بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 11

معرفى هاى اجمالى



المكاسب المحرمة, ج1, امام خمينى, گروه محققان, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, قم, 1373ش, 34«494ص.
مهم ترين كتاب فقه استدلالى حوزه هاى علمى شيعه و بلكه جهان اسلام كتاب مكاسب شيخ اعظم انصارى است. اين كتاب با آنكه همه مباحث مربوط به معاملات و حتى خريد و فروش را به صورت كامل ندارد, اما به جهت آنكه طرحى نو در فقه استدلالى است, كتاب درسى سطوح عالى حوزه و بلكه محور اصلى قريب به اتفاق درس هاى خارج فقه كتاب البيع قرار گرفته است. نگارنده گرچه روش متداول كنونى تدريس مكاسب را قبول ندارد, ولى اين كتاب را از بهترين و تحقيقى ترين كتاب هاى درسى حوزه مى داند.
از زمان تأليف كتاب مكاسب, شاگردان شيخ اعظم با نوشتن حاشيه بر آن, به تحليل و تفسير و نقد آراى شيخ پرداختند. برخى از مجتهدان بزرگ نيز به تدريس آن پرداخته و شاگردانشان آن درس ها را به صورت تقريرات به رشته تحرير درآورده و كتاب هاى متعدد و باارزشى را در موضوع مكاسب پديد آوردند. برخى از اين آثار عبارتند از: حاشيه مكاسب از آيت اللّه محمد تقى شيرازى, حاشية المكاسب از مرحوم سيد يزدى, حاشية المكاسب از مرحوم شيخ محمد حسين اصفهانى, حاشية المكاسب مرحوم ايروانى, هداية الطالب از مرحوم شهيدى, مصباح الفقاهة آيت اللّه خوئى, المكاسب المحرمة و كتاب البيع از امام خمينى و ارشاد الطالب از آيت اللّه تبريزى.
مقايسه هر كدام از اين كتاب ها و روش فقهى و نقاط قوت و ضعف هر يك از حوصله اين معرفى اجمالى خارج است. ما اينك تنها به معرفى مكاسب امام خمينى مى پردازيم كه در عين تأليف مستقل بودن حاشيه اى بر مكاسب به شمار مى رود.
يكى از ويژگى هاى مهم آثار امام خمينى آن است كه همه آنها به قلم مبارك خود اوست و آنچه در اين كتاب ها آمده است, واقعاً انديشه و آراى خود اوست; ولى بعضى از كتاب هاى تقريرات, آنچه را به استاد نسبت مى دهند بدور از واقعيت و ساحت كلام استاد است, آن گونه كه قبلاً تناقضى آشكار از اين گونه تقريرات نويسى ها را در همين بخش از مجله وزين آينه پژوهش تذكر دادم.
نكته ديگر آن است كه حضرت آيت اللّه خوئى و بسيارى از فقهاى ديگر در هر مسأله اى كه عنوان مى كنند, به همان سبك و روش شيخ بحث را عنوان كرده و پس از توضيح كلمات شيخ اعظم به نقد و بررسى آنها پرداخته و پس از جمع بندى نظر مبارك خود را بيان مى كنند, ولى امام خمينى به جاى پرداختن به عبارت هاى شيخ به دنبال طرح جديد هر مسأله است و تلاش مى كند خود دليل هاى جديدى براى مسأله ـ خارج از آنچه در كلمات شيخ آمده است ـ يافته و ورود و خروج خود را در مسأله به سبك جديدى عنوان كند. از اين جهت شايد بتوان گفت روش ايشان مشابه روش مرحوم ايروانى در حاشيه مكاسب و كاملاً برخلاف روش مرحوم مامقانى است.
با توجه به آنچه گذشت اهميت مطالعه و تحقيق آثار امام خمينى روشن مى شود, علاوه بر آنكه هر كدام از آثار ايشان در موضوع خود از بهترين كتاب ها به شمار مى روند, جامعيت امام در علوم مختلف عقلى و نقلى و ظاهرى و باطنى در تك تك آثار ايشان آشكار است و خود ديد جامعى به خواننده خود نيز ارائه مى دهد, در عين آنكه هميشه تلاش دارد فقه را آميخته با فلسفه و علوم عقلى ننمايد. ضمن آنكه مستدل و برهانى بودن آثار امام خمينى يك فكر منسجم و منطقى به خواننده داده و او را از اعوجاج فكرى برحذر مى دارد. به هرحال بحث از روش خاص فقهى حضرت امام خود مقالى مفصل و مقاله اى بلند دامن را مى طلبد.
يكى از آثار امام خمينى كتاب (المكاسب المحرمه) است كه به ترتيب مباحث كتاب مكاسب شيخ انصارى به بحث از معاملات حرام پرداخته است. مكاسب امام خمينى قبلاً در هفت مجلد چاپ شده بود (2جلد مكاسب محرمه, 3جلد كتاب البيع, و 2جلد خيارات, گرچه خيارات آن نيز قبلاً به اسم كتاب البيع چاپ شده است) و اكنون جلد اول اين كتاب با تصحيح و تحقيق جديد چاپ و منتشر شده است.
براى آشنايى بيشتر با اين كتاب بعضى از نكته هاى مهم آن را ذيلاً بيان مى كنيم:
1. هيچ فقيهى نمى تواند بدون توجه به آثار گذشتگان به فتوى دادن در مباحث فقهى بپردازد, اما تفصيل زياد و افراط در نقل قول نيز حاصلى جز ضايع كردن عمر ندارد. مرحوم آيت اللّه شيخ مرتضى حائرى به من فرمود: درس كسى برويد كه عمرتان را در قيل و قال تلف نكند. يكى از ويژگى هاى همه آثار امام خمينى و من جمله كتاب مكاسب محرمه همين است كه عمر خواننده را در قيل و قال تلف نكرده و سطر به سطر آن مطلب و حرف جديد دارد, و خود در ص380 اين كتاب فرموده: تفصيل و بحث زياد در بعضى مسائل كه از واضحاتند, تضييع عمر است.
2. امام خمينى دقيقاً تابع ترتيب و روش بحث شيخ انصارى نيست, و لذا كسانى كه به دنبال فهم مطالب كتاب مكاسب هستند, بهتر است به تقريرات يا حواشى ديگر مكاسب رجوع كنند, اما آنان كه از فهم مطالب شيخ فارغ شده و به دنبال تحقيق و تعمّق در مسائل خصوصاً با روش جديدند, بهتر است به اين كتاب امام رجوع كنند.
3. حضرت امام در بسيارى از مباحث اين كتاب به نظرات اصولى خود اشاره مى كند و علاوه بر بيان پيوند فقه با اصول و روش ردّ فروع بر اصول براى خواننده بخوبى روشن مى كند كه چگونه فقه مبتنى بر اصول بوده و بيگانه از آن نيست, آن گونه كه برخى تصور كرده اند. وى در عين حال از تكرار مباحث اصولى در كتاب فقهى جلوگيرى مى كند.
4. حضرت امام معمولاً از نقل قول با واسطه پرهيز داشته و تلاش مى نمايد كه براى هر سخنى به منبع اصلى آن رجوع نمايد. در ص34 اظهار تأسف مى كنند كه كتاب سرائر را ندارم تا به آن مراجعه كنم. (امروزه برخى از گرانى قيمت كتاب شكوه دارند, در حالى كه در قديم گاهى قيمت يك كتاب با قيمت يك منزل برابر بوده است, استاد بزرگوارم حضرت آيت اللّه شيخ حسن تهرانى دام ظله فرمود: وقتى متوجه شدم كه حضرت امام كتاب سرائر را ندارد يك جلد كتاب سرائر براى ايشان به قيمت 15 تومان خريده و به ايشان تقديم كردم و در همان زمان منزل خود را در باغ پنبه به 16تومان خريدم.)
5. بحث هاى رجالى متعددى در اين كتاب آمده است مثل ص68, 402, … در حالى كه معمولاً شيخ انصارى در كتاب مكاسب به مباحث رجالى نمى پردازد.
6. توجه كامل به اختلاف نسخه روايات, خصوصاً آنچه دخيل در اختلاف فتوى باشد, مثل ص76, 74, 99, 393.
7. توجه به تصحيفات روايات, مثل ص484.
8. توجه به مسائل سياسى و تفكيك رواياتى كه احكام سياسى را بيان مى كنند; مثل در ص425 مى فرمايد در حديثى آمده است: كسى كه به جماعت مسلمين حاضر نمى شود غيبت او مجاز است. امام خمينى مى فرمايد اين حكم حكم سياسى است, زيرا اعراض از جماعت مسلمين در عصر نبى(ص) در واقع اعراض از والى مسلمين و مظنّه توطئه بر ضد اسلام است و در چنين موردى لازم است مسلمانان به هر طريق ممكن با شخص متخلف برخورد كنند.
9. در ص481 مى فرمايد: كتاب مصباح الشريعه ارزش و اعتبار حديثى ندارد و بلكه بعيد نيست كه ساخته دست بعضى از علما باشد. اين در حالى است كه حضرت امام در آثار اخلاقى و عرفانى خود فراوان به اين حديث استناد كرده است. اينها تناقض يا تهافتى با يكديگر ندارند, زيرا ملاك ارزيابى حديث فقهى چيز است و ملاك براى حديث اخلاقى چيز ديگر است.
10. بعضى از افرادى كه گويا اختيار ثواب و عقايد الهى به دست آنان بوده, اصرار دارند بگويند غير از شيعيان اثناعشرى, پيروان همه اديان و مذاهب ديگر اهل جهنم و مخلّد در آن مى باشند. اينان استحقاق عذاب را با فعليت آن اشتباه كرده اند, و چه بسا كه كسى مستحق عذاب باشد اما گرفتار عذاب نشود. ثانياً نمى توان گفت همه كفار و غير مسلمانان و بلكه غير از شيعيان همه مستحق عذابند, زيرا همچنان كه امام فرموده است (ص200): كفّار مكلّف به اصول و فروع و معاقب بر آن هستند, اما اكثريت قريب به اتفاق آنان جاهل قاصرند نه مقصّر, زيرا عوام آنان روشن است كه جاهل قاصرند و طورى يقين به صحت دين و مذهب خود و بطلان اديان و مذاهب ديگر دارند كه حتى احتمال خلاف آن را نمى دهند و كسى كه قاطع باشد در پيروى از قطع خود معذور است و عاصى شمرده نمى شود و نمى توان او را عقاب نمود. اما علماى آنان نيز چون يقين به صحت دين خود و بطلان اديان ديگر و استدلال هاى آنان دارند, هرگز احتمال خلاف نمى دهند, زيرا در محيط غير اسلامى بزرگ شده اند پس آنان نيز جاهل قاصرند. پس كفار معاقب بر اصول و فروع هستند, به شرط آنكه حجت بر آنان تمام شده و قاصر نباشند.
البته اين استدلال امام خمينى جاى تأمل دارد گرچه اصل مدعاى ايشان صحيح است و اما تصحيح كتاب:
اين كتاب توسط محققان مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى براساس نسخه خطى اصل كه به خط مبارك امام خمينى است و نيز با مقابله با نسخه چاپى چاپخانه مهر سال 1381 قمرى كه با پاورقى حضرت آيت اللّه آقاى شيخ مجتبى تهرانى است, بدقت تصحيح گرديده است, گرچه مقابله چند صفحه اى از خط امام كه تصوير آن در مقدمه آمده است با متن اندك تفاوت هايى را نشان مى دهد.
در اين تصحيح كلمات بزرگان و بلكه هر كلامى كه مورد استناد يا استشهاد قرار گرفته است به منابع اصلى آن در پاورقى ارجاع داده شده است. حتى آنچه به صورت مجهول در كلام امام آمده است گوينده آن در پاورقى مشخص شده است. ضمن بيان نشانى همه روايات متن به كتاب هاى روايى معتبر, هر روايتى كه سندش خدشه اى داشته است, در پايين صفحات علت ضعف بيان شده است.
مقدمه بيست صفحه اى آقاى سيد محمد هاشمى كه به بحث از روش فقهى امام پرداخته است و فهرست تفصيلى پايان كتاب از ديگر امتيازات اين چاپ است.
اميد است شش جلد باقى مانده كتاب نيز هرچه زودتر با همين تصحيح و بلكه بهتر از آن, هرچه زودتر تكميل و چاپ و در اختيار علاقمندان قرار گيرد. احمد عابدى منشئات ميبدى. قاضى حسين بن معين الدين ميبدى, تصحيح و تحقيق دكتر نصرت الله فروهر. نشر ميراث مكتوب, 1376, 326ص.
نامه هايى كه از معاريف گذشته باقى مانده به لحاظ هاى مختلف ادبى و اجتماعى مى تواند قابل بررسى و نگرش باشد, از آن جمله در زبان فارسى از مكتوبات عين القضات; مكاتيب غزالى; مكتوب قطب محيى; نامه هاى مولوي… مى توان نام برد. قاضى كمال الدين اميرحسين يزدى از فضلاى برجسته ايران در قرن نهم است كه به شغل قضاوت در يزد مشغول بوده و تأليفات ارزشمندى در ادبيات و علوم عقلى است (شرح كافيه; شرح هدايه; شرح طوالع; شرح شمسيه; شرح ديوان منسوب به حضرت على ـ ع ـ). او از شاگردان ملا جلال دوانى بوده و در نظم (منطقى) تخلص مى نموده و على الاقوى در سال 909هـ.ق يا 911هـ.ق در جريان سنّى كشى هاى شاه اسماعيل صفوى به قتل رسيده است (صفحات 16ـ19 مقدمه).
در اين مجموعه يك نامه هست خطاب به يكى از سلاطين مشهور كه بى باكانه از لشكريان او و نظام مديريتش انتقاد شده است و وضع آن روزگار را بخوبى نشان مى دهد: (نواب آن عاليجناب با زيردستان در نهايت ظلم و عدوان معامله مى نمايند اولاً با مُزارعان كه با وجود كه تمامى حاصل محصول خود را به محصل مى سپارند به انواع مطالبات ديگر ايشان را تعذيب و تعنيف مى فرمايند… طايفه طايفه فرار را بر قرار اختيار مى نمايند (ص230) (تجار را در آن بلاد گذار ميسر نيست, رونده و متردد را قرار مقدّرنى). سببش اين بود كه اجناس وارده را به عنوان حكومت خريدارى و از دادن بهاى آن خوددارى مى نمودند و معترض را به چوب مى بستند (ص231). همچنين بازاريان و حتى خانه نشينان در فشار و آزار بودند (ص232) و از همه بدتر (لشكريان… بر مال و منال و اهل و عيال مسلمانان دست درازى و سرفرازى مى دادند) (ص232) سادات هم مورد ستم واقع مى شدند. در اينجا قاضى به دو روايت و يك آيه (ص233) در تكريم خاندان على(ع) اشاره مى نمايد كه دوستدارى او را نسبت به اهل بيت نشان مى دهد و قتل او را به تعصب بى وجه مى نماياند.
قاضى ميبدى مردى عارف مسلك بود و مدعى وارستگى است و حتى پذيرفتن شغل قضا را نوعى انجام وظيفه شرعى, و اينكه در اين مقام متعين است به حساب گذاشته و در صدد استعفا و كنار رفتن بوده است تا به كار تأليف و تصنيف بپردازد. البته دشمنانى هم داشت كه عليه او سعايت مى نموده اند و او در بعضى نامه ها از خود دفاع كرده است (ص26ـ 28 مقدمه).
مخالفان قاضى حتى او را تكفير كردند و بدو نسبت دادند كه عقايد فلسفى دارد و باورهاى دينيش مخدوش است. او در نامه مفصلى, از بسيارى عالمان و عارفان كه مورد تكفير واقع شدند, نام مى برد و از جنيد نقل مى كند كه (لايبلغ العبد درج الحقيقه حتى يشهد عليه الف صديق بانه زنديق) (ص198). در همين نامه است كه از قتل عين القضات به عداوت ابوالقاسم استرآبادى (صحيح: اسدآبادى) ياد مى كند (ص201). جالب است خود محمد غزالى را كه شخصاً از تكفيركنندگان ديگران بوده است, طبق نقل ميبدى از شرح مقاصد به نفى حشر اجسام متهم كرده است (ص201). بديهى است وقتى موج قشريگرى برخاست به احدى ابقاء نمى كند و به همه مى رسد.
در يك نامه بسيار پراهميت انتقادات اجتماعى قاضى ميبدى به چشم مى خورد و معلوم مى شود قتل او فى الواقع نه به سبب عقايد مدرسى بلكه شايد به سبب موضع گيرى هاى مردمى و عدالت خواهانه او بوده است, شبيه آنچه درباره عين القضات رخ داد. (مطلق ظلمه و فسقه دشمن منند, بعضى به تعزير يا حدّ متأذى شده اند و بعضى خوف ايذا دارند, و متوليان و متصرفان اوقاف و مرتزقه كه به حقِ خود قانع نيستند, خصومت تام مى ورزند و اهل حسد هم بسيار و بى شمارند ((ص164). و نيز (اشرار يزد آن زمان از من راضى شوند كه با ايشان موافقت كنم, و چون اين نقش صورت نمى بندد, پيوسته با من عداوت و خصومت مى ورزند و هرچند كه من تنزل و تحمل بيشتر مى كنم ايشان انگيزِ فتنه و فساد بيشترى مى كنند) (ص155ـ156). و از احتياط شديد خود ياد مى كند: (دل من در معظم احكام, مطمئن نيست و در اكثر مرافعات ميل به تصالح مى كنم و اگر تصالح ميسر نشد… تصور مى كنم كه در آبى مستغرق شده ام و نفس من گرفته…) (ص156). قاضى بسيار رقيق القلب بوده و تا تاريخ نوشتن آن نامه حكم قتل صادر نكرده بوده است (ص157).
فساد مالى شديد در آن روزگار به اين شرح بيان شده است: (اوقاف به ضبط است و اكثر موقوفات به تصرف متغلبه است يا به ملكيت يا به اجاره طويل… و اگر قاضى با فِرَق ثلاثه متفق است, مى گويند مردى نيك است و او را هم از اوقاف زهرمارى مى دهند و اگر مخالف است, به هر طريق كه مى توانند دفع او مى كنند.) (ص173). در اينجا نكته اى به نظر مى آيد كه از آن همه اوقاف كه طى قرن ها به صيغه شرعى صحيح صورت گرفته, چه باقى مانده است؟ جز اينكه دزدان موجّه همه را خورده اند.
بعضى نامه ها به عربى است و در يك نامه تماماً از آيات قرآنى استفاده كرده كه نشان مى دهد قاضى اديبى كامل و حافظ قرآن بوده است. تمثل او به اشعار فارسى خصوصاً اشعار حافظ شيرازى, ذوق عرفانى و علاقه خاص قاضى را به اين شاعر عارف و آزاده منش مى رساند.
در پايان ضمن آنكه از انتشار اين گونه كتب و نيز چاپ و صحافى آن رضايت حاصل است, به نمونه اى از موارد جزئى اشتباه كه برخورد شد, اشاره مى نمايد. اين عبارت را بخوانيد: (اهل فضل و كمال, غراته كش جهّال; مساجد و معابد, بيت اللطف و خانه خمّار; و مدارس و خوانق, اصطبل تركان و اشرار; مركز از سلاطين كه از ربقه اسلام دور و از نور ايمان مهجور بوده اند, شمه اى از اين امور ظاهر نگرديده فكيف در ديارى كه دعوى اسلام نمايند ذره اى از اين ديده باشند.) (ص233). در توضيح (غراته كش) نوشته اند (شايد غراچه و به معنى ابله و نادان…). در حالى كه واضح است (غرابه كش) به معنى حمل كننده ظرف بزرگ شراب است چنان كه حافظ گويد:
حافظ غرابه كش شد و مفتى پياله نوش
در اينجا فعلاً مجال اين بحث نيست كه (غرابه) درست است يا (قرابه). ضمناً در عبارت منقوله, (مركز) غلط و (هرگز) صحيح است. و معنى عبارت روشن است.
در صفحه 47 س3 نيز (من لدنكم) مرجوح و شايد (من لديكم) ارجح باشد. توفيق ناشر و محقق محترم را خواهانيم. عليرضا ذكاوتى قراگزلو تحفة المحبين, يعقوب بن حسن سراج شيرازى. به كوشش كرامت رعنا حسينى و ايرج افشار, نشر ميراث مكتوب, 1376, 367ص.
درباره انواع هنر و فلسفه هنر در آثار فارسى قديم كتاب هاى معدودى موجود است كه از آن تعداد محدود هم تنها بعضى به چاپ رسيده و مطالعه عمقى و علمى در هنر ايرانى و اسلامى جز با انتشار كامل متون مربوط ممكن نخواهد بود. يكى از اين كتاب ها كه به طرز شايسته اى تحت اِشراف مرحوم استاد محمد تقى دانش پژوه ـ كتابشناس بزرگ ـ به طبع رسيده, تحفة المحبين است در آيين خوشنويسى و لطايف معنوى آن.
مؤلف كتاب يعقوب بن حسن شيرازى از نوادگانِ عارف معروف روزبهان بقلى است و خود داراى ذوق شعرى و عرفانى فوق العاده بوده, به طورى كه شكل حروف را به عنوان نمادهاى امور معنوى در نظر مى گيرد و بعد از رابطه اعداد و حروف كه در فلسفه اخوان الصفا و اسماعيليه و حروفيه و ديگر مذاهب باطنى مورد توجه قرار گرفته, اينك با نمادشناسى حروف از جهت شكل در اين كتاب مواجه مى شويم. كسانى كه هنرهاى تزيينى و تجسّمى را مطالعه مى كنند در اين كتاب منبع بكرى براى تحقيقات خود خواهند يافت.
تأليف كتاب به سال 858 در هند صورت گرفته و آن همزمان است با رشد هنر در حوزه هاى ايران و عثمانى و همچنين اوج هنر هرات. در همين دوره است كه خط نستعليق اختراع شده و شاهكارهاى معمارى همچون مسجد گوهرشاد پديد مى آيد. شعر فارسى هم در اين عصر دارد وارد مكتب وقوع مى شود و به سوى پيدايش سبك معروف به هند سير مى نمايد. سير تصوف نيز سلطه بى چون و چراى مكتب محى الدين را در انديشه عارفان نشان مى دهد و درست در همين زمان است كه جامى شروح خود را بر ابن عربى و ابن فارض و عراقى مى نويسد و شمس مغربى اشعار وحدت وجودى خود را مى سرايد. پس عجب نيست اگر يعقوب بن حسن سراج شيرازى در نقوش حروف معنويت ببيند و خط را اشرف صنايع بنامد.
در اينجا نكته اى هست كه ميان فرماليسم محض و معنى گرايى در هنر آن فاصله غير قابل عبور كه مى پندارند, وجود ندارد; بلكه در فرماليسم هم معنى ملحوظ است, ولى لازم نيست كه معنى تنها با الفاظ بيان شود. آهنگساز با آهنگ و به آهنگ مى انديشد و معمار و مجسمه ساز با اشكال و به اشكال مى انديشد و خوشنويس و تهذيب كار به ظرايف جادوگرى هاى قلم. مُضاف بر اين كه در هنر خوشنويسى معانى الفاظى هم كه به قلم مى آيد مورد توجه است; مثلاً آنكه قرآنى مى نويسد يا تذهيب مى كند, قصدش نوعى عبادت است و آنكه گلستان سعدى يا غزليات حافظ را با خط و تذهيب آرايد و پيرايه مى بندد مضامين آنها را همواره در نظر دارد.
مؤلف تمام ابزار نوشتن را عاشقانه و شاعرانه مى ستايد:
* قلم اسكندرى است كه از براى آب حيات عزيمت ظلمات كرده (ص71).
* قلم شمعى است كه روشنايى او به هر جمع رسيد (ص71).
* قلم صبحى است صادق در سياهى (ص72).
* قلم عاشقى است راست قدم كه بهر دستبوس يار پاى از سر ساخته, با هر شكستگى كه دارد كمر بسته (ص72).
* قلم غوّاصى است كه از بحر هندوستان دوات به يك قطره صدفى برآرد كه صد درّ مكنون از آن نظم توان كرد (ص73).
* قلم واسطه اى است ميان عاشق و معشوق و طالب و مطلوب (ص74).
* قلم عمودى است از نور يا داودى است خواننده زبور, اگرچه برهنه است و عور اما مقرّب شاه و دستور (ص77).
و اما كاغذ (ص108) و مركب (ص95 به بعد) و ديگر ابزار خطاطى و كتابت توصيفات خاص خود را دارد.
به نظر مؤلف ـ و ديگر انديشمندان آن عصر ـ خط منشأش وحى است.
دلا به ديده معنى نگاه كن در خط
كه برق وحى درخشيد و شد مصوّر خط
از آسمان هدايت چو تاخت نور قديم
ظهور يافته قرآن و گشته مظهر خط (116)
و اما عشقبازى هاى مؤلف با حروف, خيلى تماشا دارد. او آشناى كرشمه هر يك از حروف و علامات است:
* الف سرو مثال… در بساتين كتب و حدايق اوراق در غايت رعنايى و نهايت جلوه گرى است (ص148).
* ب شكوفه بهار بهاء و بهجت است (ص150).
* ت تارك تركيب را تاج آمده (ص150).
* ث ثناى ذلت… از او رقم اثبات مى پذيرد (ص151).
* ج چهره گشاى جمال دلبران… و نمونه چين زلف پريوشان (ص151).
* ح سر حلقه حسن دلبران صورت اوست (ص152).
* خ از مطلع خلد چون برآيد چه نكوست (ص152).
* د ديباچه دولت ديدار (ص152).
* ر زلال راح معانى و اوصاف ريحانى (ص152).
* ز زيبايى روى زهره زهرا بر وجه سما از زينت خلقت اوست (ص154).
* س سعود سماوي… از جبين او مى نمايند (ص154).
* ش در مشهد شهود عين مقصود است (ص156).
* ص تا صبح خط مطلع شده و صياد دهر آهوصفتانِ حروف را به حركت تصوير درآورده چنان غزالى بادامى چشم بسته دهان در مرغزار كتب و حدايق نُسَخ به كمند هيچ صاحب نظر نيامده (ص156).
* ض ضامن اسرار ضماير است (ص157).
* ط نيّر درخشان طلعت رخشانش از مطلع طلب وافى طريق طالع است, صورتش نمودار طره طرب و معنى اش مستجمع فوايد علم و ادب(ص157).
* ظ كوكب عالم افروز ظهورش از مشرق ظرافت و ظفر تابان است (ص158).
* ع … از مفهوم او خورشيد منير شعاع اتساع بر ساحت فهم مستفيدان مى اندازد (ص159).
* غ در ضمير محاسبان بسيار دامن به هزار مرتبه در حساب و شمار مى آيد. مصدوقه :
حسنت يكى هزار شد از خال پيش چشم
بر عين نقطه اى چو فزودى هزار شد(ص161).
* ف فهرست مجموعه فوايد و ديباچه ديوان فضايل و فرايد است و چون فؤاد در ميان اهل وفا و چون قاب در قالب ارباب صفا(ص161).
* ق از فراز قصر قبه خضرا و مصحوب قوافل سخنان آسمان فرسا عزم نشيمن مرغان سخندان كرده تا معنى (قوة القلوب من صحةالايمان) و صورت (قيمة المرء مايحسنه) روشن گرداند (ص162ـ 163).
* ك در كلام ملك علام به مرتبه اول از مراتب (كُن) جامع كنوز آمده و كوكب اقبالش تا از افق كمال طالع شده گاهى در بيان حديث (كمال العلم فى الحلم) يد بيضا نموده و گاهى در تنبيه معانى (كمال الجود الاعتذار منه) ابواب كرم گشوده (ص163ـ 164).
* ل سواد آن نمونه خطوط مسلسل زلف مشكين است بر بياض روى حوريان (ص164).
* م منشور پرنور مهر سپهر به مهر نگين او توضيح يافته (ص164).
* ن صدر سوره ن والقلم و ما يسطرون (ص167).
* و در موارد وجود اظهار جود نموده و با كمال يگانگى از افق وحدت چهره طلوع گشوده (ص169).
* هـ طاير همتش در فضاى وجه (هو) به هاى هويت پرواز مى كند و هماى هستى او از اوج (هو الاول والآخر والظاهر والباطن) جناح افضال بر ساكنان عالم امكان گسترده, ماصدَق:
هرچه خواهى بگوى ها يا هو
ليس ما فى الوجود الاّ هو (ص170)
* ى عاقل كامل بايد كه از فوايد و بركات آن محروم نماند و نداى جان فداى (ويبقى وجه ربك ذوالجلال والاكرام) به مسامع سروش هوش مى رساند.(ص173).
مصححان و محققان كتاب كه حقاً اهل فن هستند, براى مزيد فايده, فهارسِ متعدد اشعار و آيات و اصطلاحات و اشخاص و كتابها تهيه كرده اند كه خصوصاً براى مراجعات بسيار مفيد است; چون بعض عبارات كتاب كه به نثر منشيانه تكلف آميز نوشته شده چنان مبهم است كه خواننده به نظر اول نكات و فوايد آن را در نمى يابد و كاربرد اصطلاحى را با كاربرد علمى فرق نمى گذارد.
در اين كتاب فصلى درباره مركب سازى هست كه بسيار جالب و مفيد است و براى مطالعه صنايع قديم نيز بكار مى آيد (ص95 به بعد). عليرضا ذكاوتى قراگزلو غنية النزوع علمى الاصول والفروع. السيد ابوالمكارم حمزة بن على بن زهرة الحسينى الحلبى (م585ق.). تحقيق: ابراهيم البهادرى. چاپ اوّل: قم, مؤسسة الامام الصادق, 1417 و 1418ق. 2ج: 496«476ص, وزيرى.
پس از آنكه استنباط و بيان احكام حلال و حرام بر عهده فقها قرار گرفت, سير تاليف و تدوين كتاب هاى فقهى آهنگى پرشتاب يافت. اين كتاب ها در آغاز بر مبناى نصوص احاديث به نگارش درمى آمدند و از ابداع رأى تهى بودند. شرايع ابن بابويه قمى (م329ق) و مُقنع شيخ صدوق (م381ق) و فقه الرضا ـ كه همان كتاب تكليف ابن ابى الغراقر شلمغانى (م323ق) است ـ و نهايه شيخ طوسى (م460ق) از آن قبيل است. سپس با ظهور فقيهانى مانند: ابن ابى عقيل عُمّانى (م ح350ق) و ابن جنيد اسكافى (م381ق) و شيخ مفيد (م413ق), فقه وارد مرحله جديدى شد و رأى و نظر و استدلال و استنباط فروع از اصول در آن به كار گرفته شد و همين طريقه مورد قبول ساير فقها قرار گرفت, كه تا به امروز ادامه داشته است. كتاب ارزنده و گرانسنگ (غنية النزوع) ـ نوشه فقيه بزرگ شيعه عزالدين ابوالمكارم بن زهره (511 ـ 585ق), كه نسب شريف او با 12 واسطه به امام صادق(ع) مى رسد ـ نيز يكى از كتاب هاى فقه استدلالى است, كه از ديرباز مورد توجه فقها قرار گرفته و بدان استناد جُسته اند.
اين كتاب علاوه بر فقه, مشتمل بر علم كلام ـ مباحث توحيد و عدل و نبوت و امامت و معاد ـ و دانش اصول فقه نيز مى باشد, كه همين ويژگى, آن را از كتاب هاى ديگر ممتاز ساخته است. مؤلف با زبردستى و اطلاع فراوان از آرا و عقايد اديان و مذاهب گوناگون, به بررسى آنها پرداخته است. وى در باب توحيد پس از اثبات صانع, به توضيح صفات سلبيه و ثبوتيه و بررسى آيات متشابه پرداخته و در ادامه به نقد عقيده ثنويه, نصارى, مجوس و اثبات بطلان قول يعقوبيه و نسطوريه و تثليث پرداخته و به خوبى از عهده برآمده است. در باب عدل نيز, به بررسى حسن و قبح, جبر و اختيار, هدايت و ضلالت, قضا و قدر, خير و شر, ألم و عوض, معرفت و نظر, آجال و ارزاق و اسعار پرداخته است. در فصل نبوّت, عصمت, معجزه و شرايط آن, تحدّى, صرفه, معجزات پيامبر(ص), إخبار پيامبر از غيب, نسخ و بداء را بررسى كرده و در بخش امامت ـ كه مفصل ترين فصل كتاب است ـ به وجوب امامت, عصمت امام, ادله مخالفين و بطلان آنها, اثبات امامت اميرالمؤمنين(ع) به اجماع, آيه ولايت, حديث غدير, حديث منزلت, حديث دار, حديث امرة المؤمنين و ادله ديگر, بطلان امامت ديگران و قصه سقيفه و قضيه آتش زدن در خانه حضرت زهرا و مطالب ديگر, امامت ائمه ديگر, سبب غيبت امام زمان اشاره فرموده است.
مؤلف بزرگوار در فصل معاد, به بررسى معنى وعد و وعيد, مدح و ثواب, بطلان تحابط, توبه, شفاعت, ايمان و كفر, امر به معروف و نهى از منكر, صراط و شكر اهل بهشت پرداخته و به خوبى از عهده برآمده است.
مرحوم ابن زهره در قسمت اصول فقه به بررسى مباحث لفظى و ادله عقلى مى پردازد. او اقسام خطاب, احكام امر, نهى, عموم و خصوص, فرق بين تخصيص و نسخ, مجمل و مبيّن, احكام نسخ, حكم خبر واحد و متواتر, ـ و جالب آنكه حجيت خبر واحد را نمى پذيرد و ادله مثبتين را ردّ مى كند ـ احكام اجماع, قياس و پاسخ به دلايل مثبتين آن و استصحاب حال را به طور گسترده بحث مى كند و نكته اى را فروگذار نكرده است.
بخش فقه اين كتاب معروف تر از آن است كه از آن سخن رود. اين قسمت ـ كه يك دوره فقه كامل استدلالى از طهارت تا ديات است ـ با استفاده از كتاب و سنت پيامبر و احاديث ائمه طاهرين و اجماع به استدلال مى پردازد. ويژگى هاى اين فصل عبارت است از:
1. استناد بسيار به آيات قرآن كريم, كه نزديك به 250 آيه در ابواب مختلف فقهى ذكر شده و بدان, براى اثبات مطلب تمسّك نموده است.
2. وى بر احاديث نبوى بسيار ـ يا براى استدلال و يا براى احتجاج بر عليه مخالف ـ تكيه كرده و از همين رو كتاب, در زمان خويش به صورت فقه مقارن درآمده است.
3. مؤلف شريف, فقيهى آگاه از فقه اهل سنت بوده و در جاى جاى كتاب به آرا و نظرات فقيهان اهل سنت اشاره نموده و ضعف آن و استوارى فقه شيعه را نمايانده است.
4. ابن زهره در اين كتاب ـ هم بخش كلام و اصول فقه و هم بخش فقه ـ به آرا و نظرات شيخ طوسى و سيد مرتضى و ابوالصلاح حلبى عنايت فراوان دارد و در توضيح مقاصد آنان كوشيده است.
5. مؤلف در مسائل فراوان ـ قريب به 650 مسأله ـ بر اجماع تكيه نموده است و مرادش از اين, معنى مصطلح آن ـ اتفاق اماميه بر حكم به شرايط ويژه ـ نيست. بلكه مقصود وى از اجماع در اين كتاب (و شيخ طوسى در كتاب خلاف) استكشاف قول معصوم ـ خواه از راه اجماع و خواه از غير آن راه ـ است. وى اين راه را به خاطر احتجاج با مخالفين برگزيده است.
اينها و جز اينها باعث شد كه اين كتاب چند بار به فارسى ترجمه شود; اين ترجمه ها عبارتند از:
1. ترجمه كامل آن به قلم عمادالدين حسن بن على بن محمد مازندرانى (زنده در 698). رك: مقدمه سؤال و جواب سيد محمد كاظم يزدى, ص(هـ). (شايد همان كتاب (العمدة) باشد. رك: الذريعة 15/333)
2. ترجمه كامل به قلم: استاد سيد محمد مشكاة بيرجندى. چاپ انتشارات دانشگاه تهران.
3. ترجمه قسمت فقه آن, به قلم: دكتر سيد مهدى صانعى. چاپ دانشگاه فردوسى ـ مشهد.
4. و تلخيص آن به نام: التجريد لفقه الغنية عن الحجج والادلة. نوشته: عبدالله بن على بن زهرة حلبى (م580ق).
دسترسى به اين كتاب شريف تنها از راه مراجعه به (الجوامع الفقهية) ميسر بود, كه آنهم خالى از افتادگى ها و اغلاط نبود. اينك محقق محترم ـ كه پيشتر تحقيق كتاب هاى: جواهر ابن براج, احتجاج طبرسى, اصباح الشيعه كيدرى, عمده ابن بطريق را از او ديده ايم ـ براساس نسخه اى نفيس ـ نگاشته شده به تاريخ 614ق ـ دست به تحقيق اين كتاب زده و به خوبى از عهده آن برآمده است.
محقق محترم افزون بر تقويم نصّ و استوارسازى متن, به شرح لغات دشوار, ترجمه احوال أعلام كتاب, مصدريابى احاديث و به ويژه احاديث نبوى در صحاح عامه, شرح و توضيح بيشتر مطالب كتاب با استفاده از ده ها كتاب تفسيرى, حديثى, تاريخى, كلامى, فقهى, اصولى و لغوى ـ به خصوص در جلد دوم كه به مباحث كلامى اختصاص دارد و به ويژه در مبحث امامت ـ دست يازيده و با حواشى بسيار سودمند بر ارزش كتاب بسى افزوده است. در پايان فهارس متعدد: آيات, روايات, اسماء معصومين(ع), اشعار, اعلام و مترجمين, قبايل, اماكن, فرق و مذاهب كتاب ها و مراجع و منابع تحقيق بر آن ترتيب داده شده است.
دو مقدمه خواندنى و پرمطلب از استاد محقق آيت اللّه سبحانى در آغاز كتاب آمده است. در نخستين مقدمه, از جغرافياى حلب, تاريخ تشيع حلب, مؤلف و خاندان شريف و بزرگوارش, اساتيد و شاگردان و كتاب هايش و كتاب غنيه و در دومين پيشگفتار از علت نياز به علم كلام, مدارس چهارگانه كلامى, و معرفى بزرگان متكلمين اسلامى در قرن پنجم و ششم سخن رفته است. كتاب با چاپى زيبا و دلنواز, صحافى مناسب و چشمگير به بازار كتاب عرضه شده است. توفيق بيشتر محقق گرامى را در عرضه افزون آثار علماى اماميه از درگاه خداوند متعال خواستاريم. ناصرالدين انصارى تجديد الفقه الإسلامى. محمّدباقر الصّدر بين النجف وشيعة العالم. ترجمة غسّان عضن, دارالنهار
آقاى شبلى الملاط متفكر لبنانى الاصل و استاد دانشكده حقوق دانشگاه القديس يوسف و استاد فقه اسلامى در دانشگاه لندن و مدير مركز فقه اسلامى و قوانين خاورميانه و نويسنده مقاله ها و كتاب هاى مختلف در زمينه هاى حقوق اسلامى, پايان نامه دكتراى خود را زير نظر دكتر آلبرت حورانى زير عنوان The Renewal of Islamic Law: muhammad Baqr as-sader نگاشت كه انتشارات دانشگاه كمبريج در 1993 آن را منتشر ساخت. الملاط نوشته هاى ديگرى درباره مرحوم صدر انتشار داده است از جمله:
"Religious militancy in contemporary Iraq: Mahummad Baqar as-sadr and the Sunni-Shia Paradigmn. Third World Quarterly, vol.10, No.2 (April 1988), p.699-789.
"Sader, muhammad Baqar -aln. modern Islamic World Vol.3, NewYork, Oxford university press, 1995.
كتاب مذبور زير عنوان تجديد فقه اسلامى (محمد باقر الصدر بين النجف و شيعة العالم) توسط غسان غصن به عربى ترجمه و با اين مشخصات بيروت, دارالنهار للنشر, 1998هـ منتشر شد.
نويسنده در صدد تحليل و بررسى سيره فكرى شهيد محمد باقر صدر (شهيد 1980م) در عرصه هاى سياست و اقتصاد از منظر تجديد فقه اسلامى و تأثيرات آن انديشه ها را بر تكوين انديشه هاى جديد اسلامى بويژه پس از انقلاب اسلامى در ايران است.
اين كتاب مشتمل بر مقدمه و دو بخش (مباحث سياسى و مباحث اقتصادى) است. در مقدمه ابتدا نوشتارى با عنوان اصول الدستور الاسلامى از محمد باقر صدر و سپس تحليلى از نهضت قانون خواهى در جهان اسلام و جايگاه مرحوم صدر در فرآيند آن ارائه كرده است. مرحوم صدر, مقاله اصول الدستور الاسلامى را در سال 1380ق نوشت كه زير عنوان الاسس الاسلامية در كتاب الامام الشهيد السيد محمد باقر الصدر دراسة فى سيرته و منهجه تأليف محمد الحسينى آمده است و قبل از آن بدون عنوان در منشورات حزب الدعوة الاسلامية در سال 1401 منتشر شده است.
اين نوشته يكى از مكتوبات مهم و زيربنايى در انديشه سياسى شيعه است و به موضوع هايى از فلسفه سياست مانند قرائت از اسلام سياسى و انسان مسلمان, وطن اسلامى, دوست اسلامى, شكل دولت اسلامى, رعايت شورا و انظار مردم در دولت اسلامى, فرق بين حكم شرعى و قوانين عرفى را به دقت بررسى كرده است. به دليل ايجاز و استدلالى بودن آن, الملاط آن را از بين آثار سياسى ايشان گزينش كرده است. امّا رساله ديگر مرحوم صدر يعنى لمعة فقهية عن شروع دستور الجمهورية الاسلامية فى ايران مكمل آن نوشتار است و بهتر بود در كنار آن درج مى شد. همچنين مبانى سياسى ايشان منحصر بر آنچه در آن نوشتار آمده نيست بلكه مقوله هايى همچون منطقةالفراغ نيز در دستگاه انديشه سياسى وى محورى و مهمند.
امّا تحليل الملاط از نهضت قانون خواهى در شيعه فارغ از برخى ضعف هاى آن, خواندنى است. الملاط معتقد است تلاش هاى مرحوم صدر در ادامه نهضت مشروطيت ايران و انديشه هاى وى مكمل آن ديدگاه ها يعنى نظام مند كردن انديشه هاى سياسى ـ اجتماعى شيعه است. اين نظام مندى در دو فرآيند نظريِ تقويت مبانى فلسفى و كلامى و حقوقى و ارائه يك ساختار معقول و قابل پذيرش و عمليِ كارآمد در عرصه هاى مديريت كلان جامعه شيعه و نظام اسلامى است. به همين دليل كتاب هاى فلسفتنا و اقتصادنا را نوشت و براى بسط و تعميم اين ديدگاه در سطوح مختلف جامعه شيعى به انتشار مجله الاضواء دست يازيد. جامعيت و نظام مندى و ايدئولوژى گرايى ايشان در اين بخش نسبتاً خوب تحليل شده است.
جزء اول مشتمل بر سه قسمت است. در قسمت اول تطور فقه شيعه در دوره جديد و به عبارت بهتر پيشينه افكار مرحوم صدر در لابه لاى تاريخ حقوق شيعه بررسى شده است. ابتدا به دو مشرب اخبارى و اصولى و ريشه هاى اختلاف هاى آنها و موارد اختلاف آنها در عرصه هاى قانون گذارى و مسائل اجتماعى پرداخته و تأثيرات پيروزى اصول گرايى در تكوين انديشه هاى جديد و نظام مند و معقول شيعه را نشان داده است. سپس اصوليان را به دو دسته تقليدگرايان و تجديدطلبان رده بندى كرده و علل رشد اجتهاد مطلوب را بررسى كرده است. پس از آن تشابهات فكرى و عملى امام خمينى و مرحوم صدر در نجف و علل رويكرد آنها با نهضت همراه با رهبرى مرجعيت و شكل گيرى رهبر مرجع يا ولى فقيه در اذهان آنان پرداخته است.
در قسمت دوم به بررسى نوشته هاى مرحوم صدر در زمينه قانون اساسى ايران و شكل گيرى دولت اسلامى ايران پرداخته است. دو كتاب لمعة فقهيه و شهادةالانبياء و خلافة الانسان محور اصلى اين بررسى است. اما قسمت سوم توصيفى از آزمايش عملى اين ديدگاه ها در عرصه هاى اجتماعى و سياسى پس از تحقيق جمهورى اسلامى ايران و بررسى مشكلات عملى نظريه دولت شيعى در محورهاى مختلف بررسى است.
جزء دوم مشتمل بر دو قسمت متدلوژى اكتشاف قوانين اقتصادى از شريعت اسلامى و نظام بانكدارى اسلامى است. نويسنده در هر دو قسمت در صدد ارائه تحليلى از نظريات مرحوم صدر بر پايه مهم ترين آثار اقتصادى وى از جمله اقتصادنا و البنك اللاربوى فى الاسلام همچنين كارآمدى عملى آن در نظام جمهورى اسلامى ايران است. البته نقدهايى به آراى ايشان هم دارند.
به هرحال اين اثر همانند آثار ديگرى كه درباره شهيد محمد باقر صدر مننتشر شده, گوياى همه زواياى فكرى آن نابغه نيست, ولى نشانگر اهميت و جذابيت انديشه هاى وى در محافل مختلف علمى جهان است. اكثر آثار مرحوم صدر به همه زبان هاى زنده و مهم دنيا ترجمه شده و تحليل هايى به زبان هاى مختلف در زمينه انديشه هاى وى نوشته اند. امّا بيشترين تحليل ها به ترتيب درباره افكار سياسى, افكار اقتصادى و آراى فلسفى وى است. محمّد نورى انوار پراكنده, ج1, محمّد مهدى فقيه محمدى جلالى, چاپ اوّل: قم, انتشارات مسجد مقدس جمكران, 1376ش, 610ص.
از جمله افتخارات كشور پهناور ايران, وجود امامزادگان جليل القدر است كه در جاى جاى اين سرزمين آرميده اند و مردم از فيوضات آنان بهره مند مى شوند.
اخيراً جناب محمدى جلالى طرح گسترده اى با عنوان (دائرةالمعارف مفصل بقاع متبركه) آغاز نموده كه در آن به شرح حال امامزادگان سراسر ايران پرداخته است. اكنون جلد نخست اين اثر كه به معرفى امامزادگان مدفون در داخل شهر قم اختصاص دارد, به زبور طبع درآمده است. چنانچه نويسنده پيش بينى نموده است, اين مجموعه به 45 جلد خواهد رسيد.
در جلد اول, پس از ذكر ويژگى هاى شهر قم و بيان دليل پراكندگى سادات در ممالك اسلامى, شرح حال امامزادگان زير در حدّى كه در منابع آمده, نقل شده است:
حضرت معصومه(س), على بن جعفر, شاه ابراهيم, احمد بن قاسم, سلطان محمد شريف, امامزاده ناصرالدين, شاه حمزه, موسى مبرقع, چهل اختران, امامزاده زيد, شاه اسماعيل, امامزاده سيد على, ابواحمد بن محمد حنفيه, چهار امامزاده, حارث بن احمد, صفورا خاتون, شاهزاده ابراهيم, شاه جعفر موسوى, سيد عبدالله, سيد جمال الدين, سيد معصوم, على موسى الرضا.
در كنار امامزادگان فوق, امامزادگان ديگرى نيز مدفونند كه آنان نيز معرفى شده اند و در مجموع در اين جلد, بيش از شصت امامزاده مدفون در شهر قم شناسانده شده است.
اين اثر از ويژگى هاى زير برخوردار است:
1. گستردگى طرح. چنين طرحى با اين وسعت, دست كم در مورد امامزادگان ايران, تاكنون انجام نشده است.
2. گستردگى تحقيقات نويسنده. مطالعه كتاب نشان مى دهد, نويسنده محترم در مراجعه به منابع, كوتاهى ننموده است و جهت تدوين شرح حال ها از منابع فراوان بهره برده است.
3. اكتفا نكردن به نقل اخبار. در اين اثر علاوه بر نقل مطالب, گاه به تحليل مطالب نيز برمى خوريم كه در آن پاره اى ديدگاه ها نقد و بررسى شده اند. چنانچه در مورد امامزاده حمزه, دلايل مدفون بودن امامزاده حمزه, فرزند بى واسطه امام موسى بن جعفر(ع) در شهرهاى شيراز, كاشمر, سيرجان و قم را ردّ كرده و اثبات نموده است كه وى در شهر رى مدفون است.
4. استفاده از طرح چشم نواز و زيبا در روى جلد.
5. چاپ تصوير بارگاه امامزادگان.
6. تصويربردارى در زمان تأليف. تصاوير اين كتاب مربوط به زمان هاى گذشته نيست. اين امر از جهت تاريخ بناها از اهميت خاصى برخوردار است.
7. توصيف بارگاه ها. مانند وسعت آنها, ارتفاع و….
8. به كارگيرى نثر ساده و روان.
9. نقل كرامات و معجزات امامزادگان.
نويسنده محترم در تدوين اين اثر, متحمل زحمت هاى فراوان شده و توانسته است اثرى درخور توجه ارائه نمايد. ليكن هر كتابى قابل تكامل است و مى توان بهتر از آن را پديد آورد. از سوى ديگر بناست اين مجموعه در 45 جلد به چاپ رسد. از اين رو نكاتى چند يادآورى مى شود با اين اميد كه در چاپ هاى بعد و مجلّدات ديگر, مورد توجه قرار گيرد:
1. ضرورى است كه عبارات متن, ويرايش شوند.
2. مطالب جنبى و حاشيه اى فراوان به چشم مى خورد; مانند نقل زيارت نامه بعضى امامزادگان, كرامات, اشعار در مدح امامزادگان و… مناسب است خوانندگان در اين موارد به منابع ديگر ارجاع داده شوند.
3. وجود فهرست هاى اعلام, مكان ها, كتاب ها و… استفاده از كتاب را آسان تر خواهد كرد.
4. نويسنده محترم, مشغول انجام طرح بزرگى است. جا دارد اين كار, گروهى انجام يابد تا هم سهل تر گردد و هم اثر از اتقان بيشتر برخوردار گردد.
5. در برخى از كتاب هايى كه درباره قم نگاشته شده ـ از جمله انوار پراكنده ـ تاريخ فوت امامزاده ناصرالدين سال 828 ضبط گرديده است. اخيراً روى سنگ قبر نيز اين تاريخ به عنوان سال فوت امامزاده حك شده است. (مرقدى كه در چند دهه اخير به امامزاده ناصرالدين نسبت داده مى شود رو به روى درب شمالى مسجد امام حسن عسكرى(ع) واقع است.) در صفحه 324 بحثى مطرح شده مبنى بر اينكه سلسله نسب امامزاده ناصرالدين تا امام حسن مجتبى(ع) در كتاب عمدةالطالب دوازده تن ذكر شده; حال آنكه در هر قرن كمتر از چهار واسطه نمى توان قائل شد. بنابراين تعداد وسائط بايد بيش از سى تن باشد. از اين رو از سلسله نسب امامزاده چند واسطه افتاده است. سپس نويسنده در مقام پاسخ گويى برمى آيد.
اما اين بحث از اساس بى مورد است. زيرا سال 828 زمان فوت جمال الدين احمد بن على معروف به ابن عنبه نويسنده عمدةالطالب است. وى اين كتاب را در سال 812 يا 814 به پايان رسانده است. در زمان تأليف, امامزاده ناصرالدين حيات نداشته است; چون در اين كتاب, محل دفن او مشخص شده است. در واقع زمان فوت اين امامزاده مشخص نيست.
6. مرحوم حاج شيخ عباس قمى (م1359هـ.ق.) در منتهى الآمال, جلد دوم, صفحه 258 (چاپ حروفى) تصريح مى كند كه مقبره مقابل درب شمالى مسجد امام به قبر احمد بن اسحاق معروف است. بنابراين در زمان تأليف منتهى الآمال اين مقبره به احمد بن اسحاق نسبت داده مى شده است.
مرحوم محمد حسين ناصرالشريعه (م1339هـ.ش.) در كتاب تاريخ قم, صفحه 125 (چاپ دارالفكر) مى نگارد كه در زمان طفوليت او بقعه مقابل مسجد امام حسن(ع) به بقعه احمد بن اسحاق معروف بوده است. سپس بعضى با استفاده از كتاب عمدةالطالب استنباط كردند كه اين امام زاده, شاهزاده ناصرالدين است و فعلاً به شاهزاده ناصرالدين معروف شده است.
بنابر اظهار مرحوم ناصرالشريعه منشأ تعويض نام امام زاده, عمدةالطالب است. امّا حضرت آيت اللّه سيد موسى شبيرى زنجانى كه نسخه هاى مختلف عمدةالطالب را مقابله نموده اند مى فرمودند: نسخه اى خطى از عمدةالطالب در كتابخانه مسجد اعظم قم نگهدارى مى شود (به خط امام بن جلال كرمانى, تحرير 862هـ.ق.) كه ظاهراً صحيح ترين و كهن ترين نسخه موجود از اين كتاب است. در آنجا آمده كه امامزاده ناصرالدين در (بم) مدفون است, اما در چاپ هاى موجود, (بم) به (قم) تبديل شده است.
با توجه به اينكه نويسنده عمدةالطالب اهل كرمان بوده, نزديك تر به واقع اين است كه او امامزاده مدفون در نزديكى كرمان را در نظر داشته است.
با اين توضيحات روشن مى شود كه نسبت اين آرامگاه به احمد بن اسحاق رجحان دارد. البته نه احمد بن اسحاق اشعرى كه وكيل امام حسن عسكرى(ع) در قم بوده است.
7. مناسب بود در بخش مربوط به شاهزاده حارث بن احمد (خاكفرج) اشاره مى شد كه مادر حضرت امام خمينى(ره) در جوار اين امامزاده مدفون است. اخيراً سنگ قبر وى بالا آورده شده است.
8. برخلاف آنچه كه در صفحه 509 نوشته شده, قبرستان وادى السلام به صورت كامل باقى است و تخريب نشده است.
9. جا دارد در تصويربردارى بارگاه امامزادگان دقت بيشتر صورت گيرد. در صفحه 556 درختان مانع تصويربردارى از بناى آرامگاه امامزاده جعفر شده اند.
10. پيشنهاد مى شود در كنار تصوير بناى جديد هر بارگاه, در صورت امكان, تصوير بناى پيشين نيز چاپ گردد.
11. براى اينكه تصاوير, ارزش تاريخى بيشتر داشته باشد, مناسب است تاريخ دقيق روزى كه عكس بردارى شده, ثبت گردد.
12. در بخش منابع و مآخذ كتاب, در ترتيب الفبايى نام منابع, تنها حرف اول, مد نظر بوده است. در حالى كه حرف هاى بعد نيز بايد در نظر گرفته شوند.
با آرزوى موفقيت براى نويسنده پرتلاش, منتظر نشر مجلّدات ديگر اين اثر ارزنده هستيم. سيّد حسن فاطمى محصّل المطالب فى تعليقات المكاسب (ج1), صادق الطهورى (نوروزى), قم, انوار الهدى, 1419ق. وزيرى, 720ص.
كتاب مكاسب يكى از مهم ترين كتب فقهى استدلالى در حوزه هاى علمى شيعى است كه در نحوه ورود به مسأله و كيفيّت استدلال در نوع خود بى نظير است و سهم عمده اى در پرورش ذهن و قوّه استنباط دارد.
در اهميّت اين كتاب همين بس كه از بدو تأليفش كتاب درسى در دوره سطح و محور بحث در خارج فقه تجارت بوده است.
به دليل همين اهميّت شروح و حواشى متعددى بر آن نگاشته شده است كه از مهم ترين آنها, حواشى مرحوم آخوند خراسانى, سيد محمد كاظم طباطبايى, ميرزاى ايروانى ميرزاى نائينى, شيخ محمد حسين اصفهانى است. اهميّت اين حواشى به قدرى است كه محققين در زمينه فقه معاملات از مراجعه به كتب اين بزرگان بى نياز نيستند و دو صد حيف كه مشكلات عديده (علاوه بر كيفيّت چاپ اين كتب) استفاده از آنها را به حدّ اقل رسانيده است. مهم ترين اين مشكلات به قرار زير است.
1. اختلاط مباحث مربوط به توضيح مكاسب به مباحث انتقادى و آرا و نظرات مخصوص اين بزرگان, به طورى كه شخص محقّق براى يافتن آراى محشّين بايد وقت زيادى صرف نمايد و دقت فراوانى نمايد تا بتواند اين دو را از هم تفكيك نمايد. اين امر در حاشيه مرحوم اصفهانى بيشتر به چشم مى خورد.
2. متن مكاسب در اين كتب به طور ناقص و به صورت: قوله… الخ اقول… مطرح شده است كه اين امر باعث شده است كه جايگاه كلمات محشّين و ارتباط حواشى با متن مشخص نباشد.
3. نظرات محشّين در كنار هم نيست و هر كدام در كتابى جداگانه تأليف شده است و تفاوت آراى آنها با يكديگر و تطبيق و مقايسه نظرات مختلف مشكل و محتاج صرف وقت است.
از اين رو ضرورت طرح و ارائه امروزينه مكاسب محرمه با توضيحات و حواشى بايسته, هرچه بيشتر احساس مى شد. محقق گرانمايه آقاى صادق طهورى با درك چنين نيازى, بدين كار همت گماشته و آن را به انجام آوردند.
مؤلف در ا


صفحه 12

معرفى هاى گزارشى


فقه و اصول
ـ الدر الباهر فى مقتضيات الجواهر
سيد جمال الدين دين پرور, چاپ اوّل, تهران, بنياد نهج البلاغه, 1376, 393ص, وزيرى.
(شرايع الأسلام) از جمله مهم ترين, روشمندترين و مشهورترين آثار فقهى شيعى است كه عالمان, ده ها شرح, حاشيه و تعليق بدان نگاشته اند. (جواهر الكلام) از گسترده ترين و استوارترين شرح هاى آن است كه اكنون مهم ترين مرجع و منبع فقيهان در بحث هاى اجتهادى و فقهى است و مؤلف در اين كتاب (جواهر) را تلخيص كرده است و در اين گزيده سازى كوشيده است پس از گزارش بحث و مسأله استوارترين دليل صاحب جواهر را ياد كند و دلايل مورد مناقشه و گاه استحسانى را گزارش نكند. دو ديگر آنكه در تمام مسائل ديدگاه صاحب جواهر را بياورد و در تدوين متن جواهر را با عين عبارات حفظ كند. مؤلف اكثر عناوين را از خود كتاب برگرفته و مراجع و منابع روايات و اقوال را نيز با دقت ذكر كرده است.
ـ القصاص على ضوء القرآن والسنه
عادل العلوى, چاپ اوّل, قم, كتابخانه آيت اللّه مرعشى نجفى, 542«471ص, وزيرى.
اين كتاب پژوهشى است در بحث (قصاص) و مسائل مرتبط با آن, و تقريرى از مباحث خارج فقه آيت اللّه نجفى مرعشى ـ اعلى الله مقامه. آن بزرگوار مسائل (قصاص) را بر مبناى كتاب ارجمند (شرايع الأسلام) بحث مى كردند. بدين سان اين كتاب شرحى است استدلالى و گسترده بر بخش (قصاص) آن كتاب. گستردگى فروع فقهى و توجه به ابعاد مسأله, سلامت تعبير و روانى نثر از جمله ويژگى هاى اين مجموعه است.
نويسنده تقريرات حضرت آقاى علوى, در پانوشت ها منابع اقوال و روايات را نشان داده و به گستردگى آراى فقها فريقين را گزارش كرده است. بدين سان (القصاص) كتاب فقهى مقارن است در مسأله قصاص.
ـ الأجاره
محمد حسن قديرى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 568ص, وزيرى.
(اجاره) از ابواب مهم فقهى است, مؤلف ارجمند را ساليانى چند در حوزه علميه قم در سطح دروس عالى خارج به تدريس اين بحث فقهى پرداخته و حاصل آن تدريس ها و تأمل ها را در قالب اين كتاب عرضه كرده است. مباحث كتاب پس از مقدمه اى كه در آن اجاره تعريف شده و شرايط عقد اجاره تبيين گرديده, در هفت فصل سامان يافته است. در فصل اوّل از شرايط طرفين عقد سخن رفته است و در فصل دوم از شرائط (عوضين) بحث شده است. فصل سوم عهده دار بحث اثبات (عقد لازم) بودن اجاره است. در فصل چهارم اعتبار تسليم در معارضه و چگونگى آن بررسى شده است.
(عين) در نزد مستأجر حالت امانت دارد و مآلاً احكام امانت بر آن جارى است, اين موضوع در فصل پنجم به بحث نهاده شده است و بالاخره در فصل ششم, اين مسأله مورد كاوش قرار گرفته است كه آيا, مستأجر مى تواند (عين) اجاره كرده را به عقد اجاره به ديگرى وانهد يا نه؟ فصل هفتم ويژه بحث از اجاره زمين است و مسائل متعلق به آن.
ـ مضاربه در اسلام
محمد حسين ابراهيمى, چاپ دوم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 160ص, رقعى.
در اين كتاب مؤلف در ضمن نُه فصل ابعاد مختلف مضاربه را به بحث نهاده است. در فصل اوّل از تاريخ مضاربه بحث كرده و فصل دوم نگاهى است كلى به مضاربه و چگونگى آن. بحث هاى مقدماتى مانند, معناى مضاربه, مضاربه از مسائل اقتصادى است يا حقوقى, قرآن و مضاربه در فصل سوم آمده است. فصل چهارم ويژه بررسى چگونگى قراردادهاست و در فصل پنجم از مضاربه و پيوند آن با شركت بحث شده است.
مضاربه به عنوان فعاليتى توزيعى و تجارى در فصل ششم به بحث نهاده شده است. ماهيت مضاربه در فصل هفت بحث شده و در فصل هشت از موضوعات متفرقه حقوقى مانند شراكت در مضاربه, مضاربه با غير مسلمان, تركيب مضاربه و قرض و… سخن رفته است. قانون مضاربه در نظام بانكى جمهورى اسلامى ايران و نقد آن موضوع فصل نهم است.
ـ اذن و آثار حقوقى آن
عليرضا فصيحى زاده, چاپ اوّل, قم, واحد فقه و حقوق مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى (پژوهشگاه) دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 240ص, وزيرى.
مسأله زن و آثار حقوقى آن در حقوق مدنى, از اهميت ويژه برخوردار است. گزارش تحليلى ابعاد مختلف آن از نگاه حقوقى و فقهى و نقشى كه زن در حقوق اموال, و مباحث مرتبط با الزامات خارج از قرارداد دارد و نيز نقش آن در حقوق خانواده, مهم و قابل توجه است.
مؤلف پس از تعريف دقيق (اذن) كه حقوقدانان بر اين باور رفته اند كه تعريف دقيقى از آن ارائه نشده است, در ضمن چهاربخش از اذن و ابعاد و آثار حقوقى آن سخن گفته است. در بخش اوّل و با عنوان كليات از تعريف اول, ماهيت حقوقى آن, ويژگى هاى اذن و تقسيمات آن بحث شده است, بخش دوم ويژه بحث از عناصر و اركان اذن است و در بخش سوم از بى اعتبارى اذن و چگونگى آن و نيز ارتفاع اذن سخن رفته است و بخش چهارم ويژه احكام و آثار حقوقى اذن است با بحث هايى مانند: اذن در معاملات, اذن در اعمال حقوقى, نقش اذن در رفع ضمان و…. فلسفه و كلام
ـ توسل در نگاه قرآن و حديث
عباس شهيدى, چاپ اوّل, قم, انتشارات پارسايان, 1377, 185ص, رقعى.
اين كتاب بحثى است كوتاه درباره توسل و چگونگى آن. در بخش اوّل از توسل سخن رفته است و در بخش دوم از آثار آن. در بخش سوم لزوم تجليل از امامان(ع) و راه هاى پاسداشت شخصيت آن بزرگواران گزارش شده است و در بحث هاى بعدى كتاب, ارزش رثاء و مرثيه سرايى بر امامان(ع) و نيز شيوه هاى عزادارى تبيين شده است.

ـ رسالات اسلاميه
السيد عادل العلوى, چاپ اوّل, قم, المؤسسة الأسلاميه العامه للتبليغ والارشاد, 464«…ص, وزيرى.
(رسالات اسلاميه) با عنوان فرعى (دروس اليقين فى معرفه اصول الدين) در چهار مجلد مجموعه اى است از بحث هاى گونه گون در ابعاد مختلف فرهنگ اسلامى. جلد اوّل يكسر به اصول اعتقادات و بحث از توحيد نبوت و معاد و نيز امامت در پرتو آيات و روايات پرداخته است. مباحث در ضمن درس هاى متعددى ارائه شده است و در پايان درس ها براى خودآزمايى خواننده سؤال هايى طرح شده است. جلد دوم ويژه مباحث فقهى استدلالى است و بحث هايى درباره طهارت كفار و اهل كتاب كه بحثى است مفصل و نتيجه آن (طهارت اهل كتاب) (التقيه فى رحاب العلميه) بحثى است كوتاه درباره تقيه از ديدگاه امام خمينى و شيخ انصارى ـ ره ـ و آنگاه بحثى است درازدامن درباره تقيه با عنوان (التقيه بين الأعلام) كه موضوع را در پرتو آيات و روايات و از ديدگاه فقها اسلام بررسى كرده است. مجلد سوم ويژه اخلاق اسلامى است كه در بخش اول آن از اخلاق علمى و آداب تعليم و تعلم بحث شده است و در بخش دوم آن از ويژگى هاى رهبر اسلامى سخن رفته است. رساله سوم در اين مجموعه عمدتاً تبيين اخلاق پزشكى است و در آخرين بخش, مؤلف از نقش اخلاق اسلامى و به تعبير وى (محمدى) در پيشبرد تبليغ دين سخن گفته است.
در بخش چهارم سخن از توبه است و بازگشت به سوى حق و نقش آن در زندگى انسان و ابعاد آن در فرهنگ اسلامى و نيز دعاهايى براى زمزمه انسان مؤمن با خداوند و….
ـ المظاهر الألهيه
صدرالدين الشيرازى; تحقيق: السيد جلال الدين الآشتيانى, چاپ دوم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 198ص, وزيرى.
اين كتاب از جمله آثار سودمند و مختصر صدرالمتألهين است كه به منظور بيان قسمتى از علوم حقيقى و معارف الهى به قلم آمده است. مؤلف آن را در شش مقصد سامان داده است و در ضمن آن از معرفت حق اوّل و صفات اسماء الهى, شناسايى انبيا و اوليا چگونگى تعليم عمارت منازل و مراحل آخرت و… سخن گفته است. مرحوم استاد على اكبر فيّاض نوشته اند (المظاهر الألهيه) يكى از نوشته هاى ملاصدراست كه در قالبى كوچك, تمام, رؤوس مسائل فلسفى مندرج در كتاب هاى بزرگ و متوسط را به گونه اى فشرده و اجمالى در آن درج كرده است و در حقيقت پله اى براى صعود به ذُروه بلندتر فلسفه پيش پاى طالب مبتدى گذاشته است.
متن كتاب را فيلسوف بزرگ معاصر حضرت سيد جلال الدين آشتيانى حدود نيم قرن قبل تصحيح كرده بوده اند, با مقدمه اى درازدامن در شناسايى آثار مؤلف و برخى از آراى او. تعليقات استاد بر كتاب نيز بسى سودمند است. اكنون چاپ دوم آن را در پيش داريم با تنقيح و حروفزنى جديد.
ـ الحاشيه على الهيات الشرح الجديد للتجريد
مولى احمد الأردبيلى; تحقيق: احمد عابدى, چاپ دوم, قم, مركز انتشارات قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1419, 584ص, وزيرى.
كتاب (تجريد العقائد) محقق توسى از جمله آثار ارجمند كلامى و از نگاشته هاى مختصر و استوار كلام شيعى است. عالمان و متكلمان بسيارى به آن شرح نوشته اند و يا بر مطالب آن حاشيه و تعليقه نگاشته اند. علاءالدين على بن محمد قوشجى, نيز بدان شرحى نگاشته كه در بنان و بيان عالمان به شرح قوشجى شهره است. فقيه و متكلم بلند پايه شيعى, محقق اردبيلى اين شرح را تدريس مى كرده و در ضمن تدريس برخى از مطالب آن را نقد و بررسى و تزيين مى كرده است. وى اين تأمل ها و حاشيه ها را گردآورده و اين كتاب را سامان داده است. محقق كتاب را براساس پنج نسخه مقابله و تصحيح كرده و در پانوشت ها اختلاف نسخه هاى مهم و منابع و مصادر نقل ها و اقوال را آورده است. تحقيق كتاب به سال 1418 تحقيق برگزيده دانشجويى شناخته شد و به سال 1417 جايزه كتاب سال را از آنِ خود ساخت.
ـ شرح مصطلحات فلسفى
على شيروانى, چاپ دوم, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 192ص, وزيرى.
در اين كتاب مصطلحات فلسفى براساس حروف تنظيم شده و بر پايه دو اثر ارجمند علامه طباطبايى نهايةالحكمه و بدايةالحكمه شرح شده است. مؤلف كوشيده است در حدّ امكان مطالب را ساده و روان بيان كند, تا نوآموزان فلسفه و معارف اسلامى را نيز سودمند افتد.
قرآن و حديث
ـ چاره رنج
يوسف غلامى, چاپ اوّل, قم, انتشارات وثوق, 1377, 60ص, پالتويى.
مجموعه اى است از چهل روايت با ترجمه اى روان درباره رنج ها و دشوارى هاى زندگى و چگونگى چيره گشتن بر آنها. در شماره 3 نوشته شده است: (شيخ طوسى در (كتاب عدةالداعى) چنين نقل مى كند.) روشن است كه (عدةالداعى) از آنِ ابن فهد حلى است و نه شيخ طوسى!
ـ تفسير روحانى
محمدعلى لسانى فشاركى, چاپ اوّل, تهران, مؤسسه چاپ و نشر عروج, 1376, 308ص, وزيرى.
(تفسير القرآن الكريم) از آثار عظيم مرحوم آيت اللّه حاج سيد مصطفى خمينى است. سوگمندانه اين تفسير ناتمام مانده است. آنچه از آن برجاى مانده است (از آغاز تا آيه سوره بقره) نشانگر گستردگى آگاهى هاى آن بزرگوار در ابعاد مختلف فرهنگ اسلامى است. اين تفسير اگر سامان مى يافت, بى گمان در صدر آثار مكتوب مرتبط با قرآن كريم قرار مى گرفت. نگاه آن شهيد به قرآن نگاهى است جامع و آيات الهى را از ابعاد مختلف به بحث نهاده است. آقاى لسانى در اين نوشته ارجمند كوشيده است تا ابعاد مختلف تفسير را بنماياند. وى كتاب را در چهار بخش سامان داده است در بخش اوّل, قرآن شناسى مفسّر را تبيين كرده است و در فصل دوم از ديدگاه هاى مفسر در علوم قرآن سخن گفته است. بخش سوم ويژه گزارش تحليلى مبانى روش شناختى مفسر است, و بالاخره در بخش چهارم ذيل عنوان (گلچينى از مباحث تفسيرى) بحث هاى موضوعى از تفسير ياد شده را برگزيده و گزارش كرده است. مؤلف محقق بخوبى توانسته است ابعاد اين تفسير را بنماياند و در ضمن بحث هاى مختلف آراى مؤلف شهيد و كم نظير اين تفسير را گزارش كند.
ـ العجاب فى بيان الأسباب
ابن حجر عسقلانى; تحقيق: عبدالكريم محمد الأنيس, چاپ اوّل, رياض, دار ابن جوزى, 1418, 1315ص, وزيرى.
ابن حجر عسقلانى از محدثان و مؤلفان و رجاليان سختكوش قرن نهم است, با كارنامه اى بس پربرگ و پربار. اين كتاب وى گزارشى از روايات اسباب نزول آيات قرآن كريم است و قطعاً در ميان آثار مشابه از لونى ديگر. آنچه اكنون از اين كتاب در اختيار است تا آيه 78 سوره نساء است و اين كه آيا ابن حجر تمام كتاب را نگاشته است يا نه, روشن نيست. كتاب ابن حجر چه به لحاظ كمّى و چه به لحاظ كيفى بسى برتر از آثار همگون خود است; به مثل در سوره بقره واحد 81 روايت, سيوطى 84 روايت و ابن حجر 176 روايت گزارش كرده اند. ابن حجر تمام روايات را به لحاظ سند و گاه محتواى نقد و بررسى كرده است. محقق كتاب در مقدمه اى درازدامن و سودمند از مؤلف كتاب اهميت آن و آثار نگاشته شده در اين موضوع به تفصيل سخن گفته است.
كتاب ابن حجر براى اوّلين و براساس تنها نسخه موجود آن تحقيق و تصحيح شده است.
ـ الناسخ والمنسوخ فى القرآن العزيز
ابى عبيد القاسم بن سلام هروى, چاپ دوم, رياض, مكتبة الرشد, 1418, 412ص, وزيرى.
ناسخ و منسوخ از موضوعات علوم قرآنى و از كهن ترين دلمشغولى هاى مؤلفان و مفسّران قرآن بوده است. كتاب ابى عبيد در آغازين سال ها كه در قرن سوم به قلم آمده است, از ديرينه ترين اين آثار است. محقق كتاب را براساس تنها نسخه اى تحقيق و تصحيح كرده است و در مقدمه اى مفصل از روزگار هروى و وضع فرهنگ آن روزگار زندگى, آثار و انديشه هاى هروى و اهميت كتاب سخن گفته است. و در پانوشت ها افزون بر اينكه احاديث را با نقل هاى ديگر نيز سنجيده, توضيح بسيار سودمند براى روشنگركتاب و اعلام نگاشته است.
ـ مسندنويسى در تاريخ حديث
سيد كاظم طباطبايى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 551ص, وزيرى.
در تدوين حديث مسندنگارى بويژه در تاريخ تدوين حديث اهل سنت از گستره شايان توجهى برخوردار است. مؤلف در اين كتاب در ضمن ده بخش به بازشناسى و تحليل اين جريان پرداخته است. مفهوم مسند, با توجه به معانى لغوى, اصطلاحى و شيوه هاى تدوين مسندها در بخش اول گزارش شده است. در بخش دوم سير سندنگارى در تاريخ تدوين حديث پى گيرى شده است با شناساندن شمارى از مسندها. آشنايى با مسندهايى كه به راويان خود منسوبند, شيعه و سندنويسى, مسندالأمام زيد يا المجموع الفقهى الحديثى, مسند حميدى, مسند احمد بن حنبل, درباره مسندهاى ابوحنيفه, درباره چند مسند ديگر, عناوين فصول اين كتاب هستند. پايان بخش كتاب فهرست هاى فنى آن است.
اخلاق و تعليم و تربيت
ـ اهداف تربيت از ديدگاه اسلام
جمعى از نويسندگان, چاپ اوّل, تهران, سمت, 1376, 210ص, وزيرى.
اين كتاب براى تدريس در دوره كارشناسى در دانشگاه و براى درس هاى (تعليم و تربيت اسلامى) و (اخلاق و تربيت) تدوين شده است. مؤلفان در دو بخش كلى و در ضمن فصول متعدد در اين جلد به اهداف تربيت از ديدگاه اسلام پرداخته اند. مفهوم هدف و مبناى تعيين آن طبقه بندى اهداف تعليم و تربيت, هدف غايى و ويژگى هاى آن اهداف تربيتى اسلام در خصوص ارتباطشان با خدا اهداف تربيتى اسلام در خصوص ارتباط انسان با خدا ابعاد مختص انسان اهداف تربيتى اسلام در ارتباط انسان با ديگران, از جمله عناوين فصل هاى كتاب است. تاريخ و شرح حال
ـ فراماسونرى و جمعيتهاى سرّى در ايران
ابراهيم صادقى نيا, چاپ اوّل, تهران, انتشارات هيرمند, 1377, 126ص, رقعى.
پژوهشى است كوتاه درباره فراماسونرى و چگونگى شكل گيرى آن در ايران و معرفى اهم (لژه هاى فراماسونرى در ايران). مؤلف در پيشگفتارى كوتاه از اهميت بحث سخن گفته است و آنگاه (فرى ماسون) را تعريف كرده و سپس فراماسون هاى قديمى ايران را معرفى كرده است و بالاخره بخش عمده كتاب به شناسايى لژهاى فراماسونرى در ايران اختصاص يافته است.

ـ النفخة العبتريه فى انساب خيرالبريّه
محمد كاظم يمانى موسوى; تحقيق: سيد مهدى رجايى, چاپ اوّل, قم, كتابخانه آيت اللّه مرعشى نجفى, 1419, 300ص, وزيرى.
اين كتاب از جمله آثار خوب تبارشناسى است كه مؤلف فرزندان امامان(ع) و نوادگان آنها را گزارش كرده است. اين گزارش با يادكرد فرزندان امام موسى بن جعفر(ع) آغاز مى شود. مؤلف براساس اظهار نظر تبارشناس بزرگ شيعى حضرت آيت اللّه مرعشى نجفى زيدى مذهب است. آن بزرگوار در ضمن مقدمه اى از اهميت كتاب سخن گفته و برخى از كاستى هاى آن را ياد كرده است. نسخه اولى استنساخ شده مشكلاتى داشته است كه پس از آن با نسخه اى مصحح و داراى حواشى تطبيق شده است. محقق كتاب پانوشت هايى بر كتاب افزوده است, ولى كتاب را بدون هيچ مقدمه اى در چگونگى تصحيح و نسخه هاى كتاب و مؤلف و… به چاپ سپرده است.
ـ صحيفه دل
جمعى از دانشمندان, چاپ اوّل, تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1377, 170ص, وزيرى.
خاطراتى است بسيار خواندنى و آموزنده از زندگانى, شخصيت علمى, فقهى, حضرت امام ـ رضوان الله عليه ـ ايثار, مبارزات و مواضع بنيادى و استوار امام در مقابل ستم و چگونگى آغاز, تداوم و پيروزى انقلاب و… اين مجموعه را مى توان به نوعى از منابع مهم تاريخ انقلاب اسلامى دانست.

ـ نجواى جيحون
عباس عبيرى, چاپ اوّل, قم, انتشارات پارسايان, 1377, 176ص, رقعى.
گزارشى است از زندگانى, انديشه و سفرهاى ناصرخسرو. در فصل اوّل از روزگار كودكى, جوانى و كشش هاى نفسانى و تمايلات جوانى ناصر سخن رفته است. نيز از چگونگى پيوند او با سلجوقيان و فرجام كار ديوانى, بيدارى و بازگشت از آنچه تا بدان روزگار بدان مبتلا بود. در فصل دوم و بر پايه آگاهى هاى سفرنامه ناصرخسرو, سير و سفر وى گزارش شده است و در فصل سوم از حضور وى در ميان فاطميان سخن رفته است و بالاخره بحثى آمده است درباره انديشه, مذهب, شيوه زندگى و آثار ناصرخسرو.
ـ مشايخ الثقات
ميرزا غلامرضا عرفانيان يزدى, چاپ سوم, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 264ص, وزيرى.
شيخ طوسى(ره) مى گويد محمد بن عمير, صفوان بن يحيى و احمد بن محمد بزنطى, جز از ثقات روايت نمى كنند, بدين سان آنها نيز از ثقاتند.
مؤلف در اين كتاب كوشيده است تا مشايخ اين بزرگواران را كه از آنها حديث نقل كرده اند, گزارش كند و براى اين فهرست و گزارش مقدمه اى نوشته اند سودمند درباره ثقات ياد شده و چگونگى معنا و حدّ و حدود سخن شيخ ـ عليه الرحمه ـ در باب رجال و….
ـ فروغ ابديت
جعفر سبحانى, چاپ چهاردهم, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 536«560ص, وزيرى.
اين كتاب ابتدا به گونه مقالات پى درپى در مجله مكتب اسلام نشر يافت و آنگاه پس از بازنگرى و بازنگارى شكل كتاب به خود گرفت. فروغ ابديت در دو جلد و 65 فصل نگاهى است گسترده, سودمند و كارآمد به زندگانى رسول الله(ص) و چگونگى شكل گيرى اسلام و گزينش و نشر آن. بحث هايى چون (معراج سفيران پيامبر و نزول قرآن) نيز با دقت در صفحات كتاب طرح شده است. از جمله اولين آثارى كه بنيادهاى سست (افسانه غرانيق) را بر نمود, فروغ ابديت است. فروغ ابديت از جايگاه بس ارجمندى در مجموعه آثار مكتوب مرتبط با پيامبر برخوردار است كه اينك چاپ چهاردهم آن را در پيش روى داريم.
ـ غروى اصفهانى نابغه نجف
محمد صحتى سردرودى, چاپ اوّل, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 160ص, رقعى.
اين كتاب گزارشى است از زندگانى, شخصيت, انديشه و آثار فقيه, اصولى فيلسوف و متفكر بزرگ شيعى آيت اللّه حاج شيخ محمد حسين غروى اصفهانى. كتاب در شش فصل سامان يافته است. در فصل اوّل از نياكان او, تولد و دوران كودكى او و چگونگى اشتياقش به حوزه علوم اسلامى براى تحصيل دانش اسلامى گزارش داده شده است. فصل دوم عهده دار شناساندن استادان آن بزرگوار است و در فصل سوم از آثار مكتوب وى سخن رفته است.
در فصل چهارم شاگردان آن فقيه ارجمند معرفى شدند و در فصل پنجم, سير و سلوك چهره معنوى, قومى و رفتار انسانى و منش والاى آن معلم بزرگ به تصوير كشيده شده است. فصل ششم ديدگاه هاى عالمانه فقيهان و… است درباره غروى اصفهانى.
ـ محقق شوشترى (قاموس پژوهش)
محمد صحتى سردرودى, چاپ اوّل, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 144ص, رقعى.
علامه شيخ محمد تقى شوشترى از عالمان, رجاليان, محدثان, مفسران و فقيهان بزرگ اين روزگار است. آن بزرگوار بويژه در دانش رجال بى نظير بود و كتاب بزرگ او (قاموس الرجال) نيز چنان كه عالمان بزرگ گفته اند, عديم النظير است. نويسنده در اين كتاب در ضمن پنج فصل شرح حال, آثار و مآثر زندگانى اين مرد بزرگ را گزارش كرده است. نياكان شيخ, تولد و رشد و دوران كودكى هجرت به نجف, استادان و مشايخ اجازه شيخ, آثار ارجمند و عالمانه آن بزرگوار از جمله مطالبى است كه در صفحات كتاب آمده است.
ـ جلوه هاى رفتارى حضرت زهرا ـ س ـ
عذرا انصارى, چاپ هفتم, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 168ص, رقعى.
كتاب گزارش كننده جلوه هاى رفتارى بانوى اطهر فاطمه زهرا ـ س ـ است. چگونگى رفتار حضرت زهرا(س) با همسر, فرزند, پدر و مردم در فصول مختلف كتاب گزارش شده است و در ضمن آن چگونگى ميلاد نور, گزارشى از پيوند آن حضرت با مولى(ع) و… آمده است.
ـ سپهسالار عشق
احمد لقمانى, چاپ اوّل, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1376, 160ص, رقعى.
در اين كتاب و در ضمن شش فصل زندگانى, شخصيت, جهاد ابوالفضل العباس(س) گزارش شده است. در فصل دوم ولادت و روزگار خردسالى قهرمان بى بديل كربلا گزارش شده است, با يادكردى از القاب آن بزرگوار.
در فصل دوم سخن از آغاز نهضت حسين بن على(ع) است و همراهى و همگامى عباس بن على با امام و برادر. در فصل سوم از جايگاه والاى ابوالفضل در صحنه كربلا و نقش ارجمند آن بزرگوار در صحراى تفتيده نينوا در برابر درنده خويان فضيلت كش بحث شده است. فضايل (ابوالفضل) در فصل چهارم آمده است, با يادكردى از فرزندان وى. شخصيت ابوالفضل در آينه كلام معصومان(ع) در فصل پنجم گزارش شده است و فصل ششم ويژه رثاى آن بزرگوار و يادى از مرثيه سرايان بويژه مادر بزرگوارش ام البنين(س) است.
ـ زخم, پروانه, ديدار
سيد ابوالقاسم حسينى, چاپ اوّل, قم, معاونت فرهنگى, اجتماعى, هنرى بنياد جانبازان انقلاب اسلامى, 1377, 243ص, رقعى.
بيست و دو قطعه ادبى در تصوير حال و هواى كربلا و ياران اباعبدالله الحسين(ع), اين كتاب را سامان مى دهد. نويسنده كوشيده است با پردازشى اديبانه چگونگى انديشه, روش و منش تنى چند از ياران امام(ع) را بنماياند. حرّ بن يزيد رياحى,مسلم بن عوسجه, عمر بن خالد اسدى صيداوى, عاس بن ابى شيب, هانى بن عروه و… از كسانى هستند كه در اين كتاب بدان پرداخته شده است.
ـ خصائص زينبيّه
سيد نورالدين جزائرى; تحقيق: ناصر باقرى بيدهندى, چاپ اوّل, قم, انتشارات مسجد مقدس جمكران, 1377, 347ص, وزيرى.
در اين كتاب ويژگى هاى شخصيت پيام آور خون شهيدان و حماسه سراى قيام خونين كربلا زينب كبرى(س) براساس روايات, گزارش هاى تاريخى و توجه و تدبّر در حادثه كربلا گزارش شده است.
مؤلف پس از مقدمه اى كه در آن از شرافت و كرامت فرزندان فاطمه(س) سخن گفته است, ويژگى هاى قهرمان كربلا را در ضمن سى ونه عنوان رقم زده است. امينه الهى, راضى بودن به قضاء الهى, محبوبه رسول خدا, نائب مادر و شريك برادر زاهده و عاقله, فصاحت و بلاغت, شجاعت و عبادت, جهاد با نفس, تعيين محافل, مقام خوف, مقام رضا و تسليم و… از جمله ويژگى هايى هستند كه بتفصيل درباره آنها در اين كتاب ارجمند بحث شده است.
اين كتاب نخستين بار به سال 1341 نشر يافته و مورد توجه عالمان و فقيهان و مبلغان قرار گرفته است. آقاى باقرى به لحاظ اهميت كتاب در تصحيح و تعليق آن كوشيده, منابع و مصادر نقل ها و روايات و گزارش هاى تاريخى را نشان داده, و برخى از توضيحات را براى روشن شدن متن بدان افزوده است.
ـ شهيدى ديگر
مؤسسه تنظيم و نشر, چاپ دوم, تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره), 1376, 320ص, وزيرى.
اين كتاب نخست پس از شهادت آيت اللّه حاج سيد مصطفى خمينى نشر يافت و در شعله ور ساختن انقلاب و رساندن پيام حركت توفنده مبارزان خارج از كشور شايسته ايفا كرد. كتاب شرح حال كوتاهى دارد از آن شهيد در كنار سخنران بسيار مهم و جهت دهنده حضرت امام ـ رضوان الله عليه ـ در آن روزگار و بدين مناسبت. اكنون چاپ دوم را پيش روى داريم با اضافاتى در متن و نيز اسنادى كه نشان گر مبارزات پى گيرى شهيد مصطفى خمينى است و نيز تأثير اين كتاب در آن روزگاران. كتاب را مى توان يكى از متون و منابع مهم شناخت چگونگى شكل گيرى و شكوفايى حركت هاى انقلابى در روزگار ستم شاهى است.
ـ التدوين فى اخبار قزوين
عبدالكريم رافعى, تحقيق: عزيزالله عطاردى, چاپ اوّل, تهران, نشر عطارد و انجمن مخطوطات ايران, 1377, وزيرى.
(التدوين) از آثار مهم تاريخى, جغرافيايى است. محقق ارجمند كتاب را براساس سه نسخه تصحيح كرده است و وعده داده است كه بسيارى آبادى ها, اعلام و… را در تعليق ها و ذيلى كه بدان خواهد نگاشت, روشن كند. پيشتر درباره اين كتاب و اهميت آن در اين مجله به تفصيل سخن گفته شده است.
ـ يادها و يادمانها 2جلد
چاپ دوم, تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1376, 474«460ص, وزيرى.
اين كتاب مجموعه اى است از گفتگوها, مصاحبه ها و خاطره گويى ها درباره شخصيت, دانش, منش, رفتار اجتماعى و سياسى مرحوم آيت اللّه شهيد حاج سيد مصطفى خمينى. اين گفتگوها افزون بر آنكه به گونه اى گويا و خواندنى شخصيت آن بزرگوار را نمايانده است, گزارش هايى دقيقى نيز از چگونگى روند نهضت امام خمينى و انعكاس آن در حوزه بحث, حال و هواى آن حوزه در آن روزگاران و مواضع مختلف عالمان در برابر امام(ره) و قيام و انقلابش به دست داده است. از اين روى مى توان اين مجموعه را از جمله منابع كارآمد تاريخ انقلاب و حوزه ها دانست. ادبيّات
ـ حماسه آشنا
واحد ادبيات مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى. چاپ اوّل, تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1377, 248ص, رقعى.
واحد ادبيات مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره), كتاب ها, مجله ها و روزنامه هاى نشر يافته در فاصله 12بهمن57 تا پايان سال 72 را كاويده و داستان هايى را كه به گونه اى مرتبط با حضرت امام(ره) بوده است, استخراج كرده و از مجموعه آنها 28 داستان را براى مخاطبان بزرگسال برگزيده و نشر داده است. ميزان ارتباط داستان ها با پيشواى بى بديل امت اسلامى يكسان نيست, اما يكسر به گونه در پيوند با امام و انديشه ها و جايگاه آن عزيز از دست رفته در ذهن و زبان امت اسلامى است. داستان در محورهاى پنجگانه, قبل از انقلاب اسلامى (يك داستان) بحبوحه انقلاب تا پيروزى, زندگانى امام بعد از انقلاب, جنگ تحميلى و حال و هوايى رحلت امام و بدرود امت با امام به قلم آمده است.
ـ بوستان ولايت
زينب ايسى محصّل, چاپ اوّل, قم, انتشارات پارسايان (مركز پخش), 1377, 465ص, وزيرى.
مجموعه اى است از اشعارى كه در مدح و منقبت معصومان(ع) سروده شده است و نويسنده آنها را از ديوان ها و آثار شاعران برگزيده و تدوين كرده است. در مقدمه اشعارى در وصف صفات الهى و تضرع به درگاه خداوند آورده است و آنگاه در بخش هاى چهارده گانه ابتدا گزارشى كوتاه از زندگانى معصومان(ع) ارائه داده, سپس اشعار را گزارش كرده است.
ـ هديه خورشيد
مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, چاپ اوّل, تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1377, 376ص, رقعى.
اين كتاب نيز مانند كتاب پيشين و براساس محورهاى يادشد, امّا براى مخاطبان نوجوانان برگزيده شده است. چنانكه در معرفى كتاب پيشين آورديم, درونمايه داستان ها را غالباً محورهاى پنجگانه ياد شده, شكل مى دهد. حضور جوانان و نوجوانان در مبارزه عليه رژيم ستمشاهى بواقع شگفت آور بود و اين داستان ها نمونه هايى است از آن همه. داستان هايى مانند بسته عجيب, اولين نقش, من و… تلاش آنان را در توزيع اعلاميه ها, بيانيه ها و عكس هاى امام(ره) نشان مى دهد و (امام آمد) و (طلوع خورشيد) و… بازگشت امام به وطن و بواقع طلوع خورشيد را در آسمان ماتم زده آن روز ايران ترسيم مى كند و (گلى گم كرده ام) و (پرواز) و… نيز سرايش مرثيه جدايى است, جدايى امتى از امام, فرزندان از پدر, و چه غمگنانه و دلسوزانه و آكنده از رنج و اندوه و….
l


صفحه 13

مجله هاى پـژوهشى



ـ اصلاح و تربيت
سال چهارم, شماره 42, تير77
لزوم نگرش نوين در خصوص روش هاى اعمال مجازات حبس; تأثير آموزش همگانى در پيشگيرى از اعتياد; توصيفى از بزهكارى و علل آن; سياست جنايى ايران در قبال بزهكار و….
ـ انديشه حوزه
سال چهارم, شماره اوّل, تابستان77
احزاب و تشكّل هاى سياسى در نظام ولايت فقيه; خبرگان, تبلور اسلاميت و جمهوريت; قلمرو پژوهشى دين و فرهنگ; ضرورت تحول اجتهاد با شيوه اصولى در حوزه استنباطى, جستارى در شناخت پديده هاى اجتماعى; تناسب در آغاز و انجام آيات قرآن; تجديد حيات فرهنگ و تمدن اسلامى; توسعه از ديدگاه اسلام; واژگان توصيفى ذهن و….
ـ با معارف اسلامى آشنا شويم
سال هفدهم, شماره40, تابستان77
موضوع پژوهش: جوانان و اغتنام از فرصت; انس با قرآن; گزيده پژوهش ها (عفاف و پاكدامنى و عزت نفس); درآمدى بر بحث آزادى; بررسى و نقد ديدگاه هيوم درباره چگونگى پيدايش دين; علل گرايش به مادى گرى; حقوق اجتماعى از ديدگاه اسلام; هنگامه فراغت, زمينه ساز بهداشت روانى و بستر خلاقيت هاى جوانان; نگاهى گذرا به زندگى بزرگان (حكيم ملا هادى سبزوارى); نگرشى بر احكام و….
ـ برنامه و بودجه
سال سوم, شماره3, تير77
تحليل و برآورد تقاضاى اشتغال در ايران 1350ـ1385; صادرات خدمات فنى و مهندسى ايران; تجربيات گذشته, راهبردهاى آينده; به سوى رشته اى جديد در برنامه ريزى; درآمدى بر روند تكاملى; روش شناسى علم اقتصاد; معرفى كتاب و جهان نما.
ـ بينات
سال پنجم, شماره 2 (پياپى18), تابستان77
گفتگو با سيد محمّد حسين فضل اللّه; تأويل از نگاه تحقيق(2); سير نگارش هاى علوم قرآنى(10); معرفى تفسير مناهج البيان و مفسر آن; تفسير قرائتى ديگر از آيات سوره روم; فعل و زمان در داستان هاى قرآن; تأويل از ديدگاه سهروردى; معرفى المحجه فيما نزل فى القائم الحجه; درباره كتابنامه بزرگ قرآن كريم; كاربرد رايانه در ترجمه قرآن كريم و….
ـ پاسدار اسلام
شماره200, مرداد77
دانستنى هايى از قرآن (موعظه خداوند); يهوديان و منافقان, محبت خدا, عامل كمال; حاكميت ارزش هاى الهى در حكومت امام على(ع); محيط سازى بر ضد ولايت فقيه; قيام خونين گوهرشاد در ماجراى كشف حجاب; مفاتيح ترنّم; رابطه علم و دين از ديدگاه طباطبايى(ره); مردم با ايمان هوشيارى; چه كسى فرمانرواى آمريكاست; گزارش هاى علمى پژوهشى و….
ـ پاسدار اسلام
شماره201, شهريور77
دانستنى هايى از قرآن (كوثر); سخنان معصومان (تأمين معاش); خوف در منافقان و يهوديان; شكر نعمت; ابعاد توسعه در حكومت امام على(ع); مفاتيح ترنم; حمله و ضد حمله فرهنگى غرب(1); (دفاع مقدس) در كلام شهيدان; رابطه علم و دين از ديدگاه علامه طباطبائى(ره) (3); خردمند به خون خفته و….
ـ 15خرداد
سال ششم, شماره28, زمستان76
سيد عبداللّه بهبهانى و مجلس اول و دوم شوراى ملى; بررسى يك رويداد: ماجراى قتل ماژور ايمبرى, كنسوليار سفارت امريكا در ايران; بررسى عملكرد حزب مردم; قيام 19دى قم; قيام 29 بهمن تبريز; روش شناسى و روش مطالعه در روابط بين الملل; مخالفت با دولت تحصيلدار: مقايسه جنبش هاى اسلامى در ايران و الجزاير; بررسى تطبيقى مصونيت پارلمانى در دوره قبل و بعد از پيروزى انقلاب اسلامى; قم, انقلاب و نگاهى به درون; شروع حركت مسلحانه گروه هاى اسلام و يك سند; طرح كلى پيشنهادى براى (تاريخ منطقه اى انقلاب اسلامى ايران) و….
ـ پژوهشهاى قرآنى
شماره 11ـ12, پاييز و زمستان76
پژوهش ها و پرسش هاى بايسته در زمينه هاى مبادى فهم قرآن, تفسير قرآن به قرآن, فلسفه اخلاق, جامعه شناسى, حقيقت شناسى, حقيقت ايمان, پلوراليسم, تسامح و تساهل دينى, بازنگرى تاريخ انبياء در قرآن, ريشه هاى ظاهرگرايى در فهم قرآن و نگاهى به گفت وگو درباره الميزان; بازنگرى تاريخ انبياء در قرآن; ريشه هاى ظاهرگرايى در فهم قرآن; اهل بيت(ع) در تفسير شهرستانى و….
ـ پيام حوزه
سال پنجم, شماره اول (پياپى17), بهار77
درس هاى عاشورا; شرح تصويب مدارك حوزوى; اسراييليات در تفسير قرآن(2); نگرشى بر شخصيت و سيره علمى شهيد مطهرى(ره); جلوه هايى از زندگى حضرت آيت اللّه محمّدتقى آملى(ره); دستورالعملى از مير محمّد صالح خاتون آبادى; آشنايى با مجمع جهانى اهل بيت(ع); مدرسه علميه مروى تهران; معرفى كتاب غنا, موسيقى والاصفى فى تفسير القرآن و….

ـ پيام زن
سال هفتم, شماره ششم, شهريور77
مردان, زنان مطيع را ترجيح مى دهند; پيامبرى زنان; احكام بانوان ـ حجاب از ديدگاه قرآن و سنت (معرفى كتاب); نگرشى اسلامى به فرهنگ پرستارى (معرفى كتاب); مشاور شما; تازه هاى پژوهش و….
ـ التوحيد
السنة السابعة عشرة, العدد96, جمادى الاولى 1419هـ/ ايلول 1998م
الكلام الجديد والمهام التاريخية; الاتجاهات الجديدة فى علم الكلام الجديد; مدخل الى عبادئ الكلام الجديد; علم الكلام والعقيدة الاسلامية… مقاربات فى ملابسات النشأة; جرائم الاختراقيين الثقافية فى التراث والتربية الاسلامية; هبة الدين الشهرستانى رجل المواجهة الاول; الحركات الاسلامية واشكالية السلطة السياسية (حوار); حملة نابليون غزوة عسكرية أم صدمة حضارية؟ (منتدى) و….
ـ جهان كتاب
سال سوم, شماره 15ـ16, شهريور77
و شمه اى از كتابخانه اى تحقيقى ـ تخصّصى; هفت لشكر و يادگارهاى هفت هزار سالگان; آيينه بوده ها; شمه اى از تاريخ آذربايجان; رسول زاده و انقلاب; مشروطه ايران; مجموعه اى از اطلاعات پراكنده و كهنه; اخلاق و سياست: رابطه اى دوسويه; تازه هاى بازار كتاب و….
ـ حضور
شماره23, بهار77
مركز بزرگ فرهنگى ـ زيارتى; احيا و انديشه اعتقاد به حكومت اسلامى و رهبرى دينى; در كشور امام خمينى; هرمنوتيك در انديشه امام خمينى; فرهنگ بيدارى; معرفى كتاب و….
ـ حكومت اسلامى
سال سوم, شماره دوم (پياپى8), تابستان77
جايگاه فقهى ـ حقوقى مجلس خبرگان (گفتگو); مجلس خبرگان از ديدگاه نظريه ولايت فقيه; مقررات و عملكرد مجلس خبرگان (گفتگو); شوراى نگهبان و احراز صلاحيت كانديداهاى خبرگان (گفتگو); خبرگان و شرايط رهبرى; شرط اعلميت در رهبرى; حكومت اسلامى در احاديث شيعه; مجلس خبرگان در آينه مطبوعات و….
ـ حوزه
شماره 85 ـ 86, فروردين و ارديبهشت و خرداد و تير77
حوزه بيدار قم; ولايت مطلقه فقيه از ديدگاه امام خمينى و قرائت هاى گوناگون; مبانى و مبادى كلامى ولايت فقيه از چشم انداز امام خمينى; نقش مردم در انتخاب رهبر, ولايت فقيه و اعلميت; مصلحت نظام در نگاه امام خمينى; حكم ثانوى در انديشه امام خمينى; پيوند دين و حكومت در انديشه مسلمانان; حسبه و ولايت; گزارشى از تصويب اصل ولايت فقيه و….
ـ دانشكده الهيات و معارف اسلامى
سال 30, دفتر62, زمستان76
اهل بيت و آيه تطهير در تفاسير مهم اهل سنت; ابو مسلم اصفهانى مفسرى گمنام; مقايسه ديدگاه هاى رجالى نجاشى و شيخ طوسى; برهان حقايق نفس الامرى و معماى جذراصم; تأثير مبانى كلامى اشعرى بر تفكر عرفانى مولوى; مسعودى و (التنبيه والاشراف); ايران ساسانى در ديوان اعشى و…; اصحاب سراچه و….
ـ دانشگاه اسلامى
سال دوم, شماره پنجم, تابستان77
جامعه مدنى در بستر حكومت دينى; ويژگى هاى جامعه مطلوب از ديدگاه امام على(ع); انديشه دينى, انقلاب اسلامى و جامعه مدنى; پيوند مفهومى و كاركردى جامعه مدنى و سياست خارجى; مؤلفه هاى جامعه مدنى ايران; تكثرگرايى و مشاركت سياسى در جامعه مدنى و دولت اسلامى; قرارداد اجتماعى به عنوان يك ايدئولوژى; منطق فازى در بينش اسلامى و….
ـ درسهايى از مكتب اسلام
سال 38, شماره 3, خرداد77
دستاويز قائلان به عدم عصمت; امامت در حد ولايت معنوى; كرامت, پايه و محور همه تعليمات اخلاق اسلام; كتب نوشته شده پيرامون نهج البلاغه; تقويم شمسى تاريخ اسلام و….
ـ درسهايى از مكتب اسلام
سال 38, شماره 4, تير77
برهان ربّ در سرگذشت حضرت يوسف; آيا (هرچه آن خسرو كند, شيرين بود)؟!; نژادپرستى در اروپا; كار از ديدگاه قرآن مجيد; كتب نوشته شده پيرامون نهج البلاغه و….
ـ الرسالة التقريب
العدد الثامن عشر, الدورة الخامسة, شوال ـ ذى الحجة 1418هـ/ 1998م
القصص القرآنى (6); الكلمات الابراهيمية(2); السيرة والسنة ومصدرها; (اكبر) والمذاهب; دارالتقريب بين المذاهب الاسلامية(2) مذكرات ـ وثائق ـ رسائل ـ مشاريع علمية ـ نشاطات عالمية ـ صدى الدار فى الصحافة ـ تساؤل ـ تحامل; روح الصلاة فى الاسلام للاستاذ طبارة و….
ـ سخن سمت
سال سوم, شماره اول
گفتگو; تفسير قرائتى ديگر از آيات اول سوره روم; نقد ژنتيكى و تولد يك اثر; گرايش هاى مختلف در فرهنگ سياسى ايران عصر مشروطه; تازه هاى كتاب و….
ـ صنعت چاپ
سال شانزدهم, شماره 187, تير77
چاپ, يك صنعت تمام عيار است; مقايسه هفت نوع چاپگر رنگى ليزرى; اتحاديه هاى ناشران و چاپخانه داران كميسيون مشترك تشكيل مى دهند و….
ـ فقه اهل بيت(ع)
سال سوم, شماره يازدهم و دوازدهم, پاييز و زمستان76
مهادنه; محارب كيست و محاربه چيست; استصناع; مسائل مستحدثه زكات; قاعده اتلاف; اطلاع رسانى فقهى و….
ـ كلام تخصصى
سال هفتم, شماره 26, تابستان77
وحى نبوت(2) تبيين وحى; معرفت شناسى معرفت دينى(2) حجيت و قداست; صائبان از ديدگاه فقيهان; تجليل از شخصيت عظيم علامه طباطبائى; پويايى ايمان(3); پول تيليخ ـ تجليات ايمان; پديده تحريف(3) دست هاى خيانت كار و…; چالش فلسفى غزالى و ابن رشد; سنخ قضاياى حسن و قبح در ديدگاه محققان اسلامى; نقد شيئيت معدوم معتزله از ديدگاه مولوى; حق و باطل(9); آيا تجربه مقياس حقيقت است؟ ميلاد پيامبر گرامى اسلام(ص) و….

ـ كوثر
سال دوم, شماره شانزدهم, تير77
ستارگان حرم; مصاحبه با استاد فقيهى قم شناس معاصر; اسلحه مهاجمان فرهنگى; وحدت رهنمودهاى تربيتى; اهل بيت در قرآن; مسجد قلب جامعه اسلامى; جوانان و نسخه هاى غربى و….
ـ كوثر
سال دوم, شماره هفدهم, مرداد77
هنر در حريم معصومه(س); رهنمودهاى تربيتى امام رضا(ع); اسلحه مهاجمان فرهنگى; بر بلنداى جمعه; رساله تولى و تبرى; مبارزات منفى ائمه(ع); زن در نگاه وحى; بر مسلمين چه مى گذرد؟; عصر امام حسن عسكرى(ع) و….
ـ كيهان انديشه
شماره 78, خرداد و تير77
كاستى ها و ضعف ها در لغت نامه دهخدا; سفرنامه هاى اروپاييان در عصر صفويان; روابط سياسى و مذهبى ايرانيان و اوزبكان; مشتركات انديشه مولانا و ملاصدرا; مصادر فهم قرآن; حركت جوهرى و خلق مدام; معماى جديد استقراء; آيا مى توان خدا را شناخت؟; طنزپردازى گمنام; همراه با: همايش جامعه مدنى و انديشه دينى و….
ـ كيهان فرهنگى
سال پانزدهم, شماره 143, تير77
غزل ها و جهان بينى سعدى; نظريه انسان كامل در مكتب ابن عربى; آشنايى با الهيات مسيحى معاصر; تحقيقى سياسى ـ مذهبى مشعشعين; آموزش عالى در ايران; نقش و جايگاه مردم در حكومت دينى; ارزش هاى پايدار در معمارى ايران; ميزگرد اين شماره: حركت بر صراط مستقيم يا كژتابى در قلمرو عرفان; شش كتاب در يك لوح فشرده; يك كتابخانه كوچك قرآنى در كف دست; فلسفه قيام ظهورى; مرورى بر تذكره نويسى; نقدى بر كتاب (ايهامات ديوان حافظ) و….
ـ لباب
سال دوم, شماره دو
سخنان دكتر معين در جمع دانشجويان خارجى; وصيت نامه سياسى الهى امام خمينى; مسلمانان و مستضعفان جهان; نقش امر به معروف و نهى از منكر در حماسه عاشورا; نقش زمان و مكان در تبديل موضوعات, ملاكات, مصالح و فهم مجتهد و….
ـ مبين
شماره 12, بهار77
گذرى گذرا در سير قرآن پژوهى; فهم پذيرى قرآن; رؤياهاى راستين در كتاب مبين; آيات و اشارات; آشنايى با صوت و لحن و نغمات; نگاهى به آيه تطهير; مثنوى: تفسير معنوى و….
ـ مجلس و پژوهش
سال پنجم, شماره 24, فروردين و ارديبهشت77
حدود تسامح مدنى در نظام اسلامى; ماليات, مرورى بر ادبيات و سيرى در مفاهيم; طرحى نو براى تحول در ساختار دولت; دو لايحه در بوته نقد, چگونه بانك ها و پايگاه هاى اطلاعاتى ساخته و پرداخته مى شوند؟ اخبار شبكه خانه ملت; اخبار مجلس شوراى اسلامى; اخبار مجالس دنيا و….
ـ مسجد
سال هفتم, شماره 37ـ 38, فروردين, ارديبهشت و خرداد, تير77
رهبرى از ديدگاه مذاهب اسلامى; اسلام و نيازهاى زمان از ديدگاه شهيد مطهرى; سيرى در نماسازى مساجد در ادوار اسلامى; تلاقى دين و هنر در معمارى اسلامى ايران; مسجد در جامعه اسلامى امروز; مسجد الاقصى; مسجد الرسول سعادت آباد تهران; شرايط موفقيت تبليغ و….
ـ مشكوة
شماره 56 و57, پاييز76
مقدمه اى بر المعجم فى فقه لغة القرآن و سرّ البلاغته; توارث مسلمان و كافر; مشكلات حكومت على(ع); سرزمين هاى اسلامى در جنوب آسيا (پاكستان); پويايى در رهبرى امام خمينى(ره); حسينيه ها در بافت تاريخى مشهد; حرم مطهر رضوى و رويدادهاى مهم آن; خراسان از اسلام تاكنون; تأثير فرهنگ اسلامى بر نام آبادى هاى كشور; آثار فرهنگى و ادبى ايران در كتابخانه هاى آسياى مركزى و قفقاز و….
ـ موعود
شماره نهم, مرداد و شهريور77
حجت موجه ما; ميزگرد فرهنگى; اجتهاد در عصر توسعه; نگرشى بر آيه تطهير; اگر ابو ابراهيم نبود; رويكرد غرب و مسيحيت به معنويت و مهدويت و….
ـ ميراث جاويدان
سال ششم, شماره اول, بهار77
تناسب مضامين سوره ها با حروف مقطعه در قرآن كريم; ترجمه هاى قرآن كريم به انگليسى; نقش وقف در توسعه اقتصادى, اجتماعى و فرهنگى كشور; شرط خيار در وقف; مجموعه عبدالعظيم(ع) گنجينه اى از سنت و هنر; سعدى و دزديدن مال وقف; مجلس شبيه خوانى وقف قالى; صحابه در صفين; مذهب فضل اللّه حروفى; حكم فقهى مجسمه سازى; عالمان اصول فقه و انكار دلالت فعل بر زمان و….
ـ ميقات الحج
السنة الخامسة, العدد التاسع 1419هـ.
مناسك الحج للمحقق الكركي; تحول القبلة و مسجد القبلتين; شروط حجّ المرأة فى بحث فقهى مقارن; أمّ المؤمنين خديجه; من الآيات البيّنات, مقام إبراهيم; الوضع الاقتصادى فى الجزيرة العربية; الحلة الخراسانية تكسى الكعبة; لقاء وحوار; يلملم; رحلة رجل من البلاط القاجارى و….
ـ نامه فرهنگستان علوم
سال پنجم, شماره 8و9, تابستان77
روشنفكر كيست؟; نخبگان علم و عمل ايران(6); التمهيد لاثبات التوحيد; ايمن سازى به ضد بيمارى هاى واگير و روش هاي…; آيا باز هم از سبز مالاشيت استفاده مى شود؟; به سوى مصرف پايدار; معرفى كتاب و….
ـ نمايه
سال هشتم, شماره4 (پياپى76), تير77
نمايه نشريات علمى, فرهنگى, اجتماعى و كتابهاى روز.
ـ وارش
سال دوم, شماره 4, خرداد و تير77
دين شناسى شهيد دكتر بهشتى; طريقت عرفانى حضرت امام; بارقه عشق; فقر و غنا از ديدگاه امام خمينى; عينيت در شعر مذهبى; داستان (مجال); تازه هاى ادب و هنر; خبر جوان و….


صفحه 14

كتابشناسى توصيفى كتب تراجم زنان
مهريزى مهدى


نسبت به تاريخ گذشته زنان قضاوت هاى كاملاً متفاوت در ميان نويسندگان و تحليل گران به چشم مى خورد برخى بر اين باورند كه:
تاريخ ما, به شهادت خودش, در طول قرون, به ويژه پس از مشروطيت, تاريخى مذكر بوده است; يعنى تاريخى بوده است كه هميشه مرد, ماجراهاى مردانه, زور و ستم ها و عدل و عطوفت هاى مردانه, نيكى و بدى ها, محبت ها و پلشتى هاى مردانه بر آن حاكم بوده اند. زن اجازه نقش آفرينى نيافته است. به همين دليل از عوامل مؤنث در اين تاريخ چندان خبرى نيست. مرد از نظر بزرگترين مورخ ايران, يعنى ابوالفضل بيهقى, بزرگ ترين عنصر سازنده تاريخ است, و به همين دليل هر كجاى تاريخ مسعودى را كه ورق بزنيد, اعمال مردانى را مى بينيد كه در حال ساختن يا نابود كردن چيزهايى هستند و اين چيزها همه عناصر تاريخى هستند.
در هر لحظه اين بزرگترين تاريخ ايران, مردى مى ميرد, مردى پيمان مى بندد, مردى پيمان مى شكند, مردى در قلعه اى زندانى مى گردد, مردى به دار آويخته مى شود, قومى غالب مى شوند از مردان, و قومى منزوى مى شوند از مردان.
تاريخ بيهقى تاريخ مردان است و اگر از زن يادى شود يا مادر حسنك است و يا مادرانى چون مادر حسنك هستند كه هيچگونه تحرك واقعى ندارند و يا اگر تحرك ناچيزى داشته باشند, در حدود حلوا و شيرينى پختن براى مردان و اميران جوان, محمد و مسعود تحرك دارند.1
در مقابل گروهى ديگر به افراط هر حادثه تاريخى را به زنان ربط مى دهند و به رد پاى زن در سراسر تاريخ باور دارند:
متأسفانه بايد عرض كنم كه تمام آن مردان و زنان و آن پادشاهان كه سوراخ سمبه هاى تاريخ را گرفته اند, عموماً اسير و برده زنان بوده اند و آنقدر هم اسير بوده اند كه من هميشه ميل داشتم فصلى تازه به عنوان جاى پاى زن در تاريخ باز كنم, زيرا حوادث بزرگ و كوچك عالم را وابسته به مسائل مربوط به زنان مى دانم.2
استاد جوادى آملى معتقدند در ثبت تاريخ زنان كوتاهى شده است:
…اگر كارهايى كه زنان اباذرگونه در جنگها و صحنه هاى سياسى اسلام كردند دهها بار گفته مى شد و به صورت فيلم تبليغى درمى آمد, و دهها كتاب در آن زمينه نوشته مى شد, آنگاه مشخص مى شد كه زنها در پشبرد مسائل نظامى در صدر اسلام همچون اباذر و مالك اشتر در صحنه بوده اند.3
به گمان ما گرچه شرايط مساعدى بر اثر حاكميت فرهنگ هاى غير دينى, براى رشد و ترقى زنان فراهم نبود, ولى در همان شرايط نابرابر نيز كمتر تاريخ زنان به ثبت رسيده است. و همان چه نيز به ثبت رسيده در لابلاى كتب پراكنده و غير مبوب است كه دست يافتن بدان آسان نيست.
با اين همه مى توان ادعا كرد, مطالعه و تفحص در منابع و كتب, پيشينه فرهنگى بسيار غنى براى زنان نشان مى دهد. تدوين تاريخ نانوشته زنان از ميان انبوه نوشته هاى تاريخى كارى بر زمين مانده است; كه در اين دهه هاى اخير تا حدى پژوهشگران بدان رو كرده اند.
روشن است كه نشان دادن گذشته درخشان و پرافتخار زنان, فوايدى فراوان در پى دارد:
1. استعداد و توانايى زنان را نشان مى دهد.
2. ميزان حضور اجتماعى بانوان را روشن مى كند.
3. تلقى مسلمانان و پيشوايان دينى را از هويت و شخصيت زن به دست مى دهد.
4. دست يابى به الگويى از زن را براى نسل امروز آسان مى سازد.
5. از فروغلتيدن زنان در ابتذال عصر جديد جلوگيرى مى كند.
گام نخست در اين تلاش گسترده, شناسايى مصادر كهن و جديد است, به سخن ديگر منبع شناسى و كتابشناسى مسأله (تاريخ زنان) كمكى است به پژوهشگران و محققان اين عرصه.
اين منبع شناسى مى تواند در چند شاخه صورت گيرد.
1. كتابشناسى كتب تراجم زنان
2. كتابشناسى كتب تحليلى درباره تاريخ زنان
3. كتابشناسى نسخ خطى پيرامون تاريخ زنان.
4. مقاله شناسى در دو حوزه ياد شده (تراجم و تحليل تاريخ).
در اين مقاله (كتابشناسى توصيفى كتب تراجم زنان) عرضه مى گردد. در باب اين كتابشناسى يادآورى چند نكته لازم است:
1. اين كتابشناسى در حوزه كتب فارسى و عربى تهيه شده است.
2. كتابى كه مستقلاً به اين موضوع اختصاص داشته يا بخشى معين از آن در اين موضوع تدوين شده معرفى شده است.
3. به تمامى كتب معرفى شده مراجعه شده و توصيف مختصرى از محتواى آن انجام شده است.
4. تنظيم كتابشناسى به ترتيب الفبايى عناوين كتب مى باشد.
5. در اين كتابشناسى به معرفى آثارى پرداخته ايم كه شرح حال بيش از پنج زن در آن آمده باشد از اين رو كتب بسيارى كه در شرح حال زنانى مانند حضرت فاطمه(س) زينب كبرى و… تدوين شده در اين معرفى ها جاى نگرفته است.
1. اخبار الزينبات, ابوالحسين يحيى بن الحسن, (ـ277ق)نشر و تقديم: محمد جواد مرعشى نجفى, بى تا, بى جا, 166ص, عربى, جيبى.
در اين كتاب شرح حال 34زن, از زنان اهل بيت كه نام زينب دارند, آمده است .
2. اخبار النساء, ابن القيم الجوزية (691ـ751ق), شرح و تحقيق: د. مفيد محمد قميحة, دارالفكر اللبنانى, بيروت, 1990م, 258ص, عربى.
اين اثرى جُنگ گونه است كه به ذكر نقل هايى مرتبط با زنان پرداخته است از اين رو بسان كتب تراجم و زندگينامه نيست.
3. اخبار النساء فى عقد الفريد, عبد مهنّاـ سمير جابر, اول, دارالكتب العلمية, بيروت, 1410قـ1990م, 317ص, عربى.
زنان كتاب عقد الفريد در اين اثر گرد آورى شده و معرفى شده اند.
اين مجموعه گوشه هايى از زندگى 250 زن را در خود جاى داده است.
4. اخبار النساء فى كتاب الاغانى, عبدالامير مهنّا, دوم, مؤسسة الكتب الثقافية, بيروت, 1413ق ـ1993م, 400ص, عربى.
اين كتاب گردآورى و شرح حال زنان ياد شده در الاغانى ابوالفرج الصفهانى (356ق) است.
در اين اثر از بيش از 180 زن نام برده شده است.
5. از رابعه تا پروين, كشاورز صدر, چاپ كاويان, تاريخ نگارش 1334ش, 282ص, فارسى.
در اين كتاب زنانيكه به فارسى شعر گفته اند از قرن سوم تا چهاردهم معرفى شده اند.
نام 106 زنِ شاعر فارسى زبان, همراه با گزيده اى از اشعار و پاره اى شرح حال در اين نوشته آمده است.
در مقدمه نقش اسلام را در ورود زنان به صحنه اجتماع و سياست ياد كرده, و نمونه هايى از زنان برجسته در عرصه سياست, حقوق, شعر و هنر را بقلم آورده است.
6. الاستيعاب, ابن عبد البرّ, تحقيق: على محمد البجاوى, نهضة مصر, القاهرة, 4ج, ص1787ـ1966, عربى.
در اين بخش از كتاب شرح حال يك هزار زن صحابى بيان شده است.
7. اُسُد الغابه فى معرفة الصحابة, على بن ابى الكرم المعروف بابن الاثير 5ج, داراحياء التراث العربى, بيروت, عربى.
المجلد الخامس, كتاب النساء, ص389 تا آخر.
نام بانوان به ترتيب حروف الفباء, همراه قسمت هايى از زندگى آنان ذكر شده است.
8. اشعار النساء, محمد بن عمران المرزبانى, تحقيق, د.سامى مكى العانى ـ هلال نساجى, عالم الكتب, بيروت, 1415ق ـ1995م, 172ص, عربى.
تعدادى از زنان شاعر عرب به همراه سروده هاى آنان معرفى شده اند.
9. اشعار النساء المؤمنات, ام على مشكور, انتشارات سعيد بن جبير, قم, 1413ق, 159ص, عربى.
در اين اثر شرح حال 41 زن شاعر به همراه پاره اى از سروده هاى آنان به چشم مى خورد.
10. الاصابة فى تمييز الصحابة, احمد بن على العسقلانى المعروف بابن حجر (773ـ852ق 8) 5مجلد,دارالكتب العلمية, بيروت, عربى.
جزء هشتم, كتاب النساء, 291ص.
ترتيب الفبائى در آن رعايت شده است و تعداد زنانى كه نام آنها آمده 1545 تن مى باشد.
11. اعلام العابدات الزاهدات, محمد احمد درنيقه, اول, المؤسسة الجامعية للدراسات والنشر والتوزيع, بيروت, 1410ق ـ1990م, 143ص, عربى.
در اين اثر شرح حال زنان عابد و زاهد ياد شده است. منابع و مصادر متعدد نويسنده, اين كتاب را قابل استناد كرده است.
12. اعلام النساء, على محمد دخيل, 8ج, سوم, الدار الاسلامية, 1412ق ـ 1992م, 399ص, عربى.
اين كتاب به شرح حال هشت زن پرداخته است, نخست به صورت جزوه هاى منفرد و سپس در يك مجموعه گردآمده است.
خديجة, فاطمة بنت اسد, فاطمة الزهراء, ام سلمة, ام كلثوم بنت الامام على, زينت بنت الامام على, سكينة بنت الامام الحسين, فاطمة بنت الامام الحسين.
13. اعلام النساء فى عالمى العرب و الاسلام, عمر رضا كحّاله, دوّم, المطبعة الهاشمية, دمشق, 1379ق ـ 1959م, 5ج, 521 + 399 + 399 + 363 + 319ص, عربى.
اين كتاب شرح حالى است از زنان جهان اسلام و عرب. در اين اثر كه به ترتيب حروف الفبا تنظيم شده و جامع ترين نوشته در تراجم زنان است, قريب به دو هزار و هشتصد زن معرفى شده است.
14. اعلام النساء المؤمنات, محمد الحسّون ـ ام على مشكور, اول, انتشارات اسوه, تهران, 1411ق ـ 720ص, عربى.
در اين اثر 405 زن برجسته شيعى در عرصه هاى مختلف معرفى شده است. فهارس فنى كتاب, جايگاه اين زنان را در عرصه هاى گوناگون مشخص مى سازد.
15. الإماء الشواعر, ابوالفرج الاصفهانى, تحقيق: جليل العطية, اول دار الفتال, بيروت, 1404ق ـ 1984م, 271ص, عربى.
در اين اثر از سى و سه كنيز سراينده با ياد كرد پاره از اشعار آنان سخن رفته است.
16. امهات الائمة, حازم الخاقانى, اول, دارالحق, بيروت, 1415ق ـ 1995, 269ص, عربى.
در اين اثر از سيزده زن نام برده شده كه تكيه اصلى نويسنده بر احاديث و روايات است.
خديجة, آمنة, فاطمة بنت اسد, فاطمه بنت الرسول, شاه زنان, فاطمة بنت الامام الحسن, فاطمة بنت القاسم, حميدة, تكتم, سكينة, سمانة, حديثة, نرجس.
17. امّهات المؤمنين, عبدالصبور شاهين ـ اصلاح عبدالسلام الرفاعى, اول, الزهراء للاعلام العربى, 1412ق ـ 1991م, 567, عربى.
در اين اثر نخست شرح زندگى همسران رسول خدا آمده و سپس روايات آنان را گرد آورده است.
همسرانى كه از آنان ياد شده عبارتنداز: خديجة, سودة, عائشة, حفصة, زينب بنت جحش, ام سلمة, زينب بنت خزيمة, ام حبيبة, صفية, ميمونة, ريحانة, ام ابراهيم.
18. امهات المؤمنين و بنات الرسول, وداد سكاكينى, سوم, دارالفكر, دمشق, 1406ق ـ 1986م, 199ص, عربى.
در اين نوشته شرحى از زندگى يازده همسر پيامبر و چهار دختر وى آمده است.
همسران: خديجه, سودة, عايشة, حفصة, هند, زينب, جويرية, صفية, رملة, مارية, ميمونة.
دختران: زينب, رقية, ام كلثوم, فاطمة.
19. بلاغات النساء, احمد بن ابى طاهر طيفور (204ـ280ق), انتشارات الشريف الرضى, قم, 279ص, عربى.
اين كتاب داراى سه بخش عمده است. در بخش نخست سخنانى بليغ را از زنان گردآورده است. نام سى زن در اين بخش وجود دارد.
در بخشهاى ديگر كتاب, به اشعار زنان, و پاره اى اخبار پرداخته است.
20. بنات النبى(ص), عايشة بنت الشاطى, دارالكتاب العربى, بيروت, 1406ق ـ 1985م, 219ص, عربى.
در اين كتاب شرح زندگى چهار تن از دختران پيامبر, زينب, رقية, ام كلثوم وفاطمه باز گفته شده است.
21. بنات النبى(ص), محمد على القطب, اول, المؤلف, دمشق, 1415ق ـ 1994م, 144ص, عربى.
در اين اثر شرح حال چهار تن از دختران پيامبر, زينب, رقية, ام كلثوم, فاطمه, ايراد شده است.
22. بنات النبى(ص), ام ربائبه؟, جعفر مرتضى العاملى, دوم, مركز النشر التابع لمكتب الاعلام الاسلامى, قم, 1416ق ـ 1375ش, 146ص, عربى.
در اين كتاب از دختران پيامبر يا دختر خوانده هاى ايشان بحث شده و ديدگاه تحليلى و نقدى در اين زمينه ارائه شده است.
23. تاريخ مدينة دمشق ـ تراجم النساء ـ ابن عساكر, تحقيق: سكينة الشهابى, 1403ق ـ 1982م, عربى.
اين بخش از تاريخ دمشق جداگانه تحقيق و چاپ شده است.
در اين كتاب ترجمه 196زن, ذكر شده است.
24. تراجم اعلام النساء, محمد حسين الاعلمى الحائرى, 2ج, اول, مؤسسة الاعلمى, بيروت, 1987م, 397ص« 430ص, عربى.
اين كتاب به ترتيب حروف الفبا تنظيم شده و نقلهايى طولانى و كوتاه و عربى و فارسى را در خود جاى داده است. و مقدمه اى طولانى آن كه درباره مباحث مربوط به زن مى باشد, نيمى از جلد نُخست را به خود اختصاص داده است.
25. تراجم سيدات بيت النبوة, عائشة عبدالرحمن بنت الشاطى, اول, دار الدّيان, قاهرة, 1408ق ـ 1988م, 990ص, عربى.
اين كتاب نخست در پنج عنوان منتشر شده كه برخى از آنها در اين مجموعه نيز معرفى شده است. آن پنج كتاب نويسنده كه اين اثر حاوى تمامى آنها است عبارت است از:
1ـ ام النبى
2ـ نساء النبى
3ـ بنات النبى
4ـ السيدة زينب عقيلة بنى هاشم
5ـ السيدة سكينة بنت الامام الحسين(ع).
26. تطور المرأة المسلمة عبر التاريخ , باسمة كيال, مؤسسة عز الدين, بيروت, 1401ق ـ 1981م, 240ص, عربى.
بخشى از كتاب با عنوان (مسلمات خالدات فى التاريخ), (ص 158ـ195) به ياد زنان نامور در تاريخ اسلامى اختصاص دارد, و نويسنده گوشه هائى درس آموز از زندگى شخصيتها را آورده است. نام اين ياد شدگان بدين شرح است:
فاطمه زهرا(س), زينب دختر اميرالمؤمنين(ع), اسماء دختر ابوبكر, حفصه دختر عمر, سكينه دختر امام حسين(ع), اروى الصليحى ملكه يمن.
27. تنقيح المقال فى علم الرجال, عبداللّه المامقانى,3ج. مطبعة المرتضوية, نجف, 1352ق.
ضميمه جلد سوم, ص 69ـ 83 به زنان اختصاص دارد.
مؤلف در آغاز فرموده: (تنها بانوانى كه از طريق شيعه روايتى از پيامبر(ص) نقل كرده اند, نامشان را آورديم, اما زنان صحابى كه از پيامبر(ص) سخنى را از غير طريق شيعه نقل كرده اند, يا از غير پيامبر(ص) چيزى را نقل كرده باشند, در اين كتاب ياد نكرده ايم, و در كتابهاى اُسُد الغابة, الاصابة فى تمييز الصحابة, الاستيعاب اين زنان به صورت گسترده مطرح شده اند) (ج3, ص69)
28. تهذيب التهذيب, ابن حجر عسقلانى (م852), اول, حيدرآباد, 1327ق.
جلد دوازدهم اين مجموعه از صفحه 397 تا 504 به ذكر زنان راوى اختصاص يافته است. در مجموع از 271 زن نام برده است.
29. تهذيب الكمال, ابوالحجاج يوسف المزى (654ـ742ق), دارالفكر, بيروت,1414ق ـ1994م, ص290ـ503, عربى.
در اين بخش از اين مجموعه 265 زن راوى معرفى شده و نام كسانى را كه از آنان روايت شده نيز آورده است.
30. الجهود العلمية للمرأة خلال القرنين الخامس والسادس الهجريين, الدكتورة ناجية عبدالله ابراهيم, مؤسسة البلسم للنشر والتوزيع, عمان ـ الاردن, 1996م, 266ص, عربى.
در اين كتاب از 189 زن ياد مى كند كه در قرن هاى پنجم و ششم در بغداد در عرصه فرهنگ و انديشه مطرح بوده اند. اين زنان در حوزه هاى حفظ حديث, روايت, شعر, نويسندگى, شعر و وعظ جايگاهى داشتند.
31. جهود المرأة فى رواية الحديث القرن الثامن الهجرى, صالح يوسف معتوق, دار البشائر الاسلامية, بيروت, 1418ق, 1997م, 376ص, عربى.
در اين اثر پس از مباحثى كلى در باب نقش زنان در نشر و روايت حديث از 232 زن كه در قرن هشتم در نشر و روايت حديث سهيم بوده اند ياد كرده است و در پايان كتاب شرح حال تفصيلى 15 نفر از آنها را, تحرير كرده است.
32. چهره زن در آئينه تاريخ اسلام, مرتضى فهيم كرمانى, شركت سهامى انتشار, تهران, 1349, 247ص, فارسى, جيبى.
در اين نوشته از 74 زن در تاريخ اسلام سخن رفته و گوشه هايى از زندگى آنان بازگو شده است.
33. داستان زنان, محمّد مهدى تاج لنگرودى, چهاردهم, دفتر نشر ممتاز, تهران, 1375, 239ص, فارسى.
اين كتاب حاوى قطعه هاى تاريخى پيرامون زنان است كه به نحوى مى توان آن را زندگينامه تعدادى از زنان قلمداد كرد.
34. داستانهاى زنان شاهنامه, زهرا مهذب, اول, نشر قبله, تهران, 1374, 242ص, فارسى.
نويسنده, پنجاه زن را كه در شاهنامه از آنها ياد شده بر اساس آثار فردوسى معرفى كرده است. تحليل هاى نويسنده از اشعار و نشان دادن موقعيت اجتماعى زنان درخور درنگ است.
در پايان كتاب(ص227ـ229) نتايج بيست و دوگانه اى را بر اساس معرفى هاى فردوسى, رديف كرده است.
35. الدرة البيضاء فى مشاهير النساء, عبدالعلى مورخ السلطنة, تهران, تاريخ تحرير 1323ق, 317ص.
در اين اثر, شرح حال حوا, ساره, آسيه, مريم و خديجه نگارش يافته است. مؤلف در ديباچه مى گويد: در گذشته كتابى با عنوان تاريخ النساء نگاشته كه اين بخش را از آن جدا و به طبع رسانده است.
36. ذكر النسوة المتعبدات الصوفيات, ابو عبد الرحمن السلمى (325ـ241ق), تحقيق: محمود محمد الطناحى, اول, مكتبة الخانجى, قاهرة, 141ق ـ1993, 157ص, عربى.
در اين اثر شرح 84 زن عابد و صوفى بازگو شده است. تحقيق كتاب بر غناى آن افزوده و فهارس متعدد, آن را علمى تر ساخته است.
37. الرسول فى بيته, احمد شلبى, دار النهضة العربية, بيروت, 1990م, 157ص, عربى.
در اين كتاب پيرامون زندگى زنان پيامبر بحث شده است. همسران ياد شده از اين قرارند:
خديجة, سودة, عائشة, زينب بنت خزيمة, حفصة, زينب بنت جحش, ام سلمة, جويرية, صفية, ام حبيبة, ميمونة, مارية.
در اين كتاب به جز شرح حال, به برخى از مباحث نظرى نيز پرداخته و همچنين شرحى مختصر از زندگى چهار دختر پيامبر آورده است.
38. زن بر سرير قدرت, محمود طلوعى, دوم, اسپرك, تهران, 1370, 397ص, فارسى.
در اين كتاب تعدادى از زنان سياستمدار و قدرتمند معرفى شده است.
39. زنان پيغمبر(ص), عايشه بنت الشاطى, ترجمه: محمد على خليلى, بى نا, تهران, 1337, 279ص, فارسى.
اين كتاب ترجمه كتاب نساء النبى است كه در شماره 75 معرفى مى شود.
40. زنان دانشمند و راوى حديث, احمد صادقى اردستانى, اول, دفتر تبليغات اسلامى, قم, 1375, 408ص, فارسى.
در اين كتاب وضعيّت 176 بانوى راوى حديث مورد مطالعه و بررسى قرار گرفته است.
41. زنان شاعر ايران, مهرى شاه حسينى (شادمانى), اول, مؤسسه انتشارات مدبّر, تهران, 1374, 1020ص, فارسى.
در اين كتاب گزيده اشعار زنان معاصر گردآورى و معرفى شده است.
42. زنان مقتدر و نام آور جهان, مرى ـ ال ـ ديويس, مترجم: بهروز محمودى بختيارى, اول, نشر آثار, تهران, 1375, 85ص, فارسى.
در اين كتاب سرگذشت پنج ملكه صاحب نام اروپايى به تصوير كشيده شده است.
زنان معرفى شده از اين قرارند: آلينور (التين) ايزابل اسپانيايى, اليزابت اول, مارى آنتوانت, كاترين كبير.
43. زنان نامدار در قرآن, حديث و تاريخ, دكتر احمد بهشتى, 3ج, تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1368ش, 274« 188«212ص, فارسى.
در اين كتاب نام 150 زن برجسته و قسمتهائى از زندگى آنان بيان شده است. اين نوشته قبلاً با نام (زنان نامدار در تاريخ اسلام) چاپ شده ولى در چاپ جديد تغييرى در عنوان كتاب صورت گرفته و تعميم يافته است.
44. زوجات النبى الطاهرات, محمد محمود الصوّاف, نُهم, مؤسسة الرسالة, سوريه, 1408ق ـ 1988م, 95ص, عربى.
در اين كتاب يازده زن به عنوان همسران رسول خدا(ص) شرح حالشان بازگو شده است.
خديجة, سودة, عائشة, حفصة, زينب بنت جحش, زينب بنت خزيمة, ام سلمة, ام حبيبة, ميمونة, جويرية, صفية.
45. زوجات النبى واولاده, امير مهنّا الخيامى, اول, مؤسسة عزالدين, بيروت, 1411ق ـ 1990م, 406ص, عربى.
شرحى مفصل از زنان رسول خدا و روايات آنها را آورده است, همچنين از زنانى كه پيامبر از آنان خواستگارى كرده ياد شده است.
به شرح حال فرزندان پيامبر نيز در ادامه كتاب پرداخته و در پايان آياتى را كه پيرامون زنان پيامبر نازل شده به همراه اسباب نزول آن, ذكر كرده است.
46. السلطانات المنسيات, فاطمة المرنيسى, ترجمه: جميل معلّى ـ عبدالهادى عباس, اول, دار الصاد, سورية, 1994م, 318ص, عربى.
در اين كتاب زندگى زنانى كه در دولتهاى اسلامى نقش داشتند, تحليل شده است.
47. السمط الثمين فى مناقب امهات المومنين, احمد بن عبد اللّه الطبرى (م694ق), تحقيق: محمد على خطب, دارالحديث, قاهرة, 243ص, عربى.
در اين نوشته شرح زندگى, خديجة, سودة, عائشة, حفصة, زينب بنت جحش, زينب بنت خزيمة, ام سلمة, ام حبيبة, ميمونة, جويرية, صفية و برخى ديگر از زنان آمده است.
48. رياحين الشريعة, ذبيح اللّه محلاتى, دارالكتب الاسلامية, تهران, 5ج, 347 « 419 « 400« 403, فارسى.
در اين موسوعه شرح حال حضرت فاطمه(ص), مادران پيامبر, بانوان دشت كربلا, بانوان دانشمند شيعه, مشاهير بانوان امم سالفه و شرارت جمعى از زنان آمده است.
49. زنان با فضيلت, رجبعلى مظلومى, واحد فرهنگى بنياد شهيد,1365, 153ص, فارسى.
در اين نوشته در ضمن هشتاد و نُه واقعه گوشه هايى از زندگى زنان با فضيلت تحرير شده است.
50. زنان بزرگ در صدر اسلام, سيد خليل خليليان, نويد, تهران, 1349, 117ص, فارسى, جيبى.
اين كتاب حاوى ده گفتار است كه در ضمن آن شرح حال گونه اى از چند زن بزرگ در صدر اسلام از قبيل; فاطمه(س), زينب, اسماء, ام سلمه, ام سليم, سميه, همسر ابوذر تحرير شده است.
51. زنان خوشنويس در تمدن اسلامى, عذرا عقيقى بخشايشى, نشر آذربايجان, تبريز, 1375, 206ص.
زندگينامه اجمالى 104 زن خوشنويسى ايرانى با نمونه اى از خط آنان در اين اثر گردآمده است.
52. زنان مردآفرين تاريخ, محمد محمدى اشتهاردى, دوم, انتشارات نبوى, تهران, 1376, 239ص, فارسى.
اين اثر به جز فصل اول و فصل آخر آن كه به مباحث نظرى پيرامون زن پرداخته, شرح حال تعدادى از زنان است, عناوين فصول آن عبارت است از: زنان نمونه قبل از اسلام, زنان برجسته صدر اسلام, مقاومت زنان در كربلا, زندگى ما در پيامبر و امامان.
53. شهيرات النساء العربيّات والمسلمات, محمد رفعت, اول, مؤسسة عزالدين, بيروت, 1411ق ـ 1991م, 253, عربى.
در اين كتاب شرح حال عمومى بيش از پنجاه زن بيان شده است.
54. شهيرات النساء فى العالم الاسلامى, 2ج, قدرية حسن, تعريب: عبدالعزيز امينى الخانجى, المكتبة المصرية, مصر, 1334ق ـ 1924م, 222«200ص, عربى.
در جلد نخست شرح حال خديجه, عايشه, عباسة, عصمة الدين آمده است و در جلد دوم زندگى نامه حضرت فاطمة, را بعة العدوية, الخنساء, زبيدة, و صبيحة تحرير شده است.
55. الروضة الفيحاء فى تواريخ النساء, ياسين بن خيراللّه العمرى(1232ق ـ 187م), تحقيق: عماد على حمزه, اول, الدار العالية للطباعة والنشر, 1407ق ـ 1987م, 551ص, عربى.
اين كتاب تحقيق ديگرى نيز دارد با اين مشخصه ها:
تحقيق: رجاء محمود السامرائى, اول, الدار العربية للموسوعات, بيروت, 1987م, 461ص.
همچنين تهذيبى از اين اثر به چاپ رسيده است با اين مشخصه ها:
مهذب الروضة الفيحاء فى تواريخ النساء, ياسين بن خيراللّه العمرى, تحقيق: محمود السامرائى, دارالجمهورية, بغداد, 1966م, 366ص, عربى.
در اين نوشته شرح حالِ مختصرى از يكصد وشصت زن, در دو بخش آمده است. بخش نخست به زنان صالح اختصاص دارد و بخش دوم از زنان طالح سخن رانده است.
56. صور من حياة صحابيات الرسول(ص), خالد عبد الرحمن العك, اول, دارالالباب, دمشق, 1409ق ـ 1989م, 736ص, عربى.
در اين كتاب پس از شرحى مفصل از زندگى مادران, همسران, دختران و عمه هاى رسول خدا به شرح حال زنان صحابى رو كرده است, در اين بخش نخست از زنان مهاجر آغاز كرده و پايان بخش كتاب شرح حال زنان انصار است.
وجود فهارس فنى بر كارآيى كتاب افزوده است.
57. الطبقات الكبرى, محمد بن سعد , 9ج, دار بيروت, بيروت, 1405ق ـ 1985م, عربى.
المجلد الثامن فى النساء ـ 517ص.
در جلد هشتم كه ويژه بانوان مسلمان است اين موضوعات ديده مى شود:
ما بايع عليه رسول اللّه النساء, خديجه(س) ,بنات رسول اللّه(ص), عمات رسول اللّه(ص), بنات عمة رسول اللّه(ص), ازواج الرسول, ذكر من تزوج رسول اللّه من النساء فلم يجمعهن ومن فارقهن, ذكر من خطب النبيّ(ص) ولم يتم نكاحه ومن وهبت نفسها, النساء المسلمات المبايعات من قريش وحلفائهم و مواليهم, غرائب نساء العرب المسلمات المهاجرات المبايعات, نساء الانصار المسلمات المبايعات,النساء اللواتى لم يروين عن الرسول وروين عن ازواجه.
58. فقيهات عالمات, محمد خير يوسف, اول, دارالطريق, رياض,1414ق, 120ص, عربى.
در اين اثر 50 زن دانشمند و فقيه را از مصادر تاريخى استخراج و با شرح و ترجمه معرفى كرده است.
59. كتاب الرجال, حسين بن على بن داود الحلى, منشورات الرضى, قم, 316ص, عربى.
نويسنده در قسمت اول كتاب كه راويان ثقه و مهمل را ذكر كرده فصلى ويژه راويان زن قرار داده است (ص223ـ224) در اين فصل نام 22 تن از بانوانى كه ناقل حديث بوده اند, عنوان شده است.
60. كتابشناسى آثار مذهبى زنان ايرانى, مجيد فرخ زادى, اول, نشر مطهر, تهران, 1373, 114ص, فارسى.
نويسنده, آثار مذهبى 178زن را كه شامل فهرست 256 اثر از سال 1306 تا 1372 هـ.ش مى باشد, معرفى است. در اين كتاب تنها آثار چاپ شده معرفى شده است.
61. محدثات شيعه, نهلا غروى نائينى, اول, انتشارات دانشگاه تربيت مدرس, تهران, 1375, 367ص, فارسى.
اين كتاب رساله دكتراى نويسنده است كه به بررسى شرح حال 195 راوى زنِ شيعى پرداخته است.
اين اثر داراى فهارس فنى است. از منابع فراوان و دست اول به ويژه منابع اهل سنت بهره فراوان برده است.
62. مرد آفرينان, رضا گلسرخى, شفق, قم, 1398ق, 189ص, فارسى.
در اين كتاب گوشه اى از زندگى 22 تن از زنان بزرگ بازگو شده است.
63. مشاهير زنان اصفهان, محمد حسين رياحى, اول, روابط عمومى اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامى استان اصفهان, 1375, 276ص, فارسى.
اين كتاب كه بر پايه يادداشت هاى استاد مصلح الدين مهدوى نگارش يافته, شرح حال كوتاهى از يكصد و پنجاه زن شهير اصفهانى را ارائه كرده است. مصادر نقل ها در پاورقى ذكر شده و در پايان كتاب فهرست مأخذ و منابع آمده است.
64. مشاهير زنان ايرانى و پارسى گوى (از آغاز تا مشروطه), محمد حسن رجبى, انتشارات سروش, تهران, 1374, 263ص, فارسى.
اين كتاب اثرى تحقيقى است كه به معرفى زنان بزرگ ايرانى و زنان شاعر ايرانى تا عصر مشروطه پرداخته است, كتاب بر حسب حروف الفبا تنظيم شده و منابعى پس از هر معرفى ارائه گرديده است.
65. معجم رجال الحديث, ابوالقاسم الخوئى (آية اللّه العظمى), 23ج, مدينة العلم, بيروت, چهارم, 1409ق ـ 1989م, عربى.
در جلد 23, ص170ـ 201, بابى به راويان زن اختصاص يافته است. در اين باب, 134 زن راوى حديث معرفى شده است.
66. معجم النساء الشاعرات فى الجاهلية والاسلام, عبد مهنّا, اوّل, دارالكتب العلمية, بيروت, 1410ق ـ 1990م, 360ص, عربى.
در اين نوشته زنان شاعر به ترتيب حروف الفبا معرفى شده اند, علاوه بر شرح حال كوتاه, گزيده اى از اشعار آنان ذكر شده است تعداد زنان شاعر در اين اثر 504 نفر است.
67. معجم النساء اليمنيات, عبداللّه محمد الحبشى, اول, دارالحكمة اليمانية, صنعاء, 1409ق ـ 1988م, 198ص, عربى.
در اين نوشته از زنان يمنى به ترتيب حروف الفبا با ارجاع به مصادر و منابع ياد شده است.
68. موسوعة حياة الصحابيات, محمد سعيد مبيض, اول, مكتبة الغزالى, سوريا, 1410ق ـ 1990م, 669ص, عربى.
در اين موسوعه از 1524 زن صحابى به ترتيب حروف الفبا ياد شده است.
گردآورى تراجم, از كتب اصلى تاريخ و تراجم چون: طبقات ابن سعد, الاصابة, سير اعلام النبلا و… صورت گرفته است.
69. ميزان الاعتدال فى نقد الرجال, محمد بن احمد بن عثمان الذهبى (م748ق), دارالمعرفة, بيروت, عربى.
در جلد چهارم اين كتاب از ص604 تا 616به ذكر زنان راوى پرداخته است. اين زنان را در سه عنوانِ مجهولات. ش 10940ـ 11011, الكنى 11012ـ 11045, من لم يسم 11046,معرفى كرده است.
70. نساء اهل البيت, احمد خليل جمعه, اول, اليمامة, دمشق, 1415ق ـ 1994م, 704ص, عربى.
در اين كتاب از همسران پيامبر و كنيزان و دختران و نوه هاى دخترى, سخن رفته است.
همسران: خديجة, سودة, عائشة, حفصة, زينب بنت خزيمة, ام سلمة, زينب بنت جحش, جويرية, صفية, رملة, ميمونة.
كنيزان: مارية, ريحانة.
دختران: زينب, رقية, ام كلثوم, فاطمه.
نوه هاى دختر: امامة بنت ابى العاص, زينب بنت على, ام كلثوم بنت على.
71. نساء حول الرسول,بسام محمد حمامى, اول, داردانيه, دمشق, 1413ق ـ 1993م, 511ص, عربى.
در اين كتاب شرح حال مادران, همسران, دختران و عمه هاى رسول خدا(ص) و همچنين تعدادى از زنان صحابى آمده است.
72. النساء فى القرآن الكريم, عبدالمنعم عبدالراضى الهاشمى, اول, دار ابن كثير, بيروت, 1408ق ـ 1988م, 280ص, عربى.
در اين اثر, از 24زن كه در قرآن از آنها نام برده شده يا بدانها اشارت رفته, سخن رفته است.
اسامى زنان از اين قرار است:
حواء, ام جميل(زوج ابى لهب), جميله (بنت يسار) جميله (بنت ابيّ بن مسلول), ام كلثوم(بنت عقبة بن ابى معيط الامريه), كبيشة(بنت معن بن عاصم الانصارية), ام كجة الانصارية, امرأه فرعون, ميمونة(بنت الحارث), سارة(زوجة ابراهيم), مريم, امرأة عزيز مصر, امراة ايوب, زينب(بنت جحش), عايشة, هاجر, اسماء بنت عميس, مسكية (جارية عبداللّه بن ابى بن مسلول), خولة(بنت ثعلبة) بلقيس, مارية, حفصة, امرأة لوط, امرأة نوح.
73. نساء مبشرات بالجنة, احمد خليل جمعه, 2ج, اول, دار ابن كثير, دمشق 1411ق ـ 1990, 283ص« 289ص, عربى.
در اين كتاب شرح حال زنانى آمده كه از زبان پيامبر بشارت به بهشت داده شده اند.
در جلد نخست از: خديجة, فاطمة بنت اسد, ام حرام, نسيبه, ام رومال, بركة, ربيع, كبشة و زينب بنت جحش ياد شده است.
و در جلد دوم از: عائشة, فاطمة, فُوَيعه, ام المنذر, اسماء بنت ابى بكر, ام سليم, ام ورقة, اسماء بنت يزيد, ام هشام و حفصة نام برده شده است.
74. نساء مخترعات,فرج موسى, ترجمه جواهر الدبوس, اول, مؤسسة الكويت للتقدم العلمى, كويت, 1995م, 309ص, عربى.
در اين نوشته,بيش از چهل زن مخترع و دانشمند در جهان معاصر با اختراع و اثر علمى آنان معرفى شده است.
75. نساء النبى(ص),عائشة بنت الشاطى, دارالكتاب العربى, بيروت, 1406ق ـ 1985م, 240ص, عربى.
در اين كتاب شرح زندگى دوازده تن از همسران پيامبر بازگو شده است.
خديجة, سودة, عائشة, حفصة, زينب بنت خزيمة, ام سلمة, زينب بنت جحش, جويرية, صفية, ام حبيبة, مارية, ميمونة.
اين كتاب به فارسى ترجمه شده و با نام زنان پيغمبر به چاپ رسيده است. معرفى آن در شماره 39 انجام شد.
76. نساء من عصر التابعين,احمد خليل جمعه, 2ج, اول, دار ابن كثير, دمشق, 1412ق ـ 1992م, 223« 224ص, عربى.
در اين مجموعه از زنان برجسته اى كه در عصر تابعين در روايت و حديث و تاريخ اسلام نقش داشتند ياد شده است. در هر جلد پانزده نفر و در دو جلد از سى تن سخن رفته است.پي نوشت : 1. تاريخ مذكر, ص28. 2. جامع المقدمات, ج2, ص962. 3. زن در آينه جلال و جمال, ص298, چاپ دوم.


صفحه 15

اخبار


درگذشتگاندرگذشت آيت اللّه صائنى
حكيم و فيلسوف گرانقدر حضرت مستطاب آيت اللّه حاج شيخ محمد اسماعيل صائنى زنجانى, يكى از علماى مشهور زنجان به شمار مى رفت. وى در بهار 1311ش (1351ق) در بيت علم و تقوا و فضيلت زاده شد. پدرش مرحوم آيت اللّه شيخ اسحاق صائنى, يكى از علما و مدرسين زنجان و جامع معقول و منقول بود.
فقيد سعيد در هفت سالگى به دبستان توفيق ـ كه به مديريت مرحوم استاد رضا روزبه اداره مى شد ـ رفت و پس از اتمام دوره دبستان و پيش از اخذ ديپلم, در محضر پدر بزرگوارش به فراگيرى ادبيات عرب و اشارات و گوهر مراد لاهيجى و شرح هدايه ميبدى پرداخت و هيأت قديم و خلاصة الحساب و هندسه اقليدس و تقويم رقمى را نيز در نزد همو و حكيم و رياضيدان نامى مرحوم آقا سيد محمد نظام آموخت.
سپس با پيشنهاد پدر, دبيرستان را ترك كرد و به تحصيل علوم دينى روى آورد. وى سطوح (شرح لمعه و رسائل و مكاسب) را در زنجان نزد پدر و جمعى ديگر از اساتيد فن فراگرفت و در اواخر سال 1329ش به حوزه علميه قم مهاجرت نمود و در مدرسه حجتيه ساكن شد. معظم له چند ماه پس از تشرّف به قم با استاد علامه آيت اللّه سيد محمد حسين طباطبائى آشنا شد و مورد توجه مخصوص ايشان قرار گرفت و از محضر پرفيض او منظومه سبزوارى, الهيات شفا, دوره كامل اسفار و در شب هاى پنجشنبه و جمعه اصول فلسفه و رئاليسم را فراگرفت و همزمان در درس خارج فقه و اصول آيت اللّه العظمى بروجردى, آيت اللّه محقق داماد و حضرت امام خمينى شركت كرد و بهره هاى بسيار برد و همزمان به تدريس فلسفه و سطوح عاليه پرداخت. در سال 1343ش, به اصرار اهالى متدين زنجان, به زادگاهش بازگشت و به ترويج دين و تعظيم شعائر مذهبى پرداخت و تا پايان عمر مباركش به اقامه جماعت در مسجد رسول اللّه, تأليف, تدريس و پرورش شاگردان و راهنمايى مردم اشتغال داشت. وى در اين زمان طولانى موفق شد فقه و اصول و فلسفه و كلام و تفسير قرآن و شرح نهج البلاغه و توحيد صدوق و مباحث اخلاقى را به گروهى بسيار از فضلا و طلاب علوم دينى و نسل جوان آموزش دهد, كه هم اكنون اكثر مباحث مطروحه نگاشته شده و در نوارهاى كاست, ضبط گرديده است. برخى از تاليفات وى عبارتند از:
1. تقريرات درس فقه آيت اللّه محقق داماد
2. تقريرات درس اصول آيت اللّه محقق داماد
سرانجام آن عالم بزرگوار پس از 66سال خدمت به ساحت دين و ترويج مذهب, در تاريخ 17 تيرماه 1377هـ.ش (15 ربيع الاول 1419ق) بدرود حيات گفت و پس از تشييعى باشكوه و نماز آيت اللّه سيد اسماعيل موسوى زنجانى بر پيكرش, به خاك سپرده شد و عالَمى از علم و معرفت را با خود به خاك برد. درگذشت آيت اللّه علوى بخشايشى
مرحوم مغفور آيت اللّه حاج سيد مهدى علوى بخشايشى در سال 1310ش (1350ق) در بخشايش (از روستاهاى حومه تبريز) به دنيا آمد و پس از فراگيرى قرآن و خواندن و نوشتن, در 13 سالگى به تبريز آمد و در مدرسه طالبيه به آموختن علوم دينى روى آورد.
وى پس از يادگيرى ادبيات, سطوح را از محضر آيت اللّه حاج ميرزا فتّاح شهيدى و آيت اللّه حاج سيد مرتضى خسروشاهى و ديگران فراگرفت و پس از ده سال اقامت, در 1333ش آهنگِ حوزه علميه قم را نمود و پس از تكميل سطوح, در محضر آيات عظام: حاج آقا حسين بروجردى, امام خمينى, آيت اللّه گلپايگانى, حاج شيخ عباسعلى شاهرودى و حاج ميرزا هاشم آملى زانوى ادب به زمين زد و ساليان بسيار از آنان بهره ور شد. فقيد سعيد همزمان با تحصيل, به تدريس سطوح پرداخت و چند دوره شرح لمعه, رسائل و مكاسب و كفايه و اخيرا خارج فقه (مباحث حج) را به گروهى از طالبان علم آموزش داد و علاوه بر تدريس, به تأليف كتاب هاى متعدد و تبليغ دين (در ايام تعطيلى حوزه علميه قم) پرداخت و از اين رهگذر, موجب بهره هاى فرهنگى و معنوى و اخلاقى مردم مى شد.
معظم له از محضرى خوش, و اخلاقى شايسته و زندگى ساده و توام با قناعت برخوردار بود و از دقايق زندگى اش بهره مى برد. بسيار پركار و پرمطالعه بود و بر دقّت در نقل و استناد به منابع معتبر و اصيل اصرار مى ورزيد. به آنچه مى گفت عمل مى كرد و هماره خدا را حاضر و ناظر خويش مى دانست. در بيان حق, ابايى نداشت و پاس كسى را نمى داشت در عبادت خدا و راز و نياز با او خالص بود و نام خدا را بر زبانش مى داشت.
برخى از تاليفات چاپ شده اش عبارتند از:
1. گفتار علوى (5جلد) ـ در موضوعات گوناگون ـ
2. داستانهاى علوى (4جلد)
3. پنج گفتار ـ در رازدارى و زيان هاى افشاى سرّ ـ
4. حقوق والدين بر فرزندان از ديدگاه اسلام
5. آئين دوستى از ديدگاه قرآن و حديث
6. سيماى اخلاق اسلامى (2جلد) ـ در وفادارى و ميانه روى ـ
و از تأليفات مخطوطش, اينهاست:
1. حاشيه بر عروةالوثقى
2. تقريرات درس فقه آيت اللّه بروجردى (صلاة جمعه و جماعت و نماز مسافر)
3. تقريرات اصول آيت اللّه ميرزا هاشم آملى
4. فهرس العناوين والموضوعات. وى در اين كتاب, عناوين اخلاقى, فقهى, تاريخى را در جاى جاى كتاب هاى معتبر شيعه و سنّى (اعم از منابع تفسيرى, حديثى, تاريخى) مشخص كرده و علاوه بر عناوين اصلى, عناوين فرعى را هم درج نموده و براى هر كدام از آنها, منابع متعدد معرفى نموده است. اين كتاب به ده جلد مى رسد.
آن عالم فرزانه, پس از 67 سال زندگى پربركت و سرشار از خدمات دينى, در روز يكشنبه 7تير 1377ش (سوم ربيع الاول 1419ق) بدرود حيات گفت و در روز دوشنبه پس از تشييع و نماز آيت اللّه شبيرى زنجانى بر او, در قبرستان ابوحسين در خاك خفت. ناصرالدين انصارى قمى درگذشت آيت اللّه مدرّس هاشمى
فقيه معظّم حضرت آيت اللّه آقاى حاج سيد حسن مدرّس هاشمى يكى از علماى محترم اصفهان به شمار مى رفت. وى در سال 1330هـ.ق (1290ش), در بيت علم و تقوا و فضيلت زاده شد. پدرش مرحوم آيت اللّه مير سيد محمد مدرّس (از شاگردان آيات عظام: سيد محمد باقر درچه اى, ميرزا محمد هاشم چهارسوقى, حاج ميرزا بديع درب امامى و ميرزا ابوالمعالى كلباسى) و نياى او مرحوم آيت اللّه مير سيد على (م1319ق) (از شاگردان شيخ انصارى) و جدّ اعلايش مرحوم آيت اللّه العظمى مير سيد حسن مدرّس كبير (1210ـ1273ق) ـ از شاگردان شريف العلماء مازندرانى, صاحب جواهر, شيخ محمد تقى صاحب (هداية المسترشدين) و صاحب فصول ـ نويسنده (جوامع الاصول) و شرح مختصر النافع بوده است و نسبش با 34 واسطه به امام سجاد(ع) مى رسيد.
فقيد سعيد ادبيات را نزد مرحوم آيت اللّه آخوند زفره اى, و قوانين و اسفار را نزد آيت اللّه شيخ محمود مفيد و شرح لمعه را در محضر آيت اللّه ميرزا احمد اصفهانى و حاج شيخ على يزدى فراگرفت. رسائل و مكاسب و كفايه را نيز در محضر حضرت آيت اللّه حاج سيد مرتضى خراسانى و آيت اللّه سيد محمد نجف آبادى, و خارج فقه و اصول را هم در مجلس درس آيات عظام: شيخ محمدرضا اصفهانى و سيد مهدى دُرچه اى و سيد محمد نجف آبادى فراگرفت و همزمان با آنها علوم معقول (شوارق, شرح منظومه, اسفار, شرح اشارات و الهيات شفا و هيأت و نجوم) را در درس هاى حضرات آيات: سيد على نجف آبادى, حكيم شيخ محمد خراسانى, حاج سيد محمد باقر امامى و حاج آقا رحيم ارباب به خوبى آموخت و در فنّ معقول و منقول, گوى سبقت از همگنان ربود.
وى از همان اوان طلبگى به تدريس اهميت مى داد, هر درسى را كه مى خواند, كتاب پيشين آن را تدريس مى كرد و از اين رهگذر ساليان فراوان به تدريس رسائل, مكاسب, كفايه, اسفار, تفسير قرآن پرداخت و در منبرهاى بسيارش به اصول كافى (و شروح آن از ملاصدرا و علامه مجلسى) عنايت ويژه داشت, از اين روى بر فقه و اصول, تفسير و حديث, كلام و فلسفه, و تاريخ و ادبيات تسلّط فراوان داشت. او آن چنان گرم و صميمى بود كه گويى از ديرباز با مراجعين خود آشناست. اخلاقى خوش, و مجلسى جذّاب و صميمى داشت و هماره جويندگان دانش به محضرش مى شتافتند و او از انبوه محفوظاتش بهره مى بردند, وى با تمام بيمارى كه ساليان فراوان ـ از اوان جوانى ـ گريبانش را گرفته بود, از كوشش باز نايستاد و تدريس كرد و شاگرد پرورش داد و بر عرشه منبر, مردمان را هدايت كرد. به هنگام گفتار, با فصاحت سخن مى گفت و آيات, روايات, اشعار الفيه, نصاب و منظومه و قواعد فقهى و اصولى را با زبردستى از حفظ داشت. او ژرف بين و نكته سنج و فروتن و برخوردار از اخلاص بود و نوشتارهايى در فقه و اصول و تفسير از خويش به يادگار نهاد.
سرانجام آن مردِ بزرگِ فقيه, در تاريخ هفتم تيرماه 1377 (سوّم ربيع الاول 1419ق) در 88 سالگى بدرود حيات گفت و پس از تشييعى باشكوه, در جوار مرقد علامه مجلسى ـ اعلى الله مقامه ـ در مسجد جامع اصفهان سر به تيره تراب سپرد. ناصرالدين انصارى قمى درگذشت استاد سيد فاضل موسوى
جناب مستطاب حجةالاسلام والمسلمين استاد سيد فاضل موسوى يكى از محققان معروف علم نسب شناسى و رشته طب اسلامى بود.
پدرش ثقةالاسلام سيد نجف شاه, نماينده تام الاختيار آيت اللّه سيد ابوالحسن اصفهانى در شبه قاره هند و يكى از افراد نيكوكار و سرشناس آن خطه بود. نسب آن بزرگوار به علامه سيد محمد شمس الدين عراقى معروف به (مكسر الأصنام) مى رسد كه داراى مزار متبركى در كشمير است.
فقيد سعيد در شهر شملا واقع در كشور هندوستان به سال 1352ق در خانواده اى مؤمن و دانا ديده به جهان گشود.
وى پس از طى دوران كودكى نحو و صرف را نزد شيخ محمدرضا توحيدى دشتى آموخت و آنگاه وارد مدارس دولتى شد. در پى تقسيم هند و پاكستان در سال 1366ق همراه با ساير افراد خانواده اش به پاكستان منتقل شد و دوره دبيرستان را به انجام رسانيد.
ايشان در پى ارتحال پدر خود در سال 1369ق جهت انجام مراسم خاكسپارى در عتبات عاليات, در نجف اشرف اقامت گزيد, و در داروخانه هاى نجف اشرف و كربلاى معلى به خدمات اجتماعى پرداخت و در همانجا به كسوت اهل علم درآمد.
او در سال 1400ق در پى فشارهاى دولت عراق, به كراچى پاكستان مهاجرت كرد و مدتى چند در آن سامان اقدام به تأسيس درمانگاه كوثر و داروخانه حضرت زهرا(ع) نمود. آنگاه به حوزه علميه قم رهسپار شد, و دروس دينى را از نو آغاز كرد. ادبيات و قسمتى از شرح لمعه را نزد سيد على مؤمن اصفهان و شيخ غلامرضا عرفانيان خراسانى آموخت. دوره سطح را نزد علامه شيخ مصطفى نورانى اردبيلى به انجام رسانيد و مدتى هم در دروس خارج حضرات آيات: ميرزا جواد تبريزى و شيخ حسين وحيد خراسانى شركت جست. ايشان در سال 1412ق به كراچى بازگشت, و به خدمات دينى و روحى از قبيل: اقامه نماز جمعه و امامت جماعت مسجد خوجه شيعه اثنا عشريه, و نيز رياست دانشكده اماميه كراچى و ساير وظايف دينى پرداخت.
استاد موسوى از سن جوانى به انساب علويين و شجرات آنان علاقه خاصى داشت, به همين خاطر در سال هاى آخر عمر خود و پس از گردآورى كتاب هاى زيادى در اين فن از كشورهاى مختلف اسلامى و به زبان هاى گوناگون, همچون: عربى, فارسى, اردو و هندى, اقدام به پياده كردن مطالب به صورت مشجرات نمود كه موفقيت و شهرت خوبى از اين راه بدست آورد, و توانست بسيارى از شجرات خطى و كم ياب را در مجموعه بزرگ خود (الشجرة الطيبة) به چاپ برساند, و از مفقود يا تلف شدن آنها جلوگيرى كند. هرچند كه وى زحمت زيادى براى اين اثر كشيد و از اطلاعات افراد متخصص بسيارى استفاده نمود, ولى هنوز هم داراى بعضى از كاستى ها يا افتادگى ها در بعضى از نام ها و يا اشتباه در يك سلسله به طور كامل است.
فهرست آثار قلمى ايشان به شرح زير است:
1. الشجرة الطيبة, در چند جلد. شامل مشجرات سادات حسنى و حسينى و موسوى و رضوى و نيز اطلاعات متفرقه.
2. الطب الاسلامى المقارن, در معرفى گياهان داروئى به زبان علمى و امروزى و تطبيق آن با آيات و روايات اسلامى.
3. تاريخ كشمير و اسرته الموسوية.
4. فضائل اهل البيت ـ عليهم السلام ـ من طرق العامة.
5. رمضان مبارك.
6. خطب هاى نماز جمعه كراچى.
استاد موسوى در دو سه سال اخير زندگانى خود از بيمارى سختى رنج مى برد, ولى با همان حال بيمارى از كارهاى دينى و تحقيقى خود دست نكشيد و همواره در خدمت مردم بود. سرانجام در روز دوشنبه چهارم ربيع الاول 1419ق مطابق با هشتم تير 1377ش در شهر كراچى در سن 67 سالگى به ملكوت اعلى پيوست و پيكر پاك او پس از تشييع باشكوهى و با حضور شخصيت هاى علمى و فرهنگى و سياسى در قبرستان (على باغ) آن شهر به خاك سپرده شد. رحمةالله عليه عبدالحسين جواهر كلامفرهنگىبزرگداشت بيستمين سالگرد آيت اللّه معصومى
كنگره بزرگداشت بيستمين سالگرد ارتحال حضرت آيت اللّه العظمى آخوند ملاعلى معصومى همدانى(ره) روزهاى 3و4 مردادماه 1377 با حضور نمايندگان مقام معظم رهبرى و مراجع عظام و شخصيت هاى علمى و فرهنگى در همدان برگزار گرديد.
حضرت آيت اللّه العظمى آخوند ملاعلى معصومى همدانى ـ كه در همدان به نام (آخوند ملاعلى) از او ياد مى شود ـ روز 12 ربيع الاول 1312قمرى در روستاى وفس همدان ديده به جهان گشود و سال 1330 با عزيمت به همدان تحصيلات علوم دينى خويش را آغاز نمود و در درس حضرات آيات حاج شيخ على دامغانى, حاج شيخ على گنبدى و حاج ميرزا عبدالرزاق محدث قمى شركت جست و بعد از پنج سال با مهاجرت به تهران محضر اساتيدى چون آيت اللّه تنكابنى, آيت اللّه حاج شيخ عبدالنبى نورى, حكيم هيدجى, مدرس كهكى و ميرزا مهدى آشتيانى را درك نموده در سال 1340 بعد از مهاجرت مؤسس حوزه علميه قم بدان شهر هجرت نمود و مدت ده سال در خدمت مرحوم آيت اللّه العظمى حائرى يزدى, ميرزا جوادآقا ملكى تبريزى, شيخ احمد قمى به تكميل درس و تهذيب نفس اشتغال يافت و همزمان به تدريس سطح پرداخت. در سال 1350 قمرى به دنبال درخواست جمعى از اهالى متديّن همدان و حسب الامر استادش حاج شيخ عبدالكريم حائرى به همدان بازگشت و حدود پنجاه سال در آنجا رياست دينى شهر را بر عهده داشت و خدمات بى شمارى به اسلام نمود كه از جمله آنها:
1ـ بازسازى و توسعه مدرسه آخوند همدان; 2ـ تأسيس و تجهيز كتابخانه عمومى غرب (داراى بيش از 15000 مجلد كتاب خطى و چاپى و بزرگترين كتابخانه غرب كشور); 3ـ انتشار نشريه پيك اسلام; 4ـ تربيت صدها شاگرد فاضل و دانشمند همچون آيت اللّه حاج سيدرضا بهاءالدينى(ره), شهيد محمد مفتح, مرحوم حاج سيد محمود طالقانى و…; 5 ـ تأليف قريب به بيست كتاب و رساله در موضوعات مختلف.
سرانجام مرحوم آخوند همدانى در اول مردادماه 1357 مطابق با شب 15شعبان 1398 رخ به تيره تراب كشيد و دار فانى را وداع گفت.
پس از بيست سال از ارتحال آن عالم ربانى كنگره اى به همت مجمع طلاب و فضلاء همدانى مقيم قم و اداره كل ارشاد اسلامى استان همدان برپا گرديد كه برنامه هاى اجرا شده كنگره بدين شرح بود:
كنگره با قرائت متن فرمايشات مقام معظم رهبرى كه در جمع برگزاركنندگان كنگره ايراد فرموده بودند توسط حضرت آيت اللّه موسوى همدانى, نماينده ولى فقيه و امام جمعه همدان و دبير كنگره آغاز شد. رهبر معظم انقلاب اسلامى چنين فرموده بودند: … ايشان [مرحوم آخوند] جزو علماى طراز اول كشور بودند… ايشان فقيه اصولى خيلى خوب و قوى و جزو شاگردهاى بسيار خوب مرحوم حاج شيخ بوده اند… ايشان ملاى قوى و متبحرى در فقه و اصول و در رجال بودند يكى از چيزهايى كه بنده مكرر از افراد متعدد شنيدم اين است كه ايشان در رجال هم متبحر بودند و اين براى يك فقيه, فضيلت خيلى بزرگى است كه در علم رجال صاحب نظر باشد و مقلد نباشد. خودش اهل نظر و فكر باشد. علاوه بر اين, ايشان با تفسير و اخبار هم خيلى مأنوس و محشور بودند…; ايشان اهل سلوك و مسائل اخلاقى هم بودند و شاگردان و مرتبطين با ايشان از معنويت ايشان هم استفاده مى كردند…. اى كاش ما سيره بزرگانى مثل آقاى آخوند را ببينيم تا امروز هم جريان پيدا كند, بزرگانى بروند و در شهرهايى بمانند, بگذاريم اساطين علم در همه بخش هاى اين كشور باشند در همه شهرها, حوزه هاى علميه حقيقى و مجتهدپرور به وجود بيايد و مردم در هر جا به ركن ركينى مثل آقاى آخوند ملاعلى متكى باشند اگرچه حالا امثال ايشان خيلى هم زياد نيست… تجليل از ايشان بلاشك تجليل از علم و تقوا و معنويت و اخلاص, و كار بسيار بزرگى است….
پس از قرائت بيانات مقام معظم رهبرى ـ آنگاه حضرت آيت اللّه مشكينى به عنوان اولين سخنران به ايراد سخن پرداخت و در قسمتى از سخنانش گفت: مرحوم آيت اللّه معصومى انسان بزرگ, صاحب اصول و مجتهد عادلى بود كه هركس با ايشان مجالست مى كرد و شاهد گفتار متين و كردار موقرانه آن بزرگوار مى شد, بى اراده تحت تأثير قرار مى گرفت و حالش دگرگون مى شد. وى سپس به بيان رواياتى از معصومين در خصوص چگونگى زندگى علما و بزرگان دين پرداخت و در پايان ضمن دعوت روحانيون, دانشجويان و دانش آموزان به انس گرفتن با نماز و عبادت و تقواى الهى, نظام جمهورى اسلامى را همان دولتى دانست كه امام سجاد(ع) در فرازى از دعاى افتتاح خود آرزوى تحقق آن را دارند و چنين اظهار داشت: شما دانشجويان بايد در سايه اين دولت كريمه كه پس از 1400 سال در سرزمين ايران برقرار شده, اسلام را در وجود خودتان و در دانشگاه ها پياده كنيد و درس بخوانيد, مؤمن و متخصص و متقى باشيد.
در اين مراسم حجت الاسلام على دوانى, نقش علمى آيت اللّه العظمى آخوند را در غرب ايران بسيار تأثيرگذار توصيف كرد و افزود: بسيارى از علما و بزرگان در غرب كشور و همدان كه بعدها به مقاماتى رسيدند از حوزه علميه مرحوم آخوند برخاستند.
سپس مقالاتى بدين شرح (كتابخانه غرب و معرفى برخى از نسخ خطى و ممتاز آن) از دكتر جواد مقصود همدانى, (خاطرات حجج اسلام مروج و حسنى) ـ (سيرى در زندگى حضرت آيت اللّه العظمى آخوند ملاعلى معصومى همدانى) از محمد قنبرى, (يادداشتى درباره مرحوم آخوند) از على رضا ذكاوتى قراگزلو ارائه و قرائت گرديد.
در پايان جلسه روز اول آيت اللّه احمد صابرى همدانى پيرامون شخصيت چند بعدى مرحوم آخوند به ايراد سخن پرداخت و گفت: ما امروز گرد هم آمده ايم تا از شخصيتى كه مجمع فضايل و مكارم متعدد همچون زهد و تقوى, اخلاص و عمل و فقه و عرفان تجليل كنيم. وى با استناد به روايتى پيرامون ثمره علم افزود: ثمره علم چهار چيز است كه مرحوم آخوند داراى همه آن ويژگى ها يعنى (ترس از خدا) (محبت به مردم), (خودشناسى) و (زهد و تهجد) بود و همه اين صفات, ملكه شخصيت اين عالم جليل القدر شده بود.
در روز دوم كنگره مقالاتى تحت عناوين (آخوند ملاعلى در سنگر موعظه و منبر) از سيد احمد حسينى همدانى (پيشينه علمى همدان (مدارس و حوزه ها)) از دكتر پرويز اذكايى (فروغ فقاهت) از حجت الاسلام والمسلمين شيخ حسين عندليب زاده, ارائه و قرائت گرديد.
و در خلال كنگره آقايان حسان و سپهرى به قرائت اشعار خود پرداختند و نيز پيام حضرات آيات فاضل لنكرانى و نورى همدانى توسط نمايندگان آنها قرائت شد. حضرت آيت اللّه فاضل لنكرانى در بخشى از پيام خود آورده است: حضرت آيت اللّه العظمى آخوند ملاعلى معصومى همدانى حقاً عالمى مبرز و مجتهدى ارزشمند و به تعبيرى دايرةالمعارف سيار بودند; زيرا كه داراى مطالعات فراوانى در علوم مختلف خصوصاً در فقه و اصول بود و از نظر قوت حافظه به حدّى بود كه اكثر آنچه را مطالعه كرده بود, محفوظ داشت.
و نيز حضرت آيت اللّه نورى همدانى, آخوند ملاعلى همدانى را يكى از افتخارات خطه عالم پرور همدان دانسته و به عنوان يكى از شاگردان ايشان, وى را مورد تجليل قرار داد و به چهار بعد از ابعاد زندگى آن حضرت را كه با حديثى از رسول درباره مجالست و مصاحبت با عالم, منطبق است, اين گونه برشمرد:
1. ساده زيستى 2. انس با قرآن و نهج البلاغه و احاديث 3. رسيدگى به امور طلاب و مردم در همه احوال 4. شفقت و مهربانى همراه با روش پدرانه نسبت به طلاب.
آخرين سخنران كنگره حضرت آيت اللّه سبحانى بود كه ضمن برشمردن خصوصيات فقه شيعه و ابعاد فقهى حضرت آيت اللّه العظمى آخوند همدانى نقش زمان و مكان در اجتهاد را تبيين نمود و روش اسلام و غناى آن در مواجه با مسائل مستحدثه و جديد را بيان كرد. وى به طلاب و روحانيون سفارشاتى نموده و از خالى شدن شهرهاى مختلف از وجود مراجع و علماى بزرگ اظهار تأسف و نگرانى نمود.
در پايان مراسم استاندار همدان از تمامى دست اندركاران برپايى كنگره قدردانى كرد. محمد قنبرى