نگاهى به زندگى نامه سياسى امام خمينى ره
هدايتى ابوالفضل
زندگى نامه سياسى امام خمينى, ج1, محمّد حسن رجبى, مؤسسه فرهنگى قبله, بهار74, 263ص.
انتظار مى رفت پس از گذشت ده سال از رحلت بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران, درباره حيات و حركتِ دينى ـ سياسى وى, كتابى در خور شخصيت و نهضت انقلابى ـ اسلامى آن پيشواى بزرگ, در دسترس همگان قرار گيرد; اثرى كه همسوى با كتاب هايى از اين دست داشته باشد. البته دشوارى هاى تحقيق و تأليف در كشور ما, بر كسى پوشيده نيست.
به هر حال, پژوهش و تحريرِ شرح حال واقدامِ امام خمينى ـ قدس سره ـ افزون بر همت و بصيرتِ فكرى, تاريخى و سياسى, زمان مى طلبد. بى گمان تحليل هاى شتاب زده و مصلحت انديشى ها و تنگ نظرى ها و موضع گيرى هاى جناحى و متمايل به منافع زودگذر سياسى از اعتبار كار مى كاهد.
كتاب حاضر ـ زندگينامه سياسى امام خمينى (ره)ـ چنان كه از پيشگفتار آن بر مى آيد, در اصل نوشتارى به بهانه سالگرد رحلت امام بوده,كه به رغم انتظار نويسنده امكان پخش از سيماى جمهورى اسلامى را پيدا نكرده است. وى در فرصت محدود, با فقدان منابع و امكانات و در عين حال با شتاب تمام بدين امر خطير دست يازيده است. گفتنى است كه عدم تمايل صدا و سيما در سال 1369 به پخش اين پژوهش تلويزيونى, بر شتاب زدگى مؤلف افزوده و او را به چاپ و نشر سريع (پس از ويرايش) برانگيخته است.(ص1)
جلد نخست اين كتاب كه رخدادهاى زندگى امام را از ميلاد تا تبعيد به تركيه در برگرفته است. اين كتاب شامل شش فصل است; همراه مقدمه هايى چند و گراورهايى از اسناد, تصاوير, فهرست ها, كتابنامه و مطبوعات كه مورد نظر و استفاده مؤلف بوده است.
فصل اوّل: انقلاب و اختناق. اين فصل كه 65 صفحه را به خود اختصاص داده (9ـ74), گويا مدخلى است كه نويسنده براى تحرير شرح حال امام آورده و هيچ ارتباطى با زندگينامه سياسى امام ـ عنوان كتاب ـ ندارد. وى در توجيه كار خويش معتقد است كه اهميت مواضع سياسى نظرى و عملى امام را, بدون اشاره به رويدادهاى سياسى مهم آن دوران, حتى پيش از ميلاد امام, تا عصر جنبش عدالتخانه, نمى توان نشان داد.(ص5) به نظر مى رسد كه اين فصل و نيز فصل سوم (101ـ128) و همچنين فصل چهارم (139ـ169) روى هم رفته 132 صفحه را در گرو تحليل فضاى سياسى و فرهنگى سال هاى دور از نهضت امام نهادن, چندان مقبول طبع خواننده جوان نباشد, با توجه به اين كه تنها فصل هاى پنجم و ششم (170ـ218),يعنى 48صفحه, مبارزه آشكار امام و نهضت 15خرداد و جريان ها و حمايت ها را نشان مى دهد. حال آن كه عنوان كتاب, خواننده را به پاسخ هايى رهنمونى دارد كه نمايشگر ابعاد و نقش شخصيت دينى ـ سياسيِ امام خمينى ـ قدس سره ـ در سرنوشت ملت ايران, بلكه جهان اسلام مى باشد. البته در جاى خود خواهيم گفت كه دوران آغازين حيات سياسى امام, مقارنِ نهضت 15خرداد است; كه نقطه عطف تاريخ ايران شناخته شد, و منشأ جنبش مكتبى و حماسه توحيدى به شمار مى آيد و آنچه بعدها شاهد ظهور آن در عرصه تنوع و تغيير سياست, و آرمان گرايى در زندگى و مذهب و فرهنگِ اين مرز و بوم بوده ايم, بى ترديد ريشه در 15خرداد داشته است; كه خيرخواهى ملى ـ مذهبى ديرينه را تحت رهبرى در آورد. از اين رو, بيش از پيش, مى بايست به شرايط سياسى و فرهنگى عصر15خرداد و تحليل دقيقِ رهبرى دينى ـ سياسى امام پرداخت . نگرش هاى گذرا و اجمالى, گره ها را نخواهد گشود و جستجوگر حقيقت را از ژرفاى انگيزه هاى رهبرى از قيام و دگرگونى در روش هاى مبارزاتى و پيامدهاى فرهنگى, اجتماعى و سياسى مبارزه پيگير امام خمينى, آگاهى نخواهد بخشيد.
در فصل اوّل, اوضاع سياسى وفرهنگى كشور از مشروطيت تا سقوط استبدادِ رضاخانى, پى گرفته مى شود. نويسنده, نخست به زمينه هاى اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى مشروطه اشاره مى كند كه به قيام مردم و رهبرى روحانيت وامضاى فرمانِ مشروطيت از سوى مظفرالدين شاه قاجار انجاميد. از آن پس ماجراى مشروطه ـ مشروعه را خاطر نشان مى سازد و پيشنهاد شيخ فضل اللّه نورى,مبنى بر مشروعيتِ حكومت, كه به عنوان اصل دوم متمم قانون اساسى پذيرفته شد واين امر, در واقع نوعى نظارت شرعى تلقى مى گشت, كه از سوى برگزيدگان علما, مى بايست صورت عملى بيابد.(ص11ـ13)
وقايع بعدى بدين گونه به اجمال ذكر مى شود: بمباران مجلس, ناامنى كشور, محاصره تبريز توسط قواى روس و حركت علما و عشاير مسلح به زعامت آخوندِ خراسانى به سمت تهران جهت مقابله با استبداد محمد على شاهى, فتح تهران از جانب مشروطه خواهان و انصراف آخوند و همرهان, اعدام شيخ نورى (1327ق), ترور سيد عبداللّه بهبهانى در سال بعد, رواج بدبينى ها و بدگويى ها و انزواى سياسى و اجتماعى رهبران روحانى مشروطه طلب در نجف, اشغال شمال و جنوب ايران و مرگ مشكوك آخوند خراسانى در مسير بسيج روحانى و نظامى به منظور نجات ايران از چنگ اشغال گران روسى و انگليسى, جنگ جهانى اوّل و كابينه وثوق الدوله و قرارداد ننگين استعمارى 1919, و اعتراض مدرس در مجلس شوراى ملى و قيام كوچك خان و خيابانى, و سرانجام كابينه هاى مشير الدوله و سپهدار اعظم و ظهور ديكتاتورى پهلوى.(ص13ـ19).
جانبدارى هاى مؤلف از شيخ فضل اللّه نورى و مشروعه خواهى وى ـ كه با رهبرى عالمان و مراجع بزرگ دينى عصر, ناسازگار بود و شكاف پديد آمده در صف قانون گرايى و عدالت خواهى را فزونى مى بخشيد ـ قابل بحث است.وى بر اين باور است كه علما متوجه ناهماهنگى ها و تعارض هاى بنيادين مشروطه و اسلام نبودند و به ويژه ميرزاى نايينى, سعى داشت كه تعبير و تفسيرى اسلامى از مشروطه ارائه دهد. (ص12) و اين نورى بود كه ماهيت غير دينى مشروطه و قانون اساسى را تشخيص داد; هر چند كه آن اصل مورد نظرش (نظارت شرعيِ تنى چند از علماى فقه) به تنهايى مانع تعارض آشكار قانونِ اساسى با قوانين اسلامى نبود. (ص13)
به هر حال, نويسنده ناگزير از اين جمع بندى در تحليل سياسى مشروطيت و مشروعيت است كه محصول نزاع و ناهمگونى آراى فقهى روحانيت در برابر پديده مشروطه, كنار رفتن دين و عالمان روحانى از صحنه سياسى بود كه از آن پس غرب گرايان, سرنوشت كشور را بازيچه هوس هاى خود و مطامع استعمارگران قرار دادند. (ص17) چنين است كه مى بايست در داورى خود نسبت به رويدادهاى عصر مشروطه, تجديد نظر نموده و با تحليل رابطه مشروطيت و مكتب سياسى سيدجمال الدين اسدآبادى, نقش تفكر و تحرك احياگران دين و بيدارگران ملت را در ايران قاجارى, به ويژه در ظهور و رشد مشروطه خواهى و مطالبه حقوق انسانى و اجتماعى از سوى شهروندان, آشكار سازيم. به راستى چرا از نيك و بدِ سرگذشت خويش بى خبريم و خويشتن را از ياد مى بريم؟ و يكسره در رد يا قبول به دامان بيگانگان پناهنده مى شويم؟ و آنان را باعث سيه بختى خود يا قبله آمال مى خوانيم؟ استاد مرتضى مطهرى معتقد بود كه نهضت سياسى ـ انقلابى جهان اسلام, از جمله نهضت مشروطيت از ثمرات تلاش هاى سيد جمال الدين اسد آبادى به شمار مى آيد.
استاد شهيد, فلسفه دينى و سياسى سيد جمال الدين را در پيدايش مشروطه مؤثر مى شمرد و روشنگران و پيشوايان مشروطه را, وامدار مسلك فلسفى و انقلابى سيد جمال الدين اسدآبادى مى خواند; چنان كه در مورد انقلاب ها و حركت هاى ضداستعمارى ديگر جهان اسلام (مصر, عراق و الجزاير و …) ردّپاى انديشه سيد جمال را نشان مى داد.
طرز تفكرى كه مشروطه را بر نمى تابد و از مشروعه سخن مى راند, و طرح و حمايت از مشروطيت را, خواسته بيگانه و به كام استعمار مى خواند, اينك در برابر جمهورى اسلامى ـ تفكر سياسى امام ـ چه تحليلى ارائه مى دهد؟ مگر جمهورى, پديده اى متعلق به فرهنگ و فلسفه غير دينى نيست؟ امام خمينى, مغايرتى ميان محور بودن تعاليم اسلام و ميزان نهادن آراى مردم نمى ديدند. ميرزاى نايينى و آخوند خراسانى, مشروطيت را به مفهوم مشروطه بودن حكومت به رعايت قانون اسلام و حرمت انسان و حقوق ملت تلقى مى كردند و به سخنى ديگر, مشروطه را چارچوبى جهت نظم امور خلق در پرتو آرمان هاى دينى مى دانستند. از اين رو, جاى نگرانى و ترديد نبود.
در بخش دوم از فصل اوّل, به چگونگى انتقال قدرت از قاجار به پهلوى بر مى خوريم كه طى يك كودتا و همدستى بريتانيا براى حفظ منافع اقتصادى و سياسى خود در ايران و شرق صورت گرفت. و سپس كوشش رضاشاه براى جلب افكار عمومى و جذب چهره هاى دانشگاهى و حوزوى, براى استحكام سلطنت خويش, و موفقيت نسبى وى.
ايدئولوژى رژيم (ناسيوناليسم), مقوله ديگر اين بخش به شمار مى رود كه نويسنده, به تعريف و ذكر تاريخچه و آثار آن در اروپا و غيراروپا مى پردازد و از آن پس در حكومت پهلوى, در دو شاخه باستان ستايى و اسلام زدايى, ادامه مى يابد, كه موجب واكنش برخى از چهره هاى روحانى و فاجعه گوهرشاد مشهد گشت. تجدد خواهى در غرب و ايران, به گونه افراطى, در اين دوران مطرح شد,كه در نحوه معاشرت, پوشش و سيستم ادارى, تغييراتى مغاير با ساختارهاى مأنوس سياسى و فرهنگى كشور, ومتمايل به غرب پديد آورد. شروع جنگ جهانى دوم و هجوم انگليس و شوروى از شمال و جنوب به ايران, و تسليم و سقوط پهلوى اوّل, پايان بخشِ فصل اوّل است. (ص34ـ60)
فصل دوم, دوره اوّل زندگى امام (1281ـ1320) است كه عنوان تجربه اندوزى دارد. در اين فصل با خمين ـ زادگاه امام خمينى آشنا مى شويم; شهرى با پيشينه تاريخى و علمى و فرهنگى. نويسنده, در گزارشى كوتاه, خاندان امام را شناسانده, و از تولد و رشد وى ـ در حالى كه در كودكى پدر را, در نوجوانى مادرش را از دست داد ـ سخن مى گويد. پدر و جد امام از علماى نجف رفته بودند. سيد مصطفى, پدر امام, در سال1320, در راه خمين ـ اراك به دست اشرار به قتل مى رسد. امام در اوان كودكى به مكتب خانه رفته و از آن پس, مقدمات و منطق و ادبيات عرب را نزد خويشان و برادرش مى آموزد و در نوزده سالگى عازم اراك گشته و همراه آيت اللّه شيخ عبدالكريم حائرى (مؤسس حوزه علميه قم), در سال1300 شمسى به قم مهاجرت نموده و به ادامه تحصيل اشتغال مى ورزد. از 1315 تا 1324,هنگام ورود آيت اللّه بروجردى, امام,ايام را در بحث, مطالعه و تدريس معقول و عرفان و سطوح عاليه اصول و فقه سپرى مى كند. تدريس خارج فقه و اصول امام تا مهر57 (هجرت به پاريس) ادامه دارد. در اين سال ها, محصول قلم ايشان, آثارى عرفانى, اخلاقى, فلسفى, فقهى و اصولى بوده, كه به چاپ رسيده است. در سال 1308 شمسى ازدواج كرده و بزرگ ترين فرزند امام, حاج آقا مصطفى بود كه در سال 1356به شهادت رسيد. (ص77ـ81).
از آن جا كه بعضى از اساتيد امام, از شاگردان برجسته رهبران روحانى مشروطه, از جمله آخوند خراسانى بودند (ص81), تحليل ايشان درباب مشروطيت, نكته هايى را مى آموزد. در نقل قولى از امام (ص82), به دست مى آيد كه رهبر فقيد انقلاب اسلامى, بنياد مشروطه را, بنيادى دينى و ملى و محصول رهبرى علماى نجف وايران تلقى مى كند. وقانون اساسى را خواسته مراجع دينى آن وقت برمى شمارد.دريغا كه امكان پيگيرى و استمرار قانون گرايى و مشروطه خواهى را نيافتند. بى طرفى مردم از يك سو, و كنار نشستن روحانيون از ديگر سو, ماجرا را بدان جا كشانيد كه با دخالت استعمار و فرنگ رفته ها,اسم, مشروطه بود و واقعيت, استبداد. (ر.ك:صحيفه نور, 15/202).
اساتيد و مشايخ امام را تا چهارده نفر دانسته اند, كه دو تن, بيش از ديگران مورد توجه بوده اند: آيت اللّه حائرى و آيت اللّه شاه آبادى (ص80). افزون بر تحصيل و بهره ورى امام از دانش و بينش دينى, ديدارهايى كه ايشان با علماى مبارز و تبعيدى عراق در قم (ميرزا حسين نايينى,سيد محمد صدر, سيدابوالحسن اصفهانى و شيخ محمد خالصى) داشته, در تفكر سياسى ايشان, مؤثر بوده است و همچنين رفتن به مجلس شوراى ملى و تماس و آشنايى با ديدگاه هاى سيدحسن مدرس.در اين جا بايد نكته اى را خاطر نشان ساخت: امام خمينى در ضمن تحصيل و تدريسِ حوزوى هيچ گاه از سياست حاكم بر كشور و نيز دسيسه هاى استعمارى بى خبر نبوده و هماره در انديشه سياسى تحليل رخدادها و فرجام نگرى ها و گاه اظهار نظر و دعوت بزرگان حوزه به مقابله با حكومت ستم شاهى و ترسيم خط سير مبارزه, كوشش مى ورزيده است. و مى توان گفت زندگى سياسى امام در اين ايام, در حال شكل گيرى بود. و رهبر فرداى انقلاب, خود را جهت رويارويى با سياست ها, آماده مى ساخته است. از اين رو در برداشت نويسنده, كه دوره اوّل زندگى سياسى امام را در ورود به قم و اشتغال به تحصيل و تدريس مى نماياند, جاى ترديد است. امام چنان كه خود تصريح كرده است: (من از همان آغاز,از كودتاى رضاخان تا امروز شاهد همه مسائل بوده ام). (امام و روحانيت, دفتر سياسى سپاه, 1362, ص283), هرگز غافل و بى اعتنا به امور سياسى نبوده اند, ولى حيات سياسى به مفهوم تحرك و اقدام, چنان كه پس از رحلت آيت اللّه بروجردى, ديديم, در اين سال ها مصداق عينى نداشته است. (ص81ـ82).
امام خمينى در آن سال هاى خفقان و پس از آن, كه فضاى باز سياسى پديدار گشت و نيز در جريان كودتاى 28مرداد و پيامدهاى آن, خيرخواهى سياسى خويش را در چارچوب انتقاد و رهنمونى به آزادى و استقلال كشور نشان مى داده است. (انتقاد ضمنى از خط مشى سياسى حائرى (سكوت و انفعال سياسى) و مدرس (مخالفت با جمهورى خواهى رضاشاه) و حوزه هاى علميه كشور (جمود انديشى و عدم تحرك) و حكومت پهلوى (تجدد خواهى افراطى) و احمد كسروى در كتاب كشف الاسرار, نشان هايى از تفكر سياسى امام خمينى به شمار مى آيد.) (ص84ـ93).
فصل سوم: فرصت هاى از دست رفته. نويسنده خود واقف است كه توصيف و تحليل رويدادهاى سياسى دو دهه پيش از نهضت 15خرداد (1320ـ1340)خارج از بحث و عنوان كتاب است. با اين وصف, اعتقاد دارد كه به دليل برخى از ابعاد آن كه مورد اشاره و تحليل امام قرار گرفته, مى بايد بدان پرداخت. (ص104) در اين فصل از اين رخدادها سخن مى رود: دولت فروغى و آزادى در امور مذهبى و فرهنگى و سياسى, ورود متفقين به ايران و اشغال كشور و پيامدهاى اقتصادى ناگوار, گشايش مجلس شانزدهم و حضور نمايندگان واقعى مردم (كاشانى و مصدق) به مجلس, و مطرح شدن طرح ملى شدن نفت از سوى دكتر مصدق و حمايت كاشانى و برخى از مراجع و علما از ملى شدن صنعت نفت, كابينه هاى رزم آرا و مصدق و مخالفت احزاب و گروه هاى راست وابسته و حزب توده با دولت مصدق, اتهام ها و ناسازگارى هاى نيروهاى ملى و مذهبى, دخالت هاى خارجى و نيروى انتظامى و اراذل طرفدار سلطنت و در نهايت سقوط مصدق و دولت وى, كابينه زاهدى و پيدايش ساواك (1335) و رشد بهائيت, وابستگى روز افزون اقتصادى به امريكا و اروپا, تصويب كاپيتولاسيون در كابينه عَلَم (1340) دستگيرى و اعدام افراد مؤثر فداييان اسلام, اعلام موجوديت نهضت آزادى ايران, پس از جدايى از جبهه ملى, توافق شاه و كندى رئيس جمهور امريكا, و تصويب لايحه انجمن هاى ايالتى و ولايتى در كابينه عَلَم, تصويب لايحه مصونيت مستشاران امريكايى در مجلس سنا در دوره حسنعلى منصور و از آن پس در مجلس شوراى ملى (1343) و موافقت جانسون رئيس جمهور امريكا با كمك نظامى 200ميليون دلارى با بهره 5 0/0 به ايران, افشاگرى و قتل حسنعلى منصور. (ص105ـ122).
آنچه در اين فصل آمده, گزارشى است كوتاه از بيست سال پرفراز و نشيب در تاريخ ايران, كه گاه با تحليل درهم مى آميزد. به هر حال, خواننده را با سرگذشت كشور و رجال سياسى آن و نفوذ مرموز استعمار نوين در اقتصاد و فرهنگ و سياست, آشنا مى سازد; هر چند كه بسيارى از پرسش ها, همچنان بى پاسخ مى ماند. البته با رجوع به پاره اى از منابع كه نويسنده ارجاع داده است, مى توان جواب هايى به دست آورد.
فصل چهارم: زندگى امام (دوره دوم). زمان و شرايط اجتماعى و سياسى در اين فصل, همان است كه در فصل پيشين گذشت (1320ـ1340). نويسنده در اين جا, به طرح واكنش هاى سياسى امام مى پردازد. نخست تحت عنوان جامعه و سياست, از خروج رضاشاه و شادى مردم ايران ياد مى كند و اين كه امام خمينى در سال 1323 شمسى,در پيامى روحانيون كشور را مخاطب ساخته و آنان را به قيام و انقلاب فرا مى خواند. به درستى معلوم نيست كه اين پيام نشر يافته و بى لبيك مانده است,يا اين كه در پخش آن اقدامى صورت نگرفته است, چون نسبت بدان واكنشى ـ نفى يا اثبات ـ در تاريخ آن روزگار به ثبت نرسيده است. ولى نمى توان سرخوردگى روحانيت از سياست را انكار نمود. در همان زمان, آيت اللّه حاج آقا حسين قمى كه در سال 1314 شمسى به عراق تبعيدگشته بود, به ايران باز مى گردد و چند پيشنهاد اصلاحى در حوزه پوشش زنان و مدارس مختلط و مراسم نماز و گنجانيدن شرعيات در كتب درسى وكاستن از فقر و نابسامانى و آزادى عمل در حوزه هاى علميه ارائه مى دهد, كه با حمايت آيت اللّه بروجردى از وى, دولت سهيلى وادار به قبول آن مى گردد. و بعد هم معترض حكومت نشد. (ص131ـ133)
در اين فصل, در بخش جامعه و سياست, تحرير كشف الاسرار در سال 1322 به وسيله امام خمينى و موضع گيرى سياسى و انتقادى ايشان در قبال نهضت ملى, طرح مى شود. نويسنده, به مطالب سياسى كشف الاسرار نظر دارد: انتقاد از رژيم رضاخان ـ پس ازسقوط استبداد ـ و نمايندگان و وزيران منفعت پرست پهلوى و آسيب رسانى مطبوعات وابسته به قدرت و ناتوانى ارتش در برابر تهاجم روس و انگليس.(ص133ـ136) ولايت فقيه و طرح آن در پرتو تفسير آيه اولى الامر و تشخيص مصداق عينى آن و طرد خودكامگان عرصه سياست وقدرت و ارائه نظام حكومتى اسلام. (ص133ـ141) كشف الاسرار, بدون نام مؤلف چاپ و پخش شد. نويسنده, تحرير و نشر اين كتاب را وجه ديگرى از فعاليت سياسى امام خمينى مى انگارد (ص133). استاد مطهرى كه در هنگام تحقيق و نگارش كشف الاسرار, در قم, از محضر اخلاق و عرفان امام خمينى بهره مى جست, اين اقدام را, حضور در عرصه دعوت دينى و پاسخگويى به وجدان مذهبى مردم و تجهيز فكرى و فرهنگى آنان مى دانست; چنان كه درباره كتاب ديگرى از اين شمارـ شيعه چه مى گويد؟ (به قلم مرحوم سراج انصارى), چنين تلقى اى دارد و به طور كلى شكاكان و معترضان نسبت به مذهب و تعليمات آن را, زمينه ساز حضور عالمان دين در حوزه فرهنگ و جامعه مى خواند. (پيرامون جمهورى اسلامى, ص135)
در باب نهضت ملى, از دو مقوله, سخن رفته است: ماهيت و غايت نهضت, و رهبرى نهضت. سخنى از امام خمينى در مقايسه تطبيقى دو نهضت ملت ايران (ملى شدن صنعت نفت و انقلاب اسلامى) نقل مى شود: (به عقيده من نهضت امروز [=انقلاب اسلامى] عميق تر از نهضت در روزگار مرحوم دكتر مصدق است. در آن روز نهضت صرفاً سياسى بود, اما امروز جنبه مذهبى آن مى چربد… امروز نهضت ما, سياسى ـ مذهبى و ريشه دار است…به همين دليل اميد بزرگ ترى به پيروزى مى رود). (ص144, ر.ك: در جستجوى راه از كلام امام,11/67ـ 68) نويسنده انتقادهاى امام از رهبرى نهضت ملى را ذكر مى كند. نخست از دكتر مصدق كه در نابودى شاه و سلطنت نكوشيد و مجلس شوراى ملى را منحل كرد (ص146ـ147) سپس درباره آيت اللّه كاشانى و انتقاد امام از وى در نامه اى كه ايشان, در آن ايام فرستاده اند, مى آورد:( در نامه اى به كاشانى نوشتم كه لازم است براى جنبه دينى نهضت اهميت قائل شود. او به جاى اين كه جنبه مذهبى را تقويت كند و بر جنبه سياسى چيرگى دهد, به عكس رفتاركرد; به گونه اى كه رئيس مجلس شوراى ملى شد و اين اشتباه بود. من از او خواستم براى دين كاركند, نه اين كه سياستمدار شود). (ص153,ر.ك: در جستجوى راه از كلام امام,5/23).
در بخش پايانى (حوزه) نويسنده به تلاش امام در راستاى دعوت بروجردى به سكونت در قم,اشاره دارد. (ص157) و اين كه در شمار مشاوران صديق آيت اللّه بروجردى بوده, ولى فشار متحجران و مقدس نمايان, امام خمينى را از يارى بروجردى باز مى داشته است. (ص158) در دوران زعامت بروجردى (1327) سفر وزير كشور و در خواست موافقت وى با تشكيل مجلس مؤسسان و كاميابى حاصل از ديدار با آيت اللّه بروجردى, به رغم مخالفت امام,مسأله اى حايز اهميت بود (ص159ـ169) وپيش از آن, محاكمه و اعدام فداييان اسلام و عدم موافقت امام با موضع انتقادى و بعضاً پرخاشگرانه فداييان اسلام و بعدها آيت اللّه كاشانى نسبت به مقام مرجعيت آيت اللّه بروجردى, و ارسال نامه هاى امام به طور جداگانه به برخى از رجال كشور و سكوت آنها درباره اعدام نواب صفوى. (ص162) دكتر اقبال نخست وزير (1338) لايحه تحديد مالكيت را به مجلس برد و به رغم مخالفت آيت اللّه بروجردى, اين لايحه در سال 1339, از تصويب مجلس سنا گذشت. اما مسكوت ماندن, شاه را واداشت تا نامه تندى به بروجردى نوشته و خاطرنشان سازد كه ما دستور داديم قانون اصلاحات ارضى, مثل ساير ممالك اسلامى اجرا شود. آيت اللّه بروجردى در جلسه اى ,به پيشنهاد امام خمينى, پاسخ كتبى شاه را مى دهد: (اين خلاف قانون اساسى است, شاه چه حقى دارد بگويد: ما دستور داديم. كشور, مشروطه است و مجلس دارد.شاه ناگزير از عقب نشينى گشت). (ص162ـ163) امام خمينى در زعامت شانزده ساله آيت اللّه بروجردى, به تدريس خارج فقه و اصول مشغول بود و دست اندركار تأليف و تدوين نيز بود. واز ديگر سو به تربيت چهره هاى علمى و فرهنگى همت مى گماشت. (ص163)
فصل پنجم: زندگى امام( دوره سوم). از سال 1340 تا 1343, زمان و فضاى مورد نظر و بحث اين فصل مى باشد. ماجراى انجمن هاى ايالتى و ولايتى (1341), تحريم رفراندوم شاه و فاجعه مدرسه فيضيه (1341ـ1342), سخنرانى روزعاشورا و قيام 15خرداد, دستگيرى و حبس امام خمينى در پادگان عشرت آباد تهران, و انتقال به منزلى دور از مركز شهر و تحت نظر گرفتن امام و هجوم مردم براى ديدار, و شايع كردن تفاهم امام وعلماى معترض با شاه, و آزادى امام, و ورود به قم (فروردين 1343), سخنرانى امام در جمع دانشجويان مسلمان دانشگاه تهران, و نيز در مسجد اعظم قم, مبارزه با كاپيتولاسيون و تبعيد امام به تركيه (آبان1343), در اين فصل, كه نمايشگر حيات سياسى امام خمينى است طرح شده است. (ص173ـ210)
لايحه انجمن هاى ايالتى و ولايتى با حذف اسلام از شرايط انتخاب كنندگان و انتخاب شوندگان, و نشاندن كتاب آسمانى به جاى قرآن در مراسم تحليف, كه خبر از اسلام زدايى مى داد, سبب اعتراض امام و ارسال تلگرام هايى از حوزه علميه قم و شهرهاى ديگر براى شاه گرديد. پاسخ بى نتيجه رژيم, اصرار امام و حمايت علما و مردم را برانگيخت, تا آن كه نخست وزير (عَلَم) در مصاحبه اى لغو تصويب نامه ياد شده را توسط هيأت دولت اعلام كرد. (ص173ـ178) حركت بعدى رژيم در دى ماه 1341, صورت گرفت: رفراندوم اصول ششگانه انقلاب سفيد (اصلاحات ارضى). امام در بهمن1341 طى اعلاميه اى, رفراندوم اجبارى شاه را تحريم كرد. (ص181ـ184), فاجعه فيضيه در فروردين 42, اتفاق افتاد, در حالى كه رفراندوم شاه انجام پذيرفته و كِندى رئيس جمهور امريكا پيروزى تاريخى شاه را به او تبريك گفته بود و امام خمينى همچنان به علما و مردم نسبت به آينده هشدار مى داد و آنان را به همراهى برمى انگيخت. (ص184ـ189).
سخنرانى امام در عاشوراى 1342 (13خرداد), در مدرسه فيضيه, به رغم سكوت و سكون عالمانى كه انتظار مى رفت, امام را در اين پيكار يارى دهند, موجب دستگيرى ايشان در نيمه شب 15خرداد گشت. رهبر فقيد انقلاب, خطر اسرائيل را گوشزد نموده و با طرد رفراندم و محكوم كردن فاجعه فيضيه, آشكارا به مقابله با شاه برخاسته بود. اين بار, امام شاه را مخاطب ساخت و به نصيحت او پرداخت. (ص191ـ192)
15خرداد, واكنش ها و اظهار نظرهايى را از سوى شاه و دولت, احزاب و جمعيت هاى سياسى, روشنفكران, رسانه هاى خارجى به وجود آورد. دربار, رهبرى نهضت را ارتجاع سياه مى ناميد و آمرانِ 15خرداد را مرتبط با بيگانگان مى خواند. جبهه ملى نقش خود را در اين واقعه انكار مى كرد. حزب توده آن را كوشش محافل ارتجاعى در جهت مخالفت با اصلاحات ارضى و آزادى زنان مى دانست. موضع روشنفكران مستقل ـ به جز نهضت آزادى ـ سياست سكوت و بى نظرى بود, كه مورد انتقاد شديد جلال آل احمد قرار گرفت. مقدس مآبان سعى در بى ثمر نشان دادن قيام 15خرداد و حركت امام داشتند, رسانه هاى خارجى غرب و شرق, هم صدا اين قيام مردمى را محكوم كردند.(ص194ـ200)
خبر تفاهم امام و رژيم, كه به دستور ساواك در مطبوعات وابسته منتشر گشت, و در يكى از روزنامه هاى آن روز, به اتحاد مقدس تعبير شد, خشم امام خمينى را برانگيخت: (خمينى را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد كرد). (ص201ـ203)در سالگرد قيام 15خرداد اعلاميه مشتركى از سوى امام و سه تن ديگر از مراجع (ميلانى, مرعشى نجفى و طباطبايى قمى) صادرشد, پس از آن به مناسبت اعلام رأى دادگاه نظامى در محكوميت رهبران نهضت آزادى, امام اعلاميه اى صادر نمود و حكم جائرانه دادگاه تجديد نظر, محاكمات سرى, حبس هاى قبل از ثبوت جرم را محكوم كرد و اعمال خلاف اسلام دولت را برشمرد و بار ديگر خطر ارتباط و همكارى دولت ايران و اسرائيل را اعلام داشت. (ص206)
امام در سال 43, به رغم پيغام شاه مبنى بر عدم اعتراض نسبت به كاپيتولاسيون در منزل خويش در جمع مردم, در روز مقرر سخنرانى نمود و نتايج سياسى ـ اجتماعى تصويب كاپيتولاسيون در مجلس شوراى ملى را باز گو كرد و از مجلس و دولت انتقاد كرده و وضع نكبت آميز اقتصاد وابسته كشور را مطرح نمود. از آن پس, طى يك اعلاميه, لايحه كاپيتولاسيون را سند بردگى ملت ايران ناميد و همگان را به مبارزه فراخواند. سرانجام, در 13آبان43, به دستور مستقيم آمريكا قرار شد كه امام از ايران تبعيد گردد. (ص207ـ210) روز بعد راديو و مطبوعات كشور خبر دستگيرى و تبعيد امام را در يك جمله به اطلاع مردم ايران رساندند: (طبق اطلاع موثق و شواهد و دلايل كافى, چون رويه آقاى خمينى و تحريكات مشاراليه عليه منافع ملت و امنيت و استقلال و تماميت ارضى كشور تشخيص داده شد, لذا در تاريخ 13آبان ماه 1343 از ايران تبعيد شد). (ص210)
فصل ششم: ويژگى هاى مبارزه امام. دراين فصل دو صفحه اى, نويسنده, هشت نكته را طرح كرده است, كه نمايانگر مبارزه آشكار امام پس از رحلت بروجردى تا تبعيد به تركيه مى باشد. ويژگى ها از اين قرارند: دينى و معنوى بودن مبارزه و تكليف گرايى امام در برخوردها; رهبرى سياسى امام, نقطه ختمى بر تفكيك دين از سياست است و مبارزه امام ضد استكبارى مى باشد; امام در اوج مبارزه, شاه را مخاطب اصلى خود قرار داد; مخاطبان امام, توده هاى مسلمان انقلابى بودند; امام آمريكا را عامل همه بدبختى هاى مردم ايران و مخالف اسلام مى دانست; نهضت امام, سرآغاز جهت گيرى انقلابى مبارزه مردم به قصد براندازى رژيم بود, امام اسرائيل و صهيونيسم را خطر بزرگى براى مسلمانان مى شمرد; مبارزه مقدس اسلامى امام از موضع فقاهت و مرجعيت, تكان سياسى ـ فرهنگى ژرفى در حوزه هاى علميه پديد آورد.(ص217ـ218)
در تاريخ كشور, نام و قيام امام خمينى سرفصل نوينى شناخته شده است. و آنگاه كه از زندگى سياسى امام سخن به ميان آيد, 15خرداد تجلى مى نمايد و حماسه اى را به يادها مى نشاند,كه هرگز فراموش شدنى نيست. و مردى را نشان مى دهد كه براى خود چيزى نمى خواست و يكسره انگيزه الهى و مردمى داشت. كتاب حاضر, مى توانست خط سير زندگى سياسى امام تا رحلت وى باشد, و نيازى به توصيف و تحليل مستقل رويداهاى گذشته و گذشته هاى دور (قاجاريه) نبود. در ضمن شرح حال و قيام, خواه نا خواه, بستر زمان مورد نظر طرح مى شود و خواننده تصويرى بر خواهد گرفت. با توجه به اين كه بخش اصلى كتاب, فصل هاى پنجم و ششم مى باشد, متأسفانه, تلاش و تحليل تازه و گسترده اى كه اقتضاى زندگينامه سياسى امام خمينى است, به چشم نمى خورد و آنچه آمده, تكرار گفته هايى است در رسانه ها و مقاله. از طرفى مستند بودن كار حاضر در خور تجليل است و نشان مى دهد كه نويسنده محترم رنج كاوش را بر خويشتن هموار نموده است. به هر حال نگارش آثارى از اين شمار محتاج ذوق وسليقه و حوصله و فراغتى در خور تحقيق است.
حديث رهپويان فضيلت
شکوهيان حسن
مرورى بر كتاب (شرح چهل حديث) حضرت امام خمينى(ره)
يادمان امام, ارزش گذارى و حرمت نهادن به همه كسانى است كه به فضيلت ها عشق مى ورزند و به سنت جهاد و شجاعت و پايمردى ارادت مى ورزند. در مورد شخصيت هاى تاريخى و علمى, يكى از مشكلات قابل بررسى اين است كه معمولاً در زمان حياتشان كمتر شناخته مى شوند, چون تا زمانى دراز نگذرد و حادثه اى فرصت بسط پيدا نكند و مثل غنچه اى باز نشود و به گل ننشيند و از اجمال به تفصيل در نيايد و راز دل خود را آشكار نسازد, ناشناخته خواهند ماند.
بدون شك شناخت ابعاد گوناگون امام خمينى نياز به گذشت زمان, انديشه اى ژرف نگر و با انصاف و نگاهى تيزبين دارد كه بتوان اين احياگر بزرگ معاصر را با همه تنوّعش باز شناخت و به ديگران نيز شناساند.
اين قلم از سر عشق و ارادتى كه به فضيلت هاى جاودانى دارد و از آن جا كه تبلور آنها را در چهره آن حضرت مى بيند مى كوشد تا با بى بضاعتى خويش و تنها به خاطر پاسداشت اين الگوى بى نظير عصر حاضر, تنها به بررسى بخشى از وجود ايشان, يعنى نگاه عرفانى و اخلاقى, آن هم تنها در يك اثر از منظر عرفان بپردازد و معتقد است كه بايد اعتدال را در معرّفى انديشه و سنّت فكرى و عملى آن حضرت راعى بود; چرا كه تأكيد فراوان بر يكى از ابعاد وجود آن حضرت مى تواند پرده اغفالى بر ساير ابعاد بكشد و اين خطرى است كه همگان بايد از آن اجتناب نمايند. به خصوص كه بسيارى از اين ابعاد ميوه ها ريشه هايى هستند كه بايد به جد شناخته شوند. فى المثل احياگرى امام و قرار دادن ايشان در رديف احياگران دينى كه هم دردمند هستند و هم به حيات دينى همراه با حيات سعادتمند انسانى اعتقاد دارند, به مراتب شايسته توجّه بيشترى است تا فرو شدن در يك بحث انتزاعى همچون تئورى حكومت; زيرا دراين انديشه, حكومت ابزار و وسيله اى براى احياى دين و ديانت انسانى جامعه بشرى است. مگر نه اين است كه گفته مى شود قدرت وثروت از آفات و و سوسه هاى دنياخواهان و دنياداران است و نبايد بر گرد آن رفت, مگر نگفته اند كه لازمه سلوك عرفانى دست شستن از ثروت و قدرت است و پارسايى با عجز و فقر مناسب تر است.
امّا امام عارفى بود كه سياست را به خدمت گرفت و از آن ابزارى ساخت براى سعادت جامعه, و اين ممكن نبود مگر اين كه ابتدا بتوان به معرفت و عرفان حقيقى نقبى زد وسپس ثروت و قدرت را به استخدام در آورد و از آنان براى سعادت بشر سود برد.
او هم فكر دينى را احياء كرد و هم به احياى جامعه دينى پرداخت. ايشان خداوند را عزيز مى ديد و به عزت مسلمانان بسيار مى انديشيد و آن را به عنوان آرزوى جاودان خود سر لوحه برنامه هاى خويش قرار داد.
گر چه به جز زمينه هاى فقهى و اصولى بيشترين عنايت را حضرت به عرفان و تأليف آثار عرفانى داشته اند, اما من من خواهم بر اين نكته اصرار وزرم كه چون حضرت امام يك شخصيّت اسلامى و تبلور دينى جامع و كامل است پس بايد به تمامى ابعاد وجود ايشان پرداخت, نه اين كه به قول حضرتش فقط يك ورق را بگيريم و ساير ورق ها را حذف كنيم.1
به هر تقدير اميد است كه گراميداشت يادمان يكصدمين سال تولّد ايشان منجر به تولّد فضايى براى مطالعه و بررسى و نقد و تحليل انديشه هاى بلند و آسمانى ايشان شود.
بر اساس آنچه گفته شد, سعى خواهيم داشت تا نيم نگاهى از سر ارادت به يكى از آثار بلند عرفانى حضرت امام يعنى كتاب (شرح چهل حديث) بيندازيم تا فرصتى براى تذكّر به خود را بيابيم. مرورى اجمالى بر شيوه تنظيم و موضوعات متن
قصّه اين كتاب, قصّه دريادار پير و باتجربه اى است كه مى خواهد سبكباران ساحل را ترغيب نمايد تا در اين بحر انسانى عوطه اى خورند و قطره اى از لذّات روحانى آن را بچشند.
او مى خواهد آب در ديواره هاى قايق تنشان بزند. منفذى ايجاد كند, سوراخ نمايد, تا با آن گلاويز شوند. لحظه اى در درياى نيستى, تن حيوانى شان را رهسپار كنند و دوباره دستشان را بگيرد و از زير آب درآورد, و شاهد نفس كشيدن عميقشان در دنياى تازه اى باشد; تا در خوف و رجايى قرار گيرند; در تمرين و ورزش براى رسيدن به جان, دست وپنجه نرم كنند, شايد كه روزى از راهيان اين بحر گردند و به قلّه قاف رهايى و آزادگى دست يابند.
لذا, كلام خويش را چنين آغاز مى كند:
خدايا از آنچه مختص اولياء در گاه است ما را نصيبى ده لشكر شيطان و جهل را از مملكت قلوب ما خارج فرما و جنود علم و حكمت و رحمان را به جاى آنها جايگزين كن و ما را با حبّ خود و خاصّان در گاهت, از اين سراى در گذران و در وقت مرگ و بعد از آن, با ما به رحمت خود رفتار فرما. و عاقبت كار ما را با سعادت قرين كن. به حق محمّد و آله و الّطاهرين. صلوات الله عليهم اجمعين.
اين اثر مشتمل بر سه بخش است: مقدّمه ناشر و مؤلّف, متن كه حاوى شرح چهل حديث است, وبخش پايانى كه مجموعه اى از فهرست هاى متنوّع مندرجات, آيات, روايات عربى و فارسى, اشعار, اعلام, لغات, كتاب ها, واژگان و نمايه و اصطلاحات, منابع, پاورقى ها و نمونه استنساخ. حدود يك پنجم از حجم كتاب به فهرست ها اختصاص دارد و مجموعه اى است بسيار نفيس وارزشمند كه دربازيابى مطالب متن براى خواننده مى تواند بسيار كار ساز باشد و به طرز بسيار شايسته اى تدوين شده است.
مقدّمه ناشر, خلاصه اى است از بحث سنّت (اربعين نويسى) و در محتواى كتاب اشاره شده است به اين كه:
كتاب حاضر در اصل, تقريرات امام خمينى بوده است كه مضامين آن در مدرسه فيضيّه و ملاّ صادق در قم براى شاگردان خود ايراد فرموده بودند و سپس تصميم گرفتند كتابى در همين زمنيه تأليف كنند و اين كتاب را در 1358 هـ. ق به پايان آوردند.2
سى و سه حديث از احاديث اين دفتر, مربوط به اخلاقيّات و مهلكات و منجيّات و هفت حديث آخر در باب اعتقادات و معارف است. روش معظّم له در توضيح احاديث چنين است كه ابتدا حديث را نقل مى كند, سپس آن را به فارسى ترجمه مى نمايند و آنگاه كلمات اصلى حديث و گاه غالب تعبيرات و كلمات آن را شرح و معنا مى كنند و در معناى حديث متعرّض نكته اى كه شرح آن سودمند است مى شوند. پس از فراغ از شرح تعبيرات و اصطلاحات و تمهيدات لازم, به شرح متن مى پردازند. آن گاه طيّ چند (فصل) شرح گفتار را پايان مى برند.
همان طور كه ياد شد سى و سه حديث اوّل مربوط به مسائل اخلاقى است; كه در آن وجهه همّت مصنّف بزرگوار كتاب, تمويهات نفس را آشكار مى سازند و مفاسد هر يك از ذمايم اخلاقى را همچون كبر, ريا, غضب و حسد را شرح مى دهند.
در خلال مطالب, مواعظى درج نموده اند كه دربازداشت نفس از معصيت سودمند قرار مى گيرد. در هر باب, به آياتى از كلام آسمانى استشهاد مى نمايند و گه گاه از سخنان ارباب ضماير پاك نيز سود جسته اند. كه در بين آنان در درجه اوّل معلّم روحانى و ارجمند خودايشان مرحوم (شاه آبادى) است كه در زمان تأليف كتاب در قيد حيات بوده اند.
چنان كه گفته شد آن چه در شرح اين روايات مطمح ومطرح نظر معظّم له بوده, بيدار ساختن خواننده و تنبّه دادن به اوست, كه از مباشرت لذّات دست بردارد و مباشر اعمال صالح گردد و با طيّ طريق سلوك, خود را از صفات بد و ناپسند مبرّا سازد. تا به فيض هدايت نايل گردد. و با ايمان درست و عمل پاكيزه خداى خويش را ملاقات كند. مصنّف بزرگوار كه معلّم بزرگ اخلاق بوده اند, در اين كتاب بياناتى عالى و قوى و مؤثّر دارند كه در شدّت تأثير و نفوذ قلبى مى توان گفت در وقت تحرير مطالب, سرِّ ايشان از عالم قدس فايض بوده است.
هفت حديث آخر كتاب در شرح مطالبى است كه در شمار سنگين ترين و در عين حال عالى و نفيس ترين مطلب و مباحثات عرفانى قرار مى گيرد. مباحثى از قبيل جبر و تفويض عرفانى, بحث در ذات واسماء و صفات حق تعالى, شناخت بارى و آفرينش آدم بر صورت او و مانند آن. اين حديث ها كه همه بنيه و جنبه عرفانى دارند, هر يك از مستندات محكم عرفان است. طبعاً ايشان به مذاق عرفان تفسير كرده اند. اما در جاى خود متذّكر شده اند كه حمل اين آيات و روايات برمعانى عرفانى به سائقه شخصى نبوده و بر طبق اهواى كسان تفسير نكرده اند, بلكه اينها معارفى است كه اصحاب حال و ارباب علوم افاضى با معيارى كه همان ضمير صافيِ برخوردار از فيض هدايت ايشان است, به دست داده اند و در عين حال كلام الهى را منزّه از كنه يابى دانسته اند وعلم آن را مخصوص انبياء و ائمّه شمرده اند. امام خمينى در عرفان نظرى ممحّض بوده اند و در شرح اين احاديث به طرح مباحث نفيس عرفانى پرداخته اند, امّا چنان كه فرموده اند همه جا توجّه داشته اند كه عقايد غير مستفاد از شرح را در شرح خويش وارد نسازند و بر وفق منهج مستقيم شرع گام بردارند وگاه به تناسب به ايرادات اهل قشور نيز پاسخ گفته اند. (ص2ـ1)
و امّا متن با نقل متن عربى هر حديث, ترجمه و سپس شرح آن ادامه مى يابد. در حديث اوّل حضرت امام, به شيوه دانشمندان علم حديث و سنّتِ گرفتن اجازه روايات, برخى از سلسله اسناد خود را پشت به پشت تا محمّد بن يعقوب كلينى نقل فرموده اند و سپس با ذكر اوّلين حديث كه مربوط به سخنان گهر بار نبوى است و در باب جهاد با نفس است, كتاب را مزيّن مى فرمايد و به ترتيب به ذكر و شرح مباحث چهل گانه كتاب.
شيوه شرح ايشان مبتنى است بر ذكر مقدّمه, بيان مقامات, كه در ذيل هر مقام, فصل بندى مى نمايند و در هر فصل به نكته اى متعرّض مى شوند.
از نظر حجم مطالب كوتاه ترين شرح, مربوط است به حديث نهم كه در باب (نفاق) است و شرح آن در چهار فصل و پنج صفحه صورت گرفته است و مفصّل ترين آن مربوط به حديث بيست و نهم مى باشد كه در باب (وصاياى رسول اكرم (ص) به امير مؤمنان(ع)) است كه با يك مقدّمه و هفت فصل به شرح آن پرداخته است.
كتاب چهل حديث پيش از اثر حاضر به چند صورت به چاپ رسيده است, يك بار چهار حديث از آن همراه با شرح از سوى انتشارات (اطلاعات) و سپس انتشارات (طه) در قزوين آن را منتشر ساخته است و مركز نشر فرهنگى (رجا) نيز آن را ديگر بار به چاپ رسانيده است.
از نكات بسيار برجسته وشايان توجّه چاپ حاضر, تهيّه توضيحات جامع در عين حال منقّحى است كه در پايان شرح هر حديث آمده است و اطلاعات وسيع و متنوّعى را به خواننده ارائه مى دهد.
منبع اصلى اين اثر اصول كافى است و بيشترين حديث از جلد دوم (اصول كافى), كتاب (ايمان و كفر) انتخاب شده است كه بيست و شش موضوع را در بر مى گيرد. همچنين از كتاب (توحيد) اصول كافى شش حديث انتخاب و شرح شده است و به ترتيب از كتاب هاى فضل العلم سه حديث, از كتاب هاى (الدّعا) و (جنائز) و (العقل والجّهل) هر كدام يك مورد انتخاب و شرح شده اند و (حديث سى و سه) از (روضه كافى) نيز نقل و شرح شده است و اوّلين حديث مربوط است به (كتاب جهاد از فروع كافى). تاريخچه و سير تحوّل سنّت اربعين نويسى
عشق به پيامبر و قداست سخنان او چشمه فيّاضى را در تمدّن اسلامى جارى ساخت هرزمان تشنگان معرفت را سيراب مى كند و آنان را به وادى محبوب روانه مى سازد. يكى از اين چشمه هاى فيّاض, سخنى است كه گفته مى شود از زبان مبارك حضرتش صادر گرديده و موجب سنّت (اربعين نويسى) در حوزه اسلامى گرديده است.
بنابر آنچه كه مشهور است, حضرت فرمودند:(من حفظ على امّتى اربعين حديثاً ممّا يحتاجون فى امر دينهم بعث الله عالماً فقيهاً) و اين آغازى شد تا معرفت جويان درياى حقيقت نبوى, هرزمان بر حفظ گنجينه گرانبهاى آموزه هاى حضرتش همّت گمارند و با نوشتن مجموعه اى از احاديث در موضوعات متنوّع, دست به پيدايش اربعيناتى زنند و بدين وسيله ميزان ارادت و عشق و دلبستگى خويش را به آن حضرت نشان دهند.
بر اساس آنچه كه احصاء شده است, فِرَق مختلف اسلامى, تا كنون اربعينات گوناگونى را تدوين نموده اند از جمله: (در فهرست كتب حديث (مكتبه الّظاهريّه) دمشق, چهل و شش كتاب اربعين, در فهرست مخطوطات (دار الكتب قوميّه) قاهره جلد اوّل, نام چهارده كتاب تحت عنوان اربعين و در جلد دوم نام پانزده كتاب تحت عنوان شرح اربعين و در الّذريعه آقا بزرگ تهرانى نام هفتاد و شش اربعين ملاحظه مى شود كه به بيان موضوعاتى همچون احكام فقهى, مسائل عرفانى و اخلاقى, فضايل و مناقب, اصول عقايد و غيره پرداخته شده است).3
بر خلاف آنچه در مقدمه ناشر كتاب (شرح چهل حديث امام) گفته شده كه تأليف اربعينات از قرن چهارم هجرى معمول گرديده, بررسى تاريخچه سنّت اربعين نويسى, نشان مى دهد كه (اوّلين كتاب اربعين در نيمه سده سوم, توسّط دو نفر از عالمان حديث, همزمان نوشته شده است. نخست اربعين ابو الحسن توسى, محمّد ابن اسلم بن سالم كندى متوفاى 242 هـ . ق است كه از ثقات محدّثين خراسان بوده است. ديگر اربعين ابوالحسن توسى, مؤيّد بن محمّد بن على قرشى حافظ, كه از ثقات و پيشوايان حديث بوده و به سال 242 هـ . ق در گذشته است).4
در اعصار بعدى سنّت اربعين نويسى متداول گشته و اربعين هايى در موضوعات مختلف به رشته تحرير كشيد ه شده است, تا جايى كه شمار اربعين ها در سده ششم از چهل كتاب مى گذرد.
چنان كه در تأليفات احمد بن عبدوس بن كامل سلمى سّراج بغدادى متوفاى 293 هـ . ق به نام كتاب (الاربعين من مسانيد المشايخ العشرين عن اصحاب الاربعين) برخورد مى كنيم, حاكى از آن است كه اربعين نويسى در سده سوم متداول گرديده است.
نيز در تأليفات عبد الله بن جعفر قشيرى متوفاى 533 هـ . ق (كتاب الاربعين من مسانيد المشايخ العشرين من الاصحاب الاربعين من العوالى) مؤيّد اين معنى است.
در تأليفات شيخ منتخب الدّين بن بابويه قمى, صاحب كتاب الفهرست كه به سال 585 هـ.ق در گذشته نيز كتاب اربعينى با نام (الاربعون حديثاً من الاربعين فى فضايل امير المؤمنين) ديده مى شود كه حاكى از ورود اربعين نويسى به مرحله فنى مى باشد و به حسب موضوعات خاصّى چون فضايل على (ع) آن هم چهل تن مشايخ حديث كتبى تدوين شده است.5 شأن عدد چهل در فرهنگ ايران باستان, فرهنگ اسلامى و فرهنگ عامّه
در فرهنگ پر مايه ايران كهن بعضى اعداد از شهرت ويژه اى برخوردارند, چه از جنبه اهورايى و تقدّس و چه از جنبه اهريمنى و شرارت. از جمله عدد هفت و ديگرى عدد چهل. عدد هفت در تحقيقات مختلفى مثلاً كار پرمايه استاد دكتر محمّد معين در كتاب (تحليل هفت پيكر نظامى) به شكل شايسته اى آمده است. امّا عدد چهل كه موضوع بحث اين مقاله است به مثابه عدد كمال و عدد مقدّس مطرح شده است; به گونه اى كه بعثت پيامبر اكرم (ص) نيز در سن چهل سالگى صورت گرفته است.
در متون ايران باستان, در بحث آفرينش جهان هستى, گفته مى شود كه در چهلمين روز از سال آفرينش, آسمان آفريده شد. منشاء آفرينش آدم نيز بذرى بوده كه در دل خاك نهان شد; چهل سال بعد گياهى از آن رست و اولين زوج آدمى از آن بيرون آمد و اين دوره هاى چهل ساله به گونه هاى گوناگون در آفرينش آدم تكرار مى شود.
اين مطلب در معارف اسلامى نيز به گونه اى بيان شده است كه بيانگر آفرينش آدم از خاك در چهل روز است. چنانكه در حديث آمده است:
خمّرت طينه آدم بيدى اربعين صباحاً
دوست چهل روز صبح در گل ما داشت دست
تا چوگل از دست دوست دست به دست آمديم
(عطار نيشابورى)
همچنين گفته شده است كه آدم در ماتم درد هبوط, چهل سال گريست تا خداوند توبه اش را پذيرفت. و همو بر مرگ هابيلش چهل سال نيز گريست. همچنان كه داوود نيز چهل سال گريست تا كه توبه اش را خداوند پذيرفت.
در داستان پيامبران نيز چهل, عددى است قابل توجّه و درخور تأمل.
نوح(ع) در چهل سالگى به پيامبرى برگزيده شد. چهل سال كشتى ساخت و چون آب همه جا را گرفت, هر چه كوه بود چهل ارش زير آب رفت و عجيب است سرگردانى چهل ساله موسى (ع) در تيه, آن جا كه خداوند فرمود:
قال فانّها محرّمه عليهم اربعين سنه. (مائده/26)
گفت خداى: (آن زمين بر ايشان حرام ساختيم چهل سال).
و چهل سال نيكويى خدا با موسى و برگزيده شدنش به رسالت در چهل سالگى و چهل شب وعده خداوند با موسى: واذ واعدنا موسى اربعين ليله و ظلم بزرگ قومش با چهل روز گوساله پرستى كه مغضوب حق شدند و چهل سال در بيابان سرگردان بماندند. يونس چهل روز در شكم ماهى مى ماند. و داستان يوسف كه چون چشمش به مصر افتاد از نور روى او چهل فرسنگ در چهل فرسنگ روشن شد. چهل زن در مهمانى زليخا و در عشق يوسف مى افتند. و سرانجام خواب يوسف بعد از چهل سال راست مى آيد. و در نبيّ اكرم, حبيب خدا, گل سرسبد آفرينش, محمد مصطفى(ص) همه خوبى هاى چهل جمع است. از كمال او در بعثت تا دعوت چهل تن از اقربينش. آن جا كه خداوند فرمود:
وانذر عشيرتك الاقربين و در سخنان اوست و وارثانش كه فرمود: من اخلص الله اربعين يوماً ظهرت ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه.
مخلصان درگاه الهى چون چهل روز ارادت ورزند خداوند متعال آنان را شايسته دريافت حقايق و معرفت لدّنى نمايد.
و چنين شد كه اين عدد كمال به سيره ائمه نور نيز راه يافت و در گفتارشان نمايان گشت; آن جا كه صادق آل محمّد (ص) فرمودند:
چون مؤمنى بميرد و چهل نفر از مؤمنان حاضر شوند و براى او طلب آمرزش نمايند و به نيكى او شهادت دهند, گناهان او آمرزيده مى شود.
همين جريان در طايفه صوفيه, منجر به سنّت چلّه نشينى مى شود كه به عنوان يكى از احكام سلوك, سالك بايد بر آن صرف وقت نمايد و به عنوان يكى از نمادها و سمبل هاى اجتماعى جايگاه خاصّى در تفكّر آنان پيدا مى كند.
در فرهنگ عامّه نيز با تأثير پذيرى از اين جريان, واژگان گوناگونى همچون چهل بسم الله, چهل تنان, چهلّه, چهل چراغ, چهل مرد, چهل تكّه, چهل دختران و ....شكل مى گيرند.6 بحثى در باب مفهوم و معناى اعداد در فرهنگ اسلامى
راستى مراد حقيقى و مصداق واقعى اربعين چيست؟
با نگاه و تأمّلى از سردقّت در قرآن و احاديث و معارف اسلامى ديده مى شود كه گاه كلمات و آيات و جملات در آشناترين شكل خود براى مخاطبان بيان گرديده اند به گونه اى كه اگر بخواهيم مفاهيم مورد نظر اين جملات و آيات را دريابيم تنها كافى نيست كه به معانى صريح آنها بسنده كنيم, بلكه همچنان كه دربسيارى از زبان ها ديده مى شود, كلمات, علاوه بر معانى صريح و روشن خود, داراى معانى ضمنى و پنهانى نيز هستند كه اين مطلب تنها در گروشناخت فرهنگ مخاطبان و جامعه زبان آشنا كلمات و جملات است.7
شايد يكى از بارزترين نمونه هاى بيان اين مطلب در قرآن كريم در سوره (قدر) ديده مى شود. آن جا كه خداوند مى فرمايد: ليلة القدر خير من الف شهر.
مفسّران بسيار كوشيده اند تا تفسيرى مبتنى بر معناى ظاهرى كلمه (الف) بيابند. مثلاً گفته اند كه شب قدر بهتر از هزار ماهِ حكومت بنى اميّه است و يا به راه هاى مختلف ديگرى هر يك سعى كرده اند تا مصداقى براى عدد هزار بيابند.8
اما راستى كيست كه بازبان عميق قرآن و فرهنگ اسلامى آشنا باشد و نداند كه بدون شك از مصداق هاى ضمنى و پنهانى اين لفظ مبالغه و كثرتى است كه حضرت حق خواسته است در باب فضيلت شب قدر بيان نمايد; يعنى نه بهتر از هزار كه از هر آن چه كه بتوان تصوّر كرد. اما چون مخاطبان اوليّه اين كلام مردم بوده اند كه اين لفظ را در هنگام مبالغه و كثرت شديد به كار مى برده اند, خداوند نيز آن را به چنين صورتى نازل فرموده است.
حديث اربعين نيز تنوّع متنيِ بسيار نقل شده است:
الف ) من حفظ على امّتى اربعين حديثاً من الّسنه, كنت له شفيعاً وشهيداً يوم القيامه.
ب ) من حفظ على امّتى اربعين حديثاً من سنّتى, دخلته يوم القيامه فى شفاعتى.
ج ) من حفظ على امّتى اربعين حديثاً, بعث يوم القيامة فقيهاً.
در كتب حديث شيعه نيز به طرق متعددى نقل شده است كه بعضى به حضرت رسالت منتهى مى شود و برخى به ائمّه و اهل بيت كه نمونه هاى زير از آن جمله اند:
1.… يا علي من حفظ على امّتى اربعين حديثاً يطلب بذلك وجه الله والّدار الاخره, حشره الله يوم القيامه مع الّنبيين والّصديقين والّشهداء والّصالحين وحسن اولئك رفيقاً.
2. من حفظ على امّتى اربعين حديثاً ينتفعون بها بعثه الله يوم القيامة فقيهاً عالماً.
3. من حفظ عنا اربعين حديثاً من احاديثنا في الحلال والحرام بعثه الله يوم القيام فقيهاً عالماً ولم يعذبهم.9
چنان كه ملاحظه مى شود طبق روايات اخير حفظ چهل حديث اختصاص به حديث نبوى ندارد وامام (ع) نظر اصلى را متوجّه نوع محفوظ فرموده است. يعنى آنچه را راوى براى امّت حفاظت و ضبط مى نمايد.
با عنايت به آنچه گذشت مى توان احتمال داد كه در اين جا نيز نازل ترين مصداق عينى لفظ (اربعين) در اين احاديث عدد چهل است والاّ سخنان حضرت رسالت و ائمه هدى بيانگر اين نكته است كه عالمان دين وفقيهان و همه آرزمندان شفاعت روز جزا خود را مكلّف و مقيّد به تبليغ و اشاعه معارف دين و گنجينه ارزشمند و گرانبهاى سنّت نبوى و سيره ائمّه دين نمايند و نه تنها كه چهل جمله را حفظ كنند, بيان نمايند و شرح دهند, بلكه تا حدّ امكان و مقدورات خويش بكوشند تا اين چراغ راه هدايت را روشن نگاه دارند تا رهروان, راه را از چاه بشناسند و همواره بر صراط مستقيم گام نهند. تأمّلى بر چند نكته
1. به اين كتاب از دو منظر مى توان نظر افكند: يا اين كه سراسر به تجليل و تكريم آن و صاحب قلمش پرداخت و يكسره قلم به تعارف و اظهار بزرگى و خارق العاده بودن آن راند و همگان را واداشت تا اين منظره را با شگفتى و تعجب بنگرند يا اين كه منظر عالى را به نقد و تحليل بنشينيم آن را ببينيم و درباره آن بينديشيم, كليد انديشه را به كاربريم, شهامت رفتن به درون را بيابيم وطاقت نگاه گردن را پيدا كنيم, بر در و ديوار آن دستى كشيم, لطافت و نرمى آن را دريابيم و زمختى آن را رد نماييم, كاروانى را ندا دهيم و آنان را بخوانيم تا كه اين اثر را بخوانند و از آن لذّت ببرند,برويند, ببالند و دوباره معمارانى شوند براى ساختن كاخى ديگر كه زيباتر و دل انگيزتر بنمايد. اين قلم نگاه دوم را برگزيده است.
2. با عنايت به اين كه سنّت اربعين نويسى در ابتدا, منتهى بر جمع چهل حديث و شرح الفاظ غريب آن مى شد و كم كم اين كميّت به صورت موضوعى, يعنى جمع احاديث وارده تحت يك عنوان درآمد ـ به طور مثال كتاب (اربعين) امام محمّد غزالى10 به چهار (قسم) خلاصه اى از علوم, عمل هاى ظاهر, تزكيه قلب از اخلاق بد و اخلاق پسنديده تقسيم مى شود كه هر بخش در بر گيرنده ده اصل مرتبط به هم مى باشد ـ به نظر مى رسد شايسته تر اين بود كه مجموعه حاضر نيز از اين روش پيروى نمايد, ولى در بررسى كتاب (چهل حديث) امام, مشاهده مى شود كه در گردآورى اين مجموعه ارزشمند آن چنان كه معمول روش ديگر كتاب هاى اربعين مى باشد, تناسبى منطقى و رابطه اى از لحاظ مضمون بين چهل حديث منتخب آن وجود ندارد و آن حضرت در انتخاب اين احاديث موارد مختلف و متنوع را از جمله احاديثى در باب جهاد با نفس, ذكر خدا, اقسام علم, كراهت از مرگ و …گردآورده كه بعضاً اين روايات, تناسبى از نظر پيام و محتوا با يكديگر نداشته اندو شايد فقط از باب اين كه (حديث) هستند, در اين كتاب آورده شده اند.
3. نوع بيان و سبك گفتار اثر, چندان كه انتظار مى رود پرقوّت و قوى كه بتواند تازيانه اى بر اهل سلوك گردد نيست, بلكه كم جان و سست به نظر مى رسد; هرچند برخى عبارات و جملات آن بسيار مؤثر و دل انگيز است
4. از سوى ديگر نثر امام شديداً تحت تأثير سبك رايج كتب موعظه قرار گرفته است:
پس اى عزيز, فكرى كن و چاره جويى نما و راه نجاتى و وسيله اى براى خلاصى خود پيدا كن و به خداى ارحم الراحمين پناه ببر و در شب هاى تاريك با تضرّع زارى از آن ذات مقدّس تمنّا كن كه تو را اعانت كند در اين جهاد نفس تا ان شاء اللّه غالب شوى و مملكت وجودت را رحمانى گردانى و …. (ص14)
5. به دليل اينكه مخاطبان اصلى اين اثر, شاگردان امام, يعنى طلاب حوزه هاى علميّه بوده اند, مطالب, با زبانى مناسب حال وهواى چنان مخاطبان و محيط هايى بيان شده است واز سبك خاصى در گفتار پيروى گرديده و واژگان آشنا با اين قشر به كار رفته است. اگر اين اثر بخواهد از اين قلمرو پا بيرون نهد بايد تمهيدات خاصى فراهم آورد تا بتواند براى ساير افراد تحصيل كرده جامعه و مخصوصاً دانشجويان و جوانان نيز مفيد واقع گردد. از جمله اين تمهيدات مى توان بازنويسى, خلاصه نويسى و حتّى ساده نويسى را مورد توجه قرار داد.
6. در جاى جاى اين اثر ديده مى شود كه حضرت از نگاه فقهى خود متأثر بوده است وضمن بيان مسائل اخلاقى, كوشيده اند كه آن را از طريق شرع بيرون نبردند, بلكه بر آن تأكيد ورزند. فى المثل در مبحث (عزم) عمل به ظاهر شريعت را مورد توجّه قرار داده اند:
عزم بر اينكه ظاهر و صورت خود را انسان عقلى وشرعى نمايد كه عقل و شرع به حسب ظاهر حكم كنند كه اين شخص انسان است و انسان شرعى عبارت از آن است كه موافق مطلوبات شرع رفتار كند وظاهرش ظاهر رسول اكرم باشد و تأسّى به آن بزرگوار بكند در جميع حركات وسكنات و در تمام افعال و تروك.(ص8)
7. در بخش تفكّرات امام بايد گفت, تفكّر حاكم در بعضى از مباحث, فى المثل (نفس), نفس فردى است, كه سعى مى شود مرد را به تهذيب آن راغب گرداند و از رذايل و موهومات برهاند كه نتيجه آن شايد تنها گليم خود را از آب بيرون كشيد باشد; در حالى كه به مفهوم نفس جمعى و تهذيب آن كه از اهمّ معارف و عرفان عصر ماست و نسل حاضر شديداً بدان نيازمند است به آن شدّت لازم پرداخته نمى شود. اين فضا يادآور كلام حكيمانه شيخ اجلّ سعدى ـ عليه الرّحمه ـ است كه مى فرمايد:
صاحبدلى به مدرسه آمد ز خانقاه
بشكست صحبت اهل طريق را
گفتم: ميان عالم و عابد چه فرق بود
تا اختيار كردى از آن اين فريق را
گفت: آن گليم خويش به در مى برد ز موج
وين جهد مى كند كه رهاند غريق را
ناگفته نماند كه مؤلف گر چه تكيه بر اخلاقيّات فردى دارد, امّا گاه گاه به مباحث مربوط به جامعه نيز گريزى مى زند و اخلاق اجتماعى را مد نظر قرار مى دهد. مثلاً در مورد غيبت, فصلى را به بيان ضررهاى اجتماعى غيبت اختصاص داده اند. (ص309)
8. بيان مطالب اين اثر بر اين استدلال مى چرخد كه انسان به دليل ناتوانى وضعف ها, عقلاً بهتر است كه از مدار اخلاق حسنه بيرون نرود; در حالى كه به نظر مى رسد زبان اخلاق بيشتر بايد متوجه بيدارى قوّت ها و هدايت آنان باشد. سالك اين راه عاجز و درمانده اى نيست كه از سر عجز و ناچارى آن را انتخاب كرده باشد; بلكه قدم نهادن در اين راه و استقبال از خار مغيلان آن نتيجه معرفت عميق و عشق و علاقه است كه براى رسيدن به جانان برگزيده است. به همين دليل گفته شد كه بايد كلام و فحواى مطالب تازيانه اى باشد بر تن سالك تا صيقل زند جان او را. جملات زير قابل تأمل اند:
…آيا قواى جوانى تا چند وقت برقرار است؟ وقتى بهار عمر رو به خزان گداشت, نشاط از دل و قوّه از اعضاء مى رود… لذّات, به كلّى ناقص يا نابود مى شود, امراض مختلفه هجوم مى آورد, پس مدّت استفاده انسان از اين قواى جسمانى از بعد از تميز و فهم خوب و بد تا زمان افتادن قوا از كار يا ناقص شدن آنها بيش از سى ـ چهل سال براى مردم قوى البنيه و صحيح وسالم نيست. (ص20)
9. بزرگى منش و ظرفيّت روح حضرت گاه چنان گسترده مى شود كه تعبيرات خاصّى رابه كار مى برد و اين نشان مى دهد كه او چگونه عمرى را به تربيت نفس گذرانيده وشاگردى صديق براى استادان خود بوده و از سوى ديگر چگونه استادى برجسته و عاليقدر مى تواند نفوس پاك ومطهّرى را تربيت نمايد.
(شيخ جليل ما, عارف كامل, شاه آبادى ـ روحى فداه ـ مى فرمودند: تعبير به كافر نيز نكنيد. در قلب شايد نور فطرتش او را هدايت كند و اين تعبير و سرزنش كار شما را منجر به سوء عاقبت كند. (ص67)
10. امام در بيان مسائل عرفانى واخلاقى شديداً تحت تأثير افكار و اقوال استاد خود, مرحوم (شاه آبادى) قرار داشته است; به طورى كه بر خلاف نظر كسانى چون ملاّ هادى و صدرالمتألهين به توضيح اطوارنفس مى پردازد, يا حتّى بر خلاف معانى مورد نظر ابن سينا در سير عرفان نظرات خويش را بيان مى دارد.
به طور مثال احتلاف اطوار هفت گانه نفس را از ديدگاه ملاّهادى به ترتيب: نفس, قلب, عقل, روح, سرّ, خفى, اخفى, واز نگاه شاه آبادى: طبع, نفس, قلب, عقل,روح, سرّ, خفى (بدون اخفى) ذكر مى كند.
ديگر اينكه بوعلى سينا قواى نفس را در تقسيم اولى به سه مرتبه (نفس نباتى, حيوانى و انسانى)تقسيم مى كند; حال آن كه امام براى نفس, سه مقام و مرتبه قائل شده اند كه مقام اول, مقام ملك و ظاهر و دنياى نفس است, مقام دوم باطن و ملكوت نفس است و مقام سوم, مقام عقل است. (ص32و33)
11. يكى ديگر از شاخص هاى انديشه بزرگ امام, فهم اين نكته برجسته و مهم است كه ممكن است يك حقيقت به زبان هاى گوناگونى بيان شود; بنابراين اگر بيان حقيقى به زبان ناآشنا براى فرد بازگو شود, نبايد خطّ انكار بر آن كشد, بلكه بايد دريابد كه ممكن است اين زبان براى شنونده آشنا نيست. لذا حضرت سعى دارد در اين اثر به خواننده القاء نمايد كه عدم توانايى ما در درك حقايق, دليلى بر وجود نداشتن حقايق نيست, بلكه دلالت بر ناتوانى ما دارد, كه از آن جمله اشارتى دارند به حالات عارفان و كرامات آنان كه ممكن است درك آنها براى ما مقدور نباشد:
مثلاً تا شنيدى فلان حكيم يا فلان عارف يا فلان مرتاض چيزى گفت كه به سليقه شما درست درنمى آيد و با ذائقه شما گوارا نيست, حمل به باطل و خيال مكن. شايد آن مطلب منشأ داشته باشد از كتاب و سنّت و عقل و شما به آن بر نخورده باشى. چه فرق مى كند كه يك نفر فقيه يك فتوا بدهد از باب ديات ومثلاً كه شما كمتر ديده ايد و شما بدون مراجعه به مدركش رد كنيد او را, يا آنكه يك نفر سالك الى اللّه يا عارف باللّه يك حرف بزند راجع به معارف الهيّه يا راجع به احوال بهشت و جهنّم و شما بدون مراجعه به مدركش او را رد كنيد.(ص13)
12. از انديشه هاى بلند امام در باب معارف اسلامى, نگاه وسيعى است كه حضرت در برخى از مباحث مربوط به (معاد) دارند; نگاه ويژه اى كه شايسته معرفت ايشان است. از جمله مباحث قابل تأمل در نگاه ايشان مسأله (بهشت وجهنّم) است, كه مى فرمايد:
غالباً وصف جهنّم و بهشت كه در كتاب خدا و اخبار انبياء واولياء شده, جهنّم و بهشت اعمال است كه از براى جزاى عمل هاى خوب و بد تهيّه شده است. گاهى اشاره خفيّه اى نيز به بهشت و جهنّم اخلاق كه اهميّتش بيشتر است شده و گاهى هم به بهشت لقاء و جهنّم فراق كه از همه مهم تر است گرديده, ولى همه در پرده واز براى اهلش.(ص13)
13. موضوع ديگر اين است كه تأكيد بر عقل و شرع در جاى جاى اين كتاب به چشم مى خورد; به طورى كه معيار سعادت و شقاوت انسان, همان عمل به عقل و شرع و يا ادبار به آن است:
انبياء(ع) آمدند… و نفش انسانى را در تحت قانون عقل و شرع درآوردند و آن را مرتاض و مؤدّب كنند كه خارج از ميزان عقل و شرع رفتار نكند. پس هر نفسى كه با قوانين الهيّه و موازين عقليّه ملكات خود را تطبيق كرد, سعيد است و از اهل نجات مى باشد والاّ به خداى تبارك و تعالى از آن شقاوت ها و بدبختى ها پناه ببرد…(ص17)
14. نكته جالب توجّه, استوارى امام در انديشه عرفانى خويش است. ايشان نه تنها نگاه عرفانى خود را با همان حال و هوا تا آخر عمر حفظ مى كند, بلكه بعضاً كلمات و عباراتى را كه به كار مى برد همان هاست كه سال ها بعد در مقام رهبر حكومتى جامعه مسلمانان بيان مى دارد. از جمله اين سخنان مشهور ـ كه به نظر نگارنده زيباترين و عميق سخن عرفانى حضرت است ـ مى توان جمله : (همه عالم محضر ربوبيّت است) را نام برد.( ص12)
15. امام در بيان معيارهاى اخلاقى كه بعضاً از استاد خود نقل مى كند, در نهايت وضوح وسادگى است, همچون درباب (ريا) كه مى فرمايد: (معيار و ميزان رياضت باطل و شرعى قدم نفس و عدم حق است.) (ص45)
16. غالباً در پايان هر فصل, دعا و درخواستى از خداوند است كه به دليل حسن ختام, بخشى از دعاى آخرين را نقل مى نماييم:
(بار خدايا كه قلوب اولياء را به نور محبّت منوّر فرمودى و لسان عشّاق جمال را از ما و من فرو بستى ودست فرومانگان خود خواه را از دامن كبرايايى كوتاه كردى, ما را از اين مستى و غرور دنيا, هشيار فرما و از خواب سنگين طبيعت بيدار و حجاب هاى غليظ و پرده هاى ضخيم خودپسندى و خودپرستى را به اشارتى پاره كن و ما را به محفل پاكان درگاه و مجلس عرس مخلصان خداخواه بار ده و اين ديو سيرتى و درشت گويى و خودآرايى و كج نمايى را از ما بر كنار فرما و حركات و سكنات وافعال و اعمال و اول و آخر و ظاهر و باطن ما را به اخلاص و ارادت مقرون نما. (ص660)پانويس ها: 1. عبدالكريم سوش, قصّه ارباب معرفت, (آفتاب ديروز و كيمياى امروز). (تهران: انتشارات صراط,1373) ص380ـ360 2. امام خمينى(ره), شرح چهل حديث, (تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام خمينى(ره), 1372)مقدّمه. 3. نورالدّين جامى, اربعين جامى يا چهل حديث نبوى, به تصحيح كاظم مدير شانه چى. (مشهد: مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى,1363)ص4. 4. همان, ص5. 5. همان. 6. عليرضا سراجى, چهل, عددكمال,(مجله دانشكده علوم و ادبيات فارسى تبريز, شماره؟). 7. مثلاً در بين موحّدان هند عدد (هژده) داراى همان مفهوم كثرت و مبالغه است; زيرا عددى بالاتر از آن را براى شمار قرار نداده اند: اى هژده هزار عالم از شوق تو مست سر در ره جست و جو و جان بر كف دست (فيضى دكنى) ـ محمّد دارا شكوه, مجمع البحرين, تصحيح دكتر سيّد محمّد رضا جلالى نايينى. (تهران: نشر نقره, 1366) ص48ـ47 8. محمّد حسين طباطبايى, ترجمه تفسيرالميزان, ذيل سوره قدر. 9. نورالدّين جامى, اربعين …ص9ـ10 10. امام محمّد غزالى, كتاب الاربعين, ترجمه برهان الدّين حمدى. (تهران: انتشارات اطلاعات, 1368) فهرست مندرجات.
گذرى بر حديث بيدارى
هدايتى ابوالفضل
حديث بيدارى, نگاهى به زندگينامه آرمانى, علمى و سياسى امام خمينى, حميد انصارى, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى 258ص, پالتويى.
حديث بيدارى پاسخى است به درخواست دوستداران امام و انقلاب در خارج از كشور. چنان كه در پيشگفتار آن آمده, مقاله بلندى است كه زندگى رهبر فقيدِ انقلاب اسلامى را در بر مى گيرد و ابعاد علمى و سياسى شخصيتِ نظرگير معظم له را ـ تا آن جا كه در حوصله يك مقاله مى گنجد ـ مى نماياند. اطلاع كافى و ادب و انصاف, بهره يابى واقع بينانه از نگرش هاى سياسى امام خمينى ـ قدس سره ـ در مقاطع گوناگونِ نهضت, گزيده گويى و در عين حال تلاش در راستاى تبيين آرمان ها و باورهاى مكتبى و مردمى, و طرح پاره اى از رويدادها و مواضع امام و امت, كه در اين اثر به چشم مى خورد, از اعتبار و اقبال آن حكايت دارد. كتابى كه پيش روى من است, چاپ هفتمِ (خرداد1378) آن بود, كه 258صفحه دارد, و به مناسبت, تصاوير رنگى رجال دين و سياست و نيز حضور حماسى مردم, همراه خبر و نظر, درآن گنجانده شده است. ذكر چند نكته خالى از فايده نيست: صفحه اى كه نمودار فهرست كتاب مى باشد, شماره صفحات در آن درج نشده, از اين رو خواننده را در رجوع به متن با دشوارى مواجه مى سازد . و ديگر آن كه تقسيم فصل ها در چند بخش كلى, برسهولت مراجعه و دريافت مطالب مى افزايد, كه متأسفانه رعايت نشده است.
نويسنده در گفتارى تحت عنوان پيشينه تاريخى, نخست به تقارن تولد امام با ميلاد حضرت زهرا ـ سلام اللّه عليها ـ پرداخته و ناكامى دشمنان نبوت و عدالت و بارورى شجره ولايت و امامت, و رويكرد فطرت هاى بيدار به سمت پيام رهاييِ رسول امين را مطرح مى كند. از آن پس به طرح دوران ظلمانى اروپا و حاكميت تفتيش عقايد در لواى مكتب مسيح, و ظهور سرمايه دارى و استعمار پيدا و پنهان غرب,واستمرار بى كفايتى ها و بيدادگرى هاى شاهان تا عهد قاجار, و عزل و نصب دولتمردان در سفارت خانه هاى خارجى مى پردازد كه وجدان رهبرى را بيدار ساخته و سبب صدور فتواى انقلابى ميرزاى شيرازى و فريادگرى مصلح بزرگ اسلام و شرق, سيدجمال الدين اسدآبادى و قيام هاى نويدبخش علماى ايران و عراق مى گردد. آرى, در چنين شرايطى در روز بيستم جمادى الثانى 1320هجرى قمرى مطابق با30شهريور 1281هجرى شمسى(24سپتامبر 1902 ميلادى), روح اللّه الموسوى الخمينى (در شهرستان خمين) پاى بر خاكدان طبيعت نهاد. (ص12ـ14).
نويسنده از دوران رشد و تحصيل و تدريس امام خمينى(ره) چنين ياد مى كند: شهادت پدر به دست اشرار (1281شمسى), محروم ماندن از سرپرستى و عواطف مادرو عمه مكرمه وشجاع خويش در نوجوانى(1296), هجرت به حوزه علميه اراك, جهت ادامه تحصيل حوزوى(1298) و بهره گيرى از محضر شيخ عبدالكريم حائرى, رفيعى قزوينى, مسجد شاهى اصفهانى, ميرزا جواد ملكى تبريزى و ميرزا محمد على شاه آبادى, در اخلاق و عرفان, فقه و اصول, فلسفه شرق و غرب در حوزه علميه نو بنياد قم, و ديداربا علماى مهاجر و معترض اصفهان به رهبرى حاج آقا نوراللّه اصفهانى(1306), تماس فكرى و روحى با مرحوم سيد حسن مدرس, تدوين و نشر رساله كشف الاسرار(1322), استمداد از علماى بلاد جهت قيام و نجات مردم (1323), تدريس فقه و اصول و فلسفه و عرفان, و تربيت عناصر متعهّد و خدمتگزار اسلام و كشور,همچون دكتر بهشتى و استاد مطهرى, و دعوت حوزه علميه قم از آيت اللّه بروجردى براى سكونت در قم و شركت در جلسات درس ايشان , ومدد رساندن زعيم شيعه در مسائل حوزوى و اجتماعى و سياسى, تلاش براى جلوگيرى از اعدام نواب صفوى, ارتباط با عناصر سياسى موجه در تهران; در دوران نهضت ملى, پيگيرى مستمرِ مذاكرات مجلس شوراى ملى و نشريات معتبر, و سعى در حمايت از اقتدار مرجعيت و حوزه هاى علميه, و انتقال اطلاعات سياسى و اجتماعى وارزيابى هاى خويش از مسائل روز, تارحلت آيت اللّه بروجردى (1340) و تأليف كتب اخلاقى و عرفانى و فقهى.(ص15ـ38)
تصويب لايحه انجمن هاى ايالتى و ولايتى در كابينه عَلَم (مهر1341) اعتراض امام و مراجع و مردم را برانگيخت و سرانجام به لغو علنى آن منجر گشت(آذر 1341). اعلام انقلاب سفيدِ شاه و اصلاحات مورد نظر وى و نيز درخواست رفراندوم (دى ماه1341) بار ديگر به قيام امام و حوزه علميه انجاميد. بيانيه ها خطابه ها و اقدام هاى رهبر فقيد انقلاب در بيدارى حوزه و جامعه مذهبى, رويارويى با شاه و سياست هاى مغاير با شريعت و قانون اساسى را, به نمايش مى نهاد, كه در نهايت, فاجعه فيضيه (1342) و دستگيرى امام و تبعيد به تركيه را سبب گشت. (1343), و پس از گذشت يازده ماه, ناچار از سفر به عراق شد . دوران تبعيد امام در نجف, با تدريس خارجِ فقه و تحمل كارشكنى هاى مقدس مآبان و دنياخواهان و در ارتباط با مبارزان مسلمان داخل كشور و هدايت فكرى و حمايت مالى آنان و انتظار ايام اللّه سپرى گشت. دفاع از فلسطين و صدور فتوا مبنى بر حرمت هر گونه رابطه تجارى و سياسى دولت هاى اسلامى با اسرائيل, مقارن جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل (خرداد1346), رژيم شاه را در يورش به منزل امام خمينى در قم و غارت آثار و اسناد ودستگيرى حاج سيد احمد خمينى, فرزند برومند امام و تنى چند از روحانيون, به گستاخى واداشت. انتشار سلسله درس هاى ولايت فقيه, در ايران و عراق و در موسم حج, شور تاره اى به مبارزه اسلامى بخشيد. (بهمن 1348). گروه ها و سازمان هاى داخلى در ارتباط با امام و مواضع انقلابى ـ اسلامى, مورد تحليل نويسنده قرار مى گيرد وآنگاه به روشنگرى هاى چهره هاى برجسته حوزه و دانشگاه ـ استاد مطهرى, دكتر مفتح, دكتر باهنر, مهندس بازرگان و دكتر على شريعتى ـ اشاره مى نمايد و تجليل امام از خدمات انديشمندان روشنفكر و مسلمان و عنايت آنان را به خطر تحجرگرايان و پرهيز از طرح مسائل اختلاف انگيز, خاطرنشان مى سازد.(ص38ـ90)
محكوم نمودن جشن هاى تحميلى دربار, حمايت از مبارزان فلسطينى و تحريم شركت در حزب رستاخيز و اعتراض به تغيير تاريخ رسمى كشور, و بهره بردارى از فضاى باز سياسى كشور, از جانب امام خمينى, و اهانت به معظم له و شهادت حاج آقا مصطفى (1356) و جنبش مردم و رهبر انقلاب و هجرت به پاريس, يوم اللّه22 بهمن و رفراندم جمهورى اسلامى و تصويب قانون اساسى, تسخير لانه جاسوسى, توطئه منافقين و افشاگرى ماهيت آنان به وسيله امام, جنگ تحميلى و دفاع 8ساله ملت سلحشور ايران, دفاع از پيامبر اسلام و طرد سلمان رشدى و پذيرش قطعنامه 598, و استعفاى قائم مقام رهبرى, مسائلى است كه در سير و گذر نويسنده طرح شده است.(ص90ـ171)
ارائه تصويرى از آرمان ها و هدف هاى سياسى و اجتماعى و اخلاقى بنيانگذار جمهورى اسلامى, زينت بخش فصلى ديگر از كتاب است.(ص174ـ200). نويسنده, آنگاه به رحلت جانسوز امام, و شور و عشق امت در فراق رهبر, و گزينش آيت اللّه خامنه اى توسط مجلس خبرگان رهبرى, پرداخته است.(ص200ـ213)
در پايان با آثار علمى امام درعرصه هاى اخلاق, عرفان,فقه, اصول, فلسفه, سياست و جامعه, آشنا مى شويم, كه به پاره اى از آن اشاره مى كنيم: شرح دعاى سحر, شرح جنودِ عقل و جهل, حاشيه بر شرح فصوص الحكم ابن عربى, شرح چهل حديث, آداب نماز, حاشيه بر اسفار, رساله الاستصحاب و تفسير سوره حمد.(ص214ـ144).
چهل حديث امام خمينى كتاب خودسازى
احمدزاده سيد مصطفى
بنابر حديثِ مشهورى كه از پيامبر(ص) نقل شده است (مَنْ حفظ على امتى اربعين حديثاً مما يحتاجون اليه فى امر دينهم, بعثه اللّه عزّوجلّ يوم القيامة فقيهاً عالماًً1) محدثان و حديث پژوهان به تأليفات ارزنده اى در اين زمينه پرداختند و كتبى تحت عناوين (اربعين حديثاً) (الاربعون) و (چهل حديث) به جامعه اسلامى تقديم نمودند.
اين سنت, از قرن دوم هجرى آغاز و تا زمان حاضر ادامه دارد و درطى دوازده قرن شكوفا شده است اين گونه كتاب ها اثر بسزايى داشته و موجب شده است كه از ديرزمان, دانشمندان مسلمان كتبى را به سامان رسانند كه بخشى از جوامعِ روايى فريقين را به خود اختصاص داده است. عوامل مؤثّر در گسترش اربعين نگارى
مهمترين عامل مؤثر در گسترش اربعين نگارى حديث مشهورى است كه پيش تر ذكر شد. افزون بر اين, ارزش دينى و تاريخى عدد چهل كه از اقوام سامى و تورانى به عالم اسلام راه پيدا كرده بود نيز تأثير شگرفى داشت. عوامل ديگرى غير از اين دو سبب در جمع و تصنيف اين گونه كتاب ها دخالت داشته كه مى توان به دو دسته معنوى و مادى تقسيم كرد.عوامل معنوى عبارتند از : شوق دست يافتن به شفاعت رسول اكرم(ص),رهايى از آتش دوزخ, اميد به قرار گرفتن در زمره دعاشوندگان, شوق خدمت به مسلمين, پيروى از علماى سلف,اجابت درخواست دوستان وشاگردان, استشهاد در حين تدريس, يارى مذهب و طريقه اى, و شرح و توضيح آراء در مسأله اى از مسائل روزگار. عوامل مادّى عبارتند از: تجليل از ياد و نام ايشان, پركردن وقت, بروز توانائى ها در علم حديث و ادب, قدر و ارزش پيدا كردن در ميان خاصّه, دست پيدا كردن به هدايا, رسيدن به عزت و احترام يا پول و مال و منال.2
اربعين, مجموعه اى بوده است كه محدّثان سلف به قصد ادراك ثواب و بهره ورى از شفاعت موعود, از چهل حديث معتبر و مسلّم مرتب كرده و متن آن را به خاطر مى سپرده و بر تكرار و تلقين وتعلم آن, مواظبتى دقيق داشته اند. تا آنجا كه بر اساس يك احصاء و ضبط, مجموعه هاى اربعين از مؤلّفان سلف, از چهل فقره بيشتر است. علاوه بر آن كه برخى محدّثان به رعايت احتياط از بيم آن كه مبادا يك يا چند منقولشان, مسلّم الصدور نباشد, براى اطمينان از حصول ثواب وادراك فيض شفاعت, مجموعه اى از يكصد حديث فراهم كرده اند تا به طور قطع و يقين, چهل حديث مسلّم را ضبط كرده باشند. و ائمّه سلف, تساهل در اسناد اينگونه احاديث را به اتّفاق روا داشته اند3.
اوّلين فردى كه در اين زمينه به تأليف كتاب پرداخت عبدالله بن مبارك مروزى در قرن دوم بود. وى چهل حديث را در غالب كتابى به نام (الاربعين) جمع آورى كرد و اربعين نويسى را پايه گذارى كرد.4
از جمله اربعين هاى مهم در تاريخ حديث مى توان از الاربعون حديثا فى الاحاديث الصحيحة النبويّة محيى الدين يحيى بن شرف نووى (د676ق), الاربعون حديثاً شهيداوّل محمّد بن مكّى عاملى (د786ق), الرسالة العلية فى الاحاديث النبوية كمال الدين حسين كاشفى بيهقى سبزوارى (د910ق), الاربعين فى مناقب اميرالمؤمنين(ع) جمال الدين حسينى محدّث (د930ق), اربعين شيخ بهايى (د1030ق), اربعين قاضى سعيد قمى (د1120ق), اربعين محمّد باقر مجلسى (د1111ق) و اربعين امام خمينى (ره) نام برد. اربعين امام خمينى(ره)
امام خمينى(ره), بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران, در طول عمر پر بركت خويش آثار علمى ارزشمندى در حوزه هاى مختلف علوم اسلامى به رشته تحرير درآوردند. در ميان اين آثار, كتاب ارجمند اربعين حديث, از يك سو به دليل پرداختن به مسائل اخلاقى و تهذيب نفس كه برترين هدف نظام آفرينش است و اشتمال بر حقايق بلند قرآنى و معارف عميق عرفانى و فلسفى ومسائل اجتماعى, و از ديگر سو به دليل نثر فارسى آن, در ميان فارسى زبانان, از اهميت ويژه اى برخوردار است.
نگارنده, سعى مى كند به بررسى همه جانبه اين كتاب ـ در حدّ توان علمى خود ـ بپردازد و گوشه هايى از ويژگى هاى علمى, ساختارى و محتواى شرح احاديث و ديدگاه هاى نويسنده را در مسائل گوناگونِ مطرح شده در كتب, با اسلوبى منظم در قالب بخش هايى جداگانه, بيان كند; تا از رهگذر اين مباحث, به جايگاه اين كتاب در ميان كتب اربعين دست يابيم. اربعين امام در يك نگاه
اين كتاب, حاوى شرح و بيان چهل حديث از احاديث ائمه معصومين(ع) است. مطالب كتاب همه در بيان حقايق روايات پيشوايان دين و سرشار از تذكرات اخلاقى و نكات عرفانى و حِكمى است. كتاب اربعين دراصل تقريرات نويسنده بوده است كه مضامين آن را در مدرسه فيضيه و ملاصادق در قم براى شاگردان خود ايراد فرموده بودند, سپس تصميم گرفتند كتابى در همين زمينه تأليف كنند,و اين كتاب را در 1358 قمرى به پايان آوردند.5
33حديث از احاديث اين كتاب مربوط به اخلاقيات و مهلكات و منجيات, و 7حديث آخر در باب اعتقادات و معارف اسلامى است.
كتاب چهل حديث پيش از اين ـ و پس از پيروزى انقلاب اسلامى ـ به چند صورت به چاپ رسيد. يكبار 4حديث از آن همراه با شرح از سوى انتشارات اطلاعات چاپ شد. سپس انتشارات طه ـ در قزوين ـ آن را منتشر ساخت. و مركز نشر فرهنگى رجا نيز آن را بار ديگر به چاپ رساند. وليكن نسخه اى كه در اين تحقيق بدان استناد شده است, نسخه اى است كه مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى آن را در پاييز 1371هـ.ش. به چاپ رسانده است.
امتياز مهم چاپ حاضر بر ساير چاپ ها مقابله دقيق با دو نسخه موجود6 و اصلاح اغلاطى است كه در چاپ هاى ديگر وجود دارد; به اضافه ويرايش فنى مطابق آيين و پاراگراف بندى صحيح, و ترجمه عبارات و رواياتى كه در متن ترجمه نشده است, و اعراب گذارى همه عبارات عربى.همچنين فهارس مختلف كه براى كتاب تنظيم شده وارجاعات به مآخذ و منابع كه تا حد مقدور دقيق به عمل آمده است.7 شيوه نويسنده در شرح احاديث
روش نويسنده در توضيح احاديث چنين است كه ابتدا حديث را همراه با سلسله سند آن از كتاب كافى نقل مى كند و سپس به ترجمه لفظى حديث مى پردازد. آنگاه كلمات اصلى حديث, و گاه غالب تعبيرات و كلمات آن را, شرح و معنا مى كند و به توضيح نكات لغوى واژه هاى حديث از كتب معتبره لغت و در بعضى موارد, ذكر نكات نحوى عبارات حديث روى مى آورد و در معناى حديث متعرض نكته اى كه در شرح حديث سودمند است مى شود, و پس از فراغ از شرح تعبيرات و اصطلاحات و تمهيدات لازم, به شرح متن مى پردازد, وطيّ چند (فصل) و گاه (مقام) و (تنبيه) و (تتمّه), شرح حديث را به پايان مى برد. فضاى كلّى احاديث
همانطور كه قبلاً ياد شد, 33حديث اوّل مربوط به مسائل اخلاقى است. در اين قسمت وجهه همت مصنف بزرگوار كتاب اين است كه تمويهات نفس را آشكار كند و مفاسد هر يك از زشتى ها و ناروائى هاى اخلاقى ـ همچون كبر, ريا, غضب و حسد ـ را شرح دهد و درخلال مطالب مواعظى درج كند كه در بازداشت نفس از معصيت سودمند باشد. در هر باب به آياتى از كلام آسمانى استشهاد كرده و گهگاه از سخنان ارباب ضماير پاك نيز سود جسته اند كه در بين آنان در درجه اول معلم روحانى و ارجمند خود ايشان, مرحوم شاه آبادى است كه در زمان تأليف اين كتاب در قيد حيات بوده اند.
مصنّف بزرگوار كه معلم بزرگ اخلاق بوده در اين ابواب بياناتى عالى و قوى و مؤثر دارد كه در شدت تأثير و نفوذ در قلب مى توان گفت در ميان ديگر آثار در اين زمينه, كم نظير است.
هفت حديث آخر كتب در شرح مطالبى است كه از سنگين ترين و در عين حال عالى ترين و نفيس ترين مباحث عرفانى به حساب مى آيند. مباحثى از قبيل جبر و تفويض عرفانى, بحث ذات واسماء و صفات حق تعالى, شناخت بارى و آفرينش آدم بر صورت او, و مانند آن. اين احاديث را كه همه بنيه و جنبه عرفانى دارند و هر يك, از مستندات محكم عارفان است طبعاً نويسنده به مذاق عرفان تفسير كرده است, اما در جاى خود متذكر شده كه حمل اين روايات و آيات بر معانى عرفانى به سليقه و ذوق شخصى نبوده و بر طبق اهواى كسان تفسير نكرده است, بلكه اينها معارفى است كه اصحاب حال و ارباب علوم افاضى, به دست داده اند. و در عين حال كلام الهى را منزه از كنه يابى دانسته اند و علم آن را مخصوص انبياء و ائمه شمرده اند. حضرت امام خمينى در عرفان نظرى تبحر كافى داشته و در شرح اين احاديث به طرح مباحث نفيس عرفانى پرداخته اند, اما چنانكه خود ايشان فرموده همه جا توجه داشته كه عقايد غير مستفاد از شرع را در شرح خويش وارد نسازند و بر وفق منهج مستقيم شرع گام بردارند, و گاه به تناسب به ايرادات اهل قشور نيز پاسخ گفته اند.8
جهاد با نفس, ريا, عجب, كبر, حسادت, حب دنيا, غضب, عصبيت, نفاق, هواى نفس و درازى آرزو, فطرت, تفكر, توكل, خوف و رجا, امتحان و آزمايش مؤمنان, صبر, توبه, ذكر خدا, غيبت, اخلاص, شكر, كراهت از مرگ, اصناف جويندگان علم, اقسام علم, شك و وسواس, فضيلت علم, عبادت و حضور قلب, لقاءالله, وصاياى رسوا اكرم(ص) به مؤمنان, اقسام قلوب, عدم معرفت حقيقى حق تعالى و رسول(ص) و ائمه(ع), يقين, ولايت و اعمال, مقام مؤمن نزد حق تعالى, معرفت اسماء حق و مسأله جبر و تفويض,صفات حق, معرفت خدا و رسول و اولى الامر, آفرينش آدم بر صورت خداوند, خير و شر و تفسير سوره (توحيد) و آيات آغازين سوره (حديد), موضوعات چهل حديث كتب را تشكيل مى دهند. اسناد احاديث
كليه احاديث اين كتاب از كتاب كافى نقل شده است. نويسنده, در حديث اول, سلسله سند خود را از طرق متعدد به (كلينى) صاحب كتاب شريف (الكافى) رسانده و پس از آن در احاديث ديگر با ذكر جمله بالسند المتصل الى محمّد بن يعقوب احاديث را از كافى نقل نموده است.
شارح, سلسله سند خود را با الفاظ (اجازة), (مكاتبة) و (مشافهة) از سه طريق به شيخ انصارى مى رساند و پس از آن از يك طريق از شيخ تا كلينى سلسله سند خود را بيان مى نمايد.
1. شيخ محمّد رضا آل علامه (د1362ق) و شيخ عباس قمى (د1359ق) و هر دوى آنها از ميرزا حسين نورى (د1320ق) از شيخ انصارى (د1281ق).
2. سيّد محسن امين عاملى (د1371ق) از سيد محمّد بن هاشم موسوى رضوى هندى (د1323ق) از شيخ انصارى.
3. سيّد ابوالقاسم دهكردى اصفهانى( د1353ق) از ميرزا محمّد هاشم اصفهانى چهارسوقى (د1318ق) از شيخ انصارى.
شيح انصارى از مولى احمد نراقى (د1244ق) از سيّد مهدى بحرالعلوم (د1212ق) از محمد باقر اصفهانى (د1208ق) از ملا محمّد اكمل از ملامحمّد باقر مجلسى (د1111ق) از محمّد تقى مجلسى (د1070ق) از شيخ بهايى (د1030ق) از شيخ حسين بن عبدالصمد عاملى (د984ق) از شيخ زين الدين معروف به شهيد ثانى (د996ق) از شيخ على بن عبدالعالى ميسى كركى از شيخ شمس الدين محمّد بن مؤذّن جزينى از شيخ ضياء الدين على بن محمّد مكى از شيخ شمس الدين محمّد مكى (786ق) از ابوطالب محمّد بن حسن (د771ق) از شيخ جمال الدين حسن بن يوسف بن على بن مطهّر حلّى (د726ق) از شيخ ابوالقاسم نجم الدين جعفر بن حسن حلّى (د676ق) از سيد شمس الدين ابوعلى فخاربن معدموسوى حلّى (د600ق) از ابوالفضل شاذان بن جبرئيل قمى از ابوجعفر محمّد بن ابى القاسم طبرى از ابوعلى حسى بن محمّد طوسى از ابوجعفر محمّد بن حسن طوسى (د460ق) از شيخ ابوعبدالله محمّد بن نعمان شيخ مفيد (د413ق) از ابن بابويه قمى معروف به صدوق (د381ق) از ابوالقاسم جعفربن محمّد بن قولويه قمى (د368ق) از محمّد بن يعقوب بن اسحق كلينى رازى (د329ق).
نويسنده در احاديث بعدى مستقيماً ازكافى احاديث را نقل مى كند. بررسى سند تك تك احاديث از حوزه بحث ما خارج است وليكن ذكر دو نكته در اينجا ضرورى است.
اوّل اينكه نويسسنده در ابتداى هر حديث از كلينى بسيار تجليل نموده است و اين نشانگر آن است كه كلينى در نطر نويسنده از موثق ترين راويان و محدثان بوده و از اهميت شايانى برخوردار بوده است. ستودن وى با الفاظى چون (الامام الاقدم), (حجة الفرقة), (رئيس الامّة), (ثقة الاسلام و المسلمين) و (ركن الاسلام) از وثاقت والاى كلينى در پيشگاه نويسنده حكايت مى كند.
دوم اينكه احاديثى كه در متن شرح و بيان حديثى, بدانها استناد مى شود در برخى موارد با سند ذكر مى شوند, همچنان كه در شرح حديث چهارم به حديثى استناد مى كند و آن را اينگونه نقل مى كند:
محمّد بن يعقوب, عن على بن ابراهيم, عن ابيه, عن ابن ابى عمير, عن ابن بكير, عن ابى عبدالله, عليه السلام, قال: ان فى جهنم لوادياً للمتكبرين يقال له (سَقَرُ); شكى الله, عزّوجلّ, شدّة حرّه و سأله ان ياذن له ان يتنفس; فتنفس فاحرق جهنم.9
و در برخى موارد بدون سند, به حديثى استناد مى كند بدينگونه:
در حديث شريف كافى است كه حضرت باقر ـ عليه السلام ـ فرمودند: العزّ رداءالله و الكبر ازاره, فمن تناول شيئاً منه اكبّه الله فى جهنم.10
و در موارد اندكى بدون اينكه به معصومى اسناد دهد, فقط خود حديث را نقل مى كند; همچنان كه در موردى آورده است: الكبر مطايا النّار.11 نثر كتاب و شيوه ترجمه
سبك نويسنده در ترجمه به سبك ترجمه هاى تحت اللفظى است و اين نكته در سرتاسر كتاب به چشم مى خورد. به طورى كه نثر ترجمه به دستور زبان عربى بيشتر مى ماند تا به دستور زبان فارسى, و ساختار عربى در ترجمه هاى گوناگون كتاب برجستگى خود را نشان مى دهد. اين ساختار نثر عربى نه تنها در ترجمه ها بلكه در نثر نوشتارى سرتاسر كتاب, خواننده را با مشكلاتى مواجه مى سازد; به طورى كه در بعضى موارد فهمِ متن را دشوار مى سازد. از طرف ديگر انبوه لغات عربى واصطلاحات و تعبيرات عربى بر دشوارى فهم متن نيز افزوده است. جداى از ترجمه هر حديث, به ترجمه بعضى از آيات و احاديث و در برخى موارد به ترجمه اقوال عربى نيز مى پردازد.
مثلاً حديث سيزدهم را اينگونه ترجمه نموده است:
…عن على بن سّويد, عن ابى الحسن الاول, عليه السلام, قال: سألته عن قول الله عزّوجلّ: (و من يتوكّل على الله فهو حسبه). فقال: التوكل على الله درجات. منها أن تتوكّل على الله فى امورك كلّها, فما فعل بك كنت عنه راضيا, تعلم انّه لايألوك خيراً و فضلا و تعلم أنّ الحكم فى ذلك له; فتوكّل على الله بتفويض ذلك اليه وثق به فيها و فى غيرها.
ترجمه: على بن سويد گويد پرسش كردم حضرت موسى بن جفعر ـ عليهما السلام ـ را از قول خداى عزّوجلّ: و من يتوكّل على الله فهو حسبه. پس فرمود: (توكل بر خدا را درجاتى است. از آنها اين است كه توكل كنى بر خدا در كارهاى خودت, تمام آنها; پس آنچه كرد به تو بوده باشى از او خشنود. بدانى همانا او منع نكند تو را نيكويى و فضل را; و بدانى همانا فرمان در آن مر او راست. پس, توكل كن بر خدا به واگذارى آن به سوى او, و اعتماد كن به خدا در آنها و غير آنها).
از نمونه بالا كاملاً هويدا مى گردد كه نويسنده تا چه قدر پايبند به ترجمه تحت اللفظى و كلمه به كلمه بوده است; به طورى كه عبارت (منها ان تتوكل…راضياً) را اينگونه ترجمه نموده اند: (از آنها اين است كه توكل كنى بر خدا در كارهاى خودت, تمام آنها, پس آنچه كرد به تو بوده باشى از او خشنود). كه به واسطه رعايت امانت در ترجمه, نويسنده را به سوى ساختار دستور زبان عربى كشانده و از قواعد دستور زبان فارسى دور ساخته است.
در نمونه ديگرى, در ترجمه حديث دوازدهم عبارت (كان اميرالمؤمنين(ع) يقول) را اين گونه ترجمه نموده است: (بود اميرالمؤمنين(ع) كه مى فرمود). هر چند نويسنده خود درشرح عبارت به (استمرار) آن اشاره نموده وليكن در ترجمه از اين نكته غفلت ورزيده و عبارتى نامأنوس را به خواننده ارائه داده است. لغت
پس از ترجمه, لغت هاى مهمّ حديث از حيث لغوى, ريشه اى و معنايى مورد بررسى قرار مى گيرد. مؤلّف با استفاده از فرهنگ هاى لغت مخصوصاً (الصحاح) تأليف اسماعيل بن حمادالجواهرى, يك يك لغات را ريشه يابى مى كند و سپس با دقت در اشتقاق آنها, معنا يا معنى مختلف آنها را بازگو مى نمايد و از فرهنگ هاى ديگرى همچون (القاموس المحيط) تأليف فيروزآبادى نيز بهره مى جويد. نويسنده, با تجزيه و تحليل معانى لغوى واژه ها, و ردّ و تأييد اقوال, معنايى را كه با حديث ارتباط استوارترى دارد بر مى گزيند و از اين رهگذر, فهم دقيقى از حديث را به دست مى دهد و برداشت هاى علمى و نظرات شخصى خود را برپايه آن معانى استوار مى سازد و در ردّ و تأييد اقوال, به معانى لغوى واژه ها استناد مى كند و از اين شيوه, در سرتاسر شرح و بيانِ حديث پيروى مى نمايد.
در شرح حديث نوزدهم اين چنين آورده است:
(غيبت) مصدر (غاب), و هم اسم مصدر (اغتياب); چنانچه در لغت است. قال الجوهرى: (اغتا به اغتيابا, اذا وقع فيه, والاسم الغيبة و هو أن يتكلّم خلف انسان مستور بما يغمّه لو سمعه. فان كان صدقاً سمّى غيبة, و ان كان كذبا سمّى بهتاناً).
محقق محدث, مجلسى ـ عليه الرحمة ـ فرمايد: (اين معنى لغوى است). انتهى. ولى ظاهر چنين نمايد كه صاحب صحاح معنى اصطلاحى را بيان كرده نه معنى لغوى را; زيرا كه معنى لغوى (غاب) و (اغتاب) و ساير تصاريف آن, اين نيست, بلكه معناى اعمّى از آن است. و لغوييّن گاه معنى اصطلاحى يا شرعى را در كتب خود مى نگارند.
وازصاحب قاموس منقول است كه (غاب) را به معنى (عاب) گرفته. و عن المصباح المنير: (اغتابه اذا ذكره بما يكرهه من العيوب, و هو حقّ).
به گمان نويسنده هيچ يك از مذكورات متن لغوى نباشد; بلكه درهر يك قيودى است كه با معنى اصطلاحى اختلاط پيدا كرده. در هر صورت بحث در اطراف معنى لغوى چندان فايده ندارد; عمده به دست آوردن موضوع شرعى است كه متعلّق تكليف شده. و على الظاهر در اين مورد اين موضوع قيود شرعيه دارد كه خارج از فهم عرفى و معنى لغوى است.1 2
در شرح حديث پانزدهم, نويسنده پس از بررسى اقوال, نظر خود را بيان نموده و به اختلافات لغويين پايان داده است:
و (بلاء) اختبار و امتحان است; و در نيك و بد استعمال شود; چنانچه اهل لغات تصريح كرده اند. جوهرى گويد در صحاح: والبلاء الاختبار يكون بالخير و الشرّ. (يقال: أبلاه الله بلاءٌ حسناً و ابتليه معروفاً). و حق تعالى نيز فرمايد: بلاءً حسناً. بالجمله, هر چه حق جلّ جلاله به آن بندگان خودراامتحان فرمايد بلا وابتلاست; چه از قبيل امراض و اسقام و فقر و ذلت و ادبار دنيا باشد, يا مقابلات آنها; كه بسا باشد كه انسان به كثرت جاه و اقتدار و مال و منال و رياست و عزت و عظمت امتحان شود. ولى هر وقت (بلا) يا (بليه) يا (ابتلا) يا امثال آنها مطلق ذكر شود, منصرف به قسم اوّل شود.13
در شرح حديث سى وهفتم به نكات ريز لغوى توجه نموده و با دقت در معناى واژه ها, آنها را از يكديگر باز شناخته و پا را فراتر نهاده و به شرح اصطلاحى واژه ها نيز وارد شده است و اين چنين دامن سخن را مى گستراند:
(عرفان) و (علم) و (شناسايى) و (دانايى) فرق واضح دارند, و گويند (علم) در اصل لغت مخصوص به كليات است, و (معرفت) مخصوص به جزئيات و شخصيّات. و گويند (عارف بالله) كسى است كه حق را به مشاهده حضوريه بشناسد, و (عالم بالله) كسى است كه به براهين فلسفيه علم به حقّ پيدا كند. و بعضى گويند علم وعرفان از دو جهت تفاوت دارند: يكى از جهت متعلّق; چنانچه ذكر شد.و ديگر, در (معرفت) سابقه فراموشى و نسيان مأخوذ است; پس چيزى را كه معلوم بوده و نسيان شد و ثانياً مورد ادراك شد, گويند (معرفت) به آن حاصل شد. و عارف را از آن جهت (عارف) گويند كه متذكر اكوان سالفه و نشأت سابقه بركَون مُلكى و نشئه طبيعى خود شود.14 نحو و بلاغت
بحث هاى نحوى و بلاغى نيز چون شناخت دقيق واژه ها, محدث را در مسير دستيابى به مقصود و منظور روايات يارى مى كنند. اهميّت اين نكته نيز از ديد نويسنده مخفى نمانده و در محلّ خود مورد كنكاش علمى قرار گرفته است.در مواردى كه بحث هاى نحوى اهميت داشته بدان پرداخته و از ذكر نكات بلاغى نيز غفلت نورزيده است.
مثلاً در شرح حديث بيستم درباره آيه (ليبلوكم ايّكم احسن عملا)15 اين گونه نظر مى دهد:
و ايّكم مفعول دوم است از براى ليبلوكم به تضمين معناى (علم), بنا به فرموده مجلسى. و اين درست نيايد. زيرا كه (ايّ) استفهاميه فعل را معلّق مى كند از عمل. و صواب آن است كه ايّكم احسن عملاً جمله مبتدا و خبر است, و رد معناى مفعولِ فعلِ (بلوى) است. و اگر (أيّ) را موصوله بگيريم, براى كلام مرحوم مجلسى وجهى است; ولى استفهاميه بودن آن اظهر است.16
در شرح حديث سى و ششم, بعضى اقوال نحوى را ردّ نموده و برخى را تأييد كرده و اين چنين گفته است:
لم يزل الله عزّو جلّ ربّنا, به حسب ظاهر ربّنا (زال) است, و جمله والعلم ذاته حال براى آن است; ولى به حسب معنى سليس نيايد و مقصود حاصل نشود; زيرا كه مقصود اثبات ازليّت ربوبيت نيست, بلكه اثبات از لسيت علم است قبل از معلوم. و توان گفت از مجموع اين تركيب استفاده مقصود مى شود. و محتمل است كه (ربّنا) مرفوع باشد و تابع اسمِ (زال) باشد و خبر مخدوف باشد, و جمله والعلم ذاته دلالت بر آن مى كند, تقدير چنين شود: لم يزل الله ربّنا عالما والعلم ذاته. و محتمل است (زال) تامه باشد و به مرفوع اكتفا كند. و بنابراين (زالَ, يَزولُ) مى باشد, نه (زالَ, يَزالُ) كه ماضى (يَزال) ناقص است دائماً, به خلاف (يَزولُ) كه تامّ است دائماً.17
در شرح حديث پانزدهم, براى ملموس نمودن معناى حديث به بلاغت روى آورده و گفته است:
قرار در (و انّ البلاء أسرع الى المؤمن التّقّى من المطر الى قرار الأرض) به معنى مستقر و جايگاه است. وجه مناسبت و تشبيه آن است كه همانطور كه زمين قرارگاه و مستقر باران است و باران بر او رو آورد و قرار گيرد, مؤمن نيز قرارگاه بليّات است كه آنها به او تهاجم كند و قرار گيرد و از او مفارقت نكند.18
و در شرح حديث بيست و ششم اقوال بعضى از سطحى نگران را مورد انتقاد قرار داده و از اينكه هر چيز را در غالب تشبيه و مجاز و استعاره تفسير مى كنند, بيزارى جسته و آنان را به نگرشى واقع بينانه فراخوانده وگفته است:
اكنون كه معلوم شد كه علم نور است و ظهور, به حقيقت بدون شائبه مجاز, منتها ما بيچارگان كه در حجاب ظلمانى طبيعت و در ليل مظلم عالم مُلك هستيم, از شمس حقيقى علم و نور روزافزون دانش و بينش محجوبيم, و گمان مى كنيم اينها مبنى بر مثل است و مبتنى بر مجاز و استعارت و تخمين و تعبير است. آرى, تا در خواب حيات عاريت هستيم و سكر طبيعت در سرِ ماست و حقيقت را از مجاز نشناسيم, به حسب انظار مجازيه ما مجاز نمايد; و در حقيقت درعالم مجاز, حقيقت به صورت مجاز درآيد. الناس نيامٌ اذا ماتوا انتبهوا.19 بحث هاى اصطلاحى
ييكى از بارزترين ويژگى هاى اين كتاب كه تبحر و ژرف نگرى نويسنده را هويدا مى سازد, بحث هاى اصطلاحى وتعاريف علمى پيرامون تعبيرات واصطلاحات احاديث است. مؤلّف با دقتى ستودنى, در شرح اصطلاحات بحث هاى مفيدى نموده و مرزهاى هر يك از اصطلاحات را متمايز ساخته و تعاريف گوناگون اصطلاحات را به دست داده است.در بعضى موارد تعاريفى را ردّ نموده و در برخى موارد نظر خويش را بر نظرات صاحبنظران افزوده است. فقط از يك دريچه به شرح اصطلاحات ننگريسته بلكه از حوزه هاى مختلف به باز نمودن پيچيدگى هاى تعاريف, همت گماشته واز اين رهگذر امتيازات تعاريف مختلف را هويدا نموده و تيزبينى هاى شگرفى را به ارمغان آورده است. البته اين نكته ناگفته نماند كه مؤلّف بزرگوار, از ميان تعاريف مختلف, تعريفى را بر مى گزيند كه مناسب مقام و فضاى حديث باشد; چرا كه هر تعريفى در فضاى معنايى خود مثمرثمر است و بار معنايى خود را ارائه مى دهد.
نويسنده در شرح حديث دوم اين گونه بيان داشته اند:
بدان كه (ريا) عبارت از نشان دادن و وانمود كردن چيزى از اعمال حسنه يا خصال پسنديده يا عقايد حقه است به مردم, براى منزلت پيدا كردن در قلوت آنها و اشتهار پيدا كردن پيش آنها به خوبى و صحت و امانت و ديانت بدون قصد صحيح الهى. و آن تحقق پيدا مى كند در چند مقام:
مقام اوّل و آن داراى دو درجه است: اوّل آنكه اظهار عقايد حقه و معارف الهيه كند براى اينكه اشتهار به ديانت پيدا كند و منزلت در قلوب پيدا نمايد. مثل اينكه بگويد: من كسى را جز خدا مؤثر در وجود نمى دانم. يا اينكه: من به غير خدا توكل به كسى ندارم. يا با لكناية و اشاره خودرا معرفى كند به عقايد حقه. …درجه دوّم آنكه عقايد باطله را از خو دور كندو نفس خود را از آن تزكيه كندبه قصد جاه و منزلت در قلوب, چه به صراحت لهجه باشد يا به اشاره و كنايه.
مقام دوم و در آن نيز دو مرتبه است: يكى آنكه اظهار خصال حميده و ملكات فاضله نمايد و يكى تبرى از مقابلات آنها نمايد و تزكيه نفس كند بدان غرض كه معلوم شد.
مقام سوم كه رياى معروف پيش فقها ـ رضوان الله تعالى عليهم ـ است, داراى همين دو درجه است: يكى آنكه اتيان به عمل و عبادت شرعى كند يا اتيان به را جحات عقلى نمايد به قصد ارائه به مردم و جلب قلوب; چه آنكه ذات عمل را به قصد ريا كند,يا كيفيّت, يا شرط, يا جزء آن را, به طورى كه در كتب فقيه متعرض اند. ديگر آن كه ترك عملى كند به همان مقصود.20
در شرح حديث دوازدهم نيز معانى مختلفى از يك اصطلاح را اينگونه برشمرده اند:
و (قلب) را اطلاقات بسيار واصطلاحات بى شمارى است. پيش اطباء و عامه مردم اطلاق شود بر پارچه گوشت صنوبرى كه با قبض و بسط آن خون در شريان ها جريان پيدا كند, و در آن توليد روح حيوانى, كه بخار لطيفى است, گردد. و پيش حكم ها به بعضى مقامات نفس اطلاق شود. و اصحاب عرفان براى آن مقامات و مراتبى قائل اند. و در قرآن كريم و احاديث شريفه, در مقامات مختلفه, به هر يك از معانى متداوله بين عامه وخاصه اطلاق شده است; چنانچه (اذالقلوب لَدَى الحناجر) به معناى متعارف پيش اطباء, و (لهم قلوب لا يفقهون بها) به معنى متداول در السنه حكما, و (انّ فى ذلك لذكرى لمن كان له قلب او القى السّمع و هو شهيد) بر طبق اصطلاح عرفا جريان يافته و در حديث شريف به مناسبت (تفكر) مقصود معنى متداول پيش حكماست و اما (قلب) به اصطلاح عرفا با (تفكّر) مناسبتى ندارد, خصوصاً بعضى از مراتب آن; چنانچه اهل اصطلاح مى دانند.21 آيات قرآن كريم
از آنجائى كه بين قرآن و روايات ارتباط عميقى نهفته است و قرآن ميزانى براى صحّت و سقم روايات است, لذا محدث را وظيفه است كه آياتِ قرآن را محكِ روايات قرار دهد و در پرتو نور كلام الهى, به شرح و بيان روايات بپردازد. از اين روى, آيات قرآن نقشى كليدى را براى روشنگرى محتواى روايات ايفا مى كنند.
شارح بر پايه استناد به آيات قرآن كريم به توضيح روايات پرداخته و در تبيين مفاهيم روايات از مضامين آيات بهره جسته است. و در جاى جاى كتاب, به آيات استناد نموده و در ردّ و تأييد نظرات مختلف, آيات را ملاك و ميزان قرار داده است. همسويى روايات را با آيات متذكر شده و به نقاط مشترك مفاهيم بلند آيات و روايات اشاره نموده است.
در شرح حديث سوم با استناد به آيه اى, محتواى حديث را تأييد نموده و اظهار داشته:
چنانچه در اين حديث شريف اشاره شده آنجا كه فرمود: (يكى از درجات آن اين است كه زينت پيدا كند از براى بنده بدى عملش و آن را نيكو ببيند) و اين اشاره است به قول خداى تعالى: (أفمن زيّن له سوء عمله فراَه حسنا)22. كما اينكه در آنجا كه مى فرمايد: (گمان مى كند كه نيكو عمل مى كند)اشاره است به قول خداى تعالى: (قل هل ننبئكم بالأخسرين أعمالاً . الذين ضلّ سعيهم فى الحيوة الدّنيا و هم يحسبون أنّهم يحسنون صنعاً. اولئك الذين كفروا بآيات ربهم و لقائه فحبطت أعمالهم فلانقيم لهم يوم القيامة و زناً).23
در شرح حديث دهم تحت عنوان (در ذمّ اتبّاع هوي§) آورده است:
خداوند تبارك و تعالى در ذمّ اتبّاع نفس و هواى آن فرمايد: ولا تتبّع الهوي§فيضلّك عن سبيل الله .24 (پيروى هواى نفس مكن كه گمراه كند ترا از راه خدا). و در آيه ديگر فرمايد: و من أضلّ ممّن اتبّع هواه بغاير هديً من الله25.(كيست گمراه تر از كسى كه پيروى هواى خود كند بى راهنمايى از خدا).26
در شرح اين فراز (من سلك طريقاً يطلب فيه علماًً, سلك الله به طريقاً الى الجنّة) از حديث بيست و ششم با استناد به آيات قرآن, پرده از نكته مهمّى برداشته و اين گونه پاسخ داده اند:
اينكه فرموده است: سلك الله به الى الجنّة وسلوك علمى را به عبد نسبت داده و سلوك الى الجنّة را به ذات مقدس حق نسبت داده است, براى آن است كه در مقام كثرت جنبه كسب عبد را غلبه داده, و در مقام رجوع به وحدت جنبه حق را غلبه داده, والا با نظرى توان گفت سلوك الى الجنة نيز منسوب به عبد است: و وجدوا ما عملوا حاضراً27. فمن يعمل مثقال ذرّه خيراً يره. و من يعمل مثقال ذرّة شرّا يره28. و با نظرى توان گفت سلوك الى العلم نيز به تأييد و توقيق حق و منسوب به ذات مقدس است: قل كلّ من عندالله.29,30
در بعضى موارد, مؤلّف بزرگوار به مناسبتى وارد بحثى شده است و جهت تثبيت مطالبِ مطرح شده به آيات قرآن استناد نموده است. از جمله موارد, شرحى است درباره ملائكه كه در حديث بيست و ششم آمده است.31 روايات
روايات ائمه معصومين چونان مجموعه اى متحد و منسجم هستند كه شناخت و درك صحيح هر روايتى بدون توجه به روايات ديگر امكان پذير نيست. چراكه روايات نيز مانند آيات قرآن كريم, محكم و متشابه, مطلق و مقيّد, عام و خاص و مجمل و مبين و…دارند. لذا گام نهادن در مسير پرپيچ و خم فهم و درك روايات, اطلاع و شناخت كافى از مجموعه روايات را مى طلبد و عدم توجه به اين نكته مهم, سبب مى شود محدّث در بيراهه گام نهد و هر چه سعى و تلاش نمايد از مقصد و هدف دورتر افتد و فهم ناقص و در برخى موارد خلاف مراد و مقصود كلام معصوم را در ذهن خواننده جاى دهد.
محدّثين بزرگوار از ديرباز بر اين نكته تأكيد فرموده اند و دستيابى به شناخت صحيح و عميق هر روايتى را در گرو شناخت ديگر روايات دانسته اند و خود بر اين شيوه عمل نموده اند و در پرتو آن, احاديث سره از ناسره را باز شناسانده اند و فهم صحيح را از سقيم متمايز ساخته اند.
در شرح حديث دهم, به ذكر احاديث مختلفى پرداخته تا اهميت معارف و مضامين حديثِ مربوطه را گوشزد نمايد و از جمع احاديث مزبور, نكات بديع و ظريفى را بدست دهد:
و از حضرت مولى اميرالمؤمنين(ع), جز اين حديث كه ما به شرح آن پرداختيم, منقول است كه فرمود: انّ اخوف ما أخاف عليكم اثنتان: اتبّاع الهوي…; يعنى (همانا ترسناك تر چيزى كه بر شما مى ترسم, دو چيز است…). بقيه فرموده مطابق حديث ابن عقيل است. و از جناب صادق ـ سلام الله عليه ـ در كافى شريف حديث شده كه فرمود: احذروا أهوائكم كما تحذرون اعداءكم, فليس شىء أعدى للرّجال من اتبّاع أهوائهم و حصائد ألسنتهم;(بترسيد هواهاى خودتان را همان طور كه مى ترسيد از دشمنان خويش; پس نيست چيزى دشمن تر از براى مردم از متعابعت هواهاى خود, و چيده هاى زبانهاى آنها). يعنى از آنچه زبان آنها براى آنها تحصيل كند.32
نويسنده در بخش هاى مختلف كتاب در شرح بعضى احاديث, احاديث متعددى را ذكر مى نمايد تا از اين طريق در وهله اوّل بين مفاهيم احاديث ايجاد وحدت برقرار سازد و در وهله دوّم اهميّت موضوع مورد اشاره در حديث را به خوانند القا كند. همچنانكه در شرح حديث دوازدهم كه پيرامون فضيلت نماز شب است, احاديث متنوّعى را ذكر مى نمايند.33
در برخورد با احاديث ضعيف, باب توجيه را گشوده و به طرق مختلف به طورى كه با روايات صحيح تضادّ پيدا نكند, روايت را توجيه نموده و هرگز در سرتاسر كتاب حديثى را ردّ نمى كند; مثلاً در شرح حديث پنجم, سخن را اين چنين ادامه مى دهند:
و اما آنچه در روايت حمزةبن حمران وارد است:عن أبى عبدالله ـ عليه السلام ـ قال: ثلاثة لم ينج منهانبيّ فمن دونه: التفكّر فى الوسوسة فى الخلق و الطيّره و الحسد, الاّ انّ المؤمن لايستعمل حسده. يا آنكه مبالغه فرموده اند و مقصود با لذّات خودِ مضمون جمله باشد. يا آنكه حسد را اعم از غبطه اراده فرمودند مجازاً. يا آنكه ميل زوال بعض نعم از كفار را كه استعمال مى كنند درترويج مذهب باطل خود, حسد نام نهاده اند. و الا از حسد به معناى حقيقى خودش انبياء و اوليا ـ عليهم السلام ـ پاك و پاكيزه اند.34
نويسنده گاه از بحث اصلى خارج شده و به جمع روايات ظاهراً متناقض پرداخته و به رفع تعارضات ظاهرى وصورى روايات همّت گماشته وبه اختلافات پايان داده است.35
در پايان اين بخش, تذكّر اين نكته خالى از فايده نيست كه مؤلّف بزرگوار, گاه در بين شرح احاديث به اختلاف نسخه هاى كتب معتبره حديث اشاراتى نيز نموده است و بعضاً نظراتى پيرامون اين اختلافات ذكر نموده كه حكايت از تيزبينى ودقت عميق شارح مى نمايد.
در شرح حديث سى و يكم به بررسى نسخه هاى مختلف پرداخته و نگاشته اند:
قوله: (فلا يوصف بِقَدْرٍ) در نسخه مرحوم مجلسى ـ رحمه الله ـ (بِقُدْرَةٍ) با تاء بوده. و ايشان آن را از باب مثل دانسته اند, و اختصاص آن را از بين ساير صفات براى نزديك تر بودن به افهام دانسته اند, و احتمال اشتباه نسخه را تقويت كردند و گفته اند: (ممكن است قرائت شود به فتح (أَيْ قَدَر) چنانچه در بعضى احاديث ديگر است). ولى نسخه وافى موافق احتمال ايشان است. و شايد (بِقَدَرِهِ) با (هاء) باشد; چنانچه در بعضى نسخ چنين است و اما (بِقُدْرَةِ) با (تاء) مظنون بلكه مقطوع است كه از اغلاط نسخه است; زيرا كه نه به حسب معنا سليس است, و نه به حسب لفظِ حديث صحيح مى باشد, زيرا كه ضمير مذكر به آن ارجاع شده, و تأويل خلاف قاعده است. و مرحوم مجلسى از ضيق خناق اين طور توجيه فرمودند, با آنكه امكان تعقل قدرت حق فى الجمله و عدم امكان تعقل ساير صفات و فرق بين آن و ديگر صفات وجهى ندارد; و از اين جهت در نظر مبارك خود ايشان هم چندان موجه نبوده.36 اخلاقى ـ تربيتى
همانطور كه قبلاً اشاره شد, اغلب احاديث كتاب, احاديث اخلاقى است, و سرتاسر كتاب مملوّ از نكات تربيتى و اخلاقى است. مؤلّف محترم كه خود استاد اخلاق بوده, مباحث مطرح شده در كتاب را به عنوان درس اخلاق براى شاگردان خود ايراد نموده, بنابراين طبيعى است كه اكثر حجم كتاب را موضوعات اخلاقى و تربيتى در برگرفته باشد. نويسنده بسيار بر تهذيب نفس و رفع حجب ظلمانى تأكيد ورزيده و با بحث هاى مفصّل ريشه هاى مفاسد اخلاقى و راه هاى علاج آنها را و فضايل انسانى و خصايل معنوى را براى سالك طريق حقّ برشمرده است.
در شرح حديث اوّل از صميم دل خود, سخنانى دلسوزانه و نصايحى جانسوز را متذكر گرديده اند:
اى عزيز, بكوش تا صاحب (عزم) و داراى اراده شوى, كه خداى نخواسته اگر بى عزم از اين دنيا هجرت كنى, انسان صورى بى مغزى هستى كه در آن عالم به صورت انسان محشور نشوى, زيرا كه آن عالم محل كشف باطن وظهور سريره است. و جرئت بر معاصى كم كم انسان را بى عزم مى كندو اين جوهر شريف را از انسان مى ربايد. استاد معظّم ما ـ دام ظلّه ـ مى فرمودند: بيشتر از هر چه گوش كردن به تغنيّات سلب اراده و عزم از انسان مى كند.37
گاه نكاتى را براى سالك متذكّر مى گردد و وى را در مسير رسيدن به لقاءالله راهنمايى مى كند:
…تو كه مناجات سيدالساجدين ـ عليه السلام ـ را در دعاى ابوحمزه ديدى, قدرى تأمل كن در مضمون آنها; قدرى تفكر نما در فقرات آنها. لازم نيست يك دعاى طولانى را يك دفعه با عجله و شتاب بخوانى و تفكر در معانيش نكنى, بنده و شما حال سيد سجّاد ـ عليه السلام ـ را نداريم كه آن دعاى مفصّل را با حال بخوانيم, شبى يك ربع آن را, يك ثلث آن را, با حال بخوان و تفكر كن در فقراتش شايد صاحب حال شوى.38
در بحث هاى اخلاقى, سنگ تمام گذاشته و به ريشه يابى عميق مباحث اخلاقى پرداخته اند; مثلاً در بحث از عجب, پس از تعريف آن, اهميّت عجب, نتيجه عجب, مفاسد عجب, منشأ عجب, مراتب عجب و ارتباط اين رذيله را با ديگر رذايل متذكّر گرديده و با نظم و ترتيب دقيقى, نشانه ها وعلاج اين صفت زشت را بر شمرده است.
گاه به ارتباط بين رذايل اخلاقى پرداخته و از اين رهگذر, رذايل اخلاقى گوناگون را از يكديگر متمايز ساخته و مرزهاى هر يك را نشان داده و علل و ريشه ها و پيامدهاى آنها را متذكر گرديده و معتقد است كه رذايل اخلاقى مثل يك چرخه با هم مرتبطند.
در شرح حديث چهارم اشارات ظريفى را ارائه نموده و آورده اند:
(كبر) عبارت است از يك حالت نفسانيه كه انسان ترفع كند و بزرگى كندو بزرگى فروشد بر غير خود و اثر آن اعمالى است كه از انسان صادر مى شود و آثارى است كه در خارج بروز كند كه گويند تكبّر كرد و اين صفت غير از عجب است. بلكه به طورى كه سابق ذكر شد, اين صفت زشت واين رذيله خبيثه وليده و ثمره عجب است; زيرا كه عچب خودپسندى است و كبر بزرگى كردن برغير و عظمت فروشى است. انسان كه در خود كمالى ديد, يك حالتى به او دست مى دهد كه آن عبارت از سرور و غنج و تدلّل و غير آن است, و آن حالت را عجب گويند;و چون غير خود را فاقدآن كمال متوهم گمان كرد, در او حالت ديگرى دست دهد كه آن رؤيت تفوق و تقدم است, واز رؤيت يك حالت بزرگى فروشى و ترفع و تعظمى دست دهد كه آن را (كبر) گويند و اينها تمام در قلب و باطن است واثرآن در ظاهر; چه در هيئت بدن و در افعال و اقوال باشد تكبر است. و بالجمله, انسان خودبين, خودخواه شود, و چون خودخواهى افزايد, خودپسند گردد; و چون خودپسندى لبريز آيد, خودفروشى كند.39
و گاه به درجات مختلف رذايل اشاره كرده واز زواياى مختلف مورد تقسيم بندى قرار داده و گفته است:
پس بايد دانست كه از براى كبر درجاتى است شبيه درجاتى كه در عجب ذكر شد. اما آنچه كه شبيه آن درعجب گذشت شش درجه است…40
در بعضى موارد به علاج اخلاق زشت پرداخته اند; همچنانكه در شرح حديث اوّل اين چنين آورده اند:
بهترين علاج ها كه علماء اخلاق و اهل سلوك از براى مفاسد اخلاقى فرموده اند اين است كه هر يك از اين ملكات زشت را كه در خود مى بينى, در نظر بگيرى و برخلاف آن تا چندى مردانه قيام و اقدام كنى وهمّت بگمارى برخلاف نفس تا مدتى, و برضد خواهش آن رذيله رفتار كنى و از خداى تعالى درهر حال توفيق طلب كنى كه با تو اعانت كند در اين مجاهده, مسلماً بعد از مدت قليلى آن خُلق زشت رفع شده وشيطان و جندش از اين سنگر فرار كرده جنود رحمانى به جاى آنها برقرار شود.41 عرفانى, حِكَمى و فلسفى
ائمه معصومين(ع) معارف و مفاهيم بلنداسلام را در قالب كلمات ساده خود به پيروان و ياران خويش آموزانده اند تا هر طايفه اى به قدر درك و فهم خويش از آنها استفاده كند و خوشه اى از خرمن معرفت آنان بچيند. در باب معارف الهى, احاديث اين بزرگواران مشتمل بر معانى دقيق فلسفى و معارف اهل معرفت و عرفان است. اينجاست كه عارفان موشكافانه از درياى بيكران اين معارف, جرعه هاى گوارا و جانبخش مى نوشند و از اين رهگذر جان هاى تشنه خود راسيراب مى سازند. نويسنده, پس از سال ها تلاش و كوشش در اين بحر بيكران, طرفه هايى به كف آورده و اين گوهرهاى درخشان را توشه راه ساخته و در اين مسير با تحصيل معارف الهى وعمل بدانها بر مسند عزّت و شرف تكيه زده است و برذروه انسانيّت دست يافته است و حاصل زحمات علمى و عملى خويش را فراروى عاشقان قرارداده است; تا آنان را به كار آيد و راه از چاه باز نمايد. در سرتاسر كتاب بحث هاى عرفانى عميقى به چشم مى خورد اما هفت حديث آخر, كه به مذاق عرفانى شرح شده اند, از اهميّت ويژه اى برخوردار است.
در شرح حديث يازدهم تحت عنوان (در بيان آنكه توحيد حق و ديگر صفات او فطرى است) آورده:
بدان كه از فطرت هايى كه فطرالنّاس عليها, فطرت تنفر از نقص است, و انسان از هر چه متنفر است, چون در او نقصانى و عيبى يافته است, از آن متنفر است. پس, عيب و نقص مورد تنفر فطرت است; چنانچه كمال مطلق مورد تعلق آن است. پس, متوجه اليه فطرت بايد (واحد) باشد; زيرا كه هر كثير و مركبى ناقص است, و كثرتْ بى محدوديت نشود, و آنچه ناقص است مورد تنفر فطرت است , نه توجه آن; پس, از اين دو فطرت, كه فطرت تعلق به كمال و فطرت تنفر از نقص است, توحيد نيز ثابت شد. بلكه استجماع حق جميع حق جميع كمالات را و خالى بودن ذات مقدّس از جميع نقايص نيز ثابت گرديد.142
در شرح حديث دوازدهم, به تقسيم بندى هاى عرفانى اشاره كرده و اين گونه نتيجه گيرى مى نمايند:
و ببايد دانست كه (تقوى) گرچه از مدارج كمال و مقامات نيست, ولى بى آن نيز حصول مقامى امكان ندارد; زيرا كه مادامى كه نفس ملوث به لوث محرمّات است, داخل در باب انسانيت و سالك طريق آن نيست; و مادامى كه تابع مشتهيات و لذايد نفسانيه است و حلاوت لذايذ در كام اوست, اوّل مقام كمالات انسانيه براى او رخ ندهد; و تا حب نفس در كامن ذات اوست, به مقام مخلصين و محبين نايل نگردد; و تا كثرات ملك وملكوت در قلب اوظاهر است, به مقام مجذوبين نرسد; و تا كثرات اسماء در باطن ذات او متجلى است, به فناى كلى نايل نگردد; و تا قلب التفاوت به مقامات دارد, به مقام كمال فنا نرسد; و تاتلوين در كار است, به مقام تمكين نرسد و ذات به مقام اسم ذاتى در سرّ او تجلى ازلى و ابدى نكند. پس, تقواى عامه از محرّمات است; و خاصه از مشتهيات; و زاهدان از علاقه به دنيا; و مخلصان از حب نفس; ومجذوبان از ظهور كثرات افعالى; و فانيان از كثرات اسمائى, و واصلان از توجه به فنا, و متمكنان از تلوينات: فاستقم كما أُمرت.43
در بعضى موارد اشارات كوتاهى به مسائل فلسفى نيز نموده اند; از جمله در شرح حديث اوّل مى نويسند:
بدان كه انسان اعجوبه اى است داراى دو نشئه و دو عالَم: نشئهْ ظاهره مُلكيه دنيويه كه آن بدن او است; و نشئه باطنه غيبيّه ملكوتيه كه از عالم ديگر است. ونفس او, كه از عالم غيب و ملكوت است, داراى مقامات و درجاتى است كه به طريق كلّى گاهى تقسيم كرده اند آن را به هفت قسمت; و گاهى به چهار قسمت گاهى به سه قسمت و گاهى به دو قسمت.44 ديدگاه هاى نويسنده
نويسنده, پس از ذكر اقوال علماء ومحدثان در شرح و بيان احاديث, در برخى موارد نظرات آنان را قابل قبول ندانسته و اقوال گذشتگان را ردّ نموده است. در اين گونه موارد, يا بر اقوال گذشتگان, نظرات شخصى خويش را افزوده و يا با استدلالات ديگران, نظرات آنان را برگزيده است.
در شرح حديث سوّم تعاريف پيرامون (عجب) را جامع و مانع ندانسته و بيان داشته است:
شيخ بهايى, رضوان الله عليه, چنين مى فرمايد كه (شك نيست كسى كه اعمال صالحه كند, از قبيل روزه و بيدارى شب و غير آن, در نفس او بهجت و سرورى حاصل شود; پس اگر اين بهجت براى آن است كه خداى تعالى به او عطايى فرموده و نعمت عنايت كرده كه آن نعمت و عطا اين اعمال صالحه است, و با اين وصف ترسناك باشد از نقص آنها و بيمناك باشد از زوال نعمت از خداى تعالى زيادت طلب كند. اين ابتهاج و سرورْ عُجب نيست. واگر اين ابتهاج از جهت آن است كه اين اعمال از اوست و اوست كه داراى اين صفت است, و بزرگ شمارد اعمالش را و اعتماد كند بر آنها و خودرا از حد تقصير خارج داند و به جايى رسد كه گويى منت گذارى كند بر خداى تعالى به واسطه اين اعمال, پس اين سرور عجب است.45
فقيرگويد تفسير (عُجب) به طورى كه ذكر فرموده اند صحيح است, ولى بايد عمل را اعم از عمل قلبى وقالبى دانست; و كذلك اعم از عمل قبيح وحسن دانست. زيرا كه عُجب همان طور كه وارد بر اعمال جوارح مى شود, وارد مى شود بر اعمال جوانح و فاسد مى كند آنها را; و همين طور كه صاحب خصلت نيكو معجب شود به خصال خود, صاحبِ خصال ناهنجار نيز چنين شود كه معجب شودبه خصلت خويش.46 نقد و ردّ ديدگاه ها
در شرح حديث بيست ويكم اقوال علماء را پيرامون تعريف (شكر) آورده و سپس نظرات آنان را نقد نموده و با ارائه نظرى از خود, اقوال مسامحه گونه آنان را رد نموده است:
و عارف محقق, خواجه انصارى, فرمايد: (شكر اسمى است براى معرفت نعمت, زيرا كه آن طريق معرفت منعم است) . و شارح محقق گويد: (تصور نعمت از منعم و معرفتِ اينكه آن نعمتِ اوست, عين شكر است).
نويسنده گويد كه آنچه را كه اين محققين ذكر فرمودند مبنى بر مسامحه است. و الا شكر عبارت از نفسِ معرفت به قلب و نفسِ اظهار به لسان و عمل به جوارح نيست; بلكه عبارت از يك حالت نفسانيه است كه آن حالت خود اثر معرفت منعم ونعمت و اينكه آن نعمت از منعم است مى باشد; و ثمره اين حالت اعمال قلبيه وقالبيه است.47
در شرح حديث چهارهم نيز نظر مجلسى را پيرامون خوف و رجا در عالم آخرت خطا مى داند و به تفصيل درباره آن سخن مى گويد.48
شيوه نقل از افراد و كتب گوناگون
روش نويسنده در نقل قول ها به دو گونه است: گاه فقط نام شخص را مى آورد بدون ذكر مأخذ;49 گاهى نه نام شخص را مى آورد و نه از منبع آن ياد مى كند, بلكه با ذكر جملاتى چون (بعضى بر اين عقيده اند) به مطلب اشاره مى نمايد. در برخى موارد, هم نامِ شخص و هم منبع مورداستفاده را ذكر مى نمايد50. در شرح حديث پانزدهم به توجيه اقوال پرداخته و نظرات خواجه طوسى وعلامه حلّى را شرح مى دهد51. در نقل قول از استاد خود, مرحوم شاه آبادى بسيار از ايشان تمجيد مى كند و در جاى جاى كتاب به اقوال وى, كتاب رامزيّن ساخته است.52 ويژگى هاى خاص
نويسنده, با هشيارى كامل در شرح و بيان احاديث,از هيچ نكته اى فروگذار ننموده و هر مطلبى كه ذكر آن فايده اى به دنبال داشته, متذكّر شده و از مطالب فرعى و حاشيه اى كه منفعتى در آنها نبوده, خوددارى ورزيده است.
در مواردى جهت تبيين مطلبى ازمثال مدد جسته و با مثالى ساده, مطلب غامض و دشوارى را به خواننده تفهيم نموده اند.53 گاه جهت روشن ساختن مطالبِ مختلف, ناگزير از ارائه مقدمات پيرامون آن مطلب گرديده و با بحث هاى مقدماتى, موضوع را براى خواننده بيان نموده است.54 در تيزپاورقى ها: 1.صدوق, الخصال,22/541. 2.قره خان, عبدالقادر, الاربعون حديثا فى الادب الاسلامى, ص4. 3.
معرفى كتاب التعليقة على الفوائد الرضوية
حسينى سيد محمدرضا
التعليقة على الفوائد الرّضويّة, الامام الخمينى(ره), مؤسسة تنظيم و نشر آثار الامام الخمينى, الطبعة الاوّلى, مطبعة مؤسسة العروج, خرداد1375, محرم1417, 190ص, وزيرى.
سنت حاشيه نگارى و تعليقه نويسى بر آثار عالمان, سنت ديرپاى در فرهنگ مكتوب اسلامى است. بسيارى از عالمان چون آثار و مآثر بزرگان را مى نگريستند, و جز موارد اندكى را براساس آراء خود مى يافتند, يا مواردى را نيازمند شرح و تعيين مى ديدند, در قالب شرح ها, حاشيه ها, تعليقه ها آن موارد را يادى كردند و يا به شرح آن موارد دست مى يازيدند. بدين سان حاشيه ها و تعليقه ها يكسر به گونه اثر تعليقه نگار و حاشيه نويس نيز شمرده مى شود. در ميان آثار ارجمند حضرت امام(ره), تعليقه اى است از آن بزرگوار بر شرح قاضى سعيد قمى از حديث (رأس الجالوت).
صاحب مفاتيح العلوم در معرفى رأس الجالوت مى گويد:
الجالوت: الجالية من اليهود, اي الذى جلوا عن أوطانهم ببيت المقدس. و رأس الجالوت رئيسهم, و كان من ولد داود عليه السلام1
وى كه در عصر امام ثامن الحجج(ع) مى زيست با آن حضرت احتجاجاتى داشت;دسته اى از اين احاديث كه مناظره اى است بين امام رضا(ع) و رأس الجالوت درباره مباحث كلامى و عرفانى است كه احتمالاً اين محاجّه در مدينه صورت گرفته كه بعضى از عالمان دين آن را در كتاب هاى خود ذكر كرده اند. مرحوم صدوق در كتاب توحيد خود به بعضى از اين مناظره ها اشاره مى كند.2 طبرسى نيز در احتجاج, به بعضى ديگر از اين احتجاجات اشاره كرده است.بخشى از احتجاجات حضرت امام رضا(ع) با اصحاب اديان مختلف به خصوص با رأس الجالوتِ يهودى در عيون الاخبار الرضا و مسندالرضا و هم چنين بحارالأنوار نقل شده است.
ولى حديث رأس الجالوت كه قاضى سعيد آن را شرح كرد و امام ـ رضوان اللّه تعالى عليه ـ بر آن تعليقه زده و يا شرحى مستقل بر آن نگاشته, در هيچ يك از كتاب هاى روايى و يا كلامى مشاهده نگرديده است, بلكه به صورت شفاهى و سينه به سينه به قرن يازدهم منتقل گرديد و در آن عصر به رشته تحرير در آمد و از آن پس شرح هايى پرمغز بر آن نگاشته اند كه تاكنون بعضى به چاپ رسيده و در دسترس دانش پژوهان قرار گرفت و برخى ديگر متأسفانه همچنان در كتابخانه ها, مخطوط باقى ماند است.
در اين حديث, امام رضا(ع) پاسخ خود را به دونوع موجز و مفصل ارائه فرمودند; به نحوى كه او در پايان محاجه با گفتن شهادتين دين اسلام را پذيرا شد و به دين حنيف گرويد. جمله فلمّا سمع رأس الجالوت كلامه عليه السلام بهت و تحيّر و شهق شهقة و قال: أشهد أن لا أله ألاّ اللّه, و أنَّ محمداً رسول اللّه, و انّك ولى اللّه و وصيّ رسوله, و معدن علمه حقّاً حقاً, دليل اين ادعا مى باشد.
تاكنون بيش از ده شرح بر اين حديث شريف توسط عالمان دين نوشته شده است.
كتاب فوائدالرضوية اوّلين شرحى است بر حديث رأس الجالوت كه توسط عالم عارف محمد سعيد بن محمد مفيد قمى معروف به قاضى سعيد3 نوشته شده است. وى در سال 1049هجرى قمرى در عصر صفويه در شهر مقدس قم چشم به جهان گشود و در سال 1103 هجرى قمرى به سوى معبود شتافت. ايشان از شاگردان فيض كاشانى و عبدالرزاق لاهيجى و رجب على تبريزى بود.4 وى از آن جهت كه مدتى در قم به قضاوت اشتغال داشت به قاضى معروف گرديد. او كه متكلم و الامقام و عارفى سالك بود, آثار بسيار زيادى از خود به يادگار گذاشت. وى توان علمى و تخصص و تبحر خاصى در علوم فلسفه, كلام و عرفان داشت.
التعليقه على الفوائدالرضويه, به قلم حضرت امام(ره) شرح و تفسيرى است به زبان عربى بر شرح حديث رأس الجالوت كه توسط قاضى سعيد نگاشته شده است.و در سال 1348 توسط حضرت امام خمينى(ره) تعليقه اى بر آن زده شد و در سال 1417هجرى قمرى يعنى خرداد ماه 1375شمسى توسط مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (ره) به چاپ رسيد. امام(ره) افزون براين تعليقه بر شرح قاضى سعيد دو شرح مستقل ديگرى بر اين حديث نوشته است كه نويسنده آيينه دانشوران, تاريخ تأليف آن راسال 1348هجرى شمسى بيان مى كند; اگرچه اين رساله بر اساس اظهارات بعضى از مسئولين مؤسسه نشر آثار حضرت امام(ره) تاكنون چاپ نشده است.5 جا دارد اين اثر حضرت امام(ره) نيز با همت مسئولين مؤسسه در سال امام ـ رضوان اللّه تعالى عليه ـ كه با تدبير حكيمانه شاگرد فرزانه اش مقام معظم رهبرى ـ حفظه اللّه ـ نام گذارى شد, احيا و منتشر گردد تا سالكان طريقت كوى او از درياى بى كران عرفانى آن سودى برند و گامى به حق نزديك شوند.
حاج احمد آقا مى گويد:
از ايشان [امام(ره)] سؤال كردم تا آن جا كه مى دانم حضرت عالى در سن27سالگى كتاب مصباح الهداية را نوشته ايد كه عرفانى است و در سن29سالگى شرحى بر دعاى سحر نگاشته ايد و بعضى ها هم مى گويند هنوز متأهل نشده بوديدكه كتاب اربعين حديث را تأليف نموده ايد كه هفت حديث كتاب مربوط به مسائل عقليه وسى و سه حديث مربوط به اخلاقيات مى باشد.
[امام(ره)] فرمودند:
درست يادم نيست, ولى آنچه در نظرم هست اين است كه حاشيه و شرح رأس الجالوت را اوّل نوشته ام.
و اضافه كردند:
ولى ممكن است همين طور باشد كه تو مى گويى.
از آن جايى كه گرفتارى ها اجازه بحث بيشتر را نداد, ساكت شدم, ولى من معتقدم كه اوّلين كتاب امام(ره) مصباح الهداية است و دومين تأليف ايشان شرح دعاى سحر و سومين تأليف كتاب اربعين حديث و كتاب رأس الجالوت پس از مرحوم آقاى شاه آبادى است و قهرى است كه پس از تأهل حضرت امام مى باشد و حال اين كه تأهل امام(ره) در 28سالگى بوده است و آنچه مسلم است امام(ره) در 28سالگى كتابى را تأليف نموده اند.6
تعليقه امام(ره) بر شرح حديث رأس الجالوت قاضى سعيد بر اهميت وارزش علمى آن افزوده است. شايد بتوان گفت كه شرح قاضى سعيد بر اين حديث از اهميت خاصى در نزد امام برخوردار بود و درست به همين دليل امام(ره) از ميان شرح هاى متعدد موجود كه توسط عالمان بر اين حديث نگاشته شده است كه هر كدام از اهميتى خاص برخوردارند اين شرح را اختيار كرد. و بر آن حاشيه زدند و لااقل مى توان گفت از بهترين شرح ها به شمار مى رود. از آن جا كه امام(ره) با انديشه هاى فلسفى, كلامى و عرفانى قاضى سعيد كاملاً آشنا است و بخشى از اين انديشه ها را در كتاب مصباح الهدايه خود به نقد كشيد است, ارزش اين كتاب را دو چندان كرده است. امام در اين كتاب درباره قاضى سعيد مى فرمايد:
(من از عارفى كه نامش برده شد (قاضى سعيد قمى) با آنكه در عرفان مقام والائى دارد و در راه سلوك قدمى استوار, درشگفتم كه چرا از اين مقام كه مورد توجه عارفان بزرگ است غفلت نموده تا آنجا كه صفات ثبوتيه را از حق جل شأنه نفى كرده و گفته است كه همه صفات به معانى سلبى باز مى گردد و از اينكه صفات حضرت حق عين ذات اوست كاملاً تحاشى نموده و نفى كرده است و عجيب تر آنكه گفته است: ميان اسماء الهى و خلق و همچنين ميان صفت هايى كه بر حق تعالى است و صفت هايى كه بر خلق او واقع است اشتراك لفظى وجود دارد.)
امام(ره) براى قاضى سعيد بسيار احترام و ارزش قائل بودند ودر كتاب مصباح الهدايه صفحه38, 47, 151 و…نام ايشان را با اوصاف والا ياد مى كنند.8 در كتاب آداب الصلوة (ص40) خود به نظريه او پيرامون مكان نمازگزار مطالبى بيان مى كند.
كتاب التعليقة على الفوائدالرضوية از جمله تأليفات امام(ره) مى باشد كه داراى 192صفحه است كه 36صفحه اوّل به شناسنامه و مقدمه تحقيق به همراه نمونه هايى از نسخه هاى خطى است وحدود 30صفحه آخر آن را فهرست ها تشكيل مى دهند. در مقدمه تحقيق ابتدا مؤسسه نشر آثار امام (ره) به معرفى قاضى سعيد بن محمّد مفيد قمى و سپس به ذكر نام تعدادى از اساتيد اشاره نموده است. آنگاه تأثير شديد ايشان از افكار فلسفى و عرفانى ملامحسن فيض كاشانى را يادآور مى شود. در مقدمه نام بيست اثر او را يادآور مى شود كه بيشتر آنها عرفانى و فلسفى است كه آخرين اثرش را (الفوائد الرضويه) ياد مى كند. سپس به بيان روش تحقيق مؤسسه نشر آثار مى پردازد. در آخر مقدمه نسخه هاى خطى اين اثر يادآور مى شود كه چهار نسخه به نام هاى (ل), (م), (س) و (ر) كه نسخه (ر) و (م) از كتابخانه مجلس و نسخه هاى (ل) و (س) از كتابخانه آقاى نجفى شناسايى و تهيه شده كه تحقيق بر اساس اين نسخه ها انجام گرفته و از هر كدام نمونه هايى را ارائه مى كند.
امام خمينى در اين اثر از قاضى سعيد با اين القاب ياد مى كند:
شيخ العرفاء الكاملين, قدوة اصحاب القلوب و السالكين, كاشف إشارات الأخبار و رموزها, مُخرج لباب الآثار و كنوزها, مخزن الطائفة و عينها, و ذخر اهل المعرفة و زينها المؤيّد بتأييدات الربّ المجيد, القاضى الشريف السعيد, أفاض اللّه عليه من أنوار رحمته الواسعة, و تجلّى عليه بالانوار الباهرة, و هواوّل كتاب منه ـ قدس سره ـ وفقنى اللّه لزيارته والاستفادة من حضرته, و لمّا رأيته محتاجاً إلى كشف بعض اسراره, و رفع الحجاب عن بعض استاره أحببت ان اُعلّق عليه بغض التعاليق شارحاً لكلامه.
سپس اظهار مى دارد:(دريافتم كه اين كتاب نياز به تعليق دارد تا اسرار آن كشف و حجاب هاى آن برداشته شود. باشد كه تعليقه شرحى شود بر كلام آن عارف بزرگ) از آن جايى كه اين حديث مركب از بحث قرآنى ـ كلامى و فلسفى و عرفانى است, بالطبع شرح آن و تعليقه آن نيز در حوزه اين چهار علم مى باشد و امام(ره) نيز به فراخور بحث, شرح و بسط داده اند.
امام(ره) در اين كتاب به مباحث فلسفى و عرفانى اهميت بيشترى داده و به بسط اين نوع مباحث پرداخته است. در بعضى از موارد امام(ره) مستقيم بخشى از حديث رأس الجالوت را شرح كرده مانند; (1ـ الثانى: من قوله: علمه البيان). (ص52) و و قوله عليه السلام (ممّن تقول) اشارة الى انَّ الانتساب الذى كنت انت قارئه مع انا نيتك. (ص58).
امام(ره) هر بحثى را كه احساس مى كرد, نياز به توسعه دارد, شرح مى داد; مانند تفسير آيه مباركه خلق الانسان (ص47) و يا مانند انت انت در ص60 و يا مانند ما الواحدالمتكثر (ص85) و همچنين شرح حديث قدسى: قوله (ص) : خلقه ملكاً له رؤوس… أشار عليه السلام فى ذلك الحديث القدسي إلى اسرار رموز و حقائق و كنوز…(ص90) و يا مانند ما المتكثر المتوحد (ص97) و يا مانند ما الموجَد الموجِد (ص127). ايشان آنقدر اين بحث را گسترش داده اند كه خواننده به معنى و مفهوم واقعى آن به راحتى دست مى يابد.
امام(ره) بعضى از مطالب را مختصر شرح داده اند چون قاضى سعيد به اندازه كافى شرح كرده است و يا اين كه آن بحث از نظر علمى آسان بوده و نيازى به توضيح بيشتر ندارد; مانند معنى الكفر و الايمان و الجنّة و النيران و الشيطانين, در ص79 ومانند ما الزائد الناقص, (ص143).
امام(ره) اين كتاب را رساله رمز و اشاره مى دانست. بنابر اين سعى داشت تا بسيار مختصر بنويسد. ايشان در اين خصوص در ص136مى فرمايد: (و ليس فى هذه الرسالة المختصرة الموضوعة للرمز و الأشارة مجال بيان هذه الحقائق و تفصيلها.)
حتى امام(ره) در بعضى از مباحث به جايى مى رسد كه بحث را به لحاظ مسائل عرفانى و سنگين آن قطع مى كند; مانند تبيين مسئله معرفة اللّه و حجاب از نور و ظلمات با شعر حافظ (تو خود حجاب خودى حافظ از ميان برخيز) كلام را قطع مى كند و آنگاه با جمله (هاهنا أسرار لارحضة لافشائها) حاضر به بيان و افشاى راز عرفانى حكيم و عارف فرزانه قاضى سعيد قمى نمى گردد.
از جمله امتيازات اين اثر, با توجه به نسخه هاى ارائه شده در مقدمه مى توان گفت اين متن شريف نسبتاً دقيق تصحيح شده است.
در تحقيق اين اثر سعى بر آن شده است تا براى كلام و انديشه اى به چند منبع ارجاع شود.
نام و يا كلمات بزرگان و بلكه هر كلامى كه مورد استناد يا استشهاد حضرت امام قرار گرفته است, منابع اصلى آن در پاورقى ذكر شده است.
تهيه فهرستى جامع كه شامل فهرست آيات, احاديث, ادعيه و زياراتِ انبيا و ائمه و ملائكه(ع), اعلام اماكن و مدن, جماعات و طوايف, اشعار, كتاب هاى وارده, مصادر تحقيق و موضوعات ـ كه امرى بسيار ارزشمند است ـ در اين اثر به چشم مى خورد و بر ارزش اين كتاب افزوده است.
متأسفانه در تحقيق اين اثر كاستى هايى مشاهده مى شود كه با توجه به اين كه اثر متعلق به فقيهى فرزانه و عارفى بزرگ و فيلسوفى والا مقام و متفكر و انديشمند قرن و معمار انقلاب و بنيانگذار بزرگ ترين حكومت دينى است, جا داشت مؤسسه نشر آثار, دقت بيشترى در تحقيق و احياى اين اثر گرانسنگ به كار مى برد و بيش از اين در اتقان كار اهتمام مى ورزيد; اگرچه اِشكال و اغلاط در اين اثر همگى به نوع تحقيق و احياناً تايپ و صفحه آرايى بر مى گردد و نه به صاحب فوائدالرضويه و يا صاحب تعليقه.كه به برخى از آنها اشاره مى كنيم:
بر روى جلد كتاب نوشته شده است: التأليف الامام الخمينى, كه الف و لام (التأليف) زائد است. در شناسنامه كتاب آمده است: 1ـ الاسم الالكتاب, كه غلط مى باشد و صحيح آن اسم الكتاب مى باشد. 2ـ سنته الطبع آمده كه صحيح آن سنةالطبع است.
بعضى از مصادر اشتباه مى باشد; مانند ص65مصدر 5ـ بحارالأنوار55: 34/10ـ12 و ص116 مصدر2ـ بحارالأنوار 55:44/9ـ12 و ص130 مصدر1, بحارالأنوار3/67 و 149.
در صفحه 144 مصدر 10: سوره هود, آيه7, مى بايست با عنوان مفهوم, مضمون درج مى شد. چون عبارت خود آيه نمى باشد بلكه مفهوم آن است; زيرا اصل, آيه چنين است: (و كان عرشه على الماء), ولى در عبارت كتاب (انَّ العرش على الماء) مى باشد.
در صفحه 117, مصدر2, اصول المعارف للفيض الكاشانى: 27, صحيح(اَنّها شؤون يبديها) نه (هى شؤون يبديها)
در صفحه 160, مصدر2, بحارالأنوار53:275/40, گرچه دعاى معروفى مى باشد, ولى يك جمله از آن (وانكشف الغطا) ساقط شد.
فهرست اماكن و مدن, جماعات و طوائف, فهرست اشعار, از نظر صفحه بندى در انتهاى صفحه قرار دارد كه اين از نظر فن صفحه آرايى درست نيست.
در پايان, كار قابل تحسين محققين و مسئولين مؤسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام را ارج مى نهيم.پاورقى: 1. مفاتيح العلوم, ص34 و 35, ابى عبداللّه محمد بن احمدبن يوسف الخوارزمى الكاتب. 2. التوحيد, ص417, انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم. 3. قاضى سعيد ملقب به حكيم صغير. 4. اعيان الشيعه,ج9, ص344. 5. حديث بيدارى, حميد انصارى,ص 6. سرگذشت هاى ويژه از زندگى حضرت امام خمينى, به روايت جمعى از فضلا, ج1, ص129 و 130, گرآورنده و تنظيم: مصطفى وجدانى, ناشر: انتشارات پيام آزادى, فروردين 1362, چاپ نهم 1369. 7. مصباح الهداية, ص43 ترجمه: سيد احمد فهرى, انتشارات پيام آزادى, سال 1360. 8. مصباح الهداية, امام خمينى(رضوان اللّه تعالى عليه), ترجمه: احمد فهرى, ص38,47,151 و 196, انتشارات پيام آزادى, سال 1360.
ادب حضور
گلگشتى در (آداب الصلوة) آداب الصلوة (آداب نماز), امام خمينى(ره), مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره), بهار 1370, 421ص, وزيرى.
نماز و نيايش پيوندى است صميمانه ميان انسان و خدا, خالق و مخلوق. نماز زمزمه اى است با (اللّه); تسلاّبخش دل هاى مضطرب و آرامشگر جان هاى خسته; نماز زداينده تيرگى ها و ناهنجارى هاست و مايه صفاى باطن و روشنى روان.
نماز برنامه اى است براى باز يافتن و آگاه ساختن خويش, ستردن غفلت و رهاندن خود از كشش هاى دروغين و جاذبه هاى تباهى آفرين.
نماز (ذكر) است; (ياد خدا)1 و (ذكر) جلاى جان است و مايه پيراستگى روان,2 و رهايى از دام (شيطان),3 (نماز برترين نهاد است)4 و (استوانه دين)5 و (آغازين كردارى كه در هنگامه قيامت و به هنگام سؤال ها از كسان از آن پرسيده مى شود),6 (و چون پذيرفته شود اعمال ديگر پذيرفته خواهند شد و چون پذيرفته نشود, كردارهاى ديگر نيز پذيرفته نخواهد شد).7
(نماز مايه روشنايى چشم رسول اللّه(ص) بود)8 و (فرجامين سفارش رسولان و دوست داشتنى ترين اعمال نزد خداوند).9 چرا نماز را برترين و مهم ترين واجبات انگاشته اند, و چرا در آموزه هاى دين نماز پايه و اساس دين خوانده شده است؟ چرا بدون نماز هيچ عملى پذيرفته نيست و چرا نماز آخرين و مهم ترين سفارش رسولان الهى است؟
چه رازى در نماز نهفته است, رمز اين همه والايى, ارجمندى و عظمت چيست؟ نماز چگونه است كه اين همه تأثيرگذارى دارد و….
نماز را مى توان از ابعاد گونه گون به بحث نهاد, و از زاويه هاى مختلف درباره آن بحث كرد; از جمله رازها و رمزهاى نماز, و اسرار و نهفته هاى اين آيين شكوهمند الهى.
عالمان و عارفان از اين منظر به نماز بسيار نگريسته اند, و آثار بسيارى در اين باره رقم زده اند كه بسيارى از اين نگاشته ها عنوان (اسرار الصلوة) را بر پيشانى خود دارند.10 آداب الصلوة امام خمينى
(آداب الصلوة) فقيه بلندآوازه مصلح بى بديل روزگار معاصر عارف واصل و زاهد والانگر و معلم بى نظير سير و سلوك در برنمودن رازهاى نهفته در نماز, و نشان دادن ادب حضور, اثرى است شگرف و كارآمد.
نگاه امام(ره) به موضوع, عارفانه و به تعبير خود آن بزرگوار, مسلك وى در تبيين و توضيح و گزارش ابعاد نماز مسلك (اهل معرفت) است.
كتاب از يك مقدمه, سه مقاله و يك خاتمه سامان يافته است. مقالات داراى تقسيم هايى است به باب ها, فصل ها و….
در مقدمه كوتاه كتاب بر اين نكته تصريح و تأكيد شده است كه (از براى نماز غير از اين صورت معنايى است و غير از اين ظاهر باطنى است) بدين سان همان گونه كه ظاهر را آدابى است, باطن را نيز آدابى خواهد بود, و بدان سان كه اگر آداب ظاهر رعايت نشود, نماز ظاهرى باطل شده و يا خللى بدان وارد خواهد شد, مراعات نكردن آداب باطنى آن نيز, حالت باطنى و معنوى آن را خواهد ستُرد. حضرت امام(ره) مى نويسند اين حقيقت كه (نماز باطن و صورت غيبيه ملكوتيه) دارد, افزون بر برهان, از آيات و روايات نيز به روشنى دانسته مى شود.11 آنگاه براى روشن ساختن اين مدّعا چندين آيه و روايت را و چگونگى دلالت آنها را بر مراد تبيين كرده, و به سالك الى اللّه و نمازگزار تنبه داده است كه به (صورت نماز و نشر آن) بسنده نكند و خود را (از بركات و كمالات باطنيه آن كه موجب سعادت ابديّه بلكه باعث جوار ربّ العزّه است) محروم ننمايد. سخنان امام در آغاز بحث سرشار از تنبّه و تأمل است. آن بزرگوار پس از تبيين آن حقايق عِلوى, سالكان راه را پند داده مى نويسد:
پس اى عزيز, دامن همت به كمر زن و دست طلب بگشاى و با هر تعب و زحمتى است,حالات خود را اصلاح كن و شرايط روحيه نماز اهل معرفت را تحصيل كن, و از اين معجون الهى كه با كشف تام محمّدى(ص) براى درمان تمام دردها و نقص هاى نفوس فراهم آمده استفاده كن و خود را تا مجال است از اين منزلگاه ظلمت و حسرت و ندامت و چاه عميق بُعد از ساحت مقدّس ربوبيّت ـ جلّ و علا ـ كوچ ده و مستخلص كن و به معراج وصال و قرب كمال خود را برسان; كه اگر اين وسيله از دست رفت, وسائل ديگر منقطع است: اِن قُبلَت قُبِلَ ما سِواها; و إنْ رُدَّت رُدَّ ماسِواها.12
و ما آداب باطنيه اين سلوك روحانى را به مقدار ميسور و مقتضى بيان مى كنيم, شايد يكى از اهل ايمان را نصيبى از آن اتفاق افتد, و اين خود شايد موجب رحمت الهى و توجّه غيبى شود نسبت به اين بازمانده از طريق سعادت و انسانيّت و مغلول در زندان طبيعت و انانيّت. انّه وليّ الفضل والعناية. (آداب الصلوة, ص5و6) آداب ضرورى در نماز و ديگر عبادات
در مقاله اوّل كه از فصل هايى به هم آمده است, حضرت امام آداب عبوديت و سلوك و شيوه هاى وصول به كمال و نفس دلدادگى و بندگى را رقم زده است. اين فصول مشتمل است بر بحث هاى ژرف عرفانى, نصايح سوزنده و تنبّه آفرين, و آموزه هاى بس ارجمند راهگشا و دلپذير. 1. خاكسارى
سالك راه بايد جوهر عبوديت را دريابد, (عزّ ربوبيت و ذل عبوديت) خودبينى, خودخواهى گردن فرازى را به يكسو نهد, خاكسارى, نيك نهادى را پيشه سازد, ديدن (جمال يار) در گرو گذشتن از خود, پاى نهادن بر نفس و برآمدن بر معراج است. سالك واصل ما نوشته اند:
توجه به عز ربوبيت و ذل عبوديت… يكى از منازل مهمّه سالك است كه قوت سلوك هركس به مقدار قوت اين نظر است بلكه كمال و نقص انسانيت تابع كمال و نقص اين امر است, و هرچه خطر (انيّت) و (انانيّت) و خودبينى و خودخواهى در انسان غالب باشد, از كمال انسانيت دور و از مقام قرب ربوبيت مهجور است. و حجاب خودبينى و خودپرستى از جميع حجت ضخيم تر و ظلمانى تر است…13
تبيين و توضيح اين (مقام) در سلوك در كلام امام كه خود سالك راه واصل مقام ديدار محبوب بود, بسى خواندنى و تأمل كردنى است. آن بزرگوار اين حقيقت را در پرتو آيات, روايات و تأملات عرفانى تبيين كرده و تأكيد كرده اند: (پس, سالك الى الله را ضرورى است كه به مقام ذل خود پى برد و نصب العين او ذلت عبويت و عزّ ربوبيت باشد.)14 2. علم
در فصل دوم كه از (مراتب مقامات اهل سلوك) سخن رفته است, از (علم) به عنوان يكى از مراتب و مقامات اهل سلوك ياد كرده است, و در توضيح و تبيين آن نوشته است:
و آن چنان است كه به سلوك علمى و برهان فلسفى ثابت نمايد ذلت عبوديت و عزت ربوبيت را و اين يكى از لباب معارف است كه در علوم عاليه و حكمت متعاليه به وضوح پيوسته كه جميع دار تحقق و تمام دايره وجود, صرف ربط و تعلق و محض فقر و فاقه است.15
حضرت امام(ره) ضمن تبيين حقيقت اين مرتبه از مراتب سلوك و نماياندن اهميت آن مى نويسد:
(دعاى منسوب به سيّد كائنات(ص): اللهم أرنا الأشياء كما هى16 شايد اشاره به همين مقام باشد; يعنى خواهش مشاهده ذل عبوديت كه مستلزم شهود عز ربوبيت است, نموده.)17
امام سالكان, آنگاه چگونگى اين مرتبه را باز مى گويد, و از اينكه (سالك راه حقيقت با قدم سلوك علمى چون اين منزل را طى كند در حجاب علم واقع شود, كه بايد آن را بدرد و از آن بگذرد دامن همت به كمر زند و از جديت در طلب مطلوب حقيقى غفلت نورزد و خود را به مقام ديگر, كه مقام دوم است, برساند; يعنى حصول ايمان به حقايق و پس از آن و با پايمردى همت و حركت و تلاش اطمينان و طمأنينه نفس و بالاخره مشاهده كه آن نورى است الهى و تجلى است رحمانى. (ص12ـ11) 3. خشوع
خداوند رحمان چون از ويژگى هاى مؤمنان سخن گفته و آنها را به وصف هايى ستوده و (فلاح) رستگارى را با آن اوصاف رقم زده سرآمد آن ويژگى ها را (خشوع) در نماز قرار داده است. اكنون سالك واصل ما از (خشوع) به عنوان يكى از امورى كه براى سالك در تمامت عبادت ها بويژه نماز لازم است سخن گفته و آن را بدين سان تبيين كرده است:
… و حقيقت آن عبارت است از خضوع تام ممزوج با حب و يا خوف و آن حاصل شود از ادراك عظمت و سطوت و هيبت جمال و جلال.(ص13)
آنگاه قلب ها را به (قلوب عشقى) كه از مظاهر جماليه و (قلوب خوفى) كه از مظاهر جلالند تفسيم مى كنند كه اوّلى را (هيبت و عظمت و سطوت جمال… فرو مى گيرد و حالت خشوع در مقال جمال محبوب براى آنها دست مى دهد.) و دومى (هميشه ادراك عظمت و كبريا و جلال كند و خشوع آنها خوفى باشد). (ص14 و13)
عارف جليل ما, چگونگى دست يافتن به اين مراحل را تبيين مى كند و چسانى شكل گرفتن اين حالت ها در دل را وامى گويد و آنگاه در پايان اين فصل از سر سوز و درد سالك را پندى بيدارگر مى دهد, كه سزامند است عين آن را بياورم:
عزيزم! تحصيل كمال و زاد آخرت طلب و جديّت مى خواهد و هرچه مطلوب بزرگ تر باشد جديّت در راه آن سزاوارتر است; البتّه معراج قرب الهى و مقام تقرّب جوار ربّ العزة با اين حال سستى و فتور و سهل انگارى دست ندهد; مردانه بايد قيام كرد تا به مطلوب رسيد. شما كه ايمان به آخرت داريد و آن نشئه را نسبت به اين نشئه طرف قياس نمى دانيد, چه در جانب سعادت و كمال يا در جانب شقاوت و وبال, چه كه آن نشئه عالم ابدى دائمى است كه موت و فناناپذير است, سعيدش در راحت و عزّت و نعمت هميشه اى است آن هم راحتى كه در اين عالم شبيه ندارد, عزت و سلطنتى الهى كه در اين نشئه نظير ندارد, نعمت هايى كه در متخيله كسى خطور ننموده است, و همين طور در جانب شقاوت آنكه عذاب و نقمت و وبالش در اين عالم نظير و مثل ندارد, و راه وصول به سعادت اطاعت ربّ العزّة است, و در بين اطاعات و عبادات هيچ يك به مرتبه اين نماز كه معجونى است جامع الهى كه متكفّل سعادت بشر است و قبولى آن موجب قبولى جميع اعمال است, نمى باشد, پس بايد در طلب آن جديّت تامّ نماييد و از كوشش مضايقه نكنيد و در راه آن تحمّل مشاقّ نماييد, با آنكه مشقّت هم ندارد بلكه اگر چندى مواظبت كنيد و انس قلبى حاصل شود, در همين عالم از مناجات با حق لذت ها مى بريد كه با هيچ يك از لذات اين عالم طرف نسبت نيست; چنانچه از مطالعه احوال اهل مناجات با حق اين مطلب روشن شود.18 4. سكون دل
فقيهان ـ كه رضوان الهى جايگاهشان باد ـ در نماز (طمأنينه) را معتبر دانسته و بدان تأكيد كرده اند. حضرت امام(ره) از (طمأنينه) با نگاه عارفانه در فصل چهارم سخن گفته اند; اينكه (شخص سالك عبادت را از روى سكونت قلب و اطمينان خاطر به جا آورد). (ص16) آنگاه از چگونگى شكل گيرى اين حالت سخن گفته اند و از جمله از (تكرار عبادات و تكثار اذكار و اوراد) تا (كم كم حقيقت ذكر و عبادت تشكيل باطن ذات سالك را دهد) سالك چون اين شيوه را ادامه دهد و با تأمل و تنبّه عبادت را به جاى آورد, (كم كم زبان قلب گويا شود و زبان ظاهر تابع زبان قلب شود) چنانكه صادق آل محمد(ص) فرموده اند:
(قلب را قبله زبانت قرار ده, و جز با اشاره قلب و موافقت عقل و رضاى ايمان زبان مگردان).19
در ادامه اين فصل آموزه هاى بلندى است از چگونگى استوارى انسان در صحنه هاى هول انگيز و تأثير مرحله اطمينان در ثبات و استوارى در آن صحنه ها, بويژه به هنگام ورود به نشئه آخرت و تأثير عبادت هاى آميخته با (سكون دل) در شكل گيرى شخصيت معنوى انسان, كه بايد در متن كتاب خواند و در آن تأمل كرد و نيوشيد و از خداوند توفيق بهره گيرى را همى خواست. 5. حراست ايمان از وسوسه هاى شيطان
نماز (حضور در محضر ربوبى) و وادى امن الهى است. اگر مؤمنان با آداب مقدماتى كه گفته آمد بر اين جايگاه برآيند و در آستانه اين محضر قرار گيرند, توفيقى است بس عظيم و نعمتى است بس فخيم. تا بدين جا آمدن و به اين وادى نزديك شدن و يا وارد شدن, يك روى سكه است, رويه ديگر آن, كه مهم تر و حساس تر است, ماندن, استوار ايستادن, نلغزيدن و در ذلت سقوط نكردن است. بهوش بودن و خود را از چنبر شيطان به دور داشتن, و از تور نامريى وسوسه هاى او رهانيدن و… امام عارفان نوشته اند:
يكى از مهمات آداب قلبيه نماز و ساير عبادات كه از امهات آداب قلبيه است و قيام به آن از عظائم امور و مشكلات دقايق است, محافظت آن است از تصرفات شيطانى. و شايد آيه شريفه كه فرمايد در وصف مؤمنين: الذين هم على صلواتهم يحافظون20 اشاره به جميع مراتب حفظ باشد كه يكى از آن مراتب بلكه اهم مراتب آن, حفظ از تصرفات شيطانى است (ص20)
آن بزرگوار توضيح مى دهند بدان سان كه جسم ها را غذاهايى است, ارواح را نيز غذاهايى است فراخور حال و مناسب نشئه آنها. اين غذاها بايد از تصرف شيطانى پيراسته شود و غذايى باشد فراهم آمده (با دست ولايت مآبى رسول ختمى و ولى الله اعظم ـ صلوات الله عليهما وآلهما ـ و اين همه آنگاه فراهم خواهد آمد كه (سالك در سلوكش خداخواه شود و خودخواهى و خودپرستى را, كه منشأ تمام مفاسد و ام الأمراض باطن است, زير پا نهد) (ص20) و هماره خود را بپايد و از نفوذ شيطان هرگز در امان نباشد و بداند كه شيطان (با اندك مسامحه اى انسان را مغلوب كند و به زمين زند و سوق به هلاكت و فنا دهد) و دور نباشد كه سلوك را, رياضت را, دانش پژوهى را, كندوكاو در مسائل معنوى را و… يكسر براى صاحبان آنها رام كند, و با آنچه عامل فراز آمدن مى پنداشتند, ابزار سقوط فراهم آورد و….21 6. شادابى, شور و نشاط در عبادت
نماز گفتگو با خداوند است, حديث دلدادگى است, و وجوه والاى بندگى. آنكه اين جايگاه را فهم كند, و با باورى بدين سان آهنگ نماز كند, سزامند است سرشار از شوق باشد و آكنده از التهاب و يكسر شور و نشاط و شادابى. حضرت امام(ره) نوشته اند:
… از آداب قلبيه نماز, و ساير عبادات, كه موجب نتايج نيكويى است, بلكه باعث فتح بعضى از ابواب و كشف بعضى از اسرار عبادات است, آن است كه سالك جديت كند كه عبادت را از روى نشاط و بهجت قلب و فرح و انبساط خاطر به جا آورد.22
امام(ره) توضيح مى دهند كه براى دست يابى به اين حالت, شايسته است زمانى براى عبادت انتخاب شود كه (نفس) را اقبال است و خستگى و سستى ندارد, عبادت بر نفس تحميل نشود و به هنگام كسالت و سستى روى نياورد كه زمينه تنفّر به وجود نيايد. بر خود نشاط و شوق به عبادت را تلقين كند; به آيات الهى توجه كند كه چون از منافقان و ويژگى هاى آنها ياد مى كند, از جمله (كسالت) آنان را در هنگامه حضور در نماز سخن مى گويد و يادآورى مى كنند كه از اين (ادب) در عبادات در روايات بسيارى سخن رفته است23 از جمله اينكه رسول الله(ص) به على(ع) فرمود:
يا على ان هذا الدين متين, فاوغل فيه برفقٍ ولا تُبَغٌِض الى نفسك عبادة ربك; اى على, دين الهى متين است و استوار, در آن به مدارا گام بردار, و عبادت پروردگار را مبغوض خويش مساز.24
و حضرت امام حسن عسكرى(ع) فرمود:
اذا نشطت القلوب فأَودعوها واذا نَفَسَرت فودعوها; آنگاه كه دل ها نشاط دارند به آنها امانت بسپاريد و چون گريزانند آنها را واگذاريد25
امام(ره) تصريح مى كنند كه از اين گونه روايات (ادب) ديگرى نيز كه در سلوك (از مهمات باب رياضت) است فهميده مى شود و آن عبارت است از (مراعات) و حال خود را پاييدن و با رفق و مدارا با نفس رفتار كردن, فزون از طلاقت بر آن تحميل نكردن و مآلاً از يسر بيرون نياوردن و… توضيح و تبيين امام(ره) كه خود از سالكان كم نظير وادى عشق و سلوك بود و از تجربه داران اين طريق دشوار, در اين صفحات بسى خواندنى و فراگرفتنى است. امام(ره), چگونگى (نشاط در عبادت) (مراعات) در سلوك را در پرتو آيات, روايات بروشنى تبيين كرده اند, و گونه گونى روايات را در باب عبادات, جمع كرده در پايان نوشته اند:
(بالجمله, ميزان در باب (مراعات) آن است كه انسان ملتفت احوال نفس باشد و با آن به مناسبت قوت و ضعف آن سلوك كند; چنانچه اگر نفس در عبادات و رياضات قوى است و تاب مقاومت دارد, در عبادت كوشش و جديّت كند. و اشخاصى كه ايام غرور جوانى را طى كرده اند و آتش شهوات آنها تا اندازه اى فرو نشسته است, مناسب است قدرى رياضات نفسانيّه را بيشتر كند و با جديّت و كوشش مردانه وارد سلوك و رياضت شوند; و هرچه نفس را به رياضات عادت دادند فتح باب ديگر براى او كنند تا آن كه كم كم نفس بر قواى طبيعت چيره شود و قواى طبيعيّه مسخّر در تحت كبرياى نفس گردند. و آنچه در احاديث شريفه وارد است كه جديّت و كوشش در عبادت كنيد و مدح شده است از اشخاصى كه اجتهاد و كوشش در عبادت و رياضت مى كنند و در عبادات و رياضات ائمه هدى ـ سلام اللّه عليهم ـ وارد است, با اين احاديث شريفه كه اقتصاد در عبادت را مدح فرموده اند, مبنى بر اختلاف اهل سلوك و درجات و احوال نفوس است; و ميزان كلّى نشاط و قوّت نفس و نفار و ضعف آن است).26 7. تفهيم
از اين ادب در نگاشته هاى در باب سلوك فراوان سخن رفته است. حضرت امام(ره) آن را (يكى از آداب قلبيه عبادات) دانسته و در توضيح آن نوشته اند:
و آنچنان است كه انسان قلب خود را در ابتداى امر چون طفلى پندارد كه زبان باز نكرده و آن را مى خواهد تعليم دهد, پس, هريك از اذكار و اوراد و حقايق و اسرار عبادت را با كمال دقت و سعى به آن تعليم دهد. (ص28)
آن بزرگوار سپس چگونگى (تفهيم) در مراحل مختلف سلوك و حالت هاى مختلف آن را توضيح مى دهند و تأكيد مى كنند كه قلب در سير تكاملى خود هر مرحله اى را كه زمينه پذيرش دارد بايد بدان تفهيم كند, از فهم معانى اجمالى قرآن و عبادات تا اسرار ناپيدا و رمزها و رازهاى آيات و عبادات الهى. اين سير ادامه مى يابد و در سلوك الى الله, قلب كه در آغاز متعلم بوده به جايى مى رسد كه زبان او گشوده مى شود و چون ذاكر شد زبان به تبع او ذكر مى گويد. سالك راز آشناى ما, آنگاه چگونگى اين سير را وامى گويد و تنبه مى دهد كه از جمله رازهاى تكرار اذكار و دعاها و مداومت بر آن براى اين است كه, زبان قلب گشوده شود و دل ذاكر گردد و بدين نكته تنبه مى دهد كه در آموزه هايى از معصومان از جمله كلام مولى(ع) وارد شده است:
(با آيات الهى بر دل ها سخت بكوبيد [آنها را بيدار كنيد] و بر اينكه سوره را به پايان بريد همت مورزيد).27
حضرت امام در تبيين (ادب عبادى) به آيات و رواياتى استناد مى كند و از اشارات آموزه هاى الهى براى توضيح آن بهره مى گيرد. (ص31ـ 28) 8. حضور قلب
نماز آنگاه جايگاه والا و راستين خود را خواهد يافت كه دل در گرو ياد خدا و قلب آكنده از عشق به اللّه, و نمازگزار خود را در محضر ربوبى بداند و به اصطلاح (حضور قلب) داشته باشد. امام عارفان كه اين (ادب) را از سعادت آداب قلبيه دانسته و بسيارى از آداب ديگر را مقدمه اين ادب تلقى كرده و تصريح كرده است كه عبادت را بدون آن روح و روانى نيست, در باب آن و در توضيح چگونگى آن و آثار مترتب بر آن به تفصيل سخن رانده است. وى در دو اثر فخيم خود به اين موضوع پرداخته اند, و به لحاظ اهميت موضوع در اين مقام نيز به تفصيل سخن گفته اند و تصريح كرده اند كه اگر (قلب ساهى و غافل) باشد, عبادت حقيقت پيدا نمى كند و چون در آن حالت لقلقه اى بيش نيست, تأثير نمى گذارد, و چون هواى نفس مقهور باطن و ملكوت قرار نمى گيرد, گاه عبادت هاى چهل و پنجاه ساله جز تاريكى و سياهى بار نمى آورد. راز جلوه نيافتن نص آيت الهى كه (نماز انسان را از فحشا و منكر باز مى دارد)28 همين است. امام ـ چنانكه او را شايد ـ با دقت تمام و توجه به ابعاد روحى انسان اين سخن ها را دردمندانه مى گويد و مى نويسد و آنگاه بيدارگرانه تنبّه مى دهد. پند پايانى اين فصل بسى سوزنده و تأمل آفرين است. خواننده را به خواندن و تأمل در آن دعوت مى كنيم. (37ـ31) آنگاه براى آنكه جايگاه (حضور قلب) در نماز بيشتر نمايانده شود و ابعاد آن گفته آيد, بخشى از احاديث و آموزه هاى امامان(ع) را در اين زمينه گزارش مى كند; از جمله اين روايت:
قال رسول اللّه: اعبد الله كانّك تراه, فان لم تكن تراه, فانّه يراك.29
عبادت كن خداى تعالى را چنانكه گويا او را مى بينى. و اگر تو او را نمى بينى او تو را مى بيند.
حضرت امام در توضيح و تفسير اين روايت نوشته اند:
از اين حديث شريف استفاده دو مرتبه از مراتب حضور قلب مى شود: يكى, آنكه سالك مشاهد جمال جميل و مستغرق تجليّات حضرت محبوب باشد; به طورى كه جميع مسامع قلب از ديگر موجودات بسته شده و چشم بصيرت به جمال پاك ذى الجلال گشوده گرديده و جز او چيزى مشاهده نكند. بالجمله, مشغول حاضر باشد و از حضور و محضر نيز غافل باشد. و مرتبه ديگر, كه نازل تر از اين مقام است, آن است كه خود را حاضر محضر ببيند و ادب حضور و محضر را ملحوظ دارد. جناب رسول اكرم فرمايد: (اگر مى توانى از اهل مقام اول باشى عبادت خدا را آن طور بجا آور, والاّ از اين معنا غافل مباش كه تو در محضر ربوبيّتى.) و البته محضر حق را ادبى است كه غفلت از آن از مقام عبوديت دور است. و اشاره به اين فرموده است. در حديثى كه جناب ابوحمزه ثمالى ـ رضى اللّه عنه ـ نقل مى كند, مى گويد: (ديدم حضرت على بن الحسين(ع) را كه نماز مى خواند, عباى آن حضرت از دوشش افتاد. آن را راست و تسويه نفرمود تا آن كه از نماز فارغ شد. سؤال كردم از سببش, فرمود: سواى بر تو, آيا مى دانى در خدمت كى بودم؟ز)30
و نيز از حضرت رسول(ص) منقول است كه (دو نفر از امّت من به نماز مى ايستند در صورتى كه ركوع و سجودشان يكى است و حال آن كه ميان نماز آنها مثل مابين زمين و آسمان است.)31
و فرمودند: (آيا نمى ترسد كسى كه صورت خود را در نماز برمى گرداند صورت او چون روى حمار شود.)32
پس از آن با عنوان (در دعوت به تحصيل حضور قلب) خواننده را مخاطب قرار داده و با توجه به آيات و روايات گذشته, و جذبه ها و كشش دنيايى, و تحولات و تطورات زندگى و حالات انسان, و مراحل عمر انسان و چگونگى استعداد و زمينه هاى مختلف در مراحل عمر او را به فراگيرى معنويت و حضور قلب در نماز دعوت مى كند و با استناد به برخى تجربه هاى سالكان شيوه هايى را مى نماياند و در پايان هشدار مى دهد كه مهم ترين عامل زدايش حضور قلب (حب دنيا و تعلق خاطر به حيثيات دنيوى است) كه زمينه هرزه گردى خيال را فراهم مى كند. و بدين سان زمينه آماده مى شود تا سالك واصل ما بحثى پى نهد با عنوان (دواى هرزه گردى خيال) 9. هرزه گردى خيال و علاج آن
در بحث هاى پيشين مؤلف جليل, جايگاه حضور قلب در نماز را نشان دادند و نيز روشن كردند كه اگر (طاير خيال) در كمند (عزم) نمازگزار نباشد, و هرزه گردى شيوه او شود, سالك به (حضور قلب) دست نخواهد يافت. در اين فصل ابتدا از اهميت مهار كردن خيال سخن گفته اند و سپس از دشوارى رام كردن, امّا امكانِ آن و آنگاه راه هاى وصول به اين مطلوب. حضرت امام(ره) مهم ترين راه علاج را آهنگِ عمل برخلاف آن دانسته اند, و تأكيد كرده اند كه سالك نبايد چنين پندارد كه با عزم راسخ در آغاز بالمرّه چنين توفيقى را خواهد يافت, بلكه حصول توفيقى اندك نيز بسى اميدواركننده است. بايد مداومت كرد, پاى فشرد, و (حسّ احتياج) به (حضور قلب) و رهايى از كمند خيال هرزه گرد را در خود به وجود آورد بدان عمق بخشيد.
بارى, اهميت نماز را, جايگاه والاى آن را, تنبه به لزوم حضور قلب در آن را و… به گفته آن عزيز واصل بزرگ ترين بدبختى ما اين است كه از عمق جان و با همه وجود (قلب ما باور نكرده كه سرمايه سعادت عالم آخرت و وسيله زندگانى روزگارهاى غيرمتناهى نماز است). (ص45) ادامه كلام امام در اين زمينه, و غاية القصوى اهداف پيامبران, و چگونگى تلاش آن پيام آوران الهى در رسيدن و رساندن انسان ها به اين مقصود و راز سستى انسان ها در عبادت و بويژه نماز, و چرايى هرزه گردى خيال, و چسانى حضور شيطان و هواهاى نفسانى در وجود و جان انسان و… در اين فصل بسى خواندنى, نيوشيدنى و بهره گرفتنى است…. (ص46ـ 45)
آنگاه كه فقيه معادباور و دنياگريز فصل دوازدهم و آخرين فصل مقاله اولى را كه در (آداب لازم در تمام عبادات بويژه نماز براى سالك) رقم زده است, مى گشايد, در تبيين اين حقيقت كه حب دنيا مهم ترين باعث (تشتت خيال) و مآلاً مانع حضور قلب در نماز است و سپس بيان علاج آن و راه گريز از آن.
در اين فصل (حب دنيا) را تبيين كرده اند, و چگونگى رهايى از آن را رقم زده اند و با اشاره به اينكه در اثر ارجمند ديگر خودش (اربعين) به تفصيل بدان پرداخته اند, در پرتو روايات و آموزه هاى معصومان درباره آنچه ياد شد, سخن گفته اند, و نشان داده كه اگر انسان به كمند دنيا درافتد و جذبه هاى آن او را بفريبد و در عمق جان آن را مقصود و هدف برگيرد هرگز سير نخواهد شد و شيفتگى و شيدايى اش پايان نخواهد پذيرفت و با اين روايت صادق آل محمد(ص) كه فرمود:
مثل الدنيا كمثل ماء البحر, كلّما شرب منه العطشان ازداد عطشاً حتى يقتله; مثل دنيا مثل آب درياست كه هرچه انسان تشنه از آن بخورد تشنه تر گردد تا او را بكشد.33
و آنگاه در پايان با عنوان (تتميم) (در اعراض دادن نفس از دنيا) نصيحت و پند ارجمندى آورده اند كه سالكان را توشه اى است كارآمد و راهيان نور را مشعلى راهگشا كه عيناً نقل مى كنيم:
(پس, اى طالب حق و سالك الى اللّه, چون طائر خيال را رام نمودى و شيطان واهمه را به زنجير كشيدى و خلع نعلين حبّ زن و فرزند و ديگر شئون دنيوى را نمودى و با جذوه نار عشق فطرة اللّهى مأنوس شدى و انّى آنَستُ ناراً34 گفتى و خود را خالى از موانع سير ديدى و اسباب سفر را آماده كردى, از جاى برخيز و از اين بيت مظلمه طبيعت و عبورگاه تنگ و تاريك دنيا هجرت كن و زنجيرها و سلسله هاى زمان را بگسلان و از اين زندان خود را نجات ده و طائر قدس را به محفل انس پرواز ده.
تو را ز كنگره عرش مى زنند صفير ندانمت كه در اين دامگه چه افتادست
پس, عزم خود را قوى كن و اراده خويش را محكم نما كه اوّل شرط سلوك عزم است و بدون آن راهى را نتوان پيمود و به كمالى نتوان رسيد. و شيخ بزرگوار, شاه آبادى, روحى فداه آن را مغز انسانيّت تعبير مى كردند). راز و رمز مقدمات نماز
مقاله دوم از كتاب ـ چنانكه پيشتر اشاره كرديم ـ در بيان آداب قلبى مقدمات نماز است. فقيهان در تبيين مسائل شرعى و صورى نماز با عنوان (مقدمات نماز) ياد مى كنند و در اين بحث فقيه عارف ما بر آن است (نمى از يمِ) آداب, معارف و اسرار باطنى اين مقدمات را بنماياند. او جاى جاى تصريح مى كند كه آنچه رقم خورده است نه همه آن چيزهايى است كه در اين باب توان گفت. پس از درآمدى كوتاه براى گشودن باب بحث نوشته اند:
بايد دانست كه چون حقيقت نماز عروج به مقام قرب و وصول به مقام حضور حق جلّ و علا است, براى وصول به اين مقصد بزرگ و غايت قصوى, طهاراتى لازم است كه ماوراى اين طهارت است. (ص56)
حضرت امام مى كوشند ابتدا آلودگى هاى باطنى را برشمارند; پليدى هايى كه مانع از حضور محضر و حصول قرب الهى است. بدين سان يادآورى مى كنند كه (لوث معاصى) و (قذرات نافرمانى حضرت ولى النّعم) دام ابليس است و تا انسان در اين دام مبتلاست, از فيض حضور محروم خواهد بود, پس بايد در اوّلين گام جان و دل را از اين پليدى ها زدود و آلودگى هاى معاصى را از خود سترد و (با آب پاك و پاكيزه توبه نصوح آن را تطهير كرد). پس از آن سالك بايد (به تخليه باطن از ارجاس اخلاق فاسده قيام كند) توضيح عارف بيداردل ما در اين باب و تبيين ضرورت پيراستن صفحه دل و صحنه زندگى از غورها و جلوه هاى خلق و خوى پليد بسى تأمل برانگيز و انديشيدنى و اين كلام بسى تنبه آفرين كه:
قذرات باطنيه موجب حرمان از سعادت و منشأ جهنم اخلاق كه به گفته اهل معرفت بالاتر و سوزنده تر از جهنم اعمال, مى باشد. (ص57)
سالك چون به اين دو گام فايق آمد, بايد به تطهير قلب همت ورزد (كه ام القرى [است] و به صلاح آن همه ممالك صالح و به فساد آن همه فاسد مى شوند) و سالك بايد بداند كه (قذرات عالم قلب مبدأ تمام قذرات است) و آن (عبارت است از تعلق به غير حق و توجه به خود و عالم و منشأ آن حب دنيا). آنگاه تأثير حب دنيا را در به فساد كشيدن جان و دل توضيح داده اند, و آن را بدترين زشتى و پليدى برشمرده اند, كه گاه قله سانان معرفت و سلوك را نيز عاجز نموده است. سپس تنبه داده اند كه سالك بايد با تفكر در (حال انبيا و اولياى كمّل(ص) و تذكر مقامات آنها اين قذرات را از باطن قلب شستشو دهد). (ص58 ـ 59)
در فصل دوم اين مقاله از (مراتب طهور) سخن گفته اند و چگونگى آن را در پرتو آيات و روايات روشن كرده اند و آنگاه در فصل سوم به (آداب قلبيه سالك هنگام توجه به آب براى طهارت) پرداخته اند. اين فصل كوتاه ترجمه و شرح عارفانه روايتى است از (مصباح الشريعه) كه با بهره گيرى از آن, مراتب طهارت را به چهار مرتبه رسانده اند. (ص64 ـ 65)
فصل چهار ويژه (طهور) و يا عامل طهارت است, كه يا آب است و (آن در اين باب اصل است و يا ارض است). امام عارفان بر سبك و سياق تبيين باطنى مقدمات نماز از آب با نگاهى عارفانه سخن گفته اند و نيز از (خاك) بدل آب به هنگام فقدان آن, و بسى نكات لطيف و ارجمند در اين باره خواننده را هديه داده اند. بخشى اندك از آن را مى آوريم:
سالك الى اللّه بايد تطهير با آب رحمت را صورت استفاده از رحمت نازله الهيّه بداند و تا استفاده از رحمت براى او ميسور است, قيام به امر نمايد. و چون دستش از آن به واسطه قصور ذاتى يا تقصير كوتاه شد و فاقد آب رحمت شد, چاره ندارد جز توجّه به ذلّ و مسكنت و فقر و فاقه خود. و چون ذلت عبوديّت خود را نصب العين نمود و متوجه به اضطرار و فقر و امكان ذاتى خود شد و از تعزّر و غرور و خودخواهى بيرون آمد, بابى از رحمت به روى او گشاده گردد و ارض طبيعت مبدّل به ارض بيضاء رحمت گردد و تراب احد الطّهورين گردد و مورد ترحّم و تلطّف حق گردد. و هرچه اين نظر, يعنى نظر به ذلّت خود, در انسان قوت گيرد, مورد رحمت بيشتر گردد.35
در فصل پنجم (شمه اى از آداب وضو است به حسب باطن و قلب). اين فصل با بخشى از روايت مشهور به (علل) از ثامن الأئمه(ع) آغاز شده و با شرح و تفسير عرفانى آن ادامه پيدا كرده است. در بخشى از اين روايت آمده است:
… وانّما وجب على الوجه واليدين والرأس والرجلين لأن العبد اذا قام بين يدى الجبّار فانّما ينكشفُ من جوارحه ويظَهرُ ما وَجَبَ فيه الوضوء وزيد انّه بوجهه يسجدُ ويخضع وبيده يسئل ويَرغب ويَرْهب ويبتل وبرأسِهِ يَستبِله فى ركوعه وسجوده وبرجليه يقُومُ ويقعد و….
و همانا واجب شد بر رو و دو دست و سر و دو پا, زيرا كه بنده وقتى كه ايستاد در حضور حضرت جبّار, همانا منكشف مى شود از جوارح او و ظاهر گردد آنچه كه وضوء در آن واجب شود; زيرا كه با رويش سجده كند و خضوع نمايد و دستش سؤال و رغبت و رهبت نمايد و منقطع به حق شود و با سرش استقبال كند حق را در ركوع وسجودش, و با پاهايش بايستد.36
در تفسير اين بخش پس از شرح عارفانه بخش هاى پيشين نوشته اند:
… چون اين اعضاء را دخالت است در عبوديت حق و از اين اعضا ظاهر شود آن, از اين جهت تطهير آنها لازم شده است. پس از آن, چيزهايى كه از آنها ظاهر شود بيان فرمودند و راه اعتبار و استفاده را براى اهلش باز نمودند و اهل معارف را به اسرار آن آشنا فرمودند به اين كه آنچه محل ظهور عبوديّت است در محضر مبارك حقّ بايد طاهر و پاكيزه باشد و اعضاء و جوارح ظاهريّه, كه حظّ ناقصى از آن معانى دارند, بى طهارت لايق مقام نيستند. با آنكه خضوع از صفات وجه بالحقيقه نيست و سؤال و رغبت و رهبت و تبتّل و استقبال هيچ يك از شئون اعضاى حسّيّه نيستند, ولى چون اين اعضاء مظاهر آنها است, تطهير آنها لازم آمد. پس, تطهير قلب كه محل حقيقى عبوديّت و مركز واقعى اين معانى است, تطهيرش لازم تر است, و بدون تطهير آن اگر با هفت دريا اعضاء صوريّه را شست و شو نمايند, تطهير نشود و لياقت مقام پيدا نكند, بلكه شيطان را در آن تصرّف باشد و از درگاه عزّت مطرود گردد. (73ـ69)
آنگاه در تشديد و استوارسازى اين بهره گيرى عارفانه و تفسير باطنى آنچه گذشت روايات ديگرى را آورده اند با تفسيرى دقيق و نكته آموز.
ادامه اين بحث فصل هاى ششم و هفتم است درباره (غسل و آداب قلبيه آن) و نيز (در پاره اى از آداب باطنيه, ازاله نجاست و تطهير از اخباث) كه ضيق مجال را از گزارش تفصيلى آن خوددارى كرده خواننده را به تأمل در آن فرا مى خوانيم. لباس و آداب باطنى آن
اين بحث را مؤلف جليل ما در دو مقام سامان داده اند: در مقام اوّل از آداب مطلق لباس سخن گفته اند و در مقام دوم از آداب لباس مصلّى. اين بحث درآمدى دارد بس دقيق در تبيين اين حقيقت كه (باطن را در ظاهر و ظاهر را در باطن تأثير است). براى پرداختن به اين آموزه ارجمند كه بى گمان چگونگى لباس ظاهرى و شيوه پوشش در باطن و قلب تأثير خواهد كرد, بيان و كلام امام در اين باره بسى تنبه آفرين است و نتيجه آنكه هر آنچه (شهره آفرينى) كند و به تعبير روايات (لباس شهرت) باشد, بايد از آن تن زد كه تسويل شيطان و دام اهريمن است (و گمان نشود كه تسويل شيطان و تدليس نفس امّاره فقط در لباس فاخر زيبا و تجمل و تزيّن است, بلكه گاه شود كه انسان را به واسطه لباس مندرس و بى ارزش از درجه اعتبار ساقط نمايد, و از اين جهت انسان بايد از لباس شهرت, بلكه مطلق مشى بر خلاف معمول و متعارف, احتراز نمايد). (ص87) گزارش اين بحث را با نقل دو روايت به پايان مى بريم:
عن ابى عبداللّه(ع) قال: ان اللّه يبغض شهرة اللباس.
خداى تعالى را خشمناك كند, شهرت لباس.37
عن ابى عبداللّه(ع): ان اللّه يبغض الشهرتين, شهرة اللباس وشهرة الصلاة.
خداوند از دو شهرت خشمناك مى شود: يكى شهرت لباس و يكى شهرت نماز.38
مقام دوّم را امام عارفان در دو باب رقم زده اند: باب اوّل (در سرّ طهارت لباس) و باب دوم (در اعتبارات قلبيه سترعورت).
امام(ره) پس از مقدمه اى نوشته اند:
بايد دانست كه چنانچه صورت نماز به طهارت لباس و بدن محقق نشود و قذرات كه رجز شيطان و مبعّد محضر رحمان است از موانع ورود در محضر است, و مصلّى را با لباس و بدن آلوده به رجز شيطان از محضر قدس تبعيد و به مقام انس بار ندهند, قذارات معاصى و نافرمانى حق كه از تصرّفات شيطان و از رجز و قاذورات آن پليد است از موانع ورود در محضر است. پس متلبس به معاصى تنجيسِ ساترِ بدن برزخى نموده و با اين قذرات نتواند به محضر حق وارد شود, و تطهير اين لباس از شرايط تحقق و صحت نماز باطنى است. (ص91)
آنگاه چگونگى تطهير باطنى را تبيين كرده و مراتب آن را برشمرده اند, و در پرتو تفسير آيات و روايات و شرح و بسط عارفانه آنها نكاتى بس ارجمندعرضه كرده اند; بويژه به مناسبتى سخنى ژرف درباره (توحيد) آورده اند (ص93) كه سالكان و بويژه متوغلان در مباحث عقلانى و فلسفى را تدبر در آنها بسى مغتنم است. (ص94ـ92) بحث دوم نيز آكنده است از معارف باطنى و آموزه هاى عرفانى و پندهاى ربانّى است كه بايد خواند, تأمل كرد و بهره گرفت. در اين بحث سخنى از حضرت صادق(ع) نقل كرده و در پرتو آن بر لزوم حفظ نفس تأكيد ورزيده اند.بخشى از كلام آن بزرگوار را مى آوريم:
بالجمله, سالك چون خود را به جميع شئون عين حضور ديد, ستر جميع عورات ظاهريّه و باطنيه كند, براى حفظ محض و ادب حضور, و چون دريافت كه كشف عورات باطنه در محضر حق قباحت و فضاحتش بيشتر از كشف عورات ظاهره است, به مقتضاى (ان الله لاينظر الى صوركم ولكن ينظر الى قلوبكم)39 و عورات باطنه دمايم اخلاق و خيانث عادات و احوال رديه خلقيّه است كه انسان را از لياقت محضر و ادب حضور ساقط مى كند….40
در ادامه سخن نيز حقايقى از اين دست عرضه مى شود و با نقل روايتى دراز دامن از صادق آل محمد, سخن عطرآگين مى گردد و سالك واصل ما در پرتو اين هدايت هاى ربانّى برگرفته از آل اللّه سالكان را موعظه هايى بليع و پندهايى بيدارگر ارائه مى دهد. مقصد سوم
اين مقصد را عارف واصلِ ما براى تبيين و تفصيل ابعاد عرفانى و آداب قلبيّه (مكان مصلى) رقم زده است. و در آغاز آن نوشته است:
بدان كه سالك الى اللّه را به حسب نشأت وجوديه مكان هايى است كه از براى هر يك از آن ها آداب مخصوصه ايست كه تا سالك بدان ها محقق نشود به صلوة اهل معرفت نائل نگردد.41
در تفصيل آنچه آمد نوشته اند كه مكان اوّل (نشنه طبيعيه و مرتبه ظاهر دنياويه است) و مكان آن را زمين دانسته اند كه پيامبر(ص) فرموده است:
جعلت لى الأرض مسجداً و طهورا. (ص,42)42
و بر اين نكته تنبه داده اند كه سالك در اين مرتبه بايد به قلب بفهماند كه هبوط و نزول او بر (سلوك اختيارى الى اللّه و عروج به معراج قرب و وصول به فناء الهى و جناب ربوبيت است).
سالك بايد از عمق جان اين پرسش جدّى فرا روى همه انسان ها را كه (… من اين و فى اين و الى اين) را (مِن اللّه وفى الله والى اللّه) پاسخ گويد, و دار طبيعت را مسجد عبادت بداند و در اين وادى خود را معتكف كند و از اين مسجد عبوديت برون نرود و ….
مقام دوم را, (مرتبه قواى ظاهره و باطنه كه جنود ملكيه و ملكوتيه نفس) دانسته اند.
و مقام سوم را (نشئه غيبه قلبيه سالك) و در تبيين و تفصيل نكاتى ارجمند آورده اند و آنگاه روايتى شكوهمند و بيدارگر نقل كرده اند, و تنبه داده اند كه بر درب مسجد آمدن و در آستانه آن قرار گرفتن, ايستادن دربارگاه عظيم خداوندى است و بايد فهم كرد و دانست كه ورود اين بارگاه را جز به صفا, خلوص و پيراستگى جان نشايد. بدين سان راهنماى راه شناس ما سالكان را مخاطب قرار داده و نوشته اند:
و اكنون كه متوجه عبادت او شدى و خيال مؤانست با او دارى, قلب خود را از اشتغال به غير كه تو را از جمال جميل محجوب مى كند فارغ كن … [كه] حق تعالى قبول نفرمايد مگر قلب پاكيزه خالص را ….43
در ادامه اين مقصد و در فصل دوم آن سخن از (بعض آداب اباحه مكان است) كه تنبه داده اند (سالك الى الله چون مراتب مكان را به حسب مقامات و نشأت وجوديه خود فهميد, در آداب قلبيه اباحه آنها بايد بكوشد تا نماز او از تصرفّات غاصبانه ابليس پليد خارج شود.
آنگاه چگونگى اين اباحه مكان را عارفانه تبيين كرده اند و مراتب آن را رقم زده اند, كه بسى خواندنى و تنبه آفرين است. (108ـ106)
(وقت) در نماز يادآور حضور در محضر ربوبى است. از اين روى آورده اند كه چون زينت عابدان و سيد ساجدان, على بن الحسين(ع) آهنگ وضو مى كرد رنگ رخسارش دگرگون مى شد. گفته شد: اين چه حالتى است, امام(ع) فرمود:
آيا مى دانيد كه مى خواهم در محضر چه كسى به ايستم؟44
روح خدا نيز كه از قله سانان (اهل معرفت) و ستيغ پيمايان (اصحاب مراقبت) بود, در اين مقصد گو اينكه گزيده سخن گفته اند امّا بسى عاشقانه و شيداوار قلم زده اند. آغاز مقصد را بدين سان شروع كرده اند:
بدان كه اهل معرفت و اصحاب مراقبت را به قدر قوت معرفت آنها به مقام مقدس ربوبيت و اشتياق آنها به مناجات حضرت بارى عزّ اسمه, از اوقات صلوات كه ميقات مناجات و ميعاد ملاقات با حق است, مراقبت و مواظبت بوده و هست, آنان كه مجذوب جمال جميل و عاشق و دلباخته حسن ازلند, و از جام محبت سرمست و از پيمانه الست بيخودند, از هر دو جهان رسته و چشم از اقاليم وجود بسته و به عزّ قدس جمال الهى پيوسته اند; براى آنها دوام حضور است و لحظه اى از ذكر و فكر و مشاهدت و مراقبت مهجور نيستند.
و آنان كه اصحاب معارف و ارباب فضائل و فواضلند و شريف النّفس و كريم الطّينة اند, چيزى را به مناجات حق اختيار نكنند و از خلوت و مناجات حقّ خود او را طالبند و عزّ و شرف و فضيلت و معرفت را همه در تذكّر و مناجات با حق دانند. اينان اگر توجّه به عالم كنند و نظر به كونين اندازند, نظر آنها عارفانه باشد, و در عالم حق جو و حق طلبند و تمام موجودات را جلوه حق و جمال جميل دانند ـ (عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست.) اينان اوقات صلوات را به جان و دل مواظبت كنند و از وقت مناجات با حق انتظار كشند, و خود را براى ميقاتگاه حق حاضر و مهيّا كنند. دل آنها حاضر است و از محضرْ حاضر را طلبند و احترام محضر را براى حاضر كنند, و عبوديّت را مراودت و معاشرت با كامل مطلق دانند و اشتياق آنها براى عبادت از اين باب است. (آداب الصلوة, ص109)
حضرت امام رضوان اللّه عليه, اين مقصد را چنانكه بيشتر آورديم بسى عاشقانه رقم زده اند آن واصلِ جليلِ گويا خود را در محضر ربوبى مى نگريسته و سرمست از باده عشق و حضور اين سطور را رقم مى زده است, چگونگى اولياء الهى را در هنگامه نماز و چه سانى انديشه و رفتار آنان را در لحظات حضور و كيفيت ادب آنان را در حضور گزارش كرده و بدين سان با نشان دادن الگوهاى والاى سير و سلوك و حضور سخن را دلپذيرتر كرده اند. و در پايان از سَر سوز و درد, در قالب جملاتى بس تكان دهنده بار ديگر بر اهميت و عظمت حضور در محضر ربوبى و (مخاطبه و مكالمه با حضرت حق جل وعلا) تأكيد كرده اند. مقصد پنجم
نمازگزار, با نماز رو به سوى حق دارد. او با نماز آهنگ حضور مى كند و به خالق هستى رو مى آورد. عارفان در اين مرحله از (استقبال) سخن گفته اند و آداب آن, و امام(ره) اين موضوع را عارفانه و تنبه آفرين رقم زده اند. ابتدا بر اين نكته پرداخته اند كه استقبال (متقوّم از دو امر است): يكى را (مقدّمى) دانسته اند (كه صَرف وجه ظاهر است از جميع جهات مشتّقه) و ديگرى را (نفسى) كه (استقبال به وجه است به كعبه كه ام القرى و مركز بسط ارض است). آنگاه اين تقسيم را توضيح داده اند و پس از آن از (آداب قلبى استقبال) سخن گفته اند, و از اينكه همگان روى به سوى او دارند, و همه در جستجوى كمالند, و بسيارى مصداق اين كمال را وارونه مى نگرند و پيامبران آمده اند تا انسان را از تاريكى برهانند و (از احتجاب بيرون آورند), و نماز از اهم عوامل اين روى گردانى و روى آورى است و (معجون الهى است كه معراج قرب الهى است و …) سالك بايد اين را دريابد و با تمام وجود بدان بينديشد, و از سر صدق و صفا (استقبال) كند و عارفانه و عاشقانه بگويد:
در ضمير ما نمى گنجد به غير از دوسـت كسى
هر دو عالم را به دشمن ده كه ما را دوست بس
و بدين سان جان را جز از او بپيرايد, و مآلاً (استقبال) حقيقى را رقم زند. (ص120ـ117) مقاله سوم
در اين مقالت حضرت امام(ره) از مقارنات نماز سخن گفته اند و سخن را از آداب اذان و اقامه آغاز كرده اند و (سِرّ اجمالى اذان [را] اعلان قواى ملكوتيّه و ملكيه و جيوش الهيه براى حضور [دانسته اند], و درباره ادب آن نوشته اند: (ادب اجمالى آن تنبّه به بزرگى مقام و خطر آن و عظمت محضر و حاضر, و تذلل و فقر و فاقه و نقص و عجز ممكن از قيام به امر و قابليّت حضور در محضر است).
و آنگاه از (اقامه) سخن گفته و نوشته اند:
(اقامه, به پاداشتن قواى ملكوتيه و ملكيّه در محضر, و حاضر نمودن آنهاست در حضور و ادب آن, خوف و خشيت و حيا و خجلت و رجاء واثق به رحمت غير متناهيه است). (ص122)
سپس امام(ع) به چگونگى سالك در هنگام فراز آوردن اذان و اقامه توجه كرده اند, و نشان داده اند كه اولياء الهى و ستيغ پيمايان معنويت وجذبه و عشق و شوق چسان در اين هنگامه از خود بى خود مى شدند, و خوف و خشيت تمام وجود آنها را فرا مى گرفت, و تنبّه داده اند كه سالكان و متوسطّان چون به اين حالت ها از قله سانان معرفت مى انديشند, هرگز نبايد مأيوس شوند, و بايد اميد را در دل زنده نگه دارند و بدانند كه (يأس از روح الهى و قنوط از رحمت الهى از جنود بزرگ ابليس و از القاءات شياطين انسى و جنّى است).
بارى (بايد در اوّلِ امر رحمت هاى صوريّه و الطاف حسيّه حق تعالى را به قلب) فهماند تا قلب كم كم انس گيرد و شيداى حق شود و باطن از آثار جمال, نورانى گردد. (ص124ـ123) در ادامه سخن از آداب و اسرار تكبيرات سخن رفته است, و حقايق بلندى از معارف اهل معرفت در پرتو روايات عرضه شده است, و چرايى و چگونگى چهار تكبير آغازين در اذان و اسرار آن بازگو شده است. سپس حديث بلندى از صادق آل محمد(ص) روايت شده است و توضيحاتى ارجمند در تفسير و تعيين آن آمده است. (ص129ـ128) آنگاه از (بعض آداب شهادت به الوهيت) سخن به ميان آمده است و ارتباط آن با اذان و نماز گشوده شده است و تفسيرى دقيق از (اللّه) و چگونگى اشتقاق آن و معناى آن بر اساس اشتقاق هاى مختلف, ارائه شده است و در ادامه ذيل عنوان (تنبيه عرفانى) مراتب شهادت بيان گشته است.
توضيح و تفسير امام(ره) از فصول اذان و اقامه عارفانه, نكته آموز و تنبه آفرين است. در ضمن سخن از آداب شهادت به رسالت كه با روايات آميخته شده است, عارف جليل ما, به مناسبت پندها و موعظه هاى بيدارگر بسيارى آورده اند, و سالكان را به بهره گيرى از رائحه دلنواز اين غذاى ملكوتى فرا خوانده اند, و در ادامه آن تفسيرى عظيم دارند از (حيعلات) و چگونگى و چرايى پيوند اين جملات با فصول پيشين نماز يعنى تكبيرها و شهادت ها و … كه ضيق مجال را از گزارش محتوى آن مى گذريم و خوانندگان را به تأمل در آن فرا مى خوانيم. قيام:
باب دوم از مقاله سوم را حضرت امام(ره), ويژه تبيين ابعادعرفانى (قيام) ساخته و در آغاز نوشته اند:
(بدان كه اهل معرفت قيام را اشاره به توحيد افعال دانند; چنانكه ركوع را به صفات توحيد و سجود را به توحيد ذات اشاره دانند. (آداب الصلوه, ص146)
سپس چگونگى اين اشاره را توضيح داده اند و پس از آن به (آداب قيام) پرداخته و در آغاز آن نوشته اند:
و آن [ادب قيام] چنان است كه سالك خود را حاضر در محضر حق ببيند و عالم را محضر ربوبيّت بداند و خود را از حضار مجلس و مقيم بين يدى اللّه محسوب كند و عظمت حاضر و محضر را به قلب برساند و اهميت مناجات با حق را به قلب بفهماند و با تفكر و تدبّر, قبل از ورود در صلوة قلب را حاضر كند و به او بزرگى مطلب را بفهماند و آن را ملتزم كند به خضوع و خشوع و طمأنينه و خشيت و خوف و رجا و ذلت و سكنت تا آخر نماز….(ص148)
آنگاه آن سالك الى اللّه, از اينكه ما (اهل غفلت هستيم و در سكر طبيعت) به تأسف ياد كرده اند و تنبه دا1. طه/14. 2. نهج البلاغه, خطبه 222. 3. غررالحكم, ح2212 و 2213, چاپ دانشگاه. 4. الخصال, ص523 و معانى الاخبار, ص333. 5. التهذيب, ج2, ص237. 6. جامع الاخبار, ص184 و
نيم نگاهى به استادان و آثار عرفانى امام خمينى ره
عابدى احمد
عرفان به نظرى و عملى تقسيم شده و هر كدام تعريفى خاص دارد. براى عرفان نظرى تعريف هاى مختلفى بيان شده و به تفاوت هاى عرفان با اخلاق و سير و سلوك توجه خاصى شده است. امام خمينى معتقد است كه:
عرفان عبارت است از معرفت خدا و شؤون ذاتى وتجليات اسمائى وافعالى او در حضرت علميه وعينيه به مشاهده حضورى, ونيز علم حضورى داشتن به كيفيت مناكحات و مراودات ونتايج الهى در حضرات اسمائى و اعيانى1.
به بيانى كوتاه تر مى توان گفت: عرفان نزد امام خمينى عبارت است از: (علم به كمال جلاء و كمال استجلاء) و كمال جلاء يعنى ظهور حق در مرآة أتَم, و كمال استجلاء يعنى شهود حق خود را در آن مرآة. و در جاى ديگر كمال استجلاء را اين گونه معنا كرده است: (شهود حق, نفس خود را به اسم جامعش در مرآة اتَم ـ كه همان انسان كامل باشد ـ را كمال استجلاء گويند)2.
آنچه گذشت تعريف عرفان نزد امام بود. امّا ابن سينا معتقد است كسى كه دائماً فكرش متوجه قدس جبروت باشد (عارف) ناميده مى شود, ولى حضرت امام معتقد است كه: (عارف كسى است كه قلب خود را هيولا و پذيراى هر صورتى كه محبوب بر او وارد سازد, قرار دهد و هيچ فعليت و صورتى جز آن را طلب ننمايد)3.
مشايخ عرفانى حضرت امام خمينى
آقا ميرزا هاشم اشكورى لاهيجى مازندرانى (متوفاى 1332) كه حضرت امام از او به (استاد مشايخنا العارف الجليل الميرزا هاشم) تعبير مى كند,4 شاگرد آقا محمّدرضا قمشه اى بوده است. وى در عرفان نظرى شاگردان زيادى تربيت نمود; همچون ميرزا مهدى و ميرزا احمد آشتيانى, فاضل تونى, سيد ابوالحسن رفيعى قزوينى, سيد حسين بادكوبه اى, ميرزا محمد على شاه آبادى و … رضوان اللّه عليهم.
عارف كامل ميرزا محمّدعلى شاه آبادى اصفهانى (متوفى 1292 ش) تاثير بسيار زيادى بر شخصيت عرفانى حضرت امام داشته است. امام خمينى فرزند روحانى و عرفانى مرحوم شاه آبادى است و ابعاد مختلف عرفانى, سياسى, اجتماعى روح او مرهون ارتباط با آية الله شاه آبادى و اثر پذيرى از اوست. مرحوم شاه آبادى عرفان را با سياست عجين كرده و سر درس از رضاخان به (چار وادار) تعبير مى نموده است.
ضمناً به شخصيت آيةاللّه شيخ محمّدرضاى اصفهانى صاحب( وقاية الاذهان) نيز بايد اشاره نمود, كه امام خمينى مدتى زانوى ادب شاگردى در برابر او به زمين زده است. حضرت امام در مبحث غناى (مكاسب محرمه) خود از او به عظمت ياد مى كند. مرحوم اصفهانى در عين تبحّر در فقه و اصول, به مباحث و مشكلات علمى عصر خود كاملاً وافق بود وبه همين جهت كتابى به عنوان (نقد فلسفه داروين) نوشت.
يك نكته بسيار مهم در مسائل فلسفى وعرفانى آن است كه بعضى از افراد بر اثر افراط يا تفريط, دچار بدآموزى شده و با خواندن يك كتاب فلسفى يا عرفانى به انزوا روى آورده وخود را از جامعه و سرنوشت مسلمانان كنار مى كشند. اما حضرت امام خمينى در عين آنكه در عرفان يد بيضا نشان مى داد, در متن جامعه بود وبين عرفان وفلسفه و مسايل سياسى و حكومتى پيوند برقرار كرده بود. وى در زمان رهبرى خود در عين توجه به مباحث دقيق عرفانى و عمل به آنها توجه كامل به مسائل روز داشت و به بهترين وجهى سياست علوى خود را عملى مى ساخت.
به هر حال امام خمينى در اوّلين جلسه اى كه به محضر عرفانى مرحوم شاه آبادى مى رسد, از كيفيت وحى سؤال مى كند; استاد در پاسخ مى فرمايد: (هاء در إنّا أنزلناه فى ليلة القدر اشاره به حقيقت غيبيه نازله در بُنيه محمدى(ص) است, كه حقيقت شب قدر مى باشد)5. امام خمينى كه از مقامات عرفانى استاد اطلاعات زيادى نداشت; سؤالى را مطرح كرده بود كه مصداق: (حسن السؤال نصف العلم)6 بود. امام پاسخ بسيار عميق مرحوم شاه آبادى كه انگشت بر (هاء) گذارده بود نه بر (قرآن), و تفسير بسيار زيباى او از شب قدر و ارتباط آن با حقيقت محمّدى(ص), امام را شيفته او نمود, و امام چون گمشده خود را يافت, كمال استفاده را از مجلس ملكوتى او برد.
آنچه ذكر شد اوّلين جلسه بود, و اما آخرين جلسه ايامى بوده كه حضرت امام نزد مرحوم شاه آبادى (مصباح الانس) را مى خوانده است و در صفحه 44 مصباح الانس نوشته است:
إلى هاهنا قرأت الكتاب عند شيخنا العارف الكامل الشاه آبادى روحى فداه, وقد اتفق انتقاله الى طهران فصرت محروماً من فيضه دام ظله)7.
در اين جلسه بحث از ادراك امتياز اسمائى بوده است كه: ادراك امتياز مخصوص و منحصر به تجليات اسمائى در حضرت واحديت است, امّا وقتى اسماى ذاتى در حضرت احديت تجلى نمايند, ديگر امتيازى نبوده و در اين نفخه آسمان ها وزمين صعقه خواهند زد.
حضرت امام معمولاً با القابى مانند: (شيخنا العارف الكامل)8 و (شيخنا واستاذنا فى المعارف الالهيه العارف الكامل)9 از اين استاد ياد مى كند, و با جمله (روحى فداه) بر او درود مى فرستد.
با آن كه حضرت امام شيفته مرحوم شاه آبادى بوده است, اما اين علاقه مصداق (حبّك للشىء يعمى و يصمّ) نبوده و در همه حال حضرت امام استقلال فكرى خود را حفظ كرده است و مكرراً در آثار خود نظرات مرحوم شاه آبادى را مورد نقد و بررسى قرار داده است كه به يك نمونه اشاره مى شود: علامه قيصرى معتقد است كه تنزيه خداى متعال از نقايص مكانى عين تحديد است. مرحوم شاه آبادى در برابر او فرموده است: انصاف آن است كه تنزيه از نقايص امكانى تحديد نيست, زيرا نقايص عدمى هستند, و تنزيه از آنها برگشت به كمال وجود و اطلاق آن دارد نه به تحديد وجود, بنابر اين كلام قيصرى كه تنزيه را عين تحديد دانسته, صحيح نيست. حضرت امام خمينى اين سخن استاد را صحيح ندانسته ومى فرمايد:
كلام استاد در صورتى صحيح است كه آن نقايص امكانى عدم مطلق باشند, وعدم مطلق حتى وجود بالعرض نيز ندارد, و سلب چنين عدمى برگشت به وجود مى نمايد. اما اگر نقايص را حدود وجود دانسته و آنها را موجود بالعرض بدانيم, در اين صورت تنزيه از اين گونه نقايص عين تحديد خواهد بود10.
حضرت امام در اين كلام به تفاوت بين (عدم مطلق) و (عدم مضاف) توجه نموده است. عدم مطلق نقيض وجود است و سلب چنين عدمى مساوى با وجود است و چنين سلب عدم مطلق و تنزيه خداوند از آن صحيح مى باشد. اما با توجه به آن كه عدم مضاف بر اثر اضافه به ملكات مشمول بركت وجود است و اين عدم مضاف نقيض وجود نبوده, بلكه از اقسام آن است, در اين صورت سلب چنين عدمى در واقع به معناى سلب قسمتى از وجود خواهد بود و اين عين تحديد خواهد بود و با وجود مطلق و بسيط الحقيقه هيچ سازشى نخواهد داشت.
در آثار حضرت امام از اين قبيل اشكالات به كلام استاد خود فراوان يافت مى شود11. و گاهى نيز مى فرمايد: (اين اشكال را به مرحوم شاه آبادى عرض كردم و حضرتش چنين پاسخ داد)12. آثار عرفانى امام خمينى
امام خمينى حدود پانزده سال به تدريس فلسفه اشتغال داشته است, اما هيچ كتاب يا رساله مستقلى در اين موضوع ننگاشته است. و در عرفان نظرى كمتر تدريس داشته, و بلكه هيچ درس رسمى به عنوان عرفان از ايشان سراغ نداريم, ولى كتاب هاى متعدد و فراوانى در اين موضوع به رشته تحرير درآورده است. بنابر اين فلسفه و عرفان امام خمينى از جهت تدريس و تاليف متعاكس مى باشند. اما در فقه و اصول مجمع البحرين بوده هم تدريس و هم تاليف دارد. در اينجا توضيح كوتاهى پيرامون هر يك از آثار عرفانى امام خمينى بيان مى كنيم:
ا. شرح دعاى سحر. اين كتاب در سال 1347 ق تدوين شده است. امام خمينى هنگامى كه 27 ساله بود اولين اثر عرفانى خود را كه حكايت از نبوغ و ذوق سرشار عرفانى او بود, در قالب شرح دعاى مباهله13 كه داراى اسم اعظم و تجلّى أتم است, بيان كرد.
اهميت اين دعا در آن است كه صحبت از حور و غلمان و خوردن و آشاميدن وشكمبارگى نداشته, و تنها صحبت از اسماى حسناى الهى است. امام خمينى در شرح خود بر اين دعا به بحث از وقوع تفاضل بين اسماى الهى پرداخته است; چيزى كه در سراسر اين دعا مشهور است.ثانياً نفى واستهلال همه اسماء در احديت جمع دومين شاخصه اين كتاب است, كه هر فقره اى از فقرات دعا به آن اشاره دارد.ثالثاً داعى و سالك بايد به هر دو, نظر داشته از طرفى تفاضل را در مقام واحديت ببيند واز طرفى همه آنها را مستهلك در مقام احديت مشاهده كند.
ضمناً چون اين كتاب اوّلين اثر عرفانى امام است, رنگ فلسفى وصبغه برهانى آن بر مطالب ذوقى و عرفانى غلبه دارد. كاملاً به عكس كتاب (آداب الصلاة) كه از آخرين آثار مكتوب عرفانى اوست و كمتر رنگ و بوى فلسفه در آن مشاهده شده و عرفان خالص و محض ذوق و كشف و شهود است.
ب. مصباح الهداية. اين كتاب در موضوع خود منحصر به فرد است. گرچه كتاب هاى عرفانى فراوانى درباره انسان كامل وولايت او نوشته شده است, اما به جرأت مى توان گفت هيچ كدام نتوانسته اند حقيقت خلافت و ولايت را كه از مشكل ترين و مهم ترين مسائل عرفانى است, به خوبى تحليل و تفسير كنند. حضرت امام خمينى در اين كتاب حقيقت خلافت و ولايت را با ذوق عرفانى چنان بيان كرده است كه با آيات و روايات و برهان هاى فلسفى كاملاً هماهنگ باشد.
نام دقيق اين كتاب آن گونه كه در مقدمه كتاب آمده عبارت است از: (مصباح الهداية إلى الخلافة و الولاية)14 كه گاهى از آن به (مصباح الهداية) تعبير مى شود.15 حضرت امام در برخى از آثار خود, نام اين كتاب را (مشكوة الهداية إلى حقيقة الخلافة والولاية)16 و گاهى (مصباح الهداية إلى حقيقة الرسالة والولاية)17 عنوان كرده است. به هر حال نام دقيق كتاب همان نامى است كه ابتدا ذكر شد. و مراد از (خلافه) در نام كتاب همان رسالت يعنى مقام خلافت انسان از حق متعال است.
اين كتاب كه مشكل ترين كتاب امام خمينى است در سال 1349 ق تدوين شده است. و با آنكه از اوّلين آثار اوست و طبيعت عرفان با پويائى و تحول سروكار دارد, اما در عين حال امام خمينى در ساير آثار خود به اين كتاب ارجاع داده و مطالب آن را نهايت افكار عرفانى خود مى داند18.
مصباح الهداية داراى دو مشكوة است, مشكوة اوّل آن 56 مصباح دارد, و مشكوة دوم آن سه مصباح دارد كه هر كدام داراى چند فصل مى باشند. كتاب با يك خاتمه پايان مى يابد
عناوين اين كتاب اشاره اى گويا به گرايش هاى حضرت امام به فلسفه اشراق و تأثيرپذيرى او از سهروردى و مرحوم ميرداماد دارد.
حضرت امام خمينى در كتاب (مصباح الهداية) به مساله علوّ ذاتى ذات مقدس نسبت به تمام اسماء پرداخته, و معتقد است كه احديت جمعى كه در ذات مقدس است, سبب تقدم مسمّاى آن بر تمام اسماء شده است. آنگاه نتيجه مى گيرد كه ظل آن مقام احديت جمع كه همان عين ثابت انسان كامل و حقيقت محمّديه(ص) است. تقدّم و علوّ ذاتى داشته و بر همه اعيان حاكم است. حقيقت عمائيه نيز به تفصيل مورد بحث قرار گرفته است. يعنى فيض اقدس و تجلّى غيبى احدى اوّل كه باطن اللّه است از حيث وجهه غيبى آن. و ظاهرش حضرت اسم اللّه است, از جهت احديت جمع اسماى الهى. به عبارت ديگر عماء يعنى وجهه غيبى مقدس اسم اللّه كه منزّه از هرگونه كثرت و تفصيلى باشد.
ج. تعليقات على شرح فصوص الحكم و مصباح الأنس. جايگاه رفيع محى الدين در عرفان با كسى قابل مقايسه نيست, و گرچه ام الكتاب او (الفتوحات المكية) است, ولى زبده و عصاره افكار خود را در (فصوص الحكم) قرار داده است. به همين جهت اين كتاب مورد توجه موافقان و مخالفان عرفان قرار گرفته است. كتاب فصوص ـ طبق مكاشفه شيخ ـ عطيه رسول خدا(ص) است كه از عطاياى الهى براى هدايت و ارشاد طالبان است19. بر اين كتاب شرح هاى فراوانى نوشته شده است, اما شرح فصوص الحكم قيصرى به عنوان متن درسى حوزه هاى عرفانى قبول عام يافته است, و امام خمينى آنگاه كه اين كتاب را نزد مرحوم شاه آبادى مى خوانده, حواشى و تعليقاتى بر آن نگاشته است.
كتاب (مصباح الانس) از محمد بن حمزه معروف به ابن فنارى است كه شرح رساله (مفتاح غيب الجمع والوجود) صدرالدين قونوى است. اين كتاب نيز از متون درسى عرفانى است و امام خمينى بر آن نيز تعليقاتى دارد.
حضرت امام در حواشى خود بيشتر به كلمات قيصرى ـ نه محى الدين ـ توجه دارد, و نوعاً توضيحات علامه قيصرى را نا تمام مى داند, و معتقد است كه او به عمق معانى عرفانى آيات و روايات نرسيده است20. بلكه معتقد است كه قيصرى به عمق كلام شيخ اكبر نيز نرسيده است21. گاهى نيز مى فرمايد: كلام فاضل شارح ـ يعنى قيصرى ـ در كمال سقوط است22 گاهى مى فرمايد: معنايى كه ما براى كلام شيخ ذكر كرديم بهتر از معنايى است كه قيصرى ذكر كرده است23. گاهى حضرت امام با توجه به ساير آثار و كتاب هاى محى الدين به شرح عبارت هاى فصوص مى پردازد و در نتيجه اشتباه قيصرى را در فهم كلام شيخ, مشخص مى كند24 و گاهى كلام قيصرى را مطابق ذوق عرفانى نمى داند25.
اينجا دو نمونه از اعتراضات امام خمينى بر علامه قيصرى را ذكر مى كنيم:
ا. علامه قيصرى معتقد است كه رحمن, ربّ عقل اوّل است و رحيم ربّ نفس كليه است. امام خمينى مى فرمايد:
رحمان مقام جمع بسط وجود و ظهور وجود است, و رحيم مقام احديت جمع قبض وجود و ارجاع آن به غيب است. هر اظهارى از تجلى رحمانيت است, و هر چه داخل غيب و بطون مى شود, از رحمت رحيميه است26.
ب. علامه قيصرى در مقام بيان ميزان وضابطه براى فرق و تميزگذاردن بين اسماى ذات و اسماى صفات مى فرمايد: گرچه همه اسما اسماى ذات مى باشند, اما اگر ذات در آنها ظهور كند آنها را اسماى ذات گويند واگر صفات در آنها ظهور كند آنها را اسماى صفات گويند. ولى حضرت امام خمينى معتقد است كه:
اين كلام قيصرى داراى دقت عرفانى نبوده, و كسى كه سالك به قدم عرفان باشد, بايد بهتر از اين سخن بگويد و بايد مقامات و درجات مختلف اهل سلوك را در نظر گرفت تا ملاك و ميزان فرق روشن شود27.
امام خمينى در تعليقات خود بر كلمات قيصرى غالباً وجهه اعتراض و نقد دارد, ولى نسبت به كلام محى الدين غالباً امام وجهه توضيحى و شارح بودن را دارد28, گرچه در موارد اندكى به كلام محى الدين نيز اعتراض دارد.29 مثلاً: محى الدين معتقد به عدم خلود در عذاب است, ولى امام خمينى خلود در آتش را از ضروريات دين مى داند30. همچنين محى الدين عبد بودن را براى رسول خدا(ص) اسائه ادب مى داند. اما امام خمينى خود اين كلام محى الدين را نوعى اسائه ادب دانسته و مى گويد: عبد بودن براى آن حضرت از افتخارات است30.
تعليقات امام خمينى بر (مصباح الانس) بسيار اندك و غالباً توضيحى بوده و از نقد و اعتراض بر كلمات قونوى يا ابن فنارى به دور است.
حضرت امام اين كتاب را بين سال هاى (1350 ـ 1355 ق) تدوين كرده است.
د. سر الصلوة, معراج السالكين و صلوة العارفين. اين كتاب به بيان و تفسير معراج حقيقى اهل نياز ـ يعنى نماز ـ پرداخته و مقامات روحى اولياء را در اين سلوك روحانى و معراج ايمانيِ عرفانى به رشته تحرير درآورده است. اين كتاب براى خواص نوشته شده, و اسرار و اشاره هاى عرفانى هر كدام از اذكار و حركات نماز را توضيح داده است. اين كتاب در سال 1358 ق. به پايان رسيده است.
هـ. اربعين, چهل حديث. از رسول خدا(ص) نقل شده است كه: (مَن حفظ على امتى اربعين حديثاً ينتفعون بها بعثه الله يوم القيامة فقيهاً عالماً)32. يعنى هر كس چهل حديث بر امت من حفظ كند كه از آن بهره ببرند, خداوند در روز قيامت او را فقيهى عالم مبعوث نمايد. آيا مراد از حفظ, حفظ از ظهر القلب يا از بر كردن در مقابل نيسان است يا حفظ از تلف شدن, يا عمل كردن به آن و يا نشر و ترويج و شرح و تفسير آن؟ و آيا مقصود از جمله پايانى حديث, خبر از عالم بودن چنين شخصى است يا دعا وانشاء براى عالم شدن اوست يا خبرى است از تفضّل خداوند در قيامت نسبت به او؟
پاسخ اين سؤالات هرچه باشد, بسيارى از علما براى عمل به اين حديث به نوشتن چهل حديث اقدام كرده اند و حضرت امام خمينى نيز به همين منظور چهل حديث اخلاقى عرفانى را انتخاب كرده و با سند متصل خود تا امام معصوم(ع) عين حديث را نقل و پس از ترجمه دقيق و شرح مفردات و لغات مشكل آن به شرح و تفسير حديث مى پردازد. در ابتداى اين كتاب وجهه اخلاقى آن غالب است و سپس از سير و سلوك سر درآورده و سرانجام قسمت هاى پايانى كتاب به عرفان و نكته هاى ذوقى مى پردازد.
كتاب اربعين يا چهل حديث در سال (1358 ق.) نوشته شده است.
و. آداب الصلاة. اين كتاب يكى ديگر از آثار عرفانى حضرت امام خمينى است. اين كتاب نيز همانند (سر الصلوة) و (چهل حديث) به زبان فارسى است, و چون اين كتاب از آخرين كتاب هاى عرفانى امام است از جهت غنا و محتواى بلند عرفانى بسيار دقيق تر و عالى تر از كتاب هاى ديگر ايشان است. گرچه مخاطب اين كتاب خواص نبوده و بلكه براى عموم مردم نوشته شده است, اما هرگز سطح مطالب را پايين نياورده, بلكه به سادگى بيان افزوده است. به هر حال در تمام اين كتاب ضمن شرح و تفسير عرفانى اعمال و اذكار نماز مسائل عرفان نظرى و عملى و مسائل تربيتى و اخلاقى را مود توجه قرار داده و ذكر نموده است. اين كتاب در سال (1361 ق.) تدوين شده است.
ز. تفسير سوره حمد. حضرت امام خمينى در سال (1318 ش) در كتاب (سر الصلوة) خود به تفسير سوره حمد پرداخت, و در سال (1321 ش.) نيز دو مرتبه در كتاب (آداب الصلاة) سوره حمد و اخلاص را تفسير نمود و پس از پيروزى انقلاب اسلامى در سال (1358 ش.) نيز طيّ پنج جلسه در سيماى جمهورى اسلامى ايران تفسير سوره حمد بيان نمود, اما متأسفانه اين جلسات با بيمارى و انتقال ايشان به بيمارستان همزمان شد و به تعطيلى ومحروميت مشتاقان از آن تفسير عرفانى انجاميد.
در تفسير قرآن كريم روش هاى بسيار مختلفى وجود دارد. برخى به جنبه ادبى پرداخته و قرآن را از ناحيه صرف و نحو مورد مطالعه قرار داده اند, وبعضى به صورت فقهى, يا تاريخى, يا روائى آن را تفسير مى كنند. ولى آنچه فراموش شده است, همان هدف اصلى قرآن يعنى جنبه هدايت بودن آن است. حضرت امام در هر سه مرحله از تفسير خود به نكات دقيق عرفانى و هدايت توجه كامل داشته, و در تفسيرى كه از تلويزيون پخش گرديد, علاوه بر نكات عرفانى به مسائل اخلاقى و تربيتى نيز توجه كامل داشت.
ضمناً حضرت امام در كتاب (آداب الصلاة) خود علاوه بر سوره حمد و توحيد, سوره قدر را نيز تفسير كرده است.
ويژگى كلى آثار عرفانى حضرت امام عبارت است از:
1ـ موجز بودن, و پرهيز از هرگونه توضيح واضحات يا اطاله كلام.
2ـ پرهيز از نقل قول و آراى ديگران.
3ـ دورى كردن از اشكال و اعتراض به ديگران, جز در موارد ضرورت.
4ـ ابتكارات زياد, نه جمع آورى كلمات.
5ـ توجه زياد به آيات شريفه و روايات وادعيه.
6ـ حكايت داشتن از نظام انسجام يافته فكر عرفانى مؤلف و استقامت رأى و نفس او.
7ـ عرضه كردن فكرى منسجم و منظم به خواننده.
8ـ كشف از نهايت خضوع مؤلف در برابر شرع انور و عبد محض بودن او.
9ـ در فراوانى نوآورى هاى عرفانى قابل مقايسه با محى الدين ابن عربى است و در فلسفه هم طراز سهروردى.
در پايان, اين پيشنهاد به محضر بزرگان حوزه علميه قم و مسئولان محترم آن عرضه مى شود كه سزاوار است كتاب (مصباح الهداية) و (سر الصلوة) و (چهل حديث) در مقطع هاى مختلف دروس حوزوى به عنوان كتاب درسى معرفى شده و علاوه بر احياى نام و ياد آن بزرگ مرد تاريخ تشيّع, به اين وسيله درس هاى اخلاقى و عرفانى را در حوزه گسترش داده و عطش معنوى جامعه اسلامى را به اين وسيله پاسخگو باشيم.پاورقى ها: 1. تعليقات على شرح فصوص الحكم, ص55. 2. همان, ص252. 3. شرح دعاى سحر, ص13. 4. تعليقات على شرح فصوص الحكم, ص228. 5. مصباح الهداية, ص27. 6. نهج البلاغة. 7. تعليقات على شرح فصوص الحكم و مصباح الانس, ص251. 8. همان, ص98. 9. مصباح الهداية, ص27. 10. تعليقات على شرح فصوص الحكم, ص86. 11. ر.ك: تعليقات على شرح فصوص الحكم, ص91, 102, 106, 120, 183, 185. 12. همان, ص123, 124. 13. شرح دعاى سحر, ص3. 14. مصباح الهداية, چاپ كوثر, ص12. 15. تعليقات على شرح فصوص الحكم, ص182. 16. همان, ص233. 17. همان, ص275. 18. همان, ص180. 19. همان, ص52. 20. همان, ص7, 17, 18, 24. 21. همان, ص16, 27, 29, 42, 43, 46 و …. 22. همان, ص66, 80. 23. همان, ص49. 24. همان, ص57. در اينجا امام از كتاب انشاء الدوائر محى الدين شاهد آورده بر آن كه معناى عرفانى جوهر و عرض با معناى فلسفى آن ها و نيز با آنچه كه قيصرى ذكر كرده است متفاوت است. 25. همان, ص32. 26. همان, ص16. 27. همان, ص21. 28. همان, ص20. 29. همان, ص195. 30. همان, ص76. 31. همان, ص55. 32. عيون اخبار الرضا (ع), ج2.
تأليفات و تقريرات امام خمينى ره
انصارى قمى ناصر الدين
آيت اللّه العظمى امام خمينى , يكى از نوادر عصر حاضر و بزرگ مردى است كه در عرصه هاى علم و عمل, گوى سبقت از همگنان ربود و علاوه بر تشكيل حكومت اسلامى ـ در عصر بى خدايى و دين فراموشى و در جهان مادّى ـ كه در تاريخ بشريت امرى بى سابقه و شگفت آور بود, موفق شد بسيارى از عالما ن دين را براى هدايت جامعه شيعه بپروراند و آثار پرارج و جاودانه اى را از خود به يادگار گذارد.
امام (ره) در طول 70 سال زندگى علمى خويش, توانست 60 كتاب (در 100 مجلّد) در زمينه هاى فقه, اصول, حديث, تفسير, كلام, اخلاق و عرفان, شعر و ادب, حكومت و سياست بنگار د و نسل هاى آينده را از سر چشمه زلال دانش آسمانى خويش سيراب سازد.
نوشتار حاضر, عهده دار معرّفى و توصيف آثار آن مرد الهى و كتابشناسى آنهاست. در اين مقاله به تأليفات امام و شرح ها, تلخيص وحاشيه هاى آن اشاره شده و از ذكر كتاب هايى كه مربوط به شخصيت آن حضرت است, پرهيز شده است.
تأليف ها و گرد آورى ديگران:
1. فقه (19 عنوان)
2. اصول ( 7 عنوان )
3. قواعد (4 عنوان)
4. حديث ( 5 عنوان)
5. عرفان و اخلاق ( 7 عنوان)
6. تفسير ( 4 عنوان )
7. كلام و عقايد ( 1 عنوان )
8. شعر و ادب (5 عنوان )
9. حكومت اسلامى (6 عنوان )
10. سخنان موضوعى (35 عنوان )
اميد است اين سال (1420ق ), سال احياى مكتب ومرام امام خمينى و سر آغاز آشنايى بيشتر نسل جوان ونو خاسته با آن مرد مسيحا نفس و قدسى صفت باشد. الف ) فقه
كتاب هاى فقهى حضرت امام , به دو گروه فتوايى واستدلالى تقسيم مى شود:
كتابهاى فتوايى ايشان عبارتند از:
1. حاشيه بر (عروةالوثقى)
تاريخ تاليف: هفتم جمادى الاول 1375 ق. اين رساله جداگانه (در 345 ص ) و همراه با عروه, مكرر به چاپ رسيده است.
2. حاشيه بر (وسيلة النجاة )
اين رساله جداگانه (در 225 ص ) و همراه با وسيله, چند بار به چاپ رسيده است.
3. حاشيه بر (رساله ارث)
رساله ارث از تاليفات مرحوم آيت اللّه حاج ملا هاشم خراسانى ( م 1352 ق ) صاحب منتخب التواريخ مى باشد و برخى از مراجع تقليد بر آن حاشيه نگاشته اند, كه از آن جمله امام خمينى است. اين حاشيه همراه با اصل كتاب, در 120ص به چاپ رسيده است.
4. نجاة العباد
اين كتاب در دو جلد است: ج1: مباحث تقليد تا احكام عمره (وزيرى,202ص). ج2: احكام معاملات تا احكام طلاق (وزيرى, 155ص), چاپ قم, 1378ق.
اين رساله, از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى در سال جارى به چاپ خواهد رسيد.
5. ملحقات توضيح المسائل
اين رساله دربرگيرنده مسائل جديد (بيمه, بانك, سرقفلى, تشريح و…) و مسائل امر به معروف و نهى از منكر و دفاع, به نام ملحقات توضيح المسائل, جداگانه و همراه با رساله مكرر به چاپ رسيده است.
6. زبدة الاحكام
اين كتاب خلاصه نجات العباد (از مباحث تقليدتا احكام طلاق خلع و مبارات) و به زبان فارسى بوده و در ذيحجة الحرام 1381ق, در چاپخانه علميه قم به چاپ رسيده است.
7. مناسك حج
اين رساله بارها در ايران و عراق به چاپ رسيده و به عربى و اردو نيز ترجمه شده است. بهترين چاپ آن, چاپ ششم درسال 1376ش/1417ق در 450صفحه از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى است.(همراه با ترجمه مسائل حج از تحريرالوسيلة و 550استفتاء) حواشى:1
1ـ حاشيه آيت اللّه حاج شيخ محمد على اراكى (1312ـ1415ق) تهران, انتشارات مشعر, 1371ش. (رقعى, 350ص)
2ـ حاشيه آيت اللّه حاج شيخ محمد فاضل لنكرانى .
3ـ حاشيه آيت اللّه حاج سيد عبدالكريم موسوى اردبيلى. (رقعى, 222ص)
4ـ حاشيه آيت اللّه حاج شيخ يوسف صانعى. (رقعى, 344ص)
5ـ حاشيه آقاى حاج شيخ محمد حسن احمدى فقيه. (جيبى, 256ص)
6ـ حاشيه مراجع معظم تقليد, آيات عظام: آقاى خويى, آقاى گلپايگانى و آقاى اراكى.
7ـ حاشيه مراجع تقليد معاصر:
* آيت اللّه حاج سيد على سيستانى.
* آيت اللّه حاج سيد على حسينى خامنه اى .
* آيت اللّه حاج شيخ محمّد تقى بهجت.
* آيت اللّه حاج شيخ لطف اللّه صافى گلپايگانى.
* آيت اللّه ميرزا جواد تبريزى.
* آيت اللّه ميرزا على غروى تبريزى. (م1419ق)
* آيت اللّه حاج شيخ ناصر مكارم شيرازى. (حاشيه معظم له, جداگانه نيز به چاپ رسيده است)
* آيت اللّه حاج شيخ يوسف صانعى.
تهران, نشر مشعر, 1372ش. (وزيرى, 543ص)
8ـ حاشيه آيت اللّه حاج سيد محمد على علوى گرگانى.(آماده چاپ) تلخيص ها:
ـ احكام ويژه بانوان در حج (مطابق با فتاوى امام خمينى)
با حاشيه آيات عظام: آقاى خويى, آقاى گلپايگانى, آقاى اراكى و فاضل لنكرانى.
چاپ ششم: تهران, نشر مشعر, 1375ش. جيبى, 144ص
ـ ره توشه حج (فتاوى, استفتائات و توصيه هاى امام خمينى به حجاج)تدوين: على محمد اسدى.
قم, انتشارات جهان آرا, 1362ش, پالتويى 100ص.
8. توضيح المسائل
متن اين كتاب, رساله آيت اللّه العظمى بروجردى است,كه پس از درگذشت ايشان به وسيله حضرت امام حاشيه شد و در سال1381ق, جداگانه (138ص) به چاپ رسيد. سپس اين حواشى داخل در متن شد و بارها در ايران و عراق با نام هاى: احكام دين و جامع المسائل به چاپ رسيد.
حاشيه ها:
1ـ حاشيه آيت اللّه سيد عبدالكريم موسوى اردبيلى. (قم, مؤسسه مكتب اميرالمؤمنين, 1416ق)
2ـ حاشيه آيت اللّه حاج شيخ محمد حسن احمدى يزدى. (آماده چاپ )
* توضيح المسائل مراجع.
گردآورى: سيد محمد حسن بنى هاشمى.
قم, دفتر انتشارات اسلامى, 1376و1377ش. وزيرى, 2ج: 1032«825ص
اين كتاب, متن رساله امام خمينى با حواشى مراجع تقليد معاصر است, كه عبارتند از آيات عظام:
1ـ آيت اللّه حاج سيد ابوالقاسم خويى. (1317ـ1411ق)
2ـ آيت اللّه حاج سيد محمد رضا گلپايگانى. (1316ـ1414ق)
3ـ آيت اللّه حاج شيخ محمد على اراكى. (1312ـ1415ق)
4ـ آيت اللّه حاج سيد على سيستانى .
5ـ آيت اللّه حاج سيد على حسينى خامنه اى .
6ـ آيت اللّه حاج سيد موسي§ شبيرى زنجانى.
7ـ آيت اللّه حاج شيخ محمد تقى بهجت.
8ـ آيت اللّه حاج شيخ لطف اللّه صافى گلپايگانى.
9ـ آيت اللّه حاج شيخ جواد تبريزى.
10ـ آيت اللّه حاج شيخ ناصر مكارم شيرازى.
11ـ آيت اللّه حاج شيخ محمد فاضل لنكرانى.
اين حواشى توسط آقاى بنى هاشمى, با استفاده از رساله هاى علميه آيات عظام, تدوين شده است. تلخيص ها:
1ـ رساله آموزشى (منتخبى از فتاواى حضرت امام خمينى)
تدوين: رضا قربانيان. چاپ سى و پنجم: قم, دفتر انتشارات اسلامى, 1377ش
وزيرى, 120ص.
2ـ احكام جبهه . تدوين: على محمد اسدى. چاپ پنجم: قم, دفتر انتشارات اسلامى, 1366ش
رقعى, 208ص.
3ـ احكام جبهه. تدوين: مركز بررسى و تحقيقات عقيدتى سياسى سپاه .
تهران, سپاه پاسداران انقلاب اسلامى, 1362ش. جيبى, 255ص (همراه با مسائل دفاع, رهنمودهاى امام در جنگ, امر به معروف و نهى از منكر, غنائم جنگى و استفتائات)
4ـ منتخب توضيح المسائل. تهران, دايره عقيدتى سياسى ارتش جمهورى اسلامى ايران .
منتخب توضيح المسائل
اين كتاب در بر گيرنده همان مسائل اصل كتاب است; جز اينكه احكام تقليد آن از اصل مفصل تر است و باب ارث را هم ندارد. چاپ نجف, مطبعة الآداب, 1391ق رقعى, 450ص.
5ـ منتخب توضيح المسائل امام خمينى. عبدالرحيم موگهى, قم, انتشارات محدّث, بى تا, جيبى, 511ص.
6ـ احكام معلولين و مجروحين.
تدوين: حسين مهاجر, چاپ قم.
7ـ فتاوى امام خمينى دررابطه با جانبازان. تهران, انتشارات رجاء, 1364ش.
8ـ احكام تقليد واجتهاد مطابق با فتواى امام خمينى . عبدالرحيم موگهى, چاپ سوم: قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1376ش, وزيرى, 234ص.
9ـ احكام نماز . عبدالرحيم موگهى, چاپ دوم: قم, انتشارات شفق, 1372ش, وزيرى, 135ص.
10ـ احكام روزه. عبدالرحيم موگهى ,قم, انتشارات سينا, 1369ش, وزيرى, 288ص.
11ـ احكام ازدواج. عبدالرحيم موگهى, چاپ دوم: قم, انتشارات شفق, 1372ش, وزيرى, 199ص.
12. احكام بانوان و مادران. عبدالرحيم موگهى , چاپ چهارم: قم, انتشارات شفق, 1377ش, وزيرى, 240ص.
13ـ احكام خانواده (احكام متأهلين). عبدالرحيم موگهى, چاپ سيزدهم: قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1378ش, وزيرى, 360ص.
14ـ احكام ويژه بانوان در حج مطابق با فتواى امام خمينى. محمّد حسين فلاح زاده,تهران, انتشارات مشعر, 1371ش, رقعى, 86ص.
در اين كتاب, فتاواى آيات عظام: خويى, گلپايگانى و اراكى ـ قدّس اللّه اسرارهم ـ نيز ذكر شده است.
15. روشى در تدريس احكام (مطابق با فتواى امام خمينى). على محمد اسدى. چاپ دهم: قم, دفتر انتشارات اسلامى, 1375ش, وزيرى, 160ص (ج1: عبادات)
16. استفتائات اختصاصى بانوان مطابق با فتواى امام. حسين متقى, قم, انتشارات زائر, 1378ش, وزيرى, 65ص.
17. احكام دختران (مطابق با فتواى امام). محمّد وحيدى, قم, انتشارات عصمت, 1378ش, رقعى, 324ص.
18. احكام آب ها: مطهرات و نجاسات. محمّد وحيدى, چاپ پنجم: قم, انتشارات دفتر تبليغات, 1375ش, رقعى, 175ص.
19. احكام بانوان. محمّد وحيدى, چاپ بيست وپنجم: قم, انتشارات دفتر تبليغات, 1378ش, رقعى, 159ص.
20. احكام نماز: وقت شناسى, قبله شناسى. محمّد وحيدى, چاپ هشتم, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1375ش, رقعى, 191ص.
9. استفتائات
اين كتاب, دربر گيرنده استفتائات و پاسخ امام به آنها ـ ازطهارت تا غصب و لقطه ـ بوده و در دو جلد, از سوى دفتر انتشارات اسلامى ـ وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم ـ به چاپ رسيده است.
ج2: از طهارت تا حج.(وزيرى, 519ص)
ج2: از مكاسب محرّمه تا لقطه و گناهان كبيره. (وزيرى, 619ص)
اين كتاب زير نظر آقايان: راستى كاشانى و قديرى اصفهانى تدوين شده است.
10.تحريرالوسيلة
اين كتاب, مهم ترين رساله فتوايى امام خمينى است.
وسيلة النجاة, نوشته مرحوم آيت اللّه سيد ابوالحسن اصفهانى است. ايشان در آغاز حواشى خود بر (ذخيرة الصالحين) مرحوم آيت اللّه آقا سيد محمد كاظم يزدى را در متن ان گنجانيد و سپس براى بار دوم, مسائل بسيارى را بدان افزود ـ به گونه اى كه با صورت اوليه اش تفاوت فراوان داشت ـ و آن را وسيلة النجاة ناميد. (الذريعة, ج25, ص85) اين كتاب, در دو مجلّد است:
ج1: احكام تقليد, طهارت, طلاق, صوم, زكات, خمس و مقدمات حج را داراست.
ج2: مباحث مكاسب, متاجر, شفعه, صلح, اجاره, جعاله, عاريه, وديعه, مضاربه, شركت, مزارعه, مساقات, دين و قرض, رهن, حجر, ضمان, حواله, كفالت, وكالت, اقرار, هبه, وقف و صدقات مستحبى, وصيت, نذر و عهد و قسم, صيدو ذباحه, اطعمه و اشربه, غصب, احياء موات, لقطه, نكاح, طلاق, خلع و مبارات, ظهار و لعان و ايلاء وميراث را در بر مى گيرد.
همانگونه كه پيداست اين كتاب با نظمى دقيق, كه از اين جهت بر (عروة الوثقي§) برترى دارد ـ در بر گيرنده اكثر ابواب فقهى ومسائل مورد ابتلا و شامل فروعات بسيار مى باشد و از فروعات و مسائل نادره ـ كه كمتر مورد ابتلاست ـ خالى است و از اين جهت نيز بر عروه برترى دارد.
حضرت امام كه از دير باز بر آن حاشيه نگاشته بود, در سفر تركيه حواشى خود را داخل متن نمود و بر آن ابواب و مسائل بسيار افزود و نام آن را (تحريرالوسيلة) نهاد. معظم له در آغاز مى نويسد:
در زمان هاى گذشته, كتاب (وسيلة النجاة) نوشته السيد الحجة فقيه الاصفهانى ـ قدس سره ـ را حاشيه نمودم و هنگامى كه در اواخر جمادى الثانى سال 1384ق (13آبان 1343ق) به دنبال وقايع تأسف انگيز ودردناكى كه براسلام و مسلمانان وارد آمد ـ و شايد تاريخ به ثبت آنها بپردازد ـ به بندر بورسا (يكى از شهرهاى تركيه) تبعيد شدم و در آنجا تحت نظر قرار گرفتم, با فراغت بال و آسودگى خيال در مقام آن بر آمدم كه حواشى را به صورت متن مستقلى درآورم تا استفاده از آن آسان تر باشد و اگر خداوند توفيق دهد, مسائل مورد نياز روز را نيز بر آن بيافزايم.
امام ـ قدس سره ـ مسائل امر به معروف و نهى از منكر, نماز جمعه, دفاع, قضا, حدود و قصاص , ديات و مستحدثات مسائل و بسياى از احكام حج را بر آن افزودند و بدين گونه, اين كتاب, يك دوره كامل فقه فتوايى گرديده است.
اين كتاب, درواقع حاصل رنج و كوشش سه تن ار فقهاى بزرگ شيعه, آيات عظام: سيد محمد كاظم يزدى, سيد ابوالحسن اصفهانى و امام خمينى است كه اينك در دسترس ماست.
بر اين كتاب نيز شروح و حواشى بسيار نگاشته شده و چند بار ترجمه گرديده است كه عبارتند از:
1ـ ترجمه آقاى حاج سيد محمد باقر موسوى همدانى. 4جلد, چاپ انتشارات دارالعلم, قم.
2ـ ترجمه آقايان على اسلامى و قاضى زاده. زير نظر اساتيد معظم آقايان: مؤمن قمى و طاهرى خرّم آبادى. 4جلد, چاپ پانزدهم: قم, دفتر انتشارات اسلامى, 1377ش/1418ق.
3ـ رساله نوين (ترجمه بخش هايى از تحرير الوسيلة)
4. ترجمه عبدالكريم بى آزار شيرازى:
ج1: احكام عبادات و خود سازى (همراه با اصول اعتقادى و تاريخچه فقه و اجتهاد): مسائل طهارت, صلاة, صوم, حج.
چاپ بيست وسوّم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1377ش. وزيرى, 270ص.
ج2: مسائل اقتصادى (همراه با مقدمه اى در نظام و تاريخچه اقتصاد اسلامى): احكام زكات, خمس, مكاسب, معاملات, مزارعه و مضاربه و مساقات, چاپ دوازدهم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1377ش. وزيرى, 304ص.
ج3: مسائل خانواده ( همراه با تاريخچه حقوق زن و نظام خانواده), چاپ هفدهم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1377ش وزيرى, 280ص.
ج4: مسائل سياسى و حقوقى ( با استفاده از تحرير الوسيله, رساله, استفتائات, كشف الاسرار, كتاب البيع و سخنان امام خمينى), چاپ نهم: تهران, دفتر نشرفرهنگ اسلامى, 1377ش. وزيرى, 404ص. شروح:
1ـ انوارالفقاهة, از: آيت اللّه مكارم شيرازى.
از اين شرح, كتاب حدود و تعزيرات (ج1, 495ص) و ديات بر آمده است.
2ـ تفصيل الشريعة فى شرح تحرير الوسيلة, از: آيت اللّه فاضل لنكرانى.
از اين شرح احكام تخلّى, احكام نجاسات, احكام مطهرات و اغسال, كتاب صلاة (ج1), كتاب الحج (5ج), قضاو شهادات (آماده چاپ), حدود, قصاص, ديات و احكام اجتهاد و تقليد در13جلد به چاپ رسيده است.
3ـ مستند تحريرالوسيلة, از: شهيد حاج سيد مصطفى خمينى.
ج1: طهارت, صلاة, صوم, مكاسب و متاجر. (526ص)
ج2: بيع, خيارات و نكاح. (433ص)
تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1376ش
4ـ مستند تحريرالوسيلة, از: حاج شيخ احمد مطهرى ساوجى. (1357ـ1411ق)
از اين شرح مباحث نكاح, طلاق, صيد و ذباحه, اطعمه و اشربه, غصب, احياء الموات, لقطه, ارث, قضاء, حدود, قصاص, ديات و مسائل مستحدثه در6 مجلّد در سال هاى 1362تا 1366ش درقم به چاپ رسيده است.و آقاى هاشم نورى, مجلّد (قضا) ى آن رابه فارسى ترجمه كرده و به چاپ رسيده است.
5ـ مصباح الشريعة, از: حاج شيخ عبدالنبى نمازى.
بخش اجتهاد و تقليد آن, از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى به چاپ رسيده است.
وزيرى, 250ص (با مقدمه اى در فضيلت و تاريخ فقه, 35ص)
6ـ دليل تحرير الوسيله, از: حاج شيخ على اكبر سيفى مازندرانى.
ج1: الخمس (438ص)
ج2: احكام السترو النظر (234ص)
نيز ابواب: وصيت, ربا, غنا و موسيقى, ولايت فقيه, ثبوت هلال به حكم حاكم, منصب قضا و حكومت براى زن حقوق زوجين, احكام صبى, صله رحم, غش درمعاملات و آدم ربائى در 4جلد شرح شده و به زودى به چاپ مى رسد.
تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1375ش
7ـ شرح تحرير الوسيله, از: آقاى حاج شيخ احمد سبط الشيخ.(1349ـ1416ق)
بخش اجتهاد و تقليد و طهارت آن, در 310صفحه به چاپ رسيده است.
قم, انتشارات فيروز آبادى, 1412ق.
8ـ شرح تحريرالوسيلة, از: آيت اللّه يوسف صانعى.
از اين شرح مباحث حج, نكاح, طلاق, ظهار, ايلاء, اطعمه و اشربه, ارث, حدود, قصاص و ديات بر آمده است.
9. شرح تحريرالوسيلة, از آيت اللّه محمد مؤمن قمى .
از اين شرح, ابواب قضاو شهادات و حدود (تا حدّالسرقة) بر آمده است.
10ـ شر ح تحريرالوسيلة = ابتغاءالوسيلة الى ابواب الشريعة, از: آيت اللّه محمد حسن احمدى فقيه يزدى.
از اين شرح, مباحث اجتهاد و تقليد, صلاة جمعه, حج, قضاء, مضاربه, نكاح و بخشى از حدود و قصاص بر آمده است.
11ـ نورالدين المنير فى شرح التحرير, از: سيد نورالدين شريعتمدار جزايرى.
اين شرح شامل ابواب: اجتهاد و تقليد, حج, قضاو شهادات, حدود, قصاص, ديات و مسائل دفاع و مستحدثه است.
12ـ شرح تحريرالوسيلة, از: حاج شيخ زين العابدين احمدى زنجانى. تلخيص:
1ـ زبدة الاحكام
اين رساله به عربى و اردو, مكرّر به چاپ رسيده است.
تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1404ق. رقعى, 273ص.
2ـ معرفة ابواب الفقه, تأليف محسن فقيهى.
المركز العالمى للعلوم الاسلامية, وزيرى, 223ص. حواشى:
1ـ حاشيه آيت اللّه مكارم شيرازى.
2ـ حاشيه آيت اللّه فاضل لنكرانى .
3ـ حاشيه آيت اللّه نورى همدانى .
4ـ حاشيه آيت اللّه علوى گرگانى.
5ـ حاشيه آيت اللّه يوسف صانعى. ( اين حاشيه در سال 1420ق به چاپ رسيده است)
6ـ حاشيه آيت اللّه محمد حسن احمدى فقيه يزدى.
7ـ حاشيه آيت اللّه ابوطالب تجليل تبريزى. (چاپ 1378ش)
يادآورى مى شود:
در جلد دوم, صفحه544, مسأله16 (از: القسم الثانى فى قصاص مادون النفس)^,عبارت و كذا لو كان رأس المجنى عليه اصغر… و لو كان اكبر, نادرست بوده و صحيح آن عبارت و كذا لو كان رأس المجنى عليه اكبر…و لو كان اصغر مى باشد.
نيز در جلد دوم, صفحه596, مسأله7 عبارت (لو جنت هى عليه لا هو عليها) نادرست و صحيح آن (لو جنى هو عليها لا هى عليه) است.
و كتاب هاى فقهى استدلالى معظم له ـ كه در طول بيش از سى سال تدريس مداوم ومنظم فقه در حوزه هاى علميه قم و نجف, به رشته تحرير در آورده است ـ عبارتند از:
1ـ كتاب الطهارة
اين كتاب, بين سال هاى 1375ـ1377ق تأليف شده و در4جلد به چاپ رسيده است, به اين شرح:
ج اول: دماء ثلاثه (چاپ اول, قم. 272ص). پايان تأليف: 22ربيع الاول 1376ق.
ج دوم: بحث تيمم ( وزيرى, 319ص). پايان تأليف: 11شعبان 1376ق.
ج سوم: اقسام نجاسات (وزيرى, 235ص). پايان تأليف: سال 1377ق.
ج چهارم: احكام نجاسات ( وزيرى, 290ص). پايان تأليف: 1377ق/1337ش.
2ـ المكاسب المحرّمة
اين كتاب حاصل درس هاى امام در حوزه علميه قم, بين سال هاى 1377ـ1380ق است:
ج اول: وزيرى, 494ص.
ج دوم: وزيرى, 544ص.
چاپ مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1374ش.
در اين كتاب ـ كه پيشتر به تعليقات استاد حاج شيخ مجتبى تهرانى به چاپ رسيده بود ـ مباحثى چون:
الاكتساب بالاعيان النجسة, الاكتساب مما يكون المقصود منه حراماً, الاكتساب بما لامنفعة فيه, الاكتساب بما هو حرام فى نفسه, نقاشى, مجسمه سازى, غنا و غيبت, قمار, كذب, كمك به ظالمان, ولايت و حكومت از طرف جائر, اخذ اجرت بر واجبات, جوائز سلطان, خراج و مقاسمه اى كه سلطان ستمگر اخذ مى كند. مطرح گرديده و مؤلف در بحث غنا, بخشى از رساله (الروضة الغناء فى تحقيق مسئلة الغناء) نوشته مرحوم آيت اللّه حاج شيخ ابوالمجد محمد رضا اصفهانى را نقل نموده است.
3ـ كتاب البيع
اين كتاب حاصل بحث هاى امام در حوزه علميه نجف, بين سال هاى 1385ـ1392ق است و در 3جلد به چاپ رسيده است:
ج1: وزيرى, 457ص: تاريخ تأليف: پس از 1380ق.
ج2: وزيرى, 575ص (همراه با بحث مهم و ارزنده (ولايت فقيه)), چاپ 1391ق در نجف.
ج3: وزيرى, 485ص. پايان تأليف: 11جمادى الاولى 1392ق.
مبحث ولايت فقيه آن, به نام (شؤون و اختيارات وليّ فقيه) ترجمه شده و از سوى انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى به چاپ رسيده است.
4ـ كتاب الخيارات
اين كتاب حاصل درس خارج فقه امام در حوزه نجف, بين سالهاى 1394ـ1396ق است و در 2جلد به چاپ رسيده:
ج1: وزيرى, 452ص (پايان تأليف: 25جمادى الاولى 1394ق).
ج2: وزيرى, 402ص (پايان تأليف: 15جمادى الاولى 1396ق).
اين 5 جلد (بيع و خيارات) به سعى و اهتمام جناب حجة الاسلام و المسلمين حاج شيخ غلامرضا رضوانى به چاپ رسيده است.
5ـ كتاب الخلل فى الصلاة
اين كتاب در 314 صفحه, در قم به چاپ رسيده است.
6ـ ولايت فقيه
اين كتاب مجموعه سيزده جلسه درس حضرت امام در فاصله سيزدهم ذيقعدة الحرام1398ق تا دوم ذيحجة1389ق (اول بهمن تا بيستم بهمن ماه 1348ش) در ايام اقامت ايشان در نجف اشرف است.
چاپ ششم اين كتاب در سال 1376ش, توسط مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (همراه با فهارس گوناگون, اصطلاحات فقهى وحقوقى) به چاپ رسيده است.
اين كتاب به زبان هاى عربى, اردو, آٌلمانى, روسى, فرانسه, اسپانيولى, آذرى كريل و تركى استانبولى ترجمه شده است.
7ـ رسالة فى بعض فروع العلم الاجمالى
مؤلف در اين رساله 7مسئله از مسائل صلاة عروة الوثقى(ج2, ص58ـ63) را بحث و بررسى نموده است.
اين كتاب از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى در سال 1378ش به چاپ خواهد رسيد.
8ـ تقريرات درس فقه آيت اللّه حاج شيخ عبدالكريم حائرى
مجله معارف جعفرى, ش4, ذى القعده1383 (1342ش), ص65.
9ـ رسالة فى تعيين الفجر فى الليالى المقمّره
اين كتاب با تعليقات و حو اشى آقاى احمدى فقيه يزدى به چاپ رسيده است.
(تهران, نشر مدرس, 1367ش) رقعى,20ص. ب) اصول
امام خمينى, يكى از نظريه پردازان بزرگ علم اصول در نيم قرن اخير است, كه آراء و نظراتش هماره در درس هاى خارج اصول مطرح است. از ايشان كتاب هاى فراوان در علم اصول بر جاى مانده, كه عبارتند از:
1ـ الاستصحاب
چاپ اول: قم, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1375ش. وزيرى, 456ص. پايان تأليف: نهم ماه رمضان 1370ق.
2ـ انوارالهداية فى التعليقةعلى الكفاية
اين حاشيه بر مباحث عقليه كتاب كفايه (از قطع تا استصحاب) بوده و در سال 1368ق, نگاشته شده است.
الذريعة ج26,ص285.
اين كتاب در 2جلد (424«488ص) از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى در سال 1372ش, به چاپ رسيده است.
3ـ بدايع الدرر فى قاعدة نفى الضرر
پايان تأليف: اول جمادى الاولى 1368ق, چاپ دوم: قم, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1373ش. وزيرى, 176ص.
4ـ التعادل و التراجيح
پايان تأليف: نهم ماه رمضان 1370ق, چاپ اول: قم, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1375ش. وزيرى, 274ص.
5ـ الاجتهاد والتقليد
پايان تأليف: سال1370ق, چاپ اول: قم, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1377ش. وزيرى, 200ص.
(يادآورى: رساله هاى استصحاب, لاضرر, اجتهاد و تقليد, تعادل و تراجيح و تقيه, در قم به سال 1385ق با تذييلات جناب آقاى حاج شيخ مجتبى طهرانى تحت عنوان (الرسائل) به چاپ شده است.)
6ـ رسالة فى الطلب و الارادة
پايان تأليف: ماه رمضان 1371ق ـ همدان.
اين رساله به وسيله آقاى سيد احمد فهرى زنجانى به فارسى ترجمه شده و به همراه اصل آن, در سال 1362ش به وسيله مركز انتشارات علمى و فرهنگى (158صفحه) به چاپ رسيده است.
7ـ تقريرات اصولية
اين كتاب, تقريرات درس اصول مرحوم آيت اللّه العظمى بروجردى است, كه به قلم حضرت امام ـ قدّس سره ـ تحرير شده است.
كتاب موجود ـ كه هم اينك در دست چاپ است ـ از آغاز تعريف وموضوع علم اصول تا مباحث قطع و ظن ( كه مبحث اجزاء آخرين بحث آن است) مى باشد.
ج) قواعد فقهى و رجالى
1ـ رسالة فى التقية
پايان تأليف: ماه شعبان 1373ق, تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1378ش. وزيرى, 120ص.
2ـ رسالة فى قاعدة من ملك
اين رساله در 100 صفحه (وزيرى) از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى در سال 1378ش به چاپ خواهد رسيد.
3ـ رسالة فى حجية خبر اصحاب الاصول و الكتب
اين رساله در 30 صفحه, ضمن جلد سوم (كتاب الطهارة) ص242ـ272 به چاپ رسيده است. در اين رساله درباره قاعده اجماع و تفاوت اصل و كتاب و… بحث شده است.
4ـ رسالة فى قاعدة اليد
تقريرات درس آيت اللّه بروجردى.
اين رساله از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى به چاپ خواهد رسيد. د) حديث
1ـ اربعين حديث
اين كتاب به شرح و تفسير چهل حديث از ائمه طاهرين ـ عليهم السلام ـ پرداخته است. مبناى نگارش (اربعين) ها, حديث مشهور (من حفظ على امتى اربعين حديثاً بعثه اللّه تعالى يوم القيامة فقيها عالما) ـ خصال صدوق باب الاربعين ـ حديث 15و16 بوده است. از دير زمان تاكنون, اربعين هاى فراوان نگاشت شده است; مانند اربعين شيخ بهايى, ملامحمد تقى مجلسى, اربعين شهيد اول و….
حضرت امام, مضامين اين احاديث را در درس هاى اخلاق خويش در مدرسه فيضيه و حاج ملاصادق قم تدريس فرمودند و سپس آن را به تحرير كشيده و در محرم الحرام 1358ق از آن فراغت جُستند.
33 حديث از احاديث اين كتاب, مربوط به اخلاقيات و مهلكات و منجيات و 7حديث آخر در باب اعتقادات و معارف است. روش معظم له بر آن بوده كه در آغاز, حديث را نقل مى كند, سپس به فارسى متعرض نكات و مطالبى كه در شرح حديث سودمند است, مى شود و پس از آن به شرح متن در چند فصل مى پردازد .
مؤلف درآغاز مشايخ روايى خويش را به اين ترتيب, معرفى مى نمايد:
1ـ حاج شيخ محمد رضا اصفهانى. (م1362ق)
2ـ حاج شيخ عباس محدث قمى (.م1359ق)
3ـ علامه سيد محسن امين عاملى. (م1371ق)
براى آگاهى بيشتر رجوع كنيد به معرفى كتاب اربعين امام(ره) در همين شماره از مجله.
نسخه اى از اين كتاب, در اختيار مرحوم آيت اللّه آخوند ملاعلى همدانى (م1398ق) بوده و پس از انقلاب, از روى آن به چاپ رسيد. بهترين چاپ آن, چاپ مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى است كه در 800صفحه به چاپ رسيده است, همراه با فهارس متعدد و پاورقى هاى مفيد و اعراب گذارى و ترجمه عبارات و روايات متن.
بر اين كتاب آقاى حاج شيخ محمد حسن احمدى يزدى شرحى مفصل نگاشته, كه شرح حديث بيستم آن به چاپ رسيده است; با نام: نيت: راه هدايت (شرح حديث اخلاص . چاپ چهارم: تهران, انتشارات ذكر, 1375ش.رقعى, 168ص.
اين كتاب به اردو و انگليسى ترجمه شده و از سوى مؤسسه فوق به چاپ رسيده است.
2ـ شرح (حديث جنود عقل و جهل)
حديث (جنود عقل و جهل) حديثى است مروى از امام صادق ـ عليه السلام ـ دركافى شريف (ج1, ص15) كه سپاهيان خردو لشكر تباهى و نادانى در آن شماره شده اند. حضرت امام در رمضان المبارك 1363ق, از شرح و توضيح 25 صفت از آنها فراغت جسته اند. چاپ اول: تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1377ش. وزيرى, 500ص. براى آگاهى بيشتر رجوع كنيد به معرفى اين كتاب در آينه پژوهش, همين شماره.
3ـ شرح دعاء السحر
اين كتاب, اولين تأليف حضرت امام است كه در سال1347ق به رشته تحرير درآورده و در آن اشارات متعدد به نظرات استادش آيت اللّه شا آبادى نموده است. در اين نوشتار, از اسرار الصلاة (ميرزا جواد آقا ملكى), شرح اسماء الحسنى (حاجى سبزوارى),قبسات (ميرداماد), اسفار و كتاب هاى فيض كاشانى, فتوحات مكيه و شرح فصوص قيصرى و الهيئة و الاسلام (سيد هبة الدين شهرستانى) مطالبى نقل شده است.
اين كتاب به وسيله آقاى سيد احمد فهرى زنجانى به فارسى ترجمه شده و به نام (شرح دعاى سحر), در سال 1366ش (239ص) چاپ شده است.
نيز اصل كتاب, توسط مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى در سال 1374ش (وزيرى, 244ص) همرا با توضيحات و فهرست آيات, روايات و اصطلاحات به چاپ رسيده است.
4ـ التعليقةعلى الفوائد الرضوية
فوائدالرضوية نام شرحى است بر حديث احتجاج حضرت امام على بن موسى الرضا(ع) با رأس الجالوت يهودى (ببينيد: توحيد صدوق, عيون اخبار الرضا, احتجاج طبرسى, بحارالانوار ومسند الرضا/2)كه مرحوم حكيم كوچك قاضى سعيد قمى نگاشته است . امام خمينى بر اين كتاب تعليقات متعددى نكاشته است. (پايان تأليف: 22ربيع المولود 1348ق) . براى آگاهى بيشتر رجوع كنيد به معرفى اين كتاب در همين شماره مجله.
اين كتاب, همراه با اصل متن, فهارس و پاورقى هاى توضيحى از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى در سال 1375ش(وزيرى, 192ص) به چاپ رسيده است.
5ـ شرح حديث رأس الجالوت
حضرت امام, علاوه برتعليقه بر شرح قاضى سعيد قمى,خود مستقلاً شرحى بر اين حديث شريف نگاشته است.و تاريخ تأليف آن, 1348ق مى باشد. هـ) كتاب هاى عرفانى واخلاقى
1ـ مصباح الهداية الى الخلافة والولاية
پايان تأليف: 25شوال1349ق (24 اسفند 1309ش)
اين كتاب, يكى ازبهترين كتاب هاى عرفانى است كه به زبان عربى نگاشته شده است. آغاز كلام اين رساله, در بيان مرام حديث مشهور (ما عرفناك حق معرفتك, وما عبد ناك حق عبادتك) بوده و بسيار از البوارق الملكوتيه و شرح توحيد صدوق (قاضى سعيد قمى), مفتاح الغيب (صدرالدين قونوى), شرح فصوص الحكم (قيصرى) و شرح قصيده ابن فارض (ملاّ عبدالرزاق كاشانى) نقل مى كند و در چند مورد از استادش آيت اللّه شاه آبادى, با تجليل فراوان مطالبى را مى آورد.
اين كتاب با مقدمه بسيار مفصل و جامع استاد سيد جلال الدين آشتيانى به چاپ رسيده است.
چاپ سوم: قم, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1376ش. وزيرى, 316ص
نيز اين كتاب با ترجمه فارسى آقاى سيد احمد فهرى زنجانى در222 صفحه رقعى به وسيله انتشارات پيام آزادى به چاپ رسيده است.
2ـ سرّالصلاة= معراج السالكين و صلاة العارفين
اين كتاب به زبان فارسى و در بيان اسرار معنوى نماز نگاشته شده است.
پايان تأليف: 21 ربيع الثانى 1358ق (19خرداد 1318ش)
اين كتاب, با مقدمه آيت اللّه جوادى آملى, وصيتنامه اى اخلاقى از حضرت امام خطاب به فرزندشان مرحوم حاج سيد احمد آقا خمينى, متن كتاب, فهارس گوناگون و دستنويس مؤلف به چاپ رسيده است.
چاپ پنجم: قم, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1375ش. وزيرى, 226ص.
اين كتاب به عربى ترجمه شده است. (با نام: الآدات المعنوية للصلاة, تعريب و تعليق: سيد احمد فهرى زنجانى. قم دارالكتاب الاسلامى, 1412ق. 560ص, وزيرى)
3ـ آداب الصلاة
پايان تأليف: شنبه 2ربيع الثانى1361ق (30فروردين 1321ش)
حضرت امام در اين كتاب به شرح اربعين, تعليقه فصوص و مصباح الهدايه خود ارجاع داده و در آن سوره هاى حمد, توحيد وقدر به گونه اى عرفانى و مفصّل تفسير شده است.
چاپ پنجم: قم, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1367ش. وزيرى, 422ص.
اين كتاب به زبان هاى عربى, اردو, انگليسى و فرانسه ترجمه شده است.
4ـ تعليقة على شرح فصوص الحكم
فصوص الحكم از آنِ محيى الدين عربى(560ـ634ق) و شرحش, تأليف شيخ داود بن محمود قيصرى رومى (م751ق) است. حضرت امام, اين تعليقه را در مدّت هفت سالى كه اين كتاب را در محضر آيت اللّه شاه آبادى مى خوانده, تأليف كرده است, كه البته تا پايان شرح فصوص نبوده و ناتمام مانده است.
اين كتاب به تصحيح آقاى حاج شيخ حسن ثقفى و خط آقاى محمد حسن رحيميان, در قم در سال 1406ق به چاپ رسيده است.
5ـ تعليقة على مصباح الانس
مصباح الانس بين المعقول و المشهود, نوشته محمد بن حمزه فنارى رومى حنفى (م834ق), شرح كتاب مفتاح غيب الجمع والوجود, تأليف صدرالدين محمد بن اسحق قونوى (م671ق) است و يكى از مهم ترين متون عرفانى مى باشد.
امام خمينى, اين تعليقه را ـ زمانى كه آن را نزد مرحوم آيت اللّه شاه آبادى مى خوانده اند و پس از آن ـ در سال 1355ق به رشته تحرير در آورده است.
اين كتاب, همراه با تعليقه بر شرح فصوص در قم, به سال 1406ق به چاپ رسيده است. (وزيرى, 327ص)
6ـ جهاد اكبر = مبارزه با نفس
اين كتاب, تقرير بيانات اخلاقى حضرت امام در نجف اشرف است, كه در جمع طلاب و فضلا ايراد شده است. محتواى كتاب بيانگر آن است كه نهضت امام پيش از آنكه جنبشى سياسى براى سرنگونى نظامى فاسد, باشد قيامى است الهى و در راستاى دعوت انبيا براى تربيت وتعالى انسان و جامعه انسانى.
چاپ ششم اين كتاب, در سال1376ش از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (همراه با بر گزيده اى از بيانات امام پيرامون مبارزه با تساويل نفسانى) به چاپ رسيده است.
اين كتاب به زبان هاى اردو, تركى استانبولى وآذرى كريل نيز ترجمه شده است.
7ـ ره عشق
نامه اى است اخلاقى از حضرت امام به خانم فاطمه طباطبايى ـ همسر مرحوم حجة الاسلام آقاى حاج سيد احمد خمينى ـ كه همراه با متن دستخط و فهرست توضيحات و اصطلاحات به چاپ رسيده است.
چاپ پنجم: تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1375ش. رحلى, 48ص. و) تفسير
حضرت امام يكى از مفسّران قرآن مجيد بود, كه با آن كه كمى از مكنون خاطر آن عزيز بر صفحه آمد, امّا خود نشانگر درياى موّاجى از معارف قرآنى بود كه در سينه اش موج مى زد. آنچه از گفتار و نوشتار آن بزرگ, براى ما در زمينه تفسير قرآن به يادگار مانده, عبارت است از:
1ـ تفسير سوره حمد
تفسيرى است با مضامين بلند و عرفانى, كه حضرت امام در سال هاى اوّل پيروزى در مدرسه فيضيه قم, در پنج جلسه ايراد فرمودند. اين تفسير, به همراه تفسير سوره حمد از كتاب (سرّالصلاة), تفسير سوره حمد از كتاب (آداب الصلاة) و اشارات تفسيرى درباره اين سوره در ساير آثار امام به چاپ رسيده است.
چاپ سوم: قم, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1376ش. رقعى, 282ص.
2ـ تفسير سوره توحيد
مندرج در: كتاب (سرّالصلاة) و كتاب (آداب الصلاة) .
3ـ تفسير سوره قدر
مندرج در: كتاب (آداب الصلاة).
4ـ تفسير سوره علق
اين كتاب يك جلسه سخنرانى حضرت امام بوده, كه در پايان تفسير سوره حمدبه چاپ رسيده است. ز) كلام و عقائد
1ـ كشف اسرار
درسال 1322ش, در قم جزوه اى با نام (اسرار هزار ساله) در 38 صفحه از سوى على اكبر حكمى زاده منتشر شد كه در آن به معتقدات شيعه از قبيل: عزادارى و سوگوارى,توسل, سجده بر تربت, ساختن گنبد و بارگاه بر مرقد پاك امامان, زيارت جامع, كتاب كافى و بحارالانوار, شفاعت, تقيه, بداء, نسخ, استخاره, امامت ائمه, روحانيت شيعه, تقليد, احكام فقه (طهارت, خمس, زكات, اوقاف) حمله شده و سراسر تبليغ عليه مبانى تشيّع و روحانيت بود. به مجرد انتشار اين كتاب, حضرت امام درس هاى خود را به مدّت 2ماه تعطيل كرد و پاسخى محكم و متين در دفاع از عقائد شيعه, نگاشت و نام آن را (كشف الاسرار) نهاد و در آن خيانت هاى ايادى استعمار (همچون: رضاخان و كسروى) و مذهب پوشالى وهابيت را به خوبى نماياند. اين كتاب در 428صفحه در سال 1323ش. (1363ق) و پس از آن بارها و بارهابه چاپ رسيده است.(الذريعة 18/13)
چاپ سوم: تهران, كتابفروشى علميه اسلاميه, 1327ش. رقعى, 334ص.
برخى از مباحث اين كتاب عبارت است از:
توحيد و مراتب شرك, آراء فرقه ها و مذاهب گوناگون, سجده بر تربت و ساختمان گنبد و بارگاه, شفاعت, بلاء, استخاره, امامت و اثبات آن با آيات و روايات, عزادارى و زيارت, حكومت فقيه در عصر غيبت, مراتب روحانيت, جهاد, ماليات, خمس و زكات, انتقاد از وضعيت اروپا, خيانت هاى رضاخان, قانون گذارى در اسلام, قانون ثبت, آئين دادرسى, دين و عقل و طبيعت, ناسخ و منسوخ, دليل انسداد و سيره عقلا, احاديث علمى و عملى, شمه اى از فعاليت هاى اجانب در ممالك اسلامى و كارهاى رضاخان و آتاترك. در همان زمان كتابى نيز با نام (كشف الاستار) به فارسى نوشته شيخ محمد خالصى, در نقد و ردّ اسرار هزار ساله نگاشته شد و در سال1323ش به چاپ رسيد. (الذريعة 18/10) ح) شعر و ادب
حضرت امام يكى از ادبا و شعراى چيره دست بود.نثرش پُخته وشعرش زيبا بود. معظم له از همان اوان تحصيل و تدريس در حوزه علميه قم به استوارى نظم و نثر و متانت گفتار و نوشتار در حوزه, زبانزد همگان بود. به نوشته آقاى شيخ محمد رازى در آثار الحجة:
يكى از اسطوانه هاى فضل و دانش و پايه هاى ادب و معرفت و اركان تدريس وتربيت حوزه علميه ـ كه راضى به ابراز نام وشهرتش نيست ـ قصيده بهاريه سراسر عرفان و ذوق رادر مدح و ثناء اعلى حضرت ولى عصر عجل اللّه تعالى فرجه و نيمه شعبان كه ميلاد آن حضرت است, با تعريف بهار و شرح قدرت دست تواناى طبيعت و بهارآفرين سروده كه منتهاى شاهكارى فن شعر ساز ى و ترانه نوازى را در آن به كاربرده است. (ج2, ص192)
همين قصيده را نيز در كتاب گنجينه دانشمندان, ج2, ص92ـ95 (ذيل شرح حال مرحوم آيت اللّه پسنديده) آورده است.
1. ديوان اشعار
مجموعه اى از غزليات, رباعيات, قصايد, مسمّط ها و دوبيت هاى عرفانى امام است.
چاپ دهم: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1376 ش . وزيرى, 444 ص.
كتاب (فرهنگ ديوان امام) در توضيح و تبيين ديدگاه هاى عرفانى امام, انواع اشعار, هنرهاى شعرى و بلاغى, اصطلاحات واستعارات و فرهنگ اعلان آن,نگاشته شده است.
چاپ دوم: تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1373 ش. وزيرى, 505 ص .
اين كتاب با تعليقات وحواشى آقاى على اكبر صادقى رشاد, در دست چاپ است.
2 . باده عشق
در اين كتاب, امام توصيه هايى بر كسب علم, تهذيب نفس و اخلاص در عمل بيان فرموده است.
چاپ پنجم: تهران مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1376 ش. وزيرى, 88 ص.
3 . سبوى عشق
اين كتاب, نخستين اثر منظوم امام است كه به چاپ رسيد.
چاپ ششم: تهران مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1376 ش. وزيرى , 22 ص.
4 . محرم راز
اين كتاب شامل تعدادى از غزليات و رباعيات عرفانى حضرت امام, به ضميمه نامه اى از ايشان به مرحوم حاج سيد احمد خمينى است. (تاريخ نامه: 26 ربيع الثانى 1408 ق)
چاپ هفتم: قم, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1376 ش. وزيرى, 96 ص.
5 -نقطه عطف
اين كتاب حاوى رباعيات عرفانى و ترجيع بندى بلند و صحيفه اى اخلاقى از امام است, كه خطاب به مرحوم حاج احمد آقا نگاشته شده است.
چاپ ششم: قم, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1376 ش. وزيرى, 96 ص.
ط) حكومت و سياست
حضرت امام, به جز آثارى كه در موضوعات فقه, اصول, حديث, عرفان, تفسير, كلام, شعر و ادب نگاشته اند, داراى كتاب هاى ديگرى است كه عبارتند از:
1 . آواى توحيد
(نامه حضرت امام به ميخائيل گورباچف ـ صدر هيئت رئيسه اتحاد جماهير شوروى سابق)
اين كتاب, با شرح آيت اللّه جوادى آملى به چاپ رسيده است.
چاپ پنجم: تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1376 ش. و زيرى, 120 ص.
اين كتاب به زبان هاى عربى, اردو, انگليسى , فرانسه, آذرى, آلمانى, استانبولى,اسپانبولى, بنگالى, پشتو, روسى, هوسايى وسواحيلى ترجمه شده است.
2 . وعده ديدار
مكاتبات امام خمينى (84 نامه) با مرحوم حجة الاسلام حاج سيد احمد خمينى است.
چاپ پنجم: تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1376 ش. وزيرى, 266 ص.
اين كتاب به عربى, اردو و انگليسى ترجمه شده است .
3 . ر ه عشق
نامه اى است اخلاقى از حضرت امام به سركار خانم طباطبائى, كه همراه با متن دستخط و فهرست توضيحات و اصطلاحات به چاپ رسيده است.
چاپ پنجم: تهران, مؤسسه تنظيم ونشر آثار امام خمينى, 1375 ش. رحلى, 48 ص.
4 . كوثر
اين كتاب, مجموعه سخنرانى هاى حضرت امام از سال 1340ش است, كه همراه با مطالبى به عنوان شناسنامه سخنرانى ها (زمان, مكان, موضوع سخنرانى و مشخصات حضّار) به چاپ رسيده است و 3 جلد مى باشد:
ج 1: از 1340 تا آبان 1357 ش. (^686 ص)
ج 2: از آبان 57 تا هشتم بهمن 57. (664ص)
ج 3: از 12 بهمن 57 تا هفتم اسفند 57. (630 ص )
چاپ سوم: تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام, 1374ش.
اين كتاب به اردو, عربى وانگليسى ترجمه شده است.
كتاب (بانگ آزادى) فهرست نوار سخنراين هاى امام خمينى است كه در 374 صفحه منتشر شده است. (1376 ش)
5 . منشور روحانيت
اين كتاب, پيام تاريخى و مهم امام خمينى به حوزه هاى علميه, در اسفند 1367 ش است و تا كنون به ده ها صورت منتشر شده است.
چاپ ششم: تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1376 ش. رحلى, 60 ص.
6 . وصيتنامه سياسى ـ الهى امام خمينى
اين نوشتار نسخه شفابخش دردهاى جوامع اسلامى, و چراغ روشنگر فرداى كشورهاى مسلمان - و به خصوص ايران - است. امام در اين كتاب, دردهارا شناسانده و درمان ها را هم نمايانده است. امام در مقدمه اين كتاب, اشاره اى مختصر به معارف حقه شيعه و بيان حقانيت اسلام ناب ـ كه چهره تشيّع متبلور است ـ مى نمايد و مفاخر شيعه را بر مى شمارد. اين نوشتار بارها, به صُوَر گوناگون به چاپ رسيده است. از جمله كارهايى كه بر روى اين كتاب انجام گرفته, عبارت است از:
1 . اسم مستأثر در وصيت امام و زعيم اكبر, محمد محمدى گيلانى.
چاپ پنجم: تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام, 1375ش. وزيرى, 56 ص.
اين كتاب به اردو ترجمه شده است و به شرح (اسم مستأثر) ـ كه در مقدمه وصيتنامه امام آمده ـ مى پردازد.
2 . امام راحل وفقه سنتّى, محمّد محمّدى گيلانى.
چاپ سوم: تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام, 1374ش. وزيرى, 172ص.
اين كتاب به شرح و توضيح وصيت امام به حفظ فقه سنتّى ـ كه در بند (ط) وصيتنامه آمده ـ مى پردازد.
3 . وصيت نامه امام, عليرضا اسماعيلى جمكرانى.
چاپ دوم: تهران, مؤسسه چاپ و نشر عروج, 1376 ش.
رقعى, 192 ص.
وى در اين كتاب, وصيت امام را با توضيحات كامل و 218 پرسش و پاسخ, براى استفاده دانشجويان آماده ساخته است.
4 . نگرش موضوعى بر وصيتنامه سياسى الهى امام خمينى ,
تنظيم: مؤسسه تنظيم و نشر آثآر امام.
چاپ چهارم: تهران, مؤسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1376 ش, وزيرى, 210 ص.
در اين كتاب, متن كامل وصيتنامه همراه با پاورقى هاى توضيحى آمده و سپس عناوين اعتقادى, تربيتى, سياسى و فرهنگى آن مشخص شده و فرازهاى ديگرى و كلمات قصار, پايان بخش كتاب است.
5ـ شرح مقدمه وصيت نامه امام خمينى: جاويدنامه, قادر فاضلى.
چاپ پنجم: تهران, نشر عروج, 1377ش, رقعى, 100ص.
(متن وصتنامه نيز همراه با پاورقى هاى مفصّل است)
6 ـ با جارى كوثر (شرح وصيت نامه امام خمينى) محمود لطيفى.
مجموعه مقالاتى است كه در روزنامه جمهورى اسلامى, به چاپ مى رسد.
7. شرح وصيتنامه سياسى ـ الهى امام خمينى, احمد آذرى قمى. (1345ـ1419ق)
قم, انتشارات دارالعلم, 1370ش, وزيرى, 440ص.
7.صحيفه نور
اين كتاب, مجموعه سخنرانى ها, اعلاميه ها و بيانيه هاى امام خمينى از سال 1342 تا 1368 ش است و تا كنون 22 جلد از آن انتشار يافته است. اولين نوشتار در اين كتاب, نوشته امام خمينى در سال (1363 ق/1323ش) است كه در مجموعه وزيرى يزد نگاشته است. ناشر اين كتاب, وزارت فرهنگ وارشاد اسلامى است. (مفتاح صحيفه), عهده دار راهنمايى مراجعه كننده به اين كتاب است.
چاپ اول: تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1372 ش وزيرى, 282 ص.
8. مجموعه تبيان
اين مجموعه به گردآورى سخنان حضرت امام در موضوعى خاص پرداخته, و تا كنون 22 كتاب از آن منتشر شده است. عناوين اين مجموعه عبارتند از:
1 . حج در كلام و پيام امام خمينى. وزيرى, 180 ص.
ترجمه شده به زبان هاى عربى, اردو وانگليسى.
2 . قيام عاشورا در كلام و پيام امام خمينى. رقعى, 112 ص. ترجمه شده به عربى, اردو, انگليسى, آلمانى, فرانسه, آذرى كريل, استانبولى, پشتو و بنگالى.
3 . فلسطين از ديدگاه امام خمينى. وزيرى, 234 ص.
ترجمه شده به عربى, اردو, فرانسه, روسى, آلمانى, بنگالى, آذرى كريل و تركى استانبولى.
4 . صدور انقلاب از ديدگاه امام خمينى. رقعى, 120 ص.
ترجمه شد ه به: عربى, اردو, انگليسى و تركى استانبولى.
5 . جايگاه زن در انديشه امام خمينى. وزيرى, 321 ص . ترجمه شده به زبان هاى عربى, اردو, انگليسى , فرانسه, آلمانى, آذرى كريل و تركى استانبولى.
6 . آئين انقلاب اسلامى در انديشه و آراء امام خمينى. وزيرى, 538 ص. ترجمه شده به عربى, انگليسى, اردو و آذرى كريل.
7 . كلمات قصار, پندها وحكمت ها. وزيرى, 232 ص. ترجمه شده به زبان هاى عربى, انگليسى, اردو, آلمانى, روسى, اسپانيولى, آذرى كريل, تركى استانبولى, بنگالى, هوسايى وبوسينايى.
8 . وحدت از ديدگاه امام خمينى. وزيرى, 430 ص .
9 . دانشگاه ودانشگاهيان از ديدگاه امام خمينى. وزيرى, 420 ص.
10 . قرآن, كتاب هدايت در ديدگاه امام خمينى. وزيرى, 306 ص.
11 . سيماى معصومين در انديشه امام خمينى. وزيرى, 338 ص.
12 . ايثار و شهادت در مكتب امام خمينى. وزيرى, 388 ص.
13 . روحانيت وحوزه هاى علميه از ديدگاه امام خمينى. وزيرى, 624 ص.
14 . امام در سنگر نماز. وزيرى, 256 ص.
15 . اسلام ناب در كلام و پيام امام خمينى. وزيرى, 747 ص.
16 . انتخابات و مجلس در كلام و پيام امام خمينى. وزيرى, 264 ص.
17 . امام و دفاع مقدس.
18 . امام و جهاد سازندگى. رقعى, 72 ص.
19 . جهان اسلام از ديدگاه امام خمينى. وزيرى, 643 ص.
20 . امر به معروف و نهى از منكر از ديدگاه امام خمينى. وزيرى, 280 ص.
21 . امام و جوانان. وزيرى, 419 ص.
22 . خود باورى و خود باختگى از ديدگاه امام خمينى.
23 . عدل الهى از ديدگاه امام خمينى. وزيرى, 276 ص.
24 . تعليم و تربيت از ديدگاه امام خمينى .
25 . معاد از ديدگاه امام خمينى. وزيرى, 438 ص .
9. خطبه هاى تاريخى وانقلابى امام خمينى
تدوين: گروه 15 خرداد. قم, مجمع اخوان المؤمنين, 1396 ق, رقعى, 110 ص.
(مجموعه اى از سخنان امام راحل در موضوعات مختلف است)
10. پيام انقلاب: مجموعه پيامها وبيانات امام خمينى (2ج)
تهران, انتشارات پيام آزادى.
11. خط امام كلام امام
تدوين: واحد فرهنگى جهاد سازندگى استان خوزستان.
تهران, انتشارات نور, 1360 ش. رقعى, 2 ج: 270 « 204 ص (برگزيده اى از سخنان امام در موضوعات مختلف سياسى, تاريخى واجتماعى است)
12. در جستجوى راه از كلام امام (بيانات واعلاميه هاى امام از سال 1341 تا 1361)ـ 22 ج ـ تهران, انتشارات امير كبير, 1362 ش.
ج 1. مستضعفين و مستكبرين. رقعى, 151 ص.
ج2. جنگ و جهاد. رقعى, 279 ص.
ج3. زن رقعى, 84 ص.
ج4. شهيد و شهادت. رقعى, 83 ص.
ج 5. شخصيت ها. رقعى, 107 ص.
ج6. رهبرى انقلاب اسلامى. رقعى, 82 ص.
ج 7.نهادهاى انقلابى. رقعى, 243 ص.
ج 8. روحانيت. رقعى, 390 ص.
ج 9. ملّت, امّت. رقعى, 690 ص.
ج 10. انقلاب اسلامى. رقعى, 447 ص.
ج 11. ملى گرايى. رقعى, 75 ص.
ج 12. ضد انقلاب. رقعى, 167 ص.
ج 13. گروه هاى سياسى. رقعى, 330 ص.
ج 14. استعمار و ابرقدرت ها. رقعى, 609 ص.
ج 15. جهان اسلام. رقعى, 349 ص.
ج16. تاريخ ايران, سلطنت پهلوى. رقعى, 551 ص.
ج 17. آزادى. رقعى, 333 ص.
ج 18.ارتش. رقعى, 307 ص.
ج 19. فلسطين, صهيونيزم. رقعى,197 ص.
ج20. اقليت هاى مذهبى. رقعى,