بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 303

متن :

فصل القياس‌

قول مؤلّف من قضايا يلزمه لذاته قول آخر

ترجمه :

مبحث در بيان قياس‌

قياس عبارتست از كلامى كه از چند قضيّه تركيب يافته شده باشد بطوريكه از آن ذاتا كلام ديگرى لازم آيد .

حاشيه : قوله : القياس قول :

اى مركّب و هو اعمّ من المؤلّف اذ قد اعتبر فى المؤلّف المناسبة بين اجزائه، لانّه مأخوذ من الالفة، صرّح بذلك المحقّق الشّريف فى حاشية الكشّاف و حينئذ فذكر المؤلّف بعد القول من قبيل ذكر الخاص بعد العام و هو متعارف فى التعريفات .

و فى اعتبار التأليف بعد التركيب اشارة الى اعتبار الجزء الصّورى فى الحجّة .

ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل عبارت مصنّف يعنى « القياس قول » ميفرمايد :

مقصود از « قول » كلام مركّب است و « قول » از « مؤلّف » اعمّ است زيرا در مؤلّف مناسبت بين اجزاء اعتبار شده است چه آنكه اينكلمه از لفظ « الفت » بمعناى انس اخذ و گرفته شده است در حاليكه چنين ملاحظه‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :303««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 304

در « قول » نشده چنانچه محقّق شريف در حاشيه كشّاف زمخشرى باين نكته اشاره بلكه تصريح نموده است .

بنابراين ذكر كلمه « مؤلّف » در عبارت مصنّف بعد از « قول » از باب ذكر خاصّ بعد از عامّ است چنانچه اين امر در تعريفات و حدود بين ارباب تأليف و تصنيف متعارف و شايع مى‌باشد .

تبصره‌

اينكه مصنّف بعد از « قول » كه بمعناى « مركّب » است نام از « مؤلّف » برد صرفا ذكر خاصّ بعد از عامّ نيست بلكه مقصود و غرضى بر آن مترتّب است و آن اينكه با اين تعبير مصنّف خواست اشاره كند در حجّت و قياس جزء صورى نيز معتبر و مورد ملاحظه است .

شرح : قوله : القياس قول اى مركب :

كلمه « ق و ل » در معانى مختلفه استعمال شده است :

مرحوم شيخ طريحى در كتاب مجمع البحرين براى اينمادّه معانى را ذكر فرموده همچون حكم نمودن در مثال « فلان يقول بقول فلان » و اشاره كردن در مثال « قال بيده » و مشى نمودن در مثال « قال برحله » .

و در همين كتاب از ابن انبارى نقل مى‌كند كه او براى اينمادّه معانى ديگرى ذكر كرده است مثل : تكلّم و اقبل و مال و ضرب و استراح و غلب .

چنانچه ابن اثير نيز در كتاب نهايه دو معناى ديگر ببراى اينكلمه ذكر نموده است و آن دو علّم و ظنّ مى‌باشند .

و غرض از نقل اينمعانى آنستكه بگوئيم اينكلمه بمعناى مركّب نيامده نه حقيقة و نه مجازا بلى ميتوان گفت كه اگر قول بمعناى « تكلّم و سخن گفتن » باشد لازمه تكلّم تركيب كلمات با يكديگر است بنابراين‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :304««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 305

تفسير مرحوم محشّى تفسير شئ به لازمه آن بوده كه در علم معانى و بيان از آن به « كنايه » تعبير مى‌كنند .

قوله : و هو اعم من المؤلّف :

بين مركّب و مؤلّف از نسب اربع عموم و خصوص مطلق است يعنى « مركّب » عام و مؤلّف خاصّ است چون مركّب عبارتست از تركيب بعضى با بعضى ديگر چه انس و الفتى بين اجزاء بوده يا نباشد ولى مؤلّف عبارتست از كلامى كه بين اجزائش الفت و انس باشد چنانچه محقّق شريف در حاشيه كتاب كشّاف تأليف جار اللّه زمخشرى چنين گفته است .

بنابراين وقوع « مؤلّف » بعد از « قول » كه بمعناى مركّب است از باب وقوع خاصّ بعد از عامّ است .

قوله : و فى اعتبار التأليف الخ :

گويا اين عبارت جواب اين سؤال است :

سؤال‌

مجرّد ذكر خاصّ بعد از عامّ ماداميكه به داعى و غرضى نباشد كار لغو و بيهوده است .

جواب‌

مرحوم محشّى در جواب آن ميفرمايد :

مقصود از ذكر اين كلمه تنها آوردن خاصّ بعد از عامّ نيست تا اشكال لغويّت متوجّه شود بلكه چنانچه گفته شد مؤلّف بكلامى اطلاق ميگردد كه بين اجزاء آن الفت و انس باشد پس تنها تركيب كلمات نميباشد بلكه كلماتى كه داراى اين صفت باشند .

و منظور از انس و الفت آنستكه بين اجزاء قياس ترتيب و ارتباط كه بآن جزء صورى گفته ميشود مراعات شده باشد چنانچه در قياس اقترانى‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :305««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 306

حملى لازم است كه اوّل صغرى و سپس كبرى ذكر گردد چنانچه تفصيل آن انشاء اللّه عنقريب ذكر مى‌شود .

حاشيه : و القول يشمل المركّبات التّامّة و غيرها كلّها .

و بقوله مؤلّف من قضايا خرج ما ليس كذلك كالمركّبات الغير التّامّه و القضيّة الواحدة المستلزمة لعكسها او عكس نقيضها .

امّا البسيطة فظاهر و امّا المركّبة فلانّ المتبادر من اطلاق القضايا الصّريحة و الجزء الثّانى من المركّبة ليس كذلك او لانّ المتبادر من القضايا ما يعدّ فى عرفهم قضايا متعدّده .

ترجمه :

تحقيق در الفاظ تعريف قياس‌

مرحوم محشّى ميفرمايد :

لفظ « قول » شامل مركبّات تامّه و غير آن بطور كلّى ميشود .

و بقول مصنّف كه گفت « مؤلف من قضايا » مركّباتى كه اينچنين نباشند خارج مى‌شوند نظير مركّبات غير تامّه يا قضيّه واحدى كه مستلزم عكس يا عكس نقيض مى‌باشد .

امّا قضيّه واحد اگر از قضاياى بسيطه باشد پس خروجش از تعريف بسى واضح و روشن است و امّا در صورتيكه مركّب باشد جهتش اينستكه از اطلاق « قضايا » قضاياى صريح متبادر به ذهن ميباشد در حاليكه قضاياى مركّبه جزء دوّمشان صريح نيست و يا وجه خروج مركّبات اين است كه اطلاق « قضايا » منصرف به آن دسته از قضايائى است كه در عرف اهل ميزان متعدد محسوب شود در حاليكه قضيّه مركّبه اينچنين نمى‌باشد .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :306««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 307

شرح : قوله : و القول يشمل المركبات الخ :

يعنى كلمه « قول » در عبارت مصنّف جنس تعريف بوده از اينرو مطلق مركبات چه تامّه و چه غير تامّه را شامل ميشود و تفصيل تامّه و غير آن سابقا گذشت .

قوله : و بقوله : مؤلّف من قضايا :

يعنى هركدام از « مؤلّف » و « من قضايا » فصلى هستند كه غيرى را از تعريف خارج مى‌كنند . مثلا بقيد « مؤلف » مركب غير تام و بقيد « من قضايا » مركّب تامّى كه واحد باشد خارج ميگردد اگر چه لازمه آن قضيّه ديگرى يعنى عكس يا نقيض عكسش باشد ولى معذلك بآن قياس نگويند .

قوله : امّا البسيطه فظاهر :

تفصيل كلام ما قبل است و حاصلش اينستكه :

گفتيم بقيد « قضايا » قضيّه واحده خارج شد اگر چه مستلزم عكس و نقيض عكس باشد و جهتش اينستكه سابقا ذكر شد قضايا بر دو قسم هستند : موجّهه و مطلقه .

و موجّهه نيز خود بر دو نوع است : بسيطه و مركّبه .

بسيطه خود داراى هشت فرد است ( ضرويه مطلقه، مشروطه عامه، وقتيه مطلقه، منتشره مطلقه، دائمه مطلقه، عرفيه عامه، ممكنه عامه ).

و مركّبه نيز داراى هفت فرد است ( مشروطه خاصه، عرفيه خاصه، وقتيّه، منتشره، وجوديه لا ضروريه، وجوديّه لا دائمه، ممكنه خاصّه ).

و تفصيل هريك از بسيطه و مركّبه قبلا گذشت .

حال گوئيم : قضاياى بسيطه اگر چه مستلزم عكس مستوى هم باشند ولى معذلك اصل و عكس هردو يك قضيه مى‌باشند مثلا در قضيّه :

« كلّ كاتب متحرّك الاصابع بالضّرورة مادام كاتبا » كه مشروطه‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :307««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 308

عامه است عكس مستوى آن قضيّه « بعض متحرّك الاصابع كاتب بالفعل حين هو متحرك الاصابع » مى‌باشد چنانچه قبلا شرحش گذشت و بديهى است كه اين اصل و عكس را نميتوان قياس دانست چون در تعريف قياس گفتيم : قول مركّب من قضايا يلزمه لذاته قول آخر و در اينجا اگر چه قول آخر ( عكس ) لازمه قضيّه بسيطه هست ولى قضيّه بسيطه بيش از يك قضيّه نميباشد در حاليكه در قياس تركيب قضاياى متعدّده اعتبار و لحاظ شده و امّا قضاياى مركّبه اگر چه هركدام دو قضيّه هستند ولى مراد از « قول مؤلّف من قضايا » اينستكه هركدام از دو قضيّه مستقل و بطور صراحت در قياس مذكور باشند و حال آنكه در قضاياى مركّبه جزء دوّم آنها صريح نيست چنانچه قبلا تشريح شد .

قوله : او لانّ المتبادر من القضايا :

اين عبارت وجه دوّمى است كه مرحوم محشّى براى خروج مركّبات از تعريف ذكر مى‌كند و حاصل آن اينستكه :

يا علّت خروج مركّبات از تعريف اينستكه عرفا بقضيّه مركّبه اطلاق قضايا نميشود اگر چه جهت اوّل را معتبر ندانيم .

حاشيه : و بقوله « يلزمه » يخرج الاستقراء و التمثيل اذ لا يلزم منهما شئ .

نعم يحصل منهما الظنّ بشئ آخر .

و بقوله « لذاته » خرج ما يلزم منه قول آخر بواسطة مقدمة خارجيّة كقياس المساواة نحو : الف مساو لب و ب مساو لج، فانّه يلزم من ذلك انّ الف مساو لج لكن لا لذاته بل بواسطة مقدّمة خارجيّة هى انّ « مساوى المساوى مساو » و قياس المساواة مع هذه المقدّمة الخارجيّة يرجع الى قياسين و بدونها ليس من اقسام الموصل بالذّات فاعرف ذلك .

و القول الآخر اللّازام من القياس يسمّى نتيجة و مطلوبا .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :308««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 309

ترجمه : مرحوم محشّى ميفرمايد :

و بقول مصنّف كه گفت « يلزمه » استقراء و تمثيل خارج ميشوند زيرا از ايندو قول ديگرى لازم نمى‌آيد .

بلى ميتوان گفت از آنها ظنّ و گمان به قول ديگر حاصل ميشود .

و نيز بقول مصنّف يعنى « لذاته » خارج شد آنچه از آن قول ديگر لازم آيد منتهى نه از ذاتش بلكه بواسطه مقدمه خارجيه همچون « قياس مساوات » چنانچه گوئيم :

الف باب مساوى است و ب با ج مساوى است نتيجه اين ميشود كه الف با ج مساوى مى‌باشد ولى اين نتيجه از ذات ايندو مقدمه لازم نيامده بلكه بكمك مقدمه خارجى كه عبارت باشد از « هر مساوى با مساوى خود مساوى است » حاصل شده است البته « قياس مساوات » با اين مقدّمه خارجى وقتى ملاحظه شود مآلش به دو قياس بوده و اگر بدون اعتبار شود اساسا از اقسام حجّتى كه ذاتا شخص را به مجهول تصديقى برساند محسوب نميشود .

و بهر تقدير قول ديگرى كه از ذات قياس لازم مى‌آيد اصطلاحا « نتيجه » و « مطلوب » خوانند .

شرح : قوله : و بقوله يلزمه يخرج الاستقراء و التمثيل :

يعنى قيد « يلزمه » در عبارت مصنّف فصل ديگرى است كه استقراء و تمثيل را خارج ميكند چون در ايندو اگر چه انضمام دو قضيّه با هم صورت گرفته ولى اين انضمام ذاتا مستلزم نتيجه نميباشد و بعبارت ديگر قطعا و جزما نميتوان نتيجه را بر آن مترتب دانست زيرا چه بسيار كه نتيجه ايندو تخلف‌پذير است چنانچه انشاء اللّه شرح آن مى‌آيد .

قوله : و بقوله لذاته :

يعنى اين قيد نيز فصل ديگرى است كه بواسطه آن انضمام دو

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :309««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 310

قضيّه‌ايكه مستلزم قول ديگر باشند ولى نه ذاتا بلكه بكمك ضميمه مقدّمه خارجى از تعريف خارج ميشود مانند قياس مساوات مثلا در اينقياس مى‌گوئيم :

الف با ب مساوى است و ب هم با ج تساوى دارد در اينجا تركيب ايندو قضيّه يعنى ( الف مساوى با ب ) و ( ب مساوى با ج ) مستلزم نتيجه مى‌باشد كه عبارتست از ( الف مساوى با ج است ) ولى بكمك دليل ديگر كه ( هر مساوى با مساوى خود مساوى است ) باشد .

قوله : و قياس المساواة مع هذه المقدّمة الخ :

اين عبارت ديگرى است براى خروج قياس مساوات از تعريف و حاصل آن اينستكه :

در قياس مساوات يا مقدّمه خارجى ملاحظه ميشود چه در نظر نميباشد :

در صورت دوّم اصلا قياس مساوات موصل و منتج نيست پس بقيد « يلزمه » خارج ميشود و در فرض اوّل قياس واحدى نيست بلكه در واقع مشتمل بر دو قياس است زيرا وقتى ميگوئيم : الف با ب مساوى است و ب مساوى با ج است اين خود قياسى است كه مستلزم اين نتيجه يعنى « پس الف مساوى است با ج » ميباشد لذا وقتى مقدّمه خارجى را ملاحظه كرده و با اين نتيجه در نظر گرفتيم و چنين گفتيم :

الف مساوى با ج است و هر چيزى كه با ج مساوى باشد با مساوى ج نيز تساوى دارد اين خود قياس ديگرى است كه نتيجه‌اش « الف با ب هم مساوى است » ميباشد .

قوله : و القول الآخر اللّازم :

يعنى منظور از « قول آخر » در عبارت مصنّف « يلزمه لذاته قول آخر » نتيجه قياس است كه بآن مطلوب هم مى‌گويند .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :310««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست