گزارش مأخذشناسى نظام تعليم و تربيت روحانيت
نورى محمد
واحد فقه و حقوق
اگر (اصلاح) و (بيدارى) را ويژگى بارز قرن معاصر در كشورهاى اسلامى بدانيم, بى درنگ همه مصلحان مسلمان, اصلاح فرهنگى, اجتماعى و سياسى جهان اسلام را به روحانيت معطوف مى دانسته اند. رويه ها و ديدگاه هاى متنوع درباره اين توجه را مى توان اين گونه بيان نمود:
روحانيت به طور مطلق از استعداد و كارايى اصلاح اجتماعى ـ فرهنگى برخوردار است; فقط روحانيت صالح مى تواند مصلح جامعه باشد; نقش روحانيت محدود به ايفاى وظايف معينى است و نبايد در عرصه هاى كلان اجتماعى مسئوليتى را عهده دار باشد.
نظريه دوم كه ديدگاه عمومى و رايج حوزه است به دو گرايش منشعب مى گردد: روحانيت نيازمند تحول و دگرگونى عمقى, محتوايى و صورى در همه امور است. اينان گروهى جايگزينى نهاد هاى آموزشى جديد به جاى حوزه هاى قديم را تنها راه حل مى دانند; گرايش دوم صرفاً به اصلاحات و بعضاً اصلاحات صورى; مانند تكميل مديريت يا تعويض برنامه مى انديشد.
با چشم پوشى از تصاوب آرا در باب اصلاح روحانيت, بدون شك يكى از جنبه هاى مهم اصلاح حوزه, اصلاح وضعيت آموزشى و پرورشى حوزه است. بدون آموزش صحيح, ثمره هاى مفيد و كارآمد به بار نخواهد نشست. اگر تزكيه و تعليم را دو بال سعادت همه آدميان بدانيم, در حوزه اين دو از اركان حياتى است.
نهاد پرورشى و آموزشى روحانيت اسلام كه به حوزه يا حوزه علميه موسوم است, پيشينه اى كهن و اسلوبى ويژه دارد. اين نهاد در عصر رسالت به صورت ساختارى بسيط شكل گرفت و به تدريج به ساختارى با بنيان هاى مستحكم روشى و محتوايى و اجرايى در آمد. در دوره اول ظهور اسلام علوم شرعى صرف; مانند حديث و قرآن, تعليم و تعلم مى شد. به تدريج تعاطى فرهنگى مسلمانان با فرهنگ هاى ديگر و نياز هاى جامعه اسلامى, علوم پزشكى, مهندسى و دانش هاى عقلى به عنوان علوم آموزشى در مدارس رونق يافت.
بدون در نظر گرفتن اختلاف هاى مشربى و فكرى در مورد شرعيت علوم, تقريباً همه علوم موجود در آن زمان, به ويژه در دوره شكوفايى تمدن اسلامى به عنوان دانش هاى اسلامى مورد توجه بوده است. با اين كه پس از رنسانس در اروپا حوزه هاى علوم دينى از علوم متعارف جدا شد و سكولاريزم فرهنگى پديدار گشت, اما در جهان اسلام تا دوره جديد در نهادهاى آموزشى اسلامى همه علوم حتى پزشكى تعليم داده مى شد. در دوره جديد و به طور مشخص در ايران پس از دوره مشروطيت و تأسيس مدارس دارالفنون و رشديه دانش هاى دينى به چند علم منحصر شد و قلمرو دانش هاى آموزشى در حوزه هاى دينى از ديگر علوم جدا گرديد.
كارآمدى حوزه هاى اسلامى در دوره جديد در محدوده همان علوم شرعى در شيعه و اهل سنت يسكان نبود. حوزه هاى سنى زودتر به مقتضيات اخلاقى, اجتماعى, فرهنگى و علمى عصر جديد واقف شدند و تلاش نمودند, اولاً باتعميق فرهنگ اسلامى در درون باورهاى مسلمانان به تحكيم اعتقادات و ثانياً با شناخت صحيح شبهات بيگانه به زدودن باورهاى معارضص و قرنطيه سازى بپردازند. تاريخ حوزه هاى شيعى نيز شاهد ايفاى وظيفه, اما نه به شكل همگانى و سازمان يافته بوده است.
امروزه با ظهور فن آورى داده پردازى (انفورماتيك) و آموزشى, رقابت فرهنگى همچون رقابت اقتصادى و رقابت نظامى مقوله اى است كه فرهنگ هاى ضعيف تر توسط قطب هاى فرهنگى قوى تر نابود يا جذب مى شوند. حوزه شيعه كه تجلى گاه فرهنگ شيعى است در مقابل فرهنگ هاى سنى (قطب عربستان, قطب بيروت و قطب قاهره) و فرهنگ غرب قرار داد. از سوى ديگر, نهاد آموزش و پرورش دانشگاهى در علوم انسانى به آموزش كلام, فلسفه, حقوق و… مى پردازند كه در مجموع ساختارى غير از ساختار حوزوى دارد. نيز مسائل نوپيداى جديد عقلى, حقوق و … محتاج دقت نظر است. فرهنگ حوزوى فقط با قوت نظرى و كارآمدى عملى مى تواند گوى سبقت را از رقيبان بربايد.
ريشه كاستى ها يا قوت هاى فرهنگ حوزوى به آموزش و پرورش اين نهاد منوط است. آموزش و پرورش حوزه شامل جوانب و ابعاد مختلف است كه هر يك مطالعات و تحقيقات كارشناسانه اى را نيازمند است. همان گونه كه سازمانى با نيروهاى متخصص و مصرف امكانات بسيار, متكفل مطالعه و بررسى مسائل آموزشى و پرورشى در وزارت و ادارات آموزش و پرورش است, در حوزه هم بايد به تعليم و تربيت حوزوى بسان يك مسئله پيچيده و كارشناسانه نظر كرد. خوشبختانه طى چند ساله اخير تلاش هايى در حوزه هاى شيعى ايران, به ويژه قم انجام يافته كه مشكور است, ولى محصولات مكتوب آن تلاش ها, كمتر مشتمل بر ايده هاى قوى مى باشد و اكثراً به ارائه مطالب و طرح هاى تكرارى پرداخته اند.
مسئولان پژوهشگاه دفتر تبليغات اسلامى با پيشنهاد اجراى طرح پژوهشى مأخذشناسى تعليم و تربيت روحانيت در صدد برنامه ريزى براى تحقيقات كارامدتر در اين زمينه بوده اند. از اين رو, اين مأخذشناسى در چهارچوب آن هدف اصلى به گردآورى و پردازش منابع و مآخذ و به منظور تبيين پيشينه علمى ومعنوى حوزه ها در بستر تاريخ و تحليل وضعيت گذشته و حال بوده است.
تلاش هاى يك ساله گروهى از درس آموختگان حوزه و دانشگاه و عنايت و بذل امكانات مسئولان پژوهشگاه به نگارش اين مكتوب انجاميد. ما مدعى ارائه فهرستواره اى جامع نبوده و اولين گام با امكانات محدود و منافع داخل ايران به آن مى نگريم, چرا كه تهيه اثرى جامع در اين زمينه حجمى مضاعف نسبت به متن حاضر پيدا خواهد كرد و لازمه آن جستجو در منابع و مخازن خارج از كشور, از جمله كشورهاى شرقى, عربى و اروپايى است.
اين مأخذشناسى در 736 صفحه و شش بخش تنظيم شده است.
بخش اول (تربيت و پرورش اخلاقى) داراى سه فصل با عنوان هاى مبانى تربيتى در فرهنگ اسلامى, ديدگاه هاى تربيتى متفكران مسلمان و آداب تعليم و تعلم است.
بخش دوم (مباحث آموزشى) شامل چهار فصل مبانى آموزشى در حوزه هاى علمى, ساختار نظام آموزشى در حوزه هاى علميه, تحليل و بررسى متون آموزشى, قواعد و درس هاى آموزشى است. فصل چهارم اطلاعات مربوط به مواد و متون آموزشى در حوزه هاى اسلامى را در يازده محور اخلاق, ادبيات عرب, اصول فقه, تاريخ, حديث, عرفان, فقه, فلسفه, قرآن, كلام و منطق پردازش كرده است.
بخش سوم (تاريخ آموزش و علوم آموزشى و نهادهاى آموزشى) مشتمل بر سه فصل است: پيشينه آموزشى و نهادهاى آموزشى در فرهنگ اسلامى, درباره مدرسان بزرگ حوزه هاى علمى, تاريخ و طبقه بندى دانش ها در اسلام.
بخش چهارم (نهادها و مراكز فرهنگى وابسته), فهرستى از كتاب ها و مقالاتى است كه درباره نهادهاى فرهنگى نقش آفرين در آموزش و پرورش حوزوى, نوشته شده است.
بخش پنجم (نظام هاى آموزشى و پرورشى جديد): كتاب ها و مقالاتى كه در مقايسه نظام حوزوى و ونظام آموزشى جديد پرداخته, در اين بخش ارائه شده است.
بخش ششم (آموزش و پرورش اسلامى در زبان هاى اروپايى) به فهرست كردن منابعى كه در زبان هاى اروپايى درباره ابعاد مختلف نظام آموزشى اسلام و حوزه هاى علميه نوشته شده, مى پردازد.
اين فهرستواره در واحد فقه و حقوق مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى دفتر تبليغات اسلامى انجام پذيرفته است.
نگاهى به كتاب نتيجة الدولة
آصف فکرت محمد
نتيجه دولت
(حمداً لمن انعم علينا زواهر جواهر المبدعات التى لم يظفر عليها السابقون و الهمنا بدايع غرايب المخترعات التى فى خزاين القدس ممّا لن يأتى به اللاحقون…
…والصلوة والسلام على صاحب المقام المحمود… و آله و عترته الطيبين الطاهرين المقربين الواصلى مُحِبّيهم الى دار الخلود).
عبارت بالا آغازگر كتابى است, در بر گيرنده مجموعه اى از اختراعات و ابتكارات دانشورى كه فطرتاً قريحه و استعداد خاصى در فهم و به كار اندازى تكنيك هاى مؤثّر و نو در به كار گيرى انرژى و استفاده از مواهب طبيعى عنايات پروردگار داشته است. نام اين مجموعه نتيجة الدولة و مؤلف آن محمد حافظ مخترع اصفهانى است كه معاصر سلطان حسين بايقرا و مقيم هرات بوده است.
وى در مقدمه كتاب مى نگارد كه [مؤلف] بنا بر اشارت حديث شريف (مَن سَنَّ سُنّتهً حسنة فله اجرِها و اجر من عمل بها الى يوم القيمة من غير ان ينقص من اجورهم شيئ…), مى كوشيده است دشوارى هاى موجود در امور جارى مردم را رفع كند, و در راه اين كوشش به اختراعاتى دست يافته است, كه شرح و ترتيب كار هر يك را جداگانه نگاشته, و مجموعه اين گزارش ها را (نتيجة الدولة) ناميده است.
.*.
نتيجة الدولة, چهارده بخش دارد, و مؤلف مى نگارد كه چهارده اختراع برابر شماره نام هاى مبارك چهارده معصوم ـ عليهم الصلاة والسلام ـ است و مؤلف اين سعادت بزرگ را از دولت قرآن و توسل به پيامبر بزرگوار و عترت طاهرين يافته است, كه هرچه كردم همه از دولت قرآن كردم:
تا صورت پنج فرق شد معلومم
بسيار معانى شده زان مفهومم
مولاى دوازده امامم, الحق
خاكِ قدمِ چهارده معصومم
(ص6)
چهارده بخش كتاب:
1. تدوين حل متشابه ممزوج, در بيان متشابهات قرآن عظيم و فرقان كريم. نام كتاب به حساب جمل, ماده تاريخ تأليف آن است; يعنى, تدوين حلّ متشابه ممزوج=882.
اين رساله حافظانِ قرآن مجيد را يارى مى كند تا از وقوف و متشابهات و روايت هاى حفص و بكر مطلع باشند. مؤلف مى نگارد كه چون رساله مختصرى است حافظان و قاريان مى توانند هميشه آن را با خود داشته باشند, و در وقت احساس سهو و اشتباه بر آن نظر كنند.
2. ساعت (كه شرح آن به تفصيل خواهد آمد).
3. جواز عصارى (كارخانه روغن كشى).
4. طاحونه محمدى (آسياى محمدى).
5. جواز حلاّجى (كارخانه حلاّجى و پاك كردن پنبه).
6. جواز مهره كشيدن كاغذ (كارخانه مهره كشيدن و صيقل زدن كاغذ).
7. جواز مركب سازى (كارخانه ساخت مُركّبِ تحرير).
8. چرخاب عين (چرخ چاه) كه آب را از چاه عميق به آسانى مى كشد.
و چون دلو بر سر چاه رسد به آسانى خالى مى شود.
9. مُعَدِّل ساعت, براى تشخيص ساعات.
10. جام ساعت, براى تعيين اوقات.
11. پياله حكمت.
12. قفل اصفهانى, كه موجب حفظ خانه و سبب محكمى است. (تأليف: 888ق).
13. قلمدان اختراعى كه مجموعه ادوات كتابت است.
14. كليدان (=كليد دان) دزدگير, كه دزد به دست خود گرفتار مى گردد و تا آمدن صاحب خانه متحيّر و متألّم است!
تصدير نتيجة الدولة به نام غياث الدين منصور دشتكى:
محمد حافظ مخترع, اين مجموعه نفيس را, ارادتمندانه به نام استاد و دانشمند معروف معاصرش ـ غياث الدين منصور ـ مُصَوّر ساخته و نوشته است: سبيكه اين تدوين وقتى در بازار قبول و به انظار ذوى العقول رايج گردد كه مزين گردد به سكه التفاتِ عالى حضرت معلّى, و نقابت منقبت, ثريا منزلت, جامع مجامع الاخلاق, منتوع اعاظم الآفاق, استاد البشر و العقل الحادى عشر, ناصر الشريعة البيضاء, قامع البدعة الظلماء وارث حضرة جدّّة الكريم, اعنى المعظم بالتعظيم والمكرم بالتكريم و انّك لعلى خُلُقِ عظيم, عجز السنة اهل الفضل و الكمال بمكارم علو ذاته و سمو صفاته بالمقال, تو را چنان كه تويى هر كسى كجا داند؟ المكرم من عندالله الملك الغفور ابوعلى غياث الحق و الحقيقة و الدنيا و الدين منصور, خلد الله تعالى ظلاله العاليه على مفارق الى يوم القيام; اميد كه به نظر كيميا ثمر افاضت اثر آن حضرت مقبول و مبذول گردد.
ماجراى ساعت فرنگ:
بايزيد ايلدرم, سلطان عثمانى فرستاده اى را مأمور آوردن ساعت از فرنگ مى كند; مردمان فرنگ نمى خواهند مسلمانان از اين اختراع مستفيد گردند; بلكه مايلند استفاده و اطلاع از آن منحصر به فرنگيان بماند. امّا سرانجام با اصرار و فرستادن مكرر ايلچى, يك دستگاه به روم مى رسد. سلطان, علما و دانشمندان را فرا مى خواند و مى گويد, حال كه فرنگيان در ارسال اين ساعت چنين بُخل و خسّت مى ورزند بايد خود در انديشه ساختن آن شويم, امّا همه دانشمندان حاضر از ساختن نظير آن ساعت اظهار ناتوانى مى كنند. اعلان مسابقه و تعيين جايزه:
سلطان عثمانى دو هزار تنگه, به فرستاده اى كه ساعت را آورده بود, مى دهد تا به خراسان سفر كند, و در راه خويش به هر شهرى كه رسد, اعلام كند كه هرگاه كسى پيدا شود كه نظير آن ساعت را بسازد, هم پول را به او بدهد, و هم ساعتى كه ساخته است از خود سازنده آن باشد. چون غرض آن است كه (در ديار اسلام اين امر بديع معمول گردد). در تبريز:
فرستاده روانه خراسان [بزرگ] مى شود و در راه به تبريز مى رسد. دانشمندان تبريز مشغول مطالعه ساعت گشته سعى در دريافت چگونگى كار آن مى كنند.
مؤلف از دانشمند معروف غياث الدين منصور دشتكى شيرازى كه در آن هنگام در تبريز بود, روايت مى كند, كه چون خبر ساعت را شنيد, به همراهى مولانا مُحبّ الدين منجم كه مقدم منجمان بود به ديدن يا به قول مؤلف (به تفرج آن) رفت. در غياب ايلچى كه حامل ساعت بود, مولانا محب الدين اجزاى ساعت را از هم باز كرد, تا شايد پى به چگونگى كار آن ببرد, و نَبُرد, سهل است كه آن اجزا را هم نتوانست دوباره به هم بربندد. در هرات:
تا آن كه ايلچى به هرات رسيد و آوازه مبلغ انعام را (به گوش اعزه و اشرف آن اطراف رسانيد).
مؤلف مى گويد كه او تا آن هنگام چند اختراع نافع را ابداع نموده و به نظر پادشاه مغفور (سلطان حسين بايقرا) رسانيده بود. شاه هم وقتى ساعت را ديد گفت كه در هرات كسى هست كه نظير اين ساعت را بسازد (بلكه مزيتى بدان افزايد) و مؤلف را احضار كردند. وى خود نخستين ديدارش را چنين شرح مى دهد:
(طلسمى ملاحظه نمود كه بى محرك ظاهرى و تحريك شخصى در خارج دواير و چرخ ها در حركت اند, و تفصيل غرابت و عجوبت آن حضرت پادشاه مرحوم تقرير فرمود و ساعت نهم بود. بعد از آن كه ساعت نهم تمام شد, چكشى و زنگى به هم ترتيب داده بودند نُه بار چكش بر زنگ زد, بى امر ظاهرى. حيرت مؤلف زياده گشت…).
خلاصه مؤلف به دستور شاه به ساختن ساعت موظف شد و او كه (در مقام تحصيل علم بود و مطلقاً وقوف و شعور به مصالح و آلات حديدى و سوهان و غير آن نداشت, عذرى چند گفت).
(فرمودند كه بلده هرات صينت عن الآفات در اين زمان حشمت و تربيت ما معدن علم و فضل است; خوب ننمايد كه از اين شهر عظيم الشان مشهور گردد كه امرى كه كفّار اشرار مصدر آن گشته باشند همه بلاد و عباد در تتبع آن عاجز آيند…).
پس مؤلف كه رضاى خود را با سكوت نشان داد, تشويش خاطرش را از انديشه عاقبت كار شرح مى دهد. سپس گزارشى مفصّل از همچشمى هاى معمول ميان (شهرت خراسان) و (شهرت عراق) و داوطلبى ناموفقانه دو تن خراسانى مى آورد, كه سرانجام كار ساختن آن به مؤلف سپرده مى شود و او به تفصيل تمام دقايقِ ساختنِ اجزا و چگونگى تركيب و چگونگى بناى محل آن را مى آورد كه اين خود در واقع بخش دوم كتاب (نتيجة الدولة) است.
سرانجام ساعت در هرات ساخته شد:
مؤلف پايان كار و نمايش ساعت را چنين بيان مى كند: (بعد از اربعينى نمودارى تمام عيارى از حجله عروس فكربكر به ارباب اهل اعتبار سفاعتبروا يا اولى الابصارز رخ نمود و جلوه ظهور كرد كه تمام مهندسان خطّه خراسان و اعيان و متفطنان زبان به مدح و تعريف آن گشادند…
…حضرت پادشاه اجلاس عالى فرمود و تمام علماى اعيان و اهل بصيرت و امعان, حاضر ساخته, تذكره و محضرى ساختند… حضرت پادشاه مكتوبى نوشت به حضرت پادشاه مبرور ايلدرم بايزيد, و ايلچى را با تحف و هدايا بدان جانب فرستادند و تشريفات و انعامات بر وجه اكمل به اين حقير فرمودند. غفرهم الله تعالى و اسكنهم اعلى درجات الجنان…).
و در توفيق اين امر مى گويد:
(مخفى نخواهد بود كه درويشى كه هرگز دست او به آهن و فولاد و سوهان نرسيده باشد, و دايم به قلم و كاغذ و جزوه و كتاب مشغول بوده باشد, بى سابقه ممارست و بى رابطه مجالستِ تعليم از استاد و استفادتى, [به] همچنين امر دقيق عميقى شروع نمودن و به صورت استحسان و ترتيبى به وجه احسن در آوردن از عطيات توفيق الهى است).
بعد به تفصيل, دقايق ساختن اجزاى طرح و بناى محلّ نصب ساعت و تركيب اجزا را شرح مى دهد و سفارش هاى لازم را در صِحّتِ عمل و دقت تأكيد مى نمايد. اين بخش كه شرح ساختن ابزار و آلات ساعت و بناى محلّ نصب آن است شصت صفحه (ص15ـ 75) را در بر مى گيرد. خواننده از رنج ها و زحماتى كه اين طلبه دانشور و مخترع در بازسازى اين پديده آمده از فرنگ متحمل گرديده به شگفتى اندر مى شود. تصاوير كتاب هم پژوهشگر را در فهم موضوع يارى مى رساند.
كارخانه استخراج روغن (جواز عصارى):
به روايت مؤلف مخترع, تا روزگار او در گردانيدن كارخانه عصارى و استخراج روغن از چهارپايان استفاده مى بردند, و حافظ محمد مخترع اصفهانى ترتيبى داده است كه مدار كار اين كارخانه بر نيروى فشار آب باشد.
سفر به سمرقند و حصار شادمان:
مؤلفِ مخترع, به دعوت سلطان احمد گوركانى تيمورى, به سمرقند رفته و با بزرگان آن ديار از جمله محمد خواجه كا فرزند خواجه عبيدالله احرار آشنا شده است.
مؤلّف, فصلى از كرامات و خوارق عادات خواجه عبيدالله را آوده و حتى خوابى را كه در حصار شادمان (نزديك دوشنبه) ديده و در عالم رؤيا ابراهيم ادهم او را به اين كار ارشاد نموده, نقل مى كند.
در حصار شادمان خواجه زاده را ديده است كه غذاى اندك و مختصر و معيّنى از جمله روغن كنجد تناول مى نموده و گاه به گاه روغن كنجد هم ميسر نمى شده است. خواجه زاده به مؤلف حكايت كرده است, كه بارى كسى او را به ديدار دستگاه روغن كشى برده, و او به چشم خويش ديده است, كه در آن جا نظافت و طهارت رعايت نمى شود. و از آن روغن بيزار گشته است. مريدان كه اكراه خواجه را ديده اند خود به دست خويش به روغن گرفتن در خانه مبادرت مى ورزيده اند و خواجه با همان روغن اندك بسنده مى فرموده است. و به مؤلف اشاره كرده است كه حال كه (چنين امر مشكل به فكر ثاقب و حدس صائب [به دست تو] صورت سهولت يافته و نفع تمام) به خاص و عام مى رسد, اگر كارى كند كه اين دستگاه هم بدون دخالت چهارپايان كار كند (شايد كه گوهر شبچراغ مقصود و لعل درخشنده آتشى بدخشى محمود به قبضه اقتدار آيد, و اين مشعل پر نور در دين محمدى و ملّت احمدى ابداع و اختراع يافته مشتعل گردد).
محمد اصفهانى, ترتيب كارخانه را داده و نجاران اوستاد را جمع كرده, آنان را در ساختن اجزا و آلات دستگاه رهنمايى كرده, و سرانجام موفق شده است كه دستگاه استخراج روغن را چنان بسازد, كه با نيروى فشار آب دائر باشد, و در كنار آن همان نيرو يك دستگاه آسيا را نيز بچرخاند و اين دستگاه در اندك مدتى در بيشتر شهرها و روستاها معمول و رايج گشته و مردم از آن فايده تمام مى برده اند و هزينه آن نيز سخت كاهش يافته بوده است.
او در مقاله دوم پس از شرح مفصل اين وقايع و گزارش مشروح و عارفانه و بيان داستان هاى ابراهيم ادهم و خواجه عبيدالله احرار, طرز ساختن آلات و ابزار و محل دستگاه روغن كشى كه با آن آسيا نيز همراه است بيان مى كند و ياد مى دهد. نقايصى را هم كه برخى اجزاى اين دستگاه داشته است, در (بلدة المومنين قم از اثر روحانيت حضرت امام زاده معصومه, سمّى حضرت خيرالنسا على نبيّنا و عليهما و آبائهما الصلوات و التسليمات) رفع كرد.
طاحونه محمدى(ص), آسيا در سرخس:
نويسنده مى گويد كه ديدم, ساختن طاحونه مستلزم زحمت زياد و هزينه گزاف و تخريب اراضى وسيعى است. وى در اين انديشه بوده است كه آسيايى بسازد با خرج و زحمت كمتر. طرح چنين آسيايى در انديشه مخترع (در بلده طيبه هرات… به ظهور آمده است. و مى گويد چون در هرات در هرگُلِ زمين نهرى و آسيايى است, پياده كردن طرح خويش را در آن جا مفيد نمى دانست.
تا آن كه به همراهى شاه به سرخس كه يكى از شهرهاى قديم خراسان است رفته و ديده است كه مردم سرخس در تهيه آرد سخت در زحمتند و چون زمين سرخس مسطح و هموار است نمى توانند كاريز احداث كنند, و آسياهايى كه هست, بسيار دور از هم است. ناگزير هم شرايط آرد كردن گندم و هم مزد آن باعث زحمت اهالى بود. پس طرح آسيايى را كه در ذهن داشت در حوالى پُلِ جعفرِ سرخس پياده كرد و نتيجه بسيار خوب گرفته و اين آسيا بار اول (چهار هزار خروار به وزن خراسان آرد كرد و اجرت آن چهل من بود) و اصلاحاتى هم كه بر آن وارد ساخت وضع آسيا و طرز كار آن را بهتر ساخت.
مؤلف شرحى از رخدادهايى مى آورد كه هنگام احداث آسيا در سرخس اتفاق افتاده و موجب پيشرفت كار او شده است. پس به تفصيل گزارش و دستورهاى چگونگى ساختمان آسيا را شرح مى دهد و در هر مورد تصوير و طرح اجزا آن را نيز كشيده است.
پايان سخن:
امروز كه جامعه پژوهشگران ايران, با برخوردارى از امكانات وسيع به پيشرفت هاى شايان و انكارناپذيرى دست يافته اند, شايسته است كه به تحقيق و استفاده از چنين كتب و رسائل كه ميراث گران بهاى گذشتگان است, عطف توجه شود.
حتى شرح و ياد چنين آثار و پديد آورندگان آنها و زحماتى كه با شرايط و امكانات محدود آن روزگار براى رسيدن به مقصود متحمل مى شدند, براى نسل امروز الهام بخش و آموزنده است; مثلاً توجه بفرماييد كه يك طلبه معمولى از اصفهان براى استفاده علمى و حوزوى به هرات ـ كه آن روزگار پايتخت تيموريان بود ـ مى رود در عين حال كه درس مى خواند و غوامض متون معمول آن روز را به كمك اساتيد مى گشايد, به اين فكر مى افتد كه از فهم و استعداد خويش در راه فراهم آورى تسهيلات, در امور روزمره مردم استفاده كند, و قدرت ذهن خداداد خويش را براى آرامش و آسايش جامعه به كار اندازد. و در اين راه آن قدر شهرت به دست مى آورد كه چون ساعتِ عجيب و غريب ساختِ فرنگ ـ كه دوستِ منجّمِ غياث الدين منصور, آن را گشوده, ولى نتوانسته بود ببندد ـ در هرات به دربار سلطان حسين بايقرا عرضه مى شود. سلطان بى درنگ متوجّه حضور (حافظ محمد مخترع) گردد كه مى تواند چنين ساعتى بسازد و سرانجام هم مى سازد. در قرن نهم همين شخص دزدگير ساخته است.
روغن نباتى را در روزگار مؤلف به وسيله چارپايان مى گرفته اند كه حتى در اين روزگار هم ما برخى انواع آن را ديده ايم. اين دستگاه را در هرات (خراس) و عامل آن را (خراسگر) مى گفتند. و اين اصطلاحات از تركيب خر« آس (آسيا) ساخته شده است; هرچند كه در (خراس) و روغن كشى از چارپايان ديگر, مانند گاو و اسب و شتر هم استفاده مى كرده اند. چنان كه در اصطلاح هرويان به آدمى كه در پى كارى سرگردان است يا از دردى بى تاب است, مى گويند: (مثل گاو خراس به دور خويش مى گردد).
نگارنده اين مقال, چهل سال پيش يكى از اين خراس ها را در هرات ديده بود كه در آن چشمان چارپا را بسته بودند و حيوان پيوسته دور پايه اى مى چرخيد و هزاران بار دايره اى را درمى نورديد تا با حركت سنگ, كنجد يا دانه هاى ديگر روغنى كوفته و از آنها روغن استخراج مى شد.
حافظ محمد مخترع, ترتيبى داده بود كه اين كار با انرژى آب انجام مى يافت. آن هم در يك جا دو كارخانه. با يك جوى آب هم آسيا و هم روغن كشى. دهقان آزاده جوالى گندم و جوالى كنجد به آسيا مى آورد و با آرد و روغن باز مى گشت.
شالى خانه هاى هرات, هنوز بر همان اساس كار مى كنند, در هر كارخانه شالى خانه با يك جوى آب, چند پايه ماشين ـ طوق ـ براى تهيه برنج فعال است.
ساختن كارخانه هاى مُهره كشى و مركب سازى در آن روزگار نشان دهنده دو نكته مهم است: نخست, همان استعداد مؤلف مخترع كه دستگاه هايى ساخته است كه در ساعتى شايد هزاران برگ كاغذ را مهره مى كشيده است و چندين من مركّب مى ساخته است; دوم, احساس ضرورت به كتاب و آماده سازى آن, در آن عصر است. يعنى شماره كتابخوانان و تقاضاى كتاب به حدّى بوده است كه ضرورت يك انقلاب در صنعت كاغذ و كتاب احساس مى شده است. به جاى آن كه شخصى چون هميشه بنشيند و برگ هاى كاغذ را با نشاسته يا جوشانيده تخم ختمى, آهار دهد و پس از خشك شدن, برگ برگ آنها را بر روى سطح صافى بنهد و با سنگ صاف و كوچكى كه آن را مهره مى گويند, سطح كاغذ را صيقلى بزند, لازم شده است تا كارخانه چنين عملى را انجام بدهد و از اين طريق بحرانِ كمبودِ كاغذ رفع گردد
*نتيجة الدولة. محمّد حافظ مخترع اصفهانى, سده 9ـ10ق, كتابت: سده 11ق, نسخِ خوانا, شماره 5773, 96ص. كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى.
معرفىهاى اجمالى
نابغه فقه و حديث, سيد نعمت الله جزائرى, سيد محمّد جزائرى
عالم جليل, محدث كبير, سيد نعمت الله جزايرى از اديبان, محدثان, فقيهان بزرگ شيعه در قرن يازدهم هجرى و آغازين سالهاى قرن دوازدهم است. آن بزرگوار را به سختكوشى در تأليف, وسعت اطلاعات و تبحّر در حديث ستوده اند. اين كتاب شرحى است جامع, دقيق از زندگانى, آثار, انديشه, استادان, شاگردان و فرزندان آن عالم جليل. آنچه اكنون در پيش روى ماست چاپ دوم كتاب است كه پس از بيست وسه سال كه از چاپ اوّل مى گذرد با استدراكات و اضافاتى نشر يافته است. چاپ اوّل كتاب توجه عالمان و محققان را جلب كرده بود; از جمله علاّمه شوشترى رجالى عظيم معاصر درباره آن نوشته است (اين كتاب را كه در شرح حال جد امجد خود, محدث جزائرى رضوان الله عليه نوشته اند كتابى است بسيار نفيس و پرارج چه در آن فوايدى است كه در كتاب ديگر ديده نمى شود و نكاتى است كه از كس ديگر شنيده نمى شود.) (مقدمه/11)
مؤلف در آغاز ستايشها و ارجگذاريهاى عالمان و شرح حالنگاران, از شخصيت علمى جزايرى را گزارش كرده است. در اين نگاشته سيد جزايرى به جلالت قدر, فقاهت, چيرگى در ادب عربى, خبرويت در حديث, سلامت نفس وارستگى و پيراستگى جان از زشتيها و… ستوده شده است (26ـ21) آنگاه مؤلف در بحثى با عنوان (ولادت و نشو و نماى سيد نعمت الله) به زندگانى سيد پرداخته است. در اين بخش از كودكى, آغاز تحصيل وى در جزائر, هجرت سيد به شيراز براى فراگيرى دانش, بازگشت به جزائر و ازدواج وى, عزيمت دوباره به شيراز و آنگاه حضور در اصفهان و ملاقات با محدث بزرگ تشيع علاّمه مجلسى, اقامت در محضر علامه و يارى رسانى او در نگارش مجموعه عظيم بحارالأنوار, بازگشت وى به جزائر, اقامت در شوشتر و بنياد نهادن مدرسه جزائريّه و… سخن رفته است, (38ـ27) مؤلف در اين صفحات نشان داده است كه سيد نعمت الله جزائرى عالمى بوده است سختكوش, نفس كشته, معادباور, دنياگريز, نستوه در برابر ناملايمات و….
پس از گزارش سوانح زندگانى جزائرى مؤلف به گزارش توصيفى و تحليلى آثار سيد پرداخته است در اين بخش مؤلف در آغاز از كوششهاى جزائرى در حفظ و حراست آثار پيشينيان سخن مى گويد و بدين آثارى از پيشينيان برمى شمارد كه او كتابت كرده است و آنگاه از كتابخانه سيد سخن گفته است و سپس از تأليفات وى. در بخش تأليفات از پنجاه اثر وى به تفصيل ياد كرده و چگونگى آنها را بازگفته و لغزشها و اشتباهات بسيارى از مؤلفان و فهرستنگاران را برنموده است. به مثل نام يكى از آثار سيد در برخى از شرح حال نگاريها (غرائب الأخبار فى نوادر الآثار) ياد شده است (امل الآمل 2/366, الفوائد الرضويه/624) مؤلف نشان داده است كه عنوان صحيح آن (نوادر الأخبار) است, و نه (غرائب…) و دو مجلّد است و نه يك مجلد چنانكه در كتاب ارجمند (رياض العلما ج5/254) آمده است وى تنبّه داده است كه همين كتاب در هدية العارفين بغدادى (ج2/292) نوادر الآثار فى التاريخ) آمده است.
در كتاب ارجمند (روضات الجنّات ج8/153) كتابى به سيد نعمت الله جزائرى نسبت داده شده است با عنوان (رسالة فى فروق اللغه) پس از وى شرح حال نگاران به اعتماد به آن كتاب چنين كتابى را به سيد نسبت داده اند, (فوائد الرضويّه/624, الذريعه, ج16/187, الأعلام ج9/12, فهرست كتابهاى چاپى عربى/664و…) روشن است كه عنوان درست آن (فروق اللغات) است نگاشته سيد نورالدين جزائرى فرزند سيد نعمت الله; كه مؤلف بدان تنبّه داده است(95).
پس از گزارش تفصيلى آثار مؤلف به تفصيل از استادان و مشايخ سيد نعمت الله سخن گفته است. در اين بخش شرح حال و آثار بيست تن از عالمان و محدثان گزارش شده است, از جمله ميرزا ابراهيم فرزند ملاّصدرا امير اسماعيل فرزند امير محمد باقر خاتون آبادى, علاّمه مجلسى, آقا حسين خوانسارى, شيخ محمّد حرّ عاملى, فيض كاشانى و… اين بخش فوايد رجالى و كتابشناسى و ادبى شايسته اى دارد. مؤلف در اين بخش نيز به برخى از اشتباهات و لغزشهاى راه يافته در آثار برخى از نويسندگان اشاره كرده است, از جمله اينكه در قصص العلماء آقا جمال خوانسارى از استادان سيد به شمار آمده است كه از همدوره هاى وى بوده است و نه استاد وى. و نيز يادآورى كرده است كه در برخى از نگاشته ها تاريخ درگذشت آقا جمال را 1025 ياد كرده اند كه نادرست و صحيح آن 1125 است و نيز بنگريد به ص211 و 194 و… (235ـ139).
سيد نعمت الله جزائرى افزون بر ميدان تتبع و تأليف در ميدان تدريس نيز چيره دست بود و سختكوش بسيارى از عالمان از محضر پر فيض او بهره برده اند و بسيارى از وى اجازه روايت گرفته اند, مؤلف در اين بخش شرح حال و آثار شاگردان و مجازان از سيد نعمت الله جزائرى را گزارش كرده است. او در اين بخش از 36 تن از محدثان و محققان ياد كرده است اين ياد كردها با نكته هاى ارجمند همراه است. شرح حال نگارى و كتابشناسى, و نيز تنبّه هايى به برخى از لغزشها, از جمله, در ذيل شرح حال ملاّ محمد زمان شوشترى از شاگردان سيد از دو اجازه سيد به وى ياد كرده است, و آنگاه تنبّه داده است كه رجالى و كتابشناس بزرگ شيخ آقا بزرگ تهرانى اين دو اجازه را براى دو نفر تلقّى كرده است كه نادرست است. و نيز بنگريد به ص325. (338ـ237) پس از يادكرد شاگردان مؤلف محقق از وفات و آرامگاه سيد ياد كرده و تأكيد كرده است كه وى در شب جمعه بيست وسوم شوال 1112 زندگى را بدرود گفته است و تاريخ هاى ديگر كه در برخى از منابع معاصر آمده است اشتباه است (342ـ339) در بخش بعدى مؤلف از نياكان سيد سخن گفته است (354ـ341) و آنگاه از اولاد سيد. در بخش اولاد سيد نعمت الله. مؤلف به تفصيل از شرح حال, استادان و شاگردان و آثار و فرزندان سيد نورالدين سخن گفته است كه از محققان, اديبان, مؤلفان بزرگ است, و از جمله آثار سودمند اوست: فروق اللغات (422ـ 358) و در پايان اين بحث به برخى از اشتباهات راه يافته در آثار مؤلفان معاصر تنبه داده است. مؤلف محقق با آنچه ياد شد به پايان كتاب نزديك شده است, و در صفحات پايانى عنوانى گشوده است بدين سان, (فوايد گوناگون) و در ذيل آن به نكات سودمند تاريخى, شرح حالنگارى, اجتماعى و ادبى پرداخته است, از جمله اينكه (در خانه خدا پاسبانانى مخالف تازيانه به دست مزاحم حاجيان و زوّار و مانع انجام فرائض و مستحبّات مى شدند و آنان را به قطع عبادت و ترك مسجد وامى داشتند و در حالى كه سيد مشغول نماز بود به طرف او رفته و مزاحم وى گرديدند, پس سيد در آن حال اين آيه را خواند (أرأيت الّذى ينهى, عبداً اذا صلّى) پس او را به حال خود گذاشته و دور شدند (426)
آيا اكنون در آن ديار جز اين بر زائران مى رود, گويا آسمان هماره و همه جا يك رنگ است و (الناس, ناس و الزمان, زمان). مؤلف در پايان كتاب برخى از منابع كتابش را معرفى كرده است. كتاب (نابغه فقه و حديث) كتابى است سودمند و خواندنى. محمّد على مهدوى راد غنائم الأيام فى مسائل الحلال و الحرام. ميرزا ابوالقاسم قمى, تحقيق: مركز تحقيقات اسلامى دفتر تبليغات اسلامى, واحد مشهد. 3ج (584ص « 631ص « 567ص), قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1417ق.
فقه استدلالى شيعه مهمترين دستاورد هزار ساله فقها است. تاريخ فقه در مكتب تشيع تاريخ افتخارات علمى علماى راستين اسلام است. علوم عقلى ـ چون منطق, كلام, فلسفه, عرفان نظرى, و نيز رياضيات و نجوم ـ هميشه در حوزه هاى علمى با فراز و نشيب و اقبال و ادبار مواجه بوده اند, اما علمى كه هرگز از اقبال بر آن كاسته نشد فقه مى باشد. در هر دوره و برهه اى توجه به فقه اصلى ترين وظيفه حوزويان بشمار رفته است. اكنون نيز از ابتدايى ترين مسئوليت هاى عالمان دينى پاسخگويى به نيازهاى فقهى مردم مى باشد ـ و هيچگاه از يك طلبه اين عذر پذيرفته نيست كه در برابر يك مسأله فقهى ـ با اين بهانه كه من متخصص فلسفه يا تاريخ يا… هستم ـ اظهار بى اطلاعى نمايد.
به هر حال در فقه استدلالى توجه به آراء و نظرات فقهاى گذشته جايگاه ويژه و مهمى دارد. مرحوم آيت الله العظمى بروجردى مى فرموده است: (فقه تنها با فكر و تأمل زياد درست نمى شود, بلكه تتبّع و تفحص در كتابها نيز ضرورت دارد). گرچه نظرات فقهاى گذشته براى هيچ فقيه ديگرى حجت نمى باشند, اما اهميت و ضرورت رجوع به آنها نيز بر كسى كه با مقدمات فقه آشنا باشد پوشيده نيست. زيرا توجه به فهم فقهاى گذشته از منابع اصلى فقه به صحت و سلامت استنباط ما كمك مى كند, و بلكه استنباط فقهى بدون آن غير ممكن است (و اين غير از مسأله تاريخ فقه مى باشد.) به همين جهت احياء متون قديم فقه ضرورت خود را نمايان مى سازد.
كتاب (غنائم الأيام فى مسائل الحلال و الحرام) يكى از كتابهاى مهم فقه استدلالى است, كه توسط ميرزاى قمى نگاشته شده است. تبحّر و تخصّص ميرزاى قمى بيشتر در فقه است گرچه كتاب (قوانين الأصول) او زياد مورد توجه واقع شده است, برعكس صاحب رياض المسائل كه بيشتر در اصول تبحّر داشته اما كتاب فقهى او رياض المسائل بيشتر از كتابهاى اصولى اش مورد استفاده است.
ميرزاى قمى گرچه به قمى بودن اشتهار دارد و معروف آن است كه اهل گيلان بوده است, اما با توجه به آنكه ابتداى تحصيل او در شهرستان خوانسار بوده است, و بسيار بعيد مى نمايد كه شخصى از گيلان حركت كند و از تهران و قم گذشته و براى تحصيل به خوانسار برود, به اين جهت مرحوم آيت الله حاج آقا حسين علوى خوانسارى مى فرمود: (وى اهل روستاهاى فريدن بوده است, و جيلان نام يكى از آن روستاها است). گرچه در مقدمه اين تحقيق آمده است كه: (پدر وى اهل رشت بوده و در جابلاق اطراف بروجرد ساكن شده است, و ميرزاى قمى در جابلاق متولد شده به اين جهت به خوانسار رفته است) (ر.ك: ج1, ص38)
ميرزاى قمى چند كتاب فقهى نوشته كه مهمترين آنها (غنائم الأيام) است, هرچند جامع الشتات او بر اثر فروعات زياد بيشتر مورد توجه واقع شده است. برخى از كتابهاى فقهى مثل (العروة الوثقى) به كثرت فروع فقهى اشتهار دارند, و برخى ديگر مثل (جواهر الكلام) به بيان ادله, و برخى مثل (مفتاح الكرامه) به نقل اقوال شهرت دارند ولى كتاب (غنائم الأيام) جامع هرسه ويژگى بوده, و در عين اختصار به نقل اقوال و استدلالهاى آن و نيز بيان فروع دقيق فقهى نيز پرداخته است. عبارتهاى اين كتاب در نهايت اختصار و ايجاز ـ همانند ارشاد الاذهان علامه حلى ـ مى باشد.
ميرزاى قمى در اين كتاب ترتيب معروف فقه را رعايت ننموده و خود در واقع طرح ديگرى از ترتيب ابواب فقهى ارائه كرده است. مثلاً اكثر كتابهاى فقهى با بحث از (آب ها) شروع مى شوند, اما شروع اين كتاب با بحث از عبادات بوده و به اين جهت اولين بحث آن (تعريف عبادت, مشروعيت عبادات صبى, علامتهاى بلوغ) مى باشد. پس از آن در كتاب الطهارة, ابتدا به بحث از وضو پرداخته و پس از بيان احكام غسل و تيمم و نجاسات مبحث آب ها را عنوان كرده است. بحث از احكام محتضر و غسل و كفن و نماز ميت را در پايان كتاب الصلاة قرار داده است, با اينكه معمولاً فقها اين مباحث را در كتاب الطهارة عنوان مى كنند.
اين تصحيح براساس دو نسخه خطى و نيز يك نسخه چاپ سنگى كتاب, در مركز تحقيقات اسلامى دفتر تبليغات اسلامى شاخه مشهد انجام شده است. همه اقوال و آيات و روايات مورد اشاره در متن در پاورقيها به منابع اصلى آنها ارجاع داده شده است. روايات در عين استناد به كتب اربعه و منابع اصلى به وسائل الشيعه نيز ارجاع داده شده اند تا فايده آن تكميل و بيشتر گردد. مشكل بودن عبارتهاى اين كتاب و عبارتهاى رمزى و كنايه اى و كثرت اقوال در آن بر زحمات تصحيح و تحقيق آن افزوده است. همچنانكه مقدمه سودمند آن بسيار مفيد است. گرچه منابع آنچه در مقدمه آمده است معلوم نيست و هيچ آدرس ندارد.
جلد اول اين تصحيح به كتاب الطهارة اختصاص دارد.
جلد دوم آن از ابتداى كتاب الصلاة تا پايان بحث سجود است.
و جلد سوم آن از بحث قنوت تا آخر لواحق مبحث جنائز است.
ضمناً در ج3, ص562 حديث اينگونه نقل شده است: (لعن الله زَوارات القبور) در حاليكه اين غلط است و صحيح آن چنين است: (إن رسول الله صلى الله عليه و آله لعن زوارات القبور) همچنانكه در سنن ترمذى ج2, ص259 آمده است.
اميد است هرچه زودتر اين تصحيح تكميل و در اختيار محققان قرار گيرد. احمد عابدى تعليقة على شرح المنظومة السبزوارى (قسم المنطق). ميرزا مهدى آشتيانى, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, چاپ سوم, 1376ش, 376ص, وزيرى.
با بنيان حكمت متعاليه بدست صدرالدين شيرازى (ملاصدرا) در قرن دهم, اكثر فلسفه آموختگان پيرو افكار و انديشه هاى وى بوده و به واسطه سيطره و صلابت افكار ملاصدرا در طول چهار قرن گذشته به غير موارد نادرى, مطالب فلسفى در حواشى بر آثار و تأليفات ملاصدرا تحرير شده است.
نوشته هايى چون شرح المنظومه, بدايع الحكم و اساس التوحيد از جمله آثار و تأليفاتى است كه به مبناى اصول فلسفى مكتب صدرالمتألهين مستقلاً به رشته تحرير درآمده اند. در اين ميان شرح المنظومه حاجى سبزوارى به خاطر اينكه مطالب فلسفى را به شكل آسانى تقرير نموده, مورد توجه مدرسان و محققان فلسفه اسلامى قرار داشته و از زمان حيات مرحوم حاجى به عنوان كتاب درسى مطرح شده و شروح و حواشى چندى بر آن نگاشته شده است.
تعليقه حكيم ميرزا مهدى آشتيانى بر شرح المنظومه به لحاظ اينكه ظرايف عرفانى را با استدلالات برهانى توأم ساخته و ذيل هر عنوان فلسفى به كاوش از سابقه مباحث و طرح اقول مختلف پرداخته است, از جايگاه و ارزش ويژه اى برخوردار مى باشد.
مرحوم ميرزا مهدى آشتيانى در 1306 قمرى در تهران متولد شده و در علوم فلسفى و عرفانى از شاگردان ميرزا حسن كرمانشاهى و مير سيد شيرازى بوده و خود ساليانى به تدريس كتابهاى فلسفى نظير شفا, اسفار و شرح المنظومه پرداخته است.
كتاب حاضر تعليقات آشتيانى بر قسمت منطق شرح منظومه بوده و در سال 1371 قمرى تحرير شده است. محشى در جاى جاى مطالب منطقى از مباحث عرفانى غافل نبوده و به پيروى از سبك صدرالمتالهين عرفان و برهان را توام با هم به بحث گذاشته است.
تعليقه شرح المنظومه (منطق) در سال 1360 شمسى توسط مركز انتشارات دفتر تبليغات تجديد چاپ شده بود و چاپ حاضر (سوم) از روى همان چاپ به شكل افست منتشر مى شود. شايان ذكر است كه تعليقه بخش حكمت نيز توسط انتشارات دانشگاه تهران (موسسه مك گيل) در سالهاى 1352ـ1366 و 1372 شمسى منتشر شده و حاوى تحقيقات عميقى در انديشه هاى فلسفى شرق مى باشد.
كتاب حاضر كه به دوستداران حكمت و عرفان عرضه شده, در جهت روشنگرى افكار فلاسفه مسلمان از متون اصلى بشمار مى رود. على عطائى مرآت الأكوان (تحرير شرح هدايه ملاصدرا شيرازى) تصحيح و تحقيق عبدالله نورانى: دفتر نشر ميراث مكتوب, تهران, 1375ش. 678ص, وزيرى.
حكمت يا فلسفه از جمله معارف ارزشمندى است كه در بين ساير علوم از جايگاه و منزلت خاصى برخوردار بوده و در طول قرون و اعصار متمادى مورد توجه و اهتمام انديشمندان اسلامى قرار داشته و در راستاى بسط و گسترش تفكر عقلانى و تحقيق و بررسى در مسائل مهم و غامض فلسفى, آثار گرانقدر فراوانى به رشته تحرير درآمده كه كتاب حاضر يكى از هزاران است.
(هداية الحكمة) معروف به (هدايه اثيريه) تأليف حكيم كامل و نحرير فاضل, اثيرالدين مفضّل بن عمر ابهرى, متوفاى (661 يا 663ق) است. نامبرده علاوه بر آن آثار ديگرى نيز دارد كه عبارتند از: 1. ايساغوجى 2. الزبدة 3. الكشف 4. تنزيل الافكار فى تعديل الاسرار 5. نكت فى علم الجدل 6. حواشى بر شرح ملخص كاتبى.
ايشان در شكل چهارم از اشكال چهارگانه قياس, سه ضرب بر پنج ضرب ارسطو افزوده و منطقيين پس از وى, ضروب منتجّه شكل چهارم را هشت ضرب نموده اند. و همچنين ايشان براى (سالبه جزئيه) در برخى صور, عكس منطقى ثابت كرده است. و اما كتاب (هدايه اثيريه) داراى سه بخش: منطقيات, طبيعيات و الهيات است و اكثريت شارحين, بر بخش طبيعيات و الهيات اين كتاب شرح نوشته اند.
از اينكه اين اثر در طول ساليان زياد مورد توجه و عنايت فيلسوفان اسلامى بوده و شروح و تعليقات فراوانى بر آن نگاشته شده, از ارزش و اهميت آن حكايت دارد. از جمله شروح و تعليقات, مى توان به شرح قاضى مير حسين ميبدى, حواشى سيد مير فخرالدين سماكى و شرح صدرالمتألهين شيرازى اشاره نموده كه از اين ميان شرح صدرالمتألهين از معروفيت شايانى بين خواص برخوردار است. در واقع شرح ايشان, شرحى است كه به روش فلسفه مشاء نوشته شده است. ايشان آثار و تأليفات بس ارزنده اى از خود به يادگار گذاشته است كه شاخص ترين آن, همان اسفار اربعه يا حكمت متعاليه مى باشد كه در آن ديدگاهها و افكار و آراء نهايى خود را در مسائل مختلف فلسفى منعكس ساخته است. بى شك ايشان را مى توان بنيانگذار مكتب نوينى در فلسفه بنام حكمت صدرايى در دوره اخير دانست. وى مسائل برهانى را با چاشنى لطايف عرفانى و نيز علم كلام را با فلسفه به هر دو مشرب مشائى و اشراقى, و حكمت يونانى را با حكمت ايمانى درهم ريخته و به هم آميخته و از اين ميان معجونى گوارا و بديع آفريده كه نظام فلسفه متعاليه او را تشكيل مى دهد. صدرالمتألهين با آنكه در (اسفار) و (شواهد) عقايد و افكار نمائى خود را ابراز داشته ولى در (شرح هدايه) به طريق مؤلف, مسائل را عنوان ساخته و در مسأله (حركت) در چهار مقوله, قائل به حركت شده و مطابق كلمات مشائى, حركت در مقوله جوهر را نفى نموده است. و در اين كتاب به تحقيق در مباحثى پرداخته كه بدون حركت جوهرى, تحقيق ناتمام خواهد بود. در مسأله معاد, به طريق متاخرين مانند (ميرداماد), (دوانى) و ابن سينا بحث كرده و در امر پيدايش نفس و روح از طريق خود سخن به ميان نياورد, ولى در خلال همان مباحث به (اسفار) و ديگر آثار خود اشاره نموده است.
با تأمل در افكار و سخنان او در (شرح هدايه) مى توان چنين استنباط كرد كه ايشان در صدد بيان طريق و عقيده خود نبوده و در نظر داشته كه مانند همه شارحان محقق, عقايد و مقاصد مؤلف را حتى المقدور تشريح نمايد.
و اما كتاب حاضر (مرآت الأكوان) اثر ارزنده دانشمند فاضل, مرحوم سيد احمد حسينى اردكانى و متوفاى 1242ق است. ايشان آثار گوناگونى پيرامون موضوعات مختلف تأليف نموده است كه نوعاً ترجمه منابع و مآخذ مهم اسلامى است. از قبيل ترجمه (بحارالانوار), ترجمه (اكمال الدين) ترجمه (مبداء و معاد) ترجمه (محبوب القلوب) ترجمه (جامع السعادات).
اين اثر گرانسگ كه با سعى و تلاش فراوان مصحح محترم جناب آقاى عبدالله نورانى براى اولين بار زير نظر دفتر نشر (ميراث مكتوب) وابسته به معاونت امور فرهنگى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى در 678 صفحه به زيور چاپ آراسته شده, در حقيقت شرحى است به زبان فارسى بر (هدايه اثيريه) همانند شرح صدرالمتألهين شيرازى. و بلكه مى توان چنين اذعان نمود كه در واقع اين كتاب تحرير شرح هدايه ملاصدرا است. شايان ذكر است كه مصحح محترم به منظور تكميل مباحث كتاب, برگزيده اى از ترجمه الهيات (مبدأ و معاد) را كه به قلم مؤلف نوشته شده, در خاتمه آن آورده است. تصحيح اين كتاب براساس 2نسخه خطى انجام گرفته است: 1. نسخه كتابخانه مجلس شوراى اسلامى, شماره 1967. 2. نسخه كتابخانه ملى, شماره 2223.
در تنظيم (مرآت الأكوان) نسخه كتابخانه مجلس شوراى اسلامى, اصل قرار گرفته و از نسخه كتابخانه ملى, به عنوان نسخه بدل استفاده شده و مطالب آن در داخل كروشه در متن كتاب آورده شده است.
پيشگفتار 77 صفحه اى كتاب را, مصحح محترم به بحث از اين امور اختصاص داده است:
1. شرح حال و معرفى آثار مؤلف
2. منتخباتى از رساله (سه اصل) ملاصدرا
3. دستورالعمل اخلاقى ملاصدرا
4. ملاصدرا و شرح هدايه او
5. پيوند ميان ملاصدرا و ميرداماد
6. روش تصحيح كتاب و معرفى نسخه هايى كه مورد استفاده قرار گرفته است.
و اما نويسنده محترم, پايه و اساس كتاب خويش را بر يك مقدمه و خاتمه و دو فن طرح ريزى نموده است. ايشان در مقدمه كتاب به تعريف حكمت و تقسيمات آن پرداخته و معتقد است كه هيچ يك از علوم بر ديگرى برترى ندارد بلكه هريك به وجهى از ديگرى اشرف است و حكيم را كسى مى داند كه علم را با عمل جمع نموده باشد. و اما در خاتمه پيرامون خواص انسان و اوصاف نفس انسانى و مجامع اخلاق و نيز درباره منازل انسان برحسب قواى نفسانى و بيان چگونگى ارتقاء مدركات از منازل ادنى به منزل اعلى, بحث و گفتگو نموده است. و اما فن اوّل را به طبيعيات اختصاص داده و مباحث آن را در سه قسم تنظيم كرده است و هر قسمى داراى چندين مقاله بوده و هر مقاله خود مشتمل بر چندين فصل جداگانه است. و فن دوم را به بحث از الهيات اختصاص داده است. اين فن شامل دو مقاله بوده و هر مقاله داراى چندين فصل عليحده است.
مباحث طرح شده در كتاب بطور اجمال به قرار زير است: جزء لايتجزى, اثبات هيولى, حركت و سكون, زمان و مكان, تناهى ابعاد, شكل طبيعى, احوال مربوط به فلكيات, بسايط عنصريه, حقيقت مزاج, احوال مربوط به جوّ, معدن, نبات, حيوان و انسان, ملكات و مقامات انسان, اثبات وجود واجب تعالى و وحدانيت او, صفات مربوط به واجب تعالى.
روش مؤلف در طرح مباحث كتاب به اين صورت است كه در آغاز اصل مسأله را با قلمى شيوا و بيانى رسا عنوان مى كند, آنگاه اقوال صاحب نظران نامى را از كتابهاى متعدد پيرامون مسأله مورد نظر بيان مى كند و در ادامه سخن, به نقل و بررسى ادله و براهين پرداخته و برخى از آنها را مورد مناقشه قرار داده و برخى را مى پذيرد. به عنوان نمونه در بحث حركت جوهرى, در ابتدا مفهوم و معناى اين اصطلاح را توضيح داده و آنگاه بطور اجمال به بيان ديدگاههاى مختلف فلاسفه در اين زمينه اشاره مى كند و سپس خلاصه اى از دليل ابن سينا را بر امتناع ذكر مى كند و بعداً پاسخى را كه جناب صدرالمتألهين از استدلال ابن سينا داده, مى آورد و در پايان حاصل و نتيجه اين بحث را يادآور مى شود. و يا در بحث (حدوث نفس), در آغاز اقوال پيرامون اين مسأله را عنوان مى كند و آنگاه احتجاجات قائلين به قدم نفس را متعرض شده و از آنها پاسخ مى دهد و در ادامه بحث ادله قائلين به حدوث نفس را يكى پس از ديگرى طرح مى كند و اشكالاتى كه بر آنها گرفته شده و پاسخهايى كه از اين اشكال داده شده را مى آورد و همچنين دليلى را كه ابوالبركات بر حدوث نفس به آن استدلال كرده يادآور مى شود و آنگاه مى گويد: جناب صدرالمتألهين به دو وجه اين دليل را ضعيف شمرده و خود ايشان در كتاب (مبداء و معاد) همين دليل را به صورت ديگرى تقرير نموده است و در پايان مى افزايد: بر همين تقرير ملاصدرا دو ايراد وارد است آنگاه ايرادهاى خود را متذكر مى شود.
هرگاه آدمى با ديده انصاف در اين كتاب نظر كند, بى ترديد به آشنايى و تسلط كامل مؤلف به ديدگاهها و آراء و افكار فلاسفه بزرگ اذعان خواهد كرد. و از آن جايى كه ملاصدرا در شرح خود, غالباً به ديدگاههاى خود معترض نشده, جناب مؤلف نكته نظرهاى ايشان را از آثار ديگر ايشان در اين كتاب آورده است و اين امر بر ارزش و اهميت اين كتاب افزوده است. و چون اين كتاب به زبان فارسى تأليف شده است, امكان استفاده از آن را براى بيشتر دوستداران علم فلسفه, فراهم آورده است.
و اما در تصحيح اين كتاب نكته هاى سودمندى وجود دارد كه به برخى اشاره مى شود:
1. استفاده از نسخه بدل و قرار دادن جملات اضافى آن در داخل كروشه در متن كتاب.
2. وجود پنج فهرست در خاتمه كتاب.
3. اعراب گذارى آيات و روايات و عبارات عربى.
4. آوردن برگزيده اى از سخنان ارزنده صدرالمتألهين از رساله (سه اصل) در پيشگفتار مصحح
5. آوردن شرح حال مؤلف به قلم خود ايشان.
6. ذكر منابع و مآخذ نقل شده, در پاورقى.
ولى در عين حال, برخى نواقص نيز در اين چاپ به نظر مى رسد كه يادآور مى شويم:
1. اگرچه بناى مصحح محترم بر اين بوده كه مآخذ منقولات را ذكر كند ولى موارد فراوانى در كتاب وجود دارد كه منابع آنها ذكر نشده است. به عنوان نمونه مى توان به صفحات ذيل اشاره كرد: 112, 116, 123, 131, 133, 139, 146, 187 و….
2. مآخذ برخى روايات ذكر نشده است. ص512, 520, 560, 583, 589.
3. ترجمه آيات و روايات نوشته نشده است.
4. شايسته است كه اسامى سوره هاى قرآن به همراه شماره آيات, در پاورقى نوشته شود و نه در متن كتاب.
5. هرگاه از يك كتابى بيش از يك صفحه, عبارت نقل مى شود لازم نيست اينگونه نوشته شود: (صص125ـ120) بلكه يك علامت اختصارى كافى است. (ص125ـ120).
علاوه بر اينكه در اين كتاب به هر دو صورت نوشته شده است. به عنوان نمونه در پاورقى ص471 آمده است: (1. صدرالدين شيرازى, الاسفار, ج8, صص133ـ137.) و در پاورقى ص475 آمده است: (1. صدرالدين شيرازى, شرح الهداية الأثيريه, ص205ـ209.)
6. نام كتاب چون عربى است بايد بصورت: (مرآة الاكوان) نوشته شود, در حاليكه روى جلد و عطف كتاب (مرات الاكوان) چاپ شده است.
به هرحال توفيق روزافزون مصحح محترم و مسئولين محترم نشر (ميراث مكتوب) را در جهت ارائه چنين خدمات ارزنده اى, از خداوند متعال خواستاريم. سيد مرتضى سيفى خطبه هاى جمعه سال60, هاشمى رفسنجانى, زير نظر محسن هاشمى.(جلد اوّل, , دفتر نشر معارف, تهران), ص618, وزيرى.
گذشته چراغ راه آينده است, حوادث امروز درس زندگى براى فرداست. اگر تاريخ آن گونه كه اتفاق مى افتد, نوشته مى شد, ميزان اشتباه و بيراهه روى در آينده بسيار كمتر از آن خواهد بود كه به وارونه نويسى تاريخ بيانجامد. رنج بزرگ مورّخان همواره در بازشناسى بودها از نبودهاست. اگر پديده ها در زمان وقوع و يا دست كم با فاصله زمانيِ كم نوشته شود, ذائقه سياست و آفت توجيه باقى مى ماند. متأسفانه اين امر در تاريخ كمتر اتّفاق مى افتد و گزارش حوادث, همواره جهت پيدا مى كند و اگر تحريف هم پيش نيايد, گزينش در گزارش بسى عادى است.
يكى از پديده هاى خوب انقلاب اسلامى ايران برپايى نمازهاى جمعه است. اين پديده افزون بر كارآيى روزمره در تفسير حوادث و جهت دهى افكار عمومى نقش مؤثر در ثبت وقايع و پيشگيرى از فراموشى و يا توجيه دارد. حوادث روزانه غالباً در نمازهاى جمعه و بويژه نماز جمعه تهران مطرح شده و مى شود. زمان وقوع حادثه تا گزارش آن در نماز جمعه در طولانى ترين فرضِ ممكن, كمتر از يك هفته است و در اين مدّت كوتاه اخبار سياسى و ضرورتهاى مديريتى چندان ميدان فعاليّت نمى يابند تا بيان حوادث را از واقعيّت خود خيلى دور كنند. از اين رو خطبه هاى نماز جمعه از زاويه تاريخ نگارى مى توانند از جمله منابع مهمّ و دست اوّل تحليل و نقد و بررسى عملكرد انقلاب اسلامى ايران براى امروز و فردا باشند. خطبه هاى ايراد شده توسط مديران اجرايى و رهبران درجه اوّل انقلاب با توجّه به اينكه خود از پديدآورندگان حوادث هستند و در متن امور قرار دارند, از ديد مورّخ ارزش اسنادى بالايى دارند و مى توانند بيانگر بى واسطه عملكرد مديران و رهبران انقلاب باشند.
خوشبختانه همّتى بايسته در راستاى تدوين و نشر خطبه ها از سوى خطيبان با همكارى سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى ايران آغاز شده است. از جمله اين كارها خطبه هاى آقاى هاشمى رفسنجانى است كه خطبه هاى مربوط به سال 60 در يك مجلد و با نظارت آقاى محسن هاشمى نشر يافته است.
سال شصت از ساليان پرحادثه و بحرانى در تاريخ انقلاب اسلامى ايران است. اين مقطع تاريخى با توجّه به درگيرى چند جريان فكرى مدّعى سهم در انقلاب, در آينده بسيار مورد توجّه و نقد و تحليل مورّخان قرار خواهد گرفت. بهر مقدار كه اَسناد درباره اين مقطع تاريخى بيشتر باشد, تحليل گران آينده راحت تر به واقع پديده ها پى خواهند برد و خطبه هاى آقاى هاشمى مى تواند مستندات خوبى در تفسير و تحليل ديدگاه حاكم در مقطع زمانى مزبور باشد. گزارش اوج درگيريهاى خيابانى با محاربان و مخالفان, ترورها و شهادتهاى گسترده در سطح رهبرى و مردم, سه بار تغيير و تحوّل در بالاترين مقام اجرايى كشور (رياست جمهورى) در يك سال, بر سر كار آمدن چهار كابينه در مدّت مزبور, تحوّل گسترده در قوه قضائيه و مقنّنه در پى ترورهاى فراوان, تغيير روند جنگ عراق عليه ايران, متلاشى شدن منسجمترين تشكّل مخالف نظام جمهورى اسلامى ايران, پيدايش مقوله اى جديد در نهاد قانونگذارى كشور تحت عنوان (مصلحت نظام), چرخش جدّى و روشن در روند درگيرى اعراب و اسرائيل با ارائه طرح صلح فهد و ده ها حادثه كوچك و بزرگ, موضوعاتى است كه موجب اهميّت سال 60 در تاريخ انقلاب اسلامى ايران است. هاشمى در خطبه هاى خود به همه اين موضوعات پرداخته و تجزيه و تحليل خود و ديدگاه نظام را درباره آنها بيان كرده است. خطبه هاى هاشمى افزون بر سودمندى آن براى مورّخان مى تواند ابزارى براى آگاهى از مقدار موقعيّت انقلاب اسلامى ايران در رسيدن به اهداف خود باشد, زيرا هاشمى در بسيارى از خطبه ها ايده ها و آرزوهاى نظام را تبيين كرده است; به عنوان نمونه در خطبه آخرين جمعه آبان سال 60 مى گويد:
(… چيزى كه ما تعقيب مى كنيم ايجاد حالت اعتماد در مملكتمان است. در اينجا بايد هر كسى مطمئن باشد, كاسب و متخصصين در جاى خودشان اعتماد داشته باشند. حتى كسانى كه پول دارند و مى خواهند به كار گيرند مطمئن باشند. مستضعف به آينده خودش و آن كه داعيه سياسى دارد در مملكت خودشان راحت باشند. خلاصه حدود و حقوق همه معيّن شود و تا به اين نقطه نرسيم نمى توانيم يك كشور جا افتاده داشته باشيم. اين را بدانيد, براى اين مقصود, ما هم بايد دوستان را كنترل كنيم و هم جلوى توطئه هاى دشمن را بگيريم)
قطعاتى از اين دست در خطبه هاى هاشمى به وفور ديده مى شود و براى ناظر و تحليل گر حوادث دستمايه خوبى است تا با نگرش بر شرايط موجود مقدار توفيق انقلاب اسلامى را بسنجد.
نشر خطبه هاى نماز جمعه در زير عنوان اسناد انقلاب اسلامى ايران كارى بسيار مطلوب و قابل تقدير است و نكاتى كه در ذيل بدان اشاره مى شود به هيچ عنوان از ارزش اصل كار نمى كاهد بلكه تذكارهايى است در جهت رفع نواقص.
1. مهمترين كمبود در بخش پى نوشته ها ديده مى شود. پى نوشته ها براى افرادى كه از نزديك شاهد جريانات مزبور بودند و با كوچكترين اشاره حوادث يادآورى مى گردد, مكفى است, امّا با اين فرض كه خوانندگان آينده كتاب ـ كه مخاطبان اصلى آن هستند ـ ذهنيّتى از حوادث مزبور ندارند, تا چه حدّ اشاره هاى پانوشت مى تواند راهگشا باشد؟
به عنوان نمونه در پى نوشت شماره پنج خطبه 13/6/60 مى خوانيم (هيئتهاى مؤتلفه اسلامى گروهى از جوانان و روحانيون متديّنى بودند… و عده زيادى از اعضاى آن دستگير و محاكمه شدند) آيا خواننده نسل بعد از خود نخواهد پرسيد, اين جوانان و روحانيون متديّن چه كسى بودند؟ نامشان چه بود؟ در كجا بودند؟ كداميك از آنان دستگير شد و چه حكمى در حق آنان صادر شد؟
نمونه ديگر پى نوشتهاى مربوط به گروه فرقان است اين گروه با توجه به آثار مخرب آن در محروم كردن انقلاب از فكر بسيارى از صاحب نظران, يكى از موضوعات مبهم و قابل مطالعه براى آيندگان است در پى نوشتهاى اين كتاب اطلاعات بسيار جزيى (ص26و27) درباره آن ديده مى شود كه به هيچ وجه مكفى نيست. اين قبيل كمبودها در پى نوشت كم نيست و حتى در مواردى به رغم نياز به پى نوشت هيچ اشاره اى به موضوع مطروحه در خطبه نشده است; از قبيل: جريان سرلشكر معدوم (ص82), حجةالاسلام بهشتى (87), داستان ما در طرق الاسلام(168) و نظاير آن.
2. فقدان فهرستهاى لازم از قبيل فهرست اعلام, كتب, امكنه, آيات و روايات و… ,در اين قبيل كتب كه جنبه مرجعى پيدا خواهند كرد و بايد امكانات لازم براى سهولت در دسترسى به مطالب آن در نظر گرفته مى شد, چندان قابل قبول نيست.
3. عدم ارائه منابع اخبار و روايات كه بيانگر سهل انگارى تهيه كنندگان است, نقص ديگر كتاب است; براى نمونه نك صفحات: 67, 78, 340, 341, 398, 447, 467, 475, 514, 515, 518, 539, 576 و….
اميد است در مجلدات ديگر تهيه كنندگان تلاش بيشترى را مبذول فرمايند. على سر ولايتى هستى از نظر فلسفه و عرفان. سيد جلال الدين آشتيانى, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, چاپ سوم, 1376ش, 326ص, وزيرى.
سخن فلسفى در فرهنگ و تمدن اسلامى همواره هستى ـ خداشناسانه (onto - theological) بوده و بنيان اصلى انديشه هاى حكمى فيلسوفان مسلمان مبتنى بر اين فرض بوده كه هستى و نظام وجود تا آنجا به حق و اصيل است كه بنيادش بر موجودى متعالى و واجب الوجود استوار گردد. پيش از پيدايى مكتب صدرائى, قائلين به سبك استدلالى و پيروان نحله مشايى با اعتقاد به تباين ذاتى وجودات نتوانستند قرائنى برهانى از اصل قويم وحدت وجود يا همان اسطاقس پايه اى متافيزيك دينى ارائه دهند; شيخ اشراق و شارحان افكار وى نيز با تخطى از اصالت وجود و عرضه سيستم اصالت ماهوى به مرحله اى بعيد راه بردند. در قرن دهم صدرالدين شيرازى با الهام از آيات قرآنى و روايات منقول و با تأمل در اشكالهاى معرفتى نحله هاى فكرى پيش از خود, طرحى جامع و كامل از نظام مابعدالطبيعى دينى عرضه نمود كه در كنار حل مسأله وحدت وجود, مسائلى چون علم النفس فلسفى و الهيات عقلانى تازه اى را در خود جاى داده بود. اين مكتب فكرى در مقابل فلسفه مشاء و حكمت اشراق, به (حكمت متعاليه) نامبردار شده, در طول نزديك به چهار قرن انديشه حاكم در ميان فلسفه آموختگان و دوستداران علوم نظرى بشمار مى رود.
صدرالدين نيز مكتب فكرى خود را با طرح وجودشناسى آغاز نموده و بعد از مباحث برهانى در عوارض و تقسيمات وجود, به بحث از الهيات عقلانى و وجود واجب و كاوش از صفات و اسماى بارى تعالى مى پردازد.
كتاب حاضر كه به قلم يكى از شارحان و مدرسان برجسته حكمت صدرائى تحرير شده و اصول و امهات مباحث هستى ـ خداشناسانه را از منظر ملاصدرا و در مصاف با انديشه هاى مشايى و اشراقى به بحث گذاشته, جزو آثارى است كه براى علاقه مندان حكمت اسلامى و محققان فلسفه و عرفان به خاطر آسانى مطالب و تحقيق آنان از اهميت بسزايى برخوردار مى باشد.
استاد سيد جلال الدين آشتيانى در اين كتاب سعى نموده اند مبانى ذوقيه عرفانى را برهانى كرده و از مطالب عرفانيه مربوط به مباحث وجودشناسى كه با براهين عقلى توافق دارند, نقل نموده و مطابق سبك صدرالمتألهين هماهنگى عرفان و برهان و قرآن را مستدل سازند. بيست فصل كتاب در بر دارنده موضوعات ذيل مى باشند:
طرح ديدگاههاى متكلمين درباره وجود و اختلاف فلاسفه با آنان در مشترك معنوى دانستن مفهوم وجود و وحدت صرفه وجود كه از سوى عرفا مطرح شده است, مطالب فصل اول را تشكيل مى دهند. (ص29ـ23)
فصل دوم در بيان تعريف وجود بوده و مؤلف با استناد به سخن ابن سينا در شفا كه وجود قابليت تعريف حقيقى را ندارد و تعاريف آن تعريف لفظى است, به توضيح امورى چون اقسام تعريف, اول الاوائل بودن وجود در تصورات پرداخته و بر مبناى اصالت وجود به رفع اشكالات قاضى سعيد قمى كه معتقد به اشتراك لفظى وجود بوده, پرداخته است.(ص44ـ30)
كاوش از تقسيم وجود كلى به عينى و ذهنى و طرح سابقه اين بحث در ميان فلاسفه مسلمان فصل سوم را به خود اختصاص داده است. (ص47ـ 45)
فصل چهارم در بيان بساطت حقيقت وجود بوده و مؤلف بر مبناى انديشه هاى صدرالمتألهين به بيان عارى بودن حقيقت وجود از جنس و فصل پرداخته و در توضيح اين مسأله كه از مباحث مربوط به امور عامه فلسفى است, به آثار و تأليفات ملاصدرا و ديگر حكماى اسلامى استناد كرده است. طرح اشكالات آقا على مدرس به نظريات ملاصدرا در اين باب از ديگر مطالب اين فصل به شمار مى رود. (ص70ـ 48)
شمول حقيقت وجود بر موجودات و تفاوت آن با شمول ماهويه همراه با تأمل در اعرفيت وجود در فصل پنجم به بحث گذاشته شده اند. (ص73ـ71)
تميز وجودات و توضيح انواع تمايزات بين موجودات در فصل ششم گفته شده و نظريات حكماى اشراقى و فلاسفه مشايى و عرفا در اين مساله طرح شده است. (ص80 ـ 74)
اصالت وجود از مسائل مهم فلسفه اسلامى بوده و روى اين مبنا عويصات زيادى در فلسفه حل مى شود; اين مسأله كه پيش از ملاصدرا مستقلاً طرح نشده بود, محذوراتى را براى انديشمندان و محققان پيش مى آورد و با برهانى شدن بدست ملاصدرا چهره فلسفه اسلامى را دگرگون كرد. استاد آشتيانى با طرح مورد نزاع و توضيح معناى اصالت در بحث حاضر به بيان دلايل اصالت وجود و رد اشكالات قائلين به اصالت ماهيت پرداخته و با ذكر پنج دليل به اثبات اصالت وجود دست يازديده است. اين مطالب در فصل هفتم مطرح شده اند. (ص81 ـ 128)
بيان ملاك تشخص در وجودات و منشأ اختلاف در ميان فلاسفه در فصل هشتم بررسى شده و مؤلف با طرح دلايل ديگرى بر اصالت وجود و كاوش از سخنان فلاسفه مشايى و ملاصدرا به دفع اشكال علامه سمنانى بر اصالت وجود پرداخته است. (ص129ـ166)
فصل نهم در بيان اشتراك معنوى وجود و ربط آن با مباحث عقلانى در الهيات دينى است كه استاد آشتيانى با طرح اقوال مشائين و اشراقيون و عرفا, به مطالبى چون ظهور و بروز اعيان ثابته و تجلى ماهيات امكانيه از ذات اقدس حق پرداخته و با استناد به روايات و آيات, بساطت صرفه واجب الوجود را مطرح كرده و در فصل دهم با عنوان كردن قول فهلويون مبنى بر تشكيك در مراتب, به اثبات برهانى نظريه تشكيك در مظاهر كه مختار عرفا و صدرالمتالهين است, پرداخته است. (ص197ـ167)
فصلهاى يازدهم, دوازدهم و سيزدهم از كتاب حاضر در مباحث الهيات عقلانى بوده و سخن از حقيقت وجود حق تعالى, مظاهر متجلى از حق و مراتب وجودى امكانات به ميان آورده و بر مبناى اصالت وجود به اثبات وحدت وجود رسيده است. مطالبى چون اقسام وحدت, انسان كامل, جهات خلقى و حقى, اعتبارات و مراتب سه گانه وجود و ماهيت در نظر فلاسفه و عرفا از مباحث اين فصلها هستند. (ص242ـ 198)
فصل چهاردهم در بيان اشكالات اشراقيون بر اصالت وجود بوده و مؤلف با طرح اشكالات چهارگانه به دفاع از اصالت وجود پرداخته است. (ص252ـ243)
بيان اصالت وجود از طريق جعل و اقسام جعل در فصل پانزدهم بحث شده و براى اثبات آن دلايلى ذكر شده است. (ص268ـ253)
اثبات مبدأ وجود به طريقه حكماى الهى و مباحث مربوط به توحيد واجب تعالى به همراه اثبات غايت بودن حق تعالى و عينيت وجود واجب با ماهيت اش در فصلهاى شانزدهم تا نوزدهم بحث شده و در ذيل هر مطلبى برهان آن اقامه شده است. (ص313ـ269)
صفات حق تعالى و اقسام مختلف آن اعم از جماليه و جلاليه و… در فصل بيستم كه پايان بخش كتاب است, بحث شده است. (ص314ـ326)
هستى از نظر فلسفه و عرفان اولين بار حدود 35 سال پيش چاپ شده و در سال 1360 شمسى تجديد چاپ شده بود. در چاپ حاضر (سوم) علاوه بر ويرايش جديد به استخراج منابع و مآخذ پرداخته شده و توسط دفتر تبليغات به شكل زيبايى به زيور طبع آراسته شده است. مركز انتشارات دفتر تبليغات, آثار و تأليفات ديگرى از استاد آشتيانى در آستانه عرضه به اهل علم و دوستداران فلسفه و عرفان اسلامى قرار داده كه فهرست آنان به شرح ذيل است:
1. مشارق الدرارى (شرح تائيه ابن فارض)
2. تمهيد القواعد, ابن تركه
3. المظاهر الالهيه, ملاصدرا
4. شرح فصوص الحكم, مؤيدالدين جندى
5. رسائل فلسفى ملاصدرا
6. منتخباتى از آثار حكماى الهى ايران
7. نقد تهافت الفلاسفه
8. تفسير فاتحةالكتاب
9. شرح حال و آراى فلسفى ملاصدرا
10. المبدأ و المعاد, ملاصدرا
11. شرح بر زاد المسافر على اصغر حقدار علوم القرآن عند المفسّرين 3ج, تدوين: مركز فرهنگ و معارف قرآن, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, وزيرى, ص600« 711«600.
عالمان و قرآن پژوهان از ديرباز بحثهايى را درباره قرآن و ابعاد آن ـ بگونه مستقل و يا در ضمن آثار قرآنى ـ سامان داده اند كه به بحثهاى علوم قرآنى شهره است. علوم قرآنى را قرآن پژوهان, بحثهايى مى دانند درباره قرآن و متعلق به قرآن مانند بحث از نزول قرآن, جمع و كتابت آن, اعجاز قرآن, محكم و متشابه در قرآن و… (مباحث فى علوم القرآن/10 مناهل العرفان, ج1/20, فى رحاب القرآن, ج2/8 و…) عالمان و مفسّران شيعه به اين بحثها بگونه مستقل كمتر پرداخته و بيشتر در مقدمه هاى تفاسير و يا در مناسبتهايى در ضمن مباحث تفسيرى اين بحثها را تنقيح كرده اند به پندار ما يكى از بهترين منابع پژوهش در علوم قرآنى منابع جنبى و يا غير مستقيم اين مباحث است, منابع مستقيم منابع علوم قرآنى است مانند البرهان, الأتقان, مناهل العرفان و… و منابع غير مستقيم تفسيرها و متونى از كتابهاى تاريخى, كلامى و حديثى مرتبط با اين بحثها و در اين ميان مهمترين آنها تفاسير است. اكنون محققان (مركز فرهنگ معارف قرآن) ـ كه به يمن تدوين و تنظيم يادداشتهاى تفسير محقق ارجمند حضرت هاشمى رفسنجانى بنياد نهاده شد, و اكنون مركزى است سختكوش و گرانسنگ در جهت خدمت به معارف قرآن ـ همت ورزيده اند و مباحث علوم قرآنى را از مقدمات تفاسير مهم فريقين استخراج كرده و با تصحيح و تحقيق و تدوين كارآمد عرضه كرده اند: بجز الميزان فى تفسير القرآن كه چون مقدمه اى گسترده در مباحث علوم قرآنى ندارد و مباحث علوم قرآنى آن ضمن تفسير آمده است, اين مباحث را از لابلاى مجلّدات آن تفسير ارجمند استخراج و عرضه كرده اند.
اين مجموعه در سه مجلد سامان يافته است, كه اكنون با نگاهى گذرا فصول مجموعه آن را مى شناسانيم:
مجلد اوّل پس از مقدمه اى درباره تاريخچه بحثهاى علوم قرآنى و چگونگى تدوين اين مجموعه با بحث از (نامهاى) قرآن آغاز شده است. مى دانيم كه عالمان علوم قرآنى از ديرباز درباره عناوينى كه در لسان آيات و روايات درباره قرآن آمده است مانند قرآن, كتاب, مبين, تبيان, شفاء و… يك داستان نبوده اند, برخى يكسر جز معدودى از آنها در وصف قرآن مى دانستند و برخى غالب آنها را نام كتاب الهى و… (ر.ك فرهنگ جهاد شماره 1/مقاله پژوهشى در واژه (قرآن))
در اين بخش آرا مفسران در اين زمينه گزارش شده است از طبرى تا وهبه زحيلى و مدرّسى. (52 ـ 21) در بحث هاى بعد آرا مفسران درباره ويژگيهاى قرآن, جامعيت قرآن, مجاز در قرآن, حدوث قرآن, مقاصد سور و آيات قرآن, پيوند قرآن و عترت, نزول قرآن, اسرار نزول تدريجى قرآن اوّلين آيات نازله از قرآن, آخرين آيات نازله از قرآن, معناى آيه, معناى كلمه, حرف, حزب و حدود به تفصيل گزارش شده است. قرآن كريم براى هدايت انسان و پى نهادن جامعه الهى و برين در بيست وسه سال و در سرزمين مكه و مدينه نازل شد بدين سان از كهنترين روزگاران قرآن پژوهان و حتى مورّخان آيات قرآنى را به دو بخش مكى و مدنى تقسيم كرده اند و در اينكه معيار شناخت در اين تفكيك چيست فراوان بحث كرده اند. در بخشى از اين مجلد آرا مفسّران از كهنترين روزگاران (هود بن محكم م ح280) تا علامه طباطبايى گزارش شده است (318ـ3030) نامهاى سوره هاى قرآنى توقيفى است يا اجتهادى, ريشه در نصوص دارد و ياد ر گذرگاه زمان و به اجتهاد عالمان نهاده شده است, آرا مفسران در اين زمينه در صفحات (334ـ321) گزارش شده است. جمع قرآن, نقطه گذارى قرآن, تناسب سوره ها و آيات در قرآن و تحريف ناپذيرى قرآن از جمله بحثهاى پايانى اين مجلّد است كه آرا مفسران درباره آنها آمده است (587 ـ 335).
جلد دوم با بحث از قرائت آغاز مى شود و در ضمن فصول مختلف اين بحث از دانش قرائت و چگونگى آن وجوه اختلاف قرائتها, آثار اختلاف قرائتها, قاريان مشهور, بهترين قرائتها, معياردر قبول قرائتها, قرائتهاى شاذ و حكم آن, چگونگى جمع قرائتها و تواتر قراآت بحث شده است. (73ـ11)
سخن مشهورى است منقول از رسول الله(ص) كه: (نزل القرآن على سبعة احرف) (بنگريد به كتاب: الأحرف السبعه و منزلة القراءاتِ فيها, حسن ضياءالدين عتر كه بحثى است درازدامن در اين باره, و البته با نگاه اهل سنت و فقط با تكيه بر منابع آنها) چگونگى نزول قرآن بر هفت حرف بحثهاى بسيارى را برانگيخته است. مشكل آنگاه افزون شد كه در قرن سوم هجرى ابوبكر احمد بن موسى مشهور به ابن مجاهد كتاب (السبعه فى القراآت) را نگاشت و برخى پس از آن بر اين پندار رفتند كه (احرف سبعه) يعنى (قرائتهاى هفتگانه) و حال آنكه روشن است اين دو را به هيچ روى با هم پيوندى نيست. در بخشى از مجلد دوم آرا مفسران فريقين از كهنترين روزگاران تاكنون گزارش شده است (240ـ127) آنگاه سخن از تلاوت است و فضيلت تلاوت و آداب تلاوت و كلام مفسّران در اين باره و پس از آن تنبه اى و اشاره اى به احاديث موضوع و مجعول درباره سوره ها و فضيلت و ثواب قرائت آنها (292ـ241) فضيلت حفظ قرآن, حكم روى تافتن از قرائت و حفظ قرآن, دانش تجويد و چگونگى آن در صفحات بعدى اين جلد آمده است.
قرآن كتاب جاويدان الهى و آيات وحيانيِ مانندناپذير خداوند است. از آن روزگاران كه گلبانگ آيات الهى فراز آمد و همگان را به هماوردى خواند و در معبر تاريخ شكوهمند ايستاد تاكنون هرگز كسى توان هماوردى با آنرا نداشته است و پس از اين نيز نخواهد داشت. يكى از دلپذيرترين و ذوق انگيزترين بحثهاى علوم قرآن, (اعجاز قرآن) و مانندناپذيرى آن است در بخشى از اين مجلد از اعجاز سخن رفته است و از ابعاد آن و چگونگى معجز بودن آن و وجوه اعجاز و آرا مفسّران در اين باره به تفصيل گزارش شده است (570ـ381) بحث از ناسخ و منسوخ و حدّ و حدود آن بحث بعدى است و با سخنى كوتاه درباره (بداء) اين مجلد پايان مى يابد.
جلد سوم با بحث بسيار مهم (محكم و متشابه) آغاز مى شود و با تبييين محكم و متشابه در
معرفيهاى گزارشى
كليات
ـ دانشنامه جهان اسلام حرف ب جزوه هشتم
بدرالدين بن قاضى سماونه ـ بربرها. (تهران, بنياد دايرةالمعارف اسلامى, 1375). ص1147ـ1312.
دانشنامه جهان اسلام در بر دارنده مقاله هاى كوتاهى است مربوط به اعلام و موضوعهاى حوزه اسلام كه از منابع معتبر جهانى, ترجمه و در مواردى تأليف مى شود. مقاله ها به نام نويسندگان و همراه با فهرست منابع و مآخذ است. تدوين اين مجموعه پيش از انقلاب با نام (دانشنامه ايران و اسلام) و با هدف ترجمه دايرةالمعارف اسلام چاپ ليدن آغاز شد. دانشنامه جهان اسلام هم اكنون اين هدف را پى گرفته و با عنايت به اينكه بسيارى از مقوله هاى فرهنگ ايرانى و اسلامى به وسيله مستشرقان و نويسندگان بيگانه در اين فرهنگ درست تبيين نشده, دست به تأليف بسيارى از مدخلها زده است. قرآن و حديث
ـ النبأ العظيم
محمد عبدالله دراز. (چاپ اوّل: رياض, دار طيبه, 1417). 283ص, وزيرى.
اين كتاب يكى از بهترين نگاشته هايى است كه در سالهاى اخير درباره ابعادى از قرآن و نماياندن وجوهى از اعجاز آن به قلم آمده است. راز جاودانگى قرآن, وحى بودن قرآن, پيوند رسول الله ـ ص ـ با قرآن, تفاسير آيات و سور قرآن, مقاصد و اهداف سور قرآنى, از جمله بحثهاى اين كتاب است. عبدالحميد دخاخنى بر چاپ كتاب نظارت كرده و منابع احاديث را در پانوشتها نشان داده, و گاه توضيحاتى در تبيين مطالب متن افزوده است.
ـ جامع بيان العلم و فضله
يوسف بن عبدالبر. (چاپ دوم: عربستان و شام, دار ابن جوزى). 1492ص, وزيرى.
(جامع بيان العلم) از آثار كهن و مهم حديثى است در شأن و منزلت علم, عالمان, حاملان و ناشران دانش و حديث و…. اين كتاب بارهاى بار چاپ شده است و بويژه در تاريخ حديث و چگونگى تدوين و نشر آن از منابع مهم به شمار مى رود. اين چاپ كه به همت آقاى أبى أشبال زهيرى نشر يافته, چاپى است منقح, دقيق و با فهارس كارآمد و پانوشتهايى سودمند. محقق كتاب در مقدمه اى از شرح حال و آثار مؤلف بحث كرده و در پانوشتها به تفصيل, اسناد احاديث را ارزيابى و چگونگى حديثها را روشن كرده است و اگر گاهى بر اين باور رفته است كه حديث به لحاظ سند اگرچه ضعيف, ولى متن آن پذيرفتنى است, شواهد حديثى ديگر را در همگونى مضمون از منابع ديگر گزارش كرده است. فقه
ـ تحولات حقوقى جهان اسلام
نورمن اندرسون. (چاپ اوّل: قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1376). 304ص.
اين كتاب, روند تحوّل و اصلاح حقوق را در جهان اسلام به بحث كشيده است. در فصل نخست زمينه هاى تاريخى و علل و اسباب تحولات حقوقى در جهان اسلام بررسى شده و در فصل دوم به شيوه هاى اصلاح پرداخته و از پنج شيوه اصلاحى ياد شده است. در فصل سوم نتايج و دستاوردهاى اين اصلاح, طرح و در فصل پنجم مشكلات راه فرا روى خواننده نهاده شده است.
اين كتاب با توجه به تاريخ نگارش آن, تحولات حقوقى پس از انقلاب اسلامى ايران را در بر ندارد.
ـ آموزش فقه
محمد حسين فلاح زاده. (چاپ اوّل: قم, الهادى, 1376). 448ص.
آموزش فقه و احكام شرعى همواره يكى از وظايف روحانيت بوده است. بهره گيرى از شيوه هاى آسان و كارساز مدتهاست مورد توجّه بعضى از روحانيون خوش ذوق قرار گرفته. نويسنده محترم نيز كارهايى از اين دست به سامان رسانيده كه از آن جمله اين كتاب است كه در آن احكام شرعى را بر پايه فتاوى مرحوم امام خمينى تنظيمى نيك داده است.
ـ مصوّبه هاى سازمان كنفرانس اسلامى (مجمع فقه اسلامى)
ترجمه: محمد مقدس. (چاپ اول: قم, مجمع فقه اهل بيت(ع), 1418). 248ص, وزيرى.
اين كتاب, شامل مصوبه ها و توصيه هاى شوراى مجمع فقه اسلامى در جدّه است. اين مصوبه ها نتايج پژوهش و مطالعه درباره پرسشهايى است كه از جهان اسلام بدان مجمع ارسال شده است. اين مسائل يكسر مسائل جديد فقهى است. نمونه هايى از عناوين بحثها چنين است: زكات سهام شركتها, وسايل احياى بيمار, نوزادان آزمايشگاهى, احكام اسكناس و تعيين نرخ پول, عرف, حقوق معنوى, فروش شرطى, كارتهاى اعتبارى و….
ـ مبادى علم الفقه ج2
عبدالهادى فضلى. (چاپ اوّل: قم, مؤسسة ام القرى للتحقيق و النشر, 1406). 256ص, وزيرى.
محقق عاليقدر حضرت دكتر عبدالهادى فضلى از عالمان و فقيهان ارجمندى است كه پس از سالها تعليم و تعلّم در حوزه كهنسال نجف و تدريس در دانشگاههاى عربستان اكنون در (دمّام) در مسند هدايت مردم مشغول تأليف و تحقيق است. آثار او خوش نظم, سهل الوصول و خواندنى است. او كتابهايى را براى تدريس در مراحل مختلف حوزوى نگاشته است و (مبادى علم الفقه) نيز در ادامه همان آثار است. در تمام ابواب و فصول كتاب تعريف موضوع, حكم و تاريخچه و ابعاد موضوع را مورد توجه قرار مى دهد و با نثرى روان, تفريع و تنظيمى دقيق بحث را سامان مى بخشد. اين مجلد مشتمل است بر بحثهاى (روزه, اعتكاف, زكات, صدقه و خمس و…).
ـ مبادى علم الفقه ج3
عبدالهادى فضلى. (چاپ اوّل: قم, مؤسسة ام القرى للتحقيق و النشر, 1376). 427ص, وزيرى.
اين كتاب به سياق و شيوه كتاب پيشين يكسر مشتمل است بر بحثهاى (حج). در پايان كتاب, باب سومى ويژه بحث از زيارت, تنظيم شده كه در ضمن آن از مشروعيت زيارت, آداب و چگونگى آن, زيارت پيامبر و اهل بيت(ع) سخن رفته است.
فلسفه و كلام
ـ اللّه شناسى
سيد حسين حسينى طهرانى. (چاپ اوّل: مشهد, انتشارات علامه طباطبايى, 1417). 369«320«395ص.
اين كتاب كه در سه جلد نشر يافته, بخشى از مجموعه بزرگى است كه تحت عنوان دوره علوم و معارف اسلام, تدوين يافته و در بر گيرنده بحثهاى مؤلف در جلسات تفسيرى بوده كه در شكل موضوعى تنظيم يافته است.
مؤلف كوشيده با بهره گيرى از آيات قرآنى, احاديث, اقوال فلاسفه, متكلمان, عرفا, داستانها و حكايات, ادعيه و اشعار, مباحث مربوط به خداشناسى را بررسى كند.
نويسنده بسيارى از بحثهاى پيچيده نظير: رؤيت, شرك, لقاء اللّه را با شيوه هاى گوناگون به بحث كشيده و كتابى شيرين و خواندنى ارائه داده است.
ـ پاسدارى از دين
مهدى رضايى. (چاپ اول: قم, مركز تحقيقات اسلامى جانبازان, 1375). 168ص.
دفاع و پاسدارى از دين همواره يكى از دغدغه هاى مؤمنان بوده و هست; اين كتاب آگاهيهايى درباره چرايى و چگونگى پاسدارى به خوانندگان ارائه مى كند و در آن مباحثى از قبيل اهميت حفظ دين از ديدگاه دين, آثار منفى بى توجهى به حراست از دين, ويژگيهاى مدافعان دين و شيوه هايى كه بايد براى حفظ دين به كار گرفت, مى توان يافت.
ـ منهج اهل السنه و الجماعه فى توحيد الله تعالى
خالد بن عبداللطيف. (چاپ اوّل: مدينه, مكتبة الغرباء), 790ص, وزيرى.
پژوهشى است گسترده از ديدگاههاى اهل سنت و جماعت و ابوالحسن اشعرى درباره توحيد الهى. مؤلف ابتدا مفاهيم بنيادى پژوهش را مانند, اشاعره, توحيد و… تعريف كرده و آنگاه به پيشينه مباحث پرداخته است. در باب دوم و پس از بحث از پيشينه, تحت عنوان (اهل السنه و الجماعه) ديدگاههاى اين دو جريان را در باب ربوبيت, افعال الهى, تقريرها مختلف از (الوهيت) موضع اشعريان در باره توحيد و… به تفصيل بحث كرده است.
نويسنده در تمام اين بحثها كوشيده تا نشان دهد كه گرچه در مجموع ابن تيميه با اشعرى موافق بوده است و افكار همگون بسيار دارند, ولى در مسائلى ابن تيميه با وى افتراقهاى روشن و بزرگ دارد.
ـ موقف ابن تيميه من الأشاعره
عبدالرحمن بن صالح. (چاپ اوّل: رياض, مكتبه الرشد). 1149ص, وزيرى.
مؤلف در اين كتاب آهنگ آن دارد كه تفاوتهاى فكرى اشعريان و ابن تيميه را بازگويد, از اين روى نقدها و خرده گيريهاى وى را بر اشاعره به تفصيل گزارش كرده است. مؤلف ابتدا به تفصيل از زندگانى و آثار ابن تيميه سخن گفته و آراء و انديشه هاى او را گزارش كرده است و آنگاه شرح حال, آثار و انديشه هاى ابوالحسن اشعرى را آورده است.
سپس آراى ابن تيميه را در مسائل مختلف عقيدتى در برابر انديشه هاى ابوالحسن اشعرى نهاده و در نهايت در تمام بحثها جانب ابن تيميه را گرفته و مآلاً بر اين باور است كه ابن تيميه در انديشه, مستقل است و نقدهاى بسيار او بر اشعريها وارد است.
ـ الخوارج
ناصر بن عبدالكريم. (چاپ اوّل: رياض, الوطن, 1317), 157ص, وزيرى.
مؤلف كتاب را در دو بخش تنظيم كرده است. در بخش اوّل, با عنوان (الخوارج الأوّلون) از چگونگى شكل گيرى خوارج و آراى آنان سخن گفته و در بخش دوم, با عنوان (فرقة الأباضيه) از آرا و انديشه هاى اباضيان به عنوان يكى از فرق خوارج به تفصيل بحث كرده است.
ـ الملل و النحل الوارده فى كتاب الأنساب
عبدالله بن صالح البراك. (چاپ اوّل: رياض, دارالوطن, 1417), 107ص, وزيرى.
(الانساب) سمعابى از جمله آثار بزرگ و بسيار سودمند شرح حال نگارى است كه در ضمن گزارش شرح حالها بسيارى از آگاهيهاى سودمند جغرافيايى, فرهنگى و عقيدتى را نيز گزارش كرده است.
مؤلف اين كتاب آگاهيهاى پراكنده (الأنساب) را درباره فرقه ها و نحله ها جمع كرده و در اين مجموعه آورده است. مدخلها را براساس حروف الفبا سامان داده و اطلاعات موجود در مجلدات الأنساب را درباره عناوين با نشان دادن صفحات كتاب گزارش كرده است.
ـ مناهل اهل الأهواء
ناصر بن عبدالكريم. (چاپ اوّل: رياض دارالوطن), وزيرى.
در اين كتاب مؤلف كوشيده است تا شيوه هاى فرقه ها را در فهم دين و تبيين و تفسير متون دينى و قرآن بازگويد. وى ابتدا مباحث كلّى را مطرح كرده, آنگاه شيوه ها را. او به مسائل نگاهى سلفى دارد, و براى نمونه نحوه تفسير و تبيين معتزله از خدا, توحيد و… را انحرافى مى داند.
بر اين اساس بسيارى از عقايد اسلامى را آورده و به نقد آن پرداخته است.
ـ الأهوا و الفرق و البدع عبر تاريخ الاسلام
ناصر بن عبدالكريم. (چاپ اوّل: رياض, دارالوطن, 1417), 229ص, وزيرى.
اين كتاب گزارشى است از چگونگى شكل گيرى فرقه ها و جريانهاى مختلف در حوزه فرهنگ اسلامى و صد البته با نگاهى سلفى! و وهّابى گرى. مؤلف ابتدا از خاستگاه فرقه ها سخن گفته است و آنگاه اين جريان را در طول تاريخ ادامه داده است.
او در مناسبتهاى مختلف مى كوشد تا نشان دهد صاحبان مذهب اصيل اسلامى (اهل السنة و الجماعة) هستند, (و اكنون بخوان: وهابيت) و بر اين باور رفته است كه عمده دليل اين تفرق ها روى برگرداندن از انديشه هاى سلفى است.
ـ فصول فى اديان الهند
محمد ضياء الرحمن الأعظمى. (چاپ اوّل: مدينه, دارالبخارى, 1417), 216ص, وزيرى.
گزارشى است كوتاه از اديان و فرقه هاى مختلف در هند. مؤلف ابتدا از جغرافياى هند به اجمال سخن گفته و آنگاه از چگونگى تدوين كتابهاى هندوها. سپس منابع اسلامى در شناخت اديان هندى را برشمرده و پس از آن به معرفى اديان و فرق هندى پرداخته است. مؤلف مى گويد در اختصار كتاب بسى كوشيده, و تمام همت خود را به كار بسته تا آراى آنها را آن گونه كه هست گزارش كند و از درشتگويى بدانها بپرهيزد.
ـ منهج الشهرستانى فى كتابه الملل و النحل
محمد بن ناصر بن صالح السجستانى. (چاپ اوّل: رياض, دارالوطن, 1417), 757ص, وزيرى.
مؤلف اين كتاب را در دو باب سامان داده است. در باب اوّل به تفصيل از شرح حال, آثار و انديشه شهرستانى بحث كرده و انتساب كتاب را به شهرستانى استوار داشته است. آنگاه در باب دوم به بازگويى روش شهرستانى در عرضه عقايد و آراى فرقه ها پرداخته و به تفصيل از آن سخن گفته است. بحث از جايگاه شيعه در كتاب (ملل و نحل) شهرستانى, درازدامن است و آميخته به نارساييها و كژانديشى ها, كه مؤلف كتاب آن فصل را به تفصيل عرضه داشته!! و بر لغزشهاى شهرستانى افزوده است و در ضمن بازگفتِ مطالب وى, اتهامات ديگرى نيز بر شيعه روا داشته است.
ـ رسائل دهدار
محمد بن محمود دهدار. (چاپ اوّل: تهران, نشر نقطه, نشر ميراث مكتوب, 1375), 263ص, وزيرى.
مجموعه اى است از رساله ها و نگاشته هاى فيلسوف و عارف نامدار محمد بن محمود دهدار, كه پيشتر از چگونگى آنها سخن گفته ايم. در اين مجموعه حدود يازده رساله نشر يافته است. محقق در تصحيح رساله برخى از اختلاف نسخه ها را ثبت كرده و گاه منابع احاديث و نقل را نشان داده است.
ـ رسايل جرجانى
سديدالدين جرجانى. (چاپ اوّل: تهران, اهل قلم, دفتر نشر ميراث مكتوب, 1375), 252ص, وزيرى.
اين كتاب مجموعه اى است از نه رساله كلامى, از مؤلفى ناشناخته كه گويا حدود قرن نهم هجرى مى زيسته است. رساله ها نثرى پخته, فصيح و رسا دارند و مؤلف در نگارش آنها از آيات قرآن و احاديث نبوى بسيار بهره برده است. رساله اوّل عنوانِ (در ياد كردن علمها از فريضه و سنت در همه سال) دارد, كه در ضمن آن به بحثهاى اعتقادى نيز پرداخته و آراى برخى متكلمان را نقد كرده است, (عقايد دينية) (خزائن الأيمان), (اصول خمسه), (اصول و فروع), عقايد مذهب شيعه), (اصول دين) از جمله عناوين رساله هاست.
سركار خانم دكتر معصومه محمدى كه اين كتاب را تصحيح كرده, در ضمن مقدمه اى سودمند از عصر مؤلف و چگونگى رساله ها سخن گفته است و در پانوشتها افزون بر ثبت و ضبط نسخه بدلها گاه توضيحاتى نيز آورده است.
ـ حكمة العين
دبيران كاتبى قزوينى. ترجمه عباس صدرى. (چاپ اوّل: تهران, دانشگاه علامه طباطبايى, 1375), 4«254.
كتاب شامل دو بخش است. بخش نخست گفتارى است در امور عامّه, علت و معلول, جوهر و عرض, اثبات واجب الوجود و احكام نفس ناطقه, و بخش دوم درباره طبيعيات است كه در آن احكام جسم, مباحث حركت, افلاك, زمين, نفس نباتى و نفس حيوانى بررسى شده است.
كتاب بر پايه فلسفه مشاء نگارش يافته و مترجم محترم شرح حالِ گويايى از مؤلف كتاب كه از فيلسوفان بزرگ قرن هفتم هجرى قمرى بوده, ارائه داده است.
ـ اعلام الفلسفه العربيه: دراسات مفصله و نصوص مبّوبه مشروحه
كمال اليازجى. با همكارى انطوان غطاس كرم. (بيروت, مكتبة لبنان, 1990), 938ص.
اين درسها شامل تاريخچه اى نسبتاً جامع از تاريخ فلسفه و كلام و اساساً تاريخ تفكر در جهان اسلام است كه به شكل منظمى تدوين شده است. شيوه كار مؤلفان بدين گونه است كه به همراه بيان تاريخچه هر دوره, نمونه اى از آثار مكتوب آن دوره را نيز نقل مى كنند.
در مورد فلاسفه و دانشمندان نيز چنين شيوه اى به انجام رسيده, به طورى كه پس از بررسى زندگى فكرى هريك از آنها, خواننده با نمونه اى از آثار آنها آشنا مى شود.
كتاب در بر دارنده كتابنامه مراجع عربى و لاتين است كه خوانندگان را بسى بصيرت مى افزايد.
ـ پجمن, لوئيس. فلسفه دين: مجموعه. ويرايش2. كاليفرنيا: ودس ورث, 1993. 578ص.
فلسفه دين در ويرايش جديد در نه بخش و در قالب هفتاد مقاله منتشر شده است. بخشهاى مختلف اين كتاب به مقالاتى چون: ادلّه سنتى در باب وجود خدا, برهان تجربه دينى, مسأله شيطان, صفات خداوند, معجزه تجلى, دين و اخلاق و كثرت گرايى دينى اختصاص دارد.
اين اثر براى دانشجويان دوره هاى كارشناسى و كارشناسى ارشد تهيه شده و مقاله هاى دشوارتر كه براى دانشجويان پيشرفته فراهم آمده با علامت ستاره در فهرست مندرجات مشخص شده است.
ـ ايمان و آزادى
مجتهد شبسترى, محمد. (تهران: طرح نو, 1376), 177ص.
ژرفكاوى در معانى ايمان و آزادى از ضرورتهاى هر دين وحيانى در جهان معاصر است. كتاب حاضر نيز بنا بر همين ضرورت با اتكا بر سنت كلامى, فلسفى و عرفانى در جهان اسلام اين نكته را آشكار مى سازد كه گوهر ايمان قائم بر آزادى انديشه و اراده انسان است; و اين كه ايمان دينى با هر گونه نظام اجتماعى و سياسى سازگار نيست و در جامعه اى زورمدار و توتاليتر بذر ايمان مى پوسد و نابود مى گردد. آزادى برونى انسان شرط حصول آزادى درونى وى است. نويسنده كتاب با نگاهى تازه به ارتباط ميان ايمان و آزادى در سنت اسلامى و مقايسه با سنت مسيحى, خواننده را به تأمل بيشتر درباره اين دو مقوله بنيادين در جهان مدرن دعوت مى كند. اخلاق و عرفان
ـ دوچهرگان
سيد محمد حسينى. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1376), 148ص.
دورويى و دوچهرگى كه در زبان دين از آن به نفاق تعبير مى شود, رزيلتى است كه همواره مورد تنفّر است و در عين حال در شكلها و بسترهاى مختلفى از زندگى انسانها نمود دارد. نويسنده اين معضل اخلاقى را با بهره گيرى از آيات و روايات به بحث كشيده و آثار مخرب آن را در شكلهاى مختلفش بر نموده است.
ـ حكايات لطيف
با تصحيح دكتر سيد كمال حاج سيد جوادى. (چاپ اوّل: تهران, كوير, 1375), 232ص.
كتاب شامل هفتادوشش حكايت لطيف به دو زبان فارسى و انگليسى است كه از مجموعه (منشى فارسى) مستشرق انگليسى به نام فرانسيس گلادوين برگزيده شده است.
مصحّح به انگيزه تبيين جايگاه زبان فارسى در شبه قاره هند, بطور ضمنى كمك به علاقه مندان زبان انگليسى و دوستداران آموزش زبان به تصحيح و نشر اين حكايات همت گماشته است.
ـ پيروزى مضاعف
دنيس ويتلى. ترجمه ع شايق و سعيده غروى. (چاپ اوّل: تهران, كوير, 1375), 275ص.
انسان در زندگى همواره به پيروزى مى انديشد, باور عام بر اين است كه پيروزيِ رقيب مساوى با باخت رقيب ديگر است. اين كتاب در پى شكستن باور فوق و اثبات امكان دو بُرد در هر رقابت است. نويسنده در بخش نخست به آثار منفى بُرد و باخت و تفسير دو بُرد مى پردازد و در بخش دوم و سوم به چگونگى دست يابى به پيروزى مضاعف و راههاى رهايى از موانع موجود در راه آن پرداخته است.
در بخش چهارم دنيايى كه در آن پيروزى مضاعف حاكم است تبيين شده است.
ـ رسالت اخلاق در تكامل انسان
سيد مجتبى موسوى لارى. (چاپ چهارم: قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1376). 456ص.
اين كتاب شكل بسط يافته مقالات نويسنده درباره اخلاق اسلامى منتشره در مجله مكتب اسلام است كه در آن با بهره گيرى از آيات و روايات و استفاده از آراى دانشمندان علم اخلاق و روان شناسى, مهمترين مباحث اخلاقى را در چهارده فصل به بحث كشيده است. توانهاى نهفته در طبيعت بشر, عقل و وجدان, شخصيت وظيفه شناسى, نقش ايمان در آرامش بخشى, قدردانى, شكيبايى, عزّت و شرافت جويى, اعتماد به نفس, بيم و اميد و مباحثى از اين دست, محتواى كتاب را تشكيل مى دهد. تاريخ و شرح حال
ـ راحة الأرواح
ابوسعيد حسن بن حسين شيعى سبزوارى. (چاپ اوّل: تهران, دفتر نشر ميراث مكتوب, 1375), 298ص.
مؤلف محترم كه از علما قرن هشتم و از مقرّيان دربار سربداران بوده, كتاب را به زبان فارسى روان و به خواهش خواجه يحياى كرّابى, حاكم سربدارى, در شرح حال پيامبر اكرم, حضرت فاطمه(س) و ائمه اطهار(ع) نگاشته است.
كتاب به كوشش محمد سپهرى و با مقدمه اى در شرح حال مؤلف بزيور طبع آراسته شده است. آقاى سپهرى پاره اى از روايات را منبع يابى كرده, ولى بسيارى از روايات بدون سند مانده است.
دو باب كتاب درباره پيامبر اكرم و حوادث بعد از وفات آن حضرت است و بقيه ابواب هر كدام به شرح حال يكى از معصومان اختصاص دارد و در هر باب شرح حال, فضايل, اولاد, معجزات و حوادث ويژه حيات هر كدام از ائمه تبيين شده است.
ـ السبعة من السلف
السيد مرتضى الحسينى الفيروزآبادى. (چاپ اوّل: قم, مؤسسة دارالهجره, 1417), 398ص, وزيرى.
نويسنده كتاب پس از كاوش در صفحات (صحاح سته) و برخى ديگر از متون كهن و معتبر اهل سنت, هر آنچه را در لابلاى صفحات آنها در جهت برنمودن افكار, ابعاد زندگانى و مواضع اعتقادى تنى چند از صحابه پيامبر(ص) يافته, گزارش كرده است. آنان عبارتند از خلفاى ثلاثه, عايشه, حفصه, معاويه و خالد بن وليد. در اين چاپ حضرت آقاى سيد مرتضى رضوى در تنقيح و تصحيح متن كوشيده و در افزون سازى مراجع و منابعِ نقلها تلاش كرده و با افزودن توضيحاتى بر سودمندى كتاب افزوده است.
ـ دكتر شريعتى از ديدگاه شخصيت ها
گردآورنده: جعفر سعيدى (پژوم). (چاپ هفتم: تهران, اشراقيه, 1376). 221ص.
گردآورنده, كتاب را در دو بخش تنظيم كرده است. در بخش نخست زندگينامه شادروان دكتر على شريعتى را آورده و در بخش دوم آراى انديشمندان معاصر را درباره وى جمع آورده است. ديدگاه شخصيتهايى چون حضرات آياتآيت الله طالقانى و خامنه اى, هاشمى رفسنجانى, مهدوى كنى و نيز نويسندگانى چون حكيمى, حامد الگار, سروش و شريعتمدارى را درباره شريعتى مى توان در اين كتاب خواند.
ـ مجلس و انتخابات از مشروطه تا پايان قاجاريه.
اتحاديه (نظام مافى), منصوره. (تهران: نشر تاريخ ايران, 1375), 368ص.
بررسى تحولات مجلس و مشروطه ايران از طريق بحث درباره انتخابات كارى است كه نويسنده در اين كتاب انجام داده است و طى اين بررسى به دو مسأله اصلى, شرايط جامعه و قوانين انتخابات, توجه شده است. دوره مورد نظر كه از انقلاب مشروطه تا مجلس پنجم را در بر مى گيرد, دوره اى است بسيار حساس و پرماجرا كه شايد در طول تاريخ كشورمان بى سابقه باشد. در اين مدت جنگ جهانى اول, تجاوزات بيگانه, قيامهاى محلى همه باعث تضعيف شديد دولت مركزى شدند. در آغاز اين دوره به سال 1324هـ.ق ايرانيان براى بار اول به نام آزادى و استقلال, قدرت استبدادى شاه را محدود ساختند. در پايان اين دوره تسلط ديكتاتورى مدرن ـ قدرتمندتر از شاهان مستبد قاجار ـ پى ريزى شده بود.
دو سال و نيم بعد, با تغيير سلطنت, آزادى مجلس, مطبوعات و احزاب سياسى كه از دست آوردهاى انقلاب مشروطه بودند كم كم محدود شدند. مؤلف براى بررسى مقوله انتخابات در مجلس بيش از همه روزنامه ها و مذاكرات مجلس را كاويده و اطلاعات پراكنده در آنها را نظم و نظامى درخور داده است.
ـ يادداشتهاى مينوى
مجتبى مينوى. (چاپ اوّل: تهران, پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى, 1375). 492ص, وزيرى.
اين كتاب اوّلين بخش از انبوه يادداشتهاى باقيمانده از محقق و ايرانشناس فقيد, مجتبى مينوى است. مينوى به دقت نظر, گستردگى اطلاعات و وسواس علمى شهره بود. بى گمان تدوين و نشر يادداشتهاى وى براى جامعه علمى ما سودمند خواهد بود. در اين جلد, مقاله اى است مفصّل و بالنسبه منسجم با عنوان (فايده تاريخ) يا (روش تحقيق) و پس از آن يادداشتهاى كوتاه و بلندى است درباره رجال فرهنگ اسلامى ايرانى به ترتيب الفبا. رنج تدوين و تنظيم اين يادداشتها را آقايان مهدى قريب و محمدعلى بهبودى به عهده داشته اند و در ضمنِ مقدمه چگونگى سامان يابى اين تلاش ارجمند فرهنگى را بازگفته اند.
ـ تاريخ اصفهان
جلال الدين همايى. (چاپ اوّل: تهران, پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى, 1375). 448«تصوير, وزيرى.
استاد علاّمه جلال الدين همايى(ره) در سال 1038 اثر عظيمى را با عنوان (تذكره رجال و دانشمندان اصفهان از قديم تاكنون) پى نهاد, امّا در ضمن پژوهش كم كم اين طرح به پژوهش گسترده آن بزرگوار در تاريخ اصفهان انجاميد (مقدمه 9,10). آنچه اكنون در پيش روى داريم جلد اوّل آن مجموعه بزرگ است با عنوانِ فرعيِ (مجلد هنر و هنرمندان). اين مجلد در يك مقدمه, چهار بخش و يك خاتمه سامان يافته است. مقدمه در احوال و اوضاع عمومى و تاريخ و تحوّلات صنايع اصفهان از قديمترين زمان تاريخى تا عصر حاضر, آنگاه شرح و آثار هنرمندان است بدين سان: بخش اوّل: خوشنويسان و خطّاطان, بخش دوم: سازندگان, نوازندگان و خوانندگان, بخش سوم: نقّاشان مذهّبان و طرّاحان, بخش چهارم: هنرمندان ديگر, كاشى تراش, معمار و بنّا و…. خاتمه كتاب نيز مربوط است به معرفى, قصّاصان, نقّالان و….
تصحيح و نظارت بر اين مجموعه را سركار خانم ماهدخت همايى به عهده داشته است. اميد است همت بلند فرزندان آن بزرگ و پژوهشگاه علوم انسانى چاپ و نشر تمام اين اثر بزرگ را ميسور سازد.
ـ چراغ تجربه
جعفر پژوم. (چاپ اوّل: تهران, نشر ولايت, 1376). 695ص, وزيرى.
اين كتاب زندگينامه تنى چند از عالمان به قلم خودشان, و به ديگر سخن زندگينامه خودنوشت عالمان است. مجموعه اى است خواندنى و سودمند, آقاى پژوم در مقدمه كوتاهى درباره شرح حالهايى از اين دست سخن گفته و چگونگى تنظيم آن را گزارش كرده است. شرح حالها به ترتيب الفبا با شرح حال جلال آل احمد آغاز مى شود, و با شرح حال وحيد دستگردى پايان مى پذيرد.
ـ سفراء النبى ج1و2
محمود شيت خطّاب. (چاپ اوّل: بيروت, مؤسسة الرمان, 1417). 360«902ص, وزيرى.
پژوهشى گسترده درباره چگونگى اعزام نمايندگان به حكومتها و قبايل در رسالت رسول الله ـ ص ـ مؤلف اصل موضوع را به بحث نهاده است, كه پيامبر(ص) چرا سفيرانى را گسيل مى داشته و از اين اعزامها چه هدفى را دنبال مى كرده است. آنگاه از كسانى ياد كرده است كه پيامبر به سوى آنها سفير فرستاده است و سپس, شرح حال و چگونگى اعزام سفيران را آورده است. پس از آن چگونگى پژوهش در اين موضوع را در نگارشهاى نو و پژوهشها خاورشناسان گزارش كرده و در پايان به ويژگيهاى سفيران رسول الله به لحاظ اعتقادى, اخلاقى و… پرداخته است.
كتاب اثرى است ارجمند و خواندنى و در بر نمودن بخشى از سيره رسول الله(ص) بسى سودمند. ادبيّات
ـ ايثار جان
محمد على مردانى. (چاپ اوّل: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1376). 247ص.
اين كتاب مجموعه اى از نوحه, شعر, رباعى, مدايح, مراثى از مدّاحان و شاعران را در باره واقعه كربلا و اصحاب و ياران امام حسين(ع), در خود جمع كرده است.
ـ انگليسى براى رشته پزشكى
دكتر محمد حسين تحريريان. (چاپ اوّل: تهران, سمت, 1997). 258ص.
كتاب شامل دروس و تمرينهايى است براى پيشبرد زبان دانشجويان رشته پزشكى كه در حجم سه واحد عرضه شده است.
ـ ديوان رايج سيالكوتى
مير محمد على , به تصحيح محمد سرفراز ظفر. (اسلام آباد: مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان, 1375). سى وپنج «674ص.
حفظ ميراث منطقه پنجاب از گزند حوادث روزگار و مهيّا ساختن آن براى علاقه مندان اشعار فارسى اين منطقه انگيزه چاپ اين ديوان بوده است. اين ديوان پايان نامه دكترى مصحّح در رشته زبان و ادبيات فارسى بوده و خود در مقدمه به اجمال به شرح حال, زادگاه, تحصيلات, سيرت شاعر, مسافرتها, مذهب و عقيده او, وفات و مدفن, شاگردان, ممدوحين, و… اشاره كرده است. اين تصحح براساس نسخه خطى منحصر به فرد موجود در كتابخانه مركز دانشگاه پنجاب به شماره 239 صورت گرفته است. نكته حائز اهميت در اين ديوان مضامين بلندى است در مناجات نامه ها, نعت ها, مناقب و مراثى. در اين ديوان اشعار در قالب هاى مختلف غزل, مثنوى, رباعى, و… بيان شده است و حكايت از معرفت و ارادت شاعر به پيامبر اكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) دارد.
ـ چشم انداز شعر امروز تاجيكستان
على اصغر شعردوست. (چاپ اوّل: تهران, الهدى, 1376). 326ص.
تاجيكستان يكى از سرچشمه هاى شعر پارسى است. با اعلام رسمى شدن زبان فارسى در تاجيكستان پس از فروپاشى كمونيسم جا داشت كه فارسى زبان ايرانى با روند شعر فارسى در آن ديار آشنا شوند. اين كتاب كه نگرش بر شعر امروز تاجيكستان دارد, بطور خاص قرن حاضر را در نظر گرفته و ضمن نگاهى گذرا به گذشته به عنوان مقدمه بحث, تكوين و تحول تصوير, دورنمايه شعر فارسى و انواع شعر فارسى را به بحث كشيده است موسيقى و عناصر آهنگزا در شعر تاجيكستان و تأثير شعر ايران بر شعر معاصر تاجيكستان مباحث ديگر كتاب است. متفرقه
ـ آلرژى و كودكان
ميلتون گلر ـ بارى زايمرمن. ترجمه پروانه خوشرو. (چاپ اول: تهران, علامه طباطبايى, 1375). 94ص.
حساسيت در كودكان بسيارى از مواقع موجب آزار كودكان و رنجش خاطر و دلهره والدين مى گردد. آشنايى با آلرژى كودكان و آموزش شيوه هاى كمك به گرفتاران به آلرژى, موجب تسهيل در حلّ اين مشكل مى گردد. خواندن اين كتاب مى تواند كمكى بزرگ براى والدين در راستاى مداواى حساسيّت كودكان باشد.
l
مجله هاى پـژوهشى
ـ انديشه حوزه
سال دوم, شماره هشتم, بهار76
عصمت انبياء; حكومت و عقلانيت; پاسخ به نقد يك ديدگاه; آرمانهاى فلسفه و علم; بررسى فقهى و اقتصادى سود تضمين شده; زكات در نقود و رقيه; درآمدى بر تحول فرهنگها و….
ـ برنامه و بودجه
سال دوم, شماره 3(پياپى15), تير76
نگاهى به نظريه منطقه گرايى زيستى و امكان استفاده از آن در برنامه ريزى منطقه اى در ايران; سياستگذارى مناسب براى استفاده مؤثر از اطلاعات در توسعه; معرفى كتاب و….
ـ برنامه و بودجه
سال دوم, شماره 4و5(پياپى16و17), مرداد و شهريور76
برآورد و تحليل تابع مصرف بخش خصوصى در اقتصاد ايران (1338ـ 1374) با استفاده از روش همگرايى; روند شكل گيرى و تحول شبكه اطلاعات اقتصادى ـ اجتماعى در سازمان برنامه و بودجه و پيشنهاد سياستهاى آينده; تقاضا براى آموزش عالى; معرفى كتاب و….
ـ بصائر
سال چهارم, شماره 26, مرداد و شهريور76
اهميت تبليغ در گسترش جهانى اسلام; تهاجم فرهنگى و ارزشهاى خودى; نقدى بر پوزيتيويسم و لا ادريگرى در دين, علامه امينى پرچمدار نهضت تقريب علمى; تأثيرات علمى ـ فرهنگى اسلام بر غرب و….
ـ بيّنات
سال چهارم, شماره 2 (پياپى14), تابستان76
باطن قرآن; آيا مراد از ذوالقرنين كورش است؟; چند نكته قرآنى; گفت وگو با آيت الله موسوى اردبيلى; نكته اى روانشناختى تربيتى در الميزان; شأن نزول چند آيه از سوره احزاب; تفسير مجاهد كهن ترين تفسير; نظريه شخصيت; حجيت فرازهاى قرآن كريم; تضمين از نگاهى ديگر; عقل و علم در بيان مفسر الميزان; ترجمه اى ديگر از قرآن كريم; معرفى نرم افزار جامع تفاسير شيعه و….
ـ پاسدار اسلام
شماره188, مرداد76
مجلس و دولت آينده; عبوديت جوهره و هدف رهبرى امام خمينى; در حاشيه مذاكرات لندن; سيرى در سيره سياسى امامان(ع); نگاهى به مسأله فقر و فقرزدايى در ايران و….
ـ پاسدار اسلام
شماره189, شهريور76
فرهنگ نماز; نماز, نردبان آسمان; عبادت و پرستش نياز ثابت انسان; اسرار نماز; مفاتيح ترنم; نماز از ديدگاه قرآن; نماز در سخنان معصومان(ع); نقش آداب نماز در تربيت انسان; مسؤوليت همسايگان مساجد; كتابشناسى گزينشى و توصيفى نماز و….
ـ پيام زن
سال ششم, شماره پنجم (پياپى65), مرداد76
زن و استقلال مالى; زن و خانواده در پاكستان; گفتگو با خواهر زيينب كارين (آلمان); بلوغ دختران (كتاب); زن, سينما و بازيگرى; ناگفته هايى از سرزمين سيب و آتش; قصه هاى بى بى; اخلاق معاشرت; دنياى جوان و….
ـ پيام زن
سال ششم, شماره ششم (پياپى66), شهريور76
گفتگو با حضرت آيت الله امينى; ضوابط شرعى اشتغال بانوان; سفرنامه خانم دكتر وسمقى به لبنان; گفتگو با خانم دكتر دستجردى; زن و خانواده در پاكستان; تفسير سوره نور; مشاوره خانواده; اخلاق معاشرت (كارگشايى) و….
ـ پيام يونسكو
سال بيست وهشتم, شماره317, خرداد76
فعاليتهاى يونسكو; سرزمين بى بازگشت; سفرى در كشف خويش; پرونده: وضع پناهندگان جهان; ما كى هستيم و….
ـ التوحيد
السنة السادسة عشرة, العدد90, جمادى الاولى 1418هـ, ايلول 1997م
احياء الفكر الدينى.. قراءة فى معالم مرحلة ماقبل الاحياء; الانبعات الكبير.. خصائص الامام الخمينى فى الاحياء الديني; الانسان و المجتمع والدين فى الفلسفة السياسية للامام الخميني; احياء الفكر الدينى عند الامام.. قراءة فى معالم الفكر السياسي; لحظة الانقلاب الاجتماعى و دور الامام.. الدروس التاريخية; احياء الهوية الاسلامية فى حركة الامام الخميني; مناقشة فى الفقه السياسي… سلطة الفقهاء و فقهاء السلطة عند الامام; العلاقه بين الاسلام و الغرب (منتدى); تدريس الفلسفة فى الحوزة العلمية (منتدى); المؤسسات الدستورية فى الجمهورية الاسلامية (حوار) و….
ـ حوزه و دانشگاه
سال سوم, شماره دهم, بهار76
آيا تربيت علم است؟; از مقتضيات زبان فارسى در ترجمه قرآن; مرزها; دويدن در پى آواز حقيقت; تأملى بر فقه و جامعه شناسى; بدل سازى انسان; روانشناسى سلامت و….
ـ راهبرد
شماره 13, بهار76
تجددگرايى فرهنگى در جهان سوم و مبانى فرهنگ غرب; پيامدهاى ژئوپوليتيكى بهره بردارى از نفت درياى خزر; جهت گيرى و كاركرد سياست خارجى آمريكا در ساختار جديد نظام بين الملل; كنش ارتباطى و زبان در انديشه هابرماس; آينده نظام جهانى سرمايه دارى در دوره پس از جنگ سرد; حاكميت قانون, بررسى قضايى و ديوان جهانى; سياست خارجى وارونه آمريكا; گفتمان هاى بنيادگرايى جديد در مورد جامعه مدنى, كثرت گرايى و مردم سالارى و….
ـ رسالت التقريب
العدد الرابع عشر, الدورة الرابعة, شوال ـ ذوالحجة 1417هـ/ 1997م
بحوث تقريبية فى القرآن و السيرة و اصول الفقه و التاريخ: القصص القرآني; دور سيرة الرسول فى ايجاد الشعور بالمسؤولية بين المسلمين; دور سيرة النبى فى ايجاد الامة الاسلامية الواحدة; الاجتهاد ضرورة للتقريب; مقدمة فكرية لحركة المشروطة; مدخل الى عالم النورسى الفكري; تقرير عن المؤتمر العالمى للسيد جمال الدين الاسدآبادى المعروف بالافغانى و….
ـ رسالت التقريب
العدد الخامس عشر, الدورة الرابعة, محرم ـ ربيع الاول 1418هـ/ 1997م
بحوث تقريبية فى القرآن و السيرة و اصول الفقه و التاريخ: القصص القرآني; الفرقان; تحقيق فى حكم الصابئة; الرأى الفقهى فى السلام مع اسرائيل, الاهلية و عوارضها عند علماء اصول الفقه; شخصية السيد محمد تقى الحكيم التقريبية; معالم التضامن و الاخوة الاسلامية; شرح الصدر فضيلة من خصائص النبوة; سيف الدولة و غزوات الصليبيين; المنبر الحر تحت عنوان: دعوة الى العلماء و المفكرين و….
ـ سروش
سال نوزدهم, شماره 847, مرداد76
درآمدى بر فقه رسانه ها; مردم از صدا و سيما چه مى خواهند; نظريه رسانه هاى كاربردى و….
ـ شاهد
شماره267, مرداد76
عدالت اجتماعى, خانواده و آينده; آخرين امين هدايت الهى; كوثرى ديگر; امام خمينى و عدالت اجتماعى; اعراب و صهيونيستها در سينما و….
ـ شاهد
شماره268, شهريور76
بوى رجايي…; بالاتر از جنگيدن; ديپلماتهاى جاسوس; سر پيچ غزل…; برادرم رئيس جمهور; مشكل كجاست؟ شوهر يا مادر؟; تركيه و زمامداران لائيك; امام خمينى(ره) و عدالت اجتماعى و….
ـ علوم حديث
سال دوم, شماره 1 (پياپى3), بهار76
تدوين حديث; بحثهاى مقارن در علم الحديث; نگاهى به مقاله (دفاع از حديث(2); رساله اى در معناى حديث ماترددت; المدخل الى دراسة نص الغدير; دروغ پردازان در حوزه حديث شيعه; گفتگو با آيت الله ابوطالب تجليل تبريزى و….
ـ كوثر
سال اول, شماره پنجم, مرداد76
من وحدت نام دارم; گفتگو با آيت الله سيد عزالدين زنجانى; ستارگان حرم; قم از نگاه بيگانگان; پيامبر در آينه فقه و….
ـ كوثر
سال اول, شماره ششم, شهريور76
با كاروان نور; گفتگو با آيت الله جعفر سبحانى; حماسه حجاب; بانوى بهشتى; مكتب زيارت; ستارگان حرم و….
ـ كيهان انديشه
شماره72, خرداد و تير76
پيشينه تشيع در كاشان; جنبش ذاتى طبيعت; تاريخ در نگاه ملتها; مقايسه اى بين علم النفس ارسطو و دكارت; پروكلس و نظام فلسفيى او; جوهر در فلسفه ارسطو; موقعيت محقق سبزوارى در دولت صفوى; زندگى نامه ابن ابى جمهور; قرآن و معرفت فطرى; تأملى در جاودانگى عذاب كفار و….
ـ كيهان فرهنگى
سال چهاردهم, شماره134, مرداد76
بنيانهاى هويت جمعى, در رويارويى با فرهنگ جهانى; رابطه عالم مُثُل با عالم ذر; جوهر در فلسفه اسپينوزا; نگاهى به مفهوم عرفانى (خلق جديد); از تاريخ تا ادبيات; نگاهى به افكار و آثار اسماعيل خويى; بررسى تئورى عصريت معرفت دينى(3); موانع فرهنگى در توسعه سياسى قاجاريه; طبقات مفسران شيعه; چند نكته درباره دايرة المعارف اسلامى و….
ـ مسجد
سال ششم, شماره 32, خرداد و تير76
مقاومت امام خمينى(ره) در برابر آفتهاى تحجر و انفعال; زمان و مكان در ديدگاه امام خمينى(ره); پژوهشى درباره اصول اربعمائه; مسجد قرطبه (كوردبا); مسجد ميدان كاشان; چهلستونهاى پرشكوه بناب و….
ـ مشكوة
شماره 53, زمستان75
وحدت اديان توحيدى; مردم شناسى كوفه; فرهنگ عاشورا در سيره معصومين(ع) تاريخ اقليت هويى (مسلمان) در چين; مفهوم علم سياسى در احصاء العلوم فارابى; اسلام و ملى گرايى غير مذهبى در قرن بيستم; نكات بلاغى در صحيفه سجاديه; زندگينامه آيت الله ميرزا احمد مدرس يزدى; نگاهى به هنرهاى اسلامى دوره تيمورى; مسجد جامع قاين; سيما و بافت شهرهاى اسلامى و….
ـ مصباح
شماره 21, بهار75
سلسله درسهايى درباره معرفت دينى(2); مرجع شناسى و رويكردهاى پژوهشگرى(1); جامعه شناسى كار و شغل از ديدگاه ابن خلدون(1); كتاب شناسى منتخب روش مطالعه و….
ـ موعود
شماره سوم, مرداد و شهريور76
امام مهدى(ع) در كلام نبى اكرم(ص); نسيم عنايت (من مهدى هستم); غرب و شيعيان; تشرفات بين نفى و اثبات; رجعت; موعود و قرآن (حكومت بر زمين); مصادر غيبت در فهرست نجاشى; شرح دعاى عهد و….
ـ ميراث جاويدان
سال پنجم, شماره 17, بهار76
وقفنامه مدرسه علوى خوانسار; نقدى بر ترجمه آقاى بهاءالدين خرمشاهى از قرآن كريم; وقفنامه سيد حسن واقف نطنزى; متن گرايى و نقش آن در معرفت دينى; امام حسين(ع) در نگاه مولوى; معمارى اسلامى چين در مسير جاده هاى ابريشم و….
ـ نامه مفيد
سال سوم, شماره دوم (پياپى10), تابستان76
تعارض علم و دين! در خلقت انسان(2); اصطلاحات علوم قرآنى (اعجاز فواتح, قرآئت و قراء); نقد و بررسى نظريه بازتاب فرهنگ زمانه, در قرآن; تمايزات مبنايى منطق قديم و جديد; مبانى معرفت شناسى مفاهيم ماوراى طبيعى دينى; تعليقات الاسفار الاربعه للحكيم المؤسس آقا على مدرس; ماهيت حقوقى طلاق خلع; پيش درآمدى بر توجيهات معاصر پيرامون ربا(3); جمعيت و توسعه (نقش واقعى رشد بالاى جمعيت در تداوم توسعه نيافتگى) بينش تاريخى شهيد صدر (كليد شناخت فلسفه تاريخ در قرآن) و….
ـ نقد و نظر
سال سوم, شماره دوم و سوم, بهار و تابستان76
عدالت و انصاف, و تصميمگيرى عقلانى; تعريف عدالت از زبان امام صادق(ع); دادورزى و تقريرى نو از مسأله شرّ; مبناى عدالت در نظريه جان رالز; قدرت سياسى و اصل عدالت; تجدد: غيريتها و محدوديتها; عدالت به مثابه قاعده فقه; اقتراح درباره دين و عدالت; بازخوانى يك آرمان; حقوق و عدالت; عدالت و استحقاق; عدالت و فضيلت; دادباورى; رهيافتى به (سخن فلسفى مدرنيته) و….
ـ نمايه
سال هفتم, شماره 45 (پياپى65), مرداد76
نمايه نشريات عملى و فرهنگى و كتابهاى روز.
مركز نشر دانشگاهى در يك نگاه
مركز نشر دانشگاهى نهادى است علمى, فرهنگى, آموزشى و انتشاراتى. علمى و فرهنگى است از اين جهت كه تهيه كننده بخش مهمى از مواد آموزشى دانشگاههاى سراسر كشور است و, در دو زمينه برنامه ريزى و سفارش تأليف و ترجمه كتاب و مقالات تحقيقى و آموزشى در رشته هاى متعدد دانشگاهى و هم چنين تهيه منابع خارجى دانشگاهى, ده ها تن از اعضاى برجسته علمى دانشگاه ها و مؤسسات علمى كشور با آن همكارى مى كنند. نهادى آموزشى است بدين معنى كه نه تنها تدوين كننده اصول ويرايش و در عين حال محافظ و مروّج سنت هاى ويرايش علمى و محتوايى اصيل كشور است, بلكه پرونده ويراستار در ضمن كار و آموزش دهنده ويرايش و ترجمه در دوره هاى تخصصى آموزشى است. و نهادى انتشاراتى است از اين نظر كه تاكنون نزديك به 800 عنوان كتاب و بيش از 270 جلد مجله تخصصى منتشر كرده است. تاريخچه
مركز نشر دانشگاهى در سال 1359 خورشيدى پس از تشكيل ستاد انقلاب فرهنگى با نام (كميته ترجمه و تأليف و تصحيح كتاب هاى دانشگاهى) به سرپرستى دكتر نصرالله پورجوادى بنيان نهاده شد. اين مركز زير نظر يك شوراى عالى, كه سه تن از اعضاى ستاد انقلاب فرهنگى عضو آن بودند, فعاليت هاى خود را آغاز كرد و در اندك زمانى به يك نهاد معتبر انتشاراتى و در عين حال علمى, فرهنگى و آموزشى تبديل شد.
هرچند كه وظيفه اصلى مركز نشر دانشگاهى نشر و توزيع مواد آموزشى براى دانشجويان و استادان تعيين شده بود, ولى با توجه به هدف هايى كه رئيس مركز از همان آغاز تأسيس در پى تحقق آن بود, مركز نشر كانون تجمع استادان مجرب و دلسوز رشته هاى گوناگون دانشگاه هاى سراسر كشور و هم چنين محققان و ادب شناسانى شد كه در حوزه كار خود از برجستگان و سرآمدان بودند.
تأثير افراد برگزيده علمى كه با مركز همكارى داشته اند در فعاليت هاى علمى متعدد مركز از جنبه هاى مختلف به خوبى مشهود است. اين برگزيدگان در انتخاب كتاب ها و مجلات خارجى, گزينش كتاب هاى رشته هاى متعدد به منظور انتشار, ويرايش علمى و محتوايى كتاب ها, سرپرستى گروه هاى تخصصى و همكارى در مقام معاون و مشاور هر يك از آنها نقش مهمى دارند. منتخبى از اعضاى هيئت علمى دانشگاه ها در دو شوراى مهم مركز (شوراى ويرايش) و (شورى عالى) مشاركت دارند. اين دو شورا نظر ارزيابان گروه هاى تخصصى را درباره انتشار كتاب هاى مربوط وارسى مى كنند و درباره آنها تصميم مى گيرند. تشكيلات داخلى
مركز نشر دانشگاهى از نظر تشكيلات داخلى به دو بخش (معاونت پژوهشى و ويرايش) و (معاونت ادارى و مالى) تقسيم شده است. وظايف بخش (معاونت پژوهشى و ويرايش) شامل نظارت بر گروه هاى تخصصى مركز و امور ويرايش كتاب ها و كتابخانه مرجع و حوزه هاى توليد و چاپ و روند كامپيوترى شدن مركز است. (معاونت ادارى و مالى) شامل حسابدارى, توزيع سراسرى كتاب ها و مجلات مركز, فروشگاه هاى مركز و روابط عمومى و خدمات است.
(حوزه توليد) (حروفچينى و طراحى و صفحه آرايى كتاب ها و مجلات) و (حوزه چاپ) (چاپ كتاب و مجله و تجديد چاپ) از يكديگر متمايز است و هر كدام با مديريت جداگانه اداره مى شود. گروه هاى تخصصى
مركز نشر دانشگاهى از بدو تأسيس به تبعيت از تقسيم بندى رشته ها و گرايش هاى گوناگون دانشگاه هاى كشور به تشكيل گروه ها و حوزه هاى تخصصى پرداخت و براى هريك سرپرستى گماشت و براى انجام گرفتن كارهاى متعدد گروه ها, يعنى ارزيابى و ويرايش محتوايى و نگارشى و ويرايشى صورى (فنى) و نظارت بر تصحيح نمونه هاى چاپى كتاب ها و مجلات, ويراستاران و ويراستيارانى به استخدام درآورد.
گروه ها و حوزه هايى كه اكنون در مركز نشر مشغول فعاليت اند, بدين قرارند: (گروه فيزيك), (گروه رياضى), (گروه شيمى و مهندسى شيمى), (حوزه فنى مهندسى) (شامل گروه هاى برق, مكانيك, صنايع, نساجى, زمين شناسى و معدن, عمران, متالوژى و…), (گروه پزشكى و بهداشت و تغذيه), (گروه زيست شناسى), (گروه كشاورزى) (شامل گروه هاى خاك شناسى, آبيارى, زراعت, باغبانى, صنايع غذايى, دامپرورى, ماشين آلات كشاورزى, گياه پزشكى, منابع طبيعى و محيط زيست…) و (حوزه علوم انسانى) (شامل گروه هاى ادبيات فارسى, زبان و ادبيات عرب, فلسفه, عرفان, علوم تربيتى و روان شناسى, علوم اجتماعى, علوم سياسى, حقوق و فقه, تاريخ و جغرافيا, هنر, باستان شناسى, معمارى و شهرسازى, زبان و زبان شناسى, كتابدارى, كتاب شناسى و…).
مركز نشر در زمينه واژه سازى و واژه گزينى و تهيه و تدوين واژگان هاى رشته هاى متعدد دانشگاهى نيز فعاليت هاى ثمربخشى داشته است. تشكيل كميته هاى تخصصى واژه گزينى در گروه هايى; مانند گروه فيزيك و رياضى و گروه شيمى و تشكيل گروه واژه پردازى و انتشار دهها واژگان تخصصى نمونه هايى از فعاليت هاى مركز در اين زمينه است.
مركز نشر به منظور انتشار يك فرهنگ فارسى مناسب و مفيد در سطح دانشگاهى به شكلى كه كاستى ها و نقص هاى فرهنگ هاى مشهور كنونى را نداشته باشد از چندين سال پيش فعاليت هايى را آغاز كرده و گروهى به نام گروه فرهنگ فارسى تشكيل داده است.
مجموع كتاب هاى منتشر شده چاپ اول و تجديدنظر شده گروه هاى تخصصى مركز تا بهار سال 1375 نزديك به 800 عنوان بوده است. در عين حال در حدود 120 عنوان كتاب در مرحله حروفچينى است و تقريباً 100 عنوان ديگر در مرحله تصحيح و صفحه آرايى و ديگر مراحل چاپ است.
مركز نشر علاوه بر انتشار چاپ اول كتاب هاى گروه ها تاكنون صدها عنوان از كتاب هاى مورد نياز دانشجويان و ديگر طالبان علم را در تيراژهاى متعدد تجديد چاپ و تجديد ويرايش كرده است. ويرايش
مركز نشر دانشگاهى على الاصول تمام كتاب ها و مقالات مجلات تخصصى خود را پس از مرحله ارزيابى و پذيرش بر پايه روش ها و معيارهاى علمى و پرهيز از اعمال سليقه هاى شخصى و گروهى ويرايش مى كند. در مركز, هر كتاب معمولاً از سه لحاظ, محتوايى, زبانى و صورى (فنى) ويراسته مى شود. در ويرايش محتوايى متن هايِ تأليفى, ويراستار متخصص نادرستى هاى محتوايى و مفهومى متن را تصحيح و مطالب مكرر و زايد را حذف مى كند; و چه بسا فصل بندى كتاب را پس و پيش و ادغام و در مواردى اضافه شدن قسمت يا فصلى را به مؤلف پيشنهاد كند.
در ويرايش محتوايى متن هايِ ترجمه شده, ويراستار متن ترجمه فارسى را جمله به جمله با متن اصلى مقابله و لغزش هاى مفهومى و واژگانى را تصحيح و خطاها و ناپيراستگى هاى زبانى را تصحيح مى كند. در ويرايش زبانى متن هاى تأليفى و ترجمه شده, خطاهاى فاحش زبانى نويسنده و مترجم تصحيح و جملات نامفهوم و پيچيده حتى الامكان مفهوم و روان مى گردد. بى آن كه به نثر و سبك نويسنده يا مترجم لطمه اى وارد شود. در ويرايش صورى (يا فنى) علاوه بر اعمال شيوه املاى رسمى مركز و نشانه هاى فصل و وصل, كارهاى متعدد ديگرى, مانند تنظيم پانوشت ها و ارجاعات, تعيين محل تصاوير و اشكال, پاراگراف بندى متن, وارسى نقل قول ها و تبديل سنوات و مقياس ها انجام مى شود.
به كار بستن اصول ويرايش در كتاب هاى تأليفى و ترجمه اى و هم چنين مقالات مجلات از جمله كارهاى لازم الاجراى مركز نشر دانشگاهى است. مركز به منظور تعميم و گسترش اصول و ضوابط ويرايشى, از همان سال هاى نخستِ تأسيس در يكى از مجلات مهم خود, نشر دانش, به انتشار مقالات توصيفى و تحليلى متعددى در زمينه هاى گوناگون ويرايش و آماده سازى كتاب و هم چنين سلسله مقالاتى در زمينه تجارب مراكز دانشگاهى ديگر كشورهاى جهان پرداخت. در پى انتشار اين گونه مقالات كارساز و راهنما براى صنعت نشر كتاب بود كه بحث هاى جدى و همه جانبه اى در مجامع علمى و انتشاراتى كشور درگرفت. مجلات مركز
از جمله فعاليت هاى علمى مهم ديگر مركز بنيان نهادن مجلات تخصصى در رشته هاى علمى گوناگون است. سفارش و گزينش و ويرايش مقالات تخصصى مجلات مركز متكى بر داورى كارشناسانه و بى غرضانه است. همكارى اعضاى برجسته و صاحب نظر دانشگاه ها در مقام هاى مدير مسؤول و سردبير و عضو هيئت ويراستاران و عضو هيئت مشاوران در اين زمينه هم چشمگير بوده است. در همين حوزه به ظاهر كوچك, بيش از پنجاه نفر از متخصصان رشته هاى گوناگون دانشگاهى با مجلات مركز همكارى مى كنند. هم اكنون نُه مجله در مركز نشر مى شود; بدين قرار:
1) نشر دانش
نشر دانش از آذرماه 1359 خورشيدى هر دو ماه يك بار منتشر شده و با اهتمام تمام به طرح مسائل زبان فارسى, وضع ويرايش و نشر در كشور و انعكاس تجربه هاى كشورهاى گوناگون در زمينه نشر, به ويژه نشر دانشگاهى, و كتاب شناسى و نقد و معرفى كتاب هاى تازه فارسى و خارجى و اخبار فرهنگى پرداخته است. نشر اين مجله اكنون متوقف است.
2) مجله فيزيك
مجله فيزيك از زمستان 1361 تاكنون به صورت فصلنامه منتشر شده و هدف از انتشار آن ايجاد ارتباط بين فيزيك دانان فارسى زبان و كمك به پيشبرد جنبه هاى پژوهشى و آموزشى علم فيزيك در ايران است.
3) بهداشت جهان
اين مجله را مركز نشر دانشگاهى با همكارى انجمن بهداشت ايران و سازمان بهداشت جهانى (World Heath organization WHO) براساس مجله بين المللى World Health با در نظر گرفتن شرايط و نيازهاى بهداشتى ايران از سال 1362 هر چهار ماه يك بار منتشر مى كند. بهداشت جهان, علاوه بر ترجمه مقالاتى از World Health مقالاتى از نويسندگان ايرانى و اخبار بهداشتى ايران را هم در بر دارد.
4) مجله زبان شناسى
مجله زبان شناسى از سال 1363 تاكنون در هر سال دو شماره منتشر شده است. زبان شناسى مجله اى است علمى كه به انتشار تحقيقات مربوط به جنبه هاى مختلف زبان فارسى, مانند آواشناسى, واج شناسى, صرف و نحو فارسى معاصر و تحقيقات تاريخى مربوط به لهجه هاى كنونى و زبان هاى قديمى ايران مى پردازد.
5) معارف
اين مجله از سال 1363 تاكنون در هر سال سه شماره منتشر شده است. معارف نشريه اى است حاوى تحقيقات جدّى در زمينه هاى فلسفه, عرفان, كلام, تاريخ و ادبيات. معرفى افكار و آثار متفكران اسلامى, تصحيح و نشر متون چاپ نشده فلسفى, عرفانى و علمى و ترجمه تحقيقات مهم خاورشناسان درباره جريان هاى فكرى جهان اسلام و آشنا كردن خواننده ايرانى با هويت فرهنگى و مفاخر بزرگ علمى خود از جمله مهم ترين هدف هاى مجله معارف است.
6) لقمان (به زبان فرانسه)
اين مجله از 1363 تاكنون در هر سال دو شماره منتشر شده است. منظور از انتشار اين مجله ايجاد امكان ارتباط ميان فرهنگ ايران و كشورهاى فرانسوى زبان و تشويق مبادلات فرهنگى و شناساندن تحقيقات ايرانى به دانشمندان كشورهاى ديگر است.
7) مجله باستان شناسى و تاريخ
مجله باستان شناسى و تاريخ از سال 1365 تاكنون در هر سال دو شماره منتشر شده است; مجله اى است تخصصى ويژه مطالعات ايران شناسى و مقالات آن مشتمل بر مطالب علمى باستان شناسى و تاريخ ايران به طور اخص و حاوى مسائل نظرى باستان شناسى و تاريخ به طور اعم است.
8) مجله شيمى
مجله شيمى از سال 1367 تاكنون در هر سال سه شماره منتشر شده است. اين مجله به منظور انعكاس پژوهش هاى تازه در زمينه هاى گوناگون شيمى نظرى و كاربردى و گسترش مفاهيم شيمى و پيشبرد تكنولوژى شيمى در كشور منتشر مى شود. 9) نشر رياضى
اين مجله از سال 1367 تاكنون در هر سال سه شماره منتشر شده است. نشر رياضى مجله اى علمى و آموزشى است و به منظور انعكاس پيشرفت هاى جديد در رياضيات, معرفى شاخه هاى جديد علوم رياضى, جنبه هاى كاربردى, فرهنگى, فلسفى, و تاريخى رياضيات و كارهاى رياضى پژوهان فارسى زبان منتشر مى شود. قاصد (خبرنامه داخلى)
به منظور شناساندن مركز و انعكاس خبرهاى داخلى آن از سال 1373 خبرنامه اى به نام قاصد به طور ماهانه منتشر مى شود. آشنايى با مديران و مسؤولان و ويراستاران برجسته و معرفى فعاليت هاى گذشته و حال مركز و اهم تازه ترين خبرهاى مربوط به قسمت هاى مختلف مركز از جمله بخش هاى قاصد است. اين خبرنامه نه تنها براى همكاران مركز, بلكه براى بسيارى از سازمان هاى فرهنگى و انتشاراتى كشور نيز خواندنى است. سمينارهاى زبان فارسى
برگزارى سمينارهاى داخلى و بين المللى به منظور بررسى مسائل مربوط به جنبه هاى گوناگون زبان و نگارش فارسى, زبان فارسى و زبان علم و مسائل زبان فارسى در هند و پاكستان و بنگلادش از ديگر فعاليت هاى علمى مركز نشر دانشگاهى است. مركز نشر تاكنون چهار سمينار برگزار كرده و مجموعه سخنرانى هاى آنها را به شرح زير منتشر كرده است:
1. مسائل نثر فارسى (مجموعه سخنرانى هاى اولين سمينار نگارش فارسى, 15 تا 18 آبان 1361);
2. زبان فارسى, زبان علم (مجموعه سخنرانى هاى دومين سمينار نگارش فارسى, 11 تا 14 شهريور 1363);
3. مسائل زبان فارسى در هند, پاكستان و بنگلادش (مجموعه سخنرانى هاى سومين سمينار زبان فارسى, 24 تا 28 خرداد 1365);
4. مجموعه مقالات سمينار زبان فارسى و زبان علم (مجموعه سخنرانى هاى چهارمين سمينار زبان فارسى, 28 تا 30 ارديبهشت 1370); سفارش كتابها و مجلات خارجى
گزينش و تهيه مواد آموزشى و تحقيقى به زبان هاى خارجى براى استادان و دانشجويان و به طور كلى طالبان علم از جمله فعاليتهاى مهم ديگر مركز نشر است. بخش سفرهاى خارجى در مركز به همين منظور در سال 1361 تشكيل شد. گفتنى است كه مركز نشر اولين سازمانى است كه بعد از انقلاب اسلامى به برگزارى نمايشگاه بين المللى كتاب همت گماشت. در سال هاى بعد اين وظيفه مهم به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى واگذار گرديد. مركز نشر دانشگاهى در زمينه تشخيص و تأمين و در دسترس قرار دادن كتاب ها و مجلات خارجى و هم چنين سفارش, حمل و فروش آنها با حداقل قيمت ممكن, خدمات ارزنده و مداومى به طالبان علم عرضه كرده و در اين زمينه تجارب مفيد و ارزشمندى كسب كرده است. دوره آموزش ويرايش و ترجمه
مركز نشر دانشگاهى براى رشد و گسترش اصول ويرايش و صنعت نشر كتاب و مجله صرفاً به سفارش و تهيه و ترجمه و انتشار مقاله هاى مربوط در مجله نشر دانش بسنده نكرد. از چندين سال پيش اين انديشه مطرح شده بود كه مركز, سنت هاى ارزشمند كارى خود و هم چنين آزموده هاى افراد كارامد را به صورت رسمى به ديگران بياموزد. لازم بود كه گامى ديگر برداشته شود و نهادى در مركز تأسيس يابد كه وظيفه مهم انتقال صحيح سنت ها و دانسته هاى كارساز را به عهده گيرد. مقدمات ايجاد اين نهاد آموزشى در سال 1371 فراهم آمد. در واقع براى نخستين بار در كشور نهادى آموزشى تأسيس يافت كه وظيفه آن آموزش جنبه هاى گوناگون ويرايش و ترجمه و هم چنين توصيف و تحليل و بررسى امكانات زبان فارسى در تأليف و ترجمه و ديگر موضوعات مربوط به آماده سازى و انتشار كتاب مطلوب و مرغوب است. حروفچينى
بيش تر كتاب ها و مجلات مركز با دستگاههاى خود مركز حروفچينى مى شود. مركز داراى دو نوع حروفچينى است: لاينوترون كه از اوايل دهه شصت تاكنون از آن استفاده مى شده و دستگاه هاى آن در ساختمان سنايى (ساختمان شماره 2) مستقر است و حروفچينى كامپيوترى كه شامل نرم افزارهاى تك فارسى و زرنگار است و بيش تر كارهاى مركز با آن صورت مى گيرد.
چاپ كتاب ها و مجلات مركز نشر در خارج از مركز انجام مى گيرد و مركز خود چاپخانه ندارد. روابط عمومى
روابط عمومى مركز در زمينه هاى ارتباطى متعدد داخلى و خارجى مركز نشر فعاليت مى كند: مشاركت در نمايشگاه هاى بين المللى و محلى كتاب, ارسال نشريه و كتاب و مبادله آنها با مراكز فرهنگى داخلى و خارجى, برگزارى سمينارها و كنفرانس ها, تهيه گزارش هاى آمارى, اهداى كتاب و نشريه و نگهدارى آرشيو مركز از جمله فعاليت هاى روابط عمومى است. توزيع
مركز نشر دانشگاهى براى آن كه كتاب ها و مجلات خود را به طور مستقيم به دست خريداران كلى و جزيى برساند, بخش توزيع كتاب را در همان اوايل فعاليت هاى خود داير كرد. اين بخش علاوه بر فروش عمده كتاب و مجله به كسانى كه مستقيماً به مركز مراجعه مى كنند, با صدها ناشر و مراكز توزيع كتاب و مجله در سراسر كشور ارتباط دارد و فهرست انتشارات را در هر سال و فهرست كتاب هاى تازه منتشر شده و تجديد چاپ شده را به طور ماهانه, براى آنها مى فرستد. فروشگاه هاى مركز
مركز نشر علاوه بر فروش كتاب و مجله به صورت عمده از طريق بخش توزيع, فروشگاه هاى اختصاصى دائمى نيز دارد, كه يكى در طبقه همكف ساختمان فردوسى (ساختمان شماره 1) و ديگرى در خيابان 16آذر (غرب دانشگاه تهران) واقع است. تمام توليدات تازه چاپ و تجديد چاپ مركز و هم چنين كتابهاى خارجى كه مركز سفارش مى دهد و وارد مى كند, در اين دو فروشگاه عرضه مى شود. فروشگاه اصلى مركز (واقع در ساختمان فردوسى) در واقع نمايشگاهى دائمى است كه علاقه مندان به آسانى مى توانند در آن جا به انتشارات مركز و هم چنين به كتاب هاى خارجى دسترسى مستقيم داشته باشند و آزادانه آنها را بازبينى كنند.
l
كتاب شناسى حسام الدين خوئى
صدرائى خوئى على
در عرصه ادبيات و علوم و فرهنگ كشور پهناور ايران اسلامى در طول تاريخ ستارگان زيادى درخشيده و صفحه اى از برگ هاى زرين تاريخ علمى اين كشور را رفم زده و در بستر خاك آرميده اند, و با غروبشان ياد و نام آنان از صحنه فرهنگ و ادب نيز به فراموشى سپرده شد.
در اين مقال, احوال و آثار يكى از چهره هاى گمنام ادبى را كه در عرصه خود نام آور عرصه علم و ادب بود, ورق مى زنيم و ياد وى را گرامى مى داريم.
حسام الدين حسن بن عبدالمؤمن خوئى, در قرن هفتم هجرى قمرى در شهر خوى 1 چشم به جهان گشود.
تاريخ زندگانى اين اديب فرزانه با تهاجمات خانمان برانداز مغول مقارن گرديده و موجب شده كه او از زادگاهش چشم پوشيده راهى روم (آسياى صغير, تركيه فعلى) گردد, و به همين سبب از تاريخ ولادت و وفات وى اطلاعى در دست نيست.
هم چنين از ساير تحولات زندگانى او, جز اشارات كوتاهى كه خود در تأليفاتش به دست داده, خبر درستى در دست نداريم.
آن چه از شرح حال وى تا به حال از تتبع آثار وى و كاوش محققان ارجمند حاصل گرديده, چنين است.نام و لقب
او نامش حسن فرزند عبدالمؤمن خوئى, ملقب به حسام الدين است و در اشعارش به حسام تخلص مى كند, و چون منشى دربار مظفر الدين يولق ارسلان بود لقب مظفرى را نيز از ابن سلطان دريافت كرده است.زندگى نامه
چنانكه ذكر شد او در شهر خوى به دنيا آمد و در تهاجمات مغول مجبور به ترك اين شهر شد و به آسياى صغير مهاجرت نمود, و در شهر قسطمونى2 به دربار مظفرالدين يولق ارسلان (جلوس 683 ـ سقوط 691ق) راه يافت. او منشى دربار بود و در سايه توجه آن امير در فن انشاء و نامه نگارى, كه از مناصب مهم دربارى آن عصر بود, به درجه والايى رسيد.
اغلب تأليفات حسام به درخواست و به نام اين امير و اخلاف وى تأليف شده و در مقدمه آنها نامشان آمده است.حاكمان عصر حسان الدين
گفته شد كه حسام درشهر قسطمونى به دربار يولق ارسلان راه يافت. يولق ارسلان از امراى بنى چوپان است و تاريخ اين سلسله به صورت هاى گوناگون نقل شده است. آن چه مسلم است, حسام الدين چوپان بيك يكى از امراى بزرگ سلجوقى منسوب به قبيليه قابى است. او در حدود سال 600 ق به همراه سلاجقه, شهر قسطمونى را فتح كرد و در ازاى اين پيروزى اين شهر به وى واگذار شد, و او حاكم آن نواحى گرديد. پس از وى فرزندش, حسام الدين آلپ يورك 3 و پس از او فرزندش مظفرالدين يولق ارسلان ملقب به ابوالحرب4 حكومت آن نواحى را در دست داشتند. پس از مرگ يولق ارسلان در سال 704ق فرزندش ناصرالدين محمود حكومت را به دست گرفت تا اين كه در سال 720ق با استيلاى سليمان تيمور اسفنديارى بر قسطمونى بر حكومت اين خاندان پايان داده شد.
اين خاندان كه به چوپانيان و بنى چوپان مشهورند از سال 600ق تا 720ق يعنى 120 سال بر قسطمونى حكمرانى نموده اند.5
حسام خوئى در عصر حكومت اين خاندان بر شهر قسطمونى وارد شد. از مقدمه كتاب او بر مى آيد كه او در عصر حكومت مظفرالدين يولق ارسلان بن آلپ يورك (متوفاى 704ق) بر قسطمونى وارد شد و كتابش (نزهة الكتاب و تخفة الاحباب) را در محرم 684ق به نام وى تأليف نمود. همين در غره رجب همان سال كتاب ديگرش (قواعد الرسائل و فرائد الفضايل) را به نام فرزند وى ناصر الدين محمود تأليف نمود.
از اين امور روشن مى گردد كه حسان حداقل تا سال 684ق در قيد حيات بوده است, اما زندگانى وى بعد از اين تاريخ و مدت وچگونگى آن, تا به حال از كتاب هاى تاريخ چيزى در اين مورد نقل نشده است.آثار باقى مانده
خوشبختانه تعدادى از آثار حسام خوئى از تندباد حوادث جان سالم به در برده و به دست ما رسيده است. از اين آثار ميزان توانايى و قدرت قلم وى به خوبى مشهود است.
اين آثار به نظر و نثر فارسى است و موضوع آنها آداب منشى گيرى و تعليم انشاء, عروض و قافيه, ترجمه و تفسير لغات و اشعار است. ما نيز آثار باقى مانده از وى را به ترتيب موضوعى در چهار موضوع تقديم مى داريم.
الف: آداب منشى گيرى و تعليم انشاء
1. نزهة الكتاب و تحفة الاحباب
اين كتاب اولين تأليف نويسنده در فن انشاء است.
حسام اين كتاب را به نام ابوالحرب يولق ارسلان (متوفاى 704ق) فرند حسام الدين آلپ يورك فرزند اميرچوپان در محرم 684ق تأليف نموده است. او كتابش را در چهار قسم ترتيب داده بدين صورت:
قسم اول: صد آيه از قرآن كريم كه مى شود آنها را در نامه گنجانيد.
قسم دوم: صد حديث از احاديث حضرت پيامبر(ص).
قسم سوم: صد سخن كوتاه از بزرگان مذهب.
قسم چهارم: صد بيت عربى كه همه توسط وى به فارسى برگردانده شده اند.
آغاز اين كتاب چنين است: (الحمدلله الذين تفصل على عباده بمواهب الانعام).
تا به حال از اين كتاب چند نسخه شناسايى شده كه عبارتند از:
دانشگاه تهران, ش 5/124 و 890, كتابخانه مجلس سناى سابق, ش 7/4724 و 187, كتابخانه مدرسه عالى شهيد مطهرى (سپهسالار سابق) ش 1/2929, كتابخانه ملى ملك تهران, ش 12/ 6323, داراكتب قاهره, ش 1/335 و 424, كتابخانه فاتح تركيه, ش 2/5406 كه فيلم آن به شماره 59 در دانشگاه تهران موجود است.
در اين منابع نيز اين كتاب معرفى شده است:
كشف الظنون 2/1945, فهرست نسخه هاى خطى فارسى منزوى 3/ 2123, فرهنگ نامه هاى عربى به فارسى ص 123, فهرست نسخ خطى دانشگاه تهران 2/292, فهرست نسخ خطى كتابخانه ملك تهران 9/333 و 5/242.
قواعد الرسائل و فرائد الفضائل
حسام اين كتاب را به فاصله چند ماه پس از اتمام كتاب سابق خود رد غره رجب 684 به نام امير محمود فرزند يولق ارسلان چوپانى تأليف نمود. او در اين كتاب اصول و روش هاى نامه نگارى را ذكر كرده و براى هر مورد نمونه هايى را آورده است.
دو نسخه از اين كتاب تا به حال شناسايى شده: كتابخانه فاتح تركيه, ش 5409 كه فيلم آن در دانشگاه تهران به شماره 709 موجود است و كتابخانه ملى ملك تهران, ش 1196.
و در اين منابع اين كتاب معرفى گرديده:
[فهرست نسخه هاى خطى فارسى, منزوى 3/2114; الذريعه 17/183, فرهنگ نامه هاى عربى به فارسى ص 127, فهرست ميكروفيلم هاى دانشگاه تهران 1/405, فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه ملك 5/1242.
غنية الكاتب و منية الطالب (فارسى)
در نامه نگارى, شبيه كتاب قواعد الرسائل. تنها نسخه شناخته شده از اين كتاب در كتابخانه فاتح تركيه به شماره 5406 تحرير شده, در اواخر ربيع الثانى 709ق است كه فيلم آن در دانشگاه تهران به شماره 59 موجود است.
[فهرست ميكروفيلم هاى دانشگاه تهران 1/405]
رسوم الرسائل و نجوم الفضائل (فارسى)
در نامه نگارى, حسام در اين كتاب علاوه بر عنوان ها, نمونه هايى از فرمان ها را هم آورده كه اين نمونه ها براى روشن كردن وظايف صاحبان منصبان در آن دوره اهميت دارد.
فصل هايى از اين كتاب همراه با فصل هايى از كتاب غنية الكاتب توسط عدنان ارزى در سال 1963م در آنكارا به چاپ رسيده است. هم چنين تمام اين كتاب در فرهنگ ايران زمين, ش 28 به تصحيح ماريو گريناشى به چاپ رسيده است.كنزاللطائف (فارسى)
در علم انشاء و نامه نگارى, مؤلف در آن 49 عدد از نامه ها و منشآت خود را درج نموده است. [كشف الظنون 2/1518].
ب: فرهنگ نامه ها
از حسام تاكنون دو فرهنگ نامه در لغت شناسايى شده است:
نصيب الفتيان و تشبيب البيان
فرهنگ منظوم عربى به پارسى است; مانند نصاب الصبيان فراهى, در پنجاه بند و دو رباعى روى هم 355 بيت. آغاز آن چنين است:
الله و اله و ربّ و رحمان
فرد و واحد و حكيم و سبحان
هفت نسخه شناخته شده از اين كتاب در فهرست نسخه هاى خطى فارسى, منزوى 3/2044, معرفى شده است.
همچنين در اين منابع اين كتاب معرفى گرديد:
[فرهنگ نامه هاى عربى به فارسى ص 126; فهرست نسخ خطى دانشگاه تهران 13/3011; فهرست نسخ خطى كتابخانه ملى تبريز ش 2940 و 2676, فهرست ميكروفيلم هاى دانشگاه تهران 1/434 و 438.تحفه حسام
فرهنگ منظوم تركى به فارسى است. كه شاعر در آن به طور بديع معانى لغات تركى را به فارسى در قالب نظم بيان نموده است.
در آغاز آن در بحر (مفاعلين مفاعيلن مفاعل) كه مسدس مقصور مى گويند, قطعه مفصلى سروده كه آغاز آن چنين است:
خداوندا در توفيق بگشاى
كنم فارسى و تركى جفت و همتاى
خدا تارى دى, بى زن يعنى سوباى
اى شه بويروق ايديچى كارفرماى
از اين كتاب تا به حال نسخه اى شناسايى نشده است.
على نقى منزوى در مقدمه لغت نامه دهخدا چاپ جديد, ص 223 پس از معرفى تحفه حسام گويد:
(صاحب فهرست مخطوطات موصول يك لغت فارسى به تركى منظوم در بيست بند به حسام بن حسن قونوى نسبت داده و من احتمال مى دهم همين كتاب بوده و او در عبارت دچار اشتباه شده باشد. نسخه: حجيات موصل 234 در بخش ادبيات شماره 2 دفتر است. فهرست مخطوطات موصل ص 115.) هم چنين ر. ك: [الذريعه 9/236, فهرست نسخه هاى خطى فارسى 3/1968].ج: صنايع ادبى و شعرى
از حسام يك قصيده و يك كتاب در صنايع شعرى و ادبى باقى مانده كه عبارتند از:
قصيده مصنوع (فارسى)
قصيده اى كه مؤلف در بيان انواع صنايع بديعى ساخته و در پايان سلطان ركن الدين قزل ارسلان بن كيخسرو را ستايش كرده است.
آغاز :الحمدلله واهب الغفار و الصلاة على نبيه المختار الترصيع
اى جهان را به دولت تو قرار
اى زمان را به خدمت تو مدار
تنها نسخه شناخته شده اين قصيده در كتابخانه ملك تهران به شماره 5085 موجود است. ر. ك: [فهرست نسخ خطى كتابخانه ملك 8/198; فهرست نسخه هاى خطى فارسى, منزوى 3/2145].
روايع الافكار فى بدايع الاشعار (فارسى)
در صنايع شعرى, تنها نسخه آن در كتاب لالااسماعيل تركيه به شماره 487 مخزون است كه فيلم آن در دانشگاه تهران به شماره 573موجود است. [فهرست ميكروفيلم هاى دانشگاه تهران 1/499].د: اشعار
حسام با توانايى ادبى كه داشت در شعر نيز يد طولايى داشت و به حسام تخلص مى نمود. متأسفانه ديوان اشعار وى تا به حال شناسايى نشده و اشعارش باقى مانده از علاوه به قصيده مصنوع و روايع الافكار و قواعد الرسائل و نصيب الفتيان و تحفه حسام عبارتند از:
ملتمسات
حدود صد قطعه منظوم و رباعى است با ديباچه اى به نثر كه شاعر در مورد درخواست هايش از سلطان عصر سروده است.
آغاز: (آفرين فراوان صانعى را ساخت خاطر اهل سخن را…)
در درخواست شطرنج گويد:
اى دست گهربار تو سرمايه گنج
امروز نداريم هواى شش و پنج
شطرنج تو بفرست كه صاحب هنران
در بازى شطرنج كشيده همه رنج
و در پايان كتاب گويد:
بهتر ازجود و كرم كردار نيست
نيك خواهان اين چنين دادند پند
سه نسخه از اين كتاب تا به حال شناسايى شده: كتابخانه هاى ملك تهران, ش 1196, كتابخانه لالااسماعيل تركيه, ش [487] كتابخانه آكادمى بخارست رومانى كه فيلم دو نسخه آخر در دانشگاه تهران به شماره 573 و 6225 موجود است. [فهرست ميكروفيلم هاى دانشگاه تهران 1/499 و 3/ 214].ديوان اشعار
چنان كه ذكر گرديد, حسان شاعرى توانا و اديبى زبردست بود. او قطعاً ديوان اشعار داشته كه در تندباد حوادث يا از بين رفته و يا در گوشه كتابخانه اى به دور از چشم محققان به فراموشى سپرده شده است. شيخ آقا بزرگ در ذريعه 9/236 از ديوان حسام ياد مى كند, اما نسخه اى را نشان نمود.پاورقى 1. شهرستان خوى در غرب ايران در هفتاد كيلومترى مرز تركيه واقع شده است. اين شهر آرامگاه شمس تبريزى, مراد مولوى بوده است. در ايام صفويه اين شهر پايتخت يلاقى شاه اسماعيل صفوى بوده و در جنگ هاى ايران و روس مقر فرماندهى قواى ايرانى به سركردگى نايب السلطنه عباس ميرزا بود. بزرگان زيادى از اين شهر به عالم علم و دين خدمت كرده اند كه تفصيل آن در كتاب هاى تاريخ خوى امين رياحى و مهدى آغاسى و سيماى خوى تأليف نگارنده حوالت است. 2. قَسطَمونى: يكى از شهرهاى تركيه است در شمال غربى آن كه مركز ايالت قسطمونى است. ملكوك روم آن را پايگاه قرار داده بود و در قرن دوازدهم آن را تخليه كردند. (لغت نامه دهخدا). 3. در كتاب نسب نامه خلفا و شهرياران نام وى آلپ يُزُك ذكر شده است. ولى در پاورقى همان كتاب به نقل از كتاب دول اسلاميه, خليل ادهم, ص 330 آلپ يورك نقل گرديده, با توجه به مقدمه كتاب (نزهة الكتاب) حسام الدين خويى نقل خليل ادهم تأييد مى كرد, چون حسام نيز آن را مانند كتاب دوم اسلاميه ذكر نموده است. 4. اين لقب را حسام خويى در مقدمه كتابش براى اين امير ذكر نموده است. 5. ر. ك: نسب نامه خلفا و شهرياران و سير تاريخى حوادث اسلام تأليف زامباور ترجمه دكتر محمد جواد مشكور, ص 223 و تاريخ دولت هاى اسلامى و خاندان هاى حكومتگر, نويسندگان استانلن لين پول, بار تولد, خليل ادهم, احمد سعيد سليمان, مترجم صادق سجادى, ج 2, ص 359.
دشوارى هاى تحقيقات ادبى در ايران
بنا بر آمارهاى منتشر شده از سوى مراكز علمى و پژوهشى ايران, درصد محققان و پژوهندگان ايران نسبت به ساير كشورهاى جهان سوم ميزان كمترى را شامل مى شود. اين كه چه دشوارى هايى وجود دارد كه تحصيلكردگان ايرانى پس از فراغت از تحصيل اغلب تحقيق را رها مى كنند, وقت ديگر و حوصله بيش ترى مى طلبد كه از گنجايش اين گفتار خارج است. هرچند در چند قسمت از گزارش هاى روزنامه اطلاعات و ساير جرايد به اين مسئله پرداخته شده, اما هنوز جاى آن دارد كه اين مسئله بيش تر ريشه يابى گردد و راه هاى گشودن اين تنگناها شناخته شود.
آنچه نگارنده قصد دارد در اين گفتار به بررسى آن بپردازد, طرح دشوارى هايى است كه بر سر راه محققان با تأكيد بر محققان ادبى در ايران وجود دارد.
با تمام تمهيداتى كه وجود دارد, يك محقق مشكلات راه را تحمل مى كند و سرحال و قبراق وارد گود تحقيق مى شود, نخست و در مراحل ابتدايى كار و تا چند سالى آن چه ذهن او را به خود مشغول مى دارد و گاه باعث سرخوردگى و دل سردى اش مى شود, چند چيز است:
1) گرانى لوازم التحرير, كاغذ, فيش هاى تحقيقى, پوشه, كمد بايگانى و امثال آن است كه گاه به قيمت انصراف از اين كار مى انجامد.
2) كتابخانه هاى شهرستان ها با كمبود شديد كتاب به ويژه كتاب هاى روز آمد روبه رو هستند. سال هاست به غير از چند كتابخانه مهم ايران همچون: آستان قدس رضوى, ملى تهران, آيت الله مرعشى, دانشگاه تهران, وزيرى يزد و چند كتابخانه انگشت شمار ديگر ايران, اكثر كتابخانه ها منابع بيست, سى سال پيش را در دسترس پژوهندگان مى گذارند و چنان كه در مقاله (مرجع نگارى و دشوارى هاى آن در ايران) مندرج در ادبستان شماره16 نيز اشاره شد, بنا به دلايل عديده اى, كتاب هاى مرجع در ايران هم كم چاپ مى شود و هم بسيارى از كتابخانه ها آنها را در اختيار ندارند. آمار كتاب هاى خريدارى شده كتابخانه ها در سال حداكثر به هزار جلد هم نمى رسد, برخى كتابخانه ها تنها تغييرى كه در آمارشان صورت مى گيرد به واسطه پاره يا مفقود شدن كتاب هايشان است. بودجه در نظر گرفته شده براى كتابخانه هاى عمومى زير پوشش وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى بسيار كم است و اين مقدار نيز تكافوى رشد سريع جمعيت را نمى كند. بگذريم از اين كه تعداد كتابخانه هاى ايران و تعداد صندلى و ميز و كتابشان اصولاً با ميزان جمعيت, حتى در كم ترين مقياس جهانى كه هر ساله از سوى (ايفلا) اعلام مى شود پايين تر است.
3) بنا به دلايل اقتصادى ـ اجتماعى و تورّمى كه همه ما شاهد آن هستيم بهاى كتاب نيز پا به پاى ديگر اقلام بازار سير صعودى يافته است. كتاب از برگى يك ريال در سال 61ـ62 به برگى 50 تا 60 ريال در سال 74ـ 75 رسيده است و دانشجو يا محققى كه با درآمد اندك سعى مى كند حداقل خرج خانه و خانواده خود را تأمين كند, به خريد كتابى كه در سال 62 به بهاى 60 تومان چاپ مى شد و در سال 70ـ69 به بهاى 3000 تومان رسيده است, قادر نيست. برخى بنا بر ارزش آزاد ارزهاى خارجى در برابر پول ايران, كتاب هاى ايران را ارزان تر از كشورهاى ديگر مى دانند, حتى بر فرض پذيرش اين گفته, باز هم كتاب براى گروه محقق و پژوهنده اجتماع ايران گران است. در صحبت هاى تنى چند از مسئولان شنيده شد كه مى گفتند: (كاغذ كتاب هم مى بايست جزء اقلام ضرورى جامعه مثل گندم قرار گيرد و بدان يارانه تعلق گيرد.)
4) آسان ترين راه بهره ورى از كتاب هاى پايه و مرجع در ايران براى محققى كه در مورد موضوع مشخصى تحقيق مى كند, تصوير گرفتن از صفحات مشخص كتاب است كه اين كار كمك به پژوهنده اى است كه توانايى خريد كتاب هاى گران را ندارد, امّا در عمل ديده مى شود كه گاه تصوير گرفتن از بيست يا سى صفحه يك كتاب از اصل بهاى آن كتاب گران تر مى شود و چون آن كتاب در بازار هم وجود ندارد, پژوهنده به ناچار بايد اين هزينه سنگين را تقبل كند. از آن گذشته كتابخانه هاى ايران اعم از عمومى, تخصصى و يا دانشگاهى دستگاه تكثير ندارند و اگر داشته باشند, نرخ آن با بيرون تفاوتى ندارد, مسئولان اين گونه كتابخانه ها مى گويند: (بايد كاغذ, پودر و محلول دستگاه را از بازار آزاد تهيه كنيم و از اين رو بهاى تمام شده آن هم برابر با بازار آزاد مى شود.)
دومين مسئله اى كه پژوهندگان در مراحل بعدى كار با آن روبه رو خواهند شد و اگر درست تر بگوييم احساس خواهند كرد, دشوارى هاى اعلام نشده و يا اصطلاحاً پنهانى تحقيق در ايران است كه به دو شكل عمده و بارز وجود دارند: 1) كتابخانه اى
در اين شكل گاه يك اتفاق ساده و بى اهميّت باعث مى شود كه يك پژوهنده از دسترسى به كتاب و به ويژه نسخه خطى محروم بماند. كافى است مدير كتابخانه از آن محقق خوشش نيايد و با او لج كند و يا نتواند آن طور كه ذائقه مبارك ايشان اقتضا مى كند,منّتش را بكشد, آن وقت كلاه طرف پس معركه است, اين جا ديگر شايستگى ملاك كار نيست, بل تملق, چاپلوسى و… ملاك حقانيّت مى شود, و يا در نظر فلان مدير كتابخانه است كه فلانى چون مويش سپيد است و چند سال زودتر به دنيا آمده از يك محقق جوان و كاركرده و كاركشته بهتر مى تواند در مورد فلان نسخه تحقيق كند, سعى مى كند با آسان ترين راه وسايلى را فراهم كند كه آن شخص زودتر به فيلم يا نسخه عكسى آن كتاب دست پيدا كند و به انحاء مختلف در برابر آن محقق جوان و بخت برگشته اشكال تراشى مى كند و دلايلى به اصطلاح موجّه مى آورد.
گونه ديگر مشكل كتابخانه اى باز هم در بخش نسخه هاى خطى, نمود بيش ترى دارد, پنهان كردن و فهرست نكردن نسخه هاى خوب و منحصر به فرد برخى كتابخانه هاست. شخص فاضلى كه در كار تهيه و فهرست نسخه هاى خطى فلان كتابخانه بوده, چون ديده فلان نسخه, نسخه خوبى است از معرفى آن در فهرست مذكور سرباز زده است, به اميد آن كه روزى خود بر روى آن نسخه كار كند (البته اگر زنده بماند)! 2) غير كتابخانه اى
در اين حالت به دو طريق سعى مى شود, رقيبان را از ميدان به در كنند:
الف) برخى كتاب سازان و نويسندگان در اثناى مصاحبه هاى خود و يا در انتهاى كتاب هايى كه چاپ مى كنند كه به زودى به قلم ايشان منتشر خواهد شد و پيشاپيش مژده چاپ آن را به دوستداران كتاب مى دهند. ظاهراً كار خوب و پسنديده اى است و از دوباره كارى ها جلوگيرى مى كند و از طرف ديگر محققان با برخورد به اين گونه اطلاعيه ها از كار هم باخبر مى شوند و سعى مى كنند دنبال موضوعات ناب و دست نخورده بروند, امّا در باطن چنين نيست و نوعى ترفند به حساب مى آيد كه تنها هدف, از ميدان به در كردن و قبضه كردن كارهاست. محققان تازه كار فريب اين ترفندها را خورده و كارى را كه چندين سال است بر روى آن زحمت كشيده اند و آن را تا مراحل چاپ رسانده اند, از ترس اين كه اگر فردا كار اين آقا چاپ شود, كارشان روى دستشان مى ماند و ديگر خريدارى ندارد و بر آنان برچسب مقلّد و دزد خواهند زد, يكباره به نابودى فيش هاى خود مى پردازند; مثلاً سال 65 نويسنده اى اعلام كرده بود كه به زودى كتاب شناسى نيما توسط ايشان چاپ خواهد شد. كسى كه الان كتاب شناسى نيما را چاپ كرده است (در نيمه اول سال 70 توزيع شد) در آن سال با خواندن اين خبر به معدوم كردن فيش هايش پرداخت و وقتى پس از گذشت دو سال ديد از اين كتاب موعود خبرى نيست, از نو دست به كار تهيه و تدوين كتاب شناسى نيما شد.
ب) شايعه پراكنى, جوسازى, زير پا خالى كردن و غيره
در اين گونه موارد شگرد ديگرى به كار مى رود كه گفتنى است; مدّعيان تا باخبر مى شوند كه يك نفر در مورد موضوعى مهم و خوب تحقيق مى كند, از طريق جوسازى سعى مى كنند با خرد كردن روحيه و شخصيت وى او را از اين كار باز دارند, در محافل و مجالس كه مى نشينند عنوان مى كنند: (من 15سال است بر روى فلان موضوع كار مى كنم, آن وقت آن آقا آمده كار مرا دزديده!) و هنگامى كه پرسيده مى شود: (يعنى نتيجه تحقيق و ماحصل كارتان را برده و از رويش كپى يا رونويسى كرده است). پاسخ مى دهند: (نه, اين موضوع كار من بوده و او با آگاهى از اين كار, زودتر دست به كار تحقيق بر روى موضوع مورد دلخواه من شده است و آن را به دست چاپ سپرده است).
اينها اگر همانند گروه نخست در مصاحبه و يا جايى اعلام كرده بودند, شايد حرفشان پذيرفتنى بود (در حالى كه مرزهاى علم و دانش و تحقيق بى كران است و هر ذى شعورى حق انتخاب و پژوهش و بررسى, پيرامون موضوع هاى مورد علاقه خود دارد, حتى ديده مى شود, با اين كه در بازار كتاب حداقل صد نوع ديوان حافظ چه به صورت تصحيح و مقابله و شرح و غيره و چه بدون آن وجود دارد, باز در خبرها آمده است كه فلان شخص بر اساس سى وسه نسخه خطى قصد چاپ ديوان حافظ را دارد يا مثلاً آقاى دكتر شريعت در كار چاپ شرح حافظ ده جلدى خود است و الخ).
اما گروه مورد نظر ما در جايى چنين مطلبى را نگفته اند و بيهوده فريادشان بلند است. آنان مى پندارند فلان موضوع فقط به مالكيّت ايشان در آمده و احدى حق ندارد در مورد آن تحقيق كند. اين كار مانند اين است كه كسى بگويد: اى اهالى شهر من قصد دارم در يكى از روزهايى كه گذرم به فلان خيابان افتاد به طرف چپ بپيچم, پس تا آن موقع كسى حق تردد در آن منطقه را ندارد!
ج) نوعاً از سوى برخى محققان مسّن و نويسنده اجتماع و به اصطلاح خودشان (دود چراغ خورده) به محققان جوان بى اعتنايى مى شود, آنان سعى مى كنند با برشمردن دشوارى هاى كار, محقق جوان را دل سرد نموده و حق انتخاب موضوع را از او سلب نمايند و گاه ديده شده كه با اطلاع از موضوع طرفِ جوان, نخست او را از اين كار منصرف كرده و بعداً خود دست به كار تهيه و تدوين آن موضوع ناب مى شوند.
آنان نه تنها به آثار چاپ شده گروه هاى سنى پايين تر از خود (حتى اگر پنجاه ساله هم باشد) توجهى ندارند و آنها را نمى خوانند, بلكه اين جا و آن جا بيان مى دارند: (اينان محققان يك شبه اند, ما اين موها را كه توى آسياب سفيد نكرده ايم, سال ها دود چراغ خورده ايم, تا به اين جا رسيده ايم.) اينان توقع دارند, هم چنان مردم كتاب هايشان را با حرص و ولع بخرند و بخوانند, در حالى كه كتابى كه آن شخص, به اصطلاح تصحيح يا تنقيح كرده, جز دادن نسخه عكسى و مغلوط فلان كتاب به حروف چينى قديمى كه از حسن اتفاق خط شكسته يا نستعليق را مى تواند بخواند. كار ديگرى نكرده اند و ناشران نيز با بها دادن به پيشوند نام ايشان كه دكتر است يا سنى از او گذشته و موهايش سپيد شده است, كتابش را چاپ كرده و به بازار كتاب مى فرستند.
اينان در دادن اطلاعات و آگاهى امساك مى ورزند و سعى مى كنند شگردهاى!! كار تحقيق را مخفى دارند, چرا كه مى پندارند, خداى نكرده يك وقت نانشان آجر و دكانشان تخته مى شود.
حتى گاه ديده شده, اين دود چراغ خورده ها, موضوعات كار خود را ريز كرده و به دانشجويان خود مى دهند, آن گاه پس از پايان ترم با يك دور مرور بر آن نوشته ها, در قالب يك نثر واحد, كتابى را به نام خود چاپ كرده و روانه بازار مى سازند.
آيا با اين تفاصيل و دشوارى هاى گفته شده, برخى از محققان (درصد ديگرى از آن درصد ناچيز) حق ندارند كه پيمودن چنين راه دشوارى را رها كنند؟
حسين مسرّت