و آن لفظى است كه واجد هر چها قيد باشد مانند لفظ عبد اللّه كه علم براى كسى نبوده بلكه بمعناى وصفيش مقصود باشد لذا قيد « عبد » بر بنده بودن و « اللّه » بر خالق متعال دلالت دارد .
قوله : نحو لفظ اللّه :
كه لفظش مركّب از چهار حرف مىباشد ولى معنايش كه ذات اقدس باريتعالى است مركّب نبوده و واجد جزء نيست زيرا هر مركبى با جزائش محتاج است و احتياج از صفات ممكنات مىباشد در حاليكه حضرتش را واجب الوجود ميدانيم .
قوله : نحو زيد و عبد اللّه علما :
امّا زيد اگر چه لفظش مركّب از سه حرف بوده و معنايش كه شخص در خارج است مركب از اعضاء و جوارح مىباشد ولى اينطور نيست كه هر جزئى از لفظش بر جزئى از معنايش دلالت كند مثلا حرف ( ز ) بر دست و ( ى ) بر پايش دلالت نمايد .
و امّا عبد اللّه در حالت علمى : آن نيز هم لفظش داراى جزء بوده و هم معنايش ولى چون بعنوان اسم و علم براى شخصى نهاده شده از اينرو آنرا ترجمه به « بنده خدا نمىكنند » تا قيد « عبد » بر بنده بودن و « اللّه » بر حقتعالى دلالت نمايد بلكه وقتى اين لفظ القاء ميشود شخص معيّنى در خارج بنظر مىآيد .
قوله : كالحيوان الناطق علما للشخص الانسانى :
يعنى وقتى نام كسى را « حيوان ناطق » گذارند در اينجا لفظ و معنا هريك داراى جزء بوده و جزء لفظ بر جزء معنا نيز دلالت دارد چه آنكه هر انسانى مركب از ايندو معنا است ولى وقتى آنرا بعنوان علم ملاحظه كردند و باين حيث وضع نمودند اين دلالت مقصود و مراد نمىباشد بلكه وقتى لفظ مزبور گفيته شود شخص معيّن و مشخّص در خارج قصد و اراده ميگردد بدون اينكه ذهن به دلالت ياد شده انتقال پيدا كند .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :97««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
حاشيه : قوله : امّا تام :
اى يصحّ السّكوت عليه كزيد قائم .
قوله : خبر :
ان احتمل الصّدق و الكذب اى من شأنه ان يتّصف بهما بان يقال له : صادق او كاذب .
قوله : او انشاء :
ان لم يحتملهما .
قوله : و امّا ناقص :
ان لم يصحّ السّكوت عليه .
قوله : تقييدى :
ان كان الجزء الثانى قيدا للاوّل نحو : غلام زيد و رجل فاضل و قائم فى الدّار .
قوله : او غيره .
ان لم يكن الثانى قيدا للاوّل نحو : فى الدّار و خمسة عشر .
قوله : و الّا فمفرد :
اى و ان لم يقصد بجزء منه الدّلالة على جزء المعنى .
ترجمه :
اقسام مركّب
مركّب داراى مصاديق و افرادى است كه در ذيل تشريح ميشوند :
1- مركب تام كه كلمه « امّا تام » در عبارت مصنّف اشاره بآنست .
و آن عبارتست از كلام مركّبى كه بعد از القاء سكوت بر آن روا باشد مانند جمله « زيد قائم » و آن خود بر دو نوع است : خبر، انشاء .
خبر : كه كلمه « خبر » در متن بآن اشاره است مركبى را گويند كه ذاتا در آن احتمال راست يا دروغ هردو باشد يعنى گرچه بواسطه بعضى
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :98««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
قرائن مثلا صدورش از معصوم عليه السلام قطعا راست است ولى با قطع نظر از اين قرائن شأنش اين باشد كه بهركدام از دروغ يا راست بتوان آنرا متّصف نمود يعنى در حقّش بتوانيم بگوئيم اين كلام صادق است يا كاذب .
انشاء : كه عبارت « او انشاء » در عبارت مصنّف بآن ناظر است بمركبى گويند كه صلاحيّت براى اتّصاف بصدق و كذب را نداشته باشد .
2- ناقص : قسم دوّم از اقسام مركّب، مركّب ناقص است كه كلمه « و امّا ناقص » در متن بان اشاره دارد و آن مركّبى است كه بعد از القاء سكوت بر آن روا نبوده و جاى سؤال باقى باشد و آن نيز خود بر دو نوع است : تقييدى و غير تقييدى .
تقييدى : كه در متن مصنّف بآن اشاره نموده و گفته « تقييدى » مركّب ناقصى را گويند كه جزء دوّمش قيد براى جزء اوّل باشد مانند مثالهاى : غلام زيد، رجل فاضل، قائم فى الدّار .
غير تقييدى : كه كلمه « او غيره » بآن اشاره دارد آنستكه جزء دوّم قيد براى جزء اوّل نباشد همچون دو مثال : فى الدّار و خمسة عشر .
و امّا عبارت « و الّا فمفرد » در عبارت متن اشاره بمفرد بوده و مقصود اينستكه :
اگر بجزء لفظ دلالت بر جزء معنا مقصود نباشد آنرا مفرد خوانند .
شرح : قوله : ان احتمل الصدق و الكذب :
مانند جمله زيد قائم كه با قطع نظر از وجود قرائن بر صدق يا كذبش تاب هردو احتمال در آن موجود است .
قوله : او انشاء :
مانند جمله « اضرب » كه چون متكلّم بوسيله آن طلب ايجاد ضرب مىنمايد لاجرم جاى احتمال صدق و كذب در آن نيست .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :99««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
قوله : انكان الجزء الثانى قيدا للاوّل :
و آن بر سه قسم است :
1- تقييد اضافى مانند : غلام زيد كه غلام به زيد اضافه شده است .
2- تقييد وصفى نظير : رجل فاضل كه فاضل صفت براى رجل مىباشد .
3- تقييد اسنادى مثل : قائم فى الدّار كه قائم مسنداليه و فى الدّار مسند به است .
قوله : نحو فى الدّار و خمسة عشر :
كه در ايندو مثال « الدار » و « عشر » قيد براى « فى » و « خمسة » نيستند زيرا چنانچه گفته شد قيد يا بنحو اضافه است و يا بطريق وصف و يا بمانند اسناد كه هيچيك از اين سه در دو مثال ياد شده نميباشد .
متن : و هو ان استقل، فمع الدّلالة بهيئته على احد الازمنة الثّلاثة كلمة و بدونها اسم و الّا فاداة.
ترجمه : و مفرد اگر معناى آن مستقل باشد پس در صورتيكه هيئتش دلالت بر يكى از سه زمان داشته باشد بآن كلمه گفته و بدون چنين دلالتى اسم بوده و بفرض عدم استقلال ادات نام دارد .
حاشيه : قوله : و هو ان استقل :
اى فى الدلالة على معناه بان لا يحتاج فيها الى ضمّ ضميمة .
قوله : بهيئته :
بان يكون كلّما تحقّقت هيئته التركيبيّه فى ضمن مادة موضوعة متصرّف فيها فهم واحد من الازمنة الثلاثة مثلا هيئة « نصر » و هى مركبة من ثلاثة حروف مفتوحة متوالية، كلّما تحقّقت فهم الزّمان الماضى لكن
آثار الباقية في شرح الحاشية؛ص101
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :100««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
بشرط ان يكون تحقّقها فى ضمن مادّة موضوعة متصرّف فيها، فلا يرد النقض بنحو « جسق » و « حجر » .
قوله : كلمة :
فى اصطلاح المنطقيين و فى عرف النّحاة فعل .
قوله : و الّا :
اى و ان لم يستقلّ فى الدّلالة فاداة فى عرف المنطقيين و حرف عند النّحاة .
ترجمه :
اقسام مفرد
براى مفرد همچون مركّب اقسامى است كه در ذيل تشريح ميشود .
1- مستقل در دلالت : كه مصنّف در متن با عبارت « و هو ان استقل » بآن اشاره نمود و آن اينستكه لفظ مفرد در دلالتش بر معنا نيازى به منضم نمودنش بمضميهاى نباشد .
و آن خود بر دو قسم است :
كلمه : كه مصنّف با عبارت « فمع الدلالة بهيئته الخ » بان اشاره نموده و گفته :
آنستكه بواسطه هيئت لفظى بر يكى از سه زمان ( حال - گذشته - آينده ) دلالت نمايد و مقصود از اين عبارت اينستكه هرگاه هيئت تركيبيّه لفظ در ضمن مادهايكه براى معنائى وضع شده و تصرّف در آن جارى است تحقّق يابد يكى از سه زمان از آن فهميده شود .
مثلا هيئت موجود در لفظ « نصر » كه از سه حرف مفتوح پشت سر هم تركيب يافته هرگاه محقّق شود زمان ماضى از آن استفاده ميشود منتهى شرط اين استفاده اينست كه ماده هيئت مزبور بايد واجد دو خصيصه باشد :
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :101««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
الف : آنكه براى معنائى وضع شده باشد .
ب : آنكه از موادى بوده كه در آن تصرّف جريان داشته باشد .
از اينرو جائى براى اشكال باقى نميماند كه كسى بگويد هيئتى كه در « نصر » است يعنى سه حرف مفتوح پشت سر هم چه بسا در الفاظى ديگر تحقق يافته ولى معذلك بآن لفظ كلمه نمىگويند نظير دو مثال « جسق » و « حجر » .
وجه بىمورد بودن اين اشكال آنستكه دو مثال مذكور مادّه آنها واحد دو شرطيكه گفتيم نيست زيرا اوّلى براى معنائى وضع نشده بلكه از الفاظ مهمله است و دوّمى اگر چه مستعمل و موضوع است ولى تصرّف در آن نيست و حاصل عبارت از اوّل تا بآخر اين شد كه بگوئيم :
كلمه كه همان فعل در اصطلاح نحاة است عبارتست از لفظى كه هيئتش بعد از تحقق در ضمن مادّه موضوع براى معنا بشرطيكه متصرّف باشد بر يكى از سه زمان دلالت كند .
شارح گويد :
قسم دوّم از لفظ مستقل الدلالة اسم است كه مرحوم محشّى آنرا در عبارت نياوردهاند و آن لفظ مفردى است كه هيئتش بر هيچيك از ازمان دلالت نداشته باشد همچون دو لفظ : رجل و قائم .
2- غير مستقل در دلالت : و آن لفظ مفردى است كه در دلالتش بر معنائى محتاج به ضميمه نمودن با غير باشد و از آن در اصطلاح اهل منطق به ادات و در عرف نحاة به حرف ياد مىكنند .
شرح : قوله : فى الدلالة على معناه :
ضمير در « معناه » به لفظ مفرد راجع است .
قوله : بان لا يحتاج فيها :
ضمير مؤنّث در « فيها » به دلالت عود مىكند .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :102««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
قوله : متصرّف فيها :
ضمير مؤنّث در « فيها » به مادّه رجوع مىنمايد .
قوله : بشرط ان يكون تحقّقها :
يعنى تحقّق هيئت .
متن : و ايضا ان اتّحد معناه فمع تشخّصه وضعا علم و بدونه متواط ان تساوت افراده و مشكّك ان تفاوتت باوّليّة او اولويّة.
و ان كثر، فان وضع لكلّ فمشترك و الّا فان اشتهر فى الثّانى فمنقول ينسب الى النّاقل و الّا فحقيقة و مجاز.
ترجمه : و نيز اگر مفرد معنايش متّحد باشد در صورتيكه بحسب وضع واضع تشخص و جزئيت در آن ملاحظه شود علم مىباشد و بدون تشخّص اگر صدق آن بر افرادش بطور متساوى باشد بآن متواطى گفته و در صورتيكه از نظر صدق بنحو اوّليّت يا بطرز اولويّت بر افرادش منطبق گردد اصطلاحا مشكّك ميباشد و امّا اگر معناى آن متكثّر بود پس اگر براى هركدام از معانى بطور جداگانه وضع شده باشد بآن مشترك گفته و در غير اينصورت اگر در معناى دوّم مشهور و نسبت بمعناى اوّل مهجور باشد منقول نام دارد كه آنرا بناقلش منسوب مىكنند و اگر چنين نبود يعنى در معناى اوّل مهجور و در دوّم مشهور نبوده بلكه در هردو مأنوس و مشهور باشد نسبت بمعناى اوّل حقيقت و بمعناى دوّم مجاز نام دارد .
حاشيه : قوله : و ايضا
مفعول مطلق لفعل محذوف اى آض ايضا اى رجع، رجوعا .
و فيه اشارة الى انّ هذه القسمة ايضا لمطلق المفرد لا للاسم وحده و فيه بحث، فانّه يقتضى ان يكون الفعل و الحرف اذا كانا متّحدى المعنى
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :103««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست
داخلين فى العلم او المتواطى او المشكّك مع انّهم لا يسمّونهما بهذه الاسامى بل قد تحقّق فى موضعه انّ معنييهما لا يتّصفان بالكلّيّة و الجزئيّة فتأمل فيه .
ترجمه : كلمه « ايضا » در عبارت مصنّف مفعول مطلق است براى فعل محذوف و تقدير عبارت چنين است : آض ايضا يعنى رجوع نمود رجوع كردنى .
و در اين تعبير اشاره است باينكه تقسيم بعدى براى مطلق مفرد است نه خصوص اسم .
امّا اين كلام از نظر ما مخدوش و محل بحث و گفتگو است زيرا اگر چنين باشد از باب اينكه مقسم در اقسام جارى بلكه عين آنها است مقتضاى تقسيم مذكور اينست كه فعل و حرف نيز همچون اسم وقتى متّحد المعنى بودند داخل در « علم » يا « متواطى » و يا « مشكّك » شده و بتوان اين اقسام را در ايندو نيز جارى نمود با اينكه ارباب فنّ ايندو را باين اسامى نام نميبرند بلكه در محلّش مقرّر است كه اساسا معناى فعل و حرف به كليّت و جزئيّت متّصف نميگردد تا علم و متوالى و مشكك را بتوان در آنها جارى كرد .
شرح : قوله : و فيه اشاره الى انّ الخ :
وجه اشاره اينست كه تقسيم قبلى يعنى تقسيم مفرد به كلمه و اسم و ادات نسبت بمطلق مفرد بود و چون بعد از اين تقسيم از كلمه ايضا استفاده شده و ظاهر اينستكه آنرا در موردى بكار مىبرند كه عمل قبلى را بخواهند تكرار نمايند لاجرم در اين تعبير ميتوان گفت مصنّف اشاره كرده كه تقسيم بعدى همچون تقسيم قبل از براى مطلق مفرد است نه خصوص اسم .
قوله : بل قد تحقّق فى موضعه :
كه علم معانى و بيان باشد .
آثار الباقية في شرح الحاشية، صنام کتاب :آثار الباقية في شرح الحاشيةنویسنده :ذهنی تهرانی، سید محمد جوادجلد :1صفحه :104««صفحهاول«صفحهقبلیجلد :1صفحهبعدی»صفحهآخر»»««اول«قبلیجلد :1بعدی»آخر»»فرمت PDFشناسنامهفهرست