بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 232

كلمه « فقط » ممكن است بدو معنى آورده شده باشد :

الف : آنكه مقصود اين باشد : تنافى دو نسبت در صدق و اجتماع بوده نه در كذب و ارتفاع .

ب : مراد اين باشد : تنافى دو نسبت در صدق بوده با قطع نظر از اينكه در كذب تنافى داشته يا چنين نباشند حتّى ممكنست از نظر كذب با هم جمع شوند يعنى هردو مرتفع و زائل گردند چنانچه عدم اجتماعشان نيز امر محتملى است .

در صورت اوّل قضيّه را مانعة الجمع بمعناى اخص ميگويند و در فرض دوّم آن را مانعة الجمع بمعناى اعم خوانند .

شارح گويد :

جهت اخصّ بودن معناى اوّل اينستكه نسبت به كذب بشرط « لا » است چنانچه وجه اعم بودن معناى دوّم از اينرو است كه نسبت به كذب « لا بشرط » است و چون « لا بشرط » از « بشرط لا » اعم است لاجرم معناى دوّم نسبت به اوّل اعمّ تلقّى شده است .

حاشيه : قوله : و كذبا فقط :

اى لا فى الصّدق او مع قطع النظر عن الصدق .

و الاوّل مانعة الخلّو بالمعنى الاخصّ و الثّانى بالمعنى الاعمّ .

ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل كلام مصنّف كه ميگويد : و كذبا فقط ميفرمايند :

كلمه « فقط » بدو معنا ممكنست آورده شده باشد :

الف : آنكه منظور اين باشد : دو نسبت تنافى در كذب داشته باشند نه در صدق و اجتماع .

ب : مراد اين باشد : تنافى دو نسبت در كذب بوده با قطع نظر از آنكه در صدق تنافى دارند يا قابل اجتماع هستند .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :232««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 233

در صورت اوّل قضيّه را مانعة الخلو بمعناى اخصّ گفته و در فرض دوّم آنرا مانعة الخلو بمعناى اعم گويند .

شارح گويد :

جهت ناميدن به اخصّ و اعمّ همان است كه در « مانعة الجمع » گفتيم و از تكرار مستغنى است .

حاشيه : قوله : لذاتى الجزئين :

اى انكان المنافاة بين الطّرفين اى المقدّم و التّالى منافاة ناشئة عن ذاتيهما فى اىّ مادّة تحققا كالمنافاة بين الزّوجيّة و الفرديّة لا عن خصوص المادّة كالمنافاة بين السّواد و الكتابة فى انسان يكون اسود و غير كاتب او يكون كاتبا و غير اسود، فالمنافاة بين طرفى هذه القضيّة المنفصلة واقعة لا لذاتيهما بل بحسب خصوص المادّة اذ قد يجتمع السّواد و الكتابة فى الصّدق او فى الكذب فى مادّة اخرى فهذه منفصلة حقيقيّة اتّفاقيّة .

ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل « لذاتى الجزئين » كه مصنّف گفته مى‌فرمايد :

مقصود از عبارت فوق اينستكه : منافات بين طرفين قضيّه شرطيّه يعنى « مقدّم » و « تالى » اگر از ذات ايندو برخاسته باشد بطوريكه در هر مادّه‌اى از موادّ تحقّق يابند با هم متنافى و در دو قطب مخالف قرار گيرند نظير تنافى بين « زوجيّت » و « فرديّت » بان قضيّه، منفصله حقيقيه عناديّه گويند .

ولى اگر تنافى بين آندو باعتبار خصوص بعضى از موادّ باشد همچون تنافى بين سياهى و كتابت كه در بعضى از افراد انسان سياهى بدون كتابت صادق است نظير انسان سياهى كه سواد و كتابت نداشته باشد و در برخى ديگر بعكس بوده يعنى كتابت صدق داشته بدون سياهى مانند انسان باسواد و كاتبى كه سفيد باشد .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :233««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 234

در اينقسم چنانچه گفته شد تنافى بين طرفين ذاتى نبوده بلكه بملاحظه موادّ مى‌باشد چه آنكه بسيار ديده شده اين دو امر يعنى « سواد و كتابت » در موردى از نظر صدق با هم اجتماع نموده مانند انسان سياهى كه كاتب باشد و در جائى از نظر كذب و آن مانند انسان سفيدى كه بى‌سواد باشد و بهر تقدير بچنين قضيّه‌ايكه تنافى در آن باين نحو باشد « منفصله حقيقيّه اتّفاقيّه » گويند .

شارح گويد :

امّا ناميدن آن به منفصله حقيقيّه از اينجهت است كه تنافى طرفين هم نسبت به صدق بوده و هم بملاحظه كذب .

و امّا اينكه آنرا اتّفاقيّه گويند از اينرو است كه تنافى ياد شده بحسب ذات نبوده بلكه ناشى از وجود موادّ و موضوعات است بشرحيكه گذشت .

متن : ثمّ الحكم فى الشّرطيّه ان كان على جميع تقادير المقدّم فكلّية او بعضها مطلقا فجزئيّة او معيّنا فشخصيّة و الّا فمهمله.

ترجمه : در قضيّه شرطيّه اگر حكم بر جميع فروض و تقادير مقدّم ملاحظه شود آن را كليّه گفته و اگر بر بعض غير معيّن در نظر گرفته شود جزئيه و در صورت حمل بر بعض معيّن بآن شخصيّه ميگويند و اگر بهيچيك از اين انحاء نباشد آنرا مهمله خوانند .

حاشيه : قوله : ثمّ الحكم الخ :

كما انّ الحمليّة تنقسم الى محصورة و مهملة و شخصيّة و طبيعيّة كذلك الشّرطيّة ايضا سواء كانت متّصلة او منفصلة تنقسم الى المحصورة الكلّيّة و الجزئيّة و المهملة و الشّخصيّة و لا يتعقّل الطبيعيّة هيهنا .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :234««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 235

ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل كلام مصنّف كه ميگويد : ثمّ الحكم الى آخر ميفرمايد :

همانطوريكه قضيّه حمليه به قضاياى : محصوره و مهمله و شخصيّه و طبيعيّه تقسيم ميگردد عينا قضيّه شرطيه نيز بهمين اقسام منقسم ميگردد اعم از اينكه شرطيّه متّصله بوده يا منفصله باشد بنابراين قضاياى شرطيّه نيز داراى محصوره كلّيّه و جزئيّه، مهمله و شخصيّه مى‌باشند .

منتهى مطلبى كه در اين قضايا تازه‌گى دارد آنكه قضىّ طبيعيّه در اينجا معقول نميباشد .

شارح گويد :

وجه معقول نبودن طبيعيّه در اينجا از اينرو است كه مناط اقسام در قضاياى شرطيّه ملاحظه حالات و تقادير و اوضاع عارضه بر مقدّم است و بديهى است كه اين لحاظ با طبيعيّه بودن قضيّه كه ملاكش تعليق حكم بر ذات و طبيعت موضوع است سازگار و قابل جامع نيست .

حاشيه : قوله : على جميع تقادير المقدّم :

كقولنا : كلّما كانت الشّمس طالعة فالنّهار موجود .

ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل عبارت مصنّف كه مى‌گويد : « على جميع تقادير المقدّم » ميفرمايد :

مثال آن مانند اينكه بگوئيم :

بر هر تقدير و فرضى كه خورشيد طلوع نمود پس روز نيز وجود دارد .

شارح گويد :

مقصود از تقادير مقدّم چنانچه قبلا بآن اشاره نموديم حالات و اوضاعى استكه با مقدّم قابل اجتماع باشند مثلا ابرى يا صاف بودن آسمان، گرما يا سرماى فضا و نيز سائر اوضاع جوّى تقادير خورشيد بحساب مى‌آيند .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :235««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 236

حاشيه : قوله : فكلّيّه :

و سورها فى المتّصلة الموجبة « كلّما » و « متى » و « مهما » و ما فى معناها .

و فى المنفصلة « دائما » و « ابدا » و نحوهما .

هذا فى الموجبة و امّا فى السّالبة مطلقا فسورها « ليس البتّة » .

ترجمه و شرح : مرحوم محشّى در ذيل كلام مصنّف كه ميگويد « فكلّيه » ميفرمايد :

سور كليّه در شرطيّه متّصله موجبه كلمات : كلّمات و متى و مهما و آنچه مفيد معناى اينها بوده ميباشد . مانند مثاليكه گذشت .

و سور منفصله موجبه كلمات : دائما و ابدا و امثال اين دو است .

و امّا سور شرطيه سالبه چه متّصله و چه منفصله عبارتست از كلمه « ليس البتّه » .

مثال منفصله موجبه مانند : دائما اما ان يكون العدد زوجا او فردا .

يعنى پيوسته عدد يا زوج است و يا فرد .

مثال متّصله سالبه مانند : ليس البتّه كلما كانت الشّمس طالعة فالليل موجود .

يعنى اينطور نيست هر وقت خورشيد تابان بوده شب وجود داشته باشد .

مثال منفصله سالبه مانند : ليس البتّه امّا ان يكون العدد زوجا او منقسما بمتساويين .

يعنى : اينطور نيست كه عدد يا زوج بوده و يا بدو قسم متساوى تقسيم شود .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :236««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 237

حاشيه : قوله : او بعضها مطلقا :

اى على بعض غير معيّن كقولك :

قد يكون اذا كان الشئ حيوانا كان انسانا .

ترجمه و شرح : مرحوم محشّى در ذيل عبارت مصنّف يعنى « او بعضها مطلقا » ميفرمايد :

يعنى : حكم بر بعضى از تقادير غير معيّن معلّق شده باشد پس مقصود از « مطلقا » عدم تعيين است .

چنانچه ميگوئى : قد يكون اذا كان الشئ حيوانا كان انسانا .

يعنى : گاهى اينطور است كه موجودى اگر حيوان بود انسان نيز مى‌باشد .

حاشيه : قوله : فجزئيّة :

و سورها فى الموجبه متّصلة كانت او منفصله « قد يكون » و فى السّالبه كذلك « قد لا يكون » .

ترجمه و شرح : مرحوم محشّى در ذيل عبارت مصنّف كه ميگويد « فجزئيّة » ميفرمايد :

سور جزئيه در شرطيّه موجبه اعمّ از اينكه متّصله بوده يا منفصله باشد كلمه « قد يكون » و در سالبه‌اش نيز « قد لا يكون » مى‌باشد .

مثال متّصله موجبه : قد يكون اذا كان الشئ حارّا كان مضرّا .

يعنى گاهى اينطور است كه چيزى اگر گرم بود داراى زيان مى‌باشد .

مثال متّصله سالبه : قد لا يكون اذا كان الشّئ باردا كان مضرا .

گاهى اينطور نيست كه چيزى اگر سر بود زيان‌آور باشد .

مثال منفصله موجبه : قد يكون هذا الشئ امّا ان يكون شجرا او حجرا .

گاهى اينطور است كه اين شئ يا درخت است و يا سنگ .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :237««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 238

مثال منفصله سالبه : قد لا يكون هذا الشئ امّا ان يكون اسودا او ابيضا .

گاهى اينطور نيست كه اين چيز يا سياه باشد و يا سفيد .

حاشيه : قوله : فشخصيّة :

كقولك : ان جئتنى اليوم اكرمك .

ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل كلام مصنّف كه ميگويد « فشخصيّه » ميفرمايد :

قضيّه شرطيّه شخصيه مانند اينكه بگوئى : ان جئتنى اليوم اكرمك .

يعنى : اگر در امروز نزد من آئى تو را اكرام ميكنم .

كه در اينمثال اكرام بر آمدن در خصوص امروز معلّق شده لذا قضيّه شخصيّه است .

حاشيه : قوله : و الّا .

اى و ان لم يكن الحكم على جميع تقادير المقدّم و لا على بعضها بان يسكت عن بيان الكلّيّة و البعضيّة مطلقا .

ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل عبارت مصنّف يعنى « و الّا » ميفرمايد :

مقصود اينست كه حكم بر جميع حالات و اوضاع مقدّم و نيز بر برخى از آنها معلّق نباشد باينمعنا كه قضيّه از بيان كلّى بودن حكم يا جزئى بودن آن ساكت باشد نه جزئى بطور معيّن، قضيّه شخصيّه باشد و نه بنحو غير معيّن تا قضيّه جزئيّه پديد آيد .

حاشيه : قوله : فمهمله :

نحو اذا كان الشئ انسانا كان حيوانا .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :238««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 239

ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل عبارت مصنّف يعنى « فمهمله » ميفرمايد :

مثال قضيّه مهمله مانند : اذا كان الشئ انسانا كان حيوانا .

يعنى : وقتى موجودى انسان شد حيوان نيز مى‌باشد .

متن : و طرفا الشّرطيّة فى الاصل قضيّتان حمليّتان او متّصلتان او منفصلتان او مختلفتان الّا انّهما خرجتا بزيادة اداة الاتّصال و الانفصال عن التمام.

ترجمه : دو طرف قضيّه شريّه ( مقدّم و تالى ) در اصل يا دو قضيّه حمليّه بوده يا دو شرطيّه متّصله و يا دو قضيّه شرطيّه منفصله و يا از اين جهت با يكديگر مخالف مى‌باشند و بهر تقدير در اصل هركدام دو قضيّه مستقل بوده كه بعد از زياد شدن ادات اتّصال يا انفصال از تمام بودن و استقلال داشتن خارج شده و بصورتى درآمدند كه هريك وابسته بديگرى گرديده است .

حاشيه : قوله : فى الاصل :

اى قبل دخول اداة الاتّصال و الانفصال عليهما .

ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل عبارت مصنّف يعنى « فى الاصل » ميفرمايد :

مقصود از « اصل » پيش از داخل شدن ادات و حروف اتّصال و انفصال بر طرفين قضيّه شرطيّه است .

شارح گويد :

ادات اتّصال مانند « كلّما » و « متى » و فاء جوابيّه و ادات انفصال نظير « امّا » و « او » .

حاشيه : قوله : حمليّتان :

كقولنا : ان كانت الشّمس طالعة فالنّهار موجود .

فانّ طرفيها و هما « الشّمس طالعة » و « النّهار موجود » قضيّتان حمليّتان .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :239««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست