بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 112

لفظ مفرد از اقسام لفظ موضوع ( يعنى وضع شده براى معنى ) مى‌باشد و بهر تقدير در اين فرض اگر لفظ در معنائى غير از معناى موضوع له استعمال شود پس اگر در معناى دوّم مشهور و استعمالش در معناى اوّل متروك باشد بطوريكه وقتى لفظ را مجرّد و خالى از قرينه مى‌آورند معناى دوّم از آن تبادر مى‌كنند لفظ را نسبت بمعناى دوّم منقول خوانند و اگر در معناى دوّم مشهور و در اوّل مهجور نشده باشد بلكه گاهى در معناى اوّل و زمانى در معناى دوّم استعمال ميگردد استعمالش در معناى اوّلى كه براى آن وضع شده حقيقى و نسبت بدوّمى كه لفظ براى آن وضع نشده مجازى است .

اقسام منقول‌

معلوم باشد كه منقول بناچار ناقلى احتياج دارد كه لفظ را از معناى اوّلش نقل داده و در معناى دوّم استعمال كند و اين ناقل يا اهل شرع بوده و يا اهل عرف عام و يا از عرف خاص مى‌باشد مانند شخص نحوى .

اسم منقول را بنابر اوّل منقول شرعى و بنابر دوّم عرفى و در فرض سوّم منقول اصطلاحى گويند . و عبارت مصنّف كه ميگويد « ينسب الى الناقل » اشاره بهمين معنا است .

شرح : قوله : ان كثر معناه المستعمل هو فيه :

ضمير « هو » به لفظ مفرد و ضمير در « فيه » به معناى مستعمل فيه راجع است .

قوله : ابتداء .

وضع ابتدائى همان وضع حقيقى را گويند كه واضح لفظ را در بدو امر بمعنا اختصاص ميدهد و از آن بوضع تخصيصى نيز نام ميبرند .

قوله : يسمّى اللّفظ حقيقة :

مانند استعمال لفظ اسد در حيوان مفترس و درنده .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :112««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 113

قوله : يسمّى مجازا :

نظير استعمال لفظ اسد در رجل شجاع .

قوله : فعلى الاوّل يسمّى منقولا شرعيا :

مانند لفظ صلوة و زكوة كه شارع مقدّس آندو را از معناى لغوى بمعناى مصطلح شرعى نقل داده چه آنكه « صلوة » در لغت بمعناى « دعا » و « زكوة » بمعناى « نموّ » است ولى در شرع بمعناى نماز و اخراج قدر مخصوص از مال مى‌باشند .

قوله : و على الثانى عرفيا :

مانند لفظ « دابّه » كه عرف مردم آنرا بمعناى اسب دانسته و در آن استعمال مى‌كنند در حاليكه در لغت بمعناى مطلق جنبنده و حيوانات زنده مى‌باشد .

قوله : و على الثالث اصطلاحيا :

همچون لفظ فعل و حرف در اصطلاح نحويان كه در معناى خاصى استعمال ميشوند در حاليكه اوّلى در لغت بمعناى كار و دوّمى بمعناى سخن گفتن است .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :113««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 114

متن :

فصل‌

المفهوم ان امتنع فرض صدقه على كثيرين فجزئى و الّا فكلّى، امتنعت افراده او امكنت و لم توجد او وجد الواحد فقط مع امكان الغير او امتناعه، او الكثير مع التّناهى او عدمه.

ترجمه :

فصل‌

مفهوم و معنا اگر فرض صدقش بر افراد متعدد ممتنع و محال باشد بآن جزئى و در غير اينصورت بآن كلّى گويند اعم از اينكه افراد و مصاديقش ممتنع الوجود بوده يا ممكن باشند، ممكن الوجود نيز گاهى موجود بوده و زمانى چنين نمى‌باشند، موجود نيز زمانى يك فرد از آن در خارج است با امكان افراد ديگر و گاهى افراد ديگرش ممتنع بوده و منحصرا يك فراد از آن تحقق دارد .

و در پاره‌اى اوقات افراد متكثر از آن وجود داشته آنهم بر دو گونه است يا افراد متكثّر متناهى و محصورند و يا غير محصور مى‌باشند .

حاشيه : قوله : المفهوم :

اى ما حصل عند العقل، اعلم انّ ما استفيد من اللّفظ باعتبار انّه فهم منه يسمّى مفهوما و باعتبار انّه قصد منه يسمّى معنى و باعتبار انّ اللّفظ دال عليه يسمّى مدلولا .

ترجمه :

معانى اعتبارى مفهوم‌

كلمه « مفهوم » در عبارت مصنّف بمعناى آنچيزى است كه در نزد عقل حاصل است . معلوم باشد كه آنچه از لفظ استفاده ميشود باعتبار اينكه‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :114««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 115

از لفظ فهيمده ميگردد اسمش مفهوم است و بملاحظه اينكه از لفظ قصد و اراده ميشود نامش معناه بوده و بلحاظ اينكه لفظ بر آن دلالت دارد مدلول ميخوانندش .

شرح : قوله : انّه فهم منه :

ضمير در « انّه » به ماء موصوله در « ما استفيد » و ضميردر « منه » به لفظ عائد است .

حاشيه : قوله : فرض صدقه على كثيرين .

الفرض هيهنا بمعنى تجويز العقل لا التقدير فانّه لا يستحيل تقدير صدق الجزئى على كثيرين .

قوله : امتنعت افراده :

كشريك البارى عزّ اسمه .

قوله : او امكنت :

اى لم يمتنع افراده فى الخارج فيشمل الواجب و الممكن الخاصّ كليهما .

قوله : و لم توجد :

كالعنقاء

قوله : مع امكان الغير :

كالشّمس .

قوله : او امتناعه :

كفهوم واجب الوجود .

قوله : مع التناهى :

كالكواكب السّبع السّيّاره .

قوله : او عدمه :

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :115««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 116

كمعلومات البارى عزّ اسمه و كالنّفس النّاطقه على مذهب الحكماء .

ترجمه : كلمه « فرض » در عبارت « فرض صدق عليه كثيرى » بمعناى تجويز و احتمال عقلى است نه آنكه بمعناى « تقدير » باشد زيرا تقدير و فرض صدق جزئى بر افراد كثير مستحيل نيست چه آنكه فرض محال را گفته‌اند محال نيست .

شارح گويد :

عبارات مذكور اشاره است باقسام مفهوم كلّى كه مرحوم محشّى امثله آنرا ذكر نموده و ميفرمايند :

عبارت « امتنعت افراده » اشاره به مفهوم كلّى است كه افرادش ممتنع الوجود مى‌باشند مانند مفهوم شريك البارى كه اساسا بدون فرد بلكه ممتنع الفرد است .

و عبارت « امكنت » يعنى افرادش در خارج ممتنع نباشد و آن اشاره به مفهوم كلّى است كه افرادش در خارج ممكن الوجود هستند و اين عبارت شامل واجب و ممكن خاص هردو ميشود .

و كلمه « لم توجد » اشاره است به مفهوم كلّى كه افرادش وجود خارجى ندارند مانند « عنقاء » يعنى سيمرغ كه مرغى افسانه‌ايست .

و كمه « مع امكان الغير » ناظر است به مفهوم كلّى تنها يكفرد از آن يافت شده ولى امتناعى در وجود پيدا كردن افراد ديگرش نيست مانند مفهوم شمس كه مصداق موجودش همين كره مشهور است .

و عبارت « او امتناعه » اشاره به مفهوم كلّى است كه صرفا يكفردش موجود بوده و افراد غير از آن ممتنع و مستحيل الوجود مى‌باشند همچون مفهوم واجب الوجود كه فرد موجودش خداوند متعال است .

و كلمه « مع التناهى » اشاره به مفهوم كلّى است كه از آن افراد

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :116««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 117

متعدّد يافت شده ولى محصور و معدودند مانند كوكب كه هفت مصداق از آن يعنى كواكب سيارت « قمر، عطارد، زهره، شمس، مريخ، مشترى، زحل » موجود مى‌باشد .

و بالاخره عبارت « او عدمه » اشاره به مفهوم كلّى است كه داراى افراد متعدد غير متناهى است مانند معلومات بارى تعالى و نيز نظير نفس ناطقه بعقيده حكماء كه آنرا قديم دانسته و قهرا چون ابتدائى براى آن قائل نبوده افراد و مصايقش متناهى نبوده و به حدّ و حصر در نمى‌آيند .

شارح گويد :

اين عقيده بر خلاف اعتقاد حقّه بوده و از حكماء مقبول نيست چه آنكه غير خداوند متعال تمام موجودات هم بحسب ذات حادث و ممكن بوده و هم باعتبار زمان چنانچه شرح آن را در جلد دوّم فصول الحكمه ايراد نموده‌ام .

متن : و الكلّيّان ان تفارقا كليّا فمتباينان و الّا فان تصادقا كليّا من الجانبين فمتساويان و نقيضاهما كذلك او من جانب واحد فاعم و اخص مطلقا و نقيضاهما بالعكس و الّا فمن وجه و بين نقيضيهما تباين جزئى كالمتباينين.

ترجمه : دو كلّى اگر بطور كلّى از هم تفارق و جدائى داشته باشند بآنها متباينان گويند و در غير اينصورت، پس اگر از هردو طرف بطور كلّى با هم سازش و تصادق كنند متساويان باشند و بين نقيض ايندو نيز نسبت تساوى مى‌باشد و امّا اگر تنها از يكطرف بطور كلّى سازش و صدق بود آنها را اعم و اخص مطلق ناميده و بين نقيض ايندو همان اعم و اخص است منتهى بر عكس عينين .

و اگر اصلا از هيچ طرف صدق بطور كلّى نبوده بلكه از هردو جانب بنحو صدق جزئى با هم تصادق داشته باشند بآنها اعم و اخص من وجه‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :117««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 118

گويند و بين نقيض ايندو تباين جزئى مى‌باشد همانطوريكه بين نقيض متباينين نيز تباين جزئى است .

حاشيه : قوله : و الكلّيّان ان تفارقا كليّا من الجانبين فمتباينان :

اى كلّ كلّيّن لا بد من ان يتحقّق بينهما احدى النسب الاربع :

التّباين الكلّى، و التّساوى، و العموم المطلق، و العموم من وجه .

و ذلك لانّهما امّا ان لا يصدق شى‌ء منهما على شى‌ء من افراد الآخر او يصدق، فعلى الاوّل فهما متباينان كالانسان و الحجر و على الثانى فامّا ان لا يكون بينهما صدق كلّى من جانب اصلا او يكون، فعلى الاوّل فهما اعم و اخص من وجه كالحيوان و الابيض و على الثّانى فامّا ان يكون الصّدق الكلّى من الجانبين او من جانب واحد، فعلى الاوّل فهما متساويان كالانسان و الناطق، و على الثّانى فهما اعم و اخص مطلقا كالحيوان و الانسان .

فمرجع التّساوى الى موجبتين كلّيتين نحو : كلّ انسان ناطق، و كلّ ناطق انسان .

و مرجع التّباين الى سالبتين كلّيتين نحو : لا شئ من الانسان بحجر، و لا شئ من الحجر بانسان .

و مرجع العموم و الخصوص مطلقا الى موجبة كلّيّة موضوعها الاخصّ و محمولها الاعمّ و سالبة جزئيّة موضوعها الاعمّ و محمولها الاخصّ نحو : كلّ انسان حيوان و بعض الحيوان ليس بانسان .

و مرجع العموم من وجه الى موجبة جزئيّة و سالبتين جزئيّتين نحو : بعض الحيوان ابيض، و بعضه ليس بابيض و بعض الابيض ليس بحيوان .

ترجمه :

نسبت بين دو كلّى‌

دو كلّى را وقتى با هم مى‌سنجند بناچار بين ايندو و يكى از چهار نسبت محقّق است :

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :118««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 119

1- تباين كلّى‌

2- تساوى‌

3- عموم مطلق‌

4- عموم من وجه‌

وجه تحقّق نسبتچهارگانهبين دو كلّى‌

جهت تحقق اين نسبت اينستكه : دو كلّى يا هيچيك بر فردى از افراد ديگرى اصلا صادق نيست يا صادق مى‌باشد .

در صورت اوّل آندو را متباينان گويند مانند : انسان و حجر

و در فرض دوّم يا بين آندو اساسا صدق كلّى از هيچ طرف نبوده يا مى‌باشد .

در صورت اوّل آندو را اعم و اخص من وجه گويند، مانند : حيوان و ابيض .

و در فرض دوّم يا صدق كلّى از هردو طرف است يا از يك جانب مى‌باشد .

در صورت اوّل آندو را متساويان گفته مانند : انسان و ناطق .

و در فرض دوّم آنها را اعم و اخص مطلق خوانند مانند حيوان و انسان .

نتيجه نسبتچهارگانه‌

نتيجه اين نسبت اينست كه دو كلّى متساوى مرجعشان به دو قضيّه موجبه كليّه است مانند : چنانچه مى‌گوئيم : كل انسان ناطق، و كل ناطق انسان .

و مرجع دو كلّى متباين به دو سالبه كليّه است مثلا ميگوئيم :

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :119««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست