شرح : قوله : و القول يشمل المركبات الخ :
يعنى كلمه « قول » در عبارت مصنّف جنس تعريف بوده از اينرو مطلق مركبات چه تامّه و چه غير تامّه را شامل ميشود و تفصيل تامّه و غير آن سابقا گذشت .
قوله : و بقوله : مؤلّف من قضايا :
يعنى هركدام از « مؤلّف » و « من قضايا » فصلى هستند كه غيرى را از تعريف خارج مىكنند . مثلا بقيد « مؤلف » مركب غير تام و بقيد « من قضايا » مركّب تامّى كه واحد باشد خارج ميگردد اگر چه لازمه آن قضيّه ديگرى يعنى عكس يا نقيض عكسش باشد ولى معذلك بآن قياس نگويند .
قوله : امّا البسيطه فظاهر :
تفصيل كلام ما قبل است و حاصلش اينستكه :
گفتيم بقيد « قضايا » قضيّه واحده خارج شد اگر چه مستلزم عكس و نقيض عكس باشد و جهتش اينستكه سابقا ذكر شد قضايا بر دو قسم هستند : موجّهه و مطلقه .
و موجّهه نيز خود بر دو نوع است : بسيطه و مركّبه .
بسيطه خود داراى هشت فرد است ( ضرويه مطلقه، مشروطه عامه، وقتيه مطلقه، منتشره مطلقه، دائمه مطلقه، عرفيه عامه، ممكنه عامه ).
و مركّبه نيز داراى هفت فرد است ( مشروطه خاصه، عرفيه خاصه، وقتيّه، منتشره، وجوديه لا ضروريه، وجوديّه لا دائمه، ممكنه خاصّه ).
و تفصيل هريك از بسيطه و مركّبه قبلا گذشت .
حال گوئيم : قضاياى بسيطه اگر چه مستلزم عكس مستوى هم باشند ولى معذلك اصل و عكس هردو يك قضيه مىباشند مثلا در قضيّه :
« كلّ كاتب متحرّك الاصابع بالضّرورة مادام كاتبا » كه مشروطه
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :307««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
عامه است عكس مستوى آن قضيّه « بعض متحرّك الاصابع كاتب بالفعل حين هو متحرك الاصابع » مىباشد چنانچه قبلا شرحش گذشت و بديهى است كه اين اصل و عكس را نميتوان قياس دانست چون در تعريف قياس گفتيم : قول مركّب من قضايا يلزمه لذاته قول آخر و در اينجا اگر چه قول آخر ( عكس ) لازمه قضيّه بسيطه هست ولى قضيّه بسيطه بيش از يك قضيّه نميباشد در حاليكه در قياس تركيب قضاياى متعدّده اعتبار و لحاظ شده و امّا قضاياى مركّبه اگر چه هركدام دو قضيّه هستند ولى مراد از « قول مؤلّف من قضايا » اينستكه هركدام از دو قضيّه مستقل و بطور صراحت در قياس مذكور باشند و حال آنكه در قضاياى مركّبه جزء دوّم آنها صريح نيست چنانچه قبلا تشريح شد .
قوله : او لانّ المتبادر من القضايا :
اين عبارت وجه دوّمى است كه مرحوم محشّى براى خروج مركّبات از تعريف ذكر مىكند و حاصل آن اينستكه :
يا علّت خروج مركّبات از تعريف اينستكه عرفا بقضيّه مركّبه اطلاق قضايا نميشود اگر چه جهت اوّل را معتبر ندانيم .
حاشيه : و بقوله « يلزمه » يخرج الاستقراء و التمثيل اذ لا يلزم منهما شئ .
نعم يحصل منهما الظنّ بشئ آخر .
و بقوله « لذاته » خرج ما يلزم منه قول آخر بواسطة مقدمة خارجيّة كقياس المساواة نحو : الف مساو لب و ب مساو لج، فانّه يلزم من ذلك انّ الف مساو لج لكن لا لذاته بل بواسطة مقدّمة خارجيّة هى انّ « مساوى المساوى مساو » و قياس المساواة مع هذه المقدّمة الخارجيّة يرجع الى قياسين و بدونها ليس من اقسام الموصل بالذّات فاعرف ذلك .
و القول الآخر اللّازام من القياس يسمّى نتيجة و مطلوبا .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :308««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
ترجمه : مرحوم محشّى ميفرمايد :
و بقول مصنّف كه گفت « يلزمه » استقراء و تمثيل خارج ميشوند زيرا از ايندو قول ديگرى لازم نمىآيد .
بلى ميتوان گفت از آنها ظنّ و گمان به قول ديگر حاصل ميشود .
و نيز بقول مصنّف يعنى « لذاته » خارج شد آنچه از آن قول ديگر لازم آيد منتهى نه از ذاتش بلكه بواسطه مقدمه خارجيه همچون « قياس مساوات » چنانچه گوئيم :
الف باب مساوى است و ب با ج مساوى است نتيجه اين ميشود كه الف با ج مساوى مىباشد ولى اين نتيجه از ذات ايندو مقدمه لازم نيامده بلكه بكمك مقدمه خارجى كه عبارت باشد از « هر مساوى با مساوى خود مساوى است » حاصل شده است البته « قياس مساوات » با اين مقدّمه خارجى وقتى ملاحظه شود مآلش به دو قياس بوده و اگر بدون اعتبار شود اساسا از اقسام حجّتى كه ذاتا شخص را به مجهول تصديقى برساند محسوب نميشود .
و بهر تقدير قول ديگرى كه از ذات قياس لازم مىآيد اصطلاحا « نتيجه » و « مطلوب » خوانند .
شرح : قوله : و بقوله يلزمه يخرج الاستقراء و التمثيل :
يعنى قيد « يلزمه » در عبارت مصنّف فصل ديگرى است كه استقراء و تمثيل را خارج ميكند چون در ايندو اگر چه انضمام دو قضيّه با هم صورت گرفته ولى اين انضمام ذاتا مستلزم نتيجه نميباشد و بعبارت ديگر قطعا و جزما نميتوان نتيجه را بر آن مترتب دانست زيرا چه بسيار كه نتيجه ايندو تخلفپذير است چنانچه انشاء اللّه شرح آن مىآيد .
قوله : و بقوله لذاته :
يعنى اين قيد نيز فصل ديگرى است كه بواسطه آن انضمام دو
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :309««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
قضيّهايكه مستلزم قول ديگر باشند ولى نه ذاتا بلكه بكمك ضميمه مقدّمه خارجى از تعريف خارج ميشود مانند قياس مساوات مثلا در اينقياس مىگوئيم :
الف با ب مساوى است و ب هم با ج تساوى دارد در اينجا تركيب ايندو قضيّه يعنى ( الف مساوى با ب ) و ( ب مساوى با ج ) مستلزم نتيجه مىباشد كه عبارتست از ( الف مساوى با ج است ) ولى بكمك دليل ديگر كه ( هر مساوى با مساوى خود مساوى است ) باشد .
قوله : و قياس المساواة مع هذه المقدّمة الخ :
اين عبارت ديگرى است براى خروج قياس مساوات از تعريف و حاصل آن اينستكه :
در قياس مساوات يا مقدّمه خارجى ملاحظه ميشود چه در نظر نميباشد :
در صورت دوّم اصلا قياس مساوات موصل و منتج نيست پس بقيد « يلزمه » خارج ميشود و در فرض اوّل قياس واحدى نيست بلكه در واقع مشتمل بر دو قياس است زيرا وقتى ميگوئيم : الف با ب مساوى است و ب مساوى با ج است اين خود قياسى است كه مستلزم اين نتيجه يعنى « پس الف مساوى است با ج » ميباشد لذا وقتى مقدّمه خارجى را ملاحظه كرده و با اين نتيجه در نظر گرفتيم و چنين گفتيم :
الف مساوى با ج است و هر چيزى كه با ج مساوى باشد با مساوى ج نيز تساوى دارد اين خود قياس ديگرى است كه نتيجهاش « الف با ب هم مساوى است » ميباشد .
