بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 4

نسخه شناختهاى عكسى‌
مختارى رضا

فهرست نسخه‌هاى عكسى كتابخانه عمومى حضرت آيت اللَّه العظمى مرعشى نجفى. محمد على حائرى. زير نظر سيد محمود مرعشى. (چاپ اول: قم، كتابخانه آيت اللَّه العظمى مرعشى نجفى، 1411 / 1369). چهار + 457 ص.
فهرست نگارى نسخه‌هاى خطى به شيوه متداول امروزى تقريباً در سده اخير رواج پيدا كرده است. در تاريخ اسلام از قديم الايام و روزگاران نزديك به عصر ائمه - عليهم السلام - كتابهاى فراونى با عنوان «فهرست» نوشته شده است. مانند فهرست ابن نديم و شيخ طوسى و نجاشى (معروف به رجال نجاشى) كه برغم تشابه از برخى جهات با فهرست نسخ خطى متداول امروز، از مقوله‌اى ديگرند و داراى هدفى ديگر. همچنين كتابهايى مانند كشف الحجب و الاستار عن أحوال الكتب و الأسفار و مرآة الكتب و الذريعة إلى تصانيف الشيعة، در عين اينكه حالتى فهرست گونه، و تا اندازه‌اى نقش فهرست نسخ خطى را به عهده دارند، اهدافى ديگر نيز داشته‌اند كه بحث تفصيلى آن، خارج از اين مقاله كوتاه است.
به هر حال، تدوين فهرست نسخه‌هاى خطى كتابخانه‌هاى عمومى و خصوصى، به شيوه و انگيزه‌هايى كه اكنون متداول است، از كارهاى بسيار سودمند براى حفظ و معرفى دُرهاى گرانبهايى است كه عنوان «مخطوط» و «خطى» به خود گرفته و در گوشه‌اى آرام و ساكت خزيده‌اند.
در ايران اسلامى در اين زمينه كارهاى زيادى شده و به عقيده متخصّصان فن، در هيچ كشورى به اندازه ايران فهرست نسخه‌هاى خطى نوشته و منتشر نشده است.(1) از آن جمله است فهرست نسخه‌هاى خطى كتابخانه آستان قدس رضوى در يازده مجلد تاكنون، و نيز فهرست الفبايى آن كتابخانه شامل معرفى پانزده هزار مجلّد نسحه خطى، فهرست نسخه‌هاى خطى كتابخانه مجلس شوراى اسلامى در بيش از بسيت مجلد، دانشگاه تهران در هجده مجلد، ملك هفت مجلد، وزيرى يزد پنج مجلد، كتابخانه مدرسه عالى شهيد مطهرى در پنج مجلد، فيضيه قم در دو مجلد، نشريه نسخه‌هاى خطى از انتشارات كتابخانه مركزى دانشگاه تهران در يازده شماره، ميكروفيلمهاى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران سه مجلد، و بالاخره كتابخانه مرحوم آيت اللَّه العظمى نجفى مرعشى - قدس سره الشريف - كه تا كنون هجده مجلد از فهرست نسخه‌هاى خطى آن منتشر شده است.
اين كتابخانه برغم آنكه نوبنياد است و سالهاى متمادى از تولد آن نمى‌گذرد، تعداد كتابهاى چاپى آن از مرز دويست *28* و پنجاه هزار جلد مى‌گذرد. نسخ خطى كتابخانه بالغ بر بيست و پنج هزار جلد است كه برخى، خود مجموعه‌اى از چند كتاب يا رساله است كه اگر آن تعداد عناوين نيز به حساب آيد، حدود شصت هزار عنوان خواهد شد. مجموعه ذخائر آن پيوسته روبه فزونى و توسعه است و همچنان برخى از صاحبان كتابخانه‌هاى كوچك شخصى، كتابهاى خود را به آن وقف يا اهدا مى‌كنند و كتابخانه نيز بسيارى از نسخ خطى را از صاحبان آنها مى‌خرد.(2)
مايه خرسندى است كه در مدتى اندك، اين كتابخانه هجده مجلّد از فهرست نسخ خطى خود را - هر كدام شامل چهار صد نسخه - منتشر كرده است؛ با اينكه - مثلاً - با گذشت بيش از شصت سال از انتشار اولين مجلد فهرست كتابخانه آستان قدس رضوى، تاكنون تنها يازده مجلد از فهرست نسخ خطى آن -افزون بر يك جلد فهرست الفبايى - منتشر شده است.
سپاس خداى را كه اينك اولين مجلد از فهرست نسخه‌هاى عكسى كتابخانه آيت اللَّه العظمى مرعشى هم منتشر شد و در اختيار محققان و مشتاقان قرار گرفت. به منظور قدردانى از اين اقدام خداپسندانه و به قصد معرفى آن، اين مقاله فراهم آمده است. سرپرست محترم كتابخانه در مقدمه كوتاهى بر اين فهرست مرقوم داشته‌اند:
بخش نسخه‌هاى عكسى يكى از بخشهاى ويژه كتابخانه عمومى حضرت آيةاللَّه العظمى مرعشى نجفى مد ظلّه العالى مى‌باشد. اين بخش در برگيرنده عكسهائى از نسخه‌هاى خطى مهمّ موجود در كتابخانه‌هاى خارج از كشور و تعداد ناچيزى هم داخل كشور است و در نتيجه سالها تلاش و كوشش مستمرّ اينجانب طى مسافرتهاى پى در پى به نقاط مختلف جهان و بازديد از كتابخانه‌ها و مراكز علمى بزرگ و انتخاب نسخه‌هاى مورد نظر فراهم گرديده است. در تهيه ميكروفيلم نسخه‌ها در پاره‌اى از كشورها جداً با مشكلات فراوانى دست به گريبان بوده‌ايم كه بازگو نمودن آن بيش از آنست كه در اين مختصر بگنجد. اينك بحمداللَّه با فراهم آمدن اين مجموعه، دانشمندان و محققان و پژوهشگران مى‌توانند رأساً بدون صرف كوچكترين هزينه از نسخه‌هاى عكسى موجود كه در اين فهرست و جلدهاى بعدى آن معرفى شده در كتابخانه بهره گيرند.
خداى را سپاس كه اين توفيق را بما ارزانى فرمود تا نسبت به تهيه تصاوير اينگونه منابع مهم اسلامى كه با كمال تأسف اصل آنها در اين سده اخير به وسيله ايادى استعمار و سوداگران بيغما رفته و در ديگر كتابخانه‌ها و يا موزه‌هاى شخصى افراد غير مسئول و تجارت پيشه خارج از كشور قرار دارد موفّق شويم.
در آرشيو اين بخش از كتابخانه تاكنون توانسته‌ايم بيش از دو هزار ميكروفيل تهيه و آنها را بصورت نسخه عكسى فراهم سازيم و بيارى خداوند در صورت رفع مشكلات تا آنجا كه در توان داريم در تهيّه اينگونه منابع و مآخذ از هيچ كوششى فروگذار ننموده و نسخه‌هاى بيشترى را فراهم خواهيم آورد.
كار فهرست نگارى نسخه‌هاى عكسى از هنگام شروع بكار اين بخش همچنان مورد نظر بوده است، لكن بعلّت حجم روزافزون كتاب بويژه نسخه‌هاى خطى كه الزاماً فهرست نويسى آنها در اوليت قرار داشته‌اند و متأسفانه هنوز هم بپايان نرسيده است اين مهم بعهده تأخير سپرده شد تا سرانجام با پيشنهاد اينجانب دانشمند محقق برادر محترم حجاب حجةالاسلام آقاى محمدعلى حائرى خرّم آبادى دامت افاضاته اين كار را با نظرخواهى از اينجانب آغاز [كردند] و خوشوقتيم كه اينك جلد اوّل را كه در آن پانصد نسخه معرفى شده آماده و منتشر سازيم.
اميدواريم - ان شاءاللَّه - تدوين و نشر ساير مجلدات فهرست نسخ عكسى ديرى نپايد و هر چه زودتر در پيش ديد مشتاقان نهاده شود.
چنانكه گذشت اين مجلد شامل معرفى پانصد نسخه عكسى است كه البته برخى تصوير مكرّر از يك نسخه يا يك كتاب و برخى مجموعه‌اى است شامل چند كتاب يا رساله *29* (مانند شماره 3، 20، 23، 27، 82، 125).
در اين فهرست در شناسايى و انتساب نسخه‌ها دقت كافى شده و ذيل هر نسخه برخى از منابعى كه از آن كتاب و مؤلف ياد كرده‌اند ذكر شده كه كمك خوبى به محققان، و بسيار راهگشاست. افزون بر اينها، فهرست به شيوه‌اى سهل التناول تدوين شده و از به كار بردن رموز و نشانه‌هاى اختصارى كه براى بسيارى از مراجعه كنندگان مفهوم نيست، خوددارى شده است. شماره ترتيبى كه در فهرست آمده همان است كه ذيل آن، نسخه در كتابخانه ثبت شده است و نتيجتاً مانند فهرست نسخه‌هاى اهدايى مرحوم مشكاة به دانشگاه تهران نيست كه براى هر نسخه سه شماره ذكر شده و خواننده معمولى، گيج مى‌شود و نمى‌داند با كدام شماره بايد به كتابخانه مراجعه كند تا به نسخه مورد نظر دست يابد! و در يك كلام، زودياب بودن در اين فهرست كاملاً مد نظر بوده و مشخصات كتابشناسى و نسخه‌شناسى از هم متمايز است و مانند برخى مجلدات فهرست دانشگاه تهران، محقق در مشخصات نسخه‌شناسى و شماره نسخ دچار ابهام و خلط نمى‌شوند.
نويسنده براى معرفى كتاب و مؤلّف به منابع متعدد رجوع كرده و دچار برخى اشتباهات معروف نشده است. فى المثل در ص 5 و 6 متذكر شده‌اند كه برغم مشهور، امالى منسوب به ابوعلى (فرزند شيخ طوسى) از آن شيخ طوسى است و نه خود ابوعلى. و اين دقتها و ريزه كاريها در جاى جاى فهرست مشهود است. و پس از ذكر كتابشناسى و نسخه‌شناسى - تا آنجا كه شناسايى شده - نام كتابخانه‌اى كه عكسش از آن كتابخانه گرفته شده ذكر شده و اگر نسخه در فهرست آن كتابخانه معرفى شده باشد، شماره جلد و صفحه فهرست و احياناً اصلى ذكر شده است و برخى نسخه‌هاى عكسى كه اصل آن نسخ در فهرستها درست معرفى نشده يا مؤلف آنها شناخته نشده، شناسايى شده‌اند مانند ص 179 و 180 در معرفى منال الطالب فى مناقب على بن ابى طالب، و ص 231 در معرفى زهرالرياض و زلال الحياض.
اگر كتابى كه نسخ عكسى آن معرفى شده قبلاً چاپ شده، نويسنده غالباً به آن اشاره كرده‌اند و بعضاً نسخه‌هاى متعدد موجود از يك كتاب را نيز ياد كرده‌اند (مانند ص 375 درباره ذخيره سيد مرتضى.) البته در برخى موارد هم برغم فحص بسيار نه مؤلف نسخه شناخته شده و نه كتابخانه‌اى كه عكس از روى نسخه آن تهيه شده است (براى نمونه به شماره‌هاى 32، 57، 59 مى‌توان اشاره كرد.)
در نقل صدور و ذيل نسخ دقت شده كه قسمتهايى نقل شود كه كاملاً گويا و مميز كتاب از كتابهاى مشابه باشد؛ به خلاف برخى فهرستها كه به هنگام نقل آغاز يا انجام نسخ، قسمتى را نقل كرده‌اند كه مشترك بين كتابهاى متعدد است؛ مثل: الحمدلله رب العالمين و الصلاة على سيدنا محمد و آله الطاهرين و بعد... اگر چه اين فهرست نه بر اساس الفبايى تنظيم شده نه به شيوه موضوعى، ولى فهرست الفبايى كتابها در پايان آن، اين نقيصه را جبران مى‌كند. كتابهاى عكسى كه در اين مجلد معرفى شده از روى نسخه‌هاى كتابخانه‌هاى متعددى گرفته شده است، مانند كتابخانه مدرسه احمديه حلب، كتابخانه صاحب اعيان الشيعه در دمشق، دارالكتب الظاهريه دمشق، دانشگاه پرينستون آمريكا، سليمانيه استانبول، ناصريه در لكنهو، چستربيتى دبلين، ملى پاريس، اسكوريال مادريد، كتابخانه قاضى محمد على الاكو، كتابخانه شيخ هادى كاشف الغطاء در نجف، ملا مراد (امام زاده) استانبول، كتابخانه سلطان احمد سوم در استانبول، كتابخانه واتيكان، ملى برلين، اياصوفيه استانبول، دانشگاه توبنيگن آلمان غربى، دانشگاه لس آنجلس آمريكا، كتابخانه ملت استانبول، كتابخانه آيت اللَّه حكيم در نجف اشرف، طوپ قاپى استانبول، موزه بريتانيا در لندن، كتابخانه كوپريلى استانبول، بوهار كلكته، كتابخانه حسينيه لكنهو، كتابخانه صاحب عبقات در لكنهو، دانشگاه پنجاب، كتابخانه سالار *30* جنگ در حيدرآباد دكن، دارالكتب المصرية، امپروزيانا در ميلان و چند كتابخانه شخصى.
افزون بر اينها از برخى نسخ كتابخانه‌هاى داخلى نيز عكسى تهيه شده كه بعضاً كتابخانه‌هاى دور دست يا شخصى است كه براى محققان دسترسى به آنها به راحتى ميسّر نيست. گذشته از عكس نسخ قديم ارزشمند، عكس برخى تأليفات معاصران نيز وجود دارد كه بسيار سودمند است؛ از باب نمونه تأليفات متعددى از مرحوم آيت اللَّه حاج شيخ مرتضى حائرى - قدس سره الشريف - در فقه و اصول به خط ايشان، در اين مجلد فهرست معرفى شده و عكس آنها در كتابخانه وجود دارد كه نتيجتاً دسترسى به آنها را آسان كرده است. از جمله كتاب‌هاى شرح العروة الوثقى (شماره 147، 149)، شرح الشرائع (شماره 150، 152)، كتاب الخمس (شماره 153، 154)، ابتغاءالفضيلة (شماره 155، 158)، مبانى الاحكام فى اصول شرائع الاسلام (شماره 159، 160). و چه سودمند و كارآمد است كه صاحب همتى، آستين همت به كمر زند و اين آثار ارزشمند را احياء كند.
از جمله كتابهايى كه نسخه عكسى ارزشمند آن در اين فهرست معرفى شده است، از اين آثار مى‌توان نام برد:
1- شماره 31، تبيان شيخ طوسى، نوشته شده به سال 567 كه در سال 570 با اصل مقابله شده است. از نسخه كتابخانه دانشگاه پرينستون آمريكا.
2- شماره‌هاى 44 و 45، تهذيب شيخ طوسى به خط شيخ حسين بن عبدالصمد كه با نسخه اصل مقابله كرده و إنهاء استادش شهيد ثانى به تاريخ 955 قمرى در آن ديده مى‌شود.
3- شماره‌هاى 283 - 289، تفسير ثعلبى (: الكشف والبيان.)
4- شماره 318، مبسوط شيخ طوسى، مكتوب به سال 697 با تصحيح و علامت بلاغ. از نسخه كتابخانه موزه بريتانيا در لندن.
5- شماره‌هاى 328، 329، شرح نهج البلاغه بحرانى به خط مؤلّف. از نسخه چستر بيتى دبلين.
6- شماره 344، نقد الرجال تفرشى به خط مؤلف.
7- شماره 413، مبسوط شيخ طوسى، مكتوب به سال 600 با علامت بلاغ و إنهاء. از نسخه كتابخانه دانشگاه لس آنجلس آمريكا.
8- شماره 448، كشف المراد علامه حلى به خط مؤلف (؟) مكتوب به سال 690. از نسخه چستر بيتى دبلين.
همانگونه كه ملاحظه مى‌شود نسخه بسيار ارزشمند كتابهاى علوم اسلامى بر اثر سهل انگارى كشورهاى اسلامى از آمريكا و اروپا سر درآورده است!
افزون بر كتابهاى علمى، نسخه عكسى برخى اسناد سياسى يا وقفنامه‌هاى خيلى قديمى و معتبر نيز در اين جلد معرفى شده است. مانند عكس نوشته مورگان شوستر آمريكايى(3) به روزنامه تايمز لندن به تاريخ 21 اكتبر 1911 / 27 شوال 1329، كه ازنسخه كتابخانه سيد حسن تقى زاده گرفته شده است. (شماره 201)، و وقفنامه‌اى كه به سال 983 نوشته شده و خط مرحوم شيخ بهايى و تعدادى ديگر از علما مبنى بر اجراى صيغه وقف روى آن ديده مى‌شود و واقف، مزارعى را در اطراف اصفهان جهت امور خيريه و صرف در عتبات عاليات وقف كرده است. (شماره 220)، و نيز وقفنامه‌اى كه به سال 1107 قمرى تنظيم شده و در اول و آخر آن صورت مهر و امضاى علامه مجلسى و آقا جمال خوانسارى و بسيارى از علماى بزرگ ديگر ديده مى‌شود كه طىّ آن، واقف املاك و مزارع و روستاهاى متعددى را در اصفهان و قم (از جمله شش دانگ قريه شادان از توابع كرونِ اصفهان) جهت صرف در امور خيريه و غير آن، وقف كرده است. (شماره‌هاى 218، 219).

اينك با ذكر چند نكته و بيان چند سهو - كه كمتر كتابى خالى از آن است - اين مقاله را به پايان مى‌بريم:
*31* * در ص 28 در تعريف واژه مُخَضرم آمده است:
«مُخَضرم اشخاصى را مى‌گويند كه مقدارى از عمر خود را در دوره جاهلية طى كرده باشند.»
در اين تعريف اندكى تسامح روى داده است و تعريف دقيق مخضرم در اصطلاح محدثين چنانكه حافظ عراقى در شرح الفيّة الحديث گفته چنين است:
المخضرمون... هم الذين ادركوا الجاهلية و حياة رسول اللَّه - صلى اللَّه عليه و آله - و ليست لهم صحبة(4).
شهيد ثانى نيز مشابه همين تعريف را آورده و فرموده است:
...المخضرمون الذين ادركوا الجاهلية و الاسلام و لم يلقوا النبى - صلّى اللَّه عليه و آله - سواء أسلموا فى زمن النبى - صلى الله عليه و آله - كالنجاشى أم لا.(5)
* در اينكه مؤلف اصباح الشيعة كيست، دو قول است. برخى مؤلف آن را نظام الدين صهرشتى (قرن پنجم) از شاگردان سيد و نجاشى و شيخ طوسى مى‌دانند و برخى، قطب الدين كيدرى شارح نهج البلاغه، كه از تأليف شرح نهج البلاغه به سال 576 فراغت پيدا كرده(6) و حدود يك قرن از صهرشتى متأخر است.
مؤلف در ص 123 و 124 نيز ابتدا كتاب را به صهرشتى منتسب كرده و در پايان افزوده است: «لكن بعضى از بزرگان بنا به قرائنى كتاب را به قطب الدين كيدرى... نسبت داده‌اند.» ولى انتساب اصباح به كيدرى، به گفته پژوهشكر رجالى معاصر استاد شبيرى زنجانى، تقريباً قطعى است. زيرا در كتاب صلاة اصباح سخنى از غنيه ابن زهره (متوفاى 585) نقل شده و پيداست كه صهرشتى از نظر زمانى متقدم بر ابن زهره است، به خلاف كيدرى. و ثانياً عبارات اصباح شباهت زيادى با غنيه ابن زهره دارد و احتمال اينكه غنيه از آن اخذ كرده باشد، بسيار بعيد است، به خلاف احتمال اخذ كيدرى از غنيه كه هيچ بعدى ندارد.
* در ص 264 آورده‌اند: «... حاجى نورى اولين شارح نهج البلاغه را ابوالحسن بيهقى كيدرى مى‌داند.» كه بايد بر آن افزود: علامه امينى اولين شارح نهج البلاغه را على بن ناصر يكى از دانشمندان معاصر رضى مى‌داند.(7)
* نيز در ص 263 نوشته‌اند: «تا كنون حدود يكصد و پنجاه شرح و تعليقه بر نهج البلاغه نوشته شده» است. كه بايد افزود حدود سيصد شرح و تعليقه تا كنون بر اين كتاب عظيم نگاشته شده است.(8)
* در اينكه ابن ادريس تبيان شيخ طوسى را تلخيص كرده است، هيچ اختلافى نيست. نسخه‌هاى متعددى - گرچه ناقص - از اين كتاب در دست است و چاپ هم شده است. برخى معتقدند كه ابن ادريس غير از تلخيص تبيان، كتاب ديگرى دارد به نام تعليق تبيان كه در آن ايراداتى بر تبيان وارد كرده است. نويسنده هم (در ص 366 و 367، ذيل شماره 418) هر دو قول را آورده‌اند. ولى تقريباً قطعى است كه اين دو، نام يك كتاب است و نه دو كتاب.(9) بحث تفصيلى در اين موضوع را «اين زمان بگذار تا وقت دگر»، چون «آسوده شبى خواهد و خوش مهتابى». مناسب بود كه مصحح تلخيص تبيان(10)، در مقدمه، بحث مستوفايى در اين زمينه مطرح مى‌كرد كه متأسفانه چنين نكرده است. اجمالاً اشاره مى‌كنم كه در نسخه شماره 8586 كتابخانه آستان قدس رضوى كه به سال 640 (يعنى حدود چهل و دو سال پس از وفات ابن ادريس نوشته شده)، كاتب در مواضع متعدد، نام آن را «تعليق» ضبط كرده است؛ با اينكه محتوايش همان تلخيص تبيان است و نه ايراد و حواشى بر تبيان. و ابن ادريس كلمه تعليق را در اين مفهوم به كار برده نه در مفهوم امروزى تعليقه و حاشيه. كسانى كه گفته‌اند تعليق تبيان متضمّن ايراداتى بر كتاب تبيان است، شايد از لفظ «تعليق» به اشتباه افتاده‌اند، و بعيد نيست پيشگام بودن ابن ادريس در نقد آراء فقهى شيخ، اين توهم را تقويت كرده باشد.
* در ص 289 مهذّب ابن براج اين چنين معرفى شده *32* است: «كتابى است موجز در مسائل فقهيه». با اينكه كتابى موجز نيست، بلكه مبسوط است و در دو جلد قطور چاپ شده است.
* در صفحات 45، 46، 63، 64، 120، 153، 154، 251، درگذشت علامه محمدباقر مجلسى - عليه الرحمة - به سال 111 قمرى و در ص 250 درگذشت شيخ بهائى به سال 1031 ذكر شده است. گو اينكه اين دو تاريخ نيز نقل شده، ولى صحيح آن، به ترتيب 1110 و 1030 است.(11)
* در ص 136، همان طور كه مشهور است درگذشت راغب اصفهانى را در قرن ششم دانسته‌اند؛ ولى مرحوم ميرزا محمدخان قزوينى اثبات كرده كه وى در حدود سال 400 قمرى از دنيا رفته است.(12)
به برخى اغلاط چاپى هم كه در كتاب راه يافته - براى اصلاح در چاپهاى بعدى - در اينجا اشاره مى‌شود:
ص س غلط صحيح‌
11 3 از پايين وجمله لشياطين الانس و جعله لشياطين الانس‌
38 2 و 9 از پايين المترجم فى الغة المترجم فى اللغة
69 10 از پايين جوامع الفقيهيه جوامع - يا الجوامع - الفقهيه‌
84 2 الجاهلية الجاهلية
118 2 از پايين فى انساب العلوية فى الأنساب العلوية
127 3 محتمل الضياء محتمل الضياع‌
142 6 از پايين لكتابته مدارك لكتابة مدارك‌
147 7 از پايين الى العالم و الخاص الى العام و الخاص‌
184 8 مسيو شوشتر مسيو شوستر
256 10 عتيقيه‌اى عتيقه‌اى‌
350 5 از پايين بيان آورده به پايان آورده‌
408 2 عقربته عقوبته‌
409 6 از پايين به كتائب بكتائب‌
421 10 كتاب التهنيد كتاب التمهيد
423 6 صلاح‌الّين صلاح الدين‌
نثر نويسنده هم بعضاً متأثّر از زبان عربى است؛ مانند اين جمله در ص 51: «ابن نقطه هم بدور خود ذيلى در دو جزء بر كتاب إكمال ابن ماكولا نوشته است». كه «بدور خود». يعنى «به نوبه خود». در پايان كتاب فهرست الفبايى كتابها آمده كه اگر فهرست نام مؤلفان هم به آن افزوده شده بود، فايدت آن عامتر بود. مقدمه نويسنده هم بسيار كوتاه است. مناسب بود راجع به شيوه و مشكلات كار و ساير جوانب آن بحث مستوفايى ارائه مى‌شد.
بارى، حروفچينى، تجليد، صحافى، طراحى و ساير امور جنبى و فنّى كتاب نيز جالب و درخور تحسين و قدردانى است، و در ايران كمتر فهرستى به اين تميزى و زيبايى چاپ شده است. توفيق نويسنده و رئيس محترم كتابخانه در ادامه اين خدمت بزرگ فرهنگى، همواره افزون باد.

پانوشتها:

1-از بهترين و دقيقترين فهرستها، مى‌توان از فهرست كتابخانه اهدايى سيد محمد مشكاة به كتابخانه مركزى دانشگاه تهران، و فهرست كتب خطى كتابخانه‌هاى اصفهان نوشته استاد محقق و متتّبع حجت الاسلام و المسلمين آقاى سيد محمدعلى روضاتى نام برد. اين كتاب با اينكه حدود سى سال پيش نوشته شده، هنوز حاوى مطالب بكر و تحقيقى ارزشمندى است كه با توجه به فقدان منابع و امكانات امروزى درسى سال پيش، اهميت آن بيشتر روشن مى‌شود. افسوس كه در آن روزگار از اين كتاب استقبال خوبى نشد و قدر آن ناشناخته ماند و اين امر موجب توقّف اين كار سودمند شد.

2- براى آشنايى گسترده با اين كتابخانه، ر.ك: «آشنايى با كتابخانه آيت اللَّه العظمى مرعشى نجفى». آينه پژوهش. (شماره 1، خرداد و تير 69). ص 61 - 73.
3- مورگان شوستر آمريكايى، به درخواست دولت وقتى ايران در سال 1329 قمرى براى اصلاح وضع نابسامان اقتصادى كشور به ايران سفر كرد و به استخدام دولت ايران درآمد. در اكتبر 1911 روزنامه تايمز لندن مقاله‌اى درباره اظهارات شوستر درج كرده و شوستر اين مكتوب را در پاسخ آن، به مدير روزنامه تايمز نوشته است. (ر.ك: ص 184).
4- شرح الفية الحديث. حافظ عراقى. تحقيق محمود ربيع. (چاپ دوم: بيروت، عالم الكتب، 1408). ص 368. *32*
5- شرح الدرايه. شهيد ثانى، تحقيق عبدالحسين محمد على بقال. (چاپ اول: قم، كتابخانه آيت اللَّه العظمى مرعشى، 1408). ص 347.
6- الذريعة الى تصانيف الشيعة، شيخ آقا بزرگى تهرانى، (چاپ سوم: بيروت، دارالاضواء 1403). ج 2، ص 118.
7- الغدير فى الكتاب والسنة والادب، علامه امينى. (چاپ سوم: بيروت، دار الكتاب العربى، 1387). ج 4، ص 186.
8- ر.ك: كتابنامه نهج البلاغه. رضا استادى. (چاپ اول: تهران، بنياد نهج البلاغه، 1359).
9- ر.ك: فهرست كتابهاى اهدائى مشكاة به كتابخانه دانشگاه تهران. علينقى منزوى. (چاپ اول: تهران، دانشگاه تهران، 1330)، ج 1، ص 203، فهرست ميكروفيلمهاى كتابخانه دانشكده الهيات و معارف اسلامى مشهد. محمود فاضل. (مشهد، دانشكده الهيات و معارف اسلامى مشهد، 1354)، بخش 2، ص 56.
10- اين كتاب بار نخست با نام المنتخب من تفسير القرآن والنكت المستخرجة من التبيان و با تصحيح آقاى سيد مهدى رجائى (چاپ اول: قم، كتابخانه آيت اللَّه العظمى مرعشى، 1409 ق) در دو جلد منتشر شده است. البته، مجموع آن تاكنون به دست نيامده و اين مقدار كه چاپ شده، ناقص و از آيه شريف 136 بقره به بعد است. در اينجا به ايراداتى كه بر حدود يك صفحه از مقدمه مصحّح منتخب تبيان (ج 1، ص 11 و 12) وارد است و بى ارتباط با بحث ما نيست؛ اشاره مى‌شود: مصحح براى تصحيح از سه نسخه استفاده كرده است:
1. نسخه شماره 8586 كتابخانه آستان قدس رضوى كه تصوير آن در فهرست عكسى مورد بحث، ذيل شماره 418 معرفى شده است:
2. نسخه شماره 4584 كتابخانه آيت اللَّه العظمى مرعشى نجفى؛
3. نسخه شماره 5016 همان كتابخانه. اولاً مصحح از نسخه دوم و سوم به عنوان نسخه‌هاى كامل ياد كرده‌اند كه درست نيست و اگر اين دو نسخه كامل است، پس چرا مصحح از آيه 136 بقره به بعد را چاپ كرده است؟ (البته در فهرست نسخه‌هاى خطى كتابخانه آيت اللَّه العظمى مرعشى هم كه اين دو نسخه معرفى شده، ج 12، ص 156 و ج 13 ص 218. شبيه اين نقص ديده مى‌شود و هيچ گونه اشاره‌اى به نقصان اين دو نسخه نشده و معين نشده كه شامل چه قسمتهايى است. فهرست نويس نيز با ذكر صدر و ذيل نسخه كه كار بسيار آسانى است، خود راآسوده كرده است، و كم له من نظير!) ثانياً نسخه شماره 8586 كتابخانه آستان قدس، چنانكه در فهرست آن كتابخانه ج 11، ص 555) و هم در فهرست عكسى مورد بحث (ص 367) آمده است، شامل آيه 109 سوره بقره به بعد است؛ ولى مصحح از آيه 136 به بعد را چاپ كرده است! ثالثاً از چند نسخه معتبر ديگر تعليق تبيان، مانند نسخه شماره 91 كتابخانه مركزى دانشگاه تهران (از كتب اهدائى مشكاة) و ميكروفيلم شماره 111 و 112 كتابخانه دانشكده الهيات و معارف اسلامى مشهد، در تصحيح استفاده نشده است. رابعاً مصحح گفته است كه در آخر نسخه‌ها از اين كتاب با عنوان المنتخب من تفسير القرآن ياد شده است؛ با اينكه در نسخه شماره 8586 آستان قدس رضوى و نسخه شماره 4584 كتابخانه آيت اللَّه العظمى مرعشى - كه هر دو نسخه مورد استفاده مصحح بوده - مكرراً از آن با عنوان تعليق تبيان ياد شده؛ چنانكه در فهرست هر دو كتابخانه (به ترتيب ج 11، ص 555 و ج 12، ص 156) نيز آمده است. و مهمتر از همه اينكه خود مصحح در چندين جا در مطاوى كتاب به نقل از نسخ خطى از آن با عنوان تعليق تبيان ياد كرده است و خود متوجه آن نبوده و در مقدمه چنان سخنى گفته است. براى نمونه به اين موارد توجه شود: أ: ج 1، ص 140: تمّ ما علّق من الجزء الثانى. ب: ج 1، ص 141: التعليق من الجزءالثالث من كتاب التبيان. ج: ج 1، ص 230: تمّ التعليق من الجزءالثالث من كتاب التبيان. د: ج 1، ص 231: التعليق من الجزء الرابع من التبيان. ه: ج 1، ص 399: تم التعليق من الجزء الخامس من التبيان. تنها در جلد اول، مصحح اين همه تعبير «التعليق من التبيان» را به نقل از نسخ آورده است. مع ذلك در مقدمه كتاب نوشته‌اند: در نسخه‌ها از اين كتاب با تعبير «المنتخب من التبيان» ياد شده است. خامساً مصحح (در ج 1، ص 11) آورده است كه: «شهيد ثانى در اجازه كبيره‌اش گفته است: اين كتاب غير از تعليقات ابن ادريس است». حال آنكه در اجازه مذكور چنين سخنى نيست و يا حداقل اينجانب نيافتم. (چون مصحح نشانى دقيق نداده و ياد نكرده است در كجاى اجازه چنين مطلبى آمده است، و هذا غيض من فيض.)
11- ر.ك: فهرست كتب خطى كتابخانه‌هاى اصفهان. سيد محمدعلى روضاتى. (چاپ اول: اصفهان، 1341). ج 1، ص 138 و 139؛ طبقات اعلام الشيعه قرن 11، ذيل عنوان «بهاءالدين العاملى» (در زير چاپ)؛ «بررسى اعلام المكاسب». سيد جواد شبيرى. نور علم. شماره 19، ص 76 - 78، شماره 21، ص 62، 68؛ زندگينامه علامه مجلسى، مصلح الدين مهدوى. (اصفهان، حسينيه عمادزاده). ج 1، ص 57 - 62؛ الحديقةالهلالية، شيخ بهائى، تصحيح سيد على موسوى خراسانى. (چاپ اول: قم، مؤسسه آل‌البيت - عليهم السلام - 1410 ق). ص 53 - 56، مقدمه مصحح.
12- ر.ك: يادداشتهاى قزوينى، به كوشش ايرج افشار. (تهران، انتشارات علمى، 1363). ج 5، ص 3 - 15.


صفحه 5

رساله‌اى درباره سلطنت مشروطه و فوائد آن‌
جعفريان‌ رسول

معناى سلطنت مشروطه و فوائد آن. سيد عبدالعظيم عمادالعلماء خلخالى - تاريخ تأليف: 1325 ق.
آقاى دكتر محمداسماعيل رضوانى ضمن مقاله‌اى در مجله راهنماى كتاب (شماره 5 / 6 و 7 / 8، سال 1348) «بيست و دو رساله تبليغاتى» در دوره مشروطيت را شناسانده و توضيحاتى درباره هر يك ارائه داده‌اند. چندى بعد آقاى دكتر صديقى در شماره 251 سال 1349، مقاله‌اى تحت عنوان «ده رساله تبليغاتى ديگر از صدر مشروطيت» نگاشته و ضمن توضيح درباره برخى از نظريات آقاى رضوانى، رساله‌هاى ديگرى را نيز معرفى كرده‌اند.
رساله‌اى كه ما در صدد معرفى آن هستيم در هيچكدام از اين دو مجموعه نيامده است. در عين حال ما قبل از پرداختن به معرفى اين رساله، دو مقدمه را متذكر مى‌شويم: مقدمه اول در ضروت معرفى اين متون؛ و مقدمه دوم فهرستى از رساله‌هاى معرفى شده در آن دو مقاله كه جنبه دينى دارد.
ضرورت معرفى رساله‌هاى مشروطيت‌
با نگاهى به آثار نوشته شده درباره مشروطه مى‌توان گفت كه اصولاً در مقابل اين پديده جديدى كه در صحنه سياسى و فرهنگى ايران ظاهر شده بود، دو برخورد صورت گرفت: يكى برخوردى كه آن را كاملاً روشنفكران به معناى غربى آن تحليل و توجيه كرده و زمينه را براى ترويج آن به صورت يك پديده وارداتى از غرب فراهم مى‌كرد؛ و دوم برخوردى كه يا با انكار و يا قبول غربى بودن آن، مى‌كوشيد تا در دين زمينه‌اى براى آن بيابد و با ادله شرعى، شرعيت و ضرورت آن را توجيه نمايد. اين موضع بستگى به شناختى داشت كه اين افراد از مشروطه داشتند؛ چنان كه تقيّد و بى تقيّدى آنان نسبت به دين نيز بى تأثير در اين برخوردها نبوده است.
بعد از مشروطه تا كنون، تلاش زيادى شده تا زمينه‌هاى فكرى مشروطه از زاويه نگرش روشنفكران غرب گرا در صدر مشروطه روشن شود. در اين ارتباط نوعاً از اولين دسته منورالفكرها و در رأس آنان از ميرزا فتحعلى آخوند زاده ميرزا ملكم خان، و ميرزا آقا خان كرمانى و طالبوف ياد مى‌شود. رساله‌ها و نوشته‌ها و نامه‌ها و مكتوبات آنان، همه و همه بررسى شده و تك تك مفاهيم آنها به دقت مورد ارزيابى قرار گرفته است. اما در برابر، تنها رساله‌اى كه از عالمان دين ياد مى‌شود، تنبيه الامه مرحوم آيت اللَّه العظمى نائينى است. البته گاه برخى از رساله‌هاى ديگر نيز به طور محدود مورد توجه قرار گرفته است.
آنچه اهميت و ضرورت دارد اين است كه در اين ميان نيز بايد موضوع علماى دين تبيين شودو تلاش آنان براى تفهيم ديدگاههاى سياسى اسلام - چه در پذيرش مشروطه، چه رد آن - مورد توجه قرار گيرد. آنان از لحاظ علمى و تبليغى *35* سهم بسزاى در اين ارتباط داشته‌اند؛ چنان كه زبانشان نيز براى توده مردم قابل فهمتر بودهاست.
استاد حميد عنايت ضمن اشاره به وجود اين دو دسته از رهبران فكرى، درباره نوشته‌هاى روشنفكران درباره مسائل سياسى و فكرى اين دوره مى‌نويسد:
در زمانى كه اكثريت عظيم مردم، مقلّد يا مريد و پيرو مراجع دينى بودند، چگونه آرمانهاى تجدّدخواهانه، يعنى مطالبه حكومت ملّى و نظام پارلمانى و حاكميت قانون و حتى هدفهاى ساده‌تر مانند برقرارى عدالتخانه، مى‌توانست توده‌هاى مردم يا دست كم قشرهاى پرنفوذ طبقات متوسط را به حركت در آورد؟ آيا نوشته‌هاى ميرزا آقاخان كرمانى و طالبوف و آخوندزاده و ملكم خان با آن تعبيرها واصطلاحاتى كه اغلب بيگانه و يا برگردانيده از زبانهاى بيگانه بود، مانند ليتراتور و پروگرام و پروغرس و ديسپونى و شانژمان (به ترتيب در برابر ادبيات و برنامه و پيشرفت و خودكامگى و دگرگونى) براى چه كسانى در ميان مردم ايران قابل فهم بود و اين كسان چه نسبتى از كل نفوس ايران را تشكيل مى‌دادند؟(1)
نكته جالب اين است كه اين روشنفكران حتى يك كلمه تازه و اضافه‌تر از آنچه روسو و منتسكيو و امثالهم گفته‌اند، ندارند؛ اگر نگوييم اغلب در فهم مقصود آنان نيز دچار مشكلاتى بوده‌اند. استاد عنايت با اشاره به مخالفت برخى از عالمان با مفاهيم جديد، و تلاش دسته‌اى ديگر براى تبيين آن مفاهيم و حتى پذيرش آنها مى‌نويسد:
بر خلاف نظر كسانى كه گمان دارند بيشتر علماء در برابر هجوم انديشه‌هاى نو تنها كارى كه كردند يا مخالفت مطلق بود و يا تسليم مصلحتى و ظاهرى، از آگاهيهاى جسته گريخته‌اى كه درباره فكر سياسى و دينى دوره مشروطيت در دست داريم به خوبى پيداست كه در ميان مراجع دينى بازار بحث ومناقشه صميمانه وجدّى بر سر اصول و مفاهيم سياست و مملكت دارى و حكومت ملى گرم بوده است و اهل نظر مى‌كوشيدند تا همه جوانب آراء موافق و مخالف را بسنجند و بر محك نقد بزنند. جاى تأسف است كه از آنهمه گفتگوها و محاجه‌ها گزارش و سندى هنوز منتشر نشده است، به جز آنچه در گوشه و كنار برخى كتابهاى موجود پيداست، ولى مى‌دانيم كه اين سندها و نوشته‌ها موجود است و رواست كه دارندگان در نشر آنها شتاب كنند.(2)
استاد سپس دو نمونه را مثال زده و بررسى مختصرى از آن دو انجام مى‌دهد: يكى تنبيه الامه و ديگرى استدلالهاى حاجى ميرزاى على تبريزى نماينده‌خراسان در مجلس اول. او سپس نتيجه‌گيرى كرده و مى‌نويسد:
«حلقه مفقوده» تاريخ فكرى انقلاب مشروطه ايران را بايد در نوشته‌ها و گفته‌هاى مراجع دينى آن زمان بجوييم. انديشه‌هاى متفكران فرنگى مآب هر اندازه روشن و مترقى و خردمندانه بود به تنهايى نمى‌توانست به بطن جامعه ايرانى راه يابد و آن را از بى جنبشى مرگ زاى خود برهاند. تحرّك فكرى شيعى كه مخصوصاً در اصل اجتهاد تجسّم مى‌يابد و آزادى و جواز تقليد از مراجع متعدد با شيوه‌هاى گوناگون برخورد با مسائل اجتماعى، محيطى پر تلاش و انديشه پرور به وجود آورده بود و علاوه بر اينها بازنگرى هوشيارانه برخى از رهبران دينى به مبانى فقه در *36* مباحث ولايت و امور حسبى و امر به معروف و نهى از منكر و استفاده از ضوابط علم اصول از قبيل تنقيح مناط و تشخيص موضوع و مقدمه واجب، و خاصه فرزانگى ايشان در بازشناختن حوزه امور شرعى از امور عرفى، ظهور مجموعه‌اى از افكار سياسى تازه‌اى را در وطن ما ممكن ساخت.(3)فهرست چند رساله درباره مشروطيت‌
در اينجا فهرستى از رساله‌هايى را مى‌آوريم كه در مقاله دكتر رضوانى و صديقى آمده و صرفاً در تبيين جنبه‌هاى دينى مشروطه اهميت دارد. گرچه حتى در نوشته‌هاى روشنفكران نيز استناد به مفاهيم دينى مرسوم بوده و دليل اين امر نيز روشن است. ساير رساله‌ها به اين جنبه قضيه مربوط نيست.
1- تنبيه الامة و تنزيه الملة اثر شيخ محمد حسين نائينى.
2- طبايع در استبداد و مصارع الاستبعاد. آقاى رضوانى نوشته اند: «اين رساله عربى است نه مؤلف آن بر نگارنده معلوم است نه سال چاپ آن». اكنون آشكار است كه كتاب مزبور از كواكبى است و ارتباطى با رساله‌هاى منتشره از ناحيه ايرانيان در عصر مشروطه ندارد؛ جز آنچه از آن ترجمه شده، بى تأثير در بسيارى از نوشته‌ها نبوده است.
3- كلمة حق يراد بها الباطل. در پانزدهم رمضان 1326 در تبريز چاپ شده است.
4- رساله‌اى بى نام كه مشتمل است بر «سؤالهايى كه دائر بمشروطيت كه حاجى يوسف آقا تاجر تبريزى از جناب مستطاب فخر العلماء شيخ مهدى نموده و جواب فرموده‌اند».
5- رساله‌اى به نام «كلمه جامعه شمس كاشمرى در معناى شورى مشروطه و مجلس شوراى ملى و توافق مشروطيت با قانون اسلامى» از ميرزا يوسف شمس الافاضل خراسانى.
6- رساله حاجى مقيم و حاجى مسافر. مكالماتى است بين حاجى مقيم تاجر كاشانى و ميرزا هدايت اللَّه اسد آبادى. اين رساله از حاج آقا نوراللَّه اصفهانى - رحمةاللَّه عليه - است و گويا در نقل ابتداى رساله، اشتباهاً طرف بحث ميرزا هدايت اللَّه اسد آبادى ذكر شده است. اصل عبارت اين است: «در خانه او اين مذاكرات فرض بين حاجى مقيم و ميرزا مهدى اصفهانى كه همان حاج آقا نوراللَّه است صورت گرفته است.»
7- فوايد مجلس شوراى ملى از حاج سيد نصراللَّه تقوى. اين هفت رساله از مقاله سابق الذكر دكتر رضوانى برگزيده شده است. در ميان رساله‌هاى معرفى شده توسط دكتر صديقى، رساله‌اى كه در ارتباط با توجيه دينى مشروطيت و كاوش در اين مفاهيم باشد، نيافتيم. اما جداى از اين رساله‌ها، رساله‌هاى ديگرى توسط شيخ فضل اللَّه و همراهان او نوشته شده كه برخى را آدميت در كتاب ايدئولوژى نهضت مشروطيت آورده است. مكتوبات و روزنامه شيخ سراسر كاوش و تلاش است در جهت تفهيم مفاهيم سياسى جديد و البته اصرار بر عدم توافق آنها با مفاهيم دينى.
اين نكته را دكتر رضوانى نيز آورده و از جمله نوشته است:
شيخ در برابر هر عملى كه بوى فرنگى مآبى مى‌داد مخالفت مى‌كرد و مثلاً درباره نخستين جشن سالگرد مشروطيت مى‌گفت «آن بازار شام، آن شيپور اسلام، آن آتشبازيها، آن ورود سفرا، آن عاديات خارجه آن هورا كشيدنها و آن همه كتيبه‌هاى زنده باد و (زنده باد مساوات) و (برادرى و برارى) مى‌خواستيد يكى را هم بنويسيد (زنده باد شريعت) (زنده باد قرآن) (زنده باد *37* اسلام)».(4)
به هر حال بررسى موضع و انديشه‌هاى سياسى شيخ اهميت بسيار دارد و مى‌بايد به دور از درگيريهاى روزمره او ارزيابى بشود؛ گرچه براى فهم درست اين موضوع، به شناخت آن شرايط نيز بايد توجه كامل داشت. كما اينكه اعلاميه‌هاى فراوانى از علما؛ بخصوص در دوره استبداد صغير، مطالبى در اين باره دارد كه برخى از آنها در تاريخ بيدارى ايرانيان از ناظم الاسلام آمده است.
رساله‌اى را كه اينك در صدد بررسى آن هستيم، رساله‌اى است با عنوان «هذا كتاب فى بيان معنى السلطنة المشروطة و فوائدها»، اثر سيد عبدالعظيم عمادالعلماء خلخالى. اين كتاب به سال 1325 در زمان سلطنت محمدعلى شاه و آنگاه كه او هنوز با مشروطه به طور جدّى در نيفتاده بود، در مطبعه شاهنشاهى به چاپ رسيده است. اما آنچه ما از آن بهره گرفتيم، نسخه‌اى است خطى كه از روى متن چاپى آن به سال 1327 نگارش يافته و اينك در كتابخانه آيت اللَّه العظمى نجفى مرعشى در مجموعه شماره 747 (از برگ 110 - 133) نگهدارى مى‌شود.
اين كتاب به تمام معنى اثرى تبليغى است؛ اما با اسلوبى علمى و دور از تندى غرض ورزى نوشته شده و نظريات يك متفكر متوسط الحالى است كه كوشيده بين ديندارى و مشروطه خواهى صلح و پيوند ايجاد كند. حال تا چه اندازه توفيق يافته، بايد به مطالب آن نگريست تا مقدار اين توفيق معلوم گردد.
از نويسنده رساله اطلاعى به دست نياورديم جز آنكه او از فقهاى نجف بوده و در اوائل قرن چهاردهم هجرى خارج فقه را تدريس مى‌كرده است. شخصى به نام شيخ ابراهيم محقق رودسرى تقرير مباحث اصول او را كه به صورت حاشيه بر فوائد الاصول شيخ انصارى بوده، نوشته و در جمادى الاولى سال 1317 نوشته او پايان يافته است.(5)
نويسنده رساله در اوج دعواى مشروطه خواهان و مستبدان به ايران آمده و چون ديده است كه «مقصود مشروطه خواهان درست براى برخى مستبدين معلوم نشده» تصميم مى‌گيرد تا «حقيقت مسئله را بطرزى خوب و اسلوبى مرغوب و عباراتى مطلوب كه قريب به تمام افهام و نزديك به اذهان هر يك از خواص و عوام باشد بيان كند». او پس از مختصر توضيحى بحث اصلى خويش را در يك مقدمه، دو فصل و يك خاتمه بيان مى‌كند.
توجه به اينكه مشروطه نظامى است برخاسته از اروپا و از پديده‌هاى جديد است، به خوبى در افكار نويسنده منعكس شده است. او در ادامه خطى ممتد از تلاشهايى كه در جهت تطبيق مفاهيم دينى و اروپايى به عمل آمده بود؛ مى‌كوشد تا اصول سياست غربى را نه تنها موافق دين، بلكه برخاسته از قرآن تلقى كند: «خوب بدقت ملاحظه كنيد معلوم و منكشف مى‌شود كه اصول قانون اروپائيان مأخوذ از قرآن مجيد و از كلمات ائمه و از كتب فقهاى اماميه است» براى اثبات چنين نگرشى نياز بدان است تا نشان داده شود اسلام صرفاً يك دين آخرتگرا نبوده، بلكه عمده تعاليم آن مربوط به اين جهان و سياسات دنيوى است: «يك ثلث آن [قرآن‌] در تهديد بجهنم و نويد بجنت و حور و قصور است بقيه ديگر در امور سياسيه و مواعظ و قصص است».
چنين برداشتى در دوران مشروطه بين متدينين مشروطه خواه جريان داشته است. چنان كه بر سر يكى از چادرهاى متحصنين در سفارت انگليس اين شعر نوشته شده بود: علم *38* سياسى است در كتاب اللَّه / چرا عمل نكنى لا اله الا اللَّه.(6)
نويسنده با اشاره به حكومت پيامبر(ص) و فقدان خوى استبدادى در آن، لزوم پيروى از آن حضرت را گوشزد كرده و به آيه «و شاورهم فى الامر» كه براى از بين بردن «گمان استبداد درباره آن وجود مبارك» است، استناد مى‌كند. وى سپس خاطر نشان مى‌سازد كه سلاطين امروزى نيز «بايد طريقه ملت و رعيت پرورى را در رياست خود تأسى بحضرت سلطان حقيقى و قادر سرمدى ازلى نمايند». روشن است كه مفهوم استبداد، عدم واگذارى بخشى از حق رأى براى مردم است كه با وجود آيه شورا معلوم مى‌شود چنين معنايى از نظر دين قابل قبول نيست. نويسنده احساس مى‌كند كه دنياى جديد با دنياى گذشته تفاوتهايى پيدا كرده و آن روزى كه سلاطين «بظلم و جور و تعدى و زور و بقتل ارحام و اقارب و يغما و چپاول نمودن اموال اجانب و بخراب نمودن آبادى و بكندن چشم و قطع ايادى استوار بود» گذشته است و امروز آنچه هست و بايد باشد «سلطنت بعدل و انصاف و بقواعد مساواتى» است «كما اينكه از اروپائيان مشهود» است. سالها تبليغات غرب رفته‌ها كه از وضع داخلى آن محيط ستايش مى‌كردند، به طور فراگير ذهنيت متفكران اين دوره را اشغال كرده و عملاً باعث شده بود كه اساساً نقش استعمارى آن دولتها مورد توجه حتى اقليتى از اين متفكران، غير از افرادى انگشت شمار قرار نگيرد. اين بلاى عام متفكران دوران صدر مشروطه است.
نوينسده به خوبى تأثير اين رفت و آمدها را به غرب در مردم بيان كرده است. تأثير آن، اين بوده كه «گوش ايشان فراز، چشم ايشان باز و زبان ايشان دراز» شده است و اين بدان جهت است كه «اهالى ايران بواسطه مسافرت بممالك خارجه و معاشرت با ملت دول متجدد و مباشرت بخواندن كتب و رسايل سياسيه و مطالعه نمودن روزنامه‌هاى خارجى و داخله» اين چنين آگاه شده‌اند. در مقايسه‌اى كه بين وضع اروپا با وضع ايران در ذهنيت اين جامعه صورت گرفته معلوم شده كه «اروپائيان امروزه از ما ايرانيها اعقل و اكملند». چرا كه مشروطه دارند و در واقع دليل درستى مشروطه همين است كه غرب با اين خصوصيات تمدنى آن را پذيرفته است. «اگر اين مشروطيت بلافائده و مهمل است چه شده كه آنها اخذ كرده‌اند و اگر فايده و ثمر دارد ايرانيها چرا بايد ترك كنند». نويسنده كه رساله‌اش را در حكومت محمدعلى شاه نوشته، زمانى كه هنوز رودرروى مشروطه قرار نگرفته و حتى اين رساله را در مطبعه شاهنشانى به چاپ رسانده، ضمن تمجيد از دانايى شاه و «از پدر بزرگوار تاجدار خودمان التماس» مى‌كند تا «با ملت متبوعه مظلوم همراهى نمايند». و لابد اين سخنان زمانى است كه زمزمه مخالفت بوده و يا مشروطه خواهان رسماً شاه را متهم مى‌كرده‌اند.
نويسنده از لحاظ دينى تصوير خاصى را براى تبيين موفقيت سلطان ارائه مى‌دهد كه قابل توجه است: انسان با دو چيز مرتبط است: يكى خدا و ديگرى سلطان. ارتباطش با خدا تحت ضوابط تبين شده در احكام فقهى است؛ از جمله عبادات، مواريث، قضا و... ارتباط دوم او با سلطان است آيا اين ارتباط نبايد ضابطه‌اى داشته باشد؟ زمانى كه ارتباط بشر با خالقش ظابطه دارد، چنين بى ضابطگى بين انسان و سلطان قابل تحمل نيست.
چنين تصويرى بدانجا منتهى مى‌شود كه جايگاه مجلس شورا مشخص گردد و در عين حال معلوم شود كه كار مجلس، تعيين ضوابط حاكم بر روابط انسان و خدا نيست؛ و لذا اين مجلس ربطى به احكام فقهى ندارد «و تاكنون جهات عبادات [را] در هيچ مجلس دارالشورى و در هيچ قانونى از *39* قوانين سلطنت مشروطه متعرض» نشده‌اند. چرا كه انبياء كيفيت و كميت اين رابطه را مشخص مى‌سازند. به اعتقاد مؤلف هيچ كجا در مجلس شورا «ملتى از ملل را هم منع از عبادات مقرره در دين و مذهب ايشان ننموده‌اند». تا اينجا همان بينشى است كه مشروطه خواهان تندرو داشتند. موضعى كه مى‌كوشيد محدوده كار مجلس را يكباره از حيطه دين خارج ساخته و اظهار كند كه اساساً كار مجلس ارتباط با دين نداشته، لذا «نه مى‌بايست به بهانه دين در كار مجلس دخالت كرد و نه مجلس در كار دينداران مداخله خواهد نمود.» اما صحبت بر اسر اين است كه تكليف «معاملات» چه مى‌شود، نويسنده در اينجا مى‌گويد «و اما از بابت معاملات هر ملت اسلام خصوصاً طايفه اماميه بهيچ قانونى محتاج نيست بعلت اينكه بحمداللَّه قوانين معاملات تماماً اصلاً و فرعاً از كلى و جزئى متلقات از شرع انور است لازم بتاسيسات جديده نيست». در اين صورت ضوابط اجتماعى - سياسى نيز كه به خصوص بر اساس تقسيم‌بندى مؤلف لااقل بخش عمده آن از روابط انسان و سلطان است، در اختيار دين قرار گرفته است و اين اولين تناقض اساسى بينش سياسى او با فقه سياسيش مى‌باشد. زيرا او از يك طرف مى‌خواست ضوابط بين انسان و سلطان را به مجلس بدهد؛ اما اكنون بخش عمده آن را باز به دست دين مى‌سپارد. از نظر او تنها چيزى كه براى مجلس مى‌ماند، فقط «اجرا» است. لذا مى‌نويسد «انما الكلام در اجراى آن است كه بدون ملاحظه اشخاص و پيشرفت اغراض بموقع اجراء بيابد».
اهميت اين اشكال مخالفان مشروطه دائر بر تصادم بين مجلس از جهت قانونگذارى با وجود اينكه فقه بيانگر اين قوانين است، موجب شده تا نويسنده محدوده كار مجلس را از احكام فقهى جدا كرده و توهّم دخالت مجلس را در وضع احكام فقهى از بين ببرد. «تا كنون در هيج مجلس دارالشورى حكم ننموده‌اند كه در مزاوجت بعت و يا در مقام اجاره متعت و يا در تحرير رقبات طلقت انشاء كنند و يا اينكه مدعى عيب و ضرر و يا غبن و غرر را تكذيب نمايند و يا اينكه سارق و جانى و يا قاتل و يا ياغى را مجازات ندهند و...» او در جاى ديگرى نيز پس از توضيحاتى چند مى‌گويد «نتيجه از آنچه ذكر شد واضح و معلوم گرديد كه قوانين سلطنتى ربطى به احكام و تكاليف شرعيه ندارد و با قواعد متشرعه اصلا و فرعا بوجه من الوجوه مزاحم و معارض نيست بلكه تماماً از قبيل تعيين موضوعات است».
او همانند ساير رساله‌هايى‌كه در اين زمينه نوشته شده و البته به طور ساده، حكومت را به مطلقه و مشروطه تقسيم كرده و ضمناً تعاريفى از قانون، ثروت، ملت، مملكت، سلطنت و وطن ارائه مى‌دهد؛ اين تعريفات اغلب شكل ساده‌اى دارد: «وطن عبارت است از مكان تولد انسان و پرورش يافتن در آن». او عدم وجود قانون در يك حكومت را نشان مطلقه بودن آن دانسته است. به طورى كه «اوامر مستبده شخص سلطان در انتظام مهام امور داخله مملكتى يعنى مالك الرقاب، ناقب الكلمه و نافذ الحكم باشد». اما در سلطنت مشروطه وضع به گونه‌اى است كه «سلطان از قبل خود اشرافى را تعيين مى‌كند و ملت از جانب خود وكلائى را انتخاب مى‌نمايد كه اين دو مجلس در تدابير مصالح جمهور ملت و اصلاح امور مملكت سعى و اهتمام نمايند». سپس شرحى از كار مجلسيان و دخالت آنها در مسائل ماليه، تربيت و تحصيل مردم ارائه مى‌دهد و اينكه چقدر رشد تحصيلات در رشد اقتصاديات مؤثر است. او از ناحيه كسانى از مخالفان كه مناديان راه آهن و كارخانه و امثال ذلك را «بى دين و فاسد العقيده» مى‌خوانند، بسيار ناراحت و نسبت به آنها تند *40* است. چنين نگرشى احتمالاً حاصل آن بود كه كسانى در برخورد با نفوذ غربيان اجباراً با مظاهر تمدنى نيز مواجه مى‌شدند و اين خود براى بسيارى توهم مخالفت آنها را با «كارخانه» فراهم مى‌كرد. و چه بسا بودند كسانى كه واقعاً چنين هم بودند. او مى‌كوشد تا «فوائد مشروطيت» را از اثراتى كه در رشد علم و اقتصاد در غرب داشته بشناساند «ساختن زره پوش جنگى، چراغ الكتراست» و ساير اختراعاتى كه اتفاقاً اكثر آنها نيز در ارتباط با مسائل نظامى است، ثمره مشروطيت اروپا معرفى شده است. تذكراتى نيز در پايان دارد: يكى اينكه مشروطه هنوز يك نهال نورس بوده و بايد ازآن مواظبت كرد تا صدمه نبيند. تذكر دوم او كه از نظر برخورد مشروطه با دين اهميت دارد، اين است كه در واقع از مشروطه خواهان مى‌خواهد نبايد قوانين مشروطه با دين منافات داشته باشد بلكه بايد «قوانين ايرانيان با قواعد شرعيه موافقت داشته باشد و آنچه مخافلت با قوانين شرعيه آنها دارد آن را نبايد قانون شناخت و به اجراى آن نشايد پرداخت». گو اينكه نويسنده متوجه شده كه اقتباس از غرب، آن هم غربى كه اين دين را قبول ندارد، چه بسا سرانجام منجر به آن شود تا تصادمى بين دين و قواعد جديد به وجود آيد. او به خصوص در مورد اين اقتباس همين تأكيد را دارد و مى‌نويسد از اينكه «بخواهند قانون اروپائيان را تماماً ترجمه كنند و بموجب آن عمل نمايند» از دو جهت اشكال مى‌كند: «اولاً بسيارى از قوانين اروپائيان مخالف با قواعد شرح انور است ايرانيان قطعاً تمكين نخواهند كرد». لحن عبارت به گونه‌اى است كه گويى اين قواعد فعلاً امكان اجرا ندارد بعداً شايد. اشكال دوم توجه به همين جنبه از ناحيه ديگرى است و آن اينكه اروپائيان هفتصد سال است كه با «حك و اصلاح قانون و تطبيق با شرائط خود اين قوانين را عمل مى‌كنند اما ملت ايران شش هزار سال است وحشى صفت و مانند شتران بى افسار بار آمده‌اند چگونه ممكن است آنها را بيك دفعه نهى از آن اطوار سابقه و امر به اين رفتار و گفتار نمود كه يكباره بالمره من دون تدريج از حالت استبدادى و وحشى گرى با على درجه آن منتقل بگرداند». با وجود اين دو اشكال كه در واقع يك اشكال است و آن «عدم امكان اجراء» است؛ نويسنده مى‌كوشد تا نشان دهد از اسلام نيز همين قواعد به دست مى‌آيد. و اين رفتار خود حالت سردرگمى است كه اغلب متفكران آن دوره در درجات مختلف دچار آن هستند. او در برابر اشكال برخى كه مى‌گويند «علم بوضع قانون، امروزه در ايران مفقود است» و همين را بهانه «ترجمه نمودن قانون اروپائيان» مى‌دانند، مى‌گويد: «اوّلاً تمام قوانين شرعيه، عرفيه و سياسيه و مدنيه را قرآن مجيد و اخبار ائمه ما عليهم السلام و كتب فقهاى اماميه عليهم الرحمه حاوى و جامع است». فقط اشكال، مرتب ساختن آنهاست كه آن هم بسيار سهل و آسان است. اما اگر فعلاً فرصت كم بوده و نمى‌توانند در جمع و ترتيب كار كنند از نظر نويسنده اشكالى ندارد كه «اصول مختصرى از قوانين اروپائيان با رعايت موافقتش با قواعد شرعيه ترجمه نمايند و بصورت وضع در آورند».
بحث او در ارتباط مشروطه خواهى و ديندارى حاوى مشكلاتى است كه معلول وضعيت فرهنگى پيچيده آن دوره بوده است. او با ارائه تذكراتى چند مجدداً سراغ اين بحث آمده و در برابر كسانى كه توهم اين دارند كه چه بسا در اين اوضاع دين از ميان برود، مى‌گويد كه در «مسئله تدين و عقائد مذهبى ملت اسلاميه ابداً محل صحبت و جاى سخن نيست زبان در اين باب اصم و قلم در اين خصوص ابكم است خدشه در عقايد مذهبى و طعن بر طريقه جعفرى و استهزاء *41* برويه شيعه اثنى عشرى و توهين علما و تمسخر زهاد و عباد و بد گفتن و رد نوشتن بر مسلمين عين خطا و غلط و فسق و كفر است».
چنين موضع تندى، نسبت به نشرياتى است كه علناً در آن دوره دين و بسيارى از شعائر آن را به استهزاء مى‌گرفتند و به خصوص مورد استناد شيخ شهيد قرار گرفته، آن را به عنوان يكى از دلايل مخالفت خود با مشروطه عنوان مى‌كرد.
تذكر ديگر او كه آن نيز ناشى از تندرويهاى مشروطه خواهان به خصوص روزنامه مساوات و صور اسرافيل بود؛ ضرورت حفظ حرمت شاه است. اضافه بر آن در برابر انتقادات مخالفان مشروطه به وضع مجلس و مجلسيان به آنان نيز نصايحى دارد؛ از جمله اينكه در آنجا بايد مشورت علما با علما باشد نه جهال با جهال. همه بايد در مجلس حاضر باشند؛ عده‌اى متنفذ نباشند و بقيه فاقد الرأى و پيرو آنان!
از نكات ديگرى كه در تيررس ديد نويسنده قرار گرفته، وضع شهرستانهاست. در شهرها لزومى به وجود مجلس مستقلى نيست. اما بايد يك انجمنى باشد - فقط يك انجمن - تا ارتباط وكيل و موكلين را تأمين كند. او تفصيلى از وظايف اين انجمنها بيان مى‌كند و احتمالاً بحثهايش ناظر به انجمن تبريز است.
تقسيم بندى سنتى، حقوق شرعيه و عرفيه را از يكديگر جدا دانسته و يكى را به دست علما و ديگرى را در دست حكام قرار داده بود. مؤلف، اين تقسيم بندى را پذيرفته و لازم مى‌داند كه امور شرعيه در شهرستانها در دست يك مجتهد جامع الشرائط باشد «بجهت مباشرت و رسيدگى حقوق شرعيه در هر بلدى مى‌بايد يكنفر مجتهد عادل جامع الشرائطى معين كنند و اگر در بلدى مجتهد جامع الشرائط نباشد يكنفر عالم عادل را معين نمايند و اگر احراز عدالت ممكن نباشد در اين صورت از علماء بلد يك نفر را با انتخاب و يا قرعه بجهت حكومت شرعيه معين كنند اما امور عرفيه تماماً مرجعش به اداره عدليه است كه بايد بر طبق قانون رسيدگى بنمايد».
اين البته از جهتى سخن تازه‌اى نبود؛ زيرا در گذشته نيز عملاً حقوق شرعيه در دست مجتهدى بود؛ اما اولاً از جهت اينكه يكى را «تعيين نمايند» تازگى داشت! چه كسى مى‌بايست در وضعيت جديد او را تعيين مى‌كرد؟ ثانياً مسأله انتخاب يك نفر توسط علما مطرح بود كه نكته قابل توجهى بود و ديگر اينكه احتمالاً تقويت عدليه‌اى مورد نظر بود كه مدتها حكومت آن را درست كرده و كسى براى آن اهميتى قائل نبوده(7) و سرانجام بايد روزى آن قدر گسترش مى‌يافت كه همه امور دادرسى را زير نظر بگيرد. تذكرات بعدى نويسنده به امر موقوفات اختصاص يافته كه به تفصيل در آن باره و جلوگيرى از سوء استفاده‌ها سخن گفته است. همچنين تذكراتى درباره مسائل اقتصادى و تربيتى و فرهنگى كه توجه به آنها از لحاظ اجتماعى قابل توجه است.

پى‌نوشتها:
1- يادنامه استاد مطهرى. ج 2، ص 156.
2- همان.
3- همان، ص 158.
3- ر.ك: «بيست و دو رساله تبليغاتى از دوره مشروطيت». راهنماى كتاب (شماره 5/6. سال 1348). ص 233.
5- تراجم الرجال. سيد احمد حسينى. ص 262.
6- مقدمات مشروطيت. ص 109.
7- درباره بى توجهى به عدليه كه اساساً براى جمع كردن بساط قضائى علما بوده و موفق هم نبود ر.ك: سفرنامه بنجامين. ترجمه محمدحسين كرد بچه. (انتشارات علمى). ص 3 - 172.


صفحه 6

نقد تصحيح حاشية آخوند بر رسائل‌
علوى‌ عبدالله

دررالفوائد فى الحاشية على الفرائد .آخوند مولى محمد كاظم خراسانى. تصحيح سيد مهدى شمس الدين. (چاپ اول: تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1410 ق). 570 ص، وزيرى.
فقيه و اصولى محقّق و مدقّق، آخوند مولى محمد كاظم خراسانى (1255 - 1329 ق) معروفتر از آن است كه نگارنده بخواهد درباره‌اش چيزى بنگارد. از حدود يكصد سال پيش به اين طرف، افكار و آراى اين قله برافراشته دانش، محور تدريس و تدرّس حوزه هاست. از ميان تصنيفات ايشان، چهار كتاب بيشتر مورد استفاده و مراجعه بوده و هست كه - به ترتيب تاريخ تأليف - عبارتند از:
1- حاشيه رسائل؛
2- فوائد الأصول؛
3- حاشيه مكاسب؛
4- كفايةالاصول.
شيوه آخوند - قدّس سرّه الشريف - در نگارش گزيده نويسى است. جز نكات مهم، به مطلب ديگرى اشاره نمى‌كند و نوعاً چيزى جز حرفهاى تازه‌اى كه خود دارد نمى‌نويسد و بيهوده به نقل اقوال و «إن قلتَ قلتُ»هاى بى ثمر و عمر برباد ده روزى نمى‌آورد.
معروف است - و درست هم هست - كه آخوند فى الجمله دوبار بر رسائل حاشيه نوشته است، يكى معروف به حاشيه قديمه و ديگرى جديده.(1) گفته‌اند كه حاشيه قديمه اولين تأليف آخوند است.(2) گذشته از سخن سرگذشت نگاران، از اشارات و تصريحات خود مرحوم آخوند هم در لابلاى نوشته‌هايش چنين مطلبى استفاده مى‌شود؛ از باب نمونه به اين موارد مى‌توان اشاره كرد:
الف - «وقد فصّلنا القول فيه فى التعليقة الجديدة فيما علّقناه على مباحث العلم الأجمالى»؛(3)
ب - «و قد بسطنا الكلام فى اثباتها... فيما علّقناه جديداً على مباحث القطع و الظنّ من رسائل شيخنا العلامة - أعلى اللَّه مقامه»؛(4)
ج - «و قد فصّلنا الكلام فى النقض والابرام فى التعليقة الجديدة فى مسألة إمكان التعبد بالظن»؛(5)
د - «و فى أصل البراءة كما بيّناه فيما علقناه و حققناه سابقاً...»؛(6)
ه - «فيما علّقناه سابقاً على الكتاب فى مسألة البراءة و الاحتياط»؛(7)
و - «فيما علّقناه جديداً على بعضى مسائل القطع»؛(8)
*43* ز - «فيما علّقناه على مباحث الظن قديماً و حديثاً؛(9)
ح - «فيما علّقناه جديداً على الاستصحاب».(10)
اين عبارات صريح است در اين كه آخوند - فى الجمله - دو حاشيه بر رسائل نوشته است. همچنين در برخى تأليفات ديگرش، به حاشيه‌اش بر رسائل - بدون تقييد به حاشيه قديمه يا جديده - اشاره و احياناً تصريح مى‌كند؛ از جمله:
الف - «و ما ذكرنا في الحاشية في وجه... لايخلو من تكلّف بل تعسّف»؛(11)
ب - «فراجعه [يعنى كتاب الرسائل‌] بما علّقناه عليه»؛(12)
ج - «.. كما استظهرناه في البحث و فيما علّقناه، على البراءة»؛(13)
د - «فراجع كلامه [يعني الشيخ‌] بما علّقناه عليه»؛(14)
مرحوم آخوند در اين كتاب بارها از استاد بزرگش ميرزاى شيرازى (متوفاى 1312 ق) با تعبيراتى مانند: «السيد الاستاد - دام بقاؤه» (ص 486)؛ «سيدنا الاستاد - دام ظله» (ص 490، 530)؛ «السيد الاستاد - دام ظله» (ص 507)؛ «سيدنا الاستاد - دام ظلله العالى» (ص 554) ياد كرده و به آراء و انظار ايشان اشاره كرده است.
همچنين از اين كتاب استفاده مى‌شود كه استاد ديگر آخوند، يعنى شيخ انصارى (متوفى 1281 ق) رسائل را پس از تأليف، تدريس مى‌كرده و در هر بار تدريس اصلاحاتى در آن انجام داده است. مرحوم آخوند به مواردى از آن اصلاحات كه شيخ در آخرين دوره تدريس رسائل انجام داده، اشاره كرده كه لازم است به اين نكات در تصحيح كتاب رسائل توجه شود. مثلاً آخوند در حاشيه رسائل گفته است:
الف - «... و إن لم يخرج المصنف - قده - عن عهدة ذلك هناك حين قراءتنا عليه الكتاب فلذا عدل عنه إلى المصلحة فى الأمر بالسلوك و زاد لفظ الأمر... إلا أنه قبل أن يصل إلى هنا بحثه قضى نجبه و فاز إلى روح و ريحان، و جنة و رضوان» (ص 165)؛
ب - «فأجاب المصنف الاستاد حين قراءتنا عليه الكتاب...» (ص 488)؛
ج - «كتب هذا عند قراءتنا الكتاب عليه، بعد ما ضرب على ما هو بين قوله: و لكن يشكل الأمر؛ و بين قوله: و لكن يضعِّف هذا الإشكال» (ص 525)؛
د - «و زاد لفظ الأمر هناك عند قراءتنا عليه الكتاب» (ص 561)؛ و نيز بنگريد به صفحات 231 و 427.
چنان كه گذشت، آخوند دوبار بر رسائل حاشيه نوشته كه به حاشيه قديمه و حاشيه جديده معروف شده‌اند. يك دوره حاشيه آخوند بر رسائل همراه با فوائد الاصول وى از سال 1315 قمرى (در حيات محشّى) تا كنون بارها به سه گونه چاپ شده است. غير از چاپ سال 1315، اين اثر در سال 1318 و 1319 به گونه‌اى ديگر چاپ شده كه از اين ميان چاپ 1315 از همه مغلوطتر و چاپ 1318 از همه بهتر است. در چاپ 1319 از آن به عنوان دررالفوائد ياد شده و شيخ آقا بزرگ هم از آن با همين عنوان ياد كرده(15) و دررالفوائد و آنچه چاپ شده را حاشيه جديده مى‌داند. او تصريح مى‌كند كه حاشيه قديمه، حاشيه‌اى كامل و از دقيقترين حواشى رسائل است وگرچه پاكنويس هم شده؛ ولى به چاپ نرسيده است.(16) اينك بايد ديد آيا آخوند بر همه رسائل دوبار حاشيه نوشته يا بر برخى از ابواب آن؛ و آنچه بارها چاپ شده و از اين پس آن را دررالفوائد مى‌خوانيم، كدام است. تاريخ فراغت از نگارش قسمتهاى مختلف دررالفوائد از اين قرار است: مبحث قطع و ظن، ششم شوال 1302؛ براءت و اشتغال و تخيير، دهه اول جمادى الآخرة 1295؛ استصحاب، ماه رجب 1305؛ تعادل و تراجيح، ذيحجه 1291.
آنچه از قرائن و شواهد و تصريحات خود آخوند بر مى‌آيد، اينكه:
*44* الف - آخوند بر مبحث قطع و ظن دوبار حاشيه نوشته و تاريخ ختم اولى تقريباً پيش از ماه رمضان 1291 ق (ص 568) و تاريخ ختم دومى شوال 1302 است. و هر دو حاشيه هم موجود است و حاشيه دوم بارها و حاشيه اول تنها در كتاب مورد بحث (ص 479 - 568) به چاپ رسيده است و از اشارات و تصريحات آخوند هم تأليف دو حاشيه بر اين مبحث، استفاده مى‌شود؛ مثلاً مى‌گويد:
* «... فيما علّقناه جديداً على بعض مسائل القطع» (ص 237)؛
* «... فيما علّقناه على مباحث الظنّ قديماً و حديثاً» (ص 368).
ب - آخوند بر مبحث استصحاب هم دوبار حاشيه نوشته كه تاريخ ختم حاشيه قديمه 6 محرم 1294،(17) و تاريخ ختم حاشيه جديده ماه رجب 1305 است. آنچه در دررالفوائد تا كنون و نيز كتاب مورد بحث چاپ شده، حاشيه جديده استصحاب است. حاشيه قديمه استصحاب مطلقاً چاپ نشده و بنا به آنچه در فهرست نسخه‌هاى خطى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران آمده، نسخه‌اى از آن به شماره 3 / 2552 در آن كتابخانه موجود است.(18)
آخوند خود نيز مى‌گويد: «... كما فصّلناه فيما علّقناه جديداً على الاستصحاب» (ص 431).
ج - ظاهراً حاشيه براءت و اشتغال و تخيير و تعادل و تراجيح را بيش از يك بار ننوشته است. آنچه چاپ شده، همان است كه در دوره اول بر رسائل نوشته و در حقيقت حاشيه قديمه محسوب مى‌شود و - چنان كه گذشت - تاريخ فراغت از براءت و اشتغال و تخيير جمادى الآ خره 1295، و تعادل و تراجيح ذبيحه 1291 است. و چنان كه از آغاز بحث براءت و اشتغال و تخيير جمادى الآخره 1295، و تعادل و تراجيح ذيحجه 1291 است. و چنان كه از آغاز بحث براءت و اشتغال و تخيير بر مى‌آيد، اين فصل را پس از حاشيه [قديمه‌] قطع و ظن و استصحاب، و نيز پس از تعادل و تراجح نوشته است (ص 183، نيز ر.ك: ص 185، 208، 220، 237، 246، 263، 275) البته چنان كه گذشت شيخ آقا بزرگ تصريح كرده كه حاشيه قديمه كامل است. به هر تقدير، اظهار نظر قطعى در اين زمينه نيازمند مجالى بيشتر و بررسى نسخه‌هاى خطى اين دو حاشيه است؛ از جمله نسخه‌هاى شماره 15313، 1342، 11721، 8832 كتابخانه آستان قدس رضوى، (19) و شماره 2552 كتابخانه مركزى دانشگاه تهران،(20) و شماره 6129 و 6151 كتابخانه آيت اللَّه مرعشى - قدس سره.(21)
اينك به نقدتصحيح حاشيه آخوند كه آقاى سيد مهدى شمس الدين آن را عهده دار بوده‌اند، مى‌پردازم.
نقد تصحيح حاشيه آخوند بر رسائل‌
آقاى سيد مهدى شمس الدين حاشيه معروف آخوند بر رسائل را كه بيش از پنج بار چاپ شده، اخيراً تصحيح (كاربرد اين كلمه از باب ضيق تعبير است) و حاشيه قديمه آخوند بر قطع و ظن را هم به آن ضميمه كرده است. اين مصحّح (باز هم از ضيق تعبير) پيشتر دو كتاب ديگر آخوند، يعنى حاشيه مكاسب (سال 1406 ق) و فوائد الاصول (1407 ق) را تصحيح كرده (و بهتر است گفته شود تباه كرده)، و اين هر سه را يك ناشرمنتشر كرده است. به دنبال تصحيح و نشر فوائدالاصول، ناقد بيچاره‌اى مدتى از عمر خود را هدر داد و نقدى جانانه بر آن تصحيح نگاشت و از حدود يك هفتم كل كتاب (170 صفحه)، يعنى از بيست و دو صفحه آن، حدود يكصد غلط قطعى پيدا كرد. آن نقد در شماره 25 مجله حوزه، فروردين و ارديبهشت 1367، يعنى دو سال و نيم پيش از نشر تصحيح رسائل چاپ شد. انتظار مى‌رفت مصحح محترم از آن نقد درس بگيرد و از كاسبى با كتاب دست بردارد؛ ولى متأسفانه نه مصحح متنبّه شد و نه ناشر! و هر دو، بار ديگر، بخش عمده‌اى از كاغذ و مواد چاپ و امكانات مادى بيت المال را بر باد دادند.
*45* گويا مصحّح پنداشته‌اند كه با مرور زمان آن نقد از صفحه اذهان فاضلان رخت بر بسته و ذوالفقار على(ع) در نيام و زيان سعدى در كام است؛ غافل از آنكه اين گونه كارها سرانجام از دم تيغ نقد خواهد گذشت.
بارى، تصحيح حاشيه رسائل با فوائدالأصول تفاوتى نداردو و هر دو در كثرت اغلاط در يك حكمند. از آنجا كه صرف وقت زياد براى نقد اين تصحيح، تضييع عمر است؛ لذا اين بنده به ذكر چند نكته بسنده مى‌كنم و سخن را به پايان مى‌آورم.
بسيارى از اغلاطى كهدر تصحيح فوائدالاصول رخ داده و در نقد آن آمده، بدبختانه در اين اثر هم به حال خود باقى است. كتاب نه مقدمه درستى دارد و نه فهرستى. همين قدر بدانيد كه اين كتاب تخصّصى 570 صفحه‌اى، فقط شش سطر فهرست دارد. نه سر صفحه‌اى دارد و نه فهرست منابع و نه عنوان و سرفصل! به طورى كه اگر كسى بخواهد بفهمد آيا آخوند براى فلان عبارت رسائل، حاشيه دارد يانه؛ چه بسا بيش از يك ساعت معطّل شود. هيچ يك از لوازم تصحيح در اين اثر ديده نمى‌شود. تنها جلد و صحافى و كاغذ آن مرغوب است و بس. تنها در ص 10 (صفحه دوم مقدمه) شش غلط داده و در ص 10 - 11، كلمه «تراجيح» پنج بار به غلط «تراجع» چاپ شده است. كلمه «أيضا» در سرتاسر كتاب - تا آنجا كه من ديدم - به صورت «إيضاً» ضبط شده است؛ از جمله در اين صفحات: 121، 235، 253، 268، 330، 355، 356، 377، 392، 409، 439، 516، 523، 552. با اينكه بخصوص به همين نكته در نقد مزبور اشاره شده است. كلمه «على حدّة» همه جا «عليحدة / على حدّة / على حدّه» ضبط شده است؛ از جمله در ص 251، 261، 330، 340. همچنين كلمه «مُفاد» در ص 322 به تشديد «دال» ضبط شده است. مصحّح مطلقاً احكام همزه وصل و قطع را تشخيص نداده، و بالأخره كمتر صفحه‌اى است كه از اين گونه اغلاط خالى باشد. همچنين بسيارى از كلمات مطابق رسم الخط صحيح عربى نيست؛ مانند ملاقات (281)، منافات (313، 429)، مراعات (232، 541) برائة و قرائة.
عجيبتر اينكه در پايان بخش تعادل و تراجيح در چاپ سنگى قديم چنين آمده است: «و قد وقع الفراق لمؤلفه الآثم محمد كاظم الطوسي» مصحح هم اين عبارت را عيناً آورده و متوجه نشده است كه در اينجا «الفراغ» درست است و نه «الفراق».
بارى، اين نكات جزئى است و اگر ايرادات كتاب منحصر به اين گونه لغزشها بود، از آنها اغماض مى‌شد. ولى اغلاط غريب و عجيبى در اين تصحيح رخ داده كه مطلقاً انسان را به آن بى اعتماد و آن را از حيّز انتفاع خارج مى‌كند.
در اينجا تنها به چند نمونه از اين نوع خطاها اشاره مى‌كنم:
* 1. ص 66:
...و ذلك لأنّ التعبد بالخبر الواحد عنه تعالى لوقام دليل عليه - كما إذا قال النبى صلّى اللَّه عليه و آله: «كلّ ما اخبر سلمان عنه تعالى فاعملو به» مثلاً - فهو بمكان من الإمكان.
مصحح محترم، از سويى حوصله و بضاعت تحقيق نداشته و از سوى ديگر مى‌خواسته وانمود كند كه مآخذ احاديث را يافته و ذكر كرده است؛ ولى در اينجا مشتش باز شده است. چه وى پنداشته كه گفتار فوق حديث است و اين حديث پيامبر راجع به سلمان، لابد در نفس الرحمن محدث نورى كه راجع به احاديث مربوط به سلمان و فضايل اوست آمده، و در پى اين توهم و بدون اندكى تأمل و مراجعه به نفس الرحمن، به خيال خود خواسته است مأخذ مثلاً اين حديث را مشخص كند. از اين رو در پانوشت آورده است: «نفس الرحمن في فضائل سلمان»! و البته كه شماره صفحه‌اى از آن را ذكر نكرده است. غافل از آنكه با اندكى تأمل - كاشمس في رابعة النهار - روشن مى‌شود كه پيامبر چنين حديثى نفرموده و اين كلام آخوند است كه از باب مثال آورده و خودش تصريح كرده كه: «كما إذا قال النبى كل ما اخبر *46* سلمان عنه تعالى فاعملوا به؛ مثلاً...». اكنون آيا بايد انتظار داشت مصحّحى كه جمله‌اى را كه به روشنى پيداست كه حديث نيست، حديث مى‌انگارد؛ عبارات موجز و غامض و پيچيده آخوند را تصحيح كند؟ به نمونه‌هاى ديگر توجه فرماييد.
* 2. ص 282:
... كما يظهر من مراجعة ما يوازنه مثل «لارفث و لا فسوق و لا جدال فى الحج» أو يقال - مثلاً -: لاقمار و لا سرقة و لا أكل اموال الناس بالباطل في الإسلام...
اينجا هم مصحح، اين جمله آخوند «لا قمار و لا...» را حديث پنداشته و در پانوشت مرقوم فرموده‌اند: «لم أعثر عليه بهذه العبارة، نعم هناك روايات تدل على ذلك»! آفرين كه دست مصححان عالم را از پست بسته‌ايد!
* 3. ص 463:
... مسوق لبيان أنّ دين محمد صلى اللَّه عليه و آله لا ينسخ من قبل اللَّه تعالى إلى يوم القيامة.
اينجا هم مصحح شقّ القمر كرده و در پانوشت آورده است: «لم اعثر عليه بهذه العبارة نعم هناك روايات تدلّ على ذلك»! گويا مصحح مى‌خواسته عين همه عبارات آخوند را در كتب ديگران بيابد!
* 4. ص 327:
... مع أنه لا يصح أن ينتزع السببية حقيقتةً للدلوك مثلاً عن خطاب ايجاب الصلاة عنده...
مصحح «خطاب ايجاب الصلاة» را به وسائل الشيعة ارجاع داده‌اند؛ با اينكه به خوبى معلوم است كه اشاره آخوند به كريمه «أقِمِ الصلاة لدلوك الشمس إلى غسق الليل...»(22) است و كارى به وسائل ندارد.
* 5. مصحح در ص 171، آيه 6 سوره حجرات را آيه «نَفر» دانسته است؛ با اينكه آيه 6 حجرات، آيه نبأ است و نه نفر. همچنين در ص 566، آيه 122 سوره بقره را آيه نَفر دانسته كه اين هم خطاست؛ بلكه آيه نفر، آيه 122 سوره توبه است.
* 6. مصحح از چند نسخه در تصحيح استفاده كرده ولى با دقّت و مراجعه به فهرستهاى مخطوطات معلوم مى‌شود كه بخش مهمى از كتاب، يعنى حاشيه بحث براءت و اشتغال و تخيير (ص 181 - 286) با هيچ نسخه خطى مقابله نشده و تنها از روى چاپ سنگى آن حروفچنينى شده است؛ با اينكه نسخ خطى اين مبحث هم موجوداست.(23)
* 7. اشكال مهمتر اينكه اين اثر با چند نسخه از جمله دو نسخه مسجد اعظم به شماره 276 و 300 و حرم قم به شماره 5928 و آستان قدس رضوى به شماره 15315 مقابله شده است؛ ولى هيج يك از اينها نسخه اصل كلّ كتاب نيست. با اينكه در فهرستها آمده است كه نسخه اصل قسمتهايى از حواشى آخوند موجود است كه اگر گفته اين فهرستها درست باشد؛ غفلت و بى اطلاعى مصحح از آنها و عدم تصحيح بر اساس آنها واقعاً فاجعه است و نتيجتاً بايد مطلقاً فاتحه اين تصحيح را خواند و آن را دور انداخت؛ از جمله در فهرست كتابخانه آيت اللَّه مرعشى (ج 16، ص 130) آمده است كه بحث تعادل و تراجيح نسخه شماره 6129 كتابخانه مذكور به خط آخوند است. همچنين در فهرست الفبايى كتابخانه آستان قدس رضوى (ص 132 و 193) مى‌خوانيم كه نسخه شماره 13042، شامل براءت و قطع و ظن و استصحاب به خط آخوند است.
* 8. عجيبتر اينكه مصحح - به گفته خودش - به نسخه خطى حاشيه قديمه و جديده تعادل و تراجيح دست يافته و خواسته است هر دو را چاپ كند؛ ولى چون ديده است اختلاف حاشيه قديمه و جديده چندان نيست و در حد چند كلمه است، اختلاف قديمه با جديده را در پانوشت آورده و مستقلاً حاشيه قديمه را درج نكرده است (ص 10). در شگفتم از بى توجهى و غفلت و شتابزدگى اين مصحح ارجمند! ايشان نسخه ديگرى از حاشيه تعادل و تراجيح را حاشيه ديگرى پنداشته و يكى را قديمه و ديگرى را جديده انگاشته و خواسته اختلافشان را *47* ذكر كند؛ غافل از آنكه اين دو نسخه، دو نسخه از يك حاشيه است و نه دو حاشيه! وگرنه چطور ممكن است كسى دو حاشيه در دو زمان بر تعادل و تراجيح بنويسد و اختلاف اين دو حاشيه تنها در چند كلمه باشد!
بارى، بگذاريم و بگذريم. اگر بنا باشد همه اغلاط اين تصحيح بازگو شود، «مثنوى هفتاد من كاغذ شود».
در اينجا اشاره مى‌كنم كه تصحيح حاشيه آخوند بر مكاسب كه به وسيله همين مصحح انجام شده نيز سرنوشتى مانند حاشيه رسائل و فوائدالاصول دارد و آكنده از اغلاط عجيب و غريب است كه نقد آن، مقاله جداگانه‌اى مى‌طلبد و در پايان اين مقاله فقط اغلاط چند صفحه آن را فهرست وار مى‌آورم:
صفحه سطر غلط صحيح‌
198 4 فى تحصيصه من الافراد لا كلام في تخصيصه من الأفراد بلا كلام‌
198 16 لان احكم الواحدانى لأنّ الحكم الوحداني‌
198 21 فذاك الحكم الواحدانى المستر فذاك الحكم الواحداني المستمر
201 19 امّا مكيّفة به أو بعهده إمّا مكيّفة به أو بضدّه‌
202 7 للتملك المشترى لبعضها لتملّك المشتري لبعضها
202 13 كاف فى ثبوته الخيار كاف في ثبوت الخيار
202 20 يساعده لاعتبار يساعده الاعتبار
202 24 وجود السبب فى اسقاط السبب وجود السبب في إسقاط المسبّب
203 5 مالم يكون بدونه مالا يكون بدونه‌
205 4 - 5 ان بيع الصيغة أنّ بيع الضيعة
205 9 ما يحقّة فى العين ما يحقّقه فى العين‌
206 2 - 3 ولو نقل بفساده و لو لم نقل بفساده‌
207 22 تردد الأمرين تردّد الأمر بين‌
209 6 تقييده بما هو فاقدة تقييده بما هو فاقده‌
209 87 هنا ليس مجالاً لإصالة هنا ليس مجال لأصالة
212 1 ترتيب الاطعام عليها ترتيب الأحكام عليها
212 10 انّ تعيين المبيع انّ تغيير المبيع‌
*48* 212 14 لمضيّة او تعبداً لمضيّه أو تعبّداً
212 16 بين الصححة بين الصحيحة
212 22 ذيل المرسله ذيل المرسلة
215 3 احدهما من حيث أحدها من حيث‌
215 6 بكلا شقّه مما بكلا شقّيه ممّا
215 11 منه غير واحد منه فى غير واحد
217 9 البايع المقبضى للأخبار البائع المقتضى للخيار
217 13 الخيار العيب لخيار العيب‌
217 15 - 17 لخيارات الخيارات‌
217 23 فى التذكرة قاصراً فى التذكرة قاصر
224 2 نعم لم يكن لها نعم لو لم يكن لها
224 8 تلبّه بالعيب تلبّسه بالعيب‌
224 12 الإطلاق يعم بين اين دو كلمه يك سطر كلاً ساقط شده است.
224 22 بالتفصل بالتفصيل‌

چنان كه ملاحظه مى‌شود، اين همه قسمتى از اغلاط تنها دوازده صفحه تصحيح حاشيه مكاسب است. با اين همه نمى‌دانم چطو مصحح در مقدمه تصحيح حاشيه رسائل (ص 9) با اشاره به تصحيح حاشيه مكاسب و فوائد الاصول نوشته است:
«فتلقى الحوزات العلمية و المجامع العلمية [كذا] الكتابين بكلّ الاستقبال و القبول، فشوّقوني بعض الأعلام و الاساتيد العظام لتحقيق حاشيته على الفرائد... فصار ذلك سبباً لشوقي الوافر إلى تحقيق هذا الكتاب العظيم.»
اينكه گفته‌اند: «حوزه‌هاى علميه از [تصحيح و نشر] آن دو كتاب كاملاً استقبال كردند و...»؛ حرفى است چرند و خلاف واقع. نمونه‌اى از تلقّى حوزه از اين دو كتاب، نقد «حوزه» بود كه به آن اشاره شد. البته به گفته سعدى «هر كسى عقل خود را به كمال نمايد و فرزند خود را به جمال». نمى‌دانم «بعضى الأعلام» چه كسى بوده كه با كتاب و تصحيح بيگانه بوده و انسى با قلم نداشته و مصحح را بر تباه كردن آثار سلف صالح «تشويق» كرده است؟
بارى، بناى بنده بر اين است كه اگر اثرى از نويسنده‌اى نقد شد، همان را كافى مى‌دانم و ديگر سراغ نقد ديگر آثارش نمى‌روم. چون هدف، تنبّه و تذكر نويسنده است و اين هم با يك نقد حاصل شود؛ ولى از آنجا كه با نقد تصحيح فوائد الاصول، نه مصحح متنبه شد و نه ناشر، از اين رو به نوشتن اين نقد رو آوردم.
*****

*49*

پانوشتها:
1. ر.ك: الذريعة إلى تصانيف الشيعة. شيخ آقا بزرگ تهرانى. (بيروت، دارالأضواء). ج 6، ص 160 و ج 8، ص 132؛ مرگى در نور. عبدالحسين مجيد كفائى. (تهران، انتشارات زوّار، 1359). ص 326 و 327.
2. مرگى در نور، ص 326.
3. فوائدالاصول. آخوند خراسانى، تصحيح سيد مهدى شمس الدين. (چاپ اوّل: تهران، وزارت ارشاداسلامى، 1407). ص 135.
4. فوائدالاصول، ص 81.
5. همان، ص 82.
6. دررالفوائد. آخوند خراسانى. تصحيح سيد مهدى شمس الدين. (چاپ اول: تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1410). ص 23.
7. دررالفوائد، ص 54.
8. همان، ص 237.
9. همان، ص 368.
10. همان، 431.
11. كفايةالاصول. آخوند خراسانى. تصحيح مؤسسه آل البيت - عليهم السلام - (چاپ اوّل: قم، 1409). ص 266.
12. كفاية الاصول، ص 280.
13. حاشيةالمكاسب. آخوند خراسانى. تصحيح سيد مهدى شمس الدين. (چاپ اول: تهران، وزارت ارشاد اسلامى، 1406). ص 183.
14. فوائدالاصول، ص 114.
15. الذريعة، ج 6، ص 160 و ج 8، ص 132.
16. همان.
17. فهرست كتابخانه مركزى دانشگاه تهران. محمد نقى دانش پژوه. (چاپ اول: تهران، دانشگاه تهران، 1340). ج 9، ص 1345 - 1346.
18. همان.
19. ر.ك: فهرست الفبائى كتب خطى كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى. محمد آصف فكرت و محمد وفادار مرادى. (چاپ اول، مشهد، كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى، 1369). ص 132، 193، 206، 638.
20. ر.ك: فهرست كتابخانه مركزى دانشگاه تهران. ج 9، ص 1345 - 1346.
21. ر.ك: فهرست كتابخانه آيت اللَّه العظمى نجفى مرعشى. سيد احمد حسينى. (چاپ اوّل: قم، كتابخانه آيت اللَّه مرعشى، 1367). ج 16، ص 130.
22. سوره مباركه إسراء (17): 78.
23. ر.ك: منابعى كه در پانوشتهاى شماره 19 - 21 معرفى شد. نكته‌اى ادبى‌ تركيباتى از قبيل «ابحاث المفيدة» و «سهام المارقة»، و «عروةالوثقى»، و «فوزالاصغر» و «نهر الماد» «جواهر السنية»، و «شمس المنيرة» بحذف الف و لام از موصوف و اثبات آن در صفت اگر چه در عربى از اغلاط بزرگ محسوب ميشود (مگر در بعضى موارد سماعى كه موصوف بصفت اضافه شده است مثل مسجد الجامع و بقلة الحمقاء و غير ذلك كه در كتب نحو بيان شده است) ولى در فارسى قطعاً غلط نيست. چه فى الحقيقه اثبات الف و لام در امثال اين تراكيب فوق العاده بر زبان ثقيل و بر سمع كريه است و از قديم الايام خواص و عوام و جميع اساتيد از شعرا و نويسندگان بلا استثنا هميشه اين نوع تركيبات را مطلقاً بحذف الف و لام در جزو اول استعمال كرده و مى‌كنند، مثلاً حجرالاسود مى‌گويند نه الحجرالاسود، و شيخ الرئيس نه الشيخ الرئيس، و همچنين عروةالوثقى، و حبل المتين و مسجدالحرام و مسجد الاقصى و بيت المعمور و روح الامين و ايام البيض و حورالعين و غيرها و غيرها، حافظ گويد. در طريقت هر چه پيش سالك آيد خير اوست‌ در صراط المستقيم اى دل كسى گمراه نيست‌ ناصر خسرو گويد: بهر تعويذ عقد حورالعين‌ فرقدان چون هليله زرين‌ سعيد گويد: نه از قبيله آدم كه در بهشت خداى‌ بدين كمال نباشد جمال حورالعين‌ و شبيه بتركيبات مذكور در فوق است اگر چه عين آنها نيست سماء و العالم كه حذف الف و لام از معطوف عليه در اين كلمه در طى عبارات فارسى قطعاً غلط نيست بعين دليل متقدم. (بيست مقاله. علامه قزوينى. چاپ دوم، تهران، 1332 ش، ج 2، ص 250 - 251).


صفحه 7

ويژه آثار در دست نشر آيت اللَّه حسن زاده آملى‌


استاد علامه، فيلسوف و انديشور بزرگ حوزه، آيت اللَّه حسن حسن زاده آملى، از استادان مسلّم فلسفه و عرفان و از سختكوشان در معارف الهى و قرآنى است كه دهها اثر گرانقدر را تا كنون تصحيح و تأليف كرده و آثار فراوانى در دست تحقيق و نشر دارند. آينه پژوهش در اين شماره، بخش «پژوهشهاى در آستانه نشر» را يكسره به گزارش آثار تحقيقى در دست انتشار اين استاد خستگى‌ناپذير اختصاص داده است. تا سپاسى باشد - هر چند اندك - از تلاش و نستوهى دانش مردى كه پس از سالها تحقيق و تدريس، همچنان استوار و راست قامت بهره مى‌رساند و راه مى‌نمايد.
آثار در دست انتشار استاد به سه گونه است كه بدين ترتيب معرفى مى‌شود: الف) تصحيحات، ب) تأليفات، ج) درسها.
الف) تصحيحات‌
1) الأسفار الأربعة
اسفار، مهمترين و جامعترين اثر فلسفى صدرالمتألهين شيرازى و از عميق‌ترين و گرانقدرترين متون فلسفى است كه به عنوان متن درسى فلسفه در حوزه‌هاى علوم اسلامى هماره مورد تعليم و تعلّم بوده است. اسفار نخست بار در سال 1282 قمرى به صورت سنگى در چهار جلد رحلى و با حواشى فيلسوف بزرگ حاج ملاّ هادى سبزوارى منتشر شد. سپس به سال 1378 به صورت چاپ حروفى در نه جلد با حواشى حكيم سبزوارى، آقا على نورى، آقا على مدرّس زنوزى، حكيم هيدجى، استاد علامه طباطبايى و ديگران نشر يافت. چاپ سنگى آن آميخته به تحريف، كاستيها و تصحيفهاى فراوان است. چاپ نه جلدى آن نيز با اينكه با اشراف فاضلانى چاپ شده است؛ امابا اين همه از كاستيها و اشتباهها خالى نيست. استاد حسن زاده آملى اينك با سى سال پشتوانه تعليم و تعلّم و تحقيق، اين كتاب گرانقدر را با چندين نسخه مصحّح مقابله و تصحيح كرده و از آغاز تا پايان بر مشكلات و دشواريهاى آن توضيح و شرح نگاشته‌اند. حضرت استاد در چگونگى نسخه‌ها و حواشى و توضيحات فرمودند:
نسخه‌هاى مورد مراجعه و تصحيح - بحمد اللَّه - نسخه‌هاى مصحح و معتمدى هستند. غالب اين نسخه‌ها، نسخه‌هاى استادان بزرگوارى است كه تدريس مى‌فرموده‌اند و در مدت تدريس تصحيح كرده‌اند؛ مانند نسخه مرحوم ميرزا محمود آشتيانى، ميرزا محمد عراقى، ميرزا ابوالحسن شعرانى، آقا ميرزا هاشم اشكورى و... در تصحيح و تحقيق متن، علاوه بر فراهم آوردن متنى مصحح و معتمد، *51* سعى شده است تمام منابع اقوال فيلسوفان و عارفان پيدا شود و مواضع اشاره‌هاى مرحوم آخوند در كتابهاى محققان و نيز آثار خود او مشخص شود. همچنين سعى شده تفصيل و اجمال بحثها در خود اسفار نشان داده شود و جايى كه سلطان بحث بوده و تحقيق دقيق مسأله در آنجا صورت گرفته، روشن گردد. نكته قابل توجه اين است كه در اسفار، مباحث مكرّر فراوان است و برخى از بحثها از جمله اتحاد عاقل به معقول و وجود ذهنى و مُثُل، چندين بار مطرح شده است. از جمله بحث «مثل» در بيش از چهل مورد آمده است. در ضمن پانوشتها، همه اين موارد نشان داده شده است. حواشى توضيحى بسيار مفصّل است و حواشى جلد اوّل قطعاً از خود متن كمتر نيست؛ امّا مجلّدات بعدى به آن گستردگى نيست.
استادان و دانش پژوهان اينك بايد خرسند باشند كه با توجه به باريك بينيها و دقتهاى استاد در امر تصحيح - كه نمونه‌اى از آن را در تصحيح كشف المراد ديده‌اند - چاپى منقح و استوار را در پيش روى خواهند داشت. متن تحقيقى اسفار اينك در اختيار مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى است كه اميدواريم جلد اول آن در آينده‌اى نه چندان دور منتشر شود.
حضرت استاد معتقد به ضرورت جدّى تحرير كتاب اسفار هستند كه چگونگى و شرح آن در جاى ديگرى گفته خواهد شد. 2) حكمت منظومه حاج ملاّ هادى سبزوارى‌
استاد پس از سالها تدريس و تحقيق در منظومه حاج ملاّ هادى سبزوارى، به تصحيح و تحشيه آن همت گماشتند. استاد پس از يك دوره مقابله دقيق آن از آغاز تا پايان، به نگاشتن حواشى و توضيحات پرداخته‌اند. متن منطق تا كنون چاپ منقّحى نداشته است؛ امّا بخش حكمت با اينكه از چاپ چشم نواز و زيبايى برخوردار است، ولى متأسفانه از متن دقيق و استوارِ كم غلط بى بهره است. جلد اوّل تصحيح و تحقيق استاد كه شامل بخش منطق است، منتشر شده و در شماره پيشين مجله از چگونگى آن ياد كرده‌ايم. (آينه پژوهش، شماره 4، ص 84 - 86). اينك بخش حكمت آن مراحل نهايى تحقيق و تصحيح را مى‌گذراند و اميد است در آينده‌اى نه چندان دور به همت انتشارات ناب منتشر شود. 3) الهيات شفا
شفا بزرگترين و جامعترين اثر فيلسوف بزرگ و متفكّر عديم النظير، بوعلى سيناست. ابوعبيد جوزجانى در علت نگارش آن مى‌نويسد:
هنگامى كه شيخ در همدان بود، من از او خواهش كردم كه شرحى بر كتب ارسطو طاليس بنويسد. او گفت اين موقع فرصتى براى اين كار ندارم؛ ولى اگر بخواهى مى‌توانم كتابى تأليف كنم مشتمل بر كلّ علوم عقلى تا آنجا كه به نظرم تمام مى‌رسد بدن ذكر مناظرات مخالفين و ردّ نظر آنها. من به آن راضى شدم. (حجة الحق، ص 633).
اين كتاب را بايد دايرة المعارف كاملى از فلسفه مشائيّان دانست كه از همان زمان تأليف هماره منبع شناخت اين مكتب فلسفى و از جمله متون درسى حوزه‌هاى علوم اسلامى بوده *52* است. بخش الهيات شفا با تعليقات صدرالمتألهين و حواشى ملاّ اولياء و ملاّ سليمان، به خط ميرزا عبدالكريم شريف شيرازى در سال 1303 به صورت چاپ سنگى در تهران منتشر شد. پس از آن ضمن چاپ تحقيقى و منقّح آن به مناسب هزاره ابن سينا به همت وزارت فرهنگ مصر و زير نظر دكتر ابراهيم مدكور منتشر گرديد. (براى آشنايى با شفا و شرحها و تعليقه‌ها و چاپهاى آن، ر.ك: حجة الحق ابوعلى سينا. سيد صادق گوهرين، انتشارات توس، ص 633؛ الذريعة، ج 6، ص 140 - 143 و ج 13، ص 334؛ نشر دانش، سال اول، شماره اول، ص 12).
كاستيها و نقايص تصحيح غربيان و نيز مصريان را از متون فلسفى و عرفانى، آشنايان با تحقيق و تصحيح مى‌دانند. تصحيح شفا نيز با همه انباشتگى اختلاف نسخه‌ها در پانوشتها از صحت و استوارى لازم برخوردار نيست. استاد حسن زاده افزون بر سالها تعليم و تعلّم و تدريس، در آخرين دوره تدريس كه هشت سال به طول انجاميده، متن را با حوصله تمام با نسخه‌هاى متعدّد مقابله و تصحيح كرده و از آغاز تا پايان بر موارد مشكل آن حواشى و تعليقاتى افزوده است. استاد درباره چگونگى چاپهاى پيشين الهيات شفا و چگونگى تصحيح خود فرمودند:
«چاپ سنگى شفا بسيار مغلوط است. در تصحيح شفا، مصريان نسخه بدل زياد ذكر كرده‌اند. من نمى‌گويم اين كار بد است؛ بلكه مى‌گويم هر كتاب اصطلاحى و زبانى دارد. مصحِّح بايد استشمام كند و بداند كه به سبك و سياق عبارت بايد چه بگويد. اگر راه به جايى نبرد، نسخه بدل بياورد؛ ولى به صرف اينكه چند نسخه كنار هم گذاشته و گفته شود در نسخه «دال» اين طور و در «ب» اين طور، كار غلطى نيست؛ ولى من اين روش را نمى‌پسندم. تنها در جايى كه نتوانستم يك طرف را انتخاب كنم و ديدم هر دو با سبك عبارت و اصطلاح مناسب است و هيچگونه رجحانى نيست، نسخه بدل را يادآور شده‌ام.»
اين اثر گرانقدر استاد اينك در اختيار مؤسسه انتشارات امير كبير است و اميد است به زودى منتشر شود. 4) فصوص الحكم‌
اين كتاب از آثار گرانقدر و ارجمند عرفانى است. در ميان آثار علمى تصوّف، فصوص الحكم از جايگاه بلندى برخوردار است. اين اثر از جمله كتابهاى بسيار مهم در تصوّف و عرفان اسلامى است و در تفكرات فلسفى و كلامى نيز تأثير بسزايى داشته است. فصوص از همان زمان نگارش همواره مورد توجه موافقان و مخالفان قرار گرفت. عدّه‌اى به شدّت از آن انتقاد كرده و كتابهايى در ردّ آن نوشته‌اند؛ و گروهى ديگر از آن ستايش كرده در حلّ معضلات و تبيين دشواريهايش، تعليقه‌ها و حاشيه‌ها نگاشته‌اند. آقاى عثمان يحيى، در مقدمه تحقيقى و ارزشمند خود بر كتاب المقدمات من كتاب نصّ النصوص عارف عالى مقام سيد حيدر آملى، سير شرحهاى فصوص را بر اساس قرون معرفى كرده و فهرستى از شرحها و رديّه‌ها و كارهاى انجام شده درباره كتاب و مؤلف را ارائه داده است. (نيز ر.ك: مقدمه نقد النصوص از ويليم چيتك، ص 38 - 44؛ الذريعة، ج 13، ص 381؛ كشف الظنون، ج 2، *53* ص 1261؛ ذيل كشف الظنون، ص 192؛ لغتنامه دهخدا، حرف «ف»، ص 563). فصوص پس از اوّلين چاپ آن به سال 1252 در بولاق، بارها مستقلاً و يا به همراه شرحهاى مختلف به چاپ رسيده است. گويا آخرين و بهترين آنها چاپ ابوالعلاء عفيفى است با مقدمه‌اى دراز دامن در تحليل انديشه ابن عربى. (معجم مطبوعات العربية، ج 1، ص 179؛ فهرست كتابهاى چاپى عربى، ص 667). استاد حسن زاده در ضمن تدريس فصوص، متن آن را به دقت با چندين نسخه مقابله و تصحيح كرده و از آغاز تا انجام، مطالب سودمندى در گشودن مشكلات و حلّ معضلات آن القاء فرموده‌اند كه اين مطالب تقرير و تنظيم شده و اينك به همت مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامى در حال حروفچينى و چاپ است. 5) شرح فصوص خوارزمى‌
گفتيم فصوص ابن عربى شرحهاى بسيارى دارد. از ميان شرحهاى فارسى آن، شرح تاج الدين حسين خوارزمى (م 838) را از همه كاملتر و دقيقتر دانسته‌اند. استاد حسن زاده در ضمن شمارش آثار تحقيقى خود فرمودند:
«خوارزمى مرد اهل قلم و توانايى است. او فصوص را ترجمه كرده؛ امّا نه ترجمه تحت اللفظى. بلكه ترجمه‌اى وزين و سنگين كه با اشعار و امثال و آيات و روايات بسيار آميخته شده است و مآلاً ترجمه‌اى خيلى شيرين و تمكين و اصيل فراهم آورده كه نشانگر اوج علمى اوست. من براى تصحيح آن بسيار زحمت كشيده‌ام و يك دوره از آغاز تا پايان بدان حاشيه زده‌ام كه اميد است مورد قبول ارباب فضل قرار گيرد.»
شرح خوارزمى بر فصوص پيشتر با تحقيق و تصحيح در دو جلد چاپ و منتشر شده است. اين تصحيح به لحاظ متن و شرح متأسفانه مغلوط، نااستوار و آميخته به اشتباهات فراوان است (مجله معارف، دوره سوّم، شماره سوم، ص 35 - 54). اينك كه استاد با همتى بلند به تصحيح و تحشيه آن پرداخته‌اند، اميد است در آينده‌اى نه چندان دور به اهتمام انتشارات امير كبير نشر يابد و اهل فضل را سودمند افتد. 6) تمهيد القواعد
التمهيد فى شرح قواعد التوحيد، شرحى است تحقيقى و عميق بر رساله قواعد التوحيد ابوحامد محمد اصفهانى. اين كتاب از آثار محكم و معتبر عرفان نظرى به شمار مى‌آيد كه هماره مورد توجه عارفان و فيلسوفان بوده و بسيارى بر آن شرح نوشته و يا مواردى از آن را حاشيه زده‌اند. سالها پيش استاد جلال الدين آشتيانى تمهيد القواعد را با تصحيح و تحقيق و مقدمه‌اى دراز دامن به چاپ رساندند. استاد حسن زاده آملى افزون بر فراگيرى اين كتاب در محضر استادان بزرگ عرفان، از جمله فيلسوف و عارف بزرگ مرحوم علامه طباطبايى، بارها آن را تدريس فرموده‌اند. استاد تمهيد القواعد را نيز با نسخه‌هاى مهم و متعددى از جمله نسخه مرحوم علامه طباطبايى - كه با نسخه مرحوم آيت اللَّه آقا سيد حسين بادكوبه‌اى از استادان بزرگ فلسفه و عرفان تصحيح شده بود - مقابله و تصحيح كرده‌اند و از آغاز تا انجام بر موارد مشكل و دشواريهاى آن حواشى توضيحى نگاشته‌اند. اين كتاب نيز حروفچينى شده و اينك به همت انتشارات قيام در آستانه انتشار است. ب) تأليفات‌
آنچه تا بدينجا آمد، متون فلسفى و عرفانى به تصحيح استاد حسن حسن زاده آملى بود. در گفتگويى كه با استاد داشتيم، به درخواست ما گزارشى از آثار تأليفى و نيز درسهاى فلسفى و عرفانى در حال انتشار ارائه دادند كه اينك با توضيحات ايشان در ذيل مى‌آوريم: 1 - عيون مسائل النفس‌
2- سرح العيون فى شرح العيون‌
اين دو كتاب - اصل و شرح - كه به عربى است و هر دو يك جا *54* چاپ مى‌شود، مجموعه بحثهايى است در معرفت نفس؛ و اينك با عنوان ياد شده به وسيله مؤسسه اميركبير در دست انتشار است. 3- النور المتجلّى فى الوجود الظلّى‌
مبحث وجود ذهنى و به تعبيرى ديگر وجود ظلّى را دو - سه بار در محضر اساتيد بزرگ فلسفه مانند مرحوم آيت اللَّه علامه قزوينى و مرحوم آيت اللَّه علامه شعرانى و ديگران خواندم و بارها درس دادم و چندين بار آن را نوشتم و پس از تنظيم نهايى به مؤسسه اميركبير سپردم تا ان شاءاللَّه منتشر شود. 4- قرآن و عرفان و برهان از هم جدايى ندارند
ما بارها گفته‌ايم و مى‌گوييم كه قرآن، عرفان و برهان از هم جدايى ندارند و اين را در موارد متفرقى از آثارمان نوشته‌ايم. اينك اين مطالب را در يك مقدمه و ده فصل تنظيم كرده و تقديم ارباب فضل مى‌نماييم. 5- خير الأثر در ردّ جبر و قدر
در تفصيل و توضيح مسأله مهم جبر و تفويض نوشته شده و اينك به همت انتشارات قبله در آستانه نشر است.
6- كلمه علياء در توقيفيت اسماء
استاد اين رساله را پس از تدوين، تدريس فرمودند و اينك در ضمن مجموعه مقالات ياد نامه شهيد زنده ياد، مرحوم سيد حسن شاهچراغى، به همت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى در حال انتشار است.
7- ديوان شعر، چاپ دوم، همراه با افزودن حدود هزار بيت. ج) درسها

1- دروس اسفار

پيشتر اسفار را در مدت چهارده سال تدريس كرديم؛ امّا درسهاى معقول و فلسفه ضبط نمى‌شد. الآن از حق نگذريم و كفران نعمت نكنيم و با قلم و زبان قدردانى كنيم و شاكر نعمتهاى الهى باشيم كه از بركت انقلاب، اين معارف گسترش پيدا كرده و بسيارى از درسها ضبط و ثبت شده است. بدون هيچ مداهنه و مجامله اين بركت را از ناحيه انقلاب بدانيم و اين نعمت را شكر گزاريم.
درسهاى اسفار به توفيق خداوند مراحل نهايى تنظيم را مى‌گذراند و ان شاءاللَّه به همت انتشارات اميركبير منتشر خواهد شد. 2- دروس شرح فصوص قيصرى‌
دوره چهارم تدريس شرح فصوص قيصرى كه پنج سال به طول انجاميد، همه از آغاز تا انجام ضبط شد كه اينك مؤسسه انتشارات اميركبير مشغول پياده كردن از نوار و تصحيح آن هستند تا ان شاءاللَّه منتشر شود. 3- دروس شرح اشارات‌
بخش حكمت شرح اشارات نيز در دوره چهارم تدريس ضبط شده است كه اينك انتشارات اميركبير مشغول پياده كردن و تنظيم آن هستند تا به توفيق خداوند چاپ شود.
***

لازم به يادآورى است كه حضرت استاد كتابهايى ديگر نيز تأليف و تصحيح كرده‌اند كه به علت كثرت مشاغل هنوز دست به كار نشر آنها نشده‌اند؛ از جمله كتابهاى:
1. شرح زيج بهادرى‌
2. شرح اكرمالا ناؤس‌
3. دروس علم هيئت‌
4. تصحيح شرح اشارات‌
5. تصحيح نفس شفا.


صفحه 8

روابط خارجى متقابل سه امپراطورى مسلمان‌
شکورى ابوالفضل


تاريخ، انباشتگاه تجربه‌ها و مدرسه عبرت آموزيهاست. هر نسل جديدى نسبت به نسلهاى پيشين خود، اين امتياز را دارد كه مى‌تواند با نگاهى تيزبين و نقادانه، از بلنداى قله بلند تاريخ، كشمكشها، منازعات، و نيز دورى گزينى و نزديكى جويى ملل مختلف را زير نظر بگيرد و براى ساختن آيندهاى بهتر و زيباتر از تجارب آنان بهره جويى كند و از تكرار لغزشها و اشتباهاتشان بپرهيزد. اكنون در منطق جهانى، آن ملتى زنده و كوشنده است كه امروز را از ديروز و فردا را از امروز جدا نمى‌بيند، و هرگز تلخى و شيرينى و پيروزى و شكست گذشته‌ها و علل آنها را از نظر دور نمى‌دارد. با اين همه سوگمندانه بايد گفت كه امت بزرگ اسلام و دولتهاى مسلمان در ساختن امروز و فردا، آزموده‌هاى ديروز را كمتر مدّ نظر قرار داده و از تاريخ غنى و پرفراز و نشيب خود، درس تجربه و عبرت نمى‌گيرند. با اينكه پيشوايان اسلامى تكيه و تأكيد كرده‌اند كه: «لولا التّجاربُ عميتِ المذاهِب». از اين روى، امروزه نيز مسلمانان در بيهوشى تاريخى به سر مى‌برند و شكستها و ناكاميابيها را يكى پس از ديگرى و در نسل‌هاى متوالى، براى چندمين بار به جان مى‌خرند و از رشد و ترقى مطلوب باز مى‌مانند. با توجه به اين واقعيت است كه ضرورت توجه صاحبنظران امت اسلامى به كاوشهاى تجربه آموزانه تاريخ خود، كاملاً محسوس است. البته حوادث تاريخى درس‌آموز و هدايتگر در تاريخ اسلام و مسلمانان فراوان است؛ مانند سقوط اندلس، جنگهاى صليبى، حمله مغول، سيطره بنى اميه و امثال اينها كه هر كدام بايد در جاى خود بررسى شود و درس و عبرت لازم از آن گرفته شود. لكن در اين مقاله ما فقط به ارائه يك پيشنهاد و طرح در «ضرورت پرداختن به نقد روابط خارجى سه امپراطورى مسلمان عثمانى، صفويه و مغولان مسلمان هند با يكديگر» مى‌پردازيم. باشد كه مورخين، سياستمداران و عالمان دلسوز اسلام به تحقيق گسترده‌اى در اين زمينه بپردازند. حاصل تحقيق خود را در اختيار امت بزرگ اسلام و دولتهاى واقع بين جهان اسلام قرار دهند.
با توجه به وضعيت موجودى كه اكنون در جهان اسلام پيش آمده و سربازان متجاوز غير مسلمان با چكمه‌هاى خونين و ناپاكشان، پاى به اندرون خانه اسلام گذاشته‌اند؛ بررسى و مطالعه انتقادى و تجربه آموزانه روابط خارجى *56* متقابل اين سه امپراطورى مسلمان به منظور تجربه آموزى از علل موفقيت و شكست آنان در برابر تهاجم همه جانبه استعمار غرب، نسبت به موضوعات تاريخى ديگر، داراى ضرورتى مضاعف مى‌باشد. براى اينكه نشان داده شود كه در اين زمينه چه خلأى وجود دارد و به چه نوع تحقيق تاريخى بايد پرداخته شود؛ ضرورى است دورنمايى از ماهيت و قلمرو جغرافيايى اين سه امپراطورى بزرگ ارائه شود و سپس به ذكر برخى از نتايجى كه از رهگذر چنين پژوهشى علمى عايد مسلمانان مى‌گردد، پرداخته خواهد شد. هويّت سه امپراطورى‌
سده‌هاى نهم، دهم و تا حدودى يازدهم هجرى را مى‌توان در جهان پهناور اسلام، از لحاظ قدرت نظامى، رونق اقتصادى، ثبات سياسى و رواج آرمانگرايى دينى، از مقاطع درخشان تاريخ بلند مسلمانان در روزگاران بعد از عصر خلافت دانست. دراين سه سده، سه امپراطورى بزرگ و قدرتمند اسلامى در جهان اسلام حكومت مى‌راندند. قلمرو حكومت اين سه امپراطورى اسلامى، تمام نقاط آسياى شمالى، نزديك و ميانه، شبه قاره هند و بخشهاى مهمى از آفريقا و اروپا بود.
به جز روسيه كوچك در شمال آسيا، احياناً اگر امرا، خوانين و سلسله‌هاى كوچك محلى نيز در نقاط دوردست وجود داشتند، تحت الحمايه و فرمانبردار يكى از اين سه امپراطورى بزرگ و قدرتمند محسوب مى‌شدند. اين سه امپراطورى بزرگ كه عبارت بودند از خلافت عثمانى، پادشاهى صفوى و امپراطورى مغولان مسلمان هند، امور مدنى و اجتماعى حكومتشان فى الجمله بر وفق قوانين مذهبى و طبق يكى از مذاهب فقه اسلامى اداره مى‌شد. هويت تاريخى و جغرافيايى هر يك از آنها - به گونه فشرده - از اين قرار است. خلافت عثمانى‌
اين سلسله در سال 699 قمرى توسط فردى از اهل سنت به نام عثمان غازى فرزند ارطغرل بنيانگذارى شد و تا سال 1341 (يعنى دقيقاً 642 سال) دوام داشت. قلمرو حكومت اين سلسله، شامل تركيه كنونى، قسمت اعظمى از اروپا به ويژه اروپاى شرقى، سراسر آفريقاى شمالى، سواحل درياى سرخ، جزيرة العرب و سرزمينهاى ديگرى بود. اين حكومت مانند دژى استوار و سدى آهنين در مقابل آزمندى بى مرز اروپائيان نسبت به ثروت مشرق زمين و تهاجمات احتمالى آنان بود.
حكومت عثمانى در امور اجتماعى و مدنى به طور عمده بر پايه فقه حنفى اداره مى‌شد كه مجموعه قوانين فقهى آن در كتابى به نام المجلّه گردآورى شده و تاكنون شرح و تفسيرهاى متعددى بر آن نوشته شده است.
زمينه از هم پاشيدن اين حكومت بزرگ از طريق پاشيدن تخم ناسيوناليسمهاى تركى، عربى، كردى و غيره توسط اروپائيان در فرهنگ و افكار مردم آن فراهم آمد. ضعفهاى داخلى نيز بر آن افزوده شد تا اينكه ضمن يك تهاجم نظامى حساب شده در جنگ جهانى اول، همراه با ايجاد بلوا و شورشهاى داخلى از بين رفت. و از مجموع آن دولتهاى كوچك عربى كنونى و تركيه وابسته و وامانده آتاتوركى و چند كشور اروپاى شرقى پديد آمد. از رهگذر تجزيه و نابودى دولت عثمانى، نه تنها آن سدّ استوار شكت؛ بلكه هر يك از دولتهاى جديد زاييده شده از آن، خود پايگاه غرب و تأمين كننده منافع آن گرديد. 2- امپراطورى مغولان مسلمان هند
شبه قاره هند و نقاط و جزاير تابع آن، سرزمين كهنسالى است كه گروهى از ساكنين آن، دين مقدس اسلام را در همان نخستين سالهاى انتشار اسلام در جهان، پذيرفتند. در سال 42 هجرى در حكومت امويان، سردارى به نام عبدلرحمن بن سمرة بخشهايى از آن را به نام سند فتح كرد و پس از آن حاكمان آن خطه توسط خلفا و سلاطين بنى اميه و بنى عباس تعيين مى‌شدند. مستشرق معروف، زامباور، فهرستى از اسامى افرادى را كه از زمان عبدالرحمن بن سمره *57* تا عصر يعقوب ليث صفارى بر اين خطه حكومت مى‌كرده‌اند، ترتيب داده و شماره آنان را بالغ بر چهل تن دانسته است.(1)
بعد از آن نيز سلسله‌هاى مختلف و متعدد مسلمان، بر بخش اعظم هند و يا برخى از قسمتهاى آن ساليان دراز حكومت رانده‌اند؛ ماند غزنويان، غوريان، سلاطين دهلى، حكام بنگاله، جاميان، جونپوريان، شاهان مالوه، شاهان كشمير، شاهان خاندش و خلج، شاهان گجرات بهمنيان، عادل شاهيان و غيره. نسب شناسان و مورخان، به طور مفصل زندگينامه و تاريخ حوادث هر كدام از آنان را نوشته‌اند؛ مانند استانلى پول در طبقات سلاطين اسلام، زامباور در نسب نامه خلفا و شهريانان و محمد قاسم هندوشاه در تاريخ فرشته.
اين نوع حكومتها هرگاه كه در عرض هم قرار مى‌گرفتند، غالباً با يكديگر سر ستيز و خصومت و رقابت داشتند و چندان به تفاهم و وحدت نمى‌رسيدند تا بتوانند يك امپراطورى بزرگ اسلامى در سراسر شبه قاره تأسيس كنند. تا اينكه در قرن دهم هجرى، ظهيرالدين بابر از سلاطين مسلمان مغولى نژاد (متوفاى 937 ق) به پاخاست و با كوششهاى خود امپراطورى اسلامى مغولان در هند را به سال 932 به وجود آورد كه به صورت نوسانى تا سال 1253 (يعنى 321 سال) ادامه داشت.
امپراطورى مغولان مسلمان هند نيز همچون خلافت عثمانى در تنظيم حقوق مدنى و امور اجتماعى متكى بر فقه سنى و به طور عمده فقه حنفى بود. هر چند كه گاهى در سياه تلاشهاى برخى از سلاطين يا وزرا و درباريان علاقمند به تشيّع، فقه شيعى و در يك مورد فقه مالكى نيز رسميت يافت و مبناى اداره حكومت و حقوق مدنى قرار گرفت. لكن اساساً بايد حكومت مغولان را حكومتى سنّى به حساب آورد كه در برخى از مقاطع همراه با تعصبات خشن ضدّ شيعى نيز بوده و حوادث تلخى را آفريده است. مانند آنچه طبق فتواى عالمان سنى و به دستور جهانگير شاه در مورد فقيه شهيد امامى قاضى نوراللَّه شوشترى (قاضى القضات لاهور) به گونه فجيعى انجام گرفت.(2)
هر چند امپراطورى بزرگ مغولان مسلمان در سال 1152 قمرى با حمله نادرشاه افشار به هند، دچار گسيختگى و پريشانى گرديد؛ لكن انقراض كامل و رسمى آن در سال 1253 و در زمان سلطنت سراج‌الدين ابوالمظفر بهادرشاه ثانى به وقوع پيوست. در پى آن، كمپانى هند شرقى و دولت استعمارى انگليس، وارث حكومت و امپراطورى مغولان و ديگر سلسله‌هاى حكومتى در ممالك هند گرديد. انگليسيها نه تنها همه هند را تصرف كردند، بلكه به تدريج اغلب كشورهاى مجاور آن (مانند نپال، تبت، برمه، و غيره) را نيز تسخير كردند و تابع خود گردانيدند. 3- سلطنت صفويان‌
سلسله پادشاهى نيرومند و پرنفوذ صفويه، با ايده‌ها و رنگ مذهبى شيعى در سال 907 قمرى توسط شاه اسماعيل صفوى فرزند شيخ حيدر صوفى كه از نوادگان صوفى معروف شيخ صفى اردبيلى بود. در ايران پرهرج و مرج و سست بنياد آن روزگار بنيان گذارى شد. حوزه نفوذ و قلمرو سلطنت آن توسط سلاطين بعدى اين سلسله، به ويژه شاه عباس كبير، در سراسر فلات قاره ايران گسترده و تثبيت شد. به طورى كه علاوه بر ايران كنونى، سرزمينهاى گسترده ديگرى مانند سراسر خراسان قديم و بزرگ، شامل افغانستان، تركستان، ماوراءالنهر و غيره در آسياى مركزى، و ارّان و قفقاز و غيره در سواحل غربى بحر خزر و شمال غربى ايران، همه و همه را تحت حكومت و نفوذ خود داشت.
حكومت بزرگ صفوى، بر خلاف دو همسايه قدرتمند خود در شرق و غرب (مغولان و عثمانيها)، داراى مذهب تشييع، دوازده امامى بود، و فقه شيعه مبناى تنظيم و اداره كشور و تشكيل محاكم قضائى قرار گرفته بود و عالمان و محدّثين شيعه در نزد آنان قرب و منزلت ويژه‌اى داشتند.
سلسله صفويه به طور واقعى تا سال 1135 قمرى استمرار داشت. در آن تاريخ با حمله محمود افغان به اصفهان *58* و عزل شاه سلطان حسين صفوى، به حكومتشان خاتمه داده شد؛ لكن در واقع پس از سركوبى افغانها توسط سران و عشاير ايران، هر يك از سرداران فاتح نيز سالها به نام يكى از فرزندان سلاطين صفوى، پادشاهى و امارت مى‌كردند؛ مانند طهماسب قلى (نادرشاه) افشار، كريم خان زند، على مراد خان بختيارى و آقا محمد خان قاجار. روابط سه امپراطورى با همديگر و با دنياى غرب‌
حكومت صفويه، با دو همسايه سنى مذهب خود (عثمانى و مغولان) كشمكشهاى سياسى، دينى و نظامى داشته است؛ به ويژه با عثمانيها كه جنگ معروف چالداران يكى از آن برخوردهاى نظامى فراوان در ميان صفويها و عثمانيها بود. لكن تنش موجود بين صفويه و همسايه شرقى آنان (امپراطورى مغولان هند) كمتر از تنشهاى جارى در بين آنان و عثمانيها بوده است. اين تنش بيشتر در محدوده جلد دينى و سياسى خلاصه شده بود. سبب پيدايش و استمرار اين سياست خصمانه متقابل، احتمالاً به طور عمده اين بود كه عثمانيها باتمسك به عنوان «خلافت اسلامى» كه بر حكومت خود گذاشته بودند، داعيه خلافت و سردمدارى همه ملل و ممالك اسلامى را داشتند؛ به ويژه سنى بودن اغلب مسلمانان، وجود اين تصور را در آنان بيشتر تقويت مى‌كرد. از طرف ديگر، صفويه با دگرگونى انقلابى گونه‌اى كه در شيوه حكومت و نظام ادارى جامعه پديد آورده بودند و متمسك بر حقانيت اهل بيت عصمت و طهارت بودند، اين حق را بيشتر از آن خود مى‌دانستند تا حكومت عثمانى. مغولان هند نيز با گردآورى و جذب محدّثين و فقهاى مشهور اسلام و به ويژه حنفى به دربار خود، و افراط و زياده روى در تطبيق ظاهر و نمادهاى زندگى اجتماعى و فردى با اسلام، و بدون توجه به عمق و محتواى آن، عنوان حكومت حامى اسلام را بر قامت حكومت خود پوشانيده و موقعيتشان را تثبيت كرده بودند و رجحانى در حكومت دو امپراطورى ديگر نمى‌ديدند تا تن به تبعيت آنان بدهند. اين بود كه دلهاى سران سه امپراطورى نسبت به همديگر تيره بود و آثار اجتناب‌ناپذير آن نيز كشمكشها و جدل مذهبى خشنى بود كه گاهى در قلمرو هر يك از سه امپراطورى به وقوع مى‌پيوست و رشته ائتلاف و اتحاد را از بين مى‌برد.
اين سه امپراطورى، در عين حال از يك سو به طور مستمر كشمكشهاى تند و گاه ملايمى با همديگر داشتند؛ از ديگر سو، هر سه، مورد تهديد و طمع استعماگران آزمند غربى نيز بودند، ومجبور بودند گاهى با آنان نيز به جنگ و ستيز بپردازند. چنانكه صفويها با پرتغاليهايى كه جزاير خليج فارس و سواحل آن، از جمله بندر عباس (بندر گمبرون آن روز) را اشغال كرده بودند؛ در جنگ بودند تا سرانجام در زمان شاه عباس آنان را از اين منطقه بيرون راندند. همچنين صفويه در آسياى ميانه و ماوراءالنهر و كناره‌هاى بحر خزر با تحريكات روسها مواجه بودند. و شايد تحت همين فشارهاى چند جانبه داخلى و خارجى بود كه مجبور شدند با برخى از دول اروپايى از باب دوستى و مودت وارد شوند و براى اولين بار يك اروپايى را به سفارت خود در اروپا بفرستند!
دولت عثمانى نيز كه همسايه ديوار به ديوار اروپا بود، لاينقطع با آنان جنگ و يا منازعات سياسى داشتند. اروپاييان نيز كه وجود دولت عثمانى را همچون سدى در برابر پيشرويهاى نامشروع خود به شرق مى‌دانستند، با ديده دشمنى و كينه بدان مى‌نگريستند، و گاهى مى‌شد كه اهداف خود را از طريق صفويان، عليه آنان عملى مى‌كردند. چنانچه در جانب ديگر با «خطر» جلوه دادن حكومت صفويه براى سلاطين مسلمان هند، آنان را عليه صفويان برانگيخته و يا بدبين مى‌ساختند و در اين ميان خود از آب گل‌آلود، ماهى مى‌گرفتند.
امپراطورى مغولان هند نيز بدين ترتيب كه گفته شده علاوه بر تحمل مزاحمتهاى دريانوردان پرتغالى، هندوهاى *59* مخالف در داخل، و اختلافات درونى امرا و شاهزادگان محلى و جدلهاى بى فايده و وحدت شكن عالمان سنّى و شيعى، بيرون نيز با دسيسه‌ها و تهاجمات حساب شده كمپانى 59 در هند شرقى و استعمار بريتانيا مواجه بود. همانهايى كه سرانجام سرزمين بزرگ اسلامى هند را به تصرف خود آوردند و پس از بهره كشيهاى اقتصادى فراوان، «هويت اسلامى» آن را از بين بردند و هند تجزيه شده و فقير را به صورت چند كشور متخاصم در منطقه رها كردند و رفتند. نتايج بررسى روابط خارجى سه امپراطورى‌
بر پايه آنچه گفته شد، معلوم گرديد كه تجربه‌هاى تلخ و شيرين فراوانى در سرگذشت اين سه امپراطورى بزرگ مسلمانان، و به ويژه در مناسبات و روابط خارجى آنان وجوددارد. اين حوادث اگر به صورت علمى و آكادميك مورد پژوهش و بررسى قرار بگيرد، حقايق انبوهى را در معرض ديد قرار خواهد داد كه در شرايط فعلى مى‌تواند براى مسلمانان و دولتهاى اسلامى در اتخاذ سيره و سياست خارجى و سياست فرهنگى درست، الهام بخش واقع شود.
برخى از نتايج مهمى كه از چنين تحقيق تاريخى به دست خواهد آمد، از اين قرار خواهد بود.
1- عدم تفاهم مسلمانان و دولتهاى اسلامى و اتخاذ سياست رقابتى در بين آنان، نه تنها موجب بقاى آنان نيست؛ بلكه شايد بتوان آن را از جمله علل زوال نيز به شمار آورد.
2- با مطالعه در تاريخ اين سه امپراطورى به گونه پيوسته و به مثابه يك سيستم كلى حاكم بر امت اسلامى، چگونگى دسيسه چينيهاى استعمارگران براى اختلاف اندازى ميان دولتهاى بزرگ براى تضعيف آنان و ايجاد جاى پا براى خودشان روشن خواهد شد. به ويژه با توجه به اينكه مورخينى مانند آلبرماله، تنها پيروزى انگليس بر هند را به كار بردن اصول «دوما» و «دوپلكس»، يعنى وارد شدن در مشاجرات شاهزادگان هندى و جلب نفرات نظامى خود از بوميان يا سپاهيان مى‌دانند؛(3) مطالعه روى اين اصل در مقياس روابط اين سه امپراطورى، بسيار پرفايده خواهد بود.
3- نقش تنگ نظريها و انحصارطلبى فكرى و فرهنگى و تعصبات مذهبى در برهم زدن اتحاد مسلمانان و ايجاد زمينه براى ورود و تسلط بيگانگان در كشورهاى اسلامى، به گونه عينى و داراى مصداق، روشن خواهد شد و دولتمردان را متنبه خواهد كرد. كه در اين زمينه بايد با واقع بينى بيشترى و به دور از احساسات و منافع زودگذر عمل كنند و نقش تخريبى اختلافات فكرى و مذهبى دست كم گرفته نشود.
4- تحقيق و عرضه و انتشار چنين اطلاعات تاريخى - سياسى مهم، به خودى خود موجب رشد فكر سياسى و دينى مردم مسلمان منطقه خواهد گرديد و ضمن آن، مسلمانان را متوجه خواهد كرد كه بى‌تفاوت نسبت به تجربه‌هاى پيشين خود نباشند و مطالعه و كاوشهاى انتقادى و تحليلى تاريخ را، به منظور بهره برداريهاى عملى از آن، هرچه بيشتر مورد توجه قرار دهند.
فايده‌هاى ديگرى نيز در اين مطالعه تاريخى - سياسى وجود دارد كه اميد است اشخاصى و يا نهادهايى بدان بپردازند؛ ان شاء اللَّه.پى‌نوشتها: 1. ر.ك: نسب نامه خلفا و شهرياران. زامباور. ترجمه محمد جواد مشكور. (تهران، كتابفروشى خيام، 1356). ص 415 و 416. 2. ر.ك: تاريخ تفكر اسلامى در هند. عزيز احمد. ترجمه لطفى و ياحقى، (تهران، انتشارات كيهان با همكارى انتشارات علمى و فرهنگى، 1367). ص 29 و 30؛ مجالس المؤمنين. قاضى نوراللَّه شوشترى. (چاپ سوّم: كتابفروشى اسلاميه، 1365). مقدّمه ناشر. 3. ر.ك: تاريخ آلبرماله. ترجمه ميرزا حسين فرهودى. (انتشارات دنياى كتاب). ج 7، ص 957.


صفحه 9

گفتگو با استاد جعفر مرتضى عاملى‌



استاد سيد جعفر مرتضى در روستايى به نام ديرقانون از توابع جبل عامل به دنيا آمد و در روستاى عيثاالجبل رشد كرد و باليد. وى خواندن و نوشتن و قرآن را در محضر پدر دانشور خويش آموخت. كتابخانه شخصى پدر بزرگوارش كه آكنده از كتابهاى علمى، دينى و تاريخى بود در پى ريزى شخصيت علمى و ادبى استاد تأثير بسزايى نهاد. استاد تا 17 سالگى در زادگاه خويش بماند و با راهنماييهاى پدر در گسترش اطلاعات خود كوشيد و مدتى نيز به شعر روى آورد و اشعارى سرود.
آنگاه در 17 سالگى راهى حوزه كهنسال نجف شد و 6 سال تمام از محضر پرفيض استادان آن ديار بهره گرفت. سپس به حوزه علميه قم وارد شد و در تكميل درسهاى حوزويش كوشيد و اينك سالهاست كه با سختكوشى شگرفى در ابعاد مختلف فرهنگى اسلامى قلم مى‌زند. آثار استاد در پيراستن و تصحيح ديدگاهها نسبت به حوادث و رويدادهاى تاريخ اسلام جايگاه بلندى دارند. تتبّع وسيع، ارزيابى دقيق، ريشه‌يابى هوشمندانه از حوادث و سير آنها، تحريف زدايى و نماياندن حقايق و واقعيتها، نشان دادن دستهاى جعل و تحريف، و افشاء چهره‌هاى مزوّر و فريبگر، از ويژگيهاى برجسته آثار استاد است. در اين گفتگو با چگونگى آثار استاد، ديدگاههاى وى در تاريخنگارى ضرورتهاى تاريخنگاى مشكلات پژوهش در تاريخ و مسائلى ديگر در حوزه تأليف و تحقيق و نشر آشنا خواهيد شد. آينه پژوهش‌ آينه پژوهش: ضمن تشكر، در ابتدا مايل هستيم گزارشى گويا از آثار تحقيقى حضرتعالى داشته باشيم.
استاد: نخست بايد اشاره‌اى كوتاه به انگيزه و هدف خود در گام نهادن به وادى تحقيق داشته باشم: هيچگاه براى من دنياى تحقيقات به عنوان يك دنياى علمى محض مطرح نبوده است. در پاسخ به احساسات بلند پروازانه و ديگر حالات نفسانى نيز به آن گام نگذاشته‌ام و به عنوان حرفه نيز آن را انتخاب نكرده‌ام. همواره عقيده‌ام اين بوده است كه ميزان ارزشگذارى روى كارهاى تحقيقى، همان محققينند و ارزش كار با تعالى هدف مشخص مى‌شود. تحقيقاتى كه بتواند در ارائه خدمت به انسانيت توفيق بيشترى بيابد و در پيشبرد زندگى به سوى هدف والاتر و حل مشكلات حياتى انسانها - *61* چه در صحنه فكر و چه در صحنه عمل - موفق باشد، ارزش بيشترى خواهد داشت. از اينجاست كه همواره رنجها و مشكلات تحقيق را با خشنودى استقبال كرده‌ام و به آن به عنوان يك وظيفه شرعى و انسانى نگريسته‌ام.
اكنون زمانى است كه بايد در حدّ توان براى اظهار حقايق كوشا باشيم. حقايقى كه متأسفانه در اقيانوس هولناك اسطوره‌هاى خرافى غرق شده است و يا توسط دستهاى خيانتكار تحريف گران، اغلب نشانه‌ها و مشخّصه‌هاى خود را در طول روزگار از دست داده است.
آنچه من نگاشته‌ام، با اين نگرش بوده است. من احترام كاملى براى نقدهايى كه بر كتابهايم نوشته شده است، مى‌گذارم. گو اينكه هنگام نگارش به نكات زيادى توجه داشتم؛ اما عواملى مانع رعايت آن شده است: سرعتى كه حاصل عشق من به كار و در نتيجه دريافت ضرورت آن بوده است، نقش اساسى در ميان اين عوامل داشته است. اگر زمان كافى براى تجديد نظر بود، كتابهاى من اشتباهات لفظى كمترى داشت و سبك ارائه مطالب استحكام و يكپارچگى بيشترى مى‌يافت. وجود يك همكار و همراه مى‌توانست زمينه ذكر منابع بيشترى را فراهم سازد و شايد بنابر ضرورت، قضايايى به صورت گذرا نقل نمى‌شد و اهتمام بيشترى به ترتيب منابع و مراجع مى‌شد. ضرورت تحقيق و عشق به پالايش حقايق از خرافه‌ها، بر نگرانى من از اين كاستيها غلبه داشت و من كه تحقيق و تأليف را وظيفه مى‌دانستم، با تمام توان در راه آن مى‌كوشيدم.
كتابهايى را كه تا كنون به طبع رسانده‌ام، عبارت است از:
1. الصحيح من سيرة النبى الاعظم(ص)؛ چهار جزء آن چاپ شده و دو جزء ديگر آن آماده براى چاپ است.
2. دارسات و بحوث فى التاريخ و الاسلام؛ دو جزءآن منتشر شده و جزء سوم آن در حال انتشار است.
3. ابن عباس و اموال البصره؛
4. الزواج الموقت فى الاسلام؛
5. الحياة السياسية للامام الرضا (عليه السلام)؛ كه به فارسى نيز ترجمه شده است.
6. الحياةالسياسية للامام الحسين (عليه السلام) فى عهد الرسول (ص) و الخلفاء الثلاثة بعده؛ اين كتاب نيز به فارسى ترجمه شده است.
7. الحياة السياسية للامام الجواد (ع)؛ به فارسى نيز ترجمه شده است.
8. اكذوبتان حول الشريف الرضى؛
9. حديث الافك (تاريخ و دراسة)؛
10. المواسم و المراسم؛ به فارسى نيز ترجمه شده است.
11. موقع ولاية الفقيه من نظرية الحكم فى الاسلام؛
12. ولاية الفقيه فى صحيحة عمر بن حنظله؛
13. حقايق هامة حول القرآن الكريم؛
14. الاسلام و مبدأ المقابلة بالمثل؛ به فارسى نيز ترجمه شده است.
15. سلمان الفارسى فى مواجهة التحدى؛
*62* 16. ادارة الحرمين الشريفين فى القرآن الكريم؛
17. السوق فى ظل الدولة الاسلامية؛ به فارسى نيز ترجمه شده است.
18. الآداب الطبّية فى الاسلام؛
19. تحقيقى درباره تاريخ هجرى؛
20. ابوذر: مسلمان يا سوسياليست؛
21. نقش الخواتيم لدى الائمة الاثنى عشر (عليهم السلام)؛
22. الخوارج: تاريخياً و سياسياً؛ (كه هنوز منتشر نشده است.)
همچنين اشتغال به نگارش سيره پيامبر اكرم (ص) بر طبق روايات اهل البيت و نگارش كتابى در موضع اسرائيليات در فرهنگ اسلامى دارم. آينه پژوهش: در پژوهشهاى خود از چه روشى بهره مى‌گيريد؟
استاد: روش تحقيق راتا حدود زيادى موضوع آن و هدف محقق تعيين مى‌كند. به اين لحاظ روش محققين در فرهنگ اسلامى به روش خاصى منحصر نمى‌گردد. آنچه من بدان پرداخته‌ام، موضوعاتى از فرهنگ اسلام است كه به طريقى با زندگى، بيانات، افعال، حالات و مواضع پيامبر اكرم(ص) و ائمه معصومين(ع) و با اسلام، قرآن و مسلمانان مربوط است و به انگيزه بررسى صحت و عدم صحت نصوص در اين موارد و نگرشى به دلالتها و اشارتها انتخاب شده است. اين يك زمينه‌اى وسيع در فرهنگ و معارف اسلامى است كه موضوعات متعددى را شامل مى‌شود. اهميت اين نصوص و پراكندگى آن در كتابهاى مختلف تفسير، رجال، تاريخ، فقه، عقايد، علوم قرآن، انساب و غيره - كه هر كدام در موضوع جداگانه‌اى نگارش يافته است - اعتماد و اتكاء به يك روش واحد را ضعيف مى‌كند. به عنوان مثال نمى‌توان فقط به جنبه رجالى در تحقيق نصوص اهتمام داشت و اكتفا كرد؛ چرا كه هر نص، زمينه و شرايط مخصوصى داشته و با توجه به آن بايد بررسى شود. گاهى تحقيق در يك روايت نيازمند ابزار و نگرشى خاص است كه در تحقيق ديگرى به كار نمى‌رود.
از جمله مواردى كه محقق در فرهنگ اسلامى بايد رعايت كند، شناخت صحيح از ناصحيح است. و در اين راه بايد به كارآمدترين معيارها و ضوابط تكيه داشت. در طول تاريخ اسلام تحريف گران جاعل و حيله گر به گونه‌هاى مختلف، تلاش در به انحراف كشانيدن فرهنگ اسلامى داشتند و آميختن روايات و نصوص به اسطوره‌هاى باطل و خرافى در اين تلاش سهم زيادى دارد. آنها براى حفظ اين اباطيل و خرافات و عدم پالايش فرهنگ اسلامى از آن، معيارهايى را براى شناخت صحيح از ناصحيح وضع كرده‌اند كه مخدوش و غير قابل اطمينان است. متأسفانه اين معيارها، توانسته نزد طبقه‌اى از مسلمانان، به صورتى علمى جلوه كرده و آنها را قوّت و صلابت ببخشد. به صورتى كه مى‌بينيم بخش عمده‌اى از آن، فرهنگ مردم را ساخته و جزء زندگى آنها شده است. و با كمال تأسف بعضى از افراد، با حسن نيت كامل به اين دام گرفتار شده‌اند و به آن معيارها تكيه مى‌كنند. كسانى نيز در طول تاريخ آگاهانه اين طريق را برگزيدند و به جرگه وعاظ السلاطين درآمدند تا به توجيه نظريات حكام بپردازند و مزدى بگيرند و زندگى بكنند.
ما رواياتى داريم كه ميزان شناخت حديث صحيح از ناصحيح را عرضه احاديث به قرآن و هماهنگى محتواى آن با آيات الهى مى‌داند. اگر اين روايات بى اعتبار شمرده شود و از مجعولات زندقيان به حساب آيد، طبيعى است كه قاعده‌اى پيدا مى‌شود كه كتاب خدا بر سنّت حاكميت ندارد و سنّت حاكم بر قرآن است. بنابراين هر كس كه بخارى از او روايتى نقل كند، از پل صراط گذشته و منزّه است، ولو عمران بن حطان خارجى باشد كه عبدالرحمن بن ملجم را به خاطر قتل اميرالمؤمنين(ع) در شعر خود ستوده است. بنابراين هر چه بخارى و مسلم روايت كنند، صحيح شمرده مى‌شود و جوهر منقولات *63* اين صحاح حفظ مى‌گردد ولو مناقشه‌هاى صورى پديد آيد. اينجاست كه نقل روايت از راويان شيعى منع شده و تشيع وسيله طعن مى‌گردد؛ اما نقل از ناصبيها و خوارج و حتى امثال عمران بن حطان جايز مى‌شود. كسانى كه با تلاش گسترده، تاريخ و فرهنگ اسلامى را به اباطيل و خرافات آميختند، معيارهايى براى تشخيص صحيح وضع كردند كه نه تنها باطلى را نمى‌نماياند،بلكه با حقايق در مى‌افتد. هيچ جايى براى شك و ترديد در روايات و احكام منقول از صحابه نمى‌بينند، ول اينكه بعضى از آنان زشت‌ترين جنايتها رادر حق دين و امت اسلام مرتكب شده باشند. چرا كه ايشان را ثقات و عدول معرفى مى‌كنند كه با ارتكاب آنچه ديگران به واسطه آن فاسق مى‌شوند. گردى به قباى ايشان نمى‌نشيند. آنان را علما و مجتهدينى معرفى مى‌كنند كه با فتواى ايشان حتى قتل نفوس محترمه - ولو از اوصياء و فرزندان پيامبر باشد - جايز مى‌گردد.
شواهد فراوان داريم كه اين جاعلان منحرف تلاش بسيار كردند تا براى عده‌اى از صحابه حق تشريع و جعل احكام ثابت كنند. گرچه اين تلاش به شكست انجاميد، اما آثار سوء آن باقى ماند. تا آنجا كه آخوندهاى دربارى چنين حقى رابه امراء و حكام اعطاء كردند. در اين معيارها جايى براى عقل و احكام عقلى باز نشد و حتى اين احكام، به كلى فاقد ارزش شد. اينجاست كه زمينه براى ورود خرافات و اباطيل آماده گشت. چرا كه عقل نمى‌توانست مخالفت خود را ابراز كند و پذيرشى براى احكام عقلى نبود. نقل حديث از پيامبر را منحصر در احاديثى خاص كردند و با اين افترا به پيامبر اكرم كه ايشان اجازه دادند از بنى اسرائيل حديث نقل شود، به علماى بنى اسرائيل اجازه نقل حديث دادند و زمينه ورود اسرائيليات را به فرهنگ اسلامى فراهم ساختند. بنابراين ما بايد بر معيارهاى درستى تكيه كنيم تا در پالايش تاريخ و فرهنگ اسلام از خرافات توفيقى بيابيم. معيارهايى كه عقل مى‌پسندد و خردمندان نيز على رغم اختلاف بينشها و نگرشها به آن اعتماد مى‌كنند. معيارهايى كه در عمل نيز نشان داده شده كه قابل اطمينان است.
هنگامى كه براى پى بردن به وثاقت افرادى كه نامشان در سلسله سند روايتى آمده است، به بررسى رجالى دست مى‌يازيم، از همان شيوه‌اى كه خردمندان استفاده مى‌كنند، سود مى‌جوييم. كسى را كه مشهور به دروغگويى است يا دچار عارضه نسيان است، قابل اطمينان نمى‌دانيم. به قول افرادى كه در تقويت نگرشى خاص از تزوير و قلب حقايق پروايى ندارند، اعتماد نمى‌كنيم. آنگاه كه خبر را از جهت محتوا ارزيابى مى‌كنيم، وجود تناقض با امور ثابت و مسلّم يكى از عوامل ردّ خبر است. چه اين تناقض در مسائل جغرافيايى و چه در ضروريات عقلى و استوار باشد. به عنوان مثال اگر در خبرى آمده باشد كه شهر مكه در كشور عراق است، يا بگويد كه ناپلئون در قرن دهم ميلادى مى‌زيسته است، آن را رد كنيم. همچنين اگر خبرى ادعا كند كه حجم ماه و خورشيد همان مقدار است كه با نگاه غير مسلح ديده مى‌شود و يا بگويد كره زمين بر روى شاخ گاوى استقرار يافته است، يا اينكه شيئى واحد در آن واحد هم موجود است و هم معدوم، آن را نمى‌پذيريم. اگر خبرى حاوى امور مخالف عقل و حكمت مسلّم هم باشد، دليل ضعف آن به حساب مى‌آيد. ما بايد در تميز صحيح از ناصحيح به اين امور توجه كامل داشته باشيم. حال اين خبر از هر طريق مى‌خواهد به ما رسيده باشد. براى ما چون ثابت است كه قرآن از طرف خداوند حكيم نازل شده و محتواى آن صددرصد درست است و آنچه اين امور را ثابت كرده معيارهاى عقلانى قابل فهم براى تمام عقلاء است، طبيعى است كه قرآن را ملاك تشخيص درست از نادرست قرار بدهيم. مضمون هر خبرى كه با قرآن هماهنگ نباشد.، قطعاً نمى‌تواند درست باشد. همچنين ما قطع و يقين داريم كه ائمه(ع) معصومند و مصون از خطا و اشتباه مى‌باشند. بنابراين نمى‌توانيم خبرى را كه متضمن نسبت خطاء به ايشان باشد، بپذيريم. و اين براى ما يك ملاك *64* است؛ البته ملاكى كه به دليل عقلى و قابل فهم براى ما قطعى شده است. هنگام ارائه برهان بر ادعاهاى خود نيز از طريق استدلال خارج نمى‌شويم و راه ديگرى نمى‌پوييم. استنباط خود را بر گمان و حدس بنا نمى‌كنيم.
گفتگوى ما اقتضاء بررسى تمام مسائل را ندارد و ذكر تمام عوامل را بر نمى‌تابد. فقط از باب نمونه و تذكار مسائلى عرض مى‌شود. شما از نقش تسلط بر تاريخ و دانستن وقايع تاريخى در فهم احاديث و نصوص دينى غافل نباشد. تمام حوادث در بستر تاريخى خود شكل مى‌گيرد. انسان با زمان رابطه مقابل تأثير و تأثر دارد. در طول تاريخ انسان متأثر از شرايط محيز و فرهنگ خود بوده و نيز بر آن تأثير داشته است كه اين در تكوين و استمرار حوادث نقش بسزايى دارد و شكل عناصر حادثه و ميدان عمل آن را تعيين مى‌كند. اين موارد در تحقيق بايد به طور كامل لحاظ شود و عدم ملاحظه آن نقص بزرگى است. چرا كه انسان در ادوار تاريخى مختلف و در مكانهاى متفاوت، عواطف روحى و فرهنگ متفاوتى داشته و با تمايلات خاصى به مسائل مى‌نگريسته است. اين اختلاف بينش و فرهنگ از هر چه ناشى شده باشد، عمل و عكس العمل را متفاوت مى‌كند كه بايد در آن دقت كرد و در بررسى حوادث آن را ملاحظه كرد. آينه پژوهش: آيا باورهاى كلامى نيز مى‌تواند به عنوان معيار تشخيص صحيح از ناصحيح در اخبار و نصوص و قضاياى تاريخى شمرده شود؟
استاد: باورهاى كلامى ما به دو بخش كلى تقسيم مى‌گردد: باورهاى قطعى كه از حقايق ثابت حكايت دارد، مانند وجود خداوند سبحان، صفات جلال و جمال او، ارسال رسل و كتابهاى آسمانى، شرايع و احكام و معجزات، نقش پيامبران در جامعه انسانى و هدايت امّتها، امامت بعد از پيامبر اكرم، نقش و شخصيت امام در امت مسلمان. اين گونه قضاياى مسلّم كلامى و آنچه باورهاى يقينى و مسلّم ما را تشكيل مى‌دهد، به طور حتم نقشى اساسى در شناخت صحيح از ناصحيح دارد. چرا كه ما نمى‌توانيم خبر معارض با اين باورها را بپذيريم. و اين به صورت ناخودآگاه وجود دارد؛ چه ما بپذيريم و چه نپذييم.
عقايد كلامى ما - خواسته يا ناخواسته - نقش بزرگى در تأييد و يا ابطال قضايا دارد. اگر روايتى از ظلم خداوند بر بندگان حكايت كند، ما در مردود دانستن آن منتظر بحث رجالى آن نمى‌شويم و بى درنگ آن را مردود مى‌شماريم؛ اگر چه از موثقترين راه روايت شده باشد. ما كه عقيده به عصمت انبياء و اوصياء الهى داريم، هر نصى را كه در بردارنده نسبت ناروايى به ايشان باشد، تكذيب مى‌كنيم. اين طريقه همه خردمندان است كه عقايد مسلّم و قطعى ايشان، معيارى قوى در شناخت ايشان به حساب مى‌آيد.
بخش ديگر باورهاى كلامى ما ممكن است از مطالعه و دقت در زندگى مؤمنين صدر اسلام يا مردان بزرگ تاريخ ناشى شود. گزيدن اين گونه باورها به عنوان معيار، مشكل است. چرا كه ايمان و اعتقادات، تنها محرّك انسان در اعمال و رفتار نيست؛ انگيزه‌هاى بسيارى او را به حركت درآورده و به اعمال او نقش مى‌دهند. هنگامى عمل يك فرد مى‌تواند منشأ باورى درست باشد كه ثابت شود فقط به انگيزه ايمان و اعتقاد درست شكل يافته است و ثبوت چنين امرى جز براى انبياء و اوصياى ايشان بسيار مشكل است، مگر با روايات صحيح يا قرائن ديگرى ثابت شود كه اين امر نادر است.
آينه پژوهش: چه مقدّمات و وسائل جنبى را براى تاريخنگارى لازم و كارآمد مى‌دانيد.
استاد: از آنچه تا كنون عرض شد، دانستيم كه مطالعه و تحقيق در فرهنگ اسلام ويژگيهاى خاصى دارد و دقتهاى مخصوصى را مى‌طلبد. تاريخ اسلام نيز از اين قاعده استثناء نيست به ويژه آنچه مربوط به زندگانى نبى اكرم و اوصياى معصوم ايشان مى‌گردد. چرا كه گفتار، رفتار و تأييدات *65* ايشان براى ما ملاك و معيار عمل است و ما گفتار و رفتار و تأييدات مجرد نداريم. يعنى هر كدام از اينها بستر و زمينه خاصى دارند و از جهات متفاوتى قابل مطالعه و استفاده است. غير از اينكه هر كدام از اعمال، رفتار و تأييدات مى‌تواند از جنبه‌هاى فكرى، رفتارى، سياسى، تاريخى، تفسيرى و فقهى مورد مطالعه و استناد قرار بگيرد، زمينه و بستر آن نيز بايد مطالعه شود. بنابراين محقق در تاريخ اسلام لازم است غير از داشتن دقت نظر كافى و نكته سنجى، احاطه كاملى بر تمام معارف و علوم اسلامى داشته باشد و در بررسى تاريخى خود آگاهى گسترده از سياستها و حوادث تاريخى قبل و بعد و معاصر موضوع خود داشته باشد. كسى كه در تاريخ پيامبر اكرم و ائمه معصومين تحقيق مى‌كند، نمى‌تواند تنها به نگاشته‌هاى ابن هشام، طبرى، يعقوبى، مسعودى، مقدسى و ديگران اكتفا كند و در پى آن به اظهار نظر بپردازد. چرا كه اين تحقيق بسيار حساس و خطير است. اگر خطايى در اينجا واقع شود، آثار سوئى در عقايد، آداب و ساير شؤون زندگى مردم به جا مى‌گذارد و آنان را به لغزشگاههايى مى‌كشاند كه راه نجات از آن ساده نيست. آينه پژوهش: مشكلات نگارش يك تاريخ تحليلى صحيح و استوار اسلامى را چه مى‌دانيد؟
استاد: البته موانعى نيست كه از ميان برداشتن آن محال باشد. مشكلات مهمى نداريم كه ارائه تصويرى روشن از تايخ اسلام را غير ممكن سازد. خطوط كلى تاريخ اسلام، قابل بهره بردارى و استفاده است. على رغم مسائل و موانع زيادى كه بر ميراث فرهنگى اسلام گذشته، هنوز اين ميراث از غنى‌ترين مواريث فرهنگى بشر است و در نزد هيچ امتى چنين مجموعه عظيمى نيست. در اين مجموعه، نصوص قطعى السندى محفوظ مانده كه ما را به دقيقترين خطوط زندگى پيامبر اكرم و ائمه اطهار راهنمايى مى‌كند. غير از اينكه در قرآن، بسيارى از حوادث و جزئيات زندگى پيامبر اسلام و انبياى سلف و همچنين آنچه بر امّتهاى گذشته، مورد اشاره قرار گرفته و به آن عنايت شده است. قرآن كتابى آسمانى است كه هيچ گونه باطلى به آن راه نيافته است و اين خود از الطاف الهى و اختصاصى امت مسلمان است.
همچنين اگر روايات متواتر و آنچه دلائل قطعى بر ثبوت آن وجود دارد مورد ملاحظه قرار گيرد، نماى عمومى تاريخ اسلام و استخوان بندى اوليه تاريخ امّتهاى سابق شكل مى‌گيرد.
مشكل اساسى در نگارش تاريخ اسلام، شناخت جاعلان منحرفى است كه به انگيزه‌هاى ناصواب، دروغهاى خرافى را وارد تاريخ اسلام كردند. اين جاعلان منحرف، توسط غاصبين مقام ولايت وخلافت اسلامى، اجير و تقويت مى‌شدند تا به دين و حوادث تاريخى رنگ دلخواه آنان را بزنند. در ميان آنان، گاهى تازه مسلمانهايى بودند كه به قصد تحريف دين از فرصت به دست آمده كمال سوء استفاده را مى‌جستند. همچنين مزدورانى كه در لباس آخوند دربارى، شيطنت مى‌كردند.
در اين راستا، بسيارى از حقايق در معرض تحريف قرار *66* گرفت و خرافات زيادى پا به زندگى مردم گذاشت و در تفكر و آداب و عادات ايشان ريشه دوانيد. اين امر اگر چه وصول به حقيقت را دشوار ساخته است، اما غير قابل دسترسى نگردانده است. كاوشى بيشتر و دقتى درخور مى‌خواهد تا معيارهاى صحيح، گزينش و بر آن اعتماد شود. بايد بدانيم كه شيعه در طول تاريخ، به لحاظ دور بودن از دستگاههاى ظلم و جور و حفظ ارزشهاى اعتقادى و اصالتهاى مكتبى خود، همواره از اين وعاظ السلاطينها به دور بوده و به اباطيل آنها اعتقاد نداشته است. به اين لحاظ، به روايات و نصوص منقول از شيعه، بهتر مى‌توان اعتماد داشت و درصد بيشترى از حقايق را در آن يافت. آينه پژوهش: در ميان مجموعه‌هاى پژوهشى موجود در فرهنگ اسلامى، جاى چه پژوهشى را خالى مى‌بينيد؟
استاد: من در مقدمه كتاب حيات فكرى و سياسى امامان شيعه تأليف برادر فاضل آقاى رسول جعفريان به پاره‌اى از اين بايسته‌ها و كمبودها اشاره كردم. آنچه در اينجا مى‌توانم عرض كنم اين است كه ما در زمينه حيات پيامبر اكرم و ائمه معصومين نيازمند پژوهشهايى عارى از افراط و تفريط هستيم. چرا كه اكثر پژوهشها در اين زمينه به افراط و تفريط آميخته شده است. برخى فقط به جنبه فضائل، كرامات و ذكر معجزات پرداخته‌اند و گويا نبوّت و امامت را تنها در اين مسائل مى‌ديده‌اند و چندان به اين خصوصيات تكيه كرده‌اند كه گويا تمام نبوّت و همه امامت، همان است و بس. متقابلاً برخى پژوهشها با ديدمادى نگاشته شده و بر محور مسائل سياسى تمركز يافته است. مجموعه حيات آن بزگواران را از زاويه حاكميت و دولت و موضع گيريهاى سياسى ايشان بررسى كرده است.
اختصاص دادن تاريخ ايشان به مسائل غيبى، كرامات و معجزات، ائمه را از متن زندگى مردم و آرمانهاى ايشان جدا مى‌كند. پيامبر و ائمه در مكانى واقع مى‌شوند كه هيچ كس تصور الگوپذيرى از آنها را نمى‌كند و به طور طبيعى متابعت و پيروى از ايشان به بوته فراموشى سپرده مى‌شود. نمايانده ائمه به عنوان شخصيتهايى كاملاً ويژه و استثنايى، آن بزرگواران را از جامعه دور كرده و زمينه ارتباط امّت با امام را مسدود مى‌كند. همچنين چهره ايشان را تنها از زاويه مسائل سياسى نگريستن، ويژگيهاى ديگر ائمه را مى‌پوشاند و نقش آنان را در هدايت انسان در سير تكاملى به سوى هدفهاى والاى الهى به فراموشى مى‌سپارد. به اين لحاظ ما در تاريخ پيامبر اكرم و ائمه معصومين نيازمند پژوهشهاى جامعى هستيم كه يك بعدى نبوده و تا حدّ ممكن ابعاد متفاوت زندگى آن بزرگواران را مورد ملاحظه قرار دهد. آينه پژوهش: اگر تأثيرپذيرى تاريخ نگاريهاى گذشته را از حاكميتها بپذيريم و نقش آن را گسترده بدانيم، در يك پژوهش تاريخى چگونه مى‌توان از آن اجتناب كرد؟
استاد: تاريخ اسلام از ويژگيهايى برخوردار است كه با تاريخهاى ديگر قابل مقايسه نيست و براى آن بايد حسابى جدا باز كرد. اسلام به لحاظ اينكه يك شريعت فراگير نسبت به تمامى ابعاد وجود انسان است، طبيعتى خاص در صحنه فكر و عمل دارد؛ گرچه مسؤوليت كلّ انبياء تنها به تبليغ رسالت منحصر نمى‌گردد. بلكه شامل تربيت و تزكيه، رهبرى امت و حراست از دستاوردهاى انسانى و حياتى آنان مى‌شود و پيامبران، معلم، مربى، حاكم، قاضى، فرمانده، و سياستمدار بودند. اما اين خصوصيات در پيامبر اكرم، از قوتى خاص برخوردار بوده و به آن توجه بيشترى شده است. تا آنجا كه نسبت به مردم از خود آنان اولى‌تر بود. اين ويژگى را خداوند متعال به ايشان بخشيد و البته اين مقام به لحاظ شخصيت عالى و خصوصيات منحصر به فرد حضرت كسب شده بود. مردم موظف شده‌اند كه از اين شخصيت عالى و انسان كامل *67* در به دست آوردن خير دنيا متابعت كنند. با رحلت پيامبر اكرم، اين امور مهم (به جز ابلاغ وحى) تعطيل نگشت و ادامه آن مسؤوليتهاى سنگين به عهده ائمه معصومين نهاده شد. جانشينان پيامبر نيز انسان‌هاى كاملى بودند كه خداوند آنان را براى ادامه اين مسؤوليتهاى بزرگ انتخاب كرده است.
پيامبران در طول تاريخ همواره با جباران و طاغوتها درگير بودند؛ چرا كه طاغوتها هيچگاه جز به سلطنت خويش نمى‌انديشيدند و حاضر نبوند به هيچ قيمتى امتيازات ظالمانه خود را از دست بدهند. آنان همواره مى‌كوشيدند تا با تمام توان، آثار پيامبران الهى را به نحوى از ميان ببرند. همچنين جبارانى كه در طول تاريخ اسلام جايگاه خلافت اسلامى را به ناحق غصب كرده بودند و به ظاهر خود را حامى شريعت و حافظ اسلام معرفى مى‌كردند و به ادعا، همت خود را در پياده كردن وظائف مى‌دانستند .آنان مزوّرانه مسيرى انحرافى را برگزيده بودند كه به هدم شريعت اسلام مى‌انجاميد. چرا كه نادان عهده دار تعليم و تربيت شده بود و ظالم منادى عدالت گشته بود و خائن امين شمرده مى‌شد و عامل به منكر، ناهى از آن شده بود. اين غاصبان جايگاه ولايت براى حفظ موقعيت خود به هر ناپاكى دست يازيدند و براى رهايى از اعتراض توده‌هاى مسلمان، دست جاعلان منحرف و آخوندهاى دربارى را در توجيه اعمال خود و جنايات بى شمار خويش بازگذاشتند. اينان نيز ضمن استحكام سلطه آن غاصبان، اهداف پليد خود را تعقيب مى‌كردند. در اين راستا، نقل روايت از پيامبر اكرم منع شد؛ نصوص زيادى كه شرائط امام وخليفه مسلمين را بيان مى‌كرد، از ميان رفت و به جاى آن روايات جعلى و دروغ رواج پيدا كرد. جانشينان به حق پيامبر كنار زده شده و به انزوا كشيده شدند. غاصبين خلافت اسلامى كه خود را مواجه با انبوه مشكلات و سؤالات مى‌يافتند، متأسفانه از كسانى كمك مى‌جستند كه بعضاً تازه مسلمانهايى بودند كه به انگيزه‌هاى شخصى و هدفهاى ناپاك مسلمان شده بودند. و اين فرصت خيلى خوبى بود كه آنها براى ضربه زدن به اسلام از آن حداكثر استفاده را كردند.
اين مشكلى است كه بعد از رحلت پيامبر اكرم، در طول زمان بر فرهنگ اسلام عارض شده است. بنابراين محقق تاريخ بايد به اين امور توجه كامل داشته باشد.
اينجاست كه اهميت مراجعه به اهل بيت نبوت و معدن رسالت در اخذ معارف اسلامى روشن مى‌شود. مطمئنترين راه اخذ اين معارف، استفاده از منابعى است كه در نهايت خلوص و صفا آن را به ما مى‌رساند. در اين اخذ ما بايد بر طبق معيارهاى علمى و صحيح، سره را از ناسره بازشناسيم؛ البته در يك پژوهش درست و بى طرف در تاريخ اسلام ضرورت اين دقت و بازشناسى صحيح از سقيم مشخص مى‌شود .چرا كه محقق مى‌بايد نقشه‌هاى آنان را كه به ناحق بر مسند خلافت اسلامى تكيه زدند، بشناسد و بشناساند. آنان كه خود را جانشين پيامبر معرفى مى‌كردند، طبيعى است كه بايد از عهده آن مسؤوليتها برآيند، وچون عاجز بودند، حيله‌ها انديشيدند و انحرافات ايجاد كردند. كسانى چون عبداللَّه بن سلام، كعب الاحبار و تميم الدارى، تازه مسلمانهايى بودند كه خود را به دستگاه خلافت نزديك كردند و اهداف و انگيزه‌هاى خود را با نياز غاصبين خلافت پيوند زدند. آنان تا آنجا كه توانستند، با جعل حديث و ايجاد تحريف در آن، *68* ضربه به پيكر دين زدند، و هرچه هم كه نتوانستند به شاگردانشان واگذاشتند. نقل احاديثى از اين قبيل كه: از بنى اسرائيل روايت نقل كنيد؛ توانست راه زيادى از اباطيل و خرافات را به فرهنگ اسلام باز كند.
تيم الدارى، نصرانى الاصل و اولين كسى بود كه در مسجد پيامبر(ص) به قصه گويى پرداخت و به دنبال آن، قصه گوها زياد شده و نقل قصص رواج يافت. تا آنجا كه عده‌اى قصه گو همراه معاويه بودند كه مردم شام را عليه مردم عراق تحريك مى‌كردند و با جعل روايات به تهييج آنها مى‌پرداختند. و اين در حالى بود كه رفته رفته نقل روايت از پيامبر ممنوع مى‌شد و متخلفين مجازات مى‌شدند. فتوحات سريع و گسترده جمعيتهاى جديد را به جمع مسلمانان مى‌افزود. كسانى كه تازه با اسلام آشنا مى‌شدند و با گذشته آن ارتباطى نداشتند، طبق جوّ غالب به راحتى گفته‌هاى فاتحين و حكام را مى‌پذيرفتند به اسلامِ حكومت در مى‌آمدند. خود اين لشگرهاى فاتح نيز در غفلت و جهل دست كمى از مغلوبين نداشتند. يكى از اين سپاه فاتح كه ابوموسى اشعرى نيز در ميان آنان بود، نمى‌دانستند كه آن كس كه محدث مى‌شود بايد وضو بگيرد يا نه؟ و اين براى ايشان سؤال بود! تا اينكه ابوموسى فردى را براى اعلام اين مسأله مأمور كرد. اين جهل و بى‌خبرى و همچنين گروههاى زياد تازه مسلمان شده، خود نيز زمينه مساعدى براى نشر دروغ و انديشه‌هاى خرافى بود. تا آنجا وعاظ السلاطين قدرت پيدا كردند كه حتى در تصميم گيريهاى دارالخلافه به گونه مستقيم دخالت مى‌كردند. اين مسائل در تايخ اسلام پوشيده نيست و با كمى توجه به دست مى‌آيد.
ائمه معصومين (سلام اللَّه عليهم اجمعين) و شيعيان خالص ايشان همواره به مانند سدّى قوى در مقابل اينگونه انحرافات مى‌ايستادند. گرچه ايشان از زمامداى مسلمين به ناحق كنار زده شده بودند، اما در سنگر حراست از اصالت فرهنگ اصيل اسلام مبارزى خستگى‌ناپذير بودند كه رنج محروميتهاى اجتماعى، اقتصادى و حتى زندان و شكنجه و شهادت آنان را از هدف باز نمى‌داشت. ايشان همواره به تكذيب اباطيل و ادعاهاى دروغ مى‌پرداختند. مقابله ابوذر با فتواى نابحق كعب الاحبار در نزد خليفه سوم نمونه‌اى كوچك از اين مورد است. بنابر اين تأكيد مى‌كنم كه بازشناسى فرهنگ و ميراث حقيقى اسلام از آنچه تنها عنوان اسلامى را دارد، كارى است مشكل و از وظايف اوليه و حتمى محقق در تاريخ اسلام به شمار مى‌رود. آينه پژوهش: حضرتعالى در زمينه علوم قرآنى نيز پژوهشهايى داشته‌ايد، لطفاً در اين زمينه نيز يافته‌ها تجربيات خود را بيان كنيد.
استاد: آنچه من در زمينه‌علوم قرآنى يافتم در يك جمله اين است كه در اين زمينه نياز به تحقيق و بازنگرى بيش از زمينه‌هاى ديگر ضرورى است. چرا كه مسائل زيادى در اين زمينه از مسلّمات شمرده شده است كه اين گونه نيست و يك تحقيق درست با تكيه بر معيارهاى صحيح، خلاف آن را ثابت مى‌كند. از اين رو در اينجا نبايد به آنچه همه بر آن اتفاق ورزيدند اكتفا و اعماد كرد. از باب نمونه قرائتهايى كه راويان به پيامبر اكرم (ص) و بعضى از صحابه نسبت مى‌دهند كه حاوى برخى زيادتها و نقصانهاست، احتياج به بازنگرى و تحقيق دوباره دارد.
موضوع نسخ تلاوت با تمامى تفصيلات و شواهد آن و نيز موضوع جمع آورى قرآن در روزگار خلفا، و نزول قرآن بر هفت حرف و نظائر آن كه بسيار زياد است، بايد مجدداً مورد تحقيق قرار گيرد. در اينجا مسائل متعددى است كه اصل آن درست و از حيث مبدأ بلااشكال است. اما در بسيارى از جزئيات آن نياز به نگرشهاى عميق و تحقيقى احساس مى‌شود. مانند كتابى كه به نام مصحف على(ع) و مصحف فاطمه(س) شناخته شده و همچنين موضوع ترتيب سوره‌ها و نزول آنها و نظائر آن.
*69* همچنين در زمينه علوم قرآنى اقوال باطل و تشكيكهاى گمراه كننده‌اى وجود دارد كه بايد به آن پرداخت. چرا كه اگر حقايق به گونه درست روشن نشود، آثار سوء و غير قابل جبرانى را فراهم مى‌كند. از جمله اين موارد موضوع تحريف قرآن است. انگيزه بنده در كتاب حقائق هامة حول القرآن الكريم پرداختن به اين موضوع بوده است و خواستم اين نسبت نادرست را بزدايم؛ نسبتى كه مجعول جاعلان و دشمنان اسلام است. مسائل اين كتاب يكسره حول همين محور است. آينه پژوهش: تحقيقات شما در كتاب السوق في ضلل الدولة الاسلامية مى‌تواند به خوبى بحث فقهى در اين زمينه را يارى رسانده و به آن كمك كند. حضرتعالى نقش تحقيقات تاريخى را در رشد مباحث فقهى چگونه ارزيابى مى‌كنيد؟
استاد: بديهى است اسلام دينى است كه مى‌خواهد به زندگى انسان نظم داده و جنبه‌هاى مختلف آن را در جهت اهداف الهى سوق دهد. و مسلّم است كه زندگى انسان در طول زمان دچار تحولات و دگرگونيهاى زيادى شده و مى‌شود، چرا كه محيط اجتماعى و شرايط معيشتى او دگرگون و نيازهاى او متفاوت مى‌گردد. در زمان حضور ائمه (عليهم السلام) امت مسلمان مى‌توانست از ايشان يارى جسته و مسائل جديد خود را بشناسد و نيازمنديهاى جديد خود را مرتفع كند. شناخت چگونگى برخورد ائمه (عليهم السلام) با مسائل جديد براى ما خيلى راهگشاست. چرا كه فهم و آگاهى بيشترى را نسبت به احكام اسلامى و چگونگى بهره مندى از آن به دنبال دارد.
مسلمانها براى دريافت پاسخ مسائل جديد بايد به اهل ذكر - كه عالمان دينى هستند - مراجعه كنند. و علما بدون شك با مطالعه دقيق در چگونگى برخورد ائمه با مسائل جديد بهتر مى‌توانند از متون اسلامى بهره برگيرند. البته تحولات اجتماعى و پيشرفتهاى علمى خود باعث آشكار شدن گنجهاى نهان در فرهنگ اسلامى مى‌شود. تحولات تاريخى و اجتماعى پرده از چهره بسيارى از معارف بلند اسلام بر گرفته و مى‌گيرد. معارفى كه تا گذشته چندان مورد توجه و عنايت نبوده است؛ امروز چهره ديگرى مى‌يابد. طبيعت معارف و احكام اسلام به گونه‌اى است كه در برخورد با تحولات تاريخى و اجتماعى دچار كهنگى و عقب ماندگى نمى‌شود و به گونه‌اى زنده با زمان پيش مى‌آيد و هيچگاه تنها به عنوان احكام ذهنى و معارف عقلى محض كه قابل پياده شدن نباشد، مطرح نمى‌گردد. بنابراين درك درست بسيارى از نصوص نيازمند آگاهى كامل از زمان، مكان و شرايطى است كه در آن صادر شده است. محيط و عكس العمل آن را در مقابل نصوص صادره بايد بشناسيم. شناخت اين موارد ما را در فهم حدود، قيود و درك اشارات و لطايف آن يارى مى‌كند. در كتاب السوق في ضل الدولة الاسلامية، نگاهى چنين داشتيم. نمونه‌هاى عمل در اتخاذ تدابير لازم از طرف ولى امر و حاكم درباره بازار ذكر شده است و تلاش شده تا نشان داده شود كه اين تدابير از نوع تطبيق احكام اوليه و ثانويه شرعى چون قاعده لاضرر، لاحرج يا ضرورت وامثال آن نبوده است، بلكه اجراى تدابير مستقل با ويژگى مخصوص به خود بوده است. اين كتاب با حجم اندك خود مى‌تواند نمايانگر ميزان تأثير شناخت واقعيات خارجى در شناخت طبيعت نصوص صادر شده و اهداف آن باشد و به خوبى مى‌رساند كه اين شناخت فضاى گسترده‌اى را براى فهم بهتر نصوص و استفاده كامل از آن را فراهم مى‌آورد. آينه پژوهش: شما يك محقق خوب را داراى چه ويژگيهايى مى‌دانيد؟
استاد: زيور صبر و شكيبايى در كسب توفيق بيشتر نقش عجيبى دارد. آراستگى محقق به اين زيور تحمل دشواريها را براى او ساده و او را در رسيدن به اهداف بلند يارى مى‌كند. تيزهوشى و دقت در كاوش، حدسهاى او را به واقعيات نزديكتر مى‌كند و كمك خوبى براى اوست. محقق از اين راه، ساده تر به نصوص تاريخى در كتابهاى مختلف و فهم رابطه و تأثير و تأثر از يكديگر نائل مى‌شود و تفسير آنها براى او راحت‌تر مى‌گردد. محقق بايد قدرت تشخيص جزئيات و ارجاع درست آن به كليات را داشته باشد. آشنايى و مهارت در علوم مختلف اسلامى، بهره بردارى او را كامل و نتايج تحقيق او را دقيقتر مى‌كند. همچنين تسلط او بر معيارهاى صحيح در تحقيق، حاصل زحماتش را از خطاها دور مى‌كند و اعتقاد او به آنچه فراهم آورده است، زمينه پذيرش بهتر براى تحقيقاتش فراهم مى‌سازد. داشتن قدرت ارائه بهتر با قلم و بيانى روشن، ميزان بهره بردارى از آثار او را بالا برده و استقبال از آن را مى‌افزايد. دارا بودن شجاعت لازم در ارائه حقايق تاريخى اعتماد به آثار او را افزايش مى‌دهد. آينه پژوهش: يك اثر تحقيقى و مقبول داراى چه ويژگيهايى است؟
استاد: اصولاً محققى كه ويژگيها و شرايط لازم را داشته باشد، آثار خوبى خواهد داشت. شرايط يك محقق خوب و شرايط يك اثر تحقيقى خوب، هم آغوشند. اما در يك نگاه جداگانه، ويژگيهايى را كه براى يك اثر تحقيقى و مقبول مى‌توان شمرد، به دو قسم تقسيم مى‌شود: يكى آنچه مربوط به شكل و صورت تحقيق مى‌شود، همچون سلامت ترتيب و نظم ابواب و انسجام مطالب. اين جدا از استحكام مطالب و متانت آن است. يك متن تحقيقى بايد عارى از هر گونه گزافه گويى و زياده گويى باشد. مطالب بايد با عبارات زيبا و روان بيان شده باشد. در آثار تحقيقى بحثهاى استطردادى و حاشيه‌اى موجب پراكندگى مطالب گشته و ذهن خواننده را پريشان مى‌كند. بحثها بايد به گونه كامل به هم مربوط و با يك نظم درست و منطقى به هم پيوند داشته باشد تا موجب خلط مباحث نگردد. مطالب مهم بايد در عبارات متوالى به گونه منظم و سلسله بندى شده بيايد تا خواننده بتواند به نحو منسجم و آگاهانه در حافظ خود آن را نگه دارد. در اين گونه آثار بايد هر نظرى به صاحب آن و هر قولى به قائل آن نسبت داده شود و با دقت كامل به درج منابع و مراجع به گونه تفصيلى پرداخته شود.
اما ويژگى دوم يك اثر تحقيقى مربوط به محتواى آن است. يك اثر تحقيقى نخست بايد حكايت از آزادانديشى و بى طرفى محقق بكند؛ چرا كه نگاه غير آزاد نمى‌تواند چندان عميق و فراگير باشد. حال آنكه لازمه اثر تحقيقى خوب، فراگيرى تمام جوانب بحث و بررسى كامل آن است. كليه مباحث بايد به مبادى و نتايج آن مربوط باشد و بر ضابطه و معيارهاى عام و كلّى تكيه كند تا خواننده بتواند بدون زحمت زياد از آن بهره كافى را بر گيرد و مباحث را تعقيب كند. آينه پژوهش: گفته مى‌شود كه حضرتعالى در تحقيقات خود بيشتر مسائل اختلافى را مطرح مى‌كند؛ نظر حضرتعالى نسبت به وحدت اسلامى چيست؟
استاد: چه خوب شد كه اين سؤال را مطرح فرموديد. نخست بد نيست به اين نكته اشاره كنم كه قبل از بيان وحدت اسلامى بايد معنى آن را بررسى كنيم. حضرت امام خمينى - رحمةاللَّه عليه - بيش از هركس ديگر منادى وحدت مسلمين بودند و در اين راه تلاش كردند، اما در عين حال مسأله امامت و حديث ثقلين و ديگر مسائل مورد قبول شيعه را به گونه مفصل در وصيتنامه الهى - سياسى خود مطرح فرمودند. و اين هيچ منافاتى با روحيه وحدت طلب ايشان ندارد؛ چرا كه بيان مسائل مورد اختلاف اگر به منظور تبيين حقايق و روشن نمودن آن باشد و در جوّ سالم و بدون هياهو مطرح گردد، نه تنها ضربه‌اى به وحدت نمى‌زند؛ بلكه زمينه را براى يك وحدت اسلامى و مستحكم نيز فراهم مى‌كند.
تحقيقات علمى و سر و كار داشتن با برهان و استدلال، لازمه‌اش بيان مسائل اختلافى است. شما در اينجا نمى‌توانيد *71* مسائل اختلافى را مطرح نكنيد؛ چرا كه تحقيقات شما ناقص خواهد شد. اين جا بايد زبانى صريح، قاطع و علمى داشت و با استدلال كامل مواضع اختلاف را بيان و به تشريح حقايق پرداخت. و اين متفاوت است با جوهاى ناسالم وغير علمى كه مطالب اختلاف‌انگيز در سطح نامناسب و به انگيزه‌هاى ناسالم مطرح مى‌شود. مقام اين دو را بايد از يكديگر بازشناخت.
ما بايد به شدّت از جوهاى مسموم و ناسالم پرهيز كرده و مانع وجود آن بشويم؛ اما نبايد از بيان عقايد حقّ خود و استدلال درباره آن عاجز باشيم. البته ما بايد به استقبال واقعيات رفته و آن‌ها را بپذيريم و از هيچ واقعيتى سربرنتابيم. روحيه علمى چنين اقتضايى دارد و نبايد هيچ كس از آن گله‌مند باشد. عالَم تحقيق و علم، مجامله و مدارا و پرده پوشى را بر نمى‌تابد. حقيقت گمشده انسان است كه بايد در سايه تحقيق درست و بى طرف به دست آيد.
ما در حيطه گسترده‌اى از مسائل قانونگذارى، اعتقادى، تفسيرى و تاريخى، اختلافاتى داريم كه بايد با ادله كامل و روشن بيان شود و نمى‌توان آن را ناديده گرفت. البته اين اختلافات وظيفه بسيار سنگينى را بر دوش كسانى مى‌گذارد كه مى‌خواهند نقشى در بيدارى امّت اسلامى داشته باشند. پيداست كه اين مسائل اختلافى نبايد هيچگاه به تفرقه و درگيرى منجر شود؛ بلكه بايد كليه تلاشها بر ايجاد وحدت - آن گونه كه مورد رضايت خداوند است - قرار بگيرد.
خداوند سبحان از همه مردم مى‌خواهد كه امتى يگانه باشند: إنّ هذه أمّتكم أمّة واحدة و أنا ربّكم فاعبدون. خداوند بر اين امّت شريعتى يكتا و دينى يگانه فرستاد و براى آن هدفى واحد معيّن كرده است. آينه پژوهش: حضرتعالى چشم انداز تحقيقات جديدى را كه در حوزه علميه شروع شده چگونه مى‌بينيد؟ عوامل رشد و توسعه اين تحقيقات را در ارتباط با سازمان حوزه چگونه ارزيابى مى‌كنيد؟
استاد: از جمله بركات فراوان انقلاب اسلامى در ايران، بيدارى مسلمانان و توجه غير مسلمانان به اسلام است. امروز وسائل ارتباطى، دنيا را به صورت يك مجموعه به هم پيوسته و نزديك در آورده است. برپايى يك دولت اسلامى كه بخواهد بر اساس معارف الهى جامعه را اداره كند براى دنيا قابل توجه و مطالعه است. از اين رو ديده‌ها متوجه منابع غنى و پربار اسلام شده است كه چگونه مى‌شود با آن، جامعه امروزى را اداره كرد. در اين راه سنگينترين وظيفه به عهده دانشمندان مسلمان است كه زمينه بازگشت به منابع غنى اسلام و بهره بردارى از آن را فراهم كنند. حوزه‌هاى علميه و به ويژه حوزه علميه قم در اين زمينه بايد تلاش بسيار داشته باشد. ما بايد به خوبى از عهده اين وظيفه برآييم و به دنيا نشان بدهيم كه معارف غنى فرهنگ اسلام مى‌تواند زندگى انسان امروز را بهتر از هر فرهنگ ديگرى هدايت كند. شور و تحركى كه در زمينه مسائل تحقيقاتى در فرهنگ اسلام مى‌بينيم، قابل شكرگزارى است. اما كافى نيست، چرا كه نياز فراتر از آن است و ما بايد متناسب با آن تلاش كنيم. نهادهايى كه براى كار در زمينه‌هاى مختلف تحقيقاتى تشكيل شده، خوب است؛ اما كافى نيست. اميدواريم كه اهتمام لازم به اين مهم شود.
در اين راستا ما بايد از گروههاى پرتلاش مخلص كه غيرت دينى دارند، استفاده كامل ببريم. البته بعد از اينكه آموزشهاى لازم و كافى را ديدند. همكارى و فوايد بسيار آن را نيز نبايد از نظر دور داشته باشيم. تمام مؤسسات تحقيقى ما بايد رابطه صميمى و نزديكى با يكديگر داشته باشند و در راستان اهداف مقدسشان يكديگر را يارى بكنند. در اين صورت انتقال تجربيات ممكن مى‌شود. منابع گسترده‌تر فراهم مى‌آيد، از دوباره كاريها و تكرار جلوگيرى مى‌شود و بر دقت نظر افزوده مى‌گردد. چرا كه كارهاى گروهى و *72* صميميتهاى جمعى بركات فراوانى دارد. اميدواريم به همت صاحبان همت بلند و دانشمندان با تجربه هر روز شاهد شكوفايى نهادهاى تحقيقاتى مخلص در زمينه فرهنگ و معارف غنى اسلام باشيم. آينه پژوهش: حضرتعالى تا كنون كتابهاى بسيارى منتشر كرده‌ايد؟ اگر جواب مثبت است، اشاره به آن مى‌تواند مفيد باشد.
استاد: يك مشكل عمومى كه متأسفانه بسيارى از ناشران ما دارند - حتى ناشرانى كه از اموال غير شخصى اداره مى‌شوند - تجارى فكر كردن آنهاست. با كمال تأسف بسيارى از ناشران ما چنان كه بايد احساس مسؤوليت نمى‌كنند و در برخورد با مؤلف و تأليف، انگيزه خدمت به علم و جامعه علمى را ندارند. ناشران كه بايد به قصد تعالى فرهنگ جامعه و رشد مسائل فرهنگى، برخوردى تشويق‌آميز و مسؤولانه با مؤلفين داشته باشند تا از اين راه مقدارى از مرارتهاى دوران پژوهش آنان برطرف شود، چنان برخوردى دارند كه نه تنها خستگى و مرارت را به تن مؤلف باقى مى‌گذارند؛ بلكه به آن نيز مى‌افزايند.
هنگامى كه بين يك اثر حماسى كه در مدت كوتاه و بدون نياز به تلاش عقلانى سنگين فراهم آمده، با يك اثر تحقيقى كه تلاش بسيار براى دست يافتن به مصادر و منابع آن انجام شده يكسان نگريسته شود، و ملاك امتياز تنها تعداد صفحات باشد، خستگى به تن محقق مى‌ماند. محققى كه ساليان دراز با تلاش بسيار به هدف خدمت به فرهنگ و تعالى آن كوشيده است.
شگفت‌انگيز است كه بعضى از ناشران به لحاظ مقدار حق التأليفى كه مى‌پردازند، چنان بر مؤلف منّت مى‌گذارند كه گويى زندگى او را اداره مى‌كنند. در حالى كه اين مقدار حق التأليف، بهاى رونويسى يك كتاب نيز نيست. اگر به مؤلف به ديده رونويس كننده هم نگاه بكنيم، باز حق او بيشتر است. پس چه جاى منت؟!
اگر مؤلف و محقق در تلاش به سوى تعالى و رشد فرهنگ گام بر مى‌دارد، بايد او را حمايت كرد. حداقل نبايد حركاتى صورت بگيرد كه روحيه تحقيق و ژرفنگرى را از بين ببرد.
تأسف آور است كه گاهى برخى از ناشران به جز سود به مسأله ديگرى نمى‌انديشند. گاهى در شناسنامه كتاب تيراژ آن 2000 ذكر مى‌شود؛ اما در محاسبه با مؤلف 1000 عدد محاسبه مى‌شود! و توجيه مى‌كنند كه عدد 2000 به لحاظ دستيابى به كاغذ ذكر شده است كه اين درست نيست. و گاهى نيز اثر مؤلفينى را بدن هيچ گونه اجازه و هماهنگى، ترجمه و تجديد چاپ مى‌كنند.
حداقل انتظارى كه ما از ناشران داريم اين است كه رنج تحقيق و تأليف آثار گرانقدر علمى را درك كنند و به آنچه مى‌تواند در خدمت و تعالى فرهنگ قرار بگيرد، به صورت كالاى تجارى ننگرند؛ چرا كه مؤلف، توليد كننده يك كالاى خوراكى و صنعتى مصرفى نيست.
گفتنى است كه برخى از مؤلفان و محققان نيز با تأليف و تحقيق اين گونه برخورد مى‌كنند، كه اين نيز در جهت كم بها ساختن ارزش پژوهش و دانش است.
به هر حال براى تعميم و تعميق و گسترش ابعاد تأليف و تحقيق بايد جايگاه والاى آن در جامعه به درستى شناسانده شود، و مسؤولان فرهنگى جامعه بدان توجّه كنند و ارج نهند.
***


صفحه 10

سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى ايران‌



حفظ و نگهداى آثار فرهنگى و اسناد و مدارك تاريخى انقلاب اسلامى ايران ضرورتى بود كه از ابتداى پيروزى انقلاب احساس مى‌شد. چرا كه احياء فرهنگ و ارزشهاى اسلامى نياز به يك دگرگونى ژرف فرهنگى و اجتماعى داشت. باشد كه از اين آثار و اسناد سودى بسيار عايد گردد.
در پاسخ به اين نياز مبرم، سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى در سال 1361 تأسيس شد تا ضمن گردآورى و حفظ مدارك و اسناد فرهنگى انقلاب، زمينه بهره‌گيرى از آن را براى پژوهشگران در ريشه‌هاى فرهنگى انقلاب اسلامى ايران فراهم آورد. از اين رو، حفظ و احياء و ارائه مدارك و اطلاعات فرهنگى انقلاب اسلامى ايران و فراهم آوردن امكانات لازم براى پژوهش، مطالعه و بهره بردارى از اين منابع، وظيفه اصلى اين سازمان است كه با تلاش بسيار سعى شده كه با استفاده از تازه‌ترين تكنيكهاى گردآورى، حفظ و اطلاع رسانى انجام يابد.
با نگاهى گذرا به سه بخش عمده موجود در سازمان، با چگونگى فعاليت‌هاى آن براى دستيابى به اهدافى كه اشاره شد، آشنا مى‌شويم. 1- بخش ارتباطات، مبادلات و خدمات فرهنگى‌
اين بخش از سه گروه تشكيل يافته است:
الف: گروه مشاوران و خدمات فرهنگى كه برقرارى ارتباط فكرى و مشاوره و ارائه خدمات فرهنگى به متقاضيان داخلى و خارجى به عهده آنان ست. كتابخانه و آرشيوهاى مختلف سازمان، اين گروه را در ارائه خدمات يارى مى‌كند.
ب: گروه شناسايى، جمع آورى و مبادله آثار مكتوب، سمعى و بصرى انقلاب اسلامى و تحولات ناشى از آن در داخل و خارج از كشور. وظيفه اين گروه است كه در اين راستا به گردآورى كتب، نشريات، نوارهاى سخنرانى و مصاحبه، عكس و اسلايد، پوستر، جزوه، اعلاميه و تمبرهاى يادبود مى‌پردازد. همچنين شناسايى و ايجاد ارتباط با مراكز مشابه فرهنگى و پژوهشى كه در داخل و خارج از كشور در زمينه انقلاب اسلامى فعاليت دارند، به عهده اين گروه است.
ج: گروه ارتباطات فرهنگى كه استمرار بخشيدن به ارتباط با مراكز فرهنگى و پژوهشى و انتشاراتى داخل و خارج از كشور به منظور مبادله اطلاعات در جهت غنى كردن مخازن كتابخانه و آرشيوهاى سازمان و همچنين شناساندن سازمان در سطح جهانى به عهده اين گروه است. برگزارى نمايشگاه، سمينار و كنگره در داخل و خارج از كشور، قدمهاى مثبتى است كه در اين راه برداشته شده ست.
*74* 2- بخش پژوهش، سند آرايى و انتشارات‌
پژوهشهاى فرهنگى با كيفيت ويژه و تنوع و دلپذيرى، سازمان را به يك محيط علمى و آموزشى تبديل كرده است؛ به گونه‌اى كه بخش اساسى فعاليت‌هاى سازمان را به خود اختصاص داده است.اين بخش نيز از گروههاى مختلف به سرپرستى مديريتهاى ذيل تشكيل يافته است.
الف: مديريت پژوهشهاى فرهنگى. وظايف اين مديريت كه از سال 68 فعاليت خود را آغاز كرده، عبارت است از: پژوهش در مسائل و مبانى فرهنگى انقلاب اسلامى؛ پژوهش درباره شخصيت و آثار فرهنگى رهبر فقيد انقلاب اسلامى؛ گردآورى و ذخيره سازى نتايج تحقيقات؛ ترجمه منابع مفيد براى شناساندن انقلاب اسلامى به جهانيان؛
ب: مديريت نمايه سازى. به منظور بازيابى سريع و بهره بردارى كامل از اسناد و مدارك مكتوب و صوتى و تصويرى، اين اسناد و مدارك نمايه سازى مى‌شود و با اين كار طبقه بندى، آرشيو و ارائه خدمات به متقاضيان، بهتر و سريعتر انجام مى‌پذيرد. از جمله طرحهاى نمايه سازى كه در اين بخش به عنوان نمونه انجام شده است، نمايه سازى احاديث و روايات ائمه معصومين - عليهم السلام - است كه تاكنون ده جلداز كتاب بحارالأنوار نمايه سازى شده و اطلاعات آن به كامپيوتر داده شده است. فعاليتهاى اين بخش عبارت است از: نمايه سازى مقالات نشريات ادوارى؛ نمايه سازى جزوات و مدارك فرهنگى مربوط به انقلاب اسلامى؛ آماده سازى و نمايه سازى و ذخيره عكسهاى لازم؛ تهيّه فهرست راهنما. مجموعه فهرست مقالات فارسى در مطبوعات جمهورى اسلامى ايران، بخشى از حاصل نمايه سازى نشريات ادوارى است.
ج: مديريت فهرست نويسى (كاتولوگينگ). با فهرست نويسى، شناسايى كتاب و محتواى آن به راحتى امكان‌پذير مى‌شود. در بخش فهرست نويسى، كتابها برابر استانداردهاى بين المللى فهرست نويسى، توصيفى و تحليلى مى‌شود و مطابق نظام رده بندى كنگره (L.C.) شماره گذارى و رده بندى مى‌شود.
د: مديريت تدوين اصطلاحنامه‌هاى مختلف به منظور استاندارد كردن اصطلاحات مورد استفاده كارشناسان رشته‌هاى علمى گوناگون شروع شده است.از سال 1361 براى اولين بار طرح تهيه آن در ايران توسط سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى پى‌گيرى شد. ضمناً بررسى كليد واژه‌هاى مورد استفاده در نمايه سازى و كنترل ترجمه آن‌ها و زمينه كاربردى صحيح آن با استفاده از اصطلاحنامه و واژه‌نامه‌هاى موضوعى جزء دستور كار است.
ه: انتشارات. انتشار و ارائه اسناد و مدارك فرهنگى انقلاب براى مؤسسات و افراد پژوهشى از اهداف بزرگ سازمان است. در اين راستا با بهره‌گيرى از اسناد و مدارك گردآوى شده تا كنون كتابها و جزوه‌هاى متعددى انتشار يافته است. در ميان انتشارات سازمان مجموعه گرانقدر صحيفه نور جايگاه ويژه‌اى دارد. اين مجموعه كه به صورت گروهى گردآورى و تنظيم شده است، در برگيرنده پيامها، احكام و رهنمودهاى حضرت امام خمينى - قدس سره الشريف - است كه بدون كم و كاست و تغيير در بافت كلام حضرت امام - ره - تدوين و منتشر شده است. اين مجموعه جدا از ارائه تاريخ پرفراز و نشيب انقلاب، منشور انقلاب نيز هست كه مجموع آن را 22 جلد تشكيل مى‌دهد. فهرست انتشارات سازمان به شرح زير است.
1- صحيفه نور، 22 جلد
2- پيام (مجموعه پيامهاى حضرت آيت اللَّه خامنه‌اى مقام معظيم رهبرى)، 1 جلد
3- فرزند ملت در آينه انقلاب اسلامى (مجموعه سخنرانيهاى شهيد رجايى)، 2 جلد
4- جنگ تحميلى، 1 جلد
*75* 5- مصاحبه‌ها (مجموعه مصاحبه‌هاى حضرت آيت اللَّه خامنه‌اى مقام معظم رهبرى در زمان رياست جمهورى سالهاى 60 تا 65)، 4 جلد.
6- فهرست نشريات موجود در كتابخانه سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى، 1 جلد.
7- در مكتب جمعه (مجموعه خطبه‌هاى نماز جمعه تهران به ترتيب تاريخ)، 3 جلد.
8- فروغ انديشه (مجموعه سخنرانيها، مصاحبه‌ها و برنامه دولت شهيد دكتر باهنر)، 2 جلد.
9- غروب آفتاب در محراب جمعه (مجموعه خطبه‌هاى نماز جمعه شهيد اشرافى اصفهانى)، 2 جلد.
10- مجموعه اطلاعيه‌هاى سومين شهيد محراب آيت اللَّه صدوقى از قبل از انقلاب اسلامى تا زمان شهادت، 1 جلد.
11- فهرست مقالات فارسى در مطبوعات جمهورى اسلامى ايران سالهاى 61 تا 65، 20 جلد.
12- مصاحبه‌هاى حجت الاسلام و المسلمين هاشمى رفسنجانى در سال 62، 1 جلد.
13- راهنماى تدوين كتابشناسى، 1 جلد.
14- مكاتبات شهيد رجائى با بنى صدر، 1 جلد.
15- آيين نگارش، 1 جلد.
16- نگاهى به زندگانى رهبر هميشه جاودان، 1 جلد.
17- فهرست مقالات جنگ تحميلى در مطبوعات جمهورى اسلامى ايران، 4 جلد.
18- فهرست روزنامه‌هاى موجود در كتابخانه سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى، 1 جلد.
3- بخش تمركز و تجهيز مدارك‌
ارائه خدمات فنى و همچنين تغذيه ديگر بخشهاى سازمان از جمله وظايف اين بخش است. كتابخانه و آرشيوهاى سازمان اين بخش را در ارائه خدمات يارى مى‌كند. در يك نگاه گذرا به اين بخش با واحدهاى متفاوت برخورد مى‌كنيم.
الف: كتابخانه. مجموعه‌اى بيش از صدهزار جلد كتاب و نشريات ادوارى، كتابخانه سازمان را تشكيل مى‌دهد. از اين تعداد حدود هزار جلد نسخه خطى و هزار جلد كتاب چاپ سنگى است. كتابخانه داراى چهار مخزن كتابهاى *76* فارسى، عربى، لاتين و نشريات ادوارى است. بخش عظيمى از اين مجموعه با روش كنگره (L.C.) فهرست نويسى شده است. كتابخانه ضمن ارائه خدمات به بخشهاى ديگر سازمان، به تعداد زيادى مراجعه كننده بيرونى از جمله دانشجويان و هيأت علمى دانشگاهها نيز ارائه خدمت مى‌كند.
ب: آرشيو. از يخشهاى فعال و دينى سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى، آرشيوهاى متعدد آن است. در اين آرشيوها مدارك و اسناد فرهنگى بسيار جالب و تاريخى و در بسيارى مواردى منحصر به فرد نگهدارى مى‌شود. آرشيوهاى سازمان عبارت است از:
1- آرشيو عكس و اسلايد. در اينجا ضمن آماده سازى اوليه و رده بندى عكس و اسلايدهاى لازم از آنها نگهدارى مى‌شود. كه حاصل آن تا كنون گردآورى حدود 000/150 مدرك و سند فرهنگى مربوط به انقلاب اسلامى است. اين مدارك اعم از عكس، اسلايد، پوستر، نگاتيو، كنتاكت و تمبر است. مدارك گردآورى شده نسخت تفكيك و دسته بندى مى‌شود. آنگاه در قسمت نمايه سازى از تمام آنها كنتاكت و ميكروفيلم گرفته و آرشيو مى‌شود.
2- آرشيو صوت. در اين آرشيو حدود 000/25 نوار كاست و ريل نگهدارى مى‌شود كه تعداد زيادى از آن نمايه سازى شده است. نوارهاى موجود عبارت است از سخنرانى و پيامهاى حضرت امام خمينى - قدس سره الشريف، خطبه‌هاى نماز جمعه تهران، خطبه‌هاى نماز جمعه قم، دروس حوزه علميه، درسهايى از قرآن، سخنرانيها و جلسات مجلس شوراى اسلامى، سيماى فرزانگان، بررسى راديوهاى بيگانه، تفسير موضوعى قرآن و... واحد صدابردارى سازمان موظف است كه از سخنرانيهاى مقامات طراز اول جمهورى اسلامى و همچنين برنامه‌ها و مراسم مهم و جلسات مجلس شوراى اسلامى و... نوار تهيّه كرده و جهت حفظ و نگهدارى به اين آرشيو تحويل دهد.
3- آرشيو مدارك كتبى. حدود 000/15 عنوان مدارك مكتوب (غير از كتاب) در اين آرشيو نگهدارى مى‌شود.
4- آرشيو سياسى. در اين آرشيو، كتابها، نشريات، جزوه‌ها و اعلاميه‌هاى گروههاى مختلف سياسى نگهدارى مى‌شود و براى كتب سياسى فهرست تهيّه مى‌گردد.
5- آرشيو حج خونين. پس از جنايات آل سعود و كشتار حجاج بيت اللَّه الحرام كه در مكه صورت گرفت. آرشيوى از مدارك اين فاجعه در سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى تشكيل شد و تا كنون مدارك زياد و گاه منحصر به فردى در اين زمينه گردآورى شده است.
6- آرشيو نگارش. اين آرشيو مجموعه‌اى است شامل 000/22 پرونده از سابقه كتابهايى كه از سال 1316 تا 1357 براى بررسى و اجازه چاپ به اداره نگارش وزارت فرهنگ و هنر سابق تحويل داده شده است. اين مجموعه سير تطور سانسور كتاب را در دوران طاغوت به خوبى نشان مى‌دهد.
ج: واحد كامپيوتر و ميكروفيلم. براى افزايش سرعت و اعمال دقت بيشتر در ارائه خدمات فرهنگى و اطلاع رسانى، سازمان از سيستم و تجهيزات كامپيوترى استفاده كرده است. در نخستين گام، كامپيوتر در تدوين فهرست مقالات فارسى به كار گرفته شد و معلوم شد كه در ذخيره سازى و بازيابى اطلاعات و همچنين افزايش سرعت و دقت مفيد است و مى‌تواند در ارائه خدمات اطلاع رسانى زمينه استفاده از امكانات مخابراتى را نيز فراهم آورد.
سازمان طرح بهره‌گيرى از كامپيوتر را در آرشيوها و كتابخانه و ايجاد شبكه اطلاع رسانى به منظور مبادله اطلاعات با ديگر مراكز پژوهشى، در نظر دارد. مجموعه مركز ميكروفيلم سازمان از مراكز مجهز اين‌گونه خدمات در سطح كشور است كه علاوه بر ارائه خدمات به ديگر بخشهاى سازمان، به مؤسّسات پژوهشى ديگر نيز ارائه خدمت مى‌كند.


صفحه 11

معرفيهاى اجمالى‌
مهدوى راد محمدعلى

معجم احاديث الامام المهدى. الجزء الاول و الثّانى:
احاديث النبي‌
گروهى از فاضلان، با اشراف على كورانى. (قم، مؤسسة المعارف الاسلامية، 1411). 1130 وزيرى.
آرمان نجات انسان و رهايى بشر از تنگناها و ستمها و نارواييها، از جمله موضوعات مورد تأكيد و بنيادين مكتبها و مسلكهاى گونه گون بوده و هست. در حوزه فرهنگ اسلامى اين حقيقت جلوه‌اى زيبا دارد و در احاديث پيامبر عظيم الشأن اسلام، كلمات مربوط به اين آرمان والا و «خورشيد مغرب» بدان‌سان فراوان است كه محققان و محدثان بزرگى از اهل سنت به تواتر آن تصريح كرده‌اند. (منتخب الاثر، ص 5؛ خورشيد مغرب، ص 81). امّا احاديث مربوط به اين «آرمان مطلوب حق پرستان» و «آشكارساز مظاهر ايمان» و «پاسدارنده ناموس خداى و نابود سازنده كافران»، چهره دل انگيزتر و تنبه آفرين‌تر به خود گرفته است. اين تعاليم آنگاه كه در ترسيم حالتى با عنوان «انتظار» رخ مى‌نمايد، به گفته منتظرى پرشور و محققى توانمند: «آتشفشانى در اعصار، و غريوى در آفاق، خونى در رگ زندگى و قلبى در سينه تاريخ است». (خورشيد مغرب. محمدرضا حكيمى، فصل انتظار، ص 259. آنچه در داخل گيومه‌ها آمده است، از كتاب ياده شده آورده‌ام.)
روشن است كه مدارك وجود و ظهور منجى و آمدن مهدى - عج - و مسائل مربوط به آن بزرگوار، منحصر به مآخذ و منابع يك مذهب اسلامى نيست؛ بلكه روايات و مدارك اسلامى در اين باره نزد همه مسلمانان وجود دارد؛ رواياتى بسيار با اسنادى معتبر و صحيح. محققان بزرگ و محدثان عاليقدرى در نوشته‌هاى خود اين روايات را آورده‌اند و برخى در نگاشته‌هاى مستقلى به گردآورى اين احادث همت گماشته‌اند. در جهت فهرست نگارى اين آثار و عرضه ابعاد گونه گون اين پژوهشها تاكنون گامهاى سودمندى برداشته شده است. (اين بنده در مجالى ديگر از كتابنامه‌هاى اين موضوع ياد كرده‌ام. ر.ك: مجله حوزه شماره 27، ص 200). امّا فراهم آوردن تمام اين سرمايه سترگ كارى كارستان مى‌طلبيد كه اينك - سپس خداى را - با تلاش و سختكوشى تنى چند از محققان و با همت «بنياد معارف اسلامى» در قم، جامه عمل پوشيده و دو مجلّد از اين *78* مجموعه در اختيار «طالبان خورشيد» و جستجوگران آگاهى درباره امام زمان - ارواحنافداه - قرار گرفته است. از ابعاد پژوهش و منابع كار پيشتر در مقاله ياد شده سخن گفته‌ام؛ اينك مى‌افزايم كه اين دو جلد جامع احاديث پيامبر اسلام - ص - درباره امام زمان - ع - است. (البته بدون رواياتى كه در تفسير آيات آمده است). و مجموع آنها به 560 حديث رسيده است. احاديث بر اساس تسلسل منطقى و با توجه به محتواى آن رده بندى شده‌اند. بدين سان كه از احاديث مربوط به ماقبل ظهور مى‌آغاز و با آنچه مربوط به شخصيت امام - عج - و ظهور آن بزرگوار است، ادامه مى‌يابد. متن احاديث از كهنترين منابع موجود برگزيده شده و آنگاه تمام منابع و مصادر ديگر به ترتيب تاريخ ثبت شده است. متن احاديث با تمام دقت و بدون هيچ گونه تصرّف آمده است و در تبيين و توضيح چگونگى آنها، به صحّت و سقم آنها توجهى نشده است. اگر دو حديث تا حدود زيادى مشابه بوده‌اند، يك شماره در كنار يكى از آنها نهاده شده و بقيه بر اساس آنچه در مصادر آمده، ثبت شده است. در هر جلد فهرست دقيق احاديث آمده است و در پايان جلد دوّم فهرستهاى فنى كتاب، شامل فهرست موضوعات، روات، اعلام، اقوام و اصحاب و صفات مهم، اماكن، جنگها و ملاحم، زمانها، ارقام و اعداد، اسلحه‌ها و ابزار، جوارح و اعضاء، لباسها و پوشيدنيها، درختها و گياهها و فهرست منابع آمده است. پايان بخش كتاب فهرست الفبايى موضوعى مستخرج از متن روايات است. اين فهرست در بهره ورى محققان از احاديث و سهل الوصل ساختن متون روايات بسيار سودمند و كارآمد است. كتاب مقدمه‌اى دارد كه در ضمن آن از چگونگى پژوهش و شيوه تنظيم كتاب سخن رفته است.اين مجموعه اثرى است عظيم، كارآمد و روشمند كه بى گمان محققان و پژوهشگران، دقت عمل، تنظيم دقيق و تأليف روشمند آن را خواهند ستود و پژوهشيان اين مباحث از آن فراوان بهره خواهند برد. دانشنامه جهان اسلام. حرف «ب»، جزوه اوّل
زير نظر احمد طاهرى عراقى، سيد مصطفى ميرسليم، نصراللَّه پورجوادى. (تهران، بنياد دايرةالمعارف، 1369). 15 + 160 ص، رحلى.
دايرةالمعارف نويسى گو اينكه در مجموعه آثار مدوّن اسلامى سابقه‌اى ديرينه دارد؛ امّا در ساخت و صورت و محتواى امروزين آن عمرى دراز ندارد. اوّلين دايرةالمعارف اسلامى در نخستين سالهاى قرن بيستم به زبان فرانسوى و انگليسى و آلمانى در شهر ليدن هلند منتشر شد و پس از آن در برخى از كشورهاى مسلمان ترجمه گرديد. (ر.ك: دانشنامه جهان اسلام، ص 11).
به هر حال، بسيارى از آنچه تا كنون با اين عنون فراهم آمده - حال به هر انگيزه - گرچه گاه عنوان اسلام را يدك مى‌كشيدند؛ امّا نسبت به مسائل اسلامى و به ويژه تشيع، بيشتر تحريف و تبديل بود تا پژوهش و تحقيق. پس از انقلاب اسلامى گامهاى سودمندى در جهت تدوين و نگارش دايرةالمعارف برداشته شد كه پيش از اين شاهد انتشار جلدهاى اوّل و دوّم دايرةالمعارف تشيّع و جلدهاى اوّل تا سوّم دايرةالمعارف بزرگ اسلامى بوده‌ايم. اينك اوّلين جزوه «دانشنامه جهان اسلام» منتشر شده كه قابل توجه و شايان تقدير است. دانشنامه جهان اسلام كه چگونگى تدوين و تاريخچه آن پيشتر در اين نشريه ياد شده است (آينه پژوهش، شماره 3، ص 66)، از حرف «ب» آغاز شده و به صورت جزوه‌هاى 160 صفحه‌اى عرضه خواهد شد. آنچه اينك در طليعه آن به روشنى پيداست، نشانگر دقت، استوارنگارى و همت بلند بانيان آن است.
بى گمان نقد و تحليل عالمانه و دقيق اين جزوه و جزوه‌هاى بعد به انگيزه خدمت به فرهنگ اسلامى و حيثيت فرهنگى ايران اسلامى مشكور و مأجور خواهد بود. آنچه اينك نيز در اين معرفى اجمالى ياد مى‌شود - كه حاصل تورقى شتابان است - به انگيزه ياد شده قلمى مى‌گردد. در صفحه چهار آمده است: «براى وقايع ايران و افغانستان در دوره *79* معاصر (از 1300 شمسى به بعد) تاريخ هجرى شمسى در كنار هجرى قمرى آمده است.» يادآورى مى‌شود كه در موارد متعدّدى اين قاعده رعايت نگرديده است؛ از جمله در صفحات 121 تا 124 و... . همچنين اين ناهمگونى در جمادى الآخر و جمادى الثانى و جمادى الأولى و... نيز ديده مى‌شود: ص 72، 73، 79، 93 و... . در ص 75 از كتاب كلامى مشهور خواجه نصيرالدين طوسى به عنوان تجريد الكلام ياد شده كه تجريدالاعتقاد صحيح است. در مقاله «بابويه» ترديد برخى از محققان درباره توقيع امام حسن عسكرى به على بن الحسين بابويه آمده است. فراتر از منبع ياد شده در اين مقاله، در منابع ديگر صدور اين توقيع با پژوهش و دقت منتفى دانسته شده است. (ر.ك: آينه پژوهش، شماره 3، ص 32). در همان مقاله درباره رابطه كتاب «الشرايع» على بن بابوبه با «فقه الرضا»، از جمله منابع مهم قابل مراجعه و ارجاع، رساله فصل القضاء مرحوم آيت اللَّه حسن صدر و مقاله آقاى استادى (مشكوة، شماره 3) و مقدمه چاپ جديد فقه الرضا را مى‌توان نام برد. در ص 13 آمده است: «... كلمه «صراط» و «سبب» و «طريق» و «سبيل» نيز كه همه تعبيراتى ديگر از «باب اللَّه»اند براى ائمّه بكار رفته است». اصل اين ادّعا جاى حرف دارد؛ افزون بر اين پس از يادكرد اين تعابير، شايسته بود از «وسيله» نيز ياد شود: يا ايّها الّذين آمنوا اتّقوااللَّه وابتغوا اليه الوسيلة» (ينابيع المودة، ص 466؛ احقاق الحق، ج 14، ص 498). در ذيل مدخل روزنامه باختر امروز (ص 124) آمده است: مقالات اجتماعى و سياسى و بررسى تحولات سياسى جهان به قلم و امضاى ذبيح اللَّه منصورى نوشته مى‌شد». گويا ذبيح اللَّه منصورى ارتباطى با روزنامه باختر امروز نداشته است و نويسنده مقاله، سپهر ذبيح را كه مفسّر سياسى روزنامه باختر امروز بوده، با ذبيح اللَّه منصورى اشتباه گرفته است (ر.ك: ايران در دوران دكتر مصدق. ترجمه محمد رفيعى مهر آبادى. تهران، انتشارات عطائى، 1363. ص 18).
در مجموع، دانشنامه جهان اسلام از دقّت نظر و إحكام قابل توجهى برخوردار است. اميد است اينك كه جزء اوّل آن انتشار يافته است؛ نشر جزوه‌هاى بعدى نيز ديرى نپايد و در فواصل زمانى كوتاهى منتشر شود. جامع الاخبار و الآثار عن النبى و الأئمةالأطهار:
كتاب القرآن‌
محمد باقر ابطحى اصفهانى. (قم، مؤسسة الامام المهدى - عج - 1411). ج 1 و 2، 675 - 542ص، وزيرى.
تفسير آيات الاهى با روايت مأثوره از پيامبر و ائمه اطهار - ع - از كهنترين نمونه هاى تفسيرى قرآن كريم است. و روشن است كه مطمئنترين و استوارترين نوع تفسير هم - اگر صدور روايت قطعى و مطمئن باشد - خواهد بود. در ميان دهها تفسير با ديدگاههاى گونه گون، تفاسير نقلى حجم عظيمى را تشكيل مى‌دهند كه در اين مجال - عنوان مشهورترين آنها - مى‌توان از تفسير طبرى، تفسير ابن كثير، درالمنثور سيوطى، تفسير عياشى، تفسير قمى، نورالثقلين و تفسير برهان نام برد. بى گمان همه روايات تفسيرى در اين مجموعه‌هاى ياد شده فراهم نيامده است و جستجوگران نصوص تفسيرى اگر در منابع مختلف تفحّص كنند، قطعاً به روايات بسيارى افزون بر آنچه در اين مجموعه‌ها آمده است، دست خواهند يافت.
آقاى سيد محمدباقر موسوى ابطحى ساليان درازى است كه به فراهم آوردن تمام روايات مأثور از پيامبر و اهل البيت - ع - همت ورزيده است كه اينك دو جلد آن درباره قرآن و فضايل سوره‌ها منتشر شده و بقيه مجلدات - كه شايد به پانزده مجلّد برسد - پس از اين منتشر خواهد شد. جلد دوّم اين مجموعه يكسره مشتمل بر رواياتى است كه در فضايل سوره‌ها و آيه‌ها وارد شده است. جلد اوّل در ضمن ابوابى، مسائل مربوط به قرآن و چگونگى آن را مطرح مى‌كند. برخى از عناوين بابها چنين است: اسماءالقرآن، نزول القرآن، *80* صيانةالقرآن من التحريف، جمع القرآن، إنّ القرآن و العترة ثقلان لا يفترقان، فضل القرآن و اجازه، افضليةالقرآن، فضل تعلم القرآن و تعليمه، استماع القرآن، قرائة القرآن، وظائف العباد تجاه القرآن، تفسير القرآن و تأويله و... .
در گردآورى اين مجموعه به بسيارى از مجامع حديثى، تفسيرى چاپى و خطى مراجعه شده و اگر روايتى عيناً در مصدرى ديگر نيز بوده، ياد شده است. در پانوشتها مصادر و منابع روايات آمده و به اختلاف نسخه‌ها و تفاوت نقلها اشاره شده و گاهى توضيحاتى درباره متن روايات نيز آمده است. به هر حال اين كتاب اثرى است بزرگ، گرانقدر و سودمند و كارآمد كه اميد است چاپ و نشر مجلدات ديگر آن نيز به زودى انجام شود. فهارس شرح نهج البلاغة
به كوشش اسداللَّه اسماعيليان. (قم، مكتبة اسماعيليان). 656 ص، وزيرى.
كتاب عظيم نهج البلاغه كه از همان زمان تأليفش شهرتى عظيم يافت؛ همت عالمان، محققان و اديبان بزرگى را براى توضيح و تبيين حقايق و مطالبش به خود معطوف داشت. مهمترين، معروفترين و جامعترين اين شرحها، شرحى است در بيست جزء به خامه عزالدين ابوحامد عبدالحميد هبةاللَّه بن محمد بن حسين بن ابى الحديد. مؤلف در مقدمه مى‌گويد مؤيدالدين ابوطالب محمد بن احمد بن محمد العلقمى (وزير المعتصم بااللَّه) او را بر اين كار واداشت. وى سپس مى‌افزايد كه در آغاز در انديشه شرحى مختصر بود كه به ذكر معانى و لغات غريبه بسنده كند؛ امّا بعد فكرش را تغيير داد و شرحى درازدامن نگاشت مشتمل بر غريب و معانى و علم بيان و سِيَر و گزارش وقايع و حوادث؛ اشاراتى دقيق به دقايق دانش توحيد و عدل و ذكر انساب و امثال و حكمت و مواعظ و آداب اخلاقى و برخى مسائل فقهى. ابن ابى الحديد اين شرح را در اوّل رجب 644 آغاز كرده و در آخر صفر 649 به پايان رسانيده است. (شرح ابن ابى الحديد، ج 20 ص 349).
مورخانى يادآورى كرده‌اند كه ابن علقمى به پاداش اين خدمت هدايايى‌گران قيمت به او بخشيد. (تجارب السلف، هندوشاه، تحقيق عباس اقبال، ص 358). كتاب گرانسنگ ابن ابى الحديد آكنده است از اطلاعات تاريخى، كلامى، ادبى، فرقه‌شناسى، سياسى و اخلاقى. در ضمن گزارشهاى تاريخى اين كتاب مطالب قابل توجهى درباره حوادثى كه وى شاهد بوده است، توان يافت؛ مانند گزارش مبسوط خروج مغول و فتح ماوراءالنهر و خراسان و عراق و ديگر نواحى و هجوم آنان به بغداد. (ج 8، ص 218 - 243). در ضمن مباحث كلامى و مسائل مربوط به حوزه فرهنگ اسلامى، مطالب شايان توجهى از معاصران آورده است كه در شناساندن فضاى فرهنگى عصر او در بغداد حائز اهميت است. ابن ابى‌الحديد از منابع بسيار مهمى سود جسته كه اينك برخى از آنها در اختيار نيست؛ مانند المقالات ابوالقاسم كعبى بلخى، كتاب الجمل هشام بن محمد كاتبى، النكت ابراهيم بن سيّار نظّام، السقيفة ابوبكر احمد بن عبدالعزيز الجوهرى و... (بزم آورد، ص 69 و 70) كه از اين لحاظ نيز شايان توجه است.
اطلاعات گسترده و مطالب مهم در لابلاى صفحات اين اثر بزرگ، كليدى را مى‌طلبيد كه محققان و پژوهشيان را در رساندن به ابعاد مختلف آن يارى رساند. خوشبختانه آقاى اسماعيليان با سختكوشى و همتى بزرگ بر اين كار گرانقدر همت گماشته‌اند و مدتى پيش جلد اوّل فهارس شرح ابن ابى الحديد را شامل اعلام، قبايل و امم، كتابها، روزهاى معروف تاريخى، اماكن، فرق و مذاهب منتشر كرده‌اند و اظهار اميدوارى كرده‌اند كه جلد دوّم را نيز كه شامل آيات قرآن، احاديث پيامبر، اشعار، امثال و موضوعات است و بخش عظيمى از فيشهايش آماده شده، تدوين و تنظيم نموده منتشر كنند. ما توفيق وى را در به فرجام رساندن اين خدمت سودمند و كارآمد فرهنگى از خداوند خواهانيم.
*81* دائرةالمعارف بزرگ اسلامى: ابن ازرق - ابن سيرين‌
زير نظر كاظم بجنوردى. (تهران، مركز دائرةالمعارف بزرگ اسلامى، 1369). ج 3، يازده + 743 ص، رحلى.
مركز دائرةالمعارف بزرگ اسلامى كه سازمانى است علمى - تحقيقاتى و مسؤوليت تدوين دائرةالمعارفهاى اسلامى، عمومى و تخصّصى را به دوش كشيده است با همتى بلند و ستودنى در ادامه عرضه اين اثر عظيم، اينك جلد سوّم آن را منتشر كرده است. (براى آشنايى تفصيلى با اين مركز و اهدافش، ر.ك: آينةپژوهش، شماره 4، ص 74 + 81).
پژوهش گسترده، رده بندى دقيق عناوين و مدخلهايى كه ابعاد گونه گون دارند، تكيه بر منابع فراوان از كهنترين آنها تا تازه ترينشان، از جمله ويژگيهاى اين مجموعه گرانسنگ است. مدخلهاى اين مجلد كه با شرح حال و افكار ابن ازرق مى‌آغازد و با گزارش و تحليل زندگانى ابن سيرين مى‌فرجامد، يكسره (به جز يك مدخل آن) شرح حال است. برخى از مقالات آن بسيار بلند و برخى كوتاه است. مقاله ابن تومرت، ابن تيميّه، ابن حجر عسقلانى، ابن حزم، ابن خلدون، ابن رشد، ابن جوزى، ابن باجه را مى‌توان در زمره مقالات بلند ياد كرد. به هر حال انتشار پى در پى مجلدات كتاب، نشانگر همت بلند جناب آقاى بجنوردى و بهره ورى گسترده مركز از انديشه وران و محققان است. آينه پژوهش به لحاظ اهميتى كه به اين اثر گرانقدر قائل بوده است، با تأكيد و تنبه بر اهميت اين تلاش فرهنگى و بزرگدارى اين حركت عظيم به نقد و بررسى مجلدات پيشين پرداخته است. (ر.ك: آينه پژوهش، سال اوّل، شماره 1، 18 - 24؛ شماره 2، 17 - 23). اينك نيز نكاتى را در اين معرفى اجمالى ياد مى‌كند؛ امّا نكاتى ديگر نيز باقى است كه «گفته آيد در مقام ديگرى».
در ذيل ابن حبيب (ص 307، ستون 1) آمده است كه مطالب اين كتاب (المحبّر) با المنمّق يكى است. امّا گفتنى است كه مطمئناً چنين نيست. در ذيل ابن بابويه نامه امام حسن عسكرى - ع - به ابن بابويه تلقّى به قبول شده است كه ترديد درباره آن بسيار جدّى است (ر.ك: آينه پژوهش، سال اوّل، شماره 3). در همين مقاله، به جايگاه بلند ابن بابويه در تدوين فقه شيعه به درستى پرداخته نشده است و چگونگى ارتباط كتاب الشرائع و فقه الرضا به گونه‌اى نارسا مطرح شده است. در ذيل ابن بابويه (شيخ صدوق) در ضمن شمارش آثار او «من لا يحضره الفقيه» غلط و درست آن «كتاب من لا يحضره الفقيه» است. در ذيل «ابن زِبَعرى» (ص 515، ستون 1) آمده است: «پس از هجرت در نخستين روزهاى ورود به مدينه...» روشن است كه روانه شدن اولين سريّه ماهها بعد از ورود به مدينه بود؛ و حتى بنا به قولى سال دوم هجرت. در ص 462، ستون 1 آمده است: «در اين ميان عبداللَّه بن زبير در مدينه چندان نيرومند شده بود...» كه درست آن در مكّه است. در ص 281، ستون 1، در توضيح محتواى تذكرة خواص الامة آمده است: «اين كتاب در ذكر مناقب على ابن ابى طالب و ائمه اثنى عشريه است.» بيفزاييم كه فصل مهمى از آن در مناقب حضرت زهرا - سلام اللَّه عليها - نيز هست. در ذيل مدخل ابن اسحاق (ص 5، ستون 1) آمده است: «محدّث و نخستين سيره نويسى كه زندگانى پيامبر اكرم را به رشته نگارش در آورده است.» روشن است كه ابن اسحاق اولين سيره نويس نبوده است و منابع ذيل مقاله در ردّ اين مطلب كافى است. مدخلهايى نيز توان ياد كرد كه معلوم نيست كه در ذيل عناوين ديگرى خواهد آمد يا نه. امّا از آن روى كه اين گونه كسانى كه برخى را ياد خواهيم كرد، مشهو به نامهاى مصدّر به «ابن» بوده‌اند، خوب بود كه دست كم ارجاع مى‌شد. مانند ابن زبير، ابن جمعه، عبداللَّه بن صالح (عالم اخبارى و داراى آثار فراوان)، ابن زينب، ابوعبداللَّه مجمد بن ابراهيم بن جعفر كاتب نعمانى، ابن اورمه قمى، ابوجعفر محمد بن اورمه (از مشاهير محدّثان و داراى آثار فراوان) و... اغلاط چاپى در اين مجلد نيز كم نيست؛ امّا مهم‌تر از همه، ابن حجر هيثمى است كه در عنوان صفحه (231 و 232) هيثى آمده است.
به هر حال همت بلند جناب بجنوردى و دستياران وى را مى‌ستاييم و تداوم اين تلاش سترگ فرهنگى را از خداوند خواهانيم. انديشه سياسى و تاريخ نهضت بيدارگرانه‌
حاج آقا نوراللَّه اصفهانى‌
موسى نجفى. (تهران، موسى نجفى، 1369). 602 ص، وزيرى.
در تاريخ ايران، به ويژه بعد از صفويان، قدرت مجتهدان و نقش شگرف آنان به عنوان قدرتى مستقل و متكى به توده‌هاى مسلمان در راه مبارزه با شاهان و نبرد با استبداد و حمايت از مردم و نيز رويارويى با استعمارگران، شايان توجه است. در نگارش و تدوين تاريخ و در بازشناسى حركتهاى مختلف سياسى و اجتماعى، گو اينكه به نقش روحانيان درجه اولى كه در مركز بوده‌اند تا حدودى پرداخته شده است؛ امّا نقش عظيم عالمان بلاد كه گاهى افزون بر تأثير، در چگونگى حركتهاى محلى در ساير محيطها نيز تأثيرشان بسيار گسترده بوده است. مورد ارزيابى قرار نگرفته است. از اين روى گزينش هوشمندانه مؤلف اين اثر را در ارزيابى حركت بيدارگرانه حاج آقا نوراللَّه اصفهانى بايد ارج نهاد. حاج آقا نوراللَّه، روحانى آگاه و روشن ضمير ديار اصفهان است كه با همراهى برادرش آقا نجفى، ساليان درازى در جبهه‌هاى مختلف عليه استبداد و استعمار مبارزه كرده است. مهمترين حركت ضد استعمارى وى، تأسيس «شركت اسلاميه» بود كه در اصفهان پايه گذارى شده و در شهرهاى بسيارى نمايندگى داشت. مؤلف اسناد مهمى را - از جمله از محدث نورى - ارائه مى‌دهد كه اين شركت را آن روحانى بزرگ بنياد نهاده بود؛ و نه چنانكه برخى پنداشته و يا به پندارها داده بوده اند كه بنيانگار آن سيد جمال واعظ بوده است. يكى ديگر از حركتهاى مهم فرهنگى اجتماعى وى، تأسيس انجمن صفاخانه در اصفهان است كه در آن جلساتى به منظور بحث ميان عالمان شيعه و مبشران مسيحى تشكيل مى‌شد و متن گفتگوها در نشريه‌اى انتشار مى‌يافت. اين اقدام به سال 1320 صورت گرفته است.
در اوج‌گيرى مشروطه، آقانجفى و حاج آقا نوراللَّه رهبرى مشروطه اصفهان را به عهده گرفتند و با بيرون راندن ظل السلطان (حاكم مستبد شهر) به حركت ضد استبدادى جلوه بيشترى دادند. آنچه ياد شد، با دهها موضع فرهنگى، سياسى، اجتماعى حاج آقا نوراللَّه با تكيه بر اسنادى كه برخى از آنها براى اولين بار نشر مى‌يابد، در اين كتاب تبيين شده است. اين اسناد به روشنى نشان مى‌دهند كه مشروطه اصفهان پيراسته از انديشه‌هاى وارداتى بود و چونان مشروطه تهران و تبريز آميخته به انديشه‌هاى غربگرايان نبوده و هدايت كننده آن، روحانيت و با حمايت مردم بوده است. جلوه اين حقيقت را در رژه نظامى پنجاه هزار نفر مردم با انواع سلاحهاى مردمى در گيرودار تحوّلات مشروطه از برابر حاج آقا نوراللَّه توان يافت. تلگرافهاى فراوانى كه ميان علماى اصفهان و ديگر شهرهاى ايران مبادله شده و در اين كتاب عرضه شده، به لحاظ تاريخى قابل توجه است و در تبيين بسيارى از حوادث مشروطه روشنگر خواهد بود. آخرين بُعد سيماى پرفروغ حاج آقا نوراللَّه، درگيرى با رضاخان است كه با قيام عليه وى در قم به دست عوامل رضاخان به شهادت مى‌رسد.
پايان بخش كتاب «رساله مقيم و مسافر» حاج آقا نوراللَّه است كه در باز يافتن انديشه سياسى مرجعى بزرگ و بخشى از انديشه سياسى آن دوران سودمند تواند بود. به هر حال اين كتاب به ترسيم چهره ناشناخته و با نفوذى پرداخته كه روزگارى در پيشتازى و هدايت مردم سر از پاى نمى‌شناخت و در ماجراى مشروطيت نقش بزرگى داشته است. مؤلف در فراهم آوردن اسناد كتاب رنج گرانى را تحمل كرده است؛ ولى برخى از ارجاعهاى آن بسيار نارساست. مثلاً بنگريد: مركز اسناد ملى ايران، روزنامه انجمن مقدس ملى اصفهان، شوّال سنه 1327 قمرى، و يا ده نفر پيشتاز نوشته ابراهيم *83* صفايى و... . اين گونه ارجاعها نه روشمند است و نه چندان سودمند . اخبار مكه و ماجاء فيها من الآثار
ابى الوليد محمد بن عبداللَّه بن احمد الازرقى. تحقيق رشدى الصالح ملحسن. (قم، منشورات الشريف الرضى، قم، 1411). 2 ج، 437 + 392 ص، وزيرى.
مكه با داشتن خانه ديرپاى و آزاد «كعبه» در دل خويش از ديرباز معشوق دلباختگان اللَّه و مقصود راهيان قداست و نور بوده است. ضبط حوادث و ثبت چگونگى رويدادهاى آن از همان آغازين سالهاى تدوين آثار تاريخى و جغرافيايى، مورد توجه مؤلفان و عالمان بوده است؛ يكى بدان جهت كه اين سرزمين، سرزمينى مقدس، ديرپاى خاطره‌انگيز بود و ديگر آنكه تاريخ مكّه، به گونه‌اى تاريخ حوادث و رودادهاى اسلام و چگونگى مسلمانان نيز بوده است. گويا كهنترين كتابى كه درباره مكه نگاشته شده، كتاب محمد بن عمرواقدى (130 - 207) است با عنوان اخبار مكه. پس از آن بايد از آثار على بن محمد مدائنى (135 - 225) و ابى الوليد ارزقى (متوفاى حدود 250)، زبير بن بكّار (172 - 256) عمر بن شبّه (172 - 262) و محمد بن اسحاق فاكهى (متوفاى حدود 280) ياد كرد. از مجموعه اين آثار، كتاب فاكهى و ازرقى اينك در اختيار است. كتاب ازرقى از جمله مهمترين آثارى است كه آكنده است از اطلاعات سودمند و گرانقدر تاريخى، جغرافيايى، مردم‌شناسى و آداب و رسول جاهلى و... . مطالب كتاب از پيشينه تاريخى مكه مى‌آغازد و با گزارش حوادث پيش از اسلام آن ديار ادامه مى‌يابد. حد و حدود مكه، چگونگى كعبه، آداب و رسوم مردم درباره آن، چگونگى عبادات اقوال و ملل در آن، ساختمان حرم و افزودنيهاى آن در طول تاريخ، سير اعمال و طواف و چگونگى انجام مراسم حج در تاريخ اسلام و... از جمله مطالب سودمند و ارزشمند كتاب است.
محقق سختكوش كتاب را بر اساس سه نسخه تصحيح و تحقيق كرده و در پانوشتها افزون بر ضبط اختلاف نسخ، توضيحاتى درباره مطالب متن افزوده است. در هر جلدى، ملحقاتى بر كتاب افزوده و در ضمن آن از مطالبى كه ازرقى بدان نپرداخته و يا حوادثى كه پس از نگارش كتاب ازرقى در آن ديار به وقوع پيوسته، سخن گفته است. فهرستهاى سيزده گانه كتاب بسيار راهگشاست و مشتمل است بر فهرست آيات، احاديث، پيامبران، خادمان بيت اللَّه الحرام، روزهاى تاريخى، بازارهاى عرب، بتها، اعلام مردان و زنان، اقوام، قبيله‌ها، اماكن، قافيه‌ها، مصادر تحقيق، و فهرست موضوعات.
اين كتاب از جمله آثار بسيار سودمند و تحقيق آن نيز استوار و دقيق و كارآمد است. افزوده‌هاى محقق بر كتاب نيز سود آن را افزونتر ساخته است. چاپ، صحافى و تجليد آن نيز زيبا و چشم نواز است. السلام فى القرآن و الحديث‌
محمد الغروى. (بيروت، دارالاضواء، 1411). 320 ص، وزيرى.
موضوع كتاب بسيار با اهميت و گزينش مؤلف ستودنى است. توجه اعجاب آفرين اسلام به «سلام» نشانگر نقش شگرف آن در روابط اجتماعى است. امّا سوگمندانه تلقّى جامعه اسلامى از آن بسيار نابهنجار و رفتارهاى آميخته به آن نشانى از عدم تلقى درست جايگاه آن در جامعه اسلامى است. مؤلف محترم ابتدا به بازشناسى واژه سلام در لغت، قرآن و حديث پرداخته و آنگاه فصول كتاب را آغاز كرده است. برخى از فصول آن بدين گونه است: «السلام» از اسماء الهى، سلام تحيت و درودى كه خداوند براى مسلمانان برگزيده است، آغاز به سلام، گسترش سلام در عالم، سلام قبل از سخن، سلام به عنوان اجازه خواستن به هنگام ورود به منازل، آداب سلام كردن، سلام كردن مستحب و جواب آن واجب، گروههايى كه از سلام به آنها منع شده است.
مؤلف خاتمه‌اى را براى كتاب ترتيب داده و در آن از صلاة معراج و اسرار آن، تفسير آيه «سلام عليه يوم ولد و يوم *84* يموت و يوم يبعث حيّا» و سلام كائنات بحث كرده است. شيوه بحث و نگارش كتاب، قرآنى و روايى است و مؤلف با تتبّعى در خور تحسين تمام آيات و روايات مربوط به بحث را گرد آورده و در ذيل عناوين ياد شده به تفسير و توضيح آنها پرداخته و نكات مهمى از مباحث فقهى، اجتماعى، اخلاقى را عرضه كرده است. در اين زمينه گو اينكه پيشتر آثارى نگاشته شده است كه اينك يا در دست نيستند و يا به صورت خطى در زواياى كتابخانه‌ها مانده‌اند؛ امّا اين كتاب جايگاه والاى خود را در اين بحث سودمند دارد. در پايان كتاب، فهرستهاى متنوع و سودمندى آمده است: فهرست آيات، احاديث، اعلام، فرق و قبايل، اديان، مذاهب، امثال، اشعار، جايها، لغات و... حروفچينى و تجليد كتاب نيز چشم نواز و ستودنى است. امام على(ع) صداى عدالت انسانى
جرج جرداق. ترجمه سيد هادى خسروشاهى. (قم، نشر خرّم با همكارى مركز بررسيهاى اسلامى، 1369). 4 ج، 558 + 490ص، رقعى.
هيچيك از جنبه‌هاى شخصيت اميرالمؤمنين على(ع) همانند «عدالت» آن حضرت، شگرف و شگفت نبوده است. كهكشان شخصيت حضرتش با «عدل» عجين شده بود؛ همان گونه كه «بالعدل قامت السّموات والارض». از اين روست كه درباره اميرالمؤمنين گفته‌اند: «قتل علي... لشدّة عدله». و دانشمندى مسيحى چون جرج جرداق در ميان فضايل بيشمار اميرالمؤمنين، نخست شيفته عدالت آن حضرت مى‌شود و على را «صوت العدالة الإنسانية» مى‌خواند و كتابش را با اين عنوان تأليف مى‌كند.
متن عربى كتاب جرج جرداق در پنج جلد و در بيش از 1300 صفحه است. عنوان فرعى هر يك از مجلدات آن به ترتيب عبارت است از: على و حقوق بشر، على و انقلاب فرانسه، على و سقراط، على و عصر او، على و قوميت عربى. اين اثر سالها پيش با افزوده‌هايى در ترجمه در شش جلد منتشر شده. جلد اوّل تا چهارم توسط حجت الاسلام سيد هادى خسروشاهى، جلد پنجم توسط مرحوم مصطفى زمانى، و جلد ششم توسط دكتر احمد بهشتى به فارسى برگردانده شد. اينك كتاب حاضر با تجديد نظر و اضافات كلى، يكسره به خامه جناب خسروشاهى ترجمه شده است.
اين اثر از آغاز انتشار آن مورد استقبال دانشوران قرار گرفت: مرحوم آيت اللَّه بروجردى اين كتاب را «به مناسبت استنتاج صحيح» مؤلف از «تاريخ زندگى امام و توضيح چگونگى انديشه آن حضرت» مورد ستايش قرار داد. مرحوم آيت اللَّه سيد محسن حكيم نيز مؤلف را ستود و او را در اين تأليف «تحت تأثير صداى عدالت انسانى» اميرالمؤمنين دانست. همچنين مرحوم علامه شرف الدين در نامه‌اى به جرج جرداق نوشت: «إن شئتم أن أقول في عبقريتكم كلمة فأعيروني بيانكم».
قلم و بيان مؤلف در اين كتاب شاهكار است. چه، مؤلف از چهره‌هاى ادبى جهان عرب و سالها استاد كرسى ادبيات و نقد ادبى بوده و چندين اثر داستانى منتشر كرده است. نگرش مؤلف به شخصيت و انديشه اميرالمؤمنين(ع) كاملاً «عصرى» و با عنايت به مقتضيات عصر حاضر است. مقايسه سخنان اميرالمؤمنين با مواد اعلاميه جهانى حقوق بشر، آزادى و انسان دوستى در خطابه‌هاى آن حضرت، مقايسه اصول انقلابى امام با مبادى انقلاب فرانسه، بلاغت امام در خدمت انسان و مسائلى ديگر از اين دست، مورد پژوهش و اشاره جرج جرداق قرار گرفته است. «الفضل ما شهدت به الاعداء».