بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 44

حاشيه : قوله : فى تحرير المنطق و الكلام :

و لم يقل فى بيانهما لما فى لفظ التّحرير من الاشاره الى انّ هذا البيان خال عن الحشو و الزّوايد و المنطق آلة قانونيّة تعصم مراعاتها الذّهن عن الخطآء فى الفكر و الكلام هو العلم الباحث عن احوال المبدء و المعاد على نهج قانون الاسلام .

ترجمه : مصنّف در عبارت « فى تحرير المنطق و الكلام » كلمه تحرير را استعمال نمود و نگفت « فى بيان المنطق و الكلام » زيرا لفظ تحرير اشاره است باينكه بيان از حشو و زوائد خالى است .

و علم منطق : وسيله‌اى قانونى و كلّى است كه رعايت آن ذهن را از اشتباه در تفكّر محفوظ ميدارد .

و علم كلام : دانشى است كه از احوال و حالات مبدء و معاد بر طبق قانون و شريعت اسلام بحث مى‌نمايد .

شرح : قوله : و لم يقل فى بيانهما :

حاصل مراد محشّى اينستكه بين « بيان » و « تحرير » عام و خاص مطلق است يعنى « بيان » عام و « تحرير » خاص است زيرا تحرير بيانى را گويند كه از حشو و زوائد خالى باشد ولى بيان اعم از آن است .

قوله : عن الحشو و الزوائد :

كلمه « حشو » بفتح حاء و سكون شين در لغت بمعناى زيادى سخن و پشم و پنبه در بالش و لائى در لباس را گويند و در اصطلاح ارباب ادب آنستكه شاعر در اثناى بيت لفظى را بجهت اتمام شعر بياورد كه معناى كلام بآن نيازى نداشته باشد و بآن « اعتراض » نيز گويند .

شمس الدّين محمّد بن قيس الرازى در معجم گويد :

و آن را سه نوع است : حشو مليح، حشو متوسّط و حشو قبيح .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :44««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 45

حشو مليح : آنست كه هرچند شعر در معنى بدان محتاج نباشد ولى در عذوبت و شيرينى كلام بيفزايد و آنرا رونقى ديگر دهد چنانچه رشيد گفته است :

در محنت اين زمانه بى‌فرياد

دور از تو چنانم كه بدانديش مباد

لفظ « دور از تو » حشو مليح است .

حشو متوسط : آنست كه هرچند در عذوبت كلام دخالتى ندارد ولى عيبى نيز در كلام وارد نمى‌كند چنانچه در كلام شاعرى ديگر چنين آمده :

گر خيره مرا زير و زبر خواهى كرد

از عمر خود اى دوست چه بر خواهى خورد

لفظ « اى دوست » حشو متوسط است .

حشو قبيح : آنست كه نه تنها باعث شيرينى و عذوبت كلام نشده بلكه كلام را معيوب نيز مى‌كند چنانچه در شعر شاعر است :

گر مى‌ترسم بخدمتت معذورم‌

زيرا رمد چشم و صداع سرم است‌

لفظ چشم و سر با ذكر رمد و صداع از باب حشو قبيح ميباشد .

قوله : نهج :

بفتح نون و سكون هاء بمعناى راه روشن و طريق واضح است .

حاشيه : قوله : و تقريب المرام :

بالجرّ عطف على التّهذيب اى هذا غاية تقريب المقصود الى الطّبايع و الافهام .

و الحمل امّا على طريقة المبالغة او التّقدير « هذا الكلام مقرّب غاية التّقريب » .

ترجمه : كلمه « و تقريب المرام » در عبارت مصنّف مجرور است بنابر اينكه معطوف باشد به « التّهذيب » و تقدير كلام « هذا غاية تقريب المقصود

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :45««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 46

اه » ميباشد و حمل تقريب بر هذا يا بطريق مبالغه است يا تقدير « هذا الكلام مقرب غاية التّقريب » ميباشد .

حاشيه : قوله : من تقرير عقايد الاسلام :

بيان للمرام و الاضافة فى عقايد الاسلام بيانيّة ان كان الاسلام عبارة عن نفس الاعتقادات و انكان عبارة عن مجموع الاقرار باللّسان و التّصديق بالجنان و العمل بالاركان او كان عبارة عن مجرّد الاقرار باللّسان فالاضافة لاميّه .

ترجمه : كلمه « من » در عبارت « من تقرير عقايد الاسلام » بيان است براى « المرام » و اضافه عقايد به الاسلام بيانيّه است در صورتيكه اسلام عبارت باشد از نفس اعتقادات و اگر مجموع اقرار بزبان و تصديق بقلب و عمل نمودن باعضاء و جوارح بوده يا صرف اقرار زبانى باشد اضافه لاميّه است .

شرح : قوله : بيان للمرام :

يعني 3 من » بمعناى بيانيّه بوده « تقرير عقايد الاسلام » تفسير المرام ميباشد .

قوله : و الاضافة فى عقائد الاسلام اه :

ارباب فن گفته‌اند :

اضافه بر دو قسم است : لفظى و معنوى .

اضافه لفظى عبارتست از اضافه وصف همچون اسم فاعل و اسم مفعول و اشباه ايندو بمعمولشان مانند جائنى ضارب زيد .

اضافه معنوى آنستكه چنين نباشد و آن بر سه نوع است :

بيانيّه، لاميّه، ظرفيّه .

اضافه بيانيّه : آنستكه مضافه‌اليه بيان مضاف را نموده و بتوان آنرا بر مضاف حمل كرد كه در چنين اضافه‌اى برأى مشهور از ادباء كلمه « من » در تقدير است مانند خاتم فضّة كه تقدير خاتم من فضّة ( يعنى انگشترى كه‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :46««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 47

نقره است » ميباشد .

اضافه ظرفيّه : آنستكه مضاف اليه ظرف براى مضاف باشد مانند يوم الجمعه يعنى يوم الجمعه ( روزى كه در جمعه ميباشد ).

اضافه لاميّه : آنستكه هيچيك از ايندو نباشد مانند يد زيد يعنى يد لزيد ( دست زيد ).

با توجّه باينمقدمه ميگوئيم :

محشّى ( ره ) ميفرمايند : اضافه عقايد به اسلام يا اضافه بيانيه است و يا لاميّه :

اگر اسلام نفس اعتقادات حقّه باشد چون مضاف اليه مبيّن مضاف است قهرا اضافه بيانيه ميشود ولى اگر اسلام را طبق بعضى از تفاسير مجموعه اقرار زبانى به شهادتين و تصديق قلبى و عمل با اعضاء و جوارح دانستيم يا آنرا صرفا اقرار بشهادتين معنا كرديم لاجرم اضافه مزبور لاميه ميگردد چه آنكه مضاف اليه نه نفس مضاف است تا مبيّن آن باشد و اضافه بيانيّه گردد و نه ظرف براى مضاف تا بتوان آنرا اضافه ظرفيّه تقدير نمود .

متن : جعلته تبصرة لمن حاول التّبصر لدى الافهام و تذكرة لمن اراد ان يتذكّر من ذوى الافهام سيّما الولد الاعزّ الحفّى الحرىّ بالاكرام سمّى حبيب اللّه عليه التّحية و السّلام لا زال له من التّوفيق قوام و من التّأييد عصام و على اللّه التّوكّل و به الاعتصام.

ترجمه : قرار دادم اين كتاب را راهنما براى كسانيكه در مقام تفهيم و تفهّم قصد روشن نمودن و بينا شدن را داشته باشند و نيز انرا سبب توجّه براى كسانيكه نظرشان التفات و تذكّر است قرار دادم در حاليكه ايشان از صاحبان فهم و ادراك هستند مخصوصا فرزند عزيز و شفيقم كه لايق با كرام بوده و هم نام حبيب و دوست خداوند ( بر او باد درود و سلام پروردگار ) ميباشد پيوسته براى او از ناحيه توفيق امرى حاصل باشد كه كارهايش بآن‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :47««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 48

استوار بوده و از تقويت و تأييد امرى محقّق باشد كه او را از لغزش مصون دارد و بر خداوند تمسّك نموده و باو متوسّل ميباشم .

حاشيه : قوله : جعلته تبصرة :

اى مبصّرا و يحتمل التّجوّز فى الاسناد و كذا قوله « تذكرة » .

ترجمه : كلمه « تبصرة » در عبارت متن يعنى « جعلته تبصرة » بمعناى « مبصّرا » است و احتمال دارد كه از باب مجاز در اسناد باشد و همچنين است كلام ديگر مصنّف يعنى « تذكرة » .

شرح : قوله : اى مبصّرا :

يعنى مصدر بمعناى اسم فاعل و از باب مجاز در كلمه است .

قوله : و يحتمل التّجوز فى الاسناد :

يعنى از باب « زيد عدل » كه مجاز در اسناد است باشد

قوله : و كذا قوله « تذكرة » :

يعنى در « تذكرة » نيز همين دو احتمال ( مجاز در كلمه و مجاز در اسناد ) ميباشد .

حاشيه : قوله : لدى الافهام :

بالكسر اى تفهيم الغير ايّاه او تفهيمه للغير و الاوّل للمتعلّم و الثّانى للمعلّم .

ترجمه : كلمه « الافهام » در عبارت مصنّف يعنى « لدى الافهام » بكسر همزه بمعناى فهماندن غير باو است يا فهماندن وى بغير مى‌باشد .

بنابر احتمال اوّل متعلّم و شاگرد مقصود بوده و طبق احتمال دوّم معلّم منظور ميباشد .

شرح : قوله : اى تفهيم الغير ايّاه :

يعنى تقدير عبارت چنين است « لدى افهامه الغير » و بنابراين مصدر بمفعول اضافه شده و مقصود از مفعول متعلّم ميباشد .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :48««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 49

قوله : او تفهيمه للغير :

يعنى تقدير عبارت چنين است « لدى افهامه للغير » و بنابراين مصدر بفاعل اضافه شده و منظور از فاعل معلّم ميباشد .

حاشيه : قوله : من ذوى الافهام :

بفتح الهمزه جمع الفهم، و الظّرف امّا فى موضع الحال من فاعل « يتذكّر » او متعلّق بيتذكّر بتضمين معنى الاخذ او التّعلّم اى يتذكّر اخذا او متعلّما من ذوى الافهام .

و هذا ايضا يحتمل الوجهين .

ترجمه : كلمه « الافهام » در عبارت مصنّف يعنى « ذوى الافهام » بفتح همزه بوده و جمع فهم ميباشد و ظرف يعنى « من ذوى » يا در جاى حال است از فاعل « يتذكّر » يا متعلّق به يتذكّر است در صورتيكه معناى « اخذ » يا « تعلّم » را در « يتذكّر » تضمين نمائيم و معنا چنين ميشود و اين كتاب را مذكّر قرار دادم براى كسيكه قصد دارد متذكّر شود در حالتيكه گيرنده يا فراگيرنده است از صاحبان فهم و ادراك مطالب را .

و در « ذوى الافهام » نيز دو احتمال است .

آثار الباقية في شرح الحاشية؛ص49

شرح : قوله : و الظرف امّا فى موضع الحال :

يعنى « من ذوى » جار و مجرور بوده متعلّق باستقرّ حال است از فاعل يتذكّر و معناى عبارت چنين است :

و قرار دادم اين كتاب را متذكّركننده براى كسيكه قصد متذكّر شدن را دارد در حالتيكه از صاحبان فهم است .

و ميتوان آن را به يتذكّر متعلّق دانست .

سؤال‌

در صورتيكه ظرف را به يتذكّر متعلّق بگيريم مادّه يتذكّر با « من » جارّه استعمال نميشود از اينرو استعمال اينكلمه يعنى « من » جارّه در

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :49««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 50

اينمقام احتمال مزبور را تضعيف مى‌كند .

جواب‌

براى دفع اين اشكال به « يتذكّر » معناى « اخذ » يا « تعلّم » را تضمين نموده و چون اين دو مادّه با حرف جارّ نام برده تناسب دارند باينوسيله اشكال بر طرف شده و معناى عبارت چنين ميشود :

و قرار دادم اين كتاب را مذكّر براى كسيكه قصد متذكّر شدن را دارد در حاليكه اخذ مى‌كند مطالب آنرا از صاحبان فهم يا در حاليكه تعلّم و فراگرفتنش از صاحبان فهم است .

قوله : بتضمين معنى الاخذ :

تضمين در اصطلاح ادباء آنستكه به لفظى معناى لفظ ديگرى را اعطاء كنند چنانچه در آيه شريفه عينا يشرب بها عباد اللّه گفته‌اد به « باء » جارّه معناى « من » اعطاء شده و تقدير عينا يشرب منها است .

و چه بسا بدون اينكه لفظى در عبارت بياورند معناى آنرا از لفظ مذكور اراده مى‌نمايند چنانچه در متن معناى اخذ يا تعلّم را از « يتذكّر » اراده نموديم .

قوله : و هذا ايضا يحتمل الوجهين .

يعنى در عبارت « من ذوى الافهام » نيز دو وجهى كه در « لدى الافهام » گفته شد جايز است كه در يك وجه عبارت به متعلّمين اختصاص پيدا مى‌كند و در وجه ديگر مربوط به معلّمين ميشود

در فرضيكه ظرف را مستقرّ و حال از فاعل « يتذكّر » قرار دهيم عبارت مربوط به معلّمين است و در احتمال ديگر كه ظرف را لغو و معناى « اخذ » و « تعلّم » را به يتذكّر » تضمين كنيم عبارت اختصاص به متعلّمين پيدا مى‌كند .

آثار الباقية في شرح الحاشية؛ص51

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :50««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 51

حاشيه : قوله : سيّما :

السّىّ بمعنا المثل يقال : هما سيّان اى مثلان .

و اصل سيّما لا سيّما حذفت لا فى اللّفظ لكنّه مراد و ما زائده او موصوله او موصوفه .

هذا اصله، ثمّ استعمل بمعنى خصوصا و فيما بعده ثلاثة اوجه .

ترجمه : كلمه « سيّما » در عبارت مصنّف :

« سىّ » بمعناى مثل است چنانچه وقتى ميگويند « هما سيّان » يعنى آندو مثل و مانند هم هستند و اينكلمه در اصل « لا سيّما » بود سپس « لاء » را از اوّلش در لفظ حذف نمودند ولى در معنى مراد ميباشد و ماء آن زائده يا موصوله يا موصوفه است .

اين بحسب اصل آن است، سپس آنرا بمعناى خصوصا استعمال نمودند و در كلمه‌اى كه بعد از آن قرار گرفته سه وجه جايز است .

شرح : قوله : و فيما بعده ثلاثة اوجه :

يعنى كلمه واقع بعد از « سيّما » از حيث اعراب محتمل سه وجه است :

1- آنكه مرفوع باشد تا خبر براى مبتداء محذوف بوده و جمله اسميه يا صفت باشد براى ما قبل آن يا صله و عائد براى « ماء موصوله » باشد و اين وجه در صورتى است كه ماء يا موصوله باشد و يا موصوفه .

2- آنكه مجرور بوده تا مضاف اليه براى « سىّ » باشد و آن در صورتى استكه ماء را زائده بدانيم .

3- آنكه منصوب بوده تا مستثنى قرار گرفته باشد بنابراين كلمه « لا سيّما » از ادات استثناء ميشود .

حاشيه : قوله : الحفىّ :

الشفيق .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :51««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست