متن :
فصل
التناقض اختلاف القضيّتين بحيث يلزم لذاته من صدق كلّ منهما كذب الاخرى و بالعكس.
ترجمه :
مبحث تناقض
تناقض عبارتست از اينكه دو قضيّه بنحوى با هم اختلاف داشته باشند كه ذاتا از صدق هركدام كذب ديگرى و از كذب هريك صدق ديگر لازم آيد .
حاشيه : قوله : اختلاف القضيّتين :
قيد بالقضيّتين امّا لانّ التّناقض لا يكون بين المفردات على ما قيل و امّا لانّ الكلام فى تناقض القضايا .
ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل عبارت مصنّف يعنى « اختلاف القضيّتين » ميفرمايد :
آثار الباقية في شرح الحاشية؛ص244
ت آنكه مرحوم مصنّف در تعريف تناقض قيد « قضيّتين » را آورد ممكن است دو امر باشد :
الف : آنكه اساسا تناقض بين كلمات مفرد تحقّق ندارد چنانچه برخى از ارباب فنّ گفتهاند .
ب : اگر چه تناقض در مفردات وجود دارد ولى بحث ما فعلا چون در تناقض قضايا است از اينرو قيد مزبور را در عبارت خاطر نشان نمود .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :244««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
شارح گويد :
دليل كسانيكه تناقض را در مفردات جارى ندانستهاند اينستكه تناقض بين دو حكم كه يكى سلب و ديگرى اياب است تحقّق مىيابد و پرواضح است كه مفرد از حكم چه ايجابى و چه سلبى خالى بلكه نسبت بآن « بشرط لا » مىباشد .
حاشيه : قوله : بحيث يلزم لذاته من صدق كلّ منهما كذب الاخرى .
خرج بهذا القيد الاختلاف الواقع بين الموجبه و السالبة الجزئيتين فانّهما قد تصدقان معا نحو « بعض الحيوان انسان » و « بعضه ليس بانسان » فلم يتحقق التّناقض بين الجزئيتين .
ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل عبارت مصنّف كه ميگويد « بحيث يلزم لذاته الخ » ميفرمايد :
باين قيد خارج شد اختلاف بين دو قضيّه كه يكى موجبه جزئيه و ديگرى سالبه جزئيه است چه آنكه اين اختلاف را تناقض نگويند بدليل اينكه گاهى هردو با هم اجتماع مىكنند مثل دو قضيه ذيل : بعضى از حيوانات انسان هستند و بعضى از حيوانات انسان نيستند .
و بديهى است هردو قضيه صادق بوده و با هم قابل اجتماع مىباشند .
در نتيجه بايد گفت بين دو قضيه جزئيه كه يكى سالبه و ديگرى موجبه است تناقض تحقّق پيدا نمىكند .
حاشيه : قوله : و بالعكس :
اى و كذلك يلزم من كذب كلّ من القضيّتين صدق الاخرى و خرج بهذا القيد الاختلاف الواقع بين الموجبة و السّالبة الكليّتين، فانّهما قد تكذبان معا نحو « لا شئ من الحيوان بانسان » و « كلّ حيوان انسان » فلا يتحقق التّناقض بين الكليتين ايضا .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :245««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
فقد علم انّ القضيّتين لو كانتا محصورتين يجب اختلافهما فى الكمّ كما سيصرّح به المصنّف .
ترجمه : مرحوم محشّدر ذيل عبارت مصنّف يعنى « بالعكس » ميفرمايد :
مقصود از اين عبارت آنستكه : و همچنين در تناقض بايد از كذب هريك از دو قضيّه ذاتا صدق ديگرى لازم بيايد .
و باين قيد خارج شد اختلاف بين دو قضيّه كليّه كه يكى موجبه و ديگرى سالبه است چه آنكه اين اختلاف را تناقض نگويند بدليل اينكه گاهى هردو كاذب هستند مثل دو قضيّه ذيل :
هيچ حيوانى انسان نيست و هر حيوانى انسان است .
و پرواضح است كه هردو كاذب و غير صحيح است .
در نتيجه بايد گفت بين دو قضيه موجبه كليّه و سالبه كليّه تناقض تحقّق ندارد .
و از شرحيكه تا باينجا داده شد معلوم ميشود كه دو قضيّه محصوره زمانى بينشان تناقض وجود پيدا ميكند كه هم اختلاف بحسب كيف ( سلب و ايجاب ) با هم داشته و هم باعتبار كمّ ( كلّيت و جزئيّت ) چنانچه مصنّف در عبارات بعدى بآن تصريح نموده و شرحش انشاء اللّه عنقريب مىآيد .
متن : و لا بدّ من الاختلاف فى الكمّ و الكيف و الجهة و الاتّحاد فيما عداها.
ترجمه : در تحقّق تناقض بين دو قضيّه بناچار لازم است ايندو با هم در كمّ و كيف و جهت اختلاف داشته و در غير اين سه امر با يكديگر متّحد باشند .
حاشيه : قوله : و لا بدّ من الاختلاف :
اى يشترط فى التناقض ان يكون احد النقيضين موجبة و الآخر سالبة، ضرورة انّ الموجبتين و كذا السالبتين قد يجتمعان فى الصّدق و
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :246««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
الكذب .
ثمّ ان كانت القضيّتان محصورتين يجب اختلافهما فى الكمّ ايضا كما مرّ .
ثمّ ان كانتا موجّهتين يجب اختلافهما فى الجهة ايضا، فانّ الضّروريتين قد تكذبان معا .
كقولنا : « كلّ انسان كاتب بالضّرورة » و « لا شئ من الانسان بكاتب بالضّرورة » و الممكنتين قد تصدقان معا كقولنا : « كلّ انسان كاتب بالامكان العام » و « لا شئ من الانسان بكاتب بالامكان العام » .
ترجمه :
مناط و شرط در تناقض
مرحوم محشّى در ذيل عبارت مصنّف يعنى « و لا بدّ من الاختلاف » ميفرمايند :
در تناقض شرط است كه يكى از دو قضيّه موجبه و ديگرى سالبه باشد بدليل اينكه بديهى است اگر هردو موجبه يا سالبه باشند در صدق و كذب با هم اجتماع مىنمايند يعنى گاهى هردو صادق بوده مانند دو قضيّه ذيل :
بعضى از انسانها حيوان هستند و همه انسانها حيوان هستند .
و زمانى هردو كاذب مىباشند چنانچه در دو قضيّه زير چنين مىباشد :
هيچ انسانى حيوان نيست و بعضى از انسانها حيوان نيستند .
سپس ميفرمايند :
و اگر دو قضيّه محصوره باشند علاوه بر اختلاف در كيف لازم است در كمّ نيز با هم مختلف باشند چنانچه شرح آن گذشت .
و اگر هردو از قضاياى موجّهه باشند علاوه بر اختلاف در دو امر
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :247««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
مذكور مىبايد در جهت نيز با هم مختلف باشند زيرا دو قضيّهايكه هردو جهتشان « ضرورت » است چه بسا كاذب هستند چنانچه در دو قضيّه ذيل چنين مىباشد :
همه انسانها بالضّرورة نويسنده مىباشند و هيچ انسانى بالضرورة نويسنده نيست .
و در قبال آن چه بسا ديده شده دو قضيّهايكه هردو جهتشان « امكان » است صادقند مانند دو قضيّه زير :
همه انسانها ممكن است نويسنده باشند و هيچ انسانى ممكن است نويسنده نباشند .
حاشيه : قوله : و الاتّحاد فيما عداها :
اى و يشترط فى التناقض اتّحاد القضيّتين فيما عدا الامور الثلاثة المذكورة اعنى الكمّ و الكيف و الجهة و قد ضبطوا هذا الاتّحاد فى ضمن الاتّحاد فى امور ثمانية قال قائلهم فى الشّعر :
در تناقض هشت وحدت شرط دان
وحدت موضوع و محمول و مكان
وحدت شرط و اضافه، جزء و كلّ
قوّه و فعل است و در آخر زمان
ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل عبارت مصنّف كه ميگويد « و الاتّحاد فيما عداها » مىفرمايد :
مقصود اينستكه در تناقض بين دو قضيّه شرط است كه در غير سه امر ياد شده يعنى « كمّ - كيف - جهت » با هم متّحد باشند و اين امور را در هشت تا منحصر نموده كه شاعر پارسى آنرا در نظم آورده كه در كلام محشّى ذكر شد و تفصيل آنها چنين است :
1- اتّحاد در موضوع مثل اينكه بگوئيم : زيد نويسنده است و زيد نويسنده نيست چه آنكه اگر در قضيّه دوّم بجاى « زيد » عمرو قرار داده شود
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :248««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
تنافى و تناقض منتفى ميشود .
2- اتّحاد در محمول مثل اينكه بگوئيم : زيد نجّار است و زيد نجّار نيست زيرا اگر در قضيّه دوّم بجاى « نجّار » نويسنده قرار داده شود تناقض برداشته ميشود .
3- اتّحاد در مكان مثل اينكه بگوئيم : زيد در مسجد نشسته است و زيد در مسجد نشسته نيست كه در اين مثال اگر بجاى مسجد در يكى از دو قضيّه خانه قرار داده شود تناقض مرتفع ميشود .
4- اتّحاد در شرط مثل اينكه بگوئيم : اگر زيد بيايد او را اكرام مىكنم و اگر زيد بيايد او را اكرام نمىكنم چه آنكه در اينمثال اگر در قضيّه دوّم بجاى شرط مذكور بگوئيم « اگر زيد نيايد » تناقض بر طرف ميشود .
5- اتّحاد در اضافه مثل اينكه بگوئيم : غلام زيد نويسنده است و غلام زيد نويسنده نيست در اينمثال اگر بجاى « غلام زيد » در قضيّه دوّم مثلا بگوئيم « غلام عمرو » تناقض زائل ميگردد .
6- اتّحاد در جزء و كلّ مثل اينكه بگوئيم : قلعه بدست همه لشگر فتح شد و قلعه بدست همه لشگر فتح نشد كه در مثال فوق اگر در قضيّه دوّم بجاى « همه لشگر » بعض لشگر آورده شود تناقض معدوم ميشود .
7- اتّحاد در قوّه و فعل مثل اينكه بگوئيم : زيد فعلا مجتهد است و زيد فعلا مجتهد نيست حال اگر در قضيّه دوّم بجا « فعلا » بالقوّه گفته شود تناقض تحقّق پيدا نميكند .
8- اتّحاد در زمان مثل اينكه بگوئيم : زيد ديروز عادل بود و زيد ديروز عادل نبود و بسى واضح است اگر در قضيّه دوّم بجاى « ديروز » امروز گذاشته شود تناقض وجود پيدا نمىكند .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :249««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
متن : و النقيض للضّروريّة الممكنة العامّة و للدّائمة المطلقه العامّة و للمشروطة العامّه الحينيّة الممكنة و للعرفية العامّة الحينية المطلقة.
ترجمه : نقيض قضيّه ضروريّه، ممكنه عامه و نقيض دائمه، مطلقه عامه و نقيض مشروطه عامه، حينيه ممكنه و نقيض عرفيه عامه، حينيّه مطلقه ميباشد .
حاشيه : قوله : و النقيض للضرورية الخ :
اعلم انّ نقيض كلّ شئ رفعه، فنقيض القضيّة الّتى حكم فيها بضرورة الايجاب او السّلب هو قضيّة حكم فيها بسلب تلك الضّرورة و سلب كلّ ضرورة هو عين امكان الطّرف المقابل فنقيض ضرورة الايجاب هو امكان السّلب و نقيض ضرورة السلب هو امكان الايجاب و نقيض الدّوام هو سلب الدّوام و قد عرفت انّه يلزمه فعليّة الطّرف المقابل فرفع دوام الايجاب يلزمه فعليّة السّلب و رفع دوام السّلب يلزمه فعليّة الايجاب، فالممكنة العامّه نقيض صريح للضّرورية المطلقة و المطلقه العامه لازم لنقيض الدائمة المطلقه و لمّا لم يكن لنقيضها الصّريح و هو اللّادوام مفهوم محصّل معتبر من بين القضاياء المتعارفة قالوا نقيض الدّائمة هو المطلقة العامّة .
ترجمه
آثار الباقية في شرح الحاشية؛ص250
نقيض قضاياى بسيطه
مرحوم محشّى در ذيل عبارت مصنّف كه گفته « و النقيض للضروريه » ميفرمايد :
نقيض هرچيز رفع و سلب آن است بنابراين نقيض قضيّهاى كه در آن به ضرورى بودن ايجاب يا سلب نسبت حكم ميشود قضيّهاى استكه در آن ضرورت سلب و نفى ميشود و چون سلب هر ضرورتى عين امكان طرف مقابل آنست لاجرم نقيض ضرورى بودن ايجاب نسبت امكان سلب نسبت
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :250««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
و نقيض ضرورى بودن سلب نسبت امكان ايجاب نسبت ميباشد و نقيض دوام عبارتست از سلب و نفى دوام و قبلا گفته شد كه لازمه سلب دوام فعليّت جانب مقابل ميباشد از اينرو رفع دائمى بودن ايجاب نسبت ملازم با فعلى بودن سلب نسبت و رفع دائمى بودن سلب نسبت ملازم با فعلى بودن ايجاب نسبت ميباشد در نيتجه بايد گفت :
ممكنه عامّه نقيض صريح ضروريّة مطلقه و مطلقه عامّه لازمه نقيض دائمه مطلقه است و چون براى نقيض صريح دوام كه « لا دوام » باشد مفهوم معتبرى در بين قضاياى معموله و معروفه وجود ندارد از اينرو نقيض دائمه را مطلقه عامه كه نقيض لازمى آنست معرّفى كردهاند .
مثال نقيض ضروريّه مطلقه
شارح گويد :
بنابراين نقيض قضيه ذيل :
كلّ انسان حيوان بالضّرورة،
قضيّهاى است باين شرح :
بعض الانسان ليس بحيوان بالامكان العام .
مثال نقيض دائمه مطلقه
شارح گويد :
در نتيجه نقيض قضيّه ذيل :
كلّ فلك متحرك دائما،
قضيّهاى است باين شرح :
بعض فلك ليس بمتحرك بالفعل .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :251««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست