راهى نو در عرصه فرهنگ نويسى
فقهى زاده عبدالهادى
(فرهنگ معاصر عربى ـ فارسى)
آذرتاش آذرنوش, فرهنگ معاصر عربى ـ فارسى, براساس فرهنگ عربى ـ انگليسى هانس ور, نشر نى, تهران, 1379.
نخستين دانشمندان لغت شناس عربى, پس از تحمل رنج سفر و دشوارى زندگى در ميان قبايل و تيره هاى گوناگون عرب در گوشه و كنار بيابان هاى جزيرةالعرب, سرانجام توانستند اصول واژگان عربى را به دست آورند و در چارچوب قاموس هاى اوليه عرضه كنند. دايره واژگان زبان تازى, در آن روزگار از وسعتى مناسب با محدوديت افق و دامنه زندگى, برخوردار بود. اما پس از مدتى زبان عربى, بر اثر تحول شگرفى كه به اقتضاى دگرگونى نيازها و عناصر اجتماعى و فكرى و فرهنگى در آن پديد آمده بود, دامن گستراند و در نتيجه, الفاظ و اصطلاحات جديد با بهره گرفتن از ميراث كهن زبانى, در دامان آن شكل گرفت.
علاوه بر اين, زبان عربى ناچار شد همچون موجودى زنده كه همواره در تعامل با محيط پيرامونى خود قرار دارد و بر آن اثر مى گذارد و از آن اثر مى پذيرد, انبوهى واژه و اصطلاح تازه را از ديگر زبان ها وام بگيرد و در آغوش خود بپروراند.
زبان عربى از آن پس, گذشته از آن كه زبان قرآن و متون مقدس اسلامى بود, به زبان فرهنگى عظيم و گسترده دامن, تبديل شده بود كه دامنه آن هر روز بيش از پيش به سرزمين هاى ديگر از جمله ايران كشيده مى شد.
اين پديده, آثار مثبت فراوانى در زبان و فرهنگ فارسى برجاى نهاد كه از جمله آن مى توان از تغذيه مستقيم و غير مستقيم متون فارسى از نصوص عربى ياد كرد. از اين رو, در كنار ترجمه آشكار, انبوهى آثار فارسى وجود دارد كه هرچند مؤلف ايرانى از منابع عربى آن ها نامى نبرده است ـ و احتمالاً در اثر خواندن و به خاطر سپردن بخش هايى از آن ها در صحنه ذهن او جوانه هايى پديد آمده كه دستمايه نگارش آن ها را به زبان فارسى فراهم آورده است ـ ژرف ساخت آن ها متون عربى معينى بوده است و مؤلف در مقام بيان آن معانى, گاه ناچار بوده عبارات حساس را عيناً به فارسى برگرداند.1
از اين گستردگى كه بگذريم در هر زبانى دقت ها و ظرافت هاى خاصى وجود دارد كه آشنايى با آن ها جز با صرف وقت فراوان و مراجعه به معاجم لغوى دقيق امكان پذير نيست. اين خصوصيت ها حتى اهل زبان را براى درك و فهم معانى دقيق تك واژه ها و عبارت هاى اصطلاحى و جز اين ها, ناگزير به استخدام قاموس هاى لغوى كرده است. در اين ميان, خواه ناخواه وضعيت كسانى كه زبان مادرى آن ها جز آن زبان است و به دلايل و انگيزه هاى گوناگون در صدد ياد گرفتن آن برآمده اند, دشوارتر و حساس تر است. بويژه آن كه ظهور تحول و دگرگونى در هر زبانى اجتناب ناپذير است و در اثر آن, همواره الفاظ و اصطلاحات پرشمارى, اندك اندك, صحنه ذهن اهل زبان را ترك مى كنند و به بوته فراموشى سپرده مى شوند و در عوض, واژه ها و مصطلحات متعدد ديگرى بر جاى آن ها مى نشينند و فضاى ذهن كسانى را كه به آن زبان سخن مى گويند و مى نويسند, پر مى كنند. بنابراين در هر عصر و دوره, بخصوص در روزگار جديد, كه تحولات از هر نوع آن, شتابى چشمگير يافته است, ضرورت دارد فرهنگ هايى روزآمد و راهگشا تهيه و تدوين شود تا از اين رهگذر, كار يادگيرى زبان هاى خارجى و ترجمه از آن زبان ها و در نتيجه انتقال پيام هاى علمى و فرهنگى آسان تر گردد و در دسترس علاقه مندان قرار گيرد. درك اين ضرورت در ميان دانشمندان ايرانى, موجب شده است كه از قرن پنجم تا پيش از دوران جديد, حدود صد و پنجاه فرهنگنامه عربى به فارسى, به شكل ها و با هدف هاى گوناگون پديد آيد.2
علاوه بر اين, از آغاز سده 14هجرى شمسى تاكنون, بيش از بيست فرهنگ عمومى و اختصاصى ـ همه عربى به فارسى ـ تأليف شده است كه مى تواند نشانه تحول پرشتاب فرهنگ نويسى عربى به فارسى به شمار رود. نام برخى از اين فرهنگ ها عبارتند از:
1. فرهنگ تازى به پارسى, فروزانفر (1319)
2. فرهنگ جامع عربى به فارسى, سياح (1330)
3. فرهنگ نوين, ترجمه القاموس العصرى الياس انطون الياس, به اهتمام سيد مصطفى طباطبائى (1348)
4. فرهنگ جديد عربى ـ فارسى, ترجمه منجد الطلاب, محمد بندر ريگى (1360)
5. فرهنگ عربى به فارسى, ترجمه كتاب المعجم العربيّ الحديث, تأليف خليل جر, ترجمه حمد طبيبيان (روى جلد: فرهنگ لاروس) (1363)
6. فرهنگ رائد الطلاب, عربى به عربى, عربى به فارسى, تأليف جبران مسعود, ترجمه عبدالستار قمرى (1379)3
آخرين فرهنگ معاصر عربى ـ فارسى حلقه از زنجيره به هم پيوسته فرهنگ هاى عربى به فارسى جديد, لغتنامه اى عمومى است به نام فرهنگ معاصر عربى ـ فارسى كه استاد ارجمند جناب آقاى دكتر آذرتاش آذرنوش پس از كسب تجربه گرانسنگ سى و چند ساله استادى در دانشگاه تهران, آن را بر اساس فرهنگ عربى ـ انگليسى هانس ور (Hans Wehr) تدوين كرده است.
هانس ور, دانشمند آلمانى, سال ها پيش از جنگ جهانى دوم در صدد برآمد لغتنامه اى براساس زبان فصيح رايج در جهان عرب فراهم آورد. از اين رو برخلاف گروه بسيارى از فرهنگ نويسان معاصر كه همچنان در مقام تبيين معناى واژگانى, سخت به مصادر و منابع كهن دلبسته اند و گويى الفاظ جديد در كهكشان عربيت هيچ جايگاهى ندارند4, همه فرهنگ هاى كهن را فرو نهاد و در مقابل, انبوه عظيمى از آثارى را كه طى چندين دهه قبل به زبان عربى پديد آمده بود, مرجع خود ساخت. علاوه بر اين, وى به ناچار زبان وسايل ارتباط جمعى و گفتارهاى مراسم گوناگون مذهبى و رسمى و مردمى را نيز مورد توجه قرار داد و در ميان واژه هاى مُعَرّب و انبوهى كلمه گويشى و كلمات جديد ـ كه فرهنگستان هاى قاهره و دمشق وضع كرده بودند ـ به گزينش دست زد. هانس ور, چاپ اول كتاب خود را كه عربى به آلمانى بود, پس از 6 سال كار و تلاش, با حدود 45 هزار واژه و اصطلاح و انبوهى جمله و تركيب مستخرج از منابع عربى, منتشر ساخت. اساس منابع او را آثار طه حسين, محمد حسنين هيكل, توفيق الحكيم, محمود تيمور, منفلوطى, جبران خليل جبران و امين الرياحى و نيز مجلات و روزنامه ها و سالنامه ها و راهنماها و كتاب هاى درسى مصر و برخى كشورهاى ديگر تشكيل مى داد. منابع دست دوم كتاب او عبارت بودند از: قاموس هاى برشه Bercher (1938 كه خود تكمله قاموس بلو Belot بود) كولن Colin (1937) اوده واسيليوا Vassiliva (1929) و نيز فرهنگ معاصر عربى ـ انگليسى الياس انطون الياس (1992).
در گام بعدى, مؤلف, منابع ديگرى نيز مورد استفاده قرار داد كه عبارت بودند از: آثار عبدالسلام عجيلى, ميخائل نعيمه, كرم ملحم كرم و مطبوعات و كتاب هاى درسى جديد كه براساس آن ها تكمله اى فراهم آورد و در سال 1959 منتشر كرد. آن گاه پس از ريختن تكمله به درون ترتيب الفبايى و برخى افزايش هاى بيشتر, ترجمه انگليسى آن با همكارى هانس ور و.ج. ميلتون كوان Milton Cowan با نام A Dictionary of Modern Written Arabic انتشار يافت كه اكنون مبناى اصلى تهيه و تدوين (فرهنگ معاصر عربى ـ فارسى) دكتر آذرتاش آذرنوش قرار گرفته است, ولى با توجه به آن كه استاد آذرنوش در اين فرهنگ, خود را صرفاً به برگردان معادل هاى انگليسى فرهنگ هانس ور, محدود نكرده بلكه كوشيده است در كنار آن, به يارى فرهنگ هاى عربى ـ فارسى (بخصوص فرهنگ لاروس و فرهنگ المفصل تأليف عبدالنور, چاپ 1983) يا عربى ـ انگليسى (بخصوص المورد, تأليف روحى البعلبكى) و نيز فرهنگ هاى عربى ـ فارسى جديد, آنچه را لازم و سودمند تشخيص داده نقل كند, نمى توان آن را يكسر ترجمه فرهنگ هانس ور به شمار آورد; بخصوص آن كه در پرتو مراجعه به فرهنگ هاى ديگر, حدود 5 ـ 6 هزار كلمه و اصطلاح به كتاب افزوده يا در برابر پاره اى كلمات, معانى تازه اى كه در زمان هانس ور رايج نبوده قرار داده است.5 دكتر آذرنوش خود غرض از اين افزايش ها را دو چيز مى داند.
1. يارى دادن مترجم براى دست آوردن معادل هاى صحيح و مناسب;
2. فراهم كردن زمينه براى تبديل جهت كتاب به فارسى ـ عربى كه در آن صورت اين مترادف ها به مدخل هاى ضرورى تغيير مى يابند.6 با اين همه بايد به اين نكته تصريح شود كه بيش تر اين افزوده ها, معادل هايى در زبان فارسى اند كه در چارچوب اصلى كتاب بر آن اضافه شده اند و از اين رو, نبايد گمان برد كه چند هزار مدخل بر سرواژه هاى كتاب هانس ور افزوده شده است. كلمات جديدى مانند (عولمة) به معناى (جهانى شدن, يك كاسه شدن جهان) و (اشكالية) به معناى (طرح مسأله, مجموعه مسائل به هم پيوسته درباره امرى) البته به مدخل هاى كتاب اضافه شده اند. در عوض در آن از تعابيرى مانند: مجلس الخبراء, مجلس صيانة الدستور, مجلس تشخيص المصلحة و جز آن ها كه با واقعيت هاى سياسى و فرهنگى ايران به عنوان كشورى غير عرب در ارتباط تام قرار دارد, خبرى نيست; چنان كه اگر يك عربى زبان در بلاد عرب از آن ها آگاهى دقيق و كاملى نداشته باشد, از اين جهت نقصى در عربى دانى او وجود ندارد.
در هر صورت, ذكر معادل هاى فراوان فارسى در مقابل هر واژه و اصطلاح عربى يكى از مزاياى اصلى كتاب به شمار مى رود. ناگفته پيداست كه اين ويژگى برجسته, به مترجم امكان مى دهد كه به گزينش واژگانى روشن و روان ـ كه يكى از مهم ترين دل مشغولى هاى او محسوب مى گردد ـ بپردازد تا از سردرگمى او در انتخاب كه براى مترجمان تازه كار, شايد امرى طبيعى و همگانى باشد, كاسته شود. استاد گرانمايه جناب آقاى دكتر آذرنوش به گواهى آثار فراوان علمى و ترجمه هاى متعددى كه طى چند دهه گذشته عرضه كرده, خود از مترجمان و فارسى دانان بزرگ معاصر است كه با درك عميق دشوارى هاى ترجمه و كژتابى هاى زبان فارسى, آگاهانه اين شيوه پسنديده را برگزيده و از همان آغاز سر آن داشته است كه از اين رهگذر مترجمان را در راه پر سنگلاخ ترجمه يارى بخشد. براى نمونه, توجه به معادل هايى كه در مقابل افعال تَخَلَّى عن/ من و مَثَّلَ و صفت (متواضع) قرار دارند, روشنگر به نظر مى رسد:
1ـ تَخَلَّى عن/ من: دست كشيدن, چشم پوشيدن, اجتناب كردن, كناره گيرى كردن, صرفنظر كردن (از…), … عن لـِ: واگذار كردن, تسليم كردن, سپردن (چيزى را به كسى); … عن: كناره گيرى (از منصبى)
2ـ مَثَّلَ: (ذات يا جنس خود را) تغيير دادن, دچار دگرديسى شدن; …هـ : مثل چيز (ديگرى) كردن ـ (چيزى را) مانند كردن, تشبيه كردن (چيزى را به…); تطبيق دادن (چيزى را با…); …بـ لـ; هـ على: مثال آوردن, نمونه آوردن, مثال زدن (چيزى را براي…); هـ بـ (به عنوان, مانند چيزى) به كار گرفتن (چيزى را); قياس كردن; مقايسه كردن (چيزى را با…); عرضه كردن (چيزى را بجاي…), تشبيه آوردن (چيزى را براي…); …هـ: تنبيه كردن (كسى را); (اندام كسى را) بريدن, ناقص العضو كردن (كسى را); نمايش دادن (چيزى را); نمايشگر (كسى يا چيزى بودن); تصوير (كسى را) كشيدن; تمثال كسى را (كشيدن); تنديس (كسى را) ساختن, مجسمه (كسى را) تراشيدن; نماينده (كسى يا چيزى) شدن, به نمايندگى (از جانب كسى يا چيزى) آمدن; آمدن (روى صحنه يا پرده), ظاهر شدن (هنرپيشه يا بازيگر); …دورن dawran: بازى كردن (نقشى را در تئاتر يا سينما); …هـ: اجرا كردن (نمايش را); تشكيل دادن (شيمى)
3ـ مُتَواضِع: متواضع, افتاده, خاكى, فروتن, ساده, كوچك, ناچيز, ناقابل
آرايش واژه ها در اين فرهنگ, براساس ريشه آن ها است, نه برحسب الفباى كلمه. در اينجا گفتنى است كه تاكنون سه شيوه در امر ترتيب و تنظيم معاجم عربى بيش و كم رواج داشته است كه در ادامه به آن ها اشاره مى شود:
1. كهن ترين شيوه همان ترتيب ريشه اى واژه ها است, اما برمبناى آخرين حرف كلمه; يعنى, فعل هاى (كتب) و (ذهب) و (قرب) همه در باب (ب) قرار مى گيرند نه در باب مربوط به (ك) يا (ذ) يا (ق). معاجم كهن مانند لسان العرب, الصحاح و… همه نخست بر اين اساس تنظيم شده اند. اين شيوه شاعران و اديبان سخن پرداز را در امر يافتن كلمات هم قافيه يارى مى داد و امكان پيدا كردن آن ها را يكجا و در كنار هم, براى آنان فراهم مى ساخت, اما نظر به دشوارياب بودن كلمات در قاموس هايى كه بر اين اساس تنظيم شده اند و ناسازگارى آن با ذوق امروزى, منسوخ شد و در نتيجه حتى ترتيب معاجمى كه در اصل بر اين مبنا قرار داشتند, دگرگونى يافت.
2. نوع دوم كه رايج ترين و بهترين شيوه در تنظيم فرهنگ هاى عربى به شمار مى رود, ترتيب ريشه اى براساس نخستين حرف واژه است. در سايه رعايت اين شيوه آسان ياب, مراجعه كننده و مترجم هنگام يافتن كلمه ذيل ريشه اى خاص, مى تواند حوزه معنايى آن را در همه ابعاد در نظر آورد و در بسيارى از موارد, معادلى نيكو, بهتر از آنچه معجم عرضه كرده برگزيند. سهولت استفاده از اين روش نسبت به شيوه قبلى, عامل اصلى روى گردانى از آن روش و تمايل به شيوه جديد است.
3. سومين و تازه ترين روش, در اين معاجم, تنظيم براساس الفباى هر كلمه به تقليد از قاموس هاى اروپايى و فارسى است. اين شيوه را قاموس هايى مانند: المعجم العربى الحديث (لاروس) و المنجد الابجدى به كار بسته اند و مثلاً فعل هاى (اَشْقى, اَشكى, اَشَلَّ, اِشْمَأَرَّ, اَشْهَر, اَصابَ, اَصْبَحَ, اَصْحَى و…) على رغم آن كه در صرف عربى از ريشه هاى متفاوت و غير همگون مشتق شده اند, در باب همزه آورده اند. استفاده از معاجمى كه اين شيوه را مراعات كرده اند, برخلاف دو روش پيش گفته, منوط به آگاهى از صرف عربى نيست و بى آن كه بدانيم افعالى مانند: اِتَّعَظَ, اِتَّحَدَ, اِتَّجَهَ از چه ريشه ثلاثى نشأت گرفته اند و فقط با مبنا قرار دادن اولين ساخت ماضى, مى توانيم به معجم مراجعه كنيم و معانى آن ها را به دست آوريم. بر همين اساس, در اين شيوه, يافتن واژه ها اندكى براى مبتديان آسان مى شود, اما در عوض, مزيّت مهم شيوه سنتى ـ يعنى, ملاحظه واژه در حوزه معنايى كلمات هم ريشه ـ فروگذار مى گردد.
در هر صورت, استاد دكتر آذرنوش با برجسته تر كردن همين مزيّت شيوه سنتى, دليل پايبندى خود به همان روش قديم را يادآور شده است; مضاف بر آن كه هانس ور نيز همان نظام كهن را مراعات كرده است. روش ارائه واژه ها و معانى آن ها:
روش كار در اين فرهنگ آن است كه نخست ريشه ثلاثى واژه, ذكر و آنگاه حركت عين الفعل در مقابل آن بر بالا يا زير تيره اى نشان داده شده است. سپس مصدر يا مصدرهاى فعل در درون پرانتز آمده است. كاربرد ضمير به دنبال فعل نشان مى دهد كه آن فعل, متعدى است و مفعول مى پذيرد. علاوه بر اين, پس از بعضى افعال, حروف اضافه اى آمده اند كه به آن ها معانى گوناگونى مى بخشند. اين حروف در واقع بيانگر مفعول هاى غير مستقيم و وابسته هاى افعال هستند. اين علامت ها, در ترجمه, در پايان هر حوزه معنايى به لفظ (كسى) يا (چيزى) با يكى از حروف اضافه ترجمه شده است. اگر فعل, دو مفعولى باشد, مفعول هاى آن با دو ضمير معرفى مى گردد. همچنين گاه به دنبال يك فعل, ضمير (هـ) و يك يا چند حرف جرّ آمده و با ويرگول از هم جدا شده اند. اين ويرگول ها در حقيقت به معناى (يا) هستند و گوياى اين نكته اند كه آن فعل مى تواند مفعول مستقيم يا به جاى آن, به واسطه حرف جرّ, مفعول غير مستقيم بگيرد و در هر دو حال, معناى واحد از آن ها استفاده گردد: نمونه هاى هركدام از موارد پيشين, بدين شرح است:
1. ضَرَبَ daraba ــِـ (ضَرب darb) هـ بـِ: زدن, كوفتن (كسى يا چيزى را با…)
2. اَسْقَى هـ هـ: نوشاندن (به كسى چيزى را); … هـ: آب دادن (گل يا گياه را); آبيارى كردن (زمين را)
3. خافَ (اول شخص: خِفتُ: kiftu) ـــَـ, مخافة makafa, خيفة kifa) ترسيدن, هراسيدن; …هـ, مِن: بيمناك شدن, بيم داشتن (از كسى يا چيزى); …علي… أن: ترسيدن, نگران شدن (براى كسى يا چيزى از اينكه…)
از اين گذشته, در مواردى كه ريشه ثلاثى, دوگونه مضارع و دو معناى متفاوت دارد, پس از ذكر معنا يا معانى شكل اول, آمدن سه نقطه (…) نشان مى دهد كه فعل پيشين بايد در آنجا تكرار شود. آن گاه حركت مضارع بر تيره كوچكى مى آيد و پس از آن, معنى دوم ذكر مى شود. مثلاً: زَفَّ ــِـ (زَفّ, زفوف) شتافتن, …ـــُـ (زَفّ, زفاف) ها الى: برد (عروس را به خانه شوى)
آن گاه پس از آن كه معانى فعل ثلاثى به پايان رسيد, چند مثال و بخصوص بسيارى از اصطلاحاتى كه از تركيب آن فعل پديد آمده, نقل و ترجمه شده است: از باب مثال, از فعل (خَصَّ: ــُــ هـ) ياد مى كنيم كه پس از آن, جملات زير به چشم مى خورد:
خَصَّهُ بعنايته: توجهش را به او معطوف داشت, به او بذل توجه نمود, او را مورد التفات خود قرار داد.
خَصَّهُ بالذكر: اختصاصاً از او نام برد, خصوصاً از او ياد كرد.
واَخصُّ مِنْهم…: از ميان آنان خصوصاً از… نام مى برم.
هذا لايَخُصُّى: اين به من ربطى ندارد, اين به من دخلى ندارد, اين به من مربوط نيست.
سپس نوبت به ابواب مزيد مى رسد كه شيوه ذكر معانى آن ها مشابه همان روشى است كه در ثلاثى مراعات شده است. نيز گفتنى است كه ابواب ثلاثى, هنگام بيان معناى آن ها به اين ترتيب, رديف شده اند: تفعيل, مفاعلة, افعال, تفعل, تفاعل, انفعال, افتعال, اِفْعِلال, استفعال. معانى باب هاى ديگر ـ اعمّ از ثلاثى مزيد, رباعى مجرد و رباعى مزيد و… ـ به دنبال ابواب قبلى ذكر مى شوند.
از اين گذشته, به دنبال افعال و مصطلحات مربوط به آن ها, نام هايى آمده اند كه مى توانند در حوزه واژگانى همان مدخل قرار گيرند. مثلاً پس از ذكر فعل ثلاثى (عارــِــ) از مصدر ثلاثى (عَيْر) به معناى: (ول گشتن, پرسه زدن) و يادكرد ماضى مصادر تفعيل, مفاعله, تفاعل از اين ريشه همراه با معانى آن ها, نوبت به كلمات و تعابير زير مى افتد كه همه در دايره واژگانى همان ريشه اصلى واقع مى شوند:
ـ عارج. أعيار على: شرمسارى, عار, رسوايى, ننگ, خفت (به سبب…)
ـ عارٌ عليك: ننگت باد! خجالت بكش! مايه ننگ است!
ـ يا لَلْعارِ! چه ننگى! عجب رسوايى اى!
ـ عير ج. أعيار: گورخر.
ـ عير ج. عيرات: كاروان, قافله.
ـ لافى العير ولا فى النفير: به هيچ دردى نمى خورد, به هيچ كار نمى آيد.
عيار ج ـ ات: استاندارد, واحد, معيار, ميزان (وزن, اندازه) عيار (طلا و نقره); فشنگ خور, قطر داخلى لوله سلاح, كاليبر; …ج ـ ات, أعيره, تير, شليك, گلوله, (نيز: عيار ناريّ)
ـ عيار ج ـ ون: رذل, پست, ولگرد, آواره, دربدر, …ج ـ ات: آلت جرّاثقال
ـ معيار: اندازه گيرى, پيمايش, سنجش; …ج معابير: معيار, مقياس (اندازه, وزن) استاندارد, واحد سنجش و پيمايش
ـ معيار العيش: معيار زندگى.
معيار الذهب: معيار طلا.
ـ مَعَايِر (ج.): عيوب, نقايص, ضعف ها, كاستى ها, زشتى ها.
مُعَابَرَة: معايرة الموازين والمكاييل: تطبيق وزن و اندازه با معيار رسمى, بازرسى وزن و مقدار برحسب استاندارد جهانى كلماتى كه ريشه مشابه امّا معناى كاملاً متفاوت دارند, در دو مدخل (با حروف سياه) قرار گرفته اند, مانند تَرَك و تُرْك.
اسم هاى مستقل و به ويژه كلمات خارجى, در ترتيب الفبايى خودشان (خارج از ريشه ها) قرار دارند. از اين رو, واژه هاى (كادر) و (باريس) و مانند آن ها در جايگاه مخصوص خود واقع شده, آن ها را بايد مثلاً در ترتيب اصلى شان سراغ گرفت.
همچنين بنا به ضرورت و براى تسهيل جستجو, گاه واژه اى خارجى ذيل ريشه عربى مشابه نقل مى گردد و از آنجا به جايگاه آن ارجاع داده مى شود, مانند (كِرِيم) (cr`eme) كه از درون كَرُمَ به آن ارجاع داده شده است.
علاوه بر اين كوشش شده است كه همه فعل ها و اسم ها شكل گذارى و اعراب گذارى شوند.
جز اين كه در گذاشتن اعراب هاى بديهى اصرارى در ميان نبوده است و از اين رو, حالت رفعى پايان كلمات مفروض قلمداد شده است.
نيز در اين فرهنگ همزه هاى اوّل واژه به صورت أِ, أَ, أُ ظاهر شده است. به علاوه معمولاً علامت تشديد روى حرف مكسور و علامت كسره زير حرف قرار گرفته است: (عرفاناً لِحَقِّها) و (كَانَ مِنْ حقِّه أَنْ…) امتيازات و برجستگى ها
1. بازيابى و بازنويسى پاره اى پر شمار از موارد, در نتيجه مراجعه به فرهنگ هاى عربى ـ فرانسه, انگليسى و فارسى و افزودن مترادف هاى فراوان. بر همين اساس, هرگاه اين ويژگى را در جنب معادل يابى هاى دقيق و روشن و زنده ـ كه در اين فرهنگ موج مى زند ـ بنگريم, مى توانيم ملاحظه كنيم كه پارسى نويس دانشمند كتاب, چه استادانه, توانسته است در هنگام ارائه نمودار معانى, از دام شرح اللفظ هايى كه چه بسا معناى چندان محصل, و ملموسى افاده نمى كنند, برهد.
در هر صورت, اشتمال بر شمار گسترده اى از واژگان امروزى و كثرت معانى موجود بيش و كم مرتبط و وابسته در مقابل هر كدام از الفاظ, در عين برخوردارى از وضوح و دقت, روى هم رفته از اين فرهنگ, مجموعه اى سرزنده و سودمند فراهم آورده كه بى گفتگو مى توان ادعا كرد كه مترجمان مى توانند با بهره جستن از آن, عمده نيازهاى خود را در مسير ترجمه متون معاصر برآورده كنند, بدون آن كه در اين راه چندان خود را به مراجعه به ساير منابع لغوى, حاجتمند ببينند.
2. اشتمال بر دسته اى از تعابير و تركيب هاى اصطلاحى جديد و قديم كه در ديگر فرهنگ هاى متعارف بعضاً جايى ندارند.
سه مثال براى تعبيرهاى اصطلاحى جديد:
1. اِصْطَادَ فى الماء العَكر: از آب گل آلود ماهى گرفت.7
2. دَقَّ جَرس (ناقوس) الخطر: زنگ خطر را به صدا درآورد.8
3. حبر على ورقٍ: تنها مركب روى كاغذ است, بى اثر است, باد هواست (مثلاً موافقت نامه, پيمان, …)9.
دو مثال براى تركيب هاى اصطلاحى قديم:
1. زَرَافاتٍ و وُحْدَاناً: گروه گروه و تك تك10
2. قَلَّبَ (يُقَلِّبُ) كَفَّيْهِ: سخت پشيمان شد.11
نيز گفتنى است كه بعضى از تعابير و اصطلاحات از ادب جاهلى كه همچنان در متون معاصر عربى به كار مى روند, در اين فرهنگ به چشم مى خورد, مانند (مواعيدُ عرقوبيّة): و عده هاى فريبنده دروغين, و (رجع بخُفَّيْ حُنَيْن): دست خالى بازگشت, دست از پا درازتر بازگشت, بى هيچ موفقيتى در انجام كارش بازگشت.
3. شكل گذارى و اعراب گذارى دقيق و نسبتاً كامل الفاظ و جملات و تركيب ها, على رغم دشوارى فراوان آن از جنبه فنى. با اين همه, حركت ضمّه يا تنوين ضمّه پايانى تك واژه ها ـ چون فايدتى بر آن مترتب نبوده است ـ فروگذار شده است, اما هرجا در امر خواندن صحيح تركيب يا جمله اى احتمال خطا مى رفته, كوشش شده است با اعراب گذارى كامل, مراجعه كننده راهنمايى شود. از همين رو, تركيب وصفى (اللغة الأُمُّ) اعراب كامل دارد تا مثلاً با (لُغَةُ الاُمِّ) اشتباه نشود. از همين قبيل است تركيب هايى چون (مادّةٌ خامٌّ) و (موادُّ استهلاكيّةٌ).
4. يكى ديگر از مزاياى كتاب كه در همان مراجعه هاى اوّليه, برجسته مى نمايد و در فرهنگ هاى مشابه, همگونى ندارد, ترجمه ساخت هاى نخستين افعال, به وجه مصدرى است; يعنى, افعالى مانند: ذَهَبَ ــَــ و ضَرَبَ ــِــ به رفتن و زدن برگردانده شده اند, نه (رفت) و (زد). چون اساساً مقصود از ذكر افعال در فرهنگ ها, رفتن و زدن و جز اين ها در زمان گذشته و از سوى فاعلى مشخص, چنان كه اگر به فاعل ديگرى نسبت داده شوند, صحيح نباشند, نيست, بلكه, آنچه در اين ميان بيش از هر چيز اهميت دارد, همان اصل معناى رفتن و زدن و مفاهيم همگونى است كه از فعل ها در مواضع گوناگون و با فاعل هاى متفاوت برداشت مى شود.
5. مزيت بسيار مهم ديگر (فرهنگ معاصر عربى ـ فارسى), يادكرد و آموزش پاره اى از ساختارهاى مهم زبانى است كه پيش از آن كمتر در قاموس ها سابقه داشته است. فراتر از آن, بيشترينه كتاب هاى آموزش زبان عربى نيز از اين قبيل ساختارها تهى اند. در نتيجه همين كمبود در كتب آموزشى, گروهى فراوان از عربى دانان ايرانى را كه زبان شيرين و شيوه اى عربى را به شيوه سنتى و كهن آموخته اند مى توان يافت كه با آن ها آشنايى ندارند و بر اين اساس, بخش هايى از متون معاصر, براى آن ها گنگ و نامفهوم جلوه مى كند. نمونه هايى از اين ساختارها:
الف. أين هذا من ذاك! اين كجا و آن كجا! (در مقام مقايسه)
ب. جَعَلَهُ يَفْعَلُ: او را واداشت كه… كند, او را به انجام دادن كارى واداشت.
لازم به توضيح است كه فعل واره جَعَلَ و مضارع آن, هرگاه با نهاد و يك مفعول و فعل مضارع مرفوع به كار رود, شبيه چنان معنايى را افاده مى كند بدون آن كه قبل از فعل مضارع نيازى به ذكر (أن) احساس شود. مثلاً اگر بخواهيم جمله (احمد, على را واداشت (يا وامى دارد) كه از كلاس خارج شود) به عربى برگردانيم بايد بگوييم: (جَعَلَ (يَجْعَلُ) علياً يَخُرجُ من الصفّ).
ج. عادَ ــُــ (به صورت منفى و همراه با فعل مضارع:) از كارى باز ايستادن, ديگر نـ (« فعل مضارع), ديگر انجام ندادن (كارى را).
ـ لَم أعُد استطيع صبراً: ديگر نمى توانم صبر كنم, ديگر تاب شكيبايى ندارم.
ـ لم يَعُدْ اليه سبيلٌ: ديگر هيچ راه چاره اى ندارد, ديگر هيچ راهى برايش باقى نمانده است.
د. كادَ ــَــ در حال نفى با ما, لم… برابر است با: تقريباً نه, به سختى, به ندرت: لم يكد… حتى و ما كاد… حتى: هنوز نه… كه…, به محض اين كه او… او…, همين كه او… او…
ـ لاتكادُ تَرَى: به سختى مى بينى, تقريباً نمى بينى.
ـ لم يكد يراها: كمتر او را مى بيند, تقريباً او را نمى بيند.
ـ لم يَكَدْ يسمعُ اسْمَهُ حتى قام من مكانه: همين كه نامش را شنيد از جايش برخاست, هنوز اسمش را نشنيده بود كه از جايش بلند شد.
هـ ما: أن ـ حتى: به محض اين كه…, هنوز نـَ… كه.
ـ ما أن دخل حتى رآنى: همين كه داخل شد مرا ديد, هنوز داخل نشده مرا ديد.
در توضيح اين نكته بايد گفت: هرگاه (ما أن) به همراه فعل ماضى و ديگر عناصر تشكيل دهنده جمله, همراه با (حتى) و مجدداً فعل ماضى و ساير عناصر: (ما أن « فعل ماضي…« حتى « ماضي«…) به كار رود, مفهومى مشابه آنچه در ترجمه آن در فرهنگ معاصر عربى ـ فارسى آمده است برداشت مى شود: ما أن رأت الأم احمد يمشى اليها بخطيً ثقيلة حتى سألته: ما حدث لمريم؟)12 همين كه مادر, احمد را ديد كه به طرف اتاق او گام برمى دارد, از او پرسيد: چه اتفاقى براى مريم روى داده است؟ نارسايى ها و كمبودها
1. آوانويسى گسترده واژه ها و جمله ها در اين فرهنگ, على رغم شكل گذارى و اعراب گذارى آن ها. در اين خصوص شايان گفتن است كه اساساً آوانويسى براى خوانندگان و مراجعه كنندگانى موضوعيت دارد كه با شيوه تلفظ حروف و نظام حركت گذارى عربى, آشنا نباشند, اما از آن جا كه فارسى زبانان و فارسى دانانى از اين فرهنگ بهره خواهند جست كه طبعاً با چگونگى اداى حروف عربى بيش و كم آشنايى دارند و علاوه بر آن, مقدمات صرف و نحو عربى را مى دانند, به نظر مى رسد كه آوانويسى واژگان عربى در اين فرهنگ ـ جز در موارد مشخص ـ ضرورتى ندارد. بخصوص آن كه اعراب گذارى و شكل گذارى مطلوبى, الفاظ و عبارت هاى عربى كتاب را پوشانده است.
در عين حال, تعدادى اعلام خارجى و كلمات مُعَرَّب در اين فرهنگ به چشم مى خورد كه آوانويسى آن ها مى تواند به درست خواندن آن ها كمك كند. مانند: أبريل abril, ابونيه: abuneh (فر: abonne) أثينا: atina أثيوبيا atyubiya صنتيم: santim فابريقة: fabriqa: ÷الس (ازفر: valse) fals, ÷يتو: vito, veto.
در بعضى موارد ديگر نيز فقدان شكل گذارى كامل واژه, آوانويسى را ضرورتاً به راهنماى خوبى براى مراجعه كنندگان تبديل كرده است. مانند (حنانيك) كه در صورت عدم توجه به آوانويسى آن, هم مى تواند (حَنَانيك) خوانده شود هم (حنانَيْك). با اين همه, در اين قبيل حالت ها, حركت گذارى تامّ و دقيق واژه مى توانست مشكل را به كلى از ميان بردارد تا ديگر به آوانويسى حاجتى نباشد.
2. عدم اشتمال بر پاره اى از اصطلاحات جديد عربى, مانند: تأريخيه (به معنى: تاريخ مندى) ثلاثينات, اربعينات و… (دهه سى, دهه چهل و…), الدول الناميه (دولت هاى در حال رشد), الانبهار الثقافى (خودباختگى فرهنگى) والاِحتواء (مهار, مهار قدرت سياسى).
3. عدم دقت در ترجمه بعضى واژه ها و تعابير, مانند برگردان (صلاة التراويح), (شكل), (سيولة), (انكماش اقتصادى) (التباغض العنصرى), يَسْطُرْمَة, (برمائيّة), و (الاعتدال الخريفيّ) و (كَبْت) به (نماز مخصوص شب هاى ماه رمضان), (اعراب گذارى, اعراب), (آبگونگى, ميعان, حالت مايع, روانى آب), (انقباض اقتصادى, تورم زدايى) (كينه هاى نژادى, دشمنى هاى نژادپرستانه), نوعى گوشت خشك كرده نمك سود, (دوزيستان), (اعتدال خريفى) و (سركوبى و فرونشانى) كه در ترجمه آن ها دقت كافى مراعات نشده است, زيرا (صلاة التراويح) شكل و اوراد خاصى دارد كه در فضاى فرهنگى جامعه شيعى ايران چندان شناخته شده نيست و ترجمه قرار گرفته در مقابل آن گويا نيست و نمى تواند تصوير روشن و صحيحى از آن در ذهن خواننده ترسيم كند. همچنين (شكل) به معنى حركت گذارى است و تفاوت آن با اعراب گذارى (به معنى دقيق علمى = تعيين حركت آخرين حرف كلمه), نياز به توضيح ندارد يكى از معانى (سيولة), (نقدينگى) است كه به جا بود در كنار ساير معانى آن رديف مى شد. (انكماش اقتصادى) نيز به معناى (ركود اقتصادى) به كار مى رود. يعنى, اين تعبير مى بايست, به جاى تعبير (تورم زدايى) قرار مى گرفت. (تباغض) نيز مصدر است و برگردان آن به دشمنى ها و كينه ها صحيح نمى نمايد. همين طور ترجمه (بَسْطرمة) به نوعى گوشت خشك كرده نمك سود كه مراد از آن (كالباس) است, نيز ترجمه (برمائيّه) به (دوزيستان). اين واژه, مفرد و صفت نسبى است و بايد آن را به صفت مفرد (دوزيست) ترجمه كرد نه به شكل جمع. (همچنين ترجمه (اعتدال الخريفى) به (اعتدال خريفى) كه به جا بود در مقابل آن, توضيح داده شود كه مراد از آن آغاز پاييز است كه درازى روز و شب در آن مساوى است.13 و در نهايت برگردان (كَبْت) به فرونشانى و سركوبى كه در متون جديد عربى, به معناى (سرخوردگى) هم استعمال شده است و در عين حال, در فرهنگ معاصر عربى به فارسى, از اين تعبير در مقابل اين واژه عربى خبرى نيست.
افزون بر اين ها همچنين مى توان از اختلال نظام تغيير در حوزه هاى معنايى, اغلاط چاپى و ورود اشتباه در آوانويسى برخى از كلمات در اين فرهنگ, به مثابه نقايص جزئى ديگر نام برد. با اين همه, گفتنى است باقى ماندن اين قبيل كمبودها و نارسايى ها در مجموعه اى به اين گستردگى و فربهى ـ دست كم ـ در چاپ نخست, تقريباً طبيعى است و چيزى از عظمت و ارزش كار انجام شده در مسير ترجمه و تدوين آن نمى كاهد. بر اين اساس جا دارد كه استاد ارجمند جناب آقاى دكتر آذرنوش همچنان از وارسى و بازبينى كتاب دريغ نورزند تا هرچه اشكال از اين دست, به كلّى از جا برخيزد و به سامان رسد. همچنين ـ چنان كه در ديار فرنگ رسم است ـ در هر نوبت چاپ, به گسترش و روزآمدتر كردن آن همت گمارند و به ارائه ويراست جديدى از آن دست زنند.
در هر صورت, توفيق يافتن به ارائه خدمتى چنين سترگ به فرزندان ايران زمين, جاى شادباش و دست مريزاد دارد. در خاتمه از خداوند متعال خواستارم بر توفيقات دكتر آذرنوش در راه عرضه خدمت هايى بزرگ تر به زبان عربى و جامعه علمى كشور بيفزايد.پاورقي: * عضو هيئت علمى دانشگاه تهران. 1. (رك: آذرتاش آذرنوش, تاريخ ترجمه از عربى به فارسى, 9 و100. 2. ر.ك: علينقى منزوى, فرهنگنامه هاى عربى به فارسى, تهران, 1337. 3. ر.ك: آذرنوش, فرهنگ معاصر, هشت. 4. براى مطالعه بيشتر در اين باره ر.ك: رياض زكى قاسم, المعجم العربى, ص344. 5. ر.ك: فرهنگ معاصر, ص هفت. 6. همان. 7. نك: احمد ابوسعد, معجم التركيب و العبارات الاصطلاحية العربية القديم منها والمُوَلَّد, ص263, دارالعلم للملايين, بيروت, 1987م. 8. همان, ص291. 9. همان, ص283. 10. نك: همان, ص121 11. همان, ص254. 12. آذرتاش آذرنوش, آموزش زبان عربى, ج2, ص64, مركز نشر دانشگاهى تهران, 1373ش. 13. نك: لغتنامه دهخدا, ذيل اعتدال خريفى.
مهم ترين ركن كتاب
فاطمى سيد حسن
نظر به اهميت عنوان كتاب بر آن شديم پاره اى از عنوان هايى كه در آن ها خطا راه يافته, معرفى كنيم تا ركن اصلى اثر, بيش تر مورد توجه نويسندگان قرار گيرد. اگرچه برخى ايرادات چندان مهم در نظر نيايد, اما وقتى در عنوان كتاب راه مى يابند, پر اهميت مى شوند.
1. الاربعين فى حب اميرالمؤمنين على بن ابى طالب. اين عنوان از جهت ادبى درست نيست; زيرا وجهى براى منصوب يا مجرور بودن (الاربعين) وجود ندارد. گويا كلمه (كتاب) از آغاز عنوان افتاده است. چنان كه در مقدمه آمده است: هذا كتاب (الاربعين فى حب اميرالمؤمنين….) ظاهراً گيومه مى بايست پيش از (كتاب) تايپ مى شد.
2. الأربعين الهاشمية: چنان كه ذيل عنوان قبل گفتيم, اين عنوان از جهت ادبى درست نيست.
3. بحوث مع اهلُ السنةَ وً السلفَية: اولاً (اهل) مضاف اليه و بايد مجرور باشد; ثانياً (السنّة) نيز مضاف اليه و بايد مجرور باشد; ثالثاً ندانستيم تنوين روى واو براى چيست; رابعاً فا در (سلفَيه) بايد مكسور باشد نه مفتوح.
ايراداتى نيز در عبارت ذيل عنوان كتاب هست: مجزوم بودن (تبحث), (يختلف) و (عامة) و نيز مفتوح بودن عين در (عدة).
4. مغني الاديب: عنوان اين كتاب به معناى بى نياز كننده اديب است و براى تدريس نوشته شده; اما بايد توجه داشت كه (اديب) يعنى فارغ التحصيل از ادبيات. بنابراين چنين شخصى نيازى به آموزش ادبيات ندارد.
آرى, اگر كتابْ آموزشى نبود و محتوا در سطح بالا بود و به دقايق, ظرايف و موارد مورد اختلاف صاحب نظران مى پرداخت, شايد چنين عنوانى مناسب مى نمود.
5. رسائلٌ فى الفلسفة والعرفان: (رسائل) بر وزن (فعائل) و غير منصرف است و هيچ گاه تنوين نمى گيرد.
6. كتاب سليم بن قيسِ الهلالى: وجهى براى حذف تنوين از (قيس) وجود ندارد.
7. شرح شافية ابنُ الحاجب: روشن است كه (ابن) مضاف اليه و بايد مجرور باشد.
8. موسوعة الموردُ العربية: (المورد) مضاف اليه است و بايد مجرور باشد.
9. المذاهبُ الاسلامية الخمسةِ: (الخمسة) بايد از اعراب (المذاهب) پيروى كرده, مرفوع باشد.
10. فرهنك جهاد:آن گونه كه روى جلد مجله آمده (فرهنگ) با كاف نوشته شده كه اشتباه است و بايد با گاف نوشته مى شد.
11. اخبارُ شعراءُ الشيعة: (شعراء) مضاف اليه است و بايد مجرور باشد و جر آن به كسره است.
12. ديوان أبي بكرِ الخوارزمي: واژه (بكر) مضاف اليه و منصرف است و در حالت جرّ در اين جا بايد با تنوين باشد.
13. الرواشحُ السماويّةِ: (السماويّة) صفت (الرواشح) است و بايد در اعراب از آن پيروى كرده و مرفوع باشد.
14. ادعية رسولُ الله: (رسول) مضاف اليه است و بايد مجرور باشد.
15. دليل مكتبةُ المرأة المسلمة: (مكتبة) مضاف اليه است و بايد مجرور باشد.
16. حبل المتين: اين رساله با چند رساله ديگر از شيخ بهايى در يك مجلد چاپ شده و روى جلد (حبل المتين) نوشته شده است. از آن جا كه صفت و موصوف بايد از جهت معرفه و نكره بودن, همانند باشند, مى بايست (الحبل المتين) نوشته مى شد. چنان كه شيخ بهايى در مقدمه مى نويسد: (سميته بالحبل المتين…).
اگر اين اثر فارسى بود, چنين تسامحى قابل اغماض بود, اما چون به عنوان كتابى عربى به چاپ رسيده است, آوردن الف و لام ضرورى است.
17. مغنى البليغ: كسى كه به مرحله اى از آگاهى از علم بلاغت رسيده كه به او (بليغ) اطلاق شود, نيازى به مطالعه اين كتاب ندارد.
18. ابن تيميّةٍ فى صورته الحقيقية: (تيمية) غير منصرف است و علامت جر آن فتحه است. بنابراين (ابن تيميةَ) درست است.
19. ادعية الامامُ الحسين(ع): (الامام) مضاف اليه است و بايد مجرور باشد.
20. أطفالٌ نجباءٌ في ظل الإسلام: (نجباء) غير منصرف است و هيچ گاه تنوين نمى گيرد.
21. تاريخ المكةُ المكرّمه: اولاً هيچ گاه واژه (مكه) الف و لام نمى گيرد; ثانياً (مكه) مضاف اليه است و نبايد مرفوع باشد.
22. گنجُ العرشِ: اگر عنوان كتاب, فارسى است چرا كلمه (عرش) الف و لام گرفته و به جهت مضاف اليه بودن, مجرور شده است؟ و اگر عنوان, عربى است, حرف گاف در (گنج) نشان دهنده فارسى بودن اين كلمه است.
23. اللمعة الدمشقية: آوردن اين عنوان روى جلد شرح لمعه, مسلّماً اشتباه است. اگر متن لمعه بالاى صفحه ها چاپ مى شد و شرح لمعه در ذيل مى آمد, شايد چنين لغزشى قابل اغماض بود; در حالى كه اين گونه نيست. بنابراين مى بايست روجلد, (الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية) نوشته مى شد و نام شهيد ثانى به عنوان نويسنده اثر مى آمد.
24. المقنع: شيخ صدوق در مقدمه مى نويسد: (سمّيته كتاب المقنع). بنابراين كلمه (كتاب) جزء عنوان است اما روى جلد تنها (المقنع) چاپ شده است.
25. اربعين شيخ بهائى: متن كتاب عربى است و بايد عنوان آن هم عربى و (اربعين) با الف و لام باشد. اگر بگوييم عنوان عربى است و الف و لام آن در اثر اضافه به نام نويسنده افتاده چند اشكال ديگر پيش مى آيد: اولاً وجهى براى منصوب يا مجرور بودن (اربعين) نيست و بايد با واو, جمع بسته شود; ثانياً نون آن در اثر اضافه بايد بيفتد; ثالثاً (شيخ بهائى) هم بايد الف و لام بگيرد.پاورقي : * در اين موضوع, نگارنده پيش تر در مجله آينه ميراث (ش8 ـ7) و كتاب ماه دين (ش36) قلم زده است.
مسأله حجاب و تأثير انديشه هاى قاسم امين مصرى در ايران
جعفريان رسول
زن امروز, ترجمه المرئة الجديدة, نگارش مهذب.
زن و آزادى, ترجمه كتاب تحرير المرئة, بقلم: مهذب.
شناخت تاريخچه نفوذ افكار جديد در ايران و چگونگى اين نفوذ و مسيرهاى ورودى آن, از مسائلى است كه براى شناخت تاريخ مجدد و نوگرايى در ايران از اهميت بالايى برخوردار است. بستر اين نفوذ در قالب و قاعده شرايط فرهنگى قوم غالب و مغلوب است; به طورى كه قوم مغلوب در گروش به سمت ارزش هاى قوم غالب از خود تمايل نشان داده و به مرور رنگ و بوى قوم غالب را مى پذيرد. اين در حالى است كه روزهاى نخست در برابر آن مقاومت مى كند و به تدريج رو به سستى و زوال مى رود; مگر آن كه بتواند به وسيله اهرم هايى خود را سرپا نگاه دارد و دست كم در همه ابعاد, شرايط يك قوم مغلوب را نداشته باشد.
بحث از حجاب, منهاى آنچه كه در داخل خود فقه اسلامى مطرح بوده است, در فهرست مسائلى است كه در جريان تأثير و تأثر فرهنگى ميان شرق اسلامى و غرب مورد توجه متجدّدين و سنت گرايان بوده است. بررسى تاريخچه ورود بحث از حجاب و كشف حجاب, موضوع قابل توجهى است كه مى بايست در جاى ديگرى مورد بحث قرار گيرد.
آنچه در اين جا بدان پرداخته ايم, در ابتدا مرورى اجمالى بر مسيرهاى ورودى اين بحث از خارج به داخل كشور است. در بررسى اين راه ها, در مقاله حاضر, روى يك مسير تأكيد شده و آن تأثير انديشه هاى برخى از متفكران مصرى درباره مسأله حجاب در ايران است.
تا آن جا كه به بحث كشف حجاب مربوط مى شود, بى ترديد تا پيش از طرح آن در ايران, نه هيچ زنى منادى كشف حجاب بوده و نه از ديد مردمان مسلمان, حجاب امرى صعب و سخت براى زنان وصف شده است.1 نخستين بار اين انديشه از بيرون آمد و افرادى نيز كه از آن جانبدارى كردند, شيفتگان غرب و انديشه هاى مدرن بودند كه يا در غرب تحصيل كرده بودند و يا در داخل در مدارس نوين درس خوانده و متأثر از آن انديشه ها بودند. بنابراين و بدون ترديد, حق با شيخ يوسف گيلانى است كه در سال 1346ق/ 1307ش مى نويسد: (معترضين كه قلم فرسايى در كشف حجاب مى كنند و به مقالات واهيه مبادرت مى نمايند, از تأثيرات و تعليمات همسايگان و دشمنان ايران است.)2
بحث از حجاب, انتقاد از آن و شعار كشف حجاب به طور كامل, از چهار مسير به ايران رسيده است:
1. نخستين طريق آن, نشر افكار اروپايى در ايران بود كه از راه هاى مختلفى صورت گرفت. گاه در نوشته هاى خود غربى ها انتقاداتى مطرح مى شد و گاه ايرانيانى كه به نوعى شيفته غرب مى شدند, اين انديشه ها را در ميان هموطنان خود مطرح مى كردند. يافتن مسيرهاى ورودى اين افكار در داخل ايران, چندان دشوار نيست; اما مهم ترين آن ها ايجاد مدارس نوين به خصوص مدارس نسوان است كه با حمايت و پشتوانه خارجى ها ـ و در اصل فرانسوى ها و امريكايى ها ـ و به سبك مدارس اروپايى در ايران تأسيس شده است. اين خط سيرى است كه مى بايست در قالب بحث از مدارس فرنگى ها در ايران دنبال كرد.3
2. دومين مسير, افكار و تجربه هايى است كه از طريق كشورهاى عربى وارد ايران شده است. البته اين افكار, خود برگرفته از افكار اروپايى بوده است; با اين حال, قدرى در محيط اسلامى و دينى كشورهاى عربى بازخوانيِ اسلامى و محلى شده و پس از آن به ايران رسيده است. در اين باره, نشر افكار مصرى ها كه زودتر و بيش تر از هر كشور عربى خاورميانه اى با غرب آشنا شدند, جدّى تر است كه مرورى بر آن خواهيم كرد.
3. سومين مسير, افكار و تجربه هايى است كه از تركيه نوين به ايران رسيده است. جداى از تأثيرپذيرى رضاخان از تحولات تركيه, از زمانى كه افكار جديد در تركيه شكل گرفت و تجددگرايى رواج يافته و سپس تجددگرايان به قدرت رسيدند, اخبار آن به داخل ايران مى رسيد. اين اخبار براى روشنفكران ايرانى اميد تحول را به همراه داشت; همچنان كه براى متدينين اخبارى ترسناك به حساب مى آمد. بعدها نيز با سفر رضاشاه به تركيه در 1313 و اعلام دستور كشف حجاب در سال 1314 اين مسأله تقويت شد كه تحولات مربوط به مدرنيزه كردن ايران, همان مسيرى را دنبال مى كند كه تركيه آن را تجربه كرده است.4
4. چهارمين مسير, نشر انديشه هاى نوين از طريق هند به ايران بوده است.5 نمونه هاى روشن آن از طريق نشرياتى مانند حبل المتين بود كه در آن مقالات متعددى درباره لزوم كشف حجاب به معناى خاص آن, نوشته شده و اصولاً روزنامه ياد شده, خط تجدد و نوسازى را در ايران دنبال مى كرد. در همين جا افزودنى است كه به سال 1307ش در افغانستان كشف حجاب شد و پس از آمدن خاندان سلطنتى افغانستان به ايران به صورت بى حجاب, اين مسأله به گونه اى خاص زمينه كشف حجاب را در ايران بيش از پيش فراهم كرد. در اين جا به اختصار به تأثير افكار قاسم امين مصرى در زمينه حجاب و كشف حجاب در ايران مى پردازيم.
تحقيقاً مى توان گفت كه بحث از آزادى زنان, پيش از آن كه در ايران طرح شود, در مصر مطرح شد و به تدريج در ساير كشورهاى عربى نفوذ كرد. دليل اين امر نيز چنان بود كه مصر زودتر از ديگر مردمان شرقى اعم از عرب و ايرانى, با غرب, به ويژه با افكار فرانسوى ها آشنا شد. در اين مورد, به خصوص نخستين فردى كه اين مسائل را به طور گسترده مطرح كرد, قاسم امين (1863ـ 1908) بود كه كارش را با تأليف كتاب تحرير المرأة آغاز كرد.
قاسم امين تحصيل كرده پاريس بود6 و افزون بر آن كه در عصر اصلاح گرى در مصر تربيت شده و شاگردى يكى از رهبران اصلاح طلب, يعنى محمد عبده را كرده بود, تحصيل در فرانسه, مى توانست تأثير خاص خود را بر او گذاشته باشد.7 قاسم امين ابتدا كتاب تحرير المرأة را نگاشت و پس از آن در كتاب المرأة العصرية يا المرأة الجديدة8 به پاسخ گويى به انتقادهايى كه از وى شده بود, پرداخت. وى معتقد بود كه اسلامْ زن و مرد را مساوى قرار داده; اما اين اصل بعدها طى قرون متمادى تحريف شده است. امين بر اين باور بود كه زنان تا وقتى محجّبه هستند, پيشرفت نخواهند كرد. به علاوه, در قرآن هم دليلى بر اين كه زنان بايد روى خود را بپوشانند, وجود ندارد. وى حجاب قرآنى را ويژه زنان پيامبر(ص) ـ و نه زنان ديگر ـ مى دانست.9 گفتنى است كه امين در آغاز گرايش افراطى در اين زمينه نداشت و پنج سال پس از آن كه به اين حد از تندروى برسد, مى كوشيد تا در قالب عقايد اسلامى در كتاب المصريون10 خود از زن مسلمان و حجاب اسلامى دفاع كند; اما امين, در سال 1898 با تأليف كتاب تحرير به يكباره دگرگون شد.11 وى به تفصيل درباره وضعيت حقارت آميز زنان مصرى سخن گفت و بر تعليم و تربيت آنان تأكيد ورزيد. تأثير افكار قاسم امين با انتشار اين كتاب در آغاز قرن بيستم, در جهان عرب عميق و گسترده بوده و به دنبال خود, ديگر متفكران عرب را برانگيخت تا در اين باره, به بحث و گفتگو پرداخته, آثارى را تأليف كنند.12
در نگاه امين, تعليم و تربيت صرف آموزش خواندن و نوشتن نيست, بلكه افزودن بر قدرت درك عقلى زن است تا بتواند از اوهام دور شده, زندگى بهترى را براى خود و خانواده تدارك ببيند. در اين جا بود كه وى به بحث حجاب و مانع بودن آن بر سر راه رشد و ترقى زن رسيد. وى, حجاب رايج در جامعه مصرى را اسلامى نمى دانست و بر اين باور بود كه باز گذاشتن صورت, امرى مخالف دين و شريعت دينى نيست; آنچه مهم است پوشاندن جسم است. وى بر اين باور بود كه حجاب نمى تواند زنان را از فتنه گرى و فساد نجات دهد, بلكه به عكس, آنان در پرتو حجاب, براى هر فسادى آزادترند. افزون بر اينها, حجاب به اين معنا كه زن در خانه بماند و بيرون نيايد, مانع رشد و ترقى آنان است; بنابراين بايد اجازه داد تا زن از خانه درآمده و با مردان آميزش داشته باشد; چرا كه زنى كه اختلاط با مردان داشته باشد, بيش از زنى كه در خانه است, از افكار بد به دور است. طبعاً زنى كه در اين شرايط عفيفه بماند, ترجيح بر زنى دارد كه در خانه مانده, و به اجبار عفت خويش را حفظ كرده است! تقريباً چيزى شبيه اين كه كسى را در زندان نگاه دارند تا جرمى مرتكب نشود! با اين همه, قاسم امين بر اين باور بود كه زنان, به رغم داشتن تعليم و تربيت عالى, نمى بايست جز براى كارهاى ضرورى, در خارج از منزل كار كنند.13
انديشه هاى امين, مورد انتقاد برخى از متفكران قرار گرفت. يكى از منتقدانِ قاسم امين, محمد فريد وجدى بود كه طى سلسله مقالاتى عقايد خويش را مطرح كرد و المرأة المسلمة را در بيان عقايد خويش نگاشت. آثار ديگرى از جمله كتاب هايى چون تربية المرأة والحجاب از محمد طلعت حرب,14 السنة والكتاب فى حكم التربية والحجاب از محمد ابراهيم القاياتى, الجليس الانيس فى التحذير عما فى تحرير المرأة من التلبيس از محمد احمد حسين البولاقى, خلاصة الادب از حسين الرفاعى, رسالة الفتى والفتاة از عبدالرحمن الحمصى, در نقد قاسم امين انتشار يافت; همين طور كتاب هايى نيز مانند رسالة فى نهضة المرأة المصرية والمرأة العربية از عبدالفتاح عباده و اكليل غار على رأس المرأة از جرجى نقولا انتشار يافت.15 گفتنى است كه رشيد رضا در مجله المنار ضمن اشارتى در باب ديدگاه هاى قاسم امين در خصوص شكل حجاب, به طور تلويحى از وى دفاع كرده, نوشت:
اين كه برخى تصور مى كنند اين نظر فقها كه عدم كشف صورت و درنياميختن زنان را با مردان ترجيح مى دهند, يك اصل فقهى ثابت است, بر خطا هستند. در واقع, احكام شرعى به صورت مطلق و كلى آمده و بر پايه عادت و اخلاق نيكو جريان مى يابد. طبعا جزئيات از همان عصر پس از پيامبر(ص) ميان صحابه و تابعين مورد اجتهاد قرار مى گرفته است.16
پيش از اين اشاره كرديم كه بحث از باز بودن دست و صورت هميشه در فقه مطرح بوده است; آنچه اهميت دارد آن است كه انديشه قاسم امين در امتداد آن بحث فقهى نبود, بلكه درآمدى بر كشف حجاب كامل بود; كما اين كه نواده وى, وقتى كتاب جدش را تجديد طبع كرد, تصوير شمار زيادى از زنان مكشّفه تحصيل كرده را براى تصديق گفته هاى پدر بزرگش, در انتهادى كتاب آورد! ترجمه آثار قاسم امين به فارسى
در اين كه انديشه هاى طرح شده در مصر و جهان عرب به دست نوگرايان ايرانى رسيده باشد, ترديدى نمى توان كرد. طبيعى است كه ما مى بايست روابط با غرب را در همه ابعاد آن, و پس از آن همسايگى ايران با عثمانى و رفت و شد ايرانيان را به استانبول, براى تأثيرپذيرى نوگرايان ايرانى, در درجه نخست از اهميت قرار دهيم. با اين حال, تأثير انديشه هاى ايجاد شده در جهان عرب را در عراق و لبنان و از آن طريق بر ايران, مى توان دنبال كرد. نمونه روشن آن اين است كه هر دو كتاب قاسم امين, تحت عنوان زن و آزادى و زن امروز به فارسى درآمده و حتى توسط نويسنده اى مقيم همدان پيش از سال 1324ش مورد نقادى قرار گرفته است.17 ترجمه دو اثر مزبور هر دو, توسط وزارت فرهنگ رضاشاه صورت گرفته و عامل آن مترجمى با نام احمد مهذّب (سيد احمد مهذب الدوله م1336ش)18 است.
مهذّب در مقدمه كتاب زن و آزادى با اشارتى گذرا درباره حجاب در عصر پيامبر(ص) و پس از آن, بر اين باور است كه (حجاب بين مسلمين از دوران بنى عباس رواج گرفت و در هرجا به شكلى مرسوم شد. حجاب چينى با هندى و هردو با حجاب ايرانى و حجاب تركى و عرب تفاوت داشت). پس از آن بلافاصله به اين نتيجه گيرى مى رسد كه اين حجاب (نصف جامعه مسلمين را از كار انداخت.)19 آن گاه پس از نقل جملاتى از گذشتگان درباره عدم لزوم غيرت زيادى از سوى مردان, مى نويسد:
در دوره هاى گذشته, زمامداران اسلامى يا نمى توانستند يا توجهى به اصلاحات نداشتند. علماى حقه نيز در برابر عوام بر اظهار اين حقيقت توانا نبودند. عاقبت در 36سال پيش, مرحوم قاسم بيك امين مصرى فداكارى كرده كتاب تحريرالمرأة را انتشار داد. گروهى برخلاف او قيام كردند; حتى خواست اين كتاب را به عباس پاشا خديو مصر هديه دهد, وى از ترس عوام قبول نكرد, ولى آن مرحوم از پا ننشسته, سال بعد كتاب ديگر به نام المرأة الجديدة منتشر ساخته, به عقيده خود وظيفه ميهن دوستى خود را انجام داد.
مهذب مترجم اين كتاب مى گويد كه خودش در سال 1331ق/ 1292ش رساله مختصرى نوشته و در آن از لزوم تربيت [ترتيب] زن و كيفيت حجاب در اسلام و مذهب حقه اثناعشرى نوشتم. پس از آن (نادانى در لباس دانايان بشنيد; از پيش من برخاست و نزد فقيه شهر كه عالمى بزرگوار بود, به شكايت بنشست. او مرا پند داد كه اين تمنّا كلاهى دلكش است; اما به درد سر نمى ارزد…) وى از نشر رساله اش خوددارى كرده, پند آن فقيه را مى شنود تا آن كه (كوكب اقبال ايرانيان طلوع و آفتاب دولت اعلى حضرت پهلوى) مى درخشد; آن چنان كه (در اين مدت كم, اصلاحاتى فرمود كه در چندين قرن ديگران نتوانسته بودند). يكى از اين اصلاحات همين كشف حجاب بود كه در (روز چهارشنبه 17 دى 1314 كه روز جشن توزيع دانشنامه هاى محصلين دانشسرا بود) شاه و ملكه و شاهدخت ها بى حجاب در دانشسرا حاضر شدند. وى پس از آن بخشى از نطق شاه را نقل كرده و اين كه (اين اصلاح اساسى شاهانه كه به منزله شالوده و بنيان اجتماعى بود) مورد قبول همه قرار گرفت. از آن جايى كه ممكن بود برخى تصور كردند كه (آن طور حجاب را, اسلام امر داده بوده است و بيگانگان آن را براى دين نقص بشمارند; براى رفع اين اشتباه و اين تهمت, وزارت جليله معارف كه در پرتو اين دولت مى كوشد مردم از گرداب جهل بيرون آمده در شاهراه ترقى پيش روند و اسلام و مسلمين قوى شده, از هر گونه تهمتى برى باشند) به ايشان امر مى كنند تا (شرحى راجع به حجاب اسلامى نوشته, عقيده علما را) شرح بدهد. وى نيز به جاى انتشار نوشته خودش, صلاح را در آن ديده است تا (كتاب مرحوم قاسم بيك امين را ترجمه و سخن علماى شيعه را بر آن) بيفزايد.20
اندكى بعد در همان عصر رضاخان, احمد مهذب كتاب ديگر قاسم امين را نيز تحت عنوان زن امروز ترجمه كرد. در مقدمه, از ارزش كار قاسم امين و تخمى كه او كاشته سخن گفته و اين كه اى كاش امروز او مى بود و مى ديد كه اين تخمى كه كاشته تا چه اندازه ثمر داده است. وى در مقدمه اين اثر نيز از نهضت تازه ايران به رهبرى (پدر تاجدار) سخن گفته و آرزو كرده روزى برسد كه به قول آناتول فرانس (زن رسما مربى مرد و مهذّب اخلاق او گردد). هر دو كتاب پس از دستور كشف حجاب و سال هاى پايانى سلطنت رضاخان به دستور وزارت فرهنگ چاپ شده است.
همان زمان اين دو كتاب, مورد استقبال متجددين قرار گرفت. شگفت آن كه بسيارى از متدينين نيز فريب آن را خوردند كه گويا بحث تنها درباره كشف وجه و كفين است; و شگفت آن كه خود قاسم امين نيز بحث را از همين جا شروع كرد, اما به بى حجابى كامل رسيد;21 شاهد آن نشر كتاب او در دوره اخير است كه همراه كتاب, تصوير زنان بى حجابى كه در شمار زنان متشخص و فرهيخته مصر هستند, به عنوان شاهد مثال درج شده است.22 با انتشار اين كتاب ها, مطبوعات متجددين به تبليغ و ستايش آن ها پرداختند. به طورى كه شيخ ابوالفضل خراسانى مى نويسد: (در بعضى از مجلات مقاله اى درج و انتشار داده به عنوان قاسم امين براى دعوت به بى حجابي…). وى سپس خلاصه اى از آن مقاله را آورده و با متهم كردن آن مجله به اين كه (جز عناد و جهل و فتنه در جامعه ملت) هدفى ندارد, به نقد آن مقاله پرداخته است.23
ابوعبدالله زنجانى از علماى برجسته مقيم عراق كه رفت و شدى هم در مصر داشت, ضمن اشاره به كتاب قاسم امين و نقد عبده و فريد وجدى24 بر آن, به صراحت به تأثير آثار قاسم امين در عراق و ايران اشاره كرده,مى نويسد: (پس از طلوع اين فكر در مصر و بلاد عربيّه, به اقطار اسلاميه ديگر مثل صفحه ايران منعكس شد.)25 درباره نقد عبده بر قاسم امين كه خود شاگرد عبده بوده است, چيزى به دست نياورديم.
شاهد وجود نسخه هاى عربى, كتاب قاسم امين در ايران آن كه مطالب كتاب تحرير المرأة قاسم امين, سال ها پيش از نشر آن به فارسى, در كتاب طومار عفت (تأليف 1345ق/ 1307ش) مورد نقادى حاج شيخ يوسف گيلانى قرار گرفت و وى با نقل برخى از ديدگاه هاى او, به نقد آنها نشسته است.26 در يك مورد, گيلانى در بيان مطالب خويش از شيفتگان افكار جديد چنين ياد مى كند كه (جوانان قرن نوين و يا مقلدين قاسم امين مى گويند…).
نويسندگان متديّن ايرانى كه طرفدار حجاب بوده و در اين باب قلم مى زدند, از نقدهاى عربى كه بر كتاب قاسم امين نوشته شده بود, استفاده مى كردند. يكى از آثار انتقادى بر امين, كتاب المرأة المسلمة اثر محمد فريد وجدى بود كه در عراق و ايران, فراوان مورد استفاده قرار گرفت. از جمله موارد استفاده, نقل قول هايى است كه وجدى از آثار غربيان در كتاب خويش آورده و مربوط به جنبه هاى منفى برخورد غرب با زن و تبعات سوء آزادى زن در اروپا مى شود. بخش عمده اى از اين نقل قول ها از مجلة المجلات فرانسوى است كه آمارها و نقل قول هاى فراوانى از اين دست داشته و از طريق فريد وجدى به آثار عربى و فارسى در عراق و ايران نفوذ كرده است. نويسنده طومار عفّت ذيل فصلى خاص, خلاصه اى از ديدگاه هاى محمد فريد وجدى را از كتاب المرأة المسلمة آورده است.27 همچنين طارمى منجيلى كه از علماى مقيم نجف بود, در مكالمه خسرو و پرويز از كتاب الاسلام روح المدنيه و نيز آثار فريد وجدى و همين طور برخى از نوشته هاى مصريان در اين زمينه بهره برده و از اين جهت, نشان داده است كه منابع تازه اى را از منابع عربى و حتى تركى در اختيار داشته است.
يكى از آثار عربى كه مورد استفاده نويسندگان متدين ايرانى قرار گرفت كتاب الاسلام روح المدنيّه از مصطفى الغلايينى بود كه در اصل براى پاسخ گويى به انتقادهاى لرد كرومر28 نوشته شده بود. بخشى از مباحث وى در زمينه حجاب المرأة و بحث هاى ديگر در زمينه حقوق زنان, مسأله تعدد زوجات, طلاق و جز اين هاست.29 اين كتاب منبع مهمى براى نويسندگان ايرانيِ مدافعِ حقوقِ اسلاميِ زنان بوده است. نقل قول هاى زيادى از اين كتاب در (رسائل حجابيه) آمده است كه در جاى خود به آن ها اشاره كرده ايم.پي نوشت ها: 1. در اين باره بايد قرةالعين بابى را كه دليل كشف حجاب او در ميان بابيان چندان هم روشن نيست, استثنا كرد. 2. وسيلة العفائف يا طومار عفت, ص112. 3. ر.ك: كارنامه فرهنگى فرنگى در ايران, هما ناطق, پاريس, خاوران, 1375; ايران در راه يابى فرهنگى, ناطق, پاريس, خاوران, 1990م. 4. شخصيت آتاتورك براى ايران رضاخان آن اندازه اهميت داشت كه در سال 1317ش كتابى در 209 صفحه در شرح حال وى و فعاليت هايش به فارسى در ايران ترجمه و انتشار يابد. ر.ك: كمال آتاتورك, محمد توفيق, ترجمه اسماعيل بن محمد جواد فردوسى فراهانى, اراك, 1317ش. 5. امام خمينى در كشف الاسرار (ص330ـ331) در شرح نقشه هاى استعمارگرايانه و تجددطلبانه نوشتند: قبل از بيست ساله ديكتاتورى, نقشه هاى خود را نسبتاً با نزاكت و آرامش مى خواستند عملى كنند; با روزنامه ها و تبليغات كه از قفقاز و كلكته و مصر مى آمد. 6. قاسم امين بين الادب والقضية, بيروت, دارالكتب العلميه, 1994, ص18. 7. قاسم امين, تا سال ها پس از بازگشت, هنوز به فرهنگ سنتى خود مى باليد و حتى بر ضد يك فرانسوى كه انتقاد از اخلاقيات عمومى مصر كرده بود, كتاب المصريون را به سال 1984 نوشت و حتى در آن از حجاب دفاع كرد. (گزارش اين كتاب را بنگريد: قاسم امين بين الادب والقضية, ص29 به بعد. آن نويسنده فرانسوى به ويژه به حجاب زنان مصرى سخت انتقاد كرده بود و قاسم امين با دفاع از حجاب به پاسخ گويى به انتقادهاى او پرداخته بود. (همان, ص34) اما از سال 1989 به طور كلى عوض شده و مسير فكرش را تغيير داد. بنگريد: عمارة, محمد, الاعمال الكاملة, (بيروت, 1976) ص45ـ71 به نقل از: المرأة العربية دعوة الى التغيير, (حجاب, ناديه, لندن, رياض الريس, 1988), ص73ـ74. 8. قاسم امين, (ماهر حسن فهمى, مؤسسة المصريه, قاهره) ص181ـ 195. (در اين صفحات گزارش مطالب اين كتاب او كه در آن پاسخ به انتقادات منتقدان است, آمده است) 9. المرأة العربية دعوة الى التغيير, ص72. 10. وى اين كتاب را در رد بر لرد كرومر نگاشت كه در اثر خود تحت عنوان مصر الحديث انتقادات زيادى را از مردم مصر و به ويژه ديندارى آنان و از جمله مسأله حجاب مطرح كرده بود. اين انتقادها در مطبوعات عربى آن زمان مطرح شده و بسيارى به آن پاسخ دادند. مطالب كرومر حتى در ايران نيز انعكاس يافته برخى از بهائيان از آن مطالب بر ضد مسلمانان سوءاستفاده كردند. در اين باره سيد ناصرالدين نجف آبادى در حجةالبالغه مسائلى مطرح كرده و به انديشه هاى كرومر و تأثير آن بر بهائيان اشاره كرده و بخش هايى از انتقاداتى كه در مطبوعات عربى نسبت به كرومر مطرح شده را آورده است (حجة البالغة, ص245ـ246). 11. قاسم امين خود اين دگرگونى را نمى پذيرفت و بر اين باور بود كه, اين درست است كه در كتاب نخست از حجاب دفاع كرده, اما در كتاب تحرير خود, حدود آن را بيان كرده است. حقيقت آن است كه وى تحت تأثير آداب غربى قرار گرفته بود. به همين دليل, بعدها كه كتاب المرأة الجديده را در دفاع از خود و در پاسخ گويى به منتقدانش نوشت, توصيه صريحش اين بود كه مى بايست فرزندان خود را با آداب غربى آشنا سازيم. (وليس له دواء الا أن نربى اولادنا على أن يتعرفوا شئون المدنية الغربية ويقفوا على اصولها وفروعها وآثارها. و اذا أتى ذلك الحين ـ وترجوا ألا يكون بعيدا ـ انجلت الحقيقة أما أعيننا ساطعة سطوع الشمس, وعرفنا قيمة التمدن الغربية). المرأة الجديدة, ص184. بنگريد: قاسم امين (فهمى) ص193. 12. المفهوم التاريخى لقضية المرأة, (السيد جاسم, بغداد, 1986) ص193ـ 194. در آن جا به چندين اثر در اين باره اشاره شده است. 13. قاسم امين بين الادب والقضية, ص45ـ50, 89 ـ94. (در اين صفحات بخش هايى از متن كتاب امين درباره حجاب عينا نقل شده است) و نيز بنگريد: قاسم امين, (فهمى) ص139. 14. ماهر حسن فهمى گزارش اين كتاب و انتقادات وى را به قاسم امين آورده است. (همان, ص166ـ170) نسخه اى از آن در كتابخانه مرعشى موجود است. 15. قاسم امين بين الادب والقضية, ص53 ـ54. 16. المنار, 15يوليو 1899, به نقل از فهمى, همان, ص171. فتاوى رشيدرضا را درباره كشف حجاب و مسأله مساوات ميان زنان و مردان بنگريد در: فتاوى الامام رشيدرضا (بيروت, 1975): ج2, ص679 ـ 683, ج3, ص933ـ934, ج1, ص66 ـ67. 17. بنگريد به فهرست تأليفات آقاميرزا عبدالرزاق مجتهد اصفهانى در پايان كتاب (قرآن و حجاب) (ص104) به كتابى از او تحت عنوان: انتقاد و جواب كتاب آزادى زن و كتاب زن امروز ترجمه تحرير المرأة و المرأة الجديدة قاسم امين. 18. سيد احمد بن حسن مهذب شيرازى (1301ـ1373ق) روحانى و مترجم. طلبه مدرسه منصوريه شيراز و نماينده شيراز در مجلس شوراى ملى و استاد دانشگاه معقول و منقول در تهران. مترجم دو اثر قاسم امين كه در متن معرفى شده و مترجم كتاب (حاضر العالم الاسلامى). بنگريد: موسوعة مؤلفى الامامية, (قم, مجمع الفكر الاسلامى, 1422ق) ج3, ص269. 19. مقدمه آزادى و زن, ص هـ. 20. مقدمه كتاب زن و آزادى. 21. حميد عنايت مى نويسد: قاسم امين, يك مبارزه ملايم به نفع آزادى زنان در مصر به راه انداخته بود. وى در ابتدا دقت مى كرد كه درخواست هايش راجع به تعليم و تربيت زنان و پايان دادن به كنارماندگيشان از امور اجتماعى را با استناد به قرآن و شريعت بيان كند. ولى بعداً كه آماج حملات سنت گرايان قرار گرفت, چهارچوب اسلامى را رها كرد و تمدن جديد را ضامن دگرگونى زندگى زنان مسلمان گرفت. بنگريد: انديشه سياسى در اسلام معاصر, (تهران, خوارزمى, 1362) ص153. 22. نسخه چاپى آن در كتابخانه مسجداعظم قم موجود است. 23. خراسانى, احسن الحكايات فى حجاب السافرات, تهران, 1365ق, ص241. گويا اصل مطلب از كشف الغرور (ص163) باشد. 24. نويسنده كتاب (المرأة المسلمة) كه مورد استفاده گيلانى در كتاب وسيلة العفائف (ص104) قرار گرفته است. 25. ابوعبدالله زنجانى, فلسفه حجاب, نجف, 1343ق, ص2. 26. وسيلة العفائف, رشت, 1345ق, ص102ـ103. 27. وسيلة العفائف يا طومار عفت, ص104. 28. درباره او بنگريد: جرجى زيدان, تاريخ المصر الحديث, ج2, ص338. 29. مصطفى غلايينى, الاسلام روح المدنية, بيروت, 1908م, ص198ـ 279.
نقش سياسى ادوارد براون در ايران
زاد هوش محمدرضا
نقش سياسى ادوارد براون در ايران: عباس نصر, انتشارات ناظر, اصفهان, چاپ اول, 1379.
ادوارد گرانويل براون (Edward Granville Browne) در هفتم فوريه 1862م1/ 1240ش در دهكده اى2 در ايالت گلاسترشر (Gloucestershire) انگلستان پا به جهان گشاد و پس از طيّ مقدمات معمول علوم در كمبريج به آموختن طب پرداخت و در 1887م/ 1305ق به اخذ دكتراى آن رشته نايل گرديد. مسافرت وى در همين سال به ايران3 باعث آمد تا طب را به كنارى نهد و چه در مشرق زمين و چه در وطنش به فراگيرى زبان هاى فارسى, تركى و عربى بپردازد و سرانجام در 1902م كرسى استادى كمبريج در زبان عربى را اشغال كند و تا پايان عمر به همين كار بپردازد.
ديرى است كه نام ادوارد براون مساوى با نخستين و مدرن ترين خاورپژوهى است كه به طور گسترده به همه چيز و همه جاى ايران و هم شرق, از تعاليم عرفانى و مفاهيم تصوف تا ادبيات و تاريخ و فرهنگ پرداخت. زبان شرقيان را بى كم و كاست فراگرفت و با آن نوشت و نويساند و خواند و سخن گفت4 و از نزديك به كوچك ترين قسمت هاى شرق افسانه اى سركشيد و با بسيارى از بزرگان اين ديار و آن ديار دوستى صميمانه و صادقانه اى پى نهاد. پژوهش هايش هنوز كارآمد و مقامش ارجمند و والا در نگاه بزرگان خاور.
تأثير خود و كتبش, گستردگى و ژرفى بسيار دارد و نقش وى را در شناساندن غرب و شرق به يكديگر همگان پذيرفته اند و از همه گذشته شور و علاقه غريب وى در اين راه بس ستودنى و پژوهيدنى است.
پديد آوردن اثرى ماندگار چون كتاب تاريخ ادبيات ايران5, وى را ماندنى ساخت و عشق وى به اسلام و قرآن6 و فارسى و پارسى گويان, او را از انجام هر كارى حتى نامه نگارى با عالمان شيعى نجف باز نداشت.
استمرارمشرق زمين و شرقيان باعث گشت تا تمايلات سياسى و مصلحت پردازى هاى وى نمايان تر و هم هاله اندودتر گردد; نيز جهت گيرى هاى او به سمت دين پژوهى و تصوف7 ايرانى, با بيان تازه به دوران رسيده و مكاتبات و ملاقات هاى وى با سران اهل سنت و جماعت و شيعى مذهبان نجف نشين8, حتى سيد جمال الدين اسدآبادى, تئورى پردازان مشروطه مانند سردار اسعد و تقى زاده موضوع را حساس تر ساخته و معاشرت بى پرده اش با مردمان عادى را در اذهان به سمت آسان سازى تسلط مقاصد استعمار كهنه ضد مسلمين پيش بَرَد.
نقد سياسى شخصيت و آثار براون به ويژه در بخش دينى و تاريخ نگرى اش را مديد مدتى است كه شاهديم: استاد شهيد آيةاللّه مرتضى مطهرى در خدمات متقابل اسلام و ايران; داوود الهامى در خدمات متقابل اسلام و ايران,9 سيد مصلح الدين مهدوى در بيان المفاخر; علامه سيد محمدعلى روضاتى در تعليقات جلد ششم مكارم الآثار; ماسينيون; ابراهيم صفايى; طنطاوى در جلد پنجم تفسير الجواهر; على اكبر ولايتى در مقدمه فكرى نهضت مشروطه و….
از جهتى ستايش دوستان ايرانى اش مانند محمد بن عبدالوهاب بن عبدالعلى قزوينى, عيسى صديق, دهخدا, ذبيح بهروز, تقى زاده و ديگران و مدح او در شعر نزديك به بيست نفر از شاعران10, اندكى كار قضاوت را مشكل تر, عميق تر و خواندنى تر ساخته است و آن جا كه پراكنده كارى هاى وى را نيز در عرصه فرهنگ, سياست, ادب, طب, تاريخ و ديگر دانش ها مى بينيم, جز حيرت چه خواهد ماند.
خلاصه بحث اين كه نقدهايى كه متذكر شديم, اندك اندك سو گرفت و به نقد سياسى كارى ها و اشتغالات سياسى او بيش از پيش پرداخت, تا آن جا كه هم اكنون كتاب نقش سياسى ادوارد براون در ايران را پيش رو داريم.
در برخورد نخستين, نام كتاب به خواننده مى نماياند كه در اين نگارش تنها به نقش بندى نقش سياسى براون پرداخته و آن هم تنها در محدوده كشور ايران و نه هيچ كجاى ديگر.
براون در اين كتاب شخصيتى منفى معرفى مى شود و اين شايد براى گروهى آزاردهنده باشد, ولى حتماً خواندنى و ديدنى است, اما باز به هر حال خواندنى بودن يك اثر هيچ زمان دليل پسنديدگى نخواهد بود. براونى كه نه زاده ايران است و نه در گذشته در آن با علاقه اى خودجوش نزد يك روحانى ايرانى زبان تركى مى آموزد, به روستاهاى خاكى قدم مى نهد و تا بُن آن ها سرمى كشد, بيماران عامى را معالجات سرپايى مى كند, با قزوينى هاى اين مملكت دوستى اش گل مى اندازد و تا حدّ دو برادر پيش مى رود و از كيسه فتوتش, زر ايثار مى كند و هزينه چاپ و انتشار كتاب هايى چون نسب نامه پادشاهان با عظمت صفوى11 را تا آخر مى پردازد, شايسته اين اندازه منفى بافى و منفى كارى و منفى بازى نبوده و نقش او اين نيست كه اندرين كتاب است.
نويسنده كتاب درك سياست و فرهنگ معاصر را در سايه شناخت دو گروه طرّاحان و سازندگان فرهنگ و تاريخ سياسى ميسر مى داند كه از اين ميان و در اين ميانه, براون انگليسى طراحى است شايد سازنده كه در ايجاد تفرقه دينى و مشروطيتى كه پژوهشگر اثر حاضر تراژدى مى خواندش, نقشى داشته و تحقيقاتى از اين دست را سرايت ويژگى دو رويه بودن تمدن غرب در اشخاص غربى مى پندارد.
در ادامه شرق شناسان و مشرق گريزان و به طور كلى روشنفكران را, چون اساطير باستانى, نيم حيوان و نيم فرشته به تصوير مى كشد كه گاه گاهى خدمت كرده اند و گاهى خيانت و جنبه هاى مثبت و منفى آنان با هم توأم است; بنابراين نوشتار حاضر نيز از دو بخش عمده تشكيل و به هم آمده است:
بخش نخست شامل رويه اول براون و بُعد خدمات او.
بخش دوم تلاشى در حد مقدور براى روشن نمودن هدف هاى پس پرده و پرده پوشى ها و حركت ها و كارهاى ناشى از نيمه حيوانى و استمارگرانه او. و اين قسمت است كه شايد هدف اصلى تحقيق عباس نصر باشد و در آن شواهد تاريخى و سياسى خويش را بيشتر از نگارش هاى ديگران دريافت داشته تا آثار خود براون و هم آنچه از كتاب هاى وى مورد تجزيه و بسط و شرح و تحليل واقع شده, كتاب يك سال در ميان ايرانيان12 است.
بخش اول: پاسخى است كه به پرسش (براون كيست) از زبان و قلم و ذهن و ديدگاه دوستان و نزديكانى كه با او حشر و نشر بسيار داشته اند و در ابتداى بحث, كتاب شناسى توصيفى مختصرى از نگارش هايى كه مشتمل بر احوال شخصى براون است را ارائه مى دهد (ص8 تا11). نيز پيش از آن كه مطالب نگاشته شده درباره براون را بياورد, بارها و بارها متذكر مى گردد كه اين گفته ها و نوشته ها خالى از احساسات نيست و به هنگام مطالعه (بايد) از امواج احساسات گذشت و از غرقه شدن در آن ها احتراز نمود.
در صفحات بعدى به مطالب راجع به شرح حال براون برمى خوريم كه گاه بسيار درازآهنگ است و محقق كتاب در ميان آن اقوال منقول كمتر حرفى و سخنى از خويش دارد و مؤلفه هاى اصلى آن بدين قرار است: چگونگى و كيفيت آموختن زبان فارسى, استاد و آموزگار براون در فارسى و صبر تمام ناشدنى براى آموختن, نقش همسرش آليس13 و روابط آن دو با هم, صفات انسانى, حافظه فوق العاده, سخاوت, جاذبه قلم براون و تأثيرات نثر وى بر ديگرانى مانند والتر هيتشنر, بازتاب درگذشت وى و….
در ميان اين مطالب عكس هايى از براون به تنهايى و يا با ياران و شاگردان به چشم مى آيد و از همه توجه انگيزتر شروحى است كه در ذيل آن ها نوشته شده است; از جمله در صفحه 9 در شرح عكسى از سفر يك ساله او به ايران آمده است:
(در يك دست تسبيح و در يك دست كتاب (شايد قرآن) اگر كسى براون را نشناسد نمى تواند باور كند كه او يك طلبه ايرانى نيست.) و از همين جاست كه جهت گيرى هاى نگاشته حاضر آغاز مى گردد.
در اين صفحات به جز استفاده و ارجاع فراوان به كتاب (يك سال در ميان ايرانيان) كه درجه اهميتش در تاريخ ايران و يا شرح حال و بررسى افكار و انديشه هاى براون تا چه رسد به ترجمه اش كه بيش تر بازارى مى نمايد, بحثى جداگانه را مى طلبد. مقايسه هاى سودمندى بين گفتارها و اقوال مى يابيم, از قبيل آن كه شرح تقى زاده از براون كمتر از نوشته عيسى صديق شامل ستايش است و حتى تقى زاده سخاوت ها و پذيرايى هاى براون را نوعى حيله ناميده است و يا مطالبى كه نشان دهنده خصوصيت بيشتر صديق با براون است, از جمله وصف خانه شخصى و زندگى درونى براون كه تنها در نوشتار عيسى صديق مذكور است (ص39). سپس سخن دنيس رايس14 را در آن جا كه مى گويد براون سياست دولت بريتانيا را در ايران كه بيشتر ناشى از وحشت انگلستان از روسيه بود, تقبيح مى نمود و مى گفت انگليس نبايد به هيچ روى در امور ايران مداخله كند, اين گونه به نقد مى كشد: (تا آن جا كه نوشته ها و گفته هاى براون را ديده ايم اين گونه نبوده است, بلكه سخن او اين بود كه نبايد انگلستان و روسيه بر عليه ايران متحد شوند و اين سياست ادواردگرى را به نفع حزب جرج كرزن… تقبيح مى كرد) (ص45); چرا كه خود او نيز دوست و ياور كرزن وزير امور خارجه پس از ادوارگرى بود و در اين دوره منفور وزارت خارجه موطن خويش نبود, بلكه به اجراى سياست هاى كرزن عليه گرى درباره ايران هم مى پرداخت. و نتيجه گيرى نهايى اش اين است كه گفتار عده اى كه مى گويند براون اطلاعاتش را درباره ايران در اختيار دولت متبوعش قرار نداد, كتمان حقايق است, زيرا وى آگاه ترين فرد در ميان ملتى مانند انگلستان بود و مسائل ايرانيان و ايرانى را به خوبى مى دانست و مى شناخت (ص47).
همچنين رايس مى گويد من هرگز نشنيدم كه براون راجع به مذهب صحبت كند و (نصر) در نقد اين مطلب مى نويسد: عجيب است وى كه در حد تغيير مذهب خود با كسانى رفتار كرده و يا درباره باب آن همه وقت گذاشته و تحقيق كرده چگونه براى دوستان خود يك بار هم از مذهب سخن نمى راند. (پس آن همه تحقيق براى چه كسى انجام گرفته است؟) (ص48) و نيز آن گاه كه رايس مى نگارد: (گاهى فلان حاكم و يا فلان ايرانى مقتدر كه ادوارد براون را ميهمان كرده مسؤول قتل هزارها نفر مى باشد… اما ادوارد براون فجايع اعمال او را ناديده مى گيرد و در عوض از كتابخانه اش كه محتوى كتب گران بها است تعريف مى نمايد.) نصر در جواب مى گويد براون درباره قتل و كشتار بابيان و بهائيان هيچ چشم پوشى نمى كند و از ناصرالدين شاه به خاطر قتل دو نفر بابى با تنفر ياد مى كند, ولى قتل عوام برايش اهميتى ندارد (ص55).
(قدردانى ايرانيان از خدمات براون) نام يكى از زيرفصل هاى اين بخش است كه در آن با نگاهى كلّى به شخصيتى مى نگرد كه درباره ايران نوشته هاى فراوان دارد,15 در حركات سياسى, جنبش ها و حركت ها مدافع ما بوده و بى شك به ايران زمينيان خدمات شايانى كرده است, چنان كه در جنبش مشروطه مدافع مشروطه خواهان و در تهاجم روسيه مدافع ايرانيان بوده است: (او از خود اسناد فراوانى باقى گذاشته است كه هريك جاى تجزيه و تحليل جداگانه داشته و اسنادى تاريخى خواهند بود كه مى تواند روشنگر مسائل دوران خاصى از تاريخ ايران باشد.) (ص60) و در مقابل هديه هاى مادى و معنوى و ارج شناسى ايرانيان از او.
سپس در صفحه 73 پس از ذكر يادداشت كوتاه عيسى صديق كه در شرح يكى از مسافرت هايش نوشته است: (شركت در مراسم صدمين سال تولد پرفسور براون و ايجاد پژوهشنامه به نام براون توسط ايرانيان انجام شده و يا حداقل در ايجاد آن مشاركت داشته اند) و مى افزايد كه يكى از استادان گروه تاريخ دانشگاه اصفهان كه در اروپا تحصيل نموده بود, از مركز تحقيقات براون شناسى در كمبريج سخن مى گفت و اظهار مى داشت كه در جوار كتابخانه كمبريج مركزى به نام براون وجود دارد كه اسناد بسيار متعددى براى شناخت و اقدامات براون وجود دارد كه اسناد بسيار متعددى براى شناخت و اقدامات وى موجود است و اين همان مركزى است كه عيسى صديق و همراهانش آن را پايه گذارى كرده اند; و همچنين ما بدون آن كه سند مستقيمى داشته باشيم (احتمال قريب مى دهيم كه از همان مسير و همان گونه كه عماد الكتّاب آزاد مى شود16 و سپس منشى مخصوص پهلوى مى گردد, وحيد الملك و عيسى صديق و ديگران نيز به درخواست براون صاحب مسؤوليت هاى سياسى و فرهنگى شده اند; چرا كه كودتاى 1299 كه عيسى صديق از آن به نام تغيير كابينه ياد كرده است, طبق طراحى جرج كرزن بوده است) و براون هم از مشاوران و دوستان سياسى كرزن به ويژه در مقابل رقيبشان ادواردگرى. و هموست كه سفارش تقى زاده را به خراسانى كرده است تا منصبى به او دهند (ص73).
ايرانيان خدمات علمى و سياسى ادوارد براون را ستوده اند و اين نشانگر آن است كه ايرانيان قدردان خدمتگزاران اند و نيز گوياى اين نكته كه براون توانسته است آنچنان احساسات نويسندگان را برانگيزد كه قلم هاشان با تمام وجود در فقدانش اشك ريزند.
نكته مورد توجه ديگر آن است كه مواضع سياسى براون هم مورد تأييد همگان نيست, همان گونه كه مطالب علمى اش را بسيار مورد نقد و بررسى قرار داده اند و مانند كتاب هاى ديگران برخى مردود و بعضى مورد تأييد و قابل تمجيد واقع گشته است.
صفحه 76 شروعى است بر نقد سفرنامه براون به نام (يك سال در ميان ايرانيان) و در ابتداى سخن خاطرنشان مى سازد كه (انسان وقتى سيماى پس پرده ديگران را نشناسد در نظرش از او سيماى يك قديس را مجسم مى سازد ولى وقتى از اهداف و وابستگى هاى مبهم و ناشناخته افراد آگاه مى شود كم كم چهره واقعى آن ها را مى تواند بيابد. بر همين اساس و در نگاه اول كسى نيست كه براون را به عنوان يك چهره بزرگ انسانى با صفحات بسيار متعالى نستايد. ولى زمانى كه روابط پس پرده او را بيابد و برخى از امورى را كه ايشان به آن ها جنبه شخصى مى داده است در چهارچوب روابط با دولت انگلستان تفسير نمايد, موضوع صورت ديگرى پيدا مى كند.) (ص76) پس از اين, اعتراف و اقتراحى است بدين شرح كه ما در ذيل كتاب هاى متداولى كه نام برده ايم, مدرك رسمى اى كه حاكى از مأموريت براون از وزارت اطلاعات يا وزارت مستعمرات انگلستان باشد, همچون ديگر سياحان انگليسى نيافته ايم, ولى گفته هاى زيادى هست كه وابستگى او را به اين گونه جريان ها بيان مى كند و البته ما قبل از استناد بدان گفتارها (پا به پاى ايشان در سفرنامه اش جلو رفتيم ببينيم كه از گفته ها و رفتارهايش چه چيزى مى توان استنباط كرد. آيا گفتار و كردار او بيانگر وابستگى او به اين گونه جاها خواهد بود يا نه؟ با اين ديد و در ضمن مطالعه سفرنامه به ابهامات و سؤالات زيادى برخورد كرديم كه جا دارد اين سؤالات و ابهامات را درج كنيم تا در صورت پاك بودن او, طرفدارانش آن ها را پاسخ گويند و در صورت جاسوس بودنش, تأييدى باشد بر آنچه ماهيت پس پرده او را بيش تر افشا مى نمايد.) (ص76) پس از بيان اين نكات از آن مى هراسد كه نكاتى ناگفته باقى بماند, بنابراين مى افزايد كه دولت انگليس آن زمان از هر شخص و مؤسسه اى به سود مطامع و مقاصد استعمارى خود استفاده مى برد. هركس كه آهنگ سفر به ممالك شرقى داشت, هرچند كه هيچ ارتباطى با دولت هم نداشت, و به خرج خويش سير و سياحت مى نمود, اما وى را به وزارت مستعمرات دعوت مى نمودند و خواسته هايى در حد توانايى شخص را بر عهده اش مى نهادند و پس از توجيهات و لوازم لازم از او مى خواستند تا هنگام بازگشت محصول سفرش را دراختيار دولت قرار دهد و دستمزد دريافت نمايد; (ادوارد براون و هيچ سياح و مستشرق انگليسى ديگرى از اين قاعده مستثنى نيست.) (ص77)
از سوى ديگر روحيه وطن پرستى او كه آرزو مى كرد كه در راه وطنش كشته شود و امضايش كه مى نويسد ادوارد براون انگليسى (ص77) از نكات برجسته بحث اين بخش از كتاب است. همچنين دعواى براون بر سر كرسى زبان و ادبيات فارسى كمبريج كه اين كرسى پس از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران تعطيل شد. (ظاهر مسأله را عدم امكان مالى اعلام داشتند, ولى حقيقت آن است كه امروز زبان فارسى مثل گذشته براى آن ها نفعى) نداشت (ص78). و ادوارد براون براى آن كه به شرق سفر كند تن به هر كارى مى دهد حتى مى خواسته كه به ارتش انگلستان وارد شود (ص78) تا به مقصود برسد و اين نشان آن است كه براون حاضر است براى خدمت به دولت و ملت همكارى و هميارى كند و هم آن جا كه از مخالفت وزارت با سفرش سخن مى گويد, بعد از آن شرحى نمى آورد كه موانع برطرف شد و ناگهان دانشكده, كرسى زبان فارسى را ايجاد كرد (ص79) تا وى به ايران بيايد.
مسافرتى كه از 1887 تا 1888 ميلادى يعنى دوره ناصرالدين شاه قاجار و از مرز عثمانى آغاز مى شود و به مصرف مواد مخدر در كرمان مى انجامد, چه اهدافى مى تواند داشته باشد. براون خود اين هدف ها را چنين برمى شمرد:
سياحت;
تكميل زبان فارسى;
مطالعه درباره امراض موجود در ايران;
اما اين موارد نيز قابل بررسى است, از جمله با ورق زدن بخش هاى پزشكى سفرنامه درمى يابيم كه يك بار در خوى از عده اى از بيماران ديدن مى كند, ولى حوصله چندانى ندارد و در تهران به دعوت طولوزان پزشك ناصرالدين شاه تنها يك بار در شوراى طبى هفتگى دارالفنون شركت مى جويد, سؤال ساده اى مطرح مى سازد و اميدواريش را در بهبود اوضاع پزشكى كشور بيان مى كند (ص81). گزارش هايى از قبيل خواص داروهاى گياهى و مقالات طبى17, پس از سفر به ايران است, ولى در ايران حتى طبابتش را پنهان مى كند, مگر براى نجات يك خانم انگليسى در راه شيراز و به هر صورت در كار طبابت هيچ عشق و جاذبه اى از ناحيه براون ديده نمى شود و هركجا در اين باره قدمى برداشته يا قلمى زده… طبيب اجبارى بوده است (ص82).
درباره تكميل ادبيات فارسى براون در ايران هم بايد گفت كه او بحث ادبى قابل توجهى با همراهان نمى كند, تنها تعدادى متون مذهبى و ادبى را خريدارى كرده و منظورش را بيان نمى دارد و فقط نام اين متون را ذكر مى كند. براون در ايران نيز مباحثات ادبى ندارد و در جلسات شعر و مرثيه شركت نكرده و سرى به مكتب خانه ها و مدارس نمى زند و در دارالفنون اقامت نمى كند كه همگى بيانگر اين نكته است كه وى آهنگ مطالعه در ادبيات ايرانى نداشته است (ص83). هدف سياحتى براون نيز قابل تأمل است و وقتى به مصاديق آن مى نگريم و كلى نگرى را به سويى مى نهيم, درخواهيم يافت كه مستشرقين به ابزارهايى چون آثار هنرى و باستانى و بزرگان علم و ادب و مساجد و معابد و بازار و از اين قبيل رو آورده اند, چه از جهت سير و سياحت و چه از لحاظ شناخت روحيات ايرانيان, ولى براون به صورت جدى چنين موضوعاتى را پى نمى گيرد و شوقش در زمان ملاقات بيش از زيارت مقبره سعدى و حافظ است (ص83) و در اصفهان مزار دو بابى را مى يابد و به زيارت مى شتابد (ص84).
ديگر نكات دريافتى قابل توجه از سفر براون بدين قرار است: سفرنامه او يك سال در ميان بابيان است نه در ميان ايرانيان (ص85); مخفى كارى هاى فراوان در نگارش سفرنامه به نحوى كه حتى نام بسيارى را ذكر نمى كند (ص85); قرار دادن نام هاى مستعار و مخفف و القابى مثل مظهر على18 براى خود و ديگران (ص87 و90); تشديد اختلاف و جبهه گشايى ميان اقليت هاى مذهبى (ص93 و117); براون در بدو ورود مسلح نيست و ناگهان از اسلحه اى سخن به ميان مى آيد كه محل تهيه آن مشخص نيست (ص95); مردمان ديداركننده با ادوارد براون اغلب باور نمى كنند كه او براى امرى جز جاسوسى به ايران آمده است (ص95) و حتى بابى ها هم باور نداشتند كه كسب اطلاعات او از آنان تنها ناشى از كنجكاوى است (ص98); تحقيقات براون تكميلى است بر تحقيقات كرزن (ص100); انگلستان براى آن كه از كشورى مثل فرانسه در زمينه مذهب پژوهى و مذهب سازى و آشنايى با زبان فارسى عقب نماند تنها براون را مناسب ديد (ص100) و در بين بابى يابى را بر چشم او زد (ص102) و هيچ كجا از مساعدت وى فروگذار نكرد, چه بسيارى خارجيان مقيم ايران شرابى براى نوشيدن نمى يافتند كه براون يافت (ص102). ديگر نكته دريافتنى سودمند آن است كه روش براون در سفرنامه شرح مواردى است كه در شناخت ايران به ساير ملل كمك نمايد و از پرداختن به زوايد بپرهيزد, اما هزينه هاى سفر را به صورت بسيار جزيى مى آورد19 (ص103) و از شيوه نامه خويش نيز عدول مى كند.
بابى يابى وى خاتمه ندارد20 و در اصفهان با يك دلال ماهر در اين كار آشنا مى شود و كمى خيال آسوده مى كند و حتى استاد فلسفه اش را در تهران به هنگام درس و در نزد ديگران به سؤال و جواب مى كشد تا بداند بابى است يا خير (ص106) و اين استاد همان ميرزا اسدالله سبزوارى است كه يك بار به جرم بابيت و در حقيقت به خاطر تفلسف به زندان مى رود و پس از روشن شدن موضوع آزاد مى گردد, ولى شايد به خاطر آن كه منزل مسكونى اش به انگليس در تهران نزديك است, شايع مى شود كه دولت بريتانيا در آزادى او دخالت نموده است (ص107). همچنين آن گاه كه به ارگ تبريز مى رود, تمامى توجهش به بازسازى واقعه زندان و قتل على محمد باب شيرازى در ارك و اطراف آن است تا سخنان راهنما (ص112) و در مجموع خدمات براون به باب و بهاء را مى توان بدين گونه ذكر كرد: (ص118)
1. برداشت ها و نظرات نادرست گوبينو21 را در اين باره يك بار ديگر حك و اصلاح كرده;
2. تاريخ حوادث آن ها را ثبت نموده و در معرض مطالعه عموم گذارده;
3. اعتقادات آنان را چه جزيى و چه كلى در سفرنامه اش بيان داشته تا آن جا كه بوى تبليغ به وضوح از آن حس مى شود;
3. با مظلوم نمايى هايى كه از آنان نموده زمينه پذيرش حقانيت آن ها را در ضمير ناخودآگاه خواننده فراهم ساخته;22
5. از چهره منفور پاره اى از آنان نظير قرةالعين غبارزدايى كرده;
6. چهره علماى شيعه مذهب را ملوّث نموده و بدون مطالعه و تحقيق گفتار بابيان را عليه آنان درج نموده است.
در مواضعى نيز روابط مسيحيت و بابيت را تنگاتنگ دانسته و يا از محل دفن دو بابى, امام زاده سازى كرده و خواننده را در حين غوطه ور ساختن در احساسات به سمت زير سؤال بردن شخصيتى مثل مرحوم سيد محمدباقر شفتى از عالمان اصفهان مى برد (ص122).
صفحات 130 تا 138 به ماهيت و شناساندن (قرةالعين) اختصاص يافته و پس از آن چنين آمده است: (از علل مهم ادامه حيات فرقه بابى و بهايى همين حمايت اجانب به خصوص براون از آن ها بوده است) و اگر اين جانبدارى ها درباره فرقه شيخيه و يا آقاخان محلاتى هم صورت مى گرفت, آن ها جان مى گرفتند و پابرجا مى شدند (ص139)
براون متون باب را در ايران گردآورى كرده23 و پس از چندى با مقدمه اى از خويش آن ها را منتشر نمود تا باب و بهاء را فرهنگى فراگير سازد و به سمت جاودانگيشان برد.
از اين قبيل پژوهش هاى براون كه بدان استناد نيز جسته اند, آن جاست كه در كتاب قاموس ايقان24, مشاجره اى بر سر مستند نبودن توبه نامه باب آمده است و چندين جا تأكيد مى كند كه چون ادوارد براون در اين باره ترديد نموده, پس اين سند مجعول است (ص140) و در يك نگاه يك هفتم از كارهاى علمى براون درباره باب و بهاء است (ص141) و اين حمايت در حالى است كه خودْ عقايد آنان را مردود شمرده است (ص143).
برخلاف نگاه هاى نخستين, اكنون بر ما واضح شده است كه براون يك شخصيت بزرگ سياسى انگليسى است نه يك اديب و يا محقق تاريخ (ص147).
انگلستان كه هيچ گاه در زمان احساس خطر نمودن از عده اى, در برابر آن جريان نمى ايستد و بلكه براى عقيم نمودن جريان هاى سياسى مخالف خويش, همواره خود را با آن مخلوط كرده و سپس با خط و ربط دادن به آنان, جريان را به سويى سوق مى دهد كه خود طالب است (ص149), اين بار نيز از آن در هراس است كه مبادا ايران به دست بابيان افتد و روس ها از اين موقعيت آنان استفاده برند و يا آن كه هند در خطر قرار گيرد (ص149); پس يحيى ازل از جانشينى باب خلع مى شود و بهاء لقب (سر)25 گرفته و مدال دريافت مى كند و بلافاصله كتب و نوشته جاتى كه در آن ردّى بر ازل و يا تأييدى از بهاء به همراه دارد, ناياب مى شود كه موضوع فاش نگردد (ص155).
براون كه در كتب عرب, متخصص باب و بهاء نام دارد (ص157) و نويسندگان و انديشمندان فرقه باب نيز كه به او اطمينانى تامّ داشتند و مى دانستند كه هر نوشته اى از آنان به دست براون برسد, ماندگار و منتشر مى شود, موضوع باب را در خارج هم دنبال مى كند (ص156) و مسأله جانشينى باب را امرى مهم قلمداد مى نمايد و اين جانشين شدن بهاء پس از ازل اگر به پيشنهاد براون هم نباشد (ص160) اما وى در تمام مدت نظاره گرى آگاه بوده است (ص162).
اين جانشينى و ميراث دار شدن بهاء بزرگ ترين خيانت به فرقه باب بود (ص162) ولى آنچه براى ما اهميت بيش ترى دارد, تأمل در ماهيت افكار استعمار به ويژه در بخش مذهب در عصرى است كه سفر سيد جمال الدين اسدآبادى براى توضيح پيرامون موضوع مهدويت در اسلام به دعوت ساليسبورى و چرچيل و موضوعى سياسى است (ص150) و دغدغه خاطر اروپاييان چنان دامن انديشمندان ما را گرفته كه از ميان آنان هر آن كس كه انديشه هاى غربى را مى شناسد, در چهارچوب اسلام باقى نمى ماند; مگر شخصى چون سيد جمال (ص106).
بهاييان سفارش شده استمارند و وقتى كه وزير ماليه ايران خواستار بر كنارى بهايى ها در كادر خويش مى شود, شوستر وقعى نمى نهد و اين در آن حال است كه تقى زاده دوست صميمى براون در آمريكا (به محفل بهاييان پيوسته بود.) (ص169)
شاهكار عمليات سياسى براون در ايران مشاركتش در موضوع مشروطه است كه توسط برخى نظير محمد قزوينى ستوده شده است (ص172) و در همان حال كه بريتانيا سياست واحدى در حمايت يا عدم حمايت از جنبش مشروطه خواهى ندارد (ص174).
تلاش هاى اين گونه براون به شرح زير است:
1. حمايت از رهبران روشنفكر مشروطه;
2. (راه انداختن سردار اسعد);
3. تلاش سياسى در خارج كشور;26
4. تلاش مطبوعاتى و فرهنگى;
5. حمايت هاى مادى (ص176).
از نكات باقى مانده ديگر آن است كه براون يك فراماسون است و حمايت هاى مادى مذكور درباره روشنفكران ماسونى بوده (ص176) و مطالعه اين روابط در قالب برادرى ماسونى و اطاعت يك جاسوس (تقى زاده) از كارفرماى خود (براون) (ص176) بسيار بجاست و نيز سيد حسن تقى زاده روشنفكر سياستمدارى در لباس روحانيت كه در قرن حاضر بيش از هر (روشنفكر ديگر مورد مذمت محافظه كاران قرار گرفت.) (ص181)
پشتيبانى هاى براون از تقى زاده تنها در چارچوب تشكيلات فراموسونرى قابل تفسير است (ص193) و هم اقدامات عمومى وى در زمينه فرهنگ در دو بخش عمده تشكيل و سپس فعال نمودن انجمن ايرانيان مقيم خارج كه ظاهراً (شعبه اى از انجمن آسياسى بوده است.) (ص194)
خدمات براون به مشروطيت و فعاليت هاى فرهنگى وى در اين باره را بايد از سال ها پيش از پيدايش مشروطه و از زمان (روابط او با سيد جمال الدين اسدآبادى, ميرزا صالح شيرازى, ميرزا ملك خان) (ص197) دانست. بارى هم صدايى ميرزا ملكم و سيد جمال و براون بر ضد دولت ناصرالدين شاهى هم زمان است (ص198) ولى البته دليل مشترك بودن, هدف نخواهد بود (ص198).
به هر صورت براون افكار روشنفكر ايرانى را به سوى مورد نظر خويش هدايت مى كند و اين كار با هر وسيله اى حتى ارسال روزنامه و مطبوعات و كتاب انجام مى پذيرد (ص200).
آن گاه كه مجلس را به توپ مى بندند, براون مصاحبه اى با ممتاز الدوله ترتيب مى دهد كه به عنوان مصاحبه رييس مجلس ايران در خارج انعكاس مى يابد و براى محمدعلى شاه زيان بخش واقع مى گردد (ص200); ترتيب مصاحبه با ايرانيان مقيم انگلستان (ص202); افشاى اسناد روسى لياخوف به زبان فارسى و انتشار آن ها در روزنامه هاى استانبول, بخشى از دخالت هاى فرهنگى وى در انقلاب ايران است و اين به غير از نظارت و اظهارنظر و القاى افكار به مطبوعات محسوب مى شود (ص201).
وى با آن كه مطلع ترين فرد خارجى از انقلاب ايران است (ص202) زيركانه و متعمدانه از روابط انقلابيون روس با انقلابيون ايران سخن نمى راند, تا مبادا علاقه اى ايجاد شود و فقط و فقط انگلستان را مدافع اين نهضت مى نماياند (ص205) و اين جا هم بهاء را رها نكرده و درباره آنان داد سخن مى دهد 27 (ص205).
نگارش هاى براون درباره اين دوره تاريخى بيش تر از ديگران است28, از جمله مجموعه مطالعات رابينو و محمدعلى تربيت را درباره تاريخ مطبوعات و ادبيات ايران در دوره مشروطه را گرفته و به نام خويش به چاپ مى رساند (ص211) كه چون از منظر شناسايى آن عصر و رجال آن زمان مفيد است, كارى با عظمت تلقى مى شود (ص212).
همكارى هاى سردار اسعد با براون را از ديدارهاى قابل تأمل آن دو مى توان دريافت (ص214) و حتى براون مطمئناً درترجمه يا تهيه و يا هدايت فريدون ملكم براى كتابى كه سردار را تحريك به قيام كند, نقشى بنيادين دارد (ص216) و هرچند كه ديدارهاى سردار بختيارى محدود به چند نفر نمى شد29 اما باعث اصلى برخاستن او همان سه جلسه ملاقات با براون است(ص217).
البته تماس ادوارد گرى كه رقيب براون به حساب مى آيد30 با سردار اسعد بختيارى شگفت انگيز نخواهد بود, چون اختلافات او و براون تنها در مشى و مشرب سياسى است نه بر سر منافع ملى (ص220) و البته تأمل و سخنى درباره ديگر رابطان سردار وجود ندارد; چه همگى دوستان و همفكران براون اند (ص222).
صفحه 223 به بيان تأثيرات ادوارد براون بر سردار مى پردازد:
الف. تحريك فكرى با نگارش مقاله و كتاب;
ب. وساطت هاى سياسى براون بين او و انگلستان;
ج. (كار اجرايى با همكارى كمپانى لنج و مرتبطين ديگر.)
مشروطه و انگليس عنوان سخن سپسين است كه سرانجام گفته شهيد مدرس را مى پذيرد كه مشروطه حتى اگر دست اجنبى در آن بود, باز هم خوب بود. (ص225) و اضافه مى كند كه اگر آن نبود شايد اين انقلاب اسلامى هم رخ نمى داد و در مجموع تحليل هاى ابراهيم صفايى را بسيار مى پذيرد, ولى گوشزد مى كند كه نتيجه سخنان وى كه در قبول استبداد و يا زير سؤال بردن مشروطه است, به هيچ روى پذيرفته نيست (ص227).
بازگشت به حمايت هاى براون در راستاى ايجاد و برقرارى مشروطيت با اين نكته آغاز مى گردد كه اقدامات او با انديشه هاى متناسب با بورژوازى وابسته به انگليس قابل تفسير است و نه با ديد و انگاره اى ديگر و اين از عشق برنخاسته و از سر علاقه شخصى او به ايران نيست, بلكه اين (خط فكرى براون تحت تأثير اين شيطان استعمار) جرج كرزن شكل يافته (ص229) است و سپس عوامل حمايت براون از ايران در مقابل روس مطرح است كه از دو عامل ناشى مى شود: نخست عشق به ايران كه در بين مستشرقين مشترك است و عامل دوم مسائلى سياسى بر محور متنفر ساختن اروپاييان از اعمال روس ها و هم بدبينى دولت بريتانيا نسبت به سياست ادوارد گرى, ترجيح شيوه هاى سياست كرزن و نگهدارى نيروهاى ايرانى طرفدار انگلستان و پيشگيرى از برانگيخته شدن آنان عليه اتحاد روس و انگليس كه نمونه هاى آن را مى توان در انعكاس صحنه هاى دلخراش قتل عام تبريز31 و يا مأمور كردن محمد قزوينى در اروپا براى گزارش حركات و جهت گيرى ها در برابر انتشار اخبار ايران (ص240) مشاهده نمود.
اين همه تلاش بى اثر نبود (براون موتور محركه32 مشروطه دوم33 كه غالب سران آن خان و بورژوا و غرب گرا بودند, شد و مجلسى را به وجود آورد كه مثلاً طى چند دقيقه موضوع واگذارى نفت را به انگلستان تصويب مى كردند) (ص241) نبود و زمان بمباران مجلس هم مانند جنگ جهانى اول كه دو دولت يكى در مركز و يكى در غرب يكى خواستار متحدين و ديگرى طرفدار متفقين تشكيل شد تا هر كدام از ميان برود باز ايران بماند; در اين دوره حمله به مجلس نيز در سياست انگليس دو دستگى ديده مى شود: عده اى مانند ادوارد گرى موافق بمباران مجلس اند و گروهى مخالف كه كرزن از اين دسته است و براون كه در قرارداد 1915 فرياد دادخواهى برمى آورد قرارداد 1919 را مى پذيرد; چون ديگر روسيه تزارى وجود ندارد تا لازم به دولتى حايل ميان او و انگلستان باشد و افزايش هزينه هاى نظامى را بر بريتانيا تحميل كند (ص250).
بخش چهارم به همراهان براون مى پردازد: ذبيح بهروز كه پنج سال در كمبريج معاون براون بود, ميرزا محمدباقر بواناتى, ابوالحسن پيرنيا (معاضدالسلطنه) مؤسسان كميته اعتداليون, گوبينو, نيكلسون كه براى مطالعه تمدن اسلامى علاقه مى ورزيد ولى به تصوف روى آورده و از مشوقان صوفيگرى شد و پس از مرگ براون كرسى اش در كمبريج را گرفت و به هر آن چيزى پرداخت كه شرق را از (دنياگرايى بريده و به آخرت گرايى رهنمون سازد) (ص261), سر ادوارد دنيس راس, ژوزف رابينو بور گوماله,34 محمد قزوينى كه بسيار از براون مى گويد تا آن جا كه روابط را (در حد مريد و مراد جلوه گر مى سازد و البته مريدى كه تمام مؤونه او را مراد پرداخت مى نمايد) (ص268) و زمانى كه مراد فوت مى كند, روابطش با (سر حلقه بسيارى از روابط) از جمله اوقاف گيپ گسيخت (ص269), ميرزا ملكم خان ارمنى, سيد حسن تقى زاده, عيسى صديق كه بيش ترين اثرپذيرى فكرى35 را از براون داشت (دبير هيأت مديره بليط بخت آزمايى و يكى از انديشه گران مدافع بى حجابى) بود و كسانى را در دانشگاه مى پذيرفت كه معتاد به پوشيدن لباس اروپايى باشند, همان گونه كه براون براى بى حجابى به غائله قرةالعين دامن مى زد (ص281). بارى (تا قبل از تربيت و شكل گرفتن شخصيت هايى امثال عيسى صديق, اجانب براى تحقيق درباره ايران مجبور بودند به عناوين و لباس هاى مختلف به ايران سفر كنند (همچون براون) ولى زمانى كه كسانى نظير عيسى صديق در كمبريج و جاهاى ديگر تربيت شدند36 هر آنچه لازم بود از اين افراد مى خواستند, آن ها افتخاراً تهيه كرده و ارسال مى داشتند.) (ص283)
فانوس به دستان استعمار و قلم چرخاننده در راه خواسته هاى تحقيقاتى استثمار (ص283) و ديگر همراهان براون: لرد جرج نانانيل كرزن مراد و مرشد سياسى براون, شيخ حسن تبريزى كه به نگارش كتاب انقلاب ايران كمك نمود, على اكبر دهخدا از ارادتمندان براون (ص287) كه روابطى قوى با وى داشت, ميرزا صالح شيرازى, سردار اسعد, يحيى دولت آبادى, ليپ, لينچ, محمدعلى تربيت شوهرخواهر تقى زاده, نواب و….
پايان بخش كتاب برخى اشتباهات براون است: حامد الگار از تظاهر به جهل براون درباره موضوع لاتارى و صاحب امتياز آن, ميرزا ملكم, تعجب مى كند. نيز مترجم كتاب انقلاب ايران, اشتباه براون درباره ميرزا آقاخان كه وى رساله انشاءالله را بر رساله ماشاءالله سيد برهان الدين بلخى نگاشت, در حالى كه آن پاسخ محمد كريم خان كرمانى است (ص291 تا293).
ماسينيون معتقد است كه براون درباره نحوه نگارش انقلاب ايران كه مدعى پرداختن به جمع آورى اسناد بوده فراتر رفته و خط و ربط القا كرده است. براون كه با سيد جمال ديدار داشته وى را غير ايرانى مى نماياند تا ايرانيان وى را (الگوى تاريخى خود ندانند و از وجود او اسطوره نسازند.) (ص294) و شخصيتش را زير سؤال مى برد كه وى گفته است خون ناصرالدين شاه, بهاى موفقيت ديپلماسى انگلستان و روسيه است (ص295).
عدم توانايى هاى براون در ترجمه تاريخ ابن اسفنديار37 و متوجه نبودن اين كه مقدمه آن از كيست و اشعار به چه زبانى است (ص295).
طغيانگر دانستن ملا قربانعلى زنجانى; تناقض هاى زياد سخنان وى با حرف هاى مصلحتى تقى زاده و يك اشتباه حساس كه شهيد مطهرى بدان اشاره دارد: (انتساب گرايش ايرانيان به خاندان علوى به خاطر ازدواج دختر يزدگرد با امام حسين(ع)) كه انتقال ناسيوناليسم غربى است, براى درهم شكستن اخوت اسلامى و معرفى تشيع به عنوان يك دين ايرانى (ص298) و اين كه در صدر اسلام كتابى نگارش يافته و يا آن كه نخستين كتاب ها توسط اعراب تأليف شده و نه ايرانيان (ص303 تا305) پايان برشمارى اشتباهات يازده گانه براون است و پس از آن پيوست هايى از نامه براون به حاجى پيرزاده, نامه به تقى زاده و بخشى از گفتار محمود محمود درباره براون.38پاورقي: 1. در دهكده اولى (Uley). 2. اين تاريخ براساس گفته عيسى صديق است (يادگار عمر: عيسى صديق, مؤسسه دهخدا, تهران, 1352, ص228). 3. در حقيقت مسافرت نخست براون به شرق, سال 1882 ميلادى است كه با آن كه بسيار جوان است به مسافرت شرق آمده و قدم به تركيه مى گذارد و از همين روست كه علامه قزوينى مى نويسد كه براون از 18سالگى تا پايان عمر (64سالگى) را صرف احياى آثار ايران نمود (بيست مقاله قزوينى, جزء دوم, به كوشش عباس اقبال, چاپخانه مجلس, 1313, ص227 و232). 4. از گفته هاى براون است كه: هركس فارسى نداند انسان كاملى نيست. در اين باره مراجعه به متن خطابه سيد حسن تقى زاده كه در سوگوارى فوت براون ايراد شده و در سال 1304 شمسى به ضميمه مجله (تعليم و تربيت) وزارت معارف به چاپ رسيده است, سودمند مى نمايد. 5. تأليف اين كتاب از سال 1902 تا 1924 به طول انجاميد و حاصل آن پديد آمدن اثرى كارآمد و ماندنى در 2300 صفحه گشت كه به عربى هم ترجمه شده است (قاهره, 1373ق). 6. از جمله قرآن پژوهى هاى وى معرفى نسخه اى كهن از تفسير قرآن است كه در صفحات 417 تا 524 جلد دوم مجله انجمن سلطنتى آسيايى مندرج است. 7. امضاى براون گاهى بدين گونه است: (ادوارد براون المسمّى عند أهل الطريقة بمظهر على). 8. ر.ك: (مكتوب براون به آخوند خراسانى و جواب آن) در شماره دوم يادگار, صفحات 46 تا51 و يا شماره 5و6 از سال دوم ارمغان, صفحات 34 تا42. 9. كتابى است همنام كتاب شهيد مطهرى و در همان موضوع كه در آن از نگارش استاد شهيد استفاده شده و در مقدمه اش متذكر گشته اند كه استاد مطهرى با آگاه شدن از پژوهش او تأسف خورده كه اگر مى دانستم شخصى در اين باره تحقيق مى كند, خود در اين موضوع قلم مى نهادم. (ايران و اسلام: داود الهامى, با مقدمه آيةاللّه سبحانى, [چاپ اول] دفتر مجله مكتب اسلام, قم). 10. از جمله اين اشعار: از مردم انگليس بر مردم شرق گر مكرمتى بود همين تنها اوست و يا: تا مهر فلك درخشد از مشرق كون ادوارد بريتانى ادوارد براون 11. سلسلة النسب صفويه (نسب نامه پادشاهان با عظمت صفوى): شيخ حسين پسر شيخ ابدال پيرزاده زاهدى, چاپ اول, برلين, انتشارات ايرانشهر, شماره6, 1343. اين كتاب بعدها توسط انتشارات سحر (تهران, 2536) و بار ديگر در مجموعه (5اثر ارزنده از انتشارات ايرانشهر) به همت انتشارات اقبال تهران در اسفندماه سال 2536 به چاپ سپرده شد. 12. اين سفرنامه نخست با نام سرگذشت يك سياحتگر براى روشنگرى درباره تاريخ باب (A Travellerصs Narrative: written to illustrate the Episode of the Bab) به سال 1891 يعنى سه سال پس از بازگشت از ايران توسط دانشگاه كمبريج انتشار يافت كه شايد نخستين نگارش براون هم باشد و همين اثر بود كه دو سال بعد با تغييراتى به نام يك سال در ميان ايرانيان (A year amongst the Persians) در لندن به چاپ رسيد و با ترجمه و تحشيه مرحوم ذبيح الله منصورى توسط كانون معرفت تهران عرضه شد. چاپ سوم اين اثر به علت دربرداشتن مقدمه اى از دنيس رايس مغتنم است (چاپ دوم 1926, چاپ سوم 1927). برداشت و تأثير ايرانيان از آن را از جمله مى توان آن زمان دريافت كه عيسى صديق نام سفرنامه اش اندكى مايه گرفته از سياحتنامه براون است. 13.تAlice 14. Denison Roos 15. براى آگاهى از فهرست نگارش هاى براون مراجعه بدين موارد مفيد است: پايان كتاب مذهب باب چاپ 1918; فهرست كتاب هاى ايران از ارنولد ويلسون صفحات 30 تا 32 (لندن, 1935م) و فهرست توصيفى دست نويس هاى شرقى متعلق به براون: نيكلسون (كمبريج, 1932). 16. عماد الكتّاب در آن زمان كه عيسى صديق, ميرزا يحيى دولت آبادى و ديگران در پى فراهم سازى مجموعه تهنيت نامه ها به مناسبت شصتمين سال تولد براون بودند, چهار سال از زندانى بودنش مى گذشت كه تبريك نامه ها را براى خوشنويسى به وى مى دهند. وى در همان زندان آن ها را نوشته و در ضمن شرحى مختصر درباره بى گناهيش به مسؤولان حكومتى و مختصرى ديگر به ادوارد براون مى نويسد و يك ماه بعد آزاد مى شود. 17. از جمله اين نگارش ها (طب عربى) چاپ 1920 ميلادى است. 18. حاجى پيرزاده است كه براون را بدين لقب ملقّب مى كند. 19. از جمله مواردى است كه سفرنامه را به سمت گزارشى شدن پيش برده است. 20. براون در سفرنامه اش و مقدمه نقطةالكاف علاقه به بابيت را از جهت مطالعات قبلى كتاب هاى كنت دو گوبينو در آن موضوع مى داند, اما كتاب حاضر چنين نظرى را رد مى كند (ص111); نگارش گوبينو در اين باره همان مذهب ها و فلسفه در خاورميانه (Les Religions et Les Philosophies Iصorient central) است. 21. Gobineau 22. گاه نحوه اعدام و اشعار و مقاومت هاى مظلومانه آنان را در زندان براى خواننده شرح مى دهد و… (ص128). 23. انتشار مقاله سياح عباس افندى (عبدالبهاء) و پيش از اين ارائه ترجمه اى از آن; ترجمه تاريخ جديد باب (The new history of the Bab) به همراه مجمل بديع در وقايع ظهور منيع به سال 1893م از ميرزا حسين همدانى و ديگران; حواشى و مقدمه بر نقطة الكاف فى تاريخ البابيه ميرزا جانى كاشانى (م1268); مذهب باب و مقالاتى در مجله انجمن سلطنتى آسيايى از جمله بابيان ايران مندرج در جلد21; فهرست و شرح بيست وهفت نسخه خطى مربوط به بابيه در جلد24; خاطراتى از شورش بابيان زنجان در سال 1850 ميلادى (ترجمه از فارسى) در جلد29 از آن نمونه است. 24. قاموس ايقان, عبدالحميد اشراق خاورى, مؤسسه مطبوعات امرى, سنه 127 بديع. 25. Sir 26. نخستين تلاش عمده براون درباره مشروطه ايران در خارج جمع آورى انقلابيون متوارى ايرانى در انجمن ايران (Persia Society) است. 27. كشف علاقه مندى براون به باب و بهاء نكته اى تازه ياب نيست; پيش از اين محمود محمود مى نگارد: (بيش از هر مطلبى موضوع باب مورد تحقيق اوست.) (شايد يگانه هدف او در مسافرت به ايران ديدار و آشنايى با پيروان باب بوده.) (تاريخ روابط سياسى ايران و انگليس ج5, ص115). دقت كنيد كه سخن محمود محمود, پيش از ترجمه سفرنامه براون به فارسى است و به هر حال مشتاقى وى به اين مسأله به راحتى از مطالعه سفرنامه و ديگر نگارش ها و پژوهش هاى براون ادراك مى شود. 28. از جمله اين پژوهش ها: شرح مختصرى از وقايع اخير ايران چاپ لندن به سال 1909 ميلادى (A Brief Narrative of recent Events in Persia); انقلاب ايران چاپ دانشگاه كمبريج به سال 1912 (The Persian Revolution of 1905-1909) كه با حواشى و ترجمه احمد پژوه بارها در ايران به چاپ رسيد; بحران ايران در دسامبر 1911 چاپ 1912 در دانشگاه كمبريج (The Persian crisis of Dec 1911); حكومت ترس و وحشت در تبريز, چاپ لندن به سال 1912 (The Rign of Terror at Tabriz); همچنين مطبوعات و شعر نوى ايران چاپ 1914 در دانشگاه كمبريج و يا تاريخ مطبوعات و ادبيات ايران در دوره مشروطيت كه با ترجمه و تعليقات محمّد محمّد لوى عبّاسى و رضا صالح زاده در ايران هم به چاپ رسيده و در نقش سياسى ادوارد براون گفته شده است كه اين كتاب تأليف محمدعلى تربيت است نه براون (ص211) و در حقيقت بخش هايى از آن اثر تربيت است نه همه آن كه نام وى نيز در قسمت هاى تأليفى مذكور است. 29. فجرالسلطنه و معاضدالسلطنه از اين قبيل اند. 30. در كتاب حاضر كرزن مرشد سياسى براون (ص284) قلمداد شده و البته در صفحات و مواضع قبلى وى دوست و دوست صميمى براون خطاب مى شود. گوبينو مرشد فكرى براون (ص136) و حاجى پيرزاده مرشد وى در سلوك و تصوف (ص307). 31. نامه هايى از تبريز (Letters from Tabriz) در اين باره است. 32. براون حتى براى روزنامه صور اسرافيل خط سياسى ترسيم مى كند (ص221). پس از صور اسرافيل و امثال آن مطبوعات مهم دوران مشروطيت دوم بدين قرار است: ايران آزاد, برق, جنت, حيات, حلاج, زنبور, شفق سرخ, عصر جديد, كوكب ايران, گل زرد و…. 33. مشروطه دوم همان زمان بازگشت مهاجرين سياسى به ايران و پايان يافتن استبداد صغير محمدعلى شاهى است (1326ق/ 1908م.). 34. پيش تر آمده بود كه براون مطالعات و تحقيقات رابينو را به نام خويش به چاپ رسانده است (ص211). 35. بيش ترين اثرپذيرى سياسى از براون را تقى زاده دارد. 36. عيسى صديق طراح دانشگاه و آموزش و پرورشى است كه در آن روح ناسيوناليسم دميده شده توسط براون در او, در آن ها ديده مى شود (ص283). 37. ترجمه خلاصه تاريخ طبرستان ابن اسفنديار از براون است كه به سال 1905 ميلادى منتشر گشته است. 38. آنچه در اين بخش ناگفته مانده سخن همين محمود محمود است كه مى گويد: تنها براون ناله هاى مردم ايران را به گوش جهانيان رساند. (تاريخ روابط سياسى ايران و انگليس, ج5, ص117)
شاهكارهاى ادبى5
فاطمى سيد حسن
295. در بخشى از اشعار امام خمينى صناعت توشيح به كار رفته است. مثلاً تعداد زيادى از رباعى هاى حضرت امام به اين صورت است كه اگر حرف اول مصرع ها كنار هم قرار گيرند كلمه (فاطى) به دست مى آيد. البته در مواردى به صورت ضربدرى كنار هم بايد قرار گيرند. در اين جا يك نمونه از (فاطى) و نمونه اى از (احمد) را مى آوريم:
فرهادم و سوز عشق شيرين دارم
اميد لقاء يار ديرين دارم
طاقت ز كفم رفت و ندانم چكنم
يادش همه شب در دل غمگين دارم
* * *
افتاده به دام شمع, پروانه دل
حاشا كه رها كند غمش خانه دل
مطرود شود ز جرگه درويشان
ديوانه وشى كه نيست ديوانه دل1
296. در بيت هاى زير صناعت تصحيف2 به كار رفته است. آغاز:
دَلّها دلّها فَضنَّت قضيب
واعْتدت واغتدت بعتب تعيب
غدرها عذرها تصدت فصدت
ليتها ليتها بذنب تذيب.3
297. در ابيات زير نيز صناعت تصحيف به كار رفته است. آغاز:
ان ان ان نلتقى درينا
من منّ من اهلنا علينا
وعاد غاد دعا ودارا
زاد وداداً وما اشتفينا4
298. در عبارات نثر زير نيز, صناعت تصحيف به كار رفته است:
يا بنى نابنى مصيبة مضنية أمر صبى أمرضنى محذور عليه من علته بفرغ يفزع قلبى فلبى واله واله أحمد أحمد.5
299. صفى الدين حلّى تنها اسم هاى مصغر را در ابيات زير به كار برده است. آغاز:
نُقيط من مُسيك فى وريد
خويلك ام و شيم فى خديد
وذيّاك اللويمع فى الضحيّا
وحيهك ام قمير فى سعيد6
300. هنگام خواندن دو بيت زير, زبان حركت نمى كند:
موى مه ما به بوى ما بويا به
بى او مويم موى وى ام مأوا به
ماييم و مهى آن مه ما با ما به
ما با مه ما و مه ما با ما به7
301. عبارت هاى زير به نثر و نظم قابل خواندن است (نثر منظوم). آغاز:
أصلحك الله وأبقاك لقد كان من الواجب أن تأتينا اليوم إلى منزلنا الخالى لكى نحدث عهداً بك يا زين الأخلاّء.
متن فوق را اين گونه نيز مى توان خواند:
أصلحك الله وأبـ
قاك لقد كان من الـ
واجب أن تأتينا الـ
يوم إلى منزلنا الـ8
302. شمس العلماى گَركانى نيز نثر منظوم ديگرى گفته است. آغاز:
معروض مى دارد كه هرچند قهرم با شما و از ملاقات مهجورم, از آن اوصاف محموده معهود اين نبوده ليكن البته شهررى همان قحط صفا و وفا مى پرورد.
عبارت هاى فوق اين گونه نيز قابل خواندن است:
معروض مى دارد كه هرچند قه
رم با شما و از ملاقات مه
جورم از آن اوصاف محـ
موده معهود اين نبوده9
303. در عبارت هاى زير نيز صناعت تصحيف به كار رفته است:
زرر زرر زرد دينك قبل فتل حبل حبل العامل بالعمل
فقد فقد اليوم النوم بنابنا ببابنا بناتنا تناوله يمن يمن يمن
ثمن ثمن ثمن من من من من بمن عن عن عن.10
304. در ابيات زير كلمه اى نقطه دار و كلمه اى بى نقطه است (صناعت خيفاء). آغاز:
الحر يجزى والكريم يثيب
واللؤم يخزى والهمام ينيب
والمال يفنى والممالك تنقضي
والمدح يبقى والكلام قشيب11
305. آقاى ابوالفضل آسمانى قصيده بى الف در مدح امام حسين(ع) گفته است. آغاز:
چون كه مظلومى دين ديد حسين
نهضتى كرد به تعميد حسين
در پى نصرت دين گشت بلند
ذلت دين نپسنديد حسين12
306. قصيده بى نقطه در مدح امام على(ع) از آقاى ابوالفضل آسمانى. آغاز:
هادى آدم عليّ و دهر را محور على
والى ملك اله و صادر و مصدر على
عالى و اعلا واسعد ساعى و اول امام
صالح و والا و مولا عالِم و سرور على13
307. محمد بن احمد بن طباطبا (م322ق) قصيده اى در مدح شخصى ساخته كه در آن دو حرف كاف و را به كار نرفته است. 49بيت. آغاز:
يا سيّداً دانت له السادات
وتتابعت فى فعله الحسنات
وتواصَلَت نَعْماؤهُ عندى فلي
منه هِبات خلفَهنّ هبات14
308. صفى الدين حلى ابياتى را سروده كه مى توان آن ها را از انتها نيز خواند. (صناعت انعكاس يا قلب) آغاز:
انثّ ثناءً ناضراً لك انّه
هنا كلِّ ارضٍ ان انثّ ثناء15
309. صلاح الدين خليل صفدى (696 ـ764ق) در متن زير صناعت تصحيف را به كار برده است. آغاز:
خَبَّرنا حَبْرنا الموثَّق الموفَّق المُسنِد المفيد المقيِّد المخبر المحبِّر حديثاً جدَّ بنا هزلُه هَزَّ له قلوبنا فَلَوْيَنا ليثَ العُنُق لِبَثِّ العبق حَدَثَ حدثٌ مَرَّ بنا مُرينا.
310. صاحب بن عباد (6 يا 324ـ7 يا 385) بيست وهفت قصيده در مدح امام على(ع) سروده كه هر قصيده از يك حرف خالى است. وى موفق به سرودن قصيده بى واو نشد; اما نوه اش آن را در مدح خود صاحب سرود. (ريحانة الادب, ج8, ص93)
گويا تنها دو قصيده بى الف و بى سين بر جاى مانده است و آن دو در (ديوان الصاحب بن عباد) به كوشش محمدحسن آل ياسين در صفحه هاى 147 و 152 آمده است. آغاز قصيده بدون سين:
يا وصلُ مالَكَ لاتعاود
يا هجرُ مالك لايُباعد
اين التصافُح والتعا
نُقُ والقلائد والولائد
311. صاحب بن عباد قصيده اى در مدح امام على(ع) دارد كه حرف آغازين مصرع ها به ترتيب الفبا است. آغاز:
أميرالمؤمنين عليّ
به ركن اليقين قويّ
توى أعداءه بحسامه
ثوى حيث السماك مضيّ16
312. شمس فخرى قصيده اى موشّح به نام (مخزن البحور) دارد كه مشتمل بر پنجاه و پنج بحر است و از حروف اوايل اشعار, تاريخ نظم و نام سلطان و غياث الدين محمد بن رشيد (وزير سلطان ابوسعيد خان) به دست مى آيد. همچنين از الفاظ معيّن از هر چهار بيت, يك بيت استخراج مى شود. در اين جا چهار بيت نخست را مى آوريم:
(پرى رخ)ى كه برآرد ز نسترن گلنار
(دم)ا (د)م افكند اندر دلم (از) آن (گل) نار
عجب مدار (بتم بر گل) ار زند طعنه
كنون كه كرد (ش ريحان) به بندگى اقرار
هنو(ز) باش كه تا (سنبل)ش برآرد سر
(شود) ز (سنبل) جود(ش) نسيم غاليه بار
دميد خطش و بر گل همى (كند پرچين)
از آن دو زلفش (پرچين) شده است ديگر بار
اگر الفاظى كه در گيومه قرار داده شده در ادامه هم خوانده شوند, از مصرع هاى اول, مصرع اول از بيت زير و از مصرع هاى دوم, مصرع دوم به دست مى آيد:
پرى رخ بتم بر گل ز سنبل كند پرچين
دمد از گلشن ريحان شود سنبلش پرچين17
313. عبدالعزيز بن محمد زمزمى شافعى (معاصر سيد على خان مدنى/ قرن11) شعرى در مدح شريف مسعود بن حسن سروده كه از آن سه بيت استخراج مى شود: يك بيت از كنار هم قرار دادن حروف اول بيت ها; بيت ديگر از نون (فعلن) و ديگرى از ميم (مسفعلن) از ابتدا. بيت هاى دوم و سوم ماده تاريخ است. آغاز:
يا ظبية البان ماترثى لذى كبد
مخروجة قد سبى بالأعين النجل
امسى من الصد والهجران فى ألم
سويهر الطرف بالهجران فى شغل
بيت هاى سه گانه به ترتيب عبارتند از:
يا نجل اشرف قيل
وافاك عيد مبارك
* * *
دم فى سرور هنّى
عام المنى كله دام
* * *
مسعود انشا بانى
مجد للملك دارا18
314. اشعار زير بى الف است. آغاز:
غمزه خونريز تو ريخت گرم خون چه غم
زنده كند ديگرم لعل سخنگوى تو
ديده همه دل كنم تو سوى من ننگرى
دل همه ديده كنم من نگرم سوى تو19
315. اگر قسمت پايانى هر بيت حذف گردد, شعر در قالب وزنى ديگر خوانده مى شود (صناعت تشريع). آغاز:
من لى بانسة تنام لحاظها
من غيرنوم, بل تَتيهُ وتَفتِن
قالت ألستَ تخاف حين تزورني
ستراتِ قومي, كم تبوح وتُعلِن
بيت هاى فوق را به اين صورت نيز مى توان خواند:
من لى بانسة تنام
لحاظها من غيرنوم
قالت ألست تخاف
حين تزورنى سترات قومي20
316. با حذف قسمتى از ابيات زير, اشعار در وزنى ديگر خوانده مى شود. آغاز:
يا قاصدين حمى العقيق و مَن به
لكم إلهنا, إن تمّ ذاك المقصد
ميلوا إلى ذات النخيل وسلّموا
وقفوا بنا, حيث المواقف تحمد
اشعار فوق را اين گونه نيز مى توانيم, بخوانيم:
يا قاصدين حمى العقيـ
ـقِ ومن به لكم إلهنا
ميلوا إلى ذات النخيـ
ـلِ سلّموا وقفوا بنا21
317. كلمات شعر زير دو به دو شبيه يكديگرند (صناعت تصحيف). آغاز:
سندٌ سيّدٌ حليم حكيم فاضل فاصل مَجيد مُجيد
حازم جازم بصير زانه رأيه السديد الشديد
امَّه امة رجاءَ رخاءٍ ادركت اذ زكت بقَوْدِ تقود
مكرُمات مكرَّماتٌ بَنَت بيت علاء علا بجودٍ يجود22
318. صلاح الدين خليل صفدى, صناعت تصحيف را به اين صورت به كار برده كه در آغاز, الفاظ دو به دو شبيه يكديگرند; سپس سه به سه تا اين كه به هشت كلمه مى رسد. آغاز:
جابر حائر جاء برٌّ جابر فسَّر فسرّه جوده جوّده زينة رتبه يغيب ويعتِب وعْد وغدٍ جفَّ فخفّ نصيب يصيب برقه ترَّفه ريبٌ رتِّب راح راجٍ.23
319. صفى الدين حلى در سال هفتصد هجرى, طى نامه اى ـ به نظم و نثر ـ براى سلطان وقت نگاشت و صناعت تصحيف را در آن به كار برد. آغاز:
قبَّل قبل يراك تراك عبد عند رخاك رجاك ابيٌ ابى سؤال سواك امل امك رجاء رخاء فالغى فالقى جدة جده باعتابك باغيابك شرفاً سرفاً.24
320. خطبه بى نقطه از شمس العلماى گركانى. آغاز:
الحمد لله المسؤول عطاؤه, المأمول آلاؤه, المكرم أسماؤه, العادّ إحصاؤه, الحامد المحمود, الإله الودود.25
321. در قصيده زير, نام سوره هاى قرآن به ترتيب به كار رفته است (صناعت توريه). آغاز:
فى كل فاتحة للقول معتبرة
حق الثناء على المبعوث بالبقرة
فى آل عمران قِدماً شاع مبعثه
نساءهم والرجال استوضحوا خبرَه26
322. شمس العلماى گركانى در مسمّط زير, كلمه پايانى هر فقره را در ابتداى فقره بعد تكرار كرده است:
هريك بشرح صدر صدرى بقدر و گاه
گاه علوّ قدر قدرش فزون زماه
ماه فلك شكوه كوه وقار و جاه
جاهش برون ز عقل عقلش مريد راه
راه خداى را پيموده مستقيم27
323. اگر حروف سياه در بيت هاى زير كنار هم قرار گيرند, اين روايت به دست مى آيد: (صل من قطعك وأعط من حرمك واعف عمّن ظلمك.)
صلـد سخت است ومنـون مرگ بود قط كتاب
عكوه اصل اعط ببخشاى و عقاب است عذاب
منـقصه عيب و حرج تنگى و مكـفوف چه گور
واشمه ماشطه وعفـر دليريد چه زور
عمـر دان زندگى و هست نظـافت پاكى
لم از بهر چه كـى داغ و بلل نمناكى28
324. صفى الدين حلّى از حروفى استفاده كرده كه به حرف بعد متصل نمى شوند; مگر اين كه حرفى در آخر كلمه قرار گرفته باشد كه طبيعى است به حرف بعد وصل نمى شود. آغاز:
اذا زار دارى زورٌ ودود
اود واورده ورد ودى
وان رام زادى اذاً ورد
اداوى اذاه رام وردى29
325. صفى الدين حلى در نامه زير حروف منقوط را به كار نبرده است. آغاز:
ادام الله دولة الملك العادل العامل, الاوحد الكامل, موئل الآمل, ومآل الارامل, مالك ملوك الدول, طامس اسماء الكرام الاول, اسدالآساد, ,ومكمد الحساد, ومورد الموارد.30
326. در بيت زير از صفى الدين حلّى تمام حروف الفبا را بدون تكرار جمع كرده است:
قدغض لحظ كثف شخصه
مذ عجزت سراً بنوطيّ31
327. در قطعه زير از صفى الدين حلّى, كلمه اى منقوط و كلمه اى غير منقوط است (صناعت خيفاء). آغاز:
الحر يجزى والكرام تثيب
واللوم يخزى والهمام ينيب
والمال يغنى والممالك تنقضي
والمدح يبقى والكلام قشيب32
328. در ابيات زير از صفى الدين حلّى تنها از حروف بى نقطه استفاده شده است. آغاز:
كم ساهر حرّم لمس الوساد
وما اراه سؤله والمراد
ماسهر الواله معطٍ له
وصلاً ولو داوم طول السهاد33
329. صفى الدين حلّى در ابيات زير تنها از حروف نقطه دار استفاده كرده است. آغاز:
فتنت بظبى بغى خيبتي
بجفن تفنن فى فتنتي
تجنى فبت بجفن يفيـ
ـض فخيبت ظنى فى يقظتي34
330. صفى الدين حلّى همه حروف الفبا را در يك بيت جمع كرده و بى نقطه ها را در مصرع اول و منقوط ها را در مصرع دوم جمع كرده است:
اعطل ودّ صح سر كلامه
فثبت ظن غض خزى شج قذ35
331. در شعر زير از صفى الدين حلّى مصراع اول هر بيت, منقوط و مصراع دوم بى نقطه است. آغاز:
شفنى جفن غضيض غنج
لمهاه صدها دام وداما
فتنتنى بجبين يقق
كهلال سعده صار دواما36
332. صفى الدين حلّى يك بيت را منقوط و بيت ديگر را غير منقوط گفته است. آغاز:
بت ببيت ظبيتي
فى فيض غيظ خيبتي
للهوها وصدها
اوالمطال العدّة37
333. ملا احمد نراقى, الفاظ فارسى را به اسلوب عربى به نظم كشيده است (صناعت تعريب). آغاز:
خيزوا إلى الخرابات يا ايّها الهمادم
لاتشنووا النصيحة من هذه المرادِم
عالج جراحة الدل من دستك النكارين
فى زخم ذلك الدل لاتنفع المراهم.38
334. در دو بيت زير نيز صناعت تعريب به كار رفته است:
الاُشتر گاذر الى الراهات
لايترس من فتادن الچاهات
قد كَرَّدَ خوناً دل همراهات
من نالته گاه سحرگاهات39
335. محمد مؤمن شيرازى (متولد 1074ق) رساله اى بى نقطه به نام (درر الحكم) دارد. آغاز:
هو الله الاحد ولد المحرِّر اواسط اوّل الحُرُم عام (1074) ومولدُه دار العلم ومحرس الكمال ومحلّ اهل المكارم ومَحطّ اهل الحال. دار العلم له اسمٌ معلوم و هو مولد المحرّر ومأواه ـ اصلحه الله ـ وهو مصر معلوم معمور.40
336. رشيدالدين وطواط در شعر زير كلمه اى منقوط و كلمه اى غير منقوط به كار برده است:
بچين و روم چنين درگهى نبينذ كس
بزيب و طالع و زينت عروس شيرين كار41
337. در بيت زير حرفى منقوط و حرفى بى نقطه است:
جان كند تا چو غمزه جانان
ميسزد جاى وى ميانه جان42
338. مصراع اول از رباعى زير, حرفى منقوط و حرفى غير منقوط; مصراع دوم دو حرف منقوط و دو حرف غير منقوط; مصراع سوم سه حرف منقوط و سه حرف غير منقوط و مصراع چهارم چهار حرف منقوط و چهار حرف غير منقوط است:
تا بر چه نسق وجه تو زد چرخ رقم
كان شمع نظر كشيده نيكو بقلم
هرگز بجمال جز تو دستش ندهد
آراستنى چو صورت چين عالم43
339. كتاب منتخب جواهر الاسرار, تركيبى از مولانا حسين متكلم نقل كرده كه از پنج بندِ پنج بيتى شكل گرفته و در هر بند, يكى از صنايع مشكل بديع به كار رفته است. از هر بند به نقل دو بيت بسنده مى كنيم:
بند اول, بى نقطه:
مدار صرح دوار ممرد
مرام سطح مسطوح ممهد
مدار كار اهل ملك و اسلام
محل عدل و طود علم الاحد
بند دوم, تماماً منقوط:
ز نغزى زيب تختى زين زيني
بتيغ تيز پشت جيش زيني
ز بخشيدن بجنت شذ غنى ضيف
بپشت غيب شذ جفت ضنيني
بند سوم, مقلوب مستوى (هر مصراع را مى توان از انتها هم خواند):
بقا و عزم و فر فوز عواقب
بها و نوع زاد از عون واهب
اميد آشنايان شادى ما
بحاصل آيذ از اذيال صاحب
بند چهارم, كلمه اى منقوط و كلمه اى غير منقوط:
محمد بن محمد پشت عالم
نبى علم غنى دل زين آدم
شذت محكوم جيش ملك تبت
ملوك چين و حكام ختن هم
بند پنجم, حرفى منقوط و حرفى غير منقوط:
مزاج و خوى طبيعت منح زرباذ
صفات و خلق عقلت منع شرباذ
رخان دشمنان از اشگ خون رنگ
زرشگ تو چو ياقوت و چو زرباذ44
340. در منتخب جواهر الاسرار تأليف نورالدين حمزة بن عبدالملك طوسى, مشهور به آذرى (معاصر شاه نعمةالله ولى) دو بيت آمده كه با تقديم و تأخير و تطويل و تقصير و اخذ و ترك اركان آن ها, بيت هاى ديگر با بحرهاى متفاوت به دست مى آيد:
بكرم مى ببرى گوى سخا را ز فلك
بدرم مى بخرى حمد و ثنا را زبشر
بگذر مى بدرى صف عدو را چو قضا
بقدم مى سپرى فرق سها را چو قدر
ابيات ديگرى كه از دو بيت فوق به دست مى آيد, بدين قرار است:
مى برى گوى سخا را ز فلك
مى بخرى حمد و ثنا را زبشر
مى بدرى صف عدو را چو قضا
مى سپرى فرق سها را چو قدر
* * *
بكرم مى ببرى گوى سخا
بدرم مى بخرى حمد و ثنا
بگذر مى بدرى صف عدو
بقدم مى سپرى فرق سها
* * *
ز فلك مى ببرى گوى سخا را بكرم
ز بشر مى بخرى حمد و ثنا را بدرم
چو قضا مى بدرى صف عدو را بگذر
چو قدر مى سپرى فرق سها را بقدم
* * *
ببرى گوى سخا را
بخرى حمد و ثنا را
بدرى صف عدو را
سپرى فرق سها را
* * *
گوى سخا مى ببرى
حمد و ثنا مى بخرى
صف عدو مى بدرى
فرق سها مى سپرى
* * *
ز فلك مى ببرى گوى سخا را
ز بشر مى بخرى حمد و ثنا را
چو قضا مى بدرى صف عدو را
چو قدر مى سپرى فرق سها را
* * *
ز فلك گوى سخا را بكرم مى ببرى
ز بشر حمد و ثنا را بدرم مى بخرى
چو قضا صف عدو را بگذر مى بدرى
چو قدر فرق سها را بقدم مى سپرى
* * *
گوى سخا را بكرم مى ببرى
حمد و ثنا را بدرم مى بخرى
صف عدو را بگذر مى بدرى
فرق سها را بقدم مى سپرى
* * *
ز فلك گوى سخا را ببرى
ز بشر حمد و ثنا را بخرى
چو قضا صف عدو را بدرى
بقدم فرق سها را سپرى
* * *
بكرم گوى سخا را مى ببرى
بدرم حمد و ثنا را مى بخرى
بگذر صف عدو را بدرى
بقدم فرق سها را سپرى
* * *
بكرم گوى سخا را ز فلك مى ببرى
بدرم حمد و ثنا را ز بشر مى بخرى
بگذر صف عدو را چو قضا مى بدرى
بقدم فرق سها را چو قدر مى سپرى
* * *
گوى سخا را ز فلك مى ببرى
حمد و ثنا را ز بشر مى بخرى
صف عدو را چو قضا مى بدرى
فرق سها را چو قدر مى سپرى45
341. آقاى ابوالفضل آسمانى در اين قصيده, صناعت توشيح را به كار برده است. در صورتى كه حرف هاى اول مصرع ها كنار هم قرار گيرند, عبارت (يا ابوالحسن يا اميرالمؤمنين) استخراج مى شود. آغاز:
يدحق عين حق شه آگاه
اصل ايمان عليّ عالى جاه
ابر رحمت شكوه جود و كرم
بوالحسن رهبر عدالت خواه46
342. بخشى از مصراع اول هر بيت در مصرع دوم همان بيت تكرار شده است. آغاز:
جهان شده لاله زار ز رحمت كردگار
ز رحمت كردگار دوباره شد نوبهار
سوسن و گل آشكار بر سر هر شاخسار
بر سر هر شاخسار به نغمه خوانى هَزار47
343. در اين شعر منسوب به امام على(ع) صناعت تصحيف به كار رفته است:
أشرت إلى بُكْمٍ بِكُمٍّ بِكُمْ بَكَم
بِكَمْ عوضا ترضون عنا عن البَكَم
فقالوا جميعاً بالإشارة والرّضا
كفى عوضاً أنّ السلامة فى البَكَم48
344. ميرزا امين نصرآبادى (ق11) يك رباعى با اين ويژگى ها دارد: حروف مصراع اول, مقطوع, و يك حرف نقطه دار و حرف ديگر بى نقطه است. حروف مصراع دوم, دو به دو به هم چسبيده اند و دو حرف با نقطه و دو حرف بى نقطه است. مصراع سوم سه حرف سه حرف به هم چسبيده اند و سه حرف منقوط و سه حرف غير منقوط است. كلمات مصراع چهارم, چهار حرفى است و كلمه اى منقوط و كلمه ديگر غير منقوط است:
آن آب رخ رزم زدى دى آذر
تن عاجز ساخت هم پى كوشش سر
تيغ گهرينش همه بين لعل يثن
مهمل پيشش حمله چينى عسكر49
پاورقي: * قسمت هاى پيشين اين سلسله مقالات در آينه پژوهش شماره هاى 37, 44, 47 و52 به چاپ رسيد. 1. ديوان امام, به كوشش قادر فاضلى, تهران, انتشارات فضيلت علم, چاپ دوم, 1378, ص290 و291. 2. صناعت تصحيف آن است كه الفاظ دو به دو شبيه يكديگرند و غالباً تفاوت در نقطه است. 3. الكنز المدفون, جلال الدين سيوطى (م911ق), بيروت, مؤسسه نعمان, 1412ق, ص33. 4. همان, ص34. 5. همان. 6. الخزائن, ملا احمد نراقى, تحقيق: حسن حسن زاده آملى و على اكبر غفارى, تهران, كتابفروشى علميه اسلاميه, ص143. 7. همان, ص331. 8. ابدع البدايع, محمدحسين شمس العلماى گركانى, چاپ سنگى, 1328ق, ص389. 9. همان, ص390. 10. الكنز المدفون, ص34. 11. همان, ص317. 12. آئينه داران نور, ابوالفضل آسمانى, قم, مجمع ذخاير اسلامى, چاپ اول, 1378ش, ص183ـ187. آقاى ابوالفضل آسمانى ساكن قم و به حرفه ساخت و تعمير ابزار قالى بافى مشغول است. 13. همان, ص177ـ182. 14. معجم الادباء, ياقوت, بيروت, دارالفكر, چاپ سوم, 1400ق, ج17, ص146. 15. تاريخ آداب العرب, مصطفى صادق رافعى, بيروت, دارالكتاب العربى, 1394ق, ج3, ص396. 16. ديوان صاحب بن عباد, تحقيق: محمدحسن آل ياسين, قم, مؤسسه قائم آل محمد, چاپ سوم, 1412ق, ص161. 17. مدارج البلاغه, رضا قلى خان هدايت (1215ـ 1288ق), شيراز, كتابفروشى معرفت, چاپ دوم, 1355ش, ص106ـ110. 18. سلافة العصر, سيد على خان مدنى, المكتبة المرتضويه, ص187 و189. 19. ابدع البدايع, ص247. 20. طراز الحُلّه وشفاء الغله, شهاب الدين احمد غرناطى (م779ق), اسكندريه, مؤسسة الثقافة الجامعة, ص263. 21. طراز الحله, ص265. 22. تصحيح التصحيف و تحرير التحريف, صلاح الدين خليل صفدى (م764ق), تحقيق: سيد شرقاوى, قاهره, مكتبة الخانجى, 1407ق, ص22. 23. درر النحور فى مدائح الملك المنصور, صفى الدين حلى, ص491. 24. تصحيح التصحيف, ص27. 25. ابدع البدايع, ص247. 26. طراز الحله, ص475. 27. ابدع البدايع, ص130. 28. همان. 29. درر النحور, ص408. 30. همان, ص488. 31.همان, ص417. اين بيت در الكنز المدفون, ص34 نيز آمده با اين تفاوت كه به جاى (كثف), (كثيف) و به جاى (بنوطى), (بنوط) ضبط شده است. 32. همان, ص407. 33. همان, ص405. 34. همان. 35.همان, ص418. 36. همان, ص406. 37. همان, ص407. 38. الخزائن, ص333. خيزوا: برخيزيد; همادم: همدم ها; لاتشنووا: نشنويد; مَرادم: جمع مردم. 39. همان, ص331. گاذر: گذر كننده; راهات: جمع راه; كَرَّد: كرد. 40. آثار عجم, فرصت الدوله شيرازى, بمبئى, 1312ق, ص429. 41. مقدمه ديوان اشعار انصارى, محمدعلى انصارى, مقدمه از كيوان سميعى, قم, ص سيزده. 42. همان. 43. همان. 44. همان, ص چهارده ـ شانزده. 45.همان, ص بيست ودو ـ بيست وچهار. 46.آئينه داران نور, ص30. 47. همان, ص23. 48. مشكلات العلوم, ملا محمدمهدى نراقى, به كوشش حسن نراقى, مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى, چاپ اول, 1367ش, ص282. 49. ريحانةالادب, محمدعلى مدرس تبريزى, تهران, انتشارات خيام, چاپ چهارم, ج6, ص178.
معرفى هاى اجمالى
آثار الباقية عن القرون الخالية, ابوريحان محمد بن احمد البيرونى (362ـ440هـ), تحقيق و تعليق پرويز اذكايى
آثار الباقيه يكى از سه چهار اثر درجه اول ابوريحان بيرونى, دانشمند بسيار برجسته ايرانى است كه در موضوع گاهشمارى و اعياد معمول ملل و اديان به دست مى دهد و حاوى اطلاعات دقيق و دست اول از فرهنگ هاى كهن مى باشد و طبيعتاً كتابى است سرشار از لغات و اصطلاحات و اعلام به زبان هاى يونانى و رومى و مصرى و سريانى و عبرى و پارسى و تازى. تهيه نسخه ويراسته و پيراسته اى از آن, گذشته از دانش و اطلاع وسيع, حوصله اى فراخ مى طلبد و تحملى دراز مدت كه از عشقى ريشه دار سرچشمه گيرد و من شاهد بودم كه آقاى اذكايى دست كم از سى سال پيش در موضوع احوال و آثار ابوريحان قلم مى زند و طبعاً آشناييش با موضوع, مدت ها پيش از دست به قلم بردنش بوده است. اذكايى اكنون يكى از صالح ترين كسانى است كه درباره آثار و احوال ابوريحان اظهار نظر نمايد و در حدّ تشخيص بسيط و محدودى كه من دارم, تصحيحى كه از الآثار الباقيه با تعليقات تهيه كرده و به دست داده, تا اين تاريخ بهترين كارى است كه از پرويز اذكايى منتشر مى شود و همچنين بين ده ها اثر ارزشمند كه نشر ميراث مكتوب منتشر نموده از جمله انگشت شمار كارهاى بسيار برجسته است.
الآثار الباقيه را ابوريحان در بيست ونه سالگى نوشته اما سى وشش سال بعد يعنى در شصت وپنج سالگى آن را به بازبينى گرفته و به قول مرحوم جلال همايى ـ از بيرونى شناسان مبرز متأخر ـ در كنار ديگر كارها تا آخر عمر به اصلاح و تجديدنظر در آن مشغول بوده است, چنانكه زاخائد دانشمند آلمانى مصحح آثار درجه اول بيرونى ـ هم تشخيص داده. مواردى از تصحيح مطالب و ارقام در كتاب الآثار هست كه نبايد آن را اختلاف نسخه انگاشت, بلكه تغيير مطالب از خود بيرونى است. طبق آنچه آقاى اذكايى روشن ساخته است, نسخه مورد استفاده ايشان در اين تصحيح حاوى تحرير ثانوى يا نهايى الآثار الباقيه مى باشد.
تصحيح زاخائد كه در 1878م در لايپزيك به چاپ رسيده براساس نسخه هاى مورخ 1079هـ و 1254هـ و نسخه ديگرى محتملاً مربوط به قرن يازدهم هجرى بوده است كه به تشخيص زاخائد احتمالاً هر سه نسخه از يك اصل رونويس شده است, چون نواقص مشابهى داشتند. يك نسخه خطى كامل به تاريخ 616هـ از الآثار الباقيه در كتابخانه سن پترزبورگ هست كه در دسترس محققان نيست الا اين كه خالدوف مستشرق روسى ساقطات طبع زاخائد را مشخص كرده و در 1959م به چاپ رسانده است. (ر.ك: مقدمه ويراستار)
چاپ حاضر براساس نسخه مورخ 603ق استانبول و نسخه توپ قاپى با تاريخ تمليك 813ق و نسخه مورخ 707ق ادينبورگ انگلستان (و طبعاً با توجه به اختلاف نسخه چاپ شده وسيله خالدوف بين نسخه پترزبورگ و نسخه چاپ زاخائد) تهيه شده است و با توجه به اطلاعات موجود از نسخ, حداكثر استفاده به عمل آمده است.
از امتيازات اين چاپ, فقره بندى و شماره گذارى عبارات كتاب است كه لازمه آن احاطه كامل بر مطالب كتاب مى باشد كه براى ويراستار حاصل شده است. نقطه گذارى كتاب نيز كه در درست خواندن عبارات تأثير دارد از خصوصيات اين كتاب است كه گاه به منظور خدمت به خواننده, در آن افراط شده است.
از مميزات و ويژگى هاى اين چاپ تعليقات مفصل آن است كه بخشى خلاصه ترجمه تعليقات زاخائد و برخى مربوط به اذكايى و تعدادى هم مشترك است و مطالب همه جا با امضا مشخص شده و براى خواننده معلوم است كه تعليقه از آنِ كيست.
آنچه باقى مى ماند انتشار يك ترجمه فارسى دقيق از كتاب الآثار الباقيه است. توضيح اين كه مرحوم دانا سرشت سال ها پيش ترجمه اى اقتباس گونه از اين كتاب منتشر كرده كه البته در زمان خود گامى بلند بود و ارزش داشت. اكنون با تصحيح و فقره بندى جديد خوب است كه ويراستار محترم اين گام را هم بردارند و فارسى دبانان را تحرير فارسى الآثار الباقيه كه از جمله اسناد مهم تاريخ فرهنگ ايرانى و خاورميانه اى است, بهره مند نمايند. ان شاء الله.
زحماتى كه در چاپ اين كتاب و تنوع حروف و اعرابگذارى و تهيه جداول خوانا و دقيق به كار رفته حتى براى آدم غير متخصص نيز محسوس است و شخص ويراستار نيز در بهبود بخشيدن به اين جنبه از كار نقش مؤثر داشته كه بدان اشاره نيز شده است.
از نكات مهمى كه براى خواننده اين مقاله و احياناً خواننده كتاب الآثار الباقيه بايد روشن كنيم اين است كه در تعليقات آقاى اذكايى, مطالب كاملاً تازه و بكرى است كه در تعليقات زاخائد وجود ندارد; زيرا از تاريخ چاپ نسخه زاخائد 124سال مى گذرد و در اين فاصله معلومات بسيارى فراهم آمده و كتاب هاى فراوانى چاپ شده و مآخذ جديدى پيدا شده و مجهولات متعددى معلوم گرديده و دكتر اذكايى در گردآورى اين فاكت ها و منبع شناسى, بيش ترين خدمت را به خواننده كرده و مطالب تاريخى و علمى ارزشمندش براى خواننده بسيار مفيد است; هرچند ممكن است همه كس با همه تحليل هاى ايشان موافق نباشد و يا بعضى طغيان قلم ها را نپسندد (ص629, س20) و يا به سهوالقلم هايى برخورد; مثلاً ابن فارس را كه استاد بديع الزمان بوده, (متعلم به نزد بديع الزمان) به حساب آورده اند. (ص735)
ويراستار كتاب با قاطعيت اطمينان داده است كه حتى يك اسم و علم يونانى و رومى يا مصرى و سريانى مذكور در متن نمى يابد كه هويت شخصى و زمان تاريخى اش مجهول و يا مغفول مانده باشد (صفحه كج) چنان كه گاه اعلامى را كه براى زاخائد ناشناس بوده شناسانده است. تعليقات زاخائد بيش تر حول مسائل تاريخى ـ تقويمى و فرنگى يهود و نصارى است و يادداشت هاى اذكايى بيش تر پيرامون تاريخ و گاهشناسى و مواريث فرهنگى ملل مشرق خصوصاً اقوام ميانزودانى و ايرانى و اعلام دوره اسلامى است. (صفحه كه مقدمه ويراستار)
به گمان من اين كار تصحيحى و تعليقى, امتياز محسوسى براى ناشر و ويراستار و جامعه علمى ايران به بار خواهد آورد. توفيق همگان را از صميم دل خواستاريم. عليرضا ذكاوتى قراگزلو
خدا و انسان در قرآن, يوهان بومان, شكل ساختارى مردم شناسى دين بر مبنايِ مثالى از اللّه و محمّد
Johan Bouman, Gott und Mensch im Koran: Eine Strukturform religiڑser Anthrolologie anhand des Beispiels Allah und Muhammad, Darmstadt: Wissenschaftliche Buchgesellschaft, 1977, 265pp.
دانشمندان صاحب صلاحيت ـ چه مسلمان چه غير مسلمان ـ تاكنون قرآن را از زاويه هاى گوناگون مورد بررسى قرار داده اند كه يوهان بومان از جمله اين دانشمندان غير مسلمان است. وى از دين شناسان برجسته آلمانى است. بومان داراى دكتراى الهيات و استاد تاريخ اديان در آلمان مى باشد. وى سال ها استاد اسلام شناسى در بيروت بوده و از او آثارى به زبان هاى مختلف در علوم قرآنى, انديشه كلامى در اسلام, و رابطه بين اسلام و ساير اديان توحيدى منتشر شده است. نزاع ها پيرامون قرآن و راه حل باقلانى (1959) به زبان فرانسه, آموزه عبدالجبار پيرامون قرآن به عنوان كلام مخلوق خدا (1964 و 1974) به زبان انگليسى, اسلام بين دين يهود و مسيحيت (1971) به زبان آلمانى, و بالاخره خدا و انسان در قرآن (1977) به زبان آلمانى از جمله آثار بومان مى باشند. مؤلف در نوشتن كتاب خدا و انسان در قرآن, علاوه بر آموخته هاى خود, به جهان اسلام از جمله ايران سفر كرده و از نظرات برخى از علما و دانشمندان ايران سود برده است. با اين كه كتاب دو سال قبل از پيروزى انقلاب اسلامى ايران منتشر شده, اما نظر علما و دانشمندان ايران در آن زمان براى مؤلف مهم بوده است.
عنوانِ (خدا و انسان در قرآن) در ذهن خواننده, كتاب خدا و انسان در قرآن به قلم ايزوتسو (ترجمه احمد آرام, تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1373) را تداعى مى كند. اما كتاب بومان از جهتى با آن كاملاً فرق دارد. كتاب ايزوتسو به روش تحقيق در معناشناسى قرآن و نيز جهان بينى قرآن از نظر معناشناسى به طور منسجم پرداخته است و حال آن كه كتاب بومان در واقع توصيفى از رابطه بين خدا و انسان در تمام جنبه هايش از نظر مردم شناسى دين است. عنوان فرعى كتاب يعنى (شكل ساختارى مردم شناسى دين بر مبناى مثالى از الله و محمد) گواه خوبى بر اين مطلب است.
در آغازِ پيشگفتار دو صفحه اى كتاب آمده است: (اثرى كه پيش رو داريد حاصل تلاشى ساده و صادقانه در ارائه تصويرى از رابطه خدا و انسان در قرآن از نظر مردم شناسى دين است). در پشت جلد كتاب هم مى خوانيم: (…كتاب حاضر مى خواهد نخستين گام را براى بررسى اصولى و نظام يافته در مردم شناسى قرآن بردارد). بومان مى كوشد چنين كارى را با قرار دادن پيام قرآن در جريان اصلى سنت يهودى و مسيحى و با روبه رو كردن آن با كتاب هاى پيشين در تاريخ اديان انجام دهد. بنابراين همان طور كه يان پيترز (Jan Peters) در نقد و بررسى خود بر اين كتاب در مجله Bibliotheca Orientalis عنوان مى كند, اين كتاب را مى توان نوعى الهيات تطبيقى و تاريخى ناميد كه در آن پيام قرآن واكنشى نسبت به سنت دينى پيشين و مخالفت با آن قلمداد مى شود. به اين ترتيب, كتاب بومان تلفيق ارزشمندى از مفاهيم قرآنى راجع به رابطه بين خدا و انسان خصوصاً در مواجهه با چنين مفاهيم موجود در سنت هاى يهودى و مسيحى است تا از رهگذر مقايسه متن قرآن و آنچه در مسيحيت و يهوديت وجود دارد, بتواند برخى نقاط ناروشن را روشن سازد.
كتاب بومان از يك پيشگفتار, يك طرح مسأله, و از دو بخش تشكيل شده است كه بين اين دو بخش نيز بخشى ديگر آورده شده و آن را مرحله بينابين مى نامد. در بخش اول (ص11ـ 97) مؤلف رابطه بين خدا و انسان را بررسى مى كند, و بر ابتكار عمل خداوند و تصميم مطلق و بى چون و چراى او براى برقرارى چنين رابطه اى تأكيد مى كند. از نظر وى انسان براى برقرارى رابطه با خداى خويش هيچ اختيارى بدون اذن خدا ندارد. به اين ترتيب, ابتكار عمل خداوند در هردو جنبه آن بررسى مى شود: آفرينندگى او و تعليم دهندگى حق. وقتى سخن از تعليم دهندگى خداوند مى شود, مؤلف بر مفهوم قرآنى تاريخ و نقش انبيا به عنوان منتقل كنندگان وحى الهى تكيه مى كند. بنابراين مراد مؤلف از اين اصطلاح, همان نبوت و ارسال رسل است.
مرحله بينابين (ص101ـ180) به واكنش خداوند راجع به اعمال انسان مى پردازد: عدالت حق و رحمت وى. تعليم دهندگى خدا يك پاسخ بشرى را مى طلبد و اين امر مجدداً موجب داورى خداوند در روز حساب مى شود. اما نبايد از اين نكته غافل بود كه از نظر قرآن خداوند هم عادل است, هم بر حق, هم رحيم است هم رحمان.
بخش دوم كتاب (ص183ـ256) حول محور انسان و رابطه اش با خدا دور مى زند. خداوند انسان را با فطرتى دينى و با هدفى خاص آفريد و پيامبرانش را براى تصديق وحى الهى فرستاد. اما بندگانش ـ اگر از واژگان مولوى كمك بگيريم ـ كه (بى رنگ) آفريده شدند, به فرقه ها و دسته ها و اجتماعات متعدد تقسيم شدند. تقسيم عمده به مؤمن و كافر منجر به تقسيم مسلّم بين بهشتيان و دوزخيان خواهد شد.
كُلّ اثر پيرامون يك مضمون اصلى دور مى زند و آن منزّه بودن خدا, تصميم بى چون و چراى او براى برقرارى رابطه با بنده خود, و عجز مطلق بشر براى هرگونه ابتكار عمل است. بازتاب اين مضمون در سراسر كتاب به چشم مى خورد. شايد بتوان گفت كه كتاب بومان بيش از آن كه يك بررسى تطبيقى در تاريخ اديان باشد, يك بررسى مقابله اى است. زيرا مؤلف توجه خود را عمدتاً روى تفاوت ها و وجوه افتراق معطوف كرده است. همان طور كه پيش تر گفته شد قرآن را به عنوان يك مرحله در سنت اديان توحيدى پيشين در نظر مى گيرد. در سراسر كتاب, تصور مؤلف اين است كه قرآن يك واكنش در برابر انجيل و حتى در برابر كلام مسيحى است (ص51 ـ52 و 68). به نظر وى پيامبر اسلام(ص) اطلاع خوبى از آثار و مفاهيم مورد بحث داشت و نيز محتواى شان را طبق افكار و انديشه هاى خويش قالب ريزى كرد و الگوى جديدى عرضه كرد. طرح چنين مطالبى در بين محققان تاريخ اديان بسيار رايج است كه در مواردى خلاف اعتقادات ما مسلمانان است.
از آن جا كه بومان يك بررسى توصيفى را دنبال مى كند و مى خواهد نظر قرآن را راجع به موضوع مورد بررسى و تحقيق خود [همان طور كه در پشت جلد كتاب نوشته شده است (محتواى بسيار مهم و تعيين كننده اسلام شهادتين است. تنها گناهى كه خدا نمى تواند ببخشد شرك است. و قرآن كه اساس همه چيز است كلام خداست نه كلام بشر. واقعاً قرآن راجع به انسان يعنى ابناى بشر به طور كلى چه مسلمان چه غير مسلمان چه نظرى دارد؟ زمانى كه مسلمانان در عرصه تاريخ جهان براى بار ديگر نقش اصلى را ايفا كنند, اسلام البته نمى تواند بى تفاوت باشد…] بيان كند, روز قيامت را به عنوان يك نابودى كامل جهان توصيف مى كند. چنين نگرشى گويا براى منتقد كتاب بومان, يان پيترز چندان جالب نيست, زيرا به عقيده وى آخرت شناسى قرآن از نظر شفاف بودن و روشن بودن كاملاً شبيه آخرت شناسى يهودى و مسيحى نيست (مقايسه شود با ص117). به عبارت ديگر مى خواهد بگويد كه قرآن مطالب روشنى كه در آن روز در دنيا اتفاق خواهد افتاد, ارائه نمى دهد (مقايسه شود با ص114).
پيترز در همان نقد تقريباً يك صفحه اى خود, انتقادات ديگرى را نيز وارد كرده است; از جمله راجع به تنزيه خداوند و قيمت روى جلد كتاب. به نظر وى تنزيه مطلق خدا موضوع بسيار مهمى در كلام اسلامى است, اما مسأله اين است كه اين امر كلاً از سوى همه مسلمانان پذيرفته نشده است. گواه اين مطلب, تاريخ تصوف است. به رغم اين واقعيت كه حتى تصوف شناسى چون سيد حسين نصر بر اهميت اعتقاد به توحيد تأكيد دارد; آن جا كه مى گويد: (اسلام دين توحيد است و تمام جنبه هاى واقعى ـ و به معناى واقعى كلمه ـ آموزه و عمل اسلامى, اين اصل اساسى و اصولى را منعكس مى كند.)
مسأله ديگر كه از نظر پيترز بسيار تأسف انگيز است, قيمت كتاب است. به نظر او قيمت روى جلد اين كتاب 256 صفحه اى ـ كه در نوشته او 266 صفحه اى قيد شده ـ به طور جزئى نه كلى براى خواننده بيش از يكصد مارك آلمان تمام مى شود, آن هم براى كتابى كه بدون نمايه يا كتابشناسى منابع مى باشد.
هر انتقادى كه بر كتاب بومان ـ چه از سوى اسلام شناسان مسلمان و چه غير مسلمان ـ وارد باشد, هرگز از اهميت و ارزش كار ارزشمند اين محقق نمى توان غافل بود; خصوصاً اين كه به خاطر فضل تقدمش در روشى كه برگزيده است, بايد آن را درخور تحسين دانست. اين نيز گفتنى است كه بومان در اين كتاب بارها و بارها به ترجمه و تفسير عبدالله يوسف على (1872ـ1953) از قرآن استناد مى كند. يوسف على اصلاً از مسلمانان هند به شمار مى آيد. وى در بمبئى و كمبريج تحصيل كرد و به خدمت دولت هند درآمد. تفسيرش همان طور كه در مقدمه اش آمده منتخباتى از تفاسير كهن اسلامى است.
بومان كتاب را به استادش دكتر اُبينك (H. W. Obbnik) تقديم كرده و در پايان پيشگفتار كتاب, او را به عنوان يك دوست صميمى در طول تحصيلاتش مى خواند كه همواره رفيق راه او بوده است. وى به رسم حق شناسى از همه كسانى كه به نحوى به او يارى رسانده اند, در پيشگفتار كتاب از دو چهره مذهبى و علمى تشكر كرده است. مرتضى رزم آرا نجم الدين كبرى, كاظم محمّدى, تهران, طرح نو, چاپ اوّل, 1380, رقعى, 318ص.
اصطلاحات متصوفه و اهل عرفان ويژه همانان است و به جز آنان كمتر كسى اطلاعى درست و دقيق از كيفيت نحوه سلوك آنان در طى طريق دارد. از سويى كاملان طريقت و پيران رهدان و رهسپرده تعدادشان در مرز و بوم ايران اندك شمار نيست و عرفان در اين خطّه به منزله عالى ترين سرمايه هاى فرهنگى در شمار است و لذا عارفان و صوفيان راستين در زمره گوهرهاى كم ياب و ناياب اين آب و خاك اند; چون گوهرى كه به تنهايى براى اشباع جان پر جوع يك سالك حقيقت ياب كافى اند.
سلوك راستين ايرانى كه برگرفته از متون قرآنى و روايى و نحوه تفكر و زندگانى بزرگان دين و در رأس آنان رسول گرامى خداوند(ص) است, امروزه هم مى تواند پاسخ گوى نيازهايى باشد و رنگ دين كه از عدم شناخت زمان و مكان كم رنگ شده را پر رنگ تر سازد.
لطافت مفاهيم و زيبايى تفكرات صاف و شفاف اهل سلوك و شيوه زندگانى پر وقار و متانت و با مناعت و سرشار از آرامش اين گروه جان هاى ناآرام را تكيه گاهى است در سايه سروى بلند براى درك آرامشى نه دروغين و به دور از زندگى پر فريب و بى كمال و غير واقعى.
عرفان كه به هر حال دچار آسيب هايى گشته پس از پيروزى انقلاب پرشكوه اسلامى ايران و رهبرى امام خمينى فرازى ديگر يافت; رهبرى چنو كه خود در اين طريق گوى وفا باخته و كوى صفا تاخته بود, نقطه عطفى شد در برداشت هاى درست تر از مفاهيم ارجمند و رويه هاى ديگر دين و عرفانيات.
پس مجال بروز و ظهور اين چنين انديشه هايى فراهم تر گشت و خود مرهمى عالى براى جان خستگان طريق يافت و دريافت حقيقت بود.
نويسنده كتاب كه از معدود كسانى است كه درباره نجم كبرى قلم مى زند و هم نخستين نگارش مستقل درباره همو را پديد مى آورد پيش از اين نيز به تفصيل از بايزيد بسطامى سخن رانده بود و انديشه ها و سلوك وى را استخراج كرده و به طالبان شناسانيده بود.
قلم زنى درباره مردى ساخته شده در بوته و كوره آتشين شريعت و طريقت و عارفى از خوارزم و با قلّت منابع پرداخته به او, آسان نيست; اما نويسنده در مقدمه اش شايد كمى بيش از اندازه به نگرش هاى فقهى عليه عرفان بدبينانه رقم مى زند و خود اندكى از تسامح حقيقى و دريا صفتى عرفان به دور مى افتد كه به هر صورت به دور از اين زودخشمى ها اين كه بدانيم در اين كشور در ادوار گوناگون, بزرگان و خردپيشگانى پرورده شده و دانشمندان و مشاهيرى پا به عرصه گيتى وجود نهاده اند, مايه شور و شعف است; به ويژه آن گاه كه به حريم انديشه هاى سترگ ايشان راه يابيم و از نزديك با جهان بينى و نحوه زندگى و سلوك عملى ايشان آشناتر گرديم و ساخت فكرى و شخصيت خويش را در ميدان تأثير اين كمالات بنهيم.
براى ايرانيان همين بس كه اگر طالب شناخت جهان بينى عرفانى باشند, مى توانند چند ده اثر نظم و نثر شيوا را بگشايند و از خواندنشان لذت برند و در اين ميان كتاب حاضر, اثرى جديد و ژرف است كه در بيست بخش سعى در شناساندن ضماير اسرار مردى برجسته و سترگ دارد:
بخش نخست: كليات زندگى شيخ
(از نكاتى كه در زندگانى و سلوك عرفانى او بايد گفته شود, يكى هم باور او به اهل بيت و جانشين رسول خدا على مرتضى است و اين كه در بين مريدان, دوازده نفر ديده مى شوند نيز شايد رمزى از باور او به امامان دوازده گانه شيعه باشد و هم نشانى از تشيّع قوى شيخ, اما از اين بابت كه سلسله اصلى وى از طريق شيخ اسماعيل [قصرى] به كميل مى رسد, خود شاهدى ديگر بر اين مدعا تواند بود; نه تنها وى و مشايخ او تا عبدالواحد بلكه مريدان و خلفاى او همه جزو كسانى بودند كه نه تنها شيعه بودند, بلكه براى تشيع و گسترش آن سعى و اهتمام تمام داشتند.) (ص23)
2. القاب شيخ
طامة الكبرى, نجم كبرى: گويى براى آن كه علوّ همّتش همگان را به شگفت واداشته.
نجم الدين, ابوالجناب; زيرا كه از حافظان حديث و علم آموزان اين مكتب بود.
شيخ ولى تراش, شيخ جهان, شيخ عالم و…. پس از استخراج اين القاب به ذكر شواهد و متونى كه در آن ها وى را بدين لقب خوانده اند, مى پردازد و آن را كه او را نخستين بار به آن ملقّب نموده, ذكر مى نمايد.
3. مشايخ و استادان
اين بخش بيش تر ناظر بر احوال سلوك باطنى و علم طريقت نجم الدين است نه مشايخ شريعت و نه آنچه متعلق به اكتساب علوم ظاهرى است.
4. آثار مكتوب
با توجه به آن كه برخى علم و دانش را حجاب مى شمرند و از ظواهر علوم و علوم ظاهرى پرهيز مى كرده اند و پرهيز مى داده اند, سببى قوى بوده تا از ضبط و ثبت و نگارش هرچند كه اندك باشد, گريزان و برحذر باشند; لذا در ميان عرفانيان آنان كه توفيق قلم زدن و ثبت مقولات عرفانى و نگارش هاى علمى ديگر را داشته باشند, بسيار نيستند. اهل عرفان كمتر مطلبى قلمى كردند و كمتر اثرى آفريدند, اما با وجود اين آثارى كه پديد آوردند, بسيار ژرف و قابل شرح است و در اين بين (نوشته ها و آثار نجم الدين بسيار بوده و البته تنوع موضوع هم داشته; يعنى همگى از نوع نگارش هاى صوفيانه نبوده است, از جمله ـ بنا به روايت سُبكى ـ وى داراى تفسيرى از قرآن بوده كه ظاهراً تعداد مجلّدات آن به دوازده مى رسيده و گويا نام اين تفسير عين الحياة بوده كه بعدها به واسطه برخى از مشايخ كبروى, كامل و تمام شده است.) (ص51) در اين باره ابتدا نجم رازى (دايه) و سپس علاءالدوله سمنانى نسبت به اين امر اقدام كرده اند.
5. خلوت و آداب آن
نجم الدين در سلوك خويش و تربيت مريدان به اين مقوله نگرشى اصلى داشته و از اين بابت, كامل و تمام و جامع بوده است: (شروطى مشابه با آنچه از نجم كبرى و مجدالدين بغدادى و همين طور شيخ علاءالدوله سمنانى براى خلوت وضع شده توسط يكى ديگر از خلفاى وى عزيزالدين نسفى در رساله انسان كامل نيز آمده است.) (ص87) او اين خلوت و چلّه نشينى را از مرشد و مراد خويش سعدالدين حموى فراگرفته و آموزش داده است.
6. سماع صوفيه
سماع را شرايطى است: ترك دنيا, ترك هوى, مجاهده با نفس, دوام ذكر, سعت مكان, مستورى از چشم اغيار, زمان معين, تكلّف ناكردن, حق را حاضر دانستن و…. (ص93)
نجم الدين على رغم انكارى شديد كه در حق سماع و سماعگران داشت, اما در دزفول ناخواسته شاهد سماعى در خانقاه شيخ اسماعيل قصرى شد و رنج و تعب فراوانى را حس نمود, ولى با سماع خود قصرى بيمارى هايش رخت ببست و سلامتى كامل ترى نصيبش گشت.
7. شيخ و پير طريقت
اصل مسلم و حتمى اين راه, وجود پير براى قاصدان سلوك است و اين كه (وجود و باور داشت شيخ اصل سلوك و اصل وصول به كمال است در كلمات شيخ كبرى و جانشينان وى بسيار تكرار شده است. اين اعتبار قائل شدن براى شيخ تا آن جا است كه بدون تسليم شدن به او حتى عبادات سالك نيز خام و بى حاصل تلقى مى شود.) (ص110)
8. رنگ ها و انوار
سلسله كبرويّه نوعى سمبليسم ماهرانه رنگ ها است: رنگ زرد ايمان, رنگ سبز اطمينان و… و البته تجلى نور مطلق كه جز در بهشت ممكن نباشد. (ص130)
9. عشق و محبت
در طريقت كبرويه عشق داراى ارج و بهايى ويژه است; با آن كه مدار اين طريقت, بيشتر بر شريعت و طاعت استوار گشته, در عين حال از ذوقيات هم بهره هايى وافر دارند و عشق نيز كه از حوزه ذوقيات به حساب است, جزو وجدانيات اين طريق محسوب مى گردد. اين نكته هم در كلام و آثار شيخ نجم الدين و هم در گفتار و مكتوبات مشايخ و خلفاى نجم كبرى به وضوح پيدا است.
10. آداب و خدمت
از برجسته ترين مسائل صوفيه است و همه درويشى را به آن مى دانند و به آن مى سنجند. اين خدمت نوعى تمهيد از براى راه يافتن به مهار نفس نيز مى تواند باشد; چه اگر سالك در اين حد توان و صداقت نداشته باشد, بديهى است كه از خلوت و رياضات و طاعات بعدى جز غرور و كبر حاصلش نخواهد شد. (ص160)
11. اسم اعظم
از نشانه هاى وليّ خدا ارزانى شدن اسم اعظم به او و مستولى شدن آن بر تمام وجودش است.
12. ذكر
شالوده طريقت همان يادكرد خداوند متعال و ارتباط با ذات يگانه و مقدس او است. اين بخش به ديدگاه نجم الدين كبرى درباره ذكر و تبيين مسلّمات ذكر در عرفان بحث به ميان آمده و اهمّ اقوال را ذكر كرده است.
13. صيحه
صيحه و فرياد از تأثيرات ذكر و يا سماع است و به هر حال زمانى و مكانى دارد, درمانى مى طلبد و….
14. نفس و شيطان
اين دو نيروى كارآمد هريك وسوسه هايى دارند و انواعى و بر سر راه سالك طريقت مانعى محسوب شدنى و با اهميت اند.
15. شاگردان و مريدان
(از مريدان نجم كبرى, نجم الدين رازى (دايه) است.) (ص196) نجم كبرى هرچند در تربيت شاگردان, پر اهتمام و جدّى و بى مسامحه بود, ولى بسيار سختگيرى مى نموده و هركس را به شاگردى نمى پذيرفته است, تا آن زمان كه استعدادى قابل و ماهر را شناسايى كند و وى را از ميان گروهى برگزيند و پس از آن بود كه نهايت اهتمام را مى ورزيد و لحظه اى غفلت را جايز نمى دانست و از اين رو است كه از اين رهگذر شاگردانى برجسته را تعليم داده كه به ويژه دوازده نفر از ايشان بسيار مشهورند.
16. نجم الدين كبرى و فخرالدين رازى
فخر رازى نمونه يك اشعرى متشرع كه مناظراتش با عارفان ديگر و بزرگان دانشمند ديگر را مى شناسيم در به ظاهر مناظره اى با نجم كبرى مغلوب مى شود و آشنايى حق را به طريق اطاعت و بذل طاقت مى شنود و پس از اين واقعه نيز گويى يك بار ارادت نجم كبرى را به جان پذيرا شده و به خلوت مى رود و به مراقبه مى پردازد, ولى دانش هاى صورى اجازه اتمام اين مسير عرفانى را به او نمى دهند (ص276) و همين ريشه بدگمانى هاى او مى گردد و هم رفتار سلطان خوارزم را به كلى با متصوفه ديگرگون مى سازد.
به هر روى اين بخش نيز بدگويى هاى چندان خوشايند را به فخرالدين محمد رازى متكلم و مفسّر شهير مسلمان و روشن انديش شامل نمى گردد.
17. سلسله و شجره شيخ
بررسى اين سلسله ها يك شيوه راهى است براى نقد و كنكاش و بازكاوى سيماى طريقتى آنان; يعنى با دانش رجال و مشايخ سلسله از ابتدا تا انتها, مى توان كمى به حريم خلوت تاريخى يك سلسله راه برد و كم و كيف آن را از لحاظ سير زمانى و تاريخى و اجتماعى بر مبناى فكر و عمل سنجيد.
در اين روش بايد مشيخه اصلى مشخص گردد و محقق اين زمينه كاملاً با رمزگونه ها و زبان و مفاهيم عرفان آشنا باشد; چرا كه (اشكال اساسى بسيارى از تاريخ نويسانى كه با ذاتيات و مصطلحات رمزگونه عرفان و اصل سلوك عرفانى آشنايى ندارند, برخى از اين جا است كه از انواع خرقه هيچ اطلاعى ندارند.) (ص278) در اين قسمت جلال همايى را كه گاهى با مخالفان هم آوا است و بسيارى ديگر را اندك تخطئه اى نيز مى كند و سپس انواع خرقه را به شرح بيان مى دارد.
18. طريقت كبرويه
طريقى را كه منسوب به نجم الدين كبرى است, از آغاز تاكنون بررسى كرده فرازها و فرودهاى آن را به خواننده مى نمايد و نقاط تاريك و روشن و قوت و ضعف اين طريقت را ذكر مى كند.
19. شهادت شيخ
شهادت نجم كبرى در مواجهه با مغولان و دفاع از حريم ايران رخ مى دهد. در اين ميان متون تاريخى و شواهد ديگرى بر اين مدعا گواهى مى دهند; ولى گويى پس از واقعه پيكر شيخ را در ميان ديگر شهدا نمى يابند كه دليل هرچه باشد تصريح شهادت به دست مغولان را نمى كاهد. همچنين نكته و يا اشكال ديگر آن است كه تاكنون مزار نجم كبرى بدون شك نامعلوم است.
20. كتاب شناخت نجم كبرى
بيشترين شناسايى شايد از طريق آثار مكتوب خود شيخ به ويژه كتاب فوائح الجمال ممكن باشد كه از گونه خاطره نويسى و سوانح عمرى و گزارش احوال است; هرچند كه ساير آثارش نيز در نماياندن و نشان دادن افكار و آرا بى تأثير نباشند.
همچنين آنه مارى شيمل در كتاب ابعاد عرفانى اسلام (ترجمه عبدالرحيم گواهى, چاپ دفتر نشر فرهنگ اسلامى) و مقالات موله Mole با عنوان هاى (كبرويّه در بين سنّيان و شيعيان), و (نقش ايمان در دو كبروى) به بررسى هاى سودمندى در اين باره دست زده اند. شرح تحليلى اعلام مثنوى جلال الدين محمّد مولوى, مير جلال ابراهيمى, انتشارات اسلامى, تهران, چاپ اول, زمستان 1379, 1206ص, وزيرى.
تحقيق مفصل و مشروح حاضر كه دربرگيرنده سيصد و هشتاد عَلَم از آب حيات و آدم(ع) گرفته تا يونس(ع) است, با تقريظ عالمانه مرحوم علامه محمّدتقى جعفرى و شرحى به قلم دكتر توفيق هاشم پور سبحانى آغاز مى شود.
جلال الدين محمّد, فرزند بهاءالدين محمّد بلخى, عارفى است از ايران زمين كه پرتو فيضش جهانيان را دريغ نكرده و گلى است خوشبوى كه ريشه در خاك وطنش ايران دوانده, ولى عطر دل انگيزش همه ساكنان كره خاكى را سرمست ساخته است.
او شاعرى است از سرزمين ما كه زمينى نماند. مثنوى شريف سروده چنين دانشمردى است. مجموعه اى پر از شعر و كانون ذوق و حال و گرمِ هذيان هاى پريشان كه هر دم به تقرير معارف فلسفى و مذهبى پرداخته و آينه در پيش احوال درونيِ ملت ها داشته است; مجموعى پُر گُل و منظوم و تراويده روح غيب گير ملاى روم.
كتاب پر ابهام مثنوى, شرح گونه هايش, بيش تر از تمامى شروحِ ديگر آثار عرفانى است; اما هنوز پژوهيدنى است و كنكاش حاضر كه با مقدمه اى پر مطلب آغاز مى شود, ديدنى و خواندنى است.
مقدمه مؤلف علاوه بر بحث و فحص درباره مولوى, ديدگاه هاى تازه اى را در باب رموز عرفانى و ظهر و بطن اعلام مثنوى مى گشايد و حاكى از اين حقيقت است كه پژوهنده (شرح اعلام مثنوى) مثنوى را آن گونه با دقت به مطالعه برگرفته است كه آمارى دقيق از نام ها به دست مى دهد.
اين شرح, در حقيقت, نخستين تحقيقى است كه نام هاى تاريخى و جغرافيايى و كتابشناسى را مورد بررسى قرار مى دهد. نگارنده اين كتاب, هر عَلَمى را در مقاله اى جدا بررسى نموده و به بسيارى از نظرگاه هاى جدّى و جديد هم دست يافته و سنجش ها و نتيجه كندوكاوهاى خود را نيز به خواننده مى نماياند تا راه تحقيقات بعدى را هموارتر سازد.
از مزاياى پسنديده كتاب, مستند بودن آن است و علاوه بر ذكر مآخذ, مشخصات دقيق كتابشناختى را در پاورقى و هم در فهرست منابع و مآخذ مى آورد و ضمناً منابع انديشه ها و برداشت ها و آبشخورهاى فكرى مولوى را هم بيان نموده و چكيده سخن شُرّاح و مفسّران مثنوى و تفاسير قرآنى را بيان داشته است.
اگر گفته شود كه دايرةالمعارف ها پس چه مسؤوليتى بر دوش دارند و چه كاره اند, پاسخْ روشن و مشخص است: مقالات اين تحقيق بسى مفصل تر و هم با تكيه بر جهان بينى مولوى است و نيز بسيارى از مدخل هاى آن در دايرةالمعارف ها فرا دست نخواهد آمد, به ويژه آن كه حتى كم تر دايرةالمعارفى در كشور ما به پايان نزديك شده است.
سخن از مقدمه فروتنانه مؤلف بود كه بحث دقيق و بررسى همه جانبه اى از مثنوى و هم درباره مولوى است. وى پس از معرفى نمادين بودن مثنوى و بسيارى از متون عرفانى, ضرورت پرداختن به نمادها را مى نماياند و مى نويسد: (اين مجموعه شرح تحليلى اعلام مثنوى نامگذارى شده, و در اين مجموعه لفظ عَلَم به معنى وسيع ترى به كار رفته است; به طورى كه شامل ملّت ها, مكتب ها و فرقه ها هم مى شود.) (ص28) و البته توجه به اين كه مولوى گاه اسمى را در هر دو حالت عام و خاص استفاده كرده است.
استخراج اعلام با رويكرد اصلى به متن مصحَّح نيكلسون صورت گرفته و در مجموع 14عنوان از 381 عنوان در چاپ نيكلسون نبوده كه اين عناوين با ستاره اى مشخص گشته اند و در استخراج آن ها از مثنوى سه جلدى چاپ دكتر استعلامى (انتشارات زوّار, تهران, چاپ اوّل, 1360ـ1363ش) و گاهى از مثنوى چاپ جعفرى يعنى همان تفسير علامه جعفرى سود جسته است. همچنين حتى اعلامى كه در مثنوى نامى از آنان برده نشده و به صراحت از آن ها سخن به ميان نيامده مانند ابن ملجم, ابوهريره, ابوذر غفارى, احمد خضرويه, ارميه, اسحاق, اوريا, بشر حافى, ابوالحسن وزير, حذيفه, سرى سقطى, شدّداد, ضرار, ديوژن كه به عنوان راهب در مثنوى آمده و يا نام مسيلمة بن حبيب كه به ضرورت شعرى بومسيلم ذكر شده را استخراج كرده است.
مثلاً مقصود از:
صدر جهان در بخارا بنده صدر جهان
متهم شد, گشت از صدرش نهان
روح آدمى است كه (بر ملك جان و درونِ آن حكومت مى كند و مراد از وكيل يا خادم يا عاشقِ او دل, و بخارا را به جاى عقل قرار داده است.) (ص34)
استخراج اعلام تا آن جا پيش رفته كه از سر تيترهاى شرح گونه مثنوى هم استفاده شده و تنها به تكيه بر ابيات شعرى بسنده نكرده و در شرح تدقيق هاى اين پژوهش همين بس كه حتى براى (اللّه) هم مَدخلى در نظر گرفته است.
اعلام مثنوى را مى توان در تجاويفِ داستان هاى انبيا و اوليا, تفاسير, اخبار, احاديث, داستان هاى صحابه و مشايخ, روايات صوفيه, قصه هاى كم ياب, جدها, هزل ها, لطيفه ها و طنزهايى گرفت و همه اين ها ريشه در مطالعات, مسموعات و مشاهدات مولوى دارد. شناخت عظمت مولوى در تفكر و انتقال ذهنى و برخوردارى از معلومات و هيجانات بى اندازه اش با عنايت به همين مسائل و رويكرد و تفحّص در آن ها ممكن است. استشهاد و تفسير و استدلال به بيش از دو هزار آيه از قرآن كريم, با تسلط شگفتى كه بر روايات و احاديث هم دارد و مضامين را به آن ها مستند مى سازد, امر ساده اى نيست. از همين رو كوشش اين مجموعه بر آن بوده تا تماميِ اعلام از آغاز تا انجام با ذكر شماره ابيات, احصا و ثبت گردد و غرض از اين كار, همان است كه گفتيم; يعنى كاوشى در وجدانياتِ مغفوله مولوى در باب شناسايى اعلام مورد عنايت او كه از صميم قلب به آن ها عشق ورزيده است.
به عنوان نمونه در احصاى كلمه جلاله (اللّه) ملاحظه مى شود كه 244 بار در مثنوى تكرار شده. همچنين اسامى ديگر ذات بارى تعالى, همانند كلمه (حق) در معناى خداوند متعال 1081 بار, كلمه (خدا) 614 بار, كلمه (يزدان) 104بار, كلمه (ايزد) 30 بار و كلمه (واحد) آن جا كه به معناى خداوند بارى تعالى به كار گرفته شده, 16 بار ذكر شده است و به همين ترتيب اعلامى كه ديگر نام هاى الهى را در بر دارند, مثل رحمان, سبحان, ودود, صمد, ذو اكرام و… را به مقياس وسيعى زينت بخش صفحات مثنوى كرده است و حال آن كه نام فيلسوفانى چون سقراط, افلاطون و بزرگانى همچون جالينوس را بيش از يكى دو بار نياورده است.
مولوى در مطاوى گفتار خود از خاتم الانبيا به كرّات ياد مى كند به طورى كه مى توان گفت سيماى مبارك محمّد(ص) در تمام مثنوى مى درخشد و محور اصلى سروده هاى مولوى را تشكيل مى دهد. تحقيق در اين منظومه شريف نمايان گر آن است كه مولوى در مثنوى شريف 447بار از رسول خدا(ص) با نام هاى احمد, پيامبر, پيغمبر, پيمبر, رسول, صدرالصدور, نبيّ, محمّد و مصطفى به صراحت نام مى برد و 55 عنوان و 130 حديث و خبر را به فعاليت خستگى ناپذير آن حضرت در راه نشر اسلام و شكوفايى و استحكام اصول و مبانى آن اختصاص داده است.
مولوى در نود و پنج عنوان مثنوى كه اكثر آن ها داستان هاى بلند در شرح احوال و افعال خارق العاده انبيا را دربرمى گيرد, در باب معجزات آنان سخن رانده است. گروهى از اعلامِ كسان, از شخصيت هاى تاريخى اند كه نام آنان در تاريخ و فرهنگنامه ها آمده است. عده اى ديگر از فقيهان, واعظان, عارفان, وزيران يا حاكمى هستند كه در حيات مولوى مشهور بوده اند, يا حوزه درس و بحثى داشته اند و يا قصه اى از آنان بر سر زبان ها بوده است و بعضى از اعلام هم ساخته و پرداخته ذهنِ وقّاد خود او است.
قلمروى اعلام در مثنوى نيز به مراتب وسيع تر و فراگيرتر از ساير آثار كلاسيك و نظاير آن ها است و اين فقره به مناسبت برخوردارى اين منظومه از آيات و رموز قرآنى, قصص و سايرِ مضامينِ آن است به طورى كه مى توان گفت اُسّ اساس مثنوى را قرآن حكيم تشكيل مى دهد, گاهى كلمه اى و جمله اى از قرآن و گاه همه آيه به روشنى در بيتى به كار رفته است.
شيوه مقالاتِ هر مدخل بدين گونه است كه ابتدا عنوان مدخل ذكر شده و شماره مسلسل آن را در كنارش آورده است. سپس بيتى كه در آن از اين عَلَم براى نخستين بار استفاده شده مى آيد و شماره دفتر مثنوى و شماره بيت را ثبت نمى نمايد. اين ذكر شماره دفتر و بيت خود امرى بسيار پسنديده است. متأسفانه كشف الابيات مثنوى فراهم آورده علامه جعفرى, يعنى از دريا به دريا به گرداب ارجاع به شماره صفحات به جاى رهنمون شدن به شماره ابيات افتاد و آن مجموعه گران سنگ در طى دوازده سال تلاش پى گير علامه و تابعينش با آن كه رهنمودى بر سه چاپ رمضانى, جعفرى و نيكلسون داشت, اكنون اندكى ناكارآمد است; چه به جاى چاپ نيكلسونِ مورد استفاده علامه اكنون صدها نوع از روى متن منتشرشده نيكلسون فراهم آورده اند كه هريك به گونه اى است و پيشينه آن ها برخلاف ارجاع (از دريا به دريا) در يك جلد است و نه در چند جلد و شگفت كه در اين كشف الابيات حتى شماره سطر را ذكر كردند, ولى از ارجاع به شماره ابيات غافل شدند كه بسى قابل تطبيق و زودياب تر مى نمود.
به هر جهت پس از آن, آوانگارى و ريشه مدخل و مترادف ها و اشتقاقات و سپس مباحثِ تاريخى, فرهنگى, واژگانى و… ذكر مى گردد. در عناوين مدخل ها آن جا كه القاب و كنيه ها و مخفف ها و اسامى غير عَلَم يا به ضرورت و يا اتفاق آمده, دقت شده است كه آن ها را با 2ستاره از بقيه جدا سازد. ارجاعات در آن عناوينى كه عنوان در مثنوى آمده, ولى به صورتى ديگر پيش تر و يا بعدتر مدخلى قابل توجه تر دارد, اين گونه است كه مثلاً ذيل (ابوالبشر) به مقاله (آدم) رجوع مى دهد, ولى بيتى كه در آن (ابوالبشر) آمده را مى نويسد و نيز مى نگارد كه (ابوالبشر كنيه حضرت آدم(ع) است.) (ص98) در پايان هر مدخل نيز تعداد به كار رفته عنوان در مثنوى را ذكر مى كند و اگر در مواضع ديگر شرحى ديگر مى طلبد, آن ها را مى آورد.
مقالات هريك نكته اى را باز مى نمايد و گرهى را از كار مثنوى پژوهان مى گشايد و گفته آمد كه گاه مفصل و مشروح اند. كم ترين حجم مقالات دو صفحه است و پرحجم ترين آن ها سى وشش صفحه در ذيل حضرت محمّد(ص). همچنين 8صفحه از حلاّج مى گويد, 8 صفحه درباره حضرت على(ع), 9صفحه در باب شمس تبريزى كه طولِ اين مقاله برابر است با مقاله 9صفحه اى مثنوى, 10صفحه از سنايى سخن مى راند و در 21صفحه به حضرت موسى(ع) مى پردازد و 11صفحه را به قرآن مجيد اختصاص مى دهد.
با اين همه خوبى, كتاب كلاًّ به يك ويراستارى فنى محتاج است و در مقدمه ناشر هم از عدم آن پوزش خواسته است. خرده هاى ديگرى هم بر آن وارد است; به عنوان نمونه با آن كه در اين پژوهش از 123 منبع استفاده نموده, ولى آن جا كه پيرامون (اِرم) قلم مى زند و مى نويسد كه ارم يا ارم ذات العماد در قرآن آمده است, آدرسِ آن را به دست نمى دهد. بسيارى از آوانگارى ها نيز مخدوش است و يا اعراب گذارى و مشكول نمودن كلمات قابل بازنگرى است; مانند بُشر حافى به جاى بِشر حافى و قُوُت القلوب به جاى قوت القلوب. يا در برخى موارد, كلمات مخفف در عنوان اصلى آمده است, مانند بكيارق به جاى بركيارق. تهيه فهرست مدخل ها و نام ياب عمومى و جدايى نمايه موضوعى موارد لازم در ويرايش سپسين است و همچنين هماهنگى شيوه ورود و خروجِ مدخل كه مثلاً آيه اى در زير عنوان داوود(ع) آمده و در اين صورت بايد همه عناوينى كه تلميحى و اشارتى به آيتى از قرآن دارند, همين گونه مى شدند, نه اين كه در متن مقاله بدان توجه دهند. سخنى نيست جز ابراز انتظار براى ويراسته دوم كتاب و خوش آمد به همين چاپ اول براى آمدن به بازار كتاب. محمّدرضا زادهوش ديوان اشعار پروين اعتصامى, نشر قطره, چاپ دوم, سال 1378, به كوشش دكتر حسن احمدى گيوى.
در ميان شاعرانِ زن, شاعرى برجسته تر و تواناتر از پروين سراغ نداريم. بى هيچ مجامله و تعارفى پروين در جولانگاه شعر فارسى نمونه است. شعرش در روانى و انسجام و استوارى نه تنها سرآمد شعر زنان شاعر است, بلكه گوى سبقت را از بسيارى شاعران مرد نيز ربوده است.
شعرش به تمام معنى مردمى است. تعهد و مسئوليت در آن موج مى زند. از ميان گونه هاى شعر او, نمى توانيد شعرى بيابيد كه از جوهر شعرى خالى باشد; عمق و محتوا نداشته باشد; درد مردمى در ژرفاى جانش نباشد…. لفظ پيراسته و روان در خدمت معنى و لفظ و معنى در خدمت مردم است. براى همين است كه از آن همه شعر و قالب هاى گوناگون منسجم, شعرى بى محتوا و انگيزه پيدا نمى كنيد:
نهاد كودكِ خردى به سر, ز گل تاجى
به خنده گفت شهان را چنين كلاهى نيست
چو سرخ جامه من, هيچ طفل جامه نداشت
بسى مقايسه كرديم و اشتباهى نيست
…
ز سنگ ريزه, جواهر بسى به تاج زدم
هزار حيف كه تختى و بارگاهى نيست
بر او گذشت حكيمى و گفت, كاى فرزند
مبرهن است كه مثل تو پادشاهى نيست
هنوز روح تو ز آلايش بدن پاك است
هنوز قلبِ ترا نيت تباهى نيست
به غير نقشِ خوش كودكى نمى بينى
به نقشِ نيك و بد هستى ات, نگاهى نيست
تو را بس است همين برترى, كه بر در تو
بساط ظلمى و فرياد دادخواهى نيست
…
(گنج ايمن, ص105)
مخاطب شعرش, همه طبقات مردم است. همه را زير چشم دارد, كودك, جوان, پير, غنى و فقير, طفل يتيم, محتسب و مست, داروغه, قاضى, حاكم و پادشاه, …هيچ كس از ديدِ ژرف او پنهان نيست. آن قدر به مردم نزديك است كه از هيچ ناديده نمى گذرد. از هر طبقه كه باشند در ترازوى سنجشِ شاعر ارزيابى مى شوند, محك مى خورند و سره از ناسره متمايز مى گردد. مسؤوليت در برابر جامعه يعنى اين: در كنار مردم باشى, درست را از نادرست, صحيح را از سقيم با ذره بين نقد و بررسى بشناسى و جدا كنى.
تعهد و مسؤوليت در ادبيات در اين چند دهه اخير نقل مجلسِ اديبان, شاعران, نويسندگان بوده است. به نظر مى رسد اين مطلبِ تازه اى نيست. اديبان و هنرمندانى كه آثارشان و شاعرانى كه شعرشان در خدمتِ زور و زر نبوده هركدام به نوعى تعهد در برابر جامعه بشرى داشته اند.
پروين نمونه بارز چنين شاعرانى است. هيچ يك از قالب شعريش اعم از قصيده, قطعه و مثنوى را نمى بينيد كه از بار سنگين مردمى و مردم مدارى, شانه خالى كرده باشد. موضوع هايى چون فلسفه حيات, جبر و اختيار, عطوفت و احساس لطيفِ زنانه و مادرانه انسان دوستى, تسليم در برابر مشيّت پروردگار, عشق به وجود لم يزلى, پرهيز و عفاف… در شعرش موج مى زند.
پروين جز چند غزل (اين نوع تغزلات را مرحوم ملك الشعراى بهار ى(قصيده كوتاه) مى خواند. ر.ك: مقدمه بهار, ص44), شعر عاشقانه ندارد, اما عشق خمير مايه شعر اوست. تعهد در برابر مردم, ژرف بينى و نكته سنجى, مردم بينى و مردم شناسى, حق جويى و حق گويى بار مسؤوليتى است كه تا شاعر عاشق نباشد و صاحب درد, شعر صميمى و دلنشين از او صادر نمى شود. محتويات شعريش با اين حال و هواست. كوله بارى از شعر مردمى كه حاصل نگرشِ دقيق و عميق به جامعه است كه با شيوايى و رسايى پيام رسانِ زمان خود و نسل هاى بعد از خود است. شعر انسانى و اخلاقى كه حاصل نگرشِ متعهدانه و سنجيده او به مردم است. شعر پروين از دو آبشخور سبك خراسانى و عراقى بهره ور است و در فاصله اين دو به قدمِ فكر و بينشِ اصولى گام مى زند. طرز شعر ناصر خسرو و سعدى (مقدمه بهار, ص44) و حافظ را در جاى جاى ديوانش مى توان ديد. صعوبت و پيچيدگى و مغلق گويى كه عرصه تاخت و تاز گروهى از شاعران است, در آثارش به چشم نمى خورد. آنچه هست روانى و پرورده گويى است. خواننده در وهله نخست تصور مى كند شعرش ساده است, البته به روانى و شفافيت آب زلال و صبح پر طراوتِ بهارى است; ولى در نظيره گويى, شعر پروين به صلابتِ شعر ناصر خسرو و نفاست شعر سعدى است و در مجموع زيبايى هاى هنر سهل و ممتنع در ديوانش جلوه گر است, كه اين سبك سخنورى كار هركس نيست.
به نظر مى رسد آنچه سببِ محبوبيّت و شهرت پروين شده, پاى بندى به اصول دينى اخلاقى و وجدانِ آگاه بشرى است. اين نيز نمادى از برترى و امتياز ويژه شعر اوست. مانند شاعران بزرگى همچون ناصرخسرو, سنايى و سعدى, مفاهيم تربيتى اخلاقى را با لفظى گزيده در قالبِ شعرى پرورده و روان بيان كرده است. اين مطلب گوياى آن است كه شاعر براى ادبيات تعليمى, ارزش خاصى قائل است. از گونه هاى شعرى كه قدرت و مهارتِ پروين را نشان مى دهد, مرثيه سرايى است. اين نوع شعر در ديوانش اندك است; ولى شور و حالتى دارد كه غليان و تأثّر روحى را با توانايى در خواننده برمى انگيزد. از جمله, سوگنامه اى كه در مرگ پدر خود ـ مرحوم يوسف اعتصامى (اعتصام الملك) ـ سروده, شايد از جهت تأثيرگذارى در شعرِ رثايى ايران كم نظير است. اين شعر با دست خطِ پروين با عنوان زير, در ابتداى يكى از چاپ هاى ديوان او آمده است. (ديوان پروين اعتصامى, به كوشش منوچهر مظفريان, چ5, 1364, ص19 و نيز چاپ حاضر, ص180)
(اين قطعه را در تعزيتِ پدر بزرگوار سروده ام)
پدر آن تيشه كه بر خاك زد دستِ اجل
تيشه اى بود كه شد باعث ويرانى من
يوسف نام نهادند و به گرگت دادند
مرگ, گرگِ تو شد اى يوسف كنعانى من
مَه گردونِ ادب بودى و در خاك شدى
خاك زندانِ تو گشت اى مه زندانى من
از ندانستنِ من دزدِ قضا آگه بود
چو ترا برد بخنديد به نادانى من…
يكى از برجستگى هاى شعرِ پروين, روى آوردن به هنرِ (مناظره) است. كارى كه كم تر شاعران در تمام دوران ها به آن پرداخته اند. اين نوع شعر با هنرمندى و نوآورى شاعر, قسمتى از ديوان او را گرفته است كه تعداد آن ها به صد وبيست (پيش گفتار, ص22) قطعه مى رسد. مناظره انسان با انسان, حيوان با حيوان, نبات با نبات و جماد با جماد.
ديوان پروين به كوششِ دكتر حسن احمدى گيوى با طرح مناسبِ روى جلد, صحت و نفاست چاپ, مقدمه تحقيقى درباره پروين و شعرش, كاغذ مرغوب و جلد گالينگور از چاپ هاى بازارى ـ كه با تأسف به علت محبوبيت شاعر تعداد آن ها كم نيست ـ متمايز مى كند; به خصوص درج ديباچه استاد ملك الشعراى بهار بر ديوان شعر پروين: شاعره جوانى كه يك شبه ره صد ساله پيمود. دكتر احمدى گيوى نيز در مقدمه خود پروين را بزرگ ترين شاعره ايرانى ـ حداقل در شعر سنتى ـ مى داند (پيش گفتار, ص22) شايد اين مرزبندى ـ شعر عروضى و سنتى ـ با توجه به جوهره و ارزش هاى شعر پروين تعبير مناسبى نباشد. نمى توان او را در چارچوبه شعر كهنه و نو محدود كرد و ارزيابى نمود. به نظر مى رسد تاكنون, پروين چه در گستره شعر سنتى ـ به قول ايشان ـ و چه شعر نو, در جمع زنان شاعر در ايران نظير نداشته است. اين سخن ادعا نيست, واقعيتى آشكار است و دفتر شعرش حجت بر آن. به فرموده مولانا: آفتاب آمد دليل آفتاب. مطلب را به استناد نوشته استاد ملك الشعراى
معرفى هاى گزارشى
فلسفه و كلام
ـ مرزهاى توحيد و شرك در قرآن
جعفر سبحانى تبريزى, چاپ اوّل, تهران, مشعر, 238ص, رقعى.
در اين كتاب, نگارنده نخست مفهوم ايمان و كفر را شرح مى دهد, سپس اقسام و مراتب توحيد را برمى شمارد. در ادامه نيز مباحثى درباره عبادت مطرح مى كند و طى آن نشان مى دهد كه گاه برخى عبادات به گونه اى شرك يا عبادت غير خداوند تلقى مى شود. برخى موضوعات كتاب عبارتند از: زيارات قبور, مسافرت براى زيارت قبر پيامبر(ص), ساختن آرامگاه و مقبره, توسل به انبيا و اولياى صالحين, تبرك به آثار انبيا و صالحين, گريه كردن بر اموات و قسم دادن خداوند به حق اولياى الهى.
ـ ميراث فلسفى ما
حسن حنفى و ديگران; گردآورنده: فاطمه گوارايى; ويراستار: امير رضايى, چاپ اول, تهران, يادآوران, 1380, 256ص, رقعى.
مجموعه حاضر شامل مقالاتى است كه از ايرانيان خارج از كشور در پاسخ به ضرورت آگاهى از قرائت هاى نوين در انديشه معاصر عرب و شناخت چالش هاى موجود بين فرهنگ منطقه اى بومى با مدرنيته غربى ترجمه شده است. خوانندگان در اين كتاب ضمن آشنايى با تحولات انديشه مذهبى در فرهنگ عربى, علل تحجر و جمود در عرصه انديشه را در حوزه هاى مختلف آن ـ از جمله حوزه انديشه فلسفى و نيز گسست فلسفى و معرفتى را در اين حوزه ـ جست وجو مى نمايند. گردآورنده در مقدمه كتاب مى گويد: نخستين گسست ها از ميراث گذشته در جهان عرب, و كوشش براى يافتن نگاره هاى نو از خود,جامعه و جهان, در دوسويه گرايش هاى گوناگون فكرى و سياسى ـ اجتماعى از نيمه دوم سده19صورت گرفت; تلاشى كه بى ميانجى انديشه هاى فلسفى, سياسى و اجتماعى غرب, افق و گفتمان نوينى را جهان انديشه و معرفت عرب گشود… از آن جمله, جابرى به تأمل در كيان عقل عربى و ساز و كارهاى آن دعوت مى نمايد; آركون, تفسير متون مقدس و اسلام را با دانش ها و روش هاى مدرن توجه نموده و عبدالله عروى با روش پژوهشى متأثر از ماركسيسم به سراغ بحران روشنفكرى عرب مى رود و حسن حنفى كه بر بازخوانى ميراث عرب همت مى گمارد. برخى از عناوين مقالات كتاب عبارتند از: ميراث فلسفى ما ; عرفان و پلوراليسم; پسا بنيادگرايى; ريشه هاى ستم مضاعف بر زنان در جوامع; از مذهب هدفى به سوى انسان گرايى اسلامى; پيام عيسى مسيح.
ـمعرفت و معنويت
حسين نصر, مترجم: انشاءالله رحمتى, ويراستار: احمدرضا جليلى,چاپ اوّل, تهران, سهروردى, 1380, 604ص, رقعى.
موضوع اصلى اين كتاب تفاوت عمده ميان علم سنتى و علم متجددانه است كه نويسنده سعى مى كند با استفاده از سرمايه هاى فكرى و علمى سنت هاى معنوى بشر, راهى براى حل مشكلات فكرى و فرهنگى انسان معاصر بيابد. وى نخست از عوامل تاريخى و علل فكرى كه در غرب باعث جدايى بين معرفت و معنويت شده است, سخن مى گويد; سپس با استناد به گفتار حكما و عرفاى تمدن هاى مختلف, به علمى به نام (فلسفه اولى) يا متافيزيك اشاره كرده ماهيت آن را توضيح مى دهد. در پايان با توجه به اصول عمل فلسفه اولى, قلمرو انسان شناسى, جهان شناسى و فلسفه هنر تبيين مى گردد.
ـ التعليقات لجامع الحكمتين على تحفة الحكيم آيةاللّه الحاج شيخ محمدحسين اصفهانى
حواشى: مهدى حائرى يزدى, مقدمه: مصطفى محقق داماد,چاپ اوّل, تهران, مركز نشر علوم اسلامى, 1380, 292ص, رقعى.
كتاب با بحثى درباره حكمت و فلسفه در يونان و تأثير آن بر جوامع ديگر به ويژه ايران و فرهنگ اسلامى آغاز مى شود; سپس مطلبى تحت عنوان (اقامه گفت وگو بين فلسفه اسلامى و فلسفه غربى) مطرح مى گردد, آن گاه مختصرى از احوال و آثار (آيةاللّه مهدى حائرى يزدى) معرفى مى شود و در پى آن متن (تحفة الكريم) اثر آيةاللّه محمدحسين اصفهانى درج مى گردد كه منظومه اى است در باب مقولات فلسفى, از جمله (تعريف وجود; اصالت وجود; تكثر وجود; قضايا و جهات آن; جهات اعتبارى; حدوث و قدم; قوه و فعل و اقسام آن; وحدت و كثرت; مباحث علت و معلول; مباحث جوهر و عرض; كم و كيف و اثبات واجب الوجود. تعليقات اين كتاب شامل شرح و توضيح هريك از ابيات بوده كه با فهرست اصطلاحات و واژگان متن نيز فهرست اعلام و فهرست كتاب ها همراه است.
ـ شرح حكمةالاشراق سهروردى
محمود بن مسعود قطب الدين شيرازى; به اهتمام: عبدالله نورانى, مهدى محقق,چاپ اوّل, تهران, دانشگاه تهران, مؤسسه مطالعات اسلامى, دانشگاه مك گيل, 1380, 610ص, وزيرى.
كتاب حاضر, شرحى بر حكمة الاشراق شيخ شهاب الدين سهرودى. از قطب الدين شيرازى است كه به مناسبت كنگره بين المللى شيخ شهاب الدين سهروردى كه در مرداد ماه 1380 در زنجان برگزار شد, به همت دانشگاه تهران, مؤسسه مطالعات اسلامى و دانشگاه مك گيل مونترال كانادا به چاپ رسيده است. قطب الدين در تعريف حكمت الاشراق مى گويد:( يعنى حكمتى كه بر اشراق كه كشف باشد نهاده شده يا مقصود حكمت مشرقيان است كه اهل فارس هستند. حكمت آنان كشفى و ذوقى بوده و به طريقه افلاطونى در برابر حكمت مشاى ارسطويى است.) در اين كتاب قطب الدين متن حكمة الاشراق را نقل و با شرح خود ممزوج كرده و در اين شرح نه تنها به توضيح لغات, اصطلاحات و بيان تعبيرات تشبيهى و استعارى و كنائى اهتمام نمود, بلكه اطلاعات مفصلى را درباره مفاهيم فلسفى و عرفانى و انديشه هاى متقدمان و متأخران سهروردى به خواننده عرضه مى كند. او همچنين در باب اعتقاد به نور و ظلمت در مبدأ آفرينش, خالى نبودن جهان از حكمت, مراتب حكمت و قائل بودن به اين كه تمامى حكما به توحيد اعتقا داشتند, توضيحاتى به دست مى دهد.
ـ مجموعه مقالات همايش جهانى حكيم ملاصدرا, تهران, بنياد حكمت اسلامى صدرا,چاپ اوّل, 1380, 500ص, وزيرى.
كتاب حاضر شامل متن مجموعه مقالاتى است كه در همايش جهانى بزرگداشت حكيم صدرالدين محمد شيرازى (ملاصدرا) فراهم آمده است. اين مجموعه مقالات در دو جلد (جلد اول شامل 30 مقاله و جلد دوم مشتمل بر 34 مقاله) تدوين شده است. همايش مذكور در پنج روز, از اول خرداد ماه 1378 طى جلسات عمومى و حدود هشتاد جلسه چهارساعته با حضور بيش از هزار شركت كننده در تهران برگزار گرديد. يكى از مهم ترين اهداف برگزارى همايش, نزديك شدن و ارتباط دو سويه فلسفه ايرانى ـ اسلامى با فلسفه و انديشه هاى غربى, همچنين آشنايى انديشمندان با حكمت متعاليه ملاصدرا بوده است. عناوين چند مقاله از كتاب عبارتند از: مثل افلاطونى از نظر صدرالمتألهين; تحليل انتقادى مسأله اصالت وجود; نمونه سيستم فلسفى در فلسفه اسلامى; تصوف و فلسفه در نظر ملاصدرا; گفتمان فلسفى نوصدرائى; ملاصدرا از منظر شهيد مصطفى خمينى; مبانى فلسفى صدرالمتألهين; نور, هستى و معرفت, بيان تازه اى از حكمت متعاليه.
ـ سير حكمت در ايران و جهان
محمد خامنه اى,چاپ اوّل, تهران, بنياد حكمت اسلامى صدرا, 1380, 308ص, وزيرى.
مؤلف در اين كتاب كوشيده است تا با استناد به مدارك و شواهد تاريخى, خاستگاه هاى اصلى, مبادى و سير فلسفه و حكمت را مشخص كند. وى ابتدا معروف ترين فيلسوفان و حكيمان يونان باستان را معرفى نموده به نقش و تأثير آنان در پيشبرد حكمت و فلسفه اشاره كرده است. از جمله اين افراد عبارتند از زنون, مايسوس, سقراط حكيم, افلاطون, ارسطو و گزنوفانوس. در بخش دوم سير حكمت و علوم پس از اسلام در بين مسلمانان و ساير اقوام بررسى مى شود و از چگونگى انتقال فلسفه اسلامى به اروپا سخن به ميان مى آيد.
ـ پست مدرنيسم و اسلام
اكبر احمد; مترجم: فرهاد فرهمند فر,چاپ اوّل, تهران, ثالث, مركز بين المللى گفتگوى تمدن ها, 1380, 570ص, رقعى.
كتاب حاضر, شامل مجموعه مقالاتى است كه پيش تر در نشريات كشور آمريكا و انگلستان به چاپ رسيده است. اين مقالات عمدتاً به بررسى روابط اسلام با پست مدرنيسم و نقش رسانه هاى همگانى در ترويج فرهنگ غرب اختصاص دارد. نگارنده در اين كتاب, به سرگشتگى انسان در عصر حاضر, از خود بيگانگى, دين گريزى, سكولاريسم, بدگمانى, بى حرمتى و نظاير آن اشاره مى كند. همچنين نقاط تلاقى و پيوند پست مدرنيسم را با اسلام بيان مى نمايد. عناوين برخى مقالات عبارتند از: ويژگى هاى پست مدرنيسم, مدرنيسم اسلامى, مسلمانان بر سر دوراهى, اضطراب مسلمين, اعراب و يهود, رويارويى كنونى اسلام و غرب, نظم نوين جهانى, سنت گرايان, ناظران غير مسلمان دين اسلام, فرهنگ و تحول, تنوع در جامعه مسلمين, ميراث هنرى اسلامى معمارى پست مدرن اسلامى, مسلمانان و ديو رسانه ها, و رسانه ها به مثابه ارباب. بدين ترتيب, در اين كتاب زواياى تاريك و روشن تعامل شرق و غرب بازنموده شده و نگارنده اين پرسش را مطرح كرده است كه: آيا غرب و شرق اصولاً مى توانند به فهم يك ديگر نايل آيند؟ و آيا آنچه در مجموعه فلسفى غرب در دنياى مدرن مى گذرد, مى تواند با انديشه هاى بنيادين اسلام در تلائم و هم خوانى و همزيستى قرار گيرد؟ وى در پاسخ به اين پرسش ها, اظهار اميدوارى كرده كه پست مدرنيسم با توجه به وعده هاى زيادى كه در باب تفاهم و مدارا عرضه داشته, نوعى نقطه تلاقى محسوب مى شود. وى علاوه بر آن متذكر مى شود: پست مدرنيسم مى تواند در توليد انسان صالح, دل سوز و شريف از آموزه هاى اسلام بهره مند گردد.
ـ شرح اصطلاحات تصوف
صادق گوهرين, چاپ اوّل, تهران, زوار, 1380, 436ص, وزيرى.
دهمين جلد از شرح اصطلاحات تصوف, حاوى لغات و واژه هاى تخصصى تصوف با نظام الفباى فارسى است. مطالب اين جلد از كلمه خاتم شروع مى شود و با كلمه شريعت به انجام مى رسد. هر واژه يا اصطلاح با شرحى مختصر همراه است.
ـ تصوف در تصور اقبال, شبسترى و كسروى
محمد بقايى ماكان,چاپ اوّل, تهران, فردوس, 1380, 248ص, رقعى.
در صفحات نخست اين كتاب با استناد به گفته ها و نوشته هاى اقبال لاهورى, تصوف, عرفان و شهود از منظر وى تبيين مى شود; سپس عقايد و نظريات شيخ محمود شبسترى و احمد كسروى به تفصيل درباره صوفيگرى و تصوف بيان شده و با عقايد و نظريات اقبال لاهورى در اين رابطه اصطلاحات عرفانى در اشعار اقبال توضيح داده شده و به شواهدى از صوفى و صوفيگرى در اشعار وى اشاره مى شود.
ـ حروفيه: تحقيق در تاريخ و آرا و عقايد
روشن خياوى,چاپ اوّل, تهران, آتيه, 1380, 346ص, وزيرى.
نويسنده در اين كتاب از زمينه هاى تاريخى شكل گيرى جنبش حروفيه سخن به ميان آورده; همچنين درباره آرا و عقايد, ساختار تشكيلاتى و پيروان اين فرقه توضيح داده است. عناوين فصل هاى كتاب بدين قرار است: نظرى اجمالى به ظهور اسلام و فرقه هاى آن; عرفان و تصوف; آغاز حروفيگرى; اشاراتى به انديشه هاى حروفى چند عارف و صوفى; نگاهى به زمينه تاريخى; جهان بينى جنبش حروفيه; شرح زندگى فضل الله نعيمى و يك عصر, سه شاعر و سه جهان بينى (عبيد زكانى, حافظ شيرازى و عمادالدين نسيمى). قرآن و حديث
ـ حول تفسير القمى دراسة تحقيقيه
محمود هيدوس,چاپ اوّل, قم, دارالكتاب, 1380, 70ص, رقعى.
نوشتار حاضر شامل مطالب كوتاهى درباره كتاب تفسير قمى, على بن ابراهيم بن هاشم قمى است كه نويسنده, ضمن معرفى اجمالى تفسير مذكور, صحت مطالب و منابع آن را بررسى مى نمايد.
وى در سه مرحله بحث را سامان داده است يك اين كه تفسير يكسر از على بن ابراهيم هست يا نه؟ دو ديگر اين كه رجال آن توثيق عام دارند يا نه و بالاخره محتواى تفسير و نقل هاى آن يكسر مى تواند مورد پذيرش باشد يا نه؟ تحقيق نويسنده با همه كوتاهى سودمند است.
ـ الغيبه
ابوزينب نعمانى,چاپ اوّل, قم, انوارالهدى, 1380, 376ص, وزيرى.
كتاب, حاوى مباحثى است در باب غيبت امام زمان(عج) . مؤلف با مرورى بر احاديث و روايات مرتبط با موضوع, مطالبى را درباره امامت, امامت حضرت مهدى(عج), غيبت امام زمان(عج) در احاديث ساير ائمه, سيره و خصوصيات حضرت مهدى(عج), ويژگى هاى جامعه قبل از ظهور حضرت مهدى(عج), مقاومت سفيانى در مقابل امام زمان(عج), نحوه تشكيل حكومت اسلامى در زمان امام مهدى(عج), غيبت كبرى و صغرى, علل غيبت و… گرد آورده است.
ـ پژوهشى در اعجاز علمى قرآن:
علوم كيهان شناسى و رياضيات
محمدعلى رضايى اصفهانى,چاپ اوّل, رشت, كتاب مبين, 1380, 232ص, وزيرى.
اولين جلد از مجموعه اعجاز علمى قرآن با عنوان علوم كيهان شناسى و رياضيات به چاپ رسيده است. نگارنده بر آن است تا اشكالات تفسيرى و علمى انطباق آيات با علوم تجربى و نقاط ضعف و قوت ادعاهاى اعجاز علمى قرآن را بررسى كند. عناوين فصل هاى كتاب عبارتند از: كليات (تاريخچه اجمالى انطباق قرآن با علوم تجربى و اعجاز علمى, تفسير اجمالى علوم بشرى, هدف اصلى و فرعى قرآن, اقسام انطباق, ابعاد اعجاز قرآن و…), قرآن و علوم كيهان شناسى (آغاز جهان, مراحل خلقت جهان, هفت آسمان, گسترش آسمان, جاذبه عمومى موجودات, خورشيد و حركات آن, زمين, و پايان جهان) و قرآن و علوم رياضى (اعجاز عددى و نظم رياضى قرآن كريم, مخالفان و موافقان اعجاز عددى قرآن كريم).
ـ پژوهشى در اعجاز علمى قرآن:
علوم زيست شناسى و پزشكى
محمدعلى رضايى اصفهانى,چاپ اوّل, رشت, كتاب مبين, 1380, 408ص, وزيرى.
در جلد دوم از كتاب پژوهشى در اعجاز علمى قرآن موضوعات مختلف زيست شناسى و علوم پزشكى از منظر آيات قرآن شرح و تبيين شده است. برخى از اين موضوعات عبارتند از: منشأ پيدايش حيات در زمين, خلقت انسان اوليه و نظريه تكامل داروين, زوجيت, بهداشت غذايى, بهداشت شخصى, بهداشت مسائل جنسى, بهداشت روان انسان, درمان بيمارى هاى روحى و روانى و اسرار خلقت انسان.
ـ روش هاى تفسير قرآن
رضا مؤدب,چاپ اوّل, قم, اشراق, 1380, 336ص, وزيرى.
در اين كتاب با توجه به روش ها و گرايش هاى تفسيرى از تحولات گوناگون علم تفسير قرآن, مباحثى نيز از اين دست به طبع رسيده است: خصوصيات تفسير دوران صحابه و تابعين, خصوصيات مكاتب تفسيرى مكه, مدينه و عراق, نقش اهل بيت(ع) در تفسير قرآن, گستره اسرائيليات در تفاسير, تفسير اجتهادى و تفاوت آن با تفسير به رأى, مهم ترين تفسيرهاى شيعه و مهم ترين تفسيرهاى اهل سنت.
ـ تطهير با جارى قرآن (تفسير سوره بقره)
على صفايى حائرى,چاپ اوّل, قم, ليلةالقدر, 1380, 440ص, وزيرى.
(تطهير با جارى قرآن) حاوى ترجمه و تفسير سوره بقره است كه با استناد به آيات قرآن, روايات و برخى تفاسير فراهم آمده است. اين كتاب مرورى بر سوره بقره است كه در پنج قسمت شكل گرفته است: 1. از آيه اول تا 20 (در نسبت كتاب و هدايت و انسان و تصويرهايى از ايمان و كفر, انفاق و برخوردهايى از اين دست). 2. از آيه 21 تا28 (دعوت عام و هدايت عبوديت با انواع روش هاى معالجه ريب). 3. از آيه 3تا39 (داستان خلقت جهان و خلافت انسان). 4. از آيه 40 تا 301 (تاريخ حضرت ابراهيم و اسرائيل و روش هاى برخورد هدايتى و تربيتى قرآن). 5. تا آخر سوره (حوزه تشريع عبادات, معاملات و احكام). ذيل آيات قرآن, ضمن توجه به مفردات, تركيب, روابط آيات, و مفاهيم آن ها, گاه تفاسير ادبى, عرفانى يا فلسفى آيات به دست داده شده است.
ـ پيام امام اميرالمؤمنين(ع): شرحى تازه و جامع بر نهج البلاغه, ج3
ناصر مكارم شيرازى,چاپ اوّل, تهران, دارالكتب اسلاميه, 1380, 565ص, وزيرى.
سومين جلد از (پيام امام اميرالمؤمنين(ع)) به شرح و تفسير كتاب نهج البلاغه اختصاص دارد. اين كتاب با همكارى جمعى از علما و به سرپرستى آيت ناصر مكارم شيرازى فراهم آمده است. اين جلد از خطبه 61 آغاز مى شود و با خطبه 90 پايان مى پذيرد. ذيل هريك از خطبه ها, ابتدا متن عربى, سپس ترجمه فارسى آن همراه با شرح و توضيحات, آمده است. علاوه بر آن, شأن نزول, نام خطبه و شماره خطبه و سند خطبه نيز درج شده است. ويژگى مهم كتاب, مقابله متون تاريخى, روايات و احاديثى است كه در كتب شيعيان و اهل سنت نقل شده است. نگارندگان با استناد به منابعى همچون شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد, صحيح بخارى, تاريخ طبرى, الغدير, شرح نهج البلاغه ابن ميثم بحرانى و اصول كافى, مطالب كتاب را فراهم آورده اند.
ـ ميراث حديث شيعه
دفتر ششم, به كوشش مهدى مهريزى و على صدرايى خويى, قم, دارالحديث, 1380, 552ص, وزيرى
ميراث حديث شيعه, عنوان سلسله دفترهايى است كه به عرضه آثار و نوآورى هاى عالمان شيعه در حوزه حديث و علوم حديث نظر دارد. در اين مجموعه, رساله هاى كوتاهى كه در حجم يك كتاب نيستند و تاكنون منتشر نشده اند يا به شكل مطلوبى در اختيار محققان قرار نگرفته اند, تصحيح و احيا مى شوند. هر دفتر از اين مجموعه, داراى پنج بخش است. متون حديث, شرح و ترجمه حديث, علوم حديث, اجازات و مشايخ اجازه, معرفى نسخه.
اين طرح, در سال 1376, در مركز تحقيقات دارالحديث آغاز شده و تاكنون شش دفتر از آن به چاپ رسيده است. دفتر ششم از اين مجموعه در بر دارنده مطالب زير است:
غايةالمرام فى فضائل عليّ و اولاده الكرام(ع), ابطال شبه المتأوّلين لنصّ ولاية اميرالمؤمنين(ع), المراتب فى فضائل عليّ بن أبى طالب(ع), ترجمه منظوم دعاى صباح, كاشف النكات فى شرح الكلمات, شرح الحديثين, ميزان السماء در تعيين مولد خاتم الانبياء(ص), تحقيقى در تاريخ وفات فاطمه زهرا(ع), شرح حديث عمران صابى, اجازات شيخ صالحى بحرانى, اجازات محمّد الأمين الإسترآبادى و معرفى نسخه جوامع الكلام فى دعائم الإسلام بطريق أهل البيت(ع).
ـ الرسائل الرجاليّه
الكلباسى, تحقيق: محمدحسين درايتى, قم, دارالحديث, 1380, 4ج, وزيرى
كتاب الرسائل الرّجاليّه, تأليف ابوالمعالى محمّد بن محمّد ابراهيم كلباسى (1247ـ1315هـ), در قالب رساله هاى مستقل در هريك از موضوعات خاص رجالى نگارش يافته است. برخى از رساله هاى اين مجموعه, پيش از اين اثر عنوان بحث مستقلى نداشته و مؤلف مبتكر بحث تفصيلى آن ها بوده است. بحث در معناى (ثقه), لزوم نقد مشيخه كتب حديث و امثال اين ها را بايد از اين موارد برشمرد. برخى از رساله ها نيز اگرچه در گذشته موضوع بحث ديگر محققان و عالمان رجالى بوده, لكن وى به شيوه اى نو و با تتبع كامل, به تبيين آن ها پرداخته است.
اين مجموعه مشتمل بر بيش از سى رساله رجالى است. برخى از عناوين آن ها عبارتند از: 1. رسالة فى الثقة. 2. رسالة فى تصحيح الحديث بتصحيح الغير. 3. رسالة فى تزكية الرواة من اهل الرجال. 4. رسالة فى الشيخ البهائى. 8 . رسالة فى المحقق الخوانسارى. 9. رسالة فى الصحيفة السجادية. 10. رسالة فى التفسير المنسوب الى الامام العسكرى. 11. رسالة فى لزوم نقد مشيخة الصدوق فى الفقيه والشيخ فى التهذيبين و…. همچنين بيست رساله ديگر در مورد برخى راويان مورد بحث رجاليان, در اين مجموعه آمده است.
پژوهش هاى رجالى ارائه شده در اين اثر از مهم ترين مستندات فرزند وى ابوالمهدى كلباسى مؤلف سماء المقال فى علم الرجال بوده است و اهميت اين كتاب را به آن جا رسانده كه آن را جواهر رجال خوانده اند.
تحقيق اين مجموعه در گروه احياء و تصحيح متون مركز تحقيقات دارالحديث به انجام رسيده و در چهار جلد سامان يافته است. دو جلد نخست اين مجموعه به تازگى منتشر شده و جلد سوم در آستانه نشر است. جلد چهارم نيز در دست تحقيق است.
ـ توضيح المقال فى علم الرجال
ملاّ على كنى, تحقيق: محمدحسين مولوى, قم, دارالحديث, 1380, 344ص, وزيرى
در قرن اخير تحول بسيارى در مباحث رجال حديث شيعه روى داد و آثار تحقيقى فراوانى در اين موضوع نگاشته شد. در اين آثار كليات و قواعد رجالى به تفصيل مورد بحث قرار گرفته است. از جمله طلايه داران تأليف و تحقيق در اصول علم رجال اين قرن بايد از ملا على كنى (1220ـ1306هـ) مجتهد بزرگ تهران در عصر خويش, نام برد.
وى با تأليف توضيح المقال فى علم الرجال, اصول كلى اين دانش ـ شامل تعريف, موضوع و فايده علم رجال ـ را به خوبى ارائه كرد و شبهات اخباريان در عدم نياز به دانش رجال را به صورتى كامل پاسخ گفت. وى همچنين شيوه استفاده از كتب رجالى و تمييز نام هاى مشترك راويان و مصطلحات اين علم را توضيح داده است. در اين مباحث فقط به بيان قواعد كلى اكتفا نشده و با تتبع و بحث دقيق علمى, گروهى از راويان مشترك مورد بررسى قرار گرفته است و ضمن حل مشكل تشخيص اين افراد, نمونه اى از اجراى قواعد رجالى ارائه شده است. اسباب مدح و ذمّ راويان از نظر عقيده و عمل ايشان نيز در فصلى مستقل موضوع بحث قرار گرفته است.
مؤلف در خاتمه كتاب به تقسيم احاديث و بيان اقسام آن به جهات مختلف پرداخته است و در نهايت شرح حال مختصر شصت نفر از مشايخ حديثى مهم را ارائه كرده است.
اين كتاب قبلاً در دو نوبت به صورت سنگى چاپ شده است. در چاپ جديد كتاب, براساس نسخه چاپ سنگى و خطى در گروه احياء و تصحيح متون مركز تحقيقات دارالحديث تحقيق و نشر شده است.
ـ الرجال لابن الغضائرى
احمد بن الحسين الغضائرى, تحقيق: سيد محمدرضا حسينى جلالى, قم, دارالحديث, 1380, 280ص
ابن غضائرى از جمله شخصيت هاى جنجالى عصر خويش بوده كه در توثيق و تضعيف راويان احاديث شيوه خاصى داشته است. وى معاصر رجاليان بزرگى همچون نجاشى و شيخ طوسى بوده است.
از همان ابتدا ديدگاه هاى مختلفى درباره وى ارائه شده است. اما آراى وى در كنار آراى چهار كتاب اصلى و منبع علم رجال قرار داشته و مورد توجه بوده است. سيد بن طاووس حلى در كتاب حل الاشكال, كه اينك مفقود مى باشد, كتاب ابن غضائرى را نيز با چهار منبع ديگر گردآورده بود و شيخ عبداللّه تسترى تمامى منقولات اين كتاب را از حل الاشكال, استخراج نموده است.
پس از وى عنايت الله قهپايى تمامى متن استخراج شده را در كتاب مجمع الرجال خويش مورد استفاده قرار داد, و تاكنون تنها منبع قابل دستيابى به آراى ابن غضائرى همين كتاب اخير بود.
استاد سيد محمدرضا حسينى جلالى براى نخستين بار با استفاده از نسخه هاى خطى موجود از استخراج مرحوم تسترى, به تحقيق اين اثر پرداخته و متن آن را با منقولات ابن غضائرى در كتب مهم رجالى مقابله نموده است. همچنين آراى اين رجالى بزرگ كه در نسخه هاى خطى موجود نبوده, از ديگر مصادر استخراج شده و به عنوان مستدركات كتاب ارائه شده است.
شرح حال مؤلف و معرفى كتاب در مقدمه اثر, اهمّ ديدگاه ها را در مورد هر دو منعكس نموده است. و نيز فهرست هاى نُه گانه فراهم آمده در پايان كتاب, دست يابى به محتواى اين اثر را آسان مى سازد.
ـ الفهرست الموضعى لايات القرآن:
آيات التوحيد
محمد محمديان,چاپ اوّل, تهران, مشكوة, 1380, 540ص, وزيرى.
جلد اول از مجموعه (الفهرست الموضوعى لايات القرآن) شامل فهرست موضوعى آياتى است كه درباره توحيد نازل شده است. اين آيات ذيل هفتاد و دو فصل (25باب اصلى) به زبان عربى سامان يافته است. عناوين برخى باب ها بدين قرار است: اسماءالله; علم الله; قدرت الله; رحمه الله; خالقيت الله; مالكيت الله; ربوبيت الله; هدايت الله; اراده خداوند و مشيت الله; اذن الله; توحيد; شرك به خداوند و تسبيح خداوند.
ـ نردبان آسمان: جستارى در قرآن و عرفان
گردآورنده: عبدالوهاب شاهرودى,چاپ اوّل, تهران, قلم, 1380, 432ص, رقعى.
(نردبان آسمان) مشتمل بر مجموعه مباحثى درباره قرآن است كه نگارنده آن ها را براساس تفاسير گوناگون گردآورى كرده است. وى در اين كتاب ضمن تفسيرى عرفانى از برخى آيات قرآن كريم, پاره اى از تفاسير عرفانى را معرفى مى كند. در فصل نخست علاوه بر به دست دادن تعريفى از تفسير, جايگاه آن در شناخت خداوند, و انواع تفسيرها توضيح داده شده است. در فصل دوم بحثى در باب تاريخ تفسير با عناوينى از اين دست به چاپ رسيده است. پيامبر اكرم(ص) و تفسير, صحابيان و تفسير, مصادر تفسيرى صحابه, صحابيان نامدار در تفسير, ويژگى هاى تفسير در عصر صحابه, روش هاى عمده در تفسير, و عصر تدوين در تفسير, فصل سوم به ارتباط عرفان و قرآن اختصاص دارد. در اين فصل ابتدا تعريف و اصول عرفان, سپس مبانى عرفان در تفسير (عرفان و قرآن, عرفان و انسان عرفان و جهان, عرفان و زبان, عرفان و عقل و غيره) شرح داده شده است. در فصل چهارم, پنج تفسير عرفانى قرآن معرفى مى شود كه عبارتند از لطائف الاشارات; كشف الاسرار, عرائس البيان, غرائب القرآن, و روح البيان.
ـ الاكتفاء بماروى فى اصحاب الكساء(ع)
محمدحسين حسينى جلالى; محقق: محمدجواد جلالى,چاپ اوّل, قم, بوستان كتاب قم, 1380, 992ص, وزيرى.
كتاب حاضر برگزيده بخش هاى مربوط به اصحاب كساء از كتاب تاريخُ مدينة دمشق تأليف على بن الحسن ابن عساكر (499ـ 571ق) است كه به زبان عربى نگارش يافته است. نويسنده ضمن تصحيح, مطالبى در شرح و توضيح آن آورده است. موضوع اصلى كتاب شرح زندگى, سيره, مناقب و كرامات پنج تن آل عبا, همچنين احاديث و رواياتى در باب اصحاب كساء است كه از منابع متعدد اهل سنت و شيعه گردآورى شده است.
ـ حكومت و سياست:
نامه اميرالمؤمنين(ع) به شيعيان درباره خلفا (تشريح جريان سقيفه و اوضاع…)
على اكبر ذاكرى,چاپ اوّل, قم, بوستان كتاب قم, 1380, 144ص, رقعى.
نويسنده در اين كتاب يكى از نامه هاى حضرت على(ع) را كه در پاسخ به سؤالى درباره سه خليفه پيشين نگاشته اند بررسى كرده است. اميرالمؤمنين(ع) در اين نامه به جريان سقيفه و شيوه انتخاب خليفه اول, دوم و سوم اشاره نموده اند و گاه نقد خود را بر اين انتخاب ها كه موجب ضايع شدن حق خود شده, بيان كرده است. پس از آن به جريانات و حوادث دوران خلافت ظاهرى خويش, مانند بيعت مردم, جنگ جمل, صفين و نهروان اشاره نموده, از مردم مى خواهند كه در دريافت و حفظ حكومت تلاش كنند تا به دست نااهلان و طرفداران معاويه نيفتد. اخلاق و تعليم و تربيت
ـ نگاهى نو در آينه معارف به خنده
شوخى, شادمانى
احمد لقمانى, چاپ اوّل, قم, سابقون, 1380, 166ص, رقعى.
در اين كتاب, خنده, شوخى و شادمانى از منظر آيات قرآن, احاديث و روايات, همچنين از ديدگاه شاعران و انديشمندان, بررسى و ارزيابى شده اند. در ادامه, با استناد به يافته هاى روان شناسان, شرحى از عوامل شادى آفرين در زندگى به دست داده مى شود. در پايان, شادمانى ماندگار و عوامل آن از نگاه اميرالمؤمنين على(ع) تبيين مى گردد.
ـ خانواده از ديدگاه امام اميرالمؤمنين(ع)
على قائمى اميرى,چاپ اوّل, تهران, انجمن اولياء و مربيان جمهورى اسلامى, 1380, 380ص, وزيرى.
در كتاب حاضر, اهميت و جايگاه نظام خانواده از ديدگاه حضرت على(ع) بازگو شده است. نگارنده با استناد به دو كتاب نهج البلاغه و غررالحكم, مجموعه احاديثى را در ارتباط با خانواده جمع آورى كرده, سپس طى چهارده بخش مباحثى درباره آن سامان داده است. وى ذيل هريك از احاديث, ضمن ترجمه و شرح كوتاه, ديدگاه هاى برخى علماى اسلامى و انديشمندان تعليم و تربيت را ذكر كرده است. عناوين بخش هاى كتاب عبارتند از: آفرينش, انسان, خانه, خانواده, تشكيل خانواده, قواعد و مراسم ازدواج, روابط خانواده و زاد و ولد, حقوق خانواده, گذران امور خانواده, اخلاق در خانواده, تربيت در خانواده, خانواده و عفاف, اقتصاد خانواده, خانواده و عفاف, اقتصاد خانواده, خانواده و ارحام, عوامل فروپاشى خانواده و مرگ و طلاق.
ـ چهار وادى سلوك
محمدكاظم بصيرى ابرقويى,چاپ اوّل, قم, دفتر نشر الهادى, 1380, 544ص, وزيرى.
(چهار وادى سلوك) شامل مجموعه مطالب, احاديث, آيات قرآن كريم و حكايات است كه در باب سير و سلوك نگارش يافته است. نگارنده در فصل نخست ذيل عنوان توحيد و عرفان اين مباحث را فراهم آورده است: خداشناسى, درجات و مراتب توحيد, عقايد هندوها در مورد خدا, علم فعلى و انفعالى, مراحل و منازلى كه در سير و سلوك بايد رعايت شود, اقسام عرفان و عجايبى از خلقت موجودات جهان. در فصل دوم با عنوان اعتقادات عبادت و احكام, اين موضوعات مطرح شده است: دعا, ايمان, تقوا, نماز, زكات و انفاق, حج, شهادت, معاد و عبوديت. فصل سوم شرح كوتاهى از زندگى, سيره و كرامات چهارده معصوم(ع) است كه ذيل عنوان ولايت و رهبرى درج شده است. فصل چهارم به مبحث اخلاق اختصاص يافته كه ذيل آن اين موضوعات مطرح گرديده است: خلق چيست؟, فضايل اخلاقى, رذايل اخلاقى, رابطه علم و اخلاق, اقتصاد و كار از نظر اسلام و تبليغ. فقه و اصول
ـ الاقليات المسلمه فى العالم
گردآورنده: رعدهادى جباره,چاپ اوّل, تهران, الهدى, 1380, 252ص, وزيرى.
كتاب حاوى ده مقاله است كه در نخستين كنگره حفظ حقوق اجتماعى و دينى اقليت هاى مسلمان در كشورهاى جهان عرضه شده است. اين كنگره در 23/5/1998 در شهر مادريد برگزار گرديد. متن مقالات عربى است و عناوين آن عبارتند از: امنيت در كشورهاى غير مسلمان براى مسلمانان, عزالدين عراقى; راه هاى حل مشكلات مسلمانان اقليت در كشورهاى غير مسلمان, محمدعلى تسخيرى; اقليت مسلمان در جهان حال و آينده, محمد ابوحسان; حمايت حقوق اقليت ها در طول غيرمسلمان, ابوبكر محى الدين; مختصرى درباره مسلمانان اقليت در كشور سنگاپور, ابوبكر محى الدين; اسلام و مسلمانان در برزيل, على الصيفى; مسلمان در استراليا, مجلس مسلمانان استراليا, مسلمان كشور آمريكا, احمد محمد الحطاب; و اقليت مسلمانان در اسپانيا و جامعه ابن رشد اسلامى, منصور عبدالسلام.
ـ ديات
ابوالقاسم گرجى, با همكارى روشنعلى شكارى, حسين فريار, محسن صفرى, چاپ اوّل, تهران, دانشگاه تهران, مؤسسه چاپ و انتشارات, 1380, 226ص, وزيرى.
كتاب حاضر, به شرح و تفسير بخشى از قانون مجازات اسلامى ايران, يعنى (ديات) اختصاص دارد. نگارنده در اين كتاب ضمن تقدير از تلاش هاى علما, پيشوايان و تابعان مذاهب گوناگون اسلامى, در مقام نقد روش هاى جارى در قانون مجازات اسلامى برآمده است. وى در بخشى از كتاب اذعان مى دارد: …با اين حال در مورد علوم و معارف اسلامى حتى از نخبگان و شايستگان, نظرى تازه و نو ديده نمى شود و حتى در مسائل به اصطلاح مستحدثه جز همان تفكرات و احتمالات بنيادگرايانه چيزى ملاحظه نمى گردد. كتاب طى دو مبحث اصلى (ديه نفس) و (ديات اعضا و منافع آن ها)سامان يافته است. مؤلف در مبحث نخست: ابتدا تعريف و تاريخچه اى از ديه و مبناى خونخواهى پيش از اسلام و بعد از آن به دست مى دهد. سپس انواع قتل (قتل عمد, قتل شبه عمد, قتل خطا), تغليظ ديه, ديه زن, ديه ولد الزنا و ديه ذمى را توضيح مى دهد. در ادامه نيز موجبات ضمان كيفرى (مباشرت, تسبيب و تزاحم) را مطرح مى كند. مبحث دوم شامل چهار فصل است كه عناوين آن ها از اين قرار است: كليات; اعضايى كه ديه مقدر دارند; ديه جنايت بر منافع اعضا و ديه زخم هاى سر و صورت. نگارنده با استناد به منابع فقهى اهل تسنن و تشيع (به ويژه جواهرالكلام, تحريرالوسيله, وسائل الشيعه, المغنى, شرح لمعه و مسالك), همچنين آيات قرآن كريم, مطالب كتاب را تدوين كرده است.
ـ اصول و مبانى اقتصاد اسلامى در قرآن
محمدرضا مهدوى كنى,چاپ اوّل, تهران, دانشگاه امام صادق(ع), 1380, 224ص, رقعى.
كتاب حاضر, حاوى متن تقريرات درس (آيات الاحكام) آيةاللّه محمدرضا مهدوى كنى است كه سال ها پيش براى دانشجويان رشته معارف اسلامى و اقتصاد دانشگاه امام صادق(ع) ايراد شده است. اين كتاب طى دو بخش اصلى سامان يافته است. پيش از شروع بخش هاى اصلى, مطالبى در باب مفهوم اقتصاد در قرآن, تعريف علم اقتصاد, و شيوه تفسير آيات اقتصادى قرآن كريم درج گرديده است. بخش اول كه ذيل عنوان (اصول نظرى و فلسفه اقتصاد اسلامى در قرآن كريم) آمده, مشتمل بر شرح و توضيح هفت اصل اقتصادى از قرآن است كه عبارتند از: خالقيت و ربوبيت; حاكميت الله; اصالت حق; مالكيت; تسليط و تسخير; تأمين و تضمين روزى و تفاوت و تفضيل. در فصل دوم شش اصل ديگر از اصول و مبانى حقوقى اقتصاد در قرآن كريم تفسير شده كه بدين قرارند: ثبات و تطور, قسط و عدل, حرمت اكل مال به باطل, اباحه مصرف, لاضرر و مالكيت.
ـ الرسائل الفقهيه
مرتضى حسينى نجومى,چاپ اوّل, قم, انصاريان, 1380, 220ص, رقعى.
كتاب حاضر كه به زبان عربى تدوين شده, طى چهار فصل شامل برخى احكام و مسائل فقهى است. احكام و فتاوى جمع آمده در كتاب, ذيل اين موضوعات سامان يافته است: تصوير و تمثال ها (نقاشى كردن و نگاه كردن به برخى تصاوير), خمر و مسكرات, غنا (موسيقى, آواز خواندن, گوش دادن به موسيقى) و نظرى فقهى بر ماليات.
ـ الربا و البنك الاسلامى (بحوث فقهيه)
ناصر مكارم شيرازى; تهيه و تنظيم: ابوالقاسم عليان نژادى,چاپ اوّل, قم, مدرسة الامام على بن ابى طالب(ع), 1380, 190ص, رقعى.
(الربا والبنك الاسلامى) مشتمل بر مجموعه مطالب و تقريرات ناصر مكارم شيرازى است كه در باب ربا, بهره و نظام بانكدارى اسلامى تدوين شده است. اين كتاب به زبان عربى است و طى آن مجموعه احكام فقهى و مسائل مربوط به بهره و بانكدارى همراه با پرسش و پاسخ آمده است. عناوين مطالب كتاب عبارتند از: ادله حرمت ربا در اسلام; ربا در روايت اسلامى; حكمت تحريم ربا; ارتباط اخلاق با معاملات اقتصادى; رباى معاوضه و رباى قرض; دلايل تحريم ربا در قروض; قرض هاى ممنوع; احاديث تحريم ربا و نظاير آن.
ـ حقوق بشر از ديدگاه اسلام: آراء دانشمندان ايرانى, و ديگران,
چاپ اوّل, تهران, الهدى, 1380, 500ص, وزيرى.
كتاب حاضر, شامل مقالاتى است كه در كنفرانس اسلام و حقوق بشر (21 آذرماه 1377) عرضه شده است. اين كنفرانس با هدف روشن نمودن افكار خارجيان با آرا و نظرات انديشمندان ايرانى درباره حقوق بشر شكل گرفت. مباحث اصلى كنفرانس حول سه محور اصلى قرار داشت كه عبارتند از: مبانى حقوق بشر, حقوق بشر در عرصه اجتماعى, و حقوق بشر در عرصه بين المللى. در محور نخست به برخورد مسلمانان با مفهوم حقوق بشر در غرب و در محور دوم به بررسى مسأله مالكيت و حقوق اقتصادى زنان به ويژه از ديدگاه اسلام توجه شده و محور سوم نيز متضمن دو مبحث است: 1. بسترهاى تاريخى و نظرى شكل گيرى حقوق بشر, 2. اصول حقوق بشر دوستان در اسلام. عناوين پاره اى از مقالات بدين قرار است: منابع حقوق بشر در اسلام, جوادى آملى; آزادى هاى فردى در اسلام, سيد محمد خامنه اى; حقوق سياسى مردم در اسلام, محسن كديور; نقد و بررسى اعلاميه قاهره در مورد حقوق بشر در اسلام, حسين مهرپور; حقوق اقتصادى و استقلال مالى زنان, زهرا داور; حقوق بشر دوستانه از نظر اسلام و حقوق بين المللى معاصر, مصطفى محقق داماد, و تأثير تحولات بين المللى بر مفهوم حقوق بشر,احمد نقيب زاده.
ـ سلوك بين المللى دولت اسلامى
محمد حميدالله; مترجم: مصطفى محقق داماد,چاپ اوّل, تهران, مركز نشر علوم اسلامى, 1380, 496ص, وزيرى.
نوشتار حاضر, يكى از كتاب هاى پروفسور محمد حميدالله است كه در زمينه حقوق بين الملل عمومى از ديدگاه اسلام نگارش يافته است. نگارنده, مطالب خود را طى چهار بخش (49 فصل) با استناد به منابع فقه حنفى فراهم ساخته است. بخش نخست با عنوان كليات شامل موضوعاتى است همچون: تعريف ماهيت حقوق بين الملل اسلامى, موضوعات حقوق بين الملل اسلامى, غايت و هدف حقوق بين الملل اسلامى, ضمانت اجراى قوانين بين المللى و اسلام, و اصول و منابع حقوق بين الملل اسلامى. بخش دوم به مبحث صلح اختصاص يافته كه با اين موضوعات فراهم آمده است: استقلال, اموال, صلاحيت, برابرى مقام و شأن دولت ها, و ديپلماسى. در بخش سوم ذيل عنوان روابط خصمانه به اين موضوعات اشاره شده است: انواع روابط خصمانه, ماهيت و تعريف جنگ, جنگ هاى مشروع, دشمنان, ارتداد, جنگ هاى داخلى و دزدان دريايى و راهزنان بين المللى, جنگ با بيگانگان غيرمسلمان, اعلان جنگ, آثار اعلان جنگ و مانند آن. در بخش چهارم, مبحث (بى طرفى) با اين موضوعات درج شده است: اصطلاح علمى مبين بى طرفى, تعاليم قرآن درباره بى طرفى, مقررات بى طرفى از نظر فقها, مفهوم تعارض, قوانين در اسلام, دستور به فرماندهان, و معاهدات بى طرفى در زمان رسول الله(ص). تاريخ و شرح حال
ـ عبدالله بن سبا, واقعيت ناشناخته
محمدجواد حسينى بغدادى, مترجم: جعفر فاضل,چاپ اوّل, مشهد, عاتف, 1380, 144ص, وزيرى.
كتاب حاضر برگردانى است از كتاب (عبدالله بن سبا الحقيقه المجهوله) كه طى آن مؤلف با ذكر دلايل متعدد به رد ادعاهاى عبدالله بن سبا پرداخته و حقانيت شيعه را به اثبات رسانده است. كتاب متشكل از دو بخش است. مطالبى درباره شخصيت عبدالله بن سبا مطرح مى گردد. مطالب اين بخش در سه قسمت تدوين شده است: 1. رواياتى كه در مذمت عبدالله سبا و برائت از او ذكر گرديده; 2. رواياتى كه در خلال بيان احكام شرعى درباره عبدالله بن سبا و چگونگى برخورد على(ع) با او بازگو شده است. در بخش دوم نيز نقد و تحليلى از محتويات كتاب (عبدالله بن سبا و اساطير اخرى) فراهم آمده است. مؤلف اين كتاب برخلاف مؤلف كتاب ياد شده ابن سبا را اسطوره نمى داند امّا تأثيرگذارى او را در فكر شيعى و جريانهاى تاريخى بگونه اى كه عالمان اهل سنت ادعا كرده اند نقد و رد مى كند.
ـ پارسايى و شجاعت امام على(ع)
احمد صادقى اردستانى,چاپ اوّل, قم, مرتضى, 1380, 96ص, رقعى.
در كتاب حاضر, دو فضيلت از فضايل حضرت على(ع) يعنى (پارسايى) و (شجاعت) با استناد به منابع مختلف تشريح شده است. نگارنده ضمن مرورى كوتاه در زندگى امام على(ع), مجموعه احاديث و حكايت هايى را كه درباره زهد و شجاعت آن حضرت روايت شده, جمع آورده است. در بخش نخست, ابتدا تعريفى از زهد و پارسايى فراهم مى آيد, سپس تفاوت زهد با رهبانيت, فلسفه زهد, زهد امام على(ع) و شرايط اجتماعى زهد بيان مى شود. در بخش دوم دلاورى ها و شجاعت هاى امام على(ع) در خلال جنگ هاى مختلف ذكر مى گردد, همچنين مطالبى با اين موضوعات, به طبع مى رسد: دلاورى و شجاعت على(ع), شجاعت در بيان اهل بيت(ع) و شجاعت على(ع) و راز اين شجاعت.
ـ زندگانى اميرالمؤمنين على بن ابيطالب(ع)
جواد فاضل,چاپ اوّل, تهران, افراسياب, 1380, 566ص, وزيرى.
نگارنده براى تشريح زندگى امام على(ع) مطالب اصلى را به مبحث امامت و وقايع پس از خلافت حضرت اختصاص داده و به موضوعاتى نظير واقعه غديرخم, شوراى سقيفه, سكوت على(ع), كشته شدن عثمان و بيعت مردم با على(ع), جنگ هاى صفين, جمل و نهروان اشاره كرده است. علاوه بر آن شرح كوتاهى درباره قضاوت ها, ويژگى هاى شخصيتى و اخلاقى, علم و دانش حضرت على(ع), همچنين سخنانى از آن حضرت فراهم آورده است.
ـ تاريخ الاجداد
على احمدى,چاپ اوّل, خرم آباد, افلاك, 1380, 228ص, وزيرى.
كتاب شامل مباحث متنوعى در باب عقايد اسلامى و تاريخ آل زيار است كه در سى باب فراهم آمده و عناوين برخى از آن ها عبارتند از: در ستايش بارى تعالى; داستان حضرت ابراهيم و اسماعيل(ع); چند گفتار درباره امامت و نبوت; گفتارى در باب معراج پيامبر(ص); شجاعت على(ع) و امام حسين(ع); سكونت كنونى آل زيار, طايفه آل زيار در كردستان و وصيت نامه براى بازماندگان آل زيار.
ـ مجموعه مقالات سمينار: تاريخ علم در اسلام و نقش دانشمندان ايرانى
به اهتمام: محمدعلى شعاعى,چاپ اوّل, تهران, الهدى, 1380, 304ص, رقعى.
مجموعه حاضر مشتمل است بر مقالات سمينار يك روزه سهم و نقش دانشمندان ايرانى در تاريخ علم در اسلام. عناوين آن بدين قرار است: مدينه فاضله فارابى; روابط تركيبات, فلسفه مابعدالطبيعه; سهم رياضيات ايرانى در ادوار جهانى رياضيات; اهميت ميراث پزشكى در ايران و اسلام; علوم اسلامى در دانشگاه پراك; تاريخچه آموزش و نهادهاى آموزشى فلسفى در ايران و اسلام; امپراتور فردريك دوم و انتقال علوم اسلامى به غرب; آثار دانشمندان ايرانى درباره آثار علوى و تأثير نظريات طبيعى دانان يونانى بر آن ها و محل نمادين در نيمكره شمالى براى دعاى همگانى. يادآور مى شود اين سمينار در سال 1376 توسط مركز مطالعات فرهنگى ـ بين المللى در تهران برگزار گرديد.
ـ ياد و يادآوران: يادى از معلم شهيد دكتر على شريعتى از زبان يادآوران…
گردآورنده: عليرضا خواجويى,چاپ اوّل, اصفهان, غزل, 1380, 618ص, وزيرى.
ياد يادآوران حاوى سخنرانى ها و نظرات شخصيت هاى مختلف درباره دكتر شريعتى است. نقد و بررسى نامه منتسب به شهيد مطهرى, زندگى نامه دكتر شريعتى, مجموعه فهرست كتاب هاى نامبرده, نيز منتخبى از آثار وى از ديگر مطالب اين كتاب است. از جمله افرادى كه نظرات آنان در كتاب درج شده عبارتند از: امام خمينى(ره), استاد مطهرى, دكتر بهشتى, آيةاللّه سيد على خامنه اى, سيد محمد خاتمى, امام موسى صدر, مصطفى چمران, محمد مفتح, محمدتقى شريعتى, محمدتقى جعفرى, محمدرضا حكيمى, مهدى بازرگان, سيد هادى خسروشاهى, عبدالكريم سروش, سيد محمود دعايى, ميرحسين موسوى, عطاءالله مهاجرانى, على اكبر رفسنجانى و مجتهد شبسترى.
ـ جلال اهل قلم
(زندگى, آثار و انديشه جلال آل احمد)
گردآورنده: حسين ميرزايى,چاپ اوّل, تهران, سروش, 1380, 334ص, رقعى.
نگارنده در اين كتاب كوشيده است تصويرى از زندگى جلال آل احمد به دست دهد و كنار آن, آثار و انديشه او را بررسى نمايد. وى مطالب كتاب را در دو بخش فراهم مى آورد. بخش اول كه (جلال در مسير شدن) نام دارد, حاوى اين موضوعات است: زندگى و آثار; زمينه هاى فكرى آل احمد; پايگاه و حلقه اجتماعى آل احمد; بحران هاى اجتماعى عصر آل احمد. بخش دوم كتاب نيز كه با عنوان (انديشه هاى اجتماعى), به طبع رسيده است, اين موضوعات را دربردارد: رسالت ادبيات در اجتماع; غربزدگى; روشنفكرى; زنان; مذهب و روحانيت; حكومت; آموزش و پرورش و موضوعات ديگر. نگارنده در مبحث پايانى تحت عنوان جمع بندى, خاطرنشان مى كند: جلال آل احمد متفكرى است كه مهم ترين دغدغه او در دوران حياتش بررسى مسائل اجتماعى ايران بوده است و انجام اين مهم را در قالب داستان ها, مقالات و گزارش هاى او مى توان به وضوح مشاهده نمود… او رسالت ادبيات را, شناخت و بيان مسائل حيات و زندگى اجتماعى انسان ها مى داند و خود به دنبال ارائه راه حلى براى اين جدال بود. آل احمد غربزدگى را مهم ترين مسأله اجتماعى ايران عصر خود مى داند و در صدد شناخت علل آن (اعم از داخلى و خارجى) است. آل احمد با طرح مسأله بازگشت به خويش ـ كه شادروان دكتر شريعتى آن را بال و پر بخشيد ـ به دنبال هويت تاريخى و اصيل ايرانى است و اين هويت تاريخى را تكيه گاه اصلى مى داند.
ـ درآمدى بر تاريخ نگرى
و تاريخ نگارى مسلمانان
ابوالفضل شكورى,چاپ اوّل, قم, بوستان كتاب قم, 1380, 288ص, وزيرى.
اين كتاب حاوى دوازده مقاله از نويسنده در زمينه مباحث تاريخ نگرى و تاريخ نگارى مسلمانان است كه در آن ها كوشش شده اين مقوله مطرح گردد كه مسلمانان با بهره گيرى از تعاليم اسلام, تاريخ را چگونه مى ديده اند و چگونه مى شناخته اند و چه سان براى ديگران ثبتش مى كرده اند؟ از مجموع دوازده مقاله اين كتاب, يك مقاله با عنوان (مفهوم زيربنا و روبنا در جامعه و تاريخ) متضمن ديدگاه شخصى نگارنده در زمينه تاريخ نگرى است. بقيه مقاله ها به گزارش و تبيين كيفيت و مشخصات تاريخ نگارى, تاريخ نگرى دانشمندان و مورخان مسلمان در گذشته, و نقد و بررسى و معرفى ميراث برجاى مانده از آنان اختصاص يافته است. عناوين مقالات كتاب به اين شرح است: 1. مفهوم اصطلاح تاريخ; 2. تاريخ چيست: علم يا هنر؟ 3. خودآگاهى تاريخى مسلمانان و آثار آن در زندگى سياسى و اجتماعى امروز آنان; 4. ارزيابى ميراث تاريخ نگارى مسلمانان; 5. فهرست موضوعى آثار مورخان اسلامى تا سده چهارم; 6. مفهوم زيربنا و روبنا در جامعه و تاريخ; 7. روش تاريخ نگارى مسعودى; 8. تاريخ فرشته, نمونه اى از تاريخ نگارى مسلمانان شبه قاره; 9. دكتر ترمانينى و اهميت سال شمارنويسى او; 10. اهميت و اصول تاريخ نگارى از ديدگاه امام خمينى(ره); 11. جايگاه شهيد مطهرى در احياى بينش تاريخ اسلام; 12. ضرورت آموزش تاريخ در حوزه هاى علميه. كتاب با فهرست اعلام و كتاب نامه به پايان مى رسد. گفتنى است تعدادى از مقالات اين مجموعه قبلا در نشريات مختلف چاپ شده و برخى ديگر براى نخستين بار در كتاب حاضر انتشار يافته اند.
ـ تاريخنامه طبرى
محمد بن جرير طبرى; مترجم: محمد بن محمد بلعمى; مصحح: محمد روشن,چاپ اوّل, تهران, سروش, 1380, 772ص, وزيرى.
(تاريخنامه طبرى) كه اينك چاپ دوم و كامل ترين متن تصحيح شده آن در پنج جلد با تعليقات و يادداشت هاى مفصل و تحقيقى به چاپ رسيده, ترجمه اخبار الامم والملوك, اثر محمد بن جرير طبرى است. مصحح كتاب در پيش گفتار مفصل خود به انتساب ترجمه تاريخ طبرى به بلعمى, طبرى و آثارش, تاريخ طبرى, خاندان بلعمى, ترجمه تاريخنامه طبرى, تصحيح متن و نسخه هاى مورد استفاده و روش كار خود اشاره كرده, خاطرنشان مى كند: ترجمه تاريخنامه طبرى به سال 352ق به روزگار سامانيان, در دوران منصور بن احمد بن اسماعيل صورت پذيرفته است. ابوعلى محمد بن محمد بلعمى از پايه و مايه دانش, بهره اى چندان نداشته و در ترجمه تاريخ طبرى واسطه اى بيش نبوده است. ترجمه در واقع در سه گونه روايت, حاصل كار سه گروه از دبيران و منشيان دانشمند ديوان سامانيان بوده و به احتمال زياد از كار هم اطلاع نداشته اند… پس شايسته است نام درست اثر را ـ تاريخنامه طبرى ـ بخوانيم و براى سفارشى كه امير سامانى, منصور بن نوح به زمان ابوالحسن فائق خاصه به بلعمى كرده است و از او خواسته تا متن تاريخ طبرى را به فارسى برگردانند, آن را منسوب به بلعمى بدانيم و نه حاصل كار او و ترجمه او. نسخه هاى تاريخنامه طبرى با دو مقدمه آغاز مى شود. پاره اى از نسخه ها با مقدمه فارسى. از اين رو ما با روايت هاى گوناگون از تاريخنامه رو به روييم نه با نسخه هاى متفاوت. تاريخنامه طبرى با تاريخ عمومى عالم از زمان حضرت آدم شروع مى شود و وقايع بعدى با
مجله هاى پـژوهشى
ـ اخبار دين
شماره 2, مهر80
ناآگاهى نسبت به اسلام در جوامع اروپايى; برگزارى سمينار اسلام و گفتگوى تمدن ها در عربستان; چالش هاى جديد در ترجمه كتاب مقدس; گردهم آيى صدها محقق و پژوهشگر هندو در گنگ و….
ـ اشراق
شماره 6, مهر و آبان80
آزادى, نزاع ها و چالش ها; نگاه دين به انسان و…; سير مطالعات در مباحث اعتقادى; اعتكاف, تمرين بندگى و….
ـ اطلاعات سياسى ـ اقتصادى
سال15, شماره 11و12, مرداد و شهريور80
گفتگوى تمدن ها, نياز به نظريه; سازمان ملل متحد و انديشه گفتگوى تمدن ها, جهانى شدن: نظريه ها و رويكردها; شرق شناسى, جهانى شدن و روابط بين الملل; حفظ ميراث فرهنگى و طبيعى, دشوارى ها, تنگناها و رهنمودها; نقش فرهنگ در توسعه پايدار, معرفى و نقد كتاب و….
ـ اصلاح و تربيت
سال7, شماره 79, شهريور80
نماز بهترين عامل كاهش جرم; بررسى وضعيت مجازات اعدام; بررسى علل و انگيزه هاى جرايم زنان زندانى و….
ـ انتظار
سال1, شماره 1, پاييز 80
گفت وگو با استاد محسن قرائتى; مبانى كلامى مهدويت; مبانى اعتقادى مهدويت; سازمان رهبرى شيعه در غيبت صغرى; مهدى منتظر و سير تاريخ; نگاهى به كتاب غيبت نعمانى; بررسى احاديث مهدويت; آسيب شناسى تربيتى مهدويت; مهدويت و فرقه هاى انحرافى; مرورى بر دعاى ندبه و…
ـ پاسدار اسلام
سال20, شماره 238, مهر80
انتظار بشر از دين; درس ها و عبرت هاى جنگ نهروان; ريشه يابى, پديده اباحيگرى; ارزش تربيت و موعظه; شبهه اى پنهان, در آيينه اخلاص; علم و عمل در نهج البلاغه علوى(ع); نگاهى به حوادث اخير در آمريكا و….
ـ پاسدار اسلام
سال20, شماره 239, آبان80
منبع نقلى دين و انتظار بشر از آن; شعار متشابه, ابزار انحراف; شرح دعاى كميل; در مصاف با اباحيگرى; توحيد و خداشناسى; تماشاى تزكيه و….
ـ پژوهش و سنجش
سال2, شماره 6, تابستان 80
مرورى گذرا بر آسيب شناسى پژوهشى; پژوهش در انديشه و فقه سياسى; گفت وگو با آيةاللّه سيد كاظم حائرى; مسأله اى به نام (قرائت رسمى); طرح هاى درحال انجام مراكز پژوهشى و….
ـ پگاه حوزه
شنبه 21مهر80/ 25رجب1422
گونه شناسى رويكرد دينى; رهيافت هاى فكرى جنبش دانشجويى; آسيب شناختى دموكراسى در فلسفه افلاطونى; آزادى با اباحيگرى متفاوت است; مردم سالارى دينى, فرصت ها و چالش ها و….
ـ پگاه حوزه
شماره 23, شنبه 28مهر80/ شعبان1422
هجوم آشكار, اهداف پنهان; تروريسم و تراژدى هزاره سوم; آوارگان افغان, دريغ از نان و امنيت; حكومت جايگزين در افغانستان, گمانه ها و رويكردها; رويكردهاى رهيافت اسلامى; موج سوم بنيادگرايى اسلامى; جريان شناخت ناسيوناليسم ايرانى; آزادى, گوهر ايمان و ديانت است; مشكلات دموكراسى در انديشه سياسى غرب و….
ـ پگاه حوزه
شماره 25, شنبه 12آبان80/ 17 شعبان1422
ضرورت مديريت شادى و هيجان; بقا و زوال امپراتورى ايالات متحده; مطالبات و آسيب هاى جنبش دانشجويى, نقش روشنفكران ايرانى در فرآيند توسعه و نوسازى; گفتمان نظرى پست مدرنيسم در ايران; پيشگامان اصلاح دينى و دموكراسى; پيوند آسمان و زمين و….
ـ پيام حوزه
سال8, شماره 2, تابستان 80
آفت هاى رشد تحصيلى و علمى حوزه علميه; مصوبات شوراى عالى حوزه علميه; زندگى سياسى شيخ بهايى(ره); شكوفايى بحث هاى كلامى در عصر امام صادق(ع) و علل آن; حوزه هاى علميه و تفكر فلسفى غرب; شرح حال فقيه اهل بيت(ع) آيةاللّه العظمى ميرزا كاظم تبريزى(ره) و…
ـ پيام زن
سال10, شماره 8 (پياپى116), آبان 80
حضرت مهدى(عج) از رواق چشم يار; رياست و سرپرستى خانواده; فاطمه بنت الحسن(ع) مادر باقرالعلوم(ع); اشتغال زنان از نگاه قرآن و سنت; مشاور شما; تازه هاى پژوهش; مسموميت ها و گزيدگى ها و….
ـ پيام صادق
سال6, شماره 36, مرداد و شهريور80
تجارت الكترونيكى; نقش پارادايم ها در فرآيند موفقيت; تفسير سوره اعراف; غلط ننويسيم و….
ـ تابران
سال1, شماره 5, مرداد و شهريور 80
جلال الدين محمد رومى بلخى; خان هشتم و آدمك, روايتى از مرگ فضيلت ها; نگرشى بر وصاياى ارسطو به شيماس; نگاهى به نظريه خلقت در منطق الطير; عشق شهريار در جست وجوى معانى; محور شعر جوان امروزى انديشه است.
ـ تاريخ اسلام
سال2, شماره 2 (پياپى6), تابستان 80
صابئين در قرآن; عبدالله بن جعفر بن ابى عبدالله; اهل ذمّه در صدر اسلام; تشيّع در عصر غيبت صغرى, تداوم و تحول; مشكله فرهنگ در تاريخ نگارى يعقوبى; تحول و تطور در نيروى دريايى مسلمانان (تا پايان خلافت عباسى); نمودى از جامعه مسلمانان در آغاز سده هفتم ميلادى; تاريخ دانشوران و فهارس مصنفات در منابع عربى و…
ـ ترجمان وحى
سال5, شماره 1 (پياپى9), شهريور 80
دل هاى ناپاك: تحقيقى درباره عبارت (قلوبنا غلف); پديده تكرار در قرآن و مسأله ترجمه آن; ترجمه شاه ولى الله دهلوى; ترجمه و تفسيرى روايى از قرآن مجيد به زبان فرانسه; بحثى درباره تعبير (سبعاً من المثانى); ترجمه تفسيرگونه اشرف على تهانوى و ارزيابى علمى آن; آمار ترجمه ها و تفاسير قرآن كريم به زبان اردو و….
ـ جهان كتاب
سال6, شماره 11 و12 (پياپى131 و132), مهر80
سفرنامه اصفهان, چيست و از كيست؟; رقابت روس و انگلستان; نگاهى به يك كتاب پرفروش (درباره (تعبير خواب ابن سيرين)); نقدى بر (درس هاى قرن بيستم) و….
ـ جهان كتاب
سال6, شماره 13 و14(پياپى133 و134), آبان80
روزنامه هاى ما و كتاب; لغتنامه شخصى ميلان كوندرا, آثار نويسنده هاى ايرانى در كتابفروشى هاى فرانسوى; نقدى بر (مانى و سنت مانوى); راه و رسم تعيين حروف و ب; تازه هاى بازار كتاب
ـ حكومت اسلامى
سال6, شماره 2 (پياپى20), تابستان80
ثبات و توسعه, دو راهبرد جدايى ناپذير; مسئوليت اجراى قانون اساسى و تفكيك قوا; گزينش اعضاى مجلس خبرگان بر مبناى نظريه نصب; ساختار كلى حكومت اسلامى; حفظ نظام; خط اعتدال در نهضت مشروطه; عقل قطعى, منبع استنباط قوانين و….
ـ حوزه اصفهان
سال2, شماره 6, تابستان 80
جغرافياى ارزش ها و هنجارهاى اسلامى; وظايف اساسى حوزه هاى علميه از نگاه مقام معظم رهبرى; نظم آيات و سور; لهجه قرآن كريم; قرائت; كاوشى در (مقسم به)هاى قرآن كريم; اخلاق مسلمان ها; اخلاق مسيحيت; علامه مدرّس ثانى; تاريخچه پيدايش بابيّت و بهائيّت و….
ـ درسهايى از مكتب اسلام
سال41, شماره 8, آبان80
صبر و استقامت و يارى خدا, عامل پيروزى; وجود روح از ديدگاه قرآن; تحليل معجزه با نگاهى به تأثير نفس در بدن; تفسير و مراحل آن; ويژگى ها و اهميت مصر در قلمرو خلافت على(ع) و….
ـ دين پژوهان
سال1, شماره 3, مرداد ـ شهريور80
بعد فراموش شده دين; بحران ايمان در بوته نقد; ديندارى و تجربه گرايى; تعامل تمدن اسلام و غرب; اسلام دين ناشناخته; تربيت دينى در برابر چالش قرن بيست ويكم; پژوهش ها و منابع مطالعاتى تاريخ اسلام در اينترنت و….
ـ راهبرد
شماره 20, تابستان 80
امنيت ملى, امنيت عمومى و چالش هاى فراروى; كندوكاوى در بيكارى و اشتغال در ايران; عناصر پراكنده مدرنيت در تاريخ ايران; اهداف ملى و راهبردپردازى; كاوشى در مفهوم سياست هاى كلى نظام و….
ـ رسانه
سال12, شماره 2, تابستان80
يونسكو و جامعه اطلاعاتى; انتقاد در مطبوعات ايران; روزنامه نگارى الكترونيك; تأثير سياست هاى حوزه مطبوعات بر آينده فعاليت هاى مطبوعاتى; كتاب هاى تازه (فارسى و لاتين) و….
ـ زبان و علوم قرآن
سال1, شماره 3و4, پاييز و زمستان79
قرآن, ولايت, دانشگاه; ادله علمى بر جواز ترجمه قرآن كريم; رابطه عصمت پيامبران(ع) و اختيار در قرآن; شرح احوال و آثار شيخ خفاجى; دراسة حول الادب المهجرى; مقاربة السنية بين تشومسكى و سيبويه و….
ـ زبان و علوم قرآن
سال1, شماره 5و6, بهار و تابستان80
مكاتب تأويلى; مبانى نامگذارى سوره ها در قرآن; مأخذشناسى علوم قرآن; موشحات اندلسى; الترجمه والتعريب القيم الاخلاقية فى الشعر قبل الاسلام و….
ـ زندگى
سال1, شماره 1, مهر و آبان80
مقالات: ويژه آراستگى; جذابيت و روابط اجتماعى; مثل يك مرد; دين و خودآرايى; آيا بايد به آزمون هاى روانى اعتماد كرد؟; شهرسانى ويستا; كناره هاى تلخ, كرانه هاى شيرين; چگونه مواظب رفتارمان باشيم؟ و….
ـ صنعت چاپ
سال19, شماره 225, شهريور80
آموزش صنعت چاپ, باز توليد يك قصه غم انگيز, چاپ كتاب هاى درسى; چاپ و نشر كتاب هاى كمك درسى و….
ـ فرهنگ جهاد
سال6, شماره 3 (پياپى23), بهار 80
كشاورزى در تمدن اسلامى; ولايت فقيه از نگاه امام خمينى(ره); دشمن فراموش شده; نگاهى به برخى روش هاى تربيتى; شهيد مطهرى و نهج البلاغه; تأثير معمارى و هنرها و….
ـ فرهنگ خراسان
سال1, شماره 2, تابستان 80
تحليل وضعيت فرهنگ عمومى خراسان; سيرى در شاهنامه, از ديدگاه فرهنگ عامه; ميزگرد فرهنگ, پژوهش و جامعه; بررسى عوامل مؤثر بر ميزان تمايل مردم شهر مشهد به كتابخوانى; ريشه هاى فرهنگى دوگانگى رفتار با تكيه بر ضرب المثل ها و….
ـ فصلنامه پژوهشى
شماره 11و12, پاييز و زمستان79
(ويژه اولين همايش اقتصاد اسلامى)
معرفت شناسى, عقلانيت و اقتصاد; روش شناسى و معرفت شناسى اقتصاد اسلامى; تأثير مبانى معرفت شناسانه اومانيستى در اقتصاد; بررسى روشن آيةاللّه شهيد صدر در كشف مكتب اقتصادى اسلام; اقتصاد اسلامى; ارتباط متقابل علم اقتصاد با مكتب اسلام; ميزگرد اقتصاد اسلامى, پيشينه تاريخى و چشم انداز آينده و….
ـ فصلنامه مصباح
سال9, شماره 36, زمستان79
انقلاب اسلامى: ايدئولوژى, مفاهيم و كاركردها; اصول تربيت در اسلام (با تكيه بر قرآن كريم); راهى به سوى شناخت چالش ها استراتژى; انقلاب اسلامى و جنگ تحميلى: تقابل رويارويى دو چهره (نرم افزارى و سخت افزارى) قدرت; اخباريگرى و تأثير آن در فقه شيعه و….
ـ فصل و وصل
سال1, شماره 1, تابستان80
در فراز و نشيب تحولات اجتماعى ايران; استراتژى گفت وگوى تمدن ها; نقش آفرينى قرآن در جامعه روز; يك استقصا, چند فتوى; فقه در ترازوى عقلانيت; دانشگاه و دين مدارى; انسان, اصالت, بلاهت; آسيب شناسى حكومت دينى; بررسى مسائل زنان ايران; قوه قضائيه و تحولات جديد; مطالعات انقلاب اسلامى و….
ـ فقه اهل بيت(ع)
سال7, شماره 26, تابستان 80
جهاد ابتدايى; تجسس; جرائم امنيت عمومى (محاربه); خطاب هاى قانونى; بيع زمانى; معرفى مركز فقهى ائمه اطهار(ع) و….
ـ الفكر الاسلامى
السنة السابعة, العدد الثامن والعشرون, جمادى الثانية1422
العنف الجسدى فى الامر بالمعروف والنهى عن المنكر; حكم الغيبة الكبرى فى مصادر الحديث الأولى; التعليم الجنسى فى المدارس; التعريف بمصادر الدارسة عن ولاية الفقيه و….
ـ قند پارسى
شماره 14, زمستان80
طاير شيرازى; اثر نفوذ فارسى بر زبان اردو و مراتهى; بررسى مثنويات امامى بلگرامى; هند شرقى پاسدار فرهنگ, دانش و هنر ايرانى; پيوند حماسه با عرفان; چشمه حيات رساله در طب; ارزش بشر و بشردوستى در ديوان حافظ; معرفى بياض صائب تبريزى و….
ـ كلام اسلامى
سال10, شماره 39, پاييز 80
گامى ديگر در طريق وحدت اسلامى; انتظار بشر از دين يا انتظار دين از بشر; وحدت و كثرت حق; صدرالمتألهين و حدوث جهان; مباحث و فرق كلامى دهه هاى پايانى سده نخست; احباط و تكفير; معجزه در قرآن مجيد; استقبال از دو بيت عارفانه علامه طباطبايى; خردگرايى و عقلانيت; نسبت ميان حق و تكليف; اثبات وجود خدا از طريق خواص گزاره ها; اعجاز و جهان عليت و….
ـ كيهان فرهنگى
سال18, شماره 180, مهر80
جلال اين گونه رفت; روزى كه جلال به خاك رفت; كم خونى روشنفكرى; جلال همانى هست كه بود; تفكرى مبتنى بر فلسفه شرق; كتاب شناسى جلال آل احمد; رويدادهاى فرهنگى ايران و جهان و….
ـ گفتگو
شماره 31, مهر80
چپ حكومتى و مسأله بازسازى چپ در ايران; از سوسيال دموكراسى تا سوسيال دموكراسى; بحران ايدئولوژى هاى امروز; دانش استقراضى و….
ـ گلستان قرآن
سال4, شماره 85 (پياپى129), 30مهر80
كيفيت ولادت امام حسين(ع); رضوان, تعبير قرآن از رضايت خداوند; شگفتى هاى قرآن كريم و….
ـ گلستان قرآن
سال4, شماره 86 (پياپى130), 7آبان80
اجلاس بررسى ابعاد وجودى حضرت مهدى(ع); مفهوم مهدويت در تمام كتاب هاى دينى وجود دارد; مسجد مقدس جمكران; دايرةالمعارف قرآن به زبان انگليسى; قرآن, تاريخ و سنت هاى الهى و….
ـ گلستان قرآن
سال4, شماره 87 (پياپى131), 14آبان80
قرآن ناطق; اسلام معرفت الهى را آميخته با سرشت انسان مى داند; سيره رسول خدا در كلام خدا; معناشناسى واژه جاهليت در قرآن; روش شيخ طوسى در تفسير قرآن و….
ـ گلستان قرآن
سال4, شماره 88 (پياپى132), 21آبان80
فعاليت هاى قرآنى در استان خراسان; تأملى بر عالم خلق و عالم امر; اثرى ماندگار در زمينه علوم قرآنى; كهن ترين برگردان قرآن به زبان فارسى و….
ـ مسجد
سال10, شماره 57, مرداد و شهريور 80
همسايه از ديدگاه قرآن و روايات; اصول و قواعد مسجدسازى; تجلى هنر و معمارى اسلامى در مساجد; مسجد جامع مهاباد; مسجد اياصوفيا, تركيه; مسجد خداداد, تهران و….
ـ معارف
شماره 1, مرداد80
سيره حكومتى پيامبر اسلام; بايستگى هاى درس اخلاق; موقعيت سرحدى امام خمينى(ره); تأملى در آسيب شناسى دروس معارف اسلامى; بحران ايمان در بوته نقد و….
ـ معارف
شماره 2, مهر 80
تربيت دينى در برابر چالش قرن بيست و يكم; قرآن را دريابيد; شيخ فضل الله نورى و انديشه سياسى مدرن; گل بوته هاى حق شناس و….
ـ معرفت
سال10, شماره 8 (پياپى47), آبان80
(ويژه نامه امام على(ع))
اخلاق و عرفان اسلامى, سيره علوى در برخورد با غير خودى ها; عقل و تجربه دينى از نگاه امام على(ع); آسيب شناسى دين در سيره علوى; صفات الهى در كلمات اميرالمؤمنين(ع); سيماى على(ع) در مثنوى; على(ع) از نگاه دانشمندان و نويسندگان; تعريف دين, دين و اجتماع; ماهيت حقوقى و انسان ارتداد و….
ـ موعود
شماره 28, مهر و آبان80
عدالت بى پايان…؟!; ميلاد موعود; فرج صالحان; غرب و آمادگى هاى پيش از ظهور; پايگاه امام مهدى(ع) بر روى شبكه اينترنت; چهره امام زمان(ع) در آيينه القاب و….
ـ النافذة
السنة الثالثة, العدد 16, صيف 1422هـ/ تابستان80
على اجنحة الذكريات; خطابة الحفل الختاهي; الشمس المحجوبة بالسحاب; الدورة الصيفية من نافذة الكامرا; الدوحة العلوية; ملف خاص بذكرى مولد زينب الكبرى; ملف خاص بذكرى استشهاد فاطمة الزهراء و….
ـ نامه مفيد
سال7, شماره 26, تابستان 80
تعارض چند قانون ملى در مورد ازدواج و طلاق; پروژه هاى ساخت بهره بردارى و انتقال (BOT); حاكميت قانون در انديشه هاى سياسى و حقوق; مرور زمان در جرايم مستوجب حدّ و تعزير; معيارهاى بين المللى كار و حقوق بشر در استانه سال2000 و….
ـ نامه ميبد
سال1, شماره 2, تابستان80
ديندارى و پرسشگرى; دين و دمكراسى; اختلاف افكار; ديده تاريخى بر فلسسفه حكومت دينى; آيا انقلاب ها منحرف مى شوند؟; جايگاه دكتر شريعتى در نظر روحانيت فرهيخته و زمان شناس معاصر و….
ـ نشر دانش
سال18, شماره 2 (پياپى90), تابستان80
كتاب سازى و پخته خوارى; (مونس العشاق) سهروردى, تأثير آن در ادبيات فارسى; مرده شناسى انديشه هاى مرده; از ايران چه مى دانم؟; نزهت الاخبار; جنبه هاى گوناگون زندگى و آثار مسعود سعد سلمان; (التعليقات) (حواشى دكتر مهدى حائرى بر (تحفة الحكيم) و….
ـ نقدونظر
سال7, شماره 1و2 (پياپى 25و26), زمستان79 و بهار80
(دين و عقلانيت(1))
گناه ايمان گرايى; فراشناخت و عقل; مبانى باور; آيا اعتقاد دينى امرى معقول است؟; زن و صنايع فرهنگى; فهم پذيرى گفتگو درباره خدا; آميزه عقل و ايمان در آموزه اسلام; مذهب و جهانى شدن; حكم ارتداد از نگاه مبانى اجتهادى; برهان تجربه دينى; درآمدى بر اخلاق شناسى حكمى و فلسفى استاد محمدتقى جعفرى و….
ـ نگاه حوزه
شماره 73و74, مهر80
(ويژه آسيب شناسى فرهنگى)
تعارض هاى فرهنگى و تهديد وفاق اجتماعى; محيط زيست فرهنگى; تأثير كثرت گرايى فرهنگى; بر فرهنگ سياسى ـ دينى; آسيب شناسى فرهنگ ايثار; نسبت دين و فرهنگ عمومى و….
ـ نمايه
سال11, شماره16 (پياپى 114), شهريور80
سال11, شماره17 (پياپى 115), مهر80
نمايه مندرجات نشريات علمى و فرهنگى روز.
ـ ياد
سال16, شماره 61و62, بهار و تابستان80
بازتاب رخدادهاى دو قرون اخير ايران در روزنامه تايمز لندن بخش دوم (1960ـ 1979م), (1338ـ 1358ش).