قوله : و القول الآخر اللّازم :
يعنى منظور از « قول آخر » در عبارت مصنّف « يلزمه لذاته قول آخر » نتيجه قياس است كه بآن مطلوب هم مىگويند .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :310««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
متن : فان كان مذكورا فيه بمادّته و هيئته فاستثنائى و الّا فاقترانى امّا حملى صرف او شرطى.
ترجمه : پس نتيجه اگر در قياس از نظر ماده و هيئت مذكور باشد بآن قياس استثنائى گفته و در غير اينصورت آنرا اقترانى خوانند اعم از اينكه حملى صرف بوده يا شرطى باشد .
حاشيه : قوله : فان كان الخ :
اى القول الآخر الّذى هو النتيجة .
و المراد بمادته طرفاه، المحكوم عليه و به .
و المراد بهيئته التّرتيب الواقع بين طرفيه سواء تحقّق فى ضمن الايجاب او السّلب، فانّه قد يكون المذكور فى الاستثنائى نقيض النتيجه كقولنا :
ان كان هذا انسانا كان حيوانا لكنّه ليس بحيوان ينتج انّ « هذا ليس بانسان » . و المذكور فى القياس « هذا انسان » .
و قد يكون المذكور فيه عين النتيجه كقولنا فى المثال المذكور « لكنّه انسان » ينتج انّ « هذا حيوان » .
ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل عبارت مصنّف يعنى « فان كان الخ » ميفرمايد :
ضمير مستتر در « كان » به قول آخر كه نتيجه باشد راجع است .
و مراد از « بمادته » در عبارت مصنّف دو طرف نتيجه يعنى محكوم عليه و محكوم به مىباشد و مقصود از « بهيئته » در كلام وى ترتيبى است كه بين دو طرف قضيّه مراعات بايد بشود اعم از اينكه اين ترتيب در ضمن ايجاب صورت گيرد يا سلب چه آنكه در قياس استثنائى گاهى نقيض نتيجه ذكر شده است چنانچه گوئيم :
اگر اين شخص انسان باشد حيوان نيز هست ولى حيوان نيست
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :311««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
نتيجتا انسان هم نميباشد كه در اينمثال نتيجه « انسان هم نميباشد » است ر حاليكه مذكور در قياس نقيض آن يعنى « اين شخص انسان است » مىباشد .
و گاهى عين نتيجه در قياس ذكر ميگردد چنانچه در مثال مذكور اگر اينچنين بگوئيم :
اگر اين شخص انسان باشد حيوان نيز هست ولى انسان است نتيجتا حيوان هم مىباشد .
شرح : قوله : فان كان مذكورا :
تقسيم قياس به استثنائى و اقترانى
مصنّف بعد از فراغ از تعريف قياس شروع در تقسيم آن نمود و تفصيلش اينستكه بگوئيم :
اوّل : آنكه عين يا نقيض نتيجه از حيث ماده و هيئت در مقدمتين قياس ( صغيرى - كبرى ) مذكور باشد مقصود از مادّه موضوع و محمول نتيجه است چنانچه منظور از هيئت ترتيبى است كه بايد بين ايندو رعايت گردد يعنى همانطوريكه موضوع در نتيجه اوّل و محمول در آن بعدا واقع است در مقدمّه نيز اين ترتيب محفوظ باشد و اينقسم از قياس را « قياس استثنائى » نام نهادهاند زيرا در آن از كلمه استثناء مثل « لكن » استفاده ميشود و امّا مثال آن :
مثال اوّل : كه نتيجه عينا در مقدمة القياس مذكور باشد : ان كان هذا انسانا كان حيوانا لكنه انسان .
پس نتيجه ميشود : انّ هذا حيوان و اين موضوع و محمول بهمين ترتيب در مقدمه ذكر شده است .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :312««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
مثال دوّم : كه نقيض نتيجه در مقدمة القياس آمده : ان كان هذا انسانا كان حيوانا لكنّه ليس بحيوان .
پس نتيجه ميشود : انّ هذا ليس بانسان و حال آنكه نقيض اين قضيّه در مقدّه ميباشد يعنى « هذا انسان » .
قوله : سواء تحقق فى ضمن الايجاب او السلب :
مراد از تحقّق هيئت در ضمن ايجاب همان ذكر عين نتيجه است و از سلب ذكر نقيض آن چنانچه گفته شد .
حاشيه : قوله : فاستثنائى .
لاشتماله على كلمة الاستثناء اعنى لكن .
ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل كلام مصنّف يعنى « فاستثنائى » ميفرمايد :
وجه تسميه قياس مزبور به استثنائى از اينرو است كه مشتمل بر كلمه و ادات استثناء است يعنى « لكن » .
حاشيه : قوله و الّا :
اى و ان لم يكن القول الآخر مذكورا فى القياس بمادته و هيئته و ذلك بان يكون مذكورا بمادّته لا بهيئته، اذ لا يعقل وجود الهيئته بدون المادّة و كذا لا يعقل قياس لا يشتمل على شئ من اجزاء النتيجه بمادّته و صورته و من هنا يعلم انّه لو حذف قوله بمادّته لكان اولى .
ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل كلام مصنّف يعنى « و الّا » ميفرمايد :
يعنى و اگر قول آخر از حيث ماده و هيئت در قياس مذكور نباشد باين معنا كه مادّه بدون هيئت موجود باشد نه عكس آن چه آنكه تحقّق هيئت بدون مادّه و نيز عدم اشتمال قياس بر هيچيك از اجزاء نتيجه امر غير معقولى است و از اينجا معلوم ميشود كه مصنّف اگر عبارت « بمادّته » را از كلامش حذف نموده و تنها به « بهيئته » اكتفاء ميكرد سزاوارتر و پسنديدهتر مىبود .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :313««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
شرح : قوله : و الّا :
قسم دوّم از قياس آنستكه عين يا نقيض نتيجه در مقدّمتين قياس از جهت مادّه و هيئت مذكور نباشد آنرا قياس اقترانى نامند .
شارح گويد :
مخفى نباشد كه معناى كلمه « و الّا » اينستكه و اگر نتيجه از حيث مادّه و هيئت در مقدّمه ذكر نشده باشد : از اين عبارت سه فرد استفاده ميشود كه دو فرد آن غير صحيح و يك فرد ديگر صحيح و درست است امّا دو فرد غير صحيح : اوّل آنكه نتيجه قياس از حيث هيئت در مقدّمه باشد بدون مادّه .
دوّم : آنكه نه از حيث مادّه مذكور باشد و نه از جهت هيئت .
و امّا فرد صحيح كه منظور و مقصود از عبارت همين است آنستكه نتيجه از حيث مادهّ در مقدّمه مذكور بوده بدون هيئت و قياس اقترانى منحصر در همين يك فرد است چنانچه عنقريب مثالش ذكر خواهد شد .
و امّا وجه عدم صحّت فرد اوّل اينستكه : هيئت بدون مادّه متصوّر نيست چون مثل هيئت با مادّه مثل عرض با جوهر است پس همانطوريكه عرض بدون جوهر در خارج قابل تحقق نيست هيئت هم بدون مادّه غير قابل وجود است .
و امّا فرد دوّم بخاطراينستكه قياسى كه مقدمتين آن مشتمل بر مادّه نتيجه نباشد قياس نيست و انتاجش ممتنع و مستحيل است .
قوله : و من هنا يعلم :
اين عبارت شبه اشكالى است كه مرحوم محشّى بمصنّف مينمايد و بيانش اينست :
مصنّف اگر در متن مىگفت : فان كان مذكورا فيه بيهئته الخ بدون استعمال كلمه « بمادّته » بهتر بود زيرا چنانچه گفتيم هيئت بدون مادّه اصلا
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :314««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست