كتاب شناسى حسام الدين خوئى
صدرائى خوئى على
در عرصه ادبيات و علوم و فرهنگ كشور پهناور ايران اسلامى در طول تاريخ ستارگان زيادى درخشيده و صفحه اى از برگ هاى زرين تاريخ علمى اين كشور را رفم زده و در بستر خاك آرميده اند, و با غروبشان ياد و نام آنان از صحنه فرهنگ و ادب نيز به فراموشى سپرده شد.
در اين مقال, احوال و آثار يكى از چهره هاى گمنام ادبى را كه در عرصه خود نام آور عرصه علم و ادب بود, ورق مى زنيم و ياد وى را گرامى مى داريم.
حسام الدين حسن بن عبدالمؤمن خوئى, در قرن هفتم هجرى قمرى در شهر خوى 1 چشم به جهان گشود.
تاريخ زندگانى اين اديب فرزانه با تهاجمات خانمان برانداز مغول مقارن گرديده و موجب شده كه او از زادگاهش چشم پوشيده راهى روم (آسياى صغير, تركيه فعلى) گردد, و به همين سبب از تاريخ ولادت و وفات وى اطلاعى در دست نيست.
هم چنين از ساير تحولات زندگانى او, جز اشارات كوتاهى كه خود در تأليفاتش به دست داده, خبر درستى در دست نداريم.
آن چه از شرح حال وى تا به حال از تتبع آثار وى و كاوش محققان ارجمند حاصل گرديده, چنين است.نام و لقب
او نامش حسن فرزند عبدالمؤمن خوئى, ملقب به حسام الدين است و در اشعارش به حسام تخلص مى كند, و چون منشى دربار مظفر الدين يولق ارسلان بود لقب مظفرى را نيز از ابن سلطان دريافت كرده است.زندگى نامه
چنانكه ذكر شد او در شهر خوى به دنيا آمد و در تهاجمات مغول مجبور به ترك اين شهر شد و به آسياى صغير مهاجرت نمود, و در شهر قسطمونى2 به دربار مظفرالدين يولق ارسلان (جلوس 683 ـ سقوط 691ق) راه يافت. او منشى دربار بود و در سايه توجه آن امير در فن انشاء و نامه نگارى, كه از مناصب مهم دربارى آن عصر بود, به درجه والايى رسيد.
اغلب تأليفات حسام به درخواست و به نام اين امير و اخلاف وى تأليف شده و در مقدمه آنها نامشان آمده است.حاكمان عصر حسان الدين
گفته شد كه حسام درشهر قسطمونى به دربار يولق ارسلان راه يافت. يولق ارسلان از امراى بنى چوپان است و تاريخ اين سلسله به صورت هاى گوناگون نقل شده است. آن چه مسلم است, حسام الدين چوپان بيك يكى از امراى بزرگ سلجوقى منسوب به قبيليه قابى است. او در حدود سال 600 ق به همراه سلاجقه, شهر قسطمونى را فتح كرد و در ازاى اين پيروزى اين شهر به وى واگذار شد, و او حاكم آن نواحى گرديد. پس از وى فرزندش, حسام الدين آلپ يورك 3 و پس از او فرزندش مظفرالدين يولق ارسلان ملقب به ابوالحرب4 حكومت آن نواحى را در دست داشتند. پس از مرگ يولق ارسلان در سال 704ق فرزندش ناصرالدين محمود حكومت را به دست گرفت تا اين كه در سال 720ق با استيلاى سليمان تيمور اسفنديارى بر قسطمونى بر حكومت اين خاندان پايان داده شد.
اين خاندان كه به چوپانيان و بنى چوپان مشهورند از سال 600ق تا 720ق يعنى 120 سال بر قسطمونى حكمرانى نموده اند.5
حسام خوئى در عصر حكومت اين خاندان بر شهر قسطمونى وارد شد. از مقدمه كتاب او بر مى آيد كه او در عصر حكومت مظفرالدين يولق ارسلان بن آلپ يورك (متوفاى 704ق) بر قسطمونى وارد شد و كتابش (نزهة الكتاب و تخفة الاحباب) را در محرم 684ق به نام وى تأليف نمود. همين در غره رجب همان سال كتاب ديگرش (قواعد الرسائل و فرائد الفضايل) را به نام فرزند وى ناصر الدين محمود تأليف نمود.
از اين امور روشن مى گردد كه حسان حداقل تا سال 684ق در قيد حيات بوده است, اما زندگانى وى بعد از اين تاريخ و مدت وچگونگى آن, تا به حال از كتاب هاى تاريخ چيزى در اين مورد نقل نشده است.آثار باقى مانده
خوشبختانه تعدادى از آثار حسام خوئى از تندباد حوادث جان سالم به در برده و به دست ما رسيده است. از اين آثار ميزان توانايى و قدرت قلم وى به خوبى مشهود است.
اين آثار به نظر و نثر فارسى است و موضوع آنها آداب منشى گيرى و تعليم انشاء, عروض و قافيه, ترجمه و تفسير لغات و اشعار است. ما نيز آثار باقى مانده از وى را به ترتيب موضوعى در چهار موضوع تقديم مى داريم.
الف: آداب منشى گيرى و تعليم انشاء
1. نزهة الكتاب و تحفة الاحباب
اين كتاب اولين تأليف نويسنده در فن انشاء است.
حسام اين كتاب را به نام ابوالحرب يولق ارسلان (متوفاى 704ق) فرند حسام الدين آلپ يورك فرزند اميرچوپان در محرم 684ق تأليف نموده است. او كتابش را در چهار قسم ترتيب داده بدين صورت:
قسم اول: صد آيه از قرآن كريم كه مى شود آنها را در نامه گنجانيد.
قسم دوم: صد حديث از احاديث حضرت پيامبر(ص).
قسم سوم: صد سخن كوتاه از بزرگان مذهب.
قسم چهارم: صد بيت عربى كه همه توسط وى به فارسى برگردانده شده اند.
آغاز اين كتاب چنين است: (الحمدلله الذين تفصل على عباده بمواهب الانعام).
تا به حال از اين كتاب چند نسخه شناسايى شده كه عبارتند از:
دانشگاه تهران, ش 5/124 و 890, كتابخانه مجلس سناى سابق, ش 7/4724 و 187, كتابخانه مدرسه عالى شهيد مطهرى (سپهسالار سابق) ش 1/2929, كتابخانه ملى ملك تهران, ش 12/ 6323, داراكتب قاهره, ش 1/335 و 424, كتابخانه فاتح تركيه, ش 2/5406 كه فيلم آن به شماره 59 در دانشگاه تهران موجود است.
در اين منابع نيز اين كتاب معرفى شده است:
كشف الظنون 2/1945, فهرست نسخه هاى خطى فارسى منزوى 3/ 2123, فرهنگ نامه هاى عربى به فارسى ص 123, فهرست نسخ خطى دانشگاه تهران 2/292, فهرست نسخ خطى كتابخانه ملك تهران 9/333 و 5/242.
قواعد الرسائل و فرائد الفضائل
حسام اين كتاب را به فاصله چند ماه پس از اتمام كتاب سابق خود رد غره رجب 684 به نام امير محمود فرزند يولق ارسلان چوپانى تأليف نمود. او در اين كتاب اصول و روش هاى نامه نگارى را ذكر كرده و براى هر مورد نمونه هايى را آورده است.
دو نسخه از اين كتاب تا به حال شناسايى شده: كتابخانه فاتح تركيه, ش 5409 كه فيلم آن در دانشگاه تهران به شماره 709 موجود است و كتابخانه ملى ملك تهران, ش 1196.
و در اين منابع اين كتاب معرفى گرديده:
[فهرست نسخه هاى خطى فارسى, منزوى 3/2114; الذريعه 17/183, فرهنگ نامه هاى عربى به فارسى ص 127, فهرست ميكروفيلم هاى دانشگاه تهران 1/405, فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه ملك 5/1242.
غنية الكاتب و منية الطالب (فارسى)
در نامه نگارى, شبيه كتاب قواعد الرسائل. تنها نسخه شناخته شده از اين كتاب در كتابخانه فاتح تركيه به شماره 5406 تحرير شده, در اواخر ربيع الثانى 709ق است كه فيلم آن در دانشگاه تهران به شماره 59 موجود است.
[فهرست ميكروفيلم هاى دانشگاه تهران 1/405]
رسوم الرسائل و نجوم الفضائل (فارسى)
در نامه نگارى, حسام در اين كتاب علاوه بر عنوان ها, نمونه هايى از فرمان ها را هم آورده كه اين نمونه ها براى روشن كردن وظايف صاحبان منصبان در آن دوره اهميت دارد.
فصل هايى از اين كتاب همراه با فصل هايى از كتاب غنية الكاتب توسط عدنان ارزى در سال 1963م در آنكارا به چاپ رسيده است. هم چنين تمام اين كتاب در فرهنگ ايران زمين, ش 28 به تصحيح ماريو گريناشى به چاپ رسيده است.كنزاللطائف (فارسى)
در علم انشاء و نامه نگارى, مؤلف در آن 49 عدد از نامه ها و منشآت خود را درج نموده است. [كشف الظنون 2/1518].
ب: فرهنگ نامه ها
از حسام تاكنون دو فرهنگ نامه در لغت شناسايى شده است:
نصيب الفتيان و تشبيب البيان
فرهنگ منظوم عربى به پارسى است; مانند نصاب الصبيان فراهى, در پنجاه بند و دو رباعى روى هم 355 بيت. آغاز آن چنين است:
الله و اله و ربّ و رحمان
فرد و واحد و حكيم و سبحان
هفت نسخه شناخته شده از اين كتاب در فهرست نسخه هاى خطى فارسى, منزوى 3/2044, معرفى شده است.
همچنين در اين منابع اين كتاب معرفى گرديد:
[فرهنگ نامه هاى عربى به فارسى ص 126; فهرست نسخ خطى دانشگاه تهران 13/3011; فهرست نسخ خطى كتابخانه ملى تبريز ش 2940 و 2676, فهرست ميكروفيلم هاى دانشگاه تهران 1/434 و 438.تحفه حسام
فرهنگ منظوم تركى به فارسى است. كه شاعر در آن به طور بديع معانى لغات تركى را به فارسى در قالب نظم بيان نموده است.
در آغاز آن در بحر (مفاعلين مفاعيلن مفاعل) كه مسدس مقصور مى گويند, قطعه مفصلى سروده كه آغاز آن چنين است:
خداوندا در توفيق بگشاى
كنم فارسى و تركى جفت و همتاى
خدا تارى دى, بى زن يعنى سوباى
اى شه بويروق ايديچى كارفرماى
از اين كتاب تا به حال نسخه اى شناسايى نشده است.
على نقى منزوى در مقدمه لغت نامه دهخدا چاپ جديد, ص 223 پس از معرفى تحفه حسام گويد:
(صاحب فهرست مخطوطات موصول يك لغت فارسى به تركى منظوم در بيست بند به حسام بن حسن قونوى نسبت داده و من احتمال مى دهم همين كتاب بوده و او در عبارت دچار اشتباه شده باشد. نسخه: حجيات موصل 234 در بخش ادبيات شماره 2 دفتر است. فهرست مخطوطات موصل ص 115.) هم چنين ر. ك: [الذريعه 9/236, فهرست نسخه هاى خطى فارسى 3/1968].ج: صنايع ادبى و شعرى
از حسام يك قصيده و يك كتاب در صنايع شعرى و ادبى باقى مانده كه عبارتند از:
قصيده مصنوع (فارسى)
قصيده اى كه مؤلف در بيان انواع صنايع بديعى ساخته و در پايان سلطان ركن الدين قزل ارسلان بن كيخسرو را ستايش كرده است.
آغاز :الحمدلله واهب الغفار و الصلاة على نبيه المختار الترصيع
اى جهان را به دولت تو قرار
اى زمان را به خدمت تو مدار
تنها نسخه شناخته شده اين قصيده در كتابخانه ملك تهران به شماره 5085 موجود است. ر. ك: [فهرست نسخ خطى كتابخانه ملك 8/198; فهرست نسخه هاى خطى فارسى, منزوى 3/2145].
روايع الافكار فى بدايع الاشعار (فارسى)
در صنايع شعرى, تنها نسخه آن در كتاب لالااسماعيل تركيه به شماره 487 مخزون است كه فيلم آن در دانشگاه تهران به شماره 573موجود است. [فهرست ميكروفيلم هاى دانشگاه تهران 1/499].د: اشعار
حسام با توانايى ادبى كه داشت در شعر نيز يد طولايى داشت و به حسام تخلص مى نمود. متأسفانه ديوان اشعار وى تا به حال شناسايى نشده و اشعارش باقى مانده از علاوه به قصيده مصنوع و روايع الافكار و قواعد الرسائل و نصيب الفتيان و تحفه حسام عبارتند از:
ملتمسات
حدود صد قطعه منظوم و رباعى است با ديباچه اى به نثر كه شاعر در مورد درخواست هايش از سلطان عصر سروده است.
آغاز: (آفرين فراوان صانعى را ساخت خاطر اهل سخن را…)
در درخواست شطرنج گويد:
اى دست گهربار تو سرمايه گنج
امروز نداريم هواى شش و پنج
شطرنج تو بفرست كه صاحب هنران
در بازى شطرنج كشيده همه رنج
و در پايان كتاب گويد:
بهتر ازجود و كرم كردار نيست
نيك خواهان اين چنين دادند پند
سه نسخه از اين كتاب تا به حال شناسايى شده: كتابخانه هاى ملك تهران, ش 1196, كتابخانه لالااسماعيل تركيه, ش [487] كتابخانه آكادمى بخارست رومانى كه فيلم دو نسخه آخر در دانشگاه تهران به شماره 573 و 6225 موجود است. [فهرست ميكروفيلم هاى دانشگاه تهران 1/499 و 3/ 214].ديوان اشعار
چنان كه ذكر گرديد, حسان شاعرى توانا و اديبى زبردست بود. او قطعاً ديوان اشعار داشته كه در تندباد حوادث يا از بين رفته و يا در گوشه كتابخانه اى به دور از چشم محققان به فراموشى سپرده شده است. شيخ آقا بزرگ در ذريعه 9/236 از ديوان حسام ياد مى كند, اما نسخه اى را نشان نمود.پاورقى 1. شهرستان خوى در غرب ايران در هفتاد كيلومترى مرز تركيه واقع شده است. اين شهر آرامگاه شمس تبريزى, مراد مولوى بوده است. در ايام صفويه اين شهر پايتخت يلاقى شاه اسماعيل صفوى بوده و در جنگ هاى ايران و روس مقر فرماندهى قواى ايرانى به سركردگى نايب السلطنه عباس ميرزا بود. بزرگان زيادى از اين شهر به عالم علم و دين خدمت كرده اند كه تفصيل آن در كتاب هاى تاريخ خوى امين رياحى و مهدى آغاسى و سيماى خوى تأليف نگارنده حوالت است. 2. قَسطَمونى: يكى از شهرهاى تركيه است در شمال غربى آن كه مركز ايالت قسطمونى است. ملكوك روم آن را پايگاه قرار داده بود و در قرن دوازدهم آن را تخليه كردند. (لغت نامه دهخدا). 3. در كتاب نسب نامه خلفا و شهرياران نام وى آلپ يُزُك ذكر شده است. ولى در پاورقى همان كتاب به نقل از كتاب دول اسلاميه, خليل ادهم, ص 330 آلپ يورك نقل گرديده, با توجه به مقدمه كتاب (نزهة الكتاب) حسام الدين خويى نقل خليل ادهم تأييد مى كرد, چون حسام نيز آن را مانند كتاب دوم اسلاميه ذكر نموده است. 4. اين لقب را حسام خويى در مقدمه كتابش براى اين امير ذكر نموده است. 5. ر. ك: نسب نامه خلفا و شهرياران و سير تاريخى حوادث اسلام تأليف زامباور ترجمه دكتر محمد جواد مشكور, ص 223 و تاريخ دولت هاى اسلامى و خاندان هاى حكومتگر, نويسندگان استانلن لين پول, بار تولد, خليل ادهم, احمد سعيد سليمان, مترجم صادق سجادى, ج 2, ص 359.
دشوارى هاى تحقيقات ادبى در ايران
بنا بر آمارهاى منتشر شده از سوى مراكز علمى و پژوهشى ايران, درصد محققان و پژوهندگان ايران نسبت به ساير كشورهاى جهان سوم ميزان كمترى را شامل مى شود. اين كه چه دشوارى هايى وجود دارد كه تحصيلكردگان ايرانى پس از فراغت از تحصيل اغلب تحقيق را رها مى كنند, وقت ديگر و حوصله بيش ترى مى طلبد كه از گنجايش اين گفتار خارج است. هرچند در چند قسمت از گزارش هاى روزنامه اطلاعات و ساير جرايد به اين مسئله پرداخته شده, اما هنوز جاى آن دارد كه اين مسئله بيش تر ريشه يابى گردد و راه هاى گشودن اين تنگناها شناخته شود.
آنچه نگارنده قصد دارد در اين گفتار به بررسى آن بپردازد, طرح دشوارى هايى است كه بر سر راه محققان با تأكيد بر محققان ادبى در ايران وجود دارد.
با تمام تمهيداتى كه وجود دارد, يك محقق مشكلات راه را تحمل مى كند و سرحال و قبراق وارد گود تحقيق مى شود, نخست و در مراحل ابتدايى كار و تا چند سالى آن چه ذهن او را به خود مشغول مى دارد و گاه باعث سرخوردگى و دل سردى اش مى شود, چند چيز است:
1) گرانى لوازم التحرير, كاغذ, فيش هاى تحقيقى, پوشه, كمد بايگانى و امثال آن است كه گاه به قيمت انصراف از اين كار مى انجامد.
2) كتابخانه هاى شهرستان ها با كمبود شديد كتاب به ويژه كتاب هاى روز آمد روبه رو هستند. سال هاست به غير از چند كتابخانه مهم ايران همچون: آستان قدس رضوى, ملى تهران, آيت الله مرعشى, دانشگاه تهران, وزيرى يزد و چند كتابخانه انگشت شمار ديگر ايران, اكثر كتابخانه ها منابع بيست, سى سال پيش را در دسترس پژوهندگان مى گذارند و چنان كه در مقاله (مرجع نگارى و دشوارى هاى آن در ايران) مندرج در ادبستان شماره16 نيز اشاره شد, بنا به دلايل عديده اى, كتاب هاى مرجع در ايران هم كم چاپ مى شود و هم بسيارى از كتابخانه ها آنها را در اختيار ندارند. آمار كتاب هاى خريدارى شده كتابخانه ها در سال حداكثر به هزار جلد هم نمى رسد, برخى كتابخانه ها تنها تغييرى كه در آمارشان صورت مى گيرد به واسطه پاره يا مفقود شدن كتاب هايشان است. بودجه در نظر گرفته شده براى كتابخانه هاى عمومى زير پوشش وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى بسيار كم است و اين مقدار نيز تكافوى رشد سريع جمعيت را نمى كند. بگذريم از اين كه تعداد كتابخانه هاى ايران و تعداد صندلى و ميز و كتابشان اصولاً با ميزان جمعيت, حتى در كم ترين مقياس جهانى كه هر ساله از سوى (ايفلا) اعلام مى شود پايين تر است.
3) بنا به دلايل اقتصادى ـ اجتماعى و تورّمى كه همه ما شاهد آن هستيم بهاى كتاب نيز پا به پاى ديگر اقلام بازار سير صعودى يافته است. كتاب از برگى يك ريال در سال 61ـ62 به برگى 50 تا 60 ريال در سال 74ـ 75 رسيده است و دانشجو يا محققى كه با درآمد اندك سعى مى كند حداقل خرج خانه و خانواده خود را تأمين كند, به خريد كتابى كه در سال 62 به بهاى 60 تومان چاپ مى شد و در سال 70ـ69 به بهاى 3000 تومان رسيده است, قادر نيست. برخى بنا بر ارزش آزاد ارزهاى خارجى در برابر پول ايران, كتاب هاى ايران را ارزان تر از كشورهاى ديگر مى دانند, حتى بر فرض پذيرش اين گفته, باز هم كتاب براى گروه محقق و پژوهنده اجتماع ايران گران است. در صحبت هاى تنى چند از مسئولان شنيده شد كه مى گفتند: (كاغذ كتاب هم مى بايست جزء اقلام ضرورى جامعه مثل گندم قرار گيرد و بدان يارانه تعلق گيرد.)
4) آسان ترين راه بهره ورى از كتاب هاى پايه و مرجع در ايران براى محققى كه در مورد موضوع مشخصى تحقيق مى كند, تصوير گرفتن از صفحات مشخص كتاب است كه اين كار كمك به پژوهنده اى است كه توانايى خريد كتاب هاى گران را ندارد, امّا در عمل ديده مى شود كه گاه تصوير گرفتن از بيست يا سى صفحه يك كتاب از اصل بهاى آن كتاب گران تر مى شود و چون آن كتاب در بازار هم وجود ندارد, پژوهنده به ناچار بايد اين هزينه سنگين را تقبل كند. از آن گذشته كتابخانه هاى ايران اعم از عمومى, تخصصى و يا دانشگاهى دستگاه تكثير ندارند و اگر داشته باشند, نرخ آن با بيرون تفاوتى ندارد, مسئولان اين گونه كتابخانه ها مى گويند: (بايد كاغذ, پودر و محلول دستگاه را از بازار آزاد تهيه كنيم و از اين رو بهاى تمام شده آن هم برابر با بازار آزاد مى شود.)
دومين مسئله اى كه پژوهندگان در مراحل بعدى كار با آن روبه رو خواهند شد و اگر درست تر بگوييم احساس خواهند كرد, دشوارى هاى اعلام نشده و يا اصطلاحاً پنهانى تحقيق در ايران است كه به دو شكل عمده و بارز وجود دارند: 1) كتابخانه اى
در اين شكل گاه يك اتفاق ساده و بى اهميّت باعث مى شود كه يك پژوهنده از دسترسى به كتاب و به ويژه نسخه خطى محروم بماند. كافى است مدير كتابخانه از آن محقق خوشش نيايد و با او لج كند و يا نتواند آن طور كه ذائقه مبارك ايشان اقتضا مى كند,منّتش را بكشد, آن وقت كلاه طرف پس معركه است, اين جا ديگر شايستگى ملاك كار نيست, بل تملق, چاپلوسى و… ملاك حقانيّت مى شود, و يا در نظر فلان مدير كتابخانه است كه فلانى چون مويش سپيد است و چند سال زودتر به دنيا آمده از يك محقق جوان و كاركرده و كاركشته بهتر مى تواند در مورد فلان نسخه تحقيق كند, سعى مى كند با آسان ترين راه وسايلى را فراهم كند كه آن شخص زودتر به فيلم يا نسخه عكسى آن كتاب دست پيدا كند و به انحاء مختلف در برابر آن محقق جوان و بخت برگشته اشكال تراشى مى كند و دلايلى به اصطلاح موجّه مى آورد.
گونه ديگر مشكل كتابخانه اى باز هم در بخش نسخه هاى خطى, نمود بيش ترى دارد, پنهان كردن و فهرست نكردن نسخه هاى خوب و منحصر به فرد برخى كتابخانه هاست. شخص فاضلى كه در كار تهيه و فهرست نسخه هاى خطى فلان كتابخانه بوده, چون ديده فلان نسخه, نسخه خوبى است از معرفى آن در فهرست مذكور سرباز زده است, به اميد آن كه روزى خود بر روى آن نسخه كار كند (البته اگر زنده بماند)! 2) غير كتابخانه اى
در اين حالت به دو طريق سعى مى شود, رقيبان را از ميدان به در كنند:
الف) برخى كتاب سازان و نويسندگان در اثناى مصاحبه هاى خود و يا در انتهاى كتاب هايى كه چاپ مى كنند كه به زودى به قلم ايشان منتشر خواهد شد و پيشاپيش مژده چاپ آن را به دوستداران كتاب مى دهند. ظاهراً كار خوب و پسنديده اى است و از دوباره كارى ها جلوگيرى مى كند و از طرف ديگر محققان با برخورد به اين گونه اطلاعيه ها از كار هم باخبر مى شوند و سعى مى كنند دنبال موضوعات ناب و دست نخورده بروند, امّا در باطن چنين نيست و نوعى ترفند به حساب مى آيد كه تنها هدف, از ميدان به در كردن و قبضه كردن كارهاست. محققان تازه كار فريب اين ترفندها را خورده و كارى را كه چندين سال است بر روى آن زحمت كشيده اند و آن را تا مراحل چاپ رسانده اند, از ترس اين كه اگر فردا كار اين آقا چاپ شود, كارشان روى دستشان مى ماند و ديگر خريدارى ندارد و بر آنان برچسب مقلّد و دزد خواهند زد, يكباره به نابودى فيش هاى خود مى پردازند; مثلاً سال 65 نويسنده اى اعلام كرده بود كه به زودى كتاب شناسى نيما توسط ايشان چاپ خواهد شد. كسى كه الان كتاب شناسى نيما را چاپ كرده است (در نيمه اول سال 70 توزيع شد) در آن سال با خواندن اين خبر به معدوم كردن فيش هايش پرداخت و وقتى پس از گذشت دو سال ديد از اين كتاب موعود خبرى نيست, از نو دست به كار تهيه و تدوين كتاب شناسى نيما شد.
ب) شايعه پراكنى, جوسازى, زير پا خالى كردن و غيره
در اين گونه موارد شگرد ديگرى به كار مى رود كه گفتنى است; مدّعيان تا باخبر مى شوند كه يك نفر در مورد موضوعى مهم و خوب تحقيق مى كند, از طريق جوسازى سعى مى كنند با خرد كردن روحيه و شخصيت وى او را از اين كار باز دارند, در محافل و مجالس كه مى نشينند عنوان مى كنند: (من 15سال است بر روى فلان موضوع كار مى كنم, آن وقت آن آقا آمده كار مرا دزديده!) و هنگامى كه پرسيده مى شود: (يعنى نتيجه تحقيق و ماحصل كارتان را برده و از رويش كپى يا رونويسى كرده است). پاسخ مى دهند: (نه, اين موضوع كار من بوده و او با آگاهى از اين كار, زودتر دست به كار تحقيق بر روى موضوع مورد دلخواه من شده است و آن را به دست چاپ سپرده است).
اينها اگر همانند گروه نخست در مصاحبه و يا جايى اعلام كرده بودند, شايد حرفشان پذيرفتنى بود (در حالى كه مرزهاى علم و دانش و تحقيق بى كران است و هر ذى شعورى حق انتخاب و پژوهش و بررسى, پيرامون موضوع هاى مورد علاقه خود دارد, حتى ديده مى شود, با اين كه در بازار كتاب حداقل صد نوع ديوان حافظ چه به صورت تصحيح و مقابله و شرح و غيره و چه بدون آن وجود دارد, باز در خبرها آمده است كه فلان شخص بر اساس سى وسه نسخه خطى قصد چاپ ديوان حافظ را دارد يا مثلاً آقاى دكتر شريعت در كار چاپ شرح حافظ ده جلدى خود است و الخ).
اما گروه مورد نظر ما در جايى چنين مطلبى را نگفته اند و بيهوده فريادشان بلند است. آنان مى پندارند فلان موضوع فقط به مالكيّت ايشان در آمده و احدى حق ندارد در مورد آن تحقيق كند. اين كار مانند اين است كه كسى بگويد: اى اهالى شهر من قصد دارم در يكى از روزهايى كه گذرم به فلان خيابان افتاد به طرف چپ بپيچم, پس تا آن موقع كسى حق تردد در آن منطقه را ندارد!
ج) نوعاً از سوى برخى محققان مسّن و نويسنده اجتماع و به اصطلاح خودشان (دود چراغ خورده) به محققان جوان بى اعتنايى مى شود, آنان سعى مى كنند با برشمردن دشوارى هاى كار, محقق جوان را دل سرد نموده و حق انتخاب موضوع را از او سلب نمايند و گاه ديده شده كه با اطلاع از موضوع طرفِ جوان, نخست او را از اين كار منصرف كرده و بعداً خود دست به كار تهيه و تدوين آن موضوع ناب مى شوند.
آنان نه تنها به آثار چاپ شده گروه هاى سنى پايين تر از خود (حتى اگر پنجاه ساله هم باشد) توجهى ندارند و آنها را نمى خوانند, بلكه اين جا و آن جا بيان مى دارند: (اينان محققان يك شبه اند, ما اين موها را كه توى آسياب سفيد نكرده ايم, سال ها دود چراغ خورده ايم, تا به اين جا رسيده ايم.) اينان توقع دارند, هم چنان مردم كتاب هايشان را با حرص و ولع بخرند و بخوانند, در حالى كه كتابى كه آن شخص, به اصطلاح تصحيح يا تنقيح كرده, جز دادن نسخه عكسى و مغلوط فلان كتاب به حروف چينى قديمى كه از حسن اتفاق خط شكسته يا نستعليق را مى تواند بخواند. كار ديگرى نكرده اند و ناشران نيز با بها دادن به پيشوند نام ايشان كه دكتر است يا سنى از او گذشته و موهايش سپيد شده است, كتابش را چاپ كرده و به بازار كتاب مى فرستند.
اينان در دادن اطلاعات و آگاهى امساك مى ورزند و سعى مى كنند شگردهاى!! كار تحقيق را مخفى دارند, چرا كه مى پندارند, خداى نكرده يك وقت نانشان آجر و دكانشان تخته مى شود.
حتى گاه ديده شده, اين دود چراغ خورده ها, موضوعات كار خود را ريز كرده و به دانشجويان خود مى دهند, آن گاه پس از پايان ترم با يك دور مرور بر آن نوشته ها, در قالب يك نثر واحد, كتابى را به نام خود چاپ كرده و روانه بازار مى سازند.
آيا با اين تفاصيل و دشوارى هاى گفته شده, برخى از محققان (درصد ديگرى از آن درصد ناچيز) حق ندارند كه پيمودن چنين راه دشوارى را رها كنند؟
حسين مسرّت
اخبار
درگذشتگاندرگذشت آيت الله شهرستانى
حضرت مستطاب آيت الله حاج سيد عبدالرضا حسينى شهرستانى ـ قدّس سرّه ـ در سال 1339ق در بيت علم و تقوا و فضيلت در كربلا زاده شد.
پدرش مرحوم حجةالاسلام والمسلمين سيد زين العابدين شهرستانى (م1355ق), يكى از ائمه جماعات حرم حسينى ـ عليه السلام ـ و آشنا به فنون بسيار ـ از جمله فقه و طبّ ـ و صاحب كتاب (فقه الطب) بوده است. وى فرزند علامه كبير آيت الله العظمى ميرزا محمد حسين شهرستانى (1255ـ 1315ق) صاحب كتابهاى بسيار, مانند: الشوارع فى شرح الشرايع, سبيل الرشاد فى شرح نجاة العباد, غاية المسؤول فى علم الاصول, اللباب فى الاسطرلاب, نان و دوغ, الموائد, عسل مصفّى, خوان نعمت و او فرزند آيت الله سيد محمد على مرعشى شهرستانى (م1290ق) صاحب كتابهاى بسيار مانند: كتاب الطهارة, شرح تبصرة المتعلّمين, حجية المظنه, الاجماعيات و كشكول و او فرزند علامه بزرگوار آيت الله سيد محمد حسين مرعشى شهرستانى (م1246ق) صاحب (معادن التحقيق) ـ داماد علامه سيد محمد مهدى شهرستانى (م1216ق) و يكى از مهادى اربعه و از برترين شاگردان وحيد بهبهانى ـ بوده است.
فقيد سعيد پس از پشت سر نهادن دوران كودكى, به سال 1346ق وارد مدرسه جعفريه شد و به يادگيرى خواندن و نوشتن و علوم ابتدايى پرداخت و پس از آن در سال 1350ق به تحصيل علوم دينى روى آورد و مقدمات و سطوح را نزد حضرات آيات: شيخ على اكبر سيبويه و شيخ جعفر رشتى فرا گرفت. سپس به يادگيرى رسائل و مكاسب و كفايه و علوم هيئت و رياضيات نزد حضرات آيات: شيخ يوسف بيارجمندى خراسانى, شيخ محمد رضا اصفهانى و سيد محمد طاهر بحرانى پرداخت و خارج فقه و اصول را نيز در محضر آيات عظام: سيد محمد هادى ميلانى, ميرزا مهدى شيرازى, سيد عبدالحسين حجت و شيخ مرتضى آشتيانى بياموخت. معظم له در كنار تحصيل به تدريس سطوح عاليه پرداخت و پس از ساليان فراوان تدريس سطح, در سال 1392ق تدريس خارج فقه را آغاز كرد و اين تا سال 1397ق ـ كه به مشهد مقدس هجرت كرد ـ به طول انجاميد.
معظم له علاوه بر تحصيل و تدريس, به اقامه جماعت در صحن مطهر حسينى ـ عليه السلام ـ و پاسخگويى به مسائل دينى پرداخت. وى در برابر نفوذ و تبليغات فكرى و سياسى و ايجاد شبهات دينى از سوى حزب كمونيست و چپگرايان عراق سخت ايستادگى كرد و به منظور استحكام بنيان هاى فكرى جوانان, اقدام به تأسيس مجله (اجوبة المسائل الدينيه) كرد و در آن ـ با هميارى و همكارى حضرات آيات: سيد محمد باقر صدر, سيد حسن شيرازى, سيد عبدالصاحب حكيم و استاد احمد امين ـ به صدها پرسش فكرى و اعتقادى جامعه پاسخ داد و حوزه خوانندگان خود را به فراسوى مرزهاى عراق گسترانيد. دامنه نفوذ اين مجله در آن سالهاى پر اختناق و سياه عراق باعث شد تا رژيم بعث, پس از آزار و اذيتهاى فراوان و زندانى ساختن فرزندش جلو انتشار آن را بگيرد و او را هم از عراق بيرون نمايد.
آن مرحوم به جز تدريس, تأليف, اقامه جماعت و تبليغ شعائر دينى, با هميارى و مساعدت گروهى از علماى بزرگ و تجار كربلا دست به بنيادِ مؤسسات خيريه و عام المنفعه اى زد كه برخى از آنها عبارتند از:
1. مدرسة الامام الصادق. اين مدرسه براى آموزش دانش آموزان بر مبناى تعاليم اسلامى در سال 1371ق تأسيس شد و تا سال 1395ق ادامه يافت.
2. مدرسة اسلاميه. در اين مدرسه به دانش آموزان دروس فقه, حديث, تفسير و عقايد آموزش داده مى شد.
3. درمانگاه كودكان.
4. الجمعية الخيرية الاسلامية.
5. المكتبة الجعفرية. اين كتابخانه با پنج هزار كتاب چاپى و خطى در مدرسه هندى گشايش يافت.
6. لجنة الثقافة الدينية. كه پاسخگويى به شبهات و پرسشهاى دينى را بر عهده داشت و در خلال پانزده سال فعاليت خويش, توانست صدها سؤال را پاسخ دهد.
از تأليفات آن مرحوم مى توان اين آثار را نام برد:
1. مقاليد الهدى فى شرح العروة الوثقى (7ج) ـ 3جلد آن به چاپ رسيده است ـ
2. حياة الامام الحسين بن على عليه السلام
3. الصلاة معراج المؤمن
4. الامر بالمعروف و النهى عن المنكر
5. السجود على التربة الحسينية
6. صلاة الجمعة فى عصر الغيبة
7. النوروز فى الاسلام
8. نوروز در تاريخ و دين
9. اجوبة المسائل الدينية (14ج) ـ 2جلد آن به نام (اميد جوان) ترجمه و چاپ شده است ـ
10. اجوبة المسائل فى التفسير ـ 2جلد ـ
11. اجوبة المسائل فى العقائد.
12. تقويم هجرى (از سال 1363 تا 1463ق)
و تاليفات مخطوط ايشان عبارت است از:
1. المهدى الموعود و دفع الشبهات عنه
2. الطريق القويم الى جنة النعيم (پيرامون امامت)
3. دفع الشبهات و حلّ المشكلات
4. غاية التقرب فى شرح منظومة التهذيب
5. حاشيه بر مكاسب
6. حاشيه بر رسائل
7. حاشيه بر معالم
8. حاشيه بر قوانين
9. حاشيه بر شرح لمعه
10. الطريق المستقيم فى بيان اصول الدين
11. عقائد المؤمنين فى اصول الدين
در سال 1397ق بود كه به علت فشارهاى رژيم بعثى وى عراق را به قصد ايران ترك كرد و در مشهد مقدس اقامت گزيد و به تدريس سطوح عاليه و عقائد, امامت جماعت (در مسجد الحميد) و تاسيس مجله (الارشاد) ـ كه از آن 7شماره منتشر گرديد ـ پرداخت. اما در سال 1400ق بود كه به دنبال سكته اى ناقص توانِ كار و كوشش از او سلب شد و تا پايان عمر خانه نشين شد.
سرانجام پس از عمرى 77ساله, در 27 ربيع الاول 1418ق (11 مرداد 1376) چشم از جهان فرو بست و به مواليان طاهرينش پيوست و پيكر پاكش در روز سه شنبه 28 ربيع الاول, پس از يك تشييع باشكوه و نماز آيت الله شيخ حسنعلى مرواريد بر آن, در صحن آزادى حرم مطهر امام رضا عليه السلام به خاك سپرده شد. عاش سعيدا و مات سعيدا. ناصرالدين انصارى قمىفرهنگىانتشار نشريه تاريخ معاصر ايران
نخستين شماره فصلنامه تاريخ معاصر ايران با هدف پر كردن خلاء وجود نشريات تخصصى, علمى در حوزه مباحث تاريخى پا به عرصه مطبوعات گذاشته است. اين نشريه آهنگ آن دارد كه:
الف) پاسخگوى نيازهاى تاريخ پژوهان و علاقه مندان به تاريخ معاصر ايران باشد, با بهره گيرى از روشهاى صحيح علمى, پژوهشى و مطبوعاتى;
ب) ايجاد بسترى مناسب براى جذب تاريخ پژوهان و تلاش براى ارتقاى كيفى كار آنان و ايجاد تحرك در اين زمينه;
ج) ارائه پژوهشهاى وزين و قابل نشر محققين و دانشجويان در اين حوزه;
د) ايضاح نكات ناشناخته و مبهم تحولات ايران در دوران معاصر بر مبناى اسناد و پژوهشهاى مفيد و نو.
برخى از عناوين اولين شماره اين نشريه چنين است: گفتگو با حسين مكى; كودتاى 1299; دولت مصدق; نفت و تاريخ; نهادهاى فرهنگى در حكومت رضاشاه; قيام نجف عليه انگليس; فوكو و نظريه عدم استقرار در تاريخ; روسيه و اسلام; تاريخ و چشم انداز روابط; مكاتبات علامه اقبال و عباس آرام و….
مدير مسؤولى اين نشريه به عهده آقاى محمد حسين طارمى مى باشد و سردبيرى آن را آقاى سيد صادق خرازى عهده دار است. مجله آينه پژوهش ورود اين نشريه را به خانواده صميمى مطبوعات تبريك گفته و براى دست اندركاران آن آرزوى توفيق مى نمايد. فهرست موضوعى مباحث كنگره وقف
در پى دو مرحله برگزارى (مجمع بررسيهاى اقتصاد اسلامى) در سالهاى 1367 و 1369 و استقبال محققان, عالمان و كارشناسان مسائل اقتصاد از آن, بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى بر آن است تا سومين نشست اقتصادى خود را ويژه (وقف) برگزار كند. (آينه پژوهش) ضمن ستايش اين اقدام شايسته, عناوين پيشنهادى آن بنياد ارجمند را براى اطلاع محققان و پژوهشگران به چاپ مى رساند و اميدوار است محققان ارجمند با استقبال از اين فراخوانى و تدوين نگارش بحثهاى مختلف در گسترش فرهنگ وقف در جامعه اسلامى گامى فراپيش نهند, يادآورى مى كنيم كه اين كنگره اسفند 76 برگزار مى شود. زمان دقيق و ديگر جزئيات اين نشست, بعداً اعلام خواهد شد. فصل اول: وقف از ديدگاه فقهى و حقوقى
1. بررسى احكام فقهى وقف از ديدگاه علما و فقهاى شيعه
2. وقف در قرآن و سنت
3. بررسى وقف از ديدگاه ديگر مذاهب اسلام
4. بررسى آرا و نگرشهاى جديد فقه در مورد وقف.
5. نگاهى به وضعيت حقوقى وقف در قوانين مدنى كشور.
6. بررسى فرهنگ حقوقى وقف در احكام شرعى و قوانين مدنى.
7. بررسى مالكيت و ولايت بر وقف از ديدگاه مبانى اسلام.
8. بررسى احاديث و روايات مأثوره از پيامبر اكرم(ص) و ائمه اطهار در مورد وقف. فصل دوم: (وقف در تاريخ اسلام)
1. تاريخچه پيدايش وقف در صدر اسلام
2. بررسى اولين موقوفات در تاريخ صدر اسلام.
3. نگاهى به موقوفات پيامبر اكرم(ص) و ائمه اطهار(ع).
4. بررسى نقش و تأثير وقف در پيشبرد علم و دانش در تمدن اسلامى (نقش نظاميه ها و مدارس اسلامى).
5. نگاهى به وقف كتاب و كتابخانه در تمدن و فرهنگ اسلامى.
6. نگاهى به موقوفات در كشورهاى مسلمان (موقوفات در بيت المقدس).
7. وقف آثار هنرى و فرهنگى در تمدن اسلامى (وقف قرآنهاى منتسب به ائمه, كتب خطى و…).
8. نگاهى به واقفان بزرگ در دورانهاى اسلامى.
9. بررسى وقفنامه هاى عمده در دورانهاى اسلامى.
10. بررسى علل و انگيزه هاى وقف در بين مردم از جنبه مذهبى و معنوى آن.
11. بررسى سير تحول و تطور وقف و تشكيلات آن در دوره هاى مختلف اسلامى. فصل سوم: (وقف در ايران)
1. بررسى تاريخچه وقف در ايران باستان.
2. بررسى سير تحول در تشكيلات و مديريت اوقاف در ايران پس از اسلام.
3. بررسى قديمترين موقوفات موجود در ايران.
4. آشنايى با واقفان بزرگ در دوران معاصر.
5. نگاهى به موقوفات عمده و بزرگ در ايران.
6. وقف آثار هنرى و باستانى در سده هاى اخير در ايران.
7. نقش و تأثير وقف و موقوفات در مراسم مذهبى ايران.
8. وقف قرآنهاى خطى و نفيس در دورانهاى مختلف حكومتهاى ايرانى. فصل چهارم: (وقف در ميان ملل و اديان ديگر)
1. مطالعه و بررسى وقف در بين اديان و مذاهب باستانى جهان.
(در اين مورد مى توان به مذاهب باستانى چين, هند, مصر, روم و يونان باستان اشاره كرد.)
2. بررسى وقف در ميان ساير اديان آسمانى و اهل كتاب (مسيحيت و يهود)
3. آشنايى با بنيادها و مؤسسات وقفى در كشورهاى غربى و غير مسلمان (مثلاً مى توان به بنيادهاى وقفى فولكس واگن در آلمان, كشورهاى انگلوساكسون, بنياد نوبل در سوئد, چين و هند اشاره نمود.)
4. مطالعه تطبيقى پيرامون پديده وقف در اسلام و اديان ديگر.
(در اين خصوص مسائلى چون وضعيت حقوقى وقف, مديريت و توليت وقف, شكل و نوع موقوفات, چگونگى صرف درآمدهاى موقوفات و اثرات اقتصادى, اجتماعى و فرهنگى وقف در اين دو حوزه را مى توان بررسى كرد.)
5. آشنايى با موقوفات اسلامى در كشورهاى غير مسلمان, همچون اوقاف جامع الازهر در قاهره, جامع زيتونه در تونس, جامع قروين در فاس مغرب. فصل پنجم: ( سازمان و مديريت وقف)
1. بررسى چگونگى اداره موقوفات در صدر اسلام (در زمان پيامبر اكرم و ائمه اطهار و خلفا)
2. بررسى نهادهايى كه مديريت وقف را بر عهده داشته اند.
3. مديريت و تشكيلات حاكم بر اوقاف در ايران پس از اسلام.
4. نقش مديريت وقف در پيشبرد اهداف و برنامه اى اوقاف.
5. نقش مثبت يا منفى سياستمداران و دولتمردان در ترويج ارزشهاى وقف و اجراى اهداف واقفان.
6. مطالعه تطبيقى بين مديريت اوقاف در دوران قبل و پس از انقلاب اسلامى ايران.
7. اقبال به وقف پس از پيروزى انقلاب اسلامى.
8. نقش متوليان وقف در حفظ موقوفات و ترويج فرهنگ وقف.
9. ساختار سازمانهاى خيريه در كشورهاى ديگر در مقايسه با نهادهاى وقفى كشورها.
10. بررسى روند تحول و تطور مديريت و تشكيلات وقف در تاريخ ايران (دوران باستان, پس از اسلام و معاصر) فصل ششم: (وقف و آثار اقتصادى و اجتماعى آن)
1. نقش و تأثير سنت وقف در كاهش فاصله طبقاتى, فقر و محروميت در جامعه.
2. بررسى جلوه هاى اجتماعى وقف در جامعه (ايجاد مدارس, دانشگاهها, بيمارستانها, مهمانسراها, مساجد…).
3. بررسى گرايشهاى مردمى, اجتماعى به سنت وقف در طول تاريخ ايران.
4. نقش و تأثير وقف در ايجاد سرمايه گذاريهاى اقتصادى در جهت رشد و توسعه اقتصادى ـ اجتماعى كشور.
5. بررسى تطبيقى چگونگى صرف درآمدهاى وقف در كشور ما و ديگر كشورها.
6. نقش وقف در تأمين امكانات و خدمات و رفاه اجتماعى طبقات محروم جامعه.
7. بررسى سهم و جايگاه اوقاف در برنامه هاى توسعه اقتصادى اجتماعى كشور (توليد, اشتغال, تأمين اجتماعى).
8. ضرورت شناخت نيازهاى جديد جامعه و هدايت عوايد وقف در جهت رفع اين نيازمنديها. فصل هفتم: (وقف در ادب و هنر)
1. مطالعه اى در باب وقف آثار هنرى و ادبى در فرهنگ ايرانى (كتب خطى, آثار تجسمى, اسناد و…).
2. تحقيق پيرامون هنرهاى به كار گرفته شده در موقوفات (معمارى, تذهيب و تشعير, كاشى كارى, صفحه آرايى, خوشنويسى, صحافى, ميناكارى, موزائيك, آينه كارى, معرّق, منبّت و ديگر هنرهاى تزئينى).
3. بررسى زيباشناسى اماكن و اسناد مادى وقف (مانند بقاع و اماكن متبركه, مدارس, فرشها باغستانها, كتب…).
4. استفاده از هنر و ادبيات در ترويج و تبليغ فرهنگ وقف.
5. ترميم و مرمت آثار, اسناد و اماكن موقوفه در كشور.
6. سبك شناسى در وقفنامه ها.
7. بررسى وقفنامه هاى مربوط به آثار هنرى و ادبى نفيس.
8. خاطرات, قصه ها و حكايتهاى وقف. فصل هشتم: (وقف و ابعاد, تربيتى و روانى آن)
1. انگيزه ها و علل روانى ـ تربيتى وقف در جامعه.
2. نقش و تأثير وقف در بهبود بهداشت روانى جامعه و ايجاد جامعه سالم.
3. بررسى آثار و نتايج تربيتى و اخلاقى وقف در اجتماع.
4. تأثير بُعد اخلاقى و تربيتى شخصيت افراد در وقف كردن اموال و دارايى آنان.
5. جايگاه و نقش وقف در تأليف قلوب در جامعه اسلامى. فصل نهم: (سندشناسى وقف)
1. سندخوانى و سندنويسى در وقف.
2. اصول و مبانى تنظيم وقف نامه ها.
3. بهره گرفتن از آيات و روايات و عبارات متعارف در وقف نامه ها.
4. بررسى سبكهاى نگارش اسناد و وقفنامه ها.
5. اسناد مكتوب و غير مكتوب وقف.
6. اعتبار و نقش وقفنامه ها در مسائل تاريخى ـ اجتماعى.
7. ماده شناسى اسناد (كاغذ, سنگ نبشته ها, مركب و ابزار و…).
8. آداب سندنويسى در دوران مختلف اسلامى.
9. سير تحول تاريخى و تكامل ادبى در نگارش وقفنامه ها.
10. بررسى قدمت وقفنامه ها (قديمترين وقفنامه هاى موجود).
11. بررسى قرآنهاى خطى موقوفه متعلق به قرون اوليه اسلامى (از نظر سبك كتابت, نوع خط و هنرهاى به كار رفته در آن). فصل دهم: (وقف و آستان قدس رضوى)
1. بررسى سابقه تاريخى و سير تحول در نهاد آستان قدس رضوى تاكنون.
2. بررسى موقوفات عمده آستان قدس رضوى در حال حاضر.
3. وقف آثار نفيس هنرى در آستان قدس رضوى.
4. بررسى قرآنهاى خطى كهن در موزه قرآن آستان قدس رضوى.
5. نقش و تأثير آستان قدس رضوى در توسعه اقتصادى ـ اجتماعى استان خراسان و شهر مشهد (شركتهاى توليدى صنعتي…).
6. نقش آستان قدس رضوى در بعد علمى ـ فرهنگى (ايجاد دانشگاه, مدارس, انتشارات…).
7. بررسى قديمترين موقوفات در آستان قدس رضوى.
8. نگاهى به چگونگى مصرف عوايد و درآمدهاى موقوفات در وقفنامه هاى مربوط به آستان قدس.
9. نقش آستان قدس به عنوان يك مؤسسه بزرگ وقفى در احياى مراسم و شعاير مذهبى و معنوى. انتشار نشريه بشارت
بشارت مؤسسه معارف اسلامى امام رضا(ع) تحقق يافت و نشريّه (بشارت) منتشر شد. مجله اى كه بر آن است تا سنت گرايى را با نوآورى آشتى دهد و تشنگان معرفت را بر ساحل حكمت نشاند. ذوق و ذهن را همپاى هم به مائده الهى خواند و بر آستانه معرفت بپاكى و پيراستگى گام نهد.
(بشارت) در آغاز راه خوش درخشيده, امّا هنوز همه تلألؤ خود را بر ننموده است. (بشارت) را گرايشى دو سويه است: از سويى كلام خدا و آخرين و تنهاترين متن مقدس دست نخورده, و از سوى ديگر مخاطبان ويژه آن, يعنى (نسل جوان), قشرى ديرباور, پرترديد, نوگرا, زيباپسند را مد نظر دارد.! و (بشارت) بايد همواره به تلفيق زيبا و مستحكمِ ديدگاههاى خطاب و مخاطب بينديشد. بر (بشارت) است كه هميشه در تماس مستقيم با مخاطبانش باشد, نه چون دگر مجلات تصوراتِ خوانندگان را تنها در دفتر مجله بسنجند. بايد هيئت تحريريه اى متشكّل از جوانان در سرتاسر كشور فراهم آورند و در تماس مداوم با آنان باشند تا از زبان, فهم, ذوق و علايق جوانان كشور آگاهى واقعى فرا چنگ آورند.
اكنون چنين به نظر مى رسد كه هماهنگى مطلوب بين آرايش و محتواى مجله نيست. آرايش مجله با نوجوانان تناسب دارد ولى محتواى آن تنها با سطح فكرى جوانان هماهنگ است. اين فاصله بايد به گونه اى پر شود.
در پاره اى از مقالات صريح نويسى ديده مى شود و بايد پذيرفت كه اين شيوه نگارش ـ دست كم ـ براى سنين مخاطب (بشارت) چندان موفّق نيست و بهتر است مجله از آن فاصله بگيرد. اين چند تذكّر از باب علاقه به (بشارت) و توجّه به اهميّت و ضرورت كار قرآنى در حوزه مخاطبان (بشارت) است.
نخستين شماره بشارت كه با مديريت و سردبيرى محمد عبداللهيان منتشر شده است داراى چنين عناوينى است:
آيينه بشارت, قرآن و زندگى, راز هدايت, گِل آلود, برادران, مسابقه, فيلم و سريال, اصحاب كهف, چشمى گشوده بر دروازه دوستى, ايمان چيست, مؤمن كيست, ياد خدا, مباهله, و….
مجله آينه پژوهش ورود بشارت را به خانواده صميمى مطبوعات تبريك گفته و براى دست اندركاران آن آرزوى توفيق دارد.
l