بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 81

اينكه گفته شد تعجّب عارض بر انسان مى‌شود بدون واسطه كلام صحيحى نيست زيرا تعجّب عبارتست از حالت انفعال و تأثّرى كه بواسطه ادراك امور غريب و عجيب بر انسان عارض ميشود .

محشى ( ره ) در جواب آن بطور رمز ميفرمايد :

تعجب بدو معنا اطلاق ميگردد :

الف : حالت انفعال و تأثر

ب : نفس ادراك امور غريب .

و در اينجا معناى دوّم مقصود است از اينرو اشكال ياد شده دفع ميگردد .

حاشيه : قوله المعلوم التصورى :

اعلم انّ موضوع المنطق هو المعرّف و الحجّة :

امّا المعرّف، فهو عبارة عن المعلوم التّصوّرى و لكن لا مطلقا بل من حيث انّه يوصل الى المجهول التّصوّرى كالحيوان النّاطق الموصل الى تصوّر الانسان و امّا المعلوم التّصوّر الّذى لا يوصل الى المجهول التّصوّرى فلا يسمّى معرّفا، و المنطقى لا يبحث عنه كالامور الجزئيّة المعلومة نحو « زيد » و « عمرو » .

ترجمه :

معلوم تصوّرى و معرّف‌

بدانكه موضوع علم منطق دو چيز است : معرّقف و حجّت .

امّا معرّف : عبارتست از معلوم تصوّرى ولى نه هر معلوم تصوّرى بدون قيد بلكه مقيّد باين قيد كه شخص را به مجهول تصوّرى برساند نظير تصور حيوان ناطق كه شخص را به تصوّر مجهول تصوّرى يعنى انسان ميرساند .

و امّا معلوم تصوّرى كه باعث رسيدن به مجهول تصوّرى نميشود بآن معرّف نگفته و قهرا اهل ميزان و منطق از آن بحث و گفتگو نمى‌كنند مانند

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :81««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 82

تصور اشياء و اعيان جزئى همچون تصوّر زيد و عمر و نظير ايندو .

شارح گويد :

قبلا گفته شد كه جزئى نه كاسب است و نه مكتسب و برهان ان بتفصيل گذشت از اينرو در اينجا بهمين مقدار اكتفاء مى‌كنيم كه معلوم تصورى در صورتيكه از امور كليّه باشد كه از علم بآن ميتوان بمصاديق و افرادى آگاه شد و ببركت آن امور بسيارى را مورد اطّلاع قرار داد معرّف مى‌نامند و آن منحصر است در كليّات خمس كه شرح آن عنقريب انشاء اللّه بيايد .

حاشيه : و امّا الحجّة، فهى عبارة عن المعلوم التّصديقى لكن لا مطلقا ايضا بل من حيث انه يوصل الى المجهول التصديقى كقولنا : العالم متغيّر، و كلّ متغيّر حادث الموصل الى التّصديق بقولنا : العالم حادث .

و امّا ما لا يوصل كقولنا : النّار حارّة مثلا فليس بحجّة و المنطقى لا ينظر فيه بل يبحث عن المعرّف و الحجّة من حيث انّهما كيف ينبغى ان يترتّبا حتّى يوصلا الى المجهول .

ترجمه : و اماحجّت : عبارتست از معلوم تصديقى كه شخص را بمجهول تصديقى برساند مانند : عالم متغير است، و هر متغيّرى حادث ميباشد كه اين دو جمله هردو معلوم تصديقى هستند كه از تركيب و ترتيب آنها مجهول تصديقى روشن و معلوم ميگردد و آن مجهول عبارتست از عالم حادث است پس دو جمله نامبرده را حجّت مى‌گويند .

و امّا معلوم تصديقى كه باعث رسيدن بمجهول تصديقى نشود بآن حجّت نگويند نظير جمله : النّار حارّة . و اهل ميزان نيز در اين سنخ از معلومات تصديقى نظر نداشته و از آن بحث و گفتگو نمى‌كنند بلكه صحبت آنها از معرّف و حجّت از اين حيث است كه چگونه سزاوار است ترتيب داده شده تا بمجهول برسانند .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :82««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 83

شرح : قوله : لكن لا مطلقا ايضا :

يعنى همانطوريكه معرّف بهر معلوم تصوّرى اطلاق نميشود حجّت نيز بهر معلوم تصديقى گفته نشده بلكه بآن دسته از معلومات تصديقى مى‌گويند كه سبب روشن شدن مجهول تصديقيگردند .

قوله : امّا ما لا يوصل كقولنا النّار حارّة :

حجّت در لغت بمعناى غلبه بر خصم و حريف را گويند و چون بوسيله ترتيب دادن معلوم تصديقى خصم بزانو درآمده و مغلوب ميگردد از اينرو از باب تسميه شى‌ء باسم مسببّه نام سبب يعنى معلوم تصديقى را حجّت گذاشته‌اند پس ميتوان گفت :

حجّت هر معلوم تصديقى است كه سبب غلبه بر خصم گردد و پرواضح است كه جمله مذكور يعنى : « النّار حارّه » و امثالش نظير الشمس مشرقه يا الكلّ اعظم من الجزء باين منظور مورد استفاده قرار نميگيرد بنابراين در سنخ حجّت داخل نميباشند .

قوله : كيف ينبغى ان يترتّبا الخ :

مثلا منطقيين در باب معرّف بحث مى‌كنند كه اوّل بايد جنس ذكر شده و سپس فصل قريب تا ماهيّت نوع معلوم و روشن گردد مثل ترتيب حيوان با ناطق در رسيدن به ماهيت انسان .

و در باب حجّت صحبتشان در اين است كه براى رسيدن بمجهول تصديقى حتّى الامكان از قياس شكل اوّل استفاده شود و سپس شرائط اين شكل را بيان مى‌كنند كه صغرايش بايد موجبه و كبرايش كلّى بوده و مادّه آن نيز يكى از قضاياى ششگانه منتجه باشد كه شرح تفصيلى آن در مواد اقيسه مى‌آيد . و بدين وسيله ميتوان از ترتيب صغرى و كبرى بمجهول تصديقى رسيد مثل عالم متغير است ( صغرى ) و هر متغيّرى حادث است ( كبرى ) پس عالم حادث است ( نتيجه ).

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :83««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 84

حاشيه : قوله : معرّفا :

لانّه يعرّف و يبيّن حال المجهول التصوّرى .

ترجمه : يعنى معرّف را از اينجهت معرّف گويند كه حال مجهول تصوّرى را بيان و آشكار ميكند .

حاشيه : قوله : حجّة :

لانّها تصير سببا للغلبة على الخصم .

و الحجّة فى اللّغة الغلبة، فهذا من قبيل تسمية السّبب باسم المسبّب .

ترجمه : يعنى حجّت را از اينرو حجّت نامند كه سبب غالب آمدن بر حريف باشد .

و حجّت در لغت بمعناى غلبه كردن و دست يافتن بر غير است، در نتيجه ناميدن حجّت باين اسم از باب ناميدن سبب است بنام مسببّش .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :84««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 85

متن :

المقصد الاوّل فى التّصورات‌

دلالة اللّفظ على تمام ما وضع له مطابقة، و على جزئه تضمّن، و على الخارج التزام.

ترجمه :

مبحث تصوّرات‌

دلالت كردن لفظ را بر همه معنايش اصطلاحا دلالت مطابقه و بر جزئى از آن تضمن و بر خارج از آن التزام گويند .

حاشيه : قوله : دلالة اللفظ :

قد علمت انّ نظر المنطقى بالذّات انّما هو فى المعرّف و الحجّة و هما من قبيل المعانى لا الالفاظ الّا انّه كما تعارف ذكر الحدّ و الغاية و الموضوع فى صدر كتب المنطق ليفيد بصيرة فى الشّروع كذلك تعارف ايراد مباحث الالفاظ بعد المقدّمة ليعين على الافادة و الاستفادة و ذلك بان يبيّن معانى الالفاظ المصطلحة المستعملة فى محاورات اهل هذا العلم من المفردات و المركّب و الكلّى و الجزئى و المتواطى و المشكّك و غيرها فالبحث عن الالفاظ من حيث الافادة و الاستفادة و هما انّما يكونان فى الالفاظ بالدّلالة فلذا بدء بذكر الدّلالة .

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :85««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 86

ترجمه :

دلالت لفظ و احتياج بآن‌

قبلا گفته شد كه نظر اهل منطق ذاتا در معرّف و حجّت است و ايندو از باب معانى بوده نه از سنخ الفاظ منتهى همانطوريكه بين ارباب اينعلم متعارف شده كه در صدر كتبشان از حدّ و غايت و موضوع علم جهت بصيرت قارئين در شروع بحث مى‌كنند همچنين بعد از مقدمه شمّه‌اى از باب الفاظ را متعرّض شده تا بدينوسيله بر افاده معلّمين و استفاده متعلّمين كمك شده باشد .

و مقصود ازباب الفاظ اينستكه در اين فصل معانى الفاظ مصطلح و رائجى كه در گفتگوهاى اهل اينعلم استعمال ميشود همچون : مفرد، مركّب، كلّى، جزئى، متواطى، مشكّك و غير اين اصطلاحات را ذكر مى‌نمايند .

پس بحث از الفاظ ذاتا مقصود علماء اين فن نيست بلكه از حيث سهولت افاده و استفاده مورد تعرض قرار ميگيرد و چون افاده و استفاده در الفاظ صرفا از طريق دلالت صورت ميگيرد لاجرم در ابتداء اين فصل مبحث دلالت را ذكر مى‌كنند و مصنّف نيز ابتداء آنرا در اينجا آورد .

قوله : و هما من قبيل المعانى لا الالفاظ :

امّا معرّف وجه آن اينست كه اجزاء معرّف را كليّات خمس تشكيل ميدهند و پرواضح است كه آنها از سنخ معانى است نه الفاظ زيرا در تعريف جنس گفته‌اند معناى مشترك بين انواع مختلفه را جنس گويند يا در تعريف نوع چنين نوشته‌اند : نوع معناى كلّى است كه در تحت آن افراد متّفق الحقيقه مندرج باشند . يا فصل را اينطور تعريف كرده‌اند : معناى كلّى است كه حقائق مندرجه در تحت جنس را از هم تميز و جدا مى‌كند . يا در تعريف عرض خاص گفته‌اند : آنستكه بر حقيقت خاص و معيّنى عارض گردد و بالاخره عرض عام را اينطور تفسير كرده‌اند : معنائى است‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :86««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 87

خارج از ذات و بر حقائق مختلفه‌اى عارض ميشود و چنانچه ملاحظه ميشود تمام كليّات از سنخ معنا بوده نه لفظ بلكه اساسا كليّت از صفات معنا است نه لفظ و اگر لفظى را كلّى يا جزئى مى‌نامند باعتبار معناى آن مى‌باشد .

و امّا حجّت : وجه آن اينست كه چنانچه گذشت حجّت عبارتست از معلوم تصديقى كه شخص را بمجهول تصديقى برساند و چنانچه انشاء اللّه بعدا كر خواهيم كرد معلوم تصديقى دو جزء دارد : صغرى و كبرى .

و هركدام از ايندو در جزئى با هم شريك بودهكه از آن بنام حدّ وسط نام مى‌برند و آن واسطه در ثبوت اكبر براى اصغر است و بديهى است كه حدّ وسط لفظ نيست بلكه معنا و امر واقعى است مثلا در قياس العالم متغيّر ( صغرى ) و كلّ متغيّر حادث ( كبرى ) فالعالم حادث ( نتيجه ).

متغيّر را حدّ وسط گويند زيرا واسطه است براى اثبات حادث ( اكبر ) براى عالم ( اصغر ) و بسى روشن است كه لفظ « متغيّر » چنين سمتى را نداشته بلكه حقيقت و ماهيّت آن‌كه بدون ترديد معنا است عهده‌دار چنين امرى مى‌باشد .

قوله : و ذلك بان يبيّن معانى الالفاظ :

مشار اليه « ذلك » تعارف ايراد مباحث الالفاظ مى‌باشد .

قوله : فالبحث عن الالفاظ من حيث الافاده و الاستفاده :

« افاده » فعل معلّم و « استفاده » فعل متعلّم است .

حاشيه : و هى كون الشئ بحيث يلزم من العلم به العلم بشئ آخر، و الاوّل هو الدّال و الثّانى و هو المدلول .

و الدّال ان كان لفظا فالدّلالة لفظيّة و الّا فغير لفظيّة، و كلّ منهما ان كان بسبب وضع الواضع و تعيينه الاوّل بازاء الثّانى فوضعيّة كدلالة لفظ « زيد » على ذاته و دلالة الدّوال الاربع على مدلولاتها و ان كان بسبب اقتضاء الطّبع كحدوث الدّال عند عروض المدلول فطبعيّة كدلالة

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :87««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست


صفحه 88

« اح اح » على وجع الصّدر و دلالة سرعة النبض على الحمى و ان كان بسبب امر غير الوضع و الطّبع فعقليّة كدلالة لفظ « ديز » المسموع من وراء الجدار على وجود اللّافظ و كدلالة الدّخان على النّار فاقسام الدّلالة ستّة و المقصود بالبحث هيهنا منها هى الدّلالة اللفظيّة الوضعيّة اذ عليها مدار الافادة و الاستفادة و هى تنقسم الى مطابقه و تضمن و التزام، لانّ دلالة اللّفظ بسبب وضع الواضع امّا على تمام ما وضع له او على جزئه او على ما هو خارج عنه لازم له .

ترجمه :

دلالت و اقسام آن‌

دلالت : عبارتست از بودن شى‌ء بطوريكه از علم بآن علم بشئ ديگرى لازم آيد، شئ اوّل را « دالّ » و دوّم را « مدلول » نامند .

تقسيم اوّلى دلالت‌

دال اگر لفظ باشد نام دلالت، دلالت لفظيّه است و در غير اينصورت بآن دلالت غير لفظيّه گويند .

تقسيم ثانوى دلالت‌

هركدام از دلالت لفظيّه و غير لفظيّه اگر بسبب وضع واضع و تعيين نمودن دالّ در مقابل مدلول باشد بآن دلالت وضعيه گويند مانند دلالت لفظ « زيد » بر ذات آن‌كه شخص خارجى باشد و نيز نظير دلالت دوال چهارگانه بر معانى و مدلولات خود .

و اگر بسبب درخواست طبع باشد مانند حاصل شدن « دالّ » در وقت پيدا شدن معروض بآن دلالت طبعيّه گويند مثل حاصل شدن « اح اح » در موقع پيدايش سينه درد يا سريع شدن ضربان نبض كه دلالت بر پيدا شدن تب دارد . و اگر بسبب امرى غير از وضع و طبع باشد بآن دلالت عقليّه‌

آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :88««صفحه‌اول«صفحه‌قبلیجلد :1صفحه‌بعدی»صفحه‌آخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست