بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 304

در « قول » نشده چنانچه محقّق شريف در حاشيه كشّاف زمخشرى باين نكته اشاره بلكه تصريح نموده است .

بنابراين ذكر كلمه « مؤلّف » در عبارت مصنّف بعد از « قول » از باب ذكر خاصّ بعد از عامّ است چنانچه اين امر در تعريفات و حدود بين ارباب تأليف و تصنيف متعارف و شايع مى‌باشد .

تبصره‌

اينكه مصنّف بعد از « قول » كه بمعناى « مركّب » است نام از « مؤلّف » برد صرفا ذكر خاصّ بعد از عامّ نيست بلكه مقصود و غرضى بر آن مترتّب است و آن اينكه با اين تعبير مصنّف خواست اشاره كند در حجّت و قياس جزء صورى نيز معتبر و مورد ملاحظه است .

شرح : قوله : القياس قول اى مركب :

كلمه « ق و ل » در معانى مختلفه استعمال شده است :

مرحوم شيخ طريحى در كتاب مجمع البحرين براى اينمادّه معانى را ذكر فرموده همچون حكم نمودن در مثال « فلان يقول بقول فلان » و اشاره كردن در مثال « قال بيده » و مشى نمودن در مثال « قال برحله » .

و در همين كتاب از ابن انبارى نقل مى‌كند كه او براى اينمادّه معانى ديگرى ذكر كرده است مثل : تكلّم و اقبل و مال و ضرب و استراح و غلب .

چنانچه ابن اثير نيز در كتاب نهايه دو معناى ديگر ببراى اينكلمه ذكر نموده است و آن دو علّم و ظنّ مى‌باشند .

و غرض از نقل اينمعانى آنستكه بگوئيم اينكلمه بمعناى مركّب نيامده نه حقيقة و نه مجازا بلى ميتوان گفت كه اگر قول بمعناى « تكلّم و سخن گفتن » باشد لازمه تكلّم تركيب كلمات با يكديگر است بنابراين‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :304««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 305

تفسير مرحوم محشّى تفسير شئ به لازمه آن بوده كه در علم معانى و بيان از آن به « كنايه » تعبير مى‌كنند .

قوله : و هو اعم من المؤلّف :

بين مركّب و مؤلّف از نسب اربع عموم و خصوص مطلق است يعنى « مركّب » عام و مؤلّف خاصّ است چون مركّب عبارتست از تركيب بعضى با بعضى ديگر چه انس و الفتى بين اجزاء بوده يا نباشد ولى مؤلّف عبارتست از كلامى كه بين اجزائش الفت و انس باشد چنانچه محقّق شريف در حاشيه كتاب كشّاف تأليف جار اللّه زمخشرى چنين گفته است .

بنابراين وقوع « مؤلّف » بعد از « قول » كه بمعناى مركّب است از باب وقوع خاصّ بعد از عامّ است .

قوله : و فى اعتبار التأليف الخ :

گويا اين عبارت جواب اين سؤال است :

سؤال‌

مجرّد ذكر خاصّ بعد از عامّ ماداميكه به داعى و غرضى نباشد كار لغو و بيهوده است .

جواب‌

مرحوم محشّى در جواب آن ميفرمايد :

مقصود از ذكر اين كلمه تنها آوردن خاصّ بعد از عامّ نيست تا اشكال لغويّت متوجّه شود بلكه چنانچه گفته شد مؤلّف بكلامى اطلاق ميگردد كه بين اجزاء آن الفت و انس باشد پس تنها تركيب كلمات نميباشد بلكه كلماتى كه داراى اين صفت باشند .

و منظور از انس و الفت آنستكه بين اجزاء قياس ترتيب و ارتباط كه بآن جزء صورى گفته ميشود مراعات شده باشد چنانچه در قياس اقترانى‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :305««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 306

حملى لازم است كه اوّل صغرى و سپس كبرى ذكر گردد چنانچه تفصيل آن انشاء اللّه عنقريب ذكر مى‌شود .

حاشيه : و القول يشمل المركّبات التّامّة و غيرها كلّها .

و بقوله مؤلّف من قضايا خرج ما ليس كذلك كالمركّبات الغير التّامّه و القضيّة الواحدة المستلزمة لعكسها او عكس نقيضها .

امّا البسيطة فظاهر و امّا المركّبة فلانّ المتبادر من اطلاق القضايا الصّريحة و الجزء الثّانى من المركّبة ليس كذلك او لانّ المتبادر من القضايا ما يعدّ فى عرفهم قضايا متعدّده .

ترجمه :

تحقيق در الفاظ تعريف قياس‌

مرحوم محشّى ميفرمايد :

لفظ « قول » شامل مركبّات تامّه و غير آن بطور كلّى ميشود .

و بقول مصنّف كه گفت « مؤلف من قضايا » مركّباتى كه اينچنين نباشند خارج مى‌شوند نظير مركّبات غير تامّه يا قضيّه واحدى كه مستلزم عكس يا عكس نقيض مى‌باشد .

امّا قضيّه واحد اگر از قضاياى بسيطه باشد پس خروجش از تعريف بسى واضح و روشن است و امّا در صورتيكه مركّب باشد جهتش اينستكه از اطلاق « قضايا » قضاياى صريح متبادر به ذهن ميباشد در حاليكه قضاياى مركّبه جزء دوّمشان صريح نيست و يا وجه خروج مركّبات اين است كه اطلاق « قضايا » منصرف به آن دسته از قضايائى است كه در عرف اهل ميزان متعدد محسوب شود در حاليكه قضيّه مركّبه اينچنين نمى‌باشد .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :306««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 307

شرح : قوله : و القول يشمل المركبات الخ :

يعنى كلمه « قول » در عبارت مصنّف جنس تعريف بوده از اينرو مطلق مركبات چه تامّه و چه غير تامّه را شامل ميشود و تفصيل تامّه و غير آن سابقا گذشت .

قوله : و بقوله : مؤلّف من قضايا :

يعنى هركدام از « مؤلّف » و « من قضايا » فصلى هستند كه غيرى را از تعريف خارج مى‌كنند . مثلا بقيد « مؤلف » مركب غير تام و بقيد « من قضايا » مركّب تامّى كه واحد باشد خارج ميگردد اگر چه لازمه آن قضيّه ديگرى يعنى عكس يا نقيض عكسش باشد ولى معذلك بآن قياس نگويند .

قوله : امّا البسيطه فظاهر :

تفصيل كلام ما قبل است و حاصلش اينستكه :

گفتيم بقيد « قضايا » قضيّه واحده خارج شد اگر چه مستلزم عكس و نقيض عكس باشد و جهتش اينستكه سابقا ذكر شد قضايا بر دو قسم هستند : موجّهه و مطلقه .

و موجّهه نيز خود بر دو نوع است : بسيطه و مركّبه .

بسيطه خود داراى هشت فرد است ( ضرويه مطلقه، مشروطه عامه، وقتيه مطلقه، منتشره مطلقه، دائمه مطلقه، عرفيه عامه، ممكنه عامه ).

و مركّبه نيز داراى هفت فرد است ( مشروطه خاصه، عرفيه خاصه، وقتيّه، منتشره، وجوديه لا ضروريه، وجوديّه لا دائمه، ممكنه خاصّه ).

و تفصيل هريك از بسيطه و مركّبه قبلا گذشت .

حال گوئيم : قضاياى بسيطه اگر چه مستلزم عكس مستوى هم باشند ولى معذلك اصل و عكس هردو يك قضيه مى‌باشند مثلا در قضيّه :

« كلّ كاتب متحرّك الاصابع بالضّرورة مادام كاتبا » كه مشروطه‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :307««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 308

عامه است عكس مستوى آن قضيّه « بعض متحرّك الاصابع كاتب بالفعل حين هو متحرك الاصابع » مى‌باشد چنانچه قبلا شرحش گذشت و بديهى است كه اين اصل و عكس را نميتوان قياس دانست چون در تعريف قياس گفتيم : قول مركّب من قضايا يلزمه لذاته قول آخر و در اينجا اگر چه قول آخر ( عكس ) لازمه قضيّه بسيطه هست ولى قضيّه بسيطه بيش از يك قضيّه نميباشد در حاليكه در قياس تركيب قضاياى متعدّده اعتبار و لحاظ شده و امّا قضاياى مركّبه اگر چه هركدام دو قضيّه هستند ولى مراد از « قول مؤلّف من قضايا » اينستكه هركدام از دو قضيّه مستقل و بطور صراحت در قياس مذكور باشند و حال آنكه در قضاياى مركّبه جزء دوّم آنها صريح نيست چنانچه قبلا تشريح شد .

قوله : او لانّ المتبادر من القضايا :

اين عبارت وجه دوّمى است كه مرحوم محشّى براى خروج مركّبات از تعريف ذكر مى‌كند و حاصل آن اينستكه :

يا علّت خروج مركّبات از تعريف اينستكه عرفا بقضيّه مركّبه اطلاق قضايا نميشود اگر چه جهت اوّل را معتبر ندانيم .

حاشيه : و بقوله « يلزمه » يخرج الاستقراء و التمثيل اذ لا يلزم منهما شئ .

نعم يحصل منهما الظنّ بشئ آخر .

و بقوله « لذاته » خرج ما يلزم منه قول آخر بواسطة مقدمة خارجيّة كقياس المساواة نحو : الف مساو لب و ب مساو لج، فانّه يلزم من ذلك انّ الف مساو لج لكن لا لذاته بل بواسطة مقدّمة خارجيّة هى انّ « مساوى المساوى مساو » و قياس المساواة مع هذه المقدّمة الخارجيّة يرجع الى قياسين و بدونها ليس من اقسام الموصل بالذّات فاعرف ذلك .

و القول الآخر اللّازام من القياس يسمّى نتيجة و مطلوبا .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :308««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 309

ترجمه : مرحوم محشّى ميفرمايد :

و بقول مصنّف كه گفت « يلزمه » استقراء و تمثيل خارج ميشوند زيرا از ايندو قول ديگرى لازم نمى‌آيد .

بلى ميتوان گفت از آنها ظنّ و گمان به قول ديگر حاصل ميشود .

و نيز بقول مصنّف يعنى « لذاته » خارج شد آنچه از آن قول ديگر لازم آيد منتهى نه از ذاتش بلكه بواسطه مقدمه خارجيه همچون « قياس مساوات » چنانچه گوئيم :

الف باب مساوى است و ب با ج مساوى است نتيجه اين ميشود كه الف با ج مساوى مى‌باشد ولى اين نتيجه از ذات ايندو مقدمه لازم نيامده بلكه بكمك مقدمه خارجى كه عبارت باشد از « هر مساوى با مساوى خود مساوى است » حاصل شده است البته « قياس مساوات » با اين مقدّمه خارجى وقتى ملاحظه شود مآلش به دو قياس بوده و اگر بدون اعتبار شود اساسا از اقسام حجّتى كه ذاتا شخص را به مجهول تصديقى برساند محسوب نميشود .

و بهر تقدير قول ديگرى كه از ذات قياس لازم مى‌آيد اصطلاحا « نتيجه » و « مطلوب » خوانند .

شرح : قوله : و بقوله يلزمه يخرج الاستقراء و التمثيل :

يعنى قيد « يلزمه » در عبارت مصنّف فصل ديگرى است كه استقراء و تمثيل را خارج ميكند چون در ايندو اگر چه انضمام دو قضيّه با هم صورت گرفته ولى اين انضمام ذاتا مستلزم نتيجه نميباشد و بعبارت ديگر قطعا و جزما نميتوان نتيجه را بر آن مترتب دانست زيرا چه بسيار كه نتيجه ايندو تخلف‌پذير است چنانچه انشاء اللّه شرح آن مى‌آيد .

قوله : و بقوله لذاته :

يعنى اين قيد نيز فصل ديگرى است كه بواسطه آن انضمام دو

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :309««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 310

قضيّه‌ايكه مستلزم قول ديگر باشند ولى نه ذاتا بلكه بكمك ضميمه مقدّمه خارجى از تعريف خارج ميشود مانند قياس مساوات مثلا در اينقياس مى‌گوئيم :

الف با ب مساوى است و ب هم با ج تساوى دارد در اينجا تركيب ايندو قضيّه يعنى ( الف مساوى با ب ) و ( ب مساوى با ج ) مستلزم نتيجه مى‌باشد كه عبارتست از ( الف مساوى با ج است ) ولى بكمك دليل ديگر كه ( هر مساوى با مساوى خود مساوى است ) باشد .

قوله : و قياس المساواة مع هذه المقدّمة الخ :

اين عبارت ديگرى است براى خروج قياس مساوات از تعريف و حاصل آن اينستكه :

در قياس مساوات يا مقدّمه خارجى ملاحظه ميشود چه در نظر نميباشد :

در صورت دوّم اصلا قياس مساوات موصل و منتج نيست پس بقيد « يلزمه » خارج ميشود و در فرض اوّل قياس واحدى نيست بلكه در واقع مشتمل بر دو قياس است زيرا وقتى ميگوئيم : الف با ب مساوى است و ب مساوى با ج است اين خود قياسى است كه مستلزم اين نتيجه يعنى « پس الف مساوى است با ج » ميباشد لذا وقتى مقدّمه خارجى را ملاحظه كرده و با اين نتيجه در نظر گرفتيم و چنين گفتيم :

الف مساوى با ج است و هر چيزى كه با ج مساوى باشد با مساوى ج نيز تساوى دارد اين خود قياس ديگرى است كه نتيجه‌اش « الف با ب هم مساوى است » ميباشد .

قوله : و القول الآخر اللّازم :

يعنى منظور از « قول آخر » در عبارت مصنّف « يلزمه لذاته قول آخر » نتيجه قياس است كه بآن مطلوب هم مى‌گويند .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :310««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 311

متن : فان كان مذكورا فيه بمادّته و هيئته فاستثنائى و الّا فاقترانى امّا حملى صرف او شرطى.

ترجمه : پس نتيجه اگر در قياس از نظر ماده و هيئت مذكور باشد بآن قياس استثنائى گفته و در غير اينصورت آنرا اقترانى خوانند اعم از اينكه حملى صرف بوده يا شرطى باشد .

حاشيه : قوله : فان كان الخ :

اى القول الآخر الّذى هو النتيجة .

و المراد بمادته طرفاه، المحكوم عليه و به .

و المراد بهيئته التّرتيب الواقع بين طرفيه سواء تحقّق فى ضمن الايجاب او السّلب، فانّه قد يكون المذكور فى الاستثنائى نقيض النتيجه كقولنا :

ان كان هذا انسانا كان حيوانا لكنّه ليس بحيوان ينتج انّ « هذا ليس بانسان » . و المذكور فى القياس « هذا انسان » .

و قد يكون المذكور فيه عين النتيجه كقولنا فى المثال المذكور « لكنّه انسان » ينتج انّ « هذا حيوان » .

ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل عبارت مصنّف يعنى « فان كان الخ » ميفرمايد :

ضمير مستتر در « كان » به قول آخر كه نتيجه باشد راجع است .

و مراد از « بمادته » در عبارت مصنّف دو طرف نتيجه يعنى محكوم عليه و محكوم به مى‌باشد و مقصود از « بهيئته » در كلام وى ترتيبى است كه بين دو طرف قضيّه مراعات بايد بشود اعم از اينكه اين ترتيب در ضمن ايجاب صورت گيرد يا سلب چه آنكه در قياس استثنائى گاهى نقيض نتيجه ذكر شده است چنانچه گوئيم :

اگر اين شخص انسان باشد حيوان نيز هست ولى حيوان نيست‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :311««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست