نسخه اى نادر از الحدائق البديعية فى الانواع الادبيّة
فاطمى سيد حسن
بديع از جمله علومى است كه در چند قرن اخير به فراموشى گراييده و تنها در مراكز آموزشى به تدريس بخشى از اين علم اكتفا مى شود و شاعران و نويسندگان نيز در عمل تنها معدودى از صنايع بديع را به كار مى برند. حال آن كه در آثار گذشتگان انواع صناعات بديعى به كار مى رفته و عنايتى ويژه به بهره گيرى از آنها بوده است.
در قرن هاى اخير رفته رفته چنين فكرى رواج يافت كه به كار بستن بسيارى از صنعت هاى علم بديع لغو است و گاه سبب مشكل بودن درك عبارت مى گردد. امّا بايد توجه داشت كه اين صنعت ها در كجا به كار مى روند; براى مثال اگر متنى درسى يا تحقيقى علمى بى الف يا بى نقطه نگاشته شود, نه تنها نويسنده, عمر خود را ضايع ساخته, كه با اهداف آموزشى و تحقيقاتى نيز مغايرت دارد; زيرا علاوه بر دشوارى فهم معنى, مزيّتى بر متن هاى معمولى نيز نخواهد داشت.
با توجه به جاذبه اين گونه متن ها, كاربرد اين فنون در تدوين آثارى در مدح معصومين(ع) و يا تشويق براى حضور در عرصه هاى گوناگون حيات و مبارزه, از مصاديق لغو نخواهند بود.
مقامات حريرى نمونه اى است كه جاذبه فنون علم بديع را نشان مى دهد. چراكه مقامات حريرى از متون كهنى است كه با استفاده از انواع بديعى تدوين يافته و شايد نتوان كتابخانه بزرگى را در جهان يافت كه يك يا چند نسخه خطى مقامات حريرى در آن وجود نداشته باشد.
روشن ترين دليل بر لغو نبودن صنايع بديعى, كاربرد اين صنعت ها در قرآن كريم و استفاده حضرت اميرالمؤمنين(ع) از اين فنون است. نهج البلاغه كه همواره سرمشق سخنوران بوده و شيوه رسايى و گيرايى سخن را به آنان آموخته است, سرشار از اين آرايه هاى لفظى و معنوى است.
از جمله آثار برجسته اى كه در زمينه علم بديع نگاشته شده و هنوز به چاپ نرسيده, (الحدائق البديعية فى الانواع الادبيّة) است و با كثرت معلوماتى كه در اين كتاب عرضه شده, هنوز در فهرست ها معرفى نشده است و تنها ضمن شرح حال مختصر با تجليل هاى قابل توجهى كه از نويسنده ثبت شده, نامى نيز از اين كتاب برده شده است.
نگارنده جهت دست يابى به اين كتاب, فهرست نسخه هاى خطى بسيارى از كتابخانه ها را بررسى كرده امّا چنين كتابى يافت نشد و گويا تنها نسخه اى خطى از اين كتاب در كتابخانه آيت الله العظمى گلپايگانى به ثبت رسيده است.
نگارنده پس از مطالعه (الحدائق البديعية), آن را بسيار قابل توجّه و بايسته معرفى يافت. با اين اميد كه توسط اهل فن, خصوصاً آنان كه با واژه هاى نامأنوس عربى انس دارند, تصحيح شود و به چاپ رسد. اگرچه اين نسخه تنها جلد اول است امّا چنانچه ضمن معرفى آن روشن خواهد شد, اين جلد ارتباطى با جلد يا جلدهاى ديگر ندارد و به تنهايى مى تواند كتابى سودمند و درخور اعتنا باشد.
1مشخصات نسخه:
نام كتاب: الحدائق البديعية فى الانواع الادبية
نويسنده: يوسف بديعى دمشقى (م1073ق.)
زبان: عربى
صفحات: 261برگ, 522 صفحه.
تاريخ تحرير: 12 جمادى الاول سال 1210ق.
اندازه: 16ھ22 سانتيمتر
شماره كتاب: 63/33
خط: زيبا و خوانا. اگرچه بسيارى از صفحات را نم فراگرفته, ولى عبارات همچنان خواناست.
آغاز:
بسم الله الرحمن الرحيم وبه نستعين. ان احسن مايبتدى به معانى المعانى حمد من خص بديع التبيان بالنوع الانساني… اما بعد فيقول المفتقر الى ربه المنّان يوسف المشتهر بالبديعى بين الاخوان.
انجام:
يا صفوة الدنيا على اكدارها
يا واحد الدنيا على الاطلاق
نجز الجزو الاول من كتاب الحدائق البديعية فى الانواع الادبية على التمام والكمال بثانى عشر جمادى الاول من السنة العاشرة بعد المأتين والالف وصلّى الله على محمد وآله الطاهرين وسلّم تسليماً كثيراً.2
يوسف بديعى دمشقى, در نظم و نثر, دستى توانا داشت به گونه اى كه بعضى اهل ادب, وى را با بديع الزمان همدانى برابر و گروهى او را مقدم داشته اند. محمد امين محبّى (وفات: 1111ق) در تجليل از او مى گويد: (اگر بديع الزمان او را درك مى كرد, با شنيدن نظم و نثر يوسف بديعى, نگارش را ترك مى گفت.)
بديعى در دمشق به دنيا آمد, ولى در كودكى از دمشق خارج شد و در حلب سكنا گزيد و آنجا شهرت يافت و به سال 1073ق. در تركيه درگذشت.
محمد امين محبى در نفحة الريحانة1 نمونه هايى از سروده هاى او را ذكر كرده است.
آثار ديگر نويسنده ـ كه بعضى به چاپ رسيده ـ عبارت است از:
الصبح المنبى فى حيثية المتنبى, هبة الانام (يا هبة الايام) فيما يتعلق بابى تمام, اوج التحرى فى حيثية ابى العلاء المعرى, ذكرى حبيب, هدايا الكرام فى تنزيه آباء النبى عليه السلام.
در ميان آثار او, نام (حدائق الادب) و (الحدائق فى الادب) نيز به چشم مى خورد كه ممكن است مراد همين كتاب مورد معرفى باشد.23
(الحدائق البديعية) از 56 حديقه سامان يافته و در هر حديقه يك يا چند صنعت از صنايع علم بديع توضيح داده شده و براى هر كدام چندين مثال ذكر گرديده است. در واقع (الحدائق البديعية) فرهنگ اصطلاحات علم بديع به شمار مى رود و تفاوت آن با فرهنگ هاى ديگر, مثال هاى فراوان آن است كه بر معلومات گسترده مؤلف دلالت دارد. نويسنده در بسيارى موارد تنها به بخش كوتاهى از متن ادبى بسنده نكرده و تمام آن را آورده است; براى مثال, در حديقه 27 پس از توضيح صناعت حذف (به كار نبردن يك يا چند حرف در عبارت), يازده متن معرفى شده كه صناعت حذف در آنها به كار رفته است و برخى از آنها كامل است. با توجه به فراوانى اين نمونه ها, اين كتاب مى تواند منبع ادبى قابل توجهى در اين زمينه به حساب آيد. چه بسا در اين اثر, قطعه هاى ادبى درخور توجهى بتوان ديد كه در جاهاى ديگر يافت نشود و گاه از اديبان و آثار برجسته اى نام برده شده كه در تراجم و فهرست ها نامى از آنها به ميان نيامده است.
ويژگى برجسته ديگر اين اثر, نمونه هاى فراوان از قرآن كريم است كه خواننده به كمك آن مى تواند با انواع بديعى به كار رفته در قرآن آشنا گردد.4
در اين اثر اصطلاحاتى ادبى توضيح داده شده كه به مرور به فراموشى گراييده است و حتى در فرهنگ هايى كه اصطلاحات ادبى در آنها گرد آمده, به چشم نمى خورد. در اين جا به چند نمونه اشاره مى شود:
الف. حاوى: متنى است كه تمام حروف الفبا در آن به كار رفته است; مانند اين بيت:
ولقد شجتنى طفلة برزت ضحيً
كالشمس خثماء العظام بذى الغضا
ب. منفتح: عبارتى است كه هنگام خواندن, لبها به هم نمى خورد. مانند اين بيت:
ها انا ذاعارى الجلد
اسهرنى الذى رقد
ج. منطبق: كلامى سامان يافته از كلماتى كه دست كم يك حرف در آنها با لب تلفظ مى شود. مثال:
آب همى و آب بى احبابى
همهم ما بهم و همى مابى5
مناسب است به تعدادى از انبوه شاهكارهاى ادبى كه در اين اثر ذكرى از آن به ميان آمده, اشاره كنيم:
الف. در صورتى كه كلمات دو بيت زير از اول خوانده شود, دعا و اگر از آخر بخوانند, نفرين مى شود:
عدلوا فما ظلمت لهم دول
سعدوا فلازالت لهم نعم
بذلوا فما شحّت لهم شيم
رفعوا فمازالت لهم قدم
بيت هاى فوق, از آخر, اين گونه خوانده مى شود:
نعم لهم زالت فلاسعدوا
دول لهم ظلمت فماعدلوا
قدم لهم زالت فمارفعوا
شيم لهم شحّت فما بذلوا3
ب. در شعر زير صناعت خيفاء (كلمه اى منقوط و كلمه اى غير منقوط) به كار رفته است:
اسمح فبث السماح زين
ولاتخب املاً تضيف
ولاتجز ردّ ذي سؤال
فنّن ام في السؤال خفّف4
ج. هيچ يك از حروف قطعه زير به يكديگر متصل نمى شود (مگر اين كه حرفى آخر كلمه قرار گيرد):
زرت داود زورة لاراه
اراوى ودّه اراد ورودا
ادّ داء ولا دواء وراه
اذ زوى ودّه ورضّ ودودا5
د. در قصيده زير صناعت تشريع به كار رفته است. بدين صورت كه اگر قسمتى از بيت ها حذف گردد, با وزنى ديگر قابل خواندن است. آغاز:
يا خاطب الدنيا الدنيّة انّها
شرك الردى وقرارة الاكدار
دار متى ما اضحكت فى يومها
ابكت غدا تباً لها من دار6
ابيات فوق بدين صورت نيز قابل خواندن است:
يا خاطب الدنيا الدنيـ
ـية انها شرك الردى
دار متى ما اضحكت
فى يومها ابكت غدا
هـ. تمام حروف قصيده زير به يكديگر متصل مى شود:
سل متلفى عطفاً عسى يتعطف
فلقد قسا قلبا فما يتلطف
ظبى تحكم بى فسلّط حفنه
سقما يحسمى بعضه لى متلف7
و. در قصيده زير, حروف بى نقطه حذف شده است:
فتنتني فجننتني تجنّي
بتجن يفتن غب تجني
شغفتنى بجفن ظبي غضيض
غنج يقتضي تغيض جفني8
ز. در متن زير, حروف نقطه دار حذف شده است:
الحمد لله الممدوح الاسماء, المحمود الآلاء, الواسع العطاء, المدعوّ لحسم اللأواء, مالك الامم, ومصوّر الرحم, واهل السماح والكرم, ومهلك عاد وارم.9پاورقي : 1. محمدامين محبى, نفحة الريحانة, چاپ اول, 1387ق., ج1, ص204ـ214. 2. ر.ك: خلاصة الاثر, ج4, ص510; ريحانة الادب, ج1, ص244; معجم المطبوعات العربية والمعربة, ج1, ستون 544; الاعلام, ج9, ص293; اعلام النبلاء, ج6, ص335; معجم المؤلفين, ج13, ص280; لغت نامه دهخدا ذيل واژه (يوسف). 3. حديقه 15. 4. حديقه28. 5. حديقه26. 6. حديقه29. 7. حديقه26. 8. حديقه27. 9. حديقه27 .
معرفىهاى اجمالى
فايده و لزوم دين, استاد محمّد تقى شريعتى, تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1376, 399ص, رقعى.
مفسّر بزرگ و مصلح ارجمند, استاد محمد تقى شريعتى ـ رضوان الله عليه ـ از پيشگامان نهضت احياى تفكّر دينى و قهرمانان سترگ مبارزه در سه جبهه استعمار سياسى, ارتجاع و الحاد بود. از جمله آثار ارجمند آن مدافع بى بديل ديانت و حريت, كتاب (فايده و لزوم دين) است كه اكنون و از پس نيم قرن از نگارش آن, طراوت و سودمندى آن برجاى است. اين كتاب از هيجده گفتار فراهم آمده است. استاد در اين سخنرانى ها به سه موضوع اساسى پرداخته اند:
1) فايده و لزوم دين به طور كلّى و مطلق 2) حقّانيت دين اسلام 3) حقّانيت مذهب تشيع. استاد بر چاپ چهارم آن مقدمه اى نگاشته اند و در آن از عظمت اسلام, ارجمندى احقاق حق و بيدارگرى ها, چگونگى پيشرفت اسلام و… سخن گفته اند و بدين سان كتاب را به گونه اى مى شود فراهم آمده از 19 فصل دانست. در گفتار اوّل از اهميت دين, ضرورت تحقيق در دين و آثار دين سخن رفته و بر اين نكته تأكيد شده است كه تنها راه سعادت دين است (ص34ـ41).
در گفتار دوم با طرح اين سؤال كه آيا علم, بشر را از دين بى نياز مى كند؟ به نقش دين در زندگى انسان پرداخته و توضيح داده اند كه اين نقش آفرينى را علم نمى تواند جايگزين شود. (ص45ـ56)
در گفتار سوم معناى دين را براساس فرهنگ ها تبيين كرده اند و آنگاه بر اين نكته تأكيد ورزيده اند كه دين, و دين مدارى فطرى است و در پايان اين گفتار رمز پيروزى انبيا را طرح كرده و نشان داده اند كه بيشترين عامل در فيروزى انبيا و گسترش آيين آنان همسويى آموزه هاى آنان با فطرت بوده است (ص57 ـ 74).
در گفتار چهارم از ايمان به غيب سخن رفته است, با تأكيد بر اينكه دانسته ها و آگاهى ها هرگز در علم به محسوس ها محدود نمى شود و دنيايى ناپيداكرانه در وراى اين موجودات و محسوسات است. خداوند با توجه دادن انسان به تفكر در آيات آفاقى و انفسى, انسان را به پرواز كردن در عوالم فراتر از آنچه در پيش ديدهاست, فراخوانده است (ص75ـ92). گفتار پنجم فايده و لزوم دين را به بحث نهاده و نشان داده است كه انسان با چراغ عقل تمام راه هاى سعادت را نمى تواند فراچنگ آورد, و آنگاه با تفسيرى دقيق از آيه (اهدنا الصراط المستقيم) نشان داده است كه هدايت دينى, مكمل هدايت عقلانى و حافظ آن از لغزش ها و كاستى هاست.
گفتار ششم با عنوان (شادى و ماتم) به مناسبت تقارن زمان سخنرانى با فروردين درباره عيد, شادى در زندگى, نوروز و جايگاه آن در فرهنگ ايرانى و اسلامى سخن رفته است. در پايان اين گفتار نيز اشاره اى است به فضايل فاطمه اطهر ـ س ـ (ص111ـ126). گفتار هفتم به واقع ادامه گفتار پنجم است و در جهت تكميل آن و روشن ساختن نيازمندى عقل به دين و آموزه هاى دينى. در اين بحث استاد به طور ضمنى به اتهام (كتاب سوزى مسلمانان) پرداخته و آن را ردّ كرده است. استاد اين موضوع را در اثر ارجمند ديگر خود با عنوان (وحى و نبوت) نيز به گونه اى عالمانه نقّادى كرده است. استاد كه تا بدين جاى كتاب به گونه اى گويا و ارجمند از فايده دين بحث كرده و نقش آن را در سعادت انسان واگفته و نشان داده است كه جامعه دينى جامعه اى است پاك به دور از تزوير و ريا و…, اكنون در گفتار هشتم و با عنوان (دين به معناى واقعى كلمه) بدين سؤال پرداخته است كه چرا در جامعه هاى دينى گاه با تزوير, ستم, و… مواجهيم. استاد با سوزى درخورِ مصلحى دردمند از (عمل) گفته و تأكيد كرده است كه آموزه هاى دين در صورتى نقش خواهند آفريد كه در عينيت رفتار انسان ها تحقق يابند, بدين سان و در تكميل بحث هشتم, در گفتار نهم از نشانه هاى ايمان سخن گفته است, و در پرتو آيات و روايات, از جمله رأفت و امانتدارى را به عنوان نشانه هاى مؤمن دانسته كرده است.
گفتار دهم و يازدهم ويژه شخصيت مولى است. كسانى كه با آثار استاد آشنايند و از زندگانى او مطلع هستند, شيفتگى و شيدايى او را نسبت به على(ع) مى دانند. كتاب (خلافت و ولايت از ديدگاه قرآن و سنت) او به گفته علامه محمد تقى شوشترى ـ رضوان الله عليه ـ (بهترين كتاب در امامت در عصر حاضر) است و نمونه اى است از عشق آن بزرگوار به على و نشانه اى است از سوز و گداز آن فقيد علم و تحقيق در آستانه مولى (ر.ك: يادنامه استاد محمد تقى شريعتى مزينانى, مقاله نگاهى به خلافت و ولايت از ديدگاه قرآن و سنت, محمّد على مهدوى راد, ص467 به بعد) استاد در گفتار دهم از شخصيت مولى سخن گفته است و با گزارش آرا و انديشه هاى ديگران ـ درباره مولى ـ كه سرّ دلبران را در حديث ديگران يافتن خوشتر است ـ به گونه دلپذير عظمت مولى را نمايانده است. استاد به مناسبتى از چهره منور تاريخ اسلام, حضرت ابوطالب ياد كرده است و بدين مناسبت در پانوشت, بحثى ارجمند و درازدامن سامان داده است در باب ايمان ابوطالب كه از بهترين بحث ها در آن باره است (ص176ـ184).
گفتار يازدهم در تكميل گفتار دهم است در اثبات ولايت و وصايت مولى(ع). در آن روزگاران كه استاد اين گفتارها را ايراد مى كرد, هجوم ملحدان و شياطين به ساحت دين بسى گسترده و شبهه آفرينى آنها بسى وسيع تر بود و استاد سدّ نيرومند و مدافع خستگى ناپذير دين و تشيع در آن روزگاران (بنگريد به مقدمه استاد شهيد مطهرى بر چاپ اوّل خلافت و ولايت از ديدگاه قرآن و سنت كه از نقش استاد در اين ميان سخن رفته است). از جمله اين شبهه ها و نيرنگ ها, يكى اين بود كه شيعه و تشيع ساخته و پرداخته ايرانيان است! استاد در گفتار دوازدهم با عنوان (ايرانيان تشيع را اختراع نكردند), به اين مطلب پرداخته و پيشينه تشيع را در متون كهن جستجو كرده و اين عنوان را در روايات رسول الله(ص) و در تفاسير آيات نشان داده است. جايگاه والاى زن از ديدگاه اسلام گفتار بعدى اين مجموعه است كه با توجه به چگونگى شيوه هاى فرهنگ ستيزان در آن روزگاران, درباره حقوق و مسائل مرتبط با زن, سخنى است سخته و پخته.
انگيزه قيام امام حسين(ع) بجث چهاردهم مجموعه است. در گفتار پانزدهم از حيرت زدگى مردمان در جهان براى يافتن حق سخن گفته است و آنگاه از شخصيت والاى رسول الله بحث كرده اند. سپس از كين توزى ها و شيطنت هاى دشمنان عليه اسلام سخن گفته اند, و بالاخره بحث پايانى, بحثى است بسيار دلكش و خواندنى درباره اعجاز قرآن كريم. آنچه آمد به يمن چاپ جديد اين اثر ارجمند بود كه با حروفى زيبا و چشم نواز چهره بسته است. اين چاپ براساس چاپى است كه به سال 1354 و از روى چاپ چهارم آن و با اشراف مستقيم استاد انجام شد. چاپ هاى پيشين اين مجموعه, فهرست تفصيلى مطالب را نداشت. در آن سال يكى از ناشران خراسان از اين بنده كه سال هاى آغازين تحصيل علوم اسلامى را در مشهد مى گذراندم و شيفته استاد بودم و مكرّر به محضر استاد مى رفتم و از چشمه سار زلال دانش آن بزرگوار در حدّ توان بهره مى بردم, خواستند كه اجازه نشر اين كتاب را از محضر استاد بخواهم. استاد اجازه دادند و چون خود كتاب را نداشتند, من نسخه خود را خدمت استاد دادم. استاد پس از بازنگرى, آن را بازگرداندند و كتاب براساس آن حروفچينى شد. كتاب تنها عناوين گفتارها را داشت. از اين رو پيشنهاد كردم كه فهرست تفصيلى آن نوشته شود. استاد پيشنهاد را پسنديدند, ولى فرمودند مرا اكنون حال چنين كارى نيست و امر كردند كه بنده عهده دار آن شوم. حسن ظن استاد را بر ديده نهادم و چنان كردم, استاد آن را باز نگريستند و تشويق فرمودند و كتاب با آن فهرست چاپ شد (مشهد, كانون نشر كتاب, 1355). آن فهرست اكنون عيناً با صفحات اين چاپ سنجيده شده است, اگرچه گاهى اين سنجش دقيق نيست. ديگر اينكه در آن چاپ در ذيل گفتار شانزدهم كه استاد از ديگرگونى فكرى و اعتقادى جامعه عرب سخن گفته است, نشان داده اند كه چگونه از آن همه طغيانگرى, فساد و غارتگرى مردمان, در سايه آموزه هاى دين به ايثار و از خودگذشتگى دست يافتند. من براى اين موضوع, عنوان (از طغيان تا ايثار) را نهاده بودم, كه در چاپ شده بود (از مغيان و ايثار) و در اين چاپ ظاهراً مصحح نكته را درنيافته و نهاده است, (اتحاد و ايثار) كه به هيچ روى گوياى مطلب نيست. از چاپ زيباى اين اثر بسى خوشنودم و خداى را سپاسگزارم كه به يُمن اين نشر, اين قلم لرزان را فرصتى براى پاسداشت آن بزرگمرد عنايت كرد. رضوان الهى ارزانى آن روح منوّر باد. محمّد على مهدوى راد حكايت همچنان باقى, دكتر عبدالحسين زرين كوب, تهران, انتشارات سخن, 1376, 507ص, وزيرى.
(حكايت همچنان باقى) در واقع ادامه (نقش بر آب) است. هم از آن جهت كه مجموعه اى است از مقالات و نوشته هاى پراكنده استاد كه برخى مجال انتشار در نشريات سال هاى گذشته را داشته اند و برخى براى نخستين بار است كه جامه طبع مى پوشند; و هم از آن رو كه عنوان اين كتاب, همچون عنوان كتاب (نقش بر آب) مربوط به نوشته اى است كه به نوعى حديث نفس و محاكات درونى نويسنده است. هرچند دكتر زرين كوب برآنند كه اين و آن نوشته را نبايد زندگينامه او تلقى كرد و تنها قلم انداز يا طرحى از خطوط سيماى روح و جسم اوست. اى كاش ديگر نويسندگان و انديشوران معاصر نيز از اين سنت نيكو پيروى مى كردند و خود ـ به هر بهانه كه مناسب مى دانند ـ در مكالمه اى درونى, با جسارت, از گذشته ها و نحوه شكل گيرى برخى انديشه ها و چرايى گرايش به برخى باورها و نيز اينكه انجام چه كارهايى را بايسته تر و ترك چه كارهايى را شايسته تر مى دانند, سخن مى گفتند و در يك كلام پاسخى به اين پرسش ارائه مى دادند كه (اگر عمر دوباره اى مى يافتى, آيا همين راه را در پيش مى گرفتى؟)
بارى استاد در (حكايت همچنان باقى) با جرئت و جسارتى كه درخور قلم اوست, سبك تازه اى در حديث نفس مى آفريند و با نثرى بسيار شيوا و رسا از گذشته هاى دور و نزديك, آرزوها و سرخوردگى ها, مرارت ها و حلاوت ها, قرابت ها و غربت ها و ديگر دغدغه هاى ملال آميز يا نشاط انگيز خود, سخن گفته است.
در اين مجموعه, رنگ مقالات ادبى بر ساير مقولات, برترى دارد و بيشتر در باب زندگانى يا ميراث ادبى يكى از چهره هاى شاخص ادبيات فارسى, پژوهش هايى ارائه شده است.
در مقاله (مثنوى معنوى; شريعت و طريقت), خواننده با تصاوير تمثيلى مولانا از تثليث سلوك عارفانه يعنى شريعت, طريقت و حقيقت, مواجه مى شود. در مقاله (سعدى شاعر و معلّم اخلاق) ضمن طرح پاره اى از ابهام ها در باب سرگذشت سعدى, جاى خاليِ برخى از پژوهش هاى علمى و جدّى در باب سعدى برنموده شده است. (يادداشت هاى انتقادى و ادبى) عنوانى است براى نوزده يادداشت پراكنده در باب شعر و نثر فارسى كه به گفته استاد براى درج در كتابى جداگانه نوشته شده بود. اين يادداشت ها بيشتر به حوزه تاريخ ادبيات مربوطند و البته هريك مشتمل بر فوائد نادر ادبى.
(اسلام و ميراث فلسفى) نام مقاله اى ديگر از اين مجموعه است كه در آن به مباحثى فلسفى كه در دنياى اسلام بر ميراث فلسفى يونان افزوده شد و در بسيارى موارد, تازه, بى سابقه و ناشى از ابتكار انديشه وران اسلامى بود, پرداخته شده است. دو مقاله از اين مجموعه درباره نظامى گنجوى و اسكندرنامه اوست كه يكى از آنها در باب افسانه ارشميدس با كنيزك چينى است كه به عنوان مأخذ يا منشأ الهام بخشى از داستان پادشاه و كنيزك و زرگرِ سمرقندى در مثنوى مولوى مطرح است و البته استاد به مشكل ناهمخوانى عناصر تاريخى اين داستان پرداخته است; و ديگرى درونمايه تاريخيِ آميخته با اسطوره اسكندرنامه را برنموده است.
(درباره عطار) حاوى چكيده اطلاعات و اختلاف نظرهاى معاصرين در باب نام و تاريخ تولّد و فوت و معرفى برخى آثار انتسابى به اين عارف پركار است.
سيرى در نمونه هاى آشكار و پنهان اعتقاد به قضا و قدر در ايران پيش از اسلام و ايرانِ اسلامى و تأثير حكم تقدير در رويدادهاى مهم تاريخ, و مشكلات فلسفى اين بحث و راه حل هاى گوناگونى كه در عرصه انديشه اسلامى براى گشودن اين معضله ارائه شده, از مطالبى است كه در مقاله (قضاى آسمانى, فاتاليزم) آمده است.
بحث پيرامون مراحل و صورت هاى دگرديسى تدريجى كه تحت عنوان (مسأله تحوّل و تطور) مطرح شده, در واقع بررسى مهم ترين آرا و آثار حكماى قديم و معاصر در باب توالى مراتب وجود و مراتب كمال است كه در پايان به انتقادهايى كه به وسيله متفكران دينى از نظريه داروين شده, مى انجامد.
عنوان مقاله بعدى كتاب, (آداب ايرانى) است كه در آن به آداب و رسوم دربارى و نيز مردمى ايران از ديرباز تاكنون پرداخته شده است.
استاد برآنند كه درباره (تاريخ نگارى در ايران معاصر) هنوز هيچ تحقيق انتقادى جامعى انجام نشده است. او در اين بخش از كتاب پس از برشمردن كتاب هاى تاريخى نگارش يافته پس از مشروطيت, و نقد و بررسى و نيز ارج گزارى نسبت به آنها, از كاستى هاى دست آوردهاى تاريخ نگارى علمى يا شبه علمى در دوره جديد و نيز پژوهش هاى درخور انجام در اين زمينه ياد مى كند.
بخش نه چندان كم حجمى از مقالات اين مجموعه, در باب وفيات المعاصرين و يادكردى شيرين از ياران ديرين است. اين يادمان ها البته نه به سبك و سياق نوشته هاى است كه پس از مرگ كسى در رثاى او و طبعاً در ذكر محامدش به چاپ مى سد, بلكه هريك حاوى اطلاعاتى تازه و ديدمانى نو درباره رادمردى است كه شايد نسل جوان ما توفيق چندانى در آشنايى با او نداشته است. جالب آن است كه اين يادكردها گاه از نگاه انتقادى نيز خالى نيست و خواننده مى تواند از لابلاى لحن بسيار ملايم استاد, برخى نقطه ضعف هاى شخصيت مورد بحث را دريابد.
عناوين اين يادنامه ها چنين است: خاموشى دريا (درباره دكتر عباس زرياب خويى), درودى به دكتر مشكور; درباره سعيد نفيسى; دكتر معين ـ استاد و پژوهنده; ياد دوست (درباره دكتر خيامپور); روز وصل دوستداران (يادبودِ دكتر حميد زرين كوب); يادى از مجتبى مينوى; از زندگى استاد فروزانفر; ره زين شب تاريك, برون (درباره مرحوم محيط طباطبايى); مرد سخن (يادى از دكتر پرويز ناتل خانلرى). همچنين در (بهار و ادب فارسى), (سيد اشرف گيلانى) و (درباره شعر اخوان), ضمن معرفى و بررسى آثار و اشعار ملك الشعراى بهار, سيد اشرف الدين حسينى ملقب به نسيم شمال و نيز مهدى اخوان ثالث, به برخى ويژگى هاى فردى و اخلاقى ايشان نيز نگريسته شده است.
يكى ديگر از مقالات اين مجموعه كه صورت نگارش يافته سخنرانى استاد در سمينار توسعه است, (توسعه, تكامل, و تاريخ) نام دارد كه در آن از ديدگاه تاريخ, به مفهوم توسعه و عوامل سه گانه آن توجه شده است.
مقاله بعدى (خرد و خردگرايى در شاهنامه) است. نويسنده در اين مقاله جلوه هاى گونه گون اين خردگرايى و خردكيشى را كه در تمام عرصه شاهنامه موج در موج به چشم مى خورد, برمى رسد و آن را برخاسته از دو خاستگاه فرهنگى وى يعنى مذهب و مأخذ كار حكيم طوس مى داند.
وصفى (درباره فارس و فرهنگ ايران) و بيان پيشينه اى از روابط (ايران و آسياى ميانه) از ديگر مقالات تاريخى ـ ادبى اين مجموعه است. همچنين در اين مجموعه, دو اثر ترجمه شده وجود دارد به نام هاى (ماجراى بهاران) و (آخرين درس) كه نخستينش مى تواند مصاديقى مشابه در جامعه ما نيز داشته باشد.
حضور همچنان مستمر ايران در صحنه حوادث جهانى از پس سى قرن تلاش و پويه و تحمّل لطمه هاى سختى كه از قدرت ها و تمدن هاى بزرگ جهان ديده, موضوعى است كه در مقاله (ايران در كشاكش ايام) به نيكى تبيين شده است.
(درخت دهكده) عنوان مقاله اى است كه با حجم كم, بار سنگينى از احساسات ملى دارد و خواننده را كاملاً شيفته خود مى كند. اين مقاله كه پيش از اين نيز در يكى از نشريات ادبى ـ فرهنگى به چاپ رسيده بود, مورد توجه بسيارى از اهل قلم و نخبگان جامعه واقع شد و استاد, درج آن را در اين مجموعه, چونان هديه اى دانسته اند (به آن بزرگ كه اين نوشته را درخور تقدير يافت و عنوان صزنده باد ايرانش را براى آن مناسب تر شمرد.) كه البته اهل اشارت, آن بزرگ را به نيكى مى شناسند.
در فرجام سخن نمى توان از ذكر دو نقيصه ـ هرچند در برابر شأن مقالات, كم اهميّت باشد ـ چشم پوشيد. نخست اينكه مقالات, ترتيبى ندارند و مناسب بود كه چينش مقالات نظم و نسقى درخور مى داشت و فى المثل مقالات فلسفى در كنار هم, تاريخى همچنين و يادكردها نيز در يك رديف گنجانده مى شدند. و ديگر آنكه به گمان شايد اين كتاب ـ كه در فراهم سازى امور فنّى و چاپ آن, شتابى نادرخور ديده مى شود ـ از بابت اغلاط چاپى و ويرايشى, بسيار بسيار غنى و چشمگيرتر از ساير آثار استاد است تا آنجا كه گاه در يك صفحه نزديك به ده غلط مطبعى ديده مى شود (و البته حقير نزديك به 150 مورد از آن را به حاشيه كتاب انداخته ام كه اگر ناشر ميلى بدان داشت, عرضه خواهد شد.).
در پايان اين معرفى, بندى از خاطرات استاد در (حكايت همچنان باقى) را كه متضمّن پند و درسى اخلاقى است, نقل مى كنيم:
(در من اما آنچه موجب شد تا از وسوسه حرص و خشم و حسد تا حدى بركنار بمانم, عادت ديرينه اى بود كه از سال ها باز ـ از سال هاى كودكى ـ به يك مجاهده درونى ساده, در واقع به يك محاكمه باطنى نفس به هنگام خواب, پيدا كرده بودم و اين عادت در قسمت عمده اى از عمرم, دايم به هنگام شب در بستر خواب مرا بيدار نگه مى داشت و در پيشگاه يك قاضى سختگير به پس دادن حساب روزانه ام وادار مى كرد. اگر ادعا كنم كه تقريباً نيمى از اوقات بيدارى شبانه ام را در معرض سؤال و عتاب اين قاضى سختگير تأثيرپذير گذرانده ام, گزاف نيست.)
سپاس خداى را كه حكايات استاد ـ به رغم مدّعيانى كه منع عشق كنند ـ همچنان باقى و لبريز از وصف الحال مشتاقى است. محمدرضا موحّدى الحكم من كلام الإمام اميرالمؤمنين على عليه السلام, بخش حديث بنياد پژوهشهاى اسلامى, مشهد, اشراف: كاظم مدير شانه چى, 2ج, 1417ق, 588«566ص, وزيرى.
حِكَم جمع حكمة است و در رواياتى كه از پيامبر اكرم(ص) نقل شده, معمولاً به صورت مفرد به كار رفته است. اما اين واژه به صورت جمع و به همان معناى خاص و اصطلاحى نيز براى نخستين بار در اين حديث شريف ذكر شده باشد:(سأل اميرالمؤمنين(ع) ابنه الحسن بن على فقال: يا بنى ما العقل؟ قال: حفظ قلبك ما استودعته… ثم أقبل صلوات الله عليه على الحسين ابنه فقال له: يا بنى ما السؤدد؟ قال اصطناع العشيرة واحتمال الجريرة… ثم التفت إلى الحارث الأعور فقال: يا حارث علّموا هذه الحكم اولادكم فانّها زيادة فى العقل والحزم والرأى) (معانى الاخبار, ص381). اميرالمؤمنين(ع) چند سؤال از فرزندان خود نموده و آنان در كلماتى كوتاه پاسخ هايى بسيار عميق و ژرف بيان كردند, آنگاه اميرالمؤمنين(ع) به حارث اعور فرمود: اين حكمت ها را به فرزندان خود تعليم دهيد. از اين حديث شريف ما مى توانيم تعريف حكم را به دست آوريم.
سيد رضى (نهج البلاغه) را در سه بخش خطبه ها, نامه ها و حكمت ها تنظيم نمود. با توجه به بخش سوم نهج البلاغه و حديث فوق مى توان گفت حكم يعنى: كلمات قصار, و مقصود كلماتى است كه در آنها درجه بالايى از فصاحت و بلاغت وجود داشته باشد.
يكى از امتيازات ويژه كلمات قصار, نسبت به ساير احاديث, آن است كه در آنها معمولاً نقل به معنا شدن راه پيدا نكرده است, برخلاف خطبه ها و ساير روايات. احتمال نقل به معنا شدن باعث مى شود كه ما گاه نتوانيم به صورت قطعى عين الفاظ روايات را به معصومين ـ عليهم السلام ـ نسبت دهيم و تنها بايد به مضمون و محتواى آنها تمسك كنيم. ولى در كلمات قصار اين احتمال يا اصلاً وجود ندارد و يا بسيار ضعيف است, زيرا راويان كلمات قصار را بر اثر كوتاه بودن و زيبايى لفظ و معناى آنها به زودى حفظ كرده و از هر گونه تغيير و تصحيفى محفوظ مى داشتند. كلمات قصار افراد غير معصوم نيز چنين است.
اديبان بزرگ براى فراگيرى ادبيات معمولاً سفارش به حفظ كلمات و خطبه هاى حضرت على(ع) مى نمودند, به همين جهت عده زيادى از علما به نوشتن و گردآورى سخنان قصار آن امام همام روى آوردند, كه معروف ترين آنها عبدالواحد بن محمد آمدى (متوفى 510) است با كتاب غررالحكم. گرچه پيش از او نيز جاحظ (متوفى 255) صد كلمه امام را جمع آورى كرد, و سيد رضى (متوفى 406) در نهج البلاغه نزديك به پانصد كلمه قصار از امام(ع) را نقل كرد و قضاعى (متوفى 454) نيز دستور معالم الحكم را نگاشت, امّا هيچ كدام از كتاب هاى فوق ادعاى استقصاى تام و جمع آورى همه كلمات قصار اميرالمؤمنين(ع) را نداشته اند.
كتاب حاضر كه جديداً تأليف شده, تلاشى است براى جمع آورى همه كلمات قصار امام, كه مجموعه آنها را از يازده كتاب در اين مجموعه دو جلدى فراهم آورده اند. در اين كتاب 15978 حديث به عنوان حكمت هاى حضرت على(ع) نقل شده است, و چون احاديث اين كتاب دقيقاً به ترتيب الفبايى حروف اوّل حكمت ها بوده, استفاده از آن بسيار سهل و آسان است. اما شخصى كه كلمه اول حديث مورد نظر خود را نداند, از اين كتاب بسادگى نمى تواند استفاده كند و بهتر است از كتاب هداية العَلَم كمك بگيرد.
محققان بخش حديث بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس اين حكمت ها را از يازده كتاب زير نقل كرده اند:
(مأة كلمه) جاحظ, (تحف العقول), (نهج البلاغه), (قانون دستور معالم الحكم), (عيون الحكم) براساس آنچه ناسخ التواريخ از اين كتاب نقل كرده است, (نثر اللآلى), (جلد20 شرح نهج البلاغه) ابن ابى الحديد, (شرح مأة كلمه), (الدرة الباهرة), (جلد77 بحارالانوار).
در اين كتاب همه احاديث اعراب و شماره گذارى شده و در پاورقى هر صفحه اى مأخذ احاديث دقيقاً مشخص شده است. از نكته هاى بارز و باارزش كتاب توجه به نسخه بدلهاست كه آنها را نيز تعيين كرده اند. همچنين هرگاه يك حكمت در چند كتاب نقل شده باشد, به همه آنها آدرس داده مى شود. معناى لغات مشكل نيز از كتاب هاى اصيل لغت, در پاورقى آمده و بر امتيازات آن افزوده است. در مقدمه 27 صفحه اى كتاب پس از معرفى كتاب هايى كه به جمع كردن سخنان امام(ع) اختصاص دارند, روش خود را نيز توضيح داده اند.
بهتر بود در مقدمه كتاب, تعريف جامع و مانعى از (حكم و حكمت) بيان كرده و به ضرورت و هدف از انجام اين كار و فايده هاى بسيار زياد مترتب بر آن اشاره اى مى شد.
كتاب با اشراف جناب آقاى مدير شانه چى تدوين شده است و حقاً كار بسيار باارزشى فراهم آمده است. اما در عين حال براى آنكه ثابت شود كه تنها كتاب خداست كه بى غلط است, به بعضى از اشكالات ادبى و نقايص مهم كه در مقدمه كتاب و هم در اعراب گذارى احاديث ديده مى شود, اشاره مى كنيم:
ج1, ص68: چند مورد علامت همزه قطع روى همزه وصل گذارده شده است. گاهى احاديثى در كتاب نقل شده كه گرچه در مصادر يازده گانه كتاب يافت مى شوند اما تعريف (حكمت) شامل آنها نمى شود; مثل ج1, ص516, ش90 و91 و92. در ج1, ص565 حديث: (صور عارية…) با آنكه در غررالحكم موجود است, اما نويسندگان به ناسخ التواريخ آدرس داده اند, گرچه در اصل و نيز صحت و سقم آن تأمل زياد است. بهتر بود كه مصادر را به اين يازده كتاب اختصاص نداده و همه حكمت هاى امام(ع) را از مجوعه كتاب هاى روايى موجود استخراج كرده و يك كتاب جامعى ارائه مى دادند. به هرحال از نويسندگان و خصوصاً آقاى مديرشانه چى كه با اين اقدام شايسته خود گامى بزرگ براى نشر معارف اهل بيت ـ عليهم السلام ـ برداشته اند, آرزوى توفيق بيشتر دارم. احمد عابدى طرح تدوين كتابشناسى بزرگ شيعه. رضا مختارى. قم, مركز الغدير للدراسات الإسلاميه, چاپ اول, 1376, وزيرى, 168ص.
در معرفى اين اثر به نكاتى كه در مقدمه نويسنده آمده است اكتفا مى كنيم:
چند سالى پيش, صاحب اين قلم طيّ مقاله اى با عنوان (طرحى در باب تدوين كتابشناسى كتب شيعه) (ر.ك: آينه پژوهش, ش29ـ30) ضرورت پديد آوردن و به سامان رساندن كتابشناسى آثار شيعه و برخى چگونگى هاى آن را تبيين كرد تا از نظريات صاحب نظران در اين باره مدد جويد و از راهنمايى ها و ارشادها و نقد و بررسى آنان بهره گيرد. در اين مدّت برخى از كسانى كه زحمت خواندن آن مقاله را بر خود هموار كردند يا محتواى آن را از اين جانب شنيدند, بر لزوم اين كار پاى فشردند و آن را از جهات گوناگون خدمتى بس بزرگ دانستند; ولى از مشكلات و موانع اين راه نيز سخن گفتند و زبان حالشان به اين دو بيت مترنّم بود:
كيف الوصولُ إلى سعادَ و دونها
قُلَل الجبال و دونهنّ حُتُوف
ذَهَب الذين يُعاشُ فى أكنافهم
لم يبق لاّ شامِت أو حاسد
و پاسخ اين جانب به آنان اين بود:
إذا ماكُنتَ فى أمرٍ مَرومٍ
فلا تَقنَع بما دون النُجومِ
همّت بلندار دار كه مردان روزگار
از همت بلند به جايى رسيده اند
براى اينكه زواياى طرح روشن تر, و اهميت و ضرورت و چگونگيهاى آن تبيين شود, برخى از دوستان پيشنهاد كردند اين طرح به طور مشروح و به صورت كتابى مستقل منتشر شود.
براى شروع اين كار از كلام الهى مدد جستم و روز جمعه 27/7/1375ش از قرآن مجيد استخاره جستم, نتيجه استخاره اين آيه كريمه بود:
>وهُدوا إلى الطّيب من القول و هُدوا إلى صراط الحميد از اين رو در امتثال امر دوستان, عزم را جزم كردم و با بضاعت مزجاتم در اين باب, نتيجه كوشش ناقابلم اثرى شد كه اينك پيش روى شماست. كتاب حاضر بسط يافته همان مقاله مختصر است كه در چهار فصل تنظيم شده است:
فصل اوّل شامل معرفى اجمالى اهمّ كتابشناسى هاى شيعه در يكصد و پنجاه سال اخير است كه تقريباً به شيوه امروزى و پيشرفته تر از شيوه قدما تدوين شده اند.
در فصل دوم بزرگ ترين و مهم ترين كتابشناسى شيعه يعنى الذريعه به اجمال نقد شده, و ضمن تبيين عظمت مؤلِّف و مؤلَّف, اين نكته گوشزد شده كه الذريعه امروزه براى معرفى آثار علمى شيعه به جهانيان كافى نيست و بايد طرحى نو درانداخت و كارى جديد كرد.
در فصل سوم چگونگى هاى تدوين كتابشناسى آثار عالمان شيعه و مشعل افروزان واديهاى تاريكى, و نكات كليدى و محورى آن ـ بدون اينكه به جزئيات پرداخته شود ـ مطرح شده است. در اين فصل همچنين ضرورت پرداختن به اين مهم و لزوم تدوين (منشور جاويد عقايد شيعه) تبيين شده است.
در فصل چهارم هم يك اثر از آثار دانش گستران و دانشوران شيعه يعنى غايةالمراد فى شرح نكت الإرشاد اثر شهيد اوّل (قدّس سرّه) به عنوان نمونه معرفى شده است تا دورنمايى از معرفى آثار شيعه در كتابشناسى مورد نظر در ذهن خواننده ترسيم شود و مراد نويسنده از چگونگى هاى كتابشناسى شيعه بهتر واضح شود. اثر حاضر اينك براى اظهارنظر و نقد و بررسى خوانندگان دانشمند منتشر مى شود. ابن الرضا فاطمى مجموعه رسائل فلسفى صدرالمتألّهين و مشتمل بر آثار[ى] ناشناخته و چاپ نشده [و نيز باز ويراسته], تحقيق و تصحيح: حامد ناجى اصفهانى, انتشاراتِ حكمت, چ1, پاييز 1375هـ.ش.
حكمتِ اسلامى در پهنه ايران شهر, تاريخِ پرفراز و نشيبى به خود ديده است, و اين سرزمين, فرزندانى برومند چون فارابى و پورِ سينا و سُهروردى و صدرالدّينِ شيرازى پيشكشِ آن نموده و به خدمتش گمارده.
اين حكمت تا روزگارِ صفويان در دو مسير راه مى سپرد; يكى مسيرى پُر رَهرو و دارايِ جانب داران و گُزارندگان بسيارست كه شيوه (مشّاء)ش مى نامند, و ديگرى راهى كم رَهرو و رازناك و شگرف كه حكمتِ (اشراق) گفته مى شود.
ظهورِ دانشورانى چون ميرداماد و صدرالدّين شيرازى در جامعه شيعيِ صفوى به پيدايى طريق و طريقه سومى انجاميد كه دستِ كم در حوزه ايران شهر تقريباً انقراضِ دو شيوه انديشگيِ پيشين را در پى داشت و با همه وامدارى اش به آن دو شيوه, صبغه اى ديروزينه به آنها داد.
درخشنده ترين چهره اين انقلابِ انديشگيِ روزگار صفوى و طريقه مشهور به (حكمتِ متعاليه), صدرالدّين محمّد بن ابراهيم شيرازى مشهور به (ملاّصدرا) و (صدرالمتألّهين) مى باشد كه به سال 979 يا 980 زاده شده و به سال 1050هـ.ق. درگذشته است.
نشرِ نگارش هايِ ملاّصدرا ـ با رويكرد به اثرگُذاشتِ فراوانش بر انديشه انديشه گران واپسين و روندِ هرچه شريعتى نمودنِ حكمتِ مصطلح ـ داراى اهميّت بسيارست و از روزگار رونويسگرى و كتابت تا امروزه ـ كه صنعت و صناعتِ چاپ پيشرفت هاى شگفت نموده ـ موردِ توجّه و اهتمامِ فرهيختگان بوده.
(مجموعه رسائلِ فلسفيِ صدرالمتألهين) كارى نو و كرامند و سزيدنى در عرصه پژوهشهايِ صدرايى است كه پس از انقلاب اسلامى ايران و به ويژه در حوزه هاى علوم دينى رونقى يافته.
دوست و استاد ما, جناب حامد ناجى اصفهانى, كه توشه آگاهى هاى حكمى اش را از محضر مشايخى چون حضرت استاد علاّمه سيّد جلال الدّين آشتيانى و حضرت حاج شيخ احمد شيخ الإسلام (روحانى) برگرفته, كوششى ستودنى را در جامه اين مجموعه خواندنى فرانموده و خدمتى بزرگ به حكمت اسلامى (شيعى) كرده است.
مجموعه با پيشگفتارهاى پُر فائدت و پژوهشيانه مصحّح به پارسى و تازى آغاز شده و با نصوصِ رسائل در هجده بخش ادامه يافته است. بعد از آن فهارسِ فنّى و كاربردى اثر جاى دارد كه از آن ميان فهرستِ تفصيلى نصوص و فهرست اصطلاحات, سخت, براى حكمت پژوهان كارآمد و بررسيدنى است.
در اينجا به كتابگزاريِ توصيفى بخش هاى هجده گانه نصوص, به قدر طاقت و استطاعت, مى پردازيم:
1) رسالة اتّحاد العاقل و المعقول (43ص): اگرچه صدرا در اسفار بدين پُرسمان پرداخته, چون اين رساله را پس از اسفار نگاشته, بررسى و مطالعه آن و كاهش و فزايش هايش در سنجش با متن اسفار سودمندست. اين رساله پيش ازين چاپ نشده بوده.
2) اجوبة المسائل الجيلانيّة (18ص): پاسخ هاى صدراست به پنج پرسش ملاّ شمساى گيلانى, حكيم آلهى همروزگارش, با متن پرسشها.
3) اجوبة المسائل الكاشانيّة (38ص): پاسخهاى صدرا به پرسش هاى پنجگانه ملاّ مظفّر حسين كاشانى است كه از درس آموختگان محضر ميرفندرسكى بشمارست. اين پرسش و پاسخ ها همه به گونه اى در پيرامون محور پُرسمانهاى (نفس) و (نفوس) است.
4) اجوبة المسائل النّصيريّة (17ص): صدرا خود در پيش سخن اين رساله مى گويد كه حضرت خواجه نصيرالدّين طوسى نامه اى به يكى از همروزگارانش, شمس الدّين خسروشاهى, نگاشته بوده و درباره سه پرسمان دشوار از وى پرسش نموده; خسروشاهى پاسخى نداده و در اينجا صدرا به ارائه پاسخ كافى و شافى دست مى يازد.
او خود نخست متن نامه خواجه طوسى و سپس پاسخ هاى خويش را آورده است.
مصحّح ارجمند در پيشگفتار اشاره كرده اند: (خود خواجه نصير كه از بزرگان فلسفه مشاء است از پاسخ به اين سؤالات عاجز گرديده, چه خود متوجّه اين حقيقت بوده است كه پاسخ به اين سؤالات نه تنها با مبانيِ فلسفى او [=مشّائى] بلكه با مبانى فلسفه اشراق نيز امرى دشوار و حتّى غيرممكن است.) (ص25) و (در هر حال اگر اين سه سؤال علّت تامّه اى براى طرح مسائل نوين و ابتكارى فلسفه صدرا نباشد, به عنوان يك انگيزه كارساز مسلّماً قابل طرح است) (ص26)
از چشم اندازِ سرگذشت نگاريِ حكمت اسلامى و بررسى چونى دگرگونى و باليدن پُرسمانهاى آن, اين نگارش واجد اهميّت بسيار است.
چه خوب است كه پژوهندگان تاريخ دانش ها در اسلام به بازجُست و بازكافت پرسشهاى ارجمندى مى پرداختند كه پاسخهاى كرامند برانگيختند و آن پاسخ ها امروز بُن مايه فصول كلانى از معرفت بشرى اند. بى گمان اين پرسندگان هم با پاسخگويان در افراختن اين بناى بلند و سرافراز, هَنبازند.
5) رسالة اصالة جعل الوجود (13ص): پُرسمان اصالت جعل وجود كه (از اصول زيربنايى فلسفه صدراست) (ص27) از مقولات گفتگوخيز حكمت است و ـ چنان كه مصحّح گويد ـ (نظر به اين كه در اين رساله صدرا براهين اصالت جعل وجود را به طور منقّح و كامل تر از كتب ديگر خود نگاشته است, اين رساله را درخور توجه بسزايى مى كند) (ص28).
رساله مورد گفتگو تاكنون چاپ نشده بوده است.
6) التنقيح فى المنطق (44ص): ويراسته منقّحى از همان رساله سودمند صدراست كه استاد معظّم, آقاى دكتر مشكوة الدّينى, ـ دام فضله ـ ترجمه و شرح ممتازى به نام (منطق نوين) (انتشارات آگاه) براى آن مرقوم فرموده است.
7) [الـ] رسالة الحشريّة (26ص): موضوع نگارش را از نام آن توان دانست. پاره اى از عبارات اين اثر عيناً در نگارش هايى ديگر از صدرا يافته مى شود (نگر: ص30).
اين نگارش نخستين بار در همين مجموعه چاپ گرديده است.
8) الخلسة (4ص): نگارشى كوتاه است در گزارش خوابى كه صدرا ديده و در آن, خوابگزارانه, خود خواب و تعبير آن را بازگو مى كند.
مصحّح براى نخستين بار آن را چاپ كرده.
9) ديباجة عرش التقديس (1ص): ديباجه صدراست بر نگارش ميرداماد (:عرش التقديس/ تقديسات).
نخستين بار اينجا طبع گرديده است.
10) خلق الأعمال (11ص): همان رساله است كه پيش از اين استاذنا المعظّم حضرت علاّمه حاج سيّد محمّد على روضاتى از روى يك دستنوشت, بدقّت و پاكيزگى, به طبع رسانده اند (اصفهان, 1381) و استاد فقيد, علاّمه همائى, را نيز بر آن طبع درآمدى مليح است.
11) شواهد الرّبوبيّة (62ص): رساله اى بسيار مهم و چونان فهرستواره اى است كه صدرا براى آراء حكمى خويش نگاشته باشد. اين نگارش كه نخستين نشر آن را شاهديم, آشكارا جز اثر نامدار ديگرش, (الشواهد الرّبوبيّة فى المناهج السلوكيّة), است كه به تحقيق استاد سيّد جلال الدّين آشتيانى چاپ گرديده.
12) الفوائد: در واقع و چنان كه مصحّح هم مى گويد پنج (فائده) پراكنده است كه مصحّح محترم كنار هم نهاده. مأخذ دو فائده آخر در پيشگفتار مصحّح (پاره اى از نسخ خطّى) گفته شده, كه ابهامى ناپذيرفتنى دارد.
نام و عنوان اين (فائدت)هاى پنجگانه ـ آن گونه كه در متن مطبوع مى بينيم ـ ازين قرار است: الف) ردّ الشبهات الابليسية. ب) شرح حديث كنت كنزاً مخفياً. ج) فى بيان التركيب بين المادة و الصّورة و ارتباطها بقاعدة بسيط الحقيقة د) فى ذيل آية الامانة. هـ) فى المواد الثلاث.
13) رسالة اللّميّة فى اختصاص الفلك بموضع معين (6ص): (با اين كه [بسيارى از] مطالبِ فلكيّات قديم منسوخ گرديده, اين رساله از جهتي… كه نظر يك حكيم عارف متدرّب را به مسائل طبيعي… نشان مى دهد) (ص41), خورند نگرش است.
(ظ.) اين, نخستين طبع آن است.
14) رسالة المزاج (24ص): نگارشى است درباره حقيقت مزاج و آثار مترتّب بر آن.
اگرچه بيشترينه مطالبش (نگارشى ديگر از اسفار است و هيچ مطلبى افزون بر اسفار ندارد,… در پاره اى از موارد عبارات آن فصيح تر و مفصّل تر از اسفار است كه البته اسفار نيز در پاره اى از موارد همين مزيّت را بر اين رساله دارد, و در واقع مى توان گفت عبارات اين رساله مكمّل اسفار جهت تفهيم معانى است.) (ص43).
تاكنون طبع نگرديده بوده است.
15و16) تفسير سورة التوحيد(1) و (2) (47«9ص): در فهرستنامه ها دو تفسير سوره توحيد به صدرا نسبت داده شده كه دستنوشت يكى (مختصر و ناقص) در كتابخانه مدرسه سپهسالار (سابق, شهيد مطهرى فعلى) است, و آنِ ديگرى (مبسوط و كامل) در كتابخانه مجلس شوراى اسلامى.
اين تفسير واپسين (مبسوط و كامل) كه با شماره (1) در مجموعه استاد ناجى طبع گرديده است, تقريباً جمع و محاكمه ميان آراء شيخ الرئيس و محقّق دوانى در تفسير نامه هاشان بر اين سوره مباركه است.
تفسير موجود در كتابخانه سپهسالار هم با شماره (2) در پس نخستين جاى داده شده.
هر دو متن, براى نخستين بار نشر يافته است.
17) رسالة الوجود (13ص): دسترسى به اين متن از آنجا كه به پُرسمان انديشه سوز و تتبّع انگيز (وجود) پرداخته, بس مغتنم است; ليك پنهان نماند كه ـ به تصريح مصحّح و دلالت ظاهرى ـ (اين رساله از صدرا نيست) (ص46) و بنادرست به وى نسبت داده اند.
به هر روى اين طبع كه نخستين نشر آن نيز هست, بهره جُستنى است.
18) رسالة حلّ شبهة الجذر الأصمّ (14ص): اين بخش شامل چهار نگاشته, بدين ترتيب است: الف) اصل الشبهة و جواب الشبهة من فوائد صدرالدّين محمّد الشّرازى. ب) جواب المحقق الدوانى عن شبهة الجذر الأصم. ج) ردّ المحقّق الدوانى على صدرالدّين الدّشتكى فى حلّ الشّبهه. د) الرد على جواب المحقّق الدوانى من فوائد صدرالدّين محمّد الحسينى الشيرازى.
دو نگارش ميانى كه آشكارا از محقق دوانى است و محلّ مناقشه نتواند بود. نگارش پسين مى نمايد كه از سيّد صدرالدّين دشتكى باشد, و مصحّح, نگارش نخستين را هم از همو مى داند و نسبتش به صدرا گويا سهو كاتب باشد (نگر: ص49).
سخن دراز شد; كتاب مورد گفتگو به ظنّ راقم, نه تنها از جهت دست يافتن بر پاره اى آثار حكمى منسوب به صدرا ـ چه به انتساب صحيح و چه غلط ـ مهم است, دربر دارنده فرايد و فوايد كثير ديگرى در صدر و ذيل است كه حكمت پژوهان را به كار مى آيد و كتابشناسان و نگارش گزاران را دانش مى افزايد.
شادكامى دو جهانى پژوهنده آن و كاميابى ناشر را بدعا مى خواهيم. جويا جهانبخش زندگى و اشعار عمادالدين نسيمى. به كوشش يدالله جلالى پندرى, تهران, نشر نى, 1375 .
عمادالدين نسيمى (مقتول به سال 821 يا 820) بزرگترين شاعر حروفى است و تنها چاپ قابل اعتنا از ديوان او همانا چاپ باكو (به كوشش حميد محمدزاده/1972) بوده است. محقق كتاب, ديوان نسيمى را براساس نسخه اى كهن كه تاكنون مورد توجه فهرست نويسان واقع نشده و نسخ ديگر چاپى و خطى فراهم آورده است و حقاً به لحاظ تطبيق و تصحيح متن يكى از كارهاى خوب سالهاى اخير را ارائه نموده است.
كتاب, دو مقدمه مفصل دارد. يكى در بيان مذهب حروفيه كه يك فرقه غالى از شيعه دوازده امامى افراطى بوده اند در قرن هشتم و نهم هجرى قمرى و بنيانگذار آن فضل الله نعيمى استرآبادى است (مقتول به سال 796) و نيز شرح حال نعيمى (فضل الله) و نسيمى (عمادالدين صاحب ديوان مورد بحث و شاگرد فضل الله) و روش تصحيح و سوابق كار (صفحات 3ـ44) و ديگر ترجمه مقاله پرمايه و محققانه فيلسوف (رضا توفيق) درباره حروفيه كه پس از گذشت تقريباً نود سال (اولين چاپ مقاله 1909) هنوز با ارزش و خواندنى است و در اصل به فرانسه نوشته شده و آقاى غلامرضا سميعى آن را به فارسى برگردانده است.
درباره حروفيه مفصل ترين مقاله كه به فارسى تاكنون منتشر شده و ظاهراً محقق كتاب مستحضر نبوده اند, در كتاب تشيع و تصوف دكتر كامل مصطفى شيبى (ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگزلو, اميركبير, 1359 و 1373) صفحات 169ـ230 است. مآخذ ديگرى نيز هست كه مصحح كتاب در منابع خود اشاره كرده اند.
نسيمى از جهت شعر و شاعريِ محض, شاعرى متوسط بلكه زير متوسط است, اما از جهت آنكه شاعرِ عقيده است و از روى ديوان او يك نهضت مذهبى ـ اجتماعى با اهميت مى تواند مورد بررسى دقيق قرار گيرد, اهميت دارد و بين حروفيه بهترين گوينده محسوب مى شود; حتى اشعارش از خود فضل الله, صاحب مذهب حروفى, بهتر است و مسلم است كه آدمِ داغ و شيفته وار و برافروخته اى بوده كه خود را به كشتن رسانيده است!
حروفيه به سبك خودشان وحدت وجودى اند, اما چون محى الدين عربى (صاحب فصوص) سنّى بوده, به او و شاگردش صدرالدين قونوى (صاحب فكوك) حمله مى كنند:
اى فسوسى دم از فكوك مزن
ذاتِ حق فارغ از فسانه ماست
(فسوسى) يعنى آدم قابل تمسخر, و نوعى تعريض به (فصوص) دارد و اين در حالى است كه خودِ غزل مشحون از همان معانى است كه محى الدين و شاگردانش مى گويند:
مرغ عشقيم و قاف خانه ماست
كن فكان فرشِ آشيانه ماست…
آتش كفرسوز و شرك گداز
نار توحيد يك زبانه ماست
زان حرام است بر تو مى خوردن
كاين شراب از شرابخانه ماست (ص140)
اين را از اين جهت تأكيد مى كنم كه بعضى نويسندگان معاصر حروفيه را (ملحد) قلمداد كرده اند و بعضى شيعه دوازده امامى اعتدالى. حال آنكه هردو نظر اشتباه است. حروفيّه موحّدند, اما شيعه اعتدالى نيستند بلكه به نوعى پيشدرامد غلات متأخر و حتى مقدمه اى براى بابيه محسوب مى شوند و اين را محققانى چون ادوارد براون و دكتر صادق كيا نيز اشاره كرده اند. افراطگرى حروفيه در تأويل حتى از اسماعيليه درگذشته و به قول فيلسوف رضا توفيق (مذهب حروفى جز يك كاريكاتور از مذاهب بزرگ نيست) (ص48) و محقق ديگرى تصريح كرده است كه خرافات يهوديگرى در پيدايش اين مذهب كه در اصل جوهر ايرانى دارد, نقش مهم داشته است. اما اينكه مطالعه روى اين نوع عقايد كه در كل غير از خرافات چيزى نيست چه حاصلى دارد؟ پاسخ اين است كه ما بايد گذشته خود را بشناسيم و با مغز سرد و خالى از هر نوع احساساتى گرى كليدهاى حركت اين مردم را در قرون گذشته تشخيص دهيم. در اين صورت هرچه به تاريخ متأخر نزديك شويم فهم آن براى ما آسان تر خواهد شد.
اينكه حروفيان انقلابى بوده اند شكى نيست; اما در شرايط ششصد سال پيش از اين, عصيان بر نهادهاى رسمى جز به شكل عصيان بر عقايد رسمى صورت نمى پذيرفته است و عوام نيز جز حول يك محور صاحب فره و جلال ايزدى (اگرچه با ادعاى غير واقع) گرد نمى آمده اند يعنى صاف و سرراست كسى نمى توانسته است با شعار عدالت, توده مردم را دور خودش جمع كند, بلكه معمولاً دعوى ولايت و يا (مهدويت) مى كرده است و طبيعى است چيزى كه پايه اش بر يك گزافه بوده در نهايت نمى توانسته است توفيق يابد. اما تشنگان عدالت بار ديگر دور كسى ديگر كه دعوت تازه ترى داشت و يا همان ادعاى كهنه را با الفاظ ديگر در ميان مى نهاد, جمع مى شدند… در هر حال حروفيه به تيمور و تيموريان مى تازند:
شرق و غرب از فتنه يأجوج چون شد پرفساد
تى و ميم و واو و رى [= تيمور] قد كان جباراً عنيد
خوك و خرس و ديو و دد مردود ملعون نجس
بدفعال و بدسير بدبخت و مردار پليد
مستحق لعنت حق مشرك ملعونِ سگ
آنكه نامش بود ميران شاه شيطان مَريد (ص373)
ميران شاه پسر تيمور است كه نخست پيرو فضل الله شد, سپس به دستور پدر فضل الله را كشت. اين نهضت با تيموريان خونى شدند و لذا يكى از آنان به نام احمدلر در صدد ترور شاهرخ ميرزا تيمورى برآمد كه البته توفيق نيافت, ولى عده اى هم در آن هنگامه دستگير شدند و به طرز فجيعى به قتل رسيدند (صفحه 5و6 مقدمه).
مصحح كتاب وعده داده اند كه ديوان فضل الله و چند شاعر حروفى ديگر را نيز با همين ترتيب و روش به چاپ برسانند (پيشگفتار, صفحه يازده). توفيق ايشان را خواستاريم. عليرضا ذكاوتى قراگزلو رسائل ابوالحسن عامرى. با مقدمه و تصحيح سحبان خليفات, ترجمه و مقدمه: مهدى تدين, تهران, مركز نشر دانشگاهى, 1375, 452ص. وزيرى.
ابوالحسن عامرى متوفى 381هـ.ق فيلسوف معروف ايرانى يكى از سه شخصيت بزرگ متفكر است كه فاصله فارابى (339هـ.ق) و بوعلى سينا (428هـ.ق) را پرمى كند. دو شخصيت ديگر: ابو سليمان سجستانى و ابوحيان توحيدى است. اينان به جريان فكر نو افلاطونى تعلق داشتند كه پيش از اسلام خود را با اديان توحيدى يهوديت و مسيحيت تطبيق داده بود و در دنياى اسلام نيز همه سعى متفكران نو افلاطونى غالباً بر اين بود كه به نحوى فلسفه و دين منطبق شود تا از فاصله شان كاسته گردد. البته متفكرانى چون ابوسليمان سجستانى و ابوحيان توحيدى بجدّ مى انديشيدند كه اين كار صورت پذير نيست و حتى ابوحيان از قول ابوسليمان نقل مى كند كه ابوالحسن عامرى و پيش از او همشهرى اش ابوتمام نيشابورى و همچنين ابوزيد بلخى و نيز در قرن چهارم اخوان الصفا براى تقريب فلسفه و دين يا دين و فلسفه كوشيدند و موفق نشدند (ابوحيان توحيدى, عليرضا ذكاوتى قراگزلو, طرح نو, ص120ـ119).
عامرى در خراسان بزرگ و همچنين رى و بغداد به عرضه نظريات خود پرداخت و با عكس العمل هايى متفاوت برخورد كرد. بر روى هم عامرى از چهره هاى روشنفكر قرن چهارم ايران است و بعضى مسائل كه او طرح كرده, بعدها به شكل ديگرى در رباعيات همشهرى انديشمندش عمر خيام جلوه نمايى كرد.
بوعلى سينا فيلسوف بزرگ مشائى, ابوالحسن عامرى را قبول ندارد; همچنان كه به غالب فلاسفه و متفكران اسلامى پيش از خود ـ به استثناى فارابى ـ اعتنايى نداشته است. اما ملاصدرا عامرى را مى ستايد و نظريه اتحاد عاقل و معقول عامرى را بسط داده و برهانى كرده و براى اثبات معاد از آن سود جسته است. البته شخصيت بوعلى بسيارى از مؤلفان و محققان فلسفى مقدم بر او را تحت الشعاع قرار داد و از جمله كسانى كه با درخشش بوعلى از فروغ افتادند, عامرى است.
عامرى مردى پارسا و عارف منش بود و زندگى پاكيزه اى داشته است. آشنايى وسيع با عامرى در قرن ما با چاپ السعادة والاسعاد به كوشش مجتبى مينوى آغاز مى شود. سحبان خليفات در اين مجموعه السعاده والاسعاد (ص93 به بعد) و انقاذ البشر من الجبر والقدر (ص201 به بعد) و التقرير لاوجه التقدير (ص239 به بعد) و الفصول فى المعالم الالهيه (ص292 به بعد) و القول فى الابصار والمبصر (ص320 به بعد) را مورد بحث قرار داده است.
مؤلف همچنين قطعاتى از كتاب النسك العقلى و التصوف الملى ابوالحسن عامرى را كه در تأليفات ابوحيان توحيدى و ابن مسكويه پراكنده است, گردآورده (ص421ـ438) و آنچه را نيز در نسخه مختصرى از صوان الحكمه آمده, نيز نقل كرده است.(ص412 به بعد)
عامرى طبق منقولاتى كه از او آورده اند و نيز به شهادت كتاب هاى باقيمانده اش به ميراث فلسفى ايران پيش از اسلام بويژه در اخلاق و سياست توجه زيادى داشته و چنانكه از كتاب الاعلام بمناقب الاسلام او پيداست (اين كتاب به فارسى ترجمه شد و در 1367 به وسيله مركز نشر دانشگاهى به چاپ رسيده است), مسلمانى درست اعتقاد و استوار بوده است.
ابوالحسن عامرى يقيناً ايرانى است. مؤلف كه تعصب بى دليل عربيت دارد (ص60) عامرى را فيلسوف عرب مى نامد, صرفاً به اين دليل كه ل
معرفيهاى گزارشى
كليات
ـ كتاب و كتابخانه
غلامرضا فدايى عراقى, چاپ اول: تهران, سازمان مدارگ فرهنگى انقلاب اسلامى, 1375, 550ص, وزيرى.
اطلاع رسانى امروزه در دنيا از اهميّت فوق العاده اى برخوردار است, همان گونه كه استفاده از ابزار و منابع اطلاع رسانى جايگاه ويژه اى نزد ارباب معرفت دارد.
كتاب و كتابخانه از اركان مهم و دستمايه هاى كليدى اطلاع رسانى هستند.
اين مجموعه كه از 29 مقاله فراهم آمده است, عموماً شامل ديدگاهى مديريتى به معناى اخص و گاه حاوى پيامهاى مديريتى درباره تدوين كتاب و تنظيم كتابخانه و مراكز اطلاع رسانى است و يا نوعى گزارش از تلاش هاى مراكز يا كتابخانه هايى دارد كه نقش مديريت در ارائه خدمات آنها هويداست.
مقالات در پنج بخش شكل گرفته اند كه عبارتند از: اهميت كتاب و كتابخانه; كتابخانه هاى عمومى; برنامه ريزى و مديريت; معرفى كتابخانه هاى ديگر كشورها و نقد و معرفى كتاب.
ـ وحدت از ديدگاه امام خمينى
مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, چاپ اول: تهران, 1376, 431ص, وزيرى.
جمع و تدوينى است دقيق و كارآمد از آنچه حضرت امام در باب وحدت اسلامى به بيان و بنان فرموده اند. در فصل اول مطالب مرتبط با ماهيت وحدت گزارش شده و فصل دوم درباب ضرورت وحدت به نگارش درآمده است.
فصل سوم مطالبى است درباره روش هاى ايجاد وحدت, كه در آن از تأكيد بر هدف واحد, خداخواهى, امداد الهى و… سخن رفته و درباره آثار و نتايج وحدت, وجوه مختلف وحدت, فقدان وحدت و عوامل آن بحث شده است.
تدوين موضوعى آثار حضرت امام تلاشى است بس ارجمند و سودمند و كارآمد و اين اثر در اين مجموعه بسيار خواندنى است و آموزنده.
ـ راهنماى حفاظت, نگهدارى و مرمّت كاغذ
ناردى ـ دم, مترجم ابوالحسن سروقد مقدّم, چاپ اول: مشهد, بنياد پژوهشهاى اسلامى, 1376, 261ص, وزيرى.
كتاب شامل چهار بخش و هر بخشى شامل چند فصل است. در بخش نخست مؤلفان به موادّى كه در ساخت كتاب به كار مى رفته و يا مى رود از قبيل كاغد, پوست, مركّب و انواع آن و روش تحصيل آنها پرداخته اند.
در بخش دوم عوامل تخريب كتاب از قبيل عوامل فيزيكى ـ شيميايى بيولوژيكى, بلاياى طبيعى و يا انسانى را بررسى كرده است.
در بخش سوم, تدابير احتياطى براى نگهدارى كتاب از قبيل كنترل شرايط اقليمى نور, هوا و حفاظت از عوامل بيولوژيكى و فيزيكى را تبيين كرده و در بخش چهارم به شيوه هاى ترميم كتب خراب شده از قبيل اسيدزدايى, سفيد كردن, و چسب زدن پرداخته است.
ـ فهرست نسخه هاى خطى
مدرسه خاتم الأنبياء بابل
على صدرايى و همكاران, 1376, 280ص, وزيرى.
اين كتاب در باب معرفى نسخه هاى خطى مدرسه خاتم الأنبياء (صدر) بابل است كه در معرفى ها ضمن يادكرد شماره ثبت كتاب در كتابخانه مزبور, نام نويسنده, زبان, موضوع, توضيح محتواى كتاب, ذكر آغاز و انجام كتاب, نوع خط, نام كاتب و سال كتابت و محشيان بر كتاب, نوع جلد, تعداد برگ و سطور و اندازه قطع كتاب, خصوصيات نسخه ياد شده است.
در پايان كتاب چندين فهرست از قبيل فهرست مؤلفان, كاتبان, واقفان, اعلام متفرقه, كتاب هاى معرفى شده, كتاب هاى ضمنى, فهرست موضوعى و فهرست امكنه آورده شده است.
ـ حفاظت و نگهدارى مواد كتابخانه اى
بابك پرتو, چاپ اول: تهران, سمت, 1376, 6 «125ص, وزيرى.
كتاب در شش فصل مباحث مهمى درباره چگونگى نگهدارى كتاب را بررسى مى كند. در فصل اوّل سابقه اين كار و نقش پيشرفت تكنولوژى را در نگهدارى كتاب يادآور مى شود و در فصل هاى بعدى دشمنان مواد كتابخانه اى, سيستم پيشگيرى از مواد كتابخانه اى, شرايط و خصوصيت حفاظت, نگهدارى كتاب هاى چاپى مورد بررسى قرار مى گيرد. در فصل آخر نيز نتيجه گيرى بحث ارائه شده است.
قرآن و حديث
ـ آشنايى با علوم قرآن
جواد محدثى, چاپ اول: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1376, 136ص, پالتويى.
نويسنده به زبان ساده بخش هايى از علوم قرآنى را براى نوجوانان توضيح مى دهد. از مباحث مطرح شده مى توان تقسيم و اجزاء قرآن, مكى و مدنى بودن آيات, نام سوره ها, نزول قرآن, برخى اصطلاحات علوم قرآنى از قبيل: تأويل, اعجاز, وحى, ناسخ و منسوخ و غيره را يادآور شد.
ـ اليهود فى القرآن
عفيف عبدالفتاح طباره, چاپ اول ـ ايران: قم, منشورات الشريف الرضى, 1376, 295ص, وزيرى.
نويسنده در باب نخست اين كتاب, يهود از ديدگاه قرآن را تحت عناوين, يهود در جزيرةالعرب, پيامبر و يهوديان, توطئه يهوديان عليه اسلام مال اندوزى يهوديان, طبيعت يهوديان, هجو كفار بنى اسرائيل, وصاياى قرآن بر يهود, درگيرى مسلحانه بين مسلمانان و يهوديان, ناپايدارى دولت يهود مى پردازد.
در ادامه, داستان حضرت ابراهيم و حضرت يوسف و حضرت موسى به بحث كشيده و در نهايت, تحقيقى درباره شيوه داستان سرايى قرآن آورده است.
ـ تدريب الراوى فى شرح تقريب النوادى
جلال الدين سيوطى, چاپ اول: دمشق, دارالكلم الطيب, 1418, وزيرى.
ابوزكريا نواوى كتابى پرداخته است در مصطلح الحديث كوتاه و سودمند با عنوان (التقريب و التيسير) و جلال الدين سيوطى شرحى سودمند و گسترده بر آن نوشته است با عنوان (تدريب الراوى). تدريب را مى توان از جمله سودمندترين كتاب هاى (مصطلح الحديث) دانست كه چاپ هاى متعددى دارد. اين چاپ كتاب براساس سه نسخه مقابله و تصحيح شده و در پانوشت ها منابع اقوال و احاديث آمده و, گاهى براى تبيين مطالب متن توضيحاتى افزوده شده است.
ـ مسند الحميدى
عبداللّه بن زبير قريشى, چاپ اول: دمشق, دارالسقا, 1418, وزيرى.
ابوبكر عبداللّه بن زبير قريشى و حميدى از عالمان و محدثان قرن سوم هجرى است و مسند او از جمله مسانيد كهن حديثى است.
حسين سليم اسد كتاب را با دو نسخه خطى و يك نسخه چاپى سنجيده و نسخه بدل ها را در پانوشت ها ضبط كرده است. جايگاه يادكرد احاديث كتاب را در ديگر منابع حديثى نشان داده و گاه بين اين متن ها سنجده است.
واژه هاى دشوارياب را در پانوشت ها شرح كرده و درباره چگونگى اسناد اظهارنظر كرده است.
همچنين در مقدمه اى درازدامن از جريان مسندنگارى, مسند حميدى صاهميتش آن شرح حال حميدى و… سخن گفته است.
ـ رسالة الأنبياء
عمر احمد عمر, چاپ اول: دمشق, العصمه, 1418, وزيرى.
مؤلف در اين كتاب زندگانى پيامبرانى را كه در قرآن ياد شده اند, به گونه اى تحليلى و تحقيقى گزارش كرده است. او در اين پژوهش اساس را آيات قرار داده و براى روشن شدن زواياى ابهام به احاديث مراجعه كرده است. وى در نگارش اين مجموعه, از آثار تاريخى جز بهنگام ضرورت بهره نگرفته است. (رسالة الانبياء) كتابى است سودمند و خواندنى. فقه
ـ دروس تمهيديه فى القواعد الفقهيه
الشيخ باقر الأيروانى, چاپ اوّل: قم, انوار المهدى, 1418, 162ص, وزيرى.
مؤلف چندين قاعده فقهى از قبيل قاعده طهارت, قاعده بازار مسلمان, اصل صحّت, قاعده لاتعاد, قاعده ميسور, قاعده فراغ, قاعده يد, غرر, تسبيب, لاضرر, نفى حرج, قرعه, فراش, التزام, و قاعده سلطه را در كنار مطالبى پيرامون مضمون قاعده, مدرك قاعده, و… بررسى كرده است.
ـ دروس تمهيدية فى الفقه الأستدلالى
شيخ باقر ايروانى, چاپ اول: قم, دارالعلم, 1418, 369ص, وزيرى.
كتاب به زبان عربى است, مقدمه كوتاهى در تطوّر تاريخ فقه شيعه دارد و در ادامه مسائل فقهى را با ارائه بعضى از مستندات آن بيان مى كند. اين كتاب به عنوان كتاب درسى براى طلاب خارجى حوزه علميه قم تدوين شده است.
ـ در خانقاه بيدخت چه مى گذرد
محمّد مدنى, چاپ اول: قم, مؤلف, 1376, 184ص, رقعى.
نويسنده كه خود روحانيِ منطقه صوفيان نعمت اللهى و محل تولّد رؤساى اين فرقه است, داستان پيدايش و روند اين فرقه را تبيين مى كند و گرفتارى هايى كه از سوى اين خانقاه گريبانگير مردم منطقه شده است و همكارى هاى خانقاه مزبور با رژيم گذشته را توضيح مى دهد. كتاب از اين نظر كه گزارش مستندى از خلوت صوفيان ياد شده است, براى كسانى كه فريب جلوت آنان را مى خورند خواندنى است. فلسفه و كلام و تفسير
ـ ادراك حسّى از ديدگاه ابن سينا
محمد تقى فعّالى, چاپ اوّل: قم,دفتر تبليغات اسلامى, 1376, 325ص, وزيرى.
نويسنده ادراك حسى را طى چند بخش از ديدگاه ابن سينا بررسى مى كند. همچنين مقوله هايى از قبيل نفس, قواى نفس, ادراك, احساس, حواس را مطرح مى كند و در ضمن بيان نظريه ابن سينا و توضيح مقولات فوق, گاه كار مقايسه اى نيز انجام مى دهد.
ـ حكمت شيعى
مرتضى رحيمى نژاد, چاپ اوّل: تهران, انديشه معاصر, 1376, 238ص.
نويسنده در پى تبيين حكمت از ديدگاه مذهب شيعه است و حكمت شيعى را چيزى غير از فلسفه شيعى يا كلام شيعى مى داند و براى اثبات نظريه خود نخست عقل را از ديدگاه قرآن و اخبار بررسى مى كند, آنگاه به تعريف حكمت شيعى مى پردازد و سپس منابع اصالت و نمايندگان آن از قبيل فارابى, صدرالمتألهين و علامه طباطبايى را يادآور مى شود و در آخر دو ديدگاه اخبارى و مكتب تفكيك را به عنوان ديدگاه مقابل حكمت شيعى نقد مى كند.
ـ تعيين الفرقه الناجيه
السيد محمود الفريفى, چاپ اوّل: مشهد, دار حفظ التراث البحرانى, 1418, 120ص, رقعى.
اين كتاب تحقيقى است درباره موضوع فرقه ناجيه كه در آن روايات وارده درباره فرقه ناجيه به تحقيق كشيده شده است. نويسنده در مقدمه, با بهره گيرى از روايات و آيات به حقّانيّت مذهب شيعه استدلال مى كند.
ـ دين و چشم اندازهاى نو
آلستون ـ بينگر ـ لگنهاوزن; ترجمه: غلامحسين توكلى, چاپ اوّل: قم,دفتر تبليغات اسلامى, 1376, 199ص, وزيرى.
در اين كتاب چند مقوله از مباحث كلام جديد از قبيل زبان دين, تبيين هاى روان شناختى از دين, احياء طبيعت گرايانه دين, دين و علم, دين و نيازهاى خرد و مبناگروى و شناخت شناسى دين به بحث و بررسى كشيده شده است.
ـ مهزلة العقل البشرى
دكتر على وردى, چاپ اوّل: قم,انتشارات الشريف الرضى, 1376, 293ص, وزيرى.
نويسنده در اين كتاب به بررسى جامعه مدنى مى پردازد و مقوله هايى از قبيل دمكراسى در اسلام, ايرادات مدينه فاضله و تفكر متعصبان, را مورد بررسى قرار مى دهد. سپس گفتگويى منتقدانه با سيد مرتضى عسكرى زير عنوان سفسطه مى آورد و به مسأله موضعگيرى هاى شيعه و سنّى و نزاع بين آن دو مى پردازد. در خاتمه هدف امام على(ع) را ايجاد خلافت براى احياى معارف پيامبر و هدف عُمَر را خواستن خلافت براى خويش مى شمارد.
ـ اصول العلوم الأنسانيه
زينب عطيه محمّد, چاپ اوّل: قطر, كلية الشريعه, 1417, 1777ص, وزيرى.
فهرستى است موضوعى و بسيار گسترده از موضوعات و مباحث مرتبط به انسان از ديدگاه قرآن كريم. اين مجموعه داراى چهار بخش است كه اكنون بخش اوّل آن را در دو مجلد پيش روى داريم. بخش اول مشتمل است بر سنت هاى الهى در آفاق و انفس و امت ها. در اين دو مجلد بيش از 1500 عنوان اصلى به بحث نهاده است كه اين عناوين داراى عنوان هاى ريزتر است, مانند: الأبتلاء, الأستخلاف, خلق الأنسان, ارتباط المعصيه بالأحداث الكونيه, ارتباط الطاعه بالحياة الطيبه, و….
در ذيل همه عناوين, آيات الهى است با اندكى توضيح برگرفته از تفاسير و غالباً از كتاب (فى ظل القرآن) اثر سيد قطب.
ـ التفسير الوجيز
سيد محمّد تبريزى, چاپ اوّل: قم,مؤسسة الأمام المنتظر, 1418, 661ص, وزيرى.
تفسيرى است مختصر و در حدّ توضيح واژه ها و گاه متن آيات كه در حاشيه قرآن كريم به چاپ رسيده است. مؤلف به ندرت به اقوال و احاديث اشاره مى كند. آقاى مالك محمودى به تحقيق و تصحيح آن همت گماشته و اين اشارات را منبع يابى كرده است.
ـ قبس من نور القرآن الكريم
محمّد على صابونى, چاپ اوّل: دمشق, دارالقلم, 1418, وزيرى.
محمدعلى صابونى از نويسندگان و محققان سورى مقيم عربستان است و در موضوعات قرآنى آثار بسيارى تأليف و يا تصحيح و تحقيق كرده است. (قبس من نور القرآن الكريم) يكدوره تفسير است به ترتيب سوره و امّا نه تفسير آيه به آيه سوره ها. مؤلف براساس اين ديدگاه كه سوره ها داراى محور و يا محورهايى موضوعى مشخصى هستند ابتدا به تبيين هدف كلى سوره و روشن سازى محور موضوعى آن مى پردازد و آنگاه مجموعه هايى از آيات را با توجه به آن هدف و محور و يا محورها تفسير مى كند. تفسير صابونى نگاهى است نو به تفسير آيات و از اين جهت سودمند. پيشتر شش جلد از آن نشر يافته بود و اكنون همه مجلدات آن نشر يافته است. چاپ ديگرى از آن در هشت جلد به همت (دارالسلام) منتشر شده است.
ـ تفسير البيضاوى
عبداللّه بن عمر بيضاوى, چاپ اوّل: بيروت, دارالفكر, 1417 وزيرى.
(انوار التنزيل واسرار التأويل) معروف به تفسير بيضاوى از تفاسير مشهورى است كه صبغه ادبى و بيانى آن بر ديگر جنبه هايش برترى دارد. اين تفسيرها مورد توجه عالمان و تفسيرپژوهان فريقين بوده است. از اين روى شرح ها و حاشيه هاى بسيار دارد و نيز چاپ هاى بسيار. اين چاپ همراه با حاشيه كازرونى, چاپى است منقح همراه با تخريج احاديث و نقد و بررسى نقل هاى مختلف.
ـ المستفاد من قصص القرآن
عبدالكريم زيدان, چاپ اوّل: بيروت مؤسسه الرساله, 1418, 626«589ص, وزيرى.
عبدالكريم زيدان از نويسندگان سختكوش و نيك نگار عراقى و اكنون مقيم يمن است. او آثار ارجمندى در ابعاد مختلف فرهنگ اسلامى دارد و اين كتاب از جمله آثار خواندنى و سودمند وى است. مؤلف كتاب را در دو بخش سامان داده است: در بخش اوّل قصص انبياى سلف را آورده است و در بخش دوم آنچه را با زندگانى رسول اللّه(ص) و اصحاب وى مرتبط است.
شيوه كار بدين صورت است كه ابتدا داستان و يا زندگانى پيامبر, با جمع آورى آيات در يكجا و گزيده نگارشى, گزارش مى شود و آنگاه بهره هاى اجتماعى, فقهى, كلامى, و… كه مى شود از آن برد. عنوان توضيحى كتاب (للدعوة والدعاة) است. روشن است كه مؤلف آن را به گونه اى سامان داده است كه براى گسترش فرهنگ قرآنى و بهره گيرى مبلغان سودمند باشد.
ـ الكشاف
محمود بن عمر زمخشرى, چاپ اوّل: بيروت, دار احياء التراث الأسلامى, 1418, وزيرى.
تفسير (الكشاف) تفسيرى است بس مشهور و بسيار مهم و داراى چاپ هاى متعدد. اين چاپ بر پايه نسخه اى خطى و با سنجش دو نسخه چاپى حروف زنى شده است. و در پانوشتها, منابع احاديث نشان داده شده است. كشاف حاشيه ها, نقدها و تعليق هاى بسيار دارد. در اين چاپ در ذيل صفحات (الأنتصاف فيما تضمنه الكشاف من الأعتزال) (الكاف الشاف فى تخريج احاديث الكشاف) و شرح شواهد الكشاف, چاپ شده است.
محقق كتاب در ضمن مقدمه اى مفصل از جريان تفسيرنگارى در حوزه فرهنگ اسلامى و جايگاه كشّاف در آن, سخن گفته است.
ـ تفسير الطبرى (تقريب و تهذيب)
صلاح عبدالفتاح الخالدى, چاپ اوّل: دمشق, دارالقلم, 1418, وزيرى.
(جامع البيان عن تأويل آى القرآن) را بحق (امّ التفاسير) ناميده اند. اشتمال گسترده آن بر اقوال صحابه و تابعين و نقد و تحليل طبرى از اقوال و تكيه او در بررسى اقوال به ادب عربى و شعر جاهلى و… از جمله برجستگى هاى اين تفسير است. آقاى خالدى تفسير طبرى را روزآمد ساخته و به گفته او براى نسل امروز خواندنى كرده است. نقل هاى بسيار را از تفسير افكنده و در حدّ روشن شدن متن آيه, به گزارش اقوال بسنده كرده است. در اين پيرايش و آرايش نثر كتاب را نيز ديگرگون كرده است و با عبارت پردازى امروزى آن را سامان داده است, براى بحث هاى مختلف آن عنوان هاى گونه گون گذاشته و تفسير را براى نسل امروز بحق خواندنى كرده است.
ـ خط الأنبياء والمواجهم
محمّد على جواد, چاپ اوّل: قم,دفتر تبليغات اسلامى, 1376, 492ص, وزيرى.
كتاب به بررسى شيوه هاى برخورد انبياء با مخالفان خويش و چگونگى برخورد مخالفان با آنان بر پايه آيات قرآن پرداخته است و چند مورد از قبيل اعراض از پيامبر, تكذيب, اتهام جنون و سحر, استهزاء و اتهام گمراهى را به طور خاص به تفصيل بحث مى كند. اخلاق و عرفان
ـ پانصد حديث
احمد صادقى اردستانى, چاپ چهارم: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى قم, 1376, 288ص, رقعى.
در شماره هاى گذشته معرفى شده است.
ـ الدعاء عند اهل البيت
محمّد مهدى آصفى, چاپ اول: قم, انوارالهدى, 1418, 336ص, وزيرى.
نويسنده نخست دعا را تعريف مى كند و آنگاه به استجابت دعا, آداب و شرايط دعا, وسائط دعا, شايستگى ها و ناشايستگى ها در امر دعا, حب الهى در ادعيه اهل البيت, زيارت, مصادر دعاهاى شيعه پرداخته است.
ـ درسنامه عقايد
على شيروانى, چاپ اول: قم, انتشارات انصاريان, 1376, 246ص, وزيرى.
كتاب مباحث اعتقادى خداشناسى, نبوت, امام شناسى و معاد را به بحث كشيده است. در آغاز آن درآمدى به عنوان كلام آمده كه نويسنده در آن چند بحث كلام جديد را نيز آورده است.
ـ منيةالمريد فى أدب المفيد والمستفيد
شهيد ثانى/رضا مختارى, چاپ چهارم: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1376, 496ص, وزيرى.
اين اثر بتفصيل در شماره دوم همين مجله معرفى شده است. تاريخ و شرح حال
ـ الأمام جلال الدين السيوطى
إياد خالد الطباع, چاپ اوّل: دمشق, دارالقلم, 1417, 464ص, جيبى.
كارنامه جلال الدين سيوطى بسى پربرگ وبارى است. كثرت تأليف, خوش نويسى و چينش سهل الوصل مطالب از ويژگى هاى سيوطى است. نويسنده كتاب در اين اثر در ضمن پانزده فصل به تفصيل از زندگانى, آثار و انديشه هاى سيوطى سخن گفته است.
روزگار سيوطى, زادگاه و خاندان سيوطى, استادان و شاگردان وى, شخصيت علمى سيوطى, سيوطى و علوم قرآن, سيوطى و علوم حديث, سيوطى و علم فقه و اصول سيوطى و علوم ادب, سيوطى و دانش تاريخ سيوطى و منطق و كلام از جمله عناوين فصول اين كتاب است.
ـ جمال الدين القاسمى
نزار أباطه, چاپ اوّل: دمشق, دارالقلم, 1418, 366ص, جيبى.
جمال الدين قاسمى كه به (علامه الشام) مشهور است از مفسّران و مصلحان بزرگ قرن چهاردهم هجرى است.
مؤلف در اين كتاب در ضمن شش فصل ابعاد مختلف شخصيت وى را كاويده و زندگانى, آثار و انديشه هاى او را به صورت تحليلى گزارش كرده است. در فصل اوّل از روزگار قاسمى بحث شده است و در فصل دوم از خاندان وى. فصل سوم عهده دار زندگانى قاسمى است و خلق و خوى او. در فصل چهارم از دوستان قاسمى, درس ها و شاگردانش سخن رفته است.
فصل پنجم ويژه گزارش آثار اوست و در فصل ششم از حركت اصلاحى قاسمى و انديشه ها و آراى او بحث شده است.
ـ تاريخ موالد العلماء و وفياتهم
ابوسليمان محمد بن عبدالله بن زبير ربعى, چاپ اوّل: كويت, منشورات مركز المخطوطات, 450ص, وزيرى.
در اين كتاب سالزاد و سالمرگ عالمان براساس سنوات تاريخى گزارش شده است. كتاب با دو ضميمه آنچه را ياد شد تا تاريخ 485 گزارش كرده است.
آقاى محمد المصرى منابع شرح حال تمام افرادى را در متن كتاب ياد شده اند, در پانوشت ها آورده است و در مقدمه اى كوتاه از شرح حال مؤلف و اهميت كتاب نيز سخن گفته است.
ـ ملا حبيب الله شريف كاشانى
عبدالله موحدى, چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1376, 149ص, رقعى.
ملاّ شريف كاشانى يكى از مجتهدان شهر كاشان در نيمه اوّل سده چهاردهم هجرى قمرى است. نويسنده در اين كتاب تلاش كرده شرح حال وى از قبيل سفرها, اساتيد, زهد, آثار علمى, شعر و شاگردانش را معرفى و تبيين كند.
ـ فضل بن شاذان
على صدرايى خويى, چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1376, 112ص, رقعى.
فضل بن شاذان نيشابورى از راويان و فقيهان بزرگ شيعه است. كتاب در ده بخش به زندگى, شاگردان, راويان, آثار وى مى پردازد.
ـ راويان نور ـ احمد بن اسحاق
ناصر باقرى بيدهندى, چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1376, 95ص, رقعى.
احمد بن اسحاق قمى يكى راويان شيعى از خاندان اشعرى قم است و نويسنده ضمن تبيين ستم هاى عباسيان عليه شيعيان و پس از گزارشى از قم در آن روزگار, به زندگى وى مى پردازد..
ـ راويان نور ـ محمد بن ابى بكر
ناصر باقرى بيدهندى, چاپ اول: قم, مؤسسه فرهنگى دارالحديث, 1375, 90ص, وزيرى.
كتاب شرح حال محمد بن ابى بكر از اصحاب برجسته امام على(ع) است. نويسنده مولد و منشأ محمد, ويژگى هاى وى, برخوردش با خليفه سوم, موقعيتش در حكومت امام على(ع) و چگونگى شهادتش را تشريح مى كند.
ـ راويان نور ـ مؤمن طاق
ناصر باقرى بيدهندى, چاپ اول: قم, دارالحديث, 1375, 92ص, رقعى.
كتاب شرح حال مؤمن طاق يكى از راويان شيعى و از اصحاب امام جعفر صادق(ع) است.
در اين كتاب جايگاه علمى, شعر و احتجاجات مؤمن طاق بررسى شده است.
ـ آخوند ملا عبدالله بهابادى
احمد ترحمى, چاپ اول: يزد, انتشارات بهاباد, 1374, 137ص, رقعى.
آخوند ملا عبدالله صاحب حاشيه معروف در علم منطق يكى از برجستگان دانش منطق ارسطويى است.
نويسنده در اين كتاب ضمن معرفى زادگاه, شرح حال وى را بيان مى كند و شاگردان و آثار به جاى مانده از وى را نيز به طور مفصل ياد مى كند.
ـ زراره و خاندان اعين
عباسعلى صديقى نسب, چاپ اول: مشهد, بنياد پژوهشهاى اسلامى, 1375, 150ص, رقعى.
خاندان اعين و بويژه زراره در ميان راويان احاديث شيعه از جايگاه والايى برخوردار و بسيارى از روايت هاى شيعى را اين خاندان نقل كرده اند. كتاب شرح حال و موقعيت زراره و خاندان وى را بررسى مى كند و زندگى سياسى اجتماعى زراره, شيوه و تعداد احاديث منقوله توسط وى, توان علمى, نقش وى در ترويج فقه را توضيح مى دهد.
ـ نگاهى كوتاه به زندگى زينب كبرى
سيد هاشم رسولى محلاتى, چاپ دوم: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات, 1376, 127ص, رقعى.
كتاب شرح زندگى حضرت زيينب(س) است و در آن دوران كودكى, ازدواج و سپس فضايل حضرت زينب بررسى شده است. آنگاه نقش وى در جريان كربلا توضيح داده شده و در ادامه مسير حركت كاروان اُسراء كربلا و نقش حضرت زينب در اين جريان و بويژه خطبه هاى آن حضرت آورده شده است. ادبيّات
ـ انگليسى براى دانشجويان رشته معدن
سيد محمد مشيرى ـ روشن ضمير, چاپ اوّل: تهران, سمت, 1376, 223ص, وزيرى.
كتاب جهت آموزش زبان انگليسى تخصّصى براى رشته معدن نگارش يافته است.
ـ متون تاريخى به زبان فارسى
عبدالحسين نوايى, چاپ اوّل: تهران, سمت, 1376, 8 «276ص, وزيرى.
كتاب در صدد است با ارائه نمونه هايى از متون كهن فارسى بر پايه تاريخ نگارشِ شرح حال هر كدام از نويسندگان آن آثار و بيان شيوه و سبك نگارش كتب تاريخى در گذشته, دانشجويان رشته تاريخ را كه توان قرائت همه آن متون را در طول تحصيل ندارند, با شيوه نگارش تاريخى آشنا كند.
كتاب شامل نمونه هايى از 64 كتاب تاريخى است كه با تاريخ بلعمى آغاز و تاريخ بيدارى ايرانيان پايان مى يابد.
ـ بداية البلاغه
دكتر سيد ابراهيم ديباجى, چاپ اول: تهران, سمت, 1376, 7«243ص, وزيرى.
كتاب در يك مقدمه و دو جزء مباحث معانى و بيان را مطرح كرده است. در مقدّمه فصاحت و بلاغت را توضيح مى دهد و در جزء اوّل مباحث علم معانى از قبيل خبر و انشاء, مسنداليه, مسند, اطلاق و تقيير, احكام فعل, قصر, وصل و فصل و غيره را بحث مى كند و در جزء دوم مباحث علم بيان از قبيل تشبيه, حقيقت و مجاز, استعاره و كنايه را توضيح مى دهد.
ـ راهنماى زبانهاى باستانى ايران
دكتر محسن ابوالقاسمى, چاپ اول: تهران, سمت, 1376, 310ص, وزيرى.
در اين جلد نويسنده در دو بخش دستور زبان و واژه نامه زبان هاى ايرانى باستان و ايران ميانه را بررسى مى كند. در بخش اوّل, فصل اوّل آن را به كليات قواعد دستورى زبان ايران باستان اختصاص داده و فصل دوم را به ايران ميانه و در بخش دوم نيز واژه ها را بر همين اساس فصل بندى كرده است.
ـ اصول و روش ترجمه
حسين بلاّ نظر, چاپ اول: تهران, سمت, 1376, 113ص, وزيرى.
نويسنده روش ترجمه از انگليسى به فارسى را ضمن چهار بخش با ارائه نمونه ها توضيح مى دهد. در بخش اوّل به چگونگى بيان مستقيم مطلب در بخش دوم بيان غير مستقيم, در بخش سوم بيان كنايه اى و در بخش چهارم به ساختار جمله مى پردازد.
ـ مقالات مجمع بزرگداشت كمال خجندى
مجمع بزرگداشت شيخ كمال خجندى, چاپ اول: تبريز, مجمع بزرگداشت شيخ كمال خجندى, 1375, 424ص, وزيرى.
شيخ كمال الدين خجندى از ستارگان شعر فارسى و تاجيك است. در ششصد و هفتاد و پنجمين سالگرد تولد وى مراسم بزرگداشتى برگزار شد كه حاصل آن مجموعه مقالاتى از نويسندگان ايرانى و تاجيك در موضوعاتى بطور عمده هنرى ـ ادبى است.
شعراى پيشين و معاصران كمال, بنياد مردمى عرفان خجندى, استفاده اشعار كمال خجندى در درس هاى تاجيكان, خجند و خجنديان در آيينه ادب فارسى, چند مقاله از مجموعه اين يادنامه اند.
ـ پژوهشى در شاهنامه
حسين كريمان/ على مير انصارى, چاپ اول: تهران, سازمان اسناد ملّى ايران, 1375, 398ص, وزيرى.
شاهنامه چونان اقيانوس بيكرانى است كه هنوز ناشناخته هاى بسيارى دارد. هركس كه به فراخور توش و توان و دانش خود دل به ژرفاى آن مى سپارد, با انبانى پر برمى گردد. در اين درياى زخّار, سخن سراى توس چون گوهرسازى زبردست همه گونه دُرّ و گوهر نشانده است. بى گمان شاهنامه شناسى و شاهنامه پژوهى, پيشينه اى به درازاى خود شاهنامه دارد. اخيراً نيز به همّت آقاى مير انصارى كتابشناس و پژوهشگر ارجمند سازمان اسناد ملّى ايران, يكى ديگر از دفترهاى ارزنده شاهنامه پژوهى كه دستاورد تحقيقات عالمانه استاد فقيد, اديب, مورّخ و محقق معاصر دكتر حسين كريمان است, راهى بازار نشر شده است. ويژگى بارز كتاب موضوع آن يعنى جغرافياى اساطيرى ايران است كه در اين باره منابعى محدود داريم.
دكتر حسين كريمان در اين كتاب به سان ديگر آثار ارزشمندش كه در زمينه جغرافياى ـ تاريخى است مانند: رى باستان, تهران در گذشته و حال, قصران, جغرافياى دره رودبار و… با باريك انديشى و دقتى درخور تحسين, پرده از رازهاى ناشناخته شاهنامه برداشته و با تتبعى جانفرسا, جغرافياى اساطيرى (رى, تهران, البرز و مازندران) را در پيش روى خواننده نهاده است. كتاب مقدمه اى راهگشا نيز درباره (تاريخ نويسى در ايران باستان تا زمان فردوسى, فراموش شدن هخامنشيان و اشكانيان در تاريخ باستانى ايران و اشارتى به منابع شاهنامه) دارد كه ما را با چند و چون تاريخ ايران آشنا مى كند.
آنچه بيش از همه اين كتاب ارزشمند را وزين و در رده كتاب هاى مهم و پايه تاريخى جا داده است, يادداشت هاى سودمند آقاى مير انصارى در صد صفحه پايانى كتاب است.
اكنون كه سى سال از نگارش (كتابشناسى فردوسى) پژوهش ايرج افشار مى گذرد و با توجّه به انبوه كتاب ها و مقالاتى كه درباره شاهنامه و فردوسى نگارش و چاپ شده است, ضرورت تدوين كتابشناسى فردوسى بيش از پيش نمودى عينى يافته است. اميد كه به كوشش صاحب همّتى اين مهم نيز انجام يابد. مجموعه ها
ـ يادمان پروين
سيد محمود طباطبايى, چاپ اوّل: تهران, انتشارات دانشگاه علامه طباطبايى, 1376, 210ص, وزيرى.
اين كتاب مجموعه 27 مقاله و سخنرانى است در منزلت ادبى و اجتماعى شاعر بلند آوازه ايرانى, پروين اعتصامى كه در سمينار بزرگداشت وى ايراد شده است.
ـ معرفت شناسى اسلامى
مؤسسه جهانى انديشه اسلامى, چاپ اوّل: تهران, انتشارات ايران و اسلام, 1374, 134ص, وزيرى.
كتاب در واقع معرّفى طرح مؤسسه جهانى انديشه اسلامى براى اصلاح متدهاى انديشه اسلامى و نيز ارائه طرح معرفت شناسى اسلامى است. در اين كتاب گام هايى كه مؤسسه مزبور در راه تحقق اين هدف برداشته است, تبيين مى شود.
ـ سيماى حلّه
محمد حسن امانى, چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1375, 214ص, رقعى.
كتاب , شهر حلّه را به عنوان شهرى علمى و دينى از زاويه جغرافيايى, سياسى, علمى,آثار تاريخى و فرهنگى به بررسى مى كشد.
در جغرافياى تاريخى و سياسى حاكميت سلسله ها و طوايف گوناگون بر حلّه را يادآور مى شود. در بخش علمى تعدادى از فقيهان و دانشمندان مسلمان را مى آورد در بخشى نيز به شاعران حلّه مى پردازد و در آثار فرهنگى و تاريخى از چندين مقام, مسجد و كتابخانه نام مى برد.
ـ انقلاب اسلامى, جنگ تحميلى و نظام بين الملل
معاونت آموزشى سازمان تبليغات, چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1376, 235ص, رقعى.
كتاب مجموعه مقالاتى درباره جنگ است كه در آن تحركات سياسى و نظامى عراق قبل از جنگ, علل پيدايش آن, ابعاد به كارگيرى سلاح شيميايى در جنگ, روند آزادسازى مناطق اشغالى, عملكرد نظام بين الملل در قباال جنگ مزبور و تحولاتى كه در نظام يادشده پس از پيروزى قطعنامه به وجود آمده, بررسى شده است. متفرقه ها
ـ يادگيرى حركتى و اجرا از اصول تا تمرين
اشميت ـ ترجمه: نمازى زاده واعظ موسوى, چاپ اوّل: تهران, سمت, 1376, 6 «427ص, وزيرى.
كتاب به بررسى و تحقيق نظريه هاى علمى و پژوهشى در زمينه يادگيرى و كنترل حركتى پرداخته و آن را در يازده فصل تنظيم كرده است. كتاب براى دانشجويان رشته تربيت بدنى و علوم ورزشى مناسب است.
ـ اختلاف نظرها در اقتصاد كلان
كريستال وپرايس ـ دكتر مهدى تقوى, چاپ اول: تهران, انتشارات دانشگاه علامه طباطبايى, 1375, 7«310ص, وزيرى.
اين كتاب بحث هاى مهمّ اقتصاد كلان را در سه بخش بررسى كرده است. نخست زمينه بحث را مطرح مى كند و در بخش دوم اختلاف نظرها درباره اقتصاد كلان از قبيل كينزها, پول گرايان اقتصاد كلاسيك جديد را به ميان مى كشد و در بخش سوم مسائلى از قبيل نرخ ارز, تورم, مقررات مالى و قوانين پولى را بررسى مى كند.
l
مجله هاى پـژوهشى
ـ اصلاح و تربيت
سال سوم, شماره 35 آذر76
جايگاه تعليم و تربيت در زندانها; اعلاميه حقوق بشر; بيمارى هپاتيت و راههاى پيشگيرى از آن; سياست جنايى سازمان ملل متحد و….
ـ انديشه و رفتار
سال سوم, شماره 1و2 (پياپى 9و10) تابستان و پاييز76
همه گيرشناسى اختلالهاى رفتارى ايذايى و كمبود توجه در دانش آموزان…; كاربرد شناخت ـ رفتار درمانى در درمان بيماران مبتلا به وسواس…; مقايسه نگرش دانشجويان ايرانى, امريكايى و چينى نسبت به…; اينترنت و آينده روانپزشكى و….
ـ برنامه و بودجه
سال دوم, شماره 7و8, آبان و آذر76
سهميه بندى اعتبارات توسط نظام بانكى, و ارتباط بين بازار اعتبارات و بازار سرمايه; جايگاه غير رسمى در اقتصاد ايران; معرفى كتاب و….
ـ بشارت
سال اول, شماره دوم, آذر و دى76
فرياد الحياة: 2. قرآن و زندگى; بهار قرآن; روزه و تقرّب; يك آيه و چند نكته; انيس قرآن; نعمت ناشناخته; قرآن در جبهه; اقبال لاهورى و قرآن; تجلى قرآن در شعر و ادب فارسى; ستون نامرئى; مسابقه; اعلام اسامى برندگان و….
ـ پاسدار اسلام
شماره192, آذر76
نيايش توبه كاران; از گناه دورى كنيد; معيار فىء; صراط مستقيم; خودمحورى يا حق محورى; پايه گذار پيوندى مقدس; دو بعثت بزرگ; موضع منفى امام على(ع) و….
ـ پاسدار اسلام
شماره193, دى76
در فضيلت آموختن; نصيحت پذيرى سبيل هدايت; صاحبان فىء; قرآن در كلام شهيدان; تمدن از ديدى منتقدانه(2); در جمهورى آذربايجان چه مى گذرد; علامه طباطبايى سرور اهل صفا و….
ـ پيام زن
سال ششم, شماره دهم (پياپى70), دى76
استعمار و استبداد, هجوم به فرهنگ عفاف و حجاب(1); زنان محبوس در سفارت روس(2); بر مدار سلوك; دنياى جوان(8); فاصله نسلها, مهاجرت, پناهندگى; روشهاى تربيت; مراقبت فرزندان و….
ـ پيام يونسكو
سال بيست وهشتم, شماره 320, شهريور76
سرمشقى آموزنده; سلاحى جديد عليه فقر; سه قانون طلايى; بانكى براى ندارها; امريكاى لاتين: فعاليتهاى اكسيون بين الملل; كولونيا دل ساكرا منتو (اوروگوئه) ميراث معمارى شكوهمند; يك شهر تاريخى در دهانه رودخانه ريو دلاپلاتا و….
ـ التوحيد
السنة السادسة عشرة, رمضان 1418هـ/ كانون الثانى 1998م
المشروعية.. المفهوم والاسس; ولاية الفقيه, الديموقراطية والثيوقراطية; الحكومة الاسلامية والحدود السياسة; البيعة فى النظام الاسلامي.. الاسس والمبادئ; الحقوق والحريات السياسة.. المساحات والمحددات; نظام العلاقات الدولية فى الاسلام. مشروعية ولاية الفقيه.. مقاربة اولية للادلة; الاسلام والارتقاء الاجتماعى والتطور الاقتصادي; النهوض فى العالم الاسلامى والمشكلة الثقافية; من اوهام النخبة (منتدى) و….
ـ صنعت چاپ
سال شانزدهم, شماره 179, آبان76
يك هفته با عطر كتاب و نغمه چاپ; نمايشگاه صنعت چاپ, هم موزه هم آموزشگاه; گرامى داشت دست اندركاران تأليف و ارائه كتاب; همراه با سطح چاپ شونده از رول بازكن تا رول جمع كن; عكس و كاركرد آن در رسانه ها; مؤسسه فرهنگى و هنرى طاهر; انتشار كتاب (آشنايى با چاپ و نشر) و….
ـ صنعت چاپ
سال شانزدهم, شماره 180, آذر76
آماده سازى, چاپ و انتشار قرآن كريم; راه گسترش اسلام را منطق قرآن هموار ساخته است; سبك هاى نگارش قرآن هاى چاپى; ترجمه قرآن به 44 زبان; مطبوعات قرآنى; قرآن عقيق, بوستان عشق و….
ـ حرم
سال هفتم, شماره 45و46, آذر76
معجزه و امدادهاى غيبى از ديدگاه اسلام; رهپويان حقيقت; فعاليتهاى مركز خراسان شناسى; جنايتكاران از ديدگاه قرآن; محراب محبت; سفرنامه حاجى داوود; تاريخچه كاغذ; راهنماى قلّه سعادت و….
ـ حوزه و دانشگاه
سال سوم, شماره 11 و12, تابستان و پاييز76
تحول و تكون جامعه شناسى معرفت; مؤلفه هاى تعيّن در آراء معرفتى ماركس; نگاهى به جامعه شناسى معرفت ماكس شلر; تطور اجتماعى معرفت از ديدگاه مولوى; نقدى بر ديدگاه كارل مانهايم در جامعه شناسى معرفت; نفوذ و حضور آراء و ارزشهاى ايدئولوژيك در علوم تجربى; رابطه معرفت و جامعه, گذرى بر انديشه هاى متفكران مسلمان; جامعه شناسى معرفت و….
ـ دانشگاه اسلامى
سال اول, شماره دوم, پاييز76
توسعه در قرآن و حديث; تجربه مسلمانان صدر اسلام در دستيابى به توسعه اقتصادى; انسان و جامعه توسعه يافته از ديدگاه اسلام; اخلاق سازگارى مفاهيم فرهنگ اسلامى; توسعه اقتصادى; ميزگرد اسلامى شدن دانشگاهها; مبارزه با تهاجم فرهنگى; راهكارهاى عملى اسلامى دانشگاهها; نقاط آسيب پذير دانشگاههاو….
ـ درسهايى از مكتب اسلام
سال37, شماره8, آبان76
مالك الملك (حرف م) (تفسير موضوعى قرآن مجيد); اخلاق و حقوق; نظريه اخلاق مبتنى بر اراده و عقل و بررسى آن; گفتگو ميان اسلام و مسيحيت; امر به معروف و نهى از منكر يا…; برگزيده هايى از نهج البلاغه; ادبيات عاشورا و….
ـ رسانه
سال هشتم, شماره2 (پياپى30), تابستان76
رسانه ها و افكار عمومى; درك درست و نادرست از اثرات رسانه ها; گرايش هاى نوين در ارتباطات سياسى فرانسه; تبليغات سياسى در نظامهاى حكومتى غرب; پيشنهاد تأسيس شوراى هماهنگى ارتباطات; تكنولوژى هاى جديد اطلاعاتى; جهانى سازى و جوامع چند فرهنگى; نگاهى به دومين همايش زن و رسانه ها; نشريه ها و كتابهاى تازه; فهرست گزيده مقالات ارتباطات اجتماعي….
ـ سروش
سال نوزدهم, شماره 867, آذر76
جايگاه كودكان و نوجوانان در برنامه سازى صدا و سيما, تحليل جامعه شناختى و جايگاه صدا و سيما در جريان توسعه فراپوش; گزارش از همايش (جوانان مسلمان و رسانه ها); مبانى نظرى شناخت افكار عمومى ـ قسمت سوم; نگاهى كوتاه به تاريخ ثبت موسيقى فلكلوريك ايران و….
ـ سروش
سال نوزدهم, شماره 868, دى76
شبكه جهانى ارتباط ميان ريشه و شاخه; رسانه و نوين گرى; دنياى پرهياهوى رسانه ها; جايگاه كتاب كودك; جايگاه كودكان و نوجوانان در برنامه سازى صدا و سيما و….
ـ سروش
سال نوزدهم, شماره 869, دى76
دانشنامه قرآنى و قرآن پژوهى; رمضان در نظم و نثر; خوشنويسى و تذهيب در قرآن كريم; روزآمدها در قرآن; رمضان در فرهنگ مردم; مناجات رمضان; قرآن در آينه مطبوعات و….
ـ علوم حديث
سال دوم, شماره 2 (پياپى4), تابستان76
اثبات صدور حديث; عناصر بقاء السنة الشريفة; تأملى در احاديث نقصان عقل زنان; تاريخ صدور حديث; دفاع از حديث(3); رساله اى از آخوند ملا حبيب الله شريف كاشانى; به سوى (مسند عيسى بن مريم(ع); مرواريد نيل; مُسند و مسندنويسى; مطلع الصباحتين و مجمع الفصاحتين; مقالات علوم حديث و….
ـ فرهنگ جهاد
سال سوم, شماره اول, پاييز76
خوشه هايى از خرمن عرفان; معرفت فطرى و قلبى خدا; نگاهى به دنياى حيوانات; خدمات مسلمانان به علم جغرافيا; ملاك حليّت و حرمت پرندگان; كار و تلاش جهادى ديگر و….
ـ فرهنگ و تعاون
شماره سوم, آبان76
فرآيند تصميم گيرى و سيستمهاى اطلاعات مديريت; كنشهاى متقابل بين نظريات قديم و جديد; آموزش و پرورش و نوسازى و….
ـ فصلنامه تحقيقات جغرافيايى
سال يازدهم, شماره 2 (پياپى41), تابستان76
چكيده كتاب ماهيت جغرافيا, تأليف هارتزهورن (هارتشون); جغرافياى فرهنگى و تهاجم فرهنگى; اهداف جهانگردى در استان خراسان; نگاهى به انتشارات تازه جغرافيايى و….
ـ فصلنامه كتاب
سال هفتم, شماره چهارم, زمستان75
حذف اصل سرشناسه; شناخت جامعه فرهنگى كشور از مفهوم اطلاعات و اطلاع رسانى; نيازهاى اطلاعاتى متخصصان حوزه علوم پزشكى در ايران و جهان; ساختار, معايب, و محاسن نرم افزار سى دى اس آى سين; شبكه اطلاع رسانى: نظريه, تعاريف, تاريخچه; شبكه گسترده; انتخاب فرمت مناسب براى انتقال داده هاى كتابشناختى; كتابخانه عمومى و نكوور: با اشاراتى به سياست اداره كتابخانه هاى عمومى و….
ـ كلام اسلامى
سال ششم, شماره 33, پاييز76
زبان دين در فلسفه و كلام اسلامى; حق محض و امحاى باطل(2); پلوراليزم يا كثرت گرايى دينى; برهان وجودى (هستى شناسى)(4); مقايسه برهان صديقين فلاسفه اسلامى و وجودشناختى; سمبلهاى مذهبى; نزاريه و مستعليه; كيسانيّه, افسانه يا حقيقت؟(5); نكات كلامى در شعر حزين لاهيجى; كتاب شناسى علم كلام(2); استقبال شايسته, از شعر ناتمام علامه طباطبايى (قدس سره); گوناگون كلامى; تعريف منطقى شرك در عبادت(1); دلايل همگانى تجرد روح از ماده و….
ـ كوثر
سال اول, شماره نهم, آذر76
بت پرستى قرن; مصاحبه با استاد كورانى; شرايط كارگزاران; با كاروان نور; تنديس پارسايى; با زائر كربلا; بر مسلمين چه مى گذرد؟و….
ـ كوثر
سال اول, شماره دهم, دى76
شرايط كارگزاران(2); خلوت انس; از كعبه تا محراب; آشنايى با مهد قرآن كريم; گذرى بر گذرخان; بر مسلمين چه مى گذرد; گزارشى از گنجينه قرآنهاى خطى موزه آستانه مقدسه قم; موانع استجابت دعا (دعا در قرآن); روزه از نگاه دانشمندان و….
ـ كيهان انديشه
شماره74, مهر و آبان76
مذهب و سياست مذهبى هخامنشيان; تشيع در جرجان و استرآباد; جنبش مزدكى; اسطوره دكارت; تئورى رابطه حملى; تحليلى از كلام قديم و جديد; تأملى در جاودانگى عذاب كفار; رساله هفت وادى; رساله تدبير سلوك با سفيران; مسيحيت, جريانها و هدفها; پلهاى بين غرب و اسلام; پديده اسلاميزه كردن علوم; استعمار فرهنگى و تربيت غرب زدگان; فقه سياسى رشد يافته; تاريخ فرقه اباضيه در عمان; فرهنگ و توسعه صنعتى; موحدان دروز در اسلام; اخبار كتاب و آثار خوانندگان و….
ـ كيهان فرهنگى
سال چهاردهم, شماره پياپى137, آبان و آذر76
(لاله طور) و (ارمغان حجاز); ويژگيهاى شعر پروين; برداشت اشتباه در نسبت عقل و وحى; سكولاريسم, گوهر مكشوف غرب يا جوهر مستور مسيحيت; هنر ايران; گفتارهايى در باب فرهنگ; قصه عمرى كه سررسيد; آب در شعر و انديشه ناصر خسرو; نقدى بر مبادى علوم جديد; شك غزالى و دكارت و….
ـ مرآة الكتب
العدد 44, السنة الرابعة, جمادى الاخرى 1418هـ
بين ثقافة (الانترنت) و كتب الضلال; لماذا هذا التكرار فى الطبعات..؟; شخصية العدد.. العلامة الجعفرى; مركز دراسات الثقافة والفكر الاسلامى; اسبوع الكتاب الخامس; من الأفضل؟; تقرير عن مكتبة المرجع الگلپايگانى; توزيع دارالواحة و….
ـ موعود
شماره پنجم, آذر و دى76
عوامل پيروزى حضرت مهدى(ع); درآمدى بر نسبت ما و مهدى(ع) در عصر حاضر; زنده كننده اسلام; موعود در قرآن (حكومت مستضعفين); نقش امام عصر(ع) در هدايت اهواء و آراء; ويژگيهاى تبليغى قرآن درباره موعود; رويكرد مسيحيت و غرب به معنويت و مهدويت و….
ـ ميقات حج
سال ششم, شماره 21, پاييز76
وقوف شعور برانگيز در مشعرالحرام; روح حج; نگرشى جديد در حكم عمره مفرده; صفّه; اسامى سامى مكة اللّه; محل تولد رسول خدا(ص); ره آوردى از ديار دوست; سرگذشت عدالت و قضا در عربستان; استفتاءات و….
ـ نامه فرهنگستان
سال دوم, شماره چهارم, (پياپى8), زمستان75
فرهنگستان واژه گزينى; سخنى درباره منوهمد روشن (بهمن روشن); دلالت چندگانه, ابهام و ايهام در زبان فارسى; زبان فارسى در تبادل اطلاعات كتاب شناختى; بررسى چند واژه دخيل هندى در شعر فارسى; نگاهى به كتاب نهاية الادب و ترجمه فارسى قديم آن; پند و سخن: مجموعه اى از تازه ترين پژوهش هاى مربوط به فرهنگ ايران; ايران و خاورميانه از نگاه ژاپنى ها; شمس الشجاعى: شناسايى يك تاريخ نگار; نمايه سال75 و….
ـ نامه فرهنگستان علوم
سال چهارم, شماره 6و7
فعاليتهاى تحقيقى و روشهاى اساسى در كار فيلسوفان…; انديشه ها و ديدگاه هاى جديد در جغرافياى سياسى; عارف و حكيم متأله آقا محمدرضا قمشه اى اصفهانى; عشق خوش سودا: اسطرلاب اسرار خدا; پاسخ به سؤالات فلسفى بديع الملك ميرزا; لرزه خيزى و زلزله در آسياى مركزى; نقش عوامل بازدارنده هيأت علمى كشاورزى و منابع طبيعى در…; قرن بيست ويكم: قرن انقلاب اطلاعات; گفتگو با برنارد سپانيا مدير مركز فيزيك نظرى اورسه; معرفى كتاب و….
ـ نامه مفيد
سال سوم, شماره سوم (پياپى11), پاييز76
نقد و بررسى نظريه (قرآن و تأثير و وابستگى به فرهنگ زمانه); مسأله شر از ديدگاه متكلمان; جايگاه شعر در منطق; تعليقات الاسفار الاربعه للحكيم المؤسس آقا على مدرس(2); بررسى نظريه (طلاق حاكم و ماهيت حقوقى آن); بررسى تطبيقى مسؤوليت مدنى قاضى (در حقوق ايران و فقه اماميه و سيستم هاى حقوقى بيگانه); از حقوق جزا تا سياست جنايى; نگاهى به مالكيت صنعتى, توزيع و قيمت گذارى در سرمايه دارى, سوسياليسم و اسلام و….
ـ نمايه
سال هفتم, شماره 7 (پياپى68), آبان76
نمايه نشريات علمى, فرهنگى, اجتماعى و كتابهاى روز.
ـ نمايه
سال هفتم, شماره 8 (پياپى69), آذر76
نمايه نشريات علمى, فرهنگى, اجتماعى و كتابهاى روز.
آشنايى با مركز ترجمه قرآن مجيد به زبان خارجى
تاريخچه تأسيس
سازمان اوقاف و امور خيريّه, كه همواره سعى خود را در ترويج فرهنگ قرآن و نشر آن مصروف داشته, با يارى خداوند متعال و با همكارى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, و براى سامان دادن به امر مهم و ارزشمند ترجمه و انتشار مقدس ترين ميراث مسلمانان در ميان ساير ملل در كنار ساير فعاليت هاى قرآنى خود, (مركز ترجمه قرآن مجيد به زبان هاى خارجى) را در سال 1373 تأسيس كرد. هدف نهايى اين مركز, ارائه ترجمه اى گويا, سليس و بدور از تحريف قرآن مجيد, به زبان هاى زنده دنيا جهت ميليون ها انسان مشتاقى است كه در انتظارند تا با زبان خودشان حقايق و معارف حقه اسلامى را مستقيماً از كانون وحى درك كنند, به گونه اى كه جنگ هاى فرقه اى و مذهبى در آن راه نيابد و ترجمه خالى از هر گونه تعصّب و شائبه مذهبى باشد. اهداف و فعاليت ها
(مركز ترجمه قرآن مجيد به زبان هاى خارجى) خوشحال است كه با يارى خداوند متعال و عشق و علاقه و همكارى قرآن دوستان توانسته است گام هاى اوّليه را براى انجام اين امر خطير و خداپسندانه بردارد, كه ذيلاً به آنها اشاره مى شود: الف. تهيّه ترجمه هاى چاپى قرآن
براى اطلاع و اشراف بر كارهاى انجام شده تاكنون, و به جهت جلوگيرى از اشتباهات گذشتگان و انجام كارهاى محكم, مركز نخست اقدام به تهيه نسخه هاى قرآن مترجَم به زبان هاى خارجى نمود كه تاكنون تعداد آنها به بيش از 1700 جلد مى رسد كه توسط 546 مترجم به 78 زبان ترجمه شده است. ب. آرشيو مقالات و بحث هاى نظرى ترجمه قرآن
بدون شك اطلاع از نقدونظرها در مورد ترجمه ها و كيفيّت آنها يكى از اقدامات لازم در اين زمينه است, به همين خاطر تحقيق و جست وجو در مطبوعات داخلى و خارجى پيرامون نقطه نظرهاى ارائه شده در رابطه با ترجمه هاى موجود قرآن و مباحث نظرى ترجمه براى اطلاع از محتويات ترجمه ها و كيفيّت آنها انجام گرفته, كه روى هم تعداد مقالات آرشيو شده در اين زمينه بالغ بر پانصد مقاله به زبان هاى: انگليسى, آلمانى, ايتاليايى, اردو, تركى استانبولى, تركى آذرى, عربى, چينى و فارسى مى باشد. ج. ايجاد كتابخانه تخصصى ترجمه
در كنار گنجينه قرآن هاى مترجم, كتابخانه هاى تخصصى تشكيل شده با قريب دو هزار جلد اثر در زمينه فرهنگ هاى زبان شناسى, دايرةالمعارف ها, فهرست هاى كتاب شناسى, تاريخ و جغرافياى كشورهاى مختلف در سى زبان كه عبارتند از: فارسى, انگليسى, عربى, آلمانى, اسپرانتو, آذربايجانى, ايتاليايى, فرانسه, تركى استانبولى, روسى, لاتين, بلغارستانى, اسپانيايى, سوئدى, اردو, آلبانيايى, پرتغالى, رومانيايى, ژاپنى, پشتو, كردى, ارمنى, مالايالام, تلوگو, بنگالى, هندى, تاميلى, مراتى, سواحلى و سومالى. د. شناسايى اساتيد زباندان
از ابتداى كار تاكنون بيش از صد نفر از اساتيد و مترجمين در سى زبان به همكارى دعوت شده اند و هم اكنون مشغول به كار هستند, كه اين كار همچنان ادامه دارد. هـ. تهيه شناسنامه اجمالى
براى اطلاع از محتويات ترجمه ها چه از نظر صحت و اتقان و چه از نظر شيوايى و رسايى مفهوم آيات و چه از نظر ويرايش و نگارش, براى هر قرآن شناسنامه اى مجزّا تهيه شده كه در آن محورهاى مختلفى مورد ارزيابى قرار گرفته است; از جمله: سوابق مترجم, كيفيت ترجمه, اشراف و اطلاع مترجم به زبان مبدأ و مقصد, منابع مورد استفاده در ترجمه, تعريف و تقريظ ديگران بر آن ترجمه, نقطه نظرها و ديدگاه هاى مترجم, كيفيت چاپ از نظر بى غلط بودن و…. و. ترجمه هاى در دست انجام
مركز هم اكنون ترجمه قرآن را به پنج زبان: انگليسى, فرانسه, روسى, تركى آذرى و تركى استانبولى در دست انجام دارد, كه برخى از آنها تا پايان سال جارى به اتمام خواهد رسيد. ز. طرح (ترجمه جمعى قرآن مجيد به زبان فارسى)
از آن جايى كه روش مركز در ترجمه بر اساس كار گروهى است, مركز در نظر دارد كه با دعوت از اساتيد صاحب نظر در فنون: صرف, نحو, معانى, بيان, بلاغت, تفسير, فقه, علوم قرآن, لغت و… گروهى را تشكيل دهد تا ترجمه هاى فارسى را از آغاز تاكنون بررسى نموده و نهايتاً دست به ترجمه اى تازه بزند كه ميزان لغزش و اشتباه در آن به حداقل برسد, كه با يارى خداوند مقدمات آن فراهم آمده و گام هايى برداشته شده و اميدواريم به زودى بتوانيم اين مهم را شروع كنيم. ح. انتشار مجله تخصصى (ترجمان وحى)
براى اطلاع و استفاده همگان از ترجمه هاى مختلف قرآن در سطح جهان و به منظور نقد و بررسى ترجمه هاى موجود در هر زبان, همچنين براى استفاده از نظرات و تجربه هاى محققان, مترجمان و متخصصان در فن ترجمه در سراسر جهان, مركز اقدام به انتشار مجله اى تخصصى پيرامون مباحث نظرى و ترجمه هاى قرآن مجيد نموده كه هم اكنون شماره اوّل آن چاپ و به بازار عرضه شده است. ط. كتابشناسى جامع ترجمه هاى مخطوط فارسى
به شهادت اسناد و مدارك تاريخى اوّلين ترجمه قرآن مجيد, به زبان فارسى بوده است و ايرانيان با عشق و علاقه وافرى كه به دين مبين اسلام و كتاب آسمانى قرآن داشته اند, همواره به اين امر مقدس همت گمارده اند, امّا متأسفانه تاكنون آمار جامعى نسبت به نسخه هاى مخطوط ترجمه فارسى كه در سراسر جهان و در موزه ها و مراكز مختلف علمى و فرهنگى نگهدارى مى شود ارائه نشده است. با يارى خداوند متعال اكنون در مركز ترجمه قرآن مجيد طرحى در دست انجام است كه حاصل آن شناسايى كليه نسخه هاى موجود از ترجمه قرآن به زبان فارسى است كه در جاى جاى جهان نگهدارى مى شود.
در اين جا فرصت را مغتنم شمرده از كليه عزيزانى كه نسخه اى خطى از ترجمه قرآن مجيد در اختيار دارند تقاضا مى شود با مركز تماس حاصل نمايند تا يك فرم جهت ثبت مشخصات ترجمه برايشان ارسال داريم و در اين كار عظيم و خداپسندانه سهيم باشند. پيشنهادات
گستردگى و عظمت كار ايجاب مى كند كه براى اتقان و استحكام آن از وجود قرآن پژوهان, صاحب نظران, محققان, مترجمان و مراكز و مؤسساتى كه در سراسر جهان به نوعى در اين زمينه تلاش كرده اند بهره بردارى شود.
لذا ضمن ارج نهادن به كليه كارهاى انجام شده تاكنون, جهت تمركز دادن به كارهاى پراكنده و حصول نتيجه بهتر, اين مركز از پيشنهادات, نظريات و طرح هاى پيشنهادى استقبال كرده و آماده هر نوع همكارى است.
عزيزانى كه نسخه اى از ترجمه قرآن چاپ قديم و يا جديد آن (به هر زبان) در نزدشان موجود است, مناسب است در اين كار خداپسندانه شركت جُسته و با وقف, اهدا و يا فروش آن ما را در رسيدن به اين مطلوب يارى كنند. به اميد روزى كه بتوانيم با هميارى و همكارى قرآن دوستان گامى مؤثر در ترجمه قرآن برداشته و كتابى را كه براى همه بشريت نازل شده و موجب هدايت همه خواهد بود با بيانى شيوا و رسا در اختيار همگان قرار دهيم. ان شاءالله.
آمار اجمالى قرآن هاى مترجم به زبان هاى خارجى موجود در مركز ترجمه قرآن مجيد تا تاريخ 20/9/1376
ترجمه هاى موجود در مركز ترجمه قرآن مجيد
1ـ آسامى/ Asamese
كشورهاى گوينده: هند, بنگلادش
تعداد جمعيت گوينده: ده ميليون
تعداد مسلمان گوينده: دو ميليون
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:1
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:1
اوّلين ترجمه چاپ شده; محمّد صدرعلى,1970م
2ـ آلبانى/ Albanian
كشورهاى گوينده: آلبانى
تعداد جمعيت گوينده:پنج ميليون
تعداد مسلمان گوينده: چهارميليون
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:4
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:3
اوّلين ترجمه چاپ شده: ح ـ شريف احمدى,1992م
3ـ آلمانى/ German
كشورهاى گوينده: آلمان ـ اتريش ـ سوئيس
تعداد جمعيت گوينده: 118 ميليون
تعداد مسلمان گوينده: حدود 2ميليون
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:17
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:23
اوّلين ترجمه چاپ شده: سلومون شوايگر,1547م
4ـ اردو/ Urdu
كشورهاى گوينده: پاكستان ـ هند
تعداد جمعيت گوينده: 150 ميليون
تعداد مسلمان گوينده: صد ميليون
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:174
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:470
اوّلين ترجمه چاپ شده: شاه عبدالقادر دهلوى,1829م
5 ـ ارمنى: Armenian
كشورهاى گوينده: ارمنستان
تعداد جمعيت گوينده: 5527000
تعداد مسلمان گوينده: تعدادى كم
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:3
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:1
اوّلين ترجمه چاپ شده: ابراهام امير چانجانز,1910م
6 ـ ازبكى: Uzbek
كشورهاى گوينده: ازبكستان ـ چين
تعداد جمعيت گوينده: پانزده ميليون و سه هزار
تعداد مسلمان گوينده: پانزده ميليون و سه هزار
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:2
اوّلين ترجمه چاپ شده: محمد بن سيد نذير الطرازى: 1955م
7ـ اسپانيايى: Spanish
كشورهاى گوينده: آمريكاى جنوبى ـ كوبا ـ آمريكا و فرانسه
تعداد جمعيت گوينده: 266 ميليون
تعداد مسلمان گوينده: سيصدهزار
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:16
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:6
اوّلين ترجمه چاپ شده: خوزه گاربردى روبلس, 1844م
8 ـ اسپرانتو: Esperanto
كشورهاى گوينده: زبان ساختگى بين المللى
تعداد جمعيت گوينده: نامشخص
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:1
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:2
اوّلين ترجمه چاپ شده: ايتالو چيوسى, 1969م
9ـ امهارى: Amharic
كشورهاى گوينده: اتيوپى
تعداد جمعيت گوينده: پانزده ميليون
تعداد مسلمان گوينده: پنجاه درصد
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:2
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:1
اوّلين ترجمه چاپ شده: سيد محمّد صادق و محمّد حبيب, 1972م
10ـ اندونزى/ Indonesian
كشورهاى گوينده: اندونزى
تعداد جمعيت گوينده: بيش از 35 ميليون
تعداد مسلمان گوينده: 95 درصد
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:17
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:21
اوّلين ترجمه چاپ شده: احمد حسن, 1928م
11ـ انگليسى/ English
كشورهاى گوينده: انگلستان, آمريكا, كانادا, استراليا و بيش از 60 كشور جهان
تعداد جمعيت گوينده: 450 ميليون
تعداد مسلمان گوينده: حدود ده ميليون
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:40
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:92
اوّلين ترجمه چاپ شده: الكساندر راس, 1648م
12ـ اويغورى/ Uighur
كشورهاى گوينده: ايالات سين كيانگ چين ـ ازبكستان
تعداد جمعيت گوينده: 7464000
تعداد مسلمان گوينده: همان تعداد
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:1
اوّلين ترجمه چاپ شده: شيخ محمّد بن صالح, 1413ق
13ـ ايتاليايى/ Italian
كشورهاى گوينده: ايتاليا, سوئيس, سان ماريو, موناكو, واتيكان
تعداد جمعيت گوينده: چهل ميليون
تعداد مسلمان گوينده: 250 هزار
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:11
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:5
اوّلين ترجمه چاپ شده: آندره اريوابنه, 1547م
14ـ ايرانونى: Ieranon
كشورهاى گوينده: فيليپين
تعداد جمعيت گوينده: پنج ميليون
تعداد مسلمان گوينده: چهار ميليون
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:1
اوّلين ترجمه چاپ شده: عبدالعزيز باغل
15ـ براهوئى/ Brahui
كشورهاى گوينده: پاكستان (ايالات سند و بلوچستان)
تعداد جمعيت گوينده: 1710000
تعداد مسلمان گوينده: همان تعداد
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:3
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:4
اوّلين ترجمه چاپ شده: محمود عمر دينپورى, 1916م
16ـ برمه اى/ Bremese
كشورهاى گوينده: برمه
تعداد جمعيت گوينده: 22 ميليون
تعداد مسلمان گوينده: دو ميليون
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:2
اوّلين ترجمه چاپ شده: باسين, 1969م
17ـ بلتى/ Balti
كشورهاى گوينده: پاكستان
تعداد جمعيت گوينده: 210 هزار
تعداد مسلمان گوينده: همان تعداد
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:1
اوّلين ترجمه چاپ شده: يوسف حسين آبادى, 1995م
18ـ بلغارى/ Bulgarian
كشورهاى گوينده: بلغارستان, رومانى, يونان مولداوى و تركيه
تعداد جمعيت گوينده: نه ميليون
تعداد مسلمان گوينده: ده درصد
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:3
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:1
اوّلين ترجمه چاپ شده: استيفان توموف و باسكولف, 1930م
19ـ بلوچى/ Balochi
كشورهاى گوينده: ايران, پاكستان (ايالت بلوجستان), افغانستان, هند و تركمنستان
تعداد جمعيت گوينده: پنج ميليون
تعداد مسلمان گوينده: همان تعداد
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:2
اوّلين ترجمه چاپ شده: حضور بخش مولانا, 1911م
20ـ بوسنيايى/ Bosnian
كشورهاى گوينده: كرواسى, صربستان, بوسنى و هرزگوين
تعداد جمعيت گوينده: بيست ميليون
تعداد مسلمان گوينده: چهار ميليون
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:3
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:6
اوّلين ترجمه چاپ شده: ليو بيبراتيچ, 1895م
21ـ بنگالى/ Bengali
كشورهاى گوينده: بنگلادش, ايالت بنگال هند, سنگاپور
تعداد جمعيت گوينده: 162 ميليون و هفتاد هزار
تعداد مسلمان گوينده: حدود نود ميليون
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:34
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:88
اوّلين ترجمه چاپ شده: گريش چاندراسن, 1886م
22ـ پرتغالى/ Portuguese
كشورهاى گوينده: پرتغال, برزيل, آنگولا, گينه بيسائو
تعداد جمعيت گوينده: 175 ميليون
تعداد مسلمان گوينده: حدود سيصد هزار
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:5
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:3
اوّلين ترجمه چاپ شده: بى نام, 1882م
23ـ پشتو/ Pashto
كشورهاى گوينده: افغانستان, ايالت سرحد پاكستان
تعداد جمعيت گوينده: 8054000
تعداد مسلمان گوينده: همان تعداد
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:12
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:23
اوّلين ترجمه چاپ شده: بى نام, 1861م
24ـ پنجابى/ Panjabi
كشورهاى گوينده: هند, بنگلادش, سنگاپور
تعداد جمعيت گوينده: 20009677
تعداد مسلمان گوينده: پنجاه درصد
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:15
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:37
اوّلين ترجمه چاپ شده: حافظ مبارك اللّه, 1870م
25ـ تاتارى: Tartar
كشورهاى گوينده: روسيه, افغانستان, چين
تعداد جمعيت گوينده: هفت ميليون
تعداد مسلمان گوينده: همان تعداد
اوّلين ترجمه چاپ شده: نوراللّه حضرت عليقى, 1996م
26ـ تاگالوگ/ Tagalog
كشورهاى گوينده: مجمع الجزاير فيليپين
تعداد جمعيت گوينده: ده ميليون و پانصد هزار
تعداد مسلمان گوينده: ده ميليون و پنجاه هزار
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:1
27ـ تاميل/ Tamil
كشورهاى گوينده: هند (ايالت تاميلنادو), سريلانكا, مالزى, سنگاپور, تايلند, آفريقاى جنوبى
تعداد جمعيت گوينده: 48 ميليون
تعداد مسلمان گوينده: شش ميليون
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:10
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:3
اوّلين ترجمه چاپ شده: جيب محمّد القاهرى, 1884م
28ـ تاؤسوگ/ Tausog
كشورهاى گوينده: فيليپين ـ اندونزى ـ مالزى
تعداد جمعيت گوينده: 492هزار
تعداد مسلمان گوينده: نود درصد
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:1
29ـ تاى/ Thai
كشورهاى گوينده: تايلند, چين, لائوس, ويتنام, سنگاپور
تعداد جمعيت گوينده: بيست ميليون و سى و سه هزار
تعداد مسلمان گوينده: حدود دوميليون
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:5
اوّلين ترجمه چاپ شده: اسماعيل بن يحيى, 1969م
30ـ تركمن/ Turkamen
كشورهاى گوينده: تركمنستان, افغانستان, ايران, پاكستان, تركيه
تعداد جمعيت گوينده: سه ميليون و يكصد و سى ويك هزار
تعداد مسلمان گوينده: همان تعداد
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:1
اوّلين ترجمه چاپ شده: شيخ محمّد آخوند ايشانين, 1990م
31ـ تركى آذرى/ Azeri
كشورهاى گوينده: آذربايجان, ايران
تعداد جمعيت گوينده: شش ميليون و هفتصد ونود ويكهزار و يكصد وشش
تعداد مسلمان گوينده: حدود 98 درصد
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:7
اوّلين ترجمه چاپ شده: احمد كاويانپور, 1368ش
32ـ تركى استامبولى/ Turkish
كشورهاى گوينده: تركيه, قبرس
تعداد جمعيت گوينده: 56 ميليون
تعداد مسلمان گوينده: حدود 95 درصد
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:65
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:128
اوّلين ترجمه چاپ شده: محمّد تفسيرى عينتابى دباغ زاده, 1842م
33ـ تلگو/ Telugu
كشورهاى گوينده: ايالت آندهرا پرديش هند, سنگاپور
تعداد جمعيت گوينده: 55 ميليون
تعداد مسلمان گوينده: پانزده درصد
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:5
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:6
اوّلين ترجمه چاپ شده: چيلكورى نارايانارائو, 1938م
34ـ جاوى/ Javanese
كشورهاى گوينده: جاوه, مالزى, اندونزى, سنگاپور
تعداد جمعيت گوينده: 75ميليون و پانصد هزار و هشتصد
تعداد مسلمان گوينده: حدود 95 درصد
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:1
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:4
اوّلين ترجمه چاپ شده: كياى بِشرى, 1967م
35ـ چك/ Czech
كشورهاى گوينده: چك
تعداد جمعيت گوينده: دوازده ميليون
تعداد مسلمان گوينده: پنج هزار
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:4
اوّلين ترجمه چاپ شده: ايگناك وزلى, 1925م
36ـ چينى/ Chiness
كشورهاى گوينده: چين, تايلند, تايوان, سنگاپور, مالزى, ويتنام
تعداد جمعيت گوينده: ده ميليارد و هفتاد و هفت ميليون و پانصد و چهل و هشت هزار و يكصد
تعداد مسلمان گوينده: بيست ميليون
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:8
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:6
اوّلين ترجمه چاپ شده: تى ژنگ لى, 1927م
37ـ دانماركى/ Danish
كشورهاى گوينده: دانمارك, آلمان و گرينلند
تعداد جمعيت گوينده: پنج ميليون و دويست و هشتاد هزار
تعداد مسلمان گوينده: نود هزار
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:3
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:1
اوّلين ترجمه چاپ شده: پدرسن, 1919م
38ـ دَرگا/ Dargwa
كشورهاى گوينده: روسيه (داغستان)
تعداد جمعيت گوينده: 287هزار
تعداد مسلمان گوينده: 280هزار
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:1
اوّلين ترجمه چاپ شده: حميد مصطفى ليوئيچ, 1995م
39ـ روسى/ Russian
كشورهاى گوينده: كشورهاى مستقل مشترك المنافع, چين
تعداد جمعيت گوينده: 160 ميليون
تعداد مسلمان گوينده: حدود 25 ميليون
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:12
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:1
اوّلين ترجمه چاپ شده: پيوترو اسيليويچ پوستنيكوف, 1716م
40ـ رومانى/ Romanian
كشورهاى گوينده: رومانى, مولداوى, يوگسلاوى سابق, يونان, بلغارستان
تعداد جمعيت گوينده: 25ميلييون
تعداد مسلمان گوينده: هشتادهزار
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:1
اوّلين ترجمه چاپ شده: سلوستر و اوكتاويان ايسرپسكول, 1912م
41ـ زولو/ Zulu
كشورهاى گوينده: آفريقاى جنوبى, لسوتو, مالاوى, موزامبيك, سوازيلند
تعداد جمعيت گوينده: 8780000
تعداد مسلمان گوينده: 1500000
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:1
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:1
اوّلين ترجمه چاپ شده: مولانا س.م. سيما, 1982م
42ـ ژاپنى/ Japanese
كشورهاى گوينده: ژاپن, سنگاپور, تايلند, تايوان
تعداد جمعيت گوينده: 126 ميليون
تعداد مسلمان گوينده: دويست هزار
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:6
اوّلين ترجمه چاپ شده: كن ايچى ساكاموتو, 1920م
43ـ سرائيكى/ Siraiki
كشورهاى گوينده: پاكستان, هند
تعداد جمعيت گوينده: 15ميليون و بيست هزار
تعداد مسلمان گوينده: 15ميليون و بيست هزار
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:1
اوّلين ترجمه چاپ شده: مهر عبدالحق, 1983م
44ـ سريانى/ Syriac
كشورهاى گوينده: ايران, عراق, تركيه
تعداد جمعيت گوينده: پنجاه هزار
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:1
45ـ سندى/ Sindhi
كشورهاى گوينده: ايالات سند پاكستان, منطقه كچ هند افغانستان و سنگاپور
تعداد جمعيت گوينده: هفده ميليون
تعداد مسلمان گوينده: حدود هشتاد درصد
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:15
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:20
اوّلين ترجمه چاپ شده: محمّد صديق, 1867م
46ـ سينهالى/ Sinhalese
كشورهاى گوينده: سيرى لانكا
تعداد جمعيت گوينده: ده الى دوازده ميليون
تعداد مسلمان گوينده: حدود يك ميليون
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:1
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:2
اوّلين ترجمه چاپ شده: وكرما سنگه و همكاران
47ـ سوئدى/ Swedish
كشورهاى گوينده: سوئد, فنلاند, استونى
تعداد جمعيت گوينده: نه ميليون
تعداد مسلمان گوينده: چهل هزار
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:5
اوّلين ترجمه چاپ شده: فردريك كروسنستولپه, 1843م
48ـ سواحلى/ Swahili
كشورهاى گوينده: تانزانيا, كنيا, اوگاندا, موزامبيك, سومالى
تعداد جمعيت گوينده: پنج ميليون
تعداد مسلمان گوينده: حدود سه ميليون
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:3
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:2
اوّلين ترجمه چاپ شده: گادفرى ديل, 1923م
48ـ سومالى/ Somali
كشورهاى گوينده: سومالى, اتيوپى, كنيا
تعداد جمعيت گوينده: هفت ميليون
تعداد مسلمان گوينده: نود درصد
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:1
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:2
اوّلين ترجمه چاپ شده: شيخ محمّد عبده, 1412م
50 ـ شونا/ Shona
كشورهاى گوينده: زيمبابوه, موزامبيك, زامبيا
تعداد جمعيت گوينده: هفت ميليون
تعداد مسلمان گوينده: دويست هزار
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:1
51 ـ فارسى/ Persian
كشورهاى گوينده: ايران, تاجيكستان, افغانستان, عراق, بحرين, قطر
تعداد جمعيت گوينده: سى ميليون و يكصد و ده هزار
تعداد مسلمان گوينده: 29 ميليون
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:67
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:75
اوّلين ترجمه چاپ شده: كمال الدين حسين بن على واعظ كاشفى, 1837م
52 ـ فرانسوى/ French
كشورهاى گوينده: فرانسه, كانادا, كشورهاى شمال شرق و مركزى آفريقا
تعداد جمعيت گوينده: 122 ميليون
تعداد مسلمان گوينده: حدود دوازده ميليون
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:24
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:20
اوّلين ترجمه چاپ شده: آندره دوريه, 1647م
53 ـ فنلاندى/ Finnish
كشورهاى گوينده: فنلاند, سوئد, روسيه, نروژ, استونى
تعداد جمعيت گوينده: شش ميليون
تعداد مسلمان گوينده: حدود چهار هزار
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:2
اوّلين ترجمه چاپ شده: احسن بوره, 1942م
54 ـ قرقيزستانى/ Kerkghiz
كشورهاى گوينده: قرقيزستان, افغانستان, چين, تركيه
تعداد جمعيت گوينده: دو ميليون و چهل و نه هزار و دويست
تعداد مسلمان گوينده: همان تعداد
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:1
اوّلين ترجمه چاپ شده: ارسن تورسونوف, 1991م
55 ـ قزاقستانى/ Kazakh
كشورهاى گوينده: قزاقستان, چين, افغانستان, ايران, مغولستان, تركيه
تعداد جمعيت گوينده: هشت ميليون
تعداد مسلمان گوينده: همان
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:4
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:25
اوّلين ترجمه چاپ شده: كاونيكوبا, 1990م
56 ـ كردى(بهدينى)/ Kurdish
كشورهاى گوينده: ايران, عراق, تركيه, سوريه
تعداد جمعيت گوينده: چهار ميليون و سى و شش هزار
تعداد مسلمان گوينده: همان تعداد
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:5
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:3
اوّلين ترجمه چاپ شده: محمّدى گلى زاده, 1970م
57 ـ كردى(سورانى)/ Kurdish
كشورهاى گوينده: ايران, عراق, تركيه, سوريه
تعداد جمعيت گوينده: دو ميليون و سى و شش هزار
تعداد مسلمان گوينده: همان تعداد
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:5
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:3
اوّلين ترجمه چاپ شده: محمّد گلى زاده, 1970م
58 ـ كره اى/ Korean
كشورهاى گوينده: كره شمالى, كره جنوبى, چين, ژاپن, روسيه, سنگاپور, تايلند
تعداد جمعيت گوينده: 72 ميليون
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:2
اوّلين ترجمه چاپ شده: يونگ سون كيم, 1970م
59 ـ كشميرى/ Kashmiri
كشورهاى گوينده: كشمير (هند و پاكستان)
تعداد جمعيت گوينده: چهار ميليون
تعداد مسلمان گوينده: همان تعداد
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:2
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:3
اوّلين ترجمه چاپ شده: مولانا محمّد يوسف كشميرى, 1993م
60 ـ كنرى/ Kannada
كشورهاى گوينده: ايالات كرناتك هند
تعداد جمعيت گوينده: 27 ميليون
تعداد مسلمان گوينده: حدود سه ميليون و نيم
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:2
اوّلين ترجمه چاپ شده: گروهى از مترجمين, 1978م
61 ـ گجراتى/ Gujrati
كشورهاى گوينده: ايالت گجرات هند, زامبيا, زيمبابوه, پاكستان, تانزانيا, اوگاندا, آفريقاى جنوبى
تعداد جمعيت گوينده: 39 ميليون
تعداد مسلمان گوينده: هفت ميليون
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:12
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:2
اوّلين ترجمه چاپ شده: عبدالقادر بن لقمان, 1879م
62 ـ لاتين/ Latin
كشورهاى گوينده: ايتاليا
تعداد جمعيت گوينده: نامشخص
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:2
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:25
اوّلين ترجمه چاپ شده: روبرتوس كتننسيس, 1543م
63 ـ لوگاندا/ Luganda
كشورهاى گوينده: نيجريه, كونگو, اوگاندا, تانزانيا
تعداد جمعيت گوينده: سه ميليون
تعداد مسلمان گوينده: يك ميليون و هشتصد هزار
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:2
اوّلين ترجمه چاپ شده: زكريا كينر يتو بلودّا, 1973م
64 ـ لهستانى/ Polish
كشورهاى گوينده: لهستان
تعداد جمعيت گوينده: 37 الى 40 ميليون
تعداد مسلمان گوينده: حدود 25 هزار
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:3
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:5
اوّلين ترجمه چاپ شده: بوستاكى, 1858م
65 ـ مالاگاشى/ Malagasy
كشورهاى گوينده: ماداگاسكار, جزاير كوموروس
تعداد جمعيت گوينده: دوازده ميليون
تعداد مسلمان گوينده: چهار ميليون
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:1
اوّلين ترجمه چاپ شده: بى نام, 1995م
66 ـ مالايايى/ Malay
كشورهاى گوينده: مالزى, اندونزى, سنگاپور, برونئى, تايلند
تعداد جمعيت گوينده: هفده ميليون و پانصد و بيست وشش هزار
تعداد مسلمان گوينده: حدود نود درصد
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:6
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:32
اوّلين ترجمه چاپ شده: عبدالرئوف بن شيخ على فنسورى, 1923م
67 ـ مجارى/ Hungarian
كشورهاى گوينده: مجارستان, رومانى, اتريش, اكراين
تعداد جمعيت گوينده: چهارده ميليون و پانصد هزار
تعداد مسلمان گوينده: پنج هزار
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:3
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:2
اوّلين ترجمه چاپ شده: بوزيدى زدماير, گئورگ گدن, 1831م
68 ـ مراتى/ Marathi
كشورهاى گوينده: ايالت ماها راشتراى هند
تعداد جمعيت گوينده: 65 ميليون
تعداد مسلمان گوينده: حدود هشت ميليون
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:3
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:1
اوّلين ترجمه چاپ شده: محمّد يعقوب خان, 1973م
69 ـ مراناؤ/ Maranao
كشورهاى گوينده: فيليپين
تعداد جمعيت گوينده: 602هزار و ششصد و سيزده
تعداد مسلمان گوينده: همان تعداد
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:1
اوّلين ترجمه چاپ شده: گروهى از مترجمين, 1968م
70ـ مليالم/ Malayalam
كشورهاى گوينده: هند, فى جى, سنگاپور
تعداد جمعيت گوينده: 34 ميليون
تعداد مسلمان گوينده: پنج ميليون
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:4
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:2
اوّلين ترجمه چاپ شده: مونتسريل كاياكتى, 1970م
71ـ مِندِه/ Mende
كشورهاى گوينده: ليبريا, سيرالئون
تعداد جمعيت گوينده: يك ميليون و دويست و شصت هزار
تعداد مسلمان گوينده: حدود سيصد هزار
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:1
اوّلين ترجمه چاپ شده: الابويهوپوتيك, 1990م
72ـ نروژى/ Norwagian
كشورهاى گوينده: نروژ
تعداد جمعيت گوينده: پنج ميليون
تعداد مسلمان گوينده: حدود پانزده هزار
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:1
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:1
اوّلين ترجمه چاپ شده: آينار برگ, 1950م
73ـ ويتنامى/ Vietnamese
كشورهاى گوينده: ويتنام, كامبوج, لائوس
تعداد جمعيت گوينده: 59 ميليون
تعداد مسلمان گوينده: حدود يك ميليون
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:1
اوّلين ترجمه چاپ شده: توكونگ ثو, 1993م
74ـ هلندى/ Netherlandic
كشورهاى گوينده: هلند, بلژيك, سورينام
تعداد جمعيت گوينده: پانزده الى بيست ميليون
تعداد مسلمان گوينده: حدود سيصد هزار
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:9
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:1
اوّلين ترجمه چاپ شده: سالمون شوايگر, 1641م
75ـ هندى/ Hndi
كشورهاى گوينده: هندوستان
تعداد جمعيت گوينده: پنجاه الى دويست ميليون
تعداد مسلمان گوينده: سى ميليون
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:7
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:3
اوّلين ترجمه چاپ شده: احمدشاه مسيحى, 1915م
76ـ هوسا/ Hausa
كشورهاى گوينده: نيجريه, ليبريا, غنا, بوركينافاسو, نيجر, چاد, سودان و توگو
تعداد جمعيت گوينده: 22 ميليون
تعداد مسلمان گوينده: بيش از ده ميليون
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:2
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:3
اوّلين ترجمه چاپ شده: ابوبكر محمود قمى, 1979م
77ـ يوروبا/ Yoruba
كشورهاى گوينده: نيجريه, بنين, توگو
تعداد جمعيت گوينده: بيست ميليون
تعداد مسلمان گوينده: ده ميليون
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:2
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:1
اوّلين ترجمه چاپ شده: م.س.كول, 1906م
78ـ يونانى/ Greek
كشورهاى گوينده: يونان, آلبانى, بلغارستان, قبرس, ايتاليا, تركيه, رومانى, روسيه
تعداد جمعيت گوينده: دوازده ميليون
تعداد مسلمان گوينده: دويست هزار
تعداد ترجمه كامل چاپ شده:6
تعداد پاره ترجمه ها و گزيده هاى چاپ شده:1
اوّلين ترجمه چاپ شده: بى نام, 1743م
l
شاهكارهاى ادبى3 بديعيّات
فاطمى سيد حسن
بديعيه را گوناگون تعريف كرده اند. جناب محمدرضا حكيمى از آن ميان شايد بهترين تعريف را ارائه نموده باشد:
(بديعيّه, قصيده اى است كه در آن, صنايع و انواع بديعى به كار برده شود و هر بيتى براى يك يا چند نوع بديعى باشد و اصل قصيده براى منظور ديگرى, چون مدح و ثنا و… ساخته شده باشد.)1 نخستين بديعيه سرا
ميان صاحب نظران در مورد اينكه آيا امين الدين اِربِلى (م670ق) مبتكر بديعيه است يا صفى الدين حلّى (م752ق) اختلاف است. مشهور بر اين عقيده اند كه نخستين بديعيه سرا, صفى الدين حلّى است امّا صاحب انوار الربيع و صاحب الغدير و محمدرضا حكيمى معتقدند اين ابتكار از امين الدين اربلى است. زيرا وى شصت سال پيش از صفى الدين قصيده بديعيه خويش را ساخته است.2
در پى گردآورى بديعيات, به بديعيّه اى فارسى برخورديم كه سراينده آن, قبل از صفى الدين و امين الدين اربلى مى زيسته است. اگرچه آن زمان اصطلاح (بديعيه) رايج نبوده است.
قوام الدين احمد بن ابى بكر, شايد به اينگونه قصايد, (قصيده مصنوعه) مى گفتند. معروف به قوامى گنجوى از شاعران قرن ششم, در قصيده اى در مدح قزل ارسلان, يك يا چند صنعت بديع را در هر بيت به كار برده است كه كاملاً ويژگى هاى بديعيه در زمانهاى بعد را داراست.
همچنين سيد قوام الدين حسين بن صدرالدين شيروانى پيش از قوامى گنجوى قصايدى مى سروده كه صنايع ادبى را در هر بيت به كار مى برده است و احتمال دارد او نخستين بديعيه سرا باشد. امّا نگارنده به تمام قصيده هاى او دست نيافت تا روشن شود آيا از ويژگى هاى بديعيات, برخوردار بوده اند يا خير؟ و جاى تحقيق در اين زمينه باقى است.
در اينجا ده بيت آغازين بديعيه قوامى گنجوى به نام (صنايع الاسحار فى بدايع الاشعار) را با تعيين صنعت هاى به كار رفته مى آوريم تا روشن شود اين قصيده از ويژگى هاى بديعيات ديگر برخوردار است:
حسن مطلع و ترصيع
اى فلك را هواى قدر تو بار
وى ملك را ثناى صدر تو كار
ترصيع و تجنيس تام
تير چرخت ز مهر ديده سپر
تير چرخت ز مهر ديده سپار
تجنيس زايد
جود را برده از ميانه ميان
بخل را داده از كناره كنار
جناس ناقص
ساعد ملك و رخش دولت را
تو سَوارى و همت تو سِوار
جناس زايد
پست با رفعت تو خانه خان
تنگ با فسحت تو شارع شار
جناس مركب
بى وفاى تو هر جان ناچيز
با وفاى تو مهر جان چو بهار
جناس مكرّر
صبح بدخواه ز احتشام تو شام
گل بد گوى ز افتخار تو خار
جناس مطرّف
عدلت آفاق شسته از آفات
طبعت آزاد بوده از آزار
جناس خطّى
از تو بيمار ظلم را دارو
وز تو اعداى ملك را تيمار
استعاره
جز غبار نبرد تو نبرد
ديده عقل سرمه ديدار3 انواع قصيده بديعيه
قصايد بديعيه, از نظر شيوه التزام به صنايع بديعى, دو دسته اند: برخى ملتزمند و برخى غير ملتزم. يعنى در پاره اى از آنها به همين اندازه بسنده شده است كه هر بيتى داراى نوعى ـ يا چند نوع ـ از صنايع باشد و در پاره اى به جز اين مقدار, (التزامى) ديگر به قصيده داده شده و آن اين است كه شاعر ملتزم شده تا نام اصطلاحى همان نوع بديعى را نيز كه در هر بيت آمده است در همان بيت بياورد; اما نه به معناى اصطلاحى بلكه در قالب توريه و به معناى لغوى آن.
به عنوان مثال, صفى الدين حلّى در صنعت استخدام مى گويد:
من كلّ أبلج وارى الزّند يوم قرى
مستمر عنه يوم الحرب مصطلم
اما سيد على خان مدنى در صنعت استخدام چنين سروده است:
وان هم استخدموا عينى لرعيهم
او حاولوا بذلها فالسعد من خدمى
بيت اول غير ملتزم است, چرا كه در آن هيچ گونه ذكرى از كلمه (استخدام) يا مشتقات آن نيست, ولى بيت دوم ملتزم است, زيرا علاوه بر دارا بودن صنعت (استخدام) اصطلاح بديعى استخدام نيز به صورت توريه و به معناى لغوى ذكر شده است.
ظاهراً شيخ عزّالدين موصلى (م:789ق.) نخستين كسى است كه توريه به نام نوع بديعى را به كار برده است. ترجيح و نقد بديعيات
در ميان غير ملتزمان, چند قصيده بسيار خوب ساخته شده كه از آن جمله قصيده شيخ صفى الدين حلّى مرتبه اول را حائز است. در ميان غير ملتزمان, بزرگانشان امثال موصلى و ابن حجّت و مدنى قصايدشان محكم و فنّى است و بعضى ديگر چون عبدالقادر طبرى و شرف الدين مقرى و علامه سمنانى قصايدى بلند و نيكو ساخته اند. ابياتى نيز در بديعيات يافت مى شود كه مورد انتقاد قرار گرفته است يا مى تواند قرار گيرد.4
قبل از معرفى بديعيات, تذكر چند نكته مناسب است:
الف. در فهرستها گاه به آثارى برمى خوريم كه به عنوان (بديعيه) شناسانده شده اند, در حالى كه صرفاً به خاطر اينكه متن ادبى فنى اند به آنها بديعيه اطلاق شده است.
ب. بعضى شاعران, نام صنايع بديعى را به نظم درآورده اند يا علم بديع را در قالب نظم, توضيح داده اند كه به آنها اصطلاحاً بديعيه نمى گويند. اگرچه بعضى به اشتباه آنها را بديعيه خوانده اند.
ج. يكى از ويژگى هاى بديعيات اين است كه بايد به منظور مدح و ثنا و… سروده شده باشند. مواردى كه در اين فهرست, ممدوح را مشخص نكرده ايم, بيشتر در مدح پيامبر اكرم(ص) سروده شده اند.
131. صنايع الاسحار فى بدايع الاشعار, قوام الدين احمد بن ابى بكر قوامى گنجوى (قرن ششم), در مدح قزل ارسلان, 100 بيت, شامل 83 نوع بديعى. آغاز:
اى فلك را هواى قدر تو بار
وى ملك را ثناى صدر تو كار
اين بديعيه به نامهاى ديگر نيز خوانده شده از جمله:
بدايع الاسحار فى صنايع الاشعار, كشف الاستار عن بدايع الاشعار, قصيده مصنوعه قوامية.
شرح ها:
الف. بدايع الاشعار, ميرزا فضل الله بدايع نگار (م1343ق), چاپ 1336ق.
ب. شرح ادوارد براون (قسمتى از كتاب تاريخ ادبى ايران, ج2, ص100ـ120).
ج. شرح محمود بن عمر نجاتى نيشابورى.5
132. بديعيه امين الدين على بن عثمان اربلى (م670ق). آغاز:
بعض هذا الدّلاّل والا دلال
حال بالهجر و التجنّب الحالى6
133. الكافية البديعية فى المدائح النبوية, صفى الدين عبدالعزيز بن سراياى حلّى طائى (م752ق), بحر بسيط, 145بيت, شامل 151 نوع بديعى (يا 140نوع, اگر دوازده قسم جناس را كه در هفت بيت آغاز قصيده آمده است, همه را تحت عنوان (تجنيس) بدانيم). آغاز:
ان جئت سلعاً فسل عن جيرة العلم
واقر السلام على حرب بذى سلم شرح ها:
الف. النتائج الالهية فى شرح الكافية البديعية (يا النتائج الالمعيّة فى شرح الكافية البديعية), صفى الدين حلى.*
ب. فرج الكرب و فرح القلب, تقى الدين ابراهيم كفعمى.
ج. الجواهر السنى فى شرح بديعية الصفى, عبدالغنى رافعى (م1308ق).
د. شرح ابوعبدالله محمد بن قاسم بن زاكور فاسى مالكى (م1120ق).7
134. الحلّة السيرافى مدح خير الورى, شمس الدين ابوعبدالله محمد هوّارى مالكى اندلسى معروف به ابن جابر اندلسى و ابن جابر اعمى (698 ـ 780ق), نام ديگر: (بديعيّة العميان), 177 بيت, شامل حدود 70 نوع بديعى. آغاز:
بطيبة انزل و يمّم سيّد الامم
وانشر له المدح وانثُر اطيب الكلم
شرح ها:
الف. شرح مختصر ابن جابر اندلسى.
ب. طراز الحلّة و شفاء الغلّة, ابوجعفر احمد بن يوسف بصير رعينى غزناطى (م779ق).
ج. شرح محمود بن خليل داماد (م1099ق).8
135. الفتح الالى فى مطارحة الحلى, شهاب الدين احمد عطّار دُنيسرى مصرى (م794).
136. بديعيه عزّالدين على بن حسين موصلى (م789), 139 بيت, 144 نوع بديعى. آغاز:
براعتى تستهّل الدّمع فى العلم
عبارة عن نداء المفرد العلم10
137. بديعيه شرف الدين عيسى بن حجّاج سعدى معروف به عويس عاليه (م807ق), در مدح پيامبر اكرم(ص). آغاز:
سل ما حوى القلب فى سلمى من العبر
فكلّما خطرت امسى على خطر11
138. الجوهر الرفيع و وجه المعانى فى معرفة انواع البديع, عبدالرحمن بن محمد, وجيه الدين علوى زبيدى (748ـ803ق). آغاز:
سَل ما بسلمى و سل ما ربّة السلم
و خصّ طبية مأوى الطيب و الكرم شرح ها: الف. شرح ناظم.
ب. شرح عيسى بن حجاج معروف به عويس (م807ق).12
139. البديعيّة فى الكعبة اليمنيّة الثمينة, سيد جمال الدين عبدالهادى بن ابراهيم حسينى صنعانى يمانى (م822ق). آغاز:
سرى طيف ليلى فابتهجتُ به وجدا
وتوّح قلبى من لطائفه مجدا13
140. بديعيّة الآثارى الوسطى, زين الدين شعبان بن محمد بن داود موصلى آثارى (765ـ 828هـ.ق), پايان تأليف: 807ق, 308 بيت, 300 نوع بديعى. آغاز:
فهو الّذى فاق فى خلقٍ و فى خُلُق
على الأنام و فى حكم و فى حِكَم14
141. العقد البديع فى مديح الشفيع, زين الدين شعبان آثارى, 400 بيت, بيش از 240 نوع بديعى.15
142. بديع البديع فى مدح الشفيع, زين الدين شعبان آثارى, 169 بيت, 201 نوع بديعى, آغاز:
إن جئت بدراً فطب و انزل بذى سَلَم
سلّم على من سبا بدراً على عَلَم16
143. تقديم ابى بكر, تقى الدين ابوبكر ابن حجّت حموى (767ـ837ق), به شيوه برده بوصيرى در وزن و قافيه, بيش از 140 بيت, آغاز:
لى فى ابتدا مدحكم يا عرب ذى سلم
براعة تستهلّ الدمع فى العَلم17 شرح ها:
الف. خزانة الادب و غاية الادب, از ناظم.
ب. العقد البديع فى فن البديع, بولس عواد خورى مارونى.
144. الجواهر اللاّمعة فى تجنيس الفرائد الجامعة للمعانى الرائعة, شرف الدين اسماعيل بن ابى بكر يمنى (755ـ 837ق), 144 بيت, شامل 150 نوع بديعى. آغاز:
شارفتَ ذرعاً فذر عن مائها الشبم
اوجُزتَ نملى فَنَم لا خوف فى الحرم شرح:
الفريدة الجامعة للمعانى الرائعة, از ناظم18
145. بديعيّه تقى الدّين ابراهيم بن على عاملى كفعمى (م905ق). آغاز:
ان جئت سلمى فسل من فى خيامهم
من سكن منسكاً عن دميتى و دمى
ناظم بديعيّه خود را شرح كرده است.19
146. بديعيّه زين الدين ابوالفضل عبدالرحمن بن محمّد بن سليمان حموى (م840) و خود, آن را شرح كرده است.20
147. بديعيّه شمس الدين محمد مقرى حلبى معروف به ابن قباقبى (م:849ق). آغاز:
عجبى عراقى و عج بى نحوذى سلم
واجنح لسكانها بالسلم و السلم21
148. بديعيّه شهاب الدين احمد فاسى تونسى, معروف به خلوف (م:899ق).22
149. بديعيه بدرالدين حسن بن مخزوم طحان, مخمّس بديعيه صفى الدين حلّى.23
150. نظم البديع فى مدح خير شفيع, جلال الدين عبدالرحمن بن ابى بكر سيوطى (849 ـ 911ق), 133 بيت, شامل147 نوع بديعى. آغاز:
من العقيق و من تذكار ذى سلم
براعة العين فى استهلالها بدم
ناظم خود بر آن شرحى نگاشته است.24
151. الفتح المبين فى مدح الامين, عايشه باعونيه بنت يوسف دمشقى (م:922ق.), 144 بيت, شامل 144 نوع بديعى. آغاز:
عن مبتدا خبر الجرعاء من اضم
حدِّث ولاتنس ذكر البان والعلم25
152. بديع البديع فى مدح الشفيع, عايشه باعونيه بنت يوسف دمشقى (م:922ق.), 127 بيت, شامل 129 نوع بديعى. آغاز:
فى حسن مطلع أقمارٍ بذى سلم
اصبحت فى زمرة العشاق كالعلم
ناظم آن را شرح كرده است.26
153. بديعيه احمد بن محمد مقرى تلمسانى (م:1041ق.). آغاز:
شارفت ذرعاً فذر عن مائها الشبم
وجزت نملى فنم لاخوف فى الحرم27
154. بديعيه محمد بن عبدالحميد بن عبدالقادر معروف به حكيم زاده (م:1301ق.), تاريخ نظم: 1059هـ.ق.
حسن ابتدائى بذكر البان و العلم
حلا لمطلع اقمار بذى سلم28
155. اللمعة المحمديّه فى مدح خير البريّة, محمد بن عبدالحميد بن عبدالقادر معروف به حكيم زاده (م:1301ق.). آغاز:
ان رمت صنعاً فصن عن مدح غيرهم
يا قلب سراً و جهراً جوهر الكلم
شاعر, آن را شرح كرده است.29
156. تلميح البديع بمديح الشفيع, زين الدين عبدالرحمن حميدى مصرى (م:1005ق.), 140 بيت, شامل 168 نوع بديعى. آغاز:
رد ربع اسما و اسمى ما يرام رم
وحى حيا حواها معدن الكرم شرح:
فتح البديع بشرح تمليح البديع بمديح الشفيع, از ناظم. سپس اين شرح را خلاصه كرده و بر آن علم معانى و بيان را افزوده است و همه را (منح السميع بشرح تمليح البديع) ناميده است.30
157. بديعيه شمس الدين محمد بن عبدالرحمن حموى (م:1017ق.), بحر بسيط, 164 بيت. آغاز:
الوصل لى و على الواشى الجفاء و ان
اماتنى البعد جاء القرب احيانى
و احتمال دارد آغاز آن, اين گونه باشد:
هجرى على ولى وصل باحيان
اماتنى الهجر جاء الوصل احيانى31
158. البديعية و شرحها, على بن محمد بن دقماق حسينى (م:940ق), 170 بيت, 173 نوع بديعى. آغاز:
سِربى لسِربى و عجّل بى الى اضم
و سَل عريب النّقا عن جيرة العَلَم32
159. بديعيه زين الدين عبدالرحمن حميدى مصرى (م:1005ق.), در بحر بسيط, 121 بيت. آغاز:
بديع حسنك ابدى من محيّاك
براعة تستهلّ البشر للباكى33
160. عليّ الحجّة بتأخير ابى بكر بن حجّة, عبدالقادر بن محمد طبرى مكى شافعى (م:1032ق.). آغاز:
حسن ابتداء مديحى حيّ ذى سلَم
ابدى براعة الاستهلال فى العلَم
ناظم آن را شرح كرده است.34
161. بديعيه عبدالله زفتاوى (م:1059ق.), 132 بيت, 135 نوع بديعى. آغاز:
لديّ فى مدح اهل الحيّ من إضم
براعة توجب استهلالها بفمى شرح:
حسن الصنيع بشرح نورالربيع, عبداللطيف عشماوى (متوفى بعد از: 1086ق.)35
162. بديع البديع فى مدح الشفيع, ابوسعيد محمد بن داود مصرى شاذلى (م: 1067ق.)36
163. بديع البديع فى مدح الشفيع, ابوعبدالله محمد بن داود بازلى حموى (845 ـ 925ق.).37
164. بديعيه عبدعلى بن ناصر حوزى, بحر بسيط, 28 بيت. آغاز:
قلبى و طرفك منصوب و مكسور
كلاهما مطلق منا و مأسور38
165. فتح المانح البديع يا الطراز البديع فى امتداح الشفيع, ابوالوفاء محمد بن عمر حلبى عرضى (م:1071ق.). آغاز:
براعتى فى ابتدا مدحى بذى سلم
قد استهلّت لدمع فاض كالعلم
شرح:
فتح البديع فى حل الطراز البديع فى امتداح الشفيع, از شارح.39
166. تقديم على, سيد صدر الدين على بن نظام الدين حسينى مدنى دشتكى شيرازى معروف به سيد على خان مدنى و سيد على خان كبير و ابن معصوم (1052ـ1119 يا 1120ق), 147 بيت, 155 نوع بديعى. آغاز:
حسن ابتدائى بذكرى جيرة العلم
له براعة شوق يستهلّ دمى
شرح:
انوار الربيع فى انواع البديع, از ناظم.
چون ابن حجت بديعيه اى به نام (تقديم ابى بكر) سرود, ابن معصوم نيز اين بديعيه را به نام (تقديم على) نگاشت.40
167. مليح البديع فى مدح الشفيع, عبدالغنى بن اسماعيل نابلسى (م: 1143ق.). آغاز:
يا حسن مطلع من اهوى بذى سلم
براعة الشوق فى استهلالها ألمى41
168. نسمات الاسحار فى مدح النبى المختار, عبدالغنى بن اسماعيل نابلسى (م: 1143ق.), 150 بيت, 155 نوع بديعى, تاريخ نظم 1075ق. آغاز:
يا منزل الركب بين البان و العلم
من سفح كاظمة حيّيت بالدّيم شرح:
نفحات الازهار على نسمات الاسحار فى مدح النبى المختار, از ناظم.42
169. بديعيه سيد حسين بن مير رشيد رضوى هندى نجفى حائرى (م: 1170ق.), نزديك 150 بيت. آغاز:
حيّ الحيا عهد احباب بذى سل
و ملعب الحيّ بين البان و العلم43
170. العقد البديع فى مدح النبى الشفيع, قاسم بن محمد بكره چى حلبى حنفى (م:1169ق.). آغاز:
من حسن مطلع اهل البان و العلم
براعتى مستهلّ دمعها بدم
شرح:
حلية البديع فى مدح النبى الشفيع, از ناظم.44
171. مفتاح الفرج فى مدح عالى الدرج, على بن محمد تاج الدين بن عبدالمحسن قلعى حنفى مكى (م:1172ق.), 134 بيت, 135 نوع بديعى. آغاز:
براعة المطلع از دانت من الحكم
واقبلت تستهلّ الجود من كرمى
شرح:
تاج البديع و البلج على مفتاح الفرج فى مدح عالى الدرج, از ناظم.45
172. وسع الاطلاع فى بديع الاوضاع, على بن محمد تاج الدين (م:1172ق.).46
173. الانواع العجيبة الاختراع, على بن محمد تاج الدين (م:1172ق.).47
174. بديعيه عبدالله بن يوسف يوسفى حلبى (م: 1194ق.), 143 بيت, 145 نوع بديعى. آغاز:
لمّا استهلّت دموع العين كالدّيم
براعة قلت و اشوقى لذى سلم
شرح:
الف. شرح از ناظم.
ب. نخبة البديع, صلاحى.48
175. بديعيه محمود صفوت بن مصطفى آغا (1241ـ 1298ق.), 142 بيت, 150 نوع بديعى.
آغاز:
سفح الدموع لذكر السفح و العلم
ابدى البراعة فى استهلاله بدمى
عبدالله فكرى پاشا (م:1306ق.) آن را شرح كرده است.49
176. بديعيه نيقولاوس بن نعمة الله صائغ (م: 1169 يا 1170ق.), در مدح حضرت عيسى(ع) و ديگر پيامبران(ع), بحر بسيط, 156 بيت, 160 نوع بديعى. آغاز:
بديع حسن امتداحى رسل ربهم
براعة فى افتتاحى حمد ربهم50
177. بديعيه اى از يكى از شيعيان, در مدح امام سجاد(ع). آغاز:
جازت بقيعاً بقى عن حادث الزمن
شاعر بر آن شرحى نگاشته است.51
178. بديعيه قاضى عماد الدين ابوالفداء اسماعيل خزرجى شافعى. آغاز:
براعة راق منها مطلع الكلم
حسن افتتاحى بها فى عرب ذى سلم
اين بديعيه در مجموعه (البديعيات الخمس فى مدح النبى(ص)) چاپ شده است.52
179. بديعيه ارسانپوس بن يوسف بن ابراهيم مسيحى فاخورى (م: 1300ق.), 181 بيت, 180 نوع بديعى, تاريخ نظم 1858م., در مدح حضرت مسيح(ع). آغاز:
براعة المدح فى نجم ضياه سمى
تهدى بمطلعها من عن سناه عمى53
180. طرفة الربيع فى نظم انواع البديع, سيد عبدالهادى نحوى مصرى ابيارى (م:1305ق.).54
181. بديعيه غلام على آزاد بن نوح حسينى (1116ـ1194ق.), شامل انواع بديعى هندى. آغاز:
الحمد لله لاح البرق فى الظلم
سأرتئى مبسم الحسناء من اضم
اين بديعيه در كتاب (سبحة المرجان فى آثار هندوستان) از ناظم, به چاپ رسيده است و خود اين قصيده را شرح كرده است.55
182. بديعيه احمد بن عبداللطيف بن احمد بربير حسنى (1160ـ1226ق.), 131 بيت, 137 نوع بديعى. آغاز:
من العذيب و ذكر البان و العلم
تحلو براعة شعرى دائماً بغمى شرح:
ـ نخبة البديع فى مدح الشفيع, مصطفى بن عبدالوهاب صلاحى.56
183. عنوان الرضوان فى مدح سيد ولد عدنان, محمد رضوان بن محمد (م:1291ق.), 145 بيت, 151 نوع بديعى. آغاز:
براعة الشوق من تذكار ذى سلم
قد استهلّت دموع العين كالعَنَم57
184. ترجمان الضمير فى مدح الهادى البشير, عبدالقادر بن عبدالقادر حسينى ادهمى (م: 1325ق.), 207 بيت, 214 نوع بديعى. آغاز:
بديع مطلع عرب البان و العلم
ابدى براعة حسن تستهلّ دمى
شرح:
ـ بديع التحبير شرح ترجمان الضمير, محمد بدر الدين رافعى.58
185. بديعة الغرر فى اسانيد الائمّة الاربعة عشر, محمد بن عبدالله ضرير (م:1313ق.).59
186. البديع فى مدح الشفيع, سيد عبدالله بن مصباح حسنى ادريسى اسكندرى مصرى معروف به نديم (1261ـ1314ق).60
187. بديعيه احمد بن صالح آل طعان بحرانى قطيفى (1251ـ 1315ق.), در مدح امام على(ع). آغاز:
بديع مدح عليّ مذ على قلمى
براعة تستهلّ الفيض من الكلمى
ناظم خود بر آن شرحى نگاشته است. اين بديعيه در ضمن ديوان ناظم به نام (المراثى الاحمدية) حدود سال 1317ق. به چاپ رسيده است.61
188. بديعيه محمد بن حمزه شوشترى حلّى معروف به ابن ملاّ (1254ـ1322ق.), در مدح پيامبر اكرم(ص).62
189. بديعيه داوديّه, ملاّ داود بن قاضى خراسانى معروف به ملاّ باشى (م1322ق), بحر بسيط, 149 بيت. آغاز:
حُسن ابتدائى بكم جيران ذى سلم
براعة تستهلّ الدّرّ من كلمى
شرح:
ـ ازهار الربيع, ميرزا فضل الله بدايع نگار (م1343ق)63
190. بديع التلخيص و تلخيص البديع, طاهر بن صالح جزائرى (1268ـ 1338ق.), 65 بيت, شامل 71 نوع بديعى. آغاز:
بديع حسن بُدورٍ نحوذى سلم
قد راقنى ذكره فى مطلع الكلم
شرح:
ـ بديع التلخيص و تلخيص البديع, از ناظم.64
191. بديعيه عبدالله محمد بن ابى بكر, 139 بيت. آغاز:
يا عامل اليعملات الكوم فى الأكم
بالعيس بالعيس عرّج نحو ذى سلم65
192. بديعيه واردى مقرى, 145 بيت. آغاز:
إن زرت سلمى فسل ما حلّ بالعلم
و حيّ سلعاً و سل عن حيّ ذى سلم66
193. بديعيه محمد صالح بن فضل اللّه مازندرانى حائرى معروف به علامه سمنانى (1297ـ1391ق.). آغاز:
من حسن مطلع سلمى مستهلّ دمى
لله من دم ذى سلم بذى سلم
ناظم, آن را شرح كرده است.67
194. الحصون المعدّة لكف يد الجانى عن البُردة, ابوالعباس شمس الدين محمد بن نور الدين مصرى معروف به ابوشجاع (قرن نهم), 270 بيت. آغاز:
ان رمت سقياً فسُق يا حادى النعم
وروِّ عيسك سقيا مورد النعم68
195. بديعيه ابن محرز (شاگرد سيوطى).69
196. تخميس قصيدة الحلى, ابراهيم بن يحيى يمنى زبيدى معروف به جحّاف (م:1065ق.).70
197. بديعيه محمد بن محمد رسام.71
198. بديعيه على بن عبدالرحيم كندى (1081ـ 1145ق.), 250 بيت, 150 نوع بديعى.
حلمى محمد قاعود آن را شرح كرده است.72
199. بديعيه ابراهيم خبيكى حلبى, تاريخ نظم: 1733م., 150 بيت, 150 نوع بديعى. آغاز:
براعتى فى امتداحى منهل النعم
قد استهلّت بديع النظم كالعلم
اين قصيده, اولين بديعيه اى است كه در مدح حضرت عيسى(ع) سروده شده است.73
200. رشحات صدح من يسبى العذار و نفحات, مصطفى بن كمال الدين بكرى (1099ـ1162ق.), 150 بيت, 155 نوع بديعى. آغاز:
للحيّ شر تلق ركب البان و العلم
جازوا السوى ثمّ حازوا رتبة العلم
شرح:
ـ المطلع البدرى على بديعيّة البكرى, قاسم بكرجى (م:1169ق.).74
201. بديعيه عبدالمنعم بن محمد قلعى (م:1174ق.)
ناظم خود آن را شرح كرده است.75
202. دموع على سفح, محمدرضا حكيمى, 40 بيت (ناتمام), شامل 41 نوع بديعى. آغاز:
بديع مطلع حسن فى ذرى العلم
اجرى دموعى على سفح بذى سلم76
203. بديعيه عز الدين على بن حسين موصلى (م:789ق.).77
204. بديعيه عماد الدين بن قصار.78
205. نخبة البديع و انواعه فى مدح الجناب الرفيع و اتباعه, فرج بن احمد بن ابى بكر طهطائى.79
206. شفاء الكليم بمدح النبى الكريم, تاج الدين عبدالوهاب بن احمد (813 ـ901ق.)80
207. بديعيه صلاح الدين بن محيى الدين كورانى (م:1049ق.) و خود, آن را شرح كرده است.81
208. بديعيه عبدالبر بن عبدالقادر فيومى عوفى (م:1071ق.). آغاز:
لمّا تذكرت سفح الخيف و البان
اهلَّ دمعى و روّى روضة البان82
209. بديعيه حسن بن احمد حسنى علوى (م:1079ق.), 73 بيت, 79 نوع بديعى. آغاز:
ماذا على الركب مما ذاع للآسى
بعد الطبيب الذى فى طيبة الآسى
ناظم آن را شرح كرده است.83
210. بديعيه اى در سال 1219ق. سروده شده, ليكن ناظم آن معلوم نيست. آغاز:
حسن افتتاحى بمدحى جيرة العلم
شرّفت نظمى بعقد منه منتظم84
211. مراقى الفرج فى مدح عالى الدرج, على بن احمد بخارى معروف به قبانى (1134ـ1221ق) ناظم, آن را شرح كرده است.85
212. البديعية النوريّة فى مدح خير البريّة, محمد نورى با شابن احمد (1252ـ1326ق.). آغاز:
نور المطالع من أقمار ذى سلم
براعة الصّبّ لاستهلال حبّهم86
213. بديعيه حسين بن محمد جسر (1261ـ1327ق).87
214. بديعيه عبدالله فريج.88
215. بديعيه محمد سليم بن انيس قصاب حسن. آغاز:
لولا نسيم الصبا من حيّ ذى سلم
ماكان قلبى صبا للبان و العلم
شرح:
ـ جهد المستطيع فى انواع البديع, از ناظم.89
216. بديعيه عماد الدين ابوالفداء اسماعيل, 137 بيت, حدود 138 نوع بديعى. آغاز:
براعة راق منها مطلع الكلم
حسن افتتاحى بها فى عرب ذى سلم90
217. بديعيه, 112 بيت. آغاز:
حيّا الحيا مربعاً عن يمنة العلم
وجاد صوب الحيا حيّاً بذى سلم91
218. بديعيه شاكر بن مغامس شقير (1266ـ1314ق). ناظم آن را شرح كرده است.92
219. منح الإله فى مدح رسول اللّه, محمد بن مصطفى بكرى (1143ـ1196ق), 137 بيت, 139 نوع بديعى. آغاز:
سِر بى وحَيِّ ساكن العلم
وانزل بحيّ حمى سكّان ذى سلم
شرح ها:
1. شرح صلاحى.93
2. المنح الالهيه فى مدح خير البريّة, از ناظم.94
220. البديعية العمريّة, محمد امين بن خيرالله عمرى (1151ـ1203ق). آغاز:
حسن ابتدا كلمى يوماً بذى سلم
براعة المدح فى استهلاله بفمى
شرح:
ـ التحف الادبية فى النكت البديعية, از ناظم.95
221. شدو العندليب فى مدح الحبيب, خليل وكيل بهنوى (قرن سيزدهم), پايان: 1239ق, 101 بيت, 101 نوع بديعى, بحر بسيط. آغاز:
قف بالعقيق و بلّغ جيرة الحرم
سلام صبّ لرؤياهم مشوق ظمى
ناظم, آن را شرح كرده است.96
222. بديعيه محمد بن عبدالوهاب جندى معرى (1211ـ1264ق.).97
223. بديعيه مصطفى بن عبدالوهاب صلاحى (م:1265ق.), 162 بيت, 165 نوع بديعى. آغاز:
علّلت قلبى بذكر البان و العلم
و لمّ كلم فؤادى منك بالكلم98
224. تحفة الاسماع بمولد حسن الاخلاق و الاطباع, محمد نسيب بن حسين معروف به ابن حمزه حسينى (1201ـ 1265ق.), 155 بيت. آغاز:
حمداً جزيلاً لمن قد شرّف الاُمما
بحسن طلعة مولود علا العُظَما
فرزند ناظم, محمود بن نسيب حمزة آن را شرح كرده است.99
225. بديعيه ناصيف بن عبدالله يازجى (1214ـ 1287ق), در مدح حضرت مسيح(ع), 114 بيت, 123 نوع بديعى. آغاز:
عاج المتيّم بالأطلال فالعلم
فأبرع الدّمع فى استهلاله العرم100
226. بديعيه اسعد بن احمد حموى (1236ـ1299ق). ناظم, آن را شرح كرده است.101
227. بديعيه ارسانيوس فاخورى (1215ـ1301ق.), 90 بيت, 90 نوع بديعى. آغاز:
انّى لأحكام القضاء مسلّم
ولسان حالى بالهوى متكلّم102
228. زهر الربيع فى فن البديع, ارسانيوس فاخورى, در مدح حضرت مسيح و مادر و فرستادگانش, 147 بيت. آغاز:
فحيّ حيّ الجليل الجامع العظم
وبيت لحم و آلاً قد سمت بهم103
229. بديعيه محمد نورى باشا بن احمد (1252ـ1326ق.).104
230. بديعيه عثمان بن محمد راضى (1260ـ1331ق.).
قالوا نرى لك صبراً بعد فرقتهم
فقلت مستدركاً لكنّه بفمى105
231. بديعيه محمد سليم بن انيس مشهور به قصاب حسن (1269ـ1334ق.), 130 بيت, 160 نوع بديعى. آغاز:
حيّ الطلول و حيّ الرّبع من إضم
واذكر لديهم قتيل الوجد والسقم106
232. نورالربيع على نظم البديع, عبدالحميد بن محمد على قدس (1280ـ 1335ق.), 197 بيت, 201 نوع بديعى. آغاز:
من ذكر رامة و الرّيّان و العلم
عقيق دمعى جرى و الشوق كالعلم
شرح:
ـ طالع السعد الرفيع فى شرح نور الربيع على نظم البديع المتضمّن لمدح الحبيب الشفيع, از ناظم.107
233. بديعيه ابوعبدالله بن محمد جزائرى, در مدح استادش محمد بن ابى القاسم. ناظم, آن را شرح كرده است.108
234. منظومه بديعيّه, ميرزاى قمى (م1231ق), 139 يا 140 بيت. آغاز:
الحمد لله العليم ذى النعم
انزل ما قد صرفت عنه الهمم109
از آنجا كه به قصيده دسترسى نداشتيم نمى توان به طور قطع, آن را بديعيه اصطلاحى خواند, امّا به احتمال زياد اين قصيده يكى از بديعيات باشد. خصوصاً با توجه به اينكه رويِّ بيشتر بديعيه ها حرف (ميم) است.
235. بديعه, خطى, 143 بيت. آغاز:
ان جئت لما فسل عن جيرة العلم
واقر السلام على عرب بذى سلم110پاورقي : 1. محمدرضا حكيمى, ادبيات و تعهد در اسلام, تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1358ش, ص130. 2. همان, ص145. 3. ادوارد براون, تاريخ ادبى ايران, ترجمه على پاشا صالح, تهران, انتشارات اميركبير, چاپ اول, 1358ش, ج2, ص100ـ103. نسخه خطى اين بديعيه به شماره 5371 در كتابخانه آيت الله العظمى مرعشى نجفى و به شماره 168/31 در كتابخانه آيت الله العظمى گلپايگانى موجود است. 4. ر.ك: ادبيات و تعهد در اسلام, ص138ـ 148. * نسخه خطى اين شرح به شماره 108/23 در كتابخانه آيت الله العظمى گلپايگانى موجود است. 5. ريحانة الادب, ج4, ص494, الذريعة, ج15, ص89, فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه آيت الله العظمى نجفى, ش5371, ادبيات و تعهد در اسلام, ص205. 6. محمد باقر موسوى خوانسارى, روضات الجنات, تهران, كتابفروشى اسماعيليان, چاپ 1392ق, ج5, ص285 و چاپ سنگى, ص493. 7. ر.ك: على ابوزيد, البديعيات فى الادب العربى, بيروت, المزرعة بناية الايمان, چاپ اول, 1403ق, ص71ـ74 و ص315 و ادبيات و تعهد در اسلام, ص153. 8. البديعيات فى الادب العربى, ص75 و ادبيات و تعهد در اسلام, ص167. 9. حاجى خليفه, كشف الظنون, تهران, مكتبة الاسلامية, چاپ سوم, 1378ق, ج2, ستون 1231. 10. البديعيات فى الادب العربى, ص77. 11. علامه امينى, الغدير, بيروت, دارالكتاب العربى, چاپ سوم, 1387ق, ج6, ص45. 12. البديعيات فى الادب العربى, ص80 و81. 13. الغدير, ج11, ص20 و ج6, ص45. 14. البديعيات فى الادب العربى, ص84. 15. همان, ص86. 16. همان, ص87. 17. محمود رزق سليم, تقى الدين بن حجة الحموى, مصر, دارالمعارف, 1962م, ص68. 18. البديعيات فى الادب العربى, ص90. 19. الذريعة, ج3, ص73. 20. الغدير, ج6, ص46. 21. ادبيات و تعهد در اسلام, ص177. 22. همان. 23. الذريعة, ج3, ص74. 24. البديعيات فى الادب العربى, ص100. 25. همان, ص106. 26. اين بديعيه همراه با شرح ناظم در حاشيه كتاب خزانة الادب و غاية الارب, تأليف ابن حجت حموى (مصر, چاپ اول, 1304ق) از صفحه 310 به بعد به چاپ رسيده است. 27. الغدير, ج6, ص47. 28. همان. 29. همان. 30. ادبيات و تعهد در اسلام, ص181. 31. احمد ابراهم موسى, الصبغ البديعى فى اللّغة العربية, مصر, دارالكاتب العربى, 1388ق, ص452. 32. البديعيات فى الادب العربى, ص108. 33. الصبغ البديعى, ص452. 34. الغدير, ج6, ص47. 35. البديعيات فى الادب العربى, ص116. 36. كشف الظنون, ج1, ستون 236 و الصبغ البديعى, ص453. 37. البديعيات فى الادب العربى, ص107. 38. الصبغ البديعى, ص453. 39. ادبيات و تعهد در اسلام, ص183 و الصبغ البديعى, ص457. 40. البديعيات فى الادب العربى, ص123 و ادبيات و تعهد در اسلام, ص183. 41. الصبغ البديعى, ص455. 42. البديعيات فى الادب العربى, ص126. 43. الذريعة, ج3, ص75. 44. الغدير, ج6, ص48. 45. البديعيات فى الادب العربى, ص137. 46. همان, ص139. 47. همان. 48. همان, ص140. 49. همان, ص158. 50. الصبغ البديعى, ص458 و البديعيات فى الادب العربى, ص136. 51. الذريعة, ج3, ص74. 52. ادبيات و تعهد در اسلام, ص192 و الصبغ البديعى, ص458. 53. علم الادب مقالات لمشاهير العرب, بيروت, 1923, ج1, ص245. 54. ادبيات و تعهد در اسلام, ص192. 55. البديعيات فى الادب العربى, ص141. 56. همان, ص146. 57. همان, ص157. 58. همان, ص164. 59. معجم المطبوعات العربية و المعربة, يوسف الياس سركيس, قم, كتابخانه آيت الله العظمى مرعشى, 1410ق, ج2, ستون 1617. 60. ادبيات و تعهد در اسلام, ص194. 61. الذريعة, ج3, ص74. 62. الذريعة, ج3, ص77. 63. ادبيات و تعهد در اسلام, ص201. ميرزا فضل الله بدايع نگار در مقدمه كتاب (بدايع الاشعار) از اين قصيده به نام (بديعيه داوديّه) ياد و تعداد ابيات آن را 148 بيت ضبط كرده است. 64. البديعيات فى الادب العربى, ص174. 65. الغدير, ج6, ص50. 66. همان. 67. الذريعة, ج3, ص75. 68. البديعيات فى الادب العربى, ص96. 69. همان, ص102. 70. همان, ص117. 71. همان, ص126. 72. همان, ص130. 73. همان. 74. همان, ص131. 75. عمر رضا كحّاله, معجم المؤلفين, ج6, ص196. 76. ادبيات و تعهد در اسلام, ص222. 77. ابن حجر عسقلانى, الدر الكامنة, هند, چاپ اول, 1349ق, ج3, ص43. اين بديعيه غير از بديعيه اى است كه قبلاً از موصلى معرفى شد. 78. البديعيات فى الادب العربى, ص97. 79. همان. 80. همان, ص98. 81. همان, ص115. 82. محمد محبّى, خلاصة الارث, بيروت, دارصادر, ج2, ص293. 83. البديعيات فى الادب العربى, ص120. 84. همان, ص145. 85. عمررضا كحاله, معجم المؤلفين, بيروت, مكتبة المثنى و دار احياء التراث العربى, ج7, ص12. 86. البديعيات فى الادب العربى, ص166. 87. همان, ص167. 88. همان, ص168. 89. همان, ص171. 90. همان, ص176. 91. همان, ص177. 92. فيليپ دى طرازى, تاريخ الصحافة العربية, بيروت, 1913م, ج2, ص190. 93. البديعيات فى الادب العربى, ص143. 94. محمد خليل مرادى, سلك الدرر فى اعيان القرن الثانى عشر, بغداد, ج4, ص15. 95. البديعيات فى الادب العربى, ص145. 96. همان, ص149. 97. همان, ص150. 98. همان. 99. همان, ص153. 100. همان, ص154. 101. همان, ص160. 102. همان, ص161 . 103. همان, ص163. 104. همان, ص167. 105. همان, ص169. 106. همان, ص170. 107. همان, ص172. 108. حاجى خليفه, كشف الظنون, بيروت, دارالفكر, 1414ق, ج6, ص310. 109. ريحانة الادب, ج6, ص71 و الذريعة, ج23, ص88. 110. محمود فاضل, فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه دانشكده الهيات مشهد, 1396ق, ج1, ص18, ش214.
نامه ها
سردبير محترم مجله وزين آينه پژوهش, دام افاضاته
بعد از سلام و ضمن امتنان از درج مقالات مشبع و منسجمى چون (نقد نكته اى از يك كتاب) به قلم آقاى سردارى نيا در شماره 45 در مقاله معنون به (كتاب شناسى حسام الدين خوئى) اديب و شاعر برجسته وليكن گمنام قرن هفتم, نوشته محقق ارجمند آقاى على صدرائى خوئى به مواردى برخوردم كه توضيح اهم آنها به قرار زير است:
الف: در قسمت مربوط به (حاكمان عصر حسام الدين) كه يكى از آنان با او همنام بوده, نحوه جملات نخستين طورى است كه خواننده خيال مى كند حسام الدين خوئى پدر (مظفرالدين يولق ارسلان) كه ملقب به (ابوالحرب) بوده است, مى باشد. از طرف ديگر قبيله (قايى) كه يولق ارسلان و پدرش (حسام الدين آلپ يورك) و همچنين (ناصرالدين محمود) پسر يولق ارسلان بآن قبيله منتسب هستند, به صورت (قابى) (بر وزن (آبى)) آورده شده كه اشتباه است. يادآورى مى شود كه قبيله (قايى) يكى از بيست وچهار قبيله (اوغوز) مى باشد كه در جامع التواريخ خواجه رشيدالدين فضل الله و شجره تراكمه ابوالغازى بهادرخان به تفصيل از آنان سخن رفته و در مقدمه (كتاب دده قور قود علي§ لسان طائفه اوغوزان) به قبيله قايى اشاره شده است.
ب: در مورد آثار قلمى حسام الدّين خوئى آمده است كه: (اين آثار به نظم و نثر فارسى است…) در حالى كه در سطور بعدى در مورد يكى از اين آثار مى خوانيم: (تحفه حسام فرهنگ منظوم تركى به فارسى است.) كه اين جمله با جنبه اشتمالى جمله قبلى منافات دارد. به عبارت ديگر شكننده دايره شمولى آن است!
حال, اگرچه نوبت به هم خورد سوزنى به خود بزنيم و بگوييم: آنچه به سالى چند پيش از اين, طى نامه اى از اين جانب (در شماره 24) فروردين ـ ارديبهشت 1373, آينه پژوهش صفحه 118) آمده است, داير بر اينكه جلد اوّل كتاب (مطرح الانظار فى تراجم اطباء الاعصار) تأليف ميرزا عبدالحسين خان فيلسوف ابن حاج ميرزا محمد حسن مجتهد زنوزى تبريزى در تبريز چاپ سنگى شده, اشتباه است. صحيح آنكه مرحوم مدرس در ريحانة الادب از نوع چاپ كتاب مزبور سخنى نگفته و اشتباه ناشى از اين قلم بوده است! با اعتذار و تشكر
بهرام حق پرست مديريّت محترم مجله شريفه آينه پژوهش
با عرض سلام و دعاى موفقيّت براى شما و همكاران دانشور, خواهشمندم اين توضيح را در رابطه با مقاله (نگاهى به كتاب نتيجةالدوله) در شماره 46 يا 47 درج فرماييد:
بخشى از كتاب نتيجةالدوله ـ يعنى سه رساله موجود در نسخه كتابخانه مركزى آستان قدس ـ به سال 1350ش با مقدمه و تعليقات عالمانه اديب و دانشمند فقيد, شادروان استاد محمد تقى بينش, در شمار انتشارات بنياد فرهنگ ايران چاپ شده است. اميد است پژوهشگران عاليقدر به نسخه كامل اين كتاب دست يابند و آن را با تصحيح و تحقيق در معرض استفاده همگان قرار دهند. با احترام
محمد آصف فكرت
اخبار
درگذشتگاندرگذشت آيت اللّه سلطان القرّاء
فقيه بزرگوار حضرت آيت الله آقاى حاج ميرزا جواد سلطان القرّائى تبريزى ـ طاب ثراه ـ يكى از مفاخر علماى آذربايجان به شمار مى رفت. خاندان وى با پيشينه چهارصد ساله, همه از رجال نامى دين و مشهور به فقه و قرائت و تجويد بوده اند و بدين سبب به (سلطان القراء) معروف شده بودند.
فقيد سعيد در سيزدهم جمادى الثانى 1319ق در تبريز, در بيت علم و تقوا و فضيلت زاده شد. پدرش مرحوم آقا شيخ ابوالقاسم, علاوه بر آگاهى كامل از علوم دينى, در فنّ قرائت و تجويد يدى طولا داشت و جدّش مرحوم علاّمه آقا ميرزا عبدالرحيم ـ بانى كيانِ اين خاندان ـ (م نوزدهم رمضان 1336ق) از اكابر علما و قاريانِ زمان خويش و استادِ بسيارى از علماى آذربايجان, و صاحب (الدرّ المنثور فى علم التجويد) بوده است. وى ادبيات را در مدرسه طالبيه نزد آقا شيخ حسن نحوى و سطوح فقه و اصول و حكمت و شرح اشارات خواجه طوسى را در محضر آيت الله حاج ميرزا جعفر صرّاف زاده ـ از شاگردان شيخ هادى تهرانى ـ و متون فلسفى و كلامى را در مجلس درس حاج ميرزا محمد سرخابى آموخت و پس از آن مبانى فقهى و اصولى اش را در محضر حضرات آيات: ميرزا صادق آقا تبريزى و سيد ابوالحسن انگجى استوار ساخت و بخصوص اكثر استفاده اش از ميرزا صادق آقا بود. وى به دليل هوش سرشار و حافظه قوى, گوى سبقت را از همگنان خويش ربود و در سنين جوانى ـ حدود 25 سالگى ـ به مقام اجتهاد نائل آمد و اجتهادش مورد تأييد ميرزا صادق آقا قرار گرفت.
فقيد سعيد براى استفاده از درس مرحوم آيت الله العظمى سيد ابوالحسن اصفهانى به نجف اشرف,مهاجرت كرد, اما اين ايام به درازا نكشيد و به خاطر تعلق خاطر و ارادت بسيارى كه به استادش داشت به تبريز بازگشت و تا پايان عمر مصاحب استاد بود.
وى در سفرهاى خويش به عتبات عاليات, مكه و مدينه, بيروت و دمشق و استانبول به تحقيق و تتبع و استنساخ كتاب هاى خطى و چاپى بسيار پرداخت و از اين رهگذر با خط بسيار خوش خود (از محضر كاتب مشهور مير محمد حسين خطاط باشى خط نسخ و نستعليق را فرا گرفته بود) مجموعه هاى فراوانى را نگاشت. آن فقيد داراى حافظه اى قوى و ذوقى سرشار بود و در قالب هاى غزل و قصيده, اشعار بسيار در مدايح و مراثى ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ سروده است. وى تدريس خارج فقه و اصول را ساليان فراوان در مسجد جامع صفرعلى و مسجد معجزلر ادامه داد و ده ها تن از فضلا و علما را از علم و دانش خويش بهره مند ساخت. او نماز جمعه را واجب تعيينى مى دانست و بر اين اساس 55 سال آن را در مسجد حاج صفرعلى اقامه كرد. ايشان علاوه بر آگاهى كامل از علوم فقه, اصول, ادب فارسى و عربى, حديث و رجال از دانش تاريخ, جغرافيا, هيئت و نجوم و رياضى اطّلاع فراوان داشت و به نادرستى برخى از محراب هاى مساجد تبريز و تطابق آنها با قطب جنوب حكم داد.
او همچنين داراى مجلسى خوش, خطّى زيبا, فروتنى بسيار (كه كس بر او نتوانست سبقت در سلام بگيرد) و زهد در زندگى بود (كه تا پايان عمر در خانه ساده اجدادى به سر كرد) .پرهيز از تعيّنات و تشخصات مادّى در حيات طيّبه اش نمايان بود و در طول زندگى اش اقدام به تأسيس مدارس اسلامى, و تربيت نسلى متدين از جوانان و نوجوانان كشور كرد.
برخى از آثار مدَوّن ايشان عبارت است از:
1. توضيح المسائل (چاپ 1331 شمسى)
2. حاشيه بر عروة الوثقى
3. حاشيه بر الروضة البهية فى شرح اللمعة الدمشقيه
4. كتاب الطهارة
5. وجوب صلاة الجمعة
6. ديوان اشعار
7. آئين خود (در علم كلام و توحيد كه جلد اول آن به چاپ رسيده است).
8. تقريرات درس فقه آيت الله ميرزا صادق آقا تبريزى
اين آثار غير از حواشى ايشان بر كتاب هاى درسى معمول حوزه هاى علميه است (كه مدوّن نشده اند).
آن فقيه والامقام سرانجام پس از عمرى كوشش در جهت إعلاى كلمه توحيد و تعظيم شعائر الهى, در پايان ماه رجب 1418ق (دهم آذر 1376ش) چشم از جهان فروبست و به مواليان طاهرينش پيوست. ناصرالدين انصارى قمى درگذشت آيت اللّه اقا ميرزا حسين هبة اللهى مراغى
مرحوم آيت الله ميرزا حسين آقا هبةاللهى مراغى فقيهى متضلع, حكيمى الهى و دانشورى پرمايه بود و از مفاخر و ذخاير گرانقدر علم و فرهنگ معاصر بشمار مى رفت. معظم له در سال 1325 قمرى در ميان خانواده اى اصيل و ديده به دنيا گشود. جد اعلايش مرحوم ميرزا عبدالرحيم مراغى (حيات 1259ق) شيخ الاسلام مراغه و از اعاظم و اكابر فقها بوده است. جدش مولى هبةالله از افاضل علماى شهر و عموى والدش مرحوم حكيم مولى حسن بن عبدالرحيم مراغى (وفات 1300ق) از حكماى متأله و عرفاى صاحب انديشه در سده سيزدهم هجرى است. والدش آيت الله آقا ميرزا محمد مجتهد مراغى (وفات 1358ق) از علماء متنفذ و نام آور آن سامان بود و از دانش دينى بهره وافرى داشت.
مرحوم آقاى هبةاللهى پس از سپرى ساختن طفوليت در محضر والد معظمش به تحصيل مقدمات علوم دينى پرداخت. مهم ترين استاد مرحوم در مراغه كه بيشتر متون سطوح متوسط و عالى و نيز برخى كتب ديگر را در محضر وى اخذ كرده, فقيه انديشور و عالم ذوفنون مرحوم آيت الله ميرزا حسين آقا مجتهد مراغى (وفات 1354ق) بود. كه در علم و عمل, تقوى و ورع و تخلق به اخلاق حسنه شهره بود.
مرحوم آقاى هبةاللهى علاوه بر متون سطح متوسطه و عالى, برخى كتاب هاى رياضيات و نجوم را از وى فراگرفت و چون علاقه شديدى نسبت به تحصيل معارف در خود احساس مى نمود, تمام متون سطح را با دقت بسيار به پايان برد و در سال 1350ق براى تكميل تحصيلات عاليه فقه و اصول عازم حوزه علميه قم گشت و در دروس خارج فقه و اصول آيات عظام شيخ عبدالكريم حائرى يزدى و سيد محمد حجت كوه كمرى حاضر شد و با جديت و پشتكار بسيار و همت عالى به مرتبه والاى اجتهاد دست يافت, در آن ايام نيز به تشويق شهيد سيد محمد على قاضى طباطبايى در بحث فلسفه و حكمت امام خمينى نيز حاضر شد و مباحث مهمى از حكمت الهى را از آن حكيم ربانى فراگرفت, در اين مدت با بزرگانى چون شهيدان صدوقى يزدى, اسدالله مدنى و قاضى طباطبايى تبريزى مباحثه كرد.
در سال 1358ق به جهت ارتحال والد معظمش به زادگاهش مراغه بازگشت و با اينكه قصد بازگشت به حوزه قم را داشت, ولى به خاطر مشكلاتى در همانجا ماندگار شد و بيش ازچهل سال از عمر پربركت خويش را به امر تبليغ و ارشاد مردم, احياى شعاير الهى, تدريس و تربيت طلاب علوم اسلامى و تأليف همت گمارد. وى مدرسه قديمى امامزاده محمد را براى تدريس انتخاب و پس از تعمير و بازسازى مسجد و مدرسه و بقعه امامزاده تا حدود سال 1357ش كه بر اثر كهولت سن و مريضى مزمن خانه نشين گرديد, به اداره امور مدرسه و تدريس پرداخت.
فقيد سعيد در تدريس و اداره امور علمى مدرسه جديت و نشاط خاصى داشت و در اين مدت مدرسه را به يك مركز فعال و داير درسى بدل ساخته بود; چنانكه خود در طول روز شش درس در مقاطع مقدمات, متوسطه و عالى ايراد كرد. تعداد طلاب در آن ايام (روزگار تاريك رضاخانى و حكومت ننگين محمدرضا) به شصت تن و گاهى بيشتر بالغ مى گرديد. وى علاوه بر علوم رسمى در شعر و ادب نيز ذوق و قريحه خاصى داشت و اشعار دلنشينى از وى برجاى مانده كه در آنها (هبتى) تخلص كرده است. مرحوم هبة اللهى به دقت نظر, حافظه سرشار, همت والا, عفت نفس و مناعت طبع شهره بود. يادداشتهاى نامنظم بسيارى در طول عمر شريفش نگاشت كه بالغ بر سى دفتر مى شود كه برخى از آنها به قرار زيرند:
1. تفسير سورة الحمد (تفسير فلسفى و حكمى سوره حمد به زبان عربى و بالغ بر سيصد صفحه)
2. كتاب الاستصحاب (تقريرات اصول آيت الله حجت تبريزى)
3. كتاب البيع (تقريرات فقه آيت الله حجت تبريزى)
4. امثال و حكم تركى
5. تلخيص مثنوى معنوى
6. حاشيه بر معالم و برخى كتب درسى
7.دفترچه اشعار
اين عالم جليل سرانجام پس از شانزده سال خانه نشينى, بر اثر كثرت بيمارى در چهاردهم رجب 1418 (24آبان 1376) روى در نقاب خاك كشيد. محمود طيار مراغى درگذشت محمّد قاضى
محمّد امامى قاضى كه بعدها به محمد قاضى تخفيف شهرت داد, از معروف ترين و پركارترين مترجمان معاصرِ كشور است كه در چند دهه گذشته, واسطه آشنايى بسيارى از فرهيختگان ايران با ادبيات جهان بوده است.
وى در دوازدهم مرداد 1292 هجرى شمسى در مهاباد به دنيا آمد. پس از اتمام دوره دبستان به تهران آمد و دوره متوسطه را در دارالفنون به پايان آورد و به سال 1315 موفق به دريافت ديپلم ادبى شد. در اواخر خردادِ 1318 گواهى نامه ليسانس را از دانشكده حقوق در رشته قضايى دريافت و پس از آن به دانشكده افسرى رفت و همزمان با حمله قواى متفقين به ايران, دوره خدمت وظيفه را سپرى كرد.
نخستين درخشش هاى ادبى قاضى در طبع آزمايى هاى وى در دوران تحصيل در دارالفنون نمايان شد و قاضى چونان شاعرى جوان از خطه كردستان شناخته شد.
وى پس از خدمت نظام به كارهاى متنوعِ ادارى و دولتى روى آورد, ولى از همان ابتدا به خاطر آشنايى و تسلّطى كه بر زبان فرانسه داشت, گاه گاه به ترجمه شفاهى و نيز كتبى مى پرداخت و اين مسأله موجب شد كه اندك اندك در خود توان و قريحه ترجمه را كشف كند و تا پايان زندگى, عمر خويش را صرف ترجمه آثار برجسته ادبى و تاريخى سازد. بى شك آشنايى نسل كنونى ما با حجم عظيمى از رمان هاى مشهور غرب, مرهون تلاش و ذوق ورزى هاى محمد قاضى است. (آثار فراوانى كه قاضى از فرانسه به فارسى درآورده, ممكن است ارزش هاى متفاوت داشته باشند, امّا همه آنها از حيث بافت محكم زبان و وسعت گنجينه لغات و تركيبات كاملاً ممتاز هستند.)
ويژگى مهم ترجمه هاى قاضى اين است كه خواننده به هيچ وجه گمان نمى برد كه دست واسطه اى در كار است و فراموش مى كند كه متنى را كه از زبانى ديگر, برگردانيده شده, در مطالعه گرفته است. نثر ترجمه هاى او چنان شيوا و رسا و بدون تعقيد و گره است كه آثار او را به واقع سرمشقى براى ديگر مترجمان ساخته است.
آقاى نجف دريابندرى كه خود اينك از مترجمان بنام روزگار است, سال ها پيش (در روزنامه اطلاعات, اول دى ماه 1354) درباره وى نوشته بود: به نظر من اين بيست ـ سى ساله اخير در زبان ما دوره ترجمه بوده است و در اين دوره, آغاز كار محمد قاضى, يعنى انتشار (جزيره پنگوئن ها) واقعه بسيار مهمى است و به اصطلاح (نقطه عطف) است, چون سابق بر اين پيرها غالباً [به جاى كاربردِ واژگانى همچون ورزش] دچار (اَلعاب رياضيّه) و اين گونه گرفتارى ها بودند, بگذريم از اينكه غالباً زبان خارجه درستى هم نمى دانستند. جوان ها هم غالباً دامنه فارسى شان خيلى تنگ بود. قاضى آدم ديگرى بود. پيدا بود كه در ميراث ادب فارسى غوطه مفصّلى خورده است بى آنكه در آن غرق شود يا دامنش از دست برود. خوشبختانه (روشنفكر مدرن) هم نبود و گرفتارى هاى اين قوم را نداشت….
قاضى بجز ترجمه آثارى كه جزو برترين آثار ادبى جهان محسوبند, چند داستان و نيز كتابى درباره (سرگذشت ترجمه ها)يش و كتابى با عنوان (خاطرات يك مترجم) دارد كه در آن با بيانى بسيار جذّاب از دوران كودكى و زندگى نامه خود, سخن مى گويد. او در ضمن بيان سختى ها و مشكلاتى كه براى رسيدن به مدارج بالاى علمى و تخصصى سپرى كرده, به نقل برخى تجربيات تلخ و شيرين در كار ترجمه نيز پرداخته است. در جايى از آن كتاب (ص312) نوشته: …اينجاست كه بايد قبول كرد همچنانكه (شاعرى طبع روان مى خواهد ـ نه معانى نه بيان مى خواهد) ترجمه نيز, تنها با سواد داشتن و زبان بيگانه دانستن ميسّر نيست و علاوه بر آنها كه البته شرايط لازم اند, ولى كافى نيستند, مترجم بايد ذوق و قريحه ترجمه و استعداد خاص اين كار را توأم با ذوق سليم شعرشناسى و زيباپسندى داشته باشد.
وى در جايى (نشريه كتاب امروز, شماره اول, مهرماه 1350) در پاسخ به اينكه وى چگونه شيوه هاى گوناگونى را كه هر متن لازم دارد, درمى يابد و به فراخور هر قسمت, نثرى متناسب با آن قسمت مى آورد, گفته بود: من شخصاً در اين مورد معتقدم كه نثرِ اثرى كه مترجم در كار ترجمه آن است, بهترين راهنماى او در انتخاب ناخودآگاه نثرى است كه بايد براى ترجمه بياورد, و من هميشه در ترجمه هاى خود پاى بند به اين اصل اساسى بوده ام كه نثر نوشته را متناسب با لحن و سبك و زمان نوشته اثر و خصوصيات روحى نويسنده انتخاب كنم.
محمد قاضى گرچه بيش از سى سال بود كه تنها با عينك مى ديد و با سمعك مى شنيد و با صوتك سخن مى گفت, اما تا واپسين روزهاى عمر ازكار و خلاقّيت باز نايستاد و بر گنجينه نفيس آفرينش هاى ادبى خويش گوهرى ديگر مى افزود.
قاضى پس از سال ها تحمّل بيماريِ سرطان حنجره, در ساعات آغازين بامداد 24 دى ماه دار فانى را وداع گفت و پيكر او پس از تشييع در تهران, طبق وصيّت نامه, به مهاباد انتقال يافت.
برخى از مهم ترين آثار محمد قاضى عبارت است از:
دن كيشوت, سپيد دندان, جزيره پنگوئن ها, نظرى به طبيعت و اسرار آن, شاهزاده و گدا, تاريكترين زندان, مادام بووارى, مهاتما گاندى, نان و شراب, آدم ها و خرچنگ ها, درباره مفهوم انجيل ها, آزادى يا مرگ, مسيح باز مصلوب, ايالات نامتحد, ماجراى يك پيشواى شهيد, فاجعه سرخپوستان آمريكا, بى ريشه, مادر, عروج, كرد و كردستان, تاريخ ارمنستان, صلاح الدين ايوبى, و…. ويراستارفرهنگىانتشار ترجمان وحى
ترجمان وحى به انگيزه بحث در مسائل مرتبط با ترجمه قرآن و طرح و كاوش در مباحث علمى و تخصصى ترجمه قرآن نشر مى يابد.
امتياز اين نشريه از آنِ سازمان اوقاف و امور خيريه است و مدير مسؤلى و سردبيرى آن را آقاى محمّد نقدى به عهده دارد. ترجمان وحى, هر شش ماه يك بار منتشر خواهد شد. شماره اوّل (ترجمان وحى) پاكيزه و چشم نواز عرضه شده است. با اميد به نشر مداوم آن و دست مريزاد به نشردهندگان آن, عناوين برخى از مقالات آن را مى آوريم: يكسانى و هماهنگى ترجمه قرآن/ مرتضى كريمى نيا; نخستين ترجمه قرآن به زبان فرانسه/ جواد حديدى; لزوم رعايت مبانى كلامى در ترجمه/ يعقوب جعفرى; مقدمه اى بر ترجمه قرآن/ ترجمه بهاءالدين خرمشاهى; تاريخ ترجمه از عربى به فارسى/ دكتر آذرتاش آذرنوش و….
آينه پژوهش ورود ترجمان وحى را به جامعه فرهنگى تبريك گفته, آرزوى توفيقشان را دارد.
*