بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 5

سخنان دلاويز
ابراهيم قيصرى


مجموعه رسائل فارسى خواجه عبداللّه انصارى, تصحيح و مقابله محمّد سرور مولايى, انتشارات توس, 2مجلد,وزيرى.
برخى از بزرگان صوفيّه پس از سال ها كوشش و تحمّل رنج ها در راه كسب معرفت و علم آموزى در راه شناخت حق, سرانجام به اين نتيجه رسيده اند كه:
دفتر صوفى سواد و حرف نيست
جز دل اسپيد همچون برف نيست
بنابراين, دفترها را شسته, قلم ها را شكسته و قدم در راه سير و سلوك باطنى نهاده اند. گروه ديگر دست در كار و دل با يار داشته اند; يعنى هم صاحب قلم بوده اند و هم صاحب قدم. سنايى, عطّار, مولوى و خواجه عبداللّه انصارى از مشايخ اين گروه اند كه ميراث انديشه آنان به عنوان ارزنده ترين يادگارهاى عواطف و فرهنگ بشرى, در دفترهاى ماندگار ثبت است. از آن جمله است آثار مكتوب پير هرات.
اخيراً آقاى دكتر محمّد سرور مولايى از محققان فاضل افغانى مقيم ايران, مجموعه رسائل فارسى خواجه عبداللّه انصارى را براساس سه نسخه معتبر تصحيح فرموده اند و انتشارات توس آن را در دو مجلّد با چاپ برازنده به دوستداران ادب و عرفان عرضه داشته است. جا دارد همين جا به مصحّح و ناشر دست مريزاد گفت. البتّه لازم به يادآورى است كه پيش از انتشار كتاب حاضر, رسائل جامع خواجه عبداللّه انصارى تصحيح مرحوم وحيد دستگردى, مجموعه رسائل ديگرى به اهتمام آقاى محمّد شيروانى, سخنان پير هرات به كوشش دكتر محمّد جواد شريعت, رساله صد ميدان به همّت دكتر قاسم انصارى (در ايران) و مرحوم عبدالحيّ حبيبى (در كابل) و چند مناجات نامه طبع و منتشر شده است.
خواجه عبداللّه و آثار عرفانى او مستغنى از تعريف است. مصحح محترم (مجموعه رسائل فارسى) هم كه سال ها پيش از اين كار, با تصحيح ابتكارى و دقت انتقادى (طبقات الصوفيه) و نگارش مقالات شيوا در نشريّات ادبى كشور ما ـ كه وطن علمى و فرهنگى خود آن برادر نيز هست ـ براى جامعه ادبى و دانشگاهى چهره اى ناآشنا نيست. ايضاً اهل كتاب و تحقيق, انتشارات پر كار توس را كه سال هاست با طبع و نشر كتاب هاى معتبر درجه اوّل از متون كهن و ادبيّات معاصر, به عالم علم و ادب مشتاقانه خدمت مى كند, نيك مى شناسند.
مصحّح, اين مجموعه را براساس مقابله سه نسخه كهن ـ كه مشخصات آنها در مقدمه كتاب آمده ـ با كمال دقّت تصحيح كرده و فهارس هفتگانه لازم و مفيدى با عنوان هاى زيرين بر آن افزوده اند: فهرست اشعار فارسى; آيات و پاره هاى قرآن كريم; احاديث و روايات, كلمات قصار; اصطلاحات; اشخاص و اقوال و نام جاى ها; لغات و تركيبات.
در مقدّمه مفصّل و پرمطلب دويست و نه صفحه اى ـ كه خود در حكم كتابى مستقل به حساب مى آيد ـ آقاى دكتر مولايى پس از شناساندن نسخه هاى سه گانه متن و نسخه شناسى كلّى آثار پير هرات, به بحث درباره سبك و شيوه نگارش و محتواى رسائل مى پردازد و براى اينكه خواننده در اين مقدمه پرحجم, سر در گم نشود, مطالب را بهره بهره كرده و براى هر مطلبى عنوانى قائل شده اند بدين قرار:
1. سجع مناجات ها 2. سجع شطح ها 3. سجع كلمات قصار, پند و حكمت 4. سجع با آيات و احاديث و كلمات عربى 5. سجع وصف ها 6. كاربرد شعر در نثر مسجّع 7. سجع و حكايات.
بعضى از اين مباحث داراى عنوان هاى فرعى است. مثلاً در سجع وصف ها, وصف تقسيم شده به مدح و ذم (وصف درويشان حقيقى و مجازى), وصف طبيعت, وصف هاى ديگر. در نمونه اى كه از وصف طبيعت مى آوريم, چنان است كه گويى تشبيب و تغزّل يك قصيده بهاريه را مى خوانيم:
(به گلزارى رسيديم/ و سبزه زارى ديديم/ كه نمودارى بود از بهشت/ خاك او عنبر سرشت/ ميدان او رُفته/ گلهاى او بناز شكفته/ جانوران او زيبا/ صحن او همه ديبا/ درختان او بلند/ هواى او بى گزند/ جويبار او پرآب/ شبنم او گلاب/ بر سر هر شاخى بلبلى/ بر هر درختى غلغلى/ بيد خنجر كشيده كه سرافرازم/ غنچه پيكان تيز كرده كه تيراندازم/ چنار در تمنّاى پيام ابر قدم قيام/ پنجه دعا باز كرده/ و عزم جزم راز كرده/ بنفشه چون تايبان بگرفته/ و سر خجالت پيش انداخته/ نرگس چون مريد مراد از دست داده/ دست عجز بر سر نهاده/ شكوفه از ذوق وزيدن نسيم/ جوانمردى نموده به سيم/ گل سرخ از براى حاضران/ و تماشاى ناظران/ بر گلبن تازه/ رخ داده غازه/ نيلوفر چون اهل كرامات/ در اظهار مقامات/ دل ازين خاكدان بركنده/ و سجّاده بر آب افكنده…)
در عنوان (سجع و حكايات) به قرينه شباهت نثر مسجع گلستان و مقامه نويسى سعدى با سبك رسائل پير هرات, مى نويسد:
(قطع نظر از تفاوت هايى كه ميان آثار فارسى پير هرات و گلستان سعدى وجود دارد, آن دو از جهت مشابهت هاى فراوانى كه دارند بيشتر از نويسندگان ديگر كه مقدّم بر سعدى بوده اند, قابل مقايسه اند. مهم ترين وجه مشترك خواجه و سعدى, توانايى اين دو تن است بر شعر كه مناسب با معانى و در پسوند با نثر, اشعار خويش را در بافت سخن درج كرده اند. در آثار هر دو تن برخلاف نويسندگان نثر فنّى و مقامه نويسان, استفاده از لغات و كلمات و تركيبات فارسى و حفظ قوّت معنى در عين زيبايى و آراستگى لفظ و رعايت طلاقت و روانى, مورد توجه قرار گرفته است و لغات و تركيبات عربى در آثار هر دو تن همان لغات و تركيباتى است كه در نثر ساده و مرسل فارسى رايج بوده است و از شواذ و نوادر عربى در آنها خبرى نيست.)
علاوه بر اين نكته, سعدى در نگارش مطالب (باب هشتم گلستان) تحت تأثير حكمت گفتن خواجه عبداللّه انصارى است و با آنكه مضامين حكمت و موعظه در اين باب و آثار پير هرات متفاوت مى نمايد, شيوه نويسندگى يكسان است. عبارات زيرين هم نشان مى دهد كه شيخ شيراز تا چه حد از كلام پير هرات تأثير پذيرفته است:
تا نيك نينديشى مگوى (مجموعه رسائل فارسى, ص505)/ اول انديشه وانگهى گفتار« مزن بى تأمل به گفتار دم (گلستان, ص56)
از هيچ دشمن اگر چه حقير بود ايمن مباش (مجموعه…, ص699)/ دشمن نتوان حقير و بيچاره شمرد (گلستان, ص62)
قسمتى كرد به علم ازل از پيش از خويش, چند پويى كه پيش باشد يا بيش. آنچه قسمت كرد ز يك ذرّه بيش باشد و نه يك لحظ بيش (مجموعه…, ص190)/ دو چيز محال عقل است: خوردن بيش از رزق مقسوم و مردن پيش از وقت معلوم (گلستان, ص182).
خداى تعالى مى بيند و مى پوشد و همسايه نمى بيند و مى خروشد (مجموعه…, ص529, 673, 452)/ خداوند تعالى مى بيند و مى پوشد و همسايه نمى بيند و مى خروشد. (گلستان, ص188).
قسمت دوم مقدمه مصحّح به بررسى ساختمان و محتواى رسائل اختصاص دارد. اين بحث با معرّفى مشروح رساله (چهل و دو فصل) آغاز مى شود و به رساله (برگزيده هايى از طبقات الصوفيه) پايان مى گيرد. بزرگ ترين و پرحجم ترين اين رسالات, رساله (چهل و دو فصل) در 252صفحه و كوچك ترين آنها رساله (من مقولاته رضى اللّه عنه) در سه صفحه است.
حضرت مولايى, به تكرار جملات و مضامين واحد در بعضى رسالات پير هرات اشاره كرده اند. به نظر بنده كه اين گونه موارد تكرار را استقصا و مشخّص كرده ام, اگر مكرّرات را ـ كه گاه به هشت بار مى رسد ـ از رسالات كوچك برگيريم, كميّت رسائل به نصف تقليل مى يابد. در اينجا سخنان دلاويز آن پير سوخته دلِ صاحب درد را كه قند مكرر است, نقل مى كنيم:
* اگر بيايى در باز است و اگر نيايى حق بى نياز است. (رساله ذكر, ص416, من مناجاته و فوائده, ص437, واردات, ص453, رساله بى نام, ص483 و 491, پرده حجاب, ص529, الهى نامه, ص660, از مجموعه 788 هجرى, ص689).
* الهى! اگر ابليس بدآموزى كرد, گندم آدم را كه روزى كرد؟ اگر آدم گندم نخوردى يكى از ما به هم وانخوردى. (رساله ذكر, ص418, واردات, ص450, رساله بى نام, ص488, پرده حجاب, ص525, الهى نامه, ص647, از مجموعه 788 هجرى, ص681, فوائد, ص695).
* دى رفت و باز نيامد فردا را اعتماد نشايد, اين دم را غنيمت دار كه دير نپايد.
دى آمدم وز من نيامد كارى
امروز ز من گرم نشد بازارى
فردا بر وى بى خبر از اسرارى
ناآمده به بُدى ازين بسيارى
(واردات, ص447, من مقالاته فى الموعظه, ص465, رساله بى نام, ص478, پرده حجاب, ص527, الهى نامه, ص648).
و اين, همان مضمون معروفى است كه خيام و سعدى هم به شعر درآورده اند: خيام مى گويد:
از دى كه گذشت هيچ ازو ياد مكن
فردا كه نيامده ست فرياد مكن
بر نامده و گذشته بنياد مكن
حالى خوش باش و عمر بر باد مكن
و سعدى مى گويد:
سعديا دى رفت و فردا همچنان معلوم نيست
در ميان اين و آن فرصت شمار امروز را
* آه آه! از تفاوت اين راه, دو پاره آهن از يك گاه, يكى نعل ستوران و ديگر آينه شاه. (من مناجاته و فوائده, ص437, واردات, ص453, رساله بى نام, ص483, پرده حجاب, ص531, الهى نامه, ص660, از مجموعه 788 هجرى, ص690).
* نه در رنگ و پوست نگر در پسند/ نقد دوست نگر. (من مناجاته و فوائده, ص434, واردات, ص453, رساله بى نام, ص489, پرده حجاب, ص531, الهى نامه, ص666).
* اگر همه عالم باد گيرد چراغ مُقبل نميرد. گر همه عالم آب گيرد داغ مُدبر نشويد. (رساله ذكر, ص416, من مناجاته و فوائده, ص434, رساله بى نام, ص482, الهى نامه, ص658, پرده حجاب, ص525, اين سخن يكبار هم به اين صورت آمده است: اگر از عرش تا ثرى باد شود چراغ شايسته نتواند كشت و اگر از عرش تا ثرى آب شود داغ ناشسته [ظ: ناشايسته] نتواند شست. پرده حجاب, ص531.
* نَفس بت است و قبول خلق زنّار و حقيقت با تو بگفتم به يكبار. (رساله ذكر, ص420, واردات, ص447, پرده حجاب, ص518, الهى نامه, ص647, مجموعه 788 هجرى, ص684).
* قصّه دوستى دانى چرا دراز است, از آن كه دوست بى نياز است. (چهل و دو فصل, ص171, رساله سؤال دل از جان, ص389, رساله ذكر, ص421, پرده حجاب, ص533, الهى نامه 649).
* گلهاى بهشت در پاى عارفان خارست. آن كس كه تو را جست با بهشتش چه كار است. (واردات, ص456, رساله بى نام, ص480, مجموعه 788 هجرى, ص684, پرده حجاب, ص515, الهى نامه, ص652).
* از خواجه سؤال كردند كه در حقِّ دنيا چه گويى؟ گفت: چه گويم در حقِّ چيزى كه به رنج به دست آرند و به بيم نگاه دارند و به حسرت گذارند. (رساله ذكر, ص418, واردات, ص452, رساله بى نام, ص482, الهى نامه,ص646).
برخى از جمله هاى رسائل, موزون افتاده است آن چنان كه مى توان هر كدام را يك مصراع به حساب آورد:
ـ هرچه به زبان آمد حقّا به زيان آمد (رساله ذكر, ص420).
ـ والذين جاهدوا در قرآن است, قلم رفته را چه درمانست (و من مناجاته و فوائده, ص437).
ـ حقّا كه چنين است; و اللّه كه چنانست (مقدمه, پنجاه و هفت).
ـ عكس خورشيد در جهان فاش است (الهى نامه, ص650)
ـ گندم آدم را كه روزى كرد؟ (رساله ذكر, ص418)
ـ الهى! سگ را بار است و سنگ را ديدار است, گر من ز سگ و سنگ كم آيم عارست (چهل و دو فصل, ص54).
سخنان پير هرات و مواعظ حكمت آميزش همه دلنشين و عبرت آموز است و بسيارى از آنها به سبب گيرايى, ايجاز و لطف سخن, مى توان ضرب المثل باشد. مثل اين عبارات:
همسفر ديگر است و همسفره ديگر (چهل و دو فصل, ص105); جوينده گوينده است و يابنده خاموش (رساله كلمات, ص509); جز راست نبايد گفت, امّا هر راست نبايد گفت. (رساله ذكر, ص422); دوست را از در بيرون كنند امّا از دل بيرون نكنند. (پرده حجاب, ص529); در كودكى بازى, در جوانى مستى, در پيرى سستى, پس كى خداپرستى؟ (پرده حجاب, ص530); چاشت خور بر دشمن, پيش از آن كه او بر تو شام خورد. (چهل و دو فصل, ص178). اين كلام در قابوسنامه هم هست; در خانه اگر كس است, يك حرف بس است (واردات, ص451); چون يار اهل است, كار سهل است (رساله بى نام, ص479); بر گذشته و شكسته و ريخته افسوس مخور (فوائد, ص701); دوستى او را شايد كه در خشم بر تو ببخشايد (پرده حجاب, ص533); خرقه با دل پراكنده چون تخمى بود بر سنگى افكنده (پرده حجاب, ص532); امروز بكوش تا فردا نگويى كاشكى! (مِن مناجاته و فوائده, ص437); جوانمرد چون درياست و بخيل چون جوى, پس دُر از دريا جوى, نه از جوى. (پرده حجاب, ص533); اگر بر هوا پرى مگس باشى و اگر بر آب روى خسى باشى, دلى به دست آر تا كسى باشد (واردات, ص454).
خوشبختانه اين متن شريف عرفانى همان گونه كه دقيق تصحيح شده چاپ آن هم با دقّت صورت گرفته مگر در اين يكى دو مورد جزئى:
1. كلمه (هزل) اشتباهاً (هذل) چاپ شده (ص126).
2. كلمه (اِلهى) را همه جا (آلهى) چاپ كرده اند كه درست نيست. و امّا اعداد ارجاع به صفحات كتاب در فهرست هاى هفتگانه اكثراً دقيق نيست و دو سه صفحه با متن اختلاف دارد كه اميد است در چاپ بعدى, اصلاح شود. نمونه اشتباهات: در راه خدا دو كعبه آمد منزل. صفحات فهرست 475, 526. صفحات متن 477, 529. و يُبشّرهُم برحمةٍ و رضوانٍ. در صفحه434 ـ كه در فهرست قيد شده ـ چنين آيه اى نيامده است و صفحه بعدى هم 563 است. يا ايّها المزمّل. صفحات فهرست: 559, 561. در صفحات 559, آيه نيست بلكه 8 بيت شعر است. مَن تواضع للّهِ رَفَعَ اللّه وَمَن تكبّر وَضَعه اللّه صفحه فهرست: 133. صفحه متن: 135. حبّ العرب من الايمان! صفحه فهرست 560. صفحه متن: چنين جمله اى را ندارد. صبر ايوبى. صفحات فهرست: 186, 245, 160. در صفحات متن چنين موضوعى نيامده است….
با آرزوى توفيقات بيشتر براى مصحح و ناشر, اين مقال را با نقل سخنانى از پير عارفان به پايان مى بريم و كام جان را شيرين مى سازيم. (در ظاهر كعبه اى بنا كرد كه آب و گل است. در باطن نيز كعبه اى بنا كرد كه جان و دل است. آن كعبه احجار است, اين كعبه اسرار است. آن كعبه اصناف خلايق است و اين كعبه عطاى قسمت خالق است. آن كعبه بناى ابراهيم خليل است, و اين كعبه بناى ربّ جليل است. آنجا چاه زمزم است, اينجا ماتم دمادم است. آنجا مروه و صفاست, اينجا مروّت و صفاست. آنجا عرفان است, اينجا محل صفات است. چنانكه مصطفى ـ صلّى اللّه عليه وسلّم ـ آن كعبه را از بتان پاك كرد تو نيز اين كعبه را از اصنام هوا و هوس پاك كن.)
l


صفحه 6

نقدى بر ترجمه كتاب ابعاد عرفانى اسلام
آريا غلامعلى


تأليف آن مارى شيمل.ترجمه و توضيحات دكتر عبدالرحيم گواهى. دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1374
كتاب ارزشمند ابعاد عرفانى اسلام, يكى از آثار برجسته خانم پروفسور شيمل است كه در آن جنبه هاى مختلف عرفان اسلامى, براى دانش پژوهان مغرب زمين, مورد بررسى قرار گرفته است. اين كتاب با همه اهميتى كه دارد از لغزش ها و كاستى ها نيز مصون نمانده است, زيرا مؤلف هر چند كه از اطلاعات نسبتاً سودمندى در زمينه هاى فرهنگ اسلامى برخوردار است و با فرهنگ و فلسفه دينى مغرب زمين هم آشناست, ولى ريشه در فرهنگ شرقى و اسلامى ندارد و در محيط فكرى و اعتقادى آن پرورش نيافته است.
مترجم چنين اثرى لاجرم مى بايست هم بر زبان اصلى و هم زبان فارسى تسلّط كامل داشته, و در موضوعات و مسائل مربوط به فرهنگ اسلامى ـ قرآن, حديث, عرفان, تاريخ… ـ نيز داراى تبحر تمام باشد, كه در ضمن ترجمه بتواند با توضيحات و اشارات لازم كاستى ها و نقايص كتاب را برطرف كند, كه متأسفانه چنين نيست.
اين ترجمه در زمينه (ابعاد عرفانى اسلام) و ناشر آن نيز (دفتر نشر فرهنگ اسلامى) است كه عنوان اسلام هم در نام كتاب و هم در نام ناشر شايسته توجه است. و همين نكته حساس مرا به اين نقد واداشت. چندى قبل نيز جناب آقاى حسن لاهوتى نقدى عالمانه, در شماره 45 آينه پژوهش, بر اين كتاب نوشته اند, امّا از نوعى و لونى ديگر, و بيشتر در نحوه كار مترجم و مسائل فنى ترجمه و البته به طرزى مؤدبانه و اديبانه سخن گفته اند, در حالى كه نقد حقير بيشتر به نكات عرفانى, تاريخى و… نظر دارد.
خطاهاى ديده شده, به چند دسته تقسيم مى شوند: الف. قرآن و معارف اسلامى
1. ص421, سطر13) به جاى (الطامة الكبرى) (قرآن كريم, 79/34) به غلط (التامة الكبرى) آمده است.
2. ص318) سطر 8 به بعد; آمده است كه خداوند گل آدم را براى مدت چهل روز سرشت و سپس از روح خود در او دميد (قرآن 15/29 و 38/72). در حالى كه اين دو آيه شريف فقط درباره دميدن روح خداست, و نه چهل روز سرشتن گل آدم كه در احاديث بدان اشاره شده است.
3. در برخى موارد, مترجم از آوردن خود حديث و يا مآخذ آن خوددارى كرده است; براى مثال ر.ك: ص321, 322, 360, 366, 395 و چند جاى ديگر.
4. ص216) حديث نبوى (فقرى فخرى) كه در اصل چنين است (الفقر فخرى).
5. ص322) به عنوان تلميح, داستان حضرت موسى و خضر كه در سوره مباركه كهف آمده است, بيت زير از ديوان شمس نقل شده است كه هيچ ربطى به اين داستان ندارد,
هر كجا ويران بود آنجا اميد گنج هست
گنج حق را مى نجويى در دل ويران چرا
انتظار مى رفت كه مترجم محترم به اين موضوع اشاره مى فرمودند.
6. ص429) (داستان هايى از قبيل (عقل سرخ)… با اشاره به داستان زيباى قرآن در مورد حضرت سليمان نبى(ع) و شكايت مورچگان…). معلوم نيست داستان عقل سرخ (سهروردى) چه ربطى به داستان مورچگان و حضرت سليمان در قرآن دارد.
7. ص76ـ 78) مؤلف مى نويسد: (ما نمى دانيم كه كداميك از داستان هايى كه بعدها درباره تقواى زاهدانه و مرتاضانه پيامبر(ص) به وجود آمده حقيقت داشته و كدام يك از آنها صرفاً ايده آل هاى عرفاى متأخر است…)
(از دل اين مجموعه… پيرامون حضرت محمد(ص) تعريفى سر برآورده است كه بعدها توسط متصوفه پذيرفته شده است)
توقع بود كه مترجم محترم در پاورقى نقدى بر آن رقم مى زد.
8. در صفحه 639: مؤلف گرامى, علم جفر را به حضرت امام جعفر صادق(ع) نسبت داده است و آن را نوعى خيالپردازى و خيال بافى در مورد حوادث حال و آينده و در واقع نوعى تفأل از آينده به طريق تركيب خاصى از كلمات و حروف دانسته است.
مسلم است كه اين نسبت بوسيله بعضى عوام (حروفيه) به آن حضرت داده شده است و متأسفانه مترجم هم در حاشيه نقدى بر اين نظر مؤلف رقم نزده است.
9. در صفحات 75 و79: رحلت حضرت على(ع) سال41 هجرى ذكر شده است در حالى كه بدون هيچ اختلافى شهادت آن حضرت در رمضان سال چهل هجرى است كه مترجم هم از آن گذشته است. ب. خطاهايى در مورد نام كتاب ها و اشخاص
1. در صفحه4: مؤلفِ طرايق الحقايق را (محجوب) نوشته است: (طرايق الحقايق محجوب و يا مناقب العارفين افلاكي…) ملاحظه مى شود كه در اثر بى دقتى مترجم, نام مصحح به جاى نام مؤلف آمده است.
2. در صفحات20, 22, 55, 56, 57, 76, 91, 108, 109, 160 و…: اللمعة والتصوف به جاى اللمع فى التصوف, آمده است.
3. در صفحات 101, 103, 106 و چند جاى ديگر: ابونعمان اصفهانى به جاى انونعيم اصفهانى (مؤلف حلية الاولياء) به كار رفته است.
4. در صفحه22 نظريه صوفيان به جاى التعرف لمذهب اهل تصوف (تأليف كلابادى)
5. در صفحه هاى 23, 54, 118: الرسائل القشيريه به جاى الرسالة القشيريه.
6. در صفحه90 آمده: (نيكلسن, تذكرةالاولياء 1/31) خواننده تصور مى كند كه نيكلسن مؤلف تذكرةالاولياء است, در حالى كه وى مصحح است و عطار مؤلف.
7. در زيرنويس صفحه35: شاه ولى الله دهلى به جاى شاه ولى الله دهلوى.
8. در صفحه86: ماندها به جاى ماندانيها. (ماندها و يهوديها)
9. در صفحه120: محمد نجارى به جاى محمد بخارى معروف به نقشبند.
10. در صفحه257: محمد بن واسى به جاى فاسى, اهل فاس.
11. در زيرنويس صفحه344: شيخ على حمدانى به جاى همدانى.
12. در صفحه120 و 130: عمر كلى به جاى عمرو مكى.
13. در صفحه192 و 362: شيخ حسن خرقانى به جاى شيخ ابوالحسن خرقانى.
14. در صفحه324: عبدالحسين نورى به جاى ابوالحسين نورى.
15. در صفحه90 و 374: چيستى به جاى چشتى, (عارف چستى گيسودراز).
16. در صفحه374 و 474: قالب به جاى غالب, شاعر پارسى گوى هند.
17. در صفحه380: شاعر چاگاتايى مير على شيرنوايى به جاى جغتايى.
18. در صفحه429: اسماعيل النغروى به جاى اسماعيل انقروى (شارح مثنوى).
19. در صفحه520: و نيز انكروى به جاى انقروى.
20. در صفحه421: نجم الدين دايا به جاى نجم الدين دايه (رازى).
21. در صفحه هاى 455, 457, 458: جلّى به جاى جيلى (عبدالكريم جيل مؤلف الانسان الكامل).
22. در صفحه455: زكرياى مولقانى به جاى مولتانى.
23. در صفحه483: ترجمان الاشراق, به جاى ترجمان الاشواق.
24. در صفحه422: فواتيح الجمال و فواتيح الجلال به جاى مدائح الجمال و….
25. در صفحه53: شهريار گازرونى به جاى شهريار كازرونى.
26. در صفحه93: شفيق بلخى به جاى شقيق بلخى.
27. در صفحه551: [ضياءالدين] برانى به جاى برنى.
28. در صفحات 551, 561…: حميدالدين ناقورى به جاى ناگورى.
29. در صفحه561: محمد تقلوغ به جاى محمد ثغلغ.
30. در صفحه560: محمد غوث قواليورى به جاى گواليورى.
31. در صفحه553 و561: حسن سنجرى به جاى حسن سجزى (سيستانى).
32. در صفحه572 و 573: عبدالخالق قجدوانى به جاى عبدالخالق غجدوانى.
33. در صفحه576: احمد فروغى سرهندى به جاى احمد فاروقى سرهندى.
34. در صفحه19: يونس عمره به جاى يونس امره. ج. غلط هاى تاريخى و جغرافيايى
1. در صفحه75 و 79: چنانچه گذشت, رحلت حضرت على(ع) سال41 هجرى ذكر شده است.
2. در صفحه 121 و 223: مترجم محترم (سرى سقطى) را عموى جنيد بغدادى دانسته و واژه (uncle) را به عمو ترجمه كرده است, در حالى كه جنيد خواهرزاده سرى سقطى است, يعنى سرى (دايى) يا خال جنيد است.
3. در صفحه335 آمده است كه جامى سه قرن پس از هجويرى مى زيست. اما هجويرى متعلق به قرن پنجم هجرى است و جامى در قرن نهم مى زيست. پس چهار قرن با هم اختلاف دارند.
4. در صفحه406 آمده است كه: هنگامى كه طوايف وحشى غزّ 1180م/576ق مدينه را فتح كردند قبر ابوسعيد ابوالخير نيز منهدم گرديد. عجبا: مدينه كجا و ميهنه كجا!
5. در صفحه457: عبدالكريم جلّى (جبلى) از نوادگان عبدالقادر گيلانى دانسته شده است.
6. در صفحه582: واژه (ريخته) كه قبلاً براى زبان اردو به كار مى رفت, به صورت (رخته) ترجمه شده است.
7. در صفحه406 آمده است كه باباطاهر در خرم آباد درگذشت!
8. در صفحه329 آمده است كه: (سرمد كه فردى يهودى بود كه در مغولستان [؟] هند به تصوف اسلامى روى آوردند.
البته منظور سرمد كاشانى است كه در عهد تيموريان و يا به قولى در عصر امپراطورى مغول در هند (قرن يازدهم هجرى) كشته شد. حال مغولستان چه ربطى به هند دارد! بايد از مترجم پرسيد. شايد در اصل چنين بوده است (در عهد حكومت مغولان در هند).
9. در صفحه31: مؤلف طبق مآخذ اهل سنت, ميلاد نبى اكرم را دوازدهم ربيع الاول ذكر كرده است اى كاش مترجم محترم در پاورقى ذكرى از منابع شيعى هم كه هفده ربيع الاول است مى كرد.
10. در صفحه79 آمده است كه: (بنى اميه) همواره در اتهام گرايشات شديد دنيوى و رفتارى بيرون از حدود و ثغور مرزهاى ايمان و تقوى قرار داشتند (البته به استثناى عمر…)) ملاحظه مى فرماييد كه منظور مؤلف محترم از اين عمر, خليفه خوشنام اموى عمر ابن عبدالعزيز است. اما مترجم بى اطلاع به تصوّر اين كه اين عمر همان خليفه دوم, عمر (رض) مى باشد در پاورقى همان صفحه به قلمفرسايى پرداخته است.
11. در صفحه162: حيره نيشابور را به صورت ميره نيشابور نوشته است [دروازه حيره]
12. در صفحه407 آمده است كه: (كتاب عوارف المعارف كه بخشى از آن به زبان اصلى عربى و بخشى ديگر ترجمه فارسى است). خواننده تصور مى كند كه خود سهروردى كتاب را به همين صورت تأليف كرده است.
13. در صفحه58: (پس از هبوط, حضرتِ آدم به مدت سيصد سال در سرزمين هند [سرانديب] در حال پشيمان بسر برد).
مترجم محترم كه از روايت هاى متداول در ميان مسلمانان و كتب تاريخى متقدم اسلامى بى خبر است, ـ هرچند كه غير موثق باشند ـ بهرحال, مى نويسد كه اين نظر عرفانى هندويى است (همانجا پاورقى). در حالى كه در مكاتيب هندى اصولاً آدم ابوالبشرى مطرح نمى شود. هنوز هم جاى پاى آدم در سرانديب مورد احترام مسلمانان است و نه هندوها.
14. مؤلف در صفحه71 مى نويسد كه: مؤمنين از همان ظهور اسلام قرآن را به صورت كتابى غير مخلوق [قديم] پذيرفتند.
جا داشت مترجم مطلّع در پاورقى توضيح مى داد كه اين نظر همه مسلمانان نيست, بلكه گروهى هم از همان سده هاى نخستين اسلامى, قرآن را كلامى مخلوق (حادث) مى دانستند, و در اثر اين اختلاف چه گرفتارى ها و مشكلاتى كه پيش نيامد!
15. در صفحه172 آمده است كه: آثار غزالى به نوبه خود از سوى ابن سينا (595ق/1189م) ابطال گرديد. آيا واقعاً چنين است. آيا ابن سينا پيش از غزالى نمى زيست؟
16. مؤلف چون مسيحى است و تربيت شده فرهنگ مغرب زمين, گاهى سال ها و قرون را فقط به ميلادى مى نويسد, چه بهتر بود كه مترجم مسلمان ـ اگر هم در اصل نباشد ـ تاريخ هجرى را هم در پاورقى ذكر مى كرد. د. كاربرد واژه هاى بيگانه
مترجم در بسيارى موارد ـ با وجود معادل هاى كاملاً رايج فارسى ـ از واژگان بيگانه بهره جسته است. اين بهره جويى چنان فراوان است كه در نگاه اول به هر يك از صفحه هاى كتاب, به چشم مى خورد; تعبيراتى چون: الگو, سمبل, مدل, متافيزيكى, رمانتيك, كپى, صوفى ارتدوكس, پارادوكس متعهدانه, ديسيپلين, سمبليسم, آرشيتك, ملودى, گوشهاى مدرن و…. هـ. مغلق و غير قابل فهم بودن متن ترجمه
گاهى جمله ها چنان پيچيده و مشكل گرديده است كه حتى اهل فن هم از درك آن عاجز مى گردند.
براى نمونه:
در صفحه 52 آمده: (شايد اين (پارادوكس متعهدانه) و (غلنبه گويى و طمطراق پرهيزكارانه) بدين منظور است كه (كارى كند تا بشره آن قدرى به خاطر سلامتى شان بلغزد).
در ص51 آمده: (پاره اى از تعاريف كه در كتب كلاسيك تصوف يافت مى شوند احتمالاً به عنوان نوعى معما (كوئن) بر زبان شيوخ… جارى شده اند, تناقض (پارادوكس) به منظور ضربه زدن به شنونده).
در ص42 آمده: (حتى ظريفترين آناليزهاى روان شناسانه نيز محدوديت دارند).
در ص38 آمده: (توصيه مى شود كه بين دو گونه عمده و اصلى اين تجربيات تمايز قايل شويم, يكى (عرفان بى نهايت) و ديگرى (عرفان شخص يا شخصيت) عالى ترين و صاف ترين نمود نوع اول را…)
در صفحه37 آمده: (در باب تمثيلات مختلفى كه در باب (پيشرفت سالك) و (سفر آسمانى)… [البته منظور سير و سلوك و يا طى طريق سالك و عروج وى است]
در صفحه373: (روح مخلوق حضرت محمد(ص) يكى از انحاء روح قديم (غير مخلوق) الهى است و او واسطه (مديوم)ى است كه از طريق آن خداوند, در امر خلقت, خود را وجدان مى كند). و. بعضى لغزش هاى ديگر
1. مترجم محترم در پاورقى صفحه 569 بر اين گفتار عارف مشهور محمد دارالشكوه كه مى گويد: (بهشت آنجاست كه ملايى نباشد). نقدى نوشته است و ندانسته است كه اين عنوان (ملا) با عنوان ملاى رومى تفاوت دارد. منظور دارالشكوه به ملاهايى است كه به عنوان آخوندهاى دربارى در خدمت برادرش (اورنگ زيب) بودند. نمونه اين ملاها كسانى بودند كه بر حكم قتل افرادى چون [شهيد ثالث] قاضى نورالله شوشترى صحه گذاشتند. متأسفانه مترجم به عبارت بعدى هم كه مؤلف مى نويسد: (در روح كلام عرفانى, وى بر تجربه شهودى در مقابل تقليد كوركورانه تأكيد مى ورزيد…) التفاتى نكرده است و براى مرد بزرگى و عارف سترگى چون محمد دارالشكوه, صفت نابخردانه به كار برده است: [عجبا!]
2. در صفحه576 مؤلف آورده است كه: (احمد سرهندى, چون بسيارى از هموطنانش, تمايل به تشيع داشت). اگر درست ترجمه شده باشد, بايد گفت كه با آنچه كه در صفحه 577 آمده است مغايرت دارد: (احمد سرهندى عليه شيعيان رساله خود را نوشت). ملاحظه مى شود كه اصولاً شيخ احمد سرهندى رابطه خوبى با شيعيان نداشت و آنها را بدعت گزار مى دانست (ر.ك: طريقه چشتيه در هند و پاكستان, تأليف نگارنده, انتشارات زوار). بهر حال حداقل انتظار مى رفت كه مترجم به اين تناقض اشاره مى فرمود.
3. در صفحه 195 برخلاف معمول, مطالبى ذكر شده است و بلافاصله آمده است (ديوان سنايى, 618) كه هيچ شاهدى و يا بيتى از سنايى نيامده است, و نيز همانجا (مثنوى 5/1801) كه بيتى از مولوى به چشم نمى خورد.
4. در صفحه197 براى داستان مشهورى كه در متون صوفيه آمده است (مردى در هواى نيمه تاريك به مسجدى وارد شد…) مأخذى ذكر نشده است.
5. مترجم گرامى در پاورقى صفحه 277 از مؤلف انتقاد كرده است كه: (جا داشت… [جواب دعائيها] هم كه به چشم ظاهربين ما… درك نمى شوند نيز سخنى به ميان مى آوردند… به قول ملاّى روم
نى كه آن اللّه تو لبيك ماست
آن نياز و سوز و دردت پيك ماست

ترس و عشق تو كمند لطف ماست
زير هر ياربّ تو لبيك هاست)
مؤلف در چند صفحه بعد (286) درست همان ابيات فوق و به اضافه ابيات ديگر جهت همان منظور مورد نظر مؤلف آورده است!
6. در صفحه465 فصل هفتم ـ عنوان (اشعار عرفانى فارسى و تركى) است. امّا در متن از كتاب هايى چون: سوانح غزالى و تمهيدات عين القضات (ص477 به بعد) و آثار روزبهان (ص479) سخن به ميان آورده است كه همه منثورند. اگر مترجم گرامى در ترجمه دچار لغزش نشده باشند ما مى بايد به آن اشاره مى كردند. به نظر مى رسد كه عنوان بايد چنين باشد (ادبيات عرفانى فارسى و تركى).
7. در صفحه 2و24 از طرفى مى خوانيم كه منظور از تأليف اين كتاب عمدتاً بهره رساندن به خوانندگان عادى [غير متخصص] بوده است. بنابراين از ادامه پاورقى هاى متعدد و طولانى خوددارى شده است و از سويى خواننده عادى در برابر چهار صفحه علامت اختصارى لاتين قرار گرفته است, به جاى انونعيم (A), روزبهان عبدالعاشقين (BA), تذكرةالاولياء(T), مصيبت نامه(V)… كه حتى خود مترجم اصلاً آن را رعايت نكرده است.
8. صفحه 181 به بعد: فصل سوم ـ طريقت: مطالب زيادى در ذيل اين عنوان آمده است; مثل: حال و مقام; توكل و فقر; صبر و شكر; محبت و فنا… اولاً اين عنوان ها به طور پراكنده آمده است: ثانياً اين عناوين مشخص نشده اند تا خواننده آن را به راحتى پيدا كند. و نيز در ص408 به بعد, از فتوت بطور تفصيل سخن گفته شده است, بدون اينكه عنوانى داشته باشد. بهتر بود كه مترجم هم اين نقايص را برطرف مى كرد.
9. مترجم از اصطلاحات اديان و عرفان اطلاع چندانى ندارد.
الف. ص320: جرم صغير به جاى عالم صغير [انسان].
ب. ص484: (سفر زيارتى پرندگان: سنايى و عطّار).
ج. ص106: (اتمن) (درونى ترين خود آدمى)) [كه در دين هندو (اتمن) به معنى روح فردى و يا جوهر فردى ذات انسان است.].
د. ص185: (در متون كتب دستى صوفيه) [؟]


صفحه 7

سبزوار ، شهر سربداران و دانشوران
امين سيد حسن


سبزوار: شهر دانشوران بيدار, محمود بيهقى, سبزوار, دانشگاه آزاد اسلامى, 382ص.
اين كتاب ـ همچنان كه از نام آن پيداست ـ تذكره رجال علمى و ادبى و هنرى ولايت كهن بيهق است كه در قرن هاى اخير به سبزوار نامبردار شده است. اين ولايت با پيشينه افتخارآميزى كه در پهنه فرهنگى در زمينه هاى مختلف علمى اعم از تاريخ, فلسفه, عرفان, تفسير, فقه و… داشته, شايستگى اين را دارد كه بهتر و بيشتر شناسايى شود. همه خوانندگان نام تاريخ بيهقى را شنيده اند و دست كم بخش ها و گزيده اى از آن را اينجا و آنجا ـ حتى در متون دبيرستانى ـ خوانده اند. اما شايد اندكى بدانند كه اين مورّخ بزرگ, زاده و پروريده بيهق (سبزوار امروز) است. هم سنگ و هم قدر اين مورخ, ده ها فرهنگمند ديگر در زمينه هاى مختلف دانشى از اين ديار برخاسته اند كه از جمله ايشان اند:
نظام الملك توسى (وزير), ابوالحسن بيهقى (مورخ و فيلسوف), ابوبكر بيهقى (محدث و فقيه), بوجعفرك بيهقى (اديب و زبان شناس), امام الحرمين جوينى (استاد غزالى), صاحب ديوان جوينى, عطاملك جوينى, سعدالدين حموى (عارف) ملاحسين واعظ كاشفى, محقق سبزوارى (شيخ الاسلام عصر صفوى), حاج ملا هادى سبزوارى, دكتر قاسم غنى, دكتر على شريعتى, محمود دولت آبادى (نويسنده كليدر), آيت اللّه سيد عبدالاعلى سبزوارى (مرجع متأخر تقليد), حميد سبزوارى (شاعر), فخرالدين حجازى (خطيب) و صدها تن ديگر از اهل علم و ادب و شعر و هنر و فضل و فضيلت كه شرح حال همه ايشان در اين كتاب به عنوان مفاخر علمى بيهق/سبزوار آمده است.
خداش حفظ كناد, دكتر باستانى پاريزى كتابى نوشته است با نام حماسه كوير كه طى آن نام بسيارى از نامداران ايرانى را كه زاده روستاهاى محقر كوير خشك و برهوت ايرانند, زنده كرده است. حالا اين تذكره نيز شاهدى ديگر بر توانمندى هاى انسانى اين مرز و بوم است كه نشان مى دهد چه مغزهايى از يكى از صدها ولايت با بركت اين سرزمين به ثمر رسيده اند و نام خود را در فرهنگ كشورمان جاودانه كرده اند.
كتابى كه محمود بيهقى (دبير بازنشسته آموزش و پرورش مقيم مشهد) نام سبزوار: شهر دانشوران بيدار نوشته است, خواندنى و قابل استفاده است. مأخذ عمده او براى دانشوران منسوب به ناحيت بيهق, تا قرن ششم هجرى, كتاب معروف تاريخ بيهق تأليف ابوالحسن بيهقى است كه البته نبايد با كتاب معروف تر تاريخ بيهقى تأليف ابوالفضل بيهقى اشتباه شود. براى هشتصد ساله بعد يعنى از آغاز قرن هفتم هجرى تا عصر حاضر كه دهه دوم قرن پانزدهم هجرى است, مؤلف با مراجعه به منابع متعدد تاريخى و ادبى كه آنها را در پايان كتاب برشمرده است, تذكره اى بالنسبه جامع فراهم آورده است. نوشته او در باب بسيارى از نام آوران معاصر علمى و فرهنگى و روحانى, براساس اتوبيوگرافى خود اين شخصيت ها فراهم آمده است كه به خواهش نويسنده تهيه كرده اند; مثل شرح حال سيد علينقلى امين, سيد مصطفى سيادتى, دكتر سيد محمد علوى مقدم و… كه دو تن اول عالم و مؤلف دينى اند و نفر سوم استاد ادبيات دانشگاه فردوسى مشهد است.
بعد از اين معرفى كوتاه, بايد وارد نقد شويم. البته هيچ كتابى, بى عيب نيست (و هيچ مقاله اى هم! از جمله همين مقاله به قلم همين بنده!). پس بخشى از كاستى هاى اين كتاب مستطاب را كه صاحب اين قلم طى مطالعه به آنها برخورد, شماره مى كنيم:
1. مؤلف در شرح حال بوجعفرك بيهقى, مؤلف فرهنگ عربى ـ فارسى تاج المصادر تنها به چاپ اين كتاب در هندوستان ارجاع داده اند (ص25). در حالى كه بهترين چاپ اين كتاب, چاپ تهران ويراسته دكتر هادى عالم زاده استاد دانشگاه تهران است.
2. مؤلف در شرح حال يكى از اميران و شاعران عصر صفوى (ميرزا محمد كسكنى), هويت او را با يكى از (داش مشهديان پيش از نهضت مشروطه) خلط كرده اند (ص92).
3. مؤلف در شرح حال ضياءالحق حكيمى متخلص به ضيائى (ص122) نوشته است كه پدر اين شاعر با نام عبدالقيوم (فرزند مهتر… حكيم حاج ملاهادى) بوده است. در حالى كه خود او در صفحه پيشين در شرح حال حاج شيخ محمد ابراهيم مدرس اسرارى (ص121) نوشته است كه جدّ اميّ او با نام ملامحمد (بزرگ ترين فرزند حكيم حاج ملاهادى) است و البته صحيح همين است.
4. مؤلف در شرح حال حاج ميرزا ابراهيم وثوق الحكماء, شارح دعاى عديله و گلشن راز و… اشعارى را كه از سعدى است, به اين مؤلف سبزوارى نسبت داده اند (ص133).
5. مؤلف در شرح حال روح الله لاهوتى, نوشته اند كه مكتب خانه وى, نخست در حجره كوچك و پاكيزه خود, در سراى حاج زمان بود (و آن زمان كه مرد حكمت, حاج ملاهادى سبزوارى, به دانش و بينش وى پى برد, او را فراخواند و در جوار خود در حجره هاى دانشخانه اش جا داد.) (ص188) در حالى كه خود مؤلف, تاريخ وفات صاحب ترجمه را 1339 خورشيدى و سن او را به وقت مرگ, هفتاد و پنج سال نوشته اند (ص190) كه در اين صورت, وى متولد 1303 يا 1304 هجرى قمرى است و اين سه چهار سال بعد از تاريخ فوت حكيم سبزوارى در ذى حجه 1289هـ.ق. است. بنابراين به هيچ وجه ممكن نيست كه حكيم سبزوارى, اين معلّم متذوق را ديده باشد تا به دانش و بينش وى پى برد و سپس به او در مدرسه علميه اش حجره هايى براى مكتب دارى بدهد.
6. مؤلف در شرح حال حاج ميرزا حسين سبزوارى (از شاگردان حاج ملا هادى سبزوارى) و از شاگردان حاج ميرزا حسن شيرازى در فقه و اصول), وى را با مُرشد (شاه رضا تسليم) كه او نيز به دقت خود يعنى در عصر صفوى مشهور به (حاج ميرزا حسين سبزوارى) بوده است, خلط كرده اند (ص158).
7. مؤلف ميرزا محمد باذل توسى صاحب حمله حيدرى را به استناد اين كه از نتايج و احفاد جوينى است, در تذكره خود ذكر كرده اند (ص104) در حالى كه ميرزا محمد باذل, در هيچ منبعى منتسب به سبزوار يا بيهق نيست و بر فرض كه از احفاد و اسباط جوينيان باشد, با فاصله پنج قرن ديگر جوينى محسوب نمى تواند شد.
8. مؤلف در شرح حال حضرت آقاى حاج سيد محمد حسن علوى از عالمان معاصر سبزوار مرقوم داشته اند كه (ايشان تحصيلات مقدماتى را نزد آيت اللّه حاج ميرزا حسن سيادتى و… فيض برده است و دروس عاليه را نزد…) (ص161). حال آن كه مرحوم آقاى سيادتى, به نوشته خود مؤلف, حتى پيش از تولد حضرت آقاى علوى در 1349ق/ 1308ش (ص160ـ161) يعنى به سال 1337ق/ 1297ش به (تدريس دو دوره رسائل و مكاسب حاج شيخ مرتضى انصارى در سبزوار) (ص196) اشتغال داشته است.
9. مؤلف در شرح حال محمد هاشم ميرزا افسر نوشته اند كه وى (فرزند شيخ الرئيس نورالله ميرزا) بود (ص161). حال آن كه شيخ الرئيس, لقبى است كه پس از ابوالحسن ميرزا شيخ الرئيس قاجار متخلص به حيرت, به خود محمد هاشم ميرزا افسر داده شد و نه به پدر او.
10. مؤلف در شرح حال امين الشريعه, سه بيت شعر را كه دانشمند مذكور در پايان يكى از تأليفات خود, بدون نام شاعر, آورده است, از آثار امين الشريعه دانسته اند. حال آن كه آن ابيات از سعدى است.
11. مؤلف در شرح حال نظام العلماء, نوشته اند كه وى مشهور به نظام العلماء بود (ص166) حال آن كه وى از مظفرالدين شاه به اين لقب ملقب شده بود و تفاوت بين شهرت عمومى و لقب رسمى فراوان است.
12. مؤلف در شرح حال مرحوم استاد سيد محمد باقر سبزوارى (استاد فقيد دانشگاه تهران), تاريخ ولادت ايشان را 1295 نوشته اند (ص167). حال آن كه وى دست كم دوازده ـ سيزده سال پيش از آن بايد متولد شده باشد.
13. مؤلف در شرح حال شاعره اى به نام صديقه روحانى از منسوبان شيخ على اكبر هراتى واعظ اواخر عهد قاجار و اوائل عصر پهلوى پدر, او را به ملا محمد كاظم هراتى مؤلف مظهر المعارف در قرن دوازدهم منسوب دانسته اند (ص275) و حال آن كه چنين انتسابى ثابت نيست.
14. مؤلف در شرح حال آيت اللّه العظمى سيد عبدالاعلى سبزوارى نوشته اند كه (افراد مشهورى چون سيد جمال الدين اسدآبادى) از شاگردان ايشان بودند (ص218). آنچه مسلم است تنها سيد جمال الدين اسدآبادى مشهور, مصلح بزرگ معاصر ناصرالدين شاه قاجار است كه محققاً سال ها پيش از تولد صاحب ترجمه از جهان رحلت كرده است.
15. در بخش رجال علمى و ادبى قرن چهارم, از جهت تبويب و ترتيب اغتشاش كلى دست داده است; به طورى كه خاندان فقيه سبزوارى و برادر ارشد او حاج ميرزا مهدى فقاهتى, ذيل خاندان شريعتى مزينانى (خانواده دكتر على شريعتى) آورده شده است (ص148ـ154). همچنين احوال دو تن از شاعران مشهور يعنى محمد هاشم ميرزا افسر و رجب على تجلى, ذيل خاندان علوى عريضى (خانواده حاج سيد محمد حسن علوى از عالمان معاصر سبزوار) درج شده است (161ـ 165). نيز شرح حال فياض مغيثه اى از شاگردان حاج ملا هادى سبزوارى ذيل خاندان امين الشريعه آورده شده است (ص174ـ 178) و….
16. از سوى ديگر با آن كه بناى مؤلف بر آن بوده است كه شرح حال رجال علمى و ادبى را براساس (خاندان)ها تبويب كند, مكرر بين اعضاى يك خانواده ـ حتى پسر و پدر ـ رعايت اين رابطه نشده است. چنان كه براى نمونه بين شرح حال مرحوم فاضل هاشمى (ص206ـ207) و فرزند او مرحوم كمالى سبزوارى واعظ (ص213ـ217) چندين صفحه فاصله افتاده است. همچنين بين شرح حال مرحوم سيد محمد باقر سبزوارى استاد فقيد دانشگاه تهران (ص167) با فرزند دانشمند او محمدعلى مولوى (ص232) بيست و چند صفحه افتاده است و….
17. كتاب البته جامع نيست و بسيارى از رجال علمى, ادبى و هنرى از قلم افتاده اند. از جمله در رده واعظان و خطيبان, شرح حال محمدتقى بهلول واعظ معروفى كه در حادثه خونبار مسجد گوهرشاد در 1314 خورشيدى نقش اساسى داشت, مذكور نيست. همچنين از حاج شيخ عباس على اسلامى واعظ معروف درجه يك تهران كه خاطرات او از ايام جوانى و تحصيلش در سبزوار و سپس عراق و هند و تهران چند سال پيش چاپ شده است, نامى به ميان نيامده است. در رده حكيمان و فقيهان و عارفان نيز ده ها كس از قلم افتاده اند. در اينجا تنها به نام چند تن از موسيقى دانان از قلم افتاده كفايت مى كنيم: حاجى خان تارزن, ميرزا مهدى آيتى نوازنده شش تار, ميرزا آقا روضه خوان (پدر تاج سبزوارى) كه واعظى شيرين سخن و آوازه خوانى خوش صدا بوده است, شيخ محمد ملوندى كه دكتر قاسم غنى در يادداشت هايش از او به عنوان يكى از روضه خوانان بسيار خوش آواز ياد كرده است و… از طبقه عارفان هيچ يادى از مشايخ سلسله سديريه نيست. از طبقه مدرسان علوم دينى يادى از حاج ميرزا محمد مهرى, حاج شيخ مهدى منظرى, حاج شيخ حسن على محمدى و… نيست. در رده حكيمان از صدها شاگرد حاج ملا هادى سبزوارى, فقط دو سه نفر از مشاهير ذكر شده اند.
با اين همه, اين كتاب بهترين اثرى است كه تاكنون در اين باب منتشر شده است. اجر مؤلف مشكور باد.
l


صفحه 8

نگاهى به كتاب صرف و نحو كاربردى
پيروزفر سهيلا


صرف و نحو كاربردى, سيد احمد امام زاده. 1(2«1), 2(2«1), 3, دانشگاه پيام نور, انتشارات متون درسى, 1375, وزيرى.
تدوين و نگارش كتاب هاى درسى در ميان آثار مكتوب از اهميت و حساسيت ويژه اى برخوردار است. هرچند در نگاشتن و تدوين, تساهل به هيچ روى روا نيست و استوارنويسى اصل و بنياد پژوهشهاست, اين نكته قطعاً در كتاب هاى درسى حتميت و ضرورت بيشترى دارد.
آنچه اكنون مورد گفتگو است, كتابى است سودمند و كارآمد كه براى تدريس در دانشگاه پيام نور تدوين شده است. مؤلف در ساماندهى كتاب بحق رنج كشيده و در ساده سازى مطالب و سهل الوصول ساختن قواعد و هر چه بيشتر كاربردى كردن كتاب كوشش شايسته به كار بسته است. كتاب براساس سرفصل هاى ارائه شده از سوى وزارت آموزش عالى تنظيم شده و نظم معمول در كتاب هاى كهن مانند (الفيه) در آن رعايت نشده و بحث ها و قواعد صرف و نحو از هم جدا نشده است.

ويژگى هاى كتاب را
1. سبك كتاب به زبان عربى روان, ساده و سهل الوصول است. مؤلف كوشيده است مباحث را به گونه اى طرح كند كه براى آنان كه صرف و نحو دوره دبيرستان را گذرانده اند, كاملاً فهميدنى و دريافتنى باشد.
2. مؤلف ابتدا قواعد را مى آورد و پس از توضيح و تبيين قواعد, مثال هايى را بازگو مى كند, تا دانشجو با درنگريستن در مثال ها قواعد را بيابد و ورزيده شود.
3. در گزارش ها مثال ها اگر امثال از قرآن كريم گزينش شده باشد, ابتدا مثال هاى قرآنى را آورده اند و آنگاه ديگر مثال ها را….
4. درس ها به گونه اى تنظيم شده است كه در هر درس دانشجو با تعدادى از واژه هاى نو آشنا شود اين واژه ها بيشتر از آيات قرآن و متون كهن و نو برگزيده شده است.
5. مؤلف پس از آنكه قواعد نحوى و صرفى را شرح مى دهد و بدان گونه كه آمد تبيين مى كند, اشعار مشتمل بر اين قواعد را از (الفيه) ابن مالك گزارش مى كند. از آن روى كه اين قواعد به گونه مختصر و گويا و در قالب نظم در آن كتاب گزارش شده است, به دانشجو در فراگيرى قواعد و از بر كردن آن يارى مى رساند و در ذهن سپارى قواعد سودمند خواهد افتاد.
6. مى دانيم كه دروس دانشگاه پيام نور غير حضورى است و دانشجويان امكان دسترسى به استادان محترم را بجز ساعتى چند در طول ترم ندارند, از اين جهت حل تمرين ها در كلاس ها عملاً امكان پذير نيست, از اين رو مؤلف تمام تمرين هاى پايان درس ها را حل كرده است, تا دانشجو ابتدا خود تمرين ها را حل كند و آنگاه با كتاب بسنجد و از استوار و نااستوارى كار خود آگاه گردد.1
7. دسته بندى و تفكيك مطالب, جدول هاى كارآمد و سودمند, گزيده نگارى و دورى از استطرادهاى ملال آور را نيز مى توان بر امتيازات كتاب افزود.
بدين سان روشن است كه كتاب, اثرى است سودمند و در آموزش كارآمد. اين بنده ضمن تدريس كتاب به نكاتى برخوردم كه بيشتر در حدّ سهوالقلم و ترك اولى است و به هيچ وجه به معناى كاستن از ارزش تلاش هاى سودمند جناب دكتر سيد احمد امام زاده نيست. اين يادآورى ها كه اميد است در چاپ هاى بعدى به هرچه پيراسته تر شدن كتاب يارى رساند, بواقع اين پاسخى است به نگاشته استاد در مقدمه كتاب كه با فروتنى نوشته اند:
(با توجه به اينكه كتاب در مدت بسيار كوتاهى با وجود اشتغال زياد نوشته شده است, نگارنده هيچ ادعايى ندارد كه تأليفش عارى از عيب و نقصى است…) استاد پس از اين از خوانندگان و مدرسان خواسته اند كه وى را با انتقادهاى سازنده و پيشنهادهاى دقيق يارى رساند. كتاب صرف و نحو كاربردى2
ج اول صفحه4: آنگاه كه اوزان فعل ثلاثى مزيد مطرح گرديده نوشته اند:
(تَفَعَّلَ, يَتَفَعَّلُ, تَفَعُّلاً) مثال: تبارك الذى نزّل الفرقان على عبده ليكون للعالمين نذيرا.
يُنَزِّلُ من السماء ماءاً فيحيى به الأرض بعد موتها
معلوم است كه اين دو مثال, مربوط به وزن فَعّل, يُفَعِّل, تفعيلا است.
و در صفحه5 مرقوم فرموده اند: ما زيد على حروفه الأصليه, حرفان و يأتى على ابواب أشهرها: استفعل, يستفعل, استفعالاً… بديهى است. در اين باب بر حروف اصلى, سه حرف افزوده شده و حروف زايد آن عبارتند از: همزه, سين, تاء.
در ص16: در پاسخ به التدريب الرابع نوشته اند: انتثرت باب انفعال است, در حالى كه اين فعل به باب افتعال رفته و سه حرف اصلى آن (نثر) است. از اين رو نون جزو حروف اصلى است.
در ص20: در پاسخ به التدريب الحادى عشر نوشته اند: يميتُ بر وزن يُفعل مصدرش (ايمات) است. همين مطلب عيناً درباره (أماتَ) ذكر شده و مصدرش (ايمات) عنوان شده است. اما مصدر يميت, اِموات است كه حركت واو به ميم نقل داده مى شود و واو به الف تبديل و به دليل التقاء دو ساكن حذف مى شود, آنگاه به جاى حرف عله در آخر مصدر تاء افزوده مى گردد, لذا تبديل به (اِماته) مى شود.
در ص35: مصدر ميمى از فعل (مشى) را (مشية) نوشته اند, در صورتى كه (مشى) مى شود.
در ص97 نوشته اند: دعا به باب افتعال اوتَعى مى شود كه تبديل به ادّعا شده است, در حالى كه دعا اگر به باب افتعال برود اوتعى مى شود كه پس از ابدال تبديل به (إدّعا) شده است.
در جلد دوم از همين كتاب ص16 در پاسخ به التدريب الرابع كه خواسته شده عمل اسم فاعل معين شود, در مثال (أنا كاتب الرسالةَ لأخى) نوشته اند: كاتب عملَ الفعل اللازم. در حالى كه با توجه به مثال, كاتب مانند فعل (يكتب) كه متعدى است, عمل نموده و مفعول به (الرسالة) گرفته است.
در همان تدريب, اشاره اى به كلمات العاقل, تارك و نائم كه اسم فاعلند, نشده است.
و در ص19, در پاسخ به التدريب العاشر شماره9, نوشته اند: اطعت والديّ فوالديّ مطاع:
والديَّ مثنى است كه به جهت اضافه شدن به ياء متكلم, نون حذف شده, پس خبر آن مطاعان صحيح است. در همان صفحه, التدريب التاسع كه مشتمل بر 6 تمرين است, اصلاً پاسخى داده نشده و از قلم افتاده است. در ص35, (لكلِّ صبّارٍ شكور) صبّار را به عنوان صيغه مبالغه معرفى نموده اند, ولى اشاره اى به كلمه مشكور كه يكى ديگر از صيغ مبالغه است, نشده است.
در ص78: نوشته شده: حكم العدد من 3 الى 10, تقديم المعدود و يتأخّر المعدود عن العدد كه منظور يتقدم العدد و يتأخّر المعدود… است.
در ص116,بكم توماناً اشتريتَ هذا الكتاب؟ كم استفهاميه, بعدش مجرور است, لذا بكم تومانٍ صحيح است.
البته به خصوص در دو مورد اخير احتمال اشتباه چاپى مى رود و چون مؤلف براى چاپ و انتشار كتاب ها كمى عجله كرده اند, خطاى چاپى در كتاب, بسيار فراوان به چشم مى خورد مخصوصاً در حركت گذارى برخى آيات كه اميد است در چاپ هاى بعدى دقت لازم مبذول گردد, براى نمونه چند مورد ذكر مى شود:
صرف و نحو2 قسمت دوم (لويجدون ملجأً أو مغارات أو مَدخلاً لولّوا…) مُدَّخلاً درست است.
ص309 صرف و نحو كاربردى3 (ولقد صَرَفنا فى هذا القرآن) لقد صَرَّفنا صحيح است.
صرف و نحو2 قسمت اول ص85 (أنَّ تصوموا…) أن تصوموا… صحيح است.
(قل إنَّ اللهُ…) إنَّ اللهَ صحيح است.
در ص122, أكرم كذا و كذا مجتهداً, أكرم فعل امر مبنى على السكون و الفاعل ضمير مستتر تقدير(هو) روشن است كه فاعل ضمير (أنت) است.
در ص125, كم يوماً صمتَ؟ كم فى محل الرفع مبتدا, البته (كم) در اين جمله جانشين مفعول فيه و در محل نصب است.
در ص185, براى موارد وجوب كسر همزه إنّ نوشته اند: بعد از ألا, الاستفتاحيه نحو:
ألا أحبُّ الذين إنّهم مجدّون فى اعمالهم.
معلوم است كه إن بعد از اسم موصول (الذين) به كار رفته, نه ألاى استفتاحيه.
در ص210, براى عمل لاى نفى جنس مثال زده اند, لا رجلَ فى الدارِ, لا رجلانِ فى الدار….
ـ اسم لاى نفى جنس اگر مفرد باشد مبنى است على مايُنصَبُ به, لذا لارجلين فى الدار صحيح است.
در ص153, التدريب الثانى, شماره 5,9, ماى مشبهه بليس مى تواند عمل كند چون تقديم خبر ـ اگر شبه جمله باشد ـ مانع عمل نيست و در مورد شماره8, حاجزين خبر ماى مشبهه بليس است, لذا (ما) عامله است نه مهمله, از اين كتاب به همين چند مثال اكتفا مى كنيم. كتاب صرف و نحو كاربردى3
ص291 درباره اعراب (وما ادراك مايومُ الدين) نوشته اند أدراك فعل مضارع و فاعله ضمير مستتر تقديره (هو). ادراك فعل ماضى است.
در ص284, فكُبكِبُوا فيها هم والغاوون… كه قرار است موكِّد و موكَّد و اعراب مؤكَّد معلوم شود,نوشته اند:
واو موكَّد و (هم) موكِّد, واو: فى محل الرفع لأن الموكَّد فاعل.
كَبكبوا فعل مجهول است و واو نائب فاعل مى باشد.
در ص274, در مورد جمله الوَلَد المؤمن يحترمُ والديه نوشته اند: يحترم والديه (جمله حاليه) است. روشن است كه اين جمله خبريه است,
و در همان صفحه نوشته اند: اُعدَّت, فعل ماضى مجهول است كه ضمير مستتر (هى) نائب فاعلش مى باشد. در حالى كه ايشان فعل را معلوم فرض نموده اند و فاعل ضمير مستتر (هى) برايش ذكر نموده اند.
در كتاب صرف و نحو كاربردى1 قسمت دوم, صفحه223 اعراب آيه شريفه جزاء سيئةٍ سيئة مثلُها نوشته اند: (مثلُ) خبر مرفوع به ضمه.
در اين جمله سيئة, خبر است و مثلُها صفة آن است.
در صفحه221 در مثال المهاجرُ من هَجَر السيئات, هجر را خبر گرفته اند, در حالى كه هَجَر صله موصول است و محلى از اعراب ندارد, خبر اين جمله اسم موصول (من) است.
در ص216 نوشته اند: فتيان فاعل و مرفوع, علامة رفعه واو. بديهى است ـ كه علامت رفع فتيان الف است.
در ص121 (متى نصرالله) ذكر شده و در مورد اعراب متى در صفحه222 در بخش پاسخ ها چنين آمده: متى: مبتدا. روشن است كه متى در اينجا حرف است و محلاً منصوب و شبه جمله خبر مقدم مى باشد و نصرُالله مبتداى مؤخر است.
در بسيارى از موارد تمرين ها بسيار تكرارى و ساده است كه دانشجو را خسته و كسل مى كند, براى نمونه در بخش نواسخ, حروف مشبهه بليس, 32 تمرين آورده اند و از دانشجويان خواسته اند تا حروف مشبهه بليس را معين نمايند. همچنين در بحث (نعت) نزديك به 40 تمرين داده اند كه نعت و منعوت و نوع نعت معين شود, اين در حالى است كه در باب افعال قلوب و دو حكم الغاء و تعليق, حتى يك نمونه تمرين آورده نشده است.
اميد است استاد گرامى دكتر سيد احمد امامزاده, با مطالعه اين صفحات, حمل بر جسارت ننمايند.پي نوشت: 1. اين ويژگى ها را بر پايه مقدمه مؤلف با اندكى تغيير و تفصيل آورديم.


صفحه 9

كشف محجوبى ديگر
موحدى محمدرضا


كشف المحجوب. ابوالحسن على بن عثمان جلاّبى هجويرى غزنوى. تصحيح دكتر محمّد حسين تسبيحى (رها). اسلام آباد, مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان, 1374, وزيرى, سى « 697ص.
(كشف المحجوب) هجويرى1 از قديمى ترين تأليفات شناخته شده در تصوّف است كه اهميت آن در چند دهه گذشته از ديدگاه هاى گوناگون بررسى شده است. حاصل اين پژوهش ها برمى نمايد كه اين كتاب از كهن ترين متون مدوّن و منظم در عرفان نظرى و عملى و نيز وحدت وجود است و به قول مرحوم ملك الشعراى بهار, بايد آن را يكى از كتب طراز اول شمرد.2
اين كتاب در واقع پاسخى است به سؤال هاى ابوسعيد هجويرى, يكى از شاگردان باوفا و آگاه او, كه از وى چنين درخواسته بود كه:
(بيان كن مرا اندر تحقيق طريقت تصوّف, كيفيت مقامات ايشان, مذاهب ايشان, مقالات ايشان, رموز و اشارات ايشان, چگونگى محبّت خداوند عزوجل, كيفيت اظهار آن بر دل ها, سبب حجاب عقول از كُنه و ماهيت آن, و نفرت نفس از حقيقت آن, و آرام روح با صفوت آن, و آنچه بدين تعلّق دارد از معاملات آن.)3
كتاب كشف المحجوب را در چهل باب, چهل فصل و شانزده كلام و يازده كشف الحجاب تقسيم كرده اند.
ويژگى هاى زبانى و ادبى اين كتاب (كه به تفصيل در سبك شناسى بهار كاويده شده است) و نيز اطلاعات ذى قيمتى كه در اين كتاب درباره فرقه ها و معاريف صوفيه آمده و نيز شرح برخى اصطلاحات ـ كه به روزگار مؤلف زمان چندانى از رواج آنها نمى گذشت ـ هنوز مجال پژوهش و بررسى بيشتر دارد.
نثر كتاب ـ آن گونه كه مرحوم ملك الشعراى بهار متذكّر شده اند ـ هرچند مربوط به قرن پنجم است و بيش از كتب قديم دستخوش تازى و لغت هاى آن زمان است, امّا باز نمونه سبك قديم را از دست نداده و روى هم رفته به زبان فارسى بسيار ساده و به سبك قديم تأليف شده است.4
نكته قابل اهميت در نثر اين كتاب, گرايش ملايم و بسيار آرام نويسنده به استخدام سجع در برخى عبارات كتاب است. همين رويه, بعدها در تذكرةالاوليا نيز پيگيرى شد و آرام آرام چنان وسعت و مقبوليت يافت كه حجم گسترده (نثر مسجّع) را در برگرفت و تا آنجا پيش رفت كه از حُسن اوليه خود به درآمد و به (نثر مصنوع) دچار شد و نثر فارسى كه مى توانست از اين امكانات زبانى و البته جذّاب, بخوبى استفاده كند, به منجلاب تكلّف ها و تصنع هاى منشيانه افتاد. بخوبى پيداست كه پيگيرى شيوه نثر فارسى از مرسل تا مصنوع, بدون بررسى كتاب هايى همچون كشف المحجوب ميسر نيست.
يكى از امتيازهاى ويژه اين كتاب قدمت قابل ملاحظه آن است. اين قدمت پژوهشگر را وامى دارد كه درباره اثرپذيرى چنين كتابى از آثارى چون: اللمع ابى نصر سراج; مجموعه آثار عبدالرحمن سلمى; بويژه طبقات الصوفيه; رساله قشيريه; تصنيفات منصور حلاّج و نيز تأثير آن بر كتاب هايى چون: اسرار التوحيد محمد بن منوّر; تذكرةالاولياء عطار نيشابورى; نفحات الانس جامى, بيشتر بكاود و تأمّل ژرف ترى مصروف سازد. به هر حال اين كتاب كه در بر دارنده برخى تجربيات و اطلاعات عرفانى زمان بوده, بخوبى موفق به انتقال آن تجربيات و اطلاعات به نسل ها و نثرهاى دوره بعد شده است.
همين فضل تقدم و تأثيرگذارى آن بر مواريث بعدى, ضرورت احياى چنين آثارى را بيشتر آفتابى مى كند. باز گشودن بسيارى از مشكلات تاريخى در باب تصوف, منوط به در دست داشتن متون كهن در اين رشته از معارف اسلامى است. احياى چنين آثارى همچنين در فهم صحيح از ساير متون متأخر بسيار مؤثر است و همچون آفتابى بر آنها خواهد تابيد. دستيابى به ويژگى هاى سبكى و زبانى اين كتاب نيز كه در كشف ويژگى هاى سبكى و زبانى آثار بعد, تأثير بسزا دارد, يكى ديگر از انگيزه هايى است كه مى تواند احياى چنين آثارى را ضرورت بخشد.
پژوهشگر ايرانى البته بايد اندكى شرمسار باشد كه چنين ضرورتى را (در احياى متون و مواريث كهن ملى و اسلامى) ابتدا غربى ها و مستشرقين دريافتند و سال ها با تلاش بى وقفه (با صرف نظر از برخى انگيزه هاى غير فرهنگى) در اين راه قدم زدند. حاصل آن تلاش ها, كارنامه پربرگ و بار متون كهن است كه توسط مستشرقان, تصحيح و چاپ شده است.
چاپ منقّح كتاب كشف المحجوب نيز نخستين بار در سال 1926م. توسط پروفسور والنتين ژوكوفسكى براساس نسخ معتبر در لنينگراد (سنت پترزبورگ) به چاپ رسيد و پس از آن بارها در ايران به شكل افست در اختيار علاقه مندان قرار گرفت.
چاپ زنده ياد ژوكوفسكى از آن رو كه بر مبناى اصح و اكمل نُسخ بود و نيز به خاطر دقت نظر آن استاد و برخى توضيحات, همچنين فهرست هاى هشتگانه كتاب ـ كه براى نخستين بار تنظيم مى شد ـ بزودى مورد توجّه و محل اعتماد صاحب نظران و دانش پژوهان قرار گرفت; بويژه پس از افستى كه از آن در سال 1358ش توسط كتابخانه طهورى صورت گرفت و با مقدمه مفيد آقاى قاسم انصارى, روانه بازار كتاب شد.
نسخه ژوكوفسكى سال ها پايدار ماند و نياز مشتاقان را برآورد, امّا نياز به تصحيح مجدّد و امروزى, بويژه پس از كشف نسخه هاى ديگرى از اين كتاب, همچنين نامناسب بودن حروف چينى چاپ لنينگراد (كه حتى در چاپ كتابخانه طهورى نيز به همان شكل باقى مانده بود) ضرورت بازنگرى و تصحيحى انتقادى از اين كتاب را ايجاب كرد.
اين مهم چند سال پيش با همت دكتر محمد حسين تسبيحى (رها) به سامان رسيد و چاپى تازه از كتاب (كشف المحجوب) به ميدان ادبيات صوفيه آمد. اين كتاب در اسلام آباد پاكستان و به مدد انتشارات مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان انجام يافته و گويا در ايران پخش مناسبى نداشته است. شكل ظاهرى كتاب, بسيار آراسته و چشم نواز است و برخلاف بسيارى از كتب چاپ پاكستان, خواننده را گريزان نمى سازد.
پيش از متن كتاب, تقريظ سرپرست مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان , و پيش گفتار مصحّح (در شرح احوال هجويرى و سبب تأليف كتاب و توضيحى درباره نسخ كتاب و…) آغازگر كتاب است. مصحح در پيش گفتار خود به اين نكته اشاره كرده كه برخلاف رويه گذشتگان در تقسيم بندى كشف المحجوب, وى همه كتاب را برحسب موضوع, تقسيم بندى و جمعاً آن را بر 25 قسمت موضوعى منقسم كرده است. ويژگى هاى ستوده اين چاپ
افزون بر مقابله نسخ بيشتر و اطلاع از نسخه هاى تازه يافته ـ كه اصلى ترين امتياز اين چاپ است ـ و نيز تنظيم و تبويب موضوعى كتاب, آنچه در آغاز و پيش از هر داورى, كتاب حاضر را بر نسخه هاى پيشين و بويژه نسخه ژوكوفسكى, برتر مى نشاند, حروف چينى مناسب و صفحه آرايى چشم نواز و تيتربندى شايسته آن است. خواننده در اين كتاب مى تواند به راحتى فصول مربوط به هر يك از مشايخ و نيز توضيح هر يك از اصطلاحات عرفانى را از ديگرى تمييز و حدّ هر بحث را بخوبى تشخيص دهد. اين نكته در رغبت افزايى و ملالت زدايى در قرائت متن بسيار مؤثر است, كه البته در نسخه مرحوم ژوكوفسكى اصلاً رعايت نشده است.
همچنين در اين نسخه, ويرايشى نسبتاً عالمانه به كار رفته و از علامات سجاوندى به نيكى بهره گيرى شده است. بايد يادآور شد كه ويرايش صورى چنين متونى, خود كارى است طاقت فرسا و پر دقت كه به انواع مهارت هاى زبانى و آشنايى كامل با زبان مؤلف, نياز دارد. براى نمونه درك چگونگى جمله ها و اينكه كجا بايد جمله اى را با علامت پرسشى ختم كرد و كجا با علامت جمله خبرى; و نيز اينكه نقل قول ها در كجا تمام مى شوند و يا از كجا آغاز مى شود, و… بويژه در متنى كه خود هيچ علامتى نداشته و مملو از نقل قول هاست, خود كارى است كارستان كه مصحح اين نسخه تا اندازه فراوانى از پسِ آن برآمده است.
مصحح محترم همچنين همه نسخه بدل هاى اختلافى ـ و البته قابل اعتنا ـ را در پاورقى هر صفحه نقل كرده تا خواننده بصير خود در برخى مواضع, احتمال قرائت هاى ديگر را بيازمايد. همين جا بايد از زحمت ديگر مصحح قدردانى كرد كه براى مقايسه هرچه بهتر ميان مهم ترين نسخه هاى موجود از كشف المحجوب, و امكان انتقال سريع از نسخه اى به ديگر نسخه, آغاز و پايان همه صفحه هاى سه نسخه مطرح را با رمزگذارى در ميان قلاّب هايى در متن مشخص كرده است.
از ديگر محاسن اين چاپ, اعراب گذارى همه آيات, احاديث, ابيات و اقاويل عربى است و البته كار از اين نيز فراتر رفته به حركت گذارى براى همه اعلام و امكنه و اصطلاحات نيازمند توضيح, رسيده است. كاستى هاى اين چاپ
الف. همان گونه كه ياد كرديم, ويرايش صورى و بهره گيرى از علامات سجاوندى, از امتيازات مهم اين چاپ است. اما به نظر مى رسد كه در برخى موارد, كاربرد اين علامات, نابجا و غير اصولى بوده است; نمونه را به نقطه گذارى ها در اين جمله بنگريد:
(كسى را كه شفا از احتما بايد طلبيد, او از تناول طلبد. از مردمان نباشد.) (ص80, سطر19) و نيز اين جمله: (و آن شب كه از دنيا بيرون شد. هفتاد كس پيغمبر را ـ ص ـ به خواب ديدند…) و حسن بصرى ـ رحمةالله عليه ـ روايت كند كه: به عَبّادان, سياهى بود, كه اندر خرابه ها بودى. روزى من از بازار چيزى بخريدم, و بدو دادم. مرا گفت: (اين چه چيز است؟) گفتم: (طعامى است كه آورده ام, بدان كه مگر تو بدان محتاجى.) گفت: (به دست اشارتى كرد, و در من خنديد.) من سنگ و كلوخ ديوارهاى آن خرابه را جمله زر ديدم. از كِرده خود تشوير خوردم, و آن چه برده بودم, بگذاشتم و خود بگريختم از هيبت او. (ص342)
البته اين گونه سهوها بسيار است و تنها چند نمونه نقل شد. همچنين مصحح محترم براى همه عنوان هاى كتاب پس از خط تيره كه جمله هاى دعائيه در آن قرار داده شده, نقطه گذاشته است, كه با قوانين علامت گذارى در رسم الخط فارسى ناسازگار است.
ب. در برخى اعلام و كلمات و عبارات نيز خطا ديده مى شود; مثلاً: فَضَيل (به جاى فُضَيل) در ص136ـ137, 139 و…, ابو عبدالرحمن سلّمى (به جاى سلميّ) و يا كلمه نُخُست (به جاى نَخست).
ج. در انتخاب نسخه بدل ها نيز گاه به نظر مى رسد كه هنوز گزينش گزينه هاى مناسب تر از ميان نسخه بدل ها امكان دارد, براى مثال در چند مورد از نسخه حاضر (و همچنين نسخه ژوكوفسكى) چنين آمده: (و منهم و نيز گوهر گنج حيا, واعبد اهل صفا و…) (ص87 و 94) كه در برخى نسخه ها بدون عبارت (و نيز) آمده كه صحيح تر مى نمايد.
همچنين در صفحه 81 سطر15, چنين آمده: (و سرما بر تن من قوت گرفت. باتون اندر آمدم. و دامن خود بدان آتش اندر كشيدم. دود آن به زير من برآمد. جامه و رويم سياه شد…) كه به نظر مى رسد با توجه به نسخه بدل هاى موجود, (دود آن به زبر من برآمد.) مناسب تر مى نمايد.
د. متأسفانه در اين چاپ نيز اغلاط مطبعى به وفور يافت مى شود; براى نمونه ر.ك:عبارت چه سود و چه زبان (به جاى زيان) ص143. حسان الوجود (به جاى الوجوه) و عبارت اخوف ما اخاف على امّتى, انسان (به جاى اللسان) ص616. و حديث (اَمّا انى كنتُ اريد القوم (به جاى الصوم) ص463 و….
هـ. فهرست هاى هشتگانه كتاب براى اهل تحقيق بسيار راهگشا و كارسازند, امّا با مقايسه اين فهارس با فهارس چاپ ژوكوفسكى, در كنارِ امتيازهاى فراوانى كه براى زحمات مصحح مى توان برشمرد, نواقصى نيز ديده مى شود كه براى نمونه چند مورد از آنها اشاره مى شود:
در فهرست احاديث نبوى, برخى عباراتى نيز كه عرفا در رؤيا از پيامبر اكرم(ص) شنيده اند, آمده است. به نظر مى رسد آوردن چنان عبارتى تحت عنوان احاديث نبوى صحيح نيست. بنگريد به ص463: (انا قد خبانا لك حيسا) و يا ص464: (احبس حواسك).
چنين اقوالى صرف نظر از اينكه قاعدتاً نبايد در سلك احاديث منسلك شود و مثلاً بايد تحت عنوان (اقاويل) مندرج گردد, اين مضرّات را نيز دارد كه براى بسيارى از مبتديان كه حوصله پيگيرى و يافتن شأن نزول آن گفتار را در متن كتاب ندارند, آن سخن به منزله حديث نبوى يا… محسوب مى شود و اندك اندك در فهرست احاديث برساخته (مجعول) قرار مى گيرد.5 داستان پيدايش احاديث برساخته با آن حجم گسترده به همين سادگى است. بگذريم از دوران و مزدورانى كه همه با اغراض و امراض سياسى ـ دينى بدين كار دست مى يازيدند. همچنين بايد اعتراف كرد كه برخى از اين احاديثِ برساخته نبوى به حق از معانى والا و مضامين نيكو برخوردارند, افسوس كه انتسابشان به پيامبر(ص) نامعلوم است; نمونه را اين سخن نغز و پرمغز منسوب به پيامبر(ص) است كه: (اطلبوا العلم من المهد الى اللحد) و در زبان فاخر حكيم طوس چنين گشته:
چنين گفت پيغمبر راستگوى
زگهواره تا گور دانش بجوى
امّا طبق تحقيقات انجام شده, ظاهراً ـ جز چند سند مُرسَل ـ سندِ مشهورى نزد شيعه يا اهل سنّت ندارد. بنابراين پراكندن سخنان نيكو و زيبا, مطلبى است و انتساب آن به ائمه دين, مطلب ديگر.
همچنين در بخش فهرست اصطلاحات عرفانى, معلوم نشد چرا برخى واژگان بدين بخش وارد شده اند, واژگانى همچون: تازى, تزويج, ازيراك, اجماع, اكل, اهل عروض, اهل لغت, اهل نحو, خرماستان, جوالدوز, عكازه و….
بارى چاپ حاضر, اگرچه گامى فراتر از تصحيح مرحوم ژوكوفسكى است, اما تا گام هاى پايانى, هنوز چند منزلى راه باقى مانده است.
در پايان, ناچار از گذارد اين گلايه ام كه به رغم پيشرفت هاى بسيار در عرصه فن آورى ارتباطات و نزديك شدن به نقطه (انفجار اطلاعات) و… پژوهشگر ايرانى هنوز از تحقيقات و مطالعات انجام شده در كشورهاى همسايه ـ آن هم كشورى مثل پاكستان, همسايه ديوار به ديوار فرهنگ ما, و نه در كشورى دوردست و با زبانى ناآشنا! ـ اطلاع چندانى ندارد و محصولات مراكز تحقيقاتى آن تنها به دست افرادى معدود مى رسد و عموم دانش پژوهان از دسترسى بدان بى بهره اند.
جالب است براى نمونه بدانيم كه اگرچه در ايران تاكنون تحقيقى جامع و مستقل در باب آراء و افكار و شرح زندگانى ابوالحسن على بن عثمان هجويرى, به نگارش در نيامده, امّا همين دكتر تسبيحى, كتابى تحت عنوان (شرح احوال و آثار على هجويرى و تحليل كشف المحجوب) در راولپندى پاكستان به چاپ رسانده كه مع الاسف در ايران هنوز به رؤيت عام نرسيده است. گمان مى كنم بايد از همان مركز تحقيقات فارسى توقع داشت كه به سيستم توزيع خود نيز سر و سامانى دهد تا حاصل چنان مطالعاتى به دست خوانندگان واقعى آن نيز برسد. اميدوارم اين دو كتاب آقاى تسبيحى بزودى چنان بختيارى بيابند كه در تهران به شكلى منقح تجديد چاپ شوند و مجالى براى بحث و بررسى در اين گونه زمينه هاى وانهاده شده, مهيا سازند.
توفيق ناشر و مصحح را در كشف محجوبى ديگر آرزومنديم.پاورقي: 1. ابوالحسن على بن عثمان جلاّبى هجويرى غزنوى (ولادت: اواخر قرن چهارم; وفات: اواخر قرن پنجم) از ائمه و كبار متصوفه قرن پنجم هجرى است كه نزد همه صاحبان نظر و اثر از مرتبه والا و جايگاه شامخ برخوردار بوده است. 2. بهار, سبك شناسى, ج2, ص187. 3. كشف المحجوب, تصحيح دكتر تسبيحى, ص8. 4. سبك شناسى, ج2, ص187. 5. به اين سخن منسوب به معصوم(ع) توجه كنيد: (طلب المعارف من غير طريقنا اهل البيت مساوق لإنكارنا) اين سخن در واقع صرفاً نقل رؤيايى بود (زاهدى معاصر, امام زمان(عج) را در خواب ديده كه بر سينه مبارك چنان نوشته شده بوده) و با آنكه هيچ سنديتى نداشت, امّا, سال ها پيش به كتاب چهل سخن (چاپ شركت سهامى انتشار) راه يافت و موجب برخى گفتگوها شد.


صفحه 10

گزارشى از يك كتاب
سلطانى محمدعلى


غنا, موسيقى, به كوشش رضا مختارى, محسن صادقى. چاپ اوّل, 1376, نشر مرصاد, مركز تحقيق مدرسه ولى عصر, 800ص, وزيرى.
موسيقى و دين دو مقوله ديرپا در زندگى بشرند, موسيقى كمى پس از آغاز زندگيِ انسان, زندگى را آغاز كرده و شناخته شده است و دين از زمان هاى بسيار كهن سايه خود را بر جان و جسم بشرى افكنده است. دين چه زاييده فكر و خواست بشرى باشد و چه مائده آسمانى, وقتى با زندگى انسان عجين گشت, رنگ و بوى بشرى گرفت. از اين روى دين و موسيقى دو مقوله انسانى اند و هر دو حاوى نوعى تجربه. گاه بازو در بازو و بال در بال هم نهاده بر زندگى انسان سايه مهر افكندند و زمانى روى از هم دركشيده از در قهر و نزاع درآمدند و در اين جدال يا موسيقى به طنازى و عشوه گرى حريف را از ميدان به در برده و روح لطيف انسانى را به نيكى و يا زشتى دربند گيسوان خود كشيده است و يا دين چين بر جبين افكنده, چنان بر موسيقى خشم گرفت كه روح زيبا خواه انسانى را در فلك الأفلاك آداب و سنن زندانى كرد.
اين قهر و آشتى و همدلى و ناهمدلى تنها در حوزه اديان نبود; حتى در مذاهب كه اعضاى خانواده يك دين به شمار مى آيند, نيز چنين قهر و مهر و لطف و بى لطفى ها به فراوانى ديده شده است. در سويى عارف و صوفى از ناى نى بانگ اذان مى شنيدند و از آهنگ تار قد قامت نماز عشق! و در سوى ديگر زاهد متشرع از اوّلى صفير خشم آتش دوزخ و از دومى طنين گرز متوليان عذاب! و زمانى مى شد كه عارفى متعبّد و متشرعى صاحبدل در عين پاس حريم آداب شرع از نواى نى و طنين تار صداى آشنا مى شنيد.
اين جنگ و صلح و قهر و آشتى را همان گونه كه آغازى نامشخص است, پايانى ناپيداست. همواره بود و خواهد بود; چون مفسر دين و موسيقى انسان است و فكر انسان در چنبره محيط و شرايط زندگى است و محيط زندگى هميشه دست خوش تحوّل و تغيير! بنابراين هر عصر و زمانى را سازى نو و هر انسان را در هر زمانى به مقتضاى آن آوازى تازه خواهد بود. پژوهش و مطالعه اين داستان هميشه براى انسان سودمند و همواره زنده است. بويژه اگر قرائْتى تطبيقى بين آن دسته از انديشه هايى باشد كه ساز آشتى بين دين و موسيقى مى نوازند و آن گروه كه بر طبل جنگ و درگيرى بين آن دو مى كوبند. اگر اين مطالعه و پژوهش فراگير و در گستره تمام اديان باشد, كارى كارستان است و اگر در چنين وسعتى انجام نگرفت در چهارچوب مذاهب يك دين بايد سامان يابد وگرنه دست كم ديدگاه هاى گوناگون در درون يك مذهب را بايد مورد پژوهش و تحقيق قرار داد.
در ده هاى اخير كه حكومت اسلامى بر پايه مذهب تشيع در ايران تحقق پيدا كرد و فقه شيعه ملموس تر با مقوله هاى زندگى بشرى درگير شد و به طور جدّ به پاسخگويى فراخوانده شد, زخم كهن مشروعيّت و نامشروعيّت موسيقى دوباره سر واكرد و فقه را سخت به تكاپو واداشت و نزاعى درخور بين فقيهان سنت گرا و نوانديشان واقع نگر درگرفت. رويكردى در درس هاى حوزه هاى علميه به اين مسأله پيدا شد و در نشريه ها و مجلّه ها, مقاله هايى تحرير گشت. استدلال ها از هر دو سوى همان استدلال هاى كهن بود و غالباً براى هر دو گروه موضوع كلافى سر در گم! از اين رو پس از بيست سال همچنان پرسش ديرپا بى پاسخ مانده است و روا و ناروايى موسيقى در پرده ابهام!
چند سال قبل مركز تحقيق مدرسه ولى عصر(عج) به پيشنهاد جناب مختارى در شماره سوم مجله آينه پژوهش در سال 1369 در زمينه (ضرورت احياء ميراث فقهى) پاسخ مثبت داده و اوّلين مجموعه اين طرح را كه به نام (ميراث فقهى) است, با عنوان (غنا و موسيقى) با مسؤوليت شخص مختارى و با همكارى تعدادى از فاضلان حوزه علميه قم به منصه ظهور رسانيده است. اين عنوان در واقع بازخوانى همان نزاع كهن است كه اين بار براى كمك به خروج از اين نزاع مبهم و تنها به قاضى رفتن فقيهان و صاحب نظران هر دو گروه, آثار به جاى مانده از طرفداران هر كدام از دو نظريه, روا و ناروا بودن موسيقى را يكجا در اختيار پژوهشگران قرار گرفته است.
مختارى و همكارانش با آنكه به اهميت تاريخچه غنا و موسيقى واقف بوده و نوشته اند كه (توجه به تاريخچه غنا و موسيقى از آن جهت كه در فهم روايات صادر شده از خاندان وحى(ع) دخيل است, ضرورت دارد. بدون آگاهى از چگونگى هاى غناى رايج در عصر معصومان(ع) نمى توان دقيقاً مشخص كرد كه سخنان اين بزرگواران اشاره به چه نوع غنايى است) ولى هدف خود را بيان تاريخچه موسيقى قرار نداده اند, بلكه تصريح كرده اند كه (هدف ما در اين مجموعه نه بيان تاريخ موسيقى است و نه موسيقى نظرى و علم موسيقى بلكه تمام همت مصروف رسائل و آثارى است كه جنبه هاى فقهى غنا و موسيقى را ـ اعم از تشخيص موضوع يا حكم ـ عهده دار بودند.)
مصحّحان و ارائه كنندگان اين مجموعه كار خود را درباره موسيقى و غنا در شش بخش تنظيم كرده اند. در بخش اوّل كه تفصيلى ترين بخش هاست و دو مجلّد را به خود اختصاص داده است. تعداد بيست و هشت رساله مستقل فقهى را به ترتيب تاريخ وفات تصحيح و تنظيم كرده اند و اين تعداد, بخش بجاى مانده از چهل رساله اى است كه فقيهان پيشين نوشته اند, البته دو رساله ديگر از اين مجموعه را بنا به دلايلى به بخش دوم منتقل كرده اند.
رساله نخست از اين مجموعه به نام (رسالة فى تحريم الغنا) از محقق سبزوارى صاحب كفاية الأحكام و متوفاى 1090هـ.ق. است و آن را آقاى على مختارى بر پايه پنج نسخه از سيزده نسخه به دست آمده از رساله تصحيح كرده است. كار سترگ محقق سبزوارى درباره موسيقى و غنا در تأليف اين كتاب نيست, بلكه در راه انداختن غوغاى بحث غنا و موسيقى و مسأله روز ساختن اين مبحث در عصر صفوى با نگاشتن رساله ديگر است كه نسخه اى تاكنون از آن يافت نشده, ولى بر پايه گزارش ردّيه نويس همان عصر وى در رساله مفقوده پاره اى از گونه هاى موسيقى و غنا را از دايره حرمت بيرون كرده بود. ولى در اين رساله دايره استثنا را بسيار تنگ گرفته و تنها به اقرب به واقع شمردن اباحه در مجالس عروسى خالى از مردان و بدور از سخن باطل, بسنده كرده است.
رساله دوم در اين بخش تنبيه الغافلين و تذكير العاقلين از شيخ على عاملى درگذشته 1103هـ.ق است كه توسط آقاى حسين شفيعى بر پايه سه نسخه تصحيح شده است. شيخ على عاملى بنا به گزارش بعضى از مورخان اين رساله را در رد نظريه محقق سبزوارى نوشته است. گرچه خود به نام طرف خطاب اشاره نمى كند ولى انگيزه (تسطير اين كلمات) را پيدايش بدعتى مى داند كه مطلق غنا را حرام نمى شمارد (صفحه68).
رساله سوم به نام (رسالة فى الغناء) از آثار شيخ حر عاملى درگذشته 1104هـ.ق و به تصحيح و تحقيق آقاى رضا مختارى است. از اين رساله يك نسخه بيشتر به دست نيامده است. گويا شيخ حر عاملى آن را با توجّه به آرا و مطالب فيض كاشانى و محقق سبزوارى نگاشته است و يا جوّ به دست آمده از نظريه محقق سبزوارى در خصوص جواز غنا در قرائت قرآن كه خود به اين جوّ اشاره كرده و مى نويسد:
(اين رساله پاسخ بعضى از دوستان درباره شبهه اى است كه بر ذهن بعضى از مردم اين روزگار آمده است) (ص109).
رساله چهارم از سيّد محمد هادى ابن سيّد محمد ميرلوحى درگذشته 1113 به نام (اِعلام الأحبّاء فى حرمة الغناء فى القرآن والدعاء) به تصحيح محسن صادقى است و چنان كه از نام آن پيداست, ناظر بر همان فتواى مستند به محقق سبزوارى است. رساله فارسى است و بر پايه دو نسخه از پنج نسخه شناسايى شده از رساله تصحيح شده است. رساله يك مقدمه, پنج فصل و يك خاتمه دارد.
رساله پنجم به نام مقامات السالكين از آثار محمد بن محمد دارابى زنده در سال 1130 است كه به زبان فارسى و به تحقيق سيد جعفر نبوى در اين مجموعه آمده است. اين رساله قبلاً توسط محققى ديگر تصحيح و نشر يافته است, ولى آقاى نبوى تصحيح ياد شده را كافى ندانسته و ضرورت كار ديگر بر روى اين رساله را تشخيص داده و آن را بر پايه دو نسخه خطى تصحيح كرده است. نويسنده رساله گويا از عارفان بوده و ضمن تصريح به حرمت غنا در پاره اى از مصاديق آن تشكيك كرده و كار قاريان قرآن و ذاكران عصر خود را خارج از غنا شمرده و آن را نيكو دانسته است.
رساله ششم: از سيد ماجد بحرانى زنده در 1152 به نام ايقاظ النائمين و ايعاظ الجاهلين است كه آقاى على مختارى آن را تحقيق كرده است. تحقيق بر پايه سه نسخه از هشت نسخه شناسايى شده انجام گرفته است.
نويسنده از معتقدان به حليّت موسيقى جز در موارد خاص است و فتوا به تحريم مطلق غنا را نكوهش مى كند و احاديث ناهى از غنا را ناظر بر معناى عرفى صدر اسلام و بويژه دربار امويان و عباسيان مى داند. ميرزا ابراهيم خوزانى, محمد رسول كاشانى, مولى اسماعيل خاجويى و ملا حبيب اللّه شريف كاشانى در آثار خود به ردّ اين رساله پرداخته اند.
رساله هفتم, از ملا اسماعيل خواجويى درگذشته 1173 به نام رسالة فى الغناء است كه توسط على مختارى و سيد رسول كاظمى نسب تحقيق شده است. رساله بر پايه دو نسخه موجود تصحيح شده است. خواجويى نخست با نقل آراى محقق سبزوارى از كفايةالأحكام به نقد آن پرداخته و سپس رساله سيد ماجد بحرانى را به نقد كشيده است (ص562). وى همچنين نظر ابى طالب مكّى در كتاب قوت القلوب را مبنى بر جواز غنا رد كرده است (ص564). افزون بر آن خواجويى آراى تعداد ديگر از فقيهان و غير فقيهان را آورده و به آنها پاسخ گفته است از قبيل نظريه هاى رازى و طوسى (ص567) كاشانى (ص633), فيض و ديگران.
رساله هشتم از سيد حسين بن محمد ابراهيم حسينى قزوينى به نام, رسالة فى حلّ حديث و رد فى الصوت الحسن است كه توسط سيد جواد شبيرى و محسن صادقى و بر پايه يك نسخه از دو نسخه موجود تصحيح شده است. اين رساله كوتاه شرح روايتى در باره كنيزك خواننده اى است كه شراب خورده, ولى در خوانندگى به مطالبى مى پردازد كه انسان را به ياد بهشت مى اندازد.
رساله نهم به نام رسالة فى الغنا از مولى عبدالصمد همدانى درگذشته 1216 است كه آقاى احمد عابدى بر پايه يك نسخه موجود در كتابخانه ملى آن را تصحيح كرده است.
عبدالصمد همدانى در روزگار خود غنا را بسيار شايع مى بيند و حتى گروهى از طلبه ها را مشاهده مى كند كه به خوانندگى مى پردازند و آن را از غناى حرام نمى شمارند و بعض ديگر خواندن مراثى امام حسين(ع) را از موارد استثنا از حرمت غنا مى شمارند. از اين روى به فكر نگارش اين كتاب مى پردازد و از تأثير آن اظهار رضايت مى كند.
رساله دهم از ميرزاى قمى درگذشته 1231هـ.ق به نام رسالة فى تحقيق الغناء است كه آقاى محسن صادقى براساس دو نسخه چاپ سنگى آن را تصحيح كرده است. ميرزاى قمى به روشن ساختن معناى غناى محرّم و حدود و ثغور آن مى پردازد.
رساله يازدهم به نام رسالة فى تحريم الغناء از مولى محمد رسول كاشانى زنده در سال 1258 است كه به تحقيق آقايان ناصر باقرى بيدهندى و حسين شفيعى براساس دو نسخه موجود از آن, در اين مجموعه آمده است.
مؤلف در اين رساله به آثار فقيهانى چون ماجد ابراهيم الحسينى, فيض كاشانى نظر داشته و در مواردى آن را نقد كرده است.
رساله دوازدهم از ميرزا محمد جعفر شهرستانى است به نام رسالة وجيزة فى الغناء كه به تحقيق سيد ابوالحسن علوى و سيد رسول كاظمى نسب بر پايه تنها نسخه موجود كه اصل است تصحيح شده است. و در آن نخست تعريف غنا آمده سپس حكم آن بيان شده و در نهايت جايگاه آن در بين گناهان صغيره يا كبيره تعيين گشته است.
اين دوازده رساله از مجموع 28 رساله بخش اوّل مجموعه در يك جلد نشر يافته و شانزده رساله ديگر در مجلد دوم نشر يافته كه در فرصت ديگر معرّفى خواهد شد.
بخش دوم شامل گفتارهاى پراكنده درباره غناست. بخش سوم آراى فقيهان درباره غناست. بخش چهارم كتابشناسى غناست. بخش پنجم به احاديث غنا مربوط مى شود و بخش ششم اهل سنّت و غناست كه پس از نشر اين بخش ها به معرفى آنها خواهيم پرداخت. يادآورى اين نكته خالى از فايده نيست كه آقاى رضا مختارى در مقدمه اى كه نگاشته بخش هاى ياد شده را توضيحى گذرا داده است و در ضمن مقدمه تعدادى پرسش درباره غنا و موسيقى آورده است كه نيازمند تحقيق و پاسخ هستند و محققان و فاضلان را براى تحقيق فراخوانده است.
اين مجموعه منبع مورد نياز محققان را درباره موسيقى و غنا در اختيار آنان مى گذارد تا قدرت اجتهاد خود را به كار گيرند و اين معماى ديرپا را پاسخى درخور دهند.
سعى محققان و پديدآورندگان اين مجموعه مشكور باد.


صفحه 11

معرفى هاى اجمالى



المكاسب المحرمة, ج1, امام خمينى, گروه محققان, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, قم, 1373ش, 34«494ص.
مهم ترين كتاب فقه استدلالى حوزه هاى علمى شيعه و بلكه جهان اسلام كتاب مكاسب شيخ اعظم انصارى است. اين كتاب با آنكه همه مباحث مربوط به معاملات و حتى خريد و فروش را به صورت كامل ندارد, اما به جهت آنكه طرحى نو در فقه استدلالى است, كتاب درسى سطوح عالى حوزه و بلكه محور اصلى قريب به اتفاق درس هاى خارج فقه كتاب البيع قرار گرفته است. نگارنده گرچه روش متداول كنونى تدريس مكاسب را قبول ندارد, ولى اين كتاب را از بهترين و تحقيقى ترين كتاب هاى درسى حوزه مى داند.
از زمان تأليف كتاب مكاسب, شاگردان شيخ اعظم با نوشتن حاشيه بر آن, به تحليل و تفسير و نقد آراى شيخ پرداختند. برخى از مجتهدان بزرگ نيز به تدريس آن پرداخته و شاگردانشان آن درس ها را به صورت تقريرات به رشته تحرير درآورده و كتاب هاى متعدد و باارزشى را در موضوع مكاسب پديد آوردند. برخى از اين آثار عبارتند از: حاشيه مكاسب از آيت اللّه محمد تقى شيرازى, حاشية المكاسب از مرحوم سيد يزدى, حاشية المكاسب از مرحوم شيخ محمد حسين اصفهانى, حاشية المكاسب مرحوم ايروانى, هداية الطالب از مرحوم شهيدى, مصباح الفقاهة آيت اللّه خوئى, المكاسب المحرمة و كتاب البيع از امام خمينى و ارشاد الطالب از آيت اللّه تبريزى.
مقايسه هر كدام از اين كتاب ها و روش فقهى و نقاط قوت و ضعف هر يك از حوصله اين معرفى اجمالى خارج است. ما اينك تنها به معرفى مكاسب امام خمينى مى پردازيم كه در عين تأليف مستقل بودن حاشيه اى بر مكاسب به شمار مى رود.
يكى از ويژگى هاى مهم آثار امام خمينى آن است كه همه آنها به قلم مبارك خود اوست و آنچه در اين كتاب ها آمده است, واقعاً انديشه و آراى خود اوست; ولى بعضى از كتاب هاى تقريرات, آنچه را به استاد نسبت مى دهند بدور از واقعيت و ساحت كلام استاد است, آن گونه كه قبلاً تناقضى آشكار از اين گونه تقريرات نويسى ها را در همين بخش از مجله وزين آينه پژوهش تذكر دادم.
نكته ديگر آن است كه حضرت آيت اللّه خوئى و بسيارى از فقهاى ديگر در هر مسأله اى كه عنوان مى كنند, به همان سبك و روش شيخ بحث را عنوان كرده و پس از توضيح كلمات شيخ اعظم به نقد و بررسى آنها پرداخته و پس از جمع بندى نظر مبارك خود را بيان مى كنند, ولى امام خمينى به جاى پرداختن به عبارت هاى شيخ به دنبال طرح جديد هر مسأله است و تلاش مى كند خود دليل هاى جديدى براى مسأله ـ خارج از آنچه در كلمات شيخ آمده است ـ يافته و ورود و خروج خود را در مسأله به سبك جديدى عنوان كند. از اين جهت شايد بتوان گفت روش ايشان مشابه روش مرحوم ايروانى در حاشيه مكاسب و كاملاً برخلاف روش مرحوم مامقانى است.
با توجه به آنچه گذشت اهميت مطالعه و تحقيق آثار امام خمينى روشن مى شود, علاوه بر آنكه هر كدام از آثار ايشان در موضوع خود از بهترين كتاب ها به شمار مى روند, جامعيت امام در علوم مختلف عقلى و نقلى و ظاهرى و باطنى در تك تك آثار ايشان آشكار است و خود ديد جامعى به خواننده خود نيز ارائه مى دهد, در عين آنكه هميشه تلاش دارد فقه را آميخته با فلسفه و علوم عقلى ننمايد. ضمن آنكه مستدل و برهانى بودن آثار امام خمينى يك فكر منسجم و منطقى به خواننده داده و او را از اعوجاج فكرى برحذر مى دارد. به هرحال بحث از روش خاص فقهى حضرت امام خود مقالى مفصل و مقاله اى بلند دامن را مى طلبد.
يكى از آثار امام خمينى كتاب (المكاسب المحرمه) است كه به ترتيب مباحث كتاب مكاسب شيخ انصارى به بحث از معاملات حرام پرداخته است. مكاسب امام خمينى قبلاً در هفت مجلد چاپ شده بود (2جلد مكاسب محرمه, 3جلد كتاب البيع, و 2جلد خيارات, گرچه خيارات آن نيز قبلاً به اسم كتاب البيع چاپ شده است) و اكنون جلد اول اين كتاب با تصحيح و تحقيق جديد چاپ و منتشر شده است.
براى آشنايى بيشتر با اين كتاب بعضى از نكته هاى مهم آن را ذيلاً بيان مى كنيم:
1. هيچ فقيهى نمى تواند بدون توجه به آثار گذشتگان به فتوى دادن در مباحث فقهى بپردازد, اما تفصيل زياد و افراط در نقل قول نيز حاصلى جز ضايع كردن عمر ندارد. مرحوم آيت اللّه شيخ مرتضى حائرى به من فرمود: درس كسى برويد كه عمرتان را در قيل و قال تلف نكند. يكى از ويژگى هاى همه آثار امام خمينى و من جمله كتاب مكاسب محرمه همين است كه عمر خواننده را در قيل و قال تلف نكرده و سطر به سطر آن مطلب و حرف جديد دارد, و خود در ص380 اين كتاب فرموده: تفصيل و بحث زياد در بعضى مسائل كه از واضحاتند, تضييع عمر است.
2. امام خمينى دقيقاً تابع ترتيب و روش بحث شيخ انصارى نيست, و لذا كسانى كه به دنبال فهم مطالب كتاب مكاسب هستند, بهتر است به تقريرات يا حواشى ديگر مكاسب رجوع كنند, اما آنان كه از فهم مطالب شيخ فارغ شده و به دنبال تحقيق و تعمّق در مسائل خصوصاً با روش جديدند, بهتر است به اين كتاب امام رجوع كنند.
3. حضرت امام در بسيارى از مباحث اين كتاب به نظرات اصولى خود اشاره مى كند و علاوه بر بيان پيوند فقه با اصول و روش ردّ فروع بر اصول براى خواننده بخوبى روشن مى كند كه چگونه فقه مبتنى بر اصول بوده و بيگانه از آن نيست, آن گونه كه برخى تصور كرده اند. وى در عين حال از تكرار مباحث اصولى در كتاب فقهى جلوگيرى مى كند.
4. حضرت امام معمولاً از نقل قول با واسطه پرهيز داشته و تلاش مى نمايد كه براى هر سخنى به منبع اصلى آن رجوع نمايد. در ص34 اظهار تأسف مى كنند كه كتاب سرائر را ندارم تا به آن مراجعه كنم. (امروزه برخى از گرانى قيمت كتاب شكوه دارند, در حالى كه در قديم گاهى قيمت يك كتاب با قيمت يك منزل برابر بوده است, استاد بزرگوارم حضرت آيت اللّه شيخ حسن تهرانى دام ظله فرمود: وقتى متوجه شدم كه حضرت امام كتاب سرائر را ندارد يك جلد كتاب سرائر براى ايشان به قيمت 15 تومان خريده و به ايشان تقديم كردم و در همان زمان منزل خود را در باغ پنبه به 16تومان خريدم.)
5. بحث هاى رجالى متعددى در اين كتاب آمده است مثل ص68, 402, … در حالى كه معمولاً شيخ انصارى در كتاب مكاسب به مباحث رجالى نمى پردازد.
6. توجه كامل به اختلاف نسخه روايات, خصوصاً آنچه دخيل در اختلاف فتوى باشد, مثل ص76, 74, 99, 393.
7. توجه به تصحيفات روايات, مثل ص484.
8. توجه به مسائل سياسى و تفكيك رواياتى كه احكام سياسى را بيان مى كنند; مثل در ص425 مى فرمايد در حديثى آمده است: كسى كه به جماعت مسلمين حاضر نمى شود غيبت او مجاز است. امام خمينى مى فرمايد اين حكم حكم سياسى است, زيرا اعراض از جماعت مسلمين در عصر نبى(ص) در واقع اعراض از والى مسلمين و مظنّه توطئه بر ضد اسلام است و در چنين موردى لازم است مسلمانان به هر طريق ممكن با شخص متخلف برخورد كنند.
9. در ص481 مى فرمايد: كتاب مصباح الشريعه ارزش و اعتبار حديثى ندارد و بلكه بعيد نيست كه ساخته دست بعضى از علما باشد. اين در حالى است كه حضرت امام در آثار اخلاقى و عرفانى خود فراوان به اين حديث استناد كرده است. اينها تناقض يا تهافتى با يكديگر ندارند, زيرا ملاك ارزيابى حديث فقهى چيز است و ملاك براى حديث اخلاقى چيز ديگر است.
10. بعضى از افرادى كه گويا اختيار ثواب و عقايد الهى به دست آنان بوده, اصرار دارند بگويند غير از شيعيان اثناعشرى, پيروان همه اديان و مذاهب ديگر اهل جهنم و مخلّد در آن مى باشند. اينان استحقاق عذاب را با فعليت آن اشتباه كرده اند, و چه بسا كه كسى مستحق عذاب باشد اما گرفتار عذاب نشود. ثانياً نمى توان گفت همه كفار و غير مسلمانان و بلكه غير از شيعيان همه مستحق عذابند, زيرا همچنان كه امام فرموده است (ص200): كفّار مكلّف به اصول و فروع و معاقب بر آن هستند, اما اكثريت قريب به اتفاق آنان جاهل قاصرند نه مقصّر, زيرا عوام آنان روشن است كه جاهل قاصرند و طورى يقين به صحت دين و مذهب خود و بطلان اديان و مذاهب ديگر دارند كه حتى احتمال خلاف آن را نمى دهند و كسى كه قاطع باشد در پيروى از قطع خود معذور است و عاصى شمرده نمى شود و نمى توان او را عقاب نمود. اما علماى آنان نيز چون يقين به صحت دين خود و بطلان اديان ديگر و استدلال هاى آنان دارند, هرگز احتمال خلاف نمى دهند, زيرا در محيط غير اسلامى بزرگ شده اند پس آنان نيز جاهل قاصرند. پس كفار معاقب بر اصول و فروع هستند, به شرط آنكه حجت بر آنان تمام شده و قاصر نباشند.
البته اين استدلال امام خمينى جاى تأمل دارد گرچه اصل مدعاى ايشان صحيح است و اما تصحيح كتاب:
اين كتاب توسط محققان مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى براساس نسخه خطى اصل كه به خط مبارك امام خمينى است و نيز با مقابله با نسخه چاپى چاپخانه مهر سال 1381 قمرى كه با پاورقى حضرت آيت اللّه آقاى شيخ مجتبى تهرانى است, بدقت تصحيح گرديده است, گرچه مقابله چند صفحه اى از خط امام كه تصوير آن در مقدمه آمده است با متن اندك تفاوت هايى را نشان مى دهد.
در اين تصحيح كلمات بزرگان و بلكه هر كلامى كه مورد استناد يا استشهاد قرار گرفته است به منابع اصلى آن در پاورقى ارجاع داده شده است. حتى آنچه به صورت مجهول در كلام امام آمده است گوينده آن در پاورقى مشخص شده است. ضمن بيان نشانى همه روايات متن به كتاب هاى روايى معتبر, هر روايتى كه سندش خدشه اى داشته است, در پايين صفحات علت ضعف بيان شده است.
مقدمه بيست صفحه اى آقاى سيد محمد هاشمى كه به بحث از روش فقهى امام پرداخته است و فهرست تفصيلى پايان كتاب از ديگر امتيازات اين چاپ است.
اميد است شش جلد باقى مانده كتاب نيز هرچه زودتر با همين تصحيح و بلكه بهتر از آن, هرچه زودتر تكميل و چاپ و در اختيار علاقمندان قرار گيرد. احمد عابدى منشئات ميبدى. قاضى حسين بن معين الدين ميبدى, تصحيح و تحقيق دكتر نصرت الله فروهر. نشر ميراث مكتوب, 1376, 326ص.
نامه هايى كه از معاريف گذشته باقى مانده به لحاظ هاى مختلف ادبى و اجتماعى مى تواند قابل بررسى و نگرش باشد, از آن جمله در زبان فارسى از مكتوبات عين القضات; مكاتيب غزالى; مكتوب قطب محيى; نامه هاى مولوي… مى توان نام برد. قاضى كمال الدين اميرحسين يزدى از فضلاى برجسته ايران در قرن نهم است كه به شغل قضاوت در يزد مشغول بوده و تأليفات ارزشمندى در ادبيات و علوم عقلى است (شرح كافيه; شرح هدايه; شرح طوالع; شرح شمسيه; شرح ديوان منسوب به حضرت على ـ ع ـ). او از شاگردان ملا جلال دوانى بوده و در نظم (منطقى) تخلص مى نموده و على الاقوى در سال 909هـ.ق يا 911هـ.ق در جريان سنّى كشى هاى شاه اسماعيل صفوى به قتل رسيده است (صفحات 16ـ19 مقدمه).
در اين مجموعه يك نامه هست خطاب به يكى از سلاطين مشهور كه بى باكانه از لشكريان او و نظام مديريتش انتقاد شده است و وضع آن روزگار را بخوبى نشان مى دهد: (نواب آن عاليجناب با زيردستان در نهايت ظلم و عدوان معامله مى نمايند اولاً با مُزارعان كه با وجود كه تمامى حاصل محصول خود را به محصل مى سپارند به انواع مطالبات ديگر ايشان را تعذيب و تعنيف مى فرمايند… طايفه طايفه فرار را بر قرار اختيار مى نمايند (ص230) (تجار را در آن بلاد گذار ميسر نيست, رونده و متردد را قرار مقدّرنى). سببش اين بود كه اجناس وارده را به عنوان حكومت خريدارى و از دادن بهاى آن خوددارى مى نمودند و معترض را به چوب مى بستند (ص231). همچنين بازاريان و حتى خانه نشينان در فشار و آزار بودند (ص232) و از همه بدتر (لشكريان… بر مال و منال و اهل و عيال مسلمانان دست درازى و سرفرازى مى دادند) (ص232) سادات هم مورد ستم واقع مى شدند. در اينجا قاضى به دو روايت و يك آيه (ص233) در تكريم خاندان على(ع) اشاره مى نمايد كه دوستدارى او را نسبت به اهل بيت نشان مى دهد و قتل او را به تعصب بى وجه مى نماياند.
قاضى ميبدى مردى عارف مسلك بود و مدعى وارستگى است و حتى پذيرفتن شغل قضا را نوعى انجام وظيفه شرعى, و اينكه در اين مقام متعين است به حساب گذاشته و در صدد استعفا و كنار رفتن بوده است تا به كار تأليف و تصنيف بپردازد. البته دشمنانى هم داشت كه عليه او سعايت مى نموده اند و او در بعضى نامه ها از خود دفاع كرده است (ص26ـ 28 مقدمه).
مخالفان قاضى حتى او را تكفير كردند و بدو نسبت دادند كه عقايد فلسفى دارد و باورهاى دينيش مخدوش است. او در نامه مفصلى, از بسيارى عالمان و عارفان كه مورد تكفير واقع شدند, نام مى برد و از جنيد نقل مى كند كه (لايبلغ العبد درج الحقيقه حتى يشهد عليه الف صديق بانه زنديق) (ص198). در همين نامه است كه از قتل عين القضات به عداوت ابوالقاسم استرآبادى (صحيح: اسدآبادى) ياد مى كند (ص201). جالب است خود محمد غزالى را كه شخصاً از تكفيركنندگان ديگران بوده است, طبق نقل ميبدى از شرح مقاصد به نفى حشر اجسام متهم كرده است (ص201). بديهى است وقتى موج قشريگرى برخاست به احدى ابقاء نمى كند و به همه مى رسد.
در يك نامه بسيار پراهميت انتقادات اجتماعى قاضى ميبدى به چشم مى خورد و معلوم مى شود قتل او فى الواقع نه به سبب عقايد مدرسى بلكه شايد به سبب موضع گيرى هاى مردمى و عدالت خواهانه او بوده است, شبيه آنچه درباره عين القضات رخ داد. (مطلق ظلمه و فسقه دشمن منند, بعضى به تعزير يا حدّ متأذى شده اند و بعضى خوف ايذا دارند, و متوليان و متصرفان اوقاف و مرتزقه كه به حقِ خود قانع نيستند, خصومت تام مى ورزند و اهل حسد هم بسيار و بى شمارند ((ص164). و نيز (اشرار يزد آن زمان از من راضى شوند كه با ايشان موافقت كنم, و چون اين نقش صورت نمى بندد, پيوسته با من عداوت و خصومت مى ورزند و هرچند كه من تنزل و تحمل بيشتر مى كنم ايشان انگيزِ فتنه و فساد بيشترى مى كنند) (ص155ـ156). و از احتياط شديد خود ياد مى كند: (دل من در معظم احكام, مطمئن نيست و در اكثر مرافعات ميل به تصالح مى كنم و اگر تصالح ميسر نشد… تصور مى كنم كه در آبى مستغرق شده ام و نفس من گرفته…) (ص156). قاضى بسيار رقيق القلب بوده و تا تاريخ نوشتن آن نامه حكم قتل صادر نكرده بوده است (ص157).
فساد مالى شديد در آن روزگار به اين شرح بيان شده است: (اوقاف به ضبط است و اكثر موقوفات به تصرف متغلبه است يا به ملكيت يا به اجاره طويل… و اگر قاضى با فِرَق ثلاثه متفق است, مى گويند مردى نيك است و او را هم از اوقاف زهرمارى مى دهند و اگر مخالف است, به هر طريق كه مى توانند دفع او مى كنند.) (ص173). در اينجا نكته اى به نظر مى آيد كه از آن همه اوقاف كه طى قرن ها به صيغه شرعى صحيح صورت گرفته, چه باقى مانده است؟ جز اينكه دزدان موجّه همه را خورده اند.
بعضى نامه ها به عربى است و در يك نامه تماماً از آيات قرآنى استفاده كرده كه نشان مى دهد قاضى اديبى كامل و حافظ قرآن بوده است. تمثل او به اشعار فارسى خصوصاً اشعار حافظ شيرازى, ذوق عرفانى و علاقه خاص قاضى را به اين شاعر عارف و آزاده منش مى رساند.
در پايان ضمن آنكه از انتشار اين گونه كتب و نيز چاپ و صحافى آن رضايت حاصل است, به نمونه اى از موارد جزئى اشتباه كه برخورد شد, اشاره مى نمايد. اين عبارت را بخوانيد: (اهل فضل و كمال, غراته كش جهّال; مساجد و معابد, بيت اللطف و خانه خمّار; و مدارس و خوانق, اصطبل تركان و اشرار; مركز از سلاطين كه از ربقه اسلام دور و از نور ايمان مهجور بوده اند, شمه اى از اين امور ظاهر نگرديده فكيف در ديارى كه دعوى اسلام نمايند ذره اى از اين ديده باشند.) (ص233). در توضيح (غراته كش) نوشته اند (شايد غراچه و به معنى ابله و نادان…). در حالى كه واضح است (غرابه كش) به معنى حمل كننده ظرف بزرگ شراب است چنان كه حافظ گويد:
حافظ غرابه كش شد و مفتى پياله نوش
در اينجا فعلاً مجال اين بحث نيست كه (غرابه) درست است يا (قرابه). ضمناً در عبارت منقوله, (مركز) غلط و (هرگز) صحيح است. و معنى عبارت روشن است.
در صفحه 47 س3 نيز (من لدنكم) مرجوح و شايد (من لديكم) ارجح باشد. توفيق ناشر و محقق محترم را خواهانيم. عليرضا ذكاوتى قراگزلو تحفة المحبين, يعقوب بن حسن سراج شيرازى. به كوشش كرامت رعنا حسينى و ايرج افشار, نشر ميراث مكتوب, 1376, 367ص.
درباره انواع هنر و فلسفه هنر در آثار فارسى قديم كتاب هاى معدودى موجود است كه از آن تعداد محدود هم تنها بعضى به چاپ رسيده و مطالعه عمقى و علمى در هنر ايرانى و اسلامى جز با انتشار كامل متون مربوط ممكن نخواهد بود. يكى از اين كتاب ها كه به طرز شايسته اى تحت اِشراف مرحوم استاد محمد تقى دانش پژوه ـ كتابشناس بزرگ ـ به طبع رسيده, تحفة المحبين است در آيين خوشنويسى و لطايف معنوى آن.
مؤلف كتاب يعقوب بن حسن شيرازى از نوادگانِ عارف معروف روزبهان بقلى است و خود داراى ذوق شعرى و عرفانى فوق العاده بوده, به طورى كه شكل حروف را به عنوان نمادهاى امور معنوى در نظر مى گيرد و بعد از رابطه اعداد و حروف كه در فلسفه اخوان الصفا و اسماعيليه و حروفيه و ديگر مذاهب باطنى مورد توجه قرار گرفته, اينك با نمادشناسى حروف از جهت شكل در اين كتاب مواجه مى شويم. كسانى كه هنرهاى تزيينى و تجسّمى را مطالعه مى كنند در اين كتاب منبع بكرى براى تحقيقات خود خواهند يافت.
تأليف كتاب به سال 858 در هند صورت گرفته و آن همزمان است با رشد هنر در حوزه هاى ايران و عثمانى و همچنين اوج هنر هرات. در همين دوره است كه خط نستعليق اختراع شده و شاهكارهاى معمارى همچون مسجد گوهرشاد پديد مى آيد. شعر فارسى هم در اين عصر دارد وارد مكتب وقوع مى شود و به سوى پيدايش سبك معروف به هند سير مى نمايد. سير تصوف نيز سلطه بى چون و چراى مكتب محى الدين را در انديشه عارفان نشان مى دهد و درست در همين زمان است كه جامى شروح خود را بر ابن عربى و ابن فارض و عراقى مى نويسد و شمس مغربى اشعار وحدت وجودى خود را مى سرايد. پس عجب نيست اگر يعقوب بن حسن سراج شيرازى در نقوش حروف معنويت ببيند و خط را اشرف صنايع بنامد.
در اينجا نكته اى هست كه ميان فرماليسم محض و معنى گرايى در هنر آن فاصله غير قابل عبور كه مى پندارند, وجود ندارد; بلكه در فرماليسم هم معنى ملحوظ است, ولى لازم نيست كه معنى تنها با الفاظ بيان شود. آهنگساز با آهنگ و به آهنگ مى انديشد و معمار و مجسمه ساز با اشكال و به اشكال مى انديشد و خوشنويس و تهذيب كار به ظرايف جادوگرى هاى قلم. مُضاف بر اين كه در هنر خوشنويسى معانى الفاظى هم كه به قلم مى آيد مورد توجه است; مثلاً آنكه قرآنى مى نويسد يا تذهيب مى كند, قصدش نوعى عبادت است و آنكه گلستان سعدى يا غزليات حافظ را با خط و تذهيب آرايد و پيرايه مى بندد مضامين آنها را همواره در نظر دارد.
مؤلف تمام ابزار نوشتن را عاشقانه و شاعرانه مى ستايد:
* قلم اسكندرى است كه از براى آب حيات عزيمت ظلمات كرده (ص71).
* قلم شمعى است كه روشنايى او به هر جمع رسيد (ص71).
* قلم صبحى است صادق در سياهى (ص72).
* قلم عاشقى است راست قدم كه بهر دستبوس يار پاى از سر ساخته, با هر شكستگى كه دارد كمر بسته (ص72).
* قلم غوّاصى است كه از بحر هندوستان دوات به يك قطره صدفى برآرد كه صد درّ مكنون از آن نظم توان كرد (ص73).
* قلم واسطه اى است ميان عاشق و معشوق و طالب و مطلوب (ص74).
* قلم عمودى است از نور يا داودى است خواننده زبور, اگرچه برهنه است و عور اما مقرّب شاه و دستور (ص77).
و اما كاغذ (ص108) و مركب (ص95 به بعد) و ديگر ابزار خطاطى و كتابت توصيفات خاص خود را دارد.
به نظر مؤلف ـ و ديگر انديشمندان آن عصر ـ خط منشأش وحى است.
دلا به ديده معنى نگاه كن در خط
كه برق وحى درخشيد و شد مصوّر خط
از آسمان هدايت چو تاخت نور قديم
ظهور يافته قرآن و گشته مظهر خط (116)
و اما عشقبازى هاى مؤلف با حروف, خيلى تماشا دارد. او آشناى كرشمه هر يك از حروف و علامات است:
* الف سرو مثال… در بساتين كتب و حدايق اوراق در غايت رعنايى و نهايت جلوه گرى است (ص148).
* ب شكوفه بهار بهاء و بهجت است (ص150).
* ت تارك تركيب را تاج آمده (ص150).
* ث ثناى ذلت… از او رقم اثبات مى پذيرد (ص151).
* ج چهره گشاى جمال دلبران… و نمونه چين زلف پريوشان (ص151).
* ح سر حلقه حسن دلبران صورت اوست (ص152).
* خ از مطلع خلد چون برآيد چه نكوست (ص152).
* د ديباچه دولت ديدار (ص152).
* ر زلال راح معانى و اوصاف ريحانى (ص152).
* ز زيبايى روى زهره زهرا بر وجه سما از زينت خلقت اوست (ص154).
* س سعود سماوي… از جبين او مى نمايند (ص154).
* ش در مشهد شهود عين مقصود است (ص156).
* ص تا صبح خط مطلع شده و صياد دهر آهوصفتانِ حروف را به حركت تصوير درآورده چنان غزالى بادامى چشم بسته دهان در مرغزار كتب و حدايق نُسَخ به كمند هيچ صاحب نظر نيامده (ص156).
* ض ضامن اسرار ضماير است (ص157).
* ط نيّر درخشان طلعت رخشانش از مطلع طلب وافى طريق طالع است, صورتش نمودار طره طرب و معنى اش مستجمع فوايد علم و ادب(ص157).
* ظ كوكب عالم افروز ظهورش از مشرق ظرافت و ظفر تابان است (ص158).
* ع … از مفهوم او خورشيد منير شعاع اتساع بر ساحت فهم مستفيدان مى اندازد (ص159).
* غ در ضمير محاسبان بسيار دامن به هزار مرتبه در حساب و شمار مى آيد. مصدوقه :
حسنت يكى هزار شد از خال پيش چشم
بر عين نقطه اى چو فزودى هزار شد(ص161).
* ف فهرست مجموعه فوايد و ديباچه ديوان فضايل و فرايد است و چون فؤاد در ميان اهل وفا و چون قاب در قالب ارباب صفا(ص161).
* ق از فراز قصر قبه خضرا و مصحوب قوافل سخنان آسمان فرسا عزم نشيمن مرغان سخندان كرده تا معنى (قوة القلوب من صحةالايمان) و صورت (قيمة المرء مايحسنه) روشن گرداند (ص162ـ 163).
* ك در كلام ملك علام به مرتبه اول از مراتب (كُن) جامع كنوز آمده و كوكب اقبالش تا از افق كمال طالع شده گاهى در بيان حديث (كمال العلم فى الحلم) يد بيضا نموده و گاهى در تنبيه معانى (كمال الجود الاعتذار منه) ابواب كرم گشوده (ص163ـ 164).
* ل سواد آن نمونه خطوط مسلسل زلف مشكين است بر بياض روى حوريان (ص164).
* م منشور پرنور مهر سپهر به مهر نگين او توضيح يافته (ص164).
* ن صدر سوره ن والقلم و ما يسطرون (ص167).
* و در موارد وجود اظهار جود نموده و با كمال يگانگى از افق وحدت چهره طلوع گشوده (ص169).
* هـ طاير همتش در فضاى وجه (هو) به هاى هويت پرواز مى كند و هماى هستى او از اوج (هو الاول والآخر والظاهر والباطن) جناح افضال بر ساكنان عالم امكان گسترده, ماصدَق:
هرچه خواهى بگوى ها يا هو
ليس ما فى الوجود الاّ هو (ص170)
* ى عاقل كامل بايد كه از فوايد و بركات آن محروم نماند و نداى جان فداى (ويبقى وجه ربك ذوالجلال والاكرام) به مسامع سروش هوش مى رساند.(ص173).
مصححان و محققان كتاب كه حقاً اهل فن هستند, براى مزيد فايده, فهارسِ متعدد اشعار و آيات و اصطلاحات و اشخاص و كتابها تهيه كرده اند كه خصوصاً براى مراجعات بسيار مفيد است; چون بعض عبارات كتاب كه به نثر منشيانه تكلف آميز نوشته شده چنان مبهم است كه خواننده به نظر اول نكات و فوايد آن را در نمى يابد و كاربرد اصطلاحى را با كاربرد علمى فرق نمى گذارد.
در اين كتاب فصلى درباره مركب سازى هست كه بسيار جالب و مفيد است و براى مطالعه صنايع قديم نيز بكار مى آيد (ص95 به بعد). عليرضا ذكاوتى قراگزلو غنية النزوع علمى الاصول والفروع. السيد ابوالمكارم حمزة بن على بن زهرة الحسينى الحلبى (م585ق.). تحقيق: ابراهيم البهادرى. چاپ اوّل: قم, مؤسسة الامام الصادق, 1417 و 1418ق. 2ج: 496«476ص, وزيرى.
پس از آنكه استنباط و بيان احكام حلال و حرام بر عهده فقها قرار گرفت, سير تاليف و تدوين كتاب هاى فقهى آهنگى پرشتاب يافت. اين كتاب ها در آغاز بر مبناى نصوص احاديث به نگارش درمى آمدند و از ابداع رأى تهى بودند. شرايع ابن بابويه قمى (م329ق) و مُقنع شيخ صدوق (م381ق) و فقه الرضا ـ كه همان كتاب تكليف ابن ابى الغراقر شلمغانى (م323ق) است ـ و نهايه شيخ طوسى (م460ق) از آن قبيل است. سپس با ظهور فقيهانى مانند: ابن ابى عقيل عُمّانى (م ح350ق) و ابن جنيد اسكافى (م381ق) و شيخ مفيد (م413ق), فقه وارد مرحله جديدى شد و رأى و نظر و استدلال و استنباط فروع از اصول در آن به كار گرفته شد و همين طريقه مورد قبول ساير فقها قرار گرفت, كه تا به امروز ادامه داشته است. كتاب ارزنده و گرانسنگ (غنية النزوع) ـ نوشه فقيه بزرگ شيعه عزالدين ابوالمكارم بن زهره (511 ـ 585ق), كه نسب شريف او با 12 واسطه به امام صادق(ع) مى رسد ـ نيز يكى از كتاب هاى فقه استدلالى است, كه از ديرباز مورد توجه فقها قرار گرفته و بدان استناد جُسته اند.
اين كتاب علاوه بر فقه, مشتمل بر علم كلام ـ مباحث توحيد و عدل و نبوت و امامت و معاد ـ و دانش اصول فقه نيز مى باشد, كه همين ويژگى, آن را از كتاب هاى ديگر ممتاز ساخته است. مؤلف با زبردستى و اطلاع فراوان از آرا و عقايد اديان و مذاهب گوناگون, به بررسى آنها پرداخته است. وى در باب توحيد پس از اثبات صانع, به توضيح صفات سلبيه و ثبوتيه و بررسى آيات متشابه پرداخته و در ادامه به نقد عقيده ثنويه, نصارى, مجوس و اثبات بطلان قول يعقوبيه و نسطوريه و تثليث پرداخته و به خوبى از عهده برآمده است. در باب عدل نيز, به بررسى حسن و قبح, جبر و اختيار, هدايت و ضلالت, قضا و قدر, خير و شر, ألم و عوض, معرفت و نظر, آجال و ارزاق و اسعار پرداخته است. در فصل نبوّت, عصمت, معجزه و شرايط آن, تحدّى, صرفه, معجزات پيامبر(ص), إخبار پيامبر از غيب, نسخ و بداء را بررسى كرده و در بخش امامت ـ كه مفصل ترين فصل كتاب است ـ به وجوب امامت, عصمت امام, ادله مخالفين و بطلان آنها, اثبات امامت اميرالمؤمنين(ع) به اجماع, آيه ولايت, حديث غدير, حديث منزلت, حديث دار, حديث امرة المؤمنين و ادله ديگر, بطلان امامت ديگران و قصه سقيفه و قضيه آتش زدن در خانه حضرت زهرا و مطالب ديگر, امامت ائمه ديگر, سبب غيبت امام زمان اشاره فرموده است.
مؤلف بزرگوار در فصل معاد, به بررسى معنى وعد و وعيد, مدح و ثواب, بطلان تحابط, توبه, شفاعت, ايمان و كفر, امر به معروف و نهى از منكر, صراط و شكر اهل بهشت پرداخته و به خوبى از عهده برآمده است.
مرحوم ابن زهره در قسمت اصول فقه به بررسى مباحث لفظى و ادله عقلى مى پردازد. او اقسام خطاب, احكام امر, نهى, عموم و خصوص, فرق بين تخصيص و نسخ, مجمل و مبيّن, احكام نسخ, حكم خبر واحد و متواتر, ـ و جالب آنكه حجيت خبر واحد را نمى پذيرد و ادله مثبتين را ردّ مى كند ـ احكام اجماع, قياس و پاسخ به دلايل مثبتين آن و استصحاب حال را به طور گسترده بحث مى كند و نكته اى را فروگذار نكرده است.
بخش فقه اين كتاب معروف تر از آن است كه از آن سخن رود. اين قسمت ـ كه يك دوره فقه كامل استدلالى از طهارت تا ديات است ـ با استفاده از كتاب و سنت پيامبر و احاديث ائمه طاهرين و اجماع به استدلال مى پردازد. ويژگى هاى اين فصل عبارت است از:
1. استناد بسيار به آيات قرآن كريم, كه نزديك به 250 آيه در ابواب مختلف فقهى ذكر شده و بدان, براى اثبات مطلب تمسّك نموده است.
2. وى بر احاديث نبوى بسيار ـ يا براى استدلال و يا براى احتجاج بر عليه مخالف ـ تكيه كرده و از همين رو كتاب, در زمان خويش به صورت فقه مقارن درآمده است.
3. مؤلف شريف, فقيهى آگاه از فقه اهل سنت بوده و در جاى جاى كتاب به آرا و نظرات فقيهان اهل سنت اشاره نموده و ضعف آن و استوارى فقه شيعه را نمايانده است.
4. ابن زهره در اين كتاب ـ هم بخش كلام و اصول فقه و هم بخش فقه ـ به آرا و نظرات شيخ طوسى و سيد مرتضى و ابوالصلاح حلبى عنايت فراوان دارد و در توضيح مقاصد آنان كوشيده است.
5. مؤلف در مسائل فراوان ـ قريب به 650 مسأله ـ بر اجماع تكيه نموده است و مرادش از اين, معنى مصطلح آن ـ اتفاق اماميه بر حكم به شرايط ويژه ـ نيست. بلكه مقصود وى از اجماع در اين كتاب (و شيخ طوسى در كتاب خلاف) استكشاف قول معصوم ـ خواه از راه اجماع و خواه از غير آن راه ـ است. وى اين راه را به خاطر احتجاج با مخالفين برگزيده است.
اينها و جز اينها باعث شد كه اين كتاب چند بار به فارسى ترجمه شود; اين ترجمه ها عبارتند از:
1. ترجمه كامل آن به قلم عمادالدين حسن بن على بن محمد مازندرانى (زنده در 698). رك: مقدمه سؤال و جواب سيد محمد كاظم يزدى, ص(هـ). (شايد همان كتاب (العمدة) باشد. رك: الذريعة 15/333)
2. ترجمه كامل به قلم: استاد سيد محمد مشكاة بيرجندى. چاپ انتشارات دانشگاه تهران.
3. ترجمه قسمت فقه آن, به قلم: دكتر سيد مهدى صانعى. چاپ دانشگاه فردوسى ـ مشهد.
4. و تلخيص آن به نام: التجريد لفقه الغنية عن الحجج والادلة. نوشته: عبدالله بن على بن زهرة حلبى (م580ق).
دسترسى به اين كتاب شريف تنها از راه مراجعه به (الجوامع الفقهية) ميسر بود, كه آنهم خالى از افتادگى ها و اغلاط نبود. اينك محقق محترم ـ كه پيشتر تحقيق كتاب هاى: جواهر ابن براج, احتجاج طبرسى, اصباح الشيعه كيدرى, عمده ابن بطريق را از او ديده ايم ـ براساس نسخه اى نفيس ـ نگاشته شده به تاريخ 614ق ـ دست به تحقيق اين كتاب زده و به خوبى از عهده آن برآمده است.
محقق محترم افزون بر تقويم نصّ و استوارسازى متن, به شرح لغات دشوار, ترجمه احوال أعلام كتاب, مصدريابى احاديث و به ويژه احاديث نبوى در صحاح عامه, شرح و توضيح بيشتر مطالب كتاب با استفاده از ده ها كتاب تفسيرى, حديثى, تاريخى, كلامى, فقهى, اصولى و لغوى ـ به خصوص در جلد دوم كه به مباحث كلامى اختصاص دارد و به ويژه در مبحث امامت ـ دست يازيده و با حواشى بسيار سودمند بر ارزش كتاب بسى افزوده است. در پايان فهارس متعدد: آيات, روايات, اسماء معصومين(ع), اشعار, اعلام و مترجمين, قبايل, اماكن, فرق و مذاهب كتاب ها و مراجع و منابع تحقيق بر آن ترتيب داده شده است.
دو مقدمه خواندنى و پرمطلب از استاد محقق آيت اللّه سبحانى در آغاز كتاب آمده است. در نخستين مقدمه, از جغرافياى حلب, تاريخ تشيع حلب, مؤلف و خاندان شريف و بزرگوارش, اساتيد و شاگردان و كتاب هايش و كتاب غنيه و در دومين پيشگفتار از علت نياز به علم كلام, مدارس چهارگانه كلامى, و معرفى بزرگان متكلمين اسلامى در قرن پنجم و ششم سخن رفته است. كتاب با چاپى زيبا و دلنواز, صحافى مناسب و چشمگير به بازار كتاب عرضه شده است. توفيق بيشتر محقق گرامى را در عرضه افزون آثار علماى اماميه از درگاه خداوند متعال خواستاريم. ناصرالدين انصارى تجديد الفقه الإسلامى. محمّدباقر الصّدر بين النجف وشيعة العالم. ترجمة غسّان عضن, دارالنهار
آقاى شبلى الملاط متفكر لبنانى الاصل و استاد دانشكده حقوق دانشگاه القديس يوسف و استاد فقه اسلامى در دانشگاه لندن و مدير مركز فقه اسلامى و قوانين خاورميانه و نويسنده مقاله ها و كتاب هاى مختلف در زمينه هاى حقوق اسلامى, پايان نامه دكتراى خود را زير نظر دكتر آلبرت حورانى زير عنوان The Renewal of Islamic Law: muhammad Baqr as-sader نگاشت كه انتشارات دانشگاه كمبريج در 1993 آن را منتشر ساخت. الملاط نوشته هاى ديگرى درباره مرحوم صدر انتشار داده است از جمله:
"Religious militancy in contemporary Iraq: Mahummad Baqar as-sadr and the Sunni-Shia Paradigmn. Third World Quarterly, vol.10, No.2 (April 1988), p.699-789.
"Sader, muhammad Baqar -aln. modern Islamic World Vol.3, NewYork, Oxford university press, 1995.
كتاب مذبور زير عنوان تجديد فقه اسلامى (محمد باقر الصدر بين النجف و شيعة العالم) توسط غسان غصن به عربى ترجمه و با اين مشخصات بيروت, دارالنهار للنشر, 1998هـ منتشر شد.
نويسنده در صدد تحليل و بررسى سيره فكرى شهيد محمد باقر صدر (شهيد 1980م) در عرصه هاى سياست و اقتصاد از منظر تجديد فقه اسلامى و تأثيرات آن انديشه ها را بر تكوين انديشه هاى جديد اسلامى بويژه پس از انقلاب اسلامى در ايران است.
اين كتاب مشتمل بر مقدمه و دو بخش (مباحث سياسى و مباحث اقتصادى) است. در مقدمه ابتدا نوشتارى با عنوان اصول الدستور الاسلامى از محمد باقر صدر و سپس تحليلى از نهضت قانون خواهى در جهان اسلام و جايگاه مرحوم صدر در فرآيند آن ارائه كرده است. مرحوم صدر, مقاله اصول الدستور الاسلامى را در سال 1380ق نوشت كه زير عنوان الاسس الاسلامية در كتاب الامام الشهيد السيد محمد باقر الصدر دراسة فى سيرته و منهجه تأليف محمد الحسينى آمده است و قبل از آن بدون عنوان در منشورات حزب الدعوة الاسلامية در سال 1401 منتشر شده است.
اين نوشته يكى از مكتوبات مهم و زيربنايى در انديشه سياسى شيعه است و به موضوع هايى از فلسفه سياست مانند قرائت از اسلام سياسى و انسان مسلمان, وطن اسلامى, دوست اسلامى, شكل دولت اسلامى, رعايت شورا و انظار مردم در دولت اسلامى, فرق بين حكم شرعى و قوانين عرفى را به دقت بررسى كرده است. به دليل ايجاز و استدلالى بودن آن, الملاط آن را از بين آثار سياسى ايشان گزينش كرده است. امّا رساله ديگر مرحوم صدر يعنى لمعة فقهية عن شروع دستور الجمهورية الاسلامية فى ايران مكمل آن نوشتار است و بهتر بود در كنار آن درج مى شد. همچنين مبانى سياسى ايشان منحصر بر آنچه در آن نوشتار آمده نيست بلكه مقوله هايى همچون منطقةالفراغ نيز در دستگاه انديشه سياسى وى محورى و مهمند.
امّا تحليل الملاط از نهضت قانون خواهى در شيعه فارغ از برخى ضعف هاى آن, خواندنى است. الملاط معتقد است تلاش هاى مرحوم صدر در ادامه نهضت مشروطيت ايران و انديشه هاى وى مكمل آن ديدگاه ها يعنى نظام مند كردن انديشه هاى سياسى ـ اجتماعى شيعه است. اين نظام مندى در دو فرآيند نظريِ تقويت مبانى فلسفى و كلامى و حقوقى و ارائه يك ساختار معقول و قابل پذيرش و عمليِ كارآمد در عرصه هاى مديريت كلان جامعه شيعه و نظام اسلامى است. به همين دليل كتاب هاى فلسفتنا و اقتصادنا را نوشت و براى بسط و تعميم اين ديدگاه در سطوح مختلف جامعه شيعى به انتشار مجله الاضواء دست يازيد. جامعيت و نظام مندى و ايدئولوژى گرايى ايشان در اين بخش نسبتاً خوب تحليل شده است.
جزء اول مشتمل بر سه قسمت است. در قسمت اول تطور فقه شيعه در دوره جديد و به عبارت بهتر پيشينه افكار مرحوم صدر در لابه لاى تاريخ حقوق شيعه بررسى شده است. ابتدا به دو مشرب اخبارى و اصولى و ريشه هاى اختلاف هاى آنها و موارد اختلاف آنها در عرصه هاى قانون گذارى و مسائل اجتماعى پرداخته و تأثيرات پيروزى اصول گرايى در تكوين انديشه هاى جديد و نظام مند و معقول شيعه را نشان داده است. سپس اصوليان را به دو دسته تقليدگرايان و تجديدطلبان رده بندى كرده و علل رشد اجتهاد مطلوب را بررسى كرده است. پس از آن تشابهات فكرى و عملى امام خمينى و مرحوم صدر در نجف و علل رويكرد آنها با نهضت همراه با رهبرى مرجعيت و شكل گيرى رهبر مرجع يا ولى فقيه در اذهان آنان پرداخته است.
در قسمت دوم به بررسى نوشته هاى مرحوم صدر در زمينه قانون اساسى ايران و شكل گيرى دولت اسلامى ايران پرداخته است. دو كتاب لمعة فقهيه و شهادةالانبياء و خلافة الانسان محور اصلى اين بررسى است. اما قسمت سوم توصيفى از آزمايش عملى اين ديدگاه ها در عرصه هاى اجتماعى و سياسى پس از تحقيق جمهورى اسلامى ايران و بررسى مشكلات عملى نظريه دولت شيعى در محورهاى مختلف بررسى است.
جزء دوم مشتمل بر دو قسمت متدلوژى اكتشاف قوانين اقتصادى از شريعت اسلامى و نظام بانكدارى اسلامى است. نويسنده در هر دو قسمت در صدد ارائه تحليلى از نظريات مرحوم صدر بر پايه مهم ترين آثار اقتصادى وى از جمله اقتصادنا و البنك اللاربوى فى الاسلام همچنين كارآمدى عملى آن در نظام جمهورى اسلامى ايران است. البته نقدهايى به آراى ايشان هم دارند.
به هرحال اين اثر همانند آثار ديگرى كه درباره شهيد محمد باقر صدر مننتشر شده, گوياى همه زواياى فكرى آن نابغه نيست, ولى نشانگر اهميت و جذابيت انديشه هاى وى در محافل مختلف علمى جهان است. اكثر آثار مرحوم صدر به همه زبان هاى زنده و مهم دنيا ترجمه شده و تحليل هايى به زبان هاى مختلف در زمينه انديشه هاى وى نوشته اند. امّا بيشترين تحليل ها به ترتيب درباره افكار سياسى, افكار اقتصادى و آراى فلسفى وى است. محمّد نورى انوار پراكنده, ج1, محمّد مهدى فقيه محمدى جلالى, چاپ اوّل: قم, انتشارات مسجد مقدس جمكران, 1376ش, 610ص.
از جمله افتخارات كشور پهناور ايران, وجود امامزادگان جليل القدر است كه در جاى جاى اين سرزمين آرميده اند و مردم از فيوضات آنان بهره مند مى شوند.
اخيراً جناب محمدى جلالى طرح گسترده اى با عنوان (دائرةالمعارف مفصل بقاع متبركه) آغاز نموده كه در آن به شرح حال امامزادگان سراسر ايران پرداخته است. اكنون جلد نخست اين اثر كه به معرفى امامزادگان مدفون در داخل شهر قم اختصاص دارد, به زبور طبع درآمده است. چنانچه نويسنده پيش بينى نموده است, اين مجموعه به 45 جلد خواهد رسيد.
در جلد اول, پس از ذكر ويژگى هاى شهر قم و بيان دليل پراكندگى سادات در ممالك اسلامى, شرح حال امامزادگان زير در حدّى كه در منابع آمده, نقل شده است:
حضرت معصومه(س), على بن جعفر, شاه ابراهيم, احمد بن قاسم, سلطان محمد شريف, امامزاده ناصرالدين, شاه حمزه, موسى مبرقع, چهل اختران, امامزاده زيد, شاه اسماعيل, امامزاده سيد على, ابواحمد بن محمد حنفيه, چهار امامزاده, حارث بن احمد, صفورا خاتون, شاهزاده ابراهيم, شاه جعفر موسوى, سيد عبدالله, سيد جمال الدين, سيد معصوم, على موسى الرضا.
در كنار امامزادگان فوق, امامزادگان ديگرى نيز مدفونند كه آنان نيز معرفى شده اند و در مجموع در اين جلد, بيش از شصت امامزاده مدفون در شهر قم شناسانده شده است.
اين اثر از ويژگى هاى زير برخوردار است:
1. گستردگى طرح. چنين طرحى با اين وسعت, دست كم در مورد امامزادگان ايران, تاكنون انجام نشده است.
2. گستردگى تحقيقات نويسنده. مطالعه كتاب نشان مى دهد, نويسنده محترم در مراجعه به منابع, كوتاهى ننموده است و جهت تدوين شرح حال ها از منابع فراوان بهره برده است.
3. اكتفا نكردن به نقل اخبار. در اين اثر علاوه بر نقل مطالب, گاه به تحليل مطالب نيز برمى خوريم كه در آن پاره اى ديدگاه ها نقد و بررسى شده اند. چنانچه در مورد امامزاده حمزه, دلايل مدفون بودن امامزاده حمزه, فرزند بى واسطه امام موسى بن جعفر(ع) در شهرهاى شيراز, كاشمر, سيرجان و قم را ردّ كرده و اثبات نموده است كه وى در شهر رى مدفون است.
4. استفاده از طرح چشم نواز و زيبا در روى جلد.
5. چاپ تصوير بارگاه امامزادگان.
6. تصويربردارى در زمان تأليف. تصاوير اين كتاب مربوط به زمان هاى گذشته نيست. اين امر از جهت تاريخ بناها از اهميت خاصى برخوردار است.
7. توصيف بارگاه ها. مانند وسعت آنها, ارتفاع و….
8. به كارگيرى نثر ساده و روان.
9. نقل كرامات و معجزات امامزادگان.
نويسنده محترم در تدوين اين اثر, متحمل زحمت هاى فراوان شده و توانسته است اثرى درخور توجه ارائه نمايد. ليكن هر كتابى قابل تكامل است و مى توان بهتر از آن را پديد آورد. از سوى ديگر بناست اين مجموعه در 45 جلد به چاپ رسد. از اين رو نكاتى چند يادآورى مى شود با اين اميد كه در چاپ هاى بعد و مجلّدات ديگر, مورد توجه قرار گيرد:
1. ضرورى است كه عبارات متن, ويرايش شوند.
2. مطالب جنبى و حاشيه اى فراوان به چشم مى خورد; مانند نقل زيارت نامه بعضى امامزادگان, كرامات, اشعار در مدح امامزادگان و… مناسب است خوانندگان در اين موارد به منابع ديگر ارجاع داده شوند.
3. وجود فهرست هاى اعلام, مكان ها, كتاب ها و… استفاده از كتاب را آسان تر خواهد كرد.
4. نويسنده محترم, مشغول انجام طرح بزرگى است. جا دارد اين كار, گروهى انجام يابد تا هم سهل تر گردد و هم اثر از اتقان بيشتر برخوردار گردد.
5. در برخى از كتاب هايى كه درباره قم نگاشته شده ـ از جمله انوار پراكنده ـ تاريخ فوت امامزاده ناصرالدين سال 828 ضبط گرديده است. اخيراً روى سنگ قبر نيز اين تاريخ به عنوان سال فوت امامزاده حك شده است. (مرقدى كه در چند دهه اخير به امامزاده ناصرالدين نسبت داده مى شود رو به روى درب شمالى مسجد امام حسن عسكرى(ع) واقع است.) در صفحه 324 بحثى مطرح شده مبنى بر اينكه سلسله نسب امامزاده ناصرالدين تا امام حسن مجتبى(ع) در كتاب عمدةالطالب دوازده تن ذكر شده; حال آنكه در هر قرن كمتر از چهار واسطه نمى توان قائل شد. بنابراين تعداد وسائط بايد بيش از سى تن باشد. از اين رو از سلسله نسب امامزاده چند واسطه افتاده است. سپس نويسنده در مقام پاسخ گويى برمى آيد.
اما اين بحث از اساس بى مورد است. زيرا سال 828 زمان فوت جمال الدين احمد بن على معروف به ابن عنبه نويسنده عمدةالطالب است. وى اين كتاب را در سال 812 يا 814 به پايان رسانده است. در زمان تأليف, امامزاده ناصرالدين حيات نداشته است; چون در اين كتاب, محل دفن او مشخص شده است. در واقع زمان فوت اين امامزاده مشخص نيست.
6. مرحوم حاج شيخ عباس قمى (م1359هـ.ق.) در منتهى الآمال, جلد دوم, صفحه 258 (چاپ حروفى) تصريح مى كند كه مقبره مقابل درب شمالى مسجد امام به قبر احمد بن اسحاق معروف است. بنابراين در زمان تأليف منتهى الآمال اين مقبره به احمد بن اسحاق نسبت داده مى شده است.
مرحوم محمد حسين ناصرالشريعه (م1339هـ.ش.) در كتاب تاريخ قم, صفحه 125 (چاپ دارالفكر) مى نگارد كه در زمان طفوليت او بقعه مقابل مسجد امام حسن(ع) به بقعه احمد بن اسحاق معروف بوده است. سپس بعضى با استفاده از كتاب عمدةالطالب استنباط كردند كه اين امام زاده, شاهزاده ناصرالدين است و فعلاً به شاهزاده ناصرالدين معروف شده است.
بنابر اظهار مرحوم ناصرالشريعه منشأ تعويض نام امام زاده, عمدةالطالب است. امّا حضرت آيت اللّه سيد موسى شبيرى زنجانى كه نسخه هاى مختلف عمدةالطالب را مقابله نموده اند مى فرمودند: نسخه اى خطى از عمدةالطالب در كتابخانه مسجد اعظم قم نگهدارى مى شود (به خط امام بن جلال كرمانى, تحرير 862هـ.ق.) كه ظاهراً صحيح ترين و كهن ترين نسخه موجود از اين كتاب است. در آنجا آمده كه امامزاده ناصرالدين در (بم) مدفون است, اما در چاپ هاى موجود, (بم) به (قم) تبديل شده است.
با توجه به اينكه نويسنده عمدةالطالب اهل كرمان بوده, نزديك تر به واقع اين است كه او امامزاده مدفون در نزديكى كرمان را در نظر داشته است.
با اين توضيحات روشن مى شود كه نسبت اين آرامگاه به احمد بن اسحاق رجحان دارد. البته نه احمد بن اسحاق اشعرى كه وكيل امام حسن عسكرى(ع) در قم بوده است.
7. مناسب بود در بخش مربوط به شاهزاده حارث بن احمد (خاكفرج) اشاره مى شد كه مادر حضرت امام خمينى(ره) در جوار اين امامزاده مدفون است. اخيراً سنگ قبر وى بالا آورده شده است.
8. برخلاف آنچه كه در صفحه 509 نوشته شده, قبرستان وادى السلام به صورت كامل باقى است و تخريب نشده است.
9. جا دارد در تصويربردارى بارگاه امامزادگان دقت بيشتر صورت گيرد. در صفحه 556 درختان مانع تصويربردارى از بناى آرامگاه امامزاده جعفر شده اند.
10. پيشنهاد مى شود در كنار تصوير بناى جديد هر بارگاه, در صورت امكان, تصوير بناى پيشين نيز چاپ گردد.
11. براى اينكه تصاوير, ارزش تاريخى بيشتر داشته باشد, مناسب است تاريخ دقيق روزى كه عكس بردارى شده, ثبت گردد.
12. در بخش منابع و مآخذ كتاب, در ترتيب الفبايى نام منابع, تنها حرف اول, مد نظر بوده است. در حالى كه حرف هاى بعد نيز بايد در نظر گرفته شوند.
با آرزوى موفقيت براى نويسنده پرتلاش, منتظر نشر مجلّدات ديگر اين اثر ارزنده هستيم. سيّد حسن فاطمى محصّل المطالب فى تعليقات المكاسب (ج1), صادق الطهورى (نوروزى), قم, انوار الهدى, 1419ق. وزيرى, 720ص.
كتاب مكاسب يكى از مهم ترين كتب فقهى استدلالى در حوزه هاى علمى شيعى است كه در نحوه ورود به مسأله و كيفيّت استدلال در نوع خود بى نظير است و سهم عمده اى در پرورش ذهن و قوّه استنباط دارد.
در اهميّت اين كتاب همين بس كه از بدو تأليفش كتاب درسى در دوره سطح و محور بحث در خارج فقه تجارت بوده است.
به دليل همين اهميّت شروح و حواشى متعددى بر آن نگاشته شده است كه از مهم ترين آنها, حواشى مرحوم آخوند خراسانى, سيد محمد كاظم طباطبايى, ميرزاى ايروانى ميرزاى نائينى, شيخ محمد حسين اصفهانى است. اهميّت اين حواشى به قدرى است كه محققين در زمينه فقه معاملات از مراجعه به كتب اين بزرگان بى نياز نيستند و دو صد حيف كه مشكلات عديده (علاوه بر كيفيّت چاپ اين كتب) استفاده از آنها را به حدّ اقل رسانيده است. مهم ترين اين مشكلات به قرار زير است.
1. اختلاط مباحث مربوط به توضيح مكاسب به مباحث انتقادى و آرا و نظرات مخصوص اين بزرگان, به طورى كه شخص محقّق براى يافتن آراى محشّين بايد وقت زيادى صرف نمايد و دقت فراوانى نمايد تا بتواند اين دو را از هم تفكيك نمايد. اين امر در حاشيه مرحوم اصفهانى بيشتر به چشم مى خورد.
2. متن مكاسب در اين كتب به طور ناقص و به صورت: قوله… الخ اقول… مطرح شده است كه اين امر باعث شده است كه جايگاه كلمات محشّين و ارتباط حواشى با متن مشخص نباشد.
3. نظرات محشّين در كنار هم نيست و هر كدام در كتابى جداگانه تأليف شده است و تفاوت آراى آنها با يكديگر و تطبيق و مقايسه نظرات مختلف مشكل و محتاج صرف وقت است.
از اين رو ضرورت طرح و ارائه امروزينه مكاسب محرمه با توضيحات و حواشى بايسته, هرچه بيشتر احساس مى شد. محقق گرانمايه آقاى صادق طهورى با درك چنين نيازى, بدين كار همت گماشته و آن را به انجام آوردند.
مؤلف در ا


صفحه 12

معرفى هاى گزارشى


فقه و اصول
ـ الدر الباهر فى مقتضيات الجواهر
سيد جمال الدين دين پرور, چاپ اوّل, تهران, بنياد نهج البلاغه, 1376, 393ص, وزيرى.
(شرايع الأسلام) از جمله مهم ترين, روشمندترين و مشهورترين آثار فقهى شيعى است كه عالمان, ده ها شرح, حاشيه و تعليق بدان نگاشته اند. (جواهر الكلام) از گسترده ترين و استوارترين شرح هاى آن است كه اكنون مهم ترين مرجع و منبع فقيهان در بحث هاى اجتهادى و فقهى است و مؤلف در اين كتاب (جواهر) را تلخيص كرده است و در اين گزيده سازى كوشيده است پس از گزارش بحث و مسأله استوارترين دليل صاحب جواهر را ياد كند و دلايل مورد مناقشه و گاه استحسانى را گزارش نكند. دو ديگر آنكه در تمام مسائل ديدگاه صاحب جواهر را بياورد و در تدوين متن جواهر را با عين عبارات حفظ كند. مؤلف اكثر عناوين را از خود كتاب برگرفته و مراجع و منابع روايات و اقوال را نيز با دقت ذكر كرده است.
ـ القصاص على ضوء القرآن والسنه
عادل العلوى, چاپ اوّل, قم, كتابخانه آيت اللّه مرعشى نجفى, 542«471ص, وزيرى.
اين كتاب پژوهشى است در بحث (قصاص) و مسائل مرتبط با آن, و تقريرى از مباحث خارج فقه آيت اللّه نجفى مرعشى ـ اعلى الله مقامه. آن بزرگوار مسائل (قصاص) را بر مبناى كتاب ارجمند (شرايع الأسلام) بحث مى كردند. بدين سان اين كتاب شرحى است استدلالى و گسترده بر بخش (قصاص) آن كتاب. گستردگى فروع فقهى و توجه به ابعاد مسأله, سلامت تعبير و روانى نثر از جمله ويژگى هاى اين مجموعه است.
نويسنده تقريرات حضرت آقاى علوى, در پانوشت ها منابع اقوال و روايات را نشان داده و به گستردگى آراى فقها فريقين را گزارش كرده است. بدين سان (القصاص) كتاب فقهى مقارن است در مسأله قصاص.
ـ الأجاره
محمد حسن قديرى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 568ص, وزيرى.
(اجاره) از ابواب مهم فقهى است, مؤلف ارجمند را ساليانى چند در حوزه علميه قم در سطح دروس عالى خارج به تدريس اين بحث فقهى پرداخته و حاصل آن تدريس ها و تأمل ها را در قالب اين كتاب عرضه كرده است. مباحث كتاب پس از مقدمه اى كه در آن اجاره تعريف شده و شرايط عقد اجاره تبيين گرديده, در هفت فصل سامان يافته است. در فصل اوّل از شرايط طرفين عقد سخن رفته است و در فصل دوم از شرائط (عوضين) بحث شده است. فصل سوم عهده دار بحث اثبات (عقد لازم) بودن اجاره است. در فصل چهارم اعتبار تسليم در معارضه و چگونگى آن بررسى شده است.
(عين) در نزد مستأجر حالت امانت دارد و مآلاً احكام امانت بر آن جارى است, اين موضوع در فصل پنجم به بحث نهاده شده است و بالاخره در فصل ششم, اين مسأله مورد كاوش قرار گرفته است كه آيا, مستأجر مى تواند (عين) اجاره كرده را به عقد اجاره به ديگرى وانهد يا نه؟ فصل هفتم ويژه بحث از اجاره زمين است و مسائل متعلق به آن.
ـ مضاربه در اسلام
محمد حسين ابراهيمى, چاپ دوم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 160ص, رقعى.
در اين كتاب مؤلف در ضمن نُه فصل ابعاد مختلف مضاربه را به بحث نهاده است. در فصل اوّل از تاريخ مضاربه بحث كرده و فصل دوم نگاهى است كلى به مضاربه و چگونگى آن. بحث هاى مقدماتى مانند, معناى مضاربه, مضاربه از مسائل اقتصادى است يا حقوقى, قرآن و مضاربه در فصل سوم آمده است. فصل چهارم ويژه بررسى چگونگى قراردادهاست و در فصل پنجم از مضاربه و پيوند آن با شركت بحث شده است.
مضاربه به عنوان فعاليتى توزيعى و تجارى در فصل ششم به بحث نهاده شده است. ماهيت مضاربه در فصل هفت بحث شده و در فصل هشت از موضوعات متفرقه حقوقى مانند شراكت در مضاربه, مضاربه با غير مسلمان, تركيب مضاربه و قرض و… سخن رفته است. قانون مضاربه در نظام بانكى جمهورى اسلامى ايران و نقد آن موضوع فصل نهم است.
ـ اذن و آثار حقوقى آن
عليرضا فصيحى زاده, چاپ اوّل, قم, واحد فقه و حقوق مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى (پژوهشگاه) دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 240ص, وزيرى.
مسأله زن و آثار حقوقى آن در حقوق مدنى, از اهميت ويژه برخوردار است. گزارش تحليلى ابعاد مختلف آن از نگاه حقوقى و فقهى و نقشى كه زن در حقوق اموال, و مباحث مرتبط با الزامات خارج از قرارداد دارد و نيز نقش آن در حقوق خانواده, مهم و قابل توجه است.
مؤلف پس از تعريف دقيق (اذن) كه حقوقدانان بر اين باور رفته اند كه تعريف دقيقى از آن ارائه نشده است, در ضمن چهاربخش از اذن و ابعاد و آثار حقوقى آن سخن گفته است. در بخش اوّل و با عنوان كليات از تعريف اول, ماهيت حقوقى آن, ويژگى هاى اذن و تقسيمات آن بحث شده است, بخش دوم ويژه بحث از عناصر و اركان اذن است و در بخش سوم از بى اعتبارى اذن و چگونگى آن و نيز ارتفاع اذن سخن رفته است و بخش چهارم ويژه احكام و آثار حقوقى اذن است با بحث هايى مانند: اذن در معاملات, اذن در اعمال حقوقى, نقش اذن در رفع ضمان و…. فلسفه و كلام
ـ توسل در نگاه قرآن و حديث
عباس شهيدى, چاپ اوّل, قم, انتشارات پارسايان, 1377, 185ص, رقعى.
اين كتاب بحثى است كوتاه درباره توسل و چگونگى آن. در بخش اوّل از توسل سخن رفته است و در بخش دوم از آثار آن. در بخش سوم لزوم تجليل از امامان(ع) و راه هاى پاسداشت شخصيت آن بزرگواران گزارش شده است و در بحث هاى بعدى كتاب, ارزش رثاء و مرثيه سرايى بر امامان(ع) و نيز شيوه هاى عزادارى تبيين شده است.

ـ رسالات اسلاميه
السيد عادل العلوى, چاپ اوّل, قم, المؤسسة الأسلاميه العامه للتبليغ والارشاد, 464«…ص, وزيرى.
(رسالات اسلاميه) با عنوان فرعى (دروس اليقين فى معرفه اصول الدين) در چهار مجلد مجموعه اى است از بحث هاى گونه گون در ابعاد مختلف فرهنگ اسلامى. جلد اوّل يكسر به اصول اعتقادات و بحث از توحيد نبوت و معاد و نيز امامت در پرتو آيات و روايات پرداخته است. مباحث در ضمن درس هاى متعددى ارائه شده است و در پايان درس ها براى خودآزمايى خواننده سؤال هايى طرح شده است. جلد دوم ويژه مباحث فقهى استدلالى است و بحث هايى درباره طهارت كفار و اهل كتاب كه بحثى است مفصل و نتيجه آن (طهارت اهل كتاب) (التقيه فى رحاب العلميه) بحثى است كوتاه درباره تقيه از ديدگاه امام خمينى و شيخ انصارى ـ ره ـ و آنگاه بحثى است درازدامن درباره تقيه با عنوان (التقيه بين الأعلام) كه موضوع را در پرتو آيات و روايات و از ديدگاه فقها اسلام بررسى كرده است. مجلد سوم ويژه اخلاق اسلامى است كه در بخش اول آن از اخلاق علمى و آداب تعليم و تعلم بحث شده است و در بخش دوم آن از ويژگى هاى رهبر اسلامى سخن رفته است. رساله سوم در اين مجموعه عمدتاً تبيين اخلاق پزشكى است و در آخرين بخش, مؤلف از نقش اخلاق اسلامى و به تعبير وى (محمدى) در پيشبرد تبليغ دين سخن گفته است.
در بخش چهارم سخن از توبه است و بازگشت به سوى حق و نقش آن در زندگى انسان و ابعاد آن در فرهنگ اسلامى و نيز دعاهايى براى زمزمه انسان مؤمن با خداوند و….
ـ المظاهر الألهيه
صدرالدين الشيرازى; تحقيق: السيد جلال الدين الآشتيانى, چاپ دوم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 198ص, وزيرى.
اين كتاب از جمله آثار سودمند و مختصر صدرالمتألهين است كه به منظور بيان قسمتى از علوم حقيقى و معارف الهى به قلم آمده است. مؤلف آن را در شش مقصد سامان داده است و در ضمن آن از معرفت حق اوّل و صفات اسماء الهى, شناسايى انبيا و اوليا چگونگى تعليم عمارت منازل و مراحل آخرت و… سخن گفته است. مرحوم استاد على اكبر فيّاض نوشته اند (المظاهر الألهيه) يكى از نوشته هاى ملاصدراست كه در قالبى كوچك, تمام, رؤوس مسائل فلسفى مندرج در كتاب هاى بزرگ و متوسط را به گونه اى فشرده و اجمالى در آن درج كرده است و در حقيقت پله اى براى صعود به ذُروه بلندتر فلسفه پيش پاى طالب مبتدى گذاشته است.
متن كتاب را فيلسوف بزرگ معاصر حضرت سيد جلال الدين آشتيانى حدود نيم قرن قبل تصحيح كرده بوده اند, با مقدمه اى درازدامن در شناسايى آثار مؤلف و برخى از آراى او. تعليقات استاد بر كتاب نيز بسى سودمند است. اكنون چاپ دوم آن را در پيش داريم با تنقيح و حروفزنى جديد.
ـ الحاشيه على الهيات الشرح الجديد للتجريد
مولى احمد الأردبيلى; تحقيق: احمد عابدى, چاپ دوم, قم, مركز انتشارات قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1419, 584ص, وزيرى.
كتاب (تجريد العقائد) محقق توسى از جمله آثار ارجمند كلامى و از نگاشته هاى مختصر و استوار كلام شيعى است. عالمان و متكلمان بسيارى به آن شرح نوشته اند و يا بر مطالب آن حاشيه و تعليقه نگاشته اند. علاءالدين على بن محمد قوشجى, نيز بدان شرحى نگاشته كه در بنان و بيان عالمان به شرح قوشجى شهره است. فقيه و متكلم بلند پايه شيعى, محقق اردبيلى اين شرح را تدريس مى كرده و در ضمن تدريس برخى از مطالب آن را نقد و بررسى و تزيين مى كرده است. وى اين تأمل ها و حاشيه ها را گردآورده و اين كتاب را سامان داده است. محقق كتاب را براساس پنج نسخه مقابله و تصحيح كرده و در پانوشت ها اختلاف نسخه هاى مهم و منابع و مصادر نقل ها و اقوال را آورده است. تحقيق كتاب به سال 1418 تحقيق برگزيده دانشجويى شناخته شد و به سال 1417 جايزه كتاب سال را از آنِ خود ساخت.
ـ شرح مصطلحات فلسفى
على شيروانى, چاپ دوم, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 192ص, وزيرى.
در اين كتاب مصطلحات فلسفى براساس حروف تنظيم شده و بر پايه دو اثر ارجمند علامه طباطبايى نهايةالحكمه و بدايةالحكمه شرح شده است. مؤلف كوشيده است در حدّ امكان مطالب را ساده و روان بيان كند, تا نوآموزان فلسفه و معارف اسلامى را نيز سودمند افتد.
قرآن و حديث
ـ چاره رنج
يوسف غلامى, چاپ اوّل, قم, انتشارات وثوق, 1377, 60ص, پالتويى.
مجموعه اى است از چهل روايت با ترجمه اى روان درباره رنج ها و دشوارى هاى زندگى و چگونگى چيره گشتن بر آنها. در شماره 3 نوشته شده است: (شيخ طوسى در (كتاب عدةالداعى) چنين نقل مى كند.) روشن است كه (عدةالداعى) از آنِ ابن فهد حلى است و نه شيخ طوسى!
ـ تفسير روحانى
محمدعلى لسانى فشاركى, چاپ اوّل, تهران, مؤسسه چاپ و نشر عروج, 1376, 308ص, وزيرى.
(تفسير القرآن الكريم) از آثار عظيم مرحوم آيت اللّه حاج سيد مصطفى خمينى است. سوگمندانه اين تفسير ناتمام مانده است. آنچه از آن برجاى مانده است (از آغاز تا آيه سوره بقره) نشانگر گستردگى آگاهى هاى آن بزرگوار در ابعاد مختلف فرهنگ اسلامى است. اين تفسير اگر سامان مى يافت, بى گمان در صدر آثار مكتوب مرتبط با قرآن كريم قرار مى گرفت. نگاه آن شهيد به قرآن نگاهى است جامع و آيات الهى را از ابعاد مختلف به بحث نهاده است. آقاى لسانى در اين نوشته ارجمند كوشيده است تا ابعاد مختلف تفسير را بنماياند. وى كتاب را در چهار بخش سامان داده است در بخش اوّل, قرآن شناسى مفسّر را تبيين كرده است و در فصل دوم از ديدگاه هاى مفسر در علوم قرآن سخن گفته است. بخش سوم ويژه گزارش تحليلى مبانى روش شناختى مفسر است, و بالاخره در بخش چهارم ذيل عنوان (گلچينى از مباحث تفسيرى) بحث هاى موضوعى از تفسير ياد شده را برگزيده و گزارش كرده است. مؤلف محقق بخوبى توانسته است ابعاد اين تفسير را بنماياند و در ضمن بحث هاى مختلف آراى مؤلف شهيد و كم نظير اين تفسير را گزارش كند.
ـ العجاب فى بيان الأسباب
ابن حجر عسقلانى; تحقيق: عبدالكريم محمد الأنيس, چاپ اوّل, رياض, دار ابن جوزى, 1418, 1315ص, وزيرى.
ابن حجر عسقلانى از محدثان و مؤلفان و رجاليان سختكوش قرن نهم است, با كارنامه اى بس پربرگ و پربار. اين كتاب وى گزارشى از روايات اسباب نزول آيات قرآن كريم است و قطعاً در ميان آثار مشابه از لونى ديگر. آنچه اكنون از اين كتاب در اختيار است تا آيه 78 سوره نساء است و اين كه آيا ابن حجر تمام كتاب را نگاشته است يا نه, روشن نيست. كتاب ابن حجر چه به لحاظ كمّى و چه به لحاظ كيفى بسى برتر از آثار همگون خود است; به مثل در سوره بقره واحد 81 روايت, سيوطى 84 روايت و ابن حجر 176 روايت گزارش كرده اند. ابن حجر تمام روايات را به لحاظ سند و گاه محتواى نقد و بررسى كرده است. محقق كتاب در مقدمه اى درازدامن و سودمند از مؤلف كتاب اهميت آن و آثار نگاشته شده در اين موضوع به تفصيل سخن گفته است.
كتاب ابن حجر براى اوّلين و براساس تنها نسخه موجود آن تحقيق و تصحيح شده است.
ـ الناسخ والمنسوخ فى القرآن العزيز
ابى عبيد القاسم بن سلام هروى, چاپ دوم, رياض, مكتبة الرشد, 1418, 412ص, وزيرى.
ناسخ و منسوخ از موضوعات علوم قرآنى و از كهن ترين دلمشغولى هاى مؤلفان و مفسّران قرآن بوده است. كتاب ابى عبيد در آغازين سال ها كه در قرن سوم به قلم آمده است, از ديرينه ترين اين آثار است. محقق كتاب را براساس تنها نسخه اى تحقيق و تصحيح كرده است و در مقدمه اى مفصل از روزگار هروى و وضع فرهنگ آن روزگار زندگى, آثار و انديشه هاى هروى و اهميت كتاب سخن گفته است. و در پانوشت ها افزون بر اينكه احاديث را با نقل هاى ديگر نيز سنجيده, توضيح بسيار سودمند براى روشنگركتاب و اعلام نگاشته است.
ـ مسندنويسى در تاريخ حديث
سيد كاظم طباطبايى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 551ص, وزيرى.
در تدوين حديث مسندنگارى بويژه در تاريخ تدوين حديث اهل سنت از گستره شايان توجهى برخوردار است. مؤلف در اين كتاب در ضمن ده بخش به بازشناسى و تحليل اين جريان پرداخته است. مفهوم مسند, با توجه به معانى لغوى, اصطلاحى و شيوه هاى تدوين مسندها در بخش اول گزارش شده است. در بخش دوم سير سندنگارى در تاريخ تدوين حديث پى گيرى شده است با شناساندن شمارى از مسندها. آشنايى با مسندهايى كه به راويان خود منسوبند, شيعه و سندنويسى, مسندالأمام زيد يا المجموع الفقهى الحديثى, مسند حميدى, مسند احمد بن حنبل, درباره مسندهاى ابوحنيفه, درباره چند مسند ديگر, عناوين فصول اين كتاب هستند. پايان بخش كتاب فهرست هاى فنى آن است.
اخلاق و تعليم و تربيت
ـ اهداف تربيت از ديدگاه اسلام
جمعى از نويسندگان, چاپ اوّل, تهران, سمت, 1376, 210ص, وزيرى.
اين كتاب براى تدريس در دوره كارشناسى در دانشگاه و براى درس هاى (تعليم و تربيت اسلامى) و (اخلاق و تربيت) تدوين شده است. مؤلفان در دو بخش كلى و در ضمن فصول متعدد در اين جلد به اهداف تربيت از ديدگاه اسلام پرداخته اند. مفهوم هدف و مبناى تعيين آن طبقه بندى اهداف تعليم و تربيت, هدف غايى و ويژگى هاى آن اهداف تربيتى اسلام در خصوص ارتباطشان با خدا اهداف تربيتى اسلام در خصوص ارتباط انسان با خدا ابعاد مختص انسان اهداف تربيتى اسلام در ارتباط انسان با ديگران, از جمله عناوين فصل هاى كتاب است. تاريخ و شرح حال
ـ فراماسونرى و جمعيتهاى سرّى در ايران
ابراهيم صادقى نيا, چاپ اوّل, تهران, انتشارات هيرمند, 1377, 126ص, رقعى.
پژوهشى است كوتاه درباره فراماسونرى و چگونگى شكل گيرى آن در ايران و معرفى اهم (لژه هاى فراماسونرى در ايران). مؤلف در پيشگفتارى كوتاه از اهميت بحث سخن گفته است و آنگاه (فرى ماسون) را تعريف كرده و سپس فراماسون هاى قديمى ايران را معرفى كرده است و بالاخره بخش عمده كتاب به شناسايى لژهاى فراماسونرى در ايران اختصاص يافته است.

ـ النفخة العبتريه فى انساب خيرالبريّه
محمد كاظم يمانى موسوى; تحقيق: سيد مهدى رجايى, چاپ اوّل, قم, كتابخانه آيت اللّه مرعشى نجفى, 1419, 300ص, وزيرى.
اين كتاب از جمله آثار خوب تبارشناسى است كه مؤلف فرزندان امامان(ع) و نوادگان آنها را گزارش كرده است. اين گزارش با يادكرد فرزندان امام موسى بن جعفر(ع) آغاز مى شود. مؤلف براساس اظهار نظر تبارشناس بزرگ شيعى حضرت آيت اللّه مرعشى نجفى زيدى مذهب است. آن بزرگوار در ضمن مقدمه اى از اهميت كتاب سخن گفته و برخى از كاستى هاى آن را ياد كرده است. نسخه اولى استنساخ شده مشكلاتى داشته است كه پس از آن با نسخه اى مصحح و داراى حواشى تطبيق شده است. محقق كتاب پانوشت هايى بر كتاب افزوده است, ولى كتاب را بدون هيچ مقدمه اى در چگونگى تصحيح و نسخه هاى كتاب و مؤلف و… به چاپ سپرده است.
ـ صحيفه دل
جمعى از دانشمندان, چاپ اوّل, تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1377, 170ص, وزيرى.
خاطراتى است بسيار خواندنى و آموزنده از زندگانى, شخصيت علمى, فقهى, حضرت امام ـ رضوان الله عليه ـ ايثار, مبارزات و مواضع بنيادى و استوار امام در مقابل ستم و چگونگى آغاز, تداوم و پيروزى انقلاب و… اين مجموعه را مى توان به نوعى از منابع مهم تاريخ انقلاب اسلامى دانست.

ـ نجواى جيحون
عباس عبيرى, چاپ اوّل, قم, انتشارات پارسايان, 1377, 176ص, رقعى.
گزارشى است از زندگانى, انديشه و سفرهاى ناصرخسرو. در فصل اوّل از روزگار كودكى, جوانى و كشش هاى نفسانى و تمايلات جوانى ناصر سخن رفته است. نيز از چگونگى پيوند او با سلجوقيان و فرجام كار ديوانى, بيدارى و بازگشت از آنچه تا بدان روزگار بدان مبتلا بود. در فصل دوم و بر پايه آگاهى هاى سفرنامه ناصرخسرو, سير و سفر وى گزارش شده است و در فصل سوم از حضور وى در ميان فاطميان سخن رفته است و بالاخره بحثى آمده است درباره انديشه, مذهب, شيوه زندگى و آثار ناصرخسرو.
ـ مشايخ الثقات
ميرزا غلامرضا عرفانيان يزدى, چاپ سوم, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 264ص, وزيرى.
شيخ طوسى(ره) مى گويد محمد بن عمير, صفوان بن يحيى و احمد بن محمد بزنطى, جز از ثقات روايت نمى كنند, بدين سان آنها نيز از ثقاتند.
مؤلف در اين كتاب كوشيده است تا مشايخ اين بزرگواران را كه از آنها حديث نقل كرده اند, گزارش كند و براى اين فهرست و گزارش مقدمه اى نوشته اند سودمند درباره ثقات ياد شده و چگونگى معنا و حدّ و حدود سخن شيخ ـ عليه الرحمه ـ در باب رجال و….
ـ فروغ ابديت
جعفر سبحانى, چاپ چهاردهم, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 536«560ص, وزيرى.
اين كتاب ابتدا به گونه مقالات پى درپى در مجله مكتب اسلام نشر يافت و آنگاه پس از بازنگرى و بازنگارى شكل كتاب به خود گرفت. فروغ ابديت در دو جلد و 65 فصل نگاهى است گسترده, سودمند و كارآمد به زندگانى رسول الله(ص) و چگونگى شكل گيرى اسلام و گزينش و نشر آن. بحث هايى چون (معراج سفيران پيامبر و نزول قرآن) نيز با دقت در صفحات كتاب طرح شده است. از جمله اولين آثارى كه بنيادهاى سست (افسانه غرانيق) را بر نمود, فروغ ابديت است. فروغ ابديت از جايگاه بس ارجمندى در مجموعه آثار مكتوب مرتبط با پيامبر برخوردار است كه اينك چاپ چهاردهم آن را در پيش روى داريم.
ـ غروى اصفهانى نابغه نجف
محمد صحتى سردرودى, چاپ اوّل, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 160ص, رقعى.
اين كتاب گزارشى است از زندگانى, شخصيت, انديشه و آثار فقيه, اصولى فيلسوف و متفكر بزرگ شيعى آيت اللّه حاج شيخ محمد حسين غروى اصفهانى. كتاب در شش فصل سامان يافته است. در فصل اوّل از نياكان او, تولد و دوران كودكى او و چگونگى اشتياقش به حوزه علوم اسلامى براى تحصيل دانش اسلامى گزارش داده شده است. فصل دوم عهده دار شناساندن استادان آن بزرگوار است و در فصل سوم از آثار مكتوب وى سخن رفته است.
در فصل چهارم شاگردان آن فقيه ارجمند معرفى شدند و در فصل پنجم, سير و سلوك چهره معنوى, قومى و رفتار انسانى و منش والاى آن معلم بزرگ به تصوير كشيده شده است. فصل ششم ديدگاه هاى عالمانه فقيهان و… است درباره غروى اصفهانى.
ـ محقق شوشترى (قاموس پژوهش)
محمد صحتى سردرودى, چاپ اوّل, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 144ص, رقعى.
علامه شيخ محمد تقى شوشترى از عالمان, رجاليان, محدثان, مفسران و فقيهان بزرگ اين روزگار است. آن بزرگوار بويژه در دانش رجال بى نظير بود و كتاب بزرگ او (قاموس الرجال) نيز چنان كه عالمان بزرگ گفته اند, عديم النظير است. نويسنده در اين كتاب در ضمن پنج فصل شرح حال, آثار و مآثر زندگانى اين مرد بزرگ را گزارش كرده است. نياكان شيخ, تولد و رشد و دوران كودكى هجرت به نجف, استادان و مشايخ اجازه شيخ, آثار ارجمند و عالمانه آن بزرگوار از جمله مطالبى است كه در صفحات كتاب آمده است.
ـ جلوه هاى رفتارى حضرت زهرا ـ س ـ
عذرا انصارى, چاپ هفتم, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1377, 168ص, رقعى.
كتاب گزارش كننده جلوه هاى رفتارى بانوى اطهر فاطمه زهرا ـ س ـ است. چگونگى رفتار حضرت زهرا(س) با همسر, فرزند, پدر و مردم در فصول مختلف كتاب گزارش شده است و در ضمن آن چگونگى ميلاد نور, گزارشى از پيوند آن حضرت با مولى(ع) و… آمده است.
ـ سپهسالار عشق
احمد لقمانى, چاپ اوّل, قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1376, 160ص, رقعى.
در اين كتاب و در ضمن شش فصل زندگانى, شخصيت, جهاد ابوالفضل العباس(س) گزارش شده است. در فصل دوم ولادت و روزگار خردسالى قهرمان بى بديل كربلا گزارش شده است, با يادكردى از القاب آن بزرگوار.
در فصل دوم سخن از آغاز نهضت حسين بن على(ع) است و همراهى و همگامى عباس بن على با امام و برادر. در فصل سوم از جايگاه والاى ابوالفضل در صحنه كربلا و نقش ارجمند آن بزرگوار در صحراى تفتيده نينوا در برابر درنده خويان فضيلت كش بحث شده است. فضايل (ابوالفضل) در فصل چهارم آمده است, با يادكردى از فرزندان وى. شخصيت ابوالفضل در آينه كلام معصومان(ع) در فصل پنجم گزارش شده است و فصل ششم ويژه رثاى آن بزرگوار و يادى از مرثيه سرايان بويژه مادر بزرگوارش ام البنين(س) است.
ـ زخم, پروانه, ديدار
سيد ابوالقاسم حسينى, چاپ اوّل, قم, معاونت فرهنگى, اجتماعى, هنرى بنياد جانبازان انقلاب اسلامى, 1377, 243ص, رقعى.
بيست و دو قطعه ادبى در تصوير حال و هواى كربلا و ياران اباعبدالله الحسين(ع), اين كتاب را سامان مى دهد. نويسنده كوشيده است با پردازشى اديبانه چگونگى انديشه, روش و منش تنى چند از ياران امام(ع) را بنماياند. حرّ بن يزيد رياحى,مسلم بن عوسجه, عمر بن خالد اسدى صيداوى, عاس بن ابى شيب, هانى بن عروه و… از كسانى هستند كه در اين كتاب بدان پرداخته شده است.
ـ خصائص زينبيّه
سيد نورالدين جزائرى; تحقيق: ناصر باقرى بيدهندى, چاپ اوّل, قم, انتشارات مسجد مقدس جمكران, 1377, 347ص, وزيرى.
در اين كتاب ويژگى هاى شخصيت پيام آور خون شهيدان و حماسه سراى قيام خونين كربلا زينب كبرى(س) براساس روايات, گزارش هاى تاريخى و توجه و تدبّر در حادثه كربلا گزارش شده است.
مؤلف پس از مقدمه اى كه در آن از شرافت و كرامت فرزندان فاطمه(س) سخن گفته است, ويژگى هاى قهرمان كربلا را در ضمن سى ونه عنوان رقم زده است. امينه الهى, راضى بودن به قضاء الهى, محبوبه رسول خدا, نائب مادر و شريك برادر زاهده و عاقله, فصاحت و بلاغت, شجاعت و عبادت, جهاد با نفس, تعيين محافل, مقام خوف, مقام رضا و تسليم و… از جمله ويژگى هايى هستند كه بتفصيل درباره آنها در اين كتاب ارجمند بحث شده است.
اين كتاب نخستين بار به سال 1341 نشر يافته و مورد توجه عالمان و فقيهان و مبلغان قرار گرفته است. آقاى باقرى به لحاظ اهميت كتاب در تصحيح و تعليق آن كوشيده, منابع و مصادر نقل ها و روايات و گزارش هاى تاريخى را نشان داده, و برخى از توضيحات را براى روشن شدن متن بدان افزوده است.
ـ شهيدى ديگر
مؤسسه تنظيم و نشر, چاپ دوم, تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره), 1376, 320ص, وزيرى.
اين كتاب نخست پس از شهادت آيت اللّه حاج سيد مصطفى خمينى نشر يافت و در شعله ور ساختن انقلاب و رساندن پيام حركت توفنده مبارزان خارج از كشور شايسته ايفا كرد. كتاب شرح حال كوتاهى دارد از آن شهيد در كنار سخنران بسيار مهم و جهت دهنده حضرت امام ـ رضوان الله عليه ـ در آن روزگار و بدين مناسبت. اكنون چاپ دوم را پيش روى داريم با اضافاتى در متن و نيز اسنادى كه نشان گر مبارزات پى گيرى شهيد مصطفى خمينى است و نيز تأثير اين كتاب در آن روزگاران. كتاب را مى توان يكى از متون و منابع مهم شناخت چگونگى شكل گيرى و شكوفايى حركت هاى انقلابى در روزگار ستم شاهى است.
ـ التدوين فى اخبار قزوين
عبدالكريم رافعى, تحقيق: عزيزالله عطاردى, چاپ اوّل, تهران, نشر عطارد و انجمن مخطوطات ايران, 1377, وزيرى.
(التدوين) از آثار مهم تاريخى, جغرافيايى است. محقق ارجمند كتاب را براساس سه نسخه تصحيح كرده است و وعده داده است كه بسيارى آبادى ها, اعلام و… را در تعليق ها و ذيلى كه بدان خواهد نگاشت, روشن كند. پيشتر درباره اين كتاب و اهميت آن در اين مجله به تفصيل سخن گفته شده است.
ـ يادها و يادمانها 2جلد
چاپ دوم, تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1376, 474«460ص, وزيرى.
اين كتاب مجموعه اى است از گفتگوها, مصاحبه ها و خاطره گويى ها درباره شخصيت, دانش, منش, رفتار اجتماعى و سياسى مرحوم آيت اللّه شهيد حاج سيد مصطفى خمينى. اين گفتگوها افزون بر آنكه به گونه اى گويا و خواندنى شخصيت آن بزرگوار را نمايانده است, گزارش هايى دقيقى نيز از چگونگى روند نهضت امام خمينى و انعكاس آن در حوزه بحث, حال و هواى آن حوزه در آن روزگاران و مواضع مختلف عالمان در برابر امام(ره) و قيام و انقلابش به دست داده است. از اين روى مى توان اين مجموعه را از جمله منابع كارآمد تاريخ انقلاب و حوزه ها دانست. ادبيّات
ـ حماسه آشنا
واحد ادبيات مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى. چاپ اوّل, تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1377, 248ص, رقعى.
واحد ادبيات مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره), كتاب ها, مجله ها و روزنامه هاى نشر يافته در فاصله 12بهمن57 تا پايان سال 72 را كاويده و داستان هايى را كه به گونه اى مرتبط با حضرت امام(ره) بوده است, استخراج كرده و از مجموعه آنها 28 داستان را براى مخاطبان بزرگسال برگزيده و نشر داده است. ميزان ارتباط داستان ها با پيشواى بى بديل امت اسلامى يكسان نيست, اما يكسر به گونه در پيوند با امام و انديشه ها و جايگاه آن عزيز از دست رفته در ذهن و زبان امت اسلامى است. داستان در محورهاى پنجگانه, قبل از انقلاب اسلامى (يك داستان) بحبوحه انقلاب تا پيروزى, زندگانى امام بعد از انقلاب, جنگ تحميلى و حال و هوايى رحلت امام و بدرود امت با امام به قلم آمده است.
ـ بوستان ولايت
زينب ايسى محصّل, چاپ اوّل, قم, انتشارات پارسايان (مركز پخش), 1377, 465ص, وزيرى.
مجموعه اى است از اشعارى كه در مدح و منقبت معصومان(ع) سروده شده است و نويسنده آنها را از ديوان ها و آثار شاعران برگزيده و تدوين كرده است. در مقدمه اشعارى در وصف صفات الهى و تضرع به درگاه خداوند آورده است و آنگاه در بخش هاى چهارده گانه ابتدا گزارشى كوتاه از زندگانى معصومان(ع) ارائه داده, سپس اشعار را گزارش كرده است.
ـ هديه خورشيد
مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, چاپ اوّل, تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1377, 376ص, رقعى.
اين كتاب نيز مانند كتاب پيشين و براساس محورهاى يادشد, امّا براى مخاطبان نوجوانان برگزيده شده است. چنانكه در معرفى كتاب پيشين آورديم, درونمايه داستان ها را غالباً محورهاى پنجگانه ياد شده, شكل مى دهد. حضور جوانان و نوجوانان در مبارزه عليه رژيم ستمشاهى بواقع شگفت آور بود و اين داستان ها نمونه هايى است از آن همه. داستان هايى مانند بسته عجيب, اولين نقش, من و… تلاش آنان را در توزيع اعلاميه ها, بيانيه ها و عكس هاى امام(ره) نشان مى دهد و (امام آمد) و (طلوع خورشيد) و… بازگشت امام به وطن و بواقع طلوع خورشيد را در آسمان ماتم زده آن روز ايران ترسيم مى كند و (گلى گم كرده ام) و (پرواز) و… نيز سرايش مرثيه جدايى است, جدايى امتى از امام, فرزندان از پدر, و چه غمگنانه و دلسوزانه و آكنده از رنج و اندوه و….
l