بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 6

رقم خير و قبول در شعر حافظ
روحانى‌ رضا

ديوان حافظ، تصحيح و تعليق سيّد محمّد راستگو (چاپ اول: قم، خرم، 1375)
حافظ، حافظِ زبان پارسى است. او را حافظ قرآن و حديث دانسته‌اند امّا، او حافظ و حارسِ سخن ما و زبان فارسى نيز شده است. مُلكِ سخن مِلك طِلقِ حافظ است و آن پادشاه سخن هر چه در اين مِلك ساخته، خوش ساخته است. رنديهاى زبانى و ادبى و فكرى حافظ، به او سبك مخصوص (سبك حافظانه) داده است. رنديهاى حافظ، منحصر در زندگى روزمرّه‌اش نبوده است، بلكه بيشتر از آن - و اگر نگوييم تمام آن - در زبانش تجلّى كرده و شعر رندانه گفتنش هوس بوده است.
شعر رندانه، يك معنى صريحش شعر غير صريح، ايهامى، كنايى و چند پهلوست. رنديهاى حافظ - به تعبير خود او (1) فهم كردنى است، اما بايد گفت كه هر كسى در اين آستانه راه ندارد. فقط آشنايان ره عشق و رندى‌اند كه قادرند در اين وادى گوى توفيق و بيان بزنند، و تا كسى اين آشنايى و محرميت را حاصل نكرده باشد، رمزى از پيغامهاىِ سروشىِ حافظ نخواهد شنيد.
امّا بيقين و براحتى نيز نمى‌توان محرم راز و رمزِ شعرِ حافظ شد، اين راه، چون راه عشق و سخن عشق است كه هر كسى برحسب فكر و فهم، گمانى دارد. خود حافظ نيز اين طريقه رندى را راهى مى‌داند كه چون راه گنج بر همه كس آشكار نيست، و البته معتقد است كه هر كه دانسته بدين راه در آيد، اميد آن هست كه از ديگران صرفه ببرد و پيش افتد.
حُسنِ شعر حافظ از عشق غير مستغنى است، امّا، سخن در احتياج ما نيز هست. ما نيازمنديم به اين معشوق آسمانى عشق بورزيم و آن را هر چه خوشتر و زيباتر ببينيم، بخوانيم، بشنويم، بنويسيم و به طالبان و دوستداران و عاشقانش عرضه كنيم. گرچه اين عشق بازيها به اندازه دانش و بينش هر كس است و لذا متفاوت، امّا نبايد كسانى را كه بخصوص ديد و دانش و عشق بيشترى به شناخت حافظ دارند، از اين عشق ورزى باز داريم.(2)
كار آقاى سيّد محمّد راستگو در گزينش صحيحترين و حافظانه‌ترين الفاظ و عبارات در ديوان حافظ، تازه‌ترين عشق بازى از اين نوع در شعر خواجه است.
اين كار - از جهاتى - تازه و توجّه برانگيز است. هر چند در عنوان كتاب، از واژه «تصحيح و تعليق» استفاده شده است، اما تصحيح حاضر، با تصحيح به معنى متعارف آن، اندكى تفاوت دارد. يعنى مصحّح محترم نسخه خاص و تازه‌اى نيافته و يا نسخه واحدى را اساس قرار نداده است، بلكه از ميان نسخه‌هاى معتبر زمان ما يعنى نسخه‌هاى غنى و قزوينى، خانلرى، نيسارى و سايه (هوشنگ ابتهاج)، كه انصافاً محقّقانه‌ترين و بهترين نسخه‌هاى حافظ زمانه‌اند، به اضافه نسخه بدلهاى چارده گانه حافظ - به تصحيح دكتر خانلرى - و گاه نسخه‌هاى نوتر (نسخه قدسى) انتخابى نو انجام داده و به ذوق و بينش و درك و دانش خويش، حافظانه‌ترين وجوه را در شعر حافظ نشان داده و برگزيده است.
«تعليق» نيز در عنوان كتاب به اين معناست كه ايشان دلايل مختلف انتخاب و داوريهاى خويش را در پاورقى هر غزل، نوشته و نشان داده است.
مصحّح محترم ضمن مقدمه بيست صفحه‌اى خواندنى بر *30* ديوان، بعد از ذكر بعضى از علل دگرسانيها، چنين مى‌نويسند:
«اينگونه نسخه بدلها و ديگرگونيهاست كه امروزه حافظ پژوهان را به اين باور درست رسانده كه حافظ همواره شعر خويش را حتى پس از انتشار و دست به دست شدن، دستكارى و بازبينى مى‌كرده و تغيير و دگرگونيهايى را در آن روا مى‌داشته است و انتشار همين صورتهاى تغيير يافته، همراه با شكلهاى نشر يافته و ديگر گونه پيشين، سبب شده تا نسخه‌هاى ديوان او اين همه متفاوت و دگرگون باشند.»(3)
مصحّح سپس انگيزه‌هاى حافظ از اين تغيير و دستكاريها را در چهار چيز بر مى‌شمرد و به شرح آن مى‌پردازد:(4)
1. كمال كيفى و آراستگى هنرى؛ 2. دگرگونى سليقه‌هاى هنرى و زيباشناختى؛ 3. فراگير سازى؛ 4. حوادث سياسى - اجتماعى.
آقاى راستگو، بهترين راه تصحيح و تدوين ديوان حافظ را از اين راه مى‌داند كه مصحّح از نسخه‌هاى مختلف، بخصوص نسخه‌هاى قرن نهم هجرى، آنچه را كه با سبك و سياق و ذهن و زبان حافظ همخوانى بيشترى دارد به گزين كند، يعنى شيوه‌اى كه خانلرى و ابتهاج و بعضى ديگر داشته‌اند.
ايشان سپس هشت هنجار و معيار مهم و بنيادى كه سازنده هندسه شعرى حافظ است و بايد آنها را در تصحيح شعر حافظ پيش چشم داشت، بر مى‌شمرد.(5)
هر چند تعيين معيار براى شناخت حافظ، شايد چندان خوشايند نباشد، امّا براى كسى كه قصد انتخاب و تصحيح دارد، از شيوه و روش داشتن چاره‌اى نيست؛ بلكه چاره همين است كه در كارهاى علمى، معيار و ملاكى براى سنجش و داورى به دست داشت، و چه بهتر كه اين ملاكها به داورى همگان نيز نهاده شد.
گرچه ساير مصحّحان محقّق و حافظ شناس نيز براى انتخاب خويش دلايلى داشته‌اند و گاه بازگفته‌اند، امّا جناب راستگو در تك تك غزلها نيز اين ترازوها را به همراه كشيده‌اند و در مقابل چشمِ خرد و ذوقِ همگان، آنچه را كه چربتر و سنگينتر و حافظانه‌تر تشخيص داده‌اند نشان داده، و داورى را براى پيراسته و آراسته‌تر كردن غزلها، به منظر داوران و ناقدان و ناظران باز افكنده‌اند.(6)
گزينشگر محترم، در اين كار «رقم خير و قبول» زده است و تشريفى را كه درخور بالاى بلند حافظ است بدو پوشانده و آنچه را ناساز و بى اندام است و لايق غير او، از ساحت وجودى او دور كرده است، و البته در بسيارى موارد، با روشن بينى، موارد اختلاف را از خود حافظ دانسته و به هر دو يا سه صورتِ موجود رقم قبول زده، و درستيها را نشان داده است، نه اينكه خطايى بر نظم حافظ گرفته باشند كه اين، كار كسى باشد كه هيچش لطف در گوهر نباشد.
علاوه بر موارد ياد شده، تمام عبارات و مصرعهاى عربى، به فارسى روان ترجمه شده است.
امّا چنانكه آمد، بزرگترين حُسن كتاب شايد در اين باشد كه با شيوه‌اى درست و ذوقى منطقى، بهترين تعابير و واژگانى كه با سبك حافظ هماهنگ است انتخاب شده و دلايل انتخاب و اكثر نسخه بدلهاى مهم، به ديد و قضاوت همگانى نهاده شده است و از اين رو شايد اين كار مفيدتر و ارجمندتر از تصحيحِ صرف باشد.
اين كار همچنين به نوعى، شرح بعضى ابيات حافظ نيز به حساب مى‌آيد؛ زيرا دلايل هنرى و بلاغى (معانى، بيان و بديع) اى كه در پاورقيها ذكر شده است در شناخت و درك معانى ايهامى، صورتگريها و ديگر هنرهاى زبانى و بيانى و ادبى خواجه، بسيار راهگشا و دستگير است، و نه تنها مشتاقان مبتدى را به كار آيد، بلكه چه بسا حافظ پژوهان منتهى را نيز خوش آيد و مقبول افتد؛ زيرا پاره‌اى از دريافتها و برداشتهاىِ مصحّحِ ارجمند كاملاً تازه و بكر است و در جاى ديگرى آنها را نمى‌توان يافت.(7)
در واقع، دارنده اين كتاب تقريباً چهار نسخه معتبر ديگر از ديوان حافظ را نيز در اختيار دارد؛ زيرا چنانكه گفتيم، به صورتهاى موجود در چهار نسخه ق (غنى - قزوينى) خ (خانلرى) ن (نيسارى) س (سايه) على الاغلب اشاره رفته است.
از آنجا كه بنده نيز در اين مقاله به شيوه ذوقى - سنجشىِ مورد *31* پسندِ آقاى راستگو عمل كرده‌ام، ممكن است دريافتها و برداشتهايم عده‌اى را پسنديده و عده‌اى را نيز ناخوش آيد، تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد.
آنچه در پى مى‌آيد بعد از نگرشى تأمّل‌آميز در ديوان حاضر فراهم آمده است و تحت دو عنوان، به ارباب هنر عرضه مى‌شود:
الف. تأمّلات، تصحيحات و پيشنهادات‌
غزل / بيت 6
همه كارم ز خودكامى به بدنامى كشيد آخر
نهان كى ماند آن رازى كزو سازند محفلها
مصحح محترم، «كزو» را از «كزان» روانتر و خوش آهنگتر مى‌دانند، ولى چون «كزان» با «نهان» و «آن» و مصوّتهاى بلند آ (9 بار) در بيت، هماهنگتر است، ظاهراً مناسبتر است.
غ 3 / 9
آن تلخ وش كه صوفى ام الخبائثش خواند
اشهى لنا واحلى من قبلةالعذارا
آقاى رساتگو «تلخوش» را تحريف «تلخ خوش» دانسته‌اند و شرح خواندنى و پسنديدنىِ اين نكته جالب را، ضمن مقاله‌اى در كتاب «تلخ خوش» (و باختصار در مستدرك حافظ نامه، ص 1431) باز گفته‌اند. حقير نيز درباره اين واژه احتمالى مى‌دهم كه شايد بى وجه نباشد. به نظر بنده دلايل و نكته‌هايى كه آقاى راستگو درباره زيبايى و هنرى و پارادوكسى شدن تعبير «تلخ خوش» آورده‌اند، درباره «تل خوش» صادق است و احتمال مى‌دهم كه تل خوش درست باشد، چون «تل» به معنى «تلخ» هنوز در بعضى لهجه‌ها و گويشهاى ايرانى (از جمله شمال كشور و كوپايه اصفهان و...) رواج دارد، و البته در اطراف اصفهان «ت» در «تل» به صورت كشيده تلفظ مى‌شود. با اين توضيحات، لازم نيست حرفى به اين تركيب هنرى افزوده شود و «تلِ خوش» مى‌تواند يكى از صورتهاى مقبول يا محتمل در بيت فوق باشد، البته با رسم الخط و تلفظ ياد شده و توجيهات آقاى راستگو.
غ 7 / 2
راز درون پرده ز رندان مست پرس
كاين حال نيست صوفى عالى مقام را
آقاى راستگو نوشته‌اند: «صوفى» با «زاهد» (ق، ن، س) تفاوتى ندارد، اگر چه اندكى روانتر مى‌نمايد.» امّا چون بيت اوّل غزل خطاب به صوفى است كه دعوت به تماشا شده (صوفى بيا كه آينه صافى است جام را...) و جالب و هم به نظر نمى‌رسد كه در بيت دوم سريعاً صوفى طعن بخورد، و حال و مقام نداشتن هم با زاهد تناسب بيشترى دارد، به نظر مى‌رسد كه اگر در بيت حاضر تير طعن به غير صوفى (يعنى زاهد) بخورد بهتر باشد، هر چند كه در صورتى صوفى شدن نيز مى‌تواند طنزى به صوفىِ عالى مقامِ منظور و منفور حافظ نيز باشد!
غ 10 /
دوش از مسجد سوى ميخانه آمد پير ما
چيست ياران طريقت بعد از اين تدبير ما
آقاى راستگو نوشته‌اند: «اين غزل كه چندان هم شيوا نيست در نسخه (ن) نيست، اما به نظر بنده، هم شيوا و زيباست و هم كاملاً حافظانه است و با رندى و ملامتى گرى و شيخ صنعان دوستى حافظ، مناسب است.
غ 12 / 1
ساقى به نور باده برافروز جام ما
تا دور روزگار بگردد به كام ما
مصحّح محترم، ديگر سروده اين مصرع (مطرب بگو كه كار جهان شد به كام ما) را زيبا و پذيرفتنى دانسته است، امّا مى‌نويسد كه آنچه در متن آمده، پيوند استوارى با مصرع نخست دارد.
به نظر مى‌رسد كه مصرع دوم - بظاهر - بى پيوند باشد و با خطاب به مطرب آغاز شود، چون هم مناسب مجلس شراب و سماع است كه «مطرب» نيز حاضر باشد تا بگويد و بخواند، و هم بيانگر لذّت و شادمانى اى كه در ابيات بعد (بخصوص بيت دوم) آمده است.
غ 23 / 10
نداى عشق تو ديشب در اندرون دادند
فضاى سينه حافظ هنور پر ز صداست‌
نوشته‌اند: «ديشب» با «دوشم» چندان تفاوتى ندارد؛ امّا چون «دوش» در معنى دوم با «سينه» و «اندرون» ايهام تناسب دارد! مناسبتر است.
غ 43 / 1
رواق منظر چشم من آستانه توست‌
كرم نماى و فرود آى خانه خانه توست‌
هر چند «آستانه با رواق تناسب و تضاد دارد و...» اما «آشيانه» را بر «آستانه» ترجيح مى‌نهم، چون: 1. «آشيانه» همان «خانه» است كه در مصرع دوم تكرار و تأكيد شده و با آن ترادف دارد؛ 2. معشوق بلند پرواز به فرود آمدن دعوت شده و فرود در آشيانه بالاتر و محترمانه‌تر است تا در آستانه؛ 3. «رواق منظر چشم» (با مژه‌هاى بالا و پايين و فرورفتگى ناحيه چشم) در هيأت صورى و ظاهرى به آشيانه شبيه‌تر و سازوارتر است؛ 4. با ترجيحِ آشيانه، از تكرار قافيه در بيت پنجم جلوگيرى مى‌شود.
*32* در مصرع دوم نيز اگر «فرود آكه خانه خانه...» باشد، با آهنگ مطنطن مصرع اول نيز همخوانى بيشترى دارد.
غ 95 / 6
من و باد صبا هر دو دو سرگردان بى حاصل‌
من از افسون چشمت مست و او از بوى گيسويت‌
مصحّح، هر دو را بر مسكين ترجيح داده است، امّا بايد توجه داشت كه واژه مسكين هم موجب واج‌آرايى بيشتر بيت با صداى س، ص مى‌شود و هم به صفتى مشترك بين من و باد صبا اشاره مى‌كند و تنسيق الصفات به حساب مى‌آيد؛ نيز با ترجيح مسكين به جاى هر دو از حشو موجود در مصرع كاسته مى‌شود.
غ 97 / 3
در چين طرّه تو دل حق گزار من‌
هرگز نگفت مسكن مألوف ياد باد
آقاى راستگو، حق گزار را ايهامى دانسته و بر بى حفاظ ترجيح داده است؛ اما بى حفاظ نيز به معنى حق گزار، و تعبير متناقض نماى در چين طرّه بودن و حفاظ نداشتن جالب توجه و مناسب است، نيز با اين بيت در غزل 268 بى تناسب نيست: مرنج حافظ و از دلبران حفاظ مجوى / تو را كه گفت كه در روى خوب حيران باش.
غ 111 / 6
خدا را چون دل ريشم قرارى بست با زلفت
بفرما لعل نوشين را كه حاش با قرار آرد
حالش را شيواتر و زيباتر از زودش دانسته است كه پسنديده است، امّا قرار را هم بايد زود به جا آورد تا دل بى قرار نشود و قرار گيرد.
غ 129
صنعت مكن كه هر كه محبت نه پاك باخث‌
عشقش به روى دل در معنى فراز كرد
مصحح گرامى، بين پاك و راست تفاوتى ننهاده‌اند، اما راست، هم با باخت سجع متوازى برقرار مى‌كند و هم با آهنگِ ساير اجزاى مصرع خوشتر است.
غ 142
صبا وقت سحر بويى ز زلف يار مى‌آورد
دل ديوانه ما را به بو در كار مى‌آورد
به نو بهتر به نظر مى‌رسد، چون هم تكرار بو لطف زيادى ندارد و هم انيكه چون باد صبا هر صبح نو به نو بويى از زلف يار مى‌آورد و ديوانگى دل را مستمر مى‌گرداند، شاعرانه‌تر و بليغ‌تر است.
غ 163 / 7
باورم نيست ز بد عهدى ايام هنوز
قصّه غصه كه در صحبت يار آخر شد
در دولت از در صحبت بهتر به نظر مى‌رسد، چون موجب هم آغازى مى‌شود (مثل قصه غصه). گرچه مورد متن نيز زيباست و صحبت با يار جزو دولت است، امّا دولت يار شمول بيشترى دارد.
غ 167 / 6
گريه شام و سحر شكر كه ضايع نشد
قطره باران ما گوهر يكدانه شد
شايد نگشت از نشد مناسبتر باشد، زيرا با گ و ك (كه پنج بار ديگر نيز در بيت تكرار شده است) در موسيقى واجها نواى خوشترى ايجاد مى‌كند.
غ 174 / 5
داشتم دلقى و صد عيب مرا مى‌پوشيد
خرقه رهن مى‌و مطرب شد و زنّار بماند
جناب راستگو، ميان نسخه‌ها تفاوتى نگذاشته است، امّا به جاى عيب مرا اگر عيب نهان بگذاريم مناسبتر به نظر مى‌رسد، زيرا مى‌توان زنّارى را كه در مصرع دوم از نبودن خرقه ظاهر شده است همان عيب نهان دانست، بيت ديگرى (در غزل 197) با همين مضمون، معنى مذكور را تأييد مى‌كند:
حافظ اين خرقه كه دارى تو ببينى روزى‌
كه چه زنّار ز زيرش به دغا بگشايند
غ 178 / 8
كس چو حافظ نگشاد از رخ انديشه نقاب‌
تا سر زلف عروسان سخن شانه زدند
ظاهراً صورتى كه در نسخه‌هاى (ق)، (خ) و (ن) آمده مناسبتر است: «تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند»، زيرا بين شانه و قلم، و قلم و سخن و انديشه، و قلم زدن (با معانى ايهامى شان) تناسبات و لطايفى وجود دارد.
غ 180 / 6
بازار شوق گرم شد آن شمع قد كجاست‌
تا جان و دل بر آتش رويش كنم سپند
آقاى راستگو شمع قد را بر سرو قد و شمع رخ ترجيح داده‌اند، امّا شمع قد در صورت و معنا چندان خوش به نظر نمى‌رسد (شمع ايستاده، و روشن است اما بلند نيست) ولى شمع رُخ هم زيبا و هنرى است و هم با آتش رو مترادف و سازگار است، لذا شمع رخ (نسخه س) را مرجّح مى‌دانم.
غ 197 / 7
حافظ اين خرقه كه دارى تو ببينى روزى‌
كه چه زنّار ز زيرش به دغا بگشايند
*33* ايشان روزى را با دارى و ببينى هم آوا دانسته و بر فردا ترجيح داده است؛ اما ترجيحى ديده نمى‌شود؛ چون فردا نيز با حافظ و دارى سه مصوت بلند آ مى‌سازد كه با سه مصوّت آ در مصرع دوم (زنار، دعا، بگشايند) نيز كاملاً همنوا مى‌افتد.
غ 198 / 3
دفتر دانش ما جمله بشوييد به مى‌
كه فلك ديدم و در كين دل دانا بود
قصد دل دانا شايد خوش آهنگتر و بهتر باشد؛ زيرا صامت «د» را از نُه مورد به ده مورد مى‌رساند، قصد نيز به معنى سوء قصد است كه بوفور در كتابهاى قديم كاربرد داشته است.
غ 200 / 7
بخت حافظ گر از اين دست مدد خواهد كرد
زلف معشوقه به دست دگران خواهد بود
مصحح محترم، از اين دست را به علت روانى و پيوند هنرى با دست در مصرع دوم بر از اين گونه ترجيح داده است؛ امّا ظاهراً ترجيح و تفاوتى نيست؛ زيرا از اين گونه نيز با واجهاى بيت هماهنگتر و نيز ايهام پذيرتر است: 1- از اين گونه به معنى از اين دست؛ 2- مدد بخت حافظ از اين گونه (يعنى گونه و روى معشوق) است؛ 3- ايهام تناسب و پيوند گونه با زلف بسيار نزديكتر و بيشتر از دست است!
غ 203 / 5
گر مدد خواستم از پير مغان عيب مكن‌
شيخ ما گفت كه در صومعه همّت نبود
نوشته‌اند: «اين مصرع در (خ) و (ن) چنين است: گر من از ميكده همّت طلبم عيب مكن كه چندان تفاوتى ندارد». امّا:
1. پير مغان خود در ميكده حاضر است، لذا همّت خواستن از ميكده شامل همت خواستن از پير مغان نيز مى‌شود؛ 2. اگر ميكده با صومعه در مصرع دوم و كعبه و بتخانه در بيت ششم غزل مقابل بيفتد، حافظانه‌تر است؛ 3. همّت اگر در صومعه نيست (كه در مصرع دوم گفته شده) دى ميكده هست؛ 4. همچنين در بافت بيت و غزل، وجود همت و طلب (كه اصطلاحاتى عرفانى‌اند) مناسبتر است.
غ 217 / 6
كاروانى كه بود بدرقه‌اش حفظ خداى‌
به تجمّل بنشيند به جلالت برود
نوشته است: «حفظ با لطف (ق) تفاوتى ندارد، حفظ با كاروان تناسب بيشترى دارد، امّا لطف خداى، حفظ خداى را نيز دربر دارد.»
اضافه مى‌كنم: 1. حفظ خداى همان خداحافظى (به صورت مقلوب) است كه دعاى وداع و بدرقه كردن محسوب مى‌شود.
2. بدرقه نيز در اصل، حافظ كاروان است؛ 3. حفظ خداى نيز جزو لطف اوست.
غ 220 / 4
از هر كرانه تير دعا كرده‌ام روان‌
باشد كزين ميانه يكى كارگر شود
مصحح محترم نوشته است: «كزين با كزان چندان تفاوتى ندارد» امّا، اگر كزان را قبول كنيم، به علّت هماهنگى كزان با كرانه و ميانه و هشت مصوت كوتاه و بلند اَ و آ مناسبتر است.
غ 236 / 6
كجاست صوفى دجّال كيش ملحد شكل
بگو بسوز كه مهدىّ دين پناه رسيد
نوشته است: «كيش با فعل (ق، ن، س) چندان تفاوتى ندارد، اندكى روانتر و خوش آهنگتر مى‌نمايد». هر چند كيش و دين نيز در بيت مترادف است، امّا فعل نيز با شكل سجع متوازى ايجاد مى‌كند، فعل دجّالانه هم، اندكى معنادارتر مى‌نمايد تا كش دجّالانه، همچنين عدم روانى تعبير دجّال فعل با رفتار چنان صوفى ناروان و كج شكلى مناسبتر است (همه جا روانى، روان و خوش نيست).
غ 240 / 3
حضور مجلس انس است و دوستان جمعند
و ان يكاد بخوانيد و در فراز كنيد
نوشته است: «مجلس از خلوت (ق، خ، ن، س) در بافت موزيكى مصرع خوشتر مى‌نشيند، افزون بر اين، دوستان جمعند با مجلس انس بيشتر مى‌خواند تا با خلوت انس.»
با اينكه توضيحات آقاى راستگو به جاى خويش خوش است، اما مناسبتر به نظر مى‌رسد كه:
1. اگر خلوت انسِ دوستانه باشد جاى آن است كه تعويذ و ان يكاد خواند و در را بربست تا بيگانه نداند كه دوستان در خلوتند؛ 2. بين خلوت و جمع ايهام تضاد زيبايى وجود دارد؛ 3. مهمتر از آن، در تعبير حضور خلوت، پارادوكسى بسيار زيبا و هنرى به چشم مى‌آيد.
غ 244 / 5
خوش دولتى است خرّم و خوش خسروى كريم‌
يا رب ز چشم زخم زمانشان نگاه دار
نوشته‌اند: «زمانشان چون هر دو مورد آمده در مصرع نخست را فرا مى‌گيرد، از زمانش (ق، خ، ن، س) بهتر مى‌نمايد».
امّا اگر همان تعبير زمانش را بپذيريم باز مى‌تواند به هر دو مورد برگردد، چون آن دو مورد، به هم عطف شده است، نيز با اين پذيرش، *34* كم دستورى بودن و ناروانى تعبير زمانشان نيز رفع مى‌گردد.
غ 247 / 1
شب وصل است و طى شد نامه هجر
سلام فيه حتّى مطلع الفجر
نوشته‌اند: وصل با قدر (خ، س) چندان تفاوتى ندارد، وصل با هجر تناسب معنوى بيشترى دارد و قدر با آن تناسب لفظى بيشترى».
توضيحات ايشان مقبول است، اضافه مى‌كنم كه هر چند شبِ قدر با «سلام فيه حتى مطلع الفجر» نيز تناسب معنوى بيشترى دارد، اما شب اگر شبِ وصل باشد، به تعبير حافظ همان شب قدر است!
غ 248 / 2
خرّم آن روز كه با ديده گريان بروم‌
بزنم آب در ميكده يك بار دگر
نوشته‌اند: «بزنم چون با بروم هماهنگى زيبايى دارد، از تا زنم (ق، خ، ن، س) بهتر مى‌نمايد» امّا تا زنم چون قصد و غايت و آرزو را بهتر مى‌رساند، با فضاى معنايى بيت متناسبتر است و تا با با و پنج مصوّت بلند آ نيز در فضاى موسيقايى بيت خوشتر مى‌نشيند.
غ 251 / 3
دور گردون گر دو روزى بر مراد ما نرفت‌
دايما يكسان نباشد كار دوران غم مخور
آقاى راستگو تفاوتى ميان نرفت و نبود (خ، ن)؛ و كار و حال (ق، س) نگذاشته‌اند. امّا به نظر مى‌رسد كه نبود بر نرفت و حال بر كار ترجيح داشته باشد:
زيرا نبود چون مصوت بلند اُو دارد با شش مصوت كوتاه و بلند اُو او در دور، گردون، دو، روز، دوران و مخور هم آواتر است. صامت د نيز هفت بار در بيت آمده است كه بر بودن نبود حكم مى‌كند.
درباره ترجيح حال بر كار نيز گفتنى است كه:
1. واژه حال به نوعى در مصرع دوم تعريف شده است؛ حال: دايماً يكسان نباشد. (در تعريف حال مى‌دانيم كه حال چون اسمش درآيد و نپايد و زايل شود، آنچه يكسان و دايمى است و مى‌ماند، مقام است).
2. حال نيز در معنا دَور و دَوران و دَوَران دارد كه هم با دَور گردون گردان و هم دوران پردَوَران ايهام تناسب دارد. (و شايسته غم نخوردن از اين روست كه چون گردنده است از ما و شما نيز مى‌گردد و دَور مى‌زند و دُور مى‌شود).
3. حال با غم (و قبض موجود در ابيات غزل) كه جزو حالات است، تناسب دارد.
4. در بيت نهم همين غزل بعضى معانى فوق الذكر تكرار و تأكيد و تأييد مى‌شود:
حال ما و فرقت جانان و آزار رقيب
جمله مى‌داند خداى حال گردان غم مخور.
غ 254 / 6
برين سپاس كه مجلس منوست به تو
گرت چو شمع جفايى رسد بسوز و بساز
به دوست از به تو، در مصرع نخست، هم از نظر واج آرايى با سين مناسبتر است و هم موسيقى عروضى.
غ 264/6
عشقبازى كار بازى نيست اى دل سر بباز
ورنه گوى عشق نتوان زد به چوگان هوس‌
آقاى راستگو نوشته‌اند: «ورنه از زانكه (س) در معنى مناسبتر و در شيوه بيان بلاغى‌تر مى‌نمايد». امّا چون چهار بار ديگر صامت ز در بيت تكرار شده است و زانكه تعليل را بهتر مى‌رساند، اين تعبير را بر ورنه ترجيح مى‌نهم.
غ 280/3
هر آن كس را كه بر خاطر ز عشق دلبرى بارى است‌
پسندى گو بر آتش نه كه دارى كار و بارى خوش‌
هرچند دارى با بارى جناس و هماهنگى دارد، امّا ظاهراً اگر مصرع دوم غير خطابى باشد، مناسبتر و معنادارتر است، و نيز ايهامى (استفهامى و غير استفهامى) مى‌پذيرد، كه پر بدك نيست.
غ 288/4
بيا كه رقص كنان مى‌رود به ناله چنگ‌
كسى كه رخصه نفرمودى استماع سماع‌
نوشته‌اند: «بيا از ببين ق، خ، س هم بار معنايى بيشترى دارد و هم با فرهنگ واژگانى حافظ سازوارتر است. ببين را نيز در خود نهفته است: بيا و ببين».
امّا بنده ببين را مناسبتر مى‌بينم، چون در واژه بيا، ديدن به صراحت وجود ندارد، و در تقابل با استماع سماع (شنيدن) ذكر «ديدن» مناسب و پسنديده مى‌نمايد، همچنين رقص از مقوله ديدنيهاست، آن هم از چنان شخصى كه حافظ به نمايش گذاشته باشد!
غ 337/5
اگر ز خون دلم بوى شوق مى‌آيد
عجب مدار كه همدرد نافه ختنم‌
نوشته‌اند: «شوق از مشك (س) درست‌تر و شاعرانه‌تر است. اگر از خون دل عاشق بويى بيايد، بوى شوق خواهد بود نه بوى مشك».
*35* امّا به نظر مى‌رسد كه هر دو درست و شاعرانه‌اند و از خونِ دل عاشق بوى مشك هم مى‌تواند به مشام برسد، چون بوى مشك نيز در دورى از آهوى ختن پيدا شده است، همچنين نافه ختن نيز همدرد و نديم شاعر دور از معشوق است، لذا شاعر بوى همدرد را به خود گرفته است. ضمناً اگر بوى مشك را قبول كنيم رفع تعجّب در مصرع دوم معنى دارتر مى‌شود، يعنى حسن تعليلى به حساب مى‌آيد كه بر حُسن بيت مى‌افزايد.
غ 347 / 2
مطرب كجاست تا همه محصول زهد و علم‌
در كار بانگ بربط و آواز نمى‌كنم‌
اگر به جاى بانگ بربط، چنگ و بربط بگذارييم، آلات موسيقى مطرب بيشترى مى‌شود و ساز بهترى مى‌نوازد!
غ 349 / 7
دوستان عيب نظر بازى حافظ مكنيد
كه من او را از محبّان خدا مى‌بينم‌
نوشته‌اند: «محبّان خدا با محبّان شما (خ، س) تفاوتى ندارد، جز اينكه گويا با تعليل ياد شده در بيت سازوارتر باشد».
هر چند محبّان خدا پذيرفتنى است و من هم او را از محبّان خدا مى‌دانم امّا محبّان شما را ترجيح مى‌دهم، چون با سبك حافظ كه از صراحت گويى اجتناب دارد سازگارتر است؛ و نيز به نظر مى‌رسد كه چون خطاب به دوستان شده است، اگر محبّان شما را بپذيريم هم در اين بافت تازگى بيان و تعبير به حساب مى‌آيدو هم اينكه حافظ مى‌گويد من نيز يكى از شما هستم، حافظ هم از محبّانِ دوستان و در نتيجه از دوستان است، لذا جاى عيب‌گيرى نيست.
غ 351/7
نشان موى ميانش كه دل در او بستم‌
زمن مپرس كه خود در ميان نمى‌بينم‌
جناب راستگو در او را از در آن روانتر و هموارتر مى‌دانند؛ امّا اگر موى ميان معشوقى «آن» داشته باشد، بايد دل را در آن بست كه حافظانه‌تر است!
شاهد آن نيست كه مويى و ميانى دارد
بنده طلعت آن باش كه آنى دارد
غ 353/4
چو هر خاكى كه باد آورد فيضى برد از انعامت‌
ز حال بنده يادآور كه خدمتكار ديرينم‌
ظاهراً ديگر سروده مصرع نخست كه در پاورقى كتاب نقل شده، بوضوح روانتر و بهتر است:
چو هر كس را كه يادآرى برد فيضى ز انعامت‌
غ 356/2
من نه آنم كه زجور تو بنالم حاشا
بنده معتقد و چاكر دولت خواهم‌
جناب راستگو صورت فوق را از صورت به جور از تو اندكى روانتر مى‌دانند، ولى اين تعبير دو معنا دارد و مناسبتر است.
غ 359/5
كار از تو مى‌رود مددى اى دليل راه
كانصاف مى‌دهيم و ز راه او فتاده‌ايم
جناب راستگو متن را از «كانصاف مى‌دهيم كه از ره فتاده‌ايم» (س) روانتر و شيواتر مى‌دانند، امّا اگر صورت سايه را بپذيريم مى‌توانيم به وجه وصفى نيز بخوانيم (از ره فتاده) و معنى كنيم، لذا چون آسانتر ايهام مى‌پذيرد، مناسبتر است.
غ 360/5
تا سحر چشم يار چه بازى كند كه كار
بنياد بر كرشمه جادو نهاده‌ايم
مصحّح محترم كار را از باز شيواتر دانسته است، امّا اگر باز بگذاريم هم با بازى همبازى و هماهنگ است، و هم باز علاوه بر معنى دوباره مى‌تواند به عنوان پيشوند فعلى نيز به حساب آيد: بنياد بر كرشمه جادو باز نهاده‌ايم.
غ 397/3
آنكه فكرش گره از كار جهان بگشايد
گو در اين كار بفرما نظرى بهتر از اين‌
آقاى راستگو در اين كار چنين نظر مى‌دهد كه: «كار با نكته (خ، ن، س) چندان تفاوتى ندارد، جز اينكه پيوند آن با كار مصرع نخست خالى از لطف نيست».
نظر ايشان گرچه خوب است و ليكن قدرى بهتر از اين بايد گفت كه: بين نكته و گره نيز لطفى وجود دارد، چون گره همان نكته (نقطه) است هم در شكل و هم در معنا، كه هر دو گشودنى و دشوار يابند. همچنين معشوقِ حكيم حافظ نيز (همچو حافظ) نكته بين است و به نكات بخوبى نظر مى‌كند و آنها را باز مى‌گشايد و باز مى‌گويد.
غ 405/3
جلوگاه طاير اقبال باشد هر كجا
سايه اندازد هماى چتر گردون ساى تو
مرقوم فرموده است: «باشد با گردد (خ، س) تفاوتى ندارد، جز اينكه تكرار با در اقبال و باشد بى لطف نيست».
امّا گردد چون ايهام‌پذير است، مناسبتر است؛ گردد هم معنى باشد را دارد و هم معنى گشتن و چرخيدن و سير كردن را.
*36* غ 406/1
مرا چشمى است خون افشان ز دست آن كمان ابرو
جهان بس فته خواهد ديد از اين چشم و از آن ابرو
گرچه توضيح آقاى راستگو پذيرفتنى است، اما اگر اين چشم، آن چشم شود، مصرع دوم هم، مثل مصرع اول سه آن پيدا مى‌كند كه موسيقايى‌تر و خوشتر است.
غ 435/8
بكش جفاى رقيبان مدام و جور حسود
كه سهل باشد اگر يار مهربان دارى‌
آقاى راستگو بين جور حسود و خوشدل باش تفاوتى ننهاده‌اند، امّا چون خوشى با مدام (مى) و كشيدن (نوشيدن) ايهام تناسب مى‌يابد، مناسبتر به نظر مى‌رسد.
غ 465/3
چشم آسايش كه دارد از سپهر تيزرو
ساقيا جامى به من ده تا بياسام دمى‌
آقاى راستگو بين به من ده و بياور نيز تفاوتى قايل نشده‌اند، اما بياور با ساقيا، جامى، تا و بياسايم كاملاً هم آوا و موسيقايى مى‌شود.
ب. اشتباهات چاپى و ويرايشى
در اين بخش به اشتباهاتى كه با سهل انگارى ناشر به كتاب راه يافته، اشاره مى‌شود، اغلاطى كه متأسفانه كم نيز نيست. از ابتدا در پشت جلد به جاى «تعليق»، «تنقيح» ضبط شده است. در بين غزلها و پاورقيهاى كتاب نيز مواردى رعايت نشده است. يكى دو مورد نيز هست كه به ناشر ربطى ندارد، از جمله اينكه بنده شايسته مى‌ديدم، بعضى از ابياتى كه به عنوان ديگر، سروده بيت معرفى شده و به داخل غزلها راه يافته، به جاى آن به پاورقيها منتقل مى‌شد 7 (چنانكه در موارد بسيار معدودى اين كار انجام شده است)، تا ابيات غزل از يكدستى نيفتد يا مكرر نشود. همچنين گرچه اشعار غير غزلى حافظ در انتهاى كتاب آمده است، هيچ كدام از رباعى‌هاى حافظ نقل نشده و علّتى نيز براى اين كار، در مقدمه كتاب ذكر نشده است.
موارد زير نيز به منظور اصلاح در چاپ كنونى و بعد از اين نقل مى‌شود:
غزل 10 بيت 9: تيره آه رتيرآه
- 42 بيت 8: به عمداً ربه عمدا
- 44 پاورقى 3: طبنى رطنبى‌
- 60 پاورقى 3: بسى ربس‌
- 75 بيت 8: ظاهراً حاجت تقدير رظاهرا حاجت تقرير
- 103 بيت 3: قدت چون نون رقدت چو نون‌
- 111 بيت 7: در كنار جوى (5) و ردر كنار جوى و (5)
- 122 پاورقى*: حافظانه هست رحافظانه است‌
- 171 بيت 5: صبح بدانم رصبح ندانم
- 186 بيت 1: بدكارى چون من ربدكارى چون من‌
- 205 پاورقى 2: درست و ردرست يا
- 251 بيت 3: بر مراد نرفت ربر مراد ما نرفت‌
- 252 بيت 3: سيم و رز رسيم و زر
- 299 بيت 1: كه به ما مى‌رسد ركه به ما مى‌رسى‌
- 299 بيت 4: الاَطَلال رالاَطلال‌
- 299 پاورقى 2: همسايگان كجاييد رهمسايگان ما كجاييد
- 314 پاورقى 1: «فتوا» (س) ر«فتواى» (س)
- 346 بيت 3: بوى حق شنيد ربوى حق نشنيد
- 350 پاورقى 2: جهان گويا از خسان بهتر باشد ر«ز جهان» گويا از «به جهان» (ق) بهتر باشد
- 353 بيت 6: تذور طرقه رتذر و طرفه‌
- 396 پاورقى 4: و اين خالى از اين لطف نيست رو اين خالى از لطفى نيست‌
- 398 بيت 5: حيله هندو رحيله هند و
- 411 بيت 5: حتام القاة رحتّام القاه‌
- 412بيت 5: چشمى و صد غم رچشمى و صد نم‌
- 417 بيت 3: دير خواب آلود ردير خراب آلوده‌
- 419 بيت 1 تا 6: -ة ر-ه‌
- 429 بيت 6: نكردى گنايتى رنكردى كفايتى‌
- 442 بيت 7: كارى و سخت كارى ركارى و صعب كارى‌
- 452 بيت 2: الى ركباتُكم رالى ركبانكم‌
- 452 بيت 4 و 7 و 8 و 13: دهاقى، فراقى، اعتناقى ردهاقِ، فراقِ، اعتناقِ‌
- 453 بيت 2 و 8: سلماكى، محياكى رسلماكِ، محياكِ‌
- 453 بيت 6: شمشةَ كرمِ رشمسة كرمٍ‌
- 460 پاورقى 1: علامت ستاره (*) زيادى است.
- 466 بيت 1 و 2 و 10: علات تشديد (ّ) در قوافى زيادى است‌
- 466 بيت 1، 2، 5 و 10: ترجمه مصرع و عبارات عربى از چاپ افتاده است.
صفحه 525 بيت آخر: آصف شانى رآصف ثانى‌
صفحه 536 بيت اول: همدى رهمدمى‌پاورقى ها 1. ساقيا مى‌ده كه رنديهاى حافظ فهم كرد / آصف صاحبقران جرم بخش عيب پوش. 2. نگارنده نيز در مقاله «يك ديدار و چند گفتار» قطره‌اى از اين عشق بى كناره خويش به درك و تفسير شعر خواجه را تقرير كرده است. ر.ك: فصلنامه هنر، شماره 30، بهار 1375. 3. ديوان حافظ، تصحيح و تعليق سيد محمد راستگو (چاپ اول: قم، خرم، 1375)، ص 14. 4. همان، ص 15 و 16. 5. البته چنان كه مصحّح در مقدمه كتاب اشاره كرده است، در پاورقيهاى كتاب به علت تنگى و كمى جا، دلايل انتخاب خويش را به اشارتى بيان كرده است و شرح بعضى از آنها را مى‌توان در مقالات ايشان در كتاب تلخ خوش (قم: خرم، 1370) و مقاله نقد و بررسى ديوان حافظ به سعى سايه (آينه پژوهش، سال ششم، شماره اول، فروردين و ارديبهشت 74) مطالعه كرد. 6. علاوه بر موارد ياد شده در دو اثر قبل، مى‌توان به اين موارد نيز كه دلايل خوبى براى انتخاب، در اين كتاب نشان داده شده، اشاره كرد: غزلهاى 102 / ب 7؛ 113 / ب 6؛ 145 / ب 2؛ 170 / ب 6؛ 273 / ب 9؛ 252 / ب 7؛ 312 / ب 6؛ 374 / ب 1؛ 382 / ب 1؛ 389 / ب 7؛ 398 / ب 2؛ 400 / ب 7؛ 408 / ب 6؛ 410 / ب 8؛ 431 / ب 2؛ 438 / ب 4؛ 451 / ب 5؛ 471 / ب 7. 7. مثلاً ابيات مورد اشاره در اين غزلها: 27 / ب 3 و 4؛ 92 / ب 6 و 7؛ 93 / ب 6 و 7؛ 187 / ب 2 و 3 و ب 7 و 8؛ 189 / ب 5 و 6، و 209 / ب 9 و 10.


صفحه 7

معرفى‌هاى اجمالى


تحقيق در احوال و نقد آثار و افكار شاه نعمت اللَّه ولى، حميد فرزام. چاپ اوّل: تهران، انتشارات سروش، 1374.
شاه نعمت اللَّه ولى (731 - 834 ه. ق) از جمله عارفانى است كه در سراسر دنياى فارس زبان هنوز معتقدان و پيروانى دارد؛ بويژه در ايران، اكثر صوفيان در دو سده اخير نعمت اللهى بوده‌اند. لذا سخن گفتن درباره او حسّاس است و خارج از سه روش نمى‌تواند باشد:
الف - ردّ مطلق، آن گونه كه قشريون مطلق عرفان را رد مى‌كنند؛
ب - تسليم و سرسپردگى مطلق، همان گونه كه خانقاهيان مى‌نويسند؛
ج - برخورد علمى و انتقادى، كه مؤلف كتاب حاضر با وجود داشتن ذوق و مشرب عرفانى، بدان پرداخته است و - عند اللزوم - از نقد آن دريغ نورزيده است.
از دكتر حميد فرزام درباره شاه نعمت اللَّه ولى قبلاً مقالات و رسالاتى منتشر شده است، از جمله: شاه ولى و دعوى مهدويت، مسافرتهاى سياسى شاه نعمت اللَّه ولى، مقاله اختلاف جامى با شاه ولى و حافظ و شاه نعمت اللَّه. در اين كتاب با مجموع مندرجات آن رسالات و مقالات به اضافه مطالب بيشترى آشنا مى‌شويم؛ و اين در واقع، رساله دكترى مؤلف است كه به صورت كاملتر عرضه مى‌شود و بيش از هفتصد صفحه را در بر مى‌گيرد.
مؤلف در اين كتاب، درباره احوال و آثار شاه نعمت اللَّه، استقصاى كامل نموده است، و نكات مهمى را گوشزد كرده كه در شناخت اين متصوف بسيار معروف - و در واقع شناخت گوشه‌اى از فرهنگ ايران - به كار مى‌آيد. از آن جمله است بيان سرّ اينكه چرا جامى با وجود اتحاد مسلك وحدت وجودى اش با شاه نعمت اللَّه، از او در نفحات الانس نام نبرده است، حال آنكه از بعضى عوام و جهال معاصرش كه وابسته به نقشبنديه بوده‌اند نام برده است. به عقيده مؤلف، بسبب اين كم لطفى جامى به شاه نعمت اللَّه، منافستى است كه ميان شاه نعمت اللَّه و سران نقشبندى زمان او رخ داد (تشيع و تصوف، 238).
ديگر از نكات مهم، بررسى رابطه حافظ و شاه نعمت اللَّه است. اكثر ادبا را عقيده بر اين است كه حافظ در غزل معروف «آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند» تعريض به شاه نعمت اللَّه دارد. مؤلف عقايد مختلف را بررسى كرده و بالاخره به نتيجه مى‌رسد كه اين مسأله (يعنى ارادت حافظ به شاه نعمت اللَّه يا تنقيد و انتقاد بر او) مشكوك فيه است. (ص 284 به بعد)
از نكات جالب ديگر در آثار و احوال نعمت اللَّه ولى، خودستايى‌هاى اوست. ممكن است گفته شود كه عارف، اين همه را از زبان انسان كامل مى‌گويد و يا از مقام جمع الجمع حكايت مى‌كند. حقيقت اين است كه ميان عرفاى ايران - پيش از آنكه نفوذ محيى الدين ابن عربى فراگير شود - با چنين لحنى بر نمى‌خوريم. حتى شطحيات صوفيه ايرانى، پوشيده‌تر و ملايمتر است، اما لحن شاگردان مكتب محيى الدين در حكايت از مقام ولايت خودشان - هر هدفى در پشت آن باشد - زننده مى‌نمايد. البته بايد توجه داشت كه در قرن هشتم و نهم، آنقدر دكانداران طريقت زياد بوده‌اند كه بايستى به صداى بلند كالاى *38* خود را عرضه نمايند و خويشرا معرفى كنند؛ اما بهتر آن است كه كالا بدون تبليغ راه خود را باز كند «خوار است متاعى كه به آواز خرندش».
ظهور علويان در تصوف از قرن ششم و هفتم به بعد، پديده خاصى است. پيش از آن اگر «علوى» ميان صوفيان بود چنان نادر بود كه مشخص مى‌شد و از قرن ششم مى‌بينيم كه نسب علوى براى عبدالقادر گيلانى (متوفى 560 ه. ق) ذكر مى‌شود. در آثار محيى الدين با انديشه‌هاى شيعى و مهديگرايانه موجه مى‌شويم. سيد حيدر آملى (متوفى 731) يكى از نزديك كنندگانِ تشيع و تصوف و از شارحان آثار محيى الدين است. در قرن هشتم و نهم با سادات متصوف بر مى‌خوريم: نعمت اللَّه ولى، قاسم انوار، على همدانى، محمد نوربخش، فضل اللَّه نعيمى، محمد بن فلاح مشعشر و اولاد شيخ صفى... . يك مقدار از جاذبه اينها به سيادتشان مربوط است. نعمت اللَّه گرچه شخصاً شافعى بوده، يا به تقيه خود را شافعى وا مى‌نموده، ولى طريقتش در بسط تشيع تأثير داشته است. لذا صفويه كه همه طرف صوفيه را سركوب كردند، ميانه شان با نعمت اللَّه خوب بود و حتى با خدان نعمت اللَّه خويشاوندى برقرار كردند و شعرى به نعمت اللَّه ولى نسبت داده‌اند كه آمدن شاه اسماعيل را پيش بينى مى‌كند. مشروح آنچه گفتيم در كتاب تشيع و تصوف (ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگزلو، چاپ اميركبير، 1359 و 1374) آمده است. آنچه گفته شد، به لحاظ روشن شدن موقعيت تاريخى اين طريقه است.
از جمله نكات مهم كه مؤلف به آن اشاره كرده است، اعتدال طريقه نعمت اللَّه ولى است كه لباس خاصى براى مريدان تعيين نكرده، كسب و كار را واجب مى‌دانست و با تكدى و سؤال مخالف بود و براى ارشاد، دست رد بر سينه احدى نمى‌گذاشت.
نعمت اللَّه يكى از پركارترين مؤلفان تصوف در زبان فارسى است و دهها رساله كوچك در تبيين مبانى وحدت وجود و لوازم آن نگاشته و اشعارش هم در همان مايه هاست و از جهت ادبى، متوسط و زير متوسط است. خواننده كتاب دكتر فرزام، اطلاعاتى مبسوط و تفصيلاتى مشبع - و گاه مكرر - درباره اين عارف معروف كه يك شخصيت تاريخى با اهميت و قابل مطالعه است، خواهد يافت. مزيد توفيق مؤلف و ناشر را خواهانيم.
عليرضا ذكاوتى قراگزلو
خاستگاههاى اختلاف در فقه مذاهب، مصطفى ابراهيم الزلمى، ترجمه حسين صابرى. (بنياد پژوهشهاى آستان قدس رضوى، 1375). 588 ص، وزيرى.
در جهانى كه ايجاد اتحادهاى سياسى، منطقه‌اى، قاره‌اى و دينى ضرورت خود را روز به روز آشكارتر مى‌كند و تلاش براى تحقّق چنين اتّحادهايى افزايش مى‌يابد، يافتن راههايى براى رفع اختلافهاى موجود در جهان اسلام و برقرارى اتّحاد دينى ميان مسلمانان، ضرورتى اجتناب‌ناپذير و فورى است. هر تلاشى در اين راستا و براى تحقق چنين ضرورتى، ارزشمند و قابل تقدير است. در پيمودن اين مسير، يكى از گامهاى لازم و مؤثر، بازجويى و يافتن علل انگيزه‌هاى پيدايش اختلافات و چندگونه انديشى در ميان مسلمانان است. بعضى از اين اختلافها كه امروزه غير قابل حل مى‌نمايند، ريشه‌اى سست غير قابل اهميت دارند و اگر بدرستى مورد بررسى و كنكاش قرار گيرند، اهميت و ارزش خود را از دست خواهند دارد و خود به خود از بين خواهند رفت. اگر از آن بخش از اختلافها كه ريشه‌اى سياسى و فرقه‌اى دارند، بگذريم پاره‌اى از اختلافها به مبانى، منابع و ابزار اجتهاد صاحبان مكاتب فقهى بر مى‌گردد كه كم كم جنبه اصولى و مكتبى پيدا كرده و از پايه‌ها و مبادى مذهب گرديده‌اند. مطالعه تطبيقى مبانى اصولى و فقهى صاحبان مكاتب فقهى در جهان اسلام، اعم از شيعه، سنى و ديگر فرقه‌ها، كمك شايانى به بازيابى نقاط مشترك، پى بردن به اشتباهات در مبانى مستنبطات و نيز يافتن موارد اختلاف اصولى خواهد كرد و از اين راه، گام بزرگى در راستاى اتحاد اسلامى برداشته خواهد شد.
آقاى دكتر ابراهيم الزملى، محقق سنّى مذهب عراقى كه گويا تحت تأثير محيط علمى خود قرار گرفته است، در همين زمينه، كتاب اسباب اختلاف الفقهاء فى الأحكام الشرعيّه را نگاشته است كه به همت آقاى حسين صابرى براى استفاده فارسى زبانان ترجمه شده است. اين كتاب داراى يك پيشگفتار و چهار بخش است.
پيشگفتار شامل دو فصل است كه فصل نخست، به كلياتى درباره فقه و تاريخ آن اختصاص يافته و در فصل دوّم، شرح كوتاهى از زندگى و طرز فكر و رنگ غالب فقه هر كدام از صاحبان مكاتب مشهور فقهى جهان اسلام، ارائه شده است.
مؤلف در بخش اوّل كتاب، به اختلافهايى كه از قواعد *39* اصولى و زبانى و مباحث الفاظ مايه گرفته‌اند مى‌پردازند. اين بخش كه داراى چهار مبحث است - و هر مبحث به چند فصل تقسيم مى‌گردد و فصلها نيز به بخشهاى كوچكترى تحت عنوان «گفتار» تقسيم مى‌شوند - شامل اين مباحث است: خاص و عام، مقتضاى امر و مدلول نهى، مطلق و مقيد، تخصيص عام، اشتراك لفظى، اقسام دلالت، وضوح و خفاء در دلالت الفاظ و نيز مباحث مربوط به مقام استعمال از قبيل حقيقت، مجاز و كنايه.
نويسنده در ذيل هر گفتار، پس از طرح بحث، ديدگاه هر يك از صاحبان مكاتب را مى‌آورد و آنگاه به داورى مى‌نشيند. گرچه در بسيارى از موارد، نسبت به آوردن ديدگاه شيعه كوتاهى مى‌كند كه گويا ناشى از محدود بودن اطلاعات مؤلّف نسبت به منابع شيعه است؛ و چنانكه از مأخذ كتاب پيداست، وى از ميان كتابهاى اصولى، فقط كتاب الأصول العامّه للفقه المقارن محمدتقى حكيم، قوانين الأصول ميرزاى قمى، مبادى الوصول الى علم الأصول حلّى و معالم الدين فى الأصول را در دسترس داشته و بيشترين مراجعه‌اش هم به مبادى الوصول بوده است، و از كتابهاى فقهى شيعه، فقط الخلاف شيخ طوسى در اختيارش بوده و بر آگاهان فنّ هويدا است كه خلاف شيخ طوسى با ديدى خاص نگاشته شده است و اصطلاحات و تعابير مختص به خود دارد و در بين كتابهاى شيعه و حتى ميان كتابهاى فقهى شيخ طوسى هم از برترى خاصّ برخوردار نيست، تا آن را ملاك و مبيّن كامل فقه شيعه تلقّى كرد.
بخش دوّم كتاب به اختلافاتى مى‌پردازد كه به اختلاف درباره سنّت نبوى مربوط است. اين بخش كه داراى سه فصل است و هر فصل داراى چند گفتار، حاوى مطالبى است درباره حقيقت سنت و اهميت آن، جايگاه سنّت و نقش آن در تشريع. همچنين انواع سنّت متّصل و شرايط راوى و تأثيرى كه لحاظ اين شرايط در اختلافات فقهى دارد، در فصل دوم همين بخش مورد بررسى قرار گرفته است. خبر واحد، فراوانترين و پر مسأله‌ترين نوع خبر در مباحث فقهى است كه گفتار سوّم از فصل دوّم، با تفصيل آن را بتفصيل مورد بررسى قرار داده است. مقدار آگاهى از حديث، مقصود از آن، تعارضاتى كه بين اخبار است و چگونگى حلّ اين تعارضها، تأثير جدّى بر فتاوى مجتهدان مى‌گذارد، و فصل سوم از بخش دوم كتاب اين نوع تفاوتها را مورد بررسى قرار داده است.
بخش سوم كتاب به اختلافهاى فقهى صحابه و تابعين - به سبب اختلاف در منابع تبعى - مى‌پردازد. اين بخشش كه از دو فصل تشكيل شده و داراى چندين گفتار است، به منابع تشريع در عصر خلفاى راشدين، اجتهاد به رأس صحابه از طريق قياس، مصالح مرسله، سدّ ذرايع و استحسان مى‌پردازد. فصل دومِ اين بخش به اختلاف فقهى تابعين به خاطر اختلاف در اجتهاد به رأى اختصاص يافته كه نمونه‌هايى از اختلاف شيعه و خوارج با اكثريّت را ارائه مى‌كند و تقسيم اكثريت به اهل حديث و اهل رأى را بررسى مى‌كند.
مؤلف درباره سبب گرايش عراقيان به رأى، چند عامل را يادآورى مى‌كند كه شايان دقت و توجه است؛ از قبيل وجود عبداللَّه بن مسعود كه تحت تأثير آراى عمر بن خطاب بود، محدود بودن احاديث در نزد عراقيان و ماهيت فكرى عراق كه به علت وجود تمدّنهاى كهن، از رنگ بدويّت و تحجّرى كه در حجاز ديده مى‌شد، به دور بود. يادآورى اين نكته خالى از فايده نيست كه محيط سياسى و درگيرى فكرى كه به تبع مسائل كلامى - سياسى در عراق وجود داشت و حجاز از آن محروم بود، در اين رويكرد، بى‌تأثير نبود؛ چنانكه وجود على(ع) در عراق و تأثيرى كه در فقه عراق و فقيهان آن ناحيه - از قبيل عبداللَّه بن مسعود - داشت، نقش كمى در گسترش اجتهاد نداشت و گويا نويسنده به اين دو عامل توجه كافى نكرده است.
بخش چهارم كتاب، به اختلاف پيشوايان مذاهب فقهى مى‌پردازد كه در نتيجه، اختلاف نظر درباره منابع تبعى، به وجود آمده است. اين بخش كه شامل هشت فصل است، در برگيرنده گفتارهايى در مقوله اجماع، قياس، استحسان، مصالح مرسله، حجيّت قول صحابى، استصحاب، سدّ ذرايع و عرف مى‌باشد. همان گونه كه يادآورى شد، نويسنده تسلّط كافى به ديدگاه شيعه ندارد و در اين بخش نيز چنين امرى ديده مى‌شود و گاه تجاهلهايى از وى سرزده است كه در مواردى مترجم محترم اشاره‌هاى خوبى كرده و در مواردى توضيحات كافى داده است (ص 435). گرچه در مواضع اندكى، تحت تأثير اشتباه نويسنده، مترجم محترم نيز دچار اشتباه شده است؛ مثلاً در برخى موارد، عنوان ابوالحسن(ع) را به على بن ابى طالب منطبق كرده است، در حالى كه بنابر راوى هر دو روايت، يعنى صفوان بن يحيى و احمد بن محمد بن ابى نصر، عنوان ابوالحسن نمى‌تواند بر على بن ابى طالب(ع) منطبق باشد. بلكه مراد يا موسى بن جعفر(ع) و يا على بن موسى الرضا(ع) است. زيرا دو راوىِ نامبرده، از اصحاب اين دو امام همام بوده‌اند. بنابراين، بحث مؤلّف درباره ديدگاه شيعه در عمل به قول صحابى به طور مطلق، كه ناشى از اشتباه در انطباق عنوان ابوالحسن به على بن ابى طالب شده است، چندان بمورد نيست. البته تذكّر مترجم در عمل به قول على بن ابى طالب نه بر اساس صحابى بودن بلكه به *40* خاطر امام معصوم بودن، بجاست.
كتاب در پايان، داراى چند نمايه سودمند است؛ از قبيل كتابنامه، آيات، احاديث، افراد، اماكن، قبايل، فرقه‌ها و كتابها. توفيق مترجم را از خداوند متعال خواهانيم.
محمّد على سلطانى‌
آثار احمدى. احمد بن تاج الدين استرآبادى. به كوشش ميرهاشم محدّث. (چاپ اول: تهران، انتشارات قبله، با همكارى دفتر نشر ميراث مكتوب، 1374). 598 ص.
تاج الدين استرآبادى، مؤلف كتاب، چنانكه از پيشگفتار مصحّح بر مى‌آيد از نويسندگان سده دهم هجرى است (ص 9). از تاريخ زاد و مرگش نشانه‌اى به دست نيامده است. شرح حال نويسان پس از او نيز از وى و آثارش سخنى نگفته‌اند. اشاره كوتاه امين در اعيان الشيعه (ج 2، ص 494) نيز نقل گفته شيخ آقا بزرگ در الذريعه است (نك: پيشگفتار مصحّح، ص 9) لبّ بيان مصحّح محترم در اين زمينه نيز، گزينه‌اى است از مقاله «آثار احمدى» مندرج در دائرةالمعارف بزرگ اسلامى (1 / 102) كه آن هم معرفى گونه‌اى است از نسخه‌هاى خطى كتاب و دستنويسهاى موجود آن در كتابخانه‌ها، بنابراين شناخت ما از نويسنده كتاب همچنان مبهم و نارساست؛ بويژه اينكه او به دربار و دولتى منسوب نبوده و از اين بابت در كسب شهرت طرفى نبسته است. تنها راه اطلاع از اين نويسنده، گذر و نظرى است بر اين اثرِ گردآمده و ساخته و پرداخته سده‌هاى واپسين كه بينش نويسندگان و بارورى نوشته‌ها رو به كاستى نهاده و تنگ چشمى‌ها و يكسونگرى‌ها فزونى يافته است. به هر روى، آثار احمدى نوشته است نماينده باورها و برداشتهاى دوره‌اى از تاريخ فرهنگ و ادب اين مردم و مرز و بوم، كه مى‌بايست شناخته و شناسانده شود تا پست و بلند آثار و افكار آن زمان، نمايان گردد.
كتاب را نثرى است آسان و نگارشى روان، آراسته به اشعارى در تفسيرها رويدادها بيشتر از خود نويسنده و نه چندان استوار، با سرآغازى در سپاس خدا و ستايش خاتم الانبيا. محتواى كتاب مطالبى است در سرگذشت روزگار كودكى حضرت محمد(ص) و نوجوانى او و آنگاه ازدواج با خديجه، بعثت و آغاز دعوت و رويدادهاى فاصله بعثت تا هجرت، ورود به مدينه، مهاجر و انصار، غزوات و سرايا، دعوت از سران كشورهاى مجاور به پذيرش اسلام و سرانجام، حجةالوداع و اطنابى ممل از آغاز بيمارى رسول خدا تا رحلت آن حضرت، آنگاه ايجازى مخل از شكل‌گيرى سقيفه، خلافت شيخين و عثمان، خلافت اميرمؤمنان على - عليه السلام - و در پايان نيز اشارتى به زندگى يازده امام، از فرزندان مولاى متقيان تا امام زمان(ع).
از مضمون رويات و اشاره به يكايك رويدادها چنين بر مى‌آيد كه نويسنده از آثار اسلاف در اين باب نيك آگاهى داشته است؛ منابع كهن و معتبرى همچون: سيرةالنبى ابن هشام، تاريخ الرسل و الملوك طبرى، عيون الأخبار و المعارف ابن قتيبه دينورى، طبقات ابن سعد كتابت واقدى، مغازى واقدى، فتوح البلدان بلاذرى، فتوح ابن اعثم كوفى، تاريخ يعقوبى، الاخبار الطوالِ ابوحنيفه دينورى، الارشاد شيخ مفيد، اللهوف سيد بن طاووس و ديگر آثارى كه در سيره رسول اللَّه و مغازى و تاريخ صدر اسلام و عصر ائمه نوشته شده است.
آثار احمدى نوشته‌اى است مربوط به سده‌هاى اخير و آغاز دوران رونق و قدرت تشيع در سرزمينهاى شرقى ايران؛ از اين رو تضادها و دوگانه گويى‌هاى موجود در آن نه نماينده تسامح مذهبى مورخان سده‌هاى نخستين اسلام است و نه سازگار با جانب گيريهاى فرقه‌اى رايج از روزگار صفويان تا زمان ما. به اين دليل، در تصوير چهره صحابه و تابعين و ترسيم موضعگيريهاى درست يا نادرست آنان، داد و ستدهاى امتيازى او، با شيوه تاريخنگارى و امانتدارى خصوصاً از نوع روايى آن سازگار نمى‌نمايد.

مؤلف جز در مواردى اندك، در استناد به واقدى و راويانى مبهم چون ابوالقاسم (ص 555)، يا ابن‌مزاحم (ص 558)، چنانكه خود يادآور شده و مصحح محترم نيز به آن اشاره كرده است، بيشترين بهره را از كتاب روضة الالباب جمال الدين عطاء اللَّه دشتكى سبزوارى گرفته است. (ص 10) علاوه بر اين در چندين جا از سِيَر كمال الدين حسين خوارزمى (ص 83، 94، 213، 271 و 309) به عنوان مأخذ مورد استفاده خود ياد كرده است كه مصحّح در فهرست كتابهاى وارده در متن (ص 589) به توضيح آن نپرداخته و در فهرستها و تذكره‌ها نيز از سيره نويسى به اين نام ذكرى نيامده است و فقط از نام حسين خوارزمى ملقب به كمال الدين مقتول (840 ق) مشخص است كه شارح قصيده بُرده و مثنوى مولوى به فارسى بوده است.
*41* كوشش مصحح ارجمند در ضبط درست و دقيق اعراب كلمات آيات و احاديث و عبارات عربى و ارجاع به سوره‌ها و شماره آيات، بسيار ريزبينانه و عالمانه است. از اين رو، شيوه تصحيح و عارى بودن كتاب از اغلاط چاپى درخور ستايش است. در عين حال، پيش از اشاره به مواردى اندك درباره متن يا تصحيح، يادآورى دو نكته ضرورى مى‌نمايد: نخست اينكه، ارجاعات در زيرنويسها بيشتر به منابع امروزى است تا كهن، براى مثال در صفحات: 43، 135، 139، 163، 180، 193، 207، 233، 236 و... ارجاع فقط به تاريخ پيامبر (ص) است، و ارجاعات در زيرنويسهاى صفحات: 43 و 57 به مروج الذهب و التنبيه و الإشراف مسعودى و تاريخ يعقوبى است كه در فهرست منابع (ص 591 - 595) به منابع تصحيح و مشخصات چاپى آن اشاره‌اى نشده است.
دوم آنكه، رسم الخطّ صحيح «اب» در زبان فارسى، به صورت رفعى است كه بايد به صورت «ابو» نوشته شود، حال آنكه در جاى جاى متن اغلب به صورت «ابى» يا «ابا» نوشته شده است؛ مانند: ابى‌بكر، ابى ذر، ابى سفيان، ابابكر، اباذر و كمتر به صورت درست آن «ابوبكر» و «ابوذر» نوشته شده، كه مى‌بايست به صورت يكنواخت تصحيح و مراعات مى‌شد.
و اينك چند توضيح ضرورى:
ص 52 - 54: داستان رفتن عبدالمطلب به جانب يمن به ديدن سيف بن ذى يزن و شنيدن اخبار نبوت از او در سال هفتم از ولادت محمد (ص). در سيره ابن هشام (ج 1، ص 209) فقط به پيشگويى كاهنى در يمن در بعثت آن حضرت اشاره شده است كه يعقوبى نيز بدان اشاره كرده است (ج 2، ص 12). بنابراين، نسبت دادن پيشگويى به سيف بن ذى يزن حكمران يمن كه درست مقارن همين سالها از ظلم حبشيان غالب بر يمن، به دربار خسرو انوشيروان پناهنده و شاكى شده بود و نيز نسبت كهانت، به او، درست نمى‌نمايد.
ص 65 - 67: داستان ازدواج حضرت محمد (ص) با خديجه و اينكه خديجه تورات آراسته از درّ و ياقوت را بر كرسى نهاد...، واقعيت ندارد، زيرا در منابع، اشاره‌اى به يهودى بودن اين زن نشده است، و ابن هشام، عموى او ورقة بن نوفل را از نصارا نوشته است (ج 1، ص 191).
ص 110 - 111: «چون سال دهم از بعثت درآمد ابوطالب بيمار شد... و رحلت كرد... و هم در اين سال بعد از سه ماه يا كمتر از فوت ابوطالب، خديجه وفات يافت». حال آنكه يعقوبى، درگذشت ابوطالب را در 86 سالگى و سه روز پس از خديجه نوشته است (ج 2، ص 35).
ص 236 - 246: «گفتار در فرستادن آن سرور، ايلچيان را به جانب سلاطين نامدار...» براى اطلاع دقيقتر از اين اقدام رسول اللَّه و به خاطر اهميت موضوع، مراجعه به كتاب مكاتيب الرّسول تأليف آيت اللَّه احمدى ميانجى - كه دعوت از سران و جوابيه‌هاى متفاوت آنان را با دقت از منابع كهن گرد آورده - ضرورى مى‌نمايد. (مكاتيب، ج 1، ص 98 - 194).
ص 401: «و چون كار خلافت ابى بكر تمام يافت و اكثر بلاد روم و عراق و شهرهاى مداين و بغداد به تصرف ابى بكر درآمدند...». اين خبر درست نيست، چون حمله به مرزهاى غربى ايران به پيشنهاد مثنى بن حارثه شيبانى در اواخر روزگار ابوبكر (11 - 13 ه. ق) آغاز شد و در ايام خلافت عمر (13 - 24 ه. ق) ادامه يافت، و در كتابهاى مغازى و فتوح، در خصوص زمان ابوبكر، نامى از بغداد و مداين برده نشده است. بغداد نيز از حوالى مدائن بوده كه بازار موسمى آن به وسيله مثنى غارت شد و بناى آن به صورت شهر و مركز خلافت عباسيان در سال 142 و در روزگار خلافت منصور (136 - 158 ه. ق) شروع شد (ر.ك: فتوح البلدان، ص 242 - 255؛ معجم البلدان: بغداد).
ص 419: بسيارى از پرسشهاى عمروعاص از ابوموسى اشعرى كه فقط در اين كتاب آمده، مطالبى است اضافى. براى اطلاع بيشتر، بنگريد: نصر بن مزاحم، حرب صفين، و ديگر منابع عام تاريخى چون تاريخ طبرى، يعقوبى، الاخبار الطوال دينورى و... درباره جنگ صفين و قضيه حكمين.
ص 521: «گويند عمر آن حضرت [امام صادق‌] شصت و پنج سال بود». اكثر قريب به اتفاق نويسندگان برآنند كه امام صادق (ع) در سال 80 ه. ق تولد يافته و در سال 148 در روزگار حكمرانى منصور خليفه عباسى از دنيا رفته است.
از صفحه 484 تا پايان كتاب؛ تاريخ دقيق درگذشت ائمه - عليهم السلام - مشخّص نشده و با تاريخ حكمرانى خلفاى اموى و عباسى كه بعضاً از مخالفان و قاتلان آنان بوده‌اند، تطبيق داده نشده است.
همچنين لازم است اين موارد در چاپ بعدى اصلاح شود:
ص 27: غِل مشدد است ر غِلّ.
ص 120: وَ اللنّاس ر و النّاس.
ص 158: نماز بامداد گذارده ر گزارده.
ص 176: فَنعمَ عُقبى الدّار رالدّارِ.
ص 201: سَلمانُ منّا اهل البيتِ ر اهلَ البيتِ.
ص 294: كلا سرّ ر كلانتر.
*42* ص 374: وَاَليَنوا ر اَلينُوا.
ص 504: و كذلك نُرِىَ ر نُرِي.
نوراللَّه كسائى‌
تذكرة المعاصرين، محمّد على بن ابى طالب حزين لاهيجى (1103 - 1180 ه. ق)، مقدمه و تصحيح و تعليقات: معصومه سالك (نشر سايه، با همكارى دفتر نشر ميراث مكتوب، 1375) قطع وزيرى، 420 ص.
شيخ محمدعلى حزين لاهيجى (1103 - 1180 ه. ق) از اولاد شيخ زاهد گيلانى (مرشد شيخ صفى الدين اردبيلى، جدّ صفويه) از شخصيتهاى چند جانبه‌اى است كه خوشبختانه قدر او بتدريج دارد شناخته مى‌شود. حزين عالمِ دينى و مورخ و تراجم نويس و عارف صاحب مكتب و همچنين شاعرى پر احساس و توانا بوده است آثار او كه غالباً به صورت رسالات كوچك است، از جهت تعداد فراوان و از جهت موضوعات متنوعند. علت اينكه رسالات حزين كوچك و كم حجم است يكى زندگى دربه در و آواره اوست، و ديگر اينكه در اواخر دوره صفويه، تعليقه نويسى و حاشيه نويسى و پديد آوردن رسالات مفرد در موضوع خاص باب شده بود و حزين هم از همين شيوه پيروى كرده است.
حزين، در شاعرى، از افراط كاريهاى دوره انحطاط سبك هندى بر كنار بود و به نظر من اگر در ايران مى‌ماند شايد پيشواى مكتب «بازگشت» مى‌شد. (ر.ك: عليرضا ذكاوتى قراگزلو، برگزيده اشعار سبك هندى، مركز نشر دانشگاهى، 1373، ص 393).
نثر حزين موجز و زيبا و پر مطلب است و از تكلفات منشيانه دربارى، و نيز از بى رنگ و رويى و عوامانه بودن نثر كتابهاى مذهبى عاميانه آن عصر، عارى است يعنى ضمن آنكه ساده است پيداست به قلم اديبى نوشته شده است. اطلاعاتى كه حزين در تذكره و تاريخش درباره زمانه خودش مى‌دهد، نوعى گواهى صادقانه است و ملاحظه مى‌شود كه حتى مورخان شوروى سابق بر نوشته‌هاى او تكيه و استناد كرده‌اند (ر.ك: دولت نادرشاه، ترجمه حميد مؤمنى).
ضديت حزين با نادرشاه بيشتر بدان جهت است كه حزين از منسوبان خاندان صفويه بوده است و مثل اكثر علماى شيعه، صفويه را صاحب حق در حكومت تلقى مى‌كند و نادر را غاصب. در حالى كه حق آن است كه نادر در سال 1148 قمرى به عنوان برجسته‌ترين عنصر يك قيام ملى ضد بيگانه بر سر كار آمد. و تلقى آن روز مردم از نادر يك قهرمان بود كه روسها و عثمانيها را از ايران بيرون ريخت و ازبكها و افغانها را ادب كرد و مركزيت و امنيت را برگردانيد. علماى متأخر صفويه و از جمله حزين، اين اندازه را هم نمى‌پذيرفته‌اند. شايد همچنانكه يكى از تاريخ شناسان تصريح كرده است، اگر عالمان متأخر عصر صفوى چنان برخورد خصمانه و غاصبانه‌اى با نادر نمى‌كردند نادر منحرف نمى‌شد يا دست كم، به آن سرعت منحرف نمى‌شد. نادر وقتى «تلقى به قبول» را از ناحيه راهنمايان فكرى مردم دريافت نكرد، به فكر جلب نظر تبعه و حتى همسايگان سنى مذهب خود افتاد. حال آنكه اگر در محيط داخلى، كار خود را محكم مى‌ديد چه بسا به فكر آباد كردن مملكت مى‌افتاد (كارى كه شاه عباس اول كرد). رويكرد نادر به هند نيز شايد براى بزرگنمايى، و جبران تحقيرى كه در باطن بر او روا مى‌داشتند و او را لايق سلطنت نمى‌انگاشتند بود. اين ابلهانه‌ترين طرز فكر بود كه فى المثل طهماسب بى لياقت و فاسد الاخلاق را در برابر نادر (كه تا سال 1148 نشان داده بود مردى استوار، وطن دوست، شايسته و يك نابغه نظامى است) حمايت كنند. به هر حال، آنچه گفتيم براى فهم احوال حزين مفيد است و ديده نشده است كه محققان به اين وضوح بدان پرداخته باشند.
تذكره حزين و تاريخ حزين هر دو قبلاً در اصفهان به اهتمام محمدباقر الفت چاپ شد و پس از آن نيز احتمالاً افست شده است. اين چاپ از تذكره حزين، به لحاظ داشتن تعليقات و حواشى و زحماتى كه محقق كتاب در تصحيح كشيده، بهتر است؛ اما شايسته بود كه از چاپ قبلى ياد مى‌شد و حتى براى بازخوانى بعضى كلمات يا بهگزينى نسخه بدلها بدان نيز رجوع مى‌شد. اصولاً اين سنت خوبى است كه از كارهاى گذشتگان ياد كنيم. با توجه به اينكه طبق مندرجات مقدمه كتاب، مصحح از وجود اين چاپ اطلاع داشته است؛ هرچند اگر هم اطلاع نداشت خود نقصى در كار او مى‌بود.
از نكاتى كه باز هم به نظر مى‌آيد محقق كتاب كمتر به آن توجه كرده، شرح حالى است كه احمد بهبهانى در مرآت الاحوال جهان نما (ج 1، ص 460 - 466) راجع به او نوشته است و جالب اينكه احمد بهبهانى از حزين كه از سوى قشريان و كوته انديشان در هند تكفير شده بود دفاع مى‌كند. البته بعضى هم حزين را در حد اولياء اللَّه مى‌ستودند و قبرش زيارتگاه بوده است (خصوصاً *43* در شبهاى دوشنبه و پنج شنبه). حزين يك دانشمند صاحب معرفت و اهل حال تلقى مى‌شد.
اگر داستان حمله افغان و سقوط صفويه پيش نمى‌آمد، حزين در ايران مانده بود و يك زندگى آرام همچون پدران خود مى‌داشت. حزين كه افسوس گذشته را دارد چرا توجه نمى‌كند كه ستم عوامل صفويه بر بعضى از رعايا و بى لياقتى مركزيت صفوى در سروسامان دادن به امور، باعث آن شكست مضحك و عواقب گريه آور آن گرديد. به قول شاعر آن عهد:
در باغ دهر گر ز مكافات آگهى‌
منشان نهال ظلم كه افغان شود بلند (ص 185)
«افغان» به علت ظلم بلند شد.
پس اينكه محقق كتاب، حزين را «انديشمندى مصلح كه فراتر از زمان خود مى‌انديشيده» مى‌نامد (ص 14) تعارفى بيش نيست. شايد حزين و كسانى كه مثل او به بازگشت صفويه مى‌انديشيدند، خيال‌پرست بودند؛ زيرا اگر آينده را مى‌ديدند بايستى دور نادر جمع مى‌شدند و او را به راه خير و صلاح و حق هدايت مى‌كردند و نيروى عظيم جنبش نادرى را به راه سازندگى مى‌انداختند.
توجه داشته باشيد كه حزين از روز اول با نادر مخالف بوده است نه اينكه به واسطه جنايتهاى بعدى نادر با او مخالف شده باشد، چون حزين در سال 1140 از ايران بيرون رفته، و نادر تا 1148 كارهايش بلا اشكال است.
بگذريم، اينكه در هند از شعر حزين بشدت انتقاد كرده‌اند (براى مثال، بنگريد به آينه پژوهش، شماره 38، ص 39) از اين جهت بوده است كه حزين مرحله انحطاط سبك هندى را نمى‌پسنديده است؛ البته به قول احمد بهبهانى، حسادت هم در آن انتقادها نقش داشته است: «نظر به آنكه علاوه بر مراتب فضل، شعر نيز مى‌سروده است و در اين كشور [يعنى هند] به دست همكارانِ ناقص مبتلا بوده است...» (جهان نما، ص 466).
اكنون به بعضى نكات اشاره مى‌شود كه شايد در چاپ آتى براى ناشر و محقق كتاب مفيد باشد.
همچنانكه خود اشاره كرده‌اند، بعضى از شعرهاى عربى درست ضبط نشده، كه اگر با تذكره حزين چاپ اصفهان مقابله مى‌شد، در مواردى قابل تدارك مى‌بود. مثلاً «العجب العجائب» غلط و «العجب العُجاب» صحيح است (ص 100).
غلطهاى چاپى و غير چاپى زياد است. اينك چند شعر را به صورت صحيح مى‌آوريم كه ضمن اصلاح اغلاط، نمونه‌اى هم از اشعار ارائه شده باشد:
هر جاده مرا در طلبت راهنمائى است‌
هر چشم نشان قدم آبله پائى است (ص 201)
در همان صفحه (سطر 17) «جِد دارند» غلط و «جَدوارند» صحيح است، چون در بيت قبلى هم مى‌گويد: «چون والدِ خويش محرم اسرارند».
باده نوش جان كن شد
خونِ عاشقان نوشى‌
بعد از اين چون مى‌با او
مى‌توان زدن جوشى (ص 227)
*
حسن ابتدائى بذكرى جيرة الحرم‌
له براعة شوقى يستهلّ دمى (ص 231)
*
از يك نظر عاشق رندى آخر
هم از خود و هم ز غير خود وارستيم (ص 246)
*
گو ميرد از خمار و نبيند كسى به چشم‌
ابرو بلند كردنِ موج سراب را (ص 248)
*
دل عاشق، وجود از هر چه يابد زان فنا گردد
از آن آبى كه گندم سبز گردد آسيا گردد (ص 299)
*
يك بار اگر رخ خود آن دلربا ببيند
عاشق اگر نگردد از چشم ما ببيند (ص 350)
*
از كلامم ديگران مستند و من خميازه كش‌
نشوه‌اى از باده خود نيست چون مينا مرا (ص 356)
*
منتِ احسان صاحب حرمتانم كُشته بود
گر نمى‌شد دستگير از فقر بى دامانيم (ص 368)
*
كشيدم رنجها تا آنكه ويران ساختم خود را
از آن ترسم كه باز آلوده سازندم به تعميرى‌
اگر راهب تمناى طواف كوى او دارى‌
بزن گامى به ره تا كى سراغ يار مى‌گيرى؟ (ص 380)
توفيق محقق محترم و ناشر را خواهانيم و اهل تحقيق در ادبيات را به ملاحظه اين كتاب توصيه مى‌كنيم. عليرضا ذكاوتى قراگزلو
*44* سيد جمال الدين اسد آبادى، محمّدجواد صاحبى، (چاپ اول، انتشارات فكر روز)، 374 ص، وزيرى.
اشغال مصر به دست ناپلئون در سال 1798 ميلادى (1213 ق)، خدشه‌دار شدن استقلال كشورهاى اسلامى و هجوم فرهنگ و علوم بيگانه از بيرون جهان اسلام از يكسو، و اقامه ارزشها و معيارهاى اصيل دينى در زندگى مسلمين و پيرايش چهره اسلام از خرافات و بدعتهاى پديد آمده از سوى ديگر، موجب ظهور جريان اصلاحگرانه و نوانديشانه‌اى در ميان محققان و متفكران مسلمان سده سيزده شد و آنان را متوجه «بحران هويت» خويش گردانيد. اين افراد در گستره دارالاسلام، از جنوب شرقى آسيا تا شمال آفريقا، با كوشش قلمى و قدمى خويش راه برون شد از اين گرفتارى بزرگ را پى گرفته و در مقابل پرسشهاى بحران هويت، نظير: ما كه هستيم؟ غرب كيست؟ و رابطه با غرب چگونه بايد باشد؟ با طرد جوابهاى سكولاريستى و سنتى، نهضت احياى تفكر دينى را به وجود آوردند. «بدون ترديد سلسله جنبان نهضتهاى اصلاحى صد ساله اخير سيد جمال الدين اسد آبادى... است. او بود كه بيدار سازى را در كشورهاى اسلامى آغاز كرده دردهاى اجتماعى مسلمين را با واقع بينى خاصى بازگو نمود، راه اصلاح و چاره جويى را نشان داد». (نهضتهاى اسلامى، مرتضى مطهرى، ص 13). كاوش درباره مراحل مختلف زندگى سيد و تبيين نظريات جديد وى در مسائل سياسى و اجتماعى و دينى بر پايه تحقيقات تاريخى و تحليلهاى سياسى و جامعه شناختى از دوران انقلاب مشروطيت، وجه همت دوستداران سيد جمال الدين و علاقه‌مندان به عظمت و سربلندى مسلمانان در ايران بوده و كارهاى مختلفى در اين زمينه ارائه شده كه براى احصى آنها، نياز به كتابشناسى مستقلى است.
***
با نزديك شدن به يكصدمين سالگرد سيد جمال الدين اسد آبادى، جنب و جوش تازه‌اى در ميان ارادتمندان سيد به وجود آمد و گذشته از تدوين و انتشار ويژه نامه‌هايى از مجلات، تحقيقات جديد و مستقلى نيز درباره شخصيت و مبارزات سيد تأليف شد.
كتاب حاضر، نمونه‌اى از اين تحقيقات است كه با نظم منطقى به بررسى زندگى و سياحت سيد از شرق تا غرب جهان پرداخته و در كنار گزارش وقايع تاريخى به تحليل آنها اهتمام ورزيده است. مؤلف در مقدمه مى‌نويسد: «زندگى و انديشه‌هاى سيد جمال الدين علاوه بر اين كه براى تاريخ و فرهنگ عصر جديد بسيار حائز اهميّت است و نمى‌توان آن را ناديده انگاشت، از جاذبه ويژه‌اى نيز برخوردار است و همين ويژگى سبب پيدايش آثار فراوانى شده است... آنچه كه نويسنده را به اين كار واداشته، گزارشهاى ناتمام و تحليلهاى خام و گاه غرض آلودى است كه پياپى پراكنده شده است؛ هر چند كه پژوهشهاى پر ارج و سودمندى نيز در اين رابطه به چاپ رسيده و نويسنده نيز از آنها بهره گرفته است، اما خواننده با مطالعه كتاب حاضر، خود قضاوت خواهد كرد كه تفاوت آن با آثار ديگر تا چه اندازه است».
***
كتاب حاضر در هشت فصل به استناد اسناد تاريخى و گزارشهاى كتبى نزديكان سيد، به بررسى زندگى وى در جهان اسلام پرداخته و با مراجعه به مطاوى تأليفات سيد جمال الدين، افكار و انديشه‌هاى اصلاحگرانه وى را مورد تحليل قرار مى‌دهد.
در فصل اول «از كودكى تا بزرگى» تولد سيد به سال 1254 ق در اسد آباد (كوى سيدان) و ورود وى به حوزه علميه قزوين و ادامه تحصيلات در تهران بيان شده است. اقامت چهار ساله سيد در نجف و حضور در محضر استادان معروف، بويژه فقيه عاليقدر شيخ مرتضى انصارى، و عارف بزرگ آخوند ملا حسينقلى همدانى، و شكل‌گيرى شخصيت اصلاحگرانه سيد از مطالب ديگر اين فصل است. مؤلف از قول حاجى على تبريزى (همدرس سيد) مى‌نويسد: «از ايران به اتفاق سيد جمال الدين اسد آبادى مسافرت كردم، هر دو تاى ما، قصد تحصيل كيميا داشتيم، بالاخره سيد جمال الدين به خط سياسى و فلسفه افتاد و من شيمى را فرا گرفتم». (ص 18 - 9).
«از سياحت تا سياست» عنوان فصل دوم كتاب حاضر است و در آن، گزارشى از مسافرتهاى پى در پى سيد جمال الدين در سرزمينهاى اسلامى آمده است. سيد در هفده سالگى، سياحت را آغاز كرد با ورود به هند و حضور در محفل دوستان و همچنين نظاره سلطه استعمارى كمپانى هند شرقى، نخستين جرقه‌هاى حركت انقلابى او آغاز مى‌شود. او پس از اقامت يك ساله در هند، راهى كشورهاى عربى مى‌شود و پس از انجام فريضه حج و زيارت مدينه، روانه شامات و بيت المقدس مى‌شود و از آن جا دوباره به كربلا و نجف باز مى‌گردد. سپس به *45* قصد زيارت مرقد امام هشتم (ع) و سفر به افغانستان، عازم ايران مى‌شود.
اقامت در افغانستان و ميانجيگرى سيد بين اميران افغانى به همراه جريانات بازگشت به ايران و هندوستان و ورود به سرزمين مصر، از مطلب ديگر اين فصل است. (ص 33 - 19)
فصل سوم با عنوان «از انديشه تا عمل» گذرى دارد بر جهاد فكرى سيد در سرزمين عثمانى و شرح وقايع آن ديار و سفر دوباره سيد به مصر. ورود سيد به جمعيت سرى فراماسونرى و تشكيل حزب وطنى به همراهى شيخ محمد عبده و تلاشهاى فرهنگى سيد در هند و بنيانگذارى مجله معلم شفيق با كمك محب حسين، بخشى ديگر از اين فصل را به خود اختصاص داده است. (ص 97 - 31)
فصل چهارم با عنوان «از شرق تا غرب» به بررسى موضعگيرى سيد در برابر نظر ارنست رنان درباره اسلام و علم پرداخته و اظهار نظر سيد درباره قيام مهدى سودانى و مبارزه با خودكامگان مستبد و استعمار خارجى را با استناد به مقالات سيد و گزارشهاى مستند همراهان و نزديكان وى در خود جاى داده است. (ص 168 - 99)
فصل پنجم با عنوان «طلوع دوباره از غرب» جريان بازگشت سيد به ايران و ابراز مخالفت وى با دستگاه قاجار - كه منجر به اخراج سيد از ايران گرديد - و شرح ماوقع اين جريان تأسفبار بررسى شده است. ملاقات سيد با شيخ هادى نجم آبادى و حكيم جلوه، و تأثيرى كه انديشه‌هاى اصلاحى سيد بر آنان گذاشته بود، از مطالب ديگر اين فصل است. (ص 218 - 169)
ديدار سيد با ميرزاى شيرازى و نقش وى در جريان رژى و تدبير سيد در استفاده از پايگاه روحانيت در برابر استعمار و ورود دوباره سيد در استفاده از پايگاه روحانيت در برابر استعمار و ورود دوباره سيد به اروپا در فصل ششم تحت عنوان «سياست و ديانت» بررسى شده است. نامه تاريخى سيد به روحانيت در روشنگرى وضعيت مسلمانان و عقب ماندگى كشورهاى اسلامى و طرح خروج از اين وضعيت از اسناد تاريخى پر اهميتى است كه مؤلف كتاب با درج آن، سخنان خود را مستند كرده است.
فصل هفتم دربر دارنده كوششهاى مطبوعاتى سيد در انگليس و نامه نگارى به ملكه انگليس به همراه فعاليتهاى مخرب دولت قاجار در تكفير و تهديد سيد است و مسافرت سيد را به كشورهاى مختلف «از آسيا تا اروپا» بيان مى‌كند. مؤلف در بخشى از اين فصل، نسخه‌اى از تكفير نامه‌اى را كه روزنامه اختر در باب شيخ جمال الدين چاپ كرده و جزو اموال امين الضرب بوده، آورده و با ذكر نامه‌هاى ديگرى، وضعيت خطير سيد را گزارش كرده است. (ص 228 - 257)
«غروب در مشرق»، عنوان آخرين فصل كتاب است كه در آن، گزارشى از برنامه‌هاى اصلاحى سيد در كشور عثمانى و كيفيت ديدار ميرزا رضا كرمانى با او و اجراى حكم اعدام ناصر الدين شاه به دست ميرزا رضا كرمانى كه متأثر از انديشه‌هاى انقلابى سيد بوده است، آمده است. صفحات پايانى كتاب با درج آخرين پيام سيد و فرجام زندگى وى در كشور عثمانى ختم مى‌شود. در بخشى از نامه سيد آمده است: «... جسم براى آزادى نوع، كشته مى‌شوم براى زندگى قوم،... شمشير شقاوت نگذاشت بيدارى ملل مشرق را ببينم، دست جهالت فرصت نداد صداى آزادى را از حلقوم امم مشرق بشنوم...». (ص 334 - 289)
پى نوشتها كه از تتبع و تلاش مؤلف كتاب در مراجعه به آثار تاريخى و مدارك خطى حكايت دارد، و نيز ثبت منابع و مآخذ تحقيق زندگى سيد جمال و نمايه موضوعى، زينت بخش كتاب حاضر است. على اصغر حقدار اخبار و آثار ساختگى، هاشم معروف حسنى، ترجمه حسين صابرى (مشهد: بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1372)، 434 ص، وزيرى.
گفتار و كردار معصومان (ع) كه از آن به حديث و سنّت تعبير مى‌شود، ترجمان وحى و مفسّر معانى قرآن است. پيامبر بزرگوار اسلام، در مواقع و مواضع گوناگون، اهميت و نقش عترت خويش را به عنوان ترجمان معارف اسلامى و گشاينده گره‌هاى فكرى و عملى جامعه اسلامى گوشزد كرده بود. وى اميدوار بود با رويكرد جامعه به عترتش، ضمانتى براى روند درست مكتبى كه پايه گذارى كرده بود، فراهم كند. دنيا طلبان و هواپرستان از روزهاى آغازين و على رغم حضور آن بزرگوار، به جعل روايت و انتساب گفتار و كردار ناكرده و ناگفته دست آلودند و به تحريف سنّت نبوى (ص) و در پى آن سنّت امامان معصوم (ع) پرداختند.
با رحلت پيامبر اكرم (ص) و رجعت سياست جاهلى و حضور مجدّد انديشه اموى در جامعه اسلامى، روند تحريف و روايت سازى شتاب گرفت و بازار جعل حديث، رونق يافت. *46* كار بدانجا رسيد كه شناخت سنت پيامبر اكرم (ص) و امامان معصوم (ع) كه بايد ترجمان معارف قرآنى مى‌شد، خود گره‌اى كور و كلافى سر در گم گشت. آگاهان دلسوخته، گاه به گاه با نگارش كتابهايى، به رسواسازى جاعلان اخبار مى‌پرداختند. از سوى ديگر، با تدوين علم رجال و تراجم بر آن شدند تا راهى فراروى جويندگان حقيقت قرار دهند تا سره را از ناسره و اصل را از بدل بازشناسند. على رغم اين تمهيدات، اخبار دروغ و روايات مجعول همچنان در كتب روايى شيعى و سنّى رسوخ پيدا كردند و سره و ناسره درهم آميختند.
برخى از نويسندگان معاصر كه گستره زيان آميختگى روايات درست و نادرست را نيك دريافته‌اند، به معرّفى اخبار دروغين همت گماشتند. يكى از اين دست كارها، تأليف دانشور هوشمند هاشم معروف حسنى است كه به قلم تواناى جناب حسين صابرى به فارسى ترجمه شده است. در اين كتاب، نويسنده نخست تفسيرى از سنت و سير تحول آن ارائه مى‌دهد و مفهوم صحابى را در ديگاههاى مختلف باز مى‌نمايد، ديدگاههاى افراطى و تفريطى در اين مورد را نقل مى‌كند، رأى موافق با واقع و اعتدالگراى شيعه را نشان مى‌دهد و ضرورت اعمال قوانين علم رجال را در اعتبار اقوال صحابه، گوشزد مى‌كند. وى در فصل دوم كتاب، به ارزيابى حديث مى‌پردازد؛ نخست برخورد بزرگان شيعه با جريانات انحرافىِ جعل حديث را يادآور مى‌گردد، غاليان و ديدگاه آنان را درباره كتب اربعه گوشزد مى‌كند و نقش بزرگ علامه حلّى و استادش احمد بن طاووس و در ادامه علامه مجلسى را در شكستن هاله تقدس مطلق برگرد كتب اربعه را يادآور مى‌گردد، موضع اخباريان را مى‌نماياند و تأثير منفى آنان را همپاى حشويه در ميان سنيان مى‌داند. آنگاه ديدگاه مبالغه‌آميز و مطلق نگرانه اهل سنّت نسبت به صحاح ستّه را نشان مى‌دهد و اين ديدگاه را با وفور راويان و روايتهاى ضعيف در آن كتابها، ناهماهنگ مى‌شمارد. حبّ و بغضهاى فرقه گرايانه پاره‌اى از دانشمندان اهل سنّت را يادآور مى‌گردد و آن را بدور از انصاف مى‌شمارد. وى در اين فصل به تفصيل درباره انواع حديث سخن مى‌گويد و اصطلاحات آن را مى‌نمايد و ديدگاه شيعه و سنى را درباره خبر واحد بتفصيل بيان مى‌كند.
نويسنده در فصل سوم كتاب، به تاريخچه دروغ سازى در بين مورّخان و محدثان اسلامى مى‌پردازد و با استدلال به چندين دليل متقن و ترديدناپذير، ديدگاه افرادى را كه آغاز دروغسازى در اسلام را به پس از دوران حاكميّت عثمان و عصر درگيريهاى دو جريان سياسى شيعه و سنّى نسبت مى‌دهند، رد مى‌كند و جاى پاى آن را، حتى در زمان حضور پيامبر اكرم (ص) نشان مى‌دهد. وى در همين فصل، به اين مباحث نيز پرداخته است: عوامل و انگيزه‌هاى دروغسازى، نقش فعّال افسانه سرايان يهود كه در شكل صحابى پيامبر (ص) به حديث سازى پرداختند، درگيريهاى دو جريان انصار و مهاجرين بر سر خلافت و تأثيرى كه اين درگيرى در پيدايش روايات تفاخر ميان طرفداران هر كدام از دو جريان پيش آورد، درگيرى ميان امام على (ع) و معاويه و پيدايش جريان خوارج.
همچنين مباحثى نظير مكتبهاى فقهى و رواياتى كه طرفداراى هر كدام براى تقدم و اعتبار صاحب مكتب خود جعل كردند، حكمرانان اموى و تلاشى كه براى پاكسازى گذشته امويان و اعتبار بخشيدن به آنان كردند، درگيريهاى نژادى و تفاخرهاى خشك عربى و روايات فضيلت و رذيلت كه درباره اقوام و زبانها جعل كردند، عصيانها و شورشها، مكاتب كلامى، فرقه‌ها و احزاب و گرايشهاى فكرى و نقشى كه اينها در جعل حديث داشتند، بخشهاى ديگر فصل سوم كتاب را تشكيل مى‌دهد. مؤلف نقش داستانسرايى در جعل حديث را در همين فصل با تفصيل بيشترى آورده و نمونه‌هايى از آن را نشان داده است.
فصل چهارم كتاب، به ارائه نمونه‌هايى از احاديث جعلى در منقبت و منقصت، اختصاص يافته است. مؤلف، نخست موضع اصولى شيعه در پرهيز از دشنام دادن و ضرورت اتّخاذ شيوه‌اى بلند نظرانه و با كرامت را يادآور مى‌شود و صدور روايات منقصت در شأن خلفا و اصحاب پيامبر اكرم را دور از شأن ائمه(ع) مى‌شمارد و آنان را برتر از آن مى‌داند كه چنين احاديثى از ايشان صادر شود. وى در ادامه، 29 روايت در باب منقصت و مطاعن نقل مى‌كند و با بررسى دقيق، نادرست بودن آنها را مى‌نمايد و سپس 113 روايت در مناقب از كتب شيعه و سنّى در موضوعات گوناگون مى‌آورد و بر اساس قواعد و قوانين حديث‌شناسى، بى اعتبارى آنان را نشان مى‌دهد.
مؤلف، مدعىِ كذب و جعل بودن همه اين روايات نيست و از سوى ديگر، روايات ساختگى را در همين موارد محدود نمى‌كند؛ بلكه پاره‌اى از روايات نمونه را بر اساس قواعد حديث‌شناسى غير قابل قبول مى‌داند و بخشى را نيز كه ساختگى بودن آنها مبرهن است، بر دروغ بودن آنها تأكيد مى‌كند و اين همه را نمونه‌هايى از روايات جعلى مى‌شمارد كه بايد نويسندگان و محقّقان به پيراستن احاديث اسلامى از اين افزودنيهاى نادرست، همت گمارند. كتابنامه، فهرست موضوعى و فهرست راهنما، چند نمايه پايانى كتاب است كه خوانندگان را در *47* يافتن مطلوب يارى مى‌كند. با اميد به اينكه ديگر محققان و حديث‌شناسان كمر همت بربندند و با ديدى وسيع و واقع بينانه، ساحت روايت و سنّت را از كج انديشيها و دروغ پردازيها پاك كنند و از اين راستا، خدمت بزرگى به جهان اسلام و عرض ارادتى به ساحت پيامبر اكرم (ص) و امامان معصوم نمايند. براى مؤلف، مترجم و ناشر كتاب، توفيق بيشتر را آرزو داريم. محمّد على سلطانى‌ سرّ الأسراء فى شرح حديث المعراج، على سعادت پرور، (چاپ اول: قم، انتشارات تشيّع، 1374، ج 2)، ج 1: 546 ص، ج 2: 521، وزيرى.
از آغاز پيدايش انسان تاكنون، مردان بزرگى در سايه بندگى خدا، مشمول الطاف خاصّ پروردگار خويش گشته و به بارگاه حضرت حقّ بار يافته‌اند؛ كه در پيشاپيش آنان، پيامبران بزرگ خدا و اولياى خاصّ او بوده‌اند. در صحيفه آسمانى، گاه به تكلّم موسى (ع) با پروردگار اشاره شده و گاه از عروج پيامبر اكرم (ص) خبر داده شده است، اما از اين مجالس و ملاقاتها چندان پرده بر گشوده نشده است. چه، درك و فهم اين گفت و شنودها گوش و ديده‌اى ديگر را مى‌طلبد و زمينه‌اى فراتر از توان ما خاك نشينان محجوب را اقتضا مى‌كند.
ب


صفحه 8

معرفيهاى گزارشى‌


كليات‌
فهارس مجمع الفائده و البرهان‌
(چاپ اوّل: قم، كنگره بزرگداشت مقدس اردبيلى، 1375). 651 ص، وزيرى.
مجمع الفائده و البرهان اثر گرانسنگ فقهى محقق اردبيلى، به همت تنى چند از عالمان حوزه علميه قم، همراه با تحقيق و تصحيح، نشر يافته است (چگونگى تصحيح را بنگريد: آينه پژوهش، ش 39، ص 43)
اين كتاب فهرستهاى گونه‌گون و كارآمد آن مجموعه عظيم فقهى است كه كنگره بزرگداشت محقق اردبيلى سامان داده است. فهارس آيات قرآن، احاديث، اعلام، كتابها، جايها، خوردنيها و نوشيدنيها، گياهان، كانها و سنگها، و ژنها و ابزار توزين، روزها و حادثه‌ها، پوششها و زينتها، فرقه‌ها، نحله‌ها، طايفه‌ها و اشعار. كلام و فلسفه‌
فلسفه كانت‌
يوسف كرم، ترجمه محمد محمد رضايى، تهيه مركز اطلاعات و تحقيقات اسلامى. (چاپ اوّل: قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، 1375). 128 ص، وزيرى‌
مؤلف در اين كتاب در ضمن سه فصل به بررسى و نقد زندگانى و فلسفه كانت پرداخته است. در فصل اوّل، از زندگانى كانت سخن رفته است و در فصل دوم از نقادى عقل نظرى. فصل سوم ويژه نقادى عقل عملى است. مؤلف در پايان هر بخش به نقد و بررسى مطالب فصل پرداخته و چگونگى دلايل فلسفه كانت را نمايانده است. مترجم محترم افزون بر ترجمه و متن و مقدمه‌اى كوتاه در شرح حال و چگونگى محتواى كتاب، گاه توضيحاتى نيز بدان افزوده است و در پايان، بحثى پى نهاده است در مقايسه برهان وجودى فلاسفه غرب با برهان صديقين فلاسفه اسلامى.
رسائل‌
سيد سعيد أختر الرضوى. (چاپ اوّل: قم، مؤسسه انتشارات انصاريان، 1416) 96 ص، رقعى‌
مجموعه‌اى فراهم آمده از سه بحث، كه عبارتند از «بدأ»، «تقيّه» و «عدم تحريف قرآن» كه مؤلف با نگاهى كوتاه بدان رسيدگى كرده است.
كتاب مختصر است امّا دقيق و در صفحات اندك به اهم مباحث اين موضوع پرداخته است.
دراسة عامة فى الأمامة
ابراهيم امينى، ترجمه كمال السيد. (چاپ اوّل: قم، انتشارات انصاريان، 1417). 279 ص، وزيرى.
ترجمه‌اى است روان و گويا از كتاب ارجمند «مسائل كلى امامت» به خامه آيت اللَّه ابراهيم امينى؛ مؤلف بزرگوار در ضمن شش فصل مسائل كلى امامت را تنقيح كرده است.
در فصل اوّل، امامت معنا شده و جايگاه آن بر اساس آيات و روايات در فرهنگ اسلامى تبيين شده است. در فصل دوم، امامت و رهبرى از ديدگاه عقل بررسى شده و در فصل سوم مسأله «عصمت» به بحث نهاده شده و در فصل چهارم، موضوع علم امام بررسى شده است. فصل پنجم عهده‌دار بحث از اعجاز است و در فصل ششم، چگونگى انتخاب امام تحليل شده است.
بحث آزاد در اسلام‌
محمد محمدى رى شهرى. (چاپ سوم: قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1375). 207 ص، رقعى‌
اين كتاب مجموعه‌اى است از دوازده مناظره كه در ضمن آن، امامان (ع) با برخى از دگرانديشان درباره موضوعات مختلف به بحث پرداخته‌اند. مؤلف در ضمن مقدمه‌اى كوتاه، از اهميت بحث آزاد و توجه بدان در تنقيح و عرضه مسائل اعتقادى سخن گفته است.
*55* امام چهارم (ع) و حسن بصرى، امام صادق (ع) و ابوحنيفه، امام رضا (ع) و زنديق، امام صادق (ع) و دانشمند مادى، عناوين برخى از مناظره هاست.
نافذة على قضايا الأسلام‌
ابراهيم امينى، ترجمه كمال السيد. (چاپ اوّل: قم، مؤسسه انتشارات انصاريان، 1417). 382 ص، وزيرى.
حضرت آيت اللَّه امينى كتابى پرداخته‌اند در شناخت اسلام با نثرى روان، محتوايى پخته و سطحى فهميدنى براى خواننده متوسط الحال، با عنوان «آشنايى با مسائل كلى اسلام» اين كتاب ترجمه آن اثر خواندنى است كه پيشتر از آن ياد كرده‌ايم و چگونگى محتوا و اهميت كتاب را باز گفته‌ايم (آينه پژوهش، ش 38، ص 80).
الحاشيه على الهيات الشرح الجديد على التجريد
محقق اردبيلى، تحقيق احمد عابدى. (چاپ اوّل: قم، كنگره بزرگداشت مقدس اردبيلى، 1375). 584 ص، وزيرى‌
اين كتاب از جمله آثار ارجمند و دقيقِ كلامى محقق اردبيلى است در شرح و بعضاً نقد يكى از مهمترين شرحهاى كتاب ارجمند تجريد الأعتقاد. پيشتر بتفصيل از چگونگى اين كتاب و تحقيق آن سخن رفته است (ر.ك: آينه پژوهش، ش 39، ص 34).
معراج از ديدگاه قرآن و روايات‌
محسن اديب بهروز. (چاپ اوّل: تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1374). 188 ص، رقعى.
موضوع معراج، در سيره رسول اللَّه (ص) از مسائل مهم و بحث‌انگيز سيره است. اين كتاب پژوهشى درباره اين موضوع با نگاهى جامع به ابعاد مختلف آن، در فصل اوّل معناى واژه «معراج» تبيين گرديده است، و معناى اصطلاحى آن در ناگاههاى گونه‌گون گزارش شده است.
فصل دوم عهده‌دار اثبات معراج است با تفسير آيات و تحليل روايات و عرضه دلايل عقلى و گزارش آرا متفكران و متكلمان... .
در فصل سوم تعدّد معراج در سيره پيامبر اثبات شده و در فصل چهارم از زمان و مكان معراج گفتگو شده است.
فصل پنجم بررسى هدف از اين سفر ملكوتى است بر پايه روايات و بالاخره، فصل ششم با عنوان ره آورد سفر معراج از وجوب نمازهاى پنجگانه، و... سخن رفته است.
مؤلف كوشيده است مطالب را مستند عرضه كند و از كنار موضوع به سادگى نگذرد، و بر روى هم توانسته است پژوهشى شايسته را سامان دهد. فقه‌
با كاروان حج‌
محمدحسين ابراهيمى. (چاپ دوم: قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1375). 103 ص، رقعى‌
مؤلف در ضمن سه فصل، برخى از مسائل و مباحث لازم و ضرورى را با بيان روان و سهل الوصل براى راهيان كوى دوست و حج گزاران گزارش كرده است. در فصل اوّل، تكاليف عملى در مسجد الحرام و مسجد النبى بحث شده است و در فصل دوم، از مكانهاى مقدس و اسرار آنها سخن رفته است. فصل سوم بحثى است كوتاه درباره برائت از مشركان و فلسفه زيارت از ديدگاه قرآن.
احكام بانوان‌
محمد وحيدى. (چاپ شانزدهم: قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1375). 152 ص، رقعى‌
مؤلف در اين كتاب، مسائل شرعى مرتبط با بانوان را بر مبناى فتاوى امام خمينى (ره) و بر اساس كتابهاى تحرير الوسيله، عروةالوثقى، زبدةالأحكام، توضيح المسائل و برخى استفتاها به گونه‌اى سهل و خواندنى و كارآمد گرد آورده است. نشر گسترده آن دليلى است بر كارآمد و سودمندى كتاب و رها ساختن متكلّفان از پيچ و خمهاى عبارتهاى توضيح المسائل‌هاى معمولى و... .
احام پزشكان و مشاغل مرتبط به پزشكى‌
هادى حجّت و محمدهادى طلعتى. (چاپ اوّل: قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1375). 160 ص، وزيرى‌
در اين كتاب، احكام شرعى مرتبط با مسائل پزشكى و چگونگى روابط پزشك با بيمار گزارش شده است. اثرى است سودمند و كارآمد. آنچه در اين نوشتار آمده است مستند است به فتاواى فقيهان بزرگ شيعه، حضرات آيات عظام: امام خمينى، گلپايگانى و اراكى (ره). متن، فتاواى امام (ره) است و اختلاف فتاواى آن بزرگواران در پانوشتها ياد شده است. كتاب تنظمى نيكو دارد و مجموعه مطالب در چهار بخش آمده است: احكام مشترك پزشكان، احكام برخى از تخصصهاى پزشكى، احكام برخى از اندامهاى بدن و احكام مشاغل مربوط به پزشكى. كتاب ضميمه‌اى دارد با عنوان «متن كامل استفتاآت» كه اگر استفتايى در متن كتاب نيامده و يا به صورت ناقص آمده است، در اين بخش به صورت كامل گزارش شده است.
مختلف الشيعه فى احكام الشريعه‌
حسن بن يوسف مطهّر. التحقيق: مركز الابحاث و الدراسات الاسلاميه (چاپ اوّل: قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1375). وزيرى‌
هشتمين جلد از مجموعه فقهى ارزشمند «مختلف الشيعه» است به خامه آيت اللَّه على الاطلاق علاّمه حلّى. مركز مطالعات و *56* تحقيقات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، به تحقيق و نشر آن همت گماشته است كه تحقيقى است استوار و دقيق. پيشتر از چگونگى اين تحقيق سخن رفته است (ر.ك: آينه پژوهش، ش 35، ص 27) اين جلد مشتمل است بر «كتاب النكاح و الطلاق و توابه».
مختلف الشيعه فى احكام الشريعه، ج 9
حسن بن يوسف مطهّر، التحقيق: مركز الابحاث والدراسات الاسلامية. (چاپ اوّل: قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1375). 552 ص، وزيرى‌
اين جلد مشتمل است بر «كتاب العتق» و «كتاب الشهادات» با تحقيقى شايسته و چاپى منقح.
الحاشيه على مجمع الفائده و البرهان‌
وحيد بهبهانى. (چاپ اوّل: قم، كنگره بزرگداشت مقدس اردبيلى، 1375). 812 ص، وزيرى‌
محقق اردبيلى فقيهى است بزرگ و «مجمع الفائده» آن بزرگوار، از آثار فقهى شگرف است كه با توجه به ويژگيهاى آن، اگر نگوييم بى نظير، قطعاً كم نظير است. علامه وحيد بهبهانى نيز فقيهى است ژرف انديش، استوار گام و در نقد و تحليل داراى قدرت عظيم فكرى و منطقى.
اين مجموعه، حاشيه اين بزرگوار است بر مجمع الفائده آن بزرگوار، و در حقيقت، رويارويى دو ديدگاه در مسائل فقهى و سرشار از فوائد علمى و فقهى. مؤسسه علامه وحيد بهبهانى، اين كتاب را تصحيح و تحقيق كرده است. در اين تحقيق منابع اقوال بازيابى شده، روايات به منابع مهم روايى ارجاع شده و در ضمن مقدمه‌اى از شرح حال و آثار و انديشه آن دو بزگوار سخن رفته است. تحقيق كتاب پاكيزه است و تلاش محققان در سامان دادن اين اثر ستودنى است. قرآن و تفسير
اقتصاد در قرآن‌
محمدحسين ابراهيمى. (چاپ اوّل: قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1375). 231 ص، رقعى‌
مؤلف در ضمن پنج فصل و يك پيش فصل، مباحثى همچون توليد، استهلاك سرمايه، توليد و مباحث مربوط به آن، توزيع، مصرف، رشد در اقتصاد، و واحدهاى اندازه‌گيرى كه در قرآن به كار رفته، را بررسى كرده است. اسراف، انفاق و اصول مهم در تجارت نيز از جمله مسائلى است كه در ضمن كتاب مورد توجه قرار گرفته است.
هزار موضوع، هزار آيه‌
جواد محدثى. (چاپ سوم: قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1375). 87 ص، رقعى‌
در اين كتاب، هزار آيه درباره هزار موضوع معرفى شده است. عناوين بر اساس حروف الفبا تنظيم شده است و آنگاه بخشى از آيه آمده است. در پايان، موضوعات در ذيل عناوين كلى فهرست شده و به شماره‌هاى كتاب ارجاع داده شده است. عناوين چنين است: اعتقادى، اخلاقى - تربيتى، اجتماعى سياسى، فقهى، تاريخى، اقتصادى، اعلام و... .
زبدة التفاسير
على قاضى زاهدى گلپايگانى. (چاپ اوّل: قم، نشر حاذق، 1375). 325 ص، وزيرى اين كتاب دربر دارنده تفسير سوره حمد و 67 آيه از سوره بقره است. در آغاز كتاب، مقدمات بحث تفسير آمده است و در ضمن آن، از تواتر قرآن، اسامى قرآن، اختلاف قرائتها، قرّاء سبعه، آداب تلاوت، ظاهر و باطن در قرآن، تفسير و تأويل و... سخن رفته است.
الخطب المنبريه و مناسبات فى تاريخ الأسلام‌
(چاپ اوّل: قم، مؤسسه انتشارات انصارى، 1417). 82 + 187، رقعى‌
مجموعه‌اى از خطبه‌هاى حضرت امير(ع) در موضوعات مختلفى و نيز دعاهايى از حضرت سيد الساجدين(ع).
در پايان كتاب، حوادث و وقايع مهم بر اساس ماههاى قمرى گزارش شده است؛ و بدين سان، اين نوشته دستمايه‌اى است براى مبلغان و گويندگان.
زبدةالتبيان فى احكام القرآن‌
محقق اردبيلى. (چاپ اوّل: قم، كنگره بزرگداشت مقدس اردبيلى، 1375). 1404 ص، وزيرى‌
«زبدةالبيان» در جريان تفسير نگارى فقهى از محكمترين و بهترين آثار فقهى - تفسيرى است. (ر.ك: آينه پژوهش، ش 39، ص 68). زبده پيشتر چاپ شده بود و اكنون بر اساس هفت نسخه مقابله و تصحيح و تحقيق شده است. در اين تحقيق محققان فرايند پژوهش را با نسخه چاپى نيز سنجيده‌اند و برخى از حواشى آن چاپ را نيز آورده‌اند، منابع اقوال و روايات را نشان داده‌اند، فهارس سودمند و كارآمدى بدان افزوده‌اند و در مجموع، كتاب را با چاپى منقح و شايسته و تحقيقى، عرضه كرده‌اند.
الف حديث فى المؤمن‌
هادى نجفى. (چاپ سوم: قم، مؤسسه انتشارات اسلامى، 1375). 400 ص، وزيرى‌
مؤلف در اين مجموعه هزار حديث را درباره مؤمن و مسائل مرتبط با عنوان مؤمن گزارش كرده است، برخى عناوين چنين است: ابتلاء المؤمن، خصال المؤمن، علامات المؤمن، قلة عدد المؤمنين، المؤمن يجاهد نفسه و... .
*57* تاريخ‌
وسيلة الخادم الى المخدوم‌
فضل اللَّه روزبهان. (چاپ اوّل: قم، انتشارات انصاريان، 1375). 315 ص، وزيرى‌
اين كتاب با عنوان توضيحى «در شرح صلوات چهارده معصوم (ع)» از جمله كتابهاى مهم و تأمل برانگيز قرن دهم هجرى است. كتاب بر اساس نسخه موجود در كتابخانه آيت اللَّه نجفى مرعشى تصحيح و نشر يافته بود و اكنون با بازنگريهايى وسيع در مقدمه و متن و زدودن كاستيها انتشار يافته است. متن بر اساس مقابله با نسخه‌اى ديگر كه در كتابخانه مرحوم آيت اللَّه آخوند همدانى موجود است و جناب آقاى توكلى نسخه چاپ شده را با آن مقابله كرده است، براى بار دوم نشر مى‌يابد. هنگام نشر چاپ اوّل بتفصيل از اهميت و چگونگى كتاب سخن گفته‌ايم (آينه پژوهش، شماره 23، ص 78).
نخبةالبيان فى تفصيل سيدة النسوان‌
سيد عبدالرسول شريعتمدارى جهرمى. (چاپ اوّل: قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1375). وزيرى‌
مؤلف در ضمن ده باب، بتفصيل از شخصيت و فضايل فاطمه اطهر (س) سخن گفته است. چگونگى خلقت، تاريخ ولادت، نامها و اوصاف حضرت، رشد و زندگانى در سايه پدر، جايگاه شخصيت وى در نگاه رسول اللَّه(ص)، تفسيرى دقيق از جمله بلند «فاطمه بضعة منى...»، برترى آن بزرگوار بر بانوان جهان، تفسيرى شايسته از آيه تطهير، عصمت حضرت زهرا(س) و چگونگى ازدواج حضرت با على(ع) از جمله مطالبى است كه در اين كتاب در پرتو احاديث بحث و بررسى شده است و بسيارى از پندارهاى راويان و مورخان، به دايره نقد ريخته شده است.
بنات النبى ام ربائبه؟!
جعفر مرتضى عاملى. (چاپ دوم: قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1417 ق). 146 ص، رقعى‌
بر اساس گزارشهاى تاريخى، عثمان دو تن از دختران رسول اللَّه(ص) را بزنى داشت، از اين روى او را ذوالنورين! ناميده‌اند.
از ديرباز، اين مسأله مورد بحث بوده است كه آن دو، دختران رسول اللَّه(ص) بودند يا دختر خوانده‌ها و دخترهايى كه در خانه وى بزرگ شده بوده‌اند.
شيخ مفيد (ره) ديدگاه اوّل را پذيرفته است، و مؤلف نظر شيخ (ره) را نقد كرده است و براى اثبات ديدگاه دوم، قراين و شواهدى اقامه كرده است.
المبعث والمغازى
أبان بن عثمان الأحمر، به كوشش رسول جعفريان. (چاپ اوّل: قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1417). 144 ص، وزيرى‌
جمع و تدوين كتاب «أبان بن عثمان» است؛ از كهنترين متون در سيره و تاريخ اسلام. كتاب در گذرگاه زمان از بين رفته است. آقاى جعفريان پراكندهاى آن را در نصوص مختلف يكجا گرد آورده و با مقدمه‌اى تحليلى در چگونگى آن، نشر داده است. (پيشتر مقاله‌اى مفصل درباره آن را نشر داده‌ايم؛ آينه پژوهش، شماره 35، ص 17).
اثبات الوصيه للأمام على‌
على بن حسين مسعودى. (چاپ اول: قم، انتشارات انصاريان، 1417 ق). 279 ص، رقعى‌
بى گمان، مسعودى كتابى داشته است با عنوان «اثبات الوصيه» و اين كتاب با اين عنوان بارها چاپ شده است با اين پندار كه اين كتاب همان اثر نگاشته مسعودى است. در دو بخش به اثبات وصايت و ولايت على(ع) پرداخته است بر اساس نصوص و گزارشهاى گونه گون؛ امّا انتساب اين متن به مسعودى بشدّت مشكوك است.
عمدةالطالب فى أنساب آل ابى طالب‌
جمال الدين احمد بن على، ابن عنبه (چاپ اوّل: قم، انتشارات انصاريان، 1417). 352 ص، رقعى‌
عمدةالطالب از جمله كتابهاى مهم و معتبر شناخت انساب آل ابى طالب(ع) است. اين چاپ، حروفچينى جديدى است با تصحيح متن و فهرستى در يادكرد خاندانها... .
معاً فى الغدير
محمدباقر الأنصارى. (چاپ اوّل: قم، انتشارات انصاريان، 1417). 70 ص، رقعى‌
گزارشى است تاريخى و تحليلى از حادثه غديرخم و بررسى ابعاد آن. تصويرى از واقعه غدير، نگاهى به اهداف خطبه غدير، پژوهشهايى درباره غدير، متن خطبه و نگاهى به عيد غدير... .
الفرقة الوهابيه فى خدمة من؟
السيد ابوالعلى التقوى. (چاپ اوّل: لبنان بيروت، الأرشاد للطباعة و النشر، 1417). 620 ص، وزيرى‌
مؤلف در اين كتاب نگاهى دارد تاريخى به چگونگى شكل‌گيرى جريان وهابيت در عربستان، و نقش دستهاى پنهان و پيداى سياست در رشد و توسعه خاندان آل سعود در آن ديار. زندگى محمد بن عبدالوهاب، چگونگى آغاز حركتهاى وى، همكارى با آل سعود و... با توجه به اسناد و مدارك بسيارى در اين كتاب گزارش شده است.
تحليل سيره فاطمة الزهراء(س)
على اكبر بابازاده. (چاپ اوّل: قم، انتشارات انصاريان، 1375). 278 ص، رقعى‌
مؤلف در سى فصل كوشيده است ابعاد مختلف زندگانى حضرت زهرا(س) را *58* بررسى كرده و نقطه‌هاى اوج اين زندگانى سرشار از طهارت، اقدام و عظمت را نشان دهد.
اهل بيت پيامبر(ص)، محبت اهل بيت، پدر و مادر فاطمه، دوران كودكى فاطمه، ازدواج با اميرالمؤمنين(ع)، در سوگ پدر و مادر، خانه دارى فاطمه، شوهردارى، سير در فضايل، زهد و قناعت، ايثار و بخشش، آموزش و پرورش، حيا و عفت، عصمت فاطمه(س)، فاطمه در ابعاد سياسى، خطبه‌هاى فاطمه و... از جمله عناوين كتاب است. مطالب، مستند است به منابع كهن فريقين و بر روى هم كتاب مطالبى خواندنى و گاه نگاههاى نو به برخى از مباحث دارد.
... اسمه احمد
كمال السيد. (چاپ اوّل: قم، انتشارات انصاريان، 1417). 160 ص، وزيرى‌
مؤلف در عنوان كتاب آورده است «و مبشراً برسول يأتى من بعدى اسمه احمد...» و بدين سان به موعود بودن رسول اللَّه در بيان رسولان الهى اشاره كرده است. كتاب گزارشى است گويا و خواندنى از زندگانى پيامبر(ص) در قالب داستان، داستانى تاريخى.
مؤلف كوشيده از يك سوى، شكل داستانى نگارش را حفظ كند و از سوى ديگر، از متن تاريخى بيرون نرود. بر روى هم كتاب آقاى كمال سيد اثرى است سودمند و خواندنى.
الخير اليقين فى سيرة اميرالمؤمنين(ع)
عبدالرسول الغفّار. (چاپ اوّل: قم، انتشارات انصاريان، 1417). 196 ص، رقعى‌
اين كتاب در دو بخش سامان يافته است؛ در بخش اوّل سيره على (ع) و فضايل آن بزرگوار به اختصار گزارش شده است با عناوين: عدله و مساواته فى الرعية، من زهده، اميرالمؤمنين على و القضاء بين حوارى، اميرالمؤمنين على(ع) و هاويه، كه گفتگوهاى هوشمندان و شجاعانه ياران على(ع) است در مناسبتهاى مختلف با معاويه و در بخش دوم، گزارش قصيده «اشباه» است، سروده مفجّع بصرى و شرح آن بر اساس منابع و مصادر روايى... .
فريادگر شهادت، يادنامه شهيد بزرگوار سيد عبدالكريم هاشمى نژاد
سيد احمد هاشمى نژاد. (چاپ اوّل: قم، مؤلف، 1375). 352 ص، اسناد + تصوير، وزيرى‌
خطيب برومند، نويسنده ارجمند، و به تعبير زيباى اين كتاب «فريادگر شهر شهادت» شهيد هاشمى‌نژاد، سخنوى چيره دست و مبلغى بى باك و فريادگرى نستوه بود كه در اوج خفقان و در تراكم سياهيها، هرگز از ابلاغ رسالت و ايفاى مسؤوليت باز نيستاد.
در اين مجموعه، زندگانى، افكار، ويژگيهاى آن بزرگوار بتفصيل گزارش شده است و ديدگاه افرادى كه با وى معاشر بودند و يا از محضر آن شهيد بزرگوار بهره گرفته‌اند، درباره او و در قالب مصاحبه آمده است.
خوشه‌هاى خاطره‌
قاسم جعفرى. (چاپ دوم: قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1307). 312 ص، رقعى.
اين كتاب ويرايش دومى است از نگاشته‌اى مستند درباره اسارت و زندگانى در اسارت عراقيان. در ويرايش اوُل، عنوان كتاب «سالهاى اسارت» بود، اكنون با عنوان «خوشه‌هاى خاطره به ضميمه مطالعه‌اى درباره حقوق اسيران» نشر مى‌يابد.
كتاب با نثرى شكوهمند و بيانى شورانگيز به قلم آمده است، به هنگام نشر چاپ اوّل آن، به اجمال، درباره آن سخن گفته‌ايم (شماره 20، ص 78).
تدوين الأقاويل و دو كتاب ديگر
يوسف محسن اردبيلى و... (چاپ اوّل: قم، كنگره بزرگداشت مقدس اردبيلى، 1375). 416 ص، وزيرى.
اين مجلد داراى سه مجموعه است: 1) حاج ميرزا محسن آقا مجتهد اردبيلى، مشتمل بر شرح حال، آثار، اقدامات اجتماعى و سياسى آن بزرگوار، ياد كرد شاگردان و استادان وى و نيز يادكرد او در منابع شرح حالنگارى؛ 2) تدوين الأقاويل، مشتمل بر شرح حال حاج ميرزا يوسف آقاى مجتهد، آقاى ميرزا على اكبر آقاى مجتهد، به خامه آقاى منوچهر صدوقى سها؛ 3) شرح حال پنجاه نفر از دانشمندان عصر صفويه به قلم آقاى بهاء الدين علم الهدى اردبيلى، از جمله ميرزا ابراهيم بن ميرزا الهمدانى، شيخ سليمان ماحوزى، شيخ عبدالعلى كركى، محقق ثانى و... .
فرهنگ كامل خاورشناسان‌
عبدالرحمن بدوى، شكر اللَّه خاكرند. (چاپ اوّل: قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1375). 505 ص، وزيرى‌
خاورشناسان از جريانهاى مهم فرهنگى و - اغلب - با پشتوانه‌اى سياسى است كه در حوزه تفكر اسلامى در جامعه اسلامى و در ذهنيت مسلمانان تأثير شگرفى داشته و دارد. شناخت اين جريان، كمبودها و كفايتهاى آن، خدمتها و خيانتهاى آنان و... بسى لازم و ضرورى است. گام اوّل، شناخت گسترده خاورشناسان است و آشنايى با چگونگى پژوهشهاى آنها و آنگاه دست يازيدن به تحليلى درست و استوار و بدور از يكسويه نگرى عبد الرحمن بدوى يكى از معدود محققان عربى است كه آشنايى گسترده‌اى با اين مقوله دارد؛ گر چه كتاب *59* بدوى در گزارش شرح حال و آثار خاورشناسان، كامل نيست (بر خلاف نامى كه بر ترجمه نهاده‌اند) امّا بسيار مهم و سودمند است. همت والاى مركز مطالعات و تحقيقات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم ستودنى است كه به ترجمه اين اثر ارجمند همت گماشته است.
شرح حالها بر اساس حروف تنظيم شده و در پايان گزارشى آمده است از چگونگى چاپ و نشر آثار شرقى در آن ديار. بدوى گاه تحليل و بررسيهاى سودمندى در آثار خاورشناسان نيز دارد.
شرح حال محقق اردبيلى و معرفى تأليفات او
(چاپ اوّل: قم، كنگره بزرگداشت مقدس اردبيلى، 1375). 800 ص، وزيرى‌
اين كتاب را مى‌توان در مجموع، جامعترين و سودمندترين كتابى دانست كه درباره شرح حال و آثار محقق اردبيلى به قلم آمده است. اين مجلد داراى هفت بخش است: 1) محقق اردبيلى در كتابهاى تراجم و رجال، كه گزارش نگاشته‌هاى عالمان است درباره وى؛ 2) اساتيد و شاگردان محقق اردبيلى، ناصر الدين انصارى؛ 3) كتابشناسى و نسخه‌شناسى آثار محقق اردبيلى، على اكبر زمانى نژاد. پژوهشى است گسترده و تتبعى ارجمند در شناخت و شناسايى آثار محقق، نسخه‌هاى آن، آثار و نقد و بررسى انتسابها، و براستى خود كتابى است سودمند؛ 4) پيرامون حديقه الشيعه حسن زاده مراغه‌اى اثبات انتساب حديقه الشيعه و چگونگى آن؛ 5) داستانهايى از زندگانى محقق اردبيلى؛ 6) هفت مقاله در شرح حال محقق اردبيلى؛ 7) كتابنامه اردبيل و محقق اردبيلى.
در اين كتاب، زندگانى، آثار، شخصيت، ابعاد اخلاقى و زهد و والايى محقق اردبيلى شناسانده شده است.
اردبيل و گنجينه شيخ صفى‌
(چاپ اوّل: قم، كنگره بزرگداشت مقدس اردبيلى، 1375). 800 ص، وزيرى‌
اين مجلد از مجموعه آثار چاپ شده در كنگره محقق اردبيلى، شامل مباحثى است همچون: 1) اردبيل. كه دفتر كنگره آن را سامان داده است و مشتمل است بر اردبيل در كتابهاى جغرافيا، اردبيل در سفر نامه‌ها، و...؛ 2) گنجينه شيخ صفى اردبيلى كه گزارشى است از گنجينه عظيم و غالباً به غارت رفته بقعه شيخ صفى و نيز چگونگى بقعه و تاريخچه آن، و داراى يازده مقاله است كه خواندنى و گاه آميخته به داغ و دريغ؛ 3) رسالة صفوة الآثار فى اخبار الاخيار؛ 4) شرح حال و گزارش آثار صد نفر از عالمان اردبيل با بازنگرى و بازنگارى از كتاب ارجمند «تاريخ اردبيل و دانشمندان، نگاشته آقاى موسوى ننه كران؛ 5) شرح حال تفصيلى و گزارش آثار چهار تن از عالمان آن ديار: حسين الهى اردبيلى، كمال الدين اردبيلى، حاج ميرزا محسن آقا مجتهد اردبيلى و آيت اللَّه سيد يونس اردبيلى؛ 5) گزارش نگاشته‌هاى عالمان اردبيل. اخلاق‌
نظام خانواده در اسلام‌
حسين انصاريان. (چاپ دوم: قم، انتشارات ام ابيها، 1375). 544 ص، وزيرى‌
اين كتاب بازنگرى و بازنگارى مجموعه‌اى از سخنرانيهاى مؤلف است در مسائل مختلف مرتبط با خانواده از ديدگاه اسلام.
عناوين برخى از فصول آن چنين است: آيين ازدواج در نظام هستى، تقواى الهى در خانواده و جامعه، اهداف والاى ازدواج در اسلام، موقعيت زن در تاريخ بشر و اسلام، استقلال مرد و زن در اسلام، مقام زن در منطق وحى، مشكلات و موانع راه ازدواج، شرايط الهى و اسلامى ازدواج، اخلاق اسلامى، حجاب و پاكدامنى زن، مسؤوليت عظيم سرپرستى خانواده، حقوق زن و شوهر در اسلام، نقش پدر و مادر در تربيت فرزند، حقوق والدين و فرزندان، طلاق و ارث. مطالب كتاب مستند به روايات است و مؤلف كوشيده آن را در سطحى سامان دهد كه براى كسانى بسيار، قابل استفاده باشد.
اخلاق در بازار
حسن صنعتكار. (چاپ دوم: قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1375). 240 ص، وزيرى‌
مؤلف اين كتاب را در هفت فصل سامان داده است و در فصلهاى آن، منش اخلاقى مؤمنان را در كسب و تجارت بر اساس روايات و آيات گزارش كرده است، و افزون بر آن، برخى از مباحث اقتصادى را ياد آورده است. ايمان كليد حل مشكلات، اهميت كسب و كار در اسلام، تجارت، آداب كسب و تجارت، برخى از راه حلهاى مشكلات اقتصادى و مالكيت در اسلام بخش هفتم ويژه گزارش احكام كسب و تجارت است بر اساس فتواى امام خمينى (ره).
كشف المحجه لثمرة المهجه‌
على بن موسى - بن طاووس تحقيق: محمد حسّون. (چاپ دوم: قم، انتشارت دفتر تبليغات اسلامى، 1417). 320 ص، وزيرى‌
نصايح و مواعظ بيدارگر و ارجمند عارف واصل و مرشد راه يافته حضرت سيد بن طاووس است به فرزندش. كتاب صد و پنجاه فصل دارد و در ضمن صفحات آن مطالب بسيار ارجمند اخلاقى، كلامى و تاريخى آمده است. آقاى حسّون، كتاب را تصحيح كرده، و رجالى را كه در متن ياد شده‌اند شناسانده و در ضمن مقدمه‌اى از شرح حال، تحصيل، و *60* آثار مؤلف سخن گفته است و در پايان فهرستهاى فنى كتاب را آورده است.
سيماى فرزانگان‌
رضا مختارى. (چاپ نهم: قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1375). 532 ص، وزيرى‌ ادبيات‌
نحو روان با حديث و قرآن ج 1
احمد امين شيرازى، تحقيق: مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى. (چاپ سوم: قم، انتشارت دفتر تبليغات اسلامى، 1375). 141 ص، وزيرى‌
مؤلف آهنگ آن دارد كه مباحث نحوى را با استشهاد و استناد به قرآن و حديث و بيانى روان و گويا عرضه كند، و اين مجلد بخشى از مباحث نحو است با آن هدف و شيوه. عوامل لفظى، حروف جارّه، حروف مشبهه بالفعل، افعال مقاربه، اسماء افعال... از جمله مباحث اين كتاب است.
البهجة المرضية فى شرح الألفيه (ج 1)
جلال الدين سيوطى - تحقيق: تقى منفرد. (چاپ اوّل: قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1417ق). 320 ص، وزيرى‌
«الفيه» ابن مالك كه فواعد ادب عرب را در هزار بيت به نظم كشيده است، از مجموعه‌ها و منظومه‌هاى مشهور ادبيات عرب است. اين مجموعه شرحهايى دارد كه يكى از آنها كتاب ياد شده است و در بيان و بنان عالمان و حوزه‌ها به «سيوطى» معروف است.
آقاى منفرد كتاب را بر اساس سه نسخه مقابله و تصحيح كرده و شواهد كتاب را الاستخراج كرده و شاعران اشعار را شناسانده است. روايات، امثال و اقوال را مصدريابى كرده و برخى از مطالب متن را توضيح داده است. شرح سيوطى مزجى است و محقق محترم متن الفيه را در بالاى صفحات كتاب آورده است. كتاب، چاپى منقح و چشم نواز دارد.
نقدى بر مثنوى‌
على اكبر مصلايى، سيد جواد مدرسى. (چاپ اوّل: قم، انتشارات انصاريان). 638 ص، وزيرى‌
اين كتاب، داراى سه بخش است: مقدمه‌اى درازدامن، كه به بحث درباره مولوى، شمس، ريشه‌هاى تصوّف، و همگونيهاى انديشه‌هاى تصوف با برخى آيينهاى غير اسلامى پرداخته است؛ بخش دوم به خامه آيت اللَّه سيد جواد مدرسى يزدى، نقد مثنوى است در ذيل عناوين: مثنوى سنى است، مثنوى صوفى است، سقوط تكاليف از صوفى و اصل از نظر مثنوى، سماع، جبر، وحدت وجود، عشق در نزد مثنوى و صوفيه و فلاسفه و...؛ و بخش سوم، رساله‌اى است در بررسى و نقد مثنوى بر اساس دفترهاى ششگانه به قلم آيت اللَّه على اكبر مصلايى.
در اينكه مثنوى كتابى است نقدپذير ترديدى نيست، و در اينكه مولوى مشربى سنى و صوفى دارد نيز شايد نتوان ترديد كرد، امّا در اينكه اين كتاب اثر مكتوب شگرف و خيره كننده‌اى است نيز نبايد ترديد كرد. اين نقد هم يكى از مجموعه هاى بسيارى است كه درباره مثنوى نگاشته شده است، خوانده خواهد شد. و مورد استفاده قرار خواهد گرفت. مؤلف در بخش دوم چنان پنداشته كه كتاب سليم بن قيس همان است كه اكنون در اختيار است كه قطعاً درست نيست، نيز مطالب بسيارى آمده است كه منبع و مصدرى ندارد از جمله: (ص 296).
المدخل الى تعلّم المكالمه العربيه 4 ج‌
محمد الحيدرى، على الحيدرى. (چاپ چهارم: قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1375). وزيرى‌
اين مجموعه تلاشى است ارزشمند در فراگيرى زبان عربى. مؤلفان كوشيده‌اند از مراحل آغازين فراگيرى درسها را به گونه‌اى كارآمد تدوين كنند و عرضه بحثها را با تصاوير و تمرينهايى درآميزند؛ و در بخش متنها، از آيات قرآن، روايات و نگاشته‌هاى استوار دينى يارى جويند.
اين مجموعه به گونه‌اى تدوين يافته است كه فراگيرنده آن، هم به زبان محاوره مسلّط شود و هم زبان علمى را دريابد. يكى از استادان بنام ادب عربى و آشنا به چگونگى آن، نوشته: «اين كتاب صحيح‌ترين كتابى است در مكالمه عربى كه بايد آن را براى استفاده دانشجويان عزيز به كار برد».
مجموعه‌ها
هزار و يك كلمه (ج 2)
حسن حسن زاده آملى. (چاپ اوّل: قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1375) 504 ص، وزيرى‌
مجموعه‌اى است از نگاشته‌هاى كوتاه و بلند در موضوعات مختلف فلسفى، فقهى، كلامى، تاريخى، رياضى، ادبى، تفسير، حديثى، اخلاقى، و... . برخى از اين نگاشته‌ها با عنوان «كلمه» در حد يك رساله است مانند: كلمه 221 در شرح حال آيت اللَّه شيخ محمد تقى آملى؛ 272 مقاله‌اى در علوم قرآنى؛ 254 رساله مدارج و معارج؛ 274 رساله حق ما لاينحل؛ 287 مطالبى درباره معلم ثانى فارابى و... از مجموعه هزار و يك كلمه در اين جلد سى كلمه نشر مى‌يابد، و بقيه در مجلدات ديگر خواهد بود.
مجموعه مقالات
حسن حسن زاده آملى. (چاپ سوم: قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1375). 223 ص، رقعى‌
مجموعه‌اى است از مقالات استاد آيت اللَّه *61* حسن زاده آملى كه در مناسبتهاى مختلف به قلم آمده است، عناوين مقالات چنين است: بعد عرفانى علامه طباطبايى، ولايت تكوينى (2 مقاله)، تعليم و تربيت در اسلام (2 مقاله)، نقش عرفان اسلام در احياى معارف اسلامى، قرآن و عترت، علامه مولى مهدى نراقى و... .
كتاب مجموعه‌اى است خواندنى و داراى مطالبى سودمند.
در آمدى بر اسلام، توسعه و ايران‌
سليمان خاكيان. (چاپ اوّل: قم، حضور، 1375). 160 ص، وزيرى‌
مجموعه‌اى است از مقاله‌هايى در باب توسعه و چگونگى پيوند آن با دين. عناوين مقالات چنين است: مقدمه‌اى بر زير ساختهاى الگوى نوين توسعه دينى، رسالت، حوزه و دانشگاه در فرايند توسعه دينى، نقش بنيادين حوزه و دانشگاه در نظريه‌پردازى، الگوى نوين توسعه دينى، تعيين نرخ مطلوب ارز در دوران تعديل و بازسازى اقتصادى و... .
هفده رساله‌
محقق اردبيلى. (چاپ اوّل: قم، كنگره بزرگداشت مقدس اردبيلى، 1375). 496 ص، وزيرى‌
در اين كتاب، مجموعه هفده رساله فقهى، كلامى و تفسيرى محقق اردبيلى با تصحيح و تحقيق نشر يافته است. عناوين برخى از رساله‌ها چنين است: الخراجية الأولى، الخراجية الثانيه، تعليقه و ردّ على الخراجية الأولى للمحقق الأردبيلى (بقلم شيخ ماجد شيبانى) رسالة فى جواز تقليد الميت، رسالة فى ردّ الفخر الرازى فى ما قال فى تفسير آيه «لا يأتل أولو الفضل»، رسالة اصول دين، رسالة صلاتيه و... .
البحوث الرجاليه و الكلاميه و الأصوليه
(چاپ اوّل: قم، كنگره بزرگداشت مقدس ادربيلى، 1375). 524 ص، وزيرى‌
محقق اردبيلى، متكلمى زبردست، فقهى ژرف انديش، و عالمى مسلّط بر مبانى اصولى است. در بحثهاى فقهى، بسيار مى‌شود كه فقيه به بحثهاى رجالى و تنقيح و تحقيق بحثهاى رجالى نيازمند مى‌گردد و بدين سان، در ميان آثار فقهى آراء رجالى گاه بس پخته‌تر و سخته‌تر از آثار رجالى است. بانيان كنگره همت ورزيده‌اند و مباحث رجالى، كلامى و اصولى پراكنده در آثار محقق را كه فاضلانى جمع و تحقيق كرده بودند، يكجا نشر داده‌اند. اين مجموعه، اثرى است ارجمند و خواندنى و سودمند. در بخش اوّل، بحثهاى رجالى آمده است و در بخش دوم بحثهاى كلامى و بخش سوم ويژه گزارش بحثهاى اصولى است.
مقالات كنگره مقدس اردبيلى، ج 1
(چاپ اوّل: قم، كنگره بزرگداشت مقدس اردبيلى، 1375). 800 ص، وزيرى‌
بارها در شماره‌هاى اخير مجلّه از اقدام ارزشمندى سخن گفته‌ايم كه به بزرگداشت فقيه بلند پايه شيعه، محقق اردبيلى، همت گماشته بود و بدين جهت شماره‌اى را نيز ويژه آن ساخته بوديم (شماره 39). اين كتاب جلد اوّل از مجموعه مقالات تحقيقى عرضه شده به اين كنگره است، شامل بيست مقاله و رساله به زبان عربى.
عناوين برخى از مقالات چنين است: الأردبيلى معلم التحقيق و التقدس / رضا استادى؛ رسالة نجاسة الخمر و المسكرات / جعفر سبحانى؛ رسالة فى جواز التقليد فى اصول الدين و عدمه / ابراهيم انصارى زنجانى؛ المقدس الأردبيلى فقيهاً محققاً / محمود بستانى؛ فقه القرآن فى التراث الشيعه / محمدعلى حائرى؛ رسالة فى حكم حيل الربا؛ و... .
مقالات كنگره مقدس اردبيلى، ج 2
(چاپ اوّل: قم، كنگره بزرگداشت مقدس اردبيل، 1375). 798 ص، وزيرى‌
جلد دوم از مجموعه مقالات عرضه شده به كنگره محقق اردبيل(ره) در اين مجموعه بر روى هم 25 مقاله درباره ابعاد فقهى محقق و تحليل و شناخت آثار وى آمده است. عناوين برخى از مقالات چنين است: برخى از آراى فقهى خاص محقق اردبيلى / نورانى اردبيلى؛ مقدس اردبيلى در عرصه اجتهاد / ابراهيم جناتى؛ مقدس اردبيلى مظهر تقدس، حريت و نوآورى / سيد جواد ورعى؛ معاملات صبى در نگاه محقق اردبيلى / محمد رحمانى؛ محقق اردبيلى و قضاوت زن / سيد ضياء مرتضوى؛ كتاب حديقه الشيعه و مقايسه آن با كاشف الحق اردستانى / نقى سنايى؛ و... .
مقالات كنگره مقدس اردبيلى، ج 3
(چاپ اوّل: قم، كنگره بزرگداشت مقدس اردبيلى، 1375). 53 ص، وزيرى‌
سومين جلد از مجموعه مقالات عرضه شده به كنگره محقق اردبيلى، مشتمل بر سيزده مقاله در شرح احوال، ويژگيهاى اخلاقى، شخصيت علمى و فكرى، آراى فقهى و نيز نقد و بررسى برخى از آثار وى است. عناوين برخى از مقالات چنين است: المقدس الأردبيلى حياته و آثاره / سيد ابوالفضل مفتى الشيعه؛ قاعده عموم حجية البيّنه / سيد حسن طاهرى خرم آبادى؛ زبدة البيان ومقايسه آن با برخى از تفاسير فقهى اهل سنت / سيد محمدعلى ايازى؛ معرفى مهمترين كتاب كلامى محقق اردبيلى/ احمد عابدى؛ بررسى ده دليل دارابى شيرازى در ردّ انتساب حديقة الشيعه به اردبيلى / صادق حسن زاده مراغه‌اى و... .


صفحه 9

مجله‌هاى پژوهشى‌



انديشه حوزه‌
سال دوم، شماره پنجم، تابستان 75
عنصر مبارزه در تاريخ اسلام؛ شبهه تحريف؛ تأملى در كلام جديد (گفتگو)؛ سبك‌شناسى جواهر (3)؛ علل و عوامل عملى و نظرى تقريب بين مذاهب اسلامى؛ تقابل فرهنگها و تهاجم فرهنگى؛ حركت‌شناسى (4)؛ شارحان و محشان آثار ملاصدرا؛ استراتژى منطقه‌اى جمهورى اسلامى ايران؛ آينده جهان ومدلهاى پيشنهادى؛ بررسى فقهى و اقتصادى سود تضمين شده؛ مرز تحدى؛ بايستگيهاى روحانيت؛ آيينه.
برنامه و بودجه‌
سال اول، شماره 4، مرداد 75
كاربرد الگوى پوياى داده - ستانده در برنامه ريزى ايران؛ رقابت، جهانى شدن و توسعه نيافتگى؛ بخشنامه بودجه سال 1376 كل كشور، معرفى كتاب و... .
بصائر
سال سوم، شماره 20، مرداد - شهريور 75
نظام ارزشى اسلام؛ پيغمبر اكرم(ص) و الگوهاى علمى همبستگى و توسعه؛ جنگ ايران و عراق و نقش ابرقدرتها؛ نابرابرى و عدالت اجتماعى با تأكيد بر وضعيت آن در ايران؛ كتابشناسى توصيفى استاد جعفر شهيدى و... .
بصائر
سال سوم، شماره 21، مهر - آبان 75
استفتائات؛ در محضر حضرت آيت اللَّه جعفر سبحانى؛ نظام ارزشى؛ ضرورت تحول در رساله نويس؛ آسيب‌شناسى فرهنگى و رسالت مبلغان؛ دنياى جديد و رسانه‌هاى سنتى؛ علامه طباطبايى، ميزان معرفت؛ آسيب پذيرى «ليبرال - دموكراسى و...» و... .
بيّنات
سال سوم، شماره 2، تابستان 75
تفسير قرآن كريم، امام خمينى(ره)؛ نكات قرآنى؛ تفسير قرآن كريم و علوم جديد؛ سير نگارشهاى علوم قرآنى؛ شخصيت و تفسير سوره؛ استنادهاى ظريف به آيات قرآن كريم؛ گفت و گو با دكتر سيّد محمّدباقر حجتى؛ پژوهشى درباره تفسير على بن ابراهيم قمى؛ معرفى و نقد كتاب «مناهل العرفان»؛ جوابيه نقد ترجمه قرآن آيت اللَّه مكارم شيرازى؛ شما را راهنمايى مى‌كنم؛ تازه‌هاى نگارش و نشر و... .
پاسدار اسلام‌
شماره 177، شهريور 75
ما و بازيهاى المپيك آتلانتا؛ برنامه هويت؛ مسؤوليت خانوادگى؛ پارسى سرايان شيعى؛ حضرت معصومه(س) اختر تابان آل محمد(ص) و... .
پاسدار اسلام‌
شماره 178، مهر 75
گوشه‌اى از فضايل زهرا «س»؛ انسان و ميل به جاودانگى؛ چهره‌هاى فيلم فارسى؛ خلع سلاح و امنيت عمومى؛ نگاهى به سيره رفتارى حضرت زهرا «س» و... .
پيام حوزه‌
سال سوم، شماره دوم و سوم (پياپى 11 و 10)، تابستان و پاييز 75
مسلك فقيه محقق، مقدس اردبيلى و بازنگرى در نظام آموزشى؛ وضعيت حوزه‌هاى علميه شهرستانها و سياستهاى شوراى عالى و مديريت حوزه علميه؛ نگاهى به اوضاع سياسى - اجتماعى ايران در دوران مقدس اردبيلى؛ ويژگيهاى علمى و معنوى و سياسى محقق اردبيلى؛ قلم مقدس اردبيلى، تجلى ارزشهاى اخلاقى؛ مقايسه زبدة البيان با كنز العرفان؛ نظام آموزشى حوزه در گفتگو با حضرات آيات خرازى و معرفت؛ جلوه‌هايى از زهد و تقواى شيخ انصارى؛ نگاهى به زندگى فقيه بزرگ و عارف كامل، آيت اللَّه شاه آبادى؛ دستورالعملى از محمدحسين خاتون آبادى؛ آشنايى با حوزه علميه شهر رى و اراك؛ معرفى كتاب «النفى و التقريب» و «در آسمان معرفت».
*63* پيام زن‌
سال پنجم، شماره 6 (پياپى 54)، شهريور 75
زن و باورهاى جوامع اسلامى؛ زنان سفالگر در موزه هنرهاى معاصر؛ ورزش زنان در گفتگو با خانم مطاهريان؛ زنان در مالزى؛ همراه با زنان جهان در سفرنامه پكن؛ جامعه‌شناسى اوقات فراغت؛ نگاهى به چهره زن در ادب پارسى و... .
پيام زن‌
سال پنجم، شماره 7 (پياپى 55)، مهر 75
فدك؛ زن و باورهاى جوامع اسلامى؛ زنان متخصص در معدن كل گهر؛ زنان نقش آفرينان خاموش در تئاتر دفاع مقدس؛ گزارشگرى و دفاع مقدس در گفتگو با خانم كاظم زاده؛ طلاق توافقى چيست و چگونه است؟؛ ديروز و امروز آموزش زنان روستايى و... .
پيام يونسكو
شماره 309، ارديبهشت 75
چهارمين كنفرانس جهانى زنان؛ گفتگو با نلسون فريره؛ سرزمين‌هاى خشك و بيابانها و...
پيام يونسكو
شماره 311، تير 75
بياموزيم كه بياموزيم؛ آموزش براى قرن بيست و يكم؛ فرزندان كنفسيوس؛ آموزش براى فردا؛ آينده آموزگاران؛ علم و بازار؛ آموختن براى زيستن؛ چرنوبيل پس از ده سال و... .
پيام يونسكو
شماره 312، مرداد 75
سكوت، مردان سكوت؛ ميان دو جهان؛ آخرين پناه؛ اوج سكوت عارف؛ موسيقى، زمان، ابديت؛ نقاشى خلأ؛ سكوت كامل؛ تجربه‌اى درونى؛ ميراث جهانى؛ فضاى سبز؛ رهنمودهاى بين المللى و... .
تبيان‌
سال چهارم، شماره 16 و 17، مرداد و شهريور 75
مديريت زنان؛ پژوهشى پيرامون مفهوم تأويل در قرآن كريم، نگاهى گذرا به سوگندهاى قرآن كريم؛ تحقيقى پيرامون مكتب جعفرى؛ علل گرايش به استعمال موارد مخدر و راهكارهاى علمى مبارزه با اين پديده و...
التوحيد
العدد 82، السنة الرابعة عشرة، محرم 1417 ه
الاديب الاسلامى: الانتماء؛ روية جديدة فى تفسير القرآن الكريم؛ منطق الحياة العقلية عند المسلمين؛ الحكومة و حدود المشروعية؛ تأثيرات الحركة القومية على الصعيد الانسانى؛ رائد الحركة الاسلامية فى مصر... الشيخ حسن البناء؛ اثر التحولات الاقتصادية على الثقافة العامة؛ طهران... مدينة الجامعات (استطلاع مصور)؛ و مستقبل المشروع الاسلامى فى تركيا (حوار) و... .
حوزه
شماره 74 - 73، فروردين، ارديبهشت، خرداد، تير 75
مصاحبه با آيت اللَّه حاج شيخ محمدرضا مهدوى كنى؛ دستورالعمل اخلاقى از عارف بلند مرتبه ملاحسينقلى همدانى (قدس سره)؛ حفظ حوزه‌هاى علميه؛ نگاهى به كارنامه حوزه‌هاى قديم؛ روشها، مواد و منابع درسى حوزه‌هاى علمى شيعه؛ پويندگى و بالندگى فقه؛ مردم‌شناسى و مردم دارى در تبليغ؛ سير كلام در حوزه‌هاى علمى قديم(1)؛ طرحى درباره تحول حوزه‌هاى علميه؛ پيشنهادهايى در اصلاح حوزه علميه؛ نقد تصحيح و اعراب گذارى «اللمعة الدمشقيه» و... .
حوزه و دانشگاه
سال دوم، شماره 7، تابستان 75
فقه و جامعه‌شناسى؛ پيشفرضهاى روانشناسى اسلامى؛ جامعه‌شناسى معرفت؛ پاسخ به يك نقد؛ نقد ترجمه رساله اكهارت؛ نگريستن از ناكجا به...؛ روش تحقيق اجتماعى و... .
درسهايى از مكتب اسلام‌
سال 36، شماره 6، شهريور 75
از جنون گاوى تا جنون انسانى؛ خير الناصرين ذو مغفرة؛ رسالت و شهادت؛ مكروهات كسب و تجارت؛ شروح نهج البلاغه؛ كجاست آن دل عارف (شعر)؛ حكومت نتانياهو و آينده فلسطين و رژيمهاى عربى؛ نكوهش عيب جوئى؛ گوناگون؛ پيام بانوى متجلّى در فاطميا؛ بدن سازى و حفظ تناسب اندام در تابستان.
راهبرد
شماره 9، بهار 75
نظريه تدا اسكاچپول و انقلاب اسلامى؛ نگاهى به رهيافتهاى مختلف در مطالعه انقلاب اسلامى ايران؛ طرحى براى مطالعه زمينه‌ها و علل اجتماعى وقوع انقلاب اسلامى ايران؛ زمينه بسيج مردمى در انقلاب اسلامى ايران؛ مرورى بر نظريه‌هاى انقلاب در علوم اجتماعى؛ ساخت قدرت شخصى و فروپاشى حكومت پهلوى؛ نظام بين الملل و انقلاب اسلامى ايران؛ حكومت استبدادى، نوسازى و انقلاب در روسيه و ايران؛ نظريه‌اى در خصوص انقلابهاى اجتماعى جهان سوم؛ مقايسه‌اى بين ايران و نيكاراگوئه، السالوادور؛ انقلاب اسلامى ايران يك تحليل اجتماعى - فرهنگى و... .
رسالة التقريب
العدد العاشر، الدورة الثالثة، شوال 1416 ه 1996 م‌
اسس التفسير و قواعده؛ السنة من وجهة نظر المذاهب الاسلامية؛ مشروعية استثمار اموال الزكاة؛ الجناية على دون النفس؛ النظام القضائى فى الاسلام؛ الثابت و المتغير فى الفكر الدينى؛ الوحدة الاسلامية و النظام العالمى القائم؛ مقدمة فكرية لحركة المشروطة: السيرة و السنة و مصدرها؛ المتفق عليه من الحديث النبوي و من اعلام الثقات.
رسالة التقريب‌
العدد الحادى عشر، الدورة الثالثة، محرم - ربيع الاول 1417 ه / 1996 م‌
الابعاد التقريبة فى نداء الامام الخامنئى؛ فتوى شيخ الازهر الراحل بشأن حكم بث الفرقة بين الجاليات الاسلامية؛ فتوى جبهة علماء الازهر بشان منفذي العلميات الاستشهادية؛ لقاء مع *64* الاستاذ العلامة السيد محمدباقر الحكيم؛ اثر القرآن على الحركة الفكرية و النهضة العلمية و الحضارة الانسانية؛ مذاهب التفسير و اتجاهاتها فى القرن السادس الهجرى فى خراسان؛ منطقة الفراغ فى تشريع الاسلامى؛ الاجتهاد فى التفسير؛ الاستعمار و اساليبه فى الغزو الثقافى العالم الاسلامى؛ آراء المذاهب الاسلامية فى السنة النبوية؛ ادب الاختلاف فى الاسلام للدكتور طه جابر العلوالي و... .
رهيافت‌
شماره 12، بهار و تابستان 75
سياستگذارى براى تعيين اولويتهاى تحقيقاتى؛ بررسى روشهاى تعيين اولويتهاى تحقيقاتى؛ اولويتهاى تحقيقاتى با توجه به نيازهاى اساسى؛ سياستگذارى براى توسعه تكنولوژى و اولويت بندى تحقيقات علم در خدمت منافع ملى و... .
فرهنگ جهاد
سال اول، شماره 4، تابستان 75
آيين سلوك؛ پژوهشى در واژه «كتاب»؛ جهاد اكبر؛ نگاهى نو به داد و ستد ميته؛ تأثير گياهان بر روان آدمى؛ كشاورزى و دامدارى در زندگى پيامبران؛ مسايل حقوقى زنبور عسل از نگاه فقه؛ نوآورى‌هاى كشاورزى در قرون اوليه اسلام؛ حكم ماهيان حرام گوشت و... .
فرهنگستان‌
نامه فرهنگ علوم
سال سوم، شماره 3، بهار 75
تفكر، تفكر انتقادى و تفكر خلاق؛ روشهاى ترتيب گره‌هاى مدلهاى اجزاى محدود؛ گرم شدن زمين؛ سايه‌هاى حيات بخش (ارزش و اهميت جنگل)؛ معرفى كتابهاى تازه اعضاى فرهنگستان علوم و... .
فصلنامه پژوهشى دانشگاه امام صادق(ع)
سال اول، شماره 2، زمستان 75
شرح حديث الحقيقة؛ شرطيهاى خلاف واقع و قانونهاى علمى؛ درآمدى بر مغالطات غير صورى؛ نقد نظريه‌اى در پيدايش شيعه اثنى عشرى؛ كاوشى در مفردات سوره حمد؛ پژوهشى پيرامون اصول اربعمائه؛ توبه و سقوط تعزير؛ ايدئولوژى از نظر تا عمل و... .
فصلنامه كتاب‌
دوره هفتم، شماره 1، بهار 75
فرايند مرجع؛ سودآموزى اطلاعاتى در مدارس؛ كتابخانه و مراكز شرقشناسى ژاپن؛ ملاحظاتى پيرامون سازماندهى مدارك صنعتى و تجارى؛ اشتراك منابع و استفاده از بريل براى نابينايان...؛ تكنولوى اطلاعات و آموزش كتابدارى علوم پزشكى؛ اطلاع رسانى در خدمت محيط زيست؛ گاهشمارى در كتاب تاريخ الاطباى اسحاق بن حنين.
فقه
شماره 7 و 8، بهار و زمستان 75
سرمقاله؛ فقه و همزيستى با كافران؛ بحثى درباره پاك بودن ذاتى انسان؛ ناپاكى كافران و مشركان در نگاه دليل اجماع؛ شواهدى بر پاكى ذاتى انسان؛ فقه و ازدواج با كافران؛ روابط اقتصادى مسلمانان با كافران؛ تعقل و تعبد در احكام شرع.
فقه
شماره 9، پاييز 75
اسوه فقه پژوهان؛ نگاهى به مكتب فقهى محقق اردبيلى؛ قلمرو ولايت فقيه از نگاه محقق اردبيلى؛ جايگاه شهرت در انديشه محقق اردبيلى؛ تجزى در اجتهاد از نظر محقق اردبيلى؛ جايگاه اجماع در روش فقهى محقق اردبيلى؛ موضوع‌شناسى در مكتب فقهى محقق اردبيلى؛ عرف در نگاه محقق اردبيلى و... .
فقه اهل بيت عليهم السلام‌
سال دوم، شماره 5 و 6، بهار و تابستان 75
تنديس قداست و فقاهت (سرمقاله)؛ آنچه بزهكار، افزون بر ديه بپردازد؛ تزاحم كارهاى حكومت اسلامى و حقوق اشخاص، باروريهاى مصنوعى و حكم فقهى آن؛ يادمان اسوه فقاهت و قداست (مصاحبه با آيات: سيد موسى شبيرى زنجانى، سيد عبدالكريم موسوى اردبيلى)؛ گفت و گو با محققان و مصححان؛ مصاحبه با دبير علمى كنگره (حضرت استاد آقا رضا استادى)؛ تحقيق در لوث و قسامه و قضاوت زن و نظر محقق اردبيلى؛ شيوه تأليف و سبك فقهى كتاب ارزشمند مجمع الفائدة و البرهان؛ داد و ستد خردسالان در نگاه محقق اردبيلى؛ نوآوريهاى فقهى محقق اردبيلى و... .
فقه اهل البيت‌
العدد الثانى، السنة الاولى، 1416 ه / 1996 م‌
الحوزة العلميّة و آفاق المستقبل؛ فى ضمن انخفاض قيمة النقد؛ عدة من لارحم؛ الخمس فى الحكومة الاسلامية؛ سلسلة الفقه المدرسي: الدين؛ تقرير حول: مركز التحقيقات الكمپيوتريه؛ من فقهائنا: الصدوق الاول / القسم الاول و... .
كيهان فرهنگى‌
سال سيزدهم، شماره 127، خرداد و تير 75، ويژه دايرة المعارفها و دانشنامه ها
لغتنامه علامه على اكبر دهخدا؛ خدمت به فرهنگ مردم؛ دانشنامه، نقشه تحقيق؛ گامهاى بلند در زمينه معجم نگارى؛ اديان دنيا در يك مجموعه؛ تاريخچه دايرةالمعارف نگارى در جهان؛ دايرةالمعارفهاى شرق اسلامى؛ دايرةالمعارفهاى اسلامى به زبان انگليسى؛ زمينه تاريخ نگارى؛ آشنايى با دايرةالمعارف اسلامى؛ كتابخانه‌ها، از گذشته‌اى دور تا كنون و... .
كيهان فرهنگى‌
سال سيزدهم، شماره 128، مرداد و شهريور 75
غرب‌شناسى، توصيف يا تحليل؛ فرهنگ عمومى، غفلتها و مسؤوليتها، آيا گوته مسلمان بود؟؛ هنر رمان نويسى؛ شعر رودكى در ترازوى نقد؛ آرايه‌هاى ادبى در قلمرو نثر؛ انقلاب و زبان فارسى؛ نظرى به ترجمه و مترجم احياء العلوم؛ «تشخيص» در منطق الطير؛ هنر و تمدن مسلمين؛ گامى در سير زبان آموزى؛ تاريخ روابط خارجى ايران در عهد شاه اسماعيل صفوى؛ تاريخ امپراتورى پارس از كوروش تا اسكندر و... .
*65* كيهان انديشه
شماره 67، مرداد و شهريور 75
فقه، زمان و نظام سازى؛ مقدس اردبيلى در عرصه اجتهاد؛ قله عراق از ديدگاه مقدس اردبيلى؛ نقد و نظر به بلوغ؛ زبدة البيان و تفاسير فقهى اهل سنت؛ اعجاز عددى قرآن؛ محقق اردبيلى و جايگاه امامت در كلام اسلامى؛ زندگى علمى و اجتماعى محقق اردبيلى؛ زادگاه محقق اردبيلى؛ پيرامون داستانهاى مربوط به محقق اردبيلى؛ صفويه عصر جديد ايران؛ نقش سياسى اجتماعى نقشبنديان در قرن نهم؛ نقش آزاد انديشى در تكوين تمدن اسلامى؛ بررسى و نقد گرايشهاى غير اصالت وجودى؛ استقبال و جواب در شعر حزين لاهيجى.
گنجينه اسناد
سال پنجم، دفتر اول و دوم (پياپى 17 و 18)، بهار و تابستان 74
ديدار با شكوه رياست محترم جمهورى از سازمان اسناد ملى ايران؛ بيانات رياست محترم جمهورى در ديدار از سازمان اسناد ملى ايران؛ آشنايى با سازمان اسناد ملى ايران؛ آيت اللَّه كاشانى در زندان متفقين؛ چند سند انتشار نيافته از يك حركت تاريخى؛ يادداشتهاى منتشر نشده روزانه ناصر الدين شاه؛ سنت وقف در ايران باستان؛ نقاشى‌هاى پوستى قرون وسطى؛ طرح تدوين واژه‌نامه اسنادى و... .
مجلس و پژوهش‌
سال چهارم، شماره 20، خرداد و تير 75
فضاى سياسى و برآيندسازى بهينه؛ كارنامه 82 سال آمار در ايران؛ چالش‌هاى ديروز و امروز از نگاه مركز آمار؛ طرح‌ها و لوايح در شبكه خانه ملت؛ جايگاه اطلاع رسانى در فرايند «تقسيم»؛ اخبار مجالس دنيا؛ تازه‌هاى نشر درباره موضوعات حكومتى و... .
مرآة الكتب
السنة الثالثة، العدد 29، ربيع الاول 1417 ه
تعريف ب (50) كتاباً؛ ولى أمر المسلمين... السيرة الذاتية و المؤلفات؛ مؤسسة تنظيم و نشر آثار القائد و... .
مرآة الكتب
السنة الثالثة، العدد 30، ربيع الثانى 1417 ه
تعريف باصدارات الشهر؛ تعريف بفضيلة الشيخ الصافى؛ اطلالة على «مركز الحج للأبحاث» و... .
معرفت‌
سال پنجم، شماره 1 (پياپى 17)، تابستان 75
ميزگرد مديريت اسلامى؛ تبيين مفهوم مديريت اسلامى؛ ارزشهاى اسلامى در مديريت؛ مديريت فرهنگ يا فرافرهنگى؛ خودشناسى درون مايه وجدان كارى؛ گامى به سوى نهادينه كردن وجدان كارى در سازمانها؛ روند ايجاد توسعه و ديدگاه فرهنگ سازمانى در نظريه سازمان؛ نظريه كثرت گرا؛ كتابشناسى توصيفى مديريت؛ در حاشيه برگزارى همايش مديريت و رهبرى در سازمان؛ گزارشى از همايش مديريت و رهبرى در سازمان؛ فرا اخلاق؛ مبانى معرفت‌شناسى باورهاى دينى؛ پايان فضيلت و... .

ميقات الحج‌
السنة الثالثة، العدد الخامس، 1417 ه
الحج في احاديث الامام الخمينى - قدس سره -؛ الحج في احاديث الامام الخامئنى - مد ظلله العالى -؛ اسرار الحج في اعماله الباطنة...؛ مناسك الحج و العمرة؛ قرن المنازل؛ الحجر الاسود بين الامام العابد و...؛ حجر اسماعيل فى مسيرته التاريخية و الفقيهة؛ الاستدارة و صلاة الجماعة فى المسجد الاحرام؛ هل طاف النبى(ص) حول الاصنام...؟؛ حوار مع ممثل الولى الفقيه...؛ حمزة بن عبدالمطلب(ع)؛ مختصر معجم معالم مكة التاريخية (3)؛ المساجد والاماكن الاثرية...(3)؛ ابوالوليد الارزقى و كتابه «اخبار مكة»؛ رسالة الاستاذ واعظ زاده الى الاستاذ بن بار؛ معجم ما كتب فى الحج و الزيارة...(2) و... .
نامه مفيد
سال دوم، شماره 6، تابستان 75
جامعيت قرآن كريم نسبت به علوم و معارف اسلامى و بشر؛ تحقيق درباره شبهه افسانه در قرآن؛ مراحل تدوين، تهذيب و انتشار حديث در ميان شيعه و اهل سنت؛ فطرت در قلمرو انديشه و رفتار؛ دو رسالة از ميرزاى جلوه؛ بررسى اعتبار بيع كالى به كالى در حقوق ايران و منابع فقهى؛ الگوى‌هاى مسلط برنامه‌هاى تحقيق و توسعه معرفت اقتصادى؛ ارزشها و علم اقتصاد؛ اقتصاد و جامعه و... .
ندا
سال ششم، شماره 19 و 20، بهار و تابستان 75
جوانان حلال مشكل يا مشكل آفرين؟؛ جنگ و پس از جنگ؛ گفتگوى «ندا» با زنان مسلمان بوسنيايى و... .
نقدونظر
سال دوم، شماره سوم و چهارم، تابستان و پاييز 1375
اقتراح درباره فرهنگ سياسى؛ تكامل گفتگو درباره پلوراليزم دينى؛ فرد و دولت در فرهنگ سياسى اسلام؛ميراث انديشه سياسى مسلمانان؛ ويژگيهاى فرهنگى جامعه دينى؛ فرهنگ سياسى گروههاى حاكم در دوره پهلوى؛ مبانى دينى و فرهنگ سياسى مشاركتى؛ در آمدى بر فرهنگ سياسى در ايران و... .
نمايه‌
سال ششم، شماره 4 (پياپى 54)، مرداد 75
سال ششم، شماره 5 (پياپى 55)، شهريور 75
نمايه نشريات علمى و فرهنگى و كتابهاى روز.
وقف ميراث جاويدان‌
سال چهارم، شماره 1 (پياپى 13)، بهار 75
وقف نامه مدرسه مروى تهران؛ نقش قبله در شهرسازى كشورهاى اسلامى؛ نقدى بر ترجمه آقاى آيتى از قرآن كريم؛ اشاراتى در بيان ابياتى از حديقةالحقيقه حكيم سنائى؛ موقوفات ارامنه اصفهان؛ رجعت در انديشه شيعى؛ كتيبه كوفى محراب قدمگاه امام رضا(ع) و... .
ياد
سال يازدهم، شماره 42 - 41، بهار و تابستان 75
تاريخ و فلسفه تاريخ در قرآن «جايگاه زن در تاريخ»؛ خاطرات «انقلاب اسلامى ايران به روايت خاطره؛ رجال «درآمدى بر جريان‌شناسى چهره‌هاى رجال در تاريخ معاصر ايران؛ جغرافياى سياسى، فرهنگى انقلاب (مساجد سنگرهاى انقلاب)؛ ايران‌شناسى با نگاهى ديگر؛ تازه‌هاى كتاب و... .


صفحه 10

ديدار از كتابخانه‌هاى ايتاليا1
حجتى سيد محمد باقر


اينجانب از سال 1347 به منظورِ تدوين فهرستِ موضوعىِ نسخه‌هاى خطى عربىِ كتابخانه‌هاى جمهورى اسلامى ايران با تهيه فيش و برگه‌هاى لازم، كار خود را آغاز كردم و اين كار تقريباً بدون وقفه تا سال 1357 ادامه يافت. سرانجام توانستم حدود دهها هزار فيش نسخه‌هاى خطى عربىِ موجودِ در كتابخانه‌هاى كشورمان را تهيه كنم. پس از انقلاب اسلامى ايران به علتِ تراكم اشتغالات مربوط به تدريس و تأليف كتب تعليم و تربيت اسلامى و علوم قرآنى، وقفه‌اى در اين كار روى داد، و اين فيشها به دست فراموشى سپرده شد.
سرانجام جناب آقاى محمدحسين عليمحمدى، سرپرست محترم سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى ايران، بر وجود اين طرح و فيشهاى مربوط به آن اطلاع يافتند و ايشان از اين بنده دعوت كردند تا به تكميل اين تحقيق در سازمان مذكور بپردازم و با محيط مساعدى كه براى تكميل اين فيشها و تدوين آنها در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى توسط ايشان فراهم آمد، تا سال 1367 با نظارت اينجانب و اهتمام و عنايت خاص و محبتهاى بى دريغ ايشان، و همچنين جناب آقاى ناصرى طاهرى، معاون محترم سازمان مذكور، كه اين مهم را با تلاش پى گير خود دنبال مى‌كردند، تهيه فيشها به پايان رسيد. از سال 1368 به تنظيم و تدوين بخش مربوط به قراآت و تفسير آغاز كردم كه به فضل الهى يكى از مجلدات آن كه مربوط به قراآت و تجويد است، تحت عنوان «كشاف الفهارس» به چاپ رسيد.
هر يك از موضوعات در اين فهرست جامع - كه موبوط به يكى از علوم است - داراى مقدمه‌اى است در تاريخ پيدايش و تطورِ آن علوم. پس از آن كتابها به ترتيب حروف هجاء و در ذيل آنها، مؤلف آنها با استناد به مصادر معتبر و متعدد معرفى شده، و در ذيل هر يك از كتابها تقريباً همه نسخه‌هاى آن - كه در كتابخانه‌هاى مختلف جمهورى اسلامى ايران وجود دارد - با ارائه شماره راهنماى نسخه‌ها برحسبِ ترتيب تاريخ تحرير آنها همراه مشخصات ديگر معرفى مى‌گردد. اين اثر كه بخشهايى از آن رو به اتمام است از مطمئن‌ترين مرجع اسلام‌شناسى - و بويژه اسلام‌شناسى از رهگذر منابع دست اوّل شيعى - به شمار مى‌رود. علاوه بر اين، محققانى كه مى‌خواهند كتابى را با تصحيح و مقابله از روى معتبرترين و كهن‌ترين نسخه به چاپ رسانند، اين اثر مهمترين مرجعى است كه از رهگذر آن مى‌توانند بدون اتلاف وقت و فرصت (در ظرف سى ثانيه تا يك دقيقه) به نسخه مورد نظر خود دست يافته و آن را در كتابخانه مربوط سراغ گيرند؛ در حالى كه در شرايط فعلى بايد چند و يا چندين روز و حتى احياناً يك يا چند ماه اوقات خود را براى دست يافتن به چنين هدفى مصروف دارند.
علاوه بر اين مزايا و مزاياى ديگر، مى‌توان يادآور شد كه *67* كار فهرست نويسان در اين اثر تصحيح و ويرايش مى‌شود و بسيارى از نسخه‌هاى نفيسى كه نتوانستند آنها را شناسايى كنند - و يا توأم با اشتباهات غير قابل جبران آنها را معرفى كردند - در اين اثر با نام صحيح كتاب و مؤلفِ آن معرفى خواهد شد، و اين كمبودها و لغزشها در آن ترميم و تصحيح خواهد گرديد، و مآلاً محققان بزرگ گم گشته‌هاى خود را در لابلاى اين اثر پيدا مى‌كنند.
اين اثر يا «فهرستِ عامِّ موضوعىِ نسخه‌هاى خطىِ عربىِ كتابخانه‌هاى جمهورى اسلامى ايران» در پايان هر بخش داراى راهنماهاى متعددى است كه به وضع جالبى راه وصول و دستيابى محققان به كتب و نسخه‌هاى مورد نظر را هموار ساخته و با سيستمى ابتكارى، كه در تدوين و تنظيم آن به كار رفته، اهداف محققان را بسرعت تحقق مى‌بخشد. از زمانى كه به تهيه مقدمات و تدوين اين اثر آغاز كردم، بدون اغراق متجاوز از ده سال فرصتهاى مداوم خود را در اختيار آن قرار دادم، و هم اكنون نيز بيشتر اوقات فراغ اينجانب در طول هر هفته در تحقيقات مربوط به اين اثر و تدوين آن صرف مى‌شود.
از آنجا كه پاره‌اى از نسخه‌ها در ايران يا منحصر به فرد و يا محدود به دو يا سه نسخه است و احياناً كار تصحيح و مقابله به چند نسخه و يا نسخه‌هاى كهنترى نيازمند است؛ غالباً نسخه‌هاى خطى كتابخانه ظاهريه دمشق نيز در اين اثر معرفى شده است. چرا كه تهيه عكس نسخه‌ها از اين كتابخانه براى محققان جمهورى اسلامى ايران آسانتر از تهيه آنها از كتابخانه‌هاى كشورهاى ديگر مى‌باشد. بسط مقال در معرفى اين اثر را به كتاب چاپ شده مجلد اوّل آن حوالت مى‌دهيم. مجلد اول اين اثر كه نام گسترده آن به فارسى فهرست موضوعى نسخه‌هاى كتابخانه‌هاى جمهورى اسلامى ايران و نام عربى آن كشاف الفهارس و وصاف المخطوطات العربية فى مكتبات فارس مى‌باشد و در آن كتب و نسخه‌هاى خطى مربوط به قرائت و تجويد معرفى شده، در سال 1370 ش به چاپ رسيده و در همان سال در جشنواره خوارزمى حائز رتبه اول طرحهاى علوم انسانى شد و به دريافت جازه‌مربوط به آن نايل گشت. و نيز در سال 1371 جايزه كتاب سال را دريافت كرد و در سال 1373 داراى اعتبار در دهه توسعه جهانى فرهنگ شناخته شد.
بارى، به خاطر تدوين اين اثر - كه ان شاءاللَّه در آينده دامنه آن گسترده‌تر شده و به فضل الهى توسط افاضل، تمام نسخه‌هاى عربى سراسر جهان را زير پوشش خواهد گرفت - احياناً مأموريتهايى براى بازديد نسخه‌هاى خطى كشورهاى مختلف و تهيه فهرستهاى آنها براى اينجانب منظور مى‌گردد كه تاكنون دو سفر را در پيش گرفتم: يكى به سوريه كه گزارش آن را قبلاً نگاشتم و ان شاءاللَّه به طبع خواهد رسيد، و ديگرى به ايتاليا كه به خاطر عدم امكانات مناسب تحقيق، از انجام آن مدتها خوددارى مى‌ورزيدم تا سرانجام در سايه فعاليتها و تلاشهاى سنجديه جناب آقاى عليمحمدى و همچنين عنايت و اهتمام برادر بسيار عزيزمان جناب آقاى ناصرى طاهرى، معاون محترم سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، كه از نزديك و عيان مى‌ديدم كه اين عزيزان بسيار بى ريا و نستوهانه در اين مركز مى‌كوشيدند و مساعى خود را در اداى وظايف خويش به تمام معنى در اين مركز به كار مى‌گيرند، آنچنان اينجانب را مجذوب ساختند كه مآلاً بخش قابل توجهى از فرصت ايام هفته را براى تدوين اين اثر در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى مى‌گذراندم. لذا عمده اهتمام مربوط به تأليف و نگارش را در اختيار اين كار قرار داده‌ام. آرى با تماسهايى كه اين دو برادر بزرگوار با رايزنى فرهنگى جمهورى اسلامى ايران در ايتاليا برقرار ساختند و توصيه‌هاى لازم را به وابسته فرهنگى ايران در ايتاليا گوشزد نمودند و راه را براى تحقيقاتِ مربوط به مخطوطات كشور ايتاليا را هموار ساختند، آمادگى خود را اعلام داشته و اين سفر علمى و تحقيقاتى را در پيش گرفتم، سفرى پربار و بسيار سودمند كه در آتيه كار تدوين فهرست نقش جالبى را ايفا خواهد كرد.
به منظور اجراى مأموريت سفر به ايتاليا - كه به بازديد و بررسى نسخه‌هاى خطى كتابخانه‌هاى اين كشور و تهيه فرست كمياب آنها محدود بود - روز پنجشنبه 29 تيرماه 1368 در معيّت برادر محقق و دانشمند آقاى عبداللَّه ناصرى طاهرى سفر به رُم را در پيش گرفتيم. قبل از ورود ما به فرودگاه رم، آقاى صبرى انوشه، وابسته فرهنگى جمهورى اسلامى ايران در رم، ساعاتى را در سالن فرودگاه به انتظار ورود ما پشت سر نهاده بودند كه ايشان را در همانجا ديدار كرديم و به سوى رازينى فرهنگى رفتيم. نامبرده با مذاكراتى كه قبلاً از سوى سازمان مدارك فرهنگى توسط جناب آقاى عليمحمدى و جناب آقاى ناصرى طاهرى - ايدهما اللَّه تعالى لما يحبه و يرضاه - صورت گرفت، كاملاً در جريان امر قرار داشتند و در طول مدتى كه در ايتاليا بسر مى‌بردم، شبانه روز، حتى در ساعات غير ادارى، كوشش خود *68* را در تماس با كتابخانه‌هايى كه نسخه‌هاى خطى در آنها وجود داشت، به طور خستگى‌ناپذير به كار مى‌گرفتند. قبل از مسافرت به ايتاليا چند هفته با مراجعه به مصادر و منابع مربوط، تقريباً تمام كتابخانه‌هاى كشور ايتاليا را كه در آنها نسخه خطى وجود داشت و متجاوز از بيست كتابخانه بود، و نيز شمارى از نسخه‌هاى نفيس اين كتابخانه‌ها را - براى تهيه عكس از آنها - سراغ گرفته بودم؛ و لذا در اين مسافرت قبلاً آگاهيهاى لازم را كسب كرده بودم.
آقاى انوشه - سلمه اللَّه تعالى - براى هر كتابخانه‌اى كه ما سراغ كرده بوديم معرفى نامه نوشته و با مسؤولان اين كتابخانه‌ها علاوه بر سفارش كتبى، تلفنى تماس برقرار مى‌ساختند تا تسهيلات لازم را براى ما فراهم آوردند. ايشان حتى در مورد برخى از كتابخانه‌هاى خارج رم، يعنى شهرستانهاى ايتاليا، به منظور كمك به تسريع در تحقيقات ما، با ما در سفر نيز همراهى كرده و نيازهاى مربوط به سفر را نيز تأمين مى‌كردند، و مآلاً فرصتهاى ما صرفاً در جهت اهداف علمى و تحقيقاتى ما مصروف مى‌گشت و لذا اين فرصتهاى كوتاه ما چه در رم و شهرهاى ديگر ايتاليا به هيچوجه هدر نرفت و مشكلاتى براى ما از لحاظ حوايج غير علمى نيز وجود نداشت. به خصوص همراهى با محقق گرامى و كوشا جناب آقاى عبداللَّه ناصرى طاهرى بسيار مغتنم و پربار بوده و همواره از رهگذر مذاكرات و ارشادات ايشان توفيقاتى دو چندان نصيبمان گشت.
بارى، چند كتابخانه را در طول مدت قريب به پانزده روز در كشور ايتاليا مورد بازديد قرار داديم كه از اين پس گزارش آنها را ملاحظه مى‌كنيد: 1- كتابخانه ويتوريو امانوئل Vittorio Emanuele
دوشنبه، دوم مرداد 1368
بر اين كتابخانه - كه هم اكنون به كتابخانه ملى رم معروف است و داراى ساختمانى بسيار بزرگ و شكوهمند و جديد البنا مى‌باشد - قبل از ساعت افتتاح روزانه‌اش درآمديم و ديديم كه جمعيت مشتاقِ مطالعه و تحقيق، در بيرون ساختمان در انتظار آن موج مى‌زند. جمعيتى متشكل از زن و مرد و پير و جوان و ميانسال كه زير تابش سوزان و آزارنده آفتاب منتظر باز شدن كتابخانه، آن هم در ايام تعطيلات تابستانى كشور ايتاليا، بسر مى‌بردند. همين منظره مدتى مرا در تحير فرو برد، و به اين نتيجه رسيدم كه پيشرفتهاى اين گونه مردم شيفته مطالعه و تحقيق، در حقيقت بازتابى است از اهتمام و عنايت آنها به علم و مطالعه و تحقيق. امّا مسلمين را سزاست بيش از آنها به مطالعه و تحقيق روى آوريم؛ چرا كه در فرهنگ ما هيچ چيز را از نظر ارج و مقدار ياراى برابرى با علم و فرهنگ ندارد.
بارى پس از ورود به كتابخانه و ارائه معرفى نامه رازينى جمهورى اسلامى ايران و مذاكره با مسؤولان كتابخانه به وسيله مترجم، يعنى جناب آقاى دكتر صديق زاده - ايده اللَّه تعالى - ما را به علت اينكه اين مسؤولان هدفمان را درست بازنيافته بودند، به قفسه‌اى كه انباشته از زونكن‌هاى سرشار از فهرست نسخه‌هاى چاپى عربى بود رهنمون شدند؛ ولى يادآور شديم كه هدف ما كاتولوگ و فهرست نسخه‌هاى خطى عربى و تركى و فارسى اين كتابخانه است كه تحت عنوان فهرست نسخه‌هاى خطى كتابخانه ويتوريو امانوئل تدوين شده است.
سرانجام پس از مدتى تلاش، اين فهرست را براى ما يافتند. بعد از مطالعه فهرست ياد شده خواستيم نسخه‌هاى خطى را از نزديك و در كنار مخزن آنها بررسى كنيم كه پاسخ دادند اين كار عملى نيست. نسخه‌اى از فهرست مزبور را از مسؤول مربوط درخواست كرديم، گفتند: نسخه مكرر براى اين فهرست نداريم؛ لذا وجهى پرداخته شد و در برابر، نسخه عكسى اين فهرست را در اختيار ما قرار دادند. در نتيجه به علت عدم دسترسى به مخطوطات اين كتابخانه، به دريافت فهرست آنها و انتخاب نسخه‌هايى نسبتاً نفيس از ميان آنها براى تهيه ميكروفيلم بسنده كرده و ناگزير آنجا را ترك كرديم؛ لكن حتى تا حدودى مطابق دلخواه خود نتوانستيم از اين كتابخانه طرفى ببنديم. بنابر اين بود كه استاد تراينى در اين كتابخانه به منظور فراهم آوردن تسهيلات در جهت بازديدِ نسخه‌هاى خطى حضور به هم رساند؛ ولى نامبرده مسافرتى به انگلستان داشت و پس از بازگشت به ايتاليا بيمار شد و نتوانست به جمع ما بپيوندد.
2- آكادمى ملى لينچَى در روم Accademia Nazionale de Lincei
دوشنبه، دوم مرداد 1368
پس از بازديد كتابخانه ملى رم بلافاصله عازم مؤسسه تحقيقاتى لينچى شده و با اطلاعاتى كه قبلاً در ايران به مدد مطالعه منابع مربوط كسب كردم، آگاهانه ساعت ده بامداد بر آن وارد شديم، و با قرار قبلى جناب آقاى انوشه معرفى نامه ايشان با استقبال گرم مسؤولان كتابخانه مواجه گشتيم به نظر مى‌رسيد *69* اين قرار و مذاكره و معرفى آقاى انوشه، كه بسيار حساب شده و سنجيده انجام گرفت، موجب گشت پس از سه بار مراجعه به آن، با دستى پر از آنجا باز گرديم. مى‌دانستيم اين آكادمى از نظر نسخه‌هاى خطى نسبتاً غنى است؛ لذا ناگزير بوديم براى كسب اطلاعات لازم درباره نسخه‌هاى خطى اين مؤسسه سه بار به آنجا مراجعه كنيم.
بار اول، كه در همان روز دوشنبه دوم مرداد اين مراجعه و بازديد انجام گرفت، يكى از مسؤولان كتابخانه كه از زنى سالمند، لكن فعال و كوشا به نظر مى‌رسد، در تمام مراحل كار بدون ايجاد كمترين وقفه و دريغ با ما همراهى كرد و دو مجلد از فهرست نسخه‌هاى خطى اين مؤسسه را براى انتخاب نسخه‌ها و عكسبردارى از آنها به ما اهدا كرد، كه شماره شش و هشت منشورات مؤسسه مذكور به شمار مى‌رفت؛ اما چون مجموع نسخه‌هاى خطى اين مؤسسه - كه كايتانى Caetni به همين مؤسسه لينچى اهدا و وقف كرد - داراى سه مجلد فهرست مى‌باشد، و ملجد اوّل كه مقدمه آن بوده و به صورت مكرر وجود نداشت تا آن را به ما اهدا كنند، لذا سفارش داديم نسخه‌اى از آن عكس بردارند و در اختيار ما قرار دهند.
مجلد اول اين فهرست كه بايد آن را به عنوان مقدمه بر فهرست نسخه‌هاى خطى برشمرد و در حقيقت به مطالعات و بررسيهاى علوم اسلامى مربوط است، به وسيله جوزف گابريلى Giuseppe Gabrreli تدوين شده است.
مجلد دوم اختصاصاً فهرست نسخه‌هاى خطى عربى مخطوطات كايتانى است كه آن را رناتو تراينى ( TrainiRenato) تنظيم نموده و به گونه‌اى جالب و با رعايت دقت و صحت - همراه فهرست الفبايى نام كتابهاى خطى با همان عناوين و خط عربى و نيز عناوين ارجاعى در پايان آن - تأليف شده، و حتى براى محققانى كه به زبان ايتاليايى آشنايى ندارند به سهولت قابل استفاده مى‌باشد. اين مجلد، شماره ششم منشورات آكادمى لينچى را تشكيل مى‌دهد.
مجلد سوم، كه بويژه مربوط به نسخه‌هاى خطى فارسى است، به كوشش آنجلو ميچل پيمونتس ( PiemontesAngelo Michel) فراهم آمده كه آن نيز با سليقه‌اى خوش تنظيم شده و بهره‌گيرى از آن آسان مى‌باشد؛ لكن فاقد فهرست الفبايى به خط عربى و فارسى در پايان كتاب است.
علاوه بر اين سه مجلد كتاب، دو مجلد ديگر را كه به تشكيلات اين مؤسسه و تاريخ آن مربوط است به ما اهدا كردند كه به علت عدم آشنايى به زبان ايتاليايى نمى‌توان درباره آن خلاصه گزارشى ارائه كنم.
نكته‌هاى مهمى كه در اين مؤسسه هر بازديد كننده علاقه‌مند به كتاب و مطالعه را به خود مشغول مى‌كرد فراوان است كه ما به ذكر چند نكته بسنده مى‌كنيم:
اين مؤسسه اگرچه داراى بناى قديمى است، ولى گويا از همان زمان توأم با محاسبات دقيق تأسيس شده و بسيار شكوهمند است، قفسه‌هاى كتاب كه قديمى بود بسيار مناسب به نظر مى‌رسيد. اگر چه نتوانستيم تمام جوانب و مخازن كتب اين مؤسسه عظيم را به علت فرصت كمى كه در اختيار داشتيم مورد بازديد قرار دهيم؛ لكن با نگاه سطحى و عابرانه كه بر اينجا و آنجاى كتابخانه اين مؤسسه داشتيم از فراهم آمدن كتب مرجع و دوره‌اى و تشكيلات عظيم - كه ارزش آن را بازگو مى‌كرد - به شگفت درآمديم.
براى اينجانب بس عجيب مى‌نمود كه مى‌ديدم علاوه بر فهارس نسخه‌هاى خطى جهان تقريباً فهرست‌هاى نسخه‌هاى خطى كتابخانه‌هاى جمهورى اسلامى ايران بلااستثنا حضور خود را در كتابخانه اين مؤسسه به ما اعلام مى‌دارد، كه در ميان آنها چند مجلد فهرست نسخه‌هاى خطى تأليف نگارنده نيز جلب نظر مى‌نمود. ظاهراً كمتر كتابى به زبان فارسى يا عربى - كه بتوان آنها را به عنوان مرجع برشمرد - سراغ داريم كه در كتابخانه اين مؤسسه وجود نداشته باشد.
طى دوبار ديدارى كه از اين مؤسسه و نسخه‌هاى خطى آن داشتيم و نسبتاً به طول انجاميد تلاش و فعاليت مسؤولى كه بر كار ما گماشته شده بود بسيار جالب مى‌نمود؛ زيرا او هر كتابى - كه با مطالعه فهرست آنها - را سراغ مى‌گرفتيم، بدون هيچگونه دريغى براى ما مى‌آورد. و با اينكه اين كار مدتى به طور انجاميد ما هيچگونه فسردگى و دلسردى و اظهار خستگى از وى نديديم. و حتى ناگزير بود براى آوردن شمارى از كتابها بر نردبان بلندى چند بار بالا و پايين رود. با برخوردى جالب عملاً به ما اعلام مى‌كرد كه ما مى‌توانيم از او بخواهيم همه نسخه‌هاى خطى اين بخش از كتابخانه را با همت خود او از قفسه‌ها بيرون كشيده و مورد مطالعه قرار دهيم؛ لحظاتى در انتظار بررسى ما مى‌ايستاد تا پس از مطالعه شمارى از نسخه‌ها، شمارى ديگر از نسخه‌هاى خطى را براى ما بياورد. شماره راهنماى تعدادى از نسخه‌هاى نفيس را يادداشت كرديم *70* تا عكس آنها تهيه شود، لكن به علت نيمه تعطيل بودن كتابخانه، عكاسى كه از كتابها ميكروفيلم تهيه مى‌كرد در مرخصى تعطيلى بسر مى‌برد و ما اين شماره‌ها و مشخصات را در اختيار رايزنى فرهنگى جمهورى اسلامى ايران در رم قرار داديم تا ميكروفيلم اين نسخه‌ها را پس از انقضاى تعطيلات فراهم نموده و آنها را به سازمان مدارك فرهنگى ارسال دارد، كه چندى بعد آن را ارسال داشتند و هم اكنون اين ميكروفيلمها در سازمان مذكور موجود است.
بازديد از اين مؤسسه بر روى هم براى ما بسيار مغتنم بوده و بخصوص بار دوم، يعنى پنجشنبه پنجم مرداد 1368، كه ديدارى از آن داشتيم، اطلاعات فراوانى از مخطوطات آن در سايه كوشش و فعاليت مستمر مسؤول آن كه زنى سالمند بود به دست آورديم كه شرح و گزارش آنها موجب اطاله‌اى ممّل مى‌گردد. سزاست به خاطر اهتمام شديدى كه اين شخص در جهت دستيابى ما به نسخه‌هاى خطى مبذول داشته است، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى ايران از وى كتباً تقدير و تشكرى به عمل آورد. اگر چه اينجانب در رم مراتب تشكر خود را كتباً اظهار كرده و بنابر ارسال آن به مؤسسه ياد شده و تقدير از نامبرده بوده است. مشخصات اين فرد را مى‌توان از طريق رايزنى جمهورى اسلامى ايران در رم به دست آورد. هنگام مراجعت از مؤسسه ياد شده چند مجلد از تأليفات خود را به كتابخانه آن اهدا كردم.
3- كتابخانه مارچانا در ونى Biblioteca Marciana de Venezia
چهارشنبه، چهارم مرداد 1368
در اين روز متجاوز از پانصد و اندى كيلومتر راه را از رم تا ونيز پشت سر نهاديم، و ساعاتى پس از ورود ما بارانى سيل آسا آمد و ناگزير در مسافرخانه‌اى در يكى از شهرك‌هاى مجاور ونيز بسر برديم. طبق قرارى كه آقاى انوشه با آقاى زيپولى، استاد زبان فارسى دانشگاه ونيز، در ميان گذاشت، بنا شد رأس ساعت نُه بامداد در ميدان سن ماركو، كنار كتابخانه مارجانا، همديگر را ببينيم. رأس ساعت، آقاى زيپولى در كنار كتابخانه حضور به هم رساندند و با هم وارد كتابخانه شديم. با اينكه ريكاردو زيپولى ما را در كتابخانه همراهى و معرفى مى‌كرد و هدف آمدن ما را به اين كتابخانه متذكر شدند، لحظات دور و درازى را در كتابخانه با مذاكره و تشريفات غير ضرورى از ما ربودند، و برخورد مسؤولان كتابخانه - از آن رو كه ما مسافت بسيار دورى را پيموديم، و محيط ونيز هم از نظر محل اقامت و ضروريات ديگر محيط مساعد و مناسبى نبود - برخوردى نه در خور بوده است؛ زيرا پس از پشت سر نهادن مذاكرات و تشريفات و اتلاف فرصت و پر كردن چند و چندين كاغذ به ما گفتند فقط مى‌توانيم براى هر فردى دو نسخه خطى بياوريم. سرانجام ناگزير شديم چهار نفر چندين كاغذ و يادداشت را پركنيم تا مجموعاً هشت نسخه خطى عربى را براى ما بياورند، و به ما يادآور شدند اين كار نيز تا نيم ساعت حداقل به طول مى‌انجامد.
كتابهاى فارسى اين كتابخانه فهرستى نسبتاً صحيح داشت كه توسط دانشمندگرامى جناب آقاى بهارلو - وفقه اللَّه تعالى للسداد والصواب - به فارسى برگردان شد؛ اما نسخه‌هاى عربى داراى فهرستى دستنوشت و نيز فهرستى چاپى بود كه فهرست دستنوشت آن حتى براى آقاى زيپولى هم خوانا نبوده است، و فهرست چاپى كه در سده هيجدهم ميلادى در دو مجلّد تدوين شده بود سرشار از اغلاط و ابهامات بى حد و حصر بوده و به هيچوجه شايسته مراجعه به نظر نمى‌رسيد، اگر چه مدتها اين دو مجلد را به تورّق و مطالعه گرفتيم، لكن چيز جالبى دستگيرمان نشد.
بيش از نيم ساعت مقرر گذشت و هشت مجلد كتاب را به عنوان نسخه‌هاى خطى عربى براى ما آوردند، لكن از اين هشت نسخه - به اصطلاح عربى - يكى از آنها ديوان شوكت بخارائى به زبان فارسى، و ديگرى نسخه‌اى به زبان تركى بود. به استثناى نسخه تركى، براى هفت نسخه ديگر، فهرستى، توأم با مشخصات كتابشناختى و نسخه شناختى، در همان كتابخانه نگاشتم. مى‌خواستيم نسخه‌هاى ديگرى را براى نگارش فهرست آنها مطالعه كنيم، اما مى‌ديديم بايد لحظاتى را با تشريفات كاغذ بازى و ساعاتى را براى آوردن نسخه‌ها بگذارنيم، لذا از اين كار خوددارى نموده و با اهداى چند مجلد كتاب از تأليفات خود عازم مراجعت از آن شديم كه در اين اثنا رئيس محترم كتابخانه، آقاى Gian albien ravalli nidaniDott كه مردى بزرگوار و گشاده رو و صميمى و بسيار با محبت بود، با ما ديدار كردند. برادر عزيز ما، آقاى دكتر صديق زاده، ما را به ايشان معرفى كردند، و رئيس كتابخانه با احترام و برخوردى دلگرم كننده و محبت‌آميز به ما خوشامد گفت و از كاركنان كتابخانه نيز باز خواست كرد كه چرا فرصت ما را با تشريفات تلف كردند. سپس يادآور شدند در صورتى كه *71* ما فرصت داشته باشيم تسهيلاتى براى دستيابى به نسخه‌هاى خطى فراهم مى‌آورَد تا وقفه‌اى در كار ما ايجاد نشود؛ لكن ماندن در ونيز براى ما از نظر مسكن و غذا و ساير مايحتاج دشوار بود؛ لذا از نامبرده تشكر نموده و بازديد از نسخه‌هاى خطى عربى فهرست نشده را به سفرى ديگر حوالت داده و كتابخانه را ترك گفتيم.
چند نكته راجع به نسخه‌هاى خطى كتابخانه مارچانا در خور ذكر است.
1- ما پس از بررسى به اين نتيجه رسيديم كه فهرست نسخه‌هاى فارسى اين كتابخانه نبايد كامل باشد؛ زيرا همانطور كه ياد كرديم هشت مجلد كتابى كه به عنوان نسخه‌هاى خطى عربى براى ما آوردند يك نسخه آن ديوان شوكت بخارايى بود كه در فهرست نسخه‌هاى فارسى از نظر نسخه‌شناسى سخت گرفتار كمبود مى‌باشد. حتى نسخه‌اى كه آشكارا از نظر نوع كاغذ پيداست كه مربوط به سده دوازدهم هجرى مى‌باشد، و نيز شمارِ سطور و همچنين از مشخصات ديگر آن چيزى ذكر نشده است؛ مشخصاتى كه در يادداشت خود پس از رؤيت اين نسخه نگاشتم. محتملاً شمارى از مخطوطات فارسى اين كتابخانه هنوز زير پوشش فهرست نگارى قرار نگرفته است.
2- از اين هشت نسخه مذكور كه ما با مراجعه به فهرست سرشار از اغلاط، آنها را انتخاب كرده‌ايم، دو نسخه نسبتاً نفيس در ميان آنها ديده مى‌شد: يكى مجموعه رسائل طبى محمد بن زكرياى رازى، به ضميمه رساله تدبير الأطفال ابن جزّار، بود كه همگى آنها به خط نسخ بسيار خوش در سده دهم هجرى تحرير شده و رساله‌نخست آن به خط نسخ محمود بن ابى بكر بن ابى القاسم محمد عمار دادالسوى(؟) در بيست و پنجم ذى القعده سال 999 بوده است. بقيه رساله‌ها نيز به همين خط و مقارب همين تاريخ تحرير شده است.
- ديگرى كتاب القانون ابن سينا (از مقاله اُولى تا پايان فنِ پنجم كتاب چهارم) مى‌باشد كه نسخه‌اى كهن با كاغذ سمرقندى در 292 برگ. اين نسخه به خط نسخ خوانا در بامداد روز جمعه اواخر جمادى الثانيه سال 554 تحرير شده كه ارزش آن بر نسخه شناسان مخفى نيست.
احتمالاً نسخه‌هاى كمياب و يا منحصر به فرد در ميان نسخه‌هاى خطى عربى كتابخانه مارچانا وجود دارد كه به علت نداشتن فهرست صحيح و دقيق، محققان در بى اطلاعى از آن بسر مى‌برند. اين مطلب از نقايص مهم اين كتابخانه محسوب مى‌شود؛ چرا كه نسخه‌هاى خطى هر كتابخانه پشتوانه و سرمايه ارزش آنها به شمار است كه كم و كيف آنها در ارتباط با نسخه‌هاى عربى كتابخانه مزبور چندان معلوم نيست.
هر چند رئيس كتابخانه از اينجانب دعوت كرد براى تهيه فهرست نسخه‌هاى خطى عربى آن مدتى در ونيز اقامت كنم و وعده داد كه وسائل رفاهى و مقررى براى بنده پيش بينى كند، لكن به علت تراكم كارها در كشور عزيزمان از ايشان پوزش خواستم، و يادآور شدم اگر فرصتى فراهم آمد به اين مهم روى آورم. 4 - كتابخانه ملى ناپل Biblioteca Nazionale de Napole
جمعه، ششم مرداد 1368
در اين روز به عزم ديدار نسخه‌هاى خطى كتابخانه ملى ناپل از رم به سوى ناپل به راه افتاديم. گرماى شديد و هواى شرجىِ شهر ناپل بسيار آزار دهنده بود و ما هم به علت عدم آشنايى، اتومبيل را در محلى پارك كرديم كه ناگزير شديم راه بسيار دور و درازى را در هواى خفقان آور تا كتابخانه مذكور پياده طى كنيم و بالاخره با رنج فراوانى به كتابخانه رسيدم.
اين كتابخانه، كه كتابخانه‌اى بسيار بزرگ و شكوهمند به نظر، مى‌رسيد، بسان ساير كتابخانه‌هاى ايتالياست كه گويا بهترين و مجلل‌ترين ساختمان‌ها را براى كتابخانه گزين مى‌كردند. قبلا اطلاع داشتيم اين كتابخانه از پيش به عنوان كتابخانه سلطنتى بوربونيه ناپ (Borbanicae Regiae Biblioteca) معروف بوده و فهرست اين كتابخانه را فردى به نام مارينوس ليپترى (Maurtius Leptieri) تدوين كرده و كتابخانه ملى فعلى را قبلاً به همين نام و عنوان مى‌شناختند؛ ولى هم اكنون به نام كتابخانه ملى ناپل (Biblioteca Nazionale Napole) شهرت دارد. با يادداشتهايى كه از ايران با خود آورده و در اختيار داشتيم از مدير كتابخانه، كه مردى بسيار مهربان بود، نخست فهرست نسخه‌هاى خطى را خواستيم. ايشان فهرستى دستنوشت براى ما آوردند كه با خطوط بسيار ريز تحرير شده و براى ما قابل استفاده نبود. يادآور شديم نسخه‌هاى خطى اين كتابخانه داراى فهرست چاپى است. رئيس محترم كتابخانه با فعاليت زيادى به جستجو پرداختند و سرانجام فهرست چاپى اين كتابخانه را در اختيار ما قرار دادند كه به عنوان فهرست نسخه‌هاى خطى عربى كتابخانه ملى ناپل ( Cataloca dei codici*72* Nazionale de Napole arabic dell Bibliotheca) به وسيله لوپوبونازيا (Buonazyia Lopo) تحرير شده بود. پس از مطالعه اين فهرست و تهيه يادداشت لازم از آن، خاطر نشان شديم شما فهرست چاپى ديگرى براى نسخه‌هاى خطى عربى راجع به كتابهاى دستور زبان عربى (نحو) و فلسفه داريد كه به عنوان فهرست نسخه‌هاى خطى كتابخانه سلطنتى بوربونيه تدوين شده است. ايشان اظهار بى اطلاعى مى‌كردند؛ اما قاطعيت ما بر وجود اين فهرست، اين مرد محترم را به تلاش و جستجو و دوندگى زياد به سوى زواياى كتابخانه واداشت. بالاخره فهرست مورد نظر را پيدا كرد و براى ما آورد، و از اينكه اين همه به زحمت افتاده بود از او پوزش خواسته و تشكر كرديم. اين فهرست را به مطالعه گرفتيم و ظاهراً به علت نيمه تعطيل بودن كتابخانه دسترسى به مخزن نسخه‌هاى خطى ميسور نبود، به همين جهت براى اينكه در فرصتى مناسب مطالعه دقيقى درباره اين فهرستها داشته باشيم خواستيم دو جلد فهرست ياد شده را در صورتى كه نسخه‌هاى مكررى از آنها را دارند به ما بدهند، لكن احتمالاً نسخه‌هاى قابل اهدا يا فروش از اين فهرست‌ها را در اختيار نداشتند؛ لذا دو نسخه از اين دو جلد فهرست از عكس بردارى
كرده و رايگان و بدون دريافت وجه به ما دادند. ما نيز در برابر، چند مجلد كتاب فارسى را - كه از تأليفات نگارنده بود - به اين كتابخانه اهدا كرديم و با تشكر فراوان از رئيس كتابخانه به خاطر اطلاعاتى - كه به مدد ايشان درباره نسخه‌هاى خطى آن به هم رسانديم - كتابخانه مذكور را ترك كرديم.
5- كتابخانه مديچيا لورنزيانا پلاتينا در «فلورانس» PalatinaeMediceae Lourentiance et Bibloteca Florentiae)
سه شنبه، دهم مرداد 1368
به همت جناب آقاى صبرى انوشه و مذاكره قبلى ايشان با كتابخانه ياد شده و معرفى نامه اين برادر بسيار كوشا و دلسوز نسبت به كارهاى فرهنگى، قرار گذاشتيم ساعت شش بامداد روز سه شنبه دهم مرداد براى بازديد نسخه‌هاى خطى كتابخانه مذكور با اتومبيل به فلورانس حركت كنيم؛ لكن اندكى تأخير در سفر ما روى داد، و سرانجام دقايقى پيش ازساعت ده بامداد به كتابخانه ياد شده رسيديم، و موضوع را با مسؤول كتابخانه در ميان نهاديم. ايشان نيز فهرست نسخه‌هاى خطى را بزرگوارانه در دسترس ما قرار دادند. اين فهرست كه چاپ آن به زمان بسيار دوردستى باز مى‌گردد در قطع بسيار بزرگ و به گونه‌اى حجيم به طبع رسيده بود كه تهيه عكس از آن، هم دشوار و هم پرهزينه مى‌نمود؛ لذا آن را به مطالعه گرفته و نسخه‌هايى از آن را با ارائه شماره راهنماى كتاب مطالبه كرديم، و در مدتى نسبتاً كوتاه نسخه‌هاى مورد نظر در دسترس ما قرار گرفت. ضمن مطالعه و بررسى نسخه‌هاى مبذول، مسؤول كتابخانه در صد برآمد خدمات فزونترى را نسبت به ما مذبول دارد؛ لذا با طى مسافت طويلى فهرست جامع نسخه‌هاى خطى فارسى كشور ايتاليا را با تحمل زحماتى براى ما آورد كه ما قبلاً در رم آن را مطالعه كرده بوديم، و بدون اينكه اين مطلب را اظهار كنيم از توجه و اهتمام او سپاسگزارى كرديم و پس از تورقى چند، سرگرم تهيه يادداشت از نسخه‌هاى خطى شديم. مسؤول بزرگوار كتابخانه هر چند تلاش فراوانى را مبذول داشت تا بهره‌هايى كافى نصيبمان گردد. ما چهار نسخه عربى اين كتابخانه را فهرست كرديم و نوبت به نسخه پنجم رسيد كه مسؤول كتابخانه از ما خواست مشخصات چند كتاب خطى فارسى را - كه تازگى براى آنها رسيده بود - يادداشت نماييم، نسخه اوّل را آوردند ديديم نسخه‌اى بسيار زيبا و آراسته و به خط خوش نستعليق و حاوى بوستان و گلستان سعدى در متن و هامش بود. مشخصات كتابشناختى و نسخه شناختى آن را براى كتابخانه يادداشت كرديم و سرگرم فهرست بردارى از نسخه پنجم شديم كه حدود چهار ساعت توقف و مطالعه ما در اين كتابخانه گذشت، و كاركنان كتابخانه تعطيلى آن را به ما اعلام كردند؛ آن هم در حالى كه ساعت حدود دو بعدازظهر بود. قبلاً تصورم بر اين بود كه كتابخانه مذكور تا ساعت هفت عصر باز است، لكن چون تعطيل شدن آن را اعلام كردند بسيار متأسف شديم و با اينكه اطلاعاتى را را جع به مخطوطات آن به هم رسانديم چندان از اين كوتاهى مدت ر
اضى نبوديم و با تأسف ناگزير پس از اهدا چند كتاب از تأليفات خود به كتابخانه مذكور آن را ترك كرديم. از مجموع شش كتابخانه فلورانس كه داراى نسخه‌هاى خطى مى‌باشند توانستيم فقط كتابخانه لورنزيانا و برخى از مخطوطات آن را ديدار كرده باشيم. 6 - كتابخانه واتيكان Biblioteca Vaticana
چهارشنبه، 11 مرداد 1368
از روز نخست ورود به رم مسأله بررسى نسخه‌هاى خطّى كتابخانه واتيكان را با وابسته فرهنگى جمهورى اسلامى ايران در *73* ايتاليا، جناب آقاى صبرى انوشه، در ميان گذاشتيم؛ لذا يكى از روزها براى تمهيد مقدمات ورود به كتابخانه واتيكان، با سفير محترم جمهورى اسلامى ايران در واتيكان، يعنى آقاى غفارى، ديدارى داشتيم.
ايشان به ما گفتند كتابخانه در اين ايام تعطيل است، لكن آقاى انوشه از پاى ننشست و همواره مى‌كوشيد با اسقف، يعنى رئيس كتابخانه واتيكان، براى ورود ما به كتابخانه مذكور تماس برقرار كرده تا ما بتوانيم در مورد نسخه‌هاى خطى آن مطالعاتى انجام داده باشيم. به همت جناب آقاى صبرى انوشه از كتابخانه‌هاى متعددى ديدار كرديم و در آخرين روزها نيز به تلاش و فعاليت‌هاى پيگير نامبرده اميدوار بوديم. آقاى انوشه با وجود اينكه مردى سليم النفس و صميمى و بى آلايش مى‌باشد، در عين حال فردى كار آمد و كاربر و سريع التدبير است و توانست مقدمات ورود به هر كتابخانه‌اى را كه مورد نظر ما بود، با كيفيتى مطلوب و فوق انتظار فراهم نمايد. لذا ديديم فقط از طريق كوششهاى بى رياى ايشان مى‌توان به كتابخانه واتيكان راه يافت، و راجع به نسخه‌هاى خطى آن اطلاعاتى به هم رساند. جناب آقاى انوشه با تلاش پيگير خود سرانجام توانست از سوى سفارت جمهورى اسلامى ايران در ايتاليا اين هدف را برآورده سازد. لذا روز چهارشنبه در معيت چند نفر بر كتابخانه واتيكان در آمديم، كتابخانه‌اى كه از نظر داشتن نسخه‌هاى خطى غنى‌ترين كتابخانه‌ها در سزمين ايتاليا به شمار است. اگر چه با مسامحه مى‌توان اين كتابخانه را مستقل از كتابخانه‌هاى ايتاليا تلقى كرد.
پدر لئونادوبويل، مدير كتابخانه - كه داراى سمت مذهبى و روحانى و اصلاً از مردم ايرلند بود - به استقبال ما آمد. وى به چند زبان كهن و زنده دنيا آشنايى داشت. قبل از اينكه درباره مخطوطات فارسى و عربى و تركى اين كتابخانه با ايشان به گفتگو پردازيم از ما دعوت كرد از قسمتهاى مختلف اين كتابخانه ديدار كنيم و مآلاً بخش عمده‌اى از فرصت ما در همين بازديد مصروف گشت كه نياز و هدف اصلى ما را تشكيل نمى‌داد؛ بلكه هدف ما اطلاع دقيق و صحيح بر نسخه‌هاى خطى، و كسب معلوماتى فراتر از محتواى فهرستهايى بود كه براى مخطوطات اين كتابخانه نوشته بودند.
ضمن توضيحاتى كه آقاى لئوناردو بويل در حين بازديد قسمتهاى مختلف كتابخانه براى ما گزارش مى‌نمود، اين اطلاعات به دست آمد كه:
- كتابخانه واتيكان داراى شمارى فراتر از دو ميليون كتاب است كه در سال 1451 ميلادى به عنوان يك كتابخانه علوم انسانى كار خود را آغاز كرد.
- آقاى لئوناردو اظهار داشتند نسخه‌هاى خطى فارسى و عربى و تركى اين كتابخانه به يكهزار و پانصد عدد مى‌رسد؛ لكن يادآور شديم بايد نسخه‌هاى خطى ياد شده بيش از اين تعداد باشد؛ او نيز با ترديد و احتمال گفتار ما را بدين گونه تأييد كرد كه يكى از كارشناسان به نام راسى شمار اين نسخه‌ها را تا پنجهزار خاطرنشان ساخته است. اين اظهار نظرهاى مشوّش و ترديدآميز درباره شمار نسخه‌هاى خطى از آن روست كه مخطوطات مذكور سر و سامانى ندارد و در يكجا فراهم نيامده، بلكه در لابلاى كتب ديگر به گونه‌اى پراكنده ممكن است راه يافته باشد؛ حتى به نظر اينجانب نسخه‌هاى خطى ياد شده در كتابخانه واتيكان از پنج هزار عدد تجاوز مى‌كند كه بايد آنها را در يكجا گردآورده و فهرستى دقيقتر از فهرستهاى موجود آنها نگاشت.
- طبق اظهارات آقاى لئوناردو بويل قِدمَت نسخه‌هاى خطى به طور مطلق و به زبانهاى مختلف در اين كتابخانه به دو قرن قبل از ميلاد باز مى‌گردد؛ يعنى مى‌توان گفت كهن‌ترين نسخه اين كتابخانه - كه قهراً به زبان عربى و فارسى و تركى نيست - مربوط به دو قرن قبل از ميلاد مسيح(ع) مى‌باشد. نسخه‌هاى كهن و گرانبهايى در اين كتابخانه وجود دارد كه براى پاره‌اى از آنها نمى‌توان همتايى در كتابخانه‌هاى ديگر دنيا يافت.
- همه كتابها داراى پنج كد، مربوط به نام كتاب و مؤلف و موضوع و جز آنها مى‌باشد، و بر روى هم تمام كتابها به يكصد و پنجاه مجموعه رده بندى شده است.
- در سال 1976 ميلادى، اين كتابخانه حدود يكصد و ده هزار كتاب خريدارى كرده، و بالاخره شيوه خاصى در تهيه فيش و تنظيم كتابهاى كتابخانه مزبور به كار رفته است كه طبق اظهارات آقاى لئوناردو، تلفيقى است از روش ديوئى و كنگره.
- قديم‌ترين كتاب انجيل در اين كتابخانه مربوط به قرن پنجم ميلادى است.
- در اين كتابخانه مكاتبات پاپها از سال 1788 ميلادى به اين سو گردآورى شد كه خود از وثائق و اسناد مهم تاريخى به شمار است.
- گوينده در اين كتابخانه يكهزار و دويست و هشتاد كتاب تعزيه حضرت ابى عبداللَّه الحسين(ع) وجود دارد.
*74* پس از آنكه قسمتهايى از كتابخانه واتيكان را ديديم، در يكى از اتاقهاى پذيرايى كتابخانه كنار هم نشستيم و در آنجا نيز قسمتى از فرصت ما در مذاكراتى صرف شد كه دلخواه ما نبود. متوجه شديم فرصت بازديد كتابخانه رو به پايان است و ما درباره نسخه‌هاى خطى آن طرفى نبستيم. ناگزير جسارت ورزيدم و راجع به نسخه‌هاى خطى اين كتابخانه و فهرستهاى آن - به اصطلاح - سر صحبت را باز كردم. آقاى لئوناردو يك مجلد از فهرست نسخه‌هاى خطى كتابخانه را براى ما آورد، ناچار يادآور شديم اگر ممكن است تمام مجلدات فهرست نسخه‌هاى خطى كتابخانه را بياورند و در صورت مكرر بودن، آنها را براى استفاده در اختيارمان قرار دهند. به آقاى لئوناردو يادآور شدم حدود هفتاد و پنج برگ از قرآنها - كه به خط كوفى و كهن بر روى پوست نگارش شده - در اين كتابخانه وجود دارد كه آقاى جرجيولوى ديلاويدا آنها را فهرست كرده، و عكس بيست و يك برگ آن در همان فهرست آمده كه همگى آنها به خط كوفى كهن مى‌باشد. ديديم ظاهراً نسبت به اين فهرست بى اطلاع بوده، ولى به دنبال آن رفت و نسخه خوبى از اين فهرست را آورد. ما از او خواستيم نسخه‌اى از اين فهرست را در صورت مكرر بودن در اختيار ما قرار دهد. او نسخه‌اى را آورد كه افست نسخه اصل فهرست بود، كه مانند نسخه اصل، عكس و تصوير اوراق قرآنى آن چندان مرغوب نيست. آنگاه خاطر نشان ساختم در كتابخانه شما انجيلى به عربى، مكتوب در قرن دوم هجرى وجود دارد، و چنانچه ممكن باشد مى‌خواهيم ميكروفيلمى از آن تهيه شود، آقاى لئوناردو در اين باره اظهار بى اطلاعى مى‌كرد، و ظاهراً از وجود چنين انجيلى - كه قطعاً در آن كتابخانه موجود بود - در بى خبرى بسر مى‌برد، يا نمى‌خواست بدان دسترسى پيدا كنيم.
فرصت ما پايان يافته بود؛ ولى متأسفانه نتوانستيم به عللى از اين فرصت در جهت هدفمان بهره وافى به دست بياورديم.
در اينجا بايد يادآور شويم تعداد كتابخانه‌هايى كه در ايتاليا داراى نسخه‌هاى خطى اسلامى مى‌باشند از اين شمار فزونتر است. شايد بتوان گفت در اين مدت كوتاه مأموريت نتوانستيم حدود يك پنجم كتابخانه‌هايى اين چنين را ديدار كرده باشيم. تنها در فلورانس شش كتابخانه وجود دارد كه در آنها نسخه‌هاى خطى اسلامى جاى دارد، و فقط ما توانستيم يك كتابخانه و چند نسخه خطى آن را ببينيم. و حتى مى‌توان گفت براى بررسى نسخه‌هاى خطى هر كتابخانه - كه در ايتاليا ظاهراً به دهها كتابخانه مى‌رسد - حداقل ده تا پانزده روز فرصت و وقت لازم است.
در روزهاى آخر اقامت ما در ايتاليا خانم بيانكارا ماريا اسكارچيا آمورتى، اسلام‌شناس معروف كه همسرش نيز از محققان اسلام شناس مى‌باشد، توسط مترجم رايزنى فرهنگى جمهورى اسلامى ايران در رم جلد دوم فهرست كتابخانه ميلان را - كه درباره نسخه‌هاى خطى عربى است - براى اينجانب فرستاده و آن را اهدا كرد. ضمناً آقاى لئوناردو نيز راهنماى كتابخانه واتيكان و فهرست نسخه‌هاى خطى مذهبى اين كتابخانه را به اينجانب اهدا نمود كه همه آنها كتابهايى نفيس و گرانبها هستند.
بارى ما به اطلاعات گسترده‌اى كه در ايران - قبل از مسافرت به ايتاليا - راجع به كتابخانه‌ها و نسخه‌هاى خطى نفيس و فهرستهاى مخطوطات آن - با استفاده از منابع مختلف - كسب كرده بوديم و نيز از بركات اهتمام و كوششهاى بى دريغ و مستمر آقاى صبرى انوشه توانستيم با دستى پر و معلوماتى گسترده و بسيار مفيد درباره نسخه‌هاى خطى كتابخانه‌هاى ايتاليا در شب جمعه سيزدهم مرداد 1368 به ايران بازگرديم. بدون هيچگونه اغراق مى‌توانم خاطر نشان سازم كه تا اين سال، يعنى 1368، هيچ سفرى به خارج نداشتم كه از نظر كسب اطلاعات علمى بتواند با اين سفر كوتاه مدت، برابرى كند. يقيناً تمهيدات و مآل انديشيهاى جناب آقاى عليمحمدى براى ايجاد تسهيلات و لازم در ايتاليا - كه آثار اين تمهيدات را از سوى رايزنى جمهورى اسلامى ايران در رم بازيافتيم - و همچنين تداركهاى سنجيده و كوششهاى بى دريغ جناب آقاى ناصرى طاهرى، معاون محترم سازمان مدارك، و نيز فعاليتهاى مستمر و خستگى‌ناپذير برادرمان جناب آقاى صبرى انوشه و كاركنان رايزنى جمهورى اسلامى ايران نقش عمده‌اى را در نيل به اهداف علمى ما به عهده داشت. در خاتمه با دعا براى سلامت و طول عمر و توفيق براى رهبر فرزانه و دانا و گرانقدر جمهورى اسلامى ايران، فقيه عاليمقام حضرت آيت اللَّه العظمى خامنه‌اى - متع اللَّه المسلمين بطول بقائه الشريف - و سربلندى و پيشرفت همه جانبه ملت جمهوى اسلامى ايران و توفيق دولتمردان عزيز ميهن ما در تحقق بخشيدن به اهداف بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، و نيز دعا براى توفيق مقام معظم رهبرى در پيشبرد منويات امام بزرگوار - رضوان اللَّه تعالى عليه - مقالتم را به پايام مى‌برم.


صفحه 11

فرسنامه‌هاى فارسى
مساح رضوان


هنگامى كه براى تدوين مقاله «اسب» در دائرةالمعارف بزرگ اسلامى با مؤلف مقاله، آقاى دكتر آذرتاش آذرنوش همكارى مى‌كردم، دريافتم كه نياكان ما از هزار سال پيش تا كنون درباره اسب، فرهنگى بى مانند و سرشار از هنرها باقى گذاشته‌اند كه اينك به سبب كاهش استفاده از اسب در جوامع انسانى، آن گنجينه‌ها نيز به دست فراموشى سپرده شده است. مؤلف محترم مقاله اسب، تا آنجاكه توانسته است به معرفى جوانب گوناگون اين فرهنگ پرداخته؛ امّا به لحاظ آنكه در مقاله دائرةالمعارف، فضاى كافى براى بررسى فرسنامه‌هايى كه به زبان فارسى نوشته شده است در اختيار نبوده، ناچار، به بحثى اجمالى بسنده شده است. از مضمون آن بحث چنين بر مى‌آيد كه كسى تا كنون فهرست جامعى براى فرسنامه‌هاى فارسى تدارك نديده است. به همين جهت، ما اين فرصت را غنيمت شمرده و به جستجوى اين آثار پرداختيم، و اينك مجموعه‌اى شامل 76 فرسنامه تدارك ديده‌ايم كه تقديم خوانندگان مى‌گردد.
اين فهرست نسبت به آنچه پيش از اين تأليف گرديده مانند چهل مقاله آقاى رضا استادى و حتى فهرست بسيار مفيد استورى، كاملتر است. مّا هنوز نمى‌توان ادّعا كرد كه فهرستمان براستى به حد كمال رسيده است، زيرا متأسفانه دستيابى به آثار متعددى كه - مثلاً - در كتابخانه‌هاى گوناگون هند و پاكستان پراكنده است، آسان نيست و ناچار به فهرستهاى موجود، كه آنها نيز گاه تكرارى و نامطمئنند، بسنده شده، و چه بسا از كتابخانه‌هاى خصوصى و عمومى جهان فرسنامه‌هايى ناشناخته، سر بيرون كشند. با اين همه، آرزومنديم كه اين پژوهش، خوانندگان را مفيد افتد.
متأسفانه كهنترين فرسنامه‌اى كه ما شناخته‌ايم (فرسنامه محمد بن محمد) از سال 767 هجرى كهنتر نيست، حال آن‌كه بى ترديد پيش از آن روزگار نيز آثار ايرانى فراوانى وجود داشته است. سخن خيّام بر اين ادّعا دلالت آشكار دارد:
«به روزگار پيشين در اسب شناختن و هنر و عيب ايشان دانستن، هيچ گروه به از عجم ندانستندى، از بهر آنكه ملك جهان از آنِ ايشان بود و هر كجا در عرب و عجم اسب نيكو بودى به درگاه ايشان آوردندى...» (نوروزنامه، ص 66).
نكته ديگر آنكه مسائل مربوط به اسب در برخى از آثار ديگر همچون كتابهاى ادب و بيطره نيز فراوان آمده است، و مثلاً كتاب آداب الحرب و الشجاعه اثر مباركشاه فخر مدبر، در اين باب از شاهكارهاى زبان فارسى به شمار مى‌آيد. ولى ما در اين گفتار، كار خود را اختصاصاً به نسخه‌هاى خطى فرسنامه‌ها محدود مى‌سازيم:
آنچه در اين مقاله ارائه مى‌شود عبارت است از:
1- فرسنامه‌هايى كه به فارسى تأليف شده‌اند (شانزده اثر).
2- فرسنامه‌هاى منظوم (هفت اثر).
3- فرسنامه‌هاى منسوب به ارسطو، شامل چهار بخش.
الف. آنها كه شمس الدين محمد فرزند حسن، ترجمه كرده است (پنج نسخه).
ب. فرسنامه‌هايى كه در فهرست‌هاى نسخ خطى به صورت «منسوب به ارسطو» معرفى شده است (دو نسخه).
ج. فرسنامه‌هايى‌كه گمنام معرفى شده‌اند، امّا از قراينى مى‌توان حدس زد از آنِ ارسطو است (چهار نسخه).
د. فرسنامه‌هاى ديگر از ارسطو (دو نسخه).
4- فرسنامه‌هايى‌كه از كتاب هندى سالهوت راسپان ترجمه شده‌اند (چهار عدد با نسخ متعدد).
5- فرسنامه‌هايى كه اگر چه گمنام هستند، امّا يا از زبان هندى به فارسى برگردان شده‌اند و يا داراى اصطلاحات شبه قاره *76* هستند. و از آن رو كه در فرسنامه‌هاى نسخ، نمونه‌اى از «آغاز» يا «انجام» آن نياورده‌اند، احتمال مى‌ورد بعضى از نسخه‌ها يكسان باشند (24 نسخه).
6- فرسنامه‌هايى كه از عربى به فارسى ترجمه شده‌اند (سه نسخه).
7- فرسنامه‌اى كه از زبان تركى ترجمه شده است (يك نسخه).
8- فرسنامه‌هاى گمنام كه از نام مؤلف و حتى نام كتاب هيچ اطلاعى در دست نيست و اين نسخه‌ها آشفتگى و يا افتادگى بسيار دارند (23 نسخه).
فرسنامه‌هايى كه به فارسى تأليف شده‌اند
فرس نامه، تأليف محمد بن محمد، قرن 8 ه. ق.
وى اين كتاب را براى امير «سيف الدين نصرة بن ملك شهريار شهيد مظفر الدين با كاليجار» (حكومت 733 - 775) در رمضان 767 تأليف كرده است و در مقدمه آن چنين آمده است:
«از كتب مقدّمان... چون بعضى از آن مطوّل... و بعضى مختصر... بود، پيوسته مى‌فرمودند كه اين بنده ضعيف... محمد بن محمد را سعى بايد كرد كه از اين كتابها تأليفى كند». امّا در فهرست افشار - دانش پژوه عبارت «محمد را سعى بايد» به صورت «محمد واسعى» خوانده شده است. اين اشتباه به كتابهاى ديگر نيز راه يافته است. اين كتاب داراى دو بخش است: بخش اول، در معرفت اسبان و سال و رنگ و نيك و بد آنها، در چهل باب؛ بخش دوم، در مسابقه شرعى و مداواى اسبان، در 33 فصل (در دو نسخه از اين كتاب، شصت فصل ذكر شده است).
اين كتاب به «صدباب» نيز شهرت دارد و گويا در اصل داراى صد باب بوده كه بعدها 27 باب از بخش دوم آن افتاده است. فخرالدين احمد رودبارى در كتاب عرفان الخيول كه ترجمه فرسنامه الاقوال الكافية است، مطالبى را عيناً از كتاب موسوم به «صدباب» نقل كرده و به ترجمه خود اضافه كرده است؛ كه آن مطالب با فرسنامه نسخه شماره 3065 كتابخانه مركزى، ذيل مجموعه، مقابله شد و مطالب كاملاً با هم مطابقت داشت.
- دو نسخه، يكى به شماره 5745، كتابت سده 11؛ و ديگرى به شماره 2831 ذيل مجموعه، كتابت: سال 1316 ه. ق. در كتابخانه ملى ملك (افشار - دانش پژوه، 1/3/575؛ 6/129).
* يك نسخه به شماره 6052، ذيل مجموعه، در كتابخانه مجلس، كتابت: سده 14 ه ق. (حائرى، 19/44). اين نسخه در چهل باب و 33 فصل تنظيم شده و نام مؤلف به صورت «محمد بن محمد (قرن 8)» ياد شده (در الذريعه، ص 16/170، به صورت «محمد بن محمد؟» آمده)، امّا چون در ابتداى اين نسخه آمده است كه وى اين رساله را در سال 767 براى «امير نصرة بن ملك مظفر الدين باكاليجار» تأليف كرده، ترديدى باقى نمى‌ماند كه منظور همان مؤلف مورد نظر ما است.
* نسخه‌اى ديگر از اين كتاب در كتابخانه عمومى شرق در پتنا (پطنه) موجود است و از مؤلف فقط به صورت «محمد بن محمد» نام برده شده كه احتمالاً منظور همان مؤلف مورد بحث ما است (طب اسلامى، 19).
* استورى (ص 3/793 II) يك نسخه از اين كتاب را چنين معرفى كرده است:
«اسب نامه يا فرس نامه از محمد بن محمود يا محمد بن محمد كه به فرمان مظفر الدين باكا در 767 تأليف شده است. و شامل 2 قسمت است: قسم اول در 40 باب، قسم دوم در 33 باب.» بى گمان اين نسخه همان قرسنامه محمد بن محمد است و «باكا» تحريفى از «باكاليجار» است.
- يك نسخه به شماره 7500 ذيل مجموعه، در كتابخانه مرعشى، بى تاريخ، اين نسخه داراى دو بخش است، بخش اول در چهل باب، بخش دوم در شصت فصل (مرعشى، 19/299).
* يك نسخه به شماره 3065 ذيل مجموعه، در كتابخانه مركزى در دو بخش، يكى در چهل باب و ديگرى در 33 فصل (دانش پژوه، 11/202).
در اين فهرست، نامى از مؤلف برده نشده است. اين نسخه را نگارنده بررسى كرد و همان طور كه گمان مى‌رفت، همان فرسنامه محمد بن محمد است. بخش اوّل اين نسخه با آنچه آقاى گردفرامرزى به چاپ رسانده است (نك: ادامه همين فهرست) يكى است، امّا گاه عبارات آن متفاوت است.
قسم دوم كه مربوط به بيطره است اگر چه از نظر مطالب يكى است، امّا نظم و ترتيب آن با متن چاپ شده تفاوت بسيار دارد.
لازم به ذكر است كه رضا استادى در كتاب چهل مقاله خود (ص 348) اين نسخه را دوبار معرفى كرده است؛ يك بار به صورت «فرسنامه از محمد واسعى» (؟) و بار ديگر به اين ترتيب: «فرسنامه، در دو فصل؛ فصل اول در چهل باب در *77* شناختن اسب و فصل دوم در سى و سه باب در درمان اسب.»
* يك نسخه به شماره 1967 در كتابخانه مركزى، كتابت به سال 1307 (دانش پژوه، 8/579). اين نسخه به صورت دو كتاب مستقل و گمنام در يك مجموعه معرفى شده است؛ مجموعه اول در بيطارى و اسب‌شناسى در چهل باب، و مجموعه دوم درباره بيماريهاى گوناگون اسب در شصت باب. اين نسخه را نيز نگارنده بررسى كرد و قسمتهايى از آن را با فرسنامه تصحيح گردفرامرزى مقابله نمود و در نتيجه معلوم شد كه همان كتاب «محمد بن محمد» است.
لازم به توضيح است كه اين كتاب همراه با فرسنامه‌اى ديگر از عبداللَّه بن صفى به نام «دو فرس نامه منثور و منظوم» به اهتمام دكتر على سلطانى گردفرامرزى و زير نظر دكتر مهدى محقق، در تهران، به سال 1366 هجرى شمسى به چاپ رسيد؛ امّا از آنجا كه نسخه مصحح ناقص بوده و آغاز آن افتاده بوده است، كتاب به صورت گمنام معرفى شده است.
فرس نامه، تأليف نظام بن حسين ساوجى، به سال 1033 ه .ق.
وى اين كتاب را براى شاه عباس صفوى (حكومت 996 - 1038) تأليف كرده و موضوع آن «اقسام اسبان و درمان آنها» است.
- از اين كتاب دو نسخه شناسايى شده است؛ يكى به شماره 2345 به خطا دانيال و به تاريخ 1051؛ و ديگرى به شماره 2346 كتابت به سال 1241، در لاهور پاكستان (احمد منزوى، 1/450 - 451).
مضمار دانش، تأليف نظام الدين احمد فرزند ملاصدراى گيلانى، متوفى 1059
اين كتاب را مؤلف، به امر شاه عباس دوم (حكومت 1500 - 1077) در يك مقدمه و سه مرحله - كه هر مرحله شامل نه باب است - گرد آورده است.
- يك نسخه به شماره 3065 ذيل مجموعه، در كتابخانه مركزى، بى تاريخ (دانش پژوه، 11/2002).
اين نسخه نيز بررسى شده و با نسخه كتابخانه مجلس به شماره 6277 مطابقت داده شده و مشخص گرديد كه هر دو نسخه يكسان است.
- يك نسخه به شماره 481 ذيل مجموعه، در كتابخانه ملّى ملك، كاتب محمد مؤمن، در ربيع الثانى 1216 (دانش پژوه، افشار، 5/35).
- يك نسخه به شماره 7500 ذيل مجموعه، در كتابخانه مرعشى (فهرست كتابخانه مرعشى، 19/299).
- يك نسخه به شماره 4793 در كتابخانه غرب در مدرسه آخوند همدان، كتابت در 26 شوال 1256 (ص 405).
- دو نسخه، يكى به شماره 291 ذيل مجموعه، و ديگرى به شماره 6277 در كتابخانه‌مجلس (حائرى، 19/256؛ 21/273، 284).
- يك نسخه در كتابخانه عمومى شرق در پتنا (طب اسلامى، 29).
- يك نسخه در كرمانشاه به خط شيخ على اكبر قمى، مورخ 1099 ه.ق (الذريعه، 16/170).
- سه نسخه، يكى به شماره «Add 6177» سده هجدهم ميلادى؛ ديگرى به شماره «Add 9898» سده هفدهم ميلادى؛ و سومى به شماره «265 Add 32 ,» ذيل مجموعه، مورخ 1213 ش (ريو، 284 - 384/II). از نسخه شماره آخر، يك عدد ميكروفيلم به شماره 1464 ذيل مجموعه، در دانشگاه تهران موجود است (دانش پژوه، 605).
* يك نسخه به شماره 10937 در كتابخانه آستان قدس رضوى، كتابت به سال 1266 ق. (محمد آصف فكرت، 427). اين نسخه به صورت «فرس نامه، از نظام الدين احمد» ياد شده كه بى گمان، همان مضمار دانش است.
براى ديگر نسخ مضمار دانش نگاه كنيد: Story, II/3.893.
وصف الخيل، تأليف ملا محسن فيض كاشانى، متوفى 1067 ه.ق.
اين كتاب به فرمان شاه عباس ثانى در هفت باب و حدود دويست بيت نوشته شده است.
- يك نسخه به شماره 4437 ذيل مجموعه، در كتابخانه مركزى، كتابت سده 12 (دانش پژوه، 13/3396 - 3397. مضمون هفت باب در اين فهرست آمده است).
محاسن الحصان، تأليف امير محمدحسين بن امير صالح بن امير عبدالواسع حسينى سپاهانى خاتون آبادى، متوفى 1151 ه.ق.
امير محمدحسين اين كتاب را براى شاه سلطان حسين صفوى در يك مقدمه و هفت باب و يك خاتمه در سال 1117 ه. نوشته است.
- يك نسخه به شماره 1397 در كتابخانه مركزى (دانش پژوه، 8/76).
*78* آغاز نسخه چنين است: «... امّا بعد، چنين گويد... محمد حسين بن محمد صالح الحسينى... كه چون در اين اوان سعادت توأمان بوساطت محرم سده سنيه والا... جعفر قلى بيكاى امير آخورباشى فرمان هميون... سلطان حسين حسينى موسوى صفوى بهادر خان صدور يافت كه اين بنده... رساله‌اى تأليف نمايد...» .
ميرآخورى اسب يا سواركارى و پرورش اسب، تأليف شاه قلى ميرآخور
- يك نسخه به شماره 669 در كتابخانه ملّى ملك (دانش پژوه، افشار، 6/130). وى در ديباچه اظهار نموده كه مدتى در خدمت امير جلال الدين سيد بدر بوده است تا آنكه پادشاه خراسان سلطان حسين بهارخان به او لطف كرده و سپس ميرآخور دربار شده و چون به دستگاه سلطان عبيداللَّه بهادرخان راه يافته است، كتاب را براى او نوشته است. آغاز نسخه چنين است: «بسمله، حميد بيحد پادشاهى را كه سمند تيزرو خرد در فضاى ثنايش هر چند دويده است به جايى نرسيده... .»
فرس نامه، گمنام
- يك نسخه به شماره 1683 ذيل مجموعه، در دانشگاه تهران (احمد منزوى، فهرست نسخه‌هاى خطى فارسى، 1/442؛ دانش پژوه، 3/2221). اين نسخه ديده شد، در چهاربرگ است و درباره بيماريهاى اسبان، براى سلطان سنجر فرزند ملكشاه نوشته شده است. داراى تاريخ 884 ه- است، امّا نوع خط و شيوه بيان آن، نشان مى‌دهد كه به احتمال زياد در قرن دوازدهم قمرى نوشته شده باشد. آغاز نسخه چنين است: «.. و اين نسخه را بجهت مطالعه سلطان اعظم سلطان سعيد سلطان سنجر ابن ملكشاه... تصنيف كرده بوده‌اند كه پيوسته بر لفظ مبارك آن حضرت چنين رفتى كه «اسب نيك نيكو ياريست مرد را در همه وقت، و در همه جا بكار آيد.»
خيل نامه، گمنام‌
اين كتاب در دو بخش تنظيم شده است: بخش اول شامل چهل باب در معرفت اسبان، و بخش دوم در 60 باب در بيمارى و درمان آنها.
- سه نسخه در موزه بريتانيا، يكى به شماره 165 و Add.32، ظاهراً سده 19؛ ديگرى به شماره .5177 Add كتاب به سال 1204 در بغداد؛ و آخرى به شماره 825و Add.91 كه اين نسخه ناقص است (ريو، 84/II).
- يك نسخه به شماره 892 در پاريس داراى صد باب (بلوشه، 931/2). اگر چه اين نسخه نيز داراى صد باب است، امّا چون آغاز و انجامى كافى از اين نسخه‌ها داده نشده، نمى‌توان حدس زد كه آيا اين نسخه با نسخه صد باب (فرسنامه محمد واسعى) يكى است يا نه؟.
فرس نامه، تأليف سعادت يارخان رنگين دهلوى، متوفى 1251 ه.
وى پس محكم الدوله ميرزا طهماسب بيك خان اعتماد است و اين كتاب را به خواهش حكيم محمد اشرف خان در عيب و سلامت اسبها در سه فصل نگاشته است، بدين ترتيب:
1- عيب بهورى؛ 2- عيب رنگ؛ 3- عيب جسمى.
- يك نسخه به شماره N.M. 7591 - 556/41 در موزه ملى پاكستان (نوشاهى، 62).
فرس نامه، تأليف حامد بن عالم، قرن 13
اين كتاب در شصت باب در اقسام اسپان و درمان آنها نوشته شده است.
- يك نسخه به شماره 5232 در لاهور پاكستان (احمد منزوى، 1/446).
- يك نسخه به شماره 291 در لندن (فاطمه كشاورز، 345).
فرس نامه، تأليف رفيع الدين بن ملك راج محمد بن ملك قطب الدين‌
- يك نسخه در آصفيه (طب اسلامى، 29)
* نسخه‌اى ديگر در همين فهرست به صورت علاج اسپان از محمد بن ملك قطب الدين به طور جداگانه معرفى شده كه بى گمان هر دو نسخه يكى است (نگاه كنيد: طب اسلامى، 29).
فرس نامه، تأليف ابومحمد صديقى مشهور به منشى‌
- يك نسخه در كتابخانه رضا (طب اسلامى، 29).
زبدةالفرس، تأليف ميرغلام مظهر على‌
- يك نسخه در آصفيه (طب اسلامى، 29).
شفاء الفرس، تأليف نجات حسين عظيم آبادى‌
- يك نسخه در آصفيه (طب اسلامى، 29)
* نسخه‌اى ديگر در همين فهرست (ص 29) به صورت «علاج مرض فرس» از نجات حسين معرفى شده كه بى گمان اين دو نسخه *79* يكى است. لازم به ذكر است كه از همين مؤلف كتاب ديگرى به نام علامات مرض فرس نيز ذكر شده است (طب اسلامى، 29).
مرآةالافراس، تأليف سيد امام على اوهى‌
- يك نسخه در كتابخانه رضا (طب اسلامى، 29).
منافع الفرس، تأليف شهاب الدين محمد ناضوار [؟] اولاد خواجه اويس قرنى‌
اين كتاب در 52 باب در شناخت اسبان و معالجه امراض آنها نوشته شده است.
- يك نسخه به شماره 891 در لندن (فاطمه كشاورز، 463-563).
پايان نسخه چنين است: «زهجرى تو پرسى بكردم شمار/ دو صد شصت و سه سال و هم يك هزار به دست خط فقير حقير ركن الدين.»
فرسنامه‌هاى منظوم‌
فرسنامه، اثر شاعرى متخلص به صفى، قرن دهم هجرى.
وى اين كتاب را براى شاه طهماسب صفوى (حكومت 930 - 984 ه) سروده و در آغاز آن آمده:
«پى سيرش چنان كن سرعت انديش‌
كه گيرد سايه خورشيد را پيش‌
نمايد جلوه از مه تا به ماهى‌
ز فرّ دولت تهماسب شاهى‌
***
بحمداللَّه، صفى كامروز بارى
به ميدانست زينسان شهريارى‌
درين فكرم كه چون عزمم شود جزم‌
فرس نامه به نام شه كنم نظر
- يك نسخه به شماره 2515 ف / 2 ذيل مجموعه، كتابخانه ملى (انوار، 6/18).
- يك نسخه به شماره 1668 در دارالكتب (فهرست مخطوطات دارالكتب، 2/29).
* يك نسخه به شماره 994 در كتابخانه ملى تبريز (3/990). در معرفى اين نسخه چنين آمده: «مؤلفش معلوم نشد. از متن نسخه چنين بر مى‌آيد كه معاصر شاه طهماسب بوده است؛ كدام شاه طهماسب؟ معلوم نيست» و در پاورقى صفحه 990 فهرست، اين بيت به عنوان نمونه آمده است: «نمايد جلوه از مه تا به ماهى‌
«فرّ دولت تهماسب شاهى» كه بى گمان اين نسخه همان كتاب فرسنامه صفى است.
اين كتاب توسط دكتر سلطانعلى گردفرامرزى ذيل نام «دو فرس نامه منثور و منظوم» در تهران به سال 1366 ش. به چاپ رسيده است. و در مقدمه دوم اين كتاب (ص 127) آمده است: «اگر در مورد اهدا شدن كتاب به پادشاه صفوى ترديدى به خود راه ندهيم، در خصوص نام سراينده كتاب اين ابهام و ترديد به جاى خواهد ماند، درستى نمى‌شناسيم» (براى اطلاع بيشتر نگاه كنيد: مقدمه همين كتاب).
فرسنامه (منظور و منثور)، سروده سيد حسينى‌
وى پيشه سپاهيگرى داشته و اين كتاب را به نام جلال الدين سكندرشاه سروده است.
- يك نسخه به شماره 1/4723 ذيل مجموعه، در كتابخانه مركزى، كتابت به سال 1024 ه. مثنوى اى است در سيصد بيت با ديباچه‌اى به نثر؛ كه در آن آمده است:
پسند افتد بنزد اين جهانگير
ادا كن هر چه خواهى كرد تقرير
بفگتا چون تويى مرد سپاهى‌
شناسى اسب را دانم كماهى‌
آغاز: «... امّا بعد، اين رساله ايست مزين و مشرف بخلعت... بندگى حضرت پادشاه كشور گشاى... مبنى بر پنج فصل است».
پايان:
«حسنى درد و اندوهت سرايد
اميدم آنكه اميدت برآيد»
(دانش پژوه، 14/3667)
فرسنامه، سروده محمدعلى حزين لاهيجى زاهدى فرزند ابوطالب (1103 - 1181)
- يك نسخه به شماره 2/5166 ذيل مجموعه، در كتابخانه ملى ملك (افشار - دانش پژوه، 8/231 - 232).
آغاز:
«بنور و ضلمتش ره بردن آموز
به نسبت اشهب و ادهم شب و روز»
پايان
«پس از سه روز آبش را تو كم ده‌
پس از سه بار سيرابش كنى به»
*80* - يك نسخه به شماره 265/2 Sdd.32, ذيل مجموعه، در موزه بريتانيا (ريو، 384.II).
در اين نسخه نام حزين چندين بار آمده و بنابر گفته خود وى، او اين كتاب را يك بار در زمان جوانى در اصفهان نوشته بوده است، امّا اكنون آن را دوباره براى سرزمين هند مى‌نويسد. اين نسخه داراى نه «حليه» در شناختن اسب و ده فصل در بيمارى اسبان و درمان آنهاست. يك عدد ميكروفيلم به شماره ف 1464 ذيل مجموعه در كتابخانه مركزى وجود دارد (دانش پژوه، 605؛ نيز نك: فهرست نسخه‌هاى خطى فارسى، احمد منزوى، 1/441).
فرسنامه، سروده شخصى با تخلص فارغ، قرن 13 ه .ق.
- يك نسخه به شماره 932 در كتابخانه گنج بخش پاكستان (احمد منزوى، 1/210 - 211).
آغاز: «در بيان جنس و ولايت فرس به تجربه از گفته مولانا فارغ كه به نظم آورده:
در اوصاف اسپان بگويم ترا
كه تا نيك و بد سازى از هم جدا»
در پايان آمده:
«بگيرى تو گفتار فارغ بگوش‌
روى گر به بازار توس فروش»
فرسنامه، سروده سيد غياث الدين برقوسى‌
- يك نسخه به شماره 398 ذيل مجموعه، در پاريس (بلوشه، 041/2)؛ اين نسخه شامل پنج باب است كه پايان باب پنجم افتاده و احتمالاً مربوط به قرن شانزدهم م. است.
فرسنامه، از آنِ «فارس» يا «غواص» و آن را به اسم «حسام» به نظم كشيده‌
- يك نسخه در كتابخانه دهخدا ذيل مجموعه، (الذريعه، 16/171).
آغاز: «هذا كتاب فرسنامه من كلام فارس، درود و نعمت الهى جلّ شأنه تعالى، گفته غواص... (بسمله)... سوار خرد به كه در هر نفس / بميدان حمد تو راند نفس».
فرسنامه رنگين، گمنام‌
- يك نسخه به شماره (2155) 2/1126/4179 در مخطوطات شيرانى (فهرست مخطوطات شيرانى، 2/398). اين نسخه به سال 1897 ميلادى نوشته شده و آغاز آن افتاده است.
فرسنامه‌هاى منسوب به ارسطو
اين فرسنامه‌ها به سه دسته تقسيم مى‌شوند: 1- «فرسنامه‌هاى منسوب به ارسطو» كه مترجم آن شمس الدين محمد فرزند حسن است؛ 2- «فرسنامه‌هاى منسوب به ارسطو» كه در فهرستها با همين عنوان معرفى شده‌اند؛ 3- فرسنامه‌هاى منسوب به ارسطو كه در فهرستها به صورت «گمنام» معرفى شده‌اند.
فرسنامه، منسوب به ارسطو، مترجم شمس الدين محمد فرزند حسن (از عربى به فارسى ترجمه شده است).
- يك نسخه به شماره 5011 در دانشگاه تهران، كتابت سده 10 - 11، در 33 باب (فهرست نسخه‌هاى خطى دانشگاه تهران، 15/4084). آغاز: «اين كتاب از گفتار ارسطوى حكيم است كه در وصف نيك و بد اسبان جمع كرده.»
اين نسخه به كوشش دكتر حسن تاج‌بخش در جلد اول كتاب تاريخ دامپزشكى و پزشكى ايران، از صفحه 414 به بعد، در تهران در سال 1372 شمسى به چاپ رسيده است.
- يك نسخه به شماره 66/9 ف / 7 ذيل مجموعه در كتابخانه ملى ملك (فهرست نسخ خطى كتابخانه ملى، انوار، 2/513). در اين نسخه، مترجم مى‌گويد: اين رساله براى اسكندر نوشته شده است.
- يك نسخه به شماره 3232 در لاهور پاكستان، كتاب سده 13 قمرى در 33 باب (احمد منزوى، 1/446). در اين فهرست آمده: «متن منسوب به ارسطو كه براى اسكندر نگاشته شده است. ترجمه از مولوى محمد بن حسين كه مى‌گويد از عربى ترجمه كرده است».
- يك نسخه به شماره 191 در لندن (فاطمه كشاورز، 543) نيز نگاه كنيد:
(«1_4» Story, II, 3 ,P943, No 266). اين نسخه در 33 فصل گرد آمده و آغاز آن چنين است: «اين كتاب از گفتار ارسطوى حكيم است كه در وصف نيك و بد اسبان جمع كرده است».
* يك نسخه به شماره 2066/2 در «مكتبات تركيا» شهيد على، كتابت به سال 977 ه (احسان اوغلى، 269). اين نسخه به صورت «فرسنامه (باللغة الفارسية) [از] شمس الدين محمد بن حسين» معرفى شده و نامى از اينكه منسوب به ارسطو باشد، نيامده امّا از آنجا كه اين شخص به عنوان مترجم فرسنامه ارسطو در بالا ذكر شد، بى گمان اين نسخه نيز از آنِ ارسطو است.
*81* فرسنامه منسوب به ارسطو (اين نسخه‌ها در فهرست به صورت «منسوب به ارسطو» معرفى شده‌اند).
- يك نسخه به شماره 6074 در كتابخانه مجلس، كاتب معين الدين محمد بن احمد، مورخ 959 قمرى (حائرى، 19/61). در معرفى اين نسخه چنين آمده است: «اين فرسنامه منسوب به ارسطو است و با نسخه 5011 دانشگاه تهران تفاوتهايى دارد. آغاز نسخه چنين است: «فصل اول در وصف اسبان؛ بدانكه ارسطاطاليس حكيم مى‌فرمايد كه چون خواهى اسب نيك و بد را فرق كنى بايد كه اول نظر كنى... .»
- يك نسخه به شماره 4232 در اسلام آباد پاكستان گنج بخش، كتابت سده 12 (احمد منزوى، 1/446). اين نسخه در بيست باب و به صورت «از ناشناس، منسوب به اسكندر و روايت ارسطاطاليس» معرفى شده و عنوان هر بيست باب در فهرست آمده است. آغاز نسخه چنين است: فرسنامه حضرت اسكندر... ارسطاطاليس حكيم چنين گويد كه اگر خواهيد كه اسپان نيك از بد شناسى، اول نگاه بايد كرد كه بلند و درهم پيوسته باشد».
فرسنامه، گمنام (اين نسخه‌ها اگر چه در فهرستها به صورت گمنام معرفى شده‌اند، امّا از آنجا كه در آغاز اين فرسنامه‌ها نام ارسطو يا فصول كتاب وى ذكر شده، گمان مى‌رود اين نسخه‌ها منسوب به ارسطو باشد).
- يك نسخه به شماره 3259 ذيل مجموعه، در دانشگاه تهران، كاتب: احمد شيبانى، كتابت در سال 1349 قمرى (دانش پژوه، 11/2119 - 2120). اين نسخه 45 فصل دارد و توسط نگارنده ديده شد. ظاهراً مؤلف عناوين 33 فصل كتاب ارسطو را با عناوين فرسنامه‌هاى ديگر در هم آميخته و با هم مجموعه ايى در 45 فصل گرد آورده است. به عنوان مثال، فصل پنجم اين نسخه درباره «كورى و كرى اسب... و امّا گنگ بودن اسب» است كه در فرسنامه ارسطو چاپ دكتر تاج بخش هر كدام در فصلى جداگانه آمده است، به همين علت اگر چه مضمون اين دو نسخه يكى است ولى الفاظ و عبارات با هم تفاوت بسيار دارد.
- يك نسخه به شماره 3015 ذيل مجموعه، در كتابخانه مركزى، كتابت سده 11 (دانش پژوه، 10/1954 - 1955). اين نسخه كه 28 باب دارد توسط نگارنده ديده شد و همان فرسنامه ارسطو است كه فصلها و عبارات آن با آنچه دكتر تاج بخش چاپ كرده‌اند يكسان است و گويا به سبب آنكه چند فصل از آن افتاده، كاتب آن را «28 باب» خوانده است. آغاز نسخه چنين است: «.. اين نسخه ايست از گفتار ارسطاطاليس حكيم كه جمع كرده است در وصف اسبان نيك و بد... اين نسخه را تأليف كرده از براى ذوالقرنين كه اسكندر رومى مى‌خوانند و اين موسوم است به بيست و هشت باب».
- يك نسخه به شماره 4723 ذيل مجموعه، در دانشگاه تهران، كتابت به سال 1024 (دانش پژوه، 14/3668؛ نيز نگاه كنيد: فهرست نسخه‌هاى خطى فارسى، احمد منزوى، 440). اين نسخه توسط نگارنده ديده شد و مقدمه آن با آنچه آقاى دكتر تاج بخش چاپ كرده‌اند كاملاً متفاوت است و در آن آمده: «در صفت انواع اسپان و خاصية و شكل؛ بدانكه مقررست پيش علما و عقلاء كه بعد از انسان جانورى خوش شكل‌تر از اسب نيست...»، و بعد از آن، احاديثى چند از حضرت رسول (ص) و حضرت على(ع) آمده است. امّا 35 باب آن كه مربوط به بيطره است همان فرسنامه ارسطو است. آغاز نسخه چنين است: «.. اين رساله ايست... كه حكماى زمان ارسطاليس جهت اسكندر تصنيف نموده و مشتمل است بر مقدمه و بر سى و پنج باب و خاتمه.»
- يك نسخه به شماره 2163 در كتابخانه مجلس شوراى ملّى، كتابت به سال 1225 قمرى (نفيسى، 6/131 - 132). بنابر گفته سعيد نفيسى اين كتاب شايد از زبان تازى ترجمه شده باشد و سبك انشاء مى‌رساند كه ترجمه مربوط به قرن نهم است. آغاز نسخه چنين است: «كتاب بيطارنامه من تصانيف حكيم اعظم ارسطاطاليس رحمةاللَّه عليه».
گفتار ارسطاطاليس در صفت اسپان‌
* يك نسخه در آصفيه (طب اسلامى، 29). در اين فهرست از مصنف كتاب نامى برده نشده است؛ امّا نام كتاب نشان مى‌دهد كه از آنِ ارسطو است.
فرسنامه، قانيوس حكيم‌
- يك نسخه به شماره 591 در لندن (فاطمه كشاورز، 853-753). اين كتاب در 77 باب گرد آمده است. آغاز نسخه چنين است: «الحمدللَّه رب العالمين... امّا بعد، اين كتابيست در شناختن اسپان از نيك و بد... .» پايان: «.. اين رساله فرسنامه نوشته تمام شد دوم ماه ربيع الاول 1225.» از آغازِ نسخه چنين بر مى‌آيد كه از آنِ ارسطو است. براى اطلاع بيشتر، نگاه كنيد: استورى، 154/3/II؛ بلوشر، II/ شماره (1) 398؛ /IV شماره )2(9512.
*82* سالهوترا (Salihotra)
نام يكى از بنيان گذاران قديمى علم بيطارى در هند است. وى علوم مقدماتى را نزد پدر خويش اسپستى (Aspasti) فرا گرفت و در معرفت و اداره امور اسبان دانش بسيار آموخت. وى رساله‌اى به زبان سانسكريت به نام سالهوتر نوشت كه بارها به فارسى ترجمه شده است. ترجمه آن اينهاست.
- ترجمه سالوتر اسپان، مترجم ابن سيد ابوالحسن متخلص به هاشمى‌
وى اين كتاب را در سال 926 هجرى قمرى، در زمان شمس الدين مظفرشاه دوم پادشاه گجرات (حكومت 932 - 917 ه) از زبان سانسكريت به فارسى ترجمه كرده و اشعارى چند با تخلص هاشمى كه خود سروده است نيز بدان افزوده است. امّا پس از چندى در زمان شاه جهان پادشاه (حكومت 1037 - 1067) يكى از سپاهيان وى به نام خواجه عبداللَّه معروف به عبداللَّه خان بهادر فيروز جنگ اين كتاب را يافته و به نام خود بازنويسى كرده است؛ سپس تمام تخلصهاى «هاشمى» را از آن زدوده است. علاوه بر اين، مطالبى چند از فرسنامه‌اى فارسى مربوط به زمان سلطان محمود غزنوى را به ابتداى آن افزوده و كتاب را به نام خويش خوانده است. همين امر موجب اشتباه همه فهرست نويسان شده و ايشان اين كتاب را به خواجه عبداللَّه خان فيروز جنگ نسبت داده‌اند، حال آن‌كه چنين انتسابى صحيح نيست.
اين كتاب به دو بخش تقسيم مى‌شود: بخش اول شامل دوازده باب و بخش دوم داراى 38 باب. آغاز نسخه چنين است: «اسب فكرت چو زين كند دانا
به كه گويد نخست حمد خدا
به نام خدايى كه توسن افلاك را گرد مركز خاك دائر گردانيد...».
- يك نسخه در آصفيه (طب اسلامى، 29).
- يك نسخه به شماره 13746 در آستان قدس رضوى (محمد آصف فكرت، 427).
- يك نسخه به شماره 2151» (2/1219 / 4272) در پاكستان (فهرست مخطوطات شيرانى، 2/397). اين نسخه به نام فرسنامه معرفى شده است.
- يك نسخه به شماره 498 در پاريس (بلوشه، 041/2).
- دو نسخه، يكى به شماره 655، كتابت سده 12 ه .ق. و ديگرى به شماره 755 كتابت سده 13 ه ق. در كتابخانه گنج بخش (احمد منزوى، 1/208 - 209). اين نسخه شامل دو بخش است: بخش اول در باب آفرينش اسپان و...؛ بخش دوم در علل و معالجه اسپان در 38 باب. در اين نسخه نام اين اسبان آمده است:
«خنك خسرو، سياه جمشيد، جرده بهرام، بوربيژن، رخش رحم، شبديز پرويز، گلگون، سمند كيخسرو، كميت فريدون» و نيز در رنگ اسبان از نامهاى اصيل فارسى بهره برده شده است و مطالب نشان مى‌دهد كه مترجم از منابع ايرانى استفاده كرده است.
- دو نسخه، به شماره Add.61,458 ذيل مجموعه، در موزه بريتانيا (ريو، 254).
- يك نسخه به شماره 691 در لندن (فاطمه كشاورز، 853).
اين كتاب در سال 1991 م. در كلكته به نام فرسنامه هاشمى به چاپ رسيده است و جوزف ارلس اشعار اين كتاب را به انگليسى ترجمه كرده و در 1788 م. در كلكته منتشر كرده است.
رساله سالوتر، ترجمه ميرنوازش خان على خان قرن 13 ه .ق.
- يك نسخه به شماره 991 در لندن (فاطمه كشاورز، 563).
فرسنامه ترجمه عبداللَّه بن صفى‌
وى اين كتاب را به دستور سلطان احمد والى بهمنى از متن هندى سالهوترا ترجمه كرده است.
- يك نسخه به شماره Add.41,750 در موزه بريتانيا (ريو، 184/2).
آغاز اين نسخه چنين است: «بنده ضعيف و نحيف عبداللَّه بن صفى بر فرمان شاه جهانپناه از درك راسى بن سركراسى ساكن قصبةالملة ترجمه سالهوتر را فارسى كرده.»
- يك نسخه به شماره 085 در پاكستان (احمد منزوى، 1/448).
- يك نسخه در آصفيه (طب اسلامى، 29).
رساله سالوترى، گمنام‌
- يك نسخه به شماره 002 در لندن كتابت به سال 980 ه. ق. (فاطمه كشاورز، 663).
اين نسخه دوازده باب دارد و آغاز آن چنين است: «در زمان پيشين و دانايان اهل يقين كه چندين اسباب از بلاغت طبع و فضايل عقل در حق سالوترى و معالجه و غيره از پرده غيب بمنصب ظهور آوردند...».
*83* در اينجا فهرست فرسنامه‌هايى داده مى‌شود كه مؤلف يا مترجم آنها مشخص نيست، امّا از زبان هندى به فارسى ترجمه شده‌اند و يا داراى اصطلاحات شبه قاره هستند و مى‌توان گفت در آنجا نوشته شده‌اند .
- يك نسخه به شماره «2149» (1/2287/5612) در پاكستان (فهرست مخطوطات شيرانى، 2/397). در معرفى اين نسخه آمده است: «اصل رساله به زبان و خط هندى است ولى كسى آن را به فارسى ترجمه كرده و زير هر سطر درج نموده.»
- يازده نسخه در پاكستان (احمد منزوى، 1/451-452). در معرفى اين نسخه‌ها آمده: «از ناشناس، از نوشته‌هاى شبه قاره، در 80 باب».
- سه نسخه در كتابخانه گنج بخش (احمد منزوى، 1/210). در فهرست آمده: «از ناشناس، در شناسايى خوب و بد درمان اسب، از نگاشته‌هاى شبه قاره است».
- يك نسخه در اسلام آباد پاكستان در 36 باب با اصطلاحات هندى (احمد منزوى، (4521).
- يك نسخه در موزه ملى پاكستان، كاتب: معين الدين، مورخ 1201، آميخته با مصطلحات محلى شبه قاره هند (نوشاهى، 62).
- دو نسخه در پاكستان مربوط به سده 13 (احمد منزوى، 1/211).
- يك نسخه در پاكستان مربوط به اوايل قرن 12، اين كتاب به دستور مظفرشاه ثانى، والى گجرات، ترجمه شده است. (فهرست مخطوطات شيرانى، 3/549).
- چهار نسخه در پاكستان، بى تاريخ، اصل رساله به زبان هندى است، امّا كسى آن را به فارسى ترجمه كرده و زير هر سطر آورده است (احمد منزوى، 1/452).
فرسنامه‌هايى كه از عربى به فارسى ترجمه شده‌اند فرسنامه منسوب به ارسطو (نگاه كنيد: ابتداى مقاله)
عرفان الخيول، ترجمه فخرالدين بن احمد رودبارى‌
اين كتاب ترجمه است از «الاقوال الكافيه و الفصول الشافية فى الخيل» (چاپ شده در بيروت، 1987 م.) از ملك مجاهد غسّانى و به دستور امان اللَّه خان پسر خسروخان فرمانرواى كردستان در سنندج در سال 1261 ه.ق. به فارسى برگردان شده است. مترجم در ضمن ترجمه‌اش از كتابهاى مضمار دانش، آداب الحرب و صد باب (فرسنامه محمد واسعى) نيز استفاده كرده است.
- يك نسخه به شماره 2429 در كتابخانه مركزى (دانش پژوه، 9/1093).
- يك نسخه به شماره 2181 در كتابخانه مجلس شوراى ملى (سعيد نفيسى، 6/144).
ترجمه كامل الصناعتين، مترجم ناشناخته‌
نام كامل اين كتاب كشف همّ الويل فى معرفة امراض الخيل او كامل الصناعتين البيطرة و الزرطقه المعروف الناصرى، تأليف ابوبكر بن بدر الدين بيطار است و به امر قاضى القضاة محمد ادريس خان و به نام احمد شاه درّانى (حكومت 1723 - 1773 م) ترجمه شده است.
- يك نسخه به شماره 1667 در دارالكتب مصر، كتابت به سال 1199 ه.ق. (فهرست المخطوطات الفارسية دارالكتب، 2/28 - 29).
- يك نسخه به شماره 3025/1 در ازبكستان شوروى (مجموع نسخ خطى شرق در آكادمى علم، ازبكستان شوروى، 4965/1).
در توضيح اين نسخه آمده است: «اين ترجمه به كمك قاضى محمد صديق خان و محمد ادريس خان به نام احمد شاه درانى انجام شده و احتمالاً اين دو نفر از درباريان بوده‌اند چه، قاضى محمد صديق، مفتىِ بلدة لاهور بوده است.»
* يك نسخه به شماره 2515 در كتابخانه مركزى، كتابت سده 12 (دانش پژوه، 9/1308). اين نسخه توسط نگارنده ديده شد و ناقص است. آغاز آن چنين است: «است كه ناگاه پيدا شود و هفتم ثواليل است و آن جمه ثولول است». و در پايان آن آمده: «امّا بعد حسب الحكم جهان مطالع عالم مطيع شاه سليمان جاه... سلطان المجاهدين فى سبيل اللَّه... احمد شاه پادشان دُرِّ دُرّان لازال مؤيّد بتأييد السبحان... .»
اين نسخه در فهرست چنين معرفى شده: «فرس نامه: در 9 مقاله بنام احمد شاه درّانى ساخته شده است.»
«كتاب البطرة» و «كتاب الخيل»، مترجمان ناشناخته
اين دو كتاب ترجمه‌اى از الفروسيه ابن اخى حزام است و در زمان خليفه معتضد (حكومت 279 - 289) به عربى نوشته شده است (استورى، 693/3,II).
*84* يك فرسنامه ترجمه از زبان تركى‌
ترجمه بيطارنامه، مترجم عباسقلى بيگدلى از تركى‌
- يك نسخه به شماره 6172 ذيل مجموعه، در كتابخانه مجلس شوراى اسلامى، مترجم اين كتاب را در سال 1070 هجرى قمرى براى شاه عباس ثانى به فارسى برگردان كرده است (حائرى، 19/258).
فرسنامه‌هاى گمنام كه به فارسى تأليف شده‌اند، امّا از نام مؤلف و نام كامل كتاب اطلاعى در دست نيست و معمولاً نسخه‌ها داراى آشفتگى و يا افتادگى است.
- يك نسخه به شماره 5164 در كتابخانه مركزى، كاتب فتح اللَّه بن حاجى بن... محمد باقر خان قاجار، كتابت به سال 1320 ه. ق. (دانش پژوه، 15/4132 - 4133). اين نسخه گمنام است و توسط نگارنده ديده شد. اگر چه آغاز آن مانند فرسنامه هاشمى (نك: ابتداى مقاله) بابيت «اسب فكرت چو زين كند دانا / به كه گويد نخست حمد خدا» آغاز شده و حتى گاه اشعارى از فرسنامه هاشمى در آن ديده مى‌شود امّا با فرسنامه هاشمى تفاوت كلى دارد و قسمت اعظم كتاب درباره بيطره است و در آن لغات و اصطلاحات هندى ديده نمى‌شود.
- شش نسخه در پاكستان با شماره‌هاى متفاوت (فهرست مخطوطات شيرانى، 2/397 - 398؛ 3/539).
- يك نسخه در آصفيه به نام علاج الفرس (طب اسلامى، 29).
- يك نسخه در موزه ملى پاكستان، سده 13 در معالجه امراض اسپان (نوشاهى، 62).
- يك نسخه در آستان قدس رضوى، كاتب: رسول ايروانى، كتابت به سال 1278 ه.ق. (محمد آصف فكرت، 427).
- يك نسخه در كتابخانه پاكستان، كاتب حسن محمد مورخ 1298 ه.ق. (كتابخانه‌هاى پاكستان، تسبيحى، 1/140).
- يك نسخه در تبريز، اين نسخه منظوم است و جزو مجموعه‌هاى شخصى است.
آغاز: «به نام پادشاه آفرينش‌
بصارت بخش چشم اهل بينش (الذريعه، 19/257).
- يك نسخه در كتابخانه مرعشى، مختصرى است در مشخصات اسبهاى خوب و بيماريها و درمانهاى آنها و آداب اسب دوانى، شامل سه مرحله و هر كدام دربردارنده چند فصل (فهرست نسخه خطى كتابخانه مرعشى، 14/80).
- دو نسخه در كتابخانه ملى ملك (ايرج افشار - دانش پژوه، 6/130).
- يك نسخه به شماره 855 در كتابخانه گنج بخش، كتابت به سال 1247 ه.ق.، در 36 باب مصور (احمد منزوى، 1/209).
- يك نسخه به شماره Add.41,750 ذيل مجموعه، در موزه بريتانيا، كتابت به سال 983 ه. ق. مؤلف، اين كتاب را به سلطان غياث الدين محمد شاه بن محمود شاه خلجى (حكومت 873 - 906) تقديم كرده است. امّا بنابر قول «ريو» تاريخ كتابت نسخه بايد اشتباه باشد (184).
- دو نسخه در پاريس به نام بيطارنامه. اين نسخه‌ها ظاهراً قديمى است؛ زيرا مؤلف مى‌گويد كتاب را با زحمت بسيار نوشته و كار خود را بر اساس كار افراد يونانى از جمله ارسطو، بقراط، قانيوس و حريمة بن قبس نهاده است. اين نسخه 77 باب داشته كه در پايان باب 52، نسخه تمام مى‌شود (بلوشه، 041-931/2).
- يك نسخه به شماره 391 در لندن و داراى هشتاد «نوع» است (فاطمه كشاورز، 356).
در پنجاب و تاشكند فرسنامه‌اى گمنام نيز موجود است كه آن نيز به هشتاد «نوع» تقسيم مى‌شود و احتمالاً همين كتاب است (نگاه كنيد: استورى، 004/II/3، شماره 6086,8).
- يك نسخه به شماره 102 در لندن شامل 3 «كليد» (فاطمه كشاورز، 663). نام اين نسخه تجارب العلاج آمده است.
- يك نسخه به شماره 4927 ذيل مجموعه، در كتابخانه مركزى (دانش پژوه، 14/4045).
- يك نسخه در دانشگاه تهران، كاتب نصر اللَّه تنكابنى و اين كتاب را براى كتابخانه ميرزا نصر اللَّه خان مشير الملك نوشته شده است (دانش پژوه، فهرست نسخه‌هاى خطى كتابخانه دانشكده حقوق، 164).
- يك نسخه به شماره 6307 در كتابخانه مجلس، كاتب: پزشك على رضا بن حسن بن مسعود طبيب. اين كتاب از تأليفات عصر قاجاريه است و در آغاز آن 19 بيت از مثنوى مولوى نقل شده (حائرى، 19/290).
يك نسخه ديگر از همين كتاب نيز در دانشكده الهيات به شماره 137 مورخ سده 13 موجود است (حائرى، همانجا).
در پايان لازم به ذكر است كه استورى در كتاب خود به نام a Bio - Biblieographical survey Presian Literatureحدود *85* بيست فرسنامه ديگر را «گمنام» معرفى كرده است. براى اطّلاع بيشتر نگاه كنيد: 404-004/3/II
علاوه بر اين، در همين كتاب به هشت نسخه ديگر اشاره شده است كه گرچه نام كتاب و مؤلف آنها مشخص است، امّا چون اطلاع چندانى از اين نسخه‌ها به دست نمى‌دهد، ما براى عدم تكرار، از ذكر نام آنها در اين فهرست خوددارى كرديم. اين كتابها عبارتند از:
1- فرس‌نامه از على بن متطبب؛ 2- فرس نامه از حكيم حامد يا حكيم احمد؛ 3- مفتاح الفرس و تحفةالافراس از قاضى حسن دولت آبادى؛ 4- راحة الفرس يا راحة الافراس از انندرام مخلص؛ 5- فرس‌نامه از ميرزا بهچوچوبگ؛ 6- حيات الفرس از محمدتقى بن محمد فيض بن امير احمدخان عرب هاشمى؛ 7- مقصد الرائض از رضاخان نظير (ص 793-993).
مآخذ - احسان اوغلى، اكمل الدين، فهرست مخطوطات الطب الاسلامى مكتبات تركيا (استانبول: 1404 ش / 1984 م.). - احمد منزوى، فهرست كتابخانه نسخه‌هاى خطى گنج بخش (اسلام آباد: 1357 ش). - احمد منزوى، فهرست نسخه‌هاى خطى فارسى (تهران: 1335 ش). - احمد منزوى، فهرست مشترك نسخه‌هاى خطى فارسى پاكستان (اسلام آباد). - استادى، رضا، چهل مقاله (تهران،...). - افشار دانش پژوه، فهرست نسخه‌هاى خطى كتابخانه ملى ملك وابسته به آستان قدس (تهران: 1366 ش). - حائرى، عبدالحسين، فهرست كتابخانه مجلس شوراى ملى (تهران: 1350 ش.). - دانش پژوه، محمدتقى، فهرست كتابخانه مركزى دانشگاه تهران (تهران: 1340 ش.). - دانش پژوه، محمدتقى، فهرست ميكروفيلمها كتابخانه مركزى دانشگاه تهران (تهران: 1348 ش.). - دانش پژوه، محمدتقى، فهرست نسخه‌هاى خطى كتابخانه دانشكده حقوق (تهران: 1961م.). - دانش پژوه، محمدتقى، فهرست كتابخانه اهدايى آقاى سيد محمد مشكوة به كتابخانه دانشگاه تهران (تهران: 1335 ش.). الذريعه، آقا بزرگ تهرانى (تهران: 1959 م.). طب اسلامى (پنتا: 1984 م.). فهرست المخطوطات الفارسية التى تقتنيها دارالكتب حتى عالم 1963 (جمهورى عربى متحده: 1967 م.). - فهرست كتابخانه ملى تبريز، به كوشش سيد يونسى (تهران: 1354 ش.). - فهرست مخطوطات شيرانى، به كوشش محمد بشير حسين (لاهور پنجاب: 1696 م.). - فهرست نسخ خطى كتابخانه ملّى، به همت سيد عبداللَّه انوار (تهران: 1354 ش.). - فهرست نسخه‌هاى خطى مرعشى نجفى، به كوشش محمود مرعشى، احمد حسينى (قم: 1366 ش.). - فهرست نسخه‌هاى خطى كتابخانه غرب مدرسه آخوند همدان، به كوشش جواد مقصود همدانى (1356 ش.). - كتابخانه‌هاى پاكستان، به كوشش محمدحسين تسبيحى (اسلام آباد: 1977 م.). - مجموع نسخ خطى شرق در آكادمى علم ازبكستان شوروى (1967 م.). - محمد آصف فكرت، فهرست الفبايى كتب خطى آستان قدس (مشهد: 1369 ش.). - نسخه‌هاى خطى نشريه كتابخانه مركزى دانشگاه تهران، به كوشش محمدتقى دانش پژوه، ايرج افشار (تهران: 1346 ش.). - سعيد نفيسى، فهرست كتابخانه مجلس شوراى ملى (تهران: 1344 ش.). - سيد عارف نوشاهى، فهرست نسخه‌هاى خطى فارسى موزه ملى پاكستان كراچى، (تهران: مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان، 1362 ش.). - Blochet. E. Catalogue des Manuscrupts Persian, Paris. - Fateme Keshavarz, A descriptive and analytical catalogue of persian manuscripts in the library of the wellcome institute for the history of medicine. London, 1986. - Rieu charles, Catalogue the persian Manuscriptsion the British museum, 1966. - Story. C. A. persian literature a bio-ibliographical survey, Leiden, 1977.


