بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 231

ترجمه و شرح :

منفصله مانعة الخلو و تعريف آن‌

محروم محشّى ميفرمايند :

قضيّه منفصله مانعة الخلو آنست كه در آن حكم شود به تنافى يا عدم تنافى دو نسبت در خصوص كذب باينمعنا كه ممكن نيست موردى خالى از ايندو نسبت باشد بلكه يكى از آنها قطعا وجود دارد اعم از آنكه ديگرى نيز با آن اجتماع داشته يا چنين نباشد .

مناط ايجاب و سلب در مانعة الخلو

مناط موجبه بودن مانعة الخلو اينستكه حكم به تنافى دو نسبت در كذب شود مانند اينكه بگوئيم :

زيد يا در دريا است و يا غرق نميشود .

يعنى ممكن نيست هيچكدام نباشد و بعبارت ديگر در دريا نباشد و غرق بشود .

و ملاك سلب اين استكه حكم به عدم تنافى در كذب گردد و مثال آن همان سالبه منفصله حقيقيه است زيرا ممكن است عددى داشته باشيم كه نه زوج باشد و نه منقسم بمتساويين گردد، مانند اعداد فرد .

حاشيه : قوله : او صدقا فقط :

اى لا فى الكذب او مع قطع النظر عن الكذب حتّى جاز ان يجتمع النسبتان فى الكذب و ان لا يجتمعا و يقال للمعنى الاوّل « مانعة الجمع بالمعنى الاخص » و للثّانى « مانعة الجمع بالمعنى الاعم » .

ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل كلام مصنّف كه ميگويد : او صدقا فقط ميفرمايد :

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :231««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 232

كلمه « فقط » ممكن است بدو معنى آورده شده باشد :

الف : آنكه مقصود اين باشد : تنافى دو نسبت در صدق و اجتماع بوده نه در كذب و ارتفاع .

ب : مراد اين باشد : تنافى دو نسبت در صدق بوده با قطع نظر از اينكه در كذب تنافى داشته يا چنين نباشند حتّى ممكنست از نظر كذب با هم جمع شوند يعنى هردو مرتفع و زائل گردند چنانچه عدم اجتماعشان نيز امر محتملى است .

در صورت اوّل قضيّه را مانعة الجمع بمعناى اخص ميگويند و در فرض دوّم آن را مانعة الجمع بمعناى اعم خوانند .

شارح گويد :

جهت اخصّ بودن معناى اوّل اينستكه نسبت به كذب بشرط « لا » است چنانچه وجه اعم بودن معناى دوّم از اينرو است كه نسبت به كذب « لا بشرط » است و چون « لا بشرط » از « بشرط لا » اعم است لاجرم معناى دوّم نسبت به اوّل اعمّ تلقّى شده است .

حاشيه : قوله : و كذبا فقط :

اى لا فى الصّدق او مع قطع النظر عن الصدق .

و الاوّل مانعة الخلّو بالمعنى الاخصّ و الثّانى بالمعنى الاعمّ .

ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل كلام مصنّف كه ميگويد : و كذبا فقط ميفرمايند :

كلمه « فقط » بدو معنا ممكنست آورده شده باشد :

الف : آنكه منظور اين باشد : دو نسبت تنافى در كذب داشته باشند نه در صدق و اجتماع .

ب : مراد اين باشد : تنافى دو نسبت در كذب بوده با قطع نظر از آنكه در صدق تنافى دارند يا قابل اجتماع هستند .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :232««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 233

در صورت اوّل قضيّه را مانعة الخلو بمعناى اخصّ گفته و در فرض دوّم آنرا مانعة الخلو بمعناى اعم گويند .

شارح گويد :

جهت ناميدن به اخصّ و اعمّ همان است كه در « مانعة الجمع » گفتيم و از تكرار مستغنى است .

حاشيه : قوله : لذاتى الجزئين :

اى انكان المنافاة بين الطّرفين اى المقدّم و التّالى منافاة ناشئة عن ذاتيهما فى اىّ مادّة تحققا كالمنافاة بين الزّوجيّة و الفرديّة لا عن خصوص المادّة كالمنافاة بين السّواد و الكتابة فى انسان يكون اسود و غير كاتب او يكون كاتبا و غير اسود، فالمنافاة بين طرفى هذه القضيّة المنفصلة واقعة لا لذاتيهما بل بحسب خصوص المادّة اذ قد يجتمع السّواد و الكتابة فى الصّدق او فى الكذب فى مادّة اخرى فهذه منفصلة حقيقيّة اتّفاقيّة .

ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل « لذاتى الجزئين » كه مصنّف گفته مى‌فرمايد :

مقصود از عبارت فوق اينستكه : منافات بين طرفين قضيّه شرطيّه يعنى « مقدّم » و « تالى » اگر از ذات ايندو برخاسته باشد بطوريكه در هر مادّه‌اى از موادّ تحقّق يابند با هم متنافى و در دو قطب مخالف قرار گيرند نظير تنافى بين « زوجيّت » و « فرديّت » بان قضيّه، منفصله حقيقيه عناديّه گويند .

ولى اگر تنافى بين آندو باعتبار خصوص بعضى از موادّ باشد همچون تنافى بين سياهى و كتابت كه در بعضى از افراد انسان سياهى بدون كتابت صادق است نظير انسان سياهى كه سواد و كتابت نداشته باشد و در برخى ديگر بعكس بوده يعنى كتابت صدق داشته بدون سياهى مانند انسان باسواد و كاتبى كه سفيد باشد .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :233««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 234

در اينقسم چنانچه گفته شد تنافى بين طرفين ذاتى نبوده بلكه بملاحظه موادّ مى‌باشد چه آنكه بسيار ديده شده اين دو امر يعنى « سواد و كتابت » در موردى از نظر صدق با هم اجتماع نموده مانند انسان سياهى كه كاتب باشد و در جائى از نظر كذب و آن مانند انسان سفيدى كه بى‌سواد باشد و بهر تقدير بچنين قضيّه‌ايكه تنافى در آن باين نحو باشد « منفصله حقيقيّه اتّفاقيّه » گويند .

شارح گويد :

امّا ناميدن آن به منفصله حقيقيّه از اينجهت است كه تنافى طرفين هم نسبت به صدق بوده و هم بملاحظه كذب .

و امّا اينكه آنرا اتّفاقيّه گويند از اينرو است كه تنافى ياد شده بحسب ذات نبوده بلكه ناشى از وجود موادّ و موضوعات است بشرحيكه گذشت .

متن : ثمّ الحكم فى الشّرطيّه ان كان على جميع تقادير المقدّم فكلّية او بعضها مطلقا فجزئيّة او معيّنا فشخصيّة و الّا فمهمله.

ترجمه : در قضيّه شرطيّه اگر حكم بر جميع فروض و تقادير مقدّم ملاحظه شود آن را كليّه گفته و اگر بر بعض غير معيّن در نظر گرفته شود جزئيه و در صورت حمل بر بعض معيّن بآن شخصيّه ميگويند و اگر بهيچيك از اين انحاء نباشد آنرا مهمله خوانند .

حاشيه : قوله : ثمّ الحكم الخ :

كما انّ الحمليّة تنقسم الى محصورة و مهملة و شخصيّة و طبيعيّة كذلك الشّرطيّة ايضا سواء كانت متّصلة او منفصلة تنقسم الى المحصورة الكلّيّة و الجزئيّة و المهملة و الشّخصيّة و لا يتعقّل الطبيعيّة هيهنا .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :234««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 235

ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل كلام مصنّف كه ميگويد : ثمّ الحكم الى آخر ميفرمايد :

همانطوريكه قضيّه حمليه به قضاياى : محصوره و مهمله و شخصيّه و طبيعيّه تقسيم ميگردد عينا قضيّه شرطيه نيز بهمين اقسام منقسم ميگردد اعم از اينكه شرطيّه متّصله بوده يا منفصله باشد بنابراين قضاياى شرطيّه نيز داراى محصوره كلّيّه و جزئيّه، مهمله و شخصيّه مى‌باشند .

منتهى مطلبى كه در اين قضايا تازه‌گى دارد آنكه قضىّ طبيعيّه در اينجا معقول نميباشد .

شارح گويد :

وجه معقول نبودن طبيعيّه در اينجا از اينرو است كه مناط اقسام در قضاياى شرطيّه ملاحظه حالات و تقادير و اوضاع عارضه بر مقدّم است و بديهى است كه اين لحاظ با طبيعيّه بودن قضيّه كه ملاكش تعليق حكم بر ذات و طبيعت موضوع است سازگار و قابل جامع نيست .

حاشيه : قوله : على جميع تقادير المقدّم :

كقولنا : كلّما كانت الشّمس طالعة فالنّهار موجود .

ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل عبارت مصنّف كه مى‌گويد : « على جميع تقادير المقدّم » ميفرمايد :

مثال آن مانند اينكه بگوئيم :

بر هر تقدير و فرضى كه خورشيد طلوع نمود پس روز نيز وجود دارد .

شارح گويد :

مقصود از تقادير مقدّم چنانچه قبلا بآن اشاره نموديم حالات و اوضاعى استكه با مقدّم قابل اجتماع باشند مثلا ابرى يا صاف بودن آسمان، گرما يا سرماى فضا و نيز سائر اوضاع جوّى تقادير خورشيد بحساب مى‌آيند .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :235««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 236

حاشيه : قوله : فكلّيّه :

و سورها فى المتّصلة الموجبة « كلّما » و « متى » و « مهما » و ما فى معناها .

و فى المنفصلة « دائما » و « ابدا » و نحوهما .

هذا فى الموجبة و امّا فى السّالبة مطلقا فسورها « ليس البتّة » .

ترجمه و شرح : مرحوم محشّى در ذيل كلام مصنّف كه ميگويد « فكلّيه » ميفرمايد :

سور كليّه در شرطيّه متّصله موجبه كلمات : كلّمات و متى و مهما و آنچه مفيد معناى اينها بوده ميباشد . مانند مثاليكه گذشت .

و سور منفصله موجبه كلمات : دائما و ابدا و امثال اين دو است .

و امّا سور شرطيه سالبه چه متّصله و چه منفصله عبارتست از كلمه « ليس البتّه » .

مثال منفصله موجبه مانند : دائما اما ان يكون العدد زوجا او فردا .

يعنى پيوسته عدد يا زوج است و يا فرد .

مثال متّصله سالبه مانند : ليس البتّه كلما كانت الشّمس طالعة فالليل موجود .

يعنى اينطور نيست هر وقت خورشيد تابان بوده شب وجود داشته باشد .

مثال منفصله سالبه مانند : ليس البتّه امّا ان يكون العدد زوجا او منقسما بمتساويين .

يعنى : اينطور نيست كه عدد يا زوج بوده و يا بدو قسم متساوى تقسيم شود .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :236««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 237

حاشيه : قوله : او بعضها مطلقا :

اى على بعض غير معيّن كقولك :

قد يكون اذا كان الشئ حيوانا كان انسانا .

ترجمه و شرح : مرحوم محشّى در ذيل عبارت مصنّف يعنى « او بعضها مطلقا » ميفرمايد :

يعنى : حكم بر بعضى از تقادير غير معيّن معلّق شده باشد پس مقصود از « مطلقا » عدم تعيين است .

چنانچه ميگوئى : قد يكون اذا كان الشئ حيوانا كان انسانا .

يعنى : گاهى اينطور است كه موجودى اگر حيوان بود انسان نيز مى‌باشد .

حاشيه : قوله : فجزئيّة :

و سورها فى الموجبه متّصلة كانت او منفصله « قد يكون » و فى السّالبه كذلك « قد لا يكون » .

ترجمه و شرح : مرحوم محشّى در ذيل عبارت مصنّف كه ميگويد « فجزئيّة » ميفرمايد :

سور جزئيه در شرطيّه موجبه اعمّ از اينكه متّصله بوده يا منفصله باشد كلمه « قد يكون » و در سالبه‌اش نيز « قد لا يكون » مى‌باشد .

مثال متّصله موجبه : قد يكون اذا كان الشئ حارّا كان مضرّا .

يعنى گاهى اينطور است كه چيزى اگر گرم بود داراى زيان مى‌باشد .

مثال متّصله سالبه : قد لا يكون اذا كان الشّئ باردا كان مضرا .

گاهى اينطور نيست كه چيزى اگر سر بود زيان‌آور باشد .

مثال منفصله موجبه : قد يكون هذا الشئ امّا ان يكون شجرا او حجرا .

گاهى اينطور است كه اين شئ يا درخت است و يا سنگ .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :237««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 238

مثال منفصله سالبه : قد لا يكون هذا الشئ امّا ان يكون اسودا او ابيضا .

گاهى اينطور نيست كه اين چيز يا سياه باشد و يا سفيد .

حاشيه : قوله : فشخصيّة :

كقولك : ان جئتنى اليوم اكرمك .

ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل كلام مصنّف كه ميگويد « فشخصيّه » ميفرمايد :

قضيّه شرطيّه شخصيه مانند اينكه بگوئى : ان جئتنى اليوم اكرمك .

يعنى : اگر در امروز نزد من آئى تو را اكرام ميكنم .

كه در اينمثال اكرام بر آمدن در خصوص امروز معلّق شده لذا قضيّه شخصيّه است .

حاشيه : قوله : و الّا .

اى و ان لم يكن الحكم على جميع تقادير المقدّم و لا على بعضها بان يسكت عن بيان الكلّيّة و البعضيّة مطلقا .

ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل عبارت مصنّف يعنى « و الّا » ميفرمايد :

مقصود اينست كه حكم بر جميع حالات و اوضاع مقدّم و نيز بر برخى از آنها معلّق نباشد باينمعنا كه قضيّه از بيان كلّى بودن حكم يا جزئى بودن آن ساكت باشد نه جزئى بطور معيّن، قضيّه شخصيّه باشد و نه بنحو غير معيّن تا قضيّه جزئيّه پديد آيد .

حاشيه : قوله : فمهمله :

نحو اذا كان الشئ انسانا كان حيوانا .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :238««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست