بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 4

شاعرى در هجوم منتقدان
راستگو سيد محمد


شاعرى در هجوم منتقدان, نقدِ ادبى در سبكِ هندى, پيرامون شعر حزين لاهيجى; دكتر محمدرضا شفيعى كدكنى, نشر آگه, 521ص, رقعى, 1375 .
چهل سالى پيش از اين, ناگاه (غواصّى) پير و ناآشنا از گوشه اى برمى آيد و درياى آرام شعر و غزل آن روزگار را ـ كه با مشتى غزلهاى همگون و هم مضمون و با حال و هوايى يكنواخت و تكرارى و هزارساله در خواب و خاموشى فرو رفته بود ـ چنان موج كوب غزلهاى پرشر و شور خويش مى سازد كه آب در خوابگه مورچگان مى ريزد و در محافل ادبى و انجمن هاى شعرى طوفانى به پا مى شود و خواب و خمارى از سر معتادان غزل هاى انجمنى و حاشيه نشينان مناقل ادبى مى پرد و همه اهل ادب چه سنّت گرايان و چه نوسرايان را چنان به شيفتگى و شگفتى مى اندازد كه پيشاهنگ شعر نو فارسى (نيما يوشيج) او را (بزرگترين غزل سرايى كه تاكنون ديده) مى شمارد و شهريار شهر غزل درباره او چنين نغمه سر مى دهد: (او استاد شعر و ادب و پير طريقت است, من سوز و حالى كه در اشعار اين استاد بزرگ ديده ام, در آثار هيچ يك از شعراى كنونى مشاهده ننموده ام) و در غزلى خطاب به (گلك), يكى از شاعران گيلان, مى سرايد:
گوهر من به قضا و تگه غوّاص ببر
كعبه آن جاست اگر راحله دارى گلكا

و يكى ديگر از مشاهير نوپردازان چنين فتوا مى دهد: (بى شك او بزرگترين غزل سرايى است كه مى توان با شجاعت از او نام برد). و نوپردازى ديگر چنين شيفتگى نشان مى دهد: (در اين زمان تنها غزلهاى او را مى توان خواند و احساس نكرد كه عمر غزل سرآمده است.)
بارى غزلهاى پرشر و شور استاد غواص يكى پس از ديگرى بر پيشانى مطبوعات مى نشست و شيفتگى و شگفتى همگان را افزون مى ساخت, بويژه اينكه در همان گير و دار چشم مشتاقان به عكس استاد نيز روشن شد, پيرمردى هشتاد ساله, با سر و مويى سفيد و با چشم و چهره اى كه به قول م. اميد (انگار هفتاد هشتاد سال ساكت نشسته است و ميدان دارى غزل سرايان روزگار را ديده است و دم برنياورده و حالا مشتى غزل نغز پرشور و حال باطل السحر حديث فلان و بهمان بر دايره ريخته است كه بفرماييد ما چنين آثارى داشتيم و عمرى خاموش نشستيم و دعاوى شما را با آن غزلهاتان شنيديم, حالا اين آخر عمرى خواستيم مشت مدعيان غزل را باز كنيم.)1
شهرت غزلهاى استاد البتّه به تهران محدود نماند و به ديگر شهرها نيز كشيده شد و مشتاقان و شيفتگان بيشترى يافت. بسيار بودند كسانى كه دفتر به غزلهاى تر و تُرد او مى آراستند و ذهن و زبان به شكّر شعر او شيرين مى ساختند, انتشار غزلهاى استاد و شيفتگى مشتاقان روزافزون بود تا….
روزى از روزهاى سال 1340 يكى از شيفتگان خراسانى استاد, جوانى هوشيار و نكته ياب از درس خواندگان حوزه خراسان و از دست پروردگان اديب نيشابورى كه با همه جوانى در دانش و درايت از بسيارى از پيران روزگار پيش و بيش بود و مانند بسيارى از شيفتگان استاد, شمارى از غزلهاى او را در ذهن و زبان داشت, در كتابخانه آستان قدس رضوى, به هنگام مرور و مطالعه يكى از تذكره هاى روزگار صفوى, يكى از بيتهاى استاد غواص را كه در حافظه داشت, به نام حزين لاهيجى مى بيند, عمل مؤمن را حمل بر صحّت مى كند و آن را به حساب تضمين و توارد مى گذارد, امّا چون اندكى آن سوتر نيز چند بيت ديگر استاد را به نام حزين مى بيند, به ترديد و تأمل مى افتد و اين كه همه آنها را به حساب تضمين و توارد بگذارد, دور از عرف و عقل مى شمارد. ترديد و كنجكاوى او را به سراغ فهرست كتابخانه مى برد. و سرانجام نسخه اى از ديوان حزين را مى يابد و مى گيرد و چون به ورق زدن مى پردازد با شگفتى بسيار همه غزلهاى برجسته استاد غواص را در ديوان حزين ـ كه صد سالى پيش در هند چاپ شده است ـ مى يابد!
اين جوان خراسانى كه چند سالى بعد با نام دكتر شفيعى كدكنى, بحق به عنوان يكى از بزرگترين و مايه ورترين و نكته دان ترين استادان ادب فارسى (ادب به معنى گسترده واژه كه تقريباً همه معارف فرهنگ اسلامى را فرامى گيرد) و نيز به عنوان يكى از گزيده گوى ترين و برجسته ترين شاعران امروزه آوازه يافت, آنچه را آن روز يافته بود, دست مايه مقاله اى ساخت كه نخست در روزنامه خراسان و سپس در مجلّه خوشه ـ يكى از پرخواننده ترين مجلات آن روزگار تهران ـ منتشر شد, و به اين گونه بود كه راز يكى از شگفت ترين سرقتهاى ادبى لو رفت, و شگفتى همگان و پيش از همه خود استاد شفيعى را برانگيخت كه او با چه جرئت و جسارتى توانسته شمار فراوانى از غزلهاى شاعرى را كه صد سال از چاپ ديوان او مى گذرد به نام خود نشر دهد و شگفت تر اين كه چرا از اديبان و داعيه داران آن روزگار كسى راز كار او را درنيافته است.
پس از كشف راز كار, پيرمرد كه بى گمان خويش را در هجوم منتقدان مى يافت, اين گونه داستان را فيصله داد كه قصد سرقت اشعار حزين را نداشته, بلكه حزين خود, به خواب او آمده و از او خواسته كه غزلهاى او را ـ كه شاعرى بزرگ و گمنام است ـ به نام خود نشر دهد و چون غزلها بر سر زبانها افتد و شناخته شود, راز كار را و اين كه گوينده حقيقى آن غزلها حزين است, باز گويد, و اينك اين جوان خراسانى راز را بازيافته و بازگفته و زحمت آن از دوش ما برداشته است.
بارى اين داستان زمينه شد تا استاد شفيعى در همان سالها كتابى با نام (حزين لاهيجى, زندگى و زيباترين غزلهاى او) بپردازد و در مقدمه آن به تفصيل درباره حزين و شعر او سخن گويد. كتاب با حسن قبول اهل ادب روبرو مى گردد و بزودى ناياب مى شود و تا دير زمانى همچنان در پرده نايابى مى ماند. اينك پس از سى و چند سال, آن كتاب كوچك با شكل و شمايلى ديگر و با افزوده هايى بسيار با نام (شاعرى در هجوم منتقدان) چشم و چراغ اهل ادب گشته است و اين مقاله گشت وگذارى است در كوچه باغهاى دلنواز آن.
در پيشگفتار كتاب با عنوان (درباره اين چاپ), افزون بر يادآوريهايى درباره چاپ نخست كتاب و چگونگى چاپ دوم آن, استاد نظريه پيشين خويش را درباره سبك هندى كه (نوع خوب و سالم آن را عاليترين نوع غزل) دانسته بود و تلاش طرفداران بازگشت را در روگردانى از اين سبك (تحول ارتجاعى) شمرده بود, شجاعانه و بحق تصحيح كرده و گفته است: (بايد اعتراف كنم كه امروز به هيچ وجه با اين فكر خودم موافقت ندارم كه غزل سبك هندى ـ و نوع خوب و سالم آن ـ عاليترين نوع غزل باشد, عاليترين نوع غزل همان است كه مولوى و سعدى و حافظ گفته اند ولا غير. و بايد اعتراف كنم كه (تحول ارتجاعى طرفداران بازگشت) در شرايط تاريخى و اجتماعى عصر آنان, تنها راه پالايش زبان فارسى از بى بند وباريهاى شاعران سبك هندى, بويژه در هند قرن دوازدهم بوده است, به دليل اين كه همسايگان ما و شريكان ديگر ما در هند و افغانستان و ماوراءالنهر كه از اين (ارتجاع) ادبى پيروى نكردند, شعرشان و دستاوردهاى ادبيشان بهتر از دستاورد ما ايرانيان نبود كه بدتر هم بود. اقبال لاهورى يك استثناست كه بر آن قياس نتوان كرد).
نكته نغز ديگرى كه در حاشيه مقدمه چاپ نخست آمده بوده و اينك استاد دوباره و بحق در اين پيشگفتار بر آن پاى فشرده است, اين كه (انتشار غزلهاى شاعرى كه 200 سال قبل از اين با محيط كهنه اى از آنِ دو قرن پيش مى زيسته, در اين روزگار, و تشخيص ندادن مردم آن را, خود بزرگترين سند عدم اصالت غزل معاصر فارسى ـ در شيوه كلاسيك ـ است كه هيچ تغييرى نسبت به دو قرن پيش نكرده است; با اين كه بنياد زندگى اجتماعى و افكار مردم سخت دگرگون شده است و بى هيچ گمان شعر اصيل با تحوّل زندگى دگرگونى مى پذيرد) در تكيه و تأكيد بر اين نكته درست استاد افزوده است: (اين حاشيه اكنون در متن عقيده ام جاى دارد و درست همين است ولاغير. آنچه تعيين كننده اصالت است, ارتباط هنر و ادبيات با زندگى و تاريخ و آرمانهاى بشرى است و اين معيارى است كه هم ارتجاع ادبى را روسياه مى كند و هم مدرنيسم بى ريشه و جدولى را كه محصول توهّمات ذهن بيكار روشنفكران عامى است).
در پاره ديگر كتاب با عنوان (حزين در عصر ما), كه حكم مقدمه كتاب را دارد, استاد نخست به گزارش سرقت غزلهاى حزين و چگونگى كشف راز آن پرداخته است ـ و آنچه را ما در آغاز همين مقاله در اين باره آورديم, برگرفته از همين مقدّمه است ـ و سپس درباره نقد شعر حزين از سوى ناقدان هندى و چگونگى كار آنان سخن گفته است و هشت رساله از آنچه را در اين باره نوشته شده, معرّفى كرده است. در اين بخش درباره تاريخ نقد ادبى, بويژه در هند, اشاراتى هرچند كوتاه امّا درست و دقيق آمده است, از جمله اينكه: (حلقه اديبان فارسى زبان هند… حوزه نقد ادبى را به پايگاه برجسته اى تعالى داده اند و اگر در نوشته هاى اديبان فارسى زبان تا قرن دهم انديشه ها و چشم اندازهاى انتقادى ضعيف و اندك مايه بوده است در اين دو قرن, اديبان هند بزرگترين ناقدان شعر فارسى بوده اند… و بسيارى از مسائل نقد ادبى جديد را ـ كه ما از طريق آشنايى با ادبيات اروپايى به دست آورده ايم ـ بطور غريزى دريافته بوده اند و در خلال اشارات خويش آنها را گوشزد كرده اند).
بخش ديگر كتاب كه از خواندنى ترين بخشهاى آن نيز هست (نقد ادبى در سبك هندى) نام دارد. در اين بخش استاد نخست نكته نغز و نابى را اگرچه نه به صورت قطع يادآورى كرده اند كه گويا ميان تعالى و انحطاط شعر و ادب و كميّت و كيفيّت نقد ادبى ارتباطى باژگونه برقرار است. زيرا به شهادت تاريخ ادبيات در دوره هاى كمال شعر و ادب مانند دوره هاى فردوسى و خيّام يا مولوى و سعدى, نقد ادبى كاملاً از صحنه غايب است و در دوره هاى انحطاط مانند اواخر عصر صفوى و دوره زنديّه نقد ادبى بازارى گرم و پررونق دارد و گويا راز و رمز اين پيوند باژگونه اين است كه در دوره هاى رواج نظريّه هاى نقد ادبى (شاعران به جاى آنكه از خلاقيّت ذاتى خويش بهره گيرند, از روى نظريّه ها به شاعرى مى پردازند و از آنجا كه شعر محصول ضمير نابخود است و اين نظريه ها حاصل ضمير آگاه, بسيار طبيعى خواهد بود اگر شعر به انحطاط روى آورد, زيرا منشأ طبيعى خود را كه ضمير نابخود است, از دست داده و منشأى غير طبيعى ـ كه حوزه ضمير آگاه است ـ به دست آورده است).
سپس به شرح اين نكته پرداخته اند كه (در اين دوره در هند چندين ناقد هوشيار و نكته سنج ظهور كرده اند كه در تاريخ هزار و دويست ساله ادب ما بى همانندند, با دقت نظر و دانش عميق و شكيبايى و نكته سنجى بسيار). و از آنجا كه حزين لاهيجى و شعر او (مركز بخش عظيمى از اين نقد و انتقادها) بوده, استاد (دريچه اى بر آفاق نقد ادبى عصر اين شاعر و دوره هاى بعد) مى گشايد و درباره كم و كيف نكته سنجيهاى آنان سخن مى گويد و پاره اى از اصطلاحات و قواعد نقد ادبى آنان را كه گاه با تازه ترين نظريّه هاى ناقدان فرنگى پهلو به پهلو مى زند و در نقد ادبى امروز ما نيز سخت مورد نياز است, به شرح و تفصيل باز مى گويد و جاى جاى آنها را با نظريّات جديد ادبى مى سنجد و به اين گونه حال و هوايى تطبيقى و مقايسه اى به سخن مى بخشد. اصطلاحاتى مانند (كلمه بندى) (=آنچه امروزه بافت مى گويند), (استخوان بندى) (=آنچه امروزه ساختار مى گويند), (زمين) (=طرح كلى يك شعر به اعتبار وزن و قافيه و رديف), (تراش دادگى) (=جعل اصطلاح و تركيب سازى) (مدّعا مثل) (=تقريبا آنچه استاد (اسلوب معادله) اصطلاح كرده), (حسن اسلوب), (ندرت معنى), (ريختگى عبارت), (معنى مرده), (سكته حركتى), (سكته حرفى), (سكته خفيفه) و… و قواعدى مانند اينكه ملاك شعر در (اولويّت) است نه در (صحت) و (راه اولويت, واجب فن شعر است) و مقصود از آن اين است كه (ميان (درست بودن) يك بيان تا (شكل نهايى داشتن) آن فاصله بسيار زيادى است و شعر, شعر واقعى, آن شعرى است كه در آن نهايى ترين صورت و ساخت ممكن براى اداى يك مفهوم وجود داشته باشد نه اينكه فقط صحيح باشد). و يا تفاوت نهادن ميان (معنى) و (يعنى) به اين صورت كه (آنچه از شعر بى تكلّف حاصل شود (معنى) است و آنچه به توجيه و تكلّف برآيد (يعنى)…, زيرا در كلمه (معنى) چون مفهوم اسمى و مصدرى دارد, (فاعل) در آن لحاظ نمى شود و به همين دليل براى همه يكسان است, ولى در كلمه (يعنى) چون فعل است, (فاعل) را بايد در نظر گرفت و چون فاعلها بالقوّه بى نهايت اند, قلمرو دلالت مى تواند بى نهايت باشد) و….
بخش بعدى كتاب ويژه (احوال و آثار حزين) است. در اين بخش درباره نام و نسبش, خاندانش, زادگاهش, تحصيلاتش, استادانش, سفرها و حوادث زندگى اش, مزارش, اوضاع اجتماع و محيط زندگى اش, معاصرانش, اخلاقش, مقام علمى اش, زهد و گوشه گيرى اش, تاليفاتش, شاعرى اش, سبك شعرى اش, ذوق انتقادى اش و… تقريباً بتفصيل و با دقّت تمام بحث شده است.
از نكته هاى جالبى كه در اين بخش درباره روشن انديشى و ژرف نگرى و اصلاح طلبى حزين مى خوانيم اين كه (شايد او نخستين كسى باشد كه از وضع ناهموار و سخت ايران به ستوه آمده و آرزو مى كرده است كه اصلاحاتى به شيوه اروپائيان در كشور خويش انجام دهد و خود بصراحت در اين باره اظهار مى دارد كه در ايران, كسى كه بتواند اوضاع را سامانى ببخشد وجود ندارد مگر اينكه از مردم فرنگ ـ كه در قوانين و طرق معاش و ضبط اوضاع خويش استوارند ـ كسى بتواند اين آشفتگى را نظام بخشد).2
از ديگر نكته هاى قابل توجّه در زندگى حزين كوششى است كه او براى آشنايى و شناخت ديگر مذاهب از منابع اصلى آنها انجام داده است و (براى تحقيق در اديان مختلف, تا آنجا كه در قدرت وى بوده است, كوشيده و با بزرگان هر قومى از نزديك ديدار كرده, و درباره عقايد ايشان به فحص و تحقيق پرداخته است) مثلاً در اصفهان با دانشمندى مسيحى به نام خليفه آوانوس, كه عربى و فارسى و منطق و هيأت و هندسه را نيك مى دانسته و كتب اسلامى را نيز ديده بوده است, دوستى برقرار مى كند و انجيل را از او مى آموزد و به يارى او بسيارى از كتب ايشان را مطالعه مى كند, با شعيب نامى از دانشمندان يهودى نيز دوست مى شود و از بيم متعصبان و عالمان قشرى روزگار خويش پنهانى به خانه او مى رود و او را به خانه خود مى آورد و تورات را از او مى آموزد و ترجمه فارسى آن را نيز مى نويساند, در سفرى كه به فارس مى رود نيز در شهر بيضاء با دانشمندى زردشتى به نام دستور آشنا مى شود و اصول و فروع اين دين, نيز زند و پازند را از او مى آموزد.3
در همين بخش براى اثبات نكته سنجى و ذوق ادب حزين به دستكاريها و تصحيح و تصرفهاى او در پاره اى از اشعار معاصرانش اشارت رفته كه نشانگر بينش بالاى ادبى او است; از جمله دخل و تصرف او در اين بيت آرزو:
خجل از روى حبابم كه بدين ظرف تنك
هرچه در كيسه خود داشت به دريا بخشيد

كه (روى) را به (چشم) و (كيسه) را به (كاسه) تبديل كرده و به اين گونه نغزى و نازكى بيت را بسى افزوده است.
بخش بعدى كتاب (حزين و ناقدان ادبى) نام دارد, اين بخش كه بيش از نيمى از كتاب يعنى 270 صفحه از 510 صفحه كتاب را دربر مى گيرد, نقل پاره اى از آثارى است كه در نقد شعر حزين نوشته شده است, نخست عين گفتار سراج الدين عليخان آرزو كه (تنبيه الغافلين فى الاعتراض على اشعار الحزين) نام دارد و (نمونه برجسته اى است از نقد هوشيارانه و سنجيده شعرهاى حزين و شايد بهترين نمونه نقد ادبى در تاريخ زبان فارسى باشد). سپس دفاع امام قلى صهبايى است با نام (قول فيصل), (كه كوشيده است عادلانه به دفاع از حزين در برابر آرزو, بپردازد و در مواردى نيز حق را به آرزو داده است). سپس در پايان گفتار آرزو و صهبايى, سخنان قارى عبدالله كابلى شاعر و اديب افغانستانى آمده كه به محاكمه ميان آرزو و صهبايى پرداخته است. پايان اين بخش زير عنوان (تاثيرپذيرى او از شعر ديگران) بخشى است از آنچه مير محمد عظيم, متخلّص به (ثبات), نوشته و پانصد بيت از ديوان حزين برآورده و ادعا كرده كه مضمون يا عين ابيات, از ديگران است و صاحبان اصلى آنها را همراه با نقل ابيات معرفى كرده است و در حوزه سرقات ادبى كارى بزرگ و كم نظير سامان داده است. مثلاً اين بيت حزين را:
سلوكم در طريق عشق با ياران به آن ماند
كه مور لنگ همراهى كند چابك سواران را

برگرفته از اين بيت ملا محمد صوفى دانسته است:
چنانم با رفيقان در ره عشق
كه مور لنگ با چابك سواران

گويا علت اين كار مير محمد عظيم ثبات اين بوده كه كسى بيتى از ابيات پدر او مير محمد افضل ثابت را براى حزين مى نويسد و حزين آن را بى رتبه مى داند و مضمونش را دزديده از فلان شاعر مى شمارد, مير محمد ثبات از اين كار حزين مى رنجد و در چند روز پانصد بيت حزين را دزديده از ديگران فرا مى نمايد.
گفتنى است كه درباره مضمون گيريها و يا سرقتهاى حزين, جز اين, سه ناقد ياد شده نيز گاه اشاراتى آورده اند و در اين راه گاه كار را به افراط و بى انصافى كشانده اند. مثلاً يك جا كه خان آرزو لطف بيتى از حزين را از حافظ دانسته است, صهبايى گفته: (چرا واضح تر نگفتند كه سرقه از فلانى است, آرى هست. در اين كه سخن نيست. شيخ آن چنان عادت به سرقه كرده كه رفته رفته به زور و تعدّى كشيده… و ندانسته كه (معنى بيگانگان بستن) ديگر است و (معنى بيگانه بستن) ديگر). اين سخن صهبايى با چشم پوشى از اينكه درباره حزين صادق است يا نه, به قول استاد شفيعى (بسيار زيبا و سنجيده و نكته پردازانه است كه مرحله اى از سرقت ادبى را از حدّ سرقت فراتر برده و (تعدّى ادبى) ناميده است كه به نظرم در حوزه اصطلاحات نقد ادبى بدان نيازمنديم, زيرا در مواردى, ديگر صحبت از (سرقات ادبى) نيست و بايد آن را (تعديّات ادبى) خواند. نكته ظريف ديگر اين كه (معنى بيگانگان) را در شعر آوردن فضيلتى نيست, فضيلت در آوردن (معنى بيگانه) است يعنى سخن تازه و غريب).
بارى, مرور و مطالعه اين بخش كتاب يعنى نقد و نظرهاى سنجيده و هوشيارانه و تيزبينانه آرزو, قارى و صهبايى, خواننده را وا مى دارد تا بحق ستايش كند (احاطه شگفت آور ناقدان اين عصر را بر قلمرو شعر فارسى كه در هر ميدانى و براى هر مسأله اى از جزئى ترين مسائل, مثالهاى بسيار دقيق و مناسب ارائه مى دهند. در روزگارى كه سنّت تهيه برگه و فيش به هيچ وجه وجود نداشته, ذهن اينان, در قلمرو شعر فارسى, مانند پيچيده ترين كامپيوترها كار مى كرده است, و براى يك يك مواردى كه پيش مى آمده, شواهد بسيار دقيق و استوار عرضه مى داشته اند, شواهدى كه در هيچ جاى ديگر ـ از قبيل كتب لغت و جنگها و سفينه ها و تذكره ها ـ نمى توان آنها را يافت و تنها يك حافظه قوى و محيط بر تمام ادوار شعر فارسى و تمام اشكال آن مى تواند پاسخگوى آن باشد) اين احاطه شگفت آور آنان بر شعر فارسى را كه ردّ پاى بسيارى از مضامين و تركيبات حزين را در شعر ديگران نيز نشان مى دادند بسنجيد با داعيه داران دويست سال بعد كه كسى بسيارى از غزلهاى حزين را به نام خود نشر مى دهد و هيچ يك از آنان سر در نمى آورند.
در پايان اين نكته افزودنى است كه چون حزين (به دليل تحولات سياسى ايران ناچار به ترك وطن شد و در هند اقامت گزيد, با همه حرمتى كه اهل هند و اديبان و شاعران هندى براى او قائل بودند, او گاه با بى مهرى به ايشان و شعر ايشان مى نگريست) و انتقادهاى تند تيزى از هند و مردم آن مى نمود و همين ها زمينه شد تا كسانى مانند خان آرزو و ديگران به نقد شعر او برخيزند و در اين باره رسالاتى بپردازند; رسالاتى كه هشت نمونه آنها در اين كتاب معرفى شده و چهار نمونه آن ها, با اندك تلخيص نقل گرديده است.
(غزلها) و (از نمونه هاى ديگر شعر او) دو بخش پايانى كتاب است. در بخش (غزلها) حدود صد و هفتاد غزل از غزلهاى گزيده حزين ـ البتّه با گزينش در ابيات ـ آمده است و زيباترين غزلهاى او را در دسترس خواننده اى كه حوصله خواندن ديوان مفصل او را ندارد, نهاده است. و در بخش پايانى, چند نمونه از مثنويها, قطعه ها و رباعيهاى او آمده است.
اين بود گشتى گذرا در كوچه باغهاى كتابى پربرگ و بار كه بايد همه آن را به دقت خواند و آشكارا ديد كه (آنجا باغ در باغ است و خوان در خوان و وا در وا).
در پايان, اين مقال را كه در فرصتى نامناسب پديد آمد و نتوانست چنان كه بايد حق كتاب را ادا نمايد با يك غزل و يك رباعى از حزين حسن ختام مى بخشيم.
ساقى بگو چكيده دل در سبو كنند
تا صاف مشربان به خرابات رو كنند
دفع خمار نرگس خوبان نمى شود
خون مرا چو باده اگر در سبو كنند
در كارگاه عشق حريفان سينه چاك
از تار ماهتاب كتان را رفو كنند
رو از هوس بتاب كه مردان راه حق
محراب طاعت از دل بى آرزو كنند
سازند مشكبو دهن زخمها حزين
حسرت كشان اگر گل داغ تو بو كنند
***
اوضاع زمانه لايق ديدن نيست
وصفى خوشتر ز چشم پوشيدن نيست
دانى ز چه پا كشيده ام در دامان
دنيا تنگ است جاى جنبيدن نيستپاورقى 1. م. اميد, حريم سايه هاى سبز, ج2, ص288. 2. بهانه براى كسانى تا او را پيشواى غربزدگى و غربزدگان بشمارند. 3. اين شيوه حزين يادآور شيوه عالم بزرگ قرن ما شيخ محمد جواد بلاغى (م. 1352هـ ق) است كه از راه دوستى با دوره گردها و كودكان يهودى, زبان عبرى را فراگرفت و در دين هاى يهودى و مسيحى به تحقيقات ژرفى دست زد. در اين باره بنگريد به محمّدرضا حكيمى, بيدادگران اقاليم قبله, ص180 به بعد.


صفحه 5

مقايسه دو فرهنگ قرآنى
مؤذن جامى محمدهادى

المعجم المفهرس لمعانى القرآن العظيم, محمد بسام رشدى الزين, اشراف: محمد عدنان سالم. دارالفكر بدمشق ودارالفكر المعاصر بيروت, 1995/1416, الطبعة الاولى, 2جلد, 1360ص.
فرهنگ موضوعى قرآن مجيد. كامران فانى و بهاء الدين خرمشاهى. الهدى, تهران, 1369. چاپ دوم, شانزده«420ص.
قرآن همواره محور انديشه مسلمين بوده است و از همه سو در آن نظر شده است, تا آنجا كه حروف و حركات آن را نيز شمرده اند. اما فراهم آوردن يك مرجع كامل براى يافتن آيات قرنها طول كشيد تا سرانجام به كوشش استاد محمد فؤاد عبدالباقى المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الكريم منتشر شد و واژه يابى نسبتاً دقيق فراهم آمد. از سوى ديگر كاوش در موضوعات و مطالب قرآن نيز گرچه پيشينه اى ديرينه دارد, اما فهرست مضبوط و كاملى از موضوعات آن هنوز هم فراهم نشده است. نخستين فهرست موضوعى قرآن تفصيل الآيات ژول لابوم است كه افراد متعددى سعى در تكميل كار او داشته اند. در كشورهاى عرب زبان الجامع لمواضيع آيات القرآن الكريم, اثر محمد فارس بركات, تبويب آى القرآن من الناحية الموضوعية, اثر احمد ابراهيم مهنّا, الترتيب والبيان عن تفصيل آى القرآن الكريم, اثر محمد زكى, تصنيف آيات القرآن الكريم, اثر محمد محمود اسماعيل, و تفسير و بيان مفردات القرآن اثر دكتر محمد حسن حمصى نمونه اى از فهرستهاى موضوعى است. در ايران عزيزمان نيز كشف المطالب اعتماد السلطنه براساس فهرست ژول لابوم فراهم آمده است و تفصيل الآيات كيكاوس ملك منصور و طبقات آيات خليل صبرى ادامه همان كارهاست و تفاوت اساسى اى به چشم نمى خورد. جديدترين كارها يكى فهرس المطالب1 مرحوم دكتر محمود راميار است در 33 فصل و بيش از 1500 موضوع, و فرهنگ موضوعى قرآن مجيد,2 اثر آقايان بهاءالدين خرمشاهى و كامران فانى با 7000 مدخل اصلى و 3000 مدخل ارجاعى و شيوه اى نو در تأليف, و سرانجام تفسير راهنماى آيت الله هاشمى.
فرهنگ موضوعى قرآن مجيد على رغم پيشرفتگى و دقت و سادگى و نوآورى كمبودهايى دارد كه برخى از آنها را راقم تهيه و به مؤلفان محترم تقديم كرده است تا در چاپهاى بعدى اصلاح كنند و تاكنون اثرى نديده ام. اصل فكر, يعنى استخراج موضوع از آيه, در دو كتاب اخيرالذكر قابل توجه است و هريك راهى نپيموده را گشوده اند.
المعجم المفهرس لمعانى القرآن العظيم جديدترين اثرى است كه در اين زمينه منتشر شده است و شيوه كار مؤلف آن با شيوه كار مؤلفان فرهنگ موضوعى قرآن مجيد قرابتى شگفت آور دارد, و آن عبارت است از گردآورى آيات مربوط به يك موضوع و تفريع اين آيات به مواد جزئى تر و موضوع بندى مناسب و ترتيب الفبايى آنها. ذكر آيات به شكل كامل يا تقطيع مناسب از مزيتهاى اين كتاب است.
راقم بين بخشهايى از دو كتاب حاضر مقايسه كرد و نكاتى فراهم آورد كه جهت تكميل هر دو كار لازم است. بخشى از اين مقايسه به قرار ذيل است:
1. فرهنگ موضوعى مصاديق و مبهمات قرآن و مواردى را كه در خصوص فرد يا افرادى شأن نزول مشخص است, موضوع فرض كرده و آنها را فهرست كرده است. لذا اسامى افراد يا چيزهايى كه عيناً در قرآن نيست در اين كتاب هست و با علامت ستاره مشخص شده است. به مواردى از آنها متعاقباً اشاره خواهد شد. امّا در معجم چنين كارى مغفول مانده است.
2. نحوه بسط و تفريع يك موضوع متشابه در هر كتاب فاقد ضابطه مشخص است. لذا هريك موضوعى را بنحوى كلى يا مبسوط فهرست بندى كرده اند. اين مطلب نيز در سطور آتى ارائه خواهد شد.
3. در نحوه گردآورى آيات متعلق به يك موضوع از نظر شكلى شايد تفاوتى مهم به چشم نخورد, اما هر دو كتاب در خصوص گردآورى آيات متعلق به يك موضوع از نظر محتوا موفق نبوده اند. در فرهنگ موضوعى ارجاعات متعدد كمى از عدم توفيق كامل كاسته است, اما به هرحال تا رسيدن به نقطه مطلوب راه طولانى است. شگفت آنكه هر يك از كتابها در موضوعى عنايت به گردآورى محتوايى داشته اند و در موضوعى ديگر غفلت كرده اند.
4. سهولت كار با معجم به دليل ذكر شاهد مثال و آيات متعلقه مزيت مهمى است كه مؤلفان محترم فرهنگ موضوعى ـ به اختيار خود ـ از آن محروممان داشته اند و اين خود مايه خطا در ذكر نشانى آيات هم شده است.
5. در فرهنگ موضوعى براى فهرست سازى (اغلب عين صورت صرفى و نحوى موجود در قرآن) (ص هفت مقدمه) حفظ شده است. اما بنا به ضرورت فرهنگ نويسى حالت صرفى و نحوى كلمات يا تعبيرات قرآنى را تغيير داده اند. فى المثل فعل را به مصدر برگردانده يا بر سر اسامى الف و لام (ال) آورده اند. يا صورت نصب و جر را به حالت رفع تبديل كرده يا بعضى ضماير افزوده اند. مدخلهاى اصلى يا اسمند (مثل الصبر) و يا صفت (البارد) و يا تركيب (دارالآخرة) و يا عبارت (يوم ينفع الصادقين صدقهم), و يا مفرد (الشاعر) و يا جمع (الشعراء). دو كار مفيد ديگر عبارت است از پيش بينى مدخلهاى ارجاعى كه با حروف نازك چاپ شده است, و استفاده از مترادفات فارسى براى خواننده فارسى زبان. همين امر موجب فوايدى شده است; مثلاً تمايز نهادن بين دو مشترك لفظى الرجال, به معنى پيادگان و الرجال, به معنى مردان, مايه عدم غفلت از موضوع اول شده است در حالى كه در معجم مشترك لفظى گهگاه فراموش شده است. مترادف ديگر كه خاص كتاب به زبان فارسى است به صورت مدخل ارجاعى ديده مى شود (مثلا شكيبايى , الصبر). در معجم روش كار عبارت است از: گردآورى شكلى و محتوايى آيات مربوط به يك موضوع(مثلاً آخرت), ترتيب و تفريع به موضوعات جزئى تر (مثلاً اسماء الآخرة, الايمان بالآخرة, صفات الآخرة), سپس تنظيم موضوعات جزيى به صورت زيرمدخلهاى اصلى و موضوعات كليدى ذيل موضوع اصلى (مثلاً الآخرة: اسماؤها, الآخرة: الايمان بها). در اين معجم نيز گزينش كلمات كليدى براساس اصل نزديكى آن به ذهن جستجوگرست. اما اساس را بر ذكر صورت مفرد كلمه قرار داده است, مگر آنكه كلمه كليدى قرآن به صورت جمع باشد (مانند الآيات, الحدود). در اين كتاب فهرست سازى و فرهنگ نويسى براساس روش الفبايى است و از ارجاع كلمات به ريشه لغوى آنها خوددارى شده است. در معجم نيز مدخلهاى ارجاعى پيش بينى شده است, اما به گستردگى فهرست موضوعى نيست.
نكته مهم آنكه در فرهنگ موضوعى مدخلهاى اصلى بيشترى از آيات قرآنى استخراج شده و اكثر قريب به اتفاق آنها عين كلمه قرآنى و نص صريح قرآن است, اما در معجم اين گزينش مغفول مانده است و مؤلف محترم بيشتر موضوع سازى كرده است تا موضوع گزينى. موضوع سازى گرچه كارى بس مهم در استخراج معارف قرآنى است, اما مقدمه آن, يعنى موضوع گزينى واجبتر است. به نظر حقير موضوع گزينى قرآن براساس تدوين دواير متداخل و مماس موضوعات قرآن ـ از نظر شكل و محتوا ـ آسانتر از موضوع سازى است. براى نمونه در قرآن اسامى مشخص و بدون ابهامى در خصوص بدن انسان ذكر شده است. وقتى كه فهرست نويسان ما در گزيدن و مرتب كردن اين اسامى دقت لازم را ندارند چگونه مى توان به موضوع گسترده تر در خصوص انسان در قرآن ـ از جنبه طبيعى و فيزيكى ـ پرداخت؟ يا وقتى مؤلف محترم معجم, عميق را در آيه (يأتين من كل فج عميق) (حج/27) به معنى ژرفا گرفته* و در ابعاد ثلاثه فهرست كرده است, چگونه مى توان در مورد واژه هاى ديگر به قضاوت لغوى او اعتماد كامل داشت؟
اكنون به مقايسه دو كتاب در برخى از فصول و موضوعات مى پردازم:

1. بررسى فصول1ـ1. حرف ثاء:
مدخلهاى ثابت بن رفاعه, ثابت بن قيس, ثابت بن يسار الانصارى كه مربوط به مبهمات است و الثاقب, الثالث, ثالث ثلاثه, الثالثه, ثانى اثنين كه عيناً از قرآن موضوع گزينى شده است در معجم نيست. تا اينجا در هر دو كتاب دو كلمه ديگر نيست يكى الثابت و ديگرى ثبات (جمع ثبه به معنى دسته و گروه, سوره نساء/71).
در موضوع مشترك ثبات قدم كه در فرهنگ موضوعى ثبات القدم با مدخلهاى ارجاعى ثبات القدم نيز , التثبيت; الاستقامه. و ثبوت قدم , ثبات القدم فهرست سازى شده است, در معجم موضوعى الثبات به چشم مى خورد. در فرهنگ موضوعى آيات 173 و 187 سوره آل عمران و آيه 35 سوره محمد(ص) كه ربط موضوعى و محتوايى دارند, آمده است, اما آيه 120 سوره هود مغفول مانده است. برعكس در معجم آيه اخير آمده اما سه آيه ياد شده مغفول مانده است. هر دو كتاب ثبات قدم و تثبيت را به هم آميخته اند, و هر دو غلط چاپى دارند (فرهنگ: انفال/ 46 بجاى انفال/45, معجم ابراهيم/2 به جاى ابراهيم/27). اما در معجم به دليل ذكر آيه مشكلى ايجاد نمى شود. اشتباه عجيب تر ذكر ثبات (دسته) ذيل موضوع الثبات در معجم است. در فرهنگ موضوعى برخى آيات مربوط به استقامت و تأييد الهى (مجادله/22, جن/16) نيز ضمن ثبات القدم فهرست شده است.
اين مدخلها در فرهنگ هست, اما در معجم نيست: ثجاج, الثقف, الثقلان, الثلة, الثمن, الثيبات (از مدخلهاى فارسى, شأن نزول و ارجاعى صرف نظر شد). برعكس مَدخل الثرى در معجم هست و در فرهنگ نيست. البته برخى مدخلها بدون ذكر ارجاع در ساير فصول آمده است; مثلا در معجم ذيل موضوع عدد گزينه هاى ثَلاث (سه), ثُلات (سه سه) و ثلاث مأة, ثلاثه, ثلاثون, ثلاثة آلاف, الثُلث و… آمده است. در فرهنگ ثمانين (نور/4) كه يك بار در قرآن داده شده به شكل ثمانون ضبط شده است كه درست نيست و ثلثا (دو سوم) نيز مغفول مانده است.
در مدخلِ الثقلِ معجم آيات بيشترى نقل شده است و در فرهنگ3 مدخل الثقال (اصلى) و ثقيل , الثقال و الثقال نيز , اسحاب الثقال (فرعى) با 2 آيه در مدخل اصلى ديده مى شود. آيات ذكر شده ذيل مدخل الثمر در معجم كاملتر از فرهنگ است (آيات 57 اعراف, 3 رعد و 27 فاطر مغفول مانده است). در عوض در فرهنگ مدخل فرعى الثمرات ـ نقصها و مدخلهاى ارجاعى الثمرات نيز , آيات الله ـ الثمرات; الفواكه; الاكل و الثمرة , الثمرات ديده مى شود. ضمنا دو مدخل اصلى الثمر و الثمرات پيش بينى شده است. چند آيه كه از نظر محتوايى به بحث مربوط است, ذيل مدخل الثمرات آمده (نحل/12, كهف/32) كه در معجم نيست.
مدخل الثمن معجم كاملتر از فرهنگ است (آيات 174 بقره, 77 و 187 و 199 آل عمران, 44 و 106 مائده در فرهنگ نيامده است). گرچه مدخل ارجاعى الثمن نيز , الاشتراء; البيع; التجارة; الاقتصاد و ثمن بخس , يوسف ـ شراؤه مزيت فرهنگ است.
مدخل ثمود در معجم كاملتر از فرهنگ است (آيات 95 هود, 9 ابراهيم, 59 اسراء, و…), گرچه آيات 80 تا 84 حجر را ذكر نكرده است. در عوض فرهنگ موضوعى با تفريع 38 موضوع شاهكار كرده است و آيات مغفول را جبران.
مدخل الثناء على الله معجم در فرهنگ موضوعى نيست.
مدخل الثواب معجم كاملتر از فرهنگ است, اما تفريع موضوع و ارجاعات فرهنگ جبران مافات كرده است. و با وجود غفلت از آيات 153 و 195 آل عمران و 76 مريم, معلوم نيست چرا آيه 110 بقره در فرهنگ آمده است. لازم بود ثواب الكفار (مطففين/36) ذكر مى شد. در مدخلهاى فرعى ثواب الآخرة و ثواب الدنيا به جاى آيه 148 آل عمران آيه 152 ذكر شده كه اشتباه است. آيات مدخل الثياب فرهنگ با دو مدخل فرعى تطهيرها و وضعها مانند مدخل الثوب معجم است (بجز كهف/31 كه در فرهنگ نيامده است), اما مدخل فرعى و ارجاعى فرهنگى بسيار كارگشاست. 1ـ2. حرف ذال:
در مدخل الذات معجم تمام آيات وارده بجز ذواتى اكل (سباء/16) همان 30 آيه در بر دارنده كلمه ذات است. اما در فرهنگ 17 مدخل (4 اصلى و بقيه فرعى) گزيده شده است. در هر دو كتاب كمبود ديده مى شود ذواتى اكل در فرهنگ و ذواتا افنان (الرحمن/48) در معجم مغفول مانده است. در فرهنگ ذات قرار و ذات لهب نيز به چشم نمى خورد.
اين مدخلها در فرهنگ هست و در معجم نيست: ذأم , المذؤم; ذا متربه , مسكينا ذا متربه; ذا مقربه , ذوى القربى; يتيماً ذا مقربه; الذر , عالم الذر; الذرع; الذلول; ذوحظ; ذو سعه; ذو عسرة; ذو العصف; ذو قربى , ذوى القربى; الاقارب; ذو مال وبنين; ذو المعارج; ذوى عدل; ذوى القربى; ذى حجر; ذى علم , العليم; ذى مسغبه , يوم ذى مسغبه بر اينها مدخلهاى ذو الاوتاد , فرعون و ذو الخويصره را نيز مى توان افزود. برعكس مدخلهاى ذمّ و ذهاب با تفريعات آن در فرهنگ نيست.
مدخل الذبح با مدخلهاى الذبح لغيرالله: تحريمه; الذبيحه; الذبيحه المحرم كلها در معجم با تفاوتهايى در مدخلهاى الذبائح , الذبح; الذبيحه, التذكيه, الصيد, الاصطياد, اهل الكتاب ـ ذبائحهم; الذبح; الذبح نيز , التذبيح, الذبيحه ذبح شرعى , ماذكر اسم الله عليه; ذبح عظيم; الذبيحه; الذبيحه نيز , ما احلّ به لغير الله قابل مقايسه است و البته ارجاعات فرهنگ بسيار عالى است.
از مدخلهاى الذراع و الذره كه بگذريم مدخل الذريه در معجم تفريعات خوبى دارد, مانند ذرية ابليس, الذرية الصالحة, اما ارجاع به الابناء والولد ندارد.
مدخل الذكورة معجم كاملتر از مدخل الذكر (= زينه) فرهنگ است. در فرهنگ آيات 11 نساء و 136 انعام ياد نشده و به هم ريختگى ديده مى شود. ضمناً به جاى نحل/ 97 به اشتباه نساء/97 ضبط شده است.
مدخل الذكر معجم كاملتر و تفريعات بيشترى دارد كه بسيار گره گشا و عالى است, مانند: الذكر: اطلاقه على الرسالات السماوية; الذكر: اطلاقه على الشرف والعزة; الذكر: اطلاقه على العذاب; الذكر: اطلاقه على القرآن; ذكر الله, ذكرالله: آثاره: البعد عن المنكر; ذكرالله: آثاره: الصبر; ذكرالله: آثاره: الطمأنينه; ذكرالله: آثاره: الفلاح; ذكرالله: احواله; ذكرالله: الاكثار منه; ذكرالله: الامربه; ذكرالله بنعمه; ذكرالله: ثوابه; ذكرالله, ذم تركه; ذكرالله القلبى, ذكرالله: مصاحبته للعبادات; ذكرالله: مصاحبته للمعاملات; ذكرالله: وقته; الذكر بالسوء والذكرى. البته در فرهنگ گرچه آيات ذكر ذيل مدخل الذكر آمده است, اما مدخلهاى فرعى الذكر نيز , القرآن, الدعاء, التذكر, اللوح المحفوظ, الله ذكره, الملقيات ذكراً, ذكر اسم الله , الصيد ـ ذكر اسم الله; الذكر الحكيم , القرآن (الاسماء والاوصاف) ـ الذكر الحكيم, ذكر الرحمن , الله ـ ذكره; ذكرالله , الله ـ ذكره; الاعراض عن ذكر الله, الذكر المحدث, ذكر نعمت , النعمة ـ ذكرها آمده كه برخى تفريعات در معجم مشهود نيست. مدخل الذل در معجم دو تفريع مهم ذل التواضع و ذل الكافرين دارد. در فرهنگ ارجاع به اذلال و اذله و ذلت يهود آمده, اما به صاغرون ارجاع نداده است.
مدخل الذم معجم واقعاً عالى است, آن هم با تفريعات الذم: افعاله: بئس; الذم: افعاله: ساء; الذم: انواعه: التشبيهى; الذم: انواعه: الوصفى. عجيب آنكه اين مدخل در فرهنگ از ياد رفته است.
مدخل الذنب والذنوب فرهنگ با ارجاع به الاثم, الخطيئه, المعصيه, السيئه, الفاحشه والاعتراف بها خوب است, اما مدخل الذنب معجم با تفريعات الذنب: الاصرار عليه; الذنب: التوبة منه; الذنب: العقاب عليه: الذنب علم الله به; الذنب: غفرانه بهتر است.
مدخل الذهاب معجم با تفريعات آن (الذهاب الى الله, الذهاب بالابصار, الذهاب بالحقوق, الذهاب بالماء, الذهاب بالنعم, الذهاب بالنور, الذهاب بالوحى, ذهاب الحزن, ذهاب الخوف, ذهاب الرجز, زهاب الرجس; ذهاب الزبد, ذهاب السيئات, ذهاب الطيبات, ذهاب الغيظ, الذهاب للبحث, الذهاب للدعوة, الذهاب للسباق, الذهاب للقتال, الذهاب للمراسله, الذهاب والاستخلاف, ذهاب النفس, الذهاب والاستئذان, الذهاب والتكبر, الذهاب والغضب) در فرهنگ ديده نمى شود.
مدخل ذوالقرنين فرهنگ با تفريعات ده گانه بهتر از همان مدخل در معجم است. و نيز مدخل ذوالكفل در فرهنگ با سه تفريع. مدخل الذوق والذائقه والذائقون در فرهنگ به پاى مدخل الذوق معجم با تفريعات آن (الذوق الحسى, الذوق المعنوى, الذوق المعنوى للعذاب, الذوق المعنوى للنعيم) نمى رسد.
سرانجام در هر دو كتاب مدخلهاى ذرء (خلق) و الذكى , التذكيه مغفول مانده است. 1ـ3. حرف ضاد:
از مدخلهاى مشتركى چون ضامر و الضأن كه بگذريم, دسته بندى معجم دقيقتر است. براى نمونه الضأن به الحيوان: النَّعم: الغنم يا الضمى به الزمن: الضحى ارجاع داده شده است و الضَبح, كه در فرهنگ نيامده است, به الصوت ارجاع داده شده است. مدخل الضدّ در فرهنگ موضوعى ديده نمى شود.
مدخل الضرّ معجم كاملتر و تفريعات دقيقترى دارد مانند الضر بالآخرين: تحريمه; الضرّ: الصبر عليه; الضرّ: عدم لحوقه بالله; الضر: كشفه من الله وحده; الضر: من الله وحده. در فرهنگ مدخل ارجاعى الضر نيز , الله ـ ضره و مدخل اصلى الضراء و الضرار ـ مسجد , مسجد الضرار در نظر گرفته شده كه خوب است.
مدخل الضراعه يا ارجاع آن به تضرع در فرهنگ نيست.
در خصوص مدخل الضرب و ضرب الامثال و الضرب فى الارض شواهد فرهنگ ناقص است. مدخل ضرب الرقاب , الجهاد فرهنگ در معجم نيامده است. برعكس مدخل الضرورة معجم در فرهنگ ديده نمى شود (مراد اضطرار است). مدخلهاى الضعاف , الضعيف, الضعفاء والضعيف (با دو مدخل فرعى ليس عليه حرج و نصيحته لله) فرهنگ با تفاوتهايى در مدخل ضعف القوه معجم آمده است كه در بر دارنده كلمات همريشه استضعاف نيز هست.
مدخلهاى ضِعف , الاضعاف; عذاب الضعف; جزاء الضعف; ضعفين; ضعف الحياة , عذاب الحياة و ضعف الممات , عذاب الممات فرهنگ در مدخل الضعف الكمى معجم آمده است, و معلوم است كه اولى بهتر است. مدخل الضغث و الضغط الجوى معجم در فرهنگ نيست.
مدخلهاى الضلال; الضلالة; الضلالة نيز , الغى; الاضلال; سبيل الله ـ صدر; الشرك; ضلالت اهل كتاب , اهل الكتاب ـ ضلالتهم فرهنگ در مدخلهاى الضلال: اتهام الانبياء به; الضلال: بعده عن الحق; الضلال, بمعنى الحيرة; الضلال بمعنى الضياع; الضلال بمعنى النسيان; الضلال: جزاؤه; ضلال الشركاء عن المشركين; الضلال: نفيه عن الله, معجم دسته بندى شده كه مناسبتر است, گرچه مدخلهاى ارجاعى فرهنگ به الغيّ و… مكمل آن است.
مدخل الضمّ و الضنك والضياع والضياع: نفيه عن الله در فرهنگ نيست. مدخل الضيف معجم فاقد تفريعات مدخلهاى مشابه در فرهنگ است. مدخل ضيزى (, ظلم) در فرهنگ مغفول مانده است. مدخل الضيق المكانى و الضيق النفسى معجم دقيقتر از مدخلهاى الضيق و الضيّق فرهنگ است كه اشتباه هم دارد (در الضيّق آيه 70 نمل درست نيست, بلكه انعام/125 و طلاق/6 مناسب است) عدم توجه به ارجاع به نجع و باخع در اين مورد نيز قابل ذكر است.
مدخل ضير (شعراء/50) در هر دو كتاب ذكر نشده است. 1ـ4. حرف ظاء:
مدخل الظَفر معجم در فرهنگ نيامده است و برعكس مدخلهاى الظلوم, الظله و الظليل فرهنگ در معجم نيست.
مدخل الظل معجم فاقد تفريعات مدخلهاى الظل نيز , الظله; الظل ـ مدّه , الله ـ مدّه الظل; ظل ذى ثلاث شعب , جهنم ـ ظلها; ظل ممدود; ظل من يحموم والظلال ظلل من النار والظلل فرهنگ است.
مدخل الظلام معجم فاقد تفريعات مدخلهاى الظلمات نيز , الاظلام; لاتستوى الظلمات والنور; ظلمات الارض; ظلمات البحر, ظلمات البر; ظلمات ثلاث; ظلمت است. در معجم بدرستى اغطش ذيل الغلام ضبط شده است و در فرهنگ دقت نشده است, ارجاع به الزمن: الليل نيز در معجم لازم بوده و انجام شده, اما فرهنگ فاقد آن است.
مدخل الظلم در فرهنگ با ارجاع به الكفر و الظالمون والظالم للنفس والظالم بايد ذيل يكى از اينها فهرست مى شد. گرچه تفريعات سى گانه ذيل الظالمون بسيار هشيارانه است, اما دسته بندى معجم مجموعاً بهتر است و شامل اين موارد: الظلم: انواعه: الافتراء على الله; الظلم: انواعه: اكل اموال الناس بالباطل; الظلم: انواعه: اكل اموال اليتامى; الظلم: انواعه: التكذيب بآيات الله; الظلم: انواعه: الشرك بالله; الظلم: انواعه: الصد عن سبيل الله; الظلم: انواعه: ظلم الانسان لنفسه; الظلم: انواعه: مخالفة اوامر الله; الظلم: تنزيه الله عنه; الظلم: التوبة منه; الظلم: جزاؤه; الظلم: نفيه بارسال الرسل; الظلم: نفيه بالتكليف قدر الطاقه; الظلم: نفيه بالجزاء على الكسب; الظلم: النهى عن موالاة الظالمين.
مدخل الظن و توابع آن, ظن الجاهلية, ظن السوء, الظنون و الظن نيز , الشك فرهنگ و مدخلهاى فرعى الاجتناب منه و اتّباعه از جهتى خوب است و مدخل الظن و توابع آن, الظن بمعنى الوهم و الظن بمعنى اليقين معجم (ظن السوء مشترك است), از جهتى ديگر.
مدخل الظَّهر و الظهور (پشت ها) در فرهنگ, در معجم به شكل ظهر الارض, ظهر الانسان, ظهر الحيوان, ظهر البحر آمده كه دقيقتر است. الظهور (بر شدن در زخرف/33) در فرهنگ جدا آمده كه بهتر است اما در معجم همراه با خانواده تبدون و ظاهر و يظهروا يكجا فهرست شده كه درست نيست.
مدخل ظهور الحق و ظهور الفساد معجم نيز مهم است و در فرهنگ به چشم نمى خورد.
مختصر پيشگفته تنها در چهار حرف كم كاربرد نشان مى دهد كه چقدر براى موضع گزينى دقت لازم است. اگر قرار بود در حروف پركاربرد مقايسه صورت گيرد, صدها ايراد ديگر هويدا مى شد. با توجه به ضيق مجال بررسى فصول را به پايان برده و به بررسى بعضى از موضوعات در فصول ديگر مى پردازيم.2. بررسى برخى از موضوعات (مدخلها):2ـ1. اسماء و صفات الهى:
در فرهنگ موضوعى مدخل الاسماء الحسنى كمبودهاى جدى دارد كه به اطلاع مؤلفان محترم رسيده است. در معجم نيز گرچه در دو مدخل الاسماء الحسنى و صفات الله كار گزينش و دسته بندى به شكلى مطلوب سامان يافته, اما كار ناقص است. حقير در مقاله اى مفصل اسماء و صفات الهى را با روشى مضبوط فراهم كرده و ارائه داده است. به شمارش نوشتار ما بيش از 230 اسم و صفت (در حالت فاعلى نه بر ساخته از فعل) در قرآن وارد شده است. براى نمونه اسامى خير, نعم المجيبون, نعم القادرون, نعم الماهدون, رب كل شئ و… در هر دو كتاب نيست. 2ـ2. اسماء و صفات پيامبر(ص):
هر دو كتاب در مدخل محمد(ص) زحمات فراوان كشيده اند و دسته بندى آيات در هر كتاب فوائدى دارد كه در ديگرى نيست. در محدوده اسامى پيامبر(ص) و يا صفات او اين موارد در فرهنگ ذكر شده و در معجم نيست: اول المسلمين, الشهيد, المذكّر, النُور, الولى و برعكس حريص عليكم (توبه/128) در معجم ذكر شده و در فرهنگ نيست. بر موارد مغفول در هر دو كتاب مى توان ذكراً رسولاً (طلاق/10), طه, يس, حم, رسول امين, رسول كريم را افزود. 2ـ3. اسماء و صفات قرآن:
به گزارش فهرس المطالب دكتر راميار 83 اسم و صفت براى قرآن است كه اين موارد در هر دو كتاب نيست: امام مبين, ام الكتاب, امر, ايمان, تفصيل, حبل, حكمه, روح, علم, قصص, القول, متشابه, مرفوعه, مفصل, نباء, النجوم, نعمة, هادى و وحى. البته موارد ديگرى هم هست كه در معجم ياد شده و در فرهنگ نيست; چون ذكرى, عزيز و كريم. ضمناً به دليل عدم تفريع مناسب برخى از صفات ذيل عنوان كلى تر آمده است, مانند صحف مكرمه و صحف مطهره ذيل صحف و القرآن الحكيم, القرآن العظيم, القرآن المجيد, قرآن كريم و قرآن مبين ذيل القرآن. بر مواردى كه در معجم نيامده (و در فرهنگ آمده است) اين مواد افزوده مى شود: آيات, احسن الحديث, احسن القصص, بشير, بيان, بينه, تبصره, تذكره, ذى الذكر, صدق, عجب, على, فصل, قيم, كوثر, مصدق و مهيمن. 2ـ4. انسان ـ جسم انسان:
موضوع انسان بسيار گسترده است, فعلاً در خصوص مواردى از جسم انسان كه در قرآن ذكر شده است بحث مى كنيم. موارد ذيل در هر دو كتاب نيامده است: جيب و جيوب, ادبار, اقدام, جوف, طرف, كف, و بر اينها ازر, اسر, بشر, ترائب و ماء رافق و عورات را بايد افزود. در فرهنگ اين موارد كه در معجم آمده به چشم نمى خورد: خدّ, ساق, سن, مرفق, وجه, جباه و جبين و ترقوه. برعكس اين موارد در فرهنگ آمده و در معجم نيست: الاصلاب (صلب), البدن, الجيد, الخرطوم, الدم, الدماء, الدمع, سوءات, العقب, الفروج, اللحية, الناصيه, الوتين, الوريد. و بر اينها المضغة, النطفه, منى و غائط را مى توان افزود (كه در واقع برخى مامتعلق به انسان است نه جسم او). در فرهنگ ظُفر (ناخن) به اشتباه وارد شده است, چون مربوط به حيوانات است. ضمنا جناح (بازو و بغل) نيز در هر دو كتاب نيست. 2ـ5. اوقات:
در هر دو كتاب واژه هاى مربوط فاقد احصا كامل و تام است. براى نمونه افول, شفق, طلوع, عسعس, عصر, غروب, فلق, غاسق و غلّه و امس. در معجم غسق, غداة, فجر و اشراق ياد شده اما در فرهنگ خير. بر اينها به اعتبارى الصريم (الليل الاسود) را بايد افزود. در فرهنگ حقب (هفتاد سال) آمده, اما در معجم از آن ياد نشده است. كلاً هر دو كتاب در مدخل سازى فرعى و ارجاعى نقص جدى دارند. 2ـ6. اسامى حيوانات:
در هر دو كتاب اين موارد ياد نشده است: ابابيل, بعير, بكر, جان, جماله, جمل, جوارح (سگ و مرغ شكارى), حموله, دابة الارض (موريانه), ركاب (شتر), عرم, عشار, عوان, فارض, فراش, فَرس, و نون. اين موارد در معجم ذيل بخشهايى ياد شده, آمده, امّآ درفرهنگ نيست: ثعبان, جواد, جياد, حوت, غراب و هدهد, فيل, قمل, ناقه, نعجه و نمل. 2ـ7. رنگها:
هر دو كتاب در فهرست موارد مذكور كوتاهى كرده اند. در قرآن از رنگهاى سفيد و سبز و سياه و زرد و كبود ياد شده است. در فرهنگ به زرق (كبود, طه/102) اشاره شده و معجم آن را ياد نكرده است. احوى (سياه متمايل به سبز), غرابيب (از غراب يعنى نيك سياه), فاقع (زرد پررنگ), مدهامه (از دهيم يعنى سبز سياه فام) و وردة (گلى رنگ) در هر دو ياد نشده است. 2ـ 8. گياهان:
در مدخل النبات, شتاب و كم دقتى عيان است و احصاء دقيقى به عمل نيامده است, در معجم بدون مدخل فرعى تعدادى از آيات را ذكر كرده است (با چهارده نام گياه و ارجاع به ثمر, حبه, شجره, عنب, فاكهه, نخل, يقطين) و در فرهنگ نيز با مدخل ارجاعى النبات , الزرع, الحرث, الشجر, مشكل حل نشده و شانزده نام گياه ذكر شده است. در هر دو كتاب اين موارد بايد ياد مى شد: اثل, تين (اگر آن را ميوه بدانيم), خمط, زقوم, زنجبيل, سدر, ضريع, طلح (موز), طلع, كافور, لينه (نوعى خرما), نجم و بر اينها غثاء, ريحان, صريم و مسد و خردل را مى توان افزود. ابّ, فوم و يقطين بنحوى در معجم ياد شده, اما در فرهنگ ياد نشده است.
با آنكه مى توان در موضوعاتى چون اسره (خانواده), جغرافيا, جامعه و گروه, اقتصاد, اثاث و البسه و مانند اينها به بررسى بيشترى پرداخت, اما خوف از تطويل ملال آور حقير را از بررسى بيشتر و وسيعتر منصرف كرد.
اينجانب بارها و بارها لزوم تهيه فرهنگ بسامدى كامل و بى نقص الفاظ و معانى قرآن را يادآور شده ام و آن را مقدمه تهيه فرهنگ جامع موضوعات قرآن مى دانم و اين يكى را مقدمه فرهنگ ادوارى معانى و موضوعات و محتويات قرآن.
بايد مجامع متكفل احياى پژوهشهاى قرآنى به صورت تخصصى به اين امر دست يازند. راستى پانزده قرن براى انجام دو كار اول كافى نبوده است؟ حقير وقتى به عشق مسلمين به كتاب خدا مى انديشد, در عجب مى ماند كه چرا اين همه كارهاى نكرده و ناتمام به چشم مى خورد. حيرت آور است كه كسانى با عشق و حوصله فراوان به شمارش حروف و حركات و كلمات قرآن عزيز پرداخته اند, اما اشتباه كرده اند و تاكنون هم پاسخ درستى دريافت نشده است. علاقه به حفظ و نگهدارى قرآن مايه اين شمارشها بوده است, اما چرا حتى آمار رايانه اى هم دقت لازم را ندارد؟ راستى مگر تدبر و تفكر و استخراج موضوعات مشهود قرآن و چيدن و ربط دادن آنها چقدر كار مى خواهد؟ چرا بايد پس از قرنها و بارها شمارش سرانجام با دوازده سال كار يك محقق شماره دقيق تعداد الله كشف شود!؟ حقير هر نوع بررسى آمارى و شكلى و محتوايى و تفسيرى و علمى و… را در ساحت قرآن دوست دارد و براى كشف اسرار آن لازم مى شمارد. اما از خاصيت هدايت بخشى قرآن چه بهره اى برده ايم؟ آيا براى تبليغ و تبليغات روش قرآن را بررسى كرده ايم؟ آيا براى طرح قصه و حديث از آن الهام گرفته ايم؟ آيا در برخورد با معضلات و مشكلات اجتماعى قرآن را راهنماى عمل ساخته ايم؟ آيا خود را در پرتو قرآن و فى ظلال آن قرار داده ايم؟ آيا ميزان حيات ما قرآن شده است؟ آيا …
به قول عزيزى آيات قرآن را بايد پرچم و راهنماى عمل كرد.3 اما و اما كه هر كار بدون پايه ريزى ناكار خواهد شد. در نمايشگاه قرآن كريم بر تعداد اندك رساله هاى دانشجويى حول قرآن گريستم. آيا بايد هنوز هم قرآن را مهجور ديد؟ آيا هنوز هم پرداختن به قرآن تضحيه است؟ اى كاش همه عمر ما در راه تدبر در يك آيه قرآن فنا شود, چه بهتر از اين؟پاورقي: 1. اين اثر كه جزو مراجع ما در اين نوشتار است و برخى كمبودهاى دو كتاب مورد بحث را نمايانگر مى كند, در انتهاى قرآن اهدايى اتحاديه انجمنهاى اسلامى دانشجويان در اروپا و انجمن اسلامى دانشجويان در آمريكا و كانادا چاپ شده است و حاوى نكات سودمند فراوانى است, اما مع الاسف اشتباهات چاپى و غير چاپى آن كم نيست. در عين حال حالت دائرةالمعارف گونه آن بارها راقم را به كار آمده است. خدايش رحمت كناد مرحوم دكتر راميار را كه با سختكوشى و تواضع كاركرد و برفت. 2. مشخصات كتاب: فرهنگ موضوعى قرآن مجيد, كامران فانى و بهاءالدين خرمشاهى, الهدى, تهران, 1369, چاپ دوم, شانزده«420ص. * در اينجا عميق به معنى بعيد است (ر.ك: مفردات راغب) نظير اين مورد كم نيست; مثلا فرش (انعام/142) كه شتر كوچك است و ركب (انفال/42) كاروان و ركاب (حشر/9) به معنى شتر و…. 3. گفته اى از جناب حجةالاسلام آقاى قرائتى. ر.ك: بينات, شماره9, ص114. البته تعبير دقيق ايشان اين است: (از هر آيه پلاكارد درست كنيم, قرآن را به صورت پيام درآوريم).


صفحه 6

گذرى بر كتاب زبان فارسى 1و2
ارشاد سرابى اصغر

زبان فارسى. درس مشترك كليّه رشته هاى دوره پيش دانشگاهى. مؤلّفان: دكتر محمّدرضا سنگرى, حسن ذوالفقارى, محمّد غلام. وزارت آموزش و پرورش, چاپ اوّل, 1374.
خيز تا بر كلك آن نقّاش جان افشان كنيم
كاين همه نقش عجب در گردش پرگار داشت

در كنار عمر ديرنده و خاطراتِ تلخ و شيرين وزارت آموزش و پرورش ايران, كتابهاى درسى نيز همچون مردان كهنسال, سرگذشتى عبرت آموز دارند كه هرچند غم خيز است و آب در چشمِ پژوهنده مى آورد, در عين حال مايه تجربه اندوزى است. اين رازداران خاموش به ساليان دراز, فراز و نشيبهاى بسيار پيموده و چون كشتيهاى بى ناخداى در تلاطم درياى حوادث سياسى, پيوسته گرفتار توفانهاى زمانه خويش بوده و آزارهاى فراوان ديده اند. خواهانيها و پسندهاى كم سنگ و بى بهاى دولت مداران در طى روزگاران, سبب گرديد تا كتابهاى درسى, از سر ناچارى, با هر ناسازى درسازند و به سرخاب و گلگونه هاى قلب و ناخالصِ كارگزاران حيلت ساز, چهره خويش بيارايند و هر روز به رنگى به بازار درآيند.
خضوع و خاكساريِ وزارت آموزش و پرورش ـ طوعاً او كرهاً ـ و بى سامان كارى حكومتهاى ماضى ـ مرةً بعد اُخرى ـ موجب آمد كه نظام آموزشى ايران, چشم بسته, دل در گرو شيوه ها و معيارهاى بيگانه داشته باشد و چون دستنبويى بازيچه پسندها و اغراض بيگانگان قرار گيرد. و زشتتر آن كه آواز داده بودند:(ايران بايد ظاهراً و باطناً و جسماً و روحاً فرنگى مآب شود و بس)1; چندان كه هنوزش بر سينه و يال از آن زخمها, نشانهاست و از سوزِ سوگ آن غارتها و بردنها و بردنها; انديشه وران دردمندِ كلان سال را (دل پر اندوه تر از نار پر از دانه)
دريغ و درد! اگر اين وزارتخانه به ساليان دراز, وزيران و رجالى راست انديش, استوار كار و در عين حال بيخدار و گُندآور مى داشت و به بندگى بيگانگان نامحرم و بى طهارت تن نمى سپرد; بى شك امروز از قوام, توانمندى و قِداست افزون ترى برخوردار بود. بى ترديد در جنب خيل آدمكهاى مسلوب الاختيارِ خشك مغز, گهگاه فرزانگانى شيرين كار و عاشقانى پاك باخته و جگر دار هم بوده اند كه به دور از سود و زيان خويش و بى هراس از خط و نشانها و دندان نمودن ستنبه كاران, در راه اصلاح و ارتقاء دانش و فرهنگ اين سرزمين ديرينه سال كوشيده اند.
در اين روزگار به جبران آن زيانها و كج راهگى ها و به يمن وجود فرزانگان راه يافته و مديران نيك راى, لازم است كه اين وزارتخانه شيوه اى معقول و سياستى مستمر و منسجم در پيش گيرد و به وظايف اصلى خود يعنى تزكيه روان فرزندان ايران زمين و تقويت دانش و آگاهى آنان بپردازد و حتّى الامكان از پافشارى و اصرار بر ملاكهاى غير اصولى و پيروى و تقليد از شيوه هاى ناسازگارِ بيگانگان ـ بِأى نحوٍ ـ پرهيز كند.
از جمله ابتكارات مطلوب و به نسبت موفقِ وزارت آموزش و پرورش در خلال سالهاى اخير, دگرگونى درونمايه و محتواى كتابهاى درسى بوده كه به تَبَع تغيير نظام آموزشى, صورت پذيرفته است.2 اينك رايحه شكوفه هاى اين باغ تازگى, مشام جان ميليونها دانش آموز و معلّم شيفته را در سراسر ايران اسلامى معطّر كرده است. بارى, سازمان پژوهش و برنامه ريزى آموزشى به هميارى و همّت مردانه دفتر برنامه ريزى و تأليف كتب درسى, هوشيارانه و از سر پختگى با سنجيدگى تمام, به تغيير بنيادين كتابهاى درسى دست يازيده و در اين كارِ دشوار و ارزشمند به توفيقات چشمگيرى نايل آمده است.
از ميان مجموع تأليفات مدرسه اى, كتابهاى فارسى عمومى و نيز متون ادب رشته علوم انسانى به دلايلى چند, اهميّتى ويژه دارند; زيرا همين نوع كتابهايند كه فرهنگ و ادب آميخته ايران و اسلام را ـ هرچند اندك ـ به جوانان انتقال مى دهند و آنان را در برابر فريب و تهاجم انديشه هاى اهريمنى بيگانگان, محافظت و بيمه مى كنند. اگر باور كنيم كه شيرازه قومى هر كشور از دين و زبان و مليّت قوام مى گيرد, آنگاه به اهميّت زبان و ادبيّات فارسى و بالمآل كتابهاى درسى اين رشته پى مى بريم. از همين روى نگارنده اين سطور هنوز هم بر سر همان نظريه است كه در تأليف هر كتاب درسى بايد از خِرَد جمعى و تخصّصى استفاده شود كه بيشتر مصون از خطاست و به سلامت افزون ترى راه مى برد.3 انصاف را كه نوشتن كتابهاى درسى براى صدها هزار معلّم و ميليونها دانش آموز فارسى زبان در مناطق مختلف كشور ـ حتّى فراتر از مرزهاى داخلى ـ كارى خُرد و بازيچه نيست.
بررسى و مقايسه كتابهاى درسى ـ على الاطلاق ـ بيانگر آن است كه اهداف و نگره هاى كارگزاران وزارتخانه در زمينه آموزش و ارائه زبان و ادبيّات فارسى ـ تا همين چند سال پيش ـ بر پايه اى محكم, استوار نبوده و سليقه و تفكّرى منسجم در تدوين آنها لحاظ نشده است. بسيارى از تعصّبات ناموجّه و مميّزيهاى شتابزده, تن و جان آنها را آزرده و كمتر كتابى بوده كه وجاهت و مقبوليّت تام يافته و از لغزشهاى علمى يا تحميلهاى مقطعى و مصلحتى بركنار مانده باشد. خوشبختانه در سالهاى اخير برخاستگى و جنبشى در شيوه تدوين كتابهاى درسى حاصل آمده و نحوه تفكّر مؤلّفان و مسؤولان دفتر برنامه ريزى متحوّل و دگرگون شده است.
در جمع كتابهاى فارسى و متون ـ عمومى و اختصاصى ـ يكى كتاب زبان فارسى1و2, درس مشترك براى كليّه رشته هاى پيش دانشگاهى, و ديگرى ادبيّات فارسى (متون نظم و نثر2), رشته علوم انسانى ويژه همان مقطع ـ تأليف سه تن, به نامهاى دكتر محمّدرضا سنگرى, حسن ذوالفقارى و محمّد غلام, چاپ 1374 ـ از لونى ديگر است. اين دو كتاب در شرف و رتبت از اقران و همسالان خود ـ ديگر كتابها ـ درگذشته اند.4
نگارنده در اين مقاله بر آن است كه به نقد و بررسى يكى از دو كتاب مذكور يعنى زبان فارسى 1و2, درس مشترك كليّه رشته هاى دوره پيش دانشگاهى, بپردازد و شطرى از محاسن و لطايف آن را ـ اَداءً لِبَعضِ مايَجِب عَلَيَّ مِنَ الشُّكر ـ بگزارد تا خدمت بى شائبه آن مؤلّفان گرامى در پرده خمول نماند و به مسامع اهل نظر و ارباب فضل برسد.
بى مداهنه, از ميان جان مى گويم كه از سال 1359,5 الى يومنا هذا, در جمع كتابهاى فارسى و متون, هيچ مؤلّفى بر اين منوال ـ متنوع و به اعتدال ـ كتاب درسى فراهم نكرده و اين دولت و نبالت كه آن سه تن بزرگوار را در اين مسلوك رسيده, هيچ خداوند قلمى را مسلّم نشده است. رنج مؤلّفان و تلاش كارشناسان دفتر برنامه ريزى و تأليف كتابهاى درسى حاصلى مطلوب داشته و اين گزيده, الحق كتابى است لطيف, مشتمل بر دقايق ادبيّات كه مؤلّفان گرامى در آرايش اين عروسِ هر هفت كرده, هنرها نموده و با بهره گيرى از ظرايف و طرايف ادب فارسى, نازك طبعى و شيرين كارى خود را به جلوه درآورده اند. اينان به اقتضاى زمان, به بخشى از پسندهاى جوانان و مدرّسان دست يافته و از اين روى كتابِ نامبرده مقبول طبع مردم صاحب هنر شده است.
كتاب زبان فارسى 1و2, درس مشترك كليّه رشته هاى پيش دانشگاهى, داراى يك مقدّمه, ده فصل, مشتمل بر سى ودو درس و يك فهرست واژگانى و جمعاً دويست و پنج صفحه است. تقسيم بندى فصلهاى كتاب براساس بنيادى ترين مسايل ادبيّات, همچون: تحميديّه و مناجات, ادبيّات حماسى, غنايى, تعليمى, توصيف و تصويرگرى, حسب حال/ زندگى نامه, ادبيّات داستانى, ترجمه, زبان فارسى و ادبيّات معاصر تنظيم گرديده است.
شمارش همه هنرها و نغزكاريهاى مؤلّفان محترم كه در سراسر كتاب به كار رفته, در اين مختصر نمى گنجد. بنابراين فقط برخى امتيازات و برجستگيهاى آن را برمى شماريم; و بدان جهت كه تمام موارد آتى الذّكر در همه فصلهاى اين تأليف گرانقدر اعمال گرديده و مصداق يافته است, از ارائه نمونه و شاهد درمى گذريم و علاقه مندان را به خواندن آن فرامى خوانيم.

بخش نخست: امتيازات و برجستگيهاالف ـ برقرارى ارتباط با مخاطبان و شوق انگيزى:
موضوع و محتواى درسها و مباحث آن با روحيه دانش آموزان پرتحرّك و پوياى دوره پيش دانشگاهى تا حدود زيادى پيوند و مطابقت دارد. گويى از اين حيث درك روانشناسانه و نحوه تفكّر و مقطع تحصيلى آنان مدّ نظر بوده است. در تقسيم بندى فصول و همخوانى تركيب درسها, سبكى بديع و ديدگاهى تازه ارائه گرديده است. بدين جهت اين كتاب, شوق و علاقه را در مخاطبان خود برمى انگيزد. از اين حيث, همچون تأليفات دوره هاى پيشين, دانش آموزان را از ادبيّات بيزار نمى كند و آنان را در زير انبوه درسهاى كهنه و پوسيده, مشق و تمرينهاى ساختگى و تعليمات غيردانشورانه از پاى درنمى آورد. ب ـ مقايسه سبك شناسانه و تحليل گونه متون:
با مقايسه سبك شناسانه و تشخيص صحيح و سقيم آثار, به تقويت قريحه تحليل و اجتهاد خوانندگان مى پردازد. توضيح اينكه در ابتداى هر فصل, متناسب با مندرجات آن, درآمدى پرداخته شده كه به عنوان مدخل بحث, زمينه ساز فهم بهتر متون و كشف ارتباطِ طولى درسهاست. علاوه بر اين در آغاز هر درس نيز نقد و تحليل گونه اى كوتاه و مختصر از متن به دست مى دهد كه بسيار سودمند و راهگشاست. امروزه ارزيابى آثار ادبى و شناخت ارزشهاى هنرى از اهميّتى ويژه برخوردار است6 و اين كتاب در تقويت نيروى تحليل گرى دانش آموزان مى كوشد.
متأسفانه نظام تحصيلى گذشته از اين جهت ناتوانى داشت و به قول صاحب نظرى: (شيوه آموزش و پرورش ما سالها طورى بوده كه اكثر درس خواندگان در طى دوره تحصيل بر اثر پرورش نيافتن نيروى تفكّر در آنان و بى نصيبى از بحث و اظهار نظر بتدريج به صورتى قالبى مى انديشند و نه تنها استعداد ابتكار, بلكه گاهى استقلال منش خويش را نيز از دست مى دهند7). ج ـ ارائه مفاهيم انسانى و اخلاقى:
ارزشهاى اخلاقى در هنر و ادبيّات امروز ايران از اهمّيت ويژه اى برخوردار است و از ديدگاه نقد اخلاقى شعر و ادب مستلزم وعظ و تحقيق و حكمت است. بدين جهت ادب و هنر وسيله و ابزار اخلاق و تربيت به شمار مى رود.
مؤلّفان در انتخاب و گزينش نمونه ها, متونى را ـ اعم از شعر و نثر ـ برگزيده اند كه علاوه بر زيبايى, پختگى و انسجام, مفاهيم بلند و ارزشمند انسانى و اخلاقى را نيز دربرداشته باشد. اين نوع آثار, خواننده را به سوى پاكدلى و رستگارى هدايت مى كند و نوعى تهذيب و تزكيه (katharsis) در روان و عواطف خواننده پديد مى آورد.8 د ـ توجّه به ادبيّات كهن و معاصر:
ضمن مراقبت و تكيه بر ادبيات كهن ايران, به ادبيات معاصر هم به عنوان بخشى از روند مستمرّ تاريخى توجّه داشته و قدر و منزلت آن را از ياد نبرده اند و به فراخور, مصاديقى از شعر و نثر امروز ارائه داده اند.
اين نكته هم قابل يادآورى است كه نوشتن درباره ادبيات گذشته, بدون آگاهى از ادبيات معاصر, ناقص به حساب مى آيد; همچنان كه پرداختن به ادبيات معاصر, به پشتوانه ادبى گذشته نيازمند است. از اين روى ارتباط گذشته با حال است كه سبب مى شود ادبيات شيرازه متين و محكم پيدا كند.9 گستره مباحث و نمونه هاى اين كتاب از قرن چهارم آغاز و به ادبيات معاصر و دوره حاضر مى رسد. هـ ـ استقلال فكرى و سعه صدر در گزيده ها:
در گزينش و انتخاب نمونه ها ـ اعم از كلاسيك, معاصر و جهانى ـ حتّى المقدور استقلال فكرى و سعه صدر به كار برده و نسبتاً از برخى تنگ نظريها, يكسونگريها و اصرار بر تعصّبات نامطلوب بركنار مانده اند. به نظر مى رسد سختگيرى و تعصّب در بهگزينى نمونه هاى درسى, با دريادلى و فراخمنديِ ادبيّات فارسى سازگار نيست و به مزاج او خوش نمى افتد. از اين حيث مؤلفان گرامى, خطر كرده و برخلاف رسم متداول روزگار, از برخى بزرگان علمى و ادبى كشور كه در قيد حيات اند ـ هرچند منتخب, مختصر و رندانه ـ نام برده و آثارشان را معرفى كرده اند! و ـ پيراستگى نثر و آراستگى معنا:
آنچه ريخته قلم مؤلّفان است, اعم از مقدّمه, درآمد فصلها, تحليلهاى آغاز درسها, توضيحات و خودآزماييها, همه به نثرى استوار و سخته نوشته شده و جنبه هاى ساختارى و هنرى مطمح نظر آنان بوده است. اطناب و فراخ گويى و ملال آورى در اين تأليف به ديد نمى آيد. زبان كتاب ـ تقريباً ـ ساده و يكدست است. ايجاز و اقتصار نويسندگى در آن به كار رفته و پيراستگى صورت و آراستگى سيرت كتاب چشمگير است. ز ـ روشمندى و ثمره آموزشى:
لازم است كتابهاى درسى در شناساندن زبان و ادبيات فارسى, هدفمند و نظامدار باشند. اصولاً هر آموزشى بايد در بطن خود نطفه تحول موضوع را داشته باشد و راههاى شناخت را منتقل كند. در كتب مدرسه اى, صرفاً, القاى مقدارى لغت, شعر و نثر, دستور, آرايه هاى ادبى كافى, شناسنده و اثرگذار نيست.
كتاب مورد بحث داراى نظام تحليلى است و ادبيّات را از حالت كلّى بافى خارج كرده و به صورت درسى درآورده است; بنابراين تا حدودى ثمره آموزشى مطلوب را دارد.
در پايان هر درس, پرسشهايى مطرح شده كه پاسخگويى به آنها, فهم عميق متن را مى طلبد. با آنكه در قسمت توضيحات پايانى هر درس, مشكلات عمده متن گشوده شده, در عين حال استنتاج و دريافتهاى كلّى بر عهده مدرّسان واگذار گرديده است. ح ـ اصول سجاوندى و رسم الخط:
مؤلّفان اين تأليف در رعايت نشانه گذاريها و نيز رسم الخط يكسان, تا حد امكان كوشيده اند. شيوه وصل و فصل و ويرايش املايى آن بر مبناى آخرين مصوّبات كميسيون فرهنگستان زبان و ادب فارسى صورت پذيرفته است. ط ـ هنرمندى در كتاب آرايى:
صفحه آرايى, طرّاحى و خطّاطى كامپيوترى كتاب زيبا و مطلوب است. در صفحات مختلف آن ـ به مناسبت ـ تصويرهايى از برخى كتابها و بزرگان ادبى, هنرى, مذهبى و نيز مظاهر طبيعت, مينياتور, آرامگاهها قرار گرفته كه جذابيت كتاب را دو چندان كرده است. بخش دوم ـ اشكالات و كاستيها
بى شك, سهوها و نقايصى كه در اين كتاب نوآيين به چشم مى خورد, هرگز رخنه اى در آن نمى افكند و از ارزش و اعتبار آن نمى كاهد. زحمات آنان در اين راه مشكور است. از آن دانشوران چشم دارم اين وجيز را كه به قدر وسع و توان محرّر است به مضمون: (اِنَّ الهَدايا عَلى مِقدار مُهديها) در پيش نظر آورند و چنانچه مورد پسند و قبول افتد, در چاپ دوم احتمال كنند و وجه مصلحت باز بينند.
در عين حال, اشكالاتى كه ـ ذيلاً ـ به توضيح آنها مى پردازم, بيشتر جنبه كلّى دارد و ديگر كتابهاى درسى ـ رشته علوم انسانى و ادبيّات عمومى ـ مصون از اين نوع خطاها نيستند. بُوَد كه مطالعه اين مختصر مؤلّفان نوخاسته را به كار آيد و خوانندگان دل خواسته را تجربت افزايد. الف ـ تعليم فرهنگ انزوانشينى و تسليم:
اشكال عمده اى كه هنوز بر بسيارى از كتابهاى فارسى و متون ادبى ـ در همه مقاطع تحصيلى آموزش و پرورش ـ وارد است, اينكه با همه آراستگى و هنرنمايى فاقد نظام منسجم فكرى و طيف انديشه ورى اند. ادبيّات در اين كتابها, طراوت و پويايى لازم را ندارد و لايه هايى از نااميدى, گوشه نشينى و پرهيز, صوفى مسلكى منفى, قدرت ستايى و مديحه گويى ـ محسوس و نامحسوس ـ در صفحات آنها به چشم مى خورد. از اين حيث نمى توانند بر انديشه روشن و جوياى دانش آموزان اثرى مثبت, بگذارند و به عنوان عنصرى جاندار و زندگى بخش, مورد بهره گيرى باشند.
كتابهاى فارسى و متون, در عين دارندگى ارزشهاى ادبى, هنرى و اخلاقى, فرهنگى ايستا, موميايى شده و نازا را تلقين و تبليغ مى كنند. درست است كه در ادبيات تعليمى, توجّه به مراتب روحانى و جنبه هاى اخلاقى و تصفيه هواجس نفسانى مطرح مى شود, امّا برخى منتقدان, مبانى اجتماعى را هم معتبر دانسته اند. شك نيست كه محيط ادبى از تأثيرات اجتماعى بركنار نتواند بود; همچنان كه سيطره جلوه ها و تجليّات انقلاب اسلامى ايران بر تمام آثار ادبى, هنرى و غيره, غير قابل انكار است.
با آنكه در كتاب مورد بحث, عناصر زايا, ماندگار, رزم آفرين وجود دارد, در عين حال, برخى از مواردى كه گذشت, در صفحات آن ـ مانند: 72ـ71 و 70ـ69 ـ ملاحظه مى شود. ب ـ نيازمندى به نقد كتابها و متون مُصَحَّح:
برخى از كتابها و متونى كه تصحيح انتقادى و چاپ شده اند, در بعضى مجلاّت تخصّصى نقد و بررسى مى شوند و بدين وسيله پاكيزه و منقّحتر مى گردند. بى شك رجوع به اين گونه مقالات براى همه محقّقان و مؤلّفان كتب درسى, امرى ضرورى مى نمايد. از اين ديدگاه موارد زير در كتاب زبان فارسى1و2 قابل بررسى است.
ـ ص173, در حكايتى منقول از متن اسرار التوحيد آمده است: (آورده اند كه شيخ ما… در نيشابور به محله اى فرو مى شد و جمع متصوفه, بيش از صد وپنجاه كس بازو به هم. ناگاه زنى پاره اى خاكستر از بام بينداخت, نادانسته كه كسى مى گذرد. از آن خاكستر بعضى به جامه شيخ رسيد. شيخ فارغ بود و هيچ متأثر نگشت. جمع در اضطراب آمدند و گفتند: اين سراى باز كنيم. و خواستند كه حركتى كنند…). مؤلّفان محترم در قسمت خودآزمايى (ص176) در معنى (باز كردن) نوشته اند: (در اينجا, با زور درِ خانه كسى را باز كردن). اين معنى را عيناً از اسرار التوحيد (ج2, ص929, تصحيح محمدرضا شفيعى كدكنى, مؤسسه انتشارات آگاه, چاپ اول, بهار 1369) برگرفته اند.
با دقّت در صحنه حادثه و همچنين توجه به زمينه هاى تاريخ اجتماعى ايران و شيفتگى مريدان جان بركف و تعصّب عوام النّاس ـ على الرّسم فى امثالها ـ و نيز معانى متعدد اين تركيب, معلوم مى شود كه (باز كردن) در اين جا به معنى (ويران كردن) است10 و نه (با زور در خانه كسى را باز كردن). به چند شاهد مثال اشاره مى شود:
چو بهرام برگشت خسرو چو گرد
پل نهروان سر به سر باز كرد (فردوسى)
بركشيدند از زمين و باغشان سرو وسمن
باز كردند از سرا و كاخشان ديوار و در (فرخى)
از آن پس كعبه باز كردند و از نو بنا نهادند… (مجمل التواريخ و القصص)
بنابر آنچه گذشت, معنى مؤلفان و نيز توضيح دكتر شفيعى در اين مورد صحيح نيست.
ـ ص173, در حكايتى ديگر به نقل از همان كتاب چنين آمده است: (و هم در اين عهد, شيخ ابوعبدالله باكو, يك روز در مجلس شيخ ما بوسعيد… بى خويشتن نشسته بود خواجه وار و پاى بِگرد كرده).
مؤلفان كتاب در ص176 در معنى (پاى بگرده كرده) نوشته اند: (آزاد وار, با غرور و چهارزانو نشسته). دكتر شفيعى همين تركيب را در تعليقات اسرار التوحيد (ج2, ص569), (مربع و چهارزانو نشستن) و در بخش لغات و تركيبات و تعبيرات (استوار نشستن) معنى فرموده اند. اما دكتر على رواقى در نقد عالمانه خود11 بر اسرار التوحيد در معنى اين تركيب هم, چون موارد ديگر, موشكافى كرده و مرقوم داشته اند: (اين تركيب علاوه بر معنى حقيقى, معنى مجازى هم دارد) و معنى صحيح آن را (خواجه وار و بزرگ منشانه و از روى تكبر نشستن) دانسته اند.
ـ ص200, مؤلفان در (فهرست واژگان) كتاب, ذيل واژه (دروزخ) نوشته اند: (صورتى نادر از كلمه دوزخ); و آن را از بخش تعليقات اسرارالتوحيد (ج2, ص570) نقل كرده اند. دكتر رواقى (غريب و نادر بودن) اين واژه را نپذيرفته و بر آن است كه در نوشته هاى كهن و برخى گونه هاى كاربردى زبان فارسى, افزوده شدن يا افتادن (ر) در برخى واژه ها, از جمله: پارسبان/ پاسبان, مقدمة الادب; پارس/ پاس, سمك عيار; برورش/ بروش, گروش, قرآن خطى شماره 2053 آستان قدس رضوى و غيره… ديده شده است. و با استناد به متون كهن, معلوم مى كند كه (دروزخ) صورت نادر و غريب (دوزخ) نيست.
غرض از يادآورى آن نقد و موارد فوق مدح و قدح آن دو استاد12 بزرگ نيست, بلكه مراد اين بود كه محقّقان, شارحان و مؤلّفان را از مراجعه به نقدها و مجلاّت تخصّصى گزير نيست. اگر يكى از آن سه تن را ـ دكتر سنگرى, ذوالفقارى, غلام ـ نظر بر مقالت دكتر رواقى مى افتاد, صحيح از سقيم باز شناخته مى شد.
بنابراين, تأليف كتب درسى به پژوهش وسواس آميز و توغّل در متون و منابع نيازمند است, و به قول آن صاحب نظر: (واجب است كه كتب درسى را اصلاح كنيم تا هم معلمينى كه نقص معلوماتى دارند از راه مطالعه و تدريس, آنها را تكميل كنند و هم شاگردان به آموختن مطالب منقّح و صحيح مشغول باشند).13
ج ـ كيفيّت نامطلوب شرحها و توضيحات:
بسيارى از آنان كه در روزگار ما بر ديوانها و متون شرح و تعليق مى نويسند و يا به گزيده نويسى مى پردازند, چنان كه بايد و شايد به وظيفه اصلى خود, كه روشن كردن مبهمات و مشكلات متن است, نمى پردازند و از توضيح دشواريها و مضايق نظم و نثر درمى گذرند. ذيل صفحات اين گونه شرحها با معانى واژه هاى ساده, انباشته شده است; تا آن جا كه استاد فرهيخته و صاحب نظرم با قلمى استوار از سر دردمندى درباره گزيده اى مى نويسد: (مادر هفتاد ساله درس نخوانده من در تبريز مى داند كه جرم يعنى گناه).14
شتابزدگى, سهل انگارى و عدم استقصاى كامل به كتابهاى درسى نيز ـ على الاطلاق ـ راه يافته است. در كتاب پيش دانشگاهى زبان فارسى 1و2, هم غوامض و دشواريهايى وجود دارد كه مؤلفان گرامى يا از آنها درگذشته اند و يا دقّت و توغّل لازم را در گشودن گره هاى آن به كار نبرده اند. اينك به چند مورد از آنها اشاره مى شود:
ـ ص24, از زبان (سودابه) به (كاووس شاه) چنين آمده است:
چنين پاسخ آورد سودابه پيش
كه من راست گويم به گفتار خويش
فكنده دو كودك نمودم به شاه
از اين بيش تر كس نبيند گناه
سياووش را كرد بايد درست
كه اين بد بكرد و تباهى بجست
مؤلّفان كتاب در ص29, ذيل شماره 6, به توضيح مصراع اوّلِ بيت سوم پرداخته و نوشته اند: (سياوش را بايد تنبيه كرد). بى شك اين معنى درست نيست. توضيح اينكه سودابه براى آنكه بر گناه خويش سرپوش گذارد و باصطلاح مظلوم نمايى كند, پرستار خود را كه باردار است به اصرار, وادار به خوردن دارويى مى كند و بدين وسيله آن زن, دو كودك خود را مى افكند. سودابه, وى را پنهان نمود و دو كودك سقط شده را در طشتى نزد همسر خود ـ كاووس ـ مى برد و چنين وانمود مى كند كه آنها بچه هاى خود او هستند و گناه مردن آنها را به گردن سياوش مى افكند و به كاووس كه براى معلوم شدن گناهكار, از آن دو تن مى خواهد كه يكى از آتش بگذرد, مى گويد: من با نشان دادن اين دو كودك سقط شده, سوء نيت و دست درازى سياوش را به خويشتن ـ كه گناه بزرگى است ـ ثابت كردم; اكنون (سياوش بايد بى گناهى خود را اثبات كند, زيرا او تباهى و نادرستى را برگزيد).همين بخش از داستان در ترجمه عربى حماسه فردوسى به نام الشاهنامه15 چنين آمده است: (فَدَعا بِسُوذابَةَ, وَ قالَ لَها: اِنَّ النّارَ تَفصِلُ بَينَكَ وَبَينَ سياوخش. فَقالَت: إنّى صادِقة وَسُقوط الجَنيبَينِ يَدُّلُ على ذلك. فَعَلي§ سياوَخشَ الدَّلالَةُ على بَراءةِ ساحَتِهِ. فَرَضِيَ سياوَخش بِذلِكَ). همچنين تاريخ ثعالبى معنيِ بيت مورد بحث را معلوم مى كند. در ترجمه عبارت فوق آمده است: (سودابه گفت: امّا من دليل خود را بر درستى گفتارم نمودم و بى گناهى خود را آشكار ساختم… و دليل بر عهده آن ديگرى است.)16
ـ ص27, سياوش به هنگام گذر از آتش چنين مى گويد:
به نيروى يزدان نيكى دهش
كز اين كوه آتش نيابم تپش

ضبط بيت فوق عيناً با متن شاهنامه (چاپ مسكو) مطابقت دارد.17 مؤلّفان در (فهرست واژگان) كتاب (ص199), تپش Tap-eùs را (هراس و ترس) معنى كرده اند. توضيح اينكه در بسيارى از چاپهاى نسبتاً معتبر شاهنامه فردوسى18 و برخى خلاصه هاى شاهنامه19 و مهمتر از همه در متن انتقادى داستان سياووش به تصحيح و توضيح مجتبى مينوى (مؤسّسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى, چاپ اوّل, 1363, ص31) اين واژه به صورت تبش Tab-eùs ضبط گرديده است. تبش (تابش) اسم مصدر است و در معانى گرما, گرمى, حرارت, فروغ, پرتو. همچنين در معنى تپش Tap-eùs به معنى اضطراب به كار رفته است.
با توجّه به مفهوم بيت و رسم متداول, معنى واژه مذكور با (گرمى و حرارت) مناسبتر است. توضيح اينكه در ايران باستان (ور Var) عبارت از آزمايشى بوده كه براى تشخيص مجرم از متّهم, طى مراسمى برگزار مى شده است. شخص مورد اتّهام مى بايستى با (ور) راستگويى خود را به ثبوت مى رسانيد. از جمله اين آزمايشها فرو رفتن در آب گرم, سرد, نوشيدن آب آميخته به گوگرد و گذشتن از آتش, متداول بوده است.20
ـ ص46, در غزلى از سعدى با عنوان (نفحات صبح), بيتِ:
نفس خروس بگرفت كه نوبتى بخواند
همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابى

چنين معنى شده است: (نفس خروس از بسيار خواندن گرفت, امّا نقّارچى بيدار نشد تا رسيدن صبح را اعلام كند). مى دانيم كه كار (نوبتى يا نوبت= نقّارچى) نواختن و زدن است نه خواندن و (يايِ) پايانِ (نوبتى) همچون لشكرى, هنرى (يايِ) نسبت نيست كه در اسمهاى معنى, مفهوم فاعليّت داشته باشد,21 بلكه (يايِ) وحدت است. بنابراين, همچنان كه در شرح ابيات ديوان غزليّات استاد سخن سعدى, به كوشش دكتر خليل خطيب رهبر (انتشارات سعدى, چاپ اول, پاييز 1366, ج اول, ص76) آمده, معنى بيت فوق چنين است: (گويى نفس خروس بند آمد و نتوانست حتّى يك بار بانگ برآورد و بلبلان جان سپردند و جز كلاغى بد آواز برجاى نمانده است). د ـ لزوم كنجكاوى در متون مترجَم:
همه آثارى كه از ديگر زبانها به فارسى ترجمه شده, به طور جدّى و دقيق, مورد نقد و بررسى قرار نگرفته است. لازم مى نمايد مؤلفان كتب درسى و گزيده نويسان, كه از اين نوع ترجمه ها سود مى جويند, در نقل, نهايت دقّت و فحص را مرعى دارند و قسمتهايى را برگزينند كه به درستى و شيوايى ترجمه آنها مطمئن باشند.
مؤلفان كتاب زبان فارسى 1و2 در مبحث (درآمدى بر ترجمه) ـ فصل هشتم, ص153ـ150 ـ انواع ترجمه ها را از ديدگاه متخصّصان به دو نوع: الف ـ ترجمه ارتباطى (آزاد, روان); ب ـ ترجمه معنايى (تحت اللّفظى يا دقيق) تقسيم فرموده اند. در تعريف (ترجمه آزاد) (ص153) گفته اند: (مترجم تمايل ندارد ساختارهاى صورى و معنايى ناآشنا را از زبان مبدأ به زبان مقصد وارد كند). و در تعريف ترجمه تحت اللّفظى آمده است: (… پيوسته مى كوشد تا آن جا كه امكان دارد ساختهاى زبان مبدأ را وارد زبان مقصد كند; از اين رو چنين ترجمه اى را به راحتى نمى توان خواند). سپس براى نمونه, دو متن ارائه داده اند كه يكى از آنها ترجمه معروف جهاد است از نهج البلاغه به قلم دكتر سيد جعفر شهيدى (سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى, چاپ اوّل, 1368).
نمونه نثر آن استاد دانشمند كه در كتاب زبان فارسى1و2 به عنوان نماد و نشانه موفق ترجمه, معرفى شده, با هيچ يك از دو نوع ترجمه مذكور, مطابقت ندارد ـ نه آزاد و نه تحت اللّفظى ـ در عين حال در پيش درآمد درس27 آورده اند: (دكتر سيّد جعفر شهيدى ـ استاد دانشمند و فرزانه ـ با بهره گيرى از ذوق و دقّت علمى به همان شيوه نثر آهنگينِ نهج البلاغه, ترجمه اى زيبا و آهنگين ارائه داده است).
نگارنده ابجد خوانِ نگون بختِ اين سطور را نرسد كه در كار آن استاد والامقام نيك بخت, پيچد; امّا در چرخه كار نقد, براى اثبات مدّعاى خود ـ بضرورت ـ سطرى چند از ص157 كتاب زبان فارسى1و2 (مطابق با ص27 نهج البلاغه, ترجمه دكتر شهيدى) نقل مى كنم: (من شبان و روزان, آشكارا و نهان, شما را به رزم اين مردم تيره روان خواندم و گفتم: با آنان بستيزيد, پيش از آن كه بر شما حمله برند, و بگريزند. به خدا سوگند با مردمى در آستانه خانه شان نكوشيدند, جز كه جامه خوارى بر آنان پوشيدند.) و متن نهج البلاغه چنين است: (ألا وَ إنّى قَد دَعَوتُكُم إلى قِتالِ هؤلاء القومَ لَيلاً وَ نَهاراً, وَسِرّاً وَ إعلاناً, وَقُلتُ لَكُم اُغزُوهُم قَبلَ أن يَغزُوكُم, فَوَاللّهِ ما غُزِيَ قَوم فى عُقر دارِهِم اِلاّ ذَلُّوا). و امّا مرحوم فيض الاسلام همين عبارت را چنين معنى فرموده اند: (آگاه باشيد من شما را به جنگيدن (معاويَه و تابعين او) شب و روز, نهان و آشكارا دعوت نموده, گفتم پيش از آن كه آنها به جنگ شما بيايند, شما به جنگشان برويد. سوگند به خدا هرگز با قومى در ميان خانه (ديار) ايشان جنگ نشده مگر آن كه ذَليل و مغلوب گشته اند) (خطبه 27, ج1, ص97).
دكتر شهيدى با استدراك معنا, صفتِ (تيره روان) و فعل (بگريزند) را ـ بى آن كه در متن عربى معادلى براى آنها باشد ـ به ترجمه خود افزوده است. ديگر اينكه (نكوشيدند) را در معنى (نجنگيدند) به كار برده, كه در اين جا, رساننده معنا نيست و در فرهنگهاى لغت نيز (غزو) در معنى (سعى) به كار نرفته است. سه ديگر اينكه عبارتِ: (به خدا سوگند با مردمى كه در آستانه خانه شان نكوشيدند, جز كه جامه خوارى بر آنان پوشيدند) با ساختار زبان فارسى سازگار و مأنوس نيست و از جهت ابلاغ معنا, رسا و شيوا به نظر نمى آيد. كوشش در آهنگين كردن كلام به وسيله سجع و موازنه, سبب گرديده كه معانى مختل و بى سامان گردد و الفاظ در غير ما وضع له به كار رود.
بارى, مقايسه و مقابله صفحاتى چند از ترجمه دكتر شهيدى با متن نهج البلاغه و ديگر ترجمه ها, نشان مى دهد كه ترجمه حضرت استادى ـ برخلاف نظريه مؤلفان در پيش از اين ـ نه ذوقمندانه, و نه زيباست! البتّه با اهليّت و دانشى كه در آن استاد فرهيخته سراغ داريم, بيش از اين انتظار مى رفت. هـ ـ سهل انگارى در تشخيص معانى واژه ها:
در متون ادب فارسى ـ نظم و نثر ـ واژه هايى ديده مى شود كه هر يك از آنها به چند معنى به كار رفته و پيدا كردن معنى مناسب و درخور متن, نيازمند پژوهش و دقّت است. متأسفانه برخى گزيده نويسان و مؤلفان به نخستين معنى واژه مورد نظر خود, در فرهنگها قناعت مى كنند و از توجّه به معانى متعدِد ديگر آن واژه, درمى گذرند. براى اثبات اين گونه سهل انگاريها, به دو مورد اشاره مى شود:
ـ ص84, در بخشى از يك مسمّط منوچهرى دامغانى, بيتى چنين آمده است:
سرو سماطى كشيد بر دو لب جويبار
چون دو رده چتر سبز در دو صف كارزار
در توضييحات درس, اشاره اى به معنى اين بيت نشده; امّا در ص210 (فهرست واژگان) سماط semat را (سفره و خوان) معنى كرده اند. اين معنى با مفهوم بيت سازگار نيست. (سماط) در لغت نامه دهخدا و فرهنگ فارسى دكتر معين به معانى: 1ـ آنچه بر روى آن حطام گذارند; سفره 2ـ صف, رده آمده و نيز (سماط زدن) در معنى صف كشيدن به كار رفته است.
اگر مؤلفان محترم به ديوان منوچهرى مراجعه مى فرمودند, اين توضيح را ـ كه مصحّح گرامى از افادات استاد دهخدا نقل كرده ـ در زيرنويس صفحات همان مسمّط مى يافتند: (سماطى, سماطين, تثنيه سماط و معمول بوده است كه هنگام عبور سلطان دو رده سوار در طرفين راه, رويشان به سوى خارج و پشتشان به سوى داخل, مى ايستاده اند و اين دو رده سوار محافظ را سماطين (به صيغه تثنيه) مى گفته اند و علت قرار گرفتن رويشان به سوى خارج اين بوده است كه نه خود بتوانند به سلطان سوءقصدى روا دارند و نه ديگران بتوانند از پشت قصدى كنند).22 بنابراين مصراع: (سرو سماطى كشيد در دو لب جويبار), يعنى: دو رديف درخت سرو, بر دو سوى جويبار صف كشيد و قامت برافراشت.
ـ ص89, در قصيده دماونديه ملك الشعراى بهار بيتى چنين آمده است:
از سر بكش آن سپيد معجر
بنشين به يكى كبود اورند
در ص198 (فهرست واژگان) اورند (awrand,ow) را (مكر, حيله, فريب, شأن و شوكت) معنى كرده اند, امّا معنى بيت با هيچ يك از آنها, درست درنمى آيد. هرچند كه همه اين معانى در لغت نامه دهخدا درج گرديده, امّا كمى پايين تر از اين معانى, در ذيل همان واژه در همين لغت نامه به نقل از فرهنگهاى آنندراج, برهان قاطع, نفيسى, (اورند) را صورتى از (اورنگ) دانسته و آن را (تخت, تاج, افسر) هم معنى كرده است كه با معنى بيت مناسبت مى يابد. اين خطاى مؤلفان, از طرفى نشان مى دهد كه ملك الشعراى بهار تا چه اندازه به رمز و راز واژه ها و كاربرد آنها, آگاه بوده است.
و ـ تحليلهاى ناهنجار از شعر نوگرايان:
يكى از دشواريهاى شعر نو ـ از نيما به بعد ـ دريافتها و تحليلهاى متفاوت مضامين شعر است. هرچند كه يكى از ويژگيهاى شعر نو, پرداختن به مسايل اجتماعى و يا سياسى با زبانى رمزى و به شيوه سمبليك و نمادين است, امّا همه سرودهاى آنان صرفاً به همين مضامين محدود نمى شود. براى توضيح بيشتر در اين باره به يك مورد از كتاب زبان فارسى1و2 اشاره مى شود:
ـ ص181, بر پيشانى شعرى از نيما با عنوان (مى تراود مهتاب) در برش طولى جهت توضيح چنين نوشته اند: (مى تراود مهتاب) ترسيم عصر شب زده و جامعه غفلت آلودى است كه نيما در آن زيست مى كند. شاعر, دل گرفته از رخوت و خواب زدگى جامعه, در پى يافتن راهى است كه بيدارى و آگاهى را به جامعه برگرداند. صبح نگران نيز, همراه شاعر, آرزومند دميده شدن نفس مبارك و مسيحايى در مردم است. اگرچه ساقه تُرد و ظريف اين آرزو گهگاه شكسته مى شود و خار غم ـ غم خواب آلودگى جامعه ـ در جانش مى خَلَد. با اين همه, نيما در جستجوى راهى براى بيدارى جامعه است). جهت آشنايى خوانندگان, تنها بخش پايانى اين سروده نيما را نقل مى كنيم:
دستها مى سايم
تا درى بگشايم
بر عبث مى پايم
كه به در كس آيد
در و ديوار به هم ريخته شان
بر سرم مى شكند.
مى تراود مهتاب
مى درخشد شبتاب
مانده پاى آبله از راه دراز
بر دم دهكده مردى تنها
كوله بارش بر دوش
دست او بر در, مى گويد با خود:
غم اين خفته چند
خواب در چشم ترم مى شكند.
درست است كه نماد, صرفاً در مورد واژه هايى به كار مى رود كه واژه ها, خود تداعى كننده معنا يا معانى گوناگونى است كه هيچ يك, معناى واژه نمادين (سمبليك) نيست, امّا در عين حال اين واژه ها طيف خاصى در گستره ذهنى پديد مى آورد كه خواننده را به نحوه تفكّر شاعر نزديك تر مى كند, هرچند كه محدوده نماد مشخص و مثبّت نباشد.
تاريخ سرودن اين شعر 1327,23 و مربوط به دوره اى است كه سنتگرايان با شعر نو و گسترش آن دشمنى و مخالفت مى كردند. از اين جهت نيما در اين سروده به نكوهش معاندان شعر خويش پرداخته است. سخن او درباره آينده شعر نو است. به صد زحمت راهى نو را گشوده, اينك نگران از آن كه مبادا اين شاخه نازك و نورسته را بشكنند و كوشش سالها زحمت او, بى حاصل بماند. و شاعر (يُوش) كه يك تنه, راه درازى را پيموده, اينك خسته و درمانده است. بار سنگين رسالت شعر را نمى تواند, زمين بگذارد; كسى به او كمك نمى كند و شماتت و دشمنى سنت گرايان او را غمگين و پريشان كرده است.
جلال آل احمد كه از سال 1332 به بعد همسايه و مصاحب نيما مى شود, به اين ترس و نگرانى نيما از عكس العمل سنت گرايان اشاره مى كند و اتفاقاً, همين شعر (مى تراود مهتاب) را به مناسبتى در ادامه اين سخن خود آورده است: (هيچ يادم نمى رود كه وقتى خانلرى از حاشيه دستگاه علم به وزارت رسيد, پيرمرد يك روز درآمد كه: (مبادا بفرستند مرا بگيرند كه چرا شعر را خراب كرده اى؟ البته بازى درمى آورد. امّا در پس اين بازى, وحشت خود را هم مى پوشاند. و خانلرى كه سناتور شد, اين وحشت كودكانه دوچندان شد24).
نقل اين سخن اخوان ثالث هم درباره تحليلها و برداشتهاى شتابزده و متفاوت ديگران از شعر خودش, بى مناسبت با دريافتهاى مؤلفان از سروده نيما نيست: (درباره شعر (كتيبه) يكى گفت اجتماعى است. يكى گفت فلسفى است. ديگرى نوشت اين اسطوره ياس و شكست و فلان است. مثلاً من گفتم (قاف) آنها از اين (قلنبه) فهميده اند يا (سين), (سقلمه).25
بنابرآنچه گذشت, لازم مى نمايد مؤلّفان كتاب زبان فارسى 1و2 در تحليل و توضيح اين شعر (نيما) تجديدنظر كنند. نيز بر همه مؤلّفان كتابهاى درسى رشته انسانى فرض است كه در تفسير شعر شاعران بويژه نوگرايان, بازجست و تأمّل لازم را در كار گيرند و از تأويلهاى روزپسند, كم سنگ و ناروا پرهيز فرمايند. ز ـ مميّزيها و حذفهاى شتابزده:
بى ترديد, وزارت آموزش و پرورش, ناچار بوده است در هر دوره اى, متناسب با سياست و جهان بينى دولتهاى وقت, معيارها و اصولى را در نظر داشته باشد و مطابق با آن ضوابط به تأليف كتابهاى درسى بپردازند; امّا پسنديده آن است كه لااقل اين نظريه ها, سنجيده, معقول و به اعتدال صورت پذيرد.
متأسفانه برخى تنگ نظريها بر بسيارى از كتابهاى درسى ـ از دوره ابتدايى تا مقطع دانشگاه ـ سايه افكنده است. چه بسيار مميّزانى كه به جاى تحليل و ارزيابى درست كتابهاى درسى, با نگاهى خط ياب و از سر سختگيرى همه كتابها را از پالونه تنگ معيارهاى خود عبور مى دهند.
اين گونه تعصب و تقشّفها كه دليلى بر خامى تواند بود, به مزاج ادبيّات كه دريادلى و فراخ انديشى است, نمى سازد. از اين جهت كتابهاى درسى لطمات بسيار خورده و آزارهاى فراوان ديده اند. بنابراين پسنديده آن است كه مؤلّفان در تدوين كتابهاى درسى ـ در عين رعايت برخى اصول و ضابطه ها ـ استقلال فكرى داشته باشند و تأليفات آنان, هرسال گرفتار تيغ قهر مميّزان قرار نگيرد. عيب و زشتى كار هنگامى آشكار مى شود كه اين نوع مميّزى و حذفها از سر شتاب و با شلختگى و ناپختگى تمام صورت پذيرد, يعنى اثر و نشانه اى از مثله كردن ها و سواد شستن ها باقى بماند.
جهت اثبات اين حديث مفصّل, تنها به يك مورد از كتاب ما نحن فيه اشاره مى كنيم:
صفحات كتاب (61 ـ 60) با غزلى حكيمانه و پندآميز از بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران, حضرت امام خمينى ـ قدَّس الله رُوحَهُ ـ تحت عنوانِ (دريا و سراب), مزيّن و متبرّك شده است. مطابقت ابيات اين غزل با ديوان آن حضرت ـ رحمةالله عليه ـ نشان مى دهد كه دو بيتِ زير از نُه بيتِ آن غزل حذف شده است:26
از درس و بحث مدرسه ام حاصلى نشد
كى مى توان رسيد به دريا از اين سراب
هرچه فراگرفتم و هرچه ورق زدم
چيزى نبود غير حجابى پسِ حجاب
به يقين, نام گذارى اين غزل در ديوان آن حضرت ـ طابَ ثَراه ـ با توجه به سياق و مضمون همين دو بيت صورت پذيرفته است. حذف آنها, علاوه بر آنكه نام گذارى غزل را بى مورد و ناموجّه, جلوه مى دهد, در معنى غزل نيز از جهت برش طولى, رخنه مى افكند. بنابراين يا بايد دو بيت فوق را بر غزل كتاب زبان فارسى 1و2 افزود, هرچند كه بهانه حذف آنها برخى ملاحظات بوده باشد; و يا عنوان غزل را تغيير داد كه البته تحريف و دست بردن در آثار آن بزرگ مرد, كارى ناپسند است.
بارى, وقتى بر غزل آن امام همام از سر بى ذوقى و ناپختگى, اين جرح و ستم روا مى دارند, وقت به وقت بر سر ديگر آثار, خود تا چه رسد!
ح ـ بى حوصلگى در تنقيح, تهذيب و بازبينى نهايى
يكى از وظايف مهمّ هر مؤلّف, مُصحّح و صاحب قلمى, اصلاح عيب و نقص, ويرايش و بازبينى (لى اوت) اثر خود, قبل از چاپ نهايى است. اين كار بايد از سر دقّت و با حوصله تمام صورت پذيرد تا حتّى الامكان, كتاب مصون از سهوها و خطاهاى احتمالى باشد. در ذيل به برخى از مسامحات و خطاهاى كتاب زبان فارسى 1و2 اشاره مى شود:
ـ در مقدّمه آمده است: (دبيران ارجمند, با مطالعه درآمدها و با استفاده از منابع تكميلى پايان كتاب, به تحليل و توضيح مباحث بپردازند). قابل توضيح اينكه كتاب فاقد منابع تكميلى پايانى است. اميدواريم مؤلّفان گرامى, در چاپ دوم آن را از ياد نبرند.
ـ ديگر اينكه در همان مقدّمه نوشته اند: (واژه نامه الفبايى پايان كتاب, راهنماى معنى و مفهوم برخى لغات دشوار متن است كه با علامت ستاره (*) در درس مشخص شده اند). امّا در لابه لاى درسهاى كتاب ستاره هاى سرگردان بى شمارى وجود دارد كه بى توضيح مانده است. از اين حيث بسيارى واژه ها, تركيبات, نام اشخاص, مكانها و آثار, محتاج به شرح و توضيح اند. بدين جهت كتاب به فهارس متعدّد تكميلى نيازمند است.
ـ سديگر اينكه در مقدّمه يادآورى كرده اند: (در تقسيم بندى دروس, براساس محتواى آنها و ساعات درسى صورت گرفته است). به عرض مؤلفان محترم و مسؤولان ذى دخل مى رساند كه نگارنده با تحقيق و آمارگيرى در دبيرستانهاى پيش دانشگاهى نواحى ششگانه مشهد ـ نيمسال اوّل سال 1375 ـ به اين نتيجه رسيد كه تدريس فصول تعيين شده در مهلت مقرّر امكان پذير نبوده است و تدريس اين كتاب به وقت بيشترى نياز دارد.
ـ ص47, در مصراع: (اكسير عشق بر مسم افتاد زر شدم), يك (واو) بعد از (افتاد) افتاده است.
ـ ص63, يك (دوبيتى) از باباطاهر درج گرديده است. همين دوبيتى در متون ادب(4) نظام جديد ـ ص210 ـ نيز آمده است. براى جلوگيرى از تكرار, پيشنهاد مى شود, دوبيتى ديگرى جايگزين آن شود.
ـ ص65, آوردن نام (اقبال لاهورى) در ذيل عنوان (رباعى و دوبيتى امروز) و در كنار سه شاعر ايرانى, زيبنده نيست.
ـ ص70ـ69, شماره حروف متن درسِ (فضيلت خاموشى) با شماره ديگر صفحات, اختلاف دارد و با حروف ريزتر چاپ شده است. نشان فروگيرى و جايگزينى و اثر زخمِ تيغِ مميّزان در اين درس پيداست.
ـ ص103, اگر خودآزمايى شماره1 درسِ (اُورازان) به پايان درسِ (افشين و بودلف) منتقل گردد, مناسبتر است. در آن صورت دانش آموزان مى توانند از عهده مقايسه و شباهت ساختارى نثر (بيهقى) و (آل احمد) برآيند.
ـ ص131, عبارتى از داستان (افشين و بودلف) به سهو افتاده كه سبب اغتشاش و ابهام متن گرديده است. در اين كتاب آمده: (…سلام كردم. جواب داد و گفت: (يا فراغتى مشغول است). امّا ضبط تاريخ بيهقى (تصحيح دكتر فياض, ص214) چنين است: (…سلام كردم. جواب داد و گفت: يا عبدالله چرا دير آمدى؟ كه ديرى است كه ترا چشم مى داشتم. چون اين بشنيدم, متحيّر شدم, گفتم: (يا اميرالمؤمنين من سخت پگاه آمدم و پنداشتم كه خداوند به فراغتي….)
ـ ص183, در توضيحِ: (در جگر ليكن خارى از ره اين سفرم مى شكند) آمده است: (منظور از سفر, سير آرزوها و خواسته ها در ذهن شاعر است) كه به نظر مى رسد مقصود: مأموريت شاعر در ابلاغ پيام خود يعنى معرفى و شناساندن شعر نو نيمايى است.
ـ ص195, شعر اين صفحه, عنوان ندارد و نام سراينده آن نيز در ذيل شعر نيامده است. همچنين در توضيح شماره6 همين صفحه آمده است: (ايهام لطيفى را كه در بيت هفتم وجود دارد, پيدا كنيد), در حالى كه غزل مجموعاً, شش بيت است!
ـ ص197, مؤلفان از فهرستهاى متعدد, نام برده اند, امّا اين كتاب, فقط فهرست واژگان دارد. همين فهرست هم ناقص و فاقد تقييد است و واژه هاى غريب و نادر مقيّد به اعراب و تلفظ نيست. ط ـ ناهمسانى رسم الخط كتابهاى درسى:
هنوز كتابهاى درسى, همچون ديگر نوشته هاى اهل قلم, از حيث رسم الخط (وصل و فصل) يكسان و هماهنگ نيست و پريشانى و تشتّت بسيار در آنها به چشم مى خورد. كتاب زبان فارسى1و2 رسم الخطى مغاير با ديگر كتابهاى درسى دارد و در همان شيوه منحصر به خود, يكسان و يكرويّه عمل كرده است.
مؤلفان در مقدّمه كتاب گفته اند كه شيوه رسم الخط اين كتاب بر مبناى آخرين مصوّبات كميسيون شيوه املايى فرهنگستان زبان و ادب فارسى است. همچنين وعده داده اند كه مجموعه اين مصوّبات در آينده نزديك در تمام كتابهاى درسى اعمال خواهد شد. اميدواريم به همّت مسؤولان دفتر برنامه ريزى و تأليف كتب درسى و يارى فرهنگستان تشتّت رسم الخط در كتابهايى درسى مرتفع گردد. درباره نابسامانى رسم الخط, تنها به يك مورد اشاره مى شود. در كتاب نگارش و دستور زبان فارسى ـ سال چهارم انسانى, تأليف دكتر على سلطانى گرد فرامرزى, چاپ 1375, وزارت آموزش و پرورش, ص88 ـ چنين آمده است: (پيشوند (هم) « اسم , هموطن, همراه, همدل, همراز, همبر, همسنگر, همگروه. اين صفتها, اغلب به جاى اسم به كار مى روند).
بنابراين اگر پيشوند (هم) با كلمه بعد از خود قيد يا صفت بسازد, بايد پيوسته نوشته شود و اين قاعده در بيشتر كتابهاى دستور و نگارش آمده است.27 امّا در ص20 كتاب زبان فارسى1و2 (هم قدم) و (هم آواز) و همچنين قيدها, مانند: به ويژه, جدا نوشته شده است.
و نيز در ص98 كتاب, (جرأت) به صورت (جرئت) درج گرديده است, ليكن معمولاً همزه مفتوح ماقبل ساكن در وسط كلمات متناسب با حركت فتحه, به صورت (أ) نوشته مى شود,28 مانند: مسأله, هيأت, نشأت. بنابراين لازم مى نمايد بين فرهنگستان زبان فارسى و مؤلفان كتابهاى نگارش و دستور ـ در تمام مقاطع تحصيلى ـ بر سر شيوه رسم الخط و برخى مباحث دستورى اتفاق نظر و هماهنگى برقرار شود. ى ـ ضرورت رعايت سجاوندى:
رعايت اصول نشانه گذارى (سجاوندى), خواندن و در نتيجه, درست فهميدن مطالب را براى خوانندگان آسان مى كند و ابهامهاى احتمالى را برطرف مى سازد. بديهى است در استفاده از اين نشانه ها نبايد افراط و تفريط كرد.
مؤلّفان كتاب زبان فارسى1و2, در به كارگيرى سجاوندى موفق بوده اند و از اين جهت كارشان مطلوب است. در عين حال مواردى وجود دارد كه سهو و خطا در آنها به چشم مى خورد:
ـ ص49, در مصراع (اى شرر, از همرهان غافل مباش), بعد از منادا, ويرگول آورده اند كه به جاى آن علامتِ منادا (!) مناسبتر است. ايضاً در همان جا, در بيتِ (بيدل اين, كم همّتان, بر عزّ و جاه/ فخرها دارند و عارى بيش نيست), بعد از (بيدل) علامت منادا لازم و بعد از (اين) علامت ويرگول زائد است. ص47ـ40 درس مناظره خسرو با فرهاد, فاقد نشانه گذارى دقيق است. همين مناظره را استادى صاحب نظر,29 نشانه گذارى كرده است كه مى تواند نمونه خوبى براى مؤلفان اين گونه كتابها باشد.
رويهمرفته, كيفيّت چاپ كتاب زبان فارسى1و2 آراسته و برازنده از كار درآمده است. هيأت صورى و شكل و شمايل آن, نجيب و برازنده, نوع خط و صفحه آرايى اش به لحاظ اصول فنى, مطلوب و هنرى است. طرح روى جلد كه گذر سياووش را از آتش, نشان مى دهد, چندان جاندار و دلكش نيست. امّا تصويرها و طرحهاى داخل كتاب زيبا و متناسب است.
در پايان اين مقال, ضمن سپاسگزارى از زحماتِ مسؤولان دفتر برنامه ريزى در بازآفرينى و ارتقاى محتواى كتابهاى درسى, شايسته است مؤلفان جهت رفع برخى اشتباهات و خطاهاى احتمالى, نظارت مداوم را در چاپهاى مكرّر تأليفات خود, مبذول دارند. بدين لحاظ, فراهم آوردن زمينه هاى آسودگى و رضايت كامل مؤلفان پاورقي: 1 . ر.ك: كاوه, دوره جديد, شماره1, غرّه جمادى الاولى1338, به نقل از كتاب نيما تا روزگار ما, يحيى آرين پور, انتشا


صفحه 7

نقش زنان در نشر حديث
مهريزى مهدى


جامع مسانيد النساء وذكرهِنّ واحوالهنّ. ابراهيم محمد الجمل. (چاپ اول: الدار المصرية اللبنانية, قاهرة, 1412ق ـ 1992م). 2ج, 307«320ص.
تكامل انسانى زنان در پرتو شريعت آسمانى اسلام, ترديد پذير نيست. ساحتهاى انسانى كه رسول خدا(ص) در برابر زنان گستراند, با گذشته آنان قابل مقايسه نيست. تكامل انسانى زنان در دو عرصه دانش و سلوك معنوى قابل بررسى و اثبات است. اين امر را مى توان در قرآن و سنّت و تاريخ صدر اسلام نشان داد و نيز مى توان در ادوارِ ديگر تاريخ مسلمين به بحث گذارد.
قرآن كريم راه سلوك معنوى را در برابر زنان چنان گشود كه از مريم و همسر فرعون به عنوان دو مثَل و الگو براى همه مؤمنان ياد كرد.1 و نيز مريم را با بلندترين واژه ها ((اصطفيك و طهّرك)2)3 ستود و از مقام معنوى او خبر داد.
اين رهگشايى قرآن چنان سودمند افتاد كه زنانى عارف و زاهد در تاريخ اسلام درخشيدند. ابوعبدالرحمن سلمى (325ـ412ق) كتاب ذكر النسوة المتعبدات الصوفيات4 را مى نگارد و در آن از هشتاد زن عارف ياد مى كند. عبدالرحمن بن احمد جامى (817 ـ 898ق) در كتاب نفحات الانس5 از چهل زن عارف ياد مى كند.6
ثبات زنان در سلوك معنوى چنان مشهور بوده كه زهرى در وصف آنان گفته است:
(ما ارتدت امرأة بعد ايمان). هيچ زنى پس از ايمان مرتد نشد.7
در عرصه دانش نيز زنانى بسيار به عالى ترين درجه دست يافتند. اين را نيز بايد رهين توصيه هاى قرآن و ترغيب پيامبر به دانش اندوزى زنان دانست: (طلب العلم فريضة على كل مسلم و مسلمة)8 آموختن, نوشتن, روايت كردن, فرهيختگى در علوم قرآن و حديث, فقه و اصول و… بخشى از اين ساحت است.
در اين نوشتار به بهانه معرفى جامع مسانيد النساء گزارشى از نقش روايى زنان را بيان مى كنيم. به تعبير ديگر تلاش مى شود سهم ارزنده آنان در حفظ و نشر ميراث حديثى باز گفته شود.
عالمان رجال گفته اند روايت زنى به جهت زن بودن مردود دانسته نشده است. شوكانى در اين زمينه گفته است: (لم ينقل عن احد من العلماء بانه رد خبرا مرأة لكونها امرأة فكم من سنّة قد تلقتها الامة بالقبول من امرأة واحدة من الصحابة و هذا لاينكره من له ادنى نصيب من علم السنة.)9
بالاتر از آن را ذهبى ادعا كرده است كه مى گويد: (لم يؤثر عن امرأة أنّها كذبت فى حديث)10 دروغگويى زن در نقل حديث به ثبت نرسيده است.
بيش از ده عنوان كتاب با نام مسند فاطمة يا مصحف فاطمة نگارش يافته كه حاوى روايات و سخنان حضرت فاطمه(س), دخت گرامى پيامبر مى باشد.11 كتبى ديگر نيز با عنوان ديگر در اين زمينه تأليف شده است; چون نهج الحياة يا فرهنگ سخنان فاطمة12, عوالم سيدة النساء13 و….
بدرالدين زركشى (م794) كتاب الاجابة لايراد ما استدركته عائشة على الصحابة14 را فراهم آورد و در آن روايات عايشه در نقد بر صحابه را جمع كرده است. در اين كتاب نود حديث در اعتراض به سى تن از صحابه ثبت شده است.
ذهبى گفته است كتابى با عنوان اخبار ام المؤمنين عايشة تصنيف كرده است.15 و نيز ابن حجر عسقلانى (772ـ852ق) مسند عايشة تأليف كرده است.16 در كتاب (موسوعة امهات المؤمنين) 1470 حديث را كه همسران پيامبر روايت كرده اند به صورت موضوعى گرد آورده است.17
زنانى كه شيخ اجازه بودند و مردانى بزرگ در مكتب حديثى آنان پرورش يافتند كم نيستند. ابن حجر عسقلانى (772ـ852ق) هشتاد و يك شيخ اجازه از زنان دارد. ابن عساكر در مكتب زنى به نام فاطمه بنت المنجا كسب حديث مى كند.18 ابن عربى (560 ـ 638ق) از فخرالنساء اجازه روايت مى گيرد.19 ازهرى و فرّاء از زنى به نام ام السلامة نقل حديث مى كنند, خطيب بغدادى نزد زنى به نام كريمه صحيح بخارى را خواند, چنانكه او و سمعانى همان كتاب را نزد زنى ديگر به نام مروزيه خواندند. ابن جوزى مسند شافعى را از زنى به نام فاطمة بنت الحسين شنيد و…20
در تاريخ معاصر ايران نيز نام بانو امين مى درخشد. وى اجازه روايت به شخصيتهاى برجسته اى چون علامه امينى, صاحب الغدير, و آيةالله نجفى مرعشى داده است.21
در بسيارى از كتب رجال شيعه و اهل سنت بخشى به شرح حال راويان زن اختصاص يافته است. در مثل در ميان كتب شيعى از اينها مى توان نام برد:
رجال ابن داود, ابن داود الحلى, منشورات الرضى, ص222ـ224, 22 زن راوى.
تنقيح المقال, المامقانى, مطبعة المرتضوية, نجف, ج3, ص69 ـ 83.
معجم رجال الحديث, آيةالله الخويى, مدينةالعلم, ج23, ص170ـ201, 134 زن راوى.
اعلام النساء المؤمنات, محمد الحسون, انتشارات اسوه, 148 زن راوى, ص687 ـ 693.
در منابع رجالى اهل سنّت مى توان از تهذيب الكمال, ابوالحجاج, دارالفكر, بيروت, ج22, ص290ـ503 (265 زن راوى) نام برد.
به غير از اينها كتب مستقلى تأليف شده كه راويان زن در آنها گرد آمده است; مانند:
محدثات شيعه. نهلا غروى نائينى, دانشگاه تربيت مدرس, تهران, 1375. اين كتاب رساله دكتراست كه به شرح حال 195 زن راوى پرداخته است.
زنان دانشمند و راوى حديث, احمد صادقى اردستانى, دفتر تبليغات اسلامى, قم, 1375. در اين اثر 176 زن راوى حديث مورد مطالعه و تحقيق قرار گرفته است.
حال به اختصار كتاب جامع مسانيد النساء را, گزارش مى كنيم.
جامع مسانيد النساء, نام كتابى است كه در آن احاديث نقل شده توسط زنان گرد آمده است. در اين مجموعه دو جلدى 1752 حديث غير مكرر جمع شده كه از اين تعداد 814 حديث در جلد اول و 938 روايت در جلد دوم قرار دارد. زنانى كه اين احاديث را روايت كرده اند بيش از صد نفر مى باشند.
كتبى را كه مؤلف مبنا قرار داده و احاديث را از آن استخراج كرده بيست وهشت عنوان است: 1. صحيح البخارى 2. صحيح مسلم 3. سنن ابن ماجه 4. صحيح سنن ابن ماجه 5. المستدرك للحاكم 6. سنن الدار قطنى 7. مصنف ابن ابى شيبة 8. صحيح ابن حيّان 9. صحيح ابن خزيمة 10. مسند الشافعى 11. مسند ابى حنيفة 12. مصنف عبدالرزاق 13. مسند الدارمى 14. حلية الاولياء 15. صحيح ابن عوانه 16. سنن البيهقى 17. سنن ابى داود 18. سنن الترمذى 19. صحيح ابى داود 20. مسند الامام احمد 21. الفتح الربانى 22. موطأ الامام مالك 23. معاجم الطبرانى 24. مسند ابى يعلى 25. مسند البزّار 26. نيل الاوطار 27. مجمع الزوائد للهيثمى 28. جامع الاصول لابن الاثير.
در جزء اول اين كتاب, روايات صحيح بخارى و صحيح مسلم گرد آمده است و در جزء دوم ساير احاديث جمع شده است. ترتيب و تبويب روايات به شيوه صحيح بخارى است. نويسنده مدعى است رواياتى كه ضعف آن معلوم بوده در اين مجموعه نيامده است. (ج2, ص8). در مقدمه جلد اول و دوم شرح كوتاهى از مهمترين زنان راوى ارائه شده است.
عدد زنان ترجمه شده چهل تن است كه بيست وهفت نفر در جلد نخست و سيزده تن در جلد دوم ترجمه شده است. شرح حال مختصرى نيز از همسران پيامبر در آغاز جلد نخست آمده است. نويسنده در پانوشتها, مأخذ احاديث را ذكر مى كند و غير از آن توضيحاتى پيرامون سند, راويان و برخى لغات را نيز اضافه مى كند. وى تعداد روايات عايشه را 2210 گفته است (ج1, ص11). در پايان كتاب فهارس اعلام النساء, اطراف الحديث و موضوعات را آورده كه بهره ورى از آن را آسان مى كند.
روشن است كه اين كار بدين شكل گسترده تازگى دارد و مى تواند مبناى كارهاى قويتر و بهتر قرار گيرد. از اين رو عمل مؤلف درخور ارج و ستودنى است. اگر نويسنده به برخى نكات توجه مى كرد اين اثر بهتر از اين قابل عرضه بود:
1. در شكل كنونى روش واحدى اتخاذ نشده است. از اين رو سير اعرابگذارى احاديث در دو جلد بسيار متفاوت است. برخى احاديث به طور كامل اعرابگذارى شده و برخى ديگر نه.
2. مؤلف روش خود را در تنظيم و تبويب باز نگفته و آنچه بدان اشارت رفت از مقايسه كتاب با منابع و مآخذ بدست آمد.
3. بهتر آن بود كه روايات شماره گذارى گردد.
4. شرح حال كوتاهى از تمام زنان راوى امرى سزاوار بود, با توجه به اينكه تعداد راويان صد نفر است و وى چهل تن را ترجمه كرده است.
5. لازم بود در مقدمه سيرى از سرگذشت روايت زنان, ديدگاه عالمان رجال در اين زمينه, كتبى كه به ترجمه زنان راوى پرداخته را بيان كند و دورنمايى از موضوع در اختيار خواننده قرار دهد.پاورقي: 1. سوره تحريم, آيه11ـ12. 2. سوره آل عمران, آيه42. 3. همان, آيه 37 و 45 و سوره مؤمنون, آيه50. 4. ذكر النسوة المتعبدات الصوفيات, ابوعبدالرحمن السلمى, تحقيق محمود محمد الطناحى, اول, مكتبة الخانجى, قاهرة, 1413ق ـ 1993م. 5. نفحات الأنس, عبدالرحمن بن احمد جامى, تصحيح مهدى توحيدى پور, كتابفروشى سعدى, 1336ق, ص615 ـ 635. 6. به جز اينها كتابهاى ديگرى نيز در اين زمينه نشر يافته است; چون: اعلام العابدات الزاهدات, محمد احمد درنيقه. المؤسسة الجامعية للدراسات والنشر والتوزيع, بيروت, 1410ق ـ1990م. 7. تحرير المرأة فى عصر الرسالة, عبدالحليم ابوشقة, اول, دارالقلم, كويت, 1410ق ـ 1990م, ج2, ص423, به نقل از: صحيح بخارى, ج6, ص281. 8. بحارالانوار, ج1, ص177, ح54; مستدرك الوسائل, ج17, ص249, ح21250. 9. تحرير المرأة فى عصر الرسالة, ج1, ص118, به نقل از: ميزان الاعتدال, مقدمه. 10. همان, به نقل از: نيل الاوطار, ج8, ص122. 11. فاطمه در آينه كتاب, اسماعيل انصارى زنجانى, دوم, الهادى, قم, 1375, ص322ـ 325. 12. نهج الحياة يا فرهنگ سخنان فاطمه, محمد دشتى, مؤسسه تحقيقاتى اميرالمؤمنين, قم, 1372, 419ص. 13. عوالم سيدة النساء, عبدالله البحرانى الاصفهانى, مؤسسة الامام المهدى, قم, ج11, ص279ـ 634. 14. الاجابة لايراد ما استدركته عائشة على الصحابة, بدرالدين زركشى, تحقيق سعيد الافغانى, اول: مطبعة الهاشمية, دمشق, 1939, دوم: المكتب الاسلامى, بيروت, 1390ق ـ 1970م, 212ص. 15. تذكرة الحفاظ, ج1, ص29 و ميزان الاعتدال, ج1, (مقدمة التحقيق). 16. مسند عايشة, ابن حجر عسقلانى, اول, مكتبة السنة, قاهرة, 1416ق ـ 1995م. 17. موسوعه امهات المؤمنين, عبدالصبور شاهين و اصلاح عبدالسلام الرفاعى, اول, الزهراء, قاهره, 1412ق ـ 1991م, ص201ـ 565. 18. ذكر النسوة المتعبدات, ص11ـ12. 19. ترجمان الاشواق, ابن عربى, ص7ـ 8. 20. فصول عن المرأة, هادى العلوى, دارالكنوز الادبية, بيروت, 1996, ص67 ـ 68. 21. بانوى مجتهد ايرانى, ناصر باقرى بيد هندى, دفتر تبليغات اسلامى, قم, 1371, ص113ـ116.


صفحه 8

طرح تدوين اجماعهاى شيعه
مبلغى احمد


اين طرح در واحد فقه و حقوق مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى (پژوهشگاه) وابسته به دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم در حال انجام مى باشد.
كسى كه گام در راه استنباط مى گذارد بايد رهتوشه اى از اصول, رجال, درايه و… داشته باشد و آنگاه در ديار فقاهت, از كوله بار معلومات بدرستى بهره گيرد تا در تطبيق به بيراهه نيفتد.
در عرصه فقاهت, گاهى تطبيق دانسته هايِ كلى تنها به دقت نيازمند است و نه بيشتر; مانند فهميدن بدوى و يا عدم بدوى بودن يك انصراف و يا فهميدن اينكه شك در تكليف است يا مكلف به؟ امّا گاهى علاوه بر دقّت, به تتبع و فحص نيز نياز است; مانند فحص از مخصّص در روايات, در صورتى كه تمسّك به عام را قبل از فحص جايز ندانيم.
تطبيق برخى از دانسته ها به تتبعى بيشتر نياز دارد; مثلاً فحص از مرجّحات يكى از دو روايات متعارض كه نوبت به تخيير نسبت به آنها رسيده است.1
شايد بتوان گفت هيچ مسأله اصولى در عرصه استنباط به اندازه اجماع به تتبع نياز ندارد; آن هم تتبّعى پردامنه كه بايد علاوه بر روايات, اقوال فقيهان در همه ادوار را نيز در بر گيرد. ضرورت تتبّع درباره اجماعها
موارد زير نشان مى دهد كه چگونه بايد درباره اجماعها دست به تتبعى گسترده زد: 1ـ شناختن اجماعهاى مركّب
در طول قرنها قاعده لطف مبنى حجيّت اجماع شمرده مى شد. اين قاعده, نهال اجماع مركب را در سرزمين فقاهت غرس كرد.2 ديرى نپاييد كه اين درخت, سايه بر سرنوشت بسيارى از موضوعات حسّاس انداخت. موضوعاتى از قبيل (نجاست اهل كتاب)3 و (تبعيّت كردن فرزند كافر در عدم طهارت از او)4
شناختن اجماعهاى مركّب, چگونگى شكل گيرى آنها و تأثيرگذاريشان بر فتاواى فقيهان, امرى ضرورى است. انجام اين مهمّ آيا راهى جز تتبّع و غور در كتب پيشينيان دارد؟ 2ـ قرينه يابى
نبايد با سطحى نگرى اجماعى را قبول و يا ردّ كرد. بايد به درون روايات و اقوال رفت و از ميانشان قرينه ها را بيرون كشيد و سپس اجماعى را درست و يا نادرست خواند.
مقصود از اين قرينه هر نكته اى است كه اجماعى را تقويت و يا تضعيف كند.
برخى از فقيهان ژرف انديش ـ كه البته تعدادشان زياد نيست ـ بسادگى سرنوشت موضوعى را با يك اجماع رقم نمى زنند و يا براحتى از اجماعى دست نمى كشند, مگر اينكه قبلاً در محكمه قرينه ها درستى و يا نادرستى اش به اثبات رسيده باشد.
براى استفاده از قرينه و فعّال كردن آن در فرايند پذيرش و يا ردّ اجماع, دو كار بايد كرد: الف. گشودن فصلى در اصول جهت بحث از قرينه.
انواع قراين, دسته بنديها و چگونگى استفاده از آنها موضوعاتى است كه پرداختن به آنها در اصول, ضرورى است. البته اكنون نيز از قرينه سخن به ميان مى رود, ولى سربسته. همه اين سخن را تكرار مى كنند كه براى اعتماد به اجماع منقول بايد به سراغ قراين رفت,5 ولى كسى به شرح و بسط آن نمى پردازد!
برخى از محققين, بويژه شهيد صدر, گامى به جلو برداشته و پاره اى از قراين به صورت مشخص را ارائه داده اند.6 در ادامه بحث به نمونه هايى اشاره مى شود. ب. روى آوردن به تتبّع در فقه جهت كشف قرينه ها.
هرچند بحثى از قرينه در اصول چندان به ميان نبوده است, ولى در فقه برخى از فقيهان بوده اند كه به قرينه هايى در تأييد و يا تخريب يك اجماع, تفطّن مى يافته اند.
در اينجا به دو نمونه از قراينى كه شهيد صدر در اصول مطرح كرده اشاره مى كنيم تا به دست آيد چگونه قرينه ها تتبّعى ژرف مى طلبند:
يكم. وجود قرينه بر ارتكازى نبودن مسأله نزد اصحاب.
شهيد صدر, اجماع را كاشف از دليلى غير لفظى مى داند.7 او اين دليل را ارتكاز متشرّعه به حساب مى آورد.8
اگر اين ديدگاه را بپذيريم, ديگر اجماع در صورت وجود قرينه اى كه ذكر شد معتبر نيست; زيرا اعتبار اجماع مرهون جنبه كاشفيّت داشتن آن از ارتكاز براساس حساب احتمالات است و با وجود چنين قرينه اى چگونه اين جنبه تحقق مى پذيرد؟9
شهيد صدر بر همين اساس, اجماع بر نجاست كفّار را نقد مى كند و مى گويد به عصر راويان كه برمى گرديم, در اذهان اينان ارتكازى به عنوان نجاست كفار نمى بينيم. او براى نفى اين ارتكاز به سؤالاتى خاصّ اشاره مى كند كه در روايات ديده مى شود. وى نتيجه مى گيرد كه اگر در ارتكاز آنان مسأله اى به عنوان نجاست كافر وجود مى داشت, اين سؤالات را مطرح نمى كردند.10 دوم. در ميان بودن يك قاعده.
شهيد صدر يكى از شرايط اعتبار اجماع را تطبيقى نبودن مسأله مى داند.11 مقصود وى اين است كه اجماع در مسأله اى كه بر يك قاعده منطبق است اعتبار ندارد. زيرا ممكن است اجماعشان از تطبيق قاعده سرچشمه گرفته باشد و نه از ارتكاز متشرّعه. پرواضح است با پذيرش اين ديدگاه, تتبّع در كتب فقيهانى كه اجماع كرده اند ضرورى مى نمايد. زيرا بايد ديد آيا قاعده ياد شده نزد آنان مطرح بوده يا در بعد مطرح شده است؟ 3. تصحيح برداشتها
گاهى برداشت نادرست از ديدگاه پيشينيان, سرنوشت بسيارى از مسايل حسّاس را عوض مى كند. فقيهى پس از سالها به ميراث عالمان پيشين نظر مى افكند, امّا بدرستى به مقصود آنان پى نمى برد; چرا كه زمان عوض شده و فرهنگها و نگاهها تغيير يافته اند. گاهى هم احتياطهاى فقيه, نگاههاى او را به ميراث پيشينيان تحت تأثير قرار مى دهد و بينشهاى جديدى براى او پديد مى آورد.
بر اين اساس مسائل و ابعاد اجماع از آفت برداشتهاى نادرست زمان در امان نبوده است. برداشتهاى نادرست در اين زمينه دست كم در سه مورد, پديد آمده است. 3ـ1. قلمروشناسى مسائل اجماعى
در هر اجماعى بى گمان اجماع كنندگان, حدودى براى مسأله در نظر داشته اند. روشن است كه تنها حدود مورد اتفاق آنها اعتبار دارد و بس, ولى شناخت حدود مورد اتفاق كار مشكلى است و در بسيارى از موارد قابل احراز نيست. به همين دليل در اين موارد اجماع را تنها در قدر متيقن آن حجت مى دانند. البته اخذ به قدر متيقن در مورد ديگرى نيز تعيّن مى يابد و آن, هنگامى است كه معقد اجماع, داراى اطلاق باشد كه مى گويند اين اطلاق اعتبار ندارد. هرچند كه برحسب ظاهر حكم كنيم اجماع كنندگان, خود, اين اطلاق را در نظر داشته اند12 به هر حال مشكل اين است كه بسيار اتفاق افتاده نه تنها به قدر متيقن بسنده نكرده اند, بلكه دست به توسعه مرزهاى مسأله نيز زده اند. امّا چگونه اين توسعه انجام گرفته, بايد عمدتاً عامل آن را در گذشت زمان جست, به اين صورت كه فقيهى كه عينك احتياط را بر چشم زده, خودآگاه يا ناخودآگاه, مرزهاى مسأله اى را كه پيشينيان مورد اتفاق قرار داده اند, تغيير مى دهد, مانند برخى از فقيهان كه با استناد به اقوال پيشينيان, فتوا به نجاست كافر دادند و بر آن ادعاى اجماع كردند, در حالى كه بعضى از پيشينيان تنها گفته بودند سؤر كافر نجس است و ميان اين دو نجاست (يعنى نجاست كافر و نجاست سؤر او) طبق برخى از شواهد و قراين, ملازمه اى نيست.13
بى توجهى به اين عدم ملازمه در كنار گرايش به احتياط در مسأله, فقيه را به نجاست كافر معتقد مى سازد. امّا اين پايان كار نيست. آيندگان مى آيند و به اقوال فقيه و يا فقيهانى كه احتياط كرده اند مى نگرند و تحت تأثير فتواى آنها قرار مى گيرند و نقل اجماعِ آنها را بر مسأله, جدى مى گيرند. و اين چنين رفته رفته مرزهاى واقعى مسأله جاى خود را به مرزهاى وهمى مى دهد و احكام جديدى پديد مى آيد براى حل اين مشكل آيا راهى جز تتبّع و تعمّق در تاريخ مسأله اجماعى وجود دارد؟! 3ـ2. علم پيدا كردن به حصول اتفاق
گاهى آنچه در ابتدا وجود داشته تنها رأى برخى از فقيهان بوده و نه بيشتر, امّا در طبقه بعدى با ضميمه كردن فتواهاى جديد, ادعاى شهرت نسبت به مسأله مى شود سپس طبقه ديگرى مى آيند و اين شهرت را عظيم توصيف مى كنند و در طبقه سوّم از آن با وصف (كادَت اَن تكونَ اجماعاً) ياد مى كنند و اينچنين رفته رفته بعد از مدتى لباس اجماع را بر تن آن مى پوشانند.
آيا اين موضوع, هرچند آن را نسبت به اجماعى كه مورد بحث قرار داده ايم احتمالى بيش ندانيم, تتبع در اقوال پيشينيان را بر ما ضرورى نمى سازد؟ 3ـ4. دلالت شناسى الفاظ نقل
گاهى با گذشت زمان, الفاظ هم تغيير مى كنند و در نتيجه معانى آنها نزد پيشينيان غير از معانى آنها نزد بعديها مى شود.
اين مشكل در عرصه نقل اجماع بروز كرده است. الفاظى از قبيل (عندنا) نزد متأخرين دلالت بر نقل اجماع مى كند. از اين رو اگر آن لفظ را در كلام يكى از متقدمين ببينند, حمل بر نقل اجماع مى كنند; در حالى كه قرائن نشان مى دهد اين الفاظ اين بار معنى را نزد متقدمين نداشته است.14
تتبع در كتب متقدمين اين مطلب را به اثبات مى رساند. به عنوان مثال علامه بعد از آنكه مسأله اى را مذهب اكثر علماى اماميّه معرفى مى كند, در صفحه بعد با تعبير (عند علمائنا) آن را مذهب علماى اماميه به حساب آورد.15
اگر اين ديدگاه را بپذيريم نسبت به بسيارى از اجماعها بايد تشكيك كرد و راه تحقيق تنها تتبع در اقوال پيشينيان است. 4. شناختن اهل اتفاق
اتفاق چه كسانى اجماع است؟ عالمان در اين زمينه اختلاف نظر دارند و در اينجا به چهار نظر اشاره مى كنيم:
الف. برخى از علماى گذشته و تعدادى از علماى جديد, بويژه مرحوم آيت الله بروجردى, اتّفاق فقيهانى را معتبر مى دانند كه در اواخر غيبت صغرى و اوايل غيبت كبرى مى زيستند.16 مرحوم بروجردى قيد ديگرى را اضافه مى كند. به نظر ايشان تنها اتفاقى از اينان, اجماع تلقّى مى شود كه در دايره كتب غير تفريعى آنها (يعنى كتبى مثل مقنع, مقنعه, هداية, نهاية و…) شكل گرفته باشد.17
ب. برخى بر آن بودند اگر شيخ انصارى و ميرزاى بزرگ و ميرزا محمد تقى شيرازى بر حكمى اتفاق كنند, به درستى آن مى توان يقين پيدا كرد. زيرا آنها در كمال ورع و دقت نظر قرار داشتند.18
ج. ديدگاه ديگرى ـ كه در گذشته رواج داشته ـ مى گويد: اتفاق علماى هر عصرى اجماع است.19اين ديدگاه را كسانى داشتند كه حجيت اجماع را به استناد قاعده لطف ثابت مى كردند.
د. گروهى معتقد بودند تنها اتفاق علماى همه عصرها اعتبار دارد.20
پرواضح است هريك از اين ديدگاهها را كه بپذيريم ما را به تتبّع فرامى خواند, هرچند كه هركدام تتبعى خاص مى طلبد. 5. تعيين ناقل اجماع
برخى از دانشوران علم اصول بر اين باورند كه براى اعتماد كردن به اجماع منقول بايد به ناقل آن نگاه كرد.21امّا در اين زمينه كه ناقل معتبر كيست, نظرياتى متفاوت عرضه شده است:
الف. محقق عراقى بر آن بود كه ناقلى معتبر است كه در دوره هاى نخستين پس از امامان(ع) مى زيسته است. او بر اين اساس, نقل كلينى صدوقين, شيخ مفيد, سيدين و… را مى پذيرد.22
ب. محقق نائينى و گروهى ديگر, نقل فقيهان دوره هاى نخستين را معتبر نمى شمارند. اينان از ناقلانى ياد مى كنند كه دوران حياتشان با محقق حلّى آغاز شد.23 تتبع در نقطه نظرها و موضعگيريهاى فقيهان گذشته نشان مى دهد كه آنان نيز اين ديدگاه را داشته اند.24
ناقلان اين دوره را نيز نبايد در يك سطح انگاشت, بلكه بايد به مراتب هريك در علم, آشنايى به كتب و اقوال, تتبّع, دقت در نقل, قدرت حفظ و ضبط و قدرت دستيابى به رموز و دقايق نهفته در عبارات توجه كرد. از اين روى براى محقق حلّى و علاّمه و شهيد اوّل و دوم حسابى ويژه باز شده و به صورت ويژه از آنها ياد شده است.25
چه ديدگاهى اوّل و چه ديدگاه دوم و يا هر ديدگاه ديگرى را كه بپذيريم, مجبوريم به تتبّع دست بزنيم تا به دست آيد ناقل كيست و در چه دوره اى مى زيسته است. نتيجه گيرى
از آنچه گذشت نتيجه مى گيريم قبل از پذيرفتن هر اجماع بايد تتبّعى ژرف و جامع الاطراف پيرامون آن انجام گيرد. فقيهى كه بر فراز قله آگاهى از پيشينه هاى مسائل اجماعى ايستاده و به نظاره اين مسائل مى پردازد, چهره آنها را مبهم و غبارآلوده نمى بيند تا به احتياط پناه آورد.
شايد بتوان گفت كمتر مسأله اى كه به اندازه اجماع, احتياطهاى غير لازم را برانگيخته است. توانمندترين نظريه پردازان اصول در زمينه اجماع, نسبت به موارد آن در فقه به احتياط روى آورده اند.26 دليل بسيارى از اين احتياطها وجود ابهام در وضعيت اجماعهاست.
فقيه هرچند با مصرف كردن مسكن احتياط, (درد تشويش افتايِ برخلاف) را از خويش دور مى سازد, امّا با اين كار, پيكره فقه را با عوارض جانبى مواجه مى كند; عوارضى كه گاهى آنچنان فقه را بيمار مى كند كه از فعاليت طبيعى خود, يعنى پاسخگويى به نيازهاى واقعى, دور مى ماند. دريغا كه عالمان با همه ضرورت تتبّع در اين زمينه دل به درياى بحث و تتبّع نمى سپارند و هنگام برخورد با يك اجماع در فقه, پرونده اش را هنوز باز نكرده, مى بندند!
البته نبايد ناديده گرفت كه فقيهانِ بسيارى هم هستند كه بى تتبّع از كنار اجماعها نمى گذرند, ولى اوّلاً شمار اينان در مقابل ديگران زياد نيست. در ميان متأخّرين, محقّق كاظمى, صاحب كتابِ كشف القناع عن وجوه حجيةالاجماع, از درخشش خاصّى در اين زمينه برخوردار است. او را بحق بايد پهلوان ميدان بحث از اجماع, چه فقهى و چه اصولى, به شمار آورد.
ثانياً فقيهانى كه در اين زمينه تتبّع داشته اند, نوعاً از جنبه هايى خاص و براساس قالبهايى كه از پيش برگرفته اند دست به تتبّع زده اند. مثلاً شيخ انصارى از جنبه هايى خاصّ نسبت به يك اجماع, حساسيّت نشان مى دهد و پيرامون آن به تتبعى مناسب با اين حساسيّت دست زده است. براى فهم و اذعان به اين مطلب كافى است موارد برخورد او با اجماعها را در كتاب مكاسب در نظر بگيريم. در اين تتبعها, خبرى از بسيارى از محورهايى كه از آنها قبلاً ياد كرديم نيست! و يا مثلاً مرحوم آيت الله بروجردى براساس نظرگاه خاصّى به تتبّع دست مى زده است. در اينجا تذكر اين نكته خالى از فايده نيست كه شايسته است شيوه ها و ملاكهاى مختلفِ علما در تتبّع نسبت به اجماعها گردآورى و مورد بررسى قرار گيرد. طرح تدوين دايرةالمعارف اجماع
1. ضرورت: با پذيرش ضرورتِ تتبّع پيرامون هر اجماع, بايد اذعان كرد. تتبّع ژرف و جامع الاطراف در اين زمينه كار چندان سهلى نيست; چرا كه نوعاً اطلاعات مربوط به آنها در كتب مختلفى پراكنده است. فقيه گاهى براى رسيدن به اين اطلاعات بايد ورق به ورق انبوه كتابهاى مورد نياز را بررسى كند. از اين روى تدوين اجماعهاى شيعه و اطلاعات مربوط با توجه به اين نكته مهمترين استفاده اى كه از دايرةالمعارف اجماع مى توان برد در ميدان استنباط به ظهور مى رسد. مستنبط به هنگام برخورد با يك اجماع مى تواند با مراجعه به آن, اطّلاعات مربوطه را به دست آورد و استنباط كند.
از دايرةالمعارف اجماع استفاده هاى ديگرى نيز مى توان برد; از قبيل شناختن: اقوال شاذّ, فتاوى مشهور, سير فتوى در يك مسأله, قاعده هاى فقهى مورد اتفاق, موارد اجماع مركّب, موارد نقل اجماع توسط شيخ طوسى يا سيد مرتضى و…, موارد ضرورتهاى مذهب و موارد ديگر. بسيارى از اين موارد در قالب فهرستهايى در آخر دايرةالمعارف عرضه مى گردد.
2. زبان دايرةالمعارف: زبان دايرةالمعارف عربى است. زيرا نقش اساسى اين دايرةالمعارف در زمينه هاى فقهى, بويژه استنباط احكام, است و زبان تخصّصى فقه و استنباط, عربى است.
3. نام: نام اين دايرةالمعارف (موسوعة الاجماعات لِلامامية) است.
4. شكل و ترتيب ارائه اجماعها: اجماعها برحسب ترتيب سنتى ابواب و مسائل فقهى ارائه مى گردد. يعنى با اجماعهاى باب طهارت آغاز و با اجماعهاى ديات پايان مى پذيرد و در هر بابى نيز تقدم و تأخّر مسائل آن باب, رعايت مى شود.
5. شكل و ترتيب ارائه اطلاعات مربوطه: هر مسأله اجماعى, بالاى صفحه و اطلاعات مربوطه, زير آن ارائه مى شود. اين اطلاعات تحت محورهاى زير جاى مى گيرد.
الف. معقد اجماع: در اين زمينه اطلاعاتى ارائه مى گردد كه يكى از چهار وضعيت زير را داراست.
ـ توضيح معقد اجماع.
ـ توسعه دايره مسأله: برخى از كلمات علما ناظر به اختلافى است كه پيرامون معقد اجماع وجود دارد و مفاد آن توسعه دايره آن است. اين كلمات در اين قسمت مى آيد.
ـ تضييق دايره مسأله: مفاد برخى از كلمات, تضييق دايره مسأله است كه در اينجا ذكر مى گردد.
ـ ارائه قدر متيقن و حكم به اخذ آن: برخى از كلمات, ناظر به ارائه قدر متيقن از اجماع است و لزوم تمسك به آن را مورد اشاره قرار مى دهد كه در اين قسمت مى آيد.
ب. فتوادهندگان: در اين قسمت, اسامى كسانى كه به حكمِ مورد اجماع فتوا داده اند برحسب ترتيب قرونى كه در آن مى زيسته اند, اشاره مى گردد.
براى بررسى سير فتوا در مسأله و زمان پيدايش آن, توجّه به اين قسمت, در كنار قسمتهاى ديگر, ضرورى است.
گفتنى است در اين قسمت فتاوى متأخرين ـ جز برخى از آنها مثل شيخ انصارى ـ مورد اشاره قرار نمى گيرد; زيرا توجه به آنها در ارزيابى روند شكل گيرى اجماع تأثيرى ندارد.
ج. ناقلان اجماع: در اين قسمت, ناقلان اجماع, برحسب ترتيب قرون آنها مورد اشاره قرار مى گيرد.
در برخى از موارد, با مطالعه و مقايسه اين قسمت با قسمت قبلى (فتوا دهندگان) به دست مى آيد كه مثلاً نقل اجماع, قبل و يا بعد از رواج يافتن فتوا بوده است كه پيداست هريك از دو صورت, نتيجه اى متفاوت از ديگرى در بردارد.
د. الفاظى كه در نقل مورد استفاده قرار گرفته است: توجّه به الفاظ نقل براى ارزيابى نقل, امرى ضرورى است.
هـ. نقد اجماع: مهمترين قسمت بحث, اطلاعاتى است كه به عنوان نقد اجماع ارائه مى گردد. مطالب اين قسمت در دو بخش كلى جاى مى گيرند كه عبارت است از نقد حصول اجماع و نقد اعتبار آن. و. مسأله در اصول متلقات:
از آنجا كه مبنى قرار دادن نظريّه آيت الله بروجردى, ضرورت دقّت در اصول متلقات را در پى دارد و آنچه در قسمت نقد ـ تحت عنوان عدم طرح در اصول متلقات يا در تعدادى از آنها ـ در نظر گرفته ايم در برخى از موارد كافى نيست و يا ارائه آن به صورت ياد شده با مشكل مواجه است, قسمتى تحت عنوان اصول متلقات ارائه مى گردد. در اين قسمت نام كتبى كه به نحوى به مسأله پرداخته اند با ذكر شماره جلد و صفحه ذكر مى گردد تا فقيه با مراجعه به آن نتيجه لازم را بگيرد.
7. پيشرفت كار: تا به حال حدود ششصد اجماع استخراج شده و چهارصد مورد آن, مراحل نهايى خود را پشت سر مى گذارد و آماده تايپ و چاپ است.
8 .قبل از ارائه نمونه, اين نكته گفتنى است كه در هر اجماعى همه محورهاى ياد شده پيرامون آن طرح نمى شود, بلكه تنها محورهايى كه مطالب آن در كتب فقيهان استخراج شده است, مى آيد.
2. المفتون:
ـ الصدوق فى الفقيه والامالى4
ـ المفيد فى المقنعة5
ـ السيد المرتضى فى الانتصار6
ـ ابويعلى7
ـ ابو الصلاح على8
ـ ابو عبداللّه محمد9
ـ الطوسى فى التهذيب والاستبصار والاقتصاد10
ـ القاضى فى المهذّب11
3. الناقلون:
ـ الصدوق فى الامالى19
ـ السيد فى الانتصار20
ـ الطوسى فى التهذيب والاستبصار وظاهر الاقتصاد21
ـ ابن زهرة فى الغنية22

4. تعابيرهم فى النقل:
ـ انه من دين الاماميّة26
ـ عليه فتوى الفقهاء من زمن النبيّ(ص) إلى يومنا هذا27
ـ عليه عمل الامامية فى سائر الاعصار والامصار28

5. النقد: 1. حول حصول الاجماع:
هذا الاجماع موهون بمخالفة كثير من القدماء والّذين كانوا من اهل التحقيق والتدقيق29 كالعلامة فى جميع كتبه عدا التلخيص وابن فهد فى الموجز والفخر فى الايضاح فقد ذهبوا إلى ان البئر لاينجّس بملاقاة النجاسة وقد حكى انه مذهب العمّانى والغضائرى وابن الجهم كما انّه احد قولى الطوسى فى التهذيب حسب ما نقل عنه30
وهناك قول اخر ذهب اليه البصروى من القدماء وهو التفصيل بين الكر و غيره بعدم الانفعال فى الاول والانفعال فى الثانى31
هذا بالاضافة إلى انّ جملة من كلمات المتقدمين لم يُصَرَّح فيها الاّ بالأمر بالنّزح32 ومعلوم انّ هذا اعمّ من المدّعى ولعلّه لذلك ناقش العلاّمة ـ على مايبدو منه فى المنتهى ـ نسبة القول بالنجاسة إلى الاكثر33 وهذه النسبة قدصرَّح بها كثير من المتأخرين34 2. حول اعتبار الاجماع:
أ. انّ اجماعاتهم المنقولة والشهرة المحققة يعارضها ما هو اقوى منها فى افادة الوثوق و هى الشهرة بين المتأخرين ونقل اجماعهم عليه لانّ اعراضهم عن طريقة القدماء وهَدمِهِم ما اسّسوه مع شدة اهتمامهم فى تصحيح مطالب السابقين كاشف عن ان بنيانهم ليس على اصل اصيل35
ب. الاجماعات المنقولة فى المقام يضعف الظن بها لقوة الاخبار عليها من وجوه36
ج. الاجماع فى المقام لايكفى لاثبات الحكم بالانفعال لاحتمال استناده إلى نفس ما بايدينا اليوم من الروايات37 خصوصاً بعد الاطلاع على فساد المستند38

6. المسألة فى الاصول المتلقاة
ـ الفقه الرضوى الصفحة91
ـ الهداية للصدوق الصفحة14
ـ المقنع للصدوق الصفحة10
ـ المقنعة للمفيد الصفحة14
ـ الكافى للحلبى الصفحة130
ـ النهاية للطوسى الصفخة6

المصادر:
1. ابن زهرة, الغنية (الجوامع الفقهية), 489.
2. الحلبى, اشارة السبق, 120.
3. ابن حمزه, الوسيله, 704.
4. مفتاح الكرامة 1/78.
5. المفيد, المقنعة, 64.
6. السيد المرتضى, الانتصار, 89.
7. مفتاح الكرامة 1/78.
8. المصدر نفسه.
9. المصدر نفسه.
10. التهذيب 1/240, مفتاح الكرامة 1/79, الطهارة للهمدانى 1/32.
11. القاضى, المهذب 1/21.
12. الوسيله.
13. ابن زهرة, الغنية /489.
14. ابن ادريس, السرائر/69.
15. مفتاح الكرامه 1/79.
16. المصدر نفسه.
17. المصدر نفسه.
18. المصدر نفسه.
19. المصدر نفسه.
20. السيد المرتضى, الانتصار, 89.
21. التهذيب 1/240.
22. الغنية 489.
23. السرائر/69.
24. مفتاح الكرامة 1/79.
25. المصدر نفسه.
26. مفتاح الكرامة 1/78 نقلاً عن الامالى.
27. المصدر نفسه نقلاً عن كشف الرموز.
28. المصدر نفسه نقلاً عن غاية المراد.
29. جواهر الكلام 1/201, الطهارة للشيخ الانصارى/27.
30. مفتاح الكرامة 1/78, الحدائق الناضرة 1/35.
31. الحدائق الناظرة 1/35, الطهارة للهمدانى/35.
32. بحوث فى شرح العروة الوثقى للشهيد الصدر 2/69.
33. جواهر الكلام 1/201.
34. الطهارة للهمدانى/35, المستمسك 1/193, التنقيح/284, بحوث فى شرح العروة 2/69.
35. الطهارة للطهرانى 1/35.
36. جواهر الكلام.
37. بحوث فى شرح العروة الوثقى 2/69, التنقيح 1/284.
38. الطهارة للشيخ الانصارى 27, الطهارة للهمدانى/35, جامع المدارك 1/10.پاورقي : 1. فوائد الاصول 4/766. 2. كشف القناع/ 146 و36. 3. بحوث فى شرح العروة الوثقى 3/240. 4. همان. 5. كفايةالاصول/290. 6. بحوث فى علم الاصول 4/316. 7. مباحث الاصول 2/304. 8. همان. 9. همان. 10. بحوث فى شرح العروة الوثقى 3/242. 11. بحوث فى علم الاصول 4/316. 12. مباحث الاصول 2/316. 13. بحوث فى شرح العروة الوثقى 3/246ـ 245. 14. كشف القناع /400. 15. تذكرة الفقهاء 2/137, 138. 16. معالم الاصول, كشف القناع /169, البدر الزاهر /9, بحوث فى علم الاصول 4/312. 17. البدر الزاهر/9. 18. مصباح الاصول 2/140. 19. همان. 20. همان. 21. كشف القناع /43. 22. نهاية الافكار 3/97. 23. فوائد الاصول 3/153. 24. كشف القناع /43. 25. همان. 26. مصباح الاصول 2/143 .


صفحه 9

معرفى‌هاى اجمالى



تهذيب المقال فى تنقيح كتاب الرجال, سيّد محمّد على موحد ابطحى (ج1ـ 5) چاپ دوم با اضافات, قم, ناشر فرزند مؤلف سيّد محمّد, 1417ق.
در ميان ادلّه اربعه كه منابع اصلى فقه هستند سنت از همه آنها كارآمدتر است, و سنت ـ كه قول و فعل و تقرير معصوم عليه السلام است ـ از طريق حديث كه حكايت كننده آن است بدست مى آيد. و استدلال به حديث متوقف بر صحت سند آن است, و مهمترين راه بدست آوردن صحت و سقم سند احاديث كتابهاى علم رجال مى باشند. به اين جهت در طول تاريخ اسلام كتابهاى رجال زيادى نگاشته شده است كه مرحوم آقا بزرگ تهرانى در كتاب (مصفى المقال فى مصنفى علم الرجال) تعداد زيادى از آنها را معرفى كرده است.
احمد بن على نجاشى اهوازى (372ـ450) (براى تحقيق از تاريخ دقيق او رجوع شود به مقاله (ابوالعباس نجاشى و عصر او) در مجله نور علم ش10و11) بزرگترين عالم رجالى شيعه بشمار رفته, و سخن او بر كلام هر عالم رجالى ديگر مقدم بوده, و در جرح و تعديل راويان احاديث كسى به دقت نظر او نمى رسد. انگيزه او از نوشتن اين كتاب پاسخ به اتهام نارواى برخى از اهل سنت ـ مبنى بر اينكه شيعه هيچ سابقه تاريخى و عاِلم و محدّث ندارد ـ بوده است. كتاب (رجال نجاشى) در ميان كتابهاى رجال همانند كتاب (كافى) در علم حديث است. خصوصيات اين كتاب به اختصار عبارت است از:
1. اختصاص به رجال شيعه داشته و تنها راويانى را از اهل سنت نام مى برد كه در سند احاديث شيعه قرار گرفته باشند.
2. متعرض جرح و تعديل راويان مى شود.
3. دقت و احتياط بسيار زياد مؤلف.
4. گستردگى اطلاعات مؤلف به رجال شيعه.
5. برخى از افراد و كتابهايى كه شيخ طوسى ـ رحمةالله عليه ـ سند خود را به آنان ذكر نكرده است سند آنان در اين كتاب آمده است (براى نمونه رجوع شود به تهذيب المقال ج1, ص86).
كتاب (رجال نجاشى) توسط آيت الله زنجانى تصحيح و دفتر انتشارات اسلامى بدون تعليقات مصحح محترم آن را چاپ نموده است. و اكنون محقق خبير و رجالى توانا حضرت آقاى ابطحى به تصحيح و شرح آن همت گماشته و كارى بس عظيم و عديم المثال را عرضه داشته است. كتاب (تهذيب المقال) شرح رجال نجاشى بوده كه متن تصحيح شده در بالاى صفحات و شرح تعليقات در ذيل آن قرار دارد.
مقدمه 150 صفحه اى كتاب به بحث از اين امور اختصاص دارد:
1. زندگينامه و شرح حال نجاشى.
2. اهميت رجال نجاشى, سند نجاشى به مصنفان اصول, معناى اصل و كتاب و نسخه, سند فقهاء به رجال نجاشى.
3. علت اعتبار كلام علماء رجال درباره راويان, روش نجاشى در جرح و تعديل, توثيقات عامه, و بحثهاى جالب و ابتكارى فراوانى بخصوص در اين قسمت اخير مطرح شده است.
4. روش تصحيح كتاب و معرفى نسخه هاى خطى مورد اعتماد مصحح محترم.
پس از مقدمه به شرح كتاب نجاشى پرداخته و هيچگونه توضيح واضحات يا اطناب مملّى در آن وجود نداشته, بلكه همه صفحات كتاب مشتمل بر تحقيقات ارزنده رجالى است كه هيچ عالم رجالى خود را مستغنى از آن نخواهد دانست.
در اينجا به بعضى از مباحث كتاب اشاره مى كنيم:
1. در ج5, ص40 الى 123 به بحث از (جابر بن يزيد جعفى) پرداخته و چهل و يك بحث درباره او مطرح كرده است مثل: نسب جابر, طبقه او, روايت او از جابر بن عبدالله, روايت او از حضرت زينب و امام باقر سلام الله عليها, توثيقات خاصه و عامه درباره او و….
2. در ج5, ص276 الى 298 هيجده بحث مستقل ذيل عنوان (حريز بن عبدالله) عنوان نموده است.
3. گاهى تذييلاتى در اين كتاب وجود دارد كه افرادى را كه نجاشى عنوان ننموده است مورد بحث قرار مى دهد مثل ج1, ص456.
4. يكى از نكته هاى بسيار جالب كتاب آن است كه 50 نفرى را كه شيخ و نجاشى سند به تمام كتابها و روايات آنان دارند جمع آورى نموده است مثل ج1, ص88 ـ90.
5. در بحث از ابان بن ابى عياش كه راوى كتاب سليم بن قيس است نشان داده است كه چگونه برخى از علماء عامه كلماتى كه در مدح ابان آمده است را تحريف به قدح و ذم او نموده اند. (ر.ك: ج1, ص189).
6. در ج1, ص247 كتاب به بحث از اصطلاح (اسند عنه) پرداخته و معتقد است كه اين كلمه بايد بصورت مجهول قرائت شود و ضمير را نيز به صاحب ترجمه ارجاع داد; يعنى چيزى كه تنها همان شخص صاحب ترجمه روايت كرده و از شخص ديگرى نقل نشده است.
7. در ج1, ص84 به بحث از روش مشايخ حديث در نقل روايات پرداخته و با ذكر چند شاهد ادعا نموده كه آنان هميشه سندى را انتخاب كرده و نقل مى نمودند كه واسطه هاى آن كم باشد به همين جهت گاهى سندى را كه مشتمل بر افراد ضعيف است بر سندى كه تمام افراد آن ثقه هستند ترجيح مى دادند. و لذا اگر سند يك حديثى كه بدست ما رسيده است ضعيف بود نمى توان حكم نمود كه آن حديث تنها همان سند را داشته و آن نيز مشتمل بر ضعف است.
در تمام اين كتاب از منابع تاريخى و رجالى اهل سنت به خوبى و بطور گسترده استفاده شده و بر فوائد انبوه آن افزوده است.
بهرحال, پنج جلد اين كتاب از حرف الف شروع و به حرف ذال پايان يافته است. اميد است مؤلف محترم و ناشر را در تكميل و چاپ و نشر اين اثر محققانه توفيق الهى رفيق باشد و با فاصله اى اندك مجلدات ديگر اين اثر ارجمند را عرضه كنند. احمد عابدى الامالى, شيخ صدوق, تحقيق و نشر مؤسسه بعثت, قم, 1417ق. 902ص.
شيخ صدوق با دعاى حضرت امام زمان ارواحنا فداه متولد شد. و چون آن حضرت خطاب به پدر شيخ صدوق از اين فرزند با اوصاف (فقيه), (ذكر), (خيّر) و (مبارك) ياد كرده بود شيخ صدوق و معاصرينش همه تلاش و جديت و حافظه فوق العاده او را در حفظ و نشر احاديث و فراگيرى علوم اهل بيت عليهم السلام مرهون و وام دار دعاى حضرت حجت عجل الله فرجه مى دانستند.
يكى از نمونه هاى اين جديت او برنامه ريزى منظم و دقيق شيخ صدوق براى استفاده هرچه بهتر از عمر خود بوده است و بطورى كه از تاريخ جلسات درس و بحث او معلوم مى شود وى هميشه روزهاى سه شنبه و جمعه جلسه درس حديث داشته و در سفر و حضر بر آن مواظبت مى نموده است.
شيخ صدوق حدود 300 كتاب روائى تأليف كرده كه متأسفانه بسيارى از آنها و نيز مهمترين تأليف او ـ يعنى مدينةالعلم ـ از بين رفته و به دست ما نرسيده است. اكثر كتابهاى شيخ صدوق تأليفاتى است كه خود او به رشته تحرير درآورده است. اما كتاب (الأمالى) چيزى است كه ايشان در فاصله بين 18 رجب سال 367ق تا 19 شعبان 368. طيّ سيزده ماه در 97 جلسه بر شاگردان خود املاء فرموده و آنان يادداشت كرده اند. انتقال حديث از يك محدث (شيخ) به محدث ديگر (شاگرد خود) راههاى گوناگونى داشته كه يكى از آنها اين است كه شيخ حديث جنبه املاءكننده داشته و در يك مجلس روايات را به آرامى خوانده و شاگردان او آن را يادداشت نمايند, اينگونه مجموعه ها را به نام امالى مى شناسند.
كتاب امالى همانند كشكولى است كه شيخ صدوق احاديث مختلف را بدون هيچ نظم و ترتيبى در آن گردآورى كرده و موضوعاتى از قبيل: توحيد, امامت, نبوت و معراج, امامت و فضائل اهل بيت عليهم السلام و زيارت سيدالشهداء عليه السلام, فقه, اخلاق, تفسير, تاريخ, نكاح, آداب و اذكار در آن مطرح شده است. و از اين جهت با امالى شيخ مفيد و سيد مرتضى و شيخ طوسى مشابهت دارد, گرچه امالى سيد مرتضى به شرح و تفسير احاديث و آيات و اشعار نيز مى پردازد و جنبه تفسير و توضيح و ادبى آن غلبه دارد اما امالى صدوق و مفيد و طوسى رضوان الله عليهم تنها جنبه نقل حديث دارند.
امالى صدوق قبلاً چند مرتبه در ايران چاپ شده است و در بيروت نيز با تصحيح حسين اعلمى منتشر شده است ولى هيچكدام از آنها از چاپ منقح و تصحيح فنّى و دقيق برخوردار نبوده است. اكنون مؤسسه بعثت به اين مهم همت گماشته و كتاب را با تصحيح جديد و بصورت مناسبى نشر داده است كه اجر و زحمتشان مشكور باد.
اين تصحيح براساس 2نسخه چاپى كتاب انجام شده است: اول نسخه آيت الله سيد موسى زنجانى كه ايشان نسخه خود را با 5 نسخه خطى مقابله و تصحيح نموده اند. دوم نسخه مرحوم آيت الله آقا عزيز طباطبائى كه آن نيز با يك نسخه خطى مقابله شده است. در مقدمه 46 صفحه اى كتاب شرح حال شيخ صدوق و نام 198 نفر از مشايخ و 28 نفر از شاگردان و راويان شيخ صدوق و نيز منابع شرح حال او ذكر شده است. در اين تصحيح نكته هاى مهم و مفيدى وجود دارد كه به برخى از آنها اشاره مى شود:
1. بسيارى از كلمات مشكل احاديث و اشعار اعراب گذارى شده است.
2. معمولاً آدرس تمام احاديث از بحارالانوار و نيز چند كتاب ديگر روائى در پاورقى ذكر شده است.
3. گاهى توضيحات علامه مجلسى از كتاب بحارالانوار و نيز برخى از لغات مشكل احاديث در پاورقيها بيان شده است.
4. نسخه بدلها در پاورقى صفحات منعكس شده است.
5. شماره گذارى تمام احاديث كتاب.
6. وجود چهار فهرست در پايان كتاب.
اما در عين حال برخى نقايص و كاستيهايى در اين چاپ نيز وجود دارد كه متذكر آنها نيز مى شويم:
1. از نسخه هاى خطى فراوان اين كتاب كه در كتابخانه ها موجود است استفاده نشده است, و هيچ توضيحى نيز در مقدمه از اين جهت بيان نشده و وقتى يك تصحيح كامل مى باشد كه به بهترين و قديمترين نسخه هاى موجود مراجعه شده و وصف آنها بيان شود.
2. مكرراً در پاورقيها لغتى را توضيح داده اند اما منبع آن را ذكر نكرده اند مثل ص478, 510, 607.
3. برخى از ارجاعات پاورقيها به كتاب المنجد است در حالى كه اين كتاب هرگز قابل اعتماد نيست.
4. در بسيارى از پاورقيها آمده است: (وفى نسخة كذا) در حاليكه اصلاً معلوم نيست اين نسخه كدام نسخه بوده و آنرا معرفى نكرده اند, مثل 622, 670, 719.
5. در پاورقى ص380 ش1 آمده است كه: (اين حديث دوباره با اضافاتى تكرار خواهد شد) در حالى كه آن حديث در ص446 تكرار شده و نه تنها اضافه اى ندارد بلكه مقدارى نيز از آن ساقط شده است.
6. لازم بود ضمن مقايسه روايات اين كتاب با بحارالانوار اختلافهاى اساسى و مهم نسخه بحارالانوار را با آنچه در امالى موجود است تذكر داده مى شد.
ضمن آرزوى توفيق بيشتر محققان مؤسسه, اميد است در چاپهاى آينده كتاب موارد فوق اصلاح شوند. احمد عابدى معجم اعلام الشيعه (ج1). علامه سيد عبدالعزيز طباطبايى (چاپ اول: قم, مؤسسة آل البيت عليهم السلام لاحياء التراث, 1375ش). 528ص, وزيرى.
ييكى از برترين علوم تاريخى, علم تراجم و رجال است كه از ديرباز مورد توجه علماى اسلام قرار گرفته و در اين راستا كتابهاى فراوانى را به رشته تحرير درآورده اند. قديمترين كتابى كه احوال علما و محدثين شيعه را در خود گرد آورده, رجال نجاشى و فهرست شيخ طوسى و مكمّل آن ـ فهرست منتجب الدين بن بابويه رازى ـ است. پس از زمانى چند نگارش كتابهاى تراجم مورد نظر علما قرار گرفت, كه امل الآمل شيخ حرّ عاملى, رياض العلماء ميرزا عبدالله افندى, روضات الجنات سيد محمد باقر خوانسارى, فوائد الرضويه محدّث قمى, ريحانة الادب مدرس خيابانى محصول همين توجه است, كه همه بر طبق حروف الفبا مرتب گشته اند.
اما گسترده ترين كتابى كه در تراجم علماى شيعه نگاشته شده و دانشمندان اماميه را در هر قرن معرفى كرده است, كتاب شريف (طبقات اعلام الشيعة) ـ يا (وفيات الاعلام بعد غيبة امام الانام) ـ مى باشد كه به خامه ارزنده امام فنّ تاريخ و رجال حضرت آيت الله شيخ آقا بزرگ تهرانى قدّس الله سرّه نگاشته شده است. اين كتاب تذكره اى از دانشمندان شيعه از قرن چهارم تا چهاردهم هجرى مى باشد, كه مؤلف با كاوش در كتابخانه هاى عمومى و خصوصى ممالك اسلامى نام تمام بزرگان شيعه (اعم از مؤلفان, مترجمان, شارحان, شاعران و…) را گرد آورد و براى هر قرن نامى جداگانه نهاد (رك: زندگى و آثار شيخ آقا بزرگ تهرانى. ناصرالدين انصارى, مجله آينه پژوهش, ش30ـ29, ص43) اين كتاب از بدوِ تأليف تاكنون مطمح نظر پژوهشگران قرار گرفت و بر آن كارهاى متعددى انجام شد كه برخى از آنها رادر مقاله پيش گفته معرفى كرده ام.
كتاب (معجم اعلام الشيعة) كه وسيله فقيد علم و فضيلت استاد علامه مرحوم حجةالاسلام والمسلمين سيد عبدالعزيز طباطبايى ـ طاب ثراه ـ فراهم آمده, كتابى است كه دراستدراك بر (طبقات اعلام الشيعة) نگاشته شده است.
استاد فقيد به خاطر مطالعات و تحقيقات فراوانش در علوم رجال, تراجم, كتابشناسى و نسخه شناسى موفق به ضبط نام بسيارى از كسان شد كه در (اعلام الشيعة) ذكرى از آنان نشده بود. روش كار مؤلف چنان بود كه در خلال مراجعاتش به كتب تراجم و معاجم, به هر اسمى كه برمى خورد, آنرا با طبقات اعلام الشيعة تطبيق مى كرد. اگر ذكرى از آن در كتاب طبقات شده بود نام مصدر و اضافات را در كنار آن ثبت مى كرد ـ كه تأليف ديگرش: (تعليقات على طبقات اعلام الشيعه) كه از سوى دارالزهراء در بيروت در دست چاپ است ـ محصول آن است ـ وگرنه آنها را در برگهاى جداگانه مى نوشت و آنها را بر طبق حروف ـ و نه زمان ـ مرتب مى كرد و بدين سان بود كه كتاب فخيم (معجم اعلام الشيعة) پديد آمد. (مكتبة العلامة الحلّى, ص18ـ19) در نخستين مجلّد آن - كه به تازگى به عالم مطبوعات پا نهاده است ـ نام و شرح حال 674 تن از مشايخ شيعه بر حسب حروف الفبا مرتب گرديده است. خواننده با يك نظر اجمالى به كتاب, به رنجى كه مؤلف در خلق اين اثر برده پى مى برد. جستجو در دهها كتاب شيعى و سنّى ـ كه بر اكثر آنها بيش از يك مجلّد است ـ همانند: الوافى بالوفيات, وفيات الاعيان, التكملة الوفيات النقلة, موارد الاتحاف, تاريخ بغداد, نكت الهميان, بغية الوعاة, معجم الادباء, لسان الميزان, فهرست نديم, مشكاة المسائل, الجواهر المضيئة, تلخيص مجمع الآداب, بغية الطلب, سير اعلام النبلاء, تاج العروس, منتخب السياق, التحبير, الروض الناضر, الذريعة, معجم الشعراء موجٍد اين اثر است. اكثر اين اسمها در لابلاى كتابها مخفى بوده و با رنج شبانه روزى مرحوم استاد استخراج شده و به رايگان در اختيار خوانندگان قرار گرفته است.
كتاب بر روى هم اثرى است خواندنى و تحقيقى, و در موضوع خود بكر و ژرف, كه هم اينك با چاپى ممتاز, عرضه اى سودمند و صورتى زيبا و دلنشين به بهايى ارزان به اهل علم و فضل پيشكش گرديده است. اين كتاب با تمام ويژگيهاى ممتازش از فهرست كتابها, فهرست منابع و فهرست نام اشخاص برحسب زمان خالى است (هرچند كه فهرست الفبايى نام مترجمين در پايان كتاب آمده است) و اميد آن مى رود كه مجلّدات بعدى اين اثر همراه با اين فهارس هرچه زودتر انتشار يابد.
توفيق ناشر محترم ـ كه در راستاى خدمت به فرهنگ اهلبيت عليهم السلام گامهاى بلندى را برداشته است ـ را در عرضه چنين كتابهاى سودمندى از خداوند متعال خواستاريم. ناصرالدين انصارى المحقق الطباطبايى فى ذكراه السنوية الاولى. گروه نويسندگان. (چاپ اول: قم, مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث, 1375ش). 3ج (1614ص), وزيرى.
استاد علامه سيد عبدالعزيز طباطبايى ـ رضوان الله عليه ـ از فرزانگان و پژوهندگانى است كه نامش در بسيارى از كشورهاى اسلامى, آشناى همگان بود. وى يكى از مفاخر دانشمندان شيعه در عصر كنونى به شمار مى رفت و قولش در تاريخ, تراجم, رجال, كتابشناسى و نسخه شناسى حجت بود. غروب نابهنگام آفتاب عمرش در هفتم رمضان 1416ق, تمام محققان و دانش دوستان را در سوگى ژرف فرو برد. در آستانه نخستين سال فقدان آن عزيز بود كه به همّت (مؤسسة آل البيت عليهم السلام) يادنامه اى فخيم و ارزشمند تدوين شد و در سه مجلد انتشار يافت. اولين و دومين جلد آن به مقالات عربى و سومين كتاب به مقالات فارسى اختصاص يافته است.
عناوين موضوعات اين سه جلد نيز متفاوت است. برخى از آنها به بازگويى خاطراتى پيرامون مرحوم علامه سيد عبدالعزيز طباطبايى و برخى مقالات درباره موضوعاتى علمى است. نيز مصاحبه هاى مرحوم استاد با روزنامه ها و مجلاّت عربى و فارسى و اشعارى در رثاى آن عزيز از ديگر قسمتهاى كتاب است.
اولين جلد اين يادنامه در 497 صفحه به بازگويى خاطراتى از حضرات آقايان: شيخ محمدرضا جعفرى, شيخ محمد باقر محمودى, شيخ احمد وائلى, مارتين مكدرموت, سيد سعيد اختر رضوى, صائب عبدالحميد, عبدالجبار رفاعى, حامد الخفاف, ضياءالدين اسماعيل و حامد الطائى درباره مرحوم استاد طباطبايى اختصاص داده شده است. نيز در اين كتاب دو مقاله (المحقق الطباطبائى و عطاؤه الفكرى الخالد) نوشته فارس الحسّون ـ كه به بحث از تأليفات و تحقيقات و مقالات استاد پرداخته (ص55 ـ 175) و (الاعلام الذين اخذ المحقق الطباطبائى العلم, عنهم وتَتَلمَذَ عليهم), نوشته سيد قاسم حسينى (ص269ـ 308) داراى مطالب خواندنى و بكر مى باشند.
در بخش اشعار نيز سروده هايى از آقايان: شيخ جعفر هلالى, شيخ على فرج, شيخ ابراهيم نصيراوى, شيخ باقر ايروانى, شيخ عبدالمجيد فرج الله و اسماعيل الخفاف و سيد محمد على حكم و ديگران در سوك آن عزيز از دست رفته, به چشم مى خورد (ص311ـ344).
سوّمين بخش كتاب به مصاحبه هاى استاد علامه با مجلاّت و اشخاص اختصاص داده شده است, كه در آن از شرح زندگى و كوششهاى خود سخن به ميان آورده است (ص347ـ409).
چهارمين فصل كتاب, نوشتارى مستقل از استاد فقيدمان است, بنام (فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام). (ص413ـ497). استاد در اين رساله از احاديث: سدّ الابواب, صعود على(ع) على منكب النبى(ص), ردّ الشمس, ثقلين, قسيم النار وطير مشوى و هم از اعمش و موضعش در برابر دشمنان اميرالمؤمنين و حاكم نيشابورى و كتابش: قصة الطير سخن به ميان آورده و از اساتيد و طرق و الفاظ و مدارك آنها بحث كرده است.
در دومين مجلّد كتاب از رساله (مخطوطات اللغة العربية فى مكتبات ايران) نوشته: استاد سيد عبدالعزيز طباطبايى, (ص503 ـ 595) و مقالات علمى دوازده گانه: حديث الغدير و جهود العلامة الطباطبايى فى تخليده (از: سيد على ميلانى), تصحيح عمدة الطالب (از: سيد محمد على روضاتى), رساله رحمانيه شيخ آقا بزرگ تهرانى (به كوشش سيد محمدرضا جلالى), الكتب المؤلّفة فى امثال القرآن الكريم (شيخ محمد غروى), التشيع ذلك المجهول (از دكتر سيد جعفر شهيدى), رساله جعفريه محقق كركى (به كوشش: محمّد حسّون), المكتبة الوطنية فى برلين (شيخ على حكيم), آيت الله العظمى السيد محمد كاظم اليزدى حياته, نشأته ومؤلفاته (از: سيدرضا طباطبايى), المنتقى من مخطوطات المكتبة العامة لآيةالله المرعشى (سيد جعفر طباطبايى), كتب الصيد والقنص فى الاسلام (دكتر پرويز اذكائى), فهرست الشيخ منتجب الدين بين منهجى الاصالة والتجديد فى تحقيق النصوص (از: شيخ احمد كنانى) واهل البيت فى المعاجم الثلاثة للطبرانى (از: شيخ هادى قبيسى), از ص595 ـ 1020 بهره مند مى شويم.
سوّمين مجلد كتاب به نوشتارها و مصاحبه هاى فارسى اختصاص دارد و از بخشهاى ذيل تشكيل شده است:
1. مقالاتى پيرامون شخصيت استاد بزرگوار علامه سيد عبدالعزيز طباطبايى از حضرات آقايان: استاد محمد تقى جعفرى, استاد محمد تقى دانش پژوه, عبدالحسين حايرى, سيد جمال الدين دين پرور, محمد تقى سبط, على نقى منزوى, سيد جعفر شهيدى, محمد آصف فكرت, مهدى فقيه ايمانى, محمد سمامى حايرى, سيد محمد طباطبايى, محمد باقر انصارى, سيد على طباطبايى, رضا مختارى و على اكبر مهدى پور (ص1029ـ 1178).
2. مصاحبه هاى استاد فقيد با صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران و ديگر مجلات پيرامون شخصيت علامه امينى, علامه شيخ آقا بزرگ تهرانى, علامه شيخ محمد حسين كاشف الغطاء و شرح زندگى خويش (ص1181ـ1236).
3. رساله ارزشمند و گرانسنگ (تدوين سخنان حكيمانه اميرمؤمنان على عليه السلام) از آثار استاد سيد عبدالعزيز طباطبايى (ص1239ـ 1295).
4. مقالات علمى كه به ياد آن فقيد سعيد نگاشته شده و عناوين آنها عبارت است از:
به ياد آن عزيز (استاد رضا استادى), محقق و موضوع تحقيق (دكتر ابوالقاسم گرجى), تدوين لغت عرب (استاد حسن زاده آملى), مجموعه شماره 555 دوشنبه (دكتر ايرج افشار), كتاب راه نورد (دكتر محمد ابراهيم باستانى پاريزى), آثار علامه حلى در ايران در قرن هشتم و نهم (رسول جعفريان), نسخه هاى خطى كتابخانه مدرسه سلطان الواعظين لكهنو (على صدرائى نياخوئى) و فهرست نسخه هاى عكسى و ميكرو فيلم هاى كتابخانه محقق طباطبايى (محمود طيّار مراغى). (ص1299ـ1546).
5. اسناد (ص1551ـ1614).
6. تصاوير (ص1617ـ1637).
انتشار اين مجموعه وزين ـ كه با چاپى شكيل و هيئتى جميل به بازار مطبوعات عرضه شده ـ گامى است بلند در احياء و بزرگداشت نام محقق طباطبايى, كه مطالب ارزنده آن در همه زمانها به كار محقّقان و دانش دوستان خواهد آمد. توفيق ناشر محترم را براى ارائه آثار بهتر و بيشتر در راستاى احياى فرهنگ شيعى از خداوند متعال خواستاريم. ناصرالدين انصارى نكته
در جلد سوم كتاب المحقق الطباطبائى كه بخش مقالات فارسى مجموعه است, مقاله اى درج شده با عنوان (اسطوره تحقيق), در پايان اين مقاله (ص1178) سخنى آمده است مشتمل بر اشتباهات فراوان, اصل اين سخن چنين است:
يكى از محققين پرطنطنه حوزه كه در سطح كشور دلهايى را به سوى خود جذب كرده با يك نسخه خطى مواجه مى شود كه روى آن كلمه (فخر رازى) خوانده مى شد. او به تصور اينكه اين كتاب از فخر رازى معروف است, آن را بررسى كرده و بسيار پرمحتوا يافته بود. چون در اين كتاب مطالب فراوانى راجع به اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام بود, آن را دليل تشيع فخر رازى پنداشته بود و به همين دليل به تحقيق آن پرداخته, مدت مديدى از وقت باارزش خود را در اين راه صرف كرده آن را مهياى چاپ نموده بود. يكى از فضلاى حوزه گزارش اين كار را به محقق طباطبايى داد, استاد بدون تأمل و مراجعه پرسيد: (فخر رازى) يا (مظفر رازى)؟
هنگامى كه اين سخن در محضر آن محقق گرانمايه مطرح شده بود يكبار ديگر روى صفحه اول نسخه اش دقيق شده بود و ديده بود كه روى صفحه اول نوشته شده (ابوالمحامد مظفر رازى) ولى چون صدها سال از تأليف آن گذشته بود, حروف كم رنگ و ناخوانا شده بود.
كتابى كه اين نويسنده به آن اشاره كرده است رساله (حلّ ماينحلّ) نام دارد كه استاد بزرگوار مشاراليه ـ و به قول اين نويسنده (پرطنطنه)!!! ـ پيشتر آن را تصحيح كرده و با تعليقات سودمند در كتاب هزار و يك كلمه, ص310ـ367 (كلمه 274) به چاپ رسانده اند. براى روشن شدن اشتباهات اين نويسنده گرامى و بدون طنطنه! ابتدا سخنان آن استاد بزرگوار در چگونگيهاى اين رساله را نقل مى كنيم تا اشتباهات فراوان اين نويسنده محترم روشن شود. استاد بزرگوار فرموده اند:
(كلمه 274
اين كلمه, شرح قصيده نونيه منسوب به فخر رازى در مدح و منقبت ثامن الحجج امام على بن موسى الرضا عليه السلام به قلم تواناى دانشمندى بزرگوار به نام عبداللطيف شيروانى مشتهر به افلاطون است.
به خوبى در خاطر دارم كه در يكى از آثار قلمى علاّمه اجلّ شيخ بهائى ـ قدس سره الشريف ـ بدين مضمون فرموده است: از كتب و رسائل امام فخرالدين رازى دانسته مى شود كه او متشيّع بوده است.
يكى از مواردى را كه شاهد گفتار آنجناب يافته ام اين است كه در تفسير كبيرش در تفسير سوره فاتحه در مسأله فقهى جهر به بسم الله الرحمن الرحيم گويد:
(…وذلك يدل على اطباق الكل على أن علياً كان يجهر ببسم الله الرحمن الرحيم, ان علياً عليه السلام كان يبالغ فى الجهر بالتسمية فلمّا وصلت الدولة إلى بنى امية بالغوا فى المنع من الجهر سعياً فى ابطال آثار على عليه السلام, إن الدلائل العقلية موافقة لنا, وعمل على بن ابى طالب عليه السلام معنا, ومن اتخذ علياً إماماً لدينه فقد استمسك بالعروة الوثقى فى دينه ونفسه.)
اين بود عبارت فخر رازى كه عين آن را از تفسيرش چاپ استانبول ـ ج1, ص160 ـ نقل كرده ام.
و مورد ديگر سخن او در عصمت حضرت صديقه طاهره سيده نساء عالمين فاطمه بنت رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم است كه در نكته 748 كتاب هزار و يك نكته ذكر كرده ام.
يكى از توفيقات نگارنده اين بوده است كه در علم رجال يكدوره جامع الرواة اردبيلى را در محضر اعلاى استاد علاّمه شعرانى تتلمذ كرده است, آن جناب روزى در درس فرموده است:
متشيّع در اصطلاح كسى است كه به آل پيغمبر خوش بين است و بغض و عداوت بدانها ندارد, نه اين كه شيعه اثنا عشرى بوده باشد.
در اين كلمه غرضم اين است كه رساله اى به نام (رساله حلّ ماينحلّ) در كتابخانه محقّر اين حقير موجود است كه در تاريخ ختم تصنيف آن, جمله (خموشى بجو) يعنى سنه 967هـ است.
ز غيب از پى آخر اين مقال
(خموشى بجو) گشت تاريخ سال
و تاريخ كتابت آن سنه 1254هـ است.
اين نسخه حاوى شرح قصيده ياد شده و… است. در اين كلمه فقط همان شرح قصيده نونيه ياد شده را با تصحيح در حدّ وسع بدون هيچگونه دخل و تصرفى تمام و كمال نقل مى كنيم, و پس از پايان شرح, مطالبى را در چند تعليقه به عرض مى رسانيم.
استاد پس از نقل رساله در تعاليق خود فرموده اند:
شارح بدون هيچ دغدغه و وسوسه قصيده را از امام فخرالدين رازى مى داند, چنان كه در ديباچه شرح گفته است: (… قصيده مشهور الإمام العالم العاقل الكامل الفاضل العارف باسرار ربانى, وكنوز رموز گنج سبحانى امام فخرالدين رازي…); و نيز در شرح بيت پنجاه و ششم گويد: (…بنابراين حكايت فخرالدين رازى عليه الرحمة مى فرمايد…); ولكن قاضى نورالله شهيد در مجلس دوازدهم مجالس المؤمنين (چاپ سنگى رحلى, ط1, ص508), و هدايت در مجمع الفصحاء (چاپ سنگى رحلى, ط1, ج1, ص376) آن را از ابوالمفاخر رازى مى دانند.
قاضى فرمايد:
فخرالشعراء ابوالمفاخر رازى رحمةالله عليه در تذكره دولتشاه مذكور است كه او را يكى از استادان مى دانند, و وراى شعر و شاعرى او را انواع فضايل است, و اشعار او بيشتر بر طريقه لغز واقع شده, و اين صنعت او را مسلّم است و در مناقب سلطان الانس والجن على بن موسى الرضا عليه التحية والثناء چند قصيده دارد جمله مصنوع و متين, أما آنچه شهرتى عظيم يافته و اكثر شعرا در تتبع و جواب او اقدام نموده اند مطلعش اين است:
بال مرصّع بسوخت مرع ملمّع بدن
اشك زليخا بريخت يوسف گل پيراهن
و اكابر مطلعها در اين باب گفته اند….
و بعد از آن قاضى گفته است: (ومنتخب تتمه آن قصيده كه از روى اختصار به آن اقتصار مى نمايد اين است: صفحه صندوق چرخ…), و سى و پنج بيت از آن قصيده را نقل كرده است.
و نيز در آخر قصيده اين بيت را نقل كرده است كه تخلّص شاعر (ابوالمفاخر رازى) در آن آمده است كه شرح شيروانى فاقد آن است:
گفتِ مفاخر بخوان معنى بيتش بدان
تا كه چه گفت است او ز اوّل و آخر سخن
و هدايت فرمايد:
فاخر رازى, اسمش ابوالمفاخر بوده, به روزگار دولت غياث الدين محمد بن ملكشاه سلجوقى ظهور نموده, از فضلا و علما و شعرا گوى مسابقت ربوده, از اشعارش جز اين چند بيت طلوعيّه در ميان نمانده: بال مرصّع بسوخت….
و سيزده بيت اين قصيده را نقل كرده است, و بيت سيزدهم آن در شرح شيروانى نيامده است كه همان بيت منقول از مجالس قاضى بعد از بيت چهل و يكم قصيده است, جز اين كه بدين صورت است:
آب تكى باد پاى پرّه زن دانه خاى
گل طلب خار دوست كرگدن گرگ تن
عبارات ابيات اين سه نسخه را, اختلاف بسيار است. سخن در اين است كه در نسخه ياد شده در تصرّف نگارنده, شارح مذكور پس از شرح قصيده, ابيات مشكل چندى را از خواجه حافظ و امير خسرو دهلوى و اميرشاهى و درويش دهكى و شيخ كمال و خواجه سلمان و ظهير فاريابى و سلمان ساوجى و نظام و كمال خجندى و كاتبى نيشابورى, شرح كرده است, چنين اديبى, شعر و شاعر و ديوان شناس قصيده مذكور را به امام فخر رازى نسبت داده است چنان كه اشعار شعراى ياد شده را بدانها؟!
احتمال تحريف نسّاخ هم سخت قوى است كه به علّت اشتهار امام فخر رازى و انس و آشنايى به نام او, ابوالمفاخر فاخر رازى به امام فخر رازى تحريف شده باشد. علاوه اين كه در هيچيك از تذكره ها در بيوگرافى امام فخر رازى, اين قصيده را بدو نسبت نداده اند و حكايت نكرده اند و كسى بدان تفوّه ننموده است, و همه از ابوالمفاخر رازى دانسته اند.
در تذكره دولتشاه سمرقندى فقط يك بيت مطلع قصيده را: (بال مرصّع بسوخت…) آورده است. (ص38 ط1 بمبئى) و گفته است:
ذكر استاد الشعراء ابوالمفاخر رازى, در روزگار سلطان غياث الدين محمد ملكشاه بوده, و دانشمندى كامل و شاعرى فاضل بوده ـ تا اين كه گويد: در مناقب سلطان الاولياء و برهان الأتقياء على بن موسى الرضا عليه التحية والثناء چند قصيده دارد جمله مصنوع, اما آنچه شهرت دارد و اكثر شعراء در جواب آن اقدام نموده اند, بيت: بال مرصّع بسوخت…).
راقم: گويد: كه قصيده را بايد بى دغدغه از ابوالمفاخر رازى دانست.
اين بود مطالب استاد بزرگوار راجع به اين اثر. با مقايسه اين مطالب با سخن نويسنده گرامى مقاله (اسطوره تحقيق) اشتباهات فاحش و فراوان آن مقاله روشن مى شود:
1. اوّلاً, (نسخه اى كه روى آن نام فخر رازى بوده است) در كار نبوده بلكه در شرح قصيده نونيه, آن قصيده به فخر رازى منسوب شده است.
2. ثانياً, هيچ ربطى به (مظفر) رازى ندارد!
3. ثالثاً, (كتابى پرمحتوا از فخر رازي…) اشتباه محض است و فقط قصيده اى منسوب به وى بوده است.
4. رابعاً, استاد اين اثر را دليل (تشيع فخر رازى) نگرفته اند.
5. خامساً, خود استاد تحقيق فرموده و اثبات كرده اند كه اين قصيده از فخر رازى نيست بلكه از ابوالمفاخر رازى است نه (مظفر رازى).
خوب بود نويسنده محترم اين مقاله اينقدر توجه مى كرد كه استاد بزرگوارى كه كتابخانه اى خطى دارد و دهها متن علمى و سنگين فلسفى و عرفانى را با استفاده از دهها نسخه خطى تاكنون تصحيح كرده است, اينقدر توجه دارد كه روى نسخه (فخر) را از (مظفر) تشخيص دهد و صرف چنين احتمالى را مثبت تشيع فخر نداند و اميد است كسانى كه در زمره قبيله اهل قلم حضور مى يابند حرمت حريم بزرگان و ارجمندان را پاس دارند, و با شتابزدگى (عرض) خود نبرند و (زحمت) كسانى ندارند. و توفيق از خداوند است. آينه پژوهش ترجمه الحياة. محمّدرضا حكيمى, محمّد حكيمى, على حكيمى. الحياة. ترجمه احمد آرام. ويراسته محمّد رضا حكيمى. (چاپ اول: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1375). ج3, 582ص, وزيرى.
…سرانجام جلد سوم ترجمه الحياة منتشر شد و چنانكه راويان اخبار و طوطيان شكرشكن شيرين گفتار خبر داده اند, ترجمه جلدهاى ديگر آن درآستانه انتشار است. و بدين سان, خواننده فارسى زبان نيز دانشنامه اى در دست خواهد داشت كه درآن از مهمترين مفاهيم اسلامى سخن رفته و به اهداف دين پرداخته شده است و, النّهايه, در آن (روش زندگى فردى و اجتماعيِ آزاد و پيشرو) تبيين گرديده و انسانهاى سراسر جهان به (پيريزى يك نظام مردمى شايسته) فراخوانده شده اند.
الحياة كتابى است زندگيساز در پرتو معارف آسمانى و علوم انسانهاى هادى. اين كتاب, تبويب موضوعى روايات نيست, بلكه (تبويب ايدئولوژيك) آنهاست و نيز تنها به ارائه روايات در هر موضوع بسنده نشده, بلكه آيات نيز به دست داده شده است. بنابراين الحياة تنها كتابى روائى, چنانكه معمولاً پنداشته مى شود, نيست, بلكه كتابى (قرآنى ـ روائى) است و تبويب آن نيز ابتكارى است و كسى در اين گونه سامان دادن به آيات و روايات دست پيش نداشته است.
انديشه اصلى فراهم آوردن اين كتاب به سى سال پيش, بلكه پيشتر, مى رسد و اقدام به تأليف آن به بيش از بيست سال پيش (سالهاى 1353ـ1354) برمى گردد. سرانجام در سال 1358 جلد اوّل و دوم كتاب به چاپ مى رسد و سپس جلدهاى بعدى آن و آنگاه ترجمه فارسى آن به قلم استاد احمد آرام, و با ويرايش استاد محمّد رضا حكيمى.
در اهميت اين كتاب و ارزش ترجمه آن, گفتنيها بيش از آن است كه بتوان دراين گفتار آورد. اين كتاب حاصل كوشش فرزانه اى است كه سالها در حوزه علميّه خراسان به نزد بزرگانِ فقه و اصول و فلسفه و دروس معارف, شاگردى كرده و علوم حوزوى را آموخته و اندوخته و سپس خود به مراحل عالى علمى رسيده است. آنگاه به اين هم اقتصار نكرده و با فرهنگهاى ديگر نيز آشنايى به هم رسانده و چنان در آنها غوطه ور شده كه براستى تلاقى دو فرهنگ شده است: فرهنگ اسلامى و فرهنگ جديد.
الحياة را مى توان در ميان كتابهاى استاد محمّدرضا حكيمى, (امّ الكتاب) خواند. ديگر كتابهاى وى در واقع به منزله مقدّمه يا شرح و بسط آن است. ترجمه آن نيز امين و روان است و چندان نثر ترجمه به نثر استاد حكيمى نزديك است كه مى توان يقين كرد ايشان در ترجمه استاد آرام, بس تصرّف كرده است.
جلد سوم تا ششم الحياة در باره اقتصاد اسلامى است و تاكنون كتابى بدين تفصيل ـ كه روائى باشد ـ در باره اقتصاد اسلامى فراهم نشده است. در پسگفتار ترجمه اين جلد آمده است:
جلد سوم تا ششم, مدخلى است بر استنباط و استخراج (مكتب اقتصادى اسلام); و هدف از تدوين اين فصول و عرضه (تصنيفيِ) آيات و احاديثى كه در آنها آمده است, روشن ساختن چگونگيِ(سير ثروت و امكانات در جامعه اسلامى) است; يعنى اينكه اسلام به (ثروت و امكانات زندگى) چگونه نگاه مى كند, و سير آنها در جامعه و كيفيّت برخوردارى مردمان را از آنها به چه صورت صحيح مى داند و مى پذيرد… تا جامعه به صورت (جامعه قائم به قسط) درآيد, يعنى: (جامعه قرآنى).
اين نكته دانستنى است كه محور انديشه هاى استاد حكيمى, عدالت است و تكيه و تأكيد ايشان بر اين موضوع بيش از هركس است. اگر بخواهيم پيام اين متفكّر را از لابلاى كتابهايش استخراج كنيم, اين جمله مى شود: (قيام به قسط). روشنتر بگوييم كه در كتابهاى استاد حكيمى بر دو موضوع بيش از هر چيز ديگر تأكيد شده است: (قيام) و (قسط). آن دسته از كتابهاى ايشان كه تا پيروزى انقلاب اسلامى ايران منتشر شده بود, بيشتر به موضوع (قيام) تأكيد دارد. در اين كتابها همواره از (تشيّع درگير), (بيدارگران اقاليم قبله), (جهشها) و از اين دست مسائل سخن رفته است. گوى سرخى كه در سمت چپ كتابهاى ايشان ملاحظه مى شود, سمبل همين انديشه است. امّا پس از پيروزى انقلاب اسلامى و قيام مسلمانان, ترجيع بند كتابهاى ايشان موضوع (عدالت) مى شود و اين واژه بيش از هر واژه ديگرى در كتابهاى ايشان بسامد دارد. بارى استاد حكيمى, بويژه, درسالهاى اخير يكسره كوشش خود را معطوف به موضوع عدالت و تحقّق آن كرده است و ابعاد و زواياى آن را بخوبى كاويده و ذهنيّت جامعه را معطوف بدان داشته است. لذا اگر خواننده اى دوره كتابهاى ايشان را در پيش نهد و به ترتيب تاريخ بخواند, بخوبى در مى يابد كه پيام ايشان در كتابهايشان, اين جمله است: (قيام به قسط). و براستى كه اين, همه سخن است و سخن همه پيامبران است و شايسته مقامِ وارث پيامبران است. بگذريم و اين سخن را به هنگام ديگرى واگذاريم.
جلد سوم الحياة از باب يازدهم (مدخلى بر تحقيق در اقتصاد اسلامى) آغاز مى شود و, از جمله, دربردارنده اين مباحث است: مال در تصوّر اسلامى: كار در تصوّر اسلامى; طاغوت اقتصادى و اقتصاد طاغوتى; اسلام و نظامِ تكاثرى اترافى, مبارزه اى فراگستر; تباهى اجتماع به دست شادخواران; از راه (حلال), (مال بسيار) به دست نمى آيد; ثروتمندان را فضيلتى نيست; تصوير دو زندگى: تكاثرى و اسلامى.
اين جلد از كتاب مشتمل بر آيات و احاديثى درباره مال و ابعاد آن در تلقى اسلام است. در پايان هر فصل از كتاب, بحثى ارائه شده كه در واقع نتيجه گيرى از آيات و روايات و يا شرح كلّى آنهاست. مطالعه اين بحثها بس آموزنده است و گاه ضرور مى نمايد كه پيش از مطالعه هر فصل, اين بحثها ـ كه (نگاهى به سراسر فصل) است ـ خوانده و در واژه ـ واژه آن ـ كه با تأمّل نوشته شده است ـ تأمل شود.
آخرين سخن اينكه:
كتاب الحياة دستاوردى است از كتاب خدا (قرآن) و احاديث مفسّران دانا و شارحان راستين آن (پيامبر اكرم و امامان معصوم) كه هدفهاى قرآن را بيان كرده اند و تعليمات و راهنماييهاى اين كتاب الاهى را آشكار ساخته اند. عبدالمحمّد نبوى احياى فرهنگى در عهد آل بويه (انسانگرائى در عصر رنسانس اسلامى) جوئل ل كريمر ترجمه محمّد سعيد حنايى كاشانى, مركز نشر دانشگاهى, 1375, 530ص.
در حال حاضر محيط فرهنگى ما نيازش فراتر از آن است كه به تأليف يا ترجمه كتابهايى در حد شرح حالهاى ساده و بيانى از افكار و توصيفى از كارهاى بزرگان قديم اكتفا شود, جامعه كتابخوان ما تشنه تحليلهاى دقيق علمى در كنار توصيفهاى مشروح فنى از داده هاى تحقيقى است. چون اكنون مى توان گفت امهات كتب مرجع به چاپ رسيده و حتى چاپهاى منقح ويراسته با فهارس خوب از آن به عمل آمده است.
يكى از بهترين كتابهايى كه در زمينه توصيف و تحليل فرهنگ اسلامى در اوج آن (عصر رنسانس اسلامى) تأليف شده و مى شود گفت مؤلف آن حق رعايت عدل و انصاف و دقت در داورى را ادا نموده است همين كتاب مورد بحث يعنى احياى فرهنگى در عهد آل بويه تأليف كريمر است كه سالها پيش دكتر پورجوادى اصل آن را معرفى كردند (مجله تحقيقات اسلامى, سال اول شماره2, ص6 ـ 223) و اينك ترجمه آن به وسيله مركز نشر دانشگاهى منتشر مى شود.
امپراتوريهاى بزرگ ـ شايد بدون آنكه خودشان بخواهند ـ زمينه ساز نوعى تفاهم و تساهل و تسامح و انسانگرايى هستند آنچنانكه امپراطورى اسكندر هلنيسم را گسترش داد و خلافت عباسى كه از سند تا نيل و از ختن تا مغرب را در بر مى گرفت محمل تمدن اسلامى شد. حتى در درجه نازل ترى مى توان امپراتورى مغول را زمينه ساز تبادل فرهنگى و نضج دوباره اى از علوم و فنون و هنرها دانست كه از افرادِ شاخص آن مى توان خواجه نصيرالدين طوسى و شاگردان و پيروانش همچون قطب الدين شيرازى و رشيدالدين فضل الله همدانى را نام برد. رنسانس تيمورى دنباله همين زمينه فرهنگى است كه محتواى انديشگى آن وحدت وجود (و توحيد اديان و مذاهب) است.
شايد قدرى از مطلب دور شديم, اما اين سطور براى القاء اين مطلب بود كه دريافته شود تمدن اسلامى بطور متناوب تكرار نيز شده است و چنان نيست كه از نيمه قرن پنجم گسستِ مطلق در آن پيدا شده باشد و يقيناً اگر سير تكاملى تمدن ما به حريف جوان و پرزور و رو به پيشرفتى مانند تمدن نوپاى غرب ـ بعد از رنسانس ـ برنمى خورد ممكن بود به نحوى تحول اجتماعى و حتى انقلاب صنعتى در اين سوى جهان رخ نمايد اما پيدايش انقلاب صنعتى در غرب فاصله را بطور كيفى آنقدر زياد كرد كه قرن به قرن و سپس نسل به نسل و سپس سال به سال فاصله ها بيشتر شد و برترى تكنيكى غرب يك نوع تلقى از برترى همه جانبه غرب را پديد آورد.
حال كه بحث تا اينجا كشيده شد اين كلمه را هم بگويم كه جهات مخرب و منفى حمله مغول براى ما, از نظرگاهِ غرب به دو لحاظ مفيد بود هم حريف مايه ورى را زمينگير كرد و هم به طور طبيعى مقدارى ثروت و تخصص به حالت گريز از جلو امواج مغول به غربِ اسلامى و سپس غرب (يعنى اروپا) منتقل شد. عجيب نيست كه جبهه مسيحيت براى قاآن پيام مى فرستد و عجيب نيست كه رنسانس غرب بعد از افول و انحطاط شرق اسلامى رخ مى نمايد: (مصائب قوم عند قوم فوائد).
ما براى فهم گذشته خود حتماً بايد چهار قرن اول را بويژه قرن سوم و چهارم هجرى را بشناسيم. در اين قرون بود كه (علوم اوائل) يا ميراث كهن بابلى و مصرى و ايرانى و هندى و يونانى و لاتين و سريانى به عربى كه به زبان بين المللى جديد تبديل شده بود منتقل گرديد و سپس نوبت تأليفات مستقل فرزندان اقوام ملل اسلامى ـ بيش از پنجاه مليت و قوميت كه با هم درآميخته بودند ـ رسيد, و قرن چهارم را از آن جهت قرن نوابغ لقب داده اند كه به بار نشستن كوششهاى سه قرن پيش از آن امكان اين را فراهم آورد كه بزرگترينهاى رشته را در اين قرن شاهد باشيم.
اما رنسانس به چه معناست (رك صفحات 7ـ416 كتاب كريمر, متن و حاشيه). رنسانس به معنى احياء مواريث كهن و بازسازى و نوزايى آن است كه بهترين توصيفش در كتاب مشهور آدام متز آمده است:(رنسانس اسلامى يا تمدن اسلامى در قرن چهارم هجرى, ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگزلو, اميركبير, 1362 و 1364). سخن فقط در علوم و فلسفه نيست بلكه قوانين و آداب و رسوم و روشهاى معيشت و فنون عمران و شيوه هاى مديريت در جنگ و صلح و اسلوبهاى تأليف و تدريس و تحقيق و حتى الگوهاى تفريح و عيش و نوش نيز… نظر به گذشته داشت: گذشته ايران و تا حدى روم, و البته خرده فرهنگهاى محلى و بومى هر منطقه.
كريمر به جنبه فرهنگى (در واقع ادبى ـ فلسفى) رنسانس اسلامى بيشتر تأكيد مى ورزد بطوريكه دو سوم كتاب او صرف شرح حالات و افكار انديشمندان بزرگ آن عصر گرديده است (يحيى بن عدى, ابو سليمان سجستانى, اخوان الصفا, ابوحيان توحيدى, ابن مسكويه, ابومحسن عامرى). و نيز بزرگان ادب پرور همچون ابن سعدان وزير, صاحب بن عباد, ابن العميد و عضدالدوله مورد توجه مؤلف بوده اند.
اما پرمايه ترين فصل كتاب (389 به بعد) عنوانش چنين است: تحقيقى مقدماتى در باب انسانگرايى در عصر رنسانس اسلامى كه مى شود گفت نكات بكر و ژرف دارد.
مترجم حتى المقدور كوشيده است با مراجعه به مآخذ و منابع مشكلات ترجمه را حل كند و به مغز مطلب برسد و به خواننده برساند و البته كلاً موفق است الاّ اينكه گاه ترك اولى هايى به چشم مى خورد كه بر بعضى اشارت مى رود:
* ص299 س18 (نامه هاى وزير) صحيح آن (رسالات يا رسائل وزير) است.
* 303 (يوسف بن اسبط) كه صحيح آن (يوسف بن اسباط) است.
* 358 س22 (شخص با ستودن سبك نويسندگى او مى توانست ناسخ شود) صحيحش چنين است: (… مى توانست از رسالات او نسخه بردارى كند).
* 441 س8 كلمه (الظرف) به (هوش) ترجمه شده كه البته همان (ظرافت) بهتر است. در اين مورد (ر.ك: مقاله عليرضا ذكاوتى قراگزلو) درباره كتاب الظرف والظرفاء مجله معارف مركز نشر دانشگاهى, مرداد ـ آبان 1370
* يك مورد هست كه مى توان ترجمه را كاملاً نادرست دانست و آن شعرى است كه متنبى در مدح ابن العميد سروده و او را همتراز ارسطو و اسكندر (يعنى حكيم و حاكم نمونه در نظر قدما) و نيز بطلميوس شمرده
شعر اينست:
من مبلغ الاعراب انى بعدها
شاهدت رسطاليس والاسكندرا…
…وسمعت بطلميوس دارس كتبه
متملكا مبتدياً متحضرا
كه شعر دوم را چنين ترجمه كرده اند: (و شنيدم كه بطلميوس هنگامى كه كتابهاى خويش را درس مى داد دفعتاً شاه و بدوى و شهرنشين مى شد) (335) صحيح آن چنين است: (و شنيدم كه بطلميوس كتابهاى خودش را درس مى گفت با هيأتى شاهانه و فصاحتى بدويانه در حالى كه متمدن بود) مرادش اين است كه ابن العميد رياضى و نجوم را مثل بطلميوس مى داند و در عين آكه مثل بدويان فصيح است نمونه حضارت مى باشد و رفتارش شاهانه است.
در پايان توفيق بيش از پيش مترجم فاضل و ناشر را در ارائه آثار جدى علمى خواهانيم. عليرضا ذكاوتى قراگزلو ديوان محسن تأثير تبريزى. تصحيح امين پاشا اجلالى, مركز نشر دانشگاهى, 1373, 860ص
با نام ميرزا محسن تأثير (1060ـ1129) در آنندراج آشنا شدم كه بعضى اشعار او را به عنوان شاهد واژه ها يا تعبيرات غريب سبك هندى نقل كرده بود و او را شاعرى متوسط اما مسلّط به زبان و بيانِ خاص آن شيوه مى دانستم اكنون كه اولين چاپ ديوان مفصل محسن تأثير در پيش روى ما قرار دارد, درباره اين شاعر با اهميت و همچنين تحولات سبك هندى ديد بازترى پيدا مى كنيم مخصوصاً كه تأثير هم مثل محمد سعيد اشرف و حزين لاهيجى و سيداى نسفى و شوكت بخارى و وحيد قزوينى و نجيب كاشانى و شفيعاى شيرازي… متعلق به دوره افول و انحطاط سبك هندى است اينها آخرين شعله هاى آتشى هستند كه رو به خاموشى مى رفت. مسلماً يك مطالعه دقيق روى سقوط سبك هندى و پيدايش مكتب تقليدى و كم ارزش بازگشت جز با نشر كامل آثار مربوط به اين دوره ممكن نيست و هرچه در اين باب گفته شود از تحقيق و دقت نظر عارى خواهد بود. بدين لحاظ چاپ ديوان تأثير, كارى لازم بوده است.
پدرانِ تأثير تبريزى بوده اند خود متولد اصفهان است و مدتها در اصفهان و يزد و تفت قهستان به سمت عامل دولت مشغول كار بوده است. بطوريكه محقق كتاب نوشته اند شاعر تحصيلات ادبى و دينى داشته و با مصطلحات عرفان آشناست. از ويژگى هاى شعر تأثير استفاده از مثلها و عباراتِ عاميانه مى باشد:
رو چو شويد گربه, ياد آيد ز مهمان آمدن
هرجا كه ديد سايه ما را به تير زد
چاره آخر آب گردش بود بيمار مرا
تا كى كنم تحمل اين بى حسابها
قسمت اساسى و مهم ديوان تأثير مانند ديگر شعراى سبك هندى غزليات مى باشد و بيشتر نظر به صائب داشته است (صفحه 20 مقدمه) اما كلامش شيرينى و روانى و گيرايى صائب را ندارد گرچه از تازگى خالى نيست و گاهى جنبه انتقادِ اجتماعى نيز دارد:
دخلِ ناكس رهزنِ راه معيشت گشته است
عرصه بر ما تنگ از اعيان دولت گشته است
سخت دلان پشت و پناه همند
حلقه زنجير به هم بسته است
لوايِ راستى سرمايه صاحب كلاهى كن
به كرسى گفته هاى خويش را بنشان و شاهى كن
سايه را با زور دست از خاك نتوان برگرفت
كس حريف مردم افتاده نتواند شدن
لاله از جوش بهاران شد عيان در هر زمين
يا به خون بيگناهان مى كند محضر زمين
تأثير گاهى كلماتِ خارجى را هم بى وجه به كار گرفته و شعرش صورت فكاهى پيدا كرده است:
ميخانه در خون مى كشد رخسار رنگ آميز تو
زاهد كپيتان مى كند حسن فرنگ آميز تو
منظورش از كپيتان (=كاپيتان) مطلق فرنگى است, يعنى ذكر خاص كرده و اراده عام نموده, محقق كتاب در فرهنگ مختصر آخر كتاب كپيتان را (فرمانده كشتى) معنى كرده اند.
در شعر زير (مستان) به معنى (مستانه) بكار رفته است:
گر با عذار لاله گون مستان ز گلشن بگذرى
ر


صفحه 10

معرفيهاى گزارشى


كليات
كليد معارف
صادق حسن زاده. (چاپ اوّل: قم, انتشارات فيروزآبادى, 1375). 160ص, رقعى.
در اين كتاب در ضمن هفت فصل اطلاعاتى درباره معارف اسلامى عرضه شده است. در بخش اوّل از (نخستين ها) در موضوعات مختلف سخن رفته است; مانند نخستين آيه نازله, نخستين كاتب وحى, نخستين كتاب چاپى در جهان, نخستين شارح نهج البلاغه و…. و در فصلى ديگر اصطلاحاتى از قرآن, حديث, فقه شرح شده است. قرآن و حديث
از ژرفاى حج
على اكبر مظاهرى. (چاپ اوّل: قم, دارالحديث, 1375). 52ص, رقعى.
ترجمه اى است روان از روايت مفصل و منسوب به امام چهارم(ع) خطاب به شبلى, درباره اسرار و معارف حج. مترجم مقدمه اى كوتاه در مورد حج نوشته و آنگاه متن روايت را همراه ترجمه آن آورده است. در صفحه چهار نوشته شده است سندهاى روايت, و بعد به كتابهايى كه روايات حديثى از آنها گرفته شده ارجاع داده شده است. روشن است تعبير (سند) در چنين مورد صحيح نيست. خوب است ناشران حديث به اين گونه نكات دقت كنند.
مشعلهاى شعله ور
تقى متقى. (چاپ اوّل: قم, دارالحديث, 1375). 41ص, رقعى.
كلماتى است نورانى در موضوعات مختلف كه پيشواى صادق, جعفر بن محمد(ع) خطاب به عبدالله بن جندب صحابى جليل و بزرگوارش ايراد فرموده است. نشانه هاى شيعه, رفتار كريمانه, كمندهاى شيطان, سود ناچيز, استوانه اسلام, نشانه هاى هدايت… از جمله آموزه هاى اين مجموعه است.
نهج البلاغه
ترتيب: محمد على شرقى. (چاپ اوّل: تهران, دارالكتب الاسلاميه, 1375). 672ص, وزيرى.
اين كتاب ترتيبى است نو از خطبه ها, نامه ها و كلمات قصار نهج البلاغه. محقق محترم ابتدا متن نسخه صبحى صالح را با نسخه هاى مختلفى سنجيده و نسخه اى مصحح سامان داده است. آنگاه هرسه بخش را براساس حجم, يعنى از خطبه هاى بلند به كوتاه, ترتيب داده است. متن را به بندها و بخشهاى مختلفى تقسيم كرده و شماره گذاشته است تا ارجاع بدان سهل باشد و سپس براى كتاب, كشف الفصول و كشف المطالب قرار داده است و در پايان كتاب ضمن جدولى, شماره هاى متن موجود را با نسخه هاى فيض الإسلام, عبده و صبحى صالح تطبيق كرده است.
شرح نهج البلاغه
محمد عبده. (چاپ دوم: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, 1375). 784ص, وزيرى.
چاپ جديدى است از شرح مشهور و بلند آوازه شيخ محمد عبده, با مقدمه اى درباره نهج البلاغه و شرح هاى آن و نيز كتابهايى در مورد آن.
كليد نهج البلاغه
صادق حسن زاده. (چاپ اوّل: قم, انتشارات فيروزآبادى, 1375). 168ص, رقعى.
مؤلف, اين كتاب را به انگيزه عرضه اطلاعاتى كلى و اوّليه درباره نهج البلاغه سامان داده است. در فصل اوّل ديدگاه فرزانگان جهان را درباره نهج البلاغه گزارش كرده و در فصلى ديگر شرحهاى نهج البلاغه را به اختصار شناسانده است. سيماى نهج البلاغه و گزارش برخى از موضوعات نهج البلاغه از جمله مطالب اين كتاب است.
نهج البلاغه از ديدگاه مقام معظم رهبرى
محمد مهدى عليقلى. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1375). 94ص, رقعى.
مؤلف در اين مجموعه در چهارده فصل سخنان و پيامهاى مقام معظم رهبرى حضرت آيت الله خامنه اى را موضوع بندى كرده است. آشنايى با نهج البلاغه, تاريخچه نهج البلاغه شخصيت حضرت على(ع) در نهج البلاغه, قرآن و نهج البلاغه نقش نهج البلاغه در جهان اسلام, نقش وزارت آموزش و پرورش در احياء نهج البلاغه, حكومت, وحدت, تقوى و تاريخ در نهج البلاغه بخشى از عناوين فصلها است و در پايان رهنمودهايى است درباره آنچه بايد در زمينه نهج البلاغه و عرضه معارف و آموزه هاى آن در جامعه انجام شود. اخلاق و تعليم و تربيت
تربيت برتر
رضا فرهاديان. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1375). 135ص, رقعى.
اين كتاب از مجموعه (آنچه والدين و معلمان بايد بدانند) در سه بخش به مسائل مهم تربيتى پرداخته است. در بخش اول از نقش خانواده در تربيت سخن رفته و نقش ارتباط در تربيت بازگفته شده است. در بخش دوم روشهاى ارتباط با كودكان بحث شده است. بخش سوم ويژه تبيين مراحل شكل گيرى مقررات اخلاقى در كودكان و نوجوان است و در بخش چهارم از نقش ارزشيابى در شخصيت كودكان بحث شده است.
داستان دوستان ج2
محمد محمدى اشتهاردى. (چاپ ششم: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1375). 280ص, رقعى.
مجموعه اى است از داستانهاى گوناگون برگرفته از متون تاريخى و حديثى. اين مجلد 200 داستان دارد و محتواى داستانها, اعتقادى, اخلاقى و اجتماعى است.
شعله هاى عشق و شور
محمد حقانى بيرمى. (چاپ اوّل: قم, مؤسسه فرهنگى همسايه, 1375). 90ص« تصوير, رقعى.
اين كتاب مجموعه اى است از رازگوييها و مناجاتهايى كه حضرت آيت الله محمد حقّانى بيرمى آنها را انشاء كرده است. آقاى يحيى حقانى كه به نشر آنها همت گماشته است نكات فلسفى, عرفانى آن را با تكيه بر منابع فلسفى و عرفانى شرح كرده و در مقدمه كتاب از شرح حال و آثار مؤلف سخن گفته است.
نصيحت از ديدگاه اسلام
رحمت الله فاضلى. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1375). 302ص, وزيرى.
اين كتاب پژوهشى است درباره نصيحت و ابعاد آن از نگاه اسلام. مؤلف در بخش اوّل از نصيحت و لزوم آن در جامعه سخن گفته است و آنگاه وجود اشتراك و افتراق آن با امر به معروف و نهى از منكر را در بخش دوم آورده است.
در بخش سوّم ناصحان چهره نمايى شده است تا جامعه آنان را از فريبكاران ظاهرالصلاح بازشناسند و در بخش چهارم از حد و مرز نصيحت سخن رفته است. چرا نصيحت در جامعه مبتلاى به ركود است؟! در فصل پنجم به اين سؤال پاسخ داده شده است, موانع پذيرش نصيحت, پى آمدهاى ترك نصيحت, ويژگيهاى ناصحان نمونه از ديگر بحثهاى كتاب است. فقه و اصول
ميزان الملوك والطوائف
سيد جعفر دارابى كشفى. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1375). 247ص, وزيرى.
اين كتاب يكى از متون مهم سياسى دوره قاجار است, كه در سالهاى ميانى و پايانى جنگهاى ايران و روس, تأليف گرديده است. كتاب در يك مقدمه و ده باب سامان يافته است. در اين ده باب مؤلف از موضوعاتى چون عدالت, خلافت, سلطنت ملوك, چگونگى سلوك كارگزاران دولت, عالمان, اهل وعظ, قاضيان, صاحبان سرمايه و ثروت, كشاورزان, تاجران و اهل حرفه و صنعت سخن گفته و كوشيده است جامعه آرمانى سياسى را كه بدان مى انديشيده است ترسيم كند. اين جامعه از نگاه او عناصر ذيل را دارد:
1. اجراى عدالت اجتماعى; 2. برقرارى امنيت; 3. اجراى شريعت.
كتاب در واحد تدوين انديشه سياسى اسلامِ مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى, تصحيح و تحقيق شده است. آقاى عبدالوهاب فراتى ـ كه تحقيق آن را به عهده داشته است ـ افزون بر تصحيح متن, منابع روايات را در ذيل آورده و در مقدمه اى از شرح حال, آثار و انديشه سياسى مؤلف بتفصيل سخن گفته است.

حقوق تجارت
ربيعا اسكينى. (چاپ اوّل: تهران, سمت, 1375). 212ص, وزيرى.
اين كتاب با عنوان ياد شده و عنوان فرعى (ورشكستگى و تصفيه امور ورشكسته) بواقع پژوهشى مفصل درباره ورشكستگى و پيامدهاى آن به لحاظ حقوقى است. در مقدمه كتاب مسائل كلى اين موضوع بحث و در باب اوّل چگونگى تحقق و احراز ورشكستگى تبيين گشته است. بخش دوم باب اوّل, ويژه بحث از مسئوليتها و مجازاتهاى ناشى از ورشكستگى است. در باب دوم تصفيه امور ورشكسته به بحث نهاده شده, و ارگانهاى تصفيه به موجب قانون تجارت و چگونگى انجام آن, تصميم دادگاه, چگونگى اعتراض به آن و اقدامات مرتبط با تصفيه, بيان گرديده است.

تاريخ فقه و فقها
ابوالقاسم گرجى. (چاپ اوّل: تهران, سمت, 1375). 350ص, وزيرى.
اين كتاب نگاهى است تحليلى و دقيق به سير تطوّر فقه و چگونگى شكل گيرى مكتبهاى فقهى گونه گون. مؤلف محترم, اين سير تاريخى را در فقه شيعه به نه دوره تقسيم كرده است و در فقه اهل سنت به شش دوره.
بخش اول با عنوان عصر تشريع, نگاهى است به عصر پيامبر(ص) و بحثى گذرا درباره تدوين كنندگان حديث و كاتبان وحى.
در بخش دوم سير تطور فقه اهل سنت باختصار و در ضمن شش دوره: دوره صحابه, تابعين, پيشوايان مذاهب, توقف اجتهاد و گزينش مذهب عصر تقليد محض, عصر حاضر گزارش شده است.
بخش سوم عهده دار پژوهش در دوره هاى تطور فقه شيعه است; عناوين عصر تفسير و تبيين, محدثان, آغاز اجتهاد, كمال و اطلاق اجتهاد عصر تقليد, نهضت مجدد مجتهدان, پيدايش اخباريان, عصر جديد استنباط, عصر حاضر. همه فصول با گزيده نگارى پيش رفته است و عصرها و دوره هاى فقهى افزون بر گزارش آثار فقهى و آراى فقيهان در آن, به لحاظ برجستگى ها و ويژگى هاى هر دوره مورد مطالعه و دقت قرار گرفته است. در بخش چهارم, ادوار و تطوّر دانش اصول به بحث نهاده شده و در ضمن هشت دوره چگونگى سير تاريخى و تحوّلات محتوايى آن نشان داده شده است. كتاب با همه اختصار خواندنى و سودمند است. فلسفه و كلام
دروس هيئت ج1
حسن حسن زاده آملى. (چاپ دوم: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1375). 476ص, وزيرى.
مجموعه اى است از شصت و پنج درس درباره مسائل هيوى كه بواقع تقرير درسهاى هيئت علامه ذوفنون مرحوم آيت الله شعرانى است. مؤلف ارجمند و بزرگوار در آغاز كتاب با عبارتى زيبا اين بهره ورى را ارج نهاده و نوشته اند:
اين كتاب خوشه هايى است از خرمن معارف استاد اعظم طود تحقيق و تفكير, آيت بزرگ علم و دين, علامه زاهد ذوالفنون… آيت الله العظمى ميرزا ابوالحسن شعراني…. درباره اين كتاب به هنگام نشر چاپ اوّل آن بتفصيل سخن گفته ايم.
النفس من كتاب الشّفا
ابن سينا. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1375). 368ص, وزيرى.
استاد علامه, آيت الله حسن حسن زاده آملى پس از تتلمذ كتاب شفا در محضر علامه عاليقدر حضرت آيت الله شعرانى ـ رضوان الله عليه ـ و سالها تدريس, و به يمن قرائت تدريسهاى مكرّر, تصحيح و تحقيق متن با نسخه هاى مختلف و مصحح, بخش نفس كتاب را تحقيق كرده, و در مناسبتهايى تعليقاتى برگرفته از نسخه ها و يا دقت نظرهاى خود بدان افزوده اند. و در موارد لازم نسخه بدلها را در پانوشت آورده اند.

فلسفه دين
محمد حسين زاده. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, 1376). 448ص, وزيرى.
اين كتاب, مجموعه اى است از مباحث گوناگون, درباره مهمترين مسائل فلسفه دين. در فصل اوّل معيار ارزيابى عقايد دينى به بحث نهاده شده است و شيوه هاى تحقيق درباره دين و نگرشهاى معاصر در اين زمينه گزارش شده است, در فصل دوم از معرفت شناسى باورهاى دينى سخن رفته است و در فصل سوم از تجربه دينى.
فصل چهارم عهده بررسى تطبيقى براهين اثبات وجود خداست كه در ضمن آن برهان امكان, برهان عليّت, برهان ترتّب و… از ديدگاه فيلسوفان و متكلّمان اسلام و غرب به بحث نهاده شده است.

فلسفه دين
محمد حسين زاده. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و انتشارات سازمان تبليغات اسلامى, 1375). 200ص, وزيرى.
مؤلف در اين كتاب به بررسى دلايل اثبات خداوند متعال در فلسفه و كلام اسلامى و غربى به گونه تطبيقى پرداخته است. برهان وجودى و برهان امكان از نگاه متكلمان و فيلسوفان اسلام و غرب به بررسى نهاده شده و تفسير و تقريرهاى مختلف متفكران اين دو جريان فكرى از اين دو برهان بتفصيل گزارش شده است. اين كتاب بواقع بخشى از كتاب پيشين است.

عقائد الإماميه
محمد رضا مظفر. (چاپ اوّل: قم, مؤسسة الإمام على(ع), 1375). 512ص, وزيرى.
علامه شيخ محمد رضا مظفر(ره) از عالمان, فقيهان و متكلمان و مصلحان روزگار اخير است. او عقايد الإماميه را براى نشان دادن باورهاى استوار شيعى به جامعه اسلامى در نهايت اختصار عرضه كرد.
عقايد الإماميه, مورد توجه جوامع علمى قرار گرفت بارها چاپ و نشر يافت به زبانهاى مختلف ترجمه شد, اكنون آقاى محمد جواد طريحى به تحقيق و تعليق آن همت گماشته, منابع را استخراج كرده, توضيحات سودمند در پانوشتها افزوده و در مقدمه دراز دامن از زندگانى مؤلف, آثار وى و موضوع كتاب, دانش كلام و سير تطوّر آن سخن گفته است.

اصطلاحات فلسفى
على كرجى. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1375). 270ص, وزيرى.
مؤلف براساس حروف الفبا به تبيين و توضيح اصطلاحات فلسفى پرداخته و تفاوت اصطلاحات را از واژه هاى همگون بازگفته است. مانند: ابروازل, احد و واحد, تأثير و تأثر, تحقق و تقرر, حدس و فكر, حكمت عملى و حكمت نظرى و….

آموزش درس معاد
محسن غرويان. (چاپ اوّل: قم, مؤسسه انتشارات دارالعلم, 1375). 220ص, وزيرى.
مؤلف در اين كتاب در ضمن سى درس مباحث معاد را باختصار با نثرى روان و بيانى روشن تبيين كرده است. اهميت معاد از ديدگاه قرآن, تبيين مسائل زيربنايى معاد, مسئله روح و اصالت و بقاى آن, اصل معاد از ديدگاه قرآن, تعلق روح به بدن, يادكرد نمونه هايى از حيات پس از مرگ در قرآن, ضرورت وضعيت معاد, براهين عقلى بر ضرورت معاد, ويژگيهاى قيامت, عالم برزخ, صراط, ميزان, تجسم عمل و شفاعت از جمله مسائل و مباحثى است كه در اين كتاب طرح شده است.

امام شناسى
علامه مجلسى. (چاپ اوّل: قم, انتشارات سرور, 1376). 543ص, وزيرى.
آخرين بخش از كتاب (حياة القلوب) است درباره امامت. نگاه علامه مجلسى(ره) مانند غالب آثارش محدثانه است و با تكيه بر روايات به اثبات وجوب امامت, عصمت امامان(ع), لزوم معرفت امام, وجوب اطاعت از امامان حق, شأن امامان, اثبات ولايت علوى و… پرداخته است. كتاب در دو باب سامان يافته است: باب اول در مسائل كلى امامت; و باب دوم امامت ائمه(ع); بخشى از كتاب را تفسير و يا تأويل آيات مرتبط با امامت تشكيل مى دهد. آقاى اماميان متن كتاب را تصحيح كرده, و منابع تمام روايات را براساس متون كهن نشان داده است. چاپ كتاب پاكيزه و چشم نواز است.

خير الأثر در ردّ جبر و قدر
حسن حسن زاده آملى. (چاپ دوم: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1375). 208ص, وزيرى.
اراده انسان و چگونگى آن در افعال و اعمال او, از جمله بحثهاى انديشه سوز بشرى بوده و هست و هماره يكى از مهمترين دلمشغولى هاى فيلسوفان و متكلمان. آيت الله حسن زاده از فيلسوفان و متكلمان ارجمند اين روزگار كوشيده است در اين رساله ضمن نقد و ردّ (جبر) و (تفويض), (أمر بين الأمرين) را به اثبات رساند. بحث از اختيار, قدرت, عليت و معلوليت در سلسله موجودات از جمله مباحث اين رساله است. در پى اين رساله, دو رساله درباره (كسب) و (اقسام افعال) ـ كه بگونه اى با بحث جبر و قدر مرتبط است ـ آورده شده است.

نامه سرانجام, كلام خزانه
صديق صفى زاده. (چاپ اول: تهران, انتشارات هيرمند, 1375). 659ص, وزيرى.
مسلك (اهل حق) و يا (يارسان) بر پايه اسناد و مدارك خطى و… در قرن دوم و سوم هجرى پديد آمده است, پيروان اين مسلك بويژه پس از قرن هشتم هجرى در نواحى غرب ايران اقامت گزيده اند. مجموعه (نامه سرانجام) داراى شش بخش است كه در قرن هشتم به زبان گورانى سروده و نگاشته شده است و اين مجلّد, نيايش پروردگار, تكاليف انسان و جهان, اسطوره هاى مذهبى و ملّى را در بر دارد. در اين كتاب ترجمه فارسى آنها همراه متن به زبان اصلى و به ضميمه تفسيرها و يادداشتهاى زبان شناسى و فرهنگ واژه هاى گورانى آمده است. اين كتاب در شناخت جريان فكرى اهل حق در ايران و از جمله فرقه هاى موجود در ايران اسلامى سودمند خواهد بود.
موجز فى اصول الدين
سيد محمد باقر صدر, تحقيق: عبدالجبار رفاعى. (چاپ اوّل: قم, نشر حبيب, 1375). 305ص, وزيرى.
متفكر, فقيه و فيلسوف بزرگ تشيع آيت الله شهيد محمد باقر صدر(ره) در رساله عملى خود با عنوان (الفتاوى الواضحه) مقدمه اى نگاشته است درباره (اصول دين) با عنوان (موجز فى اصول الدين) و با نگاهى نو و ابتكارى به توحيد و خداشناسى, رسول و رسالت پرداخته است. آقاى رفاعى اين متن را با توجه به ديگر آثار شهيد تصحيح كرده و حواشى و تعليقات فراوانى بدان افزوده است, افزون بر آنچه ياد شد محقق محترم سه بحث از مؤلف فقيد را ـ كه با كتاب پيوند داشته است ـ بدان افزوده است: 1. التغير والتجديد فى النبوه; 2. الوحى; 3. نظرة عامة فى العبادة
آقاى رفاعى مقدمه اى نگاشته است درازدامن و سودمند درباره تبيين انديشه هاى شهيد صدر درباره اصول دين و نگاه اجتماعى به اين اصول. تاريخ و شرح حال
قصّه كربلا
على نظرى منفرد. (چاپ اوّل: قم, انتشارات سرور, 1375). 701ص, وزيرى.
حماسه خونين كربلا در تاريخ بى گمان پرشكوهترين و تأثيرگذارترين حادثه اى است كه در استوارسازى مبانى دين و دفاع از حق و حريت بوجود آمده است. چهره خونين و منوّر ابا عبدالله الحسين(ع) بر بلنداى تاريخ همچنان شكوهمند و ارجمند مى درخشد و راهيان حق و ديده وران راه عدالت و آزادى را به مقصد اعلى و مقصود والا رهنمون مى شود.
تبيين تحليل و گزارش اين حادثه يكى از مهمترين و ارجمندترين بحثهاى ميراث مكتوب فرهنگ اسلامى است, و اين اثر كه به آهنگ گزارش گام به گام اين حادثه رقم خورده است بى گمان آخرين نگاشته از اين قبيل نخواهد بود.
كتاب در دو بخش سامان يافته است: بخش اول گزارش قيام امام حسين(ع); و بخش دوم جريان قيام مختار را گزارش كرده است با عنوان (قصه انتقام). در بخش اول و پس از بحثهايى مقدماتى درباره تبيين شخصيت امام(ع) از نگاه قرآن و روايات, در ضمن يازده فصل و با عنوان از مدينه تا مدينه, حادثه كربلا و پس از آن را گزارش كرده است. در فصل اوّل از حضور امام(ع) در مدينه بهنگام حاكميت معاويه و نيز برخورد حكومت بنى اميه پس از معاويه با امام(ع) و موضع امام سخن رفته است. فصل دوم گزارش حركت امام(ع) است از مدينه تا مكه. در فصل سوم از جريانهاى مكه, اعزام مسلم بن عقيل به كوفه, شهادت وى و حركت امام به سوى كربلا گزارش شده است. از مكه تا كربلا و (در كربلا) عنوان فصلهاى چهارم و پنجم است. فصول بعدى رخدادها و مواضع آل الله (ع) را در سفر اسارت گزارش كرده است. بخش دوم تبيينى است از وضع شيعيان پس از امام(ع) و چگونگى قيام مختار و نتايج آن. مؤلف كوشيده سير حوادث را دقيق پى گيرى كند و تا حد ممكن نقلها و گزارشها را بر منابع معتمد مستند كند.
حقايق پنهان
احمد زمانى. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1375). 510ص, وزيرى.
اين كتاب پژوهشى درباره زندگانى سياسى امام حسن(ع) است. مؤلف در پانزده فصل كوشيده است ابعاد زندگانى حسن بن على(ع) حوادث و سوانح حيات آن بزرگوار و مسائل سياسى آن را به شرح و با تحليل بازگويند. رهبرى در اسلام, نگاهى گذرا به دوران كودكى امام مجتبى(ع), ويژگى هاى امام مجتبى(ع), امام(ع) پس از رحلت رسول الله(ص), مسئوليتهاى امام مجتبى(ع) بروزگار حكومت امام على(ع) از جمله بحثهايى است كه در فصول اول تا پنجم كتاب آمده است. در فصل ششم از امامت امام(ع) سخن رفته و بدين مناسبت از ويژگيهاى امام و حاكم اسلامى از ديدگاه اسلام. انگيزه هاى صلح, بازگشت به مدينه پس از صلح از بحثهاى ديگر كتاب است, در فصول پايانى از اوج سياهى آفرينى و استبداد بنى اميه سخن رفته و آنگاه احاديثى از امام(ع) گزارش شده و كتابشناسى امام(ع) بتفصيل آمده است.

سيماى قدس
غلامرضا گلى زواره. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1375). 248ص, رقعى.
اين كتاب در پنج فصل گزارشى است از پيشينه تاريخى قدس, حوادث و وقايع اتفاق افتاده در آن و ميراث ارجمند باقى مانده در آن ديار, و تحوّلات سياسى سده اخير در آن. عناوين فصلهاى آن چنين است: سرزمين سفيران الهى, راه آسمان, مواريث معنوى, تير توطئه, آتشفشان خشم و….

جمال حوزه ها
جمعى از نويسندگان. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1375). 687ص, وزيرى.
مجموعه اى است از مقاله ها و پژوهشها درباره زندگانى, انديشه و جهاد فكرى و سياسى سيد جمال الدين اسدآبادى كه پيشتر دو شماره از مجله حوزه را به خود ويژه ساخته بود.
بررسى و سنجش انديشه هاى سيد جمال الدين و عبده, علم و دين در ديدگاه سيد جمال, اصول حركت اصلاحى سيد جمال الدين اسدآبادى, اتحاد جهان اسلام از نگاه سيد جمال الدين, مبارزه با استعمار و عكس العمل استعمار در برابر وى, سيد جمال در حوزه, تحصيلات و زندگانى حوزوى وى, روزشمار زندگانى سيد, از جمله مباحث اين مجموعه ارجمند است.

سيماى كارگزاران على بن ابيطالب(ع)
على اكبر ذاكرى. (چاپ سوم: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1375). 567ص, وزيرى.
گزارشى است تفصيلى از شرح حال و چگونگى زندگانى و حاكميت استانداران و فرمانداران على(ع). در اين كتاب در مورد استانداران و فرمانداران مكه, مدينه, كوفه, يمن, مدائن و… سخن رفته است. پيشتر بتفصيل از اين كتاب سخن گفته ايم.

منية الراغب فى ايمان أبى طالب
محمدرضا طبسى نجفى, تحقيق: محمد جعفر طبسى. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1375). 248ص, وزيرى.
ابوطالب مدافع بى بديل رسول الله(ص) و از پيشتازان در ايمان به رسول الله(ص) بوده است. دستگاه تبليغاتى بنى اميه بسيار كوشيده است چهره آن بزرگوار را بگونه اى ديگر جلوه دهد و به مَثَل ثابت كند وى به پيامبر ايمان نياورده و در حال كفر از دنيا رفته است. مرحوم آيت الله طبسى در اين نگاشته كوشيده است تا در پرتو اسناد تاريخى و آثار محدثان و ديدگاههاى عالمان از فريقين و با دقت در اشعار و آثار باقى مانده از آن بزرگوار, ايمان عميق ابوطالب به رسول الله(ص) و دفاع والاى وى از پيامبر را نشان دهد.
محقق افزون بر مقدمه اى سودمند در شرح حال مؤلف و آثار و تأثر او مطالب متن را با ارجاع به متون كهن مستند ساخته است.

چهره درخشان قمر بنى هاشم
ابوالفضل العباس عليه السلام
على ربانى خلخالى. (چاپ سوم: قم, انتشارات مكتب الحسين, 1375ش). 630ص, وزيرى.
تاكنون پيرامون شخصيت و زندگى باب الحوائج حضرت ابا الفضل العباس به عربى, فارسى و اردو و كتابهاى فراوانى نگاشته شده است, اما كتابى كه علاوه بر شرح زندگى آنجناب, از كرامات و معجزات او سخن گفته باشد در دسترس نداشتيم اما كتاب حاضر ـ كه در دو جلد تدوين شده است ـ به شرح زندگى, فضائل, جهاد و شهادت حضرت ابا الفضل پرداخته و پس از آن به 240 كرامت حضرت به شيعيان, اهل سنت, كليميان, مسيحيان و زردشتيان اشاره شده است. مؤلف محترم در بخش اول آن به شرح مختصرى از زندگى پدر, مادر, برادران و خواهران, خاندان و اعقاب و نسل آن حضرت پرداخته و در دومين بخش كتاب به شرح مفصّل زندگى عباس بن على ـ عليهما السلام ـ در 11 فصل, شامل: ولادت, نامها و القاب, فضائل نفسانى, سقايت و آب آورى, علمدارى در روز عاشورا, جانبازى برادران عباس در روز عاشورا, صعود به اوج قلّه شهادت, مصيبت بزرگ, دست انتقام حق (از قاتلين عباس), اسامى شهداى كربلا و مدفن سرهاى آنان, مرقد مطهر قمر بنى هاشم در طول تاريخ, زيارتنامه حضرت ابا الفضل و شرح آن و در سوّمين بخش به ثبت كرامات و خوارق عادات حضرت عباس ـ به نقل از مصادر تاريخى و حديثى و افراد موثّق (كه اكثر آنان در قيد حيات هستند) پرداخته و آنها را با قلمى شيوا به رشته تحرير درآورده است.

لارستان و جنبش مشروطيت
محمد باقر وثوقى. (چاپ اوّل: قم, مؤسسه فرهنگى همسايه, 1375). 224ص, وزيرى.
اين كتاب گزارشى است تحليلى و مستند از قيام مردم لارستان در جريان مشروطيت به رهبرى مجتهد استوارانديش و مجاهد نستوه حضرت آيت الله سيد عبدالحسين لارى. مؤلف ابتدا منابع پژوهش خود را ارزيابى و معرفى كرده است و آنگاه در فصل اوّل از زندگانى سيد از تولد تا هجرت به لار بازگفته و در ضمن آن از محيط رشد و تحصيل و استادان سيد سخن گفته است. پيشينه تاريخى لار و چگونگى قدرتها اجتماعى و سياسى در لارستان در فصلهاى بعدى گزارش شده است.
فصل چهارم با عنوان (سالهاى تلاش) از تلاشهاى فرهنگى, سياسى و دينى سيد سخن گفته است, فصول بعدى گزارشى است دقيق و مستند از حضور سياسى و مبارزاتى آن بزرگوار در جريان مشروطيت و مسائل مرتبط با آن.

يحيى بن زيد, مهتاب خاوران
سيد حسن احمدى نژاد بلخابى. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1375). 127ص, رقعى.
اين كتاب گزارشى است از زندگانى, حماسه و جهاد چهره منوّر و خونين تشيع يحيى بن زيد. در گفتار نخست از زيد بن على(ع) سخن رفته است و در گفتار دوم از فرزندان زيد. در گفتار سوم شخصيت علمى يحيى گزارش شده و آغاز هجرت وى به خراسان, آنگاه گفتار چهارم است و جهاد و حركت يحيى و درگيرى وى با نيروهاى اموى و سير جهانى آن بزرگوار و در گفتار پنجم جهاد نهايى و شهادت آن مجاهد بزرگ در جوزجان. نويسنده از جمله (جوزجان) را به لحاظ جغرافيايى به بحث نهاده و نقش قيام خونين يحيى را در حركتهاى عدالتخواهانه بعدى نشان داده است.

على بن مهزيار اهوازى ـ همسايه آفتاب
احمد لقمانى. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1374). 131« تصوير, رقعى.
مؤلف در اين كتاب كوشيده است در ضمن پنج فصل شخصيت, انديشه و سوانح زندگانى على بن مهزيار صحابى جليل امام رضا(ع) و امام جواد(ع) و امام هادى(ع) را بنماياند.
در فصل اوّل به اجمال از ابعاد زندگانى وى سخن رفته است و در فصل دوم از جغرافياى تاريخى اهواز. در فصل سوم اوضاع سياسى و فرهنگى ايران در قرن سوم بحث شده است, و در فصل چهارم مشايخ آثار و شاگردان وى گزارش شده است.
فصل پنجم با عنوان (چهل جرعه معرفت) گزارش چهل روايت است به نقل على بن مهزيار.

ميرزاى نائينى نداى بيدارى
نورالدين على لو. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1374). تصوير«136ص, رقعى.
اين كتاب در چهار بخش به گزارش, تحليل و تبيين ابعاد اجتماعى, سياسى و علمى زندگانى آيت الله نائينى پرداخته است. در بخش اوّل از خاندان نائينى, تولد, رشد, تحصيل در اصفهان حضور در نجف اشرف سخن رفته است و در بخش دوم از فضايل اخلاقى آن بزرگوار, محفل درسى, شخصيت علمى, شاگردان و استادان وى.
بخش سوم ويژه تبيين و تحليل حضور سياسى و مبارزاتى آن بزرگوار است با نگاهى به كتاب ارجمند (تنبيه الأمه) و ديگر آثار وى. در بخش چهارم, تاريخ رحلت آن بزرگوار گزارش شده است و تجليلى كه از وى در نجف به عمل آمده و رثاءهايى كه در سوگ آن بزرگمرد سروده شده است.
المفيد من معجم رجال الحديث
محمد الجواهرى. (چاپ اوّل: قم, منشورات الملاتى, 1375). 762ص, رقعى.
(معجم رجال الحديث) از بزرگترين مجموعه هاى رجالى شيعه و از جمله كارآمدترين آنهاست بويژه براى دستيابى به مشايخ روات و نيز شاگردان راويان و كسانى كه از آنان حديث برگرفته اند.
در معجم رجال الحديث ابتدا چگونگى راويان براساس آثار رجالى پيشين و… به بحث نهاده شده و در بخش دوم جايگاه روايات راوى در كتابهاى چهارگانه نشان داده شده است. بحثهاى بخش اوّل گسترده است بويژه درباره كسانى كه در مورد آنها سخن بسيار است.
مؤلف محقق در اين كتاب بواقع معجم رجال الحديث را گزين كرده و نتيجه لازم براى محققان از پژوهش گسترده درباره آنان را عرضه كرده است. نامهاى رجال براساس حروف آغازين نامها نظم يافته و جاى يادكرد آنها در چاپهاى نجف, بيروت و تهران نشان داده شده است و در پانوشتها به اختلاف چاپها اشاره كرده است. در اين گزينش داورى نهايى درباره آنها, مثلاً ثقه بودن ويا… گزارش و به چگونگى روايات راويان اشاره شده است. تكرارها تذكر و عناوين كه مكرّر آمده و بواقع يك رجل بوده است نشان داده شده است.
مى دانيم كه آيت الله العظمى خويى, راويان در تفسير على بن ابراهيم قمى و نيز كامل الزيارات را ـ البته با شرايطى ـ نقدى دانست به توثيق عام, كه در سالهاى پايانى عمر شريفشان از اين نظر برگشتند. مؤلف در اين كتاب به اين نكته توجه كرده و چگونگى اين موضوع را نشان داده است.
(المفيد) بحق نامى است شايسته, بدرستى سودمند و كارآمد.
مقالات تاريخى
رسول جعفريان. (چاپ اوّل: قم, نشر الهادى, 1375). 411ص, وزيرى.
اين كتاب مجموعه اى است از مقالات تاريخى كه مؤلف آنها را در زمانهاى مختلف و مناسبتهاى گونه گونه به قلم آورده و اكنون يكجا به نشر آنها همت ورزيده است, عناوين برخى از مقاله ها چنين است:
نادرشاه و مسئله وحدت اسلامى, تقديم نامه نويسى در ديباچه كتابها, جغرافياى جنگ احد, حيات فرهنگى و سياسى در ايران در قرن دوازدهم, ملاحسين واعظ كاشفى و كتاب روضة الشهداء, ادبيات ضد مسيحى در دوره صفوى, شعوبيگرى و ضد شعوبيگرى در ادبيات اسلامى و….
بخشى از اين مقالات پيشتر در مجله آينه پژوهش نشر يافته بود.
عبيد زاكانى, لطيفه پرداز و طنزآور بزرگ ايران
بهروز صاحب اختيارى, حميد باقرزاده. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات هيرمند, 1375). 302ص, وزيرى.
اين كتاب مجموعه اى است از مقاله ها و پژوهشهاى عالمان و استادان تاريخ و ادب درباره انديشه, زندگانى, هنر و طنز متفكر اجتماعى و طنزپرداز بزرگ ايران, عبيد زاكانى. عناوين برخى از مقالات چنين است: در شناخت عبيد زاكانى, بررسى احوال و آثار عبيد زاكانى, عبيد زاكانى شاعر هزل و طنز, عبيد زاكانى يك منتقد اجتماعى, عبيد زاكانى انديشمند و سياستمدار, هنر شخصيت پردازى عبيد زاكانى, طنزپرداز و منتقد اعصار, عبيد شاعرى ناشناخته, شوخ طبعى آگاه و….

مقدمه اى بر: تاريخ سياسى اجتماعى
شمال افريقا
عبدالله ناصرى طاهرى. (چاپ اول: تهران, سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1375). 474ص, وزيرى.
اين كتاب در دو بخش, تحليلى است از تاريخ سياسى و اجتماعى شمال افريقا از آغاز تا دولت عثمانها.
در بخش اول از مصر سخن رفته است با اين عناوين: مصر از فتح تا تشكيل دولتهاى مستقل, ترك غلامان مشرقى حكومت مى كنند, فاطميان از مغرب مى آيند, نظام اجتماعى در عصر فاطمى, اسير و بردگان بر تخت پادشاهى.
در بخش دوم از مغرب بحث شده است, با عناوين حدود جغرافيايى و تسخير مغرب, خوارج در مغرب اسلامى, اوّلين دولت شيعى و دوران درخشندگى مغرب, دولت فاطميان شكل مى گيرد, ضعف مسلمين در مغرب, جامعه مغرب و امپراتورى دوباره بربرها, شمال افريقا از موحدين.
در بخش سوم مؤلف محقق كتابشناسى ارجمندى از موضوع كتاب ارائه دادند.
كتاب پژوهشى است نو و محققانه در اين زمينه در ادبيات فارسى و مستند بر منابع كهن و پژوهشهاى جديد محققان عربى و مآلاً اثرى سودمند و ارجمند.

دانشنامه نام آوران يارسان
صديق صفى زاده. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات هيرمند, 1375). 523ص, وزيرى.
اين كتاب مشتمل است بر شرح حال نام آوران و چهره هاى ادبى و احوال و آثار و دانستنيهاى مسلكى اهل حق و يا (يارسان) از قرن هشتم هجرى تاكنون.
نامها براساس حروف آغاز نامها تنظيم و شرح حال و آثار پانصدتن گزارش شده است. مقدمه كتاب گزارشى است از چگونگى پيدايش و مراسم مسلك يارسان.

محدثات شيعه
نهلا غروى نائينى. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات دانشگاه تربيت معلم, 1375). 367ص, وزيرى.
اين كتاب پژوهشى است گسترده درباره محدثات شيعه, زندگانى, شخصيت, انديشه, مشايخ روايت آنان و نيز كسانى كه از آنان روايت نقل كرده اند.
گزارشگران حديث در اين مجموعه براساس حروف آغازين نامها نظم يافته و مطالب آن با استناد به منابع كهن و مصادر رجالى و حديثى گزارش شده است.

منطقُ ابن خلدون
على الوردى. (چاپ اوّل: قم, انتشارات المكتبه الحيدريه, 1375). 321ص, وزيرى.
ابن خلدون متفكرى است بزرگ و نظريه پردازى است كه پژوهشهاى بسيارى از پژوهشيان را ويژه خود ساخته است. على وردى دانشمندى فقيد عراقى از جمله اين پژوهشگران است. وردى اين سؤال را طرح مى كند كه ابن خلدون در نقد و تحليل ديدگاه و عرضه انديشه خود از شيوه ها و منطق كهن يونانى و يا منطق ارسطويى عرضه شده در فرهنگ اسلامى بهره گرفته يا نه؟ او براى جواب مثبت پرفسور محسن مهدى پرسشى ترتيب مى دهد و خود به نقد آن مى پردازد. وردى بدين سان ابتدا از منطق يونان سخن مى گويد و آنگاه از منطق ارسطويى در تاريخ اسلام و سپس موضع ابن خلدون در برابر اين منطق, و سرانجام در فصل چهارم از ابن خلدون و قوانين انديشه سخن مى گويد.
وردى از جمله به عوامل شكل گيرى ديدگاههاى ابن خلدون پرداخته و از اين ميان ديدگاه ابن خلدون را درباره فلسفه مى نماياند.

حج در انديشه اسلامى
سيد على قاضى عسكر. (چاپ اوّل: تهران, نشر مشعر, 1375). 376ص, رقعى.
در اين كتاب ابعادى از حج به پژوهش نهاده شده است. برخى از پژوهشهاى اين مجموعه تاريخى و برخى ديگر, معنوى و معرفتى است, در مقاله اوّل با عنوان (جايگاه حج در انديشه اسلامى) به اهميت حج در مجموعه آموزشهاى اسلامى توجه شده است و در مقاله دوم آداب سفر بطور عام و آداب سفر حج بگونه ويژه براساس روايات گزارش شده است. در مقاله اسرار و معارف حج گوشه هايى از رازها و رمزهاى اعمال حج براساس روايات نموده شده است.
دو مقاله بعد به پيشينه تاريخى طواف, و چگونگى طواف از منظر روايات پرداخته شده است. (مقام ابراهيم) عنوان مقاله اى ديگر است با بحث از چگونگى آن و حوادثى كه در گذرگاه زمان بدان رفته است. مقاله هاى (زمزمه زمزم), (صفا و مروه), (مزدلفه) مباحثى است درباره جايهاى ياد شده, پيشينه تاريخى آنها و مسائل مرتبط با آنها. در مقاله (شعب ابى طالب) تصور عام مبتنى بر اينكه (شعب ابوطالب) همان (قبرستان ابوطالب) است نقد شده و جايگاه درست آن ـ كه نزديك صفا و مروه است ـ گزارش شده است و….
كتاب بر روى هم اثرى است سودمند و خواندنى. ادبيات
ديدار عروس
بنت الهدى. (چاپ اوّل: تهران, مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى, 1375). 129ص, رقعى.
مجموعه اى است از داستانهايى خواندنى و شيرين به خامه شهيد پاكى و عفاف و استوارى, بنت الهدى صدر. نگاشته هاى اين بزرگوار در قالب داستان با دستمايه اى از آيات و روايات بسيار آموزنده و خواندنى است. اين مجموعه نثرى روان و يكدست دارد.
الكبرى فى المنطق
مير سيد شريف جرجانى. (چاپ اوّل: قم, نشر مرتضى, 1374). 72ص, رقعى.
رساله اى است كوتاه در علم منطق به خامه متكلم و حكيم بزرگ اسلامى مير سيد شريف جرجانى. اين رساله بارهاى بار ضمن (جامع المقدمات) و يا مستقل به چاپ رسيده بود. آقاى باقرى بيدهندى همت ورزيده, چاپى منقح از آن به دست داده اند. در پايان فصلها محقق محترم سؤالهايى طرح كرده است تا جستجوگران اين دانش را در آزمون سودمند افتد و در ضمن مقدمه اى از شرح حال و آثار سيد شريف سخن گفته است.

مهر و مشترى
مولانا شمس الدين محمد عصّار تبريزى. (چاپ اول: تهران, دانشگاه علامه طباطبائى, 1375). 440ص, وزيرى.
مهر و مشترى منظومى است بلند و حكايتگر عشقى پاك و دور از هواجس نفسانى, مهر پسر شاپور پادشاه استخر و مشترى پسر وزيرش. به گفته سراينده اين داستان عاشقانه و عارفانه: (عشقى ز هر علت معرّا), (مِهرى ز هر شهوت مبرّا), (هوايى پاك از گِرد ريايى).
در داستان مهر و مشترى, دوستى, صداقت, درستكارى, عشق و محبّت وفادارى و عدالت, محور اصلى است و سراينده آن به لحاظ گرايش اسلامى عميق كوشيده است داستان را از تعبيرات و تلميح هاى ناهنجار بسترد و جاى جاى با احترام بسيار و هنرمندانه از رسول الله و ياران وى ياد كند. آقاى دكتر مصطفوى سبزوارى متن آن را با نسخه هاى متعددى مقابله كرده, نسخه بدلها و برخى توضيحات را در پانوشتها آورده است, و در مقدمه مفصل از منظومه مهر و مشترى, اهميت و محتواى آن و نيز شرح حال, آثار و سوانح زندگانى سراينده آن سخن گفته است.
پايان بخش كتاب فهرست واژه ها, تركيبهاست و نيز كشف الابيات كتاب.

مكتب وقوع
احمد گلچين معانى. (چاپ اوّل: مشهد, انتشارات دانشگاه فردوسى مشهد, 1375). 871ص, وزيرى.
تحرير جديدى است از كتاب ارجمند (مكتب وقوع كه به سال 1348 نشر يافته بود. اين جريان در ربع اول قرن دهم هجرى در شعر فارسى شكل گرفته است, و در توضيح چگونگى مكتب وقوع نوشته اند (غرض از آن بيان كردن حالات عشق و عاشقى از روى واقع بود; و به نظم آوردن آنچه كه در ميان طالب و مطلوب به وقوع مى پيوندد, يعنى شعر ساده بى پيرايه و خالى از هر گونه صنايع لفظى و اغراقات شاعرانه) اين جريان غزل را از صورت خشك و بى روح قرن نهم بيرون آورد و حياتى تازه بدان بخشيد, مؤلف محقق در ضمن مقدمه اى چگونگى شكل گيرى اين مكتب را بازگفته است و آنگاه شاعران را در اين سبك شعر سروده اند براساس حروف الفبا ياد كرد و به اختصار از زندگانى آنان سخن گفته و نمونه هايى از اشعارشان را آورده است. آنگاه در پايان منتخباتى از اشعار وقوعى آمده است و بالاخره فهرست اعلام.
همه چيز آبى است = كل شى ازرق
صادق رحمانى ـ محمد امين. (چاپ اوّل: قم, مؤسسه فرهنگى همسايه, 1375). 63ص, رقعى.
مجموعه اى است از اشعار صادق رحمانى همراه با ترجمه آن به عربى.
مترجم نوشته است (صادق رحمانى با زبانى شفاف و نگاهى فنّان شعر مى سرايد, او با اين دو به رؤيا دست مى يازد و راهى در شعر باز مى كند)….

الأدب العربى و تاريخه
محمد على آذرشب. (چاپ اوّل: تهران, سمت, 1375). 239ص, وزيرى.
پژوهشى است سودمند در تاريخ ادبيات عرب از آغاز تا پايان امويان. ابتدا از مفهوم (ادب) سخن رفته است و آنگاه چرايى لزوم پرداختن به ادبيات عرب بيان شده است, سپس در ذيل عنوانهاى (العصر الجاهلى) (عصر صدر الاسلام) و (العصر الاموى) تاريخ و تطوّر ادبيات بحث و بررسى شده است. يادآورى كنيم كه در مجموعه هاى نگاشته شده درباره ادبيات عرب, سهم ارجمند شيعه يا يكسر به فراموشى سپرده شده است و يا تا حدود زيادى با بى توجهى از كنار آن گذشته اند, اين مجموعه از جمله نكات مثبتش توجه به ادبيات شيعى و شاعران متعهد شيعى است و در ميان آثار شاعران توجه به جنبه هاى والاى شعر و شاعر متعهد و حق مدار, بر روى هم كتاب با همه اختصار اثرى است سودمند.
بررسى انتقادى رباعيات عمر خيّام
آرتور كريستن, ترجمه فريدون بدره اى. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات توس, 1375). 232ص, وزيرى.
پژوهشى گسترده و انتقادى از رباعيات عمر خيام. متن رباعيات بر پايه سنجش بسيارى در متن آمده و در پانوشتها نسخه بدلها ضبط شده است. كار مؤلف در چهار بخش سامان يافته است: رباعيات اصلى و ساختگى, شخصيت و منش عمرخيام شاعر, رباعيات خيام متن فارسى, جدول نسخه هاى مختلف عمر خيام.
مترجم در مقدمه اى مفصل و عالمانه, از چگونگى نسخه هاى مختلف رباعيات و نيز پژوهشهايى كه درباره آنها انجام شده است سخن گفته و خود درباره عمر خيام, رباعيات و چگونگى محتواى آنها و تأثير و تأثرهاى آن رباعيات در حوزه هاى مختلف سخن گفته است.

قند پارسى
محمد اسفنديارى. (چاپ اوّل: قم, مؤسسه فرهنگى سايه, 1375). 379ص, وزيرى.
اين كتاب مجموعه اى است از سى و پنج مقاله از نويسندگان اسلامى كه مؤلف آنها را بر پايه فصاحت زبان و فخاقت محتوا و به انگيزه نشان دادن نمونه هايى از نثر فصيح نويسندگان اسلامى برگزيده است.
مؤلف بر كتاب مقدمه اى نگاشته است سودمند و در ضمن آن نشان داده كه (خواندن و بسيار خواندن, ركن نوشتن و خوب نوشتن است). در اين مقدمه كتابشناسى گزيده هاى نثر فصيح نيز آمده است. پس از اين كتابنامه, نقدى است بر محتواى اين نگاشته ها و چگونگى گزينش آنها. مؤلف شيوه خود را در گزينش نيز نشان داده است و آنگاه نگاهى دارد به گذشته و حال نثر نويسندگان اسلامى و نقدى بر ديمى نويسى برخى از نويسندگان اسلامى و آنگاه نمونه هايى از نثر آشفته آنها…. مجموعه ها
هزار و يك كلمه ج1
حسن حسن زاده آملى. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1375). 511ص, وزيرى.
مجموعه اى است ارجمند به خامه حضرت آيت الله حسن زاده آملى, آكنده از فوايد فلسفى, عرفانى, كلامى, تفسيرى و حديثى. كلمه ها, گاه بلند و گاه كوتاه است و برخى خود رساله هايى هستند مستقل مانند, شرح حديثى در معرفت نفس, تحقيقى در بيان روايات كرّ, رساله اى در توبه و…. اين جلد از مجموعه هزار و يك كلمه, دويست و ده كلمه را به همراه دارد.

از چشمه كوير
محمد تقى شريعتى. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات اطلاعات, 1375). تصوير«408ص, وزيرى.
اين كتاب مجموعه اى است از سخنرانيهاى مفسّر و متفكر فقيد استاد محمد تقى شريعتى (ره). آقاى جعفر پژوم, رنج پياده كردن اين مباحث را از نوار تحمّل كرده و با عرضه خوب و شايسته اين مجموعه, اثرى ارجمند از استاد شريعتى را در اختيار شيفتگان آثار آن بزرگوار نهاده است. در اين سخنرانيها, از علم و اهميت آن در اسلام, از پيشرفت ملتها, اعجاز قرآن, قرآن و عترت, نقش وراثت در ساختار خانواده, هدايت از نگاه قرآن, جهل و آثار شوم آن, علم و ايمان, نمونه هايى از امتيازات تاريخ اسلام, سنت الهى در جامعه بشرى, پندهاى تاريخ, روشهاى تعليم و تربيت سخن رفته است. تدوين كننده اين مجموعه سه رساله كوچك را ـ كه پيشتر با عناوين: علت قيام امام حسين(ع), على شاهد رسالت, و مهدى موعود چاپ شده بود ـ نيز بر اين مجموعه افزوده است. اقتصاد
پول و نظامهاى پولى
بخش فرهنگى جامعه مدرسين حوزه علميه قم. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1375). 208ص, وزيرى.
اين كتاب در ضمن دو بخش به بررسى پول و نظامهاى پولى پرداخته است: در بخش اوّل از پيدايش پول و تكامل پول و نظامهاى پولى سخن رفته و پيشينه پول و تحولات مرتبط با آن را گزارش كرده است; در بخش دوم از تاريخ پول در جهان اسلام از آغاز تا زمان غيبت بحث شده است.
كتاب در مجموع از اطلاعات شايسته و آگاهيهاى سودمندى برخوردار است و بى گمان براى جستجوگران آگاهيهايى از اين دست, سودمند خواهد بود.


صفحه 11

مجله هاى پـژوهشى



انديشه حوزه
سال دوم, شماره هفتم, زمستان75
معارف قرآنى و شيوه هاى تفسيرى; عقلانيت دينى و ليبرالى; شهود در قرآن; پيوند عقيده و فقه; پيش درآمدى بر فرضيه زكات در نقود و رقيه; كاوشى در (شك و شناخت); تقابل فرهنگها و تهاجم فرهنگى; پيدايش و شكل گيرى آيين يهود; آيينه و….

بصائر
سال سوم, شماره 24, فروردين و ارديبهشت76
مطهرى, انديشمند درد آشنا; محرم, شهادت پاكان; علل سياسى عدم حمايت مردم از امام حسين(ع) در قيام خونين كربلا; فلسفه تكرار مراسم عزادارى امام حسين(ع); نقدى بر كتاب (موسوعه كلمات امام حسين(ع)); نگاهى به پيشينه مرثيه سرايى عاشورا در ادب فارسى; گريه در عزادارى امام حسين(ع) از منظر پيشوايان دين; تأملى در روايات عاشورا و….

بيّنات
سال سوم, شماره 4, زمستان75
تفسير قرآن كريم, امام خمينى(ره); كلمه مسيح و زبان كيهانى قرآن; استاد محمد تقى شريعتى, مفسر نوگراى قرآن; سير نگارشهاى علوم قرآن(8); نثر معيار در ترجمه قرآن كريم; بحثى درباره اعجاز قرآن كريم; روايت حفص از قرائت عاصم; نقد ترجمه ابوالقاسم پاينده; و… .

پاسدار اسلام
شماره 183ـ184, اسفند و فروردين76
نگاهى به سريال امام على(ع); رسالت نامزدى رياست جمهورى; نوروز از ديدگاه اسلام; غم و شادى در قرآن; هميارى و همكارى; نيايش عاشقان و….

پاسدار اسلام
شماره 185, ارديبهشت76
اهل بيت(ع) و حديث غدير; نقش معلم در جامعه; رئيس جمهور آينده و نظام اجرايى كشور; افتضاح سياسى آلمان; شكوفايى فرهنگى مهمترين رسالت حكومت اسلامى; حضور شكوهمند و انتخاب برتر; و….

پيام حوزه
سال چهارم, شماره اول (پياپى13), بهار76
حوزه و اسلامى شدن دانشگاه; دستاوردهاى (اجلاسيه بررسى نظام آموزشى حوزه); عمده ترين نيازهاى جهان اسلام و وظايف حوزه علميه; جايگاه مصلحت در احكام; اسرائيليات در تاريخ اسلام; درآمدى بر دين پژوهى و واژه شناسى دين و….

پيام زن
سال ششم, شماره اول (پياپى61), فروردين76
گفتگو با آيت الله امينى(5); گفتگو با خانم شهلا حبيبى; خاطرات خانواده شهيد غفارى(3); تفسير سوره نور; جامعه هند, مسائل زنان و خانواده; زن سينما و بازيگرى; گفتگو با زنان معتاد; مذاكرات مجلس درباره مهريه زن به نرخ روز; اخلاق معاشرت; مشاور خانواده و….

پيام زن
سال ششم, شماره دوم (پياپى62), ارديبهشت76
گفتگو با خانم سهيلا جلودارزاده; زنى كه پيامبر بود; نگاهى دوباره به مصوبه بازنشستگى پيش از موعد زنان; گزارشى از پانزدهمين جشنواره سراسرى فجر ـ تهران; مذاكرات مجلس درباره مهريه زن به نرخ روز(2) و….

پيام يونسكو
سال بيست و دوم, شماره 243, بهمن75
هنر نو; زيباشناسى مبتنى بر قريحه بين المللى; شكوفايى ابدى هنر نو; نگاهى نو به سنت; زمانى براى همه هنرها; مدرنيسم دربار سلونا; اساطير كوبايى; كمبود كتاب براى تحقيق و….

پيام يونسكو
سال بيست و هشتم, شماره 15ـ314, بهمن و اسفند75
يونسكو به زبان تصوير; عمليات شاخه زيتون; يونسكو در سال 3000; دنياى بدون يونسكو; تاريخچه يونسكو; كهكشان يونسكو و….
تاريخ و فرهنگ معاصر
سال پنجم, شماره 3و4 (پياپى 20ـ19), پاييز و زمستان75
سيد جمال الدين و وحدت اسلامى; شهيد راه آزادى; سيد جمال الدين و نهضتهاى آزاديخواهانه; سيد جمال الدين و جامع الازهر; كاوشى در انديشه هاى سيد; سيد و ريشه هاى واپس گرايى; سيد و نوانديشى دينى; سيد جمال الدين و فراماسونرى و….

تراثنا
العددان الثالث والرابع (47و48), السنة الثانية عشرة, رجب ـ ذوالحجة 1417هـ
التشيع والوسطية الاسلامية; تشييد المراجعات و تفنيد المكابرات(7); تاريخى الحديث و علومه; اِقناعُ الرافض لجواز عطف الظاهر على الضمير المخفوض من دون اعادة الخافض; مصطلحات نحوية(6); من ذخائر التراث: نهاية الإقدام فى وجوب المسح على الاقدام ـ للشهيد الثالث; من أنباء التراث.

تراثنا
الفهارس العامة
للسنوات العشر الاول (1405 ـ 1415هـ), العددان الثالث والرابع (40/1), السنة العاشرة, رجب ـ ذوالحجة 1415هـ

تراثنا
الفهارس العامة
للسنوات العشر الاول (1405 ـ 1415هـ), العددان الثالث والرابع (40/2), السنة العاشرة, رجب ـ ذوالحجة 1415هـ

تراثنا
الفهارس العامة
للسنوات العشر الاول (1405 ـ 1415هـ), العددان الثالث والرابع (40/3), السنة العاشرة, رجب ـ ذوالحجة 1415هـ

التوحيد
العدد 87, السنة الخامسة عشرة, ذوالقعدة 1417هـ
المثقف فى الدولة الاسلامية… الدور والمهام; استجابة القوانين الاسلامية للتغيرات الاجتماعية; التحكيم فى الفقه الاسلامي… قراءة مقارنة; التعددية الدينية… نظرة تحليلية; خبراء الاستشراق… طلائع الاستعمار وادلاءه; الثقافة والتنمية الادارية; النظريات الاسلامية فى شرعية السلطة; من هو المثقف المستنير؟ و….

التوحيد
العدد88, السنة الخامسة عشرة, محرم 1418هـ, 1997م
الاعلام والقيم الاخلاقية.. العلاقة من زاوية اسلامية; الاخلاق المهنية فى الاعلام; الاعلام والاخلاق وتحولات الالف الثالث; الاعلام فى المجتمعات الاسلامية; الاعلام والتبليغ.. قراءة فى المصطلح والوسائل; منهج البحث الفلسفى عند العلامة الطباطبائي; اسس النظام السياسى فى الاسلام (حوار); الامام الشهيد محمد باقر الصدر (شخصيات) و….

جهان كتاب
سال دوم, شماره 9و10 (پياپى 34ـ 35), ارديبهشت76
نشريه كتابخانه دانش; تفسيرى پارسى و ديرسال; ادبيات كلاسيك (بنچاق) و (قباله نامچه) نيست; سرگذشت واقعى رمان; گامى فراتر از فرهنگ نگارى; كاسه بشقاب تيمور; تمدنهاى ورارود; بختياريها و مشروطيت ايران; ملاحظات تقى زاده; روايتى از تجدد ايران و… .

حوزه
شماره78, بهمن و اسفند75
رئيس جمهور ام القرى; مصاحبه با آيت الله مرحوم حاج شيخ محمود شريعت مهدوى قزوينى; سيرى در آفاق حركتهاى دينى و سياسى خراسان از عباسيان تا افشاريان; پويايى اسلام در پويه زمان(1); بايستگيهاى دستيابى به سيره صحيح; مدرسه كربلا از آل بويه تا حمله سلاجقه(2); كتابشناسى پاسدارى از حريم اسلام و تشيع; گفت وگو با استاد محمد باقر بهبودى و….

حوزه و دانشگاه
سال سوم, شماره نه, زمستان75
انسان كامل; انسان به منزله عامل; انسان شناسى فطرى; فطرت و شخصيت; آيا انسان شناسى مى تواند عينى باشد؟; انسان شناسى معاصر; انسان موجودى فرهنگى; طبيعت انسانى و تاريخ انسانى و….

درسهايى از مكتب اسلام
سال 36, شماره 11, بهمن75
كلاه آبى هاى سازمان ملل عامل ترويج فحشاء; مقصود حق از خلقت موجود نماز است; نيايش به هنگام فرا رسيدن ماه مبارك رمضان; روزى بندگان به عهده خداست; قلمرو فقه; عدم تناقض اصل مشورت با عصمت و…; دنباله بررسى واژه جاهليت و مفهوم آن; شروح نهج البلاغه; بازگشت به مذهب در غرب و….

راهبرد
شماره 12, زمستان75
تمدن نوين اسلامى; قضيه لاكربى و اختيارات شوراى امنيت; تحريم بين المللى آمريكا و كشورهاى جهان سوم; الگوهاى مخالفت و استقبال از تفاوتها: نظريه اجتماعى انتقادى و روابط بين الملل و….

راه دانش
شماره 6 ـ 5, بهار و تابستان75
صنعت از ديدگاه امام خمينى(ره); در روشناى فانوس خيال, كند و كاو در هنر ـ صنعت سينما; كتابخوانى در شهر اراك; استفاده از ويدئو در شهر اراك; جغرافياى عراق ايران; پروفسور دكتر سيد محمود حسابى, مظهر علم و خودسازى; تعليقات بر برخى تتبعات ادبى; خاندان هنر و….

رسالة التقريب
العدد الثالث عشر, الدورة الرابعة, رجب ـ رمضان 1417هـ/ 1997م
القصص القرآني; صيانة القرآن من التحريف; سيرة النبى لايجاد روح الأخوة والتضامن بين المسلمين; المسح فى الوضوء; حجية الحديث الصحيح الآحادى فى العقيدة; مقدمة فكرية لحركة المشروطة; مبادئ أساسية فكرية وعملية فى التقريب بين المذاهب الاسلامية و….

رسالة التقريب
العدد الرابع عشر, الدورة الرابعة, شوال ـ ذوالحجة 1417هـ/ 1997م
بحوث تقريبيه فى القرآن و السيرة واصول الفقه والتاريخ; القصص القرآنى; دور سيرة الرسول فى ايجاد الشعور بالمسؤولية بين المسلمين; دور سيرة النبى فى ايجاد الامة الاسلامية الواحدة; الاجتهاد ضرورة للتقريب; مقدمه فكرية لحركة المشروطة; مدخل الى عالم النورسى الفكري; تقرير عن المؤتمر العالمى للسيد جمال الدين الاسد آبادى المعروف بالافغانى و….

رسالة الثقلين
العدد السادس عشر, السنة الرابعة, شوال ـ ذى الحجة 1416هـ/ 1996
العلم والعمل; نظام العلاقات الاجتماعية العامة فى مدرسة اهل البيت(ع); تأثير المدائح النبويه فى العقيدة والسلوك; لمحات من حياة الفقيد السيد احمد الخمينى(ره); مداليل حديث الثقلين; التطور السياسى للمرجعية الاسلامية فى تاريخها المعاصر(1); منزلة اهل البيت(ع) لدى المجتمعات الاسلامية البداء فى القرآن والحديث(1); روايات الامام علي(ع) القسم الاول; دور المنظمات الشعبية فى تحقيق الاهداف الدولية; قراة جديد فى اوراق كربلائيه; حوائج الناس اليكم نعمة; كتاب فى مقال القضاء فى الفقه الاسلامي; فهرست مواد السنة الرابعة لمجلة رسالة الثقلين للاعداد 13ـ16 و….

رسانه
سال هفتم, شماره4, زمستان75
خصوصى سازى ارتباطات: نقش آمريكا در جهانى شدن يك پديده; نوآوريهاى ارتباطى و پرسشهاى انتقادى; شرايط و وظايف مدير مسؤول; ارائه مدلى براى روزنامه نگارى در جوامع اسلامى; اخلاق مطبوعاتى را نهادينه كنيم; كتابهاى تازه; دانشنامه مطبوعات آذربايجان و….

سروش
سال نوزدهم, شماره 834, ارديبهشت76
اطلاع رسانى چيست و چرا بايد آن را جدى گرفت؟!; قرن اطلاعات و جامعه مجازى; كامپيوتر و راههاى جديد يادگيرى; اينترنت چگونه متولد شد; آيا شايعات در مورد اينترنت حقيقت دارد؟; سيستمهاى نوين ارائه اطلاعات و….
سروش
سال نوزدهم, شماره 836, ارديبهشت76
زيباترين روح پرستنده; گلگشتى در گنجينة الاسرار عمان سامانى; صحيفه محرم; تهاجم خبرى و راهها مقابله با آن; نگاهى ديگر به دهمين نمايشگاه بين المللى كتاب و چهارمين جشنواره مطبوعات و…. علوم حديث
سال اول, شماره 2, زمستان75
تدوين حديث; بررسى حديث (سلسلة الذهب); ابن عقده و مقام او در حديث; اساس عمل به حديث; جريان شناسى غلوّ; نقل به معنا; گفتگو با استاد (برهان بخارى); نقد و بررسى (جامع الاحاديث); دفاع از حديث نرم افزارهاى حديثى, امكانات و قابليتها و….

فرهنگ همدان
سال دوم, شماره 8, زمستان75
خاندان استاد كل وحيد بهبهانى در همدان; گردآورى قرآن به روايت ابن شبّه; قاضى عبدالجبار اسدآبادى; بازار همدان و….

فصلنامه پژوهشهاى اقتصادى
شماره دوم, پاييز75
مقدمه اى بر سير تكاملى جدول; داده ـ ستانده و كاربردهاى آن; به سوى علم اقتصاد جديدتر; ادوار تجارى حقيقى: يك نگرش كينزى جديد; معرفى كتابهاى اقتصادى; عناوين پايان نامه هاى كارشناسى ارشد دانشكده اقتصاد, دانشگاه علامه طباطبائى (74ـ 1370) و….

فصلنامه كتاب
دوره هفتم, شماره سوم, پاييز75
نظام چند سطحى در ذخيره و بازيابى رايانه اى اطلاعات اسلامى; اطلاع رسانى به منزله فرايند پرسش و پاسخ; برنامه ريزى براى نجات ميراث مكتوب اسلامى; با نقطه يابى نقطه؟; اشتباهى متداول در فهرستنويسى انتشارات ايرانى; ادوار تحولات كتابشناسى ملّى ايران و….
فصلنامه مصباح
شماره 20, زمستان75
سلسله درسهايى درباره معرفت دينى(1); انقلاب اسلامى, برداشتها و رويكردهاى مختلف; پژوهشى در ارزشهاى اجتماعى; جايگاه ماليات در برنامه اول و دوم توسعه; ولايتعهدى على بن موسى الرضا(ع) علل پذيرش و چگونگى; ارتباط اثربخشى و ترقى مديريتى(2); تبيين ثابت و متغير با روش فقهى; مطالعه اى در باب علل رشد و افول انديشه اجتماعى مسلمانان و….

قبسات
سال اول, شماره دوم, زمستان75
تأثير كانت بر تفكر دينى مغرب زمين; علم كلام, تعريف, وظيفه, قلمرو; تحليل سكولاريزم; نهان گرايى; برهان تجربه گرايى دينى; فلسفه دين و….

كانون وكلاى دادگسترى
سال پنجم, شماره نوزدهم, ديماه75
ويژگى بى نظير اسلام; طرح (مشاورت حقوقى به بهاى ثابت); اخلاق حرفه اى; تأملى در قانون مجازات اسلامى مصوب 1370 و 1375; كتابها و نشريات حقوقى تازه و….

كلام اسلامى
سال ششم, شماره 21, بهار76
آزمون دينى و تفسيرهاى گوناگون آن; اثبات حق نگرى و حقانيت دين(5); ريشه ها و نشانه هاى سكولاريزم(1); پيدايش اسماعيليه(7); برهان وجودى (هستى شناسى)(2); معرفى آثار كلامى: شجره ى الهيه; كيسانيه, افسانه يا حقيقت؟!(3); (مخمسى) منتشر نشده از علامه طباطبايى(ره); مصاحبه (دانشگاه انقلاب) با آيت الله سبحانى; مفهوم آزادى از منظر درون و برون دينى(3); كتابشناسى علم كلام(1); نامه اى به نويسنده مصرى در قطر; ابن قبه رازى, متكلمى جليل القدر; تشبيه و تنزيه(2); شعر در خدمت عقيده و ايمان(10) و….

كيهان انديشه
شماره 70, بهمن و اسفند75
برگى از تاريخ پزشكى در تمدن اسلامى; اصحاب الاخدود; تاريخ پيدايش تشيع در اندلس; طريق رسيدن معارف اسكندرانى به ابن العربى; ايرانيان در سپيده دم اسلام; انسان و طبيعت; تحليلى پيرامون مسأله ضرورت و تقدم وجوب بر وجود; علوم قرآنى و گستره آن; جهاد نامه; دلالت الفاظ; جنبش ذاتى طبيعت در هستى شناسى عرفانى; جايگاه حمزه اصفهانى در ادبيات عرب و….

كيهان فرهنگى
سال چهاردهم, شماره132, فروردين و ارديبهشت76
شوراى عالى انقلاب فرهنگى, مسؤوليتهاى آينده; دريچه اى به حق آفرينش فكرى; تعالى فرهنگ; تصوف روزبهانى(2); پژوهشى در مُثُل افلاطون; بيانى براى بيان ديگر; فردوسى در گرجستان; يك رباعى و چند شاعر; جهان بينى (خواجه احمد مينوى); نقش مسلمانان در توسعه علم منطق; نقش هويت فرهنگى در توسعه سياسى و….

مترجم
سال ششم, شماره هاى 21 و22, بهار و تابستان75
نقشهاى دستور و معنايى اسم; درباره تحليل روان شناختى فرايند ترجمه; اسپرانتو و فرايند ترجمه; (پيير) در ترجمه كلارك از ديوان حافظ; بغداد, كانون ترجمه عربى; ترجمه, استعمار و شعر; بازسازى زبان عاميانه; ترجمه سنجى يكى از سه داستان; زبان ترجمه يا زبان يأجوج و مأجوج; زبان ترجمه شعر, ترجمه به مثابه تصرف و….

مسجد
سال پنجم, شماره 30, بهمن و اسفند75
تاريخ و جايگاه منبر در مسجد; آتش سوزى مسجد جامع اصفهان; عرفان در نهج البلاغه; فرقه سبائيه; كوثرگرايى يا تكاثرطلبى; مسجد و ساختار جماعت اسلامى و….

معرفت
سال پنجم, شماره چهارم (پياپى20)
شيوه هاى اسلامى كردن دانشگاهها; ميزگرد جامعه شناسى دين; روش مطالعه در جامعه شناسى دين; جستارى در جامعه شناسى دين; مفسران دينى در جامعه (روحانيان و روشنفكران); دين, سؤالات مهم; دين در بستر ديدگاهها; جامعه شناسى معرفت; و….

مكتب اسلام
سال 37, شماره 1, فروردين76
شاكر و شكور و… (تفسير موضوعى قرآن مجيد); نقش اخلاق در حل مشكلات اقتصادى; سلاحهاى بيولوژيكى اسرائيل; فلسفه دين; ولادت امام على بن موسى الرضا(ع) (شعر); سيرى كوتاه در بازشناسى منابع تاريخى و حديثى اسلام(1); شروح نهج البلاغه; انگيزه و علت جدال (بخش2) و….

مكتب اسلام
سال 37, شماره 2, ارديبهشت76
الظاهر (و حرف عين) (تفسير موضوعى قرآن مجيد); اصل مشورت زيربناى اداره و رهبرى جامعه اسلامى; نقش اخلاق در حل مشكلات اقتصادى; وصف نور (شعر); وظيفه انسان در برابر خدا; معروفترين منابع تاريخى و… اسلام; وجود و ماهيت بشقاب پرنده ها از نظر متون اسلامى و….

موعود
فروردين و ارديبهشت76
در حقيقت بهار و باران بهارى; تشرفات بين نفى و اثبات; با مرزداران حريم تفكر شيعى; مصادر غيبت; هر كتابى به يكبار خواندن نمى ارزد و….

نامه فرهنگستان علوم
سال سوم, شماره 4, تابستان75
مفهوم حقيقت در فلسفه پراگماتيسم و تبيين علمى; گرايشهاى فقه اماميه در سده دوم و سوم هجرى; بهاءالدوله رازى, آخرين پزشك بزرگ ايران; كل نگرى و موجبيت در فيزيك كوانتومى بوهم; نخبگان علم و عمل ايران: آقا على مدرس تهرانى; معرفى كتابهاى تازه اعضاى فرهنگستان علوم و….

نقد و نظر
سال سوم, شماره اول, زمستان75
اقتراح درباره كلام در روزگار ما; تاريخمندى دانش كلام; روح تمدن اسلامى و دانش كلام جديد; رابطه ميان فلسفه و الهيات در دوران پسامدرن; اسلام و توسعه نيافتگى; ماهيت كلام جديد; مسايل فلسفه دين; جامعه شناسى تجدّد; فرمول عقيق سفيد يا اعتقادنامه كالِسدوان؟ ترجمه اى اَسف انگيز از كتابى شعف انگيز; نگرشى بر كتاب متألهان جديد; معرفى كتاب مفهوم ايمان در كلام اسلامى; روش شناسى علم كلام (روش استنباط از متون دينى); بايسته هاى آموزشى در حوزه كلامى و….

نمايه
سال ششم, شماره 11 (پياپى61), اسفند75 وقف
ميراث جاويدان
سال چهارم, شماره سوم و چهارم (پياپى 15و16), پاييز و زمستان75
بناى مسجد مدينه و قواعد رياضى مستنبط از آن; تأملى در رساله (فى الاحتيال…); از هندسه ديد تا رياضيات پديده هاى نورى; تاريخ تحولات تقويم در ايران; آزمايش پزشكان; مدلهاى غير بطلميوسى پيش كپرنيك; معماران دوره اسلامى, دانش نظرى و كاربرد عملى آن; سير تحول تقويم هجرى شمسى; عوامل كاهش فعاليتهاى علمى در تمدن اسلامى; ترجمه متون علمى و اهميت آن در تاريخ انديشه و….

ياد
سال يازدهم, شماره 44ـ43, پاييز و زمستان75
حرف اول; محورهاى نقد بر مجموعه نمايشى امام على(ع); بازتاب سريال امام على(ع) در مطبوعات; چكيده اى از زندگينامه ابوذر; زندگينامه ابوذر به نقل و ترجمه از كتاب اعيان الشيعه; وصاياى پيامبر(ص) به ابوذر; زندگينامه ابوذر, برگزيده اى از كتاب الغدير; ابوذر در متون فارسى; تازه هاى كتاب; فهرست اعلام.