بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 4

شيخ جام در انس التائبين
راستگو سيد محمد



انس التائبين. احمد جام (ژنده پيل). تصحيح و توضيح على فاضل. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات توس, 1368). 704 ص, وزيرى.
نخست بار با اين دو بيت عبدالرحمان جامى:
مولدم جــــام و رشـــحه قــــلمم
جرعه جام شيخ الاسلامى است
زين سبب در جـــــــريده اشـــعار
به دو معنى تخلصم جامى است

كه از دوران دبيرستان به خاطرم مانده است, با نام شيخ احمد جام صوفى بلندآوازه سده هاى پنجم و ششم آشنا شدم. و بعدها از طنز و تعريض خواجه شيراز, در بيت معروف: حافظ مريد جــــــام جم است اى صبا برو
و ز بنده بندگى برسان شيخ جام را 1
و بحث و گفتگوهايى كه در باره اين بيت خوانده بودم2, شيخ را زاهدى عبوس و صوفى يى خشك و كرامت فروش شناختم 3. و براين شناخت در كتاب مقامات ژنده پيل4 ـ كه گزارش كرامتهاى شيخ جام است ـ 5 نزديك به چهارصد گواه يافتم. و سرانجام با خواندن كتاب انس التائبين نوشته خود شيخ, و انس چندروزه اى كه با آن داشتم, شيخ را عارفى وارسته, صوفى يى با صفا, مرشدى هدايتگر, عالمى نكته سنج و نويسنده اى خوش قلم ديدم.
تصويرى كه پيش ازخواندن كتاب انس التائبين از شيخ در ذهن من و در ذهن بسيارى ديگر نيز بوده و هست, و با چهره واقعى شيخ, چهره اى كه در نوشته هاى او چون انس التائبين, سراج السائرين, روضةالمذنبين و… جلوه گر است, همسازى و همخوانى ندارد. تصويرى است كه مريدان شيفته و ساده دل شيخ, همانان عقلشان به چشمشان است و بزرگى و منزلت را تنها در كرامت نمايى و شگفت كارى مى دانند, با ساخت و پرداخت دهها و بل صدها حكايت و روايتِ ريز و درشت, طرح و ترسيم كرده اند. حكايت و روايتهايى كه 369 شماره از آنها را, سديدالدين محمد غزنوى مريد ساده انديش و آسان پذير و كرامت پسند شيخ در كتاب خود (مقامات ژنده پيل) گرد آورده است. آن هم حكايتها و روايتهايى كه بسى از آنها نه تنها نشان بزرگوارى و منزلت نيستند, بلكه گواه رياكارى, عوامفريبى, دكاندارى و نفس پرستى است.
شيخِ جامِ تصوير شده در مقامات , عارف وارسته آزاده اى نيست كه رفتار و گفتار, ديدار و شنيدار, نشست و خاست و سكوت و سكونش, همه ملكوتى و خدايى, ادب آموز و انسان ساز و معرفت آموز و عبرت انگيز باشد (چيزى كه از يك عارف انتظار داريم) و بيننده و شنونده و خواننده را شيفته و فريفته سازد; بلكه تصوير وى در اين كتاب, دكان دار عوامفريب و كرامت فروشى است كه پيوسته به قصد خودنمايى و به رخ كشيدن قدرت و منزلت خويش, در كار كرامت بازى و عجايب نمايى و شگفت كارى است.
زندگى تصوير شده براى شيخ در مقامات, زندگى يك پير مرشد وارسته آزاده نيست, بلكه بيشتر يك سوپر ماركت كرامت فروشى است و سرشار از هرگونه كالاى كرامتى. و يا مانند بازيگر يك سيرك كرامت بازى است, و جناب شيخ بازيگر بوالعجب شگفت كار هر كاره اى كه هر لحظه در كار نمايشى تازه و شگفت تر است. پزشك مسيحادمى است كه بارها و بارها, تنها با ماليدن آب دهن و يا دميدن و فوت كردن, كوران را بينا مى سازد (ص185 و 186); مفلوجان را شفا مى بخشد (ص185, 186, 188); ديوانگان را به عقل مى آورد (ص186, 189) و نيز بيمــــــاران صعب العـــــــلاج و درمان ناپذير را درمان مى كند (ص113,115, 164, 186, 187, 188, 217); سترونـــان و بى بچــــــگان را از انــــــــدوه بى فرزندى رها مى سازد (ص224, 228, 232, 258, 259, 279, 289); غيب دان نهان بينى است كه اسرار نهفته را آشكار مى كند و انديشه ها را باز مى خواند و چهره ها و جاهاى ناديده را به درستى و دقّت توصيف و ترسيم مى كند (ص 120, 121, 129, 138, 130, 146, 148, 171, 173, 210, 236, 270, 271); جايگاه زر, خر, گاو و ديگر گمشده ها را بى كم و زياده نشان مى دهد (ص105, 106, 119, 161, 265, 373, 374, 181, 286); كيمياگر چيره دستى است كه تنها با اكسير اراده و نگاه, آب را مرواريد مى نمايد(ص94); سنجد را لعل مى سازد(ص179); سنگ, خاك, خاك اره, (ص56); شكر (ص99, 100, 101); قرص نان (ص182); نخ سجاده (ص135); موى سر (ص171) و چرك پيشانى را (ص183) به زر سرخ و زرد بدل مى كند. حتى دشتى فراخ و گسترده را با همه سنگ و خاك ودرخت و گياه, يكسره زرناب, و بروبار درختان و بوته هايش را لعل و مرواريد مى سازد (ص64, 113). البته گاه نيز زر را خاك و مرواريد را آب مى نمايد (ص45, 94, 241). همچنين سواركار بوالعجبى است كه سوار بر خر, اسبان تيزتك را وامى نهد (ص64); سياست پيشه اى است كه هم در كار عزل و نصب اين و آن است (ص108, 264, 255); و هم از سوى جهان غيب سرپرستى سلطان سنجر به او سپرده شده است, و از اين رو است كه گاه توطئه هاى دشمنان را براى كشتن و مسموم سازى او بى اثر مى سازد (ص36, 71); و گاه در جنگهاى هزيمت شده, او را از شكست نجات داده, بر دشمن پيروز مى سازد (ص238).
البته در دكان كرامت فروشى و سيرك كرامت بازى شيخ, كه محمد غزنوى ترسيم كرده است, كالاها و نمايشهاى كرامتى بسيار ديگرى نيز هست. كالاها و نمايش هايى چون بازشدن درهاى بسته (ص109, 197, 248, 290); نگاهداشت از بام افتادگان, آن هم از راه دور (ص137); با خوراكى اندك جمع انبوهى را پذيرايى و سير كردن (ص104, 146, 182); از روى سنگ و گهواره به كسانى روزانه پول و خوراك غيبى رساندن (ص31, 39, 191, 192); از جيب خالى زربرآوردن (ص102); درختى را در يك سال سه بار, به بار آوردن (ص175); ديگ حلواى جوشان را به جاى كفچه با دست شوراندن (هم زدن) و در ظرف ريختن (ص97); كوزه را رقصاندن (ص185); آب جوى و چشمه را به بالا بردن (ص114, 115); بى آن كه پاى افزار تر شود, از رودخانه عبور كردن (ص86); اژدهاى دمان را نه تنها به خدمت گرفتن و با آن سخن گفتن كه زبان دردهان گرسنه او نهادن و او را براى مدّتى طولانى سير ساختن (ص32, 133, 181); خدمت و سرسپردگى وحوش و نخجيران (ص195) و بالاخره, گريستن صفه در مرگ شيخ به گونه اى كه از زير هر خشت آن آب روان گردد (ص204)!
شيخ تصوير شده در مقامات , نه تنها آن گونه كه از عارفان وارسته انتظار مى رود, مرد مهربانى و مسامحه, و اهل گذشت و بخشش نيست كه انتقام جويى سخت دل و نامهربان, بى گذشت و تنگ نظر است و نه تنها دشمنان, رقيبان و ناباوران خويش را به كورى, گنگى, مفلوجى و ديگر بيماريهاى درمان ناپذير و گرفتاريهاى رهايى ناپذير مبتلا مى كند (ص112, 152, 159, 212, 214, 229, 233, 240, 246, 251, 258, 280) و حتى به مرگ و نابودى محكوم مى سازد (ص112, 116, 256, 259) كه دوستان و خويشان خويش را نيز بى بهره نمى گذارد. يك بار يكى از همسران ونيز زنى از خويشان خود را به گناه اينكه از شكاف در خلوت او را نگريسته اند, براى هميشه نابينا مى سازد (ص115); و زنى ديگر از همسران خود را به اين گناه كه با يكى از خويشان به باغ رفته, پس از بازخواست و اعتراض و عذر و التماس او را ناشنيدن, زن خويش را مفلوج و خانه نشين مى سازد; به گونه اى كه جز آنگاه كه شيخ درخانه است و زن بايد او را خدمت كند, توان حركت از او بازگرفته مى شود (ص116). و حتى آنگاه كه همين محمّد غزنوى كرامت نويس , مى خواهد از نزد شيخ به شهر و ديار خود و نزد اهل و خويشان خويش بازگردد و نصيحت شيخ را براى ماندن نمى شنود, نخست بار پاى او را مى شكند و سه ماهى زمين گيرش مى سازد, و دوم بار به چنان چشم دردى گرفتارش مى كند كه دو سالى به درازا مى كشد (ص99). لابد به اين قصد كه بماند و كرامات شيخ را گرد كند.
با اين كه محمد غزنوى آمارى از كارهاى ارشادى و احتسابى شيخ را در آغاز كتاب خويش (ص6) به دست داده كه مثلا (صد وهشتاد هزار مرد است كه به دست مبارك شيخ توبه كرده اند و هفت هزار بيگانه بر دست او مسلمان شده اند و ده هزار خم خمر مغانه بيش است كه ريخته اند و هزار و دويست چنگ و چغانه و طنبور و رباب و انواع رودها كه بشكسته اند و زيادت از ده جوال جعد و موى است كه بريده اند); و با اين توصيفها شيخ را در چهره محتسبى سخت گير نشان داده است6 ; با اين همه, ما در همه 369 حكايت مقامات, هيچگاه شيخ را در كار ارشاد, هدايت گرى, ادب آموزى و معرفت انگيزى نمى بينيم. يعنى چيزى كه از يك شيخ عارف مرشد انتظار داريم اگر نيز گاه او را در كار توبه دادن مى بينيم, توبه دادن او نه از راه ارشاد و هدايت است كه از راه ترساندن و تهديد است; مثلاً مارى سخت بزرگ و هولناك را بر دست گرفتن و از پى كسى دويدن كه يا توبه كن يا اين مار برتومى افكنم (ص126). و اگر گاه او را در كار تفسير قرآن مى بينيم, نه به قصد بيان معارف قرآنى كه براى مغلوب سازى رقيب و نشان دادن قدرت بيان خويش است. (ص 69).
هرچند بيشترينه حكايات مقامات , تصويرگر مردى عوام فريب, دنيا دوست و شهوت طلب مى باشد; امّا برخى از آنها به گونه اى است كه جز شكمبارگى, شهوت پرستى, شهرت گرايى, رقيب زدايى, خودخواهى و خودمحورى توجيه ديگرى نمى پذيرد. مثلاً قصه چله مردانه شيخ كه به قصد شكست رقيب برگزار شد و البته به دليل ناتوانى رقيب دو روز و نيم بيش نپاييد و شيخ در هر روز دو بار و هر بار دو گوسفند همراه با دو خوان تكلفات (نان, سبزى, ميوه, شيرينى, شربت و…) نوش جان كرد; يعنى در دو روز و نيم ده گوسفند باده خوان تكلفات, بى آنكه از جاى خود برخيزد و به دفع نياز يابد (ص67). و يا حكايت دل بستن شيخ در هشتادسالگى و پس از چندين زن و فرزند به دخترى چهارده ساله و براى راضى سازى و تسليم پدر و مادر ناراضى دختر, چند شب پياپى آنان را به كابوسهاى وحشت انگيز مبتلا كردن و سرانجام براى شكست مقاومت آنها, سراى را بر سردخترشان ويران كردن, و به شرط رضايت آنها دختر را سالم از آوار بيرون آوردن, با اين ترفند, و در همان نخستين شب, تنها به اين دليل كه به دختر صدمه اى نرسد, به جاى صدبار… به شصت بار بسنده كردن, و اين گونه مرديِ خويش را به مادر دختر نمودن (ص202). و يا كتك زدن به ميزبانى كه به جاى قليه, نان و تره و ماست آورده بود, وخود قلدرانه برخاستن و قليه را از مطبخ آوردن (ص289). و يار در محفّه بر دوش مردم سوار شدن (ص77) و يا….
شايد چهره اى كه در كتاب مقامات براى شيخ تصوير شده, براى ظاهربينان ساده انديش و كرامت پسندى چون محمدغزنوى كه بزرگى شيخ را در همين ها مى بينند, مطلوب, دوست داشتنى و پذيرفتنى باشد و آنان را خشنود و خرسند سازد; امّا هرگز نمى تواند براى آنان كه بحق, از شيخ وارستگى و آزادگى و معرفت آموزى و هدايت گسترى انتظار دارند, پسنديدنى و پذيرفتنى باشد, و دست كم حافظ وار زبانشان را به طنز و تعريض نگشايد.
از آنچه گفته آمد نبايد پنداشت كه ما را به شيخ جام ارادتى نيست و يا به كرامت اعتقادى; كه ما هم به شيخ جام ارادت داريم و او را بزرگوار و ستودنى مى دانيم (البته شيخ جامى كه در انس التائبين و ديگر آثار او جلوه مى كند, نه شيخ تصوير شده در مقامات) و هم به كرامت و وقوع آن از مشايخ و مرشدانى چون بوسعيد و شيخ جام و… باور داريم. آنچه براى ما ناپذيرفتنى و انكاركردنى است, اين است كه كسى كرامت را ابزار خودنمايى, دكاندارى, نفس پرستى, دنياخواهى, دشمن آزارى, رقيب زدايى, قدرت نمايى و... سازد.
با چهره شيخ جام مقامات كه چهره اى نه چندان پذيرفتنى و پسنديدنى است, كم و بيش آشنا شديم. و اما شيخ جام انس التائبين
شيخ جامى كه در انس التائبين و نيز ديگر نوشته هاى شيخ بر خواننده جلوه مى كند, به ويژه خواننده اى كه با چهره تصوير شده براى شيخ در مقامات ناآشنا باشد, مرشدى هدايت گستر, پيرى پندآموز, راهدانى راهنمون, صوفى يى صفاسيرت, عالمى بسياردان, ژرف انديشى باريك نظر, واعظى خوش بيان و بالاخره, نويسنده اى خوش بنان است, كه به گواهى نوشته هاى چندينى كه شمارى از آنها (رساله سمرقنديه, انس التائبين, مفتاح النجاة, بحر الحقيقة, كنوزالحكمة, روضة المذنبين و سراج السائرين)7 خوشبختانه به جاى مانده و به دست رسيده است, تمام توش و توان, و ذهن و زبان, و بيان و بنان خويش را در خدمت شريعت و طريقت نهاده و عمر را در كار هدايت گسترى, معرفت آموزى, انسان سازى و مسلمان پرورى, مايه گذاشته است.
انس التائبين و نيز ديگر نوشته هاى شيخ, كه گويا بازنويسى مجلس گوييهاى او باشند, با زبان و بيانى مهرآميز و شورانگيز ــ كه نشانه هاى آن را در نوشته هايش مى بينيم ــ و با بهره گيرى از آيات و روايات و حكايات و اشعار و امثال, مردم را ارشاد و راهنمايى مى كرده است و معارف شريعت و طريقت, و راه و رسم سلوك و معرفت, و راز و رمز خودسازى و عبوديت را به آنان مى آموخته است و با حوصله و بردبارى, پرسشهايشان را در باره مسائل اخلاقى, سلوكى, و مذهبى و… پاسخ مى گفته و مشكلاتشان را مى گشوده است. آن گاه حاصل اين سخنرانيها و گفتگوها را كه معمولا از سوى مريدان و شاگردان يادداشت بردارى مى شده, بازبينى, دستكارى و بازنويسى كرده و به صورت نوشتار آورده است تا هم فايدت آنها از محدوده شنونده ها فراتر رود و آنان را كه در مكان و زمان مجلس گويى حضور ندارند نيز فراگيرد, وهم يادمان خيرى از او بر جاى ماند. اين اثرشاهدى صادق است براينكه شيخ, برخلاف ادعاى مقامات كه او را امّى و درس ناخوانده معرفى كرده 8 , عالمى است درس خوانده, اهل كتاب و مطالعه 9 , بسياردان و نكته ياب, ژرف انديش و تيزنظر, كه هم از قرآن و تفسير و حديث و اقوال مشايخ و آنچه روى هم علوم نقلى خوانده مى شود آگاهى گسترده اى دارد, و اين از بهره گيريهاى بسيارمناسب و به جاى او از آيات قرآنى, احاديث قدسى, روايات نبوى و اقوال مشايخ و بزرگان در جاى جاى نوشته هايش دانسته مى شود, (آنگونه كه در (انس التائبين) ــ به گواهى فهرست پايانى كتاب ــ نزديك به پانصدبار از آيات قرآنى, آن هم بسياربه جا و زيبا بهره گرفته است, و حدود دويست باراحاديت و اقوال بزرگان را شاهد آورده است. و با اين شيوه هم سخنان و عقايد خويش را با پشتوانه هاى استوار و انكارنكردنى همراه كرده است و هم به آنان كه تصوف و طريقت را با ديانت و شريعت در ستيز مى بينند, پاسخ گفته است. و هم مقصود خويش را آشكارتر عرضه كرده است.); وهم بر آنچه فرهنگ عامه خوانده مى شود, اشراف و آگاهى دارد, و اين از كاربرد فراوان و به جاى تمثيلها, مثلها, حكايتها و تعبيرهاى عاميانه در جاى جاى سخنش آشكار مى شود; و هم ذهنى نظم يافته, با برنامه و تشتت گريز دارد, و اين از نظم و نظام و بخش بنديها و گروهه سازيهاى اصلى و فرعى كه درهمه كتاب ديده مى شود, معلوم مى گردد; و هم ا ز انديشه اى توانا و منطقى و فكرى استوار و ژرف كا
و, برخوردار است, و اين از نكته سنجيها, ظرافت كاريهاو موى شكافيهايى كه در تعريفها, تقسيمهاو عرضه مباحث كتاب هست, دانسته مى شود; و هم از راز و رمزها و شيوه و شگردهاى نويسندگى, براى نفوذ و اثرگذارى بيشتر در خواننده آگاه است, و اين از شيوه طرح مباحث, نوع تعبيرها و بهره گيرى ازحكايتها و تمثيلها دريافت مى گردد. و بالاخره اينكه بر زبان فارسى و گنجينه واژگانى آن و بر شيوه تركيب سازى و واژه آفرينى آن, تسلّطى ستودنى دارد, و اين هم از نثر استوار و شيواى او, و هم از ترجمه هاى زيبايى كه از آيات و روايات به دست داده است 10, و هم از انبوه واژه ها و تركيبهاى ناب و خوش آهنگ و خوش ساختى كه در نوشته هايش به كاربرده است (و فهرستى از آنها در پايانه كتاب آمده است) دانسته مى شود.اينك نگاهى گسترده تر به (انس التائبين)
شيخ , (انس التائبين) را ــ كه در پاره اى مآخذ انيس التائبين نيز خوانده شده ــ آنگونه كه خود در مقدمه اشارت كرده است, در پاسخ درخواست مريدان و خواستاران نوشته است.11 و خود با تبويب و فصل بندى, آن را بر چهل و پنج باب كه فهرست آنها را در آغاز آورده بنا نهاده است. شيوه او در طرح مباحث در همه چهل و پنج باب كتاب, اين است كه هر باب را با پرسش يا پرسشهايى كه بيانگر عنوان آن باب است و گويا از سوى مريدان در مجالس عمومى و خصوصى طرح مى شده اند, آغاز كرده, و باپاسخ گويى به اين پرسشها, همراه با نكته سنجيها, موشكافيها وظرافت كاريها, كتابى خواندنى و ماندنى و آموزنده و سازنده فراهم ساخته است, و يكى از متون بسيار خوب صوفيانه را سامان داده است.
خواننده كتاب نه تنها با شرح و بيان دقيق, استادانه, منظّم و بسامان مباحث بسيارى چون عقل و عاقل, معرفت و عارف, توحيد و موحد, سنى و جمعى, بيدار و بيدارى, توبه و تائب, اخلاص و مخلص, هوى و هوى دارى, علم و عالم, پير و ويژگيهاى پير, مريد و شرايط ارادت, طلب و طالب, شريعت و حقيقت, راه و مركب راه, يارى و برادرى, توفيق و موفق, صوفى و درويش , مبتدى ومنتهى, معجزه و كرامت, دنيا و دنيادارى, عوام و خواص, حرص و همت, زهد و زاهد, قناعت و قانع, تقوى, متقى و اتقى, سماع و روايى و ناروايى آن, راه اولياء و ابدال, مؤمن و مسلمان, خاطر و گونه هاى آن, شاهد و شاهدبازى, نصيحت و ناصح, مدعى صادق و كاذب, مكايد ابليس, سخنان محققان و ادب با حق و خلق, كه به ترتيب عناوين و بخش هاى كتابند, انس و آشنايى مى يابد; بلكه شرح و تفسير بسيارى ديگر از نكات تصوف و عرفان را چون عيد عارف, بهار عارف, تسامح عارف, كشش و عنايت, حجاب خودى, ولاء و بلاء, محنت و محبت, رازدارى, تفاوت حال اولياء, مستور بودن اولياء, عشق و شطح, قطب و ابدال, ملامت پذيرى و… كه در جاى جاى كتاب به مناسبت آمده اند, نيز مى يابد و با صدها آيت و روايت و گاه شرح و تفسير و ترجمه آنها انس مى گيرد, و از اين انس و خوگريها, بذرهاى ايمان و عرفان كاشته در فطرت خويش را به رويش مى آورد, و شيرينى ايمان و ايقان و عرفان را با كام جان مى آميزد, و دست كم ساعتهايى از دنياى آشوب و شيادى و رنگبارگى بيرون, به دنياى پاك و صافى و بى برگ درون گام مى نهد.
دوشت داشتم و بر اين بودم كه دست در دست خوانندگان, به گلگشتى در كوچه باغهاى دل انگيز و جان آميز (انس التائبين) بخراميم, و كام جان از شهد كلامش شيرين, و دماغ دل از نسيم پيامش عطرآگين سازيم, و دريغا كه اطناب مقال, ما را از اين گلگشت باز مى دارد12 .
*** ***
(انس التائبين) افزون بر اينكه ازمتون گرانسنگ و ارجمند عرفان و تصوف است, (و از اين جهت, مأخذى پرفايدت و كارآمدى براى شناسايى و بررسى بينشهاو برداشتهاى عارفان و صوفيان, بويژه مشايخ خراسان و بالاخص, شخص شيخ جام است), از متون ارزشمند ادب فارسى نيز هست, و از اين رو نيز ارزش و شايانى بسيار دارد, به ويژه اينكه از يادمانهاى دوران شكوفايى و شيوايى نثر فارسى است و مى تواند در بررسيهاى ادبى فوايد فراوانى از پى داشته باشد.
كتاب, از آنجا كه هم اثر پذيرفته از مجلس گوييهاى شيخ است, و هم براى عامه مريدان و خواهندگان نوشته شده است, در عين استوارى و شيوايى به سبكى ساده و شيوه اى آشكار, به دور از پيچيدگى و ديريابى نوشته شده است و همين همراهى سادگى و رسايى با استوارى و شيوايى, كتاب را از ديدِ ادبى و نوشتارى در پايگاهى بلند جاى داده است, و آن را براى آنان كه مى خواهند در فارسى نويسى ورزيدگى يابند, ثمرخيز و بهره انگيز ساخته است.
البته در كتاب ويژگيهاى واژگانى و صرفى و ساختارهاى دستورى و نحوى نيز هست كه براى خواننده امروزين ناآشنا مى نمايد و زوديابى مقصود را در آغاز اندكى با دشوارى همراه مى سازد, ويژگيهايى چون: جدايى و فاصله پيشوند (مى) از فعل همراه در ساختهايى چون: (مرد كه مى قيمت گيرد) (ص261) به جاى (مرد كه قيمت مى گيرد); نشستن ضمير شخصى به جاى ضمير مشترك در ساختهايى چون: (تابوكه ما برتوبه ما استقامت توانيم آورد) (ص297) به جاى (…توبه خود…); كاربرد (باز) و (فاز) به جاى (با) در ساختهايى چون: (بازين) (با اين), (بازآن) (با آن), (بازو) و (فازو) (بااو), (بازيشان) و (فازيشان) (با ايشان; (يا) به معنى (اگر) , هم به تنهايى و هم در ساخت (ياچه) به جاى (اگرچه), (فرا) و (با) به جاى (به); (زفان) به جاى زبان; (هنباز) به جاى انباز; آشناب به جاى شنا; (بستاخ) به جاى گستاخ; (برويدگان) به جاى گرويدگان; (دديگر) و (سديگر) به جاى دوم و سوم; (توش) به جاى تبش و تابش; (ياويدن) و مشتقات آن چون: (ياوم) , (ياوند) و… به جاى يافتن, يابم, يابند و…; نيز شمارى از واژه هايى كه با گذشت زمان از رواج افتاده اند و براى امروزيان ناآشنايند. پيداست كه اينها از ويژگيهاى سبكى زبان زمانند و در بررسيهاى سبك شناختى به كارمى آيند با آنچه كه گفتيم سبك كتاب ساده و رساست, در ستيز نيست. ظرافت و باريكى برخى از مباحث نيز شايد در مواردى براى كسانى دشوارى آفرين باشد, و اين البته از ويژگيهاى مباحث عرفانى است و با شيوه نگارش شيخ كه در آسان سازى موفق نيز بوده است, پيوندى ندارد.
*** ***
درست است كه سبك كتاب ساده و مرسل, و رها از تكلف و صنعت گرايى است; با اين همه درجاى جاى آن برخى از صنايع و آرايه هاى بديعى, چنان سجع, قرينه سازى, جناس, پاغازى تضاد, تناسب13 و … به زيبايى و ظرافت به كار رفته است. يادكرد نمونه هايى از آنها بجا مى نمايد:
سجع: (هماهنگ سازى واژه هاى پايانى جمله هاى پياپى)
عاشقان (افتـادگان درد خويش اند, سرپرگرد, و دل پردرد, و رخان زرد, و بادسرد از درد عاشقي…) (ص218).
(ندانم تا خود چه باشد اين كه درويش دل ريش ممتحن را مى باشد: از خلق دور, و از خود نفور, و به تن رنجور, و به دل مسرور, و به سر پرنور). (ص293).
(اين راهى است كه پاى افزار اين راه جان است, و زاد اين طريق مؤانست رحمن است, و قدم در اين راه ترك دو جهان است. (ص295).
قرينه سازى: (همه يا پاره اى از واژه هاى معين دو قرينه نثرى يا نظمى را هماهنگ ساختن)
(نعمت دنيا بيگانگان راست, و نعمت عقبى مطيعان راست, و محبت مولى محبان راست.) (ص 155).
(هيچ چيز با مردان نكند كه گفتار نه در وقت, و نواله به شبهت.) (ص263)
(سِر را با سِر رازى است, و غيب را با غيب كارى است.) (ص322), (در فنا بقا بايد جست, و در بقا لقا بايد جست.) (ص293).
پاغازى:( بخش پايانى قرينه اى را در آغاز قرينه بعدى بازآوردن)
(بار شريعت حقيقت است, و بار حقيقت صفاوت است, و بار صفاوت كرامت است, و بار كرامت ترك علايق است). (ص 87).
(همه چيزها طفيل آدميان اند, و آدميان جمله طفيل مؤمنان اند, و مؤمنان جمله طفيل اولياءاند, و اولياء جمله طفيل ابدالانند, و ابدالان جمله طفيل پيغمبرانند.) (ص121).
(هر كه او هفت اندام خويش در بند ادب نگاه دارد يا كافر باشد مؤمن گردد, و يا مؤمن بود مطيع گردد, و يا مطيع بود از ابرار گردد, و يا از ابرار بود مستقيم گردد, و يا مستقيم بود صديق گردد.) (ص328).
(… صحبت نتيجه ادب است. و ادب نتيجه حرمت است, و حرمت نتيجه صفوت است, و صفوت نتيجه دل است, و دل خزينه عقل است, و عقل خزينه سر است, و سر خزينه معرفت است و معرفت سر حق است.) (ص338).مثل آورى:
از ديگر فوايد ادبى كتاب, امثال به كار رفته در آن است كه هم به عنوان آرايه اى بديعى لطف و ظرافت سخن مؤلّف را افزودگى بخشيده اند, و هم توجّه و تسلّط او را بر فرهنگ عامّه نشان مى دهند. آوردن مهمترين آنها در اينجا, بى جا نيست; به ويژه كه مصحّح فهرستى از آنها را به دست نداده است: (خرمن سوخته, خرمن سوخته خواهد همه را) (ص 35, 83); (قيمت دل, دل داند نه تن) (ص61); (كردان راه گم كردند با سر پى آمدند, خرد ما بايد كه از آن كردى كم تر نباشد) (ص113); (بط بچه را آشناب نبايد آموخت) (ص133); (رو بازى كن كه عاشقى كار تو نيست) (ص160); (تا نمك بر جاى باشد, گوشت را به اصلاح توان آورد و بر جاى توان داشت. چون نمك تباه شد گوشت به چه به اصلاح آيد) (ص163); ]چون گند شود گوشت نمك دارد سود/ چون گنده نمك بود چه درمان و چه سود[ (رستم را هم رخش رستم كشد) (ص 169,320); (با مار در سوراخ به از آن كه با قراء در صومعه) (ص 177); (هر گوسفند را به پاى خويش آويزند) (ص300).
از ديگر ويژگيهاى ستودنى كتاب, فراگيرى آن بر انبوهى از واژه ها, تركيبها و تعبيرهاى زيباى فارسى است كه هم نشانگر گستره واژگانى و در نتيجه گستره معنايى ذهن شيخ است, و هم دوستداران و خواهندگان اين گونه مسائل را خشنود مى سازد. شمارى از اين واژه ها و تركيبها كه مصحح, فهرستى درخور از آنها را در پايانه كتاب آورده است, اينهايند: آراينده, آزمودگى, از پايگاه افتادن, باريك كارى, بازداشت خواستن (استعاذه و پناه بردن), باشندگان, بحلى خواستن, بدگفت, بدمردمى, بيخ آور, بسنده بودن, بهترينان, پاسداشت, پاى افزار, پاى بازى, پاى كُفتن, پدرام, پشتواره, ترجمان, ترسايى, تنك عقل, تيزپر, جادوى, چراغ كشتن, چرايى آوردن, چرايى كردن, چنو, حرام خواره, حرب گاه, خارستان, خاطرانگيز, خانه آرايى, خردكارى, خرمابنان, خواستارى, درشوريده, دروغزن, دست كشت, ديومردم, راست آهنگ, راست دلى, راست كارى, رسم نهادن, روزپرست, روزگذاردن, روزى خواه, زهرآميز, ژاژخايى, ژاژشنو, سالوس برزيدن, سالوس گو, سالوس گر, سبك دستى, سپاس دارى, سرسرا, ستوروان, سره مردى, سزيدن, سوداگرفته, سياه گليم, سيم اندود, شاييدن, شك آوردن, شكرگوى, شكردار, شوريده روزگار, طهارت شكستن, عدل برزيدن, عشق آوردن, فحش گفتن, گژگفتارى, گبرگى, گبركيش, نازش, نازنده, نرم رفتن, نفريده (معلون), نيكوخواهى, ويژه كردن, هميشه دان, هوى شكستن, يكى گوى, كى باز(نظير ديرباز)و… .
در كتاب, گاه واژگانى مى بينيم كه هرچند امروزه هم روايى و رواج دارند; اما در زبان شيخ به معنايى جز معناى امروز آن به كار رفته اند و به همين دليل هم از نظر تحول معنايى و هم از نظر تحمل بار مفهومى واژه ها توجه كردنى است. واژه هايى چون: (به تصاوير) به معنى داراى تصوير و عكس دار, (چندينى) به معنى اين اندازه, (برسيدن) به معنى تمام شدن, (داورى) به معنى مخالفت, (دو رويه) گويا به معنى گونه اى شعر و سرود, (پيدا كردن) به معنى بيان كردن, (دو بار چند) به معناى دو برابر, (كرد) به معنى نمود و نمايش, (گردش) به معنى تغيير و دگرگونى, (فاوابردن) گويا به معنى حمل كردن و يا به جاى دور بردن, (باريك) به معنى لطيف و نازك, (فريفته) به معنى مغبون و زيان كرده, (نفريده) به معنى ملعون و نفرين شده, (بردادن) در معانى املاء كردن, شرح دادن و بر زبان آوردن.
در كتاب , شمار بسيارى از تركيبهاى تشبيهى به كار رفته است, كه نشانگر قدرت تخيّل نويسنده است; تخيّلى كه هم در همين تركيبها و تشبيه ها و هم در تمثيل آوريهاى فراوان كتاب (ص 55, 61, 76, 83, 89, 92, 93, 118, 140, 141, 164, 218, 261, 264, 312) نثر شيخ را رنگى از شعر بخشيده و آن را بسى دل پسند ساخته است. اينك نمونه هايى از تركيبهاى تشبيهى كتاب: رنگ اخلاص, توش (تابش), محبّت مركب تقوى, زين جهد, عنان ادب, تنك توكلّ, ركاب صدق, لگام تعويذ, بربندعنايت, غاشيه نواخت (ص 53). نهالى توبه, نطع استقامت, چهارباش توكل, نديم عقل, تاج محبت, وكيل صدق, (ص147). تيشه مجاهدت, سوهان تقوى, زنگ فسوق, داس خشيت, خار معصيت, روغن رجاء, مصقله توكّل, آب حسرت, آتش محبّت, حقّه تفويض, ازار صدق, مُهر رضا, خانه صبر, طاق تسليم (ص196). كمند عنايت, طناب محبّت, شراب الفت, بوستان مؤانست, بساط رضا, اسپرغم مهر, تاج عزّ(ص199). سخنى از تصحيح كتاب
جناب دكتر فاضل كه به آثار شيخ جام دل بسته و علاقه مند است و آثارى چند از شيخ را تصحيح و نشر كرده و پاره اى را نيز در دست تصحيح و نشر دارد و سالها پيش از اين, نيمى از انس التائبين را تصحيح و نشر كرده بود, اينك تمامت آن را از روى شش نسخه خارجى (هندوستان, افغانستان و اتحادجماهيــــر شوروى) و داخلى, كه وصف آنها را در مقدمه خويش آورده است, با همّت و حوصله اى ستودنى, تصحيحى درخوركرده است و با افزودن آغازه اى كه در آن از شرح حال, آثار, فرزندان و مزار شيخ, سخن گفته و ويژگيهاى سبكى انس التائبين را با يادكرد نمونه هايى باز نموده است, و پايانه اى كه در آن تعليقاتى مفصل و فهرستهايى كارگشا چون: فهرست آيات, فهرست روايات و امثال, فهرست واژه ها و تركيبات, فهرست نام جايها و فهرست نام كسان آورده است, به ارزش و فايده كتاب افزوده است و از رهگذر پذيرش دشوارى و پرهيز از آسان كارى, كار درخور توجّه اى سامان داده است.
مصحح فاضل كتاب در تعليقات مفصل و گاه اطناب آميز خود در باره احاديت, امثال, اشخاص و گاه لغات و تركيبات و پاره اى مسائل ديگر, با بحثهاى محققانه و نكته سنجانه اى كه نشانگرفضل و دقت, تحقيق و همت, و رنج پذيرى و مردكارى ايشان است, بهره خواننده را افزونى بخشيده اند. با اين همه گاه واژه ها, تركيبها و تعبيرهايى در كتاب هست كه خواننده شرح و توضيح آنها را از مصحح انتظار دارد; اما هيچ توضيحى براى آنها نمى يابد, نه در تعليقات و نه در فهرست واژه ها و تركيبات. اى كاش مصحح محترم و فاضل كتاب درباره اين گونه واژه ها و تركيبات كه برخى از آنها حتى در فهرست واژه ها نيز نيامده اند, خواننده را از تحقيقها و نكته يابيهاى خويش بى بهره نمى گذاشت. واژه ها و تركيبهايى چون: (دو رويه) (ص 232), (فاوا) (ص322), (وكيل در) (ص 226 و…), (شماركردن) (ص 31), (خب) يا (وخب كردن) (ص 99), (مزد) (ص 175), و…. به ويژه معنى نشدن واژه هاى كهنه و ناآشنايى چون آسا, اسكره يا سكره, برغ, پرچين, زهو, كاوك و… كه در فرهنگها آمده اند و معنى كردن آنها براى مصحح همت مند و دشواركارى چون جناب فاضل, زحمت آفرين نبوده, براى بسى از خواننده ها زحمت انگيز و دشوارى آفرين است. و اى كاش جناب فاضل, كه گاه واژه هاى آشناترى را معنى كرده اند, اين گونه واژه هاى غريب را نيز معنى مى كردند.
اينك جاى آن است, كه با اشارت به چند نكته تصحيحى, دامن سخن فراهم چينيم:
1- در عبارت (تا… مرد را برسندان محبت فرونكوبند) (ص 183), به قرينه تركيبهاى (بوته بلا) و(آتش مصائب) كه پيش از آن آمده اند, گمان دارم (محبت), تصحيف و دگرگون شده (محنت) باشد.
2- در همان جا, واژه (بيايد) اگر غلط چاپى نباشد, گويا تحريف و ديگر شده (ببايد) باشد.
3- در عبارت (… مايه صرافي… نه عقل است, زيرا كه هركه را عقل بيشتر بودى صراف تر بودى), به قرينه عبارتهاى پيش و پس و نيز به گواهى كاستى معنايى, گويا بايد اين گونه باشد: (… نه عقل است, زيرا اگر عقل بودى هر كه را عقل بيشتر بودى, صراف تر بودى). (آن را به عبارتهاى پيش و پس كه در بخش گزيده ها با عنوان (دل مايه صرافى) آورده ايم, بسنجيد).
4- عبارت (چون خزينه در بازنهادى) (ص264), احتمالا بايد اينگونه باشد: (چون در خزينه باز نهادى).
5- نيز به جاى عبارت (من از تو بر دست مى نگيرم) (ص321), گويا نسخه بدل (من از تو دست بر مى نگيرم) درست ترباشد. البته اگر در اين دو مورد تأخّر و پس نشينى حرف اضافه (در) و (بر) گونه اى كاربرد سبكى نباشد; گرچه نمونه هاى ديگرى از اين كاربرد را در اين متن به ياد ندارم. هرچند در مثـــــــنوى حضرت مولانـــا چنين كاربردى را ديده ام; فتأمل.
6ـ عبارت (بوى برناهار) (ص333) شايد تحريف (بوى بدناهار) باشد; يعنى بوى ناخوشى كه بامدادان از دهان ازخواب برخاستگان ناشتا برخاسته مى شود. و اگر چنين باشد, تركيب (برناهار) كه در فهرست واژه هاى كتاب آمده است, درست نخواهد بود.
7ـ واژه (عصبى) (ص29), گويا تحريف (عصبيتى) يا (تعصبى) باشد.
8ـ فعل (بركشيد) (ص 234), به قرينه فعل هاى پيش و پس اگر (بركشد) باشد, درست تر مى نمايد.
9ـ نيز واژه هاى (مقلوب) (ص 204), (استز) (ص231), (كب كردن) (ص 255), (زنند) (ص290) , و (حرم) (ص 237), گويا غلط چاپى اند, و درست آنها به ترتيب اينهاست: قلب, است, كسب كردن, زيند, احرام.
از نمونه هاى كميابِ غلط چاپى كه خنده انگيز نيز هست, اين دو نمونه ( در ص 29) است: جملهگويند گانلا) و (بريشاننكشى و شكدر…) به جاى: (جمله گويندگان لا…) و (برايشان نكشى و شك در…). نظير اين بيت نظامى:(ولى چون بندگيمان گوشگير است/ زخدمت بندگان را ناگزير است) (خسرو شيرين, چاپ وحيد, ص8 كه اينگونه چاپ شده است: (ولى چونبندگيمانگوشگير است).

پى نوشتها:
1- نظير طنز و تعريض حافظ را در اين بيتها نيز مى بينيم: مريد باده فروشم كه شيخ جام خود اوست/هر آنكه زومددى خواست جام مى بخشد (كمال خجندى, ديوان, ص 422).بريختم به ستم خون پير جام و كنون/هرآنچه هست مرا وقف جام خواهد بود(جلال عضد, ديوان, ص 100).مستان اگر كنند (فغانى) به توبه ميل/پيرى به اعتقاد به از شيخ جام نيست (باباافغانى, ديوان, ص 56).
2 - بيت حافظ , به گونه اى كه نوشته آمد مطابق است با تقريباً همه نسخه هاى خطى و چاپى ديوان حافظ. نخست بار دكتر خانلرى در(چند نكته در تصحيح ديوان حافظ) ص6, (شيخ جام) را به استناد يك نسخه خطى, تصحيف (شيخ خام) دانست و بحث و گفتگوهايى را سبب شد. علامه دهخدا, نظر او را پسنديد وحتى (جام مى) مصرع نخست را نيز, تحريف (خام مى) پنداشت و كسانى چون استاد سيد محمد فرزان و استاد جلال الدين همايى و دكتر غنى و… نظر او را نپسنديده و بر درستى ضبط معروف دليل آورده اند. براى ديدن برخى از اين بحث و گفتگوها بنگريد به: سيد محمد فرزان, مجموعه مقالات, ص 200- 208; جلال الدين همايى, مقام حافظ, ص 37-40; على اكبر دهخدا, مجموعه مقالات در باره حافظ, به اهتمام اكبر خداپرست, ص 38; دكتر قاسم غنى, بحث در آثار و افكار حافظ, ج2, ص 480; بها الدين خرمشاهى, حافظ نامه, ج2, ص 147.
3- از همان زاهدان عبوسى كه حافظ در اعلام بى ارادتى به آنان مى گويد:عوس زهد به وجه خمار ننشيند/مريد خرقه دردى كشان خوشخويم. و از همان صوفيان سالوسى كه در شأنشان سروده است: صوفى نهاد دام و سرحقه بازكرد/بنياد مكر با فلك حقّه باز كردنقدها رابودآياكه عيارى گيرندتاهمه صومعه داران پى كارى گيرن. به زير دلق مرقع كمندها دارنددرازستى اين كوته آستينان بيننقد صوفى نه همه صافى بى غش باشداى بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد.و بالاخره: پير گلرنگ من اندر حق ازرق پوشان رخصت خبث نداد ارنه حكايتها بود
4 - درست دانسته نيست كه چرا شيخ جام را (ژنده پيل) نام داده اند. شايد همان گونه كه دكتر فاضل مصحح (انس التائبين) اشارت كرده اند (ص2, مقدمه) مريدان ومعاصران شيخ به دليل بلندبالايى و درشت اندامى و زورمندى ظاهرى, و نيز به دليل بزرگى و والايى مقام معنوى و رشادتى كه در ارشاد خلق داشته است, او را به چنين نامى خوانده اند.
5- اين كتاب با پيوست كرامات شيخ پس از وفات, نوشته شيخ احمد ترخستانى, و رساله اى در اثبات بزرگى شيخ احمد جام نوشته فرزند شيخ (شهاب الدين اسماعيل) و بخشى از رساله سمرقنديه نوشته خود شيخ و با تصحيح و تعليق و مقدمه دكتر حشمت مؤيد, از سوى بنگاه ترجمه و نشر كتاب يك بار به سال 1340, و ديگر بار به سال 1345 چاپ و نشر شده است.
6- تصوير چنين چهره محتسبانه اى از شيخ است, كه پايه و مايه طنز و تعريضهاى حافظ و ديگران شده است; طنز و تعريضهايى كه نمونه هايى كه از آن ها را پيشتر ديديم.
7 - از آثار شيخ تاكنون اين كتابها چاپ و نشر شده است: بخشى از رساله سمرقنديه همره با مقامات ژنده پيل, مفتاح النجات, روضة المذنبين, سراج السائرين و انس التائبين (با تصحيح و تحشيه دكتر على فاضل) كنوز الحكمة (نيز گويا با تصحيح جناب ايشان در دست نشر است). ديوان شعرى نيز منسوب به شيخ گويا چاپ شده است.
8- محمد غزنوى در اين باره مى نويسد: (…خداوند عالم درى از علم من لدنى بروى گشاده گردانيد تا بى آنكه ازكسى چيزى آموختى و يا شاگردى كردى و يا در پيش استاد بودى چند كتاب نيكو تصنيف كرد…) (مقامات, ص 17).
9 - اهل كتاب و مطالعه بودن شيخ, از اشارتهاى خود او در نوشته هايش به خوبى دانسته مى شود; اشارت هايى چون: (در تفسير امام ابوبكر سورايانى (سورآبادى) ديدم كه آورده…), (فردوسى نيز يكى از حكماى امت محمد بوده است, در شاهنامه ديدم كه او گفته است…), (بسيار بنگريستم تا در هيچ كتابى چيزى هست كه هركه…). براى توضيح بنگريد به انس التائبين, ص 6 مقدمه, زيرنوشت شماره 18.
10 - اينك نمونه اى از ترجمه شيواى او: (خداى گفت عز و جل: هر كه قضاى مرا گردن نهد, و بر بلاى من صبر كند, و بر نعمت من شكركند, من بنويسم نام او را در زمره صديقان روز قيامت, و او را با صديقان برانگيزم, و هركس كه به قضاى من رضا ندهد, و بر بلاى من صبر نكند, و بر نعمت مرا شكر نكند, گو رو خدايى ديگر گزين جز از من). در ترجمه: (من استسلم لقضائى و صبر على بلائى و شكر لنعمائى كتبته صديقاً و بعثته يوم القيمة فى زمرة الصديقين. و من لم يرض بقضائى و لم يشكر لنعمائى و لم يصبر على بلائى فليختر الهاً سوائى.)
11 - نويسش و سرايش از سوى مشايخ و به درخواست مريدان, گويا سنتى بوده است روا و رايج. آن گونه كه شمارى از آثار منظم و منثور برجاى مانده از مشايخ چنين داستانى دارد. آثارى چون كشف المحجوب, ترجمه عوارف المعارف, مصباح الهداية, مرصاد العباد, كشف الحقايق, الانسان الكامل, مثنوى حضرت مولانا و….
12 ـ آينه پژوهش: نويسنده بزرگوار در اين قسمت گزيده هايى از سخنان شيخ جام را در ذيل عناوين عظمت عشق, وصف ناپذيرى عشق, بى كرانگى عشق, وصف عارف, وصف صوفى و… آورده بودند كه به خاطر جلو گيرى از اطناب مقال حذف شد.
13 - شرح و بيان آرايه هاى يادشده را بايد از نوشته هاى بديعى بازجست. البته شرح و بيان آرايه هايى چون پاغازى و قرينه سازى و تعريف و تقسيم آنها را كه در كتابهاى بديعى نيست; از نوشته بديعى اين جانب با نام (هنر سخن آرايى) بجوييد.


صفحه 5

نگاهى ديگر به دائرةالمعارف بزرگ اسلامى
گلچين معانى احمد


نقدى بر جلد اوّل دائرةالمعارف بزرگ اسلامى از لحاظ تاريخ, جغرافى و تراجم دانشمندان اسلامى
تأليف و تدوين كتابى به اين عظمت و پرمحتوايى بسيار تحسين برانگيز است, و پاره اى مسامحات جزئى كه در اين نقد بدانها اشاره مى شود, از كمال علاقه مندى است نه از راه خرده گيرى. بخصوص كه دانشمندان گرامى جناب سيدمحمدكاظم موسوى بجنوردى اراده خود را نسبت به تجديد نظر و اصلاحات ضرورى در چاپ بعدى آن در مقدمه جلد اوّل (ص ده , ستون 2) اعلام داشته اند.
1. در ص 99 ستون 2, س 24 آمده است: تقى كاشى (ز 993ق / 1584م).
وى تا 1016ق به تكميل خلاصة الاشعار مى پرداخته, و مؤلف عرفات العاشقين به سال 1022 ضمن ترجمه حال او نوشته است: درين ازمنه شنيده شده كه به حق پيوسته1.
2. (گرجى نژاد) در ص 245 ستون 2, س 19 و 32 و ص 246 ستون 1 س1, نامى است غريب و ناشناخته, و مراد از آن احمدببگ متخلّص به اختر است كه اصلش از گرجستان و زادگاهش اصفهان بوده. وى به (اخترگرجى) مشهور و در فرهنگ سخنوران (س 32) به همين عنوان مذكور است. مشاراليه صاحب تذكره اى است در احوال معاصران خود موسوم به (انجمن آرا) و ديوان شعر و ساقى نامه كه هر سه موجود است و قطعاً ذكرش در دائرةالمعارف به جاى خود خواهد آمد. بنابراين همان (اخترگرجى) را كه به آن عَلَم است به جاى (گرچى نژاد) مرقوم بدارند, مناسبتر خواهد بود2.
3. در ص 288 ستون 2, ذيل (آرايش نگار) تاريخ ولادت صائب تبريزى 1016 و وفاتش 1081 ضبط شده است كه به اين حساب عمر وى 65 سال مى شود.
ولادت صائب به درستى معلوم نيست; ولى او هشتاد سالگى خود را در اين بيت تصريح كرده است: دو اربعين به سر آمد ز زندگانى من / هنوز در خم گردون شراب نيم رسم3.
حيات صائب تا ذيحجه 1085 بر طبق اسناد موجود مسلم است. و وفاتش در پايان سال 1086 واقع شده است. انجمن آثار ملّى نيز در كتيبه آرامگاه او همين تاريخ را اختيار كرده است و بر سنگ مزار صائب به رقم محمدصالح خوشنويس اصفهانى چنين است: (تحريراً شهر جمادى الاوُّل سنه 1087 فقير محمدصالح)4.
4. در ترجمه آرزوى اكبرآبادى, ص 295 ستون 2 س 5 نوشته اند: (شعر آرزو روان و خالى از تعقيد است و مضامين آن بيشتر عرفانى و عاشقانه است و گرچه به شيوه معروف به سبك هندى بسيار نزديك است, ليكن نازك خياليها و تشبيهات و استعارات خاص آن مكتب در سخن او بسيار نادر است).
آيا اين چند بيت از انتخاب خود او كه حاكم لاهورى از مجمع النّفاس در تذكره (مردمِ ديده) نقل كرده, واجد آن اوصاف است كه برشمرده اند؟:
كجيى نيست در طريق خدا
به نگين راست مى كنند دعا
شرم گناه در دل حيوان اثر كند
مستى جبين كند عرق آلود پيل را
شكسته پا بنشين آرزو به گوشه فقر
كه شام مملكت فقر چون تمرلنگ است
به شعر زنده جاويد مى شود انسان
كه در زمين غزل آرزو نبينى قبر
بى قرار مال دنيا بهر روزى جان دهد
كشته چون سيماب مى گردد كه زر پيدا كند
كوشش آدمى از سعى ملك بيشتر است
خاكى از تير دگر رفتن او بيشتر است5.

5. در ص 296 ستون 2 س19 آمده است: (تا پيش از مرگ اورنگ زيب ( 1119 ق) اداره دكن بر عهده يكى از سرداران او به نام داودخان بود.)
اورنگ زيب روز جمعه 28 ذيقعدٌ 1118 در احمد نگروفات يافته است6.
6. مدخل (آشتيانى, لهجه) ص 408, بعد از (آشتيان) واقع شود مناسبتر است; و پس از آن آشتيانيها به ترتيب تقدّم زمانى: 1. حاجى ميرزامحمد حسن. 2. ميرزا مهدى . 3. ميرزا احمد 4.ميرزا اسماعيل.
7. آشتيانى, اسماعيل (ص 406) ولادتش به سال قمرى 1310 و وفاتش به سال شمسى 1349 ضبط شده است. بايد ولادت او را نيز در سال شمسى 1271 مرقوم بدارند. بنده از خود ايشان شنيده و در (گلزار معانى) نوشته ام.
8. در ص 407 ستون 1س 9 آمده است كه: (آشتيانى در 10 ارديبهشت 1349 ش در تهران درگذشت).
وفات او روز چهارشنبه نهم ارديبهشت 1349 واقع شده و مدفنش مقبره خانوادگى در صحن اصلى حضرت عبدالعظيم است. 7
9. آشتيانى, ميرزامهدى, ص 410 ستون 1س 12 ـ 15 آمده است: (و سرانجام به زادگاهش تهران برگشت و براى هميشه در اين شهر ماندگار گشت و به تدريس پرداخت و حوزه درسى وسيعى را به ويژه در حكمت و عرفان پديد آورد.) بايد بر آن افزود كه: در عين حال مستشار ديوان عالى تميز بود.
10. در ص 418 ستون 1 ذيل مدخل (آصف جاه) مى خوانيم:( … و سرانجام حكومت مستقل آصف جاهيّه حيدرآباد را بنياد نهاد و فرزندان او به عنوان (نظام) تا اواخر سده 13 هجرى (1286 ق/ 1869م) در آن ناحيه حكومت داشتند.)
اين تاريخ درست نيست; چه در ص 431 ذيل (آصف اللّغات) مسطور است كه: (در فاصله سالهاى 1325 ـ 1340 ق, به نام نظام الدوله نظام الملك آصف جاه تصنيف و … چاپ شده است).
و در همان صفحه ذيل مدخل (آصفيّه) نوشته اند: (اين كتابخانه در 1308 ق, در زمان ميرمحبوب على خان نظام نهم (1289 ـ 1329ق) … تأسيس شد.)
و در ص 432 ستون 1 آمده است: (اين فهرست… در روزگار حكومت آخرين نظام حيدرآباد, عثمان على خان (1329 ـ 1375 ق) … بر كتابخانه آصفيّه تأليف شده است.)
بنابراين پايان كار سلسله نظام دكن 1375 است نه 1286.
11. در ذيل مدخل (آصف خان) ص 418 ـ 422, نخست آصف خان چهارم ذكر شده است و بعد از آن آصف خان دوم و سپس آصف خان سوم. كه علاوه بر بى ترتيبى, آصف خان يكم يعنى خواجه عبدالمجيد هروى از احفاد شيخ ابوبكر تايبادى كه از طبقه اهل قلم نيز بوده, از قلم افتاده است.8
12. در همان مقاله, ص 421 ستون 1 س 1 و س 5 ـ 6, ميرزا قوام الدين جعفر قزوينى (آصف خان سوم) متخلّص به جعفر را (شاعر پارس گوى هند) معرّفى كرده و نوشته اند: (غزليّات وى غالباً رنگ عاشقانه دارد و به شيوه معروف به سبك هندى نزديك است.)
الف ـ شاعر پارس گوى هند اميرخسرو دهلوى, فيضى آگره اى, غنى كشميرى, منير لاهورى, ناصرعلى سرهندى و بيدل عظيم آبادى را گويند; نه ميرزا جعفر آصف خان قزوينى را كه در زمان شاه اسماعيل ثانى(984 ـ 985ق) از ايران به هندوستان رفته و پيش از مهاجرت هم به شاعرى معروف و موصوف بوده است.
ب ـ غزليّات او به طرز قوع است كه شعبه اى است از سبك عراقى و در قرن دهم هجرى شيوه اى رايج بوده است9.
توجه نويسنده محترم را به نظر سنجيده استاد دانشمند دكتر ذبيح الله صفا جلب مى كنم كه درباره وى نوشته اند: (سخن او در همه انواع شعرش در عين روانى منتخب و استوار و خالى از هر گونه عيب تعقيد و ابهام و ضعف تأليف است و در همه آنها خاصه در نورنامه او (= مثنوى خسرو و شيرين) به تعبيرهاى بسيار لطيف مقرون به احساسات و عواطف گرم باز مى خوريم.)10
13 ـ در همان صفحه , ستون 2, س 31 ـ 35 از نواده او, ميرزا جعفر بن ميرزا زين العابدين كه هم متخلّص جدّ خود بوده, و نبيره اش ميرزا ايزد بخش متخلّص به (رسا) ياد شده است.
اگر چه آصف خان دو پسر ديگر به نامهاى سهراب و على اصغر نيز داشته; ولى ميرزا زين العابدين متخلّص به (دانش) شاعرى قادر بوده است11.
14. در همان صفحه, ستون 1, س 21, آمده است: (به مقام (ديوان كل) يعنى وزارت رسيد.)
بايد مى نوشتند: به مقام (ديوان كلى) يعنى وزارت اعظم رسيد.
15. در همان صفحه و همان ستون مى خوانيم: (پس از آنكه جهانگير, بهار و اللّه آباد را رها كرد.)
(اللّه آباد) خطا و (آله آباد) صواب است; نام نخست آن (آله آباس) بوده و اين تغيير نام در زمان جلال الدين محمداكبر شاه صورت گرفته است. بداونى در منتخب التواريخ (2 /176) ضمن رويدادهاى سال نهصد و هشتاد و دو (982) مى نويسد: ( و به تاريخ 23 ماه صفر مذكور در پياك, عرفِ (آله آباس) كه آب گنگ وجون در آنجا جمع مى شود منزل شد, و كافران به طمع ثواب و حصول مدّعيات به مذهب تناسخ در آن معبد خود را به انواع عقوبات مى كشند, و سر بى مغز خود را به زيرارّه مى نهند, و بعضى زبان دوگويى را مى برند, و بعضى از بالاى درختى خود را در قعر آب انداختند به جهنّم مى روند.
گرچه گنه كرد براى ثواب
رفت به دوزخ هم از آن راه آب
و اساس عمارات عالى انداخته (= اكبر شاه) نام آن شهر را (آله آباد) (ماندند.)12
نوعى خبوشانى گويد:
ايانسيم چمن مولد آله آباد
كه پاسبان بهشتّى و راز دار بهار

16. در ص 450ستون 2, آقااحمدعلى فرزند شجاعت على بنگالى را كه روز دهم شوّال 1255 ق در داكا ولادت يافته است, به اعتبار اينكه نياكان او در زمان نادرشاه به هندوستان رفته و ساكن آن ديار شده بودند, (از ادباى ايرانى مقيم هندوستان) نوشته اند, در همين كتاب چنانكه گذشت, ميرزاجعفر آصف خان قزوينى را (شاعر پارسى گوى هند) مرقوم داشته اند.
17. در ص 531 ستون 2س 7 ـ 8, يكى از باغهايى كه ظهيرالدين محمد بابر پادشاه احداث كرده است: (فتح باغ در فتحپور سيكرى نزديك آگره) ذكر شده است. كه بايد مى نوشتند: در ناحيه سيكرى نزديك آگره, زيرا فتحپور در زمان بابر وجود نداشته, و چنانكه در ص 532 ستون 2 آمده است, در سال 979 به فرمان نواده اش جلال الدين اكبر در ناحيه سيكرى بنياد شده است.
18. در ص 532 ستون 1 س 3 (راجه بكرامجيت) غلط, و (راجه بكرماجيت) صحيح است, چنانكه در منتخب التواريخ بداونى (2/ 13 ـ 16) و تاريخ فرشته, مقاله دوم (ص 245 س 23) هم مذكور است.
درباره اين نام و سابقه تاريخى آن كه مبحث مفيدى است راجع به تقويم و تاريخ در هندوستان, ابوالفضل علاّمى در اكبرنامه (2/ 11 ـ 13) شرحى مستوفى به قلم آورده است.
19. در ص 532 ستون 2 س 38 ـ 39 مسطور است: (شاهزاده خرّم پسر جهانگير (كه به نام شاهجهان به سلطنت رسيد).)
شاهزاده خرّم روز پنجشنبه پانزدهم شوّال 1026 از پدر خود خطاب شاهجهانى يافت و روز دوشنبه هفتم جمادى الآخر 1037 بر تخت سلطنت نشست13.
20. در ص 533 ستون 2 س 19 ـ 20, دوران سلطنت اورنگ زيب را (1068 ـ 1118ق) نوشته اند.
اورنگ زيب روز جمعه غرّه ذيقعده 1068 بار اوّل بنابر رعايت ساعت بر تخت سلطنت نشست. و به ضبط سيرالمتأخرين: (اكثر مراتب و رسومى كه لازمه چنين سريرآرايى است, به جلوس ثانى حوله نمود, و خطبه و سكّه و تعيين لقب نيز بر همان جلوس مفوّض شد.) و جلوس ثانى وى كه با تشريفات رسمى صورت گرفت و آغاز سلطنت او محسوب مى شود, روز 24 رمضان 1069 بود و مراسم جشن و سرور تا عيد اضحى يعنى دو ماه و نيم ادامه داشت. 14.
21 . در ذيل مدخل (آگهى) ص 535 آمده است: (آگهى اصفهانى; حكيم صدرالدين مشهور به مسيح الزّمان, فرزند ميرزا محمد حكيم, در قم زاده شد و در يزد پرورش يافت, وى در جوانى رهسپار هندوستان گشت و در دربار جهانگير (1014 ـ 1037ق/ 1605 ـ 1628م) صاحب جاه و مال شد. (ايمان, 61; صبا, 12).)
در ايمان, يعنى منتخب اللّطايف, (صدرالدين آلهى) است و در صبا, يعنى روز روشن (آگهى اصفهانى) و معلوم نيست چرا آگهى را بر آلهى ترجيح داده اند؟ و آيا لازم نبود مأخذ سوّمى هم ديده شود تا رجحان يكى بر ديگرى را حجّتى باشد.؟
وى حكيم صدرالدين مسيح الزّمان متخلص به (آگهى) فرزند حكيم فخرالدين محمد شيرازى است كه سرآمد اطبّاى زمان شاه طهماسب صفوى بوده و رباعيّات نغزى مى سروده است. نسب مشاراليه به حارث بن كلده كه از حذّاق اطبّاى عرب بود منتهى مى گردد. حارث مذكور دولت حضور سرور كائنات ـ صلعم ــ از مكرّر دريافته بود و به دعاى اجابت انتماى آن حضرت طبيبان دانا و پزشكان شناسا از قبيله او بهم رسيدند. آلهى همچنان كه در طب ماهر بود, از علوم ديگر نيز آگهى داشت. اكثر متداولات را از شيخ بهائى و علم طب را از پدر خود و حكيم محمدباقر پسر حكيم عمادالدين محمود در ايران آموخت. در سال هزار و يازده (1011ق) همراه حكيم ركنا مسيح كاشانى رهسپار هند شد و با هم به ملازمت جلال الدين محمداكبر شاه رسيدند و مشمول مراحم و الطاف وى گرديدند. در هندوستان نيز نزد حكيم على گيلانى كه از پزشكان معتبر در دربار اكبرى بود تلمّذ كرد و به تكميل معلومات خود پرداخت. در زمان جهانگير پادشاه از پزشكان معتمد وى بود و پس از فوت حكيم على گيلانى (1018ق) به خطاب (مسيح الزّمان) معزّز و مكرّم گشت. در عهد شاهجهان نيز از مقرّبان درگاه و به خدمت (عرض مكرّر) منصوب بود. در 1044 دست از طبابت كشيد و از آن پس تا 21 جمادى الآخره 1048 حكومت بندر سورت را داشت. منصبش سه هزارى بود و سالى شصت هزار روپيه مستمرّى مى گرفت. در دوران اقامت هند مكرّر سعادت طواف حرمين شريفين را يافت. در اواخر ايّام عمر ساكن لاهور بود و تابستان در كشمير به سر مى برد. سرانجام به سال هزار و شصت هجرى در كشمير بدرود زندگى گفت و ابوطالب كليم همدانى كه همانجا مى زيست, قطعه اى تاريخى در رثاى وى سرود كه بيت آخرش اين است:
ز دل تاريخ فوتش خواستم, گفت
طبيب درد دلها از ميان رفت = 1060
تقى واحدى كه هنگام تأليف عرفات العاشقين (1022 ـ 1024ق) جوانى او را دريافته بوده, درباره وى نوشته است:
(… حكيم آلهى در دارالعباده نشو و نما يافته و مولدش قم است, … و الحق جوانى در كمال استعداد و فضيلت و كمال است, نهايت زهد و تقوى و صلاح و عفّت با نهايت علم و حكمت جمع نموده, غايت تفطّن و تبحّر, نهايت حدس و دريافت و ادراك دارد, … و امروز در خدمت خلافت پناه جهانگير پادشاه غايت قدر و منزلت دارد و به مناسب رفيعه مخصوص است, بسيار خيّر.
و نيك انديش, عالى همّت, بزرگ فطرت, شگرف طبيعت آمده, اشعارش تازه تر, و سيراب و خوشاب است, …)
پروفسور حكيم نيّر واسطى گويد: كتابش (شرح هداية الحكمة) تا امروز در مدارس دينيّه و عربيّه مرتبه بزرگى حايز است. 15

پى نوشتها:
1. بنگريد به: تاريخ تذكره هاى فارسى, از نگارنده چاپ دوم تهران, كتابخانه سنايى, 1363 (1/ 550 و 552).
2. ر. ك: تذكره پيمانه , از نگارنده, چاپ دوم تهران, كتابخانه سنايى, 1368 (61 ـ 75) تاريخ تذكره هاى فارسى (1/ 46 ـ 53 و 2/ 328 ـ 331).
3. ديوان صائب تبريزى, به كوشش محمد قهرمان, تهران, شركت انتشارات علمى و فرهنگى, 1368 (5/ 2776).
4 . بنگريد به: مجلّه يغما, سال 18 (ش 6,ص 292 ـ 294) تذكره شعراى كشمير, حسام الدين راشدى, كراچى, 1346 (2/ 585 و 1047) فرهنگ اشعار صائب, از نگارنده تهران, مؤسسه تحقيقات علمى و فرهنگى, 1364 ـ 1365, (1/ بيست و يك) كاروان هند, از نگارنده, مشهد, مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى, 1369 (1/ 700 ـ 701 و 703حاشيه 2).
5. تذكره مردم ديده, به اهتمام دكتر سيّد عبدالله, لاهور, 1339, ش (ص 58 ـ 61).
6. سيرالمتأخرين, منشى غلامحسين خان طباطبايى, لكهنو, 1314ق(2/ 375).
7. گلزار معانى, از نگارنده, چاپ دوم تهران, سلسله نشريّات (ما) 1363 (ص 371).
8. درباره وى بنگريد به: مآثرالامرا, صمصام الدوله شاهنوازخان, كلكته, 1880ع (1/ 77 ـ 83) كاروان هند (1/ بيست و چهار, 284).
9. ر. ك: مكتب وقوع, از نگارنده, تهران, بنياد فرهنگ ايران, 1348.
10. تاريخ ادبيّات در ايران, دكتر ذبيح الله صفا (5/ 924) تهران, انتشارات فردوس, 1364.
11. بنگريد به: عرفات العاشقين (خطى) تذكره نصرآبادى (ص 60) مقالات الشعرا, قانع تتوى, به كوشش حسام الدين راشدى, كراچى, 1957 ع(ص 210).
12. نيز بنگريد به: اكبرنامه, ابوالفضل علاّمى, كلكته, 1886 ع (3/ 414 ـ 415) تاريخ فرشته, محمدقاسم هندوشاه, لكهنو, 1281, مقاله دوم (ص 264 س 26 ـ 27).
13. جهانگيرنامه, به كوشش محمدهاشم, تهران, 1359, بنياد فرهنگ ايران (ص 225و 515).
14. سيرالمتأخرين (1/ 306 ـ 307 و 322) شاهجهان نامه, محمدصالح كنبو لاهورى, كلكته, 1939 ع(3/334 ـ 335) طبقات سلاطين اسلام, استانلى لين پول , ترجمه عباس اقبال, تهران, 1312( ص 297).
15. درباره وى بنگريد به: اكبرنامه (3/ 816) در اين كتاب (حكيم حيدر) غلط چاپى و (حكيم صدرا) صواب است, جهانگيرنامه (ص 89/ 151/ 173/ 216) پادشاهنامه, ملاّ عبدالحميد لاهورى, كلكته, 1868 ـ 1872ع (موارد عديده, از جمله 348 ـ 2/ 299/ 347) شاهجهان نامه (موارد عديده, از جمله 3/ 393) مآثرالامرا (1/ 577 ـ 579) تاريخ روابط پزشكى ايران و پاكستان, راولپندى, 1353 ش(ص 52) كاروان هند, ذيل (آلهى شيرازى) (1/ 89 ـ 94 و 2/1588, ستون 1 س 7 ـ 5).


صفحه 6

پژوهش هاي در آستانه نشر



1. أحاديث العترة عن طرق أهل السنة
حدود هشت سال پيش تنى چند از استادان بارايزنى يكديگر طرحى را تنظيم مى كنند تا بر اساس آن روايات امامان شيعه و حضرت زهرا ـ سلام الله عليهم ـ را استخراج كرده و تبويب و تنظيم كارآمد و دقيقى از آن منتشر سازند. براى اجراى اين طرح ابتدا جناب آقاى واعظ زاده برخى از كتابهاى مشهور را جستجو كرده و روايات وارد شده در آنها را با هدف ياد شده گرد مى آورند. پس از مدتى اين طرح براى پى گيرى و گسترش به دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم واگذار مى شود. و اجراى آن را محققان بزرگوار حضرات آيات سيد مهدى روحانى, على احمدى ميانجى و سيدجعفر مرتضى عاملى به عهده مى گيرند. اينك مدتهاست كه ادامه پژوهش و استخراج به عهده آقايان روحانى و احمدى است و اين دو بزرگوار سختكوشانه در استخراج و تبويب تلاش مى كنند.
محدوده تحقيق به لحاظ منابع, تمام مصادر اهل سنت تا قرن ششم هجرى است. روايتهاى استخراج شده بر اساس فقه, تفسير, اخلاق, عقايد, فضائل, ملاحم و فتن والسماء والعالم تبويب خواهد شد. در سالهاى اخير چاپ و نشر مصادر و منابع اهـل سنت شتابى شايـــان قدردانى يـــافته است و از اين روى براى اطلاع از منابع و مصادر جديد الإنتشار, كار تنظيم نهايى به تعويق افتاده است.
اينك بخش فقه اين تحقيق مراحل نهايى تنظيم را مى گذراند و اميد است در آينده اى نه چندان دور تبويب و تفصيل نهايى آن پايان پذيرد. مجموعه احاديث استخراج شده احتمالأ به پانزده جلد خواهد رسيد و بى گمان براى پژوهندگان ياريهاى سودمندى خواهد داشت. اين روايات در موارد بسيارى روشنگر روايات منابع و مصادر شيعه مى باشد و در مواردى در جهت تبيين و تفسير ابعادى از مكتب مستقلاً به كار مى آيد. در تنظيم نهايى ابتدا روايت از كهنترين منابع آورده مى شود و سپس مآخذ جديد آن ارائه مى گردد. به اختلافهاى بسيار جزئى توجهى نمى شود; امّا اگر اختلاف دو روايت قابل توجه باشد, بدان اختلاف توجه داده خواهد شد. درذ يل روايات هيچگونه اظهار نظر نمى آيد; مگر در مواردى بسيار محدود. به هر حال اين پژوهش كارى است كارستان كه همت بلند اين بزرگواران مصروف آن شده است و ما اميدواريم در آينده اى نه چندان دور شاهد انتشار آن باشيم. 2ـ نهج الحياة
محمد دشتى
فاطمه زهرا ـ س ـ دخت گرامى پيامبر كه از آبشخور نبوت و رسالت سيراب مى گشت و لحظه هاى زندگى را با گلبانك وحى سپرى مى كرد و در حلّه زيباى (اهل البيت) جاى مى گرفت و در بلنداى جايگـــاه والاى عصمت مى ايستـــــاد و
رسول الله همتايى جز على برايش نمى شناخت, بى گمان چنان پدر, شوهر و فرزندانش, سخنش حجت, بيانش رهگشا و كلماتش زندگى ساز است. كلمات آن بزرگوارــ چه آنها كه از پدر بزرگوارش نقل كرده و چه آنچه در پاسخ سؤالها و براى هدايت جستجوگران و تبيين ارزشها و در دفاع از حق و حراست از مقام ولايت بيان داشته است ـ هنوز يكجا و به گونه اى شايسته عرضه نشده است. اينك كه جناب آقاى محمد دشتى دامن همت بر كمر ارادت زده اند تا مجموعه آنچه را كه ياد شد در اختيار پژوهندگان و جستجوگران معارف آفتابگون فاطمى قرار دهند, بايد اقدامش را ستود و براى سامان دادن به اين تلاش فرهنگى سودمند از خداوند توفيق خواست. مراحل تدوين
1) كتابشناسى براى دست يافتن به تمام منابع و مصادر سخنان حضرت زهرا ـ س ـ 2) جستجو و استخراج, 3) تدوين فيشها و كلمات استخراج شده بر اساس موضوعات و عناوين و با توجه به نيازهاى فرهنگى و فكرى جامعه, 4) شماره گذارى مسلسل احاديث براى سهولت ارجاعها, 5) ترجمه اى روان و استوار ابتدا به زبان فارسى و پس از آن به ديگر زبانها در حدّ امكان, 6) تهيه و تدوين فهرست موضوعى و معجم الفاظ براى سهل الوصول ساختن محتواى آن.
اينك بخش اوّل (كتابشناسى) به پايان رسيده و استخراج و فيش بردارى روايات مراحل نهايى خود را مى گذراند. اين طرح با همت و همكارى تنى چند از فاضلان در دفتر نشر امام على ـ ع ـ انجام مى يابد و اميد است در آينده اى نه چندان دور متن تدوين يافته آن منتشر شود. 3. تهذيب الأنساب و نهاية الأعقاب
شيخ شرف الدين عبيدى
تحقيق محمد كاظم محمودى
شيخ شرف الدين عبيدى از نسب شناسان و مورّخان گرانقدر قرن پنجم هجرى است. وى از جمله مشايخ سيد مرتضى, سيدرضى و على بن محمّد علوى عمرى (صاحب المجدى) است. كتاب وى از بهترين و كهنترين كتابهاى انساب علويين است كه برخى از اطلاعات اين كتاب منحصر به فرد بوده و در منابع متأخر از آن نيز از آن گزارشها و اطلاعات اثرى نيست. گويا اصل كتاب بسيار پر برگ و بار بوده است. شيخ الشّرف خود به تلخيص و پيرايش آن مى پردازد و گزيده اثر بزرگش را تهذيب الأنساب مى نامد. سپس ابن طباطبا از بزرگان و مشاهير نسب شناسان و استاد صاحب المجدى در اين خلاصه نگريسته و هر جا اشكال و كاستى يافته, پيراسته و بدين سان كتابى فراهم آمده است استوار و سودمند. اين كتاب با اين ويژگيهاى ياد شده در اختيار نبوده است. ازاين رو كتابشناس بزرگ, علاّمه شيخ آقا بزرگ تهرانى, در اثر گرانقدرش الذريعة, از آن ياد نكرده است. تا آنكه به سال 1396 مرحوم حاج شيخ جعفر محمودى (اخوى محقق كتاب) به همراه محقق سختكوش استاد محمد باقر محمودى به مصر مى روند و در كتابخانه جامعة الدول العربيّة به اين كتاب دست يافته و فيلمى تهيه كرده و به همراه مى آورند.
محقق محترم كتاب را به دقت استنساخ كرده و محتواى آن را با منابع موجود مقابله كرده است. افزون بر اين, تعليقاتى در توضيح و تبيين ابهامها و موارد مشكل كتاب نگاشته و فهرستهاى فنّى و كارآمدى بدان افزوده است. تحقبق كتاب پايان پذيرفته و اينك آماده چاپ است. 4. مصباح الفقيه
تحقيق سيد نورالدين جعفريان
شرائع الإسلام فى مسائل الحلال والحرام, اثر جاودانه محقق حلّى از متداولترين و محكمترين متون فقهى شيعه است كه از هنگام نگارش و نشر در حوزه هاى علوم اسلامى مورد توجّه عالمان و فقيهان قرار گرفت. از اين روى بسيارى آن را شرح كردند و فقيهانى در توضيح متن و تبيين دشواريهاى محتواى آن حاشيه ها و تعليقه ها نگاشتند و بدين سان مجموعه گرانسنگ عظيمى به يمن شرح و تعليق آن در فقه شيعه فراهم آمد.(الذريعة, ج21,ص115).
شرايع را فقيهان در حوزه هاى درسى خود و در بحثهاى عالى فقهى غالباً به عنوان متن درسى انتخاب مى كنند و با ارزيابى آراء ديگران در مسائل فقهى به عرضه ديدگاههاى خود مى پردارزند.
فقيه ژرف انديش مرحوم حاج آقارضا همدانى ـ كه از فقيهان بلند مرتبه و مجتهدان كم نظير قرن چهاردهم هجرى است ـ مانند بسيارى از فقيهان, درس خارج فقه را بر پايه شرايع نهاده بود. مرحوم شيخ آقا بزرگ نو شته اند كه وى هر شبى به مقدار يك صفحه از بحث را مى نوشت و آنگاه متن نوشته را براى شاگردان املاء مى كرد و پس از نقد و بررسى در محفل درس به تقرير نهايى آن مى پرداخت. (الذريعة, ج 21,ص 115; نقبا البشر, ج 2, ص 778)
دقت نظر, ژرفنگرى, استدلال قوى و استوار نگارى مرحوم همدانى, مصباح الفقيه را در جايگاه يكى از گرانقدرترين آثار فقهى قرار داده است. اين اثر هماره مورد مراجعه و استناد فقيهان و مدرّسان بزرگ حوزه هاى علوم اسلامى بوده است. آنچه از اين مجموعه فقهى نگـــــــاشته شد است, كتاب الصلاة, كتاب الصوم, كتاب الخمس, كتاب الزكوة و كتاب الرهن است. و آنچه اينك بر اساس دستنوشت مؤلف در حال پژوهش است, كتاب الصوم و الخمس و الزكاة و الرهن است كه پيشتر به صورت چاپ سنگى منتشر شده بود. كار پژوهش و تعليق متن كتاب با مقابله سه نسخه موجود در كتابخانه مجلس شوراى اسلامى و چاپ سنگى آن, با هميارى گروهى از فاضلان به گونه جمعى سامان مى يابد; بدين سان: 1) استخراج آيات, احاديث و اقوال با تكيه بر منابع كهن و منابع اصلى, 2) استوار سازى متن و عرضه متنى دقيق و پيراسته از تحريف و تصحيف, 3) توضيح و شرح ابهامها, مجملها و دشواريهاى متن, 4) تنظيم و ترتيب معجمى كارآمد به قرار ذيل:
الف: معجم القواعد الفقهيه, ب: معجم القواعد الأصوليّه, ج: معجم قواعد و المصطلحات الرجاليه, د: معجم آراء المؤلف فى الكتب والرّجال.
تدوين اين معجم نقطه افتراق اين پژوهش از پژوهشهاى ديگر است. با تدوين و عرضه اين معجم به خوبى پژوهشگران حدّ و حدود به كارگيرى قواعد فقهى و اصولى را به دست مى آورند و بر ديدگاههاى ويژه مؤلف در موضوعات جنبى مندرج در كتاب دست مى يابند. اميد است پس از سامان پذيرفتن تحقيق متن اين معجم, به گونه شايسته اى تدوين يابد و راه تازه در كمال بخشيدن به پژوهشهاى متون كهن گشوده شود. 5. الإختراق الثقافى: معجم ببليوغرافى تحليلى
عبد الجبّار رفاعى
حركتهاى گونه گون عليه اسلام و گسترش آن در صحنه زندگى و صفحه ذهن انسان گو اينكه پيشينه اى كهن دارد; امّا روابط جهانى سده هاى اخير باعث شده تا اين جريان در چهره هاى مختلف شتابى بيشتر داشته باشد. در اين ميان پديده استشراق و خاورشناسى نيز كه از گستره اى شگرف برخوردار است نيز قابل تأمل و توجه است. ابعاد وسيع پژوهش اينان را ـ كه با هزينه ها و امكانات بسيارى شكل مى گيرد ـ دين, ادبيات, تاريخ, جغرافيا, فلسفه, حديث, قرآن, تفسير, احياى متون و... فرا مى گيرد. تاكنون درباره كار و كارنامه اينان و نيز چگونگى و انگيزه و روند حركتهاى ديگر, رسيدگى همه جانبه اى صورت نگرفته است. علل پژوهش خاورشناسان در موضوعاتى به اين وسعت, گرايش به حق و توجه به واقعيتهاى صادق كه گاه در مواردى از آثار اينان يافت مى شود, زمينه ها و روندهاى اين تلاشهــا و... موضوعات و سؤالهاى جدى و مهمى است كه پاسخهاى درخورى را مى طلبد و آنچه كمابيش در ميان آثار پژوهشگران يافت مى شود در تبيين و توضيح جريانى به اين گستردگى بسنده نيست. (سموم الإستشراق و المستشرقين. انوارالجندى .(در باب استشراق و مستشرقين). ترجمه غلامحسين متين. مجلّه نگين. شماره 84, ص 140. تيرماه 1351; حماسه غدير. ص 288 ـ 271; الإسلام فى وجه التعريب و الإستشراق. انوارالجندى).
به هر حال براى ارزيابى درست و شناختى كارآمد ازكار و كارنامه اينان و چگونگى حركتهاى گونه گون در مقابل اسلام, بى گمان اوليّن گام, دست يافتن به بخش عظيمى از نگاشته ها و پژوهشهاى مستشرقان است.
آقاى عبدالجبار رفاعى با توجه به اهميت موضوع در كنار شناسايى و تدوين مصادر و منابع موضوعات مختلف فرهنگ اسلامى, به مصادر و منابع اين موضوع نيز پرداخته و اينك از پس تلاش و جستجوى چندين ساله, كتابنامه اى را در اين موضوع در مراحل نهايى تدوين دارد. ابعاد كار آقـــاى رفاعى شناسايى و معرفى تمام كتابها, مقالات و پژوهشهايى است كه به گونه اى در مقابل اسلام موضع داشته اند; و در آوردگاه فرهنگى و فكرى عليه اسلام قلم زده و آثارى عرضه كرده اند. وى در توضيح عنوان كتاب نوشته اند: تدوين و عرضه مصادر حركتهاى صليبى, مسيحى, استشراق, غربگرايى, يهوديان, و جهت گيريهاى مختلف در جوامع اسلامى در مقابل اسلام, از ويژگيهاى اين كتاب است. منابع تحقيق
محقق محترم افزون بر مراجعه مستقيم به كتابها, مجلاّت, از فهرستهاى ناشران, مجلاّت, كتابخانه ها و نشريات تخصّصى, كتابشناسيها و برخى از مجلاتى كه درزمينه شناسايى مصادر و منابع پژوهشها كار مى كنند, مانند المسلم المعاصر, المستقبل العربى, عالم الكتاب و... بهره گرفته است.
كتاب با مقدمه اى در اهميت اطلاع رسانى و تدوين و عرضه مصادر و منابع براى پژوهشگران, و اهميت شناسايى مصادر و منابع موضوع و با نگاهى به جريانهاى فرهنگى در مقابل اسلام مى آغازد و با فهرست عناوين موضوعات ـ كه بالغ بر 850 عنوان كلّى و 6380 عنوان ريز مى باشد, ادامه مى يابد. راهنماى تفصيلى عناوين, مؤلفان, مراجع و مصادر و محتويات آن, بخشهاى پايانى كتــاب را تشكيــل مى دهد. اينك مجموعه الإختراق الثقافى مراحل نهايى تنظيم را مى گذراند و آماده چاپ است. 6. موسوعة المستشرقين
عبد الرحمن بدوى
ترجمه مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم (واحد ترجمه)
از روزى كه دانش خاورشناسى و استشراق در اواخر قرون وسطى پديد آمد (فرهنگ خاورشناسان, ص12) و رشد كرد و باليد, تا به امروز كه در ابعادى بسيار گسترده به تحقيقات خاورشناسى و اسلام شناسى ادامه مى دهد, دههـــا پژوهنده در زمينه هاى مختلف به عرضه صدها اثر قابل توجه و شايان تأمل پرداخته اند. اينك و در اين مجال در باره جريانى كه پژوهشگرى به لطافت نوشته است: (اگر مستشرقى گفت: ماست, سفيد است هميشه جاى اين احتمال را در ذهن خود نگاه داريد كه يا ماست اصلاً سفيد نيست, يا اثبات سفيدى ماست مقدمه اى است براى نفى سياهى از زغال. (تصوّف اسلامى و رابطه انسان و خدا, رينولد. 1. نيكلسون. ترجمه محمد رضا شفيعى كدكنى. تهران, توس, 1358. ص20, مقدمه مترجم) نمى توان اظهار نظر كرد; امّا ياد كردنى است پژوهش گسترده در كار و كارنامه اين جريان ارزيابى ابعاد پژوهشها و كاوشهاى آنان در زمينه هاى مختلف و به ويژه در فرهنگ اسلامى بسيار لازم و ضرورى است. در اين پژوهش اوليّن گام آشنايى با چهره هاى اين جريان و چگونگى آثار و پژوهشهاى آنهاست. در اين باب, از جمله اين آثار ياد كردنى است:
1) المستشرقون. نجيب العقيقى
2) فرهنگ خاورشناسان. ابوالقاسم سحاب
3) فرهنگ اسلام شناسان خارجى. حسين عبداللهى خوروش
4) موسوعة المستشرقين. عبدالرحمن بدوى.

عبدالرحمن بدوى از نويسندگان, فيلسوفان, كتابشناسان و پژوهندگان بزرگ جهان عرب است. اين اثر وى كه شامل شرح حال و گزارش سوانح زندگانى و چگونگى آثار 214 تن از خاورشناسان است, از اهميت بالايى برخوردار است.
كتاب بدوى با شرح حال آربرى مى آغازد و با تفصيل گزارش ديگر مستشرقان ادامه مى يابد. بدوى به گزارش محض در شرح حالها بسنده نمى كند; بلكه از سوانح زندگانى آنان به دقت سخن مى راند و در معرفى آثار, گاهى از چند و چون آنها بحث مى كند و به مناسبتهايى از چگونگى آثارى كه خاورشناسان به پژوهش آنها پرداخته اند, و به مناسبتى به تفصيل از ترجمه ها و چاپها و فهرستهاى قرآن به همت خاورشناسان گزارش داده است. (ص302 ـ 310).
به هر حال انتشار ترجمه اين اثر محققان را در شناخت استشراق و خاورشناسى يارى خواهد رساند و آگاهيهاى شايسته اى در اختيار جستجوگران اين گونه اطلاعات خواهد نهاد. يادآورى كنم كه كتاب بدوى بدون هيچ مقدمه اى مى آغازد و فاقد فهرستهاى گونه گون است كه تهيّه فهرستهــا و مقدمه اى در باب خاورشناسى در ترجمه نبايد مورد غفلت قرار گيرد. 7. تاريخ عمومى افريقا: روش تحقيق تــــــــاريخ عمومى افريقا و افريقا در دوران پيش از تاريخ.
(چاپ يونسكو, 1981). ترجمه احمد بيرشك, يحيى مدرسى, حسن انوشه, مرتضى ثاقب فر. ويراستار دوره: آزرميدخت مشايخ فريدنى. مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى و شركت انتشارات علمى و فرهنگى.
سنت تاريخنگارى در افريقا به اندازه تاريخ مكتوب بشر قدمت دارد. مورخان مديترانه اى در عهد باستان و تاريخنگاران عصر اسلامى در قرون وسطى, تمام جهان شناخته شده زمان خود را عرصه مطالعات خويش قرار مى دادند كه بخش قابل توجهى از افريقا را نيز شامل مى شد. اما بعد از انتشار سلطه استعمار اروپايى در بيشتر نقاط آسيا و افريقا, تاريخ اين نواحى صبغه استعمارى به خود گرفت و در سده هاى نوزدهم و بيستـــم ميـــلادى, مفهوم اروپا به عنوان مركز تاريخى عالم ديدگاهى مخدوش و نادرست را بر تاريخ جهان غير اروپايى تحميل كرد. على رغم اين جريان كه رسوبات آن هنوز هم به جاى مانده است مطالعات تاريخى بعد از جنگ جهانى دوم دستخوش دو انقلاب گرديد: يكى شامل دگرگونى تاريخ از صورت وقايع نگارى به صورت يكى از علوم اجتماعى كه با تحول در جوامع سر وكار دارد و ديگرى جايگزين شدن وسعت نظر جهانى به جاى تعصبات وطنى و ملى. هر دوى اين رويدادهـــا به مورخ فرصت داد تا به مطالعه مردم و نواحى و جنبه هايى از تجربيات بشرى كه تاكنون از آنها غفلت كرده بود بپردازد. لازمه چنين تحولى به كارگيرى مآخذ و منابع و اصول پژوهشى جديدى بوده تا بتوان به يارى آن تاريخ واقعى بشر را بازسازى كرد.
ييكى از كوششهاى بزرگ و بيمانند در اين زمينه, انتشار دوره مفصل هشت جلدى تاريخ عمومى افريقا توسط سازمان جهانى يونسكو است. اين سازمان با يارى ويراستاران برجسته افريقــايى اقدام به تحقيقى اصيل نموده تــا بتوان تاريخ اين قاره را از سه ميليون سال پيش تا زمان حاضر دنبال كرد و احياء ساخت. اقدامى كه بــا توجه به تعداد افريقا شناسانى از سراسر جهان كه در آن شركت جسته اند و نيز با توجه به كوشش اين سازمان براى ترجمه مجموعه فوق به بيشتر زبانهاى جهان, تجربه اى بزرگ در زمينه همكارى علمى در سطح بين المللى است.
نظر به ارزش علمى و تازگى و جامعيت اين اثر و با توجه به نظر مثبت جوامع علمى افريقايى نسبت به محتويات آن, مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى با همكارى شركت انتشارات علمى و فرهنگى به ترجمه و چاپ اين مجموعه به زبان فارسى همت گمارده است.
مجلد اول اين مجموعه كه در مراحل آخر طبع و نشر است, در دو بخش به شرح ذيل به چاپ خواهد رسيد:
بخش اول: روش تحقيق تاريخ عمومى افريقا. رئوس مطالب اين بخش عبارت است از: مقدمه ويراستار; سير تاريخنگارى و جايگاه تاريخ در جامعه افريقايى; گرايشهاى جديد در تاريخنگارى افريقايى; منابع مكتوب از سده پانزدهم به بعد; آثار نقل شده و روش استفاده از روايات شفاهى, باستانشناسى و تاريخ افريقا; تاريخ و زبانشناسى; مهاجرت و تفاوتهاى قومى و زبانى; طبقه بندى زبانهاى افريقايى; جغرافياى تاريخى; روش تحقيق ميان رشته اى در اين مجلدات.
بخش دوم: افريقا در دوران پيش از تاريخ. اين بخش شامل مطالب زير است: چارچوپ گاهشناختى دوره هاى بارانى و يخچالى; پيدا شدن آدمى; آدمـى سنگواره افريقــا; دوران پيش از تـــاريخ در: افريقــــــاى شرقى افريقاى مركزى, افريقاى شمالى, ناحيه صحرا, افريقاى غربى و دره نيل. هنر افريقا در دوره پيش از تاريخ; خاستگاهها, تكامل و توسعه فنون كشاورزى; نتيجه گيرى. 8. تاريخ تشيع در هند
اثر جان نرمن هاليستر
ترجمه آرزميدخت مشايخ فريدنى
انتشارات نشر دانشگاهى
زمينه رشد مذهب تشيع در دكن, در عهد بهمنيان ( 748 ـ 932ق) فراهم شد. گر چه شاهان اين دودمان گرايش شيعى داشتند و احمد شاه بهمن دست ارادت به دامان شاه نعمت الله ولى زد و تاج دوازده ترك سبز ـ كه شعار تشيع بود ـ بر سر نهاد; امّا دليلى در دست نيست كه تـــا سال 832 مذهب اماميه مذهب رسمى دكن شده باشد. در واقع يوسف عادلشاه (895 ـ 915) از سلاطين عادلشاهى, وقتى در بيجاپور استقلال يافت, با تبعيت از شاه اسماعيل صفوى مذهب تشيع را در دكن رسميت داد. كتاب حاضر تاريخ تشيع را در هند از روزگار ورود نخستين موج مهاجران ايرانى به اين سرزمين تــا سال 1328 شمسى دنبــــــال مى كند. اين اثر در دو بخش اثناعشريه و اسماعيليه, مناسبات سياسى و فرهنگى ايران و هند و سرگذشت خاندانها و رجال شيعه ايرانى و هندى و برخى عرفا و ادبا و پيرها و نيز شعائر و مناسك و معتقدات و اعياد و ايام و خوراك و پوشاك و عادات و ابنيه و آثار تاريخى و مؤسسات خيريه شيعيان هند را شرح كرده است.
جان نرمن هاليستر John Norman Hollister اين اثر را به عنوان رساله دكتراى خود به مدرسه كندى وابسته به بنياد حوزه علميه ٌ هارتفرد (در ايالات متحده امريكا) تقديم كرده بود. وى به پيشنهاد استاد خود مورى ت. تيتوس Murray T. Titus مؤلف كتاب اسلام درهند, به تحقيق درباره نقش شيعيان در تاريخ مسلمانان شبه قاره پرداخته بود. اين رساله كه چند سال بعد به چــاپ رسيد, يكى از نخستين آثارى است كه به طور جدى به بررسى سوابق تاريخى شيعيان در هند مى پردازد. مقايسه اجمالى با اثر دو جلدى كه اخيراً به چاپ رسيده (تاريخ اجتماعى ـ فكرى شيعيان اثناعشرى از سيد اطهر عباس رضوى, دهلى نو, 1986) نشان مى دهد كه كتاب هاليستر هنوز هم از حيث اعتبار و عمق تحقيق و تازگى مطالب از منابع اصيل و بسيار با ارزش است.
مترجم محقق, مقدمه اى نگاشته اند و در ضمن آن از چگونگى كتاب و اهميت آن سخن گفته اند با توجه به اينكه در زمينه پيدايش, شكوفايى و رشد تشيّع در هند در زبان فارسى اثرى در خور وجود ندارد; بى گمان نشر اين كتاب براى جستجوگران آگاهى در اين باره بسيار سودمند تواند بود.



صفحه 7

هزاره شيخ مفيد
استادى‌ رضا



در مكتبها و فرهنگهاى بشرى به بزرگداشت دانشمندان و آگاهان توجه بسيار شده است. در ديدگاه اسلام نيز عالمان در جايگاهى بلند و مرتبتى عظيم قرار دارند. اسلام با تعبيرهاى گونه گون, مانند مشعلهاى فروزان, ستارگان راهنما در شب ديجور, مناديان عدالت, فريادگران حق و…آنان را ستوده, و حتى نگاه به چهره و نشستن در محضر آنها را عبادت تلقى كرده و راه سپردن به محفل درس را راهى به سوى بهشت دانسته و از هيچ تكريم و تعظيمى درباره عالمان و رهروان دانش و بينش دريغ نورزيده است.
بى گمان اين همه گراميداشتها و ارج نهادنها ـ چنان كه از روايات برمى آيد ـ بدان جهت است كه عالمان, حاملان امانت الاهى و ادامه دهندگان راه سپيده گشا و فروغ آفرين پيامبرانند. بدين سان بزرگداشت عالمان بزرگ و دانايان سترگ دين در حقيقت گراميداشت فرهنگ سازنده و مكتب بالنده و والاى اسلامى است. وقتى قله سانى بزرگ و مرزبانى نستوه چنان شيخ مفيد كه از جايگاه بلند حامى دين و حافظ مكتب بر جريانها مى نگرد و از تمامت مكتب و ارزشهاى دين حراست مى كند, و درهم شسكستن جريانهاى معارض باحق و مخالف دين و مكتب را از جان سپر مى سازد و در تمامى ابعاد فرهنگ اسلامى (كلام, فقه, اصول, حديث و تاريخ) قلم مى زند, و استوار نگارى و متانت را با موضعدارى صريح درمى آميزد, ستايش وى, در حقيقت ستايش قلّه سانى, موضعدارى و حفاظت از ارزشهاست.
حوزه هاى علوم اسلامى بايد به مشعلهاى فروزان و مرزبانان بزرگ خويش توجه بيشترى كنند و با بزرگداشتهاى سودمند و كارآمد و پژوهشگرانه ـ و نه جنجال آفرين ميان تهى و نشست و برخاست كم فايده ـ از يكسوى الگوهاى والاى پژوهش و راست قامتى را در پيش ديد نسل معاصر بنهند و از سوى ديگر با تبيين و تفسير ابعاد انديشه و بينش آنان, زمان شناسى, اصول گرايى, تعهّد فهمى, سعه صدر و منش والا را در جانها بريزند.
اينك حدود دو سال به هزاره ابوعبدالله, محمدبن محمدبن نعمان عكبرى بغدادى (شيخ مفيد) مانده است. مدتهاست سخن از كنگره اى است درخور, براى بزرگداشت اين عالم, فقيه, و متكلم عديم النظير كه گويا اينك جامعه مدرسين حوزه علميه قم عهده دار اين مهم شده است.
دانشمند معظم, جناب آقاى رضا استادى كه از محققان سختكوش و كتابشناسان گرانقدر حوزه هستند و به بزرگداشت بزرگان و اهتمام ورزيدن به احياى فرهنگ اسلامى توجهى شايسته دارند, نوشته ذيل را به عنوان طرحى مقدماتى براى پژوهش در ابعاد مختلف شخصيت شيخ مفيد نوشته اند. آينه پژوهش ضمن سپاسمندى از جناب استادى, آمادگى خود را براى طرحهاى ديگر و نيز پژوهشهاى عالمان درباره شيخ و آثار وى اعلام مى كند و يك شماره را به عنوان ويژه نامه شيخ مفيد منتشر خواهد كرد. آينه پژوهش
با فرا رسيدن سال هزار و چهار صد و سيزده هجرى قمرى, درست هزار سال از رحلت شيخ بزرگوار محمدبن محمدبن نعمان مفيد ـ رحمة الله عليه ـ مى گذرد. به همين مناسبت بارها لزوم برگزارى هزاره اى براى بزرگذاشت آن شخصيت كم نظير جهان اسلام و تشيع مطرح شده است.
چندى پيش مطلع شديم كه بالاخره قرعه و فال به نام جامعه محترم مدرسين حوزه علميٌه قم زده شده و از طرف اين جامعه, هيأتى كه حضرات آيات, آقايان حاج سيد مهدى روحانى, حاج شيخ ابراهيم امينى و حاج شيخ على احمدى ميانجى از اعضاى آن هستند, تشكيل خواهد شد تا به اين آرزوى ديرينه حوزه و دانشگاه جامه عمل پوشيده شود. اميد است در انجام اين مهم, كمال توفيق يارشان, و دعاى خير شيخ مفيد بدرقه راهشان باشد.
نويسنده اين سطور با قلت بضاعت و اعتراف به كوتاهى همت, طرحى را پيشنهاد مى كند تا شايد با تكميل آن از طرف آن هيأت محترم و نيز ساير صاحبنظران, به پر بارى و غناى محتواى اين بزرگداشت ـ كه در حقيقت گامى است در شناسـاندن مكتب تشيع به محـافل علمى جهان معـاصر ـ كمك كند. كارهاى مقدماتى لازم
1ـ آنچه به عنوان ترجمه و شرح حال شيخ مفيد از سده چهارم تا امروز نگاشته شده, بدون هيچ دخل و تصرفى به ترتيب زمان نگارش گردآورى گردد. البته منقولات متأخر از متقدم آورده نشود; زيرا نيازى به آن نيست.
2 ـ با تتبع و بررسى در تمام فهرستهاى نسخه هاى خطى, تأليفات موجود شيخ مفيد, با نسخه هاى موجود آن فهرست, و از ممتازترين نسخه ها عكس و زيراكس تهيه گردد.
3 ـ آنچه از آثار شيخ مفيد چاپ شده, و چاپهاى مختلف آنها, فهرست شود و از هر چاپى نسخه اى تهيه شود.
4 ـ تأليفات موجود ايشان كتابشناسى, و موضوعات آنها به تفصيل فهرست شود.
5 ـ كارهايى كه روى تأليفات آن مرحوم انجام شده, از قبيل ترجمه, تلخيص, تحقيق و… شناسايى و به صورت گزارش نوشته شود.
6 ـ مقدمه هايى كه محققان بر كتابهاى چاپ شده شيخ نگاشته اند, گردآورى گردد.
7 ـ رساله هايى كه توسط برخى محققان انتشارات جامعه مدرسين و موسسه آل البيت و ديگران در دست تحقيق است, شناسايى و مقدمات اتمام آنها فراهم گردد.
8 ـ تمام مقالاتى كه درباره شيخ مفيد در مجلات, روزنامه ها ـ ياد نامه ها و نظاير اينها تاكنون منتشر شده, با مراجعه به فهرست مقالات چاپ شده و ديگر فهرستها, فهرست و عكس يا زيراكس آنها تهيه و گردآورى شود.
9 ـ كتابهاى منسوب به شيخ مفيد كه در انتساب آنها به آن مرحوم ترديد است, مورد بررسى و كتابشناسى قرار گيرد تا وضع آنها روشن شود.
10ـ كليه مصادرى كه به نحوى از انحاء با شيخ مفيد در ارتباط است, به عنوان كتابنامه شيخ مفيد, فهرست و مشخصات آن موارد منظور ياد شود. تلك عشرة كاملة.
به نظر اينجانب اين ده كار در مدت يكسال يا كمتر توسط حدّاقل بيست نفر از طلاب و دانشجويان فاضل جوان كه ذوق اين قبيل كارها را داشته باشند, قابل انجام است. در صورتى كه اين كارها انجام شود و در مركزى به عنوان (منابع تحقيقات هزاره شيخ مفيد) جمع آورى گردد و سپس آنچه از اين كارها قابل نشر است در تيراژى محدود تكثير شود, براى اساتيدى كه مى خواهند براى اين هزاره مقالاتى علمى و تازه داشته باشند, منبع بسيار خوب و مطمئن و كمك بسيار موٌثرى است. به اميد اينكه اساتيد محترم حوزه و دانشگاه بدون هيچ عذرى در راه انجام اين خدمت دينى, فرهنگى و علمى, قدمهاى ارزنده اى بردارند. پيشنهاد به مجلات علمى حوزه و دانشگاه
مجله هاى نور علم, حوزه, كيهان انديشه, آينه پژوهش, تراثنا و رسالة القرآن از قم و مجله مقالات و بررسيهاى دانشكده الهيات تهران و معارف مركز نشر دانشگاهى و مجله مشكاة آستان قدس رضوى و مجله دانشكده ادبيات مشهد با تشكيل يك ملاقات مشورتى, هر كدام يك شماره مخصوص به نام شيخ مفيد ـ ولو به اينكه نيمى از مقالات آن مربوط به شيخ مفيد باشد ـ به تناوب در طول اين دو سال داشته باشند و در راه هرچه پر محتوا شدن اين بزرگداشت سهيم گشته و نيز از اين راه در طول اين دو سال ياد اين بزرگداشت را همواره زنده نگاه دارند. برخى از موضوعات مقالات
1. اساتيد شيخ مفيد,
2. مشايخ روايى او,
3. كتابهايى كه مورد استفاده و مراجعه شيخ مفيد بوده است,
4. شاگردان شيخ,
5. راويان از او,
6. تاليفات شيخ مفيد,
7. كتابهايى كه از آثار شيخ مفيد استفاده كرده اند,
8. كارهاى علمى كه درباره تاليفات او انجام شده است,
9. شيخ مفيد و تفسير و علوم قرآن,
10. شيخ مفيد و حجيت حديث غير علمى, 11. مفيد و مسائل اصول فقه,
12. برخى از آراء فقهى شيخ مفيد,
13. روش شيخ مفيد در استنباط مسائل فقهى,
14. آثار رجالى شيخ مفيد,
15. آراء خاص كلامى شيخ مفيد,
16. شيخ مفيد و تاريخ اسلام,
17. مسائل كلى امامت از ديدگاه شيخ مفيد,
18. مفيد و مكتب معتزله,
19. مفيد و مكتب اشاعره,
20. رساله اعتقادات مفيد (نكت),
21. شيخ مفيد و رساله سهو النبى شيخ صدوق,
22. شيخ مفيد و شيخ طوسى (برخورد ديدگاهها),
23. شيخ مفيد و شيخ صدوق,
24. صحيح الاعتقاد و اعتقادات صدوق,
25. احتجاجات شيخ مفيد,
26. شيخ مفيد و ادبيات عرب,
27. شيخ مفيد و شعر,
28. شيخ مفيد در نظر اهل تسنن,
29. شيخ مفيد در نظر مستشرفان,
30. شيخ مفيد از ديدگاه محدثان,
31. آزاد انديشى شيخ مفيد,
32. اخلاق علمى شيخ مفيد,
33. برخورد شيخ با حاكمان دوران خود,
34. معاصران شيخ مفيد,
35. ارزيابى كيفيت چاپ و تحقيق آثار چاپ شده شيخ,
36. نقاط ضعف در آثار شيخ مفيد,
37. انتقادهايى كه به شيخ مفيد شده است, 38. حوزه علميه بغداد و شيخ مفيد,
39. شيخ مفيد و حضرت امام زمان ـ عليه السلام,
40. شرح حال كامل شيخ با استناد به همين مقالات ياد شده. تمام مقالات بايد به سه زبان عربى, فارسى و انگليسى باشد; يعنى نويسنده مقاله به آن زبانى كه بهتر مسلط است بنويسد و به دو زبان ديگر ترجمه شود.
در پايان بدين وسيله از تمامى كسانى كه مى توانند در انجام كارهاى مقدماتى و نيز در تهيه مقالات براى مجلات ياد شده و نيز تهيه مقالات نهايى كمك كنند, به ويژه فاضلان جوانى كه سابقه اين نوع كارها را دارند و يا استعداد آن را در خود مى بينند, دعوت مى شود كه با اعلام آمادگى خود, بخشى از دين خود را به اسلام و تشيع و حوزه و دانشگاه ادا سازند و در راه معرفى مذهب تشيع و يكى از پاسداران بزرگ آن سهيم باشند. به نظر اينجانب لازم است تمام آثار علمى شيخ مفيد به عنوان يك سلسله, با قطع و اندازه هماهنگ و با تحقيق كامل و دقيق و به صورت فنى چاپ شود و در اختيار محافل علمى جهان قرار گيرد. امّا در انجام اين خدمت بسيار مهم عجله روا نيست; زيرا اگر بخواهيم اين كار با احكام و اتقان باشد, بايد زير نظر يك هيئت علمى با صرف وقت كافى در طول چند سال به مرور انجام گيرد .


صفحه 8

گفتگو با استاد احمد آرام
عظيمى محمدجواد



استاد احمد آرام, مترجم و محقق سختكوش به سال 1283 هجرى شمسى در تهران به دنيا آمد و در همانجا باليد و رشد كرد. تحصيلات ابتدايى را در دبستان دانش گذراند و در مدرسه ترقّى و برخى ديگر از مدارس تهران تحصيل را ادامه داده سپس وارد دارالفنون شد و از آنجا ديپلم گرفت. پس از آن به مدرسه طب رفت و تا سال آخر ادامه داد امّا در اين آخرين سال مدرسه طب را نيز ترك كرد. استاد از همان سالها معلمى را آغاز كرد و براى تربيت فرزندان اين بوم و بر از هيچ كوششى دريغ نورزيد. استاد كار عرضه انديشه و ابلاغ فكر را با تأليف آغاز كرد, امّا به زودى از آن روى برتافت و به ترجمه روى آورد و آن را به عنوان يك واجب شرعى برگزيد و ادامه داد, و از آن روز تا به امروز دهها سال است كه استاد, با سختكوشى شگفتى دهها اثر گرانقدر علمى, تحقيقى و فنّى را ترجمه و عرضه كرده است. ترجمه هاى استاد در پيراستگى نثر, استوارى بيان, جزالت تعبير معادليابيهاى بجا و به مورد مشهور است. گستره آثار استاد را تفسير, حديث, كلام, فلسفه, علوم اجتماعى و دائرة المعارفهاى گوناگون طب و… فراگرفته است. استاد اينك با كهولت سن شاداب و
استوار مشغول تلاش علمى و فرهنگى هستند.
برخى از آثار ترجمه شده استاد بدين قرار است. (مقدمه اى بر فلسفه, تكامل علم فيزيك, علم و مردم, پيدايش و مرگ خورشيد, تاريخ علم, شش بال, انتقال علوم يونانى به جهان اسلام, يونانيان و بربرها, علم به كجا مى رود, سه حكيم مسلمان, علم و تمدن در اسلام, تاريخ نجوم اسلامى, در سايه قرآن, الحياة, فلسفه علم كلام, انديشه هاى كلامى شيخ مفيد و … .
در اين گفتگو استاد از اهميت ترجمه, شرايط ترجمه خوب, لزوم و دشواريهاى آن سخنانى رهگشا و آموزنده دارند. با آرزوى طول عمر و توفيق براى استاد, مصاحبه را مى آوريم. آينه پژوهش آينه پژوهش: با نگاهى كوتاه به آثار حضرتعالى اهتمام شما را به فن ترجمه درمى يابيم; چرا كه بعد از يكى ـ دو اثر تاٌليفى, بقيّه آثار شما را ترجمه تشكيل مى دهد. حدود هفتاد سال است كه به ترجمه اشتغال داريد. علت برگزيدن ترجمه را بيان كنيد.
استاد: اروپاييها دوره اى دارند كه در آن ازقرون وسطى به قرون جديد پا گذاشتند; اين دوره را رنساس مى نامند.در اين دوره اروپا فهميد كه چيزى نمى داند و از قافله فرهنگ و تمدن بشرى آن روز بسيار عقب مانده است. با يك نگاه متوجه شد كه مسلمانان در اين زمينه جلودار هستند و راه زيادى را طى كرده اند. از اين رو به فراگيرى دانشهايى كه نزد مسلمانان بود, پرداخت و در اين راه اهتمام زياد ورزيد. آن روز اسپانيا در تصرف مسلمانان بود و به اين جهت آنجا پايگاه اين نهضت شد. در اين نهضت, اروپا دنبال گردآورى علوم مختلف و رايج بود كه ترجمه آغاز شد و آنچه علوم نزد ملل ديگر و به ويژه مسلمانان بود, به زبانهاى اروپايى ترجمه گشت. به يقين مى توان ادعا كرد كه اروپا بيش از آنكه ارسطو و آراء او را از خود كتاب ارسطو بشناسد, از ترجمه آثار فلسفى مسلمانان شناخت و دريافت كرد. بعد از گردآورى معلومات و علوم رايج ديگر ملتها, اروپا در خود توان ادامه راه را يافت و حركتى را آغاز كرد كه به موفقيتهاى امروزى آن منتهى گشت.آنچه آنها از مسلمانان و دانشهاى اسلامى اخذ كردند, سرمايه اوليه كار بود كه حاصل امروزى آن بسيار متفاوت و شگفت انگيز است. آنچه آنان از بوعلى و ديگر دانشمندان و فلاسفه اسلامى گرفتند, جوهره و خميرمايه اوليه بود كه زمينه ساز موقعيت علمى كنونى آنها شد; موقعيتى كه هيچ با آن زمان قابل مقايسه نيست و حتى ارتباط آن نيز مشكل مى نماياند. آراء فلسفى و انديشه هاى علمى امروز كه به كلى با آن جوهره اصلى متفاوت و جديد است, حاصل رنج و زحمت ساليان دراز و كوششهاى متمادى آنهاست و امروزما بايد اين حاصل را بشناسيم و بفهميم چگونه اين راه پيموده شده و چگونه به اينجا رسيده است.
تنها تكيه بر مفاخر گذشته و آراء علمى و فلسفى آنان مشكلى ازما نمى گشايد. اگر ما چشم خود را خوب باز كنيم, مى يابيم كه بايد امروزه دوران رنسانسى داشته باشيم; چرا كه بايد آراء فلسفى و نظريات و تحقيقات علمى دنيا را فرابگيريم. در اين زمينه دنياى علم و تحقيقات و تكنولوژى به جايى رسيده است كه متاٌسفانه ما با آن فاصله زيادى داريم. بايد اين فاصله از ميان برود و همگام با محافل علمى دنيا گام برداريم. فاصله ما با علوم امروزى واقعيتى است كه نبايد به گوش ما سنگينى كند. ما كه سنگينى آن را بر دوش خود احساس مى كنيم, نبايد خود را در غفلت و جهالت سرگرم كنيم, بلكه بايد هر چه زودتر به فكر علاج باشيم.
درباره غفلت ما حرف بسيار است كه نه اينجا جاى آن است و نه تمامى آن را مى توان بازگو كرد. ما به آثار بزرگان خود مان نيز توجه چندانى نداريم; حداقل آن گونه كه حرف مى زنيم, عمل نمى كنيم. خود اين حرف بدون عمل يك گرفتارى بزرگ است. ما در حرف به علماى گذشته خود مباهات كرده و افتخار مى كنيم; اما در عمل, آثار آن بزرگان را به فراموشى و غفلت سپرده ايم. به گونه اى كه زيادى از اين آثار كه به زبان عربى است, فاقد ترجمه هاى خوب و لازم به زبان فارسى است و آن گونه كه بايد از چاپ و نشر درستى برخوردار نيست كه در دسترس محققين و دانش پژوهان ما باشد. ما بايد در اين زمينه نيز بينديشيم و تلاش كنيم.
اما آنچه براى ما ضرورت بيشتر و فوريت حياتى دارد, آشنايى درست و دقيق با كاروان علم و تمدن امروز دنياست; چرا كه با اين آشنايى مى توانيم از ميزان عقب افتادگى خود بكاهيم و اين عقب افتادگى ما چيزى نيست كه توجيه بردار باشد. مكتب ما اين را نمى پذيرد و از ما قبول نمى كند. آرمان اسلامى كه ملت مسلمان را عزيز و سربلند مى خواهد, با آن سازگارى ندارد.
چگونه مى توان در تمام زمينه هاى علمى و صنعتى ريزه خوار ديگران بود و در عين حال عزت و آقايى خود راحفظ كرد. عقل مى گويد كه محال است و عمل هم آن را نشان داده است. اگر ما آن را نمى بينيم; بسيار مايه تأسف است.
انگيزه بنده در تمام آثارى كه ترجمه كردم, اين بوده است كه سهم كوچكى ـ ولو ناچيز ـ در آشنايى مردم خود با انديشه هاى امروزى داشته باشم. و در تمامى آنها قصد قربت به خداوند تبارك و تعالى داشته و براى رضاى او كار كردم. كارمن به گونه اى بوده است كه براى شروع و ادامه ترجمه يك اثر, انگيزه و هدف داشتم و ضرورت آن را احساس مى كردم. آنگاه كه به علتى اين هدف و ضرورت كم رنگ مى شد, آن را كنار گذاشته و به ترجمه اثر ديگر مى پرداختم. آينه پژوهش: آيا تكيه زياد به روى ترجمه آثار ديگران, مانع استقلال فرهنگى ما نمى شود؟
استاد: در اينجا بايد اول معنى استقلال فرهنگى روشن شود: ما به چه چيز مى گوييم استقلال فرهنگى. اگر بنا باشد تمام علوم و صنعت و تكنولوژى ما از خارج از دايره فرهنگ ما تغذيه و تأمين شود, چگونه مى توان به اين استقلال انديشيد؟ با حرف كه درست نمى شود. استقلال فرهنگى به روحيه بلند و اعتماد قوى يك ملت به توان خود بستگى دارد. بنابراين فراگيرى آنچه ديگران دارند, منافاتى با استقلال فرهنگى ندارد. از پيامبر گرامى اسلام ـ ص ـ روايت شده است كه:(اطلبوالعلم ولوبالصين).
امروزه دنياى ما مجموعه به هم مرتبط و پيوند خورده اى است كه اجزاء آن را گريزى از ارتباط نيست. منتها اين ارتباط بايد به گونه صحيح باشد; اين تصوّر كه آشنايى درست ما با علوم و معارف ديگران ما را از استقلال فرهنگى دور مى كند, بسيار غلط است و يك تز انحرافى است. تعجب است ما كه امروز به ناچارمصرف كننده علوم و معارف آنها شده ايم, در اين مصرف, استقلال فرهنگى و هويت اسلامى و مليّمان حفظ مى گردد; اما در شناخت و هماهنگى و مشاركت در كاروان علوم و معارف تكنولوژى دنيا, استقلالمان خدشه دار مى شود!؟
استقلال فرهنگى ما بايد از جاى ديگر محفوظ و مصون بماند: آنجا كه ما به راحت طلبى و مصرف زدگى و سودانديشى خوگرفتيم, استقلال فرهنگى خود را خدشه دار كرديم. وقتى تنها در علم به مدرك, و در تجارت به راحتى, و در تكنولوژى به سود انديشيديم, ديگر برايمان چه باقى مى ماند؟ اينجاست كه اعتماد ما فرو ريخته است. چگونه با عدم اعتماد به تحصيلكرده هاى خود و فرآورده هاى صنعتى داخلى, مى توان صحبت از چيزهاى ديگر داشت. ما بايد خصلتهاى منفى را كنار گذاشته و با كسب خصلتهاى مثبت زمينه اعتماد به خود و فرهنگ خود را فراهم آوريم.مگر آنان كه استقلال سياسى و فرهنگى دارند به دور خود ديوارى بلند كشيده و رابطه خود با ديگران را قطع كرده اند. وقتى ما در بسيارى از زمينه ها كتاب نداريم, يا كتاب خوب و مفيد نداريم, بايد از ديگران استفاده كنيم; و اين هيچ اشكالى ندارد. اين همان طلب علم است. طلب علم بدون ارتباط گسترده و صحيح با جهان امكان ندارد و لازمه اين ارتباط گسترده و صحيح, ترجمه است.در زمينه ارتباط با ديگر فرهنگها بايد يك برنامه ريزى بسيار دقيق و عميق بشود و از كارهاى جنجالى و بى محتوا پرهيز گردد. فراگيرى آنچه درست و لازم است, و تربيت كردن علماى مفيد و مهذّب, بسيار مشكل است و نيازمند دقت. بايد زمينه مناسب اين ارتباط صحيح و پرورش اين گونه افراد مفيد را فراهم كرد. اين زمينه چندان ساده نيست و به علل گوناگونى بستگى دارد كه با حوصله كافى و ديد كارشناسانه بايد به آن پرداخت. آينه پژوهش: در فهرست آثار حضرتعالى ترجمه هاى گوناگونى ديده مى شود: متون مذهبى مانند فى ظلال القرآن والحياة; متون علمى مانند رياضيات و فيزيك; و.... دليل اين تنوع چيست؟ و چرا يك زمينه خاص را دنبال نفرموديد؟
استاد: پرداختن به ترجمه اين متون را من وظيفه شرعى خودم مى دانستم. چرا كه (و ممّا رزقناهم ينفقون) تنها اين نيست كه مال انفاق شود; بلكه به هر كسى هر چه اعطاء شده, بايد آن را انفاق كند. اين در متن روح ديندارى نهفته است و ما به آن مكلف هستيم. اگر كتاب فيزيك يا رياضى و يا متن دينى را تشخيص مى دادم كه براى مردم و فرهنگ ما مفيد و لازم است, بر خود واجب مى دانستم كه ترجمه شود و در دسترس مردم قرار گيرد. بر اين اساس, اين تنوع شكل گرفته است.
اما زمينه آشنايى من با اين علوم به سالهاى گذشته برمى گردد. تحصيلات عالى من در مدرسه طب و مدرسه حقوق بود. آن زمان تنها همين دو مدرسه عالى وجود داشت. در زمان تحصيل رابطه ما با معلمين مختلف يك رابطه دوستى عميق بود. به راستى معلمين را دوست داشتيم و از آنها استفاده مى كرديم. اينجا زمينه آشنايى من با علومى چند شكل گرفت. بعدها من در شيراز و اصفهان دوره دوم متوسطه را تدريس مى كردم. آنجا به لحاظ كمبود براى انگليسى, فرانسه, هندسه و فيزيك معلم نداشتيم و من مجبور بودم همه اينها را تدريس كنم. آشنايى گذشته با اين علوم را به كمك مى گرفتم; اما كافى نبود. مطالعه و كوشش مى كردم و شبها خواب نداشتم. چرا كه مسائل اين علوم مختلف را در روز بعد بايد براى دانش آموزان حل مى كردم. به اين جهت مقدارى در اين زمينه ها كار كردم.
از اين رو آنگاه كه احساس كردم متونى علمى يا دينى و يا غيره مى تواند براى مردم و فرهنگ ما مفيد و ضرورى باشد, به ترجمه آن پرداختم. در هر زمينه اى كه كمبود بود وارد شدم. آنگاه كه ديدم ديگران وارد شدند و بهتر از من مطلب مى گويند, آن را كنار گذاشتم و به زمينه اى ديگر پرداختم. تا زمانى كه به ترجمه متون فيزيك احتياج داشتيم, به آن پرداختم. آنگاه كه اساتيدى به تدريس فيزيك پرداختند, از من رفع تكليف شد و به زمينه ديگرى پرداختم. آنگاه كه در سال 1318 با كتاب كيمياى سعادت غزالى برخورد كردم, آن را بهترين كتاب اسلام شناسى و اخلاق يافتم. ترجمه آن را بر خود واجب دانستم تا نســخه اى قديمى از آن را پيدا كردم و به تصحيح و مقـابله آن پرداخـــتم. عبارات عربى آن را ترجمه كرده و لغات نامأنوس آن را درپاورقى نوشتم.به اميدآنكه اين كتاب بتواند درتهذيب مردم و شناخت آنان ازاسلام مفيدافتد.
آنگاه كه سوريه بودم, سيد قطب تأليف فى ظلال القران را تازه آغاز كرده بود. من از اين تفسير خوشم آمد و آن را مفيد و لازم ديدم. از اين رو به ترجمه آن پرداختم. به هر حال,آنچه مرا به اين تنوع در آثار كشانده, احساس ضرورت و تكليف بوده است. و هر گاه كسانى را بهتر از خود در هر يك ازاين زمينه ها ديدم, كار را به آنان واگذاشته و خود به زمينه اى ديگر مشغول شدم. آينه پژوهش: حضرتعالى لوازم كار يك مترجم خوب را چه مى دانيد و براى توفيق او چه شرايطى را لازم مى شماريد؟
استاد: يك مترجم خوب كسى است كه به ترجمه و كارش به عنوان حرفه اى پول ساز نگاه نمى كند و از آن توقع مادى ندارد. البته اين منافات با تأمين زندگى كسى كه تمام وقت خود را در فراهم آوردن زمينه آشنايى ملت خود با ديگر فرهنگها مى كند, ندارد. طبيعى است كه بايد زندگى خوب و شرافتمندانه اى داشته باشد; اما نگاه او بايد يك نگاه عالى و برترازاين قضايا باشد; چرا كه او رسالتى بزرگ بردوش دارد.
مترجم بايد نخست زبان مادرى خود را بسيار خوب بداند و به زير و بم و نكات و ظرايف آن آشنا باشد. به همين ميزان نيز بايد زبان مقابل را بشناسد و درك كند. جداى از اين دو زبان, علم يا فنّى را كه مى خواهد در زمينه آن اثرى را ترجمه كند, بايد بداند و آن علم و فن را خوب بشناسد. متأسفانه اين يك بدبختى بزرگ است كه مترجم بخواهد با همان اثرى كه ترجمه مى كند, علم يا فن مزبور را بشناسد. اينها شرايط اوليه يك ترجمه خوب است كه البته حصول آن زمان زياد و تلاش پى گيرى مى طلبد و اگر در كسى جمع شد, به او توفيق مى دهد.
با شركت در يك كلاس آموزش زبان انگليسى و اتمام دوره آن مترجم تربيت نمى شود. چنانكه با شركت در كلاس موسيقى و فراگيرى الفباى آن نوازنده اى توانمند تربيت نمى گردد. عمرى تلاش و كوشش لازم است كه نوازنده اى مهارت يابد و توفيق كسب كند.
آنگاه كه كسى شرايط اوليه ترجمه را كسب كرد, مدتى بايد استاد ببيند; يعنى كنار دست مترجمين بزرگ و توانمند به تكرار و تمرين بپردازد. آنگاه از كارهاى كوچك و كم حجم شروع كرده و رفته رفته دامنه كار را بگستراند. ترجمه خوب يك چيزى نيست كه فقط با درس خواندن به دست بيايد; با تمرين و تجربه بسيار بايد آن را كسب كرد. آينه پژوهش: لطفاً بفرماييد مترجم بايد به زبان مبدأ بيشتر تسلط داشته باشد يا به زبان مقصد.
استاد: درست بايد به اندازه هم اين دو زبان را بداند و آن را خوب بشناسد. البته اين شناخت به دانستن قواعد و دستور زبان متوقف نمى شود; چرا كه دانستن و تسلط يك زبان بسيار فراتر ازاين است. هر زبانى براى خود لطافتها و ظرايف پيچيده و عميق دارد كه بايد آن را خوب شناخت. گاهى جملات ساده در يك زبان از پيچيدگى و ظرافتى معنوى برخوردار است و محتوايى را ارائه مى كند كه بسيار فراتر از شكل و تركيب ظاهرى آن است. اين را بـــايد خوب شنــــاخت. امثال و اشعار و قطعه هاى كوتاه اين گونه است. اگر مترجم بتواند براى اين گونه عبارات معادلهاى مناسبى در زبان خودش بيابد و از آن استفاده كند, بسيار خوب است; و اگر نتوانست بايد آن را به گونه اى ترجمه كند كه ارمغان جديدى براى زبان خودش باشد. آينه پژوهش: به نظر حضرتعالى ترجمه خوب بايد بيشتر باوفا باشد يا زيبا؟
استاد: يك مترجم خوب و قوى نبايد هيچگاه در ترجمه به فكر ايجاد زيبايى باشد, بلكه بايد به گونه اى تربيت شده باشد كه ناخودآگاه زيبا بنويسد. ايجاد زيبايى حالتى تصنعى است و هيچ به دل نمى نشيند و چه بسا از اين طريق محتوا دچار مشكلات زياد مى شود. تمام تلاش مترجم بايد اين باشد كه بتواند محتوا را هر چه درست تر به فرهنگ خود انتقال دهد. البته بايد اين انتقال به گونه زيبا و جذاب باشد; اما نه يك زيبايى و جذابيت مصنوعى و ساختگى. اينجاست كه مترجم قبل از مترجم بودن بايد يك نويسنده توانا و ماهر باشد; نويسنده اى كه زيبا و عميق مى نويسد.
اين بســـيار تأسف انگـــيز و دردآور است كه بعضــــــــى به لحــــاظ اينــــكه نمى توانند نويســـــــــــنده باشــند, به ترجمه روى مى آورند! در حــالى كه مترجم بايد از يك نويسنده, قويتــر و داراى امتيــــــازات بيشترى باشد. كســـى كه در زبان خودش نويســــــنده اى خوب و توانا باشـــــد, بعد از كسب مدارج لازم و تجربه و ممارست كافى مى تواند يك مترجم خوب بشود. آينه پژوهش: لطفاً مقدارى از روش كار و تجربيات خود را در ترجمه بيان فرماييد.
استاد: براى ترجمه يك اثر بعد از مطالعه ابتدايى و انتخاب آن, ابتدا يك بار آن را مطالعه مى كنم. در اين مطالعه لغتهايى را كه نمى دانم يادداشت مى كنم. در پايان معانى اين لغات را از فرهنگهاى معتبر پيدا و يادداشت مى كنم. البته آن معانى كه با كاربرد اين كلمات در آن اثر سازگار باشد; چرا كه اكتفا به صرف معناى يك لغت كافى نيست; يك كلمه ممكن است در چند علم و در جاهاى گوناگون معانى متفاوتى داشته باشد كه قطعاً اين گونه است. آنگاه كه هيچ ايرادى از نظر معانى و مفاهيم نداشتم, ترجمه را به اين گونه آغاز مى كنم. بخشى از كتاب را مى خوانم و از ابتداى جمله تا انتهاى آن با توجه كامل معنى آن را اخذ مى كنم و سعى مى كنم جمله از آن من بشود. آنگاه بدون توجه به كتاب, جمله اى را كه فهميدم با سليقه و روش خود مى نويسم; به گونه اى كه گويا آن جمله مال خود من است و خودم مى خواستم چنين مطلبى را بگويم. اين روش به گونه اى است كه از جملات چندان بوى ترجمه استشمام نمى شود. در ترجمه نبايد به كلمه كلمه پرداخت و آنها را جداگانه بدون توجه به جمله اى كه در آن به كار رفته و بدون توجه به دقتها و ظرائف زبان مبدأ و مقصد ترجمه كرد. با اين روش نتيجه مطلوب به دست نمى آيد. جملات بايد مال خود مترجم بشود; به گونه اى جذب شده باشد كه گويا تأليف مى شود. اين مطلب را خوب بايد توجه داشت كه كلمات در علوم متفاوت و زمينه هاى گوناگون, معانى و كاربردى مختلف دارند. يك كلمه وقتى در فيزيك به كار مى رود با آنگاه كه در شيمى يا طب و يا علمى ديگر, معانى متفاوتى مى يابد. از اين رو بايد به علمى كه اثر مورد نظر در آن تهيه شده, توجه كامل داشت و با اين توجه به ترجمه آن اثر پرداخت. آينه پژوهش: حضرتعالى وضع ترجمه را در كشور ما اكنون چگونه ارزيابى مى كنيد؟ آيا نسبت به دهه هاى گذشته پيشرفتى حاصل شده است؟
استاد: ترجمه نسبت به دهه هاى پيش خيلى پيشرفت كرده است. روزگارى بود كه ما در اين زمينه بسيار ضعيف بوديم و چندان به آن توجه نداشتيم. اما اكنون ـ بحمدالله ـ اين گونه نيست. مراتب اهميت اين فن براى ما شناخته شده است و در آن كارهاى خوب انجام پذيرفته است. نبايد ناشكرى كرد و توقع بيش از اندازه داشت; اما اين واقعيت را هم نبايد ناديده انگاشت كه هنوز راه بسيارى درپيش روى ماست و بايد با شتاب و دقت كامل در اين زمينه گامهاى اساسى برداريم و بدانيم كه ترجمه خوب دريچه اى روشن است به فرهنگها, علوم و معارف بشرى كه ما را به آن نياز بسيار است. آينه پژوهش: حضرتعالى براى جلوگيرى از ارائه ترجمه هاى مكرر چه پيشنهادى داريد. زيرا امروزه شاهد چندين ترجمه مختلف از يك اثر هستيم.
استاد: اين گونه مسائل را تنها با اخلاق دينى و ملّى مى توان درست كرد. ما بايد به ارزشهاى اخلاقى احترام بگذاريم. بسيار تاٌسف انگيز است اگر ارزشهاى اخلاقى دينى و ملى در زندگى ما كم رنگ شود و تنها به صورت تعارفات معمول در آيد. ما نبايد فقط در ظاهر به اين ارزشها وفادار باشيم. البته يك سرى اقدامات بين المللى نيز در اين زمينه ها صورت گرفته و سازمانهايى تشكيل شده است. الحاق به اين سازمانها نيز مى تواند مفيد باشد. اين مطلب را بايد عرض كنم كه دنيايى كه ما در آن زندگى مى كنيم دنيايى است كه پسران آدم ابوالبشر به جان هم آويختند و قابيل هابيل را كشت. نابسامانى و ظلم در اينجا طبيعى است و از اين رو مى بينيد كه حتى در سازمانهاى بين المللى كه براى نظم و انضباط كلى در جهات زندگى بشر تشكيل شده نيز نابسامانيها فراوان است كه چندان از آن گريزى نيست. بنابراين نمى توان به اصل اين گونه سازمانها كاملاً بى توجه بود. البته در الحاق به آنها و نوع و چگونگى همكارى با آنان بايد دقت بسيار كرد و تا حد ممكن از مضرات احتمالى آن دورى جست. اما نمى توان نسبت به آنها كاملاً بى توجه و بى تفاوت بود. دنياى كنونى چنين اقتضايى ندارد و شرايط آن بى توجهى را از ما نمى پذيرد. آينه پژوهش: حضرتعالى تا كنون از چند زبان به زبان فارسى ترجمه كرده ايد؟
استاد: آثارى كه من به ترجمه آنها پرداختم به زبان انگليسى, فرانسه و عربى بوده است. آينه پژوهش: مجموعه آثار شما تا كنون چند جلد شده است؟
استاد: دقيق به خاطر ندارم; ولى حدود صد و سى جلد شده است. آينه پژوهش: حضرتعالى كداميك از آثارتان را بيشتر مى پسنديد.
استاد: ازتصيحات كيمياى سعادت غزالى و از ترجمه ها تفسير فى ظلال القرآن سيد قطب را. آينه پژوهش: كتابهاى در دست طبع و ترجمه شما كه تا كنون چاپ نشده است كدامند؟
استاد: اكنون كار من بيشتر روى آثار كارل پوپرآلمانى در زمينه فلسفه علم است. چرا كه انديشه هاى ايشان يك تكان سختى بود به تاريخ علم. از ايشان دو كتاب ترجمه كردم كه در انتشارات سروش است و همين روزها بايد از چاپ خارج شود و يك كتاب ديگر هم هست كه دارند حروفچينى مى كنند. كتاب منطق اكتشاف علمى ايشان كه سه جلد مى شود بسيار كتاب خوب و مفيدى است. دو جلد آن را نداشتم كه اخيراً برايم آوردند و آشنايى با آن براى مردم و فرهنگ ما بسيار مفيد و لازم است. آينه پژوهش: از اينكه وقت خود را در اختيار ما گذاشتيد و مهمان حوزه علميه و آينه پژوهش شديد, بسيار سپاسگزاريم. براى حضرتعالى آرزوى توفيق بيشتر مى كنيم.


صفحه 9

كتابخانه بين المللى جوانان
چينى فروشان محسن



كتابخانه بين المللى جوانان در مونيخ (IJB) بعد از جنگ حهانى دوم و در سال 1948 توسط خانم دكتر لپمان (LePman) تأسيس شده است. اين خانم يهودى با كمك مالى مؤسسه آمريكايى راكفلر كتابخانه را تأسيس كرده و تا حدود 10 سال رياست آن را به عهده داشته است. پس از آن كه كتابخانه توسط ديگران اداره مى شد و در حال حاضر رياست كتابخانه به عهده آقاى دكتر آندرياس بوده (Andrus Bode) است. ايشان داراى دكتراى تاريخ و متخصص در تصويرگيرى كتاب كودك هستند.
در حال حاضر اين كتابخانه از نظر فرهنگى وابسته به يونسكو است; ولى از نظر مالى از سه منبع تغذيه مى شود:
الف) وزارت فرهنگ كشور آلمان
ب) وزارت فرهنگ ايالت باواريا (مونيخ مركز اين ايالت است.)
ج) شهردارى شهر مونيخ.
محل كتابخانه از سال 1983 به يك قلعه قديمى بازسازى شده در حاشيه شهر مونيخ به نام Bluttenburg منتقل شده است. اين قلعه در قرن پانزدهم ميلادى ساخته شده و يك كليساى كوچك نيز در حاشيه محوطه اصلى قلعه وجود دارد. هر ساله اين كتابخانه نمايشگاههاى ثابت و سيارى برگزار مى كند و كتابهايى را كه در آن سال به كتابخانه اهداء شده است, به معرض نمايش مى گذارد.
متأسفانه از ايران كتابهاى زيادى در كتابخانه وجود ندارد و عليرغم كتابهاى خوبى كه در ايران چاپ شده است, مؤسسات انتشاراتى ايران تا به حال توجه چندانى نسبت به ارسال كتاب نداشته اند. در سال گذشته تعدادى كتاب از برخى مؤسسات ارسال شده است و قرار شد از اين پس به طور مرتب كتاب و مجلات كودكان و نوجوانان براى آنها ارسال شود. در مقايسه با كتابهاى ساير كشورها, كتابهاى ما جاى خوبى در اين مجموعه خواهند داشت.
***
كتابخانه بين المللى جوانان تنها مؤسسه اى در دنياست كه آثار و مطالب مربوط به كودكان و جوانان سراسر جهان را به طور اصولى و منظم گردآورى مى كند. در حال حاضر بيش از يك هزار ناشر در سرتاسر دنيا تازه ترين كتابهاى مربوط به كودكان كشورهاى خود را به اين كتابخانه اهدا مى كنند. با توجه به اينكه كتابخانه بين المللى جوانان سالانه قريب به 17000 كتاب و ساير رسانه ها را در دسترس دارد; در سال 1988 تعداد مجموع اين نشريات بالغ بر 480000 گرديد كه شامل 253 نشريه به بيش از 100 زبان از سرتاسر دنياست. بخش بررسى و تحقيق كتابخانه
در اين بخش از مؤسسه مجموعه اى شامل مراجع و مآخذ بين المللى براى استفاده علاقه مندان سرتاسر دنيا موجود است. كاركنان اين بخش از كتابخانه به تقاضاى كليه استفاده كنندگان از اين مرجعها و مآخذ كه از طريق پست, تلفن و يا مراجعه حضورى صورت مى گيرد, پاسخ مى دهند.
اين مجموعه مشتمل است بر:
1) كتابها و نشريات مرجع: شامل قريب به 447000 جلد آثار و مطالب مكتوب در باره كودكان. (كه 60000 جلد آنها پيش از 1951 به چاپ رسيده است.) و همچنين مجلات بين المللى كودكان (كه در حال حاضر چاپ و منتشر مى شوند.)
2) كتابها و نشريات تحقيقى: در حدود 21000 جلد آثار و مطالب تحقيقى در باره كودك و 253 مجله و نشريه حرفه اى و تخصصى روز.
3) اسناد و مدارك: قريب به 10000 فقره مقاله هاى مختلف و مطالب و نوشته هاى كوتاه اعم از چاپى يا غيرچاپى و داستانهاى بريده شده و برگرفته شده از جرايد و غيره.4) مجموعه هاى خاص: شامل پوستر, تقويم, دستنوشته ها و نسخ خطى, تصاوير اصلى و آثار هنرى كودكان. بخش امانت كتاب
در اين بخش تعداد 25000 جلد كتاب به دوازده زبان براى امانت دادن به عامه مراجعه كنندگان گردآورى شده است. در اين بخش علاوه بر امانت دادن كتاب, يك سلسله فعاليتهاى مدون و ثمربخش براى جوانان تدارك ديده شده است كه در قالب فعاليتهاى منظم (شامل بحث در باره كتاب, بحث گروهى به زبانهاى انگليسى و فرانسوى و استوديوى نقاشى و تشكيل گروه آوازه خوان) و فعاليتهاى خاص (از قبيل قرائت آثار مربوط به كودكان توسط پديدآورندگان آنها, تشكيل نمايشگاه كتابهاى نو انتشار يافته, تئاتر عروسكى, نمايش شعبده بازى و غيره است.) همچنين اخيراً سنجش سمعى ـ بصرى كتابخانه بين المللى جوانان تأسيس و فعال شده است. بخشهاى زبان
بخشهاى زبان كتابخانه بين المللى جوانان اخيراً با تأمين و تكميل كاركنان مورد نياز خود, به رتق و فتق امور مربوط به گروههاى زبان يا مناطق جغرافيايى زير پرداخته است: هلندى, افريقايى, آسياى خاورى, انگليسى, سلتيك, فنلاندى, فرانسوى, آلمانى, يونانى, تركى, مجارى, ايبرى, ايبرى آمريكايى, ايتاليايى, رائتو, رومنى, (لهجه هاى اهالى جنوب شرقى كشور سوئيس و شمال ايتاليا), مالتى, رومانيايى, اسكانديناويا و فرهنگهاى سالويك و روسى.
از جمله وظايف مسؤولان و دست اندركاران بخشهاى زبان اين است كه: 1ـ با ناشران در كشورهاى مربوط تماس بگيرند, 2ـ بر كار گردآورى كتابها و مجلات كودكان نظارت كنند, 3ـ به جمع آورى شرح حال پديدآورندگان آثار كودكان و تهيه فهرست كتابها و نشريات مناسب اقدام كنند, 4 ـ در برگزارى نمايشگاههاى كتاب توسط كتابخانه بين المللى كتاب مشاركت و همكارى كنند, 5 ـ نقش ميانجى در تأمين حقوق ناظر بر داد و ستد كتاب ايفا كنند و تا آنجا كه حيطه صلاحيت آنان ايجاب مى كند به پرسشها و درخواستهاى مربوط به آثار كودكان وابسته به فرهنگهاى مورد نظر پاسخ دهند. نمايشگاهها
كتابخانه بين المللى جوانان هر پاييز به مدت پنج هفته نمايشگاه بين المللى كتاب و كودكان و جوانان را در بزرگترين كتابخانه آلمان واقع در شهر مونيخ مونيخ برگزار مى كند. در اين نمايشگاه كه نه تنها براى ناشران و ساير كارشناسان, بلكه براى همگان برپا مى شود, 4500 كتاب جديد كودكان ـ كه از ميان كتابهاى گردآورى شده در كتابخانه بين المللى جوانان در سال قبل برگزيده شده است ـ به نمايش گذاشته مى شود. همزمان با برگزارى اين نمايشگاه, بولتنى 300 صفحه اى موسوم به IJB Bulletin حاوى شرحى تفصيلى در باره كتابشناسى 2500 عنوان جديد مهم از سراسر دنيا به زبان آلمانى منتشر مى شود.
كتابخانه بين المللى جوانان در قصر Blutenburg نيز نمايشگاههاى متعددى در باره موضوعات مختلف از جمله تصويرگران يا نويسندگان آثار كودكان, آثار مربوط به كودكان در كشورها يا فرهنگهاى خاص و موضوعات روز يا تاريخى راجع به ادبيات كودكان برگزار مى كند. براى بيشتر اين نمايشگاهها گزارشهاى اختصاصى و كاتالوگ تهيه و عرضه مى شود. بسيارى از نمايشگاههاى كتاب مذكور در قالب نمايشگاههاى سيار نيز در معرض ديد عموم قرار مى گيرد. حضور نمايشگاه بين المللى كتاب جوانان در نمايشگاههاى بين المللى كتاب
در هر بهار نمايشگاه بين المللى كتاب جوانان در نمايشگاه كتاب كودكان بولونيا شركت مى كند و ضمن برپاكردن غرفه اى اطلاعاتى, مجموعه اى منتخب از كتابهاى 45 كشور را براى ترجمه به ناشران توصيه مى كند. كاتالوگ 120 صفحه اى موسوم به White Ravens حاوى فهرست و شرحى تفصيلى از 400 عنوان به زبان انگليسى براى اين منظور تهيه مى شود. اين كاتالوگ برگزيده اى از آثار و نوشته هاى جديد تحقيقاتى در باره ادبيات كودك را نيز در برمى گيرد. از اين گذشته, كتابخانه بين المللى جوانان در نمايشگاه كتاب فرانكفورت كه همه ساله در اكتبر برگزار مى شود, شركت مى كند و غرفه اطلاعاتى و نمايشگاه كتاب برپا مى دارد. سمينارها, سمپوزيومها
نمايشگاه بين المللى كتاب پيوندهاى نزديكى با دست اندركاران حرفه اى كتاب كودك در سرتاسر دنيا برقرار مى كند كه از آن جمله اند: كارشناسان تعليم و تربيت, ويراستاران, منتقدان, كتابداران, پژوهشگران و متخصصان دانشگاهى. به منظور برقرارى اين پيوندهاى بين المللى و فراهم آوردن فرصتهاى تبادل اطلاعات و دستاوردهاى تحقيقاتى, نمايشگـــاه بين المللى كتاب جوانان اقدام به برگزارى سمينــــــارها, سمپوزيومها و كنفرانسهايى مى كند كه غالباً با همكارى ساير سازمانها از قبيل كميسيون ملى يونسكو در آلمان صورت مى گيرد. كمك هزينه مطالعاتى
كتابخانه بين المللى جوانان فرصت مطالعاتى (حداكثر سه ماهه) به محققان و دانشجويان خارجى ارائه مى دهد. فرمهاى درخواست استفاده از اين فرصت مطالعاتى در صورت درخواست براى متقاضيان ارسال خواهد شد. انجمن كتابهاى تاريخى كودكان (HKG)
انجمن كتابهاى تاريخى كودكان كه در سال 1967 بنياد نهاده شد, يك انجمن غيررسمى و متشكل از كارشناسان بررسيهاى آثار تاريخى كودكان است. اين انجمن با ترتيب دادن سلسله سخنرانيهاى منظم در باره موضوعهاى تاريخى, در كار گردآورى و انتخاب آثار مكتوب و نوشته هاى تاريخى در مورد كودكان, كتابخانه بين المللى جوانان را يارى مى دهد. انتشارات
گزارش IJB يك نشريه فصلى است كه هر چهار ماه يك بارتوسط كتابخانه بين المللى جوانان منتشر مى شود. اين نشريه شامل مقالاتى در باره آثار مكتوب جهانى كودكان و نوجوانان, كتابشناسى و برنامه كتابخانه بين المللى جوانان (فعاليتها و رويداها) در فصل آتى است. مشروح اين نشريه به زبانهاى آلمانى, انگليسى و فرانسوى منتشر مى شود و علاوه بر اين, خلاصه اى از آن به زبان انگليسى انتشار مى يابد.


صفحه 10

معرّفيهاى اجمالى
مهدوى راد محمدعلى


معانى القرآن
ترجمه و تفسير قرآن
محمّّد باقر بهبودى. (چاپ اول: تهران, نشر خانه آفتاب, 1369). 8«612 ص, وزيرى.
از زمانى كه كهنترين ترجمه قرآن مجيد به زبان فارسى به هنگام سلطنت منصوربن نوح دراختيار مردم نهاده شد تا به امروز دهها بار قرآن كريم به خامه شيفتگان معارف قرآن در ايران عزيز ـ چه مستقلاً و چه در ضمن تفاسير فارسى ـ به فارسى در آمده است.
در ميان ترجمه هاى قرآن در سالهاى اخير به عنوان تلاشى جدّى و ثمربخش بايد از ترجمه هاى مرحومان مهدى الهى قمشه اى, زين العابدين رهنما و ابوالقاسم پاينده ياد كرد. ترجمه استاد عبدالمحمّد آيتى كه اينك شهرتى درخور يافته است نيز قابل توجه و شايان دقت است; و توان گفت كه براى خواننده امروزى در ميان ترجمه هاى اخير, روانتر و خواندنى تر و قابل فهمتر است.
اينك معانى القرآن را پيش رو داريم با عنوان توضيحى ترجمه و تفسير قرآن به خامه استاد محمدباقر بهبودى.آقاى بهبودى از پژوهشگران, حديث شناسان و استادان زبان و ادبيات عرب است كه اينك از پس چهل سال پژوهش و ژرفنگرى در قرآن, حديث و تاريخ, ترجمه قرآن را با ويژگيهاى درخور براى شيفتگان آن عرضه كرده است. وى با برشمردن كاستيها و نقايص برخى از ترجمه هاى قرآن و نيز نشان دادن بى توجهيهاى مترجمان به مقدمات لازم در ترجمه, عملاً شيوه ترجمه و تفسير خود را نشان دادند. مقدمه وى در تبيين آنچـــه ياد شد, بســــيار خواندنى و تنبّه آفرين است.
كار جناب بهبودى ـ چنانكه از عنوان توضيحى آن پيداست ـ فراتر از ترجمه تحت اللفظى است كه با درنگريستن در قواعد ادبى, بلاغى و دقت در سياق آيات و غور در فضاى نزول و ديگر مسائل مربوط به فهم قرآن صورت گرفته است. در مثل در آيه 107 سوره مائده, واژه (استحقّا) را مترجمان و مفسّران به ارتكاب گناه باز گردانده اند و نوشته اند: (اگر آن دو مرتكب گناه خيانت شدند) و يا (اگر معلوم شد كه گواهان خيانتى كرده اند) و يا (كه مستوجب گناهى شده اند) و …. امّا آقاى بهبودى با دقت در جايگاه ادبى ـ صرفى, واژه (استحقّا) را چنين معنى كرده اند: (دروغى را كه خود جعل و تزوير كرده اند براى شما راست قلمداد كرده اند). ترجمه آقاى بهبودى روانتر و گوياتر است و از ابهامى كه در ترجمه هاى ديگر است, پيراسته مى نمايد. امّا روشن است كه واژه (اثماً) در ترجمه نقل به معنا شده و دقيقاً نيامده است; مانند برخى ترجمه هاى ديگر. بيفزاييم كه مثلاً در ترجمه اى كهن از قرآن مجيد آمده است: (كه ايشان گواهى به دروغ دادند, و بزه مند شدند). يا در آيه 193 سوره بقره كه آمده است (و قاتلوهم حتّى لاتكون فتنه.…), مترجمان و مفسّران واژه (فتنه) را گونه گون معنا كرده اند و گاه عين آن را آورده اند و مثلاً نوشته اند: (با آنها پيكار كنيد تا فتنه از ميان برود) و يا نوشته اند : (تا فتنه برافتد) و يا نوشته اند: (تا فتنه (و بت پرستى و سلب آزادى از مردم) باقى نماند) و يا نوشته اند: ( تا فتنه و فساد از روى زمين برطرف شود). امّا آقاى بهبودى نوشته اند: (… پيكار كنيد تا ديگر شكنجه اى و شكنجه گرى برجا نماند). با دقت و تأمل روشن مى شود كه معنايى كه آقاى بهبودى به دست داده اند, هم با ريشه لغت سازگارتر است و هم با سياق آيات همخوان تر و هم با شأن نزول هماهنگ. بيفزاييم كه برخى از پژوهشگران نيز آن را به معناى ياد شده گرفته اند. (انقلاب تكاملى اسلام, ص 323).
همچنين از آيه 62و63 سوره بقره كه مترجمان با اجمال گويى بر ابهام افزوده اند و خواننده با مراجعه به آن ترجمه ها درمى ماند كه چگونه (كوه طور را بالاى آنها بردند), معنايى روشن و زودياب به دست داده اند بنگريد: (به ياد آريد كه از شما يهودان جهود پيمان گرفتيم: به اين صورت كه يك صخره آسمانى را بر سرتان فرا گرفتيم و گفتيم فرمان تورات را بپذيريد و با كمال نيرو احكام آن را به اجرا بگذاريد و به ديگران هم خاطرنشان سازيد. باشد كه رده تقوا را طى نماييد. شما از ترس آن صخره آسمانى تورات را فرا گرفتيد و ما سنگ را به دريا افكنديم ولى ديرى نگذشت كه از تورات و احكام خدا رو گردان شديد و اگر آن روز فضل و رحمت خدا شامل حالتان نمى شد سنگ آسمان را بر سرتان فرو مى انداختيم و شما در آزمايش زندگى از زيانكاران مى شديد). روشن است كه آقاى بهبودى در ترجمه و تفسير اين دو آيه با دستمايه اى از شناخت تاريخ و با توجه به سياق و دقت در فضاى آيات به اين معنا دست يافته است. از اين نمونه ها بسيار است كه در اين يادكرد اجمالى نمى توان به آن اشاره كرد.
روشن است كه مترجم هر اندازه چيره دست باشد و از راز و رمز و زبان مطلع و هر اندازه دقت روا دارد و وسواس به كار گيرد در انتخاب قالب و ظرفى براى نماياندن محتواى كلام خداوند آخرين توفيق را به دست نخواهد آورد. مترجمان غالباً براى آنكه از يكسوى بر ترجمه كلمه به كلمه آيات افزون نكنند و از سوى ديگر ترجمه را گويا و خواندنى ارائه دهند, توضيحات را در ميان پرانتز مى آورند و گاه كلمات و جملاتى در حدّ ضرورت مى افزايند. امّا آقاى بهبودى از اين شيوه روى بر تافته اند و براى برآوردن مقصود راهى ديگر جسته اند. مناسب است بخشى از مقدمه بسيار دقيق و خواندنى ايشان را بياوريم:
بهرحال ترجمه اى را كه اينك از نظر خوانندگان مى گذرانم بعد از چهل سال مطالعه مداوم و مراجعه به تاريخ صحيح و الهام گرفتن از احاديث صحيح اهل بيت به اين صورتى كه ملاحظه مى شود پرداخته ام و تفسير ساده آن را با ترجمه قرآن هماهنگ و يكزبان آورده ام. باشد كه با آرامش خاطر مطالعه آن دنبال شود و كسى در فهم مطلب در جا نزند و عقبگرد نكند تا پرانتزها را پيدا كند.
بيفزاييم كه اشتباهات و لغزشهايى كه برخى مترجمان با عدم عنايت به ظرافتهاى ادبى و شناخت روابط واژگانى مرتكب شده اند در اين ترجمه به چشم نمى خورد. مثلاً بنگريد به ترجمه آيه 214 از سوره بقره (أم حسبتم أن تَدخلو الجنة …) و مقايسه كنيد با ترجمه ها, و نقد مرحوم سيدمحمد فرزان بر ترجمه پاينده (مقالات فرزان, ص403) و ترجمه هاى كهن مانند: تفسير نسفى, ج1, ص67. همچنين ترجمه آيه 221 سوره بقره: (و لاتنكحوا المشركات) را مقايسه كنيد با ترجمه هاى ديگر. و نيز ترجمه آيه 14 سوره رعد (له دعوة الحق) را مقايسه كنيد با ترجمه هاى ديگر كه اين بخش از آيه را (الا كباسط كفيّه) ديگران چگونه ترجمه كرده اند.
به هرحال گفتنيها درباره سبك و سياق, شيوه ترجمه و تفسير, بهره گيرى از دانشهاى جنبى در تفسير و تبيين و ديگر ويژگيهاى اين ترجمه بسيار است. امّا گفتنى است كه اين ترجمه و تفسير در جريان ترجمه هاى قرآن يك تحوّل است و اميد است با نقد و بررسيهاى عالمانه و منصفانه راه كمال بپويد و در شناخت قرآن كريم و معارف درياوار آن فروغى پيشتر هلد. بدان اميد. تفسير القرآن بالقرآن عند العلّامة الطباطبايى خضيّر جعفر. (قم, دار القرآن الكريم, 1411). 400ص, وزيرى.
قرن چهاردهم هجرى را بايد قرن تحوّل در جريان تفسيرنگارى دانست.تحوّل عظيم فكرى و فرهنگى در اين قرن در پديد آمدن آثار بسيارى با ديدگاههاى گونه گون در ابعاد مختلف فرهنگ اسلامى بسيار مؤثر بوده است. جريان تفسير نگارى از اين تحوّل بهره فراوانى داشته و آثار فراهم آمده در آستانه قرآن پس از اين تحوّل ـ گو اينكه با كاستيها و لغزشها و حتّى گاه با انحرافها ـ بسيار خواندنى و تنبّه آفرين است. الميزان فى تفسير القرآن, اثر جاويدان علّامه طباطبايى در ميان اين مجموعه آثار, اثرى است بى مانند و قلّه اى است افراشته. مؤلف بزرگ اين كتاب در پديد آوردن اين تفسير عظيم, چنان ديده بانى سترگ و هوشيار, حركتهاى مختلف فرهنگى و نگرشهاى گونه گون تفسيرنگارى را زير ذرّه بين تحقيق نهاده و با بهره مندى از سلاح پرتوان قرآن, به تصحيح انديشه و نقد بينشها پرداخته و با پرتوگيرى از قرآن به تفسير آيات الاهى همت گماشته است. سخن از تفسير گرانقدر الميزان در اين مختصر نمى گنجد. عالمان و آشنايان به تفسيرنگارى در مناسبتهاى مختلف درباره آن سخن گفته اند. (ر.ك: على الأوسى. الطباطبائى و منهجه فى تفسيره الميزان; يادنامه مفسّر كبير استاد علّامه سيد محمد حسين طباطبايى. قم, انتشارات شفق, 1361, ص 209 ـ 249; مقاله با علّامه طباطبايى در الميزان, دوّمين يادنامه علّامه طباطبايى, مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى, تهران, 1363, ص305 ـ 329; مقاله نظريات فلسفى علّامه در الميزان, مهر تــابـــان, انتشــــارات باقرالعلوم تهران, ص41 ـ 45; مفتاح الميزان, ج1, ص15 ـ 49; كيهان فرهنگى, شماره 8, سال ششم) اين بنده نيز با بضاعت مزجاة مطالبى در اهميت الميزان و جايگاه آن در ميان تفاسير و چگونگيهاى الميزان نگاشته ام.(ر.ك: حوزه, شماره 24, ص57 ـ 63; كيهان فرهنگى, سال ششم, شماره هشتم, ص12, مقاله جايگاه الميزان در ميان تفاسير.) امّا تبيين ابعاد مختلف الميزان و شناسايى و شناساندن محتواى آن تلاشهاى بيشترى را مى طلبد.
به هر حال, نقطه اوج تفسير علّامه طباطبايى, روش تفسيرنگارى آن بزرگوار و بهره گيرى از قرآن در تبيين آيات قرآن و تدبّر در آيات براى دست يافتن به معانى آيات است. كتاب مورد گفتگو در پى آن است تا پيشينه اين شيوه را در تفسير نگارى بازشناسى كند و جايگاه الميزان را در اين ميان به نمايش گذارد. كتاب با مقدمه اى درباره چگونگى تأليف آن مى آغازد و با باب اوّل كه بحثى است درباره شخصيت علمى, استادان و آثار علّامه و سير تاريخى تفسير نگارى و روشهاى آن ادامه مى يابد. مؤلف در باب دوّم به آغاز و تطّور روش (تفسير قرآن به قرآن) پرداخته و در ضمن آن از چگونگى تفسير موضوعى, تفسير آيات به كمك (سياق) و تفسير آيه به وسيله ديگر سخن گفته است. در باب سوّم از چگونگى بهره گيرى از اين روش در علوم قرآنى و نيز مباحث كلامى بحث كرده و نمونه هايى به دست داده است. كتاب به روى هم اثرى است سودمند و گرانقدر. در پايان كتاب فهرست مصادر و آيات و فهرست موضوعات آمده است. امّا فهرستهاى لازم ديگرى بر جاى مانده و فهرست موضوعات كتاب نيز بسيار مجمل و نارساست. جاى يك فصل در اين كتاب خالى است و آن چگونگى ارتباط اين روش تفسيرى با سنت و احاديث تفسيرى است. برخى از سر ناآگاهى اين شيوه را نوعى بى توجهى به (عترت) در تفسير تلقّى كرده اند كه يكسره خطاست و اين بنده در مقالات ياد شده به اين نكته اشاراتى داشته ام. المناقب
موفّق بن احمد بن محمد المكّى الخوارزمى. تحقيق مالك المحمودى. (قم, مؤسسة النشر الإسلامى, 1411). 412 ص, وزيرى.
(من چه بگويم درباره مردى كه فضايل او را دشمنانش از راه كينه جويى و حسد انكار كردند, و دوستانش از ترس و بيم پنهان داشتند, باز ازين ميان آن قدر فضيلتهاى وى انتشار يافت كه خاور و باختر را فرا گرفت). آنچه ياد شد, سخن مفسّر بزرگ و اديب دانشور, جاراللّه زمخشرى مــؤلف تفسيـــر گرانقدر الكشـــّاف است. (ر.ك: داستـــــان غدير, ص284). ايــن كــــــلام از يكسوى نشانگر فاجعه اى است سترگ در تاريخ اسلام كه بايد از آن به عنوان تحريف حقايق تاريخى نام برد, و از سوى ديگر بيانگر آفتاب سپيده گشاى شخصيت علوى است كه از پس ابرهاى تيره و تار كينه ها و حقدها, همچنان پر فروغ مى تابد و راه مى نمايد.
آنچه در مجموعه آثار تدوين يافته در فرهنگ اسلامى با عناوين (مناقب), (فضايل) و … درباره آن امام انسانيت مى يابيم, نمى است از آن يم, و كتاب مورد گفتگو نيز تلاشى است كارآمد در زمينه مناقب علوى و فضايل آن بزرگوار. مؤلف از عالمان, محققان و محدثان بزرگ قرن پنجم هجرى است كه شرح حال نگاران وى را به گستردگى در دانش و بلاغت در بيان ستوده اند و از او به عنوان خطيبى بزرگ و محدثى جليل و شاعرى بلند آوازه ياد كرده اند.
مناقب خوارزمى هماره مورد توجه عالمان بوده و از قرن پنجم به بعد يكى از منابع مهم حديثى به شمار مى رفته است. مؤلف عرضه احاديث را از بيان نام, كنيه و القاب على ـ ع ـ آغاز كرده و با بيان نسب آن بزرگوار ادامه داده است. در فصل چهارم از سبقت امام ـ ع ـ در اسلام سخن رفته و در فصول ديگر درباره محبت پيامبر به وى و ترغيب به دوستى و نهى از دشمنى با آن بزرگوار, گستره دانش, حقمدارى, برترى وى در ميان اصحاب, زهد در دنيا, نبرد وى با باغيان قاسط و مارق و ناكث, آيات نازل شده در شأن وى, و … احاديثى آمده است.
مناقب, بار نخست در سال 1313 به صورت سنگى نشر يافته بود. پس از آن در سال 1385 با مقدمه اى به قلم محمدرضا خرسان درباره كتابهاى مناقب و شرح حال مؤلف و بدون تحقيق منتشر شد. اين دو چاپ مغلوط بوده و افتادگيهايى نيز داشته است. اينك جاى سپاسمندى است اثرى به اين گرانقدرى با چاپى منقّح عرضه مى شود. محقق محترم كتاب را بر اساس دو نسخه خطى تصحيح كرده و احاديث آن را با مصادر حديثى مقابله و تطبيق نموده و در پانوشتها براى احاديث متن, مصادر ديگرى نيز ياد كرده است. تصحيح رجال متن بر اساس منابع رجالى و زدودن تصحيفها و تحريفها از اسناد احاديث, از جمله ديگر تلاشهاى محقق است. افزون بر اين, احاديث شماره گذارى شده و واژه هاى غريب اماكن آن توضيح داده شده اند. كتاب مقدمه اى دارد به قلم استاد جعفر سبحانى كه در ضمن آن از شخصيت والاى على ـ ع ـ در كتاب و سنت, شرح حال مؤلف, استادان و شاگردان و آثار وى و نيز شيوه تصحيح و تحقيق كتاب سخن رفته است. تصحيح و تعليق كتاب به روى هم كارآمد است. امّا فهرست آن گويا نيست و به فهرستهاى فنّى و كارآمدتر كتاب نيازمند بود كه اميد است در چاپ دوّم اضافه شود. المعجم المفهرس لألفاظ نهج البلاغه
محمد دشتى و كاظم محمدّى. (چاپ دوّم: قم, دفتر نشر امام على ـ ع, 1369). 504 « 261 ص, وزيرى.
نهج البلاغه اثر جاودانه متفكر, متكلم, مفسّر و فقيه گرانقدر, سيد رضى ـ ره ـ در عالم كتاب از جمله موفقترين و مشهورترين آثار اسلامى است. شرحها و آثار فراهم آمده درباره آن حجم عظيمى از ميراث تحقيقى ما را تشكيل مى دهد. در سده هاى اخير و به موازات گشوده شدن ابعادى تازه در پژوهشها, درباره نهج البلاغه نيز آثار سودمند و كارآمدى پديد آمد. از جمله اين آثار است كتابهاى كليدى و واژه نامه ها و فهرستهاى موضوعى. اين بنده در مقامى ديگر از اين گونه نگاشته ها ياد كرده ام. (مجله حوزه, شماره 13, ص164, مقاله نگاهى به معجم ها.) كتاب ياد شده نيز در همين زمينه است با ويژگيها و برجستگيهاى شايان و قابل توجه. چاپ اوّل كتاب به سال 1364 در 1460 صفحه به همراه متن نهج البلاغه, مصادر خطبه ها, نامه ها و كلمات قصار و... منتشر شد و مورد توجه مجامع علمى, پژوهشگران و استادان قرار گرفت و در فراتر از مرزهاى ايران اسلامى نيز نشر يافت و تحسين محققان را برانگيخت.
گزينش متنى دقيق و مقابله شده با كهنترين نسخه نهج البلاغه, آوردن جمله هاى تمام و كاملاُ مفهوم و به اصطلاح (يصح السكوّت عليها) با آوردن مرجع ضماير و جعل مبتدا و خير در داخل پرانتز و … از جمله مزايا و برجستگيهاى اين اثر كارآمد و گرانقدر است.
اينك چاپ دوّم آن با بهره ورى از اظهار نظرهاى استادان و محققان و بازنگرى دقيق از سوى دفتر نشر امام على ـ ع ـ منتشر شده است; با اين مزايا:
1)كنترل دقيق اعراب گذاريها, 2)بازنگرى دقيق جعل مبتدا و خبر, 3)كنترل دقيق مواد و چينش عناوين, 4) اصلاح اغلاط چاپى و زدايش كاستيها و نارساييها, 5)بازنگرى جملات و كوتاه سازى آنهابا حفظ مفيد و كامل بودن كه مآلأ حجم كتاب بسيار كوچكتر از چاپ اوّل شد, 6)چاپ ترجمه اى همراه متن عربى, 7)چاپ شكيل و زيبا و چشم نواز; از جمله چاپ مواد و عناوين با رنگ قرمز.
در چاپ حاضر, شرح لغات و مصادر نهج البلاغه حذف شده است. اولى بدان جهت كه ترجمه به همراه متن آمده است و دومّى براى اينكه تفصيل آن در بحثى جداگانه از سوى دفتر نشر امام على ـ ع ـ با دقتها و مزاياى بيشترى منتشر شده است. به هر حال المعجم المفهرس لألفاظ نهج البلاغه, يكى از بهترين و دقيقترين و كارآمدترين كتابهاى كليدى است.سعى مؤلفان مشكور باد. سير قضاوت در ادوار تاريخ
على حجتى كرمانى.(تهران, انتشارات مشعل دانشجو, 1369). 576 ص, وزيرى.
پهنه گيتى هماره آوردگاهى بوده است ميان ظلم و عدل. در اين كشاكش هماره تاريخ, گو اينكه زورمداران و زراندوزان و تزويرگرايان غالباً حق را به مسلخ مى بردند و فرودستان ستم مى كشيدند; امّا عدالتخواهى به عنوان آرمانى والا هرگز از يادها نمى رفت و تأكيد بر آن هماره با نگرشهايى گونه گون در اجتماع انسانى ظهور و بروز داشته است. ديدن و نگريستن چگونگى دادگريها و عدالت طلبيها و داوريها در كشاكش اين آوردگاه و نيز آگاه شدن از اينكه جريان دادگرى و داورى نيز تا چه اندازه آزاد بوده و يا تحت تأثير قدرتهاى ياد شده حق را به مسلخ مى برده است; بحثى دلكش است و اين كتاب عهد ه دار آن.
زمينه بحث بسيار گسترده و فراخ دامن است و مؤلف محترم كوشيده است تا جنبه هايى از آن را در ادوار تاريخ بنماياند. كتاب در پانزده فصل تدوين يافته است: فصل اوّل عهده دار نگرشى است به پيشينه داورى در اجتماع انسانى و آنگاه گزارشى از (تفتيش عقايد) ومسائل مربوط به آن. در فصل دوّم از قضاوت در ديار مصر باستان و در ميان آشوريان و قوم يهود سخن رفته است و در فصل سوّم از داورى ايران باستان و ادوار تاريخى بعد تا عهد صفويان. در فصل چهارم و پنجم از قضاوت و چگونگى آن در هندوستان, چين, ژاپن و آتن بحث شده و در فصل ششم از تطورات قضايى در سير تحوّلات اجتماعى نطامهاى سياسى سخن رفته است. در فصـــل هفتم تطوّر دادرسى در تـــاريخ روم باستان و چگونگى آن نقد و بررسى شده است. فصل هشتم عهده دار بحث از آيينهاى دادرسى در جوامع فئودالى است و فصل نهم درباره ماجراى تنبّه آفرين انگيزيسيون يا تفتيش عقايد با پيامدهاى آن است. فصل دهم, قضاوت در انگلستان را به بحث نهاده است و در فصل يازدهم ودوازدهم از ديدگاههاى قضايى فيلسوفانى چون افلاطون و مفكّرانى چون منتسكيو سخن رفته است. فصل سيزدهم به بحث از تطوّر دادرسى در تاريخ اسلامى مى پردازد و چگونگى آن را در نظامها و حكومتهاى مختلف, هوشمندانه بررسى مى كند. در فصل چهاردهم با عنوان (بعد مذهبى قضاوت) به ديدگاه اسلام درباره داورى پرداخته تا خواننده به درستى دريابد كه آنچه در فصل پيشين آمده تا چه اندازه با اسلام و نگرش آن همگون بوده است. اين بحث با بحث (رشوه)و گزارش داستانى هيجان انگيز پايان مى پذيرد. فصل پانزدهم قضاوت در قانون اساسى است و نيز گزارش چند فرع فقهى.
چنانكه پيشتر ياد كرديم, موضوع بحث بسيار گسترده است و از اين روى برخى از بخشهاى كتاب به اختصار نهاده شده است; امّا مطمئنّاً (ايجاز مخل) نيست. فهرست موضوعى كتاب, گويا و خوب است و امّا فهرستهاى ديگر را ندارد كه اميد است در چاپهاى بعدى افزوده شود.كتاب بر روى هم خواندنى و سودمند است و با توجه به اينكه در اين باب پژوهشى درخور دست كم در فارسى نداشته ايم, حسن انتخاب و تحقيق شايسته مؤلف ستودنى است.يادآورى كنيم كه پيشتر از اين, كتاب ارزنده نهاد دادرسى در اسلام را از جناب آقاى محمد حسين ساكت داشتيم كه به سير تطوّر دادرسى در اسلام با نگرشى بسيار گذرا به داورى در جهان پيش از اسلام پرداخته است. معاد در نگاه وحى و فلسفه
محمد باقر شريعتى سبزوارى. (تهران, مؤلف). 346 ص, وزيرى.
اعتقاد به واپسين روزگار و زندگانى اخروى با سرشت انسان آميخته است; از اين روى انسانهاى حق طلب به گونه هاى مختلف به آ ن باور دارند و از منظرهاى مختلف به آن مى نگرند.
در آموزه هاى قرآن و سنت يكى از مهمترين و گسترده ترين آموزه ها, معاد باورى و توجه دادن انسان به حيات اخروى و زندگانى جاودانى است. محققان و نويسندگان اسلامى در تبيين و توضيح مسائل معاد و جهان پس از مرگ آثار فراوانى نگاشته اند. اين آثار با توجه به مشربهاى فكرى و عقيدتى مؤلفان گونه گون بوده است. از جمله آثار سودمند و دقيقى كه مؤلف آن به اين بحث از نگاه فلسفه و وحى نگريسته و در پرتو آگاهيهاى فلسفى و آموزشهاى وحيانى باريك نگريهاى گرانقدرى نموده و حقايق قابل توجهى ارائه نموده, كتاب ياد شده است.
كتاب با مقدمه اى از استاد محمد تقى جعفرى در اهميت موضوع و قدردانى از كتاب مى آغازد و با پيشگفتار مؤلف ادامه مى يابد. آنگاه بخش اوّل كتاب است با نگرشى دقيق به نقش معاد و ابعاد آن در زندگى انسان. در بخش دوّم با تبيين روش بحث از روح, اثبات آن, بقاى آن و ماجراى تسخير روح سخن رفته است. در بخش سوّم ديدگاههاى مختلف در موضوع معاد بازنگرى شده و به مسأله تناسخ رسيدگى شده است. بخش چهارم عهده دار بحث از قيامت است با نگرشى به معاد از نظرگاه فلسفه خلقت, لزوم معاد از نظر عدالت و …
بخش پنجم را بايد حساسترين بخش كتاب به حساب آورد كه به بحث انديشه برانگيز و بسيار مهم معاد جسمانى پرداخته و با طرح دقيق (مشكل) به نگرشهاى گونه گون درباره آن رسيدگى كرده و در پرتو دلايل فلسفى, وحيانى اثبات كرده است. شبهات معروف مربوط به معاد جسمانى در اين فصل آورده شده و با پاسخ گويى بدانها, بحث روشنتر شده است. اين بخش با آيه اى جامع و يا به تعبير مؤلف با جامعترين آيه درباره رستاخيز پايان مى پذيرد; (ختامه مسك). در آخرين بخش, بحث برزخ, سؤال و حيات قبر, فلسفه وجود برزخ, تجسّم و بقاى اعمال مطرح شده و به نكات قابل توجهى از جمله تجسّم روابط در آخرت, تجسّم روابط امام و امت, زندگى دوزخيان و… رسيدگى شده است.
چنانكه پيشتر آورديم, كتاب در موضوع خود از جمله آثار سودمند و خواندنى است. گزيده اسناد سياسى ايران و عثمانى
(تهران, دفتر مطالعات سياسى و بين الملى وزارت امور خارجه, 1369). 15«786 ص, وزيرى.
شناخت تاريخى تحوّلات و چگونگى كشورهاى همسايه براى مردم ما يك ضرورت است; به ويژه برخى از كشورها كه جريانها و حركتهاى حاكم بر آنها نقش مستقيم و شايان توجهى در تحوّلات ايران داشته است. تاريخ و تحوّلات امپراطورى عثمانى كه روزگارى از قدرت شگرف و وسعتى عظيم برخوردار بود, از اين دست تحقيقات است. بى گمان از جمله مقدمات لازم براى پژوهشى درخور و استوار, دست يافتن به انبوه اسناد و مدارك موجود در نهادهاى سياسى دو كشور و اطلاع وسيع از طرز روابط دولتها و ملتهاست. به ديگر سخن, دريافتن تحوّلات و چگونگى آنها و بهره ورى و پنداندوزى از فراز و نشيبهاى تطوّر اين روابط جز در پرتو اسناد تاريخى كه نمايانگر آن تحولّاتند به درستى ميسّر نيست. از اين روى همت (شوراى عالى نظارت بر تدوين و نشر اسناد) در وزارت امور خارجه ستودنى است كه براى تدوين و نشر اسناد همّت ورزيده و اينك جلد اوّل از گزيده اسناد سياسى ايران و عثمانى را به گونه اى زيبا روشمند و دلپذير عرضه كرده است.
اين جلد عمدتاً حاوى اسناد سالهاى 1211 تا1270 هجرى قمرى است. كتاب با مقدمه اى در تبيين ضرورت نشر اين گونه اسناد آغاز مى شود و با پيشگفتارى درباره چگونگى تدوين اين مجموعه ادامه مى يابد. متن كتاب در شش فصل تدوين يافته است: فصل اوّل نگاهى است گذرا به نكاتى مهم از تاريخ ايران و عثمانى. فصل دوّم اسناد متبادل سران دو كشور و دولتمردان ايران و عثمانى است. در فصل سوّم اسناد مربوط به امور سرحدى, سابقه تاريخى آن و اسناد محمرّه و قراردادهاى بين دولتين گزارش شده است. فصل چهارم عهده دار گزارش اسناد امور سرحدّى دولتين, اسناد مذاكرات ارزنة الروم و اسناد سرحدّى كردستان و آذربايجان است. در فصل پنجم صورت گفتگوهاى مأموران دولتهاى چهارگانه (ايران, عثمانى, روس و انگليس) گزارش شده است. و در فصل ششم نمونه هايى از احكام و قباله هاى قراء سرحدّى ايران و عثمانى آمده است. بخش پايانى كتاب به عنوان ضميمه حاوى اسامى سلاطين عثمانى و تصاوير برخى از آنهاست; به همراه پنج قطعه نقشه امپراطورى عثمانى.
به هر حال كتاب در مجموع بسيار كارآمد تنظيم شده است و براى پژوهشگران در اين زمينه سودمند و كارگشا خواهد بود. يادآورى كنيم كه بخش عمده محتواى كتاب در اين جلد و مجلدات ديگر اسنادى است كه بازخوانى مى شود. از اين روى بايد دقت فراوانى معمول شود كه اسناد به غلط ثبت نگردند. در اين جلد, در صفحه 786 يك سطر مانده به آخر, (پاره اى) و در صفحه 827, سطر دوّم, (بناء عليه) و در صفحه 829 در عبارت عربى اوّل سند, (وقعت من جريان الصيغة و القبض), (لدينا) درست است. در همان صفحه در آغاز صفحه در آغاز سند كلمه (شرّ) زايد است. در صفحه 831 (من اتّبع) درست است. در صفحه 832 (بما) صحيح است. در صفحه 839 در عبارت عربى (الذين هم) و در صفحه 840, سطر 7 (على عهدة البائع) و در سطر 8 (فى الشريعه) و در سطر 9 (بعوضين) ودر صفحه 841, سطر 6و7 (الأطياب) و در صفحه 844, سطر 17 (خيار الغبن) و سطر 18 (كتصرّف) صحيح است. البته آنچه آمد, برخى قطعاً از اغلاط چاپى است. به هر حال حساسيت موضوع دقّت افزونترى را مى طلبد. با سپاسمندى از اين تلاش عظيم توفيق دست اندر كاران اين مجموعه را از خداوند خواهانيم زندگى اجتماعى در حكومت عباسيان
محمد مناظر احسن. ترجمه مسعود رجب نيا. (چاپ اوّل: تهران, شركت انتشارات علمى و فرهنگى, 1369). 388ص, وزيرى.
كتاب حاضر نمونه اى است از يك تحقيق عالمانه و باريك بينانه كه سوگمندانه امروز, بدين دقت و وسواس, كمتر انجام مى گيرد. نويسنده در اين اثر با توغل در متون عربى و انگليسى و فرانسوى و نشريات ادوارى, اثرى بسيار كارآمد و سودمند فراهم آورده و نقبى به دهليزهاى زندگى اجتماعى مردم در حكومت عباسيان زده و زواياى آن را دقيقاً نمايانده است. اين كتاب در هفت فصل سامان داده شده است: در فصل نخست به بررسى منابعى پرداخته است كه در آن چگونگى زندگى اجتماعى مردم در دوره حكوميت عباسيان نمايانده شده است. اين منابع عبارت است از: آثار ادبى و اخلاقى, آثار داستانى ونقالى, آثار تاريخى, ديوانى, رجالى, كتيبه ها و…. فصل دوّم كتاب عهده دار چگونگى پوشاك مردم در اين دوره است: پوشش سر, تكه هاى تن پوش, ردا, سروال, جامه هاى مشخص بعضى از گروهها, جامه زنان و....مورد تدقيق قرار گرفته و از چگونگى آن به تفصيل سخن رفته است. در فصل سوّم و چهارم از خوراك و خانه و اثاثه آن سخن رفته است و انواع خوراك مردم (سبزيها, شيرينيها, ميوه ها, وسايل آشپزى و مسائل ديگرى ازاين گونه) به دقت مورد تحقيق قرار گرفته است. هكذا در بحث از خانه و اثاثه آن, به بها و مال الاجاره خانه ها, انواع خانه ها, آرايش خانه ها, مصالح ساختمانى و … اشاره شده است. در فصل پنجم كتاب به شكارگرى پرداخته شده و اطلاعات دقيقى از جانوران شكارى, ابزار شكار, جنبه هاى اقتصادى شكار و… به دست داده شده است. بازيهاى درون و بيرون خانه, و جشنها و شيوه برگزارى آن, از مسائلى است كه در فصل ششم و هفتم مورد پژوهش قرار گرفته و مؤلف به نكات بسيارمهمّى اشاره كرده است.
منابع مؤلف در فراهم آوردن اين اثر بسيار گسترده و همه جانبه است و استفاده وى از اين منابع, چشمگير و فراوان. هيچ بندى از اين كتاب بدون استناد به منبع نوشته نشده است و هيچ جا مطلبى به تسامح و غفلت گرفته نشده است. از اين رو خواننده با مطالعه اين اثر مطمئن است كه متنى مستند, عالمانه و عميق را در پيش رو دارد. در مثل فصل سوّم كتاب كه به بررسى (خوراك) مردم پرداخته شده, مستند به 776 يادداشت است. افزون بر اينكه در بسيارى از يادداشتها, چند منبع مورد استناد قرار گرفته است. ترجمه كتاب, روان و خواندنى است و (بوى ترجمه) از آن استشمام نمى شود. مطالعه و تأمل دراين اثر, بسيار مفيد و پرحاصل است. اميد است كه تحقيقاتى ازاين دست, نمونه اى باشد براى آنان كه به كندو كاو در تاريخ مى پردازند و گتره اى مى نويسند. فهارس ربيع الأبرار
اعداد السيد على العدنانى. (منشورات الشريف الرضى, قم, 1411). 456ص, وزيرى.
ربيع الأبرار از آثار مهم, سودمند و گرانقدر متكلم, مفسّر و اديب بزرگ قرن ششم, محمود بن عمر زمخشرى است. ربيع الأبرار به شيوه آثار ادبى پيش از زمخشرى تدوين يافته و در ضمن بابهاى مختلف آثار, اخبار قصص, لطايف و حقايق بسيارى را عرضه كرده است. اين كتاب از جهاتى قابل توجه است و گفتگو درباره آن در اين مختصر نمى گنجد, و سخن تفصيلى درباره آن در شماره اى ديگر خواهد آمد.
به هر حال, بهره ورى از آثارى كه كشكول وار از هر درى سخنى رانده و از هر فنّى ظرايفى را گرد آورده اند و استفاده از محتويات آنها, دشوار و ديرياب است. فهرستهاى متنوع و كارآمد براى دستيابى به محتوى اين گونه آثار تلاشى است بسيار سودمند و ستودنى. ربيع الأبرار تا اين سالهاى اخير به صورت خطى باقى بود. محققى از دانشوران عراقى با تحقيقى دقيق آن را در چهار جلد منتشر كرد و همان چاپ در قم به گونه افست نشر يافت. ناشر ايرانى براى رسيدن به هدف ياد شده تهيه و تنظيم فهارس كتاب را به آقاى سيد على عدنانى ـ كه از فاضلان و محققان حوزه علميه قم هستند- پيشنهاد كرد كه اينك حاصل تلاش گرانمايه آقاى عدنانى را در پيش رو داريم.
فهرستها عبارتند از: فهرست آيات قرآن, احاديث قدسى, احاديث پيامبر, گفتار انبياء, احاديث اهل البيت, فهرست اخبار و آثار, اشعار, اعلام, جايها, فرقه ها طايفه, امّتها, كتابهاى ياد شده در متن, حادثه ها, رويدادها, و روزهاى مشهور و فهرست موضوعات.
از جنبه هاى مهم و ستودنى ربيع الأبرار نقل روايات بسيارى است از اهل البيت ـ ع ـ. برخى از عالمان شيعه با تكيه به اين بخش از ربيع الأبرار تشيّع و يا دست كم استبصار مؤلف را احتمال داده اند. (روضات الجنات, ج120, ص8 ـ 123) يادآورى كنيم كه ناشرى ديگر ربيع الأنوار را به گونه افست و با در هم ريختن تنظيم و تدوين محقق چهار جلد را در پنج جلد منتشر ساخت و مألاً بسيارى از ارجاعهاى محقق را به صفحات گونه گون كتاب بى ثمر ساخته است, و اين فهرست نيز با آن چاپ همخوانى نخواهد داشت.


صفحه 11

معرّفيهاى گزارشى



كليات
1ـ اصول و مبانى ترجمه. طاهره صفارزاده. (چاپ چهارم: تهران, نشر همراه, 1369). 161 ص, وزيرى. 850 ريال.
2ـ بعثت: ارگان مخفى دانشجويان حوزه علميه قم در سالهاى 1342 ـ 1344. گردآورى و مقدمه على حجتى كرمانى. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات سروش, 1368). 214 ص, وزيرى. در كتاب حاضر كليه شماره هاى نشريه بعثت, ارگان طلاب حوزه علميه قم, گرد آمده است. نخستين شماره اين نشريه به تاريخ 23 آذر 1342 و آخرين شماره آن به تاريخ 10 خرداد 1344 است. نويسندگان اين نشريه آقايان على اكبر هاشمى رفسنجانى, على حجتى كرمانى, سيد هادى خسرو شاهى و سيد محمود دعائى بوده اند. اينك جناب آقاى حجتى كرمانى آستين همت بالا زدند و پس از گردآورى كليه شماره هاى اين نشريه, آن را در يك كتاب عرضه كردند. مقدمه كتاب در چگونگى انتشار اين نشريه و مباحث روشنگرانه ديگرى است كه نيازمند مطالعه است.
3ـ دايرة المعارفهاى فارسى. ژيوا ونسل. ترجمه محمد على اميرمعيرى. (تهران, انتشارات توس, 1369). 105 ص, وزيرى. 900 ريال.
كتاب با مقدمه اى در چگونگى پيدايش و پيشينه دايرة المعارفها مى آغازد و آنگاه در قسمت اصلى نوع شناسى دايرة المعارفها و دايرة المعارف پردازان و اصل طبقه بندى علوم پايان مى پذيرد. در قسمت اول كتاب از انواع دايرة المعارفهاى فلسفى, مذهبى, طبيعى و… سخن رفته است و در قسمت دوّم از چگونگى طبقه بندى علوم در اين دايرة المعارفها.
4 ـ راهنماى روزنامه هاى ايران 1367. تهيه و تنظيم كبرى خداپرست و احمد صبا گردى مقدم. (چاپ اول: تهران, كتابخانه ملى ايران, 1369). 67 ص, وزيرى. 400 ريال.
5 ـ كارنامه دولت در استان ايلام 1368. 333 ص,رحلى مصور.
6ـ كتاب سا ل جمهورى اسلامى. گزارش هشتمين دوره دهه فجر 1369. (تهران, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1369). 38«18 ص, جيبى.
7ـ كتابشناسى كتابخانه مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى: منابع لاتين. شهين خليل پور و مريم هادوى. (تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1369). 911«101 ص, وزيرى.
مدارك لاتين موجود در كتابخانه مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى در كتاب حاضر دقيقا ً فهرست شده است.
8 ـ كتابشناسى تهران. زير نظر ناصر تكميل همايون. (چاپ اول: تهران, مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى, 1369).ج10, 299 ص, وزيرى. 1200 ريال.
9ـ كتابشناسى و راهنماى صنايع دستى ايران. فرزانه طاهرى قندهارى و ميترا طاهرى لطفى. (چاپ اول: تهران, دفتر پژوهشهاى فرهنگى, 1369). 268 ص, وزيرى. 1650 ريال.
10ـ فرهنگ اسا طير و اشارات داستانى در ادبيات فارسى محمد جعفرياحقى, مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى, و انتشارات سروش تهران 1369 وزيرى, 471 ص.
11ـ فرهنگ پايه انگليسى ـ فارسى. هيئت مؤلفين آكسفورد. ترجمه محمود نور محمدى. (چاپ اول: تهران, انتشارات رهنما, 1369). 564 ص, رقعى. 3000 ريال.
12. فن روزنامه نگارى. فيليپ گايار. ترجمه فضل… جلوه. (چاپ اول: تهران, سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى, 1368). 151 ص, رقعى. 600 ريال.
13. فهرست مقالات فارسى در مطبوعات جمهورى اسلامى. مديريت نمايه سازى. (تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1369). 537 ص, وزيرى. 1500 ريال.
14ـ مقدمات برنامه ريزى آموزشى و درسى. محمد حسن پروند ـ (انتشارات صحيفه, 1369). 237 ص, وزيرى. 900 ريال.
15ـ تاٌسيس الشيعة. سيد حسن صدر. (چاپ اول: تهران, مؤسسه الاعلمى, 1369). 442 ص, وزيرى. 2000 ريال.
16ـ شناخت آمارى جهان اسلام. سيد هادى خسرو شاهى. (قم, نشر خرم, 1369). 144 ص, رقعى.
اين كتاب ابتدا به عنوان مقاله در مجموعه گرانقدر(محمد خاتم پيامبران) نشريه حسينيه ارشاد در سال 1348 منتشر شد و آنگاه با تجديد نظرهايى به سال 1356 و با عنوان (دنياى اسلام) منتشر گرديد. اينك چاپ سوم آن با عنوان ياد شده و حروفچينى جديد, و دگرگونيهايى در متن با مقدمه اى در پيشينه تاريخى كتاب منتشر مى شود.
برخى از عناوين آن چنين است: بيدارى جهان اسلامى, دنياى اسلام, آشنايى با دنياى اسلام, تناقض در آمارها, تعداد مسلمانان جهان, آمار و ارقام سالهاى اخير, و بررسى علمى.
17ـ چگونگى نگارش و انتشار گزارش هاى علمى. ترجمه ايرج شريفى. (چاپ اول: كرمان, جهاد دانشگاهى دانشگاه شهيد باهنر, 1369). 128ص, وزيرى. 700 ريال.
18ـ فرهنگ فلسفه. على علمى اردبيلى. (چاپ اول: مشهد, نشر صحيفه, 1369). ج 6, 386 ص, رقعى. 2600 ريال.
19ـ كتابنامه فهرست كتابهاى منتشر شده ـ شهريور 1369). تهيه و تنظيم مركز تحقيقات و مطالعات فرهنگى. (چاپ اول: تهران, سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1369). 216 ص, وزيرى. 200 ريال.
20ـ كتابنامه فهرست كتب منتشره مهر 1369. تهيه و تنظيم مركز تحقيقات و مطالعات فرهنگى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, (چاپ اول: تهران, سازمان انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى , 1369). 187 ص, وزيرى. 200 ريال.
21ـ فهرست گزيده مندرجات مجله هاى جارى كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى. تهيه و تنظيم بخش آرشيو مطبوعات و اسناد. (مشهد, كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى, 1369). 165 ص, وزيرى.
22ـ فهرست مقالات فارسى در مطبوعات جمهورى اسلامى. دوره ششم. تهيه و تدوين مديريت نمايه سازى. (تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1369). 511 ص, وزيرى. تفسير و علوم قرآن
1ـ آشنايى با علوم قرآنى. على اصغر حلبى.(چاپ اول: تهران, انتشارات اساطير, 1369). 278 ص, وزيرى.
2ـ دايرة المعارف قرآن كريم. جمعى از محققين. (چاپ اول: تهران, گنجينه قرآن كريم كتابخانه چهلستون مسجد جامع, 1411). ج 9, 195«32 ص, وزيرى. 1400 ريال.
3ـ مفردات القرآن فى مجمع البيان. الياس كلانترى. (تهران, چاپ و نشر بنياد). 444 ص, وزيرى. 1500 ريال.
تفسير مجمع البيان كه از تفاسير مهم و كم نظير شيعى است از جمله جنبه هاى بسيار سودمند و كار آمد آن, بحثهاى ادبى و كالبد شكافيهاى واژه هاى قرآنى آن است. مؤلف تمام توضيح و تبيينهاى واژه اى مجمع البيان را فراهم آورده و عرضه كرده است. كتاب با مقدمه اى در اهميت مجمع البيان و شيوه بهره بردارى از اين معجم مى آغازد و آنگاه تبيين و توضيح واژه هاست كه بر اساس مواد تنظيم يافته اند.
4 ـ واژه شناسى در قرآن. على رضا صدرالدينى. (چاپ اول: تهران, مؤسسه خدمات فرهنگى رسا, 1369). 137ص, رقعى.
5 ـ تفسير كنزالدقائق. محمد بن محمد رضا القمى المشهدى. (چاپ اول: تهران, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1369). ج 7, 544 ص, وزيرى. 3000 ريال.
6ـ فرهنگ قرآن. هاشم هاشم زاده هريسى. (چاپ اول: قم, بنياد علوم قرآن, 1369). ج 1ـ3 160«159«152 ص, وزيرى.
7ـ منشور جاويد. پيامبر در قرآن. جعفر سبحانى. (چاپ اول: قم, دارالقرآن الكريم, 1369). ج 7, 392 ص, وزيرى.
8 ـ منشور جاويد. شفاعت, توبه, احباط و تكفير. جعفر سبحانى. (چاپ اول: قم, دارالقرآن الكريم, 1369). ج 8, 432 ص, وزيرى. 1850 ريال.
9ـ هزارسال تفسير فارسى. سيد حسن سادات ناصرى, منوچهر دانش پژوه. (چاپ اول: تهران, نشرالبرز, 1369). 880ص, وزيرى. 5000 ريال. حديث
1ـ جوانان و ارزشهاى انسانى در نهج البلاغه. هيت تحريريه بنياد نهج البلاغه. (چاپ دوم: تهران, انتشارات تربيت, 1369). 32 ص, جيبى. 70 ريال.
2ـ چهل حديث اطلاعات و تحقيقات. سيدعلى شاهچراغى. (چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1369). 85 ص, جيبى. 200 ريال.
3ـ چهل حديث صلوات. شفيعى مازندرانى. (چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1369). 65 ص, جيبى.
4 ـ چهل حديث حقوق. سيد رضا تقوى. (چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1369). 85 ص, رقعى.
5 ـ دو هزار حديث از پيشوايان دين. (چاپ اول: انتشارات دهقان, 1369). 359 ص, رقعى.
6ـ شرح و ترجمه زيارت عاشورا. حسن شمس گيلانى. (چاپ اول: مؤلف, 1369). 147 ص, رقعى.
7. مختصر رياض الصالحين. الشيخ النووى. (چاپ اول: زاهدان, حوزه علميه اهل سنت, 1369). 319 ص, رقعى.
8 ـ نيايش در رمضان. ترجمه و تحقيق از على حجتى كرمانى. (تهران, انتشارات فردوس با همكارى انتشارات القبس). 353 ص, وزيرى.
كتاب با مقدمه اى هوشمندانه در باره جايگاه دعا, معنويت و عرفان در آيين اسلام شروع مى شود و با شرح و تفسيردعاهاى روزانه ماه مبارك رمضان ادامه مى يابد.
در تبيين و تفسير جملات دعاها واژه ها به دقّت معنا شد و بخشهايى از جملات در پرتو آيات و روايات تبيين و توضيح شده اند. كتاب بر روى هم اثرى است سودمند و خواندنى.
9ـ روايات گهربار. به كوشش بهروز ثروتيان. (چاپ اول: تهران, انتشارات برگ, 1369). 371 ص, وزيرى. 1600 ريال. 10ـ المزار. شمس الدين محمدبن مكى العاملى الجزينى. (چاپ اول: قم, مؤسسه الإمام المهدى, 1410). 292 ص, وزيرى. 200 ريال. فلسفه و كلام
1. اسلام: آيين زندگى.على حجتى كرمانى (چاپ پنجم: تهران, انتشارات فردوسى, 1364). ج 1, 464 ص, وزيرى.
كتاب حاضر شامل ده مقاله است و كليه مقالات آن درباره بعد اجتماعى اسلام و جنبه هاى مربوط به زندگى است. در اين كتاب, مسائلى چون دنيا از نظر اسلام, زندگى اجتماعى, شكل(سيستم) حكومت اسلامى, اقتصاد اسلامى, نظارت همگانى, سيستم قضائى اسلام, قوانين كيفرى و سيستم حقوقى اسلامى مورد بررسى قرار گرفته شده است. مقاله نظارت همگانى از بكرترين و مهمترين مقالات كتاب حاضر است. اميد است انتشار مجلات بعدى اين اثر ادامه يابد. سعى نويسنده مشكور باد. 2ـ از بردگى روم قديم تاماركسيسم. على حجتى كرمانى. (تهران, انتشارات مشعل دانشجو, 1369). 123 ص, رقعى.
نويسنده محترم همت گماشته است تا كليه كتابهاى خود را به صورت مجموعه آثار عرضه كند. كتاب حاضر پنجمين مجلد از اين مجموعه است و در آن جنبه هاى فلسفى, اقتصادى و تاريخى ماركسيسم مورد نقد و نقض قرار گرفته است.
3ـ جايگاه عقل و دانش در اسلام. مؤسسة البلاغ. ترجمه صادق صالحى. (چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1369). 67 ص, جيبى. 150 ريال.
4 ـ رابطه مذهب با امراض روحى. ملوك طهماسبى. (چاپ اول: اصفهان, انتشارات فيروز, 1369). 128 ص, رقعى.
5 ـ شرح جامع تجريد الاعتقاد. احمد امينى نجفى. (قم: نشر مرتضى, 1369). ج 6. 496 ص, وزيرى. 3390 ريال.
6ـ شك و يقين در فلسفه يونان و باستان و سده هاى ميانه. فريبرز بوربور. (چاپ اول: تهران, نشربردار, 1369). 176 ص, رقعى. 950 ريال.
7 ـ فلسفه ايرانى و فلسفه تطبيقى. هانرى كوربن. ترجمه سيد جواد طباطبايى. (چاپ اول: تهران, انتشارات توس, 1369). 143 ص, وزيرى. 950 ريال.
8 ـ مبانى خداشناسى. محمد محمدى رى شهرى. (چاپ اول: تهران, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1369). 490 ص, وزيرى. 1600 ريال.
9ـ مفاهيم اسلامى حج. ترجمه رضا ناظميان. (چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1369). 106 ص, جيبى.
10ـ المعاد. آية … عبدالحسين دستغيب. ترجمه محمد على صادق. (تهران, مؤسسة البعثة). 176 ص, رقعى.
11ـ درسهاى الهيات شفا. شهيد مرتضى مطهرى . (چاپ اول: تهران, انتشارات حكمت, 1369). ج 1, 407 ص, وزيرى.
12ـ سياحت غرب. آقانجفى قوچانى. (چاپ اول: مشهد, نشر صحيفه, 1369). 157 ص, رقعى.
13ـ مطالعات تطبيقى در فلسفه اسلامى. سعيد شيخ. ترجمه مصطفى محقق داماد. (چاپ اول: تهران, انتشارات خواندنى, 1369). 287 ص, رقعى.
14. پژوهشى درباره انجيل و مسيح. به ضميمه بررسى انديشه مسيحيت. محمد حسين كاشف الغطاء ترجمه سيد هادى خسرو شاهى. (چاپ چهارم: قم, نشر خرم, با همكارى مركز بررسيهاى اسلامى, 1370). 264 ص, رقعى.
كتاب از دو بخش تدوين يافته است. در بخش اول با مباحثى چون تاريخچه اناجيل, مسيح در اناجيل, تناقض كتاب مقدس, افسانه خدا بودن مسيح, آشنايى با نويسندگان اناجيل, به نقد و بررسى محتوى انجليها پرداخته شده و مطالب آنها در پرتو درايتى استوار به نقد كشيده است و در بخش دوّم با عنوان انديشه مسيحيت از اصل و ريشه مسيحيت, ارزيابى عقايد مسيحيان, نظريّه اصالت گناه, معماى تثليث, تحريف اناجيل و جعل و تزوير در مسيحيت سخن رفته است. توضيح مترجم قابل توجه است و بر سودمندى كتاب افزوده است. بخش اول كتاب سالها پيش منتشر شده بود. اينك با اضافات به ضميمه بخش دوم يكى منتشر شده است.
15.تشيّع مولود طبيعى اسلام. شهيد محمد باقر صدر. ترجمه على حجتى كرمانى. با نقدى از على شريعتى. (چاپ دهم: تهران, انتشارات مشعل دانشجو, 1369). 184 ص, رقعى.
كتاب كوچك ولى پر مغز مرحوم آيةالله شهيد صدر از معدود پژوهشهاى هوشمندانه و ژرفنگرانه اى است كه در پرتو نقد و تحليل جامعه شناسانه, پيدايش و رشد تشيع را بررسى كرده و چگونگيهاى حوادث پس از پيامبر ـ ص ـ را تبيين كرده است. مؤلف بزرگوار در ضمن كتاب به مسائل بنيادى بسيارى, مانند موضع خلفاء, تشيع به عنوان چهره ناب اسلام, اعتقاد به تشيع روحى و سياسى و عدم انفكاك آن دو از هم و… رسيدگى كرده است. روانشاد دكتر على شريعتى همانروز كه كتاب را مى خواند, با اعجاب از متن و محتوا نقدى به آن نوشته براى مترجم مى فرستد. اين نقد نيز بسيار خواندنى و شيرين است. مترجم بزرگوار نيز افزون بر ترجمه شيواى آن با مقدمه اى زيبا و توضيحاتى ارزشمند بر غناى كتاب افزوده اند.
16. متد ديالكتيك ماركسيستى. على حجتى كرمانى. (چاپ پنجم: تهران, انتشارات مشعل دانش, 1366). 300 ص, وزيرى.
در كتاب حاضر اصول چهارگانه ماترياليسم ديالكتيك مورد نقد و بررسى قرار گرفته است. در بخش ضمائم, كه بسيار قابل توجه است و شايان دقت, دو مقاله بلند تحت عنوان كدام راه و در راه ايدئولوژى اسلامى آورده شده است. مقدمه پرنكته آقاى باستانى پاريزى بر ارزش كتاب افزوده است. فقه
1ـ احكام روزه. تنظيم از محمد حسين فلاح زاده. (چاپ اول: تهران, انتشارات امير كبير, 1369). 80 ص, رقعى. 300 ريال.
2ـ احكام آبها. گردآورنده محمد وحيدى. (چاپ اول: قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى). 184 ص, رقعى. 450 ريال.
3ـ حكومت اسلامى و ولايت فقيه. محمد تقى مصباح. (چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1369). 166 ص, رقعى. 500 ريال.
4 ـ رساله نمونه (احكام روزه). عبدالرحيم موگهى. (چاپ اول: قم, نمايشگاه و نشر كتاب, 1369)0 284 ص, وزيرى.
كوششى است براى سهل الوصول ساختن احكام شرعى كه در مجلدات متعددى تدوين شده و اين مجلد شامل احكام روزه است, بسيار دقيق, روشمند و زودياب. آنچه در اين مجلد آمده و در مجلدات بعد خواهد آمد منطبق است بر فتاواى حضرت امام ـ رضوان الله عليه ـ كه بر اساس رساله توضيح المسائل, رساله نوين, حواشى عروة الوثقى, تحرير الوسيله و استفتاآت جديد تنظيم شده است.
5 ـ ولايت فقيه زير بناى حكومت اسلامى. دبيرخانه مركزى ائمه جمعه تهران. (تهران, چاپ و نشر بنياد, متعلق به بنياد جانبازان انقلاب اسلامى). 78 ص, وزيرى. 1050 ريال.
كتاب با پيشگفتارى در جايگاه ولايت فقيه مى آغازد و با ترجمه بخشى از كتاب (دراسات فى ولاية الفقيه و فقه الدولة الإسلامية) با عنوان حكومت و ولايت ادامه مى يابد. عناوين بخشهاى ديگر آن بدين قرار است. حدود اختيارات ولى فقيه, تبيين مبانى فقهى ولايت فقيه, نظريه فقهاء سلف پيرامون ولايت فقيه, نقش ولايت فقيه در حل معضلات سياسى, اجتماعى, حكومت اسلامى منهاى ولايت فقيه امكان پذير نيست, ولايت فقيه راهگشاى مشكلات اجرايى.
6ـ بيان المطالب فى شرح المكاسب. عبدالله الالياسى. (چاپ اول: قم, المؤلف, 1410). 558 ص, وزيرى. 1250 ريال.
7ـ التنقيح فى شرح العروة الوثقى. الميرزا على الغروى التبريزى. (چاپ اول: قم, دارالهادى, 1410). 569 ص, وزيرى.
8 ـ تاريخ الفقه الجعفرى. هاشم معروف الحسنى. (چاپ اول: قم, دارالكتاب الاسلامى, 1411). 319 ص, وزيرى. 900 ريال.
9ـ دروس فى الرسائل. غلامعلى المحمدى الباميانى. (چاپ اول: قم, مؤسسه سيدالشهدا, 1410). ج 1, 590 ص, وزيرى.
10ـ شرح اصول فقه. على محمدى. (چاپ اول: قم, انتشارات دارالفكر, 1369). ج 1و2, 453«337 ص, وزيرى.
11ـ كتاب البيع. آية… السيد محمد الحسينى الشيرازى. (چاپ اول: قم, مؤسسة الفكر الاسلامى, 1369). ج 1و2. 259«324 ص, وزيرى. 1500 ريال. اخلاق و عرفان
1ـ آشنايى با نماز(براى نوجوانان). محسن قرائتى. (چاپ اول: تهران, معاونت فرهنگى سازمان تبليغات اسلامى, 1369). 66 ص, رقعى.
2ـ اخلاق اجتماعى در نهج البلاغه. هيئت تحريريه بنياد نهج البلاغه. (چاپ دوم: انتشارات تربيت, 1369). 32 ص, جيبى. 70 ريال.
3ـ انتخاب همسر. ابراهيم امينى. (چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1369). 265 ص, رقعى. 1500 ريال.
4 ـ جامه زهد, خرقه و خرقه پوشى. سيد على محمد سجّادى. (تهران, شركت انتشارات علمى و فرهنگى, 1369). وزيرى.
بررسى و تحقيقى است در آداب و رسوم صوفيان, در خرقه پوشى, پيشينه آن و سير تاريخى آن. در اين كتاب از خرقه زهد, خرقه صوفى, پيدايش خرقه, اسناد خرقه, شرايط آداب و فوايد خرقه پوشى, انواع و اشكال و رنگهاى آن, احكام, اجازات و اشارات خرقه و نيز تقدس و مصطلحات آن سخن رفته است. در پايان مؤلف به نقد اين ماجرا در پرتو آگاهيهاى قرآنى و روايى مى پردازد. پايان بخش كتاب فهرستهاى متنوع و كارآمد كتاب آمده است كه در زودياب ساختن مطالب آن بسيار مؤثر است.
5 ـ اخلاق اسلامى. غلامحسين رحيمى اصفهانى. (چاپ اول: قم, مؤلف, 1368). ج 3, 208 ص, رقعى. 450 ريال.
6ـ مبانى عرفان اسلامى. سيد محمدتقى مدرسى, ترجمه محمدصادق پرهيزگار. (چاپ اول: قم, كانون نشر انديشه هاى اسلامى, 1369). 410 ص, وزيرى. 1300 ريال.
7ـ تحفة الاخوان فى خصائص الفتيان. كمال الدين عبدالرزاق كاشانى. (چاپ اول: تهران, شركت انتشارات علمى و فرهنگى, 1369). 519 ص, وزيرى. 2400 ريال.
8 ـ روش خوشبختى. مجتهده امين. (1369). 207 ص, رقعى. 800 ريال.
9ـ سير و سلوك در روش اولياء و طريق سعداء. مجتهده امين. (اصفهان, انتشارات بهار, 1369). 358 ص, وزيرى.
10ـ منهاج النجاة. محمد حسن الفيض كاشانى. (قم, المركزالعالمى للدراسات الإسلامية, 1411). 160 ص, جيبى. تاريخ و سيره
1ـ انقلاب و ريشه ها. حبيب… طاهرى. (چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1369). 279 ص, وزيرى. 800 ريال. 2ـ ايرانيان يهودى. على اصغر مصطفوى. (چاپ اول: تهران, انتشارات بامداد, 1369). 211 ص, رقعى. 1500 ريال.
3ـ تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامى. بر تولد اشپولر. ترجمه مريم ميراحمدى. (چاپ اول: تهران, شركت انتشارات علمى و فرهنگى, 1369). ج 2, 547 ص, وزيرى. دو جلد 4750 ريال. 4 ـ تاريخ تمدن اسلام. على اصغر حلبى. (تهران, چاپ و نشر بنياد). 564ص, وزيرى.
كتاب در دوازده فصل دوازده موضوع مهم از تمدن و فرهنگ اسلام در ايران را به اجمال بررسى و بحث كرده است. ترجمه و تفسير قرآن مجيد, نقل و ترجمه علوم يونانى, فلسفه و كلام, اخوان الصفاء, اخلاق علوم طبيعى و اقسام آن, تصوف و عرفان, مدارس و مراكز علمى در اسلام, و سياست از جمله فصول آن است. كتاب با همه اختصار و اجمالى كه دارد داراى مطالب سودمند و مباحث ارزشمندى است.
5 ـ تاريخ عثمانى. اوردينر و ديگران. ترجمه ايرج نوبخت. (چاپ اول: تهران, انتشارات كيهان, 1369). ج 2, 734 ص, وزيرى. 4000 ريال.
6ـ تاريخ ملل قديم آسياى غربى. احمد بهمنش. (چاپ چهارم: تهران, دانشگاه تهران, 1369). 366 ص, وزيرى.
7ـ تاريخ هنرهاى ملى و ايرانى. عبدالرفيع حقيقت. (چاپ اول: تهران, شركت مؤلفا و مترجمان ايران, 1369). ج ا و 2, 1080 ص, وزيرى. مصور. دوره دو جلدى 9600 ريال.
8 ـ جنبش ميزا كوچك خان. گرد آورنده و مترجم غلامحسين ميرزا صالح. (چاپ اول: تهران, نشر تاريخ ايران, 1369). 177ص, رقعى. 1000 ريال.
9ـ مجموعه قوانين و مقررات مربوط به انتخابات از آغاز تا پيروزى انقلاب اسلامى. دفتر انتخابات وزارت كشور. (تهران, 1369). 201 ص, رحلى.
كتاب با پيشگفتار در چگونگى تدوين آن مى آغازد و با متن قانون اساسى و متمم آن ادامه مى يابد. بخش دوم گزارش قوانين و مقررات مربوط به انتخابات مجلس شوراى ملّى, مجلس سنا و مجلس مؤسسان است. بخش سوم قوانين و مقررات مربوط به انجمنهاى ايالتى و ولايتى است, و بخش چهارم گزارش برخى از مصوبات و مقررات مربوط به هزينه هاى انتخابات. بى گمان اين مجموعه براى پژوهشگرانى كه در مورد تاريخ معاصر و خصوصاً (قانون اساسى), (قوه مقننه) و سير آن به مطالعه و تحقيق مى پردازند, سودمند خواهد بود.
10ـ مسائل مرزى ايران و عراق. آزرميدخت مشايخ فريدنى(چاپ اول: تهران, انتشارات امير كبير, 1369). 295 ص, وزيرى. 1500 ريال.
11ـ اخبار مكه. ابوالوليد ازرقى. ترجمه محمود مهدوى دامغانى. (تهران, چاپ و نشر بنياد). 623 ص, وزيرى.
از اهميت متن كتاب پيشتر سخن گفته ايم. (آينه پژوهش, شماره 5, ص83). يادآورى مى كنيم كه ترجمه افزون بر مقدمه سودمند آن, حواشى و توضيحات مفيدى در توضيح مطالب متن به همراه دارد.
12. الامام العسكرى (ع) قدوة و اسوة: السيد محمد تقى المدرسى. (چاپ اول: مكتب العلامة المدرسى, 1411). 82 ص, رقعى. 500 ريال.
13ـ الشهيد مسلم بن عقيل. السيد عبد الرزاق الموسوى المقّرم. (چاپ اول: تهران, مؤسّسة البعثة, 1407). 186 ص, وزيرى.
14ـ ايران و جنگ جهانى اول, اسناد وزارت داخله. كاوه بيات. (چاپ اول: تهران, سازمان اسناد ملى ايران, 1369). 371 ص, وزيرى. 1500 ريال.
15ـ تاريخ فتح اندلس. ابن قوطيه. ترجمه حميد رضا شيخى. (چاپ اول: مشهد, بنياد پژوهشهاى آستان قدس رضوى, 1369). 150 ص, وزيرى. 620 ريال.
16ـ رنجها و فريادهاى فاطمه (س). حاج شيخ عباس قمى. ترجمه محمد محمدى اشتهاردى. (چاپ اول: قم, انتشارات ناصر, 1369). 271 ص, وزيرى. 850 ريال.
17ـ شيخ فضل الله نورى و مشروطيت. مهدى انصارى. (چاپ اول: تهران, انتشارات امير كبير, 1369). 291 ص, وزيرى. 1600 ريال.
18ـ ظهور و سقوط سلطنت پهلوى. مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى, (چاپ اول: تهران, انتشارات اطلاعات, 1369). ج 2, 731 ص, وزيرى. 3500 ريال. حقوق
1ـ حقوق اساسى در جمهورى اسلامى ايران. سيد جلال الدين مدنى. (چاپ اول: تهران, سروش, 1369). ج 6, 471 ص, رقعى. 1200 ريال.
2ـ حقوق ايالات متحده امريكا. آندره تنك. ترجمه سيد حسين صفائى. (چاپ سوم: تهران, دانشگاه تهران, 1369). 134 ص, وزيرى. 600 ريال.
3ـ حقوق بين الملل عمومى. محمد كاظم عمادزاده. (چاپ اول: انتشارات اتا, 1369). 324 ص, وزيرى. 1400 ريال.
4 ـ دوره حقوقى مدنى حقوق تعهدات. محمد جعفر جعفرى لنگرودى. (چاپ دوم: تهران, دانشگاه تهران, 1369). ج 1, 324 ص, وزيرى. 1000 ريال.
5 ـ مجموعه قانون كار. (چاپ اول: تهران, اداره كل قوانين و مقررات كشور, 1369). 81 ص, رقعى. 500 ريال.
6ـ قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران. (چاپ اول: تهران, اداره كل قوانين و مقررات كشور, 1369)0 180 ص, رقعى.
7ـ آئين دادرسى داورى بين المللى. سيدعبدالمجيد قائم مقام فراهانى. (چاپ اول: تهران, 1370). 399 ص, وزيرى.
8 ـ حقوق بين الملل خصوصى. بهشيدارفع نيا(واقفى). (چاپ اول: تهران, انتشارات آگاه, 1369). ج 2, 174 ص, وزيرى. 1000 ريال. جامعه شناسى
1ـ مبانى جامعه شـــناسى. عبدالحسين نيــك گهر. (چاپ دوم: تهران, انتشـــارات رايزن, 1369). 494 ص, وزيـــرى. 1000 ريال.
روانشناسى
1ـ انسان بين ماديگرى و اسلام. محمد قطب. ترجمه سيد هادى خسروشاهى. (چاپ چهارم: قم, نشر خرم, 1370). 316 ص, رقعى.
اين كتاب از جمله آثار هوشمندانه و دقيق محمد قطب نويسنده گرانقدر مصرى است كه به نقد و تحليل ديدگاههاى (فرويد) در باره روانكارى و نقد و بررسى تئوريهاى وى و هم باوران او پرداخته, و پس از نقد و تحليل آن ديدگاهها به ارائه بينش اسلامى همت گماشته است. فرويد و فرويديسم, پراگماتيسم و تجربيها, ماترياليسم و كمونيسمها, نظريه اسلام درباره انسان و غرايز او, فرد و جامعه, جرم و كيفر از جمله عناوين فصلهاى آن است. چاپ اول كتاب سال 1348 منتشر شده بود. اينك چاپ دوم با افزونيها و بازنگرييهايى منتشر مى شود.
2ـ روانشناسى و جامعه شناسى جنائى. محمد حسين فرجاد. (چاپ اول: تهران, نشر همراه, 1369). 326 ص, وزيرى.
3ـ روانشناسى خشم. كارون تاوريس. ترجمه احمد تقى پور و سعيد درودى. (چاپ اول: تهران, انتشارات روشنگران, 1369). 460 ص, رقعى. 1750 ريال.
4 ـ شخصيت. ماى لى. محمود منصور. (تهران, دانشگاه تهران, 1369). 267 ص, وزيرى. 800 ريال.
5 ـ شخصيت زن. علويه همايونى. (چاپ اول: مؤلف, 1369)0 ج 2, 113«19 ص, رقعى. 600 ريال. اقتصاد
1ـ بررسى جايگاه تعاون در بازرگانى خارجى كشور. مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى. (تهران, واحد تحقيقات بازرگانى, 1369). 437 ص, 3000 ريال.
يكى از بخشهاى سه گانه نظام اقتصادى جمهورى اسلامى ايران, بخش تعاونى است. در رابطه با اين بخش و نقش آن در فعاليتهاى مختلف اقتصادى مطالب و نظرات مختلفى مطرح بوده و هست. كتاب يادشده اولين گام تحقيقاتى در تحقق هدف مذكور است. اين كتاب مشتمل بر سيزده فصل مى باشد. تعريف تعاون, عملكرد تعاونيها, جايگاه تعاون در اقتصاد جهان و ايران و همچنين جايگاه آن در بازرگانى خارجى كشور به موازت تكامل بازرگانى خارجى در ايران ازمهمترين فصول كتاب به شمار مى روند. در فصول بعدى به عوامل موثر در فعاليت بازرگانى خارجى تعاونيها و بررسى مسايل و مشكلات آنها پرداخته و با ارائه پيشنهاداتى در اين مورد آخرين سطور پژوهشى را به پايان مى برد.
2ـ بازار جهانى دانه هاى روغنى و روغنهاى خوراكى. موسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى.(تهران, واحد تحقيقات بازرگانى, 1369). 706 ص, رحلى. 4300 ريال.
كتاب مذكور در دوازده فصل حـاوى بخشهاى خلاصه و نكات اصلى در جهت شــناخت عوامل موثر بر عرضه و تقاضاى دانه هاى روغنى و روغنهاى نباتى در سطح جهــان و ايران گردآورى شده است. ضمن اينـكه در بخش ضميمه, آخرين اطلاعات در زمينه موضوعات مورد بحث كتاب ارائه شده است. تدوين كنندگان به انگيزه ارائه آمار و اطلاعات موجود و بررسى تحولات كالاهاى مزبور در طول دهه اخير اين مجموعه را سامان داده اند.
3ـ چوب و كاغذ. على اصغر طلائى. (چاپ اول: تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1369). 497 ص, رحلى. زندگينامه و خاطرات
1. چهارصد شاعر برگزيده پارسى گوى. ميرابوطالب رضوى نژاد صومعه سرائى. (چاپ اول: تهران, انتشارات تهران, 1369). 400 ص, 6000 ريال.
2. حسن صباح (چهره شگفت انگيز تاريخ). محمد احمد پناهى. (چاپ اول: تهران, انتشارات كتاب نمونه, 1369), 240 ص, رقعى. 650 ريال.
3. خاطرات و اسناد. تهيه وتنظيم سيف ا… وحيد نيا. 288 ص, وزيرى. مصور. 1400 ريال.
4. زندگى و اشعار اديب نيشابورى. يدالله جلالى پندرى. (تهران, چاپ و نشر بنياد). 396 ص, وزيرى. 1200 ريال.
شرح و حال كتاب در سه بخش تنظيم يافته است. بخش اول با عنوان اديب نيشابورى در قلمرو شعر و زندگى به گزارش تفصيلى زندگانى وى مى پردازد كه سرشار است از نكات تاريخى و شرح حال نگارى و جايگاه بلند اديب نيشابورى در شعر و ادب, و بخش دوم ديوان اديب نيشابورى است با ملحقات آن. در بخش سوم تعليقات و توضيحات مفصل و سودمند مؤلف است و نيز واژه نامه متن و اشعار.
5. سير و سلوك. شمس آل احمد. (چاپ اول: تهران, انتشارات برگ, 1369). 457 ص, رقعى. 1400 ريال.
6. شيخ اعظم انصارى ـ ره ـ و فقه و فقاهت از ديدگاه امام خمينى. شيخ محمد حسن انصارى. (چاپ اول: اهواز, مؤلف, 1369). 144 ص, وزيرى. 500 ريال.
7. صحيفه پرواز(زندگينامه شهداى هوانيروز). (چاپ اول: تهران, حوزه هنرى سازمان تبليغات اسلامى, 1369). 302 ص, وزيرى. 1900 ريال.
8. ظهور و سقوط سلطنت پهلوى. خاطرات ارتشبد سابق حسين فردوست. (چاپ اول: تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى, 1369). ج 1, 708 ص, وزيرى. 3500 ريال.
9. فرهنگ رجال قاجار. جورج پ و چرچيل. غلامحسين ميرزا صالح. (چاپ اول: تهران, انتشارات زرين, 1369). 284ص, وزيرى. 1700 ريال.
10. فضيلت هاى فراموش شده. حسينعلى راشد. (چاپ اول: تهران, انتشارات اطلاعات, 1369). 176 ص, رقعى. 700 ريال.
11. شخصيات اسلاميّة من الشيعة. جعفر السبحانى. (چاپ اول: تهران, مؤسسه البعثة, 1409). 135 ص, رقعى.
12. در رواق نور, آشنايى با زندگى امام رضا (ع) و آداب زيارت. محسن قرائتى. (چاپ اول: مشهد, بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى, 1369). 40 ص, جيبى.
13. روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه در سفر سوم فرنگستان. به كوشش محمد اسماعيل رضوانى. فاطمه قاضيها. (چاپ اول: تهران, موسسه خدمات فرهنگى رسا, 1369). 511ص, وزيرى. 4000 ريال.
14. فرازهائى از زندگانى خاتم المجتهدين شيخ انصارى ـ قدهـ محمود سبط الشيخ انصارى. (چاپ اول: قم, انتشارات فيروزآبادى, 1369). 64 ص, رقعى.
15. فرهنگ زندگى نامه ها. عباس جلالى و ديگران, (چاپ اول: تهران, 1369). 856 ص, رحلى. 12000 ريال.
16. نفس الرحمن فى فضائل سلمان. ميرزاحسين النورى الطبرسى. (چاپ اول: تهران, مؤسسة الآفاق. 1369). 750 ص, وزيرى. 4500 ريال. تعليم و تربيت
1ـ آموزش و مسئله دو زبانگى. ميگوئل سيكوان و ديگران. ترجمه اصغر واقدى و ديگران.(چاپ اول: تهران, انتشارات اديب پور, 1369). 113 ص, وزيرى. 800 ريال.
2ـ الگوهاى تدريس. بروس جويل و مارشال ديل. ترجمه محمد برنجى. (چاپ اول: تهران, انتشارات صحيفه, 1369). ج1, 321 ص, وزيرى. 1600 ريال.
3ـ سازندگى و تربيت دختران. على قائمى. (چاپ اول: تهران, انتشارات انجمن اولياء و مربيان جمهورى اسلامى ايران, 1369). 371 ص, رقعى. 750 ريال. زبان و ادبيات
1ـ آينه آفتاب.(شعر) محمود شاهرخى, مشفق كاشانى. (چاپ اول: تهران, انتشارات اسوه و ابسته به سازمان حج و اوقاف و امور خيريه, 1369). 428 ص, وزيرى. 1800 ريال.
2ـ از خاك تا افلاك. سيرى در غزلها و ترانه هاى مولانا قدمعلى سرّامى. (چاپ اول: 1369). 318 ص, وزيرى.
3ـ بدايع و بدعت ها و عطا و لقاى نيما يوشيج. مهدى اخوان ثالث. (چاپ دوم: تهران, انتشارات بزرگمهر, 1369). 646«26 ص, رقعى. 4500 ريال.
4 ـ پژوهش واژه هاى سريانى در زبان فارسى. جليل اخوان زنجانى. (چاپ اول: 1369). 136 ص, وزيرى. 1500 ريال.
5 ـ تحليل آثار نظامى گنجوى. كامل احمد نژاد. (چاپ اول: تهران, شركت چاپ و انتشارات علمى, 1369). 253 ص, وزيرى. 1400 ريال.
6 ـ دريچه اى به بوستان ادب پارسى. محمود نقيبى. (چاپ اول: انتشارات بهارستان, 1369). 278 ص, وزيرى. 1750 ريال.
7 ـ دو بيتى هاى باباطاهر. (چاپ اول: تهران, انتشارات باقر العلوم, 1369). 130 ص, جيبى. 300 ريال.
8 ـ ديوان باباطاهر. تصيح و مقدمه اسماعيل شاهرودى. (چاپ اول: تهران, كتابفروشى فخر رازى, 1369). 112 ص, وزيرى. 1400 ريال.
9 ـ ديوان حافظ شيرازى. مقدمه استاد على راهجيرى. (چاپ اول: تهران, انتشارات فردوسى, 1369). 547 ص, وزيرى. 4000 ريال.
10 ـ ديوان سهائى كرمانى. به كوشش احمد كرمى. (چاپ اول: تهران, نشر ما, 1369). 693 ص, وزيرى. 2900 ريال.
11 ـ ديوان فياض لاهيجى. به اهتمام ابوالحسن پروين پريشانزاده. (چاپ اول: تهران, شركت انتشارات علمى و فرهنگى, 1369). 430 ص, وزيرى. 2250 ريال.
12 ـ راهنماى زبان عربى. جعفر شعار. (چاپ اول: تهران, شركت چاپ و انتشارات علمى, 1369). 160 ص, وزيرى.
13 ـ رباعيات جامى. به كوشش محمود مدبرى. (چاپ اول: تهران, انتشارات پاژنگ, 1369). 224 ص, وزيرى.1000 ريال. 14ـ رباعيات حكيم عمرخيام. تصيح و مقدمه اسماعيل شاهرودى. (چاپ اول: تهران, كتابفروشى فخر رازى, 1369). 160 ص, وزيرى. 1600 ريال.
15 ـ ستيز. بنت الهدى صدر. ترجمه لطيف راشدى. (چاپ اول: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1369). 45 ص, رقعى.
16ـ سفر به شرق. هرمان هسه. ترجمه محمد بقائى(ماكان). (چاپ اوّل: تهران, انتشارات مشعل دانشجو, 1368). 142ص, رقعى.
كتاب حاضر ازآثار داستانى هرمان هسه است كه در قالب رومانتيسم عرضه شده است. اين كتاب به خلاف آنچه عموماً تصور مى شود يك اثر فلسفى نيست. بلكه بنيادش بر كشف ظرايف روح انسان است.
17ـ شاهنامه فردوسى.(چاپ اول: مشهد, انتشارات آستان قدس رضوى, 1369). 137 ص, رحلى. 7500 ريال.
18ـ از سرى داستانهاى شاهنامه فردوسى.(سياوش). (چاپ اول: مشهد, انتشارات آستان قدس رضوى, 1369). 138 ص, رحلى. 7500 ريال.
19ـ شكوه سعدى در غزل.گزيده و شرح عبدالمحمد آيتى. (چاپ اول: تهران, انتشارات هيرمند, 1369). 304 ص, رقعى.
20ـ غزليات سعدى. به كوشش خليل خطيب رهبر. (چاپ اول: تهران, انتشارات مهتاب, 1369). 250 ص, وزيرى. .
21ـ فرهنگ زبان فارسى امروز. غلامحسين صدرى افشار و ديگران. (چاپ اول: تهران, نشر كلمه, 1369). 1032 ص, وزيرى. 6000 ريال.
22ـ گلستان سعدى. (چاپ اول: تهران, انتشارات ارغوان, 1369). 200 ص, جيبى. 1000 ريال.
23ـ ويس و رامين. فخرالدين اسعد گرگانى. (چاپ اول: نشر جامى, 1369). شعر. 389 ص, رقعى. 1700 ريال.
24ـ هفت قصه. گردآورى سعيدى لاهيجى. با مقدمه محمد قاضى. (قم, نشر خرم, 1369). 111ص, رقعى.
كتاب با مقدمه اى از آقاى قاضى در توضيح و چگونگى قصه ها مى آغازد و با مقدمه كوتاه گردآورنده در چگونگى اين مجموعه ادامه مى يابد. عناوين قصه از اين قرار است: بى ريشه, بالاخانه غمها, پدر پيرى كه به مكتب رفت, احقاق حق يك بچه, بكتاش و رابعه, شيخ صنعان, حق و ناحق.
25ـ ادبيات فارسى. عباسعلى فاتحى. (مؤلف, 1369). 214 ص, وزيرى. 1200 ريال.
26ـ بياييد پارسى سخن به رانيم و پارسى به نويسيم. غلامحسين محتشم. (چاپ اول: تهران, نشر پاسارگاد, 1369). 116 ص, رقعى. 550 ريال.
27ـ تاريخ ادبيات عرب. زينولدالين نيكلسون. ترجمه كيواندخت كيوانى. (چاپ اول: تهران, انتشارات رايزن, 1369). 179 ص, وزيرى. 900 ريال.
28ـ زبان فارسى و آئين نگارش. على مؤمن. (چاپ اول: 1369). 279 ص, وزيرى. 1800 ريال.
29ـ فرهنگ جامع لغات متشابه فارسى و عربى. عبدالله قاسمى. (چاپ اول: تهران, انتشارات نو, 1369). 256 ص, وزيرى. 1300 ريال. سياسى
1ـ اسناد معاهدات دو جانبه ايران با ساير دول. دفتر مطالعات سياسى و بين المللى وزارت امور خارجه. (چاپ اول: واحد نشر اسناد, 1369). ج 1, 653 ص, وزيرى. 4000 ريال.
كتاب شامل معاهدات ايرانى با كشورهاى آرژانتين, آفريقاى جنوبى, آسيايى, آلمان قبل از تفكيك, آلمان فدرال و آلمان دموكراتيك است. در آغاز كتاب فهرست موضوعى اسناد آمده است و آنگاه پيشگفتارى است در چگونگى اسناد و اهميت آن و سپس متن معاهدات. اين مجموعه كه بالغ بر چندين مجلّد خواهد شد اثرى است بسيار نفيس و گرانقدر, و در پژوهشهاى تاريخى و سياسى قطعاً مؤثر و كارآمد خواهد بود. حروفچينى, چاپ و صحافى آن نيز در نهايت نفاست و زيبايى است. اميد است مجلّدات بعدى نيز به زودى منتشر شود.
2ـ انديشه هاى سياسى, اقتصادى, اجتماعى در جهان معاصر. حسين سالكى. (چاپ اول: تهران, مولف, 1369). 548 ص, رقعى. 3300 ريال.
3ـ جنايت وهابيت. سيدحسن ميردامادى. (دفتر نماينده رهبرى و سرپرست حجاج, 1369). 691 ص, وزيرى.
4 ـ دسيسه آيات شيطانى, فتواى امام خمينى(ره) و عكس العمل هاى جهانى.(چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1369). 211 ص, رقعى. 600 ريال.
5 ـ رگه هاى شن(شكست امريكا در خاور ميانه). ويلبركرن ايولند, ترجمه على اكبر سمنارشاد.(چاپ اول: تهران, انتشارات فرپخش, 1369). 526 ص, وزيرى. 3000 ريال.
6ـ روابط چين وهند, اختلافات مرزى و مسائل تاريخى, حقوقى, سياسى و نظامى آن. مريم دفترى. (چاپ اول: تهران, دفتر مطالعات سياسى و بين المللى وابسته به وزارت امور خارجه, 1369). 276 ص, وزيرى. 1300 ريال.
كتاب در شش فصل سامان يافته است و در پى آن است كه مواضع چين و هند در قبال اختلافات مرزى از آغاز بروز تا به امروز و مسائل تاريخى, حقوقى و سياسى مربوط به آن و نقش دستگاه رهبرى هند را به بررسى گيرد. افزون بر اين, مطالب بسيارى در باره جنگ مرزى بين چين و هند مطرح شده است. بدين سان با اينكه اين تحقيق به بررسى جنبه هاى تاريخى و حقوقى اختلاف مرزى چين و هند پرداخته; امّا با تحليل جنگ سال 1962 ميان دو كشور, جنبه هاى نظامى آن را نيز تشريح كرده است. مجموعه ها
1ـ خواندنيهاى دلنشين. سعيدى لاهيجى. (چاپ اول: قم, انتشارات كتاب سعدى, 1369). 196 ص, رقعى. 750 ريال.
شامل: حكايات و لطايف تاريخى, ادبى و عرفانى.
2ـ تحقيق و بررسى. به كوشش محسن باقر زاده. (تهران, انتشارات توس, 1369). 235 ص, وزيرى. 1350 ريال.
مجموعه اى است از مقالات در موضوعات مختلف. عناوين مقالات چنين است: نكته هايى درباره قرآن, نسخه خطى شاهنامه فلورانس, باطنيان, اختلاف ايران و انگليس بر سر هرات, نگاهى به سفر نامه هاى انگليسيان در ايران و نگاهى به نقدنويسى در ايران.
3ـ ساوه نامه. (مجموعه مقالات مجمع تاريخ و فرهنگ ساوه). (چاپ اول: ساوه, اداراه فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1369). 162 ص, رقعى.
4 ـ كتاب صبح. زير نظر محمد رضا لاهوتى.(تهران, مؤسسه فرهنگى گسترش هنر, 1369). شماره 10, 197 ص, وزيرى. 550 ريال.
5ـ مجموعه مقالات در نقد و معرفى آثار مسعود كيميايى. گردآورنده: زاون قوكاسيان.(چاپ اول: تهران, انتشارات آگاه, 1369). 544 ص, رقعى. 2000 ريال.