بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 33

قوله : لا له :

ضمير مجرور به حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم عائد است .

قوله : الى انّ ملّته ناسخة اه :

مقصود از ملّت همان شريعت و دين است و در فرق بين ملّت و دين بياناتى از ارباب فن وارد شده كه هيچيك مورد اعتماد نمى‌باشد .

قوله : فيقال انّه اقتداء به :

ضمير منصوبى در « انّه » به اقتداء راجع بوده و در « به » به پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله .

متن : و على آله و اصحابه الذين سعدوا فى مناهج الصدق بالتّصديق و صعدوا معارج الحق بالتّحقيق.

ترجمه : و درود بر آل و اصحابش يعنى كسانيكه در طرق حق و راستى بواسطه تصديق و ايمان سعادتمند شده و در مراتب حقّ بواسطه تثبيت آن بالا رفتند .

حاشيه : قوله : و على آله :

اصله اهل بدليل تصغيره على اهيل، خصّ استعماله فى الاشراف، و الاهل اعمّ منه . و آل النّبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عترته المعصومون .

ترجمه : كلمه « و آله » در عبارت مصنّف اصلش اهل بوده بدليل آنكه تصغيرش بر « اهيل » مى‌آيد .

استعمال آل اختصاص داده شده است به اشراف و اشخاص عظيم الشأن ولى اهل از آن اعمّ ميباشد .

و بهرحال مقصود از آل نبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اهل بيت معصوم حضرتش ميباشند .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :33««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 34

شرح : قوله : بدليل تصغيره اه :

ارباب ادب گفته‌اند يكى از طرقى كه بواسطه آن اصل كلمات را مشخّص ميكند صيغه تصغير كلمات است فلذا براى تعيين اصل كلمه كه آيا مذكّر بوده يا مؤنّث يا مادّه حرفى آن در ابتداء چه حرفى بوده است آنرا مصغّر مى‌كنند و بصيغه تصغير نگريسته و مطلوب خود را از آن تحصيل مينمايند .

حال ميگوئيم در كلمه « آل » بين اهل فن اختلافست :

بعضى همچون سيبويه گفته‌اند اصل آن « اهل » بوده زيرا تصغيرش « اهيل » ميشود لذا « هاء » را ابتداء بهمزه و پس از آن بالف قلب كردند آل شد .

برخى ديگر مانند كسائى ميگويند اصل آن « اول » بوده زيرا تصغيرش « اويل » است از اينرو واو ما قبل مفتوح بالف قلب شد آل گرديد .

فرق بين آل و اهل‌

بنابر اينكه آل از نظر مادّه با اهل فرق داشته باشد همانطوريكه كسائى قائل است بين آندو از جهتى ميتوان فرق گذارد و آن اينست كه از نظر استعمال اهل اعم و آل اخصّ است زيرا آل را در خصوص افراد عظيم الشأن و اشخاص برجسته استعمال مى‌كنند ولى اهل از حيث استعمال در اعم از اينمورد واقع ميشود فلذا آل يعقوب و آل بويه مى‌گويند ولى آل الرّجال استعمال نكرده مگر آنكه رجل از اشخاص متفوّق و شخصيّتى باشد از اينرو آل النبىّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مى‌گويند و مقصود از آل اهل بيت عصمت و طهارت سلام اللّه عليهم اجمعين ميباشد .

حاشيه : قوله : و اصحابه :

هم المؤمنون الّذين ادركوا صحبة النبىّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مع الايمان .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :34««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 35

ترجمه : كلمه « اصحاب » بمعناى ياران و آن مؤمنينى هستند كه همراهى با حضرتش را درك نموده و بوى ايمان داشته‌اند .

حاشيه : قوله : مناهج :

جمع منهج و هو الطريق الواضح .

ترجمه : كلمه « مناهج » جمع « منهج » بفتح ميم و هاء بوده بمعناى طريق و راه روشن و آشكار .

حاشيه : قوله : الصدق :

الخبر و الاعتقاد اذا طابق الواقع كان الواقع ايضا مطابقا له، فانّ المفاعله من الطّرفين، فمن حيث انّه مطابق للواقع بالكسر يسمّى صدقا و من حيث انّه مطابق له بالفتح يسمّى حقّا و قد يطلق الصّدق و الحقّ على نفس المطابقيّة و المطابقيّة ايضا .

ترجمه : كلمه « صدق » در عبارت مصنّف :

خبر دادن و اعتقاد داشتن وقتى با واقع مطابق باشند واقع نيز با آنها مطابق است زيرا مفاعله از دو طرف ميباشد .

بنابراين هركدام از خبر و اعتقاد از جهت اينكه با واقع مطابق ( بكسر باء ) هستند بنام صدق موسوم ميباشند و از حيث اينكه با آن مطابق ( بفتح باء ) ميباشند به حق نام برده ميشوند .

و گاهى نيز كلمات « صدق و حق » را به خود مطابق و مطابق بودن اطلاق مينمايند .

شرح : در تعريف صدق بين ارباب دانش اختلاف بوده و در آن سه رأى است :

1- آنستكه خبر با واقع مطابق باشد بنابراين كذب آنستكه با واقع مخالف باشد .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :35««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 36

2- مناط تحقق صدق آنستكه خبر با اعتقاد مخبر مطابق و كذب آنستكه بر خلاف آن باشد .

3- ملاك صدق موافقت خبر با هردو و مناط كذب عدم مطابقت با آندو است .

مرحوم محشّى به تبع از مشهور رأى اوّل را اختيار فرموده است .

فرق صدق و حقّ‌

چنانچه گفته شد صدق عبارتست از خبرى كه با واقع مطابق باشد قهرا واقع نيز با آن تطابق دارد زيرا اقتضاء باب مفاعله همين است و بهر تقدير باعتبار اينكه خبر با واقع مطابق است بآن صدق گويند و بملاحظه اينكه واقع با آن تطابق دارد بآن حق اطلاق كنند پس در واقع بين ايندو عنوان فرقى نيست بلكه فرقشان اعتبارى و لحاظى است .

قوله : و قد يطلق الصدق اه :

اين عبارت اشاره است باينكه براى صدق دو معنا ميباشد :

1- معناى اسمى .

2- معناى مصدرى .

امّا معناى اسمى آن همان است كه گذشت يعنى خبريكه با واقع مطابق باشد .

و امّا معناى مصدرى آن عبارتست از نفس مطابقيّت ( بكسر باء ).

و عينا براى حقّ نيز دو معنا وجود دارد بهمين قياس با اينفرق كه معناى اوّلش خبرى است كه واقع با آن مطابق باشد و معناى دوّم آن نيز عبارتست از نفس مطابقيّت ( بفتح باء ).

حاشيه : قوله : بالتصديق :

متعلّق بقوله « سعدوا » اى بسبب التّصديق و الايمان بما جاء به النّبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :36««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 37

ترجمه : كلمه « بالتصديق » در عبارت مصنّف متعلّق است به « سعدوا » به معناى عبارت اينست كه آل پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و اصحابش بواسطه تصديق و ايمان بآنچه وى آورده است سعادتمند شدند .

حاشيه : قوله : و صعدوا معارج الحق :

يعنى بلغوا اقصى مراتب الحقّ، فانّ الصّعود على جميع مراتبه يستلزم ذلك .

ترجمه : جمله « و صعدوا معارج التى » در عبارت مصنف يعنى رسيدند به نهايت مراتب و مراحل واقع . زيرا بالا رفتن بر تمام مراتب لازم دارد رسيدن باقصى مراحل حق را .

حاشيه : قوله : بالتّحقيق :

ظرف لغو متعلّق بصعدوا كما مرّ او مستقرّ، خبر لمبتداء محذوف اى هذا الحكم متلبّس بالتّحقيق اى متحقّق .

ترجمه : كلمه « بالتّحقيق » در عبارت مصنّف يا ظرف لغو و متعلّق به « صعدوا » است چنانچه گذشت يا ظرف مستقر بوده و خبر براى مبتداء محذوف است و تقدير كلام « هذا الحكم متلبّس بالتحقيق » ميباشد يعنى اينحكم ثابت و متحقّق است .

شرح : ارباب ادب فرموده‌اند :

ظرف بر دو قسم است:لغو و مستقرّ.

ظرف مستقرّ آنستكه به افعال عموم مقدّر متعلّق باشند مانند زيد فى الدار يعنى زيد متلبّس فى الدّار .

ظرف لغو آنستكه اينطور نباشد از اينرو براى آن سه فرد و مصداق ميباشد :

1- آنكه متعلقش از افعال خاصّ و در عبارت باشد مانند ضرب زيد فى الدار .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :37««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 38

2- آنكه متعلّقش از افعال خاصّ باشد و در تقدير مانند اينكه كسى بگويد اين ضربت و در جواب گفته شود : فى الدّار كه در تقدير ضربت فى الدّار است .

3- آنكه متعلّقش از افعال عام و در عبارت مذكور باشد مانند كان زيد فى الدّار .

محشّى ميفرمايند :

بالتحقيق ظرف است و در لغو و مستقرّ بودنش دو احتمال است بشرحيكه گذشت .

متن : و بعد فهذا غاية تهذيب الكلام فى تحريرالمنطق و الكلام و تقريب المرام من تقرير عقايد الاسلام.

ترجمه : و بعد از خطبه اين نهايت پاك نمودن كلام است از حشور و زوائد كه در فن دو علم منطق و كلام تحرير شده و نهايت نزديك نمودن مقاصد است كه عبارت باشد از بيان كردن عقائد و آراء اسلامى .

حاشيه : قوله : و بعد :

هو من الغايات و لها حالات ثلاث :

فانّها امّا ان يذكر معها المضاف اليه، اولا .

و على الثّانى امّا ان يكون نسيا منسيا او منويّا، فهى على الاوّلين معربة و على الثّالث مبنيّة على الضمّ‌

ترجمه : كلمه « بعد » در عبارت مصنّف از غايات و ظروف بوده و براى آن سه حالت است چه آنكه مضاف اليهش يا با آن ذكر ميشود يا نميشود .

و بنابر دوّم كه مضاف اليه مذكور نباشد يا از باب فراموش نيامده يا در نيّت است، پس كلمه بعد بنابر دو وجه اوّل و دوّم معرب و بنابر سوّم مبنى بر ضمّم ميباشد .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :38««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 39

شرح : كلمه « بعد » از ظروف ائمه الاضافه است از اينرو لازمست هميشه مضاف اليهش در عبارت باشد . در حاليكه در برخى موارد كلام از ذكر آن خالى است بنابراين ادبا براى آن وجوهى گفته‌اند كه ذيلا تشريح ميشود .

ايشان گفته‌اند : بعد يا با مضاف اليه ذكر ميشود يا بدون آن .

در صورت دوّم يا حذف مضاف اليه از باب نسيا منسيا است يا از باب نويا منويّا ميباشد .

در صورت دوّم يا لفظ مضاف اليه در نيّت است و يا معناى آن .

كلمه بعد در سه حالت اوّل يعنى جائيكه مضاف اليه در عبارت ذكر شده يا حذفش نسيا منسيا و يا لفظ آن در نيّت است معرب و در فرض اخير مبنىّ بر ضمّ ميباشد .

و در عبارت مصنّف مبنىّ بر ضمّ است .

حاشيه : قوله : فهذا :

هذا الفاء امّا على توهّم امّا او على تقديرها فى نظم الكلام .

و هذا اشارة الى المرتّب الحاضر فى الذهن من المعانى المخصوصة المعبّر عنها بالفاظ مخصوصة او تلك الالفاظ الدالّة على المعانى المخصوصة سواء كان وضع الديباجه قبل التصنيف او بعده اذ لا وجود للالفاظ المرتبة و لا للمعانى فى الخارج .

فانكانت الاشارة الى الالفاظ فالمراد بالكلام، الكلام اللّفظى و انكانت الى المعانى فالمراد به الكلام النّفسى اى المعنوى الّذى يدلّ عليه الكلام اللّفظى .

ترجمه : كلمه « فهذا » در عبارت مصنّف :

اين « فاء » يا بنابر توهّم وجود « امّا » شرطيّه است يا در نظم كلام آن را مقدّر بايد گرفت .

و كلمه « هذا » اشاره است به معانى مخصوصه‌ايكه در ذهن مرتب‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :39««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 40

بوده و از آنها بالفاظ خاصّى تعبير شده است يا اشاره است به الفاظى كه دلالت بر معانى خاصّه دارند اعم از آنكه ديباچه و مقدّمه كتاب قبل از نوشتن كتاب تدوين شده باشد يا بعد چه آنكه در خارج الفاظ مرتّبه و معانى ياد شده وجودى ندارند .

پس اگر بالفاظ اشاره باشد مقصود از كلام، كلام لفظى است و در صورتيكه بمعانى اشاره داشته باشد مراد از آن كلام نفسى يا كلام معنوى است كه كلام لفظى بر آن دلالت دارد .

شرح : قوله : هذا الفاء امّا على توهّم امّا اه :

يعنى « فاء » داخل بر كلمه « هذا » فاء شرطيّه است و چون حرف شرط در عبارت نيست براى آن دو توجيه ميتوان نمود :

1- آنكه حرف شرط يعنى « امّا شرطيه متوهّم بوده و بتوهّم دخول آن مصنف فاء جوابيّه آورده .

2- آنكه حرف مزبور بجهت رعايت نظم عبارت مقدّر باشد .

قوله : و هذا اشارة الى المرتّب اه :

حاصل مراد محشّى اينستكه در مشار اليه « هذا » دو احتمال است :

الف : آنكه معانى الفاظ كتاب بوده كه قبل از احضار آن‌ها بواسطه الفاظ در ذهن بطور مرتّب و منظم موجود ميباشند بنابراين معناى عبارت چنين ميشود :

و امّا بعد از خطبه پس اينمعانى و مطالب منطقى و كلامى الخ .

ب : آنكه نفس الفاظ دالّه بر معانى نام برده باشد بنابراين معناى عبارت چنين است :

و امّا بعد از خطبه پس اين الفاظ منقوشه در اين كتاب الخ .

قوله : المعبّر عنها :

ضمير مؤنّث به « معانى » راجعست .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :40««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست