مجله هاى پژوهشى
اشراق انديشه
شماره 16, مهر و آبان82
همت, محبوب ترين فرمانده; ماجراى فعاليت هاى هسته اى ايران و استراتژى سلطه آمريكا; انسان مختار, انسان مجبور (بررسى جبر و اختيار انسان); نشانى محبوب, علايم حكميه ظهور و…. اشراق انديشه
شماره16, مهر و آبان82
همت, محبوب ترين فرمانده; ماجراى فعاليت هاى هسته اى ايران و استراتژى سلطه آمريكا; انسان مختار, انسان مجبور; نقش جريان نفاق و شخصيت هاى ملون در حكومت امام على(ع); نشانى محبوب, علايم حكميه ظهور و…. انديشه و رفتار
سال8, شماره4 (پياپى32), بهار82
دارونما در بيماران اختلال وسواسى ـ جبرى; سم زدايى سريع: مرورى بر مزايا و معايب; غربالگرى اختلالات روانى; رضايت شغلى و سلامت روانى در كاركنان يك بيمارستان عمومى; بررسى رابطه سبك هاى دلبستگى و مشكلات بين شخصى و…. آينه ميراث
سال اول, شماره 2 (پياپى21), تابستان82
نكته هاى تازه پيرامون تأليف و ترجمه و تحرير روضة العقول و مرزبان نامه; ابوسعيد سجزى رياضيدان و منجم شهير و برجسته ايران در قرن چهارم هجرى; زبدة التواريخ جمال الدين عبدالله كاشانى و دستنويس تفليس; طبقات ناصرى يا تاريخ ايران و اسلام; سفرنامه گوهر مقصود; درباره نظام تبريزى و…. پاسدار اسلام
سال22, شماره 262, مهر82
دانستنى هايى از قرآن; شبهات دين و جكومت دينى; جهادى گسترده در پوشش تقيه; امانت دارى در سيره پيشوايان; اميدها و نويدها; فلسطين ميدان تقابل حق و باطل و…. پاسدار اسلام
سال22, شماره263, آبان82
شبهات دين و حكومت دينى; عدالت اجتماعى در عصر ظهور; قرآن شناسى در سيره پيشوايان; نگرشى بر داستان هاى قرآن و ويژگى هاى آن; فطرت و معرفت فطرى و…. پاسدار اسلام
سال22, شماره264, آذر82
دانستنى هايى از قرآن (فردوس); شبهات دين و حكومت دينى; امامان معصوم اركان جهان هستى; ارزش ها در سيره درخشان امام صادق(ع); نقش عوامل غير مادى در سرنوشت انسان و…. پگاه حوزه
شماره 104, شنبه 5مهر82, 30 رجب 1424, 27 سپتامبر 2003
تاريخ اجتماعى جنگ; تنش زدايى زير چتر اتم; نقد نخبه گرايى در توليد دانش; تأملى روش شناختى بر سند چشم انداز توسعه; مقايسه تطبيقى ارتش دولتى و ارتش ملى; حوادث مشابه و واكنش هاى متناقض و…. پگاه حوزه
شماره 105, شنبه 19 مهر82, 14 شعبان 1424, 11 اكتبر 2003
دموكراسى در قرن جديد; انسان كامل و آينده جهان; توسعه دين محور, و كارآمدى حكومت دينى; روشنفكر و توليد دانش; در معاصر, قدرت هاى هسته اى; نظام هاى ايدئولوژيك; شرق, نمودار شدگى بدون نموداركنندگى; پديده هاى تاريخى و محدوديت هاى تبيينى و…. پگاه حوزه
شماره110, شنبه 1آذر82, 27 رمضان1424, 22 نوامبر 2003
كالبد شكافى شنودها; انتخابات ديجيتالى; گاندى, يهوديسم و فلسطين; جغرافياى معرفتى ايران; خودگرايى و غايت انگارى اخلاقى و…. پگاه حوزه
شماره111, شنبه 18 آذر82, 4 شوال1424, 29 نوامبر 2003
ايران فردا و غفلت هاى امروز; اعياد اسلامى و رخوت زدايى از جامعه; تعارض جسم و روان در فضاى تجدد; فرق آتلانتيس, مرگ اينكاها; چگونه مردم سالارى را از خاورميانه سلب كرديم و…. پيام زن
سال12, شماره 7 (پياپى139), مهر82
خانه هاى معرفت, پرستش, هدايت; ارزش هاى جاودان زندگى; روح, حقيقت; فرسايش شناسى روحى زنان در اشتغال; شايد مهدى بيايد; احترام به حس مالكيت كودكان و…. پيام زن
سال12, شماره 8 (پياپى140), آبان82
گزيده استفتاها از محضر امام خمينى(ره); چشم انداز بر برخى از واقعيت هاى پنهان كنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان; لايحه الحاق به كنواسيون محو كليه اشكال تبعيض عليه زنان, مخالفت ها, متن كامل كنوانسيون رفع همه انواع تبعيض عليه زنان; تأثير و نقش زنان در تاريخ و فرهنگ اصفهان تا پايان عصر صفوى; همايش بانوان قرآن پژوه; قفس تنگ حيات (نقد فيلم); تازه هاى پژوهش; كتابخانه پيام زن و…. جهان كتاب
سال8, شماره 6 (پياپى174), مهر82
جستارهاى شاهنامه شناسى; نقدى بر كتاب (نرگس«عشق); نقدى بر كتاب (در سايه اكثريت هاى خاموش); شمه اى از پخش كتاب در آلمان; تازه هاى بازار كتاب و…. چشم انداز
شماره3, شهريور82
گزارش نشست جايگاه زبان و ادب فارسى در فعاليت هاى فرهنگى خارج از كشور; تعدد متوليان و كمبود امكانات مشكل گسترش زبان فارسى; زبان فارسى در مصر دوره معاصر; وضعيت آموزش زبان فارسى در كويت و…. حكومت اسلامى
سال8, شماره3 (پياپى29), پاييز82
انتظار نخبگان و مديران; مردم سالارى دينى در بيان رهبر معظم انقلاب اسلامى; حق و تكليف; تفسير مردمسالارى دينى; تجاوز و دفاع در حقوق بين الملل; انديشه و منش سياسى ـ اجتماعى آيةاللّه سيد محمدكاظم طباطبايى يزدى; ولايت فقيه يا ولايت فقه, تعامل يا تقابل; امام خمينى, طرح حكومت اسلامى و بازتاب ها; بازتاب انديشه سياسى و…. حوزه و دانشگاه
سال9, شماره35, تابستان82
كاركردهاى خانواده از منظر اسلام و فمينيسم; افول دين دارى و معنويت در ايران; توهم يا واقعيت; انديشه پسا توسعه گرايى و گشت فرهنگى; درآمدى بر شناخت ابعاد تهاجم فرهنگى و نحوه مقابله با آن; تعيين اجتماعى معرفت هاى وحيانى در انديشه علامه طباطبايى; نقد كتاب (تاريخ تفكر اجتماعى در اسلام); جامعه شناسى حقوق و…. خبرنامه دين پژوهان
سال3, شماره 1, مهر82
منطق سازى تبليغ دين با شرايط دنياى معاصر; جايگاه دين در مناسبات جهانى; پيوندهاى معنوى تصوف با تشيع; انقلاب اسلامى و مسئله فمنيسم; كليساى شيطان; همايش توليد علم و نظريه پردازى; همايش حكمت مطهر; مطالعات اسلام شناسى در دانشگاه ملبورن و…. صنعت چاپ
سال21, شماره252, مهر82
غيبت يا غيبت دائمى; نشريات قطع جيبى, يك گرايش تازه جهانى; توليدى بى نظير, مرور كنفرانس جهانى ايفرا; ايتالياى 2003, نمايشگاه ارتباطات ديدارى; معرفى كتاب, كتابخانه و…. علوم حديث
سال8, شماره 2 (پياپى28), تابستان82
درآمدى بر مطالعات حديثى خاورشناسان; رساله فتحيه; رويكرد حديثى سيد حيدر آملى; توحيد صدوق از نگاه تحليل و نقد; حديث مجدد; نگاهى به مبانى مجلسى اول در حديث و رجال; سهم زنان در نشر حديث; دفاع از حديث و…. علوم الحديث
السنة السابعة, العدد الرابع عشر, رجب المرجب ـ ذي الحجة الحرام 1424هـ
مااكثر العبر؟ واقل الاعتبار!؟; غيبة الامام المهدي(ع) بين النصوص والنقود; التقيه بين السائل والمجيب; صحبة الرسول(ع) بين المنقول والمعقول; تفضيل فاطمة الزهرا(ع) على نساء العالمين; الفضائل في شهر رمضان; تلخيص الفهرست للشيخ الطوسي; رجال المحقق الحلى; الاجازة الجلالية و…. فقه اهل البيت(ع)
السنة الثامنة 1424هـ/ 2003م
قضية الهلال خطوات في طريق الحلّ; ثبوت الشهر برؤية الهلال في بلد آخر; رؤية الهلال ومعطيات العلم الحديث; التراث الفقهي حول رؤية الهلال; الفقه الجزائي والسياسة الجنائية; رسالة العصرة; من فقهائنا ـ الشيخ المفيد(ره) و…. فقه اهل بيت(ع)
سال9, شماره34, تابستان82
پيوند اعضاء; قلمرو قاعده درء; صلح ابتدايى; رساله خطى جهاديه قائم مقام فراهانى; چاپ و انتشار (فرهنگ فقه) گامى ديگر در اطلاع رسانى فقهى و…. درس هايى از مكتب اسلام
سال43, شماره7, مهر82
زندگى زودگذر دنيا (تفسير); واقعيت جهان هستى; آزادى جوهره شخصيت انسان; كشتى و دريا نشانى از عظمت خدا; صلح امام حسن(ع) و… درس هايى از مكتب اسلام
سال43, شماره8, آبان82
اراده ملت و دولت; زيبايى و حقانيت جهان هستى; حيات علمى شيعيان لبنان; گذرى بر زندگى حضرت عيسى(ع) و…. رسانه
سال4, شماره2 (پياپى54), تابستان82
تحول گفتمان توسعه سياسى در ايران; گزارش ويژه: جامعه اطلاعاتى; عينى گرايى: آزادى رسانه اى; مسائل حرفه اى مطبوعات كشور; ريشه هاى تاريخى تحقيق در ارتباطات; تنوع در دوره هاى نظريه ارتباطات جمعى و…. كتابدارى و اطلاع رسانى
شماره2 (پياپى22), تابستان82
تحليلى بر ارزش افزوده اطلاعات و نظام اطلاع رسانى; ارزش اطلاعات در فهرست هاى كتابخانه اى; عوامل مؤثر در انتخاب رشته تحصيلى و تغيير نگرش دانشجويان; تحليل عوامل مؤثر بر رضايتمندى مراجعان كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى; برخى ملاحظات در جايگاه پرسش در فرآيند پژوهش و…. كيهان فرهنگى
سال20, شماره204, مهر82
گنجينه هاى خطى; سيد الحكماء مرعشى, فقيه و طبيب نوآور; خاستگاه زيبايى; علم و دين در انديشه مغرب زمين; كتابخانه شگفت انگيز; ابوالعلاء معرى گردبار روزگار; خاستگاه سمبوليسم; شعر و زمانه حافظ; نگاهى به كتاب هاى تازه و…. گلستان قرآن
سال6, شماره162, آبان82
افتخار پيشتازى در حركت هاى قرآنى براى ايران است; تهران رتبه نخست انتشار كتاب هاى قرآنى را در جهان دارد; گزارش نشست (روش تحقيق و پژوهش در قرآن) و…. صنعت چاپ
سال21, شماره253, آبان82
برترين هاى رسانه اى جهان عرب معرفى شدند; نمايشگاه چاپ و بسته بندى استانبول; پر فروش و پنهان, رنگ ها, مدل ها و كتاب ها; عوامل بحران ساز در صنعت چاپ; ديوان حكيم منوچهرى دامغانى و…. مسجد
سال12, شماره70, مهر82
كالبدشكافى نقش آفرينى مساجد; مدل كاركرد جهانى مساجد; جامعه شناسى مساجد; پژوهش هاى روزآمد اجتماعى; اخبار مسلمانان جهان; مأخذشناسى مساجد و…. مشكوة
شماره79, تابستان82
نويد آمدن مصلح آخرالزمان; بررسى رواياتى درباره قيام پيش از ظهور حضرت مهدى(عج); حديث فرقه ناجيه; شجره ملعونه در قرآن و حديث; جامعه شناسى تاريخى قيام عاشورا; عصر سلجوقى و سياست هاى فرهنگى شيعه; عبدالله بن ميمون; نمايه نمايه هاى نشريات علوم انسانى; چكيده اى از كتاب ساختارهاى ادبى مفاهيم دينى در قرآن و…. معرفت
سال12, شماره9 (پياپى72), آذر82
(ويژه جامعه شناسى)
اخلاق و عرفان اسلامى; علل ناديده گرفتن ارزش ها; جوان و فرهنگ هاى جوانى بررسى جامعه شناختن; هويت دينى جديد ما; بررسى انديشه هاى بزرگان جامعه شناسى دين; بررسى جامعه شناختى رسانه هاى جمعى; منبر/نقش ارتباطات و عوامل اجتماعى مؤثر بر تبليغ چهره به چهره; عالمان دينى در فرآيند جامعه پذيرى سياسى; آشنايى با مبانى فكرى و فلسفى فرهنگ غرب; صهيونيزم, انتفاضه فلسطين و دولت هاى اسلامى و…. مقالات و بررسى ها, نشريه علمى و پژوهشى دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه تهران
سال35, دفتر72, زمستان81
پژوهش در زمينه علوم قرآن و حديث; پديده هاى ايرانى در زبان و ادبيات عرب; زوائدنويسى در حديث اهل سنت; بررسى نسبت فقه الحديث با دراية الحديث; بررسى آراى مفسران درباره آيه نسخ; جايگاه مذهب راوى در توثيقات رجالى شيعه; ترمينولوژى مبانى و روش هاى تفسير قرآن; پژوهشى در زمينه فلسفه و كلام اسلامى; پژوهش در زمينه اديان و عرفان; نرم افزار آموزشى/پژوهشى اعراب القرآن و…. مقالات و بررسى ها
دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه تهران
دفتر73(1), 1424/1382
(علوم قرآنى و حديث)
افسانه سوره هاى نورين و ولاية; مجلسى ثانى و كتاب دراية او; آسمان ها در قرآن; آيه (بسمله) نزول و تداول; برسرى آوايى (همزه) و دشوارى هاى آن در قرائت قرآن و كتابت مصحف و…. مقالات و بررسى ها
دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه تهران
دفتر73 (3), 1424/1382
(فقه و مبانى حقوق اسلامى)
مشروعيت خسارات تأخير تأديه; قاعده درء و تفسير نصوص جزايى; ثبوت هلال, رؤيت يا محاسبه; مقايسه مرگ مغزى با حيات غير مستقر; اجتهاد تخصصى و…. مسجد
سال12, شماره71, آبان82
انقلاب اسلامى ايران يا نهضت مساجد; على بر فراز انديشه ها; بررسى عملكرد آموزشى مساجد; سلفى گرى, وهابيت و تشيع; بازخوانى تاريخى نقش خواص در جنگ جمل و صفين و…. مصباح
شماره44, زمستان81, تاريخ انتشار پاييز82
(ويژه ورزش و تربيت بدنى نظامى)
روش هاى سنجش تركيب بدن در نيروهاى نظامى; بررسى مبانى فيزيولوژيك در انتخاب مدت ورزش; و ارزش هاى برخوردى و بيمارى هاى عفونى; چالش هاى مديريت در ورزش نيروهاى مسلح و…. مطالعات اسلامى
شماره58, زمستان81
(ويژه علوم قرآن و حديث)
راز و رمز هنرى ـ بلاغى گونه گون خوانى هاى قرآن; بعد چهارم در قرآن; تأثير غزالى بر آراى تفسيرى صدرالمتألهين; مقام قرآن و تأويل آن از ديدگاه ناصرخسرو; فقه الحديث در آثار حديث شناسان شيعه; نگاهى نو به مفهوم واژه صعيد در آيات تيمم و…. معرفت
سال12, شماره8 (پياپى71), آبان82
(ويژه قرآن و اهل بيت ـ ع ـ)
اخلاق و عرفان اسلامى; نياز به روايات در تفسير قرآن; روش تفسيرى مورد تأييد اهل بيت(ع); اهل بيت(ع) و تأويل قرآن; نقش اهل بيت(ع) در تفسير تابعين; آسيب شناسى فهم قرآن از منظر اهل بيت(ع); اعتبار روايات معصومان(ع) در تفسير قرآن; سير تاريخى تدوين تفاسير روايى شيعه; اهل بيت(ع) و تفسير موضوعى قرآن; مبانى نقلى فهم روايات تفسيرى اهل بيت(ع) در الميزان و…. موعود
سال7, شماره39, شهريور و مهر82
مسيحيت صهيونيستى; ويژگى هاى عصر ظهور; غرب, سينما, آخرالزمان; از عالم پندار تا عالم ديدار; رجعت امام حسين(ع) در قرآن و روايات; امنيت روانى و اجتماعى در زمان حضرت ولى عصر(ع) و…. نامه مفيد
سال9, شماره37, مرداد و شهريور82
استقلال ضمانت نامه بانكى و آثار آن در حقوق تجارت بين الملل; جايگزين هاى مجازات زندان و نهاد تعزير; بررسى و نقد نظريه جواز سقط جنين; بررسى مداخله بشر دوستانه از منظر اخلاق; جايگاه هيأت منصفه در حقوق ايران; نقش بانك ها در پيشگيرى از صدور چك بلا محل و…. نقدونظر
سال8, شماره1و2, بهار و تابستان82
(معناى زندگى)
حقيقت, جعل و معناى زندگى; در بى معنايى معنا هست; دين به زندگى معنا مى بخشد; آيا هدف خداوند مى تواند سرچشمه معناى زندگى باشد؟; تأثير گناه بر معرفت در اعترافات آگوستين قديس; افعال گفتارى; اشكال جاودانه زيستى; عدل الهى; نقدى بر كتاب اخلاق اصالت و…. نداى صادق
سال8, شماره29, بهار82
شيوه هاى اجتهاد پويا در آموزه هاى امامان معصوم; الحاق يا عدم الحاق به كنوانسيون رفع تبعيض از زنان; حقوق غير مالى زن در خانواده; آثار حقوقى طلاق به درخواست زوج; اسلام, حق حيات… كدام قاعده؟; قواعد حاكم بر قراردادهاى الكترونيكى و…. ياس
سال3, شماره7, مهر82, رجب/شعبان1324
حقوق زنان, تفاوت يا تبعيض؟; حسن خلق; دانستنى هاى پزشكى; كارگاه داستان; چگونه اراده خود را تقويت كنيم; تأثير قرآن و حديث در ادب فارسى و….
اخبار
درگذشتگانآيةاللّه سيد محمدباقر حكيم
مرد ميدان هاى علم و جهاد و مقاومت, آيةاللّه شهيد حاج سيد محمدباقر طباطبايى حكيم, نادره مردى بود كه از بيت علم و تقوا و فضيلت و مرجعيت برخاست و در حوزه علميه نجف, پرورش يافت و الگويى براى رجالِ دانش و انديشه و سمبل روحانيت متعهد و مسؤول بود.
فقيد سعيد, در 25 جمادى الثانى 1358ق, در نجف اشرف, در بيت مرجع تقليد شيعيان جهان آيةاللّه العظمى سيد محسن حكيم (1306ـ1390ق) ـ فرزند علامه فقيه سيد مهدى (م1312ق), از شاگردان آخوند خراسانى, شيخ محمدحسين كاظمى, شيخ محمدطه نجف و ملاحسينقلى همدانى و نويسنده (مدارك الاحكام فى شرح شرايع الاسلام) ـ به دنيا آمد. پس از دوران كودكى, در 12سالگى (1370ق) به تحصيل ادبيات عرب و سطوح عاليه نزد برادر بزرگترش آيةاللّه سيد يوسف حكيم پرداخت و نبوغ و استعداد فراوانش را نمايان ساخت, به گونه اى كه در 26 سالگى از آيةاللّه شيخ مرتضى آل ياسين به اخذ درجه اجتهاد نائل آمد. او با شركت مداوم در درس هاى آيات عظام: سيد محسن حكيم, سيد ابوالقاسم خويى و سيد محمدباقر صدر, بُنيه علمى اش را استوار ساخت و مورد توجه بسيار اساتيدش قرار گرفت; به گونه اى كه از سوى پدر بزرگوارش به سرپرستى بعثه حج ايشان منصوب شد و دوبار هم از سوى معظم له به دو كنفرانس اسلامى مكه (1965م) و اردن (1967م) اعزام گرديد و هم در سال 1384ق, با نظارت شهيد صدر و همكارى ديگر يارانِ ايشان, (مدرسة العلوم الاسلامية) را بنياد نهاد و همزمان به عنوان استاد دانشگاه اصول الدين بغداد انتخاب گرديد و به تدريس فقه و اصول و علوم قرآن پرداخت. او, طراح تشكيل (مواكب الطلبه) ـ دسته هاى عزادارى دانشجويان ـ بود كه در مقابله با تفكرات ناسيوناليستى و كمونيستى حزب بعث بسيار مؤثر واقع شد. نيز, او برگزاركننده مراسم و شعائر مذهبى با همكارى حضرات: سيد مهدى حكيم, سيد عبدالهادى حكيم, سيد محمد بحرالعلوم و سيد مرتضى عسكرى ـ در عراق بود كه به طرح مباحث فكرى و عقيدتى مى پرداخت. در نجف, به تدريس فلسفه و علوم قرآن و نگارش مقالات متعدد در مجلات مختلف دست زد. فعاليت هاى گسترده او در رهبرى فكرى طلاب و دانشجويان و مردم عراق, باعث شد تا پس از وفات پدر بزرگوارش دستگير و زندانى شود كه پس از مدتى, آزاد شد, اما بار ديگر در سال 1397ق, در ايام زيارت اربعين امام حسين دستگير و به اعدام محكوم شد كه در پى اعتراضات فراوان, اين حكم به زندان ابد تخفيف يافت, اما در اثر گسترش اعتراضات, آزاد شد. پس از شهادت استادش آيةاللّه صدر در سال 1399ق, از عراق خارج شد و به سوريه و سپس ايران آمد و به تشكيل (مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق) ـ براى مبارزه با رژيم بعث عراق ـ دست يازيد. او, سرپرستى و رياست مركز پژوهش هاى تاريخ معاصر عراق, مدرسه علميه دارالحكمة, مجمع الكوادر الاسلامية, شوراى عالى مجمع التقريب بين المذاهب الاسلاميه را بر عهده داشت و نايب شوراى عالى مجمع جهانى اهل بيت بود.
از آن مرد بزرگ, آثار فراوانى بر جاى مانده است كه برخى از آنها عبارتند از:
1. علوم القرآن (به فارسى ترجمه شده است)
2. تفسير سورة الحمد (با مقدمه اى در روش تفسير)
3. القصص القرآنى
4. الهدف من نزول القرآن
5. الظاهرة الطاغوتية فى القرآن
6. تفسير سوره هاى: صف, جمعه, منافقون, حشر و تغابن
7. اهل البيت ودورهم فى الدفاع عن الاسلام
8. دور اهل البيت فى بناء الجماعة الصالحة (به فارسى ترجمه شده است)
9. ثورة الامام الحسين: النظرية, الموقف, النتائج
10. حياة اهل البيت: الامام الكاظم, الامام الجواد
11. الحكم الاسلامى بين النظرية والتطبيق
12. دور الفرد فى النظرية الاقتصادية الاسلامية
13. حقوق الانسان من وجهة نظر اسلامية
14. النظرية الاسلامية فى العلاقات الاجتماعيه
15. النظرية الاسلامية فى التحرك الاسلامى
16. دعبل الخزاعى
17. النجف الاشرف: رؤى وآفاق ـ درباره حوزه نجف و جايگاه آن و چشم اندازهاى آينده
18. لمحة عن مرجعية الامام الحكيم
19. الشهيد الصدر: المواقف والتوجهات
20. السيرة العلمية للشهيد الصدر
21. النظرية السياسية للشهيد الصدر
22. حوار فى المرجعية الدينية
23. المرجعية الاجتماعية: النظرية والمؤسسات
24. الوحدة الاسلامية من منظور الثقلين (به فارسى ترجمه شده است)
25. الاخوة الاسلامية من منظور الثقلين
26. العلاقة بين القيادة الاسلامية والامة من خلال رؤية نهج البلاغه
27. المنهاج الثقافى السياسى الاسلامى (6ج):
الف. العقيدة
ب. الاخلاق
ج. النظام
د. التاريخ
هـ. المواقف والرؤى
و. العلاقات
اين كتاب هاى چاپ شده او است, و به جز اينها, انبوهى از مقالات و سخنرانى ها و مصاحبه ها و كتاب هاى چاپ نشده از او باقى مانده است.
آن عالم درد آشنا و متعهد و مسؤول, پس از سقوط رژيم ددمنش عراق, در ميان استقبال چند ميليونى مردم عراق به وطنش بازگشت و رهبرى دينى و سياسى مردم را بر عهده گرفت و به اقامه جمعه در صحن حرم مطهر اميرالمؤمنين پرداخت تا آنكه در روز جمعه, اولين روز ماه شريف رجب 1424ق (7شهريور 1382ش), پس از اقامه نمازجمعه, در كنار حرم اميرالمؤمنين با زبان روزه, به دست دشمنان اسلام ـ بر اثر انفجار بمب ـ پيكرش پاره پاره گرديد و به همراه بيش از يكصد وسى تن از شييعيانِ مظلوم به شهادت رسيد و در 64سالگى, به عنوان شصت وچهارمين شهيدِ (بيت حكيم) به شمار آمد. آيةاللّه مقدس نجفى
مرحوم آيةاللّه حاج شيخ محمدهادى حسين زاده مقدّس, يكى از عالمان حوزه علميه قم بود.
فقيد سعيد, در ربيع الثانى 1344ق, در نجف اشرف, در بيت علم ـ در خانه مرحوم حجةالاسلام والمسلمين حاج شيخ على رشتى نجفى ـ زاده شد و پس از دوران كودكى و نوجوانى, به تحصيل علوم دينى روى آورد و سطوح را در نجف فراگرفت. سپس به قم آمد و ساليانى در درس آيةاللّه العظمى بروجردى شركت كرد و پس از وفات معظم له, يكسره به درس آيةاللّه گلپايگانى رفت و تقريرات درس ايشان را ـ منظم و مرتب ـ نگاشت و به جز آن, كتاب هاى متعددى از خود به يادگار نهاد, كه عبارتند از:
1. منية الاحباب
2. مرقاة الكمال (2ج)
3. احسن الحكايات
4. كتاب الطهارة ـ تقرير درس آيةاللّه گلپايگانى ـ
5. خودسازى انسان (5ج) ـ ترجمه مرقاة الكمال ـ
6. بهترين داستان ها ـ ترجمه احسن الحكايات ـ
7. تقرير درس فقه آيةاللّه بروجردى
8 تا 12. تقريرات درس فقه آيةاللّه گلپايگانى (حج, بيع, قضا, شهادات و حدود)
او, در روز شنبه 15شهريور 1382ش (9رجب 1424ق), در 80سالگى بدرود حيات گفت. ناصرالدين انصارى قمى آيةاللّه حاج سيد مهدى غضنفرى خوانسارى
عالم ربانى حضرت آيةاللّه آقاى حاج سيد مهدى غضنفرى خوانسارى ـ طاب ثراه ـ يكى از علماى مشهور خوانسار به شمار مى رفت. آن مرحوم فرزند حضرت آيةاللّه حاج سيد محمدتقى غضنفرى خوانسارى در سال 1336هـ.ق مطابق با 1297هـ.ش در بيت علم و فضيلت در خوانسار به دنيا آمد. نسب شريف آن مرحوم از طرف پدرى, موسوى(ع) و از طرف مادر, رضوى است. در سلسله جليله ايشان مردان بزرگى پا به عرصه وجود نهادند; همچون مرحوم آيةاللّه حاج سيّد محمدتقى غضنفرى, مرحوم آيةاللّه حاج سيد هاشم غضنفرى و حاج سيد ميرمحمد جد اعلاى ايشان.
مرحوم آيةاللّه غضنفرى تحصيلات ابتدايى را در خوانسار نزد اساتيد آن زمان فراگرفت و در ذيحجه سنه 1352هـ.ق برابر با 1312هـ.ش تحصيلات در مقطع سطح را نزد اساتيدى همچون مرحوم آيةاللّه العظمى سيد شهاب الدين مرعشى نجفى, آيةاللّه حاج ميرزا آقا ترابى دامغانى, آيةاللّه شيخ محمدعلى اديب تهرانى و آيةاللّه حاج سيد روح الله خمينى فراگرفت. اساتيد درس خارج ايشان عبارتند از:
آيةاللّه حاج سيد محمدتقى خوانسارى, آيةاللّه حاج آقا حسين بروجردى, آيةاللّه حاج سيد صدرالدين صدر, آيةاللّه سيد محمد حجت كوه كمرى, آيةاللّه حاج شيخ محمدعلى اراكى, آيةاللّه حاج سيد احمد خوانسارى, آيةاللّه حاج سيد جمال الدين گلپايگانى در نجف و آيةاللّه حاج سيد محمدرضا گلپايگانى.
حضرت آيةاللّه حاج سيد مهدى غضنفرى از دوازده تن از مراجع بزرگ عظام داراى اجازاتى بود. از آن جمله: آيةاللّه حاج ميرزا حسين نائينى به تاريخ رمضان 1354هـ.ق مطابق با 1313هـ.ش آيةاللّه آقا سيد ابوالحسن اصفهانى به تاريخ 1360ق اجازه آيةاللّه حاج سيد محمدتقى خوانسارى به تاريخ 26 جمادى الثانى 1362ق اجازه آيةاللّه آقاى حاج آقا حسين بروجردى تاريخ 1366ق اجازه آيةاللّه آقاى حاج سيد احمد خوانسارى تاريخ 2صفر 1380 اجازه آيةاللّه آقاى حاج سيد محمدرضا گلپايگانى تاريخ 26 شوال 380 اجازه آيةاللّه آقاى حاج سيد محسن حكيم تاريخ 1381ق اجازه آيةاللّه آقاى حاج سيد ابوالقاسم خوئى تاريخ جمادى الاول 1395ق اجازه آيةاللّه حاج سيد عبدالهادى شيرازى تاريخ رمضان 1379ق, اجازه آيةاللّه حاج سيد محمود شاهرودى تاريخ 16 ذيقعده 1380ق اجازه آيةاللّه آقاى حاج شيخ محمدعلى اراكى تاريخ 13 محرم الحرام 1410ق اجازه رهبركبير انقلاب اسلامى امام خمينى(ره) تاريخ 22 محرم الحرام 1381ق.
مرحوم غضنفرى از سال 1335هـ.ش تا سال 1350 عهده دار امامت جماعت مسجدجامع شهر خمين بودند و در طول اين مدت (15سال) آثار خير بسيارى در خمين و اطراف آن از خود به يادگار نهادند. در سال 1350 همزمان با وفات مرحوم آيةاللّه حاج سيد محمدتقى غضنفرى خوانسارى ـ پدر بزرگوارشان ـ به خوانسار عزيمت نموده, علاوه بر اقامه جماعت در حل و فصل مشكلات مسلمين همچون مرحوم پدرشان تلاشى صادقانه كردند. ايشان از سال 1350 بعد از وفات مرحوم پدرشان تا سال 1378 در خوانسار عهده دار امام جمعه شهر بودند و در اين اواخر بر اثر بيمارى و كهولت سن مدت كوتاهى در اواخر عمر از اقامه نماز جمعه باز ايستاد. ايشان از سال 1350 تا پايان عمر پر بركت خويش با تلاش بسيار حوزه علميه موسوم به باقرالعلوم معروف به مدرسه دو راه خوانسار را پس از انجام تعميرات اساسى, رونقى دوباره بخشيد و تا پايان عمر خويش مديريت اين مهد علم و دانش را عهده دار بود.
مرحوم غضنفرى در طول مبارزات مردم خوانسار نقشى بسيار حساس را ايفا نموده, هدايت اكثر راهپيمايى ها و تشكلات سياسى بعد از پيروى انقلاب را با نهايت دقت و توجه, بر عهده داشتند. در عين حال در طول اين مدت هرگز سلامت گفتار و كردار را فداى عمل انقلابى ننمودند. كمتر كسى است كه در طول اين مدت از صفا, صداقت و زهد ايشان خاطره اى نداشته باشد. سفرهاى متعدد ايشان به جبهه هاى نبرد, با وجود كهولت سن و خاطرات رزمندگان از ايشان هرگز از خاطره ها نخواهد رفت. ايشان در طول عمر پر بركت خويش آثار علمى و خيريه بسيارى را از خود به يادگار نهادند كه عبارتند از:
1. جواهر الكلام در 3جلد
2. توضيح الكفاية
3. خلاصة المغنى
4. مسائل عصر جديد
5. ترجمه منظومه بى الف و همزه ميرابوالقاسم جعفر موسوى خوانسارى معروف به ميركبير مدفون در قوجان خوانسار (شاگرد علامه مجلسى)
6. خودآموز لمعه در 2 جلد
7. شرح صحيفة الحسينية
آثار خيريه
1. تجديد بناى حسينيه مركزى شهر خوانسار معروف به حسينيه دوراه
2. تجديد بناى مسجد دوراه خوانسار
3. بناى سقاخانه اى در خوانسار
4. ضريح امامزاده يكى از قراء بربرود
5. تجديد مقبره ملا مبين (يكى از علماى بزرگ خوانسار مدفون در بازار پايين خوانسار)
6. احداث دو پل بزرگ بر روى رودخانه خوانسار
7. تجديد بناى دو حمام مردانه و زنانه در محله دوراه خوانسار
8. بناى مقبره براى مرحوم جد و والدشان آيةاللّه حاج سيد هاشم و حاج سيد محمدتقى غضنفرى خوانسارى
9. تعمير مقبره آيةاللّه دهكردى در زينبيه اصفهان
10. تعمير بقعه بابااحمد واقع در شهر خمين
11. تعمير مسجدى در محل سبزى كار شهر خمين
12. توسعه مسجدى در گوشه آقا عظيم خمين
13. تجديد بنا و بازسازى مدرسه باقرالعلوم خوانسار و تأسيس كتابخانه مهدويّه جهت طلاب و پرداخت شهريه جهت ايشان
سرانجام اين عالم ربانى در سن 85سالگى در روز جمعه در شب شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) (10/5/82) دار فانى را وداع گفت. پيكر مطهر ايشان در حسينيه دوراه كه سال ها در آن به اقامه نماز جماعت و جمعه پرداخته و چندين بار توسط ايشان تجديد بنا گرديده بود و با حضور انبوهى از مردم و علماى خوانسار و شهرهاى اطراف غسل داده شد و در روز شنبه 11مرداد ماه مصادف با سالروز شهادت حضرت زهرا(س) با حضور مردم خوانسار و شهرهاى مجاور و مسئولين, تشييع و پس از نماز گزاردن آيةاللّه حاج سيد محمدعلى ابن الرضاى خوانسارى در مقبره خانوادگى مرحوم غضنفرى به خاك سپرده شد. حميدرضا ميرمحمدى فرهنگى فضل بسيار; فضيلت بى شمار يادى از استاد دكتر على فاضل محمّدعلى مهدوى راد
آشنايى با فرهيختگان, ديدار عالمان, و بهره گيرى از فضل و فضيلت نامداران (قبيله قلم) از جمله بختيارى هايِ بانيان مجلات و ناشران نشريات است. مجلاتى از نوع (آينه پژوهش) اما, در اين بختيارى از ويژگى ديگرى نيز برخوردارند. (آينه پژوهش) و همگنان آن به لحاظ سمت و سوى محتوا و چگونگى مطالب و هدفى كه دارد, تعامل عالمان و رويارويى نويسندگان با آن گونه گون بوده است. برخوردها گو اينكه هماره شيرين نبوده و نيستند و آميزه اى از (تلخ و شيرين) بوده, اما يكسر درس آموزند و تنبه آفرين.
وقتى اثر مكتوب نويسنده اى نقد مى شود ـ با فضايى كه هنوز بر فضاى فرهنگى حاكم است و نقد نوعاً (جرح) و (تخريب) تلقى مى شود ـ طبيعى است كه گاه نويسنده برآشوبد و نقد و تحليل اثرش را (ستمگرانه) ارزيابى كند, موضع گيرد و نويسنده نقد و ناشران آن را به چندين و چند وصف بيارايد و… در اين ميان بس اندكند آنان كه واقعِ صادقِ (كاستى همواره همراه بشر است) را با جان پذيرفته باشند و به (الكمال لله وحده) گردن نهاده باشند, و مآلاً نقد را در جهت كمال و آراستگى اثر خود تلقى كنند و نه تنها برنياشوبند كه به نويسنده نقد دست مريزاد بگويند و آن را بنوازند و تشويق كنند. اين بنده و همراهانم در مجله آينه پژوهش برترين و نيك نفس ترين و گشاده سينه ترين كسان از اين گروه اندك را فقيد دانش و منش, روانشاد استاد دكتر على فاضل يافتيم كه پس از اين نمونه اى را مى آورم.
دكتر على فاضل به سال 1302 در خانه مردى وارسته, عالمى بزرگ و معادباور و روحانى مردم دار حاج شيخ عبدالصمد فاضل سليمانى خراسانى, ديده به جهان گشود. تحصيلات ابتدايى را در دبستان علميه مشهد گذراند و همزمان در محضر پدر زبان عربى آموخت, و با پايان بردن تحصيل در (دانشسراى مقدماتى) دبيرى زبان عربى در دبيرستان هاى مشهد را به عهده گرفت. وى تحصيلات دانشگاهى را همزمان در دو رشته ادبيات و حقوق آغاز كرد. اما پس از اعلام اينكه دانشجويان فقط مى توانند در يك رشته تحصيل كنند, رشته ادبيات را برگزيد و رساله علمى اش را با علامه روزگار, بديع الزمان فروزانفر با عالى ترين درجه گذراند.
فروزانفر به دانشجوى (فاضلش) احترام ويژه اى قائل بود و گاه از سَرِ مطايبت با گفتن (على فاضل سليمانى ـ تو چرا قدر خود نمى دانى ـ او را مى نواخت. فاضل, در تحقيق, تتبع, تأمل, نكته يابى و وسواس علمى كم نظير بود. نگاهى گذرا به تعليقات (انس التائبين) و فهرست منابع آن مى تواند گستره مطالعات و دامنه كوشش او را در بازشناسى دشوارى هاى متن به خوبى نشان دهد. اما فضل و فضيلتِ فاضل, به پندارم در فضايل انسانى, فروتنى بى نظير و خاكسارى خردمندانه و دنيا گريزى شگفت و زهد و پارسايى واقعى اوست. اين بنده در سال هاى پايانى آن دانشى مرد, او را شناختم و علقه و علاقه ام از حد آشنايى معمولى گذشت و به سرحدّ مريدى رسيد. صداى گرم و آكنده از شفقت و مهربانى او, فروتنى و مهرورزى بى شائبه او, كرامت و رادى و والانگرى او حقيقتى است كه جملگى برآنند. (بنگريد از جمله به نگاشته هاى برخى از همراهان او در بخارا, شماره31).
ارج گذارى, قدرشناسى و بزرگدارى ديگران, از جمله فضايل او بود. در ساعت ها, روزها و جلسات بسيار همراهى با او هرگز و هرگز سخنى از طعن و ناستودگى و فروكاهى از شأن كسى از او نمى شنيدى. روزى به هنگام سخن از كسى كه درباره فاضل, كوتاهى و ناروايى كرده بود, ديدم و ديديم كه لب به شماتت نگشود و موضع آن شخص را برخاسته از باور او دانست و در پاسخِ شگفتى همراهان, گفت:
(خردسال بودم. از يكى از همبازى هايم در محضر پدرم به زشتى ياد كردم. پدرم با صداى بلند مخاطبم ساخت و گفت على! به خود آمدم. گفت اين جمله ها را پيش روى او هم مى گويى! گفتم: نه! گفت پس پشت سر او هم نگو!)
(آن صداى جوهره دارِ پدرم, هنوزم در گوشم هست. زان پس تا آنجا كه ممكن بوده است در غياب كسى بدى نگفته ام.)
چون بار سفر مى بست و به ديارى ديگر مى شتافت و فرصتى پيش مى آمد و نامه اى گسيل مى داشت, بخش مهمى از سطور آن, يادكردِ تمام كسانى بود كه آشناى مشترك استاد با مخاطب بود. استاد عاليقدر حضرت دكتر شفيعى كدكنى با لحنى آميخته به مطايبت مى گفتند:
(دوستى, مهربانى و مهرورزى دكتر فاضل به قدرى زياد است كه تحمل كردنى نيست).
از پس آشنايى و ارادت, (آينه پژوهش) را به محضر استاد اهدا مى كرديم. در آغاز سال چهارم با نامه اى سراسر مهر و تشويق و بزرگدارى مجله را نواختند و بانيان آن را ستودند, و در آغاز سال ششم, همراه نامه اى مهرآميز, مبلغى فرستاده و نوشته بودند با اين مبلغ از طرف من و بانو, گلى بخريد و روى ميز دفتر مجله بگذاريد. چنان كرديم و آن گل هماره آذين بخش دفتر مجله آينه پژوهش هست.
استاد چون اثرى را به نشر مى سپردند, نسخه هاى بسيارى به ياران, همدلان و شاگردان اهدا مى كردند و با نگارش سطورى با خطى بسيار زيبا را مى نواختند. اين سطور و جملات بى گمان نشانگر روح بلند مهرورزى پدرانه و خردنوازى (فاضلانه) درخور (فاضل) بود; دست كم درباره اين بنده. با ايمان به نكته اى كه آوردم و براى نشان دادن نمونه اى از بزرگى و بزرگوارى و بزرگدارى آن عزيز, اهدا ى يكى از آنچه را ياد شد, در اين جا مى آورم:
اكنون ياد كنم از آنچه زمينه آشنايى و آنگاه ارادتمندى اين بنده و لطف آن بزرگوار را فراهم آورد.
(انس التائبين) شيخ جام كه پيش تر بخش اول آن به چاپ رسيده بود با مقابله شش نسخه و تعليقات بسيار به سال 1368 از سوى انتشارات توس نشر يافت و جايزه كتاب سال را از آن خود ساخت. كتاب را تهيه كردم و براى دوست فاضل و فرزانه ام حضرت دكتر سيد محمد راستگو فرستادم تا درباره آن مقالتى قلمى كند. حضرت راستگو مقاله اى بلند در باب كتاب پرداختند و برخى از ملاحظات را در تصحيح و تعليق آن اثر روا داشتند. استاد نامه اى آكنده از مهر فرستادند و (ناقد) را كه نمى شناختند, بسى ستودند و بسيارى از آن موارد را پذيرفتند. بدين سان بر پژوهش و استوارسازى آثار مكتوب از طريق (نقد) مهر تأييد نهادند. آن نامه را اينك دوباره به چاپ مى سپاريم تا يك بار ديگر عظمت روح و بلند انديشه آن عزيز از دست رفته دريابيم:
به نام خداوند جان و خرد
بعد الحمد والصلوة, گرامى مقاله پژوهنده ارجمند جناب آقاى سيد محمد راستگو (دامت فضائله تامّه) را ذيل عنوان: (شيخ جام در انس التائبين), در شماره ششم از مجله وزين (آينه پژوهش) زيارت كردم. اين نشريّه از آغاز طلوعش به تصديق همگان, خورشيدآسا در پرتو روشنگرى هاى بى دريغ خود عملاً ثابت نموده كه نه فقط (مرآة التحقيق) كه به راستى (طريق التحقيق) است; مزيد توفيق و دلگرمى گردانندگان عزيز مجله را در ادامه شيوه مرضيّه جارى و نشر منظم آن صميمانه خواستارم.
بارى; محصّل و نقاوه غالب آنچه اصحاب لغت و ادب در باب معنى و شيوه درست (نقد) آورده اند, و به تعبير ديگر جمع و تلفيقى از بيشتر اسلوب هاى رنده و صحيح نقادى, به نام ايزد, در آن مقاله به وضوح ملحوظ و مشهود بود.
نويسنده فاضل خود به خوبى مى دانند كه از ضوابط و رموز عمده (نقد), شناخت ارزش و بهاى هر اثر, و سنجش و داورى و احتكام درباره آن در ميزانى عدل و بى طرفانه, و پس آنگاه به دست دادن سره از ناسره, و تعيين دقيق هنگ و سنگ در آن است. از شرايط نخستين دست يازيدن به اين كار: ذوق سليم, خبرت و بصيرت, و به موازات آن رعايت جانب (مروّت), و (نصفت) است. ايضاً آشنايى منتقد است با موضوع و مبحث مورد (نقد), و احاطه و اشراف همه جانبه او بر اثرى كه در (قسطاس نقد) مى سنجد; هر آنگاه كه اين مقدمات و مبانى فراهم آمد, حاصل جمعش بى گمان از نوع كار شگرف و استادانه جناب سيد محمد راستگو است; ايّده اللّه تعالى بحسن توفيقه.
و هم وقوف كلى دارند كه در اين ميان بررسى مقالات و مقامات اكابر صوفيه و مشايخ قوم در حوزه (نقد) از اهميت ويژه اى برخوردار است: كارى است هول انگيز, لغزنده, و پر مخاطره درخور مردان كار, مستلزم رعايت ضوابط و شرايط, و حصول استعداد و لياقت مخصوصى. نمونه را بنگريم به كتاب مستطاب (انس التائبين), اين تصنيف منيف, اثر سوخته باديه بى سرانجام عشق, اعنى احمد جام نامقى مشتهر به ژنده پيل. كسى مى تواند در وادى نقد آن قدم بنهد, و در آن باب قلم بزند, كه خود خويشتن چندى دردى كش خمخانه طريقت بوده, و از شراب وصال معرفت جامى چند دركشيده باشد, و در نتيجه از قابليّت و توان غور و تعمّق در همه زواياى روح و جان شيخ از نصيبى وافر بهره مند بوده باشد ولا غير:
(دل سوخته داند كه دل سوخته چون است) آرى; اين مهم را شور و حال و جذبه و سوزى پايدار بايستى, راستين و از جان برآمده:
فرق است ميان سوز كز جان خيزد
با آن كه به ريسمانش بر خود بندى!
فى الجمله ناقدى سرآمد و پهلوان بايد كه شعله شوق, و نائره عشق, هستيت او را سراپا مشتعل ساخته, و از دود و كدورت خامى و ناپختگى در بود و وجودش نشانى پيدا نه: (آتش چو همه گرفت/ كم گردد دود). و هم ذوقى و مهارتى زائد الوصف در استخدام الفاظ, و گزينش واژگان و اصطلاحات و تعبيراتى والا و فخيم, متناسب و درخور مفاهيم و معانى با صلابت متن, تا بتواند بار سنگين آن همه معانى را بر دوش كشد, و به سرمنزل مطلوب برساند, و به هوش باشد كه در اين بيابان بى فرياد, غول مردم افكن وسوسه و سفسطه, گستاخى و عيب جويى, لفظ بازى و شهرت طلبى, و تسويه حساب هاى شخصى كه دست مايه مشتى نوطلبان كهنه كار است, راه بر او نزند, و او را از مسير واقعيت ها منحرف نسازد… من از مفصّل اين نكته مجملى گفتم, و هذا فصل لاينقضى الى يوم الفصل.
دعاگو كه مبلغى ديرياز و درازآهنگ از نقد عمر گرانمايه بر سر مؤانست با (انس التائبين) نهاده, نيك مى داند كه هنر جناب راستگو, فاضل عارف, در نقد و تفسير آن اثر, به بيان (بيهقى) از چه لونى است; كارى بود بديع و نوآيين, مستطرف و جامع الاطراف, الگويى تمام عيار, و سرمشقى آموزنده و جان دار براى ديگر كسان كه به قصد (نقد) قلم برمى گيرند, به راستى: لمثل هذا فليعمل العاملون.
(انس التائبين) و نظاير معدودش, حكايت حال, و زبان حال و دل نويسنده آن است. اثرى است كه رابطه سالم, منطقى, و مداوم با انديشه مردم دارد; لاجرم در نقد و وصف, و تعريف آن بى شك بيانى شيوا, طبيعى وقّاد و آتش زا, دلى مصفّا عارى از همه غبارها و كدورت ها بايد. ناقد چنين اثر ناگزير بايد در دفتر صوفى تصفّح و استقصائى تامّ و تمام داشته باشد, تا چنان مقالتى با حال, جان دار, و نشاط انگيز از خامه گهرزاى او بتراود. در اين جا در تأييد اين نكته از دمِ گرم, و همت عارفانه جنيد بغدادى در وصف شما و عزيزانى پاكباز در رده شما مدد مى طلبم كه فرمود:
علم التصوّف علم ليس يعرفه
إلاّ اخو فطنته بالفهم موصوف
وليس يعرفه من ليس يشهده
وكيف يشهد ضوء الشمس مكفوف؟!
در گلگشتى كه خوانندگان مشتاق را نرم نرمك در (كوچه باغ هاى دل انگيز و جان آميز انس التائبين) سير داديد, و محصول استنباط و تفحص و دريافت خود را در اين گلزار معرفت, به صورت دسته گل هايى زيبا و عطرآگين به هريك سخاوتمندانه و رايگان هديه نموديد, الحق كه همگى را حيات و نشاطى تازه بخشيديد. و در اين بين ها راستى چه استادانه و بدون همهمه و جنجال, گريبان پالوده و پاكيزه شيخ جام را از چنگ آلوده به اوهام مريدى عوام و خشك انديش يعنى سديدالدين محمد غزنوى بى دين رها ساختيد; با استناد به دلايل و شواهد متقن و مستحكم مدلل ساختيد كه روايات و مسطورات مظنون الاصاله غزنوى ياوه پرداز در حق ژنده پيل در مقامات ساختگى, مطلقا از اعتبار برخوردار نيست, بلكه همه و همه از مقوله خوابى است آشفته و پريشان از مزاجى عليل و بى درمان. خوانندگان مقاله از اين پس به بركت وارسى و تحقيق آن عزيز, ژنده پيل نامقى را ديگر از ديدگاه غزنوى معتوه, و از وراى عينك خرافه و تعصّب او نمى نگرند, بلكه شيخ جام واقعى را در تصوير زيبا, و روشن, و جان بخش, و دل آويز مرتسم در (آينه پژوهش) استاد سيد محمد راستگو خواهند يافت, و آن تصوير كم نظير را در صورت سندى صحيح و معتبر از سيماى راستين شيخ الاسلام احمد جام, دست به دست, و نسل به نسل به ديگر كسان منتقل مى سازند; دست چنين تصويرگر مريزاد, و:
آفرين خداى بر پدرى
كه تو پرورد و مادرى كه تو زاد
از يادآورى هاى عالمانه و محبت آميز و نكته آموز كه با حوصله و موشكافى و صرف وقت بسيار از سر دقت و دلسوزى, در باب تصحيح متن (انس) به عمل آمده بود, نهايت سپاسگزارم; خاصّه اشاره به لزوم تهيه فهرستى از همه تمثيلات گرانبهاى شيخ كه به خاطر اشتمال بر نكات اجتماعى و برخوردهاى انسانى بسيار, حوزه تفاهم وسيعى را دربر گرفته, و از لحاظ اسلوب خاص خود ساختمانى محكم و با دوام دارد. همگى يادآورى هاى سنجيده و به جاى جناب عالى در چاپ بعدى كتاب ـ اگر حياتى بود ـ و با تشكر مجدد از لطف شما, محض مزيد استفادت خوانندگان ملحوظ و مرعى خواهد شد, بعون الله تعالى. بر سر آن بودم كه اين مقال را با بسط بيشترى به پايان برم; دريغا كه تمّ البياض ولم يتمّ المقال…
در اين جا از پيشگاه حضرت ربّ العالمين براى جناب عالى و همه پويندگان طريق تحقيق و پژوهش به دعا مزيد توان و توفيق مى طلبم; و عليك السلام وعلى اهل التقوى. با احترام و امتنان, على فاضل
اين بزرگوارى را در پاسخ نگاشته اى كوتاه درباره كتاب و خطاب به همكار و همراه فاضل و ارجمندمان حضرت آقاى موحّدى نيز تكرار كردند:
چنين بودند نيك سرشتانِ آگاه, فاضلان انديشور و فرهنگ بانان خردمند; (فلمثل هذا فليعمل العاملون)
سرانجام آن فرزانه فرهيخته, وارسته نيك انديش و (فاضل فرهنگ ايران) در ساعت 5/4 بعدازظهر 21مرداد 1382, از پس يك دوره بيمارى در تهران زندگى را بدرود گفت و دوستان و علاقه مندانش را داغدار كرد. دكتر على فاضل در پهنه ادب پارسى استادى چيره دست بود, اما در شناخت جام و انديشه هاى او كه بخش عظيمى از فرصت پژوهش او را به خود معطوف ساخته بود, بى همتا. رحمت الهى از آن او باد كه پاك زيست و نام نيكى از خود برجاى نهاد.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة