سياست نامه امام على در يك نگاه
عليزاده رضا
سياست نامه امام على(ع). محمدمحمدى رى شهرى, مترجم: مهدى مهريزى, تحقيق: مركز تحقيقات دارالحديث, ناشر: دارالحديث, 675ص, وزيرى.
كتاب حاصر, متن و ترجمه جلد چهارم (موسوعة الامام على بن ابى طالب فى الكتاب والسنة والتاريخ) همراه با افزوده هايى در مقدمه است. موسوعة الامام على(ع) از مهم ترين و مفيدترين آثارى است كه در سال هاى اخير تحقيق و منتشر شده و چشم علاقه مندان به ساحت قدس علوى را بس روشن كرده است. درباره اين مجموعه 12جلدى, سخنانِ بسيارى مى توان گفت و سزا است كه كه اهل پژوهش هاى دينى, از كارآمدى ها و كاستى هاى آن بگويند و بنويسند. نويسندگانِ موسوعة الامام على(ع), آقايان: محمد محمدى رى شهرى و محمدكاظم طباطبايى و محمود طباطبايى, در اين اثر پر برگ وبار, آنچه از سيره و تاريخ امام على(ع) يافته اند, سامانى سنجيده داده و نام (موسوعه) را سزوار كار خويش كرده اند و به حق چنان عنوانى برازنده چنين كار طاقت سوزى هست. از كسانى كه در تدوين نهايى اين اثر, سهمى داشته است,1 جناب مهدوى راد است كه درباره آن مى نويسد:
موسوعة الامام على(ع) نگاهى است به زندگانى مولا, سيره علوى و تاريخ حيات كامل ترين انسان, برجسته ترين مؤمنان و بزرگ ترين چهره تاريخ اسلام پس از رسول الله(ص). (موسوعة…) به آهنگ برنمودن برجسته ترين, آموزنده ترين و سيره سپيدى آفرين اميرالمؤمنين(ع) به قلم آمده است.
(موسوعة…) مى كوشد با ترسيم چهره ملكوتى امامِ انسانيّت و گزارش ويژگى هاى علمى, اخلاقى و عملى زندگانى سرشار از ايمان و اقدام پيشوايِ حقيقت, و تبيين تلاش هاى شگرف صداى عدالتِ انسانيّت در راه عدالت گسترى و حق مدارى عملاً به اين سؤال پاسخ گويد كه چرا كتاب الهى (على) را در كنار خداوند, شاهد (رسالت) قرار داده است.
(موسوعة…) با طرحى نو, پردازشِ ابتكارى و نظمى جديد و كارآمد, سيره علوى را در شانزده بخش در پيش ديد پژوهشگران و جستجوگرانِ معارف علوى و شيفتگان مولا و تشنگان حق و حقيقت قرار دهد.2
شانزده بخش كتاب, همه از صافى هاى (كتاب), (سنت) و (تاريخ) مى گذرند و گزارش مختصرى درباره هريك بدين قرار است:
1. شخصيت خانوادگى;
2. همراهى و همگامى مولا با رسول الله(ص);
3. تلاش هاى رسول الله براى رهبرى امام على(ع);
4. سياست علوى(ع);
5. مبانى اصلاحات علوى;
6. فتنه هاى داخلى;
7. واپسين ماه هاى حكومت;
8. شهادت;
9. امام از ديدگاه هاى گوناگون;
10. ويژگى هاى اميرالمؤمنين;
11. دانش هاى علوى(ع);
12. داورى.
13. نشانه هاى قدرت معنوى;
14. دوستى امام(ع);
15. دشمنى با على(ع);
16. اصحاب و كارگزاران حكومت على(ع).
نويسنده معرفى اين اثر در شماره پيشين همين مجله, براى (موسوعة الامام على(ع)) چندين ويژگى برشمرده است كه بى آن كه قلم را به ارزشداورى نزديك گردانيم, آن ها را يك يك برشمريم:
يك. جامعيت, همراه گزيده نگارى;
دو. استناد گسترده به منابع فريقين;
سه. اعتبار منابع;
چهار. تحليل و جمع بندى;
پنج. توجه به واقع زمان و كاربردى بودنِ محتوا;
شش. ابتكار در نگارش;3
هفت. توضيح و تفسير;
هشت. اخلاق نگارش.4
در همان معرفى (مجله حاضر, شماره پيشين, ص106ـ 119) نويسنده از اهميت بخش پنجم كتاب كه تمام صفحات مجلّد چهارم را به خود اختصاص داده است, سخن مى گويد و مى نويسد: (در اين مجلّد (جلد چهارم= سياست نامه امام على) كه آن را به گونه اى مى توان (سياست نامه علوى) نام نهاد, به گستردگى و براساس نصوص روايى و تاريخى و با استناد به آثار علوى از مبانى, شيوه ها و روش هاى علوى در حكومت دارى, سخن رفته است.)5
به هر روى جلد چهارم موسوعه, حاوى مطالب و موضوعاتى است كه آن را برازنده نام (سياست نامه) كرده است و به حق جامعيت و گزيده گويى ـ جز در بخش هايى از كتاب كه خواهيم گفت ـ دغدغه و تلاش نويسنده موسوعه بوده است. روشن است كه وقتى اثرى دعوى جامعيّت دارد, بايد به رئوس و اضلاع اصلى و حتى فرعى موضوع مربوط بپردازد و به هريك نگاه يا نيم نگاهى داشته باشد. موسوعة الامام على(ع) به گفته يكى از آفرينندگان آن, (جامع نصوص, متون و احاديث و نقل هاى گزارش شده در منابع و مصادر فريقين است, با نگاهى به آنچه درباره على(ع) نگاشته شده است; بدان سان كه پژوهشگر با مراجعه به اين مجموعه مطمئن مى شود كه به عصاره آنچه درباره حضرت(ع) قلمى شده است, دست يافته, يا به لحاظ ارجاع هاى بسيار و اطلاع رسانى هاى گسترده اى كه در منبع يابى و تكثير مراجع شده است, از اين طريق به موضوع و يا موضوع هاى مورد نياز براى تحقيق مى رسد.) (آينه پژوهش, شماره پيشين, ص118)
در (سياست نامه امام على(ع)) كه ترجمه جلد چهارم و يا بخش پنجم (موسوعة الامام على(ع)) است, غير از فصول اصلى كتاب, چندين مقدمه نيز آمده است. نخست (سخن مترجم) را مى خوانيم كه در آن آمده است: (سياست نامه امام على(ع) گامى كوچك است كه با گردآورى و تنظيم متون حديثى و تاريخى و تحليل اجمالى آن ها, زمينه تدوين انديشه سياسى و سياست عملى امام على(ع) را فراهم مى كند.6) وى درباره قلم و ترجمه خود در اين اثر, توضيح مى دهد كه (در ترجمه اين كتاب, تلاش شد تا با حفظ روانيِ برگردان فارسى, از ساختار جمله هاى عربى خارج نشويم; گرچه كارى بس دشوار بود; بويژه كه در اين مجموعه, متن هاى بسيار متفاوتى از قبيل نهج البلاغه, تاريخ طبرى, الكامل, تاريخ يعقوبى, و… گرد آمده اند كه هريك را شيوه نگارشِ ويژه اى است و به دوره اى از ادبيات نگارشى, وابسته.)7
راقم اين سطور درنمى يابد كه چرا مترجم محترم كوشيده است كه از (ساختار جمله هاى عربى) خارج نشود; در عين حال, (حفظ روانى برگردان فارسى) را نيز در نظر داشته است. از ضرورت هاى ترجمه, آن است كه زبان مقصد, خود را در قالب ها و ساختارهاى زبان مبدأ محصور نكند, و مترجم هرقدر كه بتواند خود و ترجمه اش را از آن نوع جمله سازى كه مربوط به زبان مبدأ است, برهاند, توفيق بيش ترى در برگرداندن متن به زبان مقصد, داشته است. روشن است كه اين قالب شكنى با حفظ محتوا و روح كلى و حتى حفظ دقايق معنايى, مطلوب است, نه به بهاى تخريب و تحريف معنا. از اين رو در ترجمه هاى موفق و ماندگارى مانند آنچه استاد دكتر پرويز اتابكى از كتاب وقعة صفين نوشته نصر بن مزاحم ارائه داده و انتشارات علمى و فرهنگى, آن را با نام (پيكار صفين) چاپ كرده است, مترجم با حفظ اصالت ـ وگاه قداست لفظى ـ و محتواى متنِ مبدأ, عباراتى خوش خوان و صد در صد فارسى را به ترجمه راه داده است. شايد مراد مترجم فاضل از تلاش براى بيرون درنيامدن از ساختار جمله هاى عربى, چيزى غير از آن باشد كه راقم سطور فهميده و خُرده گرفته است.
نكته ديگرى كه باز صاحب اين قلم, درنمى يابد (دشوارى ترجمه متونى است كه ـ به گفته مترجم محترم ـ وابسته به دوره هاى مختلف نگارشى است.) زيرا وى چهار كتاب را نام برده است كه غير از نهج البلاغه, همگى مطابق ادبيات رسمى و معمول عرب تدوين شده اند. البته حساب نهج البلاغه جدا است كه مترجم, مشكل خود را در اين باره با دست انداختن به ترجمه زيبا و متين دكتر سيد جعفر شهيدى, حل كرده است. گويا مترجم فاضل سياست نامه در ترجمه عبارات كوتاه غرر الحكم نيز مشكلى نداشته اند; زيرا در اين جا نيز ـ بنا به تصريح خود در مقدمه ـ از ترجمه آقا جمال خوانسارى كمك بسيار گرفته اند. مى ماند ترجمه عباراتى از كتاب هايى مانند ارشاد شيخ مفيد و الكاملِ ابن اثير و تاريخ يعقوبى. اين گونه آثار نيز مشكلات و آسانى هاى يكسانى دارند و به دليل ملتزم بودن نويسندگانشان به ادبيات رسمى و سنّتى در زبان عربى, تفاوت مهم و چندانى با يكديگر ندارند.
درباره ترجمه اين اثر, باز سخن خواهيم گفت.
پس از مقدمه كوتاه مترجم, مقدمه كوتاه ديگرى از مؤلف را مى خوانيم كه على القاعده و به دليل محتواى آن, بايد پيش از مقدمه مترجم مى آمد. اين يادداشت, معرفيِ كوتاهى از كتاب حاضر به دست مى دهد و آن را (كارآمدترين بخش موسوعة الامام على بن ابى طالب(ع) براى كشوردارى و ارجمندترين سرمايه براى ساماندهى تمدن اصيل اسلامى در جامعه امروز بشر) مى شناساند.8
سپس اين بخش از موسوعه را كه اينك به (سياست نامه امام على) برگردان شده است, براى جهان اسلام و همه سياستمدارانى كه از حاكميت زور و زر و تزوير رنج مى برند, بسى مفيد و آموزنده مى خواند و دليل ترجمه عاجل اين بخش از موسوعه را نيز همين مى داند.9 نكات ديگرى كه در اين مقدمه آمده است, بيش تر در حكم معرفى اثر است و افزوده ديگرى ندارد.
اگر مراد مؤلف ارجمند موسوعه از بيان اين كه كتاب (سياست نامه امام على) نسخه كاملى براى سياستمداران اسلامى و غير اسلامى است, اين باشد كه سخنان و سيره علوى كه در اين كتاب رقم خورده است, چنين فايده و ارجى دارد, به غايت صحيح و پذيرفتنى است. ولى آنچه در اين اثر ارزشمند گرد آمده, بخش هايى از تاريخ و روايات حضرت على(ع) است كه پيش تر در كتاب هاى پراكنده و يا تك نگارى هاى مربوط, پخش شده بود. فايده بس مهم و گره گشاى اين كتاب و ترجمه اش, جمع كردن آن پراكنده ها در يك جا است. در صورتى كه تبيين سياست علوى, نياز به كار علمى بيش ترى بر روى اين مواد خام دارد, و تحليل و بررسى هاى دقيق علمى ـ كاربردى است كه رافع نياز و پاسخگو به نيازمندى هاى عصر ما است. چنانچه اثرى همه اين مواد را در خود جاى مى داد و از آنها دقايق و حقايق سنجيده اى را بيرون مى كشيد, آن گاه آن اثر, بيش از پيش (براى جهان اسلام و سياستمداران اسلامى, بلكه همه كسانى كه از حاكميت زور و زر و تزوير با نام هاى گوناگون رنج مى برند و تشنه حكومت ارزش ها (و در رأس آن ها, عدالت) هستند, بسى مفيد و آموزنده است.10) هرچند همين مقدار نيز كارى سترگ و
پاسخگو است و به حتم گره هاى بسيارى را مى توان با چنين اثر مباركى گشود. سخن بر سر اين است كه اين مواد و منابع و نكات مهم كه در اين كتاب, همگى گرد هم آمده اند, خواهانِ چشمى تحليلگر و نكته سنج اند تا به نطق آيند و زبانِ هدايت بگشايند. به گفته مولانا در مثنوى, ماه در آسمان, بى آن كه سخن بگويد, كاروان ها را راه مى نمايد و به مقصد مى رساند; اما اگر همين ماه به سخن آيد, كاروانيان را زودتر به سرمنزل مقصود مى رساند.
ليك اگر در گفت آيد قرص ماه
شبروان را زودتر آرد به راه
از غلط ايمن شوند و از ذهول
بانگ مه غالب شود بر بانگ غول
ماه بى گفتن چو باشد رهنُما
چون بگويد شد ضيا اندر ضيا11
از اين رو سياست نامه را بايد آغاز راه دانست, نه پايان; آغاز راهى كه در آن, گروه هايى از اهل پژوهش و نگارش به بازنگرى و بازكاوى در اين حجم عظيم از اطلاعات و دانسته ها بپردازند و از درون آن ها سطرهاى كتاب نهايى (سياست نامه على) را بنگارند.
آرى; كتاب با درآمد مستوفايى به قلم و اشراف جناب مهدوى راد (ر.ك:مقدمه مؤلف) آغاز مى شود كه سرتاسر آن تحليل و نكته سنجى است. نزديك به ثلثى از كتاب, درآمد روشنگرانه اى است كه بر همه كتاب ورود و حكومت دارد. بدين معنا كه در پرتو نكات بديع و تحليل گرانه آن, مى توان همه گزارش ها و روايت هاى كتاب را نيك تر فهميد و سنجيد. در اين درآمد, كه گويا مشروح تر از درآمد جلد چهارم (موسوعة الامام على(ع)) است, افزون بر نكاتِ بسيارى كه عصاره سياست هاى علوى, محسوب مى شود, تحليلى نيز از (علل تنها ماندن امام على(ع) در اواخر حكومت و دلايل عدم تداوم حكومت ايشان با توجه به سياست هاى كارآمد آن حضرت12) به خوانندگان ارائه مى گردد.
نويسنده در (درآمد) نخست پرده از دو نوع سياست در حكومت دارى, برمى دارد و سياست علوى را با تمام هيأت و هيبت, در مقابل سياست اموى نشان مى دهد. سپس از اصلاحات علوى(ع) سخن به ميان مى آورد و پاره اى از اقداماتِ اصلاحى حضرت(ع) را برمى شمرد.
(مبانى حكومت بر دل ها) عنوان بخشى ديگر از همين (درآمد) است كه با اين جمله كوتاه آغاز مى شود: (اسلام, دين حكومت است.13) اما پس از توضيحاتى معلوم مى گردد كه مراد مؤلف از حكومتى بودنِ دين اسلام, بيش تر حاكميت بر دل ها است تا تن ها. مى نويسد: (اسلام, آيين تكامل مادى و معنوى انسان است. بنيادى ترين عنصر اين آيين نامه, محبت است. نقش محبّت در تحقق حكومت اسلامى و برنامه هايى كه اين دين الهى براى پيشرفت جامعه انسانى رقم زده است, به حدّى است كه امام باقر(ع) دين اسلام را جز محبت نمى داند و تصريح مى كند كه: هل الدينُ اِلاّ الحبّ;14 آيا ديندارى, جز دوستى و مهرورزى است؟)15 آن گاه از سياست هاى ادارى, فرهنگى, اقتصادى, اجتماعى, قضايى, امنيّتى, جنگى و بين الملليِ امام سخن ها مى گويد كه از خواندنى ترين بخش هاى (درآمد) است, و ذيل هريك از اين سياست ها, خواننده را به نكات و موضوعاتى توجه مى دهد كه بيش از همه دولتمردان را به كار مى آيد. مثلاً درباره سياست هاى فرهنگى, روايى نقد و ناروايى تملّق را باز مى گويد و اين كه (انتقاد, حقى است كه بدان وسيله, ساير حقوق احيا مى گردد [و] از استبداد ـ كه خطرناك ترين آفت
حكومت ها است ـ پيشگيرى [مى]كند… از جمله زيباترين و هيجابن بارترين اقدامات علوى در تصحيح فرهنگ عمومى مبارزه با چاپلوسى و تملق گويى و تأكيد بر لزوم نقد و انتقادِ سازنده است.)16 سپس نيك مى نُماياند كه امام(ع), نه تنها, زبانِ منتقدان را نمى بُريد و از نظارتِ ديگران برنمى آشفت, بلكه روحيه انتقادگويى را پرورش نيز مى داد و از كارگزاران خود مى خواست كه در عمل نيز نقدپذير باشند و به شعار (نقدپذيرى) بسنده نكنند كه فريبى بيش نخواهد بود.
از نكات آموزنده و خواندنى كتاب حاضر هم در (درآمد) و هم در (متن) طرح تأسيس (بيت القصص) به ابتكار حضرت على(ع) است كه كم تر از آن سخن گفته و نوشته اند. در بخش تبيين سياست هاى اجتماعى امام(ع) سخن از جا و مكانى مى رود كه دادخواهان مى توانستند, شكواييه خود را بنويسند و بدان جا اندازند. گويا اين شيوه براى آن بوده است كه اگر داد خواهى ـ به هر دليل ـ نتوانست, صداى خود را به گوش حاكم برساند يا از آن بيم و پروا داشت, بدين وسيله داد بخواهد و سخنِ خود را گفته باشد. هرچند مؤلف ـ به نقل و تبع (عقد الفريد) ـ احتمال داده اند كه (اين كار در تاريخ, اولين گام در جهت مرتبط ساختن مردم با هيأت حاكم است),17 كمابيش شبيه اين ماجرا در حكومت هاى عادلانه يا نيمه عادلانه تاريخ, گزارش شده است.
به هر روى در تاريخ اسلام, بيت القصص را بايد ابتكار و نشانه عدالت خواهى واقعى حضرت دانست.
در بحث از سياست هاى علوى در زمينه هاى فرهنگ, اقتصاد, جنگ, قضا و… جا داشت عنوانى نيز به سياست هاى على(ع) در مواجهه با مخالفان اختصاص پيدا مى كرد. هرچند در همين مقدمه و لابه لاى بحث از سياست هاى حكومت علوى, به اين موضوع اشارت و بل صراحت وجود دارد,18 به اقتضاى فضا و روح كلى مباحث كتاب كه كاربردى و روزآمد بودن, شاخصه آن است, جا داشت به اين مسأله مجزّا و مستقل مى پرداخت. به ويژه, اين موضوع, بهترين جايى كه مى تواند بر ظهور و كندوكاو پيدا كند, در سياست نامه امام على(ع) است. زيرا هيچ حاكم اسلامى, به اندازه آن بزرگوار مخالف نداشت و هيچ حكمرانى به ميزان و گستره اخلاقِ علوى, مخالفانِ خود را شرمنده عدالت و قسط گسترى خود نكرده است. آيا كسى را مى توان يافت كه به اندازه او, دوست را بنوازد و دشمن را نگدازد؟
در پايان فصل دوم درآمد كه درباره انواع سياست هاى علوى است, شاهد (جمع بندى) مختصرى هستيم كه خلاصه آن بدين قرار است:
تأمل در آنچه آمد, نشان دهنده آن است كه سياست از ديدگاه امام على(ع) ابزار حكومت بر مبناى حقوق انسانى و نيازهاى واقعى مردم است, نه ابزار سلطه زورمداران و متجاوزان به حقوق مردم.19
مباحث فصل دوم درآمد, زمينه را براى پاسخگويى به پرسش ها و انتقادهايِ طرح شده درباره سياست هاى امام على(ع) آماده مى كند. بدين روى فصلى ديگر را پيش روى خواننده مى گذارد كه موضوع و عنوان آن (دفاع از سياستمدارى امام(ع)) است. پاره اى از اين انتقادها به مداراى امام با خلفا باز مى گردد و پاره اى ديگر شبهه كسانى است كه گفته اند: (اگر على(ع) مرد سياست بود, چرا شرط عبدالرحمان بن عوف را نپذيرفت و حكومت را به عثمان وا داد؟) يا (اگر امام با سياستْ عمل مى كرد, نبايد در آغاز حكومت, با عناصر مخالف, به ويژه طلحه و زبير كه چهره هاى موجهى بودند, و معاويه كه در شام سلطه و نفوذ داشت, بدانسان برخورد مى كرد, بايد موقّتاً مى ساخت و خواسته هاى آنان را تأمين مى كرد و پس از استقرار حكومت, به قلع و قمع آنان مى پرداخت.) (ص93ـ96)
مؤلف, پاسخ همه اين انتقادهاى كوته نظرانه را با ارجاع به نوع نگاه على به حكومت و سياست, مى دهد.
(دلايل تنهايى امام على(ع)) موضوع مباحث بعدى درآمد است كه در آن نقش خواص در دگرگونى هاى سياسى ـ اجتماعى و نقش مردم كوفه در حكومت على(ع) بررسى مى شود. پايان بخش اين فصل از (درآمد) بيانِ (اوج قدرت رهبرى در اوج تنهايى) است.
پس از اين درآمدِ بلند, متن و ترجمه فصول دهگانه كتاب مى آغازد.
عنوان فصول بدين قرارند:
ـ بيعت نور;
ـ اصلاحات علوى;
ـ سياست هاى ادارى;
ـ سياست هاى فرهنگى;
ـ سياست هاى اقتصادى;
ـ سياست هاى اجتماعى;
ـ سياست هاى قضايى;
ـ سياست هاى امنيتى;
ـ سياست هاى جنگى;
ـ سياست هاى حكومتى.
در فصل نخست (بيعت نور) از آزادى مردم در انتخاب على(ع), بى ميلى امام به حكومت, انگيزه هاى پذيرش حكومت, نخستين بيعت كننده, بيعت عمومى, روى برگردانندگان از بيعت و… سخن رفته است. (ص142ـ 225)
در فصل اصلاحات علوى, غير از آن كه پاره اى از دشوارى هاى اصلاحات را در آن عصر شمرده است, نمونه هايى از اصلاحات امام را يادآور شده است, كه كنار نهادن كارگزاران عثمان و بازگرداندن ثروت هاى عمومى به بيت المال, از آن جمله است.20
سياست هاى ادارى حضرت را با بيان شمارى از فضيلت هاى على(ع) آغاز مى كند كه صداقت و حق مدارى نمونه هاى روشن آن است. سپس قانونگرايى, سازش ناپذيرى, برنامه ريزى و سازماندهى, گزينش كارگزاران شايسته, كنار نهادن خائنان و ناتوانان, گشاده دستى در تأمينِ مالى كارگزاران, تشويق و تنبيه و قاطعيت را از عناصر اصلى سياست ادارى حضرت نام مى برد. (ص269ـ327)
توسعه آموزش و پرورش, پرهيز در برهم زدن سنت هاى پسنديده, ستيز با سنت هاى ناپسند, پرهيز از مراسم استقبال, انتقادپذيرى و ستايش گريزى و حق مدارى در شناخت مردان, سياست هاى فرهنگى حكومت علوى را تشكيل مى دهند.
در بخش سياست هاى اقتصادى, سخن را از تشويق به كار آغاز مى كند و با پارسايى و احتياط در هزينه كردن بيت المال پايان مى دهد. در اين بين از انواع توسعه (كشاورزى, صنعتى, تجارى) سخن مى رود; همچنين گوشه هايى از سيره نورانى حضرت را در حمايت از طبقات پايين جامعه و اهتمام آن گرامى به سرپرستى يتيمان, بازگو مى كند. آن گاه سخن را به دامنه سياست هاى اجتماعى مى كشاند و در آن جا عدالت و حق مدارى على را در مواجهه با مردم به قلم مى آورد.
سياست هاى قضايى و امنيتى امام على(ع), موضوع پاره اى از مباحث مهم كتاب است, كه اهم آن ها بدين قرارند:
ـ تأمين مالى قضات;
ـ عزل قضات متخلّف;
ـ وحدت رويه قضايى;
ـ جايگاه مصلحت نظام اسلامى در انشاى حكم;
ـ كوچك نشمردن دشمن;
ـ كيفر ندادن بر پايه گمان و حدس;
ـ پرهيزاندن از شكنجه;
ـ موقعيت شناسى در برخورد با دشمنان.
سياست هاى جنگى و حكومتى, عنوان آخرين فصل هاى كتاب است. در آخرين فصل كه سياست هاى حكومتى امام على(ع) موضوع سخن است, نخست اسبابِ ماندگارى دولت ها را از زبان امام(ع) بيان مى كند, كه چهار چيز است: عدالت گسترى; تدبير نيكو; نيك سيرتى; بيدارى و مراقبت از كارها. پس از آن عوامل سقوط دولت ها را برمى شمرد كه ستمگرى و انحصارطلبى از آن جمله است.
جا داشت كه مؤلف در اين جا نيز يادآور مى شد كه چرا دولت علوى كه همه اسباب ماندگارى را در حد اعلا داشت, و به هيچ يك از اسباب زوال حكومت آلوده نبود, نپاييد. هرچند در اين باره در (درآمد) سخن گفته بود, اشاره بدان در اين جا بسيار مناسب مى نمود. به ويژه آن كه تمام مباحث اين فصل, چنان پرسشى را در ذهن خواننده برمى انگيزد و مى خواهد بداند كه چرا حكومت علوى به رغم آراستگى به اسباب ماندگارى, و پيراستگى از عوامل زوال, چندان نپاييد و يكى از كوتاه ترين حكومت ها در طول تاريخ اسلام است.
نگارنده در پايان اين معرفى, نكاتى را درباره متن و ترجمه آن, در خور يادآورى مى داند كه برمى شمرد:
1. درباره متن كتاب كه در واقع بخشى از يك مجموعه بزرگ به نام (موسوعة الامام على بن ابى طالب(ع) فى الكتاب والسنة والتاريخ) است, مهم ترين نكته اى كه ذهن نگارنده را به خود مشغول كرده است, انتزاعى بودن عناوين و موضوعات است. بايد پذيرفت كه طبيعت موضوع (سيره على) و توان بازدهى منابع, جز اين را ممكن نمى سازد; ليكن در چنين مواقعى بايد چاره اى انديشيد تا كم ترين آسيب را از انتزاعى بودنِ مدخل ها ديد.
موضوع و مدخل گاه انتزاعى است; بدين معنا كه مؤلف يا مؤلفان, نخست موضوع را در ذهن خود برمى گزينند, آن گاه در منابع, موادّى را براى آن مى يابند. اما در مدخل هاى اصطيادى, مؤلف يا مؤلفان عنوان و موضوع را از ميان منابع مى يابند و در موضوع و محمول, هم متتبع و هم تحليل گرند. موسوعة الامام على(ع) مانند اكثر آثار مشابه, مدخل هاى انتزاعى دارد. يعنى مؤلف آن نخست در ذهن خود, موضوعى را يافته است, سپس براى آن شاخ و برگى در نظر گرفته است; آن گاه به سراغ منابع و مآثر رفته, براى موضوعات گزينشى خود, موادّى را فراهم آورده است. مثلاً وى براى پايايى و ماندگارى حكومت ها, نخست اسبابى را انديشيده است كه عدل و تدبير از آن جمله اند, سپس سخنان حضرت را در آن باره ضميمه موضوع مى كند. بگذريم از اين كه گاه موادّى كه ذيل موضوع مى آورد, ربط سستى با موضوع خود دارد. نمونه را مى توان به روايت مشهور حضرت درباره عدل توجه كرد كه فقط به جبر عنوان, اين روايت, با سياست هاى حكومتى حضرت, گره خورده است. نمونه ديگر را مى توان در اصلاحات علوى نشان داد. گويا مؤلف دانشمند موسوعه, نخست به ضرورت عنوان (اصلاحات) پى برده, آن گاه نمونه
هايى كه مى توانند مصداق اصلاحات باشند, در سيره حضرت يافته و گفته است. اولاً تعريف ايشان از اصلاحات, معلوم نيست; ثانياً در مصداق يابى براى اصلاحات, گشاده دست نبوده اند; زيرا مثلاً اصلاحاتِ عقيدتى را هيچ ياد نكرده اند. حال آن كه بخش عمده اى از اصلاحات علوى, در قلمرو پيرايش عقايد و باورهاى دينى مردم بود.
پيش تر يادآور شديم كه اين كاستى, ظاهراً اجتناب ناپذير است; ولى چنانچه مؤلفان در حوزه تخصصى خود, مدخل يابى كنند, توفيق بيش ترى دارند. ازاين رو در كار بزرگى مانند موسوعة الامام على(ع) تقريباً همه مدخل هاى آن نياز به كارشناسى هاى وقت گير و زمان بر دارد كه بالطبع از عهده يك تن, بيرون است. چنين كار بزرگى كه حجم موضوعات و عناوين آن از 2000 فقره افزون تر است, حداقل نيازمند ده ها كارشناس و متخصص و مدخل شناس است. فراموش نشود كه اين مشكل در پاره اى از دائرةالمعارف ها يا دانشنامه ها كم تر است; زيرا در برخى از آن ها, موضوع اصلى, خود فرعياتِ خويش را باز مى گويد و انتزاع را در آن جا چندان حاجت نيست; مانند مجموعه اى كه موضوع آن تاريخى يا علمى است.
عنوان (موسوعه) نيز نمى تواند رافع اين اشكال باشد; هرچند كمابيش توجيه گر است. موسوعه, عنوانى است كه در آن ادعاى استقصاى كامل نيست; ولى دست نويسنده خود را براى ترجيح هر موضوعى بر موضوع ديگر يا كاستى هاى چشم گير, باز نمى كند. اين را نيز بايد افزود كه در موضوعى مانند سيره امام على(ع) ديگر مشكل منبع و مأخذ وجود خارجى ندارد. اينك نوبت دسته بندى, تحليل و استنطاقِ نصوص است. موسوعه, توفيق بزرگى در دسته بندى يافته است; ولى دادن نظام كارآمد به همه منابع مربوط به سيره بزرگان, كار بزرگى است كه بالطبع از عهده يك يا چند نفر بيرون است و توان ها و قلم هاى بسيارى را مى طلبد.
2. غير از مقدمه ها و درآمد كتاب كه يكسر فارسى است, فصل هاى دهگانه كتاب, همراه متنِ عربى آن ها آمده است. بدين ترتيب كه در صفحات زوج متن عربى و در صفحه مقابل, ترجمه آن به چشم مى خورد. اين شيوه از محسّنات چنين كتابى است; به ويژه براى كسانى كه مجلدات موسوعه را نزد خود ندارند. مترجم در ترجمه آيات, عبارات نهج البلاغه و جملات غرر الحكم, به ترتيب از ترجمه آقايان فولادوند, شهيدى و مرحوم آقا جمال خوانسارى سود جسته است و اين را در (سخنِ مترجم) گفته است. در غير اين موارد, به قلم خويش ترجمه كرده است كه گاه شيوا و گاه سست, از آب درآمده است. به نمونه هاى زير توجه فرماييد:
ـ روزيِ تهى دستان را در مال هاى توانگران واجب كرد.21 (ص413)
ظاهراً مرادشان اين است كه روزى تهى دستان را در مال هاى توانگران نهاده است; اما واجب كردن روزى كسى در مال ديگرى, معناى روشن و شفافى دارد.
ـ در كوفه كسى نبود, جز آن كه برخوردار و بهره مند [از زندگى] بود. پايين ترينِ مردمان كوفه از نظر جايگاه [اقتصادى, چنان بود كه] نانِ گندم مى خورد و در سايه مى نشست و از آب فرات مى نوشيد. (ص413)
اولاً تمام توضيحات مترجم در كروشه زائد است;
براى (ناعماً) همان ترجمه (برخوردار) كافى بود و (بهره مند) از نوع عطف هاى بى نقش است. به ويژه آن كه بالاخره همه مردم از ضعيف و قوى, برخوردار و بهره مند از زندگى اند; حال آن كه مراد حضرت آن است كه بگويد مردم كوفه زندگى مرفه و راحتى داشتند. بنابراين بايد به همان كلمه (برخوردار) اكتفا مى شد و (از زندگى) را نمى آورد. همه از زندگى بهره مندند, چه مردم كوفه و چه غير مردم كوفه. آنچه مردم كوفه را ممتاز مى كرد (برخوردارى) بود, نه (بهره مندى از زندگى).
ثانياً, ظاهراً مراد حضرت از (ماء الفُرات) آبِ شيرين باشد, نه آب رودخانه فرات; يعنى (فرات) صفت است نه مضافٌ اليه. به قرينه (نان گندم) كه آن هم تركيب وصفى است.
مترجم محترم, براى پاره اى از عبارات و كلمات, ترجمه گويايى به دست نداده اند و درك و فهم آن ها را به خواننده واگداشته اند. نمونه را به عبارات زير توجه فرماييد:
متن عربى:
كتب عليٌّ الى عمر بن مسلمة الارحبى: أمّا بعد, فانَّ دهاقين عملك شكوا غلظتك, ونظرت فى امرهم فما رأيت خيراً, فلتكن منزلتك بين منزلتين. جلباب ليّن, بطرف من الشدة, فى غير ظلمٍ ولانقص; فانهم احيونا صاغرين, فخذ مالك عندهم وهم صاغرون ولا تتّخذ من دون الله وليّاً….22
ترجمه فارسى:
على(ع) به عمر بن مسلمه ارحبى نوشت: پس از حمد و سپاس خداوند; دهقانانِ منطقه ات, از درشتى ات شكايت كرده اند و من در كار آنان نگريستم و خيرى نديدم. بايد موضع تو ميان قدرى نرمى و اندازه اى درشتى باشد, [البته] بدون ستم و كم گذاشتن. به درستى كه آنان با كوچكى, با ما هم زيستى مى كنند. پس حقوقت را با كوچكى از آنان بستان و غير خدا را دوست مگير.23
(دهاقين عملك) را ترجمه كرده اند: (دهقانانِ منطقه ات). آنچه خواننده كنونى از كلمه دهقان مى فهمد, كشاورز و يا هركس ديگرى است كه سر و كارش با زمين است. حال آن كه اين كلمه, تطوّرات بسيار پشت سر خود دارد و قطعاً معناى كهن آن, غير از معناى امروزين او است. دهقان, معرّبِ ده « گان است و به اين معانى به كار مى رفته است: منسوب به ده, ايرانى نژاد, صاحب زمين و مالك, خرده مالك, ايرانى در برابر تازى, رئيس اقليم, امير….24
روشن است كه امروزه هيچ فارسى زبانى از كلمه دهقان, هيچ يك از معانى بالا را اراده نمى كند. وقتى دهاقين به دهقان ها ترجمه مى شود, خواننده به اين گمان مى افتد كه مراد كشاورزان است; حال آن كه قطعاً مراد امام(ع) اين طبقه نبوده اند و از سياق كلمات ـ به ويژه اقتباسِ (وهم صاغرون) از قرآن در كلام امام ـ چنين برمى آيد كه مراد حضرت, شهروندان غير عرب بوده است.
ساير عبارات اين ترجمه نيز خالى از خلل نيست; بنگريد:
ـ موضع تو ميان قدرى نرمى و اندازه اى درشتى(!) باشد, البته بدون ستم و كم گذاشتن.
اولاً (اندازه اى درشتى) قابل عطف به (قدرى نرمى) نيست. ثانياً (البته بدون ستم و كم گذاشتن) قيد است براى درشتى; ولى عبارت به گونه اى است كه به هر دو (ترمى و درشتى) برمى گردد, كه كاملاً بى معنا خواهد شد.
ـ به درستى كه آنان با كوچكى, با ما هم زيستى مى كنند. تعبير (وهم صاغرون) از تعابير قرآنى است كه سوره توبه و نحل و چند جاى ديگر قرآن به كار رفته است. در سوره توبه(9) آيه 29, خداوند به مؤمنان فرمان مى دهد كه از اهل كتاب جزيه بگيرند, در حالى كه آنان خاكسارند. يعنى بايد جزيه خود را از سر خاكسارى و خُردى بپردازند. همين آيه, تأييد مى كند كه مراد از (دهاقين) مردم غير مسلمان از كشورهاى تحت حكومت اسلامى است كه قادر به پرداخت ماليات اند. (عمل) نيز در آن جا به معناى ماليات گيرى است. زيرا (عامل) به كسى گفته مى شد كه از طرف حكومت مركزى, وظيفه اخذ ماليات را از مردم داشت. بنابراين جمله (فأحيونا صاغرين) علت است براى (فلتكن منزلتك بين منزلتين). زيرا آنان با ما زندگى مى كنند, از اين رو بايد با آنان نرم بود و چون غير مسلمان اند (دهاقين) پس نبايد از نرمى حاكم اسلامى سوءاستفاده كرده, صاغر بودن خود را فراموش كنند.
از همه عجيب تر ترجمه (فخُذ مالك وهم صاغرون) است. مترجم, آن را چنين به فارسى برگردانده اند: (پس حقوقت را با كوچكى از آنان بستان و غير خدا را دوست مگير. بسيار روشن است كه مراد حضرت(ع) آن بوده كه به عامل خود گوشزد فرمايد كه (آنچه براى تو است و نزد آنان است, بگير در حالى كه آنان كوچك اند.) بعيد مى دانم خواننده از آن ترجمه به مفاد اين عبارت پى برد. نقص عمده آن است كه از هيچ جاى اين عبارت فهميده نمى شود كه بحث در جزيه و ماليات است و تعابيرى مانند (حقوقت را بگير) خواننده را گمراه نيز مى كند; در حالى كه از كلماتى مانند (دهاقين) و (عملك) و تعابيرى مانند (وهم صاغرون) نيك برمى آيد كه سخن بر سر جزيه است.
ـ (مِنْ غوص البحر) ترجمه شده است: (از غواصى دريا)!25 حال آن كه معناى آن (از درون يا ته دريا) است.
از اين نمونه ها كه در آن ها, ترجمه دچار خلل, نامفهومى, بدفهمى و نارسايى است, كم نيست و همين معدود بدون انتخاب و جستجو معروض شد.
اين را نيز مى توان گفت و احتمال داد كه مترجم, آن مقدار كه با زبان مبدأ آشنا است در زبان مقصد, دستى ندارد و آن مقدار كه زبان مقصد را مى شناسد, زبانِ مبدأ را نه. بدين روى عبارت پردازى هاى كتاب, ـ جز آن مقدار كه برگرفته از ترجمه هاى ديگران است ـ نوعاً قابل ويرايش غليظ است كه متأسفانه در مرحله ويراستارى, اين مشكل حل نشده است.
3. متأسفانه, اغلاط انشايى نيز در اين ترجمه, مجال بسيارى يافته است. گويا شتاب در چاپ و نشر اين اثر گرانبها دست اندركاران نشر را از بازخوانى و غلط گيرى هاى دقيق باز داشته است. ميزان اغلاط چنان است كه راه را بر توجيه مى بندد و گاه خواننده را با مشكل در هنگام خواندن مواجه مى سازد.26
به هر روى (سياست نامه امام على(ع)) كارى ارجمند و راهگشا است و براى آنان كه در سيره و انديشه امام على(ع) مى پژوهند, هديه اى بس مغتنم است. به حتم بازنويسى و ويرايش مجدد اين اثر ارزنده, بر فايده آن خواهد افزود.
همين جا تلاش و اهتمام مؤلف موسوعه الامام(ع) را ارج مى نهيم و براى مترجم نيز آرزوى توفيقات بيش تر مى كنيم.
جزاهما الله عن اميرالمؤمنين خير الجزاء.پاورقي: 1. مجله آينه پژوهش, شماره 66 (بهمن ـ اسفند79) ص107. 2. همان. 3. مراد از ابتكار در نگارش, آن است كه مطالب و موضوعات, به گونه اى طراحى شده است كه پژوهشگر با نگاهى گذرا در جريان كلى مسائل كتاب قرار گيرد و با تأملى اجمالى, مطلوب خود را در آن بيابد. همچنين كوشش شده است كه عناوين, واقع زندگى و سيره علوى را بدان گونه كه الگو باشد, ارائه دهند. از اين رو عناوين واقعى است, نه انتزاعى محض و ناكارگشا و ناكارآمد. (ر.ك: همان, ص119) 4. همان. 5. همان, ص110. 6. سياستنامه امام على(ع), ص17. 7. همان, ص18. 8. همان, ص19. 9. همان. 10. همان. 11. مثنوى معنوى, دفتر اول, داستان خدو انداختن عدو بر روى على(ع). 12. سياست نامه, ص20. 13. همان, ص35. 14. دعائم الاسلام, ج1, ص71, به نقل از كتاب حاضر. 15. همان. 16. همان, ص47. افزوده هاى داخل كروشه از نگارنده است. از همين نمونه ها مى توان دريافت كه كتابْ بسيار عجولانه حروفچينى و غلط گيرى شده است; زيرا از اين قبيل افتادگى ها در سرتاسر كتاب به چشم مى خورد. 17. همان, ص68. 18 . مثلاً در بحث از (تساوى همگان در برابر قانون) (ص73) به اختصار در اين باره سخن رفته است. 19 . همان, ص91ـ90. 20 . همان, ص229ـ261. 21 . فرموده امام(ع) (فَرَضَ فى اموال الاغنياء اقوات الفقراء) است. اين ترجمه, تحت اللفظى است و به همين دليل نامفهوم شده است; زيرا (واجب كردن روزى) معناى روشنى ندارد. 22 . سياست نامه امام على, ص324. 23 . همان, ص325. 24 . شاهنامه فردوسى, به كوشش پرويز اتابكى, انتشاراتِ علمى و فرهنگى, چاپ اول, 1375, ج4, ص2459. 25 . همان, ص430. 26 . ر.ك: همان, ص94, سطر آخر; ص46, س16و17, و….
معرفى هاى اجمالى
غديريه هاى فارسى (از قرن چهارم تا چهاردهم) محمّد صحتى سردرودى, تهران, سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1379, 633ص, وزيرى. آن روزى كه در هنگامه بزرگ (غديرخم) رسول اللّه(ص) قامت بلند مولا را در پيشديد مردمان فراز آورد و با آن خطابه شورانگيز و شگرف و با جمله (من كنت مولاه فهذا على مولاه) ولايت علوى را براى آخرين بار و پس از بارهايِ بار كه در درازناى زندگانى سراسر اقدام و تلاش خود فراز آورده, رقم زد و حسّان بن ثابت به پا خاست و به يمن اين انتصاب جليل چكامه بلندى را با مطلع:
يُناديهم يوم الغدير نبيهم
نجم و أسمع بالرسول مناديا
سرود كه پس از آن به (غديريه) حسان شهره شد, شاعران و چكامه سرايان هريك به گونه اى اين حادثه را به واژه ها دادند و در قالب هاى گونه گون چگونگى آن را سرودند و به نسل هاى عصرها سپردند و بدين سان آن حادثه سترگ و انتصاب عظيم را جاودانه ساختند. شاعران پارسى گوى نيز از آن روز كه به آستانه فرهنگ علوى راه يافتند و چهره منوّر و بى بديل آن پيشوايان حق مدار را شناختند, در ستايش مولا چكامه و سروده هايى بس والا پديد آوردند كه بخش شايان توجهى از آنها ويژه يادكرد, تجليل و تكريم حادثه غدير و شرح و گزارش چگونگى آن مجمع گرانقدر است.
استادى ارجمند در مقالتى سودمند كه در گزارش غديريه هاى فارسى نگاشته, در پيشينه يادكرد (غدير) در اشعار فارسى نوشته اند:
ظاهراً نخستين شعرى كه در آن, نام (غدير خم) آمده, از منوچهرى دامغانى باشد كه در نيمه نخستين قرن پنجم هجرى (سال432) درگذشته و شعرى كه مورد نظر است ضمن مسمطى است در تهنيت جشن مهرگان و مدح سلطان مسعود غزنوى و اين است:
آهنى در كف, چون مرد غديرخم
به كتف بازفكنده سر هر دو كم
(يادنامه علامه امينى,ص416 مقاله (غديريه هاى فارسى))
پس از منوچهرى شاعران و چكامه سرايان بسيارى از اين حادثه ياد كردند, و بدين سان در ميان اشعار پارسى آنچه با عنوان (غديريه) ياد مى شود, به يمن اين اظهار ارادت ها به ساحت مولا و سروده ها بخش عظيمى از ادبيات نظمى را شكل داد. اكنون فاضل ارجمند آقاى محمّد صحتى سردرودى, دامن همت بر كمر ارادت زده و غديريه هاى پارسى را گرد آورده اند كه با عنوان (غديريه هاى فارسى (از قرن چهارم تا چهاردهم) نشر يافته است. آقاى صحتى پس از يادكردِ سروده هاى (ولايى) كسايى مروزى و فردوسى طوسى, از دقيقى طوسى(341) ياد مى كند كه در اشعارش از (غديرخم) سخن گفته است و بدين سان بر اين باور مى رود كه شعر:
كيوس وار بگيرد همى به چشم اكوس
بسان فرّخ شهبا, امير روز غدير
ديرينه ترين يادكرد (غديرخم) در ادب فارسى است. نويسنده آنچه را پيش تر نقل كرديم, آورده و نوشته اند:
اما آن چنان كه پيش از اين آورديم معلوم شد كه يك قرن پيش از منوچهرى, دقيقى طوسى از (امير روز غدير) نام برده بود. ديگر اين كه منوچهرى دامغانى يادكرد ديگرى از غديرخم دارد كه با بهره جستن از صنعت (ايهام التناسب) گويد:
كس را خداى بى هنرى مرتبت نداد
بيهوده هيچ سيل نيايد سوى غدير
باشد همو بزرگ و چنو روزِ او بزرگ
باشد شقى حقير و چُنو روز او حقير
(ديوان منوچهرى دامغانى, ص49; غديريه هاى فارسى, ص31)
پس از منوچهرى دامغانى, مؤلف از خواجه عبداللّه انصارى (م481) ياد مى كند, و اشعارى را از وى مى آورد از جمله:
اى خوانده تو را خدا (ولى) ادركنى
بر تو ز نبى (نصّ جلى) ادركنى
دستم تهى و لطف تو بى پايان است
يا حضرت مرتضى على ادركنى
مؤلف بر كلمه (وليّ) و نيز جمله (نص جلى) تكيه مى كند كه به جاست. سپس يادكرد شاعر بلند آوازه علوى ناصرخسرو قباديانى است (م480) و يادكردهاى مكرّر او از حادثه غدير از جمله اين بيت:
با خرد باش يكدل و همبر
چون نبى با على به روز غدير
(ص33: ديوان ناصرخسرو, (172)
و ديگر غديريه سرايان براساس سده ها.
مؤلف در مقدمه كوتاه خود نوشته اند كه غديريه ها را (به اقتضاى كتاب گرانسنگ الغدير به ترتيب تاريخى تنظيم) كرده اند. (ص16) آن گاه فوايد ترتيب تاريخى اثر را برشمرده و يادآورى كرده اند كه اين مجموعه گرچه (در نوع خود جامع ترين است با اين همه جامع افراد نيست… اما مانع اغيار هست) (ص17) ديگر اين كه مؤلف بر اين استقصاء و درنگريستن به تمامت غديريه ها تا قرن نهم و دهم تأكيد ورزيده اند و نه پس از آن و به ويژه صدسال اخير و پس از پيدايش چاپ كه نشر غديريه ها و يا غديرواره ها بسى افزون يافته, بدان سان كه (گردآورى همه مُحال مى نمايد). (ص17)
در اين مجموعه بر روى هم از 181 شاعر ياد شده است, كه گزارش غديريه ها و يا غديرواره هاى آنان يكسان نيست. از برخى يك مورد و از برخى دو و يا بيش تر. اين چگونگى ها درباره برخى شاعران ياد شده است و در برخى ديگر نه, به مثل مؤلف نوشته اند: مدرس اصفهانى متخلص به يحيى, بيش از ده غديريه دارد كه در اين جا به نقل همين يك غديريه مسمّط بسنده شد (ص358). يا در ضمن يادكرد غديريه رفعت سمنانى نوشته اند: (رفعت سمنانى غديريه هاى ديگرى نيز دارد….) (ص361)
اكنون سزامند است نكاتى را يادآورى كنم و خوانندگان را به درنگريستن بدين مجموعه زرين و فاخر فراخوانم. مؤلف نوشته بودند كه (اين كتاب به اقتضاى كتاب گرانسنگ الغدير…) شايسته است وگرچه نه اكنون بَلْ فردا و فرداها مؤلف ارجمند به اقتضاى آن كتاب گران ارج از شاعران و شرح حال و آثار آنان, گرچه به اختصار, سخن بگويند و از تمامت غديريه ها و يا غديرواره هاى آنان و گرچه با ارائه نشانى آنها ياد كنند.
دو ديگر اين كه برخى از غديريه ها در آغاز و يا فرجام و يا در ضمن آوردن برخى از تبيين ها توضيحى دارد و اما غالباً يكسر يادكرد است و رها و بدون هيچ توضيحى. يكسانى در تمام اينها شايسته تر مى نمايد. سه ديگر و مهم تر اين كه چنان كه مؤلف بارها در ضمن برخى از اين غديريه ها ياد كرده اند كه اين چكامه آكنده است از اشاره ها و تلميح ها به آيات و روايات و… جا داشت كه شرح و توضيح مى افزودند; بدان گونه كه در الغدير نيز چنين شده است, تا دانسته آيد كه سخن سرايانِ پارسى گويِ علوى انديش از چه بار معنايى و گستره فرهنگى و دانش شيعى و علوى برخوردار بودند و چون لب به سخن مى گشودند بر پايه چه مقدارى از دانش و آگاهى هايِ علمى, تاريخى مكتبى و وَلَوى مى سرودند و حق را فرياد مى كردند و…
مى دانم كه چنين كارى, بس طاقت سوز است و توان فرسا, اما جناب صحتى كه در روزگار جوانى و بُرنايى به سر مى برد مى تواند اين آهنگ دراز اما ارجمند و زيبا را در پيشديد بنهد و در آستانه ولايت علوى به چنين كار سترگى بينديشد و براى رسيدن بدين مقصد والا گام برگيرد و از فيض ولايت علوى براى سامان دادن بدان مدد جويد.
بالاخره آخرين سخن اين كه چنان كه مؤلف ياد كرده اند, قطعاً اين مجموعه اگر (مانع اغيار) هم باشد, جامع افراد نيست و گويا هم اينك كه ماه هايى بيش از نشر آن نگذشته است, مؤلف به غديريه هايى در حد و حدود اين مجموعه دست يافته اند كه در قالب جلد دوم آن نشر خواهد يافت. به هرحال (غديريه هاى فارسى) از جمله آثار ارجمندى است كه در سال 1379 نشر يافته است و از معدود آثار شايسته و خواندنى اين سال است. بر مؤلف, اين دلدادگى به مولا و شوريدگى در آستانه خورشيد مبارك باد. اين را هم بيافزاييم كه فرجام بخش اين مجموعه غديرواره مؤلف است كه برخى از ابيات او را مى آورم:
اى على اى تبسّم هستى
ذكر خيرت ترنّم مستى
…
تو ز هستى سترگ تر بودى
ز بزرگى بزرگ تر بودى
…
از تو عمّارها شكوفا شد
قلّه عدل و قسط برپا شد
…
…از حرا تا غدير پيغامش
يك سخن بود, حرف اسلامش:
اين على با من است من با او
مقصد من ز حق بُوَد تا او
اين على عشق من وجود من است
شاهد و شهد و شهود من است
اين على روح من, روان من است
اين على جان من, جنان من است
اينك اينجا غدير, على مولاست
اينك اينجا قدير خود گوياست
آقاى صحتى كتاب را به پاسِ بيش از چهل سال تلاش, كشش و كوششِ متفكر سنت شناسِ علوى انديش, حضرت محمدرضا حكيمى در جهت شناخت و شناساندن (غدير) و خادمان (غدير) تفسير درست و استوار و ديده گشايِ (خلافت حق) و (حق خلافت) كه غدير نُماد تاريخى آن است, با بيانى زيبا و تداعى گر, به وى تقديم كرده است, و نمى دانم چرا به هنگام چاپ افتاده و نيامده است! از اين روى, سزامند چنان دانستم كه آن تقديم نامه را اينجا بياورم. پاس نيك انديشى حضرت صحتى و استدراك برجاى مانده كتاب و عرضِ اخلاصى به اسوه و مراد بسيارى از قلمزنان اين روزگار و از جمله اين ناچيز. معرفى هاى اجمالى نور الأمير فى تثبيت خطبة الغدير, أميرالتقدّمى المعصومى, نشر مولود كعبه.142ق, 592ص, وزيرى. محمّدعلى مهدوى راد رسول الله(ص) سال دهم هجرى آهنگ (حج) كرد. و چون گزارش اين آهنگ به مردمان آن روزگار رسيد, كسانِ بسيارى بر حج گزارى همراه با رسول الله(ص) همت گماردند. مورخان آورده اند كه چون رسول الله(ص) به سال دهم هجرى آهنگ حج گزارى كرد, مردمان بسيارى (= بَشَرٌ كثير) در مدينه گرد آمدند كه در حج گزارى به رسول الله اقتدا كنند (نهايةالأرب, ج17, ص371, المغازى, ص701) در آن حج جاودانه و به هنگام بازگشت در جايگاهى به نام (غديرخم) رسول الله(ص) خطبه اى بس عظيم ايراد كردند و در ضمن آن على بن ابى طالب را از پسِ چندين و چند بار تصريح بر ولايت در پيشديد انبوهى از مؤمنان بازگشته از حج گزارى به ولايت نصب كردند. (خطبه غدير) بى گمان از (متواترات) است و بر اين واقعِ صادق, كسانِ بسيارى تصريح كرده اند. (نورالأمير, ص21 به بعد)
خطبه بس طولانى, پر نكته و سرشار از معارف بوده است. (حديث ثقلين) و جمله (من كنت مولاه…) از جمله بخش هاى اين خطبه سرنوشت ساز است, و شگفتا كه مصادر حديثى مكتب خلفا از كهن ترين روزگاران به نقل گسترده آن همت نگماشته اند و جز نقل هايى پراكنده از آن را نياورده اند (نور الأمير, ص49 به بعد). گونه مفصل خطبه غدير, در مجموعه اى از منابع شيعى به نقل از حضرت امام باقر(ع) و زيد بن أرقم و حذيقة بن يمان آمده است, از جمله در (اليقين بأختصاص مولانا على(ع) بأمرة المؤمنين) سيد بن طاووس (6642) (روضة الواعظين) فتال نيشابورى, ص508, (نهج الأيمان) زين الدين على بن يوسف بن جبير از عالمان قرن هفت و….
نقل هاى اين منابع اندك اختلافى دارند; از اين روى برخى از فاضلان به تنظيم و تنسيق نقل هاى مختلف پرداخته, و متن منقح و كامل از مجموعه نقل هاى يادشده به دست داده است (اسرار غدير, محمدباقر انصارى). رسول الله(ص) به هنگام ايراد خطبه, مكرّر مردمان را مخاطب قرار داده (=معاشر الناس) و با تكرار جملات مى كوشيده است كه مخاطبانْ آن را به درستى بشنوند و به خاطر بسپرند. أنس بن مالك مى گويد پيامبر هر كلمه را سه بار تكرار كرده است تا مردمان در آن بينديشند (الجامع الصحيح (سنن ترمذى), ج5, ص600; نورالأمير, ص53). در ضمن خطبه نيز فرموده اند: اين آخرين جايگاهى است كه بدين سان و با اين ويژگى ها من براى شما سخن مى گويم, پس بشنويد, تن دهيد, اطاعت كنيد و بر حق گردن نهيد و…. (نورالأمير, ص69)
آورديم كه خطبه را يك جا و به گونه كامل, منابعِ مكتب خلفاء گزارش نكرده اند, اما بر اين نكته بايد تأكيد كرد كه تمام فقرات خطبه در مصادر معتمد و كهن اهل سنت با اسانيد بسيار گزارش و ثبت و ضبط شده است. اين حقيقت ارجمند به گونه اى بس شايسته در كتاب (نورالامير…) به خامه آقاى امير تقدمى نشان داده شده است. وى در اين كتاب ابتدا از آخرين حج رسول الله(ص) به اجمال سخن گفته است, و از تجمع عظيم مردمان در آن حج (ص11ـ16) و آن گاه از سخنرانى آن بزرگوار در غديرخم و چگونگى هاى آن. (ص16ـ21) سپس به جايگاه حديث غدير پرداخته, و از كسانى ياد كرده است كه آن (حديث شريف) را با اسانيد بسيار در مجموعه هايى مفرد رقم زده, سامان داده و گزارش كرده اند. (ص21ـ37) سپس از تواتر حديث سخن گفته و از تصريح و تأكيد بسيارى از محدثان, مورّخان و عالمان اهل سنت بر تواتر آن (ص37ـ47) و بالاخره از كسانى ياد كرده است كه چون حقيقت را نيافته اند (ره افسانه زده) و كوشيده اند كه حديث غدير را يا از جمله (أخبار آحاد) تلقى كنند و يا از جمله احاديث موضوعه. مؤلف طعن عالمان اهل سنت را بر اين گونه كسان گزارش كرده و نشان داده است كه اين گونه سخنانِ بى پايه چيزى نيست كه حتى بر عالمان مكتب خلفاء نيز پوشيده مانده باشد. (ص40ـ49)
آن گاه از اين واقع اسف انگيز ياد كرده است كه مصادر اهل سنت (خطبه غدير) را به تفصيل و يكجا گزارش نكرده اند و بدين سان از (احقاق حق) تن زده و در كتمان (حق) كوشيده اند. از اين روى مؤلف با توجه به اين حق ستيزى محدثان و مؤلفان كوشيده است كه گونه تفصيلى نقل منابع شيعى را از خطبه غدير با مراجعه به منابع اهل سنت تثبيت كند و نشان دهد كه تمام فقرات آن با اسانيد بسيار و منابع فراوان با عين الفاظ و يا مضمون يكسان آمده است.
مؤلف ابتدا متن خطبه را بدان گونه كه ياد كرديم يكجا نقل كرده است (ص65 ـ84) و آن گاه خطبه را در صد بخش آورده و در ذيل نقل هاى كوتاه به تفصيل نصوصى را كه به عين كلمات و يا مضمون همگون نقل آن فقرات را استوار مى دارد, با تكيه بر منابع بسيار عرضه كرده است. به مثل رسول الله(ص) پس از ستايش بليغى از خداوند ـ تبارك و تعالى ـ فرموده اند: خداوند به من امر كرده است كه در اين مجتمع عظيم ولايت علوى را ابلاغ كنم و حراست و نگهبانى از من را تضمين كرده است و جبرئيل براى اين جهت آيه (يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك…) را, كه ولايت علوى است بر من فرو خوانده است و….
مؤلف پس از نقل اين بخش از ابن مسعود, آورده است:
يا ايها الرسول بلغ ما أنزل اليك من ربّك [أن علياً مولى المؤمنين] (فتح الغدير, ج2, ص60; الدر المنثور, ج2, ص298 و…)
از ابى سعيد خدرى نيز آورده است:
نزلت هذه الآيه (يا ايها الرسول بلّغ ما أنزل اليك) على رسول الله(ص) يوم غديرخم فى على بن ابى طالب. (نورالأمير, ص85 ـ86 از تاريخ دمشق, ج62, ص237 و…)
بدين سان تمام بخش هاى خطبه را مستند ساخته و استوار گردانيده و براساس منابع اهل سنت تثبيت كرده است.
آن گاه يادآورى مى كنند, در رواياتى چند بخش هاى بسيارى از محتواى (خطبه غدير) آمده است از جمله در حديث (مناشده) كه على(ع) در روز (شوراى كذائى) آن را ايراد كرده اند و (حديث العشره) ابن عباس, كه در آن از ده فضيلت على(ع) با مردمانى سخن گفته, و با فراز آوردن اين فضايل بر غاصبان (خلافت حق) و ناديده انگاران (حق خلافت) طعن زده است. كلام بلند (ابى ابن كعب) را نيز نقل مى كند كه پس از آن كه ابوبكر در جايگاه خلافت خطبه خواند, به پا خاست و (حق خلافت) و (خلافت حق) را فرياد كرد و بخشى از فضايل مولى را فراز آورد و بر اين كه كسانى اين همه را فراموش يا وانمود به فراموشى كرده اند و يا حقايق را دگرسان كردند و يا بر دگرسانى ها برنياشفتند و سكوت پيشه كردند, طعن زد. بالاخره احتجاج مأمون عباسى بر فقيهان درباره فضايل على(ع) كه در ضمن آن مأمون بسيارى از فضائل مولا را برشمرده است, مى آورد.
در پايان فهرست مصادر آمده است. با وصف دقيق كتاب ها, عناوين, مؤلفان و چاپ و چگونگى چاپ آنها كه نشانگر تتبع بسيار و جست وجوى فراوان و تلاشى است سترگ و طاقت سوز.
مؤلف در پايان فروتنانه نوشته است: پژوهشگرِ آگاه بى گمان بر چندين و چند برابر آنچه من در تأييد فقرات خطبه غدير آورده ام, دست خواهد يافت. آنچه در اين كتاب آمده است فرايند تلاش فردى من است كه در تخريج مصادر و گزارش نقل ها ترتيب تاريخى را نيز رعايت نكرده ام.
اما حقيقت آن است كه كار آقاى تقدمى كارى است بزرگ, ارجمند, دقيق و سودمند. براى وى كه در مقدمه كتاب آورده اند كه آهنگِ شرح و تفصيل خطبه را دارند, (ص55) آرزوى توفيق داريم. معرفى هاى اجمالى تفسير السُلمى وهو حقائق التفسير, 2ج, الأمام أبى عبدالرحمن محمد بن الحسين بن موسى الأزدى السُلمى, تحقيق: سيد عمران, دارالكتب العلميه, بيروت, 1421 . محمّدعلى غلامى ابوعبدالرحمن سُلَمى (م412) از مفسّران, مورخان, عالمان و نويسندگان بزرگ قرن چهارم و اوايل قرن پنجم هجرى است. منابع شرح حال نگارى او را به (جلالت قدر) و (بزرگى و ستودگى) و (جايگاه بلند در تاريخ تصوف و عرفان) ستوده اند. سُلَمى در حفظ ميراث عالمان و مشايخ پيشين نقش مهمى دارد. آثار وى آكنده است از آراء, انديشه ها و سخنان مشايخ پيش از او, به اين ويژگى او نيز شرح حال نگاران توجه داده اند. خطيب بغدادى ضمن شرح حال او نوشته است: (وكان ذا عنايه بأخبار الصوفيه وصنّف لهم سنناً وتفسيراً وتاريخاً) (تاريخ بغداد, ج2, ص245)
سلمى پر كار بوده است و پرنويس. مؤلفان آثار او را به پر برگ و بارى ستوده اند, و شمار آثار وى را افزون بر صد دانسته اند. (طبقات الشافعيه, ج4, ص144; الكواكب الدريه, ج2, ص200).
از جمله آثار مهم و كارآمد او كه از جهات مختلفى شايان توجه, تحليل و نقد است, (حقائق التفسير) او است كه مشتمل است بر تفسير منسوب به امام صادق(ع) و تفسير ابن عطاء, ابوالحسين نورى, حسين بن منصور حلاج و نقل هايى بسيار از مفسران و مشايخ صوفيه.
عالمان از كهن ترين روزگاران درباره اين تفسير, ديدگاه هاى گونه گونى ارائه كرده اند. از واحدى نيشابورى نقل كرده اند كه مى گفته است: (ابوعبدالرحمن سلمى كتابى پرداخته است با عنوان حقايق التفسير كه اگر معتقد باشد آنچه گفته تفسير است كفر ورزيده است.) (ج1, ص11 مقدمه) ذهبى, سلمى را بسى ستوده اما در ضمن يادكرد آثارش نوشته است او را كتابى است به نام حقائق التفسير و كاش آن را نمى نوشت. اين كتاب يكسر (تحريف) و (قرمطه) است (تاريخ الأسلام, 401ـ 420/307) سُبكى اين ديدگاه ذهبى را نقل كرده و نوشته است:
(كسى را كه به جلالت و بزرگى مى ستايد, شايسته نيست كه به (تحريف) و (قرمطه) نسبت دهد; اما حقايق التفسير سلمى سخن درباره او بسيار است….) (طبقات, ج4, ص147)
به هر حال (حقايق التفسير) در جريان شناسى تفسيرنگارى ها و نيز در سير تحول تفاسير عرفانى جايگاه بس مهمى دارد. اين مجموعه از جمله كهن ترين و مهم ترين تفاسير عرفانى است, كه مشتمل است بر آراء و ديدگاه هاى كسانى كه مدّعى بوده اند بايد در فهم قرآن از ظاهر الفاظ فراتر رفت و با پرده برگيرى از ظواهر الفاظ به باطن آيات دست يافت. سلمى خود در مقدمه كتاب مى گويد:
(چون ديدم صاحب دانش هاى ظاهر در انواع قرآن آثارى رقم زده اند و در گشودن مشكلات ظاهرى آن بسى كوشيده اند و در احكام و إعراب و لغت و مجمل و مفسر و ناسخ و منسوخ آن سخن گفته اند, اما كسى به حقايق معانى آيات كه به زبان اهل حقيقت جارى شده همت نورزيده است, جز آيات متفرقه اى كه به ابى العباس بن عطاء نسبت داده شده و آياتى را كه از جعفر بن محمد(ع) گزارش كرده اند, كه ترتيب و تنسيقى نداشته است, من بخشى از اين تفسيرها را شنيدم و ستودم و بدين سان آهنگ آن كردم كه سخنان مشايخ از اهل حقيقت را بدان ها بيفزايم و براساس سور و آيات آنها را سامان دهم و….) (ج1, ص20)
(حقايق التفسير) نسخه هاى بسيارى دارد, و براى تحقيق, دستيابى به نسخه ها دشوارى ويژه اى ندارد. با اين همه تاكنون يك جا و به طور كامل و به صورت منقح و انتقادى به چاپ نرسيده بود. پيش تر بخش هايى با تصحيح و تحقيق هاى متفاوت به چاپ رسيده است كه يادكرد آنها خالى از فايده نيست.
1. تفسير منسوب به امام جعفر صادق(ع)
بخش هاى منقول از حضرت صادق(ع) را پل نويا, با اطمينان از انتساب اين مجموعه به آن بزرگوار پس از معرفى و شناسايى ماسينيون استخراج و تصحيح كرده نشر داد.
آقاى على زيعور نيز اين بخش را با مقدمه و مؤخره به چاپ رسانده است, با عنوان (التفسير الصوفى للقرآن عند الصادق(ع)). (دارالأندلس بيروت, 1979)
2. تفسير ابن عطاء
تفسير منقول از ابن عطا مفصل ترين بخش اين مجموعه است. اين بخش نيز گردآمده و با عنوان (نصوص صوفيه غير منشوره, لشقيق البلخى, ابن عطاء الأدمى, النفرى) نشر يافته است. اين بخش را آقاى بولس نويا يسوعى سامان داده است. (دارالمشرق, بيروت, 1973)
3. ابوالحسين نورى (=احمد بن محمد, خراسانى, بغدادى) از مشايخ بزرگ تصوف (طبقات الصوفيه, ابو عبدالرحمن سلمى, ص164; سير اعلام النبلاء).
نقل هاى سلمى از نورى در حقايق التفسير بسيار اندك است. او بر روى هم بيست ونه قول از اقوال نورى را گزارش كرده است. اين مجموعه را نيز آقاى پل نويا استخراج و براساس چهار نسخه تصحيح و در ضمن مجموعه اى نشر داده است.
4. تفسير حلاّج
اقوال حلاج اولين اثرى است كه از مجموعه (حقايق التفسير) استخراج, جمع و تدوين و تصحيح و نشر شده است.
مجموعه هاى ياد شده را دانشور ارجمند دكتر نصرالله پورجوادى در ضمن مجموعه آثار ابوعبدالرحمن سلمى آورده است (مجموعه آثار ابوعبدالرحمن سلمى, بخش هايى از حقائق التفسير و رسائل ديگر, ج1, گردآورى نصرالله پورجوادى, تهران, نشر دانشگاهى, 1369).
قبل از آن كه درباره چگونگى نشر جديد حقايق التفسير به اجمال سخن بگوييم, لازم است كه يادآورى شود كه جناب پورجوادى در مقدمه سودمند خود بر (مجموعه آثار) ياد شده در ضمن معرفى (تفسير منسوب به امام صادق(ع)) نوشته اند:
(انتساب اين اثر از قديم مورد بحث بوده است. اكثر كسانى كه اين انتساب را مردود دانسته اند, سنّيان متعصب از جمله ابن تيميه و سلف او ابن جوزى حنبلى بوده اند كه اساساً حقائق التفسير سلمى را پيش تر به خاطر همين تفسير مورد نكوهش قرار داده اند.) (ج1, مقدمه, چهارده)
نمى دانم آيا ظاهر اين عبارت نوعى از اعتماد را از جناب پورجوادى نشان نمى دهد؟ به هر حال اين انتساب به شدت مخدوش است و مواردى از آن بدون هيچ ترديدى مجعول و كذب محض.
از جمله در ذيل آيه (اليوم اكملت لكم دينكم…)
آورده است:
وقال جعفر بن محمد: اليوم اشاره الى يوم بُعِثَ فيه محمد برسالته.
در تعيين مصداق (اليوم) سخن بسيار است و براساس نقل هاى متواتر و ديدگاه شيعه قطعاً مصداق اليوم (روز غدير) است. به هر حال اين سخن كه در تفسير سلمى آمده به نگاه مفسران اهل سنت نيز نااستوارترين سخن است و با اندك توجهى به محتوا و مضمون آيه, نامعقول. پس انتساب آن به هر مفسرى نادرست است تا چه رسد به امام صادق(ع).
گفتيم كه حقايق التفسير نسخه هاى بسيارى دارد (تاريخ التراث العربى, فؤاد سزگين, المجلد الأول, 4/179) با اين همه مصحح و محقق اين چاپ آقاى سيد عمران گويا يك نسخه را بيش تر نديده و چگونگى همان يك نسخه را نيز وا نگفته است. محقق مقدمه اى كوتاه بر كتاب نوشته و در ضمن آن ابتدا از چگونگى تفسير قرآن كريم و نحله هاى تفسيرى به اجمال سخن گفته اند, كه همين اندك آكنده است از كژگويى ها و نسبت هاى ناروا. آن گاه شرح حالى آورده است از سلمى و چگونگى تفسير, كه هر دو كوتاه است و نارسا. سپس طعن برخى از عالمان و مفسران را بر (حقايق التفسير) گزارش كرده است. روشن است كه جناب محقق مانند بسيارى ديگر از فضلاى اهل سنت امروزين سلفى انديش (=وهابى مآب) است و اين داورى ها كاملاً بوى وهابى مآبى دارد. بگذريم از اين كه ممكن است كسى و يا كسانى حقايق التفسير و يا بخش هاى مهمى از آن را نپذيرند اما چنان كه پيش تر آورديم, جايگاه مهم آن را در تفسير و تفسيرنگارى و جريان شناسى تفاسير عرفان هرگز نمى شود مغفول نهاد.
جناب محقق, عملكردش را در تحقيق كتاب, بدين سان رقم زده است:
1. استنساخ مخطوط و ضبط آن و استوارسازى خطاها و نااستوارى هايش;
2. تخريج آياتى كه در ضمن تفسير بدان ها استشهاد شده است;
3. تخريج احاديث منسوب به رسول الله(ص) و آثار منسوب به صحابه با توضيح و تفسير درباره چگونگى آنها به لحاظ صحت و ضعف;
4. شرح حال برخى از اعلام متن از اعلام صوفيه و جز آن;
5. توضيح برخى از جاى ها, آبادى ها و فرقه ها;
6. تأويل صحيح برخى از نصوصى كه نقل شده و با ظواهر شرع نمى سازد!
7. شرح برخى از واژه هاى دشوارياب.
به هر حال به همين اندازه كه محقق و ناشر, تفسيرى بس كهن را از حالت مخطوط بيرون كشيده و نشر داده اند, جاى سپاس دارد. اما به واقع به اين نشر عنوان (تحقيق) نتوان داد و ادعاهاى محقق را نيز تا حدّى مى توان پذيرفت, نه همه آن جملات و ادعاها.
از اهم مشكلات اين تحقيق! بازخوانى آن صرفاً براساس يك نسخه است. گواين كه تصويرى كه از اين نسخه و از صفحات متعدد آن ارائه كرده اند, معلوم است كه نسخه اى است خوانا, اما به هر حال با تكيه انحصارى به اين نسخه, نمى توان به عرضه متنى منقح باور داشت. مثلاً در آغاز كتاب و پس از خطبه سلمى, چرايى و چگونگى تدوين كتاب را آورده است. اما عبارتْ نامفهوم و مختل است. پس از مقابله آن با آنچه نو يا نقل كرده است, متوجه علت نارسايى عبارت شدم. براى اينكه خوانندگان گرامى نيز, دليل اختلاف نحوى عبارت را دريابند, هر دو را نقل مى كنم: متن چاپ بيروت:
ولما دانت المتوسمين بالعلوم الظواهر, صنفوا فى أنواع القرآن, من فوائد ومشكلات وأحكام وإعراب ولغة ومجمل و مفسر وناسخ ومنسوخ وإعراب مايشغل منهم لجميع فهم خطابه على حساب الحقيقة إلا آيات متفرقة نسبت إلى أبى العباس بن عطاء وآيات ذُكر أنها عن جعفر بن محمد(ع) على غير ترتيب, وكنت قد سمعت منهم فى ذلك جزءاً استحسنتها أحببت أن أضم ذلك إلى مقالتهم وأضم أقوال المشايخ أهل الحقيقة إلى ذلك, وأرتبه على السور حسب وسعى وطاقتى فاستخرت الله فى جميع ذلك شىء منه, واستعنت به فى جميع أمورى وهو حسبى ونعم المعين. چاپ پل نويا
ولمّا رأيت المتوسمين بالعلوم الظواهر صنّفوا فى انواع فوايد القرآن من قراآت وتفاسير و مشكلات واحكام واعراب ولغة و مجمل ومفسّر وناسخ ومنسوخ وغير ذلك ولم يشتغل أحد منهم بجمع فهم خطابه على لسان أهل الحقيقة الا آيات متفرقة نسبت الى أبى العباس بن عطاء, وآيات ذكر انها عن جعفر بن محمد الصادق رضى الله عنهما, على غير ترتيب ـ وكنتُ قد سمعت منهم فى ذلك حروفاً استحسنتها, أحببتُ أن أضم ذلك الى مقالتهم, واضم أقوال مشائخ أهل الحقيقة الى ذلك, وأرتّبه على السُوَر حسب وسعى وطاقتي. فاستخرت الله تبارك و تعالى فى جمع شيء من ذلك, واستعنت به فى ذلك وفى جميع اموري, وهو حسبى ونعم المعين.
به هر حال چاپ و نشر (حقايق التفسير) در همين حدّ هم خرسندكننده است; اما هنوز جاى تحقيقى استوار, انتقادى و با نقد و تحليل آن بسيار خالى است. معرفى هاى اجمالى شرح نهج البلاغه (دو جلد) ميرزا محمدباقر لاهيجانى, تصحيح و تعليقات از: دكتر سيد محمدمهدى جعفرى و دكتر محمديوسف نيّرى, ناشر: ميراث مكتوب با همكارى ستاد بزرگداشت سال اميرالمؤمنين على(ع), 1464 صفحه, وزيرى. رضا عليزاده مرحوم ميرزا محمدباقر نواب لاهيجانى از بزرگان حكماى قرن سيزدهم است كه در فلسفه و نجوم مهارتى بسزا داشت. وى پس از مهاجرت به اصفهان, تدريس علوم عقلى را در آن ديار آغاز كرد و حلقه درس و بحث گرمى را در حوزه علمى اصفهان پديد آورد. مرحوم نواب لاهيجى, شرح حاضر را به خواهش فتحعلى شاه قاجار به مدت دو سال (1225ـ1226هـ.ق) نوشت. مؤلف ريحانة الادب در شرح حال وى مى نويسد: (در حكمت يدى طولى, و در نجوم نيز مهارتى بسزا داشته, و در تفسير قرآن, واحد زمانِ خود بوده….)
غير از شرح نهج البلاغه, كتاب ديگرى نيز در تفسير داشته است كه به (تحفة الخاقان فى تفسير القرآن) موسوم است. مرحوم آقا بزرگ تهرانى در الذريعه درباره اين تفسير, توضيح مى دهد كه در آن قرآن به پنج بخش: قصص, احكام, معارف, مواعظ و مواعيد, تقسيم و تفسير شده است.
در ميان شروح نامبردار نهج البلاغه كه شمار آنها به ده نمى رسد, شرح لاهيجى, ويژگى هاى خود را دارد و به آثار ديگر چندان شبيه نيست. مى دانيم كه قطب راوندى در قرن پنجم, آغازگر شرح نويسى بر نهج البلاغه بود. پس از او قطب الدين كيدرى با نوشتن حدائق الحقايق (قرن ششم) و ابن ابى الحديد با نوشتن بيست جلد شرح ممتِّع در قرن هفتم و اين ميثم با تأليف شرح پنج جلدى خود, كار او را ادامه دادند. شيخ محمد عبده نيز از ديگر كسانى است كه به اين عرصه آمد و ارادتى نمود و سعادتى برد. غير از آنچه گفته آمد, شروح ديگرى نيز به قلم و زبان فارسى نگاشته شده است كه تنبيه الغافلين و تذكرة العارفين, نوشته مرحوم مولا فتح الله كاشانى و شرح حاضر, از آن جمله است.
نواب لاهيجى در اين شرح, گرايش فكرى و دغدغه روحى خود را به حكمتِ رسمى و كلام شيعى از ياد نبرده و در سراسر كتاب مشرب فلسفى و ذوق عرفانى خود را نشان مى دهد.
نثر آن, به خوبى يادآور نثر دوره خود است و سخت تحتِ تأثير دستور زبانِ مبدأ, يعنى عربى. ويراستاران محترم كه كار تصحيح و تعليق را در اين اثر بر عهده دارند, در مقدمه مختصر خود, ويژگى هاى اين شرح را اين گونه بر مى شمرند:
(ويژگى اين شرح, مانند شرح مولا فتح الله كاشانى, چنان است كه نخست عنوان خطبه يا كلام يا نامه يا وصيت را به عربى نقل و ترجمه تحت اللفظى و كلمه به كلمه مى كند. سپس اصل خطبه يا كلام و نامه را به جمله هايى از نيم سطر تا چند سطر, به تناسب طول آن, بخش و ترجمه مى كند و اگر لازم ببيند, به ويژه در موضوعات كلامى و فلسفى و عرفانى به شرح مى پردازد, و گاه نكته اى تاريخى را براى خواننده توضيح مى دهد, و بر پايه رسم زمان منبع را به جز در موارد بسيار اندك و استثنايى, گزارش نمى كند.) (ج1, ص24)
سپس به ويژگى هاى دستورى, رسم الخط, واژگان و اصطلاحات كتاب اشاره مى كنند.
همين جا يادآور مى شود كه جا داشت مصححان و ويراستاران اين اثر ارزشمند, توضيحات بيش ترى درباره شرح لاهيجى و مؤلف آن مى دادند و خواننده را از جستجو در منابع و متون مربوط بى نياز مى كردند. هفت صفحه از مقدمه 13صفحه اى كتاب به انگيزه تأليف نهج البلاغه و زندگينامه مؤلف آن, يعنى سيد رضى اختصاص يافته كه چندان ضرورى نبود. در همين مقدمه درباره ويژگى هاى نسخه هاى موجود از شرح لاهيجى, توضيحاتى آمده است كه اهم آنها بدين قرارند:
اين شرح دوبار, در سال هاى 1317 هجرى قمرى و 1325 هجرى قمرى چاپ سنگى شده است و اين نخستين بار است كه تصحيح, ويرايش و چاپ امروزين, مى شود. از آن جا كه شرح لاهيجى به فرمان شاه قاجار تأليف شده است, نثر آن فاخر, متصنع و ديوانى است و زمانه مؤلف, سخت در قلم او مؤثر بوده است.
در رسم الخط, شيوه مؤلف حفظ نشده, و ويراستاران محترم هر دو جلد را به آيين جديد, ويرايش و تصحيح كرده اند.
غير از تصحيح و ويرايش, كتابْ افزوده هاى ديگرى نيز دارد كه مأخذيابى و شرح برخى واژگان, از آن جمله است. مثلاً در جايى مؤلف, لقب (عرف النار) را براى اشعث بن قيس نام مى برد و در پاورقى, در توضيح آن مى نويسند: (عرف النار, كنايه از جاسوس است, و آن جاسوسى است كه در جاى بلندى در نزديكى سپاه خودى, آتش روشن مى كند تا دشمن جاى سپاه خودى را بيابد و بر آنان بتازد. مردم عمل اشعث را در امان نخواستن براى افراد خود, به جاسوسيِ چنين شخصى تعبير كرده اند.) (ج1, ص213)
دو نمونه از شرح لاهيجى بر كلمات امام على(ع) بدين قرار است:
الذى ليسَ لِصفتهِ حَدٌّ محدود.
(يعنى آن خدايى كه نيست از براى وصف كردن او حدّ و تعريف محدود و معين; يعنى حد ندارد تا معيّن بشود از براى وصف كردن او. زيرا كه حدّ از ماهيّت است, نه وجود. و خدا ـ سبحانه و تعالى ـ صرفِ وجود و منزه از ماهيّت است.) (ج1, ص51)
إنَّ الوَفاء توأمُ الصِّدق
(يعنى وفا به وعده كردن و به جا آوردن آن, توأم و همزاد صدق و راستى است. و صدق, مطابق بودنِ خبر است با واقع; پس اگر خبر از ماضى باشد, بايد به آنچه خبر داده واقع شده باشد و اگر از مستقبل باشد, بايد واقع بشود; والا اگر واقع نشد يا نشود, آن خبر كذب باشد نه صدق و وعدْ اِخبار است ازمتكلم به واقع ساختن امرى كه نافع باشد مر شخصى را كه وعده از براى او شده, پس وعدْ قسمى از اقسام خبر است, و صدقِ آن موقوف است به واقع ساختن آن وعد, و واقع ساختنِ وعد به معنى وفاى به وعد است. پس صدق وعد و وفاى به وعد متلازمان باشند; زيرا كه صدق وعد, لازم دارد وفاء به وعد را; والا لازم آيد وجود موقوف بدون موقوف عليه. و وفاى به وعد لازم دارد صدق وعد را; زيرا كه وفا نيست الا ايقاع وعد; و ايقاع لازم دارد وقوع وعد را; پس لازم دارد صدق وعد را كه عين وقوع است, و الا لازم مى آيد وجود ملزوم بدون لازم, و هر دو ناشى از خصلتِ عفت باشند, كه ضبط و عدل, قوّه شهويه باشد. و شهوت يا به لسان است, و يا به بطن و يا به فرج, و تعديل و ضبط قوه شهويه انسانى, منشأ صدق اقوال است, و تعديل و ضبط قوه شهويه بطنى, منشأ وفاى به عدل, و بذل اموال
است. پس صدق وعد و وفاى به وعد از جهت آن كه متلازمان و از يك منشأ و بطن ناشى مى شوند, با هم توأم باشند در اخلاق, مثل توأم در حيوانات; پس وفاى به وعد و صدق مطلق نيز با هم توأم باشند.) (ج1, ص299)
در پايان جلد دوم, مصححان دانشمند كتاب, تعليقاتى را بر شرح لاهيجى افزوده اند كه اكثر آنها مفيد و راهگشا است. در اين تعليقات, پاره اى از اصطلاحات عرفانى, فلسفى و تاريخى كه در كتاب به كار رفته اند, شرح و توضيح مى يابند و گاه سخنى در تأييد يا تكميل توضيحات شارح, افزوده مى شود. نيز گاهى برخى از نكات عرفانى كه شارح فاضل, بدان اشاره و گذر كرده است, بازكاوى و تشريح شده است.
پس از تعليقات, پنج فهرست پيش روى خواننده است: آيات, روايات, اعلام و قبايل, جاى ها و كتاب ها, ضرب المثل ها.
گفتنى است اين اثر, يكصدو دهمين كتاب مركز نشر ميراث مكتوب است. ناشر, تلاقى چاپ اين اثر را با عدد 110 به فال نيك گرفته و اعلام آن را با افزوده اى بر روى جلد نخست كتاب, بر خود لازم ديده است.
تصحيح و چاپ اين اثر را به جناب آقاى دكتر سيد محمدمهدى جعفرى كه عمر خود را بر سر تحقيق در سيره و آثار علوى گذاشته و تاكنون توفيقات بسيارى كسب كرده است, تبريك و دست مريزاد مى گوييم; همچنين تلاش و همكارى دوستِ دانشمندشان, جناب آقاى دكتر محمديوسف نيّرى را ارج مى نهيم. معرفى هاى اجمالى
قرآن كريم: ترجمه اى شاعرانه از متنى عربى, ترجمه فضل اللّه نيك آيين, چاپ اوّل, اِسكوكى (امريكا): بنگاه آخرين كتاب آسمانى, 2000, 16«1084 صفحه, وزيرى.
Quran: A Poetic Translation from the Original. Tr. by Fazlollah Nikayin, Skokie (Illinois): The Ultimate Book, Inc., 2000. xvi+1084pp. در ميان زبان هاى مختلف جهان, در دو دهه اخير آهنگ چاپ و انتشار ترجمه هاى جديد قرآن به زبان هاى فارسى, تركى استانبولى و انگليسى از ساير زبان ها بيش تر بوده است. شمار ترجمه هاى كامل قرآن به زبان انگليسى اكنون به مرز 65 رسيده است كه بر اين ها مى توان ترجمه هاى ناقص, گزيده و برخى تفاسير قرآنى به زبان انگليسى را افزود. پاره اى از اين ترجمه ها همچون ترجمه محمد مارمادوك پيكتال و عبداللّه يوسف على, بارها در اشكال و قطع هاى مختلف و از سوى ناشرانى متفاوت در سراسر جهان به چاپ رسيده است.
هريك از ترجمه هاى انگليسى قرآن, ويژگى هاى خاص خود را دارد. برخى همچون ترجمه ماجد فخرى و ترجمه حاج تعليم على (تامس باليتنگ ايرونيگ) با نثرى روان, ساده و به انگليسى امروزى اند. برخى چون ترجمه هاى محمدعلى لاهورى, ظفراللّه خان و غلام سَرور, بازتاب انديشه هاى قاديانيِ مترجمان اند. ترجمه هاى شيعى همچون شيخ محمد سرور, ميراحمد على و كالِن تِرنر (برگرفته از ترجمه و تفسير محمدباقر بهبودى) نيز موجودند. برخى مانند ترجمه آربرى, نثرى كهن و متأثر از كتاب مقدس دارند و پاره اى همچون ترجمه سيد وقار احمد اساساً به زبانى ساده و براى نوجوانان نوشته شده است.
تاكنون هيچ مترجمى در زبان انگليسى نكوشيده است متنى منظوم و شاعرانه از قرآن به دست دهد; اما فضل اللّه نيك آيين در كار خود بدين مهم دست زده است. پيش از وى تنها مى توان به دقت و توجه كسانى چون آرتور جان آربرى در ترجمه ادبيِ سوره هاى مسجّع مكى قرآن اشاره كرد. مايكل سِلْز نيز در كتاب Approaching the Qurص*n (1999) به ترجمه ادبى و شاعرانه سوره نجم و چند سوره جزء آخر قرآن پرداخته است. اما در اين ميان اثر آقاى فضل اللّه نيك آيين نخستين ترجمه كامل قرآن با سبكى شاعرانه است. از سويى, وى دومين ايرانى است كه ترجمه انگليسى كاملى از قرآن كريم ارائه داده است. يك سال پيش از وى, ترجمه اى به قلم اكبر ايران پناه در تهران (انتشارات پيك فرهنگ) انتشار يافته بود. دكتر فضل اللّه نيك آيين (متولد تهران, 1316/1938), مدرس, مترجم, زبان شناس و استاد پيشين دانشگاه آزاد اسلامى در تهران است كه مدتى در دانشگاه كمبريج انگلستان نيز به تدريس گذرانيده و هم اكنون در شيكاگوى امريكا زندگى مى كند. وى قريب به ده سال گذشته را به تهيه اين ترجمه جديد گذرانده است و پيش تر در ايران, ترجمه اى از سوره يوسف و نيز ترجمه شاعرانه ٌ جزء آخر قرآن كريم را منتشر كرده بود. (تهران, انتشارات رسا, 1995/ 1373ـ1374).
ترجمه جديد دكتر فضل اللّه نيك آيين در صدد است تا هم ظرافت هاى بلاغى و زيبايى هاى لفظى قرآن كريم را به خوانندگان انگليسى زبان ارائه دهد و هم ـ تا حد امكان ـ به ترجمه آزاد روى نياورد. مبناى مترجم بر اين بوده است كه متن قرآن را مستقيماً ـ آن گونه كه به وى الهام مى شود ـ ترجمه كند و به تفاسير و تأويل هاى اختلافى نپردازد. (صxi) از اين رو, وى در متن ترجمه خود هيچ گونه توضيحات بيش ترى نمى آورد و به يادداشت هاى بسيار كوتاه خود در پاورقى بسنده مى كند. در تفسير پاره اى از آيات مشكل, مترجم اطلاعات خود را از سه ترجمه انگليسى قرآن گرفته است. الف. ترجمه عبداللّه يوسف على كه از مسلمانان شبه قاره هند بود, و از سال 1930 تاكنون, ترجمه اش بيش از هر مترجم انگليسى ديگرى چاپ و انتشار يافته است; ب. ترجمه ابوالاعلى مودودى كه در اصل به زبان اردو (تفهيم القرآن) بوده, اما به زبان هاى فارسى و انگليسى نيز باز گردانده شده است; ج. ترجمه مولانا محمدعلى معروف به لاهورى كه نخست بار در 1917 به چاپ رسيد; وى با آن كه از مسلمانان قاديانى است, اما ترجمه اش از ترجمه هاى قوى و با نثر محكم به شمار مى آيد. با اين همه آقايى نيك آيين تأكيد مى كند كه در كار خود به هيچ روى سبك و زبان ترجمه ايشان را برنگرفته است. (صxii)
ترجمه بدون متن عربى آيات و با حروفچينى بسيار نيكو به چاپ رسيده است. نظم ترجمه به گونه ايامبيك (iambic), از مهم ترين اَشكال شعر انگليسى است. مصرع ها پنج ضربه (pentameter)اند, و بلندى يا كوتاهى آنها تابع اقتضائات هر آيه و اتصال و انفصال معنى در آن است. اشعار هيچ گونه قافيه ثابتى ندارند, بلكه براى شيوايى و روانى ترجمه, و نه صرفاً مطابقت با ساختار متن عربى, انواع قافيه ها (برابر, نابرابر, درونى و جز آن) در آنها به كار رفته است. مترجم اين روش را در ترجمه تمام سوره ها, حتى سور بلند مدنى, به كار گرفته است, اما محصول كار وى در پاره اى سوَر كوتاه مكى چشمگيرتر است. نمونه اى از ترجمه وى در سوره فيل چنين است:
SURA 105
ELEPHANT
(AL-PHEEL)
In the Name of God, the Beneficent, the Merciful
1. Did you not note the doing of your Lord, Upon the Army of the Pheel!(1. Or al-Fil means 'elephant'; these were the troops of Abraha, the ruler of Abyssinia, who invaded Mecca with a large army, in which were some elephants.)
2. Did He their cunning plot not foil,
3. By sending swarms of Ababeel?(2. The miracle consisted in the birds (ababeel) coming in large flights and flinging stones which destroyed the whole of the Abrahaصs army.)
4. That showered upon them stones of hardened clay,
5. Which left them just as chewed up hay?!
معرفى هاى اجمالى ساختارهاى ادبيِ معناى دينى در قرآن (مجموعه مقالات), ويراسته عيسى جى. بولاتا, ريچموند (انگلستان): انتشارات كرزن, 2000. 12«393 صفحه, وزيرى.
Literary Structures of Religious Meaning in the Qurص*n. Ed. by Issa J. Boullata, Richmond: Curzon Press, 2000. vii+393pp. مرتضى كريمى نيا ه حسين در سخنرانى 9 دسامبر 1930 خود با عنوان (نثر در قرون دوم و سوم هجرى) (نگاه كنيد به: من حديث الشعر و النثر, چاپ دهم, قاهره, دارالمعارف, 1969, ص25) مى گويد:( قرآن نه شعر است و نه نثر; بلكه فقط قرآن است و هيچ نام ديگرى نمى توان بر آن نهاد. شعر نيست, كه اين امر خود نيك هويداست. نثر نيست, چه خود را مقيد به قيودى خاص كرده است كه در هيچ جاى ديگر يافت نمى شود; قيودى از قبيل فواصل منظم آيات و موسيقى خاص جملات. اين نوع يگانه و منحصر به فرد كلام, پيش و پس از خود هيچ نمونه اى نداشته و نخواهد داشت.)
از ياد نبريم كه قرآن كتابى دينى است; يعنى تمامى ساز و كارهاى زبانى و ادبى آن, در پيِ افاده معانى دينى اند. ليكن ساختارهاى ادبى (و يا به تعبير طه حسين قيود خاص) قرآن به آن دو امر پيش گفته منحصر نمى شوند. براى ساختارهاى ادبى قرآن كريم مى توان فهرستى بلند و بالا شامل تلفظ (diction), واج شناسى (phonology), ساخت شناسى واژگان (morphology), نحو (syntax), وزن و ريتم (rhythm), امور بلاغى (rhetoric), تركيب بندى (composition) و سبك (style) ويژه قرآن را برشمرد. بر اين ها مى توان امورى چون آهنگ (tone), صوت (voice), شفاهيّت و ملفوظ بودن متنى (orality), صنايع بديعى (imagery), نمادگرايى (symbolism), تمثيل و مجاز (allegory), ژانر (genre), نقطه نظر (point of view), طنين يا انعكاس ميان متنى (intertextuality) و فرامتنى (intratexual) و ديگر وجوه ادبى را افزود. تركيب هاى مختلفى از اين عناصر در جاى جاى قرآن به منظور ايجاد كاركردهاى مختلف در هر بخش, معناى دينى را در اين كتاب عظيم به گونه اى منحصر به فرد عرضه كرده است.
كتاب ساختارهاى ادبيِ معناى دينى در قرآن اساساً در پى آن است كه با تحقيق در ساختارهاى ادبى اين كتاب مقدس, نشان دهد كه چگونه اين ساختارها, معناى دينى را شكل مى دهند. اين حوزه اى از مطالعات قرآنى است كه مى توان گفت در ادبيات مطالعات قرآنى غربى و اسلامى كم سابقه است. اين كتاب مجموعه پانزده مقاله از محققان و قرآن پژوهان غربى و اسلامى است كه در سه بخش (بر روى هم 393 صفحه) با ويراستارى علميِ آقاى عيسى بولاتا به چاپ رسيده است. وى استاد مطالعات عربى و اسلامى در مؤسسه مطالعات اسلامى در دانشگاه مك گيل است. كتاب حاضر اولين كتاب از مجموعه (مطالعات قرآنيِ انتشارات كرزن) (Curzon Studies in Qurص*n) است كه سر ويراستارى كل اين مجموعه را آقاى اَندرو ريپين (Andrew Rippin) استاد مطالعات قرآنى دانشگاه كالگارى (كانادا) بر عهده دارد. (انتشارات كرزن در سال 2000 كتاب دوم خود را از مجموعه يادشده با عنوان تحول و تكامل تفسير در سده هاى نخست اسلام تأليف هربرت برگ منتشر كرد.) اين دو نفر خود مؤلف دو مقاله از پانزده مقاله كتاب اند.
عناوين مقالات و اسامى مؤلفان آنها از اين قرار است:
1. (رهيافتى ادبى به سوره هاى موزون قرآن), از مايكل سِلْز (دپارتمان اديان, كالجِ هاورفورد آمريكا). اين مقاله به بررسى مضامين, جنس و روابط شفاهى ميان متنى در قصار السور قرآن به ويژه در دو سوره زلزال و شمس مى پردازد.
2. (تحولات و گذارهاى عمده و دوائر موضوعى در دو سوره بلند قرآن) از مايتاس زانيسر (مدرسه الاهيات آسبورى, ويلمور آمريكا). وى مى كوشد وحدت و انسجام موضوعى دو سوره بلند قرآن يعنى بقره و نساء را اثبات كند.
3. (متن و وجوه متنى: آيه هفتم سوره آل عمران به مثابه يك نقطه تقاطع), از خانم جين دَمِن مك اوليف (دپارتمان مطالعات دينى, دانشگاه تورنتو, تورنتو, كانادا). وى استاد مطالعات قرآنى در دانشگاه جرج تاون آمريكا و سر ويراستار دائرةالمعارف قرآن (ليدن, انتشارات بريل) نيز مى باشد.
4. (عبارت هاى مكرر كليشه وار در قصص عذاب), از آلفورد وِلچ (دپارتمان مطالعات دينى, دانشگاه دولتى ميشيگان, آمريكا) وى كه سال ها پيش مقاله (قرآن) را در دائرةالمعارف اسلام (ويرايش دوم, ليدن, انتشارات بريل) نوشته است, در اين مقاله به بررسى وجوه ادبى و معنايى عبارت هايى مى پردازد كه در قصه اقوام نوح, عاد, ثمود و لوط و شعيب و ديگران به صورت كليشه اى تكرار مى شود.
5. (ابتغاء وجه اللّه: نماد قرآنيِ مسئوليت فردى), از اَندرو ريپين (دپارتمان مطالعات دينى, دانشگاه كالگارى, كانادا). وى در اين مقاله موضوع اختيار و مسئوليت فردى انسان را در برابر علم الهى با توجه به تعبير ابتغاء وجه الله در قرآن بررسى مى كند.
6. (فواتح السور: حروف اسرارآميز قرآن), از عرفان شهيد (دپارتمان زبانشناسى, ادبيات و زبان عربى, دانشگاه جرج تاون, امريكا). وى در اين مقاله مى كوشد با بررسى نخستين آيات سوره مزمل, تحليلى تازه از حروف مقطعه قرآن به دست دهد.
7. (ويژگى ارجاع و وجوه متنى در سوره حجر: تأملاتى در باب روند رسمى شدن مصحف قرآنى و پيدايش امت), از خانم آنگليكا نُويْوِرت (استاد مطالعات اسلامى و مدير مؤسسه پژوهش هاى شرق شناسى آلمان در بيروت, لبنان). اين مقاله در واقع نقدى است بر نظريه جان ونز برو در كتاب مطالعات قرآنى درباره شكل گيرى منابع اصيل اسلامى, و از جمله قرآن, در قرون نخست اسلامى. درباره موضوع و نيز اصطلاحات غريب در عنوان اين مقاله نگاه كنيد به دو ترجمه از راقم اين سطور در زير: الف. (نگاهى به كتاب مطالعات قرآن), ويليام گراهام, ترجمه مرتضى كريمى نيا, در آينه پژوهش, ش65, آذر و دى79; ب. (تحليل ادبى قرآن, تفسير و سيره: نگاهى به روش شناسى جان ونز برو), اندروريپين, ترجمه مرتضى كريمى نيا, در پژوهش هاى قرآنى, ش33ـ24, پاييز و زمستان79.
8. (طنز و كنايه در قرآن با نگاهى به داستان يوسف), از مستنصر مير (دپارتمان مطالعات دينى, دانشگاه يانگستاون). اين مقاله حاوى پنج بخش است: الف. چكيده اى از داستان يوسف به روايت قرآن; ب. نقل
معرفى هاى گزارشى
كليّات
ـ موسوعة الأمام فخرالدين الرازى
الدكتور سميع دغيم, بيروت, مكتبة لبنان ناشرون, 1421, 1099ص, وزيرى.
فرهنگنامه اى است گسترده بر پايه آثار فخرالدين رازى, و ارائه دهنده مصطلحات به كار گرفته شده در آثار وى و بدين سان فرهنگواره اى است كلامى, تفسيرى, اصولى, منطقى و….
نويسنده ابتدا از فخرالدين رازى و جايگاه او در ميان عالمان و فرهنگ اسلامى سخن گفته و آنگاه ضمن يادكردى از پژوهش هايى سامان يافته درباره وى, آثار رازى را گزارش كرده است. آنگاه مصطلحات برگرفته از آثار وى را با توضيح و تبيين آنها بر پايه متن آثار مكتوب فخرالدين رازى گزارش كرده است. بدين سان اين فرهنگواره چنانكه پيش تر آورديم عام است. يعنى پژوهشى است ميدانى بر پايه آثار رازى, به مثل اصطلاح (تنزيل), (سجع), (نزول) را آورده كه قرآنى هستند (توحيد), (رؤية) و… را هم كه كلامى هستند و (فديه), (سحت), (طهارة) كه فقهى هستند و (مصالح مرسله), (مصلحه شرعيه) و… كه اصولى هستند.
البته كار آقاى دغيم با همه سودمندى و كارآمدى, كاستى هايى هم دارد, از جمله در بخش قرآنى, آن كه رازى افزون بر تفسير, در علوم قرآنى نيز آثارى دارد و بدين لحاظ بسيارى از عناوين علوم قرآن در آثارش طرح و تبيين شده كه در اين فرهنگواره نيامده است. از جمله (تناسب) كه رازى بدان اهميت فراوان داده و بلكه مدّعى است هيچ مفسّر در حدّ او به اين نكته دست نيافته است و (مكى و مدنى), (مصحف), (تحريف) كه در عدم تحريف قرآن فراوان رازى سخن گفته و بدان پاى فشرده و…. فلسفه و كلام
ـ همه بايد بدانند
ابراهيم امينى,چاپ پانزدهم, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 208ص, رقعى.
اين كتاب مباحث اصول و فروع دين را به زبان ساده براى جامعه گزارش مى كند و قبلاً در همين نشريه معرفى شده است.
ـ جهنم چرا؟
محمدحسن قدردان قراملكى, چاپ دوم, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 263ص, رقعى.
اين كتاب مجموعه چهار مقاله نويسنده در كيهان انديشه و نامه مفيد است كه در شكل كتاب آن را ارائه كرده است و در آن فلسفه و انگيزه دوزخ, چگونگى عذاب دوزخ و دوزخ ابدى را مورد بحث قرار داده است كتاب قبلاً در اين نشريه معرفى شده است.
ـ ترجمه الهيات شفاء
محمدمهدى گيلانى, چاپ اوّل, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 232ص, وزيرى.
در تقسيم عام محتواى كتاب شفا, آن را به چهار جُمَل رئيسى: منطق و طبيعيات و رياضيات و الهيات منقسم فرموده اند, و هر جمله را به فنونى و هر فنى را به مقالاتى و هر مقاله را به فصولى قسمت كرده اند كه هر بخشى از آن ها مشتمل بر بحث هايى متنوع و گوناگون است و شاخه هاى رسته و برخاسته از هر اصلى از آن علوم را تشخيص هويت نموده و پيوستگى و خويشاوندى دور و نزديك آن ها را روشن ساخته است.
الهيات شفا مشتمل بر ده مقاله است كه چهار مقاله اوليه آن ترجمه گرديده و به محضر دوستداران حكمت و برهان عرضه مى شود.
ـ حيات پس از مرگ
على محمد اسدى, چاپ نهم, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 207ص, رقعى.
اين كتاب درباره زندگى پس از مرگ بحث مى كند و قبلاً معرفى اجمالى شده است.
ـ حق با على است
مهدى فقيه ايمانى, چاپ دوم, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 200ص, وزيرى.
اين كتاب درباره اثبات حقانيت على(ع) و اين كه حق بر مدار آن حضرت مى چرخد و او بر مدار آن مى چرخد, نگارش يافته است, و پيش از اين در همين نشريه معرفى شده است.
ـ سيماى پر فروغ
سيد اصغر ناظم زاده قمى, چاپ اوّل, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 368ص, وزيرى.
اين كتاب درباره فضايل و مناقب اميرمؤمنان على(ع) است. نويسنده بر اين باور است كه جامعه امروز و به ويژه نسل جوان به شدت به اين فضايل نيازمند است و به همين خاطر در كتاب خود نخست جايگاه على(ع) را در نزد پيامبر(ص) روشن مى كند و توصيه هاى آن حضرت را درباره على(ع) يادآور مى شود و سپس على(ع) را در عرصه علم و دانش مى نماياند و از معجزات و كرامت هاى آن حضرت شمه اى نقل مى كند و به شخصيت آن حضرت در عرصه ايمان و اخلاق مى پردازد و در نهايت جايگاه مولا را در روز واپسين نشان مى دهد.
ـ خير الأثر در ردّ جبر و قدر
حسن حسن زاده آملى, چاپ چهارم, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 208ص, وزيرى.
جبر و اختيار از دغدغه هاى فكرى ريشه دار بشرى است و يكى از مباحث جدّى و دشوار انسان مى باشد. از ديدگاه شيعه انسان نه گرفتار در دام جبر و نه برخوردار از اختيار افسار گسيخته است, بلكه در مرحله اى بين اين دو قرار دارد. اين بحث را مؤلف محترم در شهر آمل در جمعى از دانش پژوهان آن ديار ارائه كرده و سپس آن را خود تقرير كرده است و به ضميمه دو رساله ديگر: يكى در كسب و ديگرى در اقسام فاعل به چاپ سپرده است.
مباحثى چون: اختيار و اراده, سخن در جبر و تفويض, مناظره ابوالحسن اشعرى با استاد خود ابوعلى جبايى, اقسام فاعل از جمله مباحث كتاب است.
ـ على(ع) در آينه عرفان
سيد اصغر ناظم زاده قمى, چاپ چهارم, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 6«490ص, وزيرى.
اين كتاب نگاه به على(ع) در حوزه عرفان و مباحث عرفانى است. نويسنده مى نويسد: (ما در اين كتاب تلاش كرده ايم كه مسائل عرفانى را از ديدگاه مولاى متقيان و امام عارفان على(ع) در دو بخش بياوريم: بخش اوّل مربوط به مسائلى است كه به نوعى با مسائل عرفان نظرى مربوط است, مثل على پدر عرفان, على و انسان كامل, على و انسان شناسى, على و شاخه هاى عرفانى. بخش دوم در خصوص مقوله هايى است كه با عرفان عملى ارتباط دارد, مثل اوصاف عارفان, مبارزه با نفس, تهذيب و تذكيه آن, ذكر خدا, اخلاص, زهد و پارسايى, ترك دنيا, عبادت و پرستش پروردگار, نماز و حضور قلب در آن).
ـ تحليلى نو بر عقايد وهابيان
محمدحسين ابراهيمى, چاپ چهارم, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 135ص, رقعى.
كتاب حاوى (بررسى نگرش ها و بينش هاى وهابيان درباره شيعه و ائمه معصومين(ع) است) و مؤلف كوشيده با بهره گيرى از كتاب هاى آنان اتهام هاى آنان عليه شيعه را بررسى كرده و پاسخ دهد.
بحث هايى چون: اسلام آيين وحدت, زندگى شيخ و ابن سعود, توحيد از ديدگاه تشيع و وهابيّت, توسل و مرگ و شفاعت, زيارت و احكام قبور و مساجد از ديدگاه تشيع و وهابيت, كرامات اولياءالله, تأويل در قرآن, جشن و سوگوارى, تحريف در قرآن و روايات و تاريخ, اطاعت مطلق از حاكم, مباحث اين كتاب را تشكيل مى دهند.
ـ رسائل الفلسفه والعرفان
السيد جمال الدين الحسينى, چاپ اوّل, قم و تهران, بررسى هاى اسلامى و مجمع جهانى تقريب مذاهب اسلامى, 1421, 215ص, وزيرى.
اين كتاب مجموعه اى از رساله هاى فلسفى و عرفانى سيد جمال الدين اسدآبادى است كه برخى از آنها براى اولين بار نشر مى يابد. آقاى خسروشاهى در مقدمه عربى كتاب درباره چگونگى رساله ها سخن گفته اند و در مؤخره كوتاهى به فارسى نيز به اجمال وضع رساله ها را توضيح داده اند. اين مجموعه در نشان دادن بعدى ديگر از چهره فيلسوف و متفكر ارجمند شيعى بى گمان تأثير مهمى خواهد داشت. افزون بر آنچه ياد شد, دو مقدمه ديگر نيز بر كتاب افزوده شده است: 1. جمال الدين الأفغانى التغيير فى الوقائع والقيم, على زيعور, جمال الدين الأفغانى, عبدالرحيم حسن.
ـ عقايد اسلامى, در پرتو
قرآن, حديث و عقل
جعفر سبحانى, چاپ اوّل, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 616ص, وزيرى.
اين كتاب يك دوره عقايد اسلامى است به زبانى ساده و گويا. محتواى كتاب پيش تر در قالب كتاب خُرد و در قطع جيبى با عناوين (خدا و نظام آفرينش), (خدا و صفات جمال و جلال), (خدا و پيامبران آسمانى),(خدا و پيامبر اسلام), (خدا و امامت), (خدا و معاد), منتشر شده بود.
اكنون با ويرايش جديد و بازنگرى مجدد نشر مى يابد. عناوين كلى كتاب همان عناوين ياد شده در شكل پيشين آن است.
برخى از عناوين بحث ها را مى آوريم:
آثار ارزنده ايمان به خدا, براهين اثبات وجود خداوند, علل گرايش به ماديگرى, مراتب توحيد, لزوم بعثت از نظر وضع قوانين, حقيقت اعجاز و معجزه, قرآن معجزه جاويدان پيامبر(ص), اعجاز قرآن, بايدهاى اعجاز قرآن, ابعاد اعجاز قرآن, امامت و تشيع, جايگاه امام در انديشه شيعى, آثار اجتماعى عقيده به معاد, دلايل لزوم رستاخيز, عدل الهى, كيفر چيست و هدف از آن و…. قران, حديث و تفسير
ـ مصونيت قرآن از تحريف
مترجم: شهيد محمد سهرابى, چاپ دوم, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 256ص, وزيرى.
اين كتاب ترجمه (صيانة القرآن من التحريف) از آقاى محمد هادى معرفت مى باشد و در آن مباحث ذيل مورد توجه قرار گرفته است:
تحريف در لغت و اصطلاح, دلايل بطلان شبهه تحريف, بزرگان شيعه و عدم تحريف قرآن, ياوه گويى مستشرقان بيگانه, موضع ما در برابر اخبارى هاى متأخر, تحريف در عهدين, نگاهى به تاريخ عهدين, تحريف نزد ظاهربينان اهل سنت, تحريف نزد اخبارى هاى متأخر, مهم ترين دليل قائلان به تحريف.
ـ تفسير حدائق الروح والريحان
محمدالأمين بن عبدالله… علوى هروى شافعى, چاپ اوّل, بيروت, دار طوق النجاة, 1421, وزيرى.
از جديدترين تفسيرهاى گسترده در شرح و تفسير و تبيينِ آيات الهى است. مؤلف آن از عالمان حجاز و از مدرسان (دارالحديث) مكه مكرمه است. از اين روى بر تفسير, رنگ و بويى سلفى گرى (=وهابى مآبى) به شدت حاكم است. مؤلف پس از بحثى كوتاه درباره قرآن, به تفسير سوره ها پرداخته, از جمله نكات چشم گير تفسير توجه بليغ او به تناسب آيات و سوره ها هست. در آغاز هر سوره پيوستگى مضمونى آيات پايانى سوره پيشين را با آيات آغازين سوره پسين به بحث گذاشته و در ضمن تفسير آيات سوره ها را به بخش هايى تقسيم كرده است. ذيل آيات گزينش شده اولين بحثى را كه طرح كرده است, تناسب اين مجموعه با مجموعه پيشين است. مؤلف در ذيل آياتى كه آنها را هم سياق دانسته و به تفسير آن ها پرداخته از مناسبت آيات با آيات پيشين, سبب نزول, سخن گفته و آنگاه به تفسير پرداخته و از وجوه قرائت به تفصيل بحث كرده است و چنين است بحث او از اعراب جمله و صَرف واژه ها و در پايان نيز به بحث هاى بلاغى مرتبط پرداخته است. در بحث از اعراب به گونه هايِ كاربردى واژه توجه كرده است; مثل اين كه, نداء در قرآن چگونه است و… به بحث هايى كلامى بسيار روى آورده و از بحث هاى اج
تماعى و علمى در آن چندان خبرى نيست. بيش ترين بهره را از روح البيان, مراغى و بحرالمحيط برده است.
ـ غاية المرام و حجة الخصام فى تعيين الأمام من طريق الخاص والعام, 7ج
السيد هاشم البحرانى, تحقيق: السيد على عاشور, مؤسسة التاريخ العبرى, بيروت ـ لبنان, 1422, وزيرى.
مؤلف از عالمان, مفسران و محدثان بزرگ قرن يازدهم هجرى است. بحرانى گو اين كه بلندآوازگيش را پيش تر مرهون كتاب ارجمندش (البرهان فى تفسير القرآن) است, اما آثار وى بس فراوان و برخى شايان توجه و تأمل است. (غاية المرام) را وى در اثبات ولايت و امامت على(ع) و فرزندانش به خامه آورده و در دو مقصد سامان داده است: 1. تعيين امام و نص بر امامت امام و آنچه مرتبط با اين عنوان است; 2. وصف امام با نصوص و گزارش فضائل امام و اهل بيت(ع). مقصد اول در نود وهفت باب شكل گرفته است و مقصد دوم را دو فصل قرار داده است كه در فصل اوّل آيات تفسير شده و يا تأويل يافته به على(ع) و فرزندانش را گزارش كرده است و در فصل دوم روايات مرتبط با فضائل را.
شيوه گزارش نصوص بدين گونه است كه مؤلف پس از عنوان باب, روايات از طريق عامه و خاصه را جدا جدا بدان گونه كه در مصادر و منابع يافته گزارش مى كند. غايةالمرام تاكنون چاپ منقحى نداشته است. متن كتاب سال ها پيش به گونه سنگى نشر يافته بود و نيز ترجمه آن كفايةالخصام. يك مجلد از آغاز آن نيز سال ها پيش حروفى چاپ شد و پس از آن متوقف شد. اكنون (مؤسسه تاريخ عربى) با تحقيق آقاى عاشور آن را در 7جلد عرضه كرده است. محقق در مقدمه از مؤلف و آثار او سخن گفته و شيوه تحقيقش را به هيچ روى گزارش نكرده است. ظاهراً نسخه چاپ سنگى را بارخوانى كرده و احاديث را به منابع و مصادر آن ارجاع داده و اختلاف نقل هاى نسخه با مصادر را نيز ضبط كرده است.
ـ تفسير راهنما, ج4
اكبر هاشمى رفسنجانى با همكارى جمعى از نويسندگان, چاپ دوم, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 742ص, وزيرى.
چهارمين مجلد از مجموعه عظيم و ارجمند تفسير راهنما است, مشتمل بر تفسير سوره هاى نساء و مائده. پيش تر درباره شيوه تفسيرى و اهميت و كارآمدى اين تفسير سخن گفته ايم.
ـ تفسير راهنما, ج12
اكبر هاشمى رفسنجانى با همكارى جمعى از نويسندگان, چاپ دوم, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 571ص, وزيرى.
بخشى است ديگر از تفسير (راهنما) و مشتمل بر تفسير سوره هاى مؤمنون, نور و فرقان.
ـ تفسير سوره حجر
سيد رضا صدر, چاپ اول, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 392ص, وزيرى.
اين كتاب از جمله آثار ارجمند آيت اللّه سيد رضا صدر(ره) از عالمان, مفسران و فيلسوفان بزرگ معاصر است.
محتواى اين كتاب را آن روانشاد به صورت سخنرانى در جلساتى ايراد كرده و آنگاه به خامه آورده و با افزودن مقدمه اى درباره تفسير, و برخى از مباحث مرتبط با آن عرضه كرده است. در اين ويرايش, ويراستار كتاب منابع نقل ها را به دقت استخراج كرده, و يكى از آثار پر ارج آن مرحوم را كه درباره قرآن بوده و عنوان تمهيد قرآن شناسى داشته, در آغاز كتاب قرار داده است. در (تمهيد شناخت قرآن) مؤلف درباره وحى,اعجاز, قرآن و توحيد, قرآن و معاد, ثواب و عقاب از نگاه قرآن و… سخن گفته است.
ـ تفسير راهنما
اكبر هاشمى رفسنجانى, با همكارى جمعى از محققان, چاپ سوم, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 718ص, وزيرى.
چاپ سوم از مجلد اوّل, از مجموعه عظيم (تفسير راهنما) است كه با عنوان توضيحى (روشى نو در ارائه مفاهيم و موضوعات قرآنى) در پيشديد جستجوگران معارف قرآنى و آموزه هاى وحيانى قرار گرفته است. به هنگام نشر چاپ اول اين جلد به تفصيل شيوه تفسيرى اين مجموعه را باز گفته ايم. اكنون يادآورى مى كنيم كه در چاپ دوم اين جلد يكسر دگرگون شده و مؤلفان افزونى هاى بسيارى در آن روا داشته اند و اكنون چاپ سوم آن بر پايه چاپ دوم و به گونه افست نشر يافته است.
ـ التفسير الحديث, ترتيب السور
حسب النزول
محمد عزه دروزه (م1404), چاپ دوم, 10ج« فهارس, بيروت, 1421, وزيرى.
محمد عزه دروزه از محققان و مفسّران و مورّخان فلسطينى تبار و از نويسندگان سخت كوش و پركار جهان عرب است. (تفسير الحديث) وى كه به لحاظ سبك نو آن ـ يعنى تفسير سوره ها براساس توالى تاريخ نزول آن ها, نه ترتيب مصحف موجود ـ عنوان (حديث) بدان داده است, از تفاسير سودمند و ارجمند قرن چهاردهم هجرى است. او اين تفسير را پس از كتاب هاى خوب (عصر النبى), (سيرة الرسول من القرآن) و (دستور الأخلاق فى القرآن) نگاشته است.
چاپ اول كتاب مورد توجه و اقبال جستجوگران معارف قرآنى قرار گرفت و ناياب شد. مؤلف پس از چاپ اول, دگرگونى هايى در آن روا دانست كه در مقدمه اين چاپ از آن سخن گفته است. (ج1, ص19) اكنون و پس از 42سال كه از چاپ اوّل كتاب مى گذرد, (دارالغرب الاسلامى) آن را با هيئتى چشم نواز در 10 مجلد كه جلد 10 آن ويژه فهرست هاى آن است, منتشر كرده است. سخن در باب اين تفسير بايد گفته آيد در مجال ديگر. اكنون به اين گزارش كوتاه فقط در حدّى كه قرآن پژوهان از نشر آن آگاه شوند, بسنده مى كنيم تا در فرصتى مناسب و در ضمن مقالتى درازدامن به شيوه تفسيرنگارى مؤلف و محتواى آن و نوآورى هايش در جريان تفسيرشناسى بپردازيم.
ـ شناخت از ديدگاه قرآن
آيت اللّه شهيد دكتر بهشتى, چاپ اوّل, تهران, انتشارات بقعه, 1378, 502ص, رقعى.
شهيد آيت اللّه دكتر بهشتى بى گمان ـ با توجه به ابعاد گونه گون فكرى و شخصيتى ـ چهره بى مانندى بود. استوارگامى, انديشه پويا, تحمل شگفت, سعه صدر از جمله ويژگى هاى آن بزرگوار بود. وى از پسِ تجربه اندوزى هاى فراوان در غرب و آشنايى نزديك با فلسفه هاى رايج, به سال 49 به ايران بازگشتند و در جايگاه بلند هدايت فكرى نسل جوان و راهنمايى انديشگى مبارزان نقش مهمى را ايفا كردند.
مسأله شناخت را كه به آن روزگار مطرح ترين بحث فكرى و از جمله مهم ترين دلمشغولى هاى انديشوران بود, با توجه به آن جايگاه وى به بحث نهاده است, و اما نه از منظر فلسفى محض, بلكه كوشيده است تا بدان از منظر قرآن بنگرد و به بحث چهره جذاب داده, يكى از معارف قرآن را برنماياند. شيوه بحث آن بزرگوار جالب است: از شركت كنندگان مى خواهد مطالعه كنند, انديشه ها و دريافت هايشان را روى كاغذ بياورند, در جلسه طرح كنند و به صورت جدّى در روند بحث شركت جويند. اين كتاب كه حاصل آن جلسات است به خواننده فضايى سرشار از پويايى و تحرك را نشان مى دهد. اين بحث 13 جلسه ادامه مى يابد و با اوج گيرى مبارزه امت مسلمان به رهبرى حضرت امام(ره) و حضور جدّى وى در هدايت جنبش متوقف مى ماند. شناخت از ديدگاه قرآن (طرح بحث) نقش شناخت در زندگى انسان, تعريف و اقسام شناخت, تبيين و تفصيل اصطلاحات مانند: فهم, تدبّر, تعقل, تفقه و… ابزارهاى شناخت, دل, دماغ, قلب و فؤاد, شناخت و حدّ و حدود آن, آيه در قرآن, خطا در شناخت, منابع شناخت, روش هاى شناخت و بالاخره بحثى دقيق و جالب درباره وحى, از جمله مباحث اين كتاب است.
ـ مسند الأمام السجاد أبى محمد على بن الحسين(ع), 2ج
جمعه و رتّبه الشيخ عزيزالله العٌطاردى, انتشارات عطارد, 520«544ص, وزيرى.
سال ها است كه محقق سخت كوش و خستگى ناپذير, حضرت شيخ عزيزالله عطاردى در كنار سامان دهى كار عظيم (تاريخ خراسان) و برخى ديگر از پژوهش ها و ترجمه هاى متون كهن, مجموعه عظيم (مسانيد الأئمه(ع)) را نيز يكى بعد از ديگرى نشر مى دهد. ديرينه ترين اين مجموعه به لحاظ نشر (مسند الأمام الرضا(ع)) بوده است و پس از آن مسانيد امام حسن, امام حسين, امام موسى بن جعفر, امام جواد(ع), امام على النقى و امام حسن عسگرى و حضرت زهرا(س) نشر يافته بود. اكنون مسند حضرت سجاد(ع) را پيش روى داريم كه با (باب ولادته(ع)) آغاز مى شود و با (باب الرواة) پايان مى پذيرد. در اين مجموعه بر روى هم از حضرت سجاد(ع) 1661 حديث نقل شده است, و از 237 تن از ياران و اصحاب و راويان آن بزرگوار سخن رفته است.
ـ مباحثى پيرامون قرآن كريم
آيت اللّه سيّد محمدتقى مدرسى, ترجمه: حميدرضا آژير, چاپ اوّل, تهران, انتشارات محبّان الحسين(ع), بهار 1379, 190ص, رقعى.
اين كتاب كه پيش تر با عنوان (بحثى در معارف قرآن كريم) توسط انتشارات مدرسى در سال 1371 خورشيدى چاپ شده بود, ترجمه اى است از نوشته سيد محمدتقى مدرسى با نام (بحوثٌ فى القرآن الحكيم) كه آن هم در اصل ترجمه اى از سخنرانى وى در جمعى از دانشجويان بوده است. مؤلف نوشته خويش را جرقه اى در راه برقرارى تمدن اسلامى و يارى رساندن تدبر در منبعى عظيم از منابع انديشه فرهنگى يعنى قرآن كريم معرفى مى كند (ص6). كتاب با بحث درباره و پيرامون چگونگى, ويژگى ها و مصداق هاى تدبر در قرآن مجيد آغاز و با بيان خطوط كلى فلسفه قرآن پايان مى پذيرد. اين دو فصل شالوده اصلى اين نگارش است كه در متن اصلى با فلسفه و اصول كلى معارف قرآن آغاز و به تدبر در قرآن مى انجاميده, ولى در ترجمه متن فصل بندى كتاب ديگرگون شده است.
ـ سيرى در قرآن
علامه سيد محمدحسين طباطبايى, گردآورى و تنظيم: سيد مهدى آيت اللّهى, چاپ اوّل, تهران, نشر جهان آرا, تابستان 1379, 448ص, وزيرى.
با آن كه گردآورنده سخنى درباره اين كه مطالب كتاب از كجا گردآورى شده نمى گويد و يك راست و بدون پيشگفتار يا مقدمه اى متن اصلى آغاز مى شود و در متن نيز ارجاعى به كتابى از علامه طباطبايى داده نشده, گويى قسمت هايى است از تفسير (الميزان) كه در بخش هاى اعجاز, جبر و تفويض, شفاعت, محكم و متشابه, ارث, شريعت, حشر و نشر, بردگى, شيطان, عصمت پيامبران, مسأله تحريف, شق القمر و روح در قرآن فراهم شده است.
كتاب نظم و نسق چندانى ندارد و حتى نام تمام بخش هاى اصلى كتاب در فهرست مطالب منعكس نگشته است.
ـ پيام امام اميرالمؤمنين(ع), ج2
آيت اللّه العظمى مكارم شيرازى و همكاران, چاپ اوّل, تهران, دارالكتب الاسلامية, 1379, 680ص, وزيرى.
پس از پايان كار تفسير شريف (نمونه), پژوهشى است در دوازده جلد با نام (پيام امام) براى شرح تازه و جامعى بر نهج البلاغه كه جلد نخستين آن در پاييز 1375 در 664 صفحه منتشر شده و دومين جلد آن هم اكنون در اختيار پژوهندگان قرار گرفته و ويژگى هاى آن بدين قرار است:
1. ترجمه تمام جملات با بيان روان;2. تفسير و شرح يكايك واژه ها و ريشه يابى آن ها; 3. بيان شأن ورودها و بررسى و اشارت به مسائل تاريخى مربوط به خطبه ها و نامه ها; 4. تحليل لازم درباره بحث هاى عقيدتى, اجتماعى, سياسى و اخلاقى; 5. نگاه كلّى و اجمالى در ابتداى هر خطبه; 6. ذكر سند خطبه ها و نامه ها. جلد دوم از شرح خطبه بيست ويكم آغاز و با شرح خطبه شصتم پايان گرفته است.
ـ بايدها و نبايدها
آيت اللّه شهيد دكتر بهشتى, چاپ اوّل, تهران, انتشارات بقعه, 1379, 190ص, رقعى.
اين كتاب در بر گيرنده بخشى از بحث هاى تفسير شهيد مظلوم آيت اللّه دكتر بهشتى است كه بين سال هاى 1355ـ1349 ايراد شده است. آنچه در اين كتاب آمده بحث امر به معروف و نهى از منكر است كه در 14 جلسه بررسى شده و از مجموع آن بحث ها مطالب و محتويات 9 جلسه در اختيار بوده است كه با تنظيم ويرايش نشر يافته است. معنى خير, معروف, منكر, نظر اشاعره و معتزله درباره حسن و قبح, شناخت امر به معروف و نهى از منكر, مراتب آن, دعوت, معنا و چگونگى آن از جمله مباحث اين كتاب است.
ـ جامع التفسير
خالد بن عبدالقادر آل عقده, چاپ اوّل, رياض, دار طيبه, 1421, وزيرى.
اين مجموعه مشتمل است بر روايات تفسيرى موجود در كتاب هاى ششگانه اهل سنت و مسند احمد بن حنبل. مؤلف روايات تفسيرى كتاب هاى ياد شده را براساس سوره ها تنظيم كرده و در ذيل روايات گاه به تفصيل از رجال و محتواى روايات سخن گفته است. گرد آورنده كتاب, مقدمه اى نگاشته اند كوتاه و در ضمن آن از شيوه كار و تنظيم و چاپ هاى مورد استفاده خود را گزارش كرده است.
ـ علم القراءات, نشأته, اطواره, أثره فى العلوم الشرعيه
نبيل بن محمد ابراهيم آل اسماعيل, چاپ اوّل, رياض, مكتبة التوبه, 1421, 492ص, وزيرى.
بحث از چگونگى قرائت قرآن كريم و قرائت هاى مختلف و چگونگى ظهور و بروز آنها پيشينه كهنى دارد. آقاى نبيل اسماعيل كوشيده اند در اين كتاب سير تطوّر دانش قرائت را باز گويند. وى ابتدا مفاهيم به كار گرفته شده را تعريف كرده است و آنگاه از اقسام قرائت سخن گفته است; يعنى قرائت هاى مقبول و مردود. سرچشمه هاى قرائت هاى گونه گون بحث ديگرى است. از مباحث اين كتاب و پس از آن مؤلف از چگونگى تلقى وحى سخن گفته و در ادامه بحث مهم ترين آثار گزارش كننده قرائت ها را معرفى كرده است; مانند (السبعه فى القراآت), (الحجه) و… مدارس قرائت, اثر قرائت ها در علوم شرعى, در احكام فقهى و ادب عربى و نحوى از ديگر مباحث كتاب است.
ـ سرود يكتاپرستى
آيت اللّه شهيد دكتر بهشتى, چاپ دوم, تهران, انتشارات بقعه, 1379, 142ص, رقعى.
سال هايِ سال پيش, از روانشاد شهيد آيت اللّه بهشتى جزوه اى نشر يافت با عنوان (نماز چيست). اين نگاشته با رويكرد شگفت خوانندگان مواجه شد و ده ها هزار نسخه از آن منتشر گشت. اكنون آن نوشته به ضميمه چند بحث ديگر در باب فلسفه نماز, تغيير قبله, زبان نماز و نماز وسطى,با عنوان (سرود يكتاپرستى) نشر يافته است. بخش هايى از اين مجموعه, قسمت هايى است برگرفته از تفسير آن بزرگوار كه در آلمان و ايران در جلسات عمومى ايراد كرده اند. تاكنون بخش هايى از مجموعه تفسيرى آن شهيد عزيز در عناوين مختلف نشر يافته است. بدون اين كه در سودمندى نشر اين بحث ها به گونه موضوعى و پراكنده ترديد روا داريم, شايسته مى دانيم مجموعه بحث هاى تفسيرى آن بزرگوار بدون تقطيع و يكجا پس از ويرايش و تخريج اقول و منابع با نشرى استوار و شايسته عرضه شود. باشد كه در ميان ميراث تفسيرى جايگاهى بلند يابد. اخلاق و تعليم و تربيت
راهنمايى و مشاوره از ديدگاه اسلام
محمدرضا مطهرى, چاپ اوّل, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 200ص, رقعى.
كتاب مقوله راهنمايى و مشاوره را از ديدگاه اسلام مورد پژوهش قرار داده است. نخست تاريخچه راهنمايى و مشاوره را بيان مى كند, سپس اصول راهنماييو هدف هاى راهنمايى از منظر اسلام را بيان مى دارد. در فصل چهارم به مشاوره تحصيلى مى پردازد. در فصل بعدى مشاوره شغلى مورد بحث قرار مى گيرد. در فصل ششم مشاوره بهداشتى بحث مى شود. فصل هفتم به مشاوره خانوادگى مى پردازد و در فصل پايانى فنون و روش هاى مشاوره را تعليم مى دهد.
ـ دوستى در كلام اميرالمؤمنين
جعفر شيخ الاسلامى, چاپ اوّل, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 71ص, رقعى.
در اين نوشته مؤلف مقوله دوستى را از نگاه على(ع) مورد بررسى قرار داده و به موضوعاتى چون اهميت دوستى, روش انتخاب دوستى, نشانه هاى دوست, عوامل از دست دادن دوست, رفتارهاى شايسته با دوستان و پرهيز از رفتار ناشايست با آنان و افرادى كه نبايد با آنان دوست شد, مى پردازد.
ـ صد حكايت تربيتى
مرتضى بذرافشان, چاپ دوم, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 112ص, رقعى.
نويسنده تعداد صد حكايت از زندگى پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) را در ارتباط با چگونگى تربيت كودك گردآورى كرده است.
ـ روش هاى تربيتى
سيد مهدى موسوى كاشمرى, چاپ اوّل, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 174ص, رقعى.
در اين كتاب روش هاى تربيت در سه بخش به بحث نهاده شده است. در بخش اول روش هاى خودسازى در ضمن پنج فصل با عناوين تفكر, مشارطه, مراقبه, محاسبه, مؤاخذه و… بحث شده. بخش دوم با عنوان (روش هاى ديگرسازى) چگونگى تربيت و اعمال روش هاى تربيت را براى بركشيدن شخصيت و تربيت فرزندان و… بررسى كرده است. با عنوان هايى چون ارج گذارى به ارزش ها, محبت ورزى, تكريم شخصيت و… و بالاخره بخش سوم است با عنوان (روش هاى مشترك) و عناوينى چون پرستش, بشارت و انذار, عبرت, اسوه و ناس, رفق و مدارا, مؤاخذه و تفسير و….
ـ آنچه يك جوان بايد بداند
رضا فرهاديان, بتول فرهاديان, چاپ چهاردهم, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 80«88ص, رقعى.
نويسنده تلاش كرده در اين دو جلد وظايف دختران و پسران جوان را با بهره گيرى از متون دينى تبيين كند. كتاب قبلاً معرفى شده است. فقه و حقوق
ـ احكام پزشكان
هادى حجت و محمدهادى طلعتى, چاپ سوم, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 160ص, وزيرى.
نويسندگان تلاش كرده اند احكام شرعى مرتبط با پزشكى را از فتاوى فقيهان استخراج و آن را با نظم جديدى ارائه كنند. در بخش نخست كتاب احكام مشترك پزشكى را ارائه كرده اند. در بخش دوم احكام برخى از تخصص هاى پزشكى را بيان داشته اند. در بخش سوم احكام فقهى اندام هاى بدن آمده است و در بخش پايانى احكام مرتبط با مشاغل پزشكى از قبيل داروخانه ها, آزمايشگاه ها, تزريقات و انتقال خون گردآورى شده است. ضميمه كتاب استفتائاتى است كه از فقهاى معاصر انجام گرفته است.
ـ الجهاد
ابوميثم الشبيب, چاپ اوّل, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 448ص, وزيرى.
كتاب تقرير درس هاى فقهى آيت اللّه محمدمهدى آصفى است كه در بين سال هاى 1414 تا 1415 در حوزه علميه قم تدريس شده است. در آغاز بحث, تفصيلى درباره جهاد در قرآن آمده كه در آن محورهاى جهاد از ديدگاه قرآن, مراحل جهاد و اهداف جهاد تبيين شده است و بقيه كتاب در سه فصل با عناوين انواع جهاد و احكام آن, آثار جهاد, و انواع سرزمين ها از ديدگاه اسلام, مباحث مربوط به جهاد را بررسى مى كند. اين كتاب به زبان عربى تقرير شده است.
ـ التيمّم
محمدحسن قديرى, چاپ دوم, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 248ص, وزيرى.
بحثى فقهى درباره تيمم است كه در آن مجوزهاى تيمم بدل از وضو و غسل, چيزهايى كه تيمم بر آن ها رواست, وظيفه شخص فاقد طهورين, چگونگى تيمم و احكام تيمم بحث شده است.
ـ جهود الشيخ المفيد الفقهيه
محمدحسين نصّار, چاپ اوّل, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 296ص, وزيرى.
كتاب تلاش شيخ مفيد را در حوزه فقه مورد بررسى قرار داده و مصادر استنباط او را تبيين مى كند. نويسنده نخست حيات فكرى بغداد را در عصر شيخ نشان مى دهد و سپس زندگى علمى وى را بررسى مى كند و پس از اين دو بخش كه در واقع مقدمه كتاب است, به بحث اصلى كه تلاش فقهى شيخ است مى پردازد. روش فقهى شيخ را نشان مى دهد و سپس آثار فقهى آن فقيه نامور را بررسى مى كند. تحليل و تبيين آراى فقهى فصل ديگرى از كتاب است. منابع استنباط از نظر شيخ, باب دوم كتاب را تشكيل مى دهد. تبيين جايگاه شيخ در حوزه اصول, مقدمه اين باب است. چگونگى بهره گيرى شيخ از قرآن كريم به عنوان منبع نخست, بهره گيرى از سنّت به عنوان منبع دوم از مباحث جدّى اين باب است. فصل سوم به منابع ديگر فقهى از نظر شيخ اختصاص دارد و بحث هايى چون اجماع, دليل عقل, قياس, قرعه و استصحاب محتواى فصل نهايى را تشكيل مى دهند.
ـ قاعده مقابله به مثل
محمدحسين اسكندرى, چاپ اوّل, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 302ص, وزيرى.
مقابله به مثل از قواعد مهم فقهى ـ حقوقى است كه در بسيارى از سيستم هاى حقوقى دنيا مطرح است. نويسنده تلاش مى كند نخست مفاهيم و كليات مرتبط با اين بحث را روشن كند و سپس ادله فقهى مرتبط با آن را تبيين مى كند و سپس مجارى و موارد كاربرد آن را در زندگى و اجتماع نشان مى دهد.
ـ غايةالمراد فى شرح نكت الأرشاد و حاشية الارشاد, ج4
الشهيد الاول و الشهيد الثانى, چاپ اوّل, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 663ص, وزيرى.
(غايةالمراد) از آثار فقهى ارجمند شهيد اول است كه پيش تر از چگونگى تصحيح و تحقيق آن سخن گفته ايم. اكنون مجلد چهارم آن نشر يافته است كه در ضمن مقدمه اى كوتاه, برخى از استدراك ها و تكمله هاى مرتبط با مقدمه گسترده و عظيم مجلد اول را در آن آورده اند. پايان بخش اين مجلد فهرست هاى فنى كتاب است; به ويژه فهرست هاى كتاب هاى يادشده در متن و فهرست الفاظ جرح و تعديل كه كارآمدى آنها براى پژوهشيان روشن است. شايسته است اين گونه فهرست نگارى را مؤسسات و محققانى كه متون كهن را تصحيح و تحقيق مى كنند, به كار گيرند و بدين سان بهره رسانى متون را افزايش دهند.
ـ محصل المطالب فى تعليقات المكاسب
صادق الطهورى, چاپ اوّل, قم, انتشارات مؤسسه سماء, 1379, 512ص, وزيرى.
كتاب محصل المطالب فى تعليقات المكاسب كه هم اكنون چهارمين جلد آن (البيع) منتشر شده است, ادامه تلاش هاى مؤلف آن براى بهينه سازى حواشى گرانسنگ مكاسب است.
كتاب مكاسب از زمان تأليف آن مورد اقبال و استقبال كم نظير دانش پژوهان در حوزه هاى علميه و محققان وادى فقه و حقوقِ تجارت قرار گرفته است. نيز مورد اهتمام جدّى طلاب و علما واقع گرديد و محور درس و بحث و نقد و تحليل قرار گرفت. فهرست نام بزرگانى كه بر اين كتاب حاشيه زده و يا بر آن شرح نوشته اند, خود بهترين دليل و شاهد بر اهميت و عمق و غنا و استوارى آراى اين كتاب است.
توجه فرهيختگانى چون آخوند خراسانى, سيد محمدكاظم طباطبايى, علامه اصفهانى, نائينى و ايروانى كه هريك خود به حق از صاحب نظران و نام آوران ميدان علم و فقاهت بوده اند, نشانه صدق اين مدعا است. انصاف اين است كه كيفيت طرح مسائل و فروعات فقهى مختلف و چگونگى حل معضلات فقهى و كيفيت ورود و خروج در هر مسأله در نوع خود كم نظير است. اما حواشى و شروح مكاسب اهميتش از آن جا دوچندان مى شود كه به قلم علما و بزرگان صاحب رأى و دقيق النظر ـ كه به صورت مستقيم يا با واسطه شاگرد مرحوم شيخ انصارى بوده اند ـ تأليف و تدوين شده است.
با همه اين تفاصيل, متأسفانه عرضه و ارائه كتاب مكاسب و حواشى آن بعد از ساليان متمادى هنوز تغيير چشمگيرى نيافته است و به همان صورت اوليه و با همان سبك و سياق و نوعاً چاپ سنگى و يا با اغلاط فراوان به علاقه مندان عرضه گرديده است. گويا نويسندگان حواشى ـ كه سعيشان مشكور باد ـ تنها در صدد نگارش نظريات و آراى خود ـ آن هم با امكانات زمان خود ـ بوده اند. از اين رو تسهيل امر و رجوع مخاطب وجهه همت آنان نبوده است. اكتفا به چند كلمه تقطيع شده از متن مكاسب و به صورت قوله: … الخ همراه با مسائل عديده و فنّى, استفاده از آن ها را بسى مشكل كرده است. مثلاً اگر كسى مطلبى و مسأله اى از مكاسب را مورد دقت و مطالعه قرار دهد و بخواهد ببيند كه آيا محشين و شارحين محترم نظرى يا مطلب خاصى حول و حوش آن مطلب مكاسب دارند يا خير, بسيار سخت و ناهموار به مقصود خود مى رسد و براى يافتن آن مسأله در حواشى مختلف بايد فكر و وقت زيادى همراه با اقبال داشته باشد تا به اين مهم نايل گردد.
مشكل بررسى تطبيقى نظرات اين اعلام و بزرگان با يكديگر كه گاهى ناظر به سخنان و حواشى هم ديگرند, جاى خود دارد. به هر حال محصل المطالب گامى جديد است براى بهينه سازى اين حواشى. سعى مؤلف مشكور باد.
ـ بهداشت و تنظيم خانواده
آيت اللّه شهيد دكتر بهشتى, چاپ اوّل, تهران, انتشارات بقعه, 1379, 208ص, رقعى.
چهره فقهى آيت اللّه شهيد بهشتى به لحاظ اينكه آن بزرگوار در صحنه هاى فقاهت حضورى كم رنگ داشته اند, پنهان مانده است. اندك بحث هاى بر جاى مانده فقهى از او در ضمن بحث هاى تفسير و يا به گونه مستقل, نشانگر قدرت عظيم اجتهادى و تسلط شگرف وى بر مبانى فقهى همراه با جرئت و جسارت نقادى است. اين مجموعه يكى از نمونه هاى زنده و تحليل هاى عالمانه آن بزرگوار است و نقطه اوج آن, ديدگاه فقهى وى درباره سقط جنين قبل از چهار ماه است. اين ديدگاه به بحث گفت وگو ميان آن بزرگوار و فقيهانى بزرگوار چون استاد شهيد مطهرى و استاد محمدتقى جعفرى منجر مى شود, كه خواندنى است و سودمند. اين مجموعه از جهات مختلفى شايان توجه است; هم به لحاظ موضوع شناسى و تنقيح موضوع حكم و هم به لحاظ توجه به مبانى استنباط و چگونگى استدلال بر حكم. تاريخ و شرح حال
ـ كندوكاوى در تعزيه و تعزيه خوانى
غلامرضا گلى زواره, چاپ اوّل, قم, مهراس, 1379, مصور 4«142ص, رقعى.
بخش اول كتاب به فلسفه, اهميت, انگيزه و فوايد سوگوارى و گريه بر اهل فضيلت و خاندان عصمت و طهارت(ع) اختصاص يافته است. در دومين بخش, چگونگى پيدايش تعزيه, برخى سرايندگان سوگنامه ها و بعضى مجموعه هاى نفيس و مشهور نسخه هاى تعزيه شناسانده و معرفى شده اند.
در سومين بخش نسخه هاى اصلى تعزيه, از سوگنامه هاى فرعى جدا شده و مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته اند.
در خاتمه برخى از تحريفات راه يافته در مضامين تعزيه نشان داده شده است. با آوردن چهار صفحه رنگى آخر كتاب اجراى تعزيه را به تصوير كشانده شده است. گفتنى است بخش عمده كتاب به صورت دو مقاله در مجله آينه پژوهش به چاپ رسيده است كه در اين جا با ملحقات و اضافاتى به چاپ رسيده است.
ـ فاطمه(س) دختر امام حسين(ع)
احمد صادقى اردستانى, چاپ اوّل, تهران, نشر مطهر, 1379, 204ص, رقعى.
كتاب داراى 14 فصل است. فصل اول با عنوان (اشك خورشيد) وضع كلى عاشورا و لزوم سوگوارى در آن را مطرح مى كند, و در فصل هاى ديگر, مراحل مختلف زندگى فاطمه كبرى دختر امام حسين(ع) را از سفر به كربلا و حضور در صحنه هاى آن اسارت فاطمه و ساير اهل بيت(ع) در كوفه و شام و بازگشت به مدينه, شخصيت معنوى و علمى او, ازدواج مجدد آن بانو, پس از شهادت همسر بزرگوارش و سرانجام نحوه وفات و محل آرامگاه اين زن دانشمند آمده است. پايان بخش كتاب فهرست منابع و مآخذ و فهرست موضوعى كتاب آمده است.
ـ زنان نمونه
على شيرازى, چاپ پنجم, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 280ص, رقعى.
كتاب شرح زندگى تعدادى از زنان تاريخى است; به ويژه آنانى كه در تاريخ اسلام نقشى داشته اند. كتاب قبلاً در همين نشريه معرفى شده است.
ـ چشم و چراغ مرجعيت
مجتبى احمدى و ديگران, چاپ اوّل, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 480ص, وزيرى.
اين كتاب مجموعه مصاحبه هاى مجله حوزه با شاگردان آيت اللّه بروجردى مى باشد و در آن با افرادى چون: مرحوم آيت اللّه سيد محمدباقر سلطانى, سيد مصطفى خوانسارى, سيد مرتضى مبرقعى, سيد جعفر احمدى, سيد حسين بدلا, على صافى گلپايگانى و لطف الله صافى گلپايگانى, محمد فاضل لنكرانى, شيخ مجتبى عراقى, جعفر سبحانى, شيخ على پناه اشتهاردى, محمد واعظ زاده خراسانى, ميرزا حسن نورى, مكارم شيرازى و محسنى ملايرى درباره آيت اللّه بروجردى مصاحبه شده است.
ـ اويس قرنى
محمدرضا يكتايى, چاپ دوم, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 256ص, وزيرى.
اويس قرنى يكى از اصحاب بزرگ پيامبر(ص) است كه به خاطر قولى كه به مادرش داده بود و در اين راه از ديدار پيامبر(ص) محروم شده بود, در نزد مسلمانان از جايگاه ويژه اى برخوردار است. در اين كتاب شرح زندگى اين صحابى بزرگ مورد بررسى قرار گرفته است. نخست شرح زندگى وى از ولادت تا شهادت گزارش شده و سپس مقام عرفانى وى تبيين گشته و در فصل بعد حكمت يمانى بررسى شده و در فصل نهايى اويس قرنى از منظر بزرگان دين و نيز اصحاب عرفان و سلوك به تصوير كشيده شده است.
ـ يادنامه آيت اللّه استاد سيد علينقى امين
احمد نيكو همت, چاپ اوّل, تهران, عابد, 1380, 458ص, وزيرى.
مرحوم آيت اللّه سيد علينقى امين از چهره هاى برجسته علمى و ادبى ايران در اثر جامعيت در معقول و منقول است كه نزد خواص به حكيم الفقهاء معروف بود. آثار او بالغ بر سى جلد كتاب, يكصد مقاله و نزديك به هزار ساعت نوار سخنرانى است.
آقاى احمد نيكو همت بنيانگذار و رئيس انجمن سخنوران ايران همتى, به خرج داده و براى آن مرحوم يادنامه حاضر را تنظيم كرده كه در تدوين آن ده ها علاقه مندان آن مرحوم مشاركت داشتند.
ـ مشاهير شعراء الشيعه
عبدالحسين الشبسترى, چاپ اوّل, قم, المكتبة الأدبية المختصة, 1421.
شعر در فرهنگ بشرى هماره نقش آفرين بوده است و شاعران مهم ترين و كارآمدترين حاملان فرهنگ ها, ارزش ها و بدين سان مورد توجه تاريخ و تاريخ سازان و…. شاعران شيعه ارزش گراترين شاعران تاريخند كه غالباً فرهنگ اهل بيت و ارزش ها و آموزه هاى آن بزرگواران را در تنگ و فراخ سده و بر هر كوى برزن فرياد كرده اند و گاه اين فريادگرى, حق مدارى را از جان سپر ساخته اند. آقاى شبسترى همت ورزيده و از پسِ نشر آثارى ارجمند در شناسايى و شناساندن اصحاب و ياران برخى از امامان(ع) اكنون شاعران شيعه سيزده قرن را شناسايى و شناسانده و در 5 مجلد منتشر كرده است. وى هر آنكه را آيت اللّه سيد محسن امين در اعيان الشيعه و علامه شيخ آقا بزرگ در الذريعه و علامه امينى در الغدير و آيت اللّه سيد حسن صدر در تأسيس الشيعه, شيعه دانسته اند, شيعه تلقى كرده و شرح حالشان را آورده است. سبك مؤلف چنين است كه گزيده اى از شرح حال شاعر را گزارش مى كند و آنگاه نمونه اى از شعر وى را مى آورد و سپس منابع و مصادر شرح حال شاعر را به تفصيل و با دقت گزارش مى كند. اثر آقاى شبر كارى است ارجمند.
ـ نگاهى به عمر خيام
فضل الله رضا, چاپ اوّل, تهران, انتشارات كوير, 1379, 160ص, وزيرى.
عمر خيام در فرهنگ و ادب ايرانى ـ اسلامى نامى آشنا و چهره اى بلندآوازه است. درباره خيام سخن بسيار رفته است, و از زاويه هاى مختلف درباره وى فراوان بحث شده است. آقاى عنايت الله رضا دست كم در بخش هايى از كتاب, نگاهى نو به زندگانى خيام دارد. كتاب در شش بخش سامان يافته است. عناوين بخش ها چنين است: آغاز, خيام, پاسكال, نيوتن, دكارت, در قلمرو اهل ادب, شاعرى انگليسى شيفته درّ و گوهر ايران, گوهرهاى جهان پسند نيشابور و بالاخره رباعيات مرواريد غلتان.
ـ همراه با پيامبران در قرآن
عفيف عبدالفتاح طباره, ترجمه حسين خاكساران و عباس جلالى, چاپ اوّل, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 560ص, وزيرى.
نگارش داستان هاى پيامبران در فرهنگ اسلامى در قالب هاى گونه گون پيشينه اى بس كهن دارد. متأسفانه اين نگارش ها به ويژه آن گاه كه جنبه تاريخى آن چيره شود, غالباً آميخته به نقل هاى دروغ و اسرائيليات است. (همراه با پيامبران در قرآن) اثرى است فاخر سودمند و به دور از نقل هاى ناپذيرفتنى. مؤلف كوشيده است در گزارش سيره پيامبران از محدوده قرآن فراتر نرود و با توجه به آيات الهى, زندگانى رسولان را رقم بزند, و پس از پايان بخشيدن به زندگى ها, از درس ها و پندهاى برگرفته شده از حياتِ پيامبران خواننده را بهره مند سازد.
ـ العروة الوثقى
سيد جمال الدين اسدآبادى, محمد عبده, چاپ اوّل, قم, مركز بررسى هاى اسلامى, 1379, 519ص, وزيرى.
(عروة الوثقى) مجموعه مقاله ها و نگاشته هاى سيد جمال الدين اسدآبادى در جهت بيدارى مشرق زمين, و لرزش افكنى به بستر آرام جامعه اسلامى آن روز, بلند آوازه تر از آن است كه نيازى به معرفى داشته باشد. راستى را, اين مقالات در آن روزگار (صاعقه) بود, (فرياد) بود, تازيانه خيزش بود, و تأثيرى كه در محيط اسلامى آن روزگار گذاشت, بسى مهم و سرنوشت ساز بود.
اكنون آقاى سيد هادى خسروشاهى كه بى گمان در شناخت و شناساندن سيد جمال الدين اسدآبادى تلاشى بى نظير داشته اند, مجموعه مقالات (عروةالوثقى) را براى دومين بار به گونه اى منقح و چشم نواز نشر داده اند. اين چاپ مقدمه اى دارد در شرح حال و آثار و افكار سيد. در پايان نيز فهرست هاى گوناگون كتاب جاى گرفته است.
ـ ملاصدرا, ج1
(زندگى, شخصيت و مكتب صدرالمتألهين)
سيد محمد خامنه اى, چاپ اوّل, تهران, انتشارات بنياد حكمت اسلامى صدرا, 1379, 415ص, وزيرى.
صدرالمتألهين از حكيمان, مفسران و محدثان بزرگ و بلند آوازه قرن يازدهم هجرى است. درباره اين فيلسوف و متأله بزرگ شيعى سخن بسيار گفته شده, و مقاله و كتاب هايى فراوانى به خامه در آمده است (كتابشناسى جامع ملاصدرا, ناهيد باقرى خرمدشتى, ص349 به بعد. در اين كتابْ پايان نامه ها, كتاب ها, مقاله ها و بخش هايى از كتاب هايى كه درباره صدرا سخنى دارند گزارش شده است).
با اين همه توان گفت جايِ كتابى جامع و مجموعه اى گسترده كه از يكسو زندگى او را به دقت و گستردگى از آغاز تا پايان بر رسد و از سويِ ديگر آثار و انديشه هاى او را ارزيابى و گزارش كند, خالى بود. اكنون استاد سيد محمد خامنه اى همت ورزيده اند تا چنين اثرى را سامان دهند كه مجلد اوّل آن نشر يافته است. در اين جلد از فلسفه و كاركرد تربيتى و اجتماعى آن سخن رفته است و آنگاه از زندگى نامه مرحوم ملاصدرا.
زادروز صدرا, خانواده او, صدر در نوجوانى, هجرت از شيراز, دوران فراگيرى, استادان صدرا, صدرا و شيخ بهاء, صدرا و ميرداماد, فلسفه ميرداماد, حدوث دهرى در فلسفه ميرداماد, موضع ملاصدرا در برابر حدوث دهرى, هجرت به قم, چرايى و چگونگى آن, اقامت در كهك قم, ملاقات ملا عبدالرزاق لاهيجى و دهه آخر زندگى صدر در شيراز, برخى از عناوين و مطالب جلد اول است.
ـ شبى كه به خوابم آمدى
سيد سعيد هاشمى, چاپ دوم, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 72ص, رقعى.
اين كتاب شامل چند داستان كوتاه از زندگى بزرگان دين است كه براى كودكان و نوجوانان نگارش يافته است.
ـ ضياء الخائفين
سيد جمال الدين اسدآبادى, سيد هادى خسروشاهى, چاپ اوّل, تهران, كلبه شروق, 1379, 264ص, وزيرى.
(ضياء الخافقين) نشريه اى بوده است كه سيد جمال الدين اسدآبادى براى نشر افكارش از صفحات آن بهره مى گرفته است. در پنج شماره نشر يافته آن با همكارى سيد, آن بزرگوار مقالاتى در چگونگى وضع سياست و اقتصاد در ايران و مسائل مرتبط با ايران نگاشته است. آقاى سيد هادى خسروشاهى اكنون متن نوشته هاى سيد را با عنوان روزنامه نشر داده است. وى در ضمن مقدمه اى به تفصيل از چگونگى اين حركت فرهنگى و سياسى سيد سخن گفته و اهميت اين مجموعه را در حال و هواى آن روز روشن كرده است. نشر اين مجموعه بى گمان در شناخت افكار, اهداف و مبارزات سيد نقش شايان توجهى خواهد داشت.
ـ مجموعه اسناد وزارت خارجه انگليس درباره سيد جمال الدين اسدآبادى
به كوشش سيد هادى خسروشاهى, چاپ اوّل, تهران, كلبه شروق, 1379, 446ص, وزيرى.
مجموعه اسنادى كه در اين كتاب آمده است, اسناد موجود در وزارت خارجه انگليس است درباره سيد جمال الدين اسدآبادى. آقاى خسروشاهى كه اكنون به نشر اين مجموعه همت گماشته اند, يادآورى كرده اند كه ترجمه گزيده اى از اين مجموعه سال ها پيش در مجله (خواندنى ها) نشر يافته بود. اكنون با تطبيق آن ترجمه ها با اصل و گاه اصلاح مواردى به ضميمه متن اسناد كه وى فراهم آورده اند, يكجا نشر مى يابد.
افزون بر اين تأكيد كرده اند كه گو اين كه نشر اين مجموعه براى پژوهشگران جهت اطلاع از ديدگاه هاى سفراى بريتانيا لازم و ضرورى است, ولى هرگز به معناى همسويى با محتواى تمام آنها نيست. اسناد را محقق محترم در 11 عنوان طبقه بندى كرده اند و در ضمن مقدمه اى از چگونگى تدوين و نشر آن سخن گفته اند.
ـ نامه ها و اسناد سياسى ـ تاريخى
سيد جمال الدين اسدآبادى, به كوشش سيد هادى خسروشاهى, چاپ اوّل, تهران ـ قم, كلبه شروق ـ مركز بررسى هاى اسلامى, 1379, 319ص, وزيرى.
نامه هاى سيدجمال الدين و به ويژه آنچه خطاب به عالمان و حاكمان نگاشته شده از جمله بهترين اسناد شناخت افكار, انديشه, آرمان ها و دلمشغولى هاى او است. جمع و تدوين نامه هاى سيد بى گمان در شناخت و ش
مجله هاى پـژوهشى
ـ آينه ميراث
سال3, شماره 1 (پياپى9), تابستان79
اقتراح; خرده گيرى از كتاب تاريخ بخارا, خوقند و كاشغر; احمد گلچين معانى, خداوند معانى; ميزگرد شيوه هاى احياى متون; مكاشفات رضوى, وارسى يك كتاب; محبوب القلوب, محبوب انديشه مندان; تحفة الازهار و زلال الانهار و….
ـ آينه ميراث
سال3, شماره 2و3 (پياپى10و11),
پاييز و زمستان79
تاريخ چين از جامع التواريخ خواجه رشيدالدين فضل اللّه; شيوه نقد و تصحيح متون; اصول نظرى فهرست نگارى; آشنايى با مركز احياء ميراث اسلامى و….
ـ اطلاعات سياسى ـ اقتصادى
سال15, شماره 3و4 (پياپى159 و160), آذر و دى79
تأثير تمدن ايران باستان بر ديگر حوزه هاى تمدنى; گوشه اى از تاريخ ايران; آزادى و مسئوليت روشنفكران; انديشه سياسى فارابى و….
ـ انديشه حوزه
سال6, شماره 4 (پياپى26), دى ـ بهمن79
(ويژه امام على(1))
حكومت علوى در نگرش امام خمينى; خط على(ع) معيار ديانت و سياست; سيماى حكومت دينى از منظر امام على(ع); حكومت على(ع), نماد حق گرايى; حقوق متقابل نهاد حاكميت و جامعه و…
ـ انديشه حوزه
سال6, شماره 5 (پياپى27),
فروردين و ارديبهشت80
(ويژه امام على(2))
حكومت امام على(ع) در نگاه رهبرى; عدالت در انديشه سياسى امام على(ع); اصلاحات فرهنگى امام على(ع); آزادى و تجلى آن در حكومت علوى; تعليم و تربيت, هدف اساسى در حكومت علوى و….
ـ انديشه صادق
شماره 1, زمستان79
(ويژه سال امام على(ع))
كاركردهاى عدالت در حوزه سياست از ديدگاه امام على(ع); مبانى مشروعيت سياسى از ديدگاه امام على(ع); قدرت و عدالت در سياست علوى; آزادى و مسؤوليت از منظر نهج البلاغه; معرفى كتاب اخلاق عملى و….
ـ بيّنات
سال7, شماره3 (پياپى27), پاييز79
روشى نو در تفسير قرآن; ميراث آواشناسان اوليه اسلامى; بررسى چند ديدگاه درباره نسخ; آسيب شناسى تمدن ها براساس شواهد قرآنى; قضا و قدر در قرآن از نگاه علوم جديد(1); نگاهى به رنگ ها در قرآن; سيرى گذرا در كتاب (تدبرى در قرآن); نگاهى به برخى ترجمه هاى قرآن كريم; نكاتى درباره ترجمه قرآن (فولادوند); كتابشناسى سيماى خانواده در قرآن و….
ـ پاسدار اسلام
سال20, شماره 233, ارديبهشت80
انتظار بشر از دين; شهيدان عشق مولى على(ع); بهره بردارى صحيح از قرآن; حماسه خاندان عقيل در قيام حسينى; وصف وارستگى; نگاهى به رويدادها و….
ـ پاسدار اسلام
سال20, شماره 231ـ232,
اسفند79 ـ فروردين80
(ويژه نامه امام على(ع))
معرفت على(ع) و ولايت الهى; رزم آوران وفادار لشكر امام على(ع); عدالت و احسان در سيره على(ع); سيماى حضرت على(ع) در قرآن; جوانان از ديدگاه امام على(ع) و….
ـ پژوهش و حوزه
سال1, شماره 4, زمستان79
اقتراح; آسيب شناسى پژوهش و… در حوزه; بايسته هاى كنونى دين پژوهى; نقدومعرفى (لمعه در نجعه) و (رسائل الشهيد الثانى, ج1); پژوهش هاى حوزويان; تازه هاى نشر; پايان نامه ها; آشنايى با مؤسسه فرهنگى طه; گزارش هاى فرهنگى و….
ـ پگاه حوزه
شماره 10, 15فروردين80/ 9محرم1422
تضاد ارزش ها در طليعه دهه سوم انقلاب; دين و انسان مدرن; گفتمان اسلام گرايانه در برابر پسامدرنيته; سازوكارهاى تأمين آزادى در قانون اساسى; دين نگرى در شعر سهراب سپهرى; نقش ايران در ارتقاى موقعيت جهانى كنفرانس اسلامى و….
ـ پگاه حوزه
شماره 12, ارديبهشت80/ 11صفر1422
مطهرى انديشه اى سيال در جارى آينده; بازخوانى ديدگاه هاى اقتصادى شهيد مطهرى; استاد مطهرى و تحليل عقلانى حرمت ربا; تقابل اسلام و مسيحيت در آفريقا; مطالعات نجوم و هيئت در حوزه هاى دينى; مواضع و ديدگاه هاى موافقين و مخالفين در خصوص پيوستن ايران به WTO و….
ـ پيام حوزه
سال7, شماره 3 (پياپى27), پاييز79
نگرشى جديد بر وظايف حوزه; مصوبات جديد شوراى عالى حوزه علميه; وظايف متقابل حوزه و نظام در گفتار آيت اللّه هاشمى رفسنجانى(2); ميراث علمى محقق سبزوارى; نگاهى گذرا به زندگانى چهار تن از فقهاى قم و…
ـ پيام زن
سال9, شماره 11 (پياپى107), بهمن79
آموزه هاى زندگانى حضرت زهرا(س); بلقيس, بانوى زمامدار; پژوهشى درباره خواب, رؤيا, تعبير; آشتى ميان دو نسل; علل گريز از ازدواج; مشاور شما; تازه هاى پژوهش; كتابخانه پيام زن و….
ـ پيام زن
سال9, شماره 12 (پياپى108), اسفند79
چشم اندازى از نظريه پردازى ها براى نقش زنان در توسعه; صداى زن (پژوهشى فقهى درباره صداى زن و احكام آن); آموزه هاى زندگانى حضرت زهرا(س); نقش عزلت, نقشى خيال انگيز; خانواده و حقوق فرهنگى; نمايه مسائل زنان و خانواده در مطبوعات; نمايه موضوعى پيام زن در سال نهم و….
ـ پيام زن
سال10, شماره 1 (پياپى109), فروردين80
آينه محبت (نامه هاى خانوادگى امام خمينى(6)); سرپرستى و رياست خانواده(1); زنان و تعزيه(1); مادران, بهترين و نزديك ترين دوستان دختران و….
ـ پيام زن
سال10, شماره 2 (پياپى110), ارديبهشت80
نظام يا انقلاب, كدام يك به زنان وفادارتر بوده اند؟; جهانى ساختن فرهنگ, نگاهى كوتاه; سرپرستى و رياست خانواده; تازه هاى پژوهش و….
ـ پيام صادق
بهمن79
معرفى دانشگاه و دانشكده ها; پاسخ به سؤالات داوطلبان; ويژه نامه آزمون ورودى دانشگاه امام صادق(ع) و….
ـ تابران
سال1, شماره 2, بهمن و اسفند79
جوان مسلمان و كتاب; مجنون در كعبه; ادبيات, انگيزه اى براى بيدارگرى; يادى از اخوان; قافله سالار شعر پارسى; فرهنگ, زبان و ادبيات; خراسان و شعر معاصر و…
ـ تراثنا
السنة السادسة عشرة, العدد الثانى(62), ربيع الآخر 1421
عدالة الصحابة; معجم مورخى الشيعة; دليل المخطوطات مكتبة الفيض المهدوي; فهرس مخطوطات مكتبة أميرالمؤمنين العامّة/ النجف الأشرف; مصطلحات نحوية; فلسفة الميثاق والولاية ـ الأمام العلامة السيّد عبدالحسين شرف الدين الموسوى العاملى (1390ـ1377هـ) و….
ـ ترجمان وحى
سال4, شماره 2 (پياپى8), اسفند79
بحثى پيرامون معناى (إن) در آيه (وان كان مكرهم لتزول منه الجبال); تعامل تفسير و حديث در تعيين سبع المثانى; نگاه و نقدى بر ترجمه هاى آهنگين و منظوم قرآن; طبقه بندى نقدهاى نوشته شده بر ترجمه هاى فارسى قرآن كريم; گزارشى از تدوين فهرست نگارى نسخه هاى خطى ترجمه هاى فارسى قرآن كريم; گزارشى درباره تصحيح ترجمه ابوالفتوح رازى اولين مترجم شيعى قرآن و….
ـ توسعه مديريت
سال8, شماره 22و23, بهمن و اسفند79
نقش اخلاق حرفه اى در نظام مشاركت; پست مدرنيسم در جامعه فراصنعتى; خلاصه مقالات هاروارد و….
ـ التوحيد
السنة التاسعة عشرة, شتاء 1421هـ/ 2001م
انتفاضة الاقصى 2000… وانهيار مشاريع التطبيع; المقاومة الاسلامية فى جنوب لبنان… قراءة فى المرتكزات السياسية والاجتماعية للتجربه; ظاهرة التركيز القرآنى على اليهود… الاسباب والدلالات; الامام الخمينى والقضية الفلسطينية; القدس والمطامع الصهيونية عبر التاريخ; الاحزاب الصهيونيه الدينية وعملية السلام و….
ـ جهان كتاب
سال6, شماره 1و2 (پياپى121 و122), ارديبهشت80
آيا كتاب آينده اى دارد؟; دو سلسله ايران شناسى; هنر درخشان ايران; پست مدرنيسم از منظرى ديگر; تازه هاى بازار كتاب; بخش ويژه: قانون نشر و….
ـ حرم
شماره 70و71, آذر79
وقف و نقش آن در عدالت اجتماعى; دفاع از ولايت; معرفى روزنامه هاى قديمى; بزرگ ترين فضيلت اميرالمؤمنين على(ع) از ديدگاه زائرين حضرت رضا(ع) و….
ـ حضور
شماره 34, زمستان79
هدف ما اسلام است; الگوى انقلاب; جوان در نگاه رهبر فقيد انقلاب; آرمان وحدت اسلام در انديشه امام خمينى; آزادى مطبوعات از ديدگاه امام خمينى; امام على در انديشه و سيره امام خمينى و….
ـ حكومت اسلامى
سال5, شماره 3 (پياپى17), پاييز79
خاستگاه حكومت علوى, الهى يا مردمى; ضرورت و مشروعيت رهبرى; اهتمام به آراى عمومى در حكومت علوى; آرمان هاى حكومت از ديدگاه على(ع); عدالت اجتماعى; انتقادگرى و انتقادپذيرى; حكومت علوى و جريان هاى اجتماعى; سيره على(ع) در برخورد با مخالفان; كتابشناسى حكومت علوى و…
ـ حكومت اسلامى
سال5, شماره 4 (پياپى18), زمستان79
(ويژه نامه حكومت علوى,2)
عدالت اجتماعى در حكومت علوى; اصلاحات اجتماعى اقتصادى, توسعه و رفاه; وظايف حاكم; قهر و مدارا در حكومت علوى; حقوق مردم در نگاه على(ع); حكومت علوى از نگاه امام خمينى; انگيزه هاى مخالفت با حكومت علوى; اهتمام به دين; استناد به سيره سياسى على(ع) و….
ـ حوزه
سال17, شماره 5و6 (پياپى101و102), آذر, دى, بهمن و اسفند79
(ويژه اصلاحات علوى)
نماد توسعه متوازن; خودسازى, نخستين گام اصلاحات; سيره علوى; الهام بخش اصلاح طلبى دينى; راهبردهاى اصلاح در حكومت علوى; اصلاح ساختار ادارى در حكومت علوى و….
ـ حوزه اصفهان
سال1, دفتر3, پاييز79
جمع قرآن از ديدگاه علامه شعرانى; عقل و دين و رابطه آن دو در قرآن و سنت; ابن سينا در دايرةالمعارف پل ادوارد; اصول اربعمأه; (مكتب) در نحو عربى; نگاهى بر آثار و احوال صاحب بن عباد; تاريخچه پيدايش بابيّت و بهائيّت; ترجمه منظوم قصيده سيّد حمرى; معرفى نرم افزار (دانشنامه جامع نهج البلاغه) و….
ـ حوزه و دانشگاه
سال6, شماره 23, تابستان79
دين و عقل; باورهاى علم دينى; تربيت دينى از ديدگاه كانت; نظريه هاى دخالت دولت; بررسى مجدد رابطه دين و جرم و….
ـ دادرسى
سال4, شماره 24, بهمن و اسفند79
بحثى درباره جنون مجرم; بازداشت موقت در قانون آئين دادرسى كيفرى دادگاه هاى عمومى و انقلاب; انتقال ضمان در بيع بين المللى كالا; اعسار از خواسته, مانع اجراى حبس و….
ـ راهبرد
شماره 18, زمستان79
درآمدى بر مشروعيت و كارآمدى; اجلاس هزاره مجمع عمومى, وضعيت حقوق بشر در ايران; قانون اساسى, نظارت و اجرا; تحديد قدرت سياسى از ديدگاه شيعه و….
ـ رسانه
سال11, شماره 4, زمستان79
حق دسترسى همگانى به اطلاعات در قرن بيست ويكم; جامعه مدنى و روزنامه نگارى آرمانى; ارتباطات و توسعه ملى; سياست گذارى فرهنگ در امريكا; چكيده مطبوعات ايران; نشريه هاى تازه; كتاب هاى تازه; نمايه سال يازدهم و….
ـ صنعت چاپ
سال19, شماره 220, فروردين80
تقويم هاى ايران شناسى, پنجره اى به زيبايى هاى ايران; هفتمين نمايشگاه بين المللى چاپ و بسته بندى; اطلاع رسانى; اخبار و….
ـ صنعت چاپ
سال19, شماره 221 , ارديبهشت80
تحولات نيروى انسانى و تكنولوژى در ليتوگرافى هاى ايران; مهم ترين ابزار رقابت در بازار; پست بين الملل كتاب هاى گويا و….
ـ علوم حديث
سال5, شماره 3 (پياپى17), پاييز79
از نقد سند تا نقد متن; فقه الحديث در نگاه آيت اللّه بروجردى; روان شناسى و فقه الحديث; اصول اربعمئة; نگاهى به مقدمه كتاب (اسرار آل محمد(ص)); پژوهش هاى حديثى در قرطبه و….
ـ علوم حديث
سال5, شماره 4 (پياپى18), زمستان79
(ويژه امام على(ع))
قواعد فهم سيره سياسى اميرمؤمنان(ع); سيرى در سيره حكومتى امام على(ع); فضايل امام على(ع) در (معجم)هاى طبرانى; اربعينيات در فضايل اميرمؤمنان(ع) و….
ـ فرهنگ جهاد
سال5, شماره 4 (پياپى20), تابستان79
كتاب, مطالعه, كتابخانه; احكام شناسى; بداء از نگاه معصومان(ع); كشاورزى در قرآن و سخنان معصومان(ع) و….
ـ فرهنگ جهاد
سال6, شماره 1و2 (پياپى21و22),
پاييز و زمستان79
(ويژه امام على(ع))
ابن ابى الحديد و ستايش اميرمؤمنان; نهج البلاغه و پديده تكرار تاريخ; در مكتب على(ع); رويكردهاى اصلاحى اميرمؤمنان(ع); عمران و آبادانى از منظر امام على(ع); نظارت در حكومت علوى و….
ـ فقه
سال7, شماره 24, تابستان79
گوناگونى آراء در چشم انداز امام على(ع); بلوغ دختران; پوشش بانوان در برابر مردان محرم; عرف در مكتب فقهى صاحب جواهر; نگاهى به ثابت شدن ماه و گوناگونى افقها; رابطه فقيهان شيعى با دولت ها پس از سقوط آل بويه و….
ـ فقه اهل بيت(ع)
سال6, شماره 23, پاييز79
(ويژه نامه آيت اللّه العظمى بروجردى(ره))
رسالة فى القبلة; درآمدهاى مال قاضى; حق ابتكار; تغيير جنسيت; قاعده تجاوز و فراغ از نگاه آيت اللّه بروجردى; نگرشى به فقه شيخ طوسى; نسخه خطى رسالة رضاعيه و….
ـ فقه اهل البيت(ع)
السنة الخامسة, العدد التاسع عشر, 1421هـ/2000م
قاعدة لاتعاد; من الذى بيده أمر الخمس؟; الاثبات القضائى ـ قاطعية الإقرار; فى رحاب المكتبة الفقهية ـ الفقه المنظوم و….
ـ فقه اهل البيت(ع)
السنة الخامسة, العدد العشرون, 1421هـ/ 2001م
(عدد خاص)
الشهيد الصدر… الفقيه المجدد; الحوالة; فقه النظرية لدى الشهيد الصدر(ره); الشهيد الصدر(ره) و نظرية تفسير النص; معالم الابداع الاصول عند الشهيد الصدر(ره); الشهيد الصدر(ره) والدستور الإسلامي; المنهج النقدى فى مدرسة الشهيد الصدر(ره); و….
ـ الفكر الاسلامى
السنة السابعة, العدد السادس والعشرون, شوال ـ ذوالحجة 1421هـ
حقيقة الأسماء الحسنى وآثار الدعوة بها; الفائدة البنكية نظرة فى بعض محاولات الشرعية; نظرة عامة حول الخطاب القانونى و….
ـ كانون وكلا
دوره جديد, شماره 3 (پياپى172), فروردين80
پيام بانو دايانا كمپ, رئيس كانون بين المللى وكلاى دادگسترى; سال استقلال كانون وكلاى دادگسترى; توسعه قضايى و نهاد داورى; يك كشور و دو نظام حقوقى و قضايى; آراى وحدت رويه ديوانعالى كشور و….
ـ كلام اسلامى
سال9, شماره 36, زمستان79
هرمنوتيك; براهين وجودشناختى و جهان شناختى در نهج البلاغه; حكومت ولايى از ديدگاه امام على(ع); وصايت, ملاك تعيين امام; مسائل كلامى عصر خلافت و ولايت; آغاز آفرينش از ديدگاه امام على(ع); امام على(ع) از زبان ديگران; خاستگاه نظريه تكامل معرفت شناسى; (عالم واسطه) در گذر انديشه و….
ـ كلام اسلامى
سال10, شماره 37, بهار80
هويت دينى; هرمنوتيك فلسفى و تعدد قرائت ها; حق و تكليف در نهج البلاغه; آغاز آفرينش; دين پژوهى در غرب; منطق استقراء علمى و….
ـ كيهان فرهنگى
سال18, شماره 174, فروردين80
عاشورا, هنرنمايى عشق در تمناى جاودانگى; عاشورا از منظر دلگشاى (عشق); عزادارى در لكهنو; بررسى جامعه شناختى قيام كربلا; نقد سه رويكرد كلامى و….
ـ كيهان فرهنگى
سال18, شماره 175, ارديبهشت80
اسلام و تجدد; بررسى تطبيقى انديشه هاى دكتر شريعتى و استاد مطهرى; مهدويت در انديشه استاد مطهرى; فلسفه هاى سكولار هنر مدرن و معاصر; گذرى بر انديشه هاى هايدگر; معرفى كتاب هاى تازه و….
ـ گلستان قرآن
سال4, شماره پياپى106, 27ارديبهشت80
پسر مكه و منا; چهره واقعى اسلام را امام حسين(ع) نشان داد; شبيه خوانى هاى امروزى, استاد ندارند; قديمى ترين منبع تاريخى درباره واقعه كربلا; كتاب شناسى امام حسين(ع) و….
ـ مسجد
سال9, شماره 54, بهمن و اسفند79
(ويژه نامه سال امام على(ع))
قلمرو دين از ديدگاه حضرت اميرمؤمنان على(ع); على(ع) منادى عدالت; مسجد على بن ابى طالب(ع), مدينه منوره; علامه شيخ عبدالحسين امينى صاحب الغدير; علامه ميرحامد حسين صاحب عبقات الانوار و….
ـ معرفت
سال9, شماره 7 (پياپى39), اسفند79
(ويژه نامه امام على(ع))
اخلاق و عرفان اسلامى; خودى و غير خودى در سيره امام على(ع); تربيت سياسى كارگزاران در مدرسه امام على(ع); آزادى از ديدگاه امام على(ع); حق و باطل از ديدگاه امام على(ع); اشارات تاريخى امام على(ع) در خطبه شقشقيه; ذات و صفات الهى در كلام امام على(ع); رابطه بايد و هست از منظر حضرت على(ع) و….
ـ معرفت
سال10, شماره 1 (پياپى40), فروردين80
صلح و آشتى در عصر پيامبر(ص); مواضع سياسى امام سجاد(ع) پس از واقعه كربلا; گذرى بر تاريخ تشيع در قرن اول و دوم هجرى; پژوهشى تاريخى در ماجراى اصحاب فيل; شيخ فضل الله نورى و نقش او در نهضت مشروطيت و….
ـ معرفت
سال10, شماره 2 (پياپى41), ارديبهشت80
اخلاق و عرفان اسلامى; ارتباط نظام اقتصادى اسلام با نظام عقيدتى آن; اصول اقتصادى قانون اساسى با نگاهى به توسعه پايدار; واسطه گرى مالى در اقتصاد اسلامى; ابن خلدون پدر علم اقتصاد; جهانى شدن اقتصاد; سيره نبوى و علوى و برخورد با نفاق; سيره امام على(ع) و تساهل و تسامح و….
ـ موعود
سال5, شماره 25, فروردين و ارديبهشت80
هاليوود و مهدويت; مرثيه عاشورا; راز بقاى ايران; چگونه منتظر باشيم؟ و….
ـ ميقات الحج
السنة السابعة, العدد الرابع عشر, رجب ـ ذوالحجه 1421
(عدد خاص بالامام اميرالمؤمنين علي(ع))
بين يديك, سيدى أباتراب; اطالة على حياة الامام على(ع); القرآن مع علي(ع); نظرة موجزة حول كتاب (الولاية); فقه الحج عند الامام على بن ابى طالب(ع); الامام علي(ع)… والرأى الآخر; قراءة فى كتاب (على وليد الكعبة); الامام علي(ع) فى مرأة الشعرا; حديث الغدير فى ضوء الكتاب واللغة; البعد المعنوى للحج فى روى الامام علي(ع); دور على فى فتح مكة; الامام علي(ع) بأقلام المعاصرين و….
ـ ميقات حج
سال9, شماره 33, پاييز79
حج گزارى ايرانيان در دوره قاجار; منابع طبيعى زمزم و آب هاى مكه; حرم حضرت حمزه در بستر تاريخ; مصر و ويژگى هاى تاريخى هنرى آن در جامه كعبه; معرفى كتاب معالم المدينة المنوره بين العمارة والتاريخ و….
ـ النافذة
الدورة الجديد, العدد الرابع عشر,
ذوالقعدة وذوالحجه 1421
مهمة الانسان فى الحياة; الشيعه والسنة; مقدمة العلامة جعفرى على نهج البلاغة; الحضارة المتقدمة والمجتمع المدني; نظرة الى حكومة الامام; على فى كلمات فاطمه; سبب نزول سورة الانسان; القطعة الادبية و….
نامه فرهنگستان
سال4, شماره 4 (پياپى16), تاريخ انتشار آذر79
تبصره اى بر تصحيحات قياسى محدث ارموى در چاپ ديوان قوامى رازى; لقب پهلويِ (چهره از يزدان) و شاهنشاهان ساسانى و….
ـ نامه مفيد
سال6, شماره 24, زمستان79
ساختار منطقى معرفت شناسى افلاطون; سير منطق در جهان اسلام; قدرت خدا از ديدگاه صدرالمتألهين; شرطى هاى خلاف واقع; بررسى تطبيقى جرم اختلاس; يورگن هابرماس و دموكراسى مشورتى و….
ـ نامه ميبد
سال1, شماره 1, بهار80
ايدئولوژى خشونت; فرهنگ سياسى كوفيان; عبدالحسين زرين كوب و نهضت نوين فرهنگى ايران; تأملى در مبانى انديشه سياسى شاهنامه و فردوسى; علل انحطاط علمى مسلمين; شرح ديوان منسوب به اميرالمؤمنين(ع) و….
ـ وقف ميراث جاويدان
سال8, شماره 30, تابستان79
(ويژه نامه بهره ورى)
چهارمين همايش سراسرى وقف و امور خيريه; قرآن و زبان عرب; تفسير علمى قرآن در ميان رد و قبول; نگاهى معرفت شناسانه به وقف اسلامى; شخصيت حقوقى وقف; نقش وقف در بهبود اوضاع اجتماعى, اقتصادى و فرهنگى; راه هاى ترويج فرهنگ وقف و ايجاد موقوفات جديد در جامعه; مبانى مديريت موقوفات در اسلام; وقف, شالوده توسعه اقتصادى و اجتماعى و….
ـ هفت آسمان
سال2, شماره 8, زمستان79
تصوف و تشيع; كتاب عهد مشايخ دوازده گانه; نقادى كتاب مقدس; معرفى دايرةالمعارف جودائيكا; دانش نامه دين و….
ـ هنر دينى
شماره 6, زمستان79
هنرمند و هنر دينى در كلام مقام معظم رهبرى; درباره شعر و موسيقى; هنر انقلاب اسلامى; جستارى در باب هنر; هنر و اقتصاد در جوامع سنتى و مدرن; هنر فيلمنامه نويس; مرورى بر سينماى جنگ; معمار غدير; هنر شيطانى و حكم رحمانى و….
ـ ياد
سال15, شماره 57, 58, 59 و80, بهار, تابستان, پاييز و زمستان79
بازتاب رخدادهاى دو قرن اخير ايران در روزنامه تايمز لندن (بخش اول), (1785ـ 1960م) و (1163ـ 1338ش).
كتابشناسى حضرت ابالفضل العباس
انصارى قمى ناصر الدين
الف. كتاب هاى چاپى عربى
1ـ البطل العلقمى
شيخ عبدالواحد مظفر. چاپ افست: قم, منشورات الرضى, 1416ق. وزيرى, 3ج (1200ص).
2ـ حياة العباس ـ عليه السلام
شيخ محمدعلى غروى اردوبادى (1312ـ1380ق)
المنتخب من اعلام الفكر والادب/545.
3ـ حياة قمر بنى هاشم(ع)
شيخ عوض على شريفى.
چاپ دمشق, 1419ق, مجله تراثنا, ش62, ص299.
4ـ العباس ـ عليه السلام
سيد عبدالرزاق موسوى مقرّم (1316ـ1391ق). چاپ نجف و قم. رقعى, 176ص.
(اين كتاب به فارسى و اردو ترجمه شده است)
5 ـ العباس ـ عليه السلام
باقر شريف قرشى. قم, دارالكتاب الاسلامى, 1416ق. رقعى, 214ص.
(اين كتاب به فارسى ترجمه شده است)
6 ـ عباس بن على ـ عليه السلام
كمال السيد. قم, انتشارات انصاريان, 1377ش. وزيرى, 40ص.
(اين كتاب به اردو ترجمه شده است)
7ـ عباس بن على ـ عليه السلام والغيبة الصغرى حاج سيد محمد حسينى شيرازى
8 ـ العباس بن على ـ عليه السلام ـ كاشف الكرب عن وجه الحسين (مجموعه اشعار مدائح و مراثى)
گردآورنده: جليل كربلايى. چاپ قم, 1420ق. وزيرى, 310ص.
9ـ العباس بن على بن ابى طالب قمرُ بنى هاشم
محمد كامل حسن المحامى. چاپ سوم: بيروت, 1980م/ 1400ق. رقعى, 146ص.
(اين كتاب به فارسى ترجمه شده است)
10ـ العباس بن على(ع) نصيرالحسين ـ عليه السلام
سيد محمدتقى مدرسى. تهران, انتشارات بقيع, 1416ق. رقعى, 84ص.
(اين كتاب به فارسى ترجمه شده است)
11ـ العباس بن على(ع) بطل الحق والحرية
عبدالحميد المهاجر. بيروت, انتشارات اعلمى, 1414ق. وزيرى, 204ص.
12ـ العباس بن على رائد الكرامة والفداء فى الاسلام
باقر شريف قرشى. چاپ قم, 1421ق. وزيرى, 230ص. (شايد اين كتاب با كتاب شماره 5 يكى باشد)
13ـ مقتل و مصرع العباس
شيخ حسين قديحى بحرانى (1302ـ1387ق). چاپ نجف و قم.
14ـ النصّ الجلّى مولد العباس بن على ـ عليه السلام
شيخ محمد على ناصرى. چاپ دوم: قم, منشورات الرضى, 1369ش. رقعى, 88ص.
15ـ هل اتاك حديث العباس(ع)؟
سيد عبدالرسول موسوى. تهران, انتشارات امام صادق(ع), 1419ق. وزيرى, 64ص. ب. كتاب هاى چاپى فارسى
1. آينه ايثار: مجموعه مدائح و مراثى حضرت ابالفضل العباس.
گردآورى: محمود شاهرخى و عباس مشفق كاشانى. تهران, انتشارات اسوه, 1372ش. وزيرى, 530ص
2. ابوالفضل العباس ـ عليه السلام
حسين يزدى. تهران, انتشارات ولى عصر, 1379ش. رقعى, 128ص.
3. ابوالقربه: سقاى كربلا
مجيد زجاجى مجرد. تهران, نشر سبحان, 1377ش. وزيرى, 202ص.
4. باب الحوائج: زندگانى ابوالفضل العباس ـ عليه السلام
عبدالحسين مؤمنى. تهران, انتشارات جاويدان, 1348ش. رقعى, 365ص.
5. پرچمدار كربلا: مدائح و مراثى قمر بنى هاشم
سروده: محمد شرمى كاشانى. تهران, 1348ش. رقعى, 208ص.
6. پرچمدار كربلا
جواد سبزه اى. تهران, انتشارات ناس, 1363ش. رقعى, 240ص.
7. پرچمدار نينوا: تحليلى از زندگانى حضرت اباالفضل
محمد محمدى اشتهارى. قم, انتشارات مسجد مقدس جمكران, 1376ش. رقعى, 248ص.
8. تاريخ زندگانى قمر بنى هاشم ـ عليه السلام
استاد حسين عمادزاده (1325ـ1410ق). چاپ دوم, تهران, شركت طبع كتاب, 1333ش. وزيرى, 304ص.
9. چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس ـ عليه السلام
على ربانى خلخالى. چاپ دوم: قم, انتشارات دارالحسين, 1375ش. وزيرى, 630ص (ج اول), 690 (ج دوم).
اين كتاب دربرگيرنده بسيارى از مطالب و مباحث مربوط به حضرت, به خصوص كرامات آن جناب مى باشد و مصدرِ بسيارى از تأليفات پس از خويش, قرار گرفته است). جلد سوم آن نيز آماده چاپ است.
10. حضرت اباالفضل العباس ـ عليه السلام
سيد محمدتقى مدرسى. ترجمه: كورش عليانى. تهران, انتشارات محبان الحسين, 1377ش. رقعى, 52ص
11. حضرت اباالفضل مظهر فضائل و كمالات
سيد على موحد ابطحى اصفهانى. چاپ قم, 1375 و 1376. ج1 (528ص) و ج2 (484ص).
12. حماسه پرچمدار كربلا عباس بن على ـ عليه السلام
محمدحسين عطار. چاپ 1374ش. وزيرى, 459ص.
13. حياة العباس ـ عليه السلام
محمدجعفر شاملى شيرازى. چاپ تهران, 1353ش/ 1394ق. جيبى, 100ص.
14. الخصائص العباسية
شيخ محمد ابراهيم كلباسى نجفى (م1363ق). مقدمه و تعليقات: استاد حسين عمادزاده (م1410ق). چاپ دوم: تهران, انتشارات خامه, 1408ق. وزيرى, 420ص.
15. در كنار علقمه: مجموعه اى از كرامات حضرت اباالفضل العباس.
سيد محمدحسين محمودى. چاپ قم, 1377ش. رقعى, 300ص.
(اكثر اين كتاب, از كتاب (حضرت اباالفضل مظهر فضائل و كرامات) برگرفته شده است)
16. درياى شعله ور: مجموعه اشعار در مناقب و مراثى حضرت اباالفضل العباس
گردآورى: محمدعلى مجاهدى (پروانه). قم, انتشارات حضور, 1377ش. رقعى, 190ص.
17. روح فرات: مجموعه اشعار در مدائح حضرت اباالفضل العباس
گردآورى: سيد قاسم ناظمى. تهران, مركز نشر هنر اسلامى بنياد مستضعفان, 1373ش. رقعى, 60ص.
18. زندگانى و شهادت حضرت ابوالفضل ـ عليه السلام
محمدعلى احسان. تهران, انتشارات پديده, 1386ق/ 1344ش. جيبى, 176ص.
19. زندگانى پرچمدار كربلا
حسن مظفرى معارف. چاپ دوم: مشهد, 1349ش. رقعى, 224ص.
20. زندگانى حضرت ابوالفضل, پرچمدار و شمع فروزان كربلا.
بدرالدين نصيرى. تهران, انتشارات محمدى, 1351ش. رقعى, 155ص.
21. زندگانى حضرت ابوالفضل العباس ـ عليه السلام
باقر شريف قرشى. ترجمه: سيد حسن اسلامى. قم, دفتر انتشارات اسلامى, 1371ش. رقعى, 224ص.
22. زندگانى حضرت ابوالفضل ـ عليه السلام
محمد كامل حسن المحامى. ترجمه: احمد صادقى اردستانى. تهران, انتشارات , 1373ش. رقعى, 208ص.
23. ساقى تشنگان فضيلت
ابوالفضل موسوى گرمارودى. قم, دفتر نشر الهادى. 1377ش. رقعى, 75ص.
24 ساقى خوبان: شرح زندگانى حضرت اباالفضل العباس ـ عليه السلام
محمد اراكى. قم, نشر مرتضى, 1376ش. رقعى, 112ص.
25. سپهسالار عشق: سيرى در زندگى حضرت اباالفضل
احمد لقمانى. قم, مركز تحقيقات اسلامى جانبازان, 1376ش. رقعى, 160ص.
26. سپهسالار كربلا اباالفضل العباس ـ عليه السلام
احمد سياح. تهران, انتشارات اسلام, 1373ش. رقعى, 128ص.
27. ستارگان درخشان: سرگذشت حضرت قمر بنى هاشم
محمدجواد نجفى (1342ـ1419ق). چاپ پنجم: تهران, انتشارات اسلاميه, 1370ش, جيبى, 208ص.
28. سردار كربلا حضرت ابوالفضل العباس
سيد عبدالرزاق موسوى مقرّم (1316ـ1391ق). ترجمه: گروه مترجمان. تهران, انتشارات الغدير, 1411ق/ 1369ش. وزيرى, 440ص.
29. سردار كربلا حضرت ابوالفضل العباس(ع) در يك نگاه
سيد جعفر ميرعظيمى. قم, انتشارات كتابخانه مسجد حضرت ابوالفضل, 1377ش. رقعى, 120ص.
30. سرو علقمه: مدائح و مراثى حضرت ابوالفضل
گزينش: محسن حافظى. قم, دارالنشر اسلام, 1376ش. رقعى, 284ص.
31.سيره حضرت ابوالفضل العباس ـ عليه السلام
عباسعلى محمودى. تهران, انتشارات فيض كاشانى, 1375ش. رقعى, 155ص.
32 شخصيت حضرت ابوالفضل ـ عليه السلام
على عطايى خراسانى. چاپ دوم: مشهد, 1352ش. وزيرى, 184ص.
33. شخصيت فرماندار بزرگ اسلام
حسن صدر. چاپ تهران, 1333ش. رقعى, 48ص.
34. عباس بن على(ع)
جواد محدثى. قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, 1379ش. پالتويى, 120ص.
35. علمدار كربلا
ژيلا شفايى. مشهد, نشر الف, 1374ش. رقعى, 80ص.
36. علمدار نيامد
حسين صبورى. مشهد, انتشارات محبّ, 1375ش. پالتويى, 72ص. (اين كتاب به انگليسى ترجمه و تلخيص شده است)
37. قمر بنى هاشم ـ عليه السلام
سيد عبدالحسين رضايى. چاپ مشهد, 1351ش. جيبى, 96ص.
38. قمر بنى هاشم(ع) پرچمدار عاشورا
سيد صادق شفايى زاده. تهران, انتشارات اعلمى, 1362ش. وزيرى, 32ص. (مصور ـ ويژه نوجوانان)
39. قهرمان علقمه
احمد بهشتى. تهران, انتشارات مؤسسه اطلاعات, 1374ش. وزيرى, 314ص.
40. كرامات العباسية
على ميرخلف زاده. قم, انتشارات نصايح, 1377ش. رقعى, 240ص.
(در اين كتاب, از كتاب (چهره درخشان قمر بنى هاشم) بسيار استفاده شده است)
41. ماه خورشيد مدينه (زندگى و كرامات حضرت ابوالفضل)
سيد غلامعلى موسوى سيستانى. قم, انتشارات طليعه نور, 1377ش. رقعى, 47ص.
42. ماه هاشمى (مجموعه مدائح حضرت ابوالفضل العباس)
گردآورنده: مهدى صديقيان. تهران, مركز نشر هنر اسلامى بنياد مستضعفان, 1373ش. رقعى, 55ص.
43. مدايح و مراثى حضرت ابوالفضل در شعر فارسى
احمد احمدى بيرجندى (1341ـ1419ق). مشهد, بنياد پژوهش هاى اسلامى, 1376ش. وزيرى, 128ص.
44. مكين الاساس فى احوال سيّدنا ابى الفضل العباس
علامه شيخ محمدباقر بيرجندى (1276ـ1352ق)
اين كتاب, در پايان (كبريت احمر), مكرر به چاپ رسيده است. نيز نسخه خطى آن در كتابخانه آيت اللّه مرعشى به ش1/3417 موجود است.
ج. كتاب هاى چاپى اردو
1. حضرت عباس كى معجزات
محمد وصى خان هندى. چاپ هند. رقعى, 128ص.
2. درگاه حضرت عباس ـ عليه السلام
حسن لكهنوى. كراچى, عباس بُك ايجنسى, 1414ق. رقعى, 112ص.
3. ذكر العباس ـ عليه السلام
سيد نجم الحسن كراروى هندى. چاپ هند
(الذريعة 10/35)
4. سقاى سكينه
سيد بشير حسين مدرس هندى.
(الذريعة 12/204)
5. عباس بن على ـ عليه السلام
كمال السيد. ترجمه: نثار احمد زينپورى. قم, انتشارات انصاريان, 1377ش. وزيرى, 40ص.
(مصوّر ـ ويژه نوجوانان). از مجموعه (راه كربلا) ـ5
6. صحيفه وفا حضرت ابوالفضل العباس ـ عليه السلام
سيد عبدالرزاق موسوى مقرم (1316ـ1391ق). ترجمه: سيد حسين مهدى حسينى. قم, انتشارات انصاريان, 1418ق/ 1998م. رقعى, 350ص
7. قمر بنى هاشم ـ عليه السلام
حاج غلامعلى بهاونگرى هندى (1283ـ ح1367ق). چاپ هند, به زبان گجراتى.
(الذريعه 16/84 و 17/170)
8. قمر بنى هاشم ـ عليه السلام
سيد ذى شأن حيدر جوادى هندى (1357ـ1421ق). چاپ هند چند كتاب مخطوط ديگر
1. اعلام الناس فى فضائل العباس ـ عليه السلام
سيد سعيد بن سيد ابراهيم بهبهانى (م1355ق).
(چهره درخشان قمر بنى هاشم/618)
2. حضرت اباالفضل العباس حامى ولايت و مظهر شهامت و استقامت
يعسوب الدين رستگار جويبارى.
3. طاقه ريحان
عبدالكريم مقدس ارموى (م1358ق)
(چهره درخشان قمر بنى هاشم/618)
4. مقتل العباس ـ عليه السلام
سيد مهدى طباطبايى يزدى (م1347ق).
(الذريعة 22/103)
5. علمدار نيامد (انگليسى)
حسين صبورى. مترجم: مهدى هدايتى. چاپ اول: 1377ش. رقعى, 17ص.
اخبار
درگذشتگانناصرالدين انصارى آية اللّه شمس الدين
متفكر و انديشمند بزرگ اسلامى لبنان آية اللّه شيخ محمّدمهدى شمس الدين, يكى از نادره مردانى بود كه علم و فقاهت را با جهاد و استقامت در هم آميخته بود و كليدِ حلّ مشكلات سياسى لبنان و ملجأ و پناهِ عموم شيعيان آن كشور به شمار مى رفت.
فقيد سعيد, در نيمه شعبان 1353ق ـ سالروز ولادت حضرت بقيةاللّه الاعظم ـ ارواحنا فداه ـ در نجف ديده به جهان گشود و به ميمنت اين تقارن, نامش را محمّدمهدى نهادند. پدرش حجةالاسلام والمسلمين شيخ عبدالكريم شمس الدين, يكى از فضلاى تحصيل كرده نجف است, كه اينك در لبنان به خدمات دينى اشتغال دارد. نسب اين خاندان به امام الفقهاء شيخ شهيد اول ابوعبداللّه جمال الدين محمّد بن مكيّ العاملى (734ـ786ق) ـ صاحب ذكرى و دروس و لمعه و بيان ـ از طريق فرزندش شيخ شمس الدين عاملى مى رسد, كه بدين مناسبت نام خانوادگى ايشان, شمس الدين است.
معظم له, پس از دوران كودكى, مقدمات علوم دينى را نزد پدر بزرگوارش, شيخ محسن غراوى و شيخ عبدالمنعم فرطوسى فرا گرفت و پس از آن سطوح عاليه را نزد حضرات آيات: سيد محمّد روحانى, سيد يوسف حكيم و سيد على علامه فانى اصفهانى آموخت. سپس به تحصيل مرحله عالى فقه و اصول نزد آيات عظام: سيد محسن حكيم و سيد ابوالقاسم خويى پرداخت و به مقاماتِ والاى علم و دانش دست يافت. او علاوه بر تحصيل, به تدريس و تأليف هم پرداخت و با قلم شيوايش, در بسيارى از مجلات علمى و ادبى نجف, مقالاتى نگاشت و در تأسيس جمعيت (منتدى النشر) شركت داشت و در (كلّية الفقه) نجف نيز استاد بود و شاگردانى را پرورش داد و چند سال هم به نمايندگى از سوى آية اللّه العظمى حكيم به شهر (ديوانيه) رفت و به هدايت دينى مردم پرداخت و موفق شد نزاع ها و دعواهاى قبيلگى و عشاير را با دورانديشى و تدبير خويش پايان بخشد و صلح و صفا را در ميان آنان برقرار نمايد. وى در سال 1389ق (36سالگى) به لبنان آمد و به يارى پيشواى شيعيان لبنان, امام موسى صدر پرداخت و به عنوان نايب رئيس مجلس اعلاى شيعيان لبنان برگزيده شد و نامش در محافل سياسى جهان عرب, طنين افكن شد و از اين ره
گذر, خدمات فراوان به شيعيان و مردم و قبائل و طوائف مختلف لبنان نمود و در فرو نشاندن آتش اختلاف بين اقوام و دستجات مختلف شيعى, سعى فراوان داشت. پس از ناپديد شدن امام موسى صدر در سال 1357ش (1398ق) تمام بارِ مجلس اعلاى شيعيان به دوش وى افتاد و در كشمكش هاى سخت اخير, مواضع هوشيارانه و عاقلانه اى را برگزيد و تحسين همگان را برانگيخت و اخيراً هم به سمَت رياست مجلس اعلا برگزيده شد و با همه اين احوال, نقش خود را به عنوان يك عالم دينى از ياد نبرد و همچنان به تأليف و اقامه جماعت و تبليغ دين و هدايت مردم اشتغال داشت.
وى در كنارِ كارهاى علمى و سياسى اش, موفق شد تا بنيادها و مؤسسات خيريه و علمى, مانند مسجد امام صادق(ع), هنرستان فنّى بيروت, دانشگاه اسلامى لبنان (با دانشكده هاى مختلف), جمعيّت خيريه حضرت زينب(ع), مدرسه علميه و مجتمع خدماتى را بنياد نهد و بسيارى از جوانان شيعه لبنانى را با علوم و فنون روز آشنا نمايد.
برخى از تأليفات چاپ شده اش, عبارتند از:
1. ثورة الحسين(ع): ظروفها الاجتماعيه وآثارها الانسانية (به فارسى ترجمه شده است)
2. انصار الحسين(ع): الرجال والدلالات (به فارسى ترجمه شده است).
3. ثورة الحسين(ع) فى الوجدان الشعبى
4. الامام الحسين(ع), قصة حياته وثورته
5. مع الامام الرضا(ع) فى ذكرى وفاته
6. رسالة الحقوق للامام زين العابدين(ع)
7. حركة التاريخ عندالامام على(ع)
8. السلم وقضايا الحرب عند الامام على(ع) (به فارسى ترجمه شده است)
9. الامام على(ع) والفلسفة الزمنية
10. دراسات فى نهج البلاغه
11. شرح عهد الاشتر
12. نظام الحكم والادارة فى الاسلام
13. بين الجاهلية والاسلام
14. التحقق الوجودى فى الاسلام
15. فى الاجتماع السياسى الاسلامى
16. محاضرات فى التاريخ الاسلامى
17. مطارحات فى الفكر المادّى والفكر الدينى
18. العلمانية هل تصلح حلاّ لمشاكل كل لبنان
19. دراسات و مواقف فى الفكر والسياسة والمجتمع
20. الغدير
21. عاشوراء
22. عقائد الشيعة الامامية
23. الاحتكار فى الشريعة الاسلامية
24. الاجتهاد والتقليد
25. تفسير آيات الصوم
26. الامام والسياسة والولاية عند صدرالمتالهين
آن مرد بزرگ, پس از مدتى ابتلا به سرطان ريه, سرانجام در چهارشنبه 15 شوال المكرم 1421ق (21 دى ماه 1379ش) در 68 سالگى در بيروت بدرود حيات گفت و شيعيان و جامعه لبنان را به سوگ خود نشاند. با پخش خبر وفاتش, لبنان در اندوهى بزرگ فرو رفت و پرچم هاى سياه در همه جا برافراشته شد. صبح پنج شنبه, پيكر پاكش با حضور ده ها هزار نفر از مسلمانان و سران طوائف و مذاهب گوناگون و مقامات كشورى و لشكرى و حزب اللّه و سفيران كشورهاى خارجى در لبنان و با شركت نمايندگان مقام معظم رهبرى و مقامات جمهورى اسلامى ايران (كه در غمِ فقدانش, پيام هاى تسليت متعدد صادر نمودند) و كشورهاى اسلامى, از مجلس اعلاى شيعيان لبنان به سوى مسجد امام صادق(ع) كه خود بنا كرده و سال ها در آن اقامه جماعت كرده بود ـ تشييع و پس از نماز استاد شيخ عبدالامير قَبَلان ـ نايب رئيس مجلس اعلا ـ در آن مكان مقدس به خاك سپرده شد. آية اللّه حايرى تهرانى
حضرت آية اللّه آقاى حاج شيخ مهدى حايرى تهرانى ـ طاب ثراه ـ يكى از مفاخر علماى تهران به شمار مى رفت.
معظم له, در سال 1344ق (1304ش) در كربلا, در بيت علم و فقاهت ديده به جهان گشود. پدر بزرگوارش حضرت آية اللّه حاج شيخ عباس حايرى (1298ـ 1360ق) از اعاظم شاگردان آيات عظام: ميرزا محمّدتقى شيرازى, سيد اسماعيل صدر, سيد حسن صدر, سيد محمّد فيروزآبادى و آقاضياء عراقى و يكى از علماى بزرگ تهران و از ياران آية اللّه حاج شيخ عبدالكريم حايرى يزدى در تأسيس حوزه علميه قم و صاحب كتاب هاى بسيار همانند شرح اصول كافى, شرح زيارت عاشورا و جامعه كبيره, اسرارالصلاة, ايمان ابوطالب و كتاب هاى فقهى و اصولى چندى بوده است. (نقباء البشر, ج4, ص990 و گنجينه دانشمندان, ج4, ص426ـ427).
فقيد معظم در دوران كودكى به همراه پدر بزرگوارش به تهران آمد و دوران دبستان و دبيرستان را پشت سر نهاد. در 15سالگى (1320ش) پدرش را از دست داد ولى با تمام كوشش در پيِ به دست آوردن دانش بود. لذا به تحصيل علوم دينى روى آورد و در مدرسه مروى به تكميل اندوخته هايش پرداخت. او, پيش تر بخشى از ادبيات عرب را نزد پدرش فرا گرفته بود و در آن زمان, ادبيات را نزد آية اللّه شيخ محمّدحسين زاهد تكميل كرد. سطوح فقه را نزد آية اللّه ميرزا باقر آشتيانى, شرح منظومه و شرح تجريد را نزد آية اللّه ميرزا مهدى آشتيانى و منطق و كلام را نزد آية اللّه سيد صدرالدين جزايرى فرا گرفت و در كنار تحصيل علوم دينى به دانشكده الهيات دانشگاه تهران رفت و موفق به اخذ درجه ليسانس شد. در سال 1327ش به حوزه علميه قم مهاجرت كرد و سطوح عاليه را نزد حضرات آيات عظام: گلپايگانى (مكاسب), شيخ مرتضى حايرى (مكاسب و رسائل), مرعشى نجفى و سلطانى طباطبايى (كفايه) آموخت. پس از آن به درس هاى آيات عظام: آقاى بروجردى (فقه و اصول), امام خمينى (اصول), علامه طباطبايى (اصول و فلسفه), آقاى اراكى (اصول) حاضر شد و مبانى علمى خويش را استوار ساخت و مورد توجه مخصوص علامه طباطبايى قرار گرفت. در سال 1335ش به قصد زيارت و ادامه تحصيل راهى نجف اشرف شد و در درس هاى اساطين نجف آيات عظام: سيد جمال الدين گلپايگانى, سيد عبدالهادى شيرازى و درس اصول آية اللّه خويى حاضر شد و بهره هاى فراوان برد و با اخذ اجازه اجتهاد از آقايان: شيرازى و گلپايگانى و اجازه روايى از شيخ آقا بزرگ تهرانى به قم بازگشت و به خدمات فراوان علمى و دينى پرداخت. وى در قم به ايجاد كتابخانه ها, تأليف و تحقيق, راه اندازى مجلات دينى, نوسازى اماكن قديمى, فراهم نمودن امكانات آموزشى و رفاهى براى طلاب پرداخت و همزمان به ادامه تحصيل در دانشكده الهيات پرداخت و موفق به اخذ درجه دكترا شد. برخى از خدمات وى در قم عبارتند از: تأسيس كتابخانه مهم و كم نظير مدرسه حجتيه (1330ش), شركت در تأسيس مدرسه علميه حقانى 1341ش), ايجاد طبقه دوم مدرسه علميه رضويه, مديريت و شركت در تأسيس دبيرستان دين و دانش, تأسيس دبستان نمونه دخترانه, كتابخانه سيار حايرى تهرانى, بنياد فرهنگى امام المهدى(عج) (1350), پاساز امام المهدى, چاپ و نشر كتاب هاى دينى, تأسيس و راه اندازى آشپزخانه و سلف سرويس در مدرسه فيضيه و حجتيه, اعزام مبلّغين روحانى به روستاهاى قم و تهران, كتابخانه مدرسه دين و دانش و كاشيكارى نماى مرقد على بن بابويه و مدرسه رضويه. او در سال 1355ش, به تهران مهاجرت كرد و به خدمات دينى و علمى خود ادامه داد و به اقامه جماعت در مسجد ارك (ظهر) و مسجد الغدير (مغرب و عشاء) ـ كه هردو از مهم ترين مساجد تهران به شمارند ـ و تأليف كتب و شركت در هيأت امناى بنيادهاى خيريه و عام المنفعه, مانند مؤسسه خيريه حضرت سجاد, مجتمع بهزيستى حضرت على, مؤسسه احياى مدارس استثنايى, بنياد فرهنگى امام المهدى (كه علاوه بر قم و تهران, در مشهد و شهرهاى ديگر هم شعبه دارد), شوراى عالى مشاركت هاى مردمى سازمان بهزيستى, دانشكده الهيات و معارف اسلامى واحد شمال تهران و گره گشايى از كار مردم مسلمان و چاپ و نشر كتاب هاى بسيار همچون: منهاج البراعه علامه خويى (21جلد), نهضت روحانيون ايران آقاى دوانى (11جلد) و ده ها كتاب ديگر ـ از سوى مسجد الغدير و بنياد فرهنگى امام مهدى ـ پرداخت. جانِ كلام آن كه: او عنصرى خدمتگزار و دلسوز بود و تمام وقت خود را براى مردم صرف مى كرد و از جان و سلامتى اش, مايه مى گذاشت. مجتهدى بود كه از درس و بحث گذشت و از عناوين راىج حوزه هاى علميه صرف نظر كرد و براى حل مشكلات مردم, شب و روز مى كوشيد. بسيار خوش اخلاق و خوش برخورد و متواضع و بخشنده بود و به گروهى از فضلا پيشنهاد تأليفِ كتاب درباره معصومين(ع) را داد كه در اين راستا كتاب هاى زندگى امام جواد و زندگى امام عسكرى نگاشته و چاپ شد. او در تأسيس و نوسازى بسيارى از مساجد پيشقدم بود و تكميل مسجد (الغدير) ـ خيابان ميرداماد ـ تهران و راه اندازى چند مؤسسه قرض الحسنه و بيمارستان و كتابخانه و مدرسه علميه مرهون تلاش هاى وى است.
برخى از تأليفات وى عبارتند از:
1. تقريرات درس فلسفه علامه طباطبايى
2. تقريرات درس فقه آية اللّه بروجردى
3. سير قرآن و تفسير (بخشى از آن در مجله (مكتب تشيع) به چاپ رسيده است)
4. سير عقايد و مذاهب (بخشى از آن در مجله (مكتب تشيع) به چاپ رسيده است)
5. سير كتابخانه در اسلام
6. روش تبليغات اسلامى (بخشى از آن در مجله (مكتب اسلام) به چاپ رسيده است)
7. اخلاق و كليد خوشبختى (بخشى از آن در مجله (معارف جعفرى) به چاپ رسيده است)
8. اخلاق از نظر قرآن و دستورات اجتماعى اسلام
9. شخصيت انسان از نظر قرآن و عترت
10. منتخب ادعيه
11. پندهاى معصومين(ع)
12. بر كرانه غدير ـ خطبه پيامبر و ترجمه شيواى آن در غديرخم.
13. پرتوى از غدير ـ اثبات امامت و ولايت از كتب اهل سنت.
14. درس هايى از زندگى پيامبر نور و رحمت
سرانجام آن عالم خدمتگزار پس از 75سال زندگى, در روز جمعه 24 شوال المكرم 1421ق (30 دى 1379ش) چشم از جهان فرو بست و پيكر پاكش پس از تشييع در تهران, به قم انتقال داده شد و عصر روز شنبه 25شوال. سالروز شهادت امام صادق(ع) پس از تشييع باشكوه و شايسته و نماز آية اللّه مكارم شيرازى بر آن, در قبرستان شيخان به خاك آرميد. آية اللّه فقيهى بروجردى
حضرت مستطاب آية اللّه آقاى حاج شيخ عبداللّه مجد فقيهى بروجردى, يكى از علماى حوزه علميه قم به شمار مى رفت.
معظم له در ماه صفر 1342ق (ارديبهشت 1302ش) در بروجرد به دنيا آمد. و پس از پشت سر نهادن دوران كودكى و نوجوانى, به تحصيل علوم دينى روى آورد و ادبيات و سطوح را در بروجرد فرا گرفت. سپس به قم آمد و سطوح عاليه را بيشتر نزد مرحوم آيةاللّه العظمى گلپايگانى تكميل كرد و پس از آن به درس فقه و اصول آيات عظام: آقاى بروجردى, سيد محمّدتقى خوانسارى و شيخ عبدالنبى عراقى و دروس حكمت و كلام ميرزا مهدى مازندرانى حاضر شد و همزمان به تدريس رسائل و مكاسب و شرح تجريد و شرح منظومه پرداخت و شاگردانى را پرورش داد. در سال 1325ش, به نجف اشرف مهاجرت كرد و در مدت 5سال به درس هاى اساطين حوزه علميه نجف: آيات عظام: سيد عبدالهادى شيرازى, سيد جمال الدين گلپايگانى, ميرزا حسن بجنوردى, شيخ على محمّد بروجردى, سيد يحيى مدرسى يزدى, ميرزا باقر زنجانى و ميرزا هاشم آملى حاضر شد و مبانى علمى اش را استوار ساخت و تقريرات درس آنها را نگاشت و پس از كسب اجازات متعدد روايى و اجتهادى از ايشان, به قم مراجعت كرد و به تأليف و تصنيف و تحصيل فلسفه اسلامى (نزد مرحوم علامه طباطبايى) و تدريس و ارائه خدمات اجتماعى و دينى مانند: تأسيس درمانگاه قرآن
و عترت در عيد غدير 1387ق (كه هم اينك يكى از درمانگاه هاى مجهز و معروف قم است). داروخانه, كتابخانه قرآن و عترت, چاپ كتاب هاى مختلف و اهداى آنها به مراكز دينى, مسجد صاحب الزمان (در سربند شميران), حسينيه و كتابخانه صاحب الزمان (در همان محل), مكتب الزهرا و دارالايتام در اراك, چند فقره حمام و غسالخانه و مسجد و حسينيه در شهر و روستاهاى قم پرداخت. (مانند: مسجد حضرت ابوالفضل, مسجد چهارده معصوم)
او بسيار فروتن و ساده زيست بود و تا آخرين لحظات زندگى اش, به ذكر خدا و دعا و توسل به امام زمان(ع) به سر مى برد.
برخى از آثار علمى معظم له ـ كه هيچكدام به چاپ نرسيده است ـ عبارتند از:
1. رساله در حرمت ريش تراشى
2. رساله در حدِّ كر و اوزان آن
3. رساله در علوم غريبه
4. رساله در حقيقت عشق و محبت
5. رساله در ولايت و علم ائمه
6. رساله در لغزها و معماها
7. رساله در تراجم علما و راويان
8. حاشيه بر كفايةالاصول
9. گوشه اى از علوم و فنون
10. شناسايى مرد و زن از نظر روانى و فيزيولوژى
11. كشاف مذاهب العالم (2ج)
12. الفقه على المذاهب الخمسة ـ كتاب طهارت ـ
13. تفسير استعاذه
14. تفسير سوره حمد و بقره
15. شرح اسماء الحسنى
16. زهرة العلوم فى اصول الدين والفقه
17. قواعد الرجال
18. علم السند والحديث
19. الفوائد المختارة ـ در اصول فقه ـ
20. اجوبة المسائل الدينية.
سرانجام آن عالم خدمتگذار در روز پنجشنبه 30شوال المكرم 1421ق (6بهمن 1379ش), در 77سالگى بدرود حيات گفت و پيكر پاكش پس از تشييع و نماز آيةاللّه سيد ابوالقاسم كوكبى به خاك سپرده شد. حجةالاسلام داود الهامى
استاد دانشمند و پژوهشگر ارزشمند حضرت حجةالاسلام والمسلمين آقاى حاج شيخ داود الهامى, يكى از چهره هاى مشهور علم و تحقيق در حوزه علميه قم به شمار مى رفت.
استاد فقيد در سال 1316ش (1356ق) در آذرشهر ـ نزديك تبريز ـ به دنيا آمد. در 4سالگى پدر متدين و باتقوايش آقا فتح اللّه را از دست داد و دوران كودكى را با يتيمى و فقر و مشكلات فراوان پشت سر نهاد. در نوجوانى, دوره متوسطه را خواند و پس از اخذ ديپلم در سال 1335ش به تحصيل علوم دينى روى آورد و در مدرسه طالبيه تبريز, مقدمات و ادبيات را به خوبى فرا گرفت و در سال 1338ش به حوزه علميه قم آمد و سطوح عاليه را در محضر حضرات آيات: مكارم شيرازى, جعفر سبحانى, احمد پايانى, سيد جواد خطيبى و سيد محمّدباقر سلطانى فرا گرفت و پس از آن به درس خارج فقه مراجع تقليد وقت حاضر شد و بهره هاى فراوان برد و همزمان دروس جنبى را از محضر اساتيد بزرگوار حضرات آيات: شهيد مطهرى, ملكى ميانجى, سيد مرتضى شبسترى, جعفر سبحانى, مكارم شيرازى, سيد موسى شبيرى زنجانى, شيخ محمّدجواد مغنيه و صدر بلاغى بسيار استفاده كرد و مقالات متعدد به رشته تحرير درآورد و هم به جمع اعضاى هيئت تحريريه مجله (مكتب اسلام) پيوست و پس از آن در تأليف (تفسير نمونه) با آية اللّه مكارم شيرازى همكارى نمود. استاد الهامى از آن پس, به تأليف و تدريس و تحقيق و تبليغ دين پرداخت و ده ها كتاب و صدها مقاله در زمينه تاريخ و كلام و عقايد از خود به يادگار نهاد. وى سال ها در مجله مكتب اسلام و مجله تخصصى كلام اسلامى, مؤسسه امام صادق(ع) گروه تخصصى كلام حوزه علميه قم و مؤسسه دفاع از حريم تشيع سمَت مديريت و مسئوليت بر عهده داشت.
فقيد سعيد داراى اخلاقى خوش, محضرى شيرين, بيانى گرم و گيرا, دستى دهنده بود و اطلاعات خود را به رايگان در اختيار ديگران مى نهاد و مضايقه نداشت. متواضع بود و با فضلاى جوان و تازه كار بسيار گرم و صميمى بود و آنان را هماره تشويق مى كرد. در دفاع از حريم اهلبيت سرى پر شور داشت برخى از آثار وى عبارتند از:
1. مهدى(عج) خاتم اولياء و اوصياء
2. آخرين اميد
3. او خواهد آمد (با همكارى: استاد على اكبر مهدى پور)
4. راز طول عمر امام زمان
5. تحريف شناسى عاشورا در پرتو امام شناسى
6. امامان اهل بيت(ع) در گفتار اهل سنت
7. قبر گمشده ـ درباره مزار حضرت زهرا ـ چاپ نشده
8. اسلام و ايران
9.اسلام دين جهانى و جاودانى
10. اسلام و تحول زمان
11. اسلام و حقوق طبيعى انسان
12.اسلام و شفاعت ـ چاپ نشده ـ
13. چهره جهاد در اسلام
14. مبانى حكومت اسلامى (2ج, ترجمه و نگارش (معالم الحكومة الاسلامية) اثر آية اللّه جعفر سبحانى)
15. راز شيعه بودن ايرانيان
16. سيرى در تاريخ تشيع
17. تاريخ تشيع در زمان آل بويه ـ چاپ نشده ـ
18. سلمان, نخستين مسلمان ايرانى
19. بيدارى در ميان خفته ها ـ سيد جمال الدين اسدآبادى ـ
20. چهره زردشت در تاريخ
21. مردى بزرگ از خطه فارس ـ آية اللّه شيخ بهاءالدين محلاتى ـ
22. لقمان مربّى نمونه
23. پيدايش تصوف
24. موضع تشيع در برابر تصوف
25. عرفان و تصوف
26. پيدايش تصوف در ميان شيعيان
27. تصوف از ديدگاه ائمه اطهار(ع)
28. مقدمه و پاورقى بر (تحفة الاخيار) آخوند ملا محمّدطاهر قمى ـ ردّ تصوف ـ
29. مقدمه و پاورقى بر (رهنماى حق) آية اللّه محلاتى شيرازى ـ اصول عقايد ـ
30. مقدمه و پاورقى بر (اسرار العقائد)
31. تحقيقى درباره صابئان
32. دو محور عقايد وهابيان
33. در جستجوى عرفان اسلامى
34. عرفان اسلامى و عرفان التقاطى
35. داورى هاى متضاد درباره محيى الدين عربى
36. تاريخ انقلاب اسلامى ايران ـ چاپ نشده ـ
37. وهابيت و آل سعود ـ چاپ نشده ـ
38. دنياى نهج البلاغه ـ كتابشناسى ـ
39. ترجمه طرائف سيد بن طاوس
40. ره يافتگان (مستبصران) ـ چاپ نشده ـ
41. چهار فرقه انحرافى: اويسى, خاكسارى, ذهبى و نعمةاللّهى ـ چاپ نشده ـ
42. مجموعه مقالات در مجلات: مسجد, مكتب اسلام, كلام اسلامى
43. شركت در تأليف (تفسير نمونه) ـ تا جلد هشتم ـ
سرانجام آن مرد بزرگ, بر اثر كارِ مداوم و كوشش بسيار در إعلاى كلمه حق, به سكته مغزى دچار شد و در روز جمعه 24شوال المكرم 1421ق (30 دى 1379ش), در 63سالگى بدرود زندگى گفت و پيكر پاكش در روز شنبه 25شوال ـ روز شهادت امام صادق(ع) پس از تشييع باشكوه و نماز آية اللّه صافى گلپايگانى بر آن, در قبرستان ابوحسين قم, به خاك آرميد و مراسم بزرگداشت مقام علمى اش تا مدت ها برگزار شد. رحمةاللّه عليه. حجةالاسلام حيدرى
حضرت مستطاب حجةالاسلام والمسلمين آقاى حاج سيّد محمّد حسنى حيدرى, يكى از علماى كاظمين به شمار مى رفت. فقيد سعيد در كاظمين, در سال 1347ق در بيت علم و فضيلت زاده شد. پدرش آية اللّه سيّد علينقى حيدرى بغدادى (1325ـ14 شوال 1401ق) از شاگردان: ميرزاى نائينى, سيّد ابوالحسن اصفهانى, شيخ عبداللّه مامقانى, و سيّد محمود شاهرودى و عالم بزرگ بغداد و صاحب كتاب هاى: اصول الاستنباط, الوصى, مذهب اهل البيت, وليد الكعبة, الصوم والامثال القرآنية بود و او هم فرزند آية اللّه سيّد احمد حسنى عطار بغدادى (م1361ق) بود.
فقيد سعيد, در مكتب پدر بزرگوارش پرورش يافت و نزد علماى كاظمين, سطوح عاليه و ادبيات عرب را به خوبى فراگرفت و به سرودن شعر روى آورد و در بسيارى از همايش هاى ادبى شركت جست و قصايد خود را ارائه داد و علاوه بر آن, به تدريس, تأليف, تبليغ دين و امامت جماعت پرداخت و سال ها در مدرسه پدر بزرگوارش به تدريس سطوح اشتغال داشت.
برخى از كتاب هاى چاپى اش عبارتند از:
1. الصحة فى الاسلام
2. التوجيه الدينى
3. وليد الكعبة
4. الحسين الخالد (شعر)
5. المثل العليا فى الاسلام (شعر)
6. حول موسوعة الفقه الاسلامى
7. مع الدكتور محيى الدين فى (ادب المرتضى)
8. كيف تكسب الاصدقاء؟
و كتاب هاى خطى اش هم عبارت است از:
1. ديوان اشعار
2. المرشد الى الحج
3. الردّ على الملحدين
4. مستدرك (الدوحة الحيدرية) فى النسب ـ تأليف: والد بزرگوارش ـ
5. كيف فجّر الاسلام ينابيع الحرّية
آن مرحوم در اوايل ماه ذى قعدة الحرام 1421ق, در 74سالگى در بغداد چشم از جهان فرو بست و به اجداد طاهرينش پيوست. آية اللّه محمدى عراقى
مرحوم آية اللّه آقاى حاج شيخ مجتبى محمدى عراقى, يكى از محققين نامى حوزه علميه قم به شمار مى رفت.
معظم له در سال 1333ق, در كرهرودِ اراك در بيت علم و تقوا زاده شد. پدر بزرگوارش مرحوم آية اللّه حاج آقا محمد عراقى (م28صفر 1358ق) و او فرزند علامه آية اللّه آخوند ملامحمدباقر عراقى (م25ربيع الثانى 1315ق) ـ معروف به آخوند كبير ـ و مادرش از نوادگان آخوند ملا محمود ميثمى عراقى صاحب لوامع و قوامع و دارالسلام بوده است.
فقيد سعيد, پس از تحصيلات ابتدايى به فراگيرى علوم دينى روى آورد و بخشى از مقدمات و سطح را نزد پدرش ـ كه به امرِ علماى نجف براى هدايت دينى مردم به شهر كنگاور مهاجرت كرده بود ـ فرا گرفت و در 1349ق به زادگاهش بازگشت و ادامه سطوح را در محضر حضرات آيات: شيخ محمد سلطان العلماء ـ صاحب حاشيه بر كفايه ـ و آقا سيد محسن هفته اى فرا گرفت. در سال 1353ق به حوزه علميه قم آمد و در مجلس درس مرحوم آية اللّه حايرى شركت جُست و پس از وفات ايشان (1355ق) به درس آيات عظام: سيد محمدتقى خوانسارى و حجت كوهكمرى حاضر شد و مبانى علمى اش را استوار ساخت.
در 1358ق به دليل وفات پدرش به كنگاور مهاجرت كرد و به اقامه شعائر دينى و هدايت مردم مسلمان پرداخت و مسجدى بزرگ و آبرومند بنياد نهاد. سپس در سال 1370ق به قم بازگشت و مورد توجه مرحوم آية اللّه بروجردى قرار گرفت و علاوه بر شركت در درس هاى فقه و اصول معظم له و جلسات استفتاى ايشان, به توليت مدرسه خان و مديريت كتابخانه مدرسه فيضيه منصوب شد و خدمات فراوانى را به حوزه علميه قم ارائه نمود, كه تجديد بناى مدرسه خان به بهترين شكل و احياى كتابخانه فيضيه و بازسازى آن و مرمّت و حفاظت كتاب هاى خطّى كتابخانه از آفت هاى طبيعى و تهيه فهرست كتابخانه و رسيدگى به امور نظام وظيفه روحانيون از آن جمله است. در سال 1377ق, براى حمل ضريح مطهر حضرت رقيه به سوريه و ترويج تشيع در آن كشور, سفرى بدانجا نمود كه گزارش ديدارها و سخنرانى هايش در روزنامه هاى سوريه به چاپ رسيد. او پس از وفات آية اللّه بروجردى, يكسره به تأليف و تحقيق روى آورد و آثار بسيارى به سامان رسانيد كه برخى از آنها عبارتند از:
1. همراه با خورشيد (خاطراتش از آية اللّه بروجردى).
2. علماى گمنام (شرح احوال اجداد و علماى كرهرود اراك).
3. فهرست كتب كتابخانه مدرسه مباركه فيضيه (2ج)
4. شرح زندگانى آية اللّه حاج سيد محمدتقى خوانسارى ـ كه در ويژه نامه مجله حكمت در قم به چاپ رسيده است.
5. دومين بشر يا على بن الحسين الاكبر(ع) (و شرح حال رجال بنى ثقيف), مخطوط.
6. ليلة القدر ـ و اثبات آنكه شب قدر, شب 23 ماه رمضان است. مخطوط.
7. وقايع الايام. مخطوط.
8. تقريرات درس فقه و اصول اساتيدش.
نيز وى يكى از پيشگامانِ تحقيق و چاپ كتاب هاى پيشينيان بود, كه با همت بلندش كتاب هايى به چاپ رسيد كه عبارتند از:
9. غوالى اللئالى ابن ابى جمهور احسائى (4ج) برنده جايزه كتاب سال 1362ش.
10. تفسير كنز الدقائقِ محمد بن مشهدى قمى (14ج)
11. مجمع الفائدة والبرهان محقق اردبيلى (14ج) ـ با همكارى جمعى از علماء ـ كتاب سال 1363ش.
12. المهذب البارع ابن فهد حلّى, برنده جايزه كتاب سال 1366ش.
وى از بيش تر اساتيدش و مراجع قم و نجف اجازه روايت, اجتهاد و امور حسبيه داشت و در جريان جنگ تحميلى عراق عليه ايران, فرزند برومندش مهندس محمدتقى محمدى را به كاروان شهيدان انقلاب اسلامى تقديم نمود. فروتنى و ساده زيستى از رفتارش, و تقوا و متانت از سيمايش نمايان بود.
سرانجام آن عالم بزرگوار و محقق خدمتگزار در حدود 89 سالگى در روز جمعه 24فروردين 1379ش (18 محرم الحرام 1422ق) بدرود زندگى گفت و پيكرِ پاكش, عصر روز شنبه 25 فروردين, پس از تشييع شايسته و نماز آية اللّه حاج شيخ محمدتقى بهجت, در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه ـ سلام الله عليها ـ به خاك سپرده شد و در غمِ فقدانش, پيام تسليتى از سوى مقام معظم رهبرى صادر گرديد. حجة الاسلام استعلامى
حضرت مستطاب حجةالاسلام والمسلمين حاج شيخ محمود استعلامى, يكى از علماى مهدى شهر به شمار بود.
وى, در سال 1290ش در مهدى شهرِ سمنان, در بيت علم و فضيلت زاده شد. پدرش حاج شيخ على اكبر نيز از علماى آن جا بود. در كودكى پدرش را از دست داد و پس از آن با جديّت, مشغول تحصيل علوم دينى شد و پس از اخذ مقدمات و ادبيات در سمنان, در 1306ش به قم آمد و سطوح را از دامادشان آية اللّه حاج سيد احمد زيارتى آموخت و سپس به درس آيات عظام: حاج شيخ عبدالكريم حايرى و حاج سيد محمدتقى خوانسارى رفت و مبانى علمى اش را استوار ساخت. در 1310ش از حاج شيخ عبدالكريم حايرى اجازات علمى دريافت كرد و به تبليغ دين و مبارزه پيگير و دامنه دار با بهائيت ـ كه مى خواستند زادگاهش را به پايگاه خود مبدّل كنند ـ پرداخت و در اوجِ خفقان رژيم رضاخان و فرزندش, هماره با كارهاى ضد اسلامى آنان مخالفت و مردم را نيز به مبارزه تحريك مى كرد. برخى از آثار وى عبارتند از:
1. هشت درِ بهشت
2. هفت درِ دوزخ
3. گنجينه گوهر
4. سيره چهارده معصوم
5. كشكول استعلامى
معظم له در 89سالگى, در 23دى 1379ش (20 شوال 1421ق) بدرود زندگى گفت و پس از تشييع شايسته و باشكوه در حسينيه اعظم مهدى شهر به خاك سپرده شد. حجةالاسلام كافى
حضرت مستطاب حجةالاسلام والمسلمين حاج شيخ حسن كافى خراسانى, يكى از خطباى مشهور تهران به شمار بود.
فقيد سعيد در سال 1347ق (1307ش) زاده شد و پس از رشد, ادبيات و سطوح عاليه را در مشهد مقدس از اساتيد بنامِ حوزه همچون حضرات آيات: شيخ هاشم قزوينى, شيخ مجتبى قزوينى و اديب نيشابورى دوم (شيخ محمدتقى) بياموخت و پس از چندى رهسپار حوزه هزار ساله نجف اشرف گشت و دروس عالى فقه و اصول را از اساتيد آن ديار فرا گرفت. سپس به مشهد بازگشت و به تبليغ دين پرداخت و در جريان ملى شدن صنعت نفت و مبارزات ضد استعمارى مردم ايران, به نمايندگى مرحوم آية اللّه كاشانى به افشاى حقايق و روشنگرى مردم اشتغال داشت. او در سال هاى 1340ش به بعد, در مشهد بر سخنرانى هاى خود افزود و چون به دليل فشارِ ساواك, امكان ادامه حضور در مشهد را نداشت به تهران مهاجرت كرد و به كارِ تأليف و تبليغ و امامت جماعتِ مسجد حضرت على(ع) ـ در خيابان آذربايجان ـ پرداخت. او در تهران, به حمايت همه جانبه از حركت امام خمينى و مبارزه عليه رژيم ستمشاهى پرداخت و با سخنرانى هاى مؤثر خويش, نقش ارزشمندى در به ثمر رسيدن انقلاب اسلامى داشت و در اين راستا, چندبار دستگير شد و به زندان رفت و شكنجه هاى ساواك را تحمل كرد. پس از پيروزى انقلاب اسلامى, به حمايت همه ج
انبه از نظام پرداخت و توسط منافقين ترور و مجروح شد. او از سال 1370ش به بعد, به اقامه جماعت در مسجد قائم ـ خيابان سعدى ـ تهران و تأليف كتب متعدد پرداخت كه برخى از آنها عبارتند از:
1. تعاليم امام حسن مجتبى(ع)
2. تعاليم امام هفتم در زبان دعا و حديث
3. امام رضا(ع) اسوه صراط مستقيم
4. مجموعه كافى در شناخت جسم و روح انسان
5. تعاليم پيامبر اكرم حضرت محمد (آماده چاپ)
سرانجام آن عالم خدمتگزار در روز يكشنبه 30 بهمن 1379ش (24 ذيقعدة 1421ق) در 72سالگى بر اثر بيمارى در گذشت. آية اللّه اشراقى تبريزى
مرحوم آية اللّه آقاى حاج ميرزا جعفر اشراقى تبريزى, يكى از علماى مشهور تبريز به شمار مى رفت.
معظم له در 17ربيع الاول 1334ق ـ سالروز ولادت پيامبر اكرم و امام جعفر صادق(ع) ـ در محله (نوبر) تبريز چشم به جهان گشود و در شش ماهگى پدرش را از دست داد, اما با گذشتِ ايام كودكى او را به مكتبخانه سپردند و پس از فراغت از تحصيلِ مقدماتى, مادرش وى را به مدرسه طالبيه فرستاد و ادبيات را از محضر آقا سيد اسماعيل شنب غازانى فرا گرفت. در آخر جمادى الاول 1353ق به حوزه علميه قم آمد و تكميل ادبيات را در محضر آية اللّه ميرزا محمدعلى اديب تهرانى و سطوح عاليه را از آيات عظام: امام خمينى و آقاى گلپايگانى فرا گرفت و به زودى در شمار يكى از فضلاى حوزه قرار گرفت. دروس خارج فقه و اصول را در محضر حضرات آيات عظام: سيد محمد حجت, سيد محمدتقى خوانسارى, سيد صدرالدين صدر و ميرزا رضى تبريزى (يك دوره اصول) بياموخت و در سفرش به نجف اشرف, از درس هاى آية اللّه علامه شيخ محمدحسين كاشف الغطاء بهره برد و از او اجازه اجتهاد گرفت. وى در سال 1375ق به زادگاهش بازگشت و به خدمات دينى و تعظيم شعائر الهى پرداخت و بيش از 40 سال به تدريس, اقامه جماعت (در مسجد آقا) و تربيت شاگردان و وعظ و ارشاد مؤمنان و تفسير قرآن اشتغال داشت. وى ح
افظ قرآن بود و با محفوظات بسيارش, در ادبيات فارسى و عربى سرآمد اقران به شمار مى رفت. در شعر و ادب و تفسير و نهج البلاغه به همراه دوستان گراميش مرحوم آية اللّه ميرزا عبدالله مجتهدى و آية اللّه شيخ نصرالله شبسترى, شهره شهر بودند. او يكى از عالمان متعهد و روشنگرى بود كه در مسجدش, سال هاى بسيار تفسير قرآن گفت و مسلمانان را به تدبر در قرآن و آموزش آن و بازگشت به فهم جديد كتاب مقدس فرا خواند. او يكى از سخنوران زبردست بود و از حافظه اى قوى و نيرومند برخوردار ـ در منابرش با سبكِ ويژه خويش القاى خطابه مى كرد و مستمعان را ـ كه غالبا اهل فضل و دانش بودند ـ از سرچشمه علوم بسيارش بهره مند مى ساخت و نه تنها خطابه اش ملالت نمى افزود, بلكه تشنگى شنيدن مطالب دقيق و نكات ظريف را در شنونده بيش تر مى كرد. مرحوم استاد در قم به همراه حضرات آيات: حاج آقا رضا صدر, سيد محمود طالقانى و سيد عزالدين حسينى زنجانى علم جامعه شناسى را از كتاب علم الاجتماع مباحثه مى كرد و شناخت عمومى جامعه و فرهنگ مردم را دارا بود. او در تبريز به همراه دوستان قديمى اش حضرات آيات: شيخ عبدالله مجتهدى و شيخ نصرالله شبسترى محفلى با طراوت از علم و ادب و حديث و تاريخ تشكيل مى داد و اين سه استاد بزرگوار در تبريز, مثلث علم و فضيلت و روشنگرى را بنياد نهاده بودند و هرسه در مسجد خويش ارتقاى فكرى و آموزش فرهنگ قرآنى را عهده دار بودند.
فقيد سعيد در جريان نهضت اسلامى مردم ايران عليه رژيم ستمشاهى حضور فعال داشت و امضايش هماره ذيل اعلاميه هاى علماى شهر, ديده مى شد و پس از پيروزى انقلاب اسلامى, از سوى مردم استان آذربايجان شرقى به نمايندگى مجلس خبرگان قانون اساسى برگزيده شد و جزو تدوين كنندگان قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران بود.
برخى از تأليفات آن عالم فرزانه, عبارتند از:
1. تقريرات درس فقه آية اللّه حجت
2. ديوان اشعار فارسى
3. ديوان اشعار عربى
4. كشكول
آن عالم بزرگوار در 88 سالگى (1379ش/ 1421ق) بدرود زندگى گفت و پيكر پاكش پس از تشييع باشكوه در تبريز و نماز آية اللّه شيخ نصرالله شبسترى, به قم انتقال داده شد و پس از تشييع مجدد و نماز آية اللّه موسوى اردبيلى, در صحن حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه ـ سلام الله عليها ـ به خاك سپرده شد. حجةالاسلام خُطّى خنيزى
حضرت مستطاب حجةالاسلام والمسلمين حاج شيخ عبدالحميد قيسى خنيزى خطّى يكى از علماى بزرگ منطقه احسا و قطيف به شمار مى رفت.
فقيد سعيد در 17رمضان المبارك 1335ق در بيت علم و فضيلت زاده شد. پدرش علامه بزرگوار مرحوم آية اللّه شيخ على خنيزى (م1363ق), از شاگردان آيات عظام: آخوند خراسانى, شريعت اصفهانى و سيد ابوتراب خوانسارى و صاحب تأليفات بسيار مانند: دلائل الاحكام, روضةالمسائل, الدعوة الاسلامية, المناظرات و قبسة العجلان بوده است (نقباء البشر 4/1390). آن مرحوم در دامان پدرش پرورش يافت و مقدمات علوم را نزد شيخ محمدعلى حبشى, شيخ احمد سنان و شيخ طاهر بدر فرا گرفت و در سال 1353ق به نجف اشرف مهاجرت كرد و سطوح را نزد حضرات آيات: سيد نصرالله مستنبط, شيخ محمد طاهر خاقانى, شيخ على حبشى, سيد عبدالرزاق موسوى مقرم, و شيخ فرج آل عمران قطيفى آموخت و پس از آن به درس هاى آيات عظام: سيد محسن حكيم, سيد ابوالقاسم خويى, سيد حسين حمامى و شيخ محمدحسين كاشف الغطاء و شيخ عبدالكريم زنجانى حاضر شد و بهره هاى فراوان برد.
در سال 1361ق, پس از هشت سال اقامت در نجف به زادگاهش بازگشت و به خدمات دينى و اجتماعى خود, از قبيل تدريس, تأليف, اقامه جماعت و وعظ و منبر پرداخت و در پرورش اهل علم و ادب كوشش فراوان نمود و در 1395ق به سمَت قاضى دادگاه اوقاف و موارث جعفرى در منطقه احسا و قطيف منصوب شد و تا پايان عمرش, در اين منصب, باقى ماند. اشعار و مقالاتش مكرر در مجلات عربى منتشر مى شد و برخى از كتاب هايش عبارتند از:
1. وحى الثلاثين (شعر ـ مخطوط)
2. اللحن الحزين (شعر ـ مخطوط)
3. من كل حقل زهرة (شعر ـ مخطوط)
4. خاطرات الخطى
5. معركة النور مع الظلام
آن مرد بزرگ, در آغاز محرم الحرام 1422ق در 85سالگى بدرود حيات گفت و در كنار پدر بزرگوارش در مقبرة الحباكة به خاك سپرده شد. فرامرز ناوى
فرامرز ناوى ـ بنيانگذار (كتابخانه عمومى ناوى) سبزوار ـ در روز جمعه نوزدهم اسفند 1379 در تهران درگذشت. او يكى از معدود شخصيت هاى عاقل و صالح و معتدلى بود كه دو سه سال پيش از انقلاب, چون متوجه شد كه نظام سياسى زمان, وجود افراد مستقل الرأى و معتدل را برنمى تابد, با درايت و تدبير خود را بازنشسته كرد و سمت هاى (مديركل تشريفات نظامى وزارت دربار و آجودانى نظامى) را رها كرد و بدون جاه طلبى هاى معمول, زندگى تازه و سالمى را به عنوان شهروندى بازنشسته كه خود زمين هاى كشاورزى و علائق ملكى داشت, آغاز كرد و توانست ـ در حدّ توانايى خود ـ به خدمات عام المنفعه بپردازد كه آنچه مهم ترين يادگار اوست, تأسيس (كتابخانه عمومى ناوى) در زادگاهش سبزوار است.
فرامرز ناوى در سال هاى اخير, قسمت عمده وقت و نيرو و شايد بخش قابل توجهى از درآمدش را صرف تأسيس اين مؤسسه عام المنفعه مى كرد. اين كتابخانه كه ناوى, زمين آن را به وسعت دوهزار و پانصدمتر وقف كرده و ساختمان وسيع و منظم آن را از كيسه فتوت خويش به سامان رسانده بود, با تجهيزات كامپيوترى و قفسه هاى محكم, و بيش از يكصد هزار مجلد كتاب, اكنون محل استفاده كتاب خوانان, فرهنگيان, دانشجويان و دانش آموزان است. مهم تر آن كه ناوى, مقدار زيادى از اسناد قديمى و متون خطى را كه به مرور ايام (به رسم نخبگان ايرانى در عصر پهلوى) گرد آورده بود, بر اين كتابخانه عمومى وقف كرده است كه ما يكى از آنها را (در حق شريعتمدار سبزوارى) در يادنامه آية اللّه استاد سيد علينقى امين معرفى كرده ايم.
اديب و شاعر معاصر حسن مروجى به مناسبت اين خدمت فرهنگى ارزنده يعنى تأسيس كتابخانه عمومى ناوى قصيده اى سروده است كه مطلع و چند بيت آن چنين است:
تو خواهى ار نگرى, خير جاودانه ناوى
قدم گذار يكى در كتابخانه ناوى
به حسن عاقبت ار مايلى و خدمت مردم
برو به چشم ببين خير جاودانه ناوى
يقين كه هست چنين كار خير, روز تغابن
بهين جواز قبولى و پشتوانه ناوى
سعادت دو جهان را و نفع دينى و عقبا
طلب كنند همه در كتابخانه ناوى
مرحوم حاج شيخ عبدالقيّوم ناوى از مجتهدان ثروتمند و سخاوتمند خراسان بود كه شمس العرفاء در سفرنامه خراسان خود از او ياد كرده و نگارنده در تعليقات كتاب فراش باشى (چاپ تهران, 1351) آن متن را آورده است.
فرامرز ناوى, خويشاوند نزديك مرحوم دكتر ضياء الحق ناوى (پزشك, شاعر) بود; لذا شعرى كه ابراهيم صهبا در رثاى او به هنگام مرگش در 1362 سروده است, كه دو بيت نخست آن را حسن ختام اين سطور قرار مى دهم:
اى دريغ! آن پزشك دانا رفت
مرد صاحبدلى ز دنيا رفت
ناوى, آن ناوبان علم و هنر
غرق گشت و به قعر دريا رفت
سيّد حسن امين
ادينبورا, اسكاتلند
11مارس2001= 21 اسفند 1379
آينه پژوهش در جشنواره اصفهان
در روزهاى 2ـ7 اسفندماه سال 1379, جشنواره مطبوعات منطقه مركزى كشور در اصفهان برگزار شد. در اين جشنواره كه اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامى استان اصفهان, بانى و ميزبان آن بود, مطبوعات چندين استان مركزى كشور (تهران, اصفهان, قم و مركزى) شركت كرده و آثار خود را پيش ديد عموم گذاشتند. معرفى و اعلام مقالاتِ برگزيده, از جمله برنامه هاى همايش بود كه براساس آن پاره اى از بهترين مقالات مطبوعات مربوط به استان هاى ياد شده, در بخش هاى علمى, فرهنگى, معارف و اطلاع رسانى معرفى شدند. از ميان شش مقاله اى كه از دفتر مجله آينه پژوهش به دبيرخانه جشنواره مزبور, ارسال گرديد, سه مقاله به رأى داوران برگزيده و ممتاز شناخته شد. بدين قرار:
1. نگاهى اجمالى به دو سنّت زبانشناسى اسلامى و غربى, خانم فائزه اركان, شماره 60 (سال دهم, بهمن ـ اسفند79), ص28.
اين مقاله, مقام نخست را در بخش فرهنگى كسب كرد.
2. فرزانه گروّس و كتاب (هركسى كار خودش بار خودش), رضا بابايى, شماره ٌ 62 (سال يازدهم, خرداد ـ تير79), ص17.
اين مقاله نيز حائز رتبه نخست در بخش مقالات فرهنگى شد.
3. عمومى كردن علم, با مطالعه موردى درباره علامه مجلسى, محمّد اسفنديارى, شماره 62 (سال يازدهم, خرداد ـ تير79), ص2.
اين مقاله موفق به كسب رتبه دوم در بخش مقالات فرهنگى شد.
دفتر مجله آينه پژوهش ضمن ارج نهادن به همت والاى برگزاركنندگان و داورانِ جشنواره, توفيقِ كسب امتياز در جشنواره مطبوعاتى اصفهان را به نويسندگان مقالات پيش گفته تبريك مى گويد و از خداوند براى آنان, آرزوى توفيقات بيش تر دارد. آينه پژوهش