بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 6

الفتن ابن حماد قديمى ترين كتاب در مهدويت
صادقى مصطفى


الفتن, الامام الحافظ نعيم بن حماد بن معاويه بن الحارث الخزاعى المروزى (متوفى 229هـ.ق), ضبطه وصححه وعلق عليه مجدي بن منصور بن سيد الشورى, دارالكتب العلمية, بيروت, 552ص, وزيرى. مقدمه
آشنايى من با كتاب الفتن به مناسبت طرحى بود كه بر عهده نگارنده گذاشته شد تا با نگاهى تاريخى به نشانه هاى ظهور مهدى(ع) به نقد و بررسى روايات آن بپردازد. با مطالعه منابع و كتب متعدد مربوط به نشانه ها متوجه شدم كه مأخذ بسيارى از آنها كتابى كهن از يكى از محدثان اهل سنت يعنى نعيم بن حماد است. كتاب الفتن وى را بايد از منابع مهم روايت هاى علائم ظهور به شمار آورد كه تأثير زيادى بر مجامع روايى شيعه و اهل سنت داشته است. نويسنده آن از بزرگان اهل حديث و مخالفان سرسخت معتزله و همچنين اهل رأى (قياس) است كه در زندان از دنيا رفته است. به دليل قدمتى كه اين اثر دارد و همچنين لزوم بررسى اعتبار و تأثير آن بر كتاب هاى بعدى, پيشنهاد برخى دوستان جهت معرفى آن را پذيرفتم. اميد است اين نوشتار به خصوص براى محققانى كه قصد قلم زدن در موضوع مهدويت و نشانه هاى ظهور را دارند; سودمند واقع شود. پيشينه كتب فتن
فتن و ملاحم دو عنوانى است كه از حوادث آينده و پيشگويى هاى آخرالزمان سخن مى گويند. اين دو عنوان از قديم مورد توجه و اهتمام محدثان و مؤلفان مسلمان بوده و چه در ضمن جوامع روايى و چه به صورت مستقل به آن پرداخته اند. از مراجعه به فهرست ها استفاده مى شود كه عنوان (الفتن) در ميان اهل سنت بيشتر كاربرد داشته و نام كتاب هاى آنان قرار گرفته است; همان گونه كه مؤلفان شيعه غالباً از عنوان (ملاحم) استفاده كرده اند. الفتن ابن حماد, الفتن ابوعمرو دانى, الفتن حنبل بن اسحاق, الفتن سليلى, الفتن زكريا بن يحيى, الفتن ابونعيم اصفهانى و الفتن و الملاحم (آخرين بخش از كتاب البداية والنهايه) ابن كثير نمونه هايى از تأليفات مستقل اهل سنت در اين موضوع است. احمد بن حنبل, بخارى, مسلم, ترمذى و ديگران نيز در كتب روايى خود بابى با عنوان (الفتن) گشوده اند. اين در حالى است كه در تأليفات شيعيان به اين نام كمتر برخورد مى كنيم;1 بلكه آنان مطالب مربوط به آينده و حوادث آخرالزمان و علائم ظهور را در كتاب هايى با عنوان (الملاحم) آورده اند. در فهرست هاى نجاشى و شيخ طوسى بيش از بيست كتابِ ملاحم نام برده شده و تنها دو مورد تعبير الفتن وجود دارد كه يكى (الفتن و الملاحم) جعفر بن محمد فزارى2 و ديگرى (الفتن) حسن بن على بن ابى حمزه بطائنى است.3 جالب اينكه نجاشى پس از نام بردن از اين كتاب توضيح مى دهد كه مقصود همان ملاحم است (و هو كتاب الملاحم). اما اينكه سيد ابن طاووس نام كتابش را (التشريف بالمنن فى التعريف بالفتن)4 گذاشته, بدان جهت است كه وى سه كتاب فتن از اهل سنت را در آن خلاصه كرده است: الفتن ابن حماد, الفتن سليلى و الفتن زكريا بن يحيى.
با آنچه گفته شد به نظر مى رسد عنوان فتن در ميان اهل سنت و عنوان ملاحم در ميان مؤلفان شيعه خصوصيتى داشته كه در انتخاب نام كتاب به آن توجه كرده اند. اين خصوصيت به خوبى روشن نيست, اما احتمال مى رود اختلاف ديدگاه شيعه و اهل سنت درباره نظام حاكم, منشأ اين نام گذارى باشد; زيرا قيام هاى مخالف خلفا غالباً از سوى شيعيان صورت گرفته و از ديدگاه اهل سنت اين قيام ها فتنه به شمار مى آمد و گوشه گيرى و انزوا از چنين حوادثى توصيه مى شد. نگاهى به معناى دو واژه فتن و ملاحم مى تواند در توضيح اين نكته مؤثر باشد. معناى فتن و ملاحم
واژه فتنه (مفرد فتن) در اصل به معناى جداسازى طلاى خالص از ناخالص است و سپس در معانى امتحان, سختى و بلا, وسوسه و گمراه كردن به كار رفته5 و در قرآن نيز به همين معانى آمده است.6 اين واژه در عصر نبوى بيشتر جنبه دينى داشت و غالباً به معناى گمراه كردن استفاده مى شد, اما پس از آن فتنه مفهومى سياسى پيدا كرد و در بيشتر موارد به هر حركتى كه با سير طبيعى جامعه همگام نبود و منجر به اختلال در نظم عمومى مى شد, فتنه مى گفتند. ابوبكر در پاسخ اعتراض اميرمؤمنان(ع) به سقيفه, گفت: علت اين كار ترس از وقوع فتنه بود و سعد بن عباده كه حاضر نشد با ابوبكر بيعت كند, توسط عمر (صاحب فتنه) قلمداد شد.7 دوره خلافت عمر را دوره خاموشى فتنه ها مى دانند و مى گويند مدتى پس از خلافت عثمان فتنه ها آغاز و با قتل او فتنه اى بزرگ واقع شد. بيشترين و مهم ترين فتنه ها در دوران خلافت اميرالمؤمنين على(ع) رخ داد;8 به گونه اى كه برخى صحابه و فرزندان آنان را به گوشه گيرى كشانيد. در منابع تاريخى از اقدام طلحه و زبير و نبرد جمل, برافراشتن قرآن ها در صفين, جريان حكميت و جنگ نهروان به فتنه تعبير مى شود; چنانكه على(ع) نيز اين واژه را در خطبه ها و نامه هاى خود به كار برده و گاه برخى از همان حوادث را اراده كرده است.9 افرادى چون ابوموسى اشعرى و عبدالله بن عمر كه درك لازم را براى تشخيص حق از باطل نداشتند, به عنوان پرهيز از فتنه, اعتزال و انزوا را ترجيح دادند. معاويه به بهانه جلوگيرى از فتنه و ريخته نشدن خون هاى بيشتر با هر حركتى برخورد كرد. كشتن حجر بن عدى و يارانش به همين بهانه بود.10 گويا سخنى كه از خليفه دوم نقل شده, راه را براى توجيه اعمال خلفاى غاصب باز كرد. از او نقل كرده اند كه (سلطان عادل از سلطان ظالم بهتر و سلطان ظالم از فتنه بهتر است.)11 موضوع دورى از فتنه به ضميمه عنوان (لزوم اطاعت از حاكم) باعث شد مسلمان نمايان در برابر امام حسين(ع) بايستند و او را به عنوان عامل فتنه به شهادت برسانند.
در مجموع واژه فتنه و جمع آن فتن در آن دوران به آشوب ها و شورش ها اطلاق مى شد و عده اى هم متخصص در امور فتن شناخته مى شدند; چنانكه برخى تابعان گفته اند پيشواى ما در فتنه عبدالله بن عمر است,12 يا حسن بصرى از متخصصان به امور فتنه ها و خون ها معرفى شد.13 گويا نياز به تشخيص همين امور بود كه كتاب هاى فتن تدوين گشت تا حوادث و آشوب هاى آينده را معرفى نمايد و مردم را از ورود به آن برحذر دارد. دسته اى از اين روايات پيشگويى ها و اخبار غيبى معصومان نسبت به حوادث آينده بود و دسته اى ديگر را حاكمان براى پيشبرد اهداف حكومت خود جعل كردند.
اما كلمه ملاحم, جمع ملحمه است و ممكن است از دو ريشه گرفته شود, گرچه برگشت آن دو نيز به يك اصل است. يكى چسبندگى و دوم گوشت. اگر از ريشه اول گرفته شود, به معناى سختى نبرد است كه در آن جنگجويان به همديگر گلاويز مى شوند. اما در ريشه دوم به معناى قتلگاه آمده است, كنايه از اينكه گوشت بدن انسان ها در آن مى ريزد. در هر صورت مراد از ملحمه در اينجا حوادث و جنگ هاى خونين است كه در آينده رخ مى دهد.14 بنابراين ممكن است انتخاب نام ملاحم براى كتب شيعه در مقابل فتن, اشاره به اين باشد كه ايستادگى مقابل حاكمان غاصب و ظالم فتنه محسوب نمى شود و آنچه در آن رخ مى دهد, كشتار انسان هاى مبارز است. خواهيم گفت كه نام كتابى كه در صدد معرفى آن هستيم, (الفتن و الملاحم) نيز گفته شده است, ولى درست نيست و كلمه افزوده بر فتن, در نسخه هاى خطى و چاپى اين كتاب وجود ندارد. مؤلف كتاب الفتن
ابوعبدالله نعيم بن حماد بن معاويه خزاعى مروزى معروف به فارض, زمان ولادتش دانسته نيست. وى اهل مرو بود و براى آموختن حديث به عراق و حجاز سفر كرد و سرانجام در مصر ساكن شد.15
طبرى با يك واسطه از نعيم روايت مى كند كه او گفت من جهمى بودم, اما وقتى به دنبال حديث رفتم متوجه شدم كه اعتقاد آنان به تعطيل مى انجامد.16 پيداست تا زمانى كه ابن حماد در خراسان بوده, تحت تأثير افكار جهم بن صفوان قرار داشته, ولى بعدها با پيوستن به اهل حديث در صف مخالفان سرسخت وى درآمده و كتاب هايى در ردّ جهميه نوشته است.17 جهمى يا جهميه فرقه اى منسوب به جهم بن صفوان است كه عقايدى شبيه معتزله داشت و همراه حارث بن سريج عليه بنى اميه در خراسان قيام كرد و در سال 128هـ.ق اسير و كشته شد.18 البته به نظر مى رسد مخالفت با جهم و مرجئى دانستن او و حتى اصل ارجاء همسو با اهداف خلفاى اموى بوده و از سوى اصحاب حديث عنوان شده است و بيش از آنكه موضوعى اعتقادى باشد, رنگِ سياسى دارد. بنابراين اتهام افراد به جهمى بودن يا (اهل اهواء) كه عنوان مقابل اهل حديث است, قابل تأمل مى باشد.19
از جزئيات سفرهاى علمى نعيم كه در كلام ابن سعد به آن اشاره شد, اطلاعى در دست نيست. آنچه مسلّم است اينكه مدتى طولانى در مصر سكونت داشته20 و براى اظهارنظر درباره موضوع جنجالى خلق قرآن به عراق آمده است. فتنه خلق قرآن يا دوره (محنت) در تاريخ اسلام به دوران سه خليفه عباسى مأمون, معتصم و واثق گفته مى شود كه متأثر از معتزليان به مخلوق بودن كلام خدا و قرآن اعتقاد داشتند و با كسانى كه قائل به قدمت كلام الهى بودند به شدت برخورد مى كردند. از آنجا كه اين موضوع ملاك عزل و نصب هاى دولتى و آزمايشى براى شناخت موافق از مخالف به شمار مى آمد, دوره محنت نام گرفت. با روى كار آمدن متوكل و به جهت چرخش او به سمت اهل سنت و حديث, اوضاع كاملاً دگرگون شد و مخالفان نظريه قديم بودن قرآن تحت پى گرد قرار گرفتند.21 نعيم بن حماد از قربانيان مخالفت با معتزله و موضوع خلق قرآن بود, وى در ايام معتصم به عراق فراخوانده شد و چون برخلاف اعتقاد حاكم بر دربار نظر داد و به خواسته آنان اعتراف نكرد, در سال 223 يا 224 در سامرا يا بغداد زندانى شد و در سال 228 يا 229 از دنيا رفت. گفته اند او را با زنجير اسارت و به قولى بدون كفن و اقامه نماز دفن كردند. همچنين گفته شده وى در زندان هم به نقل حديث اشتغال داشت.22 نعيم بن حماد از افرادى چون سفيان بن عينيه, عبدالرزاق بن همام, عبدالله بن مبارك, رشدين بن سعد, فضيل بن عياض و ابوبكر بن عياش روايت كرده و بخارى, ابوزرعه دمشقى, ابوحاتم رازى, يحيى بن معين و… از او نقل حديث نموده اند.23
بزرگان اهل سنت از ابن حماد تجليل كرده و برخى هم او را توثيق كرده اند; در عين حال روايات او را قوى نمى دانند. دار قطنى او را پيشواى سنت دانسته, امّا مى گويد اشتباه فراوان دارد. وقتى از يحيى بن معين درباره حديث (تفترق امتى على بضع وسبعين فرقه…) پرسيدند, گفت اين حديث اصل ندارد, گفتند نعيم بن حماد آن را روايت مى كند; گفت نعيم ثقه است, اما مطلب بر او اشتباه شده است. عبدالغنى بن سعيد گويد برگشت اين حديث به نعيم بن حماد است و به واسطه همين نقل او از چشم بسيارى از عالمان حديث افتاد.24
عجلى, احمد بن حنبل, يحيى بن معين و ابن حبان او را ثقه مى دانند, اما نسائى وى را تضعيف كرده است.25 ابن عدى درباره او گويد: ضعيف است و براى تقويت سنت جعل حديث مى كرد. سپس احاديث مردود او را ذكر مى كند.26 ذهبى گويد نعيم از عالمان بزرگ است, ولى اطمينانى به روايات وى نيست. نبايد به سخنان او استناد كرد; چون در كتاب الفتن مطالبى عجيب و غير قابل قبول آورده است.يحيى بن معين معتقد است نعيم راستگو بوده, ولى اشتباه زياد دارد.28 در گزارشى مى خوانيم كه يحيى بن معين, ابن حماد را به دليل نقل حديثى از ابن مبارك توبيخ كرده و گفته است تو آن را از ابن مبارك نشنيده اى. نعيم ابتدا ناراحت شده, اما سپس به اشتباه خود اعتراف كرده است. نعيم بن حماد كتاب هايى در ردّ ابوحنيفه و شيبانى و 13كتاب در ردّ جهميه نوشته است. ابن مبارك گويد ابن حماد مى خواست عقد ازدواج هايى را باطل كند و حال آنكه مردم براساس آن فرزندانى داشتند و مى خواست معاملاتى را باطل بداند.29 ابن حجر به نقل از مسلمةبن قاسم گويد نعيم احاديث نادرستى در موضوع ملاحم آورده كه ديگران نقل نكرده اند و نظر بدى درباره قرآن داشت. ازدى گفته است نعيم در تقويت سنت حديث مى ساخت و [از آنجا كه خود از اهل حديث بود و با ابوحنيفه كه اهل رأى بود اختلاف داشتند] داستان هايى در طعن ابوحنيفه گفته كه همه آنها دروغ است.30 از ميان علماى شيعه سيد ابن طاووس كه حدود ثلث كتاب التشريف خود را از ابن حماد نقل مى كند, توثيقات او را نقل كرده31 و سخنى از تضعيف و جاعل بودن وى نگفته است. طبيعى است كه انتخاب و بيان توثيقات از سوى سيد به دليل آن است كه وى از كتاب الفتن او نقل مى كند, نه آنكه تأييدى از يك عالم شيعى نسبت به ابن حماد باشد.

معرفى كتاب1. نام كتاب و نسبت آن به مؤلف
مؤلف كتاب الفتن هيچ گاه از آن نام نمى برد, چون غير از نقل روايت به مطلب ديگرى نپرداخته و حتى مقدمه و خطبه اى ندارد. نام او و كتابش در فهرست ها و متون كهن يافت نشد و آنچه خطيب بغدادى گفته كه نعيم بن حماد را اولين تنظيم كننده مسند دانسته اند32 يا از احمد بن حنبل نقل شده كه اولين شخصى كه او را به كتاب هاى مسند مى شناسيم ابن حماد است,33 گذشته از تأمل در صحت آن, نمى تواند در نسبت كتاب الفتن به مؤلفش سودمند باشد; زيرا مسند به كتابى گفته مى شود كه احاديث را به ترتيب صحابه جمع آورى كند, ولى الفتن كتابى موضوعى است. كسى هم نگفته كه راويان اين كتاب, آن را از صورت مسند به مبوّب تبديل كرده باشند. آنچه درباره نام كتاب الفتن و نسبت آن به ابن حماد شهرت دارد, از قرن هفتم به بعد است. سه نفر معاصر در نيمه دوم قرن هفتم, يعنى ابن طاووس در التشريف, شافعى سلمى در عقد الدرر و ابن عديم در بغية الطلب كتاب الفتن را از نعيم بن حماد دانسته و از آن روايت كرده اند. ذهبى (م748) نيز اين مطلب را ذكر كرده است.34 البته برخى از اين كتاب به (الفتن و الملاحم) تعبير مى كنند,35 اما شهرت اين كتاب به (الفتن) است و در نسخه هاى خطى و چاپى از آن اينگونه تعبير شده و (الملاحم) را ندارد. 2. شكل و محتوا
كتاب الفتن ابن حماد از ده جزء تشكيل شده, ولى دليل اين تقسيم بندى و تفاوت اين اجزاء روشن نيست. چون در هر جزء رواياتى وجود دارد كه عناوين همان روايات در اجزاى ديگر نيز به چشم مى خورد. تعداد ابواب هر جزء نيز متفاوت است. جزء اول شامل ده باب, جزء دوم چهار باب, جزء سوم 10 باب جزء چهارم 14باب, جزء پنجم 16باب, جزء ششم 2باب, جزء هفتم 6باب, جزء هشتم تا دهم هر كدام 5باب. متأسفانه اين كتاب هيچ مقدمه و مؤخره اى ندارد و مؤلف از آغاز تا انجام آن را به نقل روايت پرداخته و هيچ مطلبى در ابتدا يا انتهاى كتاب بيان نكرده و در لابه لاى روايات نيز هيچ گونه تفسير و توضيحى از خود نيفزوده است. درباره اينكه ترجمه (عنوان) هر باب از سوى مؤلف يا راويان يا ناسخان تنظيم شده, نمى توان اظهار نظر قطعى نمود. اما مسلم است كه ترجمه باب ها در نسخه اصلى وجود دارد; اما عنوان باب هاى اول اجزاء ده گانه را مصحّحان با استفاده از متن اولين روايت باب استخراج كرده و در فهرست آورده اند. در چاپ آخر همان عنوان علاوه بر فهرست در ابتداى باب هم آمده است.
در هر صورت كتاب الفتن در مجموع 77 باب دارد كه به جهت طولانى بودن برخى از عناوين آنها, به كليات ابواب اشاره مى كنيم: باب اول و دوم درباره يادآورى رسول خدا(ص) و صحابه نسبت به فتنه هاى آينده و نام اين فتنه ها; باب دوم تا ششم: ويژگى هاى فتنه و موضع گيرى ها نسبت به آن. باب هفتم تا سيزدهم: تعداد و نام خلفاى پس از پيامبر و پادشاهى پس از خلافت, اشاره به عدد دوازده و نام خلفاى راشدين و برخى از بنى اميه و بنى عباس; باب چهاردهم و شانزدهم: استحباب دورى از فتنه ها و گوشه گيرى; باب پانزدهم: فتنه ابن زبير; باب هفدهم: نشانه هاى سقوط بنى اميه; باب هجدهم: خروج بنى عباس از خراسان با پرچم هاى سياه و… ; باب نوزدهم تا بيست ويكم: نشانه هاى سقوط بنى عباس (اختلاف, خروج تركان, نشانه هاى آسمانى مانند صدا و…) باب22: فتنه شام; باب23: سلطنتِ سفلگان; باب24: پناهگاه از فتنه ها; باب25: اهميت شام در اسلام; باب26تا28: خروج بربر; باب29و30: سفيانى; باب31 و 32: پرچم هاى سه گانه و سفيانى; باب33 تا 41: نزاع سفيانى و بنى عباس و پرچم هاى سياه و… باب 42تا51: مهدى و نشانه هاى خروج او; باب52تا57: حوادث مربوط به حمص و فتح هند و قسطنطنيه و قحطانى و… باب 58تا64: درباره دجّال; باب65 و66: فرود آمدن حضرت عيسى(ع); باب67: خروج يأجوج و مأجوج; باب68: خسف و زلزله و مسخ و…; باب 69: آتشى كه همگان را به سوى شام بكشاند; باب70 تا72: نشانه هاى قيامت و طلوع خورشيد از مغرب; باب73: خروج دابه; باب74 و75: حبشه و خروج آنان; باب76: خروج تركان; باب 77: زمان فتنه ها. چنان كه از عناوين باب هاى كتاب پيداست, مؤلف درصدد جمع آورى رواياتى درباره حوادث آينده, ظهور مهدى و نشانه هاى قيامت بوده است.
درباره كتاب الفتن چند نكته قابل توجه است اول اينكه ابن حماد بيشتر روايات را از صحابه يا تابعين نقل مى كند و آنگونه كه انتظار مى رود, سند روايات به رسول خدا(ص) نمى رسد. براى نمونه از مجموع حدود 170 روايت باب هاى 29تا44 اين كتاب كه درباره مهدى و سفيانى است, تنها حدود25 روايت از پيامبر و اميرمؤمنان(ع) و امام باقر(ع) صادر شده و ديگر اسناد كتاب به افرادى چون كعب الاحبار, محمد ابن حنفيه, زهرى, ارطاة و… ختم مى شود. اينگونه سندها نه تنها از نظر شيعه ارزشى ندارد, در نظر اهل سنت نيز حجيت ندارد, چون اصطلاحاً موقوف به شمار مى رود; يعنى سند آن به صحابى متوقف مى شود.
نكته دوم اينكه مكررات كتاب الفتن زياد است; يعنى يك حديث در ابواب مختلف با سلسله سند و متن واحدى ذكر شده و گاه تقطيع در آن صورت گرفته است; به طورى كه شايد بتوان يك چهارم از كتاب را مكرر دانست.
نكته سوم: علاوه بر روايات زيادى كه ابن حماد از اميرمؤمنان(ع) به عنوان صحابى نقل مى كند, بخش قابل توجهى از احاديث را به واسطه جابر جعفى از امام باقر(ع) آورده است.
نكته چهارم: برخلاف تصور رايج كه كتاب هاى فتن و ملاحم را مربوط و مخصوص نشانه هاى ظهور مى داند, مطالعه آنها نشان مى دهد كه احاديث و آثارى كه در آنها ذكر شده به فرض صحت, ارتباط مستقيم با ظهور مهدى(ع) ندارد و بسيارى از آنها پيشگويى هايى درباره حوادث آينده مسلمانان بوده كه در صدر اسلام بيان شده و نامى از مهدى و ظهور او در اين روايات نيست. البته ظهور مهدى(ع) به عنوان يكى از حوادث آينده نيز رواياتى از اين كتاب ها را به خود اختصاص داده است; چنانكه بخش مهمى از آنها نيز درباره نشانه هاى قيامت (اشراط الساعه) است. با اين حال و على رغم ضعف اين منابع و روايات آن ها, بخش قابل توجهى از اين احاديث در كتاب هاى شيعه به عنوان نشانه هاى ظهور امام عصر(ع) تلقى شده و در حجم وسيعى نقل مى شود. 3. راوى كتاب
الفتن را ابوزيد عبدالرحمان بن حاتم مرادى به سال 280هـ.ق (پنجاه سال پس از مرگ مؤلف) در مصر از نعيم بن حماد روايت كرده است. نام سلسله راويان از او در نسخه لندن چنين است: ابوبكر عبدالغفار بن محمد شيروى, ابوبكر محمد بن عبدالله بن احمد بن ريذه, ابوالقاسم سليمان بن احمد بن ايوب, عبدالرحمان بن حاتم مرادى از نعيم بن حماد مروزى. در نسخه تركيه به جاى نفر اول: ابوعلى داود بن سليمان طوسى و فاطمه دختر عبدالله بن احمد جوزدانيه وجود دارند.36 راوى اول يعنى عبدالرحمن مرادى نزد رجاليون اهل سنت توثيق نشده است. ابن جوزى او را متروك مى داند و ابن حجر به نقل از يونس گويد: درباره او حرف هايى زده اند و به نقل از مسلم بن قاسم گويد موثق نيست و مرگ او را به سال 294 ثبت كرده است.37 گويا شخص ديگرى نيز كتاب فتن نعيم را روايت كرده است, ولى نام او در سلسله روات كتاب نيامده و تنها محقق چاپ دو جلدى كتاب به او اشاره كرده است.38 نام او فضل بن محمد شعرانى است. ذهبى ضمن تجليل از او مى گويد به جمع آورى و تصنيف اشتغال داشته و راستگو و موثق است, اما غلوّ او در تشيع را نيز گزارش مى كند و از برخى هم دروغگو بودن را ويژگى او دانسته است. ذهبى همچنين به نقل از حاكم مى نويسد: شعرانى كتاب هايى را منفرداً روايت كرده كه از آن جمله الفتن نعيم بن حماد است.39 نام شعرانى در روايات شيعه نيز وجود دارد,40 اما جرح و تعديلى درباره او وارد نشده است. 4. نسخه ها
بنا به گفته محققان كتاب الفتن (زهيرى در چاپ قاهره و زكار در چاپ دارالفكر) از اين كتاب دو نسخه بيشتر وجود ندارد. يك نسخه از آن در موزه انگليس است كه نگارنده تصويرى از آن را در كتابخانه تاريخ ديده ام. تكيه ناشران و محققان در چاپ هاى موجود بر اين نسخه بوده و آن را اصل قرار داده اند; چون خواناتر است و اسناد روايات را دربر دارد. اما نسخه ديگر با اينكه قديمى تر است و به سال 687هـ.ق نوشته شده اسناد را حذف كرده و به اين سبب از اعتبار كمترى برخوردار است. اين نسخه خطى در كتابخانه استانبول نگهدارى مى شود. زركلى از نسخه ديگرى كه به سال 687هـ.ق نوشته شده و در دانشگاه رياض موجود است, خبر داده41 كه گويا تصوير همان نسخه استانبول باشد. نسخه اى كه مصدر كتاب عقدالدرر به شمار آمده از كتابخانه ظاهريه دمشق است و سال كتابت آن روشن نيست. 5. چاپ ها
كتاب الفتن تاكنون توسط سه نفر تصحيح يا تحقيق و منتشر شده و در مجموع پنج نوبت چاپ شده است. مشخصات اين چاپ ها به تفصيل در پى مى آيد: اول; چاپ دو جلدى كه فقط در اين مرتبه دو جلدى منتشر شده و در دفعات بعدى يك جلدى است. تحقيق سمير بن امين الزهيرى القاهره: مكتبة التوحيد الطبعة الاولى 1412/1991 جلد اول 426ص, جلد دوم 784ص. تا آنجا كه نگارنده جستجو كرده اين اولين چاپ كتاب به شمار مى رود; زيرا معجم احاديث المهدى كه حجم زيادى از روايات الفتن را آورده و در سال 1411 منتشر شده است, به نسخه خطى آدرس مى دهد, پيداست تا آن زمان كتاب منتشر نشده بود. زهيرى در اين چاپ بر همان دو نسخه انگليسى و استامبولى اعتماد كرده است. همه روايات شماره گذارى شده, اما عناوين باب ها شماره ندارد در ابتداى اجزاء ده گانه عنوان باب ذكر نمى شود, چنانكه در نسخه خطى اينگونه است گرچه عنوان اين باب ها در فهرست مى آيد. در اين چاپ فهرست احاديث و آثار در انتهاى جلد دوم آمده و غير از اين دو و فهرست موضوعات, فهرستى ندارد.
دوم, چاپ ديگر تحقيق سهيل زكار است كه 508 صفحه دارد و در مكه مكرمه توسط مكتبة التجاريه مصطفى احمد الباز منتشر شده است, گرچه به نوبت و تاريخ انتشار تصريح نشده, اما از مقدمه محقق با تاريخ 31/10/1991 مى توان احتمال داد همزمان با چاپ دو جلدى عرضه شده باشد. تحقيق اين چاپ نيز با تكيه به دو نسخه انگليسى و استامبولى است و گاه لغاتى از متن در پاورقى توضيح داده مى شود. گرچه با توجه به كمى نسخه ها و ناخوانا بودن يكى, انتظار چندانى براى ذكر اختلاف متون نيست و در چاپ هاى تحقيقى اين كتاب نيز بيش از مقابله متن ها, به توضيح لغاتى از متن در پاورقى اكتفا شده است. زكّار براى احاديث و آثار و همچنين ابواب شماره قرار نداده, اما در انتهاى كتاب, پنج فهرست ارايه مى كند: فهرست آيات, فهرست ابتداى احاديث, فهرست اعلام افراد, فهرست گروه ها و فهرست اماكن. با اينكه طبق معمول همه كتاب ها به فهرست هاى اعلام كاملاً اعتماد نمى شود, ليكن امتياز اين چاپ الفتن به شمار مى رود.
سوم, چاپ تحقيقى سهيل زكار با مشخصات پيشين در سال 1993/1414 از سوى دارالفكر بيروت افست شد و هيچ تغييرى نسبت به چاپ مكه ندارد. اين چاپ از كتاب الفتن در نرم افزار (معجم فقهى آيةاللّه گلپايگانى) موجود مى باشد.
چهارم, بار ديگرى كه كتاب الفتن منتشر شده با مشخصات زير و بدون عنوان (كتاب) عرضه شده است:
ضبطه وصحّحه وعلّق عليه: مجدى بن منصور بن سيد الشورى, بيروت: دارالكتب العلميه, الطبعة الاولى, 1418/1997 (552صفحه) در اين چاپ سخن از نسخه هاى متعدد نيست بلكه از همان چاپ دارالفكر استفاده شده و مصحح ادعا كرده آن چاپ تصحيف و اشتباه فراوان داشته و او به تصحيح اين اشتباهات اقدام نموده است. مصحح مرجعى براى اين تصحيح نداشته, بلكه مى گويد بنا به تشخيص خود آن را اصلاح كرده ام. وى به چاپ قاهره اشاره اى نكرده است. در اين نشر امتيازاتى به چشم مى خورد: 1. آدرس آيات قرآن در متن كتاب و با استفاده از كروشه; 2. تخريج احاديث; 3. جرح و تعديل راويان و حكم به صحت و ضعف حديث بنا به تشخيص مصحح; 4. تصحيح اشتباهات چاپ سهيل زكار; 5. شماره گذارى احاديث و آثار; 6. شماره گذارى باب ها; 7. شرح حال مؤلف و بيان روش او; 8. تنظيم فهرستى از ابتداى روايات. از ميان اين امتيازات كه خود مصحح در مقدمه كتاب به آنها اشاره كرده, آدرس آيات و شماره گذارى ابواب و احاديث قابل توجه است, اما ديگر موارد ممكن است با اشكالاتى روبه رو شود. بيان شرح حال و روش مؤلف كه مجموعاً در سه صفحه آمده براى چنين كتابى كافى به نظر نمى رسد و حكم به ضعف يا صحت روايات و جرح و تعديل راويان گرچه خواننده را تا حد زيادى با شخصيت راوى و جايگاه حديث آشنا مى كند, اما به هر حال تشخيص و نظر مصحح كتاب است. تذكر روايات مكرر نيز كاملاً بيان نشده و بسيارى از آثار و احاديث كه به صورت قطعه قطعه يا كامل تكرار شده در پاورقى به آن اشاره نرفته است و با آنكه وى چاپ قبلى را تصحيح كرده, هنوز هم اشكالاتى به چشم مى خورد. با اين همه بايد اذعان داشت كه همين اندازه تخريج ها و اشاره به صحت و ضعف روايات قابل توجه است ضمن اينكه چاپ دارالكتب از كيفيت بهترى برخوردار است. البته در چاپ سهيل زكار نيز توجه دادن به اختلاف نسخ ـ هرچند موارد آن كم است ـ و ارائه فهرست اعلام تا حدود زيادى راهگشاست و از امتيازات آن به حساب مى آيد. بنابراين براى مطالعه به خصوص براى محققان, مراجعه به هر دو چاپ لازم مى نمايد. توجه به اين نكته هم بد نيست كه دارالكتب العلميه بيروت غالباً به نشر كتب آماده اقدام مى كند و به دليل اشكالاتى كه در كتب چاپى آن انتشارات وجود دارد, اعتماد كامل به آن از بين مى رود.
پنجم, آخرين چاپ كتاب الفتن طبع دوم دارالكتب العلميه بيروت با همان مختصات قبلى است كه در سال 1423/2002 منتشر شده است. تفاوت اين نوبت چاپ با قبلى تنها در شكل روى جلد است و از نظر متن تغييرى ندارد. 6. اعتبار كتاب
با وجود تأثير فراوانى كه الفتن نعيم بن حماد در ميان اهل سنت و شيعيان دارد و بسيارى از روايات علائم ظهور از آن نقل مى شود, اعتبار چندانى براى آن نمى توان قائل شد. چون 1. نسبت اين كتاب به مؤلف قطعى نيست و محدثان و رجاليون قديمى اهل سنت از چنين كتابى ياد نكرده اند; 2. عبدالرحمن مرادى كه نام او به عنوان راوى الفتن در نسخه هاى موجود آمده, توثيق نشده, بلكه درباره او مطالبى گفته اند42 و فضل بن محمد كه راوى ديگر كتاب معرفى شده,43 نسخه اى از او به دست نيامده است; 3. به گفته رجاليون اهل سنت مؤلف كتاب اشتباه زياد مى كرده و احاديثى نادرست نقل نموده و گاه جعل هم كرده است.44 ذهبى گويد: نعيم در كتاب الفتن مطالب عجيب و مردود نقل مى كند;45 4. بسيارى از روايات كتاب موقوف يا مقطوع است و سند آن به رسول خدا نمى رسد. بنابراين حتى اگر موقوفات و مقطوعات نزد اهل سنت هم قابل توجيه باشد, آنچه مربوط به فتن است محل تأمل است. از نظر شيعه نيز چنين آثارى حجت نيست و آنچه به رسول خدا مى رسد, اگر با قرائن و روايات شيعه تطبيق نكند پذيرفتنى نخواهد بود و در كتاب الفتن از اين گونه احاديث كم نيست; 5. در اين كتاب رواياتى نقل شده كه ساختگى بودن آن آشكار است. نمونه اى از اين روايات را در ابواب مربوط به خلفاى پس از رسول خدا مى بينيم كه در آن به ترتيبِ خلفاى سه گانه, احاديثى به رسول خدا(ص) نسبت داده اند يا به على(ع) نسبت داده اند كه فرمود با معاويه مبارزه نكنيد; زيرا به هر حال اميرى نيكوكار يا فاجر لازم است.46 يا همان گونه كه احاديثى درباره فاطمى بودن مهدى(ع) گزارش كرده از كعب الاحبار روايت كرده است كه مهدى از فرزندان عباس است.47
محقق چاپ دارالكتب در پاورقى كتاب به جعلى بودن يا ضعف بسيارى از روايات كتاب اشاره مى كند.
6. وى همچنين در مقدمه مى گويد: (نقل بسيارى از روايات ضعيف و ساختگى, نقل بسيارى از موقوفات و مقطوعات, آوردن رواياتى از اهل كتاب و نقل رواياتى از مجاهيل از اشكالات اين كتاب است.)48 سهيل زكار هم در مقدمه چاپ ديگر گويد:
از مطالعه اين كتاب اين سؤالات پيش مى آيد كه انگيزه انتخاب عنوان الفتن و جمع اين همه روايت چه بوده و چه زمانى اين ميراث عظيم جعل و به پيامبر يا صحابه او نسبت داده شده و چه كسى آنها را ساخته است؟ مهم تر اينكه چگونه اوضاع و محيط آن زمان اين روايات را پذيرفته و رواج داده است؟49
محقق كتاب الفتن حنبل بن اسحاق (پسرعموى احمد بن حنبل) در مقايسه اى ميان كتاب او و الفتن ابن حماد مى نويسد: (نعيم (كه در طبقه شيوخ حنبل به شمار مى رود) كتاب مشهورى در موضوع فتن نوشته و بسيارى از احاديث و آثار مربوط به فتنه ها و اشراط الساعه را گزارش كرده, اما بين مقبول و مردود خلط كرده و خيلى از اسرائيليات را از وهب بن منبه و كعب الاحبار و غير آنان آورده است. در اين كتاب عجائبى است كه در احاديث صحيح يافت نمى شود… از جمله احاديث ساختگى كه متعرض آن شده, روايات سفيانى است كه دوازده باب را به آن اختصاص داده و هيچ كدام صحيح نيست, برخلاف الفتن حنبل بن اسحاق كه غالب آن احاديث مقبول است.)50
با اين همه, رواياتى كه با اعتقاد شيعه مطابق باشد و در منابع معتبر نيز هست در اين كتاب وجود دارد ليكن از آنجا كه برخى طرق آنها ضعف دارد در برابر اهل سنت نمى توان به آنها استناد كرد بلكه بايد به احاديثى روى آورد كه از نظر آنان نيز صحيح به شمار رود. البته آنچه از اين كتاب استفاده مى شود ديدگاه مؤلف درباره مهدى و همچنين جايگاه روايات مهدويت و نشانه هاى ظهور در آن دوره تاريخى است. تأثير كتاب
اگر كتاب الفتن ابن حماد را اولين مجموعه مستقلى بدانيم كه در موضوع خود نوشته شده است بايد اذعان كرد بسيارى از مؤلفان پس از او روايات مربوط به اين موضوع را از او اخذ كرده اند گذشته از متقدمانى چون ابونعيم اصفهانى و حاكم نيشابورى, در قرن هفتم سلمى شافعى حجم عظيمى از روايات كتاب نعيم را در عقد الدرر آورده است. سيوطى در كتاب (العرف الوردى فى اخبار المهدى) به نقل از ابن حماد روايت مى كند و متقى هندى در كتاب (البرهان فى علامات مهدى آخرالزمان) گاه مستقيماً از ابن حماد و گاه به واسطه شافعى يا سيوطى از وى نقل كرده است. او در كنز العمال نيز از الفتن فراوان نقل مى كند.
از ميان عالمان شيعه سيد بن طاووس يك بخش از چهار بخش كتاب ملاحم خود را به روايات كتاب الفتن ابن حماد اختصاص داده و محدثان بعدى شيعه كه روايات كتاب سيد را گزارش كرده اند بدون توجه به منبع اصلى آن, احاديث را به نقل از يك عالم شيعى در تأليفات خود آورده اند. علامه مجلسى روايات الفتن را به نقل از ابن طاووس گزارش كرده و معجم احاديث المهدى, نوائب الدهور فى علائم الظهور, معجم الملاحم و الفتن وعصر الظهور كه در دهه هاى اخير منتشر شده به طور مستقيم و گاه به واسطه ابن طاووس بسيارى از روايات الفتن را آورده اند. منتخب الاثر هم رواياتى از او را به نقل از كتاب سيد بن طاووس يا البرهان متقى نقل مى كند. بنابراين بيشتر آنچه از كتاب سيد (التشريف بالمنن) گزارش مى شود در واقع منسوب به فتن ابن حماد است چون رواياتى كه سيد به استناد كتاب هاى الفتن سليلى و زكريا هم آورده گاه به همان نعيم بن حماد برگشت دارد. علاوه بر اين منابع, در برخى كتب قديمى مانند مسند احمد و صحاح سته و ديگر كتب روايى عامه, رواياتى كه نعيم در الفتن دارد از همان راويان نقل شده كه احتمال تأثيرپذيرى آنان هم از وى بعيد نيست چون ايشان معاصر نعيم بوده يا پس از او آمده اند و هيچ كدام بر او تقدم ندارند. حتى شيخ طوسى نيز دو مورد به سند خود از ابن حماد روايت مى كند51 كه اين دو روايت در كتاب الفتن موجود است. بنابراين كتاب الفتن ابن حماد يا مجموعه روايات او در منابع روايى شيعه و عامه جايگاه مهمى به خود اختصاص داده و حجم گسترده اى از آنچه او در موضوع مهدويت و نشانه هاى ظهور گزارش كرده در كتاب هاى بعدى آمده است. از اين رو هنگام بررسى و تحليل اين روايات بايد به اين تأثيرپذيرى توجه داشت و تنها به نقل آنها بسنده نكرد. فهرست منابع
1. انساب الاشراف, احمد بن يحيى بلاذرى (م279) تحقيق زكار, زركلى; بيروت: دارالفكر 1417ق.
2. الاعلام, خيرالدين زركلى.
3. بغية الطلب فى تاريخ حلب, ابن العديم; تحقيق سهيل زكار; بيروت: دارالفكر بى تا.
4. تاريخ بغداد, خطيب بغدادى (م463) تحقيق عبدالقادر عطا; بيروت: دارالكتب العلميه, 1417ق.
5. تاريخ الطبرى, محمد بن جرير الطبرى, تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم; بيروت: دارالتراث, بى تا.
6. تاريخ سياسى اسلام, رسول جعفريان, قم: الهادى 1377.
7. تاريخ اليعقوبى, احمد بن ابى يعقوب (م284), تحقيق عبدالامير مهنا; بيروت: مؤسسة الاعلمى, 1413ق.
8. التشريف بالمنن (مشهور به ملاحم) رضى الدين على ابن طاووس, تحقيق و نشر مؤسسه صاحب الامر قم, 1416ق.
9. تهذيب الكمال, جمال الدين يوسف مزى, تحقيق بشار عواد معروف; بيروت: مؤسسة الرساله, 1413ق.
10. تهذيب التهذيب, ابن حجر عسقلانى, بيروت: دارالفكر, 1404ق.
11. رجال النجاشى, ابوالعباس احمد بن على النجاشى تحقيق نائينى; بيروت: دارالاضواء, 1408ق.
12. سير اعلام النبلاء, شمس الدين محمد ذهبى; بيروت: مؤسسة الرسالة, 1422ق.
13. الطبقات الكبرى, محمد بن سعد, تحقيق محمد عبدالقادر عطا, بيروت: دارالكتب العلميه, 1418ق.
14. الغيبه, شيخ الطائفه طوسى; تحقيق طهرانى و ناصح قم: مؤسسة المعارف الاسلاميه, 1417ق.
15. الفتن, حنبل بن اسحاق بن حنبل شيبانى (م273) تحقيق عامر حسن, بيروت: دارالبشائر, 1419ق.
16. الكامل فى ضعفاء الرجال, عبدالله بن عدى الجرجانى تحقيق عبدالموجود و معوض, بيروت, دارالكتب الاسلاميه.
17. لسان الميزان, ابن حجر عسقلانى, بيروت: مؤسسة الاعلمى, 1390ق.
18. الملل والنحل, ابوالفتح محمد الشهرستانى, تحقيق گيلانى, بيروت: دارالمعرفه, بى تا.1. مرحوم مجلسى بخشى از كتاب بحار (ج28 تا31 چاپ بيروت) را با عنوان (الفتن والمحن) آورده, ولى مقصود وى سختى هايى است كه پس از پيامبر(ص) به اهل بيت و به خصوص به اميرمؤمنان(ع) رسيد, نه حوادث آينده كه كتاب هاى (الفتن) به آن اختصاص يافته است. 2. رجال نجاشى, ج1, ص303. 3. همان, ص133. 4. اين كتاب به اشتباه به نام الملاحم والفتن شهرت يافته است. ر.ك: صفحه 31 مقدمه آن. 5. لسان العرب و مفردات راغب, ذيل ماده فتن. 6. براى نمونه ر.ك: ذاريات, آيه 13, عنكبوت1, انبياء35, توبه49 وبروج10. 7. انساب الاشراف, ج2, ص263. 8. همان, ج9, ص116. 9. ر.ك: المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه, ماده فتن. 10. انساب الاشراف, ج5, ص273. 11. تاريخ اليعقوبى, ج2, ص130. 12. انساب الاشراف, ج10, ص325. 13. الطبقات الكبرى, ج7, ص120. 14. ر.ك: لسان العرب, ماده لحم. 15. الطبقات الكبرى, ج7, ص359. 16. تاريخ بغداد, ج13, ص309. 17. تهذيب الكمال, ج29, ص472. 18. الملل والنحل الشهرستانى, ج1, ص86; تاريخ الطبرى, ج7, ص330 و335. 19. ر.ك: تاريخ سياسى اسلام, (جعفريان) ج2, ص708. 20. در كامل ابن عدى (ج8, ص251) اين مدت بيش از چهل سال گزارش شده است. 21. درباره فتنه خلق قرآن و دوره محنت ر.ك: حوادث دوران مأمون تا متوكل در تاريخ اسلام. 22. تاريخ بغداد, ج13, ص314, 315 و308. 23. تهذيب الكمال, ج29, ص466ـ 468. 24. تاريخ بغداد, ج13, ص308, 309 و312. 25. سير اعلام النبلاء, ج10, ص597 و609. 26. الكامل فى ضعفاء الرجال, ج8, ص251. 27. سير اعلام النبلاء, ج10, ص600 و609. 28. تهذيب التهذيب, ج10, ص462. 29. تهذيب الكمال, ج29, صص471 و472. 30. تهذيب التهذيب, ج10, ص462. 31. التشريف بالمنن, ص62 و63. 32. تاريخ بغداد, ج13, ص308. 33. تهذيب الكمال, ج29, ص468. 34. سير اعلام النبلاء, ج10, ص609, ج13, ص318. 35. بغية الطلب, ج1, ص489; هدية العارفين, ج2, ص497; الاعلام زركلى, ج8, ص40. 36. ر.ك: الفتن, تحقيق سهيل زكار, ص13. 37. لسان الميزان, ج3, ص408. 38. الفتن, تحقيق زهيرى, ج1, ص16. 39. سير اعلام النبلاء, ج13, ص317ـ319. 40. نجاشى (ج2, ص407) وى را ناقل كتاب هارون بن عمر صحابى امام رضا(ع) مى داند. 41. الاعلام, ج8, ص40. 42. لسان الميزان, ج3, ص408. 43. سير اعلام النبلاء, ج13, ص318. 44. تهذيب الكمال, ج29, ص476. 45. سير اعلام النبلاء, ج10, ص609. 46. الفتن, چاپ دارالكتب, ص80, ح305. 47. همان, ص265, ح1044. 48. همان, ص7. 49. الفتن, چاپ دارالفكر, ص4. 50. الفتن, حنبل بن اسحاق, ص68. 51. الغيبه, ص185 و452.


صفحه 7

غش در پژوهش
گلى زواره‌ غلامرضا


حقيقت سرائى است آراسته
هوا و هوس, گرد برخاسته
نبينى به جايى كه برخاست گرد
نبيند دگر گرچه بيناست مرد
(سعدى)

به هنگام تأليف كتاب (هاجر, اسوه استقامت) از كتاب (قصص قرآن) مرحوم صدرالدين بلاغى, استفاده شايان توجه اى نمودم و دقت نظر و تتبع نويسنده و شيوايى متن نوشتار مزبور را ستودم. از آن روزها مترصّد بودم كه ويژه نامه يا مراسم بزرگداشتى جهت تجليل از مقام اين محقق عاليقدر و قرآن پژوه پر توان صورت گيرد كه اين آرزو عملى نشد.
در يكى از روزهاى پاييز 1382 جناب آقاى محمد نوروزى (نويسنده و مدير انتشارات پژواك انديشه) به مركز تحقيقات و پژوهشگاه فرهنگيان قم آمد و از فاجعه اى فرهنگى سخن گفت. وى خاطرنشان ساخت حروفچينى سجّاد مشغول تايپ كتاب (قصص قرآن) صدر بلاغى از روى متن آن مى باشد كه البته تغييرات بسيار جزيى كه اغلب آنها غير ضرورى است در برخى صفحات ديده مى شود. كتاب (قصه هاى قرآن) را در پشت ويترين بعضى كتابفروشى ها مشاهده كردم كه نام آقاى (على شيروانى) بر روى جلد آن درج گرديده بود. بر اين وضع نگران كننده تأسف مى خوردم كه چند روز قبل با مقاله اى تحت عنوان (به چه قيمتى) مندرج در شماره 82 مجله آينه پژوهش مواجه گرديدم. در اين نوشتار ماجراى حروف نگارى (و نه حتى رونويسى از آن) از روى كتاب يك نويسنده با همّت براى خوانندگان روشن شده و مقايسه اى تطبيقى هم بين كتاب اصلى و متن جديد صورت گرفته بود. و در همان شماره و در ضمن دو صفحه مستقل آقاى شيروانى چرايى و چگونگى اين كار را توضيح داده بودند كه حتماً خوانندگان ملاحظه كرده اند و بنده درباره آن چيزى نمى افزايم. راقم اين سطور به اين مناسبت و در استقبال از اين روشنگرى ها و حق نمائى آموزنده و رشددهنده, روند انتحال و سرقت ادبى و تضييع حقوق معنوى مؤلفان را در يك بررسى تاريخى بازنگرى نموده ام; زيرا بر اين باورم كه بايد كاستى ها را مشخص كرد و پيشواى پرهيزگاران هم مى فرمايند: (بدترين دوستان كسانى هستند كه با تو مداهنه مى نمايند و عيوبت را پنهان مى سازند.) (غررالحكم, ص446) البته تأكيد مى نمايم نمى خواهم در دفاع از شخصى و مخالفت با فردى مطلبى بنگارم و يا خداى ناكرده اعتبار افراد را مخدوش سازم. در اين بررسى روشن شدن واقعيت ها و تفكيك محاسن از معايب و مشخص گرديدن حاصل زحمات نويسندگانى كه عده اى حقوقشان را ضايع و تباه نموده اند, مطمح نظر مى باشد. خصال هر كسى جاى خود دارد و با اين نوشته ها و احياناً ستايش ها, مذمت ها و ملامت ها ارج و منزلت كسى متحول نمى شود, وانگهى در اينجا بحث بر سر نوشته ها و تدوين آثار افراد مى باشد نه خود اشخاص. بديهى است خوانندگان كنجكاو با ميزانِ ايمان, وجدان و خردمندى خويش, خود به خوبى حقايق را ارزيابى و درك مى نمايند و با محك زدن آثار, افراد سره را از ناسره جدا مى كنند. حجج اسلام آقايان محمدحسين فلاح زاده, محمود اكبرى, هادى ربانى و سيد عباس رفيع پور در گفتگوهاى تلفنى, حضورى و يادداشت هايى كه در اختيار راقم اين سطور قرار دادند تذكرات مفيدى را مطرح ساختند كه در تدوين نوشتار حاضر بسيار راهگشا بود و جا دارد از اين عزيزان تشكر نمايم. خطا و خلل
فردا كه پيشگاه حقيقت شود پديد
شرمنده رهروى كه عمل بر مجاز كرد
تعاليم مبتنى بر وحى, ارزش هاى دينى و موازين شرعى, دنياگرايى و وابستگى به تعلقات فناپذير آن را مذموم دانسته و از جامعه انسانى خواسته است از اشتغال به امورى اين گونه اجتناب نمايند; زيرا اين روند آدمى را فريب مى دهد و غفلت از حق و امور معنوى را به دنبال مى آورد. در عين حال معيارهاى اسلامى بر اين واقعيت نيز تأكيد نموده اند كه بهره خويش را از دنيا فراموش نكنيد و قرآن كريم پيروان خود را به بهره ورى از اين امور به عنوان وسيله اى براى تحصيل آخرت توصيه مى نمايد.
به عنوان نمونه روايات زيادى كه بر اهميت تجارت تأكيد و بدان تشويق و ترغيب مى كنند بسيارند, اما چون مناسبات اقتصادى ـ اجتماعى دشوارى هايى به بار مى آورند و اختلال ناشى از آن عوارض منفى و ناگوارى را در سطحى گسترده در جامعه باقى مى گذارند, طبيعى است اسلام براى آن قوانين, احكام و ضوابطى دقيق ترسيم نمايد تا از هرگونه خلل و آثار نامطلوب آن جلوگيرى شود.
اسلام تقلّب در عرضه طعام و كالا را به نحوى كه خريدار متوجه عيب و كاستى آن نگردد و نيز مخلوط نمودن متاع خوب با بد را عملى نادرست دانسته است. رسول اكرم(ص) از جايى عبور مى فرمودند مجموعه اى طعام (گندم) مشاهده نمودند. دست مبارك را داخل آن نمودند. ديدند رطوبت داشت. خطاب به صاحبش فرمودند: اى صاحب طعام اين رطوبت ناشى از چيست؟ جواب داد: بر اثر باران اين گونه گرديده است اى رسول خدا(ص). حضرت فرمود: چرا آن قسمت نامرغوب را در بالا قرار ندادى تا مردم آن را ببينند. هركس غش در معامله كند از ما نيست.1 در روايت ديگرى آمده است: آن حضرت به يكى از اصحابش هشدار دادند: تو را نمى بينم جز اين كه به مسلمين خيانت نموده اى و غش با آنان را در معامله مرتكب شده اى.2 براساس احاديث و روايات معتبر بايد كالاى نامرغوب از جنسى كه كيفيتى بالا و عالى تر دارد, تفكيك گردد و به مردم عرضه شود و مخلوط نمودن اين گونه اجناس غش و تقلب به شمار مى آيد. پيامبر(ص) كسى را كه به اين عمل مرتكب گردد از جامعه مسلمين دور دانسته و فرموده اند افرادى اين گونه, دچار سخط الهى مى گردند و در روز قيامت با يهود محشور مى شوند. به علاوه اشخاص متقلبى كه در فروش اجناس خويش به چنين حيله اى متوسل مى شوند, بركت را از رزق خويش مى برند; در معيشت آنان اختلال پيش مى آيد و بر مسلمانان است كه اين مزوّران را افشا نمايند.3
قرآن مجيد نيز با كسى كه مرتكب خيانت گردد مبارزه مى كند.4 مسلمانان اجازه ندارند كالاى خود را بهتر از آنچه هست نمايش دهند و آن را با نور مصنوعى يا طبيعى, تزئين و مانند آن به شكلى ديگر عرضه كنند و نيز مجاز نيستند با تبليغات دروغ و ناروا جنس نازل را به شكلى خوب به مردم معرفى كنند. به كار بردن تدليس, خدعه و مكر و نيز وارد شدن از راه خيانت در اين عرصه بسيار مذمّت گرديده است. اسلام در خصوص خوراك عادى مردم چنين دقت هايى را مطرح مى نمايد. بديهى است عرضه نمودن كالاهاى فرهنگى نيز اهميت بيشترى دارد; زيرا آنها با جان, روح, انديشه و عمق وجود انسان ها سر و كار دارند و بايد در توليد, نشر و توزيع آنها دقت لازم مبذول شود و اصولاً افرادى كه به اين وادى گام نهاده اند, در واقع از راه نوشتن براى اعتلاى فرهنگى, رشد فكرى و تكامل معنوى مردم, تلاش مى كنند. كسى كه مى خواهد فضيلت را در جامعه رواج دهد و از اهل سلوك و معنا سخن گويد و امر به معروف نمايد, بايد بيش از ديگران مراقب باشد در تهيه و تدوين مطالب از راه خلاف, خدعه, نيرنگ و غش در عرضه كالاى فكرى فاصله بگيرد. در نگارش دروغ نگويد; از مطالب ديگران بدون ذكر مأخذ چيزى ذكر ننمايد; در مأخذ دادن به منابع دقت كند; اثر مورد اشاره متقن و معتبر باشد; نگارش و نوشتن را وسيله كسب رزق و روزى خود قرار ندهد; بويژه اين برنامه در خصوص علوم دينى بسيار مذمت شده است. مزد گرفتن براى تعليم واجبات مردم و آشنا نمودن آنان با حلال و حرام خداوند بايد روندى منطبق با شرع و تعاليم مذهبى را طى كند.
حضرت فاطمه زهرا(س) در خطبه معروف خويش فرموده اند: (اى مسلمين) شما درفش هاى افراشته احكام خداييد و اين شما هستيد كه بار سنگين دين الهى و آيات وحى را بر دوش گرفته ايد تا هم خود از سر صدق و امانت به آن عمل كنيد و هم (اين همه آيات و مواريث رشددهنده) را به سراسر گيتى ابلاغ نماييد (و آنان را از چنين حقايقى مطلع سازيد).5 عبور از بيابان ترديد
علماى برجسته كه از خود آثارى ارزشمند و ماندگار بر جاى نهاده اند و در طول قرون و اعصار نوشته هاى آنان مأخذ و مدرك ديگران بوده است و در نشر تعاليم الهى لحظه اى خاموش نبوده اند, در كار ديگران تعمق مى نموده اند و در نسبت دادن كتاب يا نوشته اى به شخصيت معروفى با وجود اشتهار آن, با ديده ترديد نگاه مى كرده اند. به عنوان نمونه در خصوص تفسير منسوب به امام حسن عسكرى(ع) از زمانى كه علما با اين متن آشنا گرديدند تاكنون اقوال گوناگونى را مطرح كرده اند. اگرچه از زمان شهادت امام عسكرى(ع) در سال 260 هجرى تا يكصد سال بعد, از اين تفسير نامى نبوده است و دانشورانى چون كلينى, على بن ابراهيم قمى, احمد برقى, ابن قولويه و صدها عالم ديگر كه تأليفات گران سنگى از خود به يادگار نهاده اند نه تنها مطلبى از تفسير مزبور نقل نكرده اند بلكه حتى نامى از آن و راويانش نبرده اند. اما عالم فرزانه اى چون شيخ صدوق در آثار گرانمايه اى از قبيل عيون اخبار الرضا, امالى و من لايحضره الفقيه بخش هايى از اين تفسير را مى آورد و اين در حالى است كه شيخ طوسى نه مطلبى را از آن نقل كرده و نه به راويان آن اشاره اى دارد. از قرن ششم تا روى كار آمدن صفويه به استثناى چند مورد نشانه اى از تفسير مذكور و مؤلفش در مصادر شيعه وجود ندارد و در تفسير عياشى و مجمع البيان نقلى از آن مشاهده نمى شود, تا آن كه در اين عصر فخرالدين على بن حسن زواره اى با ترجمه اين اثر با عنوان آثار الاخيار آن را براى عموم علاقه مندان فارسى زبان قابل فهم مى كند. گروهى از علما كار اين مفسّر و مترجم پر كار را ستودند, اما عده اى بر وى خرده گيرى كرده اند كه چرا اثرى مخدوش با عبارات آشفته و مطالب مورد تأمل را در اختيار خوانندگانى قرار داده است كه غالباً قدرت تشخيص و تفكيك مطالب صحيح از غير آن را ندارند. به علاوه نشر آثارى كه مورد ترديد مى باشد, اعتبار علمى فرهنگ اهل بيت را كاهش مى دهد, به ويژه آن كه راوى در اين تفسير به مدح چهره هايى پرداخته كه با روش ائمه هُدى سازگارى ندارد. در مقابل اين انتقادها عده اى گفته اند پديدآور تعمدى در نقل اين نكات مجعول نداشته و احتمال دارد هنگام استنساخ آن در قرون متمادى چنين مضامينى به آن راه يافته باشد. چنان كه در برخى كتب معتبر ديگر مى توان مطالبى جعلى يافت, مانند آنچه در اصول كافى درباره شهربانو دختر يزدگرد آمده است كه شهيد مطهرى آن را نقد مى نمايد.6 علماى معاصر نيز در خصوص اين تفسير ترديدها و تأملاتى داشته اند. مرحوم محمدجواد بلاغى بر آن انتقادهاى مفصلى دارد. مرحوم آيةاللّه خويى در چند جايى كه از اين تفسير سخن گفته است وثاقت آن را تأييد نمى كند, ولى در مواردى يكى از راويان آن را از مشايخ شيخ صدوق ذكر كرده است و وى را قابل اعتماد مى داند. آيةاللّه شعرانى نيز در تعليقات پايان تفسير مجمع البيان اشتباهات اين نوشتار را تذكر مى دهد, اما در تعليقه كتاب وسايل الشيعه مطالبى دارد كه مؤيد اعتبار اين تفسير است. اين ارزيابى ها و قضاوت هاى گوناگون بيانگر آن است كه علماى شيعه براى روشن شدن حقيقت موضوعى, وسواس علمى ويژه اى داشته اند و از سطحى نگرى و نگرش عجولانه و يك بُعدى اجتناب مى نموده اند. موريانه هاى انديشه
به گفته استاد محمدرضا حكيمى: (محقق يا نويسنده بايد در انگاره كار خويش, دچار سستى و فتور نگردد. چه بسيار ديده مى شود كه نويسنده كتاب يا مقاله و بحثى در آغاز پر مايه و پر نشاط و برپا استقصاء تحقيق دست به كار مى شود, اما همين كه كار ـ در مَثَل ـ به نيمه مى رسد, لحظه به لحظه اُفت مى كند و سستى مى گيرد و نشانه هاى كم توانى, دنباله رها كنى و سرسرى گيرى در آن پديدار مى شود تا سرانجام كه به روشنى كار از اوج خود فرو مى افتد. اين گونه كاركرد برخلاف سنت علم, آيين تحقيق, دقت در عمل و رضايت وجدان علمى است و هم تقصير و كوتاهى است نسبت به حق جامعه, در استفاده و مراجعه به اثر. محقق بايد شكيبا باشد و چيرگى نشان دهد تا هيچ بخشى و فصلى و هيچ استنتاجى و سنجشى سرسرى گرفته نشود و آبكى از آب درنيايد…)7 اين ويژگى مصداقى از غش در معامله و عرضه كالاى فرهنگى به جامعه است, زيرا بخشى از نوشتار استوار و تحقيقى و مستند است, ولى قسمت هاى ديگر سست, بى مايه, فاقد ارزش ادبى و معنوى هستند. حضرت على(ع) خطاب به كميل فرموده اند: مؤمن آينه مؤمن است, زيرا با دقت در وجود وى مى نگرد, نيازهاى باطنى و نقائص معنوى خويش را توسط او برطرف مى كند و به حالت درونى خود زيبايى مى بخشد.8 و نويسنده بايد اين گونه كاستى هاى خود را برطرف كند نه آن كه محصول انديشه و زحمت و مشقت ديگران را به يغما ببرد و نامى از آنان نبرد. در منابع روايى آمده است: هركس بر امرى سبقت گيرد كه مسلمانان بدان سبقت نجسته اند, او بدان سزاوارتر است.9 كم نبوده اند نام و نشان داران گستاخى كه حاصل خون جگر خوردن ها و رنج بردن هاى مردمانى شريف و دانشمند را به غارت برده اند و اين همان موضوعى است كه در منابع ادبى از آن به (انتحال) سخن گفته شده است.10 گويا اين موضوع از قرون اوليه متداول بوده كه يكى از مشاهير قرن پنجم مى نويسد: سخن كسى بر خويش بستن را انتحال گويند.11 دهخدا در توضيح اين لفظ مى نويسد: چيز كسى را جهت خود دعوى كردن, سرقت ادبى, سخن ديگر بر خويشتن بستن و چنان باشد كه كسى آن را از آن خود جلوه دهد, بدون تغيير و تصرف در لفظ و معنى يا به تصرفى اندك.12
سعدى در گلستان در حكايت شيّادى كه گيسوان برتافته بود و دعوى سيادت و شاعرى مى كرد و معلوم گرديد كه دروغ گفته است مى نويسد: (شعرش در ديوان انورى يافتند) يعنى شعر انورى را سرقت كرده و به نام خود خوانده بود. بدين سبب است كه اساتيد فن توصيه مى نمايند از راهزنان ادبى نبايد غافل بود و تا آنجايى كه امكان دارد از آنان پرهيز شود به قول حكيم نظامى:
مرد پر مايه را گر آگاه است
شحنه بايد كه, دزد در راه است

استاد جلال الدين همايى مى نويسد: (چه بسا اتفاق افتاده است كه اشخاص فرومايه بى آزرم و بى ايمان كه هوس تأليف و تصنيف و سوداى شهرت و بلند نامى دارند, به جاى اين كه بُنيه و سرمايه علمى و ادبى خود را تقويت كنند, دستبرد به مؤلفات ديگران زده اند و كتابى را يا با افكندن نام مؤلف يا مواضع مهم پر ارزش آن را به التقاط عيناً و بى كم و زياد يا با تبديل لباس (يعنى تغيير عبارت) به دزدى برده و آن را به خود نسبت داده اند. حاجت به يادآورى نيست كه اشخاص فاضل دانشمند امين باتقوا هرگز زير بار اين قبيل خيانت ها و رسوايى ها نمى روند. پاره اى از صنف طرّاران شوخ چشم را ديده ام كه به محض اين كه فكر تازه, حتى يك اصطلاح و عبارت لطيف ادبى بى سابقه از زبان شما مى شنوند يا در نوشته هاى شما مى خوانند, بر فور آن را به چابكى و تردستى مى ربايند و به خود مى بندند و چنان به خرج مى دهند كه پندارى ميراث اجداد يا فرزند نوزاد خود ايشان است. غافل از اين كه محتسب در بازار و پاسبان بيدار است. هنوز دانشمندان و نقادان بصير در گوشه و كنار وجود دارند كه اين قبيل اطفال حرام زاده را از فرزندان صُلبى حلال زاده باز مى شناسند.)13
خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان
تا سيه روى شود هر كه در او غش باشد

به قول استاد محمدرضا حكيمى: (در تأليفاتى كه پايه آنها بر نقل استوار است تنها جوهر اصلى و مايه وثوق امانت است. اگر در چنين كتاب ها امانت رعايت نشود, هيچ است و دريغا كه چه بسيارى از آنان كه به عنوان محقق, مورخ و عقايد نويس معرفى شده اند, از اين صفت كه جوهر كار و الفباى مكتب است بى بهره بوده و هستند و يكى از جريانات الغدير [به قلم علامه امينى] همين مچ گرفتن هاست و روشن كردن نقل هاى تقطيعى يا مكذوب.) اين محقق پر آوازه مى افزايد:( نقل نامعتبر, خيانت در نقل, عدم دقت نقل, حقايق را دگرگون مى كند, شالوده را ويران مى سازد, معرفت را عقيم مى گذارد, علم را ضايع مى كند و خواننده را گمراه مى سازد.)14
به اعتقاد اين دانشور گرانمايه, اگرچه كار تأليف, طبع و نشر در قلمرو دين در دهه هاى اخير به صورت گسترده و چشمگير رواج داشته و در اين عرصه كارهاى ارجمندى شده است, اما در اين زمينه كارهايى بسيار مبتذل, ناهنجار, بى استناد, عوامانه و در يك كلام به زبان دين و فرهنگ دينى كم نبوده است و در اين ميان مقدارى از كتاب هايى كه در خصوص فرهنگ و تاريخ شيعه نوشته اند, از نظر صحت و سُقم برداشت, شكل عرضه, سطح ديد و استنباط بس منحط و زيان بار بوده است. وى متذكر مى گردد هركسى نبايد درباره مذهب كتاب يا مقاله بنويسد, علاقه به مذهب خوب و ستودنى است, اما صرف اين تمايل و اندكى مسموعات و اطلاعات انسان را تبديل به مؤلف مذهبى نمى كند.15 از چشمه تا باتلاق
در اين بخش از نوشتار قصد دارم نمونه هايى را به خوانندگان معرفى كنم كه بيانگر سرقت ادبى و انتحال مى باشد. البته ناگفته نماند بين قدما رسم نبود كه وقتى مطلبى را از جايى مى گيرند مأخذ دهند و اگر در مواردى دانشورى عباراتى را از مشاهير سلف خويش گرفته است, اين ويژگى مصداق بحث مورد نظر نمى باشد. به عنوان نمونه حكيم ميرزا ابوالحسن جلوه زواره اى (1314ـ1238هـ.ق) از حكماى اربعه تهران, وقتى آثار ملاصدرا را در مدرسه دارالشفاى تهران تدريس مى نمود, براى شاگردان خويش اين واقعيت را مطرح نمود كه گرچه اسفار اين حكيم عارف پرتوى پر مايه از انديشه هاى اوست, ولى در آن نقل قول هايى از دانشمندان قبل از ملاصدرا آمده كه اين فيلسوف مشخص نكرده از آن كيست و در هنگام تدريس اين كتاب, درصدد آن برآمد مشخص كند اين عبارت از فلان حكيم است و آن عبارت از فيلسوفى ديگر. در واقع حكيم جلوه آن كلام را از لابه لاى اسفار استخراج مى نمود و به صاحب اصلى برمى گردانيد. وى ضمن تحرير حواشى بر اسفار نيز مآخذ آن را مشخص ساخت.16 اما نمونه هاى نگران كننده:
1. هجويرى عارفى راستين و دانشورى پاكدل بود كه عمر با بركت خويش را در راه كسب فيض از علما و تأليف و تصنيف سپرى كرد. وى كه در قرن چهارم هجرى مى زيست از دست سارقان آثارش دل پر خونى دارد: (آنچ بابتداء كتاب نام خود اثبات كردم مراد از اين دو چيز بود: جهله اين علم [وقتى] كتابى نو ببينند كى نام مصنف آن به چند جاى بر آن مثبِت نباشد, نسبت آن كتاب به خود كنند و مقصود مصنف از آن برنيايد كى مراد از جمع و تأليف و تصنيف كردن به جز آن نباشد كى نام مصنف بدان كتاب زنده باشد و خوانندگان و متعلمان وى را دعاى خير گويند كى مرا اين حادثه افتاد به دو بار: يكى آنك ديوان شعرم كى بخواست و باز گرفت و اصل نسخه جز آن نبود آن جمله را بگردانيد و نام من از سر آن بيفكند و رنج من ضايع كرد ـ تاب الله عليه ـ و ديگر كتابى كردم هم اندر طريقت تصوف نام آن (منهاج الدين) يكى از مدعيان ركيكه كه كراى گفتار او نكند, نام من از سر آن پاك كرد و به نزديك عوام چنان نمود كه وى كرده است. هرچند خواص بر آن قول بر وى خنديدندى تا خداوند تعالى بى بركتى آن به دو در رسانيد و نامش از ديوان طلاب درگاه خويش پاك گردايند.)17
2. از موارد انتحال تغيير دادن چيزى را از گونه اى به گونه ديگر است, معمولاً مؤلف با حذف برخى جملات در نقل و تقطيع عبارات مقصود اصلى گوينده يا نويسنده ديگر را عوض مى كند, اين حالت را مى توان از مصاديق مسخ ناميد. فاجعه وقتى بيشتر آشكار مى گردد كه در كلمات و عبارات معصومين دست برده شود و يا برخى الفاظ و عباراتى به گونه اى حذف مى شود كه نكته اى مهم يا حادثه اى حياتى از ديد خواننده مكتوم و مستور مى گردد. اگر كسى روزه دار باشد و در آن حال به اين كار خلاف روى آورد, طبق فتواى مراجع تقليد روزه اش باطل مى شود. به علاوه جعل مطالب و تحريف در روايات معصومين كذب, افترا و حرام است.18 استاد شهيد آيةاللّه مطهرى مى گويد: (افرادى كه شخصيت آنها پيشوايى است و قول, عمل, قيام, نهضت آنها سند و حجت است نبايد در سخنانشان … تحريفى واقع شود)19 يك مورخ مشهور وقتى بخواهد با جعل و تحريف تاريخ و اتفاقى مهم, طبق دلخواه و تمايل خويش عده اى از خوانندگان را در مسير اشتباه افكند, واقعاً اين وضع زيان هاى معنوى و فرهنگى قابل توجهى به جامعه اسلامى وارد مى نمايد.
اسماعيل بن كثير دمشقى مشهور به ابن كثير در كتاب تاريخ20 و نيز تفسيرش21 وقتى گفتار استوار پيامبر(ص) را از طبرى نقل مى كند, مى نويسد:( فانكم يوازرنى على هذا الامر على انه يكون اخى وكذا وكذا) يعنى كداميك از شماها مرا معاضدت مى كنيد تا برادرم و چنين و چنان باشيد. به جاى دو عبارت خليفه من و وصى من وى چنين و چنان را گذاشته است. در جملات بعدى حضرت محمد(ص) كه اعلام به مقام وصايت و خلافت على(ع) بيان شده است به جاى عبارت ان هذا اخى و وصيى وخليفتى فيكم مى نويسد: ان هذا اخى وكذا وكذا, در تاريخ خود در بحث حجةالوداع تمامى حوادث و نيز خطبه هاى پيامبر(ص) را از صحاح سته نقل مى كند, ولى از خطبه پيامبر(ص) كه در عرفات ايراد فرموده اند, از حديث ثقلين, تنها (كتاب الله) را ذكر مى نمايد و چنين به خواننده وانمود مى كند كه در متن حديث جمله (واهل بيتى عترتى) وجود ندارد. دكتر هيكل نيز در كتاب (حياة محمد) چاپ اول (ص140) حديث آغاز دعوت را با اندكى تحريف نقل نموده است, اما در چاپ دوم اين اثر نام حضرت على(ع) و عباراتى را كه بر وصايت و خلافت ايشان گواهى مى دهد و متن و نص فرموده پيامبر(ص) است حذف و اسقاط مى نمايد.22
با وجود آن كه طبرى در مقدمه تاريخش خاطرنشان مى نمايد: استناد بدانچه در اين كتاب مى آوريم به روايات و اسنادى است كه از ديگران يكى پس از ديگرى به ما رسيده و من نيز خود از آنان روايت مى كنم و يا سند روايت را به ايشان مى رسانم, نه آن كه درآوردن مطالب تاريخ استنباط فكرى و استخراج عقلى شده باشد. اما تمايلات نفسانى خود را در نگارش اين اثر بروز مى دهد و در كتاب تاريخ بزرگ خود, حجةالوداع را كه تمامى جزئيات آن براى مسلمانان اهميت دارد, يعنى دنباله واقعه را از آخرين روزهايى كه پيامبر(ص) در مكه است رها مى نمايد و در مورد شرح بازگشت پيامبر تا مدينةالنبى خاموش مى شود تا مبادا كار به ذكر واقعه مهم غدير منجر گردد تا آن كه پس از مدت ها از كتمان اين جريان مسلم وجدانش آرام نبوده و مبتلا به رنجى درونى مى شود. سپس قلم به دست مى گيرد و كتابى مستقل با عنوان (الولاية فى طرق حديث الغدير) تأليف مى كند كه استاد محمدرضا حكيمى و مرحوم ملك الشعراى بهار به آن اشاره دارند.23 قاضى عبدالجبار بن احمد معتزلى در كتاب (المغنى فى ابواب التوحيد والعدل) كه در مسائل اعتقادى و تاريخ صدر اسلام نگاشته شده, به تحريف حقايقى پرداخته است كه سيد مرتضى علم الهدى در كتاب (الشافى فى الامامه) جواب وى را مى دهد. (خلاصه عبقات الانوار, مقدمه, ص19)
3. در سال 1312هـ.ش وزارت فرهنگ و هنر وقت, قراردادى با مرحوم ملك الشعراى بهار منعقد نمود تا كتاب ترجمه تاريخ طبرى را كه منسوب به بلعمى است و تصحيح نموده بود, براى چاپ آماده كند, اما اگرچه وى اين كار را به انجام مى رساند, ولى نسخه دست نويس او در بايگانى اداره كل نگارش مى ماند و سرانجام در سال 1327هـ.ش آن متن دست نويس را نزد استاد مى برند تا زير نظر خودشان چاپ شود كه به دليل درهم ريختگى مطالب و فرسودگى نسخه و نيز بيمارى جانكاه مرحوم بهار و درگذشت ايشان در سال 1330هـ.ش دكتر محمد پروين گنابادى كار وى را پى مى گيرد و از تاريخ 21شهريور 1339هـ.ش آماده سازى كتاب براى چاپ آغاز مى گردد.24 اما اين دو محقق متوجه اين حقيقت نمى شوند كه اين كتاب را كسانى غير بلعمى, ولى تحت نظارت او نوشته اند. آقاى دكتر محمد روشن كه تاريخ نامه طبرى (گردانيده منسوب به بلعمى) را پس از تصحيح و تحشيه به چاپ مى سپارد, به اين واقعيت پى مى برد كه مؤلف واقعى اين اثر بلعمى نبوده و به وى نسبت داده اند. وى مى نويسد: پس از بررسى در نسخه هاى تاريخ نامه طبرى و سنجش و مقابله نسخه ها با يكديگر و تطبيق ترجمه با متن تازى و افزون ها و كاستى هاى آن بى اندك شبهه و ترديد به يقين دريافتم كه تاريخ نامه طبرى در سه گونه روايت كه حاصل كار سه گروه از دبيران دانشمند ديوان بلعمى بوده است, گردانيده شده است. دليل نخستين دو گونه مقدمه تازى و فارسى است كه بر سر نسخه هاست و بيرون از آن در بازشناساندن نسخه ها نيز به تفصيل از دورى و نزديكى شيوه نگارش و روايت نسخه ها به يكديگر سخن گفته ام. روايت سوم همان است كه استاد مينوى نسخه عكسى آن را با مقدمه چاپ كرده اند و من بخشى از آن را با نسخه اساس خود در دفتر دوم سنجيده ام. كارها چندان دور از هم است كه گمان اشتراك و يگانه بودن دو نسخه دور از خردمندى است.25 محمد قزوينى نيز در تعليقات خويش بر چهار مقاله نظامى عروضى سمرقندى ضمن توضيح درباره ابوالفضل و ابوعلى بلعمى مى نويسد: (به احتمال بسيار قوى ترجمه تاريخ طبرى فقط به سعى و اهتمام و عنايت او (ابوعلى بلعمى) بوده است نه به قلم شخص او مستقيماً.)26 مرحوم ملك الشعراى بهار در مقاله اى در خصوص بررسى نسخه هاى تاريخ نامه طبرى مى نويسد: چيزى كه اسباب تأسف و تحير است آن است كه در تمام اين ده نسخه خطى و يك نسخه چاپى كه به نظر نويسنده رسيده و با دقت آنها
را مطالعه و مقابله كرده ام دو نسخه ديده نمى شود كه به تقريب شبيه به يكديگر باشند و بتوان گفت كه آن دو از يك مأخذ حكايت مى كنند و هر نسخه اى چه در كم و زياد در مطالب و سقطات و چه در اضافات يا اغلاط يا اختلاف عبارات به قدرى با نسخه ديگر متفاوت است كه هرگاه خواننده صاحب مطالعه نباشد و به تصرفات روزافزون هزار ساله توجه نداشته باشد, تصور بل حتم خواهد كرد كه اين كتاب را چند تن در فواصل قرون عديده ترجمه كرده اند و چون به اول هر نسخه نگاه كند و ببيند كه همه نسخه ها از آن بلعمى است, بازخواهد گفت بلعمى چند تن بوده اند و يا آن كه بلعمى اين ترجمه را به چند تن برگزار كرده است.27
4. مرحوم استاد جلال الدين همايى مى نويسد: يكى از مدعيان فقاهت لاف زده بود كه كتابى در ميراث زوج و زوجه نوشته كه در مؤلفات فقه اسلامى بى سابقه و بى نظير است. پس از تحقيق معلوم شد كه نسختى از رساله (ميراث زوج و زوجه) شهيد ثانى را به خط خود مؤلف داشته و به توهم اين كه نسخه منحصر به فرد است و ديگر كسان از آن اطلاع ندارند, آن را انتحال كرده و به خود نسبت داده بود. وى مى افزايد: شيخى متفلسف يكى از رسايل فلسفى گذشتگان را به خود مى بست كه چون نسخه قديمش به خط مؤلف يافته شد, رسوايى بار آورد و اهل خبرت پيش از آن نيز از شواهد احوال, يقين داشتند كه انتحال است. نيز شخص ديگر از متأخران يكى از مؤلفات سيد علاءالدين گلستانه (ميرزا محمد بن ميرزا ابوتراب حسنى متوفى 1100هـ.ق) را به نام خود طبع و نشر كرد.28
5. در سال 1345هـ.ش اثرى از ابوالقاسم عبدالله كاشانى در جواهرشناسى با عنوان: (عرايس الجواهر و نفايس الاطايب) به اهتمام ايرج افشار جزو انتشارات انجمن آثار ملى به طبع رسيد. مصحح در آغاز كتاب پس از ارائه شرح حال مؤلف و تبحر او نوشت: قسمت اول كتاب آشكارا صورت منقول و منحول كتاب تنسوخ نامه خواجه نصيرالدين طوسى است و ما براى نشان دادن وحدت مطالب و كيفيت انتحال مؤلف, قسمت هايى از دو كتاب را به انضمام جدول فهارس آن دو در ضمائم كتاب آورده و نحوه اقتباس مؤلف را نشان داده ايم. مؤلف در اين روش ناپسند چندان دليرى و بى پروايى داشته است كه حتى از خواجه نصيرالدين طوسى نامى نبرده است. عباس اقبال آشتيانى در اين زمينه مقاله اى نوشت و در آن به اثبات رسانيد كه (عرايس الجواهر…) اثرى اصيل نبوده و كتاب از منبع ديگرى نقل و تحرير شده است. چندى پس از انتشار اين اثر, ايرج افشار تحقيقى دقيق نمود كه در مجله يغما درج گرديد.29 در اين نوشتار وى ناگزير به تغيير رأى شد و نوشت: در آن موقع به مخيّله ام خطور نمى كرد كه كتاب تنسوخ نامه ايلخانى با بعضى تغييرات جزيى از كتاب ديگر نقل شده باشد و روزى خواهد رسيد كه تصنيفى از سال 592هـ.ق به دست خواهد آمد و معلوم خواهد شد كه تنسوخ نامه كتاب اصيلى نيست. به قرائنى دست يافتم كه دلالت دارد بر اين كه مبناى كار كاشانى به عكس آنچه در مقدمه عرايس نوشته ام تنسوخ نامه نيست و او مستقيماً (جواهرنامه) اثر نظامى را مورد استفاده قرار داده بود. زيرا مطالبى در عرايس به نقل از جواهرنامه نظامى آمده است كه در تنسوخ نامه نيست.30
6. خواجه رشيدالدين فضل الله همدانى وزير نامدار غازان خان مغول و اولجاتيو و ابوسعيد, كشته شده به سال 718هـ.ق, انسانى دانشور, حكيم, مورخ, زبان شناس و مفسر بود كه با برخوردارى از مقام و منصب و قدرت و شهرت فرهنگى و اجتماعى, گروهى از اهل فضل در علوم و فنون را فراخواند و طرحى بزرگ براى تدوين دانشنامه اى تاريخ گونه تنظيم نمود. از آن روى اين كتاب اثرى جامع و مستند به شمار مى رود, اما بخش سوم آن كه در تاريخ اولجاتيوست31 مدعى مشخصى دارد و نوشته ابوالقاسم عبدالله بن على كاشانى كه فرد ناشناخته اى است, مى باشد. ابوالقاسم عبدالله كاشانى در سه جاى كتاب خويش به انتحال خواجه رشيدالدين و دستبرد به تاريخ اولجاتيو اشاره دارد و در جايى مى نويسد: (مؤلف اين تركيب از بستان طبع تازه نوباوه اى آورد و شمه اى از مأثر آثار شاهانه و شطرى از مكارم اخلاق خسروانه او از سياقت سواد در بياض استنساخ آورد و تواريخ حوادث و وقايع ايام دولت او كه خلاصه و نقاوه جامع التواريخ است, تتميم و ضميمه آن گرداند)32 وى خاطرنشان مى نمايد: (آدينه دهم, دستور ايران (وزير ايران) خواجه رشيدالدين كتاب جامع التواريخ كه تأليف و تصنيف اين بيچاره بود به دست جهودان مردود براى پادشاه عرضه كرد و جايزه آن… بستد و… با وجود وعده به تصنيف يك درم به مؤلف و مصنف آن نداد كه سعى بليغ و جهد نجيح نموده بود به سال ها جمع كرده.)33
رنج بردم ولى مخدوم من
آن به نام خويشتن بر كار كرد

استاد مجتبى مينوى مى نويسد:
(آيا مؤلف يا مُحرّر اين مجلد (جلد مربوط به تواريخ غزنويان, سامانيان و آل بويه كه پروفسور احمد آتش آن را چاپ كرده است) خود رشيدالدين فضل الله بوده است؟ اگر بوده است كه بسيار بى ذوقى و بى شعورى و بيسوادى و بى امانتى و بى صداقتى از خود بروز داده است. من گمان نمى كنم و آقاى پروفسور احمد آتش هم معتقد نيست كه رشيدالدين خود به مشخصه اين كتاب را تحرير و انشاء كرده باشد. ظاهراً همان كارى را كرده است كه غالب رجال و بزرگان مى كنند كه به زيردستان و شاگردان خويش فرمان مى دهند فلان چيز را تهيه كنند و سپس آن چيز تهيه كرده ايشان را غالباً بدون اقرار به اين مسئله كه نويسنده و حاضركننده فلان كس يا فلان كسان اند به نام خود بيرون مى دهند…)34
7. محققان و مورخانى كه آثار مربوط به عصر سلجوقيان را بررسى كرده اند به اين واقعيت رسيده اند كه متن هاى تاريخى بازمانده از اين دوره انتحالى از نوشته هاى ديگران است, از جمله (راحة الصدور) اثر راوندى و نيز العراضة فى الحكاية السلجوقيه تأليف وزير محمد حسينى يزدى.
مرحوم حميدالملك افشار كتاب سلجوق نامه خواجه امام ظهير الدين نيشابورى را كه در حوالى سال 582هـ.ق درگذشته است, به ضميمه ذيل سلجوق نامه تأليف ابوحامد محمد بن ابراهيم (تأليف شده در سال 599هـ.ق) را در سال 1332 در سلسله نشريات كلاله خاور به چاپ سپرد. وى در مقدمه اين اثر نوشت: راحةالصدور از آغاز تا انجام متن ظهيرالدين را گرفته و كتاب خود را به اشعار, امثال و احاديث بى ادنى مناسبتى با سابق و لاحق كلام اكثر به عنف آراسته و روايتى از سلجوق نامه ظهيرى ارائه داده است. مرحوم افشار در پاورقى برگ5 كتاب خود اين يادداشت را مى نويسد: (بعضى قدما براى استفاده از حرفه ادب به اين سرقت ها متشبث شده اند, از آن جمله عبدالرزاق سمرقندى از اواخر جلد سيم و تمام جلد چهارم (زبدةالتواريخ) حافظ آبرو را سرقت و بدون هيچ گونه تغيير عبارت در كتاب (مطلع السعدين) درج نموده. ميرزا زين العابدين نسخه جهان آراى غفارى را از اول تا آخر سرقت و موسوم به تكملة الاخبار35 نموده. سيد على رازى تذكره عوفى را سرقت و به اسم (بزم آرا) نموده [است]. پسر وى ميرحيدر رازى هر سه جلد تاريخ نفيس (الفى) را سرقت و موسم به (زبدةالتواريخ) كرده است. سرقت بزم آرا را قزوينى تحقيق فرموده اند و بقيه را نگارنده.36 مرحوم علامه قزوينى در حواشى كه بر كتاب (لباب الالباب37) نوشته است خاطرنشان مى نمايد: (در ضمن تفحص در تذكره هاى محفوظ در كتابخانه بريتيش ميوزيم, در لندن تذكره اى يافتم موسوم به (بزم آرا) للسيد على بن محمود الحسينى متضمن تراجم احوال شعرا فارسى از اقدم ازمنه تا عصر خويش و آن را در سنه 1000هـ.ق تأليف كرده است و تقريباً تمام لباب الالباب عوفى را بى كم و زياد استنساخ نموده است, مگر در بعضى موارد كه اندكى متن عوفى را اختصار نموده و چنين مى نماياند كه اصلاً از وجود كتابى در دنيا به اسم لباب الالباب اطلاع نداشته است… و اصلاً از لباب الالباب بيچاره عوفى كه از اول تا به آخر حتى ديباچه و مقدمه را استنساخ نموده اسمى نمى برد.38
8. محمدحسن خان اعتماد السلطنه وزير انطباعات عصر ناصرى كه اهل فرهنگ و انديشه بوده و چندين جلد كتاب تأليف و يا ترجمه كرده است نيز از سرقت آثار ديگران يا نوشته هاى افراد را به نام خود نمودن مصون نبوده است. يكى از محققان معاصر مى نويسد: اعتماد السلطنه دستياران و ميرزاهايى داشته كه در خدمت وزارت انطباعات و به اصطلاح كارمندان دستگاهى بودند كه اعتمادالسلطنه سرپرستى آن را (بر عهده) داشته است. اين كسان در تهيه مطالب و كارهايى جزيى تر او را يارى مى كردند و او در اين گونه موارد بيشتر سمت سرپرستى داشته و نوشته هاى آنان را كم يا افزون مى كرده است.39
آقاى محمود كتيرايى مقالاتى درباره اعتمادالسلطنه نوشت كه در يكى از نشريات تهران چاپ شد. سپس آنها را در خاتمه كتاب خلسه (از آثار محمدحسن خان اعتمادالسلطنه) در سال 1348 به چاپ رسانيد.40 وى به نقل از روزنامه صور اسرافيل مى نويسد: اكثر كتب و رسايلى كه مرحوم اعتمادالسلطنه به طبع رسانيده به قلم ذكاءالملك (ميرزا محمدحسين فروغى پدر ميرزا محمدعلى فروغى) نوشته شده [است]. مى توان گفت اسباب را از كتاب و غيره اعتمادالسلطنه فراهم مى كرد و كار را مرحوم ذكاءالملك صورت مى داد).41 احمد كسروى ذيل معرفى كتاب (التدوين فى جبال الشروين) كه از آثار صنيع الدوله است, مى نويسد: (در آخر مقدمه شرحى تحت عنوان حالت حاليه سوادكوه مى نويسد بايد دانست كه اين شرح نيز نتيجه تتبع و استقراء شخصى صنيع الدوله نبوده و غصب است.) كسروى متذكر مى گردد عليقلى ميرزا اعتمادالسلطنه مطالبى درباره بلاد و ولايات در دوازده مجلد نوشته كه پس از وفاتش به كتابخانه صنيع الدوله انتقال يافته است و مى افزايد: (ما به همه اين مجلدات دسترسى نداشته و مراجعه نكرده ايم, ليكن از روى قرائن عديده يقين دارم كه شرحى كه صنيع الدوله راجع به سوادكوه و همچنان شرحى كه در باب علما و رجال در اواخر كتاب مى نويسد, نقل از آن مجلدات است. متن كتاب كه تحت عنوان (گفتار در تاريخ سوادكوه) شروع مى شود روى هم رفته خلاصه مطالب تاريخ سيد ظهيرالدين است حتى اشعار عربى و فارسى كه در ضمن مطالب به مناسبتى مى آورد اقتباس از كتاب مذكور است. سهوها و اشتباهاتى كه در تأليف سيد ظهيرالدين هست و ما چند فقره از آنها را در سابق ذكر نموديم, بدون تصرف و اصلاح نقل گرديده و همچنين جدول و فهرستى كه سيد ظهير براى قيد اسامى حكمرانان مازندران و مدت استيلاى هريك از آنان ترتيب داده… بدون تغيير اقتباس شده, ليكن صنيع الدوله نمى خواهد كه خوانندگان كتاب او پى به اين نكته برده و بفهمند و بسيار سعى مى كند كه با طرز تعبير و برداشت مطالب بفهماند كه مطالب را از كتب متعدده مختلفه تتبع و جمع آورى كرده و تحقيقات به عمل آورده است! مثلاً در جايى مى نويسد: در تاريخ خواجه مكرم محلى رواياتى مسطور است… در صورتى كه كتاب مولاناى مذكور مفقود است و عبارت فوق عيناً از كتاب ظهيرالدين اقتباس شده است. كسروى در ادامه اين مقاله نمونه هايى از سرقت هاى ادبى اعتمادالسلطنه (صنيع الدوله) را به خواننده يادآور
مى شود.42
ميرزا محمدخان قزوينى مشهور به علامه قزوينى اين گونه به داورى و ارزيابى نوشته هاى اعتمادالسلطنه مى پردازد: (اعتمادالسلطنه به زور و تهديد وامى داشت فضلايى كه در جزو اداره دارالتأليف يا دارالترجمه بودند, كتاب هايى كه خود او موضوع آنها را اقتراح مى كرد تأليف نمايند و بعد خود او آنها را به اسم خود طبع و نشر و امضاء مى نمود. مثل كتاب المآثر والآثار از باى بسم الله تا تاى تمت از آثار قلمى همين صاحب ترجمه مرحوم شمس العلماء است چه من با سبك تحرير و انشاى او كاملاً آشنايم.) بنا به نوشته مرحوم قزوينى قسمت قابل توجهى از كتاب مطلع الشمس و بخش اعظم التدوين فى احوال جبال شروين در تاريخ مازندران و تاريخ اشكانيان موسوم به (درر التيجان فى تاريخ بنى اشكان) در سه جلد نوشته ميرزا محمدحسين فروغى و فضلايى چون حاج ميرزا ابوالفضل ساوجى (پدر ذبيح بهروز), شمس العلماء عبد رب آبادى, عبدالوهاب قزوينى (پدر علامه قزوينى) و حاج ميرزا محمدحسين ملك الكتاب (پدر خان ملك ساسانى) مى باشد.43 علامه قزوينى ذيل يادداشت هاى خود متذكر مى گردد: (براى راقم سطور به طور قطع و يقين و بدون ادنى شك و شبهه اى, علم حاصل است كه اين كتاب المآثر والآثار از سر تا به آخر از باى بسمله تا تاى تمت لفظاً و مطلباً و موضوعاً و ترتيباً و از همه لحظات ديگر اثر خامه مرحوم شيخ محمدمهدى قزوينى عبدالرب آبادى ملقب به شمس العلما متوفى در 24ذيحجه 1331هـ.ق است…)44
ايرج افشار در يادداشت آغاز كتاب المآثر والآثار (جلد اول, مقدمه) نوشته است: شهرتى بسزا دارد كه اين كتاب از اعتمادالسلطنه نيست, و پس از اين اظهارنظر مى گويد اين موضوع مى تواند هم صحيح باشد و هم درست نباشد. سؤال اين است كه اگر برخى شخصيت هاى ديگر مطالبى را مى نوشته اند و اعتمادالسلطنه به نام خود انتشار مى داده است, پس چرا آنان در زمان وى زبان به اعتراض نگشوده اند. ايرج افشار در مقدمه بر المآثر والآثار مطلبى نوشته كه مى تواند پاسخ به اين اشكال باشد: (كسانى كه زيردست اعتمادالسلطنه كار مى كردند از رفتار ادارى و شخصى او رضايتى نداشتند و اگر در دوره حيات او نمى توانستند اظهارى كنند بعد از وفاتش سخن ها نوشته و يا فرزندان آنان برگفته اند. افضل الملك در كتاب خود كه پس از فوت اعتمادالسلطنه نوشته است, يادآور مى گردد: [اعتمادالسلطنه] در دوره ناصرى جلو علم و هنر و فضل و ترقيات ملتى و دولتى را مى گرفت.45 وى در جايى اضافه مى كند: مرحوم اعتمادالسلطنه وزير تأليفات كه با مؤلفين و مصنفين و زباندان ايران حسادت و دشمنى داشت به من گفت: هركس تأليفى يا زبان خارجه بداند من طبعاً با چنين شخصى دشمن هستم.46
علامه قزوينى هم اين گونه به داورى مى نشيند: چون او (اعتمادالسلطنه) وزير انطباعات پادشاه مقتدر مستبدى بود و خود او نيز بالطبع خالى از شرارت نفس نبود, مؤلفين مذكور هم از ترس جان و هم به طمع نان, نفسشان درنمى آمد. ولى بعد از وفات آن مرحوم, بعضى از مؤلفين مزبور ادعاى ذى حق بودن خود را در خصوص بعضى از آن مؤلفات اظهار نمودند, لكن چون كتاب سابق الذكر چاپ شده بود و در اقطار منتشر گشته [بود] اين ادعا برايشان منشأ اثر خارجى چندان نشد.47 دست تطاول و تعرض
در دهه هاى اخير نيز سرقت ادبى, انتحال, دست بردن به متون ديگران و كم و زياد نمودن آنها, مغشوش نمودن متون اصلى در ترجمه ها رواجى قارچ گونه و رشدى سرطانى داشته است كه به نمونه هايى مى پردازيم:
9. مرحوم محدث قمى كه اهل صدق, اخلاص, تقوا و تزكيه بوده است از اين تطاول ها و تعرضات مصون نبوده و موريانه هاى فكر و انديشه اثر مشهور او يعنى مفاتيح الجنان را از يورش خود مصون نگه نداشته اند. آن عالم عامل و محدث پرهيزگار ذيل زيارت وارث مى نويسد: (اين زيارت معروف به زيارت وارث است و من اين زيارت را بلافاصله از همان كتاب شريف (مصباح المتهجدين شيخ طوسى) نقل كردم و آخر زيارت شهدا همين بود كه ذكر شد: فيا ليتنى كنتُ معكم فأفوز معكم. پس اين زيارت ها كه بعضى بعد از اين ذكر كرده اند, زيادى و فضولى است. شيخ ما در كتاب لؤلؤ و مرجان فرموده (است) اين كلمات كه متضمن چند دروغ واضح است علاوه بر جسارت ارتكاب بر بدعت و جسارت افزون بر فرموده امام(ع) چنان شايع و متعارف شده كه البته چند هزار مرتبه در شب و روز در حضور مرقد منور اباعبدالله(ع) و… به آواز بلند خوانده مى شود و احدى بر ايشان ايراد نمى كند و از گفتن اين دروغ و ارتكاب اين معصيت نهى نمى نمايند و كم كم اين كلمات در مجموعه هايى كه در زيارات و ادعيه احمقان از عوام جمع مى كنند و گاهى اسمى بر آن مى گذارند جمع شده و به چاپ رسيده و منتشر گشته و از مجموعه اين احمق به مجموعه آن احمق نقل گرديده و كار به جايى رسيده كه بر بعضى طلبه مشتبه شده (است).)48
حاج شيخ عباس قمى در طليعه ملحقات مفاتيح الجنان متذكر گرديده است: (بعد از آن كه به عون الله تعالى كتاب مفاتيح الجنان را تأليف نمودم به خاطرم رسيد كه در طبع دوم آن بر آن زياد كنم… لكن ديدم هرگاه اين كار را كنم فتح بابى شود براى تصرف در كتاب مفاتيح و بنا شود بعضى از فضولان بعد از اين در آن كتاب بعضى از ادعيه ديگر بيفزايند يا از آن كم كنند و به اسم مفاتيح الجنان در ميان مردم رواج دهند چنان كه در مفاتيح الجنان مشاهده مى شود لاجرم كتاب را به همان حال خود گذاشتم و اين هشت مطلب را بعد از تمام شدن مفاتيح, ملحق به آن نمودم و به لعنت خداوند قهار و نفرين رسول خدا(ص) و ائمه اطهار(ع) واگذار و حواله نمودم كسى را كه در مفاتيح تصرف كند.)49
مرحوم محدث قمى حديث شريف كساء را كه در آخر مفاتيح برخى اضافه كرده اند مورد تأمل مى داند و در جايى مى نويسد: حديث معروف كساء كه در زمان ما شايع است به اين كيفيت در كتب معتبره معروفه و اصول حديث و مجامع متقنه محدثين ديده نشد. مى توان گفت از خصائص كتب منتخب است.50
10. مرحوم علينقى فيض الاسلام كه انسانى دانشور, باصفا بود و نسبت به كار خود اخلاص ويژه اى داشت در خاتمه ترجمه نهج البلاغه ذيل تذكر به دانشمندان و نويسندگان و گويندگان مى نويسد:
(از ده سال پيش نگارنده تمام اوقات شبانه روز خود را براى تدوين, ترجمه و شرح نهج البلاغه به كار بردم… پس از اين رو اگر كسى دانسته يا ندانسته بخواهد آن را تغيير و تبديل داده يا چيزى از آن كم كرده يا بر آن بيفزايد يا به مختصر پس و پيش نمودن جملات و اضافه كردن مطالبى كه درخور چنين كتابى نيست به شكل ديگرى درآورد و به نام خود معرفى نمايد اميدوارم او و كاتب و ناشر و رجال نويس بيسواد يا پيشوا و عالم دنيادارى كه بى تأمل و انديشه چنين كسى را در رديف مؤلفين و نويسندگان درآورد و نفهميده براى جلب توجه مردم بى خبر و معرفى خود بر نوشته او تقريظى بنويسد و آن را بستايد خير نديده و به عذاب خدا گرفتار و در پيشگاه شاه ولايت شرمنده و روسياه گردد… وظيفه پيشوايان مسلمانان و دانشمندان و رؤساى هر مملكتى است كه به پاس احترام علم و عدل و انصاف از اين قبيل دروغگويان حسود و نادان جلوگيرى نمايند و از يكى دو نفر كتابفروش عوام تهران كه پاى بند به دينى از اديان و قانونى از قوانين نيستند و براى به دست آوردن پول از غلط چاپ كردن و دست بردن در قرآن و ترجمه و تفسير و ادعيه و اخبار و كتب دينى و علمى و ادبى باك نداشته حقوق نويسندگان را با … تضييع مى نمايند و معارف شيعه را در نزد ساير ملل مسلمان ننگين مى سازند و بعضى از تقريظ نويسان بى اطلاع را هم براى فريب عوام با خود همدست ساخته, مروّج كالاى نادرست خود مى گردانند, هرطور صلاح مى دانند نهى از منكر نمايند تا بيش از اين عالم تشيع را دستخوش اغراض باطل خويش قرار ندهند.)51
11. كتاب كشف الاسرار و عدةالابرار مشهور به تفسير خواجه عبدالله انصارى اثرى است از رشيدالدين ميبدى, نوشته شده در سال 520هـ.ق دكتر محمد روشن مى گويد در طول انتشار كشف الاسرار و پس از آن با محققان و دانشورانى كه در كار آراستن آن متن اهتمام داشتند روبه رو شدم كه حتى به عنوان اثرى از خود و كارى اسمى و رسمى به مقامات ارائه كرده بودند. خواستاران اگر به مقدمه هاى ده گانه شيرين و مسجع و مقفاى دكتر على اصغر حكمت بنگرند مصححان مجلدات ده گانه را به شرح زير باز مى شناسند: جلد اول دكتر على محمد مژده, جلد دوم: دكتر سادات ناصرى, جلد سوم: دكتر جعفر شعار, جلد چهارم: دكتر محمد پروين گنابادى, جلد پنجم: سيد عبدالحميد نقيب زاده مشايخ طباطبايى, جلد ششم: دكتر مهدى جويا, جلد هفتم: دكتر سيف الدين نجم آبادى و دكتر على توانگر , جلد هشتم: دكتر مهدى محقق, جلد نهم: استاد عبدالحسين حائرى, جلد دهم: دكتر حسن سادات ناصرى. اما نام اين افراد حذف گرديده و كتاب حاضر اين گونه معرفى شده است: كشف الاسرار به اهتمام و تصحيح گروهى از دانشمندان زيرنظر كمترين بندگان على اصغر حكمت!52
12. استاد مجتبى مينوى ساليان متمادى به نسخه شناسى ديوان حافظ پرداخت. در مقدمه ديوان كهنه حافظ كه به كوشش و تحقيق ايرج افشار توسط انتشارات ابن سينا در سال 1348 منتشر شده, آمده است: نسخه ديوان سلمان ساوجى بود و در حاشيه اش غزليات حافظ اسلوب جدول بندى و بالجمله تزئينات ديگر همه ح1. مجمع الزوائد, ابن حجر هيثمى, ج4, ص79. 2. وسائل ا


صفحه 8

مقتل صدوق به روايت آثار صدوق
رستگار پرويز


مقتل الحسين(ع) به روايت شيخ صدوق(ره), زندگى امام حسين(ع) و عاشورا در زبان معصومان(ع), محمد صحتى سردرودى, تهران, هستى نما, 368ص, رقعى.
چندى از انتشار يكى از نوآمدترين پژوهش هاى تدوين شده درباره داستان فراموش ناشدنى عاشورا و قهرمانان زشت و زيبايش ـ با عنوان (مقتل الحسين(ع) به روايت شيخ صدوق(ره)) ـ نمى گذشت كه به عادت هميشگى, براى ديدار حضرت استاد, جناب آقاى دكتر مهدوى راد ـ دام ظله ـ و خوشه چينى از محضر پر فيض و نكته ايشان, به دفتر مجله گران سنگ (آينه پژوهش) رفتم.
پيش از آن كه سعادت ديدار جناب استاد دست دهد, با دوست ارجمند و فاضل, جناب آقاى جنّتى كه مسئوليت كار دشوار مديريت اجرايى مجله ياد شده را بر عهده دارند, گفت وگو مى كردم. ايشان بنابر اقتضاى لطف هميشگى اى كه در حق اين كم ترين داشته اند, يك نسخه از كتاب جديدالانتشار پيش گفته را كه نشر (هستى نما) روانه بازار كتاب كرده بود, به بنده هديه كردند.
همان جا و همان روز بود كه نويسنده اين مقاله, مؤلف فاضل اثر مورد بحث ـ جناب حجةالاسلام آقاى محمد صحتى سردرودى ـ را ديد و با ايشان, آشنايى پيدا كرد.
پس از آن روز بود كه كتاب ياد شده را در فرصت هاى كم و بيشى كه به دست مى آوردم, مطالعه و نكاتى را يادداشت مى كردم, اما آنچه عزم مرا جزم كرد تا آن پراكنده ها را در اين نوشته, پيوسته كنم, درج مقاله اى در مجله (آينه پژوهش), بخش (معرفى هاى اجمالى) آن بود.1
نويسنده محترم آن نوشته كوتاه دامن, ضمن تأكيدى بجا بر اين نكته كه (به هر روى, حضور كتاب (مقتل الحسين به روايت شيخ صدوق), در ميان جمع كتاب هايى كه عاشوراپژوهى, وجهه همت آنهاست, مغتنم و مايه خرسندى بسيار است),2 مطالبى را در مقام بيان نقاط قوت و ضعف اين مقتل جديدالانتشار يادآورى كرده بودند كه بنده را واداشت آن را يك بار ديگر و با درنگى بيش تر ـ نه كامل ـ بخوانم و به نگارش اين مقاله دست زنم.*
بى گمان, مقدمه هر كتاب, مناسب ترين جاى ترسيم چارچوب هاى كلى كار يك نويسنده و سمت گيرى ها و وجهه همت اوست. چنين جايگاهى ـ طبعاً ـ ايجاب مى كند, اين بخش از كتاب, از گزارش ها و جمله بندى هايى گويا و به دور از ايهام و ابهام و چندپهلوگويى برخوردار باشد تا نويسنده بتواند در ضمن يك ديدار غيرحضورى كه با واسطه گرى نوشته اش, با مخاطب هاى احتمالى خويش دارد, با آنان به آسانى, ارتباط برقرار و انگيزه ها و انديشه هاى خود را برايشان بازگو كند.
در نگاه صاحب اين قلم لرزان, چنين مى آيد كه گفت وگوى نوشتارى نويسنده با خوانندگان ارجمندِ اين تازه اثر ايشان ـ در مقدمه ـ در بخش هاى (اهميت عاشوراپژوهى),3 (هدف پژوهش)4 و (پيشينه مقتل نگارى),5 گويا و بركنار از غبار پيچيدگى ها و (تعقيد معنوى) است, اما از بخش (مقتل شيخ صدوق)6 تا پايان مقدمه, چنين نيست;7 ويژگى اى كه يكى ديگر از صاحبان فضل و قلم8 را به چنين واكنش هايى ـ در ضمن يك معرفى اجمالى ـ واداشته است:
مهم ترين مسئله و نكته اى كه به نظر نگارنده درباره اين اثر مى رسد, اين است كه جناب صحتى, معلوم نمى كند كه كتاب حاضر, همان (مقتل الحسين) است كه صدوق(ره) در ضمن آثارش از آن ياد كرده است, يا پاره هايى از گفته هاى وى در آثار مختلفش مى باشد; اگر همان است, بايد توضيح مى دادند كه اين كتاب مفقود را از كجا و چگونه يافته اند و براى اطمينان خواننده, يادآور مى شدند و تأكيد مى كردند كه كتاب حاضر, همان مقتل مفقود است. اما اگر, اثر وى, از نوع (مواردپژوهى) است و نويسنده, زحمت جمع آورى و همايش نوشته هاى پراكنده صدوق(ره) را متحمل شده اند, اين را نيز بايد تذكار مى دادند و شيوه خود را باز مى گفتند. اما آنچه از مقدمه برمى آيد, اين است كه صدوق(ره) كتابى به نام (مقتل الحسين) داشته است كه معلوم نيست ربط آن با كتاب حاضر چيست.
نويسنده در پايان هر بند از عبارات صدوق(ره) منبع خود را ذكر مى كند كه معمولاً يكى از پنج كتاب امالى, علل الشرائع, عيون اخبار الرضا, خصال و ثواب الاعمال است; ولى در مقدمه هيچ توضيحى نمى دهند كه مقتل حاضر, چه همسانى ها و يا تفاوت هايى با مقتل مفقود دارد. اساساً جز اينكه صدوق(ره) مقتلى داشته كه اكنون مفقود است, ديگر هيچ آگاهى و اطلاع ديگرى از آن به دست نمى دهد. آيا جايى بهتر از مقدمه كتابى كه عنوانش (مقتل الحسين به روايت شيخ صدوق) است, مى توان پيدا كرد كه در آن تحقيقى درباره مقتل مفقود صدوق(ره) ارائه شود؟ ولى اين مقدمه و اثر, چنين توقع بجايى را پاسخ نمى دهد.
ديگر آنكه جا داشت نويسنده يادآور مى شدند كه اهميت مقتل حاضر در چيست. اگر به محتواى آن است كه بايد كمابيش در مقدمه و يادداشت ها نشان مى دادند و اگر ارج و بهاى اثر فقط به نويسنده آن است, كتاب حاضر را نمى توان اثر مستقلى از صدوق(ره) دانست; زيرا اگر نويسنده اى قصد تأليف اثر مستقلى داشته باشد, سعى مى كند به همه ابعاد مهم و زواياى موضوع كتاب خود, اشاره كند, ولى اگر كتاب از مجموعه آثار او برگرفته شده باشد, اثر او محسوب نمى شود. روشن است كه نويسندگان در آثار گوناگون خود, درباره موضوعات مختلف سخن مى گويند و اين پراكنده ها, توان و استعداد احداث كتاب مستقلى را ندارند. كتاب مستقلى كه هر نويسنده اى درباره هر موضوعى مى نويسد, همه يا اكثر نكات و ابعاد را در نظر مى گيرد كه در پراكنده ها و اشاراتش در آثار ديگر, مجال پرداختن به همه آنها را ندارد.
توقع بجا و درست خوانندگان, اين است كه در مقدمه كتابى كه مدعى پر كردن جاى خالى كتاب مفقودى است, صحيح ترين و كامل ترين توضيحات آمده باشد كه مع الاسف, چنين اتفاقى نه در مقدمه و نه در يادداشت هاى اندك كتاب نمى افتد.
البته, آنچه اينك به همت و سعى بليغ نويسنده جمع و چاپ شده است, بسى مغتنم است; ولى جاى اين اطلاع رسانى در مقدمه بسيار خالى است…9
هرچند درنگ بيشتر در جاى جاى كتاب موضوع بحث, مى تواند ما را در يافتن پاسخ پرسش هاى مطرح شده در عبارت هاى پيشين يارى كند,10 اما حقيقت امر آن است كه برخى نارسايى هاى پيش گفته در مقدمه, بروز آن چنان عكس العمل هايى را طبيعى و منتظره جلوه مى دهد و شك ها و ترديدهاى راه يافته به ذهن و زبان خواننده را چندان بى راه نمى نماياند.11
*
به رغم ـ اندكى ـ غلط انداز بودنِ بخش هايى از مقدمه كتاب (مقتل الحسين(ع) به روايت صدوق(ره)) ـ به ويژه, ذيل تيتر (شاخصه هاى مقتل شيخ صدوق),12 آن جا كه مى گويد: (در ميان كتاب هاى منتشر نشده شيخ صدوق, كتابى نيز به نام مقتل الحسين نام برده شده است)13 ـ و نيز تكرار چندين و چندباره تعبير (اين مقتل)14 كه به خواننده القا مى كند, جناب آقاى صحتى سردرودى به اثرى مستقل از ديگر آثار قلمى جناب شيخ صدوق دست يافته اند و از آن سخن مى گويند,15 كتاب موضوع بحث و بررسى اين مقاله, مجموعه اى فراهم آمده و گردآورى شده از گزارش هاى پراكنده شيخ صدوق در ميان ـ عمدتاً ـ پنج كتاب (امالى), (علل الشرائع), (عيون اخبار الرضا), (خصال) و (ثواب الاعمال) است نه اثرى جديد و در عرض ديگر آثار محدث ارجمند ياد شده.
از قضا, جناب آقاى صحتى سردرودى در برخى جاها, بدون تصريح و در برخى ديگر, به صراحت, به نكته پيش گفته, اشاره يا اعتراف كرده اند; گاه يادآور شده اند: (متن ها را بيشتر از كتاب هاى شيخ صدوق استخراج كرده ايم و در موارد اندكى نيز رواياتى را به واسطه ديگر دانشوران شناخته شده شيعى ـ مانند شيخ طوسى, شيخ مفيد, حسن بن سليمان حلّى و… ـ از شيخ صدوق نقل كرده ايم كه فهرست آنها در آخر كتاب به طور جداگانه آمده است. بنابراين, همه متون اين كتاب, بى واسطه يا با واسطه, از شيخ صدوق نقل شده است)16 و گاه نيز اقرار فرموده اند: (سوگمندانه, مقتل اصبغ بن نباته چون مقتل صدوق(ره) امروز در دسترس ما نيست)17 يا (…سوگمندانه, همچون كتاب نام برده شده و مقتل الحسين(ع) امروزه خبرى از آنها نيست)18 و به همين دليل, حديثى دراز دامن را در اين تازه ترين اثر خود, از كتاب الخصال ـ باب الاثنين ـ نقل كرده اند.19 1. ويژگى ها
به هر تقدير, اين نويسنده ارجمند ضمن چندين بار ابراز تأسف از فقدان مقتل مستقلى كه شيخ صدوق(ره), آن را به نگارش درآورده بود,20 همت و تلاش خود را بر روى كاوش و جست وجو در آثار به دست آمده از آن محدث بزرگ به انگيزه گزارش بازتاب فاجعه عاشورا و شهادت امام حسين(ع) در آنها, متمركز كرده, پژوهشى ـ به گمان صاحب اين قلم ـ با اين ويژگى ها ـ جز آنچه خود در مقدمه آن, ذيل تيتر (شيوه پژوهش) يادآور شده اند21 ـ پديد آورده اند:
1ـ1. برخوردارى از ترجمه هايى روان با به كارگيرى ـ غالباً ـ واژه هاى فارسى سره و گوارا.22
1ـ2. گستاخى شايسته ستايش در نقد قرائت هاى رسمى از ماجراى عاشورا و تحرك تاريخى امام حسين(ع).23
1ـ3. پرداختن به نقد سند يا متن برخى احاديث.24
1ـ4. يادآورى (غلط مشهور) بودن برخى احاديث.25
1ـ 5. تأييد برخى تعبيرها و استعمالات رايج كه (مشهور)اند.26
1ـ6. نقد برخى (روضه)هاى ساختگى.27
1ـ7. ثبت نمادهاى رياضى از چپ به راست.28 2. برخى كاستى ها و نارسايى ها
2ـ1. واژه (سمبل) را ـ با آن كه تعبيرى انگليسى است با املاى symbol ـ (سنبل) ضبط كرده اند.29
2ـ2. مدعى شده اند: (قسمت مقتل از كتاب الارشاد به صورت مجمل بيان شده و تنها مستند به اقوال (كلبى) و (مدائنى) است…),30 با آن كه چنين نيست و شيخ مفيد پس از نام بردن از اين دو, قيد (وغيرهما) را نيز افزوده, گرچه از شخص خاصى نام نبرده است.31
2ـ3. از آنچه درباره ابوجعفر طبرى گفته اند32 و نيز شيعه نبودنِ يكى از دو تن ـ كلبى و مدائنى ـ را يادآور شده اند,33 برمى آيد شيعه نبودن ناقلان رويداد غمبار كربلا را نوعى نقص مى دانند, اما مشخص نكرده اند ـ با عنايت به دگرگونى هاى چندين باره مفهوم دو واژه (شيعه) و (تشيع) در طول تاريخ ـ كدام معناى آنها را اراده كرده اند؟! چرا كه بسيارى شرح حال نگاران, طبرى را هم ـ به يك معنا ـ شيعه دانسته اند34 و به معناى رايج امروزين, هيچ يك از شخصيت هاى نام برده ـ و نيز انبوهى از مقتل نگاران ـ شيعه نيستند!
2ـ4. درباره گزارش هاى قدما از ماجراهاى عاشورا, تعبير (قرائت هاى نخستين و مأثور آن) را به كار برده اند35 و در صدد مقايسه آن با (قرائت يا قرائت هاى متداول و مرسوم از عاشورا)36 برآمده اند; با آن كه واژه (قرائت) ـ دست كم در بازار گفت وگوهاى شنيدارى و نوشتارى اين سال ها ـ بيشتر به معناى (برداشت) و (زاويه خاص نگاه) به كار مى رود و قدماى ما ـ به ويژه, محدثان و از جمله, شيخ صدوق ـ صرفاً اهل نقل و روايت بوده, از تجزيه و تحليل هايى كه همواره پيش نياز و پشتوانه يك (قرائت)اند, دورى مى كردند.37
البته ـ چنان كه در چند سطر پيش هم اشاره كرده ايم ـ نويسنده فاضل, آن تعبير را با عبارت (و مأثور آن) نيز هم نشين كرده اند و بنابراين, شايد مراد ايشان از (قرائت) ـ به ويژه با توجه به بخش (قرائت شيخ صدوق از قيام عاشورا)38 ـ فضاى حاكم بر محدث ياد شده و اثر وى باشد, هرچند چنين توجيه و تفسيرى با معناى اصطلاحى و رايج واژه مورد بحث, هم خوانى ندارد!
2ـ 5. از آنچه درباره (عصر تدوين اصول و ميراث شيعى) گفته اند,39 برمى آيد اثر مفقود شيخ صدوق درباره مقتل امام حسين(ع) را يك مصداق اين (اصول) مى دانند, با آن كه اصطلاح (اصول), ويژه جوامع حديثى عصر امامان معصوم(ع) ـ به ويژه, امام باقر(ع) و امام صادق(ع) ـ است و مرحوم صدوق از آن مقطع زمانى, دور بود.
البته, ممكن است ايشان از (عصر تدوين اصول), سال هاى گردآورى كتب حديثى چهارگانه شيعه ـ كافى, من لايحضره الفقيه, تهذيب و استبصار ـ را اراده كرده باشند كه اگر چنين باشد, تعبير (اصول) درباره آنها, نيازمند نوعى توجيه و تسامح است!
2ـ6. نام (ابوعبيده) ـ به خطا ـ (معمّر) ثبت شده,40 با آن كه درج درست آن, (مَعْمَر) است.
2ـ7. واژه (صفين) با (ال) به كار رفته41 كه نادرست است و بايد بدون حرف تعريف عربى استعمال شود.
2ـ 8. در پايان يادآورى از هر صاحب مقتل, شماره پانوشتى درج كرده اند جز ابومخنف.42
2ـ9. واژه (نيز) در عبارت (عنوان اثر او نيز مقتل الحسين بن على(ع) بوده است),43 بدين معناست كه چنين نامى براى مقتل آن حضرت سابقه داشته و مقتل نگار رديف12 ـ ابواسحاق ابراهيم بن اسحاق احمرى نهاوندى ـ نيز آن را به كار برده است, با آن كه نام هيچ يك از مقتل هايى كه نويسنده آنها را در 11 رديف پيش از اين يادآور شده است, (مقتل الحسين بن على(ع)) نيست.
2ـ10. با لحاظ اين كه نويسنده ارجمند ـ براساس وعده اى كه داده اند44 ـ نام مقتل نگاران را به ترتيب تاريخ درگذشتشان مرتب كرده اند, مى بايد (ابن حماد) را كه به اعتراف ايشان,45 در سال هاى پايانى حكومت اموى و سال هاى آغازين حكومت عباسى مى زيسته است, نه در رديف 18 كه در رديف3 مى آوردند.
2ـ11. مدعى شده اند: (ابوجعفر محمد بن احمد بن… اشعرى قمى), به (دبّة شبيب) شناخته مى شده است,46 با آن كه چنين نيست و اين, كتاب اوست كه چنان شهرتى دارد.47
به علاوه, از كجا برمى آيد, موضوع كتاب دومى كه نويسنده آن را به نقل از ابن نديم,48 براى محدث ياد شده نام برده,49 مقتل امام حسين(ع) است, با آن كه ظاهر عنوان آن, چيز ديگرى است؟!
2ـ12. تعبير (ثقة عين) را تركيبى اضافى گمان كرده و آن را مانند واژه (كثير) كه مضاف به (الحديث) است, با ضمه رفع, ضبط فرموده, ويرگول ها را پيش از (ثقة) و پس از (عين) آورده اند,50 در حالى كه چنين نيست و بايد ميان اين دو واژه نيز ويرگول وجود داشته باشد, چرا كه هريك از آن دو ـ نه تركيبى از آنها ـ از الفاظ تعديل اند.51
جالب آن است كه ايشان گاه اين دو واژه را با حرف عطف واو كه بيانگر دو تا بودنِ آنهاست, به كار برده اند52!
2ـ13. ابن غضائرى را رجالى اى سخت گير دانسته اند53 ـ و مشهور هم همين است ـ اما به نظر مى آيد چنين ادعايى درست نباشد!54
2ـ14. به رغم سليقه نويسنده ـ مبنى بر چيدن نام مقتل نگاران براساس ترتيب سال درگذشتشان و اشاره دقيق يا تقريبى به سال مرگ هريك ـ (ابوجعفر عطار قمى) را در رديف 22 جاى داده اند,55 با آن كه آنچه از نجاشى نقل كرده اند56 و نيز سخن شيخ طوسى ـ مبنى بر اين كه وى از مشايخ كلينى و در شمار راويانى است كه از حضرات ائمه معصومين(ع) چيزى روايت نكرده اند57 ـ نشان مى دهد وى ـ دست كم ـ در سال هاى حضور برخى امامان معصوم(ع) مى زيست و بدين ترتيب, بايد نامش پيش از رديف 19 درج مى شد.
گفتنى است, اين نكته درباره مقتل نگاران رديف25,58 2659 و حتى27 60 نيز رعايت نشده است.
2ـ15. با وجود امكان دست يابى به كتاب (كشف الظنون), با واسطه گرى منبعى ديگر, بدان ها ارجاع داده اند.61
2ـ16. در ضمن اشاره كوتاهى كه به شرح حال مقتل نگاران داشته اند, ذيل (اصبغ بن نباته),62 (ابومخنف),63 (كلبى),64 (نصر بن مزاحم),65 (ابوعبيده هروى),66 (ابن ابى الدنيا),67 (ثقفى),68 (ابوعبدالله غلاّبى),69 (ابوزيد همدانى),70 (ابن سكين),71 (بغوى)72 و (ابوحسين شيبانى),73 از اثرى كه در موضوع نگارش مقتل باشد, نامى نبرده اند!
البته, نويسنده فاضل يادآور شده اند: (نام برخى از اين افرادى كه ذكر شده, در سلسله اسناد روايات مربوط به امام حسين(ع) كه شيخ صدوق آنها را نقل كرده است, ديده مى شد),74 اما اين ويژگى چيزى جدا از داشتن كتابى در زمينه مقتل امام حسين(ع) است و نويسنده محترم نيز بر اين اساس كه (برخى از دانشوران مسلمان كتاب هايى درباره عاشورا نوشته بودند… در اين جا فهرستى از آن آثار را به ترتيب تاريخى آنها مى آوريم),75 به نام بردن از افراد ياد شده, پرداخته اند!
2ـ17. درباره (ابن ابى الدنيا) تصريح كرده اند كه (از علماى اهل تسنن) است,76 با آن كه اين نكته, ويژه ايشان نيست و در حق برخى ديگر از مقتل نگاران نيز كه نويسنده ارجمند از آنان نام برده اند, صدق مى كند; بى آن كه اشاره اى بدان كرده باشند!
2ـ 18. آدرس مربوط به ترجمه (ابوعبدالله غلاّبى)77 خطاست, چرا كه شرح حال وى در رجال نجاشى, چاپ جامعه مدرسين كه نويسنده محترم نيز از آن سود جسته اند, در صفحه 346 درج شده است نه صفحه 376.
2ـ19. نخستين (بن) در فراز (ابوعبدالله بن محمد بن زكريا بن دينار غلاّبى),79 زائد است.
2ـ20. (ال) در برخى نام ها ـ مانند (الحسن) و (الحسين) ـ كه در عبارت هاى فارسى آمده اند,80 زيادى است.
2ـ21. (صدوق) را به (روايتگرى بزرگ و بسيار درست و راستگو) تفسير كرده اند81 كه قيد (بزرگ) زائد است.
2ـ22. نظير آنچه در نكته رديف15 يادآور شديم, به رغم امكان دست يابى به كتاب هاى (فلاح السائل) و (مستدرك الوسائل), از آنها با واسطه گرى (دائرةالمعارف بزرگ اسلامى), آدرس داده اند.82
2ـ23. فرموده اند: (شيخ صدوق كه در نيمه نخست سده چهارم هجرى مى زيست…).83 چنين ادعايى گرچه به لحاظ دوران كودكى, جوانى و ميانسالى آن جناب درست است, اما با عنايت به شكوفايى علمى و به بار نشستن تلاش هاى حديثى وى و نيز گذراندنِ دست كم 31سال از سال هاى زندگى در نيمه دوم سده چهارم هجرى, پذيرفتنى نيست.
به علاوه, داستان مشهورى كه درباره چگونگى تولد شيخ صدوق وجود دارد, نشان مى دهد كه آن جناب نمى توانسته زودتر از سال 306هـ.ق به دنيا آمده باشد.84 بنابراين, و با توجه به درگذشت وى در سال 381هـ.ق, بايد عمر آن جناب حداكثر 75سال و نزديك به نيمى از آن, در نيمه دوم سده چهارم هجرى سپرى شده باشد.
2ـ24. به رغم وعده اى كه درباره تصحيح متن احاديث و روايات داده اند,85 لغزش هاى اعرابى بسيارى در آنها به چشم مى خورد كه ما در اين جا, تنها به شمارى از آنها اشاره مى كنيم:
(الليلُ),86 (فَقِصّيها),87 (يومَ السابع),88 (وَ ليّتُها),89 (ياعمّةَ),90 (فَيُهِنّىءَ),91 (أُهَنِّئَهُ),92 (أمّا),93 (أُخمُد),94 (طَيِّبَها),95 (حور العَينْ),96 (إهبِط),97 (مَسرَّجَةٍ),98 (مُلَجَّمَةٍ),99 (بَرى),100 (فَاقرَئهُ),101 (المُولُودِ)102 و…
2ـ 25. به رغم آنچه در بخش (ويژگى ها) ذيل شماره 1ـ1 گفته ايم, ترجمه هاى نويسنده ارجمند به لحاظ دستورى و رعايت قواعد ادبيات عرب, از نارسايى ها و كاستى هاى بسيارى رنج مى برد كه در اين جا, به نمونه هايى از آنها اشاره مى كنيم:
2ـ 25ـ1. فقره (تَزاوَرنَ) (= به ديدار همديگر بروند)103 را اساساً ترجمه نكرده اند.104
2ـ 25ـ2. فقره (فَتَمسّحَ فُطرُسُ… وَارتَفَعَ)105 را چنين ترجمه كرده اند: (فطرس تا پر و بال خويش را به روى حسين بن على(ع) كشيد, پرواز كرد),106 با آن كه ترجمه دقيق آن چنين است: (سپس فطرس خود را به حسين بن على(ع) كشيد و اوج گرفت) و آنچه ايشان در مقام ترجمه آورده اند, معادل اين عبارت عربى است: (فما لبث أن تمسّح فطرس بالحسين بن على(ع) وطار).
2ـ 25ـ3. فقره (تَزَيَّنَّ) (-خود را بيارايند)107 را به افزودن آراستگى و زيور ترجمه كرده اند108 كه دقيق نيست و معناى افزايش زيور در آن, وجهى ندارد.
2ـ 25ـ4. فقره (شِرارُ أُمَّتِكَ)109 را به (اشرار اُمتت) ترجمه كرده اند110 كه با عنايت به سياق حديث, بايد به (بدترين اعضاى امتت) ترجمه مى شد, چنان كه خود ايشان فقره (شِرارِ الدَّوابِّ)111 را, به درستى, به (بدترين چارپايان) ترجمه كرده اند.112
2ـ 25ـ 5. فقره (فَوَيل لِلقاتِلِ وَ وَيل لِلسّائِق ِوَ وَيل لِلقائدِ)113 را چنين ترجمه كرده اند: (نفرين بر قاتل او و هر كه بر آن رهبرى يا يارى كند),114 با آن كه ترجمه درست آن چنين است: (واى بر كشنده اش و واى بر كسى كه [بدين آهنگ] اسبى را پيش روى خود براند يا دهانه اش را گرفته, در پى خود آوَرَد).
2ـ 25ـ 6. فقره (العلاّم)115 را به (بسياردان) ترجمه كرده اند116 كه نادرست و ترجمه دقيق آن, (بسيار دانا) است, زيرا تركيب هايى مانند (كاردان), (رياضيدان), (شيميدان) و… صفت فاعلى مركب مرخم اند و بخش اول آنها را مفعول اين تركيب تشكيل مى دهد. بنابراين, معناى مثال هاى ياد شده, به ترتيب عبارت است از (كسى كه كار, رياضى, شيمى و… مى داند) و بر اين اساس, (بسياردان) به معناى (كسى كه بسيار را مى داند) نه تنها نامفهوم است, با (كسى كه بسيار مى داند) (=بسيار دانا) نيز تفاوت بسيارى دارد!
افزون بر اين, (بسيار) و (بسيارى) در جملاتى چون (بسيار چيز مى داند) و (بسيارى كشورها را ديده ام), خود مفعول به نيستند و تنها كميت و آمار مفعول به را بيان مى كنند.
2ـ 25ـ7. فقره (ماتَ) (=مُرد)117 را به (مُرده شد) ترجمه كرده اند118!
2ـ 25ـ 8. يك متن عربى را از كتاب خصال شيخ صدوق, در دو جاى اثر خود, ترجمه كرده اند119 كه يكى شيواتر120 و ديگرى دقيق تر است.121
2ـ 25ـ9. فقره (فَقالَ: كَذَبوا… سَيُقتَلُ)122 را چنين ترجمه كرده اند: (… و با اين انكار, پيامبر خدا را كه خبر داده بود, به زودى حسين بن على(ع) كشته مى شود, تكذيب مى كنند),123 با آن كه ترجمه دقيق آن چنين است: (…و با اين تكذيب پيامبر خدا كه خبر داده بود, به زودى حسين بن على(ع) كشته خواهد شد, كافر شدند).
2ـ 25ـ10. فقره (رَوَيتُهُ)124 را به (روايت مى كنم) ترجمه كرده اند,125 با آن كه معادل دقيقش, (روايت كرده ام) است و مرجحى براى روگردانى از فعل ماضى نقلى به فعل مضارع وجود ندارد. به ويژه كه خود نويسنده فاضل نيز فقره (اَخرَجتُ)126 را به (آورده ام) كه ماضى نقلى است, ترجمه فرموده اند.127
2ـ26. نام (صَفيّه), در قالب صيغه تصغير ـ (صُفيّه) ـ ضبط شده است.128
2ـ27. نام (صِفّين) كه بايد به تعبير و تصريح يكى از جغرافيدانان نامدار جهان اسلام129 (بكسر تين و تشديد الفاء) باشد, (صِفَّين) ضبط شده است.130
2ـ 28. گاه در گزينش واژه هاى مناسب براى تيترها يا ارتباط مطالب و احاديث با تيترهاى زده شده يا فصل هاى كتاب, لغزش هايى ديده مى شود. براى نمونه:
2ـ 28ـ1. در تيتر (امام سجاد(ع) پيشوا و پيام آور عاشورا),131
اولاً: واژه (پيشوا) در اين جا, مورد و معنا ندارد و اين, امام حسين(ع) است كه پيشواى عاشورا به شمار مى رود.
ثانياً: در هيچ يك از چهار حديث نقل شده ذيل چنين تيترى, چيزى از پيشوايى امام سجاد(ع) در ارتباط با عاشورا, منعكس نشده است.
ثالثاً: مضمون برخى روايات چهارگانه اى كه ذيل تيتر ياد شده, درج شده اند, ارتباطى با پيام آورى آن حضرت نيز ندارند, چرا كه حديث اول132 مربوط به روز رستاخيز و پيام حديث چهارم133 نيز امانتدارى آن حضرت است.
جالب آن است كه خود نويسنده ارجمند هم اعتراف كرده اند:
(مرحوم شيخ صدوق اخبار و احاديث فراوانى درباره امام زين العابدين(ع) نقل كرده است [و] از آن جا كه در آنها, سخنى از عاشورا به ميان نيامده, به همين يك روايت بسنده شد),134 در حالى كه همين روايت و نيز روايت چهارم اساساً ارتباطى با رخدادهاى روز عاشورا ندارند!
2ـ 28ـ2. پيام حديث هاى اول و چهارم ياد شده در چند سطر قبل, هيچ پيوندى با عنوان فصل ششم ـ (ندبه و نوحه در سوگ سرور آزادگان)135 ـ ندارند.
2ـ 28ـ3. پيام روايت منقول از (ابن ابى نعم),136 با تيتر (فرايند فاجعه)137 كه درصدد بيان پيامدهاى فاجعه است, هيچ هم خوانى اى ندارد!
2ـ29. رجزى را از عبدالله بن مسلم نقل كرده138 و سپس با تعبير (تو گويى), احتمال داده اند عبدالله آن را از كوفيان شنيده و خود نيز هنگام شهادت, همان را خوانده باشد.139 بايد دانست:
اولاً, كسانى چون طبرى, ابن اثير جزرى و شيخ مفيد كه فرازهاى رخداد عاشورا را گزارش كرده اند, شهادت عبدالله بن مسلم بن عقيل را بدون خواندن هيچ رجزى, يادآور شده اند. تنها ابن شهرآشوب براى عبدالله, رجزى را هنگام شهادت نقل كرده كه پنج پاره و كاملاً با آنچه صدوق گزارش كرده, متفاوت است!140
ثانياً, نويسنده محترم خود از محقق شوشترى به درستى نقل كرده اند كه اين بخش از امالى صدوق, (مشحون از تصحيف است).141 3. كاستى هاى ويرايشى
3ـ1. عدم وحدت رويه در ضبط تشديد در برخى كلمات مانند (مقدس),142 (شدت)143 و (ام)144 با آن كه سليقه عمومى نويسنده, درج آنهاست; چنان كه در كلمات بسيارى از جمله, (وصيّت),145 (تأثّر),146 (محبّان),147 (حجّ),148 (تقيّه),149 (مطهّر)150 و… چنين كرده اند.
3ـ2. برخلاف رويه كتاب مبنى بر حذف همزه قطع در مواردى آن را ضبط كرده اند.151
3ـ3. (بن) را در نام هايى مانند (سيد بن طاووس),152 (محمد بن عماره)153 و… و نيز در تعبيرهايى چون (يابن عباس),154 با الف درج كرده اند.
3ـ4. در برخى موارد كه (بن) سرسطر قرار گرفته, بدون الف ضبط شده است.155
3ـ 5. زائد بودن برخى علايم سجاوندى چون دو نقطه بر روى هم,156 ويرگول157 و همزه وصل.158
3ـ 6. ويرگول در پايان جمله هاى صله موصول, ضبط نشده است.159
3ـ7. برخى تعبيرها مانند (بيان شود),160 (بر خفّت),161 (اصول و ميراث),162 (و اينك),163 (به رسول خدا پيشى نمى گيرم),164 (پاكيزه اى)165 و جمله (تا مى توانستند… استخدام كرده بودند و… مصادره نموده بودند)166 نارساست.
3ـ 8. قانون افعال ربطى و نيز فصل و وصل كلمات در مواردى چون (عاشورا هستند),167 (غيرمستند مى باشند),168 (متفقند),169 (موثق هستند),170 (منند),171 (بهشتند)172 و (ياريم)173 رعايت نشده است.
3ـ9. برخى كلمات يا حروف مانند (بود.),174 (با),175 (به),176 حرف (ى)177 و همزه تنها178 زائدند.
3ـ10. همه جا, تركيب (شرائع الاسلام) با ياء درج شده كه مخالف آيين نگارش كلماتى اين چنينى از زبان عربى است.
3ـ11. برخى كلمات تكرار شده اند.179
3ـ12. در برخى موارد, بايد به جاى تكرار نام كتاب, تعبير (همان) به كار مى رفت.180
3ـ13. در مواردى, از به كارگيرى گيومه, غفلت شده است.181
3ـ14. در برخى آدرس دهى ها, وحدت رويه رعايت نشده است.182
3ـ 15. حرف (به) در مواردى به واژه پس از خود, چسبيده است.183 4. كاستى هاى حروفچينى
4ـ1. در چندين مورد, به جاى كليشه (عليهما السلام), كليشه (عليه السلام) به كار رفته است.184
4ـ2. (شهيد صادق), (شهى صادق) درج شده است.185
4ـ3. (ابن اعرابى),186 (ابن اعربى) ضبط شده است.187
4ـ4. علامت (;) در پايان برخى جملات, زائد است.188
4ـ 5. عدد 3 در يك مورد, زائد درج شده است.189
4ـ 6. واو در تعبير (ايدوئولوژيكى), زائد است.190
4ـ7. نام (حنظله) به خطا (حنظه) ضبط شده است.191
4ـ 8. نام كتاب (رجال الطوسى) به خطا (رجل الطوسى) درج شده است.192 5. پيشنهادهايى براى بهتر شدن برخى كاستى ها
5 ـ1. تيتر (رويارويى [امام حسين] با حر بن يزيد رياحى)193 بهتر است به (رويارويى حر بن يزيد با آن حضرت) تبديل شود.
5 ـ2. تيتر (فرايند فاجعه)194 بايد به (برايند فاجعه) تغيير يابد, زيرا (فرايند) به معناى (جريان) و (روند) و (برايند) به معناى (نتيجه), (حاصل) و (پيامد) است.195
5 ـ3. تيتر (امام حسين(ع) اسوه رسولان)196 بهتر است به (امام حسين(ع) اسوه برخى رسولان) تبديل شود, زيرا مطالبى كه ذيل چنين تيترى آمده, تنها در ارتباط با يك رسول ـ اسماعيل صادق الوعد ـ است.
5 ـ4. احاديث درج شده ذيل تيتر (معادل حج و عمره),197 يا بايد ادامه مطالب تيتر پيشتر (پاداش زيارت)198 باشند و يا ذيل تيترى با نامى مناسب تر بيايند (مثلاً (برابرى با حج و عمره)), زيرا كاربرد اسم فاعل ـ يعنى (مُعادل) در اين جا ـ چندان مناسب به نظر نمى رسد و به كارگيرى مصدر (برابرى) با عنايت به تيترهاى مشابه اين فصل, بهتر مى نمايد.
5 ـ 5. تيتر (پى نوشت ها)199 به (پى نوشت) تغيير يابد, زيرا در آن جا, تنها يك پى نوشت با شماره 19 طرح شده است.
5 ـ 6. با عنايت به آنچه پيشتر گفتيم200 بهتر است كلمه (قرائت) در تيتر (قرائت شيخ صدوق از قيام عاشورا),201 جاى خود را ـ چنان كه هم در عنوان پشت جلد و هم در عنوان داخل جلد كتاب مورد بحث نيز منعكس شده است ـ به كلمه (روايت) بدهد.
5 ـ7. اعراب گذارى متون عربى به لحاظ قواعد ادب عربى, نيازمند اصلاح جدى است.202
5 ـ 8. مطالب ذيل تيتر (محبّان امام حسين(ع))203 با عنوان فصل ششم (ندبه و نوحه در سوگ سرور آزادگان)204 تناسبى ندارد و بيشتر با مطالب تيتر هفتم با عنوان (زيارت امام حسين(ع))205 سازگار است, چرا كه زيارت آن حضرت, تابعى از محبت بدان جناب است.
5 ـ9. بهتر است روايت (ربعى بن عبدالله)206 به فصل ششم كه درباره ندبه و نوحه بر امام حسين(ع) است, منتقل شود, چرا كه چندان ارتباط مضمونى اى با محتواى فصل هفتم ندارد.
5 ـ10. بهتر است حديث (اعمش)207 به فصل پنجم با عنوان (پس از شهادت)208 منتقل شود, چرا كه مضمونش با مطالب اين فصل به ويژه با تيترهايى چون (گريه آسمان)209 هم خوانى دارد.
5 ـ11. تيتر (سجده و تسبيح با تربت كربلا)210 بهتر است چنين اصلاح شود: (سجده بر ترتب حائر حسينى و تسبيح با آن).
5 ـ12. بهتر است عنوان فصل هشتم (عاشورا و موعود منتقم)211 چنين باشد: (امام حسين, عاشورا و موعود منتقم), زيرا احاديث مندرج در آن, ذيل تيتر (پدر نه پيشواى معصوم),212 همگى مربوط به امام حسين اند نه در ارتباط مستقيم با عاشورا و موعود منتقم!
5 ـ13. مضمون تيترهاى (آخر و عاقبت ستمگران در دنيا),213 (خدا كشندگان امام حسين(ع) را نمى بخشايد),214 (شدت عذاب ستمگران در جهان جاويدان)215 و (خونخواهى فاطمه زهرا(س) در روز رستاخيز)216 با مضامين فصل هشتم تناسبى نداشته, بايد در فصلى جداگانه مى آمد. 6. ديگر پيشنهادهاى اصلاحى
6 ـ1. نام ها به طور كامل ضبط شوند تا تلفظ صحيح آنها براى فارسى زبانان, ممكن شود.217
6 ـ2. بهتر است در چاپ ها و نشرهاى آينده, نام (برير بن خضير) در اولين مورد استعمالش در اين كتاب مورد بحث,218 ضبط و اعراب گذارى شود.
6 ـ3. بهتر است نام ها و نسب ها مانند (الكندى)219 در متن هاى فارسى, بدون (ال) باشند.
6 ـ4. با توجه به حذف همزه هاى قطع در فهرست (منابع تحقيق و توضيح),220 بهتر است در موارد مشابه221 نيز اين كار انجام شده, نحوه تلفظ همزه, با درج فتحه يا كسره, صورت گيرد.
6 ـ 5. بهتر است در ترجمه (بسم اللّه الرحمن الرحيم),222 حرف واو حذف شود تا هم با متن معادل عربى و هم با ترجمه فارسى رايج از آن, هم خوانى داشته باشد.
6 ـ6. بهتر است در پانوشت ها, هرگاه تنها نام دو كتاب يادآورى مى شود,223 به جاى (;) حرف عطف واو به كار رود و هنگام يادآورى نام سه كتاب و بيشتر,224 پيش از ذكر نام آخرين مصدر, حرف عطف واو به كار رود.
6 ـ7. بهتر است كنيه ها با (ال) ضبط شوند.225
6 ـ 8. از آن جا كه (فهرست منابع متن)226 و (منابع تحقيق و توضيح)227 هردو براساس نام كتاب ها, مرتب شده اند, بهتر است نشانى هاى مندرج در پانوشت ها هم بر همين مبنا باشند (مگر آن كه اين دو فهرست را نيز براساس نام نويسندگان, مرتب كنند).
6 ـ9. بهتر است نويسنده ارجمند در چاپ ها و نشرهاى آينده, بيش از پيش, همت خود را بر روى تحقيق در اتقان و سلامت سند و متن احاديث كتاب مورد بحث, متمركز فرمايند, چرا كه جناب شيخ صدوق تنها در مقدمه كتاب نامدار حديثى خود, من لايحضره الفقيه, بر صحت و استوارى احاديث برگزيده خود انگشت نهاده اند و درباره ديگر آثار خود, چنين با قاطعيت, ادعايى نكرده اند.
در اين راستا, به نمونه هايى از مضامين قابل نقد كه در احاديث كتاب مورد بحث بازتاب يافته اند, اشاره مى كنيم:
6 ـ 9ـ1. حديث (داستان در دائيل)228 هم در بردارنده عدم خلود در نار229 و هم فراتر بودن عذاب قاتل امام حسين(ع) حتى از عذاب كسى است كه مشرك بميرد,230 با آن كه اين هردو, مخالف آيات قرآن كريم اند!
6 ـ9ـ2. از حديث (نام گذارى امام حسين(ع)),231 چنين برمى آيد كه رسول خدا(ص) هم نام فرزندان حضرت هارون(ع) را نمى دانست و هم از ترجمه آنها به زبان عربى ـ آن هم در سال سوم و چهارم هجرى, برابر با حدود شانزدهمين و هفدهمين سال نبوتش ـ ناآگاه بود!232 نظير همين ماجرا در روايتى ديگر هم تكرار مى شود!233
6 ـ9ـ3. (محمد بن اشعث بن قيس) براساس مطلبى ذيل تيتر (در صبح عاشورا)234 در روز عاشورا مى ميرد,235 با آن كه وى در ضمن حوادث سال 67هـ.ق, در سپاه (مصعب بن زبير), كشته شد!236
6 ـ9ـ4. ذيل تيتر (شهادت عبدالله بن عمير),237 از اسارت و كشته شدنش صحبت شده است,238 با آن كه كسى كه بدين ترتيب به شهادت رسيد, نافع بن هلال جملى بود!239
6 ـ9ـ 5. ذيل تيتر (امتناع از بيعت),240 از فرماندارى (مروان بن حكم) در مدينه و عزل وى به دست (يزيد بن معاويه) و فرماندار جديدش (عتبة بن ابى سفيان) و گريختن (مروان) از ترس (عتبه) صحبت شده است,241 در حالى كه فرماندار مدينه هنگام مرگ (معاويه), (وليد بن عتبه) بود و كسى كه از دست او گريخت, (عبدالله بن زبير) بود !
افزون بر اين, (مروان) اساساً هنگام مرگ (معاويه), فرماندار مدينه نبود تا ديگرى جاى او را بگيرد!!242
6 ـ9ـ6. ذيل تيتر (در زندان شام),243 از زندانى شدن امام سجاد(ع) همراه همسران امام حسين(ع), سخن رانده شده244 كه با آنچه ديگران نقل كرده اند, هم خوان نيست.245
6 ـ9ـ7. فرازهاى بسيارى از (سرگذشت پسران مسلم),246 جاى نقدهاى كلى و همه جانبه دارد كه نويسنده ارجمند بدان ها نپرداخته است. جالب آن است كه اين داستان با سخن حق به جانب و فروتنانه (ابن زياد): (البته كه داور داوران, ميان شما داورى كند),247 به پايان خود نزديك مى شود!
6 ـ10. بهتر است عبارت پانوشت شماره 1 در صفحه 65, چنين اصلاح شود: (علاوه بر امام حسين(ع), سلمان فارسى نيز كنيه ابوعبدالله داشت) تا آشكار شود كه نويسنده محترم درصدد دور كردن تبادر احتمالى نام آن حضرت به ذهن خواننده است.
همچنين, بهتر است عدد اين پاورقى در سطر پيشين و بر روى كلمه (ابوعبدالله) درج شود.
6 ـ11. بهتر است عنوان درج شده در پشت جلد كتاب مورد بحث (مقتل الحسين(ع) به روايت شيخ صدوق(ره)) يا به طور كامل, عربى (مقتل الحسين(ع) برواية الشيخ الصدوق(ره)) و يا به طور كامل, فارسى (مقتل حسين(ع) به روايت شيخ صدوق(ره)) باشد, گرچه بهتر است اين نام به طور كامل, عربى باشد, زيرا زير آن هم در پشت جلد و هم در داخل آن, عنوان فارسى (امام حسين(ع) و عاشورا از زبان معصومان(ع)) درج شده است.
6 ـ12. بهتر است پس از پايان گرفتن يكى از سخنان صدوق,248 سه ستاره درج شود تا كسى گمان نكند اشعار نقل شده در ادامه مطلب, بخشى از متن عربى حديث است.249
6 ـ13. بهتر است ـ با عنايت به مطلب گفته شده در آغاز اين مقاله ـ نام كتاب مورد بحث و بررسى, (پراكنده هاى مقتل حسين(ع) در مجموعه آثار شيخ صدوق(ره)) باشد.
*
در پايان, اين نوشتار كوتاه و پر كم و كاست را با همان سخن پايانى جناب آقاى حجت الله زمانى كه در آغاز اين مقاله نيز منعكس شده است, به سرانجام مى رسانيم: (به هر روى, حضور كتاب (مقتل الحسين به روايت شيخ صدوق), در ميان جمع كتاب هايى كه عاشوراپژوهى, وجهه همت آنهاست, مغتنم و مايه خرسندى بسيار است).250 $$* استاديار دانشكده علوم انسانى دانشگاه كاشان.
1. آينه پژوهش, ش77 و78, ص150.
2. همان, ص152.
3. محمد صحتى سردرودى, مقتل الحسين(ع) به روايت شيخ صدوق(ره), چاپ اول, تهران, هستى نما, 1381هـ.ش, ص13.
4. همان, ص15.
5. همان, ص17.
6. همان, ص22.
7. چنان كه ايشان در بخش (مقتل شيخ صدوق) ـ با آن كه چشم داشت خواننده از چنين تيترى آن است كه نويسنده فاضل به شناساندن اين اثر بپردازد ـ به معرفى جناب شيخ صدوق, نويسنده مقتل مورد بحث, پرداخته اند و در لابه لاى آن, هيچ اشاره اى به نام اين مقتل نكرده اند!
8. جناب آقاى حجت الله زمانى كه صاحب اين قلم را هنوز توفيق آشنايى از نزديك با ايشان, دست نداده است.
9. آينه پژوهش, پيشين.
10. چنان كه اگر جناب آقاى حجت الله زمانى هم در صدد يك معرفى تفصيلى نه اجمالى برمى آمدند, به آسانى به پاسخ پرسش هاى خود دست مى يافتند و صد البته, براى اين نويسنده فاضل, چنين امرى پنهان و دست نايافتنى نمى بود, اما ايشان در آن مقاله, تنها در مقام نگاهى گذرا و نه موشكافانه به كتاب موضوع بحث بوده اند.
11. به همين دليل, جناب آقاى حجت الله زمانى جمع بندى خود را در حدوداً پايان معرفى اجمالى اش, با تعبير (مى توان گفت) همراه كرده اند (نك: آينه پژوهش, پيشين).
12. محمد صحتى سردرودى, پيشين, ص24.
13. همان, س2ـ1. چنين تعبيرى اين ايهام را به دنبال دارد كه گويا كتابى بدان نام وجود دارد, اما هنوز منتشر نشده است!
14. ر.ك: همان, س14; ص25, س2, 6 و13 و….
15. با آن كه مقصود نويسنده محترم در همه مواردى كه تعبير (اين مقتل) را به كار برده اند, (اين مقتل جمع آورى شده از لابه لاى آثار پراكنده شيخ صدوق) است نه (آن مقتل الحسين بن على(ع) كه در عرض ديگر آثار اين محدث نامور شيعى بود).
16. محمد صحتى سردرودى, پيشين, ص27, ذيل ش2.
17. همان, ص119, س5.
18. همان, ص190, ذيل ش18.
19. همان, ص24, س8; ص157, پانوشت2 و ص158, س5.
20. همان, ص119, س5 و ص190, ص14.
21. همان, ص27, س6.
22. البته, در مواردى متعدد, كمبودهاى فنى و تكنيكى اى نيز در كار ترجمه ها به چشم مى آيد كه در ادامه اين نوشته, بدان ها خواهيم پرداخت.
23. محمد صحتى سردرودى, پيشين, ص26, ذيل تيتر (قرائت شيخ صدوق از قيام عاشورا).
24. همان, ص78ـ80, ذيل ش3. البته, با توجه به نياز ديگر احاديث به اين نقدها و بررسى هاى عالمانه, جا داشت نويسنده فاضل در موارد ديگرى نيز بدين مهم مى پرداختند. بدين نكته در ادامه اين نوشته, بيشتر خواهيم پرداخت.
25. همان, ص80, ذيل ش5 و ص119ـ120, ذيل ش7. گفتنى است, مورد اخير كه به گمان صاحب اين قلم, از قضا, از نقاط قوت اثر جناب آقاى صحتى سردرودى است و به نوعى, در آن, (يد بيضاء) كرده اند, مورد انتقاد جناب آقاى حجت الله زمانى قرار گرفته, آن را مصداق (سخنان نادر و شاذ) دانسته اند. (ر.ك: آينه پژوهش, پيشين)!
ناگفته پيداست, پا نهادن به ميدان نقد (مشهورات) و به چالش گرفتن آنها, تنها هنر مردان دليرى است كه آماده رويارويى با پيامدهاى تلخ و ناگوار ـ و عمدتاً قابل حدس و پيش بينى ـ آن نيز هستند و (ابلاغ رسالات الله) را در پيش پاى گريز از (لومة لائم) سر نمى بُرند. البته, انديشمندان فهيم و آگاه نيز در كنار همه بى مهرى هايى كه همواره در حق صاحبان انديشه ها و انگاره هاى نو مى شده است, با تحسين و تجليل از آنان, اندكى از بار سنگين آن عواقب مى كاهند, چنان كه جناب آقاى حجت الله زمانى ـ در همان معرفى اجمالى خود ـ يادآور شده اند: (يادداشت هاى محقق در پايان هر فصل, خواندنى و برخى بسيار هوشمندانه است) (ر.ك: آينه پژوهش, پيشين).
26. محمد صحتى سردرودى, همان, ص160, پى نوشت ش10. نويسنده فاضل در اين جا, ضمن بحث از تلفظ درست نام پدر (حبيب), ادعا كرده اند: (قول دقيق و صحيح, همان قول مشهور و متداول است كه نام پدر (حبيب) را (مظاهر) ذكر مى كند) (همان, ص161, س4ـ 5).
ايشان متأسفانه بدين نكته نپرداخته اند كه تلفظ مشهور نام مورد بحث (مَظاهر), بر وزن (مَفاعل) را نيز دقيق و صحيح مى دانند يا نه؟ چرا كه تلفظ درست اين نام, (مُظاهر) بر وزن (مُفاعل) و آنچه در اين زمينه, مشهور و متداول شده, (غلط مشهور) است.
البته, در متن عربى كتاب مورد بحث, (مَظاهر) ثبت شده (همان, ص149, س13), اما آنچه محققان معاصر ـ در لابه لاى تحقيق متون عربى قرون گذشته ـ يادآور شده اند, (مُظاهر) است (براى نمونه, ر.ك: ابوالحجاج مزى, تهذيب الكمال, ج28, تحقيق بشار عواد معروف, چاپ اول, بيروت, مؤسسة الرساله, 1413هـ.ق, ص96; همان, ج18, تحقيق احمد على عبيد و حسن احمدآغا, بى چا, بيروت, دارالفكر, 1414هـ.ق, ص158; محمد بن جرير طبرى, تاريخ الطبرى, ج5, تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم, بى چا, بيروت, روائع التراث الاسلامى, بى تا, ص352, 422, 425 و429 و شمس الدين ذهبى, سير اعلام النبلاء, ج14, تحقيق اكرم بوشى, چاپ چهارم, بيروت, مؤسسة الرساله, 1406هـ.ق, ص563).
بماند كه برخى دانشمندان متخصص فن اهل سنت, اين نام را (مُظَهَّر) دانسته (ر.ك: ابوسعد سمعانى, الانساب, ج5, تحقيق عبدالله عمر بارودى, چاپ اول, بيروت, دارالكتب العلميه, 1408هـ.ق, ص331) و يكى از فقيهان پر آوازه شيعه نيز آن را با عبارت غير قابل تأويل (بضمّ الميم وفتح الطاء المعجمة و تشديد الهاء والراء أخيراً) پذيرفته (ر.ك: حسن بن يوسف حلى, خلاصة الاقوال فى معرفة الرجال, چاپ دوم, نجف, منشورات المطبعة الحيدريه, 1381هـ.ق, ص61) و در ادامه, افزوده است: (وقيل: مظاهر) (همان).
27. محمد صحتى سردرودى, همان, ص189, ذيل ش17.
28. براى نمونه ر.ك: همان, ص23, آدرس صفحات درج شده در پانوشت ش4.
29. همان, ص13, س8. در اين باره, ر.ك: غلام حسين صدرى افشار, نسرين حكمى و نسترن حكمى, فرهنگ زبان فارسى امروز, چاپ اول, تهران, مؤسسه نشر كلمه, 1369هـ.ش, ص588.
30. محمد صحتى سردرودى, همان, ص16, س6.
31. ر.ك: شيخ مفيد, الارشاد, ج2, تحقيق مؤسسة آل البيت(ع) لاحياء التراث, چاپ اول, قم, المؤتمر العالمى لالفية الشيخ المفيد, 1413هـ.ق, ص32.
32. محمد صحتى سردرودى, پيشين, ص15, س16.
33. همان, ص16, س7.
34. براى نمونه, ر.ك: شمس الدين ذهبى, پيشين, ص277.
35. محمد صحتى سردرودى, پيشين, س14.
36. همان.
37. نويسنده خود نيز يك بار بدين نكته, اعتراف كرده است (ر.ك: همان, ص25, س19).
38. همان, ص26, س3.
39. همان, ص16, ذيل ش4.
40. همان, ص18, س5.
41. همان, س7.
42. همان, س1.
43. همان, ص19, س1ـ2.
44. همان, ص17, س6.
45. همان, ص19, س13تا ص20, س1.
46. همان, ص20, رديف ش21.
47. ر.ك: ابوالعباس نجاشى, رجال النجاشى, تحقيق آيةاللّه سيد موسى شبيرى زنجانى, بى چا, قم, مؤسسه نشر اسلامى, 1407هـ.ق, ص348, س23.
48. ر.ك: الفهرست (با تحقيق رضا تجدد), ص277.
49.محمد صحتى سردرودى, پيشين.
50. همان, ص21, س1.
51. در مصدرى نيز كه ايشان از آن سود جسته اند, اين نكته رعايت شده است (ر.ك: ابوالعباس نجاشى, پيشين, ص353, س12).
52. محمد صحتى سردرودى, پيشين, س7.
53. همان, س8 ـ9.
54. در اين باره, ر.ك: احمد بن حسين (ابن غضائرى), الرجال, تحقيق سيد محمدرضا حسينى جلالى, چاپ اول, قم, دارالحديث, 1422هـ.ق, ص21ـ29 (مقدمه).
55. محمد صحتى سردرودى, پيشين, ص20, سطر پايانى.
56. همان, ص21, س1.
57. ر.ك: محمد بن حسن طوسى, رجال الطوسى, چاپ اول, نجف, نشر مكتبه حيدريه, 1380هـ.ق, ص495.
58. محمد صحتى سردرودى, پيشين, س10.
59. همان, س12.
60. همان, ص22, س1.
61. همان, ص21, پانوشت ش5, البته, ممكن است انگيزه ايشان از اين كار ـ در اين جا و جاهاى مشابه ـ رعايت امانت و اشاره به عدم مراجعه شخص ايشان به كتاب ياد شده و امثال آن باشد.
62. همان, ص17, رديف ش1.
63. همان, ص18, رديف ش4.
64. همان, رديف ش5.
65. همان, رديف ش8.
66. همان, رديف ش9.
67. همان, ص19, رديف ش13.
68. همان, رديف ش15.
69. همان, رديف ش17.
70. همان, ص20, رديف ش20.
71. همان, ص21, رديف ش24.
72. همان, رديف ش25.
73. همان, رديف ش26.
74. همان, پانوشت ش6.
75. همان, ص17, س3ـ7.
76. همان, ص19, س3, رديف ش13.
77. همان, پانوشت ش8.
78. همان, ص351, رديف ش21.
79. همان, پانوشت ش22 (ادامه پانوشت ش6 از ص21).
80. همان, ص21, س3 (الحسن) و ص22, س9 (الحسين).
81. همان, ص23, س5.
82. همان, پانوشت هاى ش2و3 (نيز ر.ك: همين مقاله, پانوشت ش61).
83. همان, ص25, س14.
84. ر.ك: شيخ صدوق, من لايحضره الفقيه, ج1, تحقيق و تعليق سيد حسن خرسان, چاپ ششم, بيروت, دارالاضواء, 1405هـ.ق, صفحه ح ـ ى (مقدمه).
85. محمد صحتى سردرودى, پيشين, ص27, ش4.
86. همان, ص31, س5 ((الليلَ) درست است, زيرا ظرف زمان است).
87. همان, س8و9 ((فَقُصِّيها) درست است , زيرا مضارع اين فعل, از باب (فَعَلَ, يَفعُلُ) و فاء الفعل آن هنگام امر, مضموم است).
88. همان, س14 ((اليومُ) درست است, زيرا چنان كه از ترجمه خود ايشان نيز در ارتباط با اين قطعه حديث برمى آيد (كان) تامه و اين واژه, فاعل و به قرينه معرفه بودن صفت, خود نيز معرفه است).
89. همان, ص33, س5 (اگر اين كلمه اسم باشد, (وَليَّتَها) به عنوان خبر (كنتُ) و اگر فعل باشد, (وَليتُها) به عنوان فعلى ماضى كه باز هم خبر (كنتُ) است, خواهد بود).
90. همان, س6 (اگر (عمّة) مناداى نكره مقصوده و مبنى بر ضم باشد, (يا عمّةُ) و اگر مناداى مضاف به ياء متكلم محذوف باشد, (يا عمّةِ) درست است).
91. همان, س16 ((فَيُهَنِّئَ) درست است, زيرا در اين جا, حرف (ى) به لحاظ قواعد املاى همزه, نقش كرسى را دارد).
92. همان, ص34, س3 ((أُهَنِّئُهُ) درست است, زيرا جمله فعليه و بيانگر حال است و دليلى براى نصبش وجود ندارد).
93. همان, س7 ((أما) درست است, زيرا حرف تنبيه است).
94. همان, ص36, س1 ((أ َخمِد) درست است, زيرا ماده (خ م د) اگر ثلاثى مجرد باشد ـ چنان كه نويسنده محترم در متن عربى حديث, ضبط كرده اند ـ لازم است و مفعول به نمى خواهد و اگر ثلاثى مزيد و از باب افعال باشد, متعدى بنفسه و خواهان مفعول به خواهد بود, چنان كه در متن عربى نيز چنين است و به همين دليل, كلمه (النيران) پس از آن, منصوب شده است).
95. همان, س2 ((طَيِّبهْا) درست است, زيرا فعل امر است و بايد لام الفعل آن در اين صيغه, مبنى بر سكون باشد).
96. همان, س3 ((العِين) درست است, زيرا اين كلمه به عنوان جمع (اَعيَن) و (عَيناء) به معناى زن يا مردى كه سياهى چشمش گسترده باشد, به كار مى رود).
گفتنى است, كاربرد دو واژه (حُور) و (عِين) كه هر دو وصف اند, چه به صورت تركيبى اضافى و چه با آوردن يكى با (ال) و ديگرى بدون آن, لغزشى رايج است كه به متن كتاب كمال الدين هم راه يافته است (ر.ك: شيخ صدوق, كمال الدين و تمام النعمه, ج1, تصحيح على اكبر غفارى, بى چا, قم, مؤسسه نشر اسلامى, 1405هـ.ق, ص283).
اين دو واژه در قرآن كريم, همه جا بدون (ال) و با اعرابى يكسان به كار رفته اند (ر.ك: دخان/54, طور/20 و واقعه/22).
97. همان, س6 ((اهبِط) درست است, زيرا همزه اش از نوع همزه وصل است نه همزه قطع).
98. همان, س7 ((مُسرَجَةٍ) درست است, زيرا اين واژه در كتاب هاى لغت عرب, از باب افعال ضبط شده است نه از باب تفعيل).
99. همان, ((مُلجَمَةٍ) درست است, زيرا اين واژه نيز در كتاب هاى لغت عرب, از باب افعال ضبط شده است نه از باب تفعيل).
100. همان, س11 (در هر دو مورد, (بَريء) درست است, زيرا به لحاظ قواعد نگارش و ويرايش عربى, اولاً: بايد دو نقطه زير حرف (ى) باشد و ثانياً: در اين گونه موارد, حرف (ى) نقش كرسى را ندارد و همزه به تنهايى در كنار آن ـ نه روى آن ـ نوشته مى شود).
101. همان, س18 (ماده (ق ر أ) اگر ثلاثى مجرد باشد, براى رساندن معناى (ابلاغ سلام), به تنهايى * استاديار دانشكده علوم انسانى دانشگاه كاشان. 1. آينه پژوهش, ش77 و78, ص150. 2. همان, ص152. 3. محمد صحتى سردرودى, مقتل الحسين(ع) به روايت شيخ صدوق(ره), چاپ اول, تهران, هستى نما, 1381هـ.ش, ص13. 4. همان, ص15. 5. همان, ص17. 6. همان, ص22. 7. چنان كه ايشان در بخش (مقتل شيخ صدوق)


صفحه 9

بازمانده هايى از كتاب الزواجر والمواعظ
رحمتى محمدکاظم


يكى از نكات مورد تأكيد در اصالت نهج البلاغه, اين مطلب است كه قبل از سيد رضى, كلمات و سخنان حضرت على(ع) توسط عالمان و دانشمندان مسلمان اعم از شيعه يا سنى تدوين شده است;1* هرچند با تأسف فراوان اغلب اين آثار باقى نمانده است. بنابراين بايد براى يافتن نشانه هايى از اين ادعا به سراغ آثار خطى و چاپى رفته و در آنها به جستجو پرداخت و ردپاى از اين آثار را يافت. خوشبختانه بخشى از چنين آثارى را عالمان زيديه كه اهتمام خاصى به نقل و تدوين سخنان آن امام همام داشته اند, در آثار خود آورده اند.2 ميراث زيديه, خاصه زيديه ايران تا قبل از قرن ششم, از جهاتى اهميت فراوان ترى نسبت به تراث زيديه يمن تا اين تاريخ دارد.3 مهم ترين دليل در برترى علمى آثار زيديه ايران, قرار داشتن آنها در متن فرهنگ چندگانه اسلامى بوده است و از اين جهت آنها نسبت به زيديان گوشه نشين يمنى آثار بسيار مهمى تأليف كرده اند.4 از قرن ششم به بعد, اهميت زيديه يمن در حفظ و نگهدارى از تراث زيديه ايران است. تا چندى پيش تنها اندكى از اين ميراث ارزشمند زيديه به چاپ رسيده بود و فقر شديد يمنيان و فشارهايى كه از سوى دولت بر زيديه وارد مى شد, اين مجال را از آنها گرفته بود تا نسبت به چاپ آثار خود اقدام كنند. در ساليان اخير, مؤسسه الامام زيد بن على الثقافية با بهره گيرى از امكانات جديد چاپ, به نشر بخش اعظمى از اين تراث گرانبها اقدام كرده است. در اين نوشتار با بهره گيرى از برخى از اين متون چاپ شده, نشان خواهيم داد كه يكى از مهم ترين متون در تدوين كلمات حضرت على(ع) در دست عالمان زيدى بوده و امروز به راحتى مى توان, بخش اعظم يكى از كتاب هايى تدوين شده در سخنان اميرالمؤمنين را كه ظاهراً موجود نيست, با بهره گيرى از متون زيديه بازسازى كرد.
*
شيخ صدوق (متوفى381هـ.ق) در كتاب ارزشمند معانى الاخبار, مطالب و رواياتى را به نقل از ابواحمد حسن بن عبدالله بن سعيد عسكرى نقل كرده است.5 در ميان مطالب نقل شده, توضيحاتى از عسكرى در معانى كلمات برخى از خطبه هاى على(ع) جالب توجه است.6 در حالى كه شيخ صدوق, اين مطالب را به نقل از خود عسكرى و ظاهراً شفاهى از او نقل كرده, ديگر عالم امامى, رضى الدين ابن طاووس (متوفى 664هـ.ق) همان مطالب را به نقل از نسخه اى كهن, به تاريخ ذى قعده 473هـ.ق و از كتاب عسكرى با عنوان الزواجر و المواعظ نقل كرده است.7 بر اين اساس مى توان گفت كه شيخ صدوق در حقيقت مطالبى از كتاب الزواجر و المواعظ عسكرى را به نقل از همو نقل كرده است. سؤالى كه مطرح است, نخست هويت عسكرى و ديگرى كتاب الزواجر و المواعظ وى است. ظاهراً بخش اعظمى از اين كتاب در جمع و تدوين سخنان اميرالمؤمنين با توجه به آنچه كه ابن طاووس و شيخ صدوق نقل كرده اند, باشد. ابواحمد عسكرى و كتاب الزواجر والمواعظ
حسن بن عبدالله بن سعيد بن اسماعيل بن زيد بن حكيم مشهور به ابواحمد عسكرى يا ابواحمد لغوى (متوفى 382هـ.ق) از عالمان نامدار قرن چهارم است,8 دوره اى كه درخشش اقتصادى ـ سياسى و تساهل آل بويه به رونق آن كمك فراوانى كرد و مورخان از اين دوره به دوره رنسانس اسلامى ياد كرده اند.9
عسكرى يكى از عالمان برجسته در ادب است كه آثار مختلفى ـ كه برخى از آنها چون التصحيف با عنوان شرح مايقع فيه التصحيف والتحريف به چاپ رسيده ـ خاصه, در گردآورى سخنان حكمى تأليف كرده است. در شرح احوال وى غالباً از كتاب هاى راحة الارواح, الحكم والامثال, تصحيح الوجوه والنظائر, الزواجر والمواعظ, صناعة الشعر والمختلف والمؤتلف مما يدخل منه الوهم على المحدثين ياد شده است. وى نزد مشايخ بغداد, بصره, اصفهان و ديگر شهرها شاگردى كرده است. از مهم ترين اساتيد وى ابوالقاسم بغوى, ابوداود سجستانى بوده است. صفدى در شرح حال وى تأكيد كرده است كه:
وبالغ فى الكتابة وعَلَت سنه واشتهر فى الآفاق بالدين والدراية والتحديث والاتقان وانتهت اليه رياسة التحديث والاملاء للآداب والتدريس بقطر خوزستان ورحل اليه الاجلاء للأخذ عنه والقراءة عليه. وكان يملى بالعسكر وتستر ومدن ناحية ما يختاره من عالى روايته عن اشياخه المتقدمين ومنهم: ابومحمد عبدان الاهوازى وابوبكر بن دريد ونفطويه وابوجعفر بن زهير ونظراؤهم.10
شهرت عسكرى بدان حد بود كه وزير دانشمند بويهى, صاحب بن عباد (متوفى 385هـ.ق) از وى مى خواهد تا به رى برود; هرچند عسكرى به علت كبر سن از انجام اين سفر عذر خواسته بود. از اين توصيفات كه در حق عسكرى نقل شده, مى توان دريافت كه وى شخصيت بسيار برجسته اى بوده است. نكته اى كه در اينجا مهم است, كتاب وى با عنوان الزواجر و المواعظ است. رضى الدين ابن طاووس در كتاب المحجة لثمرة المهجة11 به تفصيل چند سلسله سند در روايت نقل وصيت نامه بسيار مشهور حضرت امير به فرزندش امام حسن(ع) (من والد الفان المقر لزمان…) را از كتاب الزواجر والمواعظ عسكرى نقل كرده است. هرچند ابن طاووس, متن خطبه را از كتاب كافى كلينى به دليل تفاوت در برخى كلمات روايت وى با عسكرى نقل كرده است. آنچه مى توان استنباط نمود, آن است كه عسكرى, همانند ديگر اديبان عصر خود كه به نقل كلمات حضرت امير اهتمام فراوانى داشته اند, در كتاب الزواجر والمواعظ خود, سخنانى از حضرت امير را نقل كرده است.12 بنابراين مى توان محتمل دانست كه با مراجعه به كتاب هايى كه توسط عالمان قرن پنجم و ششم هجرى تأليف شده و مؤلفان آنها به نقل كلمات حضرت امير توجه داشته اند, بتوان در آنها روايتى از اين كتاب را يافت.
*
عبدالسلام بن عباس الوجيه, محقق نامدار و پر تلاش معاصر زيدى, به تازگى كتابى به نام الاعتبار و سلوة العارفين از عالم زيدى, ابوعبدالله حسين بن اسماعيل بن زيد بن حسن بن جعفر بن حسن بن محمد بن جعفر بن عبدالرحمن شجرى بن قاسم بن حسن بن زيد بن على بن ابى طالب جرجانى در جمله انتشارات مؤسسه زيد بن على الثقافية به چاپ رسانده كه براى عرفان پژوهان, خاصه عرفان پژوهان خراسان اثر بسيار ارزشمندى است.13 درباره تاريخ و مكان تولد شجرى در منابع شرح حال وى اطلاع دقيقى نيست; تنها مى دانيم كه وى از زيديه ايران است و براساس تاريخ وفات مشايخ او, مى توان تاريخ تولد وى را نيمه نخست قرن چهارم دانست. فرزند وى, يحيى بن حسين المرشد بالله (متوفى 479هـ.ق)14 نيز از عالمان بنام زيديه است. از جمله مشايخ شجرى مى توان به اسماعيل بن عباس وراق (متوفى 333هـ.ق), ابوالحسين احمد بن حسين هارونى (متوفى 412هـ.ق),15 ابوطالب يحيى بن حسين هارونى (متوفى 424هـ.ق)16 و پدرش ابوحرب اسماعيل بن زيد حسنى اشاره كرد.17 از وى سواى كتاب الاعتبار آثار ديگرى نيز باقى مانده كه مهم ترين آنها اثرى در علم كلام به نام الاحاطه فى علم الكلام است.18
الموفق بالله در آغاز كتاب, علت تأليف كتاب را چنين ياد كرده است: (فقد سألت املاء مختصر فى المواعظ عن أشتات الناس ونبذ من فنون ما نقل عن اميرالمؤمنين على بن ابى طالب و أهل البيت(ع) فأجبتك اليه متوكلاً عليه, واستمددت من فضله عون التسديد ونجح التوفيق فانه مجيب). (ص39) نكته بسيار با اهميت كتاب الاعتبار وسلوة العارفين, منابع آن است. در جمله اى كه از وى نقل شد, بر اين مسئله تأكيد شده كه خواسته شجرى, بيشتر بر ذكر سخنان منقول از اميرالمؤمنين على بن ابى طالب(ع) است. از اين رو شگفت نخواهد بود كه در اين كتاب ما مطالب زيادى را به نقل از آن امام همام بيابيم. از طرف ديگر شجرى على القاعده بايد از منابع مكتوبى استفاده كرده باشد. در حقيقت تأمل در اسناد كتاب نشانگر آن است كه كتاب شجرى, در واقع چيزى جز تخريجى از آثار كهن به روايت مشايخ وى از مؤلفان آن آثار نيست.19 يكى از اين منابع كتاب الزواجر والمواعظ عسكرى است. در قبل اشاره كرديم كه رضى الدين ابن طاووس در كشف المحجة لثمرة المهجة, به نسخه اى از كتاب الزواجر والمواعظ تأليف عسكرى اشاره كرده كرده و از آن سلسله سند روايت وصيت نامه مشهور امام را به فرزندش, امام حسن(ع) نقل كرده است. نكته جالب توجه در كتاب الاعتبار و سلوة العارفين در اين است كه شجرى نيز به هنگام نقل اين وصيت نامه, تمام آن طرق را به نقل از اساتيد خود به عسكرى آورده و وصيت نامه را به نقل از عسكرى به طور كامل نقل كرده است (ص560 ـ573). تأمل در اسناد كتاب نيز مؤيد اين مطلب است كه شجرى, رواياتى از كتاب الزواجر والمواعظ عسكرى را تخريج كرده است. نقل ابن طاووس تنها مؤيدى بر اين گمان است. تقريباً صد نقل قول در كتاب الاعتبار و سلوة العارفين با اين سلسله سند از كتاب الزواجر والمواعظ عسكرى نقل شده است: (أخبرنا ابوالحسن على بن محمد بن احمد20 أخبرنا الحسن بن عبدالله بن سعيد (العسكرى)…).21 اين نقل قول ها را مى توان استخراج كرد و آنها را به عنوان بازمانده هايى از كتاب الزواجر والمواعظ عسكرى جداگانه به چاپ رساند.
پرسش ديگر اين است كه كتاب عسكرى تا چه زمانى موجود بوده است. مى دانيم كه اين كتاب در دست ابن طاووس بوده و همو نقل قول هايى را از آن آورده است. رافعى (متوفى623 هـ.ق) در كتاب التدوين نيز نقلى از اين كتاب را نقل كرده22 و ابراهيم بن قاسم شهارى (متوفى 1152هـ.ق) در شرح حال يكى از عالمان زيديه قرن ششم نيز به روايت اين كتاب توسط وى اشاره كرده است.23
اهميت كتاب الاعتبار و سلوة العارفين تنها به نقل قول از كتاب الزواجر والمواعظ نيست. يكى ديگر از آثارى كه در قرن چهارم با هدف تدوين برخى از كلمات حضرت امير تأليف شده, كتاب نزهة الابصار و محاسن الآثار, تأليف عالم اشعرى, ابوالحسن على بن مهدى طبرى/ مامطيرى است.24 كتاب مامطيرى از جمله مصادر ابوطالب يحيى بن حسين هارونى (متوفى 424هـ.ق) در تيسير المطالب فى امالى ابى طالب25 و ابن شهرآشوب (متوفى 583هـ.ق) در مناقب آل ابى طالب بوده است.26 كتاب نزهة الابصار نيز مورد استفاده شجرى بوده و از آن به دو طريق رواياتى را تخريج كرده است. طريق شجرى به كتاب نزهة الابصار چنين است: (أخبرنا ابوجعفر محمد بن القاسم الحسنى النسابة أخبرنا ابوالحسن على بن محمد بن مهدى الطبرى; أخبرنا الشريف ابوجعفر محمد بن القاسم أخبرنا ابومحمد عبدالله بن محمد الرويانى و ابوجعفر محمد بن عبدالحميد الطبرى عن ابى الحسن على بن مهدى الطبري…).27
شجرى از متون ديگرى براى نقل كلمات حكمى و اخلاقى بهره برده است. يكى از متون حديثى ـ اخلاقى, كتاب الؤلؤليات تأليف مكحول بن فضل نسفى (318 يا 319هـ.ق) بوده است. متن اين كتاب در چند نسخه خطى باقى است, اما متأسفانه تا به حال به چاپ نرسيده است.28 شجرى از اين كتاب با اين سلسله سند نقل روايت كرده است: (أخبرنا ابوعلى عبدالرحمن بن محمد بن فضالة النيسابورى قال أخبرنا ابوبكر احمد بن محمد بن اسماعيل ببخارى حدثنى مكحول بن فضل النسفي…).29
با اين حال اهميت كتاب شجرى, محدود به نكات فوق نيست. شجرى در موارد متعددى, اقوالى از عارفان بنام خراسانى چون احمد بن حرب (متوفى 236هـ.ق),30 يحيى بن معاذ,31 حاتم اصم,32 فضيل بن عياض33 و ديگران نقل كرده كه گمان نمى كنم در جايى ديگر نقل شده باشند. همچنين اشعار عرفانى فراوانى در اين كتاب نقل شده كه خود محتاج تحقيق جداگانه اى است و مطمئناً براى عرفان پژوهان خراسان از غنائم روزگار است.34 شجرى خود نيز حظّى از شاعرى داشته و در مواردى اشعارى از خود را نقل كرده است.35 توجه شجرى به نقل قول از اهل بيت و سادات علوى نيز جالب است. وى عبارت هاى فراوانى را با ذكر عبارت وفى بعض كتب اهل البيت36 يا و روى فى بعض مواعظ اهل البيت37 نقل كرده است. همچنين وى اقوال فراوانى را از امام حسن مجتبى(ع)38 امام زين العابدين(ع)39 امام باقر(ع)40 امام صادق(ع)41 امام موسى بن جعفر(ع)42 و امام رضا(ع)43 نقل كرده است. شجرى سه باب جداگانه با عنوان هاى باب فى كلمات النبى لاميرالمؤمنين (ص282ـ 288) و باب فيما واعظ الله به عيسى بن مريم (ص289ـ 298), من حكمه و اشعاره عليه السلام (يعنى على(ع) ص600 ـ 615) نيز آورده است. توجه خاص شجرى به نقل خطبه هاى اميرالمؤمنين با توجه به اينكه وى اين خطبه ها را مسند نقل كرده, بسيار با اهميت است.44 شجرى همچنين برخى از اشعار اميرالمؤمنين را نقل كرده كه با توجه به قدمت اين اثر جالب توجه است.45 بايد شكرگزار مصحح محترم بود كه با وجود بيمارى و دسترسى بسيار اندك به منابع, علاوه بر تصحيح متن, در مجلدى جداگانه با عنوان معجم رجال الاعتبار و سلوة العارفين به شرح و ذكر احوال رجال مذكور در سند كتاب پرداخته است.46پى نوشت ها: 1 . براى تفصيل مطلب بنگريد به: مقالات مرحوم سيد عبدالعزيز طباطبائى در تراثنا با عنوان (نهج البلاغه عبر القرون); همو, اهل البيت فى المكتبة العربية (قم, 1417ق), ص 255 ـ 253. براى روايت نهج البلاغه نزد زيديه نيز بنگريد به: محمد كاظم رحمتى, (نويافته هايى درباره نهج البلاغه), كتاب ماه دين, شماره 68 ـ 69 (خرداد و تير 1382), ص 84 ـ 88. 2 . برخى از آثار زيديه همچون تفريج الكروب و تكفير الذنوب فى مناقب اميرالمؤمنين تاليف عالم نامور زيدى, اسحاق بن يوسف بن المتوكل على الله (متوفى 1172ق), دائرة المعارفى درباره آن حضرت است. اين كتاب هنوز به زيور طبع در نيامده است. براى شرح احوال اين عالم زيدى و نسخه هاى كتاب تفريج الكروب بنگريد به: عبدالسلام بن عباس الوجيه, اعلام المؤلفين الزيدية, ص 220 ـ 223. تورق اجمالى كه بر نسخه خطى كتاب تفريج الكروب داشتم, به مورد خاصى كه وى از كتاب هاى مورد بحث در اين مقاله نقلى كرده باشد, برنخوردم. 3 . يكى از مهمترين تحولات در ساليان اخير, تأليف فهرست هايى از نسخه هاى زيديه يمن است. بسيارى از نسخه هاى خطى زيديه ايران و يمن را اينك در كتابخانه هاى مهم اروپا, چون برلين, واتيكان, آمبروزيانا و ليدن مى توان يافت. نسخه هاى خطى مهم زيديه كه اكنون در واتيكان, برلين و آمبروزيانا وجود دارد, حاصل سفرهاى جهانگردان اروپايى به كشور يمن است. ادوارد گلاسر (E.Glaser) آلمانى به هنگام اقامت خود در يمن (1882 ـ 1884, 1885 ـ 1886م), 246 نسخه نفيس را از يمن با خود به آلمان برد و اين نسخه ها را به كتابخانه پادشاهى برلين (Berlin Koeniglische Bibliothek de) فروخت. در فاصله 1903 تا 1906 نيز تاجرى اهل ميلان ايتاليا به نام گابريل كاپروتى (.Caprotti G), 1610 نسخه يمنى را با خود به ايتاليا برد كه آنها را در صنعاء خريده بود و به كتابخانه آمبروزيانا فروخت (1940). فهرست نويسى اين نسخه ها را گريفينى آغاز كرد, ولى قبل از اتمام كار درگذشت. فهرست وى در نه شماره مجله Revista degli Studi Orientali در فاصله زمانى 1908 تا 1919 منتشر شده است. صلاح الدين منجد, تحرير عربى اين فهرست را با اصلاحاتى منتشر كرده است. ر.ك: ألبير نصرى نادر, مساهمة المستشرقين فى نشر التراث الاسلامى الخاص بعلم الكلام, الفكر لعربى, 1983, عدد 31, السنة الخامسة, ص 307. E. Griffini,"Lista dei manuscritti arabi nuovo fondo della Biblioteca Ambrosiana di Milano," Revista degli Studi Orientali,3 (1910)pp.253-278, 571-594, 901-921, 4 (1911-12)pp.87-106, 1021-1048, 6 (1914-15)pp.1283-1316, 7(1916-18)pp.51-130, 565-628, 8 (1919-20)pp.241-367. مهمترين فهرست هايى كه در ساليان اخير منتشر شده, عبارتند از: عبدالله محمد الحبشى, فهرست مخطوطات بعض المكتبات الخاصة فى اليمن (لندن: مؤسسة الفرقان للتراث, 1994); عبدالله محمد الحبشى, مصادر الفكر العربى الاسلامى فى اليمن (صنعاء: مركز الدراسات اليمنية, 1978); ايمن فؤاد سيد, مصادر تاريخ اليمن فى العصر الاسلامى (قاهره: مطبوعات المعهد العلمى الفرنسى للآثار, 1974); احمد عبدالرزاق الرقيحى, عبدالله محمد الحبشى و على وهاب اللآنسى, فهرست مخطوطات مكتبة الجامع الكبير صنعاء (يمن: وزارت الاوقاف و الارشاد, 1984); محمد سعيد المليح و احمد محمد عيسوى, فهرست المخطوطات المكتبة الغربية بالجامع الكبير بصنعاء (قاهره: 1978); حسين بن عبدالله العمرى, مصادر التراث اليمنى فى المتحف البريطانى (دمشق, 1400). گرچه مهمترين فهرست منتشر شده از نسخه هاى خطى زيديه, بى ترديد كتاب مصادر التراث فى المكتبات الخاصة فى اليمن (صنعاء: موسسة الامام زيد بن على الثقافية, 1422ق) در دو جلد و به كوشش عبدالسلام بن عباس الوجيه است. همچنين براى گزارشى از تاريخ تأسيس برخى كتابخانه هاى يمن و اهميت آنها بنگريد به: اسماعيل بن على الاكوع, التراث الفكرى فى غابر اليمن و حاضرها, مجلة مجمع اللغة العربية الاردنى, السنة الرابعة, العدد 11, ربيع الاول ـ رجب, 1401ق/ 1981م, ص 77 ـ 91. آقاى سيد احمد حسينى نيز در كتاب مؤلفات الزيدية (قم, 1413ق) در سه جلد, كتابشناسى از آثار و تاليفات زيديه ارايه كرده اند. 4 . واقعيت اين است كه اساس آثار زيدى در قرن ششم به بعد را متون كهن زيديه ايران تشكيل مى دهد. براى مثالى از اين دست بنگريد به: حسن انصارى, زيديه و منابع مكتوب اماميه, علوم حديث, شماره 20 (تابستان 1380), ص 149 ـ 161. 5 . محمد بن على بن الحسين بابويه القمى, معانى الاخبار, تحقيق على اكبر الغفارى (قم, 1418ق) ص 80 ـ 89, 356, 362 ـ 364. اين نيز گفتنى است كه شيخ صدوق در آثار ديگر خود نيز از عسكرى نقل روايت كرده است. بنگريد به: الصدوق, الامالى, ص 2, 58, 228, 229, 327; همو, التوحيد, ص 28, 400; همو, الخصال, ج 1 ص 65, 114, 133, 163, 254, ج 2 ص 360, 446, 465, 486, 488, 500; همو, عيون اخبار الرضا, ج 1 ص 251, 315, ج 2 ص 176; همو, معانى الاخبار, ص 79, 90, 232, 323, 325; همو, علل الشرايع, ج 1 ص 152 ـ 153. نام عسكرى در دو نقل آمده در بحار الانوار (ج 43 ص 159, 165 ـ 166) به ابواحمد حسين بن عبدالله بن سعيد عسكرى تصحيف شده است. 6 . متاسفانه درباره زندگى و اهميت آثار شيخ صدوق, تحقيق قابل ذكرى وجود ندارد; اين در حالى است كه آثار صدوق, براى پژوهش در تاريخ اماميه و تدوين حديث شيعه, ارزش و اهميت فراوانى دارد. نگارنده در چند مقاله سعى كرده است تا برخى از جنبه هاى اهميت آثار شيخ صدوق را بازگو كند. بنگريد به: محمد كاظم رحمتى, (دو كتاب به روايت شيخ صدوق), كتاب ماه دين, شماره 66 ـ 67 (فروردين ـ ارديبهشت 1382), ص 66 ـ 67; همو, (صحيفة الرضا به روايت شيخ صدوق و ابوعبدالرحمن سلمى), كتاب ماه دين, شماره 70 ـ 71 (مرداد ـ شهريور 1382); همو,( نكاتى درباره اهميت شيخ صدوق), علوم حديث, شماره 30. 7 . بنگريد به: اتان كلبرگ, كتابخانه ابن طاووس, ترجمه سيد على قرائى و رسول جعفريان (قم, 1371), ص 606 ـ 607. 8 . شرح حال وى را در اكثر منابع مى توان يافت (به عنوان مثال سير اعلام النبلاء, ج 16 ص 413 ـ 415). در اينجا از شرح حال وى كه صفدى در الوافى بالوفيات, چاپ رمضان عبدالتواب (بيروت, 1399 ق / 1979م), ج 12 ص 76 ـ 78 نقل كرده, بهره برده ام. مصحح كتاب الوافى بالوفيات در پانوشت صفحه 76 به تفصيل مراجعى كه مى توان شرح حال عسكرى را در آنها يافت, آورده است. آقاى عنايت الله فاتحى نژاد در دائره المعارف بزرگ اسلامى, ج 5 ص 152 ـ 154 از زندگى و حيات عسكرى سخن گفته اند و از كتاب الزواجر و المواعظ عسكرى به عنوان اثرى مفقود, بدون اشاره به نقل هاى موجود از اين كتاب توسط ابن طاووس ياد كرده اند. 9 . به كتاب هايى كرمر, احياى فرهنگى در عهد آل بويه, ترجمه محمد سعيد حنايى كاشانى (تهران: مركز نشر دانشگاهى, 1375ش) و كرمر, فلسفه در عصر رنسانس اسلامى, ترجمه محمد سعيد حنايى كاشانى (تهران: مركز نشر دانشگاهى, 1379) مراجعه شود. 10 . صلاح الدين خليل بن ايبك الصفدى, الوافى بالوفيات, ج 12 ص 76 ـ 77. 11 . رضى الدين على بن موسى, كشف المحجة لثمرة المهجة, تحقيق محمد الحسون (قم, 1417ق), ص 218 ـ 219. نام برخى از اسامى در اين كتاب به خطا تصحيح شده است. براى صورت درست اين اسامى به كتاب الاعتبار و سلوة العارفين ص 560 ـ 561 و شرح حال آنها در معجم الرجال الاعتبار و سلوة العارفين مراجعه شود. 12 . مرحوم سيد عبدالعزيز طباطبائى در كتاب ارزشمند اهل البيت فى المكتبة العربية, فهرست بلندى از كتاب هايى كه اهل سنت درباره اهل بيت نگاشته اند, آورده است. ايشان به آثار از بين رفته درباره اهل بيت نيز اشاره كرده اند, اما نام كتاب الزواجر و المواعظ از قلم ايشان افتاده است. 13 . عالمان زيدى, گرچه توجه اندكى به تصوف و علوم باطن داشته اند, اما آثار بسيار مهمى در اين باره تأليف كرده اند. براى گزارش كاملى از جريان گسترش تصوف در ميان زيديه و واكنش هاى عالمان زيدى به آن بنگريد به: عبدالله محمد الحبشى, الفقهاء و الصوفيه فى اليمن (صنعاء, 1396ق / 197م). مادلونگ نيز گزارشى از موضع زيديه نسبت به تصوف بر اساس اين كتاب آورده است. ر.ك: Wilferd Madelung, "Zaydi Attitudes To Sufism", in: Fredrick de Jong and Bernad Radtke eds., Islamic Mysticism Contested Thirteen Centuries Of Controversies And Polemics (E. J. Leiden: Brill 1999), pp.124 - 141. همچنين براى شرح حال برخى از عالمان صوفى مشرب زيديه بنگريد به: ابراهيم بن قاسم المؤيد بالله الشهارى, طبقات الزيدية الكبرى (بلوغ المراد الى معرفة الاسناد), تحقيق عبدالسلام بن عباس الوجيه, عمان, 1421ق, ج 1 ص 64 ـ 66, 283 ـ 284, 302 ـ 303, ج 3 ص 1266 ـ 1272; حسن انصارى قمى, كتابهاى صوفيانه زيديان ايرانى و يمنى, آيينه ميراث, سال چهارم, شماره 3 (زمستان 1380), ص 24 ـ 29; ويلفرد مادلونگ, مدخل زيديه در دائرة المعارف اسلام, ويرايش دوم (EI2). يكى از مهمترين عالمان صوفى مشرب زيديه, ابراهيم بن احمد كينعى (متوفى 793ق) است. مجدالدين بن محمد المؤيدى در لوامع الانوار فى جوامع العلوم و الآثار و تراجم اولى العلم و الانظار, ج 2 ص 178 ـ 216 از وى و سخن گفته و نمونه هايى از نوشته هاى او را نقل كرده است. همين جا لازم است به اهميت كتاب طبقات الزيديه تأليف ابراهيم بن قاسم شهارى اشاره اى بنمايم. اين كتاب كه نام آن طبقات الزيدية (نسمات الاسحار فى طبقات رواة الاخبار) نام دارد, در سه بخش تأليف شده است: بخش اول به راويان از امامان زيدى و راويان از صحابه اختصاص دارد. بخش دوم, به راويان زيديه تا قرن پنجم مى پردازد. بخش سوم كه (بلوغ المراد الى معرفة الاسناد) نام دارد, شرح حال عالمان زيدى از قرن پنجم تا زمان مؤلف است. اين بخش را آقاى عبدالسلام بن عباس الوجيه به چاپ رسانده است. بنگريد به: عبدالسلام بن عباس الوجيه, اعلام المؤلفين الزيدية, ص 59 ـ 60. 14 . براى شرح حال وى بنگريد به: عبدالسلام بن عباس الوجيه, اعلام المؤلفين الزيديه,(عمان, 1420) ص 1100 1101; مجدالدين المؤيدى, لوامع الانوار, ج 1 ص 416 ـ 423. 15 . در الاعتبار و سلوة العارفين (ص 650) نيز از وى نقل قولى آمده است. 16 . در كتاب الاعتبار و سلوة العارفين (ص 650) از هارونى روايتى نقل كرده است. 17 . براى شرح حال وى بنگريد به: عبدالسلام بن عباس الوجيه, اعلام المؤلفين الزيدية, ص 366. 18 . براى نسخه هاى اين كتاب بنگريد به: عبدالسلام بن عباس الوجيه, مصادر التراث فى المكتبات الخاصة فى اليمن (صنعاء, 1422ق). براى طريق روايت كتاب الاعتبار و سلوة العارفين ميان زيديه بنگريد به: مجد الدين بن محمد المؤيدى, لوامع الانوار فى جوامع العلوم و الآثار و تراجم اولى العلم و النظار (صعده, 1414ق), ج 1 ص 412 ـ 416. 19 . براى اصطلاح و مفهوم تخريج بنگريد به: مدخل تخريج در دانشنامه جهان اسلام, ج 6 ص 726 ـ 727. 20 . احتمالاً وى ابوالحسن على بن احمد بن الحسن بن محمد النعيمى بصرى (متوفى 423ق), شاگرد و راوى از ابواحمد عسكرى باشد. براى شرح حال وى بنگريد به: تاريخ بغداد, ج 11 ص 330 ـ 331; السمعانى, الانساب, ج 5 ص 511 ـ 512. 21 . الشجرى, الاعتبار و سلوة العارفين, ص 43, 51, 52, 54, 59, 60, 61, 64, 65, 66 ـ 67, 70, 75, 76, 77, 102, 111, 112, 116 ـ 117, 126, 134, 137, 138, 139, 140, 144, 147, 153, 154, 155, 165, 170, 171 ـ 172, 173 ـ 174, 175 ـ 176, 177, 178, 179, 180, 183, 188, 189, 191, 201, 203, 208, 216, 221, 224, 226, 253, 264, 318 ـ 320, 325, 333, 336, 337, 341, 344, 350, 352 ـ 356, 363, 380, 384, 395, 406, 415, 417, 428, 430, 432, 440, 443, 452, 467, 486, 501, 503, 510, 514, 515, 634, 635, 636, 637, 560 ـ 561. 22 . عبدالكريم بن محمد الرافعى, التدوين فى اخبار قزوين (تهران, 1376), تصحيح عزيز الله العطاردى, ج 3 ص 168 ـ 169. 23 . ابراهيم بن القاسم المؤيد بالله, طبقات الزيدية الكبرى (بلوغ المراد الى معرفة الاسناد), تحقيق عبدالسلام بن عباس الوجيه (عمان, 1421ق), ج 2 ص 617 (در شرح حال عبدالله بن على العنسى (متوفى حدود 560ق). 24 . براى گزارشى از نسخه خطى اين كتاب بنگريد به: حسن انصارى قمى, (نهج البلاغه پيش از نهج البلاغه) نشر دانش, سال 19 (شماره اول), بهار 1381, ص 63 ـ 66. 25 . اين كتاب نخست به كوشش يحيى عبدالكريم فضيل (بيروت 1395ق) منتشر شد. اما اين چاپ مشحون از خطا و تصحيف در ضبط برخى از اسامى است. چاپ جديد اين كتاب توسط محقق زيدى, عبدالله بن حمود العزى (عمان, 1422ق) منتشر شده است. براى گزارشى از آثار چاپ شده زيديه در حوزه حديث همچنين بنگريد به: سيد على موسوى نژاد, (كتاب هاى حديثى منتشر شده از زيديه), علوم حديث, شماره 25 (پاييز 1381), ص 156 ـ 186. نگارنده متأسفانه به متن تصحيح شده عزى دسترسى ندارد. براى موارد نقل شده از نزهة الابصار در تيسير المطالب بنگريد به چاپ اين كتاب توسط فضيل, ص 43, 53, 57 ـ 59, 62 ـ 63, 68, 73, 74, 87, 122, 144, 152, 157 ـ 158, 175, 185, 278, 309 ـ 310, 328 ـ 329, 337, 339, 340, 341 ـ 342, 358, 359, 370 ـ 371, 420, 421, 422, 434, 438 ـ 439. 26 . ابن شهر آشوب گاهى از اين كتاب با عنوان (مجالس ابن مامطيرى) ياد كرده است. كتاب فوق, يكى از متون تأليف شده قبل از نهج البلاغه سيد رضى است كه مؤلف آن به گردآورى برخى از كلمات حضرت امير(ع) همت گمارد است. متن اين كتاب در ضمن يك نسخه خطى (واتيكان 1147) باقى است. موارد نقل شده از اين كتاب چنين است: مناقب آل ابى طالب, ج 1 ص 9, 84, 159, ج 2 ص 105, 114, 343, 354, 368, 378, ج 3 ص 154, 197, ج 4 ص 23, 87, 163. موارد نقل شده با عنوان ابن مهدى المامطيرى فى مجالسه, ج 1 ص 79. 27 . كتاب نزهة الابصار و محاسن الآثار از منابع ابوطالب هارونى در كتاب تيسير المطالب نيز بوده است. عالم امامى, ابن شهرآشوب نيز با اين كتاب آشنا بوده و در كتاب المناقب خود از آن بهره برده است. براى موارد نقل قول شجرى از اين كتاب بنگريد به: الشجرى, الاعتبار و سلوة العارفين, ص 603, 617 ـ 618, 628, 629, 643, 647, 651, 652. 28 . عالمان امامى با اين كتاب آشنا بوده و رواياتى اخلاقى در باب زهد اهل بيت از آن نقل كرده اند. براى مثال بنگريد به: اتان كلبرگ, كتابخانه ابن طاووس, ص 375. 29 . الشجرى, الاعتبار و سلوة العارفين, ص 47, 49, 52, 67, 89, 65, 110, 111, 119, 132, 146, 156, 162, 166, 191, 194, 202, 250, 254, 272, 279, 299, 313, 343, 417, 422, 433, 452, 477, 482, 484, 485, 497 ـ 498, 501, 521, 525, 530, 539, 547. 30 . الاعتبار و سلوة العارفين, ص 348 ـ 349. 31 . الشجرى, همان, ص 115, 328, 347, 381, 393, 420, 438, 439, 465, 478, 480, 485, 518, 526, 535, 548, 550, 551. 32 . الشجرى, همان, ص 307, 311, 347, 464, 518, 543. 33 . الشجرى, ص 430, 523. 34 . براى نمونه بنگريد به: الشجرى, ص 47, 57 ـ 58, 64, 68, 69, 74, 81, 82 ـ 83, 86, 91 ـ 92, 100, 108, 110, 113, 123, 128, 137, 140, 143, 187, 195, 207, 210 ـ 211. 35 . الشجرى, ص 59, 62 ـ 63, 74, 75, 93, 207, 220, 256, 260, 262, 392, 409, 442, 540. همچنين شجرى, شعرى از امام زين العابدين (ص 59), لبعض العلويين (ص 78), قاسم بن ابراهيم رسى (ص 114), دعبل (ص 131, 627), كميت (ص 626), ابوالحسن على بن عبدالعزيز جرجانى (متوفى 392ق, ص 143 ـ 144), اشعارى از فرزدق, خاصه قصيده معروف وى در مدح على بن الحسين زين العابدين(ع) (هذا الذى تعرف) (ص 168, 624 ـ 626), اشعارى از ابوطالب (ص 650 ـ 651), تضمين گفته على(ع) (قيمة كل امرى ما يحسنه) توسط شريف معمر ابوالحسن يحيى بن طباطبا (متوفى 478ق) (ص 583) و اشعار فراوانى از شاعران ديگر در اين كتاب نقل شده است. 36 . الشجرى, ص 58. 37 . الشجرى, ص 58, 69, 74, 79, 87, 90, 92, 96, 104, 114, 120, 142, 161, 167, 168, 269, 274, 289, 299, 307, 309, 368, 387, 400, 465, 505, 528, 575, 609, 610, 613. 38 . الشجرى, ص 161, 330. 39 . الشجرى, ص 114, 273, 279, 313, 348, 485, 631, 632, 635, 637 ـ 638. 40 . الشجرى, ص 59, 82, 107, 114, 132 ـ 133, 348, 631. 41 . الشجرى, ص 114, 115, 142, 151, 190, 401, 425, 438, 483, 504, 532 ـ 533, 553. 42 . الشجرى, ص 323, 635. 43 . الشجرى, ص 441. 44 . شجرى, از ميان خطبه هاى اميرالمؤمنين, به عنوان مثال خطبه همام (ص 553 ـ 555), نامه حضرت به شريح درباره خريد خانه توسط وى (ص 580 ـ 582) را نقل كرده است. 45 . الشجرى, ص 57, 63, 81, 123, 582 ـ 583, 599, 602, 611 ـ 613, 622 ـ 623. برخى از اين اشعار را شجرى از كتاب نزهة الابصار مامطيرى نقل كرده است. 46 . معجم رجال الاعتبار و سلوة العارفين, تأليف عبدالسلام بن عباس الوجيه, عمان, 1421. براى معرفى مختصرى از كتاب الاعتبار و سلوة العارفين همچنين بنگريد به: حسن انصارى قمى,(كتاب هاى صوفيانه زيديان ايرانى و يمنى), ص 25 ـ 26; سيد على موسوى نژاد, (كتاب هاى حديثى منتشر شده از زيديه) ص 183.


صفحه 10

آفاق تفسير از افق تحقيق
سلطانى محمدعلى


آفاق تفسير (مقالات و مقولاتى در تفسيرپژوهى), محمدعلى مهدوى راد, تهران, هستى نما, چاپ اول, 1382, 524ص, وزيرى.

كتاب آفاق تفسير مجموعه مقالاتى در حوزه تفسير و تاريخ تفسير است كه استاد مهدوى راد از ديرباز در اين جا و آن جا به نشر آن پرداخته است. بسيارى از افراد كه با انديشه و تلاش هاى استاد در حوزه تفسير آشنا و مقاله هاى وى را در نشريّات معتبر خوانده بودند و يا درس هاى مشار اليه را در دانشگاه و حوزه ديده بودند, همواره در انتظار نشر آنها در يك مجموعه بودند و شايد صاحب اين قلم كه بيشترين آشنايى با وى و انديشه و افكار و پژوهش هاى ژرف و گسترده اش دارد, از همه فزون تر در انتظار چنين حادثه اى بود. وسواس علمى و دقت و احتياط هاى بسيار استاد همواره مانع بزرگى در برابر اصرار دوستان و آشنايان وى براى گردآورى مقالات و نشر آن در يك مجموعه بود. اشتغال نسبتاً طولانى مشار اليه به عنوان سردبير نشريه اى كه در صدد اصلاح و سامان دهى پژوهش و نشر در حوزه دين و انديشه هاى انسانى است و همواره دغدغه تحقيقات و پژوهش هاى درست را دارد و از پلشتى و بى سامان نگارى در حوزه دين در رنج است, بر احتياط و وسوسه علمى وى افزوده بود. همواره مهلتى را بايسته مى ديد تا خام ها پاخته شود و ناسفته ها سفته گردد. ولى اين مهلت كم كم به نهر حيات تبديل مى شد كه بر پاى نهال يأس جارى مى گشت. سپاس خداى را اصرار دوستان كار خود را كرد و نويسنده را به نشر مقالات پراكنده راضى ساخت و اولين دفتر از اين مجموعه راهى بازار كتاب شد. اين سرآغاز را به فال نيك مى گيريم تا فرجام آن نشر تحقيقات مستقل وى در تاريخ تفسير گردد كه ساليان سال است وى بدان اشتغال دارد كه اگر چنين شود اثرى به ياد ماندنى و پر بهره در قلمرو تاريخ تفسير در اختيار پژوهشگران قرار خواهد گرفت و اين خلأ پر خواهد شد. به يمن اين آغاز خوش, نگاهى به مجموعه مقالات آفاق تفسير مى افكنيم: پيش گفتار
پيش گفتار سخنى است كه در آن چگونگى شكل گيرى مقالات به طور گذرا مطرح شده است. تاريخ رويكرد استاد به بحث هاى تفسيرى و به خصوص تاريخ تفسير داستانى خواندنى دارد. اين داستان به واقع گونه اى از روند انديشه و فرهنگ در حوزه علميه قم پس از انقلاب است. افسوس كه ملاحظات سياسى هيچ گاه فرصتى بايسته در اختيار كسى نگذاشت كه اين داستان بيان شود و هرجا هم سخنى گفته شده گذرا و سربسته بود. اى كاش روزى صاحب همتى اين موضوع را بشكافد و چيزهاى ناگفتنى را بازگو كند. در اين جا, صاحب اين قلم كه همواره در كنار مشار اليه بودم به بهانه تاريخ مقالات مجموعه (آفاق تفسير) اشاره اى البته گذرا به آن مسائل مى كنم باز هم به اميد آن كه روزى نويسنده اى همه داستان را بسرايد.
پس از پيروزى انقلاب جمعى از دوستان خلأ يك مجله روزآمد را كاملاً حس مى كردند هيچ كدام اهل قلم و مجله نبودند و از نام و آوازه اى بهره نداشتند. از سوى ديگر شور و حس انقلابى و خلوص و يكدلى نيز به يارى آن بى آوازگى شتافته و دوستان را بر آن داشت مجله اى بدون ذكر نام نويسندگان مقالات تدارك ببينند. قدم نخست گرچه خيلى استوار نبود, اما اميد و دل گرمى و اعتماد را در دوستان ايجاد كرد و مجله راه افتاد. مجله به اعتبار نشر آن در حوزه به نام (حوزه) نام گذارى شد. اين مجله ساليان زيادى بدون هرگونه نام نشر يافت در آن مجله هركس به اقتضاى علاقه و دغدغه اش مقالاتى مى نوشت و استاد مهدوى راد كه مدت زيادى سردبير آن بود, به بحث هاى تفسيرى پرداخت. البته همكاران نخستين مجله كم كم كنار رفتند و نسل جديدى در مجله پا گرفت كه سياست آغازين مجله را كنار گذاشتند. از جمله كسانى كه از مجله كناره گيرى كرد استاد مهدوى راد بود. استاد با كنار رفتن از مجله دغدغه خود را در حوزه تفسير و تاريخ آن كنار نگذاشت, بلكه با جديّت بيشتر بدان ادامه داد و در مجله آينه پژوهش, فرهنگ جهاد, ميراث جاويدان و… راه پيشين خود را پى گرفت. در دانشگاه هم به تدريس تخصصى همين مقوله پرداخت. از مجموعه مقالات چاپ شده در مجله حوزه در اين دفتر تنها يك مقاله آمده است. اميد آن كه همه آن مجموعه مقالات هرچه زودتر نشر يابد. پيام جاودانه
مقاله پيام جاودانه به قرآن به عنوان پيامى جاودان مى پردازد كه در ظلمتكده جزيرةالعرب, نور حكمت و خرد را تابانيد. مقاله با بيان زيبا چگونگى و روند جايگزينى انديشه و فكر صلح و صفا در سرزمين خشونت و بى فرهنگى و قتل و تجاوز را توضيح مى دهد. چگونگى درهم شكستن زنجير جهل و نادانى, خرافه و كج انديشى, تبعيض و ستم از دست و پاى مردم جزيرةالعرب و گشوده شدن راه هايى در آن منطقه و در پى آن در گستره زمين, سخنى است كه مقاله در پى توضيح آن است. تفسير در عصر پيامبر
نويسنده در اين مقاله نخست تلاش مى كند اين واقعيت را آشكار كند كه پيامبر(ص) همان گونه كه مسئوليت ابلاغ پيام الهى را بر دوش داشت مسئوليت تبيين, تفسير و توضيح كلام الهى را نيز عهده دار بود. و بر اين اساس به تبيين آيات الهى مى پرداخت كه گاه به طور مستقيم و گاه در پى پرسش صحابه به آن مبادرت مى ورزيد. اين كه پيامبر(ص) چه مقدار از قرآن را تفسير كرده است, بحث بعدى مقاله است و نويسنده اقوال گوناگون را در اين خصوص نقل مى كند و در نهايت ديدگاه مرحوم شهيد صدر را برمى گزيند كه پيامبر(ص) در دو عرصه به تفسير قرآن پرداخته است: در سطح عموم و بر پايه نيازهاى آن روز كه فراگير و ژرف نبود و در سطح كسانى كه بايد ميراث قرآن را به دوش مى كشيدند كه در اين سطح شامل و كامل و استوار و ژرف بود. نويسنده از گونه هاى تفسير پيامبر(ص) ياد مى كند و در اين راستا از تبيين مجمل, تخصيص عام, تقييد اطلاق, توضيح مفاهيم شرعى, تفصيل احكام, بيان ناسخ و منسوخ, تأكيد بر بيان قرآن سخن به ميان مى آورد. در ادامه نيز نمونه هايى از تفسير رسول اكرم(ص) را در پيش ديد خوانندگان قرار مى دهد. درآمدى بر تفسير صحابه
در اين مقاله, نخست (صحابى) تعريف شده و بر تفاوت فهم صحابيان از قرآن انگشت گذاشته شده است و از مفسران مطرح در بين صحابه ياد مى كند و از قول جلال الدين سيوطى مى آورد كه از ميان صحابيان ده نفر مشهور به تفسير بودند. سپس به چگونگى تفسير برخى از مفسران مشهور از ميان صحابه مى پردازد و در آغاز از على(ع) به عنوان پيشواى مفسران ياد مى كند, و از آگاهى على(ع) به قرآن از قول وحى, پيامبر(ص), صحابيان سخن مى گويد و سپس قرآن را از ديد على(ع) مى نماياند و از تفسير على(ع) و مصحف وى بحث به ميان مى كشد. برخلاف تمام مفسّران و قرآن پژوهان بر اين باور رفته اند كه مصحف على(ع) براساس نزول نبوده است. آن گاه وعده داده كه در مقامى از اين موضوع به تفصيل سخن بگويند, كه شايسته نيز هست.
تفسير از نگاه على(ع) بحث ديگر اين مقاله است و ارائه نمونه هايى از تفسير آن حضرت پايان بخش آن است. اين مقاله و مقاله پيشين پيشتر در مجله ميراث جاويدان نشر يافته بود. تفسير مأثور: كفايت ها و كمبودها
تفسير مأثو گونه اى از تفسير است كه در ميان پيشينيان تقريباً يكه تاز ميدان تفسير بود و بعدها گونه هاى ديگرى از تفسير پا به عرصه نهاد. از اين رو بحث تفسير مأثور تداوم طبيعى بحث تفسير در عصر صحابه است. نويسنده در اين مقاله نخست به تعريف اثر و تفسير مأثور پرداخته و جايگاه آن را بر پايه مصاديق سه گانه تفسير مأثور كه با توجه به نوع نگرش و تعريف تفسير مأثور به وجود آمده, نشان داده است.
تفسير مأثور از پيامبر(ص), تفسير مأثور از معصومان(ع) و تفسير مأثور از صحابه مصاديق سه گانه تفسير مأثور براساس تعاريف گوناگون است كه در مقاله به تفصيل آمده است.
تداوم مقاله اثبات حجيّت اين سه گونه تفسير مأثور است كه در حجيّت تفسير مأثور از پيامبر(ص) به مستندات قرآنى تكيه شده است. درباره حجيّت تفسير مأثور معصومان(ع) به آيات چند از قبيل آيه تطهير, آيه ذكر و رواياتى از پيامبر(ص) نظير روايت ثقلين, حديث سفينه استدلال شده است. در بحث از حجيّت تفسير صحابه مقوله (عدالت صحابه) را مطرح كرده است و حجيّت آن را منوط به اثبات عدالت همه صحابه كرده است كه اثبات آن على رغم استدلال پيروان اين باور به قرآن و سنت, دشوار است و تصوير قرآن از صحابه چنين ادعايى را نه تنها اثبات نمى كند بلكه در مواردى عكس آن را مى رساند. نام ها و اوصاف قرآن
از آنجايى كه (نامگذارى پديده ها, براساس انديشه ها, آرمان ها و ارزش هاى گوناگون شكل مى گيرد, و در واقع, نام پديده ها به گونه اى نشانگر گرايش ها, بينش ها و منش هاى مردمان است) پرداختن به نام اوصاف قرآن در راستاى كشف انديشه ها و آرمان ها و ارزش هاى قرآنى گامى جدى و بايسته است. نويسنده مقاله از همين زاويه به نام هايى كه بر كتاب خدا نهاده شده, پرداخته و آن را به بحث كشيده است. در اين كه قرآن يك نام دارد و بقيه اوصاف هستند و يا نام هاى متعدد دارد, بين مفسران اختلاف است. نويسنده اين مقوله را در مقاله آورده و سپس درباره نخستين و مورد اتفاقى ترين نام اين كتاب يعنى (قرآن) بحث كرده است, و سه قول مشهور درباره تلفظ و اشتقاق واژه (قرآن) را نقل و مورد بررسى قرار مى دهد. همچنين درباره اينكه واژه قرآن ـ چنان كه پاره اى خاورشناسان مى گويند ـ از واژه هاى دخيل است و يا نه, سخن گفته است. واژه بعدى (فرقان) است. اين واژه هفت بار در قرآن آمده است و اطلاق واژه مزبور در اين هفت مورد بررسى شده و در ادامه چرايى توصيف قرآن به (فرقان) مطرح گشته است. مقوله دخيله بودن اين وصف در بين خاورشناسان مطرح است و نويسنده اين مسأله را بررسى كرده است.
سومين واژه مورد بحث در اين مقاله واژه (كتاب) است. اين واژه دويست و سى بار در قرآن آمده است كه چهل ونه بار منظور قرآن است و در بقيه موارد مراد تورات, انجيل, نامه عمل, نوشته, لوح محفوظ و غير آن است. واژه (كتاب) در نگاه مفسران, از منظر قرآن و در روايات مورد بحث قرار گرفته است. نويسنده ديدگاه خاورشناسان و پاره اى از نويسندگان مسلمان را در خصوص دخيله بودن واژه (كتاب) رد كرده و آن را واژه اصيل عربى مى داند.
چهارمين واژه مورد بحث واژه (ذكر) است. معناى كلمه (ذكر) در فرهنگ ها و لغت نامه ها پى گيرى شده و در ادامه كاربرد آن در قرآن و شمار دفعاتى كه اين واژه در قرآن آمده, بررسى شده است و چرايى توصيف قرآن به ذكر و توجيهاتى كه مفسران آورده اند, مورد توجه قرار گرفته است.
پنجمين وصف مطرح شده در اين مقاله واژه (تنزيل) است. تنزيل در قرآن و در فرهنگ ها پى جويى شده و فرق بين انزال و تنزيل تبيين گشته است و هر دو واژه از زاويه نگاه فرهنگ ها و قرآن مورد بررسى قرار گرفته است. به باور نويسنده فرقى كه مرحوم علامه طباطبايى بين اين دو واژه گذاشته چندان استوار نيست و از اين رو دلايل مورد استشهاد علامه را نقل كرده و به نقد آن پرداخته است.
نويسنده در پايان بحث به اين نتيجه مى رسد كه در كاربرد قرآنى بين اين دو واژه تفاوتى وجود ندارد و دو واژه مترادف مى باشند. جلوه هاى امامت در گفتار قرآنى امام موسى بن جعفر(ع)
نويسنده, اين مقاله را براى كنگره اى كه در مشهد براى بررسى زندگى و معارف امام موسى بن جعفر(ع) در سال 1411هـ.ق تشكيل يافته بود, نگاشته است. متن اصلاح شده آن مقاله چاپ نشده و مفقود گرديده است و همين امر موجب گشته نويسنده بار ديگر آن را بازبينى كند و از اين رهگذر اين مقاله با ديگر مقاله ها فرقى جدّى يافته است. افزودنى هايى كه به عنوان پاورقى و براى تكميل و توضيح آمده, مقاله را بسيار جاندار و پر محتوا ساخته است. اى كاش نويسنده فرصتى مى يافت و همه مقالات مجموعه را چنين بازنگرى مى كرد. نويسنده در آغاز مقاله گزارش كوتاهى از پى آمد دور ماندن معصومان(ع) از خلافت را بيان مى كند و پس از آن به اصل بحث وارد مى شود. از تفسير قرآن به عنوان سلاحى برنده در تبليغ امامت ياد مى كند. آن گاه به مجموعه رواياتى كه از امام(ع) درباره تفسير آيات قرآنى به جاى مانده نگاهى انداخته و جايگاه امامت در اين تفسيرها را مى نماياند. جايگاه امامت و زيرمجموعه اين بحث يعنى (امامت رحمت الهى بر مردم), (امامت امانت الهى), (امامت نعمت الهى) و نتايجى كه از اين بحث ها فراچنگ مى آيد, يعنى (لزوم پيوند ناگسستنى با امام) و (امام و اعمال انسان) از مجموعه مباحث اين مقاله است.
بحث ديگرى كه در روايت هاى منقول از امام موسى بن جعفر(ع) مطرح شده, (نقش عينى امام در جامعه) است, و بحث تحقق عين رسالت در آيينه ولايت, امامت محورى, مرجعيت دينى و علمى امام, امام به عنوام مشعل هاى جاويد در زندگى انسان زيرمجموعه اين بحث هستند. مقوله سوم مطرح شده در روايات تفسير امام موسى كاظم(ع), موضوع مسئوليت ها و اختيارات امام(ع) است, و مقوله هايى چون عدالت گسترى, حل مسائل اقتصادى, و رسيدگى به موضوع انفال از جمله اين مسئوليت ها و اختيارات مطرح شده است. تعيين مصداق پيشوايان راستين, نفى حاكميت ستمگران, نقش پيشوايان نور و رهبران نار در جامعه از جمله مباحث مطرح شده در روايات تفسيرى امام(ع) است. نويسنده پايان بحث خود را با عنوان (در آستانه خورشيد) به بحث امام عصر(ع) اختصاص داده است. آوردگاه طف
مقاله آوردگاه طف, به چگونگى و چرايى صف بندى حق و باطل در آوردگاه طف از نگاه قرآنى مى پردازند. از خلقت انسان بر پايه (احسن التقويم) بحث شده و ديدگاه مطرح شده در اين خصوص را مى آورد و از نقطه مقابل آن انسان هايى كه به انحراف كشيده شده و در اسفل السافلين جاى مى گيرند, سخن مى گويد, و دو نوع انسان را در اردوگاه طف به تصوير مى كشد. عناصر تشكيل دهنده اردوى مقابل امام حسين(ع) را مجموعه اى از اين دست مى داند: فرصت طلبان, جيره خواران, مسخ شدگان, ترسويان ناخشنود, خوارج, ناآگاهان اسير تبليغات كه از ويژگى خاصى چون: بى ارادگى, اضطراب و سرگردانى, فسق برخوردار بودند. در مقابل در اردوى حسين(ع) دو گروه بودند: موالى و عرب كه شامل بنى هاشم, صحابيان پيامبر(ص), صحابيان على(ع) و مردم حجاز و كوفه مى شدند. اهداف پيروان حسين(ع) در اين قيام, دفاع از دين, حمايت از امام(ع) و آزادى ملت بود و ويژگى اين بزرگواران, عزت نفس, نستوهى, راهبان شب و رهايى بود و به تعبيرى دقيق تر مجمع فضايل بودند. نويسنده پس از شرح و توضيح هركدام از مقوله هاى ياد شده, از انجمن عشق ياد مى كند كه امام حسين(ع) و يارانش در شب تاسوعا گردهم آمدند و آن سخنان مشهور كه بيانگر اوج جوانمردى و وفادارى است مطرح گشت. پايان بخش مقاله با عنوان (رؤيايى وحى گون) نقل رؤياى امام حسين(ع) در حادثه كربلا است. تحريف ناپذيرى قرآن
از ديرباز مبحثى با عنوان (تحريف و عدم تحريف) قرآن مطرح است. اين بحث نسبت به همه كتب دينى اديان وجود دارد. در بين همه كتب آسمانى تنها قرآن از جايگاهى برخوردار است كه مى توان با قدرت عدم تحريف آن را مطرح كرد و بلكه همان گونه كه نويسنده مطرح كرده است, تحريف ناپذيرى آن را مدعى شد. نويسنده نخست تاريخچه اين بحث را در بين شيعيان و سنيان مى نماياند. استدلال افرادى را كه چنين باورى دارند آورده و به نقد و رد آنها مى پردازد و عدم امكان تحريف را اثبات مى كند. حمدنامه امام خمينى
امام خمينى مدت كوتاهى به تفسير سوره حمد پرداخت كه گويى پاره اى آن را با صبغه عرفانى كه داشت برنتافتند و به ناچار آن بحث كه از سيماى جمهورى اسلامى ايران هم پخش مى شد, متوقف گشت. با آن كه شمار اين جلسات اندك بود, اما گفته هاى بسيارى در آن گفته شد.
اين مقاله نگاهى بر آن بحث هاست. نويسنده نخست قرآن را در نگاه امام مى نماياند و تفسيرپذيرى قرآن را از ديدگاه وى مورد توجه قرار مى دهد. همين بحث را در گذر تاريخ پى مى گيرد. روش تفسيرى امام را از تفسير سوره حمد برمى كشد و آن گاه با گشتى در اين تفسير به صيد نكاتى برجسته مى پردازد. بحث رحمانيت و رحيميت, استعانت, عبادت, ستايش, روز جزاء, صراط مستقيم و بحث هايى از اين دست نكته هايى است كه در اين گلگشت فراچنگ مى دهد. پژوهشى درباره الجامع لأحكام القرآن
تفسير قرطبى از تفاسير بسيار مطرح در بين مفسران است و شايد جامع ترين تفسيرى باشد كه به قرآن از زاويه منبع استخراج احكام نگريسته است و به تعبير نويسنده مقاله (الجامع, از جمله منابع مهم شناخت آيات قرآن و دست يافتن به موضوعات آن, به ويژه آيات الأحكام است تفسير قرطبى آكنده از تحقيقات فقهى و پژوهش هاى تاريخى و نقد و تحليل هاى ادبى و… است.) جناب مهدوى راد نخست انگيزه مؤلف تفسير را نشان مى دهد و آن گاه به ويژگى هاى اين تفسير مى پردازد و روش تفسيرى قرطبى را مى نماياند. شيوه نگارش و تنظيم الجامع را به بحث مى كشد. جايگاه آن را در نگاه مفسران نشان مى دهد و چون اين تفسير از جمله تفاسير مشهور به تفسير به رأى است, جايگاه (خرد) در الجامع از جمله مباحثى است كه نويسنده مقاله آن را بررسى مى كند. مسائل كلامى در اين تفسير بحث ديگرى است كه قرطبى در اين بخش تعصب اشعرى گرى خويش را مى نماياند. مباحث فقهى در (الجامع) جايگاه ويژه اى دارد و نويسنده مقاله آن را به خوبى نشان داده است. قرطبى در عين حال كه تفسيرى با عنايت ويژه به خرد و عقل است, اما از نقل غافل نيست و از همين رهگذر ـ على رغم تعهدى كه به نياوردن اسرائيليات داشته ـ اسرائيليات بسيارى هم در آن راه يافته كه نويسنده مقاله به هر دو اين بحث ها پرداخته است. نگاه قرطبى به موضوع اهل بيت(ع) از سر لجاج و عناد است و به تعبير نويسنده مقاله: (…در اين جهت تا جايگاه فردى متعصب و عنود كه از ديدن روشن ترين و پر فروغ ترين حقيقت ها نيز باز مى ماند, سقوط كرده است.) نويسنده مقاله اين مبحث را در تفسير پى گرفته و مواردى از اين عناد را نشان داده است. مباحث اخلاقى و معنوى بحث ديگرى در اين مقاله است كه نويسنده كوشيده است ردپاى چنين مباحثى را در تفسير الجامع نشان دهد. مباحث لغوى و ادبى از مباحث سودمند و كارآمد تفسير قرطبى است, و به باور نويسنده مقاله, قرطبى در اين راستا از شيوه ارجمند و يگانه اى برخوردار است. يكى از ويژگى هاى شايسته تفسير قرطبى ارائه مصادر و منابع تفسيرى خود است كه مهم ترين اين منابع جامع البيان طبرى, احكام القرآن هراسى, احكام القرآن ابن عربى, المحرر الوجيز فى تفسير الكتاب العزيز ابن عطيه اندلسى, صحاح ستّه, الشفاء بتعريف حقوق المصطفى, معانى القرآن ابن نحاس, التفصيل الجامع لعلوم التنزيل ابوالعباس مهدوى است.
نويسنده, در ادامه از كارهايى كه روى تفسير قرطبى انجام گرفته نام مى برد كه مهم ترين آن تصحيح و چاپ بيست جلدى از اين تفسير و دو اختصارى كه يكى توسط توفيق الحكيم اديب مصرى انجام گرفته و ديگرى از سوى شيخ محمد كريم راجع انجام يافته است. نويسنده مقاله در نهايت به معرفى قرطبى مى پردازد.
اينها مجموعه اى از مقالات تفسيرى بود كه از شمار بسيار مقالات استاد مهدوى در اين كتاب آمده است و اميد است بقيه مقالات مشار اليه به مرور چاپ شود. بخش نمايه كتاب چهار نوع نمايه: آيات, روايات, اشخاص و كتابنامه را در دو بخش كتاب ها و مجله ها در خود دارد كه كمك خوبى براى بهره گيرى از محتويات كتاب مى باشد.


صفحه 11

معرفى هاى اجمالى



فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بيت(ع), جلد اول, ائمه ـ ايمان, زيرنظر آيةاللّه سيد محمود شاهرودى, مؤسسه دائرةالمعارف فقه اسلامى بر مذهب اهل بيت(ع), 760ص, وزيرى.
پژوهش و نگارش نخستين فرهنگ فقه, به زبان فارسى, تحقيقى ارزنده و بايسته است كه جلد نخست اين اثر ارزشمند به فقه پژوهان تقديم شده است. اين اثر به شرح و بازگويى گسترده و جامع واژگان و اصطلاحات فقهى و اصولى به صورت الفبايى و مستند پرداخته است.
واژه فقه در لغت, فهم عميق و دقيق و در اصطلاح, علم به احكام شرعى فرعى از ادله تفصيلى است. احكام شرعى نيز مجموعه قوانين و مقرراتى است كه شارع و قانونگذار مقدس اسلام, براى اصلاح امور معاش و معاد مردم و جامعه تشريح كرده است.
كتب فرهنگ, منبعى دقيق, موثق و معتبر درباره واژگان يا اصطلاحات تمام يا بخشى از زبان يا رشته اى خاص از معارف و علوم است كه براساس نظمى خاص و به طور معمول الفبايى مرتب مى شود. فرهنگ فقه, فرهنگى تخصصى و با نظم الفبايى است كه در آن عناوين فقهى به همراه معنا و توضيحات لازم و مستند گرد آمده است. شناخت فرهنگ فقه در گرو بيان نكته هايى چند است:
1. عناوين فقهى: مراد واژگانى است كه در فقه كاربرد دارند; خواه از اصطلاحات فقهى (واژگانى كه در فقه معنايى خاص يافته اند) باشند يا نباشند. از اين رو, عناوين فقهى, اعم از اصطلاحات فقهى اند. عناوينى كه مدخل هاى فرهنگ فقه را تشكيل مى دهند عبارتند از:
الف. موضوع حكم: عنوانى كه در يك مسئله فقهى موضوع قرار مى گيرد. در مثال نماز واجب است و آب, پاك است. نماز و آب موضوع اند, با اين تفاوت كه نماز اصطلاح فقهى است; بيشتر مدخل هاى فرهنگ فقه, موضوع فقهى اند.
ب. متعلق موضوع: عنوانى كه به صورت وصف يا قيد, دائره موضوع فقهى را محدود و مشخص مى كند. مانند: آب كُرّ با ملاقات نجاست, نجس نمى شود. كر در مثال, وصف آب كه موضوع مى باشد, قرار گرفته است.
پ. حكم: عنوانى كه در يك مسئله فقهى, محمول قرار مى گيرد, مانند عنوان واجب در مثال: نماز خواندن واجب است.
ت. دليل حكم: عنوانى كه مستند معتبر اثبات يك حكم فقهى براى يك موضوع فقهى است. كتاب, سنّت, اجماع, عقل و اصول عملى و قواعد فقهى از جمله ادله و مبانى احكام اند.
2. شناسه: تعريفى كوتاه با عبارتى غالباً بدون فعل است كه در برابر هر يك از عناوين و مدخل ها مى آيد. هرگاه شناسه نياز به توضيح بيشتر داشته باشد يا تفاوت هايى با واژگان و اصطلاحات نزديك به آن داشته باشد, در نخستين بند مقاله بيان خواهد شد.
3. ابواب: از آن رو كه مسائل و مباحث فقهى, تحت عنوان كتاب يا باب همچون طهارت, صلات, زكات و خمس در كتب فقهى آمده, به باب هاى مسائل فقهى كه ذيل هر مدخل آمده است, اشاره مى شود, تا دورنمايى كلى از نوع مباحث مربوط به مدخل در فقه باشد.
4. مسائل: از آن رو كه بناى فرهنگ بر اختصار است و مسائل فقهى بسيار مى باشد اهمّ مسائل و كليات آن ذيل هر مدخل آمده و از ورود در مسائل جزئى يا كم اهميت پرهيز شده است. در مسائلى كه اختلافى بوده, به اختلاف اشاره شده است و اگر يكى از اقوال مشهور بوده, به قول مشهور تصريح مى شود. در صورت اجماعى (اتفاقى) بودن, مسئله بدون ذكر اتفاقى بودن آن, نوشته مى شود. منابع پژوهش
جواهر الكلام گسترده ترين و جامع ترين متن استدلالى و تفريعى فقه شيعه است و عمده اقوال و استدلال هاى فقيهان را دربر دارد, نيز در حوزه هاى علمى شيعه از جايگاهى بس ارجمند برخوردار است. اين كتاب در تدوين فرهنگ فقه, به عنوان محور و منبع اصلى مورد استفاده قرار گرفته است. اما بى گمان, تدوين فرهنگى درباره فقه شيعه بدون بهره گيرى از ديگر منابع متنوع و معتبر فقهى كه هريك نمايانگر تلاش بى وقفه فقيهان شيعه و تحول فقه شيعى در مراحل مختلف است نيز بدون استفاده از كتاب هايى كه پس از جواهر الكلام نگارش يافته اند, كامل و غنى نخواهد بود. از اين رو براى غنا و جامعيت فرهنگ فقه, از ديگر منابع معتبر نيز استفاده شده است; همچون المبسوط, الخلاف, تحرير الاحكام, تذكرةالفقهاء, منتهى المطلب, جامع المقاصد, الروضة البهيه, مسالك الافهام, مجمع الفائدة والبرهان, مدارك الاحكام, الحدائق الناضره, مفتاح الكرامه, العروة الوثقى, و شروح معروف آن و بسيارى ديگر از كتب معتبر فقهى. ويژگى هاى پژوهش
فرهنگ فقه داراى ويژگى هاى زير است:
1. نخستين فرهنگ فقه شيعى و نخستين تجربه فقه پژوهان شيعه در زمينه فرهنگ نويسى.
2. نگارش به زبان فارسى و قابل استفاده بودن براى كسانى كه با زبان عربى آشنايى ندارند.
3. برخوردارى از جامعيت و گستردگى عناوين فقهى.
4. مستند بودن مطالب ارائه شده.
5. دارا بودن نظام الفبايى.
6. دربرداشتن مهم ترين مطالب فقهى در عين رعايت اختصار. اهميت و ضرورت پژوهش
با آن كه در بسيارى از علوم و شاخه هاى برخى علوم, فرهنگ هاى تخصصى متعددى نگاشته شده, اما درباره فقه ناب اهل بيت(ع) در عين برخوردارى از جامعيت, عمق و گستردگى, فرهنگى درخور كه تشنگى شيفتگان فقه شيعى را فرو نشاند و از جست وجوى فراوان و وقت گير براى يافتن معنا و اطلاعاتى كوتاه و اساسى درباره عنوان هاى فقهى مستغنى سازد, تدوين نيافته و جاى آن ميان كتاب هاى مرجع و فرهنگ هاى تخصصى خالى است.
علاوه بر اين, گستردگى مسائل فقهى, نيز پراكندگى آن در باب هاى گوناگون, دستيابى به مسائل عناوين فقهى را دشوار ساخته است, به گونه اى كه حتى پژوهشگر آشنا به فقه, گاه دچار مشكل مى شود. از اين رو وجود فرهنگى كه راهنما و هدايتگر به مسائل گسترده فقهى و روشن كننده جايگاه فقهى و كليات مسائل هر عنوان باشد, ضرورى مى نمايد. پيشينه پژوهش
تدوين كتاب هايى درباره واژگان و اصطلاحات فقهى چندان در گذشته متداول نبوده است. در سال هاى اخير كتاب هايى درباره اصطلاحات و عناوين فقهى با نظم الفبايى نگارش يافته است كه مى توان از آن جمله مصطلحات الفقه, نوشته آيةاللّه على مشكينى و الموسوعة الفقهية الميسره نوشته محمدعلى انصارى را نام برد. البته هر دو كتاب به زبان عربى است و كتاب مصطلحات الفقه از لحاظ جامعيت عناوين فقهى و نيز انعكاس مسائل كلى كمبود دارد, چنان كه مسائل آن مستند نمى باشد, هرچند به عنوان قدم اول, عملى زيبا و كارى پسنديده است. الموسوعة الفقهية الميسره هرچند به لحاظ جامعيت و انعكاس مسائل و نيز مستند بودن, كتابى شايسته و قابل تقديرى است لكن فارسى زبانان غير آشنا به زبان عربى از استفاده آن محرومند.
مى توان گفت كه فرهنگ فقه, اولين فرهنگ به زبان فارسى با نظم الفبايى در ارائه مطالب فقهى به سبكى جديد با بيش از شش هزار واژه و عنوان مى باشد.
بحمدالله پس از چند سال سعى و تلاش محققان, جامعه فرهيختگان و دانش دوستان بويژه فقه پژوهان شاهد عرضه جلد اول فرهنگ فقه كه مشتمل بر عناوين حرف (آ) و (أ) در بيش از هفتصد صفحه است, مى باشند.
اينك چند نمونه از مدخل ها
جهت آشنايى بيشتر خوانندگان, چند مدخل گزينشى تقديم مى شود. شايان ذكر است در اين مقاله, مستندات و منابع مدخل ها جهت اختصار حذف گرديده است. آزادى
آزادى: رهايى انسان از سلطه ديگرى/ رهايى از بردگى.
آزادى به معناى نخست: آزادى فرد يا ملّت, رهايى از يوغ بردگى ديگرى و سلطه بيگانه و مستقل بودن در اراده و تصميم گيرى در عرصه هاى گوناگون اجتماعى اعم از فرهنگى, سياسى, اقتصادى و مانند آن است. از اين رو, آزادى و استقلال ملازم يكديگرند; يعنى نبود استقلال, نبود آزادى و نبود آزادى, نبود استقلال را به همراه دارد. اين عنوان در مسائل مستحدثه فقهى مورد بحث قرار گرفته است.
اصل حريّت: از اصول و قواعد معروف فقهى, اصل حريّت (, اصل حريّت) و آزاد بودن انسان ها در برابر يكديگر است; يعنى هيچ انسانى از پيش خود بر ديگرى ولايت و سلطنت ندارد. اميرالمؤمنين(ع) در اين باره مى فرمايد: بنده ديگرى مباش كه خداوند تو را آزاد قرار داده است.
همان گونه كه اصل در انسان ها نسبت به يكديگر, حريّت است, نسبت به خداوند متعال, عبوديّت و بندگى است. قرآن كريم در اين باره مى فرمايد: (وَمَا خَلقتُ الجِنَّ والانسَ الاّ لِيَعبٍدٍون) (جن و انس را جز براى آن كه مرا بپرستند, نيافريده ام) از اين رو, اطاعت از كسانى كه خداوند انسان را به اطاعت از آنان فرمان داده است ـ مانند رسول او و صاحبان امر كه در آيه (أطيعوا اللهَ وأطيعوا الرسول واُولى الامر منكم) امر به اطاعت از ايشان كرده ـ واجب است.
حدود آزادى: آزادى از حقوقى نيست كه در ابتدا بتوان به ديگرى داد يا از وى ستاند, جز در موارد خاصى مانند به بردگى گرفتن اسيران جنگى با شرايط خاص و يا آزاد كردن برده از سوى مولا. تحقق آزادى انسان ها, نيازمند چارچوب و ضوابطى است كه از افراط و تفريط جلوگيرى كند وگرنه, به هرج و مرج و استبداد و ديكتاتورى و در نتيجه سلب آزادى افراد منجر مى شود.
اسلام با تشريع امر به معروف و نهى از منكر (, امر به معروف و نهى از منكر) و تحت عناوين (معروف) و (منكر) چارچوب آزادى را تعيين نموده است; يعنى انسان ها در حكومت و نظام اسلامى, تنها; در چارچوب (معروف) مى توانند در زمينه هاى مختلف فرهنگى, اقتصادى و سياسى فعاليت كنند و بايد از انجام هر فعاليتى كه عنوان (منكر) بر آن صادق است, بپرهيزند.
انواع آزادى: آزادى به اعتبار فعاليت هاى گوناگون آدمى به انواع زير تقسيم مى شود:
1. آزادى عقيده. انسان در انديشيدن و اعتقاد آزاد است و كسى نمى تواند ديگرى را به انتخاب دينى مجبور كند ـ همچنان كه كسى بر باقى ماندن برد ين منتخب خود نيز مجبور نمى شود ـ ولى اگر با آزادى, اسلام اختيار كرد, حق تغيير دين خود را ندارد (, ارتداد).
كافرانى كه در سرزمين اسلامى زندگى مى كنند, براساس ضوابطى, در ابراز عقيده خود بدون فراخواندن مسلمانان به آن آزادند. همچنين در انجام مراسم عبادى و نيز عمل بر طبق شريعت خود در ازدواج, ارث و معاملات, آزادى دارند; به شرط آن كه آنچه را نزد مسلمانان منكر است, به طور علنى مرتكب نشوند. براى حلّ اختلافات خود نيز مى توانند نزد قاضى مسلمانان يا قاضى خودشان مراجعه كنند و دولت اسلامى تا جايى كه به حال مسلمانان ضرر و با مصالح كشور اسلامى منافات نداشته باشد, نمى تواند در شئون آنان دخالت نمايد (, اهل ذمّه).
2. آزادى بيان و قلم. براساس اصل حريّت, آدمى در ابراز انديشه ها و افكار خود و نيز چاپ و نشر آن ها آزاد است, اما پرهيز از دروغ, نشر باطل, ترويج منكرات, اهانت به فرد يا جامعه و آنچه موجب تضعيف نظام و امت اسلامى است, واجب و ارتكاب آن ها حرام مى باشد.
از اين رو, چاپ و نشر محصولات فرهنگى و كتاب هاى منحرف (كتب ضالّه) جايز نيست و دولت اسلامى مى تواند از آن جلوگيرى كند و يا در صورت نشر, آن ها را جمع آورى نمايد. دولت اسلامى همچنين در دوران جنگ مى تواند از فعاليت مطبوعاتى كه باعث تضعيف روحيه رزمندگان اسلام مى شوند يا اسرار را براى دشمن فاش مى كنند, جلوگيرى كند.
3. آزادى اجتماعات. براساس اصل حريّت, مردم از حق برپايى اجتماعات و گردهمايى براى مشورت و تبادل نظر در موضوعات مورد علاقه تحت عنوان حزب, اتحاديه و مانند آن برخوردارند و دولت اسلامى نمى تواند از آن ممانعت كند, مگر اين كه براى نظام و امّت اسلامى مضر باشد.
4. آزادى كار. هر انسانى در عمل خود آزاد است و كسى نمى تواند او را به انجام كارى مجبور كند. آدمى در انتخاب نوع, زمان, مكان, كميّت و كيفيّت كار آزاد است; هرچند در چارچوب مقرّر در شريعت اسلام برخى كارها مانند شراب سازى حرام شمرده شده است. همچنين مى تواند اين آزادى را با بستن عقد يا عهد با ديگرى, از خود سلب كند مانند اين كه كسى خود را به مدت ده روز در مكانى مخصوص براى عملى خاص مثل بنايى اجير ديگرى كند.
5. آزادى سياسى. تمامى افراد جامعه ـ جز در مواردى كه نصّ خاص وارد شده است ـ از حق دخالت در سرنوشت و اعمال حاكميّت ملّى خود از راه انتخاب شدن و انتخاب كردن برخوردارند. بنابراين, اگر پيامبر(ص) يا امام منصوب از جانب ايشان حاضر نباشد, مردم مى توانند حاكم خود را براساس موازين و معيارهاى اسلامى انتخاب و در صورت تخلّف وى از احكام شريعت, او را عزل نمايند. در صورت تعدد واجدان شرايط, رأى اكثريّت ملاك است (آراى عمومى).
از مصاديق آزادى سياسى, تشكيل احزاب و انجمن هاى سياسى و برپايى اجتماعات است, با اين شرط كه مخلّ نظم عمومى و منافى با مصالح مسلمانان نباشد.
قانون و آزادى. چنان كه بيان شد, اصل در هر انسانى, آزادى در تمامى شئون خود است, مگر اين كه براى خود فرد يا ديگران اعم از فرد و جامعه ضرر دنيوى يا اخروى داشته باشد كه در اين صورت باطل و حرام است. از اين رو, بايد آزادى انسان ها در قانونگذارى در نظر گرفته شود و هر قانونى كه آزادى افراد را در غير موارد استثنا شده, محدود و مقيّد كند, باطل و وضع چنين قوانينى حرام است.
آزادى به معناى دوم. آزادى به معناى رهايى از بردگى, در باب هاى مختلف فقهى اعم از عبادات مانند صلات, زكات, حج, جهاد و عقود; نظير تجارت, وكالت, وقف, وصيّت, نكاح, و ايقاعات هم چون عتق و نذر, و احكام مانند غصب, ارث و قصاص آمده و موضوع احكامى قرار گرفته است كه به محورهاى مهم آن اشاره مى كنيم.
آزاد بودن. اصل در انسان آزاد بودن است. فرزند در آزاد يا برده بودن, تابع پدر و مادر خويش است, و به نظر مشهور, حتى اگر مادر به تنهايى آزاد باشد, فرزند نيز آزاد محسوب مى گردد. آزار
آزار: اذيّت
از آن در باب هاى صلات, صوم, حج و صيد و ذباحه به مناسبت سخن رفته است.
آزار رساندن به مؤمن و نيز پدر و مادر ـ هرچند با گفتن اُفّ ـ, همچنين روزه مستحبى يا سفر اگر موجب اذيّت پدر, مادر و جدّ شود, حرام است.
واجب است مرده به گونه اى به خاك سپرده شود كه بوى آن به كسى آزار نرساند.
رفتن به مسجد براى كسى كه بوى دهانش ـ به خاطر خوردن سير و مانند آن ـ ديگران را آزار مى دهد, مكروه است.
مستحب است كسى كه سر حيوان را مى بُرد, كارى كند كه حيوان كمتر اذيّت گردد مانند اين كه آلت ذبح را تيز نمايد. آس
آس: درختى هميشه سرسبز و داراى برگ هاى ريز و معطّر.
در باب اطعمه و اشربه به مناسبت از آن نام برده شده است.
خلال كردن با چوب درخت آس مكروه است.

برخى ديگر از نكات قابل ذكر درباره فرهنگ فقه:
1. نثر ساده و روانى دارد, گرچه نگاشتن مقولات فقهى به چنين قلمى دشوار است.
2. بسيارى از واژه ها به اِعراب نياز دارند, مثلاً براى فرق بين اَخبار و اِخبار.
3. نقطه بعد از عددها در منابع, زيباتر و كم حجم تر است.
4. ستاره ميان منابع, زيبنده نيست.
5. اگر هر منبع در يك سطر مى آمد, بهتر بود و تفاوت چندانى در حجم ايجاد نمى كرد.
6. آيات به شكل مستقيم مدخل دهى شده, سوره ها به صورت معكوس.
7. تكرار مدخل در سطر مستقل و وسط چين ضرورت نداشته, مدخل و شناسه در يك سطر كافى بود; به همين گونه كه هست, بدون آن سطر مستقل وسط چين.
8. در مدخل معكوس, ويرگول بهتر و زيباتر است.
9. اگر نام اثر, فرهنگ فقه و اصول باشد, جا دارد.
10. اختصار منابع خوب است, مثلاً عروه و جواهر كافى است.
11. الرحمن والحاقه در ال آمده اند.
12. در فهرست مدخل ها, مداخل ارجاعى به صورت اصلى آمده اند و خوانندگاه گمان مى برد در كتاب, مقاله اى ذيل آنها درج است.
13. به جاى استفاده از درود و سلام بر معصومان به شكل كليشه اى, عبارت تايپ شده كه حجم گير است.
14. يكسان سازى مثلاً الغاء خصوصيت يا الغاى, نظائر يا نظاير نشده است.
برخى از اشتباهات تايپى, ارجاعات, محتوايى و… در اين اثر نيز راه يافته كه برخى از آنها عبارتند از:
ـ ص85, ارجاع9 كه جواهر 4/153 و 154 درست است.
ـ ص429, ارجاع4 كه عروه 2/429 درست است.
ـ ص751, س4 كه ميرزا محمدحسين نايينى درست است (نه سيد).
ـ ص659, س13 (ستون دوم) استحباب گذرانيدن تيغ در مورد حاجى به بيشتر فقيهان نسبت داده شده, كه صحيح نمى باشد.
ـ ص92, مدخل آب گرم, س5, وضو و غسل با آب گرم شده به خورشيد اشكال دارد, نه به آتش. ضمناً حكم وضو و غسل با آب گرم مختص آبى است كه در ظرف گرم شده, بنابر اين عبارت بايد اين گونه باشد: غسل دادن ميت با آب گرم شده با آتش و وضو و غسل با آب ظرفى كه بر اثر تابش آفتاب گرم شده.
ـ ص17, استشفاء و ادنون در فهرست آمده, در متن نيامده, در حالى كه استشفاع و آثار و اخبار مواقيت در متن آمده, در فهرست نيامده است. در فهرست اباحه صريح و محض آمده, در متن اباحه صريحه و محضه.
چنان كه شماره صفحه و ارجاعات در فهرست نيامده است. نيز مناسب است (احجار كريمه) به سنگ هاى قيمتى ارجاع شود. عبداللّه امينى مويه هاى غريبانه, ترجمه اى اديبانه از الملهوف على قتلى الطفوف سيد ابن طاووس اثر ميرزا قلى خان شقاقى (م1283هـ.ق) تصحيح باقر بيدهندى و صادق برزگر بفروئى, انتشارات فدائيان اهل بيت(ع), زمستان 1382, 255ص, وزيرى.
درباره لهوف ابن طاووس بسيار حرف زده اند, ولى در مورد اين اثر او كمتر كار تحقيقى به انجام رسيده است. غير از كار اتان كلبرگ در كتابخانه سيد بن طاووس, تاكنون كار دقيقى در اين زمينه صورت نگرفته است. با وجود شهرت زياد آن هنوز بر سر نام آن اختلاف است كه آيا اللهوف است يا الملهوف؟!
در اين نوشتار نيز بر سر آن نيستيم كه در اين زمينه سخن بگوييم; غرض معرفى اثرى است در اين زمينه.
پس از آن كه اين مقتل نوشته شد مورد توجه شايانى قرار گرفت و دانش پژوهان و به ويژه اهل موعظه و منبر آن را گرامى داشتند; به گونه اى كه ديگر مقاتل را به سايه برد. چند مورد در اين زمينه دخالت داشت: يكى نثر شيوا و روان آن بود و ديگرى مختصر بودن آن بود. اين اثر كم كم به جايى رسيد كه آسان ترين شيوه براى دستيابى به وقايع عاشورا شد. لهوف به علت آن كه به زبان عربى نوشته شده بود بيشتر براى اهل علم و عرب زبانان به كار مى آمد, اما با رواج تشيع در ايران و به ويژه پس از دوران صفوى كه عامه فارسى زبانان نياز به فهم متون دينى پيدا كردند, دانشمندان شيعى سعى كردند متون شيعى را به فارسى برگردانند كه بحث در اين مورد مجال ديگرى مى طلبد.
يكى از اين متون لهوف است كه به علت شهرت بسيار آن بايد در اين دوران ترجمه شده باشد كه هنوز در اين زمينه پژوهش صورت نگرفته است. آنچه اكنون در دست داريم ترجمه هايى است از دوره قاجار كه مى توان اينها را نام برد:
1. ترجمه احمد بن سلامه نجفى به تاريخ بيستم رجب سال 1227 كه نسخه آن در اختيار مرحوم محدث ارموى بوده است.
2. ترجمه ميرزا رضا قلى خان شقاقى كه در پى خواهد آمد.
3. فيض الدموع بدايع نگار.
4. ترجمه محمدطاهر دزفولى.
پس از آن نيز تاكنون چندين بار ترجمه شده است. در متون دينى و به ويژه ترجمه آنها رويكرد زيباشناسانه و ذوقى از قديم مورد توجه بوده و بعضى از درخشان ترين و ماندگارترين آثار ادبى در اين زمينه به وجود آمده است. ادبيات وابسته به حادثه عاشورا نيز از اين ويژگى بركنار نيست. در اين زمينه مقتل نگارى و به ويژه ترجمه مقاتل و در بين آنها ترجمه لهوف نيز مورد توجه خاص اديبان بوده است. آنچه در پى خواهد آمد, گذر كوتاهى است بر ترجمه ميرزا رضا قلى خان شقاقى از اديبان دوره قاجار كه به تازگى توسط آقايان باقر بيدهندى و صادق برزگر بفروئى به چاپ رسيده است. انتشار اين اثر را گرامى مى داريم.
ميرزا رضا قلى خان فرزند مهدى قلى خان فرزند محمدصالح خان فرزند خليفه قلى بيك فرزند محمدصالح بيك فرزند صالح محمد بيك شقاقى از اهالى سراب آذربايجان بوده و در اوان جوانى پس از صرف مال پدر, مدتى در مدرسه شيخ صفى الدين اردبيلى به تحصيل مى پردازد. پس از آن كه به اندازه كافى از ادبيات آن روزگار بهره مند مى شود در تبريز كتابدار (قهرمان ميرزا) مى شود و سپس به تهران مى آيد. به علت آن كه تاريخ پطر كبير را ترجمه مى كند به (تاريخ نويس) معروف مى شود و در زمان ناصرالدين شاه با همكارى برادر بزرگتر خود, فرهنگ (برهان جامع) را مى نويسد و به همين علت رياست امور تذكره و عبور و مرور از مرز را به او پيشكش مى كنند.
پس از آن كه كتاب برهان جامع به چاپ مى رسد ميرزا سعيد انصارى موتمن الملك وزير امور خارجه را به تهران دعوت مى كند و هفده سال در تهران در خدمت او بوده است و هر سال اثرى نوشته و به كتابخانه سلطنتى اهدا مى كرده است. سرانجام در سال 1283 در تهران فوت مى كند و جنازه او را به وادى السلام نجف منتقل و در آن جا دفن مى كنند. يكى از آثار او ترجمه لهوف است كه پس از فوت او فرزندش آن را چاپ مى كند و اثر حاضر چاپ تازه اى از آن است.
نام اصلى كتاب لجه الالم فى حجه الامم است كه در منابع مختلف با اندكى اختلاف ذكر شده است. ترجمه به متن وفادار است و مقدارى از ترجمه تحت اللفظى صرف دور شده و همين باعث ماندگارى آن شده است. ترجمه در بعضى موارد با تخليص همراه است. نثر كلى اثر همان نثر منشيان دوره قاجارى است و در بعضى موارد مى توان ته مانده اى از سبك بازگشت را در آن ديد; به ويژه كاربرد نكات دستورى سبك نثرى قرون پنجم و ششم در آن نمود دارد. لغات و تركيبات پر كاربرد دوره قاجار در آن بسيار ديده مى شود و در بعضى موارد مى توان خوى منشيان را در كاربرد لغات عربى در آن ديد. گاهى كاربرد لغات عربى به حدى است كه فقط متن اصلى با يك فعل فارسى و چند قيد و حرف ربط كوتاه به فارسى برگردانده شده است و اين مهم, مترجم را از هدف اصلى خود كه ترجمه است دور مى كند. تأثير نحو عربى بر نثر مترجم آشكار است و نشانه هاى آن را در سراسر كتاب مى توان ديد.
به علت علقه مترجم به وطن خود, مى توان لغات تركى و به ويژه اشعار تركى آذرى را در آن ديد. مترجم در بعضى موارد اشعارى نيز از خود به مناسبت موضوع و در تأييد مطلب مى آورد. گاهى نيز احاديث و خطبه ها را به صورت شعر ترجمه مى كند كه اگر از بعضى اشتباهات چاپى و گاهى ضعف مترجم بگذريم شعر وى پخته است و در اين زمينه نيز مى توان تأثير سبك بازگشت را ديد.
تسلط مترجم بر ادبيات عرب و سير در آثار ادبيات فارسى و نثر ساده و نزديك به زمان ما موجب شده است كه هنوز اثر او پر كاربرد باشد. جملات كوتاه, پيش و پس افكندن اجزاى جمله, كاربرد سجع و جملات آهنگين, كاربرد بعضى لغات اصيل فارسى و استفاده از اشعار فارسى و عربى و آذرى بر زيبايى اثر افزوده است و اگر عربى گرايى زياد در آن نبود از آثار مورد توجه دوره قاجارى به حساب مى آمد. در كل اين اثر در رتبه دوم يا سوم بعد از فيض الدموع قرار مى گيرد.
اما در مورد چاپ تازه اين كتاب چند نكته وجود دارد كه اميد است مورد توجه مصححان محترم آن قرار گيرد.
الف. نام كتاب در صفحه اول بدين صورت آمده است: (بحر الالم فى حجه الام) در حالى كه نام كتاب چهار بار در صفحات21, 26, 28 و37 كتاب و در الذريعه به صورت (لجه الالم فى حجه الامم) آمده است. در اين زمينه حتى اگر روى جلد چاپ سنگى آن به نام بحر الالم آمده است ولى از اين موارد به ويژه كاربرد آن توسط مقدمه نويس چاپ سنگى و فرزند محترم و خود مؤلف نمى توان چشم پوشيد. بنابراين بهتر بود مصححان گرامى اسم اصلى كتاب را حفظ مى كردند.
ب. در صفحه18 گفته اند: (ترجمه هاى ديگرى كه از كتاب الملهوف سراغ داريم كلا بعد از اين ترجمه انجام پذيرفته است). در اين زمينه بايد گفت: تا وقتى كه پژوهش دقيقى صورت نگرفته است, نمى توان در اين مورد به طور قاطع سخن گفت. دست كم مى توان گفت: ترجمه احمد بن سلامه نجفى بر اين ترجمه مقدم است. زيرا در سال 1227 به انجام رسيده است و ترجمه حاضر با توجه به قراينى همچون سال فوت مترجم و عمر تقريبى در حد هشتاد سال بعد از آن به انجام رسيده است.
ج. در بعضى موارد ريختگى هايى در متن وجود دارد كه به احتمال زياد از چاپ سنگى آن سرچشمه گرفته است و بهتر بود در داخل متن و در كروشه يا در پاورقى اين موارد اصلاح مى گرديد. به طور مثال در صفحه 48 سطرهاى 14و15 مقدارى ريختگى وجود دارد كه باعث مبهم شدن متن گرديده است. روايت را امام صادق(ع) از پدر خويش و ايشان از جد خود نقل مى كند, در حالى كه طبق اصل لهوف حدود يك سطر ترجمه افتاده است يعنى سند روايت از سيد بن طاووس تا امام باقر(ع) افتاده است و معلوم نيست چه كسى از ديگرى روايت مى كند. در صفحه49 سطر12 (عمر بن ابى طالب) آمده است كه درست آن عمر بن على بن ابى طالب است.
د. همچون ديگر كتاب هاى چاپى غلط هاى املايى و چاپى نيز در اين اثر وجود دارد كه اميد است در چاپ هاى بعدى مورد توجه مصححان محترم قرار گيرد.
در پايان توفيق روز افزون مصححان و ناشر را از خداوند مسئلت دارم. عليرضا اباذرى تتمة المنتهى در تاريخ خلفاء, محدث قمى, تحقيق: ناصر باقرى بيدهندى, دليل ما, 1382, 843ص, وزيرى.
ثقة المحدثين حاج شيخ عباس, محدث قمى (1294ـ 1359ق) از معدود دانشمندان و نويسندگان اسلامى است كه در عين دقت در نقل و محققانه بودن آثار, داراى قلمى روان و رسا بود و اين سهولت باعث شد, آثار و نوشته هاى آن بزرگوار ده ها سال در شمار منابع پر مراجعه جامعه ما, مخصوصاً براى آنانى كه قدرت مراجعه به متون دست اول و عربى را ندارند, باشد. البته اخلاص و مراتب ارادت ايشان به ساحت مقدس اهل بيت(ع) را بايد مهم ترين عامل اقبال عمومى آثارش دانست.
در ميان تأليفات او, منتهى الآمال, در عين حالى كه آثار مشابه زيادى قبل و بعد از او عرضه شد, جايگاه خود را از دست نداد و هماره مورد مراجعه طالبان, تاريخ و سيره ائمه اطهار(ع) بوده است.
منتهى الآمال كه بارها به چاپ رسيده است, داراى تكمله اى است, كه كمتر مطرح بوده است.
(تتمه المنتهى فى وقائع ايام الخلفاء) نامى است كه خود مؤلف براى آن ذكر فرموده است. البته در پشت جلد, اين كتاب را هميشه (تتمة المنتهى در تاريخ الخلفاء) معرفى مى كنند.
محدث قمى در اين اثر تاريخ مختصرى از خلفا و حاكمان كشور اسلامى را ذكر كرده است. در هر بخش نيز نام دانشمندان, بزرگان و شخصيت هاى عصر هر خليفه را با مختصرى از زندگى او آورده است.
در مقدمه آمده است: (…چون توفيق الهى شامل حال اين شكسته احوال و گرفتار دام امانى و آمال گرديد و كتاب منتهى الآمال فى مصائب النبى و الآل را نگاشتم, گاهى كه رشته كلام منتهى شد به ذكر احوال سبط اكبر پيغمبر خدا, حضرت امام حسن مجتبى(ع), خواستم مختصرى از احوال بنى حسن را ذكر كنم و مقاتل ايشان را شرح دهم. چون مقدارى نگاشتم, ديدم از وضع رساله بيرون شدم, با خود انديشيدم كه نيكو باشد رساله بالاستقلال در مقاتل بنى حسن و ساير ال ابى طالب بنويسم, و آن را به منزله تكمله و تتمه از براى كتاب منتهى الآمال قرار دهم. پس, از حق تعالى استعانت جستم و اين رساله را نگاشتم و ناميدم آن را به (تتمة المنتهى فى وقائع ايام الخلفاء) و عنوان آن را ذكر ايام خلفاء قرار دادم و مقاتل طالبين را در تاريخ ايام ايشان به طور اختصار نگاشتم. و به علاوه نيز در ذكر وقايع ايام خلفاء, و وفيات معروفين از صحاب ائمه(ع) و علماء فريقين و مشاهير و اعيان روزگار و پاره اى از خصائص و نوادر آثار ايشان را با مختصرى از وقايع و اتفاقات ديگر كه در ايام خلفاء امويه و عباسيه واقع شده به طور اتقان و اختصار ذكر كردم…).
در پايان تتمه, محدث قمى رساله ديگرى مشتمل بر طبقات خلفا و شخصيت هاى اسلامى تدوين كرده است و به صورت فهرست وار وفيات خلفا, اصحاب ائمه, علما, شعرا و حوادث مهم هر سال را در طى سيزده قرن آورده است. وقايع قرن اول از سال دهم هجرت شروع شده است و آخرين حادثه را هجدهم جمادى الآخر سال 1281, درگذشت شيخ اعظم انصارى ذكر نموده و به اين مطلب كتاب را به پايان رسانده است.
تتمة المنتهى يك بار در سال 1333هـ.ش به صورت سنگى در 434ص و قطع رقعى به چاپ رسيده است و در سال هاى اخير نيز توسط انتشارات داورى قم با تصحيح مرحوم حجةالاسلام والمسلمين ميرزا على محدث زاده قمى (متوفى 1396ق) فرزند ارشد محدث قمى به زيور طبع آراسته شد.
بار ديگر نيز جناب حجةالاسلام والمسلمين باقرى بيدهندى همت كرده و تصحيح منقح و تحقيق متقنى را از اين كتاب ارائه نموده است.
محقق سعى كرده است, صحيح ترين و كامل ترين متن موجود از تتمه را ارائه دهد و منابع بسيار خوبى را براى شرح حال خلفا, اصحاب و دانشمندان اسلامى در پاورقى ها آورده است. بسيارى از اين منابع و مآخذ از كتب عامه مانند: الاخبار الطوال, تاريخ الخلفاء, مروج الذهب, ابن قتيبه, وفيات الاعيان, كامل ابن اثير, ابن عساكر و… مى باشد كه به دقت متن افزوده است. ذكر منابع با توجه به اين مطلب كه محدث قمى در متن كتاب معمولاً مأخذ نوشته هاى خود را نمى آورد, داراى اهميت زيادى است. افزودن برخى عناوين, توضيحات و سرفصل ها داخل قلاب, توضيح و ترجمه واژه هاى نامأنوس متن و اعراب گذارى از ديگر خصوصيات اين چاپ است. فهرستواره اى در حدود 160 صفحه از مهم ترين امتيازات تحقيقى كتاب مى باشد. اين فهرست كه شامل, اسامى انبيا و معصومين(ع), اشخاص, خاندان ها, گروه ها, اماكن, فرق و مذاهب و در پايان اهم منابع و مآخذ تحقيق مى باشد. براى مطالعه و مراجعه محققان كارى بس راه گشا سودمند است. اين فهرست اعلام مربوط به مجموع سه جلد منتهى الآمال و تتمه مى باشد. مهدى سليمانى آشتيانى التفهيم لِشَتَّى المعارف و المعانى, شيخ خليل قدسى مهر, قم, فداييان اهل بيت(ع), 448ص, وزيرى.
اين كتاب كه به زبان عربى نگارش يافته است در واقع كشكولى از معارف دينى است كه در آن مطالب تحت عنوان خاص خود به صورت پراكنده و اكثراً نامربوط به يكديگر سلسله وار آمده است. تمامى عناوين, از خود نويسنده بوده, تصرفى از محقق در آنها ديده نمى شود. بيشتر مطالب از نيم صفحه تجاوز نمى كند, به گونه اى كه صفحات كتاب كه شمارگانى بالغ بر 427 دارد, نزديك به هفتصد عنوان را در خود جاى داده است. بيشتر مطالب كتاب دربرگيرنده آيه و يا روايتى است كه مأخذ و نشانى آنها در پاورقى مشاهده مى گردد و اكثر آنها اعراب گذارى دارد.
در پيشگفتار يك صفحه ايِ محقق ارجمند ناصر باقرى بيدهندى شماى كلى موضوعات كتاب, ذكر شده كه ترجمه آن چنين است: (در اين كتاب مطالب مختلف و موضوعات متنوع از معارف و معانى استوار, به وديعت گذاشته شده است شامل: آيات كريمه, احاديث شريفه, مواعظ سودمند, نكات غريب, نوآورى هاى فكرى, حكمت هاى زيبا, دعاهاى شريف, مسائل علمى از كلام و تفسير و تاريخ, و به گونه اى مختصر آمده است كه خاطر ملول را خوش و ذهن كند شده را تيز مى گرداند, انواع مكارم را يادآورى, به نيكوكارى و نيكى و تقوى امر و از سركشى و بدى و آزار نهى مى كند و موجب توجه به مصالح شرعى و ترقى به سوى درجات معرفت مى شود… و براى كسانى جمع آورى گرديده كه فرصت مطالعه كتاب هاى مفصل را ندارند).
نويسنده نيز در مقدمه اى نيم صفحه اى مطالب كتاب را اين چنين توصيف مى كند (ترجمه):
(اينها بهره هاى عام البلوى است و مورد سؤال واقع مى شود و ما آنها را از قرآن كريم و سخنان اهل بيت(ع) و علماى نيك كردار استفاده كرده ايم)
اينك جهت آشنايى بيشتر با محتويات كتاب, پاره اى از عناوين آن را به اين شرح درج مى نماييم:
روح الحياة يبقى عند النوم و روح العقل يفارق البدن…, البغاة والخوارج, الاشارة إلى تاريخ خروج المختار بالكوفة ووفاته بها, الاشارة الى مدة امامة اميرالمؤمنين و خلافته وما فعله بنوامية فى حقه بعد وفاته, معنى الناكثين والمارقين والاشارة الى وقعة نهروان, الاشارة الى ذكر وقعة صفين و تاريخها وعدد القتلى فيها, قضية الحكمين, تاريخ بناء بغداد, مدة الزمان من هبوط آدم(ع) الى الهجرة, مِن أشعار دعبل, هل التوفيق مقدم على العمل ام العمل مقدم على التوفيق, علة كون قبر ابى بكر وعمر عند النبى(ص), سورة النساء, بدء النكاح واصله وخلقة حواء و تزويج ولد آدم بحور العين, من احوال قنفذ, حكمة حرمة الخمر والدم والميتة, جمع على(ع) بيت المال وتقسيمها, اتحاد زمان ذوالقرنين و ابراهيم الخليل, ثواب ذكر فضيلة اميرالمؤمنين, صلاة القضاء الحاجة, اثر السجدة بين الأذان والإقامة, معنى قول النبيّ اكثر اهل الجنة البله, محمد بن عبدالوهاب و تاريخ خروجه, تزويج اميرالمؤمنين(ع) ام كلثوم لعمر صحيح ام لا, الرافضة, تزويج عثمان رقية و ام كلثوم, وجيز فى ذكر مغازى رسول الله(ص), حرم الحسين ربعة اميال فى اربعه اميال, الفرق بين المحبوس والثنوية, معنى حديث الشقى فى بطن امه, فدك كان ملكاً لفاطمة, شرح حال عبدالعظيم الحسنى, ذوالقرنين, احاديث فى دفع الوسواس و طلب الرزق, شهوة النساء والرجال, الاستخارة بعد الاستخارة, سبب نزول آية (وعلى الاعراف), وقعة القتال فى المدينة بعد وقعة كربلا, الشفاعة, حال من يموت من الاطفال المؤمنين والمشركين والكفار, ما يدفع الوسوسة والحزن, الفقاع والشطرنج, يوم النيروز, قوله تعالى وجيء يومئذ بجهنم, يوم تبلى السرائر, اشعار الفرزدق, فضل قيام الليل وصلاة الليل, الوسواس, استحباب وخواص العقيق الاحمر والاصفر والابيض, تفسير الكوثر, وجه الاقرار من المعصومين بالذنوب, حرمة الشماتة بالمؤمن, ادعاء مسيلمة وسجاح النبوة, قضية الشيخ الطوسى مع الخليفة العباسى فى سب الصحابة, بيعة الرضوان, اقوال النصارى فى عيسى بن مريم, على بن جعفر المشهور بقم, اسماء المنكرين على ابى بكر, معنى الصراط يوم القيامة, وقعة الحرة فى المدينة, تفسير قوله فان مع العسر يسرا, اباجهل وخباثته, فضيلة صوم رجب, ثواب زيارة الاخ المسلم وسؤره, الوجه فى ذهاب اميرالمؤمنين الى الكوفة وبقائه فيه, نور المؤمن يوم القيامة, وفاة فاطمة المعصومة(ع) كان قبل وفاة الامام الرضا(ع), قضية لوط(ع), مدة حياة نوح النبى و جهة قتل قابيل هابيل, المراد من التفسير بالرأى, النواب الاربعة, اجتماع يحيى بن اكثم والامام الجواد وسؤاله, قصة الجزيرة الخضراء, لبس السواد لعزاء الحسين(ع), ابيات خطاباً للامام الحسين(ع), حساب الجمل, مدة عمر فرعون و موسى, رجوع المسعودى الى التشيع, سلمان الفارسى, اسامة بن زيد و تخلف بعض الاصحاب عن جيشه, قضية خيبر, التوقيع الدال على ان الصدوق كان بدعاء الحجة(ع), معنى القادسية, علة الجهر فى المغرب والعشاء والفجر, التوقيع للصدوق من الامام الحجة(ع), فضيلة الامام الرضا(ع) وزيارته, استحباب زيارة المواضع الشريفة, توبة جعفر الكذاب, خروج المختار وشهادته وارسال رأس عبيدالله بن دياد الى السجاد(ع), تفسير بعض آيات القرآن, هشام بن الحكم, فرزدق, دعبل الخزاعى, قوله تعالى سبعاً من المثانيو ميثم بن يحيى التمار, ابوهريرة, روح القدس,…. روح ايمان در شناخت حقيقت نفس و روح انسان, تأليف آيةاللّه شيخ عبدالنبى عراقى(ره), تحقيق: حجةالاسلام والمسلمين ناصر باقرى بيدهندى, نور الاصفياء, 584ص, وزيرى.
اين كتاب به زبان فارسى است, سعى شده است از جنبه هاى مختلف به موضوع كتاب پرداخته شود و عقيده نصوص اديان الهى و دانشمندان و حكماى الهى بيان گردد. بيشتر كتاب را نقل اقوال و متون تشكيل مى دهد و نويسنده با عناوين (فائدة) مطالبى از خود مى افزايد. آيات قرآن به صورت متن و ترجمه آمده و در مورد روايات و احاديث, به نقل ترجمه آنها اكتفا شده و محقق در پاورقى آدرس آيات و روايات را ذكر كرده است. متن كتاب در صفحه 527 به پايان مى رسد و پس از آن 55 صفحه فهرست هاى: مطالب كتاب, اعلام, آيات قرآنى, اشعار فارسى, اشعار عربى, و منابع تدوين و تحقيق كتاب مشاهده مى شود. بيشتر عناوين خرد و كلان كتاب توسط محقق, تأسيس و يا تكميل شده و متن كتاب بدون ويراستارى جديد عرضه شده است.
مقدمه محقق در شرح حال مؤلف مى نويسد:
زادگاه مرحوم آيةاللّه العظمى حاج شيخ عبدالنبى اراكى (1307ـ 1385هـ.ق) در اراك و در شب مبعث پيامبر(ص) بوده است. وى تا سال 1327 به مدت 20سال, دروس مكتب و نيز سطح حوزه اراك را به پايان مى رساند كه دو سال آن را در همدان به سر مى برد. پس از دو سال شركت در درس خارج بزرگان اراك رهسپار نجف گرديده در دروس فقه, اصول, رياضى, هيئت و نجوم شركت مى جويد و تا پايان تحصيل به قول خودش از بيست وهشت استاد و شيخ همچون سيد محسن عراقى (در كلام و حكمت), آخوند خراسانى, طباطبايى يزدى صاحب عروه, شيخ الشريعه اصفهانى, ضياءالدين عراقى, ميرزا حسين نائينى, ميرزا على آقا قاضى (در اخلاق و سير و سلوك) بهره مى برد و شاگردان بسيارى را نيز تربيت مى كند. وى پس از دو بار بازگشت به ايران بار ديگر به دعوت سيد ابوالحسن اصفهانى جهت تدريس در حوزه نجف راهى عتبات مى شود و پس از سال ها مجدداً به قم مراجعت مى نمايد. برخى از تأليفات وى كه بالغ بر يكصد مجلد است از اين قرار است: رساله عمليه, معالم الزلفى (شرح عروه در 25جلد), انيس المقلدين, غوالى اللئالى (تقريرات بحث ايشان), كتاب المحاكمات, حاشيه بر وسيله, رسالة فى المعاد, رسالة فى البرزخ, رسالة فى الحسن والقبح.
پيشگفتار مؤلف شامل اظهار عقايد دينى و اعتراف نويسنده بر كمالات پيامبر(ص) و اشرفيت حضرت على(ع) و منزلت امامان و عصمت ايشان و بيزارى از مذاهب فاسده و شهادت به مرگ, برزخ و قيامت و بيان ويژگى هاى غيبت امام(ع) و نيابت او و مدعيان دروغى مى باشد.
در مقدمه كتاب سه مطلب آمده است كه در مطلب نخست و پنج دليل در علت نگارش كتاب و سپس مقدمه چينى جهت مطلب دوم به چشم مى خورد.
مطلب دوم كه به ذكر ادله وجوب شناختن نفس مى پردازد, شامل يازده دليل است با عناوين: وجوب شناخت خداوند, لزوم جلب منافع براى نفس, لزوم تزكيه نفس, ضرورت انديشيدن در نفس, ضرورت علم در اصول دين, لزوم دفع خوف و سخنى از نفس, راه شناخت مصالح و مفاسد, چراغى براى تاريكى ها, تشخيص ملايمات و منافرات و جلب رضايت حق, راهى براى شناخت موضوعات, ضرورت وجدانى خودشناسى.
در مطلب سوم با عنوان (خطابه) نصايحى را براى خواننده درباره مرگ و پس از آن و نعمت هاى اخروى و شناخت ريشه سعادت و شقاوت, و داستان بلبل شوريده و مور عاقبت انديش را مى آورد.
پس از اين بخش, وارد بخش اصلى كتاب مى شويم كه دربرگيرنده سه گفتار است. غرض اصلى از گفتار نخست, ذكر سخنان بزرگان اديان و مذاهب درباره حقيقت نفس ناطقه انسان است.
در پايان گفتار نخست, از مجموعه سخنان منقول, ظهور علت تامه براى قطع وجدانى را نتيجه مى گيرد. در گفتار دوم, در چهار فصل به چهار دليل اجماع, سنت, قرآن و عقل, درباره حقيقت نفس مى پردازد و سپس خاتمه اى با عنوان (مطالبى از ديگر كتاب هاى آسمانى) دارد.
نويسنده براى اثبات تواتر رواياتِ خلقت ارواح, دو هزار سال پيش از خلقت اجساد, 26روايت شيعى نقل مى كند و در طايفه دومِ روايات متواتر, الفت ارواح قبل از آوردن به اين عالم را با پانزده روايت به تواتر مى رساند و در ميان آنها (فايده)اى در ارتباط فقر با دوستان اميرالمؤمنين(ع) دارد. در طايفه سوم روايات چهار حديث در معناى (فطرت الهى) دارد و در طايفه چهارم با ده روايت, بر سعادت و شقاوت قبل از خلقت, ادعاى تواتر معنوى مى كند. در طايفه پنجم تواتر روايات بر ميثاق الهى با ارواح در عالم ذر را اثبات مى كند. طايفه ششم روايات نيز شامل چهارده حديث در خلقت پيامبر(ص) و يا با ائمه(ع) است و طايفه هفتم بيست حديث در خلقت ارواح قبل از اجساد دارد و فوايدى از مؤلف در لابه لاى آن به چشم مى خورد. نويسنده در طايفه هشتم, بيست ونه روايت در باب عناوين مختلف راجع به حقيقت, ذات, روح و نفس آدمى جمع آورى نموده است كه بر دو مسئله تواتر اجمالى و معنوى دارند. در طايفه نهم, چهارده فقره از دعاهاى معصومين(ع) در باب خلقت ارواح قبل از اجساد ذكر شده است.
در فصل سوم, با چهارده آيه از قرآن كريم بر خلقت ارواح و نفوس قبل از اجساد و ابدان آنها, استدلال مى كند. در فصل چهارم, شش دليل عقلى بر مدعا به چشم مى خورد.
در خاتمه گفتار دوم, عباراتى از كتاب هاى آسمانى را برمى شمرد: انجيل هاى برنابا, متى, يوحنا, لوقا, نامه رسولان; تورات (صحيفه آدم, صحف ايوب, داود, سليمان و…); سپس تتمه اى در شبهات اين بحث مى آورد (يازده شبهه و پاسخ آنها)
گفتار سوم در (بقاى انسان پس از خرابى بدن) است, شامل چهار فصل درباره چهار دليل: اجماع جديد, سنت و اخبار, آيات (17 آيه) و ادله عقليه (12 دليل عقلى براى اثبات بقاى روح) و نيز خاتمه اى در استدلال به ساير كتب آسمانى يعنى اناجيل خمسه و تورات و زبور.
در فصل استدلال به روايات, مؤلف روايات بسيارى را در دوازده باب (طايفه) طبقه بندى مى كند با اين عناوين: روايات بيان جسد مثالى, سؤال قبر, زيارت مردگان و احسان در حق آنها, زيارت بزرگان, حالات ارواح پس از مرگ, آنچه بر ارواح كفار مى گذرد, جايگاه ارواح مؤمنان پس از مرگ, تجسم اعمال, حقيقت مردن و شرح آن, بقاى روح و نعمت ها و عذاب, محل نگهدارى كودكان و مؤمنان و كفار, عالم برزخ و احوال آن.
نويسنده, در هفتاد صفحه پايانى كتاب, عناوين مربوط به بحث را آورده است; از جمله در عنوان (خاتمه) 42 وجه در توضيح حديث مشهور (من عرف نفسه فقد عرف ربه) ذكر مى كند. و در عنوان (نتيجه سخن) جهات عظمت معرفت نفس و راه هاى رسيدن به آن را ذكر مى نمايد و در پايان, مطالبى تحت دو عنوان (جهان قهرمان, پورياى ولى كيست؟) و (وصيت) دارد. قاسم شيرجعفرى المحنة بحث في جدلية الديني والسياسي في الإسلام, فهمى جدعان, أيار, كويت.
كتاب المحنة اثر فهمى جدعان براى آگاهى و كسب اطلاع از جريان محنت و علل و عوامل و چگونگى شكل گيرى اين جريان در تاريخ اسلام اثر قابل توجهى است. جريان محنت خلق قرآن از وقايع مهم و بزرگ تاريخ در عصر عباسى است كه براى مدت هاى مديد در پرده ابهام قرار داشت. بررسى علل و عوامل ايجاد اين جريان و روند تاريخى حوادث مربوط به آن در اين مقطع از تاريخ اسلام موضوع رساله نويسنده كتاب المحنة براى اخذ درجه دكترا از دانشگاه سوربن پاريس مى باشد كه بعداً ابتدا توسط انتشارات أيار در سال 1989 در كويت و سپس در سال 2000 توسط مؤسسه عربى دراسات والنشر در بيروت به چاپ رسيده است.
تاريخ اسلام در مقاطع مختلف فراز و نشيب هاى بسيارى به خود ديده است و مسلمين حوادث و وقايع مختلفى را تجربه نموده اند. در نيمه نخست قرن سوم هجرى شاهد يكى از وقايع كم نظير در حيات سياسى, اجتماعى و دينى مسلمين مى باشيم. هنوز بيش از دو قرن از نزول قرآن سپرى نشده بود كه نظرات و ديدگاه هايى كه درباره آن ابراز گرديد موجبات تحولاتى را در جامعه اسلامى فراهم آورد كه پى آمد آن مناقشات كلامى عصر محنت بود.
جريان محنت كه از اوايل قرن سوم هجرى به صورت غير رسمى از سال 212هـ.ق و به صورت رسمى از سال 218هـ.ق آغاز شد و تا سال 232هـ.ق به طول انجاميد. از نقاط عطف در تاريخ اسلام مى باشد كه طى آن يك رشته مباحثات و مجادلات كلامى خاصى كه پيرامون عقيده مسلمين درباره ذات بارى تعالى و كلام الله از مدت ها پيش رواج داشت, به اوج خود رسيد. از مدت ها قبل قدريه و سپس معتزله عقايد خاصى را در مورد هريك از مبادى اعتقادى ابراز مى داشتند كه مغاير عقيده عمومى جامعه بود و موجب مناقشاتى گرديد كه اوج آن جريان محنت قرآن بود. علت ناميدن اين دوره از تاريخ اسلام به عصر محنت به خاطر سؤال و امتحانى بود كه در محاكم خاص كه متوليان آن اكثراً عقايد معتزلى داشتند از مردم مخصوصاً فقها و محدثين در مورد مخلوق و حادث بودن يا ازلى و غير مخلوق بودن قرآن صورت مى گرفت و در اكثر منابع متقدم از اين سال ها به عنوان محنت و سختى براى علما نام برده شده است.
عقايد معتزله در اين دوره به اوج رشد و گسترش خرد رسيده بود و بسيارى از روشنفكران آن زمان پيرو عقايد معتزله بودند, بنا به دلايلى حكومت وقت در يك رويكرد سياسى عقايد معتزله را پذيرفت و سه تن از خلفاى عباسى براى پيشبرد سياست هاى خود مذهب معتزله را پذيرفتند و با مال و شمشير به حمايت آن برخاستند (ص17) و آن را به عنوان ابزارى براى اجراى نيات خود برگزيدند, پيرو آن دستگاه تفتيش عقايدى ايجاد شد كه در متون تاريخى به محنه و محنت معروف شده است.
اكثر محققانى كه پيرامون اوضاع سياسى و مذهبى اين دوره تأليفاتى نموده اند به نوعى اشاراتى به اين وقايع نموده اند. نويسندگان غربى به وقايع اين دوره از تاريخ اسلام بيشتر به خاطر محاكم تفتيش عقايد ترجمه نموده اند, از جمله پاتون در سال 1887م. جريان محنت احمد بن حنبل را مورد بررسى قرار داده است.
Walter M. Patton, Ahmad Ibn Hanbal and Mihna, libririeet Imprimerie E. J. Brill, Leide, 1887.
ولى اثر وى به علت تكيه بيش از اندازه به نوشته هاى قاضى عبدالجبار معتزلى و ملاحظات تاريخى اندك چندان قابل اعتماد نيست و پاتون اين جريان را از ديدگاه كلامى و اعتقادى خالص مورد توجه قرار داده است (ص15ـ16) وقايع اين دوره از تاريخ اسلام نزد محققان عرب اهميت خاصى دارد و اكثر كسانى كه در مورد تاريخ عباسى دست به پژوهش زده اند به اين مسئله نيز توجه كرده اند و در آثار خود مطالبى را در اين زمينه نوشته اند كه كتاب المحنة يكى از آخرين پژوهش هاى منتشر شده مى باشد.
كتاب المحنة در يك مقدمه, يك مدخل و پنج فصل تدوين شده است. مقصود نويسنده كتاب چنان كه در مقدمه اشاره نموده بررسى تمايلات متقابل بين دين و دولت و تجربه تاريخى مسلمين در اين زمينه در چارچوب جريان محنت است.


صفحه 12

معرفى هاى گزارشى


كليّات

مأخذشناسى حضرت عبدالعظيم حسنى(ع) و شهر رى
ابوالفضل حافظيان, سيد محمدحسين حكيم, چاپ اول, قم, مؤسسه فرهنگى دارالحديث, 1382, 408ص, وزيرى
در تحقيق حاضر حدود 900 عنوان كتاب, مقاله, سند, نسخه هاى خطى و مانند آن كه مربوط به حضرت عبدالعظيم و شهر رى است, معرفى شده است. اين كتاب داراى مقدمه و دوازده فصل است و در خاتمه, سه فهرست الفبايى درج گرديده و در هريك به شماره مسلسل عناوين ارجاع شده است. فهرست ها عبارتند از: عناوين كتب, مقالت و… 2. مؤلفان و آثارشان; 3. كمك مؤلفان, همراه با نوع كارشان.چكيده مقالات همايش يكصدمين سالگرد نهضت مشروطيت ايران و نقش اجتهاد شيعه در آن
گروه تاريخ و انديشه معاصر, چاپ اول, قم, مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره), 1382, 176ص, رقعى
در مهرماه سال 1382 همايشى با عنوان يكصدمين سالگرد نهضت مشروطيت ايران و نقش اجتهاد شيعه در آن در تهران برگزار شد. در مجموعه حاصر چكيده هفتاد و شش مقاله ـ مربوط به اين همايش ـ درج شده كه عناوين آنها بدين قرار است: نقش انگليس در مشروطه; آسيب شناسى نهضت مشروطه; ارزيابى جريان هاى مؤثر در عصر مشروطيت; دردها و دغدغه هاى شيخ فضل الله نورى; از مطلق مشروطه تا مشروطه مطلق; آسيب شناسى روحانيان در عصر مشروطيت; آسيب شناسى عملكرد سياسى ـ اجتماعى علما در عصر مشروطه; نقش اماكن و محافل مذهبى در آگاهى و خيزش مردم در نهضت مشروطه; توسعه مشاركت زنان در عرصه سياسى و اجتماعى در انقلاب مشروطه; جريان شناسى غربزدگى از مشروطيت تا انقلاب اسلامى; زمينه هاى شكل گيرى روشنفكرى در ايران; عالمان دينى و ستيز با استعمار; تبيين مفهومى ـ تاريخى عدالت خانه و بررسى علل تغيير آن به مشروطه; غرب شناسى علماى نجف در عصر مشروطه; سلطنت قاجار و نظام مشروطه; مدرنيته در ايران; تحليلى كوتاه از نهضت مشروطيت و جايگاه و نقش علما و روحانيون در آن; مدارس خارجى و تأثيران آن در ايران; درآمدى بر زيرساخت مطبوعات انقلاب مشروطه, چگونگى شكل گيرى, ويژگى ها و كاركردها; بررسى ديدگاه هاى سياسى آخوند خراسانى و سيد لارى; تأثير و نقش مشيرالدوله در نهضت مشروطيت; بررسى پنج نظريه درباره اختلاف سياسى فقيهان در مشروطه; علماى عصر مشروطه و سلطنت قاجار (تعامل ها و تقابل ها); مقايسه جريان روشنفكرى در عصر روشنگرى با جريان روشنفكرى در عصر مشروطه; مقايسه جريان نهضت اصلاح دينى در غرب و احياى دين در عصر مشروطه; بررسى عوامل تأثيرگذار اجتماعى ـ سياسى در تحقق انقلاب مشروطه; مفهوم آزادى در نهضت مشروطه; انديشه سياسى شيخ فضل الله نورى و ميرزاى نائينى; جايگاه روحانيت در عصر مشروطه; ريشه هاى ناسيوناليسم ايرانى در عصر مشروطه; شريعت و قضاوت تاريخ; ضعف سياست داخلى دربار قاجار و تأثير آن در شكل گيرى نهضت مشروطه; آيةاللّه حمدكاظم يزدى و مشروطه; حركت در سايه (نقش فرق ضاله در انقلاب مشروطه); جستجو در مه (عدالت خانه, مشروطه و مشروطه مشروعه); تأثير شرق شناسى و تاريخ نگارى معاصر; ظهور رضاخان, پيامد انحراف در انقلاب مشروطه; بررسى تطبيقى نهضت مشروطيت و انقلاب اسلامى ايران… نهضت مشروطيت و علل انحراف آن; بررسى مبانى و مميزات نظام مشروطه در رساله سياسى ميرزاى نائينى; شيخ فضل الله نورى و مشروطيت; دغدغه هاى شيخ فضل الله نورى; تجددگرايان افراطى و علما در انقلاب مشروطه; نقش اجتماعى روحانيت; فضاى فكرى دوران مشروطه; گذرى بر نقش فراماسونرى در جنبش مشروطيت; نقش علماى آذربايجان در نهضت مشروطيت; مرورى بر حيات سياسى ـ اجتماعى مرحوم نائينى و آخوند خراسانى; موضع گيرى هاى فقها نسبت به نهضت مشروطه; نقش روشنفكران در مشروطه; علماى فارس در نهضت مشروطيت; نقش فراماسونرى در انحراف نهضت مشروطيت; دغدغه تكرار مشروطيت در انقلاب اسلامى; تحقيق و بررسى پيرامون سكولاريسم; بررسى تطبيقى نهضت مشروطيت و انقلاب اسلامى ايران و بيست چكيده مقاله ديگر. فلسفه و كلامدين پژوهى معاصر: درنگ و درايتى در گفتمان هاى سه گانه متجمد, متجدد و مجدد
على اكبر رشاد, چاپ اول, تهران, مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر, 1382, 240ص, وزيرى
اين مجموعه شامل نه مقاله است با موضوع دين و رابطه آن با تجدد. عناوين مقالات بدين قرار است: انسداد اجتهاد; بايسته هاى كنونى دين پژوهى; آسيب شناسى گفتمان متجدد (دين پژوهى غرب گرا); گفتمان مجدد; دست آوردها, آسيب ها و چالش ها; نقد و نوآورى (بايدها و نبايد, خطرها و خطاها); احياى دين و اصلاح دين دارى; فلسفه دين; پيامدهاى فلسفى كلامى نظريه تكثرگرايى دينى و ديباچه اى بر منطق فهم دين.سكولاريزم در جهان عرب
حميدرضا شريعتمدارى, چاپ اول, قم, مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب, 1382, 200ص, رقعى
در اين نوشتار, نحوه شكل گيرى انديشه سكولاريزم در جهان عرب, از نيمه دوم قرن نوزدهم تاكنون بررسى مى گردد. نويسنده در ابتدا تحليلى معناشناختى و فلسفى از علمانيت به دست مى دهد. آن گاه اطلاعاتى مختصر از تاريخ سكولاريزم در موطن اصلى آن يعنى مغرب زمين درج گرديده است. نگاهى به فرآيند نوانديشى دينى از طنطاوى و خيرالدين پاشا تا شاگردان عبده از مباحث ديگر كتاب است. بررسى اين جنبش و چهره هاى آن به دليل نقشى است كه اينان در شكستن فضاهاى بسته گذشته, نقد رفتارهاى سياسى حاكم به نام دين و برداشت هاى سنتى و ايستا از اسلام و آشكار نمودن معضلاتى چون چگونگى جمع كردن ميان عقل و وحى, علم و دين, سياست و ديانت و در يك كلام, اسلام و زمانه ايفا كرده اند. در ادامه, انديشه پيشگامان علمانيت به ويژه فرح آنطون و شبلى شميل بحث و بررسى شده است. در پايان كتاب نيز براى آشنايى با ديدگاه هاى كنونى موافقان و مخالفان سكولاريزم در جهان عرب, يازده كتاب كه جملگى آنها در مقطع زمانى 1990 تا 2000 انتشار يافته اند, بازخوانى گرديده است.پل تيليش
جى هى وود توماس; مترجم: فروزان راسخى, چاپ اول, تهران, نشر نگاه معاصر, 1382, 112ص, رقعى
كتاب ترجمه اى است درباره زندگى, تفكر و آراى پل تيليش, متفكر سياسى و عالم الهيات كه عمدتاً به حوزه الهيات مربوط مى شود. تيليش دو ملاك صورى براى هر الهياتى قائل است. اولى اين است كه فقط آن گزاره هايى الهياتى اند كه تا آن جا به متعلقشان مى پردازند كه مى توانند مربوط به دلبستگى فرجامين ما شوند. دومين ملاك صورى هر الهياتى اين است كه تنها آن بياناتى الهياتى اند كه تا آن جا به متعلقشان مى پردازند كه با مسئله بودن يا نبودن ما سر و كار دارد. معيار الهيات را چنين بيان داشته است: وجود جديد در عيسى, به عنوان مسيح, به عنوان وجود دلبستگى فركامين ما. بنابراين آشكار است كه تيليش نمى خواهد با الهيات طبيعى آغاز كند. در واقع او مى خواهد به جاى تمايز سنتى ميان الهيات طبيعى و وحيانى, عنصر فلسفى موجود در الهيات طبيعى را در ساختار خود نظام ادغام كند, و از آن به عنوان ماده اى استفاده كند كه مسائل از دل آن پديد مى آيند….نامه به يك كشيش
سيمون وى; مترجم: فروزان راسخى, چاپ اول, مصطفى ملكيان, تهران, نشر نگاه معاصر, 1382, 208ص, رقعى
اين كتاب ترجمه اى است از كتاب نامه اى به يك كشيش, نوشته سيمون وى (1919ـ 1943). در اين اثر سيمون وى, به عنوان متفكرى سخن مى گويد كه از سويى نخست دلبسته و پايبند دين مسيح است و همواره رويكرد مسيحى را به عنوان تنها رويكرد معقول پذيرفته است و از سوى ديگر, از تفسير كليساى كاتوليك رومى از اين دين و آن چه اين كليسا, در طول تاريخ, به نام دين كرده است به شدت ناخشنود و بيزار است… [وى] نامه اى خطاب به يك كشيش كاتوليك دومينيكى فرانسوى, ساكن نيويورك مى نويسد و در آن بعضى از افكارى را كه در ذهن و ضمير او خليده و خانه كرده اند و ميان او و كليسا سد شده اند برمى شمارد و يادآور مى شود كه آن افكار در نظر او, درجات متفاوتى از احتمال يا قطعيت را دارند و به يك اندازه محتمل يا قطعى نيستند و در عين حال, از مخاطب نامه مى خواهد كه قطعاً و صريحاً معلوم كند كه هريك از اين افكار با عضويت در كليسا واقعاً سازگار است يا نه….از انديشه تا شهود
على شيروانى, چاپ اول, قم, مؤسسه انتشارات دارالعلم, 1382, 264ص, رقعى
اين مجموعه مشتمل بر ده مقاله است با اين عناوين: پارادكس ها, تفكر نقدى يا روش نقد انديشه, نيم نگاهى تطبيقى و انتقادى به معرفت شناسى كانت, معرفت به واقع از نگاه حكمت متعاليه, تجلى حكمت متعاليه در فلسفه برگسن, علم النفس از نگاه ارسطو و ابن سينا, اتحاد عقل و عاقل و معقول, تشكيك در منطق و فلسفه, ساختار كلى اخلاق اسلامى, ضرورت پيروى از شريعت در سلوك عرفانى از نگاه ابن عربى. نويسنده درباره مقالات ياد شده خاطرنشان مى كند: سير تكامل آدمى از انديشه آغاز مى شود و به شهود مى انجامد. تأملات انسان مدرن درباره انديشه, او را با پارادكس هايى مواجه ساخته كه موجب دل مشغولى پاره اى از متفكران بزرگ و ارائه شمارى از نظريات براى پرده برداشتن از راز و رمز آن گشته است. روشن است كه در اين باره بايد با استفاده از تفكر نقدى و روش نقد انديشه به ارزيابى اين ديدگاه ها پرداخت. در واقع مبدأ عزيمت انسان مدرن به تأمل درباره نفس انديشه, آثار كانت, فيلسوف بزرگ مغرب زمين بود. با نيم نگاهى تطبيقى و انتقادى به معرفت شناسى كانت مى توان, نكات مثبت و منفى ديدگاه او را به اجمال دريافت. البته مسئله شناخت واقع و حدود و ثغور آن از ديد انديشمندان مشرق زمين پوشيده نمانده است. با تأمل در معرفت به واقع از نگاه حكمت متعاليه, به خوبى دانسته مى شود كه پاره اى از حكيمان مسلمان از منظرى ديگر توانسته اند پرده از محدوديت هاى معرفت بشرى برگيرند. هرچند مكاتب فلسفى غرب و شرق تفاوت هايى بنيادينى با يك ديگر دارند; اما شگفت آن كه اين دو جريان فلسفى در پاره اى از مراحل تاريخى, تقارب بسيارى مى يابند و اين حقيقت در تجلى حكمت متعاليه در فلسفه برگسن به خوبى تبيين شده است. اين امر شايد بدان سبب باشد كه جريان فلسفى غرب و شرق هر دو از فيلسوفان يونان, و در رأس آنان ارسطو, سرچشمه گرفته و به سير تكاملى خود ادامه داده است. اين نكته را با تدبر در علم النفس از نگاه ارسطو و ابن سينا مى توان دريافت. با نگاهى گذرا به مباحثى همچون اتحاد عقل و عاقل و معقول, تشكيك در منطق و فلسفه, معلوم مى گردد كه جريان فلسفه همچنان رو به تكامل است و حكيمان مسلمان همواره به نكته سنجى و بازخوانى انديشه هاى فلسفى پرداخته اند. تأملات آدمى به حوزه هستى شناسى اختصاص نداشته, اخلاق را نيز دربر گرفته است. ساختار كلى اخلاق اسلامى انعكاس پرتوى از اين تأملات در حوزه اخلاق است. در اين ميان بلندهمتانى نيز بوده اند كه دانش را با بينش توأم ساخته به سير و سلوك عملى پرداختند و به تجربه هاى نابى دست يافتند. البته برخلاف آن چه برخى گمان برده اند, عارفان مسلمان همواره بر ضرورت پيروى از شريعت در سلوك عرفانى تأكيد داشته اند و هرگز بر خود يا ديگران تخطى از احكام دين را روا نمى شمردند.روش شناسى دعوت در قرآن كريم
محمدحسين فضل الله; مترجم: سهراب مروتى, عبدالجبار زرگوش نسب, چاپ اول, ايلام, گويش, 1382, 128ص, رقعى
نوشتار حاضر, ترجمه اى است آزاد از كتاب اسلوب الدعوه فى الاسلام نوشته محمدحسين فضل الله. مؤلف در اين كتاب كوشيده است روش هاى دعوت را از خلال آيات و سوره هاى قرآن كريم معرفى كند. به زعم وى: روش هاى دعوت در قرآن كريم بر دو اصل تسامح و عدالت استوار است و اين دو اصل به اصل ديگرى كه متكى هستند و آن عبارت است از اين كه چون انسان داراى جنبه هاى ضعيف و پست است و خطاهايى مرتكب مى شود, براى برگشت از اين ضعف ها و خطاها نياز به نيروى مقتدر و ملايمى دارد كه بدون لطمه زدن به كرامت و عزتش او را يارى دهد. تسامح همان نيروى مسالمت آميز و صلح طلبى است كه ياور انسان است, اما هنگامى كه اين ضعف طغيان كند و موجب پديد آمدن هرج و مرج در جامعه گردد, اين عدالت است كه طغيان گرى را فرو مى كاهد و از نابودى انسان جلوگيرى مى نمايد… زمينه عمل اسلامى در يك افق تنگ, محدود و محصور نمى باشد بلكه مطابق با شرايط و فضاهاى مختلف, گوناگون مى باشد. گاهى اوقات وضعيت و شرايط موجود فقط اقتضاى اقدام فرهنگى و در پاره اى از اوقات ديگر اقتضاى اقدامات اجتماعى مطابق اهداف اسلام دارد و در زمان هاى ديگر اين شرايط نيازمند به انجام كارهاى سياسى است كه هدفش فرصت دادن براى زندگى مى باشد كه در چارچوب حكومت اسلامى, سالم زيست نموده و در فضاى اسلامى پاك و زلال تنفس نمايد. طبيعى است كه وظيفه دعوت كنندگان در برابر اين قضاها كه طبيعت زمان, مكان و افراد آن را مشخص و معين مى كند شرايط را ملاحظه كرده و با به كارگيرى حكمت در هر زمينه اقدام مى كند.الحقائق من الصواعق
محقق: عبدالله محمدى, محمدحسين رحيميان, چاپ اول, قم, دليل ما, 1382, 336ص, وزيرى
اين كتاب كه به زبان عربى نوشته شده حاوى مطالبى است در فضايل امامان شيعه و شرحى از احوال و زندگى آنان. پاره اى از موضوعات كتاب بدين قرار است: فضايل على(ع) در احاديث و در كلام صحابه; فضايل, خلافت و شهادت امام حسن(ع); فضايل اهل بيت در قرآن; فضايل امام حسين(ع) و شهادت آن حضرت; فضايل امامان ديگر شيعه در انتهاى كتاب فهرست هاى گوناگون, اعم از فهرست آيات, احاديث, اعلام و اشعار و موضوعات تدوين شده است.درآمدى بر كلام جديد
چاپ اول, قم, كتاب طه, معارف, 1382, 400ص, وزيرى
بخش اول كتاب كه در چهار فصل تنظيم گرديده به مباحث معرفت شناسى دينى اختصاص دارد. در اين فصل ها عقلانيت معارف دينى و قداست آنها, معنادارى گزاره هاى دينى و ناطق بودن شريعت استدلال شده, همچنين معرفت شناسى ايمان ارزيابى گرديده است. در بخش دوم به رابطه انسان با خدا, مسئله تكليف, انواع دين دارى, صفات و ذات خداوند و مسئله شرور اشاره شده و به پاره اى شبهات پاسخ داده مى شود. بخش سوم به موضوع پيامبرى و دين و مسائل مرتبط با دين اختصاص يافته است. بخش چهارم شامل مسائل امامت, ولايت و انواع آن است. در اين بخش به ديدگاه هاى مطرح در زمينه امامت و قرائت هاى جديد به ظاهر شيعى و باطناً همسو با نگرش هاى اهل سنت به مسئله امامت و رهبرى مورد بررسى قرار گرفته اند و در پايان به هشت مورد از شبهات ولايت مطلقه فقيه پاسخ داده شده است.البراهين القاطعه فى شرح تجريد العقائد الساطعه
محمدجعفر بن سيف الدين استرآبادى, چاپ اول, قم,بوستان كتاب قم, 1382, 568ص, وزيرى
كتاب حاضر شرحى است به زبان عربى بر تجريد العقايد الساطعه كه خود شرحى ديگر است بر تجريد العقايد اثر خواجه نصير طوسى. مقدمه كتاب درباره زندگى و احوال خواجه نصير و متن تجريد العقايد است. نيز بخش دوم مقدمه به زندگى محمدجعفر استرابادى (شريعتمدار) و برخى آرا و نوشته هاى او اختصاص يافته است. مقدمه كتاب اصلى درباره علم كلام است (شامل تعريف علم كلام, موضوع علم كلام, فايده علم كلام و نظاير آن). متن كتاب در دو مقصد نگاشته شده كه عبارتند از: 1. امور عامه (وجود و عدم, ماهيت و لواحق آن, و علت و معلول); 2. جوهر و عرض (جواهر, اجسام, جواهر مجرده و اعراض).الملخص فى اصول الدين
على بن الحسين علم الهدى; محقق: محمدرضا انصارى قمى, چاپ اول, تهران, مركز نشر دانشگاهى, 1382, 496ص, وزيرى
كتاب حاوى مباحث كلامى در اصول دين است كه در آغاز درباره تمايل متكلمان اماميه به آراى معتزله سخن مى رود; سپس درباره چگونگى تصحيح و تدوين كتاب مطالبى درج مى گردد; آن گاه متن اصلى كتاب كه به زبان عربى است با مباحثى از اين قبيل فراهم مى آيد: در دلالت بر اثبات محدث; درباره صفات خداوند; در نفى رؤيت خداوند و ادراك از آن; عدل خداوند; اراده خداوند; در كلام, احوال و احكام خداوند و درباره مخلوق. در اين كتاب … نويسنده به تفصيل به بحث هاى كلامى متعلق به توحيد و عدل پرداخته و انديشه ها و نظريات تمامى متكلمين معاصر و متقدم بر خود را نظير: قاضى عبدالجبار, ابوعلى و ابوهاشم جبائى, ضرار بن عمر… و جز اين ها را مطرح نموده است.سيماى مؤمن در قرآن و حديث
ابوالفضل بهشتى, چاپ اول, قم, بوستان كتاب قم, 1382, 264ص, وزيرى
نويسنده در اين نوشتار از حقيقت ايمان و رابطه آن با اسلام سخن گفته, راه كسب ايمان و آثار و فوايد آن را بيان مى كند. مطالب كتاب با تكيه بر آيات قرآن و احاديث, به طبع رسيده است. عناوين مطالب كتاب عبارتند از: مفهوم و تعريف ايمان; آثار و فوايد ايمان; راه كسب ايمان; اوصاف و نشانه هاى اهل ايمان; پاداش اهل ايمان در دنيا و آخرت.كتاب البحث عن ادلة التكفير والتفسيق
ابوالقاسم البُستى; تحقيق و مقدمه: ويلفرد مادلونگ و زابينه اشميتكه, تهران, مركز نشر دانشگاهى, 1382, چهارده « 156« پانزده ص
مذاهب و اديان مختلف از ديرباز در رد و تكفير و طرد مخالف انديشان آراى گوناگون بيان داشته اند. در دين اسلام كسى كه به وحدانيت خدا معتقد نباشد و به اصول دين عمل نكند كافر شمرده مى شود و در اين زمينه اصول و قواعدى وضع و تدوين شده است كه در كتب تخصصى مورد بحث قرار گرفته است و يكى از معروف ترينشان كتاب ابوالقاسم بستى, از شاگردان قاضى عبدالجبار (درگذشته به سال 415هـ.ق), است كه به كوشش دو تن از خاورشناسان پر كار و براساس دو نسخه خطى اصلاح و چاپ شده است. مقدمه كتاب در احوال و آثار بستى به انگليسى بوده كه به قلم رضا پورجوادى به فارسى درآمده است.حيدرنامه
سيد على كاشفى خوانسارى, تهران, انتشارات موعود, 1381, 287ص
(حيدرنامه)ها منظومه هاى حماسى در منقبت و شرح دلاورى ها و رادمردى هاى حضرت على(ع) به زبان فارسى است كه سرودن آنها مخصوصاً در دوره صفويان رونق گرفت و مؤلف گزيده اى از آنها را كه از قرن دهم هجرى تاكنون سروده شده است, در اين كتاب گرد آورده است. در اين مجموعه نمونه هاى آثار سيزده شاعر مثل واقف, سروش اصفهانى, باذل مشهدى, راجى كرمانى, خاموش يزدى, آزاد كشميري… ارائه شده است. فقه و حقوقآزادى در فقه و حدود آن
محمدحسن قدردان قراملكى, چاپ اول, قم, بوستان كتاب قم, 1382, 236ص, رقعى
نگارنده در اين كتاب مقوله آزادى را در عرصه هاى فردى, اجتماعى و سياسى با اتكا به مبانى فقهى و مقايسه آن با فلسفه سياسى و حقوق بررسى و تشريح مى كند. به زعم نگارنده اين پژوهش درصدد است نشان دهد كه اسلام و مبانى فقهى آن (كتاب, سنت و عقل), نه تنها تعارضى با آزادى هاى فردى, مدنى و سياسى ندارد, بلكه قرن ها پيش از غربيان خود منادى و نظريه پرداز آزادى انسان بوده است… در اين تحقيق با استخراج مبانى فقهى آزادى, سستى ادعاى ناسازگارى دين با آزادى روشن مى شود. عناوين فصل هاى كتاب عبارت اند از: كليات, آزادى هاى فردى, آزادى هاى مدنى, سياسى و آزادى اقليت ها.فلسفه حقوق اسلامى
محمد خالد مسعود; مترجم: محمدرضا ظفرى, فخرالدين اصغرى آقمشهدى, چاپ اول, قم, بوستان كتاب قم, 1382, 408ص, وزيرى
در اين كتاب نويسنده ضمن بحث و ذكر پيشينه اى از آراى صاحب نظران اصول فقه, درباره ماندگارى و دگرگونى حقوق اسلامى, نيز در باب تغييرات اجتماعى و نظريه حقوق اسلامى گفت وگو مى كند و در اين ميان مى كوشد تا مسئله را مطابق ديدگاه فقيهان اهل سنت به ويژه براساس نظريه شاطبى پاسخ گويد. وى در پايان چنين نتيجه مى گيرد كه… شاطبى با تحليل مصلحت به عنوان هدف حقوق اسلامى, تلاش كرده است اعمال اصول فقه را از برخى عوامل جبرگرايى و انعطاف ناپذيرى كه ناشى از ملاحظات كلاس و روش شناسانه بود, رها سازد. در حقيقت, مفهوم و مصلحت نزد شاطبى تصحيحى بر بسيارى از بدفهمى هاى سنتى جديد از اين مفهوم است… سرانجام مى توان نتيجه گرفت كه در تاريخ اصول فقه, فلسفه حقوق شاطبى نشانه اى از گرايش به اثبات گرايى حقوقى را داراست. دركى صحيح از محدوديت هاى آن كه ناشى از ماهيت تاريخى ويژه حقوق اسلام در اين دوره است, و فهم ابهامات ناشى از اين محدوديت ها احتمالاً به ما كمك مى كند كه جهت انطباق حقوق اسلامى با تغييرات اجتماعى, استدلال هاى شاطبى را بازسازى كنيم. چنين بازسازى اى احتمالاً داراى كليدى براى انطباق سودمند حقوق اسلام با شرايط نو است. (گفتنى است ابواسحاق شاطبى, متوفاى 790هـ.ق از عالمانى است كه در باب حقوق اسلامى به ويژه مقوله مصلحت, مباحثى را مطرح ساخته است).نقش اسلام در توسعه حقوق بين الملل
عبدالحكيم سليمى, چاپ اول, قم, مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره), 1382,440ص, وزيرى
نويسنده در اين كتاب پس از بررسى تاريخى در زمينه حقوق بين الملل, مراحل تاريخى و روابط بين الملل از عصر رسالت تاكنون نيز عصر حاضر را تشريح مى نمايد. ماهيت حقوق بين الملل اسلامى و سير تكوين و تدوين آن از ديگر مباحث اين بخش است. در بخش ديگر كتاب ضمن تبيين مبانى حقوق بين الملل اسلامى و ديدگاه هاى موجود در زمينه مبانى حقوق, اصول روابط بين الملل به تفكيك بررسى و تحليل شده است. بخش پايانى كتاب به بررسى برخى از موضوعات حقوق بين الملل, از ديدگاه اسلام مانند شناسايى, مسئوليت بين المللى دولت, حقوق بشر, حقوق اقليت ها, حقوق ديپلماتيك, تجارت و مبادلات اقتصادى اختصاص دارد. قرآن و حديثژرفايى قرآن و شيوه هاى برداشت از آن
احمد عابدينى, چاپ اول, اصفهان, مبارك, 1382, 256ص, رقعى
كتاب متضمن شش مبحث درباره جامعيت يا فراگير بودن قرآن كريم و نحوه بهره گيرى از آن است كه در فصل نخست, نگارنده بر جامعيت قرآن تأكيد نموده مدعى است قرآن حاوى تمام كليات مورد نظر در هر رشته اى هست. وى سپس براى توضيح بيشتر, موضوع حجيت يا بيانگر بودن قرآن, التفات در قرآن, ارتباط با الفاظ قرآن با معانى, و فرافهمى بودن قرآن را مطرح مى سازد.دقائق التأويل و حقائق التنزيل
محمود بن محمد حسنى واعظ; محقق: جويا جهانبخش, چاپ اول, تهران, ميراث مكتوب, سازمان اوقاف و امور خيريه, 1382, 784ص, وزيرى
اين كتاب از تفاسير شيعه در قرن هفتم هجرى است كه با درج روايات و احاديثى چند نگاشته شده است. نثر ابوالمكارم [نويسنده كتاب] نثرى است مرسل… رگه هايى از برخى كاربردهاى كهن پارسى كه حتى شاذ و نادر به حساب مى آيند, در كتاب او يافت مى شود… نشانه هاى اثرپذيرفتگى از زبان و ادب تازى را در نثر ابوالمكارم مى توان جست…. در تصحيح حاضر, ابتدا به تفسيرگرى و تفسيرهاى شيعى, اشارتى مى شود; سپس اطلاعاتى درباره تأويل, تفسير و كلام, درج مى گردد; همچنين نويسنده كتاب و اثر او معرفى مى شود. پس از متن اصلى, توضيحات مفصل مصحح در باب نسخه هاى كتاب آورده شده است.علم الدرايه تطبيقى: بررسى تطبيقى اصطلاحات حديثى شيعه و اهل سنت
رضا مودب, چاپ اول, قم, مركز جهانى علوم اسلامى, 1382, 328ص, وزيرى
اين كتاب شامل بررسى تطبيقى است ميان اصطلاحات حديثى شيعه و سنى كه با اين مباحث تدوين يافته است: اصطلاحات مربوط به حديث و مترادف هاى آن, اصطلاحات مربوط به حديث از لحاظ تعداد راويان, اصطلاحات مربوط به تقسيم خبر واحد از نظر حالات راويان, اصطلاحات مربوط به تقسيم خبر واحد از نظر اوصاف (اصطلاحات مشترك و مختص), اصطلاحات مشترك سندى, اصطلاحات مشترك متنى, سندى و متنى, اصطلاحات مربوط به القاب محدثان و ديگر الفاظ رايج بين آنها, اصطلاحات مربوط به طرق تحمل حديث در نظر محدثان فريقين, و شرايط قبول روايت.الفوايد الرجاليه
محمدمهدى كجورى شيرازى; محقق: محمدكاظم رحمان ستايش, چاپ اول, قم, دارالحديث, 1382, 256ص, وزيرى
در مقدمه كتاب تعريفى از علم رجال, و علل و اسباب اين علم ذكر شده است. باب اول درباره چگونگى مراجعه به كتب رجال است. باب دوم مشتمل است بر اصطلاحات متداول در شيوه شرح حال رجال, باب سوم مبحثى است درباره آن چه القاب, اسامى و كنيه مشترك را از هم مشخص مى سازد. بخش پايانى كتاب درباره علم درايت و اصطلاحات آن است.ميراث حديث شيعه
مهدى مهريزى, على صدرايى خويى, چاپ اول, قم, دارالحديث, 1382, 582ص, وزيرى
در مجموعه ميراث حديث شيعه, به معرفى احاديث كوتاه و رساله هايى در اين باب اختصاص دارد كه تاكنون منتشر شده است. كتاب حاضر, دفتر نهم از اين مجموعه, شامل اين مطالب است: مكتوبات حديثى ائمه; مسند الامام رضا; جواهر المطالب فى فضائل على بن ابى طالب; ولايت نامه اميرالمؤمنين; شرح حديث (نيه المؤمن خير من عمله); ترجمه و شرح دعاى صباح; هديه الخير; اجازات علامه حلى; توضيح المرام فى شرح تهذيب الاحكام; تحفه الاخوان.انديشه دكتر على شريعتى مزينانى بر آيات قرآن كريم
عبدالكريم شريعتى مزينانى, چاپ اول, مشهد, نشر جليل, 1382, 152ص, رقعى
در اين كتاب درباره تعابير و نگرش دكتر على شريعتى در باب آيات قرآن, حديث بحث مى شود. در مقدمه كتاب به قلم دكتر شريعتى, درباره طبقه بندى سوره هاى قرآن مجيد خاطرنشان شده است: با طبقه بندى سوره هاى قرآن, مشخص مى شود كه گرايش عينى متد قرآن, متد طبيعت گرايى و عينيت گرايى است. كاملاً نشان مى دهد بيش از شصت كلمه درباره عقيده انسانى و طرز تفكرش است. و نشان مى دهد كه اولين چيزى كه در اين كتاب رويش زياد تكيه شده تفكر انسان است… نشان مى دهد كه اسلام به عنوان يك دين, مبتنى بر سه پايه است… كتاب, تراز و آهن ـ كتاب مظهر و سمبل تفكر ايدئولوژى, فرهنگ, علم و ايمان, آهن سمبل قدرت, قدرت نظامى, قدرت مادى, قدرت اقتصادى, قدرت تكنيك, قدرت انسان بر طبيعت, ترازو, يعنى برابرى و عدالت, اين سه سمبل مكتب است و…. تعليم و تربيتتحفه الملوك
على بن ابى حفص اصفهانى; مصحح: على اكبر احمدى دارانى, چاپ اول, تهران, مركز نشر ميراث مكتوب, 1382, 244ص, وزيرى
كتاب حاضر تصحيح تحفه الملوك است كه با درج نسخه بدل ها در پاورقى, و توضيح برخى واژگان و عبارات به طبع رسيده است. اين كتاب از آثار نثر فارسى اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم است كه در موضوع آداب و اخلاق نگاشته شده است. اين كتاب داراى يك مقدمه كوتاه در ستايش خداوند و سلام و درود بر محمد مصطفى(ص) و خاندان او و پانزده باب است. مصنف بر طبق شيوه اى ثابت, مطالب هر باب را با موضوعى خاص مى آغازد و سپس به ترتيب با استفاده از آيه هاى قرآنى, حديث ها و روايت ها و امثال و حكم و سخنان بزرگان و حكايت هاى اخلاقى سخن خود را به پايان مى رساند. ضمن آن كه لابه لاى متن اشعارى از شاعران آغازين زبان فارسى همچون رودكى و ابوشكور بلخى درج گرديده است.بركات (در فوايد مراقبات)
اسدالله ربانى, چاپ اول, قم, بوستان كتاب قم, 1382, 352ص. وزيرى
نگارنده در اين كتاب درباره نفس, مراقبت, الگوهاى مراقبت, ادب نفس و سيماى صدق و صفا بحث و گفت وگو مى كند. وى با استناد به آيات و احاديث, و شرحى از زندگى اشخاص مباحث كتاب را فراهم آورده است. همچنين تقوا را بهترين وسيله مراقبت معرفى نموده, مى گويد: انسان خواه ناخواه ملازم با طبع سركش و نفس طغيان گر است و در صورت غفلت, شعاع وجود خود را آلوده به فساد و گناه مى گرداند. بر اين اساس, انسان براى رهايى از طغيان نفس, ابزارى قوى لازم دارد تا او را دربند كشد و از سركشى و فضولى او جلوگيرى نمايد. البته نيرومندترين ابزارى كه مى توان با آن جلو سركشى نفس را گرفت تقواى مداوم است كه نشات گرفته از ايمان به خداوند تعالى است. تاريخ و شرح حالتاريخ كامل ايران
جان ملكم; مترجم: اسمعيل بن محمدعلى حيرت, چاپ اول,تهران, دنياى كتاب, 1382,1074ص, وزيرى
سرجان ملكم يكى از مأموران مشهور انگليسى در كمپانى هند شرقى بود. زبان فارسى را به خوبى آموخت و در زمان فتحعلى شاه قاجار, مأموريت بسيار مهمى براى كمپانى هند شرقى به انجام رساند كه طى آن يك قرارداد سياسى و يك قرارداد تجارى منعقد گرديد و منافع بسيارى براى اهداف استعمارى كمپانى هند شرقى به همراه داشت. او طى 10سال مسافرت در شهرهاى ايران, با اعيان, سرداران, دانشمندان, فضلا و شعرا معاشرت كرد و مجموعه اى از نسخه هاى خطى فراهم آورد. او حاصل تحقيقاتش را به صورت كتاب تاريخ مفصل ايران, بيشتر براى بهره گيرى كارگزاران انگليسى تاليف نمود و در دو جلد منتشر ساخت. نخستين بار ميرزا اسماعيل حيرت, اديب و معلم ايرانى ساكن هندوستان در سال 1287هـ.ق در بمبئى كتاب حاضر را به فارسى برگرداند. چاپ حاضر بر اساس همان ترجمه ميرزا اسماعيل فراهم آمده است. اين كتاب يك دوره كامل و مفصل تاريخ سياسى ايران از قديمى ترين زمان ها تا عصر قاجار است كه به ترتيب و توالى سلسله هاى حكومتگر تأليف شده و در دو جلد (در يك مجلد) و بيست وشش فصل با اين مطالب تدوين گرديده است: در بيان حدود جبال و صحارى و جنگل ها و رودها و هواى مملكت ايران; در سلسله مهاباديان و پادشاهان قبل از كيومرث, سلسله جيانيان و ياسائيان; سلسله پيشداديان; سلسله كيانيان; در نقل اقوال مورخان در باب اسكندر و سلاطين بعد از او; در تاريخ سلسله سلاطين ساسانيه از اردشير تا يزدجرد; نظر اجمال در دين و شريعت تاريخ و افسانه ها و طبايع ايرانيان قبل از اسلام; در حكومت خلفا در ايران و سلطنت صفاريان و سامانيان و ديلميان; در تاريخ سلاطين غزنويه; در تاريخ سلاطين سلجوقى و مختصرى در باب خوارزمشاهيان; نظر اجمالى در باب اتابكان آذربايجان و فارس و لرستان و حسن صباح; در بيان تسخير لشكر مغول ايران را و سلطنت هولاكوخان در ايران; در بيان صادرات افعال و واردات احوال امير تيمور گوركان; تاريخ سلاطين صفويه; در بيان وقايعى كه بعد از فوت شاه عباس بزرگ در ايران روى داد تا استعفاى شاه سلطان حسين و فتح ايران به دست افغان; در بيان پادشاهان افغان و تاخت و تاز ترك و روس; در باب وقايع ايام نادرشاه و اعقاب وى; در پادشاهى كريم خان زند; در بيان احوال اعقاب و انساب كريمخان زند و بقاياى سلسله زند; اجمالى در بيان اوضاع مملكت ايران و ملل اطراف; در وقايع ايام و چگونگى احوال آقامحمدخان قاجار و جلوس فتحعلى شاه; در بيان مذهب و شريعت اهالى ايران; در بيان حكومت ايران; در باب آب و هواى ايران و مردم اين ملك و شهرها و قريه ها و ترقى در علوم و صنايع; كلمه اى چند در باب عادات و رسوم و طرز زندگى و معاشرت اهالى ايران; ملاحظاتى چند در وضع مملكت ايران و طبيعت سكنه آن.رهبران دينى در نهضت مشروطه
ع.ن. ذبيح زاده, چاپ اول, قم, مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره), 1382, 184ص, رقعى
در كتاب حاضر تلاش شده مواضع علماى طراز اول ايران و نجف درباره رويدادهاى مهم سياسى و جريانات فرهنگى و اجتماعى تشريح گردد. يكى از اين اشخاص آيةاللّه محمدتقى اصفهانى (مشهور به آقانجفى) است كه از كمالات علمى و معنوى, نقش ايشان در تحريم تنباكو, مبارزه عليه سلطه استعمارى و تهاجم فرهنگى, مبارزه با استبداد ظل السلطان و حضور ايشان در نهضت مشروطه صحبت شده است. شخصيت ديگرى كه به ويژه نقش او در نهضت مشروطه بررسى شده, شيخ فضل الله نورى است كه پس از اشاره اى به تحصيلات, آثار علمى, شاگردان, مبارزات و مواضع شيخ در نهضت تنابكو, نقش وى در انقلاب مشروطه به تفصيل ارزيابى شده است. فصل ديگر كتاب درباره آيةاللّه محمدحسين نائينى است. در اين فصل از زندگى, مقام علمى, شاگردان معروف, فعاليت هاى سياسى, مبانى انديشه, مخالفت با سياست هاى ضد دينى رضاشاه سخن به ميان آمده است. شخصيت بعدى آيةاللّه آخوند خراسانى است كه درباره او به مقام علمى, شاگردان, آثار و تأليفات, مواضع آخوند درباره مشروطه, مبارزه با اشغالگران روس اشاره شده است. عالم بعدى, آيةاللّه سيد عبدالحسين لارى است. اطلاعاتى كه درباره ايشان آمده عبارت است از زندگانى علمى, مهاجرت از نجف به لارستان, انديشه هاى سياسى سيد در حقانيت ولايت فقيه و برپايى حكومت اسلامى, احياى نماز جمعه, مبارزه با يهوديان, مبارزه با خان ها, حمايت از مشروطه, و مبارزات سيد در دوره استبداد صغير, آخرين مطلب كتاب درباره نقش آيةاللّهد محمدكاظم يزدى در نهضت مشروطه است.زندگى نامه, انديشه ها و مبارزات آيةاللّه سيد محمود طالقانى
گروه پژوهش هاى تاريخى شركت انتشارات قلم, چاپ اول,تهران,قلم, 1382, 100ص, پالتويى
در كتاب حاضر زندگى نامه, انديشه ها, مبارزات و آثار آيةاللّه طالقانى بيان و معرفى شده حاوى اين مطالب است: سالشمار زندگى; گاهشمار توصيفى زندگى, زندگى نامه براساس خاطراتى كه آيةاللّه طالقانى شخصاً بيان نموده و توسط داماد ايشان ـ آقاى محمد بسته نگار ـ تنظيم گرديده كه دوره زمانى تولد تا سال 1334 را شامل مى شود; خاطرات خانواده و نزديكان و ياران آيةاللّه طالقانى درباره ايشان; نظر آيةاللّه طالقانى درباره چند چهره سياسى و علمى و نظر آنان درباره ايشان; گزيده اى از سخنان و آثار آيةاللّه طالقانى; سيره عملى و خصوصيات اخلاقى و اعتقادى, كتاب با نمايه اسامى و فهرست منابع به پايان مى رسد.سيره شهيد بهشتى
غلامعلى رجايى, چاپ اول,تهران, نشر شاهد, 1382,688ص, وزيرى
كتاب حاضر, زندگى نامه و شرح مبارزات شهيد بهشتى است. مطالب كتاب از اين قرارند: بهشتى به روايت بهشتى (زندگى نامه شهيد بهشتى از زبان خود ايشان); روايتى ديگر (شرح حال ديگرى از زبان شهيد بهشتى درباره خودشان); به روايت مادر; خاندان بهشتى; دوران كودكى تا نوجوانى; باغبان گل هاى عشق, خصائف فردى, فضايل اخلاقى و معنوى; جامعيت در شخصيت; در عرصه پرستش; منظومه متعالى; حبيب و محبوب; دوران مبارزه; دوران اقامت در آلمان; غربت و مظلوميت و رنج; نظرها و ديدگاه ها; آخرين روزها و لحظه ها. ضميمه كتاب شامل تصوير اسناد و نامه ها است. صفحات پايانى به سالشمار زندگى, فهرست راويان خاطرات, عكس هايى از شهيد بهشتى در سنين مختلف و فهرست منابع اختصاص يافته است. گفتنى است شهيد بهشتى در آبان 1307 در محله لنبان اصفهان, در يك خانواده روحانى متولد شد. تحصيلات اوليه را از چهار سالگى آغاز كرد. در سال 1325 براى ادامه تحصيل حوزوى به قم مهاجرت نمود. در سال 1329 وارد دانشگاه تهران شد و در همين زمان زبان انگليسى را آموخت. در سال 1333 دبيرستان دين و دانش قم را تأسيس كرد. در سال 1344 به آلمان رفت. در سال 1348 به كشورهاى عراق, سوريه, لبنان, تركيه سفر كرد و فعاليت هاى اسلامى در آن كشورها را پى گيرى مى نمود. در سال 1353 از رساله دكترى خود دفاع كرد. در سال 1357 براى هماهنگى بين حركت هاى سياسى معتقد به رهبرى امام خمينى(ره) به اروپا و امريكا مسافرت نمود. در سال 1357 به همراه گروهى از علما, جامعه روحانيت مبارز را پى ريزى كرد. سپس حزب جمهورى را تأسيس نمود. عضويت در مجلس خبرگان, رياست ديوان عالى كشور, عضويت در هيات سه نفره اصلاحات ارضى, عضويت در شوراى موقت رياست جمهورى از مسئوليت هاى بعد از انقلاب شهيد بهشتى بود. سرانجام, در هفتم تيرماه 1360 بر اثر انفجار بمب در دفتر مركزى حزب جمهورى شهيد شد. ادبياتشعر و شَرَر (تحليل شعر انقلاب در ادبيات عرب)
دكتر نجمه رجايى, مشهد, دانشگاه فردوسى, تابستان 1382, 250ص
كتاب از دو بخش (شعر) در هفت فصل و (شرر) در پنج فصل تشكيل شده است و به بررسى مباحث زير اختصاص دارد: ماهيت شعر, شعر و هدفمندى, شعر متعهد, گرايش هاى شعر هدفمند (سياسى, وطنى, خوارج, احزاب, امويان, شعوبيه, شيعه, ملى گرا…), شعر انقلاب و عصيان, شعر انقلابى, شراره هاى شعر, حماسه هاى خون خدا, سروده هاى فلسطين, نواى عيارى و تمرد…, در مجموع تحقيقى است دقيق و مستند همراه با تحليل نمونه ها.


صفحه 13

مجله هاى پژوهشى



اقتصاد اسلامى
سال3, شماره11, پاييز82
اصلاح ساختار بازار مالى; اثر ايمان مذهبى بر رفتار مصرف كننده; بررسى فقهى ابزارهاى مالى مشتقه; قراردادهاى مالى جديد در اسلام; رويكردى اقتصادى به شيوع فساد مالى در كشور; ابن خلدون پدر علم اقتصاد و….
پژوهش و حوزه
سال4, شماره3 (پياپى15), پاييز82
تأملاتى در تعاملات علم و تمدن; مدنيت اسلامى, وامدار اسلام مدنى; حوزه و نقش بايسته آن در تمدن اسلامى; پيش نيازهاى نويسندگى در حوزه; نويسندگى و بايسته هاى آن; دانشنامه امامت به روايت اهل سنت; مؤسسه پيام امام هادى(ع); كتابخانه مطالعات اسلامى دانشگاه مك گيل كانادا; كتابخانه محقق طباطبايى و….
پگاه حوزه
شماره 119, شنبه 4بهمن82, 1ذى الحجه 1424, 24ژانويه 2004
حكومت آينده عراق, فدراليسم قومى يا استانى؟; تحليل كنش هاى اروپايى و امريكايى در فاز جديد تحولات داخلى ايران; رويكرد سعودى ها به آزادى هاى مذهبى; غيب و شهادت در جهان هستى; گفتمان توليد در عرصه توسعه علم; شكنندگى فرهنگى در الگوى سرمايه دارى و….
پگاه حوزه
شماره 122, شنبه 9اسفند82, 7محرم 1425, 28فوريه 2004
نگاهى معرفت شناسانه به شعر انقلاب; فصلى ديگر پس از شعر نو; عاشورا, مؤلفه ها و ايستارهاى سياسى; سيرى انتقادى در مبانى انديشه هاى دينى بازرگان; اسلام, مبانى نظرى حكومت و دموكراسى; وحى و خيزش تمدنى و….
پيام حوزه
سال 10, شماره 37, بهار82
(ويژه نهضت نرم افزارى)
توليد انديشه, زمينه ها و آسيب; علل افول علمى در ايران و جهان اسلام; بومى شدن علم; توليد دانش و نظريه; نهضت نرم افزارى از ديدگاه مقام معظم رهبرى; موانع, راهكارها و زمينه ها; اهميت توسعه تفقه و تكامل موضوع شناسى در جنبش نرم افزارى; آسيب ها, موانع و راه حل هاى توليد علم; سير رشد علم و پاسخ به شبهات در معارف اعتقادى و….
پيام زن
سال12, شماره12 (پياپى144), اسفند82
نقش زنان فرهيخته در مديريت بحران; شوكران طلاق; نقدى بر شيوه امدادرسانى به محرومان; خانواده, جوان, الگوخواهى, الگويابى; رموز خوشبختى; سياه زخم; تازه هاى پژوهش; نمايه موضوعى پيام زن (سال دوازدهم) و….
جهان كتاب
سال8, شماره9 (پياپى177), دى82
آمار امكانات زيربنايى و نيروى انسانى حوزه چاپ و نشر; ماجراى عقل و نقل; آدم هاى كوچك فاجعه اى بزرگ; در پيچ و تاب يك رمان; اسناد محرمانه دولت بريتانيا در مورد ايران; تازه هاى كتاب و….
حوزه
سال20, شماره2 (پياپى116), خرداد و تير82
(ويژه روحانيت و مشروطه(2))
حوزه علميه نجف, لبالب از شور و نشور; نهضت بزرگ فتوا در انقلاب مشروطيت; انديشه هاى نائينى, چراغ راه; مشروطيت در انديشه هاى تابناك حوزه نجف; حوزه نجف در نهضت مشروطيت و….
خردنامه صدرا
شماره33, پاييز82 (شوال 1424)
زندگى و شخصيت و مكتب صدرالمتألهين; جايگاه انسان در جهان هستى از ديدگاه عرفان و حكمت متعاليه; نقش روش شناختى قاعده الواحد; جامعه شناسى و فلسفه; نگاهى فلسفى به زيبايى شناسى و هنر; معرفت شهودى صدرا در بوته نقد; مراتب علم حق تعالى از نظر صدرالمتألهين; تبيين فضيلت از ديدگاه مكين تاير; قواعد نسب و قواعد استنتاجى منطق ارسطويى; كنگره جهانى فلسفه و انديشه اسلامى و….
درس هايى از مكتب اسلام
سال43, شماره 11, بهمن82
ممنوعيت حجاب در فرانسه; تفاوت هاى مؤمنان و كافران (تفسير); آيا مى توان جهانى برتر ساخت؟; ولايت, ادامه رسالت; حديث قدسى چيست؟; در سرزمين وحى; جستارى در علم سحر و جادو(2) و….
درس هايى از مكتب اسلام
سال43, شماره 12, اسفند82
سرگذشت رسولان انطاكيه (تفسير); ممنوعيت تبعيض و مزاحمت در جهان; مهر زدن خدا بر دل كافران; با پدر و مادر چگونه رفتار كنيم; فهرست مندرجات يكساله مجله و….
راهبرد
شماره 30, زمستان82
خودمدارى سياستمداران آمريكا و شيوه هاى حفاظت از منابع ملى ما; استراتژى توسعه صنعتى و صنعت محرك اقتصاد ايران; رويكرد تئوريك تغيير در نظام بين المللى; قانون در سنجش عدالت; حقوق بشر و جلوگيرى از شكنجه; آزادى, گريز از اسطورگى; حاكميت در قرن بيست ويكم و….
صنعت چاپ
سال21, شماره256, بهمن82
گزارش چاپ روزنامه; پديده كيوسك ماهواره اى روزنامه; اتاق خبر آينده, يك پروژه از ايفرا; 50روزنامه برتر جهان انتخاب مى شوند; پست بين الملل و….
صنعت چاپ
سال21, شماره257, بهمن82
ايران, روندهاى سرمايه گذارى; ماشين سازى و توليد مواد شيميايى; چاپ و بسته بندى; هفت چاپخانه در هفت خوان فرمت بزرگ; سه كتاب روى قفسه; نمايشگاه ها و كنفرانس هاى جهانى چاپ و بسته بندى 2005ـ2004 و….
طلوع
سال2, شماره7, پاييز82
نصيريه, علويان و شيعه اثناعشرى; دادوستد خون از منظر فقهاى فريقين; ديه كامل انسان در مذاهب فقهى اسلام; نقد و بررسى ديدگاه فريقين درباره (اهل ذكر); نگاهى به اديان, مذاهب اسلامى و تشيع در تايلند; اسماعيليه در افغانستان و….
فروغ انديشه
سال2, شماره4و5, تابستان و پاييز82
فلسفه در قلمرو اسلام; جستارگشايى فلسفه غرب; هرمنوتيك نزد انديشمندان مسلمان و مغرب زمين; چيستى و بايستگى هاى كلام جديد و….
فرهنگ جهاد
سال8, شماره4 (پياپى32), تابستان82
معارفى از قرآن; آموزش هاى نبوى; اسلام و تربيت فرزند; كاسنى, سرور سبزيجات; بيهوش كردن حيوانات قبل از ذبح; پژوهشى در تجمل و خودآرايى در اسلام و….
فصلنامه مصباح
سال12, شماره45, بهار82, تاريخ انتشار پاييز82
همراهى شهود و برهان در ايمان و اعتقادات دينى از ديدگاه صدرالمتألهين; شرايط باطنى فهم قرآن در نگاه امام خمينى(ره); تعامل اقتصاد و سياست; درآمدى بر روش بررسى تحقيقات انجام شده در حوزه رهبرى امام خمينى(ره); عوامل مؤثر در ايجاد فشار روانى در سازمان; معرفى پايان نامه و….
فقه
سال10, شماره36, تابستان82
فقه و جهانى شدن; مصلحت در فقه شيعه و پاسخ به شبهات روشنفكرى; احتياط هاى روا و ناروا, معيارها و ضوابط(2); مرورى بر ماهيت شناسى پول و ديدگاه فقيهان; تحليل بر عقود و ايقاعات; حكم و نقض در فقه و قوانين موضوعه; معرفى موسوعه فقه اسلامى طبق مذهب اهل بيت(ع) و….
فقه اهل بيت(ع)
سال9, شماره35, پاييز82
كاوشى در مجازات محارب; شرط كيفرى مالى; رساله خطى جواهر الفرائض; نكته ها; مبانى فقهى حرمت استعمال و قاچاق مواد مخدر; حكم حكومتى, راهى براى پاسخ گويى به نيازهاى متغير و….
فقه اهل البيت(ع)
السنه الثامنة, العدد الثاني والثلاثون, 1424هـ/ 2003م
حكم الجهاد الابتدائي في عصر الغيبة/1; الدفاع الشرعي واشكالية السلطة غير الشرعية; قاعدة نفى السبيل; القوانين العامه للحرب والدفاع في الاسلام; تقرير حول جامعة الزهراء(س); من فقهائنا ـ الشيخ المفيد/2 و….
قبسات
سال8, شماره29, پاييز82
(قرآن پژوهى)
روش صحيح تفسير قرآن; قرآن و تأثيرپذيرى از محيط; نهادهاى راهنماى فهم قرآن; مبانى قرائت هاى گوناگون از قرآن; مقايسه ميان سه رويكرد عمده تفسيرى در فهم قرآن و عهدين; وحيانيت نص; كيفيت نزول قرآن و رهيافت هاى گوناگون آن; ماهيت و مراتب وحى از نگاه صدرالمتألهين; تأملى در ايرادهاى مستشرقان بر وحيانى بودن قرآن; تأملى در آفاق اعجاز قرآن; نقش سنت در حجيت فهم ظواهر كتاب; نگاهى به روش شناسى تفسير امامان(ع); ظهر و بطن قرآن كريم; معرفى و نقد دائرةالمعارف قرآن ليدن و….
كلام اسلامى
سال12, شماره48, زمستان82
آزادى عقيده; آينده نگرى فلسفى; شعر عاشورا; مدرنيته و عقلانيت; فلسفه علم كلام; افكار عمومى و وحى الهى; معناشناختى صفات الهى از ديدگاه علامه طباطبايى(ره); اسلام و سيستم هاى اعتقادى; شوارق الالهام و….
كيهان فرهنگى
سال20, شماره208 و209, بهمن و اسفند82
ساختارشكنى و نظريه پردازى در فلسفه سياسى; كتابشناسى دكتر موسى نجفى; جريان شناسى تجدد و مدرنيسم در ايران; پيش بينى محقق; سبك شناسى نوحه هاى حسينى در تويسركان; پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى; شيخ طوسى و آثار او; رندانه هاى حافظ; مولانا و زيبايى آفريدگان; حافظانه هاى پزشكى; داود پيامبر در مثنوى عطار; نگاهى به كتاب هاى تازه و….
مسجد
سال12, شماره75, اسفند82
كنكاش اجتماعى; كاركردهاى مسجد; مسجد در يونان; در ميان مردم; وحدت حوزه و دانشگاه; پژوهش هاى روزآمد; گفتگوى تحليلى و….
مشكوة
شماره80, پاييز82
جايگاه امامت از ديدگاه امام رضا(ع); بحارالانوار از زاويه نگاه دايرةالمعارفى; احتجاج امام على(ع) به آيه ولايت; قرآن و حديث, منبع و الهام بخش فلسفه اسلامى; نقاره نوازى و نقاره خانه در ايران و جهان; سياست و نحوه حكومت عبدالله بن طاهر در خراسان و….
معرفت
سال12, شماره12 (پياپى75), اسفند82
(ويژه نامه روان شناسى)
ايمان به خدا و نقش آن در كاهش اضطراب; راهكارهاى ايجاد آرامش روان در زندگى فردى از منظر روايات; رابطه جهت گيرى مذهبى با عوامل شخصيت; روان شناسى دين و نقش دين در سلامت جسم و روان و….
موعود
سال7, شماره41, بهمن و اسفند82
چرا مسيحيت صهيونيستى؟; مسيح يهودى و فرجام جهان; تشكيلات مسيحى حامى اسرائيل; حضرت صاحب الامر(ع) كيست؟; مدينه آرمانى دينى; سيماى ياران حضرت مهدى(ع); پايان جهان در اساطير و….
ميراث شهاب
سال9, شماره3و4 (پياپى33ـ34), پاييز و زمستان82
نگاهى به جنگ بياضى مرعشى; شيفتگان كتاب; فرهنگ كتاب و كتابدارى و كتابخانه در چين; كتابشناسى دكتر سيد محمود مرعشى نجفى; نسخه هاى عكسى; تبارشناسى; نگاهى به انوار المشعشعين; تحفة الفاطميين فى احوال قم والقميين و….
ميقات الحج
السنة العاشر, العدد20, رجب ـ ذوالحجه 1424
الحج والحكمة من تشريعه; الذبح في منى و بعض احكامه; الحج اطلاق العنان لافاق الروح; من ألف في الحج من علماء جبل عامل والبقاع; صلاة التراويح; أدب الرحلات الفارسية; جابر بن عبدالله الانصارى و….
نامه فرهنگستان علوم
شماره21, تابستان82
مرورى بر هزينه هاى آموزش عالى در ايران و جهان; بحران آموزش عالى; امكانات بالقوه براى منابع درآمدى دانشگاه ها و پژوهشگاه هاى ايران; دانشگاه ها چگونه متاع خود را به بهايش عرضه كنند و….
نامه مفيد
سال9, شماره39, آذرى و دى8282
جستارى در باب امكان در فلسفه كانت; فلسفمى تاريخ هگل; حدوث ذاتى و نيازمندى به علت; جايگاه مفهوم كلى در نظام انديشه هگل; تحليل و نقد نظريه سعادت فارابى; مرگ تراژدى و تولد عقل گرايى; مقاله (بذاهت) از كتاب تئورى شناخت برتراند راسل; چهره فلسفى ابن عربى و….
نداى صادق
سال8, شماره31, پاييز82
تئورى نئونوگرايى اعتلاطلبانه در تفكر فقهى; مقايسه اجمالى نظام حقوقى كودك در اسلام و جهان غرب; نهادهاى حقوقى حمايت از اطفال در حقوق ايران; تحليل كنواسيون حقوق كودك در پرتو جهان شمولى حقوق بشر; قلمرو ولايت قهرى در امور صغار و….
نگاه حوزه
شماره98ـ99, بهمن82
جهانى شدن, نظريه ها و رويكردها; چالش فرهنگ ايرانى با جهانى شدن; جهانى سازى آمريكانيزه; مخاطرات و پيامدهاى جهانى سازى; كتابشناسى توصيفى جهانى شدن; مقاله نامه موضوعى جهانى شدن; همگرايى رويكردى در مسئله انتظار از دين در سه اثر و….
هنر دينى
شماره15و16, بهار و تابستان82
نياز انسان امروز به هنر دينى; حكمت سينما; كمال گرايى در سينما; هنر مذهبى مسجد; معرفى سايت هاى مرتبط با مباحث هنر دينى; الاعجاز القرآنى و….