كتابخانه بين المللى جوانان
چينى فروشان محسن
كتابخانه بين المللى جوانان در مونيخ (IJB) بعد از جنگ حهانى دوم و در سال 1948 توسط خانم دكتر لپمان (LePman) تأسيس شده است. اين خانم يهودى با كمك مالى مؤسسه آمريكايى راكفلر كتابخانه را تأسيس كرده و تا حدود 10 سال رياست آن را به عهده داشته است. پس از آن كه كتابخانه توسط ديگران اداره مى شد و در حال حاضر رياست كتابخانه به عهده آقاى دكتر آندرياس بوده (Andrus Bode) است. ايشان داراى دكتراى تاريخ و متخصص در تصويرگيرى كتاب كودك هستند.
در حال حاضر اين كتابخانه از نظر فرهنگى وابسته به يونسكو است; ولى از نظر مالى از سه منبع تغذيه مى شود:
الف) وزارت فرهنگ كشور آلمان
ب) وزارت فرهنگ ايالت باواريا (مونيخ مركز اين ايالت است.)
ج) شهردارى شهر مونيخ.
محل كتابخانه از سال 1983 به يك قلعه قديمى بازسازى شده در حاشيه شهر مونيخ به نام Bluttenburg منتقل شده است. اين قلعه در قرن پانزدهم ميلادى ساخته شده و يك كليساى كوچك نيز در حاشيه محوطه اصلى قلعه وجود دارد. هر ساله اين كتابخانه نمايشگاههاى ثابت و سيارى برگزار مى كند و كتابهايى را كه در آن سال به كتابخانه اهداء شده است, به معرض نمايش مى گذارد.
متأسفانه از ايران كتابهاى زيادى در كتابخانه وجود ندارد و عليرغم كتابهاى خوبى كه در ايران چاپ شده است, مؤسسات انتشاراتى ايران تا به حال توجه چندانى نسبت به ارسال كتاب نداشته اند. در سال گذشته تعدادى كتاب از برخى مؤسسات ارسال شده است و قرار شد از اين پس به طور مرتب كتاب و مجلات كودكان و نوجوانان براى آنها ارسال شود. در مقايسه با كتابهاى ساير كشورها, كتابهاى ما جاى خوبى در اين مجموعه خواهند داشت.
***
كتابخانه بين المللى جوانان تنها مؤسسه اى در دنياست كه آثار و مطالب مربوط به كودكان و جوانان سراسر جهان را به طور اصولى و منظم گردآورى مى كند. در حال حاضر بيش از يك هزار ناشر در سرتاسر دنيا تازه ترين كتابهاى مربوط به كودكان كشورهاى خود را به اين كتابخانه اهدا مى كنند. با توجه به اينكه كتابخانه بين المللى جوانان سالانه قريب به 17000 كتاب و ساير رسانه ها را در دسترس دارد; در سال 1988 تعداد مجموع اين نشريات بالغ بر 480000 گرديد كه شامل 253 نشريه به بيش از 100 زبان از سرتاسر دنياست. بخش بررسى و تحقيق كتابخانه
در اين بخش از مؤسسه مجموعه اى شامل مراجع و مآخذ بين المللى براى استفاده علاقه مندان سرتاسر دنيا موجود است. كاركنان اين بخش از كتابخانه به تقاضاى كليه استفاده كنندگان از اين مرجعها و مآخذ كه از طريق پست, تلفن و يا مراجعه حضورى صورت مى گيرد, پاسخ مى دهند.
اين مجموعه مشتمل است بر:
1) كتابها و نشريات مرجع: شامل قريب به 447000 جلد آثار و مطالب مكتوب در باره كودكان. (كه 60000 جلد آنها پيش از 1951 به چاپ رسيده است.) و همچنين مجلات بين المللى كودكان (كه در حال حاضر چاپ و منتشر مى شوند.)
2) كتابها و نشريات تحقيقى: در حدود 21000 جلد آثار و مطالب تحقيقى در باره كودك و 253 مجله و نشريه حرفه اى و تخصصى روز.
3) اسناد و مدارك: قريب به 10000 فقره مقاله هاى مختلف و مطالب و نوشته هاى كوتاه اعم از چاپى يا غيرچاپى و داستانهاى بريده شده و برگرفته شده از جرايد و غيره.4) مجموعه هاى خاص: شامل پوستر, تقويم, دستنوشته ها و نسخ خطى, تصاوير اصلى و آثار هنرى كودكان. بخش امانت كتاب
در اين بخش تعداد 25000 جلد كتاب به دوازده زبان براى امانت دادن به عامه مراجعه كنندگان گردآورى شده است. در اين بخش علاوه بر امانت دادن كتاب, يك سلسله فعاليتهاى مدون و ثمربخش براى جوانان تدارك ديده شده است كه در قالب فعاليتهاى منظم (شامل بحث در باره كتاب, بحث گروهى به زبانهاى انگليسى و فرانسوى و استوديوى نقاشى و تشكيل گروه آوازه خوان) و فعاليتهاى خاص (از قبيل قرائت آثار مربوط به كودكان توسط پديدآورندگان آنها, تشكيل نمايشگاه كتابهاى نو انتشار يافته, تئاتر عروسكى, نمايش شعبده بازى و غيره است.) همچنين اخيراً سنجش سمعى ـ بصرى كتابخانه بين المللى جوانان تأسيس و فعال شده است. بخشهاى زبان
بخشهاى زبان كتابخانه بين المللى جوانان اخيراً با تأمين و تكميل كاركنان مورد نياز خود, به رتق و فتق امور مربوط به گروههاى زبان يا مناطق جغرافيايى زير پرداخته است: هلندى, افريقايى, آسياى خاورى, انگليسى, سلتيك, فنلاندى, فرانسوى, آلمانى, يونانى, تركى, مجارى, ايبرى, ايبرى آمريكايى, ايتاليايى, رائتو, رومنى, (لهجه هاى اهالى جنوب شرقى كشور سوئيس و شمال ايتاليا), مالتى, رومانيايى, اسكانديناويا و فرهنگهاى سالويك و روسى.
از جمله وظايف مسؤولان و دست اندركاران بخشهاى زبان اين است كه: 1ـ با ناشران در كشورهاى مربوط تماس بگيرند, 2ـ بر كار گردآورى كتابها و مجلات كودكان نظارت كنند, 3ـ به جمع آورى شرح حال پديدآورندگان آثار كودكان و تهيه فهرست كتابها و نشريات مناسب اقدام كنند, 4 ـ در برگزارى نمايشگاههاى كتاب توسط كتابخانه بين المللى كتاب مشاركت و همكارى كنند, 5 ـ نقش ميانجى در تأمين حقوق ناظر بر داد و ستد كتاب ايفا كنند و تا آنجا كه حيطه صلاحيت آنان ايجاب مى كند به پرسشها و درخواستهاى مربوط به آثار كودكان وابسته به فرهنگهاى مورد نظر پاسخ دهند. نمايشگاهها
كتابخانه بين المللى جوانان هر پاييز به مدت پنج هفته نمايشگاه بين المللى كتاب و كودكان و جوانان را در بزرگترين كتابخانه آلمان واقع در شهر مونيخ مونيخ برگزار مى كند. در اين نمايشگاه كه نه تنها براى ناشران و ساير كارشناسان, بلكه براى همگان برپا مى شود, 4500 كتاب جديد كودكان ـ كه از ميان كتابهاى گردآورى شده در كتابخانه بين المللى جوانان در سال قبل برگزيده شده است ـ به نمايش گذاشته مى شود. همزمان با برگزارى اين نمايشگاه, بولتنى 300 صفحه اى موسوم به IJB Bulletin حاوى شرحى تفصيلى در باره كتابشناسى 2500 عنوان جديد مهم از سراسر دنيا به زبان آلمانى منتشر مى شود.
كتابخانه بين المللى جوانان در قصر Blutenburg نيز نمايشگاههاى متعددى در باره موضوعات مختلف از جمله تصويرگران يا نويسندگان آثار كودكان, آثار مربوط به كودكان در كشورها يا فرهنگهاى خاص و موضوعات روز يا تاريخى راجع به ادبيات كودكان برگزار مى كند. براى بيشتر اين نمايشگاهها گزارشهاى اختصاصى و كاتالوگ تهيه و عرضه مى شود. بسيارى از نمايشگاههاى كتاب مذكور در قالب نمايشگاههاى سيار نيز در معرض ديد عموم قرار مى گيرد. حضور نمايشگاه بين المللى كتاب جوانان در نمايشگاههاى بين المللى كتاب
در هر بهار نمايشگاه بين المللى كتاب جوانان در نمايشگاه كتاب كودكان بولونيا شركت مى كند و ضمن برپاكردن غرفه اى اطلاعاتى, مجموعه اى منتخب از كتابهاى 45 كشور را براى ترجمه به ناشران توصيه مى كند. كاتالوگ 120 صفحه اى موسوم به White Ravens حاوى فهرست و شرحى تفصيلى از 400 عنوان به زبان انگليسى براى اين منظور تهيه مى شود. اين كاتالوگ برگزيده اى از آثار و نوشته هاى جديد تحقيقاتى در باره ادبيات كودك را نيز در برمى گيرد. از اين گذشته, كتابخانه بين المللى جوانان در نمايشگاه كتاب فرانكفورت كه همه ساله در اكتبر برگزار مى شود, شركت مى كند و غرفه اطلاعاتى و نمايشگاه كتاب برپا مى دارد. سمينارها, سمپوزيومها
نمايشگاه بين المللى كتاب پيوندهاى نزديكى با دست اندركاران حرفه اى كتاب كودك در سرتاسر دنيا برقرار مى كند كه از آن جمله اند: كارشناسان تعليم و تربيت, ويراستاران, منتقدان, كتابداران, پژوهشگران و متخصصان دانشگاهى. به منظور برقرارى اين پيوندهاى بين المللى و فراهم آوردن فرصتهاى تبادل اطلاعات و دستاوردهاى تحقيقاتى, نمايشگـــاه بين المللى كتاب جوانان اقدام به برگزارى سمينــــــارها, سمپوزيومها و كنفرانسهايى مى كند كه غالباً با همكارى ساير سازمانها از قبيل كميسيون ملى يونسكو در آلمان صورت مى گيرد. كمك هزينه مطالعاتى
كتابخانه بين المللى جوانان فرصت مطالعاتى (حداكثر سه ماهه) به محققان و دانشجويان خارجى ارائه مى دهد. فرمهاى درخواست استفاده از اين فرصت مطالعاتى در صورت درخواست براى متقاضيان ارسال خواهد شد. انجمن كتابهاى تاريخى كودكان (HKG)
انجمن كتابهاى تاريخى كودكان كه در سال 1967 بنياد نهاده شد, يك انجمن غيررسمى و متشكل از كارشناسان بررسيهاى آثار تاريخى كودكان است. اين انجمن با ترتيب دادن سلسله سخنرانيهاى منظم در باره موضوعهاى تاريخى, در كار گردآورى و انتخاب آثار مكتوب و نوشته هاى تاريخى در مورد كودكان, كتابخانه بين المللى جوانان را يارى مى دهد. انتشارات
گزارش IJB يك نشريه فصلى است كه هر چهار ماه يك بارتوسط كتابخانه بين المللى جوانان منتشر مى شود. اين نشريه شامل مقالاتى در باره آثار مكتوب جهانى كودكان و نوجوانان, كتابشناسى و برنامه كتابخانه بين المللى جوانان (فعاليتها و رويداها) در فصل آتى است. مشروح اين نشريه به زبانهاى آلمانى, انگليسى و فرانسوى منتشر مى شود و علاوه بر اين, خلاصه اى از آن به زبان انگليسى انتشار مى يابد.
معرّفيهاى اجمالى
مهدوى راد محمدعلى
معانى القرآن
ترجمه و تفسير قرآن
محمّّد باقر بهبودى. (چاپ اول: تهران, نشر خانه آفتاب, 1369). 8«612 ص, وزيرى.
از زمانى كه كهنترين ترجمه قرآن مجيد به زبان فارسى به هنگام سلطنت منصوربن نوح دراختيار مردم نهاده شد تا به امروز دهها بار قرآن كريم به خامه شيفتگان معارف قرآن در ايران عزيز ـ چه مستقلاً و چه در ضمن تفاسير فارسى ـ به فارسى در آمده است.
در ميان ترجمه هاى قرآن در سالهاى اخير به عنوان تلاشى جدّى و ثمربخش بايد از ترجمه هاى مرحومان مهدى الهى قمشه اى, زين العابدين رهنما و ابوالقاسم پاينده ياد كرد. ترجمه استاد عبدالمحمّد آيتى كه اينك شهرتى درخور يافته است نيز قابل توجه و شايان دقت است; و توان گفت كه براى خواننده امروزى در ميان ترجمه هاى اخير, روانتر و خواندنى تر و قابل فهمتر است.
اينك معانى القرآن را پيش رو داريم با عنوان توضيحى ترجمه و تفسير قرآن به خامه استاد محمدباقر بهبودى.آقاى بهبودى از پژوهشگران, حديث شناسان و استادان زبان و ادبيات عرب است كه اينك از پس چهل سال پژوهش و ژرفنگرى در قرآن, حديث و تاريخ, ترجمه قرآن را با ويژگيهاى درخور براى شيفتگان آن عرضه كرده است. وى با برشمردن كاستيها و نقايص برخى از ترجمه هاى قرآن و نيز نشان دادن بى توجهيهاى مترجمان به مقدمات لازم در ترجمه, عملاً شيوه ترجمه و تفسير خود را نشان دادند. مقدمه وى در تبيين آنچـــه ياد شد, بســــيار خواندنى و تنبّه آفرين است.
كار جناب بهبودى ـ چنانكه از عنوان توضيحى آن پيداست ـ فراتر از ترجمه تحت اللفظى است كه با درنگريستن در قواعد ادبى, بلاغى و دقت در سياق آيات و غور در فضاى نزول و ديگر مسائل مربوط به فهم قرآن صورت گرفته است. در مثل در آيه 107 سوره مائده, واژه (استحقّا) را مترجمان و مفسّران به ارتكاب گناه باز گردانده اند و نوشته اند: (اگر آن دو مرتكب گناه خيانت شدند) و يا (اگر معلوم شد كه گواهان خيانتى كرده اند) و يا (كه مستوجب گناهى شده اند) و …. امّا آقاى بهبودى با دقت در جايگاه ادبى ـ صرفى, واژه (استحقّا) را چنين معنى كرده اند: (دروغى را كه خود جعل و تزوير كرده اند براى شما راست قلمداد كرده اند). ترجمه آقاى بهبودى روانتر و گوياتر است و از ابهامى كه در ترجمه هاى ديگر است, پيراسته مى نمايد. امّا روشن است كه واژه (اثماً) در ترجمه نقل به معنا شده و دقيقاً نيامده است; مانند برخى ترجمه هاى ديگر. بيفزاييم كه مثلاً در ترجمه اى كهن از قرآن مجيد آمده است: (كه ايشان گواهى به دروغ دادند, و بزه مند شدند). يا در آيه 193 سوره بقره كه آمده است (و قاتلوهم حتّى لاتكون فتنه.…), مترجمان و مفسّران واژه (فتنه) را گونه گون معنا كرده اند و گاه عين آن را آورده اند و مثلاً نوشته اند: (با آنها پيكار كنيد تا فتنه از ميان برود) و يا نوشته اند : (تا فتنه برافتد) و يا نوشته اند: (تا فتنه (و بت پرستى و سلب آزادى از مردم) باقى نماند) و يا نوشته اند: ( تا فتنه و فساد از روى زمين برطرف شود). امّا آقاى بهبودى نوشته اند: (… پيكار كنيد تا ديگر شكنجه اى و شكنجه گرى برجا نماند). با دقت و تأمل روشن مى شود كه معنايى كه آقاى بهبودى به دست داده اند, هم با ريشه لغت سازگارتر است و هم با سياق آيات همخوان تر و هم با شأن نزول هماهنگ. بيفزاييم كه برخى از پژوهشگران نيز آن را به معناى ياد شده گرفته اند. (انقلاب تكاملى اسلام, ص 323).
همچنين از آيه 62و63 سوره بقره كه مترجمان با اجمال گويى بر ابهام افزوده اند و خواننده با مراجعه به آن ترجمه ها درمى ماند كه چگونه (كوه طور را بالاى آنها بردند), معنايى روشن و زودياب به دست داده اند بنگريد: (به ياد آريد كه از شما يهودان جهود پيمان گرفتيم: به اين صورت كه يك صخره آسمانى را بر سرتان فرا گرفتيم و گفتيم فرمان تورات را بپذيريد و با كمال نيرو احكام آن را به اجرا بگذاريد و به ديگران هم خاطرنشان سازيد. باشد كه رده تقوا را طى نماييد. شما از ترس آن صخره آسمانى تورات را فرا گرفتيد و ما سنگ را به دريا افكنديم ولى ديرى نگذشت كه از تورات و احكام خدا رو گردان شديد و اگر آن روز فضل و رحمت خدا شامل حالتان نمى شد سنگ آسمان را بر سرتان فرو مى انداختيم و شما در آزمايش زندگى از زيانكاران مى شديد). روشن است كه آقاى بهبودى در ترجمه و تفسير اين دو آيه با دستمايه اى از شناخت تاريخ و با توجه به سياق و دقت در فضاى آيات به اين معنا دست يافته است. از اين نمونه ها بسيار است كه در اين يادكرد اجمالى نمى توان به آن اشاره كرد.
روشن است كه مترجم هر اندازه چيره دست باشد و از راز و رمز و زبان مطلع و هر اندازه دقت روا دارد و وسواس به كار گيرد در انتخاب قالب و ظرفى براى نماياندن محتواى كلام خداوند آخرين توفيق را به دست نخواهد آورد. مترجمان غالباً براى آنكه از يكسوى بر ترجمه كلمه به كلمه آيات افزون نكنند و از سوى ديگر ترجمه را گويا و خواندنى ارائه دهند, توضيحات را در ميان پرانتز مى آورند و گاه كلمات و جملاتى در حدّ ضرورت مى افزايند. امّا آقاى بهبودى از اين شيوه روى بر تافته اند و براى برآوردن مقصود راهى ديگر جسته اند. مناسب است بخشى از مقدمه بسيار دقيق و خواندنى ايشان را بياوريم:
بهرحال ترجمه اى را كه اينك از نظر خوانندگان مى گذرانم بعد از چهل سال مطالعه مداوم و مراجعه به تاريخ صحيح و الهام گرفتن از احاديث صحيح اهل بيت به اين صورتى كه ملاحظه مى شود پرداخته ام و تفسير ساده آن را با ترجمه قرآن هماهنگ و يكزبان آورده ام. باشد كه با آرامش خاطر مطالعه آن دنبال شود و كسى در فهم مطلب در جا نزند و عقبگرد نكند تا پرانتزها را پيدا كند.
بيفزاييم كه اشتباهات و لغزشهايى كه برخى مترجمان با عدم عنايت به ظرافتهاى ادبى و شناخت روابط واژگانى مرتكب شده اند در اين ترجمه به چشم نمى خورد. مثلاً بنگريد به ترجمه آيه 214 از سوره بقره (أم حسبتم أن تَدخلو الجنة …) و مقايسه كنيد با ترجمه ها, و نقد مرحوم سيدمحمد فرزان بر ترجمه پاينده (مقالات فرزان, ص403) و ترجمه هاى كهن مانند: تفسير نسفى, ج1, ص67. همچنين ترجمه آيه 221 سوره بقره: (و لاتنكحوا المشركات) را مقايسه كنيد با ترجمه هاى ديگر. و نيز ترجمه آيه 14 سوره رعد (له دعوة الحق) را مقايسه كنيد با ترجمه هاى ديگر كه اين بخش از آيه را (الا كباسط كفيّه) ديگران چگونه ترجمه كرده اند.
به هرحال گفتنيها درباره سبك و سياق, شيوه ترجمه و تفسير, بهره گيرى از دانشهاى جنبى در تفسير و تبيين و ديگر ويژگيهاى اين ترجمه بسيار است. امّا گفتنى است كه اين ترجمه و تفسير در جريان ترجمه هاى قرآن يك تحوّل است و اميد است با نقد و بررسيهاى عالمانه و منصفانه راه كمال بپويد و در شناخت قرآن كريم و معارف درياوار آن فروغى پيشتر هلد. بدان اميد. تفسير القرآن بالقرآن عند العلّامة الطباطبايى خضيّر جعفر. (قم, دار القرآن الكريم, 1411). 400ص, وزيرى.
قرن چهاردهم هجرى را بايد قرن تحوّل در جريان تفسيرنگارى دانست.تحوّل عظيم فكرى و فرهنگى در اين قرن در پديد آمدن آثار بسيارى با ديدگاههاى گونه گون در ابعاد مختلف فرهنگ اسلامى بسيار مؤثر بوده است. جريان تفسير نگارى از اين تحوّل بهره فراوانى داشته و آثار فراهم آمده در آستانه قرآن پس از اين تحوّل ـ گو اينكه با كاستيها و لغزشها و حتّى گاه با انحرافها ـ بسيار خواندنى و تنبّه آفرين است. الميزان فى تفسير القرآن, اثر جاويدان علّامه طباطبايى در ميان اين مجموعه آثار, اثرى است بى مانند و قلّه اى است افراشته. مؤلف بزرگ اين كتاب در پديد آوردن اين تفسير عظيم, چنان ديده بانى سترگ و هوشيار, حركتهاى مختلف فرهنگى و نگرشهاى گونه گون تفسيرنگارى را زير ذرّه بين تحقيق نهاده و با بهره مندى از سلاح پرتوان قرآن, به تصحيح انديشه و نقد بينشها پرداخته و با پرتوگيرى از قرآن به تفسير آيات الاهى همت گماشته است. سخن از تفسير گرانقدر الميزان در اين مختصر نمى گنجد. عالمان و آشنايان به تفسيرنگارى در مناسبتهاى مختلف درباره آن سخن گفته اند. (ر.ك: على الأوسى. الطباطبائى و منهجه فى تفسيره الميزان; يادنامه مفسّر كبير استاد علّامه سيد محمد حسين طباطبايى. قم, انتشارات شفق, 1361, ص 209 ـ 249; مقاله با علّامه طباطبايى در الميزان, دوّمين يادنامه علّامه طباطبايى, مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى, تهران, 1363, ص305 ـ 329; مقاله نظريات فلسفى علّامه در الميزان, مهر تــابـــان, انتشــــارات باقرالعلوم تهران, ص41 ـ 45; مفتاح الميزان, ج1, ص15 ـ 49; كيهان فرهنگى, شماره 8, سال ششم) اين بنده نيز با بضاعت مزجاة مطالبى در اهميت الميزان و جايگاه آن در ميان تفاسير و چگونگيهاى الميزان نگاشته ام.(ر.ك: حوزه, شماره 24, ص57 ـ 63; كيهان فرهنگى, سال ششم, شماره هشتم, ص12, مقاله جايگاه الميزان در ميان تفاسير.) امّا تبيين ابعاد مختلف الميزان و شناسايى و شناساندن محتواى آن تلاشهاى بيشترى را مى طلبد.
به هر حال, نقطه اوج تفسير علّامه طباطبايى, روش تفسيرنگارى آن بزرگوار و بهره گيرى از قرآن در تبيين آيات قرآن و تدبّر در آيات براى دست يافتن به معانى آيات است. كتاب مورد گفتگو در پى آن است تا پيشينه اين شيوه را در تفسير نگارى بازشناسى كند و جايگاه الميزان را در اين ميان به نمايش گذارد. كتاب با مقدمه اى درباره چگونگى تأليف آن مى آغازد و با باب اوّل كه بحثى است درباره شخصيت علمى, استادان و آثار علّامه و سير تاريخى تفسير نگارى و روشهاى آن ادامه مى يابد. مؤلف در باب دوّم به آغاز و تطّور روش (تفسير قرآن به قرآن) پرداخته و در ضمن آن از چگونگى تفسير موضوعى, تفسير آيات به كمك (سياق) و تفسير آيه به وسيله ديگر سخن گفته است. در باب سوّم از چگونگى بهره گيرى از اين روش در علوم قرآنى و نيز مباحث كلامى بحث كرده و نمونه هايى به دست داده است. كتاب به روى هم اثرى است سودمند و گرانقدر. در پايان كتاب فهرست مصادر و آيات و فهرست موضوعات آمده است. امّا فهرستهاى لازم ديگرى بر جاى مانده و فهرست موضوعات كتاب نيز بسيار مجمل و نارساست. جاى يك فصل در اين كتاب خالى است و آن چگونگى ارتباط اين روش تفسيرى با سنت و احاديث تفسيرى است. برخى از سر ناآگاهى اين شيوه را نوعى بى توجهى به (عترت) در تفسير تلقّى كرده اند كه يكسره خطاست و اين بنده در مقالات ياد شده به اين نكته اشاراتى داشته ام. المناقب
موفّق بن احمد بن محمد المكّى الخوارزمى. تحقيق مالك المحمودى. (قم, مؤسسة النشر الإسلامى, 1411). 412 ص, وزيرى.
(من چه بگويم درباره مردى كه فضايل او را دشمنانش از راه كينه جويى و حسد انكار كردند, و دوستانش از ترس و بيم پنهان داشتند, باز ازين ميان آن قدر فضيلتهاى وى انتشار يافت كه خاور و باختر را فرا گرفت). آنچه ياد شد, سخن مفسّر بزرگ و اديب دانشور, جاراللّه زمخشرى مــؤلف تفسيـــر گرانقدر الكشـــّاف است. (ر.ك: داستـــــان غدير, ص284). ايــن كــــــلام از يكسوى نشانگر فاجعه اى است سترگ در تاريخ اسلام كه بايد از آن به عنوان تحريف حقايق تاريخى نام برد, و از سوى ديگر بيانگر آفتاب سپيده گشاى شخصيت علوى است كه از پس ابرهاى تيره و تار كينه ها و حقدها, همچنان پر فروغ مى تابد و راه مى نمايد.
آنچه در مجموعه آثار تدوين يافته در فرهنگ اسلامى با عناوين (مناقب), (فضايل) و … درباره آن امام انسانيت مى يابيم, نمى است از آن يم, و كتاب مورد گفتگو نيز تلاشى است كارآمد در زمينه مناقب علوى و فضايل آن بزرگوار. مؤلف از عالمان, محققان و محدثان بزرگ قرن پنجم هجرى است كه شرح حال نگاران وى را به گستردگى در دانش و بلاغت در بيان ستوده اند و از او به عنوان خطيبى بزرگ و محدثى جليل و شاعرى بلند آوازه ياد كرده اند.
مناقب خوارزمى هماره مورد توجه عالمان بوده و از قرن پنجم به بعد يكى از منابع مهم حديثى به شمار مى رفته است. مؤلف عرضه احاديث را از بيان نام, كنيه و القاب على ـ ع ـ آغاز كرده و با بيان نسب آن بزرگوار ادامه داده است. در فصل چهارم از سبقت امام ـ ع ـ در اسلام سخن رفته و در فصول ديگر درباره محبت پيامبر به وى و ترغيب به دوستى و نهى از دشمنى با آن بزرگوار, گستره دانش, حقمدارى, برترى وى در ميان اصحاب, زهد در دنيا, نبرد وى با باغيان قاسط و مارق و ناكث, آيات نازل شده در شأن وى, و … احاديثى آمده است.
مناقب, بار نخست در سال 1313 به صورت سنگى نشر يافته بود. پس از آن در سال 1385 با مقدمه اى به قلم محمدرضا خرسان درباره كتابهاى مناقب و شرح حال مؤلف و بدون تحقيق منتشر شد. اين دو چاپ مغلوط بوده و افتادگيهايى نيز داشته است. اينك جاى سپاسمندى است اثرى به اين گرانقدرى با چاپى منقّح عرضه مى شود. محقق محترم كتاب را بر اساس دو نسخه خطى تصحيح كرده و احاديث آن را با مصادر حديثى مقابله و تطبيق نموده و در پانوشتها براى احاديث متن, مصادر ديگرى نيز ياد كرده است. تصحيح رجال متن بر اساس منابع رجالى و زدودن تصحيفها و تحريفها از اسناد احاديث, از جمله ديگر تلاشهاى محقق است. افزون بر اين, احاديث شماره گذارى شده و واژه هاى غريب اماكن آن توضيح داده شده اند. كتاب مقدمه اى دارد به قلم استاد جعفر سبحانى كه در ضمن آن از شخصيت والاى على ـ ع ـ در كتاب و سنت, شرح حال مؤلف, استادان و شاگردان و آثار وى و نيز شيوه تصحيح و تحقيق كتاب سخن رفته است. تصحيح و تعليق كتاب به روى هم كارآمد است. امّا فهرست آن گويا نيست و به فهرستهاى فنّى و كارآمدتر كتاب نيازمند بود كه اميد است در چاپ دوّم اضافه شود. المعجم المفهرس لألفاظ نهج البلاغه
محمد دشتى و كاظم محمدّى. (چاپ دوّم: قم, دفتر نشر امام على ـ ع, 1369). 504 « 261 ص, وزيرى.
نهج البلاغه اثر جاودانه متفكر, متكلم, مفسّر و فقيه گرانقدر, سيد رضى ـ ره ـ در عالم كتاب از جمله موفقترين و مشهورترين آثار اسلامى است. شرحها و آثار فراهم آمده درباره آن حجم عظيمى از ميراث تحقيقى ما را تشكيل مى دهد. در سده هاى اخير و به موازات گشوده شدن ابعادى تازه در پژوهشها, درباره نهج البلاغه نيز آثار سودمند و كارآمدى پديد آمد. از جمله اين آثار است كتابهاى كليدى و واژه نامه ها و فهرستهاى موضوعى. اين بنده در مقامى ديگر از اين گونه نگاشته ها ياد كرده ام. (مجله حوزه, شماره 13, ص164, مقاله نگاهى به معجم ها.) كتاب ياد شده نيز در همين زمينه است با ويژگيها و برجستگيهاى شايان و قابل توجه. چاپ اوّل كتاب به سال 1364 در 1460 صفحه به همراه متن نهج البلاغه, مصادر خطبه ها, نامه ها و كلمات قصار و... منتشر شد و مورد توجه مجامع علمى, پژوهشگران و استادان قرار گرفت و در فراتر از مرزهاى ايران اسلامى نيز نشر يافت و تحسين محققان را برانگيخت.
گزينش متنى دقيق و مقابله شده با كهنترين نسخه نهج البلاغه, آوردن جمله هاى تمام و كاملاُ مفهوم و به اصطلاح (يصح السكوّت عليها) با آوردن مرجع ضماير و جعل مبتدا و خير در داخل پرانتز و … از جمله مزايا و برجستگيهاى اين اثر كارآمد و گرانقدر است.
اينك چاپ دوّم آن با بهره ورى از اظهار نظرهاى استادان و محققان و بازنگرى دقيق از سوى دفتر نشر امام على ـ ع ـ منتشر شده است; با اين مزايا:
1)كنترل دقيق اعراب گذاريها, 2)بازنگرى دقيق جعل مبتدا و خبر, 3)كنترل دقيق مواد و چينش عناوين, 4) اصلاح اغلاط چاپى و زدايش كاستيها و نارساييها, 5)بازنگرى جملات و كوتاه سازى آنهابا حفظ مفيد و كامل بودن كه مآلأ حجم كتاب بسيار كوچكتر از چاپ اوّل شد, 6)چاپ ترجمه اى همراه متن عربى, 7)چاپ شكيل و زيبا و چشم نواز; از جمله چاپ مواد و عناوين با رنگ قرمز.
در چاپ حاضر, شرح لغات و مصادر نهج البلاغه حذف شده است. اولى بدان جهت كه ترجمه به همراه متن آمده است و دومّى براى اينكه تفصيل آن در بحثى جداگانه از سوى دفتر نشر امام على ـ ع ـ با دقتها و مزاياى بيشترى منتشر شده است. به هر حال المعجم المفهرس لألفاظ نهج البلاغه, يكى از بهترين و دقيقترين و كارآمدترين كتابهاى كليدى است.سعى مؤلفان مشكور باد. سير قضاوت در ادوار تاريخ
على حجتى كرمانى.(تهران, انتشارات مشعل دانشجو, 1369). 576 ص, وزيرى.
پهنه گيتى هماره آوردگاهى بوده است ميان ظلم و عدل. در اين كشاكش هماره تاريخ, گو اينكه زورمداران و زراندوزان و تزويرگرايان غالباً حق را به مسلخ مى بردند و فرودستان ستم مى كشيدند; امّا عدالتخواهى به عنوان آرمانى والا هرگز از يادها نمى رفت و تأكيد بر آن هماره با نگرشهايى گونه گون در اجتماع انسانى ظهور و بروز داشته است. ديدن و نگريستن چگونگى دادگريها و عدالت طلبيها و داوريها در كشاكش اين آوردگاه و نيز آگاه شدن از اينكه جريان دادگرى و داورى نيز تا چه اندازه آزاد بوده و يا تحت تأثير قدرتهاى ياد شده حق را به مسلخ مى برده است; بحثى دلكش است و اين كتاب عهد ه دار آن.
زمينه بحث بسيار گسترده و فراخ دامن است و مؤلف محترم كوشيده است تا جنبه هايى از آن را در ادوار تاريخ بنماياند. كتاب در پانزده فصل تدوين يافته است: فصل اوّل عهده دار نگرشى است به پيشينه داورى در اجتماع انسانى و آنگاه گزارشى از (تفتيش عقايد) ومسائل مربوط به آن. در فصل دوّم از قضاوت در ديار مصر باستان و در ميان آشوريان و قوم يهود سخن رفته است و در فصل سوّم از داورى ايران باستان و ادوار تاريخى بعد تا عهد صفويان. در فصل چهارم و پنجم از قضاوت و چگونگى آن در هندوستان, چين, ژاپن و آتن بحث شده و در فصل ششم از تطورات قضايى در سير تحوّلات اجتماعى نطامهاى سياسى سخن رفته است. در فصـــل هفتم تطوّر دادرسى در تـــاريخ روم باستان و چگونگى آن نقد و بررسى شده است. فصل هشتم عهده دار بحث از آيينهاى دادرسى در جوامع فئودالى است و فصل نهم درباره ماجراى تنبّه آفرين انگيزيسيون يا تفتيش عقايد با پيامدهاى آن است. فصل دهم, قضاوت در انگلستان را به بحث نهاده است و در فصل يازدهم ودوازدهم از ديدگاههاى قضايى فيلسوفانى چون افلاطون و مفكّرانى چون منتسكيو سخن رفته است. فصل سيزدهم به بحث از تطوّر دادرسى در تاريخ اسلامى مى پردازد و چگونگى آن را در نظامها و حكومتهاى مختلف, هوشمندانه بررسى مى كند. در فصل چهاردهم با عنوان (بعد مذهبى قضاوت) به ديدگاه اسلام درباره داورى پرداخته تا خواننده به درستى دريابد كه آنچه در فصل پيشين آمده تا چه اندازه با اسلام و نگرش آن همگون بوده است. اين بحث با بحث (رشوه)و گزارش داستانى هيجان انگيز پايان مى پذيرد. فصل پانزدهم قضاوت در قانون اساسى است و نيز گزارش چند فرع فقهى.
چنانكه پيشتر ياد كرديم, موضوع بحث بسيار گسترده است و از اين روى برخى از بخشهاى كتاب به اختصار نهاده شده است; امّا مطمئنّاً (ايجاز مخل) نيست. فهرست موضوعى كتاب, گويا و خوب است و امّا فهرستهاى ديگر را ندارد كه اميد است در چاپهاى بعدى افزوده شود.كتاب بر روى هم خواندنى و سودمند است و با توجه به اينكه در اين باب پژوهشى درخور دست كم در فارسى نداشته ايم, حسن انتخاب و تحقيق شايسته مؤلف ستودنى است.يادآورى كنيم كه پيشتر از اين, كتاب ارزنده نهاد دادرسى در اسلام را از جناب آقاى محمد حسين ساكت داشتيم كه به سير تطوّر دادرسى در اسلام با نگرشى بسيار گذرا به داورى در جهان پيش از اسلام پرداخته است. معاد در نگاه وحى و فلسفه
محمد باقر شريعتى سبزوارى. (تهران, مؤلف). 346 ص, وزيرى.
اعتقاد به واپسين روزگار و زندگانى اخروى با سرشت انسان آميخته است; از اين روى انسانهاى حق طلب به گونه هاى مختلف به آ ن باور دارند و از منظرهاى مختلف به آن مى نگرند.
در آموزه هاى قرآن و سنت يكى از مهمترين و گسترده ترين آموزه ها, معاد باورى و توجه دادن انسان به حيات اخروى و زندگانى جاودانى است. محققان و نويسندگان اسلامى در تبيين و توضيح مسائل معاد و جهان پس از مرگ آثار فراوانى نگاشته اند. اين آثار با توجه به مشربهاى فكرى و عقيدتى مؤلفان گونه گون بوده است. از جمله آثار سودمند و دقيقى كه مؤلف آن به اين بحث از نگاه فلسفه و وحى نگريسته و در پرتو آگاهيهاى فلسفى و آموزشهاى وحيانى باريك نگريهاى گرانقدرى نموده و حقايق قابل توجهى ارائه نموده, كتاب ياد شده است.
كتاب با مقدمه اى از استاد محمد تقى جعفرى در اهميت موضوع و قدردانى از كتاب مى آغازد و با پيشگفتار مؤلف ادامه مى يابد. آنگاه بخش اوّل كتاب است با نگرشى دقيق به نقش معاد و ابعاد آن در زندگى انسان. در بخش دوّم با تبيين روش بحث از روح, اثبات آن, بقاى آن و ماجراى تسخير روح سخن رفته است. در بخش سوّم ديدگاههاى مختلف در موضوع معاد بازنگرى شده و به مسأله تناسخ رسيدگى شده است. بخش چهارم عهده دار بحث از قيامت است با نگرشى به معاد از نظرگاه فلسفه خلقت, لزوم معاد از نظر عدالت و …
بخش پنجم را بايد حساسترين بخش كتاب به حساب آورد كه به بحث انديشه برانگيز و بسيار مهم معاد جسمانى پرداخته و با طرح دقيق (مشكل) به نگرشهاى گونه گون درباره آن رسيدگى كرده و در پرتو دلايل فلسفى, وحيانى اثبات كرده است. شبهات معروف مربوط به معاد جسمانى در اين فصل آورده شده و با پاسخ گويى بدانها, بحث روشنتر شده است. اين بخش با آيه اى جامع و يا به تعبير مؤلف با جامعترين آيه درباره رستاخيز پايان مى پذيرد; (ختامه مسك). در آخرين بخش, بحث برزخ, سؤال و حيات قبر, فلسفه وجود برزخ, تجسّم و بقاى اعمال مطرح شده و به نكات قابل توجهى از جمله تجسّم روابط در آخرت, تجسّم روابط امام و امت, زندگى دوزخيان و… رسيدگى شده است.
چنانكه پيشتر آورديم, كتاب در موضوع خود از جمله آثار سودمند و خواندنى است. گزيده اسناد سياسى ايران و عثمانى
(تهران, دفتر مطالعات سياسى و بين الملى وزارت امور خارجه, 1369). 15«786 ص, وزيرى.
شناخت تاريخى تحوّلات و چگونگى كشورهاى همسايه براى مردم ما يك ضرورت است; به ويژه برخى از كشورها كه جريانها و حركتهاى حاكم بر آنها نقش مستقيم و شايان توجهى در تحوّلات ايران داشته است. تاريخ و تحوّلات امپراطورى عثمانى كه روزگارى از قدرت شگرف و وسعتى عظيم برخوردار بود, از اين دست تحقيقات است. بى گمان از جمله مقدمات لازم براى پژوهشى درخور و استوار, دست يافتن به انبوه اسناد و مدارك موجود در نهادهاى سياسى دو كشور و اطلاع وسيع از طرز روابط دولتها و ملتهاست. به ديگر سخن, دريافتن تحوّلات و چگونگى آنها و بهره ورى و پنداندوزى از فراز و نشيبهاى تطوّر اين روابط جز در پرتو اسناد تاريخى كه نمايانگر آن تحولّاتند به درستى ميسّر نيست. از اين روى همت (شوراى عالى نظارت بر تدوين و نشر اسناد) در وزارت امور خارجه ستودنى است كه براى تدوين و نشر اسناد همّت ورزيده و اينك جلد اوّل از گزيده اسناد سياسى ايران و عثمانى را به گونه اى زيبا روشمند و دلپذير عرضه كرده است.
اين جلد عمدتاً حاوى اسناد سالهاى 1211 تا1270 هجرى قمرى است. كتاب با مقدمه اى در تبيين ضرورت نشر اين گونه اسناد آغاز مى شود و با پيشگفتارى درباره چگونگى تدوين اين مجموعه ادامه مى يابد. متن كتاب در شش فصل تدوين يافته است: فصل اوّل نگاهى است گذرا به نكاتى مهم از تاريخ ايران و عثمانى. فصل دوّم اسناد متبادل سران دو كشور و دولتمردان ايران و عثمانى است. در فصل سوّم اسناد مربوط به امور سرحدى, سابقه تاريخى آن و اسناد محمرّه و قراردادهاى بين دولتين گزارش شده است. فصل چهارم عهده دار گزارش اسناد امور سرحدّى دولتين, اسناد مذاكرات ارزنة الروم و اسناد سرحدّى كردستان و آذربايجان است. در فصل پنجم صورت گفتگوهاى مأموران دولتهاى چهارگانه (ايران, عثمانى, روس و انگليس) گزارش شده است. و در فصل ششم نمونه هايى از احكام و قباله هاى قراء سرحدّى ايران و عثمانى آمده است. بخش پايانى كتاب به عنوان ضميمه حاوى اسامى سلاطين عثمانى و تصاوير برخى از آنهاست; به همراه پنج قطعه نقشه امپراطورى عثمانى.
به هر حال كتاب در مجموع بسيار كارآمد تنظيم شده است و براى پژوهشگران در اين زمينه سودمند و كارگشا خواهد بود. يادآورى كنيم كه بخش عمده محتواى كتاب در اين جلد و مجلدات ديگر اسنادى است كه بازخوانى مى شود. از اين روى بايد دقت فراوانى معمول شود كه اسناد به غلط ثبت نگردند. در اين جلد, در صفحه 786 يك سطر مانده به آخر, (پاره اى) و در صفحه 827, سطر دوّم, (بناء عليه) و در صفحه 829 در عبارت عربى اوّل سند, (وقعت من جريان الصيغة و القبض), (لدينا) درست است. در همان صفحه در آغاز صفحه در آغاز سند كلمه (شرّ) زايد است. در صفحه 831 (من اتّبع) درست است. در صفحه 832 (بما) صحيح است. در صفحه 839 در عبارت عربى (الذين هم) و در صفحه 840, سطر 7 (على عهدة البائع) و در سطر 8 (فى الشريعه) و در سطر 9 (بعوضين) ودر صفحه 841, سطر 6و7 (الأطياب) و در صفحه 844, سطر 17 (خيار الغبن) و سطر 18 (كتصرّف) صحيح است. البته آنچه آمد, برخى قطعاً از اغلاط چاپى است. به هر حال حساسيت موضوع دقّت افزونترى را مى طلبد. با سپاسمندى از اين تلاش عظيم توفيق دست اندر كاران اين مجموعه را از خداوند خواهانيم زندگى اجتماعى در حكومت عباسيان
محمد مناظر احسن. ترجمه مسعود رجب نيا. (چاپ اوّل: تهران, شركت انتشارات علمى و فرهنگى, 1369). 388ص, وزيرى.
كتاب حاضر نمونه اى است از يك تحقيق عالمانه و باريك بينانه كه سوگمندانه امروز, بدين دقت و وسواس, كمتر انجام مى گيرد. نويسنده در اين اثر با توغل در متون عربى و انگليسى و فرانسوى و نشريات ادوارى, اثرى بسيار كارآمد و سودمند فراهم آورده و نقبى به دهليزهاى زندگى اجتماعى مردم در حكومت عباسيان زده و زواياى آن را دقيقاً نمايانده است. اين كتاب در هفت فصل سامان داده شده است: در فصل نخست به بررسى منابعى پرداخته است كه در آن چگونگى زندگى اجتماعى مردم در دوره حكوميت عباسيان نمايانده شده است. اين منابع عبارت است از: آثار ادبى و اخلاقى, آثار داستانى ونقالى, آثار تاريخى, ديوانى, رجالى, كتيبه ها و…. فصل دوّم كتاب عهده دار چگونگى پوشاك مردم در اين دوره است: پوشش سر, تكه هاى تن پوش, ردا, سروال, جامه هاى مشخص بعضى از گروهها, جامه زنان و....مورد تدقيق قرار گرفته و از چگونگى آن به تفصيل سخن رفته است. در فصل سوّم و چهارم از خوراك و خانه و اثاثه آن سخن رفته است و انواع خوراك مردم (سبزيها, شيرينيها, ميوه ها, وسايل آشپزى و مسائل ديگرى ازاين گونه) به دقت مورد تحقيق قرار گرفته است. هكذا در بحث از خانه و اثاثه آن, به بها و مال الاجاره خانه ها, انواع خانه ها, آرايش خانه ها, مصالح ساختمانى و … اشاره شده است. در فصل پنجم كتاب به شكارگرى پرداخته شده و اطلاعات دقيقى از جانوران شكارى, ابزار شكار, جنبه هاى اقتصادى شكار و… به دست داده شده است. بازيهاى درون و بيرون خانه, و جشنها و شيوه برگزارى آن, از مسائلى است كه در فصل ششم و هفتم مورد پژوهش قرار گرفته و مؤلف به نكات بسيارمهمّى اشاره كرده است.
منابع مؤلف در فراهم آوردن اين اثر بسيار گسترده و همه جانبه است و استفاده وى از اين منابع, چشمگير و فراوان. هيچ بندى از اين كتاب بدون استناد به منبع نوشته نشده است و هيچ جا مطلبى به تسامح و غفلت گرفته نشده است. از اين رو خواننده با مطالعه اين اثر مطمئن است كه متنى مستند, عالمانه و عميق را در پيش رو دارد. در مثل فصل سوّم كتاب كه به بررسى (خوراك) مردم پرداخته شده, مستند به 776 يادداشت است. افزون بر اينكه در بسيارى از يادداشتها, چند منبع مورد استناد قرار گرفته است. ترجمه كتاب, روان و خواندنى است و (بوى ترجمه) از آن استشمام نمى شود. مطالعه و تأمل دراين اثر, بسيار مفيد و پرحاصل است. اميد است كه تحقيقاتى ازاين دست, نمونه اى باشد براى آنان كه به كندو كاو در تاريخ مى پردازند و گتره اى مى نويسند. فهارس ربيع الأبرار
اعداد السيد على العدنانى. (منشورات الشريف الرضى, قم, 1411). 456ص, وزيرى.
ربيع الأبرار از آثار مهم, سودمند و گرانقدر متكلم, مفسّر و اديب بزرگ قرن ششم, محمود بن عمر زمخشرى است. ربيع الأبرار به شيوه آثار ادبى پيش از زمخشرى تدوين يافته و در ضمن بابهاى مختلف آثار, اخبار قصص, لطايف و حقايق بسيارى را عرضه كرده است. اين كتاب از جهاتى قابل توجه است و گفتگو درباره آن در اين مختصر نمى گنجد, و سخن تفصيلى درباره آن در شماره اى ديگر خواهد آمد.
به هر حال, بهره ورى از آثارى كه كشكول وار از هر درى سخنى رانده و از هر فنّى ظرايفى را گرد آورده اند و استفاده از محتويات آنها, دشوار و ديرياب است. فهرستهاى متنوع و كارآمد براى دستيابى به محتوى اين گونه آثار تلاشى است بسيار سودمند و ستودنى. ربيع الأبرار تا اين سالهاى اخير به صورت خطى باقى بود. محققى از دانشوران عراقى با تحقيقى دقيق آن را در چهار جلد منتشر كرد و همان چاپ در قم به گونه افست نشر يافت. ناشر ايرانى براى رسيدن به هدف ياد شده تهيه و تنظيم فهارس كتاب را به آقاى سيد على عدنانى ـ كه از فاضلان و محققان حوزه علميه قم هستند- پيشنهاد كرد كه اينك حاصل تلاش گرانمايه آقاى عدنانى را در پيش رو داريم.
فهرستها عبارتند از: فهرست آيات قرآن, احاديث قدسى, احاديث پيامبر, گفتار انبياء, احاديث اهل البيت, فهرست اخبار و آثار, اشعار, اعلام, جايها, فرقه ها طايفه, امّتها, كتابهاى ياد شده در متن, حادثه ها, رويدادها, و روزهاى مشهور و فهرست موضوعات.
از جنبه هاى مهم و ستودنى ربيع الأبرار نقل روايات بسيارى است از اهل البيت ـ ع ـ. برخى از عالمان شيعه با تكيه به اين بخش از ربيع الأبرار تشيّع و يا دست كم استبصار مؤلف را احتمال داده اند. (روضات الجنات, ج120, ص8 ـ 123) يادآورى كنيم كه ناشرى ديگر ربيع الأنوار را به گونه افست و با در هم ريختن تنظيم و تدوين محقق چهار جلد را در پنج جلد منتشر ساخت و مألاً بسيارى از ارجاعهاى محقق را به صفحات گونه گون كتاب بى ثمر ساخته است, و اين فهرست نيز با آن چاپ همخوانى نخواهد داشت.
معرّفيهاى گزارشى
كليات
1ـ اصول و مبانى ترجمه. طاهره صفارزاده. (چاپ چهارم: تهران, نشر همراه, 1369). 161 ص, وزيرى. 850 ريال.
2ـ بعثت: ارگان مخفى دانشجويان حوزه علميه قم در سالهاى 1342 ـ 1344. گردآورى و مقدمه على حجتى كرمانى. (چاپ اوّل: تهران, انتشارات سروش, 1368). 214 ص, وزيرى. در كتاب حاضر كليه شماره هاى نشريه بعثت, ارگان طلاب حوزه علميه قم, گرد آمده است. نخستين شماره اين نشريه به تاريخ 23 آذر 1342 و آخرين شماره آن به تاريخ 10 خرداد 1344 است. نويسندگان اين نشريه آقايان على اكبر هاشمى رفسنجانى, على حجتى كرمانى, سيد هادى خسرو شاهى و سيد محمود دعائى بوده اند. اينك جناب آقاى حجتى كرمانى آستين همت بالا زدند و پس از گردآورى كليه شماره هاى اين نشريه, آن را در يك كتاب عرضه كردند. مقدمه كتاب در چگونگى انتشار اين نشريه و مباحث روشنگرانه ديگرى است كه نيازمند مطالعه است.
3ـ دايرة المعارفهاى فارسى. ژيوا ونسل. ترجمه محمد على اميرمعيرى. (تهران, انتشارات توس, 1369). 105 ص, وزيرى. 900 ريال.
كتاب با مقدمه اى در چگونگى پيدايش و پيشينه دايرة المعارفها مى آغازد و آنگاه در قسمت اصلى نوع شناسى دايرة المعارفها و دايرة المعارف پردازان و اصل طبقه بندى علوم پايان مى پذيرد. در قسمت اول كتاب از انواع دايرة المعارفهاى فلسفى, مذهبى, طبيعى و… سخن رفته است و در قسمت دوّم از چگونگى طبقه بندى علوم در اين دايرة المعارفها.
4 ـ راهنماى روزنامه هاى ايران 1367. تهيه و تنظيم كبرى خداپرست و احمد صبا گردى مقدم. (چاپ اول: تهران, كتابخانه ملى ايران, 1369). 67 ص, وزيرى. 400 ريال.
5 ـ كارنامه دولت در استان ايلام 1368. 333 ص,رحلى مصور.
6ـ كتاب سا ل جمهورى اسلامى. گزارش هشتمين دوره دهه فجر 1369. (تهران, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1369). 38«18 ص, جيبى.
7ـ كتابشناسى كتابخانه مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى: منابع لاتين. شهين خليل پور و مريم هادوى. (تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1369). 911«101 ص, وزيرى.
مدارك لاتين موجود در كتابخانه مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى در كتاب حاضر دقيقا ً فهرست شده است.
8 ـ كتابشناسى تهران. زير نظر ناصر تكميل همايون. (چاپ اول: تهران, مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى, 1369).ج10, 299 ص, وزيرى. 1200 ريال.
9ـ كتابشناسى و راهنماى صنايع دستى ايران. فرزانه طاهرى قندهارى و ميترا طاهرى لطفى. (چاپ اول: تهران, دفتر پژوهشهاى فرهنگى, 1369). 268 ص, وزيرى. 1650 ريال.
10ـ فرهنگ اسا طير و اشارات داستانى در ادبيات فارسى محمد جعفرياحقى, مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى, و انتشارات سروش تهران 1369 وزيرى, 471 ص.
11ـ فرهنگ پايه انگليسى ـ فارسى. هيئت مؤلفين آكسفورد. ترجمه محمود نور محمدى. (چاپ اول: تهران, انتشارات رهنما, 1369). 564 ص, رقعى. 3000 ريال.
12. فن روزنامه نگارى. فيليپ گايار. ترجمه فضل… جلوه. (چاپ اول: تهران, سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى, 1368). 151 ص, رقعى. 600 ريال.
13. فهرست مقالات فارسى در مطبوعات جمهورى اسلامى. مديريت نمايه سازى. (تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1369). 537 ص, وزيرى. 1500 ريال.
14ـ مقدمات برنامه ريزى آموزشى و درسى. محمد حسن پروند ـ (انتشارات صحيفه, 1369). 237 ص, وزيرى. 900 ريال.
15ـ تاٌسيس الشيعة. سيد حسن صدر. (چاپ اول: تهران, مؤسسه الاعلمى, 1369). 442 ص, وزيرى. 2000 ريال.
16ـ شناخت آمارى جهان اسلام. سيد هادى خسرو شاهى. (قم, نشر خرم, 1369). 144 ص, رقعى.
اين كتاب ابتدا به عنوان مقاله در مجموعه گرانقدر(محمد خاتم پيامبران) نشريه حسينيه ارشاد در سال 1348 منتشر شد و آنگاه با تجديد نظرهايى به سال 1356 و با عنوان (دنياى اسلام) منتشر گرديد. اينك چاپ سوم آن با عنوان ياد شده و حروفچينى جديد, و دگرگونيهايى در متن با مقدمه اى در پيشينه تاريخى كتاب منتشر مى شود.
برخى از عناوين آن چنين است: بيدارى جهان اسلامى, دنياى اسلام, آشنايى با دنياى اسلام, تناقض در آمارها, تعداد مسلمانان جهان, آمار و ارقام سالهاى اخير, و بررسى علمى.
17ـ چگونگى نگارش و انتشار گزارش هاى علمى. ترجمه ايرج شريفى. (چاپ اول: كرمان, جهاد دانشگاهى دانشگاه شهيد باهنر, 1369). 128ص, وزيرى. 700 ريال.
18ـ فرهنگ فلسفه. على علمى اردبيلى. (چاپ اول: مشهد, نشر صحيفه, 1369). ج 6, 386 ص, رقعى. 2600 ريال.
19ـ كتابنامه فهرست كتابهاى منتشر شده ـ شهريور 1369). تهيه و تنظيم مركز تحقيقات و مطالعات فرهنگى. (چاپ اول: تهران, سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1369). 216 ص, وزيرى. 200 ريال.
20ـ كتابنامه فهرست كتب منتشره مهر 1369. تهيه و تنظيم مركز تحقيقات و مطالعات فرهنگى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, (چاپ اول: تهران, سازمان انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى , 1369). 187 ص, وزيرى. 200 ريال.
21ـ فهرست گزيده مندرجات مجله هاى جارى كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى. تهيه و تنظيم بخش آرشيو مطبوعات و اسناد. (مشهد, كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى, 1369). 165 ص, وزيرى.
22ـ فهرست مقالات فارسى در مطبوعات جمهورى اسلامى. دوره ششم. تهيه و تدوين مديريت نمايه سازى. (تهران, سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى, 1369). 511 ص, وزيرى. تفسير و علوم قرآن
1ـ آشنايى با علوم قرآنى. على اصغر حلبى.(چاپ اول: تهران, انتشارات اساطير, 1369). 278 ص, وزيرى.
2ـ دايرة المعارف قرآن كريم. جمعى از محققين. (چاپ اول: تهران, گنجينه قرآن كريم كتابخانه چهلستون مسجد جامع, 1411). ج 9, 195«32 ص, وزيرى. 1400 ريال.
3ـ مفردات القرآن فى مجمع البيان. الياس كلانترى. (تهران, چاپ و نشر بنياد). 444 ص, وزيرى. 1500 ريال.
تفسير مجمع البيان كه از تفاسير مهم و كم نظير شيعى است از جمله جنبه هاى بسيار سودمند و كار آمد آن, بحثهاى ادبى و كالبد شكافيهاى واژه هاى قرآنى آن است. مؤلف تمام توضيح و تبيينهاى واژه اى مجمع البيان را فراهم آورده و عرضه كرده است. كتاب با مقدمه اى در اهميت مجمع البيان و شيوه بهره بردارى از اين معجم مى آغازد و آنگاه تبيين و توضيح واژه هاست كه بر اساس مواد تنظيم يافته اند.
4 ـ واژه شناسى در قرآن. على رضا صدرالدينى. (چاپ اول: تهران, مؤسسه خدمات فرهنگى رسا, 1369). 137ص, رقعى.
5 ـ تفسير كنزالدقائق. محمد بن محمد رضا القمى المشهدى. (چاپ اول: تهران, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1369). ج 7, 544 ص, وزيرى. 3000 ريال.
6ـ فرهنگ قرآن. هاشم هاشم زاده هريسى. (چاپ اول: قم, بنياد علوم قرآن, 1369). ج 1ـ3 160«159«152 ص, وزيرى.
7ـ منشور جاويد. پيامبر در قرآن. جعفر سبحانى. (چاپ اول: قم, دارالقرآن الكريم, 1369). ج 7, 392 ص, وزيرى.
8 ـ منشور جاويد. شفاعت, توبه, احباط و تكفير. جعفر سبحانى. (چاپ اول: قم, دارالقرآن الكريم, 1369). ج 8, 432 ص, وزيرى. 1850 ريال.
9ـ هزارسال تفسير فارسى. سيد حسن سادات ناصرى, منوچهر دانش پژوه. (چاپ اول: تهران, نشرالبرز, 1369). 880ص, وزيرى. 5000 ريال. حديث
1ـ جوانان و ارزشهاى انسانى در نهج البلاغه. هيت تحريريه بنياد نهج البلاغه. (چاپ دوم: تهران, انتشارات تربيت, 1369). 32 ص, جيبى. 70 ريال.
2ـ چهل حديث اطلاعات و تحقيقات. سيدعلى شاهچراغى. (چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1369). 85 ص, جيبى. 200 ريال.
3ـ چهل حديث صلوات. شفيعى مازندرانى. (چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1369). 65 ص, جيبى.
4 ـ چهل حديث حقوق. سيد رضا تقوى. (چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1369). 85 ص, رقعى.
5 ـ دو هزار حديث از پيشوايان دين. (چاپ اول: انتشارات دهقان, 1369). 359 ص, رقعى.
6ـ شرح و ترجمه زيارت عاشورا. حسن شمس گيلانى. (چاپ اول: مؤلف, 1369). 147 ص, رقعى.
7. مختصر رياض الصالحين. الشيخ النووى. (چاپ اول: زاهدان, حوزه علميه اهل سنت, 1369). 319 ص, رقعى.
8 ـ نيايش در رمضان. ترجمه و تحقيق از على حجتى كرمانى. (تهران, انتشارات فردوس با همكارى انتشارات القبس). 353 ص, وزيرى.
كتاب با مقدمه اى هوشمندانه در باره جايگاه دعا, معنويت و عرفان در آيين اسلام شروع مى شود و با شرح و تفسيردعاهاى روزانه ماه مبارك رمضان ادامه مى يابد.
در تبيين و تفسير جملات دعاها واژه ها به دقّت معنا شد و بخشهايى از جملات در پرتو آيات و روايات تبيين و توضيح شده اند. كتاب بر روى هم اثرى است سودمند و خواندنى.
9ـ روايات گهربار. به كوشش بهروز ثروتيان. (چاپ اول: تهران, انتشارات برگ, 1369). 371 ص, وزيرى. 1600 ريال. 10ـ المزار. شمس الدين محمدبن مكى العاملى الجزينى. (چاپ اول: قم, مؤسسه الإمام المهدى, 1410). 292 ص, وزيرى. 200 ريال. فلسفه و كلام
1. اسلام: آيين زندگى.على حجتى كرمانى (چاپ پنجم: تهران, انتشارات فردوسى, 1364). ج 1, 464 ص, وزيرى.
كتاب حاضر شامل ده مقاله است و كليه مقالات آن درباره بعد اجتماعى اسلام و جنبه هاى مربوط به زندگى است. در اين كتاب, مسائلى چون دنيا از نظر اسلام, زندگى اجتماعى, شكل(سيستم) حكومت اسلامى, اقتصاد اسلامى, نظارت همگانى, سيستم قضائى اسلام, قوانين كيفرى و سيستم حقوقى اسلامى مورد بررسى قرار گرفته شده است. مقاله نظارت همگانى از بكرترين و مهمترين مقالات كتاب حاضر است. اميد است انتشار مجلات بعدى اين اثر ادامه يابد. سعى نويسنده مشكور باد. 2ـ از بردگى روم قديم تاماركسيسم. على حجتى كرمانى. (تهران, انتشارات مشعل دانشجو, 1369). 123 ص, رقعى.
نويسنده محترم همت گماشته است تا كليه كتابهاى خود را به صورت مجموعه آثار عرضه كند. كتاب حاضر پنجمين مجلد از اين مجموعه است و در آن جنبه هاى فلسفى, اقتصادى و تاريخى ماركسيسم مورد نقد و نقض قرار گرفته است.
3ـ جايگاه عقل و دانش در اسلام. مؤسسة البلاغ. ترجمه صادق صالحى. (چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1369). 67 ص, جيبى. 150 ريال.
4 ـ رابطه مذهب با امراض روحى. ملوك طهماسبى. (چاپ اول: اصفهان, انتشارات فيروز, 1369). 128 ص, رقعى.
5 ـ شرح جامع تجريد الاعتقاد. احمد امينى نجفى. (قم: نشر مرتضى, 1369). ج 6. 496 ص, وزيرى. 3390 ريال.
6ـ شك و يقين در فلسفه يونان و باستان و سده هاى ميانه. فريبرز بوربور. (چاپ اول: تهران, نشربردار, 1369). 176 ص, رقعى. 950 ريال.
7 ـ فلسفه ايرانى و فلسفه تطبيقى. هانرى كوربن. ترجمه سيد جواد طباطبايى. (چاپ اول: تهران, انتشارات توس, 1369). 143 ص, وزيرى. 950 ريال.
8 ـ مبانى خداشناسى. محمد محمدى رى شهرى. (چاپ اول: تهران, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1369). 490 ص, وزيرى. 1600 ريال.
9ـ مفاهيم اسلامى حج. ترجمه رضا ناظميان. (چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1369). 106 ص, جيبى.
10ـ المعاد. آية … عبدالحسين دستغيب. ترجمه محمد على صادق. (تهران, مؤسسة البعثة). 176 ص, رقعى.
11ـ درسهاى الهيات شفا. شهيد مرتضى مطهرى . (چاپ اول: تهران, انتشارات حكمت, 1369). ج 1, 407 ص, وزيرى.
12ـ سياحت غرب. آقانجفى قوچانى. (چاپ اول: مشهد, نشر صحيفه, 1369). 157 ص, رقعى.
13ـ مطالعات تطبيقى در فلسفه اسلامى. سعيد شيخ. ترجمه مصطفى محقق داماد. (چاپ اول: تهران, انتشارات خواندنى, 1369). 287 ص, رقعى.
14. پژوهشى درباره انجيل و مسيح. به ضميمه بررسى انديشه مسيحيت. محمد حسين كاشف الغطاء ترجمه سيد هادى خسرو شاهى. (چاپ چهارم: قم, نشر خرم, با همكارى مركز بررسيهاى اسلامى, 1370). 264 ص, رقعى.
كتاب از دو بخش تدوين يافته است. در بخش اول با مباحثى چون تاريخچه اناجيل, مسيح در اناجيل, تناقض كتاب مقدس, افسانه خدا بودن مسيح, آشنايى با نويسندگان اناجيل, به نقد و بررسى محتوى انجليها پرداخته شده و مطالب آنها در پرتو درايتى استوار به نقد كشيده است و در بخش دوّم با عنوان انديشه مسيحيت از اصل و ريشه مسيحيت, ارزيابى عقايد مسيحيان, نظريّه اصالت گناه, معماى تثليث, تحريف اناجيل و جعل و تزوير در مسيحيت سخن رفته است. توضيح مترجم قابل توجه است و بر سودمندى كتاب افزوده است. بخش اول كتاب سالها پيش منتشر شده بود. اينك با اضافات به ضميمه بخش دوم يكى منتشر شده است.
15.تشيّع مولود طبيعى اسلام. شهيد محمد باقر صدر. ترجمه على حجتى كرمانى. با نقدى از على شريعتى. (چاپ دهم: تهران, انتشارات مشعل دانشجو, 1369). 184 ص, رقعى.
كتاب كوچك ولى پر مغز مرحوم آيةالله شهيد صدر از معدود پژوهشهاى هوشمندانه و ژرفنگرانه اى است كه در پرتو نقد و تحليل جامعه شناسانه, پيدايش و رشد تشيع را بررسى كرده و چگونگيهاى حوادث پس از پيامبر ـ ص ـ را تبيين كرده است. مؤلف بزرگوار در ضمن كتاب به مسائل بنيادى بسيارى, مانند موضع خلفاء, تشيع به عنوان چهره ناب اسلام, اعتقاد به تشيع روحى و سياسى و عدم انفكاك آن دو از هم و… رسيدگى كرده است. روانشاد دكتر على شريعتى همانروز كه كتاب را مى خواند, با اعجاب از متن و محتوا نقدى به آن نوشته براى مترجم مى فرستد. اين نقد نيز بسيار خواندنى و شيرين است. مترجم بزرگوار نيز افزون بر ترجمه شيواى آن با مقدمه اى زيبا و توضيحاتى ارزشمند بر غناى كتاب افزوده اند.
16. متد ديالكتيك ماركسيستى. على حجتى كرمانى. (چاپ پنجم: تهران, انتشارات مشعل دانش, 1366). 300 ص, وزيرى.
در كتاب حاضر اصول چهارگانه ماترياليسم ديالكتيك مورد نقد و بررسى قرار گرفته است. در بخش ضمائم, كه بسيار قابل توجه است و شايان دقت, دو مقاله بلند تحت عنوان كدام راه و در راه ايدئولوژى اسلامى آورده شده است. مقدمه پرنكته آقاى باستانى پاريزى بر ارزش كتاب افزوده است. فقه
1ـ احكام روزه. تنظيم از محمد حسين فلاح زاده. (چاپ اول: تهران, انتشارات امير كبير, 1369). 80 ص, رقعى. 300 ريال.
2ـ احكام آبها. گردآورنده محمد وحيدى. (چاپ اول: قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى). 184 ص, رقعى. 450 ريال.
3ـ حكومت اسلامى و ولايت فقيه. محمد تقى مصباح. (چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1369). 166 ص, رقعى. 500 ريال.
4 ـ رساله نمونه (احكام روزه). عبدالرحيم موگهى. (چاپ اول: قم, نمايشگاه و نشر كتاب, 1369)0 284 ص, وزيرى.
كوششى است براى سهل الوصول ساختن احكام شرعى كه در مجلدات متعددى تدوين شده و اين مجلد شامل احكام روزه است, بسيار دقيق, روشمند و زودياب. آنچه در اين مجلد آمده و در مجلدات بعد خواهد آمد منطبق است بر فتاواى حضرت امام ـ رضوان الله عليه ـ كه بر اساس رساله توضيح المسائل, رساله نوين, حواشى عروة الوثقى, تحرير الوسيله و استفتاآت جديد تنظيم شده است.
5 ـ ولايت فقيه زير بناى حكومت اسلامى. دبيرخانه مركزى ائمه جمعه تهران. (تهران, چاپ و نشر بنياد, متعلق به بنياد جانبازان انقلاب اسلامى). 78 ص, وزيرى. 1050 ريال.
كتاب با پيشگفتارى در جايگاه ولايت فقيه مى آغازد و با ترجمه بخشى از كتاب (دراسات فى ولاية الفقيه و فقه الدولة الإسلامية) با عنوان حكومت و ولايت ادامه مى يابد. عناوين بخشهاى ديگر آن بدين قرار است. حدود اختيارات ولى فقيه, تبيين مبانى فقهى ولايت فقيه, نظريه فقهاء سلف پيرامون ولايت فقيه, نقش ولايت فقيه در حل معضلات سياسى, اجتماعى, حكومت اسلامى منهاى ولايت فقيه امكان پذير نيست, ولايت فقيه راهگشاى مشكلات اجرايى.
6ـ بيان المطالب فى شرح المكاسب. عبدالله الالياسى. (چاپ اول: قم, المؤلف, 1410). 558 ص, وزيرى. 1250 ريال.
7ـ التنقيح فى شرح العروة الوثقى. الميرزا على الغروى التبريزى. (چاپ اول: قم, دارالهادى, 1410). 569 ص, وزيرى.
8 ـ تاريخ الفقه الجعفرى. هاشم معروف الحسنى. (چاپ اول: قم, دارالكتاب الاسلامى, 1411). 319 ص, وزيرى. 900 ريال.
9ـ دروس فى الرسائل. غلامعلى المحمدى الباميانى. (چاپ اول: قم, مؤسسه سيدالشهدا, 1410). ج 1, 590 ص, وزيرى.
10ـ شرح اصول فقه. على محمدى. (چاپ اول: قم, انتشارات دارالفكر, 1369). ج 1و2, 453«337 ص, وزيرى.
11ـ كتاب البيع. آية… السيد محمد الحسينى الشيرازى. (چاپ اول: قم, مؤسسة الفكر الاسلامى, 1369). ج 1و2. 259«324 ص, وزيرى. 1500 ريال. اخلاق و عرفان
1ـ آشنايى با نماز(براى نوجوانان). محسن قرائتى. (چاپ اول: تهران, معاونت فرهنگى سازمان تبليغات اسلامى, 1369). 66 ص, رقعى.
2ـ اخلاق اجتماعى در نهج البلاغه. هيئت تحريريه بنياد نهج البلاغه. (چاپ دوم: انتشارات تربيت, 1369). 32 ص, جيبى. 70 ريال.
3ـ انتخاب همسر. ابراهيم امينى. (چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1369). 265 ص, رقعى. 1500 ريال.
4 ـ جامه زهد, خرقه و خرقه پوشى. سيد على محمد سجّادى. (تهران, شركت انتشارات علمى و فرهنگى, 1369). وزيرى.
بررسى و تحقيقى است در آداب و رسوم صوفيان, در خرقه پوشى, پيشينه آن و سير تاريخى آن. در اين كتاب از خرقه زهد, خرقه صوفى, پيدايش خرقه, اسناد خرقه, شرايط آداب و فوايد خرقه پوشى, انواع و اشكال و رنگهاى آن, احكام, اجازات و اشارات خرقه و نيز تقدس و مصطلحات آن سخن رفته است. در پايان مؤلف به نقد اين ماجرا در پرتو آگاهيهاى قرآنى و روايى مى پردازد. پايان بخش كتاب فهرستهاى متنوع و كارآمد كتاب آمده است كه در زودياب ساختن مطالب آن بسيار مؤثر است.
5 ـ اخلاق اسلامى. غلامحسين رحيمى اصفهانى. (چاپ اول: قم, مؤلف, 1368). ج 3, 208 ص, رقعى. 450 ريال.
6ـ مبانى عرفان اسلامى. سيد محمدتقى مدرسى, ترجمه محمدصادق پرهيزگار. (چاپ اول: قم, كانون نشر انديشه هاى اسلامى, 1369). 410 ص, وزيرى. 1300 ريال.
7ـ تحفة الاخوان فى خصائص الفتيان. كمال الدين عبدالرزاق كاشانى. (چاپ اول: تهران, شركت انتشارات علمى و فرهنگى, 1369). 519 ص, وزيرى. 2400 ريال.
8 ـ روش خوشبختى. مجتهده امين. (1369). 207 ص, رقعى. 800 ريال.
9ـ سير و سلوك در روش اولياء و طريق سعداء. مجتهده امين. (اصفهان, انتشارات بهار, 1369). 358 ص, وزيرى.
10ـ منهاج النجاة. محمد حسن الفيض كاشانى. (قم, المركزالعالمى للدراسات الإسلامية, 1411). 160 ص, جيبى. تاريخ و سيره
1ـ انقلاب و ريشه ها. حبيب… طاهرى. (چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1369). 279 ص, وزيرى. 800 ريال. 2ـ ايرانيان يهودى. على اصغر مصطفوى. (چاپ اول: تهران, انتشارات بامداد, 1369). 211 ص, رقعى. 1500 ريال.
3ـ تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامى. بر تولد اشپولر. ترجمه مريم ميراحمدى. (چاپ اول: تهران, شركت انتشارات علمى و فرهنگى, 1369). ج 2, 547 ص, وزيرى. دو جلد 4750 ريال. 4 ـ تاريخ تمدن اسلام. على اصغر حلبى. (تهران, چاپ و نشر بنياد). 564ص, وزيرى.
كتاب در دوازده فصل دوازده موضوع مهم از تمدن و فرهنگ اسلام در ايران را به اجمال بررسى و بحث كرده است. ترجمه و تفسير قرآن مجيد, نقل و ترجمه علوم يونانى, فلسفه و كلام, اخوان الصفاء, اخلاق علوم طبيعى و اقسام آن, تصوف و عرفان, مدارس و مراكز علمى در اسلام, و سياست از جمله فصول آن است. كتاب با همه اختصار و اجمالى كه دارد داراى مطالب سودمند و مباحث ارزشمندى است.
5 ـ تاريخ عثمانى. اوردينر و ديگران. ترجمه ايرج نوبخت. (چاپ اول: تهران, انتشارات كيهان, 1369). ج 2, 734 ص, وزيرى. 4000 ريال.
6ـ تاريخ ملل قديم آسياى غربى. احمد بهمنش. (چاپ چهارم: تهران, دانشگاه تهران, 1369). 366 ص, وزيرى.
7ـ تاريخ هنرهاى ملى و ايرانى. عبدالرفيع حقيقت. (چاپ اول: تهران, شركت مؤلفا و مترجمان ايران, 1369). ج ا و 2, 1080 ص, وزيرى. مصور. دوره دو جلدى 9600 ريال.
8 ـ جنبش ميزا كوچك خان. گرد آورنده و مترجم غلامحسين ميرزا صالح. (چاپ اول: تهران, نشر تاريخ ايران, 1369). 177ص, رقعى. 1000 ريال.
9ـ مجموعه قوانين و مقررات مربوط به انتخابات از آغاز تا پيروزى انقلاب اسلامى. دفتر انتخابات وزارت كشور. (تهران, 1369). 201 ص, رحلى.
كتاب با پيشگفتار در چگونگى تدوين آن مى آغازد و با متن قانون اساسى و متمم آن ادامه مى يابد. بخش دوم گزارش قوانين و مقررات مربوط به انتخابات مجلس شوراى ملّى, مجلس سنا و مجلس مؤسسان است. بخش سوم قوانين و مقررات مربوط به انجمنهاى ايالتى و ولايتى است, و بخش چهارم گزارش برخى از مصوبات و مقررات مربوط به هزينه هاى انتخابات. بى گمان اين مجموعه براى پژوهشگرانى كه در مورد تاريخ معاصر و خصوصاً (قانون اساسى), (قوه مقننه) و سير آن به مطالعه و تحقيق مى پردازند, سودمند خواهد بود.
10ـ مسائل مرزى ايران و عراق. آزرميدخت مشايخ فريدنى(چاپ اول: تهران, انتشارات امير كبير, 1369). 295 ص, وزيرى. 1500 ريال.
11ـ اخبار مكه. ابوالوليد ازرقى. ترجمه محمود مهدوى دامغانى. (تهران, چاپ و نشر بنياد). 623 ص, وزيرى.
از اهميت متن كتاب پيشتر سخن گفته ايم. (آينه پژوهش, شماره 5, ص83). يادآورى مى كنيم كه ترجمه افزون بر مقدمه سودمند آن, حواشى و توضيحات مفيدى در توضيح مطالب متن به همراه دارد.
12. الامام العسكرى (ع) قدوة و اسوة: السيد محمد تقى المدرسى. (چاپ اول: مكتب العلامة المدرسى, 1411). 82 ص, رقعى. 500 ريال.
13ـ الشهيد مسلم بن عقيل. السيد عبد الرزاق الموسوى المقّرم. (چاپ اول: تهران, مؤسّسة البعثة, 1407). 186 ص, وزيرى.
14ـ ايران و جنگ جهانى اول, اسناد وزارت داخله. كاوه بيات. (چاپ اول: تهران, سازمان اسناد ملى ايران, 1369). 371 ص, وزيرى. 1500 ريال.
15ـ تاريخ فتح اندلس. ابن قوطيه. ترجمه حميد رضا شيخى. (چاپ اول: مشهد, بنياد پژوهشهاى آستان قدس رضوى, 1369). 150 ص, وزيرى. 620 ريال.
16ـ رنجها و فريادهاى فاطمه (س). حاج شيخ عباس قمى. ترجمه محمد محمدى اشتهاردى. (چاپ اول: قم, انتشارات ناصر, 1369). 271 ص, وزيرى. 850 ريال.
17ـ شيخ فضل الله نورى و مشروطيت. مهدى انصارى. (چاپ اول: تهران, انتشارات امير كبير, 1369). 291 ص, وزيرى. 1600 ريال.
18ـ ظهور و سقوط سلطنت پهلوى. مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى, (چاپ اول: تهران, انتشارات اطلاعات, 1369). ج 2, 731 ص, وزيرى. 3500 ريال. حقوق
1ـ حقوق اساسى در جمهورى اسلامى ايران. سيد جلال الدين مدنى. (چاپ اول: تهران, سروش, 1369). ج 6, 471 ص, رقعى. 1200 ريال.
2ـ حقوق ايالات متحده امريكا. آندره تنك. ترجمه سيد حسين صفائى. (چاپ سوم: تهران, دانشگاه تهران, 1369). 134 ص, وزيرى. 600 ريال.
3ـ حقوق بين الملل عمومى. محمد كاظم عمادزاده. (چاپ اول: انتشارات اتا, 1369). 324 ص, وزيرى. 1400 ريال.
4 ـ دوره حقوقى مدنى حقوق تعهدات. محمد جعفر جعفرى لنگرودى. (چاپ دوم: تهران, دانشگاه تهران, 1369). ج 1, 324 ص, وزيرى. 1000 ريال.
5 ـ مجموعه قانون كار. (چاپ اول: تهران, اداره كل قوانين و مقررات كشور, 1369). 81 ص, رقعى. 500 ريال.
6ـ قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران. (چاپ اول: تهران, اداره كل قوانين و مقررات كشور, 1369)0 180 ص, رقعى.
7ـ آئين دادرسى داورى بين المللى. سيدعبدالمجيد قائم مقام فراهانى. (چاپ اول: تهران, 1370). 399 ص, وزيرى.
8 ـ حقوق بين الملل خصوصى. بهشيدارفع نيا(واقفى). (چاپ اول: تهران, انتشارات آگاه, 1369). ج 2, 174 ص, وزيرى. 1000 ريال. جامعه شناسى
1ـ مبانى جامعه شـــناسى. عبدالحسين نيــك گهر. (چاپ دوم: تهران, انتشـــارات رايزن, 1369). 494 ص, وزيـــرى. 1000 ريال.
روانشناسى
1ـ انسان بين ماديگرى و اسلام. محمد قطب. ترجمه سيد هادى خسروشاهى. (چاپ چهارم: قم, نشر خرم, 1370). 316 ص, رقعى.
اين كتاب از جمله آثار هوشمندانه و دقيق محمد قطب نويسنده گرانقدر مصرى است كه به نقد و تحليل ديدگاههاى (فرويد) در باره روانكارى و نقد و بررسى تئوريهاى وى و هم باوران او پرداخته, و پس از نقد و تحليل آن ديدگاهها به ارائه بينش اسلامى همت گماشته است. فرويد و فرويديسم, پراگماتيسم و تجربيها, ماترياليسم و كمونيسمها, نظريه اسلام درباره انسان و غرايز او, فرد و جامعه, جرم و كيفر از جمله عناوين فصلهاى آن است. چاپ اول كتاب سال 1348 منتشر شده بود. اينك چاپ دوم با افزونيها و بازنگرييهايى منتشر مى شود.
2ـ روانشناسى و جامعه شناسى جنائى. محمد حسين فرجاد. (چاپ اول: تهران, نشر همراه, 1369). 326 ص, وزيرى.
3ـ روانشناسى خشم. كارون تاوريس. ترجمه احمد تقى پور و سعيد درودى. (چاپ اول: تهران, انتشارات روشنگران, 1369). 460 ص, رقعى. 1750 ريال.
4 ـ شخصيت. ماى لى. محمود منصور. (تهران, دانشگاه تهران, 1369). 267 ص, وزيرى. 800 ريال.
5 ـ شخصيت زن. علويه همايونى. (چاپ اول: مؤلف, 1369)0 ج 2, 113«19 ص, رقعى. 600 ريال. اقتصاد
1ـ بررسى جايگاه تعاون در بازرگانى خارجى كشور. مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى. (تهران, واحد تحقيقات بازرگانى, 1369). 437 ص, 3000 ريال.
يكى از بخشهاى سه گانه نظام اقتصادى جمهورى اسلامى ايران, بخش تعاونى است. در رابطه با اين بخش و نقش آن در فعاليتهاى مختلف اقتصادى مطالب و نظرات مختلفى مطرح بوده و هست. كتاب يادشده اولين گام تحقيقاتى در تحقق هدف مذكور است. اين كتاب مشتمل بر سيزده فصل مى باشد. تعريف تعاون, عملكرد تعاونيها, جايگاه تعاون در اقتصاد جهان و ايران و همچنين جايگاه آن در بازرگانى خارجى كشور به موازت تكامل بازرگانى خارجى در ايران ازمهمترين فصول كتاب به شمار مى روند. در فصول بعدى به عوامل موثر در فعاليت بازرگانى خارجى تعاونيها و بررسى مسايل و مشكلات آنها پرداخته و با ارائه پيشنهاداتى در اين مورد آخرين سطور پژوهشى را به پايان مى برد.
2ـ بازار جهانى دانه هاى روغنى و روغنهاى خوراكى. موسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى.(تهران, واحد تحقيقات بازرگانى, 1369). 706 ص, رحلى. 4300 ريال.
كتاب مذكور در دوازده فصل حـاوى بخشهاى خلاصه و نكات اصلى در جهت شــناخت عوامل موثر بر عرضه و تقاضاى دانه هاى روغنى و روغنهاى نباتى در سطح جهــان و ايران گردآورى شده است. ضمن اينـكه در بخش ضميمه, آخرين اطلاعات در زمينه موضوعات مورد بحث كتاب ارائه شده است. تدوين كنندگان به انگيزه ارائه آمار و اطلاعات موجود و بررسى تحولات كالاهاى مزبور در طول دهه اخير اين مجموعه را سامان داده اند.
3ـ چوب و كاغذ. على اصغر طلائى. (چاپ اول: تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى بازرگانى, 1369). 497 ص, رحلى. زندگينامه و خاطرات
1. چهارصد شاعر برگزيده پارسى گوى. ميرابوطالب رضوى نژاد صومعه سرائى. (چاپ اول: تهران, انتشارات تهران, 1369). 400 ص, 6000 ريال.
2. حسن صباح (چهره شگفت انگيز تاريخ). محمد احمد پناهى. (چاپ اول: تهران, انتشارات كتاب نمونه, 1369), 240 ص, رقعى. 650 ريال.
3. خاطرات و اسناد. تهيه وتنظيم سيف ا… وحيد نيا. 288 ص, وزيرى. مصور. 1400 ريال.
4. زندگى و اشعار اديب نيشابورى. يدالله جلالى پندرى. (تهران, چاپ و نشر بنياد). 396 ص, وزيرى. 1200 ريال.
شرح و حال كتاب در سه بخش تنظيم يافته است. بخش اول با عنوان اديب نيشابورى در قلمرو شعر و زندگى به گزارش تفصيلى زندگانى وى مى پردازد كه سرشار است از نكات تاريخى و شرح حال نگارى و جايگاه بلند اديب نيشابورى در شعر و ادب, و بخش دوم ديوان اديب نيشابورى است با ملحقات آن. در بخش سوم تعليقات و توضيحات مفصل و سودمند مؤلف است و نيز واژه نامه متن و اشعار.
5. سير و سلوك. شمس آل احمد. (چاپ اول: تهران, انتشارات برگ, 1369). 457 ص, رقعى. 1400 ريال.
6. شيخ اعظم انصارى ـ ره ـ و فقه و فقاهت از ديدگاه امام خمينى. شيخ محمد حسن انصارى. (چاپ اول: اهواز, مؤلف, 1369). 144 ص, وزيرى. 500 ريال.
7. صحيفه پرواز(زندگينامه شهداى هوانيروز). (چاپ اول: تهران, حوزه هنرى سازمان تبليغات اسلامى, 1369). 302 ص, وزيرى. 1900 ريال.
8. ظهور و سقوط سلطنت پهلوى. خاطرات ارتشبد سابق حسين فردوست. (چاپ اول: تهران, مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى, 1369). ج 1, 708 ص, وزيرى. 3500 ريال.
9. فرهنگ رجال قاجار. جورج پ و چرچيل. غلامحسين ميرزا صالح. (چاپ اول: تهران, انتشارات زرين, 1369). 284ص, وزيرى. 1700 ريال.
10. فضيلت هاى فراموش شده. حسينعلى راشد. (چاپ اول: تهران, انتشارات اطلاعات, 1369). 176 ص, رقعى. 700 ريال.
11. شخصيات اسلاميّة من الشيعة. جعفر السبحانى. (چاپ اول: تهران, مؤسسه البعثة, 1409). 135 ص, رقعى.
12. در رواق نور, آشنايى با زندگى امام رضا (ع) و آداب زيارت. محسن قرائتى. (چاپ اول: مشهد, بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى, 1369). 40 ص, جيبى.
13. روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه در سفر سوم فرنگستان. به كوشش محمد اسماعيل رضوانى. فاطمه قاضيها. (چاپ اول: تهران, موسسه خدمات فرهنگى رسا, 1369). 511ص, وزيرى. 4000 ريال.
14. فرازهائى از زندگانى خاتم المجتهدين شيخ انصارى ـ قدهـ محمود سبط الشيخ انصارى. (چاپ اول: قم, انتشارات فيروزآبادى, 1369). 64 ص, رقعى.
15. فرهنگ زندگى نامه ها. عباس جلالى و ديگران, (چاپ اول: تهران, 1369). 856 ص, رحلى. 12000 ريال.
16. نفس الرحمن فى فضائل سلمان. ميرزاحسين النورى الطبرسى. (چاپ اول: تهران, مؤسسة الآفاق. 1369). 750 ص, وزيرى. 4500 ريال. تعليم و تربيت
1ـ آموزش و مسئله دو زبانگى. ميگوئل سيكوان و ديگران. ترجمه اصغر واقدى و ديگران.(چاپ اول: تهران, انتشارات اديب پور, 1369). 113 ص, وزيرى. 800 ريال.
2ـ الگوهاى تدريس. بروس جويل و مارشال ديل. ترجمه محمد برنجى. (چاپ اول: تهران, انتشارات صحيفه, 1369). ج1, 321 ص, وزيرى. 1600 ريال.
3ـ سازندگى و تربيت دختران. على قائمى. (چاپ اول: تهران, انتشارات انجمن اولياء و مربيان جمهورى اسلامى ايران, 1369). 371 ص, رقعى. 750 ريال. زبان و ادبيات
1ـ آينه آفتاب.(شعر) محمود شاهرخى, مشفق كاشانى. (چاپ اول: تهران, انتشارات اسوه و ابسته به سازمان حج و اوقاف و امور خيريه, 1369). 428 ص, وزيرى. 1800 ريال.
2ـ از خاك تا افلاك. سيرى در غزلها و ترانه هاى مولانا قدمعلى سرّامى. (چاپ اول: 1369). 318 ص, وزيرى.
3ـ بدايع و بدعت ها و عطا و لقاى نيما يوشيج. مهدى اخوان ثالث. (چاپ دوم: تهران, انتشارات بزرگمهر, 1369). 646«26 ص, رقعى. 4500 ريال.
4 ـ پژوهش واژه هاى سريانى در زبان فارسى. جليل اخوان زنجانى. (چاپ اول: 1369). 136 ص, وزيرى. 1500 ريال.
5 ـ تحليل آثار نظامى گنجوى. كامل احمد نژاد. (چاپ اول: تهران, شركت چاپ و انتشارات علمى, 1369). 253 ص, وزيرى. 1400 ريال.
6 ـ دريچه اى به بوستان ادب پارسى. محمود نقيبى. (چاپ اول: انتشارات بهارستان, 1369). 278 ص, وزيرى. 1750 ريال.
7 ـ دو بيتى هاى باباطاهر. (چاپ اول: تهران, انتشارات باقر العلوم, 1369). 130 ص, جيبى. 300 ريال.
8 ـ ديوان باباطاهر. تصيح و مقدمه اسماعيل شاهرودى. (چاپ اول: تهران, كتابفروشى فخر رازى, 1369). 112 ص, وزيرى. 1400 ريال.
9 ـ ديوان حافظ شيرازى. مقدمه استاد على راهجيرى. (چاپ اول: تهران, انتشارات فردوسى, 1369). 547 ص, وزيرى. 4000 ريال.
10 ـ ديوان سهائى كرمانى. به كوشش احمد كرمى. (چاپ اول: تهران, نشر ما, 1369). 693 ص, وزيرى. 2900 ريال.
11 ـ ديوان فياض لاهيجى. به اهتمام ابوالحسن پروين پريشانزاده. (چاپ اول: تهران, شركت انتشارات علمى و فرهنگى, 1369). 430 ص, وزيرى. 2250 ريال.
12 ـ راهنماى زبان عربى. جعفر شعار. (چاپ اول: تهران, شركت چاپ و انتشارات علمى, 1369). 160 ص, وزيرى.
13 ـ رباعيات جامى. به كوشش محمود مدبرى. (چاپ اول: تهران, انتشارات پاژنگ, 1369). 224 ص, وزيرى.1000 ريال. 14ـ رباعيات حكيم عمرخيام. تصيح و مقدمه اسماعيل شاهرودى. (چاپ اول: تهران, كتابفروشى فخر رازى, 1369). 160 ص, وزيرى. 1600 ريال.
15 ـ ستيز. بنت الهدى صدر. ترجمه لطيف راشدى. (چاپ اول: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1369). 45 ص, رقعى.
16ـ سفر به شرق. هرمان هسه. ترجمه محمد بقائى(ماكان). (چاپ اوّل: تهران, انتشارات مشعل دانشجو, 1368). 142ص, رقعى.
كتاب حاضر ازآثار داستانى هرمان هسه است كه در قالب رومانتيسم عرضه شده است. اين كتاب به خلاف آنچه عموماً تصور مى شود يك اثر فلسفى نيست. بلكه بنيادش بر كشف ظرايف روح انسان است.
17ـ شاهنامه فردوسى.(چاپ اول: مشهد, انتشارات آستان قدس رضوى, 1369). 137 ص, رحلى. 7500 ريال.
18ـ از سرى داستانهاى شاهنامه فردوسى.(سياوش). (چاپ اول: مشهد, انتشارات آستان قدس رضوى, 1369). 138 ص, رحلى. 7500 ريال.
19ـ شكوه سعدى در غزل.گزيده و شرح عبدالمحمد آيتى. (چاپ اول: تهران, انتشارات هيرمند, 1369). 304 ص, رقعى.
20ـ غزليات سعدى. به كوشش خليل خطيب رهبر. (چاپ اول: تهران, انتشارات مهتاب, 1369). 250 ص, وزيرى. .
21ـ فرهنگ زبان فارسى امروز. غلامحسين صدرى افشار و ديگران. (چاپ اول: تهران, نشر كلمه, 1369). 1032 ص, وزيرى. 6000 ريال.
22ـ گلستان سعدى. (چاپ اول: تهران, انتشارات ارغوان, 1369). 200 ص, جيبى. 1000 ريال.
23ـ ويس و رامين. فخرالدين اسعد گرگانى. (چاپ اول: نشر جامى, 1369). شعر. 389 ص, رقعى. 1700 ريال.
24ـ هفت قصه. گردآورى سعيدى لاهيجى. با مقدمه محمد قاضى. (قم, نشر خرم, 1369). 111ص, رقعى.
كتاب با مقدمه اى از آقاى قاضى در توضيح و چگونگى قصه ها مى آغازد و با مقدمه كوتاه گردآورنده در چگونگى اين مجموعه ادامه مى يابد. عناوين قصه از اين قرار است: بى ريشه, بالاخانه غمها, پدر پيرى كه به مكتب رفت, احقاق حق يك بچه, بكتاش و رابعه, شيخ صنعان, حق و ناحق.
25ـ ادبيات فارسى. عباسعلى فاتحى. (مؤلف, 1369). 214 ص, وزيرى. 1200 ريال.
26ـ بياييد پارسى سخن به رانيم و پارسى به نويسيم. غلامحسين محتشم. (چاپ اول: تهران, نشر پاسارگاد, 1369). 116 ص, رقعى. 550 ريال.
27ـ تاريخ ادبيات عرب. زينولدالين نيكلسون. ترجمه كيواندخت كيوانى. (چاپ اول: تهران, انتشارات رايزن, 1369). 179 ص, وزيرى. 900 ريال.
28ـ زبان فارسى و آئين نگارش. على مؤمن. (چاپ اول: 1369). 279 ص, وزيرى. 1800 ريال.
29ـ فرهنگ جامع لغات متشابه فارسى و عربى. عبدالله قاسمى. (چاپ اول: تهران, انتشارات نو, 1369). 256 ص, وزيرى. 1300 ريال. سياسى
1ـ اسناد معاهدات دو جانبه ايران با ساير دول. دفتر مطالعات سياسى و بين المللى وزارت امور خارجه. (چاپ اول: واحد نشر اسناد, 1369). ج 1, 653 ص, وزيرى. 4000 ريال.
كتاب شامل معاهدات ايرانى با كشورهاى آرژانتين, آفريقاى جنوبى, آسيايى, آلمان قبل از تفكيك, آلمان فدرال و آلمان دموكراتيك است. در آغاز كتاب فهرست موضوعى اسناد آمده است و آنگاه پيشگفتارى است در چگونگى اسناد و اهميت آن و سپس متن معاهدات. اين مجموعه كه بالغ بر چندين مجلّد خواهد شد اثرى است بسيار نفيس و گرانقدر, و در پژوهشهاى تاريخى و سياسى قطعاً مؤثر و كارآمد خواهد بود. حروفچينى, چاپ و صحافى آن نيز در نهايت نفاست و زيبايى است. اميد است مجلّدات بعدى نيز به زودى منتشر شود.
2ـ انديشه هاى سياسى, اقتصادى, اجتماعى در جهان معاصر. حسين سالكى. (چاپ اول: تهران, مولف, 1369). 548 ص, رقعى. 3300 ريال.
3ـ جنايت وهابيت. سيدحسن ميردامادى. (دفتر نماينده رهبرى و سرپرست حجاج, 1369). 691 ص, وزيرى.
4 ـ دسيسه آيات شيطانى, فتواى امام خمينى(ره) و عكس العمل هاى جهانى.(چاپ اول: تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1369). 211 ص, رقعى. 600 ريال.
5 ـ رگه هاى شن(شكست امريكا در خاور ميانه). ويلبركرن ايولند, ترجمه على اكبر سمنارشاد.(چاپ اول: تهران, انتشارات فرپخش, 1369). 526 ص, وزيرى. 3000 ريال.
6ـ روابط چين وهند, اختلافات مرزى و مسائل تاريخى, حقوقى, سياسى و نظامى آن. مريم دفترى. (چاپ اول: تهران, دفتر مطالعات سياسى و بين المللى وابسته به وزارت امور خارجه, 1369). 276 ص, وزيرى. 1300 ريال.
كتاب در شش فصل سامان يافته است و در پى آن است كه مواضع چين و هند در قبال اختلافات مرزى از آغاز بروز تا به امروز و مسائل تاريخى, حقوقى و سياسى مربوط به آن و نقش دستگاه رهبرى هند را به بررسى گيرد. افزون بر اين, مطالب بسيارى در باره جنگ مرزى بين چين و هند مطرح شده است. بدين سان با اينكه اين تحقيق به بررسى جنبه هاى تاريخى و حقوقى اختلاف مرزى چين و هند پرداخته; امّا با تحليل جنگ سال 1962 ميان دو كشور, جنبه هاى نظامى آن را نيز تشريح كرده است. مجموعه ها
1ـ خواندنيهاى دلنشين. سعيدى لاهيجى. (چاپ اول: قم, انتشارات كتاب سعدى, 1369). 196 ص, رقعى. 750 ريال.
شامل: حكايات و لطايف تاريخى, ادبى و عرفانى.
2ـ تحقيق و بررسى. به كوشش محسن باقر زاده. (تهران, انتشارات توس, 1369). 235 ص, وزيرى. 1350 ريال.
مجموعه اى است از مقالات در موضوعات مختلف. عناوين مقالات چنين است: نكته هايى درباره قرآن, نسخه خطى شاهنامه فلورانس, باطنيان, اختلاف ايران و انگليس بر سر هرات, نگاهى به سفر نامه هاى انگليسيان در ايران و نگاهى به نقدنويسى در ايران.
3ـ ساوه نامه. (مجموعه مقالات مجمع تاريخ و فرهنگ ساوه). (چاپ اول: ساوه, اداراه فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1369). 162 ص, رقعى.
4 ـ كتاب صبح. زير نظر محمد رضا لاهوتى.(تهران, مؤسسه فرهنگى گسترش هنر, 1369). شماره 10, 197 ص, وزيرى. 550 ريال.
5ـ مجموعه مقالات در نقد و معرفى آثار مسعود كيميايى. گردآورنده: زاون قوكاسيان.(چاپ اول: تهران, انتشارات آگاه, 1369). 544 ص, رقعى. 2000 ريال.
فهرست گزينه مقالات علمى و تحقيقى
ميرآقائى سيد جلال
* آئينه انديشه. (تهران, خيابان آبان جنوبى, كوچه آرنگ, شماره 27)
0 سال اوّل, شماره دوم, بهمن 1369
* رسانه. (تهران, ص. پ 6533 ـ 15875)
.سال اول, شماره سوم, شماره مسلسل 3, پاييز 1369).
* فرهنگ. (خيابان سيد جمال الدين اسدآبادى, خيابان 64, مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى)
0 شماره 6, بهار 1369
0 شمارهّ 7, پاييز 1369
* مجله تحقيقات حقوقى. (تهران, اوين)
0 شماره 8, پاييز و زمستان 1369
* ياد. (تهران, ص پ. 1414 ـ 19395)
.سال پنجم, شماره بيستم, پاييز 1369
.سال پنجم, شماره بيست و يكم, زمستان 1369 كليات
* بررسى بخشى از كتاب (از سيد ضياء تا بختيار). ايرج وامقى. (اطلاعات سياسى اقتصادى, 42 ـ 41)
* پژوهشكده و بانك اطلاعات باقرالعلوم. (حوزه, 41).
* كتاب شناسى مطبوعات ايران. مرتضى سلطان.(رسانه, 3).
* دستنويس شاهنامه فلورانس (614هـ؟): هياهوى بسيار از براى هيچ! مهدى قريب. (فرهنگ, 7):
* ترجمه هاى شاهنامه. ابوالقاسم رادفر. (همان).
* شارحان مكتب ابن عربى. على صفايى. (كيهان انديشه,34).
* آشنايى با چند نسخه خطى پزشكى. محمود فاضل (يزدى مطلق).(مشكوة, 28).
* فرهنگستان فرانسه. ع . روح بخشان. (نشر دانش, 2).
* ايران و اسلام در نشريه آلمانى زبان اشپيگل.(ياد, 20 ـ21).
* پراكنده نگاهى به (كتاب زرد). على مدرسى. (همان). تفسير و علوم قرآن
* قرآن و دورانهاى زندگى انسان. محمد هادى مؤذن جامى. (كيهان انديشه, 34).
* قرآن و لطايف عرفانى. سيد عباس حسينى قائم مقامى. (همان).
* طبرى و ابوالفتوح. محمد جعفر ياحقى. (مشكوة, 28).
* مقايسه ترجمه آيات در دو تفسير ابوالفتوح رازى و ترجمه تفسير طبرى. محمد مهدى ناصح.(همان).
* مرورى بر مسائل اجتماعى در تفسير الميزان. ابراهيم عباس حسينى. (همان).
* از وجوه و نظائر مقاتل بن سليمان و حكيم ترمذى تا تفسير امام جعفر صادق ـ ع. پل نويا. ترجمه اسماعيل سعادت. (معارف, 2).
* برگردانى كهن از قرآن . مسعود قاسمى. (همان).
* شناخت قرآن. محمد رضا امين زاده. (نورعلم, 38).
* تاملات فى كلمةالامة فى القرآن. السيد محمد حسين فضل الله. (المنطلق, 70). حديث
* خوارج در نهج البلاغه. يعقوب جعفرى. (مكتب اسلام, 12).
* شاخصهاى رهبرى صالح در نهج البلاغه. سيد ابراهيم سيدعلوى. (نور علم, 38). فلسفه و كلام
* زبان و منطق در قرون نخستين اسلامى. محسن مهدى. ترجمه عبدالحسين آذرنگ. (فرهنگ, 6).
* نوآم چامسكى, مسئله افلاطون, مسئله دكارت, مسئله ارول. شاپور اعتماد. (همان).
* توضيحى بر شناختهاى بشرى. سيد عباس حسينى قائم مقامى. (كيهان انديشه, 34).
* تاملى در پوزيتيويسم منطقى. محمد فنائى. (همان).
* رابطه توليدى منطقى در انديشه هاى حقيقى و اعتبارى. محسن غرويان. (همان).
* ابن سينا و مفاهيم اوليه در الهيات شفا. مايكل اى, مارموادرا. ترجمه حسين واله. (مشكوة, 28).
* تحقيق الروح. تاج الدين اشنوى. مقدمه و تصحيح نجيب مايل هروى. (معارف, 2).
* عهد الست, عقيده ابوحامد غزالى و جايگاه تاريخى آن. نصرالله پور جوادى. (همان).
* تكليف مالايطاق. جعفر سبحانى. (مكتب اسلام, 11).
* قيامت و حساب بندگان. (مكتب اسلام, 11 ـ 12).
* قدرت مقارن با انجام فعل است. جعفر سبحانى. (مكتب اسلام, 12).
* توحيد و شرك در عبادت. جعفر سبحانى. (نور علم, 38).
* ظاهرة الثابت والمتغير فى الخطاب النبوى. محمد عبد الجبار. (العالم, 368 ـ 376). فقه و اصول
* مكتب و مصلحت. (حوزه, 41).
* ادوار اجتهاد, محمد ابراهيم جناتى.(كيهان انديشه, 34).
* نقد اصوليين بر طريقه اخبارى. على عابدى شاهرودى. (همان).
* تحليلى فقهى از بيعت. محمد مهدى آصفى. ترجمه محمد رضا انصارى. (همان).
* اهل ذمه. محمد ابراهيمى. (نور علم, 38). اخلاق و عرفان
* خدمتگزارى. (حوزه, 41).
* انسان شناسى, زمينه ضرورى علم اخلاق. مرتضى رضوى. (دانشگاه انقلاب, (82 ـ 83).
* جلوه هاى عرفان در شعر جامى. محمد علوى مقدم. (كيهان انديشه, 34).
* ادب المؤمن مع نفسه ـ التاٌدب, حسن جابر. (المنطلق(71 ـ72)
* ادب العـــابد مع ربــــه. زينب ابــــــراهيم.(همـــــــان).
* ادب الانبيــــــــاء مع الله. مصطفى الحـــــــاج على. (همان).
* برالوالدين بين خط الطاعة و خط الاحسان. السيد محمد حسين فضل الله. (همان).
* ادب القيادة مع الرعية. الشيخ محمد توفيق المقداد. (همان).
* بين مشروعية الادب الى واقعية الآدابيات. محمد صادق فضل الله. (همان).
* صور من ادب المؤمنين مع بعضهم. السيد محمد على فضل الله. (همان).
* ادب المؤمن مع الاخرين. الشيخ محسن عطوى. (همان). تاريخ
* آغاز روابط ايران با كشورهاى اروپايى. عبدالرفيع حقيقت (رفيع). (اطلاعات سياسى اقتصادى, 40).
* سوريه و عراق: ديروز و امروز. محمد على امامى. (همان).
* نظرى به كودتاى سوّم اسفند 1299. جواد شيخ الاسلامى. (اطلاعات سياسى اقتصادى, 41 ـ 42).
* يهود و آراى برخى متفكران درباره انقلاب اكتبر. عزت الله رادمنش. (مشكوة, 28).
* حوادث ارمنستان و آذربايجان و نگاهى به مسلمانان آن سوى ديوارهاى آهنين. عادل عبدالرحمن. ترجمه حميد رضا آژير. (همان).
* آشفتگى شيعيان بعد از شكست نهضت مختار. داود الهامى. (مكتب اسلام, 11).
* مشاركت علما در دولت صفويه از ديدگاه فقهى و سياسى. رسول جعفريان. (نور علم, 38). حقوق
* مبادى تحقيق در حقوق زن. (حوزه, 41).
* مطبوعات حقوق, حدود, جرايم. حميد مقدم فر.(رسانه,3). * تحديد حدود فلات قاره خليج فارس. جمشيد ممتاز. (سياست خارجى, 4).
* ديوان داورى دعاوى ايران ـ ايالات متحده. غلامرضا نظر بلند. (همان).
* حقوق جزاى اختصاصى. جواد ميرفندرسكى. (كميته).
* ملاحظات يكى از متخصصان حقوق اساسى درباره تحول منابع حقوق بين الملل. ژان فرانسوا اوبر. ترجمه سيد على هنجنى. (مجله تحقيقات حقوقى, 8).
* رابطه انسان با حقوق كلى مدنى و حق كلى اجراى حقوق. مهدى شهيدى. (همان).
* بررسى تطبيقى و موضوعى بازنگرى قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران. سيد محمد هاشمى. (همان).
* مجازات اعدام بر اساس كنفرانس بين المللى سيراكيز(ايتاليا). منوچهر خزانى. (همان).
* شوراى امنيت و صلح جهانى. هدايت الله فلسفى.(همان).
* اعراض از ملك. محقق داماد. (همان).
* كميّت قسامه. هادى دوست محمدى. (مكتب اسلام, 11). اقتصاد
* فلسفه جزيه و خراج و اهميت آنها. حسين حقانى زنجانى. (مكتب اسلام, 11).
* چگونگى پيدايش خراج در ميان مسلمانان. حسين حقانى زنجانى. (مكتب اسلام, 12). زندگينامه و خاطرات
* مصاحبه با حجةالاسلام واعظ زاده خراسانى. (حوزه, 41).
* زندگى و آثار ابن صلاح همدانى. مهندس محمد باقرى. (دانشمند, 12).
* آگوستين, آمارند.ا. مائور. ترجمه سيد على حقى. (كيهان انديشه, 34).
* شيخ خليفه. سيد حسين رئيس السادات. (مشكوة, 28).
* ابن غضائرى و رجال او. سيد ابراهيم سيد علوى.(همان).
* نجوم امت. آيةالله شيخ آقابزرگ تهرانى. ناصر باقرى بيدهندى. (نور علم, 38).
* برترين بانو. سيد مرتضى نجومى. (همان).
* مدرس از نگاهى ديگر. ابوالفضل شكورى. (ياد, 20).
* انقلاب اسلامى ايران به روايت خاطره. غلامرضا كرباسچى. (ياد, 20ـ 21).
* حجةالاسلام زنجانى, نماينده خط فكرى سوم در انقلاب مشروطيت. ابوالفضل شكورى. (ياد, 21). زبان و ادبيات
* آن تلخوش. سيد محمد راستگو. (ادبستان, 16).
* واژه هاى كهن و گويشى در البلغه. محمد تقى راشد محصل. (فرهنگ, 6).
* آيا در زبان شناسى (انقلاب چامسكى) صورت گرفته است. فردريك. ج. نيوميز. ترجمه نسرين طباطبائى. (همان).
* سروش ايزد در شاهنامه و اوستا. شهره انصارى. (فرهنگ, 7).
* شالوده اساطيرى شاهنامه. كتايون مزداپور. (همان).
* نسيمى از حافظ. على خادم علماء. (كيهان انديشه,34).
* ترجمه هاى غريب و نامفهوم در زبان فارسى. ابراهيم شكورزاده بلورى. (نشر دانش, 2).
* بحثى در فرهنگ نگارى. لطف الله يار محمدى. (همان). فرهنگ و هنر
* موسيقى مقدس اسلامى. آلك رابرتسون- ودينس استيونس. ترجمه بهزاد باشى. (آئينه انديشه, 2).
* از خود بيگانگى و بازگشت به خويش. عبدالكريم سروش. (همان).
* هر چه انسان را به تعالى برساند هنر است. سلحشور. (ادبستان, 14).
* فرهنگ و سياست فرهنگى. جلال رفيع. (همان).
* سياست فرهنگى و مقتضيات انسانى. جلال رفيع. (ادبستان, 16).
* در غربت غرب. مصاحبه با صادق خرازى. (همان).
* شاهنامه و هويت ملى ايران. فضل الله رضا. (اطلاعات سياسى اقتصادى, (41 ـ42).
* آزادى بيان, ارتداد. (حوزه).
* آشناى غريب, مصاحبه با تنى چند از بانوان فاضل و مدرس حوزه علميه قم. (همان).
* موانع ترويج علم. محمد باقرى. (دانشمند, 12).
* دهكده جهانى و موقعيت ما. على محمدى. (رسانه, 3). *مرورى بر تاريخ رسانه ها در ايران. رجبعلى لباف. (همان).
* سه نگرش بر ارتباطات توسعه. حميد مولانا, لارى ويلسون. ترجمه يونس شكر خواه. (همان).
* مشكلات انتقاد در مطبوعات. فرقانى ـ محسنيان راد ـ اسدى ـ معتمدنژاد. (همان).
* مبلغان آلمانى در ايران. آندراس والدبرگر. ترجمه على رحمانى. (سياست خارجى, 4).
* گفتارى درماندگارى فرهنگى شاهنامه. ناصر تكميل همايون. (فرهنگ, 7).
* اشاره توصيفى به برخى از عناصر بنيادى حماسه هاى ملى. محمد رضا راشد محصل. (همان).
* درآمدى بر تبليغ و چگونگى آن. رضا فلاحى. (كميته, 44).
* حدود و ضوابط ارتباط زنان در جامعه. سيد محمود ميرلوحى. (همان).
* گنبد سازى دوران تيمورى در تايباد. برنارداُكين. ترجمه مهيار علوى مقدم. (مشكوة, 28).
* تصويرها و تاثيرها. مهدى كلهر. (ياد, 20 ـ 21). سياست
8 ـ گفت و شنودى در باره منافع ملى. داودباوند. (اطلاعات سياسى اقتصادى, 40)
* منطق جنگ خليج فارس. على معرفت جو. (اطلاعات سياسى اقتصادى, 41 ـ 42).
* تحليل رفتار بين الملل بر اساس يك مدل ژئوپوليتيكى. درّه ميرحيدر (مهاجرانى). (همان).
* روند تكاملى انقلاب و استراتژى قدرت. احمد اسلامى. (دانشگاه انقلاب, 82 ـ 83).
* انقلاب در تئورى. حسين طالبى. (همان).
* عوامل و موانع تحرك سياسى دانشجويان. روح الله خدارحمى. (همان).
* ديدگاهى پيرامون شناخت ماهيت نظام بين الملل. محمود سريع القلم. (سياست خارجى, 4).
* بررسى دوران جديد روابط سياسى سوريه و مصر. بيژن اسدى. (همان).
* جايگاه و موقعيت كشورهاى كوچك در نظام بين المللى. مسعود اسلامى. (همان).
* حركة التوحيدالاسلامى و (الجماعة الاسلامية): فصيلان لمقاومة واحدة. شيخ سعيد شعبان ـ ابراهيم المصرى. (البلاد, 28).
* فلسطين ـ الخليج: الامن المتبادل. محمد صادق الحسينى. (البلاد, 29).
* نظام المسلمين بين الامة و الحكومة. فهمى الشناوى. (العالم, 367).
* الصحوة الاسلامية: آفاق و تطلعات. محمد حسين فضل الله. (العالم, 368). متفرقات
* گزارش مشروح دوّمين مجمع بررسيهاى اقتصاد اسلامى. محمدحسين الهى زاده و سيد محمد تقى شوشترى. (مشكوة, 28).
* وظيقه القيادة فى الاسلام. حسن جابر. (المنطلق 7).
* الامة و الشهادة. مصطفى الحاج على. (همان).
* جدليات الامه الشاهدة و المدينة الفاضلة. محمد صادق فضل الله.(همان).
* الامة الشهيدة: الشروط والمقومات. زينب ابراهيم. (همان).
گزارش سفر به كشور اسپانيا
حجتى سيد محمد باقر
روز يكشنبه ششم آبان 1369 با حدود چهل دقيقه تأخير در پرواز, در معيت آقايان عبدالله ناصرى طاهرى و دكتر صادق آيينه وند, روانه مادريد شديم. تقريباً پس از چند ساعت توقف در ترمينال فرودگاه لندن, به طرف مادريد حركت كرديم و در اواخر ساعت همين روز به مادريد رسيديم.
روز سه شنبه 8 آبان به ديدار از كتابخانه شهر اسكوريال واقع در بيست و پنج مايلى مادريد, رفتيم. قبل از آنكه راجع به كتابخانه يادشده و نيز كتابخانه هاى ديگر اسپانيا گفتگويى داشته باشيم, بجاست نگاهى گذرا به اوضاع فرهنگى اين سرزمين بيندازيم.
اسپانيا داراى چهل ميليون جمعيت است; لكن على رغم آنكه بخش عظيمى از اين سرزمين قرنهاى متمادى را ـ همراه با نفوذ اسلام در شؤون مختلف زندگانيِِِ مردمش ـ پشت سر گذاشت و دانشمندانِ برجسته و نامورى امثال ابن رشد, ابن عبدربه و مجريطى ها (مادريدى) و ابن مالك ها و دهها دانشمند قرطبى (كردوايى) و غرناطى (گرانادايى) و اشبيليى (سويلايى يا سويايى) و طليطلى (تولدويى) و صدها و حتى هزارها دانشمند اسلامى از اين ديار برخاستند و صدها هزار تن مسلمانان زير سايه حكومت اسلام و قرآن در آن به سر مى بردند, هم اكنون فقط 250000 مسلمان در اين كشور اقامت دارند كه اكثر قريب به تمام آنها مهاجر هستند. مسلمانان اسپانيا متشكل از چهارده تا پانزده گروه هستند و رسميت دارند و دولت اسپانيا نيز از كمك به آنها دريغ ندارد و علاوه بر اين از آزادى هم برخوردارند.
گفتنى است كه حدود سى خانوار شيعى نيز در اين كشور زندگى مى كنند. فعاليتهاى يهوديان در اسپانيا
با كمال تأسف, چندى است كه يهوديان در اين كشور تلاش زيادى را آغاز كرده اند تا چهره فرهنگ و تمدن آنجا را به نفع خود تحت تأثير قرار دهند. در اين راستا فعاليتهايى چند آغاز شده و ادامه دارد كه ما در اينجا نگاهى كوتاه به آن خواهيم داشت.
از فرهنگ سه گانه يهود, مسيحيت و اسلام, يهوديان ـ كه اسپانيا را (سافاراد) مى خوانند ـ با وجود اينكه از نظر نيروى انسانى در جهان حائز اقليت چشمگيرى هستند, بيش از دو فرهنگ ديگر در اين مملكت فعاليت دارند.
در اين باره با استفاده از يادداشتى كه در سفارت جمهورى اسلامى ايران در مادريد تدوين شده مطالبى را به طور فشرده ياد مى كنيم:
سال 1992, اسپانيا شاهد مسابقات المپيك (بارسلون) و نيز جشن پانصدمين سال كشف قاره امريكا خواهد بود و با توجه به اينكه نمايشگاه جهانى (سويا) در اين كشور برپا مى گردد و بناست در سال ياد شده وحدت اروپا تحقق يابد, يهوديان ـ كه سالهاست فعاليتهاى گسترده اى را در پيش گرفتند ـ هم اكنون دست به كــار شده و مــــى خواهند از چنين رويدادهــاى حســـاسى در زمينه هاى مذهبى و فرهنگى بهره بردارى كنند. از آنجا كه در نمايشگاه جهانى (سويا) (قهراً) آثار هفت قرن حكومت فرهنگ و تمدن اسلامى در اسپانيا در معرض ديد قرار خواهد گرفت, يهوديان تلاش مى كنند با اجراى برنامه (سفاراد1) اين آثار را تحت الشعاع قرار دهند و يا بخشى از اين فرهنگ و تمدن را به فرهنگ و تمدن يهود منسوب سازند.
ييهوديان كه همواره در طول تاريخِ اسپانيا ـ چه در دوره (ويز يگوتها) و چه در دوره حكومت اسلامى ـ اقليتى را تشكيل مى دادند, همواره تحت تأثير فرهنگهاى ديگر بوده و ناتوانتر از آن به نظر مى رسيدند كه فرهنگ خود را بر جامعه اسپانيا حاكم سازند, بنابراين در دوران حكومت اسلامى در اين سرزمين, كمترين نقشى نداشتند. علاوه بر اين تقريباً هيچ اثرى از فرهنگ يهوديت در اين سرزمين به چشم نمى خورد; در حالى كه آثار فرهنگ و تمدن اسلامى در جاى جاى اين سرزمين كاملاً چشمگير است.
على رغم تمام اين واقعيتها, يهوديان مى كوشند در اين كشور فرهنگ خود را در موازات دو فرهنگ اسلامى و يهوديت قرار دهند. باغ سه فرهنگ
راجع به آخرين اقدامات تبليغاتى يهوديان مى توان احداث فضايى در پارك ملل مادريد را نام برد كه اين فضا به نام باغ و يا پارك سه فرهنگ (اسلام و مسيحيت و يهوديت) است و اين فضاى سبز براى تجديد خاطره سه فرهنگ ياد شده در سال 1992 ميلادى طراحى شده است.
در طرح ياد شده فضاى سبزى ـ كه از رهگذر چهار كانال تقسيم مى شود ـ تأسيس شده, و نخلها و گياهان متنوعى كه سمبل (واحه) يعنى وجود آبادى در ميان بيابان و مبين نكته مشترك سه فرهنگ مى باشد در اين فضا نظرها را به خود جلب مى كند.
فضاى سبز مربوط به فرهنگ اسلامى, در زاويه سمت راست قرار گرفته و (استانسيا دولاس دليسياس) (اقامتگاه زيباييها) نام دارد كه ملهم از طرح و نقشه هاى قاليهاى ايرانى است و اشكال هندسى آن القاء كننده نظم دقيق مى باشد. ميان اين فضاى سبز, بنايى در مجاورت چشمه ساخته شده و گلهاى سرخ و ياسمن و درختان سرو موجود در اين محوطه, الهام بخش تأكيد اسلام به باغ و باغبانى است.
فضاى سبز مسيحيت در ميان دوفضاى مربوط به فرهنگ اسلام و يهوديان واقع شده و (كلائوسترو دوكانتيكاس) ناميده مى شود و يادآور طرح حياط كليساهاى قرون وسطايى است. در وسط آن, معبد كوچكى بنا شده كه از مينياتورهاى قرون وسطايى بازگو مى كند.
فضاى سبز يهوديت در زاويه سمت چپ پارك ملل واقع شده و (ورخل دوگرانادوس, (يعنى) (بهشت انار) ناميده مى شود كه اشاره به يكى از بخشـهاى تورات, يعنى (سرود سرودها) است. در اين محوطه درختان زيتون و رستنيهاى حواشى رودخانه ها غرس شده است. مذهب ستيزى
تصور مى رود كشور اسپانيا از سالها قبل تحت تأثير سياست شيطانى ابرقدرت غرب, ستيز با مذهب را در اين سرزمين آغاز كرده, و سيستم آموزشى عرضه شده به پارلمان اين كشور در واقع به مفهوم روياروى ساختن دولت با كليسا و مقابله با آن است. زيرا در اين سيستم, حذف ماده درسى (آداب و تربيت) ـ كه همان تعليمات دينى است ـ پيش بينى شده و به جاى آن دروسى امثال موسيقى و يـــا حضور در ســـالن سينمــــــا تدارك گرديده است. لذا رهبران مذهبى نگران كاسته شدن تعليمات دينى در حد 80 درصد مى باشند. چرا كه بر اساس سيستم ياد شده, دانش آموزان در انتخاب كلاس تعليمات مذهبى و يا به جاى آن استفاده از تفريح, مختارند.
اسقفها براى جبران اين كمبود مى كوشند درسى به عنوان (فرهنگ مذهبى) يا (تاريخ اديان و مذاهب) را به صورت اجبارى جايگزين سازند.
به هر حال بالاترين ستم و خيانت در سيستم آموزشى و فرهنگى بر مردم اسپانيا وارد شده و مى شود. در مملكتى كه پاسدار مذهب بوده و آثارى كه برخاسته از روحيه مذهبى مردم اين سرزمين مى باشد نشان دهنده حضور خدا و دين در ميان اهالى آن بوده است, هم اكنون فسادهايى ـ كه هر انسانى را شرمنده مى سازد ـ به گونه اى اشمئزازآور به چشم مى خورد. فسادهايى كه از بى اعتنايى به مذهب مايه مى گيرد.
مذهب در اسپانيا تا همين چند ســـال پيش از موقعيت خاصى برخوردار بود و اين سرزمين در سده هاى پانزدهــم و شانزدهم ميلادى مهــــد مسيحيت كاتوليك به شمــار مى رفت و آثار علاقه به مذهب ـ على رغم شــيوع مفاسد اخلاقى و اجتماعى در مـــيان عده اى از مردم اين كشورـ در ميان مردم اين ســرزمين از رهــگذر روى آوردن آنها به كليساها ديده مى شد. اما سيستم آموزشــى رنگ يافته از سياست مزورانه حـــكومتهـــاى قوى, و پخش و نشر برنامه هاى منحــــرف در تلويزيون و مطبوعـــــات, اين مملكت را به ســــوى سراشـــيب خطرناك سقوط اخــلاقى همه گير ســــوق مى دهد و نفوذ مــــذهبى را تا حد صفر پايين مى بـــرد و توان و قـــدرت را قريباً و يـــــا در مدتى دراز از كليســـا سلب خواهد كرد. اهتمام به نشر و ترويج زبان اسپانيولى
از چندى پيش دولت اسپانيا لايحه اى تحت عنوان تأسيس (انستيتوى سروانتس) به پارلمان تسليم كرد كه سرانجام به تصويب رسيد. هدف اين قانون, تبديل مراكز فرهنگى اسپانيا در كشورهاى مختلف به (مؤسسه فرهنگى سروانتس) به منظور ترويج و اشاعه زبان فرهنگ اسپانيايى مى باشد, و در نتيجه سى و پنج مركز تدريس زبان اسپانيايى ـ كه در كشورهاى جهان بنياد شده اند ـ تحت نظر يك سياست گذارى دولتى قرار خواهند گرفت.
پس از جنگهاى داخلى و نيز جنگ جهانى دوم, مهاجرت كارگران اسپانيايى به كشورهاى اروپايى آغاز گشته, و از پى آن (خانه هاى فرهنگ اسپانيا) در كشورهاى مذكور تأسيس شد كه البته هدف آن ترويج فرهنگ اسپانيايى نبود; بلكه بدان منظور كه اسپانياييهاى مهاجر پناهگاههايى براى تسكين آلام غربت خود داشته باشند و در فرهنگ كشورهاى ميزبان مستهلك نشوند. تنها در چند پايتخت اروپايى مؤسسات فرهنگى وجود داشتند كه توانستند به كوششهاى خود به طور خارق العاده ادامه دهند.
ابتكار ايجاد (مؤسسه فرهنگى سروانتس) بايد به عنوان كوششى از سوى وزارت خارجه اين كشورتلقى گردد كه مى تواند ضمن دراختيار نهادن فرهنگ وسيع اسپانيا ـ كه آميزه اى از فرهنگهاى (كاتالان) و (كاليسيا) و (باسك) به حساب مى آيد ـ ابزارى براى نشر فرهنگ اين مملكت باشد.
بودجه اى معـــادل شش ميليارد پزوتـا را براى راه اندازى اين مؤسسه درنظر گرفتند و نخستين مركز آن در انگلستان فعاليت خود را از سر گرفته است.
اما هنوز آثار دوران حكومت اسلامى درزبان و تلفظ مردم اسپانيا مشهود است. استعمال واژه هاى عربى و مربوط به محصولات كشاورزى ـ البته با تغييرات اندكى كه در تلفظ آن به گوش مى رسد ـ تداول خود را حفظ كرده است; همان گونه كه در فنون مربوط به كشاورزى و جز آن همين نكته جلب نظر مى كند. لغاتى از قبيل القنديل و جره, به معنى پارچ و كوزه, و امثال آنها در زبان مردم اسپانيا وجود دارد.
اسپانيايى ها به قلعه, (الكلا) مى گويند كه همان (القلعه) است و يا (زعفران) را تقريباً به همين صورت به كار مى برند. ظاهراً مسلمين اين گياه را براى مردم اندلس به ارمغان آوردند. همچنين لوبيا را به همين صورت تلفظ مى كنند. و نيز در مقام تشويق ديگران مى گويند: (هوله) كه به نظر مى رسد همان (الله) بوده كه از دير باز مردم مسلمان اندلس در مقام تشويق ديگران بر زبان مى آوردند و با تغييراتى به (هوله) تبديل شده است. مخطوطات اسلامى در كتابخانه هاى اسپانيا
بزرگترين سرزمينى كه در گذشته از لحاظ كثرت شمار نسخه هاى خطى شهرت داشت, كشور اسپانيا بود. بخش عمده اى از اين كشورـ به ويژه قسمت جنوب آن ـ پس از آنكه مسلمين آن را فتح كردند و حكومت نيرومندى را در آن تأسيس نمودند, (اندلس) نام داشت و به صورت مركز علمى و پايگاه بزرگى براى علماى اسلام درآمد كه به تأليف آثار بى شمــارى در موضوعات گوناگون توفيق يافتند. نسخه هاى خطى اين آثار روبه فزونى نهاد و علاوه بر كتابخانه هاى شخصى كاخهاى خلفا و امرا و وزرا و شخصيتهاى برجسته, كتابخانه مدارس و مساجد آن سرشار از كتاب گرديد. همچنين بايد كتابخانه هاى علما و ادبا و نويسندگان اسلامى اندلس را كه سخت شيفته جمع آورى كتاب بودند, بر جمع كتابخانه هاى ياد شده افزود. سرانجام اندلس به صورت كانونى درخشان درآمد كه شعاع خيره كننده فكر و انديشه و علم و دانش آن, سرزمينهاى ديگر اروپا را از تاريكى به درآورد و با همين پرتو خيره كننده خود فضاى اين بلاد را روشنايى مى بخشيد.
همه كتابهاى كتابخانه هاى اندلس, مجموعه اى از نسخه هاى خطى نفيسى بودند و مانند ساير كتابخانه هاى ممالك ديگر از رهگذر جنگها, اختلافات, تعصبات و جهالتها آسيب ديدند و بسيارى از كتبى كه سابقاً در اين كتابخانه ها وجود داشت, از ميان رفت و شمار ناچيزى از آنها باقى ماند كه دانشمندان به تنظيم فهرست براى اين باقيمانده ها پرداختند. ما راجع به كتابخانه هايى كه از آنها بازديد به عمل آورديم, پاره اى از اين فهرستها را معرفى خواهيم كرد. بازديد از كتابخانه اسكوريال
اسكوريال شهرى است كه در حدود بيست و پنج مايلى مادريد واقع شده است. كتابخانه مهم آن در محوطه گسترده و بسيار با شكوه قصر يا دير اسكوريال قرار دارد.
كتابخانه (اسكوريال) مشتمل بر شصت هزار كتاب, اعم از چاپى و خطى, است و نسخه هاى خطى آن به دوازده هزار مجلد مى رسد كه به زبانهاى عبرى و يونانى و لاتينى و اسپانيولى و عربى است. سه مجلد از فهرست نسخه هاى خطى اسلامى آن كه به طبع رسيده بود, در اختيار ما قرار گرفت كه در آنها توصيف قريب به دوهزار نسخه خطى آمده است.
در اينجا بايد يادآور شد كه اطلاعات مربوط به نسخه هاى خطى اسلامى كتابخانه اسكوريال مراحل مختلفى را پيموده و به همين چند مجلد فهرست ياد شده محدود نيست. لذا بجا مى بينيم توضيح بيشترى درباره فهرست مخطوطات اسلامى كتابخانه مذكور ياد كنيم, و ضمناً از منابعى كه اطلاعات وسيعترى را د ر مورد نسخه هاى خطى اسلامى اين كتابخانه به دست مى دهد, گزارش كنيم.
نخستين كسى كه تهيه و تنظيم فهرست نسخه هاى خطى اين كتابخانه را به عهده گرفت, ميخائيل غزيرى يكى از علماى مارونيه لبنان (م 1719 م) است كه به خاطر انتسابش به يكى از آباديهاى لبنان يعنى (غزير) او را ميخائيل غزيرى مى نامند.
غزيرى فهرستى به زبان لاتين براى مخطوطات كتابخانه اسكوريال در دو مجلد بزرگ تدوين كرده است كه اين فهرست به نام (المكتبة العربية الاسبانية فى الاسكوريال) به زبان عربى ترجمه شده, لكن تاكنون ترجمه عربى آن به طبع نرسيده است. نسخه خطى اين ترجمه به شماره 6772 در كتابخانه كاخ سلطنتى رباط, پايتخت مراكش قرار دارد. 1و چون فهرست لاتينى نسخه هاى خطى اسلامى كتابخانه اسكوريال كه بيش از دويست سال پيش در مادريد به طبع رسيد, كمياب بود به سال 1969 مجدداً در يكى از شهرهاى آلمان تجديد چاپ شد.
به هرحال به تورق و مطالعه فهرست ياد شده روى آوريم كه آنها را شخصى سالمند براى ما آورده بود و به نظر مى رسيد خازن كتابخانه بوده است.
مخزن كتابخانه, تقريباً فضايى دلگير و اندوه زا و خفقان آور به نظر مى آمد و انسان را تا دورانى نسبتاً دوردست در گذشته جا به جا مى كرد. گويا بر گورستانى خاموش درآمديم و جثه هاى بى جان قفسه هاى سركشيده تا سقف و آكنده از كتاب با ما از مردمى سخن مى گفتند كه نسلهايى چند جاى خود را به نسل ديگر سپردند و ارواح آنان بر فضاى اين مخزن بال و پر گشوده اند.
خازن ياد شده كه دريافت ما ايرانى هستيم دو نسخه از ديوانهاى فارسى براى ما آورد: يكى از آنها خمسه نظامى و سبعه جامى در متن و هامش ـ به صورت چليپا ـ بود كه آن را محمودين فيته(؟) احمد كاتب امرزى در 949 قمرى نگاشت. نسخه مزبور به خط نستعليق نسبتاً خوش, مجدول و آراسته بود, و نام پدر مؤلف و لقب پايانى نَسَب او عجيب و نامانوس به نظر مى رسيد و همانند اسامى مسلمانان شرق, مألوف خاطر ما نبود.
ديگرى نسخه اى از ديوان حافظ كه آن نيز به خط نستعليق در سال 1962 م تحرير شده بود. به جز نسخه هايى كه كتابخانه آستان قدس سفارش تهيه ميكروفيلم آنها را داده بود, درخواست كرديم نسخه هايى را براى ما بياورند كه آنها را نوبت به نوبت مى آوردند و اين كار بدون تشريفات و نوشتن درخواست صورت مى گرفت و هر بار چندين نسخه را در اختيار ما قرار مى دادند.
در ميان اين نسخه ها, نسخه اى كه بيش از كتابهاى ديگر نظرم را به خود جلب كرد و قطع آن غير عادى مى نمود, قرآنى بود به خط كوفى مغربى كه در سال 500 قمرى بر روى پوست تحرير شده و اصل متن به خط مشكى, و علائم اعراب حركات به شنگرف, و علامت سكون, و تشديد به لاجورد, و داراى قطع رقعى, لكن پهنا و درازاى آن يكسان و به صورت مربع كامل بوده است. ما مى دانيم كه در قرنهاى چهارم و پنجم غالباً از كاغذ به جاى پوست براى نگارش قرآن كريم استفاده مى كردند; ولى اين نسخه كه در پايان قرن پنجم هجرى و آن هم با چنان قطعى, و به ويژه بر روى پوست بسيار ظريف و به طور كامل از فاتحة الكتاب تا والناس نگارش شده بود, براى من عجيب مى نمود. با اينكه نسخه هاى فراوانى از مصاحف كهن موجود در ممالك مختلف را از نزديك رؤيت كردم, نظير نسخه ياد شده را كمتر ديده بودم.
بارى در اثناء رؤيت دو ديوان مذكور و مصحف ياد شده, رئيس كتابخانه اسكوريال كه داراى كسوتى روحانى و قامتى كوتاه بود سر رسيد. وى با برخوردى سرد و آميخته با بى تفاوتى از كم و كيف كارمان جويا شد و در كنار ما درنگهاى كوتاهى داشت, و اجمالاً اطلاعاتى محدود و مبهم از نسخه هاى خطى اسلامى در اختيار داشت, و تماس و طرز برخورد عوامانه و سرد او فسردگى به هم مى رساند.
درعين حال على رغم چنين برخوردى, سرگرم مطالعه و بررسى نسخه هايى شديم كه براى ما آورده بودند. اكثر قريب به تمام آنها نسخه هايى كهن و نفيس بود. يادداشتهاى لازم را در مورد نام كتب و مؤلفان و شماره هاى راهنماى آنها را به منظور سفارش تهيه ميكروفيلم ثبت و ضبط كرديم كه به عنوان نمونه چند نسخه را توصيف مى كنيم:
* لاكليل: جلال عبدالرحمن سيوطى ( 911 ق) به شماره 1297 كه در 956 قمرى; يعنى حدود چهل و پنج سال پس از وفات مؤلف تحرير شده بود.
* مجموعه نفيسى كه نخستين رساله آن (مرآت المعانى) بوده و رساله هاى با ارزش ديگرى را به پيوست داشت, به شماره 707.
* مسامرة الندمان و موانسة الاخوان, از عمربن محمد رازى شافعى كه در 928 قمرى نگارش شده, به شماره 566.
و نسخه هاى ديگر كه آنها را از روى فهرست درخواست كرده بوديم و گزارش آنها در اين وجيزه موجب اطاله اى مملّ خواهد بود.
در اواخر ساعات ديدار از اين كتابخانه از قلّت شمار كتابها, آن هم در كتابخانه اى كه صيت شهرتش جهان را پر كرده است, پرسيدم. به ما پاسخ دادند اگر چه اين كتابها از نظر كميّت چندان جالب نيست و رقم بالايى را نشان نمى دهد; ولى كيفيت اين كتابها بدانها رونق بخشيده و شهرت جهانى را براى آنها به ارمغان آورده است. و به راستى نيز از نظر احتواء بر نسخه هاى خطى نفيس اسلامى كه اكثر آنها عربى است, كتابخانه اى بس سترگ و مهم و با ارزش مى باشد. موزه سلطنتى هنر
حدود ساعت ده و نيم بامداد روز پنجشنبه دهم آبان 1369 (نوامبر 1990) بدون راهنما و مترجم به موزه هنر در خيابان گران بيادر مادريد درآمديم. موزه اى كه داراى بنايى نسبتاً جديد بود. مردم به رايگان از آن ديدار مى كردند و بدون تشريفات بر آن وارد مى شدند.
ما در اين موزه به سالن نمايشگاه سه قرن آثار اسلامى وارد شديم كه مربوط به سده 9 تا 11 ميلادى بود, و تعداد قابل ملاحظه اى از صنايع دستى مسلمين اسپانيا در آن جلب نظر مى كرد, و شمار قابل توجهى از اين آثار به (تولدو) (طليطله) تعلق داشت.
در اين سالن سكه هايى در معرض ديد قرار داشت كه متعلق به دوران حكومت امويان در اندلس ـ كه به عصر آلفونس مى رسيد ـ بود و با خطوطى كوفى و احياناً شعائر اسلامى ضرب شده بود.
دهانه سنگى چاهى در ميان اين آثار نظرها را به خود جلب مى كرد كه بر سراسر رويه آن از بالا تا پايين نوشته هايى به خط كوفى با استفاده از روش كنده كارى نقش شده بود, و به علت مرور زمان فرسايشى روى نقوش برجسته اين خطوط پديد آمد كه بازخوانى آن را دشوار مى ساخت. سايش ريسمانهايى كه به وسيله آنها آب از چاه مى كشيدند برروى لبه هاى قسمتى از اين دهانه سنگى فرو رفتگيهايى پديد آورده بود. روى هم رفته بايد آن را اثر ظريف و هنرمندانه اى دانست كه در سال 1032 ميلادى در تولدو پديد آمد, و در كنار آن يادداشتى در توصيف آن نوشته شده بود.
اثر ديگرى كه ديداركننده به محض ورود به اين موزه با آن روياروى مى گشت, كتيبه اى سنگى بود كه توانستيم عليرغم فرسايش نوشته هاى آن, در جاى جايش كلمه (لاالله الاالله) را بخوانيم. اين كتيبه كه با كنده كارى خطوط برجسته كوفى بر روى آن رسم شده بود, مربوط به سال 1075 ميلادى و متعلق به (تولدو) مى باشد كه در موزه پايتخت اسپانيا راه يافت. آكادمى سلطنتى زبان
روز جمعه 11 آبان به آكادمى سلطنتى زبان رفتيم كه در خيابان فيليپ چهارم قرار داشت, و خود آكادمى قبلاً در نقطه ديگر كار خود را از قرن هيجدهم ميلادى آغاز كرده بود و در قرن نوزدهم در محل فعلى به كار خود ادامه داد. آكادمى مزبور به دستور فيليپ پنجم تأسيس شد. ساختمان زيبا و نظيف آن از درون بسيار جالب و دل انگيز بوده, و سالن بحث و مذاكره آن نسبتاً وسيع و مشتمل بر نشيمنگاهى براى متخصصان برجسته است و بر فراز ديوار اين نشمينگاه, تصوير نقاشى شده (سروانتس) نصب شده است. يكى از كتابهايى كه به ما ارائه شد, گرامر زبان عربى به زبان اسپانيولى بود كه حدود 1500 ميلادى به طبع رسيده بود.
به علّت شتابى كه به خاطر ضيق فرصت قهراً بدان دچار بوديم, تحقيق ما درباره اين آكادمى بسيار ابتر و ناقص بود; گرچه در آغاز اين گزارش, راجع به اهتمام حكومت اسپانيا در نشر و ترويج زبان اسپانيولى با تأسيس (انستيتوى سروانتس) در خصوص اين گونه مراكز اشاراتى داشتيم. اما مايل بوديم مجال فزونترى در اختيارمان مى بود تا در مورد اين آكادمى اطلاعات بيشترى به دست مى آورديم. ديدار از كتابخانه ملى در مادريد
دقايقى قبل از ساعت يازده بامداد روز دوشنبه چهاردهم آبان 1369 (3 نوامبر 1990) بدون راهنما و مترجم وارد كتابخانه ملى مادريد شديم و على رغم مشكلاتى كه در مكالمات ما پيش مى آمد, سرانجام منابع لازم را براى بررسى نسخه هاى خطى اسلامى اين كتابخــانه دريافت كرديم. امـــا به علت عدم آشنايى به زبان اسپانيولى نتوانستيم اطلاعات لازم را درباره اين كتابخانه كسب كنيم.
خوشبختانه برادر بزرگوارمان آقاى محمد طاهرى مسؤول خبرگزارى جمهورى اسلامى ايران در مادريد روز ديگرى به يارى ما آمد و سرانجام, بار ديگر نيز توانستيم از اين كتابخانه ديدارى داشته باشيم.
كتابخانه مذكور در 1891 ميلادى بنا شده, و با وجود اينكه سالهاى درازى از ساختن آن مى گذرد همواره فضاهاى تازه اى براى توسعه آن تأسيس و بنا مى شود, و ما نيز شاهد و ناظر ابزارآلات سنگين ساختمانى براى توسعه آن بوديم.
اين كتابخانه كه داراى چهارميليون عنوان كتاب مى باشد, بسيار عظيم و با شكوه به نظر مى رسيد, و راهنمايى كه اوضاع اين كتابخانه را براى ما گزارش مى كرد اظهار مى داشت كه از هر يك از اين تيترها و عناوين چهارميليونى, حداقل سه مجلد كتاب در كتابخانه موجود است. راهنماى مذكور يادآور شد كه اگر كتابهاى اين كتابخانه را كنار هم قرار دهند, طول آن به يكصدو سى كيلومتر خواهد رسيد.
براى واردين و مطالعه كنندگان اين كتابخانه نخست يك كارت صادر مى شود كه تا سه روز اعتبار دارد, و حداكثر مدتى كه براى دريافت كتاب صرف مى گردد, فقط پانزده دقيقه است. آوردن كتاب نه تنها از اين حد فراتر نمى رفت, بلكه خيلى زودتر از آن به دست ما مى رسيد.
سالن مطالعه عمومى آن ـ كه بسيار گسترده و نيز مرتفع مى باشد ـ ششصد نفر مطالعه كننده عادى را به راحتى و بدون اينكه كمترين مزاحمت و اصطكاك را ايجاد كند در خود پذيراست. متخصصان ـ علاوه بر سالن مخصوص خودشان ـ مى توانند از اين سالن هم براى مطالعه استفاده كنند.
گذشته از كتاب, اين كتابخانه داراى مجلات و موزيك و ويدئو و نقشه ها و كتابچه هاى راهنما و جز آنها مى باشد, و كتابهاى موجود در آن تنها به زبان اسپانيولى نيست; بلكه كتابهايى به زبانهاى ديگر در آن وجود دارد.
بار اول كه بر اين كتابخانه وارد شديم, فهرست نسخه هاى خطى اسلامى آن را درخواست كرديم كه به آسانى در دسترس ما قرار گرفت.
نخست فهرست نسخه هاى خطى عربى فراهم آمده در (تطوان) براى حكومت اسپانيا را براى ما آوردند كه آن را (لافوانتداى الكانتارا) نگاشته بود.
فهرست مذكور به سال 1862 ميلادى در مادريد به طبع رسيده و در پايان آن, اسامى كتب عربى به ترتيب حروف تهجى به زبان عربى در هشت صفحه آمده است.
اما چون مى دانستيم اين فهرست از صحت و وثاقت كافى برخوردار نيست, فهرست ديگرى را درخواست كرديم كه آن را گيلن روبلس (Guillen Robles) تحت عنوان فهرست نسخه هاى خطى عربى موجود در كتابخانه ملى مادريد تدوين كرده است. فهرست مزبور به سال 1898 ميلادى در مادريد در 334« 11 صفحه به طبع رسيده است.
براى بررسى نسخه هاى خطى كتابخانه مذكور, فهرست اخــير را به مطالعه گرفتيم كه گيلن روبلس در آن, 606 نسخه خطى را وصف كرده بود, و احياناً نسخه هاى نفيسى در آن جلب نظر مى كرد كه آنها را طى دوبار ديدار بسيار كوتاه و مراجعه اى كه به اين كتابخانه داشتيم بـــا ذكر شماره راهنما يــادداشت كرديم.
علاوه بر دو فهرست ياد شده كه آنها را به مطالعه گرفتيم و توصيف شمار زيادى از نسخه خطى عربى در آنها ديده مى شود, فهرست ديگرى براى ما آوردند كه تحت عنوان (فهرست كتابهاى خطى تركى و فارسى كتابخانه ملى مادريد) تدوين شده بود. در اين فهرست كه مجموعاً به 45 صفحه بالغ مى شد ـ علاوه بر معرفى نسخه هاى خطى تركى, توصيف يازده نسخه خطى فارسى آمده, و (حسين يوردايدير) آن را به تركى, ولى به خط لاتين, تدوين نموده است. ديدار با آقاى مايگل كروس هرناندس
استاد دانشگاه (آاتوناما) در مادريد
وى كه هم اكنون هفتاد سال عمر را پشت سر نهاده و مردى ساده, بى پيرايه و متواضع به نظر مى رسيد, براى ديدار ما به محل خبرگزارى جمهورى اسلامى ايران در مادريد آمد, و جناب آقاى محمد طاهرى مسؤول خبرگزارى مذكور از ايشان دعوت به عمل آورد و زمينه اين ملاقات و مصاحبه با اين دانشمند سالمند ولى با نشاط و برنادل را فراهم آورد كه در همين جا از مساعى اين برادر عزيز تشكر مى كنيم.
آقاى هرناندس استاد انديشه ها يا فلسفه اسلامى در دانشگاه ياد شده است كه با رجال علم و عرفان اسلامى و ديدگاه و افكار و فلسفه آنان در طول مدت مطالعات خود اجمالاً آشنايى به هم رسانده است.
وى اظهار مى داشت تنها استادى است كه در اروپا انديشه هاى دانشمندان شيعى را در كنار افكار انديشمندان اهل سنت به بررسى گرفته و بدانها ارج مى نهد.
تخصص و دكتراى او در فلسفه ابن سيناست و تمامى رساله هاى اين فيلسوف را دقيقاً به خاطر داشته و اظهار مى كرد كه آنها را مطالعه كرده و از رهگذر آنها بهره هايى اندوخته است.
چهل و هفت سال است كه استاد ياد شده در گروه عربى (اسلامى) دانشكده فلسفه و ادبيات دانشگاه (آاتوناما) به كار تدريس و راهنمايى پايان نامه ها سرگرم مى باشد و فردى است پركار كه نستوهانه به مطالعه و تحقيق مشغول است و لحظه اى بيكارى در زندگانى او راه ندارد. حتى پيش از آنكه به ديدار ما بيايد فرصت را غنيمت شمرده به يكى از كتابخانه هاى نزديك خبرگزارى مذكور رفت و دقيقاً در رأس ساعت ملاقات به محل خبرگزارى آمد, و ميان ظهر تا لحظه ملاقات را ـ چنانكه خود اظهار مى داشت ـ به مطالعه در آن كتابخانه سرگرم بود, و نيز مى گفت پنجاهمين سالى است كه مرتب و بدون وقفه مطالعه مى كند, و همان گونه كه اشاره كرديم خود را تنها دانشمندى در اروپا مى داند كه در باره شيعه و افكار فلاسفه شيعه پس از پروفسور كربن كار كرده است .
استاد هرناندس قصيده (عينيه) ابن سينا را به زبان اسپانيولى ترجمه كرده كه در يك طرف, خود قصيده عينيه, و در طرف ديگر ترجمه اسپانيولى آن را به طبع رسانيده است.
اين استاد به زبان عربى در حد خواندن و مطالعه آشنايى داشت و اگر چه صحبت عربى را مى فهميد لكن گفتگو كردن با اين زبان براى وى دشوار مى نمود.
از ايشان راجع به (تهافت الفلاسفه) غزالى و (تهافت التهافت) ابن رشد سؤال شد كه آيا اعتراضات ابن رشد بر غزالى به نطر شما درست بوده, و آيا درباره غزالى مطالعاتى دارد؟ پاسخ داد راجع به غزالى مقاله اى دارد و اين مقاله را كه ضمن مجموعه مقالاتى به طبع رسيده بود به ما ارائه داد و يادآور شد كه ابن رشد, فلسفه ارسطو را درست مــى فهميد; يعنى به طور ضمنى يادآور شد كه حق با ابن رشد بوده است, چرا كه او تمايز ميان فلسفه و الهيات را درك مى كرد.
راجع به (رسائل اخوان الصفاء) سؤال كرديم. يادآور شد رسائل مذكور تا قرن بيستم در اروپا چندان شهرتى نداشت و از اين قرن به اين سو با اين رسائل و افكار نويسندگان آن آشنايى به هم رساندند. لكن يادآور مى شويم اين اظهار نظر استاد چندان مقرون به صحت نبوده و جاى تأمل است.
وى مى گفت: فلسفه كندى, فارابى, ابن باجه, ابن طفيل و ابن خلدون در اروپا رواج و انتشار فزونترى داشته و دارند, و بيش از همه و پيش از هر فلسفه, ابن سينا و ابن رشد در اروپا راه يافتند.
استاد افزود: سهروردى و ملاصدرا از 1970 م در اروپا شناخته شدند و تحقيقاتى درباره افكار و فلسفه آنها انجام مى گرفت, و خود استاد مقاله اى راجع به سهروردى و فلسفه اشراق او نوشت كه آن را به نگارنده اهداء كرد.
او مى گفت: اولين كتاب فلسفه اسلامى كه به غرب راه يافت شفاى ابن سينا است ؟!
طبق اظهارات استاد, در سراسر اسپانيا دوازده دپارتمان عربى ]اسلامى[ در مجموع دانشگاههاى آن وجود دارد. و سه مركز شرق شناسى وابسته به مركز اصلى در شهرهاى مادريد و بارسلون و گرانادا مشغول فعاليت است. و دو واحد تحقيق راجع به قرآن در بارسلون و مادريد كار مى كند و پروفسور (برنه) قرآن كـريم را به زبان اسپانيولى ترجمه كرده كه هم اكنون در پاريس (انستيتوى دنياى عرب) مشغول به كار است. دانشمندى ديگر از اسپانيا به نام (خوليو كرتس) قرآن را بهتر و صحيحتر از (برنه) به زبان اسپانيولى برگردانده كه او نيز هم اكنون در امريكا به سر مى برد, و تا كنون براى سومين بار منتشر گرديده است.
تدريس تاريخ اسلام در دانشگاه (آاتوناما) در عهده خانم (اليسا مولينا) است.
وى مى گفت: ناشرانى در اسپانيا كتابهايى به زبان عربى چاپ مى كنند و آنها را به كشورهاى مغرب اسلام از قبيل مراكش و تونس و الجزاير و ليبى مى فرستند.
نشست ما با پروفسور مذكور گرم شده بود و او با صميميت و حرارت به سؤالهاى ما پاسخ مى داد; لكن وقت و فرصت جلسه ما آن چنان محدود بود كه بسيارى از سؤالاتى كه ما در خاطر داشتيم ناگفته مى ماند. لذا در واپسين لحظات كه بيش از دقايقى چند باقى نمانده بود نظر او را درباره حضرت امام و انقلاب اسلامى ايران سؤال كرديم, نخست بدين مضمون پاسخ داد:
بنيادگرايى از نظر من ـ با توجه به جوانب انقلاب اسلامى ـ داراى مفهوم نكوهيده اى نيست تا بتوان آن را دستاويزى براى تحقير آن قرار داد; بلكه بنيادگرايى در ايران بدين مفهوم است كه مردم ايران در سايه انقلاب بر اساسها و مبانى استوارى در جنبشهاى خود متكى هستند و داراى پايگاه محكمى مى باشند, و بايد طرز تفكر و تحرك آنها را بر آن مبتنى دانست. و ضمناً اشاره كرد كه قسمتى از نامه حضرت امام ـ قَدَّس الّلهُ سِرّه ـ به گورباچف را به زبان اسپانيولى ترجمه و منتشر كرده است.
اين استاد تاكنون در چند كنفرانس اسلامى شركت كرده و با دكتر عبدالرحمن بدوى (دانشمند و محقق معروف مصرى) دوست و رفيق, و هر از چندى در ارتباط است, و چند ماه قبل در يكى از كنگره هاى اسلامى در مراكش شركت نمود, و ميان چهارصدتن شركت كنندگـان اين كنگره تنها فرد مسيحى بود كه او را به مسجد راه دادند, و به قول خودش به هر مسجدى كه در مى آمد فاتحه ]يعنى نماز[ مى خواند, و بر خود مى باليد كه به او طى كنگره ها رخصت مى دادند بر مسجدها درآيد. چون مسيحيان را اجازه نيست بر مسجدها وارد شوند.
او سفرى به ايران داشته و هكمتانه (همدان) را ديدار كرده و خوشحال بود كه به مقصود اصلى خود (يعنى ديدار از مقبره ابن سينا) در اين شهر رسيده و توانسته است مزار شخصيتى را ـ كه قسمت مهمى از فرصتش را صرف مطالعه فلسفه او كرده است ـ زيارت كند.
خود مى گفت توفيق زيارت كربلا و نجف براى او در سال جارى فراهم آمد, و خوشحال بود كه قبل از واقعه كويت به موطنش بازگشته بود, وگرنه براى او دردسرى فراهم مى آمد!
به جمهورى اسلامى ايران اظهار علاقه مى كرد و با اينكه مسيحى است سخت متأسف بود كه به مشهد رضوى نرفته و توفيق زيارت امام رضا ـ عليه السلام ـ براى او فراهم نيامده است.
فرصت و مجال نشست ما با اين استاد به پايانش نزديك مى شد كه نگارنده دو اثر از آثار خود را (كه يكى به زبان عربى, به نام (ابن عباس و مكانته فى التفسير) و ديگرى به نام (سه مقاله در تاريخ تفسير و نحو)) به او اهدا كردم, و او نيز يك مقاله و يك كتاب را به اين جانب هديه كرد.
آقاى كروس هرناندس با وجود اينكه هفتاد سال عمر را سپرى ساخته نسبتاً شاداب و سرحال به نظر مى رسيد و نسبت به پاسخها حاضرالذهن بود. در پايان پرسيديم: پس از حدود پنجاه سال كار مداوم آيا وقت آن نرسيده بازنشسته شده و از كار و فعاليت خود بكاهيد؟ پاسخ داد اگر براى خود جانشينى در دپارتمان عربى (اسلامى) دانشكده (آاتوناما) ـ براى كار و مطالعات و راهنمايى رساله ها و تدريسى كه به عهده دارم ـ مى يافتم, ترجيح مى دادم بازنشسته شده و به كار و كوششى متناسب با حال و سنم بپردازم; لكن تا كنون كسى را براى اين كار پيدا نكردم.
پيش خود فكر مى كرديم چه كسى در ايران مى تواند جايگزين چنين دانشمندى پركار و دلداده تحقيق در فلسفه اسلامى و به خصوص فلسفه اشراق باشد, و مدتى در مادريد رحل اقامت افكنده و بار سنگين اين استاد پير را به دوش كشد. با دوستان همراه و همسفر به مشورت نشستيم; افرادى به ذهنمان خطور كرد كه چندتن از آنها درخور آن مى باشند كه خلف صالح و شايسته اى براى ادامه تحقيق در فلسفه اسلامى در اين ديار باشند. و اگر ميل و علاقه اى در آنان به هم رسد كه زندگانى در ديار غربت را براى تداوم كوششهاى اين استاد بر خود هموار سازند, يقيناً بسيار سزا و درخور رضاى الهى است. سفر به تولدو (طليطله) براى بــــازديد نسخه هــــــــــاى خطى كتابخانه هاى آن
روز سه شنبه پانزدهم آبان 1369 (6 نوامبر 1990) حدود ساعت 9 بامداد در معيت فاضل گرامى جناب آقاى (بنده مقدم) از مادريد به سوى تولدو به راه افتاديم. فاصله اين شهر با مادريد چندان زياد نبود و شايد به حدود هفتاد كيلومتر مى رسد.
بايد يادآور شد اسلام نخستين بار به (تولدو) راه يافت و مدتى كه مسلمين در آن به سر مى بردند چندان دير نپاييد; لكن اسلام از همين شهر به جنوب اسپانيا حركت خود را آغاز كرده و ادامه داد.
بارى, به شهر تولدو رسيديم و قبلاً در ايران دو كتاب فهرست از نسخه هاى خطى موجود در اين شهر را شناسايى كرده بوديم; و لذا از پى كتابخانه هاى مربوط به آنها مى كاويديم و بر اين تصور بوديم كه فرصت كافى براى بررسى نسخه هاى خطى در اختيار داريم. دو فهرست ياد شده يكى مربوط به مخطوطات موجود در كاتدرال مذكور, و ديگرى مربوط به كلكسيون و مجموعه Borbon Lorenzana بود. ملاقات با چندتن از اعضاء (المعهد الغربى للثقافة الاسلامية)
روز چهارشنبه شانزدهم آبان 1369 (هفتم نوامبر 1990) دقايقى پيش از ساعت 12 بامداد براى ديدار با چندتن از اعضاء اين مؤسسه يا انجمن غربى تحقيقات در فرهنگ اسلامى در معيت برادر عزيزمان جناب آقاى محمد طاهرى به محل اين مؤسسه واقع در مادريد رفتيم. مؤسسه اى كه بودجه آن را بيست و پنج تن از علاقه مندان به فرهنگ اسلامى ـ كه خود اعضاء اين مؤسسه و محققان فرهنگ اسلامى به شمارند ـ به عهده دارند و در تحقيقات و مطالعات و فعاليتهاى روزمره عادى خود از سوى دولت به آنها كمك نمى شود و خود كفا هستند.
رياست اين مؤسسه به عهده شريف جاه عبدالرحمن قرار داد و مدير كل آن آقاى Jose Manuel Munoz Sanchez است. پرسيديم انگيزه آنها در تأسيس اين مؤسسه و كوشش در آن چيست؟ پاسخ دادند: صرفاً انگيزه ما فرهنگى است; چرا كه بخش عظيمى از مملكت ما داراى چندين قرن سابقه اسلامى است كه فرهنگ اسلام در زوايا و شؤون مختلف زندگانى نياكان ما راه يافته بود.
اين مؤسسه علاوه بر تشكيل كنفرانسها نشرياتى دارد و قرار بر آن گذاشتيم كه توصيه نماييم در پاره اى از كنفرانسهايى كه در ايران منعقد مى گردد, دعوتى از چندتن از آنها به عمل آيد. بازديد از كتابخانه (خونتا)
صبح روز چهارشنبه شانزدهم آبان 1369 (5 نوامبر 1990) ـ آخرين روز اقامت ما در مادريد, زير بارش شديد باران همراه آقاى عبدالرشيد, روانه كتابخانه (خونتا) شديم كه پس از مدتى سرگردانى براى يافتن آن, بر كتابخانه اى در آمديم كه به سال 1940 تأسيس شده بود. اين كتابخانه مجموعاً (داراى چهارصد هزار كتاب مى باشد كه قبلاً كتابخانه اى شخصى بود, و آقاى محمد طاهرى ـ حفظ الله تعالى ـ نيز اين بار به خاطر اينكه مى بايد ديدارى از (المعهد الغربى للثقافة الاسلامية) داشته باشيم از همراهى با ما در اين كتابخانه دريغ نفرمود. قبلاً با وجود محدوديت وقت و فرصت از يكى از متصديان كتابخانه فهرست زير را كه دو تن آن را تدوين كردند خواستيم:
Ribra (J.), Asin (M.)
Manuscritos arabes Y aljamiados de la Biblioteca de la junta
(Madrid, 1912, xxx+ 18 Pl)
اين دو تن در اين فهرست, شصت و دونسخه خطى عربى را توصيف كردند كه به دنبال آن, توصيف برگهايى نفيس و كهنى كه كتابهايى به وسيله آنها تجليد شده آمده است.
بارى با وجود ضيق مجال ـ چون وعده كرديم با اعضاء (المعهد الغربى للثقافة الاسلامية) ديدارى داشته باشيم ـ وقتى فهرست ياد شده را در اختيار ما قرار دادند نتوانستيم درنگ كافى در مطالعه آن معمول داريم, مع الوصف نسخه هاى نسبتاً با ارزشى را از رهگذر اين فهرست در كتابخانه مذكور سراغ كرديم كه نمونه هايى از آن به شرحى است كه از اين پس ملاحظه مى كنيد.
* عقد الجواهر الثمينة فى مذهب عالم المدنية. از ابومحمدعبدالله بن نجم شاس, در فقه كه آن را يوسف بن ابراهيم سيريلى در روز پنجشنبه 28 جمادى الاولى 854 قمرى تحرير كرده است. شماره 2. (ص3 فهرست).
* المقصد المحمود فى تلخيص العقود. از ابوالحسن على بن يحيى, در فقه. به شماره 5 (ص17 فهرست).
* تنبيه الغافلين. از محمدبن ابراهيم سمرقندى. (ص35 فهرست)
* السفر السابع من كتاب الاستذكار لمذهب علماء الامصار. از ابو عمريوسف بن عبدالله بن عبدالبر نمرى. در فقه.
* منظومه الدرر فى شرح كتاب المختصر. از ابوعبدالله محمدبن محمد الفخار الجذامى در فقه. شماره 14. (ص77 فهرست).
* تبصرة المبتدى و تذكرة المنتهى. از ابومحمد عبدالله على بن اسحاق صيمرى. شماره 15. (ص81 فهرست).
و نسخه هايى ديگر…
از آنجا كه وقت ما به پايان رسيده بود, اين كتابخانه را ـ ترك گفتيم.
اخبار
يادواره فقهى آيت الله العظمى بروجردى
به مناسبت سى امين سال درگذشت مرحوم آيت الله العظمى بروجردى ـ قدّس سرّه الشريف ـ يادواره فقهى اين فقيه بزرگ, طيّ دو روز و چهار جلسه در ارديبهشت ماه امسال برگزار شد.
در اين يادواره كه با حضور دهها تن از شخصيتهاى علمى و فقهى و صاحب نظران در مسجد امام خمينى شهر بروجرد برگزار شد, تنى چند از دانشمندان و شاگردان آن زعيم بزرگ سخنرانى كردند و به تبيين زواياى زندگى علمى و اخلاقى ايشان پرداختند.
اين يـــــــادواره با پيــــــــام رهبر معـــظم انقــــــلاب اســــــــلامى حضرت آيت الله خامنه اى ـ دام ظلّه العالى ـ كار خود را آغاز كرد. در قسمتى از پيام مقام معظم رهبرى آمده است:
علم و تقوا و اخلاق و روشن بينى و بزرگ منشى و كياست و نوآورى و جامع نگرى و خستگى ناپذيرى مردبزرگ و ذخيره الهى, چنان شخصيت ذوابعاد و عظيمى فراهم آورده بود كه نظير آن را در فقهاى صاحب نام و برخوردار از زعامت, به ندرت مى توان يافت… حوزه علميه تحت زعامت او پرورشگاه و خاستگاه افكار نو و گوهرهاى درخشانى شد كه به بركت آن در سالهاى بعد, نهضت روحانيت پى ريخته شد و حركتى كه در اوج آن انقلاب عظيم و شكوهمند اسلامى به رهبرى مجدّد بزرگ اسلام حضرت امام خمينى ـ قدّس الله نفسه الزكيه ـ بود, سر برآورد.
اين يادواره با صدور بيانيه اى به كار خود پايان داد. برگزارى چهارمين نمايشگاه بين المللى كتاب
چهارمين نمايشگاه بين المللى كتاب درهفدهم تا بيست و هفتم ارديبهشت سال جارى در تهران برگزار گرديد. اين نمايشگاه با عرضه 64 هزار عنوان كتاب و با مشاركت 920 ناشر داخلى و خارجى در محل دائمى نمايشگاهها آغاز به كار كرد. اين نمايشگاه كه به مدت ده روز فعاليت داشت, 320 ناشر داخلى با 12 هزار عنوان كتاب و 600 ناشر خارجى از سراسر جهان با 42 هزار عنوان در آن شركت داشتند. عناوين عرضه شده در اين نمايشگاه نسبت به سال گذشته بيشتر بود و از 42 هزار در سال گذشته به 64 هزار در سال جارى ارتقاء يافت.
نكته قابل توجه در چهارمين نمايشگاه بين المللى كتاب, اختصاص يك غرفه به فلسطين بود. در اين غرفه كتابهايى كه درباره فلسطين چاپ شده بود به نمايش و فروش گذاشته شد كه تعداد عناوين آن به چهارهزار مى رسيد. همچنين اين غرفه شامل دهها مجله و نشريه فلسطينى, تابلوهاى نقاشى و كاريكاتورهاى مربوط به فلسطين و لباس و صنايع دستى فلسطين بود.
ارزيابى دقيق چگونگى اين نمايشگاه و سمينارها را اين زمان بگذار تا وقت دگر.
به هرحال برگزارى آن تلاشى است سودمند كه در آن ترديدى نيست. افقهاى تازه اى از دانش را به روى محققان و پژوهندگان مى گشايد و آنان را با فضاهاى علمى جديدى آشنا مى كند. امّا اينك از يك نكته نمى توان گذشت و آن اينكه :
برخى از ناشران بيروتى كه بازار كتاب ـ به ويژه كتابهاى دوره اى را ـ داغ ديده اند به چاپهاى مجدّد و انباشته از اغلاط برخى كتابها دست زده, در نمايشگاه عرضه مى كنند. وزارت ارشاد بايد جداً جلوى ورود اين گونه كتابها را بگيرد. به عنوان نمونه مى توان از اين كتابها ياد كرد: جواهر الكلام در 17 جلد, مكاسب و رسائل شيخ و … . كنگره بررسى افكار استاد مطهرى در دمشق
كنگره بين المللى بررسى انديشه هاى استاد شهيد مرتضى مطهرى در تالار كتابخانه بزرگ آلاس دمشق در ارديبهشت ماه سال جارى برگزار گرديد. اين كنگره كه با پيام حجت الاسلام و المسلمين دكتر خاتمى وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى گشايش يافت, به مدت سه روز ادامه داشت.
در اين كنگره متفكران و دانشمندان از كشورهاى ايران, سوريه, فلسطين, لبنان, مصر و عربستان درباره شخصيت و انديشه استاد مطهرى به سخنرانى پرداختند. برخى از سخنرانان اين كنگره عبارت بودند از: دكتر عبدالكريم الاشتر استاد دانشگاه حلب, علامه سيدمحمدحسين فضل الله از روحانيون برجسته و مجاهد لبنان, دكتر صهيب شاهى استاد دانشگاه حلب. باران مطبوعات در سال 1369
رشد مطبوعات در سال 1369 بسيار بيشتر از رشد آن در سالهاى پيش بوده است. در سال گذشته دهها مجله براى نخستين بار منتشر شد. اغلب اين نشريات در مسائل فرهنگى و ادبى بوده است و حداكثر پنج نشريه با مشى سياسى منتشر شد. آينه پژوهش در صفحات ويژه اخبار خود به علّت حجم گسترده اين نشريات نتوانست گزارشى از انتشار يكايك آنها عرضه كند. اميد است انتشار اين جرايد در ارتقاء سطح فرهنگى جامعه مؤثر افتد و كليه جرايد در فضايى آزاد و سالم به فعاليتهاى خود ادامه دهند و مايه (فاستبقوا الخيرات) گردند. عناوين برخى نشريه هايى كه در سال گذشته منتشر شده, عبارت است از:
آينه انديشه, آينه اقتصاد, آرمان, بيان, پانزده خرداد, خاوران, رسانه, ارغوان, رسالة القرآن, فرجاد, ايرانمهر, فصلنامه كتاب, كِلك, گردون, گل آقا, مسجد, ندا, نامه فرهنگ, رونق, سلام بچه ها, گلك, گنجينه, گزارش فيلم, تماشاخانه, تدبير و ميراث فرهنگى.
* حجت الاسلام و المسلمين احمد مطهرى به سال 1317 در ساوه متولد شد و پس از گذراندن دوره مقدماتى دروس حوزه در آن ديار, روانه حوزه علمــيه قم گرديد و دوره سطح را در آنجا به پايان رسانيد و سپس در درس خارج آيات عظام بروجردى, امام خمينى, خوئى و شاهرودى در قم و نجف حضور به هم رسانيد. آن مرحوم سالها با مؤسسه در راه حق در قم همكارى مى كرد و در ساوه اقدام به تأسيس حوزه علميه ولى عصر و كتابخانه و ديگر مؤسسات عام المنفعه كرد.
برخى از آثار مرحوم حجت الاسلام و المسلمين مطهرى بدين قرار است: تحرير الوسيلة, طرحهاى رسالت, روابط در جامعه اسلامى, زمامدارى امام مجتبى, شفاعت, علم پيامبر و امام, نماز جمعه و جهاد.
آن مرحوم در اسفند سال 1369 بدرود حيات گفت.
* استاد مهرداد اوستا, شاعر و بزرگترين قصيده سراى معاصر در هفدهم ارديبهشت سال جارى بدرود حيات گفت. مرحوم مهرداد اوستا (كه نام اصليش محمدرضا رحمانى بود), در سال 1308 در بروجرد از مادر بزاد. وى از عنفوان جوانى به مطالعات و فعاليتهاى ادبى پرداخت و از همان آغاز استعدادى شگرف از خود نماياند. او يك چند مدتى به معلمى در اهواز پرداخت و سپس در اواخر دهه بيست به تهران آمد و با شركت در انجمنهاى ادبى و شعرخوانى به محضر استادانى چون محمدعلى ناصح راه يافت. مرحوم استاد اوستا در دانشكده هنرهاى زيباى تهران سالها به تدريس پرداخت و از سال 1362 عهده دار رياست شوراى شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى بود.
از مهرداد اوستا در حدود بيست تأليف و تحقيق در زمينه شعر و ادب فارسى به جاى مانده است. عناوين برخى از آثار او عبارت است از: شراب خانگى, تيرانا, ترس محتسب خورده, پاليزبان, روش تحقيق در دستور زبان فارسى, امام: حماسه اى ديگر.
* دكتر احمد طاهرى عراقى در سال1322 در اراك متولد شد و تحصيلات ابتدايى و دبيرستان را در همان شهر به پايان رسانيد و در ضمن آن به تحصيل علوم دينى پرداخت و اصول و فقه و كلام را در حوزه علميه اراك آموخت.
مرحوم دكتر طاهرى تحصيلات دانشگاهى خود را در رشته ادبيات فارسى دانشگاه تهران تا مرحله فوق ليسانس ادامه داد وسپس براى ادامه تحصيل به دانشگاه ادينبورگ در انگلستان رفت و در رشته ادبيات عرب و معارف اسلامى به اخذ دكترا نائل آمد.
دكتر طاهرى سالها در مركز خدمات كتابدارى اشتغال داشت و مقدمه عالمانه وى برگسترش رده اسلام BP براى رده بندى كنگره امريكا از يادگارهاى آن دوره از خدمات علمى و فرهنگى ايشان است. وى از شاگردان خاص مرحوم جلال الدين همائى بود و در دانشكده الهيات دانشگاه تهران عهده دار تدريس در رشته كلام بود. سرپرستى علمى بنياد دائرة المعارف اسلامى از مسؤوليتهاى خطير مرحوم دكتر طاهرى عراقى بود كه جلد اوّل دانشنامه جهان اسلام از آن مركز چندى پيش منتشر شد.
از دكترطاهرى مقالات متعددى در مجله هاى نشر دانش, معارف و دانشنامه جهان اسلام منتشر شده است. عمر وى كوتاه و پربركت بود و سرانجام در ارديبهشت ماه سال جارى رخ در نقاب كشيد.
* استاد عبد الرحمن شَرَفـكَندى (هه ژار), در سال 1300شمسى در شهرستان مهاباد به دنيا آمد. وى فرزند ملا محمّد شرفكندى بود و تا هفده سالگى به دروس طلبگى اشتغال داشت. هه ژار سالهاى متمادى از حيات خود را وقف مبارزات سياسى براى احقاق حقوق مردم كردستان نمود و در اين راه متحمل صدمات فراوان گرديد. وى در كنار مبارزات سياسى عليه رژيم شاه, هيچگاه از تحقيق و تأليف فارغ نبود. مرحوم هه ژار, مسلمانى نيكوسيرت و فروتن و داراى فضايل اخلاقى بود. وى مترجمى زبردست و در شمار دو ـ سه تن از شاعران بزرگ كُرد بود. شمار برخى از آثار وى عبارت است از:
1. ترجمه قرآن كريم به كُردى كه در دست چاپ است.
2. ديوان اشعار به نام (بوكوردستان) (براى كردستان) كه در سالهاى 1969.1966 دو بار در بغداد به چاپ رسيد.
3. ترجمه كتاب قانون ابن سينا در هفت مجلد كه توسط انتشارت سروش منتشر شد.
سرانجام استاد شرفكندى در اسفند سال 1369 در شهر كرج به رحمت ايزدى پيوست. پيكر آن مرحوم به مهاباد انتقال داده و در گورستان بداغ سلطان به خاك سپرده شد.
نامه ها
نقدها را بود آيا كه عيارى گيرند؟
قد أضاء الصبح لذى عينين
در شماره پنجم آينه پژوهش, بخش (نامه ها) (ص 116ـ120) مطلبى چاپ شده است از آقاى سيد نعمت الله حسينى ـ سلّمه الله ـ مؤلف (مردان علم در ميدان عمل) در ردّ مقاله اينجانب در نقد كتاب مذكور با عنوان (ببرى رونق مسلمانى), مطبوع در شماره سوم آينه پژوهش (ص 23 ـ32).
نوشته آقاى حسينى نيازى به پاسخ ندارد; چون اهل قلم و نظر با يك نگاه به مقاله (ببرى رونق مسلمانى) و منابعى كه در آن به دست داده شده, پاسخ اين مطالب را خواهند يافت, و به سستى استدلالات ايشان پى خواهند برد. ولى مع ذلك به اصرار برخى دوستان و به رغم ميل باطنى ام, از باب (مشت نمونه خروار) به برخى مطالب ايشان پاسخ مى دهم و پاسخ بقيه مطالب با مقايسه نقد اينجانب وجواب ايشـان كاملاً آشكار است.
يك: نوشته ايشان, مغالطه آميز و آميخته به ناسزاست. صاحب اين قلم, خود را از مقابله و معامله به مثل عاجز نمى بيند; ولى از خداى سبحان مى خواهد كه هرگز پا از محدوده برهان فرا ننهد و به ناسزا گويى روى نياورد و اصولاً هنگامى كه سلاح برهان راستين در آستين است, چه نيازى به فرياد و فغان است؟
دو: نوشته ايشان ازهر نقدى براى كتاب مذكور كوبنده تر و از هر نوشته ديگرى بيشتر مايه وهن آن است. زيرا وقتى اهل نظر مى بينند كه ايشان در مطلبى راجع به قرن چهارم و پنجم يا هشتم قصص العلما را بر وفيات الاعيان ابن خلكان ترجيح مى دهد و… همه چيز بر ايشان روشن مى شود.
سه: تنها پاســـــخ ايشان در ردّ بســـــــيارى از ايرادات حقير اين است كه موضوعى كه در (مردان علم آمده) در فلان كتاب هم آمده است. و تصور كرده اند من گفته ام فلان مطلب در هيچ كتابى نيست! و پاسخ داده اند: (اقول: در فلان كتاب هست!) غافل از آنكه برخى مطالبى را كه رد كرده ام اگر ايشان در يك يا دو منبع ديده اند, من در بيشتر از بيست كتاب ديده ام , مع ذلك با برهان رد كرده ام. ايشان به اين نكته بسيار ساده توجه نفرموه اند كه در كتابى در زمينه تاريخ, تراجم و رجال و قصص, نمى توان هر چه در كتب پيشينيان آمده است, بدون تحقيق نقل كرد و به قول محقق شوشترى در نجعه (ج1, ص361): (لو بُنى على أن يعمل بكلّ سواد على بياض فعلى الإنسانية السلام فضلاً عن الإسلام). و حداقل انتظار اين است كه مطالب منابع متقدم كه در منابع متأخر ابطال شده و غلط بودنشان روشن شده است, نقل نشود. ولى متأسفانه, مؤلف مردان علم مطالبى را كه قطعى البطلان است در اين كتاب نقل كرده و وقتى اعتراض كرده ام كه مثلاً ـ در منبعى كه بيست سال پيش منتشر شده ـ بطلان آن ثابت شده, جواب داده اند: (اقول: در فلان كتاب آمده است)
تو گويى اين بنده مدعى است كه فلان مطلب مثلاً در قصص العلما نيامده است. و تو گويى هر چه در قصص العلما آمده, (وحى مُنزل) است و چون و چرا در آن نارواست. (نحن ابناء الدليل, حيثما مال نميل.)
نيز حداقل انتظار از كسى كه شرح حال علماى شيعه مى نويسد اين است كه بين سيد مرتضى و سيدرضى و نيز شيخ انصارى و آخوند خراسانى ـ رضوان الله عليهم, خلط نكند و داستان مربوط به هر كدام را به ديگرى نسبت ندهد و حداقل بداند كه شهيد ثانى (زين الدين بن اسماعيل جزايرى)! نيست. دست كم, قوت و ضعف منابع را بشناسد و منبع عمده اش (قصص العلما) نباشد!
ييكى از منابع عمده مردان علم كتاب قصص العلماست, و نمى دانند كه قصص العلما يكى از سست ترين منابع در تراجم است. در اينجا من به نقل نمونه اى از سخنان بزرگان درباره اين كتاب بسنده مى كنم و بحث مبسوط درباره قصص العلما را به مقالى مستقل وامى گذارم:
الف) علامه شعرانى با اشاره به قصص العلما گويد: (اعتبارى به گفته او نيست و اباطيل و ترهات بسيار دارد.) (اسرارالحكم سبزوارى, ج1, ص18, مقدمه مصحح).
ب) در مآثر و آثار (منسوب به اعتماد السلطنة, ر.ك: مفاخر اسلام, ج2, ص بيست و سه ـ بيست چهار) آمده است: (ميرزا محمد تنكابني… با تأليف قصص العلما علم تراجم رجال را قرين انفعال نمود). (مآثر و آثار, ص157).
ج) در اوراق پراكنده نوشته آقاى كيوان سميعى (ص38 ـ 39) مى خوانيم: … قصه ديگرى به خاطرم رسيد كه آن هم خرافه محض است و آن را ميرزا محمد تنكابنى ضمن شرح حال سيدمرتضى علم الهدى در قصص العلما نوشته و مانند بيشتر منقولات آن كتاب دلالت بر خوش باورى و ساده لوحى او مى كند.
د) مرحوم كاشف الغطاء فرموده است: اين كتاب, فضايح است نه قصص!
چهار: نقد مطـــالب آقاى حســينى, براى من هيچ مؤونه اى ندارد ولى از باب (مشت نمونه خروار) برخى را پاسخ مى دهم و بقيه به قياس بر ايشان معلوم خواهد شد ـ گرچه بر اهل نظر معلوم است ـ
1ـ من در نقد نوشته بودم:
در ص 372 ـ 373 به نقل از برخى, از قول علامه طباطبايى ـ قدس سره ـ داستانى نقل كرده اند كه در آن خطاى روشنى رخ داده است; زيرا از قول علامه نوشته اند: (در سالهايى كه در حوزه نجف اشرف مشغول تحصيل علم بودم, مرتب از ناحيه والدم هزينه تحصيلم به نجف مى رسيد … مرحوم والدم از تبريز نوشتند كه تابستان به ايران بروم …) در حالى كه علامه طباطبايى سالها پيش از تشرف به نجف اشرف, پدرش را از دست داد و در كودكى يتيم شد.
اين مطلب براى كسى كه اندكى از شرح حال علامه طباطبايى ـ عليه الرحمه ـ اطلاع داشته باشد كالشمس فى رابعة النهار روشن است; و خود علامه در زندگينامه خود نوشته خود (اتوبيوگرافى) به اين نكته تصريح كرده اند:
…سال 1281 شمسى در تبريز … به وجود آمده ام. در سن پنج سالگى مادر, و در سن نه سالگى پدر را از دست دادم… سال 1304 براى تكميل تحصيلات خود عازم حوزه نجف گرديدم (ر.ك: زندگينامه خود نوشت علامه, چاپ شده در بررسيهاى اسلامى, ج1, مقدمه, ص8ـ9, چ 1396ق).
حال به جاى اينكه آقاى حسينى اين حقيقت را بپذيرند و به خطاى خود اعتراف كنند, ببينيد چه جوابى به من داده اند:
…خوشبختانه هم منبع منقول عنه در دسترس است و هم جناب آقاى موسوى همدانى [ناقل داستان] حيّ و حاضرند و جناب ناقد مى توانند با راوى قضيه تصفيه حساب كنند.
شما را به خدا, آيا اين جواب اشكال است؟ اگر بنا باشد به ايرادات اين گونه پاسخ داده شود, هر جا به قصص العلماء يا كتاب ديگرى كه مؤلفش درگذشته است هم ايراد شود بايد گفت: مؤلف و ناقل مطلب در عالم برزخ حيّ و حاضرند, هر وقت مرديد برويد با او تصفيه حساب كنيد!
من با اينكه به صحت آنچه نوشته بودم قطع داشتم ولى امر نويسنده را امتثال و از خدمت جناب مستطاب آقاى موسوى همدانى ـ سلّمه الله ـ سؤال كردم. هنوز حرفم تمام نشده بود كه ايشان فرمودند: (من اشتباه كرده ام و تذكر داده ام كه در چاپ بعدى اصلاح شود ولى اصلاح نكرده اند). البته اين نكته به قدرى روشن است كه اگر ايشان هم نمى فرمود كه اشتباه است, هيچ شكى در اشتباه بودن آن نبود, ولى چرا شما پيش از نقل و چاپ در كتابتان, خدمت آقاى موسوى نرفتيد و تصفيه حساب نكرديد؟
2ـ درباره توقيع حضرت عسكرى ـ صلوات الله و سلامه عليه ـ نوشته ام: (… عادتاً با توجه به عصر آن حضرت و ابن بابويه, صدور چنان توقيعى با آن گونه خصوصيات ناممكن است) و سپس به منابعى ارجاع داده ام. آقاى حسينى بدون اينكه به منابع ارجاع شده رجوع كند در پاسخ فرموده اند: (اقول: كفى لنا سنداً اينكه مرحوم قاضى نورالله شوشترى در مجالس المؤمنين… آن توقيع را بتمامه نقل كرده….) راستى آيا اين, پاسخ آن ايراد است؟ در اينجا بدون هيچ توضيح تازه, مطلب برخى از منابعى را كه به آنها ازجاع داده ام نقل مى كنم, ببينيد نقل آن در كتابهاى متعدد مانند مجالس المؤمنين پاسخ آن ادله هست يا نه؟
استاد محترم آقاى دوانى در مقدمه جلد دوم مفاخر اسلام (ص سى و چهار ـ سى و پنج) ادله اى را از قول آيت الله شبيرى زنجانى (متخصص علم رجال) در ردّ صدور توقيع مزبور نقل كرده اند كه با اندكى تصرف در تحرير از اين قرار است:
1ـ على بن بابويه در زمان امام عسكرى ـ ع ـ رئيس مطاع و همطراز برقى و احمد و احمد بن محمد بن عيسى نبوده, حتى يك حديث هم از آنها روايت نمى كند. بنابراين او در طبقه آنها نبوده كه توقيع به نامش صادر شود; بلكه در طبقه رجال دوره متأخر و شاگرد شاگرد آنهاست.
2ـ كلمه (شيخى) در توقيع مزبور خطاب به ابن بابويه وجود دارد; و هيچ معمول نبوده است كه امام چنين تعبيرى از كسى كرده باشد.
3ـ صدوق نامه امام عسكرى ـ ع ـ به صفار را در مواردى از فقيه نقل كرده و مى گويد نسخه آن نزد من هست و اصرار دارد آن را تكرار كند. ولى از اين توقيع نامى به ميان نمى آورد.
4ـ صدوق نه در فقيه (در فضل نماز شب) و نه در ثواب الاعمال, توقيع را نقل نكرده است با اينكه سفارش اكيد راجع به نماز شب دارد.]البته توقيع در برخى كتابها مانند مناقب ابن شهرآشوب ج4, ص 425ـ426) بدون توصيه به نماز شب نقل شده است[.
استاد دوانى هم بر اين سخنان افزوده اند:
ما در جايى نديده ايم كه امامى خطاب به يكى از اصحابش گفته باشد: (شيخى) خواه به معنى استاد باشد كه خيلى بعيد است يا به معنى شيخى محدث يا فقيه از اصحاب امام, چه جوان و به معنى دانشمند باشد, و چه پير كه مثلاً شصت سال داشته باشد.
استاد دوانى در جلد دوم مفاخر اسلام, (439ـ441) نيز در اين باره بحث كرده و مرقوم فرموده اند:
اگر على بن بابويه در سال 260 هـ كه امام عسكرى ـ ع ـ رحلت نموده حداقل 60 ساله بوده كه بتوان به او (شيخ) گفت, بايد هنگام وفات 130 ساله باشد كه به هيچ وجه نمى توان باور داشت…. زيرا اگر چنين بود شيخ صدوق و علماى رجال و حديث از شاگردان و معاصرانش يادآور مى شدند همان طور كه نسبت به اشخاص معمّر يادآور شده اند.
اگر او داراى چنين عمر طولانى بوده مى بايد امام محمدتقى تا امام عسكرى ـ عليهما السلام ـ را ملاقات كرده باشد و از اصحاب آنها به شمار آيد كه هيچ كس نگفته و ننوشته است. بهترين دليل ما اين است كه اگر چنين توقيعى از امام عسكرى ـ عليه السلام ـ خطاب به على بن بابويه صادر شده بود حتماً شيخ صدوق و برادرش حسين آن را در كتب خود با افتخار مى آوردند, و از خود وى روايت مى كردند, و ديگر موضوع مسكوت نمى ماند تا در قرن ششم ابن شهرآشوب آن را بدون سند و مأخذ نقل كند و از آنجا به ديگران برسد! …شيخ صدوق و برادرش كه ماجراى مكاتبه پدرشان با حسين بن روح و پاسخ مثبت امام زمان ـ ع ـ را نقل كرده و به آن افتخار مى نمودند, به طور قطع چنين توقيع جالب با مضامين عالى را نيز نقل مى كردند, حتى خود على بن بابويه هم مى بايد آن را نقل كند و شاگردان او نيز از وى روايت نمايند, و چرا نكنند؟
3ـ درباره خواب (كسادى بازار عمل در آخرت) با اينكه مخالفتش با آيات و روايات (أبيَنُ مِن فَلَق الصبح) است, ولى بازهم سخن استاد شهيد مطهرى را در ردّ اين خواب مى آورم. اين استاد مصلح احياگر فرموده اند:
(… قرآن مى گويد: بازار عمل رواج است. آن وقت يك خواب به ما مى گويد بازار عمل كساد است. اگر بازار عمل كساد است پس بازار چه چيز رواج است؟ اينهاست كه مثل خوره تا مغز استخوان ما را مى خورد و ما را فاسد مى كند…
]اين[ موضوعى است كه من چند بار در مجامع عرض كرده ام, البته خواب است اساسى ندارد, ولى از نظر سوء تربيت و بدآموزى خيلى اثر دارد….) (احياء تفكر اسلامى, ص45ـ46).
4ـ درباره خوابى كه فتاوhى فقهى علامه حلى ـ قده ـ را كه عمرى روى آن گذاشته, و با آن همه تلاش و كوشش و خون دل خوردن آنها را استنباط كرده, مهلك وى قلمداد مى كند و آنها را به باد فنا مى دهد (دقت كنيد) به نقل سخن علامه متتبّع سختكوش و مصلح و متخصص تراجم سيدمحسن امين اكتفا مى كنم:
إن هذا المنام مختلق مكذوب على العلامة, و امارة ذلك ما فيه من التسجيع, مع أنّ العلامة إمّا مأجور او معذور, و تأليفه فى اصول الفقه من افضل اعماله, و لايستند إلى المنامات إلّا ضعفاءُ العقول أومن يروّجون بها نحلهم و أهواءَهم. (اعيان الشيعة, ج5, ص 400ـ401).
از آقاى حسينى مى پرسم بر فرض محال كه ثبوتاً اين دو خواب از رؤياهاى صادق باشند, ايشان چه دليلى بر صادق بودن آنها دارند, به چه برهانى ثابت مى كنند كه اينها از رؤياهاى صادق است؟ فردا اگر كسى خوابى ديد درست صددرصد مخالف اين دو خواب, به چه دليل آن خواب را رد مى كنند و اين را مى پذيرند؟ ما فرزند برهانيم و (اعلم انّ المتبّع هو البرهان.) چرا حرفى بزنيم كه دليل بر صحت آن نداريم؟ چرا جام مسين داغ بر سر شهيد اول بنهيم, آنهم آنقدر كه اصلع شود و سرش مو بر نياورد! لطفاً خودتان يكبار تجربه كنيد! با اينكه مأخذ چنين داستانى و نيز داستان نماز كذايى در حضورشاه خدابنده, قصص العلماست كه (اوهن من بيت العنكبوت) است.
پنـــج: ايشان از اينكه عنوان مقاله را (ببرى رونق مسلمانى) گذاشته ام, به شدت ناراحت شده اند. برخى از دوستان عزيزم ـ البته آنها كه نه كتاب مردان علم را خوانده اند و نه مقاله (ببرى رونق مسلمانى) را, بلكه فقط عنوان آن را ديده اند آن هم بدون توجه به معناى آن ـ نيز از اين بابت به من انتقاد كردند. اين ناراحتى و انتقاد از عدم توجه به معناى اين مصراع و شأن صدور آن ناشى مى شود. زيرا همان طور كه در پانوشت آورده ام اين سخن سعدى است درباره كسى كه به آهنگ بد قرآن مى خواند: گر تو قرآن بدين نمط خوانى/ ببرى رونق مسلمانى. با اندكى توجه به خصوصيات قصه و معناى بيت, لطائف و ظرايف آن معلوم مى شود. از جمله اينكه: كار آن شخص حسن فاعلى داشته است. چون هدف ما خواندن قرآن قربتاً الى الله بوده و سوء نيت در كار نبوده است. ثانياً, اصل كار وى ـ يعنى خواندن قرآن ـ امرى بسيار پسنديده است و جاى هيچگونه خدشه نيست. تنها اشكالى كه هست, شيوه و خصوصيات انجام دادن اين كار مطلوب است. سعدى مى گويد اين كار گرچه حسن فاعلى دارد, اصل آن هم بسيار مطلوب است, ولى بايد به شكل بهتر انجام شود. من هم از انتخاب اين عنوان همين مقصود را داشتم. يعنى: 1ـ مؤلف و ناشر قصد خدمت داشته اند نه سوء نيت, 2ـ معرفى علماى شيعه و بيان فضايل اخلاقى آنان, كارى است بسيار بجا و پسنديده نه مذموم, كه مقصود مؤلف و ناشر نيز همين بوده است. تنها اشكال اين است كه اين كار بايد با (نمط) بهترى انجام مى شد كه در بين دانشمندان و زباندانان و اهل قلم و كتاب و نشر; نتيجه معكوس ندهد و اثر سوء تربيتى نداشته باشد. و اين نكته ها همه در اين بيت گنجانده شده است:
گر تو قرآن بدين نمط خوانى
ببرى رونـق مسلمـــــــــــــانى
برخى از افرادى كه كتاب و نقد آن را نخواند بوده اند, تصور كرده اند مقصود من چيز ديگرى بوده است. در حالى كه عنوان مقاله و شأن صدور آن بكلّى اين را نفى مى كند, و از سوى ديگر سخنى كه از استاد حكيمى در پايان مقاله آورده ام همين مقصود (يعنى: وجود حسن فاعلى, و حسن فعلى را در اصل كار و قصد قربت در آن, منتهى با اشكال در شيوه كار) را توضيح مى دهد و تأكيد مى كند. چرا سخن مردم را (بد) معنى كنيم و (بد) بفهميم, و سپس به آن بتازيم؟!
البته, چنانكه در مقاله گفته ام ـ عمده مسؤوليت به عهده ناشر است كه اين كتاب را منتشر كرده است. و اگر ناشر ديگرى كه وابسته به قم و حوزه (علميه) نبود, آن را منتشر كرده بود, چه بسا نقدى بر آن نمى نوشتم. ولى ناشر وابسته به روحانيت و حوزه قم, بيش از اين بايد در نشر كتاب دقت كند. به طورى كه در گلستان آن حتى يك خار هم نباشد. البته من از تذكر اين كه ناشر مردان علم صدها كتاب سودمند منتشر كرده, و مانند مردان علم در بين منشورات آن نادر است, غفلت كردم و اينك پوزش مى طلبم.
از خوانندگانى كه به مقاله (ببرى رونق مسلمانى) و انتخاب اين عنوان بر آن, اعتراض مى كنند مى خواهم كه موارد ذيل را در مردان علم بخوانند, و قضاوت كنند كه آيا اين مطالب موجب وهن روحانيت و حوزه و ناشر است يا سربلندى آن؟ جرح است يا مدح؟ (مردان علم در ميدان عمل) را محبوب دلها مى كند يا مبغوض؟ تنها از باب نمونه اين موارد را بخوانيد: 1) ص473, (تو فانديك هستى و من خر هستم!); 2) ص458, (آنها كه به حمام مى روند تو را در خواب ديده اند); 3) ص459, (اگر خبر از علم آقا داشتيد); 4) ص459, (شما چرا تركى ياد نگرفته ايد؟!); 5) ص446, (مزاح استاد با شاگرد).
آيا صرف كاغذ و مواد چاپ و امكانات بين المال, براى نشر اين گونه مطالب, (بردن رونق مسلمانى) نيست؟
آقاى حسينى نوشته اند: (آيا اعتماد به آنچه در كتب… شيخ حُرّ عاملى, علامه امينى, صاحب روضات يا محدث قمى آمده … رونق مسلمانى را مى برد؟ عرض مى كنم: من به عالمان شيعه, به خصوص اين گونه عالمان عشق مى ورزم وحتى نامشان را كمتر بى وضو بر زبان مى آورم ولى اين منافاتى با نقد ندارد.
***
پايان بخش سخن, سخنى است تنبّه دهنده از استاد محمد رضا حكيمى در كتاب سودمند ميرحامد حسين (ص151ـ153). به اميد اينكه به دقت بنگريم و به كار بنديم:
پس تو اى كسى كه به نام دين قلم به دست مى گيرى و كتاب مى نويسى, يا جزوه يا رساله, يا هر مكتوب ديگر, آيا مى دانى كه اگر بسازى چه را مى سازى, و اگر ويران كنى چه را ويران مى كنى؟ آيا آگاهى كه به چه كار دست يازيده اى؟ آيا مى دانى كه در اين كار تنها قصد خدمت و داشتن نيت خوب كافى نيست؟ من مى دانم كه هر كسى ميرحامد حسين, و هر كتابى عبقات نمى شود. من مى فهمم كه اينگونه مردان و اينگونه آثار از نوادر روزگارند, ليكن كسى كه در راه آنان گام بر مى دارد, بايد تا سر حد امكان مانند آنان كار كند, و تا آنجا كه در توان دارد بكوشد, تا كار خود را از هر نظر شايسته و با ارزش و پرمايه و غنى عرضه نمايد, و تا همه اهليتهاى لازم براى كار را ندارد, دست به كار نبرد. خداوند وجود آن مردان را حجت قرار داده است, و به امثال آنان در قيامت احتجاج خواهد كرد.
خدا گواه است هنگامى كه انسان نوشته هاى واهى و بى بن كتاب (تحفه اثنا عشريه) را مى نگرد, مى بيند كه يك صدم معلومات بيكرانى كه در اقيانوس ميرحامد حسين موج مى زند و خيزابه مى گيرد, براى روشن كردن نادرستى آن كتاب بسنده است, با اين حال, پس چرا كتابى از رده (عبقات) نوشته مى شود؟ براى اينكه عبقات كتاب است, نه دستمايه فلان ناشر, يا سرگرمى اجتماعى فلان آقا, يا وسيله نام و نشان فلان جوان, يا خرافه پراكنيهاى فلان پير, يا كسب تازه فلان كاسبِ مؤلف دينى شده, يا افادات فلان روضه خوانِ به هوس تأليف افتاده و… عبقات نوشته مى شود تا بگويد: اين است تربيت علمى در اين مكتب, و اين است شناخت و علم و عمق و ژرفنگرى. عبقات نوشته مى شود تا بگويد: اين است كارنامه يك تربيت يافته فرهنگ جعفرى. عبقات نوشته مى شود تا بگويد: اى جوامع بشرى, اى معاهد علمى, اى متفكران عالم, اى استادان دانشگاهها, اى ناقدان بصير, اى محققان توانا, اى حقوقدانان, اى انسانگرايان, اى آزادگان, و اى حق پرستان جهان, اين است سند حق, و حقانيت حق.
همچنين عبقات, نشانه بزرگترين احترامى است كه تربيت يافتگان يك مكتب, به جامعه بشر و شعور انسانى مى گذارند. زيرا اين تربيت يافتگان, با نوشتن چنين كتابهايى ثابت مى كنند كه براى روبرو شدن با بشريت و دعوت انسان به حقيقت, تا اين اندازه به خرد آدمى ارج مى نهند, كه سخن خويش, همراه اينهمه پژوهش و استناد و تتبع و دليل, عرضه مى دارند, و انسانها را والاتر از اين مى دانند كه هر مطلب نامستندى, و هر عرضه مبتذلى, و هر تخطئه ناجوانمردانه اى, و هر تزوير و خيانتى را به نام فكر و نوشته به خورد آنان دهند. از اينجا به اين نكته توجه مى يابيم كه نوشته هاى سست و توطئه آميز, و جاهلانه, و اغواگر و… قبل هر چيز ديگر, متضمن بزرگترين تحقيرها و بيحرمتيهاست نسبت به انسان و انسانيت…
من اميدوارم, همين تذكار كوتاه ـ در اين مقام ـ سودمند افتد. همچنين ارواح مكرم عالمان بزرگ ـ كه نخست كوشيدند تا بياموزند و سپس بياموزانند ـ مدد فرمايند, تا حوزه نويسندگى و عرضه هاى دينى, از هر گونه ابتذال و خيانتى رهايى يابد.
در ضمن, به خوانندگان و علاقه مندان به كتابهاى مذهبى, بويژه جوانان نيز, سفارش مى كنم كه هر نوشته را بيانگر اسلام و حقايق اسلام ندانند, و تا از بابت اهليتهاى لازم نويسنده خاطر جمع نگشته اند, به نوشته او رجوع نكنند. در پى كتابهاى موثق اسلامى بر آيند, آنها رابدقت بخوانند, و زياد هم بخوانند. غفرالله لنا و لكم
حسن اميـــــــرى
*** ***
مديرمحترم آينه پژوهش
جناب اقاى حاج اقا مصطفى درايتى دام عزه
باسلام و سپاس فراوان تاكنون چهارشماره از مجله وزين آينه پژوهش را دريافت كرده ام. دليل آنكه تاكنون سخنى درباب آن نگفته ام درحقيقت, اين است كه منتظر بودم قالب كلّى مجله برايم روشن شود و اكنون مى توان به جرأت گفت كه مجلّه راه خود را يافته است .تنوّع موضوعى وحفظ وزن علمى مطالب بخشهاى گوناگون آن نشان مى دهدكه دست اندركاران تا چه پايه براى گردآورى و تدوين مطالب مجلّه رنج و زحمت برخود هموار كرده اند.كسانى كه با كار نشر مجلّه آشنايند قدر اين زحمت را بهتر مى شناسند. الحق كه در امر اطلاع رسانى تحقيقات اسلامى پر و پيمان و صادقانه عمل كرده ايد, و خواهيد كرد ان شاء الله .
بحث دوست قلم آشنا ولى نديده خود آقاى اسفنديارى را درباب عنوان, مانند ساير بحثهاى مجلّه دنبال كرده ام . بحثى مفيد و ضرورى را آغاز كرده اند.امّا مواردى نيز در اين زمينه هست كه مى توان به عنوان تكلمه بر آن افزود ـ شايد هم طرح آنها براى شماره هاى آتى درنظر گرفته شده باشد, نمى دانم ـ به هر حال اشاره به آنها را خالى از فايده نمى دانم .
عنوان هر اثر جلوه اى از هويّت آن اثر است; خواه اثر هنرى باشد, يا علمى, يا صنعتى. تعيين عنوان نوعى نامگذارى است و زمانى مى توان اثرى را نامگذارى كرد كه شكل نهايى به خود گرفته و به انجام رسيده باشد. به همين دليل زمان مطلوب براى تعيين عنوان اثر پس از اتمام كار است. متن نوشته آزادترين فضايى است كه نويسنده درآن جولان مى دهد. عرصه فراخى است كه عوامل گوناگونى همچون گستره موضوعى , توانايى نويسنده و حدّ مجاز يا مطلوب جولان, مرزهاى آن را تعيين مى كند. امّا اگر خواننده اى مايل باشد بداند كه نويسنده در چه ابوابى سخن رانده و انديشه او در حركت خود چه گذرگاههايى را پيموده است, بايد چه كند؟ آيا نقطه شروع او خود متن است؟ براى اينكه تصميم بگيرد كتابى را بخواند يا نخواند, آيا بايد آن كتاب را تا انتها بخواند؟! هر چند كه اين خود فى نفسه انتظارى غيرمعقول است, (عمر دو بايست…) تا چنين امرى تحقق يابد. زمانى ممكن بود بگوييم (كتابى نيست كه به يك بار خواندنش نيارزد,) امّا حجم انتشارات امروز چنين امكانى را نمى دهد, و در واقع اكنون بايد گفت (كتابى را بايد خواند كه به يك بار خواندنش بيارزد). فهرست مندرجات يا فهرست مطالب راه ميان برى است كه تصويرى عام و كلّى از تمام متن به دست مى دهد و خواننده را پيش از ورود به متن از كم و كيف آن آگاه مى سازد. فهرست مندرجات نه تنها فصول بحثهاى متن را مشخص مى كند, بلكه حركت ذهنى نويسنده و آغاز و ميان و انجام بحث را نيز در نگاهى تند وگذرا بيان مى دارد.در واقع فشرده اى از متن است كه با عباراتى كوتاه و گويا بيان مى شود. بدين ترتيب طبيعى است كه جاى آن پيش از ورود به متن مى باشد. نه آن گونه كه در فرهنگ انتشاراتى برخى جوامع مى بينيم, در انتها!
امّا آيا فهرست مندرجات نخستين نقطه ورود به متن است؟ (حق صرفه جويى در وقت) كه از حقوق اجتماعى خواننده است حكم مى كند كه انتظار نداشته باشيم براى ورود به متن , اوّلين مجراى ورود او فهرست مندرجات باشد. موانعى نيز خواننده را از فهرست مندرجات دور مى دارد. كتابخانه عظيمى را در نظر بگيريم كه تنها راه منطقى و مطلوب براى آشنايى اوليه با كتابها و انتخاب اثر مورد نظر, فهرستبرگه هاى برگه دانهاست. دراين فهرستبرگه ها فهرست مندرجات كتابها را نمى يابيم (مگر به ندرت و در مواردى خاص). نخستين جلوه اى از متن كه با آن روبرو مى شويم , عنوان اثر است. اگر اين جلوه ها به درستى فراهم شده باشد, مى توان گفت كه فهرست مندرجات جلوه اى از متن و عنوان جلوه اى از فهرست مندرجات است (چنانكه در تصوير آمده است).
بنابراين , عنوان مى بايست جامع و مانع باشد. ظرفى است كه مظروف آن انديشه اصلى متن است. اين ظرف بايد لبالب باشد; نه مظروف تنها درگوشه اى جاى گيرد و نه از آن سرريز كند. درنظر بگيريم عنوانى را با اين عبارت (شناخت گياهان ايران) (كه محتواى آن تنها به بررسى گياهان مناطق غرب ايران پرداخته باشد), يا عنوانى را با عبارت ً(تاريخچه مدارس نظامى ايران) (كه محتواى آن به بررسى انواع مختلف مدارس ـ ازجمله مدارس نظامى ـ پرداخته باشد). انتخاب اين هر دو نوع عنوان به معناى (مغشوش ) كردن كالايى است كه عرضه مى شود, منتهى نوع (غش) هر يك با ديگرى متفاوت است.
نارسايى عنوان هميشه به اين دليل نيست كه ظرف و مظروف با هم ناسازگارند. گاه عنوان نقش اصلى خود را ايفا نمى كند و رساننده مباحث متن نيست. در اينجا بايد ميان اثر هنرى و اثراطلاعاتى تفكيك قايل شد. در اثر هنرى, خواه تابلو نقاشى باشد يا رمان, انتخاب عنوان, همچون انتخاب رنگ, سايه روشن, مضمون, يا زبان شخصيتها جزئى از جريان هنرى است. گاه هنرمند كلام را نيز براى بيان هنرى خويش قاصر مى بيند و به همين قادر نيست عنوانى براى اثر خود بيابد. در نمايشگاههاى آثار هنرى فراوان برمى خوريم به تابلوهايى كه باعنوان (بى عنوان) مشخص شده اند. (در گالريها و موزه هـــــاى خــــــــارجى نيز اين گونه عنوان (Titleless) را ذيل بسيارى از تابلوها مى توان مشاهده كرد).
امّا اين كار درباره آثار علمى, پژوهشى, و اطلاعاتى مطلوب نيست. عنوانهايى نظير (هنر عشق ورزيدن), (رنج و سرمستى), يا (خسى در ميقات) چه اطلاعاتى درباره متن به دست مى دهند؟ چگونه مى توان دريافت كه اين كتابها در چه زمينه هايى بحث مى كنند؟ آيا بايد نويسنده را واداشت كه عنوانى را برگزيند كه رساننده متن باشد, حتى به قيمت از دست دادن ظرافتهاى هنرى؟ بسيارى از ناشران متون علمى مى كوشند ميان اين دونقش عنوان ـ يعنى زيبايى و اطلاع رسانى ـ تلفيق ايجاد كنند, و اين كار را با استفاده از عنوان فرعى انجام مى دهند. در اين گونه تلفيق ها, عمدتاً عنوان اصلى نقش زيبايى شناسانه و عنوان فرعى نقش اطلاعاتى دارد.
امّا مقاله هايى كه در مجلاّت علمى تخصّصى درج مى شوند وضعى كاملاً متفاوت دارند. مجلات معتبر دنيا, يكى از شرايط قبول مقاله را در برابرى مضمون عنوان با مضمون متن تعيين مى كنند, و اين كار را به دو دليل انجام مى دهند:
1ـ به دليل آنكه صورت مسئله تحقيق بايد به گوياترين وجه در عنوان متجلّى باشد.
2ـ به اين دليل كه عنوان پايگاه موضوعى بسيارى از سازمانهايى است كه به كار نمايه سازى (تهيه فهرست موضوعى) ماشينى مقاله ها و برخى مدارك ديگر مى پردازند. يعنى كليد واژه هاى موضوعى مدرك را از عنوان آن برمى گزينند.
فرضى كه وراى چنين گزينشى نهفته است اين است كه مجموعه كليد واژه هايى كه عنوان را پديد مى آورند جلوه اى از موضوع كلّى مدرك است . روش استفاده از كليد واژه هاى عنوان براى تعيين و منعكس كردن موضوع مدارك هنوز هم در انواعى از نمايه سازى معمول است. حتى اگر عنوان رساننده موضوع متن نباشد, براى اين منظور از عنوان ساختگى ـ كه به چكيده عنوانى معروف است ـ استفاده مى كنند. يعنى عنوانى را در كنار عنوان ساخته مؤلف به كار مى برند كه تجلّى مباحث متن باشد.
شايد اشارات بالا كفايت كند كه دريابيم مسئله انتخاب درست عنوان تا چه پايه جدّى و تعيين كننده است , و درج چنين بحثى در مجلّه تا چه حد مفيد و ضرورى خواهد بود. با ارادت و احترام, عباس حرّى
19/1/70
*** ***
احتراماً, مجله پربار آينه تحقيق بدستم رسيد. از حسن تنسيق و ترتيب و موضوعات آن لذت بردم. آنچه را سالها انتظار مى كشيدم بگمانم جامه تحقق پوشيد و با تلاش در جهت پربارتر نمودن آن راه كمال را خواهد پيمود.
برادران محترم همانطور كه خود بدان اشعار و اشراف دارند ما در زمينه تحقيقات بويژه بايد در دو بعد كار كنيم. ديگران هم كه از ما جلو افتاده اند در اين دو زمينه تلاش نموده اند.
اول: تعميق در درك, تفهيم و تحقيق مطالب و استفاده از منابع اصيل دست اول.
دوم: روش مندى و عنايت خاص به متدولوژى در كار.
در مسائل تحقيقى گاه ما از كمبود منابع تحقيقاتى رنج مى بريم كه بايد توسط محققان راستين اين خلأ پر شود و گاه از تراكم مطالب و در نتيجه نداشتن قدرت و يا فرصت كافى جهت تصميم گيرى در انتخاب آنچه برايمان مفيد است.
رجاء واثق دارم كه اين نشريه محترم در ارشاد و راهنمايى محققان سهم بسزايى خواهد داشت و مطمئناً جلوى دوباره و يا چند باره كاريها را در اين عصر كمبودها ـ بويژه محقق و ابزار تحقيق ـ خواهد گرفت و در نتيجه به اقتصاد در تحقيقات كمك خواهد نمود.
پيشنهاد مى شود كه اين نشريه, همانند آينه واقعيات را بنماياند و بى ريا و دور از هرگونه گرايشهاى سليقگى و سياسى همه را به خود جذب كند و همچون ناصحانى مشفق همه محققان را كه كم نيستند اما بعضاً به دوباره كارى و پراكنده كارى مشغولند, ارشاد كند. با تشكر ـ غلامرضا فدائى عراقى
نماينده مردم اراك درمجلس شوراى اسلامى
*** ***
كوشش همكاران محترم در نشر اين مجله كه حاوى فعاليت هاى ارزنده علماى حوزه و اطلاعات ذى قيمت درباره نشر علوم اسلامى است درخور تحسين و تقدير مى باشد. بخش پژوهشهاى در آستانه نشر بسيار مهم است كه دانشمندان از كارهاى تحت طبع آگاه گردند و از تكرار مكررات جلوگيرى بعمل آيد.
در پايان توفيق شما و همكاران گراميتان را از خداوند بزرگ خواستار است با احترام, مهدى محقق
مدير مؤسسه مطالعات اسلامى
*** ***
شكر خدا را كه طلاب علوم دينى و روحانيان جوان به موازات تحصيل معارف اسلامى و سخنورى, به فراگيرى زبان فارسى درى, كه زبان مردم اسلام است ـ هم پرداخته اند و با زبان قلم به فصاحت با مردم سخن مى گويند و بهتر آنكه مخاطبانشان اهل كتاب و محققان مى باشند. اميد است انتقادهاى بجا و راهنمائيهاى درستى كه نويسندگان محترم مجله مى كنند در بهبود كيفى انتشارات مذهبى مؤثر افتد, و تأليف و ترجمه و تحقيق آثار دينى راه كمال و تعالى را بپيمايد. از مقايسه مقالات شماره 3.2 به پيشرفتى كه مجله نايل شده توان پى برد, به يارى حق تعالى ادامه اين پيشرفت را آرزومندم. با تشكر, محمد مهدى ركنى
رئيس دانشكده ادبيات و علوم انسانى
*** ***
مطالعه اجمالى روى چند نشريه گذشته آينه پژوهش داشتم زحمت زيادى براى تهيه و تدوين و جمع آورى مطالب آن كشيده مى شود, مقاله ها و بحثها نوعاً عالمانه و از روى تحقيق است. طرحها و نظريات ارزنده اى مخصوصا براى حوزه ارائه مى گردد, مهمتر از همه شرح صدرى است كه بر تفكر نويسندگان آن نشريه حاكم است, متعصبانه و خطى و باندى و صنفى و يك بعدى با اشخاص و قضايا برخورد نمى شود, و همين بينش جاى اين نشريه را در كليه مجامع علمى و دانشگاهى جهان باز مى كند, و علاقمندان و خوانندگان انديشمندى را جذب مى نمايد, و با اين جهان بينى وسيع و الهى است كه نام حوزه علميه قم و دفتر تبليغات اسلامى را در سرتاسر عالم مطرح خواهد ساخت; با توجه به آگاهى و ايمانى كه در شما سراغ داريم انتظارمان آن است كه روز به روز بر كيفيت و عمق و محتوى و جهان نگرى وآزادانديشى اين نشريه بيفزائيد, و با اين حركت مى توانيد حوزه ها و دانشگاهها را بيشتر به هم نزديك كنيد, و همه آثار و تحقيقات صميمانه و بدون حب و بغض مطرح شده و نقدها وت حليلها تنها براساس انديشه و علم ارائه گردد. وجود چنين نشريه اى پيوسته خواست ما بوده است, از عكسها و اسناد تاريخى نيز بهره گيريد, موفقيت دست اندركاران اين نشريه آرزوى ما است, و براى موفقيت آنها دعا مى كنيم. فضل الله صلواتى
رئيس دانشكده زبانهاى خارجى دانشگاه اصفهان
سلام عليكم چهارمين شماره مجله وزين آينه پژوهش واصل گرديد. اقدام و زحمات شما را در انتشار اين مجله علمى به مسئولين محترم آئينه پژوهش و مرآت تحقيق و به نويسندگان محقق و خوانندگان پژوهشگرش تبريك مى گويم كه نمونه اى است از آثار و ابعاد فرهنگى انقلاب اسلامى و شكوفه و بهاره اى است از تحول و دگرگونى و درك نياز جامعه اسلامى همانند ساير فعاليتهاى مثبت و سودمند علمى و فرهنگى كه از سوى حوزه علميه شروع گرديده است. بنده به نوبه خود بر خلاف ساير مجلات و كتابهاى جديد كه هر يك را براى فرصت مناسب در روى ميز قرار مى دهم اين مجله را در همان ساعات اوليه مطالعه مى كنم و لذت مى برم و اين علاقه وافر و اولويت دادن ناخودآگاهانه را دليل ديگرى بر اهميت محتوا و تنوع مطالب مجله شما مى دانم. شكرالله مساعيكم محمد صادق نجمى امام جمعه و رئيس دانشگاه آزاد خوى
*** ***
پس از عرض سلام, سلامتى تمامى دست اندركاران آن مجله وزين را از درگاه حضرت بارى مسألت مى نمايم.
بايد به همت عالى و پشتكارتان آفرين گفت. از ديرباز تاكنون هماره جاى خالى نشريه اى تحقيقى كه درباره تحقيقات اسلامى قلم زند, احساس مى شد و اينك با لطف حضرت سبحان شاهد ولادت مجموعه اى ـ كه تا كنون در ميان مجلات حوزوى بدون سابقه بوده است, هستيم كه تشنگان فرهنگ اسلام را از زلال جارى معارف شيعى سيراب مى نمايد. اميد است بيش از پيش در آگاهى بخشيدن به محققان اسلامى و افزودن اطلاعات آنان موفق باشيد.
اكنون درباره مقالات كتابشناسى مجله, نكاتى را كه به نظر حقير رسيده است, در ذيل مى آوردم.
1ـ در مقاله كتابشناسى جهاد (مندرج در شماره 3) جاى استفاده از كتاب غرر الحكم و دررالكلم خالى مانده است. اين كتاب از تأليفات مرحوم علامه عبدالواحدبن محمد تميمى آمدى و حاوى قريب يازده هزار حديث از اميرمؤمنان على(ع) است كه بر طبق الفبا در 91 باب تنظيم شده است.
احاديث مربوط به جهاد عبارتند از:
ح1393, ص49; 139, 49; 38, 166; 18, 343; 10, 366; 8 و 11, 425; 82, 525; 88, 790.
نيز احاديث مربوط به (فرمانهاى رزمى) عبارتند از:
51, 135; 39, 463; 32, 500; 39, 501; 59, 510; 96, 541; 33, 776; 278, 828.
(شماره احاديث و صفحات, مربوط به غررالحكم ترجمه مرحوم انصارى قمى است.)
2 ـ در مقاله كتابشناسى حضرت فاطمه زهرا (ع), (مندرج در شماره 4) اين نكات به نظر مى رسد:
ـ در كتابهاى عربى:
الف: تعداد كتابهاى چاپى فارسى و عربى بيش از مقدار معرفى شده است.
رك: كتابنامه حضرت فاطمه زهرا (س) از همين قلمزن.
ب: كتاب شماره 26, الشواهد الفدكية صحيح و فارسى بوده و در هند به چاپ رسيده است. (تاريخ نگارش: 1247ق)
كتاب شماره 33, البتول فاطمة الزهراء, شماره 35, فاطمة الزهراء امّ ابيها و شماره 36, فاطمة الزهراء ام الامامة و سيدة النساء صحيح است.
ج: بسيارى از كتابها به زبانهاى ديگر ترجمه گرديده است. مانند: شماره 40, 48 (علاوه بر ترجمه اردو و انگليسى), 50, 52, 54 (به غير از ترجمه محمود عابدى), و 77 (دوبار ترجمه شده است).
د: كتاب مجالس الابرار (شماره 61) ترجمه جلد دهم بحار به زبان اردو است.
هـ : ابوالحسن مرندى نجفى درست است.
و: شماره 76.72 يك كتاب بوده و ارجاع صحيح شماره 72, الذريعة ج 25, ص119 است.
ز: شماره 78 با شماره53 يكى بوده و نام مؤلف محمد حسن است.
ـ در كتابهاى فارسى:
الف: تنها 50 صفحه از كتاب اسرار سياسى تاريخ اسلام درباره حضرت زهرا است.
ب: التحفة الفاطمية به قطع پالتويى در180ص در اصفهان به سال 1328 شمسى به چاپ رسيده است.
ج: كتابهاى شماره 9, 30 و 79 خطى بوده و هنوز به چاپ نرسيده است.
د: ظاهراً شماره 29 هيچ ارتباطى با حضرت زهرا ندارد.
هـ : كتاب شماره 56 (بانوى نمونه اسلام) به عربى, انگليسى و اردو ترجمه شده است.
و: شماره 60 و 65 يكى است.
ـ در كتابهاى اردو :
الف: تحـــفة المؤمنات به زبان گجراتى مى باشد.
ب: در كتابنامه حضرت زهرا, پانزده كتاب به زبان اردو معرفى گرديده است.
وآخردعواناان الحمدلله رب العالمين ناصر الدين انصارى قمى
*** ***
با سلام و احترام و آرزوى توفيق دست ـ اندركاران مجله وزين آينه پژوهش نكته اى كه به نظرقاصر رسيده يادآور مى شود: كنكاش
كنكاش يا كنگاش, كنكاج, كنگاج, به فتح اول و سكون دوم. اين كلمه در اصل مغولى ـ تركى است و معناى آن (مشورت) است: (شش ملك به يكجاى بر آن تخت نشينند و به اتفاق يكديگر فرمان دهند و حكم كنند و شش وزير دارند. پس اين شش ملك بر يك تخت بنشينند و شش وزير بر تختى ديگر و هر كار كه باشد به گنكاج يكديگر مى سازند) (سفر نامه ناصر خسرو, 109ـ110).
در اغلب نوشته هاى معاصران اين كلمه را به معناى (كاوش) يا (كند وكاو) به كار مى برند و غلط است. (ابوالحسن نجفى, غلط ننويسيم, ص231).
كلمه يادشده كه در فرهنگهاى لغت به معناى شور و مشورت ضبط شده است, در مقاله (عنوان كتاب و آيين انتخاب آن) چند بار به غلط استعمال شده است (از جمله پژوهندگان را براى كنكاش بيشتر به پاورقى ارجاع مى دهيم.) سيد ابوالحسن مطلبى
*** ***
باز هم درباره
(ابومخنف و سرگذشت مقتل وى)
فَبَشّر عِبادِ الذينَ يَستَمِعُونَ القَولَ فَيَتَّبِعُونَ أَحسَنَهُ
پاسخى مؤدبانه از جناب آقاى هادى يوسفى ـ سلّمه الله ـ بر بندى از مقاله (ابومخنف و سرگذشت مقتل وى) مندرج در شماره 2 مجله آينه پژوهش در شماره 4 همان مجله درج شد. لازم مى دانم نكاتى را در باره آن يادآور شوم. در ابتدا از برخورد علمى و منطقى آقاى يوسفى تشكر مى كنم. ادب ايشان در اين جوابيه قابل تحسين است و اى كاش ديگران نيز چنين مى كردند. چرا كه بديهى است با دشنام و افترا و ناسزا نمى توان مطلبى را به اثبات رساند. ناگفته نماند كه اين روش پسنديده, سيره علما و دانشمندان پيشين ما بوده است.
1ـ آقاى يوسفى در ص118 مجله مذكور ستون اول مرقوم فرموده اند: (اخيراً سيد على ميرشريفى طى مقاله اى با تيتر ابومخنف و سرگذشت مقتل وى به نقد اين كتاب ]وقعة الطف[ پرداخته اند). مقاله من همان گونه كه از نام آن پيداست, شرح حال ابومخنف و سرگذشت مقتل اوست و نقد مقتل موسوم به (مقتل ابومخنف) و نقد ترجمه آن و به تناسب نوشتار, نقد استخراج آقاى حسن غفارى و در پايان بنابر اقتضاى مقاله, لبه نقد قدرى چهره وقعة الطف را خراشيده است. لذا از مقاله ده صفحه اى فقط حدود دو صفحه آن درباره وقعة الطف است و اينجانب بنا نداشتم اين كتاب را به تمام معنى نقد كنم.
2ـ در همين صفحه نوشته اند: كل مقتل ابومخنف همين است كه در طبرى آمد و آنگاه ادله اى براين معنا اقامه نموده اند مانند اينكه طبرى سعى در جامعيت و فراگيرى داشته است و…. تنها با اين استحسانات نمى توان ادعا كرد و به طور جزم و قطع گفت كه طبرى تمام كتاب ابومخنف را در تاريخ خود درج كرده است. بلكه به عكس طبرى در ثبت مطالبى كه به نفع شيعه و يا به ضرر حكام جور بوده به شدت پرهيز مى كرده است.
اين مطلب نزد اهل فن مشهور و معروف است و دهها دليل و شاهد براين مطلب موجود است. و اينكه كتابهايى را نام برده اند (مانند تذكرة الخواص و…) كه از ابومخنف نقل كرده اند و هيچ تفاوتى با نقل طبرى ندارد, پس مقتل ابومخنف همين مقداربوده است, به احتمال قريب به يقين آنها بدون واسطه از ابومخنف نقل نكرده اند; بلكه همين عدم تفاوت بهترين دليل است كه با واسطه طبرى از ابومخنف نقل مى كنند.
3 ـ در همين صفحه فرموده اند: (كلبى چه داعى داشته باشد كه اخبارى را از ابى مخنف رها كند تا اخبار ديگرى را از ديگران اضافه كند, بويژه با توجه به قطعيت تشيع كلبى). اين مطلب نادرست است. مگر كلبى مقلد محض ابومخنف بوده است; وانگهى كلبى راوى و يا جامع مقتل ابومخنف كه نيست; او خود مقتل جداگانه اى نگاشته است. (رك: رجال نجاشى, انتشارات اسلامى, ص435). با مراجعه به تاريخ طبرى به خوبى روشن مى شود كه وى حوادث كربلا را از دو مقتل جداگانه و مستقل (مقتل ابومخنف و مقتل كلبى) نقل مى كند.
4 ـ در صفحه 19 در پاسخ به حذف اسناد گفته اند: (از اوائل اخبار به پاورقى منتقل شده است). نگارنده فرصت نداشتم كتاب را با تاريخ طبرى مقابله كنم; اگر كليه اسناد به طور دقيق و كامل در پاورقى آمده است, اشكال برطرف مى شود; ليكن جاداشت در مقدمه متذكر مى شدند. بااين حال از همين مقدار تذكرشان سپاسگزارم.
5 ـ در همين صفحه ستون دوم در پاسخ به اين اشكال كه چرا مطالب هشام كلبى به ابومخنف نسبت داده است, نوشته اند: (اصولا چنين مواردى است كه موجب جابجايى مطالبى شده است و چنين تصرفاتى موجب نامگذارى كتاب به نام ديگرى جزنام اصلى آن شده است). صرف تغيير نام كتاب در رفع اشكال كافى نيست; گرچه خود تغيير نام نيز اشكال ديگرى است. حداقل خوب بود در مقدمه گفته مى شد كه مطالبى از هشام كلبى نيز نقل مى شود.
6 ـ در صفحه 119 ـ 120 در پاسخ اينكه چرا مطلبى را حذف كرده و تذكر نداده اند, فرموده است: (نه ضرورتى در ذكر آن ديدم و نه ضررى در حذف آن). واضح است كه اين استحسان است و پاسخ اشكال نيست.
7 ـ در ص120 در پاسخ به اشكالات كه جرا مطالب حذف شده است, مسائلى را مرقوم داشته اند كه قابل پذيرش نيست; مثل اينكه مى فرمايند: (اين مطلب را كسى درك مى كند كه با مجالس عربى عزادارى امام حسين عليه السلام آشنا باشد كه متن عربى در آنها خوانده مى شود). يا مى فرمايد: (براى اين حذف شد كه ســياق مستقيم شود, يا اينـكه جمله معترضه گونه بود تكـرار نكرده ام و…).
در پايان مجدداً متذكر مى شوم كه ادب اقاى يوسفى در مناقشات علمى و حسن برخورد وى قابل ستايش است و من به نوبه خود از جوابيه ايشان استفاده كردم و بسيار متشكرم. ناگفته نماند كه اينجانب مدعى نيستم تمامى مطالبى را كه گفتم حتماً صحيح است; بلكه اينها مطالبى بود كه به نظر اينجانب اقرب به صحت است; والله العالم سيد على مير شريفى
*** ***
استدراكى در مقاله ٌ
نسخه شناختهاى عكسى
در مقاله (نسخه شناختهاى عكسى), (مطبوع در شماره پنجم آينه پژوهش, ص 27 ـ 33) نوشته ام: در ص 264 آورده اند: (حاجى نورى اولين شارح نهج البلاغه را ابوالحسن بيهقى كيدرى مى داند) كه بايد بر آن افزود: علاّمه امينى اولين شارح نهج البلاعه را على بن ناصر يكى از دانشمندان معاصر رضى مى داند)]الغدير, ج 4, ص 186[.
اينك مى افزايم: در ملاقاتى كه با دانشمند گرامى و محقق سختكوش حضرت آقاى شيخ عزيز الله عطازدى دست داد, ايشان يادآورى كردند كه: على بن ناصر (نويسنده (اعلام نهج البلاغه)) معاصر سيدرضى ـ عليهما الرحمة ـ نيست; بلكه از علماى اواخر قرن ششم و اوائل قرن هفتم و معاصر با فخر رازى است. و اولين شارح نهج البلاغه به شمار نمى رود. آنچه باعث اين اشتباه شده اين است كه نسخه اى خطى از شرح نهج البلاغه على بن ناصر در هند بوده كه به اشتباه در صفحه عنوان آن, مؤلف, معاصر با سيدرضى قلمداد شده است. كنتورى (مؤلف كشف الحجب) اين نسخه را ديده و بر اساس مطلب صفحه عنوان, آن را اولين شرح نهج البلاغه و مؤلفش را معاصر سيدرضى دانسته است. (ر.ك: كشف الحجب, ص53, شماره 253, ذيل (اعلام نهج البلاغة).) و اين اشتباه از كشف الحجب به ذريعه (ج2, ص240, شماره 955) و الغدير (ج 4, ص186) و كتابهاى ديگر سرايت كرده است.
تصوير نسخـــــه اى خـــــــــطى از اعـــــــلام نهج البلاغه كه در هند بوده و باعث اشتباه كنتورى شده, هم اكنون نزد حضرت آقاى عطاردى موجود است. ايشان اعلام نهج البلاغه را تصحيح كرده اند كه به زودى منتشر خواهد شد و لابد در مقدمه توضيحى داده اند و شواهد متعددى كه ـ از متن اعلام نهج البلاغه ـ بر اين سخن دارند ذكر كرده اند.
خلاصه سخن اينكه نه (اعلام نهج البلاغه) اولين شرح نهج البلاغه است, و نه على بن ناصر معاصر سيد رضى ـ رضوان الله عليه. رضا مختارى
خلاصة المقالات
عنوان الكتاب, و منهج اختياره
القسم الرابع من عدة مقالات جاء البحث فيها عن طريقة اختيار المؤلّف لعنوان الكتاب, و قدم الكاتب هنا اقتراحاً لذلك, يبتني على: ملاحظة لغة الكتاب, و لزوم تناسق مفردات العنوان, و الابتعاد عن الألفاظ الغريبة, و اجتناب الألغاز و الرموز, و مراعاة الأداب النفسية و الابتعاد عن المبالغة و الزهو, و التنزّه عن تمجيد الذات, و عدم استعمال العناوين العامة.
و للمقال بقية و ينشر القسم الخامس منه في العدد القادم. مسار النزعة الأخباريّة في الفكر الشيعيّ
و يتكفّل المقال عرضاً لكتاب (الفكر السلفيّ عند الشيعة الإمامية) تأليف علي حسين الجابريّ, الذي احتوى على حديث عن مجريات الفكر الأخباريّ في المذهب الشيعيّ, و من خلال بحثه عن الفرقة الأخبارية [و بتعبير المؤلّف:]السلفية[ قام بترجمة الشخصيّات اللامعة من متزعمي هذه الفرقة.
و يقدر الكاتب أن هذا الكتاب مشحون بالمعلومات المفيدة حول الفرقة الاخبارية, ثم يعرض عصارة مما جاء فيه.
و تؤكد المجلة على أن عرض الكتاب و اختصاره في المقال, لايعني إطلاقاً قبول ما جاء فيه, و لا تأييد ما التزمه المؤلّف من آراء و نظريّات .
شيخ (جام), و كتابه (أُنس التائبين)
تصدى الكاتب في هذا المقال لما نسب الى شيخ احمد جام من الكرامات في كتاب (المقامات) و زيّف نسبتها اليه, و اعتبرها موضوعة افتعلها مريدوه من العوام, و جاء بعرض لكتابه (أُنس التائبين) كواحد من أهمّ مؤلفاته, و أورد مقاطع مفيدة منه, و ركّز على قيمته الأدبيّة, و عرض فيه نماذج من الصناعة الأدبية الواردة فيه. و جاء في الختام إشارة الى التحقيق الأخير للكتاب. كتاب جديد في علم الرجال
ييعرض المقال في نظرة سريعة الى ما سبق تأليفه في علم الرجال من الكتب و المؤلّفات و الموسوعات, و الى ما تتمتع به الكتب الاصول في هذا العلم من أهمية تراثية و ما تمتاز به, و ما يجب ان تحاط به من رعاية, و ما يلزم أن يتوفر في التأليف الرجاليّ المفيد, مشيراً الى ما تمتاز به بعض الأعمال الرجاليّة السابقة, و الى ما تُمنى به أكثر الأعمال المتأخرة من نقص, و فقدان لعناصر الأهمية العلمية.
ثم يعرج على المنزلة الرفيعة التى تحتلّها أعمال السيد آية اللّه العظمى الإمام البروجردي رحمه اللّه, التي صدرت أخيراً بعنوان (تنقيح اسانيد التهذيب) و (تجريد أسانيد الكافي).
فيتناول الكتابين باستخلاص المهم الرجالي الذي اعتمده السيد المؤلف, منهما, ثم يستعرض اسلوبه الرصين في تأليفه, و ما يترتب عليه من آثار قيمة و عميقة في خدمة العلم, و تسهيله للمهتمين به, و ما في ذلك من عناصر التجديد و القوة, بما يجعل تلك الكتب في قمة الاعمال الرجالية المعاصرة. الأعمال الجاهزة للطبع و النشر
جاء في هذا الباب الاعلان عما تمّ تحقيقه من أعمال, و هي على أعتاب الطبع و النشر, و فيه التعريف بالكتب التالية:
أحاديث العترة من طرق أهل السنة, نهج الحياة, مصباح الفقيه, الإختراق الثقافي, موسوعة المستشرقين, التاريخ العام لأفريقيا, تاريخ الشيعة في الهند. ما يجب البحث عنه
مع حلول عام (1413هـ) بالضبط, تحلّ الذكرى الألفية لوفاة الشيخ المفيد, و بهذه المناسبة تمّ القرار على إقامة مهرجان ألفي للشيخ المفيد. و خلال قيام الكاتب المقال بالاعلان عن الاعداد لذلك, عرض اُطروحة للتحقيق حول الشيخ في أفكاره و آرائه, و في تراثه و مؤلفاته, و في ما يرتبط بترجمته و تاريخ حياته. المراكز العلمية و الثقافية
في هذا الباب جاء التعريف بالمكتبة العالمية للشباب, و اشير الى تاريخ تأسيسها, و ما تؤديه من دور و تقوم به من أعمال, و تحويه من أقسام و مرافق. التجارب
مقابلة مع الاستاذ أحمد آرام
أحمد آرام, الاسم المعروف لدى القراء باللغة الفارسية, هو شيخ المترجمين الى هذه اللغة, و من السابقين في حلية الترجمة في ايران, و قدصدر له اكثر من (130) كتاباً, تسمها في الغالب سمة الترجمة. و لقد ارتأت المجلة أن تقوم بحديث مع هذا العالم الفريد, فتحدث الاستاذ آرام عن تجاربه في حقل الترجمة, و أعرف عن السبب في اندفاعه الى هذا الاتجاه, و الطريقة المثلى للترجمة الموفقة, و ما يجب أن يتوفّر في المترجم,… و امور اخرى تهم المترجمين. الجديد في التأليف و الطبع
ييتألف هذا الباب من أقسام ثلاثة:
1- التقارير الموجزة:
تقارير مختصرة عن كتب حديثة الصدور في عالم الطباعة و النشر جاء في هذا العدد الحديث عن: معاني القرآن, تفسير القرآن بالقرآن عند العلامة الطباطبائئ, المناقب, المعجم المفهرس لألفاظ نهج البلاغة, سير القضاء في التاريخ (بالفارسية), المعاد في نظر الوحي و الفلسفة.
2- البيانات الموضحة:
جاء فيه بيان ببليوغرافي لعشرات عن الكتب الصادرة حديثاً, مرتبة على الموضوعات العلمية.
3 - المختار من مقالات الدوريات:
جاء فيه بيان إجمالي عن المقالات العلمية و الثقافية في أحدث الدوريات صدوراً في ايران.