بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 13

گزارش سفر به كشور اسپانيا
حجتى سيد محمد باقر



روز يكشنبه ششم آبان 1369 با حدود چهل دقيقه تأخير در پرواز, در معيت آقايان عبدالله ناصرى طاهرى و دكتر صادق آيينه وند, روانه مادريد شديم. تقريباً پس از چند ساعت توقف در ترمينال فرودگاه لندن, به طرف مادريد حركت كرديم و در اواخر ساعت همين روز به مادريد رسيديم.
روز سه شنبه 8 آبان به ديدار از كتابخانه شهر اسكوريال واقع در بيست و پنج مايلى مادريد, رفتيم. قبل از آنكه راجع به كتابخانه يادشده و نيز كتابخانه هاى ديگر اسپانيا گفتگويى داشته باشيم, بجاست نگاهى گذرا به اوضاع فرهنگى اين سرزمين بيندازيم.
اسپانيا داراى چهل ميليون جمعيت است; لكن على رغم آنكه بخش عظيمى از اين سرزمين قرنهاى متمادى را ـ همراه با نفوذ اسلام در شؤون مختلف زندگانيِِِ مردمش ـ پشت سر گذاشت و دانشمندانِ برجسته و نامورى امثال ابن رشد, ابن عبدربه و مجريطى ها (مادريدى) و ابن مالك ها و دهها دانشمند قرطبى (كردوايى) و غرناطى (گرانادايى) و اشبيليى (سويلايى يا سويايى) و طليطلى (تولدويى) و صدها و حتى هزارها دانشمند اسلامى از اين ديار برخاستند و صدها هزار تن مسلمانان زير سايه حكومت اسلام و قرآن در آن به سر مى بردند, هم اكنون فقط 250000 مسلمان در اين كشور اقامت دارند كه اكثر قريب به تمام آنها مهاجر هستند. مسلمانان اسپانيا متشكل از چهارده تا پانزده گروه هستند و رسميت دارند و دولت اسپانيا نيز از كمك به آنها دريغ ندارد و علاوه بر اين از آزادى هم برخوردارند.
گفتنى است كه حدود سى خانوار شيعى نيز در اين كشور زندگى مى كنند. فعاليتهاى يهوديان در اسپانيا
با كمال تأسف, چندى است كه يهوديان در اين كشور تلاش زيادى را آغاز كرده اند تا چهره فرهنگ و تمدن آنجا را به نفع خود تحت تأثير قرار دهند. در اين راستا فعاليتهايى چند آغاز شده و ادامه دارد كه ما در اينجا نگاهى كوتاه به آن خواهيم داشت.
از فرهنگ سه گانه يهود, مسيحيت و اسلام, يهوديان ـ كه اسپانيا را (سافاراد) مى خوانند ـ با وجود اينكه از نظر نيروى انسانى در جهان حائز اقليت چشمگيرى هستند, بيش از دو فرهنگ ديگر در اين مملكت فعاليت دارند.
در اين باره با استفاده از يادداشتى كه در سفارت جمهورى اسلامى ايران در مادريد تدوين شده مطالبى را به طور فشرده ياد مى كنيم:
سال 1992, اسپانيا شاهد مسابقات المپيك (بارسلون) و نيز جشن پانصدمين سال كشف قاره امريكا خواهد بود و با توجه به اينكه نمايشگاه جهانى (سويا) در اين كشور برپا مى گردد و بناست در سال ياد شده وحدت اروپا تحقق يابد, يهوديان ـ كه سالهاست فعاليتهاى گسترده اى را در پيش گرفتند ـ هم اكنون دست به كــار شده و مــــى خواهند از چنين رويدادهــاى حســـاسى در زمينه هاى مذهبى و فرهنگى بهره بردارى كنند. از آنجا كه در نمايشگاه جهانى (سويا) (قهراً) آثار هفت قرن حكومت فرهنگ و تمدن اسلامى در اسپانيا در معرض ديد قرار خواهد گرفت, يهوديان تلاش مى كنند با اجراى برنامه (سفاراد1) اين آثار را تحت الشعاع قرار دهند و يا بخشى از اين فرهنگ و تمدن را به فرهنگ و تمدن يهود منسوب سازند.
ييهوديان كه همواره در طول تاريخِ اسپانيا ـ چه در دوره (ويز يگوتها) و چه در دوره حكومت اسلامى ـ اقليتى را تشكيل مى دادند, همواره تحت تأثير فرهنگهاى ديگر بوده و ناتوانتر از آن به نظر مى رسيدند كه فرهنگ خود را بر جامعه اسپانيا حاكم سازند, بنابراين در دوران حكومت اسلامى در اين سرزمين, كمترين نقشى نداشتند. علاوه بر اين تقريباً هيچ اثرى از فرهنگ يهوديت در اين سرزمين به چشم نمى خورد; در حالى كه آثار فرهنگ و تمدن اسلامى در جاى جاى اين سرزمين كاملاً چشمگير است.
على رغم تمام اين واقعيتها, يهوديان مى كوشند در اين كشور فرهنگ خود را در موازات دو فرهنگ اسلامى و يهوديت قرار دهند. باغ سه فرهنگ
راجع به آخرين اقدامات تبليغاتى يهوديان مى توان احداث فضايى در پارك ملل مادريد را نام برد كه اين فضا به نام باغ و يا پارك سه فرهنگ (اسلام و مسيحيت و يهوديت) است و اين فضاى سبز براى تجديد خاطره سه فرهنگ ياد شده در سال 1992 ميلادى طراحى شده است.
در طرح ياد شده فضاى سبزى ـ كه از رهگذر چهار كانال تقسيم مى شود ـ تأسيس شده, و نخلها و گياهان متنوعى كه سمبل (واحه) يعنى وجود آبادى در ميان بيابان و مبين نكته مشترك سه فرهنگ مى باشد در اين فضا نظرها را به خود جلب مى كند.
فضاى سبز مربوط به فرهنگ اسلامى, در زاويه سمت راست قرار گرفته و (استانسيا دولاس دليسياس) (اقامتگاه زيباييها) نام دارد كه ملهم از طرح و نقشه هاى قاليهاى ايرانى است و اشكال هندسى آن القاء كننده نظم دقيق مى باشد. ميان اين فضاى سبز, بنايى در مجاورت چشمه ساخته شده و گلهاى سرخ و ياسمن و درختان سرو موجود در اين محوطه, الهام بخش تأكيد اسلام به باغ و باغبانى است.
فضاى سبز مسيحيت در ميان دوفضاى مربوط به فرهنگ اسلام و يهوديان واقع شده و (كلائوسترو دوكانتيكاس) ناميده مى شود و يادآور طرح حياط كليساهاى قرون وسطايى است. در وسط آن, معبد كوچكى بنا شده كه از مينياتورهاى قرون وسطايى بازگو مى كند.
فضاى سبز يهوديت در زاويه سمت چپ پارك ملل واقع شده و (ورخل دوگرانادوس, (يعنى) (بهشت انار) ناميده مى شود كه اشاره به يكى از بخشـهاى تورات, يعنى (سرود سرودها) است. در اين محوطه درختان زيتون و رستنيهاى حواشى رودخانه ها غرس شده است. مذهب ستيزى
تصور مى رود كشور اسپانيا از سالها قبل تحت تأثير سياست شيطانى ابرقدرت غرب, ستيز با مذهب را در اين سرزمين آغاز كرده, و سيستم آموزشى عرضه شده به پارلمان اين كشور در واقع به مفهوم روياروى ساختن دولت با كليسا و مقابله با آن است. زيرا در اين سيستم, حذف ماده درسى (آداب و تربيت) ـ كه همان تعليمات دينى است ـ پيش بينى شده و به جاى آن دروسى امثال موسيقى و يـــا حضور در ســـالن سينمــــــا تدارك گرديده است. لذا رهبران مذهبى نگران كاسته شدن تعليمات دينى در حد 80 درصد مى باشند. چرا كه بر اساس سيستم ياد شده, دانش آموزان در انتخاب كلاس تعليمات مذهبى و يا به جاى آن استفاده از تفريح, مختارند.
اسقفها براى جبران اين كمبود مى كوشند درسى به عنوان (فرهنگ مذهبى) يا (تاريخ اديان و مذاهب) را به صورت اجبارى جايگزين سازند.
به هر حال بالاترين ستم و خيانت در سيستم آموزشى و فرهنگى بر مردم اسپانيا وارد شده و مى شود. در مملكتى كه پاسدار مذهب بوده و آثارى كه برخاسته از روحيه مذهبى مردم اين سرزمين مى باشد نشان دهنده حضور خدا و دين در ميان اهالى آن بوده است, هم اكنون فسادهايى ـ كه هر انسانى را شرمنده مى سازد ـ به گونه اى اشمئزازآور به چشم مى خورد. فسادهايى كه از بى اعتنايى به مذهب مايه مى گيرد.
مذهب در اسپانيا تا همين چند ســـال پيش از موقعيت خاصى برخوردار بود و اين سرزمين در سده هاى پانزدهــم و شانزدهم ميلادى مهــــد مسيحيت كاتوليك به شمــار مى رفت و آثار علاقه به مذهب ـ على رغم شــيوع مفاسد اخلاقى و اجتماعى در مـــيان عده اى از مردم اين كشورـ در ميان مردم اين ســرزمين از رهــگذر روى آوردن آنها به كليساها ديده مى شد. اما سيستم آموزشــى رنگ يافته از سياست مزورانه حـــكومتهـــاى قوى, و پخش و نشر برنامه هاى منحــــرف در تلويزيون و مطبوعـــــات, اين مملكت را به ســــوى سراشـــيب خطرناك سقوط اخــلاقى همه گير ســــوق مى دهد و نفوذ مــــذهبى را تا حد صفر پايين مى بـــرد و توان و قـــدرت را قريباً و يـــــا در مدتى دراز از كليســـا سلب خواهد كرد. اهتمام به نشر و ترويج زبان اسپانيولى
از چندى پيش دولت اسپانيا لايحه اى تحت عنوان تأسيس (انستيتوى سروانتس) به پارلمان تسليم كرد كه سرانجام به تصويب رسيد. هدف اين قانون, تبديل مراكز فرهنگى اسپانيا در كشورهاى مختلف به (مؤسسه فرهنگى سروانتس) به منظور ترويج و اشاعه زبان فرهنگ اسپانيايى مى باشد, و در نتيجه سى و پنج مركز تدريس زبان اسپانيايى ـ كه در كشورهاى جهان بنياد شده اند ـ تحت نظر يك سياست گذارى دولتى قرار خواهند گرفت.
پس از جنگهاى داخلى و نيز جنگ جهانى دوم, مهاجرت كارگران اسپانيايى به كشورهاى اروپايى آغاز گشته, و از پى آن (خانه هاى فرهنگ اسپانيا) در كشورهاى مذكور تأسيس شد كه البته هدف آن ترويج فرهنگ اسپانيايى نبود; بلكه بدان منظور كه اسپانياييهاى مهاجر پناهگاههايى براى تسكين آلام غربت خود داشته باشند و در فرهنگ كشورهاى ميزبان مستهلك نشوند. تنها در چند پايتخت اروپايى مؤسسات فرهنگى وجود داشتند كه توانستند به كوششهاى خود به طور خارق العاده ادامه دهند.
ابتكار ايجاد (مؤسسه فرهنگى سروانتس) بايد به عنوان كوششى از سوى وزارت خارجه اين كشورتلقى گردد كه مى تواند ضمن دراختيار نهادن فرهنگ وسيع اسپانيا ـ كه آميزه اى از فرهنگهاى (كاتالان) و (كاليسيا) و (باسك) به حساب مى آيد ـ ابزارى براى نشر فرهنگ اين مملكت باشد.
بودجه اى معـــادل شش ميليارد پزوتـا را براى راه اندازى اين مؤسسه درنظر گرفتند و نخستين مركز آن در انگلستان فعاليت خود را از سر گرفته است.
اما هنوز آثار دوران حكومت اسلامى درزبان و تلفظ مردم اسپانيا مشهود است. استعمال واژه هاى عربى و مربوط به محصولات كشاورزى ـ البته با تغييرات اندكى كه در تلفظ آن به گوش مى رسد ـ تداول خود را حفظ كرده است; همان گونه كه در فنون مربوط به كشاورزى و جز آن همين نكته جلب نظر مى كند. لغاتى از قبيل القنديل و جره, به معنى پارچ و كوزه, و امثال آنها در زبان مردم اسپانيا وجود دارد.
اسپانيايى ها به قلعه, (الكلا) مى گويند كه همان (القلعه) است و يا (زعفران) را تقريباً به همين صورت به كار مى برند. ظاهراً مسلمين اين گياه را براى مردم اندلس به ارمغان آوردند. همچنين لوبيا را به همين صورت تلفظ مى كنند. و نيز در مقام تشويق ديگران مى گويند: (هوله) كه به نظر مى رسد همان (الله) بوده كه از دير باز مردم مسلمان اندلس در مقام تشويق ديگران بر زبان مى آوردند و با تغييراتى به (هوله) تبديل شده است. مخطوطات اسلامى در كتابخانه هاى اسپانيا
بزرگترين سرزمينى كه در گذشته از لحاظ كثرت شمار نسخه هاى خطى شهرت داشت, كشور اسپانيا بود. بخش عمده اى از اين كشورـ به ويژه قسمت جنوب آن ـ پس از آنكه مسلمين آن را فتح كردند و حكومت نيرومندى را در آن تأسيس نمودند, (اندلس) نام داشت و به صورت مركز علمى و پايگاه بزرگى براى علماى اسلام درآمد كه به تأليف آثار بى شمــارى در موضوعات گوناگون توفيق يافتند. نسخه هاى خطى اين آثار روبه فزونى نهاد و علاوه بر كتابخانه هاى شخصى كاخهاى خلفا و امرا و وزرا و شخصيتهاى برجسته, كتابخانه مدارس و مساجد آن سرشار از كتاب گرديد. همچنين بايد كتابخانه هاى علما و ادبا و نويسندگان اسلامى اندلس را كه سخت شيفته جمع آورى كتاب بودند, بر جمع كتابخانه هاى ياد شده افزود. سرانجام اندلس به صورت كانونى درخشان درآمد كه شعاع خيره كننده فكر و انديشه و علم و دانش آن, سرزمينهاى ديگر اروپا را از تاريكى به درآورد و با همين پرتو خيره كننده خود فضاى اين بلاد را روشنايى مى بخشيد.
همه كتابهاى كتابخانه هاى اندلس, مجموعه اى از نسخه هاى خطى نفيسى بودند و مانند ساير كتابخانه هاى ممالك ديگر از رهگذر جنگها, اختلافات, تعصبات و جهالتها آسيب ديدند و بسيارى از كتبى كه سابقاً در اين كتابخانه ها وجود داشت, از ميان رفت و شمار ناچيزى از آنها باقى ماند كه دانشمندان به تنظيم فهرست براى اين باقيمانده ها پرداختند. ما راجع به كتابخانه هايى كه از آنها بازديد به عمل آورديم, پاره اى از اين فهرستها را معرفى خواهيم كرد. بازديد از كتابخانه اسكوريال
اسكوريال شهرى است كه در حدود بيست و پنج مايلى مادريد واقع شده است. كتابخانه مهم آن در محوطه گسترده و بسيار با شكوه قصر يا دير اسكوريال قرار دارد.
كتابخانه (اسكوريال) مشتمل بر شصت هزار كتاب, اعم از چاپى و خطى, است و نسخه هاى خطى آن به دوازده هزار مجلد مى رسد كه به زبانهاى عبرى و يونانى و لاتينى و اسپانيولى و عربى است. سه مجلد از فهرست نسخه هاى خطى اسلامى آن كه به طبع رسيده بود, در اختيار ما قرار گرفت كه در آنها توصيف قريب به دوهزار نسخه خطى آمده است.
در اينجا بايد يادآور شد كه اطلاعات مربوط به نسخه هاى خطى اسلامى كتابخانه اسكوريال مراحل مختلفى را پيموده و به همين چند مجلد فهرست ياد شده محدود نيست. لذا بجا مى بينيم توضيح بيشترى درباره فهرست مخطوطات اسلامى كتابخانه مذكور ياد كنيم, و ضمناً از منابعى كه اطلاعات وسيعترى را د ر مورد نسخه هاى خطى اسلامى اين كتابخانه به دست مى دهد, گزارش كنيم.
نخستين كسى كه تهيه و تنظيم فهرست نسخه هاى خطى اين كتابخانه را به عهده گرفت, ميخائيل غزيرى يكى از علماى مارونيه لبنان (م 1719 م) است كه به خاطر انتسابش به يكى از آباديهاى لبنان يعنى (غزير) او را ميخائيل غزيرى مى نامند.
غزيرى فهرستى به زبان لاتين براى مخطوطات كتابخانه اسكوريال در دو مجلد بزرگ تدوين كرده است كه اين فهرست به نام (المكتبة العربية الاسبانية فى الاسكوريال) به زبان عربى ترجمه شده, لكن تاكنون ترجمه عربى آن به طبع نرسيده است. نسخه خطى اين ترجمه به شماره 6772 در كتابخانه كاخ سلطنتى رباط, پايتخت مراكش قرار دارد. 1و چون فهرست لاتينى نسخه هاى خطى اسلامى كتابخانه اسكوريال كه بيش از دويست سال پيش در مادريد به طبع رسيد, كمياب بود به سال 1969 مجدداً در يكى از شهرهاى آلمان تجديد چاپ شد.
به هرحال به تورق و مطالعه فهرست ياد شده روى آوريم كه آنها را شخصى سالمند براى ما آورده بود و به نظر مى رسيد خازن كتابخانه بوده است.
مخزن كتابخانه, تقريباً فضايى دلگير و اندوه زا و خفقان آور به نظر مى آمد و انسان را تا دورانى نسبتاً دوردست در گذشته جا به جا مى كرد. گويا بر گورستانى خاموش درآمديم و جثه هاى بى جان قفسه هاى سركشيده تا سقف و آكنده از كتاب با ما از مردمى سخن مى گفتند كه نسلهايى چند جاى خود را به نسل ديگر سپردند و ارواح آنان بر فضاى اين مخزن بال و پر گشوده اند.
خازن ياد شده كه دريافت ما ايرانى هستيم دو نسخه از ديوانهاى فارسى براى ما آورد: يكى از آنها خمسه نظامى و سبعه جامى در متن و هامش ـ به صورت چليپا ـ بود كه آن را محمودين فيته(؟) احمد كاتب امرزى در 949 قمرى نگاشت. نسخه مزبور به خط نستعليق نسبتاً خوش, مجدول و آراسته بود, و نام پدر مؤلف و لقب پايانى نَسَب او عجيب و نامانوس به نظر مى رسيد و همانند اسامى مسلمانان شرق, مألوف خاطر ما نبود.
ديگرى نسخه اى از ديوان حافظ كه آن نيز به خط نستعليق در سال 1962 م تحرير شده بود. به جز نسخه هايى كه كتابخانه آستان قدس سفارش تهيه ميكروفيلم آنها را داده بود, درخواست كرديم نسخه هايى را براى ما بياورند كه آنها را نوبت به نوبت مى آوردند و اين كار بدون تشريفات و نوشتن درخواست صورت مى گرفت و هر بار چندين نسخه را در اختيار ما قرار مى دادند.
در ميان اين نسخه ها, نسخه اى كه بيش از كتابهاى ديگر نظرم را به خود جلب كرد و قطع آن غير عادى مى نمود, قرآنى بود به خط كوفى مغربى كه در سال 500 قمرى بر روى پوست تحرير شده و اصل متن به خط مشكى, و علائم اعراب حركات به شنگرف, و علامت سكون, و تشديد به لاجورد, و داراى قطع رقعى, لكن پهنا و درازاى آن يكسان و به صورت مربع كامل بوده است. ما مى دانيم كه در قرنهاى چهارم و پنجم غالباً از كاغذ به جاى پوست براى نگارش قرآن كريم استفاده مى كردند; ولى اين نسخه كه در پايان قرن پنجم هجرى و آن هم با چنان قطعى, و به ويژه بر روى پوست بسيار ظريف و به طور كامل از فاتحة الكتاب تا والناس نگارش شده بود, براى من عجيب مى نمود. با اينكه نسخه هاى فراوانى از مصاحف كهن موجود در ممالك مختلف را از نزديك رؤيت كردم, نظير نسخه ياد شده را كمتر ديده بودم.
بارى در اثناء رؤيت دو ديوان مذكور و مصحف ياد شده, رئيس كتابخانه اسكوريال كه داراى كسوتى روحانى و قامتى كوتاه بود سر رسيد. وى با برخوردى سرد و آميخته با بى تفاوتى از كم و كيف كارمان جويا شد و در كنار ما درنگهاى كوتاهى داشت, و اجمالاً اطلاعاتى محدود و مبهم از نسخه هاى خطى اسلامى در اختيار داشت, و تماس و طرز برخورد عوامانه و سرد او فسردگى به هم مى رساند.
درعين حال على رغم چنين برخوردى, سرگرم مطالعه و بررسى نسخه هايى شديم كه براى ما آورده بودند. اكثر قريب به تمام آنها نسخه هايى كهن و نفيس بود. يادداشتهاى لازم را در مورد نام كتب و مؤلفان و شماره هاى راهنماى آنها را به منظور سفارش تهيه ميكروفيلم ثبت و ضبط كرديم كه به عنوان نمونه چند نسخه را توصيف مى كنيم:
* لاكليل: جلال عبدالرحمن سيوطى ( 911 ق) به شماره 1297 كه در 956 قمرى; يعنى حدود چهل و پنج سال پس از وفات مؤلف تحرير شده بود.
* مجموعه نفيسى كه نخستين رساله آن (مرآت المعانى) بوده و رساله هاى با ارزش ديگرى را به پيوست داشت, به شماره 707.
* مسامرة الندمان و موانسة الاخوان, از عمربن محمد رازى شافعى كه در 928 قمرى نگارش شده, به شماره 566.
و نسخه هاى ديگر كه آنها را از روى فهرست درخواست كرده بوديم و گزارش آنها در اين وجيزه موجب اطاله اى مملّ خواهد بود.
در اواخر ساعات ديدار از اين كتابخانه از قلّت شمار كتابها, آن هم در كتابخانه اى كه صيت شهرتش جهان را پر كرده است, پرسيدم. به ما پاسخ دادند اگر چه اين كتابها از نظر كميّت چندان جالب نيست و رقم بالايى را نشان نمى دهد; ولى كيفيت اين كتابها بدانها رونق بخشيده و شهرت جهانى را براى آنها به ارمغان آورده است. و به راستى نيز از نظر احتواء بر نسخه هاى خطى نفيس اسلامى كه اكثر آنها عربى است, كتابخانه اى بس سترگ و مهم و با ارزش مى باشد. موزه سلطنتى هنر
حدود ساعت ده و نيم بامداد روز پنجشنبه دهم آبان 1369 (نوامبر 1990) بدون راهنما و مترجم به موزه هنر در خيابان گران بيادر مادريد درآمديم. موزه اى كه داراى بنايى نسبتاً جديد بود. مردم به رايگان از آن ديدار مى كردند و بدون تشريفات بر آن وارد مى شدند.
ما در اين موزه به سالن نمايشگاه سه قرن آثار اسلامى وارد شديم كه مربوط به سده 9 تا 11 ميلادى بود, و تعداد قابل ملاحظه اى از صنايع دستى مسلمين اسپانيا در آن جلب نظر مى كرد, و شمار قابل توجهى از اين آثار به (تولدو) (طليطله) تعلق داشت.
در اين سالن سكه هايى در معرض ديد قرار داشت كه متعلق به دوران حكومت امويان در اندلس ـ كه به عصر آلفونس مى رسيد ـ بود و با خطوطى كوفى و احياناً شعائر اسلامى ضرب شده بود.
دهانه سنگى چاهى در ميان اين آثار نظرها را به خود جلب مى كرد كه بر سراسر رويه آن از بالا تا پايين نوشته هايى به خط كوفى با استفاده از روش كنده كارى نقش شده بود, و به علت مرور زمان فرسايشى روى نقوش برجسته اين خطوط پديد آمد كه بازخوانى آن را دشوار مى ساخت. سايش ريسمانهايى كه به وسيله آنها آب از چاه مى كشيدند برروى لبه هاى قسمتى از اين دهانه سنگى فرو رفتگيهايى پديد آورده بود. روى هم رفته بايد آن را اثر ظريف و هنرمندانه اى دانست كه در سال 1032 ميلادى در تولدو پديد آمد, و در كنار آن يادداشتى در توصيف آن نوشته شده بود.
اثر ديگرى كه ديداركننده به محض ورود به اين موزه با آن روياروى مى گشت, كتيبه اى سنگى بود كه توانستيم عليرغم فرسايش نوشته هاى آن, در جاى جايش كلمه (لاالله الاالله) را بخوانيم. اين كتيبه كه با كنده كارى خطوط برجسته كوفى بر روى آن رسم شده بود, مربوط به سال 1075 ميلادى و متعلق به (تولدو) مى باشد كه در موزه پايتخت اسپانيا راه يافت. آكادمى سلطنتى زبان
روز جمعه 11 آبان به آكادمى سلطنتى زبان رفتيم كه در خيابان فيليپ چهارم قرار داشت, و خود آكادمى قبلاً در نقطه ديگر كار خود را از قرن هيجدهم ميلادى آغاز كرده بود و در قرن نوزدهم در محل فعلى به كار خود ادامه داد. آكادمى مزبور به دستور فيليپ پنجم تأسيس شد. ساختمان زيبا و نظيف آن از درون بسيار جالب و دل انگيز بوده, و سالن بحث و مذاكره آن نسبتاً وسيع و مشتمل بر نشيمنگاهى براى متخصصان برجسته است و بر فراز ديوار اين نشمينگاه, تصوير نقاشى شده (سروانتس) نصب شده است. يكى از كتابهايى كه به ما ارائه شد, گرامر زبان عربى به زبان اسپانيولى بود كه حدود 1500 ميلادى به طبع رسيده بود.
به علّت شتابى كه به خاطر ضيق فرصت قهراً بدان دچار بوديم, تحقيق ما درباره اين آكادمى بسيار ابتر و ناقص بود; گرچه در آغاز اين گزارش, راجع به اهتمام حكومت اسپانيا در نشر و ترويج زبان اسپانيولى با تأسيس (انستيتوى سروانتس) در خصوص اين گونه مراكز اشاراتى داشتيم. اما مايل بوديم مجال فزونترى در اختيارمان مى بود تا در مورد اين آكادمى اطلاعات بيشترى به دست مى آورديم. ديدار از كتابخانه ملى در مادريد
دقايقى قبل از ساعت يازده بامداد روز دوشنبه چهاردهم آبان 1369 (3 نوامبر 1990) بدون راهنما و مترجم وارد كتابخانه ملى مادريد شديم و على رغم مشكلاتى كه در مكالمات ما پيش مى آمد, سرانجام منابع لازم را براى بررسى نسخه هاى خطى اسلامى اين كتابخــانه دريافت كرديم. امـــا به علت عدم آشنايى به زبان اسپانيولى نتوانستيم اطلاعات لازم را درباره اين كتابخانه كسب كنيم.
خوشبختانه برادر بزرگوارمان آقاى محمد طاهرى مسؤول خبرگزارى جمهورى اسلامى ايران در مادريد روز ديگرى به يارى ما آمد و سرانجام, بار ديگر نيز توانستيم از اين كتابخانه ديدارى داشته باشيم.
كتابخانه مذكور در 1891 ميلادى بنا شده, و با وجود اينكه سالهاى درازى از ساختن آن مى گذرد همواره فضاهاى تازه اى براى توسعه آن تأسيس و بنا مى شود, و ما نيز شاهد و ناظر ابزارآلات سنگين ساختمانى براى توسعه آن بوديم.
اين كتابخانه كه داراى چهارميليون عنوان كتاب مى باشد, بسيار عظيم و با شكوه به نظر مى رسيد, و راهنمايى كه اوضاع اين كتابخانه را براى ما گزارش مى كرد اظهار مى داشت كه از هر يك از اين تيترها و عناوين چهارميليونى, حداقل سه مجلد كتاب در كتابخانه موجود است. راهنماى مذكور يادآور شد كه اگر كتابهاى اين كتابخانه را كنار هم قرار دهند, طول آن به يكصدو سى كيلومتر خواهد رسيد.
براى واردين و مطالعه كنندگان اين كتابخانه نخست يك كارت صادر مى شود كه تا سه روز اعتبار دارد, و حداكثر مدتى كه براى دريافت كتاب صرف مى گردد, فقط پانزده دقيقه است. آوردن كتاب نه تنها از اين حد فراتر نمى رفت, بلكه خيلى زودتر از آن به دست ما مى رسيد.
سالن مطالعه عمومى آن ـ كه بسيار گسترده و نيز مرتفع مى باشد ـ ششصد نفر مطالعه كننده عادى را به راحتى و بدون اينكه كمترين مزاحمت و اصطكاك را ايجاد كند در خود پذيراست. متخصصان ـ علاوه بر سالن مخصوص خودشان ـ مى توانند از اين سالن هم براى مطالعه استفاده كنند.
گذشته از كتاب, اين كتابخانه داراى مجلات و موزيك و ويدئو و نقشه ها و كتابچه هاى راهنما و جز آنها مى باشد, و كتابهاى موجود در آن تنها به زبان اسپانيولى نيست; بلكه كتابهايى به زبانهاى ديگر در آن وجود دارد.
بار اول كه بر اين كتابخانه وارد شديم, فهرست نسخه هاى خطى اسلامى آن را درخواست كرديم كه به آسانى در دسترس ما قرار گرفت.
نخست فهرست نسخه هاى خطى عربى فراهم آمده در (تطوان) براى حكومت اسپانيا را براى ما آوردند كه آن را (لافوانتداى الكانتارا) نگاشته بود.
فهرست مذكور به سال 1862 ميلادى در مادريد به طبع رسيده و در پايان آن, اسامى كتب عربى به ترتيب حروف تهجى به زبان عربى در هشت صفحه آمده است.
اما چون مى دانستيم اين فهرست از صحت و وثاقت كافى برخوردار نيست, فهرست ديگرى را درخواست كرديم كه آن را گيلن روبلس (Guillen Robles) تحت عنوان فهرست نسخه هاى خطى عربى موجود در كتابخانه ملى مادريد تدوين كرده است. فهرست مزبور به سال 1898 ميلادى در مادريد در 334« 11 صفحه به طبع رسيده است.
براى بررسى نسخه هاى خطى كتابخانه مذكور, فهرست اخــير را به مطالعه گرفتيم كه گيلن روبلس در آن, 606 نسخه خطى را وصف كرده بود, و احياناً نسخه هاى نفيسى در آن جلب نظر مى كرد كه آنها را طى دوبار ديدار بسيار كوتاه و مراجعه اى كه به اين كتابخانه داشتيم بـــا ذكر شماره راهنما يــادداشت كرديم.
علاوه بر دو فهرست ياد شده كه آنها را به مطالعه گرفتيم و توصيف شمار زيادى از نسخه خطى عربى در آنها ديده مى شود, فهرست ديگرى براى ما آوردند كه تحت عنوان (فهرست كتابهاى خطى تركى و فارسى كتابخانه ملى مادريد) تدوين شده بود. در اين فهرست كه مجموعاً به 45 صفحه بالغ مى شد ـ علاوه بر معرفى نسخه هاى خطى تركى, توصيف يازده نسخه خطى فارسى آمده, و (حسين يوردايدير) آن را به تركى, ولى به خط لاتين, تدوين نموده است. ديدار با آقاى مايگل كروس هرناندس
استاد دانشگاه (آاتوناما) در مادريد
وى كه هم اكنون هفتاد سال عمر را پشت سر نهاده و مردى ساده, بى پيرايه و متواضع به نظر مى رسيد, براى ديدار ما به محل خبرگزارى جمهورى اسلامى ايران در مادريد آمد, و جناب آقاى محمد طاهرى مسؤول خبرگزارى مذكور از ايشان دعوت به عمل آورد و زمينه اين ملاقات و مصاحبه با اين دانشمند سالمند ولى با نشاط و برنادل را فراهم آورد كه در همين جا از مساعى اين برادر عزيز تشكر مى كنيم.
آقاى هرناندس استاد انديشه ها يا فلسفه اسلامى در دانشگاه ياد شده است كه با رجال علم و عرفان اسلامى و ديدگاه و افكار و فلسفه آنان در طول مدت مطالعات خود اجمالاً آشنايى به هم رسانده است.
وى اظهار مى داشت تنها استادى است كه در اروپا انديشه هاى دانشمندان شيعى را در كنار افكار انديشمندان اهل سنت به بررسى گرفته و بدانها ارج مى نهد.
تخصص و دكتراى او در فلسفه ابن سيناست و تمامى رساله هاى اين فيلسوف را دقيقاً به خاطر داشته و اظهار مى كرد كه آنها را مطالعه كرده و از رهگذر آنها بهره هايى اندوخته است.
چهل و هفت سال است كه استاد ياد شده در گروه عربى (اسلامى) دانشكده فلسفه و ادبيات دانشگاه (آاتوناما) به كار تدريس و راهنمايى پايان نامه ها سرگرم مى باشد و فردى است پركار كه نستوهانه به مطالعه و تحقيق مشغول است و لحظه اى بيكارى در زندگانى او راه ندارد. حتى پيش از آنكه به ديدار ما بيايد فرصت را غنيمت شمرده به يكى از كتابخانه هاى نزديك خبرگزارى مذكور رفت و دقيقاً در رأس ساعت ملاقات به محل خبرگزارى آمد, و ميان ظهر تا لحظه ملاقات را ـ چنانكه خود اظهار مى داشت ـ به مطالعه در آن كتابخانه سرگرم بود, و نيز مى گفت پنجاهمين سالى است كه مرتب و بدون وقفه مطالعه مى كند, و همان گونه كه اشاره كرديم خود را تنها دانشمندى در اروپا مى داند كه در باره شيعه و افكار فلاسفه شيعه پس از پروفسور كربن كار كرده است .
استاد هرناندس قصيده (عينيه) ابن سينا را به زبان اسپانيولى ترجمه كرده كه در يك طرف, خود قصيده عينيه, و در طرف ديگر ترجمه اسپانيولى آن را به طبع رسانيده است.
اين استاد به زبان عربى در حد خواندن و مطالعه آشنايى داشت و اگر چه صحبت عربى را مى فهميد لكن گفتگو كردن با اين زبان براى وى دشوار مى نمود.
از ايشان راجع به (تهافت الفلاسفه) غزالى و (تهافت التهافت) ابن رشد سؤال شد كه آيا اعتراضات ابن رشد بر غزالى به نطر شما درست بوده, و آيا درباره غزالى مطالعاتى دارد؟ پاسخ داد راجع به غزالى مقاله اى دارد و اين مقاله را كه ضمن مجموعه مقالاتى به طبع رسيده بود به ما ارائه داد و يادآور شد كه ابن رشد, فلسفه ارسطو را درست مــى فهميد; يعنى به طور ضمنى يادآور شد كه حق با ابن رشد بوده است, چرا كه او تمايز ميان فلسفه و الهيات را درك مى كرد.
راجع به (رسائل اخوان الصفاء) سؤال كرديم. يادآور شد رسائل مذكور تا قرن بيستم در اروپا چندان شهرتى نداشت و از اين قرن به اين سو با اين رسائل و افكار نويسندگان آن آشنايى به هم رساندند. لكن يادآور مى شويم اين اظهار نظر استاد چندان مقرون به صحت نبوده و جاى تأمل است.
وى مى گفت: فلسفه كندى, فارابى, ابن باجه, ابن طفيل و ابن خلدون در اروپا رواج و انتشار فزونترى داشته و دارند, و بيش از همه و پيش از هر فلسفه, ابن سينا و ابن رشد در اروپا راه يافتند.
استاد افزود: سهروردى و ملاصدرا از 1970 م در اروپا شناخته شدند و تحقيقاتى درباره افكار و فلسفه آنها انجام مى گرفت, و خود استاد مقاله اى راجع به سهروردى و فلسفه اشراق او نوشت كه آن را به نگارنده اهداء كرد.
او مى گفت: اولين كتاب فلسفه اسلامى كه به غرب راه يافت شفاى ابن سينا است ؟!
طبق اظهارات استاد, در سراسر اسپانيا دوازده دپارتمان عربى ]اسلامى[ در مجموع دانشگاههاى آن وجود دارد. و سه مركز شرق شناسى وابسته به مركز اصلى در شهرهاى مادريد و بارسلون و گرانادا مشغول فعاليت است. و دو واحد تحقيق راجع به قرآن در بارسلون و مادريد كار مى كند و پروفسور (برنه) قرآن كـريم را به زبان اسپانيولى ترجمه كرده كه هم اكنون در پاريس (انستيتوى دنياى عرب) مشغول به كار است. دانشمندى ديگر از اسپانيا به نام (خوليو كرتس) قرآن را بهتر و صحيحتر از (برنه) به زبان اسپانيولى برگردانده كه او نيز هم اكنون در امريكا به سر مى برد, و تا كنون براى سومين بار منتشر گرديده است.
تدريس تاريخ اسلام در دانشگاه (آاتوناما) در عهده خانم (اليسا مولينا) است.
وى مى گفت: ناشرانى در اسپانيا كتابهايى به زبان عربى چاپ مى كنند و آنها را به كشورهاى مغرب اسلام از قبيل مراكش و تونس و الجزاير و ليبى مى فرستند.
نشست ما با پروفسور مذكور گرم شده بود و او با صميميت و حرارت به سؤالهاى ما پاسخ مى داد; لكن وقت و فرصت جلسه ما آن چنان محدود بود كه بسيارى از سؤالاتى كه ما در خاطر داشتيم ناگفته مى ماند. لذا در واپسين لحظات كه بيش از دقايقى چند باقى نمانده بود نظر او را درباره حضرت امام و انقلاب اسلامى ايران سؤال كرديم, نخست بدين مضمون پاسخ داد:
بنيادگرايى از نظر من ـ با توجه به جوانب انقلاب اسلامى ـ داراى مفهوم نكوهيده اى نيست تا بتوان آن را دستاويزى براى تحقير آن قرار داد; بلكه بنيادگرايى در ايران بدين مفهوم است كه مردم ايران در سايه انقلاب بر اساسها و مبانى استوارى در جنبشهاى خود متكى هستند و داراى پايگاه محكمى مى باشند, و بايد طرز تفكر و تحرك آنها را بر آن مبتنى دانست. و ضمناً اشاره كرد كه قسمتى از نامه حضرت امام ـ قَدَّس الّلهُ سِرّه ـ به گورباچف را به زبان اسپانيولى ترجمه و منتشر كرده است.
اين استاد تاكنون در چند كنفرانس اسلامى شركت كرده و با دكتر عبدالرحمن بدوى (دانشمند و محقق معروف مصرى) دوست و رفيق, و هر از چندى در ارتباط است, و چند ماه قبل در يكى از كنگره هاى اسلامى در مراكش شركت نمود, و ميان چهارصدتن شركت كنندگـان اين كنگره تنها فرد مسيحى بود كه او را به مسجد راه دادند, و به قول خودش به هر مسجدى كه در مى آمد فاتحه ]يعنى نماز[ مى خواند, و بر خود مى باليد كه به او طى كنگره ها رخصت مى دادند بر مسجدها درآيد. چون مسيحيان را اجازه نيست بر مسجدها وارد شوند.
او سفرى به ايران داشته و هكمتانه (همدان) را ديدار كرده و خوشحال بود كه به مقصود اصلى خود (يعنى ديدار از مقبره ابن سينا) در اين شهر رسيده و توانسته است مزار شخصيتى را ـ كه قسمت مهمى از فرصتش را صرف مطالعه فلسفه او كرده است ـ زيارت كند.
خود مى گفت توفيق زيارت كربلا و نجف براى او در سال جارى فراهم آمد, و خوشحال بود كه قبل از واقعه كويت به موطنش بازگشته بود, وگرنه براى او دردسرى فراهم مى آمد!
به جمهورى اسلامى ايران اظهار علاقه مى كرد و با اينكه مسيحى است سخت متأسف بود كه به مشهد رضوى نرفته و توفيق زيارت امام رضا ـ عليه السلام ـ براى او فراهم نيامده است.
فرصت و مجال نشست ما با اين استاد به پايانش نزديك مى شد كه نگارنده دو اثر از آثار خود را (كه يكى به زبان عربى, به نام (ابن عباس و مكانته فى التفسير) و ديگرى به نام (سه مقاله در تاريخ تفسير و نحو)) به او اهدا كردم, و او نيز يك مقاله و يك كتاب را به اين جانب هديه كرد.
آقاى كروس هرناندس با وجود اينكه هفتاد سال عمر را سپرى ساخته نسبتاً شاداب و سرحال به نظر مى رسيد و نسبت به پاسخها حاضرالذهن بود. در پايان پرسيديم: پس از حدود پنجاه سال كار مداوم آيا وقت آن نرسيده بازنشسته شده و از كار و فعاليت خود بكاهيد؟ پاسخ داد اگر براى خود جانشينى در دپارتمان عربى (اسلامى) دانشكده (آاتوناما) ـ براى كار و مطالعات و راهنمايى رساله ها و تدريسى كه به عهده دارم ـ مى يافتم, ترجيح مى دادم بازنشسته شده و به كار و كوششى متناسب با حال و سنم بپردازم; لكن تا كنون كسى را براى اين كار پيدا نكردم.
پيش خود فكر مى كرديم چه كسى در ايران مى تواند جايگزين چنين دانشمندى پركار و دلداده تحقيق در فلسفه اسلامى و به خصوص فلسفه اشراق باشد, و مدتى در مادريد رحل اقامت افكنده و بار سنگين اين استاد پير را به دوش كشد. با دوستان همراه و همسفر به مشورت نشستيم; افرادى به ذهنمان خطور كرد كه چندتن از آنها درخور آن مى باشند كه خلف صالح و شايسته اى براى ادامه تحقيق در فلسفه اسلامى در اين ديار باشند. و اگر ميل و علاقه اى در آنان به هم رسد كه زندگانى در ديار غربت را براى تداوم كوششهاى اين استاد بر خود هموار سازند, يقيناً بسيار سزا و درخور رضاى الهى است. سفر به تولدو (طليطله) براى بــــازديد نسخه هــــــــــاى خطى كتابخانه هاى آن
روز سه شنبه پانزدهم آبان 1369 (6 نوامبر 1990) حدود ساعت 9 بامداد در معيت فاضل گرامى جناب آقاى (بنده مقدم) از مادريد به سوى تولدو به راه افتاديم. فاصله اين شهر با مادريد چندان زياد نبود و شايد به حدود هفتاد كيلومتر مى رسد.
بايد يادآور شد اسلام نخستين بار به (تولدو) راه يافت و مدتى كه مسلمين در آن به سر مى بردند چندان دير نپاييد; لكن اسلام از همين شهر به جنوب اسپانيا حركت خود را آغاز كرده و ادامه داد.
بارى, به شهر تولدو رسيديم و قبلاً در ايران دو كتاب فهرست از نسخه هاى خطى موجود در اين شهر را شناسايى كرده بوديم; و لذا از پى كتابخانه هاى مربوط به آنها مى كاويديم و بر اين تصور بوديم كه فرصت كافى براى بررسى نسخه هاى خطى در اختيار داريم. دو فهرست ياد شده يكى مربوط به مخطوطات موجود در كاتدرال مذكور, و ديگرى مربوط به كلكسيون و مجموعه Borbon Lorenzana بود. ملاقات با چندتن از اعضاء (المعهد الغربى للثقافة الاسلامية)
روز چهارشنبه شانزدهم آبان 1369 (هفتم نوامبر 1990) دقايقى پيش از ساعت 12 بامداد براى ديدار با چندتن از اعضاء اين مؤسسه يا انجمن غربى تحقيقات در فرهنگ اسلامى در معيت برادر عزيزمان جناب آقاى محمد طاهرى به محل اين مؤسسه واقع در مادريد رفتيم. مؤسسه اى كه بودجه آن را بيست و پنج تن از علاقه مندان به فرهنگ اسلامى ـ كه خود اعضاء اين مؤسسه و محققان فرهنگ اسلامى به شمارند ـ به عهده دارند و در تحقيقات و مطالعات و فعاليتهاى روزمره عادى خود از سوى دولت به آنها كمك نمى شود و خود كفا هستند.
رياست اين مؤسسه به عهده شريف جاه عبدالرحمن قرار داد و مدير كل آن آقاى Jose Manuel Munoz Sanchez است. پرسيديم انگيزه آنها در تأسيس اين مؤسسه و كوشش در آن چيست؟ پاسخ دادند: صرفاً انگيزه ما فرهنگى است; چرا كه بخش عظيمى از مملكت ما داراى چندين قرن سابقه اسلامى است كه فرهنگ اسلام در زوايا و شؤون مختلف زندگانى نياكان ما راه يافته بود.
اين مؤسسه علاوه بر تشكيل كنفرانسها نشرياتى دارد و قرار بر آن گذاشتيم كه توصيه نماييم در پاره اى از كنفرانسهايى كه در ايران منعقد مى گردد, دعوتى از چندتن از آنها به عمل آيد. بازديد از كتابخانه (خونتا)
صبح روز چهارشنبه شانزدهم آبان 1369 (5 نوامبر 1990) ـ آخرين روز اقامت ما در مادريد, زير بارش شديد باران همراه آقاى عبدالرشيد, روانه كتابخانه (خونتا) شديم كه پس از مدتى سرگردانى براى يافتن آن, بر كتابخانه اى در آمديم كه به سال 1940 تأسيس شده بود. اين كتابخانه مجموعاً (داراى چهارصد هزار كتاب مى باشد كه قبلاً كتابخانه اى شخصى بود, و آقاى محمد طاهرى ـ حفظ الله تعالى ـ نيز اين بار به خاطر اينكه مى بايد ديدارى از (المعهد الغربى للثقافة الاسلامية) داشته باشيم از همراهى با ما در اين كتابخانه دريغ نفرمود. قبلاً با وجود محدوديت وقت و فرصت از يكى از متصديان كتابخانه فهرست زير را كه دو تن آن را تدوين كردند خواستيم:
Ribra (J.), Asin (M.)
Manuscritos arabes Y aljamiados de la Biblioteca de la junta
(Madrid, 1912, xxx+ 18 Pl)
اين دو تن در اين فهرست, شصت و دونسخه خطى عربى را توصيف كردند كه به دنبال آن, توصيف برگهايى نفيس و كهنى كه كتابهايى به وسيله آنها تجليد شده آمده است.
بارى با وجود ضيق مجال ـ چون وعده كرديم با اعضاء (المعهد الغربى للثقافة الاسلامية) ديدارى داشته باشيم ـ وقتى فهرست ياد شده را در اختيار ما قرار دادند نتوانستيم درنگ كافى در مطالعه آن معمول داريم, مع الوصف نسخه هاى نسبتاً با ارزشى را از رهگذر اين فهرست در كتابخانه مذكور سراغ كرديم كه نمونه هايى از آن به شرحى است كه از اين پس ملاحظه مى كنيد.
* عقد الجواهر الثمينة فى مذهب عالم المدنية. از ابومحمدعبدالله بن نجم شاس, در فقه كه آن را يوسف بن ابراهيم سيريلى در روز پنجشنبه 28 جمادى الاولى 854 قمرى تحرير كرده است. شماره 2. (ص3 فهرست).
* المقصد المحمود فى تلخيص العقود. از ابوالحسن على بن يحيى, در فقه. به شماره 5 (ص17 فهرست).
* تنبيه الغافلين. از محمدبن ابراهيم سمرقندى. (ص35 فهرست)
* السفر السابع من كتاب الاستذكار لمذهب علماء الامصار. از ابو عمريوسف بن عبدالله بن عبدالبر نمرى. در فقه.
* منظومه الدرر فى شرح كتاب المختصر. از ابوعبدالله محمدبن محمد الفخار الجذامى در فقه. شماره 14. (ص77 فهرست).
* تبصرة المبتدى و تذكرة المنتهى. از ابومحمد عبدالله على بن اسحاق صيمرى. شماره 15. (ص81 فهرست).
و نسخه هايى ديگر…
از آنجا كه وقت ما به پايان رسيده بود, اين كتابخانه را ـ ترك گفتيم.


صفحه 14

اخبار



يادواره فقهى آيت الله العظمى بروجردى
به مناسبت سى امين سال درگذشت مرحوم آيت الله العظمى بروجردى ـ قدّس سرّه الشريف ـ يادواره فقهى اين فقيه بزرگ, طيّ دو روز و چهار جلسه در ارديبهشت ماه امسال برگزار شد.
در اين يادواره كه با حضور دهها تن از شخصيتهاى علمى و فقهى و صاحب نظران در مسجد امام خمينى شهر بروجرد برگزار شد, تنى چند از دانشمندان و شاگردان آن زعيم بزرگ سخنرانى كردند و به تبيين زواياى زندگى علمى و اخلاقى ايشان پرداختند.
اين يـــــــادواره با پيــــــــام رهبر معـــظم انقــــــلاب اســــــــلامى حضرت آيت الله خامنه اى ـ دام ظلّه العالى ـ كار خود را آغاز كرد. در قسمتى از پيام مقام معظم رهبرى آمده است:
علم و تقوا و اخلاق و روشن بينى و بزرگ منشى و كياست و نوآورى و جامع نگرى و خستگى ناپذيرى مردبزرگ و ذخيره الهى, چنان شخصيت ذوابعاد و عظيمى فراهم آورده بود كه نظير آن را در فقهاى صاحب نام و برخوردار از زعامت, به ندرت مى توان يافت… حوزه علميه تحت زعامت او پرورشگاه و خاستگاه افكار نو و گوهرهاى درخشانى شد كه به بركت آن در سالهاى بعد, نهضت روحانيت پى ريخته شد و حركتى كه در اوج آن انقلاب عظيم و شكوهمند اسلامى به رهبرى مجدّد بزرگ اسلام حضرت امام خمينى ـ قدّس الله نفسه الزكيه ـ بود, سر برآورد.
اين يادواره با صدور بيانيه اى به كار خود پايان داد. برگزارى چهارمين نمايشگاه بين المللى كتاب
چهارمين نمايشگاه بين المللى كتاب درهفدهم تا بيست و هفتم ارديبهشت سال جارى در تهران برگزار گرديد. اين نمايشگاه با عرضه 64 هزار عنوان كتاب و با مشاركت 920 ناشر داخلى و خارجى در محل دائمى نمايشگاهها آغاز به كار كرد. اين نمايشگاه كه به مدت ده روز فعاليت داشت, 320 ناشر داخلى با 12 هزار عنوان كتاب و 600 ناشر خارجى از سراسر جهان با 42 هزار عنوان در آن شركت داشتند. عناوين عرضه شده در اين نمايشگاه نسبت به سال گذشته بيشتر بود و از 42 هزار در سال گذشته به 64 هزار در سال جارى ارتقاء يافت.
نكته قابل توجه در چهارمين نمايشگاه بين المللى كتاب, اختصاص يك غرفه به فلسطين بود. در اين غرفه كتابهايى كه درباره فلسطين چاپ شده بود به نمايش و فروش گذاشته شد كه تعداد عناوين آن به چهارهزار مى رسيد. همچنين اين غرفه شامل دهها مجله و نشريه فلسطينى, تابلوهاى نقاشى و كاريكاتورهاى مربوط به فلسطين و لباس و صنايع دستى فلسطين بود.
ارزيابى دقيق چگونگى اين نمايشگاه و سمينارها را اين زمان بگذار تا وقت دگر.
به هرحال برگزارى آن تلاشى است سودمند كه در آن ترديدى نيست. افقهاى تازه اى از دانش را به روى محققان و پژوهندگان مى گشايد و آنان را با فضاهاى علمى جديدى آشنا مى كند. امّا اينك از يك نكته نمى توان گذشت و آن اينكه :
برخى از ناشران بيروتى كه بازار كتاب ـ به ويژه كتابهاى دوره اى را ـ داغ ديده اند به چاپهاى مجدّد و انباشته از اغلاط برخى كتابها دست زده, در نمايشگاه عرضه مى كنند. وزارت ارشاد بايد جداً جلوى ورود اين گونه كتابها را بگيرد. به عنوان نمونه مى توان از اين كتابها ياد كرد: جواهر الكلام در 17 جلد, مكاسب و رسائل شيخ و … . كنگره بررسى افكار استاد مطهرى در دمشق
كنگره بين المللى بررسى انديشه هاى استاد شهيد مرتضى مطهرى در تالار كتابخانه بزرگ آلاس دمشق در ارديبهشت ماه سال جارى برگزار گرديد. اين كنگره كه با پيام حجت الاسلام و المسلمين دكتر خاتمى وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى گشايش يافت, به مدت سه روز ادامه داشت.
در اين كنگره متفكران و دانشمندان از كشورهاى ايران, سوريه, فلسطين, لبنان, مصر و عربستان درباره شخصيت و انديشه استاد مطهرى به سخنرانى پرداختند. برخى از سخنرانان اين كنگره عبارت بودند از: دكتر عبدالكريم الاشتر استاد دانشگاه حلب, علامه سيدمحمدحسين فضل الله از روحانيون برجسته و مجاهد لبنان, دكتر صهيب شاهى استاد دانشگاه حلب. باران مطبوعات در سال 1369
رشد مطبوعات در سال 1369 بسيار بيشتر از رشد آن در سالهاى پيش بوده است. در سال گذشته دهها مجله براى نخستين بار منتشر شد. اغلب اين نشريات در مسائل فرهنگى و ادبى بوده است و حداكثر پنج نشريه با مشى سياسى منتشر شد. آينه پژوهش در صفحات ويژه اخبار خود به علّت حجم گسترده اين نشريات نتوانست گزارشى از انتشار يكايك آنها عرضه كند. اميد است انتشار اين جرايد در ارتقاء سطح فرهنگى جامعه مؤثر افتد و كليه جرايد در فضايى آزاد و سالم به فعاليتهاى خود ادامه دهند و مايه (فاستبقوا الخيرات) گردند. عناوين برخى نشريه هايى كه در سال گذشته منتشر شده, عبارت است از:
آينه انديشه, آينه اقتصاد, آرمان, بيان, پانزده خرداد, خاوران, رسانه, ارغوان, رسالة القرآن, فرجاد, ايرانمهر, فصلنامه كتاب, كِلك, گردون, گل آقا, مسجد, ندا, نامه فرهنگ, رونق, سلام بچه ها, گلك, گنجينه, گزارش فيلم, تماشاخانه, تدبير و ميراث فرهنگى.
* حجت الاسلام و المسلمين احمد مطهرى به سال 1317 در ساوه متولد شد و پس از گذراندن دوره مقدماتى دروس حوزه در آن ديار, روانه حوزه علمــيه قم گرديد و دوره سطح را در آنجا به پايان رسانيد و سپس در درس خارج آيات عظام بروجردى, امام خمينى, خوئى و شاهرودى در قم و نجف حضور به هم رسانيد. آن مرحوم سالها با مؤسسه در راه حق در قم همكارى مى كرد و در ساوه اقدام به تأسيس حوزه علميه ولى عصر و كتابخانه و ديگر مؤسسات عام المنفعه كرد.
برخى از آثار مرحوم حجت الاسلام و المسلمين مطهرى بدين قرار است: تحرير الوسيلة, طرحهاى رسالت, روابط در جامعه اسلامى, زمامدارى امام مجتبى, شفاعت, علم پيامبر و امام, نماز جمعه و جهاد.
آن مرحوم در اسفند سال 1369 بدرود حيات گفت.

* استاد مهرداد اوستا, شاعر و بزرگترين قصيده سراى معاصر در هفدهم ارديبهشت سال جارى بدرود حيات گفت. مرحوم مهرداد اوستا (كه نام اصليش محمدرضا رحمانى بود), در سال 1308 در بروجرد از مادر بزاد. وى از عنفوان جوانى به مطالعات و فعاليتهاى ادبى پرداخت و از همان آغاز استعدادى شگرف از خود نماياند. او يك چند مدتى به معلمى در اهواز پرداخت و سپس در اواخر دهه بيست به تهران آمد و با شركت در انجمنهاى ادبى و شعرخوانى به محضر استادانى چون محمدعلى ناصح راه يافت. مرحوم استاد اوستا در دانشكده هنرهاى زيباى تهران سالها به تدريس پرداخت و از سال 1362 عهده دار رياست شوراى شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى بود.
از مهرداد اوستا در حدود بيست تأليف و تحقيق در زمينه شعر و ادب فارسى به جاى مانده است. عناوين برخى از آثار او عبارت است از: شراب خانگى, تيرانا, ترس محتسب خورده, پاليزبان, روش تحقيق در دستور زبان فارسى, امام: حماسه اى ديگر.

* دكتر احمد طاهرى عراقى در سال1322 در اراك متولد شد و تحصيلات ابتدايى و دبيرستان را در همان شهر به پايان رسانيد و در ضمن آن به تحصيل علوم دينى پرداخت و اصول و فقه و كلام را در حوزه علميه اراك آموخت.
مرحوم دكتر طاهرى تحصيلات دانشگاهى خود را در رشته ادبيات فارسى دانشگاه تهران تا مرحله فوق ليسانس ادامه داد وسپس براى ادامه تحصيل به دانشگاه ادينبورگ در انگلستان رفت و در رشته ادبيات عرب و معارف اسلامى به اخذ دكترا نائل آمد.
دكتر طاهرى سالها در مركز خدمات كتابدارى اشتغال داشت و مقدمه عالمانه وى برگسترش رده اسلام BP براى رده بندى كنگره امريكا از يادگارهاى آن دوره از خدمات علمى و فرهنگى ايشان است. وى از شاگردان خاص مرحوم جلال الدين همائى بود و در دانشكده الهيات دانشگاه تهران عهده دار تدريس در رشته كلام بود. سرپرستى علمى بنياد دائرة المعارف اسلامى از مسؤوليتهاى خطير مرحوم دكتر طاهرى عراقى بود كه جلد اوّل دانشنامه جهان اسلام از آن مركز چندى پيش منتشر شد.
از دكترطاهرى مقالات متعددى در مجله هاى نشر دانش, معارف و دانشنامه جهان اسلام منتشر شده است. عمر وى كوتاه و پربركت بود و سرانجام در ارديبهشت ماه سال جارى رخ در نقاب كشيد.

* استاد عبد الرحمن شَرَفـكَندى (هه ژار), در سال 1300شمسى در شهرستان مهاباد به دنيا آمد. وى فرزند ملا محمّد شرفكندى بود و تا هفده سالگى به دروس طلبگى اشتغال داشت. هه ژار سالهاى متمادى از حيات خود را وقف مبارزات سياسى براى احقاق حقوق مردم كردستان نمود و در اين راه متحمل صدمات فراوان گرديد. وى در كنار مبارزات سياسى عليه رژيم شاه, هيچگاه از تحقيق و تأليف فارغ نبود. مرحوم هه ژار, مسلمانى نيكوسيرت و فروتن و داراى فضايل اخلاقى بود. وى مترجمى زبردست و در شمار دو ـ سه تن از شاعران بزرگ كُرد بود. شمار برخى از آثار وى عبارت است از:
1. ترجمه قرآن كريم به كُردى كه در دست چاپ است.
2. ديوان اشعار به نام (بوكوردستان) (براى كردستان) كه در سالهاى 1969.1966 دو بار در بغداد به چاپ رسيد.
3. ترجمه كتاب قانون ابن سينا در هفت مجلد كه توسط انتشارت سروش منتشر شد.
سرانجام استاد شرفكندى در اسفند سال 1369 در شهر كرج به رحمت ايزدى پيوست. پيكر آن مرحوم به مهاباد انتقال داده و در گورستان بداغ سلطان به خاك سپرده شد.



صفحه 15

نامه ها




نقدها را بود آيا كه عيارى گيرند؟
قد أضاء الصبح لذى عينين
در شماره پنجم آينه پژوهش, بخش (نامه ها) (ص 116ـ120) مطلبى چاپ شده است از آقاى سيد نعمت الله حسينى ـ سلّمه الله ـ مؤلف (مردان علم در ميدان عمل) در ردّ مقاله اينجانب در نقد كتاب مذكور با عنوان (ببرى رونق مسلمانى), مطبوع در شماره سوم آينه پژوهش (ص 23 ـ32).
نوشته آقاى حسينى نيازى به پاسخ ندارد; چون اهل قلم و نظر با يك نگاه به مقاله (ببرى رونق مسلمانى) و منابعى كه در آن به دست داده شده, پاسخ اين مطالب را خواهند يافت, و به سستى استدلالات ايشان پى خواهند برد. ولى مع ذلك به اصرار برخى دوستان و به رغم ميل باطنى ام, از باب (مشت نمونه خروار) به برخى مطالب ايشان پاسخ مى دهم و پاسخ بقيه مطالب با مقايسه نقد اينجانب وجواب ايشـان كاملاً آشكار است.

يك: نوشته ايشان, مغالطه آميز و آميخته به ناسزاست. صاحب اين قلم, خود را از مقابله و معامله به مثل عاجز نمى بيند; ولى از خداى سبحان مى خواهد كه هرگز پا از محدوده برهان فرا ننهد و به ناسزا گويى روى نياورد و اصولاً هنگامى كه سلاح برهان راستين در آستين است, چه نيازى به فرياد و فغان است؟
دو: نوشته ايشان ازهر نقدى براى كتاب مذكور كوبنده تر و از هر نوشته ديگرى بيشتر مايه وهن آن است. زيرا وقتى اهل نظر مى بينند كه ايشان در مطلبى راجع به قرن چهارم و پنجم يا هشتم قصص العلما را بر وفيات الاعيان ابن خلكان ترجيح مى دهد و… همه چيز بر ايشان روشن مى شود.

سه: تنها پاســـــخ ايشان در ردّ بســـــــيارى از ايرادات حقير اين است كه موضوعى كه در (مردان علم آمده) در فلان كتاب هم آمده است. و تصور كرده اند من گفته ام فلان مطلب در هيچ كتابى نيست! و پاسخ داده اند: (اقول: در فلان كتاب هست!) غافل از آنكه برخى مطالبى را كه رد كرده ام اگر ايشان در يك يا دو منبع ديده اند, من در بيشتر از بيست كتاب ديده ام , مع ذلك با برهان رد كرده ام. ايشان به اين نكته بسيار ساده توجه نفرموه اند كه در كتابى در زمينه تاريخ, تراجم و رجال و قصص, نمى توان هر چه در كتب پيشينيان آمده است, بدون تحقيق نقل كرد و به قول محقق شوشترى در نجعه (ج1, ص361): (لو بُنى على أن يعمل بكلّ سواد على بياض فعلى الإنسانية السلام فضلاً عن الإسلام). و حداقل انتظار اين است كه مطالب منابع متقدم كه در منابع متأخر ابطال شده و غلط بودنشان روشن شده است, نقل نشود. ولى متأسفانه, مؤلف مردان علم مطالبى را كه قطعى البطلان است در اين كتاب نقل كرده و وقتى اعتراض كرده ام كه مثلاً ـ در منبعى كه بيست سال پيش منتشر شده ـ بطلان آن ثابت شده, جواب داده اند: (اقول: در فلان كتاب آمده است)
تو گويى اين بنده مدعى است كه فلان مطلب مثلاً در قصص العلما نيامده است. و تو گويى هر چه در قصص العلما آمده, (وحى مُنزل) است و چون و چرا در آن نارواست. (نحن ابناء الدليل, حيثما مال نميل.)
نيز حداقل انتظار از كسى كه شرح حال علماى شيعه مى نويسد اين است كه بين سيد مرتضى و سيدرضى و نيز شيخ انصارى و آخوند خراسانى ـ رضوان الله عليهم, خلط نكند و داستان مربوط به هر كدام را به ديگرى نسبت ندهد و حداقل بداند كه شهيد ثانى (زين الدين بن اسماعيل جزايرى)! نيست. دست كم, قوت و ضعف منابع را بشناسد و منبع عمده اش (قصص العلما) نباشد!
ييكى از منابع عمده مردان علم كتاب قصص العلماست, و نمى دانند كه قصص العلما يكى از سست ترين منابع در تراجم است. در اينجا من به نقل نمونه اى از سخنان بزرگان درباره اين كتاب بسنده مى كنم و بحث مبسوط درباره قصص العلما را به مقالى مستقل وامى گذارم:
الف) علامه شعرانى با اشاره به قصص العلما گويد: (اعتبارى به گفته او نيست و اباطيل و ترهات بسيار دارد.) (اسرارالحكم سبزوارى, ج1, ص18, مقدمه مصحح).
ب) در مآثر و آثار (منسوب به اعتماد السلطنة, ر.ك: مفاخر اسلام, ج2, ص بيست و سه ـ بيست چهار) آمده است: (ميرزا محمد تنكابني… با تأليف قصص العلما علم تراجم رجال را قرين انفعال نمود). (مآثر و آثار, ص157).
ج) در اوراق پراكنده نوشته آقاى كيوان سميعى (ص38 ـ 39) مى خوانيم: … قصه ديگرى به خاطرم رسيد كه آن هم خرافه محض است و آن را ميرزا محمد تنكابنى ضمن شرح حال سيدمرتضى علم الهدى در قصص العلما نوشته و مانند بيشتر منقولات آن كتاب دلالت بر خوش باورى و ساده لوحى او مى كند.
د) مرحوم كاشف الغطاء فرموده است: اين كتاب, فضايح است نه قصص!
چهار: نقد مطـــالب آقاى حســينى, براى من هيچ مؤونه اى ندارد ولى از باب (مشت نمونه خروار) برخى را پاسخ مى دهم و بقيه به قياس بر ايشان معلوم خواهد شد ـ گرچه بر اهل نظر معلوم است ـ
1ـ من در نقد نوشته بودم:
در ص 372 ـ 373 به نقل از برخى, از قول علامه طباطبايى ـ قدس سره ـ داستانى نقل كرده اند كه در آن خطاى روشنى رخ داده است; زيرا از قول علامه نوشته اند: (در سالهايى كه در حوزه نجف اشرف مشغول تحصيل علم بودم, مرتب از ناحيه والدم هزينه تحصيلم به نجف مى رسيد … مرحوم والدم از تبريز نوشتند كه تابستان به ايران بروم …) در حالى كه علامه طباطبايى سالها پيش از تشرف به نجف اشرف, پدرش را از دست داد و در كودكى يتيم شد.
اين مطلب براى كسى كه اندكى از شرح حال علامه طباطبايى ـ عليه الرحمه ـ اطلاع داشته باشد كالشمس فى رابعة النهار روشن است; و خود علامه در زندگينامه خود نوشته خود (اتوبيوگرافى) به اين نكته تصريح كرده اند:
…سال 1281 شمسى در تبريز … به وجود آمده ام. در سن پنج سالگى مادر, و در سن نه سالگى پدر را از دست دادم… سال 1304 براى تكميل تحصيلات خود عازم حوزه نجف گرديدم (ر.ك: زندگينامه خود نوشت علامه, چاپ شده در بررسيهاى اسلامى, ج1, مقدمه, ص8ـ9, چ 1396ق).
حال به جاى اينكه آقاى حسينى اين حقيقت را بپذيرند و به خطاى خود اعتراف كنند, ببينيد چه جوابى به من داده اند:
…خوشبختانه هم منبع منقول عنه در دسترس است و هم جناب آقاى موسوى همدانى [ناقل داستان] حيّ و حاضرند و جناب ناقد مى توانند با راوى قضيه تصفيه حساب كنند.
شما را به خدا, آيا اين جواب اشكال است؟ اگر بنا باشد به ايرادات اين گونه پاسخ داده شود, هر جا به قصص العلماء يا كتاب ديگرى كه مؤلفش درگذشته است هم ايراد شود بايد گفت: مؤلف و ناقل مطلب در عالم برزخ حيّ و حاضرند, هر وقت مرديد برويد با او تصفيه حساب كنيد!
من با اينكه به صحت آنچه نوشته بودم قطع داشتم ولى امر نويسنده را امتثال و از خدمت جناب مستطاب آقاى موسوى همدانى ـ سلّمه الله ـ سؤال كردم. هنوز حرفم تمام نشده بود كه ايشان فرمودند: (من اشتباه كرده ام و تذكر داده ام كه در چاپ بعدى اصلاح شود ولى اصلاح نكرده اند). البته اين نكته به قدرى روشن است كه اگر ايشان هم نمى فرمود كه اشتباه است, هيچ شكى در اشتباه بودن آن نبود, ولى چرا شما پيش از نقل و چاپ در كتابتان, خدمت آقاى موسوى نرفتيد و تصفيه حساب نكرديد؟
2ـ درباره توقيع حضرت عسكرى ـ صلوات الله و سلامه عليه ـ نوشته ام: (… عادتاً با توجه به عصر آن حضرت و ابن بابويه, صدور چنان توقيعى با آن گونه خصوصيات ناممكن است) و سپس به منابعى ارجاع داده ام. آقاى حسينى بدون اينكه به منابع ارجاع شده رجوع كند در پاسخ فرموده اند: (اقول: كفى لنا سنداً اينكه مرحوم قاضى نورالله شوشترى در مجالس المؤمنين… آن توقيع را بتمامه نقل كرده….) راستى آيا اين, پاسخ آن ايراد است؟ در اينجا بدون هيچ توضيح تازه, مطلب برخى از منابعى را كه به آنها ازجاع داده ام نقل مى كنم, ببينيد نقل آن در كتابهاى متعدد مانند مجالس المؤمنين پاسخ آن ادله هست يا نه؟
استاد محترم آقاى دوانى در مقدمه جلد دوم مفاخر اسلام (ص سى و چهار ـ سى و پنج) ادله اى را از قول آيت الله شبيرى زنجانى (متخصص علم رجال) در ردّ صدور توقيع مزبور نقل كرده اند كه با اندكى تصرف در تحرير از اين قرار است:
1ـ على بن بابويه در زمان امام عسكرى ـ ع ـ رئيس مطاع و همطراز برقى و احمد و احمد بن محمد بن عيسى نبوده, حتى يك حديث هم از آنها روايت نمى كند. بنابراين او در طبقه آنها نبوده كه توقيع به نامش صادر شود; بلكه در طبقه رجال دوره متأخر و شاگرد شاگرد آنهاست.
2ـ كلمه (شيخى) در توقيع مزبور خطاب به ابن بابويه وجود دارد; و هيچ معمول نبوده است كه امام چنين تعبيرى از كسى كرده باشد.
3ـ صدوق نامه امام عسكرى ـ ع ـ به صفار را در مواردى از فقيه نقل كرده و مى گويد نسخه آن نزد من هست و اصرار دارد آن را تكرار كند. ولى از اين توقيع نامى به ميان نمى آورد.
4ـ صدوق نه در فقيه (در فضل نماز شب) و نه در ثواب الاعمال, توقيع را نقل نكرده است با اينكه سفارش اكيد راجع به نماز شب دارد.]البته توقيع در برخى كتابها مانند مناقب ابن شهرآشوب ج4, ص 425ـ426) بدون توصيه به نماز شب نقل شده است[.
استاد دوانى هم بر اين سخنان افزوده اند:
ما در جايى نديده ايم كه امامى خطاب به يكى از اصحابش گفته باشد: (شيخى) خواه به معنى استاد باشد كه خيلى بعيد است يا به معنى شيخى محدث يا فقيه از اصحاب امام, چه جوان و به معنى دانشمند باشد, و چه پير كه مثلاً شصت سال داشته باشد.
استاد دوانى در جلد دوم مفاخر اسلام, (439ـ441) نيز در اين باره بحث كرده و مرقوم فرموده اند:
اگر على بن بابويه در سال 260 هـ كه امام عسكرى ـ ع ـ رحلت نموده حداقل 60 ساله بوده كه بتوان به او (شيخ) گفت, بايد هنگام وفات 130 ساله باشد كه به هيچ وجه نمى توان باور داشت…. زيرا اگر چنين بود شيخ صدوق و علماى رجال و حديث از شاگردان و معاصرانش يادآور مى شدند همان طور كه نسبت به اشخاص معمّر يادآور شده اند.
اگر او داراى چنين عمر طولانى بوده مى بايد امام محمدتقى تا امام عسكرى ـ عليهما السلام ـ را ملاقات كرده باشد و از اصحاب آنها به شمار آيد كه هيچ كس نگفته و ننوشته است. بهترين دليل ما اين است كه اگر چنين توقيعى از امام عسكرى ـ عليه السلام ـ خطاب به على بن بابويه صادر شده بود حتماً شيخ صدوق و برادرش حسين آن را در كتب خود با افتخار مى آوردند, و از خود وى روايت مى كردند, و ديگر موضوع مسكوت نمى ماند تا در قرن ششم ابن شهرآشوب آن را بدون سند و مأخذ نقل كند و از آنجا به ديگران برسد! …شيخ صدوق و برادرش كه ماجراى مكاتبه پدرشان با حسين بن روح و پاسخ مثبت امام زمان ـ ع ـ را نقل كرده و به آن افتخار مى نمودند, به طور قطع چنين توقيع جالب با مضامين عالى را نيز نقل مى كردند, حتى خود على بن بابويه هم مى بايد آن را نقل كند و شاگردان او نيز از وى روايت نمايند, و چرا نكنند؟
3ـ درباره خواب (كسادى بازار عمل در آخرت) با اينكه مخالفتش با آيات و روايات (أبيَنُ مِن فَلَق الصبح) است, ولى بازهم سخن استاد شهيد مطهرى را در ردّ اين خواب مى آورم. اين استاد مصلح احياگر فرموده اند:
(… قرآن مى گويد: بازار عمل رواج است. آن وقت يك خواب به ما مى گويد بازار عمل كساد است. اگر بازار عمل كساد است پس بازار چه چيز رواج است؟ اينهاست كه مثل خوره تا مغز استخوان ما را مى خورد و ما را فاسد مى كند…
]اين[ موضوعى است كه من چند بار در مجامع عرض كرده ام, البته خواب است اساسى ندارد, ولى از نظر سوء تربيت و بدآموزى خيلى اثر دارد….) (احياء تفكر اسلامى, ص45ـ46).
4ـ درباره خوابى كه فتاوhى فقهى علامه حلى ـ قده ـ را كه عمرى روى آن گذاشته, و با آن همه تلاش و كوشش و خون دل خوردن آنها را استنباط كرده, مهلك وى قلمداد مى كند و آنها را به باد فنا مى دهد (دقت كنيد) به نقل سخن علامه متتبّع سختكوش و مصلح و متخصص تراجم سيدمحسن امين اكتفا مى كنم:
إن هذا المنام مختلق مكذوب على العلامة, و امارة ذلك ما فيه من التسجيع, مع أنّ العلامة إمّا مأجور او معذور, و تأليفه فى اصول الفقه من افضل اعماله, و لايستند إلى المنامات إلّا ضعفاءُ العقول أومن يروّجون بها نحلهم و أهواءَهم. (اعيان الشيعة, ج5, ص 400ـ401).
از آقاى حسينى مى پرسم بر فرض محال كه ثبوتاً اين دو خواب از رؤياهاى صادق باشند, ايشان چه دليلى بر صادق بودن آنها دارند, به چه برهانى ثابت مى كنند كه اينها از رؤياهاى صادق است؟ فردا اگر كسى خوابى ديد درست صددرصد مخالف اين دو خواب, به چه دليل آن خواب را رد مى كنند و اين را مى پذيرند؟ ما فرزند برهانيم و (اعلم انّ المتبّع هو البرهان.) چرا حرفى بزنيم كه دليل بر صحت آن نداريم؟ چرا جام مسين داغ بر سر شهيد اول بنهيم, آنهم آنقدر كه اصلع شود و سرش مو بر نياورد! لطفاً خودتان يكبار تجربه كنيد! با اينكه مأخذ چنين داستانى و نيز داستان نماز كذايى در حضورشاه خدابنده, قصص العلماست كه (اوهن من بيت العنكبوت) است.
پنـــج: ايشان از اينكه عنوان مقاله را (ببرى رونق مسلمانى) گذاشته ام, به شدت ناراحت شده اند. برخى از دوستان عزيزم ـ البته آنها كه نه كتاب مردان علم را خوانده اند و نه مقاله (ببرى رونق مسلمانى) را, بلكه فقط عنوان آن را ديده اند آن هم بدون توجه به معناى آن ـ نيز از اين بابت به من انتقاد كردند. اين ناراحتى و انتقاد از عدم توجه به معناى اين مصراع و شأن صدور آن ناشى مى شود. زيرا همان طور كه در پانوشت آورده ام اين سخن سعدى است درباره كسى كه به آهنگ بد قرآن مى خواند: گر تو قرآن بدين نمط خوانى/ ببرى رونق مسلمانى. با اندكى توجه به خصوصيات قصه و معناى بيت, لطائف و ظرايف آن معلوم مى شود. از جمله اينكه: كار آن شخص حسن فاعلى داشته است. چون هدف ما خواندن قرآن قربتاً الى الله بوده و سوء نيت در كار نبوده است. ثانياً, اصل كار وى ـ يعنى خواندن قرآن ـ امرى بسيار پسنديده است و جاى هيچگونه خدشه نيست. تنها اشكالى كه هست, شيوه و خصوصيات انجام دادن اين كار مطلوب است. سعدى مى گويد اين كار گرچه حسن فاعلى دارد, اصل آن هم بسيار مطلوب است, ولى بايد به شكل بهتر انجام شود. من هم از انتخاب اين عنوان همين مقصود را داشتم. يعنى: 1ـ مؤلف و ناشر قصد خدمت داشته اند نه سوء نيت, 2ـ معرفى علماى شيعه و بيان فضايل اخلاقى آنان, كارى است بسيار بجا و پسنديده نه مذموم, كه مقصود مؤلف و ناشر نيز همين بوده است. تنها اشكال اين است كه اين كار بايد با (نمط) بهترى انجام مى شد كه در بين دانشمندان و زباندانان و اهل قلم و كتاب و نشر; نتيجه معكوس ندهد و اثر سوء تربيتى نداشته باشد. و اين نكته ها همه در اين بيت گنجانده شده است:
گر تو قرآن بدين نمط خوانى
ببرى رونـق مسلمـــــــــــــانى
برخى از افرادى كه كتاب و نقد آن را نخواند بوده اند, تصور كرده اند مقصود من چيز ديگرى بوده است. در حالى كه عنوان مقاله و شأن صدور آن بكلّى اين را نفى مى كند, و از سوى ديگر سخنى كه از استاد حكيمى در پايان مقاله آورده ام همين مقصود (يعنى: وجود حسن فاعلى, و حسن فعلى را در اصل كار و قصد قربت در آن, منتهى با اشكال در شيوه كار) را توضيح مى دهد و تأكيد مى كند. چرا سخن مردم را (بد) معنى كنيم و (بد) بفهميم, و سپس به آن بتازيم؟!
البته, چنانكه در مقاله گفته ام ـ عمده مسؤوليت به عهده ناشر است كه اين كتاب را منتشر كرده است. و اگر ناشر ديگرى كه وابسته به قم و حوزه (علميه) نبود, آن را منتشر كرده بود, چه بسا نقدى بر آن نمى نوشتم. ولى ناشر وابسته به روحانيت و حوزه قم, بيش از اين بايد در نشر كتاب دقت كند. به طورى كه در گلستان آن حتى يك خار هم نباشد. البته من از تذكر اين كه ناشر مردان علم صدها كتاب سودمند منتشر كرده, و مانند مردان علم در بين منشورات آن نادر است, غفلت كردم و اينك پوزش مى طلبم.
از خوانندگانى كه به مقاله (ببرى رونق مسلمانى) و انتخاب اين عنوان بر آن, اعتراض مى كنند مى خواهم كه موارد ذيل را در مردان علم بخوانند, و قضاوت كنند كه آيا اين مطالب موجب وهن روحانيت و حوزه و ناشر است يا سربلندى آن؟ جرح است يا مدح؟ (مردان علم در ميدان عمل) را محبوب دلها مى كند يا مبغوض؟ تنها از باب نمونه اين موارد را بخوانيد: 1) ص473, (تو فانديك هستى و من خر هستم!); 2) ص458, (آنها كه به حمام مى روند تو را در خواب ديده اند); 3) ص459, (اگر خبر از علم آقا داشتيد); 4) ص459, (شما چرا تركى ياد نگرفته ايد؟!); 5) ص446, (مزاح استاد با شاگرد).
آيا صرف كاغذ و مواد چاپ و امكانات بين المال, براى نشر اين گونه مطالب, (بردن رونق مسلمانى) نيست؟
آقاى حسينى نوشته اند: (آيا اعتماد به آنچه در كتب… شيخ حُرّ عاملى, علامه امينى, صاحب روضات يا محدث قمى آمده … رونق مسلمانى را مى برد؟ عرض مى كنم: من به عالمان شيعه, به خصوص اين گونه عالمان عشق مى ورزم وحتى نامشان را كمتر بى وضو بر زبان مى آورم ولى اين منافاتى با نقد ندارد.
***
پايان بخش سخن, سخنى است تنبّه دهنده از استاد محمد رضا حكيمى در كتاب سودمند ميرحامد حسين (ص151ـ153). به اميد اينكه به دقت بنگريم و به كار بنديم:
پس تو اى كسى كه به نام دين قلم به دست مى گيرى و كتاب مى نويسى, يا جزوه يا رساله, يا هر مكتوب ديگر, آيا مى دانى كه اگر بسازى چه را مى سازى, و اگر ويران كنى چه را ويران مى كنى؟ آيا آگاهى كه به چه كار دست يازيده اى؟ آيا مى دانى كه در اين كار تنها قصد خدمت و داشتن نيت خوب كافى نيست؟ من مى دانم كه هر كسى ميرحامد حسين, و هر كتابى عبقات نمى شود. من مى فهمم كه اينگونه مردان و اينگونه آثار از نوادر روزگارند, ليكن كسى كه در راه آنان گام بر مى دارد, بايد تا سر حد امكان مانند آنان كار كند, و تا آنجا كه در توان دارد بكوشد, تا كار خود را از هر نظر شايسته و با ارزش و پرمايه و غنى عرضه نمايد, و تا همه اهليتهاى لازم براى كار را ندارد, دست به كار نبرد. خداوند وجود آن مردان را حجت قرار داده است, و به امثال آنان در قيامت احتجاج خواهد كرد.
خدا گواه است هنگامى كه انسان نوشته هاى واهى و بى بن كتاب (تحفه اثنا عشريه) را مى نگرد, مى بيند كه يك صدم معلومات بيكرانى كه در اقيانوس ميرحامد حسين موج مى زند و خيزابه مى گيرد, براى روشن كردن نادرستى آن كتاب بسنده است, با اين حال, پس چرا كتابى از رده (عبقات) نوشته مى شود؟ براى اينكه عبقات كتاب است, نه دستمايه فلان ناشر, يا سرگرمى اجتماعى فلان آقا, يا وسيله نام و نشان فلان جوان, يا خرافه پراكنيهاى فلان پير, يا كسب تازه فلان كاسبِ مؤلف دينى شده, يا افادات فلان روضه خوانِ به هوس تأليف افتاده و… عبقات نوشته مى شود تا بگويد: اين است تربيت علمى در اين مكتب, و اين است شناخت و علم و عمق و ژرفنگرى. عبقات نوشته مى شود تا بگويد: اين است كارنامه يك تربيت يافته فرهنگ جعفرى. عبقات نوشته مى شود تا بگويد: اى جوامع بشرى, اى معاهد علمى, اى متفكران عالم, اى استادان دانشگاهها, اى ناقدان بصير, اى محققان توانا, اى حقوقدانان, اى انسانگرايان, اى آزادگان, و اى حق پرستان جهان, اين است سند حق, و حقانيت حق.
همچنين عبقات, نشانه بزرگترين احترامى است كه تربيت يافتگان يك مكتب, به جامعه بشر و شعور انسانى مى گذارند. زيرا اين تربيت يافتگان, با نوشتن چنين كتابهايى ثابت مى كنند كه براى روبرو شدن با بشريت و دعوت انسان به حقيقت, تا اين اندازه به خرد آدمى ارج مى نهند, كه سخن خويش, همراه اينهمه پژوهش و استناد و تتبع و دليل, عرضه مى دارند, و انسانها را والاتر از اين مى دانند كه هر مطلب نامستندى, و هر عرضه مبتذلى, و هر تخطئه ناجوانمردانه اى, و هر تزوير و خيانتى را به نام فكر و نوشته به خورد آنان دهند. از اينجا به اين نكته توجه مى يابيم كه نوشته هاى سست و توطئه آميز, و جاهلانه, و اغواگر و… قبل هر چيز ديگر, متضمن بزرگترين تحقيرها و بيحرمتيهاست نسبت به انسان و انسانيت…
من اميدوارم, همين تذكار كوتاه ـ در اين مقام ـ سودمند افتد. همچنين ارواح مكرم عالمان بزرگ ـ كه نخست كوشيدند تا بياموزند و سپس بياموزانند ـ مدد فرمايند, تا حوزه نويسندگى و عرضه هاى دينى, از هر گونه ابتذال و خيانتى رهايى يابد.
در ضمن, به خوانندگان و علاقه مندان به كتابهاى مذهبى, بويژه جوانان نيز, سفارش مى كنم كه هر نوشته را بيانگر اسلام و حقايق اسلام ندانند, و تا از بابت اهليتهاى لازم نويسنده خاطر جمع نگشته اند, به نوشته او رجوع نكنند. در پى كتابهاى موثق اسلامى بر آيند, آنها رابدقت بخوانند, و زياد هم بخوانند. غفرالله لنا و لكم
حسن اميـــــــرى
*** ***

مديرمحترم آينه پژوهش
جناب اقاى حاج اقا مصطفى درايتى دام عزه
باسلام و سپاس فراوان تاكنون چهارشماره از مجله وزين آينه پژوهش را دريافت كرده ام. دليل آنكه تاكنون سخنى درباب آن نگفته ام درحقيقت, اين است كه منتظر بودم قالب كلّى مجله برايم روشن شود و اكنون مى توان به جرأت گفت كه مجلّه راه خود را يافته است .تنوّع موضوعى وحفظ وزن علمى مطالب بخشهاى گوناگون آن نشان مى دهدكه دست اندركاران تا چه پايه براى گردآورى و تدوين مطالب مجلّه رنج و زحمت برخود هموار كرده اند.كسانى كه با كار نشر مجلّه آشنايند قدر اين زحمت را بهتر مى شناسند. الحق كه در امر اطلاع رسانى تحقيقات اسلامى پر و پيمان و صادقانه عمل كرده ايد, و خواهيد كرد ان شاء الله .
بحث دوست قلم آشنا ولى نديده خود آقاى اسفنديارى را درباب عنوان, مانند ساير بحثهاى مجلّه دنبال كرده ام . بحثى مفيد و ضرورى را آغاز كرده اند.امّا مواردى نيز در اين زمينه هست كه مى توان به عنوان تكلمه بر آن افزود ـ شايد هم طرح آنها براى شماره هاى آتى درنظر گرفته شده باشد, نمى دانم ـ به هر حال اشاره به آنها را خالى از فايده نمى دانم .
عنوان هر اثر جلوه اى از هويّت آن اثر است; خواه اثر هنرى باشد, يا علمى, يا صنعتى. تعيين عنوان نوعى نامگذارى است و زمانى مى توان اثرى را نامگذارى كرد كه شكل نهايى به خود گرفته و به انجام رسيده باشد. به همين دليل زمان مطلوب براى تعيين عنوان اثر پس از اتمام كار است. متن نوشته آزادترين فضايى است كه نويسنده درآن جولان مى دهد. عرصه فراخى است كه عوامل گوناگونى همچون گستره موضوعى , توانايى نويسنده و حدّ مجاز يا مطلوب جولان, مرزهاى آن را تعيين مى كند. امّا اگر خواننده اى مايل باشد بداند كه نويسنده در چه ابوابى سخن رانده و انديشه او در حركت خود چه گذرگاههايى را پيموده است, بايد چه كند؟ آيا نقطه شروع او خود متن است؟ براى اينكه تصميم بگيرد كتابى را بخواند يا نخواند, آيا بايد آن كتاب را تا انتها بخواند؟! هر چند كه اين خود فى نفسه انتظارى غيرمعقول است, (عمر دو بايست…) تا چنين امرى تحقق يابد. زمانى ممكن بود بگوييم (كتابى نيست كه به يك بار خواندنش نيارزد,) امّا حجم انتشارات امروز چنين امكانى را نمى دهد, و در واقع اكنون بايد گفت (كتابى را بايد خواند كه به يك بار خواندنش بيارزد). فهرست مندرجات يا فهرست مطالب راه ميان برى است كه تصويرى عام و كلّى از تمام متن به دست مى دهد و خواننده را پيش از ورود به متن از كم و كيف آن آگاه مى سازد. فهرست مندرجات نه تنها فصول بحثهاى متن را مشخص مى كند, بلكه حركت ذهنى نويسنده و آغاز و ميان و انجام بحث را نيز در نگاهى تند وگذرا بيان مى دارد.در واقع فشرده اى از متن است كه با عباراتى كوتاه و گويا بيان مى شود. بدين ترتيب طبيعى است كه جاى آن پيش از ورود به متن مى باشد. نه آن گونه كه در فرهنگ انتشاراتى برخى جوامع مى بينيم, در انتها!
امّا آيا فهرست مندرجات نخستين نقطه ورود به متن است؟ (حق صرفه جويى در وقت) كه از حقوق اجتماعى خواننده است حكم مى كند كه انتظار نداشته باشيم براى ورود به متن , اوّلين مجراى ورود او فهرست مندرجات باشد. موانعى نيز خواننده را از فهرست مندرجات دور مى دارد. كتابخانه عظيمى را در نظر بگيريم كه تنها راه منطقى و مطلوب براى آشنايى اوليه با كتابها و انتخاب اثر مورد نظر, فهرستبرگه هاى برگه دانهاست. دراين فهرستبرگه ها فهرست مندرجات كتابها را نمى يابيم (مگر به ندرت و در مواردى خاص). نخستين جلوه اى از متن كه با آن روبرو مى شويم , عنوان اثر است. اگر اين جلوه ها به درستى فراهم شده باشد, مى توان گفت كه فهرست مندرجات جلوه اى از متن و عنوان جلوه اى از فهرست مندرجات است (چنانكه در تصوير آمده است).

بنابراين , عنوان مى بايست جامع و مانع باشد. ظرفى است كه مظروف آن انديشه اصلى متن است. اين ظرف بايد لبالب باشد; نه مظروف تنها درگوشه اى جاى گيرد و نه از آن سرريز كند. درنظر بگيريم عنوانى را با اين عبارت (شناخت گياهان ايران) (كه محتواى آن تنها به بررسى گياهان مناطق غرب ايران پرداخته باشد), يا عنوانى را با عبارت ً(تاريخچه مدارس نظامى ايران) (كه محتواى آن به بررسى انواع مختلف مدارس ـ ازجمله مدارس نظامى ـ پرداخته باشد). انتخاب اين هر دو نوع عنوان به معناى (مغشوش ) كردن كالايى است كه عرضه مى شود, منتهى نوع (غش) هر يك با ديگرى متفاوت است.
نارسايى عنوان هميشه به اين دليل نيست كه ظرف و مظروف با هم ناسازگارند. گاه عنوان نقش اصلى خود را ايفا نمى كند و رساننده مباحث متن نيست. در اينجا بايد ميان اثر هنرى و اثراطلاعاتى تفكيك قايل شد. در اثر هنرى, خواه تابلو نقاشى باشد يا رمان, انتخاب عنوان, همچون انتخاب رنگ, سايه روشن, مضمون, يا زبان شخصيتها جزئى از جريان هنرى است. گاه هنرمند كلام را نيز براى بيان هنرى خويش قاصر مى بيند و به همين قادر نيست عنوانى براى اثر خود بيابد. در نمايشگاههاى آثار هنرى فراوان برمى خوريم به تابلوهايى كه باعنوان (بى عنوان) مشخص شده اند. (در گالريها و موزه هـــــاى خــــــــارجى نيز اين گونه عنوان (Titleless) را ذيل بسيارى از تابلوها مى توان مشاهده كرد).
امّا اين كار درباره آثار علمى, پژوهشى, و اطلاعاتى مطلوب نيست. عنوانهايى نظير (هنر عشق ورزيدن), (رنج و سرمستى), يا (خسى در ميقات) چه اطلاعاتى درباره متن به دست مى دهند؟ چگونه مى توان دريافت كه اين كتابها در چه زمينه هايى بحث مى كنند؟ آيا بايد نويسنده را واداشت كه عنوانى را برگزيند كه رساننده متن باشد, حتى به قيمت از دست دادن ظرافتهاى هنرى؟ بسيارى از ناشران متون علمى مى كوشند ميان اين دونقش عنوان ـ يعنى زيبايى و اطلاع رسانى ـ تلفيق ايجاد كنند, و اين كار را با استفاده از عنوان فرعى انجام مى دهند. در اين گونه تلفيق ها, عمدتاً عنوان اصلى نقش زيبايى شناسانه و عنوان فرعى نقش اطلاعاتى دارد.
امّا مقاله هايى كه در مجلاّت علمى تخصّصى درج مى شوند وضعى كاملاً متفاوت دارند. مجلات معتبر دنيا, يكى از شرايط قبول مقاله را در برابرى مضمون عنوان با مضمون متن تعيين مى كنند, و اين كار را به دو دليل انجام مى دهند:
1ـ به دليل آنكه صورت مسئله تحقيق بايد به گوياترين وجه در عنوان متجلّى باشد.
2ـ به اين دليل كه عنوان پايگاه موضوعى بسيارى از سازمانهايى است كه به كار نمايه سازى (تهيه فهرست موضوعى) ماشينى مقاله ها و برخى مدارك ديگر مى پردازند. يعنى كليد واژه هاى موضوعى مدرك را از عنوان آن برمى گزينند.
فرضى كه وراى چنين گزينشى نهفته است اين است كه مجموعه كليد واژه هايى كه عنوان را پديد مى آورند جلوه اى از موضوع كلّى مدرك است . روش استفاده از كليد واژه هاى عنوان براى تعيين و منعكس كردن موضوع مدارك هنوز هم در انواعى از نمايه سازى معمول است. حتى اگر عنوان رساننده موضوع متن نباشد, براى اين منظور از عنوان ساختگى ـ كه به چكيده عنوانى معروف است ـ استفاده مى كنند. يعنى عنوانى را در كنار عنوان ساخته مؤلف به كار مى برند كه تجلّى مباحث متن باشد.
شايد اشارات بالا كفايت كند كه دريابيم مسئله انتخاب درست عنوان تا چه پايه جدّى و تعيين كننده است , و درج چنين بحثى در مجلّه تا چه حد مفيد و ضرورى خواهد بود. با ارادت و احترام, عباس حرّى
19/1/70
*** ***

احتراماً, مجله پربار آينه تحقيق بدستم رسيد. از حسن تنسيق و ترتيب و موضوعات آن لذت بردم. آنچه را سالها انتظار مى كشيدم بگمانم جامه تحقق پوشيد و با تلاش در جهت پربارتر نمودن آن راه كمال را خواهد پيمود.
برادران محترم همانطور كه خود بدان اشعار و اشراف دارند ما در زمينه تحقيقات بويژه بايد در دو بعد كار كنيم. ديگران هم كه از ما جلو افتاده اند در اين دو زمينه تلاش نموده اند.
اول: تعميق در درك, تفهيم و تحقيق مطالب و استفاده از منابع اصيل دست اول.
دوم: روش مندى و عنايت خاص به متدولوژى در كار.
در مسائل تحقيقى گاه ما از كمبود منابع تحقيقاتى رنج مى بريم كه بايد توسط محققان راستين اين خلأ پر شود و گاه از تراكم مطالب و در نتيجه نداشتن قدرت و يا فرصت كافى جهت تصميم گيرى در انتخاب آنچه برايمان مفيد است.
رجاء واثق دارم كه اين نشريه محترم در ارشاد و راهنمايى محققان سهم بسزايى خواهد داشت و مطمئناً جلوى دوباره و يا چند باره كاريها را در اين عصر كمبودها ـ بويژه محقق و ابزار تحقيق ـ خواهد گرفت و در نتيجه به اقتصاد در تحقيقات كمك خواهد نمود.
پيشنهاد مى شود كه اين نشريه, همانند آينه واقعيات را بنماياند و بى ريا و دور از هرگونه گرايشهاى سليقگى و سياسى همه را به خود جذب كند و همچون ناصحانى مشفق همه محققان را كه كم نيستند اما بعضاً به دوباره كارى و پراكنده كارى مشغولند, ارشاد كند. با تشكر ـ غلامرضا فدائى عراقى
نماينده مردم اراك درمجلس شوراى اسلامى
*** ***
كوشش همكاران محترم در نشر اين مجله كه حاوى فعاليت هاى ارزنده علماى حوزه و اطلاعات ذى قيمت درباره نشر علوم اسلامى است درخور تحسين و تقدير مى باشد. بخش پژوهشهاى در آستانه نشر بسيار مهم است كه دانشمندان از كارهاى تحت طبع آگاه گردند و از تكرار مكررات جلوگيرى بعمل آيد.
در پايان توفيق شما و همكاران گراميتان را از خداوند بزرگ خواستار است با احترام, مهدى محقق
مدير مؤسسه مطالعات اسلامى
*** ***

شكر خدا را كه طلاب علوم دينى و روحانيان جوان به موازات تحصيل معارف اسلامى و سخنورى, به فراگيرى زبان فارسى درى, كه زبان مردم اسلام است ـ هم پرداخته اند و با زبان قلم به فصاحت با مردم سخن مى گويند و بهتر آنكه مخاطبانشان اهل كتاب و محققان مى باشند. اميد است انتقادهاى بجا و راهنمائيهاى درستى كه نويسندگان محترم مجله مى كنند در بهبود كيفى انتشارات مذهبى مؤثر افتد, و تأليف و ترجمه و تحقيق آثار دينى راه كمال و تعالى را بپيمايد. از مقايسه مقالات شماره 3.2 به پيشرفتى كه مجله نايل شده توان پى برد, به يارى حق تعالى ادامه اين پيشرفت را آرزومندم. با تشكر, محمد مهدى ركنى
رئيس دانشكده ادبيات و علوم انسانى
*** ***

مطالعه اجمالى روى چند نشريه گذشته آينه پژوهش داشتم زحمت زيادى براى تهيه و تدوين و جمع آورى مطالب آن كشيده مى شود, مقاله ها و بحثها نوعاً عالمانه و از روى تحقيق است. طرحها و نظريات ارزنده اى مخصوصا براى حوزه ارائه مى گردد, مهمتر از همه شرح صدرى است كه بر تفكر نويسندگان آن نشريه حاكم است, متعصبانه و خطى و باندى و صنفى و يك بعدى با اشخاص و قضايا برخورد نمى شود, و همين بينش جاى اين نشريه را در كليه مجامع علمى و دانشگاهى جهان باز مى كند, و علاقمندان و خوانندگان انديشمندى را جذب مى نمايد, و با اين جهان بينى وسيع و الهى است كه نام حوزه علميه قم و دفتر تبليغات اسلامى را در سرتاسر عالم مطرح خواهد ساخت; با توجه به آگاهى و ايمانى كه در شما سراغ داريم انتظارمان آن است كه روز به روز بر كيفيت و عمق و محتوى و جهان نگرى وآزادانديشى اين نشريه بيفزائيد, و با اين حركت مى توانيد حوزه ها و دانشگاهها را بيشتر به هم نزديك كنيد, و همه آثار و تحقيقات صميمانه و بدون حب و بغض مطرح شده و نقدها وت حليلها تنها براساس انديشه و علم ارائه گردد. وجود چنين نشريه اى پيوسته خواست ما بوده است, از عكسها و اسناد تاريخى نيز بهره گيريد, موفقيت دست اندركاران اين نشريه آرزوى ما است, و براى موفقيت آنها دعا مى كنيم. فضل الله صلواتى
رئيس دانشكده زبانهاى خارجى دانشگاه اصفهان
سلام عليكم چهارمين شماره مجله وزين آينه پژوهش واصل گرديد. اقدام و زحمات شما را در انتشار اين مجله علمى به مسئولين محترم آئينه پژوهش و مرآت تحقيق و به نويسندگان محقق و خوانندگان پژوهشگرش تبريك مى گويم كه نمونه اى است از آثار و ابعاد فرهنگى انقلاب اسلامى و شكوفه و بهاره اى است از تحول و دگرگونى و درك نياز جامعه اسلامى همانند ساير فعاليتهاى مثبت و سودمند علمى و فرهنگى كه از سوى حوزه علميه شروع گرديده است. بنده به نوبه خود بر خلاف ساير مجلات و كتابهاى جديد كه هر يك را براى فرصت مناسب در روى ميز قرار مى دهم اين مجله را در همان ساعات اوليه مطالعه مى كنم و لذت مى برم و اين علاقه وافر و اولويت دادن ناخودآگاهانه را دليل ديگرى بر اهميت محتوا و تنوع مطالب مجله شما مى دانم. شكرالله مساعيكم محمد صادق نجمى امام جمعه و رئيس دانشگاه آزاد خوى
*** ***

پس از عرض سلام, سلامتى تمامى دست اندركاران آن مجله وزين را از درگاه حضرت بارى مسألت مى نمايم.
بايد به همت عالى و پشتكارتان آفرين گفت. از ديرباز تاكنون هماره جاى خالى نشريه اى تحقيقى كه درباره تحقيقات اسلامى قلم زند, احساس مى شد و اينك با لطف حضرت سبحان شاهد ولادت مجموعه اى ـ كه تا كنون در ميان مجلات حوزوى بدون سابقه بوده است, هستيم كه تشنگان فرهنگ اسلام را از زلال جارى معارف شيعى سيراب مى نمايد. اميد است بيش از پيش در آگاهى بخشيدن به محققان اسلامى و افزودن اطلاعات آنان موفق باشيد.
اكنون درباره مقالات كتابشناسى مجله, نكاتى را كه به نظر حقير رسيده است, در ذيل مى آوردم.
1ـ در مقاله كتابشناسى جهاد (مندرج در شماره 3) جاى استفاده از كتاب غرر الحكم و دررالكلم خالى مانده است. اين كتاب از تأليفات مرحوم علامه عبدالواحدبن محمد تميمى آمدى و حاوى قريب يازده هزار حديث از اميرمؤمنان على(ع) است كه بر طبق الفبا در 91 باب تنظيم شده است.
احاديث مربوط به جهاد عبارتند از:
ح1393, ص49; 139, 49; 38, 166; 18, 343; 10, 366; 8 و 11, 425; 82, 525; 88, 790.
نيز احاديث مربوط به (فرمانهاى رزمى) عبارتند از:
51, 135; 39, 463; 32, 500; 39, 501; 59, 510; 96, 541; 33, 776; 278, 828.
(شماره احاديث و صفحات, مربوط به غررالحكم ترجمه مرحوم انصارى قمى است.)
2 ـ در مقاله كتابشناسى حضرت فاطمه زهرا (ع), (مندرج در شماره 4) اين نكات به نظر مى رسد:
ـ در كتابهاى عربى:
الف: تعداد كتابهاى چاپى فارسى و عربى بيش از مقدار معرفى شده است.
رك: كتابنامه حضرت فاطمه زهرا (س) از همين قلمزن.
ب: كتاب شماره 26, الشواهد الفدكية صحيح و فارسى بوده و در هند به چاپ رسيده است. (تاريخ نگارش: 1247ق)
كتاب شماره 33, البتول فاطمة الزهراء, شماره 35, فاطمة الزهراء امّ ابيها و شماره 36, فاطمة الزهراء ام الامامة و سيدة النساء صحيح است.
ج: بسيارى از كتابها به زبانهاى ديگر ترجمه گرديده است. مانند: شماره 40, 48 (علاوه بر ترجمه اردو و انگليسى), 50, 52, 54 (به غير از ترجمه محمود عابدى), و 77 (دوبار ترجمه شده است).
د: كتاب مجالس الابرار (شماره 61) ترجمه جلد دهم بحار به زبان اردو است.
هـ : ابوالحسن مرندى نجفى درست است.
و: شماره 76.72 يك كتاب بوده و ارجاع صحيح شماره 72, الذريعة ج 25, ص119 است.
ز: شماره 78 با شماره53 يكى بوده و نام مؤلف محمد حسن است.
ـ در كتابهاى فارسى:
الف: تنها 50 صفحه از كتاب اسرار سياسى تاريخ اسلام درباره حضرت زهرا است.
ب: التحفة الفاطمية به قطع پالتويى در180ص در اصفهان به سال 1328 شمسى به چاپ رسيده است.
ج: كتابهاى شماره 9, 30 و 79 خطى بوده و هنوز به چاپ نرسيده است.
د: ظاهراً شماره 29 هيچ ارتباطى با حضرت زهرا ندارد.
هـ : كتاب شماره 56 (بانوى نمونه اسلام) به عربى, انگليسى و اردو ترجمه شده است.
و: شماره 60 و 65 يكى است.
ـ در كتابهاى اردو :
الف: تحـــفة المؤمنات به زبان گجراتى مى باشد.
ب: در كتابنامه حضرت زهرا, پانزده كتاب به زبان اردو معرفى گرديده است.
وآخردعواناان الحمدلله رب العالمين ناصر الدين انصارى قمى
*** ***

با سلام و احترام و آرزوى توفيق دست ـ اندركاران مجله وزين آينه پژوهش نكته اى كه به نظرقاصر رسيده يادآور مى شود: كنكاش
كنكاش يا كنگاش, كنكاج, كنگاج, به فتح اول و سكون دوم. اين كلمه در اصل مغولى ـ تركى است و معناى آن (مشورت) است: (شش ملك به يكجاى بر آن تخت نشينند و به اتفاق يكديگر فرمان دهند و حكم كنند و شش وزير دارند. پس اين شش ملك بر يك تخت بنشينند و شش وزير بر تختى ديگر و هر كار كه باشد به گنكاج يكديگر مى سازند) (سفر نامه ناصر خسرو, 109ـ110).
در اغلب نوشته هاى معاصران اين كلمه را به معناى (كاوش) يا (كند وكاو) به كار مى برند و غلط است. (ابوالحسن نجفى, غلط ننويسيم, ص231).
كلمه يادشده كه در فرهنگهاى لغت به معناى شور و مشورت ضبط شده است, در مقاله (عنوان كتاب و آيين انتخاب آن) چند بار به غلط استعمال شده است (از جمله پژوهندگان را براى كنكاش بيشتر به پاورقى ارجاع مى دهيم.) سيد ابوالحسن مطلبى
*** ***

باز هم درباره
(ابومخنف و سرگذشت مقتل وى)
فَبَشّر عِبادِ الذينَ يَستَمِعُونَ القَولَ فَيَتَّبِعُونَ أَحسَنَهُ
پاسخى مؤدبانه از جناب آقاى هادى يوسفى ـ سلّمه الله ـ بر بندى از مقاله (ابومخنف و سرگذشت مقتل وى) مندرج در شماره 2 مجله آينه پژوهش در شماره 4 همان مجله درج شد. لازم مى دانم نكاتى را در باره آن يادآور شوم. در ابتدا از برخورد علمى و منطقى آقاى يوسفى تشكر مى كنم. ادب ايشان در اين جوابيه قابل تحسين است و اى كاش ديگران نيز چنين مى كردند. چرا كه بديهى است با دشنام و افترا و ناسزا نمى توان مطلبى را به اثبات رساند. ناگفته نماند كه اين روش پسنديده, سيره علما و دانشمندان پيشين ما بوده است.
1ـ آقاى يوسفى در ص118 مجله مذكور ستون اول مرقوم فرموده اند: (اخيراً سيد على ميرشريفى طى مقاله اى با تيتر ابومخنف و سرگذشت مقتل وى به نقد اين كتاب ]وقعة الطف[ پرداخته اند). مقاله من همان گونه كه از نام آن پيداست, شرح حال ابومخنف و سرگذشت مقتل اوست و نقد مقتل موسوم به (مقتل ابومخنف) و نقد ترجمه آن و به تناسب نوشتار, نقد استخراج آقاى حسن غفارى و در پايان بنابر اقتضاى مقاله, لبه نقد قدرى چهره وقعة الطف را خراشيده است. لذا از مقاله ده صفحه اى فقط حدود دو صفحه آن درباره وقعة الطف است و اينجانب بنا نداشتم اين كتاب را به تمام معنى نقد كنم.
2ـ در همين صفحه نوشته اند: كل مقتل ابومخنف همين است كه در طبرى آمد و آنگاه ادله اى براين معنا اقامه نموده اند مانند اينكه طبرى سعى در جامعيت و فراگيرى داشته است و…. تنها با اين استحسانات نمى توان ادعا كرد و به طور جزم و قطع گفت كه طبرى تمام كتاب ابومخنف را در تاريخ خود درج كرده است. بلكه به عكس طبرى در ثبت مطالبى كه به نفع شيعه و يا به ضرر حكام جور بوده به شدت پرهيز مى كرده است.
اين مطلب نزد اهل فن مشهور و معروف است و دهها دليل و شاهد براين مطلب موجود است. و اينكه كتابهايى را نام برده اند (مانند تذكرة الخواص و…) كه از ابومخنف نقل كرده اند و هيچ تفاوتى با نقل طبرى ندارد, پس مقتل ابومخنف همين مقداربوده است, به احتمال قريب به يقين آنها بدون واسطه از ابومخنف نقل نكرده اند; بلكه همين عدم تفاوت بهترين دليل است كه با واسطه طبرى از ابومخنف نقل مى كنند.
3 ـ در همين صفحه فرموده اند: (كلبى چه داعى داشته باشد كه اخبارى را از ابى مخنف رها كند تا اخبار ديگرى را از ديگران اضافه كند, بويژه با توجه به قطعيت تشيع كلبى). اين مطلب نادرست است. مگر كلبى مقلد محض ابومخنف بوده است; وانگهى كلبى راوى و يا جامع مقتل ابومخنف كه نيست; او خود مقتل جداگانه اى نگاشته است. (رك: رجال نجاشى, انتشارات اسلامى, ص435). با مراجعه به تاريخ طبرى به خوبى روشن مى شود كه وى حوادث كربلا را از دو مقتل جداگانه و مستقل (مقتل ابومخنف و مقتل كلبى) نقل مى كند.
4 ـ در صفحه 19 در پاسخ به حذف اسناد گفته اند: (از اوائل اخبار به پاورقى منتقل شده است). نگارنده فرصت نداشتم كتاب را با تاريخ طبرى مقابله كنم; اگر كليه اسناد به طور دقيق و كامل در پاورقى آمده است, اشكال برطرف مى شود; ليكن جاداشت در مقدمه متذكر مى شدند. بااين حال از همين مقدار تذكرشان سپاسگزارم.
5 ـ در همين صفحه ستون دوم در پاسخ به اين اشكال كه چرا مطالب هشام كلبى به ابومخنف نسبت داده است, نوشته اند: (اصولا چنين مواردى است كه موجب جابجايى مطالبى شده است و چنين تصرفاتى موجب نامگذارى كتاب به نام ديگرى جزنام اصلى آن شده است). صرف تغيير نام كتاب در رفع اشكال كافى نيست; گرچه خود تغيير نام نيز اشكال ديگرى است. حداقل خوب بود در مقدمه گفته مى شد كه مطالبى از هشام كلبى نيز نقل مى شود.
6 ـ در صفحه 119 ـ 120 در پاسخ اينكه چرا مطلبى را حذف كرده و تذكر نداده اند, فرموده است: (نه ضرورتى در ذكر آن ديدم و نه ضررى در حذف آن). واضح است كه اين استحسان است و پاسخ اشكال نيست.
7 ـ در ص120 در پاسخ به اشكالات كه جرا مطالب حذف شده است, مسائلى را مرقوم داشته اند كه قابل پذيرش نيست; مثل اينكه مى فرمايند: (اين مطلب را كسى درك مى كند كه با مجالس عربى عزادارى امام حسين عليه السلام آشنا باشد كه متن عربى در آنها خوانده مى شود). يا مى فرمايد: (براى اين حذف شد كه ســياق مستقيم شود, يا اينـكه جمله معترضه گونه بود تكـرار نكرده ام و…).
در پايان مجدداً متذكر مى شوم كه ادب اقاى يوسفى در مناقشات علمى و حسن برخورد وى قابل ستايش است و من به نوبه خود از جوابيه ايشان استفاده كردم و بسيار متشكرم. ناگفته نماند كه اينجانب مدعى نيستم تمامى مطالبى را كه گفتم حتماً صحيح است; بلكه اينها مطالبى بود كه به نظر اينجانب اقرب به صحت است; والله العالم سيد على مير شريفى
*** ***

استدراكى در مقاله ٌ
نسخه شناختهاى عكسى
در مقاله (نسخه شناختهاى عكسى), (مطبوع در شماره پنجم آينه پژوهش, ص 27 ـ 33) نوشته ام: در ص 264 آورده اند: (حاجى نورى اولين شارح نهج البلاغه را ابوالحسن بيهقى كيدرى مى داند) كه بايد بر آن افزود: علاّمه امينى اولين شارح نهج البلاعه را على بن ناصر يكى از دانشمندان معاصر رضى مى داند)]الغدير, ج 4, ص 186[.
اينك مى افزايم: در ملاقاتى كه با دانشمند گرامى و محقق سختكوش حضرت آقاى شيخ عزيز الله عطازدى دست داد, ايشان يادآورى كردند كه: على بن ناصر (نويسنده (اعلام نهج البلاغه)) معاصر سيدرضى ـ عليهما الرحمة ـ نيست; بلكه از علماى اواخر قرن ششم و اوائل قرن هفتم و معاصر با فخر رازى است. و اولين شارح نهج البلاغه به شمار نمى رود. آنچه باعث اين اشتباه شده اين است كه نسخه اى خطى از شرح نهج البلاغه على بن ناصر در هند بوده كه به اشتباه در صفحه عنوان آن, مؤلف, معاصر با سيدرضى قلمداد شده است. كنتورى (مؤلف كشف الحجب) اين نسخه را ديده و بر اساس مطلب صفحه عنوان, آن را اولين شرح نهج البلاغه و مؤلفش را معاصر سيدرضى دانسته است. (ر.ك: كشف الحجب, ص53, شماره 253, ذيل (اعلام نهج البلاغة).) و اين اشتباه از كشف الحجب به ذريعه (ج2, ص240, شماره 955) و الغدير (ج 4, ص186) و كتابهاى ديگر سرايت كرده است.
تصوير نسخـــــه اى خـــــــــطى از اعـــــــلام نهج البلاغه كه در هند بوده و باعث اشتباه كنتورى شده, هم اكنون نزد حضرت آقاى عطاردى موجود است. ايشان اعلام نهج البلاغه را تصحيح كرده اند كه به زودى منتشر خواهد شد و لابد در مقدمه توضيحى داده اند و شواهد متعددى كه ـ از متن اعلام نهج البلاغه ـ بر اين سخن دارند ذكر كرده اند.
خلاصه سخن اينكه نه (اعلام نهج البلاغه) اولين شرح نهج البلاغه است, و نه على بن ناصر معاصر سيد رضى ـ رضوان الله عليه. رضا مختارى


صفحه 16

خلاصة المقالات



عنوان الكتاب, و منهج اختياره
القسم الرابع من عدة مقالات جاء البحث فيها عن طريقة اختيار المؤلّف لعنوان الكتاب, و قدم الكاتب هنا اقتراحاً لذلك, يبتني على: ملاحظة لغة الكتاب, و لزوم تناسق مفردات العنوان, و الابتعاد عن الألفاظ الغريبة, و اجتناب الألغاز و الرموز, و مراعاة الأداب النفسية و الابتعاد عن المبالغة و الزهو, و التنزّه عن تمجيد الذات, و عدم استعمال العناوين العامة.
و للمقال بقية و ينشر القسم الخامس منه في العدد القادم. مسار النزعة الأخباريّة في الفكر الشيعيّ
و يتكفّل المقال عرضاً لكتاب (الفكر السلفيّ عند الشيعة الإمامية) تأليف علي حسين الجابريّ, الذي احتوى على حديث عن مجريات الفكر الأخباريّ في المذهب الشيعيّ, و من خلال بحثه عن الفرقة الأخبارية [و بتعبير المؤلّف:]السلفية[ قام بترجمة الشخصيّات اللامعة من متزعمي هذه الفرقة.
و يقدر الكاتب أن هذا الكتاب مشحون بالمعلومات المفيدة حول الفرقة الاخبارية, ثم يعرض عصارة مما جاء فيه.
و تؤكد المجلة على أن عرض الكتاب و اختصاره في المقال, لايعني إطلاقاً قبول ما جاء فيه, و لا تأييد ما التزمه المؤلّف من آراء و نظريّات .
شيخ (جام), و كتابه (أُنس التائبين)
تصدى الكاتب في هذا المقال لما نسب الى شيخ احمد جام من الكرامات في كتاب (المقامات) و زيّف نسبتها اليه, و اعتبرها موضوعة افتعلها مريدوه من العوام, و جاء بعرض لكتابه (أُنس التائبين) كواحد من أهمّ مؤلفاته, و أورد مقاطع مفيدة منه, و ركّز على قيمته الأدبيّة, و عرض فيه نماذج من الصناعة الأدبية الواردة فيه. و جاء في الختام إشارة الى التحقيق الأخير للكتاب. كتاب جديد في علم الرجال
ييعرض المقال في نظرة سريعة الى ما سبق تأليفه في علم الرجال من الكتب و المؤلّفات و الموسوعات, و الى ما تتمتع به الكتب الاصول في هذا العلم من أهمية تراثية و ما تمتاز به, و ما يجب ان تحاط به من رعاية, و ما يلزم أن يتوفر في التأليف الرجاليّ المفيد, مشيراً الى ما تمتاز به بعض الأعمال الرجاليّة السابقة, و الى ما تُمنى به أكثر الأعمال المتأخرة من نقص, و فقدان لعناصر الأهمية العلمية.
ثم يعرج على المنزلة الرفيعة التى تحتلّها أعمال السيد آية اللّه العظمى الإمام البروجردي رحمه اللّه, التي صدرت أخيراً بعنوان (تنقيح اسانيد التهذيب) و (تجريد أسانيد الكافي).
فيتناول الكتابين باستخلاص المهم الرجالي الذي اعتمده السيد المؤلف, منهما, ثم يستعرض اسلوبه الرصين في تأليفه, و ما يترتب عليه من آثار قيمة و عميقة في خدمة العلم, و تسهيله للمهتمين به, و ما في ذلك من عناصر التجديد و القوة, بما يجعل تلك الكتب في قمة الاعمال الرجالية المعاصرة. الأعمال الجاهزة للطبع و النشر
جاء في هذا الباب الاعلان عما تمّ تحقيقه من أعمال, و هي على أعتاب الطبع و النشر, و فيه التعريف بالكتب التالية:
أحاديث العترة من طرق أهل السنة, نهج الحياة, مصباح الفقيه, الإختراق الثقافي, موسوعة المستشرقين, التاريخ العام لأفريقيا, تاريخ الشيعة في الهند. ما يجب البحث عنه
مع حلول عام (1413هـ) بالضبط, تحلّ الذكرى الألفية لوفاة الشيخ المفيد, و بهذه المناسبة تمّ القرار على إقامة مهرجان ألفي للشيخ المفيد. و خلال قيام الكاتب المقال بالاعلان عن الاعداد لذلك, عرض اُطروحة للتحقيق حول الشيخ في أفكاره و آرائه, و في تراثه و مؤلفاته, و في ما يرتبط بترجمته و تاريخ حياته. المراكز العلمية و الثقافية
في هذا الباب جاء التعريف بالمكتبة العالمية للشباب, و اشير الى تاريخ تأسيسها, و ما تؤديه من دور و تقوم به من أعمال, و تحويه من أقسام و مرافق. التجارب
مقابلة مع الاستاذ أحمد آرام
أحمد آرام, الاسم المعروف لدى القراء باللغة الفارسية, هو شيخ المترجمين الى هذه اللغة, و من السابقين في حلية الترجمة في ايران, و قدصدر له اكثر من (130) كتاباً, تسمها في الغالب سمة الترجمة. و لقد ارتأت المجلة أن تقوم بحديث مع هذا العالم الفريد, فتحدث الاستاذ آرام عن تجاربه في حقل الترجمة, و أعرف عن السبب في اندفاعه الى هذا الاتجاه, و الطريقة المثلى للترجمة الموفقة, و ما يجب أن يتوفّر في المترجم,… و امور اخرى تهم المترجمين. الجديد في التأليف و الطبع
ييتألف هذا الباب من أقسام ثلاثة:
1- التقارير الموجزة:
تقارير مختصرة عن كتب حديثة الصدور في عالم الطباعة و النشر جاء في هذا العدد الحديث عن: معاني القرآن, تفسير القرآن بالقرآن عند العلامة الطباطبائئ, المناقب, المعجم المفهرس لألفاظ نهج البلاغة, سير القضاء في التاريخ (بالفارسية), المعاد في نظر الوحي و الفلسفة.
2- البيانات الموضحة:
جاء فيه بيان ببليوغرافي لعشرات عن الكتب الصادرة حديثاً, مرتبة على الموضوعات العلمية.
3 - المختار من مقالات الدوريات:
جاء فيه بيان إجمالي عن المقالات العلمية و الثقافية في أحدث الدوريات صدوراً في ايران.