خلاصة الاشعار رباعى نامه اى ارجمند
عمادى حائرى سيد محمد
درآمد
رباعى, اصيل ترين نوع شعر فارسى و تجلى گاه ناب ترين انديشه هاى اسلامى ـ ايرانى است. شعرى پاكيزه و دور از هرگونه تكلف و تصنّع كه بازتاباننده دلنوازترين مايه هاى روح و فرهنگ مردم اين سرزمين است.
شمس قيس رازى در المعجم مى نويسد:
و يكى از متقدّمان شعراى عجم ـ و پندارم رودكى بود, واللّه اعلم ـ … وزنى تخريج كرده است كى آن را وزن رباعى خوانند. الحقّ وزنى مقبول و شعرى مستلذّ و مطبوع است و از اين جهت اغلب نفوس نفيس را بدان رغبت است و بيشتر طباع سليم را بدان ميل. و گويند سبب استخراج اين وزن آن بوده است كى روزى از ايّام اعياد بر سبيل تماشا در بعض از متنزّهات غزنين برمى گشت… طايفه اى اهل طبع را ديد گرد ملعبه جمعى كودكان ايستاده و ديده به نظاره گوزبازى كودكى نهاده… كودكى ديد ده پانزده ساله, با زلف و عارضى چون سنبل به پرامُن لاله… گردكانى چند از كف به گوى مى انداخت و در خفض و رفع خود را از اشارات مردم غافل مى ساخت… تا يك بارى درانداختن, گردكانى از گو بيرون افتاد و به قهقرى هم به جايگاه باز غلطيد. كودك از سر ذكاى طبع و صفاى قريحت گفت:
غلتان غلتان همى رود تا بن گو
شاعر را اين كلمات, وزنى مقبول و نظمى مطبوع آمد. به قوانين عروض مراجعت كرد و آن را از مفترعات بحر هزج بيرون آورد و به واسطه آن كودك بر اين شعر شعور يافت. و از عظم محلّ و لطف موقع آن به نزديك او, در نظم هر قطعه بر دو بيت اقتصار كرد, بيتى مصرّع و بيتى مقفّى. و به حكم آنكه مُنشِد و مُنشى و بادى و بانى آن وزن, كودكى بود نيك موزون و دلبر و جوانى سخت تازه و تَر, آن را ترانه نام نهاد و مايه فتنه بزرگ را سر به جهان در داد… خاص و عام مفتون اين نوع شده اند, عالم و عامى مشعوف اين شعر گشته, زاهد و فاسق را در آن نصيب, صالح و طالح را بدان رغبت…1
همو گفته است: (رباعي… به حكم آنكه بناى آن بر دو بيت بيش نيست, بايد كى تركيب اجزاى آن درست و قوافى متمكّن و الفاظ عذب و معانى لطيف باشد و از كلمات حشو و تجنيسات متكرّر و تقديم و تأخيرات ناخوش خالى بود.)2 تأمّلى بر رباعى نامه ها
قرن هاى ششم و هفتم را عصر رباعى خوانده اند.3 دكتر محمّدامين رياحى در اين باره مى نويسد: (عارفان و حكيمان و شاعران بسيارى را [در اين دوره]… مى شناسيم كه فقط يا اكثر رباعى گفته اند. در ديوان شاعران بزرگ آن روزگار رباعى فراوانى مى بينيم. مثلاً در ديوان عطار 2090 رباعى, مولوى 1983, اوحد كرمانى 1650, كمال اسماعيل 867, انورى 476, سنايى 421, خاقانى 297 رباعى هست. در كتاب هاى نثر آن دوره هم, مخصوصاً در آثار صوفيان, رباعى بيش از هر نوع شعر ديگر چاشنى سخن شده است.)4
همين اقبال به رباعى موجب شد كه رباعى نامه هايى در قرن ششم تا هشتم تأليف گردد. اين كتاب ها مجموعه اى برگزيده از رباعيّات اند كه براساس موضوع به باب هايى تقسيم شده اند. طُرفه آنكه موضوعات ابواب اين كتاب ها به يكديگر همانندى بسيار دارند. اين گونه آثار, جداى از ارزش ويژه خود, از نظر شناخت شاعران ناشناس و نيز نسبت صحيح اشعار به صاحبان آن و دست يافتن بر برخى رباعيّات كه در ديوان شاعران آنها نيست, حائز اهميّت بسيارند.
قديم ترين اثرى كه از اين رباعى نامه ها به دست است, كتابى است به نام مجمع الرّباعيات كه در آنكارا به دست ابوحنيفه عبدالكريم بن ابوبكر, در پيش از سال 588ق تأليف يافته, و فقط برگزيده اى از آن ـ شامل فهرست باب ها و تعدادى رباعى ـ ضمن يك مجموعه خطى در كتابخانه حالت افندى در استانبول بازمانده است.5
پس از آن مختارنامه از عطار نيشابورى (م.ح 618ق) است. اين كتاب, برگزيده اى از رباعيات عطار است كه وى از مجموعه رباعى هاى خود اختيار كرده و نام مختارنامه بر آن نهاده است. مختارنامه در 50 باب منظم گشته و شامل حدود 2088 رباعى است. عطار در مقدمه اين اثر نگاشته است:
بنابر حكم دَواعيِ اخوان دين, رباعياتى كه گفته شده شش هزار بيت بود, قريب هزار بيت شسته شد كه لايق اين علم نبود و بدان عالم فرستاديم… و از پنج هزار ديگر كه باقى ماند, اين مقدار كه در اين مجموعه است اختيار كرديم بر اين ترتيب و باقى در ديوان گذاشتيم… و نام اين مختارنامه نهاديم. و گمان آن است, و اين يقين است, كه هيچ گوينده اى را مثل اين مجموعى دست نداده كه اگر دست دادى هرآينه روى نمودى.6
سپس از آن, كتاب نزهة المجالس است كه در حدود سال 649ق توسط جمال خليل شروانى گرد آمده است.7 اين اثر در 17 باب ترتيب يافته كه اكثر ابواب آن خود به چند نمط تقسيم مى شوند. نزهة المجالس شامل 4139 رباعى است كه 54 رباعى آن دوبار آمده اند كه از آن عيان 11رباعى هريك به نام دو شاعر آمده است.8 كتاب ديگر, مونس الاحرار فى دقائق الاشعار تأليف محمد بن بدر الجاجرمى است كه در سال 741ق تدوين شده و اگرچه به طور خاص رباعى نامه به شمار نمى آيد, اما (الباب الثامن والعشرون) از آن (فى ذكر الرباعيات) است.9 اين باب 35 فصل و مشتمل بر 467 رباعى است.
در شمار اين رباعى نامه ها, اثرى است ارجمند به نام خلاصة الاشعار10 از ابوالمجد محمد بن صدرالدين ملك مسعود قريشى ملكانى تبريزى (زنده در 736ق) كه در سال 721ق در تبريز تأليف گرديده است. اثرى كه استاد عبدالحسين حائرى آن را (مدرك يگانه اى براى نمونه شعر جمعى از شاعران و عارفان كه غالباً از تبريز بوده اند و در جاى ديگرى ياد نشده اند)11 مى داند. ابوالمجد محمّد بن ملك مسعود تبريزى
آنچه درباره ابوالمجد تبريزى مى دانيم, منحصر است به نسخه اى ارزشمند, موسوم به سفينه تبريز كه به سال 1376ش توسط اولياى كتابخانه مجلس شوراى اسلامى ـ به پيشنهاد استاد عبدالحسين حائرى ـ خريدارى شد و اينك به شماره 14590 در گنجينه نسخ خطى آن كتابخانه محفوظ است.
اين نسخه نفيس شامل 209 عنوان كتاب و رساله است12 كه ابوالمجد تبريزى طى سال هاى 721 تا 723ق در تبريز به كتابت آن پرداخته و در سال هاى 724, 725 و736ق نيز سه رساله ديگر بدان افزوده است. هم اكنون اهميت سفينه تبريز بر پژوهشگران و انديشه وران آشكار است: يادگارى ارجمند از ميراث ايران اسلامى و نمودارى از حيات فرهنگى تبريز در قرن هفتم و هشتم. دكتر نصراللّه پورجوادى بر اين باور است كه (چنانچه ابوالمجد تبريزى به راستى نسبت به همه مطالبى كه در اين مجموعه گرد آورده اشراف داشته است, بايد گفت كه او علامه اى كم نظير بوده و يكى از نوادر روزگار خود و به طور كلى يكى از كسانى بوده است كه اطلاعات دايرةالمعارفى داشته اند.)13
نه صاحب اين قلم در پى اهميت كم مانند سفينه تبريز و پيشينه و انديشه ابوالمجد تبريزى است و نه اين نوشتار گنجايى آن را داراست. مسئولان انديشمند مركز نشر دانشگاهى به انتشار عكسى (=نسخه برگردان) آن دست يازيده14 و از اين راه جمله كاوشگران حيات فكرى و انديشگى اسلامى ـ ايرانى را وامدار خويش ساخته اند, مركز اسناد كتابخانه مجلس شوراى اسلامى قصد برگزارى همايشى را درباره آن دارد,15 و دانشورانى چون استاد عبدالحسين حائرى و دكتر نصرالله پورجوادى درباره آن سخن گفته اند. آنچه در پى مى آيد, تنها برخى نكات برجسته در احوال, اساتيد و آثار ابوالمجد تبريزى است كه از دو مقال مُمتّع, به خامه دكتر نصرالله پورجوادى و استاد عبدالحسين حائرى برگرفته شده است:
(ابوالمجد محمّد بن صدرالدين ملك مسعود قريشى ملكانى تبريزى, از خاندان معروف ملكان تبريز است كه در اصل از قريش حجاز بودند و به آذربايجان مهاجرت كرده اند. پدربزرگ ابوالمجد يعنى ملك مظفر تبريزى, ظاهراً از اعيان تبريز و شخصى بانفوذ بوده است. او شاعر هم بوده, چنانكه در نزهة المجالس يكى ـ دو رباعى (به شماره 2054, 1628) به نام مظفر تبريزى آمده است. پدر ابوالمجد, ملك مسعود بن مظفر (744ق), از رجال و دبيران تبريز در دوره ايلخانان مغول بود. وى نيز شعر مى سروده و ابوالمجد در خلاصة الاشعار ابياتى از او را آورده است. عموى ابوالمجد, ملك محمود بن مظفر (م696ق), نيز از شاعران برجسته تبريز بوده است. ابوالمجد ديوان او را با ديباچه اى اديبانه از خود, در سفينه كتابت كرده است.
در روزگارى كه ابوالمجد ـ و جدّ و باب و عمّش ـ در تبريز به سر مى بردند, اين شهر مهم ترين مركز فرهنگى ايران و محل آمد و شد رجال بزرگى چون خواجه نصير طوسى, شمس الدين جوينى و رشيدالدين فضل الله همدانى بود. در آن عصر علما و شعرا و ادبا از نقاط مختلف به تبريز روى آوردند و طبعاً در ميان خود تبريزيان نيز اشخاص فرهنگى بسيارى پرورش يافته بودند. بازار تصوف نيز در اين شهر گرم بود و شعرا اغلب يا صوفى بودند يا تمايلات صوفيانه داشتند.
چنانكه از سفينه برمى آيد, ابوالمجد در رشته هاى حديث و تاريخ و ادب و رياضى در نزد استادان بزرگ تبريز درس مى خوانده است. از استادان ابوالمجد ـ كه وى از آنها در سفينه خويش ياد مى كند ـ مى توان به امين الدين ابوالقاسم حاج بُله,16 بهاءالدين حيدر كاشى, جلال الدين عبدالحميد عتيقى و شيخ محمود شبسترى17 اشاره كرد.
ابوالمجد تعدادى از تأليفات خويش را در سفينه درج كرده است. اين آثار عبارت اند از:
1. الكافيه فى علم العروض والقافيه. (فارسى)
2. مناظرة السمع والبصر. (فارسى)
3. مناظره نظم و نثر. (فارسى)
4. الموجز فى علم اعداد الوفق18. (فارسى)
5. خلاصة الاشعار. (فارسى)
6. حكومات على(ع)19. (فارسى)
7. البدايع الصاحبيه فى بعض الاخبار النبويه. (فارسى)
8. احاديث نبوى. (عربى))20
تصوف, بى شك از موضوعات مورد علاقه ابوالمجد تبريزى است. يكى از مسائل درخور تأمّل در سفينه تبريز كه دكتر نصرالله پورجوادى بدان توجه داده,21 و استاد عبدالحسين حائرى نيز, مشافهتاً به اين بنده يادآور گرديده است, مكتب ويژه اى است از تصوف كه ابوالمجد و استادانش ـ و در مجموع محيط فرهنگى/عرفانى آن روز تبريز ـ بدان تعلق داشته اند. مكتبى كه در عين قرابت زمانى/مكانى با مكتب محى الدين بن عربى و تصوف قونوى, رو به شرق ـ يعنى خراسان ـ داشته و از تأثيرات مكتب شيخ اكبر و شاگردانش بركنار بوده است.
خلاصةالاشعار
خلاصةالاشعار, مجموعه اى از رباعيات است به گزينش ابوالمجد تبريزى, در 50 باب و مشتمل بر 500 رباعى, كه به دست خود او در برگه هاى 297ب تا 307الف از سفينه تبريز كتابت گرديده است. در اين مجموعه, از ابوسعيد ابوالخير و خيّام گرفته تا فخر رازى و اثيرالدين ابهرى, و از مهستى گنجوى و جمال خليل شروانى گرفته تا ديگر مشاهير آذربايجان, رباعياتى آمده است. همچنين در اين مجموعه, 3رباعى از خود ابوالمجد, با عنوان (لمؤلفه الفقير) مى بينيم:
اى باد صبا مژده ده روح نواز
گر زانكه رسى به كوى آن مايه ناز
آغاز كنى قصه درد دل من
بيمارى و بيدارى شبهاى دراز22
*
آن روى كه او دل مرا كاسته است
و آن چهره كى او را دل من خواسته است
بى زحمت مشّاطه و بى منّت او
همچون مه و آفتاب آراسته است23
*
باشد ز وفات يار چون شب روزم
ناله به دل و گريه به چشم آموزم
او شد به بهشت و من بروى صد بار
در آتش دوزخ غمش مى سوزم24
مؤلف اين اثر را در روز شنبه, سى ام جمادى الاولى سال 721ق به پايان آورده, چنانكه در پايان رساله نگاشته است: (تمّت خلاصةالاشعار فى الرّباعيّات بحمدالله ومنّه وحسن توفيقه فى يوم السَبت بعد صلوة العصر سلخ جمادى الاولى سنه احدى وعشرين وسبعمايه على يد صاحبه و مؤلفه الحقير الفقير محمد بن المسعود.)25 اكنون, براى آشنايى بيشتر با خلاصةالاشعار, مقدمه منثور آن را كه در برگه 297ب سفينه تبريز جاى گرفته, مى آوريم; با سپاس پيشاپيش از جناب استاد عبدالحسين حائرى ـ متّعنا الله بطول بقائه ـ كه با الطاف هميشه اش فرصت ديدار و مطالعه اين نسخه نفيس را فراهم ساخت, و يادكردِ اين نكته كه نگارنده اين سطور به ويراستِ اين اثر ارجمند مشغول است و اگر توفيق الهى يار شود, در آينده اى نه چندان دور منتشر خواهد گشت. و اينك آن مقدمه:
(بسم اللّه الرّحمن الرحيم وبه نستعين
كتاب خلاصة الاشعار فى الرباعيات من تأليف كاتب العبد الضعيف محمد بن مسعود بن المظفر ـ أصلح الله شأنه وصانَه عمّا شانَه.
حمد بى غايت و آفرين بى نهايت پادشاهى را ـ عمّت نعماوه و تقدّست آلاؤه ـ كى انسان را به لطافت خَلق و كرامت خُلق مكرّم گردانيد و خلعت عقل و تمييز دريشان پوشانيد. و شكر و سپاس و مدح بى قياس خالقى را ـ جلّ جلاله و عمّ نواله ـ كى به دست قدرت خاك آدم را كى موجب وجود انسان است كى خمّرت طينة آدم بيدى اربعين صباحاً بپرداخت و سفينه سينه انسان را در بحر وجود صدف دُرر منظوم و منثور ساخت. تشريف اكرام را بر قد بنى آدم كى ولقد كرّمنا بنى آدم26 او دوخت و چراغ خرد را در ابتداى كون عالم كى اوّل ما خلق اللّه العقل جهت هدايت ايشان او برافروخت. صورت ايشان را به از همه صورتها كى و صوّركم وأحسن صوركم او آراست. آفتاب طلعت خوبان را بر آسمان جمال او پيراست.
و صلوات بى حدّ و تحيّات بى عدّ بر تربة مطهر و روضه منوّر خاتم انبيا و سيّد اصفيا, بلبل گلستان فأوحى,27 طوطى شكرستان ما أوحى,28 آسمان ساى دَنى فتدلّى,29 كمان كش قاب قوسين أو أدنى,30 محمد مصطفى ـ عليه من الصلوات أفضلها ومن التحيّات أكملها ـ باد كى بهترين عالم و عالميان و خلاصه آدم و آدميانست و بر آل و اصحاب و اهل بيت و احباب و مهاجر و انصار و تابعين و اخيار او باد ـ رضوان اللّه عليهم اجمعين.
اما بعد, چنين گويد جامع اين دفتر, العبد الاصغر محمد بن مسعود بن المظفر, كى اگرچه از اصناف سخن شرف و حرمت كلام منثور راست, بنابر آنكه قرآن مجيد و حديث مصطفى ـ عليه السّلام ـ همه منثورست, ليكن بر مقتضاى فرموده خواجه كاينات و خلاصه موجودات ـ عليه السّلام ـ كى إنّ لله تبارك وتعالى كنوزاً تحت العرش مفاتيحها ألسن الشعرا, چون دُرر منثور در سلك نظم مى آيد شرفى دارد و محافظتش آسانترست و ميل خاطر بدان فراوانتر. و از انواع كلام منظوم, رغبت بيشتر مردمان از عام و خاص و وضيع و شريف به قسم رباعى مى باشد, چه اختلاف اوزان او نزد طبع سليم بسيار ظاهر نمى شود و اگر چنانك كسى عروض بحث نكرده باشد, متصور او آن بود كى رباعى را يك وزن بيش نيست و نيز هر معنى غريب و بديع كى در غزلى باشد, در رباعى نيك آن معنى مى توان گفتن. بنابرين مقدمات گرد سواد و بياض خود برآمدم و پانصد رباعى در هر باب, آنچ به معنى بهتر بود و به عبارت خوشتر, از گفتار ار باب شوق و اصحاب ذوق بر سبيل اختصار و انتخاب جمع كردم و آن را بر پنجاه باب مرتب گردانيدم و نامش خلاصة الاشعار نهادم. و ما توفيقى إلا باللّه إنّه خير موفق ومعين. و فهرست كتاب اين است:
باب اوّل: در توحيد و معرفت [شامل 12 رباعى]
باب دوم: در طامات [شامل 5 رباعى]
باب سوم: در نصيحت [شامل 7 رباعى]
باب چهارم: در حكمت [شامل 10 رباعى]
باب پنجم: در مدح [شامل 10 رباعى]
باب ششم: در دل و احوال دل [شامل 20 رباعى]
باب هفتم: در عشق و احوال عشق [شامل 20 رباعى]
باب هشتم: در غم و احوال غم [شامل 12 رباعى]
باب نهم: در وصال و ايام وصال و شكايت از كوتاهى شب [شامل 15 رباعى]
باب دهم: در فراق و ايام فراق و شكايت از درازى شب [شامل 15 رباعى]
باب يازدهم: در حكايت از ايام وصال [شامل 7 رباعى]
باب دوازدهم: در تمنّا و آرزومندى [شامل 6 رباعى]
باب سيزدهم: در اميد داشتن عاشق به وصال معشوق [شامل 5 رباعى]
باب چهاردهم: در نهان داشتن عشق [شامل 5 رباعى]
باب پانزدهم: در رسوا شدن عشق [شامل 5 رباعى]
باب شانزدهم: در صفت بدنام شدن عاشق [شامل 3 رباعى]
باب هفدهم: در صفت گريه و ناله عاشق [شامل 20 رباعى]
باب هجدهم: در عتاب و شكايت عاشق [شامل 7 رباعى]
باب نوزدهم: در شكايت از رقيب [شامل 3 رباعى]
باب بيستم: در پيغام دادن عاشق به باد [شامل 12 رباعى]
باب بيست ويكم: در احوال مختلف عاشق [شامل 20 رباعى]
باب بيست و دوم: در وصف روى معشوق [شامل 12 رباعى]
باب بيست و سوم: در وصف زلف معشوق [شامل 20 رباعى]
باب بيست و چهارم: در وصف چشم معشوق [شامل 12 رباعى]
باب بيست و پنجم: در وصف خط معشوق [شامل 15 رباعى]
باب بيست و ششم: در وصف گوش و حلقه معشوق [شامل 5 رباعى]
باب بيست و هفتم: در وصف ابرو و پيشانى معشوق [شامل 5 رباعى]
باب بيست و هشتم: در وصف قد معشوق [شامل 12 رباعى]
باب بيست و نهم: در وصف خال معشوق [شامل 7 رباعى]
باب سى ام: در وصف لب و بوسه معشوق [شامل 7 رباعى]
باب سى و يكم: در وصف دهان و دندان معشوق [شامل 6 رباعى]
باب سى و دوم: در وصف كوى و خانه معشوق [شامل 10 رباعى]
باب سى و سوم: در وصف خيال معشوق [شامل 15 رباعى]
باب سى و چهارم: در وصف عشوه معشوق [شامل 3 رباعى]
باب سى و پنجم: در وصف وعده دادن معشوق [شامل 3 رباعى]
باب سى و ششم: در سؤال و جواب معشوق [شامل 5 رباعى]
باب سى و هفتم: در وصف…31 معشوق [شامل 3 رباعى]
باب سى و هشتم: در بيمارى [و درد چشم]32 معشوق [شامل 6 رباعى]
باب سى و نهم: در سفر و بازآمدن معشوق [شامل 6 رباعى]
باب چهلم: در بى وفايى معشوق [شامل 6 رباعى]
باب چهل و يكم: در عاشق شدن معشوق [شامل 3 رباعى]
باب چهل و دوم: در افعال مختلف معشوق [شامل 25 رباعى]
باب چهل و سوم: در مراسلات [شامل 10 رباعى]
باب چهل و چهارم: در هجا [شامل 10 رباعى]
باب چهل و پنجم: در صفت شمع [شامل 20 رباعى]
باب چهل و ششم: در صفت سماع [شامل 10 رباعى]
باب چهل و هفتم: در خمريّات [شامل 15 رباعى]
باب چهل و هشتم: در مرثيه [شامل 10 رباعى]
باب چهل و نهم: در معمّى [شامل 5 رباعى]
باب پنجاهم: در صفت گل و رياحين [شامل 15 رباعى]
*كتاب نامه
ـ سفينه تبريز, نسخه خطى شماره 14590 در كتابخانه مجلس شوراى اسلامى.
ـ مختارنامه, فريدالدين عطّار نيشابورى, تصحيح دكتر محمدرضا شفيعى كدكنى, تهران, انتشارات سخن, چاپ دوم, 1375.
ـ المعجم فى معايير اشعار العجم, شمس الدين محمد بن قيس الرازى, تصحيح محمد بن عبدالوهاب قزوينى ـ سيد محمدتقى مدرس رضوى, تبريز, كتابفروشى تهران, چاپ اوّل, 1338.
ـ مونس الاحرار فى دقائق الاشعار, محمد بن بدر الجاجرمى, با مقدمه محمد قزوينى, به اهتمام مير صالح طبيبى, جلد دوم, تهران, انجمن آثار ملى, 1350.
ـ نامه بهارستان [دو فصل نامه], سال اول, دفتر2, پاييز ـ زمستان 1379; سال دوم, دفتر3, بهار ـ تابستان 1380; سال دوم, دفتر4, پاييز ـ زمستان 1380.
ـ نزهة المجالس, جمال خليل شروانى, تصحيح دكتر محمدامين رياحى, تهران, انتشارات زوار, چاپ اول, 1366.1. المعجم فى معايير اشعار العجم, شمس قيس رازى, ص112ـ114. 2. همان, ص417. 3. نزهة المجالس, مقدمه مصحح, دكتر محمدامين رياحى, ص40. 4. همان, ص40ـ41. 5. همان, ص41. 6. فريدالدين عطار نيشابورى, مختارنامه, ص71. 7. نزهة المجالس, مقدمه مصحح, دكتر محمدامين رياحى, ص47ـ 48. 8. همان, ص46. 9. محمد بن بدر الجاجرمى, مونس الاحرار فى دقائق الاشعار, ج2, ص1134ـ 1216. 10. كتاب معظَم و مشهورى, نيز به نام (خلاصة الاشعار و زبدة الافكار) مى شناسيم كه تذكره اى است مفصل در احوال و اشعار شاعران از تقى الدين محمد كاشانى (قرن 10ـ11ق). تاكنون چيزى از اين اثر به چاپ نرسيده و در صورت انتشار, تعداد مجلدات آن از ده ها فراتر خواهد رفت. جزواتى از اين كتاب به خط مؤلف در كتابخانه مرحوم فخرالدين نصيرى امينى بوده است كه گزارشى از آنها را آقاى مير صالح طبيبى در مقدمه (مونس الاحرار فى دقائق الاشعار) (ص هفت ـ هفده) آورده است. 11. نامه بهارستان, دفتر4, مقاله (سفينه تبريز, كتابخانه اى بين الدفتين), عبدالحسين حائرى, ص59. 12. ر.ك: مقاله پيش گفته در پانوشت پيشين. 13. نامه بهارستان, دفتر2, مقاله (عرفان اصيل ايرانى در سفينه تبريز) نصرالله پورجوادى, ص60. 14. نسخه برگردان (سفينه تبريز) تا چندى ديگر توسط مركز نشر دانشگاهى منتشر خواهد شد. 15. نامه بهارستان, دفتر3, فراخوانِ درون جلد. 16. ابوالمجد, مريد حاج بُله بوده است و دوازده اثر از وى در (سفينه) آورده است. او مهم ترين استاد ابوالمجد است. 17. شيخ محمود شبسترى ـ صاحب منظومه عرفانى (گلشن راز) ـ شيخ اجازه ابوالمجد است. ابوالمجد در سال 725ق حديثى مسند را از او نقل مى كند و تصريح مى نمايد كه وى شيخ اجازه اوست. 18. انتساب اين رساله به ابوالمجد, مسلّم نيست. 19. بنابر تذكار شفاهى استاد حائرى به نگارنده, انتساب اين رساله به ابوالمجد مسلّم نيست. 20. ر.ك: نامه بهارستان, دفتر2, ص59 ـ64, مقاله (عرفان اصيل ايرانى در سفينه تبريز), به قلم نصرالله پورجوادى; همان, دفتر4, ص41ـ64, مقاله (سفينه تبريز, كتابخانه اى بين الدفتين), نوشته عبدالحسين حائرى (اين مقال در مقدمه نسخه برگردانِ (سفينه تبريز) نيز خواهد آمد. 21. ر.ك: نامه بهارستان, دفتر2, ص60, 62 ـ63. 22. رباعى آخر باب بيستم; سفينه تبريز, گ301ب. 23. رباعى آخر باب بيست ودوم; سفينه تبريز, گ302الف. 24. رباعى آخر باب چهل و هشتم; سفينه تبريز, گ307 الف. 25. سفينه تبريز, گ307 الف. 26. اسراء(17), آيه 70. 27. نجم (53), آيه 10. 28. همان. 29. همان, آيه 8. 30. همان, آيه 9. 31. در اينجا كلمه اى ناخواناست كه ظاهراً واژه اى (آذرى) است. 32. عبارت (و درد چشم) را از عنوان باب در ميانه رساله, اضافه كرده ام. ر.ك: سفينه تبريز, گ304ب.
نامداران تاريخ از عالمى خدمتگزار
ثقفى سيد محمد
شرح حالى از نامداران تاريخ, گردآورى: عمران عليزاده, 2ج, 468«418, مصور, رقعى.
انتشار كتاب (نامداران تاريخ) از استاد فرزانه جناب حاج ميرزا عمران عليزاده, براى من, دو احساس را زنده كرد: نخست اين كه از شهر (تبريز) كه روزى, روزگارى, شهر علم و دانش بود و چهره هاى بنامى را در عرصه فرهنگ, علم و ادب پرورانده, اكنون مدتى است كه غبار غم بر چهره اش نشسته و شادى و نشاط از سيمايش غايب شده است, دوباره, نويسنده اى از تبار عالمان, كتاب هايى منتشر مى سازد كه مى خواهد فرهيختگان تاريخ را به نسل امروزى معرفى كند.
ديگر آن كه حتى در حال كنونى نيز, مى توان به جاى بدگويى و بدخواهى, خدمات مثبت گذشتگان را ياد كرد و زنده نمود و به جاى تخريب, روش تبجيل را پيش گرفت كه مؤمنان, نسل هاى پيشين خود را به خير ياد مى كنند و در دل خود به جاى (كينه ورزى) و (بدخواهى) رأفت و رحمت را براى همگان آرزو مينمايند.
به علاوه اين كه, احياى فرهنگ پيشينيان و انتقال آن به نسل امروزين و در نتيجه پيوست فرهنگى به جاى (گسست فرهنگى) در زمينه تئورى (بازگشت به خويشتن) و بهره گيرى از (آنچه خود داشت) در ايجاد فرهنگ پويا در ميان دو نسل گذشته و حال, رسالت علمى ـ فرهنگى بسيار ارزنده اى است كه در شأن عالمان, نويسندگان مسئول و روشنگران خدمتگزار است. مگر نه اين است كه اين قشر اجتماعى حاكمان غير مستقيم جامعه, در پيوند فرهنگ ها و انتقال ارزش ها و بيدارى ذهنيت ها دخالت دارند؟ جامعه و روشنفكران مردمى
روشنفكران, شهروندان عادى هستند, ولى از طرفى ديگر, خدمتگزار عمومى اند. آن ها به تنهايى متفكران مستقلى هستند; ولى شخصيت انفرادى آنان, با روح و روان همه مردان و زنانى كه قبل از آنها مى انديشيده و در ميدان هاى فكرى, مبارزه مى كردند. عجين شده است.)1 ياتامور در كتاب خود, نخبگان و جامعه مى نويسد:
روشنفكران متشكل از گروه هاى بسيار كوچك ترى از افراد هستند كه در خلق, انتقال و نقادى انديشه ها, سهم مستقيمى دارند. اين عده شامل نويسندگان, هنرمندان, دانشمندان و فلاسفه, انديشمندان مذهبى, نظريه پردازان اجتماعى و مفسران سياسى, مى باشند.
تعيين دقيق مرزهاى اين گروه, شايد, دشوار باشد و لايه هاى پايين تر آن با مشاغل طبقه متوسط, از قبيل معلمى و روزنامه نگارى, ادغام مى شود, اما وجه مشخصه آن, يعنى ارتباط مستقيم با فرهنگ يك جامعه, به حدّ كافى, آشكار است.
روشنفكران را تقريباً در همه جوامع مى توان يافت: در جوامع با فرهنگ پايين تا جوامع با فرهنگ پيشرفته تر. همچون فلاسفه, دانشمندان و شاعران, درام نويسان, كارگزاران دولتى يا وكلاى حقوقى, روشنفكران, يك گروه مستقل اجتماعى اند. اگر يك طبقه اجتماعى, وجود داشته باشد كه حاضر باشد ولو براى مدتى, منافع خصوصى خويش را كنار بگذارد, مى تواند با وارستگى لازم, خير عموم را در نظر بگيرد. اين طبقه, يقيناً, همان طبقه اى است كه به واسطه آموزش فكريِ سخت خويش, داراى عناصر مساعد براى اصالت منش و افق هاى وسيع فكرى و توانايى هاى گسترده, مى باشد. آن طبقه, فقط آن طبقه اى است كه آزادانه خير نقد را براى دفع شرّ آينده, قربانى خواهد كرد.2
آرى, فقط اين گروه است كه براى پيشبرد منافع كلى تر اجتماع, اقدام مى كند و خير همگان را بر منافع شخصى خود, مقدّم مى دارد, دانشمندان, نويسندگان و عالمان دلسوز در اين طيف و گروه قرار گرفته اند و عهده دار رسالت تاريخى خود در بيدارى امت ها, پيوست فرهنگ ها, اصالت دادن بر منش ها و شخصيت ها و احياى فرهنگ و تكريم رجال خدمتگزارند.
از اين رهگذر, معلوم مى شود كه فرهنگ تراجم نويسى و بازگويى شرح حال اعلام, اعيان, نامداران و نخبگان چه جايگاهى در فرهنگ عمومى جامعه دارد و چه نقش و رسالتى را انجام مى دهد, و چگونه نسل نو را با خدمات, انديشه ها, منش ها و شخصيت هاى نسل هاى گذشته آشنا مى سازد, و چرا و به چه دليل بايد (گذشته چراغ راه آينده) باشد و چگونه بايد از (تاريخ) و (تاريخ سازان) پند گرفت, عبرت آموخت و ذخيره كرد. فرهنگ تراجم نويسى
بى گمان, تراجم نگارى, يكى از رشته هاى علمى است كه در نخستين سده هاى تاريخ اسلامى, پديد آمد. از آن جا كه نهضت اسلامى و حوادث دوران ساز آن با هميارى پيامبر(ص) و ياران او, به وجود آمد; لذا مؤلفان مسلمان, پس از تحرير (سيره پيامبر) به نگارش سرگذشت و بيوگرافى صحابه و ياران گرامى او, دست زدند; مانند كتاب ارزنده (طبقات الصحابه) نوشته ابن سعد واقدى در 12 جلد كه بخش مهمى از تاريخ اسلام را در بر مى گيرد.3
ولى در زمان هاى بعدى, تحرير و نگارش زندگى اجتماعى جامعه اسلامى, تنها در بُعد نگارش تاريخ سرگذشت نخبگان, سرآمدان, و نامداران اجتماعى, خلاصه گرديد كه مى توان به ابعاد فرهنگى و اجتماعى و علمى جامعه نيز, از اين رهگذر, راه يافت.
نگارش كتاب (وفيات الاعيان) مورخ كُرد تبار, ابن خلّكان در قرن هفتم (608 ـ681) دقيقاً به همين روش صورت گرفته است. انگار كه مؤلف, حيات اجتماعى جامعه را در پرتو زندگى نخبگان و انديشمندان مطالعه مى كند و به شرح حال (اولوالنباهة)4 [فرهيختگان ـ تيزهوشان] جامعه اسلامى, مى پردازد و از مشاهير, اعيان و شخصيت هاى بزرگ اثرگذار, سخن مى گويد. ادامه اين روش تاريخنگارى در نوشته ارزنده (اعيان الشيعه) سيد محسن عاملى, و (الاعلام) زركلى گوياى اين حقيقت اجتماعى و تاريخى است كه تداوم فرهنگى و اجتماعى جامعه را بايد در مطالعه زندگى, اعيان, اعلام و نامداران دنبال كرد و انتقال ميراث فرهنگى را به نسل نوظهور, ادامه داد. در اين كتاب ها, مؤلفان تنها به ابعاد سياسى اشاره نمى كنند, بلكه ابعاد فرهنگى ـ ادبى ـ علمى رجال مورد ترجمه و بررسى قرار مى گيرد و چه بسيار آثار ادبى, اشعار بديع [فى المثل لاميات طغرايى] در همين شرح حال ها نقل مى شود.
مانند چنين كار عالمانه, در تاريخ علم و فرهنگ زبان فارسى, در كتاب بسيار ارزنده (چهارمقاله عروضى سمرقندى) است كه شرح حال چهار طبقه از نخبگان فكرى و علمى جامعه را به تحرير كشيده است. شرح حال رجال آذربايجان
شايد, اولين اثر علمى كه در مورد رجال علمى ـ فرهنگى و خاندان هاى آذربايجان در عصر حاضر نگارش يافته است, كتاب بسيار ارزنده (تاريخ دارالسلطنه) تبريز شاهزاده نادر ميرزا است كه به سبك جغرافيايى تاريخ عمده ترين رجال علمى و اجتماعى آن سامان را گزارش كرده است.5
ادامه اين تاريخ نويسى را مرحوم دكتر مهدى مجتهدى برادر كوچك تر استاد علامه آيةاللّه ميرزا عبدالله مجتهدى انجام داده است و كتاب خود (رجال آذربايجان در عصر مشروطيت) را دنباله كار (تاريخ تبريز) نادر ميرزا مى داند. او, حسّ وطن دوستى و ملى گرايى خود را در نگارش اين كتاب نشان مى دهد.
كسروى در تاريخ مشروطه و (تاريخ هيجده ساله آذربايجان) پديده انقلاب مشروطيت را شرح مى دهد و رجال و عناصر مهم اجتماعى حادثه را با گزارش واقع گرايانه خود به داورى مى گذارد.
داورى در كار علمى كسروى, مقاله ديگرى مى طلبد; اما تحليلگران اجتماعى حتى امام خمينى(ره) نيز كار علمى او را ارج نهاده و او را به تاريخنگارى علمى مى ستايند. دكتر مهدى مجتهدى نيز, گرچه به موضعگيرى افراطى و انحرافى كسروى اشاره دارد (و حق نيز با او است) ولى كتاب تاريخ مشروطه كسروى را از منابع مهم كتاب خود (رجال آذربايجان) مى داند. (صفحه 368, چاپ جديد). تحليلگران, كار علمى كسروى را با دقت عالمانه و استقراى علمى, توصيف مى كنند كه با (كنجكاوى به پديده هاى تاريخى) مى نگريسته است و از اين جهت مورد تحسين دانشمندانى مانند علامه قزوينى و مينورسكى قرار گرفته است.6
ملاعلى واعظ خيابانى در (علماى معاصرين) از موضع يك عالم دين شناس, شرح حال رجال را مورد بررسى قرار داده است. استاد محمدعلى تربيت در (دانشمندان آذربايجان) به طور مختصر و كوتاه از موضع ايران دوستى و آذربايجان خواهى, مفاخر و دانشمندان آذربايجان را معرفى كرده, اما استاد علامه محمدعلى مدرس, يكى از عالمان به نام تبريز, در (ريحانة الادب) بسان دهخدا در لغتنامه, دائرةالمعارفى را در معاريف جهان اسلام عرضه مى دارد و اثر با ارزش و گرانسنگى به عنوان سند علمى در محافل اهل معرفت و دانش ارائه مى دهد. استاد جعفر سبحانى ايشان را آغازگر آموزش رشته (رجال و تراجم) در دوره خفقان رضاخانى مى داند كه از خرمن دانش استاد دانشمند, خوشه ها چيده است.7 حركت نوين فرهنگى
اخيراً فضلا و نويسندگان دانشمند آذرى, به يك حركت جديد فرهنگى, دست يازيده اند. اين حركت, آينده درخشانى را نويد مى دهد كه شايد دوباره آن نشاط قبلى را به رشته تراجم نگارى بازگرداند.
انتشار كتاب (مفاخر آذربايجان) نوشته عقيقى بخشايشى در 5جلد, (نامداران تاريخ) به قلم استاد عليزاده, چاپ مجدد و با اضافاتِ (رجال آذربايجان در عصر مشروطيت) تأليف دكتر مهدى مجتهدى, و تلاش هاى علمى استاد طباطبائى مجد و (سخنوران آذربايجان) استاد عزيز دولت آبادى, اين حركت را نشان مى دهد. رجال آذربايجان در عصر مشروطيت
در اين ميان, كتاب دكتر مهدى مجتهدى, سبق فضيلت را در تحرير تراجم و شرح حال بزرگان, از ديگران مى ربايد و فضيلت جامعيت را در مقايسه با همرديفان خود, به خويش اختصاص مى دهد. او شرح حال رجال را تقريباً در همه ابعاد بررسى مى كند و با داورى بى طرفانه اى به ارزيابى حيات علمى و اجتماعى آنان مى پردازد و همين طور تكمله هاى آقاى غلامرضا طباطبايى مجد حسِّ فزون طلبى خواننده را برمى انگيزد كه مطلب زيادى را به دست آورد.
البته جا دارد كه استاد طباطبايى مجد, اين كار ارزنده را (چنان كه وعده داده است) ادامه دهد و به تحرير زندگانى رجال معاصر بپردازد كه جاى چنين كار علمى در ادبيات تراجم نويسى شهر (تبريز) خالى است.
معرفى و شرح حال نويسى بزرگان و رجال كه نخبگان عصر خود را تشكيل مى دهند, كار پژوهشى زيادى را مى طلبد. تنها اشارت مختصر و يادآورى تولد و وفات آنها, حسِّ علم خواهى و تكامل خواننده را اشباع نمى كنند.
سه نمونه بارز از اين نوع كارِ تراجمى و شرح حال نويسى نخبگان و رجال انديشه, سياست و اجتماع در مقدمه (تاريخ بيدارى ايرانيان) ناظم الاسلام كرمانى, (سياستگران دوره قاجار) خان ملك ساسانى و (بازيگران عصر طلايى) خواجه نورى, به خوبى ديده مى شود كه چگونه به طور كافى, نه اطناب مُمِل و نه ايجاز مخلّ, گزارش زندگى تلاش هاى علمى, اجتماعى آنان را گزارش مى دهد و ارتباط فرهنگى نسل بعدى را با نسل هاى پيشين برقرار مى كند. تو گويى كه جزوات و رساله هاى (بازيگران عصر طلايى) خواجه نورى, روش نگارش شرح حال نويسى را بر نويسندگان آموزش مى دهد و راه را براى بسط اين گونه ادبيات مى گشايد. نامداران تاريخ
انتخاب اسم (نامداران تاريخ) آدمى را به ياد (تاريخ سازان) اوريانا فالاچى روزنامه نگار معروف مى اندازد, كه گزارش حال سياست بازان و تاريخ سازان معاصر را بازگو مى كند. در آن كتاب نويسنده, به سراغ تاريخ سازان رفته است كه اگرچه به زعم نويسنده, (تاريخ) را ساخته اند, ولى از طرف ديگر زندگى را تباه كرده اند.
اما كتاب (نامداران تاريخ) از نويسنده تلاشگر و پركار حجةالاسلام والمسلمين جناب حاج ميرزا عمران عليزاده, فرصت مغتنمى را براى تحقيق در اين باره فراهم كرده است.
شهيد قاضى طباطبايى(ره) در مقدمه (جنةالماوى) آيةاللّه كاشف الغطاء از مرحوم استاد علامه محمدجواد مغنيه, مطلبى را نقل كرده است كه استاد مغنيه, عالمان دينى را به دو طيف (صنف) تقسيم كرده است: نخست صنفى است كه در فقه و فقاهت تخصص داشته و احكام حلال و حرام شريعت را تبيين مى نمايند. اين طيف از عالمان اسلامى, در جهان تشيع بسيار زياد و فراوانند; امثال آيةاللّه اصفهانى, آيةاللّه حكيم و…. اما طيفى ديگر آن دسته از عالمان شيعى هستند كه براى نشر تعاليم اسلام, عظمت مذهب و بازگويى حقايق آن براى اقارب و اجانب, دفع شبهات و تهمت ها از حريم تشيع تلاش مى كنند. اين طيف عالمان, بسيار اندك بلكه كمياب تر از طلاى ناب اند. كاشف الغطاء, سيد محسن امين, علامه امينى و… از اين قبيل اند.8
اگر استاد مغنيه عالمان دينى را از بعد فرهنگى و كاركردگرايى تقسيم كرده اند, اما ابعاد اجتماعى آنان را مورد توجه قرار نداده است; ولى مى توان, عالمان دينى را از منظر ديگرى نيز مورد مطالعه قرار داد و ارزيابى كرد.
امروزه در عرصه اجتماعى ايران, در گذر دو دهه گذشته, عالمان دينى را با اوصاف مبارز و غير مبارز, تقسيم بندى مى كنند.
چنين عالمانى در جامعه ايران, تنها انحصار به گروه روحانيون ندارد. مرحوم مهندس مهدى بازرگان در مقاله اى, ليستى و تعدادى از اين نوع خدمتگزاران به فرهنگ اسلام و ايران را نام مى برد كه هركدام در مقام و پست خود, خدمت ارزنده اى از بُعد اجتماعى, فرهنگى و انسانى به جامعه ايران تقديم كرده اند.9
جناب آقاى عليزاده از اين گروهند. او, در حيطه خود, علم و ادب (به معناى اخلاقى و فرهنگى) را در خود جمع كرده است و اخيراً, دو جلد كتاب (نامداران تاريخ) را به جهان اسلام و فرهنگ دوستان عرضه داشته است. اين كتاب مجموعه اى از تراجم, رجال, حديث و اخلاق و ادبيات و عبرت هاى تاريخ را براى خواننده ارائه مى دهد.
مؤلف در مقدمه كتاب از جفاى روزگار, ستم هم لباسان و بى مهرى همشهريان گله مند است و (مطالعه كتاب و تاريخ و سرگذشت رجال را رافع خستگى و وسيله سرگرمى و آرامش, تلقى مى كند. (ج1, مقدمه, ص1 وج2, ص196ـ197)
اما بايد توجه داشت كه جفاى روزگاران و بى مهرى ياران, اگر احياناً موجب كدورت خاطر شده و ملالت افزوده, ولى گاهى نيز عامل توفيق و پيروزى مى گردد. مگر نه اين است كه شهيد ثانى كتاب (لمعه) را در زندان و خواجه طوسى (اخلاق ناصرى) را در تبعيد, ملاصدرا (شرح كافى) را در خلجستان قم و جواهر لعل نهرو, (نگاهى به تاريخ جهان) را در زندان و مهندس بازرگان بسيارى از كتاب هاى خود را در تبعيد و حبس نوشته اند؟
استاد كتاب را به سان ديگر نويسندگان, الفبايى شروع كرده است; روشى كه ابن خلكان, مورخ شهير علامه مدرسى, محمدعلى تربيت, در پيش گرفته اند. كتاب تنها در مورد عالمان شريعت نيست, بلكه شموليت دارد; گرچه در بخش آخر جلد دوم, از سرگذشت عالمان معاصر تبريز سخن مى گويد. او در خلال كتاب احياناً بالاتر و فراتر از ديگر نويسندگان مى رود و به ابعاد مختلف زندگى (نامداران) مى پردازد, و احياناً با آوردن اشعار, آيات, احاديث, گفته ها و منقولات آنان خواننده را در فضاى تعليم و كلاسِ درس آن بزرگان قرار مى دهد.
مطالعه شرح حال ابوالعلاء معرى در صفحات 40ـ50, ج1, اين موضوع را مدلل مى سازد. احتمال مى رود كه استاد اين روش را از ابن خلكان گرفته است كه مى توان كتاب او را در كنار الاغانى, ابوالفرج, يكى از كتب اربعه ادب عربى تلقى كرد.
در گزارش حال حجر بن عدى, آدمى به فضاى جهادى و مبارزاتى حجر, وارد مى شود و شهادتنامه دروغين ياران دو چهره را عليه حجر گزارش مى دهد كه چگونه زمانه عليه نيكان برمى گردد و دو چهرگان عليه خوبان شهادت مى دهند. (ج2, ص153ـ157)
در جاى ديگر, سخن از يكى از ماديون جهان معاصر و داروين دنياى عرب (شبلى شميل) است. گرچه او مادى بوده و از تئورى داروين سخن گفته, اما استاد از خصلت زيباى او در حمله به ستمگران و حق گويى او ياد مى كند و سرانجام تواضع او را در برابر محمد(ص) و على(ع) مى ستايد. (ج2, ص292) تألم از بى مهرى روزگار
شايد جالب ترين بخش كتاب استاد عليزاده, گزارش حال عالمان آذرى است كه شرح حال آنان را در دو بخش (علمايى كه ديده ام) و (علمايى كه نديده ام) گزارش مى دهد. در اين بخش تقريباً اوضاع نيم قرن اخير يا لااقل بسيارى از آن, گزارش مى شود و از خدمات اجتماعى و دينى و ميهنى عالمان به ويژه مراجع سخن مى رود. استاد در مقدمه اين بخش از جفاى روزگار و بى مهرى همشهريان مى نالد و گله مندى هاى چند نفر از عالمان سرشناس را بازگو مى كند.
هرچند مردم آذربايجان از موضع آزادى خواهى در همه نهضت هاى اجتماعى ايران, حضور داشته اند و از موضع سرشناسى و خصلت آزادى خواهى در مقدم صفوف و احياناً سدّ شكن بوده اند; اما همواره وطن خواهى و وطن دوستى خود را اثبات كرده اند, اما متأسفانه در بعدهاى تاريخ, با بى مهرى روبرو شده و چندان به مطلوب اجتماعى نرسيده اند و احياناً احساسات تند و حساب نشده اى نيز, نشان داده اند.
نهضت مشروطه, با پيش گامى آذربايجان به ثمر رسيد, مبارزات شيخ محمد خيابانى در عصره ضد استعمارى معروف همگان است. در نهضت ملى, آذريان, پيشقدم بودند و بالاخره روز 29بهمن در تاريخ انقلاب اسلامى, يكى از ايام الله و حادثه اى فراموش نشدنى است كه چگونه تبريزيان به پيروى از مرجع زمان با يك (گريه سياسى) اوضاع اجتماعى حكومت ستمگر پهلوى را به هم ريختند و سهم بزرگى در پيروزى انقلاب دارند.
آذريان, ايران دوست و اسلام خواهند و هرگز در دفاع از كيان ايران و اسلام, كوتاهى نداشته و نكرده اند. براى خود فرهنگى دارند و رجالى همواره احترام انسانى ـ اسلامى و كرامت اجتماعى را مى طلبند.
دكتر مهدى مجتهدى مى نويسد: (ما, آرزومنديم كه تمام مقررات قانون اساسى اجرا شود. انجمن هاى ايالتى و ولايتى با اقتدار و امتياز كافى تشكيل يابد. مركزيت شديد فعلى از بين رفته, آذربايجان آزاد, در ايران آزاد, به وجود آيد. اين آرزو مخصوص ما نيست بلكه آرزوى ايرانى هاى حقيقت بين و آزاديخواه و آذربايجان علاقه مند به ايران و وطن دوست جز اين نمى باشد).10
به نظر نگارنده اين جنبش ادبى و فرهنگى تلاش بيشترى را مى طلبد كه از عهده يك عالم و نويسنده خارج است. اگر فضلا و فرهيختگانى امثال طباطبايى مجد, استاد عليزاده, همراه شخص سومى, گروهى را تشكيل دهند و اين خدمت ارزنده را در فضاى عالى تر و تحقيق بيشتر, انجام دهند, مى توانند خدمات شايان ترى به جامعه علمى كشور بكنند.1. مجله آفتاب, شماره 15, سال دوم, ارديبهشت81. از مقاله (نقش روشنفكر مردمى در جامعه) نوشته الن لايت مَن, ترجمه حسن بشير, ص48. 2. باتامور, نخبگان و جامعه, ص80 ـ77, ترجمه عليرضا طيب, انتشارات دانشگاه تهران, 1371. 3. فرانتس روزنتال, تاريخ تاريخنگارى در اسلام, ج2, ص331. ترجمه دكتر اسدالله آزاد, آستان قدس رضوى, 1368. 4. ابن خلكان, وفيات الاعيان, ج1, ص19, دارالتراث العربى, بيروت 1369. 5. اين كتاب, ايخراً به كوشش عالمانه آقاى غلامرضا طباطبايى مجد, تجديد چاپ شده است. 6. سهراب يزدانى, كسروى و تاريخ مشروطه ايران, ص37, نشر نى, تهران, 1376. 7. جعفر سبحانى, مقدمه (شخصيت هاى اسلامى شيعه), ص8, تصحيح مهدى پيشوايى, چاپ دارالتبليغ اسلامى, قم 1354. 8. قاضى طباطبايى, مقدمه جنةالمأوى, ص70, شركت چاپ كتاب, تبريز, 1380 هجرى. 9. مهندس بازرگان, خدمتگزاران فرهنگ ايران, يادنامه دكتر كاظم سامى, ص45. 10. مهدى مجتهدى, رجال آذربايجان در عصر مشروطيت, مقدمه صفحه 13, چاپ جديد.
معرفى كتابقانون شاهنشاهى
بدليسى حکيم الدين ادريس
## عبدالله مسعودى آرانى##
از جمله ذخاير گران بهاى نثر بليغ و بارور فارسى و يكى از مظاهر درخشان ذوق و انديشه و فرهنگ و ادب ايرانى, كه هجوم حوادث روزگاران, خوش بختانه, آن را از ميان نبرده و پى سپر سيل و غارت و حريق نساخته, كتاب ناشناخته (قانون شاهنشاهى) تأليف حكيم الدين ادريس بن حسام الدين على بدليسى حنفى است. وى از عالمان و مورخان بزرگ سده دهم و از (كاتبان ديوان سلطان يعقوب آق قوينلو و طغرانويس و عهده دار مهر و نشان سلطنتى بود.) (دانشنامه جهان اسلام, ذيل بدليسى) هنگامى كه كار و نام شاه اسماعيل صفوى (حك 905ـ930) بالا گرفت و بساط آن سلطان را برچيد و به آزار و كشتار پيروان تسنن پرداخت و آتشى از فتنه هاى مهيب برپا ساخت, ادريس ادامه زندگى را در وطن مألوف دشوار يافت و خرابى و نابسامانى اوضاع را برنتافت و از سر ناچارى به ديار عثمانى شتافت. تهنيت نامه اى كه او به سال 890 از جانب سلطان يعقوب به بايزيد دوم نوشته بود, در حقيقت نمودارى از حسن خط و استوارى سبك و توانايى او در نگارش نامه هاى ديوانى بود و به حكم اين سابقه ارزشمند, مقدمش را به گرمى و شايستگى گرامى داشتند و وجودش را مغتنم شمردند و به اندك زمان او را بركشيدند و نامى بلند و پايگاهى ارجمندش بخشيدند. بايزيد كه (مايل بود در دولت عثمانى, صاحب قلمى مانند او پيدا شود) (ر.ك: هامر پور گشتال, تاريخ امپراتورى عثمانى, ج1) او را مأمور نوشتن تاريخ آل عثمان نمود. هشت بهشت كه (متضمن شرح زندگانى و سلطنت هشت تن از سلاطين عثمانى, از عثمان خان غازى تا سلطان محمد ثانى است) (دكتر عبدالحسين نوائى, احسن التواريخ) (به شيوه بسيار متصنعانه منشيان ايرانى و به گفته خودش به تقليد از سبك كتاب هاى تاريخ جوينى و وصاف و معين الدين يزدى و شرف الدين يزدى نوشته شده است.) (دانشنامه جهان اسلام). سلطان سليم اول نيز از او تقاضاى تنظيم و تحرير تاريخ حال و كار خويش نمود, اما مرگ آن مورخ نامدار به او مهلت اتمام آن را نداد.
ادريس را در (شرح فصوص الحكم ابن عربى) و (شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى) و (شرح قصيده خمريه ابن فارض مصرى) نويسنده اى نكته دان با اسلوبى لطيف و رايق به طريقه عارفان و اصطلاحات و منهج آنان مى بينيم. (در قصايد بهاريه و پاييزيه, مدايحِ سلطان سليم و شاه زاده مصطفا و داوود پاشا و اسكندر پاشا (دكتر ايرج نوبخت, تاريخ عثمانى, ج2) او شاعرى است مديحه گوى و نام جوى. به استناد ابياتى كه از او در قانون شاهنشاهى ديده مى شود, شاعرى است متوسط, با اشعارى سست و گاه نادرست. در (رساله فى النفس) و (رساله الاباء عن مواقع الوباء) و (رساله در اباحت بعضى اغانى) او را عالمى ذوفنون مى يابيم. هم حكيم الهى است هم آشنا به فلسفه يونانى. گاه در التزام سلطان سليم (918ـ927) در نبرد چالدران حاضر است و زمانى در سفر مصر همراه و از نديمان او, سلحشور است و سياست پيشه, حتى مى تواند سرانِ كرد سنى را منقاد و رام سازد و با اين همه خود را (از خادمان علوم دينيه) مى خواند. (قانون شاهنشاهى, مقدمه)
پدرش مولانا حسام الدين, از عالمان بزرگ زمان خود بود كه در سال 900 چشم از جهان فرو بسته بود. معلم و مربى او قاضى عيسى, از فاضلان و زاهدان آذربايجان و از مدرسان علوم دينى بود. در تواريخ دو پسر از او نام برده اند: ابوالفضل محمد الدفترى متخلص به فضلى و متوفى به سال 987 كه بر سليم نامه ناتمام مانده پدر تكمله اى نوشت, و ديگرى ابوالمواهب چلبى. سرانجام ادريس در سال 926 درگذشت و (جنازه او را در محله ايوب, نزديك مسجد زينب خاتون به خاك سپردند و هم اكنون به نام ادريس كوشكو معروف است) (دكتر صفا, تاريخ ادبيات در ايران, ج3, ص5)
قانون شاهنشاهى, يكى از آثار بدليسى است كه نسخه اى از آن به سال 952, يعنى بيست و شش سال پس از فوت مؤلف, در قسطنطنيه به دست شخصى به نام محمد بن بلال كتابت شده است. نسخه اى كه در تملك نگارنده اين سطور, مى باشد, در سال 1972 ميلادى تصحيح و با خط نستعليق خوش و زيبايى در 168 صفحه تحرير شده است. مصحح كه در مقدمه كتاب, خود را حسن توكلى, اهل مراغه و دانشجوى دوره دكترى تاريخ و تمدن اسلامى در دانشگاه استانبول معرفى نموده, فقط توانسته است دو نسخه از اين كتاب را پيدا كند و اين تصحيح, در حقيقت پايان نامه تحصيلات تكميلى و دكترى وى بوده است.
اين كتاب, كه مى توان آن را اخلاق سياسى ناميد, متضمن انديشه هاى سياسى و باورهاى دينى و اخلاقى مؤلف در حكومت و شيوه مملكت دارى و جهان بانى است. ادريس در اين كتاب, سياست را از زاويه شريعت نگريسته است و سخنان او بيشتر شبيه گفته هاى اهل وعظ و منبر و خطابه است. او مسلمانى پاك اعتقاد و پارساخوى و پايبند تعاليم آسمانى است كه به بلاغت فارسى و عربى آشنايى و تسلط كافى دارد و اين همه به خوبى در كتاب ارزشمند قانون شاهنشاهى جلوه گر است.
نثر كتاب لطيف و استوار است, با كلماتى ظريف و ملايم كه در آن داد هر موضوعى به خوبى داده شده و هيچ چيز در آن نه كم است نه زياد. نويسنده با هنرمندى به آيات قرآنى و احاديث نبوى و گفته ها و سروده هاى بزرگان استشهاد كرده و با عبارات مسجع و موازنه ها و قرينه سازى هاى دل انگيز و ديگر محسنات لفظى خواننده را مشعوف و به خواندن مشتاق مى سازد. اما با اين همه كتاب از نقد و نظر فارغ نيست; گاهى در نقل آيات و آوردن ابيات دقت كافى نشان نداده است. به نظر مى رسد مؤلف, آنها را از حافظه خود نقل نموده و يا هنگام نوشتن به متن اصلى دسترسى نداشته و يا فراموش كرده است. گاهى نيز به عمد و از روى قصد, كلمات بيتى را در جهت القاى انديشه و مقصود و متناسب با آن تغيير داده و شرط امانت را وانهاده است. همچنين پاره اى از اغلاط دستورى را مى توان در كتاب يافت كه استغراق در عربيت و پرداختن به سياست و اشتغالات ديوانى و نظامى, شايد, علت اين امر بوده باشد.
227 بيت شعر در اين اثر آورده شده كه 24 بيت آن عربى و 51 بيت آن از مؤلف و بيشترين ابيات باقيمانده به ترتيب از سعدى و اوحدى مراغه اى و مولانا و سنايى است.
مؤلف كتاب تاريخ عثمانى (مرآت جمال) را كه يكى ديگر از تأليفات ادريس است, همان (قانون شاهنشاهى) دانسته است كه البته درست نمى باشد; زيرا مؤلف در كتاب خود دوبار به تصريح, اين اثر را (قانون شاهنشاهى) نام نهاده است.
كتاب داراى چهار بخش است: مقدمه مشتمل بر حمد و ستايش كردگار و مدح و ستايش پيامبر عظيم الشأن اسلام بوده, نيز به توضيح خلافت ربانى و تصديق نياز نظام جهان به سلطنت و جهان بانى افراد انسانى پرداخته است:
سلطانى كه از طريق بنده نوازى به وصف تؤتى الملك من تشاء ممتاز است و عظم الشأنه پادشاهى كه در عين بى نيازى و بى انبازى به مرحمت و عنايت تعز من تشاء مذكور لسان اعزاز است… سرير رفيع سلطانى اش را به نقوش مواهب پر بها و رسوم عطاياى بى انتها نگاشته و پايه متعالى مراحم رحمانى اش هرگز به منقصت زوال نكاسته… هرچند در درگاه حق مجرم و گناه كاريم و از ارتكاب معاصى خجل و شرمساريم, ليكن در شناخت جرائم و آثام و جهت درخواه گناهان بى حد و انجام دست توسل و اعتصام به دامن ندامت و استغفار در زده ايم… بهترين دست آويزى در حريم بارگاهش و مقبول ترين وسيله اى در التماس و درخواهش, توسل به هديه صلوة و سلام است و توصّل به تحفه درود بى انجام به روضه قدسى التيام و منام ملائك مقام آن سلطان كشور رسالت و شاهنشاه سپاه مجاهدت و بسالت…
سپس به بيانِ علت و انگيزه اغتراب خويش پرداخته مى گويد: (در هنگامى كه غلغله هاى فتنه هاى آخرالزمان به گوش اهل الله پيغام فرخنده انجام ففروا الى الله رسانيده بود… اين فقير آواره راه و غريب نالان اواه, مرصد فيض قدسى ادريس بن حسام الدين بدليسى را هجرتى از منازل و اوطان دست داده, به عزيمت ادراك مقاصد و آمال و دريافت طوايف حريم و حرم خلافت و اقبال, آهنگ سفر و شدّ رحال… نموده و به سايه مرحمت خداونگار شاهان روى زمين… الملك المجيد سلطان بايزيد, پناه از حوادث زمان آورده بود…) اين مقدمه بيست و هشت صفحه اى با سى ودو بيت مثنوى, نه چندان دل پسند, در ثناى آل عثمان و بيان فهرست اجمالى مندرجات كتاب, نويسنده خود را اهل فقر و نيازمندى و خادم علوم دينى و كتابش را قانون شاهنشاهى ناميده است.
بخش نخست يا مقصد اول بيان مبادى ظهور لطيفه ربانى و استحقاق خلاقت رحمانى در نشأت انسانى است. نويسنده, عنايات غير متناهى الاهى را به (وهبى) و (كسبى) تقسيم كرده و كوشيده است به كمك عباراتى شيوا و دل نشين به توضيح هركدام بپردازد. در نظر او عطاياى وهبى شامل ايمان جبلى, طالع سعد, مكارم اخلاقى, علو نسب, ظاهر زيبا و خردمندى و فراست يا قوت حدس و كياست مى باشد. ايمان جبلى را منحصر در قبول اسلام مى داند كه بر ناصيه هر سعادتمندى در روز الست به دست حقايق نگار رقم زده مى شود كه من يهد الله فهو المهتد ومن يضلل فلن تجد له ولياً مرشداً. (طالع مساعد يا دولت خدادادى و بخت ممد و معاضد بهره هر بختيارى از روز نخستين است و خداوند هركس را به قدر استعداد و استحقاق از دولت و اقبال بخشى مقدر فرموده است. اخلاق جبلى عطيتى است كه در قوام بنيان خلافت و جهاندارى به مثابت اساس هر بنيان و جهت استدامت اعلام دولت به منزلت عناصر و اركان است, در بنيه ابدان انسان. رفعت اصل و تبار و بزرگوارى خاندان نيز عطيه وهبى خداوندى است كه طالع و قوت بخت آبا و اجداد همچون ظل ممدودى شامل احوال اولاد مى شود كه در سايه حمايت آن محفوظ و مأمون مى مانند. شكل و شمايل مرغوب و صورت و محياى محبوب نيز چنين است. چه در بادى نظر هركس را كه ديده به ديدار شاه نيك صورت افتد و بهجت و مسرت از مشاهده طلعتش به ناظر رسد, البته موجب الفت قلوب و خواطر گردد.)
(ديگر نعمت هوش و فراست است كه شرف نوع انسان به جوهر گرانمايه خرد و دانشورى است و سرفرازى آدمى به بلندى پايه نعمت هوشيارى است كه نعم المواهب العقل و بئس المصائب الجهل) اين بخش بيست وسه صفحه از يك صد و شصت و هفت صفحه كتاب را شامل مى شود.
بخش دوم يا مقصد ثانى در ذكر اخلاق و ملكات كه شايسته رتبت پادشاهى است و بيان فضايل خلقى و شمايل خلقى كه لايق به سروريِ رعيّت سپاهى است. نويسنده در اين بخش عقيده خويش را چنين بيان مى كند: در كشور معنا خلافت الاهى مخصوص انبيا و اولياست و در كشور ملكِ صورت, سرورى و شاهى پايه قدر سلاطين و خلفاست.) مؤلف خاطرنشان مى سازد كه (هرچند شاه بختيارى, مؤيد به تأييد و تقويت الاهى باشد, ولى بزرگ ترين اسباب سعادت و كامكارى آن است كه تتبع و استقراى آثار و اخبار سلاطين سلف و پيروى اعمال و احوال اهل مجد و شرف كند, چه:
چه ملوك ار نكو نامى اندوختند
ز پيشينيان سيرت آموختند
نويسنده, شرط سرورى سلطان را خداترسى و پرهيزگارى و داشتن سلطه باطنى مى داند: (هر سعادتمندى كه بر مسند خلافت و سلطانى از آفت شرور نفسانى به پناه عنايت رحمانى درآيد و در تحسين ملكات نفسانى و تملك زمام قواى غضبى و شهوانى به متابعت انبيا و مشايعت راى روشن و روش ائمه هدا و خلفا گرايد, لاجرم آن مرتبه سرورى را به وجود او سرفرازى و افتخار بود…)
عفت, شجاعت, حكمت و عدالت را اصول اخلاق و ملكات كريمه اى مى داند كه شرط تحقق خلافت رحمانى است و براى هر يك تعريفى روشن و صريح دارد: (عفت عبارت بود از آن كه خردمندى در ملك وجود خود قوت شهوت را به فرمانبردارى حكم شرع و اطاعت عقل با عدل درآورد). (شجاعت عبارت است از آن كه خردمندى در ملك وجود خود قوت غضبى را در بارگاه نفس ناطقه به نوعى در حيطه امر و فرمانبردارى درآورد كه در مقتضاى قوّت غضبى افراط و تفريطى ظاهر نشود). (حكمت عبارت بود از آن كه خردمندى در مملكت وجود انسانى قوّت عاقله را به نوعى ترتيب كند كه در ادراك و دريافت رغايب هميشه متوجه افزودن علوم غيبيه از عالم قدس باشد و در صدد ترقى بر معارج معارف.)
(عدالت آن است كه از اعتدال هر سه اصل سابق متحقق گردد و از جامعيت اخلاق حميده استقرار و تمكن پذيرد. پس حقيقت اين ملكه عدالت, اتصاف نفس انسانى است به حالت اعتدالى و وحدت مزاجى ميان افراط و تفريط در جميع احوال.)
نويسنده هريك از اصول اخلاقى فوق را به شيوه برهانى با عباراتى مؤثر و دل نشين آراسته و مؤكد به آيات قرآنى و احاديث موثق و سخنان اولياى دين و مشايخ اهل يقين به شرح توضيح داده است; به گونه اى كه نه چيزى كم و نه زياد به نظر آيد و به عبارت ديگر نه اطناب مملّ و نه ايجاز مخلّ چهره سخن را عيبناك سازد. پس از آن براى هركدام از اصول چهارگانه, فروعى آورده بدين ترتيب كه براى اصل عفت, سخا و حيا را به عنوان دو شاخه و فرع برشمرده و آن دو را به شرح باز نموده است و براى اصل شجاعت, كبر نفس يا علو همت و حلم و وقار و غيرت يا حميت را آورده و فروع حكمت را سرعت فهم يا صفاى ذهن و تذكر و تحفظ دانسته و از صداقت و شفقت, وفا و حسن مكافات به عنوان فروع اصل عدالت نام برده و به توضيح آن ها پرداخته است. اين بخش, چهل وچهار صفحه كتاب را به خود اختصاص داده است.
بخش سوم يا مقصد ثالث در تفضيل اعمال و احوالى است كه شايسته مسند سلطانى است و تفصيل افعال و اشغال كه لايق رتبت سرورى و جهان بانى است. نويسنده در توضيح اين مقصد, خلافت و سلطانى را اولاً ظليت رحمانى دانسته, ثانياً چنين مرتبه اى را افضل مراتب انسانى و اعلا مناصب اين جهانى برشمرده, لذا اورنگ نشين چنين مرتبه و مسندى بايد متخلق به اشرف ملكات و اخلاق حميده باشد تا چون ظاهرسازان و عوام فريبان, مصداق (يحبون ان يحمدوا بمالم يفعلوا) نباشد و شايسته حال سلاطين مسلمان چنان است كه مدار امر و نهى ايشان به ميزان شرع انور منطبق بوده و ملاك پسند يا ناپسند آنان رضا و خشنودى خدا باشد. مى گويد: (هرچه به خلاف ضابطه نبوت باشد, باطل شمارند) از آن كه (سعادت دينى و دنيوى و مصالح صورى و معنوى در متابعت شريعت مصطفوى منطوى است.)
(هرچه نه قال الله و قال الرسول
هست در اين دايره نفس فضول)
يكى از اصول مهمى كه پيش چشم مؤلف است, تعظيم شعاير دين و عمل به واجبات و پرهيز از محرمات در آشكار و نهان مى باشد; به گونه اى كه سلطان در هر مقام و در هر حال خدا را ناظر بر افعال خود بداند تا هم خود به راه راست و طريق مستقيم برود و هم اتباع و اشياع او به متابعت شريعت عادت كنند. اگر محكومان سلطان بدانند كه او از سر اخلاص و اعتقاد به دستورات دين عمل مى كند, هرگز مجال عدول و انحراف از راه دين مبين نخواهند يافت و به مسلكى غير از طريق مستقيم انعطاف نخواهند جست. در حقيقت صدق معناى الناس على دين ملوكهم روشن مى شود. به دنبال اين مطلب مى گويد كه مردم بايد بتوانند بى هيچ مانع و رادعى حاجات خويش را به عرض پادشاه برسانند و اگر مظلومى قصد تظلم و دادخواهى داشته باشد, بايد بدون ترس و بيم قصه خويش به پادشاه ببرد و در اين امر به وزير و مشير و ميانجى توسل نجويد: (بل كه به نفس خود ارتكاب كند كه سنت سلاطين انبيا و اوليا و طريقه معهود ائمه و خلفاى اربعه مصطفا ـ عليه و عليهم السلام ـ چنين بوده است).
به پادشاهان نيكو نيت و اصلاح طلب توصيه مى كند كه از داشتن منهيان ديندار و امين براى ديده بانى حال مظلومان و حاجتمندان و عرض تظلم و حاجت ايشان ناگزيرند. (سلطان را غير از گروه نواب متعين, مهنيان امين متدين بايد كه هميشه به ديده بانى حال مظلومان و حاجتمندان در آشكار و نهان قيام نمايند و در صدد جست وجوى حال عجزه و ناتوانان باشند.) ديگر آن كه درشتى و نرمى را به هم درآميزد و به قول سعدى:
درشتى و نرمى به هم در, به است
چو فاصد كه جراح و مرهم نه است
چه, درشتى كه پيوسته اعمال شود, وحشت مى آورد و نرمى و لطف بى جا از جاه و منزلت اميران مى كاهد. سخن مؤلف در اين باره چنين است:
هرآينه سزاوار چنان است كه سلاطين تمامى زيردستان و محكومان خود را هميشه ميان خوف و رجا دارند و هركس از اتباع و اشياع را از ملاحظه اين دو حال ذاهل و غافل نگذارند.
ديگر توصيه او به نگه داشت پيمان و صفاى دل و صدق گفتار پادشاه مى باشد: (سيرت ضرور سلطان وفاى وعد و نگه داشت عهد است با جمع دوست و دشمن و موافقت دل و زبان و قول و فعل او در سرّ و علن…). وقتى از خطر و زيانِ سپردنِ كارها به افراد نالايق سخن مى گويد, گويى فرمان على ـ عليه السلام ـ به مالك اشتر را نصب عين داشته و از آن مقام بزرگ الهام گرفته است. (هر مطلب و منصبى كه موقوف به كثرت تجارب است… به نوجوانان كار نديده و كودك مزاجان نورسيده مرجوع ننمايد. مگر كه در ناصيت قابليت آن جوانمرد, انوار صلاح مشرق نمايد.) توصيه او به مشاورت با خيرخواهان دل آگاه و خبير, انعكاس انديشه مستقيم و تفكر درست اوست: (سلطان بايد كه در معضلات امور با اصحاب رأى مستقيم مشاورت نمايد و با اركان دولت و مخلصان صافى طويّت محاوره و مداوره كند.) به حق عمل كند و تسليم انديشه ها و نظرات درست باشد و از تمايلات شخصى, خويش را دور نگاه دارد: (در ميان آراى عقلا و افكار اولى النهى اجتهاد و تأمل فرمايد.)
از نمونه هاى دقت نظر و هوشمندى مؤلف در حفظ حشمت و شكوه سلطان, توجه و توصيه او بر اين است كه: (سلطان بايد به غير از اوقات توجه به اتمام مهّام و حاجات و به جز مجمع طاعات و عبادات از جمعه و جماعات, خود را بر نظر عوام الناس بسيار عرض ننمايد.) او همچنين در موضوع دارايى خدم و خيل لشكريان اعتقاد دارد كه: (مراعات امرى كه قوام سلطنت و بقاى مملكت به آن باشد, بر پادشاه نافذ فرمان لازم و متحتم است.) ياران سلطان را يكى ارباب سيف و سنان و ديگرى اصحاب قلم و بيان مى داند و انزلنا الحديد فيه بأس شديد و منافع للناس و نيز الذى علم بالقلم را سنت الاهى بر اين دو طايفه گواه صادق مى خواند. يك جا از قول حكيمان هند مى گويد: پادشاه هم به خود و هم به رعيت خود كريم و جوانمردى بايد, كه اگر بر خود جوانمرد نباشد, در چشم مردم خوار نمايد و اگر بر رعايا ناجوانمرد باشد, مذموم و اين شيوه شاهان ظالم و نفس پرست است.)
پنجاه و هشت صفحه از كتاب به مقصد ثالث اختصاص يافته است.
بخش چهارم يا مقصد رابع (كيفيت تحصيل سلطنت سرمدى به وسيله دولت دنيوى و تكميل سرورى صورى به واسطه اتصاف به كمالات معنوى). نويسنده ابتدا به ابعاد دوگانه وجود آدمى اشارت مى كند كه: (نشأت گرامى وجود آدمى از دو گوهر متباين به تشريف جامعيت توصيف پذيرفته است.) سپس هريك را بدين گونه توضيح مى دهد: (از آن دو گوهر يكى در غايت لطافت و شرافت است كه از معدن عالم جان آمده) و (يكى در نهايت جرميت و كثافت كه از كان طبايع و اركان پيدا شده است) و بدين گونه به شرح گوهر روحانى و جسمانى در وجود انسانى پرداخته است. مفارقت روح را از موطن اصلى و ميل بازگشت او را به عوالم روحانى از اين مزرعه دنياى خاكى, بدين سان بازگو مى كند: (روح قدسى نژاد و جان بهشتى معاد بعد از استقرار بر سرير بدن… در مجاورت اين هيكل عنصرى از دولت موروثى خود از آباى علوى محروم ماند و در كشور بقا خود را به سعادت لقا نرساند و چون در ايام سلطنت صورى, تحصيل سرورى سرمدى مى شايد, فرمود, لاجرم فرصت چند روزه سلطانى را در اين عالم فانى غنيمت بايد شمرد…) شرايط تحصيل سعادت و سرورى دنيا و آخرت را عبارت از معرفت, عبادت بر نهج شرايع و نواميس نبوى و احسان و نيكوكارى مى داند. براى نيل به معرفت, پادشاه بايد بداند كه (انما الحيوة الدنيا لعب ولهو) و به دولت بى اعتبار و نعمت دنياى ناپايدار مغرور نشود و پيوسته خود را در مقام خشوع و خاكسارى بدارد. نيز عبادت او علاوه بر انجام واجبات و فرايض دين, (دادگسترى و دادگرى است, بر وفق قوانين ملت مصطفوى) و مى افزايد: (قسطاس مستقيم در دست شاهان روى زمين, ميزان شرع سيد المرسلين است و جام جهان نماى سكندرى و مجلاى صورت عدالت گسترى, قلوب و ضماير روشن علماى ربانى و دل غيب نماى عرفاى حقانى است.) در باب احسان مى گويد: (احسان سلاطين را اصناف فوايد خاص مى باشد و مجملاً آنچه به مقتضاى قوانين شرعى و قواعد سمعى برود, در عداد فرايض معدود است.)
توجه به امنيت راه ها, بهره مند ساختن مردم از نعمت هاى زندگى, آباد نمودن شهر و ديار مسلمين, ساختن پل ها, احداث قنات ها, تعمير خرابى ها و بناى مساجد را از جمله لواحق احسان پادشاهان مى داند: (سلطان بايد به امعان نظر به اين مصلحت اسلامى بپردازد كه در محل مسجد يا عبادتگاهى يا عمارت چيزى از رباط و قناطير و گذرگاهى از حليه عمارت و انتفاع افتاده و اركان عمارت يا جهات اوقاف و وجوه رعايت آن روى به استيصال و خرابى نهاده يا از دست ظالمان و متعديان بنياد آن مشرف بر هلاك است و آثار آن منطمس در خاك است به اعاده و معمورى آن توجه نمايد….) نگاهى ديگر به كتاب
كتابى كه در تملك اين جانب است, داراى پيوستى افزون بر 150 صفحه به زبان تركى استامبولى و به خط لاتين مى باشد. اين كتاب كه تصحيح آن, رساله پايان دوره تحصيلات تكميلى شخصى به نام آقاى حسن توكلى, اهل مراغه و متولد 1923 ميلادى است. با خط خوش نستعليق در 167 صفحه به قطع خشتى بزرگ نوشته شده است. آقاى توكلى مى گويد كه پس از اتمام تحصيلات كارشناسى در رشته تاريخ دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تبريز, براى ادامه تحصيل به استامبول رفته و در رشته فرهنگ عثمانى و تاريخ تمدن به اخذ درجه دكترا نايل آمده است. او توانسته تنها دو نسخه از اين كتاب را بيابد: يكى را در كتابخانه سليمانيه و ديگرى را در موزه هنرهاى اسلامى. به گفته وى ادريس, داراى 27 تأليف بوده كه 15 كتاب را به زبان فارسى و 5 اثر ديگر را به زبان عربى و يكى را به زبان تركى نوشته است و بقيه آثار و خط و زبان نگارش آنها بر مشاراليه دانسته نشده است. تاريخ تولد مؤلف را بدون ذكر مأخذ, سال 1450 ميلادى (=856هـ) دانسته كه با توجه به سال فوت او (926هـ) مدت زندگى ادريس 70سال و زمان اقامت وى در خاك عثمانى بيست سال بوده است. قانون شاهنشاهى را اساساً بايد اخلاق سياسى يا سياست مدن, كه شاخه اى از حكمت عملى است, ناميد. از لحاظ محتوا كتابى است مشابه و در رديف سياستنامه خواجه نظام الملك و سلوك الملك امين الدين ابوالخير خنجى و اخلاق همايون از قاضى اختيارالدين تربتى و ذخيرة الملوك على بن شهاب الدين همدانى و دستور السلطنه ابوالفضل منشى شيرازى. چون اين آثار همزمان و يا بعضاً قبل از تأليف قانون شاهنشاهى نوشته شده اند, دور از ذهن نمى نمايد كه ادريس در نوشتن كتاب خود به آنها, كه از وظايف حكمرانان و اخلاق كارگزاران و شيوه اداره مملكت سخن گفته اند, نظر داشته باشد.
مؤلف در صفحه 26 كتاب مى گويد: (پس پادشاهان ديندار و خسروان شريعت مدار را به مقتضاى تخلقوا باخلاق الله, اتصاف به اخلاق رحمانى در مسند مملكت دارى و جهان بانى واجب و لازم باشد….) او همچنين خود را عالم و عارف و خادم و مبلغ دين مبين اسلام خوانده و مراد از تأليف اين كتاب را اداى فرضيه دين و انجام يك تكليف شرعى اعلام داشته است:
…بالضروره بر اهل علم و معرفت جهت شكرگزارى نعمت سلاطين عظام لازم آن باشد كه به هر زبان و بيان و نظم و نثر بلاغت نشان به طريقه تصريح و كنايت و به قانون درايت و روايت, هميشه فوايد علمى و عملى در محافل پادشاهان مذكور لسان تذكار و تكرار دارند و خود را در مرتبه العلماء ورثة الانبياء و به تبليغ رسالت حق و كلمه صدق مجبور شمارند و بر سنت مصطفا ـ عليه من الصلوات اكملها وانماها ـ كه مخصوص به خطاب يا ايها النبى بلغ ما انزل اليك است, همواره به اعلام احكام خدا و رسول خدا و تبيين سبل هدا خود را مأمور انگارند.
كتاب با نثرى محكم و استوار, مزين به سجع ها و موازنه هاى زيبا و آراسته به تركيب هاى بديع, استعاره هاى لطيف و تشبيه ها و تمثيل ها مؤثر و دل نشين, تأليف يافته است و براى كسانى كه تطور نثر پارسى را در دوره هاى مختلف مى كاوند, نيز براى آنان كه نحوه تفكر و راه و رسم زندگى جوامع را در روزگاران گذشته مى جويند, مى تواند منبع تحقيق و پژوهش ارزشمندى باشد. اين كتاب كه بر دو پايه تهذيب نفس و سياست مدن استوار است, به لحاظ نزديك بودن تاريخ كتابت آن با زمان زندگانى مؤلف, از دست برد كاتبان غير امين زيان نديده و يا به كمترين تصرف از تصحيف و تحريف دچار آمده است. سراسر كتاب به نثرى يك دست و هموار نوشته شده است, كه غث و سمين در آن بسيار اندك است, و سجع هاى متوالى, كه گاهى فارغ از شائبه تكلف نمى باشد و شواهد شعرى اثر طبع مؤلف كه در بسيارى موارد لطف چندانى ندارد و خواننده با ذوق و حال را آرزو اين است كه چنين شاهدى دور از لطف و جمال در حرمسراى فكر و خيال او روى نمى نمود و نيز شواهد شعرى از شاعران بزرگ چون مولانا جلال الدين سنايى, اوحدى, سعدى و فردوسى كه در ضبط اين ابيات دقت كافى نشده و چنين مى نمايد كه نويسنده به مدد حافظه خود آنها را نقل نموده و به متن اصلى نگاه نكرده است. با اين همه دقت و ظرافتى كه در قرينه سازى هاى خوش آهنگ موجب التذاذ روحانى خواننده مى شود و گوش جان او را مى نوازد, قابل ستايش است: (خدايا چون ابواب پر فسحت رحمت تو, درگاه حاجاتست و ساحت بى مساحت مكرمت تو بارگاه عرض دعوات, كفّ سؤال ما حاجتمندان را از ايادى عفو و غفران خود خالى مگذار….) (ص2) (هرچند در درگاه حق, مجرم و گناهكاريم و از ارتكاب معاصى خجل و شرمساريم, ليكن در شفاعت جرايم و آثام و جهت درخواه گناهان بى حدّ و انجام, دست توسّل و اعتصام به دامن ندامت و استغفار در زده ايم…) (ص3) (اين فقير آواره گمراه و اين غريب نالان اوّاه, بنده فيض قدسى, ادريس بن حسام الدين بدليسي….) (ص4) استشهاد به آيات قرآن
شرف آسمان بر زمين به همين است كه هميشه سحاب فيضش بر دامن سؤال دشت و كوه بارانست كه فى السماء رزقكم وما توعدون… (ص76) كه مال عدوّ جان مردمانست و منشأ فتنه و فسادست, ميان ابناى زمان كه انما اموالكم واولادكم عدولكم… (ص75) ابليس پر مكر و تلبيس كه آدم ابوالبشر را در بهشت خلد به دام شهوت مقيد ساخت و از مقام قربت بيرون انداخت, با اولاد آدم هم به عداوت اصلى و خصومت جبلى به ضرورت خواهد پرداخت كه وعيد پر انذار و لاغوينكم اجمعين الا عبادك المخلصين….) (ص56)
نمونه تركيب هاى زيبا چون: مردم سال ديده, نوجوانان كار نديده, كودك مزاجان, فروپايگان, كوه شكوه, حماى شريعت, حرمسراى حشمت, فراز تن, قبض و بسط مملكت, امضاى قضايا, مؤداى آيت حكمت غايت و… و تركيبات عربى خاص اهل شريعت: كما هى احوال, يوماً فيوماً كما ينبغى, استيهال نوال, استحقاق افضال, استيلاى نشأت غضبى, مسارعت در مؤاخذه, مشافهه و مواجهه, سامع جلال, مصالح جمهور, تنقيح و تحقيق و تشبيهات زيبايى چون: مرشد توفيق, جبال وبال, بيابان متاعب, حارس غيرت, كوه شكوه, عواصف شهرت, مصر عزت, طبيعت زليخا صفت, نقاب سحاب حيا و…
و سرانجام كتاب با عبارات زير پايان پذيرفته است: (وقع الفراغ من تنميق الرسالة الشهنشاهيه بالعناية الاهية يوم الجمعه رابع عشر شهر رمضان المبارك لسنه اثنين وخمسين وتسعمائة هجرية بمدنية قسطنطنيه المحمية على يد العبد الفقير الى الغنى المتعال محمد بن بلال عفى عنهما.)
ادب نقدو نقد ادب پاسخ به نقد ادبيات تطبيقى
خسروى زهرا
در نقدى كه در شماره 2خرداد تيرماه 1381 مجله آينه پژوهش بر كتاب ادبيات تطبيقى, ترجمه نگارنده, نوشته شده بود, موارد مربوط به صفحات 46, 51, 143, 166, 173, 175, 176, 180, 202, 210, 235 درست بود كه اين موارد را از منتقد محترم كه با كنكاش موشكافانه تمام كتاب را مورد بررسى قرار داده بود, پذيرفته و بدين وسيله از وى سپاسگزارى مى كنم. اما بقيه مطالب مطرح شده در نقد وى كاملاً نادرست و در برخى موارد سليقه اى و غلط هاى چاپى است. پاسخ به همه موارد نادرست در اين نقد را وظيفه خويش مى دانم.
بايد گفت نقد را آداب و اصولى است كه در صورت رعايت اين اصول حتى اگر كسى به انگيزه خاص نيز نقد بنويسد, نقد او ارزشمند خواهد بود و مهم ترين اصول نقد آن است كه آنچه به عنوان نقد نوشته مى شود, هرگز نادرست و يا سليقه اى نباشد كه در صورت رعايت اين اصول, اشكالات واقعى را نشان داده و هيچ نيازى به توهين و تمسخر و لغزگويى نيست.
از ميان غلط هايى كه ناقد محترم برشمرده اند, برخى بسيار سطحى بوده و به سبب شتاب در ترجمه پيش آمده, مثل ترجمه مأئة به جاى الف (ص189) و دو مورد ترجمه ضمير مخاطب به جاى ضمير غايب (ص142 و143) كه اين موارد 4مورد از اشكالات را تشكيل مى دهد و 5مورد ايرادها مربوط به نام هاى خاص بوده كه من به عربى و داخل گيومه آورده ام كه چون داخل گيومه ذكر كرده ام, مشخص است كه به سبب آنكه نام خاص بوده ترجمه نكرده ام و در اين كار هيچ ايرادى وجود ندارد (ص48, 202, 205, 252, 253). در برخى از اين موارد نيز منتقد, ترجمه اشتباه ارائه داده است. غلط هاى چاپى
همه كسانى كه اهل ترجمه و تأليف هستند نيك مى دانند كه امروزه هيچ كتابى بدون غلط چاپى منتشر نمى شود و اين امر نتيجه مشكلات معمول است. من نيك به غلط هاى چاپى كتاب واقفم, اما اگر كسى واقعاً منتقد باشد, به نيكى مى داند كه اغلاط چاپى و سليقه اى هرگز در يك نقد علمى جايى ندارد.
يك نكته بسيار مهم را درباره چاپ اين كتاب بايد توضيح بدهم و آن اينكه به سبب كوتاهى هايى كه در مراحل بازخوانى كتاب صورت گرفت, غلط هايى چاپى زيادى دارد, البته با وجود اين نيز, ايرادهاى آن نسبت به ايرادهاى برخى ديگر از كتاب هاى مرجع چاپ شده كنونى, خيلى كمتر است. موارد بسيارى از غلط هاى چاپى و برخى خطاهاى ترجمه اى وجود دارد كه در نمونه خوانى نخست اصلاح شد, اما با كمال تأسف اين غلط ها اصلاح نشده است و موارد مربوط به صفحات 47, 142, 143, 189 و270 از جمله اين غلط هاست. حذف هاى بى جا
در مورد حذف هاى بى مورد كه نويسنده مقاله با كنايه يادآور شده است, بايد بگويم اين ادعاى كذب كه 72 مورد پاورقى حذف شده, كاملاً بى اساس و دروغ است. اگر در يك نقد چنين ادعايى شود بايد همه موارد يك به يك با شماره صفحه كتاب و سطر آن ذكر شود. مضاف بر اينكه بايد بگويم من پاورقى هاى بسيارى ـ شايد به اندازه پاورقى هاى خود كتاب و يا بيش از آن ـ به كتاب افزوده ام كه متأسفانه آنها را مشخص نكرده ام.
نويسنده كتاب در موارد بسيارى, كاملاً غير محققانه و غير علمى, بدون هيچ ارجاعى از شاعران و اديبان ايرانى و عربى سخن گفته و نقل قول كرده, اما هيچ ارجاعى نداده و يا ناقص ارجاع داده است. مثلاً در مورد يك كتاب چند جلدى به جلد مورد استفاده خويش ارجاع نداده است و براى يافتن يك مطلب بايد چند جلد كتاب را با دقت بررسى مى كردم. در مقدمه ترجمه كتاب درباره همه اين دشوارى ها سخن گفته ام; زيرا اصل كتاب, منابع و مآخذ نيز نداشت تا كار اين بازيابى ها ساده تر باشد و به اندازه خود ترجمه, وقت صرف مستند كردن ارجاعات و پاورقى هاى كتاب شده است.
در مورد حذف 44 سطر از صفحات 17ـ19, اين كار را آگاهانه انجام داده ام, زيرا مطالب اين سطور, مثالى است كه نويسنده براى توضيح موضوع ادبيات, در پى نمونه قبلى خويش آورده است كه به سبب نامناسب بودن مثال و سطح پايين بودن آن و مقايسه يك موضوع وزين (تعريف ادبيات) با يك موضوع بى ارزش عادى, از آن خوددارى كرده ام. مثال با اين جمله شروع مى شود كه زنى را مى بينى در حالى كه پوست خز گرانبهايى بر دوش انداخته و… و نويسنده در اين مثال پيوسته از قرش و جنيه (واحد پول مصر) سخن مى گويد و يك مسئله مهم فكرى را با ماديات مقايسه مى كند. بايد دانست كه اين مترجم كتاب است كه بى مورد بودن يا نبودن حذف يك نكته را تشخيص مى دهد, نه منتقد. علاوه بر اين بايد بگويم من سخنان نادرست نويسنده را درباره بزرگ شاعر ملى ايران, حكيم ابوالقاسم فردوسى نيز حذف كرده ام و يا برداشت هاى نادرست گوته را از تفسير چند آيه قرآنى ترجمه نكرده ام كه ترجمه اين سطور اهانت به شأن والاى آيات مقدس قرآن و همچنين شأن و مقام شاعر ملى ما مى باشد.
در مورد صفحه 23, سه سطر در صفحه 22 جاافتاده كه متأسفانه در تايپ اوليه بر اثر خطاى چشم صورت گرفته. اين سه سطر, اشاره به تأثيرپذيرى ادبيات تركى از شاعران فرانسوى مثل راسين و لانونتن دارد كه در چاپ دوم كتاب اصلاح مى شود و از اين بابت از خوانندگان محترم پوزش مى خواهم.
ادعاى مربوط به حذف يك سطر از صفحه 95 كتاب, صد در صد كذب است.
در مورد حذف 20 سطر از صفحه 219, نيز كاملاً بى اساس و گزافه است. چه, حتى يك كلمه از اين صفحه حذف نشده و جالب تر آنكه اين صفحه, 17 سطر دارد! لطفاً عزيزانى كه كتاب عربى و فارسى را در اختيار دارند جهت اثبات ادعاى من مطالب اين صفحه را مقايسه نمايند و ميزان غير علمى بودن سخنان نويسنده مقاله را دريابند.
اتهام گزافه نگارنده مبنى بر عدم ترجمه 90 بيت عربى كه با حكم قاطع وى به سبب بيم از دشوارى اشعار بوده, بايد بگويم كه ادعاى 90 بيت او نيز مانند ادعاى حذف 72 سطر پاورقى است كه پاسخ آن داده شد.
اشعار ترجمه نشده در ترجمه من, صفحه 46, 47, 48 و54 اشعار ساده اى است كه آكنده از واژگان دخيل فارسى است! مثل اين ابيات:
ثُمَّ گفتم دور باد
ويَحْكم آن خر گرفت (صفحه 47)
اى به فرهنگ و علم در آراء
ليس ما را بخر تو همتاء (صفحه 54)
مضحكات آيد از خواطر وا
همچون دراز ميان در ياء (صفحه 55)
و يا شعرهاى عربى بى نهايت ساده, مثل اين اشعار:
بلد طيب و ماء معين
وترى طيبة يفوق العبر! (صفحه 48 در مورد وصف شهرمرو)
و يا
نرجسى و بهارى, بده مرا يكبارى
در صفحه 48, مصرع دوم را براى رعايت با أعطنى قبلة شرح داده ام و يا دو بيت ديگر در همين صفحه كه درباره كلمه مهمان فارسى است, به سبب سادگى و حفظ مسائل اسلامى و اخلاقى ترجمه نشده و اگرچه منتقد, مدعى است كه اين اشعار به سبب دشوارى ترجمه نشده, اما دانشجويان مبتدى عربى خوان نيز سادگى معانى اين اشعار را با مطالعه يكبار اشعار درمى يابند. و يا اين بيت هاى صفحه 148 كه ترجمه نكرده ام.
فنحن الناس كل النا
س فى البر والبحر
اخذنا جزية الخلق
من الصين الى مصر
لنا الدنيا بما فيها
من الاسلام والكفر…
مطمئناً شاگردان مدرسه نيز معنى اين ابيات را درمى يابند چه رسد به كسى كه بخواهد ادبيات تطبيقى اسلامى را بخواند.
شعر خيام در صفحه 217 با ترجمه عربى و انگليسى آمده است. نمى دانم با بودن اصل شعر خيام, ترجمه عربى شعر خيام چه لزومى دارد. بيت هاى دشوارِ ترجمه نشده! مجموعاً دوازده بيت است كه بيش تر آنها آكنده از واژگان فارسى است و خوانندگان, سادگى اين ابيات را ملاحظه كردند و مى توانند بر اين اساس درباره ادعاى غير مستند منتقد مبنى بر ترجمه نكردن 90 بيت دشوار اشعار عربى, قضاوت نمايند. در اينجا يكبار ديگر از ايشان مى خواهم كه اين 90 بيت را با ذكر صفحه, مشخص نمايند.
در مورد ترجمه نكردن صفحات اسب (صفحه 141) گمان نمى كردم كه ترجمه صفاتى مثل طويل الاذنين (دوگوش كشيده دراز), حديد السمع (تيزگوش) دقيق اللسان (زبان باريك) و ديگر صفات اسب و رديف كردن پى درپى آنها چندان ضرورت داشته باشد, اما حتماً در چاپ دوم اين واژگان را ترجمه خواهم كرد.
در بخش مقايسه شعر رودكى و ابوفراس, علاوه بر ذكر قصيده (مادرمى) رودكى, توضيحات مؤلف را نيز ترجمه كرده ام تا نشان دهم كه نويسنده عرب تا چه حد بر فهم شعر فارسى تسلط داشته و ترجمه آن متن بسى فراتر از يك ترجمه عادى است; اما ادعاى نويسنده مبنى بر عدم ترجمه اشعار متنبى و ابوفراس به سبب دشوارى اشعار, بايد بگويم كه اشعار متنبى تنها 3بيت است و منتقد آنچنان آن را پر رنگ كرده كه خواننده تصور مى كند, شايد ده ها بيت دشوار از شعر متنبى بدون ترجمه آمده است. علت عدم ترجمه اشعار آن است كه بحث اين صفحه (96) تأپيرپذيرى شاعران ايرانى از شعر متنبى بوده و مؤلف, سه بيت شعر از سعدى, عنصرى و منوچهرى را بدون هيچ ارجاعى به ديوان اين شاعران در برابر اين سه بيت متنبى قرار داده كه سه بيت فارسى با ترجمه اشعار چندان تفاوتى ندارد و من در پاورقى به بهترين چاپ هاى ديوان هاى اين شاعران نيز ارجاع داده ام. با وجود اين اشعار فارسى, ترجمه سه بيت متنبى را لازم نديدم; چون اين اشعار در ترجمه آن بسيار گوياتر است, علاوه بر آنكه اين سه بيت ساده ترين و آسان ترين ابياتى است كه مى توان در ديوان متنبى يافت. (نك: ص96, ترجمه فارسى).
گويا ناقد محترم نديده است كه مؤلف كتاب در هيچ جاى كتاب درباره اشعار هيچ مأخذى نداده است; از جمله در همين مبحث, اما در ترجمه من همه مطالب به بهترين چاپ هاى ديوان هاى فارسى و عربى ارجاع داده شده است. اما در مقايسه شعر رودكى و ابونواس, من اشعارى را كه نويسنده با شعر رودكى مقايسه كرده و در كنار هم قرار داده است, مانند شعرهاى متنبى همراه هم آورده ام و شعر فارسى, به منزله ترجمه شعر عربى است كه مفصل ذكر شد.
در صفحه 100 كتاب يك خمريه 8بيتى از ابونواس آمده كه نويسنده آن را در بيان برترى ابونواس بر رودكى, در وصف خمر آورده و مراد نويسنده دو بيت آن شعر بوده كه در سطرهاى بعد, آنها را با بيت هايى از رودكى مقايسه كرده و يكى دانسته است. 6بيت ديگر اين خمريه كه نويسنده در قصيده مادرمى رودكى براى آن معادل شعرى نيافته, ترجمه نشده و عدم ترجمه اين 6بيت خمريه به جهت رعايت مسائل اسلامى و اخلاقى بود. در موارد ديگر نيز به همين سبب معادل معنايى اشعار ابونواس و رودكى در كنار هم قرار گرفته است.
بررسى و ترجمه خمريات ابونواس يكى از كارهاى تحقيق دانشگاهى من بوده و همه خمريات ابونواس در اين تحقيق ترجمه شده است و عدم ترجمه اين ابيات به سبب بيم از دشوارى آنها نبوده; چه ترجمه همه خمريات ابونواس را در اختيار دارم. تا اين زمان هم براى رعايت برخى ملاحظات اخلاقى ـ دينى براى چاپ آن اقدام نكرده ام. قابل ذكر است كه خمريات ابونواس در اين مبحث مجموعاً 15بيت مى باشد.
در بررسى شعر اقبال لاهورى, نويسنده كتاب تنها يك صفحه مطلب, بدون هيچ ارجاع دقيقى آورده است كه چون توضيحات نويسنده در بيان سفر خيالى شاعر در جهان آخرت, گوياتر از ابيات شاعر بوده, براى ايضاح مطلب كه در ادامه سفرهاى خيالى ارداويراف و ابوالعلاء آمده است, آن مطلب را كه توضيح اشعار است, ترجمه كرده ام و در عين حال در پاورقى به شعر اقبال در ديوان او ارجاع داده ام. پس چگونه است كه منتقد محترم بر من خرده گرفته كه مترجم زحمت بازيابى 150 بيت از اشعار را به خود نداده است. اين اشعار شايد 5بيت بيش تر هم نباشد كه ذكر نشده است, اما در پاورقى به شماره صفحه آن در ديوان اقبال ارجاع داده ام. ديگر آنكه در پاراگراف دوم, علاوه بر ترجمه توضيحات جالب نويسنده, اشعار نيز با ذكر پاورقى دقيق, بازيابى شده و آمده است (ص537 ـ 538). البته اذعان دارم كه بهتر آن بود كه در پاراگراف نخست نيز آن چند بيت را مى آوردم تا جايى براى اين گونه ايرادها بى اساس باقى نمى ماند.
در صفحه 153, مؤلف يك بيت شعر از انورى را در پاورقى شرح داده كه همان گونه كه در پاورقى توضيح داده شده, ترجمه كرده ام كه بهتر بود اين يك بيت از ديوان انورى آورده مى شد. اما چرا صدها بيت كه من در ديوان ها بازيابى نموده ام به چشم منتقد نيامده و همين يك بيت را ديده و به شيوه خاص خويش آن را بيش از حد بزرگ و پر رنگ نموده است.
اعراب گذارى صد در صد همه ابيات اعمال نشده است; زيرا بنابر اين بوده است كه اين كتاب را عربى دانان مى خوانند و با وجود ترجمه ابيات نياز به اعراب گذارى كامل مدرسه اى آن نباشد. علاوه بر آنكه با وجود مشكلات خاص حروف چينى و نمونه خوانى موجود, اعراب گذارى كامل نيز خود به نوعى مشكل آفرين مى شد; اما واقعاً چگونه مى توان بدون پى بردن به اعراب يك متن, آن را ترجمه كرد؟!
لغزش ها1. مورد مربوط به صفحه 35
ترجمه من كاملاً صحيح است; چه, سخن جاحظ بر سر آن است كه نحوى ها و لغت شناسان, سخن اعرابى را كه در شهرها اقامت مى كردند, نمى پذيرفتند; چون زبان ايشان به سبب درآميختن با مردم شهرها, به فساد و تباهى دچار مى شد. او مى گويد: (هنگامى كه زيد وارد بصره شد, زبان عربيِ خالص داشت و به سبب اقامت طولانى در شهر, زبان او خالصى و پاكى خود را از دست داد) و سپس در ادامه سخن مى گويد: (زيد بن كثوة روزى كه وارد بصره شد با روزى كه زندگى را بدرود گفت, فاصله بسيار بود. وضعيت گويشى او به هنگام مرگ در نازل ترين حد فصاحت و در اوج پيچيدگى و ابهام قرار داشت). اما براساس ترجمه منتقد, مقصود سخن جاحظ بيان نشده و عبارت نامفهوم و نادرست است. ملاحظه بفرماييد: (… فاصله بسيار بود; حال آنكه او ميان دو منطقه منزل گزيده بود: در يك سو زبان عربى و در يك سو زبان عجمان بود.)
2. مورد مربوط به صفحه 53
فيكون بمنزله, من ادعى ان الطير ولد الحوت
جمله پيش از اين عبارت چنين است:
(ابوبكر سراج به كسى كه عهده دار كار اشتقاق واژگان بود, سفارش كرد, از كلمات عجمى براى زبان عربى, واژه اى را مشتق نسازد, زيرا اين كار به منزله نسبت دادن جوجه پرنده به ماهى است). بى گمان اين عبارت روان از ترجمه پيشنهادى(= به منزله كسى است كه ادعا مى كند پرنده, ماهى زاييده است) مناسب تر و صحيح تر است. زيرا در آن صورت ترجمه اى ارائه كرده ايم كه با جملات پيشين خود نيز هيچ همخوانى ندارد و هدف ترجمه رساندن پيام از زبان مبدأ به زبان مقصد است با حفظ ساختار هر زبان; به گونه اى كه از روانى برخوردار بوده و از فضاى ترجمه كلمه به كلمه خارج شده باشد و من چنين كرده ام.
3. مورد مربوط به صفحه 66
در بيان ترجمه من امانتدارى نشده و جمله (و در جنگ از آن استفاده مى كردند) حذف شده و گيومه بسته شده است! كه بر اين اساس ترجمه من از ترجمه پيشنهادى صحيح تر است: (كافر كوبات نام جنگ افزارى چوبين است و طايفه اى كه به همين نام مشهور است…) چون در ترجمه پيشنهادى, به شهرت اين گروه به اين نام اشاره نشده است و مراد از اين نام, اشاره به خشبيه=َچوبين است.
4. مورد مربوط به صفحه 94
ترجمه تكوين الدربة الخاصة كه منتقد از قول من ارائه داده(= تقويت احساس درونى) كاملاً غلط است. اين ترجمه مربوط به عبارت تقوية للذاتية والقومية در سطر 19 است كه ادامه آن (و ملّى) است كه آن را نيز از قلم انداخته است و ترجمه كاملاً درستى از عبارت است. ترجمه عبارت تكوين الدربة الخاصة در سطر 16 است: (ايجاد شيوه اى خاص) كه آن هم صحيح است. ترجمه پيشنهادى منتقد (=تقويت شخصيت ملى) هيچ ارتباطى با ترجمه عبارت تكوين الدربة الخاصة ندارد. علاوه بر آنكه همين معادل را نيز منتقد از ترجمه من در كتاب برگرفته است كه معادل ترجمه عبارتِ تنمية الشخصية القومية (صفحه 96 سطر11, (عربى)) و رشد شخصيت ملى (صفحه 68 سطر27 (ترجمه فارسى)) است.
5. مورد مربوط به صفحه 123 (بَغَتَ= غافلگير كرد)
فاعل اين كلمه در شعر سهم(تير) است و مذكر است, و معنى ناگهان غافلگير كردن مى دهد و اگر معنى (طلب كرد) بدهد, فعلْ مؤنث مى شود كه در اين صورت نادرست خواهد بود; چون در اين شعر, سخن از غافلگير شدن آهو و اصابت تير بهرام گور به سم و گوش آهو است. 6. صفحه 125
ترجمه پيشنهادى غلط است. در اين بيت به قرينه بيت پيشين كه شاعر مى گويد:( ايوان كسرى را فرو نمى گذارم تا به… بپردازم) و در بيت مورد نظر من بايد به قرينه بيت بالا (فلستُ تبارك) داخل [] مى آوردم; تنها با آوردن كروشه [] مشكل حل مى شود. در حالى كه براساس ترجمه پيشنهادى (=نه به خاطر سوسمارى كه در بيابان هاى سوزان مى دود) علاوه بر آنكه قرينه لحاظ نشده, جمله نيز كاملاً ناقص خواهد بود. 7. ص126
بنا به مفهوم ابيات پيشين كه در مورد تحقير ايرانيان پس از فتوحات عرب و تحميل جزيه برايشان است, اعراف جمع عُرف به معناى شناختن, گرفته شده تا از جهت معنايى تناسب برقرار شده باشد; به جاى آنكه جمع عُرف به معناى يال اسب ترجمه شود و بى گمان آشنا بودن با سم ستور= كه كنايه از پيروزى اعراب بر ايرانيان است, بيشتر بيانگر مقصود شاعر است و در بيت بعدى هُجر (=دورى; دشنام) را به معنى دور بودن گرفته ام كه بيانگر مراد شاعر از باليدن وى به قحطانيان (=دودمان برجسته عرب) و تحقير مخاطب خويش به سبب دور بودن از انتساب به اين دودمان باشد. 8. ص126 (صنع من الله…)
به جاى ترجمه لغوى, ترجمه سليس از مفهوم مصراع دوم ارائه كرده ايم. در اينجا تنبان, كنايه از به سر بردن در فقر و سختى است وگرنه به مفهوم عام آن تنبان به معناى پوشيدن= شلوار است كه بحثى نيست و همه چه فقير و چه غنى تنبان مى پوشند. به اين جهت است كه من چنين ترجمه كرده ام: (كار خداست كه من شما را پيش از آسايش و راحتى مى شناسم; در حالى كه شما در سختى و بدبختى بسر مى برديد) و صحيح نيست كه ترجمه شود: آن زمان كه تنبان مى پوشيديد. 9. ص106 (ندمت على ان لاتكون كمثله وأنك لم ترصد لما كان ارصدا)
با عنايت به بيت قبلى كه مى گويد: (آنگاه كه تو توشه اى از پرهيزكارى نگيرى و پس از مرگ, كسانى را ببينى كه براى خويش توشه اى برگرفته اند) چنين ترجمه كرده ام: (پشيمان گردى كه چرا مانند ايشان نيستى و چرا تو در انتظار آنچه در كمين بوده, به سر نبرده اى) كه با قرينه بيت پيشين اين ترجمه بنا به رعايت جنبه بلاغى كلام, مناسب تر و بليغ تر است. 10. ص166 (أراها… عجوزا على الرأى لاتغلب…)
توضيح اينكه ترجمه كردن فعل مجهول به فعل معلوم, نه تنها خللى بر جمله وارد نمى كند, بلكه فعل معلوم از فعل مجهول روان تر و متداول تر است; در عين حال كه اين يك امر سليقه اى است. به عقيده من جمله (عقل و خرد بر وى غالب است) فارسى تر و بهتر است از جمله (در كار خردورزى كسى بر وى غالب نشود). نكته ديگر اينكه كار خردورزى تركيب نامناسبى است, چون خردورزى كار نيست. 11. ص178: هل قالت العرب بيتاً لايُمكن حلُّه؟
در اين مورد ترجمه من كاملاً صحيح است. موضوع اين مطلب درباره مقاله عراقيه بديع الزمان است كه در آن سخن از بررسى هنرى شعر نيست, بلكه در اين مقاله شعر به عنوان معما و چيستان مطرح مى شود. در مقاله عراقيه, به بيان معماهاى ادبى در شب نشينى ها پرداخته شده و اين پرسش ها مطرح مى شود: آيا عرب بيت/ شعرى آورده كه حل آن ممكن نباشد؟ كدام بيت است كه عكس آن آسان باشد؟… و مراد از پرسش مطرح شده ترجمه شعر نيست كه بتوان آن را منثور ساختن ترجمه كرد, بلكه مراد حل لغزها و معماهاى ادبى موجود در اين گونه شعرهاست. 12. ص190: من سلحتك= كسى كه ترا مسلح كرده, به عزايت بنشيند
فعل سَلَحَ علاوه بر معناى مسلح كردن, به معناى چلغوز كردن پرنده (سرگين كردن حيوان) آمده است, اما هرگز معناى پس انداختن و زاده شدن نمى دهد كه متأسفانه نگارنده نقد, تفاوت اين دو فعل را كه كاملاً با هم متفاوت است, تشخيص نداده و فاعل اين دو فعل را كه مختلف است, يكى گرفته و در نتيجه پس انداختن و زادن را با هم مترادف دانسته است. بى توجهى ديگر وى به متن عربى است كه 4سطر پيش از اين عبارت مى گويد: حتى طلع امرد كشق القمر على فرسه مدحجّا فى سلاحه= ناگاه پسر جوانى چون پاره ماه بر وى پديدار شد كه سراپا مسلح بود (ص150 فارسى, 190 عربى) معناى مدحج بالسلاح, سراپا مسلح يا كاملاً مسلح است. بنابر اين قرينه آشكار, حتى اگر چنان معنى غريبى (زادن و پس انداختن) براى كلمه سلح وجود مى داشت, چگونه ترجمه اى جز مسلح كردن براى سلح مى توانست صحيح باشد؟! 13. ص198: لم يجِبْ فيه منادٍ
من اين فعل را با تصحيح مقامات حريرى (چاپ رواقى) لم يَجبْ گرفتم نه لمْ يجب و چنين ترجمه كرده ام: (در آن [مجلس آواز هيچ آواز دهنده اى را] پاسخى نبود) كه كاملاً درست است و نشانه از شلوغى و انبوهى جمعيت آن مجلس است و نگارنده نقد ترجمه مرا غلط گزارش كرده است! جالب آنكه من به مقامات (چاپ رواقى) در پاورقى نيز ارجاع داده ام; اما نگارنده نقد آن را ناديده گرفته است, در حالى كه متن عربى همه اين شواهد را به صورت غير مستند ذكر كرده است. 14. ص252: ترجمه مركز الاشعاع به پايگاه
عبارت كتاب چنين است: (اين واژگان كه تا امروز در زبان اسپانيايى پابرجاست, نمايانگر تأثير زبان عربى و فرهنگ اسلامى در اسپانيا و اروپاست, چرا كه پايتخت هاى اسلامى در اسپانيا, پايگاهى بودند كه دانش اندوزان علوم را به سوى خود مى كشاند.)
حال خواننده گرامى داورى كند كه اگر در عبارت بالا بگويم: پايتخت هاى اسلامى در اسپانيا مركز پرتوافكنى بودند… درست تر است يا ترجمه من؟ نكته ديگر اينكه تركيب مركز پرتوافكنى, بيشتر براى خواننده تداعى كننده مركز پرتوافكنى پزشكى هسته اى است تا تداعى كننده يك پايگاه مهم ادبى! 15. ص253
الادب الخميارى را ترجمه معادل literatura alyamida قرار داده ام. ضبط و متن كتاب (الخميادى) را اشتباه چاپى دانسته ام. معلوم نيست كه ترجمه اين اصطلاح خاص در ادبيات اسپانيا كه از واژه عجمه گرفته شده, با ترجمه پيشنهادى منتقد (ادبيات الخميده) چه ارتباطى مى تواند داشته باشد! اصولاَ ادبيات و واژه فارسى, با الخميده چه نوع تركيبى است؟! 16. ص213
ترجمه پيشنهادى كاملاً غلط است, چه فعل مادت به الارضُ= زمين بر وى چرخيد (المنجد) ربطى به آسمان بر سرش خراب شد, ندارد و هر توجيهى كه براى آن بياوريم, نادرست است. عبارت چنين است: همين كه رستم اين نام از وى (سهراب) بر شنيد, جهان در چشمانش تيره و تار شد و زمين در زير پاهايش مى چرخيد) و كنايه از به دوران افتادن سر است; يعنى از شدت عظمت و دردناكى خبر, حال انسان چنان مى شود كه تصور مى كند زمين به چرخش درآمده است. 17. ص227: كل مافيه يحكينى واحكيه
فعل حكى هر دو معناى حكايت كردن و شباهت داشتن را مى دهد, اما در بيت مورد نظر ترجمه پيشنهادى (من و عيد تماماً شبيه هم هستيم) كاملاً بى معنى است. 18. ص234: وَوَردت بالذي…
در اين مورد ترجمه پيشنهادى نادرست است; زيرا مصراع نخست شعر چنين است: (اى سرور, من اى كسى كه بخشش او بى شمار است.) در عبارت پيشنهادى (از شنبه فراتر رفت و كسى به گرد پايش نمى رسد) براى مصراع دوم, فاعل جمله نامعلوم است و اساساً جمله غلط است. از شنبه فراتر رفتن چه معنايى مى دهد؟! در حالى كه من در ترجمه خويش سبتاً را ظرف گرفته ام, مثل فعل فات فى الشىء= دخل فيه و حالت ظرفى گرفتن براى كلمه هم از جهت نحوى صحيح است و هم از جهت ارتباط معنايى دو مصراع. 19. ص226: و وَرَت بالذى اراد زناره
در اينجا موضوع بحث نوروزيه هايى است كه به مناسبت عيد نوروز سروده مى شود و در آن به آيين آتش افروختن ايرانيان اشاره شده و پيش از اين شعر نيز به طور مفصل از اين آيين(آتش افروختن ايرانيان در شب عيد نوروز) سخن به ميان آمده است. در مصراع دوم اين شعر, اگر ترجمه پيشنهادى را بپذيريم, فاعل بايد نوروز باشد كه مذكر است, اما در صورتى كه فاعل را نار بگيريم, فعل مؤنث شعر (وَرَتْ) نيز با آن مناسبت داشته, معنى نيز استوار مى گردد. چه, اگر بگويم (عيد نوروز از راه رسيد, در حالى كه تو مقصود آن هستى و به خواسته و مقصود خود نائل شد) آنچنان كه منتقد محترم گفته, بى معنى است. عيد كه خواسته اى ندارد تا به آن نائل شود و هرچند شرح ديوان متنبى اين موضوع را چنين توضيح داده كه من نيز خود به همان ديوان ارجاع داده ام و اين پاورقى را ديده بودم, اما هر شرحى كه عرب ها بر اشعار مى نويسند, دليل بر صحت و درستى آن نيست; علاوه بر آنكه قرينه زبانى ما نيز اين ترجمه را تأييد نمى كند و المنجد در ذيل كلمه (ورى ـ يرى ـ ث النار, اتقدّت مى آورد و بر اين اساس, اين ترجمه كه (آتش برافروخته شد, توسط هر آن كس كه خواهان برافروختن آتش بوده) كاملاً صحيح است.
اكنون داورى درباره ميزان شايستگى ترجمه هاى منتقد و ميزان درستى آنها او را به خوانندگان محترم وامى گذارم و به ناقد محترم پيشنهاد مى كنم پس از اين با رعايت ادب نقد و فراگيرى اصول نقد, ديگران را نقد كنند.
معرفى هاى اجمالى
ياقوتة الصراط فى تفسير غريب القرآن, ابوعمر محمد بن عبدالواحد البغدادى (م345) حققه و قدم له الدكتور محمد بن يعقوب التركستانى, المدينة المنوره, مكتبة العلو والحكم, 1423.
عالمان علوم قرآنى (غريب القرآن) را يكى از انواع علوم قرآنى تلقى كرده و آثار نگاشته شده در (غريب القرآن) را در ضمن كتاب هايى علوم قرآنى طبقه بندى كرده اند. (غريب) را مى توان به (دشوارياب) معنا كرد. راغب مى گويد:
هر آنچه در ميان نوع خود عديم النظير باشد (غريب) است, و هر دور از دسترسى غريب شمرده مى شود (مفردات الفاظ القرآن, ص604). ابوسليمان خطابى كه يكى از كهن ترين آثار را درباره تفسير واژه هاى (غريب) نگاشته است, آن را بدين گونه تفسير كرده است:
سخن (غريب) كلامى است پيچيده و دور از فهم عادى و دشوارياب. اهل لغت چون واژه (غريب) را به كلام استناد مى كردند, از آن دو معنى مراد مى كردند:
1. كلامى پيچيده با معنايى دور از فهم كه جز با تأمل و ذهن ورزى بدان دست نتوان يافت.
2. سخن كسى كه در ميان اهل زبان نبوده و سخن او (شاذّ) (خلاف قاعده) است.
ابوحيان اندلسى كه خود از مفسران و واژه شناسان بلند آوازه جهان اسلام است, مى گويد:
واژگان قرآن عزيز دوگونه است: گونه اى كه در فهم آن تمام عربى دانان مشترك هستند; مانند مدول آسمان, زمين و… و گونه اى ديگر را تنها كسانى درمى يابند كه آگاهى هاى گسترده از دانش زبان و ادب و لغت عربى داشته باشند. عالمان درباره گونه دوم بسيار قلم زده اند و آن را (غريب) دانسته اند. (تحفة الاريب, ص37)
با توجه به آنچه آمد, توان گفت كه واژه (غريب) نسبى است و چنديى و چونى مشخصى ندارد. با توجه به توضيح و تعريفى كه ابوحيان اندلسى از واژه (غريب) بدست داد, اكنون مى توان از كهن ترين اين گونه آثار نيز سخن گفت; چنانكه در موارد ديگر گفته ايم (از جمله در سير نگارش هاى علوم قرآنى, ص13) پراكنده هايى از اين گونه تبيين ها و توضيح ها را در تفسيرهاى نبوى و صحابيان توان يافت, اما آنچه اكنون به گونه مدوّن در اختيار داريم ـ گرچه بر اين باور باشيم كه رواياتى است از پراكنده هايى كه گرد آمده است ـ (غريب القرآن) منسوب به ابن عباس است كه به گونه هاى مختلفى اكنون در اختيار است. حتى (مسائل نافع بن ازرق) را هم از همين گونه آثار توان تلقى كرد. اين را هم بيافزاييم كه عالمان در آغازين سال ها (غريب القرآن) و (مجاز القرآن) و (معانى القرآن) را به يك معنى گرفته اند. از اين روى ابن خير اشبيلى درباره نگاشته ابوعبيد معمر بن مثنى مى نويسد: (و اول كتاب جمع فى غريب القرآن و معانيه كتاب أبى عبيدة معمر بن المثنى وهو كتاب المجاز.) (فهرست ابن خير, ص134)
از مهم ترين آثارى كه در اين زمينه نگاشته شده است, مى توان از (غريب القرآن) ابن عباس (تفسير غريب القرآن المجيد) زيد بن على(ع), (غريب القرآن) ابوعبيد القاسم بن سلام, تفسير غريب القرآن ابن قتيبه و… ياد كرد.
آنچه اكنون بدان مى پردازيم, يكى از كهن ترين كتاب هايى است كه در اين زمينه نگاشته شده است. نويسنده آن محمد بن عبدالواحد بن ابى هاشم بغدادى باوردى, اصالتاً ايرانى است و از مردمان (باورد) كه گويا ديارى بوده است در خراسان و بين (سرخس) و (نَساء). او بيش تر به (بغدادى) و (غلام ثعلب) شهره است; به اين جهت كه اگر هم خاكزادش (باورد) بود, در بغداد برآمده و رشد كرده و دانش اندوخته و از آن ديار به جايى ديگر كوچ نكرده است. او ملازم ابوالعباس احمد بن يحيى ثعلب بوده و بيشترين بهره دانش عربى را از او فراگرفته و بدين سان بدو نسبت داده شده است.
او به زهد و دنياگريزى شهره بوده است و شرح حال نگاران او را به عبادت, زهد, گريز از جذبه هاى دنيوى, گرايش به تصوف و دانش اندوزى و فرادهى دانش و پيشوايى در ادب عربى ستوده اند. به لحاظ فقهى وى را هم شافعى دانسته و هم حنبلى تلقى كرده اند. از اين روى شرح حال وى را, قاضى ابوحسين محمد بن أبى يعلى در (طبقات الحنابله) آورده است (ص326) و تاج الدين عبدالوهاب سبكى نيز در اثر درازدامن و سودمندش (طبقات الشافعيه الكبرى) به شرح حال و آثار وى پرداخته است. (ج3, ص189) محقق كتاب اين باور را ترجيح داده است كه (غلام ثعلب) ابتدا شافعى بوده, اما پس از همراهى با استادش ابوالعباس ثعلب, كه احمد بن حنبل از مشايخ او بوده است (تاريخ بغداد, ج5, ص205) به مذهب حنبلى گراييده و در اين مذهب باقى مانده است (ياقوتة الصراط, ص30, مقدمه)
بغدادى محضر استادان بسيارى را درك كرده; اما چنان كه گذشت بيش ترين بهره را از ابوالعباس احمد بن يحيى ثعلب برده است. محقق كتاب از پانزده تن از استادان وى ياد كرده است. (ص51 ـ62) بغدادى محضر گرم پر فايده اى نيز داشته است و كسان بسيارى در موضوعات مختلف از شاگردان وى شمرده شده اند; از جمله (حاكم نيشابورى). در مقدمه كتاب آقاى تركستانى از بيست وهشت تن از شاگردان وى ياد كرده است (ص63 ـ82). بغدادى آثار فراوانى قلم زده كه بيشترين آنها در حوزه ادب عربى بوده است.
(ياقوتة الصراط فى تفسير غريب القرآن) شرح حال نگاران و كتاب گزاران از كهن ترين روزگاران اين اثر را به (بغدادى) نسبت داده اند. از اين روى در انتساب كتاب به وى هيچ گونه ترديدى نيست. براساس آنچه آقاى تركستانى در مقدمه كتاب آورده است, اولين كسى كه از اين كتاب ياد كرده است, اديب و لغوى بلند آوازه (ابومنصور ازهرى) است كه در اثر مشهور و ارجمندش (تهذيب اللغه) از آن ياد كرده و بدان ارجاع و از آن بسيار بهره برده است (مقدمه, ص114). به بغدادى كتابى با عنوان (اليواقيت فى اللغه) نيز نسبت داده اند, و برخى اين دو را يك كتاب تلقى كرده و (ياقوته الصراط) را بخشى از (اليواقيت) دانسته اند (تاريخ التراث العربى, ج1, بخش1, ص279) اما محقق كتاب با دقت و تأمل بر اين باور رفته است كه (اليواقيت فى اللغه) كتابى است مستقل, و پيوندى با (ياقوتة الصراط) ندارد.
كتاب را بغدادى بر شاگردانش املا كرده و از اين روى در طرح مطالب شيوه اختصار را برگزيده است. او كتاب را براساس ترتيب سوره ها سامان داده و در سوره (حمد) فقط از يك واژه (=صراط) سخن گفته است. او در توضيح معانى واژه گاه به آيات ديگر نيز استناد مى كند و گاه از احاديث بهره مى گيرد و مواردى از قرائت هايى گونه گون مدد مى جويد. كمابيش از اقوال صحابيان و يا تابعيان نيز در توضيح واژه ها استفاده مى كند و مواردى نيز از اشعار عرب. كتاب بغدادى شيوه اى بين تفسير و لغت دارد. يعنى گاه در تبيين واژه ها از توضيح لغوى محض فراتر رفته به تفسير آيه مى پردازد.
كتاب (ياقوته الصراط) از جهات مختلفى اهميت دارد. ديرينگى آن از مهم ترين ويژگى هاى كتاب است كه در اين موضوع از منابع مهم و اصلى شمرده مى شود, كه عالمان و قرآن پژوهان و مفسران كه پس از وى در اين زمينه قلم زده اند و يا در تفسير قرآن اثرى نگاشته اند, غالباً از او بهره گرفته اند; مانند سجستانى در (نزهة القلوب) جصاص در (احكام القرآن) ابومنصور ازهرى در (تهذيب اللغه), ابن جوزى در (زاد المسير) قرطبى در (الجامع لأحكام القرآن), ابن منظور در (لسان العرب) و… (مقدمه, ص137ـ138) با توجه به اين ويژگى ها نكته مهم ديگرى درباره كتاب مى توان يادكرد و آن گزارش آراى پيشينيان و عالمان قبل از او, مانند ابوعمر كسائى, (م189) فراء (207) مفضّل (220) و نيز از عالمان هم عصرش مانند ابن اعرابى (280) برد (م285) و استادش ثعلب (م291) كه فراوان از وى نقل كرده است. كتاب (ياقوته الصراط) در تبيين واژه هاى قرآنى) از آن جهت كه مؤلفش از اديبان و لغويان بزرگ و مورد توجه بوده و در گزارش اين تفسيرها و توضيح به اديبان بزرگ چون (ثعلب) تكيه داشته است, توان گفت از اهميت ويژه اى برخوردار است.
كتاب را آقاى محمد بن يعقوب تركستانى, استاد علوم ادبى دانشگاه مدينه منوره براساس دو نسخه تصحيح كرده است و در پانوشت ها افزون بر ضبط اختلاف نسخه ها, داده هاى مؤلف را با منابع كهن تر از وى برسنجيده و گاه با تكيه بر منابع مرتبط با موضوع و تفسيرها به تفصيل از آنچه مؤلف سخن گفته, بحث كرده است. افزون بر اين منابع و مصادر, قرائت هاى مختلف را نشان داده و كوشيده نقل هاى وى را با تكيه بر منابع بيش تر از وى مستند سازد.
محقق, مقدمه اى نگاشته است درازدامن و سودمند و در آن از زندگانى, استادان, شاگردان, آثار و روش مؤلف در كتاب به تفصيل و دقت سخن گفته است, و كتاب را با فهرست هاى سودمند و كارآمدى مانند فهرست واژه ها, شواهد قرآنى, حديثى, شعرى به پايان برده است. (سفر عمره, مدينه منوره, شعبان 1423) محمدعلى مهدوى راد در محضر علامه طباطبايى(قده) محمدحسين, رخ شاد, چاپ اول, قم, نهاوندى, 1380ش.
يكى از هنجارهاى نگرشى و نگارشى اهل علم, در دنياى قديم, آن بود كه شخص يا اشخاصى به طرح و تنظيم پرسش هايى چند مى پرداختند و آن پرسش ها را نزد علامه اى مبرز مى فرستادند تا به آنها پاسخ گويد, و پس از آن كه عالم مزبور, بدان پرسش ها پاسخ مى گفت, خود او يا ديگرى مجموعه پرسش ها و پاسخ ها را در كتابى يا رساله اى گرد مى آورد.
عادت غالب بر آن بوده است كه اين پرسش ها به طور كتبى براى عالم پاسخگو ارسال گردد, ولى در مواردى هم سؤالات شفاهاً مطرح شده و سپس در قالب پرسش و پاسخ به كتابت درآمده است.
يكى از نمونه هاى بارز اين (پرسش و پاسخ)ها الهوامل والسوامل ابوحيان توحيدى و ابوعلى مسكويه رازى است كه بر مجموعه اى از پرسش هاى ابوحيان و پاسخ هاى مسكويه اشتمال دارد.
اين سنت پرسش و پاسخ در جامعه دينى شيعه به طور بسيار جدى دنبال گرديده است و به نظر مى رسد ريشه در سنتى داشته باشد كه مورد عنايت ائمه اهل البيت(ع) بوده است; زيرا ائمه اهل البيت(ع) به پرسش هايى كه به ايشان مى رسيد, خواه كتبى, خواه شفاهى, پاسخ مى گفتند و اى بسا احاديث موجود در حديث نامه هاى شيعه كه در اصل, پاسخ كتبى امام(ع) به فرد يا جمعى از پرسشگران بوده است. (ر.ك:نظرات فى تراث الشيخ المفيد, السيد محمدرضا الحسينى الجلالى, ص270 و271).
رساله ها و كتاب هاى فراوانى با عناوينى چون (أجوبة المسائل…) يا (جوابات المسائل…) يا (المسائل…) كه به نام پرسشگران يا مراتب و مناصب يا شهرها و محلاتشان خوانده شده است ـ مانند المسائل السرويه شيخ مفيد ـ از پيشينيان شناسايى شده كه نمودار اهتمام ايشان به پيگيرى اين سنت علمى است (همان, ص271). هرچند بسيارى از اين رساله هاى اسئله و أجوبه پيش از آنكه در نسخه هاى متعدد رونويسى شود و اشتهارى يابد, معدوم يا مفقود گرديده است, همين اندازه كه در فهرستنامه و كتابشناسى ها مذكورست, اهميت و اصالت اين (گونه نگرشى و نگارشى) را در فرهنگ علمى ما نشان مى دهد و اثبات مى كند.
در محضر علامه طباطبايى, يكى از تازه ترين ثمرات اهتمام و عنايت به ضبط و ثبت دانش در اين قالب نگارشى است.
اين كتاب, به قول مدون آن, (عمده پرسش ها و پاسخ هايى است كه در جلسات پنجشنبه و جمعه) و با حضور (جمعى از فضلاى حوزه) در محضر مفسر بزرگ و حديث پژوه خبير و فقيه و عارف و فيلسوف الهى عصر ما و گرمى بخش سنت فلسفى ـ عرفانى حوزه هاى علميه در ايران معاصر, مطرح گرديده است. پرسش ها از مدون كتاب و ديگر اهل مجلس است و پاسخ ها از آن سالك الى الله و عارف بالله (ص19 و20).
مجموعه حاضر از دو جهت به رساله هاى سؤال و جواب عالمان روزگاران دور, شبيه تر است تا آنچه امروزه و غالباً تحت عنوان (استفتائات) از عالمان شريعت پرسيده و ثبت مى گردد:
نخست آن كه در آن رساله هاى پرسش و پاسخ ـ بر خلاف (استفتائات) كنونى ـ افزون بر سؤالات فقهى و آنچه به احكام فرعى باز مى گردد, از تاريخ و عقايد و تفسير و حديث و حتى لغت و ادب ـ به معناى عام آن ـ پرسش مى شد و (سؤال و جواب)ها جميع علوم و معارفى را كه عالم دين بايد به آنها بپردازد, دربر مى گرفت.
ديگر آن كه در پاسخ هايى كه به پرسش پرسشگران داده مى شد, عالم پاسخگو به مجرد افتا و اظهارنظر نهايى اكتفا نمى كرد و احياناً به اقتضاى مقام از ادله مورد استناد خود و وجوه مختلف مسئله مورد بحث نيز سخن به ميان مى آورد. (نظرات فى تراث الشيخ المفيد, ص271 و272)
كتاب حاضر ـ يعنى در محضر علامه طباطبايى ـ نيز مجموعه اى متنوع از (پرسش و پاسخ)هاى عقيدتى و تفسيرى و حديثى و اخلاقى و عرفانى و فلسفى و فقهى است.
665 پرسش و پاسخ مدون در اين مجموعه را, آقاى محمدحسين رخ شاد در پانزده فصل سامان داده است كه عناوين اين فصول پانزده گانه از اين قرار مى باشد:
1. خداشناسى و توحيد 2. آفرينش جهان و انسان و وسائط و عوالم ديگر 3. جبر و اختيار و بدا و تفاوت قابليت ها 4. وحى, نبوت, رسالت و امامت 5. شرايع و اديان و تاريخ انبياى گذشته 6. رسول اكرم(ص) 7. مقامات معنوى و زندگانى ائمه(ع) 8. علم امام(ع) و عصمت انبيا و اوصيا(ع) 9. مباحث علوم قرآنى 10. مرگ و عالم برزخ 11. معاد 12. پاره اى از معارف قرآن كريم 13. [مباحث] اخلاقى ـ عرفانى 14. [مسائل] گوناگون منطقى ـ فلسفى 15. [مسائل و مباحث] گوناگون.
در هر فصل نيز عنوان هاى ريزتر و جزئى تر نهاده شده است تا خوانندگان آسان تر به مطالب دست يابند.
مجموعه پرسش و پاسخ هايى كه ميان علامه طباطبايى و اهل مجلسش رد و بدل شده, بيش از هر چيز نمودار انس فراوان آن عزيز با (كتاب) و (سنت) است.
البته ظهور انس با (كتاب) و (سنت), در سخن كسى كه يكى از سترگ ترين تفاسير روزگار ما و همه روزگاران, يعنى الميزان, را نگاشته و بر بحارالانوار علامه مولانا محمدباقر مجلسى حاشيه نوشته و وسائل الشيعه شيخ حر عاملى را مقابله و تصحيح فرموده و براى حل مشكلات كافى شريف تعليقه هاى وافى منيف به قلم آورده است, امر غريبى نيست; بل بايد گفت تعبير معمولى و پيش پا افتاده (انس), عمق كاوش و غوطه ورى آن بزرگوار را در (كتاب) و (سنت) ـ كه همين يك مجموعه, گواه آن, بس است ـ نمى رساند. شايد از همين روى, مدون ارجمند, از تعبير (احاطه تام به كتاب و سنت) (ص20) بهره برده اند (و بى ترديد معناى عرفى (احاطه) را اراده كرده اند تا ترك تأدبى نسبت به ساحت رفيع كتاب خدا و سنت معصومان(ع) صورت نبندد).
در اين كتاب, برخلاف كتاب هاى مشابه, خاطره گويى و حكايتگرى كمتر هست; و اگر حكايت و خاطره اى مجال طرح يافته, در رهگذر تبيين يك معنا و جواب يك سؤال بوده است. خاطره اى غريب از چگونگى معرفت گياه به گفتار بشر (ص173 و174), دو خاطره از قوت قلب و بى تزلزلى مرحوم آقا سيد حسين بادكوبه اى و مرحوم حاج سيد على قاضى (ص204) حكايت ديدار با درويش منحرف در مشهد مقدس (ص250), حكايت درختى كه شخصى آن را چشم زد (ص254).
در پرسش و پاسخ ها مطالب و مباحث جالب و متنوعى مورد تأمل قرار گرفته است; از اين دست:
اظهارنظر درباره (حديث معروف كساء) كه هرچند (مرسل است… مضمون آن قابل تطبيق با روايات صحيحه فراوانى است) (ص103), در باب افضليت امامى معصوم از امام معصوم ديگر (ص106), عبادت در عبادت بودن اعطاى زكات هنگام نماز و عدم منافاتش با حضور قلب (ص108), طول روز عاشورا (ص112), تبيين روايتى كه مى گويد: امام جواد(ع) در يك مجلس به سى هزار مسئله جواب دادند (ص114), داورى درباره اعتقاد كسى كه منكر علم غيب امام(ع) باشد (ص120), عقيده به توقيفى نبودن اسماء سور قرآنى (ص138 و139), لفظ عشق و بسامد آن در روايات (ص328), نظر سيد بن طاووس درباره فيلسوفانى چون ارسطو و افلاطون, و يقينى بودن توحيد و دعوت ايشان (ص230), تعيين كتاب ها و مباحثى كه بايد در تحصيل فلسفه خواند (ص231), شأن خبر واحد در غير احكام شرعى (ص237) بيان طريقه رسم دايره هنديّه (ص239 و240), تجليل از برخى آثار و تحقيقات علامه سيد مرتضى عسكرى (ص241), شمار روايات نبوى در كتب عامه (ص241 و242), نظر اسلام درباره برده دارى و انواع آن (ص245 و246), حجاب اسلامى و حدود آن (ص249 و250), عدم دلالت خرق عادت بر حقانيت (250), بى اعتبارى برخى اقوال منجمان (ص252 و253).
بهره معتنابهى از مباحث مطرح شده در كتاب, درباره كم و كيف علم انبيا و اوصيا(ع) و نحوه علم به غيب است كه در آن ظرايفى در باب تفسير و شرح و جمع بين برخى آيات و روايات مجال طرح يافته (ص119ـ129).
همچنين آنچه در باب عصمت و مفهوم و لوازم آن مطرح شده, در بردارنده فوايد و تنبيهات بسيار است. (ص129ـ 135)
پاره اى ديدگاه هاى تحقيقى و روش شناختى و مأخذشناختى علامه در خلال پرسش و پاسخ ها به روشنى ظهور يافته است; چنان كه از مجموع پرسش و پاسخ هاى شماره 255 تا 258, به ويژه پاسخ تفصيلى علامه به پرسش 255, پيداست كه ايشان به عنوان كتاب حديث, و بل حديثنامه بسيار معتبر, اعتماد فوق العاده اى بر نهج البلاغه داشته اند (ص109ـ111).
بسيارى از سخنان و پاسخ هاى علامه فقيد, در شرح و توضيح عباراتى از احاديث و اخبارست, و لذا از اين پس در محضر علامه طباطبايى يكى از منابع و مصادرى به شمار مى آيد كه محققان دانش حديث و متتبعان متون اخبار, به هيچ روى نبايد از مراجعه به آن غفلت كنند.
همچنين سزاوارست در چاپ ديگر فهرستى از مأثورات و نيز نمايه اى از موضوعات مذكور در پرسش ها و پاسخ ها به پايان كتاب افزوده شود تا فائدت آن عام تر گردد.
رفتار محتاطانه و سلوك معتقدانه علامه فقيد در برابر ادله نقلى حديثى ـ كه در سراسر اين كتاب هويداست ـ نگارنده را به ياد مطلبى انداخت كه سال ها پيش يكى از شاگردان آن بزرگ در توصيف شيوه او نوشته بود:
([علامه طباطبايى]… حتى در برابر روايات مرسل و ضعيف السند هم به احتمال اينكه از بيت عصمت صادر باشد, رفتار احتياط آميزى داشت) (يادنامه استاد علامه طباطبايى, انتشارات شفق, 1361ش, ص38).
اين سيره مردى است كه (مانند صالحان از اسلاف خويش, در فنون گوناگون معقول و منقول, صاحب نظر و مبتكر بوده) (همان, ص195) و تدريس فلسفه را در حوزه علميه قم وظيفه متعيّن شرعى خويشتن مى ديد. (همان, ص142) و پايه هاى فكرى او را در ساحت فلسفه تنها براهين يقينى تشكيل مى داده است. (همان, ص153)
سزاست طالبان علم از نحوه سلوك مودبانه و محققانه و محتاطانه ـ و از همه مهم تر و جامع تر: مؤمنانه ـ ى اين متعقل سترگ در برابر روايات و اخبار و احاديث درس گيرند, و مقهور يا مسحور رفتار لااباليانه مشتى گستاخ بى حقيقتِ بى بهره از درايت و روايت نشوند كه بدون بصيرت در رد و قبول و ارزيابى مأثورات, درباره نقد حديث هرزه درايى مى كنند و اهواء و اغراض خود را بر صورت و سيرت اخبار تحميل مى نمايند و از اظهارنظر بى پروا در باب صدر و ذيل جوامع حديثى هيچ ابا ندارند.
خوب است طالبان علوم دينى ببينند كه آن سالك راستين و فيلسوف كبير چگونه دست و دلش مى لرزد كه مبادا حديثى را نادرست تفسير كند يا صحت انتساب روايتى را بدون تحقيق و يقين نفى نمايد, و چگونه… و چگونه….
ختم مقال را, بازنويسى يكى از پرسش و پاسخ هايى قرار مى دهم كه بيشتر و بيشتر حقيقت متشرعانه سلوك علمى آن عالم درياوَش را نشان مى دهد:
(س333 ـ آيا هر مطلبى كه در قرآن است (ضرورى) [=ضرورى دين] است, و اگر كسى مثلاً ادعا كرد كه حكم (تعدد زوجات) امروزه قابل اجرا نيست, منكر ضرورى شده و كافر است؟)
(ج ـ بله, اين رد قرآن و ارتداد است كه كسى بگويد: حكم در يك زمان قابل اجرا است و در زمان هاى ديگر خير, زيرا خداوند متعال درباره قرآن مى فرمايد: لايأتيه الباطل مِن بَين يَدَيه ولا مِن خلفه تنزيل مِن حكيم حميد (فصلت:22/ نه از پيش روى و نه از پشت سر آن, باطل به سويش نمى آيد, و از حكيمى ستوده نازل شده است). از اين آيه شريفه استفاده مى شود كه احكام قرآن كريم قابل تغيير و يا اين كه حكمى از آن برداشته شود و حكم ديگرى جايگزين او گردد, نيست.) (ص142) جويا جهانبخش
ـ الحكمة الخالده, ابوعلى احمد بن محمد مسكويه, حققه و قدم له عبدالرحمن بدوى (انتشارات دانشگاه طهران, چاپ دوم, 1377ش)
(لاتنظروا الى من قال ولكن انظروا الى ماقال) ص152 كتاب
اكنون مدتى است كه طبع ثانى كتابى كه در 1952 مسيحى, چاپ اول آن انتشار يافته بود, در دسترس اهل تحقيق و بحث و فحث است. البته بايد تذكار داد كه متن كتاب در طبع دوم كه بر طبق يادداشت ناشر در تاريخ 6/10/1358 صورت گرفته بوده است, در تابستان سال 1377ش, منتشر گرديده است.
اين كتاب غير از يادداشت ناشر مشتمل است بر مقدمه اى ارزشمند و كافى از مصحح كتاب كه صفحات 7 تا 64 را در بر مى گيرد. در اين مقدمه فاضلانه, مصحح مصرى كتاب به عربى فصيح و خالى از حشو و زوائد رايج, به سابقه امثال و حكم و كلمات قصار در مشرق زمين و كتاب هاى مهم در اين زمينه مى پردازد. آن گاه از (مسكويه) ـ گردآورنده مطالب كتاب و تدوين كننده آن ـ و مراجع مهم و قابل اعتناى شرقى و غربى در باب احوال و افكار و آثار او سخن مى گويد و سرانجام با بررسى آراء و اقاويل مختلف در باب اصل و منشأ كتاب, به درستى به اين نتيجه مى رسد كه (ص31): (بل نحسب أنّه لابدّ أن يكون لكتاب أصل فارسى.)
البته در حواشى مصحح بر اين صفحه و صفحات ديگر بايد تجديدنظر كلى صورت گيرد; زيرا در طى نيم قرنى كه از طبع اول كتاب مى گذرد, بيشترينه اين كتاب هاى ذكر شده و ديگر كتب نظير آنها, به دست همت ايرانيان فاضل تصحيح شده و به فارسى كنونى ترجمه و نشر گرديده است.
تصحيح كننده, سپس به كتاب جاويدان خرد مى پردازد و گفتنى ها را در باب اين كتاب با دقت و حوصله باز مى گويد.
بحث بعدى مصحح درباره باب موسوم به (آداب الفُرس) است و پس از آن (حكم الروم و لغز قابس صاحب افلاطون) مورد گفتگو قرار مى گيرد. آخرين بحث مصحح كتاب در مقدمه, در باب نسخ خطى كتاب است كه ذيل عنوان (مخطوطات الكتاب) (ص54), مشخصات نسخه هاى دست نويس را برمى شمرد.
گفتنى است كه در اين قسمت, نسخه خطى شماره 6 و شماره 12 على الظاهر, هر دو يك نسخه است و دكتر بدوى به اين امر توجه نكرده است. نسخه شماره 5 را نيز مصحح شخصاً نديده است, بلكه مشخصات آن را از روى مجله انجمن مستشرقين آلمانى (Z. D. M. G, مجلد68, ص379) نقل نموده است. اين نسخه كه از جمله نسخ موجود در استانبول است, به خط نسخ (مظفر بن اسعد عبادى) به سال 556ق براى گنجينه قطب الدين… الب غازى 1ج, ارسلان اينانج قتلغ طغرل تكين نوشته شده, اما مصحح از آن به وجه من الوجوه سود نجسته است.
جز اين نسخه, نسخه خطى بادليان به شماره 662 مارش به خط نسخ و روشن و معرب (على بن عبيدالله شيرازى) در محرم 439 نيز از نظر مصحح مخفى مانده است.
اما اساس طبع كتاب, نسخه اى است كه در 818 قمرى (1421 ميلادى) آن را شخصى به نام (بوغا برده سليمان عادلى) نوشته و نسخه كاملى است, اما به يقين براى تصحيح متن اين كتاب ـ مانند هر كتاب ديگر ـ مى بايست از نسخ قديم تر و نزديك به زمان مؤلف بر طبق تحقيقات مرحوم استاد مجتبى مينوى (مجله دانشكده ادبيات طهران, سال چهارم, شماره سوم, ص69, يا نقد حال, ص79ـ80): (ابوعلى احمد بن محمد بن يعقوب مسكويه… در كتاب جاويدان خرد, فصل طويلى از حكم ابوالحسن العامرى آورده است (در نسخه قديم آكسفورد كه ورق هاى آن مشوش شده است اوراق 33, 134, 135, 140, 141, 24, 118, 119, 142 تا a147) به همين ترتيب بايد خوانده شود و در چاپ عبدالرحمن بدوى تحت عنوان الحكمة الخالدة نيز اوراق نسخ اصلى مشوش بوده است و صفحات 347 تا 375 كه حاوى اين فصل است كاملاً مطابق با آن سيزده ورق و نيم نمى آيد و بايد پس و پيش شود.)
اين نسخه كه استاد مينوى از آن نام برده اند, همان نسخه بادليان است كه على بن عبيدالله شيرازى سابق الذكر, آن را در محرم سال 439ق به خط نسخ روشن و معرب خوش نوشته است و مى بايست به سبب قدمت و اصالت در تصحيح متن از آن استفاده مى شد يا به عنوان اصح, اساس طبع قرار مى گرفت كه از سوء خط چنين نشده است. از اين رو, طبعى ديگر از اين كتاب به روش نقد علمى متون و با استفاده از همه نسخ خطى معتمد موجود ـ خصوصاً نسخه هاى كهن ـ لازم به نظر مى رسد. اما كهن ترين ترجمه فارسى اين كتاب, نخست ترجمه پند هوشنگ در آغاز كتاب است در خردنامه متعلق به كتابخانه ناقد پاشا به شماره 328 مورخ 574ق.
ديگرى ترجمه كامل كتاب است از (شرف الملة والدين عثمان بن ابى الوفاء بن محمد قزوينى) به نام ابوبكر بن سعد بن زنگى) كه به دست مرحوم استاد مأسوف عليه محمدتقى دانش پژوه تصحيح گرديده و به همراه مقدمه اى بسيار دقيق و عالمانه در 1359ش جزء سلسله انتشارات دانشگاه طهران چاپ و منتشر گرديده است.
اما در باب محتوا و موضوع كتاب بهتر است كه از خود كتاب توضيحى نقل شود (ص25): (فهذه جُمَل نُحكمُها قَبل تفصيلها بالجزئيات ولولا أنا قد أحكمنا لك الاصول كلَّها فى كتابنا الموسوم بتهذيب الاخلاق لأوجَبنا لك ايرادها هاهنا, ولكن هذا كتاب غَرضنا فيه ايراد جزئيات الآداب بمواعظ الحكماء من كل امة و كلّ نحلة وتبعنا فيه صاحب كتاب (جاويدان خرذ) كما وعدنا به فى اوله ولأنّ الموضوع الاول كتاب فارسى, وجب أن نبدأ بآداب الفرس ومواعظهم ثمّ نتبعها بآداب الأمم الآخرين.)
متن كتاب از صفحه 5 تا 88 به (آداب الفرس) اختصاص يافته است كه سخنانى از بزرگمهر, كسرى قباد, انوشروان, بهمن و… در آن نقل گرديده است, كه از آن جمله است سخنان نسبت داده شده به هوشنگ (اوشهنج) كه چند جمله اى از آن نقل مى شود (صفحات 7, 7و14): (فَانّ أفضل ما أُعطى العبد فى الدنيا الحكمة وأفضل ما أعطى فى الآخرة المغفرة وأفضل ما أعطى فى نفسه الموعظة, وأفضل ما سأل العبد العافية وأفضل ماقال كلمة التوحيد.)
و در باب (علم و عمل) از قول همو نقل گرديده است كه: (العلم روح والعمل بدن, والعلم أصل والعمل فرع, والعلم والد والعمل مولود, وكان العمل لمكان العلم, ولم يكن العلم لمكان العمل.)
و نيز گفته است: (الكمال فى ثلاث: الفقه فى الدين, والصبر على النوائب, وحسن التقدير فى المعيشه.)
از همين دست است آنچه كه در ذيل عنوان (وصية اُخرى للفُرس) نقل گرديده است (ص74 و مابعد) (كُن صدوقاً لتؤمن على ماتقول; وكُن ذاعهد ليوفى بعهدك. وكن شكوراً تستوجب الزيادة. وكن جواداً لتكون للخير اهلا. وكن رحيماً بالمضرورين لئلا تُبتلى بالضُّر. وكن ودوداً لئلا تكون معدنا لأخلاق الشياطين. وكن مقبلاً على شأنك لئلا تؤخد بما لم تجترم وكن متواضعاً ليفرخ لك بالخير وكن عالماً لتقر عينك بما اوتيت. وسُرَّ للناس بالخير بئلا يؤذيك الحسد…) از همين بخش است (ص78): (مَن أتاه الله سعة فى الفهم وقوة فى العقل فقد أتاه السلطان الذى يملك به نفسه; ومن ملك نفسه بسلطان غفله قلَّ اسفه على كل شىء فائت, وذاك انّه ينقض باليقين ما تُبرم الشهوات, ويسوس نفسه بأن يقهرها على درك الخيرات . ومن لم يكن كذلك ملكتْه نفسه فاوردته الموارد المهلكة المُردية.)
صفحات 89 تا 100 به (حكم الهند) اختصاص يافته است, كه چند جمله اى از آن را مى آوريم (ص91): (اثنان من الناس ينبغى ان يتباعد منهما: احدهما الذى يقول: لاثواب ولاعقاب ولامعاد ولابرَّ و لا اثم; ولآخر الذى لايملك شهوته ولايستطيع ان يصرف قلبه وبصره عن شهوة ما ليس له, فيرتكب الاثم, ويقوده الحرص الى الخزى والندامة فى الدنيا مع المصير الى الجحيم والعذاب الاليم فى الآخرة.)
در (حكم العرب) صفحه 103 تا 208, احاديث نبوى و گفته هاى اميرمؤمنان(ع) و تابعين و حسن بصرى و لقمان و… منقول است. از جمله سخنان نقل شده از پيامبر بزرگ اسلام(ص) است كه (ص104 و105): (ارحَموا عزيز قوم ذلَّ و غَنيّاً افتقر و عالما بين جُهّال. و نيز: (الولد مجبَنَة مبخَلَة محزنة. همچنين : (يا عجبى للمصدّق بدار الخلود وهو يسعى لدار الغرور.)
پس از نقل چند گفته از فرموده هاى رحمت عالميان(ص) به چند جمله اى هم از اميرمؤمنان(ع) خطاب به جابر بن عبدالله انصارى توجه فرماييد كه با اختلاف در الفاظ, در نهج البلاغه هم ديده مى شود (ص110): (يا جابر! قيام الدنيا بأربع تبقى مابقيتَ: عالم يستعمل علمه, وجاهل لايستنكف أن يتعلم وغنيّ يجود بمعروفه, و فقير لايبيع آخرته بدنياه. فاذا ضيَّع العالم علمه اسْتنكف الجاهل أن يتعلم و يأخذ من علمه; واذا بخل الغنى بمعروفه باع الفقير آخرته بدنياه. فاذا فعلوا ذلك تعسوا وانتكسوا; فهناك الويل لهم, ثم العويل عليهم.)
در صفحات 211 الى 282 سخنانى از سقراط, هرمس, ديوجانس, بطلميوس, ارسطاطاليس و ارسطو آورده شده است كه نمونه اى از آن سخنان از قول (سقراط) چنين است (ص211):
(سوأة لمن أعطى الحكمة فجزع لفقد الذهب والفضة, ولمن أعطى السلامة فجزع لفقد التعب والألم: فان ثمار الحكمة السلامة والدعة و ثمار الذهب والفضة الألم والنصب) بنابر گفته مصحح و محشى (ابى الفرج بن هندو) اين جملات را در (الكلم الروحانية والكلم اليونانية) (طبع مصطفى القبانى, قاهره, 1900م, ص80) با اختلاف در الفاظ آورده است.
در بخش (حكم الاسلاميين المحدثين) كه صفحه هاى 285 تا 342 را شامل مى شود, به گفته هاى ابن مقفع, ابونصر فارابى و… اختصاص يافته است.
در خاتمه كتاب يعنى در صفحات 345 تا 376 بعضى از سخنان افلاطون, ابوالحسن عامرى و جاحظ نقل گرديده است.
پس از خاتمه متن اصلى كتاب, صفحات 377 الى 383 به فهرست اعلام اختصاص داده شده است, تا مددكار خواننده كتاب باشد.
اما اين نكته كه كتاب آميخته اى است از سخنان ايرانيان باستان به همراه گفته هاى بزرگان اسلام و خردمندان هندى و رومى, نبايد تعجب آور تلقى گردد. (ابن دريد) شيعى نيز (223ـ321ق) در كتاب نامبردار خويش ـ المجتنى ـ سخنان پيامبر(ص) و اميرمؤمنان(ع) را با گفته هاى خردمندان و فيلسوفان يكجا آورده است. همان گونه كه (جاحظ) نيز در (البيان والتبيين) (ج1, ص137 و384) آورده است كه اخلاق و آداب و حكم و علم نزد چهار دسته از مردم است: عرب, هند, فارس و روم. كه البته از اين دست بسيار است, زيرا بعضى از اهل خرد در گذشته ها ـ مانند مسكويه در تهذيب الاخلاق (و جاويدان خرد), خواجه نصير طوسى در اخلاق ناصرى و هم در اخلاق محتشمى اندرزهاى ايرانى و يونانى را در كنار هم نقل كرده اند.
جاحظ در (البيان و التبيين) (ج3, ص14) از قول (شعوبيه) نقل مى كند كه: (قالوا: من احتاج الى الغفل والادب والعلم بالمراتب والعبر والمثلات والالفاظ الكريمة والمعانى الشريفة فلينظر سير الملوك فهذه الفرس ورسائلها وخطبها والفاظها ومعانيها وهذه يونان و رسائلها و خطبها وعللها وحكمها, وهذه كتبها فى المنطق التى قد جعلتها الحكماء بها تعرف السقم من الصحة والخطأ من الصواب وهذه كتب الهند فى حكمها واسرارها وسيرها و عللها فمن قرأ هذه الكتب وعرف غور تلك العقول وغرائب ملك الحكم, عرف اين البلاغة واين تكاسلت ملك الصنعة…)
بى شك (جاويدان خرد) در بين جالب توجه ترين نمونه هاى بازمانده از اندرزنامه هاى كهن, جايگاهى ارزشمند دارد. اين رساله كه در طى (آداب العرب والفرس) از مسكويه (مشكويه رازى) ـ متوفى به سال 421ق. تاريخ نگار و حكيم بنام عصر آل بويه ـ نقل شده است, ظاهراً اصل فارسى ميانه آن در زمان مأمون خليفه از بازمانده خزانه ساسانيان به دست آمده است كه گذشته از ترجمه بسيار قديم آن به عربى, چند بار به فارسى درآمده است و از آخرين روايت هاى موجز آن, همان است كه در (نامه خسروان) از جلال الدين ميرزا قاجار نقل گرديده است (چاپ وين, 1297 قمرى ص31ـ50)
غير از چاپى كه مرحوم دانش پژوه از ترجمه فارسى اين كتاب كرده است, طبع ديگرى نيز آقاى بهروز ثروتيان از يكى از ترجمه هاى فارسى آن شمرده است كه در دسترس همگان مى باشد.
نكته اى كه در اينجا بايد در باب محتواى اين كتاب و نظاير آن افزود اين است كه از جمله مرده ريگ فرهنگ (مزديسنان) كه تا به امروز باقى مانده است, يك رشته از رسالات و كتب حكمى است كه اصطلاحاً (اندرز نامگ) يا (پند نامگ) ناميده شده است. اين سخنان كه غالباً به اشخاص اساطيرى و موبدان و پادشاهان و وزيران و بزرگان نسبت داده شده است, در واقع امر, جوهر دانش و تجربه انسانى خصوصاً عامه مردم است كه پس از گذشتن قرن ها به صورت حكمت و ضرب المثل يا كلا (كلمات قصار) و يا (جملات مأثوره) درآمده و محتواى چنين كتاب ها و رسالاتى را تشكيل داده است.
گذشته از جنبه اخلاقى اين نوع نوشته ها ـ كه تعداد آنها دست كم به پانزده متن مى رسد ـ در تصحيح و تبيين بعضى از اغلاط و دشوارى هاى متون قديم فارسى نيز مى توان از آنها استفاده كرد (دكتر ماهيار نوابى, مجله دانشكده ادبيات تبريز, سال يازدهم, شماره پاييز, صفحات 302ـ323 و مجله خرد و كوشش, دوره ششم, دفتر دوم, تابستان 1354, صفحات 31ـ36 ديده شود.)
نكته ديگر اين كه لازم است بعضى از بخش هاى اين كتاب, از جمله (حكم الفرس), (آداب ابن مقفع), (كلام ابى نصر فارابى) و (وصايا ابى الحسن العامرى) با اندرزنامه هاى بازمانده به زبان فارسى ميانه و آثار به جا مانده از ابن مقفع و ابونصر فارابى و خصوصاً (ابوالحسن عامرى) دقيقاً سنجيده شود تا بعضى از ابهامات رفع گردد و به برخى از نوشته هاى مفقود پى برده شود.
اما از جمله نكاتى كه مى توان بر مصحح كتاب ايراد گرفت, ترك اولايى است كه از وى سر زده و آن همانا برگرداندن نام كتاب از (جاويدان خرد) به (الحكمة الخالده) است.
الحكمة الخالده كه روى جلد و در صفحه عنوان كتاب ديده مى شود, مجعول است و از برساخته هاى مصحح زيرا در آغاز و پايان همه نسخ خطى كتاب ـ اعم از عربى و فارسى ـ تنها (جاويدان خرد) ديده مى شود نه اسم ديگرى و در هيچ يك از فهرست ها هم نام ساختگى (الحكمة الخالدة) در جزء آثار (مسكويه) وجود ندارد. علاوه بر آن كه (عربى) ـ نه اسلامى ـ به شمار آوردن آثار ايرانى راه به جايى نمى برد و بر قدر و منزلت كسى نمى افزايد, امانت گزارى اقتضا مى كرد كه كتاب با اسم اصلى خود منتشر مى گرديد. در پيش گرفتن چنين راه هايى, از خرد و منطق به دور است و لااقل فهرست نويسان را دچار سردرگمى مى كند. على محمّد هنر
ـ معجم اعلام الاباضيه من القرن الاول الهجرى الى العصر الحاضر, دكتور محمدصالح ناصر, مؤسسه دارالغرب اسلامى, بيروت, 1421.
يكى از ضرورى ترين منابع مورد استفاده محققان, آثارى است كه اطلاعات مجمل و مختصر در مورد اشخاص و آثار آنها در اختيارشان قرار دهد. با توجه به همين سنت, آثارى چون الفهرست نوشته ابن نديم, كشف الظنون, حاجى خليفه, هدية العارفين و ايضاح المكنون و الذريعه الى تصانيف الشيعه و كتب متعدد رجالى كه در قرون گذشته تأليف شده اند, مصادر مهمى براى محققان حوزه تاريخ و فرهنگ اسلامى است. با اين حال در زمان فعلى, آثارى مورد نياز است كه محققان به واسطه آن دريابند, از يك فرد چه آثار چاپ شده و يا مخطوط باقى است. نحله اباضيه, از تنها بازماندگان حركت خوارج در جهان اسلام است. به تازگى در ايران نيز دكتر مسعود جلالى مقدم اثرى با عنوان تنها بازماندگان خوارج (تهران, 1379ش) درباره حيات سياسى, كلامى اباضيه به چاپ رسانده اند. نوشته كوتاهى نيز توسط آقاى محمد عرب, آشنايى با مذهب اباضى (تهران, 1377), از معدود نوشته هاى فارسى در باب اباضيه است.
معجم اعلام الاباضيه در دو جلد تنظيم شده است. بعد از ذكر نام هر عالم اباضى, آثار موجود و غير موجود او, همراه با مصادرى كه شرح حال فرد در آن ذكر شده, آمده است. مهم ترين منابع رجالى اباضى, كتاب السيره و اخبار الائمه نوشته يحيى بن ابوبكر و رجلانى (متوفى بعد از 474ق), سير المشايخ, ابوالربيع سليمان بن عبدالسلام وسيانى از عالمان اباضى قرن ششم كه هنوز به زيور طبع درنيامده, طبقات المشايخ بالمغرب نوشته ابوالعباس احمد بن سعيد درجينى (متوفى حدود 670ق) كه در دو جلد به كوشش ابراهيم ملاّى به چاپ رسيده, هستند. كتاب الجواهر المنتقاة فى اتمام ما اخل به كتاب الطبقات نوشته ابوالقاسم بن ابراهيم برادى (متوفى حدود 810ق) كه در حقيقت تكمله اى بر كتاب طبقات المشايخ بالمغرب درجينى است و كتاب السير نوشته ابوالعباس احمد بن سعيد شماخى (متوفى حدود 928) و تكمله اى بر كتاب همو با عنوان ملحق السير نوشته ابويقظان ابراهيم (متوفى حدود 1393) كه به ذكر رجال اباضى بعد از تأليف كتاب شماخى پرداخته, از مآخذ مهم رجال شناسى اباضيه هستند كه در تهيه اطلاعات از آنها نيز استفاده شده است. در استفاده از تحقيقات و آثار جديد نيز كوتاهى نشده و فهارس متعدد, استفاده از كتاب را براى محققان بسيار آسان نموده است. نكته بسيار مهم در اين كتاب, معرفى نسخ خطى اباضى وادى مزاب الجزاير است كه يكى از مهم ترين مراكز نگهدارى نسخه هاى اباضيه است. كتابشناشى آثار مورد استفاده (71 نسخه خطى, 345 كتاب چاپى, 15 پايان نامه دانشگاهى, 43 تحقيق درباره اباضيه, 25 عنوان مقاله در مجلات عربى و آثار متعدد تدوين شده به انگليسى و فرانسوى درباره اباضيه) اعتبار خاصى به كتاب بخشيده است.
شايد گزافه نباشد كه اباضيه را فرقه اى كامياب در توجه محققان عرب و غير عرب بدانيم. پژوهش هاى كسانى چون فرحات جعبيرى (نظام العزابه عند الاباضيه الوهبيه فى جربه, تونس, 1975م), على يحيى معمر (الاباضيه فى موكب التاريخ, قاهره, 1979ـ1964م), المتصف قوجة (الفتنة الكبرى من خلال مصادر خوارجيه, تونس, 1994م) مشهورترين و برجسته ترين اين تحقيقات اند. مقاله كوتاهى از ژوزف فان اس در معرفى آثار اباضى نيز اهميت خاصى از لحاظ آشنايى با ادبيات و نسخه هاى موجود اباضيه دارد.
اما اين كاميابى را بيشتر بايد در توجه محقق برجسته معاصر عرب, ماهر جرّار و همسرش ريما جرار دانست كه اثرى مهم از تاديوس لويسكى (T. Lewicki), مستشرق و محقق اباضى پژوه را به عربى برگردانده. كتاب المورخون الاباضيون فى أفريقيا الشماليه (دارالغرب الاسلامى, بيروت, 2000م) دائرةالمعارف جامعى است از آگاهى هاى تاريخى در باب اباضيه, هدف آقاى لويسكى, تهيه فهرستى از مورخان اباضى است كه آثارى در تاريخ و رجال و سرّ عالمان اباضى نگاشته اند. كتاب بعد از مقدمه كوتاهى از آقاى ماهر جرار كه همراه با ذكر فهرست كامل مقالات و آثار لويسكى, تحقيقات و پژوهش هاى انجام شده عرب زبانان و غير عرب زبانان در باب اباضيه است, با مقدمه كوتاه لويسكى در معرفى مآخذ تحقيقش و پژوهش هاى محققانى چون ژوزف شاخت, موتيلينسكى و ديگران آغاز شده است. بعد از آن لويسكى, به ترتيب الفبايى به معرفى شرح حال نگاران اباضى پرداخته و ضمن معرفى هركدام, آثار و تأليفات آنها را برشمرده است. از آنجايى كه در هنگام نگارش مقاله, بسيارى از مآخذ مورد استفاده, به صورت نسخه هاى خطى بوده اند, مترجمان در ترجمه خود از مصادر چاپ شده نيز سود جسته و ارجاعات مؤلف را با آوردن مآخذ چاپى آنها, تكميل كرده اند. فرحات جعبيرى, عالم اباضى نيز حواشى سودمندى در باب معرفى آثار ذكر شده عالمان اباضى در پى نوشت صفحات افزوده و به نسخه هاى موجود و تصحيح شده آنها اشاره كرده است. در آخر مقاله, فهرستى از آثار التاليف رجالى اباضى نيز آمده است. در پايان كتاب, نوشته اى كوتاه از ماوريوس كنراد (M. Canard) به شرح اقدامات و فعاليت هاى لويسكى پرداخته و فهرست كاملى از تصانيف لويسكى همراه با خلاصه اى از آنها, ارايه كرده است. فهرست اعلام رجال مترجم, مآخذ و منابع مورد استفاده, كار پژوهشگران را در جستجوى مطالب خود در اين كتاب آسان كرده است.
اثر ديگر رجالى, كتاب اعلام المؤلفين الزيديه نوشته عبدالسلام بن عباس الوجيه (اردن, 1420ق/1999م) است. با وجود آن كه بروكلمان در تاريخ الادب العربى به فهرست آثار زيديه نيز پرداخته, اما به دليل نبود فهرست آثار خطى مكتبه هاى يمن در آن زمان, آثار متعددى از فهرست او جا افتاده است. كشور كوچك يمن, نسخه هاى خطى متعددى در خود نگهدارى مى كند. اهميت اين نسخه ها گاه در منحصر بودن آنهاست. به عنوان مثال بسيارى از تراث فكرى جريان معتزله تنها در يمن موجود است. از اين آثار, كتاب چهارده جلدى المغنى قاضى عبدالجبار (متوفى 413ق) قابل ذكر است كه به تازگى با چاپ جديد به بازار آمده است. همچنين شروح متعددى توسط عالمان زيدى بر آثار معتزله نگاشته شده است. اين آثار به خاطر دربرداشتن منقولات فراوانى از كتب معتزلى, اهميت فراوانى دارند. به عنوان مثال كتاب شرح الاصول الخمسه مانكديم كه به خطا به قاضى عبدالجبار نسبت داده شده, از اين آثار است. به تازگى نيز دو كتاب مهم كلامى از ركن الدين محمود ملاحمى (متوفى 536ق) در يمن يافت شده است: يكى از اين آثار, كتاب المعتمد فى اصول الدين است كه توسط ويلفرد مادلونگ و مارتين مكدرموت (لندن, 1991م) به چاپ رسيده است. اثر ديگر, كتاب القائق است كه به كرات مورد استفاده علماى اماميه بوده است.
كتاب اعلام المؤلفين الزيديه به شيوه الفبايى تنظيم شده است و مؤلف بعد از ذكر شرح حال كوتاهى از رجال زيدى, آثار موجود و غير موجود آنها را برشمرده و ماخذ بيشترى براى تحقيق شرح احوال آنها به دست داده است. گرچه شتاب مؤلف در چاپ كتاب به خاطر بيمارى و درآميختن يادداشت هايش, موجب بروز برخى خطاها در متن كتاب شده است, با وجود اين, كتاب حاضر راهنماى مفيدى براى دانشجويان تاريخ اسلام, براى دسترسى سريع به شرح حال و آثار مؤلفان زيدى است. محمدكاظم رحمتى
ـ روض الجنان فى شرح ارشاد الاذهان, شهيد ثانى, تحقيق: مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى (پژوهشگاه) بخش احياى تراث اسلامى, قم, بوستان كتاب, چاپ اوّل, 1380, ج1, 463ص, وزيرى.
از زين الدين بن على بن احمد جبعلى عاملى شامى مشهور به شهيد ثانى, كتاب هايى همچون مقاصد العلية فى شرح الرسالة الالفيّة, فوائد المليّة لشرح الرسالة النفليّة, فوايد القواعد, حاشية الارشاد و منية المريد, روى تحقيق و تصحيح ديده و در سال هاى اخير به بازار كتاب آمده و اكنون هشتمين اثرى كه از وى پيش رو داريم, روض الجنان است كه در آن به صورت مزجى (يعنى با تداخل متن و شرح) به شرح و توضيح ارشاد الاذهان علامه حلى مى پردازد.
ارشاد الاذهان, كتابى فقهى ـ فتوايى شامل طهارت تا ديات است و اكثر مسائل فقه جعفرى و تعريفات آن ها را در بر مى گيرد و از همين رو از ديرباز مورد مراجعه بوده و در حوزه ها تدريس شده است. همين درسنامه شدن ارشاد الاذهان, معلمان و متعلمان را به تحشيه و تعليق و كتابت و شرح آن گماشته كه تنها در ذريعه به نام سى و نه نفر از شارحان (ج1, ص510 به بعد) و سيزده حاشيه آن اشاره رفته است (ج6, ص14ـ17). علاوه بر اين مى توان در جاى جاى ذريعه به شرح هاى پراكنده اى از جمله شرح گفتارى از علامه حلى در مسئله وصيت از لطف الله ميسى دست يافت (ج14, ص25).
تعداد مسائل ارشاد الاذهان دوازده هزار و به گفته فخرالمحققين چهارده هزار است (قصص العلما, ص386) و برخى تا پانزده هزار هم گفته اند (ذريعه, ج1, ص510) و ظاهراً به درخواست فخرالمحققين ـ فرزند فرزانه علامه حلى ـ در سال 676 يا 696ق به پايان رسيده است. البته اين گزارش درباره سال اتمام ارشاد الاذهان, اندكى قابل تأمل مى نمايد; زيرا علامه حلى نخستين كتاب فقهى خويش را در 688ق تأليف نموده و علاوه بر اين در ارشاد الاذهان به نگارش هاى ديگرش همانند تحرير الاحكام, منتهى المطلب, قواعد الاحكام و تذكرة الفقها ارجاع مى دهد كه همگى پس از 676ق تحرير شده اند.
نكته ديگر آن كه اگر خواهش فخرالمحققين را براى تأليف ارشاد, بپذيريم و تولد وى را هم به سال 682ق بدانيم, تمامى تاريخ هاى گزارش شده براى تأليف ارشاد به چالش كشيده خواهد شد.
ارشاد الاذهان درسنامه اى است كه از لحاظ حجم با قواعد الاحكام همو قابل برابرى است و همچون ديگر آثار پر ارزش علامه حلى, و با اين اندازه شرح و حاشيه و تعدد نسخه هاى مصحح و قابل كاوش, متأسفانه مورد پژوهش مدقّقانه اى قرار نگرفته و تنها چاپ مورد مراجعه آن, تصحيح فارس حسون است (قم, دفتر انتشارات اسلامى, چاپ اول, 1368ش, 2ج, وزيرى) است كه بعدها در مجموعه چهار جلدى غاية المراد نيز تجديد چاپ شد (قم, دفتر تبليغات اسلامى, چاپ اول, 1373ـ1376ش, 4ج, وزيرى). اين تصحيح هرچند كه بسيار لازم مى نمود, اما همانند بيشينه آثار تحقيق شده علامه حلى مقدمه اى درازآهنگ دارد, ولى در آن پيش از آن كه به بررسى آراى جديد و قديم علامه در آن كتاب و تأثير آن بر حوزه فقه شيعه و سنى در زمان خويش و پس از آن نمايد و بيش از آنچه درباره شرح احوال و تعداد آثار علامه كه نوآورى هاى اندك, و نبود مطالب تازه از ويژگى هاى همگى تصحيح هاى چند ساله اخير است, بايد به متن ارشاد مى پرداخت و دست كم روشن مى ساخت كه چگونه برخى نام آن را ارشاد الاذهان فى علم الايمان و بعضى ارشاد الاذهان فى احكام الايمان ضبط نموده اند (تأسيس الشيعه, ص399; بحارالانوار, ج107, ص52; امل الآمل, ج2, ص84).
علاوه بر همه اين ها مقدار نسخه هاى موجود از آثار علامه همواره مورد شگفتى و از سويى تعداد نسخه هاى مورد استفاده در تصحيح ها قابل تأسف است و از همين جهت, نبود چاپ هايى از ارشاد الاذهان كمبود چاپ هاى شروح آن را امرى طبيعى مى نماياند و ارائه تصحيحى از هر شرح آن, همانند همين روض الجنان قابل توجه خواهد بود; به ويژه آن كه در نام و نسبت آن به شهيد ثانى اختلاف نكرده اند (رياض العلما, ج1, ص386; كشف الحجب و الاستار, ص169, 294ـ 295, 396) و نسخه اى به خط او موجود است كه نام آن را آورده است (كتابخانه آستان قدس, ش2770) همچنين در اجازه نامه اش به تاج الدين بن هلال جزائرى در تاريخ شب جمعه 14 ذى حجه سال 964قمرى بدان شرح اشاره نموده (بحارالانوار, ج105, ص144) و همگان نيز در شرح حال شهيد ثانى بر همين اسم اذعان داشته اند (امل الامل, ج1, ص86; لؤلؤة البحرين, ص34; اعيان الشيعه, ج7, ص154). با اين حال روض الجنان شرح كاملى نيست و گفته اند كه وى تنها به بحث طهارت و صلاة پرداخته و موفق به تك
معرفى هاى گزارشى
كلياتدرباره سخن و سخنورى
محمدباقر شريعتى, چاپ اوّل, قم, بوستان كتاب, 1381, 416ص, وزيرى
كتاب در پنج بخش تنظيم يافته است. در بخش نخست رابطه خطابه با علوم انسانى تشريح شده است. از عوامل ترقى و تكامل ملل ذكر گرديده است. مبادى تصورى خطابه و راه سخنور شدن و تمرين هاى لازم براى دست يابى به قدرت سخنورى نيز ارائه گرديده است.
در بخش دوم با عنوان ويژگى هاى علمى و عملى سخنورى, شناخت روحيه مستمعان, كنترل, قدرت ارتجال, تقواى سخن و پى آمدهاى خطابه تبيين گشته است. در بخش سوم مبادى و علوم بايسته در سخنورى از قبيل منطق, جدل و مناظره, مغالطه, خطابه و اسلوب آن و رابطه خطابه با ديگر مقوله ها مطرح شده است. در بخش چهارم مراحل سخنورى از قبيل آراستگى, شورانگيزى, ترتيب در سخنورى, آداب سخنورى توضيح داده شده و در بخش پنجم اقسام سخنورى از قبيل مناظره, مشاجره, خطابه هاى دينى و غير دينى و نيز آسيب هاى سخنورى بيان شده است. روش تبليغ و سخنرانى
احمد صادقى اردستانى, چاپ سوم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1380, 328ص, رقعى
نويسنده نخست وضعيت تبليغ در جهان و مسؤوليت الهى مسلمانان در مقابل آن را تبيين كرده و سپس به نقش عمل در تأثير و كارآيى تبليغ مى پردازد, زيان هاى تبليغ بدون آگاهى و دانش را نشان مى دهد. بر اعمال قاعده تدريج و مرحله اى در تبليغ تأكيد مى ورزد. رعايت استعدادها و زمينه هاى روانى شنوندگان را لازم مى شمارد. به وضعيت زمانى و مكانى سخن توجه مى دهد. بر لزوم مقابله با فرهنگ هاى خرافى و منحط توصيه مى كند, فروتنى را در امر تبليغ سفارش نموده و ده ويژگى براى ابلاغ رسالت برمى شمارد. آثار اخلاص و تحمل مشقت در راه تبليغ, مباحث ديگر كتاب است. شيوه هاى سخنرانى, و روش هاى مطالعه, يادداشت بردارى, مباحث پايانى كتاب است. كتابشناسى دستور زبان فارسى
محمد مهيار, چاپ اوّل, تهران, فرهنگستان زبان و ادب فارسى, آثار, 1381, 372ص, وزيرى
كتابشناسى دستور زبان فارسى, مجموعه اى است كه در آن مشخصات حدود 2500 كتاب, پايان نامه, رساله خطى و مقاله به زبان فارسى و ديگر زبان ها درج گرديده است. بدين ترتيب, اين كتاب شناسى شامل چهار فصل عمده است: 1. مقالات فارسى, 2. مقالات به زبان هاى ديگر, 3. كتاب ها و رسالات خطى و پايان نامه هاى دانشگاهى به زبان هاى شرقى, 4. كتاب ها و پايان نامه ها و رسالات به زبان هاى اروپايى. يادآور مى شود كه در اين مجموعه آثارى كه به نوعى به زبان فارسى مربوط مى شده معرفى گرديده است; براى مثال, دو بخش گويش ها و تحقيقات دستور زبان هاى ايرانى قبل از اسلام در بخش مقالات آورده شده است. چهل گفتار از چهل استاد
سيد حسين امين, چاپ اوّل, تهران, انتشارات دستان, 1381, 592ص, وزيرى
كتاب گزيده سخنرانى هايى است كه در طول چهل سال در (انجمن ادبى كمال) توسط چهل نفر از اساتيد در زمينه هاى گوناگون فلسفى, علمى, دينى, تاريخى, رجالى, ادبى و هنرى ايراد شده است. اين سخنرانى ها پس از تنظيم در اختيار آن دسته از سخنرانان كه امكان دسترسى به آنان بود, گذاشته شده و پس از بازبينى در اين مجموعه چاپ شده است.فقه و اصولنهج الأعلان
على غروى عليارى, چاپ اوّل, تهران, بنياد فرهنگى كوشانپور, 1380, 200ص, وزيرى
كتاب درباره چگونگى اثبات هلال ماه رمضان نوشته شده است. در آغاز چند مقدمه دارد كه درباره اصل روزه, ارزش ماه رمضان نسبت به ماه هاى ديگر, علت وجوب روزه, مفهوم روزه, ظن و يقين بحث شده است و پس از آن روش هاى اثبات اول ماه مورد بررسى قرار گرفته است. اجتهاد در عصر ائمه معصومين
محمدرضا جواهرى, چاپ اوّل, قم, بوستان كتاب, 1381, 362ص, وزيرى
اين كتاب, پيشينه اجتهاد در نزد شيعيان و پيوند آن با عصر بعثت و نيز سوابق علمى شيعيان و ارتباط اجتهاد رايج امروز با گذشته آن را نشان مى دهد. در اين كتاب از مفهوم اجتهاد, اجتهاد در اصطلاح, تحول در مفهوم اجتهاد, استنباط, فقه و فقيه, ضرورت اجتهاد, انسداد باب اجتهاد در نزد اهل سنت, ادوار اجتهاد در عصر معصومان(ع), اجتهاد در عصر امامت, دلايل و نمونه هاى وجود اجتهاد در عصر معصومين(ع), ارتباط فقه و اجتهاد با علم اصول و علم اصول در عصر ائمه مورد بحث قرار گرفته است. المباحث فى علم الأصول
محمدحسن قديرى, چاپ اوّل, قم, بوستان كتاب, 1381, 374ص, وزيرى
كتاب شامل مباحث اصولى است و در آن مباحث الفاظ, اوامر, مقدمه واجب, نواهى, مفاهيم, و مطلق و مقيد مورد بحث قرار گرفته است. ايضاح الغوامض فى تفسير الفرائض
ملا على على يارى, چاپ دوم, تهران, بنياد فرهنگ اسلامى كوشانپور, 1379, 448ص, وزيرى
كتاب در موضوع ارث است و مباحث ارث از قبيل اصل ثبوت آن, چگونگى تقسيم, موانع ارث, طبقات مورثان و غير آن مورد بحث قرار گرفته است.قلسفه و كلامالصراط المستقيم فى ربط الحادث بالقديم
ميرداماد ـ تحقيق على اوجى, چاپ اوّل, تهران, نشر ميراث, 1381, 365ص, وزيرى
كتاب درباره پيچيده ترين موضوع, يعنى ربط حادث به قديم نوشته شده است و يكى از آثار دشوار مؤلف به زبان عربى است. در اين كتاب مسئله حدوث و قدم, ربط حادث و قديم, ماهيت و اقسام حركت, چيستى زمان و علم پيشين الهى مورد بحث قرار گرفته است. اشراق اللاهوت فى نقد شرح الياقوت
عبدالمطلب اعرجى, تصحيح على اكبر ضيايى, چاپ اوّل, تهران, نشر ميراث مكتوب, 1381, 545ص, وزيرى
كتاب شرح و نقد تفصيلى بر كتاب (انوار الملكوت فى شرح الياقوت) علامه حلى است كه توسط خواهرزاده اش مورد نقد و بررسى قرار گرفته است. كتاب الياقوت كه توسط علامه شرح داده شده است, از ابراهيم بن نوبخت يكى از متكلمان بنام شيعه از خاندان نوبخت است. بر اين كتاب شرح هاى زيادى نوشته شده كه از جمله آنها شرح علامه بود و چون اين شرح كوتاه و گذرا بود, توسط خواهرزاده اش بسط داده و مورد بررسى قرار گرفته است. كتاب در موضوع كلام مى باشد و در زمان حيات مرحوم علامه نوشته شده است.
u الألهيات من المحاكمات بين شرحى الأشارات
قطب الدين رازى ـ تصحيح مجيد هادى زاده, چاپ اوّل, تهران, نشر ميراث مكتوب, 1381, 474ص, وزيرى
اين كتاب گزيده از (شرح الاشارات والتنبيهات) خواجه نصيرالدين طوسى و شرح فخرالدين رازى است كه بر (الاشارات والتنبيهات) شيخ الرئيس ابن سينا نوشته است. همچنين حاشيه ميرزا حبيب الله فاضل باغنوى بر شرح فخرالدين رازى را دربردارد. سبع رسائل
جلال الدين محمد دوانى ـ ملا اسماعيل خواجوى, چاپ اوّل, تهران, نشر ميراث, 1381, 306ص, وزيرى
اين كتاب مجموعه هفت رساله است كه پنج رساله آن از جلال الدين محمد دوانى و يك رساله از ملا اسماعيل خواجوى و يك رساله از مصحح كتاب آقاى دكتر سيد احمد تويسركانى مى باشد. رساله هاى دوانى به شرح زير است: اثبات الواجب القديم, اثبات واجب الجديد, الزوراء, شرح خطبة الزوراء, شرح الزوراء. رساله ملا اسماعيل خواجوى به نام ابطال الزمان الموهوم است كه در رد الحاشية على كتاب (الايرادات على الحدوث الدهرى) از آقا جمال خوانسارى نوشته شده است. آقا جمال كتاب را بر الايرادات على الحدوث الدهرى شمس الدين محمد فخرى نوشته بود و در اين كتاب قسمت هايى از شرح مزبور آورده شده است. رساله مصحح درباره شروح و حواشى بر (تجريد الاعتقاد) است. تبيين و نقد فلسفه اخلاق كانت
محمد محمد رضايى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 310ص, وزيرى
كتاب, رساله دكتراى نويسنده است كه در آن به نقد فلسفه اخلاق كانت پرداخته است. اخلاق كانت به اخلاق وظيفه گرانه شهرت دارد. و مؤلف در شانزده فصل مباحث اخلاق را از ديدگاه كانت بررسى و نقد كرده است. موضوعاتى از قبيل اراده خير, تكليف, دستور اخلاق, احساس احترام, اوامر, صورت بندى امر مطلق, صورت بندى قانون كلى, صورت بندى قانون طبيعت, صورت بندى غايت فى نفسه, صورت بندى خودمختارى اراده, صورت بندى كشور يا مملكت غايات, توجيه امر مطلق, آزادى, اصول موضوعه عقل عملى و اخلاق و دين فصول كتاب را تشكيل مى دهد. شبنم عشق
همت سهراب پور, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات, 1380, 94ص, رقعى
مؤلف در كتاب, نمايى از عشق را نشان مى دهد. انواع عشق را يادآور مى شود و از بين آنها ويژگى هاى عشق الهى را نشان مى دهد و در ادامه, عشق الهى را از ديدگاه شريعت و از منظر عارفان مورد بررسى قرار مى دهد. آثار معنوى عشق الهى و نيز راه هاى دست يابى به آن را نيز مطرح مى كند.قرآن, تفسير و حديثاهل بيت در آيه تطهير
سيد جعفر مرتضى عاملى, ترجمه محمد سپهرى, چاپ دوم, قم, دفتر تبليغات اسلامى, 1379, 152ص, وزيرى
در اين كتاب اهل بيت در قرآن مورد بررسى قرار گرفته است. آيه تطهير در تفسير پيامبر گزارش شده و به اعتراض به انحصار آيه تطهير در اهل بيت پاسخ داده شده است. ضعف توجيهاتى كه در تفسير اين آيه به غير اهل بيت(ع) وجود دارد, نشان داده شده و دلايلى كه براى شمول آيه بر زنان پيامبر اقامه گشته, مورد بررسى و نقد و رد قرار گرفته است. سيماى بهشت و جهنم
سيد مصطفى حسينى نيشابورى, چاپ اوّل, قم, بوستان كتاب, 1381, 104ص, وزيرى
اين كتاب تفسير سوره واقعه است. نويسنده كوشيده با بهره گيرى از روايات و اقوال مفسران درباره سوره واقعه, سيمايى را كه اين سوره از بهشت و جهنم ارائه مى كند, ترسيم كند.
بيان فضيلت سوره, اصل وقوع قيامت, گروه هاى سه گانه مردم در آن روز, بهشت و نعمت هاى لذت بخش در آن, جهنم و عذاب هاى آن و مباحث ديگرى كه سوره بدان اشاره دارد, مورد بحث نويسنده قرار گرفته است. يكصد و چهارده معماى قرآنى
محمود جويبارى, چاپ دهم, قم, بوستان كتاب, 1380, 128ص, رقعى
اين نوشته, شمارى پرسش درباره قرآن با عنوان معما مطرح كرده است كه در فصل هاى بعدى كتاب بدان پاسخ هاى لازم داده شده است. در ضميمه كتاب, قرآن در كلام ديگران, مورد توصيف قرار گرفته است. قرآن و اسرار آفرينش
جعفر سبحانى, چاپ دوم, قم, بوستان كتاب, 1380, 264ص, رقعى
كتاب مجموعه مقالات تفسيرى نويسنده است كه در مكتب اسلام در بخش تفسير چاپ شده است و پس از بازنگرى و تكميل به صورت كتاب ارائه مى گردد. اين كتاب, تفسير سوره رعد است كه چون در آغاز آن از آفرينش سخن رفته است, كل كتاب به همين نام نامگذارى شده است. مؤلف در كتاب به تفسير همه سوره پرداخته است. سخنان چهارده معصوم(ع)
احمد صادقى اردستانى, چاپ اوّل, تهران, انتشارات علم, 1381, 548ص, رقعى
اين كتاب مجموعه اى از سخنان معصومان(ع) است كه 542 موضوع و در مجموع 1940 حديث را شامل مى شود. فصول كتاب, عبارتند از: دين دارى و عقيده مندى, احكام دين, عبادات و ارتباط با خدا, اخلاق فردى, اخلاق و روابط اجتماعى, ازدواج و روابط خانوادگى, مسائل سياسى, مسائل اقتصادى, پاداش اعمال و كيفر كردار, سخنان معصومان(ع) كه خود سيزده بخش دارد. اعجاز البيان فى تفسير ام القرآن
صدرالدين قونوى, سيد جلال الدين آشتيانى, چاپ اوّل, قم, بوستان كتاب, 1381, 391ص, وزيرى
كتاب تفسيرى عرفانى بر سوره فاتحه است كه به شيوه تأويل نگارش يافته است. در آن اسرار تعابير و واژه هاى موجود در سوره فاتحه تبيين گشته است. اين كتاب قبلاً در هند به چاپ رسيده بود و بعداً در ايران افست شده و اكنون در ضمن مجموعه آثار سيد جلال الدين آشتيانى به عنوان اثر شانزدهم نشر يافته است. حكومت و سياست
على اكبر ذاكرى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1380, 144ص, رقعى
اين نوشته ترجمه نامه على(ع) خطاب به شيعيان در پاسخ به پرسش شمارى از ياران آن حضرت(ع) درباره خلافت و جانشينى پيامبر(ص) است. آن حضرت در اين نامه به تفصيل جريان حاكميت و روند آن را پس از درگذشت پيامبر(ص) تا زمان جنگ نهروان پى مى گيرد. تقوا و سياست
على اكبر ذاكرى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1380, 64ص, رقعى
نويسنده در اين جزوه نخست شرح زندگى محمد بن ابى بكر استاندار مصر را تقرير مى كند و در بخش دوم عهدنامه محمد بن ابى بكر را كه حاوى پاسخ هاى على(ع) به پرسش هاى فقهى و سياسى محمد بن ابى بكر است به همراه ترجمه آن مى آورد. مديريت و سياست
على اكبر ذاكرى, چاپ اوّل, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1380, 136ص, رقعى
اين كتاب ترجمه فرمان اميرمؤمنان على(ع) به مالك اشتر فرماندار مصر است كه در آن مديريت صحيح اسلامى توضيح داده شده است. در آغاز, شرح حال كوتاهى از مالك اشتر و نيز سند نامه آمده است.اخلاق و تعليم و تربيتحضور قلب در نماز
على اصغر عزيزى تهرانى, چاپ چهارم, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, 1380, 200ص, وزيرى
در اين كتاب از اهميت و نيز امكان دست يابى به حضور قلب در نماز سخن رفته است. عوامل تشويش و حواسپرتى در حال نماز تبيين شده و راه هاى كنترل حواس ارائه شده است. عوامل حضور قلب در نماز بيان شده و به ايرادهايى كه در خصوص جمع بين حضور قلب و نماز جماعت يا صدقه دادن على(ع) در حين نماز و چگونگى ارتباط سلام آخر نماز با حضور قلب پاسخ داده شده است. در نهايت در ضميمه اى, چرايى ترك نماز و راه هاى درمان آن نشان داده مى شود. مقدمات اخلاق اسلامى
سيد على شفيعى, چاپ اوّل, اهواز, انتشارات خوزستان, 1378, 247ص, رقعى
اين مجموعه حاصل سخنرانى مؤلف در سال 1371 در جمعى دوستانه بود كه بعدها در هفته نامه نور خوزستان نشر يافته و سپس با اصلاحات و تنظيم به صورت مستقل چاپ و نشر يافته است.
موضوعات اخلاقى از قبيل عزم و اراده, اخلاص, علم, عمل به علم, تكرار عمل, توصيه ها و رهنمودها, پرهيز از تعصب, توجه به آيات و روايات و نيز اخلاق در مكتب اهل بيت(ع) محتواى كتاب را تشكيل مى دهند.تاريخ و شرح حالبا من حرف بزن
احمد پهلوانيان, چاپ دوم, قم, بوستان كتاب, 1379, 127ص, رقعى
كتاب گزارشى ادبى و حماسى از حوادث پس از كربلا است. نويسنده در معرفى كتابش مى نويسد: (عصر عاشورا پايان حادثه عظيم آن روز نيست; آغاز گام بلندى در به دوش كشيدن پيام عاشورا است. كاروانى راه مى افتد كه بزرگ پرچمدار آن زينب(س) زن صبر و استقامت و بانوى صلابت و استوارى است… و اين چند كلامى كه پيش روى شماست, تلاشى است براى آشنايى هرچه بيشتر با وقايع عصر عاشورا و بعد از آن.) الجزاير سرزمين قهرمانان اسلامى
سيد هادى خسروشاهى, چاپ اوّل, تهران, شروق, 1379, 225ص, رقعى
كتاب به تاريخ مبارزات مردم مسلمان الجزاير مى پردازد. بخشى از مطالب كتاب در مجله مكتب اسلام, سال هاى پيش نشر يافته است كه با تكميل آن و بررسى روند مبارزات جبهه اسلامى در الجزاير به صورت كتاب مستقل ارائه شده است. جهاد ضد استعمارى در الجزاير, احتراق در منطقه اسلام و ما چه مى خواهيم, نقش اسلام و مساجد در پيروزى نهضت الجزاير, امير عبدالقادر و حكومت شيعه در الجزاير و حركت اسلامى الجزاير از آغاز دعوت و ارشاد تا مبارزه و جهاد, عناوين كتاب را تشكيل مى دهد. تاريخ سفارت حاجى خليل خان و محمد بنى خان به هندوستان
غلامحسين ميرزا صالح, چاپ اوّل, تهران, انتشارات كوير, 1379, 167ص, وزيرى
خليل خان و انبوه خويشاوندان و خدم و حشم همراهش (120نفر) در آوريل 1802 با دو كشتى و يك ناو جنگى از بوشهر به عنوان سفير عازم بمبئى شدند. اين اعزام به كوشش جان ملكم انجام گرفت, ولى خليل خان در بيست ژوئيه همان سال كشته شد و برادر زن وى محمد نبى خان پس از چندى با همان عنوان به هند اعزام شد. وى به مدت پانزده ماه سفير ايران در هند بود و در اين مدت كارى جز فخرفروشى انجام نداد. كتاب فوق روايتى خوانده به قلم نبيره محمد نبى خان از دوران كوتاه سفارت خليل خان و محمد نبى خان در هندوستان است. شيخ مفيد پرچمدار آزادى انديشه
سيد جعفر مرتضى عاملى ـ ترجمه محمد سپهرى, چاپ دوم, قم, بوستان كتاب, 1380, 136ص, رقعى
شيخ مفيد ملقب به ابن المعلم شاگرد صدوق و ابن جنيد از سرآمدترين دانشوران قرن پنجم هجرى قمرى بود كه در راه دفاع از تشيع, صبورى بسيارى از خود نشان داد و تلاش هاى مدبرانه و مبتنى بر گفتمان وى موجب قوت علمى تشيع گرديد. در اين كتاب گوشه هايى از فجايع تلخ و دردناك اين برهه زمانى بيان شده و مظلوميت شيعه به نمايش درآمده است. در فصل دوم كتاب روش شيخ مفيد در دفاع از تشيع مورد بررسى قرار گرفته است و در فصل سوم نويسنده كوشيده است عامل اصلى اين دست از فجايع را نشان دهد. دعبل خزاعى, شاعر دار بر دوش
مصطفى قلى زاده, چاپ دوم, قم, بوستان كتاب, 1380, 112ص, رقعى
نويسنده, نخست مباحثى كه براى شناخت دعبل خزاعى لازم است, ارائه مى كند. شرح زندگى او را مى نماياند, از سفرهاى دعبل ياد مى كند, مدارس آيات بخش ديگرى است كه نويسنده در آن باورهاى شاعر در حق اهل بيت(ع) را نشان مى دهد. فصل غرّا نيز به قسمت ديگرى از اشعار او مى پردازد. در فصل ششم رفتار شاعر با خلفا نشان داده شده است و در نهايت از شهادت او ياد مى كند. نگاهى به تاريخ عتبات: نجف, كربلا, كاظمين, سامرا
حسين اسلامى, چاپ اوّل, سارى, پژوهش هاى فرهنگى, 1381, 156ص, وزيرى
تاريخ عتبات كتابى است شامل معرفى كوتاه و تاريخچه آثار, بناها, نمادها و ارزش هاى مربوط به ائمه و شيعيان در عتبات عاليات در كشور عراق, (شهرهاى نجف, كربلا, كاظمين, و سامرا). كتاب با اشاره اى به نام, زبان, دين و مذهب, حكومت و مرور كوتاه تاريخى كشور عراق آغاز مى شود. آن گاه درباره نجف اين مطالب درج مى گردد: معنى واژه, اسامى ديگر, آغاز ساخت و ساز مزار امام(ع), بارگاه امام على(ع), ضريح و صندوق مزار, موضع الاصبعين امام على(ع), آرامگاه مشاهير در نجف, مساجد مشهور نجف, و وادى السلام. در فصل بعدى از مسجد كوفه, منزل امام على(ع), محراب شهادت امام على(ع), مسلم بن عقيل, مختار, كميل بن زياد, ميثم تمار, مساجد كوفه و خرابه هاى دارالاماره صحبت شده است. فصل ديگر به كربلا اختصاص يافته كه شامل اين مطالب است: نام كربلا, شب عاشورا, روز عاشورا, شهداى بنى هاشم, صفويه و كربلا, وهابيون, زيارت امام حسين(ع), حبيب ابن مظاهر, خيمه گاه, حر رياحى, رودخانه فرات, و طفلان مسلم. در فصل از چگونگى شكل گرفتن شهر كاظمين, شيخ مفيد, مسجد براثا, سلمان فارسى, جابر بن عبدالله انصارى, و خديفه سخن به ميان آمده است. آخرين فصل درباره شهر سامرا شامل مطالبى است درباره امام دهم و يازدهم, نرجس و سرداب امام زمان و سيد محمد. كتاب با عكس هايى از اماكن مقدس و مشهور شهرهاى ياد شده همراه شده و با نمايه منابع و اسامى به پايان مى رسد. تاريخ اسلام
آرتورجان آربرى,… [و ديگران]; زير نظر: پيتر مالكوم هولت, آن كاترين سواين فورد لمتون; مترجم: احمد آرام, چاپ اوّل, تهران, اميركبير, 1381, 958ص, وزيرى
اين پژوهش, كارى است از محققان و اسلام شناسان غربى درباره تاريخ و تمدن اسلام با اين رويكرد كه جامعه متنوع و بزرگ اسلامى در طول سيزده قرن تكامل و توسعه يافته و نهادهاى دينى و سياسى و اجتماعى در آن پديدار شده و به سبب فلسفه و آداب و هنر خود سهم بزرگى در پيدايش تمدن در خارج از محدوده ايمانى داشته است. بخش عمده مباحث كتاب مربوط به تاريخ تحولات سياسى است, اما جنبه هايى از تمدن اسلامى نيز در بخش هايى از كتاب آمده است. كتاب از چهار بخش اصلى تشكيل شده است. بخش اول با عنوان قيام و استيلاى اعراب شامل چهار فصل است: عربستان پيش از اسلام; حضرت محمد(ص) (ظهور و هجرت, قيام بر ضد مكه و يهود, فتح مكه, وحدت اعراب); خلفاى راشدين و امويان (تأسيس خلافت, نخستين فتوحات, شعر و فرهنگ در دوران خلفاى راشدين, خصوصيات خلافت امويان, مسئله موالى, ادبيات و فرهنگ و هنر در دوره امويان, انقراض سلسله اموى); خلافت عباسى بخش دوم درباره ظهور قدرت هاى مستقل و نيمه مستقل و حكومت هاى پراكنده اسلامى است كه اين مباحث را شامل مى شود: تجزيه خلافت اسلامى در خاور (آل بويه, سامانيان, غزنويان, سلجوقيان و جانشينان آنها, مغولان); مصر و سوريه تا پايان خلافت فاطميان (سلطنت ايوبيان و مماليك); آناطولى در دوره سلجوقيان و بايليك ها; طلوع عثمانى و توسعه در سرزمين هاى بيزانس و بالكان و آناطولى. مباحث بخش سوم درباره تاريخ اسلام در سرزمين هاى مركزى اسلامى در دوره عثمانيان است كه از هشت فصل تشكيل شده است: طلوع امپراتورى عثمانى; اوج در حضيض امپراتورى عثمانى; امپراتورى متأخر عثمانى در روميلى و آناطولى; امپراتورى متاخر عثمانى در مصر و هلال حاصلخيز; ايران دوران صفويه; ايران: ورشكستگى جامعه; آسياى مركزى از قرن شانزدهم تا فتوحات روسيه; روسيه تزارى و مسلمانان آسياى مركزى. بخش چهارم به بررسى تحولات و اوضاع سرزمين هاى مركزى اسلام در دوران معاصر و جديد اختصاص دارد كه مشتمل بر هفت فصل است: تركيه جديد; سرزمين هاى اعراب; ايران جديد; اسلام در اتحاد جماهير شوروى; كمونيسم در سرزمين هاى مركزى اسلام; تأثير سياسى شديد مغرب زمين; تغييرات اجتماعى و اقتصادى. متون تاريخى به زبان فارسى
عبدالحسين نوايى, چاپ اوّل, تهران, سمت, 1381, 284ص, وزيرى
اين كتاب با هدف آشنايى دانشجويان رشته تاريخ با متون تاريخى مهم و تفاوت شيوه هاى نگارش مورخان در نقل حوادث و وقايع تدوين شده و منبع اصلى درس قرآئت متون تاريخى به زبان فارسى در مقطع كارشناسى رشته تاريخ تلقى مى گردد. در اين كتاب, شصت و چهار متن برگرفته از منابع تاريخ درج شده است. عناوين برخى از اين منابع عبارتند از: تاريخ بلعمى, زين الاخبار, تاريخ سيستان, تاريخ بيهقى, مجمل التواريخ و القصص, تاريخ بيهقى, تاريخ بخارا, سلجوقنامه ظهيرى, تاريخ ابن بى بى, عقدالعلى للموقف الاعلى, راحه الصدور و آيه السرور, تاريخ الوزراء, ترجمه تاريخ يمينى, تاريخ طبرستان, طبقات ناصرى, نفثه المصدور, سيرت جلال الدين منكبونى, جهانگشاى جوينى, جامع التواريخ, تاريخ وصاف, تاريخ طبرستان و رويان و مازندران, تاريخ بناكتى, تجارب السلف, تاريخ گزيده, مجمع الانساب, ظفرنامه شامى و ظفرنامه شرف الدين على يزدي… تاريخ بيدارى ايرانيان (ناظم الاسلام كرمانى). از نگاه ايرانى: كنكاشى در سفرنامه هاى ايرانيان از قاجار تا زمان حاضر
مهرداد جوانبخت, چاپ اوّل, اصفهان, آموزه, 1381, 352ص, وزيرى
اين كتاب گزيده اى است از سفرنامه هاى ايرانيانى كه طى دويست سال گذشته به خارج از ايران سفر كرده اند. مقدمه كتاب حاوى مطالبى كلى است درباره سفر و سفرنامه ها, سپس بخش اول مرورى است بر سرگذشت سفرنامه نويسى از قاجار تاكنون كه طى آن سفرنامه هاى مهم مسافران به خارج از ايران در سه دوره قاجار, پهلوى و انقلاب اسلامى معرفى شده ويژگى آثار آنها برشمرده مى شود. در بخش دوم كه بخش اصلى كتاب است, گزيده سفرنامه ها درج گرديده است. مطالب اين سفرنامه درباره مردم و مناطق مختلف دنيا است كه به ترتيب الفباى اسامى مناطق جغرافيايى آمده است. هر گزيده داراى عنوان, نام سرزمينى كه از آن سخن گفته شده, نام نويسنده سفرنامه, و تاريخ بازديد است. سرزمين هايى كه گزارش ديدار آنها در كتاب آمده عبارتند از: آذربايجان, آفريقا, آفريقاى جنوبى; آلبانى, آلمان, اتريش, اردن, اروپا, اسپانيا, اسرائيل, افغانستان, الجزاير, امارات متحده عربى, آمريكا, انگلستان, ايتاليا, ايرلند, بلغارستان, پاكستان, تاجيكستان, تايلند, تبت, تركيه (عثمانى), چين, دانمارك, روسيه, رومانى, زلاندنو, ژاپن, سوئيس, شيلى, عراق, عربستان سعودى, غرب (فرنگ), فرانسه, فنلاند, فيليپين, قطب شمال, قفقاز, كانادا, گرجستان, مجارستان, مصر و هند. در بخش ضميمه كتاب, نويسندگان سفرنامه ها به اختصار معرفى شده اند. اين سياحان ايرانى عبارتند از: حسين خان آجودان باشى, جلال آل احمد, سيروس اسفنديارى, محمدعلى اسلامى ندوشن, ميرزا ابوطالب خان اصفهانى, عبدالله و عيسى اميدوار, بهرام امير احمديان, فرخ خان امين الدوله, ابوالفضل انورى, ناصر ايرانى, محمدابراهيم باستانى پاريزى, رضا براهنى, اسدالله بقايى, آقااحمد بهبهانى, مسعود بهنود, جهانگير پارساخو, مانى پتگر, سيامك پورزند, عباس پهلوان, حاجى محمدعلى پيرزاده, حاجى بابا اصفهانى, حاجى واشنگتن, ناصر خدايار, محمدباقر داوودى, اسكندر دلدم, پرويز ذوالعين, هوشنگ راستى, هاشم رجب زاده, عباس رزاقى, امين الله رشيدى, رضاقلى ميرزا, جلال رفيع, محمود روح الامينى, زهرا رهنورد, محمدحسن زورق, سهراب سپهرى, جلال ستارى, على اكبر سعيدى سيرجانى, سهام الدوله بجنوردى, سيف الدوله, مسعود شجاعى طباطبايى, محمد شعبانى, رضا شفق زاده, جعفر شهيدى, ميرزا ابوالحسن خان شيرازى, ميرزا صالح شيرازى, قاسم صامى, ابراهيم صحاف باشى و بيست وهشت نفر ديگر. كتاب با فهرست منابع به پايان مى رسد. پژوهش هاى ايرانشناسى (نامواره دكتر محمود افشار): دربرگيرنده سى وهشت مقاله
ايرج افشار, چاپ اوّل, تهران, بنياد موقوفات دكتر محمود افشار يزدى, 1381, 694ص, وزيرى
جلد سيزدهم از مجموعه پژوهش هاى ايران شناسى در برگيرنده سى وچهار مقاله در حوزه فرهنگ, ادب, هنر, تاريخ و جغرافى است كه در انتهاى آن يك نسخه خطى در صنايع شعرى, نيز گزارشى از بزرگداشت پروفسور ادموند باسورث ـ مستشرق انگليسى درج گرديده است. مقالات اين مجموعه عبارتند از: پيشگاه فردوسى; رى مغان و نامجاى تهران; دو ناگفته درباره لقب نجم الدين كبرى; سعدى شناسى در ژاپن; ريشه يابى و اشتقاق واژگان زبان فارسى; ترانه هاى گراشى; سه كتيبه هخامنشى; زبان و تاريخ آن در ايران; قلندرنامه ارباب الطريق; چهار سوى جهان تورج دريايى; مطبعه و نقاشى و كاغذسازى در مطلع العلوم و مجمع الفنون; بيست وپنج كتابدار از قرن نهم تا چهاردهم; كتاب فروشى ها و بساط هاى كتاب در تهران; خور و بيابانك و گياهان دارويى آن; امامزاده از بناهاى كازرون; اسناد صفويان درباره كاتوليكان; شكار در شعر پارسى; چند واژه كهن; قنات ارونه اردستان; تاريخ گذارى هخامنشى و منابع بابلى; تو وطن بشناس اى خواجه نخست; چگونگى شرح داستان هاى مثنوى; دو رساله كنانه از مجموعه مينوى; هفت نسخه خطى; واژه نامه آسمان و زمين و زمان (زفره كوهپايه اصفهان); سعدى و جانسون پژوهشى تطبيقى درباره گلستان و راسلاس; داستان نوش زاد در شاهنامه; اطلس جغرافيا از عبدالرزاق بغايرى; مشهد اردهال; صمصام الكتاب رشتى وكيل الدوله انگليس در گيلان; شناخت افزارهاى نجومى و رابطه آنها با افزارهاى رصدخانه مراغه; مطالعات متن شناختى و موضوع متن انتقادى. ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم (1071ـ 1038ق) حديقه ششم و هفتم از روضه هشتم
محمديوسف واله قزوينى اصفهانى, چاپ اوّل, تهران, انجمن آثار و مفاخر فرهنگى, 1381, 854ص, وزيرى
خلد برين تأليف محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى از جمله كتاب هاى مهم تاريخى است كه در عصر صفوى به رشته تحرير درآمده است. كتاب, تاريخ عمومى مفصلى است كه مطالب آن در هشت روضه تدوين شده و طى آن, مؤلف تاريخ ايران و اسلام را از عهد پيامبران و پادشاهان پيش از اسلام تا روزگار صفويان شرح داده است. روضه هشتم كه به تاريخ روزگار صفوى اختصاص يافته در هفت حديقه تدوين شده است. نوشتار حاضر, مشتمل بر حديقه هاى ششم و هفتم است كه طى آن, وقايع مربوط به دوران سلطنت شاه صفى (1038 تا 1052ق) و شاه عباس دوم (1052 تا 1071ق) بازگو مى شود. مؤلف كتاب, واله اصفهانى در سال 988ق متولد شد و در دربار صفوى به كارهاى ديوانى اشتغال داشت. در پايان عهد شاه عباس دوم و چند سالى از دوران شاه سليمان, وزير توپخانه شد. وى شعر مى سرود و واله تخلص مى كرد. واله در سال 1058در لشكركشى شاه عباس دوم به قندهار كه به فتح آن شهر انجاميد, حضور داشت. وى اين كتاب را در سال 1078 (در زمان شاه سليمان) به رشته تحرير كشيده است. مؤلف در تأليف كتاب هرچند از كتاب هاى ذيل عالم آراى عباسى و عباس نامه استفاده برده, اما از ديده ها و شنيده هاى خود نيز بهره جسته است. گفتنى است كه حديقه هاى اول تا چهارم روضه هشتم خلد برين در سال 1372 به تصحيح ميرهاشم محدث به چاپ رسيده است. نقش بازار در قيام 15خرداد
رحيم روحبخش, چاپ اوّل, تهران, مركز اسناد انقلاب اسلامى, 1381, 468ص, وزيرى
كتاب به بررسى و تحليل نقش بازار در قيام 15خرداد سال 1342 (كه بلافاصله پس از انتشار خبر دستگيرى امام خمينى(ره) شكل گرفت) اختصاص دارد. مباحث كتاب براساس اسناد و گزارش هاى ساواك در زمان وقوع قيام تدوين شده است. گفتنى است اين اسناد در حال حاضر در مركز اسناد انقلاب اسلامى نگهدارى مى شود. كتاب از دو قسمت اصلى تشكيل شده است: مدخل پژوهشى; اسناد قسمت اول شامل سه بخش است: در بخش اول كه بازار در چشم انداز تاريخى ايران عنوان گرفته, با تأمل در وجوه تاريخى, پيوند بازار با روحانيت حول سه محور مورد بحث قرار گرفته است: پيوند بازار با مذهب; چالش هاى بازار در تاريخ معاصر ايران و رويكرد نظرى وضعيت بازار در آستانه قيام 15خرداد. در بخش دوم نقش بازار تهران در قيام پانزده خرداد همگام با سير تاريخى حوادث و تأكيد بر ماجراى طيب و مهاجرت علما به تهران ارزيابى شده است. بخش سوم به بررسى جايگاه بازار شهرستان ها در تعامل با روحانيت در قيام اختصاص دارد كه طى آن نقش شهرهاى بزرگ, به خصوص مراكز استان ها مانند اصفهان, تبريز, مشهد, شيراز, رشت, همدان و شهرهاى مذهبى مانند قم و خمين بررسى شده است. قسمت دوم كتاب شامل اسناد ساواك درباره نقش و فعاليت بازار در قيام است كه با فهرست تفصيلى اسناد آغاز مى شود. در ابتداى هر سند, عنوانى به صورت جمله اسميه درج شده كه نمايانگر موضوع سند است. تعداد اسناد 191 فقره است. در پايان اسناد, گاهشمار حوادث, از فروردين 1340 تا فروردين سال 1343 ضميمه شده است. فهرست منابع و ماخذ و تصاوير نمونه اى از اسناد, پايان بخش كتاب است. لازم به ذكر است كه اعتصاب و تعطيلى بازار, تظاهرات, تحصن, ارائه كمك هاى مالى به مبارزان و خانواده هاى زندانيان سياسى از سوى گروه هاى مختلف بازار, نظير اصناف, تجار بزرگ و متوسط, ميدان داران و كاسبان جزء, از جمله شيوه هاى مبارزاتى بازاريان است كه در اين اسناد منعكس شده است. يادنامه بزرگداشت سومين شهيد محراب حضرت آيةاللّه صدوقى(ره)
محمدحسن معزالدينى, چاپ اوّل, تهران, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, سازمان چاپ و انتشارات, انجمن آثار و مفاخر فرهنگى, 1381, 604ص, رقعى
مجموعه حاضر يادنامه سومين شهيد محراب, حضرت آيةاللّه صدوقى است كه طى آن, گفته ها, خاطرات و مطالب متنوعى در بزرگداشت آن شهيد درج شده است. كتاب مشتمل از دوازده بخش با اين مطالب است: پيام هاى امام خمينى و آيةاللّه خامنه اى به مناسبت شهادت آيةاللّه صدوقى و چكيده سخن آيات عظام و علماى بزرگ درباره ايشان, زندگى, مبارزات و خدمات شهيد صدوقى, آيةاللّه شهيد صدوقى(ره) به روايت اهل نظر, در آينه مطبوعات, سروده هايى در رثاى سومين شهيد محراب, موضوعات درس هاى اخلاق شهيد صدوقى, پيام ها و اطلاعيه ها, ديدگاه هاى شهيد صدوقى, گفتارها و سخنرانى هاى شهيد صدوقى, آخرين نماز, مقالات علمى و پژوهشى, ضمايم (شامل كتابنامه, فهرست مصاحبه ها, تصاوير, اسناد و اجازات و نمايه). شهيد صدوقى(ره) و انقلاب اسلامى
محمد اخوان فرد, چاپ اوّل, تهران, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, سازمان و چاپ و انتشارات, 1381, 104ص, رقعى
كتاب حاضر كه از سوى كنگره بزرگداشت سومين شهيد محراب آيةاللّه صدوقى تهيه و تدوين شده مرورى است بر زندگى نامبرده و نقش ايشان در انقلاب اسلامى كه در سه بخش مبارزات علنى, اقدامات فرهنگى و اقدامات بازدارنده سامان يافته است. در پايان كتاب روزشمار جنبش مردم استان يزد در پيروزى انقلاب اسلامى آمده است. صفحات پايانى به تصوير اسناد و عكس هايى از مبارزات مردم يزد اختصاص يافته است. نمايه اسامى پايان بخش كتاب است. عصر امام خمينى(قدس سره)
احمدرضا حاجتى, چاپ اوّل, قم, بوستان كتاب, 1381, 400ص, وزيرى
چهار بخش اين كتاب, تصويرى است از وضعيت بين المللى به هنگام قيام امام خمينى(ره) و تأثير انقلاب اسلامى در ساختارها و تحولات سياسى, اجتماعى و فرهنگى كشورها و ملل مختلف. در بخش اول نخست شناختى همه جانبه از شخصيت امام خمينى(ره) معرفى و ويژگى هاى آن برشمرده مى شوند. در بخش دوم درباره رويكردهاى دينى و معنوى غربيان, دانشمندان و شهروندان جوامع غربى به دين گفت و گو شده و بر توجه فزاينده به كاركردهاى مثبت دين در عصر امام خمينى(ره) تأكيد شده است. در بخش سوم از چهار رويكرد دينى و معنوى انسان معاصر صحبت شده كه عبارتند از: حقيقت جويى; سرخوردگى از خلاء روحى روانى; سرخوردگى از نابسامانى روزافزون تمدن مادى; سرخوردگى بشر از انحطاط معنوى و اخلاقى تمدن مادى. در بخش چهارم ابعاد مختلف نهضت اسلام گرايى در عصر امام خمينى(ره) به بحث گذاشته شده مطالب كتاب, سرانجام با بيان سخنان و ديدگاه امام خمينى(ره) نسبت به عصر خويش به پايان مى رسد. سيماى ميراث فرهنگى مازندران
شهربانو وفايى, چاپ اوّل, تهران, سازمان ميراث فرهنگى كشور, اداره كل آموزش, انتشارات و توليدات فرهنگى, 1381, 246ص, پالتويى
سومين كتاب از مجموعه سيماى ميراث فرهنگى استان ها شامل معرفى استان مازندران, از منظر ميراث فرهنگى و جلوه هاى طبيعى و اجتماعى و فرهنگى و تاريخى است. مطالب كتاب, همراه با نقشه توريستى استان, در هشت فصل آمده است: محيط طبيعى (موقعيت و وسعت, ناهموارى ها, آب و هوا, منابع آب); پيشينه تاريخى; جغرافيايى انسانى; جغرافيايى سياسى و اقتصادى; فرهنگ عامه (آداب و رسوم, اعتقادات و باورها, بازى ها, شعر, ادبيات شفاهى, موسيقى, پوشاك, خوراكى ها, بازارهاى محلى, طب سنتى, مسكن و معمارى, سقانفارها, هنرهاى سنتى); آثار تاريخى (مساجد, امامزاده ها, بقاع متبركه, مقبره ها, تكيه ها, سقانفارها, مجموعه فرح آباد, مجموعه بهشهر, تأسيسات قديمى شهر, خانه هاى تاريخى, پل ها, كاروانسراها و گذرگاه ها, غارها, قلعه ها, ابنيه حكومتى, محوطه هاى باستان شناختى); جاذبه هاى طبيعى (مناطق حفاظت شده, جنگل ها, درياچه ها); موزه ها و مراكز فرهنگى ديگر. كتاب با عكس هاى رنگى متعدد از آثار تاريخى و مراكز ديدنى همراه گشته با فهرست آثار ملى استان مازندران, به تفكيك شهرها و همراه با نقشه كوچك رنگى, همچنين گزيده كتاب شناسى و فهرست مكان ها به پايان مى رسد. اردستان نامه
محمد گلبن, چاپ اوّل, تهران, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, سازمان چاپ و انتشارات, 1381, 624 « 624ص, ج1و ج2, وزيرى
اردستان, از شهرهاى حاشيه غربى كوير مركزى ايران از توابع استان اصفهان است. در كتاب حاضر مقالات: مطالعات و تحقيقات گوناگون درباره اردستان و زواره جمع آمده است. اين مقالات مشتمل است بر مباحث تاريخى, جغرافيايى, سياسى, فرهنگى, اعلام جغرافيايى و تاريخى, پيشينه تاريخى مكان هاى قديمى و مذهبى, آثار باستانى, چهره هاى فرهنگى و سياسى و دانشوران رشته هاى گوناگون برخاسته از اردستان و زواره, و نحوه زندگى گذشته و حال مردمان اردستان در جلد اول اين مجموعه اين مقالات آمده است: سودايى بياضه اى جندقى [يا زواره اى]; فرمانروايى مسعود لشكر در جندق بيابانك و ارشاراتى به حاجى سيد على كهيازى, بزرگ خاندان يزدان بخش (1326ـ1332ق); يادداشت هاى اردستان, زواره و بيابانك; اردستان و دايرةالمعارف ها; شاعران اردستانى در تذكره نصرآبادى; اردستان در تاريخ گيتاگشا; مسجد جامع اردستان; تعزيه ها; تخت كشى (گيوه); تعزيه خوانان زواره; فيوج هاى (كولى هاى) اردستان; زواره; آشنايى با مناطق استان اردستان; اردستان از ديد سخنوران; انار اردستان; بناهاى عالى و ديدنى سرهنگ آباد; تاريخ معارف و فرهنگ اردستان زواره; خوشنويسان اردستان و زواره; دهستان گرمسير اردستان (مهاباد, موغار, طجره, سهاميه); دهستان هرزاوند (برزاوند) اردستان; روشن اردستانى, استاد غزل و مرثيه; سنگ قبر امير اويس آل نوشروان; شرح حال عده اى از طبيبان و پزشكان اردستان از قرن هشتم هجرى قمرى تا زمان حاضر. گفتنى است كه برخى از مقالات به تناسب مطالب با عكس هايى از اشخاص يا اماكن همراه هستند.
در جلد دوم مجموعه اردستان نامه, 32 مقاله و نوشتار تحقيقى درباره وجوه مختلف تاريخى و فرهنگى اردستان و زواره از نويسندگان مختلف فراهم آمده كه از اين قرارند: شيوه هاى سنتى تقسيم آب قنات ارونه در اردستان; قنات دو طبقه مون در اردستان; كوچكعلى نيسيانى; مقدمه بر شرح حال فداى اردستانى; موقوفات اردستان; وزرا و معاونان وزرا كه از اردستان برخاسته اند; شرح حال رضا شمسايى شمسا به قلم خودش; برخى آرا درباره ايران و ايرانيان; روزنامه نگاران ناحيه اردستان; شناخت نامه سيد محمد محيط طباطبايى; شيخ الاسلام ملاعلى كهيازى: از شبانى تا كرامات; اسامى خرده مالكان قريه كهياز=قهياز و مقدار ملك متعلق به آنان; تعزيه در ايران; دورنمايى از كهياز (قهياز) اردستان; سفرنامه منظوم اردستان; سپهرى زواره اى و مرشدى زواره اى; دهدار بوعلى اردستانى, يارغار حسن صباح; خاندان عامرى; تكمله خاندان عامرى; گوشه اى از زندگانى شاعرى نيسيانى; متن سخنرانى سيد محمد محيط طباطبايى درباره آثار تاريخى زواره با مقدمه اى از سيد احسان الله هاشمى; قصيده اى از فائق نيستانى; اردستان; اردستان از لحاظ موقعيت طبيعى و وضع اقليمى; اصطلاحات مربوط به آب در اردستان; تاريخچه تأسيس مدارس جديد در اردستان; (ستاره) در اردستان; كاروان سراها, آتشكده ها, آسياب ها و آب انبارهاى اردستان در رابطه با مجموعه هاى شهرى; كلوزه كارى در اردستان; روابط خانوادگى منتخب السادات جندقى و حاج سيد على كهيازى; آخرين مصاحبه با استاد سيد محمد محيط طباطبايى و مصاحبه اى با دكتر ايرج يزدانبخش. در پايان اين جلد عكس هايى از گردآورنده مجموعه و جلوه هايى از آثار تاريخى اردستان و حوالى آن, به انضمام نمايه اسامى چاپ شده است. تاريخ نوين عراق
فب مار; مترجم: محمد عباس پور, چاپ اوّل, مشهد, بنياد پژوهش هاى اسلامى, 1381, 528ص, ج1, وزيرى
بررسى تاريخ معاصر عراق از زمان تشكيل پايه هاى اصلى آن به سال 1920 ميلادى تا اندكى پس از آغاز جنگ تحميلى عراق عليه ايران, موضوع اصلى كتاب است كه بر اساس اسناد, مدارك منابع و مصاحبه هاى متعدد بازگو مى شود. كتاب از ده فصل تشكيل شده است. فصل اول نگاهى است گذرا به تاريخچه جغرافيايى, اقتصادى و سياسى اين كشور كه طى آن مردم عراق به سه گروه عمده شيعيان, سنى ها و كردها تقسيم گرديده و موقعيت اجتماعى, سياسى و اقتصادى هريك بازگو شده است. بخشى از اين فصل به ذكر تاريخ بين النهرين باستان و آيين سومرى و سهم اين آيين در تمدن بشر و سپس تأثيرپذيرى آن از تمدن اسلام پس از فتوحات اسلامى در قرن هفتم و نيز تسلط عثمانى ها بر اين منطقه اختصاص دارد. دوران قيموميت بريتانيا (32ـ1920) و تأثيرات آن بر عراق و پايان يافتن اين دوره در سال 1930 است كه در فصل دوم آمده است. در فصل سوم به دوران بى ثباتى پس از قيموميت (1945ـ1932م) حوادثى چند اشاره مى شود; مانند: مرگ فيصل, شورش هاى قبيله اى, كودتاى بكر صدقى, كودتاى رشيد عالى و اشغال دوباره عراق از سوى انگليس. در فصل چهارم از به قدرت رسيدن نايب السلطنه و مسائلى كه در دوران او رخ داده نيز تحولات اجتماعى و اقتصادى آن دوره بحث مى شود. در فصل پنجم از اقدامات توسعه و الويت هاى برنامه هاى اقتصادى آن در دوران نايب السلطنه صحبت شده كه عبارتند از: كشاورزى, حمل و نقل و ارتباط. آمار و ارقامى در زمينه هاى كشاورزى, صنعت, خدمات و مانند آن كه سهم هريك از گروه هاى جامعه, يعنى شيعيان, سنى ها و كردها در آن مشخص شده است. در فصل هاى ششم و هفتم نويسنده, علاوه بر شرح به قدرت رسيدن قاسم در سال 1958 و ذكر اختلاف بين قاسم و عارف و رقابت بين گروه هاى مختلف (كمونيست ها, شيعيان, كردها و…) براى كسب قدرت, كودتاى ملى گراهاى عرب و پايان حكومت قاسم در سال 1963 و به قدرت رسيدن عبدالسلام عارف را بررسى مى كند. فصل هاى هشتم و نهم به حاكميت حزب بعث و مشكلاتى كه اين حكومت با آن مواجه شد (مثل كردها, شيعيان, حزب كمونيست و ليبرال ها) و تحولات اقتصادى و اجتماعى اين دوره اختصاص يافته است. جنگ ايران و عراق, دلايل آن و تأثيراتش بر اقتصاد و سياست عراق تا سال 1984 موضوعات فصل آخر كتاب است. كتابشناسى در انتهاى كتاب است. لازم به ذكر است كه نويسنده كتاب, استاديار گروه تاريخ دانشگاه تنسى شهر ناكس ويل در آمريكا است كه چندين سال, قبل و بعد از انقلاب 1958, در عراق زندگى كرده, از نزديك شاهد حوادثى بوده و به اسناد و منابعى دسترسى داشته است. امام موسى صدر, اميد محرومان
عبدالرحيم اباذرى, چاپ اوّل, تهران, انتشارات جوانه رشد, 1381, 344ص, رقعى
اين كتاب شامل 13فصل در زندگينامه و فعاليت هاى سياسى ـ اجتماعى شخصيت برجسته حوزوى امام موسى صدر نوشته شده است. قبلاً كتاب فوق در سال 1374 از سوى انتشارات سازمان تبليغات اسلامى تهران در 12فصل به چاپ رسيده بود كه در چاپ جديد علاوه بر تكميل و تصحيح فصل هاى پيشين, يك فصل ويژه در ارتباط با نقش تعيين كننده وى در تاريخ انقلاب اسلامى, اختصاص داده شده است; از جمله امتيازات اين چاپ, نقد بخشى از كتاب (نهضت امام خمينى نوشته آقاى سيدحميد روحانى) مى باشد كه در ذيل فصل دهم گنجانده شده است.ادبياتميناى قلم
جواد محدثى, چاپ دوم, قم, بوستان كتاب, 1380, 232ص, رقعى
نويسنده محترم در اين كتاب شمارى از نوشته هاى ادبى درباره على(ع) و نهج البلاغه را از نويسندگان گوناگون گرد آورده است. نويسنده بر آن شده تا در ارج نهادن به آثار شيواى اصحاب قلم كه درباره مولا به وجود آمده است, (مجموعه اى از مقالات زيبا و نوشته هاى ادبى و نثر فنى را از نويسندگان گوناگون گرد آورد و به عنوان گنجينه گهرخيز و نفيس به نشان عشق به مولاى متقيان, به محبان حضرت امير(ع) تقديم كند.) بلاغت نهج البلاغه
دكتر جليل تجليل, چاپ اوّل, تهران, پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى, 1379, 144ص, رقعى
مؤلف, محور كتاب خود را (كالبدشكافى بلاغى و بديعى بخش هايى از نهج البلاغه و نشان دادن پرتوهايى از فروغ بلاغت در اشعار منسوب به مولاى متقيان) قرار داده است. در ادامه, بازتاب اين بلاغت و شيوا سخنى را در نمونه هايى از شعر فارسى و در چكامه هاى شاعرانى چون ناصر خسرو قباديانى, نظامى گنجوى, خاقانى و سعدى نشان داده است. نيز گزيده هايى از اشعار منصوب به آن حضرت را با ترجمه فارسى افزوده و نيز وصف آن حضرت را در اشعار عربى نشان داده است. عناوين قابل توجه كتاب عبارت است از بلاغت نهج البلاغه, بلاغت اشعار على(ع), پرتو نهج البلاغه در شعر فارسى, برگزيده هاى از ديوان على(ع), اوصاف على در اشعار عربى و اشتهار لقب وصى بر امام على(ع). شعر سياسى در دوره پهلوى دوم
احمد درستى, چاپ اوّل, تهران, مركز اسناد انقلاب اسلامى, 1381, 344ص, وزيرى
در تأليف حاضر, چهار جريان شعر سياسى كه طى سال هاى 1320 تا 1357 بررسى شده, علاوه بر آن, ضمن تحليل زمينه هاى پيدايش هر يك از اين چهار جريان, مواضع آنها نسبت به تحولات سياسى ـ اجتماعى تبيين گرديده همچنين نمونه هايى از اشعار هر جريان شعرى عرضه شده است. نويسنده يادآور مى شود: هر سه نوع شعر سياسى چپ گرا, ملى گرا و اسلام گرا, به نحوى مخالف وضع موجود بودند و هريك به نوعى سياست ها, كارگزاران و يا اصل رژيم سلطنتى پهلوى را با توجه به منويات خود به مبارزه مى طلبيدند. در كنار سه جريان ذكر شده در شعر سياسى ايران, جريان چهارمى نيز با حمايت سياسى رزيم پهلوى دوم رشد يافت كه از سلطنت شاه حمايت مى كرد و شاه دوستى را با ايران دوستى يكسان مى دانست و مى كوشيد فرهنگ سياسى جديدى در جامعه ايران ايجاد كند… در دوره پهلوى دوم حوادثى همچون اشغال ايران به وسيله متفقين, كودتاى 28مرداد 1332, قيام خونين 15خرداد 1342 و حمله به پاسگاه سياهكل بيشترين تأثير را بر اشعار سياسى اين دوره داشت….متفرقهالأربعينيات لكشف انوار القدسيات
قاضى سعيد قمى, تحقيق نجفقلى حبيبى, چاپ اوّل, تهران, دفتر نشر ميراث مكتوب, 1381, 404ص, وزيرى
اين كتاب شامل ده رساله در موضوعات گوناگون به شرح زير مى باشد: روح الصلواة, الاشارة والبشاره فى حقيقة القراءت السبع, فوائد الرضويه, مرقاة الاسرار و معراج الانوار, النفحات الالهيه و الخواطر الالهاميه, الانوار القدسيه, المقصد الأسنى, الحديقة الورديه, البرهان القاطع والنور الساطع و نيز الطلائع والبوارق. اقتصاد در بازار اجتماعى
ديتر لُش, ترجمه على اكبر نيكو اقبال, چاپ اوّل, تهران, سمت, 1379, 95ص, وزيرى
اين كتاب براى دانشجويان رشته هاى اقتصاد, مديريت و علوم اجتماعى در مقطع كارشناسى اقتصاد و كارشناسى ارشد مديريت و علوم اجتماعى به عنوان منبع اصلى دروس نظام هاى اقتصادى, آشنايى با علم اقتصاد و سياست هاى اقتصادى تدوين شده است.
نويسنده در فصل اول كتاب به بحث نظام اقتصادى و رفاه پرداخته. در فصل دوم, نظام قانونمند اقتصاد را بررسى كرده است. در فصل سوم موضوع اشتغال در اقت
مجله هاى پژوهشى
انديشه حوزه
سال8, شماره اول و دوم, مرداد و شهريور, مهر و آبان81
(ويژه دين پژوهى (فلسفه دين))
گستره هاى دين پژوهى و مسئله بومى شدن; روش شناسى رئاليستى مطالعات دينى; تاريخ فلسفه دين; مسائل فلسفه دين; بازشناسى گستره هاى دين پژوهى; نظريه هاى پيدايش دين; انتظارات بشر از دين; معنادارى زبان دين; پديدارشناسى, تجربه گرايى و گوهر و صدف دين و…. با معارف اسلامى آشنا شويم
سال21, شماره 53, آذر, دى, بهمن و اسفند81
معرفت دينى; عزت و ذلت; توحيد و شرك و ريا; مشكلات جنسى; نوجوان و اجتماع; روابط محرم و نامحرم و…. بينات
سال9, شماره 1 (پياپى33), بهار81
آفريننده گنجينه اسرار كلام الله; جستارى در نظمآهنگ قرآن كريم(3); ساختارى هنرى قرآن در سوره يوسف; گفت وگو با آيةاللّه صادقى تهرانى(4); جرعه هايى از كوثر نور; انگيزه نگارش (مجمع البيان); نگاهى به كتاب (تاريخ قرآن); تفسيرى بر آيه (يس); كتاب شناسى اعجاز قرآن; سر بلاغى حذف فاعل; تفسير قرآن كريم(33); تازه هاى نگارش و نشر و…. بينات
سال9, شماره 2 (پياپى34), تابستان81
آفرينش انسان در تفسير الميزان; قصه هاى قرآن در بيان مفسر الميزان; انديشه هاى اجتماعى در تفسير الميزان; جايگاه الميزان در ميان تفاسير; كتاب شناسى تفسير الميزان و علامه طباطبايى; عقل و علم در بيان مفسر الميزان و…. بينش سبز
شماره 11, مهر81
لايحه افزايش اختيارات رئيس جمهورى; نظارت استصوابى, قانون, مصلحت يا سليقه؟; فصلى از كتاب جناح هاى سياسى, ريشه هاى پيدايى و مواضع كنونى; تحولات ديپلماسى فرهنگى آمريكا در قرن 20 و21 و…. بينش سبز
شماره 12, آبان81
لايحه اى براى همه مردان سياست; سنت هاى اسلامى و جنبش فمينيسم مواجهه يا همكارى; تحليل اقدامات خصمانه آمريكا عليه ايران و نقد مواضع طرفداران رابطه با آمريكا و…. پاسدار اسلام
سال21, شماره 250, مهر81
عقل و دين; امامان كانون رحمت الهى; سياست در سيره پيشوايان; نغمه هاى جديد اصلاح طلبان; زن از ديدگاهى ديگر; مناسبت هاى ماه; گسترش اسلام در امريكا; پرسش و پاسخ و…. پاسدار اسلام
سال21, شماره 251, آبان81
دانستنى هايى از قرآن; عقل و دين; امامان گنجينه داران علوم الهى; قم, كانون قيام; اقتصاد در سيره پيشوايان; آسيب شناسى جوانان در آيينه قرآن و امامان; شيوه هاى ظريف و متنوع در فهم و بيان معارف قرآن; اخبار ايران و جهان اسلام و…. پاسدار اسلام
سال21, شماره 252, آذر81
حلم و بردبارى; دنيا در سيره پيشوايان; على را بهتر بشناسيم; ويژگى هاى بى ثباتى حكومت ها از ديدگاه نهج البلاغه; مبارزه با هواى نفس; مصرف گرايى و…. پژوهش و حوزه
سال3, شماره 10, تابستان81
درآمدى بر علم شناسى علوم دينى; چگونگى تدوين علم اصول; آراى اصولى حضرت آيةاللّه العظمى فاضل لنكرانى; نگرشى نو به پديده (اشتراك لفظى) در زبان عربى; معجم الاخطاء الشائعة; پژوهش در حوزه, نگاه از بيرون; تصحيح متون كهن: مفهوم, عناصر, روش ها(1); رساله اى در سقط جنين; تازه هاى پژوهش و…. پگاه حوزه
شماره 70, شنبه 20 مهر81, 5شعبان 1423, 12اكتبر 2002
گفتمان قرآنى و سؤالات امروزى; چرخش آسمان به سوى سياستى جديد; تضاد جهان نگرى و جنگ طلبى; بنيادگرايى, آغاز غربى و تكثر شرقى; تفكر سيار در افسون زدگى جديد و…. پگاه حوزه
شماره 74, شنبه 18آبان81, 4رمضان 1423, 9نوامبر 2002
بازخوانى 5دهه جنبش دانشجويى; پارتيزان هاى زيرزمينى مى آيند; آرا و آرايه هاى فكرى ليبراليسم متأخر و پلوراليسم دينى; سنخ شناسى ماهيت وحى(2); غيب ستيزى, متن غربى و حاشيه شرقى و…. پگاه حوزه
شماره 75, شنبه 25آبان81, 10رمضان 1423, 16نوامبر 2002
يك استراتژى فراموش شده; گمانه زنى ها و ساز و كارهاى تغيير در جغرافياى سياسى خاورميانه; نقدى بر نگرش اسلامى به زن; آرا و آرايه هاى فكرى ليبراليسم متأخر و پلوراليسم دينى(2); سنخ شناسى ماهيت وحى(3); بخت النصر قرن بيستم و…. پيام زن
سال11, شماره 7 (پياپى127), مهر81
دورى از نگاه زنان بيگانه; عقل خود را از من افزون ديده اى; عنقاى عقل و عاطفه (زندگى خانوادگى شهيد هاشمى نژاد); خانم مشاور من چه كنم؟; چگونه با خودتان روراست باشيد; اعتماد به نفس در دختران جوان; مشاور شما; تازه هاى پژوهش; بهداشت روانى; كتابخانه پيام زن و…. پيام زن
سال11, شماره 8 (پياپى128), آبان81
پرهيز از زمينه هاى گناه; ادب فردى; آداب اجتماعى; خانه, كتاب, مطالعه; مشاور شما; رستاخيز نزديك است (نقد فيلم); تازه هاى پژوهش و…. تاريخ اسلام
سال3, شماره 10, تابستان81
حيره عامل انتقال فرهنگ; نگاهى اجمالى بر عدم شكل گيرى نظام ارزشى جديد در مكه صدر اسلام; اوضاع سياسى, مذهبى ايران در آستانه ظهور اسلام; جستارى در بحث وراثت اعمام و وراثت نبات; نظام قضايى در ايران پس از اسلام; كتابشناسى نهايةالادب فى معرفة انساب العرب; ديوان در صدر اسلام; روابط ايران و مصر از اسلام تا دوره فاطميان و…. ترجمان وحى
سال6, شماره 1 (پياپى11), بهار81
در سوگ خادم بزرگ قرآن, استاد ادب روانشاد دكتر جواد حديدى; جايگاه (بلى) و معناى آن در قرآن كريم; نقدى بر ترجمه خانم دكتر صفارزاده از قرآن كريم; معرفى و نقد (ترجمه تفسيرى قرآن) از دكتر مصطفى خرم دل; قرآن در عصر اصلاح طلبى و نوانديشى: مرورى بر كتاب هارتموت بوبتسين; جديدترين ترجمه هاى قرآن به زبان هاى مختلف و…. تراثنا
السنة الثامنة عشرة, العددان الاول والثانى [69 ـ70], محرم الحرام ـ جمادى الاخرة1423هـ
مكانة التراث الإسلامي تتعزّز مع الزمن; الشواهد الشعرية في مؤلفات المحقق الكركي; دليل المخطوطات(12) ـ مكتبة المهدوي; فهرس مخطوطات مكتبة أميرالمؤمنين العامة/ النجف الاشرف; مصطلحات نحوية; من أنباء التراث و…. ترجمان حسبه
سال3, شماره 6, بهار81
نگاهى به حقوق مصرف كننده; جايگاه سازمان تعزيرات حكومتى در نظام حقوقى حاكم بر پيمان ارزى; جرايم بهداشتى و درمانى و دارويى در حقوق جزاى ايران; ماهيت جرايم قاچاق كالا و ارز در حقوق كيفرى ايران و…. التوحيد
السنة الحادية والعشرون, العدد108, صيف 1423هـ/2002
صراع الارادات يحرك الامة باتجاه التغيير; المبادى العامة للنظرية الاسلامية في العلاقات الدولية; الحاكم الاسلامي: المواصفات والاختيار; ساطع الحصيري والتحول القومي; ملف العدد: الامام الخميني ـ الشهيد الصدر, مقاربة في المنهج والذكرى و…. التوحيد
السنة الحادية والعشرون, العدد109, خريف 1423هـ/2002م
العالم الاسلامى: اي استنزاف؟ اى استدراج؟ اى فخ؟; العلاقة بين الاسلام والغرب و واجب المسلمين في اروبا; التنمية الاقتصادية في العالم الاسلامي; المفهوم والعناصر والمقومات; دور التهديد في اغناء الفكر الاسلامي; الاجتهاد واجب ديني وحضاري; تحولات المشهد الفكري في ايران و…. جهان كتاب
سال7, شماره 11 تا14 (پياپى155 ـ 158), مهر و آبان81
شهريار و روز ملى شعر و ادب ايران; فروش كتاب هم كمى خرج دارد; نقدى بر كتاب (جنگ ايران و عراق); نقدى بر كتاب (بينامتنيت); نقدى بر كتاب (دو سال سكوت); نقدى بر كتاب (چراغ ها را من خاموش مى كنم) تازه هاى بازار كتاب و…. جهان كتاب
سال7, شماره 15و16 (پياپى159 و160), آذر81
لهجه تهرانى, فارسى گفتارى يا فارسى عاميانه؟; داستان خواندنى بيمارى فيلسوف; نقدى بر (طلسم); درباره كتاب (پنج گلوله براى شاه); گزارشى از پنجاه و چهارمين نمايشگاه كتاب فرانكفورت; تحليلى از آثار حسن هنرمندى; تازه هاى بازار كتاب و…. حوزه
سال19, شماره 1و2 (پياپى109ـ110), فروردين, ارديبهشت, خرداد و تير81
(انسان جديد, باورها و ارزش ها)
درآمدى بر شناخت انسان جديد; يگانگى, يا گوناگونى فرهنگ; عصر روشنگرى; اثرگذارى تكنولوژى بر كارها, ارزش ها و نيازهاى انسانى; پراگماتيسم; باورهاى انسان سده هاى ميانه و انسان دوره رنسانس; فلسفه هاى پوزيتيويسم و اثرگذارى آنها بر باورها و…. حوزه اصفهان
سال2, شماره 9, بهار81
نكات بلاغى در تفسير طبرى; درايتى نوآيين از روايتى ديرين; حقيقت علم از نظر صدرالمتألهين; گذرى بر انديشه هاى نحوى ـ اصولى مرحوم بهبهانى; صاحب ابن عباد, نابغه اى در فنون ادب عربى; نگرشى نو بر نقش قبايل عربستان جنوبى و…. درسهايى از مكتب اسلام
سال42, شماره 7, مهر81
دشمنان واقعى و پندارى; پاسداران رسالت نبوى و ولايت علوى!; موانع ازدواج; جغرافياى كشورهاى اسلامى; چند داروى مفيد طبيعى و…. دين پژوهان
سال2, شماره 9, مرداد ـ شهريور81
اصول و مبانى شبهه شناسى; نسبت علم و دين; مفهوم و نقش مداراى دينى در جوامع غربى; برهان اخلاقى كانت بر وجود خدا; كتابشناسى اسلام و مدرنيته; كالبدشناسى صهيونيسم; همايش تصوف و عرفان; آشنايى با مؤسسه توسعه دانش و پژوهش مراكز اسلامى آلمان و…. ذهن
سال3, شماره 1 (پياپى9), بهار81
معرفت و گونه هاى توجيه; مسئله گسستگى نظريه هماهنگى توجيه معرفت; بررسى پنج روايت از نسبى گرايى شناختى; چيستى باور موجه; وضعيت كنونى نظريه هماهنگى; تبيين واژگان و معرفى شخصيت و…. رسالة التقريب
العدد33, صيف1423هـ/ 2002م
لوحدة الدينية الخاتمة; قيم الحوار والتعايش في الرؤية الثقافية الاسلامية; ميثاق تأسيسي لهيئة قضايا الوحدة والتقريب; الملف: الصراع الاسلامي ـ الصهيوني أحد محاور الوحدة الاسلامية و…. رسانه
سال13, شماره 2, تابستان81
نقش رسانه ها در صلح و گفتگو; همايش انجمن بين المللى تحقيقات رسانه اى; رسانه هاى ارتباطى در گذر تاريخ; مراسم معرفى برترين هاى نهمين جشنواره مطبوعات; نگاه انسانى به ارتباطات و تبليغات يك وظيفه تاريخى و ملى است و…. سخن سمت
سال7, شماره 1(پياپى8), بهار81
بررسى كتاب درسى معيار در علوم انسانى; زيباشناسى مسيحى در قرون وسطى; دروغ: پديده روانى ـ اجتماعى كلان و كهن; مديريت فرهنگ جامعه; نگاهى به سرفصل هاى درسى رشته علوم سياسى; مجتمع مطالعات ميان رشته اى در علوم انسانى; كتابشناسى مطالعات ميان رشته اى (لاتين) و…. صحيفه مبين
سال9, شماره 9(پياپى26), بهار81
چرا امام خمينى(ره) تفسير ننوشت؟; مراكز آموزشى قرآن كريم; پژوهشى درباره آغاز نزول قرآن; اسلوب هاى بيان در داستان سرايى قرآنى; ظاهر و باطن قرآن و…. صنعت چاپ
سال21, شماره 240, آبان81
يووى, ورنى چيست; چاپ به عنوان رسانه; كتابخانه; راه كارهايى براى آنها كه به ارتقاى چاپ در كشورشان مى انديشند; كتاب ها ورق خوردند, ناشران ايرانى در فرانكفورت و…. صنعت چاپ
سال21, شماره 241, آذر81
پيام وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى; ترجمه يا تأليف, كدام يك؟; تاريخ نگارها; خبرها, گزارش ها و نظرها; جشن 20سالگى و…. طلوع
سال1, شماره 2, تابستان81
طرحى در باب مفاهيم و مضامين روان شناختى اسلام; حكومت و مصلحت از ديدگاه صاحب جواهر; روند تاريخى آموزش از صدر اسلام تا پايان دوره امويان; انگيزه دينى و فرهنگى در جعل حديث; پژوهشى در روش تفسير علمى قرآن; افسانه سوره ولايت و نورين; علل رشد اسلام گرايى در تركيه و….
u علوم حديث
سال7, شماره1 (پياپى23), بهار81
نقدى بر (از نقد سند تا نقد متن)(2); شيوه هاى جمع و تأويل اخبار در تهذيب الأحكام; مطالعه اى در مورد حديث كهن; منبعى تازه ياب براى تدوين ديوان اشعار معصومان(ع); زندگى ابن بطريق; كتاب شناسى ترجمه كتاب هاى حديثى(1); كتاب شناسى زيارت عاشورا و…. علوم حديث
سال7, شماره2 (پياپى24), تابستان81
شرحى بر حديث (ان الغضب من الشيطان); رساله سياست فرقانى در ذبح قربانى; شرح صدرالمتألهين بر اصول كافى; نقدى بر صحيح بخارى; درنگى در شخصيت حديثى جابر بن يزيد جعفى; سير نگارش هاى اهل سنت در حوزه مصطلح الحديث; مرورى بر كتاب (دانش دراية الحديث) و…; نگاهى به (مشكوة الانوار طبرسى) و…. علوم سياسى
سال5, شماره18, تابستان81
موانع گسترش فقه سياسى; حقوق متقابل مردم و حاكمان; رويكردى فقهى به نظريه انقلاب امام خمينى(ره); انديشه سياسى آيةاللّه سيد محمدحسين فضل الله; پاسخ هاى متفاوت به حكم مرتد; فلسفه حق; تحولات و خط سير انديشه اسلامى معاصر; جامعه شناسى سياسى افغانستان; وضعيت علم سياست در ايران; اخوان المسلمين و جنبش اسلامى ايران و…. فرهنگ جهاد
سال7, شماره3 (پياپى27), بهار81
نقش شخصيت در قصه هاى قرآن; شناخت منافقان; آسيب شناسى مفاسد اجتماعى; دشمن فراموش شده; ولايت فقيه از نگاه شهيد مصطفى خمينى(ره); احكام شناسى و…. فصلنامه دانش حسابرسى
سال2, شماره4(پياپى13), تابستان81
رسيدگى حساب ها و عملكرد مالى; نگرشى سيستمى بر مديريت عملكرد; نگاهى به حسابرسى داخلى و…. فصلنامه كتاب هاى اسلامى
سال2, شماره6, پاييز80
احياى ميراث علمى مسلمانان; احياى ميراث فلسفى و عرفانى; نقش شرق شناسان در خدمت به ميراث عربى ـ اسلامى; نكاتى درباره دو نسخه كرامى; گزارشى از پروژه بين الحكمه در يونسكو; گزارشى از كتابخانه شيعه كلن; گزارش ترجمه فتوحات مكيه; كتابشناسى ها و…. فقه اهل البيت(ع)
السنة السابعة, العدد السابع والعشرون, 1423هـ/2002م
الحيل الشرعيه في الربا; استثمار موارد الاوقاف (الأحباس); ملكية الارض(2); إلغاء الخصوصية عند الفقهاء; الامام علي(ع) واصول الحكم والقضاء; قراءة في الاصول المعرفية لتمايز الربا والفائدة البنكية; موسوعة الفقه الاسلامي طبقاً لمذهب أهل البيت(ع); منهج الشيخ الطوسي في كتابه الخلاف في الفقه و…. فقه اهل بيت(ع)
سال8, شماره30, تابستان81
حجيت علم قاضى; بيع قسطى; نظريه هاى جبران كاهش ارزش پول; پژوهشى در قضاوت زن; مصونيت پارلمانى; رساله خطى مصرف خمس در زمان غيبت و…. قبسات
سال7, شماره1 (پياپى23), بهار81
مبانى نظريه تعدد قرائت ها; هرمنوتيك و نسبت آن با انديشه اسلامى; قرائت دين و چالش معيار; ابوزيد و قرائت متن در افق تاريخى; هرمنوتيك فلسفى در انديشه گادامر و…. كلام اسلامى
سال11, شماره 42, تابستان81
خواندن كتاب مهم تر است تا خريد آن; آثار سازنده دين; پديدارشناسى ادموند هوسرل و هرمنوتيك; بررسى صفات سلبيه و ثبوتيه; جمهورى اسلامى بين خيال و واقعيت; كيفيت عذاب در عالم برزخ و…. كلام اسلامى
سال11, شماره 43, پاييز81
آزادى مطلق يا محدود; مارتين هايدگر و هرمنوتيك فلسفى; نكات كلامى و علمى در ديدار شخصيت ها; برهان عليت از ديدگاه امام على(ع); جلال الدين مولوى و اختيار انسان و…. كيهان فرهنگى
سال19, شماره 192, مهر81
من براى تمام ايران كتاب نوشته ام; چشمه هاى شيرين در ژرفاى خليج فارس; كتاب شناسى دكتر سيستانى; شمس به روايت شمس; پيوند و زبان فارسى و عربى; نقش زمان در تاريخ; ايدآليسم, از آغاز تا امروز; رويدادهاى فرهنگى ايران و جهان; معرفى كتاب هاى تازه و…. كيهان فرهنگى
سال19, شماره 193, آبان81
كتابشناسى دكتر سيد على موسوى گرمارودى; من شاعر شيعى ام; قرآن با ترجمه اى شيوا و شاعرانه; شعرى به مثابه هويت; قرآن در مثنوى; واژه هاى عرفانى در شعر فارسى; هستى در نظر هايدگر; رويدادهاى فرهنگى ايران و جهان; معرفى كتاب هاى تازه و…. گلچين
شماره 2, سال81
مجله سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى
چكيده مقاله ها, كتاب ها و نمايه ها; ادبيات و عرفان, هنر و باستان شناسى; جامعه و تاريخ, تاريخ علم و تكنولوژى; مردم و سرزمين و…. گلستان قرآن
11آبان81
(ويژه نخستين نشست خادمان قرآن كريم كشور)
مسيرى كه عشق قرآن مى بارد; خادمان قابليت ها و نكته هاى قرآن را آشكار كنند; قرآن, منشور فرهنگى جامعه; عشق به قرآن حلاّل همه مشكلات; لذت قرائت قرآن با اعراب و نشانه ها; تذهيب نفيس ترين قرآن; خدماتى استوار بر تحقيق; تمسك به قرآن; اخبار قرآنى و…. گلستان قرآن
سال5, شماره پياپى 172, 23آبان81
10سال نمايشگاه قرآن, رشد خلاقيت و نوآورى; نمايشگاه قرآن فراهم آورنده جانمايه فضايل شيفتگان قرآن; هنر اسلامى, نشانه هدايتگرى; هرچه كردم, همه از دولت قرآن كردم; تلاوت قرآن, متعالى ترين هنر قدسى; وحدت انسان ها در عين كثرت; اخبار نمايشگاه قرآن و…. گلستان قرآن
سال5, شماره پياپى 173, 26آبان81
جزئيات و اهداف دومين همايش بين المللى قرآن مجيد و هنر اسلامى; قرآن و هنر در هم تنيده شده اند; قرآن, فطرت و آفرينش هاى هنرى; ماندگارى جذابيت هاى هنرى قرآن; زبان شناسى قرآن; زيبايى معنا, بهترين راه وصل; نمايشگاه قرآن نشان دهنده روح شفاف ايرانيان است; اهداف علم از قرآن نشأت گرفته است و…. مسجد
سال11, شماره 63, مرداد و شهريور81
رابطه وحى با انسان; كودك و مسجد; نقش مسجد در سازمان يابى مسلمانان انگلستان; مسجد جامع اروميه; مسجد قوةالاسلام (قطب منار), هند; مسجد النبى, ميدان نبوت, تهران و…. مسجد
سال11, شماره 64, مهر و آبان81
نفسير و تحليل وحى در اسلام و مسيحيت راه كارهاى احياى مساجد; تحول وعظ و خطابه در عصر قاجار; مسجد جامع ورامين; مسجد دهكده چوبين, نيشابور و….
u معرفت
سال11, شماره 7 (پياپى58), مهر81
(ويژه نامه حقوق)
اخلاق و عرفان اسلامى; مبانى فقهى و قرآن مذاكره با آمريكا; بررسى نظريه (طبيعت منشأ حق); درآمدى بر نظريه نسبيت در حقوق; حقوق طبيعى و طبيعت بشر; ماهيت جرم در فقه و قانون جزا; تأثيرات متقابل حقوق بين الملل و حقوق داخلى; تأثير و اهميت وجدان كارى بر فقرزدايى و امنيت ملى و…. معرفت
سال11, شماره 9 (پياپى60), آذر81
اخلاق و عرفان اسلامى; گفت وگو پيرامون وحى; مفهوم شناسى وحى; ضرورت وحى; امكان وحى; تجربه گرايى دينى و وحى; نفوذناپذيرى وحى; تفسير روشمند وحى با وحى; درآمدى بر روش تفسير قرآن از ديدگاه خاندان وحى; كتابشناسى وحى و…. موزه ها
دوره جديد, شماره 9 (پياپى30), بهار81
موزه اى ملى از فرهنگ هاى جهانى; گزيده كتاب شناسى موزه به زبان هاى اروپايى; از موزه ايران باستان تا موزه ملى ايران; طرح داستان نمايشگاه و تكميل متن; راهنماى موزه هاى ايران و…. موعود
سال6, شماره 24, آبان و آذر81
در انتظار مهدى(عج); مسيح و ما; ما و مسيحيان; مظلوم ترين امام معصوم; مصاحبه با آيةاللّه صافى گلپايگانى; شرحى بر استراتژى انتظار و…. ميراث شهاب
سال8, شماره 2 (پياپى28), تابستان81
نسخه هاى خريدارى شده; شيفتگان كتاب; تحفه الفاطميين; فهرست آثار رازى به روايت بيرونى; تصحيحات شيخ آقابزرگ تهرانى; مخطوطات آيةاللّه سيد مصطفى خمينى; گزارش سفر به كشور مغرب و…. ميقات حج
سال10, شماره 40, تابستان81
گفتگو با امير الحاج; (وظايف امير الحاج) از نگاه (شهيد); حج در آيين يهود; مشاركت در بنيان گذارى سازمان نقشه بردارى عربستان; حج سزاوار; جغرافياى تاريخى مدينه منوره; پژوهشى درباره كعبه و اشياى هنرى ـ تاريخى آن; يادى از استاد نجفى شوشترى; فهرست راهنماى ده ساله (ميقات حج) و…. نامه مفيد
سال8, شماره 30, تابستان81
(فلسفه)
نظريه توصيفات راسل و مشكل جانشينى در متون گرايش هاى قضيه اى; پديدارشناسى برنتانو; حيث التفاتى و شهودى; جايگاه فضيلت عدالت در نظام اكوئيناس; اثبات وجود خدا از منظر ابن سينا; كيش گنوسى و عرفان مانوى; اخلاق وظايف در بادى امر; تأثير گناه بر معرفت و…. نداى صادق
سال7, شماره 25, 81
اشتباه قاضى و نحوه جبران خسارت ناشى از آن; اعتبار علم قاضى در صدور حكم; جايگاه عفاف در قوانين و حقوق اجتماعى; نقش دادگاه اختصاصى خانواده در تحكيم بنياد خانواده ها; تدابير بين المللى حفاظت از محيط زيست و…. نگاه
سال3, شماره 27, مهر81
تئورى هاى جنگ آينده; استراتژى نوين جنگى امريكا; حمله امريكا به عراق و پيامدهاى مثبت و منفى تغيير رژيم عراق براى همسايگان; بررسى ميزان موفقيت امريكا در حمله به عراق; سازماندهى امنيت داخلى امريكا و…. نگاه حوزه
شماره 85 ـ84, مهر81
(ويژه آسيب شناسى انقلاب و چالش هاى نظام)
چالش هاى تئوريك نظام; چالش در حوزه انديشه, عقلانيت و جهانى شدن; عرصه هاى آسيب پذير در سياست خارجى و روابط بين الملل; پويايى اجتماعى يا تقابل نسلى; آسيب شناسى انقلاب و پروسه اصلاح گرى و استحاله سازى; آسيب شناسى در ساحت باورها, اخلاقيات و ارزش ها; انقلاب اسلامى, موانع آسيب ها و نخبگان; گسست نسل اول و سوم انقلاب; چالش هاى مديريتى نظام و…. نگاه حوزه
شماره 86 ـ87, آبان81
(ويژه زيبايى شناسى رمضان)
رمضان, آينه بزم معراج; مسألت عشق در زيباترين قطعه زمان; سحر, جغرافيايى بين خدا و زمين; قدر, سمفونى پر غوغاى آفرينش; ظهور, جارى شدن عشق در ركاب حقيقت; حضور, ظهورى در امتداد بلوغ; جوشن كبير, جشن جان در عرفات عشق و…. نگين ايران
سال اول, شماره 1, تابستان81
جنگ هشت ساله: تجلى اراده جمعى ملت ايران; مقدمه اى بر الگوى مديريت جنگ توسط امام خمينى(ره); عوامل و دلايل گسترش جنگ ايران و عراق; نقش مصر در جنگ ايران و عراق; ايران, عراق و مذاكرات آتش بس; شوراى همكارى خليج فارس و جنگ ايران و عراق و…. نمايه
سال12, شماره 127, مهر81
سال12, شماره 128, آبان81
فهرست موضوعى مقالات نشريات جارى; فهرست نقد آثار; فهرست گفتگوها و معرفى كتاب هاى روز و…. هنر دينى
شماره 11و12, بهار و تابستان81
حكمت سينما; صدا و سيما در كلام رهبرى; اين سو, آن سوى سينماى دينى; آيا اسلام براى هنر محدوديت ايجاد مى كند؟; سؤال و جواب از مراجع تقليد در زمينه هنر(2); بخش عربى: (الاعجاز القرآنى(6); بخش انگليسى: ريشه هاى تغيير طراحى ايرانى از طريق الهيات اسلامى(2) و…. ياس
پيش شماره 14, شهريور و مهر81
بانوى سپيد آسمانى; جهيزيه بر عهده زن يا بر ذمه شوهر; لايه هاى تمدن غرب; نانوشته ها; وسواس; كم خونى فقر آهن; كعبه بلورين شلمچه; هنر چيست و….
كتابشناسى احوال و آثار ميرفندرسكى
زاد هوش محمدرضا
سيّد ابوالقاسم بن ميرزا بيك بن مير صدرالدين حسينى موسوى در حدود سال 970 هجرى قمرى در فندرسك1 از توابع استرآباد پا به جهان نهاد.
وى از خاندان سادات درست نسب آن ناحيه بود كه در فندرسك برآمد و پس از خردسالى در ايران و عراق به تحصيلات معمول زمان پرداخت. سپس به هندوستان رفت تا دانش هاى آن جا را نيز فراگيرد و با دانشمردان آن خطه آشناتر گردد. عارفان و حكمرانان هند از او استقبال كم نظيرى كردند و وى پس از مدتى با كوله بارى از علم به ايران بازگشت و در اصفهان پايتخت صفويان رحل اقامت افكند.
رفت وآمدش در دربار و با درباريان باعث نيامد تا روابطش با مردمان كوچه و بازار بريده شود و در اين باره و درباره بى پيرايگى هايش شكايت هاى فراوانى از او نزد شاه عباس دوم و شاه صفى و شيخ بهايى و ميرداماد بردند.
سلوك وى همان است كه دست به اموال حكومتى نبرد و بيست سال عمل مباحى از او صادر نشد و چهل سال رختخواب نيفكند. مكتب شخصيتى اين چنين, جز پروراندن محقق سبزوارى, ميرزا رفيعاى نايينى, ملا محمّدصادق اردستانى, و آقا حسين خوانسارى, نمى توانست و برنمى تابيد.
رانجام آن دانشمند جامع اصول و فروع در سال 1050 قمرى به جهان باقى شتافت و هنوز آن ناحيه از تخت پولاد اصفهان كه به دستور شاه صفى2 براى آرامگاه ابديش مهيّا آمده بود, با نام تكيه (مير) مشهور و مطاف اهل نظر است.
داستان هاى حكمى و عرفانى از زندگانى اش هنوز در افواه يافت مى شود. لطايف وى زبانزد خاص و عام است و جامعيت او در معقول و منقول و علوم طبيعى و رياضى در كتب مسطور.
از ميان آثار گران بهايش تنها قصيده يائيه بسيار مشهور و كوتاه او كه به استقبال ناصرخسرو سروده است, چون مثلى سائر شده و افزون بر پنج شرح ممتّع دارد.
از نكته هاى قابل پژوهش درباره فندرسكى شناسايى نسخه هاى خطى آثار ميرفندرسكى و فراهم آوردن فهرستى مشروح و توصيفى و نسخه پژوهانه و كتاب گزارانه از مؤلفات و مصنفات او است.
كنكاش در قصيده يائيه فندرسكى و شرح هايش و ارائه تصحيحى انتقادى از آن, و يا چاپ كامل و پسنديده اى از مشهورترين نگاشته اش ـ يعنى رساله صناعيه3 كه تاكنون يا به صورت خلاصه و يا ناخوانا عرضه گشته است ـ اهميتى جداگانه دارد.
گردآورى فهرستواره و معرفى آثار ملى و كتاب هاى موجود در كتابخانه وى كه پس از مرگ به كتابخانه سلطنتى شاه صفى منتقل و اهدا شد4, قابليت بررسى دارد5 و حتماً پديد آوردن تك نگارى جامعى درباره شرح حال و آثار و انديشه ها و مكتب حكمى و حكمت مكتبى چُنويى لازم و هم خواندنى خواهد بود.
آنچه در پى مى آيد كوششى است براى ارائه گزيده اى از كتاب شناسى اصلى ترين منابع اصيل موجود درباره شرح حال فندرسكى, و در پايان فهرست اجمالى نگارش هاى خطى و چاپى همو.
*احوال
در اين بخش, منابعى آمده اند كه به زعم فراهم آورنده اين كتابشناسى, گزارش و يا تحليلى از زندگانى ميرفندرسكى ارائه كرده اند كه تنها ذكر مكررات و يا فقط نقل مطالب از نگاشته هاى پيشينيان ـ با ذكر مأخذ و يا بدون آن ـ نبوده است.
در ذكر مآخذ, سعى بر آن بوده تا از بهترين و برترين چاپ موجود از آن مأخذ استفاده گردد6 و در ضمن بر فهارس و معاجم و يا حتى نمايه ها و نام ياب هاى احتمالى مصادر تكيه نشود.
همچنين اين بخش از كتابشناسى حاضر, هرچند (احوال) نام گرفته, ولى شامل منابع گزارش كننده از انديشه ها, بازكاوى آثار و بررسى هاى هنرى و تاريخى درباره مزار و خاكجاى ميرفندرسكى نيز شده است.
1. آتشكده, لطف على آذر, با مقدمه سيد جعفر شهيدى, نشر كتاب, چاپ اوّل, 1337ش, ص4 و143.
2. آثار ملى اصفهان, ابوالقاسم رفيعى مهرآبادى, انجمن آثار ملى, تهران, چاپ اوّل, 1352ش, ص858 و 861.
3. (آثار و مقامات علمى ميرفندرسكى), تقى تفضلى, مقالات و بررسى ها, 1356ش, ش28 و29, ص85 ـ 98.
4. احوال و اشعار فارسى شيخ بهايى, سعيد نفيسى, فروغى, تهران, 1316ش, ص62 ـ66.
5. استرآبادنامه, به كوشش مسيح ذبيحى, ابن سينا, تهران, چاپ اوّل 1348ش, ص132ـ139.
6. اسرارالصنايع, قاضى محمد سعيد قمى, نسخه خطى كتابخانه ملامحمدعلى خوانسارى7 در نجف, بدون شماره (الذريعه, ج2, ص51).
7. اصفهان, لطف الله هنرفر, شركت سهامى كتاب هاى جيبى, تهران, چاپ اوّل1346ش, ص217 و218.
8. اصفهان زادگاه جمال و كمال, نعمت الله ميرعظيمى, گل ها, اصفهان, چاپ اول 1379ش, ص255, 394, 395, 430.
9. اصول الفصول, رضاقلى نورى مازندرانى (به نقل از طرايق الحقايق, چاپ سنگى, ج3, ص70).8
10. اصول فلسفه و روش رئاليسم (در مجموعه آثار), [سيد محمدحسين طباطبايى, با حواشى] مرتضى مطهرى, صدرا, تهران, 1373ش, ج6, ص78.
11. اعيان الشيعه, سيد محسن امين, دارالتعارف للمطبوعات, بيروت, ج2, ص365, 466, 403, 417.
12. انوار النعمانيه, سيّد نعمت الله جزائرى, تبريز, چاپ اوّل, ج2, ص309.
13. الايرانيون والادب العربى, قيس آل قيس, مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى, تهران, چاپ اوّل, رجال فقه شيعه, ج3, ص465.
14. بناهاى آرامگاهى, ويراسته محمدمهدى عقابى, حوزه هنرى سازمان تبليغات اسلامى, تهران, چاپ اوّل 1376ش, ص109.
15. (پيرامون احوال و آثار ميرفندرسكى), كريم زمانى, كرمان, پاييز 1370ش, ش2, ص60 ـ61.
16. تاريخ ادبيات ايران, ادوارد براون, لندن, 1969م, ج4, ص435.9
17. تاريخ ادبيات ايران, سيّد محمّدرضا دايى جواد, شركت مطبوعات اصفهان, [چاپ اول 1339ش], ج1, ص352, 353, 360, 372ـ379.
18. تاريخ ادبيات در ايران, ذبيح الله صفا, فردوس, تهران, 1366ش, ج5, بخش اول, ص287, 310ـ314; ج5, بخش دوم, ص1482.
19. تاريخ اصفهان, حسن جابرى انصارى, تصحيح جمشيد مظاهرى, مشعل وبهى, اصفهان, چاپ اول 1378ش, ص176 و177.10
20. تاريخ تذكره هاى فارسى, احمد گلچين معانى, دانشگاه تهران, تهران, چاپ اول 1348ـ1350ش, ج2, ص846.
21. تاريخ حكما و عرفاء متأخّر بر صدرالمتألهين, منوچهر صدوقى سها, انجمن اسلامى حكمت و فلسفه ايران, تهران, چاپ اول 1359ش, ص19, 28 و29.
22. تاريخ صفويه, احمد تاجبخش, نويد, شيراز, چاپ اول 1378ش, ج2, ص344.
23. تاريخ عرفان و عرفاى ايرانى, عبدالرفيع حقيقت, كومش, تهران, چاپ اوّل 1370ش, ص198.
24. تاريخ فلاسفه ايرانى, على اصغر حلبى, كتابفروشى زوّار, تهران, ص702 و 705.
25. تاريخ فلسفه اسلامى, هانرى كوربن, ترجمه سيّد جواد طباطبايى, كوير, تهران, چاپ اول1373ش11, ص480ـ 481.
26. تاريخ فلسفه در اسلام, م.م. شريف, تهران, چاپ اوّل 1362ش, ج2, ص459 و460.
27. تاريخ كامل ايران, عبدالله رازى, تصحيح كاظم كاظم زاده ايرانشهر, اقبال, تهران, 1347ش, ص468.
28. تاريخ مختصر اصفهان, ص172, چاپ شده در فرهنگ ايران زمين, ج12.
29. تاريخ نظم و نثر در ايران و در زبان فارسى, سعيد نفيسى, فروغى, تهران, 1363ش, ص62 ـ66.
30. تحفة المراد, عباس شريفى دارابى, مقدمه از سيّد جلال الدين آشتيانى, به كوشش محمّدحسين اكبرى ساوى, الزهراء, چاپ اوّل 1372ش12, مقدمه آشتيانى, ص1ـ20.
31. تذكره پيمانه13, احمد گلچين معانى, دانشگاه مشهد, مشهد, 1359ش, ص35.
32. تذكره دلگشا, على اكبر نواب شيرازى, تصحيح منصور رستگار فسايى, نويد, شيراز, چاپ اوّل, ص86.
33. تذكره روز روشن, محمد مظفر حسين صبا, تصحيح محمدحسين ركن زاده آدميّت, كتابخانه رازى, تهران, چاپ اوّل1343ش, ص25 و26.
34. تذكره شام غريبان, اورنگ آبادى, ص19 (تاريخ تذكره هاى فارسى, ج2, ص846).
35. تذكره شعرا, محمدطاهر نصرآبادى اصفهانى, به كوشش حسن وحيد دستگردى, كتابفروشى فروغى, تهران, چاپ اوّل1317ش, ص152ـ154.
36. تذكرةالقبور يا رجال اصفهان, عبدالكريم گزى, با حواشى و ملحقات سيد مصلح الدين مهدوى, ثقفى, اصفهان, 1328ش, ص108ـ113.14
37. تراجم الرجال, سيّد احمد حسينى, كتابخانه مرعشى, قم, چاپ اوّل1414ق, ج2, ص766 و767.
38. (ترجمه شذور الذهب), ميرفندرسكى, به كوشش زهرا گواهى, مجموعه رسائل خطى فارسى, بنياد پژوهش هاى اسلامى, مشهد, دفتر اوّل, چاپ اوّل 1368ش, ص120ـ 122.
39. التسهيل, كافى قائنى, صفحات آخر (فهرست كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, ج8, ص326).
40. جزوات تخت فولاد, جزوه تكيه مير, غلام رضا نصراللهى, نسخه دستنويس مجموعه فرهنگى ـ مذهبى تخت فولاد اصفهان.
41. جشن نامه هنرى كربن, سيّد حسين نصر, مؤسسه مطالعات اسلامى, تهران, چاپ اوّل 1397ق, ص32ـ44.
42. (چهره شيخ بهايى و ميرفندرسكى), مظفر نوربختيار, معارف اسلامى, فروردين 1350ش, ش12, ص73 75.
43. حركت و زمان در فلسفه اسلامى, مرتضى مطهرى, حكمت, تهران, چاپ اوّل, ج1, ص55.
44. حكيم استرآباد, على مدرس بهبهانى, اطلاعات, تهران, چاپ اوّل 1370ش, ص303.
45. (حكيم امير ابوالقاسم فندرسكى), حسين سعيدى سبزوارى, كيهان انديشه, بهمن و اسفند 1375ش, ش7, ص162ـ172.
46. خاتمة مستدرك الوسائل, حسين نورى, آل البيت, قم, چاپ اوّل 1415ق, ج2, ص172.
47. خاندان شيخ الاسلام اصفهان, سيّد مصلح الدين مهدوى, گل بهار, اصفهان, چاپ اوّل 1371ش, ص64 و65.
48. خدمات متقابل اسلام و ايران, مرتضى مطهرى, قيام, قم, چاپ اوّل 1378ش, ص583, 585, 590, 610.
49. خزائن, احمد نراقى, تصحيح حسن حسن زاده آملى, قيام, قم, چاپ اوّل 1378ش, ص48, 49, 178, 179.15
50. دانشمندان خوانسار, محمدعلى يزدى, رسول علوى و على اكبر زمانى نژاد, دفتر كنگره محقق خوانسارى, قم, چاپ اوّل 1378ش, ص89 ـ91.
51. دانشمندان و بزرگان اصفهان, سيد مصلح الدين مهدوى, ثقفى, اصفهان, 1348ش, ص95 و96.
52. دايرةالمعارف بزرگ اسلامى, ذيل (ابوالقاسم), فتح الله مجتبايى, ج6, ص169ـ173.
53. دبستان المذاهب16, كيخسرو اسفنديار, به كوشش رحيم رضازاده ملك, تهران, 1362ش, ج1, ص47, 140, 337, 338.
54. (در محضر حكيم فندرسك), منصور طباطبايى بهبهانى, مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تهران, زمستان 1377 و بهار 1378ش, ش148 و149, ص213ـ 229.
55. دنباله جستجو, در تصوف ايران, عبدالحسين زرين كوب, مؤسسه انتشارات اميركبير, تهران, 1376ش, ص258.17
56. دين و دولت در عصر صفوى, مريم ميراحمدى, مؤسسه انتشارات اميركبير, تهران, چاپ اوّل 1363ش, ص72.
57. الذريعه الى تصانيف الشيعه, آقابزرگ تهرانى, دارالاضواء, بيروت, ج9, ص848.
58. رجال اصفهان, سيّد محمّدباقر كتابى, گل ها, اصفهان, چاپ اوّل 1375ش, ج1, ص289ـ292.
59. روضات الجنات فى احوال العلماء و السادات, سيّد محمدباقر خوانسارى, مؤسسه اسماعيليان, تهران, [1390ـ 1392ق], ج1, ص242ـ246;18 ج2, ص68, 354, 355; ج3, ص184 و 185; ج5, ص380.
60. روضة الصفا, رضاقلى هدايت, تهران, چاپ اوّل 1339ش, ج8, ص586.
61. روضة النضرة, آقابزرگ تهرانى, مؤسسه فقه الشيعه, بيروت, چاپ اوّل 1411ق, ص242, 450, 451.
62. رياض الجنة, محمدحسن زنوزى, به كوشش على رفيعى, قم, 1370ش, ج1, ص515 ـ521.
63. رياض الشعرا, واله داغستانى, نسخه عكسى مركز دايرةالمعارف بزرگ اسلامى, ص35ب.
64. رياض العارفين, رضاقلى هدايت, به كوشش مهرعلى گرگانى, كتابفروشى محمودى, تهران, 1344ش, ص267ـ 269.
65. رياض العلما و حياض الفضلا, عبدالله افندى اصفهانى, به كوشش سيد احمد حسينى, كتابخانه مرعشى, قم, چاپ اوّل 1401ق, ج5, ص499ـ502.
66. ريحانةالادب, محمدعلى مدرس, چاپخانه شفق, تبريز, ج3, ص418; ج4, ص357ـ360; ج5, ص242.
67. ريشه هاى تشيع و حوزه علميه اصفهان, سيد حجّت موحّد ابطحى, دفتر تبليغات المهدى, اصفهان, چاپ اوّل 1418ق, ج2, ص471 و472.
68. زندگى نامه علامه مجلسى, سيد مصلح الدين مهدوى, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, تهران, چاپ اوّل 1378ش, ج1, ص125, 174, 197, 374; ج2, ص362, 363, 370.
69. سبك شناسى, محمدتقى بهار, مجيد, [تهران], چاپ اوّل 1376ش, ج3, ص1168 و1221.
70. سفينه خوشگو, بندر بن داس خوشگو, به كوشش محمد عطاء الرحمان, عطاكاكوى, چاپ سنگى, اداره تحقيقات عربى و فارسى, چاپ اوّل 1959م.
71. سيرى در تخت فولاد اصفهان, سيد مصلح الدين مهدوى, انجمن كتابخانه هاى عمومى, اصفهان, چاپ اوّل 1370ش, ص44, 208ـ213.
72. سيرى در زندگانى ميرفندرسكى, غلام رضا نصراللهى, نسخه دستنويس, 22ص.
73. شرح حال ميرداماد و ميرفندرسكى (به انضمام ديوان ميرداماد و قصيده ميرفندرسكى), اكبر هادى حسين آبادى, كتابفروشى ميثم تمار, اصفهان, [چاپ اوّل] 1363ش, [190]ص.
74. شرح حال ميرفندرسكى (و مختصرى از اوضاع ايران و هند در زمان او), فريده صفوى, استاد راهنماد: سيد بدرالدين كتابى, پايان نامه كارشناشى از دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه اصفهان, 1339ـ1340ش, [98]ص, ش140 پ123472 در كتابخانه مركزى دانشگاه اصفهان.
75. شواهد الربوبيّه, صدرالدين شيرازى, با حواشى ملاهادى سبزوارى, دانشگاه مشهد, مشهد, چاپ اوّل 1346ش, مقدمه سيد جلال الدين آشتيانى, ص86 ـ 88, 91, 96.
76. شوخى علما, رحيم زاده صفوى, مؤسسه على اكبر علمى, تهران, [چاپ اوّل] 1335ش, ص57, 58, 66 ـ71.
77. شيخ بهايى در آيينه عشق, اسدالله بقايى, گل ها, اصفهان, چاپ اوّل 1371ش, ص11, 177, 253, 254.
78. صدرالدين شيرازى (معروف به ملاصدرا), هانرى كوربن, ترجمه و اقتباس ذبيح الله منصورى, جاويدان, تهران, چاپ جديد 1361ش, ص57 ـ62.19
79. طاقديس, احمد نراقى, به كوشش حسن نراقى, تهران, 1362ش, ص122, 195ـ202.
80. طرايق الحقايق, محمد معصوم معصوم عليشاه شيرازى, به كوشش محمدجعفر محجوب, كتابخانه سنايى, تهران, چاپ اوّل 1318ش, ج3, ص158.20
81. عدل الهى (در مجموعه آثار), مرتضى مطهرى, صدرا, تهران, 1374ش, ج1, ص165.
82. عرفات العاشقين, محمد اوحدى بليانى, نسخه عكسى كتابخانه دايرةالمعارف بزرگ اسلامى, ص12, 150, 151, 168, 282.
83. علامه مجلسى, على دوانى, اميركبير, تهران, چاپ اوّل 1370ش, ص81, 245 و253.
84. علماى بزرگ شيعه از كلينى تا خمينى, م. جرفادقانى, معارف اسلامى, قم, چاپ اوّل 1364ش, ص132 و133.
85. فرهنگ بزرگان اسلام و ايران, آذر تفضلى و مهين فضائلى جوان, آستان قدس رضوى, مشهد, چاپ اوّل 1372ش, ص431.
86. فرهنگ سخنوران, عبدالرسول خيامپور, شركت چاپ كتاب آذربايجان, تبريز, 1340ش, ج1, ص13 و456.
87. فرهنگ شاعران زبان پارسى از آغاز تا امروز, عبدالرفيع حقيقت, شركت مؤلفان و مترجمان ايران, تهران, چاپ اوّل 1368ش, ص542.
88. فرهنگ فارسى, محمد معين, ج6 (اعلام), ص1379 و1380, ذيل (فندرسكى).
89. فلاسفة الشيعة, حياتهم وآرائهم, عبدالله نعمه, بيروت, چاپ اوّل, ص112 و113.
90. فلاسفه شيعه, عبدالله نعمه, ترجمه سيد جعفر غضبان, به ويرايش پرويز اتابكى, سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى, تهران, چاپ اوّل 1367ش, ص13, 272, 506, 507.
91. فهرست بناهاى تاريخى و اماكن باستانى ايران, نصرت الله مشكوتى, سازمان ملى حفاظت آثار باستانى ايران, تهران, 1349ش, ص337.
92. فهرست نسخه هاى خطى فارسى در كتابخانه موزه بريتانيا, ريو, آكسفورد, چاپ اوّل 1881م, ج2, ص815.21
93. قصص العلما, محمد تنكابنى, تهران, 1362ش, ص236 و237.
94. (قصيده يائيه ميرفندرسكى و شرح هاى آن), محسن كديور, آينه پژوهش, سال5, ش4 (پياپى28), آذر و دى 1373ش, ص17ـ20.
95. قواعد كلى فلسفه در فلسفه اسلامى, غلام حسين ابراهيمى دينانى, مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى, تهران, چاپ اوّل 1366ش, ج2, ص528 ـ530.
96. كاروان هند, احمد گلچين معانى, آستان قدس رضوى, چاپ اوّل 1369ش, ج1, ص15ـ 18.
97. كليات فلسفه (در مجموعه آثار), مرتضى مطهرى, صدرا, تهران, 1374ش, ج5, ص145.
98. الكنى والالقاب, عباس قمى, كتابخانه صدر, تهران, ج1, ص142; ج3, ص28, 29, 35, 36.22
99. گزارش كوير (تحفةالفقرا), سفرنامه على صفاءالسلطنه نايينى, به كوشش محمد گلبن, اطلاعات, تهران, 1366ش, ص91.
100. گنجينه آثار تاريخى اصفهان, لطف الله هنرفر, ثقفى, اصفهان, 1344ش, ص543 ـ546.
101. لغت نامه, على اكبر دهخدا, تهران, 1325ش, ج3, ص764, ذيل (ابوالقاسم فندرسكى).
102. مؤلفين كتب چاپى فارسى و عربى, خان بابا مشار, [تهران], 1340ـ1344ش, ج1, ص290 و291.
103. مجمع الفصحا, رضاقلى هدايت, مؤسسه انتشارات اميركبير, تهران, چاپ اوّل1340ـ1346ش, ج2, ص6.
104. مجموعه كتب كنگره مقدس اردبيلى, دفتر كنگره مقدس اردبيلى, قم, چاپ اوّل 1375ش, ج12, ص307ـ314.
105. المحاسن, احمد بن خالد برقى, تحقيق سيد جلال الدين حسينى, دارالكتب الاسلامية, تهران, چاپ اوّل, ج1, ص191.
106. محقق خوانسارى, محمدحسن فاضلى, مؤسسه فاضل خوانسارى, قم, چاپ اوّل 1378ش, ص179ـ204.
107. (مزار ميرفندرسكى و غلام رضا سردار بختيار), ليلا بختيار, ارمغان, 1352ش, ش42, ص272ـ 275.
108. مستدرك سفينةالبحار, على نمازى, تحقيق حسن نمازى, اسلامى, قم, چاپ اوّل 1419ق, ج5, ص258.
109. مشاهير و بزرگان شرق و غرب جهان, مريم ميرهادى, تهران, 1334ش, ص27 و28.
110. مطرح الانظار فى طبقات اطباء الاعصار و فلاسفة الامصار, عبدالحسين زنوزى, تبريز, چاپ اوّل 1334ش, ج1, ص155.
111. معاريف اصفهان23, سيد مصلح الدين مهدوى, نسخه تايپى كتابخانه دكتر لطف الله هنرفر, بدون شماره, ص106.
112. معجم الفلاسفة, جورج طرابيشى, دارالطليعة, بيروت, چاپ اوّل 1987م, ص430.
113. معجم مؤلفى الشيعة, على فاضل قائنى, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, تهران, چاپ اوّل 1363ش, ص301.
114. مقالات تاريخى, رسول جعفريان, دفتر نشر الهادى, قم, چاپ اوّل 1378ش, دفتر5, ص324.
115. منتخباتى از آثار حكماى الهى ايران, سيد جلال الدين آشتيانى, ويرايش دوم, دفتر تبليغات اسلامى, قم, 1378ش, ج1, ص85 ـ 88, 237 و371.24
116. منطق و فلسفه, مرتضى مطهرى, صدرا, تهران, ص147ـ149.
117. مواقف الشيعه, على احمدى ميانجى, اسلامى, قم, چاپ اوّل 1416ق, ج3, ص247 و248.
118. موسوعة مؤلفى الامامية, زيرنظر محمدباقر محمودى, مجمع الفكر الاسلامى, قم, چاپ اوّل, ج2, ص622 ـ624.
119. (مير ابوالقاسم ميرفندرسكى), زهرا گواهى, مشكوة, ش29, زمستان 1369ش, ص58 ـ77.
120. (ميرفندرسكى), محمد فشاركى, جشن نامه محمد پروين گنابادى, زيرنظر محسن ابوالقاسمى, توس, تهران, 1354ش, ص343ـ360.
121. (ميرفندرسكى), محمدتقى دانش پژوه, دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تبريز, سال31, ش1 (پياپى127), بهار1362ش, ص58 ـ71.
122. ميرفندرسكى, محسن شوشتريان, فيلم نامه اى دست نويس براساس زندگانى ميرفندرسكى.
123. (ميرفندرسكى در هند), فتح الله مجتبايى, مقالات و بررسى ها, ش38ـ39, ص62 ـ 68.
124. (ميرفندرسكى و مجموعه اى خطى و رسايل موسيقى), كتابدارى و اطلاع رسانى, ش8, 1360ش, ص5 ـ 15.
125. نصف جهان فى تعريف الاصفهان, محمدمهدى بن محمدرضا اصفهانى, تصحيح منوچهر ستوده, كتابخانه تأييد, اصفهان, 1340ش, ص177.25
126. نقباء البشر فى القرن الرابع عشر, آقابزرگ تهرانى, با تعليقات سيد عبدالعزيز طباطبايى, دارالمرتضى, مشهد, ص1265.
127. نيايش فيلسوف, غلام حسين ابراهيمى دينانى, دانشگاه علوم اسلامى رضوى, مشهد, چاپ اوّل 1377ش, ص343ـ 345.
128. وفيات العلما يا دانشمندان اسلامى, حسين جلالى شاهرودى, تهران, ص92.
129. وقايع السنين و الاعوام, سيد عبدالحسين خاتون آبادى, به كوشش محمدباقر بهبودى, كتابفروشى اسلاميه, تهران, چاپ اوّل 1352ش, ص514ـ516.
130. هديّة الاحباب, عباس قمى, مؤسسه انتشارات اميركبير, تهران, 1363ش, ص253.*آثار
درباره ثبت اسامى تأليفات و حتى تعداد واقعى نگارش هاى ميرفندرسكى, فاصله آرا و عقايد و گزارش ها بسيار است. در اين ميان چه بسا كتاب هايى را به او نسبت مى دهند كه خلاف ضبط تمامى ترجمه نگاران است; نمونه را بنگريد در ثبت آثارى همچون: رساله در جبر و اختيار, شرح شفا, شرح اشارات, شرح رساله هيأت قوشچى, شرح تقريرات شهيد اول26 و… در فهرست آثار او.
در مقابل, گروهى آثار وى را محدود به دو ـ سه رساله مى دانند كه باز تعدادى از آن ها فقط به فندرسكى منسوب است و دليلى بر اين انتساب موجود نيست و حتى در فهرست مخطوطات, نامى از آن ها به ميان نيامده است.27
امتزاج تأليفات نوه ميرفندرسكى, يعنى سيد ابوطالب بن ميرزا بيك بن ميرابوالقاسم فندرسكى28 همانند المنتهى, سامى نامه29, غزوات حيدرى, شرح تجريد العقايد30 و يا ترجمه فارسى شرح لمعه, حاشيه بر تفسير بيضاوى [(= انوار التنزيل)]31 با نگارش هاى خود ميرفندرسكى, و يا اختلاط ميرابوالقاسم قارى و قصيده نظم اللئالى اش32 در تجويد با ميرفندرسكى و آثارش را مى توان بر فهرست پر نشيب و فراز نگارش هاى فندرسكى افزود.
آنچه اين جا مى آيد نه در پى ادغام تمامى آثار و خلاصه نمودن آن ها در چند عنوان محدود بوده است و نه به دنبال آن است كه بر تعداد تأليفات ميرفندرسكى چيزى بيفزايد.
1. اجازة الى ملاّ حسنعلى بن عبدالله تسترى اصفهانى:
بحارالانوار, ج110, ص21.
* اركان اربعه صناعت=زيبق.
* باب الاصغر والاقصر=زيبق.
*اكسير و كيميا=زيبق.
2. برهان الابصار:
كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى, ش3/5602 (فهرست, ج8, ص381).
كتابخانه ملى تهران, شماره 6/12030ف (فهرست, ج3, ص239).
*بندى در صف حل=زيبق.
* بيان الحقائق الصنائع= رساله صناعيّه.
* پرسش و پاسخ= جواب سؤالات ملا مظفر كاشانى.
3. تاريخ الصفوية.33
4. تحقيق المزلّة:
كتابخانه ملاعلى محمد نجف آبادى, بدون شماره (الذريعه, ج3, ص485).
* تحقيق المنزلة=تحقيق المزلة.
* تحقيق حديث منزلت= تحقيق المزلة.
* جواب مير از سؤالات آقا مظفر= جواب سؤالات ملا مظفر حسين كاشانى.
5. تخميريه:
كتابخانه آيةاللّه مرعشى, شماره 608 و (فهرست, ج2, ص203).
كتابخانه آقاى على اصغر مهدوى, شماره 280 (نشريه نسخه هاى خطى, دفتر2, ص196).
6. ترجمه (شذور الذهب)34:
الف) خطى
كتابخانه دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه مشهد, شماره 5/1252 (فهرست, ج2, ص398).
ب) چاپى
مجموعه رسائل خطى فارسى, بنياد پژوهش هاى اسلامى, مشهد, دفتر اول, به كوشش زهرا گواهى, چاپ اوّل 1368ش, ص123ـ136.
7. تفسير قرآن.35
8. جواب سؤالات ملامظفر حسين كاشانى:
الف) خطى
كتابخانه آيةاللّه فاضل خوانسارى, شماره 9/249 (فهرست, ج1, ص215).
كتابخانه دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه تهران, شماره 9/293ج (فهرست, ج1, ص199).
كتابخانه سيد محمد يزدى در نجف (الذريعه, ج11, ص148).
كتابخانه مدرسه آيةاللّه گلپايگانى, شماره 9/218 (فهرست جديد, ج1, ص400).
كتابخانه مجلس شوراى اسلامى, شماره 16/5283 (فهرست, ج16, ص185); شماره 25/4942 (فهرست, ج14, ص183); شماره 22 و (فهرست, ج13, ص90).
كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, شماره 7/8201 (فهرست, ج17, ص53); شماره 7/1038 (فهرست, ج3, ص191); شماره 9/6616 (فهرست, ج16, ص309); شماره 7/1046 (فهرست, ج3, ص191).
كتابخانه ملى ملك, شماره 50/4655 (فهرست, ج7, ص464).
ب) چاپى
منتخباتى از آثار حكماى الهى ايران, سيد جلال الدين آشتيانى, ويرايش دوم, دفتر تبليغات اسلامى, قم, 1378ش, ج1, ص114ـ119.
* حاشيه بر ترجمه جوك باشست= حاشيه جوك باشست.
9. حاشيه جوك36 باشست37:
كتابخانه دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه مشهد, شماره 4/1797 (فهرست, ج3, ص869).
كتابخانه آيةاللّه مرعشى, شماره 2/9044 (فهرست, ج23, ص202); شماره 4/6999 (فهرست, ج18, ص171).
كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى, شماره 374 (فهرست, ج4, ص44).
* حواشى بر جوك باشست= حاشيه جوك باشست.
* حقائق الصنائع= رساله صناعيه.
10. حاشيه بر تفسير كتاب العلل38:
كتابخانه دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه تهران, شماره 59/242ب (فهرست, ج1, ص147).
* حركت و صورت ها= رساله حركت.
11. ديوان اشعار39:
الف) خطى
كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى, شماره 4/204.
ب) چاپى
اصفهان, 1350ق, 77ص.
در كتاب نگين سخن, شركت مؤلفان و مترجمان ايران, تهران, 1364ش, ج4, ص156ـ159.40
12. رساله حركت:
الف) خطى
كتابخانه مدرسه آيةاللّه گلپايگانى, شماره 9/218 (فهرست جديد, ج1, ص268).
كتابخانه آيةاللّه مرعشى, شماره هاى 11/337 و 2/1952 (فهرست, ج5, ص318).41
كتابخانه دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه مشهد, شماره 1/1410 (فهرست, ج2, ص553).
كتابخانه شوشترى ها, شماره 5/422 (نسخه هاى خطى, دفتر11, ص860).
كتابخانه مجلس شوراى اسلامى, شماره 6/5238 (فهرست, ج16, ص181); شماره 24/4942 (فهرست, ج16, ص183); شماره 12/90 (فهرست, ج22, ص18); شماره 9/280 (فهرست, ج1, ص138).
كتابخانه مركز شرق شناسى لنينگراد, شماره 345A/12 (نشريه نسخه هاى خطى, دفتر10, ص332).
كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى, شماره 4/5602 (فهرست, ج8, ص382); شماره 5/12124 (فهرست, ج10, ص154).
كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, شماره 2401 (فهرست, ج9, ص1017); شماره 10/6616 (فهرست, ج16, ص309); شماره 6/1046 (فهرست, ج3,ص248).
كتابخانه ملى تهران, شماره 5/1203 (فهرست, ج2, ص239).
كتابخانه ملى شيراز, شماره 4/654 (فهرست, ج2, ص238).
كتابخانه ملى ملك, شماره 2/1252 (فهرست, ج5, ص251); شماره 4/4693 (فهرست, ج8, ص32); شماره 3/6130 (فهرست, ج9, ص187); شماره 75/4655 (فهرست, ج7, ص469).
ب) چاپى
منتخباتى از آثار حكماى الهى ايران, سيد جلال الدين آشتيانى, ويرايش دوم, دفتر تبليغات اسلامى, قم, 1378ش, ج1, ص105ـ113.
* رساله در تحقيق حديث منزلت= تحقيق المزلة.
* رساله در زيبق= زيبق.
* رساله در زيبق و كبريت= زيبق.
* رساله علوم غريبه= زيبق.
* رساله در كيميا= زيبق.
* رساله در كبريت و زيبق= زيبق.
* رساله در پاسخ به سؤالات آقا مظفر در نفى تشكيك در ذاتيات= جواب سؤالات ملامظفر كاشانى.
13. رساله صناعيّه42:
الف) خطى
كتابخانه آقاى على اصغر مهدوى, شماره 10/268 (نشريه نسخه هاى خطى, دفتر2, ص100).
كتابخانه ملاّ محمدعلى خوانسارى در نجف, بدون شماره (الذريعه, ج2, ص51; ج15, ص89).43
كتابخانه آقاى مولوى در مشهد, شماره ف2/452 (نشريه نسخه هاى خطى, دفتر5, ص63).
كتابخانه آيةاللّه سيد جلال الدين آشتيانى در مشهد, بدون شماره (منتخباتى از آثار حكماى الهى ايران, ج1, ص89).
كتابخانه آيةاللّه فاضل خوانسارى, شماره 7/245 (فهرست, ج1, ص214).
كتابخانه آيةاللّه مرعشى, شماره 1/7936 (فهرست, ج20, ص266); شماره 5/7498 (فهرست, ج19, ص293); شماره 9/971 (فهرست, ج3, ص162); شماره 2/2199 (فهرست, ج6, ص192); شماره 10/9562 (فهرست, ج24, ص305); شماره 1498.
كتابخانه بادليان, آكسفورد, شماره 2/94.44
كتابخانه دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تهران, شماره 25/145 (فهرست, ج2, ص43); شماره 1/125د (فهرست, ج1, ص351); شماره 1/570 (فهرست, ج1, ص92).45
كتابخانه دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه مشهد, شماره 2/633 (فهرست, ج1, ص405).
كتابخانه دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران, شماره 9/111ب (فهرست, ص337).
كتابخانه دانگشاه لوس آنجلس, شماره 359M (نشريه نسخه هاى خطى, دفتر11, ص63); شماره 468M/3 (نشريه نسخه هاى خطى, دفتر11, ص676); شماره 1402M/3 (نشريه نسخه هاى خطى, دفتر11, ص828).
كتابخانه دكتر حسين مفتاح, شماره 1/43 (نشريه نسخه هاى خطى, دفتر7, ص223); شماره 1306 (نشريه نسخه هاى خطى, دفتر7, ص261).
كتابخانه شوشترى ها, شماره 1/422 (نشريه نسخه هاى خطى, دفتر11, ص860).
كتابخانه مجلس شوراى اسلامى, شماره 5/644 (فهرست, ج2, ص410 و411); شماره 15/1207 (فهرست, ج5, ص498)46; شماره 6/1958 (فهرست, ج9, ص665); شماره 3/1919 (فهرست, ج9, ص618); شماره 11/4149 (فهرست, ج11, ص153); شماره 1/5188 (فهرست, ج16, ص14); شماره 16/4954 (فهرست, ج14, ص239); شماره 2/4594 (فهرست, ج12, ص293); شماره 7/1988 (فهرست, ج9, ص699)47; شماره 9/4802 (فهرست, ج13, ص199); شماره 1/1959 (فهرست, ج9, ص665).48
كتابخانه مدرسه آخوند همدان, شماره 2/188 (فهرست شهرستان ها, ج3, ص1394).
كتابخانه مدرسه آيةاللّه گلپايگانى, شماره 735 (فهرست, ج2, ص66); شماره 1/57 (فهرست جديد, ج1, ص124); شماره 21/51 (فهرست جديد, ج1, ص271).
كتابخانه مدرسه سپهسالار تهران, شماره 21/2913 (فهرست, ج5, ص179);49 شماره 6495 (فهرست, ج5, ص179); شماره 9/2916 (فهرست, ج4, ص72).
كتابخانه مدرسه صدر بازار اصفهان, شماره 826 (نشريه نسخه هاى خطى, دفتر5, ص312).
كتابخانه مدرسه مروى تهران, شماره 1/753 (فهرست, ص306).
كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى, شماره ض15088 (فهرست الفبايى, ص656); شماره 202ـ51 و (فهرست, ج1, ص170); شماره 787 (فهرست, ج4, ص204).
كتابخانه مركزى دانشگاه اصفهان, شماره 7/366 (نشريه نسخه هاى خطى, دفتر11, ص943).
كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, شماره 6/5865 (فهرست, ج16, ص114); شماره 15/3903 (فهرست, ج12, ص2892); شماره 8/1046 (فهرست, ج3, ص295); شماره 1/7408 (فهرست, ج16, ص548); شماره 1/8201 (فهرست, ج17, ص52); شماره 5586 (فهرست, ج16, ص40); شماره 12/4736 (فهرست, ج14, ص3693); شماره 3/1925 (فهرست, ج8, ص536); شماره 1/2579 (فهرست, ج9, ص1380); شماره 1/3743 (فهرست, ج12, ص2737); شماره 1/6470 (فهرست, ج16, ص272)50.
كتابخانه مسجد اعظم قم, شماره 10/24 (فهرست, ص430).
كتابخانه ملى دانشگاه پرينستون, شماره 6/1465 (نشريه نسخه هاى خطى, دفتر10, ص37).
كتابخانه ملى ملك, شماره 10/1396 (فهرست, ج5, ص263); شماره 17/6075 (فهرست, ج9, ص135); شماره 4/4681 (فهرست, ج8, ص23); شماره 6/2830 (فهرست, ج6, ص127); شماره 5/1568 (فهرست, ج5, ص292); شماره 8/4040 (فهرست, ج7, ص160).
كتابخانه وزيرى يزد, شماره 6/321 (فهرست, ج1, ص307).
ترجمه به عربى توسط محمدتقى نصيرى طوسى, در ضمن كتاب ناموس اصغر, كتابخانه دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران (فهرست, ص437).
ب) چاپى
به همراه اخلاق ناصرى از محقق طوسى, به كتابت ميرزا ابراهيم ساغر اصفهانى, چاپ سنگى, بمبئى هند, 1267ق, وزيرى, 427ص.
به اهتمام و مقدمه على اكبر شهابى, انتشارات فرهنگ خراسان, مشهد, 1317ش, ط«72ص.
به اهتمام و مقدمه على اكبر شهابى, قم, 1363ش.
تلخيصى از آن در منتخباتى از آثار حكماى الهى ايران, سيّد جلال الدين آشتيانى, ويرايش دوم, دفتر تبليغات اسلامى, قم, 1378ش, ج1, ص89 ـ104.
* شرح جوك= منتخب جوك باشست.
14. رسالة فى ارتباط الحادث بالقديم.51
* رسالة فى التشكيك= جواب سؤالات ملامظفر كاشانى.
* رسالة فى التفسير= تفسير قرآن.
* رسالة فى الحركة= رساله حركت.
15. رسالة فى حقيقة الوجود.52
16. رسالة فى المقولات العشر.53
17. زيبق54:
الف) خطى
كتابخانه آقاى آتشى در يزد, شماره 2 (نشريه نسخه هاى خطى, دفتر7, ص708).
كتابخانه آقاى على اصغر مهدوى, شماره 57/280 (نشريه نسخه هاى خطى, دفتر2, ص104); شماره 58/280 (نشريه نسخه هاى خطى, دفتر2, ص104).
كتابخانه آيةاللّه مرعشى, شماره 608 و (فهرست, ج2, ص203); شماره 6/7515 (فهرست, ج19, ص318).
كتابخانه دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تهران, شماره 23/253 (فهرست, ج3, ص41).
كتابخانه دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه مشهد, شماره 8/1252 (فهرست, ج2, ص398).
كتابخانه مجلس سنا, شماره 16/153 (فهرست, ج1, ص78).
كتابخانه مجلس شوراى اسلامى, شماره 7/2780 (فهرست, ج9, ص230); شماره 12515 (فهرست, ج36, ص30و31).
كتابخانه مدرسه آيةاللّه گلپايگانى, شماره 38/108 (فهرست جديد, ج1, ص95).
كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى, شماره ض13735 (فهرست الفبايى, ص476).
كتابخانه ملى تهران, شماره 5/2892 (فهرست, ج6, ص582).
كتابخانه ملى ملك, شماره 3297 و (فهرست, ج2, ص21); شماره 24/665 (فهرست, ج9, ص422).
كتابخانه وزيرى يزد, شماره 16/3731 (فهرست, ج5, ص1769).
ب) چاپى
مجموعه رسائل خطى فارسى, بنياد پژوهش هاى اسلامى, مشهد, دفتر دوم, به كوشش زهرا گواهى, چاپ اوّل 1371ش, ص93ـ104.
* سؤال مظفر حسين كاشى از ميرفندرسكى= جواب سؤالات ملامظفر حسين كاشانى.
* شرح جوك= منتخب جوك باشست.
* شرح مهابارات= منتخب جوك باشست.
* شرح المهابارة= منتخب جوك باشست.
* شرح مهابهارات= منتخب جوك باشست.
* شرح مهابهارتا= منتخب جوك باشست.
* صنائع الحقائق= رساله صناعيه.
* صناعت= رساله صناعيه.
* فرهنگ جوك= كشف اللغات (جوك باشست).
* فرهنگ جوك نامه= كشف اللغات (جوك باشست).
* فرهنگ واژه هاى جوك باشست= كشف اللغات (جوك باشست).
18. قبسات (؟).
* قصيده شكوائيه= قصيده يائيّه.
19. قصيده يائيّه55:
الف) خطى
كتابخانه آيةاللّه مرعشى, شماره 2/7512 (فهرست, ج19, ص313).
كتابخانه دكتر حسين مفتاح, شماره 2/43 (نشريه نسخه هاى خطى, دفتر7, ص223).
كتابخانه مجلس سنا, شماره 2/1207 (فهرست, ج2, ص167).
كتابخانه مجلس شوراى اسلامى, شماره 68/2329 (فهرست, ج8, ص33); شماره 15/3323 (فهرست, ج10, ص1094); شماره 13433 (فهرست, ج36, ص366).
كتابخانه مدرسه سپهسالار تهران, شماره 2913 (فهرست, ج4, ص67).
كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى, شماره 4485 (فهرست, ج7, ص265); شماره 4488 (فهرست, ج7, ص267).
كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, شماره 5/4604 (فهرست, ج14, ص3536); شماره 11/6616 (فهرست, ج16, ص309); شماره 51/2465 (فهرست, ج9, ص1217); شماره 2/7408 (فهرست, ج16, ص548).
كتابخانه مسجد اعظم قم, شماره 3/1569 (فهرست, ص520).
كتابخانه ملا محمدعلى خوانسارى در نجف, بدون شماره (الذريعه, ج17, ص133).
كتابخانه ملى ملك, شماره 4/5824 (فهرست, ج9, ص58); شماره 2/1568 (فهرست, ج5, ص292); شماره 39/5085 (فهرست, ج8, ص196).
ب) چاپى
به همراه كنز الحقايق (شبسترى) و زادالمسافرين (ميرحسينى) و ليلى و مجنون (چاه وصال56), چاپ سنگى, تهران, چاپ اوّل 1354ق, جيبى, 152ص.
رياض العارفين, رضاقلى هدايت, به كوشش مهرعلى گرگانى, كتابفروشى محمودى, تهران, 1344ش, ص268 و269.
رياض الجنه, محمدحسن زنوزى, به كوشش على رفيعى, قم, 1370ش, ج1, ص515 ـ 520.
لغت نامه, على اكبر دهخدا, تهران, 1375ش, ج3, ص764, ذيل (ابوالقاسم فندرسكى).
تاريخ ادبيات ايران, سيد محمدرضا دايى جواد, شركت مطبوعات اصفهان, [چاپ اول 1339ش], ج1, ص374 و377.
شرح حال ميرداماد و ميرفندرسكى (به انضمام ديوان ميرداماد و قصيده ميرفندرسكى), اكبر هادى حسين آبادى, كتابفروشى ميثم تمار, اصفهان, [چاپ اول] 1363ش.
معارف و معاريف, سيد مصطفى دشتى, چاپ دانش, قم, 1376ش, ج9, ص752ـ754.
محقق خوانسارى, محمدحسن فاضلى, مؤسسه فاضل خوانسارى, قم, چاپ اول 1378ش, ص192ـ196. شرح هاى قصيده:
ـ از ملامحمدصالح بن محمدسعيد خلخالى (م1095ق).57
الف) خطى
كتابخانه آقاى قاسم برنا در همدان, شماره 4 (نشريه نسخه هاى خطى, دفتر5, ص377).
كتابخانه جمعيت نشر فرهنگ رشت, شماره 598, رساله اوّل; مجموعه شماره 675, رساله اول.
كتابخانه دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران, شماره 1/30د (فهرست, ص152).
كتابخانه دكتر حسين مفتاح, دو نسخه.
كتابخانه مجلس شوراى اسلامى, شماره 16/1 (فهرست, ج7, ص163); شماره 3/5370; شماره 2/5500 (فهرست, ج16, ص400); شماره 12/1866 (فهرست, ج5, ص349).
كتابخانه مدرسه آيةاللّه گلپايگانى, شماره 102ر ـ116 (فهرست, ج1, ص11).
كتابخانه مدرسه سپهسالار تهران, شماره 3/7535 (فهرست, ج5, ص220); شماره 4/6522 (فهرست, ج5, ص220).
كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى, شماره 699 (فهرست, ج7, ص632); شماره 700 (فهرست, ج7, ص531).
كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, شماره 3/2871 (فهرست, ج10, ص1716); شماره 2/2909 (فهرست, ج10, ص1755); شماره 1/1587 (فهرست ميكروفيلم ها, ج1, ص613).
كتابخانه ملى تبريز, شماره 45 (فهرست تربيت, ص174).
كتابخانه ملى ملك, شماره هاى 3/5959 و 13/693.
ب) چاپى
چاپ سنگى, تهران, 1312ق, جيبى, 53ص.
چاپ سنگى, 1362ق, 47ص.
به همراه شرح دعاى حضرت امير(ع)58 از مجذوبعلى شاه كبوترآهنگى و لوايح جامى, چاپ سنگى, تهران, 1305ق, جيبى, 160ص.59
به همراه شرح دعاى حضرت امير(ع) از مجذوبعلى شاه كبوترآهنگى و لوايح جامى, چاپ سنگى, لكهنو, 1936م, 32ص.
در تحفةالمراد, عباس شريفى دارابى, مقدمه از سيد جلال الدين آشتيانى, به كوشش محمدحسين اكبرى ساوى, انتشارات الزهراء, چاپ اول1372ش, ص179ـ243.60
به كوشش على اكبرخان محمدى, ميراث اسلامى ايران, كتابخانه مرعشى, قم, چاپ اول, ج4, ص233ـ262.61
ـ از ملانظر فندرسكى.
كتابخانه جمعيت نشر فرهنگ رشت, مجموعه شماره598, رساله پنجم.
ـ از ملانظرعلى گيلانى.
كتابخانه جمعيت نشر فرهنگ رشت, مجموعه شماره 598, رساله ششم.
ـ از ملاعباس شريفى دارابى (م1200ق): تحفةالمراد.62
الف) خطى
كتابخانه دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تهران, شماره 287 (فهرست, ج2, ص7).
كتابخانه دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران, شماره 45 (فهرست, ص47).
كتابخانه على اكبر نهاوندى, بدون شماره (الذريعه, ج14, ص15).
كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى, شماره 204 (فهرست, ج7, ص240); شماره 205 (فهرست, ج7, ص241).63
ب) چاپى
تحفةالمراد با شرح حال دارابى, 1377ق.
به تصحيح و تعليق و كتابت فضل الله لايق, چاپ سنگى, انتشارات اقبال, تهران, [چاپ اول] 1337ش, رقعى, لز64« 182ص, مصور.
به همراه شرح خلخالى و محسن گيلانى, مقدمه از سيد جلال الدين آشتيانى, به كوشش محمدحسين اكبرى ساوى, انتشارات الزهراء, چاپ اول 1372ش, ص179ـ243.65
ـ از محسن بن محمد گيلانى (زنده در 1207ق).66
الف) خطى
كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, شماره 10/3195
(فهرست, ج13, ص3165).
ب) چاپى
در تحفةالمراد, عباس دارابى, مقدمه از سيد جلال الدين آشتيانى, به كوشش محمدحسين اكبرى ساوى, انتشارات الزهراء, چاپ اول 1372ش, ص245ـ291.
ـ از مسعود رياضى.
اسرارى از آفرينش, در شرح و توضيح و بيان و اصلاح قصيده حكميّه معروف حكيم ميرابوالقاسم فندرسكى بنا به عقيده حكمت نوين, انتشارات وحدت نوين جهانى, تهران, چاپ اول 1348ش, 79ص.
ـ از محمدتقى جعفرى.
مبدأ اعلى يا پشتيبان نهايى بشر, تهران, چاپ اول 1337ش, 181ص.
ـ از حسن حسن زاده آملى.
دروس معرفت نفس, انتشارات علمى و فرهنگى, تهران, چاپ اول 1361ش, دفتر سوم, ص517 ـ532.67
ـ تخميس قصيده توسط سيد اميرمحمدعلى هندى (12ق).
كتابخانه ملا محمدعلى خوانسارى در نجف, بدون شماره (الذريعه, ج17, ص133).
كتابخانه ملى تبريز, شماره 45 (فهرست تربيت, ص174).68
ـ تخميس قصيده توسط محمدتقى جعفرى.
مبدأ اعلى يا پشيبان نهايى بشر, تهران, چاپ اول 1337ش, ص66 ـ69.
* كبريت=زيبق.
* كتاب صناعت= رساله صناعيه.
20. كشف اللغات (جوك باشست)69:
كتابخانه آيةاللّه مرعشى, شماره 1/6999 (فهرست, ج18, ص170)70; شماره 1/9044 (فهرست, ج23, ص202).
كتابخانه دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تهران, شماره 183 (فهرست, ج1, ص195); شماره 185
(فهرست, ج1, ص195).
كتابخانه دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه مشهد, شماره 4/1797 (فهرست, ج3, ص869).
كتابخانه دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران, شماره 1/44 (فهرست, ص173); شماره 1/50
(فهرست, ص173)..
كتابخانه مركزى دانشگاه شيراز,بدون شماره.
كتابخانه مجلس شوراى اسلامى, شماره 2/4757 (فهرست, ج113, ص144); شماره 7243 (فهرست, ج25, ص243).
كتابخانه محمود فرهاد معتمد, بدون شماره (ميراث اسلامى ايران, ج5, ص579).
كتابخانه مدرسه سپهسالار تهران, شماره 17
(فهرست, ج2, ص255).
كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى, شماره 374 (فهرست, ج4, ص44); شماره 373 و (فهرست, ج4, ص45).
كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, شماره 1/246 (فهرست, ج3, ص478 و479)71; شماره 1/1415 (فهرست, ج8, ص89).
كتابخانه ملى تهران, شماره 1343 و (فهرست, ج3, ص405).
كتابخانه ملى ملك, شماره 2/2873 (فهرست, ج6, ص148).
* كيفيت ابصار= برهان الابصار.
* لغات جوك= كشف اللغات (جوك باشست).
* متحركات= رساله حركت.
* مقالةالحركة= رساله حركت.
* مقولة الحركة والتحقيق فيها= رساله حركت.
* الكيمياء= تخميريه.
21. منتخب جوك باشست72:
الف) خطى
كتابخانه آيةاللّه مرعشى, شماره 2/9044 (فهرست, ج23, ص202); شماره 4/6999 (فهرست, ج18, ص171).
كتابخانه مجلس شوراى اسلامى, شماره 17/64073
(فهرست, ج2, ص407).
كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, شماره 2/5903
(فهرست, ج16, ص141).
كتابخانه ملى ملك, شماره 405794(فهرست, ج7, ص191); شماره 97/4057 (فهرست, ج7, ص191).
ب) چاپى
با عنوان آداب طريقت و خدايابى, به كوشش محمدرضا جلالى نايينى, تهران, چاپ اول 1348ش.74
* منظومه عربى در كيميا= منظومة فى الكيميا.
22. منظومة فى الكيميا:
كتابخانه مركزى دانشگاه تهران(فهرست, ج2, ص96).
كتابخانه آقاى على اصغر مهدوى, شماره 2/156 (نشريه نسخه هاى خطى, دفتر2, ص96).75
* منظومة فى الحكمة= قصيده يائيه.
* منظومه يائيه= قصيده يائيه.
* المهارة= منتخب جوك باشست.1. تاريخ پديد آمدن (فندرسك) چندان روشن نيست; به ويژه آن كه در منابع تاريخى كهن و سفرنامه ها نشانى از آن نيست (ر.ك: تاريخ راميان و فندرسك, محمدعلى سعيدى, 1364ش). 2. درباره واقعى بودن اهميت دادن ها و احترام هاى شاه صفى به دانشمندان و از جمله همين ميرفندرسكى, هنوز نمى توان قاطعانه سخن گفت. براى برخوردهاى مناسب سپسين شاه صفى با منسوبان و شاگردان ميرفندرسكى رجوع كنيد به تنها منبع مورد اعتماد در اين باره: تذكره نصرآبادى. 3. كتب تراجم از ميرفندرسكى با عنوان (صاحب رساله صناعيه) نام مى برند. 4. از جمله رجوع كنيد به: فهرست كتابخانه سلطنتى, شماره 1484. تصوير موجود مشترك از ميرفندرسكى و شيخ بهايى خود موضوع مقاله اى جداگانه است (ر.ك: بخش كتابشناسى (احوال) فندرسكى در همين مقال) و نيز بررسى هايى پيرامون و درباره آثار ملى و هنرى موجود در آرامگاه وى كه شايد برخى از آن ها را در زمان خويشتن فراهم آورده, به ويژه كه اكنون در حال استحاله و انتقال و نابودى است, لازم مى نمايد و اين علاوه است بر موضوعاتى همانند صحت نسبت خطاطى بى نظيرى در آرامگاهش به (ميرعماد) (ر.ك: احوال و آثار ميرعماد; مهدى بياتى و يا مجموعه مقالات عباس اقبال, ج2, ص471 و472) و…. 5. اين انتقال شايد همچون تصاحب محترمانه اموال وزيرانى مانند صاحب بن عباد, توسط پادشاهان آل بويه باشد. 6. با اين حال در مواردى در پاورقى به چاپى ديگر از يك مأخذ آدرس داده و مختصات آن را آورده ام. 7. گزارشى از اين كتابخانه را بنگريد در: كتابخانه هاى ايران, عبدالعزيز جواهركلام, چاپخانه فردوسى, چاپ اول 1311ش, ص105. 8. شرح حال (نورى) را بنگريد در رياض العارفين, ص559. 9. همچنين مراجعه نماييد به ترجمه رشيد ياسمى, تهران, ج4, ص283 و 306. 10. نگرش به نگارش (جابرى انصارى) از آن رو كه در شمار تاريخ نگاران دربارى است قابل توجه مى نمايد; به ويژه آن كه اين تصحيح, در حقيقت گردآورى و درهم كردى از مجموع نوشته هاى انتشاريافته وى درباره اصفهان است. 11. چاپ هاى پيشين در 1361 و 1371ش, انتشارات اميركبير با ترجمه اسدالله مبشّرى. 12. تاريخ مقدمه, 1370ش. 13. ذيلى است بر تذكره ميخانه. 14. همچنين مراجعه نماييد به چاپ ناصر باقرى, كتابخانه مرعشى, قم, چاپ اوّل 1371ش, ص58 ـ60. 15. همچنين مراجعه نماييد به چاپ 1308ق, ص22 و134. 16. همچنين ر.ك: خلاصه دبستان المذاهب, چاپ سنگى, 1276ق, بدون صفحه شمار. 17. نظريات ديگر مرحوم دكتر زرين كوب درباره شيوه فلسفى و انديشه هاى ميرفندرسكى را بنگريد در: نقد ادبى, مؤسسه انتشارات اميركبير, تهران, 1373ش, ج2, ص630 و631; از چيزهاى ديگر, سازمان انتشارات جاويدان, تهران, چاپ اوّل 1364ش, ص128 و129; همچنين ديدگاه وى پيرامون اشعار ميرفندرسكى را مى توان در سيرى در شعر فارسى, مؤسسه انتشارات نوين, چاپ اوّل 1363ش, ص110, 111, 385 و541 نگريست. 18. چاپ سنگى, تصحيح سيد محمّدعلى روضاتى, به كوشش سيد سعيد نايينى و كتابت سيد محمدحسن خوانسارى, تهران, چاپ دوم 1367ق, ص116 و…. 19. چاپ اوّل 1358ش و چاپ دوم 1359ش و چاپ چهارم 1372ش, همان صفحات. 20. همچنين مراجعه نماييد به چاپ سنگى تهران, 1319ق, ج3, ص70. 21. Catalogue of the persian Manuscripts in the British museum, Oxford, 1881. 22. چاپ نخستين به تصحيح سيد حسن لواسانى در مطبعة العرفان, صيدا, 1357ـ 1358ق انجام گرفته و چاپ هاى بعدى (كتابخانه صدر تهران و انتشارات بيدار قم) همگى از روى آن افست شده و تنها فهرستى بر پايان آن افزوده اند. 23. كتابى است كه برحسب بخش هاى موضوعى سامان يافته; يعنى هر مدخل براساس آن كه صاحب ترجمه, حكيم بوده است, يا فيلسوف, يا عارف, يا مورخ, يا لغوى, يا… در بخش مربوط به خود آمده و شامل چند شرح حال منحصر به فرد است. ظاهراً اين تأليف سال ها پيش از رحلت شادروان استاد سيد مصلح الدين مهدوى و در زمانى كه بخش تراجم كتاب اصفهان دكتر لطف الله هنرفر (ر.ك: ص203) با همكارى مستقيم ايشان فراهم مى آمده, تحرير شده; زيرا آن مرحوم در اواخر عمر پربركتش كلمه (معاريف) را به هيچ صورت به كار نمى گرفت و از جمله در حواشى دستنويس دانشمندان و بزرگان اصفهان در تمامى مواضع, (معاريف) را به (مشاهير) تغيير داده است. 24. چاپ پيشين, انتشارات انجمن اسلامى حكمت و فلسفه ايران, 1351ـ 1358ش. 25. همچنين ر.ك: چاپ انتشارات اميركبير, تهران, چاپ دوم 1368ش, همان صفحه. 26. دفاتر ملكوتى, على تاجدينى, انتشارات حوزه هنرى سازمان تبليغات اسلامى, تهران, چاپ اوّل 1376ش, ص335. شگفت است كه گردآورنده اين كتاب, فندرسكى را در شمار كم نويسان ذكر مى كند; در حالى كه با توجه به ضبط ايشان, شمار آثار ميرفندرسكى دست كم به 30 اثر خواهد رسيد. 27. دايرةالمعارف بزرگ اسلامى, ج6, ص172. 28. حتى در برخى از متون, سيد ابوطالب را فرزند ميرفندرسكى محسوب داشته اند, از جمله بنگريد به: تذكره دلگشا, ص86. و يا ميرفندرسكى را (ميرزا حاتم بيك) خطاب كرده اند (سيمايى از شيخ بهايى در آيينه آثار, فهرست اعلام). منسوبين كنونى به ميرفندرسكى را بنگريد در فهرستى از سادات اصفهان, ج1, ص137. 29. در كتابخانه مجلس, شماره 3038 با نام ساقى نامه آمده است. 30. دفاتر ملكوتى, ص335. گفتنى است كه اين نگارش, شرح مستقيم تجريد المقايد نيست, بلكه شرح و حاشيه اى است بر حاشيه (فخرى) بر شرح تجريد. نكته افزودنى ديگر آن كه حاشيه سيد ابوطالب فندرسكى تنها مربوط به قسمت الهيات است, نه بخش هاى هيأت و…. 31. دين و دولت در عصر صفوى, ص72; همچنين وفيات العلما, ص92. 32. ر.ك: الذريعه, ج3, ص364 و ج24, ص235. 33. الذريعه, ج3, ص261 و ج9, ص850. 34. شذور الذهب فى الكسير, از على بن موسى حكيم اندلسى مشهور به ابن ارفع (ت515 ـ م500؟ يا 594ق) اشعارى است به عربى در موضوع كيميا. ظاهراً نام اصلى آن ديوان الشذور و تحقيق الامور باشد كه اين گونه آغاز مى شود: اخونا الّذى يأتى بعشرين دورة من الفلك العالى ليحصر مهملاً بر آن شرح هايى نگاشته اند: طوالع البدور, در المنثور از (جلدكى), غايةالسرور از همو, كشف الستور (خلاصه در المنثور) از همو, مفتاح السماح (مجهول المؤلف), شرح شذور از (محمدحسن بن محمد خراسانى), تخميس توسط (شرف الدين محمد قدسى) و…. روشن است كه آثار ديگرى نيز (شذور الذهب) نام گرفته اند, مانند شذور الذهب فى خير النسب از (ابن رحمون), شذور الذهب از (محمد بن عمر تلمسانى), شذور الذهب از (ابن هشام) كه دست كم 50 شرح بر آن نگاشته و بسيارى آن را به نظم درآورده اند. 35. اعيان الشيعه, ج2, ص403. 36. در بعضى نسخه ها به صورت (جول) تصحيف شده است. 37. باشست را (بسشست) و (بشست) و (باششت) نيز مى گويند. آوانگارى صحيح آن چنين است: Bas (h)isgth Gog (Jog) 38. كتاب العلل از ابلينوس است. 39. اشعار پراكنده را بنگريد در: رياض العارفين, ص269; تذكره روز روشن, ص25 و26; ريحانةالادب, ج4, ص358; رياض الجنة, ج1, ص520; همچنين در ضمن برخى از نسخه ها همانند نسخه شماره 7243 از كتابخانه مجلس. 40. حجم اشعار ميرفندرسكى هنوز در ابهام است. در مواضع مختلف الذريعه به ديوان وى اشاره كرده و بر گردآمدن اشعار او در يك دفتر و كتاب جداگانه تأكيد مى كند و از سويى (گلچين معانى) به شدت درباره فراوان بودن اشعار فندرسكى ابراز ترديد مى نمايد. جز اين, موضوعات مورد بحث در اشعار وى هنوز پوشيده است و گزارش هاى معاصران در اين با