معرفى هاى اجمالى
الهندسة الوراثية بين معطيات العلم و ضوابط الشرع, الدكتور اياد احمد ابراهيم, عمان, دارالفتح للدراسات والنشر, 2003, 213ص.
اين نوشته در اصل رساله دكترى نويسنده است كه آن را براى تبيين مسائل مهندسى ژنتيك و احكام شرعى آن پديد آورده است. مهندسى ژنتيك را مى توان دانش دستكارى در ژن هاى موجودات زنده براى رسيدن به نتايج بهتر معرفى كرد. كتاب حاضر, افزون بر مقدمه شامل چهار فصل و يك خاتمه است. نويسنده در مقدمه كتاب, ادبيات و پيشينه اين بحث را مرور مى كند و به سابقه تحقيق در اين حوزه در جهان عرب مى پردازد كه براى علاقه مندان سير تاريخى اين مسئله سودمند است. طبق اين گزارش, علاوه بر برخى تك نگارها, تاكنون نُه سمينار و نشست براى بررسى ابعاد فقهى, حقوقى و اخلاقى مهندسى ژنتيك در جهان عرب برگزار شده است. با اين همه نويسنده نتيجه مى گيرد كه نتايج بسيارى از اين سمينارها و آثار ارائه شده در آنها شتابزده و دور از تحليل درست و همه جانبه بوده است. آن گاه نويسنده شيوه خود را براى بحث كه تحليل مسائل مختلف مهندسى ژنتيك و اظهار حكم دينى و فقهى آن است, بيان مى دارد. اين شيوه عبارت است از تبيين اصل مسئله و استنتاج حكم شرعى آن از طريق نقل ديدگاه فقيهان معروف يا استنتاج شخصى.
فصل اول كتاب, جوانب علمى و شرعى مهندسى ژنتيك را از ديدگاه كلى برمى رسد و جايگاه اين شاخه جديد علمى و مسائلى را كه براى متدينان پيش آورده است, به بحث مى گذارد. در اين فصل با اصول كلى وراثت, عوامل اساسى آن يعنى ژنها و كليات مهندسى ژنتيك آشنا مى شويم. سپس اين نكته مورد تأكيد قرار مى گيرد كه اسلام دين علم است و شريعت با دانش و يافته هاى علمى نه تنها ناسازگار نيست, بلكه مروج دانشجويى نيز بوده است. مؤلف براى اثبات نظر خود, افزون بر آيات كلى آياتى را نقل مى كند كه گوياى اشارات قرآنى به اصول علم وراثت است, مانند آياتى كه اصول تلقيح و ضرورت جفت بودن اشيا را بيان مى دارد.
دومين فصل, به مهندسى ژنتيك در عرصه گياهان, جانوران و محيط زيست مى پردازد و پس از نشان دادن اهميت و جايگاه امروزى آن, فوايد و مخاطرات اين كار را نشان مى دهد و حكم شرع را به تفكيك انواع مهندسى ژنتيك در اين عرصه ها بيان مى كند. نويسنده مى كوشد در اين جا ضوابطى به دست دهد كه براساس آنها بتوان حكم هر مورد را مشخصاً كشف كرد. اين ضوابط براساس ديدگاه فقه مالكى درباره مقاصد شريعت و ملاحظه مفاسد و مصالح هر كار و سنجش هر يك نسبت به ديگرى استوار است. (ر.ك: كتابِ اهداف دين از ديدگاه شاطبى)
حاصل سخن مؤلف در اين باره آن است كه اِعمال و كاربست مهندسى ژنتيك مشروط به آن است كه مصالح مورد انتظار واقعى باشند, نه پندارى, مفاسد اين سنخ آزمايش ها بيش از مصالح آنها نباشد و در صورت برابرى مصلحت و مفسده, دفع مفسده بر جلب مصلحت بايد مقدم گردد. همچنين آزمايش هاى ژنتيكى به تغيير خلقت حيوانات نينجامد. اما اگر يكى از اين ضوابط ناديده گرفته شود, از باب سد ذرايع مى توان اين آزمايش ها را تحريم نمود. سپس حكمى از مجمع فقهى اسلامى به اين شرح نقل مى گردد: (به كارگيرى وسائل و ابزارهاى مهندسى ژنتيك در عرصه كشاورزى, پرورش حيوانات مجاز است, مشروط به آن كه همه احتياطات لازم به كار گرفته شود تا هيچ گونه ضررى ـ حتى در درازمدت ـ متوجه انسان, حيوانات و محيط زيست نگردد.) (ص69) اين فصل با ارائه توصيه هايى براى پيشگيرى از زيان هاى اين كار پايان مى يابد. مهم ترين توصيه آن است كه مراكز تخصصى اسلامى ايجاد شود تا مسائل مهندسى ژنتيك را از منظرى دينى بكاوند و همزمان حق دين و علم را ادا كنند و به اين ترتيب, جامعه دينى هم از منافع مهندسى ژنتيك برخوردار شود و هم از زيان ها و پيامدهاى ناخواسته آن در امان بماند.
سومين فصل به مهندسى ژنتيك و نقشه وراثتى انسان مى پردازد. اين فصل راه هايى را كه پزشكان از طريق آن بيمارهاى ارثى يا ژنتيكى را شناسايى مى كنند معرفى و حكم شرعى آن را بيان مى نمايد. در اين فصل, مسئله شناسايى اين سنخ بيمارى ها براى پيشگيرى از آنها و حكم شرعى آن بيان مى شود. همچنين نمونه اى از دستاوردهاى اين دانش مانند ساخت انسولين مصنوعى, معرفى مى گردد. آيا مى توان براى بهبود بيمار از درمان ژنتيكى استفاده كرد؟ آيا سقط جنين ناقص الخلقه شرعاً مجاز است؟ آيا درمان نابارورى از طريق دستكارى هاى ژنتيكى مشروع است؟ آيا مى توان به دلخواه صفات ژنتيكى فرزندان خود را پيش از شكل گيرى, تعيين نمود و آنها را تغيير داد؟ اينها مسائلى است كه مؤلف مى كوشد به آنها از منظرى شرعى پاسخ دهد.
چهارمين و فرجامين فصل كتاب, به دو مسئله مى پردازد: يكى مسئله انتخاب جنس جنين و ديگرى مسئله شبيه سازى انسانى. از گذشته هاى دور بسيارى كسان مى خواستند تا جنسيت فرزند خود را پيشاپيش معين سازند و به دلائلى خود در اين باب تصميم بگيرند. براى انجام اين كار از شيوه هاى مختلفى استفاده مى شد; از خوردن داروهاى خاص و آميزش در زمان هاى معين گرفته تا بهره گيرى از جادو و جنبل. اما امروزه مهندسى ژنتيك از طريق دستكارى ژن ها, اين امكان را فراهم ساخته است تا برخى از والدين خواسته خود را برآورده سازند. براى اين كار تخمك مادر از تخمدان خارج مى شود و در بيرون از رحم با اسپرم مورد نظر بارور مى گردد و سپس به درون رحم بازگردانده مى شود. احتمال چنين بارورى هايى تا 85% است. اما اين دستاورد مهندسى ژنتيك دو مسئله را پيش مى كشد: نخست آن كه آيا اصل اين كار جايز است يا خير. مقصود, مواردى نيست كه والدين از راه هاى معمول قادر به بارورى نيستند و ناگزيرند از اين طريق اقدام كنند; بحث بر سر جايى است كه والدين هم بالفعل فرزندانى دارند و هم مى توانند هرگاه خواستند داراى فرزند شوند. بنابراين بحث از ضرورت نيست. اما مسئله دوم اين كه براى انجام اين گونه بارورى از سر احتياط غالباً بيش از يك تخمك بارور مى شود و پس از اطمينان از استقرار تخمك بارور شده در رحم, تخمك هاى اضافى نابود مى گردد. حال جاى اين پرسش است كه انجام چنين كارى شرعاً جايز است و قتل نفس به شمار نمى رود؟
مؤلف پس از توضيح علمى اين كار, مى كوشد به اين دو پرسش پاسخ دهد. وى در مورد اول دو نظرگاه عمده را نقل مى كند: گروهى بر آن هستند كه اين كار اصولاً جايز است و هيچ منع شرعى ندارد و اصل اباحه در اين جا حاكم است. آنان براى اثبات نظر خود به دلايلى از جمله دعاى حضرت زكريا و همسر عمران استناد مى كنند. هنگامى كه آنان خواستار فرزند نرينه مى شوند, مى توان نتيجه گرفت كه اگر درخواست كارى مجاز باشد, انجام آن نيز مجاز است; به تعبير فقهى (ماجاز طلبه, جاز فعله.) (ص124) اما گروه دوم بر آن هستند كه اين كار حرام است و نوعى دخالت در مشيت الهى به شمار مى رود. مؤلف پس از طرح دلايل دو گروه و نقد آنها, خود نظرگاه اول را ترجيح مى دهد و با استناد به قاعده اصالت الاباحه و نبود دليلى بر حرمت اين كار, آن را مجاز مى شمارد. گفتنى است كه موافقان اين عمل نيز درباره دامنه و گستره آن اختلاف نظر دارند و گروهى آن را بى قيد و شرط مجاز مى شمارند, حال آن كه برخى ديگر جواز آن را مشروط مى دانند.
درباره سرنوشت تخمك هاى بارور شده اضافى, نيز مؤلف بر آن است كه به جاى از ميان برداشتن آنها بهتر است آنها را به حال خود رها سازيم تا خود از بين بروند, يعنى به جاى اتلاف, اجازه دهيم كه خودشان تلف شوند. مؤلف در اين جا فتواى مجمع فقه اسلامى را در تأييد نظر خود نقل مى كند و اين بحث را به پايان مى رساند.
اما دومين و مهم ترين مسئله اين فصل, مسئله شبيه سازى انسانى است. نخستين موجود جاندار شبيه سازى شده, گوسفندى بود كه در سال 1997 در آزمايشگاهى در اسكاتلند ساخته و با نام (دالى); يعنى عروسك به جهانيان معرفى گشت. اين عمليات حيرت و بعدها نفرت و هراس جهانيان را در پى داشت. آيا اين كار مقدمه شبيه سازى انسانى نبود؟ (شبيه سازى) (Cloning) به زبان ساده عبارت است از تكثير و توليد يك موجود زنده جديد از راهى غير جنسى. در اين تكنولوژى مى توان يك سلول بنيادى را بدون نياز به هرگونه لقاحى بارور ساخت و از آن انسانى تازه پديد آورد. به تعبير ديگر براى ايجاد يك موجود شبيه سازى شده نيازى به دو موجود از دو جنس مخالف نيست و اين كار با همه باورهاى دينى مسلمانان كه اساس خلقت را بر وجود ازواج مى دانند, ناسازگار است.
مؤلف پس از توضيح مراحل و انواع شبيه سازى مى كوشد حكم شرعى آن را بيان دارد. از نظر وى بسيارى از عالمان دين تحت تأثير بازتاب ها و نگرانى هاى عمومى درباره اين مسئله, شتابزده فتواهايى صادر كردند و بى آن كه تصور روشنى از اصل شبيه سازى داشته باشند, آن را محكوم كردند. وى بر آن است كه بايد ميان انواع شبيه سازى تفاوت گذاشت. از اين منظر شبيه سازى گياهان و حيوانات به دلايل فوايد فراوانى كه براى بشر دارند, مجاز است و هيچ منع شرعى ندارد. تنها مسئله شبيه سازى انسان بر جاى مى ماند. در اين جا مؤلف توضيح مى دهد كه شبيه سازى اگر ميان غير زوجين باشد; يعنى ميان دو فرد ناهمجنس كه رابطه زوجيت ميان شان نيست, بى شك حرام است. مى ماند شبيه سازى در ميان زوجين. در نتيجه مؤلف از ميان شقوق گوناگون شبيه سازى, تنها موردى را به بحث مى گذارد كه زوجين يا يكى از آنها نابارور باشد و بخواهيم سلول يكى از زوجين را به كمك هسته سلول همسرش بارور كنيم.
نويسنده مصالح و مفاسد اين كار را برمى شمارد و سپس به حكم شرعى آن مى رسد. در اين جا به تفصيل دلايل مخالفان شبيه سازى را نقل و آنها را نقد مى كند و وافى به مقصود نمى داند. سرانجام خود مى كوشد نظر خويش را در اين باره بيان كند. وى شبيه سازى بشرى را حرام دانسته, براى اثبات نظر خود دلايلى مى آورد. اين دلايل عبارتند از: يك, زوجين در صورت نابارورى مى توانند از راه ساده تر و كم خطرترى براى بارورى اقدام كنند. لذا طبق قاعده: (انتخاب كمترين شر) بايد از اين كار پرهيز كرد. دو, مفاسد شبيه سازى انسانى بيشتر از مصالح آن است, از اين رو طبق قاعده: (دفع مفاسد, اولى از جلب مصالح است) اين كار حرام است. اما مفاسد اين كار عبارتند از تغيير خلق خدا, مخالفت با سنت او در توليد مثل جنسى, نابودسازى جنين ها, مسئله اختلاط نسب ها و به هم خوردن شيرازه نسبت هاى خانوادگى. آن گاه وى تصميمات مجمع فقه اسلامى را در تأييد نظر خود نقل مى كند و اين بحث را با بيان اين كه كِشت اعضا اشكالى ندارد, به پايان مى رساند.
سپس نويسنده طى بيست وچند بند نتايج و توصيه هاى خود را در خاتمه كتاب مى آورد. اين نتايج, چكيده مباحث كتاب را در برمى گيرد و در آنها نويسنده با تأكيد بر اهميت يافته هاى جديد مهندسى ژنتيك, بر مخاطرات آن انگشت مى گذارد و براى پيشگيرى از آنها توصيه مى كند كه اين دانش در جهان اسلام بومى شود و مراكزى علمى با رعايت ضوابط شرعى ايجاد گردد و ابعاد گوناگون يافته هاى اين دانش و مفاسد و مصالح آن بررسى شود.
توضيح اصطلاحات علمى و كتابنامه تفصيلى, پايان بخش كتاب است. اين كتاب با حجم اندك خود تصوير روشنى از مهندسى ژنتيك و مسائل و چالش هاى اخلاقى و حقوقى آن به دست مى دهد و خواننده علاقه مند به اين حوزه مى تواند با خواندن آن با ابعاد مختلف حقوقى و فقهى آن آشنا گردد. همچنين نويسنده در تحليل و نقد ديدگاه هاى فقهى و كاستى هاى برخى فتواها, موفق بوده است. با اين همه دست آخر در صدور فتوا به همان راهى رفته است كه در آغاز از آن پرهيز مى كرده و به دلايلى استناد كرده است كه آنها را پيشتر نقد كرده است; براى نمونه وى يكى از دلايل حرمت شبيه سازى انسانى را (تغيير خلق الله) مى داند (ص164). در حالى كه خود پيش تر استناد به آيات مربوط به تغيير خلق الله را نادرست مى داند و تصريح مى كند كه اين سنخ آيات ناظر به چنين موردى نيست (ص156). افزون بر اين, نحوه تحليل و استنتاج وى جاى بحث دارد كه در فرصتى ديگر بايد به آن پرداخت. سيد حسن اسلامى
هداية الكبرى يا الهداية فى تاريخ النبى(ص) والائمه و معجزاتهم, ابى عبداللّه حسين بن حمدان جنبلايى, 1999م, بيروت, مؤسسة البلاغ, 445ص, وزيرى.
اين كتاب مملو از احاديث مروى از پيامبر(ص) و ائمه اطهار است. كتابى كلامى و تاريخى است كه جنبه كلامى آن بر جنبه تاريخى آن ترجيح دارد و مى توان به اين لحاظ آن را كتابى كلامى دانست.
روش مؤلف آن بر اين مبنا استوار است كه ابتدا از اسم ها, لقب ها, كنيه هاى خاص و عام پيامبر(ص) و ائمه اطهار(ع), نام مادر, محل و تاريخ تولد, تعداد فرزندان و نام آنها و همچنين تعداد و نام زن ها, محل و تاريخ شهادت و وفات و مدت عمر و امامت آنها بحث مى كند. تمام اين بحث هاى تاريخى در مورد هر معصوم حدود دو صفحه را به خود اختصاص داده است.
بعد از اين مباحث تاريخى, قسمت عمده كتاب به بحث اثبات نبوت و امامت پيامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) اختصاص يافته و مؤلف با نقل احاديثى از پيامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) در صدد اثبات مطلوب خود برآمده است.
كتاب براساس تعداد و ترتيب معصومين به چهارده باب و دو مقدمه از خود مؤلف سامان يافته است.
اين كتاب در سال 1419ق. برابر با 1999م. براى اولين بار در بيروت توسط مؤسسة البلاغ با يك مقدمه بيست و دو صفحه اى از طرف ناشر با قطع وزيرى در 445 صفحه با جلد گالينگور چاپ و منتشر شد.
اين مطلب كه در دنيا چند نسخه خطى از اين كتاب موجود است, اطلاع دقيقى نداريم و چنانكه از مقدمه نسخه چاپ شده پيداست, مؤسسه بلاغ آن را با هيچ نسخه اى مقابله نكرده است.
اما خوش بختانه در كتابخانه بزرگ مرحوم آيت الله نجفى, از اين كتاب يك نسخه خطى تحت رقم 2973 موجود است. در كتابخانه مؤسسه آل البيت قم هم يك نسخه خطى موجود است كه عيناً همان نسخه خطى كتابخانه آيت الله نجفى است.
با مقابله قسمت هايى از نسخه چاپ شده با نسخه موجود در كتابخانه آيت الله نجفى موارد اسقاط و عدم تطابق متعددى ديده مى شود, از جمله در صفحه 108 الهدايه خطى يك حديث طولانى درباره رجعت و عيد نوروز موجود است كه در نسخه چاپ شده از اين حديث اثرى نيست و در بسيارى از موارد شاهد تقدم و تأخر راويان حديث در سند احاديث هستيم كه اين كار باعث بى اعتبارى احاديث مى شود.
مرحوم ميرزا حسين نورى, در مستدرك الوسائل, ج6, ص253, باب4 ح6974 چاپ آل البيت, بعينه همين حديث را با همان سند روايى كه در الهدايه خطى است از الهدايه حسين بن حمدان نقل كرده است كه اين نشان مى دهد كه او هم به همين نسخه اعتماد كرده است.
اشتباه بزرگ ديگرى كه آنها مرتكب شده اند, نسبت غلو به مؤلف كتاب است. نويسنده مقدمه بعد از آنكه غلو او را مسلم گرفته شروع به ذكر دلايلى كرده كه على الهى ها, اهل غلو نيستند و به دروغ آنها را غالى مى دانند. اين در حالى است كه در هيچ مدرك رجالى چنين نسبتى به او داده نشده است.
ضعف ديگرى كه در مقدمه شاهد آنيم, ابهام در منابع و مصادر زندگى نامه مؤلف است; مثلاً در اينكه تاريخ وفات او سال 358ق است يا 334ق. نوشته است ما تاريخ 334 را ترجيح مى دهيم, چون اين تاريخ در آثار شاگردان مؤلف و بستگان او آمده, بى آن كه شاگردان و كتابى را كه اين تاريخ در آن ذكر شده است نام ببرد.
مرحوم حاج شيخ عباس قمى در مورد كتاب الهدايه بعد از ذكر نظر موافقان و مخالفان درباره شخصيت حسين بن حمدان نوشته است: (كتاب الهدايه كه منسوب به اوست در غايت متانت و اتقان است. من مطلبى در اين كتاب كه مخالف مذهب باشد نديده ام و محدث بزرگ چون شيخ ابومحمد هارون بن موسى تلعكبرى و شيخ حسن بن سليمان حلى در منتخب البصائر و رساله الرجعه و صاحب عيون المعجزات (كه جمعى مؤلف آن را سيد مرتضى مى دانند) و علامه مجلسى و صاحب العوالم و غيره از او و از اين كتاب حديث نقل كرده اند.) (عباس قمى, فوائد الرضويه فى احوال علماء مذهب الجعفريه, چاپ قديم, ص134)
مرحوم ميرزا حسين نورى درباره الهدايه مى گويد: (الهدايه فى تاريخ النبى والائمه ومعجزاتهم, تأليف ابى عبدالله حسين ابن حمدان جنبلايى است, كما اينكه ابن داود در رجال خود به آن تصريح كرده است و مجلسى هم از اين كتاب نقل حديث كرده و كجورى در اول (الدمعه الساكبه) بعد از اينكه الهدايه را در شمار كتاب هايى ذكر كرده كه (الدمعه الساكبه) از آنها نقل حديث كرده, مى نويسد: شايد كتاب الهدايه همان كتابى باشد كه نجاشى از آن به (تاريخ الائمه) ياد كرده و نسخه اى از آن پيش خيابانى بوده, چنانكه در (وقايع الايام) ج3, ص643 درباره آن توضيح داده است.) (ميرزا حسين نورى, خاتمه المستدرك الوسائل, قم, مؤسسه آل البيت, ج1, ص188)
مرحوم آقا بزرگ تهرانى هم در اين خصوص آورده است: (تاريخ الائمه, تأليف ابى عبدالله حسين بن حمدان خصيبى جنبلايى متوفاى سال 358ق است كه نجاشى از اين كتاب نام برده است و شايد همين كتاب باشد كه شيخ در فهرست از آن به (كتاب اسماء النبى والائمه عليهم السلام) ياد كرده, بلكه احتمال دارد اين كتاب با كتاب الهدايه كه به اين اسم معروف و موجود است, يكى باشد.) (آقا بزرگ, محمدحسن, الذريعه الى تصانيف الشيعه, بيروت, دارالاضواء, چاپ سوم, 1403ق, ج4, ص216)
مرحوم آقابزرگ در قسمت (هاء) نامى از الهدايه نمى برد. به احتمال قوى او اين سه كتاب را يكى (ولى با سه اسم متفاوت) مى دانسته است.
همان طور كه اول مقاله توضيح داديم, روش مؤلف درباره هر معصوم اين بوده كه از تاريخ ولادت و شهادت و اسم و لقب و كنيه بحث كرده. بسيارى همين كه به اول كتاب نگاه كرده اند, آن را كتاب تاريخى به حساب آورده اند. لذا از آن به الهدايه فى تاريخ… ياد كرده اند. استاد سبحانى در طبقات الفقهاء بعد از ذكر نام مؤلف در طبقه فقهاى قرن چهارم از آن به (تاريخ الائمه) ياد كرده است. (جعفر سبحانى, طبقات الفقهاء, قم, مؤسسه امام صادق, چاپ اول, ج4, ص165). على نجفى صحنه اى گلشن راز (متن و شرح) به اهتمام دكتر كاظم دزفوليان, چاپ اول, انتشارات طلايه, تهران, 1382, وزيرى, 654ص.
منظومه كوتاه گلشن راز, سروده شيخ محمود شبسترى (اوايل قرن هشتم), پس از منظومه هايى چون حديقه سنايى و مثنوى مولوى و منظومه هاى عطار, با همه كوتاهى, معروف ترين منظومه عرفانى فارسى است. اين منظومه در دوره اى سروده شده كه تفكرات ابن عربى (متوفاى 638ق.) عارف معروف دنياى اسلام, در ايران نيز رواج يافته بود.
جامع بودن و عمق و فشردگى منظومه و زبان ساده و شيواى آن, از عواملى است كه منظومه مذكور را در زبان فارسى به اعتبار رسانيده; و مَدرَسى شدن عرفان و رموز فراوان در زبان عرفا و پيچيدگى عرفان ابن عربى, سبب آمده است كه شرح هاى متعددى بر آن نوشته شود. طبيعى است كه همه اين شرح ها از نظر اهميّت و اعتبار در يك درجه نيست. يكى از اين شرح ها, به نام مفاتيح الاعجاز فى شرح گلشن راز تأليف لاهيجى, مهم ترين و مفصل ترين آن هاست, زيرا به گفته استاد مرحوم دكتر زرين كوب: (شرح واقعى گلشن راز مى بايست بر مطالعه آن آثار [آثار منثور شبسترى] مبتنى باشد) (جستجو در تصوف ايران, 317) و از ميان شارحان گلشن (فقط لاهيجى غالباً بدان توجه داشته است) (همان, 322). نيز بايد توجه داشت كه بسيارى از شارحان اين كتاب, آن را بيشتر بر مذاق خويش تفسير و تأويل كرده اند. استاد مرحوم دكتر زرين كوب نوشته اند: (اساس كار شيخ در تبيين مسايل مربوط به مبدأ و معاد در اين هر دو رساله [حقّ اليقين و مرآة المحققين] مبتنى است بر قرآن و برهان و با اين همه تأكيد مى كند كه فهم اين مسائل هم تجريد كردن باطن از امور عادى و رهايى يافتن از تقاليد و شكوك را لازم دارد و هم استعداد ادراك عوالم ذوقى را. اين نكته در واقع در مورد گلشن راز هم معتبر است و سرّ آنكه آن همه شرح و تفسير بر اين كتاب كوچك نوشته اند, آن است كه هر خواننده اى خود را براى فهم آن آماده نكرده است) (همان, ص323). بدين ترتيب مى توان پنداشت كه در هريك از شرح ها ـ حتى آنها كه به مذاق عرفانى شيخ محمود شبسترى نزديك است ـ نيز نكاتى و اشاراتى هست كه در آن ديگرى ـ از جمله شرح لاهيجى ـ نيست. بنابراين, ترتيب و تدوين كتابى كه جامع نكات مهم و برجسته اين شروح باشد, لازم بوده است. دكتر كاظم دزفوليان (متن و شرح گلشن راز) را براساس اين نظر جمع و تدوين كرده است. بنابر ذكر ايشان, آقاى احمد گلچين معانى در نشريه كتابخانه مركزى دانشگاه تهران (ج4, ص54 ـ122) از حدود چهل شرح نام برده است و آقاى دكتر دزفوليان, از آن ميان نام و پاره اى از مشخصات بيست ونه شرح را برشمرده است (ص41ـ43). ايشان از ميان اين شرح ها, پنج شرح را كه مهم تر بوده و متضمن مطالب تازه, اساس كار قرار داده اند. بدين شرح:
1. شرح صاين الدين على تركه اصفهانى متوفاى 836.
2. شرح گلشن راز معروف به نسائم گلشن تأليف شاه داعى الى الله (870 ـ810).
3. شرح گلشن راز معروف به مفاتيح الاعجاز فى شرح گلشن راز تأليف شيخ محمد بن يحيى لاهيجى متوفاى 912.
4. شرح گلشن راز تأليف حسين بن خواجه شرف الدين عبدالحق اردبيلى متخلص به الهى متوفاى حدود 950هـ.
5. شرح گلشن راز تأليف شيخ بابا نعمت بن محمود نخجوانى معروف به شيخ علوان متوفاى 920هـ.
مبناى كار نويسنده بر آن بوده است كه از مطالب تكرارى صرف نظر شود; بنابراين كتاب مزبور جامع مهم ترين نكات و اشارات در شرح گلشن راز است. اين مطالب براساس شماره ابيات منظومه ـ كه در همين مجموعه چاپ شده است ـ ذيل هر شماره, گرد آمده است.
كتاب حاضر شامل بخش هاى زير است:
ـ مقدمه, تا ص70, شامل احوال و آثار شيخ محمود شبسترى, مختصرى در احوال و آثار اميرحسينى هروى ـ كه گلشن راز پاسخ به پرسش هاى اوست ـ معرفى گلشن راز, معرفى شرح ها و نظيره ها و ترجمه هاى منظوم, معرفى تفصيلى تر پنج شرح استفاده شده در تدوين كتاب حاضر. نثر مقدمه, گاه گاه تحت تأثير نثر منابع اصلى است, مانند بند اول از صفحه 26. در تدوين مقدمه از منابع قديم و جديد ـ اعم از كتاب و مقاله ـ استفاده شده است و حق بود كه از كتاب (فراسوى ايمان و كفر) تأليف لئونارد لويران ترجمه دكتر مجدالدين كيوانى نيز استفاده مى شد.
ـ متن منظومه براساس نسخه خطى مورخ 835 محفوظ در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران (ص65) و مقابله با متن گلشن راز ـ كه در چهار شرح از پنج شرح مورد استفاده نقل شده است ـ با ذكر نسخه بدل ها. اين بخش از ص73تا127 كتاب را فراگرفته است.
ـ شرح منظومه از ص131 تا ص534 مفصل ترين و اصلى ترين بخش كتاب است. در اين بخش مهم ترين مطالب از شرح هاى مورد استفاده, ذيل شماره هر بيت جمع آمده است. آنچه درباره روش كار در اين بخش گفتنى است, اين است كه:
1. مأخذ هر مطلب با علامت اختصارى و شماره صفحه ميان دو كمان ذكر شده اما مطالب در گيومه نيست; بنابراين, براساس متن حاضر, ميزان دخل و تصرف نويسنده در جملات منقول از مآخذ, مشخص نيست. گاه گاه عبارات, ساده تر و روان تر است و گاه گاه از جمله بندى و نوع واژه ها و تركيبات, نشانى از نقل مستقيم يا دست كم تأثّر از متن اصلى, احساس مى شود.
2. پاره اى از لغات در اين بخش معنى شده است, اما به مآخذ آنها اشاره نگرديده, مانند مُنزَل (ص145), مأمول, قلزم, نمط, استراق (ص150), توغّل (ص158), مقلقل (ص447) و….
3. گاه گاه توضيحات ـ علاوه بر بى مأخذ بودن ـ مجمل و كلى نيز هست, مانند توضيح (قاف) در صفحه135.
ـ تعليقات از ص537ـ 588 شامل ذكر شماره آيات و سوره ها, مأخذ احاديث, ترجمه احاديث و آيات و توضيح اعلام.
ـ بخش پايانى كتاب مشتمل است بر فهرست آيات و احاديث و اقوال ـ بى آنكه تفكيك شود ـ و كشف الابيات گلشن راز و فهرست تركيبيات و اصطلاحات و اعلام متن و شرح و فهرست منابع.
بى شك دوستداران ادب و عرفان, زحمت آقاى دكتر دزفوليان را ارج مى نهند. سعى ايشان مشكور باد. محمد غلامرضايى ألف سؤال و اِشكال (هزار پرسش و پاسخ) دو جلد, زبان عربى, على كورانى, دار السيره (ج1) لبنان, دارالهدى (ج2) ايران, 1424ق/ 2004م, چاپ اول, وزيرى.
نويسنده در مقدمه اثر خود مى نگارد كه: (مخالفان مذهب اهل بيت(ع) اشكالات و شبهاتى را مكرر در كتاب ها و خطبه ها, نيز در اينترنت يا در كتبى كه به حاجيان هديه مى دهند, مطرح مى كنند. از ديرباز فقيهان شيعى بدين پرسش ها پاسخ داده, در اثر حاضر به طرح هزار شبهه و پرسش, نيز پاسخ آنها پرداخته ايم).
اثر حاضر, نمونه هاى مشابه فارسى بسيارى دارد, به ويژه كه نهضت نرم افزارى اكنون در ايران باليده, نشرياتى همچون (پرسمان) اختصاصاً بدين امر (شبهه و آسيب شناسى) پرداخته, بسيارى از مؤسسات, واحد پاسخ به سؤالات و شبهات را دارا هستند, مانند مركز مطالعات و بررسى هاى مركز مديريت حوزه علميه, يا واحد پاسخ به سؤالات دفتر تبليغات اسلامى قم. اخيراً پانزده مؤسسه مربوطه در گردهمايى, به تبادل اطلاعات و تجربيات پرداخته, ضرورت پرهيز از كارهاى تكرارى و هم عرض را يادآور شده اند. نيز به لزوم استفاده از نرم افزار, اينترنت, ارائه مشاوره غير حضورى و مكاتبه اى پى برده اند. چنان كه كتبى مانند (پرسش و پاسخ) و (شيعه پاسخ مى دهد) توسط آيةالله جعفر سبحانى نگارش يافته است.
اثر خاضر, جلد نخست (520ص) گزارش اجمالى نخستين جلد اين اثر در لبنان چاپ شده, دربردارنده شانزده فصل است:
فصل اول, لغزش ها در توحيد و صفات الهى; فصل دوم, نپذيرفتن مشروعيت توسل و طلب شفا و يارى خواهى از پيامبر و امامان(ع) به دليل توحيد افعالى; فصل سوم, شفاعت پيامبر(ص); فصل چهارم, گردآورى و نگه دارى قرآن; فصل پنجم, چرا خليفه دوم, قرآن جمع آورى شده توسط امام على(ع) را نپذيرفت؟ فصل ششم, به فتواى خليفه دوم و فقيهان سنى, تحريف قرآن جايز و شرعى است! فصل هفتم, خليفه دوم (زيد بن ثابت) را به جاى (اُبيّ بن كعب) بزرگ ترين قارى قرار داد!
فصل هشتم, چالش (كعب) با (عُمَر); فصل نهم, گفته هاى (عمر) و معتقدان به تحريف قرآن; فصل دهم, پرسش و پژوهش در قرآن حرام است؟! فصل يازدهم, كتمان كردن بزرگ ترين آيه قرآن (بسم الله الرحمن الرحيم); فصل دوازدهم, سوره هاى حسن و حسين(ع) و دو سوره عمر!; فصل سيزدهم, تصحيح مصحف ها; فصل چهاردهم, آخرين سوره و آيه كدام است؟ فصل پانزدهم, آيا آيات منسوخ چند برابر آيات ديگر است؟ فصل شانزدهم, صعود قرآن به آسمان جلد اوّل
در صفحات آغازين (5 ـ250) برخى باورهاى نادرست درباره خدا, يكتاپرستى و صفات الهى مطرح شده, نقد و پاسخ ارائه گرديده است. برخى از اعتقادات نادرست همچون: خدا با چشم ديده مى شود! اتهام به پيامبر كه خاخامان يهودى بدو توحيد را آموختند! در دنباله مطالبى ديگر آمده است: ردّ احاديث تشبيه و تجسيم خدا; نقد آراى برخى مذاهب منحرف مانند حشويه; نقد برخى احاديث جعلى; ذكر مستنداتى درباره زيارت قبر پيامبر و توسل به ايشان توسط صحابه و مسلمانان سده هاى نخست; در دنباله (از صفحه 250 تا 520 آخر كتاب) پرسش ها و پاسخ ها درباره قرآن است, مانند: آياتى كه توسل و شفاعت را ثابت مى كند; بدا; تأويل و تفسير آيات متشابه; گردآورى قرآن; مصحف امام على; بدعت ها; تحريف قرآن; كاتبان و حافظان قرآن; قرائت ها; كاستى و زياده در قرآن; مصحف ها; تفسير به رأى; آخرين آيات; ناسخ ها و منسوخ ها و….
با بررسى مطالب مندرج در جلد نخست, بدين باور مى رسيم كه ذكر (شانزده فصل) درست نبوده, صحيح آن است كه بگوييم جلد اول, شامل دو فصل: توحيد و قرآن است, زيرا با مراجعه و مشاهده عناوين ديده مى شود جز در اين دو موضوع كلى, پرسش و پاسخى وجود ندارد; گو اين كه به تناسب و در حاشيه, به مطالبى ديگر اشاره رفته است. جلد دوم
اين جلد در ايران در 537 صفحه چاپ شده, دربردارنده هشت فصل در دنباله فصول جلد اوّل است:
فصل هفدهم, اهل سنت, ضد سنت!
فصل هجدهم; لغزش هاى مخالفان اهل بيت(ع)
فصل نوزدهم, نپذيرفتن عصمت انبيا
فصل بيستم, طعن به پيامبر توسط بخارى و فخر رازى, بدتر از اسرائيليات!
فصل بيست و يكم, ايراد به عصمت پيامبر اما برترى برخى صحابه بر ايشان!
فصل بيست و دوم, شيوه برخى مفسران سنى براى كم ارزش جلوه دادن شخصيت پيامبر
فصل بيست و سوم, توجيه قساوت هاى حاكمان ستمگر اموى و عباسى
فصل بيست و چهارم, (ظن دينى) و عمل مسلمانان به گمان و احتمالات!
جلد سوم
آغاز مطالب با ذكر تحريم نقل و نگارش سنت پيامبر در زمان خلفاست. سوزاندن نبشته هايى كه دربردارنده سخنان و كردار پيامبر بود; سبب اين كار; جعل و ساخت احاديث در ستايش يا مذمت افراد و اماكن; اهل سنت واقعى كيانند؟ موضع اهل بيت(ع) در برابر پنهان كردن سنت و سيره پيامبر;
در ادامه آمده است: خودباختگى در برابر فرهنگ يهودى; كعب الأخبار و تميم دارى و ورود مطالب نادرست در باورها و آموزه هاى اسلام توسط اينان;
در فصل نوزدهم شاهد اين مطالبيم: عدالت مطلق خدا و عصمت تامه پيامبران و امامان; تهمت هايى بر ضد انبيا توسط عالمان سنى همچون بخارى و فخر رازى; آيات شيطانى; زنان پيامبر و حجاب; نماز گزاردن پيامبر و اصحاب; جنگ و جهاد; نگارش وصيتنامه توسط پيامبر.
همان گونه كه مشاهده مى شود, تمامى مطالب جلد دوم درباره نبوت و امامت است. رخدادهاى زمان پيامبر, سنت و سيره ايشان, فرمايش ها و موضع گيرى هاى اهل بيت در اين اثر آمده, پرسش ها و پاسخ ها درباره پيامبر و امامان است. از اين رو مى توان تمامى محتواى كتاب را, در يك فصل (نبوت) دانست.
اين اثر, دقيق و با موشكافى و اسناد به منابع اهل سنت نوشته شده, و آگاهى از محتوا و مطالب آن, شايسته و آموزنده است, به ويژه براى كسانى كه در علم كلام (عقايد) و مناظره پژوهش دارند. دانستن مطالب مندرج, به اهل علم و معرفت كمك خواهد كرد. بسيارى از پيرايه ها و خرافات را زدوده, دين و باورى عارى از كژى و خرافه ارائه مى دهد. وجود چنين مطالب نادرستى ـ كه از آنها به اسرائيليات و ورود فرهنگ يهودى در آموزه هاى دينى ياد مى شود ـ بسيارى از اسلام پژوهان را سردرگم كرده, به اينان باورانده است با دينى پر از خرافه رو به رويند, به ويژه در منابع و مصادر اهل سنت! اما وقتى سستى و بى پايگى سخنان مزبور را دريابند, پى خواهند بُرد ريشه بسيارى از شبهه ها و پرسش ها كجاست!
در مواجهه و رويارويى با سلفى ها و وهابى ها, دانستن و استشهاد به پاسخ هاى كتاب سودمند بوده, شايسته است تمامى دو جلد, به فارسى برگردان شود, تا پارسى زبانان نيز بتوانند از آن بهره گيرند.
نمونه اين كتاب ها عبارتند از: ردّيه بر عثمانيه جاحظ, الشافى فى الإمامه در ردّ المغنى قاضى عبدالجبار معتزلى, عبقات الأنوار در ردّ التحفةالإثنى عشرية نيز ردّ بر الصواعق المحرقه و الوشيعة و مسائل جارالله, چنان كه كتاب هايى به منظور شناساندن مذهب شيعه و بيان دلايل اعتقادات ايشان نگاشته شده, مانند شرح التجريد و منهاج الكرامة فى معرفة الإمامة و نهج الحق و كشف الصدق و دلائل الصدق و الغدير علامه امينى. نيز كتبى در ردّ باورهاى مخالفان, با استناد به منابع خودشان نوشته شده, مانند أغلاط العامة كراجكى و مخالفة أهل السنة لكتاب والسنة علامه حلى. از اين دست كتاب ها مى توان به مجموعه نوشته هاى تيجانى اشاره كرد, مانند ثم اهتديتُ و الشيعة هم أهل السنة و فاسئلوا أهل الذكر كه همگى به فارسى ترجمه شده است. عبدالله امينى تأويلات القرآن. از ديدگاه عبدالرزاق كاشانى, پيير لورى, ترجمه زينب يودينه آقايى, چاپ اول, انتشارات حكمت, تهران 1383, 332ص.
(تأويلات القرآن) اثر عبدالرزاق كاشانى (قرن هفتم و هشتم هجرى) است كه كوشيده قرآن را از ديد عرفانى تأويل كند. اين نوع تفاسير, بنا را بر اين واقع مى گذارند كه حروفِ قرآنى حجاب درك مفاهيم بلندپايه معرفتى است; بايد آنها را رمزشكنى كرد و آن مفاهيم را استخراج نمود. به عبارت بهتر (حرف حجاب است و حجاب حرف). (تأويلات القرآن از ديدگاه عبدالرزاق كاشانى, ص8) منتها اين رمزگشايى بايد براساس تجاربى باشد كه براى عرفا صورت گرفته است. از ويژگى هاى اين اثر سادگى و روانى آن است كه رجوع به آن را آسان ساخته; ديگر آن كه هرگاه موقعيت اقتضا كرده, به نقطه نظرهاى فلسفى هم اشاره كرده است.
اهميت و برجستگى خاص اين كتاب, لورى ـ يكى از نويسندگان برجسته معاصر فرانسه ـ را واداشت درباره اين اثر به بحث و نظر بپردازد و آن را در دوازده و يك مقدمه بگنجاند كه به جهت آشنايى بيشتر خواننده خلاصه اى از اين فصول را ارائه مى دهيم. فصل اول. اصول هرمنوتيك
اين فصل با اين نكته آغاز مى شود كه اسلام دين كتاب است و قرآن كلامِ خداوند است و همه مسائل اجتماعى و سياسى بايد حول محور آن دور بزند و هر نوع تفسيرى از آن بايد روشمند باشد و به گونه اى انجام گيرد كه از سلايق شخصى به دور باشد. بعد به تفاوت تفسير و تأويل مى پردازد: تفسير درك ظاهر قرآن است و تأويل نشأت گرفته از تفكر و تأمل در قرآن. تأويل هم دو نوع داريم: تأويلى عقلى كه معتزله پيشرو چنين تفسيرى اند و تأويل باطنى كه تأويلات القرآن كاشانى از اين زمره است. تأويل اخير فقط از (طريق درك مستقيم و شهودى مفهوم كلمات و آياتى قرآنى) (تأويلات القرآن از ديدگاه عبدالرزاق كاشانى, ص53) امكان پذير است. در اين نوع تفاسير ملاحظات فلسفى در حاشيه قرار مى گيرد و بايد يادآور شد اين نوع تفاسير براساس قطبيت ظاهر ـ باطن و تحقيق قرار دارد; به اين معنا كه هر آيه اى ظاهرى دارد و باطنى و مفسر بايد آن را بيرون كشد و ظاهر سازد و اين معناى باطنى به مفسر الهام بشود و نتيجه دركى مستقيم و بى واسطه باشد. در طول تاريخ تأويل باطنى قرآن مقبول طبع بسيارى از قشرى مذهبى ها قرار نگرفته, حال آن كه مى توان از قرآن دلايلى بر قبول اين تأويل ارائه داد, فى المثل آيه نور و ميثاق الست و آيات ويژه معراج پيامبر. مؤلف در آخر بحث به سير اين تفاسير اشاره اى كوتاه دارد و گوشزد مى كند همان منابعى در تفسيرهاى صوفيانه قرن هشتم معتبر شناخته شده كه در قرن دوم و سوم. فصل دوم. تأويلات القرآن كاشانى
مؤلف در اين فصل ابتدا به اين نكته مى پردازد كه مدت هاست تأويلات القرآنِ عبدالرزاق كاشانى به نام شيخ محيى الدين عربى چاپ مى شود و از انگيزه هاى تجارت مندانه برخوردار مى باشد; در حالى كه بسيارى منابع از جمله نفحات الانس جامى آن را به وى نسبت داده اند. در ضمن مى گويد هدف عبدالرزاق از اين نوشته ارائه الگويى است به علاقه مندان و اهل عرفان و چون ايشان را آشنا به اصطلاحات فرض كرده, اين اصطلاحات را به كار گرفته, بى آن كه به توضيح و تبيين بپردازد و تأكيد دارد عبدالرزاق بر مشرب وحدت وجود بوده است, همچنين مى نويسد اطلاع دقيقى از وضعيت و زندگى عبدالرزاق نداريم, فقط مى دانيم در زمان ايلخانِ مغول حيات داشته و سخن جامى مبنى بر وفات وى در سال 730 هجرى صحيح تر است. فصل سوم. شيوه تأويلى كاشانى
اين فصل بر محور تطبيق قرار دارد. تطبيق (در مورد آياتى به كار مى رود كه تفسير ظاهرى آنها اجتناب ناپذير است. تطبيق شيوه اى ممكن در تأويل است كه وجه تمايز آن مربوط به ماهيت معناى ظاهرى آيه مربوطه نيست, بلكه صرفاً در دامنه به كارگيرى آن است كه همان روان شناسى روحى است) (تأويلات القرآن از ديدگاه عبدالرزاق كاشانى, ص79). البته تطبيق بستگى به سطح تفسير دارد, كه گاهى به عالم كبير و عالم صغير و گاهى به ماوراءالطبيعه مربوط است, مثلاً خورشيد در سطح مابعدالطبيعى با روح اول و در سطح عالم كبير با عرش و در سطح عالم صغير با روح بشرى تطبيق داده مى شود. بايد گفت روان شناسى و جهان شناسى صوفى چيزى است كه به اين تطبيق قوت و ضعف مى بخشد. مؤلف در ابتداى اين فصل مى نويسد عبدالرزاق كاشانى قالب هاى تفسيرى مختلفى دارد كه نتيجه سطوح تفسيرى باطنى اند. اين سطوح عبارتند از: تفاسير مرتبط با ذات الهى, جهان شناسى صوفى, تطبيق هاى در عالم صغير و كبير, تطبيق با سير روحانى صوفى, تفسير در سطح روان شناسى صوفى. فصل چهارم. تطبيق هاى مابعدالطبيعى
اين فصل با اين مطلب آغاز مى شود كه عبدالرزاق كاشانى بر مشرب محيى الدين عربى است و جز در برخى موارد جزئى موضوعات اصلى اين مكتب را بر اسلوب شيخ بيان مى كند. بعد به توضيح و تبيين چند مورد اختصاص مى يابد, از جمله: وحدت وجود, وحدت و كثرت, تكوين عالم, سطوح سه گانه وجود, جهان شناسى روحى, زمانِ آفاقى و زمان انفسى. ذيل بحث جهان شناسى روحى آمده (كاشانى نزول تعيناتى را كه مبين صفات الهى هستند به پنج عالم تفصيل مى دهد: عالم ذات, عالم جبروت كه اولين مرتبه از تعينات, يعنى مرتبه معانى كلى است; عالم ملكوت كه عالم نفس كلى است; سماء الدنيا كه با انديشه خيال در انديشه ابن عربى مطابقت دارد, عالم ملك كه عالم محسوسات است) (همان, ص99) كه عنوان هاى روح اول و نفس كلى و عالم صورى و عالم ملك نام ديگر و بسط يافته چهار عالم اخيرند. تحت عنوان زمان افاقى و زمانِ انفسى تأكيد شده است كه كاشانى (هيچ گاه صراحتاً آن دو را از يكديگر متمايز نمى كند. (زمان خطى يا آفاقى كه با فضا و صور مادى مرتبط است و زمان عمودى يا انفسى كه با نزول اسمآء الهى كه به تدريج در قوالب مراتب وجودى تفصيل مى يابند, مرتبط است) (همان, ص111). ناگفته نماند مؤلف ابتدا فى المثل درباره وحدت وجود به بحث پرداخته بعد تطبيق هايى از آن را ارائه داده است. فصل پنجم: سير معنوى به سوى حقيقت
اين مبحث به كشف و عروج و موت ارادى و حيات حقيقى و منازل سير معنوى به سوى حقيقت اشاره دارد. عروج همان پيمودن منازل سير و سلوك است كه حاصل (كشف ها و تجلياتى است كه باطن حقايق موجود, ولى محجوب در پس پرده ظلمت هاى جعل را روشن و آشكار مى گرداند) (همان, ص113). موت ارادى يا فنا هم در سه سطح امكان دارد: فنا در افعال و فنا در صفات و فنا در ذات و وقتى فرد اين سه سطح را پس پشت كرد (تولد دوم) مى يابد و به زندگى حقيقى دست مى يابد. اما بايد گفت (تشريح كيفيت خط سير روحانى پيشنهادى) عبدالرزاق جز به شكلى ناقص ممكن نيست. فصل ششم. روان شناسى روحى
نام اين فصل با روان شناسى مدرن ارتباطى ندارد, صرفاً عواملى را توصيف مى كند كه در سير معنوى به جانب حق اثرگذارند و مشايخ آنها را استخراج و تدوين كرده اند. اين عوامل عبارتند از: نفس, روح, قلب. نفس از ديد كاشانى با غرايز مادى سنخيت بيشترى دارد, از اين رو كلمه زن را هرجا در قرآن ديده به نفس تعبير كرده است, مى نويسد: آدم قلب عالم است, حوا نيز نفس عالم, يعنى جنبه ضعيف آدم. البته نقش مهم زن را در تكامل و شكوفايى آدم نديد گرفته است. نفس حيوانى و امارة بالسوء و لوامه و مطمئنه زيرمجموعه اين نفس قرار دارند. جهاد اكبر مبارزه با نفس اماره است كه هر لحظه آدمى را به زبونى ها متمايل مى سازد. روح جنبه علوى دارد و آدمى را به توحيد سوق مى دهد; منتها در معرض دو كشش قرار دارد: حقايق كلى, عالم پديده ها. اگر به اولى روى آورد عقل نظرى نام دارد و اگر به دومى نظر كند عقل عملى ناميده مى شود.
اما قلب (جايگاه معرفت و عرش رحمان است و تنها به واسطه امتزاج روح و ظلمت نفس به وجود مى آيد) (همان, ص132). قلب گاهى از نفس و گاهى از روح تبعيت مى كند, اگر از نفس پيروى نمايد به حجاب درمى افتد و از معرفت باز مى ماند. قلب در سير معنوى به سوى حقيقت دو نقش را بازى مى كند: نقش معرفتى, نقش همانندى. در توضيح نقش اخير بايد گفت همانندى با اصل وجود است. كاشانى اين سه عامل را دست مايه بسيارى تطبيق هاى خويش ساخته است; فى المثل موسى را به قلب و بنى اسرائيل را به قواى روحانى و فرعون را به نفس تعبير كرده است. فصل هفتم. قضا و قدر
عبدالرزاق به تبع ديگر مشايخ صوفيه قضا و قدر را مشكلى حل ناشده نمى يابد. مى داند همه هستى وجودى مجازى دارند و آن كه به حقيقت هست, خداوند است. بنابراين انتساب امر به خداوند را درست و انتساب به خلق را نادرست مى پندارد, اما اين باعث نمى شود كه از بحث و استدلال درباره قضا و قدر دست بكشد و از ورود به آن خوددارى ورزد. كتاب (الرسالة فى القضا و القدر) از آثارِ وى, شاهدى بر اين مدعاست.
كاشانى قضا را تابش اراده و عنايت الهى بر عقل كلى مى داند و قدر تفصيل آن در نفس كلى و از نفس كلى است كه قدر با نظام پديده ها ارتباط مى يابد و علل ثانويه ظهور مى يابند; حال اگر علت همه حوادث را همان تابش بر عقل كلى بدانيم به جبر مطلق الهى قائل مى شويم و اگر به قدر و علل ثانويه اهميت بدهيم, به نوعى بر اختيار خلق تأكيد كرده ايم. كاشانى به دو دليل اختيار را مشروعيت مى بخشد: مسأله ساده اعتبار; توالى مراحل قضاى الهى. فصل هشتم. ماهيت شر
خير و شر در جهان شناسى عارفانه چيزى جز تفصيل ظهور ممكناتِ حكمت الهى در تعداد و صور بى شمار نيست, از اين رو عبدالرزاق كاشانى آيه (ولو شاء الله لجعلهم امة واحدة) را به اين معنا گرفته كه خداوند عده اى را هدايت يافته و با ايمان و عده اى را كافر قرار داده است تا ايشان را از هم متمايز گرداند. اما كاشانى شر را به انتزاعى ترين معنا تأويل كرده كه عبارت اُخراى حجاب است; يعنى هر چيز آدمى را از چشمه حقيقت وابدارد شر است, چه مال و اموال دنيوى, چه اعمال و عبادت هاى دنيوى; بعد آن را در سه مرتبه سير معنوى به سوى حقيقت تبيين مى كند: افعال, صفات و ذات. حجاب يا شر در مرتبه افعال اين است كه فرد همه افعال را به غير نسبت مى دهد و همين انتساب سبب مى شود به كينه و دشمنى با ديگران بپردازد و راه گناه پيش گيرد, البته غضب و تمايلات بهيميه و سبعيه او را بيشتر به اين سمت و سو جهت مى دهند.
حجاب در مرتبه صفات اين است كه فرد به سبب داشتن استعداد بزه كارى و جهل صفات را به غير خداوند نسبت مى دهد, از اين رو براى غير مقام خدايى و آفرينندگى قائل مى شود و ديگرى را مشكل گشا و علل العلل فرض مى كند. اما در مرتبه ذات حجاب آن است كه فرد به فناى صفات و افعال كاملاً نرسيده و بسته به احوالش گاهى صفت و فعلى را از خدا مى بيند و گاهى از غير; كاشانى اين حالت را تلوين ناميده است. فصل نهم. نقش عبادات و زهد
كاشانى عقيده دارد انسان به كارهاى نيك و دلپسند شرع براى بهشت يا دورى از جهنم نمى پردازد يا صرف اطاعت از قادر مطلق نيست, بلكه به جهت سنخيت فطرت آدمى با ذات خداوند است. مى گويد: (عمارت نفس از طريق رياضت و تخلق به اخلاق حميده نبايد در ازاى چشمداشت اجر و ثواب صورت باشد, زيرا در غير اين صورت جزو فضايل و كمالات محسوب نمى شود, چرا كه فضيلت, تخلق به اخلاق الهى است, به صورتى كه اين اعمال به خاطر لذت نفس كار صورت گيرد, نه به خاطر هدف و غرضى) (همان, ص158). شايد به سبب همين سنخيت است كه شريعت را مخالف طريقت نمى بيند و به آن سفارش مى كند, البته توصيه به شرع از قطبيت ظاهر و باطن هم نشأت مى گيرد كه مراعات نكردن يكى از اين دو فرد را به لغزش و انحراف مى اندازد. در ضمن كاشانى بر اين رأى است كه فرد در چارچوب شريعت مى تواند راه به حقيقت ببرد و از طريق آن مى تواند با همه مراحل و منازل سلوك آشنايى يابد.
عبدالرزاق عبادت را ضرورى مى داند, زيرا نه فقط قلب و درون فرد را از همه پليدى هاى دنيوى دور مى سازد, بلكه موجب پرداختن به عبادت هاى مستحبى هم مى شود, از جمله نماز و روزه و تلاوت قرآن. درباره نماز مى نويسد: (اقامه نماز ترك راحت بدن و به رنج انداختن اعضاى جسمانى است. نماز مادر تمامى عبادات است و اگر اقامه شود عبادات ديگر را نيز در پى خواهد داشت: ان الصلواة تنهى عن الفحشاء والمنكر (همان, ص161). پير لورى ضمن اين بحث اشاره اى كوتاه به لزوم شيخ از ديد كاشانى دارد; عبدالرزاق, شيخ را پدرى مى داند كه مريد از او به تولد ثانوى مى رسد, البته اين حفيقت را نديد نمى گيرد كه پيش از هر عملى عنايت و لطف الهى موجب توفيق مريد در سلوك مى شود. فصل دهم. مباحث آخرت شناسى
كاشانى پيرو عالم فكريى كه دارد بهشت و جهنم و قيامت را نماد مى گيرد و مى كوشد آنها را رمزگشايى كند و حقيقت آنها را جلوه دهد, مثلاً جهنم را به دورى و بعد تأويل مى كند و (ولدان مخلدون) را به قواى دائمى بهشتيان تعبير مى نمايد و قيامت را به فناى هر چيزى كه فناشدنى است. فصل يازدهم. اسلام و اهل كتاب
عبدالرزاق درباره اهل كتاب نظرى مثبت دارد, مى گويد (آنان اهل استعداد و لطف هستند نه اهل خلود و قهر, زيرا آنان در واقع از هدايت الهى بهره مند شده اند, وضعيت آنان با كفار تفاوتِ اساسى دارد, كفار محجوبين عن الحق هستند, برعكس, اهل كتاب, به دليل خطاهاى اعتقادى شان در باب توحيد و معاد, فقط محجوبين عن الدين مى باشند) (همان, ص186). و چنان اين نظر در وى رسوخ يافته كه بى هيچ محابايى يهوديى را كه خالصانه به شريعتِ خويش رفتار مى كند هم مرتبه با مسلمانى مى داند كه عقيده مند به دين خويش عمل مى نمايد.
اين فصل هم نشان مى دهد تطبيق و تأويل سرلوحه كار كاشانى بوده, منتها تأويلى همراه با ظاهر; معتقد است اگر به باطن توجه كنيم و ظاهر را كنار زنيم همانند مسيحى ها و اسماعيليه نمى توان به عالم ملكوت رسيد و به حقايق والا دست يافت. فصل دوازدهم. بينش درونى تاريخ
كاشانى به تبع محيى الدين كل خلقت را دور وسيع خفى مى داند كه از دورهاى كوچك ترى تشكيل يافته. تعداد آن دورها به تعداد آدم و ادريس و نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد(ص) است; خداوند در طى اين دور خفى در وراى ظهور صفاتش در عالم پنهان مى باشد. هر يك از اين پيامبران در دور
معرفى هاى گزارشى
كليّاتفهرست نسخه هاى خطى كتابخانه ميرزا محمد كاظمينى
سيد جعفر حسينى اشكورى, قم, مجمع ذخائر اسلامى, 2ج.
گنجينه اسناد و نسخ خطى بنياد فرهنگى ـ پژوهشى ريحانه الرسول(س) داراى دو هزار نسخه خطى, حدود شش هزار سند قديمى و دو هزار نسخه چاپ سنگى است.
فهرست نسخه هاى خطى اين كتابخانه در دو دفتر گرد آمده است كه مجموعاً معرفى 550 نسخه از دو هزار نسخه را در بر مى گيرد.
نحوه فهرستنگارى اين مجموعه كتب همراه با توضيحات مختصرى است كه براى اولين بار معرفى مى شوند. در اين فهرست, هر كتاب در بخش كتابشناسى و نسخه شناسى مورد شناسايى قرار گرفته است.
در بخش نسخه شناسى آگاهى هاى مربوط به اندازه, خط, آرايش ها, وقف ها, مالكيت ها و يادداشت هايى را كه از ديد نسخه شناس ضرورت دارد درج شده و در بخش كتابشناسى به آوردن نام كتاب, مؤلف, زبان, موضوع و جمله آغازين بسنده كرده است.
در پايان هر جلد, پنج نوع فهرست براى سهولت دسترس مراجعين به كتاب در نظر گرفته شده است. كتاب هايى كه دنيا را تغيير دادند.
رابرت بينگهام داونز; مترجم: احمد آرام, … [و ديگران], تهران, شركت انتشارات علمى و فرهنگى, 266ص, رقعى.
نگارنده در اين كتاب, ضمن نمايان ساختن قدرت و تأثير كتاب, 16 اثر برجسته كه به زعم وى (دگرگون كننده) تاريخ بوده اند, نقد و بررسى مى كند. اين كتاب ها عبارتند از: امير; عقل سليم; ثروت ملل; رساله اى در باب اصل جمعيت; نافرمانى اجتماعى; كلبه عمو توم; سرمايه; تأثير و نفوذ قدرت دريايى در تاريخ; مركز ثقل جغرافيايى تاريخ; نبرد من; درباره گردش افلاك آسمانى; حركات قلب; اصول رياضى; اصل انواع; خواب گزارى; تئورى خاص و عام نسبيت. تحويل اطلاعات در قرن بيست ويكم: خلاصه مذاكرات چهارمين كنفرانس بين المللى خدمات اطلاع رسانى انتفاعى در كتابخانه ها
سوزان وارد, يم فانگ, تامى نيكلسون ديرى; مترجم: حسين مختارى معمار, تهران, چاپار, 172ص, رقعى.
در اين كتاب مقالات چهارمين كنفرانس بين المللى خدمات اطلاع رسانى انتفاعى در كتاب خانه ها گرد آمده كه عناوين آنها بدين قرار است: خطابه اصلى چهارمين كنفرانس بين المللى خدمات اطلاع رسانى انتفاعى در كتاب خانه ها; ملاحظات ويژه براى خدمات انتفاعى در كتاب خانه هاى عمومى; ملاحظات ويژه براى خدمات انتفاعى در كتاب خانه هاى دانشگاهى; شناخت سازمان مادر و محيط تجارى ـ معيارهايى براى موفقيت; تهيه يك طرح تجارى كارآمد براى خدمات انتفاعى; قيمت گذارى و برآورد هزينه در خدمات اطلاع رسانى انتفاعى; حق تأليف و تحويل مدرك انتفاعى; آينده براى متخصصان اطلاع رسانى: بازگشت به سوى آينده; جمع بندى چهارمين كنفرانس بين المللى خدمات اطلاع رسانى انتفاعى در كتاب خانه ها. اولويت هاى پژوهشى بخشى تا پايان برنامه سوم
تهران, مركز تحقيقات سياست علمى كشور, 64ص, وزيرى.
در فصل نخست كتاب دو روش تعيين اولويت هاى پژوهشى معرفى مى شود كه عبارتند از: روش هاى متعارف تعيين اولويت ها; روش تعيين اولويت هاى پژوهشى در شوراى تحقيقات و فناورى. در سه فصل بعدى به ترتيب: عناوين اولويت هاى پژوهشى تا پايان برنامه سوم به تفكيك سازمان هاى اجرايى, و عناوين مأموريت هاى پژوهشى به تفكيك استان ها درج گرديده است. در صفحه پايانى كتاب, توضيح واژگان كليدى متن آمده است. فهرست كتاب هاى فارسى شده چاپى از آغاز تا سال 1370: نمايه
موسى الرضا باشتنى, مهين فضائلى جوان, عباس كيهانفر, مشهد, بنياد پژوهشهاى اسلامى, 924ص, وزيرى.
جلد چهارم از اين مجموعه شامل نمايه هاى كتاب به شكل الفبايى كه در آن به شماره مسلسل رديف كتاب ها ارجاع مى شود. مبناى كار در مستند كردن اسامى اشخاص, كتاب فهرست مستند اسامى مشاهير و مؤلفان كتابخانه ملى جمهورى اسلامى ايران است. عنوان هاى اصلى كتاب ها, با توجه به گستره كمى, به انگليسى, فرانسه, آلمانى, عربى و ساير زبان ها آمده است. نمايه اين مجموعه در قالب عنوان هايى فارسى, مؤلفان, عنوان هاى اصلى انگليسى, فرانسه, آلمانى, عربى, و ساير زبان ها, همچنين نام ناشران فراهم آمده است. رده BBR فلسفه اسلامى: بازنويسى و گسترش فلسفه اسلامى در نظام رده بندى كتابخانه كنگره
كامران فانى, تهران, كتابخانه ملى جمهورى اسلامى ايران, 82ص, وزيرى.
نگارنده در باب انگيزه تدوين كتاب خاطرنشان مى كند: با توجه به اين مسائل [عدم نشانه اى خاص براى فلسفه اسلامى] و ناهماهنگى هايى كه ضمن فهرست نويسى كتاب هاى مربوط به فلاسفه يا فلسفه اسلامى به وجود مى آمد چاره اى جز بازنويسى و تدوين مجدد فلسفه اسلامى نبود. از آن جا كه تعداد شماره هاى تخصيص داده شده در رده بندى كنگره كفاف همه مباحث فلسفه اسلامى را نمى داد, ضمن نامه اى از كتابخانه كنگره خواستار تخصيص نشانه اختصاصى شديم كه نهايتاً كتابخانه كنگره طى نامه اى, با پيشنهاد ما مبنى بر استفاده از نشانه BBR موافقت كرد. بازنويسى حاضر حدود 1500 شماره را در بر مى گيرد… چگونگى سير تحول و تكامل فلسفه اسلامى و نحوه تفكيك و تقسيم بندى آن به دوره هاى خاص و نامگذارى اين دوره ها بحث و نظرهاى مختلفى را برانگيخته و تاكنون هم توافقى عام بر سر آن انجام نپذيرفته است. در رده بندى حاضر از پيشنهاد آقاى دكتر اسماعيل واعظ جوادى با جرح و تعديل هايى استفاده شده است. تاريخ 1200ساله فلسفه اسلامى به پنج دوره يا عصر تقسيم بندى شده است: عصر ترجمه (قرن هاى 2و3), عصر صاحب نظران (قرن هاى 4تا6), عصر شارحان (قرن هاى 7تا10), عصر تجديد حيات (قرن11), عصر مدرسان (از قرن 12 تا زمان حاضر). فرانماى رده بندى BBR با كليات, آثار مرجع و تاريخ فلسفه شروع مى شود و پس از جنبه هاى اختصاصى و مباحث خاص فلسفى كه برحسب موضوع الفبايى شده و قابل گسترش است به فلسفه دوره هاى خاص مى رسد. اين قسمت برحسب قرن تقسيم بندى شده است و به ترتيب از قرن 2هجرى شروع مى شود و تا قرن حاضر ادامه مى يابد. در هر عصر ابتدا مجموعه ها, آثار كلى و جنبه هاى خاص قرار دارد و سپس نام فيلسوفان و متفكران و مترجمان برحسب ترتيب الفبايى برشمرده مى شود. نام فيلسوفان مستندسازى شده و تا آن جا كه ممكن بوده تاريخ دقيق تولد و وفات هر يك ذكر شده است. نشانه مؤلف: براى استفاده در رده بندى كتابخانه كنگره
پورى سلطانى, زهره علوى, تهران, كتابخانه ملى جمهورى اسلامى ايران, 44ص, وزيرى.
نشانه مؤلف براى استفاده در رده بندى كتابخانه كنگره جزو اولين كارهاى مركز كتابدارى سابق بود… دو جدول معروف براى نشانه مؤلف وجود دارد يكى جدول سه رقمى كاتر ـ سن برن كه معمولا رده بندى دهدهى ديويى به كار برده مى شود و ديگرى جدول كوچكى است كه در كتابخانه كنگره تدوين شده و عموماً با رده بندى خاص آن كتابخانه مورد استفاده قرار مى گيرد. در كتاب ضمن معرفى نشانه مؤلف براى استفاده در رده بندى كتابخانه كنگره, چگونگى استفاده از جدول نشانه مؤلف براى مقاصد مختلف ـ با ذكر نمونه هايى چند ـ تشريح مى شود. خرد جاويدان: مجموعه مقالات همايش نقد تجدد از ديدگاه سنت گرايان معاصر
شهرام يوسفى فر, تهران, دانشگاه تهران, دانشگاه, تهران, تحقيقات و توسعه علوم انسانى, 396ص, وزيرى.
مجموعه حاضر شامل 28 مقاله درباره سنت و سنت گرايى است كه در همايش نقد تجدد از ديدگاه سنت گرايان معاصر عرضه گرديده است. گفتنى است اين همايش در مؤسسه تحقيقات و توسعه علوم انسانى, دانشگاه تهران در سال 82 برگزار شد. عناوين اين مقالات عبارتند از: در معناى سنت; خميره ازلى يا حكمت جاويدان از نظر سهروردى; سنت گرايى و بنيادگرايى; نقد شوان بر فلسفه هاى جديد; فريتيوف شوان و وحدت درونى اديان; مراتب آگاهى در جامعه سنتى و متجدد; روش مطالعه اديان از ديدگاه سنت گرايان; نقد فلسفه جديد از ديدگاه گنون و شوان; فريتيوف شوان و معناى زيبايى; دين زردشتى از نظرگاه جاويدان خرد; اجتهاد, سنت و تجدد; بحران هويت, درآمدى بر آسيب شناسى زبان و انديشه در هنر معاصر ايران; هنر و هويت (صنايع دستى در پرتو سنت); هنر يونان از ديدگاه كومارا سوامى; سنت, تجدد و هنر; نقش هنر مبتنى بر تفكر سنتى در تعالى انسان; چيستى رمز سنتى; معمارى دينى از ديدگاه تيتوس بوركهارت; معمارى ذاكرانه, يادداشتى در مناسبات عملى ذكر با معمار و فعل معمارى; چرا سنت گرا نيستم؟; هستى شناسى و مراتب وجود در ديدگاه سنتى; زبان رمزى در آثار افلاطون; مرورى بر آراى رنه گنون درباره صنعت جديد; تعارض سنت و تجدد در دنياى معاصر (طرح يك نظريه); جمع سنت و تجدد از ديدگاه استاد مطهرى; سنت گرايى و نگره تاريخى; سفسطه ما در نقد تجدد; مسيحيت, چالش ها, پارادوكس ها و ريشه هاى تاريخى علم گرايى و دين گريزى در مغرب زمين. مجموعه مقالات عباس اقباس آشتيانى
سيد محمد دبير سياقى, تهران, انجمن آثار و مفاخر فرهنگى, 700ص, ج3, وزيرى.
در سومين جلد از مجموعه حاضر تعدادى ديگر از مقالات عباس اقبال آشتيانى (1275 تا 1334) درج گرديده است. همچنين نام مجله اى كه هر مقاله پيش از اين در آن چاپ شده, نيز سال چاپ و شماره صفحه مجله به طبع رسيده است. عناوين برخى از اين مقالات عبارتند از: عاقبت نادرشان; گزاردن و گذاشتن و گذشتن; يك سند مهم در باب زبان آذرى; مطبوعات زيان آور; قصيده انورى در فتنه غز و استمداد از خاقان سمرقند; به ياد دو مرد بزرگ: اديب پيشاورى و كمال الملك غفارى; اولين دوربين نجومى جديد در ايران; قاتل حقيقى ميرزا على اصغرخان اتابك و داستانى از مبلغين عيسوى در ايران.فلسفه و كلامبه سوى حكومت جهانى امام مهدى(عج)
على اكبر حصارى, تهيه مؤسسه انتظار نور, قم, بوستان كتاب قم, 1382, 111ص.
كتاب (به سوى حكومت جهانى امام مهدى(عج)) نيز بر آن است تا نخست ابعادى از ظلم و جور آخرالزمان را بر پايه واقعيت ها و آمار به تصوير كشد, آنگاه وضعيت مستضعفان عالم در شرايط نابرابر جهان امروز, چنان روشن مى شود كه بتوان قضاوت كرد آيا به حد اضطرار نزديك شده اند يا نه؟ سپس با نيم نگاهى به فرآيند سياست هاى راهبردى استكبار جهانى, احتمال شكل گيرى حكومت جهانى را بررسى و در پايان سرنوشت صلح و عدالت را مرور مى كند تا معلوم شود آيا راهى براى تحقق آن, جز به دست منجى موعود الهى وجود دارد؟ در نهايت اشاره اى به نقش مصلحان در ايجاد زمينه ظهور منجى و پيروزى نهايى حق نيز شده است. منبر الوسيله در تعليم و تربيت اخلاق
سيد ابوالقاسم دهكردى, قم, بوستان كتاب قم, 1382, 2ج.
اين كتاب مشتمل بر ديدگاه هاى اخلاقى, عرفانى, فلسفى و تجربه هاى سلوكى ايشان است. وجود شعر, حكايت و ذكر مصايب ائمه اطهار(ع) از ويژگى هاى اين كتاب و نشانه ارادت خالصانه مصنف به خاندان عصمت و طهارت است.
اين عارف در مقدمه كتاب مى نويسد:
(اين كتاب, مركب عروج من به سوى پروردگار است. سعادت دنيا, بهروزى آخرت و سلامت دين را در عمل بدان مى دانم. اين را براى خودم و هر آن كه از من پيروى كند, نوشته ام. به درستى كه مطالب اين كتاب را قرارداد خداى تعالى در قلبم, و به واسطه آن شرح صدر پيدا نمودم و روشن شد چراغ جانم و…)
منبر الوسيله در دو جلد عرضه شده كه جلد اول آن درباره عدل و توحيد و جلد دوم آن مربوط به اصول سه گانه است. جاودانگى
رضا اكبرى, قم, بوستان كتاب قم, 420ص, وزيرى.
مؤلف در اين كتاب كوشيده با بيانى صريح و واضح, تصوير جاودانگى را از ديدگاه متفكرانى چون افلاطون, ابن سينا, فلوطين, شيخ اشراق, ملاصدرا, هيك و پرايس بررسى نمايد. بيان تاريخچه مسئله, بررسى مسائل فلسفى كه در فهم و تحليل جاودانگى دخيل اند و طرح نقد ادله مثبتين به شيوه اى مقايسه اى محتواى كتاب را تشكيل مى دهد. منطق الملخص
محمد بن عمر فخر رازى, تهران, دانشگاه امام صادق(ع), 480ص, وزيرى.
كتاب, به شيوه اشارات بوعلى تدوين شده است: روى آورد فخر در اين اثر, ارايه نظام سازگار از منطق با پيروى از نظام دو بخشى ابن سيناست, اما ملاحظات انتقادى و تكميلى فراوانى در خصوص آراى بوعلى مى آورد. در اثبات مسائل منطقى به دو طريق حجت (برهان) و استقرا عطف توجه دارد و در ارائه برهان ابتدا طريق (ان) را اخذ مى كند و آن گاه به بيان (لم) اشاره مى نمايد. در پاره اى از مسائل مثل قاعده الواحد به استدلال كلام… روى مى آورد. اين كتاب, به زبان عربى, براساس چهار نسخه خطى تصحيح شده است. بخش تعليقات كتاب, ملاحظات توضيحى, انتقادى و تكميلى است. گزيده اى از شرح كاتبى بر المخلص و همچنين حواشى نسخه كتابخانه جمهورى اسلامى ايران در تعليقات آمده است. الحكمه المتعاليه فى الاسفار الاربعه
محمد بن ابراهيم صدرالدين شيرازى, تهران, بنياد حكمت اسلامى صدرا, 716ص, وزيرى.
جلد نهم از مجموعه عربى حكمت متعاليه اثر ملاصدرا, شامل ابواب هشتم, نهم, دهم و يازدهم است. مؤلف, باب هشتم را با تقرير برهان عرشى بر ابطال برهان تناسخ آغاز مى كند و در ضمن كلياتى را در باب اقسام مختلف تناسخ و ابطال آن مطرح مى سازد; همچنين نظر خود را درباره وحدت نقش و قواى آن ـ به مثابه شاهدى بر ابطال تناسخ ـ بيان مى كند. باب نهم درباره ملكات نفس انسانى, و فعل و انفعالات نفس, همچنين منازل و مقامات انسان است. باب دهم به معاد و كيفيت پيدايش روح و بازگشت آن اختصاص دارد. باب يازدهم نيز در اثبات معاد جسمانى و احوال آخرت است. غايات و مبادى: شرح نمط ششم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا
حسين بن عبدالله ابن سينا; مترجم: احمد بهشتى, قم, بوستان كتاب قم, 334ص, وزيرى.
اين نوشتار شرح نمط ششم از كتاب الاشارات والتنبيهات اثر ابوعلى سيناست كه طى مباحث مختلف, از ذات واجب الوجود و نفى عرض زايد بر ذات بحث كرده است. فصل اول تا چهاردهم, درباره غايات و فصل پانزدهم تا سى وششم درباره مبادى غايات (عقول) و راه هاى سه گانه اثبات آنها و فصل سى و هفتم تا چهل و دوم درباره ترتيب نظام هستى است. به زعم شارح كتاب, شيخ الرئيس در اين نمط به سه نوآورى دست يافته و با اين نوآورى ها از حكمت مشاء فاصله گرفته است: تجرد نفوس فلكى; عدم محدوديت عقول; حركت جوهرى. مبانى فلسفى عشق از منظر ابن سينا و ملاصدرا
محمدحسين خليلى, قم, بوستان كتاب قم, 324ص, وزيرى.
مؤلف در اين كتاب مبانى فلسفى عشق را از منظر بوعلى سينا و ملاصدرا بررسى و با هم مقايسه مى كند. ابن سينا چهره برجسته مكتب مشايى است و از تفكر برهانى و استدلال عقلانى بهره مى جويد كه از آن به حكمت بحثى نيز تعبير مى كنند و صدرالمتألهين بنيانگذار حكمت متعاليه است كه بين قرآن و برهان و عرفان هماهنگى به وجود آورده است. مباحث كتاب ذيل اين عناوين به طبع رسيده است: كليات و مقدمات, سريان عشق در تمام هويات (موجودات), عشق در بسايط سه گانه, عشق نباتى يا عشق در قواى نباتى, عشق حيوانى يا عشق در نفوس حيوانى و عشق انسانى يا عشق در نفوس انسانى. دفتر عقل و آيت عشق
غلامحسين ابراهيمى دينانى, تهران, طرح نو, مركز بين المللى گفتگوى تمدنها, 548ص, ج3, رقعى.
نويسنده در اين كتاب كه مجلد سوم مجموعه حاضر است, انديشه هاى بزرگانى چون نجم الدين كبرى, نجم الدين رازى, فريدالدين عطار, باباطاهر عريان, حكيم ترمذى, ابن سبعين, روزبهان بقلى, و صدرالدين شيرازى را درباره عقل و عشق بررسى نموده است. در اين مجموعه كوشش شده تا نشان داده شود كه منشأ پيدايش عقل و عشق امرى واحد و يگانه است و در پايان سير و سلوك و سرانجام تطورات و تكامل انسان نيز متحد و همراه خواهند بود. اين واقعيت نيز به هيچ وجه قابل انكار نيست كه در طى مراحل زندگى و برخى از مراتب هستى انسان, ممكن است عشق و عقل از يك ديگر فاصله بگيرند و حتى به نكوهش شديد از يكديگر نيز زبان بگشايند. اين جدايى و فاصله اى كه ممكن است ميان عقل و عشق پيدا شود به اختلاف و تفاوت در مراتب آنها مربوط مى شود. يعنى آنجا كه عقل در يك مرحله و موضع خاص, متوقف گشته و از سير به مراتب بالاتر باز مى ماند, مورد نكوهش عشق واقع مى شود. چنان كه عشق نيز وقتى به امور پست و فرومايه تعلق پيدا كند در آن جا وابسته و اسير شود از نكوهش هاى عقل بركنار نخواهد ماند.قرآن و حديثميراث حديث شيعه
مهدى مهريزى, على صدرايى خويى, قم, دارالحديث, 1382, 559ص, ج11.
ميراث حديث شيعه عنوان سلسله دفترهايى است كه به عرصه آثار و نوآورى هاى علماى شيعه در حوزه حديث و علوم حديث نظر دارد.
در اين مجموعه رساله هاى كوتاهى كه در حجم يك كتاب نيستند و تاكنون منتشر نشده يا به شكل مطلوبى در اختيار محققان قرار نگرفته است, تصحيح و احيا مى شوند.
هر دفتر از اين مجموعه به ترتيب شامل پنج بخش متون حديث و دعا, شرح و ترجمه حديث و دعا, علوم حديث, اجازات و شرح حال محدثان و معرفى نسخه است.
در بخش اول جلد يازدهم اين مجموعه فضايل شهر رجب و الاثنا عشريه مورد تحقيق قرار گرفته است. در بخش دوم (زبور العارفين) على قلى خان بن قرچقاى خان تركمانى قمى (قرن 11ق) معرفى و بررسى شده است و المراشح (ميرزا محمد بن محمدهادى نائينى) (قرن 13ق) و فهرس الصدرية فى الاجازات العليه, تحقيقات بخش سوم اين مجموعه است. در بخش معرفى نسخه نيز كتاب الدعاء و شرح دعاى عرفه معرفى شده است.اخلاق و تعليم و تربيتآيين جوانمردى
هانرى كوربن; مترجم: احسان نراقى, تهران, سخن, 234ص, وزيرى.
كتاب از دو بخش اصلى تشكيل يافته است. بخش نخست, ابتدا متضمن مطالبى در آيين جوانمردى است. افزون بر آن, نويسنده درباره فتوت نامه هاى فارسى اطلاعاتى به دست مى دهد, از جمله خاطرنشان مى كند: (فتوت نامه مشتمل بر مجموعه اى از اصول و قواعد شواليه گرى معنوى است و همه رساله هاى آن از وجوه مشتركى برخوردار است و گواه ديگرى بر اين است كه شواليه گيرى پيشينه اى كهن دارد. مراد, بحث و جدل درباره به اصطلاح دعاوى و تاريخى و يا ارائه اسناد و مدارك مضبوط نيست, بلكه منظور, بيان همت و حميت جوانمردانه گروهى است كه به تعهدات معنوى دست يازيده اند. در پرتو چنين نگرشى و برداشتى است كه مى خواهيم با اين بررسى و بدون آن كه توجه يا تفسيرى از ناحيه خود آورده باشيم, ويژگى هاى فتوت را آشكار سازيم.) در بخش نخست همچنين هفت فتوت نامه معرفى و بررسى مى شود كه عبارتند از: فتوت نامه عبدالرزاق كاشانى, دو فتوت نامه از شهاب الدين عمر سهروردى, فتوت نامه نجم الدين زركوب تبريزى, فتوت نامه درويش على بن يوسف كركهرى, و فتوت نامه چيت سازان. مؤلف درباره اين فتوت نامه ها مى گويد: انديشه غالب در همه اين رساله ها كه بايستى آن را سرچشمه فتوت شمرد, اهميت عهد و ميثاق, كيفيت آن, قلمرو نهانى اين عهد و ميثاق متأثر از سابقه و تاريخ آن است…. در بخش دوم نيز 19مقاله از نويسندگان ايرانى و خارجى درباره آيين جوانمردى و فتوت درج گرديده است.تاريخ و شرح حالپژوهشى دقيق در زندگانى امام على بن موسى الرضا(ع)
باقر شريف قرشى; مترجم: جاسم رشيد, سيد محمد صالحى, تهران, دارالكتب الاسلاميه, 624ص, ج2, وزيرى.
در جلد دوم كتاب زندگانى امام رضا(ع) و برخى مسائل تاريخى, اعم از ولايتعهدى آن حضرت و سرانجام آن شرح و بررسى شده است. از ديگر مطالب كتاب درج سخنان كلامى, احكام شرعى و مجموعه سخنان حكمت آميز امام رضا(ع) است كه افزون بر آن, اصحاب و راويان احاديث امام معرفى شده اند. پاره اى از خورشيد: گفته ها و ناگفته ها از زندگى استاد شهيد مرتضى مطهرى
حميدرضا سيد ناصرى, اميررضا ستوده, تهران, مؤسسه دارالذكر, 568ص, وزيرى.
مجموعه حاضر در سه فصل تنظيم شده است. فصل نخست (مطهرى به روايت مطهرى) بخش هايى از آثار شهيد كه گوشه اى از زندگى نامه او را شامل مى شود, نقل شده است. فصل دوم (مطهرى به روايت خانواده) به خاطرات اعضاى خانواده شهيد مطهرى اختصاص دارد. فصل سوم (مطهرى به روايت ياران و شاگردان) نيز شامل خاطرات ياران, همراهان و شاگردان ايشان است كه به ترتيب الفباى نام خانوادگى راويان تدوين شده است. زندگانى نامه آيت الله العظمى سيد محمدرضا گلپايگانى
محمدمهدى امامى, تهران, مركز اسناد انقلاب اسلامى, 616ص, وزيرى.
فصل اول كتاب حاضر به وضعيت خانوادگى, زندگانى علمى ـ مذهبى, ويژگى هاى اخلاقى, تدريس و فعاليت هاى آموزشى و خدمات رفاهى آيت الله گلپايگانى اختصاص دارد. در فصل دوم, زندگانى سياسى و مبارزاتى وى بيان شده است. در اين فصل ابتدا رابطه بين دين و سياست از ديدگاه وى بررسى شده سپس مواضع ايشان نسبت به اصلاحات ارضى, انجمن هاى ايالتى و ولايتى, انقلاب سفيد, حمله به مدرسه فيضيه, قيام 15خرداد, تبعيد امام خمينى(ره) و موضوعاتى از اين قبيل بازگو گرديده است.ادبياتنيمه شبى در حله
مظفر سالارى, قم, كتاب طه و بوستان كتاب قم, 1382, 240ص.
نيمه شبى در حله, افزون بر برخوردارى از آنچه يك داستان را خواندنى و ماندگار مى سازد, راهى نو در پرداختن به موضوعات تاريخى ـ اجتماعى و دينى را مى گشايد.
روح كلى اين داستان, نمادى از حقانيت شيعه و مكتب اهل بيت(ع) و باورهاى ناب پيروان ولايت است. داستانى كه در حله اتفاق مى افتد و ماجراى شگفت اسماعيل هرقلى و تشرف او به محضر حضرت محمد(ص) و شفا يافتن قهرمان داستان, كشش معنوى و جاذبه خاصى دارد كه قصه را خواندنى مى سازد.
مجله هاى پژوهشى
اقتصاد اسلامى
سال4, شماره13, بهار83
بازنگرى چالش هاى اقتصاد ايران; كار اقتصادى در پرتو بينش و ارزش هاى اسلامى; كارت هاى اعتبارى در بانكدارى بدون ربا; مؤلفه ها و شاخصه هاى الگوى اقتصاد سياسى اسلام; راه هاى جبران كاهش ارزش پول در سپرده هاى بانكى; اخلاق كسب و كار; معرفى تازه هاى نشر اقتصاد اسلامى و…. بينات
سال11, شماره1 (پياپى41), بهار83
برخى خطاهاى تفسيرى; نيم نگاهى به عروس قرآن; ماهيت وحى; نزول قرآن; پيرامون تفسير قرآن كريم; نقد تفكيك و تفكيك نقد; نقد و بررسى ترجمه تحت اللفظى قرآن; روايات تحريف از نگاه رجالى; منسوبان به عيسى(ع) در عهد جديد و قرآن; اهل كتاب در قرآن; عصمت در قرآن; معرفى هاى اجمالى و معرفى هاى گزارشى و…. پاسدار اسلام
سال23, شماره272, مرداد83
امامان, نشانه هاى تقوى; آزمون تاريخى مجلس هفتم; ارزش وقت در سيره پيشوايان; نقش خانواده در بهداشت روانى از ديدگاه قرآن; منافقان در نهج البلاغه و…. پاسدار اسلام
سال23, شماره273, شهريور83
دانستنى هايى از قرآن (انديشيدن); مديريت اسلامى و علوم بشرى; امامان و رفتار خردورزانه; توسل در سيره پيشوايان; على(ع) از زبان خود على(ع); بررسى امامت حضرت جواد(ع) در خردسالى; خانه و خانه سازى در قلمرو اخلاق و فضيلت و…. پيام زن
سال13, شماره150, شهريور83
نگاهى به زندگى خانوادگى, تربيتى و اخلاقى آيت الله مرعشى نجفى; جايگاه ايمان در تشكيل خانواده; زنان و اهداف تربيتى دوره هاى مختلف زندگى; خانواده, جوان, مطالعه و اشتياق به آن; پژواك; تازه هاى پژوهش; كتابخانه پيام زن و…. تاريخ اسلام
سال5, شماره17, بهار83
پوشش و پرچم در جنگ هاى عصر اسلامى; ذوالخوَيصره; بُسر بن ابى ارطاه; رسمى شدن كيش اسماعيليه و تأثيرات آن در مصر عصر فاطمى; نبردهاى (المنصور محمد بن ابى عامر) در اندلس; وزارت بدر الجمالى; درآمدى بر جغرافياى قصص قرآنى; ابن اشعث; نگاهى به كتاب (خلافت اموى) و…. جهان كتاب
سال9, شماره4, مرداد83
حضور آبى مينا در خلوت خواب خوانندگان آلمانى; ميل نوشتن; شكل دگر ديدن (درباره نقد كتاب (پروست چگونه مى تواند زندگى شما را دگرگون كند); نقدى بر كتاب (جامعه سوسياليست هاى نهضت ملى); ربع قرنى با سينما و…. جهان كتاب
سال9, شماره5, شهريور83
علم گرايى و پوزيتيويسم در كتابدارى و اطلاع رسانى; ستم بر زبان فارسى (نقدى بر كتاب (فارسى) سال اول راهنمايى); يادگارى از مشروطيت ايران (درباره كتاب (قرائت خانه هاى ايران از آغاز تا سال 1311ش); لذت داستانسرايى; تازه هاى بازار كتاب و…. راهبرد
شماره32, تابستان83
شكاف (انتظار شريعت) و (اقتصاد واقعيت) در حكومتدارى ايران امروز; مردم سالارى دينى و گونه هاى ديگر دموكراسى; توسعه پايدار و بهينگى انرژى از نگاه UNOP; (راه سوم) در بوته نقد; يونسكو و نقض حقوق بشر در ايران; اقتصاد ايران در سال 83 و…. سخن سمت
سال 8, شماره12, زمستان82
كتاب درسى دانشگاهى و معيارسازى زبان; فلسفه ورزى درباره كتاب درسى دانشگاهى; مرجع شناسى اسلامى به عنوان يك كتاب درسى; نوآورى ها در آموزش زبان انگليسى; نگاهى به پژوهش هاى انجام شده در زمينه برنامه ها و كتب درسى آموزش زبان دانشگاه ها; مركز آموزشى مفلين هافتون و…. شيعه شناسى
سال2, شماره6, تابستان83
شيعيان و نقش آنها در تمدن اسلامى, ضرورت ها و رسالت ها; روحانيون شيعه در ايران, علل نفوذ و اقتدار; دفاع مشروع, ترور و عمليات شهادت طلبانه در مذهب شيعه; جنبه هاى باطنى تشيع; شيعيان عراق; مختار و توابين; عقل از ديدگاه اخباريان شيعه; مطالعات اسلام شناسى و شيعه شناسى در دانشگاه هاى ايالات متحده امريكا و…. صنعت چاپ
سال22, شماره263, مرداد83
ديدار گزارشگران صنعت چاپ با نظريه پرداز چاپ; روزانه هاى پروفسور فرانك رومانو, گزارش, تحليل و رهنود; همايش صنعت چاپ, حال و آينده, فرصت ها و چالش ها; پست بين الملل; كتابخانه, معرفى كتاب, اخبار و…. طلوع
شماره 9 و8
بررسى ديدگاه هاى فريقين درباره آيه تبليغ; قاعده (درء) از نگاه فريقين; بررسى تطبيقى سبك (القواعد) و (الفروق); تفسير تطبيقى آيه تطهير از ديدگاه مذهب اهل بيت(ع) و اهل سنت; نگاهى دوباره به قواعد فقهى; مبانى نقد (متن الحديث) عند الفريقين; تشيع در افغانستان; نقد مقاله (نقد و بررسى ديدگاه فريقين درباره اهل ذكر); مذاهب و فرق اسلامى, ضرورت ها و ملاحظات و…. علوم سياسى
سال7, شماره25, بهار83
(ويژه ولايت فقيه)
ولايت فقيه, نظارت, مشروعيت; ماهيت, ضرورت و اركان نقد در جمهورى اسلامى; مبانى مشروعيت ولايت فقيه; اصل عدم ولايت; ميرزاى قمى و شاهان قاجار; فقها و حكومت هاى جور; تقيه سياسى; مشروعيت و مقبوليت ولايت فقيه از ديدگاه امام خمينى(ره); ولايت فقيه در حكمت سياسى; ولايت فقيه و قانون اساسى; ولايت فقيه از ديدگاه ابن فهد حلى; مبانى ولايت فقيه و…. فقه
سال11, شماره39, بهار83
فقه مطهرى; فقه و زندگى; شريعت سهله و سمحه با تأكيد بر نظريه استاد مطهرى; اجتهاد فرارشته اى راز اصلى موفقيت استاد مطهرى; حكمت تحريم ربا در انديشه فقهى استاد مطهرى; عيوب فسخ نكاح حصرى يا تمثيل با تكيه بر مبانى اجتهادى استاد مطهرى; دلايل فقهى ضرورت تشكيل بازار مشترك اسلامى و…. فقه اهل البيت(ع)
العدد الرابع والثلاثون, السنة التاسعة 1425هـ/2004م
الاجتهاد والمعاصرة; الاجتهاد في الشريعة الاسلامية ـ نظرة خاطفة; حوار خاص مع الأستاذ الشيخ حسن الجواهري حول الاجتهاد; ندوة و حوار حول مناهج الاجتهاد و آلياته; إثارات حول الاجتهاد وقضايا الواقع; عقود الإذعان; قراءة نقدية لنظرية حق الطاعة; نظرية السنة أو خبر الواحد في مدرسة و…. كتابدارى و اطلاع رسانى
شماره1 (پياپى25), بهار83
بررسى عوامل مؤثر بر رضايت شغلى اعضاى هيئت علمى رشته…; شكل نوين پيشنهادى براى شناسه هاى كتابشناسى ملى ايران; كتابخانه ها و فرآيند جهانى شدن; كليات ارگونومى در كتابخانه; ارتباط حرفه اى از طريق وب سايت كتابخانه: مرورى بر متون موجود و…. كتاب ماه دين
سال7, شماره8, خرداد83
شبهات مستشرقان در قرآن; انتظارات بشر از دين; نماز جمعه در عصر صفوى; آموزه هاى صوفيان; قيام عالمان زيدى; اديان آسيايى; رساله كلامى از اين فورك در رؤيت خداوند; كتاب هاى منسوب به محقق كركى; شكل گيرى نقد حديث در ميان اهل سنت و…. كلام اسلامى
سال13, شماره50, تابستان83
سكولاريسم يا عرفى شدن دين و فقه; نقد و بررسى نظريه تبديل; مبانى حجيت روايات اهل بيت(ع); نقد و بررسى كتاب هرمنوتيك كتاب و سنت; نقد و بررسى نظريه حدوث دهرى ميرداماد; اراده الهى; پاسخ به يك پرسش قرآنى ـ كلامى; قاعده نفى تقليد در اصول دين; خداى متكلم; پاسخ به يك پرسش فلسفى; گسترش زوجيت در جهان ماده و…. كيهان فرهنگى
سال21, شماره214, مرداد83
(ميراث فرهنگى ايران زمين)
سقراط همچون فيلسوف اخلاق; سرپناه انسان هاى نخستين; زمين در برابر انسانيت; رساله دخانيه حكيم هيدجى; ابوعلى مسكويه, زندگى و آثار; تأمل در حدوث جسمانى نفس; كتابشناسى دكتر حسين زمرشيدى و…. مسجد
سال13, شماره8, مرداد83
رسانه ملى و ترويج فرهنگ نماز; اوقات فراغت, ضرورت ها و اولويت ها; جايگاه مسجد در هنر و تمدن اسلامى; نقش مساجد در تعليم و تربيت جامعه; نقش مساجد در پيروزى انقلاب اسلامى, آشنايى با مساجد جهان, مسجد مانت فرانسه و…. مشكوة
شماره82, بهار83
فروغى از اخلاق در مكتب وحى و نغمه هاى شاعرانه; عرفان سيدالشهداء; بداء در قرآن و حديث; غاليان, تاريخچه و مناسبات فكرى با شيعه اماميه; پژوهشى درباره دارالعلم قاهره; روش شناسى استاد مطهرى در نقد انديشه ها; بازشناسى رويدادهاى غمبار در شعاع شعر فاطمه(ع); نمايه موضوعى شماره هاى ويژه نشريات علوم انسانى و…. مطالعات اسلامى
شماره62, زمستان82
(ويژه علوم قرآن و حديث)
راوى كتاب سليم در ترازو; پژوهشى درباره زيارت هاى جامعه; منع سوءاستفاده از حق در نظريه هاى حقوقى و مفاهيم قرآنى; ماهيت استدلال مستند به متن قرآن كريم در اسلام; بررسى ديدگاه علامه طباطبايى در نظم آيه هاى قرآن; انسان آرمانى از منظر هندوئيزم و…. معرفت
سال13, شماره6 (پياپى81), شهريور83
(ويژه نامه علوم تربيتى)
در جستجوى كشفى نو از روش شناسى پژوهش در علوم انسانى و اجتماعى; عاطفه, احساس و يادگيرى; اميد و نقش تربيتى آن در زندگى انسان; شخصيت شناسى تطبيقى; توكل و پيوند آن با معرفت الهى; فقدان ايمان, تأثير ارتباط فرزند با مادر در انتقال ارزش هاى اخلاقى و…. مقالات و بررسى ها
سال36, دفتر74, زمستان82
همراه با استاد در جستجوى نخستين جرقه هاى حركت جوهرى; عقل و آزادى بررسى تطبيقى آراء مرتضى مطهرى و آيزيا برلين; مدخلى بر نظريه دينى مرتضى مطهرى; مهارت هاى روش شناختى استاد مطهرى در دين پژوهى, شهيد مطهرى و قرآن; مبانى فقهى استاد مطهرى در تحليل مسأله ربا; مرورى بر (اسلام و مقتضيات زمان); ويژگى هاى آثار شهيد مرتضى مطهرى و…. مقالات و بررسى ها
سال36, دفتر74(3), زمستان82
(فقه و مبانى حقوق اسلامى)
معيار (كفائت) در نكاح; تماميت قاعده فقهى استيمان; مبانى زبانشناسى و عقلى شمول خطاب به غايب و معدوم; ضمان ما لم يجب; ضمان عاقله از دو منظر توجيهى و انتقادى; نكاح معاطاتى; مبانى نظريه عدم انحصار وجوب زكات در موارد نه گانه و…. نامه فرهنگستان
دوره6, شماره3 (پياپى23), تير83
داستان وارگى تاريخ بيهقى; زبان معيار چيست و چه ويژگى هايى دارد؟; زادخان عيار در عالم آراى نادرى; (بعد) نقش نماى گفتمان در زبان فارسى; وامق و عذراى نامى اصفهانى; نگاهى به تاريخ جهان از ديد دانشمندى مسلمان; اصطلاح شناسى و مهندسى دانش; قصيده صنايع و بدايع; كتاب بدايع الترصعات و روايع التسجيعات و…. نامه مفيد
سال10, شماره42, خرداد و تير83
نقش دولت در فرايند توسعه سال هاى 1357ـ1320; آثار جهانى شدن تجارت بر رشد اقتصادى در ايران; الگويى براى سازماندهى مجدد نظام بانكى در ايران; تغيير در سياست هاى بانك جهانى و پيدايش نظريه حكمرانى خوب; اثرات جهانى شدن بر صنايع فلزات اساسى ايران; ماليه تورمى و ميزان بهينه آن: تحليل نظرى و…. نقد و بررسى كتاب فرزان
شماره8, مرداد83
از مجمع الصنايع تا صنايع مستظرفه; از آذر فرنبغ تا علامه زرياب خوئى; قصاراتى از ينگه دنيايى ها و توابع; باز هم از بنياد فارسى شناسى; فصلنامه اى جدى در فلسفه و الاهيات و…. نمايه
سال14, شماره152, تير83
فهرست مقالات, نقد آثار, گفتگوها, تحليل ها و گزارش هاى مندرج در روزنامه ها و نشريات علمى و فرهنگى ايران. وقف ميراث جاويدان
سال12, شماره45, بهار83
بررسى فقهى و حقوقى اقاله; وقف در قرآن; گزيده اى از يك وقف نامه جديد; وقف در فقه و حقوق; آثار و خدمات اجتماعى وكيل الملك, مدرسه باقريه و نظام نامه آن; اوقاف در تاريخ و آثار آن در اقتصاد نوين اسلامى; واقفان سال81 و….
كتاب شناسى باب حادى عشر
زاد هوش محمدرضا
نام رساله باب حادى عشر را كمتر كسى است كه نشنيده باشد, با اين حال آنچه ـ اگر هم گفته و يا نوشته شده ـ ناشنيده و ناخوانده مانده آن است كه اين رساله جزيى از يكى از كتاب هاى علامه حلى(ره) با نام منهاج الصلاح است كه آن نوشتار نيز خود خلاصه كتاب مصباح المتهجّد شيخ طوسى است.
امروزه باب حادى عشر را كه تا چندى از كتب درسى حوزويان نيز به شمار مى رفت, هم از خامه علامه حلى و هم اثرى مستقل قلمداد مى نمايند. همچنين اين نگارش كه شايد روزى براى عوام يا طلاب مبتدى خلاصه گشته است, هم اكنون از پر ارج ترين كتب اعتقادى و بلكه نگارش هاى كلامى به شمار است و صد البته كه اين موضوع, تبحّر بى اندازه علامه را در تلخيص, و يا بهتر است بگوييم بازشناخت و خلق جديد آثار گذشتگان و بازپرداخت و بازآفرينى, بر ما روشن تر مى سازد.
نمى رود نمونه هاى ديگرى از اين تلخيص هاى موفق علامه كه ضمن بازكاوى كتاب هاى پر ارزش و ضرورى و با اهميت براى دانش پژوهان و طلاب دين و دانش آن زمان, مطالبى از آن را هم انتخاب نموده و كتاب را دستينه (handy book) كرده و يا به طور كلى نظرات در يك موضوع را گلچين نموده و كنار هم قرار داده است را مى توان در: تذكرة الفقها على تلخيص فتاوى العلما, المستجاد من كتاب الارشاد (خلاصه كتاب (الارشاد فى معرفة حجج الله على العباد) از شيخ مفيد), تلخيص المرام فى معرفة الاحكام, خلاصة الاقوال فى معرفة الرجال, خلاصة فى اصول الدين, كشف اليقين فى فضائل اميرالمؤمنين(ع), لبّ الحكمة, مختصر شرح نهج البلاغة و… به نظاره نشست.
كتاب منهاج الصلاح فى اختصار المصباح هم گزيده اى از ده فصل كتاب مصباح المتهجد شيخ طوسى است كه علامه حلى هر فصلى را نامى نهاد و براى هر سرفصل جمله اى شرح گونه نگاشته و فصل يازدهم آن را (فى ما يجب على عامّة المتكلفين من معرفة اصول الدين) نام كرده است و البته اين فصل هر چند در ادامه آن نگارش گزيده گونه آمده است, اما نوشتارى جداگانه است و در حقيقت هم مستقل است و هم غير مستقل! مصباح شيخ را بسيارى تلخيص كرده اند و نخستين ملخِّص مصباح همان شيخ طوسى(ره) مؤلف كتاب است! (ر.ك: فهرست كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, ج1, ص210) و پس از وى بسيارى ديگر كه چه بسا نامشان تاكنون مجهول مانده است (ر.ك: فهرست كتابخانه آستانه رضوى, ج2, ص245 و فهرست كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, ج1, ص204) چنين كرده اند.
نكته گفتنى ديگر درباره باب حادى عشر آن است كه اگر تاريخ اتمام آن را, طبق نسخه هاى موجود, يازدهم ذيحجةالحرام سال 723هجرى قمرى بدانيم و تاريخ درگذشت علامه را نيز محرم الحرام 726 هجرى قمرى محسوب داريم, پس پذيرفته ايم كه اين از آخرين نگارش هاى علامه يعنى در كمتر از سه سال پايانى عمر گرانبار وى بوده است و اين خود اهميتى ويژه دارد.
بنابر اين ضروريات و معروفيت فراوان باب حادى عشر بر آن شدم تا كتاب شناسى مختصرى بدان اختصاص دهم. اين مختصر اندك مايه در بخش هاى زير دسته بندى گشته است: الف. باب حادى عشر
در اين قسمت چاپ هاى مختلف اين كتاب آمده است و بيشتر جمع آورى چاپ هاى محقَّق مدنظر بوده است و سپس نسخه هاى خطى آن در كتابخانه هاى جهان شناسانده شده است. ب. شرح ها
در اين قسمت نسخه هاى چاپى و خطى شرح هاى نگاشته شده بر كتاب علامه مذكور افتاده است, با اذعان به اين مهم كه شايد براى پژوهندگان امروز شگفت انگيز باشد كه شرحى بر رساله اى نگاشته شود كه خود به آهنگ كوتاه نويسى پديد آمده است.
ج. ترجمه ها
اين قسمت به ذكر ترجمه هاى ارائه شده از متن باب حادى عشر به زبان فارسى و ديگر زبان هاى جهان در طول تاريخ پرداخته است. كتاب شناسى باب حادى عشر
الف. متن باب حادى عشر
1 . نسخه هاى چاپى
1. به تحقيق اسماعيل انصارى در پايان مصباح المتهجد شيخ طوسى, [بى نا], 1401ق.
2. به كوشش مهدى محقق, دانشگاه مك گيل, سلسله دانش ايرانى شماره38, تهران, چاپ اول 1365ش.
3. به كوشش مهدى محقق, مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى (به نشر), مشهد, چاپ دوم 1368ش [افست از چاپ مك گيل].
4. به كوشش محمدتقى محمدى, قدس, قم, تاريخ مقدمه 1362.
5. به كوشش محمود افتخارزاده, دفتر نشر معارف اسلامى, قم. و بعدها:
6. به تصحيح و تحقيق و تعليق محمود افتخارزاده, نشر هيأت, تهران, چاپ چهارم 1378ش. 2 . نسخه هاى خطى
1. كتابخانه آستانه مشهد شماره هاى 48, 352, 353, 355 و357 (فهرست, ص614).
2. كتابخانه آستانه حضرت عبدالعظيم(ع) شماره هاى 212 و 287 (فهرست, ص444 و447).
3. كتابخانه آستان حضرت معصومه(س) شماره55 (فهرست, ص75).
4. كتابخانه آقاى سيّد عباس كاشانى شماره22 (فهرست, ص83).
5. كتابخانه آيت الله حكيم شماره هاى 725م, 1177م, 1705م, 1757م و 1927 (فهرست, ج1, ص85).
6. كتابخانه بادليان شماره 64 و1541.
7. كتابخانه بزرگ آيت الله مرعشى نجفى شماره هاى 69, 1003, 2247, 5147 و 7036/24 (فهرست, ج1, ص82; ج3, ص394; ج6, ص232; ج13, ص353 و ج18, ص202).
8. كتابخانه بنياد اوپنهايم بدون شماره.
9. كتابخانه دانشكده الهيات دانشگاه مشهد شماره هاى 668 و 1577 (فهرست, ج1, ص467 و ج2, ص712).
10. كتابخانه دانشگاه لوس آنجلس شماره هاى 97م و 1051 (فهرست, ص663 و707).
11. كتابخانه شاهچراغ(ع), شماره ف (فهرست, ج2, ص194).
12. كتابخانه فاضل خوانسار شماره هاى 244, 244/5 و 254 (فهرست, ج1, ص211).
13. كتابخانه مجلس شوراى اسلامى شماره هاى 109, 2767, 3149, 4339, 4954, 5344, 5384 و 5417 (فهرست, ج1, ص1789; ج7, ص325; ج10, ص729; ج12, ص38; ج14, ص243; ج16, ص256, 290 و327).
14. كتابخانه مدرسه آخوند همدان شماره 4643.
15. كتابخانه مدرسه آيت الله گلپايگانى شماره هاى 387, 4/160, 19/152, 10/63 (فهرست, ج1, ص320).
16. كتابخانه مدرسه نوّاب شماره79 (فهرست, ص518).
17. كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى شماره هاى 48, 371 تا 376, 6808 (فهرست, ج1, ص22 و ج4, ص33).
18. كتابخانه مركزى دانشگاه اصفهان شماره122 (فهرست, ص926).
19. كتابخانه مركزى دانشگاه تهران شماره هاى328, 893, 4176, 7274 و 8596 (فهرست, ج3, ص543; ج13, ص3143; ج16, ص503; ج17, ص169).
20. كتابخانه مسجد گوهرشاد شماره1981 (فهرست, ص224).
21. كتابخانه ملّى پرينستون شماره هاى1550 و 1886 (فهرست, ص24).
22. كتابخانه ملّى تهران شماره هاى1190 و 1957 ف (فهرست, ج4, ص427 و ج9, ص187).
23. كتابخانه ملّى ملك شماره2147 (ج5, ص437).
24. كتابخانه وزيرى يزد شماره هاى2085, 2284 و 2520 (فهرست, ج4, ص1159, 1232 و 13264). ب. شرح هاى باب حادى عشر:
1 . نسخه هاى چاپى
1. احسن الاثر فى شرح الباب الحادى عشر از شيخ محمد بن محمد كرمى, بصيرتى, قم, 1404ق.
2. ترجمه النافع يوم الحشر فى شرح الباب الحادى عشر به اردو از سيد تصدّق حسين, [بى نا], هند, چاپ اوّل.
3. ترجمه النافع يوم الحشر فى شرح الباب الحادى عشر از عبدالرحيم عقيقى بخشايشى, نويد اسلام, قم, 1371ش.
4. ترجمه النافع يوم الحشر فى شرح الباب الحادى عشر از على اصغر حلبى, اساطير, تهران, چاپ اول 1373ش.
5. ترجمه النافع يوم الحشر فى شرح الباب الحادى عشر از محسن صدر رضوانى در گفتار رستگاران, مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى (به نشر), مشهد, 1352ش و چاپخانه مهر, قم.
6. الجامع فى ترجمة النافع يوم الحشر فى شرح الباب الحادى عشر از محمدعلى بن محمدحسين حسينى شهرستانى, به كوشش عبدالرحيم عقيقى بخشايشى, نويد اسلام, قم, چاپ اول 1371ش.
7. الجامع فى ترجمة النافع يوم الحشر فى شرح الباب الحادى عشر از محمدعلى بن محمدحسين حسينى شهرستانى, به كوشش محسن صدر رضوانى,1 مؤسسه مطبوعاتى علامه, قم, چاپ دوم 1368ش.
8. الجامع فى ترجمة النافع يوم الحشر فى شرح الباب الحادى عشر از محمدعلى بن محمدحسين حسينى شهرستانى, به كوشش محمدتقى محمدى, نشر كتاب, تهران, 1337ش.
9. الجامع فى ترجمة النافع يوم الحشر فى شرح الباب الحادى عشر از محمدعلى بن محمدحسين حسينى شهرستانى, [بى نا], تهران, چاپ سنگى 1325ق.
10. دليل الفكر شرح واف للكتاب الباب الحادى عشر از على علمى اردبيلى, مؤسسة الامامة, مشهد, 1374ق.
11. شرح باب الحادى عشر از محمدتقى محمدى, قدس, قم, تاريخ مقدمه 1362.
12. شرح و تكميل باب الحادى عشر از حسن مصطفوى, اميركبير, تهران, چاپ اول 1370ش.
13. شرحى بر شرح فاضل مقداد سيورى حلّى بر كتاب باب حادى عشر از آيت الله عبدالحسين طيّب در كلم الطيّب در تقرير عقايد اسلام (به ضميمه عمل الصالح در بيان ايمان و تقوا), بنياد فرهنگ اسلامى, تهران, 1352ش.
14. مفتاح الباب الحادى عشر از ابوالفتح بن ميرزا مخدوم حسينى عربشاهى, به كوشش مهدى محقق, دانشگاه مك گيل, سلسله دانش ايرانى شماره38, تهران, چاپ اول 1365ش.
15. مفتاح الباب الحادى عشر از ابوالفتح بن ميرزا مخدوم حسينى عربشاهى, به كوشش مهدى محقق, مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى (به نشر), مشهد, چاپ دوم 1368ش [افست از چاپ مك گيل].
16. النافع يوم الحشر فى شرح الباب الحادى عشر از فاضل مقداد سيورى حلّى; به ضميمه اعتقادات صدوق, سير و سلوك مجلسى, آداب المتعلّمين, سؤال و جواب حضرت رضا(ع) و… از انتشارات كتابفروشى بوذرجمهرى, به خط عبدالرحيم [تبريزى], چاپ سنگى 1370ق, مصوّر.
17. النافع يوم الحشر فى شرح الباب الحادى عشر از فاضل مقداد سيورى حلّى, به نام شرح عنوان الحادى عشر, به تصحيح و توضيح على اصغر حلبى, اساطير, تهران, چاپ اوّل 1373ش.
18. النافع يوم الحشر فى شرح الباب الحادى عشر از فاضل مقداد سيورى حلّى, به كوشش محمود افتخارزاده, دفتر نشر معارف اسلامى, قم.
19. النافع يوم الحشر فى شرح الباب الحادى عشر از فاضل مقداد سيورى حلّى, [بى نا], چاپ سنگى 1271ق.
20. النافع يوم الحشر فى شرح الباب الحادى عشر از فاضل مقداد سيورى حلّى, شرح و تكميل از حسن مصطفوى, اميركبير, تهران, چاپ اول 1370ش.
21. النافع يوم الحشر فى شرح الباب الحادى عشر از فاضل مقداد سيورى حلّى, [بى نا], تهران, چاپ سنگى 1325ق.
22. النافع يوم الحشر فى شرح الباب الحادى عشر از فاضل مقداد سيورى حلّى, به كوشش مهدى محقق, دانشگاه مك گيل, سلسله دانش ايرانى شماره38, تهران, چاپ اول 1365ش.
23. النافع يوم الحشر فى شرح الباب الحادى عشر از فاضل مقداد سيورى حلّى, به كوشش مهدى محقق, مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى (به نشر), مشهد, چاپ دوم 1368ش [افست از چاپ مك گيل].
24. النافع يوم الحشر فى شرح الباب الحادى عشر, به تصحيح و تحقيق محمود افتخارزاده, نشر هيأت, تهران, چاپ چهارم 1378ش.
25. النافع يوم الحشر فى شرح الباب الحادى عشر,به نام گفتار رستگاران, به كوشش محسن صدر رضوانى, مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى (به نشر), مشهد, 1352ش و چاپخانه مهر, قم.
26. النافع يوم الحشر فى شرح الباب الحادى عشر, به كوشش محسن صدر رضوانى, مؤسسه مطبوعاتى علامه, قم, چاپ سوم [بى تا].
27. النافع يوم الحشر فى شرح الباب الحادى عشر, دارالطباعه, چاپ سنگى 1292ق; به ضميمه بيان الحديث المشهور: خلق الله الاشياء….
28. نتائج الفكر فى شرح الباب الحادى عشر از شيخ محمد بن محمد كرمى در 4جلد, [بى نا], قم, چاپ اول 1376ق. 2 . نسخه هاى خطى
1. ارشاد البشر فى شرح الباب الحادى عشر از سليمان بن احمد آل عبدالجبار قطيفى (تاريخ ادبيات بروكلمان ج2, ص794).
2 . جامع الدرر فى شرح الباب الحادى عشر از خضر بن محمد حبل رودى (الذريعه, ج5, ص 51).
3 . زادالمدخر فى شرح الباب الحادى عشر از محمدرضا بن قاسم غروى(الذريعه, ج12, ص 7).
4 . شرح الباب الحادى عشر از محمدرضا كلباسى (ماضى النجف و حاضرها, ج3, ص 236).
5 . ذخر البشر فى شرح الحادى عشر (نسخه هاى عكسى مركز احياء ميراث به شماره 128).
6. شرح الباب الحادى عشر از محمدتقى بن محمدباقر در كتابخانه رضا در رامپور به شماره1887 (فهرست, ج2, ص400).
7. شرح الباب الحادى عشر از على بن محمد شيرازى در كتابخانه سالار به شماره 1266 (فهرست, ج4, ص236).
8. شرح الباب الحادى عشر از عبدالحسين كاشانى در كتابخانه نوربخش به شماره826.
9. شرح الباب الحادى عشر از ابوالفتح بن ميرزا مخدوم حسينى عربشاهى در كتابخانه مدرسه آيت الله گلپايگانى به شماره35/144 (فهرست, به كوشش عرب زاده, ج1, ص431).
10. شرح الباب الحادى عشر از دلدار بن على هندى (الذريعه, ج13, ص120).
11. شرح الباب الحادى عشر از سليمان بن عبدالله هويزى (الذريعه, ج13, ص120).
12. شرح الباب الحادى عشر از حسين بن سلطان محمد واعظ استرآبادى در كتابخانه مجلس شوراى اسلامى به شماره 14449 (فهرست, ج38, ص593).
13. شرح الباب الحادى عشر از محمد بن احمد خواجكى (الذريعه, ج13, ص122).
14. شرح الباب الحادى عشر از ميرزا ابراهيم بن كاشف الدين محمد يزدى (الذريعه, ج13, ص118).
15. شرح الباب الحادى عشر مجهول المؤلف در كتابخانه مدرسه آيت الله گلپايگانى به شماره4/118 (فهرست, به كوشش عرب زاده, ج1, ص431).
16. شرح الباب الحادى عشر از ملا ادهم عزلتى خلخالى در كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى به شماره968 (فهرست آستان قدس, ج4, ص232 و فهرست نسخه هاى خطى فارسى, منزوى, ش984).
17. شرح معين الفكر فى شرح الباب الحادى عشر از ابن ابى جمهور احسايى (الذريعه, ج14, ص73).
18. فتح الباب فى شرح الباب الحادى عشر از عبدالواحد بن نعمت الله جيلانى (الذريعه, ج16, ص105).
19. مطالع النظر از صفى الدين بن فخرالدين طريحى (الذريعه, ج13, ص121).
20. معين الفكر فى شرح الباب الحادى عشر از ابن ابى جمهور احسايى (الذريعه, ج21, ص286).
21. مفتاح الغرر لفتح الباب الحادى عشر از خضر بن محمد حبلرودى (الذريعه, ج21, ص226).
22. مفتاح الفكر لفتح شرح الباب الحادى عشر از ابن ابى جمهور احسايى (الذريعه, ج21, ص339).
23. النافع يوم الحشر فى شرح الباب الحادى عشر از فاضل مقداد سيورى حلى در كتابخانه مدرسه آيت الله گلپايگانى به شماره هاى 20/161, 36/113 و 20/82 (فهرست, به كوشش عرب زاده, ج1, ص431).
24. النافع يوم المحشر2 فى شرح الباب الحادى عشر از فاضل مقداد سيورى حلى در كتابخانه آستان حضرت معصومه (س) به شماره431 (فهرست, ج1, ص431).
25. نتايج الفكر فى شرح الباب الحادى عشر از محمد بن محمد طه حويزى (الذريعه, ج24, ص46).
26. نظم الباب الحادى عشر از ملا على زنجانى در كتابخانه بزرگ آيت الله مرعشى (فهرست, ج7, ص357).
27. هادى البشر فى شرح الباب الحادى عشر از محسن بن محمد جيلانى (الذريعه, ج25, ص151). ج. ترجمه هاى باب حادى عشر:
1. نسخه هاى چاپى
* ترجمه به زبان فارسى
1. محسن صدر رضوانى در گفتار رستگاران, مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى (به نشر), مشهد, 1352ش و چاپخانه مهر, قم.
2. شيخ محمدباقر هندى.
3. محمدتقى محمدى, قدس, قم, تاريخ مقدمه 1362.
** ترجمه به ديگر زبان ها
1. اثيم روحى فيگلالى به تركى, تركيه, چاپ اول.
2. ويليام م. ميلر به انگليسى به نام الباب الحادى عشر رساله اى در اصول علم كلام شيعه, انجمن سلطنتى آسيايى, لندن, چاپ اول 1928م:
al-Babu'l-Hadi Ashar; A treaties on the Principles of Shiصite Theology, The Royal Asiatic Society, 1928. 2. نسخه هاى خطى
ترجمه به زبان فارسى
1. سيد محمد بن تقى حسينى موسوى شهرستانى (الذريعه, ج3, ص5 و فهرست نسخه هاى خطى فارسى, منزوى, ش915).
2. سيد محمد بن محمدباقر رضوى (مكتبة العلامة الحلّى, ص70).
3. علامه محمدباقر مجلسى (الذريعه, ج4, ص83).
4. مجهول المترجم در كتابخانه علامه طباطبايى شيراز بدون شماره.
5. مجهول المترجم (فهرست نسخه هاى خطى فارسى, منزوى, ش915).
6. محمدباقر بن محمدرضا شانه ساز تسترى (الذريعه, ج4, ص83).
7. محمد بن احمد خواجگى شيرازى (الذريعه, ج13, ص122 و فهرست نسخه هاى خطى فارسى, منزوى, ش2/915).
8. محمدرضا بن جلال الدين اصفهانى (الذريعه, ج4, ص83).
9. ملا ادهم عزلتى خلخالى در كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى به شماره 968 (فهرست آستان قدس, ج4, ص232 و فهرست نسخه هاى خطى فارسى, منزوى, ش984).
10. ميرزا حسن نائب الصدر (الذريعه, ج4, ص83).پىنوشت: 1. اين چاپ منتشر شده به تحشيه و كوشش آقاى صدر رضوانى ابتدا ترجمه شرح باب حادى عشر (يا) جامع شهرستانى نام داشته و سپس شرح باب حادى عشر (با) جامع شهرستانى نام گرفته و حجمش از 232 صفحه به 328 صفحه افزونى يافته است. 2. ظاهراً همين ضبط النافع يوم المحشر… نام صحيح اين شرح است نه النافع يوم الحشر… آن گونه كه مشهور شده و هم در چاپ هاى گوناگون آمده است; نسخه حاضر يكى از عوامل بيرونى, و تطبيق سجعى (محشَر) با (عَشَر) از عوامل درونى صحّت اين ضبط به شمار مى رود.
نامه ها
در دو ماه نامه گرامى آينه پژوهش شماره 85, ص109ـ 118 1 مقاله زيبايى از جناب حميد خوش نويس زيرعنوان (معرفى ردّيّه هاى نگاشته شده بر تصوّف) را مطالعه مى كردم كه لازم ديدم براى مزيد اطلاع مؤلف و خوانندگان, مطالبى را به نگارش درآورم:
الف. لازم بود تا مؤلف محترم, رسالات و كتاب هايى را كه به صورت مستقل به ردّ صوفيان پرداخته اند يا دست كم, بخش اعظم آن ها در اين باره است را با آثارى همچون: دبستان المذاهب,2 رساله صناعيّه,3 عمود النّور,4 عين الحيات5 و… كه تنها بخش كوچكى از اثر خود را به داورى درباره صوفيان اختصاص داده و يا گاهى جملاتى كوتاه در ردّ آنان نگاشته اند, جدا مى ساخت.
ب. لازم بود تا در ذكر تاريخ فوتِ نويسندگان رسالات و پديدآورندگان كتاب ها دقت بيشترى به عمل مى آمده تا كمتر اشتباهى در آن راه يابد, علاوه بر آن كه در موارد بسيارى, تاريخ فوت نيامده است; در چنين مواردى, لازم بود تا دست كم, قرن قمرى براى نويسنده مورد نظر, بيان شود.
پ. شمارى از آثار معرفى شده, شامل تعدادى از نسخه هاى خطى موجود و شناسايى شده از آن مى شوند, آيا لازم نبود تا باقى آثار نيز به همين شيوه معرفى مى شدند و يا براى كتاب هايى همانند عنوان المعارف,6 شهاب المؤمنين,7 كشف الاشتباه8 و… تحقيقات بيشترى صورت مى گرفت تا خواننده بداند كه اين گونه آثار اصلاً به چاپ رسيده اند يا خير و نسخه اى از آنها موجود است يا نه؟
ت. آيا موش و گربه شيخ بهايى به تازگى به چاپ رسيده است؟9
ث. نگاشته هايى در ردّ صوفيه و متصوفه به تحرير درآمده كه در كتاب شناسى حاضر به چشم نمى خورند:
1. ردّ بر جماعت صوفيان, اثر على قلى جديدالاسلام, نسخه خطى كتابخانه ملى تهران, شماره 1623 (فهرست, ج10, ص181).
2. ذمّ صوفيان, اثر مؤلفى ناشناس, نسخه خطى دارالكتب مصر (فهرست, ج2, ص199).
3. ردّ صوفيان, اثر ميرزا محمد اخبارى (م1232ق), نسخه خطى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران (فهرست, ج10, ص1685).
4. ردّ صوفيان, اثر رضى الدين قزوينى (م1136ق) منقول در ذريعه, ج10, ص206 و فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه تهران, ج1, ص33.
5. ردّ وحدت وجود, اثر محمد اخبارى (م1232ق), در ردّ صوفيان است, نسخه خطى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران (فهرست, ج10, ص1686).
6. الردّ على الصوفيّة, اثر ابوالقاسم بن محمدحسن شفتى (م1231ق), نسخه خطى كتابخانه مجلس شوراى اسلامى (فهرست, ج16, ص259).
7. ردّ صوفيان, اثر مؤلفى ناشناس, آغاز: (بعد از حمد بى حدّ خدايى را كه در سرحدّ بدايت به حكم آفريدگاري…); نسخه خطى دارالكتب قاهره (فهرست, ج1, ص213).
8. ردّ صوفيان, اثر مؤلفى ناشناس (قرن11ق), آغاز: (…اما بعد, چون مؤمن بالاسم والصّفات, التماس از اين فقير بى بضاعت نمود…); نسخه خطى كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى (فهرست, ج5, ص94).
9. الرّدّ على الصّوفيّة, اثر مؤلفى ناشناس, آغاز: (خداوند جلّ شأنه, بعد از خاتم انبيا…); نسخه خطى كتابخانه مجلس شوراى اسلامى (فهرست نسخه هاى خطى فارسى, ج2, ص789).
ج. زبانِ رسالات (عربى, فارسى و…) مشخص نشده است.
چ. پاسخ هاى نگاشته شده به ردّيّه ها فهرست نشده و معرفى نگشاته اند. محمدرضا زادهوش
24/4/831. شماره نخست از سال پانزدهم, فروردين و اردى بهشت 1383ش. 2. (معرّفى رديه هاى نگاشته شده بر تصوّف), ص113, ش37. 3. همان, ص116, ش84; بيش از هفتاد نسخه خطى از آن را در (كتاب شناسى احوال و آثار ميرفندرسكى) شناسانده ام. 4. همان, ش100. 5. همان, ص117, ش104. 6. همان, ص116, ش102. 7. همان, ص116, ش94. 8. همان, ص117, ش117. 9. ما عين نثر نگارنده را به كار گرفته ايم; بنگريد به: همان, ص118, ش135.
اخبار
درگذشتگانآيت اللّه مسجد جامعى
مرحوم آيت الله حاج شيخ محمدحسين مسجدجامعى, يكى از علماى قم, و از حافظان قرآن كريم به شمار مى رفت.
فقيد سعيد در سال 1299ش (1339ق) در تهران به دنيا آمد. پدرش آيت الله ميرزا محمود مسجد جامعى, فرزند آيت الله حاج شيخ محمدحسين, فرزند آيت الله حاج ميرزا ابوالحسن و او فرزند آيت الله العظمى ميرزا مسيح تهرانى (م1263ق) بوده است.
معظم له در دوران نوجوانى به همراه پدر بزرگوارش به نجف اشرف رفت و در آنجا معمّم شد و در بازگشت به تهران, به فراگيرى علوم دينى روى آورد و در درس استادانى چون: سيد كاظم عصار و ميرزا محمود شهابى حاضر شد. سپس به حوزه علميه قم آمد و به مدت دو سال, از دروس سطح اساتيد بهره مند شد. در 25سالگى به تهران بازگشت و به اقامه جماعت در شبستان چهل ستون مسجد جامع تهران پرداخت, كه پس از چندى به علت فوت يكى از فرزندانش, به نجف اشرف مهاجرت كرد و چند سال در درس آيات عظام: حكيم و خويى شركت نمود. در سال 1378ق به حوزه علميه قم باز آمد و در درس هاى آيت الله العظمى بروجردى و آيت الله اراكى حاضر شد و مبانى علمى اش را استوار ساخت. او در آن هنگام به حفظ كلام الله مجيد, اشعار الفيه و منظومه سبزوارى و متون ديگر پرداخت و به خوبى از عهده برآمد, فقيد سعيد يكى از اركان درس آيت الله اراكى بود كه اين درس را براى برخى ديگر, تقرير مى نمود. در سال 1363ش, دچار بيمارى شد و از تدريس باز ماند, اما اين بيمارى ـ كه 20سال به طول انجاميد ـ باعث ركود فعاليت هاى علمى اش نشد و هماره اساتيد و مدرسين و طلاب به محضرش مى آمدند و از بيانات جذاب و شيرين او بهره مند مى شدند و در اوقات ديگر به مطالعه و تأليف مى پرداخت.
از آثار اوست:
1. تقريرات درس فقه آيت الله بروجردى
2. تقريرات درس فقه آيت الله اراكى (نكاح, طلاق, بيع و خيارات)
3. تقريرات درس اصول آيت الله اراكى (3دوره كامل)
4. دفاتر گردآورى احاديث
5. دفاتر گردآورى اشعار
6. تفسير برخى از سوره هاى قرآن
او پس از كسالتى دراز و طولانى, در سن 84سالگى, در روز شنبه 7شهريور 1383ش (11 رجب 1425ق) بدرود حيات گفت و پيكر پاكش, عصر يكشنبه پس از تشييع و نماز آيت الله صافى گلپايگانى, در قبرستان شيخان در خاك آرميد و هفته بعد هم برادر بزرگوارش حجةالاسلام والمسلمين حاج ميرزا مسيح مسجد جامعى ـ از ائمه جماعات تهران ـ در 64سالگى بر اثر تصادف, به رحمت ايزدى پيوست و در جوار برادرش مدفون شد. آيت اللّه مرعشى
حضرت آيت الله آقاى حاج سيد اسماعيل مرعشى, يكى از علماى محترم تهران به شمار مى رفت.
فقيد سعيد در 16 ربيع الثانى 1340ق, در شهر سامرا, در بيت علم و فضيلت زاده شد. پدرش مرحوم آيت الله حاج سيد احمد مرعشى ـ از علما و مدرسين سامرا ـ بوده است. وى, در 7سالگى قرآن و تجويد و خواندن و نوشتن را آموخت و سپس در كاظمين, دروس ابتدايى و متوسطه را فراگرفت. آنگاه به سامرا بازگشت و ادبيات و سطوح را از حضرات آيات: ميرزا حبيب الله اشتهاردى, سيد محمدرضا شوشترى, شيخ موسى سودانى, شيخ حسنعلى شيرازى و سيد نصرالله گلستانه اصفهانى بياموخت و كلام و حكمت را هم از آيت الله ميرزا محمود شيرازى فراگرفت. سپس به نجف اشرف مهاجرت كرد و به درس آيات عظام: حكيم, خويى و كاشف الغطاء حاضر شد. وى پس از ساليانى چند, به اهواز آمد و ده سال در درس آيت الله حاج سيد على بهبهانى شركت كرد و مبانى علمى اش را استوار ساخت و همزمان به اقامه نمازجمعه و جماعت (در مسجد آيت الله مرعشى) و تدريس علوم دينى پرداخت و در سال 1381ق, مدرسه علميه مرعشى را بنياد نهاد و سرپرستى گروهى از طلاب را برعهده گرفت, كه در ايام تبليغ, آنان را به روستاها و نقاط ديگر اعزام مى داشت. او از آيات عظام: بروجردى, ميلانى, كاشف الغطاء و ميرزا محمود شيرازى اجازه روايت و اجتهاد داشت.
معظم له, ساليان اخير زندگى اش (پس از وقوع جنگ تحميلى) را در تهران گذرانيد و به تدريس و تأليف و ارشاد مؤمنان پرداخت.
آثار وى عبارتند از:
1. اجماعيات فقه الشيعة و احوط الاقوال من احكام الشريعة (4ج)
2. عنوان الطاعة فى اقامة الجمعة (به نام (يك بررسى تحقيقى و استدلالى پيرامون نمازجمعه) نيز ترجمه شده است).
3. اربعين حديث
4. از مبدأ تا معاد (3ج)
5. توضيح المسائل: خلاصه اجماعيات فقه شيعه
6. حاشيه بر شرح لمعه
7. ترجمه استدراك فصل الخطاب
8. اجوبة المسائل التسترية
9. الاصول الوجيزة.
10. درس هايى از سوره حمد
11. مسند اسماعيل بن احمد
آن مرحوم, در روز جمعه 30مرداد 1383 (3رجب الخير 1425ق) ـ سالروز شهادت امام هادى(ع) ـ چشم از جهان فرو بست.
(گنجينه دانشمندان, محمد شريف رازى, ج3, ص154ـ156);
موسوعة مؤلفى الامامية, مجمع الفكر الاسلامى, ج6, ص362ـ364) استاد عزالدين سليم
دانشمند عالى مقام و فاضل مقدام, استاد شهيد حاج ابو ياسين عز الدين سليم (عبدالزهرا عثمان محمد) يكى از انديشمندان عراق, و رئيس شوراى حكومتى عراق به شمار بود.
فقيد سعيد در حدود سال 1365ق, در شهر قرنه در جنوب عراق زاده شد. در 18سالگى به سازمان هاى انقلابى اسلامى پيوست و سال بعد از دار المعلمين فارغ التحصيل شد. در خلال اين ايام به عنوان مسئول كتابخانه آيت الله حكيم در قرنه, به فعاليت هاى مذهبى و فرهنگى مى پرداخت و در همين زمان در مسابقه تأليف كتاب درباره شخصيت حضرت زهرا ـ كه از سوى كتابخانه (امام الحكيم) در نجف اشرف برگزار شد ـ شركت جُست و كتابش مقام دوم را احراز كرد. سپس از عراق خارج شد و به كويت رفت, و در آنجا به تدريس دستور زبان عربى, اخلاق و تربيت اسلامى و علم الاجتماع در مدرسه جعفريه پرداخت و همزمان (دار التوحيد) را تأسيس و كتاب هايى را درباره ائمه اطهار(ع) (تا امام صادق(ع)) تأليف كرد و با تلاش فراوان, در پى تربيت جوانان مسلمان ـ در مساجد از طريق ايراد سخنرانى ها ـ بود. با پيروزى انقلاب اسلامى, به ايران آمد و به فعاليت هاى دينى و جهادى خويش ادامه داد و با پيروى از نظريه ولايت فقيه, به پشتيبانى از نظام اسلامى پرداخت. او سردبيرى روزنامه (الشهادة) را بر عهده گرفت و در مجلات (المنطلق) و (التوحيد) مقالات بسيار نگاشت و (المركز الاسلامى للدراسات الاسلامية) را در راستاى گسترش حركت اسلامى عراق بنياد نهاد. شهيد ابو ياسين, عضو هيئت ادارى مجمع التقريب بين المذاهب و سردبير مجله (رسالة التقريب) بود. وى, پس از سقوط نظام بعثى, به عراق بازگشت و به عضويت شوراى حكومتى عراق و پس از چندى به رياست آن انتخاب شد تا سرانجام در تاريخ دوشنبه 27 ربيع الاول 1425 (28 اردى بهشت 1383) بر اثر يك عمليات تروريستى همراه با گروهى از دوستانش, در بغداد به شهادت رسيد و به مواليان طاهرينش پيوست.
از تأليفات اوست:
1. ثورة الحسين(ع), نظرة فى الخلفيات
2. سيرة الائمة(ع), محاولة لتقييم المنهج
3. الامام محمد بن على الجواد(ع)
4. عبدالعظيم الحسنى(ع), حياته ومسنده
5. الامام الشهيد محمد باقر الصدر, رائد حركة التغيير فى العراق
6. الاسلام و رسالته الخالدة
7. الامامة فى الرسالة الاسلامية
8. ابحاث فى شئون النهضة
9. آية التطهير دراسة فى المداليل والاهداف
10. العقدة القرشية فى حركة احداث التاريخ
11. المرأة فى المجتمع الاسلامى
12. مجموعة المقالات ناصرالدين انصارى حجة الاسلام والمسلمين حاج شيخ احمد رحمانى همدانى
حاج شيخ احمد رحمانى همدانى به سال 1314هـ.ش درهمدان ديده به جهان گشود. از سن 15سالگى فراگيرى علوم حوزوى را آغاز كرد. پس از دوران مقدماتى به محضر آيةالله آخوند معصومى همدانى شتافت و در زمره شاگردان برجسته ايشان قلمداد گرديد. سپس به شهر مقدس قم عزيمت نمود و حوزه درسى و محفل علمى آيات عظام اين شهر را مغتنم شمرد و بر اثر تلاش هاى علمى و همت والا و با برخوردارى از حافظه اى قوى به مقام اجتهاد دست يافت.
آن مرحوم در طول عمر پر بار خويش به تدريس دروس حوزوى شامل ادبيات عرب, لغت, تفسير, فقه, اصول, فلسفه, تاريخ و حديث اشتغال داشت. در همدان با حضور جوانان هيأتى فرهنگى تبليغى را بنيان نهاد كه به دليل بُعد سياسى و انقلابى ساواك نسبت به آن حساس گرديد و ايشان را تحت تعقيب قرار داد. مرحوم رحمانى ناگزير گرديد به دليل شرايط آشفته اى كه در همدان برايش به وجود آمد و او را در جهت تلاش هاى تبليغى و علمى دچار مشكلاتى ساخت, در سال 1345 به تهران برود و در اين شهر اقامت اختيار نمايد.
وى توانايى هاى علمى و فكرى خود را به صورت بيان و بنان بروز داد. در مدت زمان كوتاهى با برخوردارى از هوش و استعداد و احاطه و تسلط كم نظير به نكات تفسيرى و روايى, به عنوان يكى از خطباى بزرگ و صاحب نام تهران شناخته شد. بيان قوى او متكى به آيات و روايات معتبرى بود كه از طريق تحقيق و تتبع به آنها دست يافته بود. به اهل بيت عصمت و طهارت ارادت ويژه اى داشت و تمام كوشش وى در معرفى مقام و معارف خاندان عترت و دفاع از مقام ولايت و امامت بود. منبرهاى وى سازنده, رشد دهنده, پر محتوا بود و توفانى انقلابى در اجتماع برپا مى كرد و در ضمن در افزايش بصيرت و خودآگاهى حاضران تأثير فوق العاده اى داشت. در سفر و حضر طى مذاكراتى به بحث در خصوص مسائل علمى و فرهنگ اسلامى مى پرداخت و در مسائل فقهى نكات جالبى را طرح مى نمود و به دليل حافظه قوى عين عبارات متون معتبر فقه و اصول آن را براى حاضران مى خواند.
حُسن خلق, ادب, فروتنى, ساده زيستى و حفظ زى طلبگى ايشان را در ميان اقشار گوناگون ممتاز و برجسته ساخته بود. وى براى آشنا نمودن مردم و بخصوص نسل جوان با فرهنگ و معارف ناب تشيع حوزه علميه مكتبه الحديث را در جنوب شهر تهران بنيان نهاد كه هم اكنون مشغول فعاليت هاى آموزشى و فرهنگى مى باشد. همچنين حوزه علميه آقا على موسوى همدانى توسط آن مرحوم بنيان نهاده شده است.
وى تأليفات گرانقدرى از خود به يادگار نهاده است كه از عشق وافر ايشان به اهل بيت نيز مقام علمى او حكايت دارد. فاطمةالزهرا بهجة قلب المصطفى, الامام على بن ابى طالب از آثار چاپ شده او است. كتاب شرح حال امام مجتبى(ع) و نيز خاطرات آخوند ملا على همدانى به قلم ايشان هنوز به طبع نرسيده اند. سرانجام آن خطيب توانا كه بر اثر عارضه سكته مغزى در بيمارستان بقيةالله تهران بسترى بود, در بعدازظهر روز 10مرداد سال1383 دار فانى را وداع گفت. پيكرش پس از اقامه نماز توسط آيةالله نورى همدانى در طول خيابان رى در تهران بر دوش مردم و با حضور علما, خطبا و ساير اقشار تشييع گرديد و سپس به قم انتقال داده شد و در مزار شيخان اين شهر در روز چهارشنبه 14مرداد به خاك سپرده شد. غلامرضا گلى زوارهفرهنگىبرگزارى ششمين دوره كتاب سال ولايت
روز پنجشنبه (26 شهريور 1383/ 30 رجب 1425) همايش كتاب سال ولايت در كرمان برگزار شد.
ابتدا امام جمعه محترم و نماينده ولى فقيه شهر كرمان به حاضران در جلسه كه از اساتيد حوزه و دانشگاه و نويسندگان و اهل فكر و انديشه از سراسر كشور آمده بودند, خوش آمد گفتند سپس وزير محترم فرهنگ و ارشاد اسلامى جناب آقاى احمد مسجد جامعى به ايراد سخن پرداخت. در انتها دبير علمى همايش حجةالاسلام والمسلمين محمدعلى مهدوى راد گزارشى از نحوه فراخوان كتاب ها, ارزيابى و انتخاب كتاب هاى برگزيده ارائه نمودند و در پايان بخش برنامه ها قبل از اهداء جوايز حضار از سخنرانى حضرت آيت الله سبحانى بهره مند شدند.
در بخشى از بيانيه هيأت داوران آمده است:
رسول مكرم اسلام(ص), از پس 23سال تلاش طاقت سوز و كوشش توان فرسا, در حالى كه سر بر سينه على نهاده بود با جمله (الى الرفيق الأعلى) به سوى سراى مينو پر كشيد.
پيامبر اكرم, در جايگاه زعامت امت و پيشواى رهايى بخش و عزت آفرين و رهبر جهل ستيز و آگاهى گستر; بيدارى, آگاهى, رهروى و استوار گاميِ امت را با بر جاى نهادن كتابى بزرگ, و مجموعه اى بديل رقم زده بود.
رسول الله, قرآن, كتابِ آگاهى, بيدارى, هدايت, خرد, حكمت و دانش دادگرى و نيكوكارى, عزت و كرامت, تدبّر و تأمل, پايدارى و تعهّدشناسى را بر جاى نهاده و فرموده بود:
چون فضاى زندگى شما تاريك شد, و فتنه ها چونان ابرهايى تيره و تاريكى آفرين بر گستره زندگى دامن گشود, به قرآن روى آوريد. و از آموزه هاى آن راه بجوييد…
اما مگر نه اين است كه قرآن به تعبير فرزند راستين آن على(ع) (مجموعه اى است صامت) كه بايد آن را به (سخن درآورد) اما چگونه؟! رسول الله(ص) فرمود قرآن را با (سنت) من به سخن درآوريد, يعنى چگونگى بهره گرفتن از آن و وارد شدن به وادى نور را از من فرا گيريد. بدين سان مؤمن جستجوگرِ (معارفِ حق) و تلاشگر در رسيدن به (حيات طيبه) براى دست يافتن به عزت و رهايى از ذلت و حضور در محضر قرآن چون به سنت نبوى رو آورَد درخواهد يافت كه آن رسول بيدارى و كرامت از پسِ بارهاى بار آگاهى بخشى, در آستانه رحلت براى رهايى امت از ضلالت (عترت) را همراه, همگام, همبر و همسوى (قرآن) شناساند و همگان را براى رسيدن به هدايت, كرامت و بهره جستن از معارف آفتابگون, و آموزه هاى (درياوار قرآن) به تمسك به (آل الله) فراخواند و آنان را (مفسران قرآن) و (آگاه ترين كسان در شناخت معارف قرآن) , (آگاه از پيدا و پنهان آن) و (چيره بر تنزيل و تأويل آن) معرفى كرد و همى تأكيد ورزيد كه هم گامى و همراهى با آنان نجات و پيشى گرفتن بر آنان و بى توجهى به رهنمودها, هدايتها و فروغ گسترى آنان در بهره ورى از قرآن و (معالم دين و ايمان), گرفتار آمدن در تاريكزار سياهى آفرين زندگى و مآلاً گمراهى و هلاكت است.
رسول خدا(ص) كه بيدارى و آگاهى امت دغدغه توان سوز و فردايى سرشار از ايمان و آگاهى و آرامش امتش, دلمشغولى همارگى اش بود, در جهت تأكيد بر آنچه آمد, از جمله اين كلمات معجزشيم را بر رواق تاريخ رقم زد و حجت را بر همگان تمام ساخت كه:
(على مع القرآن و القرآن مع على لن يفترقا حتى يردا عليّ الحوض)
و:
(القرآن معهم وهم مع القرآن لايفارقونه ولايفارقهم حتى يردوا عليّ الحوض)
اكنون نيك بنگريم كه پيامبر(ص) با اين بيان شكوهزاد چه جايگاهى را بر على و فرزندانش رقم مى زند.
قرآن با آنان است: يعنى در هدايت آفرينى, سپيده گشايى, راهنمايى انسان به مقصد اعلى و مقصود والا آن بزرگواران همراه و همبر قرآنند.
قرآن با آنان است: يعنى بهترين, گوياترين و استوارترين است در بر كشيدن فضايل آنان و برنمودن جايگاه آنان و واگفتن و گستراندن ارجمندى ها, عظمت ها و والايى هاى آنان.
آنان با قرآنند: يعنى آنان برجسته ترين و ارجمندترين كسانى هستند كه ابعاد قرآن را دريافته, حقايق آن را نيوشيده, بر آموزه هاى چيره گشته و به اعماق جليل آن رسيده اند.
آنان با قرآنند: يعنى آنان در مسير هدايت با قرآنند, قرآن نقشبند زندگى است و آنان الگوى رفتارى و پيشواى اجراى آموزه هاى آن, قرآن حقايق هدايت آفرين دارد و آنان بهترين هدايتگر به شاهراه هدايتند, قرآن حقيقتى استوار و مكتوبى است وحيانى و آنان مفسرانى بى بديل براى حقايق آن و روشنگرانى بى نظير براى معارف آن; و نه فقط با گفتارى بلند و بى همتا كه با (عينيت زندگى) و (لحظه لحظه هاى حضور) و تجسم عينى آن همه در صفحه زندگى و صحنه عمل.
و بالاخره آنان با قرآنند: يعنى آنان, استوار گام ترين مدافع قرآنند, كه حراست از قداست قرآن و حفاظت از عظمت قرآن و رسالت جاودانگى قرآن را از جان سپر ساخته و براى سلامت قرآن و دستخوش تحريف نگشتن آن از هيچ كوششى دريغ نورزيدند.
… اكنون و با درنگريستن به اين آفاق منوّر, و سيره اى سرشار از فرهنگ گسترى و ارزشيانى درمى يابيم كه پيامبر اكرم(ص) در حراست از كرامت و ارجمندى امت و جلوگيرى از ضلالت و گمراهى آن رسالتش را به استوارى و والايى گزارده بود و آنگاه بر امت بود كه آن همه را پاس دارد تا بدان چه رسولشان رقم زده, دست يابد, كه چنان نشد و قصّه پر غصّه تحريف, تدليس, دگرگون گرى, سياست بازى شكل گرفت و امت به جاى قرار گرفتن در بستر هدايت (پيشوايان الهى) و دست يافتن به (ارزش هاى متعالى) و سيراب شدن از شهد شيرين آموزه هاى قرآنى و ولايى, به وادى ديگرى ره سپرد و شد آنچه كه نمى بايد مى شد… و اكنون مگر انسان هاى حق مدار, فضيلت شناس, كرامند و رشيد را جز اين تواند بود كه حق را بشناسند, آن را پاس دارند, بگسترانند و بر آن استوار بمانند و ديگران را بدان بخوانند؟
و بانيان (كتاب سال ولايت) را جز اين هيچ انديشه اى نيست, يعنى تجليل و تكريم از همه آنان كه به قلمى, و يا قدمى و رقم زدن اثرى مكتوب و يا نشر و گسترش آن به اين فرهنگ گسترى ارزش بانى و حق مدارى يارى رسانده اند, و در جهت (احياء امر) امامان(ع) تلاشى درخور كرده اند.
دبيرخانه كتاب سال ولايت در ششمين دوره خود دعوت حوزه علميه كرمان, استاندارى و ارشاد اسلامى آن ديار را به گرمى پذيرفت. بدين سان اين دوره با مشاركت جدى و سخت كوشانه… و به ميزبانى مردم نيك نفس و نيك انديش كرمان برگزار مى گردد. اميدواريم اين جريان ارجمند فرهنگى بپايد و با تكريم و تجليل از چهره هاى والا و ارجمندى كه با تلاش, دقت و تأمل اثرى مكتوب در زندگى, معارف و آثار اهل بيت سامان داده اند, براى رسيدن به آن هدف گامى فراپيش نهد.
ارزيابى و گزينش آثار در ششمين دوره, همچون سال هاى پيش نيز بدين گونه است:
1. گردآورى اطلاعات مورد نياز درباره كتاب هاى منتشر شده در سال 1382 در زمينه سيره و شخصيت و آثار و معارف اهل بيت(ع) از طريق درج آگهى فراخوان در روزنامه هاى كثيرالانتشار, دريافت فهرست كتب منتشره از خانه كتاب, دعوت كتبى از ناشران كتاب هاى دينى براى ارسال كتاب, بررسى فهرست ها و مجلات كتابشناسى حوزه دين و ارسال فراخوان به رايزنى هاى فرهنگى جمهورى اسلامى ايران در سطح بين المللى.
2. رده بندى آثار براساس تأليف, تصحيح, ترجمه, تحقيق و تدوين و كتاب هاى ادبى.
3. بررسى و گزينش نهايى آثار, مراحل زير را طى كرده است:
الف. ارزيابى حدود 1300 عنوان كتاب در حوزه بزرگسالان, نشر يافته در سال 1382 درباره اهل بيت(ع) كه از اين تعداد 180 عنوان كتاب در بخش ويژه به امام حسن مجتبى(ع) اختصاص داشت و 70 عنوان نيز در سطح بين المللى مورد ارزيابى قرار گرفت.
همچنين در حوزه كودكان و نوجوانان از 147 اثر شناسايى شده 28 اثر به امام حسن مجتبى(ع) كه پس از پيروزى انقلاب اسلامى منتشر شده اختصاص داشت و 119 عنوان به چهارده معصوم(ع) كه در سال 1382 انتشار يافته بود.
ب. 250 عنوان كتاب در حوزه بزرگسال و 18 عنوان كتاب در حوزه كودكان و نوجوانان به مرحله دوم راه يافت.
ج. در مرحله بعد 65 اثر در حوزه بزرگسالان انتخاب و مورد ارزيابى هيأت داوران قرار گرفت.
د. از ميان آثار راه يافته به مرحله پايانى تعداد 4 اثر برگزيده و 8 اثر تشويقى در حوزه بزرگسالان و نيز دو اثر برگزيده و يك اثر تشويقى در حوزه كودكان و نوجوانان توسط هيأت داوران انتخاب شد و به شرح زير معرفى مى شود: * آثار برگزيده در بخش تأليف:
1. كتاب (ما قبل نهاية التاريخ) تأليف حجت الاسلام شيخ جعفر العتريسى از كشور لبنان.
2. كتاب (عليُّ امامٌ البَرَره) تأليف آيت الله سيد محمد مهدى الخِرسان از كشور عراق.
3. كتاب (لِلّه و لِلحقيقة) تأليف حجت الاسلام والمسلمين شيخ على آل محسن از كشور عربستان سعودى.
4. كتاب (عليُّ ميزانُ الحقُ) تأليف حجت الاسلام والمسلمين شيخ محمد گوزل الآمِدى. * آثار تشويقى
الف. بخش تأليف:
1. كتاب (الشعائرُ الحسينيه) تأليف حجت الاسلام والمسلمين محمد السّند.
2. كتاب (اهل البيت اِمامَتُهم و حياتُهم) تأليف حجت الاسلام محمدعلى انصارى.
3. كتاب (حقايق پنهان) تأليف حجت الاسلام احمد زمانى.
4. كتاب (جمال دولت محمد) تأليف آقاى مصطفى دلشاد تهرانى.
5. كتاب (سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمه(ع)) تأليف حجت الاسلام محمدرضا جبارى.
ب. بخش تحقيق:
6. كتاب (مُختَصَرُ بَصائرُ الدّرجات) تأليف حجت الاسلام عبادالله سرشار تهرانى.
7. كتاب (دلائل الصّدق) اثر مديريت محترم مؤسسه آل البيت عليهم السلام لاحياء التراث.
ج. بخش ترجمه:
8. كتاب (دانشنامه اميرالمؤمنين) ترجمه حجج الاسلام والمسلمين آقايان: سيد ابوالقاسم حسينى (ژرفا), محمدعلى سلطانى, مهدى مهريزى, عبدالهادى مسعودى, جواد محدثى. *آثار برگزيده در حوزه كودكان و نوجوانان:
1. كتاب (آسمان دوم) تأليف آقاى جعفر ابراهيمى (شاهد).
2. كتاب (نيمه شبى در حِلّه) تأليف آقاى مظفر سالارى. * اثر تشويقى كتاب (آواز مرغ باران) تأليف آقاى مجيد ملامحمدى
هيأت داوران در بخش ويژه كتاب سال ولايت, به پاس خدمات ارزشمند و شايسته محقق محترم آيت الله سيّد محمدباقر ابطحى و انتشار آثار مناسب درباره خاندان عصمت و طهارت(ع), از ايشان به عنوان نويسنده فعال در اين حوزه تقدير مى كند. گفتنى است جناب آقاى ابطحى جوايز خود را براى ساخت كتابخانه اى در بم با همكارى اداره فرهنگ و ارشاد اسلامى كرمان و استاندارى هديه كردند.
همچنين هيأت داوران از (انتشارات صدوق) به مديريت آقاى على اكبر غفارى, كه خود از نويسندگان و محققان توانمند كشور هستند, به سبب بيش از نيم قرن كوشش صادقانه در تحقيق و انتشار آثار ارزشمند درباره سيره و شخصيت و آثار و معارف چهارده معصوم(ع) قدردانى مى كند.
گفتنى است كه استاندار محترم كرمان در خلال برنامه هاى همايش گزارش مبسوطى از زلزله بم و ميزان خسارت هاى وارده و پيشرفت كار بازسازى شهر بم ارائه نمودند كه بسيار جالب و حائز اهميت بود.
شركت كنندگان پس از پايان همايش از نمايشگاه كتاب كه در مسجد جامع كرمان برپا شده بود, ديدن كردند. آينه پژوهش