بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 5

تصوّف در آثار ابن تيميه
ذکاوتى قراگزلو علي رضا



التصوف فى تراث ابن تيميه. د. الطبلاوى محمود سعد. (الهيئة المصرية العامه للكتاب, 1984).
عنوان كتاب در نخستين نگاه ممكن است براى خواننده عجيب باشد; زيرا همگان ابن تيميه را يك حنبلى متصلب و يك سلفى متعصب و حتى خشك انديش مى شناسند. اما حقيقت اين است كه هم ميان حنبليان صوفى فراوان داريم و هم به طورى كه در اين كتاب به تفصيل بررسى شده است سلفيان در اعتقادات با صوفيان متشرع, يا در واقع زهاد و متنسكان كه (سلف صالح) صوفيان شمرده مى شوند, همراهند. و اين, نكته اى است كه از مطالعه كتاب صفة الصفوة و حتى تلبيس ابليس ابن الجوزى (عالم حنبلى) نيز برمى آيد. زيرا او نيز انتقادش متوجه صوفيه, در شكل فرقه هايى است كه بدعتگرند; وگرنه در حدى كه با شريعت و سنت همراه باشند بر ايشان اعتراض ندارد. نكته مهم در اين همسويى آنجاست كه به هر حال هر انسانى از داشتن زندگى درونى و معنويت ناگزير است و قشريترين آدمها ناچار است به پرواز روح و انديشه و جنبش احساسات و عواطف ـ هرچند در گوشه اى مجال و ميدانى بدهد.
اكنون نگاهى به مباحث كتاب بيفكنيم: سلفيه منسوب است به (سلف صالح) كه مراد از آن, صحابه و تابعان و تابعانِ تابعان است. ابن تيميه (سلف) را چنان تعريف مى كند كه گذشته از اينان, شاملِ شيوخ پيشين تنسك و تصوف, امثالِ سفيان ثورى و عبداللّه بن مبارك و فضيل عياض و يوسف بن اسباط و سهل بن عبداللّه تسترى و بِشر حافى و احمدبن ابى الحوارى و حارث محاسبى و حتى كسانى كه متأخرترند و مشخصاً (صوفى) محسوب مى شوند نيز مى شود; همچون عبدالقادر گيلانى و ابوعبداللّه بن خفيف و عمروبن عثمان مكى (ص12 ـ 13). در روش سلف, بنابر اين است كه (صريح معقول از صحيحِ منقول بيرون نرود). و در اينجاست كه صوفيه و سلفيه در برابر متكلمان و اهل فلسفه قرار مى گيرند.
آثار و مطالبى كه ابن تيميه راجع به صوفيه نوشته است, كم نيست و خود نيز در زندگى بر شيوه پارسايان مى زيسته است. از جمله كتابهاى ابن تيميه در مضمون زهد و تصوف عبارت است از التحفة العراقية فى الاعمال القلبية و قاعدة المحبة و كتاب الاستقامة و كتاب التصوف و رسالة الصوفية والفقراء (ص31 ـ 34). البته ابن تيميه فتاوى و رسالاتى هم بر ضدّ صوفيان افراطى وحدت وجودى دارد; مانند الفرقان بين اولياء الرحمن و اولياء الشيطان. و نيز ظاهراً رساله اى در رد پيروان ابن سبعين. امّا آن, بحث ديگرى است و در رسالاتى كه پيشتر نام برديم, ابن تيميه از (مقامات) و (احوال) و نيز مصطلحاتِ اهل سلوك, مانند خوف, رجاء محبت, توكل, اخلاص و شكر سخن در ميان آورده است. (ص31 و181 ـ 193).
ابن تيميه صوفيه را به سه دسته (صوفية الحقايق) و (صوفية الارزاق) و (صوفية الرسم) تقسيم مى كند. (ص50). و كتابهاى ابوطالب مكى و ابوحامد غزالى را بر روى هم مى ستايد. (ص51 ـ 52). و همچنين از معمربن زياد اصفهانى و كلاباذى و ابونعيم اصفهانى با احترام نام مى برد كه نسبت به قشيرى (مؤلف رسالة القشيريه) از بدعت و هوى دورتر بوده اند. (ص53). و البته بر مجموع كتابهاى زهد و تصوف اين ايراد را دارد كه منقولاتِ بى مأخذ شاملِ احاديث ضعيف يا مجعول دارد. اين ايراد بر بعضى از كتابهاى فقه و حديث نيز وارد است. (ص56 ـ 57). و ابن تيميه بر اينان نيز ايراد گرفته است.
نظرياتِ سلفى ابن تيميه در مسائل كلامى و درگيريش با متكلمان او را بار ديگر به مشايخ زهد و تصوف نزديك مى كنند. مشايخى مانند ابراهيم ادهم, بشر حافى, سهل تسترى, عمروبن عثمان مكى, ابن خفيف, فضيل عياض, معروف كرخى, ذوالنون مصرى, سريّ سقطى و حتى بايزيد و از متأخران عبدالقادر گيلانى و عدى بن مسافر. پيداست كه درباره دو تن اخير الذكر, پيروان و منتسبانشان, يعنى قادريه و يزيديه, مورد مخالفت ابن تيميه بوده است. حلول و اتحاد و پيروان اين نظريه هم در نظر ابـن تيميه (و نيز در نظر متصوفه تـا زمـان جنيد) مردود است. ابن تيميه با طرفداران ابن عربى و ابن فارض و ابن سبعين در زمان خودش درگيرى داشته و كار به شكايت عليه او كشيده شده است. (ص87 به بعد.)
در اثبات صفات ـ كه مسأله معركة الآراء فرق كلامى است ـ طبق آنچه مولف كتاب بررسى كرده است, مشايخ صوفيه و سلفيان همگامند. (ص130 به بعد.) و آنچه خلاف مذهب سلف و سلفيه از مشايخ در اين باب نقل شده است, ابن تيميه بر نقــلِ آن نقد مــى كند; و همچنين است در تأويل بعضى احاديث كه مشبهه و مجسمه بدان استناد مى كنند. (ص145 و151 ـ 153).
در مسأله مقامات العارفين, ابن تيميه نظر بوعلى سينا را در اشارات و تنبيهات تأييد مى نمايد (167) و فنا را آن گونه كه شهاب الدين سهروردى در عوارف المعارف بيان نموده, قابل قبول دانسته است. (ص172 ـ 173). اما مى گويد فناى ادعايى منافقان ملحد و مشبّه, به كفر و ضلال مى كشد. (ص173 ـ 175). و نيز عقلاء المجانين را كه در حالت بيخودى به تكاليف عمل نمى كنند, به شرط آنكه از كسانى باشند كه در حالت باخودى عمل به تكليف كنند, شايسته نام (ولى) مى داند. (الفرقان بين اولياء الرحمن و اولياء الشيطان, ص42 ـ 45).
ابن تيميه كاربُرد كلمه (محبت) را در رابطه بنده و خدا جايز مى داند; اما (عشق) را جايز نمى داند و انتساب اين نحوه استعمال به مشايخ را نمى پذيرد. (ص192).
همچنين است (سماع) كه بر روى هم با آن موافق نيست (ص207); مگر اينكه شنيدنش از روى قصد و عمد نباشد و برحسب تصادف, كسى به مجلس سماع برسد.
در مسأله (حقيقت محمديه) و مسأله (ولايت) و (ختم ولايت), آن گونه كه ابن عربى مطرح كرده, پيداست كه با مذاق ابن تيميه و نيز مشايخ سلف منافات وجود دارد. (ص236 ـ 237.) مسأله (ولايت) را نخست حكيم ترمذى مورد بحث قرار داده; امّا غلّو در اين معنا از ابن عربى است. (ص258).
بالاخره مشايخ سلف صوفيه و سلفيه و ابن تيميه, برآنند كه محبت اهل بيت و احترام به عموم صحابه ـ بى آنكه هيچيك از ياران و خويشان پيغمبر, معصوم تلقى شوند ـ جزء سنت اسلام و مسلمانان است و در اين مسأله با شيعه (و يا به تعبير ابن تيميه و سلفيه: با رافضه) تقابل دارند. و مى دانيم كه ابن تيميه كتاب منهاج السنة النبوية را عليه شيعيان نوشت.
ابن تيميه برخلاف وهابيان و سلفيان متأخر (كه به ابن تيميه نيز استناد مى كنند) زيارت شرعيه قبور را رد نمى كند; و حتى زيارت پيغمبر ـ ص ـ را مستحب مى داند. و همچنين وقوع كرامات براى اولياء را ممكن مى انگارد. بدين گونه در اين كتاب, ما با چهره اى از ابن تيميه آشنا مى شويم كه قدرى متفاوت با تصويرى است كه از او در اذهان داريم.


صفحه 6

نقدى بر مفتاح الميزان
برادر رؤيا


ميرزا محمد. عليرضا. مفتاح الميزان. (تهران, مركز نشر فرهنگى رجاء, 1367). ج3, وزيرى.
مفتاح الميزان اثر عليرضا ميرزا محمد مجموعه اى از فهرستهاست كه به منظور دسترسى به موضوعات و مطالب و عناوين تفسير گرانقدر الميزان, اثر استاد علامه سيد محمدحسين طباطبائى ـ رضوان الله عليه ـ تهيه شده است.
پس از ترجمه تفسيرالميزان به زبان فارسى تاكنون دو فهرست راهنما براى اين مجموعه نفيس تهيه شده كه كتاب اوّل تحت عنوان راهنما و فهرست ترجمه الميزان فى تفسيرالميزان از الياس كلانترى در 399 صفحه توسط انتشارات وفا درسال 1361 منتشر شده است. اين كتاب, فهرستى بر ترجمه فارسى 40 جلدى تفسيرالميزان است. كتاب دوم مجموعه 3 جلدى مفتاح الميزان است كه به دنبال انتشار ترجمه فارسى 20 جلدى تفسيرالميزان توسط مركز نشر فرهنگى رجاء در سال 1367 منتشر گرديده است.
با توجه به زحمات بسيار زياد و قابل تقديرى كه تاكنون در اين خصوص انجام پذيرفته است متأسفانه فهرستهاى منتشرشده به علت عدم آشنايى دست اندركاران با روشهاى علمى و تخصصيِ تهيّه اين گونه فهارس, از كيفيت و جامعيت لازم, بويژه با توجه به ارزش و اهميّت محتوايى تفسيرالميزان, برخوردار نيستند.
لذا به منظور آشنايى با برخى نكات و مسائل موجود در كتاب مفتاح الميزان, در اين مقاله, فهرست موضوعى اين كتاب را مورد ارزيابى كلى قرار مى دهيم كه بسيارى از موارد آن در ديگر فهرستهاى كتاب نيز قابل بررسى است.
كتاب مفتاح الميزان درمجموع شامل يك مقدمه در 99 صفحه و دوازده فهرست است كه مختصات مربوط به هر فهرست و روش به كار گرفته شده در تهيه آنها با رعايت ترتيب در بخش مقدمه قيد شده است. اين دوازده فهرست عبارت است از:
1ـ فهرست مباحث, 2ـ فهرست موضوعات, 3ـ فهرست اعلام اشخاص, 4ـ فهرست اماكن و بلاد, 5 ـ فهرست قبايل و امم و فرق و جماعات, 6ـ فهرست اديان و مذاهب و مكاتب, 7ـ فهرست وقايع و ايّام, 8 ـ فهرست كتب و رسالات و مجلاّت, 9ـ فهرست اصطلاحات و لغات و تركيبات و تعبيرات, 10ـ فهرست اسامى جانوران و گياهان و كانى ها 11ـ فهرست اسامى اصنام و ملائكه و تعابير مشابه ديگر, 12ـ فهرست اشعار عربى برحسب حرف آخر.
در ارزيابى نمايه موضوعى اين كتاب و همچنين رابطه آن با ديگر فهرستهاى موجود در كتاب, در اين نوشته ابتدا به طور نمونه نكاتى درخصوص دو فهرست (اصطلاحات و لغات و تركيبات و تعبيرات) و (اعلام و اشخاص) و رابطه آنها با (فهرست موضوعى) مطرح گرديده است كه طرح اين مسأله رابطه نزديك و در بعضى مواقع تداخل فهرستها در كاربرد واژه ها و موضوعات يكسان را مشخص مى سازد. سپس در قسمتى ديگر, با توجه به نكات مورد نظر در بررسى و ارزيابى نمايه اى, مواردى چند از (فهرست موضوعات) مورد بحث قرار گرفته است. نگاهى به فهرست موضوعات; فهرست اصطلاحات و لغات و…; و فهرست اعلام و اشخاص.
اگرچه در مقدمه كتاب توضيحات مفصلى به طور جداگانه درخصوص (فهرست موضوعات) و (فهرست اصطلاحات و لغات و تركيبات و تعبيرات) ارائه شده است ولى در مجموع نهايتاً نيز دليل روشن و قابل قبولى براى اين تفكيك و جداسازى ارائه نگرديده است. بخصوص در مواردى كه واژه ها و موضوعات يكسان در هر دو فهرست موجود است; به طور مثال واژه (زن) هم در فهرست موضوعات به كار رفته و هم در فهرست اصطلاحات و…. حال تفاوت اين دو كاربرد به چه دليل بوده و يا هدف از جداسازى در تعابير و معانى اين واژه به چه صورت بوده است همان چيزى است كه در مقدمه, اطلاعات لازم در باب آن داده نشده است. اما با مقايسه شماره هاى ارجاع داده شده در مقابل اين دو واژه در هر دو فهرست, يك مورد مشترك نيز در اين شماره صفحات مشاهده مى گردد. مثال ديگر در همين مورد, واژه (روزه) است كه اگرچه شماره صفحات ارجاع داده شده مقابل آن در دو فهرست متفاوت مى باشد اما نكته قابل توجه اينكه در فهرست اصطلاحات و تعبيرات روزه = صوم, منظور شده است و درمقابل صوم ]روزه, صيام[ يكى از شماره هاى ارجاعى: ج2: 5 ـ 16 است كه اين مبحث در جلد دوم كاملاً به بحث پيرامون موضوع روزه مى پردازد, لذا كاربرد آن در فهرست اصطلاحات و تعبيرات بجا و درست به نظر نمى رسد. همچنين موارد بسيار زياد ديگرى از اين گونه واژه هاى يكسان در هر دو فهرست از قبيل حج, حديث, مرگ, و… نيز قابل مشاهده و بررسى است.
به طور كلى اين تفكيك و جداسازى يكى از عمده ترين اشكالات موجود در اين فهرستهاست كه هيچ گونه رابطه اى نيز بين آنها برقرار نگرديده است و همان گونه كه در مقدمه كتاب نيز بيان شده, از آنجايى كه فهرستهاى مختلف كتاب مفتاح الميزان توسط افراد مختلف يادداشت بردارى شده است (صفحات پنجاه ويك و نودو چهار مقدمه) چنين به نظر مى رسد كه هيچ گونه هماهنگى و يكدست سازى در انجام كار وجود نداشته است. چنانچه اگر جوينده اى درباب موضوع (زن) در تفسيرالميزان از كتاب مفتاح استفاده نمايد, بديهى است كه با مطالعه بخش مقدمه, به فهرست موضوعات مراجعه نموده و شماره هاى مربوط را يادداشت مى نمايد كه متأسفانه بدين ترتيب به وضوح بسيارى از موارد مربوط در اين موضوع, آن گونه كه در فهرست اصطلاحات قيد شده است, بازيابى نخواهد گرديد و در نتيجه اين جستجو داراى ريزش كاذب بسيار خواهد بود.
لذا پيشنهاد ما اين است كه در ابتدايى ترين روش براى رفع اين نقصيه اساسى, اين دو فهرست در يكديگر ادغام و تحت عنوان (فهرست موضوعات) يكجا در مفتاح الميزان قابل بازيابى گردند.
همچنين ـ همان گونه كه در مقدمه كتاب مطرح گرديده است (ص پنجاه وسه) ـ فهرست موضوعات براساس عناوين موضوعى مندرج در فهرست مباحث, يادداشت بردارى و تنظيم و تدوين شده است و اكثراً موضوعات كلى مورد بحث در تفسيرالميزان را در برگرفته است; لذا كاربرد واژه (فهرست موضوعى) در اين كتاب در حقيقت به همان معنا و كاربرد آن در ديگر فهرستهايى كه براى ارائه فهرستهاى موضوعى متون مورد استفاده قرار مى گيرند, نيست. لذا اين فهرست موضوعى كه براساس فهرست اول اين كتاب يعنى (فهرست مباحث) تهيه گرديده است, بيشتر شبيه به فهرست مندرجات است و موضوعات آن به صورت منتخبى از عناوين (فهرست مباحث) مى باشد. همچنين انتخاب موضوعات در اين فهرست نيز براساس ساختار زبانى به كار رفته در (فهرست مباحث) است, لذا در انتخاب موضوعات از الگوى خاص و يا اصطلاحنامه و سر عنوان موضوعى استفاده نشده است كه اين خود نيز يكى ديگر از اشكالات موجود اين فهرست است كه ناهماهنگى بسيار در انتخاب موضوعات به وجود آورده است; به طور مثال واژه هاى (آسمان), (زمين), (آسمان و زمين) هر كدام به عنوان مدخل اصلى به طور جداگانه به كار رفته است و تنها از هر دو واژه (آسمان و زمين) و (زمين) به يكديگر ارجاع نيز نگاه كنيد, داده شده است.
نكته ديگر كاربرد واژه هاى مشابه به صورت جمع و مفرد است كه باز هم باعث پراكندگى مطالب شده است, با توجه به اينكه تفكيك مطالب نيز در شماره صفحات ارجاع داده شده مشخص نگرديده است; به طور مثال مى توان از واژه هاى (آيه), (آيات), (ادب) و (آداب) نام برد كه همه آنها به صورت مدخل اصلى در فهرست به كار رفته است.
همچنين اگرچه فهرست اعلام اشخاص و فهرست موضوعات از يكديگر جدا مى باشند و فهرست موضوعى نيز در برگيرنده اسامى اشخاص است, اما كاربرد اسامى در اين فهرست براساس روشهاى موجود در اصول نمايه سازى, كه علت اين تفكيك را (به طور مثال كاربرد موضوعى اسم شخص در فهرست موضوعى) روشن و مشخص مى سازد, نيست.
به طور مثال مى توان از شماره ارجاع شده در مقابل واژه (فاطمه زهرا ـ ع ـ ) (ج1: 190) در فهرست اعلام و اشخاص نام برد كه در مطب ارجاع داده شده فاطمه زهرا ـ ع ـ به صورت موضوع مطرح شده است.
نكته قابل توجه اينكه به علت ناهماهنگى موجود, شكل اين اسامى نيز در دو فهرست ((اعلام و اشخاص) و (موضوعات)) به يك صورت و يكسان نيست; مثلاً حضرت فاطمه ـ ع ـ در فهرست موضوعات به صورت (فاطمه ـ ع ـ) و در فهرست اعلام و اشخاص به صورت (فاطمه زهرا ـ ع ـ) عنوان گرديده است. نكاتى چند در باب (فهرست موضوعات)
به طور كلى در اين فهرست, موضوعات به صورت مدخلهاى اصلى به ترتيب الفبايى حرف به حرف ضبط گرديده است و ذيل هر مدخل اصلى موضوعات فرعى نيز به صورت زيربخش به روش الفبايى تنظيم شده است كه در مقابل هر كدام, كد ارجاع مربوطه قرار داده شده است.
على رغم توضيحات كلى درخصوص شيوه تهيّه و تنظيم فهرست موضوعات در مقدمه كتاب, هيچ گونه اشاره اى به چگونگى استفاده از اين فهرست و يا ارائه يك يا چند مثال در مقدمه نشده است; يعنى در واقع مقدمه تنها به شيوه تدوين فهرست پرداخته است و هيچ گونه راهنمايى براى نحوه جستجو در متن و شيوه استفاده از آن ارائه نشده است.
درمورد كاربرد واژه ها به صورت فارسى و يا عربى در قسمت مقدمه اين گونه بيان شده است كه: (مترادفات به مشهورترين آنها و حتى الامكان كلمات فارسى به مترادفات عربى يا قرآنى آنها ارجاع داده شده است) (ص پنجاه و چهار). اما على رغم اين توضيح در بخش فهرست موضوعى باز هم واژه هايى مانند تفويض ـــ اختيار; روح وجسم ــــ تن و روان; اهل ذمه ــــ اهل كتاب; و تفرقه ـــــ اختلاف, به كلمات فارسى ارجاع شده است. همچنين واژه هاى ديگرى مانند دوزخ, اهل ـــــ اهل جهنم; اموال ــــ مال حلال (؟!) را نيز مى توان نام برد.
همچنين با توجه به توضيح ارائه شده در مقدمه مبنى براينكه: (در اين فهرست حتى المقدور سعى شده است براى هر موضوع اصلى و فرعى عنوانى كوتاه و مناسب انتخاب شود.) (ص پنجاه وچهار مقدمه), اكثر موضوعات انتخاب شده در فهرست بسيار طولانى تر از موضوعات مناسب به كار رفته در اين گونه فهرستهاست; فى المثل واژه هاى (علت و معلول, انتساب معلولات مادى به خدا); (عمل ـ سنخيت ميان عمل و جزا); (معراج ـ تقسيم بندى جزئيات معراج); قسم ـ نهى از قسم ناحق).
همچنين نكته قابل توجه ديگر اينكه در انتخاب موضوعات فرعى تكرار كلمات از همان موضوع اصلى بسيار به چشم مى خورد كه اين مسأله نه تنها از نظر كار چاپ بسيار زايد و غيرضرورى است بلكه باعث افزايش حجم كلمه ها در كنار كدهاى ارجاعى است كه بازيابى موضوع موردنظر را براى جستجوگر بسيار دشوار مى سازد; به طور مثال به چند موضوع فرعى به كاررفته در ذيل مدخلهاى اصلى مى توان اشاره كرد: بدين ترتيب كه در تقسيمات فرعى باز هم واژه اصلى تكرار گرديده است:
ارث
ـ تحول تدريجى ارث
ـ ظهور ارث
ـ قوانين جديد ارث

ذوالقرنين
ـ خصوصيات ذوالقرنين
ـ سلطنت ذوالقرنين
ـ قصه ذوالقرنين در قرآن زن
ـ آزادى زن ــــ زن ـ حريت زن
ـ آزادى زن در تمدن غرب
ـ اطاعت زن از همسر
و اما درخصوص ارائه موضوعات فرعى: همان گونه كه قبلاً نيز مطرح گرديد مدخلهاى اصلى داراى موضوعات فرعى (بيانگر) هستند و ذيل اكثر شناسه هاى موضوعى تقسيمات فرعى بسيارى درج گرديده است. اما از آنجايى كه در انتخاب موضوعات و همچنين بيانگرها از اصطلاحنامه و يا سرعنوان موضوعى و حتى متنى مشخص استفاده نشده است لذا ناهماهنگى زيادى در انتخاب مدخلها و موارد مشابه در فهرست به چشم مى خورد; به طور مثال انتخاب واژه هايى مشابه مانند (زن); (زنان); (زن در اسلام) بدون ايجاد ارتباط موضوعى با يكديگر پراكندگى و ريزش اطلاعاتى بسيارى را براى جستجوگر در بازيابى موضوع مورد نظر به وجود خواهد آورد.
اما در ذيل همين مدخلها نيز در انتخاب موضوعات فرعى, يكدستى و هماهنگى نيز وجود ندارد و هر يك از موضوعات فرعى به صورت سليقه اى و برحسب عنوان انتخاب شده در فهرست مباحث انتخاب گرديده است; به عنوان نمونه با توجه به اينكه موضوع (زن) در تفسيرالميزان دراصل بيانگر خصوصيات و مسائل مربوط به زن در اسلام است و ذيل اين موضوع در قرآن نيز احكام و حقوق زن مسلمان مطرح شده است. اما در مفتاح الميزان موضوعات انتخاب شده ذيل اين دو مدخل يكسان و يكدست نبوده و اگرچه موضوع (آزادى زن); (ارج نهادن بر زن) و (اطاعت زن از همسر) در ذيل واژه (زن) قابل بازيابى است ولى هيچ كدام از اين تقسيمات فرعى كه از مباحث اصلى مورد بررسى ذيل موضوع (زن دراسلام) مى باشند به عنوان موضوع فرعى آن انتخاب نشده است, لذا قابل بازيابى نيستند. همچنين انتخاب واژه هايى مانند (آداب); (افعال) و (اعمال) به طور جداگانه نيز از همين نوع پراكندگى و ناهماهنگى فهرست است.
با توجه به اينكه كار بر روى مجلدات مختلف تفسيرالميزان و گردآورى واژه ها و موضوعات توسط افراد گوناگون و به صورت فردى انجام پذيرفته است (صفحه نود وچهار مقدمه) و اصطلاحنامه و سرعنوان مشخصى نيز منبع اصلى جهت انتخاب واژه ها نبوده است, مشكلات و نقايص موجود دقيقاً مى تواند منبعث از آن باشد.
اما در مورد موضوعات فرعى كه خود قابليت شناسه شدن را داشته اند, بايد گفت از آنجايى كه اين موضوعات بيشتر به صورت اتفاقى و موردى دررابطه با موضوعات گوناگون انتخاب شده و براساس مفهوم و معنا كلى و رابطه فيمابين به كار نرفته اند, لذا آن موضوع اگرچه در محل الفبايى خود منظور شده ولى به صورت سرعنوان ارجاعى بوده و به همان موضوع اوليه ارجاع داده شده است; مانند توحيد در الوهيت ــــ الله ـ وحدانيت الله; تمدن غرب ـــــ زن ـ آزادى زن در تمدن غرب (؟!); تنازع بقاء ـــــ بقاء ـ تنازع بقاء و انتخاب طبيعى.
درخصوص تعداد موضوعات فرعى: اگرچه تعدادى از واژه ها مانند (قرآن); (محمدبن عبدالله) و (موسى) داراى تقسيمات فرعى بسيار زياد مى باشند ولى در مجموع تعداد موضوعهاى ذيل هر مدخل به نسبت كم بوده و با سنجش تصادفى, نسبت تعداد بيانگرها به مدخلهاى اصلى در حدود 1 به 6 است كه اين امر خود مى تواند يكى از علل وجود ارجاعات بسيار زياد در فهرست باشد.
اما درخصوص شماره صفحات ارجاع داده شده:به طور كلى با توجه به اينكه شماره صفحات ارجاع شده در مرحله اول, بيشتر حالت فهرست مطالب را دارد و شماره صفحات ابتدا جوينده را به مطالب مندرج در فهرست مباحث ارجاع داده و سپس شماره جلد و صفحه مربوط را نشان مى دهد, اما چنين به نظر مى رسد كه على رغم تلاش انجام شده در تغيير روش متداول (ارجاع به مطلب اصلى) كمك قابل توجهى به جوينده نمى كند; زيرا واژه هاى به كار رفته شده در فهرست موضوعات و فهرست مباحث تفاوت چندانى با يكديگر نداشته و فهرست مباحث نسبتاً جنبه توصيفى بر فهرست موضوعات ندارد. دراين خصوص بهتر است به بخشى از توضيحات ارائه شده در مقدمه كتاب در ذيل مطالب مربوط به فهرست موضوعات اشاره گردد. در اين قسمت, علت تغيير روش در شماره صفحات ارجاع داده شده در اين كتاب (يعنى اولين شماره صفحه مربوط به فهرست مباحث و شماره هاى ديگر مربوط به جلد و صفحه مربوطه است. به طور مثال: برزخ: 24:1/ 511 ـ 514 و 314:15/108) را بدين گونه مطرح كرده است:
(اگر در اين فهرست همانند ديگر فهارس تنها به ذكر شماره مجلدات و صفحات الميزان اكتفا مى كرديم, اولاً مى بايست بسيارى از عناوين طولانى مذكور در فهرست مباحث را خواه منقول از ترجمه الميزان بوده باشد يا منتخب نگارنده, عيناً در فهرست موضوعات بياوريم كه با اصول كلى روش ما منافات داشت. ثانياً دست يافتن به مباحث مربوط به آن دسته از مدخلهاى اصلى و فرعى منتخب كه در الميزان بدون عنوان است بجز از طريق فهرست مباحث ابهام آميز و غيرمنطقى مى نمود. ثالثاً از آنجا كه پاره اى از عناوين بر بيش از يك موضوع اشتمال دارد و غالباً در جوف موضوع اصلى نهفته است و شماره صفحه آنها در الميزان با عنوان اصلى همسان نيست, به منظور سهولت در مراجعه و دريافت اطلاع صحيح و كافى اتخاذ چنين روشى مناسبتر تشخيص داده شد. رابعاً بسيارى از عناوين كلى با زيرعنوانهايى در فهرست مباحث آمده كه براى برخى از اين زيرعنوانها انتخاب موضوع يا ميسّر نبوده و يا ضرورت نداشته است. در چنين مواردى دقيقاً مى توان عنوان اصلى و جزئيات آن را با ذكر جلد و صفحه الميزان در فهرست مباحث از نظر گذراند بى آنكه نكته اى از ديد اهل تحقيق پوشيده ماند. البته گاهى ممكن است در ميان زيرعنوانهاى هر موضوع در فهرست مباحث, موضوعات مستقل ديگرى وجود داشته باشد كه در اين صورت عناوين آنها با ذكر نشانى در فهرست موضوعات درج شده است.) (ص پنجاه وسه و پنجاه وچهار مقدمه)
در اينجا لازم است به نكاتى درباره هر يك از موارد مطرح شده در فوق اشاره گردد:
درمورد اول اينكه اگر چنانچه در اين فهرست نيز همانند ديگر فهارس تنها به ذكر شماره مجلدات و صفحات الميزان اكتفا مى شد, مى بايست بسيارى از عناوين طولانى قيد شده در فهرست مباحث عيناً در فهرست موضوعات مى آمد, دليل منطقى به نظر نمى رسد. زيرا اصولاً فهرستهاى موضوعى كتابها معمولاً با وجود فهرستهاى مطالب و مباحث اكثراً طولانى, تهيه شده و به طور كلى اهميت و ارزش تهيه فهرستهاى موضوعى, در انتخاب و درج واژه هاى كوتاه و مناسبى است كه گوياى روشن و صريح عناوين و مطالب طولانى باشند.
در مورد دوم نيز كه اشاره به مدخلهاى اصلى و فرعى بدون عنوان در الميزان شده است, حاكى از عدم آشنايى كافى با نحوه تهيّه فهرستهاى موضوعى از طريق انتخاب واژه و موضوعات مربوطه از درون متن و يا با استفاده از اصطلاحنامه مربوطه براى بيان محتواى مطالب و قسمتهاى مختلف كتاب است; زيرا تنها يكى از روشهاى تهيه فهرستهاى موضوعى, استفاده از عناوين در تهيه نمايه مورد نياز مى باشد.
در مورد سوم (ثالثاً) باز همان مشكل بالا نيز به نحو ديگرى مطرح شده است كه مى توان اظهار داشت انتخاب موضوعات نيز مى توانست به صورت مستقل با توجه به موضوعات نهفته در مطالب اصلى انتخاب گردد, به طورى كه جوينده به راحتى بتواند در كمترين زمان از طريق ارجاع مربوطه به مطلب موردنياز در همان جلد تعيين شده دست يابد, بدون آنكه عنوان كلى و يا موضوع اصلى بيان شده در فهرست مباحث اهميت چندانى براى وى داشته باشد.
در مورد چهارم (رابعاً) نيز باز مطالب تكرارى است و در حقيقت هركس مى تواند بدون مراجعه به بخش فهرست موضوعات, با نگاهى به فهرست مباحث و يا مطالب هر كتاب به مباحث و موضوعات عمده و كلى آن كتاب پى ببرد و به طور كلى شايد همان گونه كه قبلاً نيز اشاره گرديد به علت عدم آشنايى كافى با تكنيكهاى تهيه فهرستهاى موضوعى, على رغم تلاش و زحمات بسيار زياد دست اندركاران در تهيه اين فهرست, اين مجموعه از كارايى لازم در بازيابى موضوعات كتاب جامع تفسير الميزان برخوردار نيست, ضمن آنكه زمان غيرضرورى را نيز نسبت به ديگر فهارس جهت بازيابى موضوعات نياز دارد.
نگاهى به (ارجاعاتِ نيز نگاه كنيد):
دراين خصوص هم بديهى است كه به علت ناهماهنگى و ارتباط نامشخص در بين واژه هاى انتخاب شده, نقايص و مشكلات زيادى در فهرست به چشم مى خورد. عمده ترين مسأله اينكه در اكثر ارجاعات نيز نگاه كنيد رابطه دوطرفه وجود ندارد; مانند:
(حكمت )نيز ــــ علم و ادراك ـ الفاظ علم و ادراك در قرآن, ارجاع متقابل وجود ندارد.
(مشركين) نيز ـــــ (شرك); (شرك در عبادت); (كفار) كه تنها در دو مورد واژه (شرك) و (كفار) ارجاع نيز نگاه كنيد به مشركين وجود داشته و اما از واژه (شرك در عبادت) ارجاع متقابل به (مشركين) داده نشده است.
دين نيز ـــــ شريعت; ملت كه واژه ملت ارجاع متقابل به دين ندارد.
اصولاً نوع ارتباط (ارجاعاتِ نيز نگاه كنيد) در اين فهرست مشخص و تعريف شده نيست; به طور مثال مى توان از ارجاع نيز نگاه كنيد دين به ملت و همچنين اخوت نيز ـــــ اصحاب كهف و (ابراهيم) نيز ـــــ انبياء ـ وحى و انبياء نام برد.
ارجاعات متعدد و غيرلازم يكى ديگر از موارد قابل ذكر در اين فهرست است. در يك آمار كه به طور اتفاقى از 5 صفحه به طور نمونه از فهرست موضوعات به دست آمده, نتايج ذيل حاصل گرديده است.
تعداد ارجاعات تعداد مدخلهاى اصلى
26 13
22 18
22 8
21 13
10 25
لذا درصد ارجاعات نسبت به مدخلهاى اصلى 131% است و اين رقم نشانگر آن است كه دربرابر هر مدخل اصلى بيش از يك ارجاع وجود دارد و اين مسأله نيز با يكبار ورق زدن فهرست موضوعات به صورت بسيار عينى قابل مشاهده است. البته بسيارى از اين ارجاعات غيرضرورى و تنها باعث افزايش حجم فهرست شده است و در حقيقت دامنه مطلوبى را گسترش نداده است. همچنين در بعضى موارد واژه هاى ارجاع داده شده خود به واژه هاى ديگرى ارجاع شده اند مانند قصص انبياء ــــ قصص قرآن; قصص قرآن ــــ آدم; آدم و حواء.
در اين فهرست اصل بر زبان طبيعى است و همان گونه كه قبلاً نيز بيان شده است به علت عدم استفاده از واژه هاى هماهنگ, هيچ گونه يكدستى در انتخاب اين زبان طبيعى به كار گرفته نشده است. در بعضى موارد از واژه هاى عربى به فارسى ارجاع داده شده است; مانند: صلاة ـــــ نماز; شعراء ـــــ شاعران راستين; حريت ـــــ آزادى. و در بعضى موارد از واژه هاى فارسى به عربى ارجاع شده است; مانند: تهمت ـــــ افك; جنگ ـــــ جهاد; اسير جنگى; رشوه ـــــ سحت.
در بسيارى موارد انتخاب واژه ها گنگ و غيرطبيعى است مانند زوجيت طبيعى; فرهنگ جهاد ـــــ جهاد ـ امور لازم الاجراء در جهاد; كرامت ـــــ انسان ـ تكريم انسان; خوارق عادت. كبيره ـــــ گناهان كبيره كه هدف از كاربرد لغات و معانى در اين گونه مدخلها مشخص نيست.
در خاتمه, اميد است با تجديدنظر كلى در اين مجموعه سه جلدى و بهره گيرى از روشهاى علمى و تخصصى موجود به قول استاد حسن زاده آملى در تفريظ ايشان درخصوص مفتاح الميزان (قبل از مقدمه كتاب): (كتاب كريمى موسوم به مفتاح الميزان كه در انواع فهرست مطالب آن دائرة المعارف قرآنى, شريفه (والقى الى كتاب كريم) درباره آن ناطق باشد و به سالكان طريق سعادت و علم عرضه دارد.


صفحه 7

تفسير ترجمة الخواص و ساير آثار و ترجمه هاى فخرالدين مولى على بن حسن زوارى
گلى زواره‌ غلامرضا

مولا على بن حسن زواره اى يكى از چهره هاى درخشان و ستارگان فروزان عالم تشيع به شمار مى رود كه در قرن دهم هجرى مى زيسته است. وى در عصرى كه مردم هنوز آشنايى كامل با احاديث و اخبار اهل بيت نداشتند، در جهت نشر فرهنگ شيعى تلاشى وافر نمود و در اين باره آثار ارزنده و نيكويى را از خود به يادگار نهاد.
وجود چنين مفسر نامدار، با تفسير مشهورش و نيز ترجمه هاى گوناگون منابع حديثى و روايى و تصنيف و تدوين كتابهاى شيعه به زبان فارسى از اين موضوع حكايت مى كند كه شهر زواره در عهد شاه اسماعيل صفوى (وفات 930ق) و پسرش شاه طهماسب (930 ـ 984ق) در انتشار معارف و علوم مذهب تشيع نقش ارزنده اى را عهده دار بوده است؛ زيرا امثال زوّارى در اين عصر كوشيدند تا دانش و بينش ائمه در دسترس عموم مشتاقان قرار گيرد و علاقه مندان فارسى زبان از اين جواهرات ثمين و خزائن نفيس، بهره كافى ببرند.
گفته مى شود شاه طهماسب صفوى به منظور نشر و تقويت مذهب تشيع از وجود زوارى و فضل و ادب او استفاده كرد و در مقابل نويسندگان اهل سنت او را به تأليف آثار مهم وادار نمود. على بن حسن زوارى نيز فرصت را مغتنم شمرد و عمر پربركت خود را وقف نشر فرهنگ اهل بيت كرد. گرچه از تاريخ تولد و زمان فوت وى اطلاع دقيقى در دست نيست ولى بر حسب قرائن وى در اوايل قرن دهم قمرى به دنيا آمده و در اواخر آن، به دار بقا شتافته است. * على بن حسن زوارى از ديدگاه نويسندگان و محققان
شرح حال نگاران وى را به وثاقت در روايت و گستردگى دانش، جامعيت در اطلاعات و كثرت تأليفات ستوده اند و از او به عنوان فاضلى زاهد و عارفى متقى و مفسرى فقيه و محدثى اديب ياد كرده اند. در كتاب روضة الجنات به نقل از رياض العلماء آمده است كه:
(… او [على بن حسن زوارى] فاضل عالم، مفسر فقيه و محدث معروف است و از بزرگان شاگردان سيدغياث الدين جمشيد زوارى مفسر، و شيخ على بن عبدالعالى است…)
مرحوم ملك الشعراى بهار در كتاب سبك شناسى خود اين گونه مى نويسد:
(… اين مرد يكى از نويسندگان بزرگ و نامى عهد صفويه است كه با وجود ساده نويسى و روانى [نثر او] خالى از استحكام و قدرت نيست…)
مرحوم سعيد نفيسى در كتاب تاريخ نظم و نثر فارسى، جلد اول از اين مفسر به شرح زير ياد مى كند: (… فخرالدين على بن حسن زوارى از دانشمندان نامى زمان شاه طهماسب اول و يكى از نخستين كسانى است كه در طريقه شيعه كتابهايى به زبان فارسى تأليف كرده و يكى از پر كارترين دانشمندان زمان خود به شمار مى رود)
مرحوم دكتر سيد حسن سادات ناصرى در كتاب خود تحت عنوان هزار سال تفسير فارسى، زوارى را اين گونه توصيف مى كند:
(… على بن حسن زوارى استاد مولا فتح الله [كاشانى] نيز از مفسران و نويسندگان نامى عهد صفويه بوده است. تفسير زوارى يا ترجمة الخواص از تفاسيرى است كه بعد از تفسير طبرى و تفسير ابوالفتوح رازى و گازر و مواهب عليّه شهرت داشته است …)
دكتر محمد شفيعى استاد دانشگاه شيراز در كتاب مفسران شيعه مى نويسد:
(على بن حسن زوارى از مردم زواره و از دانشمندان معروف قرن دهم قمري… است)
دكتر سيد محمد رضا جلالى نائينى در مقدمه تفسير مواهب عليه وى را اين گونه ستوده است:
(… زوارى از علماى بزرگ زمان صفويه و از مفسرين و فقهاى معروف و مشهور زمان شاه طهماسب مى باشد.)
استاد سيدمحمد محيط طباطبايى ضمن اينكه از وى به عنوان صاحب تفسير و ترجمه هاى متعدد از قرآن و اخبار و كتابهاى شيعه به فارسى درى ياد مى كند در كتاب تطور حكومت در ايران بعد از اسلام در خصوص خدمات على بن حسن زوارى به شيعه مى گويد:
(وقتى محقق كركى از لبنان به ايران انتقال يافت و به كار ترويج مذهب شيعه پرداخت، على بن حسن زوارى كوشيد گفته ها و نوشته هاى او را در همان زمان از زبان عربى به زبان فارسى نقل و ترجمه كند.) * تحصيلات و مدارج علمى
ملا ابى الحسن زوارى در محلّه بنجيره زواره كه از محلاّت قديمى اين شهر است، اقامت داشته و تحصيلات مقدماتى را در زادگاه خود به پايان برده است. سپس جهت تكميل تحصيلات رهسپار اصفهان و كاشان گرديده و در حوزه علميه اين شهرها در نزد اساتيد وقت تلمذ نموده است. چند سالى هم به شهر هرات رفته و تا قبل از سفر شاه اسماعيل صفوى به اين شهر در آنجا اقامت داشته است و در عصر پسرش شاه طهماسب، به ايران مراجعت كرده و به تأليفاتى دست زده است. گفته مى شود كه اين محدث نامدار در محل زندگى خويش و احتمالاً در كاشان، به وعظ و خطابه مشغول بوده است. وى به لحاظ استعداد شگرف و پيشرفت قابل توجه در معارف اسلامى و كسب مدارج عرفانى مورد سعايت نااهلان قرار گرفته و او را به صوفى گرى و گرايش به تصوف متهم كرده اند. البته وى اهل عرفان بوده ولى عرفان به معناى توجه به خدا و انقطاع از غير او و زهد و وارستگى؛ ولى اهل صوفى گرى و مريدبازى و مسائلى از اين قبيل نبوده است. و مسلماً كسى كه در فقه و حديث و مسائل شرعى مرجع خاص و عام است، از تصوف چندان دل خوشى ندارد. * اساتيد و شاگردان
از كتاب لوامع الانوار زوارى برمى آيد كه نامبرده از سيد عبدالوهاب بن على الحسينى استرآبادى روايت دارد. استرآبادى از علماى بنام شيعه است كه در علوم معقول و منقول مهارتى تام و تمام داشته و به ترويج شريعت اسلام اهتمام مى ورزيده است. وى مدتى در كسوت قضاوت به امور مردم رسيدگى مى كرده است و در طول زندگى خود به تأليفاتى دست زده كه از جمله آنها آثار ذيل را مى توان بر شمرد:
شرح فصول خواجه نصير طوسى، تنزيه الانبياء، حاشيه بر شرح هداية الاثيريه و شرح قصيده بُرده به فارسى. اين عالم شيعى در قرن نهم قمرى مى زيسته است.
از ديگر اساتيد وى على بن عبدالعالى مشهور به محقق كركى يا محقق ثانى است. به قول محدث قمى (جلالت اين شيخ معظم و مقامات او در علم و فضل و كثرت تحقيق و تدقيق و وجود متانت و اتقان در تأليف بالاتر از آن است كه در اين مختصر ذكر شود.) اين محقق، مسافرتهايى به شام و مصر و عراق نموده و در اين نواحى و در نزد اساتيد مشهور عصر به تحصيل علوم اسلامى مبادرت ورزيده است. پس از آن و بعد از كسب مدارج علمى و رسيدن به قله كمال به ايران عزيمت كرده و در شهرهاى اصفهان و قزوين به ترويج مذهب شيعه پرداخته و به تربيت دانشورانى چون على بن حسن زوارى همت گمارده است.
محقق كركى از علماى معاصر شاه طهماسب صفوى است كه در ايران سِمَت شيخ الاسلامى و قاضى القضات را عهده دار بود و از جمله آثارش (جامع المقاصد فى شرح القواعد) است. از صاحب جواهر الكلام نقل شده كه هر كه نزد او جامع المقاصد و وسائل و جواهر باشد، به كتاب ديگرى محتاج نخواهد بود. حاشيه شرائع الاسلام، شرح الفيه شهيد اول و حاشيه تحرير علامه از آثار ديگر اين محقق است. مشهور است كه وى صاحب كراماتى بوده و از سوى مخالفين مسموم و به سال 940 قمرى در نجف اشرف به شهادت رسيده است.
سيدغياث الدين جمشيد گازر زواره اى صاحب تفسير گازر نيز از اساتيد على بن حسن زوارى است. فتح الله بن شكرالله مشهور به ملا فتح الله كاشانى فقيه، متكلم، محقق و مفسر امامى از شاگردان مشهور على بن حسن زوارى است و به وسيله استادش از محقق كركى روايت دارد. ملا فتح الله كاشانى در همه علوم عصر خود متبحر و بخصوص در تفسير آگاهيهاى گسترده اى داشته است. مرحوم ميرزا عبدالله افندى در كتاب رياض العلماء جلد چهارم درباره اين مفسر چنين مى گويد:
(فاصل نيك انديش هوشيار، عالم كامل جليل متلكم و مفسّر بزرگوار نام آور، مولى فتح الله كاشانى، از عالمان دولت شاه طهماسب صفوى و از شاگردان على بن حسن زوارى است. وى تأليفات نيكويى دارد به ويژه در تفسير. كه در آن توانمند و زبردست است و آثارى ارزشمند و سودمند نگاشته است.)
پس از زوارى، شاگردش مولا فتح الله كاشانى تفسير (مواهب عليّه) كاشفى را شرح كرده است و در آن احاديث و اخبار اهل بيت را گنجانيده و آن را (منهج الصادقين) ناميده است. در واقع اين تفسير، شرح مواهب عليه است كه اخبار و احاديث اهل بيت در آن درج شده است. وى اين تفسير را تلخيص كرده و آن را (خلاصة المنهج) ناميده است. در اين تفسير گزيده گويى و دقت در نظم مطالب مشاهده مى شود. از آثار ديگر اين محدث شيعه تنبيه الغافلين، تذكرة العارفين و زبدة التفاسير را مى توان نام برد. مولا فتح الله كاشانى در سال 988 قمرى رخ در نقاب خاك كشيد.

* آثار على بن حسن زوارى
1. تفسير ترجمة الخواص
مشهورترين اثر ابوالحسن زواره اى تفسيرى است تحت عنوان (ترجمة الخواص يا تفسير زوارى). وى اين اثر سودمند را به دستور شاه طهماسب صفوى و در مقابل تفسير مواهب عليه ملاحسين كاشفى نوشته و در نگارش آن از تفسير مذكور بهره گرفته است. بدين جهت قرابتهايى بين اين دو اثر به چشم مى خورد. زوارى اين تفسير را با استناد به احاديث و روايات اهل بيت عصمت و طهارت تدوين كرده است تا جاى كتاب تفسير مواهب عليّه را بگيرد. خود در مورد تأليف آن مى گويد:
(تاكنون در تفاسير، توجهى به آيات با بركات كه در شأن اميرالمؤمنين و مناقب اهل بيت سيد المرسلين است، نشده بنابراين من با توجه به تفسير مواهب عليه دست به تأليف اين تفسير زدم.)
كاشفى اين تفسير را در سال 897 قمرى شروع و به سال 899 قمرى به پايان برده است. متن آن به فارسى است و چون به دستور نظام الدين اميرعلى شيرنوايى نوشته آن را مواهب عليّه ناميده است. اين اثر چندين بار در هند و پاكستان چاپ شده و در ايران به سال 1317 شمسى با حواشى و تصحيح و تنقيح دكتر سيد محمدرضا جلالى نائينى منتشر شده است.
زوارى در تفسير خود گرچه از شيوه كاشفى الهام گرفته ولى به تفسير آياتى كه در شأن و منزلت مقام اهل بيت است با تفصيل بيشترى پرداخته است و نيز ساير آيات را بر حسب احاديث و روايات موثق كه از ائمه هدى رسيده تفسير كرده است. و در لابلاى مباحث نقلى آن، مطالب عقلى به چشم مى خورد. نكات عرفانى نيز در متن اين تفسير ملاحظه مى شود. وى از سعيد بن جبير (اولين تدوين كننده تفسير قرآن)، ابن عباس و فضل بن حسن امين الاسلام مشهور به طبرسى مطالبى را نقل كرده است و از ميان تفاسير شيعه بيشتر از همه از تفسير على بن ابراهيم قمى و نيز غرائب التفسير، لباب التفسير و تفسير كبير ابوالفتوح رازى و همچنين از كتاب كشف الغمه مرحوم اربلى كه خود آن را ترجمه كرده بهره گرفته است. همچنين مطالبى از آثار عرفانى چون كنزالعرفان، كشف الاسرار، مصابيح القلوب، بحرالحقايق، معالم التنزيل، زادالمسير و بحرالدر آورد است.
آغاز تفسير: (بسم الله الرحمن الرحيم حمد بى حد و شكر بلاعد منعمى را سزد كه شقايق حقايق قرآنى را در حدائق صدور انسانى بشكفانيد. فوايح و انوار اشجار و روايح زهار و دقايق فرقانى به مشام جان و جنان ايشان رسانيد)
نمونه هايى از نثر اين تفسير: در تفسير آيه و هوالذى جعل لكم النجوم لتهتدوا بها…) (انعام، آيه 98) مى گويد:
(… و اوست آن خداوندى كه به قدرت كامله بيافريد براى شما ستاره ها را تا به آن راه يابيد در تاريكيهاى شب در بيابان و در دريا، علامت قبله نيز از آن توان دانست و نجوم. جز اين، منافع ديگر است چون زينت آسمان و رمى شياطين و غير آن. آورده اند كه خداى ذكر اين منفعت كرد چه در اينجا دليل، قدرت ظاهر است زيرا كه نجوم را بر فلك دليل معرفت زمينى ساخت، با وجود بُعد مسافت ميان آسمان و زمين بدرستى كه روشن ساختيم نشانه هاى قدرت خود را براى گروهى كه بدانند نفع گرفتن خود را از آن و بر آن استدلال كنند بر وجود قادر حكيم. نكته: (انا كالشمس و عليّ كالقمر و مثل اهل بيتى كالنجوم) در اينجا ظهورى تمام دارد و على بن ابراهيم در تفسير گفته كه مراد به نجوم آل محمدند كه خداى ايشان را راهنماى بندگان گمراه ساخت تا متمسك به ايشان شده از تاريكيهاى شقاوت ابدى رسته و به سعادت دارين مستعد گردند …)
در تفسير آيات: (و آية لهم الارض الميتة احييناها و اخرجنا منها حبّاً فمنه يأكلون. و جعلنا فيها جنّات من نخيل و اعناب و فجّرنا فيها من العيون. (يس، 33و 34) به نقل از كتاب بحر الحقايق آورده است كه :
(… معنى آيه به زبان اهل اشارت است كه زمين دل را زنده كرديم به باران عنايت و بيرون آورديم از آن حب طاعت تا ارواح از آن غذايى يابند و ساختيم بوستانها از نخيل اذكار و اعناب اشواق و عيون حكمت در وى روان كرديم تا از اثمار مكاشفات و مشاهدات تمتّع گيرند و از نتايج اعمال كه كرده اند از صدقات و خيرات. آيا سپاسدارى نمى كنند يعنى سپاس مى بايد داشت بر اين نعم ظاهره و باطنه تا موجب مزيد آن شود …)
و در مورد آيه: و وصينا الانسان بوالديه حملته امه كرها… (سوره احقاف، آيه 15) مى گويد:
(… بعد از نزول اين آيه حضرت رسول را اخبار فرموده، بشارت داده به وجود امام حسين كه اين حال آن حضرت است كه بعد از اين به وقوع خواهد آمد كه والده طاهره اش از مشقت حمل كه فارغ شد خبر شهادت و مصيبت آن حضرت به وى رسانيدند … و چون به حد چهل سالگى رسيد، گفت:
اى پرودگار من الهام ده مرا و توفيق بخش تا شكر گويم نعمتى را كه به كرم عميم انعام كرده اى بر من كه نعمت امامت است و پدر نُه امام معصوم است و نعمتى كه بر پدر و مادر من داده اى كه پدر من بعد از پيغمبر بهترين اهل زمان است كه صفات حميده كه در جميع انبياء متفرق بود در او مجتمع است و مادر من سيده نساء عالميان است و ديگر الهام ده كه عمل كنم عملى ستوده كه تو پسندى آن را و از آن خشنود باشى. حق تعالى دعاى وى را مستجاب كرده نهايت طاعت و عبادت از او به وقوع آمد و دعايى كه معصوم ـ ع ـ كند معلوم است كه از دنيا حميد و شهيد رفت و در آخرت مجيد و سعيد خواهد بود و چه مقدار از مؤمنان به شرف زيارت وى مشرف گشته به سعادت ابدى مستعد مى گردند. و ديگر دعا فرمود براى اولاد امجاد خود بر اين وجه كه به صلاح آر براى من يعنى صلاح جارى گردان در فرزندان من. اين دعا نيز به شرف اجابت رسيد كه نُه امام معصوم از نسل پاكيزه وى بودند از امام زين العابدين ـ ع ـ تا امام محمد مهدى صاحب الزمان ـ عليهم السلام ـ كه اوصاف ستوده و حالات پسنديده ايشان از شرح و بسط بيرون است …)
گفتنى است كه جلد اول اين تفسير از آغاز سوره فاتحةالكتاب تا سوره كهف و جلد دوم از سوره كهف تا پايان قرآن كريم است. اين تفسير، كوتاه و مختصر است و از اطناب به دور است بجز سوره حمد. زوارى در تفسير اين سوره، مباحثى در خصوص مبدأ و معاد آورده و آن را با مطالبى مفصل و نيكو و ذكر مطالب عرقانى در 3350 سطر شرح كرده است كه نيمى از آن در تفسير جمله مباركه (بسم الله الرحمن الرحيم) است. على بن حسن زوارى در پايان تفسير، ماده تاريخ آن را به صورت ذيل تصريح نموده است:
از فضل الله چون به اتمام رسيد
تاريخ وى از فضل الله است عيان
كه با اين حساب، تدوين تفسير مذكور در سال 947 قمرى پايان يافته است. * نسخ خطى تفسير زوارى
نسخه هاى مخطوط متعددى از اين اثر ارزشمند در كتابخانه هاى هندوستان، لبنان، عراق، تركيه و ايران نگهدارى مى شود كه در اينجا به بعضى از آنها اشاره مى كنيم:
نسخه اى از جلد اول آن كه در سال1020 قمرى به خط محمد امين بن اسماعيل مازندرانى تحرير گشته در كتابخانه بشيرآغا در استانبول موجود است. نسخه اى ديگر شامل هر دو جلد كه در مورخه 1017 قمرى تحرير شده در كتابخانه آستان قدس رضوى نگهدارى مى شود.
در كتابخانه ملى ايران نسخه هاى زير وجود دارد:
نسخه خطى كه احتمالاً به سال 1055 قمرى تحرير شده و سرفصلهاى آن با مركب قرمز، روى عبارات عربى با مركب قرمز و جلد تيماج قرمز و مقوايى به ابعاد 235 در 375، كاغذ بخارايى به ابعاد 150 در 265، 531 برگ، 30 سطر كامل، نگهدارى مى شود. شماره ثبت آن 2255/ف است.
نسخه ديگر مشتمل بر سوره فاتحه تا آخر سوره كهف كه در قرن دوازدهم به خط نستعليق تحرير شده است. صفحات اول و دوم ميان سطور طلا اندوزى ـ سرفصلها و آيات با مركب قرمز، جدول دور سطور زرد و سياه و قرمز و آبى، جلد تيماج قرمز، مقوايى به ابعاد 185 در 295، كاغذ فرنگى به ابعاد 105 در 195، 411 برگ، 25 سطر كامل به شماره 1510/ف در كتابخانه ملى ثبت است.
نسخه ديگرى كه از تفسير سوره فاتحه تا آخر سوره اسرى را در برمى گيرد به شماره 119/ف در كتابخانه ملى ضبط است. آخر نسخه مذكور نوشته شده: تمت الكتاب بعون الله الوهاب. تحرير آن به خط نسخ و نستعليق در قرن دوازدهم انجام پذيرفته است. سرفصلها با مركب قرمز بالاى عبارات عربى با مركب قرمز خط كشيده شده است، جلد تيماج سياه، مقوايى به ابعاد 200 در 295، كاغذ فرنگى فستغى به ابعاد 130 در 220، چهارصد برگ، 24 سطرى كامل.
نسخه اى از آن از اول قرآن تا آخر سوره كهف بدون ذكر نام كاتب با صفحات مجدول به طلا و لاجورد به شماره 14338 ثبت كتابخانه مجلس است. همچنين نسخه اى كه در سال 1103 به خط نستعليق و با شنجرف نگارش يافته به شماره 14817 ثبت كتابخانه مذكور است. از جلد دوم اين تفسير از سوره مريم تا آخر قرآن كه به سال 1074 قمرى به خط نستعليق (آيات به خط نسخ) سرلوحى خوب برگها مجدول و شنجرف به شماره 14818 ثبت كتابخانه مجلس است. نسخى از آن با شماره هاى 5756 و 7821 در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران موجود است. جلد اول اين تفسير با شماره رديف 219، شماره دفتر 3107 و مشخصات زير در كتابخانه ملى تبريزى نگاهدارى مى شود. در پايان آن نوشته شده:
(قد فرغ من تحرير هذا النصف الاول مهرعلى حاجى الحرمين عين على اردبيلى فى يوم السبت، اثنين الشهر صفر 1012 هـ. ق). خط نستعليق، جلد چرمى سياه، اندازه جلد 26 در 18، 563 ورق، 19 سطرى.
تفسير مذكور براى اولين بار و در سال 1355 قمرى به سعى و اهتمام مرحوم حاج شيخ محمدحسين مولوى در حاشيه قرآن كريم چاپ گرديد، آن مرحوم در خصوص طبع اين قرآن همراه با تفسير فارسى مى گويد:
(چون اين حقير كثير القصير اقلّ الحاج و المشايخ محمدحسين مولوى خوانسارى در سنه 1355 هـ. ق قرآن مخشى به تفسير مولانا على بن الحسن الزوارى به طبع رسانيد مرغوب و مطلوب و مطبوع بين الخواص و العوام واقع گرديد مجدداً در مقام طبع نسخه ثانى شد و خود قرآن را از روى نسخه اول صفحه به صفحه نويسانيده ولى حاشيه آن را به خط نستعليق و شكسته قرار دادم تا بواسطه كوتاهى طول و عرض كلمات بيشتر گنجايش تفسير از نسخه سابق داشته باشد لذا مجدداً ازاول الى آخر تفسير سابق الذكر بدقت رو در رو مراجعه كردم و بعضى از تفاسير ديگر كه در حواشى طبع اول گنجايش نداشت و صرف نظر كرده بود در اين طبع ثانى بر آن افزودم و همچنين پاره از صفحات كه باز گنجايش داشت از تفسير مولانا فتح الله كاشانى ـ ره ـ گاهى از منهج الصادقين و گاهى از خلاصة المنهج به مناسبت اقتضاء مقام علاوه كردم و صريحاً منتسب به اسم مؤلف نمودم كه ممتاز با تفسير مولانا زواره اى اعلى الله مقامه ومأواه بوده باشد …)
متذكر مى گردد كه طبع مجدد قرآن با حاشيه اين تفسير در سال 1368قمرى از طرف (شركت سهامى طبع كتاب) انجام گرديد و نگارنده، چاپ ديگرى از آن را نديده است. 2. آثارالاخيار
يا ترجمه تفسير منسوب به حضرت امام حسن عسكرى (ع)
ييكى از آثارى كه جزو تأليفات على بن حسن زوارى قلمداد گرديده كتاب آثار الاخيار است. اين اثر ترجمه اى است از تفسير منسوب به حضرت امام حسن عسكرى (ع).
گرچه بعضى محققين شيعه، انتساب اين تفسير را به آن امام نادرست مى دانند ولى شيخ صدوق در كتابهاى من لايحضره الفقيه و توحيد و عيون اخبارالرضا؛ ابن شهر آشوب در مناقب؛ شهيد ثانى در منية المريد؛ و حر عاملى در وسائل الشيعه نسبت اين كتاب را به امام يازدهم تأييد كرده اند.
آقاى رضا استادى، از نويسندگان معاصر، عقيده دارد كه دليلى بر مجعول بودن يا صدور آن از سوى امام نداريم. اين تفسير به زبان عربى تا به حال 4 بار در ايران چاپ شده است:
چاپ اول: سنگى، تهران، 1268ق.
چاپ دوم و سوم: 1315ق، تبريز.
چاپ چهارم كه جديدترين آن است در سال 1409 قمرى توسط مؤسسه امام مهدى (عج) در قم به زيور طبع آراسته گرديد.
اصل اين تفسير به روايت ابى يعقوب يوسف محمد بن زياد و ابى الحسن على بن محمد سيار است كه امام حسن عسكرى (ع) آن را املاء فرموده و آن دو نوشته اند.
زوارى بنا به دستو شاه طهماسب صفوى اين تفسير را از زبان عربى به فارسى روان امّا محكم برگردانيده است. مدرس تبريزى در ريحانة الادب و نيز صاحب روضات الجنات در ذيل شرح حال على بن حسن زوارى ترجمه مذكور را جزو آثار قلمى وى ذكر كرده اند. علامه شيخ آقا بزرگ تهرانى در جلد چهارم كتاب الذريعه صفحه 90 مى گويد:
(ترجمه تفسير العسكرى ايضاً للمولى المفسر على بن الحسن الزوارى تلميذ المحقق الكركى. قال صاحب الرياض رأيته فى لنگر من اعمال جام عند افراسياب خان و قد ترجمه لشاه طهماسب الصفوى).
نسخه اى خطى از اين كتاب در كتابخانه مدرسه عالى شهيد مطهرى موجود است. 3 ـ ترجمة المناقب در فضائل ائمه اطهار
اثر ارزنده ديگر اين عارف نيك انديش، ترجمه فارسى است از كتاب كشف الغمّة فى معرفة الائمّة كه آن را ترجمة المناقب ناميده است. مؤلّف اين كتاب، على بن عيسى ملقب به بهاء الدين اربلى است كه اثر مذكور را در سال 687 قمرى تأليف كرده است. وى منشى و اديبى بوده صاحب شعر و توسل نيكو كه در زمان عطاملك جوينى به بغداد مى آيد و اصولاً وى منسوب به خاندان جوينى است. در روضات الجنات از او به عنوان يكى از اعاظم محدثين شيعه و بزرگان علماى قرن هفتم نامبرده شده است.
على بن حسن زوارى اثر مذكور را به سال 938 قمرى به نام امير قوام الدين محمد، ترجمه كرده است. كتاب حاضر تاكنون دو مرتبه و در سه جلد با مقدمه استاد سيدابوالحسن شعرانى و تصحيح سيد ابراهيم ميانجى از سوى نشر ادب الحوزة و كتابفروشى اسلاميه به زيور طبع آراسته شده است. مترجم در خصوص برگردانيدن اين اثر از عربى به فارسى مى گويد:
(اما ترتيب آن بلغات فصيحه عربيه فرمود. و مطالعه آن بر فارسى زبانان مشكل نموده بنابراين بنده داعى على بن حسن الزوارى ـ غفرالله ذنوبه و ستر عيوبه ـ اگر چه استيهال اين امر جليل القدر نداشت. ليكن به قدر وسع و طاقت متصدى ترجمه اين كتاب شد بر وجه اختصار بحذف بعضى از تكرار، تا بر مايده فايده آن هر طالب محظوظ تواند شد و شروع اين امر نمود به عون ملك معبود، و اين كتاب را بر نهج اصل ترتيب داد و ترجمة المناقب نام نهاد و…
نمونه اى از نثر كتاب:
(و صلات صلوات ناميات و تحف تحيات زكيات، بر اشرف موجودات و خلاصه كائنات، بدر منير نبوت، صدر سرير رسالت، شاه بارگاه اصطفا محمد مصطفى (ص) و بر آل و عترت او كه هريك مظهر انوار و كاشف غمّه اسرارند خصوصاً على اميرالمؤمنين و امام المتقين…) (ج1، ص1). 4 ـ لوامع الانوار
درباره معرفت ائمه اطهار
از ديگر آثار مولا على بن حسن زوارى كتابى است تحت عنوان لوامع الانوار الى معرفة الائمة الاطهار كه ملخّصى است از كتاب احسن الكبار فى مناقب ائمة الاطهار تأليف سيدمحمد بن ابى زيدبن عربشاه ورامينى كه على بن حسن زوارى بنا به دستور شاه طهماسب صفوى در سال 968 قمرى تلخيص نموده است و از روايات نادرست و نقلهاى سست، پاك ساخته و آن را منقح كرده است.
اين كتاب مقدمه اى در اصول اعتقادات پنجگانه و چهارده باب در حالات چهارده معصوم و خاتمه اى در شرح حال ابى طالب و محمدبن ابى بكر و عايشه دارد. در بعضى كتابها نام اين اثر تحت عنوان لوامع الانوار فى تلخيص احسن الكبار ضبط شده است. كتاب مذكور با جمله:
(حمد نامحدود حضرت واجب الوجود را رواست كه در ذات عالم هوالعليم القدير …
آغاز شده و با جمله:
بعد از آن حكيم بن خزامه بر او نماز كرد و در اقصاى بقيع در دوله دفن كردند او را …)
پايان مى يابد.
در اين كتاب مصنف از استاد خود سيد غياث الدين جمشيد نامى آورده و از ستمهايى كه قبل از ظهور شاه اسماعيل صفوى به خاطر شيعه بودن و دفاع از مذهب جعفرى بر وى روا گشته، سخن رانده است. در صفحه 407 روضات الجنات به نقل از رياض العلماء درباره اين كتاب آمده است:
(و هو كتاب متداول كبير عندنا منه نسخة و قد لخصه من كتاب احسن الكبار فى مناقب ائمة الاطهار لبعض علمائنا بامر السلطان شاه طهماسب الصفوى المشهور و وزاد عليه بعض المطالب و الفوائد و جعل مرتبا على مقدمة فى اصول الدين و اربعة عشر باباً فى احوال السادة الطاهرين)

نسخه خطى از اين كتاب به شماره 374 و با مشخصات زير در كتابخانه حضرت آيت الله العظمى نجفى مرعشى نگهدارى مى شود: خطّ نسخ، عبارتهاى عربى معرب، عناوين و نشانها شنگرف، صفحه مجدول به لاجورد و مشكى و زرد و شنگرف، جلد تيماج مشكى، 158 برگ، 27 سطرى، به ابعاد 22 در 35. دو نسخه ديگر به شماره هاى 4005 و 4600 نيز از اين كتاب در كتابخانه مذكور نگهدارى مى شود. 5 ـ روضة الاسرار
در ترجمه و شرح نهج البلاغه
اين كتاب ترجمه و شرح مختصرى است از نهج البلاغه على ـ ع ـ كه مترجم و شارح در آخر ماه شوال 947 قمرى آن را به انجام رسانده است. كتاب حاضر با جمله:
(الحمدلله على نعمائه و شكر على آلائه … مخفى نيست كه بعد از كلام حضرت رب العالمين و سيد المرسلين …)
آغاز شده است و با جمله زير پايان مى يابد:
(از روى لطف و شفقت فرمايند اللهم اغفرلنا و لهم يا غافراً المذنبين و يا رب العالمين)
نسخه اى از آن به خط نسخ با تحرير على بن ناصر حسينى گيلانى ملاطى، جلد تيماج قهوه اى، متن عربى نهج البلاغه با اعراب گذارى، 474 برگ، 21 سطرى، به ابعاد 25 در 18 به شماره 1188 در كتابخانه حضرت آيت الله العظمى نجفى مرعشى نگهدارى مى شود.
همچنين نسخه اى از آن با مشخصات زير در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران موجود است: شماره ثبت 9556، خط نستعليق ريز تحرير شده در شعبان 949 هـ. ق، عنوان شنگرف، جدول زر و لاجورد، 344برگ به ابعاد 17 در 23، 20 سطرى، كاغذ سپاهانى، جلد تيماج قهوه اى ضربى مقوايى ربعى.
همچنين نسخه اى از آن كه تحت عنوان روضة الانوار توسط مدرس تبريزى در ريحانة الادب مضبوط است در كتابخانه مروى تهران و نيز كتابخانه آستان قدس رضوى موجود است. 6. طراوة الطائف
در ترجمه كتاب طرائف
اين اثر، ترجمه تحت اللفظى است از كتاب الطرائف فى معرفة مذاهب الطوائف، تأليف سيد بن طاووس ـ ره ـ كه مترجم، آن را به نام شاه طهماسب صفوى به فارسى برگردانيده و در ششم رجب سال 961 قمرى آن را به پايان رسانيده است. اين كتاب با جمله زير آغاز مى شود:
(طرايف ظرايف تقديس و تمجيد و ظرايف طرايف… ستايش و تحميد خداوند محمود لطيفى را سزاوار است)
انجام آن اين عبارت است:
(… و از شفاعت سيد انام و آل كرام عليهم الصلاة و السلام بى بهره نگذارد)
نسخه اى از آن كه به خط نستعليق توسط على بن دروميش رازى در 15 ربيع الثانى 1067 قمرى تحرير شده است، با عناوين شنگرف، جلد تيماج مشكى، 286 برگ، 19 سطرى و به ابعاد 30 در 16، به شماره 1086، در كتابخانه حضرت آيت الله العظمى نجفى مرعشى ـ ره ـ نگهدارى مى شود. 7. مفتاح النجاح
اين نوشتار، ترجمه اى است تحت اللفظى به اضافه برخى ادعيه و اذكار از كتاب عدة الداعى و نجاح الساعى تأليف ابن فهد حلى. ترتيب اصل كتاب در اين ترجمه محفوظ است و شامل يك مقدمه، شش باب و يك خاتمه است.
آغاز: (ستايش و سپاس بى قياس حضرت قاضى الحاجاتى را رواست كه اجابت كننده دعوات داعيان است.)
انجام: (اميد كه از مثوبات سيد ابرار و آل اخيار صلوات الله عليهم محظوظ و بهره مند گردند به حرمت الابرار و الاخيار)
نسخه اى از اين كتاب به خط نسخ، علامتها و عناوين شنگرف، جلد تيماج زرد، 196 برگ، 14 سطرى، به شماره 220 در كتابخانه آيت الله مرعشى نجفى نگهدارى مى شود. همچنين نسخه اى به خط نستعليق تحرير شده در 974 قمرى با جلد دو رو و تيماج، 243 برگ، 17 سطرى، ابعاد 23 در 16، به شماره 1231 در كتابخانه مذكور مضبوط است. 8 ـ مجمع الهدى
اين كتاب را ابوالحسن على بن حسن زوارى در خصوص زندگى پيامبر گرامى و ائمه هدى ـ عليهم السلام ـ تدوين نموده و آن را در 40 باب تنظيم كرده است. در اين كتاب، نويسنده همچون آثار ديگر به آيات قرآن و احاديث و اخبار رسيده از اهل بيت عنايت دارد و به آنها استناد مى كند.
نسخه اى از اين كتاب به خط نستعليق با عناوين شنگرف، صفحه مجدول به شنگرف، جلد تيماج قرمز در 328 برگ (آغاز و پايان افتاده) 18 سطرى، به ابعاد 23 در 13/5، به شماره 2731 در كتابخانه حضرت آيت الله مرعشى نجفى به ثبت رسيده است.
آثار ديگر على بن حسن زوارى
9 ـ مكارم الكرائم كه ترجمه اى است از مكارم الاخلاق.
10 ـ وسيلة النجاة در ترجمه اعتقادات شيخ صدوق.
11 ـ ترجمه كتاب الاحتجاج مرحوم شيخ طبرسى به نام كشف الاحتجاج.
12 ـ تحفة الدعوات در اعمال سال كه به فارسى روان نوشته شده است.
13 ـ رساله مرآت الصفا به فارسى كه صاحب روضات الجنات نسخه اى از آن را در شهر هرات ديده است. اين اثر خاتمه اى طولانى در زيارات اهل بيت عصمت و طهارت دارد.
14 ـ كتاب عمدة الطالب فى ترجمة المناقب.
15 ـ چهل حديث شريف.
16 ـ خلاصة الروضه.
17 ـ ترجمه فارسى مناقب ابن شهر آشوب سروى.

منابع و مآخذ:

1 ـ فوائد الرضويه: حاج شيخ عباس قمى (تهران، كتابخانه مركزى).
2 ـ مقدمه تفسير مواهب عليّه. به كوشش محمدرضا جلالى نائينى. (تهران، اقبال، 1317). ج1.
3 ـ مفسران شيعه. دكتر محمد شفيعى. (دانشگاه شيراز، 1349).
4 ـ هزار سال تفسير فارسى. دكتر سيدحسن سادات ناصرى. (تهران، نشر البرز، 1349).
5 ـ ارزش تفسيرهاى فارسى سده دهم و يازدهم از لحاظ دينى. دكتر سيد محمدباقر حجتى.
6 ـ الذريعة الى تصانيف الشيعه. ج4.
7 ـ ريحانة الادب. مدرس تبريزى. (چاپ دوّم، كتابفروشى خيام).
8 ـ فهرست كتابهاى خطى كتابخانه آيت الله العظمى نجفى مرعشى. نگارش سيداحمد حسينى. ج1 ـ 12.
9 ـ فهرست نسخ خطى كتابخانه ملى. كتب فارسى. سيد عبدالله انوار. ج5.
10 ـ فهرست كتابخانه ملى تبريز. نگارش ميرودود سيد نولسى. (تبريز، 1348 ش). ج1.
11 ـ معجم المؤلفى الشيعة. قاينى نجفى. (تهران، وزارت ارشاد).
12 ـ دائرة المعارف تشيع. ذيل آثار الاخيار. ج1.
13 ـ فهرست نسخه هاى خطى فارسى. احمد منزوى. ج1.
14 ـ فهرست كتابخانه مدرسه عالى شهيد مطهرى. ابن يوسف. ج1.
15 ـ چاپ تازه تفسير منسوب به امام حسن عسكرى. رضا مختارى. مندرج در مجله نشر دانش. (سال نهم، شماره دوم، بهمن و اسفند 1367).
16 ـ فهرست كتب خطى كتابخانه آستان قدس رضوى. ج1.
17 ـ سبك شناسى مرحوم ملك الشعراى بهار. (تهران، اميركبير). ج3.
18 ـ مقدمه ديوان مجمر استاد سيدمحمد محيط طباطبائى. (تهران، خيام، 1345).
19 ـ يادداشتهاى دست نويس آقايان مرتضى شفيعى اردستانى و محمد حسن رجائى زفره اى.


صفحه 8

پژوهشهاي در آستانه نشر



1. جامع الشتات
تحقيق سيد جعفر حسينى
ناشر: دارالكتب الإسلاميه, تهران
جامع الشتات از آثار مهم, گرانقدر و سودمند فقيه و اصولى بزرگ, ميرزا ابوالقاسم قمّى معروف به ميرزاى قمى و صاحب قوانين است. ميرزا به تعبير مرحوم مدرس تبريزى, از فحول علماى متبحّر اماميّه قرن سيزدهم, بسيار محقق و مدقّق, و در حقيقت از اركان دين مقدس اسلام و استاد المتأخّرين بود. (ريحانة الادب, ج5, ص68 ـ 69). علّامه تهرانى در چگونگى جامع الشتات نگاشته اند:
اين كتاب جامع پاسخ سؤالها, و برخى رساله هاى مستقل به فارسى و عربى است كه در دو باب تدوين كرده اند. باب اوّل در عقايد دينى و مسائل كلامى, كه در ضمن آن ردّ صوفيه و برخى از آراء آنان آمده, و در باب دوّم احكام شرعى بر اساس كتابهاى فقهى كه با مسائل مربوط به تقليد آغاز مى شود و پس از آن طهارت است تا ديات. (الذريعه, ج5, ص59 ـ 60) .
بخشهاى غير فقهى كتاب بسيار متنوع و خواندنى است. در اين بخش سؤالها گونه گون است و جوابها جالب و آموزنده. گاه سؤال از تفسير ابياتى است از سعدى, يا حافظ و يا پرسش از معتقدات جريانهاى فرهنگ اسلامى, افراد و….
آنچه تاكنون از جامع الشتات, چاپ و نشر شده درخور كتابى به اين ارجمندى نيست. اكنون آقاى حسينى همّت كرده اند كه آن را به گونه اى منقّح و مصحّح عرضه كنند. آقاى حسينى در تصحيح و تحقيق آن منابع آيات, روايات و نقلها را استخراج مى كنند و مى كوشند تا متنى استوار ارائه دهند. بنابه اظهار نظر مرحوم علّامه تهرانى نسخه مطبوع آن ناقص و مغلوط است. اميد است اين چاپ بر اساس نسخه اى معتمد با دقت تمام عرضه شود. 2. منتهى المقال فى احوال الرجال, معروف به (رجال أبوعلى)
محمد بن اسماعيل حائرى
تحقيق موسسه آل البيت ـ ع ـ لإحياء التراث
منتهى المقال از آثار مهم و كارآمد رجالى است. اين كتاب به لحاظ دربرداشتن چندين اثر مهم رجالى از جايگاه والايى برخوردار است. منتهى المقال جامع رجال كبير ميرزا محمّد استرآبادى, تعليقه وحيد بهبهانى و نيز مشتركات محمد امين كاظمى است. بدين سان كه ابتدا سخن ميرزا محمد استرآبادى را مى آورد و آنگاه تعليقات وحيد بهبهانى و سپس مشتركات كاظمى (الذريعه, ج23, ص12). و آنچه را هم مجهول پنداشته, نياورده است. خود در مقدمه كتاب گفته است:
من گزيده منهج المقال و تعليقات را مى آورم و مجاهيل را به جهت ناسودمنديشان ياد نمى كنم, و افزون بر اين دو آنچه را در مشتركات هست نيز ضميمه مى كنم تا آن كه اين كتاب را مى نگرد از مراجعه به منابع رجالى ديگر بى نياز باشد. (منتهى المقال, ص1)
مؤلفان فهرست كتب خطى آستان قدس رضوى در معرّفى آن نوشته اند:
اين كتاب از مؤلّفات معتبر و معروف در رجال حديث و راويان اماميه است…. اسامى راويان با ترتيب دقيق حروفى ذكر شده و امتياز ديگر اينكه راويان مجهول (مجاهيل) در آن ذكر نشده, كتاب مصدّر است به پنج مقدمه در مواليد و وفات چهارده معصوم و فوائد رجالى و مذيّل است بخاتمه شامل پنج قائده رجالى ….) (فهرست كتابخانه آستان قدس رضوى, ج6, ص625).
ييادآورى كنيم كه شاگرد وى, درويش على حائرى آنچه را استادش به عنوان مجاهيل نياورده, گرد آورده است كه علّامه تهرانى از آن به عنوان تكملة رجال ابى على ياد كرده است (الذريعه, ج4, ص411) و شيخ محمد آل كشكول نيز كتابى با عنوان اكمال منتهى المقال نوشته اند و چرايى لزوم يادكرد مجاهيل را توضيح داده اند.
منتهى المقال به سال 1267 هجرى قمرى به چاپ سنگى و همراه برخى ديگر از كتابهاى رجالى منتشر شده بود. پس از آن به سال 1300 نيز نشر يافته است. اكنون مؤسسه آل البيت ـ ع ـ لإحياء التراث به چاپ منقّح و مصحّح آن همت ورزيده است كه جاى سپاس و قدردانى دارد.
كتاب بر اساس دو نسخه: 1) نسخه مؤلف, 2) نسخه اى نگاشته شده به دست فرزند وى, شيخ على حائرى, مقابله و تصحيح مى شود. و تمام اقوال منقول در آن با منابع اصلى مقابله و تطبيق و اختلافها به دقّت در پانوشتها ضبط مى شود. احاديث كتاب نيز با استناد به منابع دست اوّل استخراج و مقابله مى شود. آنگاه كتاب به مرحله استوارسازى متن و تدقيق عبارات رسيده با ثبت حواشى و تعليقات, آماده چاپ مى گردد.
بخش عظيمى از كار پژوهش و آماده سازى آن انجام يافته است; و اميد است در آينده اى نزديك حروفچينى و چاپ آن آغاز شود. 3. معجم الألقاب
ابن الفوطى
تحقيق محمدكاظم محمودى
مؤلف اين كتاب, كمال الدين عبدالرزّاق بن أحمد ابوالفضل بغدادى از مورّخان بزرگ اسلامى است. او در جريان سقوط بغداد به دست مغولان به اسارت درآمد, و توسطّ خواجه نصيرالدّين طوسى نجات يافت, و در زمره شاگردان وى قرار گرفت و در زمينه هاى مختلف علمى و ادبى به جايگاه بلندى رسيد. او مدتى سرپرستى كتابخانه و رصدخانه مراغه را به عهده داشته و پس از بازگشت به بغداد كتابخانه مستنصريه را اداره مى كرد. وى با بهره ورى از مجموعه آثار, و مشاهدات و دقتهاى خود, آثار گرانقدرى را سامان داده است; از آن جمله است كتاب معجم الألقاب.
اين كتاب گسترده ترين و دقيقترين كتابى است كه شرح حال رجال مشهور به لقب را گزارش كرده است; مانند: عزالدين, فخرالدين, محيى الدين و…. مؤلف با بهره ورى از دو كتابخانه بزرگ يادشده و مشاهدات عينى و آشنايى گسترده با انديشه وران و جريانهاى مختلف به ويژه شيعيان, و حوادث زمانش كتابى پرداخته است در نوع خود كم نظير و گاه داراى اطّلاعات و آگاهيهاى منحصر به فرد. اخبار و اطلاعات وى از پايان دولت بنى عباس, حكومت مغولها, خواجه نصيرالدين طوسى و فرزندانش و سادات بنى طاووس شايان دقت و گاه بى نظير است. مطالب مربوط به مراغه و رصدخانه آن, آذربايجان و اردوگاه مغولان در آن ديار و گزارشهاى جالب از بغداد نيز خواندنى و سودمند است. مؤلف گاهى از منابع و كتابهايى ياد مى كند و مطالبى مى آورد كه اكنون در اختيار نيست. از اين جهت نيز اين كتاب داراى اهميت است. متأسفانه كتاب تمام نيست, و آنچه اينك در اختيار است بخشى است از حرف (عين) تا اواخر حرف (ميم). پيشتر بخشهايى از آن در يكى از مجلات هند نشر يافته, و قسمتى از حرف (عين) تا آخر (قاف) به تصحيح و تحقيق محقق معروف, دكتر مصطفى جواد نيز منتشر شده است. اكنون تمام آن به همت بلند جناب محمدكاظم محمودى تصحيح و تحقيق شده و در سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامى در حال چاپ و نشر است. محقق در تعليقات ابهامهاى كتاب را زدوده و به تناسب مطالب متن, توضيحات گسترده اى بدان افزوده اند.
اميد است مجموعه كتاب يكجا و در آينده اى نزديك منتشر شود و جستجوگران آگاهيهايى از اين دست را سودمند افتد. 4. مصادر النظام الإسلامى, معجم ببليوغرافى
عبدالجبار الرفاعى
مؤلف در اين مجموعه ـ كه ثمره سالها تلاش مستمر و جستجوى سختكوشانه در منابع و مصادر كتابشناسيها و نگريستن به آثار جديد الأنتشار جهان است ـ مى كوشد تا منابع و مصادر پژوهش در نظام اسلامى را عرضه كند. مجموعه فيشها و كتابها و مقاله هاى شناسايى شده در هفت جزء سامان مى يابد: 1) تربيت و تعليم در اسلام, 2) زن و خانواده در اسلام, 3) اجتهاد و تجدّدخواهى و نگرشى نو به اسلام و منابع آن, 4) قضاوت, 5) اقتصاد اسلامى 6) تبليغ, رسانه ها و مسائل مربوط به آن, 7) جنگ و صلح در اسلام.
در اين فهرست تمام بررسيها: كتابها, مقاله ها, پايان نامه ها, نتايج كنگره ها و …, چاپى و خطى به زبان عربى و مربوط به موضوعات يادشده از آغاز تدوين تا به امروز فهرست شده است. همچنين در اين مجموعه, آثارى كه به گونه اى در نقد موضوعات يادشده آمده نيز فهرست شده است و همين طور آنچه مستشرقان درباره موضوعات مختلف يادشده به عربى نگاشته اند و يا به عربى ترجمه شده است.
منابع پژوهش
محقق در سامان دادن اين مجموعه از يكسوى به طور مستقيم به كتابخانه ها مراجعه كرده و منابع را شناسايى نموده است و از سوى ديگر با بهره ورى از فهرستهاى ناشران, كتابخانه, كتابشناسيهاى مستقل مانند: معجم المطبوعات العربيه, اكتفاء التنوع و… و يا در ضمن مجلات مانند: بخشهايى از المسلم المعاصر, المستقبل العربى, المنتقى, مجلّه هاى كتابشناسى مانند: الفهرست, بيروت; عالم الكتب, رياض; عالم الكتاب, قاهره; المورد, بغداد; الكشاف الإسلامى, قبرس و كتابنامه و كتابشناسى تهران مراجعه كرده است.
اين مجموعه بر اساس نامهاى مؤلفان و نويسندگان تنظيم يافته; و آنگاه نام مقاله و نشانى نشر آن بدين سان: عبود, عبدالغنى. التربية الإسلاميه فى القرن الخامس عشر الهجرى. القاهره. دارالفكر العربى 1982, 231ص, 24سم.
مقالات نيز مانند كتابها و در ضمن آنها فهرست مى شود, مانند: جمعه غريب. (ادب التربية و المواعظ), البعث الإسلامى س26: 84 (142/5), ص 44 ـ 35. اگر در مقاله نام نويسنده نيايد, مقاله به گونه ياد شده نهايت در ذيل نام مجله خواهد آمد, مانند: الهدايه: الرسول….
فهرست موضوعى عناوين در آغاز كتاب مى آيد, و بقيه فهرستها در پايان. فهرست پايانى شامل فهرست مؤلفان, كتابها, مجلّات, كنگره ها و سمينارها, منابع و مصادر خواهد بود.
آقاى رفاعى سالهاى سال است كه در گردآورى و تدوين منابع تحقيق در ابعاد مختلف فرهنگ اسلامى مى كوشد و تاكنون آثار سودمندى عرضه كرده و آثار ارزشمند و كارآمدى نيز در دست تدوين و نشر دارد. توفيق وى را از خداوند مسئلت داريم. 5. معجم مصادر الفرق الإسلاميه
على اكبر ضيائى
مؤلف با تلاشى درخور توجه و ستودنى و با كند و كاو در فهارس نسخه هاى خطّى و منابع كتابشناسى و جستجو در مصادر تاريخى و… طرح گسترده و عظيم منابع و مصادر شناخت فِرَق اسلامى را پى نهاده اند. آنچه اكنون فراهم آمده افزون بر ده هزار عنوان است كه ويژگيهاى آنها در فيشها ثبت و ضبط شده است.
مؤلف به خاطر گستردگى كار و وسعت دامنه پژوهش, تنها فرقه هايى را در محدوده پژوهش خود نهاده است كه اكنون در گوشه اى از اين جهان پهناور وجود خارجى دارند. چرا كه او مى كوشد با عرضه مصادر و منابع, ابهامها از چهره فرقه ها زدوده شود و هر جريانى و گروهى در پرتو آگاهيهاى لازم و مستند ـ آن چنانكه هستند ـ شناخته شوند.
از اين روى, اين پژوهش را از گردآورى و تدوين فرقه علويّه, نصيريّه كه زمانى به نصيريه يا نميريه شهرت داشته اند آغاز كرده است. اينان كه اكنون به علويّون شهره اند و با گشوده شدن درهاى جهان تشيّع به روى آنان تعديلها و تصحيحهايى در آرا و انديشه هايشان پديد آمده است, به گونه اى اثنى عشرى بوده و از نوعى باطنى گرى برخوردارند.
از جمله كسانى كه كتابشناسى و فهرست آثار و رسائل خطّى و سرّى اينان را عرضه كرد, مستشرق معروف, لويى ماسينيون در كتاب (opera Minora, 1963 Beyrouth) و نيز (Esquisse, dune bibliographie - nusayrie, 1936 paris) بود.
فهرست ماسينيون در ضمن تماس با يكى از شيوخ علوى, قرداحه سوريه با بهره ورى از توضيحات شفاهى وى تدوين شده و لذا در ثبت نام كتابها و مؤلفان آنها لغزشهاى فراوانى وجود دارد. اين فهرست حدود 10 صفحه است كه آقاى دكتر عبدالرحمن بدوى آن را به عربى ترجمه كرده و در جلد دوم مذاهب الإسلاميين آورده است.
البته قبل از ماسينيون, مستشرق ديگرى به نام رينه دو سو (Rene Dussaud) كتابى تحت عنوان (Historie et religion des nossairis) در سال 1900 به زبان فرانسوى چاپ و ليست مختصر و ناقصى را از كتابهاى خطى علويان به چاپ رساند, ولى از مختصات اين كتابها و نيز موجود بودن و يا نبودن اين آثار سخن نگفته بود. تحقيقات ديگر مستشرقين چون كتافاگو (cataFago) (Journal Asiatigue, Ser, IV, t , XI, P. 149, Ser, VII, t, VIII).
و ساليسبورى (SalisburyA)
(Edward E. salisbury, " the Mystries of the Nusairian Raligion" in J. A. O. S, 1864, p. 236 و هنرى لامنس ( lammens Henri)
(les Nosairis ,Nots surleur historie et leur religion, paris 1899)
جلد اوّل اين مجموعه شامل دو جزء است; جزء اوّل: شناسايى منابع عمومى فِرَق اسلامى. در اين جزء 125 كتاب خطى و چاپى درباره فرق شناسايى شده است; مانند الملل و النحل, الفصَل و…. جزء دوّم: منابع فرقه علويه نصيريّه. اين جزء داراى سه فصل است. فصل اوّل منابع و مصادر خطّى و شناسايى منابع اوّليه آنان است كه بالغ بر 260 مأخذ است. در اين جزء برخى از تحقيقات خطّى علويان سورى كه هنوز به چاپ نرسيده نيز فهرست شده است. فصل دوّم فهرست كتابها و مجلاتى است كه در آنها از عقايد, آداب, و راه و رسم زندگانى اينان سخن رفته است كه بالغ بر 85 مأخذ است. فصل سوّم ويژه شناسايى پژوهشهاى مستشرقان و منابع خارجى درباره آنهاست با حدود 58 مأخذ. در پايان هر جزء فهرست مؤلفان, كتابها, مترجمان و محققان آمده است. جلد اوّل اين مجموعه اينك در دست چاپ و نشر است.
جلد دوّم شامل منابع خطّى و چاپى فرقه درزيّه ـ دروز ـ است. در اين مجلّد ـ در حدّ امكان ـ تمام رسائل و كتابهاى خطّى اين فرقه در كتابخانه هاى جهان شناسايى و معرفى شده است. جلد سوّم ويژه منابع فرقه زيديه است و جلد چهارم به شناسايى منابع اسماعيليه پرداخته است; و در جلد پنجم از منابع اباضيّه از فرق موجود خوارج سخن رفته است.
مؤلف شناسايى منابع اشعريّه, معتزله و خوارج (بجز اباضيه) را نيز در طرح اين فهرست دارد. 6. مسالك الافهام فى شرح شرائع الإسلام
شهيد ثانى
تحقيق بنياد معارف اسلامى
شرائع الإسلام فى مسائل الحلال و الحرام محقق ثانى از متون محكم, دقيق و گرانقدر فقهى است كه در گزيده گويى, تبويب كارآمد, استوارى مطالب و سلاست بيان كم نظير است. اين كتاب هماره در حوزه هاى علوم اسلامى مورد توجه بوده و بسيارى از فقيهان بر آن شرح نوشته و تعليقاتى بدان نگاشته اند. از جمله شرحهاى مهم و كامل آن, مسالك الأفهام است به خامه فقيه بلندپايه تشيع, زين الدين بن على عاملى, معروف به شهيد ثانى. مسالك, در قوت بيان, نوآوريهاى فقهى, استوارى مطالب, تبيين دقيق مسائل, استناد محكم به مبانى و اصول استنباط و توضيح و تشريح دقيق شرائع الإسلام, كم نظير است. بخش عبادات آن به اختصار نهاده شده است. از اين روى نوه دخترى شهيد, فقيه گرانقدر سيدمحمد عاملى, به تفصيل و تشريح اين قسمت پرداخته و كتابى سامان داده است با عنوان مدارالأحكام, كه اخيراً در هشت مجلد با تحقيقى ژرف و چاپى منقّح و ستودنى منتشر شده است.
گزيده گويى شهيد در اين بخش شايد بدان جهت بوده است كه در ابواب عبادات فقه كتابهاى فقهى, فراوان و بحثها گسترده است. امّا ابواب ديگر كمتر مورد نقد و تحليل و بحث گسترده قرار گرفته است. شهيد ـ ره ـ ظاهراً دوبار شرائع را شرح كرده است; شرحى مختصر به گونه حاشيه كه اينك با عنوان حاشيه شهيد بر شرائع مشهور است, و شرحى گسترده و مفصّل كه اينك مورد گفتگوست. مؤلف منية المريد درباره مسالك نوشته اند:
مسالك از جمله آثار اوست كه چشمه هاى فقه از آن جارى است. در نگارش آن در آغاز راه اختصار جست و آنگاه به تفصيل گراييد و دريايى فراهم آورد موج خيز كه بايد خردمندان براى يافتن درهاى گرانبها در اعماق آن به غواصى بپردازند. هر كس به اين كتاب دست يابد تمامت فقه را دريافته و با مطالعه آن از كتابهاى ديگر بى نياز خواهد شد.
به هر حال, مسالك الأفهام از آثار گرانسنگ فقهى تشيّع است, و چاپ دو جلدى سنگى آن با توجه به افتادگيها, تحريفها, و تصحيفها به هيچ روى شايسته اثرى به اين والايى نبوده است. اهميت كتاب و جايگاه بلند آن در فقه شيعه باعث مى شود كه حجة الاسلام جناب آقاى محمدجعفر طبسى به تصحيح و تحقيق آن همت گمارند. وى پس از دو سال تحقيق و استخراج مصادر روايات و اقوال تا كتاب المضاربه, ادامه تحقيق و تكميل را به بنياد معارف اسلامى پيشنهاد مى كنند. مسؤولان بنياد از اين پيشنهاد استقبال كرده گروهى را به يارى جناب طبسى مى گمارند تا با اشراف يكى از اساتيد برجسته حوزه علميه قم, كار پژوهش و تصحيح آن را به پايان برند.
نسخه هاى معتمد
1 ـ نسخه كتابخانه آيت الله العظمى نجفى مرعشى ـ قدس سره, شامل كتاب العتق تا جهاد, نگاشته شده به تاريخ 951.
2 ـ نسخه ديگرى از كتابخانه يادشده شامل كتاب صيد و ذباحه تا كتاب ديات, نگاشته صالح بن محمد بن عبداللّه زبيدى به تاريخ 984. اين نسخه كتابت شده از روى نسخه اى است كه آن از روى نسخه مؤلف نوشته شده بوده است.
3 ـ نسخه ديگرى از كتابخانه يادشده, شامل كتاب وقف و صدقات تا پايان كتاب التدبير به تاريخ 1036. حواشى تصحيح محقق سبزوارى در آن ديده مى شود.
4 ـ نسخه ديگرى از كتابخانه يادشده, شامل مقدارى از حج تا پايان وكالت, نوشته شده به سال 982. در حاشيه تصحيح شده و علامت بلاغ دارد.
5 ـ نسخه ديگر از كتابخانه يادشده از اوّل طهارت تا اوّل وقوف و صدقات, نگاشته شده از روى نسخه مؤلف.
6 ـ نسخه كتابخانه آيت اللّه العظمى گلپايگانى, شامل طهارت تا متاجر نگاشته شده به تاريخ 1063, و مقابله شده با نسخه حسن بن زين الدين (صاحب معالم), فرزند مؤلف.
7 ـ نسخه كتابخانه مجلس شوراى اسلامى, نگاشته شده به تاريخ 1256, شامل تمام كتاب.
در جريان تصحيح و تحقيق افزون بر مقابله, تطبيق نسخه ها, مقارنه و تطبيق منقولات با مصادر اصلى از كتابهاى فقهى و حديثى تمام آيات, روايات و اقوال استخراج شده و نشانيها با تكيه به منابع اصلى عرضه خواهد شد.
تحقيق و تصحيح جلد اوّل پايان يافته و اميد است در آينده نزديك منتشر شود. 7. بيمه در اقتصاد اسلامى
محمد نجات صديقى
ترجمه مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى, دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم (واحد ترجمه)
مؤلف در اين كتاب كوشيده است تا ضمن تعريف دقيق بيمه, با توجه به واقعيتهاى عينى زندگى بشر, جايگاه آن را به عنوان يك راه حلّ كارآمد درگشودن برخى از بن بستهاى اقتصادى بازشناسى كند, و ديدگاه اسلام را درباره آن به دقّت عرضه كند.
مؤلف مى نويسد:
با نگريستن در آثار مؤلفان معاصر درباره بيمه در مى يابم كه بيشتر آنان از بازشناسى اصول فنّى بيمه به طور دقيق باز مانده اند و تصوير نارسايى از آن عرضه كرده و نقش اصلى آن را در اقتصاد به گونه غير صحيحى مورد تجزيه و تحليل قرار داده اند. افزون بر اين, برخلاف نظام سرمايه دارى كه بيمه در آن زمينه ساز برخى از مضرات و مفاسد است, در يك نظام اجتماعى سالم مبتنى بر معيارهاى اخلاقى, بيمه از فوايد بسيارى برخوردار است, كه بدان توجه كافى مبذول نشده است.
مؤلف كتاب را در چهار فصل سامان داده است:
1) ريسك در زندگى بشر, 2) ارتباط بيمه با قمار و ديگر مفاسد اجتماعى, 3) بيمه در سيستمهاى سرمايه دارى و سوسياليستى, 4) بيمه در سيستم اسلامى.
نويسنده كتاب با ارزيابى دقيق عناوين يادشده, و بحث و بررسى همه جانبه درباره بيمه, تأكيد مى كند كه بيمه را مى توان به دور از قمار, ربا و… به گونه اى سالم و مفيد به اجرا درآورد. بدانسان كه در هيچ كدام از جلوه هاى آن با احكام و قوانين اسلامى تضادّى نداشته باشد.
مؤلف كتاب را به زبان اردو نگاشته است كه به سال 1984 به انگليسى ترجمه و منتشر است. ترجمه فارسى از روى متن انگليسى آن به همت فاضلان حوزه علميه قم در واحد ترجمه مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى وابسته به دفتر تبليغات اسلامى انجام پذيرفته و اينك مراحل حروفچينى و چاپ را مى گذراند. 8. لأكون مع الصادقين
محمد تيجانى سماوى
ترجمه بنياد معارف اسلامى قم
دانشمند سختكوش و بينادل, جناب دكتر تيجانى پس از نگارش كتاب زيبا و دلپذير ثم اهتديت كه در آن سير تحوّل فكرى خود را از تسنّن به تشيّع به گونه اى هنرمندانه و تنبّه آفرين ترسيم كرده است, در اين كتاب دلايل و انگيزه هاى پذيرش تشيّع و باريافتنش به آستان (آل الله) را به گستردگى نگاشته است. ثم اهتديت نمونه زيبا و برجسته زندگينامه خودنوشتى است كه مؤلف در آن ضمن گزارش گوشه هايى از زندگانى خود, چگونگى سير تحوّل فكريش را مى نماياند و بسيارى از آرا و انديشه هاى جريانهاى مختلف فرهنگ اسلامى را با درايتى هوشمندانه به نقد مى كشد, و چه سانى ايستادن در آستانه على ـ ع ـ را, كه به گفته سليمان كتّانى, دانشمند ژرف نگر مسيحى (چونان آستانه محراب) است, مى نماياند. ثم اهتديت پيشتر به خامه جناب سيد جواد مهرى ترجمه و به همت بنياد يادشده بارهاى بار به چاپ رسيد. (ترجمه ديگرى از آن نيز با عنوان (راه يافته) از سوى مركز مطالعات و تحقيقات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم نشر يافته است).
مؤلف در كتاب لأكون مع الصادقين پس از توضيحاتى درباره كتاب پيشين به تبيين جايگاه قرآن و سنت در ديدگاه فريقين پرداخته و اهميت و عظمت نگرش تشيّع را عرضه مى كند. بحث و بررسى اعتقاد به اللّه, نبوت, امامت, خلافت و چگونگى نگرش به ولايت على بن ابيطالب ـ عليه السلام ـ در منظر شيعه و سنّى, بحثهاى بعدى كتاب است. مسأله شورى, ثقلين و صحابه نيز با همين شيوه به بحث كشيده شده است. در بخشهاى ديگر كتاب از قضا و قدر, خمس, تقليد, عصمت, عدد ائمه, بداء, تقيه, متعه, جمع بين صلاتين, رجعت و… سخن رفته است. مؤلف با دقت تمام همه مباحث را با تكيه بر منابع دست اوّل طرفين ارزيابى و نقد كرده و در جاى جاى كتاب, استوارى ديدگاه تشيّع و به صواب بودن آرا و انديشه پيروان آل على را نمايانده است.
لأكون مع الصادقين كتابى است خواندنى, دلپذير و آموزنده. اكنون ترجمه اين كتاب در بنياد يادشده مراحل حروفچينى را مى گذراند و اميد است در آينده اى نزديك عرضه شود, و جستجوگران معارف ناب اسلامى را سودمند افتد. 9. الإمام الحسين
عبدالله علايلى
ترجمه سيد محمدمهدى جعفرى
نويسنده بزرگ و اديب برجسته جهان اسلام, استاد عبدالله علايلى, به سال 1358 كتابى نگاشت با عنوان سمو الذات فى سمو المعنى اواشعّة من حياة الحسين. وى در اين كتاب با نثرى شكوهمند و بيانى استوار و تحليل متين, از تاريخ صدر اسلام سخن گفت و جايگاه احزاب مختلف و چگونگى شكل گيرى آنها و نقش و تأثيرشان را در روند تاريخ اسلام شناساند, و در ادامه تاريخ اسلام, حزب امويان را به عنوان شورش عليه ارزشهاى اسلامى و جايگاه خلافت اسلامى ارزيابى كرد و قيام خونين اباعبدالله ـ عليه السلام ـ را در جهت تصفيه صفحه زندگى مسلمانان از پليديهاى بنى اميه ستوده و از والاييها و عظمتهاى اباعبدالله الحسين سخن گفت. اين كتاب از يكسوى خشم متعصبان اهل سنت را برانگيخت و از سوى ديگر تشويق و تحسين عالمان و مرزبانان بزرگ شيعه, مانند: علامه سيد محسن امين عاملى, علامه سيد عبدالحسين شرف الدين و شيخ محمدجواد مغنيه را باعث شد.
استاد علايلى پس از آن و به سال 1360 كتابى نگاشت با عنوان تاريخ الحسين و در آن در تكميل كتاب پيشين, به جنبه هاى گوناگون فرهنگى و سياسى عصر امام حسين پرداخت, و بلنديها و والاييهاى شخصيت امام (ع) و اوج و ايثار و شهامتش را ستود. برخى از عناوين اين جلد چنين است: الحسين فى عهد النبى (ص), الحسين (ع) فى عهد الخلفاء, فترة بين شكلين من اشكال الحكم, الحسين (ع) فى عهد يزيد و… و پس از آن كتاب ديگرى نگاشت با عنوان ايّام الحسين, مشاهد و قصص. اين كتاب به سال 1367 از سوى دارالعلم للملايين منتشر شد. در اين كتاب جناب علايلى صحنه هايى از اين حماسه خونين را به گونه اى هيجانبار در قالب داستان تصوير كرده است.
در سال 1392, دار مكتبة التربية بيروت مجموعه آنچه را علايلى درباره امام حسين (ع) نگاشته بود, يكجا و با عنوان الأمام الحسين (ع) عرضه كرد. از اين مجموعه, اوّلى با عنوان همت بلند به خامه آقاى محمدباقر خمينى ترجمه و به سال 1319 شمسى منتشر شده است. اكنون جناب دكتر سيد محمدمهدى جعفرى ترجمه تمام كتاب را در دست انجام دارد. ترجمه جلد اوّل پايان پذيرفته و جلد دوّم نيز رو به پايان است. آقاى جعفرى پيشتر با همتى بلند مجموعه هشت جلد (الأمام على بن ابيطالب) عبدالفتاح عبدالمقصود را ترجمه و منتشر كرده اند كه بارهاى بار چاپ شده است. (ترجمه جلد اوّل آن به خامه مرحوم آية الله طالقانى است).
اميدواريم ترجمه اين اثر گرانقدر هر چه زودتر منتشر شود و شيفتگان آشنايى با قيام اباعبدالله الحسين را بهره فزونتر رساند.


صفحه 9

كتابهايى درباره غنا از ديدگاه عالمان اهل سنّت
جعفريان‌ رسول



در شماره سوّم مجله آينه پژوهش (مهر و آبان 1369), مقاله اى تحت عنوان ضرورت احياء ميراث فقهى: رساله هاى فقهى درباره غنا انتشار يافته بود كه در آن فهرست مقدارى از رساله هايى درباره غنا, آمده بود.
روشن است كه دوست ما, آقاى مختارى درصدد استقصاى كامل اين دسته از نگارشات نبود; در عين حال آن اقدام از لحاظ فهرستنگارى, بسيار سودمند بود و نشان مى داد كه بايد در هر مسأله فقهى, مصادر مربوط به آن, فهرست شده و در اختيار ديگران گذاشته شود. پيش از ايشان, استاد دانش پژوه در مجله هنر و مردم, شماره هاى فهرستى از رساله ها و كتابهايى كه درباره دانش موسيقى و نيز مسأله فقهى غنا نوشته شده, آورده بود و اخيراً نيز شنيدم كه قرار است آن فهرست, با اضافات فراوان مستقلاً انتشار يابد.
آنچه ما بنا داشتيم اشاره كنيم, آن است كه اين مسأله بايد هرچه زودتر از طرف فقيهان متعهد و متخصّص در موضوع, مورد كاوش بيشتر قرار گيرد و در حل اين معضل فقهى كه اثرات بسيارى در ديگر زمينه ها به صورت مستقيم و غيرمستقيم دارد, كوشيده شود. دراين باره, منابع فقه شيعه تقريبا دراختيار است و فهرستهايى كه بدانها اشاره شد, دراين باب راهگشاست. اما لازم است دراين باب ديدگاههاى فقهاى اهل سنّت نيز مورد بحث قرار گيرد; چرا كه اساساً خاستگاه فقه شيعه و سنّت به دليل اتكاء به قرآن و سنّت رسول اللّه (ص), مشترك است; جز آنكه احاديث امامان شيعه در تبيين نظر قرآن و سنت رسول اللّه (ص) براى ما حجيت قطعى دارد و براى اهل سنّت, فقط به عنوان يك ديدگاه مطرح است. اين خصيصه, ضرورت تحقيق تطبيقى بر روى مسائل مختلف فقهى و از جمله مسأله غنا را نشان مى دهد.
اهل سنت نيز رساله هاى فراوانى درباره غنا نوشته و غالباً كسانى كه تعلق خاطرى به تصوف داشته اند, دراين زمينه تسامح بيشترى داشته و ديگران, سخت گيرانه تر عمل مى كنند. هرچند به دليل رواج غنا و آوازه خوانى در برخى از بلاد, و به ويژه مدينه, و نيز آلودگى برخى از وابستگان به حكومت اموى, خود در تسامح طلبى برخى افراد مؤثر بوده است.
ييكى از اين رساله ها, از ابن حزم اندلسى است, با عنوان رسالة فى الغناء الملهى. اين رساله همراه با ديگر رسائل ابن حزم, در يك مجموعه چهارجلدى توسط محقق و مصحح دانشمند, احسان عباس به چاپ رسيده و توسط مؤسسة العربية للدراسات والنشر منتشر شده است.
احسان عباس در مقدمه اين رساله, از چندين رساله از عالمان اهل سنّت ياد كرده و خود نيز بررسى مختصرى از اين موضوع كرده و روايات مربوط به آن را به دست داده است. فهرست اين رساله ها مى تواند براى فقهاى شيعه نيز مفيد افتد. ما بعينه از اين چند كتاب در اينجا ياد مى كنيم.
1. كتابى از عبدالملك بن حبيب (م 328 هـ) در (كراهة الغناء). 1
2. (ذم الملاهى) از ابن ابى الدنيا (م 281 هـ) كه موضوع آن وسعيتر از غناست. اين كتاب به سال 1938 با تحقيق جيمس رابسون در لندن چاپ شده است.
3. (ذم الغناء والمنع) از ابوطيب طبرى شافعى (م 450 هـ). گفتنى است كه ابن جوزى (در تلبيس ابليس, ص 230) و ابن تيميه (در فتاوى, ج11, ص 577) از اين كتاب ياد كرده اند.
4 . (السماع) از ابن قيسرانى (م 507 هـ), تحقيق از ابوالوفاء المراغى, قاهره 1970.
5 . (بوارق الاسماع) از ابوالفتوح احمدبن محمد الغزالى (م 520 هـ). اين كتاب با كتاب ذم الملاهى سابق الذكر به چاپ رسيده است.
6. كتاب (السماع والرقص) از ابن تيميه; اين كتاب ضمن المسائل الكبرى (ج2, ص 277 ـ 315), به سال 1323 در قاهره چاپ شده است.
7. كتاب (كف الرعاع عن محرمات اللهو والسماع) از ابن حجر هيثمى (م. 973 هـ). اين كتاب به سال 1310 و 1325 در قاهره چاپ شده است.
8 . (ايضاح الدلالات فى سماع الآلات) از عبدالغنى نابلسى (م 1143هـ). چاپ دمشق در 1302 هـ.
9. (رسالة فى الغناء الملهى) از ابن حزم. اين رساله در ميان رسائل ابن حزم الاندلسى) (ج1, ص 419), چاپ شده است. ابن حزم در اين اثر به پاسخگويى به احاديثى پرداخته است كه اهل سنّت روايت كرده اند. غزالى در احياء علوم الدين, فصلى دراين باره آورده و تلخيص همان را نويرى در نهاية الارب (ج4, ص 161 ـ 188) نقل كرده است.
لازم به ذكر است كه مقدمه عالمانه احسان عباس درباره ديدگاههاى ابن حزم در پاسخگويى به روايات حرمت غنا, و نتيجه گيرى از مباحث اوست.

پانوشت:
1. ترتيب المدارك, (چاپ مغرب), ج4, ص 131.


صفحه 10

نــامــــه
حکيمى محمدرضا



بانيان آينه پژوهش از آغاز بر اين باور بودند كه بايد براى دست يازيدن به مقصود از تجربه هاى رهروان راستين پژوهش ره توشه گيرند و راهنماييهاى پژوهشيان و دانشوران مؤمن و متعهّد را به ديده نهند و ره چنان روند كه رهروان نيك انديش و بلندنگر رفته اند.
دانشور گرانقدر, حضرت استاد محمدرضا حكيمى از معدود محققان و متفكرانى است كه از يكسوى با جاريهاى زمان آشناست و نيازهاى انسان معاصر را درك مى كند و از معارف بشرى و چگونگى انديشه هاى گونه گون و فرهنگهاى مختلف به ژرفى مطلع است, و از سوى ديگر, شناختش از اسلام و قرآن و تعاليم زندگيساز آن, مستند به منابع اصيل و مبانى استوار اين مكتب است. و نيز از معدود روشن انديشان و دانشورانى است كه معارف آفتابگون اهل البيت و حقايق در ياوار اسلام را با استوارترين نثر و زيباترين تعابير, به گونه اى كارآمد و اعجاب آفرين عرضه مى كند.
مى دانستيم كه استاد از جايگاه حوزه به عنوان مرزبان تماميّت مكتب و نگهبان فرهنگ و معارف اسلام و قرآن, و نيز از چسانى نشريات مذهبى, كفايتها و كمبودهاى آن و چندى و چونى واقعيتهاى جارى و نيز آنچه در جريانهاى مختلف فرهنگى گذشته است و… فراوان سخن دارد.
بر اين باور بوديم و هستيم كه اگر تجربيات دهها ساله استاد را فراگيريم و پيشنهادهاى بسيار وى را ـ كه همه از سر سوز و دقّت و آگاهى است ـ دريابيم و عرضه كنيم, براى همگان, به ويژه نسلِ هوشمندى كه مى خواهد رسالت عرضه اسلام راستين را به دوش كشد, بسيار مفيد خواهد بود.
از اين روى پس از انتشار نخستين شماره مجله, فرصت را غنيمت شمرديم و آن را تقديم محضر استاد كرديم; بدان اميد كه افزون بر راهنمايى و گرهگشايى استاد, خوانندگان نيز از افادات و تجربه هاى وى بهره مند گردند.
استاد, شماره دوم را از سر لطف نگريستند و نكاتى را يادآورى فرمودند. سپس نگارش مقاله اى دراز دامن را مشتمل بر آنچه ياد شد, وعده دادند.
اينك ـ سپاس خداى را ـ كه آن وعده, جامه عمل پوشيده است و بخش اول مقاله استاد در پيش روى خواننده است. استاد در اين مقاله از موضوعاتى چند, و نيز از جايگاه حوزه و مسؤوليت آن سخن گفته اند.
با آرزوى سلامت و عافيت براى استاد, يادآورى مى كنيم كه آنچه اينك نشر مى يابد, اوّلين بخش آن است و شايد مجموعه آن به بيست بخش برسد. آينه پژوهش
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
السّلام على المهدّى, الّذى يملأ الأرض قسطاً و عدلاً …

آقايان محترم!
دوشماره, از مجلّه (آينه پژوهش) را ـ كه از لطف برايم فرستاده بوديد ـ خواندم. در شماره دوّم, در برابر پاره اى جاها و جمله ها و نقطه گذاريها ملاحظاتى يادداشت كردم و فرستادم, كه اميد است براى هرچه بهتر شدن اين گام نخستين, در اين راه ارجمند, مفيد باشد.
اين نشريّه مرا به ياد يكى از آرزوهايى انداخت كه از سى سال پيش به آنها فكر مى كردم. منشأ آن آرزوها آن بود كه (حوزه) براى من نقطه اميد بود. زيرا همواره مى انديشيدم كه اگر اين جامعه ـ به عنوان يك جامعه مذهبى ـ بخواهد (سرودى از جهشها) بخواند, و راهى به جهشى گشايد, اين چگونگى تنها از اين راه ممكن است كه احكام زندگيساز اسلام ـ با شناخت آگاهانه و برداشت مترقّى ـ دوباره زنده شود, و خطّ نورانى خورشيد هدايت انبيايى, در تشعشع فيّاض تعاليم اوصيا (ع), انسان معاصر را به حركتهاى تعالى بخشِ فردى و جمعى رهنمون گردد, يعنى يك جهش اسلامى پديد آيد, و يك هدايت دينى, كلّ جامعه را, به جهتى درخور, رهبرى كند. و اين ديد حاصل يك شناخت بود و يك تجربه:
1ـ مذهبى بودن جامعه.
2ـ نارسايى و ناكامى ديگر مسلكها و مرامها در هرجاى.
خوب, پس مسئله اصلى, هدايت دينى است. و هدايت كه مى گوييم همه ابعاد را در برمى گيرد, زيرا كه هدايت هنگامى بدرستى هدايت است كه انسان معاصر, در زندگى معاصر هدايت شود. در اين تعبير خوب دقت كنيد: (انسان معاصر), در (زندگى معاصر). (1)
و روشن است كه (هدايت دينى) بطبع بايد به دست (عالمان دينى) (2) انجام پذيرد. و اينگونه عالمان جز از حوزه نخواهند برخاست. اينگونه عالمانى اگر پديد آيند بناگزير بايد از حوزه ها برخاسته باشند, مانند سيّدجمال الدّين اسدآبادى و شيخ محمد خيابانى. (3) پس توجّه بايد معطوف به حوزه ها باشد به نام محل پرورش راهگشايان بزرگ, براى ايجاد يك جهش بزرگ, در راستاى احياى دين و نجات انسان.
بدينسان روشن است كه من (حوزه) را در همان چارچوب درست آن ـ كه در آيات و احاديث مربوط به عالمان دينى نيز تعيين شده است ـ مى گذاشتم, يعنى (حوزه وسيله) نه (حوزه هدف); (4) و همان انتظار را از آن داشتم, يعنى حوزه متعهّد و آگاه, حوزه در خدمت حركت و بيدارى و جهش و اقدام, حوزه اى كه هدف انبيا (ع) و اوصيا (ع) را تعقيب كند, و واقف بر كلّيّت احكام دينى باشد, و (عدالت) را در رأس ارزشها قرار دهد و اقدام براى تحقق آن را در رأس اقدامها, حوزه اى كه در راه عملى ساختن اهداف قرآنى و انسانى راه سپرد; و چنين نتيجه اى بزرگ و والا, از وجود آن, و حضور اجتماعى آن, و كوششهاى آن, و جهتگيريها و اقدامهاى آن, و ديد و شناخت آن, و درك و ذهنيّت آن, و برنامه ها و تربيتهاى آن, و مدرسه ها و بناها و كتابخانه هاى آن, و هزينه ها و مصرفهاى آن, عايد توده ها گردد, و به زندگى مسلمانان نقشى خلاّق و پيشرو دهد.
حوزه اى كه مصداق اين تعليم عظيم قرآن باشد: (…كُونُوا ربّانيّيّن, بما كُنتم تُعَلِّمُونَ الكتابَ و بما كُنتم تَدرُسُون(1) ـــــ شمايان كه كتاب خدا را مى آموزيد و درس مى دهيد, عالمانى ربّانى باشيد).
حوزه اى كه نمونه اين آيه كريمه باشد: (يا ايُّها الّذين آمَنُوا, كُونُوا قوّامين للّه, شهداءَ بالقسط (2) ____ اى مؤمنان (و به طريق اولى, عالمان دين و آموزگاران ايمان!), براى خدا با صلابت بايستيد, و همواره نگران اجراى عدالت باشيد).
حوزه اى كه نشان دهنده اين معيار قرآنى باشد: (إنّما يخشى اللّهَ من عبادِه العلماء … (3) ــــــ اين عالمانند كه از خدا مى ترسند).
حوزه اى كه مصداق اين تعليم بزرگ پيامبر (ص) باشد: (الفقهاءُ أمَناءُ الرُّسُل, مالم يَدخُلوا فى الدّنيا (4) ــــــ عالمان دينى امانتدار پيامبرانند تا هنگامى كه به دنيا تمايل نداشته باشند).
حوزه اى كه الگوى اين سخن زندگيساز امام على بن ابيطالب (ع) باشد: ( … وما اَخَذَ اللّهُ على العُلماء: أن لا يُقارُّوا على كِظَّةِ ظالمٍ ولا سَغَبِ مظلوم (5) ــــــ پيمان خدايى با عالمان اين است كه در برابر بيعدالتيهاى معيشتى و اقتصادى, پرخورى و مصرفگرايى شكمبارگان و دارايان و گرسنگى و محروميّت كشيدن محرومان, ساكت ننشينند).
حوزه اى كه عامل به اين سخن امام جعفر صادق (ع) باشد: (كُونُوا دُعاةَ النّاس بأعمالكم ولا تكونُوا دُعاةً بألسنَتِكُم (6) ــــــ مردمان را ـ و جامعه ها و بشريّت را ـ با عمل خود (به سوى خدا و دين خدا و عمل به آن) فراخوانيد, و مبادا فقط با گفتار خود (منبرها, خطبه ها, سخنرانيها و شعارها) مردم را به دين دعوت كنيد!).
حوزه اى كه نمونه زنده اين تعليم بيدارى آفرين امام صادق (ع) باشد: (العالم بزمانهِ لاتَهجُمُ عليه اللّوابس (7) ـــــــ تنها آگاهان زمانشناسند كه كلاه سرشان نمى رود).
حوزه اى كه فرسنگها و فرسنگها دور و منزّه باشد از آنچه امام حسين (ع) در خطابه خود, درباره عالمان نامتعهّد گفته است,(8) و آنچه امام على بن الحسين (ع) در نامه خود به محمدبن مسلم زُهرى نوشته است. (9)
حوزه اى كه مصداق اين سخن امام جواد (ع) باشد: (يُحيُون بكتابِ اللّهِ الموتى (10) ـــــ مردگان را با تعاليم كتاب خدا (و عمل به آن تعاليم) زنده مى كنند), نه مصداق اين سخن آن امام بزرگ: (والعلماءُ فى أنفُسِهم خانَةُ, إن كَتَمُوا النّصيحة (11) ــــــ اگر عالمان آنچه را به صلاح جامعه است بصراحت نگويند خائنند).
و خلاصه, حوزه اى كه هم با (منيةُ المريد) شهيد ثانى و (معراج السّعاده) نراقى مأنوس باشد, و هم از (عروةُ الوثقاى) سيّدجمال الدّين اسدآبادى و (روزنامه تجدّد) شيخ محمد خيابانى آگاه…
و اينچنين حوزه اى كه ياد شد, بطبع, طرف حسابش و موضوع كارش, انسان و جامعه است, انسان و جامعه هر زمان, در همان زمان; پس بناچار بايد از موضوع كار خويش (انسان معاصر, زندگى معاصر و مسائل معاصر), آگاه باشد.
و اين انتظارى بيجا و توقّعى اضافى نيست, بلكه جوهر موضوع هدايت همين است. هدايت شامل دو بخش توأمان است: تربيت (فردسازى) و سياست (جامعه پردازى). و اين هر دو كار بدون داشتن آگاهى, عملى نخواهد گشت, و اگر بشود صورت عوضى آن خواهد بود, كه نتيجه اى جز نابودسازى سرمايه هاى انسانى و ارزشهاى اسلامى نخواهد داشت. پس ركن اصلى تقوّم ارزشى حوزه به (آگاهى) است, و عدالتخواهى كه از آگاهى مايه مى گيرد, وگرنه حوزه منهاى دو ركن سترگ (آگاهى) و (عدالتخواهى) ـ كه جوهره رسالت انبيايى است ـ چه خواهد بود؟ و چه ارزشى خواهد داشت؟ اين بود كه اين بنده جز آنچه ياد شد تصوّرى نمى داشت و نمى توانست داشت. آيا چگونه ممكن است كسانى بخواهند انسان را و جامعه انسانى را هدايت كنند, و به تعبيرى بهتر و رساتر: (انسان را و جامعه انسانى را بسازند), آنگاه خود از انسان و عصر انسان و جوهر زندگى عصر و انديشه عصر (يعنى عصرى كه مى خواهند انسانش را و جامعه اش را بسازند) بيخبر باشند, و مشكلاتش را درك نكنند, و تحوّلاتش را برنتابند, و با چگونگيهاى فكر و فرهنگ و تمدّن و هنر و صنعتش بيگانه باشند, و از مجموعه اقتصاد و مبانى و مسائل اقتصاديش اطلاع چندانى نداشته باشند, و از سياستش و اشكال سياسى و مجامع مخفى و عوامل و جريانهاى گوناگون نفوذى و كيفيّت كار آنان سر در نياورند, و از سير انديشه ها و مكتبها ناآگاه مانند, و دشمنان انسان و موانع رشد انسان را ـ برحسب عصرـ بدرستى نشناسند, و براى سنجش هرچيز ترازويى كه مى گذارند ترازوى قرون وسطى باشد, آيا اين امور چگونه ممكن است و چگونه قابل قبول؟ و در اين صورت, چگونه موفّقيّتى كه مطلوب است به دست خواهد آمد؟ يعنى ساختن واقعى فرد و جامعه, نه قالب سازى الزامى و حركت در جهت صادركردن حكم از موضع قدرت و اعمال فشار و اجبار, زيرا كه اصل در ساختن فرد و جامعه تربيت است (1) (يُزَكّيهم و يُعَلّمُهُم الكتابَ والحكمة …). (2)
بارى, بدينگونه, حوزه براى من ـ با اين انگاره ـ نقطه اميد بود, يعنى حوزه اى (بند بگسسته), و (در كنار چشمه خورشيد بنشسته); حوزه اى كه در درياى آگاهى غسل كند, و در محراب آزادى نماز گزارد, و در جاريهاى سيمگون سپيده دمان بلوغ و اقدام سريان داشته باشد; حوزه اى كه در آفاق همه مذهبها و مكتبها و مسلكهاى نارسا و ناكام, درفش خورشيدزاد هدايت متعالى را برفراز امواج زندگى و حيات برافرازد, و با فجر رَخشان (لِيَقُومَ النّاسُ بالقسط), به همگان نويد زندگى سعادتمند دهد, و با تندر غرّاى (نذير مبين), جامعه هاى غفلت زده انسانى را بيدار سازد, و با صلابت انبيايى با فرعونها و قارونها درافتد و آن هر دو طاغوت را نابود كند (1), و با اقيانوس بيكران تعاليم آل محمّد (ص) نيروهاى فطرت انسان سرگشته معاصر را از قوّه به فعل درآورد, و غشاى ستبر ظلمات شعورى انسان را با فروغ (كلام نور) بسوزاند, و سرانجام, از افق خويش, بر همه جا نور بپاشد و هدايت كند و اقدام آموزد و زندگى بسازد, و به صورتهاى ياد شده, تربيت كند و سياست گذارد, و صاحب (رسالت) باشد, نه تنها (رساله)…
حوزه اى درخور انتساب به امام بزرگ تربيت و شناخت, و فرمانرواى سترگ اقاليم رشد وآگاهى , و نبض نيرومند حضور نور در لحظه هاى شدن و تكامل, حضرت امام جعفر صادق (ع) …
حوزه اى ارتجاع زدوده, زهد پيشه, آگاهى گراى, آزادى شناس, تعهّد پذير, عدالت طلب, درگيرخو, تسليم ناپذير, حاضر در زمان, شناساى محتواى حيات انسان, آگاه از سيّال فروغگستر معارف قرآن, پاسخگو به نيازهاى مادّى و روحى كلّيّت انسان و زمان, و حركت كننده در پيشاپيش مردمان در جهت تعالى بخشى به ابعاد زندگى و آرمان.
حوزه اى از ماهيّت تعاليم حق گستر و عدالت پرور پيامبران, آگاه; بر تحوّلات پيچيده سده ها و عصرهاى بشريّت, واقف; با حضور گوناگون مكتبها و فلسفه ها و ايدئولوژيها در عرصه هاى زندگى معاصر, آشنا; از تمدّنها و فرهنگها و شناختها و شعورها, مطلّع; از استعمارها و برنامه ها و نفوذها و نفوذيها و چگونگى عملكرد افراد ظاهرساز و باندهاى نفوذى و سازمانهاى مخفى جهانى, باخبر; با دردهاى انسان و ستمهايى كه بر انسان و انسانيّت همواره رفته است و مى رود ـ از كنار خود تا همه جا ـ مأنوس; با عالمان دنيادوست فاقد زهد وعمل (عالمان متهتّك), در ستيز; از متحجّران و متقدّسان و مقدّس نماها (جاهلان متنسّك), بيزار; با مرتجعان واهى انديش, در نبرد; با متظاهران بى درد, دشمنِ خونى; در شناخت مسائل دقيق و پيچيده اقتصاد معاصر و نقش آن در تعالى يا سقوط انسان, متخصّص; با استثمار انسان محروم, خصم; با محروميّت آفرينان جانى, رزمتوز; و بر علّتها و معلولها در سقوطها, مشرف …
حوزه اى ميراثدار رسالت رسولان …
حوزه اى فريادگر فريادهاى قرآن …
حوزه اى پرچم افراز هدايت قولى و عملى معصومان…
حوزه اى دشمن آشتى ناپذير فرعونان و قارونان…
حوزه اى ياور اقدامگر محرومان و مستضعفان…
حوزه اى جارى شده از رسالت بت شكنى ابراهيم (ع), تا قارون ستيزى موساى كليم (ع), تا زهد عيساى مسيح (ع), تا خلق عظيم محمّدى, و عدل قويم (نهج البلاغه), و محتواى خورشيدى (خطب فاطميّه), و قناعت سلمان, و صلابت ابوذر, و حماسه عاشورا, و فوران (صحيفه سجّاديّه), و اِشراف جعفرى (در آن فقه پويا و تعاليم رسا), و مرزبانى رضوى (درآن احتجاجهاى گرانسنگ) …
حوزه اى كه درابعاد خويش, اينهمه را عرضه بدارد; و درمجموع, شايسته اين ادّعاى بزرگ, يعنى ادّعاى (نيابت از معصوم) باشد; و انسان معاصر را ـ با چنان مايه هايى از تعاليم تعالى بخش معلّمان بزرگِ (زندگى و صعود) ـ براى رهايى از همه بندها و اسارتها (بندها و اسارتهاى درونى و برونى, اقتصادى و سياسى, فكرى و شناختى, و عملى و اقدامى), آماده سازد; حوزه اى كه حوزه حيات انسانى را, حوزه بسيج و حركت در راه سلوك فردى و جهاد اجتماعى و تحقق عدالت اقتصادى و (قسط قرآنى) قرار دهد; حوزه اى كه انسان و انسانيّت را ـ به پيروى از پيامبر اكرم (ص) ـ از (اِصر) و (اَغلال) (بند و زنجيرهاى) جاهليّت معاصر, و بت پرستى معاصر (سرمايه دارى) برهاند, حوزه اى كه شناخت داشته باشد و شناخت دهد, آگاه باشد و آگاهى بپراكند, حوزه اى كه هدايت كند, و سه ركن هدايت:
1ـ مكتب,
2ـ انسان,
3ـ زمان,
را بدرستى و نيكى بشناسد; و از ابعاد ضلال (گمراهى و سرگشتگى) در همه چهره هاى آن, و راههاى نفوذ آن در درون و برون انسان ـ بويژه ضلال مبين اقتصادى, يعنى تكاثر (سرمايه دارى) و اِتراف (معيشت سرمايه دارى) ـ مطلّع باشد, و راه مرزبانى فرهنگ و تربيت دينى نسلها و جلوگيرى از آفات و انحرافات را بداند, و فلسفه اساسيش فلسفه تربيت باشد, و دست كم اين سخن مرزبان بزرگ (حماسه جاويد), سيّد عبدالحسين شرفُ الدّين را درك كرده باشد كه (لا يَنتَشِرُ الهُدى إلاّ من حيث انتَشَرَ الضَّلال)…
اين حوزه…
و اين حوزه اييان… نه جز آن و جز آنان…
* *
واكنون ـ و در زير آوار بس خردكننده همه افسردگيها و نوميديها ـ باز خوشوقتم كه مى نگرم جمعى از طلاّب جوان پرشور آگاه, دست به كار نشر اين مجلّه زده اند, و اندك ـ اندك به پاره اى از وظايف مهم و رسالتهاى گران خويش پى برده اند, و ـ همراه تحصيل علم وعمل, ان شاءاللّه تعالى ـ از اينگونه شعورها و حضورها غافل نمانده اند.
اينگونه نشريّات بايد در حوزه ها فراوان باشد, و عمق يابد, و گسترش پذيرد, و نفوذ كند, يعنى نشريّاتى كه در جهت تغذيه معلوماتى حوزه مى كوشد, و بر حجم معلومات و اطلاعات و شناختها و آگاهيها و ديدها و دركها و با خبريهاى لازم مى افزايد.(1)
مايلم دراين فرصت, درباره كار اين مجلّه و قلمرو فعّاليّتهايى از اين دست ـ در حوزه ها ـ چند چيز را يادآورى كنم:
1ـ تأسيس كتابخانه مجلاّت.
تصوّر مى كنم يكى از اقدامهاى مناسب و لازم و بسيارسودمند ـ هم اكنون ـ تأسيس كتابخانه اى باشد شامل مجلاّت, بويژه مجلاّت علمى و تحقيقى و كتابشناسى, و مجلاّت ادبى و هنرى, و مجلاّت نقد وبررسى, و مجلاّت اقتصادى و سياسى. فراهم آوردن مجلاّت, در شش مرحله, بدين ترتيب مناسب است:
الف ـ مجلاّت فعلى ايران, و هرچه از اين پس منتشر مى شود.
ب ـ مجلاّت فعلى كشورهاى اسلامى ديگر, و هرچه از اين پس منتشر مى شود.
ج ـ مجلاّت گذشته ايران.
د ـ مجلاّت گذشته كشورهاى اسلامى ديگر.
هـ ـ مجلاّت مربوط به اسلام و اسلامشناسى از هرجاى جهان.
وـ مجلاّت گوناگون ديگر, از سراسر عالم.
اين اقدام شايسته, كارى فرهنگى و علمى و فكرى و شناختى و لازم است, و ابعادى مهم و عظيم دارد, بويژه در تحقق بخشى به آرمانهاى شما و راه انداختن حوزه ها در جهتهايى سازنده.
درضمن لازم است كه هرچه دراين مجلاّت درباره اسلام و اسلامشناسى و ارزشهاى اسلامى آمده است مورد ارزيابى دقيق قرار گيرد, و آنچه از آنها درست و وزين و قابل استفاده است معرّفى گردد, و آنچه جز اين است مورد نقد وردّ استدلالى و متين واقع شود, و آن نقد انتشار يابد.
2ـ تشكيل كلاسهاى مناسب, و انتخاب افراد مناسب, و استفاده از استادان مناسب (حتى از خارج كشور), براى تربيت (محقّق).
3ـ كوشش پيگير براى گسترش روحيّه تحقيق در حوزه ها و انجام دادن كارهاى تحقيقى به روشهاى علمى.
4ـ تشكيل كلاسهاى مناسب, و انتخاب افراد مناسب, با استفاده از استادان مناسب, براى تربيت (نويسنده). با توجّه به اين اصل بسيار مهم كه مقصود از نويسندگى, انشا نويسى نيست, بلكه مقصود از اين كار در واقع, تربيت افرادى آگاه, متفكّر, و درد آشنا و صاحب سخن و انساندوست و متعهّد است كه مسائل را بشناسند, و با قلم توانا آنها را بشكافند و عرضه كنند. و روشن است كه براى تربيت انسان آگاه بايد محيط تفكّر آزاد وجود داشته باشد. آگاهى فكر از آزادى فكر به هم مى رسد.
5ـ تشكيل كلاسهاى مناسب, و انتخاب افراد مناسب, و استفاده از استادان مناسب, براى تربيت (مؤلف) و (مترجم). ولابد آقايان, از زيانهاى معارف سوز و جبران ناپذير و بسيار سنگينى كه اين تأليفهاى مبتذل و ترجمه هاى منحط به دين و جامعه وارد مى آورد غافل نيستند.
6ـ اقدام جدّى براى تكميل برنامه هاى حوزه و انطباق كامل آنها (پس از صحت و اصالت و عمق لازم) با فطرت انسان, و محتواى زمان, و موازين آگاهى, و اصول تربيت, و غناى اسلام.
7ـ شناساندن هرچه بيشتر افكار بيدار و كتابهاى آگاهى بخش اسلامى (كه به دست شايستگان تأليف يافته باشد), و نفوذ دادن آنها و آن آگاهيها در حوزه ها.
8ـ ايجاد امكانات در حوزه ها براى مطالعه ديگر فرهنگها و انديشه ها و مكتبها.
9ـ انتشار مجله اى وزين و درخور, زير عنوان (آيين شناخت), براى همه حوزه ها, با تكيه بر معارف غنى قرآن و حديث, و داشتن خط مترقى در مورد انسان و اقتصاد و عدالت.
10ـ نشان دادن روشهاى مطمئن و نيرومند براى شناخت آگاهانه اسلام, از مآخذ اصلى يعنى قرآن و حديث, قرآن و حديث درارتباط با هم, چنانكه پيامبر اكرم (ص), در حديث مسلّم (ثَقَلين) بر همين امر تأكيد فرموده است (ما إن تمسَّكتُم بهما لَن تَضِلُّوا) ـ و البته با رعايت دقيق اصول (تعقّل) (تعقّل قرآنى) و (اجتهاد) (اجتهاد زمانشناسانه پويا).
11ـ روشن كردن معناى حقيقى و ژرف و فراگير (تفقّه در دين), يعنى: (فهم اجتهادى مجموعى دين و استنباط نظامدار (سيستماتيك) احكام, در يك پيوستگى تام, (پيوستگى همه اجزاى دين به هم), به منظور تحقّق بخشى به هدف دين, با شناخت درست آن هدف). و همچنين تبيين جدا بودن واقعيّت (تفقّه) از علم فقه اصطلاحى, و توضيح دادن اين امر مهم كه فقه به اين معنى و به اين اصطلاح, موضوعى است مستحدَث كه بعدها پيدا شده است و هرگز مصداق (تفقّه) مورد تأكيد در احاديث نيست(1) بعلاوه در محدوده خود, اطمينان آور نيز نيست, نه از نظر دينى و نه از نظر علمى, بويژه در اين عصرها ـ چنانكه بدان اشاره اى خواهد شد.
فقه اصطلاحى, تفقّه در دين نيست, در بخشى از دين است, آنهم به صورتى گسسته از ديگر بخشها, و بى توجّه به هدف اصلى دين در ساختن فرد وجامعه, يعنى تربيت و سياست, و ابعاد گسترده اين دو موضوع مهم و اصلى. و روشن است كه تفقّه در يك بخش از تعاليم دين و درك اجتهادى آن, در حقيقت, تفقّه نيست, چون از ديگر بخشها گسسته است, و از ميزان و مقدار دخالت و تأثير آن بخشها در اين استنباطها بى بهره است. و به تعبير اصطلاحى, (استفراغ و سع) ـ به معناى واقعى و جامع آن ـ نيست, زيرا كه همه ابواب و مسائل و اهداف دين با هم درنظر گرفته نشده است, و مسئله (اهم) و (مهم), در كار ساختن فرد وجامعه ـ كه هدف اصلى دين است ـ (يعنى ساختن فرد وجامعه) ـ بخوبى تبيين نگشته و منظور نشده است, و به اندازه كافى از نصوص و آيات و اخبار و عام و خاص و مطلق و مقيّد و مجمل و مبيّن و ناسخ و منسوخ و … تفحّص به عمل نيامده است. و چون اهم و مهم بطور شايسته شناخته نشده, زمينه استنباط صحيح وجود نيافته است. و بنابراين ـ به نظر دقيق اجتهادى ـ مُبرئ ذمّه نيز نيست.
به توضيح ديگر: اگر همان (استفراغ وسع) (به كارگيرى همه توان و معلومات و امكانات در اجتهاد) را كه فقهاى بزرگ گفته اند, و (شعار اجتهاد) است, ملاك قرار دهيم, باز مى نگريم كه اين چگونگى جز از طريق (تفقّه مجموعى), به صورتى كه ياد شد, مصداق مطمئنّى نخواهد داشت. و اين موضوع كاملاً روشن است. بطور مثال: عالِم بسته ذهن و محدود انديش, و مجتهد متحجّر بى افق, و مستنبط ناآگاه كم اطلاعى كه درباره مالكيّت دراسلام بحث و اجتهاد مى كند و نظر و فتوا مى دهد, در صورتى كه انسان و زمان را نشناسد, و ديگر موضوعات مطرح شده در قرآن و حديث درباره وجوب عدل و قسط و تضادّ تكاثر و فقر با آن را درك نكند, و از جنگ (فقر وغنا) در مرام انبيا (ع) و رسالت قرآن بويى به مشامش نرسيده باشد, و از زيانهاى ويرانگر تبعيض و اتراف براى جامعه اسلامى سردرنياورد, و اين تعليم بزرگ پيامبر اكرم (ص) و امامان معصوم را كه گفته اند, محروميّت محرومان ناشى از گناه (و جنايت) اغنيا و توانگران است فهم نكرده باشد, و به ويرانى اخلاقى و انهدام تربيت اسلامى, كه به فرموده امام صادق (ع), نتيجه سوء استفاده مالداران از مال است (2) نينديشيده باشد, و از اقتصاد معاصر و پيچيدگيهاى آن بى اطلاع باشد, و آن را از قبيل داد و ستدهاى محدود بازارهاى دهات و قصبات قديم بشمارد, و از چگونگى بازرگانى داخلى و خارجى و نرخگذارى و تورّم و … آگاه نگردد, و از توليد صنعتى و چگونگيهاى دردآور استثمار طبقات محروم كارگر خبرى نگرفته باشد, و اين مسائل مهم و سرنوشت ساز و بنيادين را (كه اهميّت آنها از نظر دين و زندگى و انسان و سعادت و استقلال و پيشرفت بر هيچ فرد آگاهى پوشيده نيست), در اجتهاد و استنباط خويش, درباره مالكيّت و حدود وثغور آن, دخالت ندهد (براى اينكه از آنها مطلع نيست ـ چنانكه ياد شد ـ يا براى اينكه به اينگونه مسائل اهميّت نمى دهد), چنين فقيهى در اين روزگار, اگر بارها و بارها اصول فقه و فقه تدريس كرده باشد, نه بواقع مجتهد است, نه مستنبط و نه اسلامشناس, و نه نماينده اسلام, و نه نايب امام معصوم كه مظهر هدايت كلّى است در همه ابعاد. و چنين فقيهى چگونه مى تواند فتوايش قابل اطمينان خاطر باشد و مبرئ ذمّه؟ يعنى اگر به نظر دقيق علمى و احتياط فقهى بنگريد, با عمل به فتواى چنين كسانى هرگز (برائت يقينى) از (اشتغال ذمّه يقينى) ـ در اين روزگار ـ حاصل نمى شود, مگر به عنوان ضرورت و نبودن مجتهد آگاه و (جامع الشرايط) ـ به معناى كاملى كه ياد گشت.
بايد قيد انساندوستى و رحمدلى و توجّه داشتن قلبى به حال محرومان و بينوايان و ساقط شدگان را نيز ـ كه خصلت انبيا و اوصيا, عليهّم السّلام, بوده است ـ برآنچه گفته شد افزود, زيرا كه اين امر نيز در چگونگى استنباط و فتوا تأثيرى بسزا دارد, و خود داخل است در بخش (مطيعاً لأمر مولاه). آيا ما در قرآن و حديث چقدر دستور مؤكّد درباره اقامه عدل و قسط, و مبارزه با طاغوتان اقتصادى, و مجالست و معاشرت با محرومان و رسيدگى ثمربخش به حال ناتوانان و بيچارگان داريم, چقدر؟
وحالا بنگريد كه از اين دست كه ياد شد ـ و همه اقتباس بود از تعاليم دين ـ در مجتهدان چقدر داريم, يعنى مجتهدى كه (معمار مدينه قسط) باشد, و خطّ رسالت خويش را درك كند, يعنى در خطّ رسالت انبيا و اوصيا حركت كند, و مقدّمات امر را به همه ابعاد دارا باشد, و به ارشاد جامعه در جهت عمل به احكام خدا بپردازد, و جامعه را و توده ها را بصورتى راستين (هدايت) كند, يعنى در جهت (صيرورت متعالى) و (رشد قرآنى), كه هدف انبيا و اوصيا ـ عليهم السّلام ـ بوده است قرار دهد؟
12ـ (پيرو بند پيش) نشر تحليلهايى بيدارى آفرين ـ بصورتى گسترده و پياپى ـ درباره واقعيّت (اجتهاد) و ابعاد و مبانى آن و همه آنچه در مقدّمات آن لازم است (چه آنهايى كه فقهاى متقدّم گفته اند و چه آنهايى كه معاصران; و چه آنهايى كه باز بايد بدقّت بر آن مبادى افزود); و تأكيد بر تأييد كيفيّت تكاملى اجتهاد, و ردّ صورتهاى تقليدى و تحجّرى; و تفهيم اين اصل سازنده اجتماع و احياگر اسلام كه جامعه هاى كنونى و آينده را با داده هاى آنگونه اجتهاد نمى توان ساخت. البته ادلّه همان ادلّه است, و قواعد بطور نوعى همان قواعد; ليكن آنچه مهم است و مورد غفلت قرار گرفته است بازنگرى در ادلّه (بويژه كتاب و سنّت) است و استفاده از غناى آن دو, درارتباط با مسائل انسانى و شناخت ابعاد گوناگون اين مسائل.


صفحه 11

آشنايى با بنياد معارف اسلامى




واژه (انتظار) از دير زمان در قاموس انسان معنى داشته و مكاتب و مسلكهاى گوناگون به تفسير و تحليل آن پرداخته اند.
به اعتقاد شيعيان, رهايى انسان از تنگناها و تابش فروغ هستى بخش, در نهايت به دست سپيده گشاى مهدى موعود انجام مى پذيرد; همو كه تمام مكاتب آسمانى به وجودش اشاره داشته و در مجموعه هاى روايى اسلامى جايگاه ويژه اى دارد و نصوص مربوط به ايشان بخش قابل توجهى از فرهنگ اسلامى را مى سازد. فهرست نگارى و معرفى اين بخش از فرهنگ اسلامى كارى است لازم و سترگ كه تاكنون گامهاى خوبى در اين زمينه برداشته شده است اما راه باقى مانده تلاشى بس فزونتر مى خواهد.
(بنياد معارف اسلامى) قم به انگيزه تحقيق و پژوهش در تاريخ اسلام و تشيع, به همّت مرحوم آيت الله سيد عباس مهرى در سال 1363 تأسيس شد. كه حاصل تلاش آن در اين زمينه, تأليف و تدوين موسوعه اى كم نظير و معجم نفيسى از احاديث مربوط به حضرت مهدى موعود ـ عج ـ است.
اين معجم به گونه اى جالب با بهره گيرى از بيش از 420 مصدر در فرهنگ اسلامى اعم از عامه و خاصه جمع آورى و تدوين شده است كه در نهايت به 7 جلد خواهد رسيد و تاكنون 4 جلد آن منتشر شده است. اين معجم, آثار مكتوب در فرهنگ اسلامى اعم از تفسير, تاريخ, رجال, تراجم و عقايد را تحت پوشش مى گيرد. و تا حد امكان سعى شده است نسخه هاى خطى و يا چاپى اين آثار شناسايى و گردآورى شود تا به گونه مستقيم از آن در تدوين اين معجم استفاده گردد. در اين معجم, مآخذ هر حديث بر اساس تسلسل زمانى, ذيل آن ذكر شده است. جدا از تدوين اين معجم, پژوهشگران بنياد به موضوعاتى مانند:
(مهدويت در اديان), (عصر ظهور) و (حوادث قبل از ظهور) نيز پرداخته و تاكنون بيش از هزار عنوان استخراج كرده اند. اين عناوين استخراج شده از روايات, خود موضوع قابل توجهى را تشكيل داده است. همچنين آياتى از قرآن كريم كه بر حسب روايات به امام زمان ـ عج ـ تأويل شده همراه با روايات مذكور جمع آورى شده است كه با عنوان (الايات المفسرة بامام المهدى) منتشر خواهد شد.
بنياد معارف اسلامى قم تصميم دارد اين روش معجم نويسى را نسبت به ديگر ائمه شيعه ـ عليهم السلام ـ ادامه دهد و براى هر يك از آن بزرگواران, معجمى خاص تهيه كند.
پژوهشهاى تاريخى و بازنگرى دقيق در تاريخ اسلامى كه سرفصل اهداف بنياد را تشكيل مى دهد هدفى است بزرگ كه مقدمات زياد و نيروهاى كارآمدى را مى طلبد; از اين رو (بنياد معارف) حدود پنجاه نفر از محققين را به همكارى فراخوانده كه تلاش ايشان به بخشهاى ذيل تقسيم مى شود:
1 ـ بخش تأليف و تدوين (موسوعه حضرت مهدى ). اين بخش, تهيّه معجم هاى ديگرى را نيز در دستور كار خود دارد.
2 ـ بخش احياء تراث: تحقيق و تصحيح متون اصيل فرهنگ اسلامى به ويژه معارف اهل بيت ـ ع ـ در اين بخش انجام مى گيرد و تاكنون كتابهايى چون:
الغيبة, شيخ طوسى
تبصرة الولى, سيد هاشم بحرانى
حلية الأبرار, سيد هاشم بحرانى
مدينه المعاجز, سيد هاشم بحرانى

را تحقيق كرده است. تحقيق و انتشار كليه آثار مرحوم سيدهاشم بحرانى در دستور كار اين بخش قرار دارد.
كتاب (المسالك) شهيد ثانى كه خود موسوعه فقهى بسيار ارزشمندى است و همچنين كتاب (عبقات) حديث ثقلين در اين بخش تحقيق مى شود.
3 ـ بخش ترجمه: ترجمه متون و آثارى كه در راستاى اهداف بنياد مفيد باشد توسط اين بخش انجام مى شود. تاكنون دو كتاب:
(ثم اهديت) و (لاكون مع الصادقين) در اين بخش ترجمه شده است.
4 ـ كتابخانه: با گذشت حدود هشت سال از تاريخ تأسيس بنياد, با تلاش خستگى ناپذير مسؤولين آن, اينك كتابخانه بنياد, مجموعه اى با كيفيت خود از موضوعات مختلف, خاصه موضوعات تفسير و علوم قرآن, حديث فقه, تراجم, رجال, تاريخ و ادبيات را تشكيل مى دهد كه ضمن ارائه خدمات لازم به محققين بنياد, با ديگر محققين نيز همكارى لازم را در ارائه خدمات دارد. معرفى بخش پژوهشهاى فرهنگى سازمان فرهنگى انقلاب اسلامى
توجه به مبانى تئوريك انقلاب و مطالعه مستمر نقش مبانى در تحولات جارى زمان, اهميتى خاص دارد همچنين مى توان آثار متقابل تحولات جارى زمان را بر مبانى نيز به كلى ناديده گرفت و اين دو, اساس مطالعه تئوريك و فرهنگى انقلاب را تشكيل مى دهد. و نبايد از ديد آنان كه انقلاب را در بستر فرهنگى آن مطالعه مى كنند مخفى بماند.
رده بندى آثار و زمينه هاى مطالعاتى در اين بستر و تحقيق و انتشار مناسب آنها كمك لازم و ضرورى به علاقه مندان مطالعه بستر فرهنگى انقلاب است; چرا كه آنان نبايد از انبوهى آثار و زمينه هاى مطالعاتى دچار حيرت و سرگردانى شوند.
(سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى) با بخشهاى گوناگون خود اين وظيفه را به عهده دارد. بخش (پژوهشهاى فرهنگى) اين سازمان كه در سال 1369 آغاز به كار كرد در اين خصوص نقش بيشترى را ايفاء مى كند; به گونه اى كه مى توان اهداف كلى اين بخش را از جمله اهداف اصلى سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى دانست; چرا كه. پژوهش و تحقيق در آثار فرهنگى انقلاب اسلامى و رهبرى آن جهت تدوين و ارائه منابع تحقيق و اطلاع رسانى فرهنگى انقلاب و همچنين توسعه و تقويت پژوهشهاى فرهنگى, در اين راستا قرار دارد.
اين بخش, زمينه كار و وظايف خود را اين گونه رده بندى كرده است:
1 ـ پژوهش و گردآورى مبانى فرهنگى انقلاب اسلامى
2 ـ شناخت شخصيت و آثار فرهنگى رهبر كبير انقلاب اسلامى ـ قدس سره ـ
3 ـ تأليف و ارائه كتابهاى مرجع و منابع تحقيق و متون پايه براى شناخت مبانى تئوريك و فرهنگى انقلاب اسلامى
4 ـ تدوين اسناد و مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى
5 ـ ترجمه متون و كتابهاى مورد نياز در زمينه هاى مختلف مطالعات فرهنگى انقلاب اسلامى
6 ـ برقرارى ارتباط مستمر با مجامع فرهنگى و مراكز تحقيق داخل و خارج كشور
در فراهم آوردن زمينه كار و ارائه خدمات و انجام وظايف بخشهاى متفاوتى, مديريت پژوهشهاى فرهنگى سازمان را يارى مى دهند:
الف ـ بانك اطلاعات و پژوهشهاى فرهنگى: شناسايى و گردآورى و حفظ مبانى تئوريك و فرهنگى انقلاب اسلامى از جمله وظايف بانك اطلاعات است كه با مطالعه دقيق زمينه هاى كار و شركت در گردهمايى هاى گوناگون و ارتباط با مراكز و افراد مطلع, مواد لازم گردآورى و پس از ويرايش لازم حفظ و نگهدارى مى شود. ب ـ فراهم سازى فهرستها, كتابشناسى و چكيده نامه ها
ارائه اطلاعات مربوط به پژوهشهاى مختلف فرهنگى انقلاب براى تمامى بخشهاى سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى ضرورى و لازم است; اين اطلاعات و همچنين فهرست مدارك و منابع موجود در آرشيوهاى سازمان, توسط بخش (فراهم سازى فهرستها) تدوين و تنظيم مى شود و در اختيار ديگر بخشها و همچنين محققين علاقه مند قرار مى گيرد. ج ـ گروه تأليف و ترجمه متون پايه
شناسايى كتابها و مقاله هاى موجود در زمينه مبانى تئوريك و فرهنگى انقلاب و ترجمه آنها به زبانهاى لازم همچنين ترجمه آثار مكتوب و غير مكتوب رهبر كبير انقلاب اسلامى ـ قدس سره ـ از جمله وظايف اين گروه است.
در مطالعه زمينه هاى تئوريك و فرهنگى انقلاب اسلامى مطالعه نسخه هاى خطى و چاپى كهن متون اسلامى جايگاه ويژه اى دارد; چرا كه اين نسخه ها بخشى از فرهنگ اسلامى را مى سازد كه بر اساس آن انقلاب ما شكل گرفت. تحقيق, تصحيح و ترجمه اين متون گامى مؤثر و مفيد در راستاى اهداف سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى است از اين رو گروه ترجمه متون, هموار نسبت به شناسايى اين ميراث عظيم و كار بر روى آن اهتمام داشته و در اين راستا گامهايى هم برداشته شده است از جمله:
ـ تدوين فهرست موضوعى نسخ خطى عربى موجود در ايران است. در اين مورد كليه نسخ خطى عربى موجود در كتابخانه هاى ايران فيش بردارى شده و پس از موضوع بندى فيشها از نظر مؤلف, عنوان كتاب و ساير مشخصات براى چاپ آماده شده است. جلد اول اين مجموعه با حدود هزار صفحه در حال چاپ شدن است.
ـ تدوين فهرست موضوعى مشروح مذاكرات مجلس شوراى اسلامى است كه جلد اول اين مجموعه يعنى مشروح مذاكرات سال اول مجلس شوراى اسلامى به زودى منتشر مى شود. همچنين ترجمه (صحيفه نور) به زبانهاى فرانسه, عربى و انگليسى در دستور كار گروه ترجمه است كه جلد اول عربى و فرانسه آن به زودى منتشر خواهد شد. بخش پژوهشهاى فرهنگى سازمان مدارك فرهنگى انقلاب, ضمن ارج گذارى به زحمات ديگر محققين و پژوهشگران, دست همكارى مؤسسات فرهنگى و محققين سخت كوش را در راستاى پژوهشهاى فرهنگى و تحقيق مبانى تئوريك انقلاب اسلامى به گرمى مى فشارد و از همكارى آنان كمال استقبال را مى كند.


صفحه 12

معرفيهاى اجمالى



الألهيات على هدى الكتاب و السّنه و العقل
محاضرات الأستاذ الشيخ جعفر السبحانى, به قلم: الشيخ حسن محمد مكى العاملى (قم, منشورات المركز العاملى للدراسات الأسلاميه, 1411) 2ج, 480«401ص, وزيرى.
اين كتاب تحرير و تقرير مجموعه درسها و بحثهاى دانشمند معظم, جناب آقاى شيخ جعفر سبحانى است كه به انگيزه پيرايش علم كلام از مباحث ناسودمند و تدوين مباحث لازم و تعميق و تدفين در شيوه بحث و استنتاج تدريس و تأليف شده است. كتاب با مقدمه اى از آقاى سبحانى آغاز مى شود, كه در ضمن آن از چگونگى مباحث كلامى, ضرورت پرداختن بدان و لزوم تنقيح و تحرير مباحث آن و ويژگيهاى اين كتاب, سخن رفته است. آنگاه فصل اوّل كتاب است كتاب با بحث از حقيقت دين, ريشه هاى خطرى آن نقش دين در زندگانى انسان, شناختهاى برتر و…. در فصل دوّم كتاب راههاى شناخت خداوند به بحث گذاشته شده و از برهان نطم, برهان امكان, برهان حدوث مادّه به تفصيل سخن رفته است. فصل سوّم با عنوان (الأسماء و الصفات) به تقسيم صفات الهى پرداخته و شيوه صحيح بحث در اين زمينه را ارائه مى دهد. مؤلف در باب اوّل, به تفصيل از صفات ثبوتى ذاتى بحث كرده و انديشه هاى گونه گون را در اين باره به دايره نقد ريخته و سره از ناسره نمايانده است. آنگاه باب دوّم است با بحث دقيق و دراز دامنى از صفات ثبوتى فعلى. در اين باب, ذيل عنوان (الحكمه) ضمن تبيين دقيق (حكيم) به تفصيل از حسن و قبح عقلى و ديدگاه گونه گون در اين زمينه بحث شده است. باب چهارم عهده دار بحث از صفات سلبى است, كه در ضمن آن به توحيد و ابعاد آن و مسأله رؤيت رسيدگى شده است. و در خاتمه بحث صفات از توقيفى بودن اسماء الهى گفتگو شده است. سپس بحث قضا و قدر است و مسائل مربوط به آن, و در فصلى ديگر بداء و مباحث متعلق به آن و بالأخره در فصل ششم از مبحث مهم عدل الهى و افعال عباد به تفصيل سخن رفته و مسائل مربوط به افعال, جبر, اختيار, امر بين الأمرين با دقت مورد ارزيابى قرار گرفته است. اين فصل از فصول قابل توجه كتاب است و مباحث آن از ريشه يابى دقيقى برخوردار است. در پايان اين بحث به تبيين دقيق معناى سعادت و شقاوت پرداخته اند و در نهايت از مبحث هدايت و چگونگى آن سخن گفته اند.
اين كتاب, پيشتر در بيروت به چاپ رسيد و در ايران به گونه افست منتشر شد. اقبال شايسته جستجوگران معارف الهى باعث شد كه چاپهاى اوّل و دوّم آن به زودى تمام شود. اينك جلد اوّل آن با بازنگرى و افزونيهاى اندك با فهارس فنى و كارآمدى مانند: فهرست آيات, احاديث, اشعار, اعلام, فرقه ها, آيينها, قبايل, تبارها, اماكن, وقايع و حوادث به شكلى زيبا و چشم نواز منتشر مى شود. ما توفيق مؤلف و مقرّر را در سامان بخشيدن به بحثهاى كلامى و اعتقادى از خداوند خواستاريم. معيارهاى اقتصادى در تعاليم رضوى
محمد حكيمى. (مشهد, بنياد پژوهشهاى آستان قدس رضوى, 1370) 447ص, وزيرى.
جامعه علمى ما اكنون با مجموعه گرانسنگ و عديم النظير (الحياة) آشناست و مى داند كه چهار جلد از شش مجلّد آن ويژه (امور مالى, اقتصادى و معيشتى) است (حوزه, شماره 28/186; آينه پژوهش شماره 2/ ), براى آشنايى بيشتر با الحياة ـ به ويژه چهار مجلد ياد شده ـ (رك: مقدمه گردانيده فارسى آن, ج1 )مؤلفان افزون بر ترجمه اين مجموعه ارزشمند, در انديشه تفسير آن نيز بوده اند كه متأسفانه تاكنون انجام نيافته و يا منتشر نشده است. بهر حال آنچه اينك مورد گفتگو است تفسير بخشى از مجلّدات چهارگانه آن است; يعنى تبيين و تفسير كلمات و روايات اقتصادى حضرت رضا (ع) برگرفته از (الحياة).
كتاب با مقدمه اى آغاز مى شود كه در ضمن آن هوشمندانه از انسان, اختيار و آزادى او و نيز معيارهاى اقتصادى از منظر على بن موسى الرضا (ع) سخن رفته و شيوه تدوين كتاب و چشم انداز نهايى آن روشن گشته است. آنگاه فصل اوّل است درباره مالكيت و اقسام آن, سپس بخش دوّم درباره حدود و شرايط مالكيت بخش سوّم عهده دار تبيين پديده فقر است و بخش چهارم در جهت تبيين علل و عوامل فقر. در بخش پنجم چگونگى مبارزه اسلام با فقر, تبيين شده است, و در بخش ششم از كار در نظام تكوين و حوزه دين و نظام تشريع سخن رفته است. بخش هفتم تعاون و مددكارى اجتماعى است و بخش هشتم اخوت اسلامى و خاستگاه اقتصادى آن. سپس بخش نهم است كه بسيار حساس و خواندنى است با عنوان (مسؤوليت دولت). در اين بخش در پرتو تعاليم سپيده گشاى رضوى و معارف آفتابگون اهل البيت در ضمن ده فصل از مسائل مهمّى سخن رفته است, برخى از عناوين آن چنين است: نقش حياتى حكومت, امام ميزان در جامعه, ميزان و تعادل اقتصادى, رابطه توازن اقتصادى و ديگر توازنها, رابطه ميزان عدل و حدّ ميانه, رابطه ميزان با قيّم و امين, همسان زيستى با محرومان و…. و آنگاه بخش دهم و بحث و بررسى از پديده سرمايه دارى. مؤلف در اين بخش در ضمن دو فصل و عناوين متعدّد به آثار ويرانگر و تباهى آفرين سرمايه دارى پرداخته, و جاى جاى در ضمن شرح و توضيح كلمات حضرت رضا (ع) حقايق بيدار كننده و تنبه آفرينى را عرضه كرده است. برخى از عناوين بخش پى آمدهاى سرمايه دارى چنين است: رباخوارى, ظلم, خيانت و استثمار, كنز و اسراف, نظام طبقاتى انحصارطلبى و خودپرستى, ترك تعهّد و مسؤوليت شناسى و….
و بالأخره در بخش يازدهم و دوازدهم با عنوان (انتظار سامان يابى زندگى) و (كرامت انسان و حقوق او) مطالب شايان توجهى عرضه شده است. مقدمه مؤلف بسيار هوشمندانه و برخاسته از نگرشى دقيق به جايگاه قرآن و سنت است در اين مقدمه معيارهاى كلّى اقتصادى و چندى و چونى آن به دقّت تبيين شده و چگونگى بهره گيرى و بهره رسانى آن توضيح داده شده است; نمونه را بنگريد:
قرآن و پيامبر (ص) و امامان معصوم (ع) ك چنانكه در اصل پيشين ياد شد ـ راه حلهايى كلى و خط مشيها و جهتگيريهايى اصولى ارائه داده اند, و جريان كلى سير مال و گردش كالا و بهره بردارى از منابع طبيعى و شرايط و امكانات را به طور عادلانه ميان انسانها تبيين و ترسيم كرده اند, به گونه اى كه تأويل و توجيه پذير نيست و براى صاحب نظران ژرف بين و آشنا با كلّيات احكام در ارتباط با مسائل نوپيداى زمان, نقطه ابهام و ترديدى باقى نمى گذارد. در اين كتاب, اينگونه اصول و مبانى وخط مشيهاى كلى, بر اساس آيات و احاديث فراوان آمده است.1
قلمرو كار و مسئوليت قانونگذاران و مديران و برنامه ريزان اجتماعى, نخست شناخت اصول و مبانى است, سپس حركت در راستاى آن جهت گيريها و خط مشيها. و اين كار در طول تاريخ بر عهده تجربه و علم و پيشرفت اجتماعات انسانى نهاده شده است, تا مصاديق و افراد و راههاى نزديكتر و مناسبترى براى پياده كردن يك حكم يا اصل را بيابند و عرضه كنند.
براى مثال: اگر بنابر اصول, استفاده از نان و گوشت و ويتامينها براى همگان ضرورى تشخيص داده شد, بايد نگريست كه نان و پروتئين و انواع ويتامينهاى لازم, از چه راه و با چه شيوه و متد علمى و تجربى به دست مى آيد; و با چه شيوه اى مى توان آنها را توزيع كرد, تا به همگان برسد. اينها بر عهده خود اجتماعات و افراد و علوم و تجربه و مديريتها و نظامها و برنامه ريزيهاى درست است, كه ممكن است در هر دوره و زمان و مكانى, معيارها و شيوه ها و فن و تكنيك آن دگرگون شود, و در اثر پيشرفت علم و تجربه راهها و روشهاى بهترى براى دستيابى به مواد لازم و آماده سازى آنها كشف گردد. و اين كار به تجربه مربوط است.2
رسالت حوزه ها نيز در تبيين و عرضه درست مكتب الهى و معارف آفتابگون اهل بيت به درستى و دقّت نموده شده است; باز هم نمونه را بنگريد:
اكنون و در اين دوره و با اين مسئوليت عظيم كه متوجه همه ٌحوزه هاى اسلامى و اسلامشناسى است. دردناك اينست كه اين دين و آئين (دين عدل و آيين قسط), نادرست تفسير شود, و بسته ذهنى و بيخبرى از مسائل زمان و كج فهمى, در سر راه شناخت و عرضه درست اسلامى مانع ايجاد كند, و دينِ حامى مستضعفان, سنگر مترفان و تكاثرطلبان معرفى گردد. و در اين صورت است كه رهبران دين خدا را خشمگين كرده ام.
امام صادق (ع) مى فرمايد: (واللّه ما الناصب لنا حرباً بأشدّ علينا مُؤونةً من الناطق علينا بما نُكره.1 به خدا سوگند آن كسى كه در برابر ما به جنگ برخاسته است, بر ما دشوارتر از كسى نيست كه درباره (مكتب و تعاليم ما) سخنى بگويد كه مورد رضاى ما (و از مكتب ما) نيست).
امام رضا (ع) مى فرمايد: رَحِمَ اللّهُ عَبداً اَحيي§ اَمرنا. فقُلتُ له: و كيف يُحيى اَمرَكُم؟ قال: يَتَعلَّمُ عُلومَنا و يُعَلِّمُها الناس. فإنّ الناس لَو عَلِمُوا مَحاسنِ كلامِنا لا تَّبعُونا.2 خدا بيامرزد كسى را كه امر ما را زنده كند. گفتم: چگونه امر شما را زنده مى كند؟ فرمود: علوم ما را مى آموزد و به مردمان تعليم مى دهد, همانا اگر مردم تعاليم زيباى ما را دريابند از ما پيروى كنند (نه از غير ما), يعنى به راه درست (صراط مستقيم) در مى آيند, و به سعادت هر دو جهان مى رسند.
و همين است كه امام عصر حضرت حجة بن الحسن المهدى (ع) نيز موضوع پشت كردن به عدالت و توجه به مال و تكاثر را مانع از رسيدن مردم به حضور ايشان و طلوع آن نيّر اعظم خوانده است. در پاسخ به سخنان على بن مهزيار اهوازى مى فرمايد: (… و لكنّكم كَثَّرتُم الأموال, و تَحيِّرتُم على ضُعَفاءِ المؤمنين …3 اين شماييد كه به سرمايه دارى و انباشتن اموال روى آورده ايد, و مستضعفان را (به دليل فقر و پريشانى) از راه بدر كرديد) مطالعه, دقت و در نگريستن در مطالب اين اثر ارجمند را كه با رقه اى است از پرتو انوار رضوى به جستجوگران معارف اسلام ناب محمّدى توصيه مى كنيم و اميدواريم خوانندگان قبل از نگريستن به متن آن مقدمه را به دقت بخوانند. دين و سياست در دوره صفوى
رسول جعفريان. (قم, انتشارات انصاريان, 1370). 480ص, وزيرى.
دين و سياست و ارتباط آن دو با هم در تاريخ اسلامى و ايران جايگاه ويژه اى دارد. آنچه ياد شد در دوران صفويان به جهات گونه گون و به لحاظ اهميتى كه روشن شدن چگونگى آن براى ما دارد, از اهميت ويژه اى برخوردار است. كتاب ياد شده شامل گفتارهايى است كه هر كدام از زاويه اى به موقعيّيت دين در دوره صفوى پرداخته و چگونگى ارتباط آن را با سياست نموده است. اوّلين گفتار, مبانى فقهى مشاركت عالمان را در دولت صفوى به بحث گذاشته است; در اين گفتار گوشه اى از ديدگاههاى فقيهان متقدم و متأخر شيعه درباره حكومت گزارش شده و توجيهات فقهى همكارى از ديدگاه آنان بررسى شده است. ارتباط دين و دولت در عصر صفويان از ديدگاه ناظران خارجى و نقش عالمان در ساختار سياسى جامعه در گفتار بعدى مورد ارزيابى قرار گرفته است و فهرستى از مشاغل ادارى علما مانند: صدارت شيخ الأسلامى, قضاوت و… با توجه و استناد به مصادر دست اوّل صفويان آمده است. نماز جمعه در دوران صفويان به دلايلى اهميت ويژه اى يافت; و فقيهان آن روزگار دهها رساله مستقل در چگونگى حكم فقهى آن نگاشتند. مؤلف در گفتارى به تفصيل از زمينه هاى فكرى و سياسى موجود در رساله ها بحث كرده و با گزارشى از رساله ها نسخه هاى خطّى آنها را در حدّ امكان نشان داده است. چگونگى تدوين فقه سياسى در اين دوره, موضوع گفتار بعدى است كه در ضمن آن به رساله هاى (خراجيّه), (روضة الانوار) محقق سبزوارى و (آئينه شاهى) ملا محسن فيض كاشانى و… پرداخته شده است. رويارويى فقيهان و صوفيان, در عصر صفويان و فيض و تصوف موضوع دو گفتار بعدى است. مؤلف در اين دو بخش برخى از رساله هاى ناشناخته درباره اين تقابل را شناسانده و موضع فيض را در مقابل تصوف, تبيين كرده است.
(يادى از مواضع علما در برابر مبلغان مسيحى در عصر صفوى), (انتقاد از وضعيت دينى جامعه عصر صفوى) (انتقاد از دانشوران عصر صفوى) (تعارضات فرقه اى در دوره صفوى) و كتابى ناشناخته از ابن روزبهان درباره امامان اثنى عشر, گفتارهاى ديگر اين مجموعه است. در آخرين صفحات كتاب بيش از بيست و پنج فرمان از فرامين دينى شاهان صفوى گردآورى شده كه در جهت شناخت ارتباط دين و سياست در دوران صفويان سودمند تواند بود. فهرست منابع در پايان كتاب آمده است, اين فهرست از آن جهت كه بيش از سى عنوان آن خطى است براى پژوهشگران كارآمد خواهد بود. پايان بخش كتاب فهرست اعلام آن است.
كتاب بر روى هم خواندنى و سودمند است. و در موضوع خود به لحاظ عرضه متون ناشناخته و منابعى دست اوّل توان گفت كم نظير است. ماهيت قيام مختار
سيد ابوفاضل رضوى اردكانى. (مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم, 1370). 668 ص, وزيرى.
مختار چهره بلند تشيّع و شمشير آخته آل پيامبر بود. قلب او از ستمهايى كه شمشيرهاى جبّاران بر عترت مطّهر, روا داشته بودند, گداخته بود. او براى دست يافتن به حكومت, سختكوشانه تلاش كرد, امّا نه براى رسيدن به قدرت كاذب بلكه براى خونخواهى آل البيت و انتقام از سفّاكان خون ريز.)
آنچه آمد گوشه اى از داورى محقق, فقيه و مورّخ ژرفنگر, حضرت باقر شريف قريشى است. وى پس از اين جملات اتهامات وارد شده بر ساحت پاك مختار را واهى دانسته و آرزو مى كند در جهت زدودن ابهام از چهره پرشكوه و خونين اين مجاهد بزرگوار, تحقيقى بنيادين پى افكند. آلوده سازى چهره هاى منوّر تاريخ, و قلّه هاى افراشته انسانيّت براى جلوگيرى از چونان آنان شدنها, قصّه پرغصّه و خاطره اندوه بار هماره نسلها و عصرهاست, و مختار نيز يكى از آنها.
از اين روى همت جناب رضوى اردكانى ستودنى است كه براى نمودن چهره راستين مختار دوسال به جدّ كوشيده و حاصل پژوهش وسيع خود را در هيئت اين كتاب عرضه كرده است.
كتاب با مقدمه اى در تبيين انگيزه مؤلف در تدوين اين كتاب آغاز مى شود و آنگاه با فصل اوّل در گزارش زندگانى شخصى مختار: نام, نسب, و ويژگيهاى اخلاقى و اجتماعى ادامه مى يابد. مؤلف در فصل دوم, شخصيت مختار را از منظر اهل البيت ـ عليه السلام ـ و عالمان و مورخان و محدثان بزرگ به بررسى نهاده و چهره واقعى او را ترسيم كرده است. در فصل سوّم تهمتهاى ناروايى كه در متون تاريخى به مختار نسبت داده شد, به دايره نقد ريخته و با تحقيق و تتبّع وسيع بى پايگى آنها را نمايانده است. فصل چهارم ويژه بررسى روابط محمدبن حنيفه با مختار است كه درضمن آن به چرايى عدم شركت محمدبن حنيفه در كربلا, اتهام اعتقاد مختار به امامت وى, نقش او در قيام مختار و … رسيدگى شده است. فصل پنجم عهده دار بررسى زمينه ها و فلسفه قيام مختار است, و در فصل ششم درضمن عناوينى چون: مختار مدافع اهل بيت ـ عليه السلام ـ مختار در زندان, مختار در كنار مسلم, مختار و ابن زبير و … به كند وكاو در مقدمات قيام مختار پرداخته است. در فصل هفتم حوادث قبل از قيام گزارش شده است. دراين فصل درضمن چهاربخش با عناوين مختار در كوفه, تغيير كادر سياسى كوفه, دعوت براى قيام, نقش ابراهيم اشتر در در شكل گيرى قيام مطالب مهمى آمده است. در فصل هشتم با عنوان قيام, به چگونگى اعلام نبرد, اهداف اوّليه قيام, چگونگى درگيرى, روند جنگ, شعارها و … رسيدگى شده است. فصل نهم با عنوان پيروزى قيام: به چگونگى تسخير كوفه, مراسم بيعت, تقسيم بيت المال, تشكيل حكومت, نصب استانداران و فرمانداران پرداخته و در بخش سوّم اين فصل, به جبهه معارض مختار اشاره شده است و چگونگى برخورد آنها با مختار بحث شده است. در فصل دهم از شورش در كوفه سخن به ميان آمده است و تحرّكات مخالفان مختار و توطئه تشكّل آنان گزارش شده و چگونگى و فرجام اين شورش مورد بررسى قرار گرفته است. در فصل يازدهم به تفصيل از انتقام مختار از قاتلان آل البيت و فسادگران بنى اميّه سخن به ميان آمده, و در فصل يازدهم با عنوان (مرحله دوّم قيام) درگيرى نيروهاى مختار با حكومت شام و چيرگى آنان بر ابن زياد و چگونگى شكست وى و قتل ابن زياد بررسى شده و به تفصيل از آن سخن رفته است. در فصل سيزدهم درگيرى مختار با عبداللّه بن زبير و چگونگى آن گزارش شده و در فصل چهاردهم با گزارش چگونگى جنگ مصعب و مختار, با عنوان (پايان كار) و درضمن آن با عنا
وين جنگ مصعب و مختار, قتل مشكوك … و شهادت مختار, كتاب پايان يافته است.
كتاب ماهيت مختار, قطعاً اوّلين اثرى است كه به اين گستردگى به مسأله قيام مختار رسيدگى كرده است. مؤلف در اين پژوهش منابع بسيارى را در نور ديده و با ارزيابى نقد دقيق متون بسيارى, حقايق سودمندى را عرضه كرده است.
كتاب به فهارس فنى نيازمند است. اميد است چاپهاى بعدى آن پيرا سته تر و با زيباييهاى جنبى عرضه شود, ودر نشان دادن چهره اصيل آن قهرمان بزرگ توفيقى بيشتر به دست آيد. يادنامه طبرى (مجموعه مقالات)
مركز تحقيقات علمى كشور, وزارت فرهنگ و آموزش عالى. (تهران, سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1370). 753ص, وزيرى.
سال 1369, مركز تحقيقات علمى كشور, به مناسبت بزرگداشت يكهزار و يكصدمين سالگرد درگذشت ابوجعفر محمد بن جرير طبرى چهره نامور تاريخ و فقه و تفسير, سمينارى تدارك ديد, كه در آن محققان و پژوهشگران در ابعاد مختلف زندگانى و انديشه او به بحث و كاوش پرداختند و اين كتاب مجموعه اى است از مقاله ها و سخنرانيهاى ارائه شده در آن سمينار, كه در چهار بخش تنظيم شده است:
1) زندگينامه و آثار: در اين بخش دو مقاله آمده است. مقاله اوّل به قلم آقاى سيد محمدباقر حجتى است كه نگرشى تفصيلى, مستند و دقيق به زندگانى و آثار طبرى به ويژه تفسير وى دارد و دوّم به قلم آقاى سيد محمد ميردامادى است كه در آن نگاهى دارد به زندگانى و آثار طبرى با تأكيد بر چگونگى شيوه تاريخ نگارى او.
2) فقه و تفسير: در اين بخش, هفت مقاله آمده است. مقالات اين بخش با مقاله بلند و عميق جناب آقاى جوادى آملى آغاز مى شود با عنوان ادب نقد. وى پس از تأكيد بر چگونگى نقد آراء به شيوه تفسيرنگارى طبرى پرداخته و به تفصيل از معرفت خداى سبحان, معرفت وحى و رسالت, معرفت امامت در تفسير طبرى سخن گفته است و آنگاه به معرفت مسائل فقهى در تفسير طبرى پرداخته است. نگرش استاد به مسائل ياد شده فقّارانه است و آرائه منعكس شده در جامع البيان به دايره نقد ريخته و سره را از ناسره بازشناسانده است. پس از آن مقاله (آغاز وحى و بعثت پيامبر (ص) در تاريخ و تفسير طبرى است به قلم آقاى على دوانى. وى در اين مقاله به گونه اى دقيق و پژوهشگرانه احاديث آغاز وحى را به نقد كشيده و نشان داده است كه اين احاديث ـ كه بعضاً به منابع شيعى نيز راه يافته است ـ به هيچ روى استوار نيستند.
مقاله (تفسير طبرى در نقد و بررسى) نيز از مقالات خواندنى و سودمند اين بخش است. در تعبيه مقالات اين بخش از آيات احكام در تفسير طبرى, روش تفسير طبرى, ترجمه آيات تفسير طبرى و ابوالفتوح رازى و طبرى و ابوالفتوح سخن رفته است.
3) تاريخ و اسطوره: اين بخش با هشت مقاله, بيشتر به جايگاه تاريخى طبرى و شيوه تاريخ نگارى وى پرداخته است. مقاله اوّل آن با عنوان مكتب تاريخنگارى طبرى مى كوشد تا با نگاهى به پيشينه تاريخنگارى اسلامى جايگاه طبرى را در اين جريان روشن كند. در دو مقاله اسطوره در تاريخ, و دوره اساطيرى ايران در تاريخ طبرى, مؤلفان كوشيده اند ضمن بازشناسى اسطوره و نقش آن در تاريخ چگونگى آن را در تاريخ طبرى باز گويند.
در ديگر مقالات با عناوين: نقش تاريخ در تفسير طبرى, جايگاه طبرى در تاريخنگارى, تاريخنگارى و مذهب ظاهرى, طبرى و سلفى گرى, رى در زمان طبرى بحثهاى جالب و سومندى درباره تاريخ طبرى و نقش وى در تاريخنگارى اسلامى و چگونگى نگرش او به تاريخ آمده است.
4) زبان و ادب: در اين بخش دوازده مقاله آمده است. در مجموعه اين مقالات از اهميّت ترجمه تاريخ طبرى; نسخه هاى آن, نكات دستورى و واژگانى در ترجمه و تفسير طبرى, زبان ترجمه در (ترجمه تفسير طبرى, تأثير ترجمه تفسير در حفظ و گسترش زبان فارسى, جنبه هاى ادبى ترجمه تفسير طبرى, و نكته هاى بلاغى در تفسير طبرى سخن رفته است. مقالات غالباً محققانه, تازه و سودمند و ارزشمندند. حروفچينى, چاپ و صحّافى كتاب نيز, چشم نواز, دقيق و جالب است. اما با اين حال نكاتى يادكردنى است:
1) كتاب, تنها فهرست عناوين مقالات را دارد و از فهرست تفصيلى موضوعات و نيز فهارس فنى ديگر تهى است. اين نقص بزرگ كتاب است; به مثل خواننده از عنوان (ادب نقد), كه هيچ گونه گويايى نسبت به محتوى مقاله ندارد, چه چيزى را درمى يابد؟
2) سالها پيش كه اوّلين چاپ آنچه اينك به نام (ترجمه تفسير طبرى) معروف است نشر يافت. يكى از استادان, ضمن نقد و بررسى آن يادآور شدند كه اين ترجمه ربطى به تفسير طبرى ندارد, نهايت چيزى كه توان گفت اين است كه, تفسير طبرى نيز در نگارش آن در پيشديد مترجمان بوده است (مجلّه سخن, سال يازدهم, 1209 ) اين بنده نيز به هنگام نگارش مقاله اى درباره چگونگى تفسير طبرى به تفصيل بخشهاى مختلف آن دو را مقايسه كردم و دريافتم كه اظهار نظر آن استاد, كاملاً صائب است. (مجله حوزه, شماره 24/53, شماره 25/84 پاورقى شماره 11) اين ترجمه تا بدانجا كه به عنوان يك اثر ادبى مورد توجه قرار مى گيرد و ارزيابى مى شود و از آن بهره برده مى شود خوب است و شايسته, ولى بايد دانست كه آنچه از آراء در آن آمده است از آن طبرى نبوده است و نبايد به او نسبت داده شود, و به اين نكته هيچ اشاره اى نشده است.
3) برخى از مقالات آن تكرارى است.
با اين همه اين مجموعه بهترين اثر عالمانه و محققانه است كه درباره طبرى منتشر مى شود, سعى تلاشگران تدوين و نشر آن مشكور باد.
شرح و تفسير دعاى مكارم الأخلاق
محمد تقى فلسفى. (تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1370). ج1, 543 ص, وزيرى.
صحيفه سجّاديه كه به (زبور آل محمّد) و (انجيل اهل بيت) مشهور است, يكى از بزرگترين, مهمترين, محكمترين و ژرفترين منابع فرهنگ اسلامى است. مجموعه آنچه كه با يك سند و با عنوان صحيفه سجّاديه اكنون در دست عاشقان حق و جستجوگران معارف اسلامى است بخشى از دعاهاى سيّدالسّاجدين و زين العابدين را تشكيل مى دهد. اين مجموعه, زمزمه هاى (زيباترين روح پرستنده اى) است كه در اوج رذلت و جلاقت و جهل گسترى ستمبارگان ديوخوى و تاريكترين روزگار حاكمان جبّار, چونان مشعلى فروزان در معبر تاريخ نهاده شد تا رهروان مقصد اعلى و پويندگان مقصود و الا را رهنمون باشد.
صحيفه در طول قرنها, همانند خورشيدى فروزان بر انديشه ها تابيده و قلمها و شخصيتهاى بسيارى را متوجه خود ساخته است. صحيفه را عالمان بسيارى شرح كرده اند و متفكرانى بزرگ, حاشيه زده يا بر آن تعليق نگاشته اند (ر.ك: الذريعه, ج14, ص23 و 17). از جمله دعاهاى مهم و گرانقدر اين مجموعه, دعاى بيستم آن است با عنوان (مكارم الأخلاق). جملات كوتاه, سازنده و تنبه آفرين اين دعا بسيار آموزنده و تحوّل آفرين است; به گفته استاد شهيد مرتضى مطهّرى: (براى معرفى مكتب اخلاقى اسلام يكى از بهترين نمونه ها دعاى مكارم الأخلاق است) (فلسفه اخلاق, ص 20). استاد با سوز وگداز شگفتى آرزوى ترجمه و شرح اين دعا را مى نموده است, و وجود مقدس حضرت سجّاد هم توفيق شرح آن را مى طلبيده است (همان). اينك جاى سپاسگزارى است كه اين دعاى به همّت خطيب توانا, دانشور گرامى جناب آقاى محمد تقى فلسفى, شرح و تفسير شده است. محتواى كتاب ابتدا در حوزه علميّه قم براى طلاّب و آنگاه در جلسات متعددى در تهران مورد بحث قرار گرفته, و سپس از نوار پياده شده است. مطالب نوارها به وسيله معظم له بگستردگى بازنويسى شده و اكنون در سه بخش درحال تدوين است كه بخش اوّل آن منتشر شده است.
بخش اوّل داراى سى فصل است, كه در هر فصل يك جمله از دعا ترجمه و شرح شده است. نثر كتاب روان و شرح و توضيح جملات دعا با استناد به آيات و روايات و در مناسبتها با حوادث تاريخى آميخته شده و كتابى درمجموع خواندنى و سودمند از كار درآمده است.
در فصل اوّل از مشروعيت دعا, جايگاه ذكر صلوات, درخواست ايمان كامل, معناى دقيق ايمان سخن رفته است و در فصل دوّم از فرق بين اسلام و ايمان و درجات ايمان بحث شده است. نيت, چگونگى آن و ارزش و جايگاه آن, عمل, درجات آن, انطباق سخن با عمل, اخلاص در عمل, بهترين عمل, دشوارى حفظ عمل, تكميل نيت, تصحيح يقين, درخواست اصلاح نفس, منزلت يقين, نشانه ها و آفات آن در فصلهاى بعدى بازشناسى شده است. غنا و فقر از ديدگاه اسلام, وسعت رزق, بى اعتنايى به ثروت مال اندوزان, فقر مذموم, فقر ممدوح, غناى مذموم غناى ممدوح, غناى نفس, بشر و فزون طلبى, بى نيازى نفس, ابوذر و غناى طبع, تقبيح مال اندوزان, عناوينى هستند كه در شرح و تفسير جمله (و اُغننى و اَوسع عليّ فى رزقك ولا تَفتنّى بالنظر) بحث شده است.
عزت نفس, ناسازگارى عزّت با تكبّر, لزوم عزّت, خطرات آن, سجاياى عزيزالنفس, خودبزرگ بينى و رفعت متواضع, به همراه عناوينى ديگر در شرح جمله (و اَعزّنى ولا تَبتَليَنّى بالكبر) با آميزه اى از حقايق تاريخى و نگاهى به واقعيتهاى تلخ و شيرين زندگانى تهيدستان بلندنظر و عزّت فروشان زشت نگر و… آمده است كه بسيار جذّاب و دلكش است. درضمن فصلى ديگر از جايگاه (مدارا) و چگونگى آن در روايات و عينيت زندگانى پيامبران و رهبران الهى سخن رفته است و از زندگانى تنبه آفرين و دشواريهاى شكننده حيات امامان ـ ع ـ در سايه حكومت تاريك جباران بحث شده و چگونگى موضع آن بزرگواران تبيين گشته است كه سودمند است و خواندنى. امام ـ ع ـ در بخشى از دعا از خداوند چنين خواسته اند: (واجعَلنى يداً على مَن ظَلَمنى و لساناً عَلى مَن خَاصَمَنَى و ظَفَراً عَلى مَن عانَدنيِ) به مناسبت شرح اين جمله كه ـ درخواست قدرت در ظلم ستيزى, و درگير با دشمن و پيروزمند بر جباران است ـ با زمينه سازى مناسبى, بحثهاى جالبى درباره معناى صبر, موارد آن, ظلم ستيزى و استفاده از امكانات و بهره ورى از موضعيها براى زدايش ظلم و درگيرى با ظالمان, مبارزه منطقى و فرهنگى با ستم گرى معناى دقيق (جدال احسن) با عرضه واقعيتهايى از زندگانى پيشوايان الهى آمده است.
نگاهى گذرا و گلگشتى كوتاه در اين كتاب نيز نيازمند مقالتى درازدامن است. از جمله برجستگيهاى آن آميختگى گسترده مباحث كتاب با آيات و روايات و نمونه هاى عينى تاريخى است كه بى گمان در اثرى از اين است كه درجهت هدايت انسانها تدوين مى شود بسيار سودمند و كارآمد خواهد بود. اميد است مجلّدات ديگر كتاب نيز بزودى منتشر شود و تشنگان معارف اهل البيت را سودمند افتد. قبض و بسط تئوريك شريعت
عبدالكريم سروش. (تهران, مؤسسه فرهنگى صراط, 1370). 349ص, وزيرى.
معرفت دينى چگونه معرفتى است؟ اين معرفت در گذرگاه زمان و در كشاكش انديشه ها, جريانها و ديگرسانى واقعيّتها, بينشها و گرايشها, چه سان است; يكسان مى ماند؟ فربهى مى گيرد؟ به سوى لاغرى مى رود؟ دين جاودانه كه حلّه ابديت بر تن دارد, با تغييرها و تبديلهاى زندگى چه سان كنار مى آيد؟ اگر معرفت دينى رشد مى كند و تكامل مى يابد اين رشد و تكامل در سايه چيست؟ معرفتهاى بشرى با معرفت دينى چه رابطه اى دارند؟ تحوّل و دگرگونى در معرفت بشرى; به مثل ديگرسانيها در نظامهاى حقوقى, فلسفى, كلامى, سياسى, اجتماعى و… چه تأثيرى در معرفت دينى دارند؟ دين مداران و پاسداران معرفت دينى با اين همه چه سان بايد برخورد كنند؟ آيا دين همان فهم ما از دين است؟ يا فهم ما از دين, با دين تفاوت دارد؟ اجتهاد و عرصه هاى آن و جايگاهش در بازيابى معرفت دينى چگونه است؟
اينها و جز اينها, سؤالاتى است كه محييان و هوشمندان هماره با آن روبرو بوده اند, و براى پاسخگويى بدانها تلاش كرده و آثارى پديد آورده اند. اينك نيز يكى از وظايف جدّى انديشوران پاسخگويى و پرداختن جدّى و دقيق و كارآمد به اين مجموعه است.
مقالات قبض و بسط تئوريك شريعت به مدّت دو سال از ارديبهشت 1367 تا خرداد 1369 در گرامى نامه كيهان فرهنگى براى پى جويى از آنچه ياد شد به قلم آمد و با ظهورش مخالفت و موافقتهاى بسيارى برانگيخت. ادامه مقالات با تعطيلى ناموجّه كيهان فرهنگى به عهده تعويق افتاد. اكنون مجموعه آن مقالات به همراه پيراسته پنج درس با عنوان كلام جديد با مقدمه اى در چگونگى محتواى كتاب و سير بحث و تبيين و جهت گيرى آن يكجا عرضه شده است. مؤلف در اين مقدمه از جمله نوشته اند:
آشتى دادن ميان ابديّت و تغيير, مقدّس و نامقدس, تفكيك ميان ثابت و متغيّر و ظرف و مظروف, و زنده كردن اجتهاد, و يافتن فقيهان متهوّر, و تحوّل بخشيدن به فقه, و حفظ روح و تغيير صورت, و آشنا كردن اسلام و عصر, و بنا كردن كلامى جديد, كه خواسته عموم مصلحان دين بوده است, محتاج يك نظريه معرفت شناختى است كه از آثار آنان غايب است و اين همان است كه قبض و بسط تئوريك شريعت فروتنانه در اختيار آنان مى نهد. حلقه مفقوده مساعى آنان, گويى همين بود كه هيچ جا ميان دين و معرفت دينى فرق نمى نهادند و معرفت دينى را معرفتى بشرى, همچون ديگر معارف نمى ديدند, و همين موجب مى شد تا گاه در داورى هاشان تعارض افتد و يا حلّ مطلوب از چنگشان بگريزد.
و آنگاه پس از توضيحاتى در محتوا و روند بحث آورده اند:
راز همه اينها را قبض و بسط تئوريك شريعت بدست مى دهد و با فرق افكندن ميان دين و معرفت دينى و بشرى دانستن اين معرفت, و متحول ديدن فهم ما از دين به تبع تحوّل ديگر معارف بشرى, فهم همه آنها را آسان مى كند و معلوم مى شود كه اين معلومات و حاجات نوين عصراند, كه هم تهوّربخش فقيه اند و هم ماماى مام حامله شريعت و هم دمنده روح يونانى در پيكر فهم دينى. و نيز آشكار مى شود كه آن معرفت دينى است كه رنگ فرهنگها را به خود مى گيرد و بوى عرب يا عجم مى دهد و محتاج پالايش و محكوم تحوّل است نه دين, و محييان كه دين شناسان مشفق اند, فهمى از دين را بجاى فهم ديگر از آن مى نهند (نه اينكه بجاى دين, سخنان خود را بگذارند) و با قبول جاودانى بودن كتاب و سنّت, معرفت ما را نسبت به آن تازه تر و كامل تر مى سازند و آنكه ثابت مى ماند دين است و آنكه تغيير مى كند معرفت دينى است. و چنين است كه ابديت و تغيير آشتى مى كنند و زمين و آسمان به مهربانى در كنار هم مى نشينند و دين ثابت و جاودانى, معرفت متغيّر و متكامل مى زاياند.
در درسهاى يادشده, درسهاى اوّل و دوّم عهده دار بحث از علم كلام, موضوع آن, وظيفه متكلمان, كلام جديد و شاخه هاى آن, تقسيم علوم به مصرف كننده و توليد كننده و نمونه هايى از آن هستند. و در درس سوّم معناى دقيق (فهم عميق تر) و (فهم ما از همه چيز در تحوّل است) را به بحث نهاده, و درسهاى واپسين به عوامل فهم عميق, عوامل مختلف در تحوّل فهم, و تأثير و تأثرهاى معرفت پيشينى بر معرفت پسينى و… پرداخته است.
مقالات (قبض و بسط) به طور گسترده به كند و كاو آنچه در آغاز اين يادداشت آمده است مى پردازد, و در رسيدن به مقصود به بسيارى از مسائل كلامى, فلسفى و حقوقى به عنوان ارائه نمونه و براى بازيابى بيشتر مطلوب رسيدگى مى كند و تأثير معرفتهاى پيشينى را در آگاهيهاى پسينى باز مى كند, و از تأثير تئوريهاى علمى, فلسفى در فهم مفردات شريعت سخن مى گويد, و آنگاه از صفحه 222 به بعد با عنوان (نقدها را بود آيا كه عيارى گيرند)به نقد برخى از مقالاتى كه در نقد مقالات قبض و بسط نگاشته شده بود مى پردازد و آنگاه در سه فصل پايانى كتاب به تفصيل از موانع فهم نظريه تكامل معرفت دينى بحث مى كند.
مقالات (قبض و بسط) حركت ميمونى را به وجود آورد. نقدها و ايرادها, موافقتها و مخالفتها گو اينكه گاه از شيوه هاى سالم نقدنويسى فراتر رفته و سوگمندانه بنان بيان را به مطالب و مسائل ناشايسته آلوده بودند, امّا در مجموع سودمند بود و تحوّل آفرين.
اكنون كه اين مجموعه به گونه كتاب و يكجا عرضه مى شود, خوبست دانشى مردان و آگاهان در نقد بررسى اصل (تئورى قبض و بسط شريعت) و نمونه هاى ارائه شده آن و ديگر مسائل مربوط به آن از سرسوز و به انگيزه رشد حق و تعالى فهم دينى بنويسند و بگويند. بى گمان بحث و فحص در فضايى آكنده از عطر دل انگيز تحقيق و دانايى ثمربخش تر خواهد بود از آلوده ساختن ميدان دانش به تاخت و تازهاى ناشايست ـ به هر انگيزه كه گو باش ـ و توفيق از خداوند است. الشيعة والدولة القومية فى العراق
سلسله رژيمهاى حاكم بر عراق از سال 1921 ميلادى تاكنون ـ اعم از رژيم سلطنتى و جمهورى ـ همگى در يك سياست كلى درجهت تضعيف تشيع و شيعيان و دور نمودن آنان از مراكز حساس تصميم گيرى سياسى و اقتصادى و نظامى و فرهنگى حركت مى كرده اند و در اجراى اين سياست تا حد جنگ مسلحانه بر عليه عشاير جنوب و مركز عراق و سركوب خونين آنان و اعدام صدها نفر از علما و دانشمندان و متفكران و نويسندگان شيعه و انهدام مراكز فرهنگى و حوزه هاى علميه آنان و اخراج صدها هزار شيعه به بهانه هاى واهى پيش رفته اند. قيام اخير مردم عراق و خشونت در سركوب آنان نمونه بارز همين سياست است كه در سالهاى قبل با شكلهاى مختلف اجرا شده است.
كتاب (الشيعة والدولة القومية فى العراق) اثر روزنامه نگار و نويسنده عراقى (حسن العلوى) است كه, پيش از آنكه درسال 1979 از عراق بگريزد و در لندن به صفوف مخالفان بپيوندد, خود سالها با قلم و انديشه اش همان سياست را دنبال مى كرده است و مسؤوليتهاى مهمى از قبيل رياست خبرگزارى عراق و سردبيرى مجله الف باء (پرتيراژترين هفته نامه عراق) و غيره را داشته است.
او از دوستان نزديك احمد حسن البكر و صدام حسين و ديگررهبران كودتاى بعثيها در عراق بوده است. اطلاعات او دست اول و قابل توجه و تحليلهايش از دقت و واقع نگرى فراوانى برخوردار است. او در فصول دوازده گانه كتاب, سير تاريخى ـ سياسى تشكيل دولت ملّى عراق را بررسى و تشريح مى كند: در فصل اوّل با عنوان (فى نظرية التشيع) منشاء تشيع درصدر اسلام و موقعيت آن در ميان ديگر مذاهب اسلامى را به بحث مى گذارد. در فصل دوّم و سوّم از شيعيان عراق و جايگاه اجتماعى و سياسى آنان و رهبران مذهبيشان در مبارزه بر عليه انگليس سخن مى گويد.
در فصل چهارم و پنجم, چگونگى شكل گيرى دولت ملى عراق و عوامل تغيير جهت حركت مبارزات اسلامى به هدفهاى ملى و عربى, و ديدگاه رهبران مذهبى شيعه و سنى نسبت به آن را مورد بررسى قرار داده است. در فصل ششم نويسنده پايه هاى حكومت ملى عراق را كه بر مبناى انحصارطلبى و سنى گرى متعصبانه ضد تشيع پى ريزى شده است را بررسى و تحليل مى كند و سپس به انحصارطلبى در نهادهاى اساسى حكومت يعنى ارتش, پارلمان, هيئت دولت و غيره پرداخته است.
در فصول هفتم و هشتم و نهم به موقعيت شيعه پس از سرنگونى رژيم سلطنتى در سال 1958 ميلادى توسط سرهنگ عبدالكريم قاسم پرداخته و تشكيل رژيم جمهورى و نقش حزب كمونيست ـ كه بسيارى از اعضاء و كادرهاى آن را شيعيان تشكيل مى دادند ـ و فتواى آية اللّه حكيم ـ ره ـ در تحريم وابستگى به آن و ديگر مسائل ناشى از كودتا را بررسى كرده است.
فصل دهم را نويسنده به انحصارگرى مذهبى (طائفيت يا مذهب گرايى) اختصاص داده است. و بحث مفصلى را درباره اين پديده شوم ـ كه دهها سال زندگى سياسى, اجتماعى و مذهبى ملت عراق را در خشونت و شكنجه و برادركشى فرو برده ـ سامان داده است.
فصل يازدهم اين كتاب به بررسى و تحليل نظريات ملك فيصل بن حسين (نخستين پادشاه عراق پس از استقلال), مرحوم آية اللّه شيخ محمدحسين كاشف الغطاء, آية اللّه حكيم, شيخ محمدرضا الشبيبى (از روحانيون شيعه كه در تشكيل حكومت عراق سهيم بوده و چندين بار به وزارت رسيد, و چادرچى (از شخصيتهاى اهل تسنن) و محمدمهدى جواهرى (از خانواده معروف صاحب جواهر و از شاعران بزرگ عرب) اختصاص دارد, و آنگاه ديدگاههاى احزاب كمونيست و مسلمان و نيز نظريات ايرانيان درباره راههاى رفع ظلم و يا تخفيف آن از اكثريت ملت و ايجاد نوعى دمكراسى واقعى را تحليل كرده است.
در فصل دوازدهم, حسن علوى كتاب خود را با جمع بندى تراژدى ناشى از انحصارطلبى و مذهب گرايى سنيّان به پايان رسانده است و در يك نتيجه گيرى كلى فجايعى را كه در هفتاد سال گذشته بر ملت عراق وارد شده است, فهرست وار بيان مى كند.
اين كتاب نخستين بار در سال 1989 ميلادى در پاريس و براى دومين بار در سال 1990 در 400 صفحه توسط دارالزوراء در لندن به چاپ رسيد. و اينك سومين چاپ آن به صورت اُقست توسط دارالثقافه در قم تجديد چاپ شده است.