بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 20

قوله : و هذا مراد من فسّره اه :

مشار اليه « هذا » كنايه بودن « سواء » از طريق مستقيم ميباشد و ضمير در « فسّره » به سواء راجعست .

قوله : ثم المراد به اه :

الف و لام در « المراد » عوض از حذف مضاف اليه است و تقدير آن : ثمّ مراد المصنّف ميباشد و ضمير در « به » به سواء الطريق عائد است .

قوله : او خصوص ملّة الاسلام :

ملّت بمعناى دين و شريعت است و بين اين سه فروقى گذاشته‌اند كه بآنها اطمينان و اعتمادى نيست .

قوله : لحصول البراعت :

كلمه « براعت » در لغت بمعناى تفوّق و برترى است و از نظر اصطلاح ارباب فن عبارتست از كلماتى چند كه در خطبه كتاب ذكر نموده كه در عين حفظ معناى خطبه و وفاء بآن اشاره بمندرجات و مباحث كتاب نيز دارد .

متن : و جعل لنا التوفيق خير رفيق‌

ترجمه : و قرار داد خداوند متعال توفيق را براى ما بهترين مصاحب و همراه .

حاشيه : قوله : و جعل لنا :

الظرف امّا متعلّق بجعل و اللّام للانتفاع كما قيل فى قوله تعالى :

و جعل لكم الارض فراشا.

و امّا برفيق و يكون تقديم معمول المضاف اليه على المضاف لكونه ظرفا و الظرف ممّا يتوسع فيه‌

و الاوّل اقرب لفظا و الثانى معنا .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :20««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 21

ترجمه : كلمه « لنا » در عبارت مصنّف ظرف است يا متعلّق به « جعل » است و لام بمعناى انتفاع ميباشد چنانچه در فرموده حقتعالى :و جعل لكم الارض فراشاچنين گفته شده و يا متعلّق برفيق است و تقديم معمول مضاف اليه بر مضاف از اينجهت است كه ظرف بوده و در ظروف توسع و مجال ميباشد .

ولى احتمال اوّل از حيث لفظ بهتر و احتمال دوّم از جهت معنا شايسته‌تر است .

شرح : الشرف امّا اه :

كلمه « لنا » جار و مجرور است و ارباب ادب گفته‌اند حكم ظرف و جار و مجرور با هم متّحد است و همانطوريكه ظروف احتياج به فعل يا شبه فعليدارند كه بآن تعلّق گرفته تا معنايشان مفيد واقع شود عينا جار و مجرور نيز همينطور ميباشد از اينرو مرحوم محشى در مقام برآمده تا متعلّق « لنا » را مشخّص كنند لذا فرموده در متعلق اين ظرف دو احتمال است :

اوّل : بگوئيم جعل است و لام بمعناى انتفاع ميباشد چنانچه در آيه (22) از سوره ( بقره ) نيز لام بهمين معنا بوده و متعلّقش نيز جعل است بنابراين معناى عبارت متن چنين است :

و قرار داد بنفع ما توفيق را بهترين همراه .

دوّم : متعلق آن كلمه « رفيق » است و لام بمعناى اختصاص ميباشد و معنا چنين است :

و قرار داد توفيق را بهترين همراه ما .

قوله : و يكون تقديم معمول اه :

اين عبارت اشاره است بدفع اشكال مقدّر و تقرير آن چنين است :

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :21««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 22

اشكال‌

در عبارت مصنّف كلمه « خير رفيق » مضاف و مضاف اليه ميباشد با توجه باين امر اگر احتمال دوّم صحيح باشد لازم مى‌آيد كه معمولى مضاف اليه يعنى « لنا » كه متعلّق به رفيق است بر مضاف يعنى « خير » مقدّم باشد و اين جايز نيست زيرا همانطوريكه رتبه مضاف اليه بعد از مضاف است رتبه معمولش نيز چنين بوده بلكه بطريق اولى بايد مؤخّر باشد و از اينرو است كه ارباب ادب گفته‌اند تقديم معمول مضاف اليه بر مضاف جايز نيست در نتيجه احتمال دوّم صحيح نميباشد .

جواب‌

مرحوم محشّى در جواب ميفرمايند :

اگر چه اين بيان صحيح و متين است ولى خود ادباء اين قاعده را در ظرف يا جار و مجرور استثناء نموده‌اند بنابراين چون « لنا » نيز ظرف است و بتصريح اهل فن در ظرف توسّع ميباشد لاجرم تقدّمش بدون محذور و بى‌اشكال است .

قوله : و الاوّل اقرب لفظا :

وجه اقرب بودن احتمال اوّل از حيث لفظ اينست كه اگر چه تقديم ظرف كه معمول مضاف اليه است بر مضاف جايز ميباشد ولى در عين حال در ظرف نيز اگر رعايت قاعده اوّلى بشود و معمول مضاف اليه بر مضاف مقدّم نگردد بهتر است و چون در احتمال اوّل رعايت اينجهت شده لاجرم از اين حيث بر احتمال دوّم ترجيح دارد .

قول : و الثانى معنى :

وجه اقرب بودن احتمال دوّم از حيث معنا اينست كه اگر « لنا » به جعل متعلق باشد چنانچه گفتيم لام بمعناى انتفاع بوده و غرض از خلقت زمين انتفاع بنده‌گان ميشود در حاليك برخى از مسلمين معتقدند كه افعال‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :22««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 23

باريتعالى معلّل باغراض نيست و چون در احتمال دوّم رعايت مسلك اين گروه نيز ميشود و از طرفى عبارت را در مقام دوران حمل بر دو معنا اگر بر معنائى كه رعايت تمام مسالك و آراء شود اولى است از معنائى كه با عقيده بعضى موافق و با رأى گروهى ديگر مخالف باشد بناچار احتمال دوّم از اين حيث شايسته‌تر است .

حاشيه : قوله : التوفيق :

هو توجيه الاسباب نحو المطلوب الخير .

ترجمه : كلمه « توفيق » در عبارت مصنّف عبارتست از فراهم آوردن وسائل بطرف مقصود نيك و پسنديده .

متن : و الصّلوة على من ارسله هدى هو بالاهتداء حقيق و نورا به الاقتداء يليق.

ترجمه : و درود قلبى بر كسيكه فرستادش خداوند بجهت هدايت خلق آن هدايت كه شايسته تست مردم بآن راهنمائى شوند و او را فرستاد بجهت روشن شدن خلق آن روشنى كه سزاوار است مردم بآن بگروند .

حاشيه : قوله : و الصّلوة :

هى بمعنا الدعاء اى طلب الرّحمة و اذا اسند الى اللّه تجرّد عن معنى الطّلب و يراد به الرّحمة مجازا .

ترجمه : كلمه « الصّلوة » در عبارت مصنّف بمعناى دعا يعنى طلب رحمت است و وقتى به خداوند نسبت داده شود از معناى طلب برهنه گشته و مجازا از آن نفس رحمت اراده ميشود .

شرح : كلمه « صلوة » در لغت بمعناى دعا يعنى طلب رحمت است و آنرا بسه نحو استعمال مينمايند

1- آنرا بخداوند نسبت داده و فاعلش را حقتعالى قرار ميدهند

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :23««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 24

چنانچه در اين عبارت آمده :

هو الّذى يصلّى عليكم‌( سوره احزاب آيه 43).

2- آنرا بملائكه نسبت داده و ايشان را فاعل قرار ميدهند چنانچه در عبارت ذيل آمده :

انّ اللّه و ملائكته يصلّون على النبىّ‌صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ( سوره احزاب آيه 56).

3- آنرا بغير ايشان نسبت دهند چنانچه در آيه (103) از سوره ( توبه ) آمده :

خذ من اموالهم صدقة تطهّرهم و تزكّيهم بها و صلّ عليهم.

در دو صورت اخير بمعناى طلب رحمت است ولى در فرض اوّل بمعناى نفس رحمت ميباشد و بديهى است كه چون در اين تقدير بر خلاف معناى موضوع له لغوى است لاجرم استعمال مجازى است و علاقه آن علاقه جزء و كلّ است چه آنكه رحمت جزئى از طلب رحمت ميباشد .

حاشيه : قوله : على من ارسله :

لم يصرّح باسمه تعظيما و اجلالا و تنبيها على انّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فيما ذكر له من الوصف بمرتبة لا يتبادر الذّهن منه الّا اليه‌

و اختار من بين الصّفات هذه لكونها مستلزمة لسائر الصّفات الكماليّة مع ما فيه من التّصريح بكونه مرسلا

فانّ مرتبة الرّسالة فوق النّبوّة، فانّ المرسل هو النبىّ الّذى ارسل اليه دين و كتاب .

ترجمه : در عبارت « على من ارسله » مصنّف تصريح بنام پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ننمود بجهت تعظيم و بزرگداشت از ايشان و تنبيه بر اينكه حضرتش صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در وصفى كه برايش ذكر شد در مرتبه و موقعيّتى است كه ذهن فقط باو سبقيت مى‌جويد .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :24««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 25

و از بين صفاتش اين صفت را مصنّف اختيار كرد زيرا اين صفت سائر صفات كماليّه‌اش را بدنبال دارد و از اين گذشته در ذكر آن تصريح باين امر شده كه وى مرسل است چه آنكه مرتبه رسالت بالاتر از نبوّت است زيرا مرسل پيغمبرى است كه باو دين و كتاب داده شده باشد .

شرح : قوله : لم يصرّح باسمه :

فاعل « لم يصرّح » ضميرى است كه بمصنف راجعست و ضمير در « باسمه » به وجود مقدس حضرت نبىّ اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رجوع مى‌كند .

قوله : تعظيما و اجلا و تنبيها :

نصب « تعظيما » از باب اينست كه معفول له است و آندو اسم ديگر نصبشان از جهت اينست كه معطوف بآن مى‌باشند .

قوله : فيما ذكر له من الوصف :

مقصود از وصف مذكور صفت رسالت است كه مصنف در عبارت « على من ارسله » بآن اشاره نمود .

قوله : منه الّا اليه :

ضمير در « منه » به « الوصف » و در « اليه » به پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم راجعست .

قوله : و اختار من بين الصفات هذه :

ضمير در « و اختار » بمصنف رجوع كرده و مراد از صفات، صفات كماليه حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بوده و مشار اليه « هذه » رسالت ميباشد .

قوله : لكونها مستلزمة لساير الصفات الكماليّة :

ضمير در « لكونها » به رسالت راجعست و اين عبارت علّت است براى « و اختار » و حاصل مراد محشّى ( ره ) از و اختار تا پايان عبارت‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :25««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 26

اينست كه :

بدو جهت مصنّف از بين صفات كماليه حضرت رسالت را اختيار نمود :

1- نسبت بين صفت رسالت و صفات ديگر عموم و خصوص مطلق است باين معنا كه رسالت خاص و صفات ديگر عام است چه آنكه هرجا صفت رسالت تحقق يابد صفات ديگر نيز قطعا محقّق ميباشند ولى ممكن است آن صفات باشند بدون صفت رسالت .

2- تصريح كند كه وجود مقدّس نبوىّ علاوه بر نبوّت داراى مقام رسالت نيز ميباشند چه آنكه رتبه رسول اخصّ از نبىّ است زيرا هر رسولى قطعا نبىّ بوده ولى هر نبىّ رسول نيست و جهتش اينستكه رسول به نبىّ گويند در وقتيكه داراى كتاب و شريعت باشد همچون انبياء اولو العزم .

حاشيه : قوله : هدى .

امّا معفول له لقوله « ارسله » و حينئذ يراد بالهدى، هدى اللّه حتّى يكون فعلا لفاعل الفعل المعلّل به او حال عن الفاعل بل عن المفعول به و حينئذ فالمصدر بمعنى اسم الفاعل او يقال اطلق على ذى الحال مبالغة نحو زيد عدل .

ترجمه : كلمه « هدى » در عبارت مصنف يا مفعول له براى « ارسله » است و در اين هنگام مقصود از « هدى » هدايت حقتعالى ميباشد كه آن فعلى است براى فاعل فعلى كه « هدى » براى آن علّت قرار گرفته است .

يا حال است از فاعل بلكه از مفعول به بنابراين مصدر بمعناى اسم فاعل ميباشد يا ميتوان گفت مصدر بر ذو الحال از باب مبالغه اطلاق شده همچون اطلاق عدل بر زيد در مثال زيد عدل .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :26««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 27

شرح : قوله : اما مفعول له اه :

كلمه « هدى » مصدر است بر وزن فعل اگر چه در بين مصادر هيچيك بر اين وزن نيامده‌اند مگر طبق گفته مرحوم نجم الائمه « هدى و سرى » و بهر تقدير اينكلمه منصوب است بجهت آنكه مفعول له است براى « ارسله » و معناى عبارت چنين است :

و درود بر كسيكه خداوند متعال او را بجهت هدايت مردم فرستاد .

قوله : و حينئذ

يعنى در وقتيكه « هدى » را مفعول له برا « ارسله » تقدير كنيم .

قوله : فعلا لفاعل الفعل المعلّل به :

مقصود از فعل معلّل به : ارسله است كه براى آن علّت آورده شده و مراد از فاعل آن حقتعالى است پس هدايت فعل خداوند است و خداوند فاعل است براى ارسل و ارسل فعلى است كه « هدى » را براى آن علّت قرار داده‌ايم .

قوله : او حال عن الفاعل بل عن المفعول به اه :

محشى ميفرمايد :

ممكنست بگوئيم « هدى » حال است از فاعل « ارسل » كه در اينصورت معنا چنين است :

و دروئد بر كسيكه خداوند فرستادش در حاليكه خداوند هادى و راهنما است .

و احتمالا ميتوان آنرا حال از مفعول « ارسل » قرار داد و در اينصورت معنا چنين است :

و درود بر كسيكه خداوند فرستادش در حاليكه وى هادى و راهنماى خلق ميباشد .

و چنانچه ملاحظه ميشود در هردو تقدير مصدر « هدى » بمعناى‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :27««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست