شعر حزين لاهيجى در ترازوى نقد
ناصح محمدمهدى
صاحب كتاب تنبيه الغافلين
قرن دهم تا دوازدهم هجرى در عصر جهانگير (1037ـ1014ق) و دوران عالمگير (1119ـ 1068ق) شاهان سرزمين شبه قاره, به گونه اى است كه شعر و ادب فارسى رواج و رونقى خاص دارد و كار نقد و داورى اعتبارى ويژه مى يابد.
از عمده ترين آثارى كه در اين زمانه به كار نقد و ارزيابى شعر فارسى مى پردازد, يكى كتاب تنبيه الغافلين است كه شيخ سراج الدّين على خان (م1169ق), متخلّص به (آرزو) و ملقّب به (استعداد خان), آن را به سال 1154ق به رشته تأليف درآورده است. اين كتاب مربوط مى شود به نقد و بررسى شعر حزين لاهيجى (1180ـ1103ق) و انتقاد بر آنچه او سروده است.
سبب تأليف كتاب فوق آن بوده است كه خان آرزو, به جهاتى چند شعر حزين را نمى پسندد و دعويهاى شاعرانه او را ناصواب مى شمارد. در واقع تدوين كتاب تنبيه الغافلين نقدى است همه جانبه به شيوه ادباى گذشته, لكن محدود به چگونگى الفاظ و معانى و حركات.
اين كتاب به همّت استاد ارجمند آقاى دكتر سيد محمّد اكرم (اكرام), رئيس بخش فارسى دانشگاه پنجابِ لاهور, به سال 1401ق براى نخستين بار در 236 صفحه تصحيح گرديده و به ضميمه يك پيشگفتار به زيور طبع آراسته شده است.1
مصحح محترم اين اثر, چهار نسخه از كتاب تنبيه الغافلين را پيش چشم داشته و سال كتابت و تعداد اوراق و اندازه و وضع هر نسخه اى را معين كرده است. كار تصحيح متن به كوشش مصحح به شيوه انتقادى صورت پذيرفته و سعى شده است تا حتى الامكان ضبط نسخه اساسى را در همه جاى كتاب رعايت كند. مصحّح از باب ايقان بيشتر به آنچه مورد نظر خان آرزو بوده است, به نسخه هاى ديوان حزين لاهيجى رجوع كرده و منابع لازم را بدقّت بازجسته است. نيز به منظور نمودن فضاى ادبى خاصّى كه در آن عصر در كار نقد شعر وجود داشته است, متنى ديگر تحت عنوان (قول فيصل), اثر امام بخش صهبايى (م1262ق), را در حاشيه كتاب نقل مى كند.
امام بخش صهبايى, صاحب قول فيصل, بر آن شده است تا پس از 108 سال كه از تأليف تنبيه الغافلين مى گذرد, نقد شعر حزين را به گونه اى ديگر در ترازوى نقد بنهد. بجز صهبايى, ديگرانى هم در شبه قارّه بوده اند كه بدين معنى توجّه داشته اند; از آن جمله است مير محمّد عظيم ثبات و برخى تذكره نويسان ديگر.2
حزين لاهيجى ظاهراً به دليل گرفتاريهاى زمانه و سرنوشت خاصّى كه داشته است, به سوى هند مى رود و با مردم زمانه بناى ناسازگارى مى نهد; امّا در شعر و شاعرى صاحب ادّعا بوده است و گهگاه به مذمّت شعراى آن ديار مى پردازد. اين كيفيّت سبب شده است تا همعصرانش از شعرا و ادبا از سر عناد برخيزند و به بد گفتنش بنشينند. بدين لحاظ است كه خان آرزو از سر عمد كتاب تنبيه الغافلين را در مذمّت حزين تدوين مى كند و بتصريح نقل مى كند كه: (تمام شد تنبيه الغافلين فى مذمّت الحزين).3 در واقع خان آرزو, نه تنها شعر حزين را در بوته نقد قرار مى دهد, بلكه به بررسى و نقد ديگر شعرا هم به نوعى مبادرت ورزيده است.
آنچه از فحواى سخنان خان آرزو و بحثهاى مربوط به صهبايى در باب شعر حزين دريافت مى شود, آن است كه سخنان خان آرزو همراه است با لحنى تند و نيشدار, و قول فيصل, نمودار داوريى است متعادل. صهبايى نقل مى كند كه: در اين بررسى و نقد و نظر, جانب هيچكدام را نگرفته ام; چرا كه رعايت جانب يكى, مبادا از روى ديگرى خجلم سازد. هم از اوست كه در كار نقد شعر حزين مى گويد: من بدان مرد گشاده پيشانى مانم كه نه بر خاطر اين بار است و نه در طبع آن ديگرى ناگوار.4 صاحب اين سخن صهبايى است كه پس از گذشت 98 سال از فوت خان آرزو, با تواضع و انصاف علمى, هم شعر حزين و هم نقد خان آرزو, يعنى تنبيه الغافلين, را در ترازوى عدل مى نهد و با آنكه لحنش را (كلپتره) نام مى نهد, بر آن است كه در همه جوانب وسواسى و دقّت لازم را داشته باشد تا مبادا در مطالعه آثار اين دو دچار نوعى بدخوانى و كج فهمى شود و از درك حقيقت بازماند.
امّا آنچه در اين مقاله مورد نظر است, مربوط مى شود به كار خان آرزو در نقد شعر حزين. در باب نقد خان آرزو و اعتراضات او بر شعر حزين, بواقع هيچ نوع نظامى كه ناظر به طرزى خاص از نقد شود, ديده نمى شود. و شايد بر همين اساس بوده است كه پس از وى منتقدى ديگر به نام ملا محسن اكبرآبادى, به سال 1180ق, كتابى تحت عنوان محاكمات الشّعراء مى نويسد و ضمن برشمردن ايرادهاى خان آرزو بر شعر حزين, مى كوشد تا كليّه انتقادات او را بر شعر حزين به سه نوع5 به شرح زير تقسيم كند:
1ـ انتقاد خان آرزو به عبارات غيرمستعمل در شعر حزين;
2ـ ايراد منتقد بر عباراتى كه مخلّ معنى فصيح و بليغ است;
3ـ اشكال كردن بر مصاريع شعرى حزين و تصحيح عبارتى آن, به گونه اى كه خان آرزو آن را درست مى داند; يعنى تصرف عمدى در سبك بيان حزين.
مصحح كتاب ارجمند تنبيه الغافلين ـ كه خود از قريحه شاعرى بتمام برخوردار است و از ذوق كافى بهره ور ـ ضمن نقل اين مطالب, متعرّض نوع چهارمى هم بر آنچه صاحب محاكمات الشّعراء آورده است, مى شود كه آن (سرقت ادبى) است. شايد اين مقوله از نقد در كار حزين به كوشش جمعى ديگر پيش از اين صورت پذيرفته, لكن محصول كار آنها در دسترس مصحّح نبوده است. از آن جمله مى توان به كتاب ابطال الباطل, متعلّق به فتح على خان گرديزى, اشاره كرد. اين كتاب ظاهراً مفقود شده و تاكنون ناشناخته مانده است.
انگيزه واقعى مصحّح در تصحيح متن تنبيه الغافلين, هم اين بوده است تا اهل تحقيق بتوانند به شيوه نقد قدما اطلاع يابند و عملاً متنى يكدست و منقّح پيش روى داشته باشند, و از اين طريق به صورتى مستقيم با نمونه هاى مختلف نقد و نظر و نوع اصطلاحات ادبى در باب نقد شعر مأنوس گردند.
به هر تقدير, به گمان بنده, آنچه در اين گونه از نقد شعر, در عصر حزين و خان آرزو ديده مى شود, در حقيقت نقدى است (توصيفى), لكن چيزى از نوع نقد (اجتماعى), (اخلاقى), (تاريخى) و ديگر انواع نقد, گويى در آن مشاهده نمى شود.
غرض نگارنده از طرح اين مقاله نيز آن است كه ضمن توجّه به تاريخ ادب فارسى در سرزمينهاى ديگر خارج از مرزهاى ايران بتوان با اعتماد به گفته هاى مختلف, روش معيّنى را در كار نقد پيش رو نهاد و ميزان و نسبت موضوع ايرادهاى مختلف را به صورتى جزمتر معيّن نمود, يا آنكه حداقل اين معنى را به گونه اى ديگر طرح كرد تا ابزار كار تا حدّى نموده شود.
با توجّه به نوع نقد خان آرزو از شعر حزين, اين نكته حاصل مى شود كه خان آرزو در بررسى شعر حزين, متوجه جزئيات امر است; يعنى او طبق سنّت قدماى اهل ادب, شعر را در كليّت شعرى اش نمى بيند و نمى پسندد. خان آرزو در عمده اعتراضاتش براى اين امر تكيه مى كند كه مثلاً: اين نوع تعبير و تركيب خاصى كه در شعر حزين ديده مى شود در هيچ اثرى ملاحظه نگرديده و سندى دالّ بر اين شيوه از گفتار نيست. از اين جاست كه حدود هفتاد درصد اعتراضاتش را بدين گونه طرح مى كند كه: من الدّعى فعليه السّند.6 بديهى است كه خان آرزو, گويى در هر موردى طالب حجّتى است مسبوق به سابقه; بدون توجّه به تاريخ زبان فارسى و تحوّل آن و نيز مسافرت زبان در عصر حزين به خاك و سرزمينى كه خان آرزو در آن جا مى زيد. علاوه بر اين شايد خان آرزو كمتر بدين معنى توجّه داشته است كه حزين لاهيجى شاعر عصر خود است; عصرى كه پاره اى از تعبيرات موجود در اين زبان (سماعى) بوده است و حزين خود زباندان است و صاحب سبك و نظر. اين جاست كه خان آرزو در مواردى معترض است كه فلان كلمه در شعر حزين (حشو) است و (مبتذل), يا (لغو) و (زايد) و (بى كار محض) و (مخلّ مطلب). يا اينكه (طرفه افاده اى است و (از مخترعات است) و (غريب تركيبى) و (طرفه معنى موحشى).7 و گاه اين نوع از اشكالات مربوط مى شود به مواردى بسيار جزئى از نوعِ (وجود يك كسره اضافه) يا سكون برخى حروف در كلمات, يا بيان نوعى (يا)ى زايد.8 يا اينكه ـ مثلاً ـ (فلان مطلب جاى تأمل دارد), و اين لفظ (بى سبب است) و در فلان مورد (تغاير است بين معانى الفاظ) يا (اين معنى به فهم اين بى كمال نيامد) و (اين گونه سخن خالى از غرابت نيست),9 كه در مجموع سليقه منتقد ملاك عمل قرار مى گيرد.
پاره اى از اعتراضات خان آرزو بر شعر حزين, مربوط مى شود به نقد معنى و مضمون ابيات; بدين گونه كه وى مى گويد: اين مضمون خاص از فلان شاعر است كه جناب شيخ به اين آب و تاب رنگ بسته. و باز اشاره مى كند كه: توارد و ابتذال در ديوان شيخ به حدّى است كه انتها ندارد. يا اينكه: شيخ بيت شاعرى را گرفته و با خاك برابر كرده, و مثلاً ابياتى را از استادش گرفته و عجبا كه با اين همه صدق مقال حافظه ندارد.10
وقتى بخواهيم اين گونه ايرادها را به صورت اجمالى برشماريم, معلوم مى شود كه پنج يك ابياتى كه خان آرزو در كتاب تنبيه الغافلين به عنوان اعتراض بر حزين آورده, متأثّر است از مضامين ديگر شعرا. بديهى است اين گونه اعتراضهاى خان آرزو, ظاهراً به يك سخن مى رسد و آن, اينكه مضامين شعرى محدود به وجود شاعرى خاص نمى شود, بلكه تجارب شعرى شعراى مختلف سبب مى شود تا به صورتى ناخودآگاه از مضامين شعراى متقدّم بهره برگيرند و در مواردى محدود, الفاظى واحد به كار گرفته شود. نقل مضمون ديگر شعرا, چه در شعر حزين و چه در شعر خان آرزو, البتّه مسأله مهمى نيست. وجوه افتراق يك مضمون در شعر شاعرى با شاعرى ديگر, در حقيقت وابسته به سبك بيان شاعر است. در اين موارد است كه بسيارى از شعرا, به سبك و اسلوب خاصى ديگر شعر نيم نگاهى داشته اند. بنابراين نظر خان آرزو و در مواردى از اين دست كه مى گويد: گويا جناب شيخ با اين طرز شاعرى خود را استاذ الاساتذه, اين فن مى گيرد و بالاتر از كمال الدين اسماعيل.11 يا بيان اينكه: شيخ در اين جا خواسته است كه طور و طرز استاد نورالدين ظهورى ترشبيزى و طالب آملى را به كار برد, لكن متتبّع مى داند كه از عهده طرز اين عزيزان برآمدن خيلى دشوار است.12 اين مقوله ها, مربوط مى شود به نوعى از اخذ و اقتباسهاى شعرى كه لازمه زبان است و وابسته اين پديده مهم.
نقد خان آرزو در اين ابواب گوياى دو نكته مهم است: يكى حسّ تحقير خصم و كوچك برشمردن او, همراه با نوعى انتقامجويى, و ديگر طرح هنر و نمودن خويشتن در مقابله با حريف در ميدان مبارزه و معارضه. در گفتار خان آرزو, از جهات مختلف لحن خصمانه اى به حزين درك مى شود; چندان كه پندارى نمودى از افراط كارى اوست در خرده گيريها و سرانجام ايراد تهمت و افترا. مواردى از اين است, آنجا كه خان آرزو مى گويد: (ذائقه سخن فهمى گواه است بر بى مزّگى اين شعر.13 يا: (عزيزان شما را به خدا انصاف بدهيد و از حق مگذريد, مراعات اين كلمه [تمنّا] در مصراع اول چيست؟)14 يا اينكه: (بهترى مصرح فقير از مصرح شيخ بر هيچ كس پوشيده نيست); يا: (اين مصراع از مصراع حضرت شيخ بهتر است).15 (انصاف بايد كرد كه مصرع اوّل شيخ بهتر باشد يا اين مصراع فقير؟)16
در مقابل اين نوع از انتقادها كه در سراسر كتاب تنبيه الغافلين ديده مى شود, (قول فيصل) به صورت زيرنويس دوم در متن چاپى كتاب تنبيه الغافلين آمده است. آنچه از محتواى قول فيصل به دست مى آيد, نمودار آن است كه لحن او در بيان انتقاد نرمتر است و در بادى امر چنين به نظر مى رسد كه وى در كار نقد مدافع حزين است. از اين روى خطاب به خان آرزو مى گويد: سر رشته اين حكم در كف عداوت است.17 صهبايى, با حوصله تمام, هر بيتى را كه مورد اشكال معترض واقع گشته است, به گونه اى خاص رفع مى كند و در مواردى چند شواهدى نمودار تأييد قول حزين مى آورد. آنچه از بررسى قول فيصل در اين ابواب حاصل مى شود, مى توان بدين شرح خلاصه كرد:
در بيان صهبايى, نوعى وسعت نظر در كار نقد ديده مى شود. او در سنجش كلام حزين و اعتراضات خان آرزو, راهى ميانه برگزيده است. گاه حق را به جانب حزين مى دهد, و گاه به طرف خان آرزو. مواردى از اين دست در قول فيصل هست كه مى گويد: خان آرزو معنى لفظ را درنيافته… و نه چنان است كه او تصوّر كرده كه شعر از رتبه خود افتاده.18 يا مثلاً بيان مى كند كه: خان آرزو تأمّل را در كار نمى فرمايد, اين چه سخن و اين چه سخندانى است ناحق دخل خان را در مصراع شيخ جز كاوكاو بى جا اثرى نباشد و گويى خان آرزو چشم را بسته و دهن را گشاده است.19
در پاره اى موارد قول فيصل جامع دو نظر است: بدين معنى كه وى مى گويد اگر مثلاً مصراع اوّلى در بيتى كه مطرح است, از حزين بودى و ثانى از خان آرزو, پايه سخن بلند گشتى. يا اينكه: به يك وجه مصراع شيخ بهتر است و به يك وجه مصراع جناب خان آرزو.20 در مواردى هم هست كه صاحب قول فيصل تصريح مى كند كه: حق با معترضى است ـ يعنى خان آرزو, يا در جايى ديگر اشاره مى كند كه: آنچه معترض گفته حق است, يا اينكه در اين مورد خاص حق با خان آرزوست و شيخ خشك مغزانه حرف مى زند.21
براى آنكه بيشتر بتوان با سنخ بيانات خان آرزو و قول فيصل آشنا شد, ناچار بايد متن تنبيه الغافلين و قول فيصل را با چاپ انتقادى ديوان حزين ـ كه به اهتمام استاد صاحبكار به صورتى منقّح تصحيح شده است22 ـ مقابله كرد و ضبط چاپ انتقادى اين اثر را با قول پيشينيان سنجيد. در اين مورد است كه ملاحظه مى شود دريافت خان آرزو و ضبط خاصّى كه او پيش چشم داشته است, چندان درست نمى باشد. صهبايى اشاره مى كند كه اين هيچ مدان چند نسخه ديوان شيخ فراهم كرده و نسخه ها را ديده است و مثلاً در فلان بيت لفظ (خارا) صحيح است و لفظ (صحرا) مشاهده نشد.23 در اين مورد ضبط جديد نسخه تصحيح است صاحبكار اين معنى را تأييد مى كند.24
نكته ديگرى كه در كار منتقدان شعر حزين ديده مى شود, آن است كه بر دو منتقد براساس سليقه زمان به كار نقد شعر مى پردازند. خان آرزو در نقد كلمات و تركيبات شعرى معتقد به اعتبار كلمه است در خلال آثار ديگر و با تاريخ ادب دمساز است و كلماتى را مى پسندد كه مسموع است; امّا صهبايى برخلاف او نظر مى دهد و مى گويد: خان آرزو دايره سخن را مقيّد به تنگى الفاظ مى داند و پاى بند مناسبات لفظى است. اين كيفيت موجب مى شود تا پاى سخن لنگ گردد.25 دنبال شواهد گرديدن در هر موردى چندان معتبر نيست, سند تنها قول شيخ مى تواند باشد و همين. خان آرزو در هر بابى به دنبال سندى است از گفته هاى شعرا, و صهبايى اين نظر را چندان نمى پسندد.
در نقد شعر حزين, خان آرزو پند خويش را مطرح مى كند و معرفت خويش را از آنچه ديده و شنيده و خوانده است. وى به درك تازه, احساس نو, نوآورى و طرز بيان شاعر توجه نمى كند و از اين جاست كه مى گويد: اين از تصرّفات شيخ است. بدون توجه به اينكه تصرّف شاعر در يك مضمون خاص نه تنها عيب نيست, بل گاه از محاسن شعرى محسوب مى شود. جايى هست كه حزين در بيتى تركيب (فصل باغ)26 را مى آورد و خان آرزو آن را به صورت (فصل گل) يا (فصل بهار) تصحيح مى كند. گويى خان آرزو دايره لغت و محدوده ذهن شاعر را به تاريخ ادب محدود مى داند و نازك خيالى و طرح هنرى شعر را نمى پسندد. درحقيقت كار شاعر تكرار مكرّرات و پيروى از محدوده لغات مطرح شده در دواوين ديگران نيست; بلكه شاعر مى كوشد تا كلمات را با طرحى ديگر عنوان كند و اشيا را با ديدى ديگر بنگرد. بديهى است اگر شاعرى تنها بخواهد با كلمات و مصطلحات معمول ديگر شعرا را در شعرش به كار گيرد, زمان شعرى از حركت خواهد ايستاد و تعبير تازه اى طرح نخواهد شد.
بارى, با توجّه به آنچه باختصار آمد, كتاب تنبيه الغافلين و قول فيصل و نظاير آن از آثارى است كه در زمينه نقد شعر به سبك كهن بسيار ارجمند و از جهاتى محلّ تأمّل است و دقّت. وجود اين آثار مى تواند ملاكهاى مربوط به نقد شعر را در ادوار مختلف بنماياند و در نوع خود اطلاعات ادبى, محقّقين و دانشجويان را به صورت عملى وسعت بخشد.
علاوه بر همه اينها, نكته ديگرى كه بايد متعرض شد, مربوط مى شود به نقد ادب و ادب نقد, با توجّه به شيوه هاى علمى و عملى. آنچه نقاد خوب بايد ملاك كارش قرار دهد, ارزش آن به مراتب بالاتر از يك اثر ادبى است. همچنان كه هر ديوان شعرى, علاوه بر آنكه خود مجموعه اى است از ملاكهاى نقدى, كتابى است گوياى سبكى از آنچه در دايره وسيع نقد مى تواند جايى خاص داشته باشد; منتها آنچه در همه اين زمينه ها مطرح مى شود, همان قضاوت و داورى عادلانه است كه آن را (نقد سالم) مى خوانيم در مقابل (نقد مغرضانه) يا آنچه بايد آن را (نقد بيمارگونه) ناميد. امعان نظرى دوباره در عمده آثار مربوط به نقد و ادب فارسى اين نكته حاصل مى شود كه بيقين بايد نقد ادبى هم مثل ديگر علوم ملاكهاى معين و مشخّصى پيدا كند و فرهنگى دربردارنده همه آنچه وابسته نقد ادبى است.
متأسفانه ما هنوز كه هنوز است, يك اثر كامل و بى عيب و نقصى كه همه مصطلحات مربوط به نقد ادبى را به گونه اى روشن شرح و وصف كند, در دست نداريم. براى فراهم آوردن چنين اثرى و برآوردن اين چنين حاجتى است كه بررسى كتابهاى مربوط به نقد از نوع تنبيه الغافلين مى تواند مفيد واقع گردد, همچنان كه چاپ و نشر دواوين مختلف شعرا و تشكيل جلسات و انجمنهاى مختلف ادبى و برگزارى كنگره هاى بزرگ علمى و ادبى. در اين صورت است كه سعى شاعر و نويسنده و منتقد و كارگزار در هر مقام و مرتبه اى كه باشد بر همگان معلوم خواهد شد و سعيشان مشكور خواهد بود.پاورقي: 1. سراج الدّين على خان آرزو, تنبيه الغافلين, تصحيح دكتر سيد محمد اكرم (اكرام), انتشارات دانشگاه پنجاب, لاهور, 1401ق. 2. همان كتاب, پيشگفتار, ص30, نيز ر.ك: دكتر شفيعى كدكنى, حزين لاهيجى, انتشارات توس, مشهد, 1342, ص40 به بعد. 3. همان, پيشگفتار, ص15. 4. همان, پيشگفتار, ص58. 5. همان, پيشگفتار, ص45. 6. همان, ص2 و برخى ديگر از صفحات كتاب. 7. همان, ص12, 21, 26, 32, 35, 38, 64, 88, 105, 106, 123. 8. همان, ص10, 26, 63, 76. 9. همان, ص7, 14, 15, 24, 39, 59, 81, 128. 10. همان, ص14, 27, 39, 40, 108. 11. همان, ص116. 12. همان, ص125. 13. همان, ص26. 14. همان, ص25. 15. همان, ص25, 136. 16. همان, ص129, 130. 17. همان, ح73. 18. همان, ح33, ح133, ح138. 19. همان, ح48, ح100, 112. 20. همان, ح42, 43, 130. 21. همان, ح16, 43, 51, 119. 22. حزين لاهيجى, ديوان اشعار, تصحيح استاد ذبيح الله صاحبكار, نشر سايه با همكارى دفتر نشر ميراث مكتوب, تهران, 1374. 23. خان آرزو, تنبيه الغافلين, ح8. 24. حزين لاهيجى, ديوان اشعار, ص56. 25. خان آرزو, تنبيه الغافلين, ح28, 91. 26. همان, ح43 .
حاشيه اى بر كتاب مسلمانان آفريقا
سلطانى محمدعلى
مسلمانان آفريقا. ژزوف ام كوك. ترجمه دكتر سيد اسد اللّه علوى. (بنياد پژوهشهاى علمى آستان قدس رضوى, 1373).
سرزمين پر راز و رمز آفريقا, با گذشته اى بسيار پربار و پرحادثه در تاريخ اسلام همچنان در پرده ابهام و فراموشى چهره پوشانده است. براى بسيارى از خوانندگان فارسى زبان آفريقا سرزمينى گريبانگير فقر و بدبختى در تاريخ است. گويى گرسنگى همه آفريقا, و آفريقا همه گرسنگى است و چيزى در آن سوى اين دو همزاد موهوم وجود ندارد. اطلاع و آگاهى ما با اين دنياى وسيع و پرحادثه درحد صفر است; در حالى كه آفريقا قطعه بزرگ تاريخ و تمدّن اسلام و مسلمانان است و در آن جوهره تمدّن سازى و تفوّق فرهنگى اسلام چهره اى بسيار روشن و گويا دارد. توان هماهنگى و تطابق فرهنگى اسلام با فرهنگهاى قومى, ملّى و قبيله اى در قاره آفريقا به مراتب قويتر از ديگر نقاط جهان آزمون خود را با موفّقيّت به پايان رسانده است. نحله هاى گوناگون فكرى و اعتقادى, طرق گوناگون عرفانى, شيوه هاى مختلف ادارى و حكومتى, مذاهب كلامى و فقهى, هر كدام در منطقه اى از قاره وسيع آفريقا خود را محك زده است. و از اين تنوّعها و اختلافات همچنان آثارى قابل بررسى و مطالعه به جاى مانده است. در آفريقا تقابل دينى بين مسلمانان و بت پرستان, آنيميستها, مسيحيان, يهوديان و ديگر گروههاى دينى بيش از ساير مناطق جهان به وجود آمده است. درگيريها و مبارزات سخت و طاقتسوز بين مسلمانان و استعمارگران اروپايى در آفريقا ملموستر و خونينتر بود و آثار به جاى مانده از آن همچنان زنده و شايسته مطالعه است. امروزه آفريقا صحنه درگيرى اعتقادى شديد است و هيچ تشكّل دينى, مذهبى و فكرى ـ اعم از تشكّلات برخوردار از اصالت و تشكّلات استعمارى و بى بن ـ در جهان وجود ندارد كه نماينده اى در آفريقا نداشته باشد. مسيحيّت و بويژه رهبر جهانى آن به آفريقاى سياه به چشم دنياى مسيحيت در سال دو هزار مى نگرد; چنانكه مسلمانان بدان با عنوان سرزمين اسلام چشم دوخته اند. با همه اين اوصاف براى ما مسلمانان و بويژه فارسى زبانان آفريقا ناآشناست. آثار قابل اعتماد و خواندنى بسيار كم است. تأليفات مستقل ـ كه بر پايه اطلاعات و آگاهيهاى مستند و ميدانى باشد ـ يا وجود ندارد و يا درحدّ غير قابل اعتناست. آثار موجود در اين باره عموماً ترجمه از نوشته هاى اروپائيان و يا آفريقائيان غربگراست و اين نگارشها, اگر خالى از غرض ورزى هم باشد, فاقد تحقيق اطمينان آور است. بنابراين آفريقا با همه كتب ترجمه شده درباره آن همچنان
موضوع بكر و نيازمند تحقيق و تأليف است. البته اين سخن به مفهوم ناديده گرفتن زحمات مترجمان سختكوش نيست و بايد تلاش آنان را قدر دانست.
كتاب (مسلمان آفريقا), نوشته آقاى ژوزف ام كوك كه با ترجمه جناب آقاى دكتر علوى در اختيار فارسى زبانان قرار گرفته, دربرگيرنده اطلاعات سودمند و مفيدى است كه براى شرايط كنونى, كه هرگونه آگاهى و اطلاعات غنيمت شمرده مى شود, قابل مطالعه و بهره گيرى است.
اين كتاب اطلاعاتى درباره كل آفريقا در شكل كشور به كشور ارائه مى دهد و اين شيوه گرچه براى افرادى كه درپى اطلاعات كلّى و گذرا هستند مفيد است, لكن در درون خود نقص بزرگى دارد كه همان سطحى و گذرا بودن اطلاعات و در مواردى دقيق نبودن آن است. به طور كلّى گنجاندن دريايى در جامى, سرريز فراوان دارد و همواره چنين نيست كه آنچه در جام باقى مى ماند, شايسته ها و بايسته ها است. دايره مطالعه محدود و مشخص به طور غالب نتيجه اى معيّن و دقيق دارد و هرچه موضوع مورد مطالعه گسترده تر و عموميتر باشد, به همان ميزان اطلاعات عموميتر و سطحيتر خواهد بود. كتاب مسلمان آفريقا از چنين دردى در رنج است و ضمن تقدير از مترجم, كه چنين كتابى را با زحمت خود در اختيار فارسى زبان گذاشته است, براى خود اين حق را همچنان محفوظ نگه مى داريم كه آرزو كنيم اى كاش مترجم متنى با محدوده جغرافيايى مشخصتر برمى گزيد و از توان خود در ترجمه متون فرانسوى بهره اى كاراتر مى گرفت.
از مسائل بسيار مهم و دشوار در نگارش تاريخ آفريقا تشخيص, تفكيك و يا تركيب و ارجاع عناوين و اعلام است. تنوّع زبانى حيرت آور قبيله اى به ضميمه زبانهاى استعمارى ـ كه با تركيب با لحن آفريقايى شكل ويژه اى پيدا مى كند ـ موجب سردرگمى در شناسايى عناوين و نامها مى گردد و اين امر براى فردى كه از بيرون آفريقا به نوشتن كتابى درباره آفريقا مى پردازد, بسيار سخت و مشكل آفرين است.
فى المثل در ارجاعات همين كتاب گاه در مورد يك قبيله با چند نام مشابه برخورد مى كنيم كه با توجّه به حضورشان در مناطق مختلف شيوه اداى كلمه تفاوت پيدا كرده است و خواننده درمى ماند كه آيا هر تعبيرى بيانگر يك قبيله است و يا همه اين تعابير اشاره به قبيله اى واحد است. اين مشكل را در صورتى كه براى نويسنده حل شده باشد, بايد به گونه اى براى خواننده هم توضيح داده شود و يا علائمى براى تشخيص تعيين گردد. به عنوان نمونه قبيله (مدينگو) زيرعنوان ماندينكا, ماندينگ, ماندينگو و مالينكه در نمايه كتاب آمده است; در صورتى كه يكى از اين تعابير و به طور مشخص مشهورترين آنها انتخاب مى شد و بقيه در جلو آن در داخل كروشه گذاشته مى شد و همه ارجاعات در يك جا مى آمد, قطعاً راهى براى شناسايى وحدت مفهومى اين تعبير بود. در موارد ديگر هم چنين است; از قبيل: مانده, منده يا مندى و يا فولانى, فولا, فولبه و….
از سختيها و مشكلات ديگر تأليف و يا ترجمه درباره تاريخ آفريقا گستردگى و تنوّع طرق صوفيه, نحله هاى فكرى, تشكلهاى سياسى ـ دينى و فرقه هاى سياسى با چهره دينى است. در آفريقا گاه يك طريق صوفيانه به اعتبار قبايل و مناطق چندين چهره و نام به خود مى گيرند كه شناسايى و پى جويى بنيان و اصل آن بواقع كارى دشوار است. اين امر در مواردى موجب اشتباهات و سردرگميهاى فراوان مى گردد. بمثل در همين كتاب عنوان (احمديه) در سه مورد به كار رفته است و دو مورد آن مربوط به طرق صوفيه مى گردد و از مصر و مغرب سرچشمه گرفته اند و مورد ديگر آن تعبيرى از قاديانيه هند, پيروان غلام احمد خان قاديانى هندى, است كه در دوران حاكميت استعمار انگليس بر شبه قاره هند براى پيشگيرى و دورساختن مسلمانان از مبارزه عليه حاكميت انگليس با شعار حرمت جهاد پا به ميدان گذاشت. اين فرقه استعمارى اكنون حوزه اصلى تبليغى خود را آفريقا قرار داده است و خليفه نشين آن انگلستان است. در اين كتاب گاه از آن با عنوان طريق (ص207ـ210ـ 598) ياد شده و زمانى با تعبير فرقه پاكستانى (ص259ـ521) ياد گرديده است و در جايى با عنوان (هيئت اسلامى پاكستان) (ص272) و در جايى فرقه احمديه پاكستان (ص282) به آن اطلاق شده است. در حالى كه هيچكدام از اين عناوين درباره فرقه مزبور صادق نيست; زيرا اين تشكيلات هيچگاه شكل طريقه اى نداشته و ندارد و به عنوان هيئت اسلامى پاكستان هم شناخته نمى شود و پاكستان تشكيلات تبليغى خاصى دارد كه عموماً از سنيان متعصب حنبلى هستند و با عنوان داعى يا داعى الحق و به طور سيّار در شهرها و كشورهاى آفريقايى به تبليغ مى پردازند. اينان به آموزش كلاسيك توجّه ندارد, در حالى كه فرقه احمديّه قاديانى شيوه اى مشابه مسيحيّت دارد و توان خود را عموماً در آموزش و ارائه خدمات درمانى به كار مى گيرد و با خريدن رؤساى قبايل تلاش در جلب افراد قبيله مى كند و جنبه تجارى و سياسى آن بر صبغه دينى آن مى چربد و عموم مردم آن را تشكيلات دينى نمى دانند و از نظر دينى بسيار منفور هستند, گرچه از نظر ارائه آموزش كلاسيك بسيار موفّق و پرجاذبه مى باشند. بمثل اينان در شهرستان (بو), از شهرهاى سيرالئون, مسجد باشكوهى بنا كرده اند كه درست در مقابل آن مسجدى به نام مسجد على بن ابى طالب(ع) وجود دارد; در حالى كه مسجد على بن ابى طالب به وقت نمازهاى يوميّه پر مى شود در مسجد آ
نان بيش از هفت نفر (سال72) كه چهار عدد آنان مبلغان اعزامى بودند, نماز نمى خواندند. اين موضوع را چندين بار خود از نزديك ديده ام. امّا در كتاب همه اين سه جريان در بخش نمايه ذيل يك عنوان آمده است كه حتماً بايد جدا باشد.
از موارد ديگر دشوارساز نگارش تاريخ آفريقا پى نبردن به اهميّت و اعتبار رؤساى قبايل و حاكمان سنّتى است. در آفريقا, بويژه آفريقاى سياه, رؤساى قبايل, حاكمان و تصميم گيران بلامنازع در همه صحنه هاى زندگى هستند. مردم در انتخاب شيوه زندگى, دوستى و دشمنى, باور و ايمان, سنن اجتماعى و هر چيز ديگر زندگى پيرو بى چون و چراى رؤساى قبايل هستند و شايد همين امر يكى از علل گسترش سريع و بقاى طولانى اسلام بين مردم آفريقا بود; زيرا مبلّغان مسلمان در آغاز كار پيش از آنكه با مردم سخن بگويند, به سراغ حاكمان و رؤساى قبايل مى رفتند. اين موضوع در زندگى مبلغان بزرگ آفريقايى, همچون عبداللّه شيعى, عبدالكريم مغيلى, محمد القاضى و غير آن بخوبى ديده مى شود. اين مبلغان پس از آنكه اعتقاد رؤساى قبايل را به سوى اسلام جلب مى كردند, در واقع كار خود را انجام شده مى يافتند و پس از اين, حاكمان و رؤساى قبايل بودند كه مبلّغان و داعيان مهمّ و سرنوشت ساز اسلام مى شدند. از اين روى در نگارش تاريخ آفريقا به هيچ عنوان نبايد از اين دو گروه, يعنى مبلّغان نخستين و مبلّغان مرحله بعدى غافل بود. در اين كتاب در مواردى اين توجّه كم رنگ شده است و از اين روى نقش حاكمانى چون ازكيا محمد, منسى موسى, سنّى على و رؤساى قبايلى چون باى بوره و مبلّغانى همچون الغالى, مغيلى و بن ياسين چندان شايسته و بايسته مطرح نشده است. از سوى ديگر پاره اى از جريانات نه چندان مهمّ از قبيل (احمديّه قاديانيان) خيلى پر رنگ گشته است و اين نقص به اصل كتاب برمى گردد.
از مواردى ديگرى كه جاى اشاره دارد توجّه به نامهاى عربى و اسلامى است. در آفريقا تا نيم قرن قبل بندرت نام اروپايى پيدا مى شد. نام افراد يا محلّى بود و يا نامهاى عربى كه در مواردى با لهجه محلّى و تغييريافته ادا مى شد. وقتى زبانهاى اروپايى زبان رسمى مناطق گشت, نگارش نامهاى عربى به گونه اى تغيير يافت كه يافتن شكل اصلى آن تا حدودى مشكل گشت. در ترجمه اين قبيل نامها در صورتى كه مترجم به شكل اصل آن پى ببرد براى حفظ و بيان نمود دينى گذشته آفريقا بهتر است شكل اصل نام در داخل پرانتز مورد اشاره قرار گيرد. به عنوان نمونه مى توان چنين عمل كرد. اسكيا (ازكيا), عثمان دان فوديو (عثمان بن فؤاد), هارون أولد شيخ (هارون ولد شيخ), المامى (الأمام), مامودو (محمد), شِكُو يا شِهُو و يا سِكُو (شيخ), گابريل يا گبريل (جبرئيل) و غيره. البته بايد اذعان كرد كه چنين كارى بسيار مشكل و نيازمند به آشنايى با زبانها و لهجه هاى محلّى است و در اين موارد منابع عمده مسلمانان كهنسال كشورهاى آفريقايى و بويژه شيوخ طرق مى باشند. با اين حال بعضى قواعد كلّى نادرى وجود دارد كه مى تواند مترجم را در اين بازيابى شكل نخستين نامها كمك كند. فى المثل در زبانهاى آفريقايى تنوين آخر اسمهاى عربى به طور كلّى خوانده مى شود و به جاى خديجه, خديجتو و به جاى فاطمه, فاطمتو گفته مى شود. همچنين ضمه آخر كلمات به حرف واو تبديل مى گردد و زينَبُ به زينبو و عمرُ به عمرو مى گردد. تلفظ حرف خ عموماً براى آنان مشكل است و به ش يا س و يا ك تبديل مى گردد و مواردى ديگر از اين دست.
از مسائل قابل توجّه ديگر در نگارش تاريخ آفريقا توجّه به منابع عربى ـ آفريقايى است. نگارش تاريخ آفريقا بدون بهره گيرى از منابع عربى چيزى نزديك به وارونه نگارى تاريخ آفريقاست. منابع عربى, دست كم در زمينه گذشته آفريقا و بويژه ورود اسلام و آثار به جاى مانده آن, به مراتب به واقعيّت نزديكتر از منابع غربى است. از اين رو كتبى كه با بهره گيرى از منابع عربى نوشته شده است, بسيار پربار و سودمند است و كتبى كه بدون استفاده از منابع عربى تأليف شده, سطحى و نارساست. يكى از مشكلات كتاب مسلمانان آفريقا كم بهره گرفتن از منابع عربى است. اگر اين كتاب با كتاب سپيده دم اندلس سنجيده شود, بخوبى تفوّق كتب تأليفى با بهره گيرى از منابع عربى بر غير آن مشخّص مى گردد.
با همه اين تفاصيل, چنانكه در آغاز بيان گشت, نبايد رنج و زحمت مترجم محترم را ناديده گرفت و سودمندى كتاب را نفى كرد. اين كتاب براى ارائه اطلاعات عمومى مفيد است و در آن ويژگيهايى ديده مى شود كه قابل تأمّل و توجّه است. يكى از اين ويژگيها رويكردى است كه به طرق صوفيه شده است. اسلام در آفريقا چنان با مرام صوفيانه عجين شده است كه نمى توان آن را دو مقوله جدا ديد و مورد بررسى قرار داد. مسأله ديگر در نظر گرفتن قبايل به عنوان يكى از عوامل مهمّ تاريخ ساز آفريقاست. در اين كتاب بجز در مواردى ياد شده, به قبايل توجّه خاصى شده است و قبايل, بخش مهمّى از تاريخ آفريقا مى باشند و بايد در هر كتاب تاريخى مربوط به آفريقا آن را در نظر گرفت. موضوع ديگرى كه بدان توجّه شده, وضعيت مذهبى كنونى كشور است. گرچه اطلاعات و آثار ارائه شده عموماً مطابق با واقع نيست, ولى نفس توجّه به آن جاى سپاس دارد. در پايان ضمن تشكر از مترجم محترم پيشنهاد مى گردد انتشارات بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى با بهره گيرى از توانمندى چنين مترجمانى به تأليف و يا ترجمه كتب معتبرتر دست يازد.
بررسى مسائل اجتماعى فرهنگى سفرنامه ابن فضلان
ثقفى سيد محمد
سفرنامه, احمد بن فضلان بن العباس بن راشد بن حمّاد, ترجمه ابوالفضل طباطبايى (انتشارات شرق, چاپ دوم) . 157ص, وزيرى.
ابن فضلان از دانشمندان مسلمان است كه در سال 259 قمرى مى زيست و از طرف المقتدر عباسى به سرپرستى هيئتى به كشورهاى روس و اسلاو و بلغار مأمور شد. اين هيئت در پى درخواست بعضى از حكام كشورها براى ايجاد ارتباطات فرهنگى فرستاده شده بود.
سفر هيئت از بغداد تا بلغار يازده ماه به طول كشيد. اين هيئت با مشكلات بسيارى روبرو شد و رنج فراوان ديد. در ميان راه با راهزنان برخورد مى كنند و با كوشش و زحمت بسيار, در حالى كه خطر غرق شدن تمام كاروان را تهديد مى كند, از رودخانه مى گذرند و در جاى ديگر با چنان سرماى سختى روبرو مى شوند كه همگى نزديك به تلف مى شوند. با همه اين خطرها و سختيها و مشقتهاى فراوان, ابن فضلان همواره در ايمان به خدا استوار و در ديانت و پرهيزگارى و اصول اخلاقى پا بر جا بود. او در امانت خيانت نمى كرد و در تمام دوران مأموريت از امر به معروف و نهى از منكر باز نمى نشست و همواره از خدا مى خواست او را از آسيب و آزار مردمى كه در راه با او برخورد مى كردند بركنار كند.
اين رساله به قلم شخصى فقيه و با بيانى بسيار سليس و عبارات ادبى و شيوا نوشته شده و نويسنده احساسات حاكى از شادمانى و ترس و وحشت خود را نيز در آن بخوبى مجسم ساخته است. به طورى كه در ميان وقايع و مشاهدات خويش ما را با يك اديب سخن سنج و فقيه و مبلغ دينى روبرو مى سازد.
چنانچه او از وظيفه خويش چيزى نمى گفت و در توضيح آن و دادن اندرزهاى دينى و در نهى از منكر اصرار نمى ورزيد, شايسته بود او را در زمره ادبا و داستانسرايان قلمداد كنيم. زيرا قلم شيوا و بيان ساده و عبارات سليس و علاقه او به اختصار در كلام و دقت در عبارت پردازى مقام ادبى او را بخوبى نمايان مى سازد. از حيث شيوه نگارش رساله ابن فضلان بيشتر شبيه به داستان است. وى در ذكر ارقام و اعداد تاريخى و مسافات و فاصله ها شيوه جغرافيدانان را به كار نبرده است. مثلاً از درجه طول و عرض جغرافيايى و موقعيت شهرها و ميزان گرما و سرما و مقايسه نقاط با يكديگر چيزى نگفته و از روش جغرافيدانان پيروى نكرده است.
ابن فضلان گفتگوهاى خود را با مردمى كه شخصاً با آنها برخورد كرده است به شكل داستان تشريح كرده و اين خود رمز موفقيت او را در تنظيم رساله نشان مى دهد.
و بالاخره در اهميت اين رساله بايد گفت كه يكى از مراجع مهم تاريخى كشورهاى بلغار و روس و نقاطى است كه وى به آنجا سفر كرده و به همين سبب خاورشناسان آنرا شايان توجه و اهميت مى دانند. ازدواج
ازدواج به عنوان يك سنت پايدار در ميان قبايل و اجتماعات بشرى از دير باز امر شناخته شده اى بوده است. ولى شيوه ها و اعمال و مراسم آن با توجه به سنتهاى حاكم بر اجتماعات متفاوت است. ابن فضلان در بخارا دادن مهريه به زنان را اين طور نقل مى كند: (فلانى پسر فلان, دختر فلان را به اين شرايط… و با هزار درهم غطريفى به عقد همسرى خود درآورد1). درهمهاى غطريفى از جنس مس و مس زرد است و صد دانه آن معادل يك درهم ارزش دارد. در نزد قبيله اى از تركها به نام غزها عادات ازدواج طور ديگرى است. مهريه قبيله غزها شامل چند شتر يا چهارپا يا چيز ديگرى است. در كتاب آمده است: (هيچكس قبل از دادن مهريه مورد قبول سرپرست زن نمى تواند به او دسترسى يابد و چون مهريه را به سرپرست زن داد, بدون ترس و خجالت به خانه اى كه زن در آنجا اقامت دارد رفته در حضور پدر و مادر و برادران دست او را گرفته با خود مى برد و آنها در اين كار مانع او نمى شوند).2
از سوى ديگر تعدد زوجات براى پادشاهان محدوديت ندارد و ابن فضلان به تعداد ازدواجهاى پادشاه خزر اشاره دارد و چنين مى نويسد. (پادشاه خزر را عادت اين است كه بيست وپنج زن داشته باشد. هريك از ايشان دختر يكى از پادشاهان هم مرز وى مى باشد و او را خواه ناخواه مى گيرد).(ص97) قصاص
ابن فضلان در سفرنامه خود در مواردى چند به زنا و قصاص زناكار اشاره دارد او قصاص زناكار را در نزد قبايل غزها چنين نگاشته است: (ايشان با زناكار سرو كار ندارند و هركس كه مرتكب اين كار شود او را دو نيم مى كنند. بدين قسم كه شاخه هاى درخت را به هم نزديك كرده او را به شاخه ها مى بندند و آنها را رها مى كنند و شخصى كه به آنها بسته شده است دو نيم مى شود.) (ص114)
قصاص زنا در بين اسلاوها به نحو ديگرى است. در رساله آمده است هرگاه يكى از ايشان زنا كند(چهار ميخ بزرگ برايش نصب مى كنند و دست و پايش را به آنها مى بندند و با داس از گردن تا رانهايش را پاره مى كنند. همين كار را درباره زن نيز مى كنند. آنگاه هر تكه از بدن مرد و زن را بر درختى مى آويزند). (ص70)
قصاص عمل لواط نيز در بين تركها مرگ است و در قسمتى از رساله به آن اشاره شده است. آنجا كه مردى تاجر از اهل خوارزم پسر ترك ميزبان را اغفال مى نمايد. ميزبان از دست او شكايت مى كند و قاضى حكم را بدين گونه اعلام مى كند (… مى خواهى به حق قضاوت كنم يا به باطل؟ گفت: به حق. گفت پسرت را حاضر كن… سپس گفت پسرت و مرد تاجر هر دو بايد كشته شوند.) (ص92)
ابن فضلان در مورد قصاص كشتن در نزد اسلاوها مى نويسد: (هرگاه مردى از ايشان مرد ديگرى را عمداً بكشد او را در عوض مى كشند.) (ص73) و در صورتى كه به اشتباه او را كشته باشد, باز هم قصاص مى گردد; اما اين بار به نحو ديگرى: (صندوقى از چوب تبريزى برايش ساخته, و قرص نان و يك كوزه آب نزد او مى گذارند. آنگاه صندوق را ميخكوب كرده و… مى آويزند… او آنقدر آويزان مى ماند تا گذشت زمان و وزش بادها او را بپوساند). (ص91)
ارث از اصول اسلامى است و بر طبق قاعده مسلمانان, تقسيم ارث از پدر به فرزندان و همسرش به نسبتهاى متفاوت مى باشد. ابن فضلان با توجه به مسائل ارث در اسلام, در بين اسلاوها به قسمى ديگر اين تقسيم ارث را مشاهده مى كند و اين مطلب را نيز به پادشاه اسلاو گوشزد مى نمايد.
در رساله آمده است: (هرگاه مردى از ايشان بميرد ارث او به برادرش مى رسد و اولادى ارث نمى برند. من به شاه گفتم اين رسم جايز نيست و طريقه تقسيم ارث را برايش توضيح دادم تا آن را فهميد).(ص91) مراسم كفن و دفن
ابن فضلان راجع به مردن روسها ـ كه خود ناظر يك مورد آن بوده ـ با دقت توضيح مى دهد; به طورى كه از روى جزئيات اين داستان يك نفر نقاش مى تواند منظره آتش سوزى مردگان را در آن زمان مجسم سازد. (يكى از هنرمندان روس به نام هنرى اسميرادسكى (Henri smiradski) منظره اين ماجرا را در ذهن خود سپرده و تابلويى از آن كشيده كه هم اكنون زينت بخش بهترين موزه روسيه در لنينگراد است و بدين وسيله نام و شهرت پرافتخار ابن فضلان را جاويدان ساخته و موجب شده است كه اين رساله معروفيت جهانى پيدا كند.) (ص31) در نزد غزها (چنانچه بيمار غلام يا شخص بى چيز باشد او را در بيابان مى اندازند… وقتى كه بمرد برايش چاله بزرگى به شكل اتاق حفر مى كنند… يك قدح چوبى پر از شراب در دست او مى نهند و… هرچه دارد در آن اتاق نزد او مى گذارند و… سقف اتاق را به رويش مى پوشانند و بالاى سقف را به شكل گنبد مى سازند).(ص74)
آداب مراسم كفن و دفن در ميان اسلاوها كه مسلمان بودند, به نحو ديگرى است و ابن فضلان آن را بدين گونه شرح مى دهد: (… او را مطابق آداب مسلمانان غسل مى دهند. سپس روى ارابه مى گذارند… و آن را در جايى كه دفن مى كنند مى برند… جسد را به خاك مى سپارند و لحدى روى قبر نصب مى كنند.)(ص97)
ابن فضلان درباره مراسم كفن و دفن روسها توضيح بيشترى مى دهد و حدود سه صفحه از رساله خود را به توضيح اين مطلب اختصاص مى دهد. براى او رسم سوزاندن مرده پس از مرگ و به همراه آن سوزاندن كنيز او بسيار وحشتناك و عجيب مى آيد. او در رساله خود از نظر طبقاتى مراسم دفن يك شخص فقير را در مقابل يك شخص مالدار مى آورد.3 همچنين مراسم دفن پادشاه خزرها و آداب و رسوم خاص را بيان مى كند: (وقتى پادشان به خاك سپرده شد, گردن كسانى را كه او را دفن كرده اند مى زنند تا معلوم نشود قبر او در كدام يك از اين اتاقها واقع است. قبر او بهشت ناميده مى شود و مى گويند به بهشت رفت). (ص114) مهمان نوازى و هديه دادن
ابن فضلان علاوه بر عادات و رسوم زندگى بلغار و روس و اسلاو وضع مهماندارى مردم آن نواحى, توضيح داده است: هنگامى كه هيئت به خوارزم مى رسد امير آن ديار از آنها استقبال مى كند. (در آنجا نزد امير خوارزم, محمد بن عراق خوارزم شاه, رفتيم. وى ما را با احترام استقبال كرد و نزد خود پذيرفت و در خانه اى منزل داد). (ص64) وى رسم مهمان نوازى نزد غزهاى ترك را بنحو ديگرى توضيح مى دهد: (… چون به دوستش وارد شد [سرايى] برايش آماده مى كند و به تعداد كافى گوسفند نزد او مى فرستد تا مهمان مسلمانش آنها را به دست خود ذبح كند. زيرا تركها گوسفند را سر نمى برند, بلكه آنقدر بر سر آن مى كوبند تا بميرد). (ص71)
بنابراين تشريفات پذيرايى از مهمان كه با روش زندگى و خوراك عربها يكى نبوده, براى او و همراهانش شگفت آور است. در جرجانيه هركس بخواهد هديه اى از طرف خانواده خود به دوستش تقديم كند, او را دعوت مى كند و مى گويد (نزد من بيا با هم صحبت كنيم. من آتش خوبى در خانه دارم). (ص65) و در نزد غزها دريافت كننده هديه در مقابل شخص سجده مى كند و مى گويد (اگر خانه هايم از سه راه دور نبود براى شما گوسفند و گندم مى آوردم). (ص74) لباس پوشيدن و زينت زنان
ابن فضلان چگونگى لباس مردم را شرح داده و اشكال آن را به قسمى توصيف مى كند كه يك نقاش مى تواند شكل لباسهاى آن زمان را ترسيم كند. نام لباسهايى كه وى نوشته است نيز مهم و قابل توجه است. هنگام حركت از خوارزم به تاكيد مردم لباس زيادى همراه مى برند و اين امر به خاطر سرماى فراوانى بوده است كه آنها از پيش رو داشته اند.
او مى نويسد: (چون وضع را چنين ديدم چند برابر آنچه به ما گفته شده بود, تهيه كرديم. هر يك از ما يك قبا (قرطق) و روى آن يك جليقه (خفتان) و روى آن يك پوستين و روى آن يك لباده و يك برس پوشيديم و فقط چشمها از آن نمايان بود. و نيز شروال (سروال) و شنل (طاق) ساده و آستردار و كفش ران و كفش سرپايى و (خف كيمفت و روى آن كفش (خف) ديگر پوشيديم. بدين شكل هر يك از ما وقتى با اين همه لباس كه پوشيده بود و سوار شتر مى شد, نمى توانست به خود بجنبد). (ص67)
در ديار روسها وضع لباس و زينت آلات زنان به شكل ديگرى بود. بخصوص زينت زنان كه به تناسب دارايى شوهرشان است. در اينجا عيناً از رساله نقل مى شود: (… (پيراهن كوتاه قرطق) و جليقه (خفتان) نمى پوشند, اما مردگانشان لباس مى پوشند كه يك طرف بدنشان را مى پوشاند و يك دست ايشان از آن بيرون است. هر يك از آنان يك داس و يك شمشير و يك كارد همراه دارد و هيچگاه آنها را از خود دور نمى كند. شمشيرهايشان عبارت از ورقهاى فلزى (تيغه) خط دار فرنگى است. از ناخن تا گردن هر يك از آنان از نقشها و تصويرهاى مشجر به رنگ سبز و غيره پوشيده شده است. زنان ايشان هريك حلقه هايى از نقره يا مس و يا از طلا به تناسب دارايى شوهر بر پستان خود مى بندد. هر حلقه حلقه اى دارد كه يك كارد به آن وصل و به پستان بسته شده است. آنان نيز طوقهايى از طلا و نقره به گردن خود مى بندند. زيرا هر وقت مردى صاحب ده هزار درهم شد يك طوق براى زنش مى سازد. اگر بيست هزار درهم داشت دو طوق و به همين نسبت… گاهى ديده مى شود كه زنان تعداد زيادى طوق زينت گردن خود كرده اند. بهترين زينت زنان مهره هاى (خزر) سبز از جنس سفال (خرف) است كه در كشتيها آن را معامله مى كنند.) (ص101, 102) قبايل و روابط بين آنان
ابن فضلان در سفر خود به اتفاق هيئت همراه از ميان قبايل چندى گذشته و خصوصيات آنها را بازگو نموده است: (پادشاه غزها يبغو خوانده مى شود. اين نام مخصوص شخص امير است. هركس بر قبيله اى سلطنت كند, به اين اسم و جانشين او به نام گوذركين خوانده مى شود… پس از عزيمت از محل ايشان نزد رئيس سپاه آنها رفتم… ولى براى ما چادرهاى تركى برپا كرد و ما را در آنها منزل داد… خانواده او مفصل وعده حاشيه و همراهانش زياد مى باشد.) (ص75)
او و هيئت همراه در قبيله اى از تركها, معروف به باشكرد, توقف مى كنند. او از آنها بسيار هراسان است و دليل آن را در آدمكشى اين قبيله مى داند: (ناگهان مى بينيد مردى, مرد ديگرى را به زمين انداخت و سر او را مى برد و آن را برمى دارد و بدنش را رها مى كند). (ص79)
در اين قبيله مردم ريش خود را مى تراشند و شپش مى خورند! و بالاخره در داستانى ديگر از مردى از قوم يأجوج و مأجوج ياد مى كند كه بسيار خواندنى است و خود ابن فضلان از مشاهده آن به شگفت آمده است.4 روابط اجتماعى و روابط زن و مرد
ابن فضلان در طول سفر خود اشاره به روابط آزاد بين زن و مرد در آن كشورها مى نمايد. او زندگى زناشويى آنان را شگفت آور مى خواند. زيرا روابط آنها كاملاً آشكار و شرم و حيا در ميان آنها وجود ندارد. او درباره قبايل غزها مى نويسد (زنهاى ايشان خود را از مردان خويش و ديگران نمى پوشانند. همچنين زن هيچ چيز خود را از هيچكس پنهان نمى كند). (ص71) و در اين مورد داستانى را بيان مى كند. همچنين در ارتباط با كنيزان مطالبى را به طور عيان بيان مى دارد و اينكه پادشاهان و امرا روابط آشكارى در بين جمع با كنيزان انجام مى دهند و از اين بابت هيچ ابايى ندارند. در ميان روسها به كنيزى اشاره مى كند كه در هنگام سوزاندن ارباب خود بايد به كارهاى ناروا تن داده و سپس به همراه ارباب خود زنده زنده سوزانده شود. اين نوع روابط, و از جمله خريد و فروش برده, كه در دين اسلام خلاف شمرده مى شود, ابن فضلان را سخت وحشتزده كرده و بارها از خداى خود مى خواهد كه او را در انجام امر به معروف و نهى از منكر به اين مردمان يارى رساند. خرافات
در ميان ملل و قبايل مختلف اعتقادات خرافى بسيارى وجود داشت. ابن فضلان در ميان اسلاوها, روسها و بلغارها به تعدادى از اين خرافات اشاره مى كند كه مردمان آنجا به آنها اعتقاد دارند. مثلاً در نزد غزها (هيچيك از بازرگانان يا اشخاص ديگر نمى توانند در حضور آنان غسل جنابت كنند; مگر هنگام شب و دور از چشم مردم. زيرا تركها از اين كار به خشم مى آيند و مى گويند اين شخص مى خواهد ما را جادو كند كه در آب فرو مى رود. لذا او را جريمه مى كنند.) (ص71)
در سرزمين اسلاوها او از خرافات مردم نسبت به عوعوى سگها, كه به فال نيك آن را مى گيرند, تعريف مى كند, حتى پادشاه اسلاوها نيز داراى نوعى عقيده خرافى است. پادشاه اسلاو از سلطان (المقتدر) پول بى اندازه براى ساختمان دژ درخواست مى كند و ابن فضلان پس از كنجكاوى از پادشاه اسلاو چنين پاسخ مى گيرد: (اگر مى خواستم از دارايى نقره و طلاى خود دژ بنا كنم, اين كار برايم غيرممكن نبود, ولى مى خواستم براى تبرك با پول اميرالمؤمنين انجام شود) (ص98) اقتصاد
اگر رساله ابن فضلان را از نظر اقتصادى بررسى كنيم, مى بينيم اين مرد وضع درهمها و تركيب و بهاى آنها, مبادله, وضع توليد و چگونگى بازرگانى و پول رايج و تركيب آنها را در بعضى نقاط ذكر مى كند. درباره بخارا مى گويد (… چند قسم در هم مشاهده كردم; از جمله درهمهاى عطريفى كه از جنس مس و مس زرد است. حساب آن به عدد و بدون وزن است و صد دانه آن معادل يك درهم نقره مى باشد) …در بخارا درهمهاى ديگر نيز دارند كه فقط از مس زرد و چهل درهم آن معادل يك دانق است. درهمهاى زرد ديگر هم دارند كه سمرقندى ناميده مى شود و شش تاى آن برابر دانق است.) (ص63) همچنين مى نويسد: (در خوارزم درهمهاى تقلبى و سربى و نقوش ريوف و مس زرد مشاهده نمودم. در آنجا درهم را طارجه مى خوانند و چهار دانق ونيم وزن آن است و صرافهاى آنجا درات و درهم مى فروشند.) (ص66 ـ 65)
از نظر مبادله و خريد و فروش ابن فضلان در جرجانيه مى گويد: (هركس چيزى بكارد از آن براى خود برداشت مى كند و شاه از آن حقى ندارد. اما آنها هر سال از هر خانه يك پوست سمور به او مى دهند. هرگاه شاه, گروهى براى غارت به شهرها بفرستد و چيزى به غنيمت ببرند او نيز سهمى از آن دارد.) (ص89) او مى گويد در ميان اسلاوها بازرگانان زيادى وجود دارد و شايد شغل عمده آنهاست. بازرگانان به سرزمين تركها رفته و گوسفند مى آورند و همچنين سمور و روباه سياه وارد مى كنند. ابن فضلان در رساله خود يك مورد از ماليات پادشاهان به يكديگر را ذكر كرده است: (پادشاه اسلاوها بايد به پادشاه خزر ماليات بدهد و آن عبارت از يك پوست سمور براى هر خانوار در اقليم خويش است. هر وقت از كشور خزر به كشور اسلاوها كشتى برود پادشاه داخل آن شده… و ده يك آن را دريافت مى نمايد و… از هر ده سر غلام يك سر براى خود انتخاب مى كند). (ص97) چگونگى سكونت
ابن فضلان در رساله خود وضعيت چادرنشينى بعضى قبايل را توضيح داده است. او در توصيف سياه چادر غزها مى نويسد: (آنان مردمى صحرانشين هستند و خانه مويى يا سياه چادر دارند…. آنها هميشه در حركتند و به رسم صحرانشينان يك دسته از اين چادرها در يكى و دسته ديگر در جايى ديگر گرد هم جمع مى باشند… اين مردم در رنج و مشقت بسر مى برند). (ص69)
در جايى ديگر از اسلاوها و تفاوت چادر مردم عادى و پادشاه چنين مى نويسد: (مردم در چادر قبه زندگى مى كنند. اما چادر شاه بسيار بزرگ است و گنجايش نُه هزار نفر و بيشتر را دارد و با فرش ارمنى پوشيده شده است. در وسط چادر يك تخت ـ كه از ديباى رومى پوشيده شده و مخصوص شاه است ـ قرار دارد.) (ص90)
در نزد اسلاوها مردم مكانى براى نگاهدارى خوار و بار ندارند, ولى در زمينها جاهايى حفر مى كنند و خوراك را در آن مى گذارند. ابن فضلان با بيان زندگى چادرنشينى و محل سكونت مردمان تصويرى از وضع تغذيه آنها نيز به دست مى دهد, به طورى كه مى نويسد: (در اينجا زيتون و هيچ چربى ديگرى يافت نمى شود. به جاى چربيها روغن ماهى استفاده مى كنند… و با جو شوربايى درست مى كنند كه خوراك كنيزان و غلامان است. گاهى هم جو را با گوشت مى پزند. اربابها گوشت مى خورند و به كنيزان جو مى دهند.)(ص66) اين تفاوت در چادر و محل سكونت و همچنين وضع تغذيه اين مردمان بخوبى از وضع طبقاتى بودن اين جوامع حكايت دارد. حاصل سخن
راجع به تاريخ تولد و درگذشت و شرح حال ابن فضلان در مراجع تاريخى خبرى ثبت نشده است. فقط ياقوت حموى در معجم البلدان نوشته است: (كان المقتدر بالله قد ارسل احمد بن فضلان بن العباس بن راشد بن حماد مولى اميرالمؤمنين ثم مولى محمد بن سليمان….) از اين رو معلوم مى شود كه ابن فضلان غيرعرب و غلام خليفه بوده و پس از آن مولاى محمد بن سليمان شده است. او در قرن سوم و چهارم هجرى قمرى و در زمان حكومت المقتدر بالله خليفه عباسى مى زيسته است و در دربار خلافت داراى مقام ارجمندى بوده است. به همين جهت از طرف خليفه در سال 259 هجرى به سرپرستى هيئتى به كشورهاى روس و اسلاو و بلغار مأموريت مى يابد تا در پى درخواست بعضى از حكام كشورها براى ايجاد ارتباطات فرهنگى و آشنايى اهالى به امور دينى, ديدارى از كشور آنان داشته باشد.
در طول سفر كه از بغداد تا بلغار قريب يازده ماه طول مى كشد, ابن فضلان با حوادث گوناگون برخورد مى نمايد كه كليه مشاهدات و گفتگوهاى خود را در رساله اش ثبت مى نمايد. او با بصيرت و آگاهى به مطالعه اين جوامع مى پردازد. برعكس ديگر گزارشها كه در مورد مسائل جغرافيايى رقم زده شده, كتاب او صرفاً مسائل اجتماعى را مطرح مى نمايد.
قلم او شيوا و بيانش ساده و بى تكلف است. از حيث نگارش رساله اش بيشتر نزديك به سبك داستان نويسى است و موضوعاتى را كه مورد توجه قرار داده و مطالعه كرده و در سفرنامه آورده, آن را در زمره يك تحقيق مردم شناسى قرار مى دهد. اطلاعات متعددى در رساله مربوط به فرهنگ و جامعه است و به همين لحاظ در حيطه كار جامعه شناسى قرار مى گيرد. به عنوان نمونه مباحثى كه درباره خويشاوندى, ارث, قصاص, ازدواج, مهمان نوازى, آداب و رسوم و مراسم كفن و دفن, لباس پوشيدن, خرافات و باورهاى عاميانه و اقتصاد است.
عالمان خاورشناس نخستين افرادى بودند كه به ارزش و اهميت اين رساله پى برده و به آن توجه كردند. تا قبل از به دست آمدن نسخه اصلى سفرنامه, كتاب معجم البلدان ياقوت حموى بهترين منبعى بوده است كه داستانهاى ابن فضلان در آن با دقت بررسى شده است. اما بعد از كشف نسخه هاى با ارزش خطى كه در موزه كتب خطى آستان قدس رضوى كشف گرديد, خاورشناسان با بررسى مطالب اين رساله خطى نكات قابل توجهى از آن به دست آوردند. بخصوص از اين نظر كه كشورهاى روس, بلغار و اسلاو در رابطه با گذشته خويش تاريخ مكتوبى نداشته اند, مطالب اين كتاب يكى از مهمترين مراجع تاريخى و مردم شناسى اين كشورها شمرده مى شود.
1. سفرنامه ابن فضلان, احمد بن فضلان بن العباس بن راشد بن حماد, ترجمه ابوالفضل طباطبايى, انتشارات بنياد فرهنگ ايران, چاپ اول, خرداد 1354, ص63 .
2. ترجمه سفرنامه ابن فضلان, ص71 (بقيه ارجاعات در متن و با ذكر شماره صفحه مى آيد).
3. براى اطلاع بيشتر به صفحات 106ـ105ـ104 سفرنامه مراجعه شود.
4. براى اطلاع بيشتر به صفحات 95ـ94ـ93 رجوع شود.
نگاهى به مكارم الآثار
مختارى على
مكارم الآثار. مرحوم ميرزا محمّد على (معلّم حبيب آبادى). (چاپ اوّل: اصفهان, , 1375). ج7, 481ص, وزيرى.
زندگينامه نويسى پيشينه اى ديرين دارد و ظهور آن با پيدايش نگارش همزمان است. در ميان يونانيان, مورّخان و زندگينامه نويسانى بوده اند كه تاريخ, از آنان با افتخار ياد مى كند. آنان سرگذشت بزرگان را براى انعكاسِ چگونگى زندگيشان ثبت و تصوير كرده اند تا بتوان از آنها به عنوان سرمشقى استفاده كرد. پلوتارك1 كتاب سرگذشت بزرگان يونان و روم را به اين دليل نوشت تا نمونه اى براى زندگى سياستمداران باشد. همچنين سوئيتونيوس2 براى ارائه الگويى از زندگى فرمانروايان قديمى روم, كتاب زندگى دوازده امپراتور رومى را به رشته تحرير درآورد.3 در ميان مسلمانان, سيره پيامبر خدا(ص) نخستين و گسترده ترين زندگينامه به شمار مى آيد. همزمان با توجّهى كه به سيره نبوى مبذول مى شد به تدوين حديث نيز شد و توجه نويسندگان به سنّت پيامبر و معصومان ـ عليهم السلام ـ به حدّى رسيد كه به ابراز عقيده درباره راويان آن نيز پرداختند و تدوين حديث عامل اصلى پديدارى علم رجال براى ارزيابى سلسله اسناد گرديد و اين نوشته ها, هنرِ زندگينامه نويسى را تقويت و منضبط كرد.
تاريخ بخارى, تأليف محمد بن اسماعيل (194ـ256ق) از قديمترين كتب موجود در اين زمينه است.4 و در همان زمان محمد بن سعد زهرى (168ـ230ق) مجموعه اى از زندگينامه هاى اسلامى را در كتاب الطبقات گرد آورد. ابن سعد, دوست و منشى ابوعبدالله محمد بن عمر واقدى مورخ (130ـ207ق) بود.
محمد بن سلام جمحى (م231ق) معاصر اين دو نفر است كه (طبقات الشعراء) را جمع آورى كرده است.5 نزديكى و ارتباط بين دو موضوع تاريخ و رجال موجب شده كه زندگينامه ها در كتب تاريخ, گنجانده شود. انواع زندگينامه
شرح حالنگارى شيوه هاى گوناگونى دارد كه به برخى از آنها اشاره مى شود:
1ـ زندگينامه هاى عمومى: يعنى كتابهايى كه شرح حال عدّه اى از بزرگان را ـ براساس برجستگى و شايستگى آنان كه موجب ماندگارى نامشان شده ـ كه به لحاظ حرفه, طبقه, عصر و كشور با هم اختلاف دارند, در بر مى گيرد. از اين دست است: نزهة الألباء فى طبقات الأدباء, اثر كمال الدين الأنبارى (513 ـ577ق) كه بر حسب سال وفات صاحبان ترجمه تنظيم شده است; (معجم الأدباء) و (ارشاد الأريب إلى معرفة الأديب) تأليف ياقوت حموى (م626ق) و (وفيات الأعيان) احمد بن خلّكان (618 ـ681ق).
2ـ زندگينامه هاى اعصارى: اين قسم, براساس قرون و اعصار تنظيم شده است; مانند يتيمة الدهر از ثعالبى (م429ق) در معرفى شعراى قرن چهارم هجرى; مختصر المائة السابعة از علم الدين البرزالى (665 ـ739ق) در حالات بزرگان قرن هفتم; البدر المسافر و تحفة المسافر از جعفر بن ثعلب الأدفوى (685 ـ 748ق) درباره اعلام قرن هفتم; الدرر الكامنة فى أعيان المائة الثامنة از ابن حجر عسقلانى (م852ق); تراجم اعيان القرن الثالث عشر وأوائل الرابع عشر از احمد تيمور (1871ـ1930); حلية البشر فى تاريخ القرن الثالث عشر اثر شيخ عبدالرزاق حسن البيطار (1834ـ1916م).
از همين قبيل است تأليفاتى كه به شرح حال بزرگان و شخصيتهاى معاصر يا استادان خويش گرايش داشتند; مثل: أعيان العصر وأعوان النصر از صلاح الدين صفدى (م764ق); ذهبية القصر فى أعيان العصر از ابن فضل الله العمرى (م748ق); الذيل على الروضتين از ابوشامه (599 ـ 665ق); درباره معاصران مؤلف در قرن ششم و هفتم. معجم أشياخه از ذهبى (م748ق) و المجمع المؤسس, للمعجم المفهرس كه شامل شرح حال استادان و مرشدانِ نويسنده اش ابن حجر است.
3ـ زندگينامه هاى سَنَوى: منظور از سنوى آثارى است كه برحسب سنوات تنظيم شده است; مانند كتاب ابن شاكر كتبى (681 ـ764ق) كه در كتاب خود, عيون التواريخ, حوادث تا سال 760 قمرى را ثبت كرده است. همچنين ابن كثير در البداية والنهاية بعد از شرح حوادث هر سال, بخشى از كتاب را به ذكر شرح حال علما, ادبا و سياستمدارانى كه در آن سال درگذشته اند اختصاص داده است. نيز ابن العماد حنبلى كتاب شذرات الذهب را به ترتيب از سال اول هجرت تا سال هزارم هجرى تنظيم كرد.
4ـ زندگينامه هاى تطفّلى در كتب تاريخ: برخى از مورخان مسلمان هنگام ثبت تاريخ سياسى و عمومى دولتها, سعى داشتند به شرح حال شخصيتها نيز بپردازند. ابن الجوزى (م579) در المنتظم براى زندگى رجال بيش از حوادث سياسى, اهميت قايل شده است. برخى نيز از معرّفى رجال در كنار احداث غافل نمانده اند; نظير سيوطى در حسن المحاضرة و ابن كثير در البداية والنهاية.
5 ـ زندگينامه هاى ضمنى يا خطط و آثار: منظور, آن تأليفاتى است كه ضمن شرح شهرها و آثار باستانى, قصرها, ساختمانها, مساجد, بقعه ها و مزارها, امامزاده ها, نمازخانه ها, مدارس, تكيه ها, خانقاهها, رباطها و پلها, چشم اندازها, كليساها, خندقها, قلعه ها, حصارها و بازارها, از افرادى كه اين آثار را بنا نهاده اند يا به نوعى با اينها مرتبط بوده اند به اختصار يا تفصيل نام برده اند.
در حقيقت كتب خُطَط و آثار, حاوى زندگينامه هايى است كه در كتب تاريخ عمومى بندرت از آنها نامى به ميان مى آيد. در اين باره دو كتاب خُطط المقريزى, كه عنوان كامل آن المواعظ والاعتبار بذكر الخُطط والآثار است, تأليف احمد بن على مقريزى, از مورّخان قرن نهم هجرى, و الخُطط التوفيقيّة, تأليف على مبارك, در بيست جلد, بسيار سودمند و كارآمد است.
6 ـ طبقات: كتب طبقات, بر محور موضوعات تنظيم شده اند و در آنها شرح حال بزرگان بر حسب دانشى كه در آن تخصص دارند مرتب مى شود نه براساس ترتيب الفبايى يا زمانى و…. الطبقات ابن سعد, و التاريخ الكبير بخارى گوى سبقت را در اين ميدان از ديگران ربودند.
اين دست از نوشته ها كه از هويّت صنفى يك گروه بحث مى كند از تنوّع زيادى برخوردار است, مثل طبقات فقها, طبقات محدثان و حفّاظ, مفسّران, قاريان, نحويان, شعرا, صوفيان, قضات, اطبّا, فيلسوفان و حكما.
هر كدام نيز قابل تقسيم به فروعاتى است. مثلاً درباره طبقات فقها, كتابِ طبقات الفقهاء, تأليف ابواسحاق ابراهيم بن على شيرازى (393ـ476ق) درباره طبقات مذاهب چهارگانه به انضمام مذهب ظاهرى است; ولى بيشتر طبقات الفقها مخصوص فقهاى يك مذهب است. از قبيل طبقات الشافعية الكبرى از تاج الدين سبكى (727ـ771ق) و طبقات الشافعية از ابن قاضى شهبه دمشقى (779ـ851ق). همچنين الجواهر المضيئة فى طبقات الحنفيّة از عبدالقادر بن محمد بن ابى الوفاى قرشى (696 ـ 775ق) و طبقات السنية فى تراجم الحنفيّة از تقى الدين عبد القادر مصرى (م1005ق) و الطبقات الحنابلة از ابوالحسين محمد بن ابى يعلى الفراء (451ـ526ق) و المدارك يا طبقات المالكية و الديباج المذهّب فى علماء المذهب از ابراهيم بن على بن فرحون مالكى.
7ـ زندگينامه زنان: مانند تاريخ النساء از ابوالمظفر محمد بن احمد ابيوردى (م557ق); معجم النسوان از ابن عساكر; تاريخ نساء الخلفاء من الحرائر والاماء از على بن انيب بغدادى (593 ـ674ق); بلاغات النساء از احمد بن أبى طاهر طيفور خراسانى (204ـ280ق); الدر المنثور, فى طبقات ربّات الخدور از خانم زينب فواز سورى (م1914م); اعلام النساء فى عالمى العرب والاسلام از عمر رضا كحاله, نساء شهيرات من الشرق والغرب از اديب وداد با همكارى خاتم تماضر توفيق; نساء متفوّقات از سلمى حفار گزبرى.
8 ـ زندگينامه هاى منطقه اى و موضعى: هدف اين نوع آثار معرّفى مفاخر شهر يا منطقه جغرافيايى مخصوص است; مثل: تذكرة قبور يا زندگانى دانشمندان و بزرگان اصفهان, تأليف مرحوم سيد مصلح الدين مهدوى; دانشمندان و سخن سرايان فارس از آدميّت; دانشمندان آذربايجان; و نامها و نامدارهاى گيلان از جهانگير سرتيپ پور.
9ـ زندگينامه هاى خود نوشت: از اين قبيل كم است, ولى اگر از اغراق و خودستايى خالى باشد, دقيقترين نكات و اطلاعات را دارا خواهد بود; مثل: سياحت شرق از آقانجفى قوچانى; التحدّث بنعمة الله از جلال الدين سيوطى و الأيّام از دكتر طه حسين مصرى; زندگينامه خود نوشت شهيد ثانى, مندرج در الدرّ المنثور….
بيشتر آثارى كه تا بند هفتم ياد شد, از اهل سنّت بود, ولى عالمان سختكوش و پرتلاش شيعه نيز در همه رشته هاى علوم اسلامى قلم زده اند و آثارى بس سودمند از خود برجاى نهاده اند.
آيت الله سيّد حسن صدر ـ قدس سرّه ـ در كتاب پر ارج تأسيس الشيعة الكرام لعلوم الاسلام گوشه اى از اين تلاشها را نشان داده است. يكى از رشته هايى كه عالمان شيعه به آن پرداخته و آثار گونه گونى به وجود آورده اند; فنّ تراجم يا سرگذشت نگارى است.
برخى از اين آثار مخصوص بزرگان شيعه است; مانند: اعيان الشيعة از علامه سيد محسن امين; طبقات أعلام الشيعة از شيخ آقا بزرگ تهرانى; شهداء الفضيلة از علامه امينى; الفوائد الرضوية فى احوال علماء المذهب الجعفريّة از محدّث قمى; فلاسفة الشيعة از عبدالله نعمة; مفاخر اسلام از استاد على دوانى.
و برخى ديگر اعمّ از سرگذشت عالمان شيعه و سنّى است; مانند: ريحانة الأدب فى تراجم المعروفين بالكنية أو اللقب از مدرس تبريزى; الكنى والألقاب و هدية الأحباب هر دو از محدّث قمى; رياض العلماء از مولى عبدالله افندى, كه در آن, بخش عالمان شيعه و عالمان سنى جدا شده است; روضات الجنات فى احوال العلماء و السادات از آيت الله سيد محمد باقر خوانسارى.
و برخى از اين آثار ويژه سرگذشت يك شخصيت است; مانند: هدية الرازى فى أحوال المجدد الشيرازى از شيخ آقا بزرگ تهرانى; وحيد بهبهانى از استاد على دوانى; سرگذشت شيخ انصارى از مرتضى انصارى; مرگى در نور: سرگذشت آخوند خراسانى, از كفايى; فضيلتهاى فراموش شده: سرگذشت حاج آخوند ملا عباس تربتى, از مرحوم راشد; نشان از بى نشانها: شرح حال شيخ حسنعلى اصفهانى معروف به نخودكى, از مقدادى. و امّا مكارم الآثار
معرّفى مفاخر و شناخت شخصيتهاى هر جامعه, نشان دهنده اعتلاى فرهنگى آن جامعه است. از طرفى توجّه به موفقيّتهاى بزرگمردان اين مرز و بوم, چراغ راه و مشوِّق آيندگان است كه گفته اند: (ره چنان رو, كه رهروان رفتند).
يكى از كارامدترين آثارى كه سرگذشت بزرگان را به ترتيب سال تولد و وفات, تدوين كرده, مكارم الآثار است كه تاكنون هفت مجلّد آن, طيّ سى وهفت سال (1337ق=1374ش) منتشر شده است و از وقايع (1193ق) شروع و تا پايان (1285ق =1284ش) را در بر مى گيرد.
مكارم الآثار حاوى شرح حال بسيارى از بزرگان, رجال سياسى, عالمان, اديبان, حكيمان, شاعران و برخى مستشرقان است. نويسنده مؤلّف اين اثر گرانقدر, مرحوم ميرزا محمّدعلى معلّم حبيب آبادى است. سالها پيش جناب استاد, استادى ـ دامت افاضاته ـ درباره ايشان فرموده اند: در آغاز جلد پنجم مكارم الآثار مجموعه اى از نوشته ها و سروده هاى دوستداران و ارادتمندان مرحوم معلم حبيب آبادى به عنوان (يادنامه )اى براى آن مرحوم گردآورى و چاپ شده كه براى بهتر شناساندن شخصيت آن دانشمند فقيد, سودمند است. نگارنده با سيرى اجمالى در اين يادنامه و نظرى در مطالب جلد پنجم كتاب به نكاتى از خصائصى ذاتى مرحوم معلم برخوردم كه مرا تحت تأثير قرار داد. يكى از اين خصايص, اخلاص و تواضع خاصّ اوست و ديگرى ارادتمندى وى به خاندان رسالت و سوم دقّت و مواظبت در نگارش و امانت دارى در نقل, كه هر يك از اين سه نكته در مكارم الآثار جا به جا تجلّى نموده است.6 در (يادنامه) از زبان آشنايان معلّم آمده است:
(معلّم در همه نوشته هاى خود اوّلاً از راه بى طرفى منحرف نشد و ثانياً در هر حال عفّت قلم را رعايت كرد. در جهان علم و حقيقت جويى و در عالم اخلاق و وارستگى مردى با ارج و گرانقدر بود). (ص19 يادنامه).
(چگونه مى توان تصوّر كرد كه مردى بيش از شصت سال, در هر روز دست كم دوازده ساعت بدون هيچ گونه توقع پاداشى, به تحقيق و مطالعه و نگارش بپردازد). (ص23). درباره اش سروده اند:
سراسر عمر او تحقيق و تدوين
دمادم كار او تأليف و تنظيم
(معلّم در تدوين آثار خود جديّت فوق العاده داشت و هماره مى كوشيد آثارى باقى گذارد كه درست و مستند باشد; از او جز صفا و پاكى و مهر و محبّت و مودّت و رعايت آداب محاوره و معاشرت ديده نمى شد). (ص27).
لسان و يد ش خير در خير بود
براى خدا بود و لا غير بود
(زبده تربيت صحيح و اصيل اسلامى بود, تعلّم و تعليم را ابتغاءاً لمرضاة الله آغاز كرد و به انجام برد. گفتار و كردارى مسلمانانه داشت, عفاف و كفاف ناگفتنى داشت). (ص42).
هم صاف خلق نيك, هم صاحب روح پاك
هم مؤمن و باتقوا, هم عارف و عالم بود
لفظ و قلم صدقش, اندر روش تحقيق
از كذب و غرض خالى, وز شايبه سالم بود
(نشانه اخلاصش اينكه درباره خود مى نويسد (وقتى سرتاسر عمرم را ملاحظه مى كنم مى بينم همه به خسران و وبال گذشته و چيزى كه بتوان در پيشگاه الهى عرض نمود ندارم, مگر اميد به رحمت واسعه و عفو از خطيئات فاجعه). (ص9). دقّت در نگارش
اگر در عبارتى تصرف ناچيزى هم مى كرد, متذكّر مى شد; مثلاً ذيل شرح حال ميرزا حسن سامانى, مطلبى از مقدّمه ديوان قا آنى نقل مى كند و در پايان مى نويسد (انتهى بتغيير يسير). (ج5, ص1525). همچنين ر.ك: ص2332, سطر3.
در موارد فراوانى به تصحيح و نقد نوشته هاى پيشين مى پردازد; مثل ج5, ص1693; 1824, 1567.
حبيب آبادى به خاندان پيامبر(ص) عشق مى ورزيد و جلوه هايى از عشق به عترت ـ عليهم السلام ـ در جاى جاى نوشته هايش مشهود است. ر.ك: ج7, ص2326ـ2327; ج5, ص1; ج5, ص1787.
از سياق مكارم الآثار برمى آيد كه بيشتر در صدد شناساندن بزرگان دين و علماست و معرّفى اعيان و اشراف, سياستمداران, مستشرقان و صوفيان جنبه طفيلى دارد. گرچه برخى معرّفى سايرين را در كنار بزرگان دين بر معلّم خرد گرفته اند و گفته اند ذكر نام يك مرجع تقليد در كنار فلان مستشرق يا شيخ پشم الدين كشكولى چه تناسبى دارد, ليكن مى توان اين سبك را از امتيازات اين اثر يا لااقل لازمه وقايع نگارى دانست.
معلم حبيب آبادى, با توكل بر قدرت الهى و با دستى خالى و محدوديت امكانات تحقيقاتى و اطلاع رسانى و بدون كمترين چشمداشتى, فداكارى كرد و خانواده و هستى خويش را فداى شناساندن مفاخر اسلام كرد.
اگر امروز شخصيتى رجالى چون استاد روضاتى براى احياى اين آثار دامن همّت به كمر نبسته بود, تلّى از غبار غربت و مظلوميت بر اين نبشته ها انباشته مى شد و برخى از فرزانگان اين فرهنگ فراموش مى شدند.
زحمات مصحح كتاب اگر بيش از مؤلّف نباشد, كمتر نيست. همچنين اضافات و تعليقات استاد علاّمه روضاتى, كمتر از اصل كتاب نيست.و سودمندى و كارآمدى كتاب را بس افزون ساخته است.
استاد روضاتى در (پيشگفتار) نوشته است:
از دشواريهاى استخراج, ارجاعات, ترتيب, تنظيم شماره گذارى تراجم, تكميل كردن ناقصى ها, سامان دادن متن, تهيّه فهرست, تصاوير, اسناد, تصحيح مكرّر نمونه ها و تحمّل ديگر سخنى ها سخن بيش به ميان نمى آوريم.
امّا درباره تحرير تعليقات كتاب بايد بگوييم كه همه به اقتضاى حال و مجال, گاه به تفصيل و گاه به اجمال برگزار شد, و تا آنجا كه در توان بود در تصحيح و توضيح و تكميل متن و آوردن فوايد گوناگون كوتاهى روا نداشتيم. اينك, هرچه هست اثر كوشش انفرادى مستمرّ چهل ماهه است تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد. فوايد و ويژگيهاى جلد هفتم اين اثر
* اشعار سودمندى به زبان عربى و فارسى در اين اثر, به مناسبتهاى گوناگون, گرد آمده, كه عمدتاً از عالمان شاعر يا شاعران بى ديوان است.
ر.ك: صفحات 2329ـ 2328, 2284, 2384ـ2385, 2286, 2295, 2428, 2429, 2430, 2431, 2514, 2522, 2524, 2525, 2543, 2569, 2574ـ2576, 2642, 2643, 2646, 2647, 2648, 2654.
* داراى تصاوير بعضى از بزرگان و برخى از صحنه هاى تاريخى است.
* خط بسيارى از مراجع و علماى بزرگ را ثبت كرده است.
ر.ك: صفحات 2372, 25025, 2507, 2501, 2581, 2589, 2615, 2632, 2666, 2683, 2685, 2704.
* در مواردى اثر مهر و خاتم علما چاپ شده است; مثل: ص2314ـ2361, 9392.
* هم مؤلف و هم مصحح متتبّع براى ارائه منابع, به نشريات فراوانى ارجاع داده اند كه اين بخش خود كتابنامه اى در معرّفى مجله ها و روزنامه هاى معاصر است. ضمناً به رونق, گستره, طلوع و افول بسيارى از نشريات, پرداخته شده است. مثلاً درباره سيد جلال الدين كاشانى, مدير روزنامه حبل المتين, آورده است:
مقارن سنه 1311, سيد جمال الدين در انگلستان و ميرزا ملكم خان ناظم الدوله, وزير مختار دولت ايران در لندن بودند و در اثر مكاتباتى كه ميان اين سه نفر ردّ و بدل شد رأى هر سه به اين قرار گرفت كه بايد به وسيله جرايد مردم ايران را مهيّاى انقلاب فكرى نمود. و بدين منظور ميرزا ملكم خان روزنامه (قانون) را در لندن و سيد جمال الدين روزنامه (حبل المتين) را در كلكته منتشر كرد و تا آخر عمر وى ادامه داشت, و در اين مدتِ قريبِ چهل سال, چهل و سه مرتبه توقيف شد و باز براه افتاد و يك دفعه آن از سنه 1335 تا سنه 1343 هشت سال طول كشيد; چنانكه خود او هم چندين بار از طرف حكومت هند محكوم به تبعيد و برعكس ده بار هم از هند عازم حركت بود. و از حكومت هند محجور [ممنوع الخروج] مى شد و چندين بار هم روزنامه اش از ورود به ايران ممنوع بود و مدّت ده سال هر هفته اى پنج هزار نسخه آن را از هر شماره اى ـ براى ترغيب عموم مردم به خواندن ـ ميان علماى عتبات و ايران مجاناً توزيع مى نمود.
و مختصر, اين روزنامه از همه روزنامه هاى آزاد فارسى اقدم و اشهر و در بيدار كردن مردم ايران أدخل بوده و هر شماره اى در حين انتشار به چندين زبان ترجمه مى شد… [تأليفِ] دويم او (مجله هفتگى مفتاح الظفر) انتشار آن سنه 1315; سيم: (مجله هفتگى آزاد); چهارم (روزنامه يوميّه كلكته) به زبان اردو ـ و اين دو را سنه 1316 تأسيس نموده. پنجم (مجله هفتگى ملك و ملت) به انگليسى انتشار آن سنه 1321. ششم (روزنامه حبل المتين) به زبان اردو و بنگاله, ـ غير از اول كه نوشتيم ـ اشاعه آن حدود (1330). هفتم (روزنامه حبل المتينِ) ديگر هفتگى انگليسى كه در حدود (1332) آن را نشر داده. (ص2294ـ 2295).
و در شرح حال خاندان حاج مشيرالملك نائينى اصفهانى آورده است… سيد نصرالله خان سيف پور فاطمى نماينده دوره چهاردهم نجف آباد در مجلس شورا تأليفاتى دارد: اوّل مجلّه باختر كه در سال 1352 در اصفهان منتشر شد و با انتشار يازدهمين شماره در ماه رجب 1354, تبديل به روزنامه باختر شد. (ص2270ـ2271).
* مكارم الآثار به مكارم اخلاق نيز پرداخته و مى كوشد احياگر ارزشهاى معنوى باشد. مثلاً ضمن نقل فضيلتهاى حاج ميرزا خليل طبيب تهرانى مى نويسد:
(مؤلف اين كتاب, فقير سرا پا تقصير, محمد على معلّم حبيب آبادى ـ عفا الله عن جرائمه ـ به عرض مى رساند كه افسوس, افسوس, اطباء سابقه, همه از اهل علم و فضل و ادب و زهد و تقوا و عبادت و عقيدت به مبدأ و معاد بودند, وقتى در (گاهنامه سيد جلال الدين) و غيره به معجم منجمين مى نگريم و شرح احوال هيئت و نجوم را مى خوانيم مى بينيم بسيارى از ايشان طبيب بوده اند, و وقتى در كتاب معجم ادباء الأطبّاء و غيره به احوال اهل علوم ادبيّه مراجعت مى كنيم مى بينيم چقدر اطبا در ميان ايشان بوده اند.
و همچنين بسيارى از اطبا را شنيده بلكه خود نيز ديده ايم كه اهل عبادت و تهجّد و نماز شب و قرآن و دعا بودند و عقيده به مبدأ و معاد و قدرت حقّ و افاضت فيض از فيّاض مطلق داشتند و هماره آيت مبارك (وننزّل من القرآن ما هو شفاء ورحمة للمؤمنين) و همچنين (يمحوالله مايشاء ويثبت وعنده أ ُم الكتاب) را در نظر مى آوردند و با توجّه به مضامين آنها معالجه مى نمودند. لذا از مبدأ فيض, تدابير عمليه و معالجات علميه به قلوب پاك آنها القا مى گرديد و دستورات آنان تأثيرات عجيبه مى بخشيد.
اما امروز طبيبان عصر حاضر همه ـ از اروپا و آمريكا رفته و نرفته ـ تقليد كوركورانه تمدّن و طبابت جديد اروپايى را نموده و نخست چيزى كه از آن ياد مى گيرند, استقلال طبيعت و نفى ماوراى آن, و در مورد عمل, ترك دواهاى گل وگياه ايرانى و استعمال ادويه بسيار گرانقيمت فرنگى و… است. و مبادا سوء تفاهم به هم رسد كه اين فقير كشفيّات طبّى جديد اروپايى را انكار داشته باشم, حاشا و كلاّ; اينها چيزهايى است كه قابل انكار نيست و بالحسّ والعيان مشهود است. كلام در اين است كه بايد دكترها اوّلاً در حين معالجه, عمل خود را مستقل التأثير ندانسته و با توجه به مشيّت و اراده حق و عقيده به مبدأ و معاد و دين و آيات قرآن, دستورى بدهند; و ثانياً با توجه به كشفيات جديده, گل و گياه ايرانى را هم كه بر طبق فرمايش (أعط كلّ بدنٍ ماعوّدته) در أبدان مردم ايران تأثيرى كلّى دارد قدرى به كار بندند.) (ص2327ـ 2328).
همچنين مطالب آموزنده اى درباره شيخ انصارى و آقا سيد على قاضى طباطبايى دارد ر.ك: صفحات 2364 و 2695 . چند نكته ديگر
1ـ پيشتر گفتيم نقش مصحح در سامان دادن به اين كتاب كمتر از مؤلف نيست, با اينهمه استاد روضاتى از سر فروتنى نام خود را بر صفحه عنوان كتاب ننهاده است.
2ـ در اين اثر بندرت اغلاط مطبعى يافت مى شود, گرچه خالى از آن نيست; مثل: سيد محمد رضاء حسينى/ سيد محمد رضا حسينى (ص2229), جنگ بى المللى/ جنگ بين الملل (ص2614).مرءاة السلطنه/ مرآت السلطنه عرفاء/ عرفا ص2572, در سياست قطع كن زين دو سر/ در سياست قطع كن زين هر دو سر, ص2295.
* از آنجا كه شرح حال علماى دوران خفقان رضاخانى ذكر شده و علما از محورهاى امور سياسى ايران هستند, اين اثر منبع مفيدى براى حوادث و جريانات سياسى تاريخ معاصر به حساب مى آيد.
* جلد هفتم داراى فهرستى الفبايى است, ولى متأسفانه آخر قرار نگرفته و قبل از ده صفحه به آخر كتاب مانده پنهان شده است. اگر فهرستهاى راهنماى ديگرى هم به آن افزوده مى شد حسن و بهايش مضاعف مى شد.
* از آنجا كه شهر اصفهان ـ خصوصاً در قرون اخير ـ داراى موقعيت برجسته سياسى و فرهنگى بوده و حوزه علميه اش از مراكز كهن افتخارآفرين ايران اسلامى و مجمع دانشوران و فرهيختگان شيعه بوده است, و از طرفى رويش و پرورش و بالندگى نهال مؤلف و مصحح اين اثر, همين شهر است به مقتضاى (اهل البيت ادرى بما فى البيت), اين اثر هم شخصيتهاى زيادى را مى شناساند و هم دقيقترين و ظريفترين اطلاعات را در اختيار دانش پژوهان مى نهد.
* حسن ديگر اين اثر ضبط نكات بسيار دقيق و ريزه كاريهايى است كه در هيچ منبع ديگرى يافت نمى شود. فى المثل, دقّت كم نظير مصحح در مادّه تاريخهايى كه براى حوادث مختلف گفته شده و محاسبه دقيق آنها و تصحيح تاريخها به كمك مادّه تاريخ و بالعكس. ر.ك: ص2224; 2442; 2370. و بسيارى از محاسبات و ژرفنگريهايى كه جز از افراد متضلع ساخته نيست در اين كتاب هست. براى نمونه به شرح حال آقا محمد اسماعيل خواجوئى اصفهانى بنگريد كه چگونه مصحح توانمند, توضيح مى دهد كه دو شخصيت با اين مشخصات در اصفهان بوده است: يكى جدّ و ديگرى نبيره او.
زندگانى مرحوم حاج سيد ابوالحسن اصفهانى و شهادت فرزندش به قدرى دقيق نگارش يافته كه در هيچ جاى ديگر ظرايفش را نمى يابيم. استاد روضاتى حتى بسيارى از اعلاميه هاى ترحيم را چاپ كرده و خواننده را در جوّ و حال و هواى آن روزگار و بازتاب حوادث قرار مى دهد. همچنين معرفى دقيقِ خاندان فانى اصفهانى, و جزئياتى از حيات و ممات مرحوم آيت الله حاج مير سيّد على علامه فانى قدس سره. رك: ص2368ـ2372.
* در مواردى ـ هرچند اندك ـ كه در لا به لاى نقل رخدادهاى تاريخى, از بعضى ايادى استعمار و زمينه سازان سلطه بيگانگان, ستايش شده است, مصحح محترم, چشم بسته و ناديده از كنارش نگذشته بلكه تذكرى داده و اسنادى نقل كرده است تا خواننده, بر به آراى مختلف آگاه گردد و خائن را خادم نشمارد, چنانكه پس از نقل (تأثير روزنامه (قانون) و تلاش ميرزا ملكم خان ناظم الدولة در بيدارى ايرانيان; مى نويسد; (… اين گونه افراد صاحبانِ أقلامِ مستأجره بودند كه روزنامه هايشان, جز نشر عقايد الحادى و خدمت به اجانب, هدف ديگرى نداشت. لقد صدق القائل الكريم: شرّ الأمور مُحدَثاتها. مرحوم محمود محمود گويد: (از سال 1309ق انگليسى ها, زمين و زمان را بر عليه شاه و صدراعظم ايران برانگيخته بودند, روزنامه (قانون) در لندن, روزنامه هفتگى (حبل المتين) از كلكته… تمام اينها تهيّه يك مقدّمه بود كه از يك انقلاب دامنه دارى در ايران ـ كه عن قريب روى خواهد داد ـ خبر مى داد).7
* عشق استاد روضاتى به مفاخر اسلامى اصفهان و گوهرشناس بودن و قدر زر دانستن او سبب شده كه سيماى زيبايى از مزار بسيار كهن تخت فولاد اصفهان ارائه دهد و تا آنجا كه لوح بعضى قبرها و كتيبه ها را هم چاپ كرده است و به بسيارى از آثارى كه جز بر اهل فن پوشيده است, دست كم اشارتى دارد و مى گويند:
… اينكه در اين تعليقه, ما بيش از حدّ متعارف, به وصف مزارات و نقل سنگ نبشته ها پرداختيم به همين جهت است كه اگر در آينده ـ خداى ناخواسته ـ اثرى از آن همه ذخائر و مواريث فرهنگى و دينى باقى نماند, دست كم تاريخچه اى از آنها در اين كتاب ثبت و ضبط شده باشد….پاورقي: 1ـ Piuarch, زندگينامه نويس يونانى است. اثر بزرگ او تحت عنوان حيات مردان نامى, ترجمه رضا مشايخى (تهران, بنگاه ترجمه و نشر كتاب, 1336ـ 1338) به فارسى در چهار جلد ترجمه و منتشر شده است. 2ـ كايوس سوئيتونيوس ترانگيلوس Caius suetonius trnguillus. 3. زندگينامه ها, محمد عبدالغنى حسن, ترجمه اميره ضميرى, تهران, اميركبير, 1362, ص12. 4. همان, ص19. 5. همان, ص19. 6. چهل مقاله, رضا استادى, ص617 ـ622; مجلّه وحيد, ش206, ص25 به بعد, مقاله (اخلاص عمل) با اندكى تلخيص. 7. تاريخ روابط سياسى ايران و انگليس در قرن نوزدهم, ج6, ص240.
تأملى در فرهنگ صَحيفةُ العَذراء
جوکار نجف
يكى از اقدامات شايسته ايرانيان در دوره اسلامى, تاليف فرهنگهاى عربى به فارسى است. دانشورانى كه در اين زمينه گام برداشته اند, راههاى بهره ورى ايرانيان را از فرهنگ اسلامى بيش از پيش هموار نمودند. در سده هاى نخستين به جهت حضور فاتحان عرب در سرزمين ايران و معاشرت و برخورد فرهنگى نزديك بين ايرانيان و اعراب و نيز تلاش دانشوران ايرانى در راه شناسايى و روشنگرى اصول و معيارهاى زبان عربى, استفاده از اين زبان گسترده تر بوده است. اما با پيدايش جنبشهاى استقلال طلبانه در ايران و روى آورى مردم به احياى زبان فارسى, گرايش به زبان عربى رو به كاهش گذاشت و تنها در مباحث علمى و در سطح مدارس و بويژه در بهره ورى از متون اسلامى و قرآن و حديث محدود ماند. بنابراين نسلهاى بعد براى دستيابى به مفاهيم زبان عربى و برخوردارى از منابع دينى, به فرهنگ لغت عربى به فارسى نيازمند گرديدند.
فرهنگ لغت صحيفةُ العَذراء يا صحيفةٌُ سديديه در همين راستا و در ادامه تلاش پيشينيان نگارش يافته و يكى از آثار گرانسنگ قرن هفتم هجرى است. همان طور كه در اين كتاب آمده است انگيزه گردآورى آن, پاسخ به نياز فقها و طلاب تركمن1 و ديگر فارسى زبانان بوده است كه در زمينه قرآن و حديث نبوى و علوم اسلامى تحقيق مى نمودند. درباره مؤلف
نام مؤلف, در سه جاى نسخه خطى با تفاوتى اندك آمده است:
الف: در ورق1: (اما بعد قال محمد بن عمر النسفى زاده الله توفيقاً و جعل السعادة لَهُ فى الدنيا والاخرة رفيقا…)
ب: (در ورق266 آمده است: (قال ابوعبدالله محمد بن عمر النسفى وفقه الله تعالى بالخيرات…)
ج: در پايان كتاب, در ورق301, آمده است: (فرغ من كتاب الصحيفةُ العذراء المؤلف لها محمد بن عمر بن ابى بكر النسفى حامداً لله ومصلياً على نبيه…)
آشكار است كه نام مؤلف محمد و نام پدر وى عمر و كنيه اش ابوعبدالله2 بوده است.
از مضمون دعاهاى ياد شده, از جمله (وفقه الله بالخيرات) و (زاده الله توفيقاً) وجعل السعاده له فى الدنيا و الاخرة رفيقاً, چنين برمى آيد كه محمد بن عمر النسفى در زمان تحرير اين نسخه (سال 649ق) زنده بوده است. اما متأسفانه على رغم جستجوهايى كه در كتب تراجم و طبقات رجال صورت گرفت, اطلاعى درباره مؤلف به دست نيامد. فرهنگ صحيفةُ العَذراء
اين فرهنگ, شامل اسم و فعل و مصادر و حروف است. مؤلف تنها به بيان معانى واژه ها بسنده نكرده, بلكه به آيات و احاديث و اشعار و امثال عربى نيز استناد كرده است. هرچند واژه ها و عبارات فارسى متن, كه در مقابل كلمات عربى آمده است, به دليل كوتاهى و اختصار, مجال بررسى ويژگيهاى سبكى كتاب را نمى دهد, اما باز مى توان ويژگيهاى گونه گون لهجه اى و گويشى منطقه ماوراءالنهر را در آن يافت.
منابع مورد استفاده مؤلف, كه در مقدمه كتاب از آنها ياد شده است, عبارتند از: السامى فى الاسامى, الهادى للشادى و المصادر زوزنى.
محمد نسفى خود اذعان دارد كه كتاب لغتى مشهورتر و روشنتر از سه اثر ياد شده نيافته است و لذا در صدد برآمده است كه در صحيفةُ العذراء اين سه اثر را مرتب نمايد:
فما وجدت ديواناً اشهر واوضح مفسراً بالفارسيه من (المصادر) لابى الفضل الحسن بن احمد الزوزنى رحمه الله و(السامى فى الاسامى) و (الهادى) لابى عبدالله احمد الميدانى, فرتبت هذه الكتب الثلثه على ترتيب حروف الهجاء….3
نگارنده در تحقيق و جستجوى بيشتر در نسخه به اين نتيجه رسيد كه محمد نسفى على رغم اعلام اين موضوع, عملاً مجموع سه اثر ياد شده را ناكافى دانسته و لغات متعددى از منابع ديگر برگرفته است كه از ميان آنها مى توان به كتابهاى المغرب4 و التهذيب5 و صحاح6 جوهرى اشاره كرد. شيوه تنظيم و فصل بندى
همان طور كه در مقدمه متن آمده است, فرهنگ صحيفةُ العذراء براساس حرف آخر و اول تنظيم گرديده است. هريك از حروف هجاء بابى از ابواب اين كتاب را تشكيل مى دهد. آخرين حرف اصلى, لام الفعل, به عنوان باب و اولين حرف اصلى, فاءالفعل, فصل آن باب است. بنابراين هريك از بابها به ترتيب حروف هجاء داراى 28 فصل است. مثلاً فعل نصر ذيل باب الراء و فصل النون, و فعل وصل ذيل باب اللام و فصل الواو آمده است. ضمناً باب الالف را پس از باب الواو واليا و به عنوان آخرين باب قرار داده است.
ناگفته نماند كتابشناس ارجمند, آقاى منزوى, در فرهنگنامه هاى عربى به فارسى,7 و نيز در مقدمه لغتنامه دهخدا,8 ضمن معرفى اجمالى اين فرهنگ, شيوه تنظيم آن را براساس حروف اول و دوم قلمداد كرده اند كه جا دارد در چاپهاى بعدى اصلاح گردد. درباره نسخه
تنها نسخه موجود از اين فرهنگ, در كتابخانه احمد ثالث در طوپ قاپوسراى استانبول نگهدارى مى شود و ميكروفيلم و عكس اين نسخه ـ كه سالها پيش به كوشش شادروان استاد مينوى تهيه گرديده است, به شماره هاى 53 و 66 در كتابخانه آن مرحوم در تهران موجود است. اين نسخه در دو مجلد است; جلد اول آن از ورق1 تا 143 و جلد دوم از 144 تا 301 مى باشد.
نگارنده با همه جستجوهايى كه در فهرستهاى مختلف نسخ خطى به عمل آورد, نسخه ديگرى از اين كتاب را نيافت. فقط در يك جا از صحيفةُ العذراء ياد شده است و آن در حاشيه صفحه 339 كتاب تكمله الاصناف9 در توضيح كلمه الفقاع, با خطى غير از متن آمده است: (ذكر فى الصحيفةُ العذراء: فواقع الماء وفقاقيعه لما ينتفخ منه). در حالى كه ورق 152 كتاب صحيفةالعذراء آمده است: (الفاقعة: الداهية, فواقع الدهر بوايقه; الفقعة: كشنج سپيد; الفقاع: معروف, الفقاقيع جمع الفاقعه الذى يقال حباب الماء).
چون تكمله الاصناف در نيمه اول قرن ششم10 و نزديك به يك قرن پيش از كتابت نسخه حاضر (صحيفةُ العذراء) نگارش يافته است, معلوم مى شود كه حاشيه مزبور بعداً به وسيله فرد ديگرى بر آن كتاب افزوده شده است. همچنين از مقايسه عبارت صحيفةُ العذراء و حاشيه تكمله الاصناف چنين برمى آيد كه نسخه ديگرى از اين كتاب موجود بوده و با نسخه حاضر (نسخه استانبول) تفاوتهايى داشته است. ناگفته نماند كه هم اكنون مراحل بازنويسى و تصحيح اين نسخه به اتمام رسيده و آماده چاپ است. امتيازات صحيفةٌُ العذراء
ارزش فرهنگ صحيفةُ العذراء تنها در گزارش واژه هاى عربى به فارسى نيست. چه بسا در اين زمينه, فرهنگهاى ديگرى را بتوان يافت كه حتى از نظر فراوانى واژگان, گسترده تر از اين اثر باشد. آنچه اين اثر را بر ديگر فرهنگها برترى مى بخشد, داشتن ويژگيهايى چند است كه به پاره اى از آنها در زير اشاره مى شود:
1. آوردن شواهدى از آيه و حديث و امثال و اشعار عربى. حال آنكه فرهنگهاى عربى به فارسى ديگر, از قبيل السامى فى الاسامى و تاج الاسامى و… فاقد اين ويژگى هستند.
2. برخلاف ديگر فرهنگهاى كهن كه به اسم يا مصدر پرداخته اند, اين اثر به صورت مباحث مختلف واژگانى, از قبيل اسم و حرف و مصدر و فعل و ريشه هاى فعلى و اشتقاقها را در خود جاى داده است.
3. برخوردارى از ويژگيهاى لهجه اى و محلى و خصوصيات زبانى منطقه ماوراءالنهر, اين اثر را به عنوان شاهدى زنده و كارآمد در جهت بررسى تحول زبان و عوامل زبان شناختى آن منطقه قرار مى دهد. بويژه آنكه تدوين اين كتاب به دوره اى (قرن هفتم) برمى گردد كه زبان فارسى راه كمال را مى پيموده است.
4. كاربرد پاره اى از واژه ها و تركيبات نادر كه گاه در هيچيك از فرهنگهاى موجود فارسى نيامده است و گمان مى رود كه جنبه محلى و منطقه اى داشته است. يكى از گامهاى مؤثر در راه شناخت فرهنگ محلى مناطق مختلف و نيز پربار ساختن درخت كهنسال زبان و ادب فارسى گردآورى اين گونه واژه هاست. معانى اين لغات در كنار معادل عربى آنها و در مقايسه با فرهنگهاى ديگر كاملاً روشن است. بنابراين آوردن اين نوع واژه ها در فرهنگهاى جامعتر ترديد برانگيز نخواهد بود.پاورقي: 1. قال محمد بن عمر النسفى ـ زاده الله توفيقاً وجعل السعادة له فى الدنيا والاخرة رفيقاً ـ انى لما رايت حاجه الطلاب ماسةً الى علم الادب وكثرة احتياجهم الى معانى الالفاظ العرب مفسراً بالفارسيه لاسيما من يروم الى تحصيل علم من علوم الاسلاميه كالفقه والكلام وتفسير كلام الله العزيز… ومعانى احاديث المصطفوية… خصوصاً من بينهم فقهاء التراكمة من قلة اشتغالهم بالعربية وقصور درايتهم بالاشتقاقات العويصة… فماوجدت ديواناً اشهر واوضح مفسراً بالفارسيه من (المصادر) لابى الفضل الحسن بن احمد الزوزنى رحمه الله و(السامى فى الاسامى) و(الهادى) لابى عبدالله احمد الميدانى فرتبت هذه الكتب الثلثة على ترتيب حروف الهجاء. 2. آقاى منزوى در كتاب فرهنگنامه هاى عربى به فارسى مؤلف صحيفةُ العذراء را سديدالدين ابى الفضائل محمد بن عمر بن ابى بكر النسفى معرفى كرده است. ر.ك: فرهنگنامه هاى عربى به فارسى, انتشارات دانشگاه تهران, 1337, ص140. 3. فرهنگ صحيفةُ العذراء, نسخه عكسى, ورق1/ب. 4. ظاهراً منظور مؤلف, كتاب المغرب فى ترتيب المعرب, تأليف ابوالفتح مطرزى حنفى خوارزمى بوده است. اين كتاب به سال 1328 در دو جزء در حيدرآباد دكن منتشر شده است. 5. تهذيب اللغه ازهرى, ابومنصور محمد بن احمد, انتشارات مصر, الدار المصريه للتاليف والترجمه, 1384ق, به تحقيق عبدالسلام محمد هارون. 6. صحاح (تاج اللغه وصحاح العربيه), تاليف ابونصر اسماعيل بن جماد الجوهرى, تصحيح احمد عبدالغفور عطار, دارالعلم الملايين, بيروت 1407ق. 7. (ترتيب كلمات: كلمات مرتب به حروف هجاء در آغاز كلمه و دوم آنهاست و در دو مجلد است. ديباچه را به عربى نگاشته و از آن برمى آيد كه كتاب را براى فقيهان تركمن تاليف كرده است تا به آموزش عربى آنان كمك كرده باشد). ر.ك: فرهنگنامه هاى عربى به فارسى, علينقى منزوى, انتشارات دانشگاه تهران, 1337, ص141. 8. لغتنامه دهخدا, مقدمه, ص305. 9. تكملة الاصناف تاليف على بن محمد الاديب الكرمينى, مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان (نسخه عكسى). 10. ر.ك: نامواره دكتر محمود افشار, ج4, به كوشش ايرج افشار با همكارى كريم اصفهانيان, تهران 1367. مقاله واژه هاى فارسى ناشناخته تكمله الاصناف, نوشته نجيب مايل هروى, ص2143.
نامه ها
در شماره31 مجله, گزارشى از دفتر نشر ميراث مكتوب, وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, نشر يافت. پس از آن در شماره32, فهرستى از كتابهاى در حال پژوهش و نشر آن مركز را گزارش كرديم كه اينك بسيارى از آنها منتشر شده است. اكنون شمارى ديگر از آثارى را كه آن دفتر در حال نشر يا در دست تحقيق دارد, مى آوريم. اميدواريم كه ديگر مراكز پژوهشى نيز آثار در دست ترجمه, تحقيق و طرحهاى پژوهشى در حال انجام را از اين طريق گزارش كنند تا اندكى از دوباره كاريها و تباه شدن نيروها و امكانات جلوگيرى شود. آينه پژوهش
1ـ آثارالباقيه بيرونى (عربى), ابوريحان بيرونى (ق5), تصحيحِ دكتر پرويز اذكائى.
بيرونى اين كتاب را در سال 390ق به نام شمس الدين قابوس بن وشمگير تأليف كرده است. موضوع اصلى كتاب عبارت است از گاه شمارى و گاه شناسى ملتهاى باستانى كه ضمن آن, نكات پر ارج بسيارى درباره مسائل نجومى, جشنها و اعياد اقوام گوناگون, مراسم فرقه اى مذهبى, گزارشى راجع به مدّعيان نبوت و مطالبى بديع در تاريخ ملوك بابل, كلده, مصر, ايران, روم و يونان مى باشد. اين اثر با توجه به اضافات زاخائو بر ترجمه انگليسى آثارالباقيه در حال تصحيح است.
2ـ احياى حكمت (فارسى), عليقلى بن قراچغاى خان (ق11), تصحيحِ فاطمه فنا.
اين اثر شامل دو جزء است. جزء نخست در باب الهيات و جزء دوم آن درباره طبيعيات است. هر دو جلد در حال ليتوگرافى است.
3ـ الاربعون فى شرح الاحاديث المشكلة (عربى), محمد بن محمّد مفيد (قاضى سعيد قمى) (ق12), تصحيحِ دكتر نجفقلى حبيبى.
اين كتاب اولين اثر مؤلف در زمينه شرح احاديث مشكل و مشتمل بر بيست وسه حديث است كه بعد از شرح توحيد از مهمترين آثار مصنف به شمار مى آيد. از اين اثر نسخه كاملى در دست نيست و بيشتر احاديث موجود, حول محور مسائل اصولى, از قبيل توحيد, نبوت, ولايت و ملكوت اعلى است و چند حديث نيز درباره طبيعت در آن ملاحظه مى شود. اين كتاب از روى نسخه هاى گوناگونى تصحيح شده و كوشش مصحح بر آن بوده كه احاديثى را كه از نسخه چاپ سنگى افتاده, باز يابد و اكنون در حال حروفچينى است.
4ـ برهان المله (فارسى), ملا على نورى (ق13), تصحيحِ حامد ناجى اصفهانى.
مؤلف اين اثر را در ردّ فصل سوم كتاب ميزان الحق هانرى مارتين مسيحى, كه كوشيده است بر اصول اسلام خدشه وارد كند, نگاشته است. اين اثر اكنون در مرحله استنساخ است.
5 ـ ترتيب السعادات و منازل العلوم و چند رساله ديگر (عربى), ابوعلى مسكويه رازى (ق5), تصحيحِ دكتر ابوالقاسم امامى.
ترتيب السعادات و منازل العلوم, كتابى است درباره درجات سعادت آدمى و نقش علوم به مفهوم يونانى و ارسطويى آن در ايصال انسان به نيكبختى. رسائلى كه به همراه اين كتاب فراهم آمده عبارت است از: رسالة فى اللذات والآلام, كه رساله اى است فلسفى درباره ماهيت لذت و الم. رسالة فى ماهية العدل, كه كتابى است در پاسخ به سؤال ابوحيان توحيدى درباره ماهيت عدل. رسالة فى الكيميا, كه اثرى است در علم كيميا كه مصنف تحت تأثير آراى زكرياى رازى به آن پرداخته است. رسالة فى النفس والعقل, كه اثرى است در پاسخ به پرسشهايى پيرامون نفس و عقل و دفع اعتراضها و شكوكى كه در مورد جوهر بسيط وارد شده است. اين رسائل هم اكنون در مرحله حروفچينى است.
6 ـ تاريخ احوال حزين, يا سوانح عمرى, يا سفرنامه (فارسى), حزين لاهيجى(ق12), تصحيحِ على دوانى.
مصنف در اين اثر به شرح زندگانى خود و وقايعى كه در طى حياتش به وقوع پيوسته است, مى پردازد. اشتمال اين اثر بر ترجمه احوال امرا, اعيان, علما و شعراى معاصرش ارزش خاصى بدان بخشيده است. اين كتاب اينك در حال نمونه خوانى مى باشد.
7ـ تذكره نشتر عشق (فارسى), حسينقلى خان عظيم آبادى, تصحيحِ دكتر سيد كمال حاج سيد جوادى.
شرح حالى است از شاعرانى كه به زبان فارسى درباره عشق شعر سروده اند, به همراه نمونه اى از اشعارشان. اين اثر اينك در حال حروفچينى است.
8 ـ تفسير الائمة لهداية الأمه (فارسى), محمد رضا بن عبدالحسين نصيرى طوسى (ق11), تصحيحِ دفتر نشر ميراث مكتوب.
تفسير بسيار مفصلى است كه با روش روايى به ترجمه و تفسير روايات و آيات مى پردازد. اين اثر اكنون در حال استنساخ است.
9ـ جواهر التفسير لتحفة الامير (فارسى), ملا حسين بن على كاشفى سبزوارى (ق9), تصحيحِ دفتر نشر ميراث مكتوب.
از تفاسير مهمى است كه علاوه بر تفسير در ضمن چهار اصل به علوم قرآنى نيز مى پردازد. اين اثر اكنون در مرحله استنساخ است.
10ـ ذخيرة القيامة در ترجمه منهاج الكرامة (فارسى), علامه حلّى (ق8), تصحيحِ عبدالله نورانى.
ترجمه اى است از كتاب منهاج الكرامه علامه حلّى در بيان نظرات شيعه پيرامون فضايل و مناقب ائمه اطهار(ع), خصوصاً حضرت امير مؤمنان(ع), با استناد به آيات و روايات. اكنون اين اثر در مرحله استنساخ است.
11ـ رسائل حزين (فارسى), حزين لاهيجى (ق12), تصحيحِ دفتر نشر ميراث مكتوب.
اين رسائل شامل مجموعه ذيل است:
رساله اوزان و مقادير, اثرى است در بيان اوزان, مقادير و نصابهاى شرعى.
رساله بشارات نبوى, اثرى است در بيان بشارتهاى موجود در كتابهاى عهد عتيق و جديد بر ظهور حضرت محمد(ص).
رساله خواص الحيوان, اثرى است در اصناف, ويژگيها و شيوه هاى تربيت اسب.
رساله شجرة الطور فى شرح آيةالنور, اثرى است موجز در تفسير آيه (الله نور السموات والارض….)
رساله شرح قصيده لاميه, سروده هاى مؤلف در مناقب حضرت اميرالمؤمنين(ع) و شرح آن.
رساله فوائد السماع, اثرى است كوتاه در فوايد شنيدن صوت حسن با استناد به روايات و اقوال بزرگان و تحليل و نقد نظرات آنان.
رساله مذاكرات فى المحاضرات, اثرى است در محاسن كلام, علم مناظره و محاوره و شرايط ان.
رساله مرآة الله فى شرح آية (شهد الله…), اثرى است موجز در تفسير آيه (شهد الله انه لا اله الا هو).
رساله واقعات بين ايران و هند, اثرى است تحقيقى كه به شرح احوال برخى بزرگان ايران و هند و رخدادهاى سياسى و تاريخى آن دوران مى پردازد. اين رسائل هم اكنون در مرحله حروفچينى است.
12ـ رسائل دهدار (فارسى), محمد بن محمود دهدار (ق11), تصحيحِ محمد حسين اكبرى.
اين مجموعه شامل رسائل ذيل است:
رساله اشراق النيرين, اثرى است عرفانى در بيان كيفيت ادراك انسانى و اثبات توحيد به ادله وجدانى و تطابق آفاق و انفس.
رساله الف الانسانية, تفسيرى موجز و عرفانى است بر دو سوره مباركه ضحى و انشراح.
رساله توحيد, اثرى است موجز در اثبات بارى به شيوه عرفانى.
رساله توحيد, اثرى است كوتاه در اثبات توحيد به شيوه فلسفى.
رساله درّيتيم, اثرى است در بيان حقيقت و مدارج نفس و ارتباط آن با بدن.
رساله ذوقيات عقلى و معقولات ذوقى, اثرى است مختصر در بيان برخى از مبادى فلسفى به شيوه عرفانى و تبيين برخى مسائل عرفانى به شيوه عقلانى.
رساله رقائق الحقائق, اثرى است فلسفى كه به صورت تحليلى به بررسى مهمترين مسائل وجود مى پردازد. اين رسائل هم اكنون در حال چاپ است.
13ـ رسائل عليقلى بن قراچغاى خان (1) (فارسى), عليقلى قراچغاى خان (ق11), تصحيحِ محمد اكوان و عليرضا مختارپور.
اين رسائل شامل مجموعه ذيل است:
رساله علم اجمالى و تفصيلى واجب تعالى و عقول و نفوس, اثرى است در بيان آراى حكما درباره علم اجمالى و تفصيلى واجب و علم عقول قادسه و نفوس ناطقه فلكيه و انسانيه.
رساله حدودات و قانونات, رساله اى است موجز درباره تعاريف و قوانين فلسفى.
رساله مرآة الوجود والماهية, اثرى است درباره يكى از مهمترين مباحث فلسفى, يعنى وجود و ماهيت. اين رسائل هم اكنون در حال نمونه خوانى است.
14ـ رسائل فارسى حسن لاهيجى (فارسى), حسن بن عبدالرزاق لاهيجى (ق12), تصحيحِ على صدرائى نيا.
اين رسائل شامل مجموعه ذيل است:
رساله آئينه حكمت, اثرى است در حكمت كه بخش نخستين آن در مبادى حكمت, بخش دوم آن در الهيات بالمعنى الاخص و بخش پايانى آن در اخبار ائمه(ع) و اقوال علما در مدح و فضل حكمت و حكماست.
رساله اصول الدين, اثرى است استدلالى در بيان اصول و عقايد دينى, معروف به اصول خمسه.
رساله تزكية الصحبه يا تأليف المحبه, كتابى است در بيان مذمت و احكام غيبت.
رساله تحفة المسافر, اختصارى است از كتاب شريف جمال الصالحين در موضوع دعا.
رساله درّمكنون, اثرى است موجز در اثبات امامت اميرالمؤمنين على(ع) و پاسخ به اين شبهه كه اگر حضرت على(ع) قيام نكرد, چرا امام حسين(ع) چنين كرد.
رساله سرّمخزون, اثرى است كلامى درباره موضوع رجعت.
رساله منتخب شمع يقين يا آئينه دين, رساله اى است موجز در علم كلام.
رساله هداية المسافر, اثرى است كه مصنف در آن به بيان وظايف مسافر در مورد اقسام سفر, قصر, اتمام و احكام متعلق به نماز و روزه پرداخته است. اين رسائل هم اكنون در مرحله ليتوگرافى است.
15ـ رسائل فاضل هندى (فارسى), فاضل هندى (ق12), تصحيحِ عبدالله نورانى.
اين رسائل شامل مجموعه ذيل است:
رساله بينش غرض و آفرينش, مختصرى است در علم كلام كه مصنف در بخش امامت به تحليل ادله عامّه پرداخته است.
رساله چهار آئينه, اثرى است كلامى درباره توحيد بارى و امامت.
رساله حكمت خاقانيه, اثرى است فلسفى شامل الهيات, طبيعيات و منطق. اين رسائل در مرحله حروفچينى است.
16ـ رسائل قاضى سعيد قمى (عربى), محمّد بن محمّد مفيد (قاضى سعيد قمى) (ق12), تصحيحِ رضوان عبدلى.
اين رسائل شامل مجموعه ذيل است:
رساله مرقاة الأسرار, اثرى است در بيان ربط حادث به قديم و بحث از اصل حدوث عالم.
رساله النفحات الالهية و خواطر الالهامية, اثرى است در تبيين و اثبات اصالت ماهيت و رد اصالت وجود و ساير مباحث درباره وجود و ماهيت.
رساله الأنوار القدسية, اثرى است در تبيين حقيقت هيولا, صورت و نفس.
رساله المقصد الأسنى, اثرى است در بيان ماهيت حركت و وجود آن.
رساله الحديقة الورديه, اثرى است درباره مسأله معراج.
رساله البرهان القاطع و النور الساطع, ترجمه عربى است بر رساله وجود ملا رجبعلى تبريزى (استاد مصنف) كه درباره مباحث مربوط به وجود نگاشته شده است.
رساله الطلائع و البوارق, مفصلترين و عميقترين اين رسائل است كه درباره اين مسأله كه (هر حقيقتى صورتى دارد و بهترين صور, صورت انسانى است), به رشته تحرير درآمده است. اين رسائل اينك در حال نمونه خوانى است.
17ـ رسائل ملا على نورى (فارسى و عربى), على بن جمشيد نورى اصفهانى (ق13), تصحيحِ حامد ناجى اصفهانى.
رسائل فارسى اين مجموعه عبارت است از:
رساله امامت, گفتارى است كوتاه در تحليل مسأله امامت از ديدگاه كلام و عرفان.
رساله اجوبة المسائل, پاسخى است به بيش از سى پرسش در زمينه معارف اسلامى, بويژه تحليل مسائل كلامى همچون علم امام و تجرد روح كه بيشتر اين پرسشها توسط اصولى بزرگ, ميرزاى قمى طرح شده است.
رساله شرح مثنوى معنوى, شرح منظوم بيست وپنج بيت از مثنوى مولوى است. مصنف هر بيت را با پنج بيت شرح كرده و به استقبال آن رفته است.
رسائل عربى اين مجموعه عبارت است از:
رساله الرقيمة النورية فى قاعدة بسيط الحقيقة, رساله نفيسى است در تشريح قاعده (بسط الحقيقة كل الأشياء). رساله شرح حديث زينب عطاره, از مفصلترين نگاشته هاى مصنف است كه در شرح حديث زينب عطاره در بيان معرفت عوالم غير مادى به رشته تحرير درآمده و حاوى مسائل دقيق عرفانى و شرح احاديث نيز مى باشد.
رساله شرح حديث نورانيت, اثرى است در تحليل و شرح حديث فوق كه در جوامع خاصّ روايى, چون مشارق انوار اليقينِ برسى, آمده است. رساله ياد شده بيانگر مسأله امامت و سرّ ولايت است.
رساله شرح حديث (هل رأيت رجلاً فى الدنيا….) اين اثر به بررسى حديث مفصل فوق پرداخته كه در پاره اى از متون روايى آمده است.
رساله السراج المنير فى الكشف عن وحدانية الكبرى, اثرى است مفصّل در تفسير سوره توحيد با نگرشى عرفانى ـ عقلى. اين رسائل اينك در حال حروفچينى است.
18ـ رساله عين الحياة و العروة الوثقى (عربى), شيخ بهائى (ق12), تصحيحِ اكبر ايرانى.
مرحوم شيخ بهايى(ره) پس از اتمام كتاب شريف العروة الوثقى, كه بتفصيل در تفسر سوره حمد نوشته شده است, به نگارش اين تفسير همت گماشت. بناى وى بر اين بوده كه تمام قرآن را به روش ادبى, نقلى و نظرى به نحو اجمال تفسير نمايد كه موفق به انجام آن نشد و تنها تا پايان آيه 35 سوره آل عمران را به رشته تحرير درآورد. حروفچينى كتاب العروة الوثقى به اتمام رسيده و رساله عين الحياة در حال تصحيح و تحشيه مى باشد.
19ـ رساله نور العيون (فارسى), محمد بن منصور يمانى (ق5), تصحيحِ دفتر نشر ميراث مكتوب.
ترجمه اى است از كتاب حنين بن اسحاق در ده مقاله كه به روزگار المقتدى بامرالله و به دستور ملكشاه سلجوقى به سال 480ق در علم چشم پزشكى به رشته تحرير درآمده است. اين اثر هم اكنون در مرحله استنساخ است.
20ـ رساله تأويل الآيات (عربى), شيخ بهائى (ق12), تصحيحِ دفتر نشر ميراث مكتوب.
اين رساله, تفسيرى است عرفانى و بسيار باارزش به لسان اهل ذوق و هماهنگ با نظم قرآن. مصنف در اين كتاب از تفسير مطالب تكرارى, مشابه و آياتى كه به گمان او قابل تأويل نبوده يا نياز به تأويل نداشته اند, احتراز كرده است. اين اثر اكنون در مرحله استنساخ و تصحيح است.
21ـ شافع حشر (فارسى), محمّد بن منصور دشتكى (ق10ـ11), تصحيحِ اكبر ايرانى.
تفسيرى است بر سوره حشر مستند بر اقوال مفسران, آراى عرفا, روايات و اشعار عرب. اين كتاب در حال حاضر در حال تصحيح است.
22ـ فتح السبل و والاغاثه (فارسى), حزين لاهيجى (ق12), تصحيحِ ناصر باقرى بيدهندى.
فتح السبل, اثرى است كلامى كه به بررسى نظريات موافق و مخالف در باب امامت مى پردازد. اين كتاب اكنون در حال نمونه خوانى دوم است و تا پايان مرداد ماه 75 منتشر خواهد شد.
23ـ فتوح المؤمنين (فارسى), فتح الله بن عزيزالله ايادى (ق10), تصحيحِ دكتر محمود فاضل يزدى مطلق.
كتابى است در باب اخلاق با استناد به آيات و روايات شيعه و حكايات و اشعار فارسى. تصحيح و مقابله اين اثر رو به اتمام است.
24ـ كيمياى سعادت (فارسى), ابوعلى مسكويه (ق5), ترجمه ابوطالب محمد بن ابوالقاسم (ق13), تصحيحِ دكتر ابوالقاسم امامى.
اين كتاب ترجمه روان و شيوايى است از طهارة الأعراق ابن مسكويه در علم اخلاق و حكمت عملى. مترجم خود را از شاگردان شيخ مرتضى انصارى معرفى مى كند و توضيحات خود را در داخل متن با جمله (مترجم مى گويد) مى آورد. اين اثر اكنون در مرحله ليتوگرافى است.
25ـ عقل و عشق يا مناظرات خمس (فارسى), صائن الدين بن تُركه (ق9), تصحيحِ اكرم جودى نعمتى.
اين اثر بيش از هر رساله ديگر مؤلف, شامل ارزيابيهاى او نسبت به عقل آدمى است. مؤلف اين رساله را در غالب داستانى دلنشين و متأثر از داستانهاى رمزى ابن سينا و بخصوص سهروردى نگاشته است. اين اثر اكنون در مرحله ليتوگرافى است.
26ـ يوسفيه (فارسى), محمد هادى بن ابوالحسين شريف نائينى (ق13), تصحيحِ دفتر نشر ميراث مكتوب.
اين كتاب با نثر ادبى روان و ضمن آيات و روايات, تاريخ انبيا و اوليا, اشعار و حكمتها, به مقايسه حادثه خونبار كربلاى حسينى با ماجراى حضرت يوسف(ع) مى پردازد. اين اثر اكنون در مرحله استنساخ است.
27ـ تذكرة الشعرا, محمد مطربى سمرقندى (تأليف سال 1013هـ.ق), به كوشش اصغر جانفداه و على رفيعى علا مرودشتى.
شامل شرح حال 343 شاعر دو قرن نهم و دهم و نيز برخى از شعراى ماوراءالنهر است.
28ـ تقويم التواريخ, حاجى خليقه, به كوشش ميرهاشم محدّث.
تقويم وقايع تاريخى از حضرت آدم(ع) تا قرن يازدهم است.
29ـ مُجمَل رَشوند, دكتر منوچهر ستوده و عنايت الله مجيدى.
شرح وقايع تاريخى مربوط به سالهاى 1271ـ1276 مربوط به منطقه رودبار و الموت است.
30ـ مفاتيح الاسرار شهرستانى, تفسير سوره حمد و بقره, تصحيحِ دكتر محمد على آذرشب (در سه مجلد).
n
معرفىهاى اجمالى
ميراث اسلامى ايران,به كوشش رسول جعفريان. چاپ اوّل: قم, كتابخانه آيت الله العظمى نجفى مرعشى, 1375. ج3, 867ص, وزيرى.
اين كتاب سومين مجموعه ميراث اسلامى ايران است, مشتمل بر سى رساله. پيشتر, به هنگام نشر اوّلين مجموعه, از اين حركت ارجمند فرهنگى و نيت نيك بانيان آن و چگونگى محتوا و شكل مجموعه و اهميت آن به اجمال سخن گفته ايم (شماره 26, ص81). مجموعه دوم را نيز معرفى كرده ايم و رساله هاى تشكيل دهنده آن را شناسانده ايم (شماره31, ص83). اكنون مجموعه سوم را پيش روى داريم با رساله هاى سودمند و مباحثى ارجمند و كارآمد.
رساله اوّل سفرنامه اى است به خامه عبدالحسين كاشانى با عنوان (سفرنامه اصفهان). اين مجموعه در شناخت اصفهان و جايهاى تاريخى آن و چگونگى خلق و خوى مردم آن ديار و نيز كاشان, آگاهيهاى سودمندى دارد. اين سفرنامه را آقاى جعفريان براساس تنها نسخه عكسى موجود آن در كتاب آيت الله العظمى نجفى مرعشى تصحيح كرده و در ضمن مقدمه اى از شرح احوال و آثار مؤلف و چگونگى اين مجموعه سخن گفته است (ص62 ـ17).
رساله دوم با عنوان (جغرافياى درّه رودبار قصران, به خامه ميرزا محمد مهندس, جغرافيدان دوره ناصرى, گزارشى است از قصران رى و ديه ها و جايهاى مهم و يادكردنى آن. اين رساله را روانشاد دكتر حسين كريمان استنساخ و تصحيح كرده اند (ص92ـ63).
(چهار وقفنامه) عنوان ديگرى است در اين مجموعه كه به تصحيح و معرفى وقفنامه هايى از چهار مدرسه مهم اصفهان پرداخته است (ص129ـ93). (الهى نامه و مصيبت نامه) عنوان دو رساله كوتاه است از علاّمه مجلسى ـ رضوان الله عليه ـ كه اوّلى زمزمه هاى عارفانه و عاشقانه آن بزرگوار است با معبود و دومى تصويرى است زيبا و متذوّقانه از غمزدگى و مصيبت زدگى هستى در شهادت اباعبدالله الحسين (ص148ـ130).
يزيديه, شيطان پرستان, فرقه اى هستند كوچك با عقايدى شگفت كه آميزه اى است از زرتشتيگرى, مسيحيت و اسلام. (بيان مذهب الطائفه اليزيديه) رساله اى است كوتاه در گزارش آرا و عقايد اينان كه آقاى محمدرضا انصارى آن را تصحيح كرده است (ص158ـ149). (كتاب الطرف) مجموعه اى است از روايات و نقلهايى از رسول الله(ص) در تصريح و تأكيد بر امامت و فضيلت على(ع). اين مجموعه را نيز آقاى انصارى براساس كهنترين نسخه موجود آن بازخوانى و تصحيح كرده است و با نسخه اى ديگر سنجيده و اختلاف نسخه ها را ثبت كرده است و در ضمن مقدمه اى از چگونگى محتواى كتاب گزارشى به دست داده است (ص196ـ159).
(صفوة الآثار فى أخبار الأخيار) رساله اى است در سه بخش درباره مراتب و مقامات شيخ صفى الدين اردبيلى, تفسير برخى از آيات و نيز كرامات شيخ صفى الدين.
اين رساله را آقاى مير هاشم محدث تصحيح كرده اند و در مقدمه رساله, شرح حال كوتاهى از مؤلف آورده اند (ص235ـ197).
(ايضاح الخطا) رساله اى است مهم به خامه آيت الله شيخ محمد باقر همدانى, از پيشوايان جنبش مشروطيت در غرب كشور و همدان. مؤلف در اين رساله كوشيده است از مشروطيت چهره اى ستودنى ارائه دهد و استبداد را در برابر مشروطيت نهد و از آن به زشتى ياد كند. اين رساله را آقاى قاسم برنا تصحيح كرده اند (ص256ـ237).
(تاريخ ثورة نجف) يادداشتهاى روزانه اى است از جنگ نجفيها با حاكمان و حكمفرمايان انگليس. اين رساله را آقاى سيد احمد حسينى تصحيح كرده اند و در مقدمه رساله واقعه ياد شده و چگونگى آن را توضيح داده اند (ص310ـ257).
كارنامه نصرت الدوله ماكويى عنوان مثنوى بلندى است درباره حساب ديوانى و اعمال حكومتى محمد على خان نصرت الدوله ماكويى كه آن را آقاى ايرج افشار براى چاپ آماده كرده و در مقدمه آن از چگونگى اين گونه آثار و شرح حال ماكويى سخن گفته است (ص335ـ311).
(الأكيال والأوزان) عنوان رساله ديگرى است درباره اوزان و مقاديرى كه مؤلف آن را براى استفاده در داروسازى نگاشته است. اين رساله را نيز آقاى ايرج افشار تصحيح كرده و در مقدمه آن درباره مؤلف و موضوع رساله به اختصار سخن گفته است (ص348ـ337).
(حركات مأمورين خارجه در جنوب ايران) كه به سال 1299 نگاشته شده است به خامه عبدالغفّار نجم الملك, گزارشى است درباره نفوذ انگليسيها در خوزستان و تلاش آنان براى گرفتن امتيازى انحصارى و يا دستكم بين المللى جهت عبور همه كشتيهاى خارجى در كارون. اين رساله را آقاى جعفريان براى چاپ آماده كرده است و در ضمن مقدمه اى كوتاه از پيشينه نفوذ انگليسيها در جنوب ايران سخن گفته است (ص367ـ347).
محمد بن حسن بن يوسف حلّى معروف به (فخرالمحققين (م771) فرزند برومندِ فقيهِ بلند آوازه تشيع علاّمه حلى, رساله اى كوتاه پرداخته است در عقايد شيعى كه با عنوان (العقائد الفخريه) مشهور است. شيخ بهايى به اين رساله علاقه ويژه اى داشته است و از اين رو به يكى از شاگردانش توصيه مى كند كه آن را ترجمه كند. اين ترجمه با عنوان (عقايد عباسيّه) به كوشش آقاى جعفريان براى چاپ آماده شده و در اين بخش از اين مجموعه آمده است. اين نكته نقل كردنى است كه در بخشى از اين رساله است: (… و اعتقاد داريم كه قرآن مجيد محفوظ است از زياده و نقصان)
(تحفة العابدين) عنوان رساله بعدى است در تفسير سوره حمد. نويسنده آن محمد محسن گيلانى است از شاگردان علاّمه مجلسى كه از چگونگى زندگانى وى اطلاعى در دست نيست. اين رساله را اين بنده تصحيح كرده است و در ضمن مقدمه اى از سير تطوّر تفسير و گستره تفاسير قرآن و شرح حال مؤلف به اجمال سخن رفته است و در پانوشتها تمام منابع احاديث و اقوال براساس منابع كهن و معتمد نشان داده شده است (ص434ـ381). رساله بعدى با عنوان (تذكره نائين) مجموعه اى است سودمند و مشتمل بر چهار باب درباره جايها, مدارس, دروازه ها و محلات نائين, صنايع آن ديار, يادكرد حاكمان عارفان نائين و باب چهارم درباره شاعران و سخن سرايان آن ديار. آقاى محمود طيار مراغى, كه رساله را براى چاپ آماده كرده اند, در مقدمه مؤلف را به اختصار شناسانده و اهميت تذكره ها را بازگفته اند و ياد كرده اند كه عنوان رساله در فهرست كتابخانه آيت الله العظمى مرعشى به اشتباه (تاريخ نائين) آمده است. در اين رساله شرح حال كوتاه شاعران با نمونه اى از اشعارشان آمده است كه از جمله منابع ديوان بيگى شيرازى در نگاشتن تذكره مهم وى (حديقة الشعراء) بوده است (ص492ـ435).
(معرفة القبله) عنوان رساله اى است كوتاه در شناخت قبله شهرها و علائم شناسايى قبله آباديها, نگاشته شده در قرن ششم كه مؤلف آن شناخته شده نيست. اين رساله را آقاى عابدى براساس تنها نسخه موجود آن تصحيح كرده و در مقدمه اى كوتاه محتوى آن را شناسانده و در پانوشتها مآخذ احاديث را نشان داده است (ص505 ـ 493). در بخش بعدى كتاب دويست هشتاد نسخه نفيس از گنجينه بى مانند كتابخانه آيت الله العظمى مرعشى معرفى شده است. اين نسخه ها همه در قرن هشتم نگاشته شده اند و به لحاظ گستردگى تعداد به اختصار از آنها ياد شده است (ص617 ـ507).
(ذخائر الأسناد) عنوان رساله ديگرى است كه آقاى على صدرائى خويى آن را تصحيح كرده است. اين رساله گزارش ديدارها و شنيدارهاى مؤلف جليل و عالم سختكوش قرن چهاردهم هجرى ملاّ على خيابانى تبريزى است از دو سفر او به قم, زنجان, خوى و اروميّه. و در ضمن اين گزارشها نسخه هاى بسيارى از كتابها شناسانده شده و شرح حال عالمانى آمده است كه در مجموعه هاى شرح حالنگارى از آنها ياد نشده است. از اين رو مجموعه اى است سودمند و كارآمد. آقاى صدرايى نيا در مقدمه رساله شرح حال مؤلف را آورده است و در پانوشتها توضيحاتى در تكميل مطالب متن افزوده است. (ص653 ـ619).
سلام و صلوات و درود به خاندان رسالت را بى گمان از آموزه هاى ارجمند رسول الله(ص) بايد دانست. عالمان درباره فضيلت صلوات بر آل الله و چگونگى آن آثار ارجمندى نگاشته اند و برخى از عالمان ذكر مخصوصى براى صلوات و سلام بر آن عزيز انشاء كرده و بدان به آستان آن بزرگواران روى آورده اند. يكى از مشهورترين اين تحيّات (= صلواتيّه ها) صلوات مشهور و منسوب به خواجه نصيرالدين طوسى است. رساله (الباقيات الصالحات) عنوان شرحى است بر اين (صلوات) به خامه سيد محمد سيفى قزوينى از عالمان و رياضيدانان قرن دوازدهم هجرى. اين رساله را آقاى ابوالفضل حافظيان تصحيح كرده است و در ضمن مقدمه درباره موضوع كتاب و شرح حال مؤلف سخن گفته و در پانوشتها منابع روايت را گزارش كرده است (ص684 ـ 655).
رساله بعدى با عنوان (المسئولات) پاسخ به پرسشهايى است فقهى از محضر فقيه و عارف بلند پايه شيعى مولى محمد تقى مجلسى (مجلسى اوّل) كه از جهاتى قابل توجه و تأمل است. اين رساله را نيز آقاى حافظيان تصحيح كرده اند و در ضمن مقدمه اى كوتاه امّا سودمند, از اهميت رساله سخن گفته اند (ص705ـ 685).
رساله بعدى بحثى است درباره (شرائط اهل ذمّه) با نگاهى به چگونگى ارتباط ذمّيان با مسلمانان در روزگار صفويان به خامه فقيه ياد شده كه به تصحيح آقاى سيد ابوالحسن مطلبى در اين مجموعه نشر يافته است با عنوان (احكام اهل ذمّه) (ص716ـ707). مقاله كوتاه ديگر بخشى است از كتاب (جنت الأخبار) مشتمل است بر شرح حال تنى چند از فاضلان دوره ميانى قاجاريّه. اين بخش را آقاى ناصر باقرى بيدهندى برگزيده و آماده چاپ كرده است (ص726ـ717).
(لمعات ملكوتيه) رساله اى است كوتاه در نقد و ردّ مسيحيت به خامه فيلسوف و فقيه بلند پايه اصفهان و از شارحان و طرفداران جدّى فلسفه مير داماد. او در اين رساله بيشتر بر پايه ديدگاههاى اشراقى خود به تفسير مطالبى از انجيل و تطبيق آن با آيات قرآنى پرداخته و آراى متكلمان مسيحى را رد كرده است. اين رساله را آقاى رسول جعفريان تصحيح كرده اند و در ضمن مقدمه اى سودمند جايگاه مؤلف را در فلسفه اسلامى و ادامه انديشه ميرداماد بازگفته اند و آثار او را به تفصيل گزارش كرده اند (ص750ـ727).
تبيين واژه هاى قرآنى و تفسير واژه هاى دشوارياب قرآن از كهنترين روزگاران از جمله شغل شاغل عالمان و قرآن پژوهان بوده است. (المحيط بلغات القرآن) نگاشته ابوجعفر احمد بن على بيهقى, مشهور به (جعفرك), از جمله آثار ياد شده است كه در قرن ششم نگاشته شده و اثرى است سودمند و استوار.
(جعفرك) اديبى برجسته و واژه شناسى دقيق النظر بود و (تاج المصادر) او نمونه اى است از آگاهيهاى گسترده وى در اين باره. اين رساله را آقاى حسين شفيعى فريدنى تصحيح كرده اند و براى آسانيابى واژه فهرستى الفبايى ترتيب داده اند (ص836 ـ751).
اكنون بايد ياد كنيم از چهار متن كوتاه 1) گزارش طاعون در كربلا به سال 1246 به كوشش آقاى رضا استادى كه نكات تاريخى قابل توجهى دارد. 2) تنها اثر بازمانده از پدر شهيد ثانى(ره) كه اجازه اى است كوتاه و آن را آقاى رضا مختارى آماده چاپ كرده اند با مقدمه اى سودمند درباره اجازه دهنده. 3) اشعارى در ذم تنباكو كه گزينشى است از كتاب (زهرة الحياة الدنيا) به كوشش آقاى حافظيان. و بالاخره 4) اجازه اى از فيض كاشانى, ايضاً به كوشش آقاى حافظيان. پايان بخش اين مجموعه ترجمه اشعار ابن ابى حميده است در آموزش فن جلدسازى با ترجمه مقدمه آن به خامه آقاى مهدى ارجمند.
مجموعه سوم (ميراث اسلامى ايران), چنانكه ديديم مجموعه اى است سودمند, ارجمند و آكنده از اطلاعات تاريخى, تفسير, كلامى و اجتماعى …. اميدواريم اين مجموعه ساليان سال بپايد و بدين طريق بخش عظيم و فراموش شده اى از آثار مكتوب اسلامى نشر يابد. محمّد على مهدوى راد الرسائل الأصوليّه. للعلامة المجدّد المولى محمّد باقر الوحيد البهبهانى. (قم, مؤسسة العلامه المجدد الوحيد البهبهانى, 1416).
بى گمان علاّمه وحيد بهبهانى براى علماى حوزه هاى علميّه و دانشوران ميدان اجتهاد و استنباط چهره اى آشنا و مأنوس است. تلاش بى امان و خستگى ناپذير وى در برانداختن درخت كهنسال اخباريگرى و تحجّر ـ كه ريشه آن تا اعماق حوزه هاى علميّه فرو رفته بود ـ و بالاندن نهال پژمرده اجتهاد و استنباط پرآوازه تر از آن است كه نياز به معرّفى داشته باشد.
يورش بنيان سوز و پى افكن وى بر انديشه رايج اخباريگرى سده دوازدهم هجرى قمرى چنان سهمگين و بنيان افكن بود كه اخباريگرى را براى هميشه به موضوعى تاريخى تبديل ساخت. وى را بحق بايد مجدّد راه استنباط و اجتهاد دانست و حيات دوباره اصول فقه را مرهون كوشش وى شمرد.
علامه بهبهانى با تربيت و آموزش شاگردان بزرگ و انديشور فراوانى, بنيانى را كه پى ريخته بود ماندگار و پرصلابت كرد و يكه تازى انديشه و شيوه اجتهاد را پايدار ساخت. وى افزون بر تربيت و آموزش شاگردان فراوان, به تأليف و نگارش بيش از صد عنوان كتاب و رساله به شكل نگارشهاى تفصيلى يا تك نگاريها به زبان عربى و يا فارسى دست يازيده است. پاره اى از اين آثار تاكنون نشر يافته است, لكن بخش بزرگ از نوشته هاى وى همچنان مخطوط و يا با چاپهاى نامرغوب است. مؤسّسه علامه مجدّد وحيد بهبهانى چند سالى است كه بر گردآورى, تحقيق, تصحيح و نشر آثار مرحوم بهبهانى همت گماشته است. اين همّت ستودنى و قابل تقدير است و طبيعى است انتظار كارى سترگ و دقيق از آن مى رود. از مقدمه اى كه بر الرسائل الأصوليّه نگاشته شده و در آن به تعداد نسخ مورد مراجعه براى تصحيح رسائل به جا مانده مرحوم وحيد بهبهانى در مباحث اصول اشاره رفته است, چنين برمى آيد كه در حوزه نسخه شناسى كتب علاّمه وحيد بهبهانى همّت خوبى به كار گرفته شده است. از ارجاعات و منبع يابى نقل قولها نيز تلاش دست اندركاران پيداست, گرچه نقصهاى فنّى در كار ديده مى شود كه در پايان اين مقاله به مواردى اشاره خواهيم كرد.
اين مجلد شامل مقدّمه اى عالمانه در شرح حال وحيد, شاگردان, اساتيد, فضاى فكرى و اشاراتى به كاربردهاى عقل در مباحث اصولى است. نسخه شناسى رسائل و تبيين شيوه تحقيق نيز در مقدمه يادآورى شده است. متن كتاب شامل رساله الأجتهاد والأختيار با هشت فصل, رساله اجتماع الأمر والنهى, رساله اجماع با شش فصل, رساله قياس, رساله اخبار آحاد با ده فصل, رساله اصالة البرائه با سه بحث و يك فايده و رساله استصحاب با يك فصل و يك تتمه است. در پايان چهار فهرست شامل آيات, احاديث, اعلام و كتب و يك فهرست منابع و فهرست موضوعات است.
در تصحيح و ارائه كتاب چند نقص فنّى كوچك ديده مى شود كه جهت اصلاح روش در كتب بعدى يادآورى مى گردد: نخست آنكه در مقدمه در بحث تبيين شيوه تحقيق در واقع شيوه تحقيق تبيين نشده است و بيشتر افراد گروهها معرّفى گرديده اند. روا بود در اين بخش اولاً به چرايى نسخ منتخب اشاره مى رفت و شيوه اى كه در گزينش موارد اختلاف در پيش گرفته شده است, تبيين مى گشت كه آيا فى المثل از شيوه اجتهادى بهره گرفته شده است و يا قديمترين نسخه ملاك عمل بود و يا تقدّم با عبارت و يا اصطلاحى است كه در اكثر نسخ ذكر شده است. مسايلى از اين دست در زمينه تخريج احاديث و نصوص, ارجاع به منابع, تنظيم حواشى و غيره لازم بود يادآورى گردد.
در مواردى در ارجاعات و تبيين اصحاب اقوال به منابع متأخر ارجاع داده شده است كه درست نمى نمايد (ص350, 275 و…).
فهرست كتب با اين شكل آن نه لازم بود و نه درست; چون مفيد هيچ فايده اى نيست و بر هيچ اصلى استوار نمى باشد. مثلاً وسائل الشيعه دهها بار در كتاب تكرار شده است, در حالى كه در فهرست كتب تنها يك بار آمده است; همچنين نهج البلاغه, معانى الأخبار, خصال و غير آن. كتاب المكاسب در فهرست ذكر شده است, در حالى كه كتاب نيست بلكه بخشى از اين كتاب است. كتاب (الكافى) در فهرست 22 بار ذكر شده است, در حالى كه در كتاب بسيار بيشتر است و جالب آنكه روضةالكلينى هم يك بار به طور جداگانه آورده شده است. بسيارى از كتب در متن ياد شده, ولى در فهرست نام آنها نيست. به نظر مى رسد محققان و مصححان كتاب در مواردى به يافتن صاحب قول موفّق نشده اند و بدون اشاره از آن گذشته اند (ص298 س13, ص299 ص7, ص304 س7, ص306 س14 و…).
با همه كاستيها بايد از مؤسسه مزبور براى تحقيق و در اختيار گذاشتن اين گنجينه مهم تشكّر و قدردانى كرد و توفيق و دقّت فزونتر را براى دست اندركاران از خداوند قادر خواستار بود. على سرولايتى ابوريحان بيرونى, تأليف پرويز اذكايى, انتشارات: طرح نو, 1374 ص266. از مجموعه: بنيانگذاران فرهنگ امروز.
نام و آوازه ابوريحان محمد بن احمد خوارزمى مشهور به ابوريحان بيرونى بسيار فراگيرتر از شناخت دقيق و درست زندگى وى است. تاريخ زندگى, حوزه دانش, آرا و انديشه هاى تازه, وسعت و ژرفايى انديشه ابوريحان و آثارى كه از خود به يادگار گذاشته و دهها آگاهى و اطلاع ديگر درباره او, براى عموم مردم همچنان مجهول و ناشناخته است. نه تنها عموم مردم از شناخت دقيق انديشه و آراى ابوريحان فاصله دارند كه در جمع خواص نيز آگاهيهاى درست و بدور از پيرايه درباره وى چندان گسترده نيست. شمارى اندك از دانشيان هستند كه از فراگيرى و گوناگونى آثار ابوريحان آگاهى دارند و معمولاً انديشوران ذوفنون همه چهره خود را بر همگان نمى گشايند و هركسى را از ظن خود يار خويش مى سازند. ابوريحان بيرونى از معدود ذوفنونانى است كه هر دانشورى را از زاويه اى در كمند دانش خود دارد و شناخت همه سويه وى معرّفى پژوهنده اى را مى طلبد كه فراتر از يك زاويه به زندگى, آرا و افكار و آثار به جاى مانده ابوريحان بنگرد و آقاى پرويز اذكايى با توجه به بيست و اندى سال همنشينى با آرا و افكار ابوريحان بحقّ سزاوارِ نگاشتن در شأن او را داشت. حاصل تلاش وى كتابى جامع, بى درازنويسى كسالت زا و كوتاه نگارى كم گذار, گشته است كه در ذيل نگاهى به فصول آن خواهيم داشت:
فصل اول: زيست نگارى, در اين فصل عصر بيرونى از جمله سلسله هاى حاكم, درگيريهاى آنان, امراى علم دوست و عالمپرور و حاكمان انديشه كش و كتاب سوز, جنگ قدرت با سرپوش مذهب, شرح حال ابوريحان و اساتيد وى, فهرست كامل آثار و نوشته هاى ابوريحان بحث و بررسى شده است. نويسنده در اين فهرست از 185 اثر بيرونى نام مى برد كه 138 عدد از آن را خود بيرونى در آثارش نام برده است و بقيه بازيافته هاى پسين است.
فصل دوم: معرفت شناسى, در اين فصل ابوريحان نخست در حديث ديگران چهره مى نمايد و از روحيه علم دوستى و علم را براى علم خواستن وى سخن به ميان مى آيد و عنوان زيباى (سلطان علم) بر ابوريحان اطلاق مى شود. اين عنوان از سخن پرمايه و گوياى سلطان محمود غزنويِ دانش ستيز كه بحق گوياترين تلاقى جهان بينى عالمان و حاكمان است برگرفته شده است. سلطان محمود خطاب به ابوريحان مى گويد:
(اگر خواهى كه از من برخوردار باشى سخن بر مراد من گوى نه بر سلطنت علم خويش).
آنگاه از ذوفنونى ابوريحان ياد مى شود, شخصيّت وى به تجلّى گذاشته مى شود و شجاعت اخلاقى, مناعت طبع, عزم آهنين و صراحت بيان وى در ذيل عنوان سيماى اخلاقى به نمايش مى آيد.
فصل سوم: روش شناسى, در اين فصل روش علمى بيرونى در تحقيق و پژوهش تبيين شده است و سه مشخصه تجربه گرايى نقد و اجتهاد و حقيقت جويى از مهمترين روش تحقيقى وى به شمار آمده است.
پس از اين فصل, دانشهايى كه بيرونى در آن تبحّر داشته است و درباره آنها تأليفى به يادگار گذاشته است, مورد بحث و بررسى قرار گرفته است. دانش رياضى فصل چهارم آن را تشكيل مى دهد كه در آن تأليفات وى در زمينه حساب و جبر و مجموعاً هفت اثر مورد اشاره قرار گرفته است و تأكيد شده كه رياضى بيرونى بيشتر نمود (جبرى) دارد و حتى هندسه وى نيز هندسه اى جبرى است و در آن به حلّ معادلات جبرى توجّه بيشترى شده است. دانش بيرونى در مثلثات و هندسه نيز در همين فصل مورد بحث قرار گرفته است.
در فصل پنجم (هشتاد و پنج اثر بيرونى در هيئت, نجوم, رصد, تقويم, آثار علومى, ابزار و احكام نجوم) كه در فهارس و مراجع ياد شده است, مورد اشاره قرار مى گيرد و آرا و تلاشهاى بيرونى در زمينه رصد و ابزار رصدگيرى, هيئت ارض و احكام نجوم بررسى مى گردد.
در فصل ششم جغرافيا و زمين سنجى مورد توجّه بيرونى قرار گرفته است. در اين فصل از كتاب به كارهايى كه وى در حوزه علم مزبور انجام داده است, اشاره شده است و بعضى از پيش بينيهاى علمى وى نظير وجود قاره جديد (ـ آمريكا) ياد شده است.
فصل هفتم به دانشهاى طبيعى اختصاص دارد. در اين فصل نويسنده به معرفى كارهاى بيرونى در زمينه دانشهاى طبيعى نظير فيزيك, اندازه گيرى وزن مخصوص, كانى شناسى, گياه شناسى, زمين شناسى و نگره تكاملى پرداخته است و وجه غالب و ظاهر بر نظريات او [را] عقيده به (تكامل تدريجى, قوانين طبيعى و حركت) دانسته است.
در فصل هشتم افزون بر تبيين آراى بيرونى در مبحث خلق و توحيد به گرايش مذهبى وى نيز اشاره رفته است. و بيرونى فردى شيعى و بدور از تعصّب معرفى شده است و نظرات چندى در همين مورد نقل شده است.
فصل نهم درباره آراى فلسفى اوست. اين فصل كه يكى از فصول مهم كتاب است, آراى بيرونى در زمينه فلسفه علمى, فلسفه انتقادى, فلسفه طبيعى, مبحث زمان, علّت اولى, حكمت زروانى و جهان بينى بررسى شده است.
در فصل دهم ديدگاه نقّادانه بيرونى در زمينه اخبار و گزارشها بيان شده است و كارهايى كه در زمينه تاريخ ملل و هند شناسى از وى بجا مانده است, مورد اشاره قرار گرفته است.
و در فصل يازدهم, ديدگاه بيرونى درباره جامعه شناسى و دين شناسى تبيين شده و وى به عنوان بنيانگذار مطالعه تطبيقى در فرهنگ بشرى معرفى گشته است. آنگاه نظر (آرتور جفرى) در زمينه (مساهمت بيرونى در دين شناسى تطبيقى) از نوشته اى به همان عنوان ياد شده است.
فصل دوازدهم به زباندانى و ادب اختصاص دارد. در اين فصل زبانهايى كه بيرونى از آن آگاه بوده, ياد گرديده و نقل قولهاى وى از متون اصلى در زمينه اديان گواه بر زباندانى وى گرفته شده است.
افزون بر آنكه وى چندين كتاب از زبانى به زبان ديگر ترجمه كرده است علاقه وى به نثر علمى عربى به عنوان زبان بين المللى اسلامى مورد تأكيد قرار گرفته است.
فصل سيزدهم و چهاردهم به اضافاتى و مستدركات اختصاص دارد و در فصل پانزدهم كتابشناسى بيرونى انجام گرفته است كه بسيار مفيد است.
در پايان توفيق نويسنده را در ارائه آثار ژرفى از اين دست از خداوند بزرگ خواستاريم. محمّد على سلطانى عين القضاة و استادانِ او, نصراللّه پورجوادى. (تهران, اساطير, 1374). 195ص.
كتاب عين القضاة و استادانِ او اشارت و نگرشى است نو در چگونگى شناخت شهيد همدانى. نوآورى خاصِ آقاى نصراللّه پورجوادى, خاصه در طرح مسائل مهم, و از جمله پرداختن به اتهامات و فلسفه مذاهب از ديدگاه قاضى و استادان قاضى القضاة, اين نكته را به خواننده القا مى كند كه كتاب ظاهرى دارد و باطنى, عبارتى دارد و اشارتى. چرا كه نويسنده در طرحِ اساسى كتاب از پرداختن به نقاط مبهم و تاريك زندگانى و انديشه هاى شهيد همدانى غافل نبوده است و شهادت قاضى را با تكيه بر آثار و نگاه و نظرى به حوادث اجتماعى و سياسى زمان او بررسى كرده است.
نويسنده مقاله نخست كتاب را با حياتِ جاودانى يا به تعبيرى با شهادت قاضى القضاة مى آغازد. عنوان اين مقاله (دفاعيات و شهادت عين القضاة) است. اين جستار به شعر بلندى مى ماند كه در آن فكر و مضمون يا انديشه و درد در عين به هم آميختگى به موازات يكديگر حركت مى كند. نويسنده بتفصيل درباره اتهاماتى بحث مى كند كه قاضى در كتابِ شكوى الغريب به آنها مو به مو اشاره مى كند و به تك تك آنها پاسخ مى دهد. فى الواقع در اين مقاله عين القضاة از ديدگاه عين القضاة به تصوير كشيده مى شود. مؤلف كارنامه فكرى شهيد همدانى را جز به جزء و در افقى گسترده مطرح مى كند و نيز نبوغ و احاطه قاضى به علوم زمان, بخصوص فقه و حديث و تقسير و فلسفه و تسلط وى بر آراى مشائيان را آشكار مى كند.
مقاله دوم به (فلسفه مذاهب از نظر عين القضاة) اختصاص يافته است. مؤلف براى بحث و گفتگو خطوطى كلى از انديشه هاى قاضى القضاة را ارائه مى دهد كه (همه مذاهب را اغلب اصل راست بوده است و به روزگار منحرف گشته است.) و براساس همين داده, مؤلف انديشه شهيد همدانى را در اصل و منشأ مذاهبِ فلسفى, دينى, كلامى و سير و تحول آنها در طول تاريخ و عللِ منسوخ شدن آنها تشريح مى كند.
مقاله سوم درباره محمد معشوقِ طوسى است كه حدود يك قرن پيش از عين القضاة مى زيسته است. نويسنده تصريح مى كند كه مقاله, ارتباط مستقيمى به خود عين القضاة ندارد, ولى بنا به ارادتِ خاصى كه عين القضاة در آثار خود به او ابراز كرده, و نيز از آنجا كه آثار عين القضاة از مهمترين منابع درباره شيخ طوسى است, به بحث درباره وى پرداخته است.
(بركه همدانى استاد امّى عين القضاة), عنوانِ مقاله چهارم است. در اين مقاله جايگاه علم و منزلت اشخاص امّى, زندگى و شخصيت و تعاليم بركه محور اصلى گفتار است. آقاى پورجوادى نشان مى دهد كه انتقالِ علوم و اسرار نزد مشايخِ صوفيه, صرفاً از طريق مكاتبه و نوشتنِ كتابها و رسائل انجام نگرفته است; بلكه (اشارت و صرف حضور در القاى معانى در شرايط خاصى كه خدمت مريد به وجود مى آورده است, تحقق مى يافته است.) مؤلف با طرح شخصيت بركه همدانى به يك نكته مهم اشاره مى كند و آن اينكه شناخت اقوال و آثار و تعاليم مشايخ اُمّى مى تواند بخش چشمگيرى در تاريخ تصوف و عرفان ايرانى را به خود اختصاص دهد.
آخرين مقاله كتاب (عين القضاة و امام محمد غزالى) است. اين مقاله ادامه منطقى مقالاتِ قبلى است و در واقع مى توانيم گفت كه يكى از مهمترين مقالاتِ كتاب حاضر است. از سويى امام محمد غزالى (از معدود متفكرانى است كه در عالم اسلام تأثيرش در فرهنگ اسلامى از زمان حيات وى آغاز مى شود) و از سوى ديگر يكى از شخصيتهايى است كه بيشترين تأثير را بر عين القضاة همدانى داشته و قاضى عميقاً با آرا و افكار و احوال او آشنايى داشت. چرا كه به قولِ مؤلف يكى از بهترين شاگردان و تربيت شدگانِ مكتب ابوحامد در همه اعصار, قاضى همدانى است. هاشم بناءپور رسائل مشروطيت,به كوشش غلامحسين زرگرنژاد. چاپ اوّل تهران, انتشارات كوير, 1374. 716ص, وزيرى. تصوير.
مشروطيت از جمله حوادث مهم تاريخ ايران است. چگونگى شكل گيرى جريان مشروطيت و جريانهاى مؤثر در پديد آمدن آن و نيز نتايج آن, از جمله مسائلى است كه گو اينكه بسيار درباره آن سخن رفته است, امّا هنوز هم زواياى تاريك بسيارى دارد. در جريان مشروطيت دو جريان بايد بدقت و بدون يكسونگرى كاويده شود: 1. تحول فكرى و ديگرسانيهاى انديشگى; 2. تحوّل سياسى و ديگرگونيهاى سياسى و ساختارى در حكومت. در اين بررسى و تحقيق بن مايه هاى پژوهش بايد بدرستى شناخته شود و در رسيدن به تحليلى و نتيجه اى استوار بدقت ارزيابى شود. در جريان فكرى مشروطيت روشن است كه از يكسوى عالمان دين نقش مهمى داشتند و از سوى ديگر, به اصطلاح روشنفكران و منوّرالفكرها. اكنون سخن از چگونگى اين انديشه ها و چه سانى حضور آنها ميسور نيست; اما گفتنى است كه رساله ها, لايحه ها و نگاشته هاى عالمان دين در تحليل جريان فكرى مشروطيت, آن چنانكه شايسته و بايسته است, مورد توجه قرار نگرفته است. (ر.ك: آينه پژوهش, شماره 5/34; ميراث اسلامى ايران, دفتر اوّل, ص176). روانشاد دكتر حميد عنايت به اهميت اين رساله ها توجه كرده و در ضمن تحليلى استوار در اين زمينه نوشته اند: (برخلاف نظر كسانى كه گمان دارند بيشتر علما در برابر هجوم انديشه هاى نو تنها كارى كه كردند يا مخالفت مطلق بود يا تسليم مصلحتى و ظاهرى, از آگاهيهاى جسته گريخته اى كه درباره فكر سياسى و دينى دوره مشروطيت در دست داريم, بخوبى پيداست كه در ميان مراجع دينى, بازار بحث و مناقشه صميمانه و جدى بر سر اصول و مفاهيم سياست و مملكتدارى و حكومت ملى گرم بوده است و اهل نظر مى كوشيدند تا همه جوانب آراى موافق و مخالف را بسنجند و بر محك نقد بزنند. جاى تأسف است كه از آن همه گفتگوها و محاجه ها گزارش و سندى هنوز منتشر نشده است; بجز آنچه در گوشه و كنار برخى كتابهاى موجود پيداست, ولى مى دانيم كه اين سندها موجود است و رواست كه دارندگان در نشر آنها شتاب كنند. (يادنامه استاد شهيد مرتضى مطهرى, ج2, ص156).)
بدين سان شناسايى و شناساندن رساله هايى از آن گونه كه ياد شد, گامى است ارجمند در شناخت و شناساندن مشروطيت و تأثير و تأثرهاى جريانهاى گوناگون در شكل گيرى آن. بدين جهت تلاش جناب دكتر زرگرنژاد در شناسايى, تصحيح و نشر اين رساله ستودنى است و گامى است ارجمند در جهت موضوع يادشده.
مجموعه رسائل مشروطيت مشتمل است بر هيجده رساله و لايحه درباره مشروطيت از نگاههاى مختلف. آقاى زرگرنژاد پس از مقدمه اى كوتاه درباره مشروطيت و اهميت رساله هايى از اين دست, درباره شناخت آن, بحثى پى افكنده اند درازدامن با عنوان (مدخل) و در آن از مشروطيت و مبانى مشروعيت آن, انديشه مخالفت با مشروطيت و معايب آن كه مشروطه ستيزان در مشروطيت مى ديدند و مبانى فكرى آنان و چگونگى اين رساله سخن گفته است. آنگاه متن تصحيح شده رساله هاست با مقدمه هايى تحليلى در آغاز تمام رساله ها.
رساله اوّل با عنوان (كشف المراد من المشروطة والأستبداد) را محمد حسين بن على اكبر تبريزى نگاشته است, كه از مخالفان با مشروطيت بوده و در اين رساله ديدگاههاى انتقادى درباره مشروطيت را آورده و از چگونگى آن بتفصيل سخن رانده است.
آقاى زرگرنژاد در مقدمه رساله محتواى آن را تحليل كرده و اصول فكرى نويسنده را باز گفته است (ص112ـ103). رساله (حرمت مشروطيت) پاسخ شيخ شهيد است به چرايى همسويى آغازين با مشروطيت و مخالفت و ستيز واپسين با آن, كه براى نشان دادن پايه هاى فكرى آن بزرگوار در موضع گيريهايش عليه مشروطه خواهان سودمند تواند بود (ص167ـ150). رساله (تذكرةالغافل), كه از مهمترين رسائل مشروطه خواهان است و در صفحات آن نقدها و ردهاى مشروعه خواهان عليه مشروطيت و مشروطه طلبان گزارش شده و هم چگونگى مشروطه خواهى تبيين گرديده است. يكى ديگر از رساله هاى اين مجموعه است. بسيارى اين رساله را از آنِ شيخ فضل الله نورى(ره) دانسته اند و برخى در اين انتساب ترديد كرده اند و يا يكسرى آن را نفى كرده اند. در مقدمه رساله به اين ديدگاهها اشاره شده است. (ص173ـ171).
(دلائل براهين الفرقان فى بطلان قوانين نواسخ محكمات القرآن), رساله ديگرى است كه با دوازده برهان (برخى مستقيم و برخى غيرمستقيم) به نقد مشروطيت و مبانى آن پرداخته است (ص255ـ195). مقاله (سؤال و جواب در فوايد مجلس), به خامه سيد نصرالله تقوى, از عالمان مشهور دوره مشروطيت و نماينده دوره اوّل مجلس, به نمايندگى از واعظان و ذاكران, رساله اى است كوتاه كه گويا قديمترين رساله دفاع از مشروطيت و اثبات مشروعيت آن است (ص272ـ261).
رساله (احياء المله) نيز تلاشى است در جهت اثبات مشروعيت مشروطيت كه به سال 1325 و به روزگار استبداد صغير نگاشته شده است. مؤلف ابتدا آن را به عربى نگاشته و آنگاه براى نشر در روزنامه مظفرى بوشهر به فارسى ترجمه كرده است (ص293ـ273). (بيان سلطنت مشروطه و فوائدها), به خامه عماد العلماء خلخالى نيز در دفاع از مشروطه نوشته شده است. آقاى زرگر در مقدمه اى مبسوط محتواى كلى رساله را نشان داده اند. توصيه هاى پايانى اين رساله پس از بحث در مبادى و مبانى موضوع شايان توجه است (ص334ـ293).
رساله (سئوالهايى دائر به مشروطيت), كه مؤلفش ناشناخته است, در تبريز نگاشته شده و پاسخهايى است به چهار سؤال. نويسنده حكومت صدر اسلام را (مشروطه سلطنت اسلاميه) دانسته و چگونگى مجلس شورا و جايگاه آن را تبيين كرده و به موضع و انگيزه عالمان در مشروطيت و دفاع از آن پرداخته است (ص348ـ335). رساله (كلمة حق يراد بها الباطل) كه در تبريز نگاشته شده است, در دفاع از مشروطيت و ستيز با مشروعه خواهان است. مؤلف تأكيد مى كند كه مشروطه دقيقاً نظامى منطبق با نظام حكومتى آرمانى شيعه نيست, امّا نظامى است كه از استبداد مطلق مطلوبتر و به عدالت نزديكتر است (ص352ـ361).
رساله هاى (قانون مشروطه مشروعه) و (قانون در اتحاد دولت و ملّت) به خامه آيت الله سيد عبدالحسين لارى, در حقيقت دفاعى است از مشروطيت و در شمار رساله هاى دفاع از مشروطيت, به لحاظ دفاع از كليت آن. امّا با توجه به ويژگيهاى فكرى آن بزرگوار و محتواى رساله ها دفاعى است از مشروطه مشروعه اى كه خود بدان باور داشت. به ديگر سخن او در اين رساله ها در پى دفاع از مشروطه اى است كه خود رقم مى زند و انتظارات خود را در آن مى يابد و نه مشروطيت موجود. از اين روى سبك و سياق دفاع وى با مدافعان مشروطيت تفاوت دارد, امّا از سوى ديگر با جريان مشروطه مشروعه نيز همسو نيست از آنها انتقاد مى كند. آقاى زرگر به اين تفاوت ديدگاهها در مقدمه هر دو رساله, ضمن تحليل محتواى رساله ها اشاره كرده است (ص613 ـ663).
رساله (مقيم و مسافر) نيز تلاشى است در اثبات مشروعيت مشروطيت, با سبكى متفاوت با ديگر رساله ها. مؤلف كه گويا عالم جليل حاج آقا روح الله اصفهانى است, كوشيده است تا استدلالهاى محكم خود را در مشروعيت مشروطه در قالب گفتگوى دو نفر در نهايت سهولت عرضه كند و بدين سان نفع آن عام شود. مؤلف ظاهراً قصد داشته است مجلدى ديگر بدان بيفزايد, كه گويا استقرار مشروطيت وى را از ادامه نگارش آن باز داشته است. مقدمه اين رساله نيز بحثى است سودمند در محتواى رساله (ص468 ـ 415).
عالم جليل عتبات, شيخ محمد اسماعيل محلاّتى غروى از روحانيان آگاه و سختكوش در مسائل اجتماعى و سياسى رساله اى پرداخت با عنوان (اللئالى المربوطة فى وجوب المشروطة). اين رساله يكى از مهمترين متون فكرى و سياسى مشروطيت است كه آن را تا حدودى همبر و هموزن تنبيه الملّه دانسته اند. مرحوم محلاّتى نگاشته كوتاهى نيز در چگونگى مشروطيت رقم زده اند با عنوان (مراد از مشروطيت) كه تقريباً تلخيص رساله فوق است. اين نگاشته كوتاه به تأييد دو تن از عالمان و فقيهان بزرگ آن روزگار, يعنى آيت الله شيخ محمد كاظم خراسانى و آيت الله عبدالله مازندرانى, رسيده است. در اين مجموعه ابتدا لايحه كوتاه (مراد از سلطنت مشروطه) آمده است و آنگاه تأييد عالمان يادشده از آن و سپس (اللئالى المربوطه….) تدوين كننده اين مجموعه در مقدماتى كه بدانها نگاشته است چگونگى محتوا و سمت و سوى رساله ها را نشان داده است (ص549ـ 468).
(رساله انصافيه) به خامه عالم بيدار و بيگانه ستيز, ملاّ عبدالرسول كاشانى است در دفاع از مشروطيت و در جهت اثبات عدم مبانيت مشروطيت با شريعت اسلامى. آقاى زرگر در مقدمه اى تحليلى درباره مؤلف نوشته اند: (نويسنده, در سراسر رساله و در قالب مباحث متنوع و دفاعيه هاى عديده نشان مى دهد كه, روحانى آگاه, زمان شناس, ضد استبداد و ستيزه گر و حساس نسبت به استعمار است. شناخت او از دسايس استعمارى و حساسيّت وى نسبت به حمايت از اقتصاد ملّى, به خوبى گوياى روشن انديشى اين عالم بزرگ و احساس وظيفه اش در مقابله با استبداد و استعمار است) (ص553).
(كلمه جامعه شمس كاشمرى) آخرين رساله اين مجموعه است به خامه فاضل خراسانى ترشيزى و در تبيين و توضيح معناى شورا, مشروطه, مجلس شوراى ملّى و توافق مشروطيت با قانون اسلامى. او تأكيد مى كند كه هدفش از نگاشتن اين رساله پيشتر و بيشتر از آنكه دفاع از مشروعيت مشروطه باشد آشنا ساختن مشروطه خواهان به وظايف و رسالتشان و جلوگيرى از برخى حركتهاى ناشايسته آنهاست.
مجموعه رسائل مشروطيت, مجموعه اى است سودمند, و در شناخت تاريخ مشروطيت و چگونگى شكل گيرى آن و شناخت و انديشه ها و آراى مختلف در آن روزگار, ارجمند و كارآمد. آقاى زرگرنژاد افزون بر تصحيح و نقدهاى تحليلى در آغاز رساله ها, در پانوشتها منابع بسيارى از احاديث را ثبت و ضبط كرده اند و توضيحاتى در تبيين مطالب متن افزوده اند. بى گمان وى با تدوين و نشر اين مجموعه گامى شايسته در شناخت تاريخ مشروطيت برگرفته است سعيش مشكور باد. محمّد على غلامى ديوان حافظ. تصحيح و تنقيح سيد محمّد راستگو. چاپ اوّل: قم, نشر خرّم, 1375. 551ص, وزيرى.
(ديوان حافظ, حافظه مكتوب ما, عصاره فكر و فرهنگ ما و آيينه ذهن و ضمير ماست. جام جمى است كه هركس نقش خويش را از خطوط آن مى خواند و گذشته و آينده خويش را در آن بر تماشا مى نشيند. از حرف حرف آن صداى آشنا مى شنود و در واژه واژه آن درد و داغها و اميد نويدها و عشق و خشمها و قهر و مهرهاى خويش را جلوه گر مى يابد. و از اينجاست كه در همه اين ششصد سال كه از روزگار او مى گذرد, شعر او بيش از شعر هر شاعر ديگرى خوانده شده, نوشته شده و نشر شده است.) آنچه آمد, بخشى است از مقدمه فاضل سختكوش و حافظ پژوه ارجمند معاصر, حضرت سيّد محمّد راستگو. بر چاپ جديدى از ديوان حافظ.
تصحيح و تنقيح وى از ديوان لسان الغيب از آخرين تصحيح هاى نشر يافته است. از كهنترين چاپ ديوان حافظ در غير ايران كه به سال 1206 نشر يافته و از كهنترين چاپ آن در ايران كه به سال 1253 منتشر شده است و ديرينه ترين تصحيح آن كه به سال 1361 به زيور طبع آراسته شده است تا به امروز ديوان حافظ بارهاى بار با قطع هاى مختلف و تصحيح هاى گونه گون چاپ و نشر يافته است.
گو اينكه از سالها پيش برخى بر اين باور بودند كه اينهمه تصحيح و چاپ زياده روى درباره حافظ و اينهمه كششى و كوششى در آستانه اين ديوان بيهوده است. و عالم جليل و اديب و شاعر بزرگ معاصر روانشاد اميرى فيروزكوهى با نگارش مقاله خواندنى (حافظ بس) به اين نكته تأكيد ورزيد, امّا گويا حضور حافظ در ذهن و زبان مردم ما ژرفتر و فراتر از آن است كه اين اعلان خطرها آنها را به توقف وادارد.
بهر حال تصحيح و تنقيح آقاى راستگو از آخرين آنها, امّا گويا با شيوه اى ديگر و از لونى ديگر. وى بر اين باور است كه ديوان حافظ براساس نسخه هاى خطى و دستنوشته هاى كهن به اندازه كافى تصحيح شده است و ديگر نيازى به تصحيح مجدد نيست. از سوى ديگر نسخه بدلها و ديگرسانيها, بويژه ديگرگونيهاى مصرع و گاه بيت, امروزه حافظ پژوهان را به اين باور درست رسانده است كه حافظ همواره شعر خويش را پس از انتشار و دست به دست شدن دستكارى و بازبينى مى كرده و ديگرسانيهايى در آنها روا داشته است. از اين روى اينك در تصحيح ديوان حافظ و براى دست يافتن به متنى استوار و نزديك به ذهن و زبان حافظ, بايد راهى ديگر پيش گرفت: راهى كه مصحّح محترم در اين تصحيح پيموده است; يعنى سنجش و مقايسه نسخه بدلهاى گوناگون و گزينش استدلالى يكى از آنها.
مصحّح چگونگى اين شيوه و چرايى و اهميت آن را در مقدمه توضيح داده و در نهايت نوشته اند (اينجاست كه براى تصحيح ديوان او راهى جز اين نمى ماند كه نسخه هاى گوناگون ديوان او, بويژه نسخه هاى كهن قرن نهم, با هم سنجيده شود و از ميان آنها آنچه با سبك و سياق و ذهن و زبان او همخوانى بيشترى دارد به گزين گردد) (ص17).
آقاى راستگو بر اين باورند كه مصحّح بايد با درنگريستن به ديوانهاى موجود و تأمل و تدبّر در آنها به مهمترين و بنيادى ترين هنجارها و معيارهايى كه حافظ بدانها توجه داشته است, دست يابد و گزينش و يا بهگزينى خود را بر آنها استوار كند. او خود هنجارها و معيارهاى ذيل را براى اين جهت رقم زده است:
1. ايهام پردازى (افزون سازى بار معنايى سخن از راه به كارگيرى گونه هاى مختلف ايهام).
2. واج آرايى (افزون سازى بار موزيكى سخن از راه تكرار حرف. هجا و واژه, نيز از راه جناس و هم نمايى.
3. طنزآورى بويژه از راه به كارگيرى استعار تهكميّه.
4. عادت ستيزى و شگفت آورى از راه برساختن مفاهيم و تركيبهاى خلاف آمد و پارادوكس (متناقض نما).
5. رعايت تناسبهاى پيدا و پنهان لفظى و معنوى ميان واژه ها.
6. ايجاز و فشرده گويى.
7. عفت و ادب بيان.
8. روانى و هموارى سخن.
مصحح محترم تصحيح را نه بر اصل نسخه هاى خطّى, كه بر نسخه هاى چاپى معتبر چاپ شده براساس نسخه هاى قرن نهم بنا نهاده و اين نسخه ها را با هم سنجيده و بر پايه معيارهايى كه ياد كرديم, هر آنچه را حافظانه تر پنداشته برگزيده و تا حدّى كه پانوشتها اجازه مى داده, دليل گزينش را برنموده است. ايشان چگونگى گزينش خويش را در براى انتخابهاى قزوينى, خانلرى, نيسارى و سايه بازگفته است. نمونه هايى را بياوريم:
خون شد دلم به ياد تو هر دم كه در چمن
بند قباى غنچه گل برگشاد باد
(دم) و (برگشاد) را مصحّح به ترتيب به جاى (گه) و (مى گشاد) نشانده است و در چرايى گزينش خود نوشته است: (دم) از اين روى كه هم با بافت حروفى مصرع همخوانتر است و هم با (خون) ايهام ترادف و با (باد) ايهام تناسب دارد, از (گه) (نسخه قزوينى, خانلرى, نيسارى و سايه) بهتر مى نمايد. (برگشاد) چون با (خون شد) همخوانى دارد, از (مى گشاد) (نسخه هاى ياد شده) شيواتر و استوارتر است. (مى گشاد) كه ماضى استمرارى است با (خون شد) مصرع نخست همخوانى ندارد, مگر اينكه نسخه بدل (دل خود شدي…) را به جاى آن بنشانيم (غزل97/117).
بر اين فقير قصّه آن محتشم بخوان
با اين گدا حكايت آن پادشا بگو
در تعليل گزينش خود نوشته اند: (قصّه) چون هم در بافت موزيكى مصرع خوشتر مى نشيند و هم با (حكايت) تناسب بيشترى دارد, از (نامه) (گزينش قزوينى, نيسارى, سايه) بهتر است (غزل 408/428).
زآن روز بر دلم در دولت گشوده شد
كز ساكنان درگه پير مغان شدم
نوشته اند: (زآن) با (آن) تفاوتى ندارد, جز اينكه تداوم و استمرار را بهتر مى نمايد. (دولت) چون با بافت موزيكى مصرع همخوانتر است, معنى گسترده تر نيز دارد از (معنى) (قزوينى, خانلرى, نيسارى, سايه) بهتر مى نمايد.
فرشته عشق نداند كه چيست قصّه مخوان
بخوان جام و گلابى به خاك آدم ريز
در توضيح انتخاب خود نوشته اند: (قصّه مخوان) از (اى ساقى) حشو گونه (قزوينى, خانلرى, سايه) شيواتر و معنى دارتر است. اين مصرع در برخى نسخه هاى كهن, پيش سروده اى چنين دارد (به شكر آنكه به حسن از ملك ببردى گوى). (غزل 261/281).
دوران همى نويسد بر عار منش خطى خوش
يارب نوشته بد از يار ما بگردان
در تعليل گزينش خود نوشته اند: (همى نويسد) چون مصرع دوم را ابهام پذير مى سازد و زمينه مى شود تا بتوان آن را عطف بيان و تفسيرى بر (خطّى خوش) نيز شمرد (خط خوش كه دوران بر عارض او مى نويسد, اين است كه يارب…) گويا از (چو مى نويسد) (گزينه خانلرى, نيسارى) بهتر باشد. اين معنى ابهامى را, ديگر سروده اى از اين مصرع تأييد مى كند: (دوران به خط عنبر بر عارضت نويسد) (غزل 378/398).
به هر حال مهمترين امتياز اين تصحيح همين مستدل ساختن يك گزينش بر ديگر نسخه بدلهاست.
هرچند تنگناى پانوشتها به مصحح اجازه نداده است تا درباره همه انتخابها سخن بگويد و يا درباره آنچه گفته بازتر و آشكارتر بنويسد, در عين حال همين پانوشتهاى كوتاه و فشرده توانسته دريچه هايى را به روى خواننده بگشايد و نكته هاى ناب و نغزى را ارائه دهد.
پانوشتها غالباً در توضيح برترى يك نسخه بر ديگر نسخه هاست; امّا گاه نكته هاى ديگرى نيز در آنها آمده است. مثلاً اشاره اى به پاره اى از ايهامها, غلط خوانيها, غلط فهميها و… در همين پانوشتها اشعار عربى نيز ترجمه شده است.
خوب است حافظ پژوهان نقّادانه و نكته يابانه اين توضيحها و پانوشتها را به محك نقد بسپارند و بدين وسيله حافظ دوستان را در دست يافتن به درستترين و استوارترين و حافظانه ترين سروده هاى اين شاعر بلند آوازه يارى كنند.
امتياز ديگر اين چاپ سنجش متن گزينش شده با چهار نسخه قزوينى, خانلرى, نيسارى و سايه است و به دست دادن تفاوتهاى متن با اين چهار نسخه, به گونه اى كه دارنده اين متن افزون بر اينكه متنى منقح از حافظ را همراه پانوشتهايى كارگشا در دست دارد, عملاً آن چهار نسخه را نيز در اختيار دارد.
چاپ, صفحه آرايى و تجليد كتاب نيز زيبا و چشمنواز است. براى مصحح ارجمند و ناشر كتاب توفيق آرزو مى كنم. على محمّد علوى باباطاهرنامه. پرويز اذكايى. (چاپ اول: تهران, انتشارات طوس, 1375). 322ص, وزيرى.
داستان باباطاهر, داستانى سر به مهر است; مردى اسرارآميز در هاله اى از اسرار. هنوز كسى با اطمينان خاطر نمى تواند از بودن, كى بودن و كه بودن او سخن بگويد. مردى كه بى هيچ گذشته روشن تاريخى, آوازه اى بلند مى يابد و همه چيز را در باره خويش در ورطه ابهام مى نهد و جويندگان اين رمز ابدى را در تلاشى ناروشن فرجام قرار مى دهد, تا گروهى در پى يافتن سر نخى به اشعار فراوان منسوب به وى بپردازند و جمعى ديگر تفسير آن را با رازى ديگر عجين كنند و (امسيت كرديّاً و اصبحت عربيّاً) را چاره ساز دانند.
نه تنها شخصيت باباطاهر, كه اشعار وى نيز در دنيايى از افزودنيها و كاستيها, تغييرها و تبديلها گرفتار است; چنانكه بندرت مى توان بيتى را در همه نسخ و گزارشها همگون يافت.
با همه اين ناروشنيها, اشعار باباطاهر در جاى جاى كشور اسلامى ايران خوانده مى شود, بدانها تفنّى مى گردد و سوز درونى شيفتگان و عاشقان بيان لطيف و ظريف خود را در اشعار باباطاهر مى يابد. اين حضور مداوم و زنده باباطاهر همواره جويندگان حقيقت را در پى خود خواهد كشيد و جان و خرد دلسوختگان را به نسيم سحرگاهى سامان به سامان به دنبال بوى گلى كه بر دامن الوند كاشته و به آب ديده صبحگاهان و شامگاهان پروريده, خواهد برد. ولى همچنان لب به مهر خواهد بود و جمال خويش را از پرده
معرفيهاى گزارشى
كليات
ره توشه راهيان نور
جمعى از نويسندگان (چاپ اوّل: قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1375) 224ص, وزيرى
اين كتاب مجموعه چند مقاله درباره عاشورا و موضوعات مرتبط با آن از قبيل آداب سخنورى, عزّت و ذلّت, تربيت فرزندان بر پايه محبت اهل بيت, موضوعهاى مناسب براى سخنرانى در ايام محرّم است كه معاونت آموزشى دفتر تبليغات براى مبلغان طرح هجرت تدوين كرده است
فرهنگ عاشورا
جواد محدثى (چاپ اوّل: قم, نشر معروف, 1374) 512ص, وزيرى
(عاشورا) واژه هيجانبارى است كه هماره آزادى, رادى, بزرگى و بزرگوارى, عزت و ستيز و فرازمندى و قله سانى را تداعى مى كند عاشورا در متن زندگى شيعه و در عمق باورهاى او جارى است و اكنون سده ها از پس سده ها مردم آن را پاس داشته اند و عالمان در چگونگى آن بسيار نوشته اند و مردم در فرهنگ خود جاى والايى بدان داده اند
اين فرهنگنامه آهنگ آن دارد كه اين همه را برنمايد و ابعاد عظيم اين حضور را در فرهنگ و ذهن و زبان مردم بازگويد و لازمترين موضوعات مرتبط با آن نهضت جاويد را در پيشديدها نهد و… كتاب به گونه فرهنگنامه ها و براساس حروف الفبا تنظيم يافته كه با مدخل (آب) آغاز مى شود و با مدخل (يوم اللّه) پايان مى پذيرد
در پايان كتاب تمام مدخلها براساس موضوع نيز فهرست شده است; بدين سان: اشخاص, موضوعات و مفاهيم, جاها و شهرها, ابزار و وسايل, حادثه ها, اشياء و پديده ها, اصطلاحات, كتابها و گروهها
فرهنگ عاشورا كتابى است خواندنى, سودمند و كارآمد چاپ, حروفچينى تصوير روى جلد زيبا و چشمنواز است و نشانى است از انتخاب درست ناشر آن
كتابشناسى حزين لاهيجى
معصومه سالك (چاپ اوّل: , نشر سايه, 1374) 112ص, رقعى
محمد على حزين لاهيجى اصفهانى, از شاعران نامدار قرن دوازدهم هجرى قمرى, داراى آثار فراوانى است كه تنها تعداد اندكى از آن باقى مانده است نويسنده كتاب با تلاش گسترده توانسته است 265 اثر وى را اثبات كند وى در بخش اوّل اين كتاب منبع شناسى زندگى و انديشه لاهيجى را انجام داده است و در بخش دوم كتابش به كتابشناسى آثار لاهيجى پرداخته است
اصول تحقيق التراث
عبدالهادى فضلى (چاپ اوّل: قم, مؤسسة ام القرى للتحقيق والنشر, 1416) 260ص, وزيرى
تحقيق متون كهن و احياى ميراث برجاى مانده از عالمان سده هاى پيشين اكنون سالهاست كه به گونه اى شايسته مورد توجه است گسترش تصحيح و نشر متون كهن زمينه بحثهاى كلى و روشمند را در اين جهت و عالمانى, شيوه هاى كارآمد آن را به بحث نهاده اند كتاب آقاى فضلى, جمع, تدوين و تلخيص ارجمندى است از هر آنچه تاكنون در اين زمينه نگاشته شده است: آغاز تحقيق نصوص و تطوّر آن, تعريف تحقيق و شرايط آن, مقدَمات تحقيق, مراحل و گامهاى تحقيق, مسائل و تلاشهايى كه تحقيق را به كمال مى رساند
چگونگى نگارش مقدمه و تدوين كتابشناسى و منابع پژوهش از جمله بحثهاى اين كتاب است
معجم المصطلحات والألقاب التاريخية
مصطفى عبدالكريم الخطيب (چاپ اوّل: بيروت, مؤسسة الرساله, 1416) 458ص, وزيرى
فرهنگى است سودمند در توضيح و تبيين اصطلاحها و القاب تاريخى و واژه هايى كه در مطالعات و پژوهشهاى تاريخى به كار مى آيد
مؤلف آن را براساس حروف الفبا تنظيم كرده و ذيل مدخلها توضيحات روشنگرى آورده و منابع بحثها را نيز به دقت نشان داده است
فهرست كتابخانه مجلس شوراى اسلامى
عبدالحسين حائرى (چاپ اوّل: تهران, كتابخانه و موزه و مركز اسناد مجلس, 1374) 516ص, وزيرى
بالاخره پس از سالها انتظار مجلّدى ديگر از فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه مجلس شوراى اسلامى نشر يافت
اين مجلد نخستين جلد از فهرست مجموعه اهدايى سيد محمد طباطبايى به مجلس است در اين جلد 145 مجموعه, شامل 940 رساله و گفتار معرفى شده است فهرست مجلس, بويژه مجلداتى كه به خامه كتابشناس محقق و عالم جليل حضرت حائرى تدوين يافته است, از فوايد و نكات كتابشناختى و رجالى و شرح حالنگارى شايان توجهى برخوردار است اميدواريم مجلدات ديگر اين مجموعه نيز بزودى نشر يابد قرآن و حديث
القرآن والمسيحية فى الميزان
احمد عمران (چاپ اوّل: لبنان ـ بيروت, الدار الأسلاميه, 1416) 620ص, وزيرى
يوسف حدّاد از نويسندگان مسيحى لبنانى تبار است كه آثار متعدّدى درباره قرآن نوشته است وى در اين نگاشته كوشيده است به گونه اى از آيات قرآنى در جهت استوارسازى باورهاى دينى مسيحى خود يارى جويد, و روشن است كه گاه به تكلف و تحريف در تفسير و تبيين آيات دچار شده است آقاى احمد عمران در اين نوشته كتاب (القرآن والمسيحيه) او را به ميزان نقد نهاده و كاستيها و سستيهاى آن را بازگفته و تفسيرها و توضيحهاى تحريفگرانه وى از آيات الهى را نشان داده است كتاب آقاى عمران خواندنى است; بويژه آنكه وى ادب علمى را مراعات كرده و در بحث و مناقشه هرگز از وادى انصاف دور نشده است
اصول الحديث
عبدالعلى فضلى (چاپ اوّل: قم مؤسسة ام القرى للتحقيق والنشر, 1416) 243ص, وزيرى
كتاب حاضر موضوعاتى را به بحث نهاده است كه در آنها از چگونگى سند, متن و نقل و گزارش حديث بحث مى شود و از اصطلاحاتى كه در اين جهات به كار گرفته مى شود اين موضوع را پيشينيان به (دراية الحديث) تعبير مى كردند و اكنون بيشتر از آن با عنوان (مصطلح الحديث) و يا (علم اصول الحديث) ياد مى كنند
مؤلف در اين كتاب از پيشينه اين گونه پژوهشها سخن گفته و مهمترين كتابها در اين زمينه را معرفى كرده است تدوين حديث در فريقين, عناصر شكل دهنده حديث و اقسام حديث از ديگر بحثهاى اين كتاب است آنگاه اصطلاحات حديثى آمده است و توضيحات آن; مانند: صحيح, حسن, قول, ضعيف و…
اقسام ضعيف در حديث و در پى آن بحث وضع و جعل و عوامل آن يكى از بحثهاى جالب اين كتاب است
پژوهشى در تاريخ حديث شيعه
مجيد معارف (چاپ اوّل: تهران, مؤسسه فرهنگى و هنرى ضريح, 1374) 562ص, وزيرى
تدوين حديث و چگونگى انتقال آن از نسلهاى پيشين به نسلهاى واپسين و فرازها و فرودهايى كه اين انتقال داشته, از مباحث مهم تاريخ اسلام است و آگاهى بر چندى و چونى آن در فهم مصادر تشريع اسلامى از اهميت ويژه اى برخوردار است اين كتاب گامى است در اين جهت كه تدوين حديث در تشيع را از آغاز تا قرن پنجم به بحث نهاده است
مؤلف تدوين حديث را در قرنهاى ياد شده به چهار دوره تقسيم كرده است: 1) دوران على(ع) تا امام سجاد(ع) 2) عصر صادقين(ع) 3) عصر شكل گيرى فقه و حديث 4) پيدايش جوامع حديثى
در دوره اوّل پس از بررسى وضع سياسى, اجتماعى و فرهنگى شيعه در قرن اوّل به مواريث حديثى ائمه پرداخته و در ضمن آنها از نهج البلاغه, كتاب على(ع), صحيفه على(ع), صحيفه سجاديه و برخى ديگر از كتب حديثى آن روزگار بحث كرده است در دوره دوم از چگونگى نشر و تعليم و تعلم در حديث, سير تاريخى كتابت اصول از اربعمائه, اصالت حديث شيعه, مواجهه صادقين(ع) با جريانهاى انحرافى بحث شده است در دوره سوم از چگونگى شكل گيرى فقه و حديث سخن به ميان آمده در ادامه بحث به خاندانهاى شيعى و پايگاههاى حديثى تشيع اشاره شده است در دوره چهارم به تفصيل كتب اربعه بحث شده است
موسوعة احاديث امام اميرالمؤمنين(ع)
مؤسسة نهج البلاغه (چاپ اوّل: تهران, روابط عمومى مؤسسه, 1416) 373ص, وزيرى
بنياد نهج البلاغه ـ كه اكنون سالهاى سال است به تبيين و تبليغ معارف علوى و حقايق عظيم نهفته در نهج البلاغه همت ورزيده است ـ اينك از پس سالها كوشش در شناسايى, تدوين و تحقيق احاديث روايت شده از على(ع), جلد اوّل آن را كه روايات آن بزرگوار درباره حضرت مهدى(ع) است, نشر داده است اين كتاب در نُه باب سامان يافته است كه هر كدام از بابها داراى فصولى است و در اين ابواب و فصول احاديث مرتبط با نام و صفات حضرت مهدى(ع), قيام آن امام بزرگوار, مهدى(ع) در قرآن, نهج البلاغه و شعر امام على(ع), ياران مهدى, علائم ظهور آن بزرگوار و… گزارش شده است
مؤلفان روايات را از منابع كهن برگرفته اند و گاه توضيحهاى لازم و سودمندى در پانوشتها افزوده اند اميدواريم ديگر مجلدات اين مجموعه ارجمند نيز بزودى نشر يابد
اصول علم الرجال بين النظرية والتطبيق
محمد على على صالح (چاپ اوّل: قم, ناشر, مؤلف, 1416) 706ص, وزيرى
اين كتاب تقرير درس آيت الله حاج شيخ مسلم داورى است كه آقاى على صالح به تدوين آن همت گماشته است مباحث كلى دانش رجال به گونه گسترده در اين كتاب به بحث نهاده شده است نياز به دانش رجال, كتب اربعه و چگونگى اسناد آنها كتابهاى مهم كهن و چگونگى روايات آنها, مانند تفسير على بن ابراهيم قمى, كامل الزيارات, مقنع, نوادر الحكمه, مستطرفات, سرائر و… راههاى فراگيرى روايات, توضيح اصطلاحاتى چون كتاب, اصل نسخه, رساله, مسائل و… مصادر وسائل الشيعه, توثيقات عامّه و تحقيق و پژوهشى درباره چهارده تن از راويان شيعه
جلوه هاى حكمت
سيد اصغر ناظم زاده قمى (چاپ اوّل: قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1375) 672ص, وزيرى
نويسنده, كلمات امام(ع) را در شكل موضوعى تنظيم و ترجمه كرده است و بر پايه الفبا براساس عنوان عربى مرتب ساخته است كه مجموع آن 225 عنوان است منبع عمده تنظيم كننده, نامه ها و خطبه هاى امام(ع) است و در پايان كتاب منابع احاديث را ارائه داده است تنظيمى است مفيد, ولى به دور از كاستى نيست بويژه در ترجمه ها
اصول علم الرجال
عبدالهادى فضلى (چاپ اوّل: قم, مؤسسة ام القرى للتحقيق والنشر, 1416)
مؤلف, اين كتاب را به آهنگ تدوين كتابى درسى در دانش رجال تدوين كرده است از اين روى كوشيده است بحثهاى اصلى اين دانش را به اختصار با بيانى گويا و بدون بحثهاى استطرادى عرضه كند وى در اين كتاب از علم رجال, موضوع و فايده آن سخن گفته و آنگاه چگونگى سير تاريخى اين دانش را گزارش كرده است سپس اصول و قواعد و اصطلاحات عمومى در دانش رجال را تبيين كرده و توضيح داده است بحث از كتابهاى مهم دانش رجال و ارزيابى آنها و نيز چگونگى اسناد كتب اربعه از ديگر بحثهاى اين مجموعه است فقه
تفسير جامع آيات الأحكام
زين العابدين قربانى لاهيجى (چاپ اوّل: قم, نشر سايه, 1375) ج2, 352ص, وزيرى
پژوهشى است جامع و تفسيرى است گسترده از آيات احكام پيشتر و به هنگام نشر جلد اوّل آن درباره اين مجموعه به اختصار سخن گفته ايم اين مجلد مشتمل است بر بقيه مباحث كتاب (صلاة) تا نماز جمعه نثر روان, تتبع گسترده و بهره گيرى از تفاسير مختلف و توجه به اقوال فقيهان و مفسّران و بهره گيريهاى اجتماعى و تربيتى از آيات قرآن, و به ديگر سخن به دست دادن تفسيرى روزآمد از آيات احكام, از جمله ويژگيهاى اين مجموعه است براى مؤلف در به فرجام رساندن اين مجموعه توفيق آرزو مى كنيم
ادوار فقه و كيفيت بيان آن
محمّد ابراهيم جنّاتى (چاپ اوّل: تهران, انتشارات كيهان, 1374) 512ص, وزيرى
مجموعه اى است از مقالات علمى و تحقيقى مقاله آغازين آن به ادوار فقه پرداخته است و چگونگى تبيين و بيان مسائل فقهى در دوره هاى مختلف در اين بخش, جايگاه و مواضع اجتهاد در مبانى فقهى, تكامل و ركود فقه اجتهادى اهل سنت به بحث نهاده شده و بحث طهارت ذاتى انسان به عنوان نمونه اى از اجتهاد در مبانى فقهى به تفصيل پژوهش شده است كه بحثى است مهم و سودمند
شيخ مفيد در عرصه فقاهت و اجتهاد, بعد فقهى و اجتهادى طبرى, وقف از ديدگاه مبانى فقه اسلامى, فقه اجتهادى و اصلاح حوزه ها از ديدگاه امام, عناوين ديگر مقالات اين مجموعه ارجمند است
احكام خانواده
عبدالرحيم موگهى (چاپ ششم: قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1374) 359ص, وزيرى
نويسنده احكام فقهى مربوط به خانواده را, از قبيل تقليد, زناشويى, توليد نسل, وظايف خانواده, اخلاق خانواده, اقتصاد خانواده, تغذيه و طهارت, مسائل عبادى, احكام اجتماعى, مرگ اعضاى خانواده را براساس فتاوى مرحوم حضرت امام(ره) آورده است فلسفه و كلام و عرفان
الامام اميرالمؤمنين على(ع) از ديدگاه خلفاء
مهدى فقيه ايمانى (چاپ اوّل: مشهد, مجمع الغدير, 1375) 258ص, وزيرى
على(ع) سرچشمه فضيلتهاست و حقايق و دانشها از كوهسار فرازمند وجودش سرازير مى شود ستيغ شخصيت والاى او در دشتستان تاريخ بشريت بدان سان فرازمند است كه جز كوردلان و آتش نهادان نخواهند توانست از ديدن آن روى برتابند اين جايگاه شگرف در همان روزگاران حضور رسول الله(ص) و حيات على(ع) بر همگان روشن بود و اين كتاب مجموعه اى است زيبا از اعترافها, ثناگستريها, و خستوگشتنهاى كسانى كه روزگارى كبّاده خلافت به تن داشتند درباره آن بزرگوار
اعترافهاى گزارش شده از خلفاى سه گانه, معاويه, عمر بن عبدالعزيز و… در اين مجموعه با استناد به منابع مهم اهل سنت آمده است
اين اثر, كتابى است شيرين, خواندنى و تنبه آفرين توفيق سرسودن به آستان علوى بر مؤلف مبارك باد
آشنايى با مسائل كلى اسلام
ابراهيم امينى (چاپ اوّل: قم, انتشارات انصاريان, 1374) 464ص, وزيرى
مؤلف ارجمند كتاب, حضرت آيت الله ابراهيم امينى, اين كتاب را با درك استوار از ضرورت گسترش معارف دين با زبانى روشن و بيانى گويا در سطوح مختلف, براى سطح متوسط و قشر جوان تدوين كرده, و مسائل مهم و گوناگون اسلامى را به طور فشرده مورد بررسى قرار داده است
كتاب در هشت بخش تدوين شده است: پيامبر اسلام و ادله نبوت او, خاتميّت پيامبر اسلام, بعثت پيامبر و نزول قرآن, اسلام و ايمان و برخى خصايص آن, انسان و مسئوليتهاى او, تكاليف و احكام و منابع آنها, اصول و فروع دين, حقوق زن در اسلام
مؤلف كوشيده است مطالب مستدل باشد; مطالب سست و بى پايه بدان راه نيابد و مسائلى عرضه شود كه دانستن آن براى مسلمان ضرورى باشد, و مطالب به گونه اى عرضه شود كه بهره گيرى از آن سهل باشد براى مؤلف محترم آرزوى توفيق داريم
ترجمه و شرح نهاية الحكمة
على شيروانى (چاپ سوم: قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1374) 358ص, وزيرى
اين جلد به شرح و ترجمه مرحله هشتم, علت و معلول مرحله نهم, قوه و فعل و مرحله دهم: سبق و لحوق نهايةالحكمه مى پردازد كتاب شرح و ترجمه مزجى است كه متن عربى را در بالاى صفحه و ترجمه و شرح آن را به گونه مزجى در ذيل آورده است اين شرح و ترجمه نيازمند نقد علمى است
تصوّف اسلامى و رابطه انسان و خدا
نيكلسون ترجمه محمد رضا شفيعى كدكنى (چاپ سوم: تهران, انتشارات سخن) 207ص, رقعى
اين كتاب يكى از معروفترين تحقيقات نيكلسون, خاورشناس بلند آوازه و مولوى شناس برجسته است كه با عنوان تصوّف اسلامى عرضه شده است محتواى كتاب را بر روى هم سه سخنرانى تشكيل مى دهد كه به گفته مؤلف, غرض اصلى آن بوده است كه نشان داده شود تصوف ضرورتاً اعتقاد به وحدت وجود نيست, بلكه دربر دارنده نشانه هايى از مذهبى اصيل فردى است و…
در سخنرانى اوّل حدود مفهوم شخصيت, تشبيه و تنزيه در كلام اسلامى, سابقه كلمه صوفيه در قرون اوّليه, سابقه خوف در زهد اسلامى و… به بحث نهاده شده است و در سخنرانى دوم از حلاّج, وحدت وجود و انديشه هاى حلاج سخن رفته است سخنرانى سوم ويژه جلال الدين رومى است و مقايسه او با ديگر متفكران زمان و بحث انسان كامل و…
يادداشتهاى مترجم كه بخش عظيمى از كتاب را تشكيل داده و بر سودمندى آن افزوده است, بحثهايى است ارجمند درباره چهره هايى از عرفان و تصوّف, مانند رابعه, ابن فارض, عبدالكريم جيلى و… و موضوعات و مفاهيم مهمى از تصوف, مانند نظريه انسان كامل در تصوّف, حقيقت محمديّه و…
استاد كه اين اثر ارجمند خاورشناس معروف را ترجمه و عرضه كرده است, هوشمندانه نگاشته اند كه: (علاقه نيكلسون به تصوف اسلامى و تبحّر او در اين باب به هيچ وجه به معناى آن نيست كه او, احتمالاً حرفهاى خلاف واقع در باب اسلام و يا تصوّف نگفته باشد) و با اشاره به اينكه چندى و چونى پژوهشهاى خاورشناسان را در باب اسلام در فرصتى ديگر به تفصيل خواهند گفت, با لطافت نوشته اند: اگر مستشرقى گفت (ماست, سفيد است), هميشه جاى اين احتمال را در ذهن خود نگاه داريد كه يا ماست اصلاً سفيد نيست, يا اثبات سفيدى ماست مقدمه اى است براى نفى سياهى از زغال
پژوهشى درباره صابئين
يعقوب جعفرى (چاپ اوّل: قم, هجرت, 1374) 152ص, رقعى
اين كتاب در پى شناسايى صابئين است نخست كليّاتى درباره آنان مى آورد و سپس به گذشته تاريخى صابئين مى پردازد بحثى در خصوص صابئين حران دارد و سپس بحث تفصيلى درباره صابئين مندائى ارائه مى كند كه در آن افزون بر ارائه ديدگاههاى گوناگون در مورد وحدت يا عدم دينى صابئين حرّان و مندائى, به كتب مقدس, زبان, مراسم و مقامات روحانى صابئين مندائى مى پردازد و در پايان گزارش شمس الدين دمشقى درباره هيكلهاى صابئين و مناظره ميان صابئين و حنفا را به روايت شهرستانى مى آورد
كلمه عليا در توقيفيت اسماء
حسن حسن زاده آملى (چاپ اوّل: قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1374)69ص, وزيرى
كتاب سلسله درسهاى استاد در زمينه توقيفى بودن اسماء الهى است كه در هشت باب تنظيم يافته است در باب اوّل محل بحث را روشن مى كند باب دوم انواع اسماى الهى بيان مى شود باب سوم علّت توقيفى بودن آنها از ديدگاه متكلمان بيان شده و در باب چهارم استدلال به قرآن براى مدعا آمده است در باب پنجم عدد اسماى الهى بحث شده و در باب ششم بحث از ديدگاه عارفان و حكيمان آمده است در باب هفتم بحث در خصوص سميع و عليم است و باب هشتم در خصوص لزوم مراعات در استعمال اسماى الهى است
حوارات حول المنقذ
ابراهيم امينى ترجمه كمال السيّد (چاپ اوّل: قم, انتشارات انصاريان, 1416) 316ص, وزيرى
ترجمه گويايى است از كتاب ارجمند (دادگستر جهان), درباره حضرت مهدى(عج) و مسائل مرتبط با غيبت و ظهور آن حضرت
دادگستر جهان كه با شيوه اى جالب به قلم آمده است و مسائل مرتبط با امام زمان(عج) را با بيانى روشن و نثرى روان و دلايلى متين عرضه كرده است, بارهاى بار به چاپ رسيده و شيفتگان مهدى موعود را سيراب كرده است
اكنون (دادگستر جهان) را آقاى كمال سيد با عنوان زيباى (حوارات حول المنقذ) به زبان عربى بازگردانده و با هيئتى زيبا و چشمنواز منتشر شده است
راه دشوار از مذهب به مذهب
ادريس حسينى مراكشى ترجمه مالك محمودى (چاپ اوّل: قم, دارالقرآن الكريم, 1374) 535ص, وزيرى
اين كتاب را مى توان نوعى زندگينامه فكرى و علمى نويسنده دانست مؤلف چگونگى تحوّل فكرى و انتقال از تسنن به تشيع را بازگفته و با نگاهى تحليلى مسائل تاريخى و باورهاى بنيادى تفكر سنى را به نقد كشيده است كتاب در شش فصل سامان يافته است مؤلف ابتدا چرايى مراجعه اش به تاريخ را بازمى گويد و آنگاه تصور پيشين خود از تاريخ را به تصوير مى كشد سپس با عنوان (آغاز دگرگونى و رهيابى) نقش تحوّل آفرين انقلاب اسلامى ايران, جنگ تمام عيار استكبار عليه ايران, پيوند آن با حادثه كربلا, چرايى به وجود آمدن كربلا و… را بازمى گويد و چگونگى ديگرسانيهاى به وجود آمده در ذهن و انديشه اش را از اين تأملها و درنگريستنها برمى شمارد و تحليل مى كند, كه بسيار خواندنى و جالب است
رسوايى متهم كنندگان شيعه, از بدبختى تاريخ تا تاريخ بدبختى, موضوعهايى كه پرده از روى آن برداشته شده است و اعتقادات شيعه, عناوين فصول ديگر كتاب است نويسنده نثرى شكوهمند و زيبا و هيجانبار دارد و ترجمه آن نيز روان است عنوان عربى كتاب چنين است (الأنتقال الصعب فى المذهب والمعتقد) كه با عنوان (لقد شيعنّى الحسين) نيز چاپ شده است اخلاق و تعليم و تربيت
آموزش و پرورش تطبيقى
لوتان كوى ترجمه محمد يمنى دوزى سرخابى (چاپ اوّل: تهران, سمت, 1375) 453ص, وزيرى
كتاب داراى يك مقدمه و دو بخش است در مقدمه مفهوم آموزش و پرورش تطبيقى و سير آن بررسى شده است در بخش اوّل موضوع آموزش و پرورش تطبيقى ضمن پنج فصل تحقيق شده است و در بخش دوم روش و فنون مورد كاربرد در آموزش تطبيقى طى سه فصل بررسى گشته است
اخلاق و جوان
حسين مظاهرى (چاپ اوّل: قم, انتشارات شفق, 1374) 224ص, وزيرى
اين كتاب متن تحرير شده سلسله بحثهاى اخلاقى حضرت آيت الله مظاهرى است كه در ماه رمضان سالهاى (1415ـ1412) براى جمعى از جوانان ايراد گرديده است
كتاب در چهار فصل سامان يافته است با اين عناوين: جوان و نيروهاى كنترل كننده, كه در آن از عقل, وجدان اخلاقى, احترام به قانون, انعطاف پذيرى, ايمان عقلى و ايمان قلبى سخن رفته است فصل دوم مسؤوليت جوان است با عناوينى مانند مسؤوليت جسمانى, و مسؤوليت روحى و… فصل سوم ازدواج است با عناوين خريدهاى بيجا و مبادله هدايا, مهريه هاى سنگين, رفت و آمد دوران نامزدى و… و بالاخره فصل چهارم با عنوان كار و كوشش و با عناوينى چون عبادت, كار فرهنگى, كار توليدى و…
كتاب با بيانى گويا و نثرى روان و بحثهاى مورد نياز, اثرى است خواندنى و سودمند
جوانان و انتخاب همسر
على اكبر مظاهرى (چاپ چهارم: قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1374) 16«260ص, وزيرى
كتاب در هفت فصل مسائل مربوط به انتخاب همسر را بيان كرده است در فصل اوّل فضيلت ازدواج, در فصل دوم زمان ازدواج, در فصل سوم فوايد ازدواج سريع و زيان ازدواجهاى دير, در فصل چهارم مشكلات و موانع ازدواج, در فصل پنجم معيارهاى انتخاب همسر, در فصل ششم راههاى گزينش همسر و در فصل هفتم دوران نامزدى مورد بحث قرار گرفته است
اخلاق
سيد عبداللّه شبّر ترجمه محمد رضا جبّاران (چاپ اوّل: قم, انتشارات هجرت, 1374) 448ص, وزيرى
مفسّر, فقيه, محدّث و عالم جليل سيد عبداللّه شبر, از عالمان سختكوش قرن سيزدهم است, كه زندگانى پربرگ و بارى دارد تفسيرها, آثار حديثى, كلامى و اخلاقى او به لحاظ بيان روان و استوار و دريافت درست از مسائل دين, از بهترين آثار مكتوب شيعى است كتاب الأخلاق وى كتابى است مختصر و مفيد در دانش اخلاق كه در چهار ركن 1) عبادات 2) حقوق 3) مهلكات 4) منجيات (عوامل رشد) سامان يافته است هر كدام از اركان داراى ابواب و فصولى است ترجمه كتاب روان و بدون تعقيد است مترجم گاه توضيحاتى در پانوشتها افزوده و منابع برخى روايات را نشان داده و گاه توضيحاتى درباره رجال متن آورده است
برنامه آموزش و پرورش در دوره پيش دبستانى
ونيتاكول ترجمه فرخنده مفيدى (چاپ اوّل: قم, تهران, سمت, 1374) 6«290ص, وزيرى
نويسنده در دو بخش مسائل مربوط به آموزش و پرورش پيش از دبستان را بررسى كرده است در بخش اوّل سيماى كل بحث را مطرح كرده و در بخش دوم اهداف برنامه را در پنج فصل تبيين كرده است مباحثى از قبيل رشد عاطفى ـ اجتماعى, رشد جسمى ـ حركتى, رشد زبان, رشد شناختى و رشد بيان خلاق و درك زيباييها مورد بحث قرار گرفته است ادبيات
شعر انگليسى
عباسعلى رضايى (چاپ اوّل: تهران, سمت, 1996) 220ص, وزيرى
كتاب در پنج بخش, مجموعه اى از اشعار شاعران انگليسى زبان را براى مقطع كارشناسى به عنوان منبع اصلى درس شعر انگليسى به ارزش دو واحد گردآورى كرده است
كتاب ضمن آورده قطعه اى از شعر هر شاعر مجموعه اى سؤالات در ذيل آن مطرح مى كند كه به گونه اى به توضيح ابيات و فهم محتواى شعر برمى گردند
دستور تاريخى زبان فارسى
محسن ابوالقاسمى (چاپ اوّل: تهران, سمت, 1375) 425ص, وزيرى
اين كتاب براى مقطع كارشناسى ارشد و دكتراى دانشجويان رشته ادبيات فارسى به عنوان منبع اصلى درسهاى (دستور تاريخى و تطبيقى زبان فارسى) و (تحقيق در دستور زبان فارسى) به ارزش دو واحد تنظيم شده است و داراى دوازده فصل است و مسائل مربوط به زبان فارسى را در سه دوره فارسى باستان, فارسى ميانه و فارسى درى و روابط آن دوره ها در كتاب تبيين شده است
الدرة الغراء فى شعر شيخ البطحا
تحقيق باقر قربانى زرين (چاپ اوّل: تهران, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1416) 208ص, رقعى
كتاب در دو بخش تدوين يافته است بخش نخست آن شرح حال ابوطالب, پدر امام على(ع) است از نكات برجسته اين بخش اثبات اسلام و ايمان ابوطالب مى باشد در بخش دوم اشعار ابوطالب از منابع گوناگون استخراج و براساس حروف الفباى قافيه تنظيم شده است در هر مورد زمينه سراييدن اشعار تبيين گشته و لغات مشكل آن در پاورقى شرح داده شده است
ديوان حزين لاهيجى
تصحيح ذبيح الله صاحبكار (چاپ اوّل: تهران, سايه, 1374) 872ص, وزيرى
اين ديوان شامل غزليات, متفرقات, رباعيات, قصيده ها, قطعات, اشعار عربى و مثنويهاى حزين لاهيجى است به همت يكى از شاعران و اديبان برجسته خراسان نشر مى يابد مصحّح در مقدمه آن ضمن آوردن شرح حال حزين به بررسى انديشه و تفكر حزين و شرايط زمانى و مكانى عصر حزين مى پردازد و در پايان مجموعه اى از فهرستها, از قبيل فهرست آيات, روايات, نامها و عناوين, لغات و تركيبات و ابيات ارائه مى دهد
هنر در قلمرو مكتب
جواد محدثى (چاپ اوّل: قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1374) 375ص, رقعى
كتاب مباحثى از قبيل هنر و زيبايى, هنر و بيان, هنر و نگاه, هنر و انسان, هنر و عقيده, روح هنر مكتبى قلم و شعر, سرود, نمايش, داستان و معمارى اسلامى را دربر دارد و در هر فصل با بهره گيرى از قرآن و متون حديثى و كلام بزرگان به تبيين موضوعات پرداخته شده است
تاريخ ادبيات زبان عربى
حنا الفاخورى ترجمه عبدالمحمّد آيتى (چاپ سوم: قم, انتشارات توس) 839ص, وزيرى
تاريخ ادبيات فاخورى به لحاظ گزيده گويى, تحليل و نشان دادن چگونگى تطوّر ادبيات زبان عربى در ميان همگنانش از برجستگى ويژه اى برخوردار است مؤلف در اين كتاب پس از ذكر مقدماتى, سراسر تاريخ ادبى را به شش دوره تقسيم كرده است: عصر جاهلى, عصر خلفاى راشدين و اموى, عصر عباسى در شرق, عصر عباسى در غرب, عصر مغول و ترك و عصر نهضت
مؤلف هر دوره را به چند باب و هر باب را به چند فصل بخش نموده است و با دقت در عوامل تحوّل ادبيات و چگونگى نگارشها در درازناى سده ها سخن گفته است, ترجمه كتاب روان و خواندنى است آقاى آيتى در مقدمه اى كوتاه اهميت و امتياز كتاب فاخورى را در ميان تاريخهاى ادبيات عرب بازگفته و به برخى از كمبودها و كفايتهاى آن اشاره كرده است مختارنامه
فريدالدين عطّار نيشابورى تصحيح و تعليق محمّدرضا شفيعى كدكنى (چاپ دوم: تهران, انتشارات سخن, 1374)
مختارنامه مجموعه رباعيات فريدالدين عطّار, عارف بلند آوازه شهر ديرپاى نيشابور است كه خود, آنها را در اين كتاب گرد آورده و به همين نام در پنجاه باب سامان داده است
استاد محمدرضا شفيعى كدكنى, از استادان بنام ادب پارسى, به سال 1357 چاپى منقّح از اين مجموعه منتشر كردند, و اكنون چاپ دوم آن را با نسخه ديگرى مقابله كرده كه مقدار قابل ملاحظه اى رباعى بر چاپ پيشين افزونى دارد
چگونگى مختارنامه, جايگاه عطار در قلمرو شعر عرفانى فارسى, زندگانى عطار, آثار عطار و شيوه تصحيح مختارنامه, در مقدمه اى تحليلى و ارجمند آماده است پس از آن, متن مختارنامه و در پايان آن اختلاف نسخه ها ياد شده و آنگاه توضيحاتى بر متن و سپس فرهنگ لغات و تعبيرات, امثال و فهرست الفبايى رباعيات, براساس قافيه و رديف
تاريخ ادبيات فارسى
يى ا بوتلس ترجمه سيروس ايزدى (چاپ اوّل: تهران, انتشارات هيرمند, 1374) 400ص, وزيرى
تاريخ ادبيات فارسى است از دوران باستان تا عصر فردوسى يادگارهاى ادبى روزگاران كهن, ادبيات تيره هاى مردم ايران خاورى, شكوفايى اديبات در سده دهم ميلادى, و يادى از فارابى, ابن سينا, ابوريحان بيرونى, رابعه, كسائى مروزى, دقيقى و فردوسى, از جمله بحثهاى اين كتاب است
مترجم بر اين باور است كه در اين كتاب, تازه هايى است كه در هيچ كتابى نيست; بويژه براى پژوهندگان درباره ادب پارسى از ايران و افغانستان و تاجيكستان كار آمد خواهد بود
مقدمه درازدامن مترجم در چگونگى محتواى كتاب, تاجيكستان و ادب پارسى در آن ديار, آذربايجان و مسائل مرتبط با آن از نگاه مسائل زبانى و فرهنگى پژوهشى است سودمند و پرنكته
تاريخ ادبيات فارسى
يى ا بوتلس ترجمه سيروس ايزدى (چاپ اوّل: تهران, انتشارات هيرمند, 1374) 364ص, وزيرى
اين كتاب ادامه كتاب پيشين است و مشتمل بر تاريخ تحليلى ادبيات فارسى از دوران فردوسى تا پايان عهد سلجوقى
سرنوشت داستان پهلوانى پس از فردوسى, ادبيات نيمه نخست سده يازدهم, ادبيات نيمه دوم سده يازدهم, ادبيات در متصرفات قره خانيان و ادبيات سالهاى سيادتِ سلجوقيان, عناوين فصول كتاب است
اين دو مجلد بر روى هم ترجمه يك جلد از مجموعه پژوهش درازدامن برتلس است در ادبيات فارسى
شرح مثنوى (جزو اول از دفتر دوم)
سيد جعفر شهيدى (چاپ اوّل: تهران, شركت انتشارات علمى و فرهنگى) 260ص, وزيرى
(مثنوى) مولوى اثر جاودانه ادب و عرفان فارسى است اقبال بدان اگر در ميان آثار و متون عرفانى بى نظير نباشد, بى گمان كم نظير است استادان بزرگى بدان شرح نوشته و در گشودن ابعاد گونه گون آن بسى كوشيده اند از آن جمله است شرح ارجمند استاد مفيد بديع الزمان فروزانفر كه متأسفانه ناتمام مانده است
استاد فرزانه حضرت آقاى دكتر سيد جعفر شهيدى ـ دامت معاليه ـ كه خود از مولوى شناسان و مثنوى پژوهان معاصر هستند, دنباله شرح استاد را پى گرفته و در سال 1373 جزء چهارم از دفتر اول مثنوى را به عنوان جلد چهارم از اين شرح منتشر نمودند كه بيشتر درباره چگونگى آن به اجمال سخن گفته ايم (رك: آينه پژوهش, سال پنجم, شماره سوم, مرداد و شهريور 73, ص86)
اينك, و پس از مدّتى تأخير, به حمد خداى سبحان, جزو اوّل از دفتر سوم نيز به عنوان جلد پنجم به طبع رسيده و در منظر دوستداران حضرت مولانا قرار گرفته است
بنابر آنچه استاد محترم در پيشگفتار اين جلد آورده اند, جلد ششم كه در آينده منتشر خواهد شد, به شرح جزو سوم از دفتر سوم اختصاص خواهد داشت و از آن پس دفاتر سوم تا ششم مثنوى هريك در يك مجلّد شرح و تفسير خواهد شد
چنانكه پيشتر نيز آورده ايم, شيوه تأليفى استاد دكتر شهيدى در ادامه شرح مثنوى شريف, تفصيلها و تطويلهاى غيرلازم مرحوم استاد فروزانفر را دربر نداشته و مزايايى را كه براى جزو چهارم از دفتر اول شمرده ايم, در اين جزو نيز وجود دارد تاريخ و شرح حال
يادنامه آيت الله حاج سيد محيى الدين فال اسيرى
سيد فخرالدين فال اسيرى (چاپ اوّل: قم, مؤلف, 1374) 336ص, وزيرى
اين كتاب گزارشى است مفصل از زندگانى, مبارزات و تلاشهاى اجتماعى, فرهنگى و دينى مرحوم آيت الله فال اسيرى چگونگى تحصيل و فراگيرى دانش, مهاجرت به ديار مشكان (نى ريز) براى تبليغ و رويارويى با فرقه ضالّه بهائيت كه آنجا را براى تبليغ و گسترش خود در آن منطقه مركزى گرفته بودند, سخن رفته است در صفحات ديگر كتاب تلاشهاى فرهنگى, تبليغى, عمرانى و مبارزات وى در ابعاد گسترده گزارش شده است
اعلام هجر
هاشم محمد الشخص (چاپ: اوّل, قم, ام القرى للتحقيق والنشر, 1416) 577ص, وزيرى
(هَجَر) نام كهن (أحساء) است و ديارى است ديرپاى و تشيع در آن ديار نيز ديرپاى و درازآهنگ اين كتاب گزارش پيشينه تاريخى آن ديار است و شرح حال و آثار عالمان, فقيهان, شاعران و سخنوران و مبلغان آن ديار مؤلف ابتدا از هَجَر, (أحساء), قطيف و اطراف اين شهرها و چگونگى معيشت در آنها و وضع فرهنگى و سياسى آنها سخن گفته است و آنگاه شرح حال عالمان را گزارش كرده است براساس حروف الفبا در شرح حالها, از زندگانى, سوانح, آثار آنان سخن گفته و منابع شرح حال آنها را نيز گزارش كرده است
آنچه اكنون نشر يافته, جلد اوّل آن است; ويژه شرح حال عالمان, و تا حرف (حاء)
فروغ ابديت
جعفر سبحانى (چاپ دهم: قم, دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, 1375) 2ج, 536ص, وزيرى
فروغ ابديت شرحى است گويا و مستند از زندگانى, مجاهدتها, فداكاريها, تلاشها و كوششهاى بى دريغ رسول الله(ص) در جهت حق و دعوت انسان به پاكى و انسانيت و ايجاد جامعه (اعلون) اين چاپ, دهمين چاپ آن است كه نشر مى يابد كتابى است ارجمند كه در آشنايى نسل معاصر با رسول الله(ص) نقش والا و شايسته اى داشته است براى مؤلف ارجمند آرزوى توفيق داريم
باستانشناسى و هنر ايران در
هزاره اوّل قبل از ميلاد
حسن طلائى (چاپ اوّل: تهران, سمت, 1374) 162ص, وزيرى
اين كتاب پژوهشى است درباره باستانشناسى قرن پانزدهم تا هشتم قبل از ميلاد, فرهنگهاى ايران بين سالهاى 2000ـ1500ق ـ م وضعيت فرهنگى ايران در عصر آهن, تجزيه و تحليل داده هاى باستانشناسى عصر آهن
تاريخ اساطير ايران
ژاله آموزگار (چاپ اوّل: تهران, سمت, 1374) 97ص, وزيرى
اين كتاب در پنج فصل سامان يافته است در فصل اوّل با عنوان كليات واژه اسطوره و ماهيت آن تبيين شده و فايده اسطوره شناسى بازگفته شده است آنگاه در فصول بعدى اسطوره كهن در تاريخ ايران در بخشهاى جدا از هم, سه هزار سال نخستين, سه هزار سال دوم, سه هزار سال سوم پيشداديان, كيانيان و سه هزار سال چهارم, گزارش و تحليل شده است
تذكرة المعاصرين
حزين لاهيجى تصحيح معصومه سالك (چاپ اوّل: تهران, نشر سايه, با همكارى دفتر نشر ميراث مكتوب, 1375) 428ص, وزيرى
تذكرة المعاصرين, تذكره اى است سودمند كه مؤلف در آن شرح حال و نمونه اى از اشعار معاصران خود را آورده است حزين شاعرى بزرگ و متكلمى زبردست و متفكرى است ارجمند از سده دوازدهم هجرى او اين نگاشته را در نه روز و به يارى حافظه شگفت خود سامان داده است از اين روى با همه اهميّت و سودمندى كه دارد, پيراسته از اشتباهات تاريخى نيست
خانم معصومه سالك در تصحيح و تحقيق و افزودن تعليقها رنج گرانى را متحمل شده است و براستى كتابى شسته رفته و شايسته حزين عرضه كرده است وى افزون بر مقابله نسخه هاى مختلف و تصحيح متن و توضيحات كوتاه در پانوشتها و ضبط نسخه بدلها, مقدمه اى نگاشته اند درازدامن و در آن از اهميت كتاب, زندگانى حزين, كفايتها و كمبودها, كتاب و چگونگى تصحيح آن سخن گفته اند تعليقهاى كتاب در معرفى رجال, كتابها و توضيح نكات مبهم متن گزارش منابع گسترده شرح حالها براستى خود كتابى مفرد و سودمند است خانم سالك با پژوهش گسترده در اين كتاب بهره دهى آن را بسى افزون ساخته است
تجلّى امامت
سيد اصغر ناظم زاده قمى (چاپ سوم: قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1374) 83ص, وزيرى
تحليلى است از حكومت اسلامى بر پايه دستورالعملهاى حكومتى امام على(ع) و رفتار و سياست آن بزرگوار در مدت حكومتش و در سيزده فصل تنظيم شده است و در آن عدالت امام, سياست وى, قضاوت, برخورد با كارگزاران, رفتار وى در امر به معروف و نهى از منكر, رعايت حقوق اهل كتاب, مسائل اقتصادى, جنگهاى مولى و چند بحث در خصوص زندگى وى مطرح شده است
آثار و بركات سيد الشهدا
سيد هاشم ناجى موسوى جزائرى (چاپ اوّل: قم, مؤلف, 1416) 176ص, وزيرى
مجموعه روايات درباره امام حسين(ع) است كه در شش عنوان تنظيم يافته است و آثار و بركات آن حضرت از ولادت تا شهادت, بعد از شهادت, بركات حرم, بركات تربت مقدس, كربلاى مقدس و آثار و بركات زيارت آن بزرگوار را بر پايه روايات نشان داده است
احوال و آثار بهاءالدين محمد اصفهانى
رسول جعفريان (چاپ اوّل: قم, انتشارات انصاريان, 1416) 248ص, وزيرى
بهاءالدين محمد بن حسن اصفهانى, مشهور به فاضل هندى, از فقيهان, عالمان و چهره هاى برجسته علمى واپسين دوره صفوى است كتاب عظيم فقهى وى با عنوان كشف اللثام از آثار كم نظير و گرانسنگ ميراث مكتوب فقهى شيعى است در اين كتاب از زندگانى, آثار, افكار و منزلت علمى وى بتفصيل سخن رفته و در پايان دو رساله آمده است: 1) (صور منطبعه) كه آن را ملاّ عبدالكريم فرزند ملاّ محمد طاهر قمى در داورى بين رساله اى از فاضل هندى و محب على اصفهانى نگاشته است 2) بينش غرض آفرينش كه رساله اى است اعتقادى به خامه فاضل هندى كه در آن درباره توحيد, نبوت و امامت سخن رفته است هر دو رساله را آقاى جعفريان تصحيح كرده اند و در مقدمه رساله ها درباره چگونگى محتواى آنها سخن گفته اند اقتصاد
سرمايه و توسعه
محمد ستارى فر (چاپ اوّل: تهران, دانشگاه علامه طباطبايى, 1374) 425ص, وزيرى
مؤلف در اين كتاب در ضمن شش بخش سرمايه و توسعه را از ابعاد مختلف مورد بررسى قرار داده است عناوين بخشها چنين است: مسأله شناسى توسعه يافتگى و توسعه نيافتگى, سير تاريخى توسعه يافتگى و توسعه نيافتگى, بررسى نقش كلان سرمايه فيزيكى بر توسعه, بررسى كلان نقش متغيّرهاى سرمايه انسانى بر توسعه, بررسى كلان نقش متغير تكنولوژى بر توسعه, جمع بندى و نتيجه گيرى
اقتصاد خرد
ترجمه حميدرضا ارباب (چاپ اوّل: تهران, دانشگاه علامه طباطبايى, 1374)514ص, وزيرى
اين كتاب در هفت بخش, شامل بيست وچهار فصل, موضوع اقتصاد خرد و ابعاد آن را به بحث نهاده است در سيزده فصل اوّل درباره ماهيت اقتصاد خرد, نظريه هاى تقاضا, عرضه, رفتار مصرف كننده, تئورى هزينه ها, نظريه پويا, كاربردهاى نظريه رقابت, انحصار چند جانبه و رقابت ناقص و… بحث شده است و از فصل چهارده تا پايان, قلمرو اقتصاد خرد, نظريه تقاضاى مشتق, اتحاديّه صنفى, انحصار دوجانبه و توزيع نابرابر درآمد, نظر به شهر, منابع, آلودگى و نظريه منابع طبيعى بررسى شده است
جامعه شناسى كار و شغل
غلامعباس توسّلى (چاپ اوّل: تهران, سمت, 1375) 291ص, وزيرى
اين كتاب به عنوان منبع اصلى درس (جامعه شناسى كار و شغل) براى دانشجويان رشته جامعه شناسى تدوين شده است و در سه بخش با عناوين كار چيست؟ ويژگيها و ابعاد مختلف كار صنعتى و فعاليت و اشتغال, اين موضوع را به بررسى و پژوهش نهاده است مجموعه ها
مجموعه مقالات بزرگداشت حكيم سبزوارى
معاونت آموزشى و پرورشى تربيت معلم سبزوار (چاپ اوّل: سبزوار, انتشارات دانشگاه تربيت معلم سبزوار, 1374) 18«475ص, وزيرى
دانشكده تربيت معلم سبزوار در سال 1372 اقدام به برگزارى كنگره بزرگداشت دويستمين سالگرد تولد حاج ملاهادى سبزوارى كرد كه حاصل آن مجموعه مقالاتى شد كه در سال 1374 نشر يافت
در اين مجموعه بيست وپنج مقاله از انديشوران كشور درباره حكيم سبزوارى و يا مباحث مربوط به فلسفه و عرفان چاپ شده است مقاله آخرى كتابشناسى آثار حكيم سبزوارى است كه توسط مرتضى ذكائى ساوجى تهيه شده است
گلشن جلوه
به اهتمام غلامرضا گلى زواره (چاپ اوّل: قم, انتشارات قيام, 1375) 318ص, وزيرى
مجموعه اى است از مقالات و پژوهشهاى عالمان در تجليل از مقام جلوه حكمت و تبلور زهد و فضيلت, حكيم سيد ابوالحسن جلوه
اين مجموعه در چهار بخش شكل گرفته است در بخش اول, مقالاتِ آفتاب معرفت, مكتب تفكيك, جايگاه خرد در منابع استنباطى, بازنگرى در حركت جوهرى و… آمده است و نيز آثارى از آن حكيم بزرگ: رساله بيان الاستجابة الدعا, رسالة القضيّة المهملة هى القضية الطبيعية
بخش دوم شرح حال جلوه است به خامه او و مقاله هاى جلوه شعرهاى حكيم جلوه, سيد حكيمان, دانشورى مبارز و…
در بخش سوم مقالات رفيع الدين طباطبايى متكلم عصر صفوى, جدّ جلوه, مشعلدار حكمت زواره, موطن حكيم جلوه و… آمده است و بخش چهارم با عنوان ضمائم, گفته ها و نكته هايى است كوتاه درباره جلوه