صفحه 12

استدراک مقاله شعوبيگرى و ضد شعوبيگرى
جعفريان‌ رسول


در شماره 38 مجله آينه پژوهش، مقاله‌اى تحت عنوان «شعوبيگرى و ضد شعوبيگرى در ادبيات اسلامى» به چاپ رسيد. در اينجا چند اثر ديگر در همين زمينه را معرفى مى‌كنيم.
84. خاقانى هم آوا با شعوبيان، عبدالرحيم ثابت، مجله آشنا، ش 30، ص 33 - 42. در اين مقاله، نويسنده بتفصيل درباره گرايشات شعوبى خاقانى سخن گفته است. نمونه‌اى از اشعار خاقانى در اين زمينه چنين است:
كعبه در شومى عرب چون قطب در تنگى صدف‌
يا صدف در بحر ظلمانى گروگان آمده
كعبه گنج است و سياهان عرب ماران گنج‌
گرد گنج آنك صف ماران فراوان آمده‌
كعبه شان شهد و كان زر رسته است اى عجب‌
خيل زنبوران و مارانش نگهبان‌
نمونه ديگر شعر شعوبى خاقانى، كه مؤلف مقاله فوق آورده چنين است:
حاج را ديوان اعماليست و آنك عمره را
ختم اعمال و فذلكهاى ديوان ديده‌اند
كعبه در دست سياهان عرب ديده چنانك‌
چشمه حيوان به تاريكى گروگان ديده‌اند
آنچه ديده دشمنان كعبه از مرغان بسنگ‌
دوستان كعبه از غوغا دو چندان ديده‌اند
بهترين جايى به دست بدترين قومى گرو
مهره جان دار و اندر مغز ثعبان ديده‌اند
85. الشعوبية فى شعر مهيار الديلمى، فصلى است از كتاب مهيار الديلمى، حياته و شعره اثر د. عصام عبدعلى، وزارة الاعلام العراق، 1976، ص 273 - 294. مؤلف ابتدا، تحت عنوان «مقدمة فى الشعوبية و شعرائها» درباره پيدايش شعوبيگرى سخن گفته است. آنگاه به اوجگيرى شعوبيه در دوره آل بويه پرداخته و پس از آن، اشعار مهيار ديلمى را در زمينه شعوبيگرى با عناوين شعوبية مهيار من خلال الدين و التشيع، الفخر بالمجد الفارسى، الحنين الى امجاد الفرس و دولتهم، الشعوبية فى اغراضه الشعرية آورده است. نوشته مزبور در زمينه شعوبيگرى مهيار ديلمى، قابل توجه است.
86. بررسى شعوبيه و تأثير آن بر ادبيات عرب تا پايان عصر عباسى، مليح السادات فردانى. اين نوشته، پايان نامه مؤلف است كه آن را در دانشگاه آزاد اسلامى تهران واحد علوم و تحقيقات با راهنمايى دكتر آذر شب به انجام رسانده است.
87. الشعوبية و الزندقة فى الادب العربى، محسن غياض، مجلة كلية اصول الدين، ش 1، سال اول، ص 87 - 103. اين مقاله به اختصار بحثى را درباره مساوات‌طلبى در اسلام و گرايش اهل تسويه و مسأله مفاخره مطرح كرده و سپس شرحى از آراى شعوبى منسوب به شعرايى چون بشار، ابونواس، مهيار ديلمى آورده و در آخرين مبحث، ارتباط زندقه و شعوبيگرى را بحث كرده است. اين مقاله ناظر به كتاب نبيه حجاب (پيشگفته) است.
مجموعه مقالاتى درباره شعوبيه با عنوان وقائع الندوة القومية لمواجهة الدسّ الشعوبي انتشار يافته كه در كنگره‌اى در سال *87* 1410 ه. ق. عرضه شده است. (در سه مجلد) روشن است كه اين كنگره در راستاى اهداف حزب بعث بر ضد جمهورى اسلامى برگزار گرديده است. برگزار كننده كنگره، هيئة كتابة التاريخ است. مقالات در پنج محور به كنگره ارائه شدهاست:
- طبيعة الحركة الشعوبية
- مظاهر الدس الشعوبى فى العقيدة الاسلامية
- مظاهر الدس الشعوبى فى اللغة و الادب‌
- مظاهر الدس الشعوبى فى التاريخ العربى‌
- مظاهر الدس الشعوبى المعاصر
مقالاتى كه كمترين ربطى به شعوبيه نداشته، در اين فهرست نيامده، است. مقالات اين سه مجلد بدين شرح است: مجلد اول‌
88. العرب و العروبة والعربية من مفاهيم الهوية والامة والدولة فى الفكر العربى الاسلامى، رضوان السيد، ص 7 - 26
89. الموقف الشعوبى من الامة العربية، تطوره و طبيعته، نزار الحديثى، ص 29 - 38.
90. الشعوبية محاولة لفهم جديد، عماد عبدالسلام رؤوف، ص 41 - 48.
91. الهوية القومية و الثقافية للامة العربية و الدس الشعوبى، هاشم يحيى الملاح، ص 51 - 70.
92. الاطار الفكرى للحركة الشعوبية، نورى حمودى القيسى، ص 73 - 82.
93. الشعوبية من قادسية سعد الى قادسية صدام، محاولة لرط المفهوم بين ماضيه و حاضره، زكى مبارك، ص 85 - 110.
94. الاتجاهات الشعوبية و اثرها على القيم العربية، دراسة للصراع الثقافى بين الفرس و العرب، صلاح الدين منسى محمد، ص 113 - 132.
95. حول الجذور التاريخية للدس الشعوبى، بشير ابراهيم بشير، ص 135 - 144.
96. مراجعات حول مفهوم الشعوبية و دور البحث الجامعى فى مواجهتها، ابراهيم القادرى بوتشيش، ص 147 - 165.
97. الخطاب التاريخى المعاصر: نموذجان حول الشعوبية، عبدالودود بن عبداللَّه، ص 173 - 182.
98. مظاهر الدس الشعوبى فى العقيدة الاسلامية و التربية النبوية، بشار عواد معروف (رئيس جامعة صدام للعلوم الاسلاميه [!!] ص 185 - 224.
99. الدس الشعوبى فى العقيدة و الادب فى القرن التاسع عشر، مهدى جواد حبيب البستانى، ص 227 - 244.
100. البهائية و دورها التخريبى، ابراهيم خلف العبيدى، ص 247 - 270.
101. العراق فى مواجهة الحركة الشعوبية فى القرنين التاسع عشر و العشرين «البهائية»، ابراهيم خليل احمد، ص 273 - 292.
102. التيار الشعوبى و اثره فى انعطاف تاريخ الأمة، شاكر محمود عبدالمنعم، ص 295 - 305.
103. خطر الشعوبية على هوية اللغة العربية، احمد محمد الشحاذ، ص 339 - 351.
104. الشعوبيون الجدد و موقفهم من العربية الفُصحى، رمضان عبدالتواب، ص 355 - 372.
105. الشعوبية و الادب العربى، محمد فتوح احمد، ص 377 - 388.
106. الثقافة العربية: ارادة التحدى و مواجهة المصير، عادل جاسم البياتى، ص 391 - 415. مجلد دوم‌
107. تصدى الامة العربية للدس الشعوبى الموقف الشعبى، عبدالرحمن العانى، ص 9 - 25.
108. محاولات الشعوبية فى النيل من قدسية الخلافة، حمدان عبدالمجيد الكبيسى، ص 29 - 49.
109. مشكلة الموالى ورقة خاسرة بيد الشعوبية، فارق عمر فوذى، ص 53 - 100.
110. قضية الشعوبية فى التاريخ الاسلامى، محمد رذوق، ص 103 - 186.
111. الهمدانى و موقفه من الشعوبية، يوسف محمد عبداللَّه، ص 189 - 204.
112. نبوخذ نصر الثانى و تخرصات الشعوبيين، سامى سعيد الاحمد، ص 207 - 222.
113. اثر الشعوبية فى التاريخ الاموى، حسين عطوان، ص 225 - 240.
114. حركة الدس الشعوبى السياسية فى العصر العباسى الاول (132 - 232 ه)، قحطان عبدالستار الحديثى، ص 243 - 255.
115. الدس الشعوبى فى صدر الدولة العباسية، آمال محمد حسن خليل، ص 259 - 271.
116. ظاهرةالشعوبية فى العهد العباسى و ادوار أسرةالبرامكة الفارسية، قويدر بشار، ص 275 - 292.
117. المظاهر السياسية و العقائدية للشعوبية الفارسية فى العصر العباسى الاول، فتحى ابوسيف، ص 295 - 318.
118. تاريخ المستكفى باللَّه العباسى، صورة من صور *88* الدس الشعوبى زمن البويهيين، حامد غنيم ابوسعيد، ص 321 - 332.
119. الشعوبية بوجه عام و دورالبويهيين فى الدس الشعوبى، احمد شَلَبى، ص 335 - 348.
120. السياسة الشعوبية خلال فترة التسلط البويهى (334 - 447ه)، امل عبدالحسين السعدى، ص 351 - 366.
121. النقود كوسيلة اعلامية للهجمات الشعوبية على الخلافة العباسية و دورالنقود المكتشفة حديثا للرد عليه، محمدباقر الحسينى، ص 369 - 390.
122. الدس الشعوبى فى الاندلس و موقف العرب فى مجابهته، عبدالواحد ذنون طه، ص 393 - 416.
123. حول رسالة أبى عامر احمد بن غرسية، على عبدالقادر، ص 419 - 426.
124. الشعوبية فى جنوب شرق الاندلسى فى عصره الامارة العربية، عبدالعزيز سالم، ص 429 - 445.
125. شعوبية الاندلس، سياسة الحكومة الاسبانية لمحو السمات القومية للشخصية العربيةفى القرن السادس عشر الميلادى، فلاح حسن عبدالحسين، ص 449 - 478.
126. موقف العراق من الشعوبية الايرانية أثنا و فى أعقاب الحرب العالمية الثانية، سمير محمد طه، ص 481 - 491.
127. الدس الشعوبى فى اواخر العهد العثمانى ودور صحيفة «القبلة» فى الرد عليه، سعد ابودية، ص 495 - 516.
128. الشعوبية والاستعمار من تاريخ الجزائر الحديث، يوسف مناصرية، ص 519 - 538.
129. البعد الشعوبى فى السياسة الاستعمارية الفرنسية بالجزائر، ناصر الدين سعيدونى، ص 541 - 557.
130. التحدى الشعوبى فى منطقة القرن الافريقى فى العصور الوسطى، احمد جمعاله محمد، ص 561 - 576. مجلد سوم‌
131. الشعوبية الحديثة، الوسائل و الاهداف، لطيف كريم محمد، ص 9 - 30.
132. الشعوبية الحديثة، محمد السعيد عبدالمؤمن، ص 33 - 50.
133. الشعوبية و دورها السياسى فى العصر الحديث، علاء موسى كاظم نورس، ص 67 - 78.
134. حوال الشعوبية الاوربية واطماعها التوسعية فى المشرق العربى، يوسف حسن نحوانمه، ص 81 - 100.
135. الاستعمار الاوربى و الشعوبية فى افريقيا، محمد عبدالرحمان الشيخ، ص 111 - 117.
136. الاستشراق و النظرية الشعوبية الظاهرة الصوفية فى المغرب نموذجاً، احمد بوكارى، ص 153 - 172.
137. الدس الشعوبى على اللغة العربية و آدابها، محمود الحنفى ذهنى، ص 191 - 213.
138. التحديات الفارسية على الامة العربية عبر التاريخ و خاصة فى اواخر الدولة الامويه، د. رمزيه الخير و، مجلة آداب المستنصريه العدد الثالث عشر، ص 311 - 320.
139. العرب فى مواجهة محاولات الفرس التخريبية فى العصر العباسى، توفيق سلطان اليوذبكى، مجلة آداب الرافدين جلد 20، سال 1989، ص 99 - 134.
140. الامة العربية فى مواجهة احقاد العنصرية الفارسية توفيق سلطان اليوزبكى، ج 14، مجلة آداب الرافدين، 1981 م، ص 11 - 28.


صفحه 13

داورى درباره شعوبيه‌



ملاحظه مقاله پربار و سودمند فاضل متتبع و محقق سختكوش جناب رسول جعفريان تحت عنوان «شعوبيگرى و ضد شعوبيگرى» بنده را بر آن داشت كه اين مختصر را به قلم آرم تا در صورت اقتضا، از نظر خوانندگان آن مجله وزين و علمى گذرانيده شود. با حترام - عليرضا ذكاوتى قراگزلو
اجملاً مى‌توانيم كه عنوان شعوبيه از قرآن گرفته شده است: «يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثى وجعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفو انّ اكرمكم عنداللَّه اتقيكم».
مللى كه به قلمرو اسلام در آمدند و با برخورد نژاد پرستانه امويان مواجه شدند، با استناد به اين آيه شريفه، خواستار برابرى ملتها و اقوام و خلقها بودند لذا شعوبيه را «اهل تسويه» نيز ناميده‌اند. اما شعوبيگرى در حدّ برابرى خواهد نماند و به افراط گراييد. افرادى از ملل و اقوام و خلقهاى تحت انقياد، سربرتافته و گفتند: ما نه انكه برابريم، بلكه از عربها بهتريم. مگر نه اين است كه تمام آثار تمدن از علم و هنر و صنعت و حقوق و سياست و فنون نظامى و آداب معيشت...، از ماست؟ و مگر نه اينكه قرنها ما حكومت كرديم بى آنكه به عرب محتاج باشيم؛ حال آنكه عربها در حكومت از نخستين روزها به ما محتاج شدند *89* (براى نمونه، هرمزان، دفتر و ديوان و نگه داشتن حساب دخل و خرج را به عمر و يا كارمندان او آموخت).
مسلماً اسلام تمام افراد بشر را، زاييده از خاك، و در شرايط مشابه داراى حقوق برابر دانسته است، و اينكه ميان حقوق و تكاليف برده و آزاد، زن و مرد، بالغ و نابالغ، ذمّى و مسلم، كافر حربى و كافر ذمى و... فرق نيست، جنبه نژادى و يا حتى جنبه طبقاتى هم ندارد. هر جا هم كه پاى تفاوت طبقاتى در ميان باشد - كه با توجه به رشد تكنيك و زيربنا در آن عصر قابل حل نبود - اسلام در جهت اصلاح و تعديل وضع رعايا، بردگان و مستمندان كوشيده است. اگر اسلام آنگونه كه پيغمبر(ص) و على(ع) مطرح مى‌كردند اجرا مى‌شد، كار به هيچ نوع افراط گرى نمى‌كشيد. قصه على (ع) با دهاقين «انبار» مشهور است كه چون به رسم قديم خودشان در برخورد با حكام، بر على(ع) تعظيم كردند، فرمود: «اين چه معصيت بى لذتى است كه شما مرتكب مى‌شويد؟!» از سوى ديگر، على (ع) در مقابل اعرابى كه به استفاده نابرابر از بيت‌المال (گذشته از سوء استفاده‌ها) عادت كرده بودند و برابرى با «موالى» را دون شأن خود مى‌شمردند، فرمود: «همه شما مثل اين دو مشتِ خاك برابر هستيد» و فرمود: «حتى اگر مال خودم بود برابر تقسيم مى‌كردم، چه رسد به اينكه مالِ خداست».
وجود عباراتى همچون «المال مال اللَّه والخلق عيال اللَّه» و «ما من نعمة موفورة الاّ وفى جنبها حق مضيعه» در افواه، كه در كتب قديم هم هست، اگر از معصومين(ع) هم نباشد، به هر حال روحيه اسلام را نشان مى‌دهد. از بعضى بزرگان صدر اسلام نقل است كه: «اگر زنده بمانم، دو صدا را خاموش مى‌كنم: نعره غنى و ناله فقير». اگر اين سيره و تمايل عدالت خواهانه و مخلوقات خدا را به يك چشم نگريستن ادامه مى‌يافت، يعنى در روى پاشنه خودش مى‌چرخيد، مسلماً خواج افراطى، شعوبيّه افراطى، غلات افراطى، قرامطه افراطى،... و ديگر جريانهايى كه حق و باطل را مخلوط كردند، پيدا نمى‌شد.
عجيب است كه محققان هم گرچه بعضى به حقيقت نزيك شده‌اند اما به آن نرسيده‌اند و يا ترسيده‌اند ابراز كنند كه شعوبيگرى نه در اصل ضد اسلام بوده، و نه آنگونه كه بعضى ديگر از افراطيون مدعى شده‌اند كه مادرِ تشيع است. البته شعوبيگرى در تطور و تحول و تكامل خود گاه خصوصيت ضد اسلام هيچ پيدا كرده و در تشيع هم - كه طيف بسيار و سيعى از زيديه عقلى مسلك و اماميه معتدل و اسماعيليه و شيخيه و غُلات را دربر مى‌گيرد - يقيناً نقطه‌ها و نكته‌هاى افراطى شعوبيگرى وجود دارد. فى المثل، اينكه مادرِ امام سجاد دختر يزدگرد ساسانى (يا به هر حال از خاندان سلطنتى ايران) باشد يا نباشد، براى يك شيعه خالص كه اعتقاد به نصّ در امامت دارد فرقى نمى‌كند؛ ولى مى‌دانيد كه همين مسأله معركة الآراء است و در هر دو طرف نفى يا اثبات اين انتساب، صاحب نظران نامدار وجود دارند. بعضى‌ها مى‌گويند ايرانيان براى خودِ يزدگرد چه حرمتى قائل بودند كه نواده دختريش را به حساب يزدگرد داراى «فره ايزدى» بپندارند؟! بعضى هم مى‌گويند خود امام سجاد فرموده است: «انا ابن الخيرتين» و نيز آن شعر را شاهد مى‌آوردند. كه:
و ان غلاماً بين كسرى و هاشمٍ‌
لاكرم من نيطت عليه التمائم‌
استطراداً بگويم نظير اين اختلاف نظر در قصيده مشهور و منسوب به فرزدق (هذا الذى تعرف البطحاء وطأته...) وجود دارد.
وجود شاعران شعوبى ميان شيعيان (از همه برجسته‌تر: مهيار ديلمى، شاگرد شريف رضى) نيز از مؤيدات كسانى است كه تشيع در معناى وسيه آن را به نحوى متأثر از مواريث شعوبيگرى مى‌انگارند. اتفاقاً بين خوارج هم گاه به نشانه‌هاى شعوبى افراطى بر مى‌خوريم، كه مى‌گفتند: امام از عجم باشد و قرآن فارسى باشد.
طرف تفريط هم از اول تا اين اواخر وجود داشته و دارد. عده‌اى مى‌گفته‌اند قرآن را حتى به فارسى نمى‌توان ترجمه كرد. در مقدمه تفسير و ترجمه مشهور به تفسير طبرى به فارسى، گشاده دست‌تر بودند - فتوا گرفت كه قرآن را مى‌توان به فارسى ترجمه و تفسير نمود.
يك روايت هم هست كه ميان افراط و تفريط جمع مى‌كند يا وسط را مى‌گيرد و آن اينكه «زبان اهل بهشت عربى است و سپس فارسى درى». آرى در بهشت، عربى و فارسى از هم جدا نيست.
اسلام نيروهاى دربند كشيده شده‌اى را آزاد كرد، ارتجاع خلافت و عصبيت نژاد هم نتوانست جوهر آزاديبخش انقلاب محمدى را از بين ببرد. ملتهاى متمدن قديم روح اسلام را دريافتند و از آزادى آن كمال استفاده را بردند. در پشت تمام جنبشهاى بزرگ معنوى و فرهنگى مثل تشيع (زيدى، اسماعيلى، امامى)، تصوف، فلسفه و ادبيات و علوم، اكثراً ايرانيان را مى‌بينيد. روات بزرگ ائمه و مؤلفان عمده شيعى ايرانى اند؛ بيت الحكمه را ايرانيان مى‌گردانند، حكومت *90* فاطمى مصر و تمدن و فرهنگ پر مايه آن را ايرانيان اداره مى‌كنند. هشتاد درصد فيلسوفان و عارفان و دانشمندان بزرگ اسلامى، ايرانى هستند. حتى عده‌اى از بزرگترين شاعران و نويسندگان صاحب مكتب و مبتكر در زبان عربى ايرانى هستند از عبدالحميد كاتب و بديع الزمان و ابن مقفع بگيريد تا بشار و ابونواس و ابوالعتاهيه و... . حتى جنبش معتزلى را كه نيروى عظيمى داشت، مأمون (كه مادرش ايرانى بود) و مشاوران ايرانيش قدرت و حكومت بخشيدند. همه اينها تجليات حركت همه جانبه شهوبى است.
اين مسائل در افق انديشه ما آنقدر اهميت داشته كه مرحوم استاد مطهرى تقريباً بيست و پنج سال پيش كتاب «خدمات متقابل اسلام و ايران» را نگاشته است. شايد تعجب كنيد كه هنوز كسانى با طرز فكر ضد شعوبى - به تصور خودشان فكر اسلامى اصيل - هستند كه همان اندازه حقى را هم كه مرحوم استاد مطهرى براى ايران و ايرانى در تمدن اسلامى شناخته است به رسميت نمى‌شناسند. البته كسانى هم هستند كه مرحوم مطهرى را به جانبدارى از «تازى و تازيان» متهم مى‌سازند. اين هر دو بينش غلط است؛ چرا كه مسلماً مرحوم مطهرى محقق مسلمانان بوده و يك شيعى ايرانى است كه خيرخواه اسلام و ايران و تشيع است. لذا نه عمداً فضيلتى براى ايرانيان تراشيده كه نداشته‌اند، و نه سهواً حقّى را از ايشان دريغ داشته است.
البته مرحوم استاد مطهرى در اين اثر، استقصاء به عمل نياورده و چنين قصد و چنين فرصتى هم نداشته است و اگر تحريكات شووينيست‌هاى عصر پهلوى را در نظر بگيريم مى‌بينيم گاهى مرحوم مطهرى، به عنوان يك خطيب و مدافع اسلام، خود را مجبور ديده است كه به نقطه ضعف‌هايى از آيين ايرانيان در پيش از اسلام حمله كند (مثلاً ازدواج با محارم، كه ظاهراً بيشتر بين طبقات بالا شايع بوده تا خلوص نژاد را حفظ كنند و ثروت را بين خودشان نگه دارند). نظير اين نقطه ضعفها در تمام اديان قديم هست و ممكن است در شمار تحريفهايى كه بر يك دين آسمانى عارض مى‌شوند به حساب آورد (براى مثال، عجايب كتب مقدس يهود و نصارى را ملاحظه فرماييد). به هر حال، ازدواج با محارم نوعى ازدواج قانونى بوده و به اصطلاح، نكاح بوده است نه سفاح. مرحوم مطهرى در مقابل يك خبر تاريخى هم - در مورد كتابسوزى ايران و مصر - خيلى محكم ايستاده، حال آنكه اگر هم به فرض چنين كارهايى به وسيله لشكر عمروعاص (فاتح مصر) و عبيداللَّه زياد و قتيبه بن مسلم باهلى (از جمله فاتحان ايران) رخ داده باشد، نه عجيب است و نه لطمه‌اى به اسلام مى‌زند. ولى بايد در جوّى كه مرحوم مطهرى آن مطالب را مى‌نوشته قرار گرفت تا جبهه‌گيريهاى ايشان مفهوم واقع شود، و گرنه از كسانى كه خيمه اهل بيت را سوزاندند و انگشت امام حسين (ع) را بريدند چه عجب كه كتابخانه آتش زده باشند.
اينكه قدرى اشاره به كتاب مرحوم مطهرى را بسط دادم از اين جهت بود كه خوانندگان بدانند مسأله شعوبيت و ضد شعوبيت زنده است. مگر نه اينكه در همين جنگ تحميلى به ايران، كه امروز فى الواقع پرچم‌دار اسلام ناب است، اتهام مجوسيت مى‌زدند؟! (و نام بعضى از كتابها و مقالاتى كه در اين زمينه نگاشته شده نيز در مقاله جناب رسول جعفريان فهرست شده است و نشانى داده شده كه هر كه بخواهد مى‌تواند مراجعه كند). مى‌خواهم عرض كنم هر قدر ما از حق و حقيقت تاريخىِ مطابقِ با نفس الامر واقعِ خود عقب بنشينيم و تنازل كنيم و تخفيف بدهيم، فقط پررويى و گستاخىِ بى انصافان و تجاوزگران - نظامى و فرهنگى - را زياد كرده‌ايم.
اين را نيز عرض كنم كه گرچه شعوبى گرى در ايران پايه و مايه گرفت، اما غير ايرانيها هم در آن سهم داشتند؛ مثلاً عراقيان بومى (انباط، نبيط) هم مورد تعريض شاعر ضد شعوبى واقع شده است كه مى‌گويد: «كلهم ينتمون الى كسرى، فأين النبيط!؟» همچنين قبطيان مصر در اين حركت سهيم بودند اما زعامت در دست شعوبيان ايران بوده است.
پشتوانه اصلى جنبش عظيم فرهنگى در زمينه تأليف و ترجمه در قرنهاى دوم، سوم، چهارم، پنجم و ششم، شعوبيت است. لذا نود درصد رجال علم و ادب را غير عربها تشكيل مى‌دهند. حتى كسانى كه به قبايل عرب نسبت دارند بايد دقّت نمود كه نسبتشان نسبت «ولاء» است نه وابستگى خونى. كسانى هم بوده‌اند كه عمداً براى خود نسبت عربى مى‌ساخته‌اند تا به نحوى از مزاياى آن بهره گيرند. آيا فكر مى‌كنيد كسانى مثل خلف احمر يا حماد روايه يا سيف بن عمر راوى كه قصيده جاهلى را از خود عرب اصيلتر مى‌سازد و سلسله سند درست مى‌كند، و اصلاً راوى درست مى‌كند و «يكصد و پنجاه صحابى ساختگى» مى‌آفريند، آيا نمى‌تواند يك نسب قابل قبول عربى براى خودش بسازد؟! و آيا به نظرتان عجيب نمى‌آيد كه از آدمى مثل صاحب بن عباد وزير (شيعى معتزلى) نقل كرده‌اند كه گفته است نمى‌خواهم آينه را نگاه كنم كه ايرانى را ببينم! مگر بديع الزمان همدانى براى خودش نسب عَرَبى نساخته است؟!
خوب ممكن است بگوييد اين چه جور جنبش شعوبى است كه ايرانيها براى خود نسب عربى درست مى‌كردند. جواب اينست كه اين جنبش ضد شعوبى است و خود تحت تأثير همان *91* جنبش شعوبى است. براى مثال محمود غزنوى آدمى بوده است ضد شعوبى، ضد معتزلى، ضد اسماعيلى، ضد فلسفه و...؛ ولى همو به خليفه پيغام مى‌فرستد كه اگر آنچه مى‌گويم انجام ندهى يك سيّدى را در اينجا خليفه مى‌سازيم و با او بيعت مى‌كنيم! سلطان محمد خوارزمشاه هم چنين پيامى به بغداد فرستاد. ملاحظه مى‌كنيد جنبش فرهنگى شعوبى آنقدر قوى است كه آدمهاى ضد شعوبى هم ناآگاهانه عكس‌العملهاى شعوبى از خود بروز داده‌اند. غزالى و خواجه نظام الملك كه طرفدار تركان و عربان بودند بهترين نمونه‌هاى فصاحت و اصالت زبان ايرانى را در دستگاه تركان عربگرا عرضه مى‌دارد. و اين، قدرت فرهنگى شعوبيت ايران را مى‌رساند كه تمام ملتهاى قديم كه مسلمان شدند زبان و فرهنگ خود را از دست دادند و الان خود را عرب مى‌نامند (سوريها، لبنانيها، مصريها، عراقيها، سودانيها،...) مگر ايرانيها كه بهترين مسلمانان شدند و اينك نيز هستند، اما زبان فارسى را حفظ كردند، زبانى كه در پيوند با عرب بسيار قويتر و غنيتر شد، همچنانكه فارسى نيز به عربى سود بسيار رسانده است.
برگرديم به اين مطلب كه گفتيم نهضت علمى قرون دوم تا ششم، در واقع، عكس العمل ملل سابقاً متمدن مسلمان شده بود در مقابل عربگرايى و نژادپرستى (ضد اسلامى) عُمالِ خلفا. اينان به برادران مسلمان خود مى‌گفتند: ما اين فرهنگ را داشته‌ايم، رياضى، طبيعى، فلسفه، تاريخ، حقوق، آداب زندگى، شهرسازى، موسيقى، حجارى و...؛ اينها چيزهاى خوبى است، شما هم بياموزيد، شما هم چيزهاى خوب داريد كه ما مى‌آموزيم... . همين شعوبيان بودند كه صرف و نحو و لغت و معانى بيان و عروض و قافيه و «اخبار و سير و ايام» براى عربها نوشتند، يعنى آنها را گردآورى و تنظيم كردند. در اين جا كارى به نيك و بد موسيقى ندارم، ولى اهل تحقيق مى‌دانند و در اغانى هم آمده است كه نخستين آوازها را بناها و شاگرد بناهاى ايرانى در بازسازى كعبه - كه حجاج آن را خراب كرده بود! - به گوش عربها رساندند و از آن پس به همت خلفاى اموى، مكه و مدينه شد محل تربيت رقّاصه و مطربه و مخنّث!
اين يك جلوه زننده بود از شعوبيت (كه زندقه اخلاقى ناميده مى‌شود)؛ اما محمد بن زكريا و ابوريحان و ابن سينا هم محصول شعوبيت هستند؛ جاحظ و متنبّى عربگرا هم چه بخواهند و چه نخواهند، فرهنگى وسيعتر از فرهنگ «عربى» را ابداع مى‌كنند و نشر مى‌دهند و نقل مى‌كنند.
در هر حال، شعوبيت به معناى صحيح آن، عين اسلام است و عنوان خود را هم از اسلام گرفته است. شعوبيان تمدنى پديد آوردند كه همزمان، علم و عرفان، هنر و صنعت، عمران و تمدن و ظرافتهاى زندگانى و نيز فضايل ايرانى و عربى و رومى و هندى و تركى و مصرى و اندلسى را با هم داشت. آنچنانكه متفكران پديد آورنده رسائل اخوان الصفا گفته‌اند: «فروسيّت عربى و ظرافت ايرانى و حكمت يونانى» را باهم جمع داشت و به قول شاعر عارف، وطنى را در نظر مى‌گرفت كه «مصر و عراق و شام نيست... .»
زبان عربى هم از شعوبيت سود بُرد، چرا كه از مقام يك زبان محلّى به مقام يك زبان بين المللى ارتقا يافت. شعوبيان ترجيح دادند كه كتابهاى علمى و آثار فرهنگى خود را به عربى، كه زبان دينى همه اقوام و ملل مسلمان بود، بنويسند؛ و اين زبان بر اثر مساعى هزاران مترجم و نويسنده و شاعر و خطيب، چنان ظرفيت و كشش يافت كه عميق‌ترين افكار و لطيف‌ترين احساسات و باريكترين تفاوتهاى معنايى را بيان مى‌كند. پيش از اسلام، در اين منطقه از جهان، يعنى خاورميانه، زبان «سريانى» زبانِ علمى بود و حتى در ايرانِ ساسانى، «سريانى» زبان علمى بود و پهلوى زبان ادبى و ادارى. بعضى از محققان داراى حسن نيت هم در اينجا اشتباه كرده و پنداشته‌اند كه ايران پيش از اسلام، علم و فلسفه‌اى نداشته و فقط يك كتاب منطق به وسيله ابن مقفع از پهلوى به عربى ترجمه شده است! غافل از اينكه مترجمان مسيحى، از زبان سريانى به علمى، همه فارغ التحصيلان جنديشاپور و ايرانى بوده‌اند؛ چه آنكه مسيحيت، مذهب دوم ايران ساسانى بوده است.
به هر حال، آنچه در نگرش شعوبى معتدل اهميت داشت، فرهنگ انسانى بود. بهترين شعوبيان يعنى اخوان الصفاء اومانيست بودند و خواستار برپايى دولت اهل خير بر روى زمين، تا حيات مادى و معنوى آدميان ارتقا يابد. شعوبيان معتدل واقعاً اهل تسويه بودند. اين را جاحظ و ابن عبدربّه (در العقد الفريد) نيز قبول كرده‌اند. شعوبيان معتدل طبق نظر امام على - عليه السلام - كه بهترين شاگرد مكتب اسلام است افراد بشر را يا برادر دينى خود مى‌شمرند يا برادر نوعى خود.
اما شعوبيگرى افراطى، مثل هر افراطى گرى ديگر، عيوب بسيار داشت و نمى‌توانست و نمى‌تواند پايدار باشد «اما الزّبدُ فيذهب جفاءً». اگر با اين ديد واقع بينانه به شعوبيت بنگريم، بسيارى از مسائل تاريخ گذشته اسلام و ايران روشن خواهد شد.