سال زندگى در ذى حجّه سال 256 درگذشت.
مصادر رجالى اهل سنت به طور كلى او را توثيق كردهاند. دار قطنى، بغوى و خطيب بغدادى در شمار كسانى هستند كه وى را موثق شمردهاند؛(2) اما احمد بن على سليمانى سخت بر وى تاخته او را منكر الحديث دانسته و در شمار جاعلان حديث آورده است.(3) در اين صورت به رغم دفاع ابن حجر از وى، بايد درباره اخبار او محتاط بود. اكنون معيار سليمانى مذكور را در تضعف و توثيق نمىدانيم؛ شايد به خاطر برخى اخبارى كه وى درباره سقيفه آورده اين چنين متهم شده، شايد هم بدبينى عمومى كه دامنگير اخباريان آن زمان بود، سبب تضعيف مزبور شده باشد. اين نيز محتمل است كه سليمانى آگاهى ويژهاى درباره او داشته و يا روايت او را از راويان ضعيف - كارى كه اخباريان به اجبار به آن تن مىدادند تا كتب تاريخى خود را حجيم و پربار كنند - دانسته است. اين آخرى، با آنچه سليمانى درباره زبير آورده و وى را در شمار جاعلان حديث ياد كرده، سازگارى ندارد. به هر روى بايد گفت كه مشكل توثيق و تضعيف درباره مورخان و اخباريان هميشگى بوده و كمتر مورخى را از آن عهد مىتوان يافت كه از اين بابت مصون مانده باشد.
از خود زبير بن بكار كه بگذريم بايد گفت خوشبختانه كتاب وى مجموعه روايات تاريخى است كه هر كدام به طور مستند نقل شده و سبك حديثى بر آن حاكم است؛ يعنى هر حكايت سند مستقل خود را دارد و از اين جهت مىتوان آن را ارزيابى كرد. با اين حال بايد اين حقيقت را فاش گفت كه داشتن سند و سالم بودن روات آن به معناى آن نيست كه روايت مزبور حتما درست خواهد بود، چه، «جعل سند» همانند «جعل خبر» كار دشوارى نبوده است. پس بايد با دقت بيشترى به ارزيابى متون اخبار پرداخت و در كنار آن كار سندى نيز انجام داد. موفقيات چگونه كتابى است؟
اشاره كرديم كه كتابهاى تاريخى آن روزگار يا به صورت تكنگارى درباره رخداد ويژهاى است و يا تاريخ عمومى يك دوره تاريخى؛ و گفتيم كه زبير بن بكار مربوط به نسل تاريخنگارى از نوع تكنگارى است. اكنون پرسش آن است كه اخبار الموفقيات چگونه كتابى است.
كتاب موفقيات دربرگيرنده 429 خبر تاريخى است، هر كدام از دو سه سطر تا دو يا سه صفحه. اين حكايات به طور عمده تاريخى است و كمتر ادبى، و محور اصلى آن مسائل مهم سياسى، اجتماعى و فرهنگى دو قرن نخست هجرى است. در واقع زبير بن بكار بر آن بوده تا از مجموعه اين تحولات، آنچه را كه جالب، شيرين، آموزنده و مهم بوده گلچين كرده و در اين كتاب عرضه كند. از اين جهت بايد گفت، كتاب وى گرچه نمىتواند در قالب يك تكنگارى از يك واقعه شناخته شده و يا در شمار تواريخ عمومى درآيد، امّا خود، داراى سبك بسيار نوى است كه آن را براى علاقهمندان به تاريخ خواندنى مىكند.
در اين ميان آنچه اهميت دارد، اصل گزينش است. مرورى بر فهرست مطالب كتاب ارزش آن را آشكارتر مىسازد. تقريباً همه اخبار جهتگيرى خاصى داشته و ما بايد آن را مجموعه يادداشتهاى مورّخى بدانيم كه در طول زندگى خود آنها را در دفترچهاى فراهم آورده است. مىدانيم كه اين يادداشتها به لحاظ آن كه توسط يك مورّخ فراهم آمده، آن هم در طول سالها، چه اندازه ارزشمند است.
محقق كتاب در همان مقدمه نوشته است كه زبير بن بكار در اين كتاب سه گونه خبر دارد. يكى اخبارى كه در هيچ مصدر ديگرى نيامده است؛ دوم اخبارى كه تنها مختصر در مصادر ديگر آمده و تفصيل آن را بايد در اينجا يافت و سوم اخبارى كه البته در مصادر ديگر نيز آمده است. به هر روى بايد توجه داشت كه ما اين اخبار را در كتابى كه در نيمه اول قرن سوم هجرى تأليف شده، در اختيار داريم. مؤلف با بسيارى از قضاياى مربوط به اواخر قرن دوم و يا دوره مأمون، معاصر بوده و از اين جهت بر ارزش تاريخى اين كتاب افزوده مىشود.
آنچه كه به نظر جالب مىرسد، حساسيت مؤلف در گزينش اخبار است. اين گزينش جهتگيرى فكرى و تحليلى قوى دارد؛ نه آن كه صرفاً از لحاظ صورى جالب باشد. به عبارت ديگر، بيشتر اين نقلها در تحليل تاريخ دو قرن اول هجرى كاربرد دارد و كمتر خبرى است كه بتوان از آن صرف نظر كرد. البته يك محقق بايد تمامى كتاب را بخواند تا بتواند از آنچه در آن پراكنده است، بهره جويد؛ زيرا كتاب ترتيب تاريخى مشخصى ندارد و از اساس نيز مؤلف بناى چنين كارى را نداشته است.
پيش از آن كه مرورى دقيقتر بر محتواى آن داشته باشيم، اين مطلب را هم درباره كتاب موفقيات بگوييم كه متأسفانه، نسخه باقى مانده از اين كتاب كامل نبوده و تنها بخشى از كتاب كه بايد گفت نسبتاً مفصل است، در اختيار ما قرار گرفته است. با اين حال محققِ آن تلاش كرده تا قسمت مفقود آن را نيز، با كمك اخبارى كه ديگران در قرنهاى گذشته از آن برگرفتهاند، به نوعى بازسازى كند. لذا «قسم الضائع» آن كه شامل 58 خبر تاريخى است و عمدتاً از شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد است، در پايان كتاب (ص 573 به بعد) آمده است. بايد از محقق به خاطر ضميمه كردن اين بخش سپاسگزار بود. به نظر مىرسد كه فاش گويى اين كتاب در اخبار تاريخى، آن را براى متعصبان، غير قابل تحمل كرده و از اين جهت كتاب مزبور همانند بسيارى از آثار ديگر قرن سوم مورد بى مهرى قرار گرفته و به همين دليل بسيارى از آنها از بين رفته است.
گزيده اخبار الموفقيات
در اينجا بر آنيم تا مرورى بر فهرست مهمترين اخبار اين كتاب با تأكيد بر جهت گيريهاى فكرى و سياسى آن داشته باشيم. طبيعى است كه موضوعات آن متنوع است و ما مىكوشيم تا بخشى از آنها را منظّم كرده و ذيل عناوينى خاص بياوريم. اخبار اميرالمؤمنين - عليه السلام -
به رغم آنكه خاندان زبير با بنى هاشم روابط مناسبى نداشته است، اخبار الموفقيات، اخبار قابل توجهى درباره امام على - عليه السلام - دارد. يكى از جالبترين آنها تحت عنوان «رسول اللَّه يوصى بولاية على» چنين است:... عن عمار بن ياسر قال: قال رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله:
أوصى من آمن باللَّه و صدّقنى بولاية على بن أبى طالب، من تولاّه فقد تولاّنى و من تولاّنى فقد تولّى اللَّه، و من أحبّه فقد أحبّنى و من أحبّنى فقد أحبّ اللَّه عزّ و جلّ.(4)
وى در ادامه، سه سند ديگر نيز براى اين خبر نقل كرده است. اين امر تأكيد مؤلف را بر درستى اين حديث نشان مىدهد.
درباره امام على(ع) اخبار ديگرى نيز دارد كه برخى از آنها عبارتند از:
من قضاءالامام على - عليه السلام - ص 88، ش 35.
من قضاء الامام على - عليه السلام - ص 111، ش 49.
عايشه و استشهاد على - عليه السلام - ص 131، ش 59 (خبر خوشحالى و سرور عايشه از شهادت امام!!).
خطبه على(ع) بين الصَّفَّين بالنهروان ص 325، ش 181.
حزن على(ع) على محمد بن ابى بكر ص 347، ش 202.
من قضاء الامام على - عليه السلام - ص 363، ش 215.
قصة تزويج الامام على - عليه السلام - مع فاطمه سلام اللَّه عليها، ص 375 - 376، ش 230، 231.
مدافعة على - عليه السلام - من الانصار على عمروبن العاص، ص 595، ش 386.
جز اينها اخبار ديگرى نيز دارد كه به نحوى از امام - عليه السلام - در آنها ياد شده است. در ضمن دو خبر هم درباره امام صادق - عليه السلام - دارد؛ يكى: «دعاء جعفر بن محمد يمنع المنصور من قتله» (ص 149، ش 73) و ديگرى: «محاورة جعفر الصادق مع أبى حنيفه» (ص 75، ش 25) كه درباره قياس است. مناسبات انصار با قريش
آگاهيم كه انصار چه فداكاريهايى براى اسلام كردند و چگونه مهاجران را پناه دادند. با اين حال در سالهاى پايانى زندگى رسول خدا(ص) تقابل انصار با قريش آغاز شد و آثار آن در تشكيل سقيفه آشكار گرديد. به رغم آنكه انصار بنا به شرايط ويژه خود با حكومت قريش موافقت كردند، اما چندى نگذشت كه تقابل مزبور در شكل تحقير و تبعيض نسبت به انصار آغاز شد. اين وضعيت سال به سال علنىتر مىشد، تا آنكه در شورش بر ضد عثمان، انصار موضع ضد قريشى خويش را نشان دادند. آنها از امام على(ع) كه مخالف سرسخت حاكميت قريش بود - مقصود حزب سياسى قريش است نه نسب - دفاع كردند. با اين حال با روى كار آمدنِ بنى اميه، آنها كينه انصار را به دل گرفتند و از زواياى مختلف به تحقير آنها پرداختند.
كتاب الموفقيات حاوى اسناد و اخبار فراوانى در اين زمينه است. اين اخبار به اندازهاى مرتب در اين كتاب آمده كه بر اساس آنها مىتوان تحليل منظمى را در اين باره به دست داد.
اخبار چگونگىِ نزاع ميان انصار و امويان، در قالب برخوردهاى ادبى و شعرى در صفحات 227 - 256 كتاب الموفقيات آمده است. جز آن در ساير بخشهاى كتاب نيز به صورتى پراكنده به بحث انصار پرداخته شده است؛ مثلاً:
المأمون والانصار (ص 285)،
أشد قريش على الانصار بعد بيعة أبى بكر (ص 583)،
شعر حسان فى الردّ على قريش( ص 585)،
شاعر قريش يردّ على الانصار (ص 585)،
ردّ معن بن عدى و عويم بن ساعدة على الأنصار (ص 587)،
فروة بن عمرو يعاتب معنا و عويما (ص 590)،
قول عمروبن العاص يوم السقيفه و جواب الانصار (ص 591)،
شعر خالدبن سعيد يوم السقيفه (ص 594)،
عمروبن العاص يردّ على الانصار و جواب على (ص 595)،
شعر خزيمة بن ثابت فى مخاطبة قريش (ص 596)،
شعر الفضل بن العباس فى نصرة الانصار (ص 597)،
عمر و بن العاص يخرج من المدينه حتى يرضى عنه على والمهاجرون (ص 599)،
الوليد بن عقبة يشتم الانصار و يذكرهم بالهجر (ص 599).
از اين عناوين بخوبى مىتوان موضع اصولىِ انصار را در برابر قريش دانست؛ گرچه به دليل اختلافات داخلى، اين موضع اصولى خود را در سقيفه نشان نداد. با اين حال به سرعت آشكار شد كه انصار تمايل قلبى به حاكميت قريش ندارند. از اين رو بلافاصله اوس و خزرج بر سر نخواستن ابوبكر با يكديگر به نزاع برخاستند. زبير بن بكار از محمد بن اسحاق نقل مىكند كه: ان الأوس تزعم ان اوّل من بايع ابابكر بشير بن سعد و تزعم الخزرج ان اوّل من بايع أسيد بن حضير!! (ص 578). معناى سخن اين بود كه بيعت اول را بر عهده قبيله مخالف مىگذاشتند. از همين عناوين روشن مىشود كه حزب سياسى قريش كه همان خلفا و ايادى آنها نظير عمروبن عاص، وليدبن عقبه و برخى ديگر بودند، چگونه با انصار برخورد مىكردند. در برابر، على(ع) و فضل بن عباس مدافع انصار شدند و اين همان نكتهاى است كه پيشتر اشاره كرديم كه امام على(ع) مخالف حاكميت حزب قريش بود. اخبار مأمون
مأمون از چهرههاى فرهنگى حكومت عباسى است. فردى سياستمدار و در عين حال علاقهمند به علم و فلسفه. اخبار سياسىِ وى را در كتابهاى تاريخى آوردهاند، اما اخبارِ فرهنگى او پراكنده در آثار ادبى آمده است.
كتاب موفقيات نيز حاوى بخشى از اين اخبار است. ارزش اين اخبار به دليل معاصر بودن مؤلف با دوره حكومت مأمون آشكار مىشود. درباره مأمون اخبار فراوانى در اين كتاب آمده كه شماره صفحات آن از اين قرار است: 36، 38، 40، 51، 57، 58، 70، 132، 133، 139، 284، 285.
بايد توجه داشت كه وى اصولاً اخبار مربوط به برخوردهاى مختلف خلفا را آورده و از اين جهت و بررسى تاريخ سياسى دوره اموى و عباسى بدون ملاحظه كتاب موفقيات، ناموفق خواهد بود.
در يك كلام كتاب موفقيات حاوى اخبار بكر و بديع در زمينه تاريخ اسلام بوده و مهمترين زمينه خبرى آن اخبار سياسى، اجتماعى و ادبى است. در زمينه ادب شرح حال شمارى از شعرا و برخى از آثار شعرى آنها را آورده است. در مناسبات صحابه با يكديگر اخبار قابل توجهى دارد: عثمان يشكوا علياً الى العباس (610)؛ بين عثمان و على (612)؛ رجل يستشفع عليا الى عثمان (613)؛ عثمان يستنصر عليا و ابن عباس (614)؛ عثمان يعود عليا فى مرضه (618).
با ملاحظه قسم از بين رفته موفقيات و آنچه از آن قسمت در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد باقى مانده، مىتوان دريافت كه كتاب موفقيات اثرى بديع در نشر اخبارى بوده كه بعدها مورخان آنها را به فراموشى سپردهاند. اخبارى كه بويژه در افشاى برخى از مسائل حساس تاريخى اهميت داشته و متأسفانه تنها بخشى از آنها باقى مانده است. يك نمونه جالب، خبرى است درباره اصرارِ امويان در از بين بردن يك اثر مهم تاريخى در زمينه سيره رسول خدا(ص). در اين خبر آمده است سليمان بن عبدالملك در زمان ولايتعهدى به مدينه آمد و از ابان بن عثمان بن عفان شنيد كه او سيرهاى تدوين كرده. زمانى كه آن سيره را بر وى خواندند، ديد كه در آن از حضور انصار در عقبه اول و دوم و در بدر ياد شده است. سليمان گفت: «ما كنت أرى لهو لاء القوم هذالفضل؛ گمان نمىبردم كه اين طايفه فضلى داشته باشند.» پس از آن دستور داد تا آن سيره را سوزاندند. وقتى به دمشق بازگشت، پدرش از او ستايش كرد و گفت: «ما حاجتك أن تقدم بكتاب ليس لنا فيه فضل»!(ص 333).
اين خبر در منبع ديگرى نيامده، اما تمام شواهد بويژه كينه امويان نسبت به انصار آن را تأييد مىكند.
روشن است كه در اينجا نمىتوان بر تمامى اخبار اين كتاب با ارزش مرورى هر چند به اجمال داشت. به علاوه قصد ما آن نيست كه همه آنچه را كه زبير بن بكار در اين كتاب آورده، تأييد كنيم؛ اما به هر روى بايد آگاه بود كه موفقيات كتابى است با ارزش كه جايگاه بالايى در منابع تاريخ اسلام دارد.پانوشتها: 1. معجم الادباء، ج 4، ص 218. 2. مقدمه الموفقيات، ص 17. 3. همان. 4. اخبار الموفقيات، ص 312، ش 171 (و شمارههاى 172 - 174).
معرفىهاى اجمالى
دفاع عن الكافى، دراسه نقديه، مقارنه لأهم الطعون و الشبهات المثاره حول كتاب الكافى للشيخ الكلينى 2 ج، ثامر هشام حبيب العميدى (قم، مركز الغدير للدراسات الأسلاميه، 1415) وزيرى 768 + 787 ص.
شكوه ترا از اينكه مردم روزگار ما بر جهالت تعاون مىكنند و از دانش و دانشوران روى بر مىتابند، دريافتم گفتهاى شناخت چيزهايى به لحاظ اختلافهاى روايات بر تو دشوار شده و تو براى مفاوضه و گفتگو درباره آنها معتمدى نمىيابى؛ و دوست دارى كتابى داشته باشى جامع جميع فنون دانش دين؛ كتابى كه جستجوگران دانش را بسنده باشد و راه جويان بدان مراجعه كنند، و آنكه دانش دين جويد و عمل بر اساسِ احاديثِ استوار از صادقين(ع) را بخواهد از آن فراگيرد... . اكنون خداوند - له الحمد - فراهم آوردن آنچه را خواسته بودى آسان گردانيد؛ كه اميدوارم چنان شود كه مىخواستى...(الكافى، ج 1، ص 5 - 6)
بدين سان كتاب عظيم و ارجمند «الكافى» كه روزگارى به «الكلينى» شهره بود (رجال النجاشى، ص 377) در پى درخواست يكى از برادران دينى و شكايت وى از نبود كتابى جامع اصول و فروع، آغاز شد و محدث موثّق و عالم معتمد ثقةالإسلام محمد بن يعقوب كلينى براى جمع و تدوين آن بيست سال، شهرها، آباديها و سرزمينهاى اسلامى را درنورديد و هرجا نشان از مشايخ حديث يافت، سوى آنان شتافت تا حديثى از او فرا گيرد، و مجموعه خود را هر چه كاملتر و استوارتر گرداند. (النجاشى، ص 377؛ الفوائد الرجاليّه، ج 3، ص 331؛ الكلينى البغدادى و كتابه الكافى، ص 152).
چنين شد و از پس سالهاى سختكوشى و استوار گامى «الكافى» پديد آمد. كتابى كه معلّم امّت شيخ مفيد (ره) آن را «گرانسنگترين و سودمندترين» كتب شيعه تلقّى كرد و شهيد اوّل (ره) آن را كتابى بى مانند دانست (بحارالأنوار، ج 104، ص 190) و يكى ديگر از عالمان بزرگ نوشت: كافى، كتابى است كه هم وزن و همبر آن در اسلام نگاشته نشده است (مستدرك الوسائل، ج 3، ص 533)
«كافى» هماره مورد توجه، عنايت و مراجعه عالمان، محدثان و فقيهان بوده است. عالمان و كتابگزاران بسيارى در باب آن فراوان سخن گفتهاند، و از ابعاد مختلف به آن نگريستهاند و شرحها و توضيحها و تعلقهاى فراوانى بر آن نگاشتهاند. در جايى از آنچه ياد شد و منابع پژوهش درباره آنها را ياد كردهايم (ر.ك: محمد على مهدوى راد، مجلّه حوزه، شماره 11، مقاله كتب درسى حوزههاى قديم، ص 68 پى نوشت).
گردآورنده و سامان دهنده اين مجموعه عظيم ثقةالإسلام كلينى نيز در بيان و بنان عالمان و محدثان و شرح حالنگاران هماره مورد عنايت بوده، و همگان - شيعه و سنّى - به وى بديده احترام نگريستهاند و جايگاه والاى او را در فقاهت و ميراثبانى ستودهاند و هرگز بر او خرده نگرفته و بدو به ديده طعن ننگريستهاند (دفاع عن الكافى، ج 1، ص 38). متأسفانه تنى چند از نويسندگان معاصر با يادكرد برخى از روايات كافى و تفسير و تحليل آنها بدان سان كه مىپنداشتهاند و نه بدان گونه كه پژوهش دقيق و مستند به معيارهاى نقد و تحليل حديث مىطلبيده است. بر كافى و مآلاً مؤلف آن طعن زدهاند و برخى - كه تيره دلى و آلوده ذهنى و كژانديشى را درباره آنان نمىتوان چندان بدور از واقع دانست - قلم را آلودهاند و به ساحت پاكيزه آن دانشى مرد نارواييهايى را نسبت دادهاند؛ كه اينگونه داوريهاى تنگ مايه از ساحت قلم، دانش و دانشوران به دور باد. اكنون محقق سختكوش جناب ثامر هاشم حبيب عميدى كه پيشتر كتابى پروپيمان درباره شخصيت ثقةالإسلام كلينى و كتاب كافى پرداخته بود (ر.ك: آينه پژوهش، شماره 23، ص 85) همت ورزيدهاند و در مجموعهاى وزين و ارجمند، مهمترين شبههها و اشكالهايى را كه اين گونه نويسندگان درباره كافى به قلم آوردهاند، گرد آورده و با دقت و تتبع استوار در منابع و مآخذ پاسخ گفتهاند.
كتاب در دوجلد و چهار باب و فصولى متعدّد سامان يافته است. مؤلف در آغاز به اختصار تمام از مؤلف و كتاب سخن گفته است، چرا كه وى - چنانكه پيشتر آمد - كتابى مفرد در اين باره پرداخته است. او در اين مقدمه به تجليل و تكريم عالمان از كلينى اشاره كرده و تأكيد ورزيده است كه پيشينيان - سنّى و شيعه - هرگز بر آن بزرگوار طعنى نزدهاند (ج 1، ص 38). آنگاه در ذيل عنوان «بحوث تمهيديّه حول الأمامة و الخلافه» چونان درآمدى بر بحثهاى كتاب به تفصيل از امامت و خلافت سخن گفته است. در اين بحث از لزوم نصب امام، صفات امام، دلايل نقلى و عقلى عصمت، امامت به نص است و يا اختيار امّت؟! نقد و تحليل ديدگاهها و دلايل در اين زمينه، وصايت و... بحث شده است و كتمان حقايق در نقل اخبار و آثار در بسيارى از متون كهن براى به فراموشى سپردن حق خلافت و خلافت حق برنموده شده است (ج 1، ص 45 - 161، بويژه ص 159 و 160). سپس باب اوّل را درباره حضرت مهدى - عج - و نقد و بررسى ديدگاهها درباره احاديث مرتبط با آن حضرت در كتاب كافى، آغاز مىكند. در اينكه احاديث مرتبط با آن حضرت در آثار فريقين فراتر از حدّ تواتر است، هيچ حق گرايى نمىتواند ترديد كند و در اينكه بسيارى از عالمان و محدثان اهل سنت فراوان در اين باره كتاب نوشتهاند و احاديث آن را فراهم آوردهاند نيز ترديدى نيست (ر.ك: يادنامه علاّمه امينى، مقاله «چهار صد كتاب در شناخت شيعه» و نيز الأمام المهدى عند أهل السنّه، و مجموعه ارجمند معجم احاديث الأمام المهدى (عج)).
مؤلف بدين نكات اشاره مىكند و آنگاه براى اينكه تأثيرپذيرى كسانى را كه در اين حقيقت ترديد روا داشتهاند، از دگر انديشان و خاورشناسان نشان دهد، به تحليل مسأله از ديدگاه آنان پرداخته و چگونگى تأثير آنان در انديشه نويسندگان اسلامى را بازگفته است (ج 1، ص 172) و آنگاه نقدها و گفتهها درباره احاديث را آورده و به نقد و ايراد ابن خلدون درباره احاديث مهدى(ع) به تفصيل پرداخته و بى پايگى دلايل وى را روشن ساخته است (ج 1، ص 342 - 201). آنگاه آرا و ديدگاههاى پنجاه و هشت تن از عالمان، متكلمان و محدثان اهل سنت را گزارش كرده است كه يا به صحّت احاديث مرتبط با حضرت مهدى(ع) خستو شدهاند و يا به تواتر آنها تصريح كردهاند (ص 343 - 405). سپس به ديدگاههاى معاصران درباره روايات كافى در اين موضوع پرداخته و با استوارى در پرتو آگاهيهاى قرآنى، حديثى و رجالى آنها را نقد و تزييف كرده است (ص 407 - 611).
باب دوم ويژه «تقيّه» است و پاسخ از اشكالها و شبهههاى مرتبط با احاديث تقيّه در كتاب كافى. مؤلف در ابتدا مفهوم تقيّه را به لحاظ لغت و اصطلاح روشن ساخته، و وارونه نمايى و يا وارونه فهمى بسيارى از ناقدان اين انديشه را بر نموده است و آنگاه با گزارشى تاريخى و مستند نشان داده است كه تقيّه را از كهنترين روزگاران، در تاريخ اسلام، مفسّران، فقيهان، محدثان، متكلمان، باور داشتهاند و چند و چون آن را در آثار خود آوردهاند. در فصل دوم اين بحث موضع امامان(ع) را درباره تقيّه روشن كرده و مستندات قرآنى و روايى اين ديدگاه را آورده است و آنگاه گزارش روايات مرتبط با تقيه است در كافى و تفسير و تحليل دقيق آنها. مؤلف اين بخش را سپس بازنويسى كرده است و در كتابى مفرد با عنوان «واقع التقيه عندالمذاهب والفرق الأسلاميه من غير الشيعه الأماميّه» منتشر كرده است. كه از آن پيشتر سخن گفتهايم (آينه پژوهش، شماره 35، ص 90).
جلدو دوم با بحث بسيار مهم «بداء» آغاز مىشود. شيعه از ديرباز بر اين باور تأكيد مىورزيده است و مخاصمان و مهاجمان عليه شيعه، بدون آنكه به دقت بنگرند كه باور شيعيان درباره «بداء» چيست، با تفسير نادرستى كه خود از آن ارائه مىدادند و پندار خويش را درباره «بداء» باور شيعه تلقّى مىكردهاند بدان مىتاختند. اين كژباورى درباره شيعه در مسأله بداء پيشينهاى كهن دارد (ر.ك به آراء كسانى چون بلخى، التبيان فى تفسير القرآن، ج 1، ص 13؛ ابوالحسن اشعرى، مقالات الأسلاميين، ص 107؛ فخر الدين رازى، التفسير الكبير، ج 4، ص 216 و...) و برخى بر اين پندار رفتهاند كه «بداء» ديدگاهى است يهودى - اسرائيلى كه به انديشه شيعه وارد شده است. مؤلف در بحثى درازدامن، با تتبّعى وسيع از يكسو نااستوارى پندارهاى ناقدانِ عقيده شيعه را نشان داده و از ديگر سو كژفهمى و ناآگاهى آن گونه كسان را از عقايد شيعه بر نموده و بالاخره عقيده اصيل و دقيق شيعه را گزارش كرده است. در اين بحث واژه «بداء» به لحاظ لغت و اصطلاح تبيين شده است و آنگاه در پرتو آگاهيهاى تاريخى و كلامى روشن گرديده است كه يهود اساساً بر «بداء» باور ندارد تا انديشه شيعه برگرفتهاى از آن باشد و بر اين مطلب تصريح و تأكيدهاى فراوانى از عالمان اهل سنت نقل كرده است (ج 2، ص 13 - 29). آنگاه تفسير نادرست عالمان اهل سنّت را از عقيده شيعه گزارش كرده است و سپس توضيح و تفسير صحيح و استوار، معقول و پذيرفتنى شيعه از مسأله بداء را به گونهاى تاريخى از امامان(ع) تا محققان و متكلمان سدههاى واپسين آورده است (ص 67 - 131). در فصل چهارم به روايات بداء در كافى و ديگر مجامع حديثى پرداخته و بدقّت آنها را شرح و تفسير كرده است.
در باب چهارم به مناسب روايات كافى درباره قرآن و آنچه كه پنداشته مىشود نشانگر تحريف قرآن كريم است، مؤلف بحثى پى نهاده است دقيق، با تتبّعى وسيع درباره تحريف و ابعاد آن. او در اين بحث ابتدا تحريف را معنى كرده است و ابعاد مفهومى آن را نشان داده است. آنگاه دلايل شيعه بر عدم تحريف را گزارش كرده و سپس به اتهام وضع و جعل در احاديث كافى پاسخ گفته است. مؤلف مقارنهاى كرده است ميان كافى و صحيح بخارى و ديدگاه عالمان اهل سنّت درباره بخارى، و عالمان شيعه درباره كافى، و نشان داده است آنچه را به عالمان شيعه درباره تصحيح تمام احاديث كافى، نسبت دادهاند، پايهاى ندارد. سپس تمام رواياتى را كه مؤلفان متأخر سنى از كافى بركشيدهاند تا نشان دهند كه شيخ كلينى بر تحريف قرآن كريم باور داشته است، آورده و به لحاظ سند و دلالت نقد و بررسى كرده و با دقت معناى دقيق آنها را گزارش كرده است. مؤلف به ديدگاه نقادانه كلينى درباره احاديث اشاره كرده و نشان داده است كه آن بزرگوار در آغاز كافى تصريح دارد كه شناخت يكسره، سره از ناسره در احاديث ممكن نيست و از اين روى بايد تمامت روايات را بر قرآن عرضه كرد و با ميزان استوار قرآن، روايات را سنجيد (ص 325)؛ بدين سان نتيجه گرفته است كه تمام آنچه بر پندار برخى نشانگر تحريف است، يا گونهاى از قرائت و يا توضيح و تفسير و تبيين آيه بوده است و يا تأويل آنها و نه چيز ديگر، و بدين سالن بايد از زبان مولف و هر درست انديش و استوار فهمى گفت باور به تحريف قرآن در شيعه و از نگاه - محققان شيعه - و در ديدگاه كلينى دروغى بيش نيست: كبرت كلمة تخرج من افواههم ان يقولون الاّ كذبا. (كهف / 5). در فصل سوّم اين بخش از ردپاى تحريف در منابع مهم روايى و كلامى اهل سنت سخن رفته است و گزارشى از اين گونه موارد آورده شده است، اين گونه گزارشها نشان مىدهد كه متأسفانه ريشههاى اين باور در آغاز در گزارشهاى روايى مكتب خلفا شكل گرفته و بن مايههاى تحريف قرآن - چنانكه در جايى گفتهايم - در آن مكتب چهره بسته است و از آن مسير با بيان وبنان راويان بى احتياط شيعه به آثار شيعى راه يافته و از سوى برخى از كج انديشان فرقه ساز گسترده شده است - كه تحليل گسترده اين سخن بايد بماند تا زمانى ديگر. به هر حال اى كاش برادران ما، از پراكندن اين همه افترا عليه شيعه دست مىكشيدند و بافتههاى خاورشناسان - اين فانوس كشان استعمار را (تعبير از روانشاد انجوى شيرازى است) درباره شيعه تكرار نمىكردند و مؤلفان ما را به مقابله به مثل وا نمىداشتند و بر اين نكته تأكيد مىكردند كه در نگاه محققان، پژوهشيان و ژرفنگران مسلمان - همه و همه - تحريف قرآن افسانهاى بيش نيست و به آنچه در منابع هر دو گروه ديده مىشود اين گونه كسان وزنى قايل نيستند.
به هر حال كتاب آقاى عميدى خواندنى است و سودمند و چنانكه خود آورده است (ج 2، ص 507)، نه دفاع از يك كتاب كه حراست از كيان انديشه مكتبى است استوار و مظلوم در بستر تاريخ. محمّد على مهدوى راد الأجتهاد فى الشريعة الأسلاميه، الدكتور يوسف القرضاوى، دارالقلم للنشر و التوزيع، كويت. 1410 - 213 ص.
اجتهاد و استنباط احكام و دستورات شرعى از منابع فقهى در دنياى معاصر كه هر روز با پديدهها و موضوعات تازهاى روبروست، تحقيقات و مطالعات جديدى را در مقوله «اجتهاد» به وجود آورده است. در پاسخگويى به نيازهاى روزمره جرح و تعديل شيوه اجتهاد متداول و افزودن مقولههاى نو به شروط و اوصاف «استنباط و مستنبط» سخن روز شده است. نوشتههايى در راستاى پى جويى شيوههاى نو و ابتكارى و در عين حال درست و منطبق با منطق اسلام، هر روز به جامعه جوياى فكر و انديشه ارائه مىگردد. مطالعه، بررسى و معرفى اين قبيل نگارشها افزون بر گشودن *78* افقهاى تازه، بهوش باشى نيز بر پاسداران فقه و فقاهت است تا از اين عرصه جديد چشم بر نبندند و بر هر انديشه نويى بى نقد و بررسى اذن ورود به حوزه «استنباط و اجتهاد» ندهند.
نوشته آقاى دكتر يوسف قرضاوى در راستاى بررسى اجتهاد در اسلام، از جمله نگارشهايى است كه در پاسخ به ضرورت تحوّل و يا پيرايش اجتهاد پرداخته شده است و از پيشنهادهاى تازهاى برخوردار است و از اين رو در خور مطالعه و تحقيق است.
نويسنده در اين كتاب نخست به تفسير اجتهاد مىپردازد و سپس ويژگى مجتهد را مىشمارد. بنابر عقيده نويسنده «مجتهد» بايد داراى ملكه عدالت و تقوى باشد و نسبت به هفت نوع علم آگاهى و اطلاع كافى داشته باشد. اين علوم عبارت است:
1- علم به قرآن كريم در زمينه آيات الأحكام، اسباب النزول، ناسخ و منسوخ.
2- علم به سنت نبوى از نظر درايةالحديث، ناسخ و منسوخ در احاديث، اسباب ورود احاديث.
3- علم به ظرافتهاى زبان عربى از نظر شيوه محاوره، حقيقت و مجاز، عام و خاص، محكم و متشابه، مطلق و مقيد، نص و فحوى و مفصل و مجمل.
4- آگاهى از موارد اجماع فقها.
5- علم به اصول فقه.
6- علم به اهداف كلّى شريعت.
7- جامعهشناسى.
وى در ذيل شرط هفتم مىنويسد: «اين شرط بدان خاطر است كه فقيه در فضاى غير واقع به تلاش نپردازد بلكه در پديدههايى كه براى مردم و اجتماع اطرافش اتفاق مىافتد، استنباط كند. رفتار و افكار مردم متأثر از عوامل گوناگون روانى، فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى و سياسى است؛ بنابراين بر مجتهد است كه تا حدودى به اوضاع زمان خود، مشكلات، فضاى فكرى، سياسى و دينى و روابط آن با جوامع ديگر و گستر تأثير و تأثر آن آگاه باشد»(ص 47).
نويسنده سپس به چند شرط مورد اختلاف در نظر علما در «مجتهد» مىپردازد و پس از آن به مبحث اجتهاد وارد مىشود و در آن به اجتهاد متجزّى، قلمرو اجتهاد و دو نوع اجتهاد مستقل و منتسب مىپردازد. بديهى است كه اجتهاد مستقلّ و منتسب از مختصات فقه اهل سنّت است و در فقه شيعه از نظر تئورى، مطرح و قابل قبول نيست. چنانكه بحث بعدى وى درباره «استمرار و عدم استمرار اجتهاد» از مختصّات فقه اهل سنّت است. نويسنده به تبع بحث قبلى و اثبات ضرورت استمرار اجتهاد از دو فضاى جديدى كه در زندگى بشرى دست خودش تحوّل عظيم قرار گرفته است، عرصه مهمّ اجتهاد ياد مىكند. اين دو عرصه عبارتند از روابط اقتصادى و پولى و فضاى علمى و طبّى. وى آنگاه در پاسخ مدّعيان به عدم امكان اجتهاد در عصر حاضر، بحثى گذرا مطرح مىكند.
مؤلف در خصوص چگونگى اجتهاد در عصر حاضر بر اين باور است كه در صورت وجود رأيى موافق با مقتضيات عصر از فقها گذشته، بايد به گزينش همان رأى اكتفاء شود و در صورت جديد بودن مسأله از اجتهاد انشايى بهره گرفت. وى بر اين باور است كه اجتهاد عصر حاضر مىتواند در يكى از سه شكل قانونگذارى، فتوى و بحث ارائه گردد.
دكتر قرضاوى در ادامه كتاب خود تحت عنوان «لغزشگاههاى اجتهاد معاصر» بحقّ از پارهاى تندرويها در هماهنگ سازى شرع با مقتضيات عصر برحذر مىدارد و بر اين باور است كه اين لغزشها گاه به علت غفلت از نصوص و زمانى در كج فهمى نصوص، پارهاى مواقع در روى گردانى از اجماع، بعضى وقتها از قياسهايى بى مورد و در مواردى ناشى از غفلت از مقتضيات واقعى عصر و در بسيار از موارد به علت مراعات مصلحت حتى در صورت مخالفت با نصوص است. وى بر اين باور است كه در موارد وجود نصوص، مصالحى كه مطرح مىشود عموماً مصالح موهوم است و براى آن چند مثال يادآورى مىشوند؛ از قبيل: مصلحت در ربا، نماز جمعه در روز يكشنبه در كشورهايى با اقلّيّت مسلمان، الغاء ترخيص در مثل نماز مسافر، تحريم تعدد زوجات و مساوات در ارث دختر و پسر.
قرضاوى رويكرد اجتهاد كنونى را در سه چهره ترسيم مىكند:
1- رويكرد تنگ نگرانه و در اين چهره اخباريگرى جديد و تقيّد به مذهب فقهى خاص را داخل مىكند.
2- رويكرد توسعه نابجا و در آن انديشه پذيرش بى چون و چراى واقعيّت و مدرسه طوفيه منسوب به نجم الدين طوفى (متوفى 716 ه - ق) را كه همواره مصلحت را بر نص مقدم مىدانست، جاى مىدهد.
3- رويكرد ميانه روى.
وى اين رويّه را درست مىشمارد و براى تحقق آن، رعايت اين امور را ضرورى مىشمارد:
1- استفراغِ وسع انجام گيرد؛ 2- مسايل قطعى خارج از مدار اجتهاد باشد؛ 3- امور ظنّى قطعى تلقّى نگردد؛ 4- رابطه فقه و حديث حفظ شود؛ 5- اجتهاد تحت الشعاع واقع قرار نگيرد؛ 6- پديدههاى تازه سودمند مورد پذيرش واقع شود؛ 7- روح و نيازمنديهاى زمان در نظر گرفته شود؛ 8- بسوى اجتهاد گروهى حركت شود؛ 9- پذيرش خطاء در اجتهاد ممكن تلقّى شود.
*79*
نويسنده در پايان فصلى در خصوص نيازمندى به اجتهاد باز مىكند كه در آن به بحثى علمى با مرحوم سيد قطب مىپردازد. محمّد على سلطانى جغرافياى نيمروز، تأليف: ذوالفقار كرمانى / تصحيح: عزيزاللَّه عطاردى / ناشر: انتشارات عطارد، با همكاى دفتر نشر ميراث مكتوب / چاپ اول 1373.
كار آمارگيرى و جمع آورى اطلاعات آمارى در ايران به طور رسمى ظاهراً از زمان ناصرالدين شاه قاجار آغاز شده است. حكومت مركزى براى كسب اطلاع از تعداد نفوس، خانوار، دام و ساير امور طبيعى و انسانى كشور افرادى را به مناطق گوناگون مىفرستاد تا از نتيجه تحقيق و بررسى آنها استفاده كند. البته ناگفته نماند كه اين افراد معمولاً از ميان فارغ التحصيلان دارالفنون كه در آن زمان تنها مركز رسمى علوم و فنون نوين بشمار مىآمد انتخاب مىشدند. از جمله كسانى كه به چنين كارى گماشته شد، جواد بن موسى خراسانى بود كه پس از مطالعه و تحقيق در منطقه خراسان، نتايج مطالعات خويش را در كتاب اشراق السياحة گردآورد.
در همان زمان شخص ديگرى به نام «مهندس ذوالفقار محلاتى» به همين منظور راهى سيستان شد تا با ترسيم حدود اين ولايت، خصوصيات جغرافيايى آن را تبيين كند. وى طى سفرى پرمخاطره به سيستان اطلاعات مربوط را در كتاب جغرافياى نيمروز به ثبت رساند.
نسخهاى از اين كتاب كه ظاهراً منحصر به فرد باشد و با خط نستعليق نگاشته شده است، توسط يك زردشتى به نام «بنده يزدان مانكجى درويش فانى» وقف انجمن زردشتيان بمبئى شده و در كتابخانه «ملافيروز» اين شهر نگهدارى مىشود.
محقق گرامى جناب آقاى عزيزاللَّه عطاردى با تهيه ميكروفيلمى از اين نسخه به تصحيح آن همت گماشته، آن را براى چاپ آماده كرده است.
همان گونه كه از مقدمه مصحح محترم بر مىآيد، به گفته برخى از آگاهان و متخصصان آمارى، نخستين كتابى كه در مورد اطلاعات آمارى در ايران نوشته شده، همين كتاب است و به همين جهت از اهميت ويژهاى برخوردار است.
مؤلف آغاز مأموريت سيستان را اين گونه توصيف مىكند:
در چهارشنبه سيّم شهر شعبان المعظم سنه 1288 از جانب اولياى دولت ابد مدّت در دارالخلافه به اين غلام خبر مأموريت سيستان را دادند و شنبه ششم به اتفاق جناب جلالتمآب ميرزا سعيد خان وزير امور خارجه و معتمد السلطان آقا ميرزا محمد رئيس و ميرزا معصوم خان، همشيره زاده جناب ميرزا سعيد خان به خاكپاى سركار اعليحضرت اقدس همايون شاهنشاهى روحنا فداه كه دولتش جاويد باد شرفياب شده، در باب پذيرايى مأمورين دولت بهيه انگليس و جواب و سؤال و تحقيق سر حد به ميرزا معصوم خان بعضى فرمايشات ملوكانه فرمودند. در باب حدود ملك سيستان و افغانستان و كشيدن نقشه سيستان و تحقيق حدود حاليه سيستان به اين غلام دستورالعملى مرحمت فرمودند.
... بعد از دستورالعمل و عنايات ملوكانه شنبه 13 شعبان از دارالخلافه بيرون آمده از راه قم و كاشان و اصفهان و يزد و كرمان در 11 شهر شوال المكرّم وارد بم شدم... . (جغرافياى نيمروز، ص 18 و 19).
او همزمان با آغاز اين سفر پرماجرا به نوشتن يادداشتهاى روزانه مىپردازد و گزارش نسبتاً مفصّل و دقيقى را تحت عنوان جغرافياى نيمروز به رشته تحرير مىكشد. ذكر اين نكته نيز خالى از فايده نيست كه: كتاب بر خلاف آنچه كه از نامش بر مىآيد، اختصاصى به جغرافيا - با مفهوم متداولش - ندارد، بلكه سفرنامهاى است كه البته ضمن اشاره به وقايع و حوادث گوناگون به نكات جغرافيايى منطقه نيز پرداخته است.
نخستين نكتهاى كه با خواندن كتاب در مىيابيم، همّت و غيرتِ مؤلّف و دقّت وى در انجام مأموريت است. او كه در راه از يكسو دچار بيمارى شده، از سوى ديگر با كارشكنى يكى از همراهان مواجه گشته بود، سعى كرد تا حدّ ممكن كار خود را دقيق و بى اشكال انجام دهد. در جايى مىگويد:
ديگر آنكه خيلى چيزها بود كه مىخواستم تحقيق نمايم چون بَلَد راه نبود و صحراى پرخوف و خطر بود و جز سه نفر نوكر خودم كسى همراهى نمىكرد و ناخوش احوال هم بودم، ممكن نشد اين سه نفر نوكرى كه همراه بودند چون زياد خوف و ترس داشتند هر ساعت حرفى مىزدند كه باعث پريشانى حواسم بود. اولاً چاكر از روى غيرت از جان گذشته ننگ خود و دولت خودم مىدانستم كه در پيش مأمورين دولت بهيه انگليس از عهده نقشه كشى برنيامده باشم. ثانياً خيال مىكردم كه هرگاه سالم به دارالخلافه برسم چه جواب بدهم اگر بگويم دست تنها و محلّى خطرناك و ناخوش احوال بودم (ص 35).
وى شخصاً به شهرها، روستاها، محلّهها و قلعههاى آباد و متروك سيستان سركشى مىكرد و ضمن تعيين موقيعت جغرافيايى آنها با دقت تمام به ذكر تعداد خانوارها و نفوس، منابع آبى، نوع محصولات كشاورزى، نوع و تعداد حيوانات اصلى و شرايط آب و هوايى مىپرداخت. نمونه روشن اين شيوه در توصيف شهرستان بم و محلاّت آن به چشم مىخورد (ص 20 و 21).
او علاوه بر دقّت در ثبت جزئيات، در آخر سعى مىكند تا اطلاعات ثبت شده خويش را با اطلاعات افراد بومى و آگاه بسنجد تا در صورت وجود اشتباه و كم و زيادهاى احتمالى به اصلاح آنها بپردازد:
بعد از اين قرارداد، كدخدايان را با خوانين به جهت خواندن كتابچه عملى دهات و عدد نفوس از روز ورود به سه كوهه تا مراجعت از رودبار و بندر كمال خان به نوعى كه در ذيل ثبت شده است همه را به جزء در حضور ايشان خواندم. تمام كدخدايان و مباشرين آنچه نوشته شده بود همه را تصديق نمودند (ص 138).
نويسنده كتاب تنهابه ذكر خصوصيات جغرافيايى بسنده نكرده است بلكه در موارد متعددى حتى به ويژگيهاى جسمى، روحى، اخلاقى، مذهبى و اجتماعى مردم آن خطه نيز اشاره كرده است. جالب اينجاست كه در توصيف روحيات مردمان منطقه، عامل شرايط آب و هوا را نيز از نظر دور نداشته است؛ مثلاً در مورد مردم سيستان مىنويسد:
مردم سيستان تمام سبزه سياه چهره گندم گونه، آدم سفيد كم پيدا مىشود. تمام كاركن با غيرت سوار و جوانهاى رشيد صاحب جرأت و بلند خيال و جنگجو مىباشند. در حقيقت اصل آب و خاك و هواى ملك سيستان به نوعى است كه هر كس چندى در آنجا سكنى مىنمايد اصل حالت و خيالش تغيير مىكند مايل تاخت و تاز و جنگ و سركشى مىشود (ص 59).
مردمان بم را اين گونه توصيف مىكند:
مردم بم سبزه و گندم گونه آدم سرخ و سفيد كمتر دارد و خوش چشم و ابرو و خوش مو مىباشند. مردم فقير بىآزارى و كاركن. گذشته از زراعت، مالدارى هم مىكنند. كمتر آدم بيكاره دارد. زن و مرد در كار مىباشند... . مردم ديندار و با خدا اعمال بد و قبيح كمتر مىكنند. لوطى اوباش و راهزن ندارد»(ص 22).
او گاه گاه به سنتها و باورهاى عامه و حتى خرافات رايج در ميان آنها نيز اشاره مىكند: هنگام توصيف قلعه «خان جان بك» مىگويد:
اطراف اين قلعه هم علامت و آثار آبادى ديده شد. در اين صحرا ميل بسيار ديده از قرار مذكور در قديم هر كس كه صاحب اسم بود دو قول است يكى وقتى فوت مىشد در هر جا كه او را مىشستند آنجا را ميل مىساختند و قول ديگر آنكه هر جا او را دفن مىكردند به جهت علامت بالاى سر قبر او ميلى مىساختند، واللَّه اعلم» (ص 125).
از قلعه «ميخانه» نيز چنين ياد مىكند:
قلعه خرابه ميخانه سه قلعه در ميان هم مكان مستحكمى بوده است. خيلى خوش وضع ساختهاند معلوم است كهنه و از قلعههاى قديم است و از قرار مشهور ميان مردم سيستان در اين قلعه خزينه بوده است.
و حال هم اعتقاد آنها اين است كه در ميان اين قلعه خزينه بزرگى دفن است، اللَّه اعلم. از ميخانه به آتشگاه رفتم. آتشگاه يك تپّه بزرگى مىباشد. مردم سيستان در باب آتشگاه بسيار حرف مىزنند چون بنده اعتقاد نداشتم، ننوشتم. در زير تپّه از قديم خالى نمودهاند. مشهور اين بود كه اين مكان طلسم است و زير تپه كه خالى بود كسى جرأت نمىكرد برود (ص 130).
از آنجا كه در اين سفر يك هيئت انگليسى نيز در كنار هيئت اعزامى شاه ايران قرار داشته است، مصنف به برخى از عملكردهاى آنان نيز اشاره مىكند. اگرچه مأموريت دقيق انگليسيها از متن كتاب به دست نمىآيد، اما چند نكته را مىتوان بخوبى دريافت: يكى اينكه آنها پيش از حكومت ايران به فكر نقشه بردارى از خطه سيستان افتاده بودهاند و در اين سفر با نقشههاى از پيش آماده شده، به دنبال مقاصد و اهداف خود بودهاند (ص 37).
دوم اينكه يكى از اهداف آنان در اين سفر، شناسايى معادن موجود در منطقه بوده است كه همواره جزئى از مقاصد شوم پير استعمار در اين مرز و بوم به شمار مىرفت (ص 39).
نويسنده همچنين در جاى جاى كتاب به برخى از حوادث تاريخى كه در سيستان رخ داده اشاره كرده كه البته در بيشتر موارد از كتاب تاريخ سيستان استفاده نموده است. در مورد وجه تسميه برخى از شهرها، محلهها و قلعههاى منطقه نيز توضيحاتى داده كه قابل توجه است. از جمله در مورد وجه تسميه استان سيستان مىگويد:
وجه تسميه سيستان دو قول است يكى آنكه سيس ريگ را مىگويند. سيستان يعنى ريگستان. قول ديگر آنكه ضحاك در آنجا مهمان گرشاسب شد چون ضحاك با زنان شراب خورد و بدان روزگار سراى زنان را شبستان گفتندى ضحاك در آنجا شراب خورد و مست گشت به عادت پيش گفت: شبستان خواهم تا آنجا خوشتر خورم. گرشاسب عادت او را دانسته بود گفت اينجا سيوستان است نه شبستان و سيو مرد مردانه را گفتندى بدان روزگار از بابت آنكه هميشه از آنجا مردان مرد بيرون مىآيد سيوستان ناميده شد بعد از بابت استعمال، واو حذف شده، سيستان گفتندى (ص 46).
يادآورى مجدد اين نكته ضرورى است كه جغرافياى نميروز ضمن دربرداشتن اطلاعاتى دقيق پيرامون سرزمين سيستان (از قبيل تعيين حدود جغرافيايى اين ولايت، ذكر كوهها، جلگهها، كويرها، آبها، مردابها، باتلاقها، جنگلها، بيشهها، مرتعها، شهرها، آباديها، آثار باستانى، دژها و قلعهها، عشاير و قبال گوناگون، پيشهها و حرفهها، نوع محصولات كشاورزى و تعداد و نوع دامها، تعداد خانوارها و نفوس و خصوصيات انسانى و جغرافيايى و...)، از آنجا كه به شيوه يادداشت روزانه و گزارش گونه نوشته شده است مىتواند به عنوان سفرنامهاى علمى معرفى گردد.
در نهايت بايد گفت كه متأسفانه در نسخه موجود هيچگاه نقشهاى وجود ندارد. با توجه به اينكه اصليترين كار مصنّف تهيه نقشه بوده و خود وى در جاى جاى كتابش ذكر مىكند كه از هر منطقه و مكانى نقشه برداشته و در پايان كار از روى همان نقشهها نقشه كلى سيستان را كشيده است، نمىتوان پذيرفت كه كتابش از نقشه خالى بوده است. البته ممكن است كه نقشههاى مذكور جداگانه نگهدارى مىشده و از اين جهت در اصل نيز به كتاب ضميمه نشده است، اما به هر حال جاى تأسف است كه خواننده نمىتواند اطلاعات ارائه شده را با نقشههايى كه توسط خود مصنف كشيده شده تطبيق دهد. شايد اگر دست كم برخى از آن نقشهها مىبود كتاب حاضر بسيار سودمندتر مىگشت. دفتر نشر ميراث مكتوب خاتمة مستدرك الوسائل، الميرزا حسين النورى الطبرسى، تحقيق مؤسسة آل البيت عليهم السلام لاحياء التراث، قم، ج 1، 1415 ق. 98 + 394 ص.
براى شرافت و اهميت علم حديث همين بس است كه وقتى يك كتاب حديث را مطالعه مىكنيم در درون خود احساس مىكنيم كه در محضر ائمه معصومين - عليهم السلام - نشستهايم. كتابهايى از قبيل كافى، بحارالانوار و وسائل الشيعه و مستدرك الوسائل اينگونهاند.
كسى كه با حديث سر و كار دارد، نمىتواند خود را جدا و مستغنى از علم رجال بداند و بدون توجه به سند احاديث به مطالعه متن آنها بپردازد. برخى از علماى بزرگ براى شناخت راويان به نوشتن كتابهاى مستقل در علم رجال پرداختهاند، اما شيخ صدوق براى نخستين بار پايان كتاب «من لا يحضره الفقيه» را با نام «مشيخه» به بحثهاى رجالى و بيان سند و رواياتى كه به صورت مرسل نقل كرده، اختصاص داد. پس از او شيخ طوسى - رضوان اللَّه عليه - در كتاب تهذيب و استبصار همين روش را ادامه داد. شيخ حرّعاملى نيز خاتمه كتاب گرانقدر «وسائل الشيعه» را در بحثهاى رجالى و بيان كليات و فوايدى از علم رجال اختصاص داده است.
آنگاه علامه حاج ميرزا حسين نورى (متوفى 1320) كه به «ثالث المجلسيين» اشتهار دارد، چهارمين كتاب از جوامع ثانويه حديث را نوشت و آن را به ترتيب و روش وسائل الشيعه قرار داد و در پايان كتاب خاتمهاى آورد كه مصداق بارز «ختامه مسك و فى ذلك فليتنافس التمنافسون» بود. شاگرد او علامه طهرانى گويد: «اين كتاب نفيسترين كتابها بوده و انسان را از تمام كتابهاى درايه و رجال بى نياز مىسازد» (ر.ك: الذريعه، ج 21، ص 8).
هر چند كتاب «مستدرك الوسائل» احاديث ضعيف فراوانى را در بر دارد. اما خاتمه كتاب همه ضعفهاى كتاب را جبران كرده به همين جهت اين خاتمه از اصل خود كتاب مفيدتر و بر آن ترجيح دارد.
خاتمه كتاب داراى دوازده فايده است:
1- نام كتابهايى كه از آنها حديث نقل مىكند. اين فايده كوتاهترين فايدههاى كتاب است.
2- اعتبار كتابهاى فوق و شرح حال مؤلفين آنها. در اين فايده دقت بسيار زيادى در ضبط صحيح اسامى كتابها شده و تاريخ تأليف كتابها به همراه كتابشناسى و ادله اعتبار و ارزش آنها بيان شده است؛ مثلاً مطلبى از دو كتاب «فلاح السائل» و «سعد السعود» كه از سيد بن طاووس هستند و مرحوم شيخ حر از كتابهاى او در وسائل الشيعه نقل مىكند، نقل نكرده، با اينكه ترديدى در انتساب اين كتابها به مؤلفشان وجود ندارد و احاديث زيادى نيز در آنها يافت مىشود.
3- سند حاجى نورى به آن كتابها و احوال مشايخ خود و شرح حال علماى بزرگ شيعه در طول غيبت كبرى و صغرى.
4- بحثى گسترده درباره كتاب شريف كافى.
5- شرح مشيخه فقيه. اين فايده مفصلترين فايدههاى كتاب است.
6- شرح و تفصيل درباره تهذيب الأحكام. در اين فايده مختصر، تصحيح الاسانيد محقق اردبيلى صاحب جامع الرواة نقل شده است.
7- اصحاب اجماع.
8- توثيق چهار هزار نفر از اصحاب امام صادق(ع).
9- توثيق عمومى اكثر رجال و اخبار حَسَن.
10- استدارك رجال ثقه و ممدوحى كه صاحب وسائل آنان را در خاتمه كتاب ذكر نكرده است. و در اين فايده روشن خود را در توثيق رواة بيان مىكند.
11- توضيح مقصود اخباريين از عدم حجية قطع. در اينجا مرحوم حاجى نورى با كلام مرحوم آخوند در كفايه موافق است و تفسير شيخ انصارى از كلام آنان را نمىپذيرد.
12- فضيلت و ارزش علم حديث و شرح حال مؤلف.
قبلاً كتاب مستدرك توسط مؤسسه آل البيت - عليهم السلام - لاحياء التراث در هجده مجلد وزيرى با تصحيح خوب و كامل انجام و به طبع رسيده بود و اينك جلد اول خاتمه كه جلد نوزدهم مستدرك است، با تصحيح آن مؤسسه نشر يافته است. احتمالاً اين خاتمه نه جلد خواهد شد. مشكلات تصحيح چنين كتابى بر اهل فن پوشيده نيست؛ تأخير چند ساله در چاپ خاتمه، خود دليل روشنى بر مشكل بودن اين كار است. در تصحيح كتابهاى رجال مراجعه به اسناد روايات و ضبط نام صحيح راويان و جدا كردن مشتركات و... هر كدام زحمات فراوانى را به دنبال دارد كه به حمداللَّه آن مؤسسه همه مشكلات را هموار و كتاب را آماده چاپ كردهاند.
نكته بسيار جالب و مفيد آنكه مصحح در مقدمه اين كتاب (از ص 17 تا ص 90) خلاصه تمام دوازده فايده كتاب را آورده تا خواننده اين مقدمه با بصيرت و آشنايى قبلى به كتاب مراجعه كند و استفاده از كتاب بسيار آسان گردد.
تصحيح اين كتاب بر اساس دو نسخه خطى انجام شده كه يك نسخه آن هر چند ناقص بوده، ولى به خط مولف است. همچنين از نسخه چاپى مرحوم علامه آقا عزيز طباطبائى كه حواشى علامه آقا بزرگ تهرانى را داشته، كاملاً استفاده شده است. پاورقيهاى بسيار كتاب حكايت از تلاش فراوان مصححان دارد. ضمناً در پاورقيهاى سودمند كتاب موارد خلط يا اشتباهى كه در كتاب رخ داده يا آنچه را مرحوم حاجى نقل كرده، اما با منابع اصلى تفاوت دارد، مشخص شده است. از امتيازات اين تصحيح استفاده فراوان از كتابهاى رجال و تراجم خصوصاً كتابهاى اهل سنت است. احمد عابدى حج الأنبياء و الأئمه، معاونت آموزش و تحقيقات سازمان حج، (چاپ اوّل، تهران، نشر شعر، 1416)، 544، وزيرى.
حج، آينه تمام نماى دين و نمايشگر تمامت ابعاد فرهنگ اسلامى است. حج تجلّى مكتب، تبلور اسلام و جلوه گاه عينى حقايق الهى است. كعبه اين خانه ديرپاى و درازآهنگ هماره محبوب دلها و مقصود نسلها بوده است؛ كه بر آن گرد مىآمدند و با طواف بر گرد آن نداى اللَّه را پاسخ مىگفتند.
پيامبران اين مناديان آزادى و مفسّران توحيد و اسوههاى زندگى و عبوديت چگونه حج مىگزاردند؟ حج و جايگاه آن در معرفت دينى و نقش آن در زندگى انسان را چگونه تبيين مىكردند؟ رازها و رمزهاى نهفته در حركات و اعمال را در اين مجموعه چگونه تفسير مىكردند؟ پيشوايان الهى چگونه؟ امامان معصوم(ع) چه سان حج مىگزاردند؟ و حقايق نهفته دراين تعاليم را به چه صورتى مىنماياندند؟ كتاب ياد شده پاسخى است به اين پرسشها با استناد به كهنترين منابع و نقل احاديث و آثار درباره آنچه ياد شد. كه به همت تنى چند از فاضلان در معاونت آموزش و تحقيقات سازمان حج تدوين يافته است. پيشتر تفسير آيات الهى را درباره حج با عنوان «الحج فى القرآن» از همين معاونت ديده بوديم. در اين كتاب در ذيل عناوينى هم اقوال پيامبران و امامان(ع) درباره حج گزارش شده است و هم چگونگى حج گزارى آن بزرگواران. بخش اوّل با عنوان «حج آدم و عدة من الأنبياء»، گزارش حج آدم(ع) است و حج نوح، هود، صالح، ابراهيم و اسماعيل(ع) و... . در ضمن اين گزارشها روايتها و نقلهاى آموزنده و خواندنى فراوان است (ص 9 - 52)؛ از جمله آمده است كه در سرزمين «منى» جبرئيل به ابراهيم گفت، آنچه در دل دارى از خداوند بخواه، خواستهايت را فراز آر، بدين سان آن سرزمين «منى» نام گرفت (ص 39).» منى طولانىترين وقوف، آخرين وقوف و آخرين عشق! آخرين مرحله، پس از مرحله شناخت و شعور (دكتر على شريعتى، حج، ص 125)
«... و با حال شعور و عرفان به مشعر الحرام و عرفان رويد... پس به منى رويد و آرزوهاى حقانى را در آنجا دريابيد كه آن «قربانى نمودن محبوبترين چيز خويش، در راه محبوب مطلق است» (امام خمينى، صحيفه نور، ج 9، ص 226). آنگاه در ذيل عنوان «حج النبىّ و عمراته» از حج گزارى رسول اللَّه(ص) و عمرههاى آن بزرگوار سخن رفته است (ص 55 - 84) و پس از حجةالوداع و چگونگى برگزارى آن و بازگشت پيامبر از مكه، و جريان غدير و خطبه غدير و مسائل مرتبط با آن (ص 85 - 230). در بخش دوم كتاب (حج الأئمه) ابتدا گزارش حج گزارى على(ع) است (ص 233 - 248) و در پايان بخش گزارش مأموريت عظيم على(ع) در ابلاغ سوره برائت و برچيدن بساط شرك و مشركان از محيط قدس مسجد الحرام و حرم امن الهى (ص 242 - 247).
حج گزارى حسنين (ع) و گفتار آن بزرگواران در يك بخش آمده است و در پايان گزارش آخرين حج امام حسين(ع) و چگونگى خروج از مكه به سوى ميعادگاه عشق و خون (ص 249 - 279). در برخى از منابع آمده است كه اباعبداللَّه(ع) سالى به هنگام حكومت معاويه حج گزارد و در منى مردمان را جمع كرد و خطبهاى شكوهمند و حماسى عليه بنى اميه و مظالم آنان ايراد كرد (بحارالأنوار، ج 3، ص 173؛ حياةالأمام الحسين(ع)، ج 2، ص 228)؛ كه در اين مجموعه از آن ياد نشده است:
در بخش بعدى حج به جا آوردن امام چهارم(ع) آمده است و در ضمن آن، قصيده بلند فرزدق در پيشديد هشام بن عبدالملك در وصف امام چهارم(ع) و ماجراى شكسته شدن ديوارهاى كعبه در فتنه عبداللَّه بن زبير، و كنده شدن «حجرالأسود» و نصب آن به هنگام تعمير به دست امام چهارم (ع) (ص 284 - 338).
سپس گزارش حج گزارى امامان(ع) است و سيره عملى آن بزرگواران و گفتارشان درباره حج و در پايان، ياد يار و حج گزارى هر ساله معشوق دلها حضرت حجة ابن الحسن(ع) و خروج آن بزرگوار به هنگام قيام براى گسترش عدل از مكه و ايراد خطبه در كنار كعبه و... .
كتاب مجموعهاى است سودمند، آموزنده و ارجمند.
طاووس يمانى مىگويد نزديك حجرالأسود شدم مردى را ديدم در حال ركوع و سجود، به دقت در نگريستم؛ على بن حسين بود، با خود گفتم پاكيزه خويى از خاندان رسول اللَّه - ص - است كه بايد دعايش را غنيمت شمرم، مراقب بودم، نماز را تمام كرد دستها را بدعا فراز آورد و همى گفت:
سرورم، سرورم، دستهاى آكنده از گناه را بسويت فراز آوردهام، چشمهاى سرشار از اميدم بتو دوخته شده است...، از اين حالتى آن بزرگوار داشت من چنان گريستم كه امام (ع) متوجه شد. به سويم بازگشت و گفت هان! يمانى چرا گريه مىكنى؟ در اين حال جمعى گردآمدند و امام به سخن ايستاد و فرمود:
شما را به آخرت گرايى سفارش مىكنم، امّا به دنيا نه، چرا كه شما به دنيا آزمندانه روى آوردهايد و بدان چنگ زدهايد و... .
راستى را، يكى از زيباترين آموزههاى امامان(ع) دعاهاى برجاى مانده از آن بزرگواران است و آموزش چگونگى رازگويى با خداوند و هم سخنى با خالق و از سر سوز با معشوق همنوا شدن، در اين كتاب آمده است، كه حسن بن على(ع) در كنار ركن با خداوند نجوا مىكرد و مىگفت: خداوندا نعمت را بر من ارزانى داشتى، امّا سپاسگزارم نيافتى، به گردونههاى زندگى گرفتارم كردى، شكيبايم نديدى، اما هرگز با ناسپاسى نعمت را وانستاندى و ابتلا را با ترك شكيبايى نگستراندى، آيا از بزرگواران، كريمان و نيكويان جز بزرگوارى و كرم خواهد بود....(ص 256).
و آمده است كه راوى مىگويد، در آستانه كعبه على بن الحسين(ع) را ديدم، از شدت خستگى گاه بدين پاى و گاه بدان پاى تكيه مىكرد و در حالى كه اشك پهنه صورت را فرا گرفته بود مىگفت: خدايا با اينكه قلبم سرشار از مهر توست، عذابم مىكنى؟! و... خداى را بر دست يافتن بر معرفتى بدين سان مىخوانيم و آرزوى حضور در ديار دوست و سرزمين عشق را در سر مىپرورانيم. محمّدعلى غلامى الفقه الاسلامى مرونة و تطوره، الشيخ جاد الحق على جاد الحق، چاپ نخست: 1410 ه ق، ص 288.
ادعاى ثبات دين و احكام اسلامى و توانايى آن براى پاسخگويى به نيازهاى اعصار، اقوام و اماكن گوناگون همواره انديشوران و فقيهان اسلامى را انديشمند و پر دغدغه ساخته است.
هرگاه بانگ ايراد و اعتراضى بر ادعاى مزبور فراز مىآمد و يا گستردگى نيازها بازگو مىشد، گروهى از فقيهان با بنان و بيان كمر همّت بر پاسخگويى مىبستند. به گواه تاريخ، تطوّر و تحوّل فقه به مقدار قابل توجّهى وامدار چنين دلهرهاى است (ر.ك: مقدمه مبسوط شيخ الطائفه).
شكست كليسا در ادعاى دنيادارىِ خود، در برابر تهاجم قوى و بنيانكن انسان گرايى و آزادمدارى غرب، مولودِ *84* پرسروصدايى به نام جدايى حوزه دين و علم به بار آورد. سامان بخشيدن قلمرو روح انسان به اقطاع كليسا در آمد و بهسازى زندگى دو روزه دنيا در كف مقتدر و خشن علم و انديشه بشرى نهاده شد. بازتاب نه چندان دير آن در جهان اسلام، رخنه در باور به توانمندى دين در مديريّت دنيا و ترديد و دودلى در قردت پاسخگويى اسلام بر مطالبات و نيازهاى روزافزون زندگى بشرى بود. چنين لرزشى در كيان باور روشنفكران و دغدغه گسترش آن به حوزه اعتقادِ مؤمنان ترس پيدايش شكاف در دژ استوار اعتقاد و باور دينداران را در دل فقيهان به بار آورد؛ و هر كدام كه بيشتر درد دين و غمِ ايمان داشتند زودتر و تندتر به فكر چاره افتادند. بگذريم از گروهى كه چون سلاح رزم نجستند بر نعش دينِ دنياوش خود، شيون آغازيدند و بر تفسيق و تكفير هر ديگر انديشى زبان گشودند. اينان نه دردِ دين كه غم دنيا داشتند و به جاى چاره انديشى، از عرض الهى مايه گذاشتند.
در عالم تشيّع دلهره مزبور ديرتر گام نهاد و از آنجا كه اطمينان به استوارى باورِ دينداران بيشتر بود، احساس خطر مزبور نيز در حوزه فقه و فقيهان قدم به طمأنينه گذاشت. امّا در جهان عرب و بويژه مصر بتبعِ سلطه مستقيمِ اروپاييان، طنين مخالف خوانيهاى ياد شده، زودتر شنيده شد و علماى اهل سنّت و بخصوص دانشگاه الأزهر را پيشتر به فكر چاره جويى افكند. به رغم روزگار طولانى نفى اجتهاد و نوآورى در تاريخچه فقه سنّت، در عصر جديد، بازسازى و پى ريزى فقهى كارآمد پرشتابتر آغاز شد. در اين راستا فقيهان قابل توجهى پاى به عرصه نهادند و تأليفات خواندنى ارائه كردند. يكى از كتب خواندنى كه به رغم كوتاه نويسى آن پرفايده مىنمايد، نوشته آقاى «جادالحق» شيخ الأزهر است. اين كتاب از جمله منشورات سال بيست و يكم «مجمعِ بحوث اسلاميّه» الأزهر و بواقع پاسخى به ترديد و دودلى ياد شده است.
در اين كتاب نخست به پيدايش فقه اسلامى پرداخته شده و آنگاه با تقسيم تاريخِ فقه به چهار دوره: عصر پيامبر، عصر صحابه و تابعين، عصر تابعينِ تابعين و عصر تدوين، ويژگى و مشخصات هر دوره تبيين شده است.
نويسنده مصادر تشريع در عصر اوّل را قرآن و سنّت مىداند و طبيعت آن را، تشريع قواعد كلّى و جمالى كه توسط پيامبر(ص) تفصيل مىيافت، مىشمارد. از ويژگى آن غير نظرى و واقع گرايانه بودن، نبودن راى مخالف، غير مدوّن و غير كلاسيك، كامل بودن از نظر ارائه قواعد و اصول است كه شيوه استنباط آن را پيامبر(ص) به اصحابش آموخته بود.
مؤلف عصر دوّم را به دو مرحله تقسيم كرده مرحله نخست آن را از آغاز خلافت ابوبكر تا صلح امام حسن(ع) و مرحله دوّم را از صلح امام حسن(ع) تا سال 132 مىداند كه آغاز عصر تابعين تابعين است. در مرحله اوّل كه با فتوحات اسلامى حوادث فراوانى در برابر فقه اسلامى چهره نمود، خلفا براى پاسخگويى، به قرآن يا آنچه كه از سنّت پيامبر مىدانستند، رجوع مىكردند و در صورت ناتوانى از بازيابى حكم حادثه از ذهن اصحاب كمك مىگرفتند تا اگر در آن مورد خاص روايتى از پيامبر(ص) مىدانند، بازگويند وگرنه از طريق مشورت راه چاره مىجستند (ص 32). در اين روزگار كم كم اختلافات فقهى نمودار شد و عوامل اين اختلافات ريشه در فهم قرآن، تغيير در زمان، مكان و شرايط و اختلاف در سنت داشت، اعم از آنكه برآمده از تفاوت علمى صحابه باشد و يا اختلاف در وثوق به راويان، اختلاف در فهم سنّت و يا در عدم اطلاع از ناسخ و منسوخ باشد. در مرحله دوم اين عصر با پيدايش دو مكتب فقهى اهل رأى و اهل حديث فقه اسلامى بطور جدّى آغاز شد. افزون بر عوامل گوناگون، شرايط مكانى در پيدايش دو مكتب مزبور نقش بنيادى داشت. حجاز انباشته از اصحاب پيامبر و تابعين بود و راويان حديث فراوان داشت و از حوادث جديد كمى برخوردار بود و كوفه مركز حوادث و گذرگاه تلاقى افكار بود و طبيعى مىنمايد كه در حجاز مكتبى حديثى به وجود بيايد و در كوفه به كارگيرى رأى و نظر دريافتن پاسخ به سؤالهاى فراوان جدّى تلقّى گردد.
در عصر سوم، قرآن، سنت، اجماع از منابع مورد اتّفاق فقه تلقّى مىگشت و در منابع ديگر از قبيل: قول صحابى، عمل اهل مدينه، شرايع گذشته، عرف، سدّ زرايع، مصالح مرسله، استصحاب و استحسان اختلاف رأى جدّى بود. در اين دوره بيش از سيزده مكتب اجتهادى قابل توجه وجود داشت و حركت علمى شكوفايى در خور يافته بود. اختلافات گسترش يافت كه منشأ آن چندين امر بود:
1. اختلاف در ثبوت، مراد، مدلول و عمل به سنّت؛ 2. فتاوى صحابه و عمل به آنها؛ 3. اختلاف در قياس و عمل به آن؛ 4. اختلاف در فهم اصول لغوى كه منجر به اختلاف در فه
معرفيهاى گزارشى
كليات
كتابشناسى شيخ فريد الدين عطار نيشابورى
على مير انصارى. (تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگى، 1374). 343 ص. فهرست راهنما.
كتابشناسى حاضر شامل مشخصات تحقيقاتى است كه تاكنون درباره آثار و افكار و احوال عطار نيشابورى صورت گرفته است. اين كتابشناسى در سه بخش «زندگى و انديشه» «آثار» و «آثار منسوب» تنظيم شده است. بخشى از كتاب به سالشمار تحقيقات خاورشناسان درباره عطار اختصاص دارد. در اين قسمت از قديمترين تحقيقى كه درباره عطار صورت گرفته (1778) تا جديدترين آنها (1993) فهرست شده است. حديث
چهل حديث
امام خمينى. (چاپ دوم: تهران، مؤسسه تنظيم آثار امام خمينى، 1374). 74 ص.
اين كتاب شامل متن چهل حديث است با ترجمه آن و بدون شرح كه از چهل حديث امام (ره) استخراج شده است. فقه و اصول
احكام خانواده
عبدالرحيم موگهى. (چاپ پنجم: قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1374). 359 ص.
گردآورنده احكام مربوط به خانواده را بر پايه فتاوى امام خمينى تنظيم كرده است. و در آن مباحث مربوط به احكام، تقليد، امور زناشويى و بهداشت خانواده، تنظيم خانواده، حقوق خانواده، اخلاق خانواده، اقتصاد، تغذيه خانواده، مسايل عبادى، اجتماعى و مرگ و مير را آورده است.
نويسنده كوشيده در هر مورد روايتى را نيز ذكر كند.
احوال شخصيّه
دكتر اسعد شيخ الاسلامى. (چاپ اوّل: تهران، سمت، 1374). 200 ص.
نويسنده سه مبحث فقهى ارث، وصيّت و وصايت را بر پايه فقه چهارگانه اهل سنت در سه باب و مجموعاً سيزده فصل به بحث كشيده است مباحثى از قبيل شروط و اسباب ارث، موانع ارث، كيفيت توريث، حجب در مبحث ارث وعناوينى از قبيل تعريف وصيت، اركان، مبطلات و انواع وصيت در مبحث وصيت و دو بحث شروط و صيغه وصايت و احكام وصايت در مبحث وصايت مورد بررسى قرار گرفته است.
ديدگاه پنجم (بررسى مبانى موسيقى از ديدگاههاى: فقهى، عرفانى، فلسفى و علمى)
اكبر ايرانى. (چاپ اوّل: تهران، حوزه هنرى سازمان تبليغات اسلامى (مديريت پژوهش دفتر مطالعات هنر دينى)، 1373)، 336 ص.
كتاب داراى پنج بخش به ترتيب زير است:
1- ديدگاه پنجم در باب غناء و موسيقى، ص 23 - 91.
2- ديدگاه فقهى موسيقى، ص 95 - 129.
3- ديدگاه عرفانى، ص 133 - 192.
4- ديدگاه فلاسفه درباره موسيقى، ص 195 - 265.
5- ديدگاه علمى موسيقى، ص 269 - 283.
در بخش نخستين كتاب، پس از مباحث لفظى و لغوى در باب غناء و بحث «اركان تركيبى و تجريدى صوت»، اين عناوين بررسى شده است: «بحث فقهى غناء؛ اطراب و انواع آن»، «انواع ديگر الحان و تأثيرات هر يك»، «ماهيت رقص و انواع آن» و «لهو ذات غناء».
بخش دوم، ترجمه رساله «ايقاظ النائمين و ايعاظ الجاهلين» تأليف «سيد ماجد حسينى بحرانى كاشانى» است.
در بخش سوم، ديدگاه عرفانى در موسيقى پژوهش مىشود. در اين بخش پس از بحثى با عنوان «سماع در تصوف»، آراى شيخ بهايى، ملاحسين كاشفى و محى الدين بن عربى درباره سماع و غناء بررسى مىشود.
بخش چهارم داراى سه فصل است: دو فصل اول و دوم ديدگاه فيلسوفان يونانى و مسلمان آمده است و در بخش سوّم رسالهاى از اخواه الصفا.
نويسنده در بخش پايانى كتاب، پس از بحثى درباره سير تاريخى موسيقى به آراى: فارابى، ابن سينا، صفى الدين ارموى، مير سيد شريف جرجانى و قطب الدين شيرازى اشاره مىكند.
موسيقى در سير تلافى انديشهها و پنج رساله فقهى فارسى
اكبر ايرانى. (چاپ اول: تهران، انتشارات حوزه هنرى سازمان تبليغات اسلامى (مديريت پژوهش دفتر مطالعات هنر دينى)، 1374)، 301 ص.
كتاب دربردارنده هفت فصل است كه فصول دوم، سوم، چهارم، پنجم، و هفتم آن شامل پنج رساله فقهى فارسى است.
فصل اول: موسيقى در سير تلافى انديشهها، ص 13 - 38. در اين فصل - چكيده كتاب «ديدگاه پنجم» از همين نويسنده آمده است - .
فصل دوم: رساله غنا و موسيقى، تأليف شيخ فاضل گروسى، ص 39 - 75. برخى عناوين انتخابى براى اين رساله عبارت است از: «تغنى در قرآن»، «بحث تاريخى» و «لهو حرام».
فصل سوم: غناء و موسيقى از نگاه علامه شعرانى، ص 77 - 92. اين فصل شامل حواشى و تعليقات علامه شعرانى بر كتاب «وافى» فيض كاشانى است.
«علامه شعرانى در اين مقاله به نقد برخى از نظرات فقهى در باب غناء، خصوصاً نقد نظر «ملاكيت عرف در تشخيص مصاديق غناء» پرداختهاند».
فصل چهارم: رسالهاى در غناء تأليف ملا نظر على طالقانى، ص 93 - 114. برخى عناوين اين رساله عبارت است از: «مقولة كلام و صوت»، «روايات ناهيد» و «روايات ترغيبى».
فصل پنجم: بررسى موضوع و حكم غناء، تأليف ميرزا ابوالقاسم قمى، ص 115 - 127. نويسنده اين رساله در پايان سخن مىنويسد: «اگر روشن شود كه غناء از كيفيت صوت است و الفاظ ديگر از كيفيات لفظ (نه صوت)، در اين صورت تعريف غناء واضحتر مىگردد».
فصل ششم: بررسى موضوع سماع و غناء در عهد صفويه، ص 129 - 140. در اين فصل، پس از بيان مقدمهاى كوتاه در باب «تقابل افكار عرفا و فقها در عهد صفويه درباره صوفيه» به فتاوى چهار تن از علماى صفويه درباره سماع و غناء اشاره مىشود.
فهرستى از هفده رساله در باب غناء در عهد صفويه، بخش پايانى اين فصل است.
فصل هفتم: اين فصل (ص 141 - 275) دربرگيرنده رساله «مقامات السالكين» [گويا از محمد بن محمد دارابى ]است. اين رساله شامل يك مقدمه، سه باب و يك خاتمه است. فلسفه و كلام
مهدى (ع) مقتداى مسيح (ع)
كريمى جهرمى. (چاپ اول: تبريز، احرار، 1374). 190 ص.
مؤلف حضرت مهدى (ع) را از ديد قرآن، نهج البلاغه و روايات مورد بحث قرار مىدهد. آداب واعمال مخصوص نيمه شعبان را باز مىگويد، ايرادات كلامى بر وجود حضرت مهدى (ع)، غيبت را پاسخ مىگويد. حضرت مهدى (ع) را با حضرت مسيح مىسنجد و نكات مشترك را بيان مىكند. ويژگى منتظران حضرت را توضيح مىدهد. به نقش شهم قم در زمان غيبت اشاره مىكند و وظائف شيعيان درباره حضرت مهدى (ع) را مىنماياند.
معرفتشناسى دينى
محمد فنايى اشكورى. (چاپ اول: انتشارات برگ، 1374)، 144 ص.
مؤلف در يادداشت خود بر كتاب مىنويسد: «رساله حاضر تحرير ملخص مباحثى است كه در چند جلسه در جمع گروهى از دانشجويان ايرانى در مونتال كانادا در سال 1372 ايراد گرديد... طرح مباحث دينى و دين شناسانه در جامعهاى كه يك انقلاب دينى را تجربه كرده و در كشاكش پى ريزى يك نظام دينى است، نه صرف يك مشغله آكادميك، كه يك ضرورت حياتى است».
عناوين اصلى مباحث كتاب عبارت است از: - روش مواجهه با انديشهها - معرفتشناسى دينى - معارف انسانى و تعاليم وحيانى.
ترجمه رساله قشيريه
با تصحيحات و استدراكات بديع الزمان فروزانفر. (چاپ چهارم: تهران، شركت انتشارات علمى فرهنگى، 1374). 74 + 735 ص.
رساله قشيريه كه متن اصلى آن به زبان عربى است، به كوشش ابوالقاسم عبدالكريم بن هوازن قشيرى از بزرگان علما و نويسندگان و شاعران و متصوفه قرن پنجم هجرى (376 - 465 ق) صورت تأليف يافته است. از «رساله قشيريه» دو ترجمه موجود است، ترجمه اول در بغداد به سال 601 ق كتابت شده كه نسخه آن بسيار مغشوش است و ترجمه دوم كه اصلاح ترجمه نخستين است، تاريخ كتابت ندارد، ولى به احتمال در نيمه دوم قرن ششم يا نيمه اول قرن هفتم كتابت شده است. متن حاضر به تقريب تمام ترجمه دوم و حواشى آن موارد اختلاف با ترجمه اول است. اين كتاب به طور كلى مشتمل بر دو فصل و پنجاه و چهار باب است. فصل اول در بيان عقايد صوفيان است در مسايل اصول، و فصل دوم نتيجه و خلاصه مانندى است از فصل اول كه اين دو فصل در ترجمه فارسى به عنوان يك باب (باب اول) آمده است. ابواب ديگر كتاب در مجموع به مسايل مختلف مرتبط با صوفيه پرداخته است.
انوارى از نهج البلاغه
محمد جعفر امامى. (چاپ اول: قم، دفتر تبليغات حوزه علميه قم، 1373). 262 ص.
كتاب مجموعه دروس نويسنده در دانشگاه آزاد اسلامى واحد اراك است كه براى واحد خواهران دفتر تبليغات قم تنظيم و آماده نشر شده است و شامل هفده درس مىباشد. درس نخست در مورد خود نهج البلاغه و سيد رضى است چهار درس بعدى درباره خدا از ديدگاه نهج البلاغه، درس ششم قرآن در نهج البلاغه و دو درس بعدى متعلّق به بحث نبوت است سپس دو درس در مورد رهبرى و سه درس در ارتباط با معاد مىباشد. چهار درس باقى مانده به مباحث اخلاقى اختصاص دارد. نويسنده با ارائه سوالهايى در پايان هر فصل زمينه بحث و تحقيق را براى خوانندگان كتابش گشوده است.
ادبيّات
ديوان محسن تأثير تبريزى
تصحيح امين پاشا اجلالى. (تهران، مركز نشر دانشگاهى، 1374). هفت + 860 ص. فهرست راهنما.
محسن تأثيرى تبريزى (1060 تا 1129 ه ق) از شاعران شيعى مذهب اواخر عهد صفوى است. كتاب حاضر شامل قصايد، تركيب بندها، قطعات، مثنويها، غزليات و رباعيات اين شاعر است. مصحح در تصحيح اين كتاب از چهار نسخه استفاده كرده است كه نسخه اصلى او در اواخر دوره صفوى نگارش يافته است.مصحح در بخش تعليقات كتاب به تفصيل درباره بعضى از ابيات مشكل ديوان توضيحاتى آورده است.
ديوان شيخ كمال خجندى
همراه با شرح حال زندگانى. به اهتمام ايرج گل سرخى. (تهران، سروش، 1374). 2 ج، 1290 ص.
شيخ كمال الدين مسعود خجندى، معروف به شيخ كمال از مشاهير عرفا و از شعراى قرن هشتم و نهم هجرى است. كتاب حاضر شامل قصايد، غزليات، رباعيات، معماها و مستزادهاى كمال خجندى است. نسخه اساس مصحح، مكتوب 821 ه ق است و در حواشى صفحات، نسخه بدلها ذكر شده است.
مشاعره جديد
احمد صادقى اردستانى. (چاپ اول: قم، رئوف، 1374)، 560 ص.
در مقدمه كتب آمده است: «سابقه يادداشت، حفظ و جمع آورى اشعار مجموعه «مشاعره جديد» به بيست و هفت سال پيش از اين مربوط مىشود. يعنى از سال 1345 تاكنون، مؤلف در كنار تحصيل و تدريس و تحقيق خود، هرگاه به اشعار ذوقى، ادبى و حكمتآميز برخورد مىنموده، آن را در دفترى يادداشت مىكرده، به خاطر مىسپرده... افرادى هم كه گاهى اين اشعار را استماع مىكردند، بارها مطرح مىنمودند، متروك گذاشتن اين مجموعه دريغ است؛ بدين جهت تصميم به چاپ و انتشار آن گرفتم...».
كتاب مجموعه 5064 بيت شعر است كه بر اساس حروف الفبا تنظيم و گردآورى شده است.
در پايان كتاب نيز با عنوان «شاعران اين مشاعره» فهرست اسامى شاعران آورده شده است.
سلام بر حيدر بابا
[شهريار]. ترجمه بهروز ثروتيان. (تهران، سروش، 1374). 140 ص.
كتاب حاضر ترجمه منظومى است از شعر تركى حيدر بابا سلام. مترجم متن اصلى اين منظومه و ترجمه فارسى را كنار هم آورده است تا تطبيق اثر و ترجمه آن براى علاقهمندان و پژوهشگران سهلتر باشد. مترجم همچنين توضيحات مفصلى درباره اين منظومه و برخى از مضامين فرهنگى آن آورده است.
مخزن الاسرار
نظامى گنجوى؛ مقدمه و تصحيح: پروفسور رستم على اف. (تهران، الهدى، 1374). 31، 348 ص.
اين كتاب تصحيح و تنقيح يكى از آثار پير گنجه است. «مخزن الاسرار» از نظر ساختار و درونمايه از بيست مقاله و چند باب مستقل فلسفى ونعت خدا و پيغمبر و مناجات تشكيل شده است. «مخزن الاسرار» نظامى با ساير منظومههاى پنجگانه به دليل ساختار داخلى و مضمونش فرق مىكند. آنچه اين منظومه را با ديگر آثار شاعر همسان مىسازد ايده مشترك و منطق هنرى آن مىباشد. اگر نظريات اخلاقى، اجتماعى، زيبايىشناسى، انسانگرى شاعر در «خسرو و شيرين»، «ليلى و مجنون»، «هفت پيكر» و «اسكندر نامه» به واسطه تابلوهاى رنگارنگ زندگى بيان مىشود، اما اين مطالب در «مخزن الاسرار» به صورت تعليمات و نصايح ابراز مىگردد. هدف اصلى شاعر القاى احترام به مولدين نعمات مادى و ايجاد حس عدالت، كمال در زندگى، و تربيت اخلاقى خوانندگان مىباشد.
خلوتگاه عشق
سروده: استاد محمود شاهرخى (جذبه). (چاپ اول: تهران، انتشارات سروش، 1374). 52 ص.
منظومه «خلوتگاه عشق» قريب سى سال قبل به اقتضاى منظومه گنجينه اسرار اثر شورانگيز شاعر و عارف ربانى عمان سامانى، سروده شده است و اينكه علت تاخير در چاپ اين اثر ارزشمند چه بوده، خود داستانى جذاب و شنيدنى دارد كه به قلم شيواى شاعر گرانقدر معاصر استاد محمود شهرخى (جذبه) در ديباچه اين كتاب تحت عنوان «وراى حد تقرير است» به رشته تحرير درآمده است. تاريخ
سيماى سامرا
محمد صحّتى سردرودى. (چاپ اول: تهران، سازمان تبليغات اسلامى، 1374). 235 ص.
كتاب از سرى «ديار ابرار» است كه توسط پژوهشكده باقر العلوم قم نشر مىيابد و شرح آثار، تاريخ، خاندانهاى مهم، حوزه سامرا و اجمالى از زندگى ائمه معصومين مدفون در شهر سامراء است. كتاب در شش فصل تنظيم شده كه در آن افزون مطالب ياد شده شرح حال عدهاى از علماء و ابرار ساكن در شهر مزبور را مىتوان يافت.
صحابه از ديدگاه نهج البلاغه
داوود الهامى. (چاپ اول: قم، انتشارات هجرت، 1374). 208 ص.
داستان صحابه پيامبر (ص) و آراء شيعه و سنّت در مورد آنان از مباحث قديمى است و چه بسا ابزار سوء استفاده در اختلافات مذهبى مىگردد.
شيعه معتقد به اعمال قانون جرح و تعديل درباره صحابه پيامبر (ص) است و بر همين اساس نويسندگان شيعه تلاش مىكنند با بهرهگيرى از منابع قابل اعتماد به چنين امرى همت گمارند. مطالعه اصحاب پيامبر (ص) از ديدگاه نهج البلاغه مىتواند كمك خوبى براى تبيين بحث مزبور باشد و مؤلف كتاب از همين زاويه به بررسى چهره خلفاء راشدين، طلحه، زبير، عايشه، عمرو بن العاص، بسر بن ارطاة، اشعث بن قيس، ابوموسى اشعرى، زياد بن ابيه، شريح، عقيل، عثمان بن حنيف، انس بن مالك و چند تن ديگر از رجال صدر اسلام پرداخته است.
زيباترين داستان جهان
سيد محمد باقر موسوى. (چاپ اوّل: قم، مؤلف، 1374) 296 ص.
نويسنده زندگى حضرت نرجس خاتون مادر امام عصر (ع) را به تفصيل در اين كتاب مورد بحث قرار داده است و در پايان طى شش فصل افزون بر مطالبى درباره امام عصر(ع) وظائف دوستان آن حضرت را در دوران غيبت بيان كرده است از جمله اين وظايف: انتظار فرج، دعا و زيارت مىباشد.
تغييرات و ترقيّات در وضع و حركت و مسافرت و حمل اشيا و فوايد راه آهن
به كوشش محمّد جواد صاحبى. (چاپ اوّل: نشر نقطه، 1373). 122 ص.
نويسنده كتاب «مىكوشد تا با آگاهيهايى كه از تواريخ و داستانهاى ترقيات اهل اروپا به دست آورده است، ثابت كند پيشرفت فرهنگ ناشى از اختراع و تأسيس راه آهن است و عقب ماندگى مشرق به سبب بى بهره ماندن از آن. به همين جهت از ايرانيان و مسلمانان مىخواهد كه از خود همت و غيرت نشان دهند و با تأسيس راه آهن، باب آبادى، سعادت و آسايش را بر روى ممالك اسلام باز كنند».
مصحح كتاب در مقدمه بيست و سه صفحهاى خود به شرح حال مؤلف و بيان محتواى كتاب مىپردازد.
مشاهير زنان ايرانى و پارسى گوى، از آغاز مشروطه
محمد حسن رجبى. (تهران، انتشار سروش، 1374). 263 ص.
كتاب حاضر شامل شرح احوال و آثار بيش از 600 زن نامدار ايرانى است. مدخلهاى كتاب حاضر به ترتيب حروف الفباى اسامى مرتب شده است و منابع هر شرح حال نيز در پايان مدخل و در قسمت كتابشناسى ذكر شده است.
تاريخ شيعه
علامه محمد حسين مظفر؛ ترجمه و نگارش محمد باقر حجتى. (چاپ دوم: تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1374). 424 ص.
عناوين فصول اين كتاب عبارتند از: مفهوم و مدلول واژه شيعه و سابقه تاريخى آن؛ خلافت امير المؤمنين (ع) و تشيع؛ نهضت و قيام امام حسين (ع)؛ شيعه در ايام امام چهارم تا يازدهم (ع)؛ شيعه در ايام غيبت ولى عصر - عج اللَّه تعالى فرجه الشريف -؛ شيعه در عراق، حجاز، يمن، سوريه، جبل عامل، مصر، ايران، هند و ديگر سرزمينها. در پايان كتاب شش فهرست آمده است كه عبارتند از: آيات قرآن كريم، احاديث و آثار و نصوص عربى، اشعار و سخنان منظوم، اشخاص و گروهها، امكنه و جايها، كتب و رسالات.
زندگانى حضرت محمد، خاتمالنبيين (ص)
سيد هاشم رسولى محلاتى. (چاپ هشتم: تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1374). هجده، 667 ص.
كتاب حاضر پانزده فصل به زندگانى پر افتخار نبى اكرم (ص) پرداخته است. عناوين فصول عبارتند از: نسب رسول خدا(ص)؛ ولادت رسول خدا (ص) و شرح زندگانى آن حضرت تا ازدواج با خديجه؛ ازدواج با خديجه و ماجراى بعد از آن تا بعثت؛ بعثت رسول خدا (ص)؛ هجرت رسول خدا (ص)؛ سال دوم هجرت و جنگ بدر؛ سال سوم هجرت و جنگ احد؛ سال چهارم هجرت؛ سال پنجم هجرت و غزوه خندق؛ سالهاى ششم تا دهم هجرت؛ سال يازدهم هجرت كه رحلت رسول اللَّه (ص) در آن سال واقع شده است.
گزارشهاى اوضاع سياسى اجتماعى ولايت عصر
ناصرى (1307 ه ق). به كوشش: محمد رضا عباسى؛ پرويز بديعى، (تهران، سازمان اسناد ملى ايران، پژوهشكده اسناد، 1372). بيست و چهار + 160 ص.
ورود تلگراف و برقرارى مخابرات تلگرافى بين شهرستانهاى ايران ابتدا از شهرهاى بزرگ شروع شد، از جمله شهرهاى شيراز، تبريز و اصفهان داراى خطوط تلگراف شدند. اين مجموعه و همچنين ساير مجموعههاى تلگرافى در همان زمان به عنوان اسناد دولتى شناخته شد و در دفتر اسناد دولتى نگهدارى مىشد. از خلال اين تلگرافها به خوبى مىتوان اوضاع اجتماعى و اقتصادى ان دوران را دريافت و در حقيقت تاريخچهاى است از اوضاع نابسمان كشور در آن روزگار.
مجموعه ها
مجموعه مقالات اولين و دومين كنگره بزرگداشت بانو سيده امين
(چاپ اوّل: تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى دفتر مطالعات فرهنگى بانوان، 1374). 463 ص.
در اين كتاب ضمن شرح زندگى خانم مرحوم سيّده نصرت امين، مجموعهاى از مقالات و سخنرانى در كنگره اول و دوم ارائه شده و عموماً درباره بانو امين مىباشد گردآورى شده است. در كتاب مقالات درباره زن از نويسندگان گوناگون ارائه شده است. اقتصاد
ارزيابى اقتصادى طرحها
دكتر شهنام طاهرى. (چاپ اوّل: تهران، كوير، 1374). 183 ص.
كتاب براى دوره كارشناسى مهندسى صنايع، مديريّت و اقتصاد تدوين يافته است و تلاش مىكند چگونگى ارزيابى اقتصادى طرحها و پروژهها را آموزش دهد.
مجموعه تستهاى اقتصاد كلان
دكتر يوسف فرجى. (چاپ اوّل: تهران، كوير، 1374). 294 ص.
نويسنده در دوازده بخش مسايل مربوط به اقتصاد كلان را در شكل تستهاى چهار جوابى به همراه پاسخ صحيح آن و حل تشريحى تدوين كرده است.
اقتصاد سنجى
دكتر مسعود درخشان. (چاپ اوّل: تهران، سمت، 1374). 542 ص.
مؤلف در اين كتاب به مباحث مربوط به مدل «وگريسون» در آمار پرداخته و در شش فصل آن را تنظيم كرده است.
اقتصاد آزاد
دورنبوش - ترجمه غلامرضا آزاد و اصغر شاهرودى. (چاپ اوّل: تهران، كوير، 1374). 261 ص.
نويسنده اقتصاد آزاد را به عنوان ابزارى براى سرمايه گذارى در جهان سوم مطرح مىكند وسايل جانبى آن از قبيل مسايل مربوط به ارز، تراز پرداختهاى تورّم، استقراض خارجى و غيره را موردبحث قرار مىدهد. و در سه نمونه برزيل، اندونزى و كره آن را مطالعه مىكند. سياسى
دراسات فى الفكر السياسى للامام الخمينى
گروه نويسندگان. (چاپ اوّل: تهران، للنشر الثقافى، 1416 ه). (كتاب التوحيد، سال دوم، شماره سوم)، مؤسسة التوحيد، 203 ص.
اين شماره از «كتاب التوحيد» دربردارنده شش مقاله درباره تفكر سياسى امام خمينى است.
1. «امام خمينى و نظريه تفكر سياسى اسلام معاصر» نوشته يونس حسين، ص 9 - 24. با عناوين: «تطور نظريه دگرگونى اجتماعى و سياسى»، «مسلمانان و مسأله حكومت اسلامى»، «نزاع مربوط به ارتباط سياست با دين»، «عالمان دينى و عمل سياسى» و «نظريه رهبرى سياسى اسلام».
2- «خط امام خمينى»، نوشته محمد مهدى آصفى، ص 25 - 67. با عناوين: «ويژگيهاى خط امام»، «دستاوردهاى خط امام»، «ارتباط عاطفى و آگاهانه با خط امام»، «نشانههاى خط امام» و«ريشههاى خط امام».
3- «تأملاتى در تفكر سياسى و انقلابى امام خمينى»، نوشته سيد محمد حسين فضل اللَّه، ص 69 - 104. برخى از عناوين مقاله چنين است: «طبيعت تفكر سياسى در نزد امام»، «معناى صدور انقلاب در نظر امام»، «جهان شمولى حركت اسلامى» و «روش در عمل سياسى».
4- «امام خمينى و مسأله فلسطين» نوشته فتحى شقاقى، ص 105 - 129. عناوين مقاله اين شهيد حريت چنين است: «بن گورين و ناكامى در نظريه «اطراف» Peripheies» «جايگاه سفارت اسرائيل در تهران»، «امام و آگاهى او از طبيعت مشروعيت استعمارى»، «اسرائيل با پيشگامان تجزيه در جهان»، «كشتار پانزده خرداد» و «امام و تحرك دوباره».
5- «روش امام خمينى در احياى مبانى اسلامى»، نوشته يحيى كريستين، ص 131 - 164. عناوين كلى مقاله: «خصوصيات انقلاب»، «هدف عالى»، «علم و ايمان»، «مكارم اخلاق»، «انگيزه الهى»، «فقيه»، «ثقلين»، «تحقق امر الهى»، «عدل» و «تكامل».
6- «امام خمينى و حقوق زن در اسلام»، پايان بخش مجموعه مقاله «امام خمينى و حقوق زن در اسلام» از خانم زهرا مصطفوى.
امپرياليسم
هارى مگداف و تام كمپ - ترجمه هوشنگ مقتدر. (چاپ دوّم: تهران، كوير، 1374).
مؤلف طى سه فصل به تئوريهاى گوناگون در تفسير امپرياليسم تاريخچه آن و جهان سوم در برابر امپرياليسم مىپردازد و در فصل سوم بطور مشخص از مشكل شركتهاى چند مليتى، سرمايه تكنولوژى و توسعه در جهان سوم بحث مىكند.
سياست حكومت در آسياى جنوب شرقى
دكتر بهزاد شاهنده. (چاپ اوّل: تهران، سمت، 1374). 148 ص.
كتاب در ده فصل مسايل مربوط به حكومت و سياست را در منطقه آسياى جنوب شرقى به بحث كشيده است.
پيشينه تاريخى، منطقه قبل از هجوم اروپا، هجوم غرب و تحولات اقتصادى بعد از آن، منطقه در فاصله دو جنگ جهانى و تأثير جنگ در آن از جمله مباحث قابل مطالعه كتاب است. اخلاق و تعليم و تربيت
سراج منير
كاشف شيرازى - مصحّح على افراسيابى. (چاپ اوّل: قم، نهاوندى، 1374). 134 ص.
كتاب از يك خطبه و بيست و يك فصل تشكيل يافته است. و هر فصل درباره يكى از عناوين اخلاقى است. پارهاى از عناوين عبارتند از: ادب، حيا، حلم، عدل، احسان، صبر، عشق، محبّت، سخاوت، شجاعت، قناعت، خاموشى، فتوّت و... .
نثر كتاب مصنوع و فنّى و تركيبى از نثر مسجع و نثر مرسل است.
روشهاى تبليغ و سخنرانى
احمد صادقى اردستانى. (چاپ دوم: قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1374). 280 ص.
نويسنده در دوازده فصل مباحث مربوط به تبليغ و سخنرانى را مطرح كردهاند در پيشگفتار وضعيت تبليغ در جهان و مسؤوليت مبلغان اسلامى را مطرح كردهاند فصل اول به نقش عملكرد مبلّغ در تبليغ، فصل دوم و سوم نيز در ارتباط تبليغ با عمل مبلغ است فصل چهارم به شيوه مرحلهاى تبليغ، فصل پنجم مراعات استعداد و زمينههاى روانى مخاطبان فصل ششم به شرايط مكانى و زمانى مىپردازد. تواضع، اخلاص، تحمل مشقت، مراعات ويژگى ابلاغ رسالت فصول ديگر كتاب را تشكيل مىدهد. در فصل دوازدهم مؤلف به پارهاى از ابتكارات و فنون نفوذ كلام مىپردازد.
جامعه شناسى
آناليز جمعيت شناسى
رولان پرسا - ترجمه: خسرو اسدى. (چاپ اوّل: تهران، سمت، 1374). 467 ص.
نويسنده در چهار بخش مباحث مربوط به جامعهشناسى را مطرح كردهاند. عناوين بخشها عبارتند از: ارائه جدولهاى جمعيت شناختى، دادههاى مشاهده و محاسبههاى آمارى ابتدايى، بررسى پديدههاى جمعيّتشناسى و جمعيتها.
مجلههاى پژوهشى
پاسدار اسلام
شماره 170، بهمن 1374 رمضان المبارك 1416 ه
معيارهاى گزينش نماينده؛ هواپرستى يا خدا پرستى؛ مسؤوليت روحى؛ آداب معاشرت؛ فضيلت ماه رمضان؛ انقلاب اسلامى از ديدگاه ديگران؛ مدخلى بر سيره امامان شيعه؛ روزه در ادبيات فارسى و... . پيام حوزه
سال دوّم، شماره سوّم، پاييز 1374
افقهاى روشن در آينده حوزه؛ دومين دوره شوراى عالى و مديريت حوزه علميه؛ مصوبات شوراى عالى؛ سخنان مهم رئيس شوراى عالى و مدير حوزه علميه؛ نگاهى به حيات و آثار محقق اردبيلى؛ مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى دفتر تبليغات و... . پيام زن
سال چهارم، شماره يازدهم، (پياپى 47)، بهمن 1374.
گفتگو با شاعر نابينا خانم مهين زورقى؛ در حاشيه همايش بين المللى زنان مسلمان؛ زنان رومانى دست خالى از غرب باز مىگردند؛ آب و هواى ملكوت؛ زهد و حقيقت آن و... . پيام زن
سال چهارم، شماره دوازدهم، (پياپى 48)، بهمن 1374.
گفتگو با خانم پروين منصورى؛ زنان رختشوى در خانه از ما بهتران!؛ تجلى انتظار در سيماى هنر؛ حضانت، برابرى و نابرابرى؛ كتابشناسى پايان نامهها و تحقيقات مسائل زنان؛ رها از تكلّف و... . تبيان
سال سوم، آذر، دى 1374
انسان و عشق از: مؤسسه در راه حق؛ سير تحول تفسير در قرآن كريم؛ اجتهاد از ديدگاه اهل سنت؛ شعر و هنر در انديشه اقبال لاهورى؛ تحقيقى پيرامون مكتب اعتزال؛ يادى از دانشمند روشندل و... . حوزه و دانشگاه
سال دوم، شماره پنجم، زمستان 1374
آناتومى از ديدگاه فقه و پزشكى؛ اهداف آموزش و پرورش؛ پيش فرضهاى روانشناسى اسلامى؛ روش تحقيق در علوم انسانى؛ ثابت و متغيير در دين؛ طرح ترجمه دستجمعى قرآن مجيد و... .
دانشگاه آزاد اسلامى (واحد قم)
سال چهارم، شماره چهارم، تابستان 1374
قضا در عصر جمهورى اسلامى ايران؛ آينده دانش در جهان اسلام؛ سندرم ائوزينوفيلى؛ بررسى بيوسنتز آلفا آميلاز؛ مقدمهاى بر انديشه اجتماعى علامه طباطبائى؛ علم سياست و... . راه پژوهش
شماره 6 و 7، پاييز 1374
دانشگاه و صنعت؛ مراكز علمى پژوهشى جديد در دانشگاه؛ سومين كنگره جهانى شهرهاى آموزشى؛ موقعيت علم و تكنولوژى در جهان اسلام؛ فعاليتهاى پژوهشى دانشگاه طى برنامه اول و دوم توسعه؛ انجمنهاى علمى در ايران و... . رهيافت
شماره دهم، پاييز 1374
دانشگاه، تحقيقات و صنعت؛ نقش دانشگاه در توسعه صنعتى؛ علم، دانش، تحقيق و پژوهش و صنعت در ادب فارسى؛ مديريت علم و تكنولوژى در اقتصادهاى در حال گذار و...؛ راهنماى كاربردى انتخاب پروژه تحقيق و توسعه و... . علوم سياسى
سال سوم شماره 12، پاييز 1374
ضرورت مباحث مذهبى - سياسى؛ رهنمودهاى مقام معظم رهبرى به حوزههاى علميه؛ سياست و حكومت از ديدگاه فقهاى امروز (2)؛ انديشه سياسى آية اللَّه شهيد صدر؛ فرد و دولت در فرهنگ سياسى اسلام؛ تهاجم فرهنگى و ديدگاهها؛ آشنايى با متون فقهى - سياسى علما (2) و... . كلام اسلامى
سال چهارم، زمستان 1374، شماره مسلسل 16.
تحول انواع و انديشه مبارزه با كتب آسمانى؛ نقد براهين «حدوث اجسام» (2)؛ تبرّك؛ اثبات وجود خدا در برهان اخلاقى كانت 3)؛ تحقيقى پيرامون فرقه اهل حق (2)؛ حكيم ابوالقاسم فردوسى (3)؛ رسالهاى كلامى از يكى از متكلّمان متأخّر شيعه؛ ريشههاى علوم ولوى (4) و... . كيهان انديشه
شماره 63، آذر و دى 1374
مادّه از ديدگاه فيزيك و فلسفه؛ بررسى مقدماتى تئورى زمان؛ بناى مسجد مدينه و تعيين قبله؛ جدانگارى علم و دين؛ اراده مطلقه خدا و آزادى اراده انسان؛ رساله «كشف الاسرار»؛ مكتب تفكيك، مبانى و پيشينه؛ گفتگو پروفسور عثمان اف با اعضاى هيأت علمى كيهان انديشه و... . مسجد
سال چهارم، شماره 23، آذر و دى 1374
سخنان مقام معظم رهبرى، رسالت حوزويان در عصر حاضر؛ جايگاه خرد در نظام ارزشى اسلام؛ مرز ايمان و كفر از ديدگاه فرق و مذاهب اسلامى؛ حقيقت علم و مسؤوليت عالم؛ اجابت دعا در نهجالبلاغه؛ آيات و روايات در آثار فريد الدين عطار نيشابورى؛ علامه طبرسى پيشواى مفسران و... . معرفت
سال چهارم، شماره سوم، شماره مسلسل 15، زمستان 1374
ميزگرد دين و اخلاق؛ اخلاق در قرآن؛ جاودانگى اصول اخلاقى و نظرى، اعتباريات؛ قدرت مطلق و گناه؟!؛ سعادت در فلسفه اخلاق؛ پايان فضيلت؛ فطرت در قرآن؛ نظريه در جامعهشناسى؛ فلسفه دين، كثرتگرايى دينى، عصرى بودن دين و الهيات پويشى و... . نامه مفيد
سال اول، شماره چهارم، زمستان 1374
تفسير قرآن (سوره مزمل)؛ درآمدى بر تفسير واژهاى قرآن؛ پژوهشى در زمينه شاعر نبودن پيامبر از ديدگاه قرآن؛ كتابشناسى توصيفى نخستين حكيم مسلمان؛ اقتصاد اثباتى - مبانى منطقى نظريه نئو كلاسيك؛ فقه الشركة؛ العلاقات الدوليه فى الاسلام و... . نامه فرهنگ
سال پنجم، شماره سوم، شماره مسلسل 19، پاييز1374
ميزگرد؛ جهان در سايه احكام قرآن؛ فرهنگ پيوسته در تحول است؛ مسائل حقوقى ماهوارههاى تلويزيونى؛ تجدّد و اخلاق در آثار دوركيم و پارسنز؛ پايان يك فصل و آغاز فصلى ديگر در كتاب زندگى بشر؛ طرح مطالعه و تحقيق در قلمرو هدايت دين؛ انديشههاى اوحدى مراغهاى در منزلت دانش و چگونگى آموزش؛ شيوههاى شرقشناسى و ايرانشناسى؛ گستره، رمز در مثنوى مولانا؛ ردّ پاى هنر ايران در عرصه فرهنگ هند؛ ترس از اسلام فقاهتى در اروپا و... . مبين
شماره 3، پاييز 1374
كند و كاوى ديگر در شيوههاى تفسيرى؛ چهره پيوسته قرآن؛ محكم و متشابه و آراى گوناگون، نامها و اوصاف قيامت در قرآن كريم؛ مفهوم حكمت در قرآن و حديث؛ سخنى در باب يكى از تشبيهات قرآن؛ كتابشناسى افسانه تحريف؛ اندر فضل قرآن؛ تازههاى قرآنى و... . نشر دانش
سال پانزدهم، شماره ششم، مهر و آبان 1374
زبان فارسى و تاريخ علم؛ آتش شوق؛ خطرهايى كه زبان فارسى را تهديد مىكند؛ چند سند تازه درباره سيد جمال الدين اسد آبادى؛ عصر شكوفايى دايرة المعارف نگارى؛ اسلام، سرود نيبلونگن؛ خاصيت آينگى؛ يادنامه ديويد بيوار و... . نيستان
سال اول، شماره چهارم، دى 1374
در منقبت حضرت موعود؛ اقتصاد فرهنگى يا فرهنگ اقتصادى؛ انسان شهرى مبدأ و معاد ندارد؛ تو چماقدار نيستى بسيجى؛ اگر زمام مملكت دست شام بود چه مىگرديد؟؛ براى دفاع از حقوق زنان دوچرخهها را زين كنيد؛ اوج ادبيات معاصر؛ جان دوس پاسوس؛ مرد نابينا - داستان و... .
گزيده مأخذشناسى نقش زمان و مكان در فقه
نورى محمد
شناخت منابع گام آغازين و شرط لازم در پژوهش است. بدون دستيابى به منابع پژوهش و كاويدن پژوهشها و منابع و متونى كه در سامان دادن پژوه بكار مىآيد، موضوعى را پرداختن بى گمان از استوارى لازم برخوردار نخواهد بود، از اين روى كتابشناسى و بازشناسى و تدوين منابع در جهت يارى رسانى به پژوهشهاى از تلاشهاى سودمند و ستونى در مسير تحقيق است. آنچه اينك عرضه مىشود گزيده مأخذشناسى «نقش زمان و مكان در فقه» است كه مجموعهاى از مقالهها و كتابها و پژوهشهاى سامان يافته در اين باره را بگونهاى توصيفى گزارش كرده است. كتابها
- ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمّد. «در ميان افراد بشر فقيهان از همه كس از امور سياست دورترند». مقدمه ابن خلدون، جلد دوم. ترجمه محمّد پروين گنابادى. تهران: ترجمه و نشر كتاب، 1359. ص 1146 - 1148.
دورى فقيهان از مقتضيات زمان و مكان توجه ابن خلدون را جبل كرده و طى يك فصل، به بررسى آن پرداخته است. چكيده اين كاوش از اين قرار است: غور در مسائل نظرى و قياسها و استدلالهاى فقهى و دورى از جزئيات و امور خارجى، موجب گسستگى از واقعيات اجتماعى شده و اگر به سياست كه يك فن واقعگر است وارد شوند، دچار اشتباه خواهند شد.
- الهامى، داود. «كوشش براى هماهنگى دين با مسائل روز». اسلام دين جهانى و جاودانگى. قم: دارالتبليغ، بى تا، ص 177 - 179.
تفكر انطباق دين با مقتضيات زمان، انديشهاى است كه در دوره بيدارگرى و احياى اسلامى پديدار گشت. اوّلين جرقههاى آن در ذهن محمّد عبده و سيّد جمال الدين اسد آبادى درخشيد و در مصر توسط عالمان الازهر، مانند شلتوت، تداوم يافت.
- برهانيان، عبدالحسين. زمان و مكان در اجتهاد. مدرسه عالى شهيد مطهرى، 70 - 1369.
اين اثر، پايان نامه كارشناسى ارشد مؤلف است كه در تبيين ديدگاه امام (ره) نگارش يافته و فراهم آمده از پنج فصل است. كليات، عوامل مؤثر در تحول اجتهاد، تأثير و تغييرات زمان و مكان در اجتهاد، موارد تأثير زمان و مكان در اجتهاد، نسخ شرايع و علل تغيير مقتضيات بشر.
- البوطى، محمد سعيد رمضان. «مجمل الشبهات التى تثار حول تطبيق الشريعة الاسلامية فى العصر الحديث» (عربى). العودة الى الاسلام، دمشق: الرسالة، 1413 ق. ص 89 - 938.
- تفاحه، احمد زكى. «صلاحية التشريع الاسلامى لتطبيق لكل زمان و مكان» (عربى). الاسلام و الحكم. بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، بى تا، ص 227 - 297.
احكام اسلام نه مطلقاً متغير و نه مطلقاً ثابتند، بلكه برخى از آنها ثابت و برخى ديگر تغيير پذيرند. تغيّر و تطوّر احكام، به دليل تطوّر زمان و پيش آمدن حوادث مختلف است.
- جمال، احمد محمد. «حول تغير الاحكام بتغيير الازمان». البعث الاسلامى، جلد نوزدهم، ش 5، ص 61 - 64.
- جناتى، محمّد ابراهيم. «نقش زمان و مكان در اجتهاد». ادوار اجتهاد از ديدگاه مذاهب اسلامى. چاپ اول: تهران، كيهان، 1372، ص 435 - 479.
موارد و نمونههاى تأثير زمان و مكان در اجتهاد مورد بررسى قرار گرفته است. نويسنده قايل به تأثير بى واسطه زمان و مكان در ناحيه ملاكها و موضوعات احكام فقهى و نه در ناحيه خود احكام يا در منابع و ادلّه است. از اين رو زمان و مكان را صرفاً در «اجتهاد تفريعى و تطبيقى» مؤثر مىداند. تغيير موضوعات يا تغيير ويژگيها و شرايط آنها، احكام جديدى مىطلبد كه مجتهد با تكيه بر مصادر فقهى ارائه مىنمايد.
- حبيب، ه. ا. ر. «مبادى الروح العصرية، الديانة المتجدد، القانون و المجتمع» (عربى). الاتجاهات الحديثة فى الاسلام. ترجمة هاشم الحسينى. بيروت، دارالمكتبة الحياة، 1966 م، ص 67 - 143.
- حسن، حسن عباس. «التطور و التحول» (عربى). الصياغة المنطقيةللفكر السياسى الاسلامى. بيروت، الدار العالمية، 1412 ق. ص 69 - 80.
- حسين، محمد الخضر. الشريعة الاسلاميه صالحة لكل زمان و مكان. (عربى). قاهره، 1391 ق.
چكيده اين كتاب تحت عنوان مزبور به صورت مقاله در مجله نور الاسلام (قهره)، مجلد اول، ش 3 (ربيع الاول 1349) منتشر شده است.
- حنفى، حسن. التراث و التجديد (عربى). چاپ اول: قاهره، المركز العربى للبحث و النشر، 1980 م.
- خان، وحيد الدين. الاسلام و العصر الحديث (عربى). ترجمه قطر الاسلام خان. بيروت: دارالنفائس، 1986 م. 157 ص.
- داويد، رنه. «انطباق حقوق اسلامى با دنياى جديد». در مجموعه نظامهاى بزرگ حقوقى معاصر. ترجمه حسين صفايى و ديگران. تهران، نشر دانشگاهى، 1364، ص 455 - 462.
نويسنده كه از حقوقدانان فرانسوى است، فصل اول از بخش چهارم اين كتاب را به حقوق اسلامى اختصاص داده و ذيل سه عنوان «اساس تغييرناپذير حقوق اسلامى»، «انطباق حقوق اسلامى با دنياى جديد» و «حقوق كشورهاى اسلامى»، به بررسى پرداخته است. در عنوان دوم به مكانيسم انطباق فقه اسلام با دنياى جديد مىپردازد. وى تأكيد دارد كه فقه اسلامى به گذشته تعلّق ندارد و در عصر حاضر كشورهاى اسلامى مورد قبول است. آنگاه شيوهها و ابزارهايى كه فقه را در عصرهاى مختلف فعال مىسازد مورد بررسى قرار داده و چهار شيوه و ابزار را برشمرده است: استمداد از عرف و عادت، استفاده از قرار داد، حيلههاى حقوقى و مداخله حاكم.
شارع امضاء كننده بسيارى از رويههاى عرف بوده است، عرف متحول در چهارچوب ضوابط اسلامى، مورد قبول است. دومين شيوه بيانگر ضيق دامنه احكام ضرورى است كه بدين وسيله با خلّو قوانين، انسانها مىتوانند به وضع قوانين و ايجاد قرار داد بپردازند. حيلههاى حقوقى (تغيير عنوان) و بالاخره حاكم با اختيارات خود، ابزارهاى خوبى براى فعال سازى فقه در عرصههاى اجتماعى در اختيار دارد.
- الدرينى، محمّد فتحى.
1- «الجمود الفقهى و التعصب المذهبى» (عربى). بحوث مقارنة فى الفقه الاسلامى و اصوله، جلد اول: بيروت، الرسالة، 1414 ق. 71 - 108 ص.
از آنجا كه روح دين اسلام با جمود و تعصب ناسازگار است، قادر به گره گشايى از مشكلات عصرهاى مختلف و پاسخگويى به نيازهاى دورههاى گوناگون است. نويسنده تأكيد دارد كه اجتهاد، قرآن و تسامح از عناصرى است كه فقه را با زمانها انطباق مىبخشد.
2- «سر استمرارية صلاحية الاسلام دينا و تشريعاً لكل زمان و مكان» (عربى). دراسات و بحوث فى الفكر الاسلامى المعاصر، جلد دوم. دمشق، دار قتيبه، 1408 ق. ص 465 - 468.
- الدسوقى، محمّد و الجابر، امينه. «عوامل النهضة الفقهية الحديثة». مقدمة فى دراسة الفقه الاسلامى. الدوحة (قطر):دار الثقافة، 1411 ق. ص 283 - 302.
بررسى جامعه شناسانه فرايند فقه اسلامى تحت عناوين زير بررسى شده است. گذشته فقه اسلامى و جامعههاى اسلامى، وضعيت بحران كنونى فقه، عوامل و موجبات پيدايش نهضت فقهى جديد، نمودهاى اين نهضت، ابداع شيوههاى جديد براى اصلاح فقه و آينده فقه.
- دفتر همكارى حوزه و دانشگاه. «كلى و دائمى بودن قاعده حقوقى». درآمدى بر حقوق اسلامى، جلد اول: قم، انتشارات اسلامى، 1364، ص 245 - 250.
برخى حقوقدانان يكى از ويژگيهاى قاعده حقوقى را كليت و دوام آن دانستهاند؛ يعنى استيعاب بر همه افراد و زمانها داشته و به عبارت ديگر، در قالب قضيه حقيقيه نه به نحو قضيه خارجيه بيان شده است.مؤلفين ويژگى كليت و دوام را براى غالب قواعد حقوقى پذيرفتهاند، امّا نه براى همه آنها. نظريه كلى و دائمى دانستن قضاياى فقهى موجب تصلب و عدم انعطاف پذيرى آن خواهد شد.
- الرافعى، مصطفى. الاسلام و مشكلات العصر (عربى). بيروت، الشركة العلمية للكتاب، 1987 م. 309 ص.
اينكه اسلام تا چه اندازه در برطرف كردن مشكلات عصر توفيق عملى و نظرى داشته، مورد بررسى قرار گرفته و در ضمن نقش فقه نيز مورد پژوهش واقع شده است.
- رهبر، محمّد تقى. «قوانين اسلام وانطباق با زمان». قصاص رمز زندگى. تهران، بنياد بعثت، 1360، ص 39 - 46.
بخش چهارم اين كتاب با عنوان مزبور، رابطه قوانين فقهى با پيشرفت زمان را بررسى كرده است. قوانين اسلام ر بدون تغيير و جاودانه مىشمارد. اگر قانونى در زمانى ناموجّه و نامفهوم بنمايد، نه به دليل نامطلوب بودن آن قانون، بلكه به دليل عدم بلوغ فكرى و نقصان رشد انسان است. بنابراين احكام الهى فراتر از زمان و مكان است.
- الزحيلى، وهبه. «تغير الاحكام بتغير الازمان او تغير الفتوى بتغير الزمان» (عربى). اصول الفقه اسلامى، جلد دوم. دمشق، دارالفكر، 1406 ق. 1116 - 1118 .
احكام به سبب تغيير عرف، مصالح اجتماعى و مردم، يا به سبب پيدايش ضرورتها و يا ظهور سازمانهاى جديد، تغيير مىيابند؛ امّا اين مربوط به احكام اجتهادى و معاملات است و احكام عبادى تغييرناپذير است.
- الزين، سميح عاطف. «الاسلام ثابت لا يتغير و لا يتطور بتغير الزمان و المكان» (عربى). الاسلام وثقافة الانسان. بيروت، دارالكتاب اللبنانى، 1393 ق. ص 316 - 319.
بر عدم تغيير و ثبات شريعت و احكام فقهى تأكيد دارد.
- ساكت، محمّد حسين. «اجراى قواعد حقوق در مكان و زمان». ديباچهاى بر دانش حقوق، مشهد، انتشارات نخست، 1371. ص 387 - 400.
مهمترين مطالب اين بخش عبارتند از: اصل محلى و اصل شخصى بودن قانون؛ فوريت قانون، حاكميت قانون، نسبت به آينده، قدرت قاعده حقوقى در چه زمانى پايان مىپذيرد؟ از آنجا كه قانون و احكام فقهى حداقل در اجتماعيات هم سنخ هستند، اين موارد در مورد احكام نيز جارى است.
- ستاد بزرگداشت سالگرد شهادت آيت اللَّه مطهرى (ره). نگاه تحليلى به اسلام و مقتضيات زمان. تهران، سازمان تبليغات اسلامى، 1373، 45 ص.
جزوهاى فراهم آمده از اين عناوين است: رابطه عقل و علم با دين، مذاهب چهارگانه تسنن و عقل و علم، اشاعره، معتزله و اخباريها، مشروطه عقل يا ولايت متخصص، اجتهاد و انطباق، اصول ثابت و متغير، ابزار انطباق، اصل مصلحت، اختيارات حاكم، اجتهاد قوه محركه اسلام.
- سروش محلاتى، محمّد. «امام و نقش زمان و مكان در اجتهاد». آفتاب تابان (ويژه سومين سالگرد رحلت حضرت امام خمينى (ره)، روزنامه جمهورى اسلامى). خرداد 1371، ص 43 - 51.
اين نوشته، شامل بررسى ديدگاههاى امام (ره) در مبحث تأثير زمان و مكان است.
- سلام، رفعت. بحث عن التراث العربى، نظرة نقدية منهجية (عربى). قاهرة: الهيئة المصرية العامة للكتاب، 1990 م. 343 ص.
سه بخش اين كتاب با عناوين: «الثابت و التحول»، «التراث و التجديد» و «جدل التراث و الواقع»، درباره مناسبات تحولات زمان و تغيير مقتضيات عصرها با اصول ثابت دين و فقه است.
- شفاى، محسن. اسلام و قانون مرور زمان. چاپ دوم: تهران، مركز نشر كتاب، 1345، 221 ص.
تأثير گذشت زمان در تعويض و تبديل احكام جنايى و جزايى از ديدگاه فقه اسلامى مورد بررسى قرار گرفته است.
- شبلى، احمد. موسوعة النظم و الحضارة الاسلامية (6) المجتمع الاسلامى (عربى). چاپ ششم: قاهرة، مكتبة النهضة المصرية، 1986 م. 353 ص.
اسلام دين همه زمانها و مكانها و پاسخگو به نيازهاى مردم است.
- شبلى، محمّد مصطفى. الفقه الاسلامى بين المثالية و الواقعية (عربى). بيروت، الدار الجامعية، 1982 م. 252 ص.
تعبير ديگر براى مبحث فقه و زمان، مثاليه و واقعيه است كه توسط متفكرين عرب مورد استفاده قرار گرفته است. مثاليه يعنى خيالپردازى و ايده آليستى فكر كردن، در مقابل واقعگرايى و توجه به واقعيات و حقايق اجتماعى و انسانى. نويسنده با اين گرايش كه فقه اسلامى انعطافپذير و واقعگرا است به تحليل عناصر و اهرمهايى كه فقه را سيّال و متغير ساخته، مىپردازد. البته در خلال اين تحليلها، به مثالها و مصداقهاى عينى هم عنايت شده است. كتاب حاضر ابتدا به تعريف واقعگرايى فقه پرداخته و شبهات عدم انعطاف فقه را پاسخ گفته است. پس از آن سه بخش كتاب آمده است: بخش اول عهدهدار تبيين سه نكته است: تعامل ارزشهاى اخلاقى متحول با احكام فقهى، تأثير عرف در تغيير احكام، تأثير عقل در تغيير احكام فقهى. بخش دوم تحليلى است از مصادر و منابع فقه با توجه به اينكه آن منابع چه نقشى در انعطاف پذيرى فقه ايفا مىنمايد. بخش سوم به كارآمدى و توفيق نظرى و عملى فقه در زمان حاضر در عرصههاى مختلف حيات انسان، مانند معاملات ربوى، حدود و تعزيرات پرداخته است.
- صادقى، محمد. فقه گويا يا فقه سنتى، فقه پويا يا...؟. قم: انتشارات جامعة علوم القرآن، بى تا، 100 ص.
نويسنده معتقد است كه توانمندى و كارآمدى فقه در پاسخگويى به نيازهاى زمان، نه با فقه سنتى و نه با فقه پويا امكانپذير است. از اين رو وى با نقادى فقه سنتى و فقه پويا، به دليل عدم اتكاى آنها به قرآن به عنوان مصدر اول و عنايت به منابع ديگر، در صدد ارائه جريان سومى در فقه شيعه به نام فقه گوياست. و معتقد است با فقه گويا مشكلات برطرف مىشود.
- صافى، لطف اللَّه. الاحكام الشرعية ثابة لا تتغير (عربى). قم، دارالقرآن الكريم، 1412 ق. 40 ص.
مؤلف از موضع مخالفت با تغيير شريعت و احكام دين به تبيين ثبوت و جاودانگى شريعت مىپردازد. البته خلاصه اين جزوه در شماره نخست مجله رسالة الثقلين آمده است.
- صانعى، پرويز. «ثبات و تغيير قوانين». حقوق و اجتماع، جلد اول. تهران، دانشگاه تهران، 1347، ص 146 - 164.
از نگاه حقوقى به بررسى تحول قوانين و موجبات اين تحول مىپردازد.
- صعب، حسن. الاسلام تجاه التحديات العصرية (عربى). چاپ اول: بيروت، 1985 م.
- طباطبايى، سيد محمد حسين. «اسلام و نيازمنديهاى انسان معاصر». مجموعه مقالات و پرسشها و پاسخها. به كوشش هادى خسروشاهى، جلد اول. [تهران]، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1371، ص 47- 86.
- العبادى، عبداللَّه. تقديم طاعة على اخرى او تركها نظراً للزمان و المكان و الاحوال (عربى). الدوحة، دارالثقافة، 1992 م. 250 ص.
عبدالحميد، محسن. منهج التغيير الاجتماعى فى الاسلام (عربى). بغداد، مكتبة القدس، [1402 ق].
157.
فراهم آمده از شش فصل است، شامل: جامعهشناسى و تحولات اجتماعى، اسلام و تغيير جامعه، طرح و زمينه تغيير اجتماعى اسلام، اهداف تغيير جامعه در اسلام، موجبات عدم تحول اجتماعى در جهان اسلام، شيوه تحول اجتماعى در اسلام.
- عبدالقادر، محمّد احمد. بين الاصالة و المعاصرة (عربى). اسكندرية، دارالمعرفة الجامعية، 1994 م. 480 ص.
- عدالت پور، حسينقلى.
- العشادى، محمد سعيد. اصول الشريعة (عربى). بيروت - قاهره.المكتبة الثقافية - سينا للنشر، 1412 ق.
براى انطباق و تطبيق شريعت، با مباحث و مسائل جدى بين المللى، جنايى، اقتصادى و... به تبيين اصول پرداخته تا با تمسك به آنها اين انطباق، به سهولت انجام پذيرد.
- العمرى، ناديه شريف. «تغير الفتوى بتغير الازمنة و الامكنة» (عربى). الاجتهاد فى الاسلام. بيروت، الرسالة، 1406 ق. ص 246 - 254.
شريعت اسلامى صلاحيت انعطاف با همه زمانها و مكانها را دارد؛ چون موضوعات را به عرف احاله مىدهد و پس از اخذ رأى عرفى، به استنباط فتوا مىپردازد. از اين رو جايز نيست كه مفتى فتواى گذشته را در زمان حال تكرار كند.
- فصاحت، احمد. تأثير زمان در عقد بيع از نظر مذاهب خمسه اسلامى. پايان نامه كارشناسى ارشد، دانشكده الهيات و معارف اسلامى، تهران: 1351، 137 ص.
فضل الرحمن. الاسلام و ضرورة التحديث (عربى) بيروت. دارالساقى، 1993 م. 243 ص.
ضرورت توجه به مسائل مستحدث، خصوصاً در دوره جديد توسط دينداران و فقيهان.
- فؤاد، نعمت. الاسلام و انسان العصر (عربى). [قاهره]، مكتبة غريب، [1990 م]، 135 ص.
- القرضاوى، يوسف. «الاجتهاد فى الشريعة الاسلاميه (مع نظرات تحليليه فى الاجتهادالمعاصر). الطبعة الثانيه، كويت، دارالقلم للنشر و التوزيع، 1410 / 1989، 213 ص.
- قطب، محمّد. اسلام و تحولات زندگى. ترجمه محمّد على عابدى. چاپ اول: تهران، مؤلف، 1351. 612 ص.
اين اثر، ترجمه كتاب التطور و الثياب فى الحياة البشرية است. نويسنده با طرح شواهد تاريخى و مطالب دينى، خواهان بررسى اين نكته است كه: چيره شدن تفكّر تحولطلبى در اروپا، هيچ چيز را ثابت ندانستن، حتى دين و معنويات است. با ورود اين طرز تفكر به جامعههاى اسلامى، امور ثابت كه اركان زندگى بشر هستند، در معرض خطر قرار گرفته است. از اين رو بايد از افراط و تفريطها اجتناب كرد و به طور معقول اسلام را با زمان همگام ساخت.
- كاتوزيان، ناصر. «قلمرو زمانى و مكانى حقوق». مقدمه علم حقوق و مطالعه در نظام حقوقى ايران. تهران، مدرس، 1369. ص 237 - 262.
ضمن دو مبحث «قلمرو حقوق در مكان» و «قلمرو حقوق در زمان» به نقش آفرينى اين دو در حقوق مىپردازد. گرچه منظر نويسنده حقوقى صرف است، ولى رهيافتهاى خوبى براى فقه و زمان دارد. مبحث دوم در صدد پاسخگويى به اين سه سؤال است: قانون از چه لحظهاى قابل اجرا است؟ در چه زمانى سلطه و اقتدار قانون پايان مىپذيرد؟ و قانون آيا ناظر به آينده است؟ همين سؤالات در باب احكام فقهى نيز جارى است.
- متولى، عبدالحميد. ازمة الفكر السياسى فى العصر الحديث (عربى). قاهرة، الهيئة المصرية العامة للكتاب، 1985 م. 314 ص.
تفكر اسلامى، بويژه در بُعد فقهى آن در عصر حاضر، با بحران مواجه است! از مظاهر اين بحران عدم توانمندى و كارآمدى فقه مقتضيات اين عصر است. از اين رو كشورهاى اسلامى، قانون اساسى و قوانين ديگر خود را از منابعى غير از فقه اسلامى اخذ مىكنند. مطالب اين كتاب در سه قسمت تنظيم شده است: بررسى اين بحران و نمودهايش، بررسى علل و موجبات آن و بالاخره راههاى علاج و چاره جويى آن. در اين چاره جوييها به عصرى بودن فقه توجه شده است.
- محمصانى، صبحى.
1- «ملائمة الشريعة لحاجات العصر الاجتماعية» (عربى). الثقافة الاسلامية و الحياة المعاصرة. گردآورنده محمد خلف اللَّه. قاهرة. مكتبة المنهضة المصرية، 1962 م. ص 161 - 183.
2- «منابع خارجى قانونگذارى». فلسفه قانونگذارى در اسلام. ترجمه اسماعيل گلستانى. چاپ دوم: تهران، امير كبير، 1357، ص 185 - 250.
در باب چهارم اين كتاب (منابع خارجى قانونگذارى)، طى پنج فصل، به بررسى چگونگى و چرايى تحول احكام و قوانين در زمانها و مكانهاى مختلف پرداخته شده است. اين باب با اين جمله آغاز مىشود: «چون شريعت اسلامى الهى است، بايد در زمينه تغيير قوانين و سازگارى آنها بر طبق مقتضيات زمان و مكان و نيازمنديهاى اجتماعى دقت بيشترى كرد».
از ديدگاه وى احكام منقسم به دو نوع فردى و اجتماعى است كه دسته اول از بحث تحول خارج و دسته دوم بر پايه مصالح و عقل استوار است. مصلحتهاى اجتماعى به موازات تحولات اجتماعى تغيير مىپذيرد، از اين رو احكام نيز تغيير مىيابند. بنابراين تحول قوانين و احكام با توجه به سه متغير «حكومت اسلامى»، «عرف» و «شيوههاى تطبيق قوانين» (حيلههاى شرعى) در سه بخش مورد بررسى قرار گرفته است.
3- مقدمه فى احياء علوم الشريعة. عربى. بيروت، 1962 م.
- مدرسى طباطبايى، حسين. «ضرورت احياء فقه اسلامى». در كتاب زمين در فقه اسلامى، جلد اول: تهران، نشر فرهنگ اسلامى، 1362، ص 9 - 20.
احياى فقه به نزديكى آن به حقوق و مجهز شدن به متد و اسلوب جديد بستگى دارد. اين نوشتار در واقع بيانگر مكانيسم و چگونگى كارآمدى فقه در پاسخ به نيازهاى زمان است.
- مطهرى، مرتضى. اسلام و مقتضيات زمان، دو جلد. تهران، صدرا، 1362 - 1370. 243 - 258 ص.
شامل سخنرانيهاى نويسنده، پس از 1350 و از اولين و متقنترين نوشتههايى است كه در ايران به اين بحث پرداخته است. مقدمه را چنين آغاز كرده است: «براى روشنفكر مسلمان در عصرها مهمترين مسأله اجتماعى، بقا و ماندگارى دين را در گرو همگامى با اين تحولات و پاسخگويى به آن اقتضائات مىداند. راه حلّى كه وى براى حيات و فعال بودن دين پيشنهاد مىكند، اجتهاد مستمر فقيهان در رخدادهاى جديد بر مبناى عناصر ثابت دين است. مفاهيمى همچون خاتميت، نسخ، نسبيت و اطلاق قضاياى دينى، عقل، مصالح و مفاسد و بايد و نبايدها، مناط احكام را به مدد طلبيده تا نظريه اجتهاد را پر بارتر عرضه بدارد.
جلد دوم كتاب عمدتاً نقادى ديدگاههاى جبرگرايى خصوصاً جبر گروى تاريخى است كه جوهره آن عدم اعتقاد به عناصر ثابت و حقانيت نوگرايى افراطى است. ترجمه عربى اين اثر با عنوان الاسلام و متطلبات العصر، على هاشم (مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى، 1411 ق).
- نجوميان، حسين. «لزوم انعكاس مقتضيات زمان در فقه اسلامى». زمينه حقوق تطبيقى. مشهد، جعفرى، [1348 ]ص 87 - 119.
همه شؤون انسانى، حتى دانشى مانند حقوق، در حال تغيير و تكامل است. مستحدثات جديد اجتماعى، اقتصادى، حقوقى و... كه تعدادى بى شمارند، محتاج دقت نظر فقها و طالب حكم مناسب است؛ از اين رو فقه اسلامى بايد با شناخت دقيق اين مستحدثات به پاسخگويى بپردازد. شوراى فقاهت بر مبناى اصل تخصص، راه حلّى است كه براى انجام اين مهمّ توسط مؤلّف پيشنهاد شده است. پيشنهاد ديگر نويسنده اصلاح متد تحقيق در موارد و مباحث حقوقى است.
- النمر، عبد المنعم. «متى تتغير الاحكام و لماذا؟ ما السياسة الشرعية». عربى. الاجتهاد. قاهرة، الهيئة المصرية، 1987 م. ص 125 - 145.
احكام به تبع تغيير زمان و مكان و تحول مصالح و شرايط تغييرپذير است و اين را مىتوان مراعات اقتضاى حال ناميد. مؤيد اين، نزول تدريجى شريعت طى بيست و سه سال است. وظيفه رهبران دينى، وضع احكام با توجه به مصالح مسلمين است. اين وظيفه سياست شرعى ناميده مىشود.
- يزدى، محمّد. اسلام همگام با زمان.تهران، مؤسسه ملى، 1354، ص 9 - 51.
كتاب شامل اين عناوين است: گذشت زمان و قوانين، مقصود از زمان، قوانين ثابت روانى، تأثير زمان بر قوانين فطرى، اساس ثابت فطرت، اسلام همراه با زمان.
- يوسف على، على. الاسلام و مشكلات العصر (عربى). بيروت،دار ابن زيدون، 1985 م. 108 ص. مقالهها
- آذرى قمى، احمد. «نقش زمان و مكان در اجتهاد احكام شرعى». روزنامه رسالت، 27 آبان 1371، ش 1983. ص 1.
- اتاى، حسين. «حول الاسلام فى الزمان و المكان» (عربى). مجلة المسلم المعاصر، سال نهم، ش 33 (11 و 12 / 1982 - 1 / 1983 م). ص 123 - 130
- نامعلوم. «انطباق با زمان». روزنامه سلام، 21 خرداد 1370، ش 11. ص 8.
دين اسلام داراى راز و رمزهايى است كه داراى خاصيت انطباق با پيشرفتهاى زمان است.
- ايزد پناه، عبدالرضا. «فقه ناب». كاوشى در فقه و علوم وابسته آن. كتاب اول، قم، مجله حوزه، بهمن 1372. ص 27 - 28.
همساز بودن فقه اسلامى با فطرت و نيازهاى آدمى از گهواره تا گور، تحت عناوين ذيل مورد بررسى قرار گرفته است: اسلامى شدن نظام و رسالت حوزهها، راههاى كارآمد كردن فقه، سيستمى كردن اجتهاد با غنى كردن دستگاه استنباط، پيرايش و افزايش علم اصول، نگاهى ديگر به منابع اجتهاد، سبك استنباط، تأسيس قواعد اجتهاد و فقه، بازنگرى علم الحديث، موضوعشناسى، فقه و پيشرفت علوم.
- بنتام جرمى. «تأثير زمان و مكان در قوانين». ترجمه زين الدين كيائى نژاد. مجله كانون و كلاء، سال ششم، ش 3، آذر ودى 1333. ص 47 - 50. سال هفتم، ش 1 - 6، بهمن 1333 - دى 1334. سال هشتم، ش 2 - 6، فروردين - اسفند 1335.
ترجمه بخشى از كتاب اصول شرايع اثر بنتام، فيلسوف انگليسى است كه به بررسى تأثير و تأثّر زمان و مكان از يك طرف و قوانين از طرف ديگر پرداخته است.
- بن عبود، المهدى. «عاليمه الاسلام و شموله تجعلانه صالحاً لكل زمان» (عربى). دعوة الحق، سال چهاردهم، ش 1و 2 (ذوالقعده 1390)، ص 10 - 13.
البهى، محمد. «الاسلام بين المثالية و الواقع» (عربى). رسالة الاسلام، سال ششم، ص 170.
- نامعلوم. «تحليلى بر موضوع اسلام و مقتضيات زمان از ديدگاه شهيد مطهرى». روزنامه ابرار، 7 ارديبهشت 1373.
- عبد الجواد فلاطورى. «پويايى با تكامل فرق دارد». انديشه اسلامى، ش 12.
مصاحبهاى است با عبدالجواد فلاطورى درباره پويايى دين و شريعت و چگونگى انطباق آن با زمانهاى مختلف.
- توفيق، حورى. «ضرورت همگامى فقه اسلامى با پيشرفتهاى تكنولوژيك و پاسخى به مسائل مستحدثه آن». روزنامه كيهان، 11 مهر 1369، ش 14013. ص 20.
- جناتى، محمد ابراهيم. «نقش زمان و مكان در اجتهاد» ادبستان، ش 34، 1371، ص 52.
گفتگو با آيت اللَّه محمد ابراهيم جناتى درباره تأثير و تأثّر تحوّلات دوران و فقه.
- جوادى آملى، عبداللَّه. «امور ثابت و متغير حكومت». حكومت در اسلام، مقالات سومين و چهارمين كنفرانس انديشه اسلامى. تهران، اميركبير، 1364، ص 190 - 205.
- حجتى كرمانى، محمد جواد. «نقش زمان در تطوّر فقه». روزنامه اطلاعات، 3 تا 14 اسفند 1370، ش 19555 تا 19565.
- حسينى قائم مقامى، عباس. «نقش دو عنصر زمان و مكان در استنباط». كيهان انديشه، ش 32، مهر و آبان 1369، ص 5 - 27.
تقويت مباحثى همچون بناى عقلا در فقه، خصوصاً بخش معاملات، پيوند زمان - مكان و فقه را قوت مىبخشد. از اين رو نوينسده به موارد مصاديق و بررسى ماهيت آنها مىپردازد.
- حكمت، محمد على. «تأثير تغيير اوضاع و احوال در اعتبار معاهدات و قراردادهاى بين المللى». مجله حقوقى، ش 3، 1372.
- الحيدرى، كمال. «الثابت و المتغير فى الاسلام» (عربى). النور، سال چهارم، ش 43، جمادى الثانى و رجب 1415 ق. ص 31 - 33.
نويسنده در صدد پاسخگويى به اين سوال است كه چرا فقه اسلامى از مسائل اجتماعى جدا شده و عمدتاً به مسائل فردى پرداخته است؟ چرا فقه اسلامى به واقعيات موجود در هر زمان توجّه نمىكند و فقيهان به زمان و مكان اهميت نمىدهند؟
پاسخ نويسنده اين است كه به دليل سيطره روش ارسطويى (روش قياسى) بر فقه، فقه عمدتاً با مفاهيم مجرد كلى و غير عينى سروكار يافته كه طبيعت روش ارسطويى است.
نويسنده مدعى است كه روش قياسى، كه در فقه به استنباط موسوم است، سير از قواعد به جزئيات است، در حالى كه فقه ايده آل بايد با تفحّص در جزئيات به استنباط بپردازد.
- خلاف بك، عبدالوهاب. «كيف يساير الفقه الاسلامى تطوّر المسلمين». رسالة الاسلام، سال اول، ش 2، جمادى الآخر 1368 ق (پياپى 2)، ص 144 - 149.
- درخشانى، على اكبر. «نهادهاى حقوقى را با يكديگر و با مقتضيات زمان هم آهنگ كنيم». مجله كانون وكلا، سال بيست و نهم، ش 141 (زمستان 1356)، ص 23 - 45.
بررسى تنگناهاى نهادهاى حقوقى در عدم هماهنگى با مقتضيات روز و ارائه راه حلهايى براى اصلاح.
- درودى، سعيد. «نظام فقهى و توسعه اجتماعى». ايران فردا، ش 13 و 14، شهريور 1373. ص 29 - 31.
طى چهار مبحث به بررسى مناسبات فقه و تحولات اجتماعى مىپردازد. ابتدا دو ديدگاه «جامعيت و كامليت فقه» و «عدم كارآمدى فقه در عرصههاى كنونى حيات بشرى» را توضيح داده است. مبحث دوم به قلمرو موضوعى فقه و لازمه آن پرداخته است. فقه بيانگر تكاليف شرعى مكلفين است و اين تكاليف در روابط انسانى شكل مىگيرد. روابط نيز دائماً در حال تحول است، از اين رو تكاليف نيز معتبر و متطور خواهد بود. در مبحث سوم، نويسنده كوشيده تا منطقه فراغ (دامنه مباحات) را وسعت بخشيده و واجبات و محرّمات را محدود سازد تا بدين وسيله به اختيارات انسانى افزايش دهد. و بالاخره در پايان متذكر شده است كه هر انديشهاى، از جمله انديشههاى فقهى، باز تاب نيازها و تحولات عصر خود است، از اين رو در قالب قضاياى خارجيه، نه حقيقيه، بايد بيان گردد.
- الدواليبى، محمد معروف. «النصوص و تغيير الاحكام بتغيير الازمان» (عربى). البعث الاسلامى، جمادى الثانيه 1398، ص 56 - 66.
- ذاكرى، محمد تقى. «دنياى متغيّر با قوانين اسلامى چگونه سازگار است؟». ريشهها، سال اول، ش 10. ص 24 - 25.
- السامرائى،نعمان. «ملاحظات حول مقال الاسلام فى الزمان و المكان» (عربى). مجلة المسلم المعاصر، سال هشتم، ش 30 (4 - 19826 م)، ص 137 - 148.
- شعبانى، زكى الدين. «مرونة الفقه الاسلامى و ابطال دعوى جموده»(عربى)و مجلة الحقوق، سال ششم، ش 2 (6 / 1982 م)، ص 219 - 233.
- شهاب پور، عطاء اللَّه. «دينى كه مطابق با زمان است». مجله سالانه معارف جعفرى، ذوالقعده 1383، ص 114 - 120.
- صادقى، هادى. «وظايف حوزههاى علميه و روحانيت در قبال انطباق مسايل فقهى با نيازهاى جامعه». روزنامه رسالت، 14 ارديبهشت 1371، ص 4.
- طاهرى خرم آبادى، حسن. «قوانين ثابت و قوانين متغير». ولايت فقيه وحاكميت ملّت. قم، انتشارات اسلامى، بى تا، ص 27 - 64.
- طباطبايى، سيد محمّد حسين.
1- «آيا اسلام به احتياجات هر عصرى پاسخ مىدهد؟». فرازهايى از اسلام، قم، جهان آرا، بى تا، ص 47 - 72.
پيشتر به صورت مقالاتى در مجله مكتب اسلام (سال دوم،ش 5 - 7، خرداد - مرداد1339) منتشر مىشده است.
نگارنده به بررسى عالمانه چگونگى و چرايى پاسخگويى اسلام به نيازهاى اعصار پرداخته است.
چكيده آن در روزنامه جمهورى اسلامى، 25 و 27 آبان 1372، منتشر شده است.
2- «آيا قوانين اسلام فرسودگى دارد؟». فرازهايى از اسلام. قم، جهان آرا، بى تا، ص 211 - 224.
جاودانگى و ابديت اسلام بررسى شده و در مورد فقه و شريعت هم قابل توجه است.
3- «مقررات ثابت و متغير در اسلام». فرازهايى از اسلام، قم، جهان آرا، بى تا، ص 73 - 85 و مكتب اسلام، سال دوم، ش 9.
- الطحان، محمود. «مفهوم التجديد بين السنة النبوية و ادعياء التجديد المعاصرين». (عربى) مجلة الشريعة و الدراسات الاسلامية (كويت)، سال اول، ش 1، رجب 1404، ص 21 - 54.
اين اثر حاوى نقد و بررسى ديدگاههاى افراطيون تجدّد طلب در فقه اسلامى، خصوصاً دكتر حسن ترابى، و كتاب وى تجديد اصول الفقه الاسلامى است. مهمترين مباحث اين مقاله عبارت است از: نصوص تجدّد، اقوال عالمان در تفسير پارهاى از اين نصوص، تعريف تجدّد، تجدّد از ديدگاه معاصرين، حقيقت نهضت تجدّد طلب در فقه از نگاه رهبران آن، ويژگيهاى اين حركت، حركت تجدد طلب در صدر اسلام، گفتهها و فتاواى حسن ترابى در زمينه بازسازى فقه، پيشنهادها و طرحهايى از بازسازى اسلامى.
1- «تأثير زمان در قوانين كيفرى» مجموعه حقوقى، سال چهارم، ش 14، ص 399 - 401 و ش 15، ص 429 - 433.
2- «تأثير زمان در قوانين و حقوق». مجموعه حقوقى، سال چهارم، ش 13، ص 375 - 479.
- فرحات، محمدّ نور. «الحوار حول تطبيق الشريعة الاسلامية» (عربى). منبر الحوار، بهار 1989 م.
- فضل اللَّه، مهدى. «الاجتهاد فى العصر الحاضر و نموذج عنه» (عربى). الاجتهاد و المنطق الفقهى فى الاسلام. بيروت: دار الطليعة، 1987 م. ص 69 - 88.
فقه، با فعال شدن اجتهاد، در عصر حاضر توانايى برآورده ساختن نيازهاى انسانى را دارد. چون اجتهاد عهدهدار تطبيق فقه با مسائل روز هر دوره است. نويسنده ابتدا موجبات انجماد فقه پس از قرن چهارم قمرى و چگونگى احياى مجدد فقه را در دورههاى بعدى بررسى كرده است.
- نامعلوم. «فقه تئورى اداره جامعه». حوزه، سال هشتم، ش 3، مرداد و شهريور 1370 (پياپى 45)، ص 99 - 117.
فقه داراى مايههايى است كه بالقوه مىتواند راهنماى فرد و جامعه باشد، امّا اصلاح و تكميل منطق و روش اجتهاد و توجه به شناخت درست مسائل روز در بارورى اين تئورى كمك شايان دارد.
- فيض، عليرضا. «نقش زمان و مكان در فقه و اجتهاد». حضور، ش 5 و 6، تابستان و پاييز 1371، ص 22 - 25.
- القاعود حلمى، محمد. «فى الاسلام و قضايا العصر». (عربى). دعوة الحق، سال هيجدهم، ش 7 و 8 (شعبان - رمضان 1397)، ص 38 - 43.
- قربانى، زين العابدين. «عدم انطباق با مقتضيات زمان». مكتب اسلام، سال شانزدهم، ش 6 و 7 و 8 و 12 و سال هفدهم، ش 1.
- القرضاوى، يوسف. «الجمع بين الثبات و المرونة». الخصائص العامة للاسلام. قاهره، وهبة، [1397 ق]. ص 199 - 240.
اسلام با دو جنبه ثبات و تحول، پوياست. نويسنده ثبات و تغير اسلامى را در ضمن اين عناوين مورد بررسى قرار داده است: ثبات و تحول در مصادر و احكام اسلامى، فقه اسلامى بين ثبات و تطور، منطقة الفراغ، منطقة نصوص مشكوك، تغير فتوا به تغيير زمان و مكان.
- القرقورى، امين عبداللَّه. «حقايق عن صلاحية الشريعة الاسلامية لهذا العصر». عربى. البعث الاسلامى، جلد نوزدهم، ش 4، ص 63 - 66 و ش 5. ص 55 - 60.
- كولسون، ن. ج. «الفقه و التقدم الاجتماعى للمسلمين». فى التاريخ التشريع الاسلامى. ترجمه محمّد احمد سراج. بيروت: مجد، 1412 ق. ص 281 - 291.
فقه اسلامى، با توجه به پيشرفت جامعههاى اسلامى و اينكه فقه در اين جامعهها در مقام اجرا چه مشكلاتى دارد، مورد تحقيق قرار گرفته است.
- كيائى نژاد، زين الدين. «تأثير زمان و مكان در قوانين». مجله كانون وكلاء. سال ششم، ش 39. ص 47 - 50 و سال هفتم، ش 40 - 45. و سال هشتم، ش 47 - 51.
- مجتهد شبسترى، محمّد.
1- «دين و فرهنگ در جهان اسلام». نامه فرهنگ، سال چهارم، ش 4، زمستان 1373. ص 16 - 17.
درباره چگونگى برخورد اسلام با واقعيتهاى موجود (فرهنگ موجود) و مواضع طردى و يا هماهنگى مسلمين نسبت به واقعيتها و مقتضيات هر دوره است.
2- «لزوم ربط دادن فقه اسلامى وهمگام كردن آن با علوم جديد توسط فقهاء». كيهان فرهنگى، ش 12، اسفند. 366 ص 10.
- محمود، عبد المجيد. «الفقه الاسلامى و التطور الحضارى» (عربى). اضواء الشريعة، ش 14، 1402 ق. ص 209 - 242.
- مدرس، فخر. «قانون و زمان». مهنامه قضايى، سال نهم، ش 98 (ارديبهشت 1353). ص 7 - 11.
در همه جا قوانين بر حسب احتياج زمان وضع مىگردد و با مرتفع شدن آن نيازها، قوانين نيز، اعتبار خود را از دست مىدهد و مقتضيات جديد، قوانين جديد مىطلبد.
- مطلوب، عبدالمجيد. «ابطال دعوى جمود الفقه الاسلامى». (عربى). مجلة الحقوق، سال ششم، ش 2 (6 / 1982 م)، ص 235 - 242.
- مغنيه، محمد جواد. «بررسى جايگاه دو عنصر زمان و مكان در اجتهاد». روزنامه سلام، 20 آذر 1370، ش 162، ص 10.
- مكارم شيرازى، ناصر. «مفهوم دقيق تأثير زمان و مكان در اجتهاد». مسجد، ش 4، خرداد و تير 1371. ص 9 - 11. ش 6، آبان و آذر 1371، ص 8 - 10.
- مهريزى، مهدى. «نقش زمان و مكان در استنباط». آينه پژوهش، سال سوم، ش 15.
- نامعلوم. «نگاهى به موانع احياء فقه». حوزه، سال پنجم، ش 3، مرداد و شهريور 1367 (پياپى 27). ص 155 - 172.
با توجه به اين نكته كه فقه با بافت كنونى اش، كارآيى تام در برآوردن نيازهاى حقوقى را ندارد، به موانع عدم كارآيى اشاره دارد. عناوين اين مقاله عبارتند از: حفظ عوام، ترس از مسخ شدن فقه، دفاع از روابط اقتصادى موجود، شخصيت زندگى.
- نوايى، على اكبر. «فقه حاكم». انديشه حوزه، سال اول، ش 1، تابستان 1374، ص 57 - 83.
ضوابط و موجبات فقه فعال و كارآمد در عرصههاى اجتماعى را به اختصار بررسى كرده است.
- واعظ زاده خراسانى، محمّد. «فقه سنتى و پويا و نقش زمان و مكان در آن از ديدگاه امام خمينى (ره)». مشكوة ش 21، دى 1367، ص 35.
- الهلالى، محمد تقى الدين. «تعاليم الاسلام و مقتضيات العصر» (عربى). دعوة الحق، سال هيجدهم، ش 3، (ربيع الثانى 1397).
اخبار
درگذشتگاندرگذشت حجة الاسلام و المسلمين طباطبايى يزدى
علامه بزرگوار حضرت حجة الاسلام و المسلمين استاد حاج سيد عبد العزيز طباطبايى يزدى قدّس سره يكى از مفاخر دانشمندان شيعه در عصر كنونى به شمار مىرفت. وى يكى از خبرگان سرشناس شيعه در كتابشناسى، نسخهشناسى، تاريخ، تراجم، حديث و رجال بود. فقيد سعيد در روز يكشنبه 23 جمادى الاول 1348 ق در بيت علم و تقوا و فضيلت در نجف اشرف ديده به جهان گشود. پدرش مرحوم آيت اللَّه آقا سيد جواد طباطبايى (م 1363 ق و مدفون در حضرت عبدالعظيم حسنى) نوه دخترى آيت اللَّه العظمى سيد محمد كاظم يزدى صاحب عروة الوثقى و از شاگردان ايشان و مادرش فرزند آقا سيد احمد (پسر مرحوم صاحب عروة الوثقى) بوده است. آن مرحوم در اوان بلوغ پدرش را از دست داد، اما با كوشش بسيار به تحصيل علم برخاست و نزد اساتيد بزرگ نجف به فراگيرى علوم دينى پرداخت.
ادبيات را نزد آيت اللَّه سيد هاشم حسينى تهرانى (نويسنده علوم العربيه) و قوانين را در محضر مرحوم آيت اللَّه فانى اصفهانى و شرح منظومه را نزد آيت اللَّه العظمى سيد عبد الاعلى سبزوارى، و اسفار را در خدمت علامه حكيم شيخ صدرا بادكوبى فرا گرفت. نيز همزمان سطوح عالى را در درسهاى علامه بزرگوار آيت اللَّه شيخ عبدالحسين رشتى (صاحب شرح كفايه) و علامه شيخ مجتبى لنكرانى صاحب اوفى البيان و خارج فقه و اصول و تفسير را نزد حضرات آيات عظام: آقاى خويى و آقا سيد عبدالهادى شيرازى آموخت. استاد فقيد در اين سالها و پس از آن با حضرات آيات: شيخ مجتبى لنكرانى و علامه شيخ محمد على غروى اردوبادى و بيش از همه با علامه كبير شيخ آقابزرگ تهرانى و علامه شيخ عبدالحسين امينى ارتباط نزديك برقرار كرد و ساليان بسيارى از محضر اين دو بزرگمرد بهره برد و اين همه 25 سال به طول انجاميد. وى در طول اين سالها با روش تحقيق و زمينههاى تحقيق در رجال، تراجم، كتابشناسى، حديث و تاريخ آشنا شد و بهترين همكاريها را با علامه تهرانى و علامه امينى به عمل آورد. او در تأسيس كتابخانه اميرالمؤمنين عليه السلام (در نجف اشرف) با علامه امينى همكارى گستردهاى به عمل آورد و براى مخطوطات آن فهرست گستردهاى نگاشت كه اينك آماده چاپ است. همچنين پيش از مهاجرت به قم، مديريّت مدرسه سيّد در نجف را سالها بر عهده داشت و منشأ خدماتى بود و همزمان به يارى علامه شيخ آقا بزرگ تهرانى در تدوين و تأليف الذريعه شتافته بود. مرحوم استاد در سال 1396 ق نجف اشرف را به قصد قم ترك كرد و با فراغت بال و آسودگى خيال به تأليف و تحقيق دست يازيد و خانهاش محل آمد و رفت مؤلفان و محققان شد. سكونت استاد در قم باعث شد تا مراكز تحقيقى و كتابخانههاى كشور به سوى او روى آورند و از تجربيات و اطلاعات گرانبهاى او استفادههاى بسيار برند. از جمله ماهها در مشهد مقدس سكونت گزيد و براى كتابخانه آستان قدس رضوى فهرستهاى گوناگون تهيه كرد.
در قم نيز به يارى مؤسسه آل البيت - عليهم السلام - شتافت و در پى نهادن مجله وزين تراثنا و تداوم و غناى آن از هيچ كوششى دريغ نورزيد. معظم له براى غناى تحقيقات خود سفرهاى بسيار به نقاط مختلف ايران، عراق، سوريه، لبنان، اردن، كويت، تركيه عربستان، انگلستان و آمريكا كرد و در طول اين سفرها از كتابخانههاى مختلف بازديد كرد و يادداشتهاى بسيار برداشت و نتيجه مطالعات خويش را در «نتايج الاسفار» گرد آورد. همچنين احاديث و فضايل اهل بيت - عليهم السلام - را به نقل از كتابهاى مخطوط در كتاب «قيد الا وابد و جمع الشوارد» جمع آورد. فقيد سعيد از حضرات آيات: سيد عبدالهادى شيرازى، سيد ابوالقاسم خويى و شيخ آقا بزرگ تهرانى اجازه روايت داشت و به گروهى اجازه روايت داد. وى به عنوان كتابشناسى برجسته در خاورميانه و ديگر كشورهاى اسلامى شناخته شده بود و در كنگرههايى مانند: هزاره شيخ طوسى (مشهد)، هزاره شريف رضى (تهران)، امام حسين، غدير خم (هر دو در لندن)، شيخ مفيد (قم)، كتاب و كتابخانه در اسلام (مشهد)، شركت داشت و مقالاتى ارائه داد.
فقيد سعيد متواضع و فروتن كم توقع، بردبار، قانع و باسخاوت، كم حرف و خوش محضر و خوش اخلاق، بذله گو و مهمان نواز و داراى خطى خوش و حافظهاى شگرف بود. درِ خانهاش به روى همگان باز بود و گاه كسانى تا چند روز مهمان او بودند. اطلاعات علمى و كتابخانهاش را به رايگان در اختيار همگان مىنهاد. (به همين جهت در مقدمه كتابهاى بسيارى از ايشان تمجيد و تقدير شده است). در فهم مطالب علمى دقت و حوصله بسيار داشت و گاه براى درك يك مطلب رنج سفر را بر خويش هموار مىنمود. اگر مطلبى را نمىدانست از هر كس ولو شاگردان جوانش مىپرسيد و از اين بابت ابايى نداشت. جوانان اهل تحقيق را بسيار تشويق مىكرد و مطلقا در مقام عيبجويى برنمى آمد. در يادداشت برداريها و مطالعات خود تنها به كتابهاى چاپى بسنده نمىكرد و از كتابهاى مخطوط نيز در نمىگذشت و لذا در آغاز و انجام كتابهايش موارد مهم كتاب يادداشت شده بود. بسيار متدين و متعبد بود و از سرِ غيرت دينى عمرى در جهت بزرگداشت تشيع و غدير و اهل البيت - عليهم السلام - كوشيد. كتابخانه بزرگ و كم مانند خود را در اختيار ديگران نهاده بودو گاه تا چندين جلد كتاب را به يك تن - براى مدتهاى طولانى - امانت مىداد و خم به ابرو نمىآورد (او خود مىفرمود: يك دهم كتابخانهام نزد ديگران به امانت است). تبحر وى در رجال، تراجم، حديث، تاريخ، كتابشناسى و نسخهشناسى از آثار متعدد او هويدا است. برخى از كتابها و مقالات بلند چاپ شدهاش عبارتند از: 1- حياةالشيخ يوسف البحرانى (اولين نوشتار استاد در 1377 ق) 2- الغدير فى التراث الأسلامى (كتابنامه غدير خم) 3- الشيخ المفيد و عطاؤه الفكرى الخالد 4- فى رحاب نهج البلاغه (كتابنامه نهج البلاغه) 5- اساتيد و مشايخ شيخ طوسى 6- ماينبغى نشره من التراث (معرفى كتابهاى ارزنده مخطوط) 7- اهل البيت عليهم السلام فى المكتبة العربية (معرفى و توصيف كتابهاى عربى اهل سنت در فضائل اهلبيت) در دو جلد 8- فهرست كتابخانه علامه طباطبائى دانشگاه شيراز، 9- الشيعه و هجمات الخصوم. عنوان برخى از تحقيق و تصحيحهاى او عبارت است از: 10- فهرست شيخ منتجب الدين 11- ترجمة الحسن و الحسين عليهما السلام (از كتاب طبقات ابن سعد) 12- مقتل اميرالمؤمنين (ابن ابى الدنيا) 13- الاربعون المنتقى من مناقب المرتضى (ابوالخير طالقانى قزوينى) 14- الحسين و السنة (مجموعه سه بخش از آثار اسلامى پيرامون ام
ام حسين(ع) از فضايل الصحابه - احمد بن حنبل، انساب الاشراف بلاذرى و معجم الكبير طبرانى) 15- مناقب اميرالمؤمنين عليه السلام (احمد بن حنبل) 16- طرق حديث من كنت مولاه فعلى مولاه (حافظ ذهبى) 17 - ترجمة اميرالمؤمنين (ابن عساكر) 18- فرائد السمطين فى فضائل المرتضى والبتول والسبطين (حموى جوينى) 19- عقد الدرر فى اخبار المهدى المنتظر (سلمى شافعى دمشقى) 20- فهرست شيخ طوسى و از ديگر تأليفات چاپ نشده او عبارت است از: 21- على ضفاف الغدير (تكميل، تهذيب، تحقيق و استدراك الغدير) 22- نتايج الاسفار 23- قيد الاوابد 24- مستدرك الذريعه 25- اضواء على الذريعة (تعليقات و ملاحظات بر الذريعه) 26- معجم اعلام الشيعة 27- مكتبة العلامة الحلّى (مختصر آن در مقدمه ارشاد الاذهان به چاپ رسيده است) 29- انباء السماء برزية كربلاء (تكميل، تعليق و استدراك «سيرتنا و سنتنا» علامه امينى) 30- فهرس المخطوطات العربية فى مكتبة اميرالمؤمنين(ع) 31- فهرست المخطوطات الفارسية فى مكتبة اميرالمؤمنين(ع) 32 و 33- فهرس كتب الحديث و فهرس الكتب الفقهيه فى مكتبه الامام الرضا(ع) 34- الوصفى للمنتخب من المخطوطات العربية مكتبات تركيا (نسخه خطى آن در كتابخانه آيت اللَّه مرعشى در دو جلد است) 35- مخطوطات اللغة العربية فى مكتبات ايران 36- فهرس المختارات من مخطوطات تركيا 37- فهرست المنتقى من مخطوطات الحجاز 38- فهرس المنتخب من المخطوطات تبريز 39- فهرست المنتخب من مخطوطات لندن 40- المهدى عليه السلام فى السنة النبوية (مجموعه احاديث صحاح اهل تسنن پيرامون حضرت مهدى(ع)) سرانجام آن قلب پرطپش پس از پشت سر نهادن بيمارى چند، در تاريخ هفتم رمضان 1416 ق (8 بهمن 1374 ش) در 68 سالگى بدرود حيات گفت و پس از يك تشييع با شكوه، در صحن مطهر حضرت فاطمه معصومه - سلام اللَّه عليها - به خاك سپرده شد.
ناصرالدين انصارى قمى
درگذشت دكتر محمّد جعفر محجوب
دكتر محمد جعفر محجوب، محقق، نويسنده و پژوهشگر عرصه ادبيات عاميانه و فرهنگ ايرانى در واپسين روزهاى بهمن ماه جارى، پس از سپرى كردن دورهاى طولانى در ناتوانى، بيمارى سرطان، درگذشت.
وى در طول عمر خود در پژوهشگاهها و دانشگاههاى ايران و خارج به تدريس و تحقيق مشغول بود و شاگردان بسيارى را پرورد. رساله دكترى مرحوم دكتر محجوب «درباره كليله و دمنه» از جمله بهترين آثار تحليلى درباره يكى از متون كلاسيك ادبيات فارسى است. از ديگر آثار استاد، پژوهش و تصحيح «ويس و رامين» و «سبك خراسانى در شعر فارسى» است. آخرين كتابى كه از استاد، در تهران انتشار يافت، كتاب «آفرين فردوسى» درباره حماسه كوه پيكر استاد طوس بود.
سندبادنامه سيد عضدالدين يزدى و نيز كليات آثار عبيد زاكانى و آيين جوانمردى (فتوت)، حاصل آخرين تتبّعات ايشان است.
مرحوم محجوب در واپسين گفتگوهايى كه با يكى از جرايد داخلى داشت، درباره احتراز از درنگ در فرنگ چنين گفت:
«... مطلبى كه مدتهاست مىخواستم با هم ميهنان عزيزم، خاصه با جوانان ايرانى - چه آنان كه خارج از كشور را ديده و به بيرون از ايران سفر كردهاند و چه آنان كه پا از مرزهاى ايران به بيرون نگذاشتهاند - در ميان بگذارم، اين است كه مشكلات در تدريس يك مسأله فرعى و كوچك از اصل بزرگ مشكلات زندگى در خارج از كشور است. كسانى كه خارج از ايران، خاصه اروپا و آمريكا را نديدهاند، شايد گمان كنند در ايران، در جهنم زندگى مىكنند و به محض آنكه پايشان به لندن و پاريس و نيويورك برسد، درهاى بهشت به رويشان، باز مىشود! كسانى كه به صورت جهانگرد اين سرزمينها را ديدهاند، هم ممكن است زرق و برقِ سطحى، آراستگى، نظم كارها، خوشرويىِ ظاهرى مردم، آنان را مجذوب كند؛ امّا... مقام امن و مى بى غش و رفيق شفيق جايش در كشور خودمان است و دست كم در مورد رشتهاى كه بنده در آن درس خواندهام، هيچ كس نيست كه وجودش در بيرون از ايران، مؤثرتر و كارسازتر از دورن مملكت باشد. منتهى از قديم گفتهاند: «آواز دهل شنيدن از دور خوش است»
در اينجا به جهت اطلاع رسانى، گزيدهاى از مقالات آن در گذشته را به نقل از «فهرست مقالات فارسى» مىآوريم.
- ريشههاى واقعه كربلا، كتاب هفته، در شمارههاى 81 تا 85.
- درباره پديد آمدن حماسه دينى، ايران آباد، ج 1، ش 12، 69 - 75.
- داستانهاى عاميانه فارسى، مجله سخن، سال دهم، در پنج شماره و نيز سال يازده و دوازدهم.
- كليله و دمنه، فرهنگ ايران زمين، 5/97 - 259.
- معرفى آثار الوزراء [تصحيح جلال محدث]، سخن، 10: 895 - 903.
- معرفى بانگ نامى [انتخاب محمد على جمال زاده از مثنوى]، راهنماى كتاب، 2: 107 - 108.
- معرفى سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه [تأليف وامبرى، ترجمه خواجه نوريان]، راهنماى كتاب، 2: 270 273.
- معرفى غزلهاى خواجه حافظ شيرازى [چاپ پرويز خانلرى]، سخن، 9: 5 / 9 - 915.
- معرفى مقدمه ابن خلدون [ترجمه پروين گنابادى]، راهنماى كتاب، 1: 118 - 124.
- معرفى هفتاد و سه ملت يا اعتقادات مذاهب [چاپ محمد جواد مشكور]، سخن، 9: 1189 - 1198.
- طوفان نوح، ورجمكر؛ ارم ذات المعاد، مجله صدف، 1: 87 - 96 و 147.
- درباره ابن خلدون و مقدمه او، صدف، 1: 554 - 564.
- زبان فارسى را دريابيم، صدف، 1: 3 - 13.
- نظر اجمالى به سير عشق در شعر فارسى، صدف، 1: 294 - 300.
- مولوى و شمس تبريزى، صدف، 1: 194 - 197.
- جامع التواريخ، كاوش، ج 1، ش 2: 78 - 80.
- سمك عيار، ستايشنامه دليريها و جوانمرديها، سخن 11: 667 - 677.
- مثنوى سرايى در زبان فارسى تا پايان قرن پنجم هجرى، نشريه دانشكده ادبيات تبريز، 15: 182 - 213 و 261 - 281.
- هذا كتاب مستطاب! (كلثوم ننه)، ايران آباد، ج 1، ش 5: 6 - 8.
- معرفى كتاب دستور الكاتب فى تعيين المراتب، سخن 15: 548 - 556 و 884 - 851.
- معرفى سبك شعر فارسى در ادوار مختلف [تأليف پوران شجيعى]، راهنماى كتاب، 4: 1028 - 1033.
- معرفى فهرست مقالات فارسى [به كوشش ايرج افشار]، سخن، 13: 1077 - 1080.
- معرفى كتاب قصص الانبياء [به كوشش حبيب يغمايى]، راهنماى كتاب، 5: 268 - 274 و 392 - 398.
- معرفى مؤلفين كتب چاپى [تأليف خانبابا مشار]، سخن، 13: 127 - 129.
- معرفى كتاب ميراث معنوى بشريت، تلاش، ش 3: 82 - 91.
- نظرى اجمالى به وضع تأليف و طبع و نشر كتاب در ايران، هنر و مردم، دوره جديد ش 49: 10 - 19.
- افسانه قديمىترين ميراث فرهنگى بشر، ماهنامه فرهنگ، ج 1، ش 1: 39 - 42 و ش 2: 84 - 87.
- بزرگمهر داناى ايرانى در افسانههاى فارسى، ايران آباد، ج 1، ش 7: 33 - 38.
- شهر آشوب، كتاب هفته، ش 90: 86 - 104.
- بررسى سبكهاى نثر فارسى، كتاب هفته، ش 30: 152 - 158.
- سخنى چند درباره سبكهاى زبان فارسى، كتاب هفته، ش 27: 140 - 148.
- معرفى كتاب تاريخ تذكرههاى فارسى [از احمد گلچين معانى]، راهنماى كتاب، 13: 405 - 412 و 617 - 623.
- زبان فارسى را چگونه بايد آموخت، هفت هنر، ش 2 (بهار 1349): 10 - 17 و 64.
- درباره رسم الخط فارسى، هفت هنر، ش 2: 3 - 13.
- فرهنگ پيشهها و راهنماييهايى براى تدوين آن، هفت هنر، ش 4: 44 - 53.
- ادب و ارزيابى و تأثير و دخالت آن در انتقال ميراثهاى فرهنگى تاريخ تحول علوم در ايران، تهران: 1350، ص 105 - 131.
- اصول و شرايط نقد چيست؟ تلاش، ش 5: 28 - 32.
- ترغيب به مطالعه و رهبرى دانشآموزان به درست نوشتن و درست بيان كردن، سخن، 17: 628 - 636 و 750 - 758.
- قصيده، قديميترين قالب شعر فارسى، تلاش، 23: 34 - 39.
- زبان سعدى و پيوند آن با زندگى، نگين، ش 72: 11 - 14 و 59 - 60.
- در شرح حال ارباب معركه [از فتوت نامه كاشفى]، سخن، ش 20: 582 - 595.
- تفسير خواجه عبداللَّه انصارى، ادبيات تربيت معلم، ج 1 (1357) ش 4: 80 - 95.
- يادداشتى درباره نقد كتاب اصطلاحات ديوانى [از حسن انورى]، مجله دانشكده ادبيات تربيت معلم، ش 6 (1358): 1 - 9.
- خانواده و انتقال ميراث و سنتهاى فرهنگى، فرهنگ و زندگى، ش 16 (پاييز 1353): 46 - 57.
- اصول فتوت از نظر مولانا حسين واعظ كاشفى، نخستين كنگره تحقيقات ايرانى، ج 3: 210 - 222.
- زبان و ادب فارسى و ميزان و معيار آموزش هر يك از آنها در تحصيلات دانشگاهى، آموزش زبان، تهران: 1352، ص 187 - 201 و يغما: ش 28: 281 - 287 و 331 - 335.
- ادب و ارزيابى تأثير و دخالت آن در انتقال ميراث فرهنگى، ادب و حكمت و عرفان، تهران: 1353، ص 47 - 93.
- تأثير ادب و فرهنگ در انتقال ميراثهاى فرهنگى، هور، ش 20: 22 - 29 و ش 21: 54 - 62 و ش 22: 67 - 72.
- روايتى ديگر از داستان سياوش، سخن، 23: 476 - 491.
- چند نكته درباره شعر حافظ و زندگانى او، حافظ، شيراز، 1352، ص 399 - 416.
- چند نكته درباره منابع تحقيق در احوال مولانا جلال الدين، شيوه انديشه، داستانسرايى و نفوذ آن در گويندگان پاكستان، هنر و مردم، ش 155: 2 - 13.
- نكتههايىدرباره علامه اقبال و شيوه شعر او، هنر و مردم (ويژه نامه ايران و پاكستان)، ش 2: 77 - 79.
- يادآر ز شمع مرده ياد آر (درباره دكتر محمد معين). رودكى، ش 1: 3 و 17.
- فتوت نامه اميرالمؤمنين(ع) (در جشن نامه پروين)، تهران: 1354، ص 378 - 394.فرهنگىمعرفى برگزيدگان كتاب سال
مراسم سيزدهمين دوره معرفى كتاب سال و سومين دوره اهداء جايزه جهانى كتاب سال جمهورى اسلامى ايران با حضور رئيس جمهور و جمعى از محققان و مؤلفان در تالار وحدت برگزار شد.
رئيس جمهور طى سخنانى در اين مراسم از زحمات پديدآوردندگان كتاب و خادمين نشر تجليل كرد و گفت: من عميقاً معتقدم كه راه كمال جامعه ما از مسير تشويق علم و فن به خصوص مؤلفان و دانشمندان نوآور و خلاق مىگذرد.
رئيس جمهور با تأكيد بر نقش فرهنگ مكتوب در پيشرفت و توسعه جوامع افزود: اگر تاريخ جامعهاى مورد بررسى قرار گيرد، معلوم مىشود هيچ عامل پايدارى به اندازه اين عامل مهم در حركت و تكامل بشر مؤثر نبوده است، ما اگر عملا به اين حرف پايبند بشويم و جامعه را به اين سمت سوق دهيم مطمئنا پايگاه تكامل را تقويت كردهايم.
وى گفت: در اين ميان يكى از بخشهاى با ارزش ما تربيت محققان و مؤلفان عالى قدرى است كه اندوختههاى خود را در اختيار ديگران بگذارند و برنامه امروز تجليل از آنان در همين زمينه است كه من اين تجليل را كافى نمىدانم و با برنامههايىكه داريم، مسايل مادى سدى براى آنان در اين بخش نخواهد بود.
آقاى هاشمى رفسنجانى سپس جوايز برگزيدگان سيزدهمين دوره معرفى كتاب سال و سومين دوره اهداى جايزه جهانى كتاب سال جمهورى اسلامى را به آنان اهدا كرد. كتابهاى برگزيده سيزدهمين دوره كتاب سال بدين قرارند: 1- دايرةالمعارف تشيع، كارگروهى مؤسسه دايرةالمعارف تشيع. 2- معاجم حديث شيعه تأليف عليرضا برازش. 3- المعجم المفرس لالفاظ احاديث بحارالانوار، كار گروهى دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم. 4. ملحقات الاحقاق، تأليف آيت اللَّه سيد شهاب الدين مرعشى نجفى. 5- فرهنگ ياريگرى در ايران، تأليف مرتضى فرهادى. 6- كورموفيتهاى ايران (سيستماتيك گياهى)، تأليف احمد قهرمان. 7- كروماتوگرافى و طيف سنجى، تأليف عباس شفيعى. 8- مهندسى فشار قوى الكتريكى پيشرفته، تأليف حسين محسنى. 9- تحليل سازنهها، تأليف محسن تهرانى زاده. 10- رودخانههاى ايران، تأليف يداللَّه افشين. 11- تاريخ موسيقى ايران، تأليف حسن مشحون 12- نظريه ادبيات، ترجمه ضياء موحد. 13- از سعدى تا آراگون (تأثير ادبيات فارسى در ادبيات فرانسه)، تأليف جواد حديدى. 14- جامع التواريخ، تصحيح و تحشيه محمد روشن و مصطفى موسوى. 15- ديدگاههاى نو در جغرافياى شهرى، تأليف حسين شكوئى.
لازم به ذكر است كه در اين مراسم كه با حضور جمع زيادى از مؤلفان، مترجمين، ناشران، شخصيتهاى فرهنگى و سياسى كشور نمايندگان فرهنگى و سياسى ساير كشورها برگزار گرديد، مؤلفين و مترجمين بيست و سه كتاب در زمينههاى مختلف مورد تشويق قرار گرفتند.
همچنين جايزه جهانى كتاب سال از ميان 1267 عنوان كه در حوزه اسلامشناسى، ايرانشناسى به زبانهاى عربى، اردو، تركى، انگليسى، فرانسوى و آلمانى در سال ميلادى گذشته انتشار يافته بود به كتاب «گزيدههاى زادسپرم» تعلق گرفت.
اين كتاب دانشنامهاى دينى است به زبان فارسى ميانه (پهلوى) كه آن را زادسپرم موبد سيرجان در قرن سوم هجرى قمرى تدوين كرده است و آقاى دكتر احمد تفضلى با همكارى اعضاى يك مؤسسه فرانسوى آن را تصحيح و آماده چاپ كرده است.
نخستين نمايشگاه تخصصى كتاب كودك و نوجوان افتتاح شد
در مراسم افتتاح اين نمايشگاه تخصصى كه در آن شهردار تهران، رئيس كتابخانه ملى ايران، معاون هنرى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، گروهى از نويسندگان، تصويرگران و ناشران كتاب كودك و شخصيتهاى فرهنگى و هنرى حضور داشتند، معاون اول رئيس جمهورى اظهار اميدوارى كرد مكانى كه براى شهر كتاب اختصاص داده شده توسعه يابد و امكان فعاليت بيشترى فراهم شود. وى افزود: ما در بسيارى از زمينهها داراى كاستيهاى اطلاعاتى هستيم و از چيزهاى اطراف خود آگاهى چندانى نداريم و شهر كتاب، اطلاعاتى را كه در خصوص نشر وجود دارد در اختيار پژوهندگان قرار مىدهد.
معاون اول رئيس جمهورى افزود: نظام اطلاعرسانى در كشور درست نبوده و نيست و حتى مترجمان برگزيده كتاب براى ترجمه كتابها به صورت برخوردى مىنگرند و بنابراين اگر مهمترين كتابها به زبانهاى مهم دنيا مورد استفاده مترجمان در اختيار قرار گيرد انتخاب كتاب آسانتر صورت مىگيرد و سطح آگاهى و اطلاعات بيشترى خواهيم داشت.
وى با اشاره به فعاليتهاى گسترده جمهورى اسلامى ايران براى كتاب كودك در بعد از پيروزى انقلاب و انجام تلاشهايى در زمينه تصويرگرى، صفحه آرايى و ديگر زمينههاى ويژه نشر كتاب كودك اظهار اميدوارى كرد كه نظام صحيح اطلاع رسانى در شهر كتاب بتواند به آن كمك كند و ارتباط ناشران و نويسندگان را فراهم كند.
دكتر حبيبى تأكيد كرد: كودكان نسلى هستند كه آينده كشور را بايد اداره كنند و بنابراين بايد براى آنان بهترين خوراكهاى فكرى را تأمين كرده و اين نمايشگاه ابتكار خوبى داشته كه با كودكان و نوجوانان آغاز كرده است.
در اين مراسم محمد رضا توكل مدير انجمن فرهنگى ناشران كتاب كودك و نوجوان گفت: اين نمايشگاه در سه بخش داخل، ويژه و خارجى برگزار شده است و هدف از برپايى آن ايجاد محيط ارتباط بين دست اندركاران توليد و نشر كتاب كودكان است. به گفته توكل در بخش داخلى نمايشگاه 2575 عنوان كتابهاى منتشره موجود در بازار كتاب كه تاريخ انتشار آنها بين 1370 تا 1374 هستند، به نمايش گذاشته شده است.
وى افزود: در بخش خارجى نمايشگاه نود ناشر از هفده كشور جهان بيش از 1800 عنوان كتاب را عرضه كردهاند و در بخش ويژه نمايشگاه آثارى از 412 تصوير، 1153 نويسنده و مترجم و 221 ناشر و 196 عنوان كتابهاى برگزيده ايرانى گردآورى شدهاند.
مسؤول روابط عمومى نخستين نمايشگاه تخصصى كتاب كودك گفت: اين نمايشگاه ويژه افراد بالاتر از پانزده سال است و آثار نمايشگاه در آينده در معرض ديد علاقهمندان قرار مىگيرند.
در كنار نمايشگاه تخصصى كتاب كودك و نوجوان ميزگردهاى تخصصى با حضور تصويرگران، نويسندگان و ناشران برگزار شد.
تدوين دايرةالمعارف بزرگ واژگان قرآنى
دايرةالمعارف واژگان قرآنى به دو زبان فارسى و انگليسى از سوى گروهى از محققان و استادان حوزه و دانشگاه در دفتر تبليغات اسلامى مشهد در دست تهيه است.
مسؤولان اين طرح با حضور در سومين نمايشگاه قرآن به ارائه توضيحاتى پيرامون اين طرح كه پس از پايان مورد استفاده مترجمان و پژوهشگران علوم قرآنى قرار خواهد گرفت، پرداختند.
خانم شهره شاهسوندى استاد دانشگاه و مجرى بخش زبان انگليسى اين طرح گفت: در اين پروژه، واژه، تلفظ به زبان عربى، نوع كلمه، ريشه لغت و وجوه معنايى هر واژه پس از تجزيه و تحليل در قالب معادل انگليسى و نيز شاهدى از قرآن با ذكر آيه و سوره ارائه شده است.
وى افزود: تركيب كلمات با هم و با واژههايىكه همايى دارند، اگر از لحاظ ترتيب با معنا اهميت داشته باشد يا مرجع خاص در آيات داشته باشد، ذكر شده و متضاد و مترادف واژهها نيز به صورت شبكه واژگانى در قرآن، ارائه شده است. حجت الاسلام صدر مسؤول بخش فارسى دايرةالمعارف نيز با اشاره به تفاوت اين طرح با قاموس قرآن و ساير كتب مشابه گفت: اين طرح متكى به منابع تفسيرى و لغوى است و تمام وجوه معنايى يك واژه استخراج شده و توضيحاتى نيز كه بار معرفتى دارد در آن گنجانده شده است. وى افزود: وجوه معنايى مورد استفاده از دو منبع لغوى و تفسيرى از منابع تفسيرى شيعه و سنى استخراج شده است.
خانم شاهسوندى كه پيشنهاد دهنده اصلى اين طرح نيز هست، اظهار داشت: در اين طرح وجوه معانى مختلف يك واژه در ترجمههايىكه از قرآن كريم صورت گرفته، رعايت شده است و لذا در اين طرح سعى شده است واژهها به مؤلفههاى خود تجزيه شود و معادليابى با استفاده از آيات قرآن و نيز معانى مجازى واژهها در اختيار پژوهشگران قرار گيرد.
تفسير قرآن كريم در اصفهان به زبان انگليسى
با تلاش فضلا و انديشمندان و استادان ايرانى، تفسير قرآن كريم، به زبان انگليسى در اصفهان انتشار يافت. اين تفسير حاصل زحمات سه ساله جمعى از فضلاى حوزه علميه اصفهان و استادان دانشگاه اصفهان است كه با تلاش مركز تحقيقات علمى و دينى اميرالمؤمنين انجام شده است. مسؤول اين مركز تحقيقى گفت: اين تفسير پانزده جلد است كه تاكنون جلد اول و دوم آن چاپ شده و مورد استقبال مسلمانان سراسر جهان قرار گرفته است. گفتنى است كه تفسير قرآن مجيد به زبان اسپانيولى نيز در دست تهيه است و بزودى انتشار خواهد يافت.
افتتاح نمايشگاه برگهاى زرين قرآن كريم در زاگرب
نمايشگاه نقاشى خط قرآن كريم حاوى 50 اثر ارزشمند تحت عنوان برگهاى زرين قرآن مجيد در محل سالن مسجد زاگرب رسماً افتتاح شد.
اين نمايشگاه به همت رايزنى فرهنگى جمهورى اسلامى ايران و با همكارى باشگاه جوانان مسلمانان كرواسى به مناسبت ماه مبارك رمضان ترتيب داده شد.
سفير كشورمان طى سخنانى در افتتاحيه اين نمايشگاه ضمن ابراز خرسندى از برگزارى اين نمايشگاه در ماه مبارك رمضان، ماه نزول قرآن اظهار اميدوارى كرد همه مسلمانان جهان با رهنمود گرفتن از آيات قرآنى از دستورات ارزشمند آن تبعيت كنند.
وى مجموعه عرضه شده در اين نمايشگاه را يكى از كارهاى ارزشمند قرآنى ناميد.
برپايى نمايشگاه بزرگ قرآن كريم
سومين نمايشگاه بزرگ قرآن كريم در ساختمان شماره دو مجلس شوراى اسلامى برپا شد. در اين نمايشگاه كه با همكارى پنجاه كتابخانه و مؤسسه فرهنگى برگزار گرديد صدها جلد قرآن خطى و چاپى نفيس به تماشا نهاده شد؛ اجراى برنامههاى محفل انس با قرآن، برپايى سخنرانى علمى توسط اساتيدى چون، حجةالاسلام عميد زنجانى، محمدباقر حجتى، بهاءالدين خرمشاهى، آيت اللَّه خزعلى و معرفت و نمايش آثار هنرى قرآنى از ديگر فعاليتهاى سومين نمايشگاه قرآن است. اين نمايشگاه به ارائه خدمات رايانهاى نيز مىپردازد.
افتتاح كتابخانه تخصصى و بانك اطلاعات حديث
در شماره پيشين خبر افتتاح مؤسسه فرهنگى دارالحديث به اطلاع جستجوگران معارف اسلامى رسيد (35/116). اكنون كتابخانه تخصصى و بانك اطلاعات حديث اين مؤسسه، با بيش از ده هزار جلد كتاب و امكانات گسترده اطلاع رسانى در موضوعات مختلف حديثى، آماده ارائه خدمات به پژوهشگران و مراكز پژوهشى است.
فهرست موضوعى
سال ششم
نمايه حاضر شامل نام نويسندگان، عنوان مقالهها، شماره مجله و شماره صفحه است. اين نمايه بر اساس ترتيب سرفصلهاى مجله تنظيم شده است. نخستين شماره در برابر هر مدخل، شماره مجله و شماره دوم، شماره صفحه است. سر مقاله
آينه پژوهش. در آستانه شسمين سال. 31: 2
آينه پژوهش. ... و اينك حوزه. 35: 2
آينه پژوهش. امام و نگاهى ديگر به مبانى استنباط. 36: 2 مقاله
آينه پژوهش. سيّد جمال الدّين اسدآبادى و مطبوعات. 34: 2
اسفنديارى، محمّد. حشو قبيح. 31: 5
اسفنديارى، محمّد. از بهر خدا منويس! (نويسندگى در روزگار ما). 33: 2
اسفنديارى، محمّد. آيين تدوين كتابشناسى. 35: 4
سليمانى رحيمى، امير. علم اصول نحو. 34: 6
سلطانى، محمّد على. حكم فقهى كتب ضاله در گذر زمان. 36: 26
مهريزى، مهدى. نگاهى تاريخى به مسأله فقه و زمان. 36: 4
نجدى، احمد جاسم / اسلامى، سيّد حسن. برخى اصطلاحات تأليف ادبى در ميان مسلمانان. 32: 2 نقد و معرفى كتاب
ابطحى، سيّد محمّد على. معرفى و بررسى كتاب الشيعه فى مصر. 32: 40
استادى، رضا. سخنى درباره الاخبار الدخيله علامه (محقق) شوشترى. 33: 9
استادى، رضا. حاشيه رسايل شيخ انصارى (ره). 36: 63
ارشاد سرابى، اصغر. گذرى بر ناهنجاريهاى كتب درسى و مقايسه دو تايخ ادبيات چهارم انسانى. 31: 40
سبحانى، محمّد تقى. «مصقل صفا» اثرى جاويد در مناظرات بين الاديان. 34: 14
سبحانى، محمّد تقى. نگاهى انتقادى به معجم عناوين كلامى و فلسفى. 35: 48
سبحانى، محمّد تقى. پى ريزى تمدن اسلامى و همخوانى شريعت با شرايط زمان. 36: 55
سبحانى، محمّد تقى. اجتهاد بر بنيان مصلحت انديشى. 36: 59
سجادى، سيّد صادق. تصحيح يا تضييع!. 31: 56
سرولايتى، على. شيوههاى اجتهاد در مذاهب اسلامى. 36: 52
سيّد علوى، سيّد ابراهيم. نگاهى به حيات فكرى و سياسى امامان شيعه. 32: 31
جاودان، محمّدعلى. مفصلترين سيره پيامبر اكرم. 32: 9
جعفرى، سيّد محمّد مهدى. «بهج الصباغة فى شرح نهج البلاغه» و امتيازات آن بر ديگر شروح. 33: 44
جعفريان، رسول. ملاحسين واعظ كاشفى و كتاب روضةالشهداء. 33: 20
جعفريان، رسول. تلاش براى بازسازى كتاب المغازى أبان بن عثمان الأحمر. 35: 17
جعفريان، رسول. جايگاه موفقيات در منابع تاريخ اسلام. 36: 70
حسينى، سيّد على. نخستين دايرةالمعارف فقه شيعه. 34: 21
ذكاوتى قراگزلو، عليرضا. در حاشيه مخزن الغرايب. 31: 52
ذكاوتى قراگزلو، عليرضا. نگاهى به كتاب صناعتين. 32: 55
ذكاوتى قراگزلو، عليرضا. ورقة بن نوفل فى بطنان الجنة. 33: 51
ذكاوتى قراگزلو، عليرضا. وصفى از صفوةالصفا. 35: 53
ذكايى ساوى، مرتضى. سيرى در «التدوين فى اخبار قزوين». 34: 46
راستگو، سيّد محمّد. نقد و بررسى ديوان حافظ به سعى «سايه». 31: 33
راستگو، سيّد محمّد. نگاهى به كتاب «شرح احوال و نقد و تحليل آثار جام». 35: 57
شكورى، ابوالفضل. برگى از بوستان فقه. 36: 57
طبيب زاده، اميد. فهرستهاى پايان نامههاى تحصيلى در ايران. 33: 64
فاطمى، سيّد حسن. نقدى بر دو صفحه از يك كتاب (تحريرالمقال فى كليات علم الرجال). 34: 25
فسائى، محسن. گزارش جامع ابوالعبّاس لوكرى از فلسفه مشاء. 32: 49
كديور، محسن. منزلت فلسفى قاضى سعيد قمى. 32: 20
گلى زواره، غلامرضا. ويژگيهاى جغرافيايى كشورهاى اسلامى. 34: 32
لاهوتى، حسن. سهل انگارى و شتابكارى در ترجمه. 35: 28
ماهينى، سكينه سلمان. بررسى كتاب موضع علم و دين در خلقت انسان. 32: 44
مؤذّن جامى، محمّد هادى. موجز كتاب التقريب فى رسم المصحف العثمانى. 35: 41
مختارى، على. نقدى بر كتاب جلوههاى هنرى داستانهاى قرآن. 33: 56
محمد رضايى، محمّد. ترجمه يا تأليف؟. 34: 53
مستجاب، محمّدرضا. گزينشى ناسخته. 31: 63
مستجاب، محمّدرضا. بيان معانى در معانى بيان. 33: 39
مهريزى، مهدى. نقد يك كتاب درسى. 31: 68
مهريزى، مهدى. تأملى در كتاب المدخل الى عذب المنهل. 32: 57 پژوهشهاى در آستانه نشر
آينه پژوهش. گزارشى از دفتر نشر آثار مكتوب. 33: 70 معرفيهاى اجمالى
اسفنديارى، محمّد. سرآغاز نوانديشى معاصر. 32: 66
بديعى، محمد. سيماى مسجد. 31: 89
جعفرى، مسعود. اندر غزلِ خويش نهان خواهم گشتن. 32: 78
چرام زاده، محمّد رضا. فرهنگ و دين. 34: 77
خلجى، محمّد مهدى. وات، ويليام مونتگمرى. برخورد آراى مسلمانان و مسيحيان تفاهمات و سوء تفاهمات. 35: 84
ذكاوتى قراگزلو، عليرضا. المعارف لابن قتبه. 31: 85
ذكاوتى قراگزلو، عليرضا. خاطرات سقراطى كسنوفون. 31: 92
ذكاوتى قراگزلو، عليرضا. تاريخ فلسفه در اسلام. 33: 94
ذكاوتى قراگزلو، عليرضا. تاريخ نگاران ايران. 33: 92
رحمانى، صادق. خُنج، نيشابورى كوچك. 33: 95
سبحانى، محمّد تقى. الرد على من اخلد الى الأرض و جهل انّ الأجتهاد فرض فى كل عصر. 36: 75
سرولايتى، على. سيره صالحان. 35: 76
سرولايتى، على. الفقه الأسلامى مرونته و تطوره. 36: 75
سلطانى، محمّد على. جغرافياى تاريخى هجرت امام رضا(ع) از مدينه تا مرو. 35: 79
سلطانى، محمّد على. تاريخ الأدب العربى. 35: 82
سلطانى، محمّد على. الأجتهاد فى شريعة الأسلاميه. 36: 75
شكورى، ابوالفضل. القواعد الفقهيّه. 33: 90
عابدى، احمد. غايةالمراد فى شرح نكت الارشاد. 32: 69
عابدى، احمد. مستند الشيعة فى احكام الشريعة. 32: 73
عابدى، احمد. المسترشد فى إمامة أميرالمؤمنين على بن أبيطالب عليه السلام. 34: 67
عابدى، احمد. تمهيد القواعد. 35: 78
عابدى، احمد. خاتمةالمستدرك الوسايل. 36: 75
عابدى، احمد. منتهى المقال فى احوال الرجال. 36: 75
عباس زاده، محمّد. اعلال تفصيلى. 32: 76
علوى، عليمحمّد. توحيد الاماميه. 33: 93
علوى، عليمحمّد. محاضرات الأدباء. 35: 81
علوى، عليمحمّد. تاريخ تشيّع اصفهان. 34: 76
غلامى، محمّدعلى. ميراث اسلامى ايران. 31: 83
غلامى، محمّدعلى. وضوءالنبى. 34: 66
غلامى، محمّدعلى. آداب المتعلمين. 35: 75
غلامى، محمّدعلى. حج الأنبياء و الأئمه. 36: 75
فرح زاد، محمّد. كتابشناسى انقلاب مشروطيت. 34: 74
موحّدى، محمّدرضا. مجموعه رسائل فارسى خواجه عبداللَّه انصارى. 31: 80
موحّدى، محمّدرضا. شرح احوال و نقد و تحليلِ آثارِ احمد جام. 31: 90
موحّدى، محمّدرضا. مفتاح النّجات. 32: 72
موحّدى، محمّدرضا. نامه شهيدى. 32: 74
موحّدى، محمّدرضا. علامه اقبال لاهورى. 33: 88
موحّدى، محمّدرضا. مبادى العربيه. 34: 73
موحّدى، محمّدرضا. آفرينش و تاريخ. 35: 72
موحّدى، محمّدرضا. عشق صوفيانه. 35: 86
موحّدى، محمّدرضا. چون سبوى تشنه. 36: 75
مهدوى راد، محمّدعلى. يادنامه استاد مهرداد اوستا. 31: 81
مهدوى راد، محمّدعلى. عيون الاخبار. 31: 87
مهدوى راد، محمّدعلى. المقنع. 32: 67
مهدوى راد، محمّدعلى، مناظرات فى الأمامه. 32: 70
مهدوى راد، محمّدعلى. فيض قدسى. 33: 87
مهدوى راد، محمّدعلى. آثار البلاد و اخبار العباد. 34: 69
مهدوى راد، محمّدعلى. الشيخ فخرالدين الطريحى. 35: 70
مهدوى راد، محمّدعلى. المعجم المفهرس لمعانى القرآن العظيم. 35: 73
مهدوى راد، محمّدعلى. دفاع عن الكافى. 36: 75
مهريزى، مهدى. نگاهى به مسائل حرجة فى فقه المرأة: 34: 71
نبوى، عبدالمحمّد. تشيّع. 31: 78
نبوى، عبدالمحمّد. شهاب شريعت. 31: 79
نبوى، عبدالمحمّد. فرهنگ تاريخى - سياسى ايران و خاورميانه. 33: 89
نبوى، عبدالمحمّد. درآمدى بر دايرةالمعارف كتابخانههاى جهان. 34: 68
نشر ميراث مكتوب. نگاهى به كتاب «جغرافياى نيمروز». 36: 75 كتابشناسى موضوعى
ارجمند، مهدى. فهرست مقالات نشريه تاريخ علوم عربى و اسلامى. 31: 109
حقدار، على اصغر. كتابشناسى استاد سيّد جلال الدين آشتيانى. 33: 106
حقدار، على اصغر. كتابشناسى توصيفى ملاصدرا. 31: 103
معينى، محسن. كتابشناسى شروح اسماء الحسنى. 35: 99
ناصرى طاهرى، عبداللَّه. مأخذشناسى جنگهاى معينى، 32: 96
نورى، محمّد. گزيده مأخذشناسى نقش زمان و مكان در فقه. 36: 98 بايستههاى پژوهشى
مهريزى، مهدى. طرح پژوهشى «علم الحديث». 33: 75 مراكز علمى و فرهنگى
دفتر نشر ميراث مكتوب. 31: 73
كايانزيچ، انس / حبيبى، حسين. كتابخانه ملى - دانشگاهى بوسنى و هرزگوين. 32: 61
مسجد جامعى، احمد. گزارشى از طرح فهرستگان مشترك دست نويسهاى اسلامى سراسر دنيا. 35:63.