خود دور كند كه:
كين چنين زن را چرا اين شيخ دين
دارد اندر خانه يار و همنشين
ضد را با ضد ايناس از كجا
با امام الناس نسناس از كجا
در اين فكر و انديشه بود كه ديد شيخ ابوالحسن خرقانى سوار بر يك شير درنده مىآيد:
اندر اين بود او كه شيخ نامدار
زود پيش افتاد بر شيرى سوار
شير غرّان هيزمش را مىكشيد
بر سر هيزم نشسته آن سعيد
تازيانهش مار نر بود از شرف
مار را بگرفته چون خرزن به كف
شيخ ابوالحسن خرقانى دلايل موفقيت خود را براى آن مريد برشمرد و گفت:
گر نه صبرم مىكشيدى بار زن
كى كشيدى شير نر بيگار من؟
مولوى نيز، در انتهاى داستان، فلسفه ذكر قصه ابوالحسن خرقانى را اينگونه بيان مىكند:
بهر تو گر پست كردم گفت و گو
تا بسازى با رفيق زشتخو
تا كشى خندان و خوش بار حرج
از پى الصبرُ مفتاح الفرج
چون بسازى با خسىِّ اين خسان
گردى اندر نور سنتها رسان
بنابراين، معاشرت با مردم و تحمل بدرفتارىها و نامردمىهاى آنان يكى از راههاى رشد و دستيابى به مقامات معنوى است.
البته معاشرت به طور مطلق و با همه انسانها، نه قابل توصيه است و نه قابل تحذير. معاشرت، به خودى خود، داراى مطلوبيت نيست، يعنى مطلوبيت ذاتى ندارد؛ بلكه خوبى يا بدى آن وابسته به هدف از معاشرت با ديگران و نوع تأثير آن در كمال مطلوب انسان است. توسعه اخلاق الهى و بهرهمندى از فضايل اخلاقى و پيشرفت در جهت تهذيب و تربيت نفس، از جمله مهمترين اهداف معاشرت با ديگران است. بنابراين، اگر در جايى معاشرت با ديگران مستلزم كشيده شدن انسان به گناه و معصيت و انحراف از مسير هدايت و سعادت باشد، روشن است كه چنين معاشرتى خلاف مقصود است و بايد از آن پرهيز كرد. در مقابل، اگر معاشرت با كسى موجب تقرب انسان به خداوند و تقويت ايمان و بنيههاى دينى انسان شود، بايد در حفظ و توسعه آن به شدت كوشا بود. به همين
دليل است كه در اسلام ويژگىهاى بسيارى براى معاشران برشمرده شده است؛ يعنى اسلام هر نوع معاشرتى را توصيه و سفارش نمىكند؛ بلكه برخى از معاشرتها را زيانبار و مخرّب دانسته و توصيه اكيد به ترك آنها كرده است. پيامبر اكرم6به ابوذر غفارى فرمودند:
اى ابوذر، همنشين صالح بهتر از تنهايى و انزواست و تنهايى بهتر از همنشين ناصالح است.[1]
2. انواع معاشرت
به طور كلى مىتوان معاشرتهاى هر فردى را با ديگران به پنج دسته تقسيم كرد:
2- 1. معاشرتهاى انسانى
منظور ما از «معاشرتهاى انسانى» برخوردهايى است كه با ديگران، بهعنوان يك انسان و همنوع، داريم؛ صرفنظر از اينكه هموطن، همكيش، همشهرى يا خويشاوند ما هستند يا نه. به تعبير ديگر، هر كسى بهعنوان عضوى از خانواده انسانى در قبال ساير انسانها و همنوعان، وظايف و مسئوليتهاى اخلاقى خاصى بر عهده دارد. اسلام عزيز، با تأكيد بر اين گونه از معاشرت، حدود و چارچوبه كلى روابط و اخلاق بينالمللى مسلمانان را مشخص كرده است.
2- 2. معاشرتهاى آيينى
معاشرت و روابطى كه هر فرد با ساير همكيشان و هممسلكان خود دارد را «معاشرت آيينى» يا دينى مىنامند ما بهعنوان يك فرد مسلمان در برابر ساير مسلمانان مسئوليتها و وظايفى بر عهده داريم كه بعضاً فراتر و سنگينتر از وظايفى است كه در قبال انسانها به طور كلى، بر عهده داريم. اين حديث را شنيدهايد كه پيامبر اكرم6فرمود: «كسى كه فرياد استمداد برادر مسلمانى را بشنود، ولى به يارى او نشتابد، مسلمان نيست.» و اين نشاندهنده وظيفه سنگين امت اسلامى در قبال برادران دينى خود است.
2- 3. معاشرتهاى شهروندى
هر كدام از ما با ساير شهروندان داراى روابط خاصى هستيم كه با غير شهروندان چنان روابطى را
[1]- يا اباذر الجليسُ الصالحُ خيرٌ من الوحدةِ و الوحدةُ خيرٌ مِن جليسِ السوء.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 74، باب 4، ص 84، حديث 3)
نداريم. همين مسئله نيز مسئوليتها و وظايف اخلاقى خاصى بر عهده ما مىگذارد كه در مواردى فراتر از مسئوليتهايى است كه در قبال همنوعان و همكيشان خود داريم. در روايت آمده است كسى كه سير بخوابد و همسايهاش گرسنه باشد، مسلمان نيست. سفارش امير مؤمنان7در باره همسايگان، در آخرين لحظات عمر شريفشان، نشاندهنده وظيفه ما نسبت به همسايگان است:
و خدا را! خدا را! همسايگان را بپاييد كه سفارششده پيامبر شمايند، پيوسته در باره آنان سفارش مىفرمود چندانكه گمان برديم براى آنان ارثى معين خواهد نمود.[1]
2- 4. معاشرتهاى دوستانه
هر يك از ما از ميان همنوعان، همشهريان يا همكيشان خود، كسانى را برمىگزينيم و با آنان روابط صميمانهترى را برقرار مىسازيم. همين موضوع وظايف اخلاقى خاصى بر عهده ما مىگذارد. اينگونه از معاشرتها، به دليل تأثيرگذارى فوقالعادهاى كه بر روى شخصيت انسان دارد، مورد توجه اكيد اسلام و اولياى دين و عالمان اخلاق قرار گرفته و روايات بسيارى در اين زمينه وارد شده است. در پايان اين فصل، مباحثى را به اختصار در اين موضوع يادآور خواهيم شد.
2- 5. معاشرتهاى خانوادگى
هر يك از ما از پدر و مادرى خاص و عضوى از يك خانواده خاص هستيم. ممكن است برادر، خواهر، عمو، عمه، دايى، خاله، پدر بزرگ و مادر بزرگ داشته باشيم و پس از ازدواج عضو خانواده همسر هم به شمار مىآييم. همه اينها مسئوليتها و وظايف اخلاقى خاصى را بر عهده ما مىگذارد. ما در برابر والدين خود وظايف ويژهاى بر عهده داريم. احترام والدين، روابط همسران، چگونگى تربيت فرزند، صله رحم، و دهها مسئله خرد و كلان ديگر، همگى مربوط به اين گونه از معاشرت مىشود.
همانطور كه اشاره شد، هر يك از انواع معاشرت، اخلاقيات خاص خود را دارد و در جاى خود لازم است به تفصيل مورد بررسى قرار گيرد؛ اما اين نوشتار گنجايش بررسى همه اين موضوعات را ندارد، بنابراين، ما در اين نوشتار صرفاً به تبيين احكامى كلى در باره اخلاق معاشرت مىپردازيم و از پرداختن به جزئيات پرهيز مىكنيم.
[1]- و اللَّه اللَّه فى جِيرانِكم فانَّهم وصيةُ نبيِّكُم ما زالَ يُوصِى بهم حتى ظَنَنّا انَّه سَيُوَرِّثُهم.( نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، نامه 47، ص 321)
3. معيار معاشرت
هر چه براى خود مىپسندى براى ديگران هم بپسند.
عربى باديهنشين به محضر پيامبر رسيد و گفت: «اى پيامبر خدا، كارى را به من بياموز كه با انجام آن به بهشت درآيم.» معلوم است كه پيامبر اكرم6با توجه به وضعيت مخاطب كه توانايى دسترسى مداوم به آن حضرت را ندارد و نمىتواند هر روز از ارشادات و راهنمايىهاى ايشان بهره گيرد، بايد دستورالعملى را به او بياموزد كه عمل به آن بتواند پايه و ريشه بسيارى از ارزشهاى اخلاقى باشد؛ يعنى يك ملاك و معيار به دست او بدهد؛ معيارى كه با بكارگيرى آن بتواند از بهشتيان شود.
پيامبر اكرم6در پاسخ او فرمود: «چيزى را كه دوست دارى از ناحيه مردم به تو برسد، به آنان برسان و چيزى را كه دوست ندارى از مردم به تو برسد، به آنان نرسان.»[1]
در بخشى از نامه اميرمؤمنان7به فرزندش چنين آمده است:
پسرم! خود را ميان خويش و ديگرى ميزانى بشمار، پس آنچه براى خود دوست مىدارى براى جز خود دوست بدار، و آنچه تو را خوش نيايد براى او ناخوش بشمار، و ستم مكن چنانكه دوست ندارى بر تو ستم رود، و نيكى كن چنانكه دوست مىدارى به تو نيكى كنند. آنچه از جز خود زشت مىدارى براى خود زشت بدان، و از مردم براى خود آن را بپسند كه از خود مىپسندى در حق آنان، و مگوى به ديگران آنچه خوش ندارى شنيدن آن، و مگو آنچه را ندانى، هر چند اندك بود آنچه مىدانى، و مگو آنچه را دوست ندارى به تو گويند.[2]
اين قانون در حقيقت معيار و ملاكى كلى و عام براى اخلاق اجتماعى و نحوه معاشرت با ديگران است. بسيارى از مكاتب اخلاقى نيز اين قانون را پذيرفته، در نظام اخلاقى خود از آن بهره بردهاند.[3]بهترين و كاملترين معيار براى تشخيص درستى يا نادرستى رفتارهاى اجتماعى ما، همين معيار
[1]- جاءَ اعرابىٌ الى النبى فقال: يا رسولَ اللَّه عَلِّمْنِى عملًا ادخُلُ به الجنة، فقال: ما احبَبْتَ ان يَأتِيَهُ الناسُ اليك فَأْتِهِ اليهم و ما كرهتَ ان يأتيه الناسُ اليك فلاتأتِهِ اليهم.( شيخ حرّ عاملى، وسائل الشيعة، ج 11، باب 35، ص 228، حديث 1)
[2]- نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، نامه 31، ص 301
[3]- گفتنى است كه بر اساس مكتب لذتگرايى شخصى، اعم از لذتگرايى حسى آريستيپوس و يا لذتگرايى اپيكور اين قاعدهجايگاهى نخواهد داشت. معيار اخلاق از ديدگاه اين دو مكتب لذت شخصى است. يعنى هر كارى كه لذتى شخصى براى ما به بار آورد، خوب؛ و هر كارى كه لذت شخصى را نتيجه ندهد و يا احياناً مستلزم الم و درد باشد، بد خواهد بود.( براى توضيح بيشتر در اينباره، بنگريد به: محمدتقى مصباح، نقد و بررسى مكاتب اخلاقى، تحقيق و نگارش احمدحسين شريفى، فصل مكتب لذتگرايى)
است. اين معيار را مىتوان در همه برخوردهاى اجتماعى به كار گرفت؛ اعم از برخورد با همسر، فرزند، پدر و مادر، اقوام، همسايگان، شهروندان و به طور كلى ساير انسانها.[1]
چرا بايد در مقابل ديگران اين معيار را به كار بگيريم؟ چرا بايد خود را جاى آنان بگذاريم و آنچه كه براى خود نمىپسنديم براى آنان نيز نپسنديم و آنچه براى خود، خوش مىداريم براى آنان نيز خوش داريم؟ اين در حقيقت، مبتنى بر يك بينش انسانشناسانه خاص است. مىدانيم بر اساس تعاليم پيامبران الهى و تصريح كتابهاى آسمانى، همه آدميان فرزندان يك پدر و مادر به نام آدم و حوا هستند؛ بنابر اين، همه انسانها در انسانيت و شرافت و كرامت انسانى مشتركاند. حتى اگر تئورى داروين و پيروانش را در باره آفرينش انسان بپذيريم، باز هم اين نكته جاى ترديد ندارد كه همه انسانها داراى توقعات متقابل انسانى از يكديگر هستند؛ يعنى نمىتوان از ديگران انتظار داشت كه با ما به احترام رفتار كنند، حريم ما را محفوظ دارند، امانات ما را برگردانند، از ما بدگويى نكنند و در زندگى خصوصى ما دخالت نكنند؛ اما ما خود را در برابر آنان ملتزم به رعايت اين رفتارها ندانيم.
بهترين راه فهم توقع ديگران از ما اين است كه ما خود را جاى آنان بگذاريم و تصور كنيم كه اگر ما به جاى آنان بوديم چه توقعى از طرف مقابل خود داشتيم. از اين راه، مىتوان دريافت كه توقع ديگران از ما چيست. «همين مقدار كه انسانهايى هستيم و بايد با هم زندگى كنيم و از زندگى اجتماعى نمىتوانيم چشم بپوشيم و اين زندگى به روابط متقابل نيازمند مىباشد، كافى است تا خود را به رعايت روابط اجتماعى متقابل ملزم سازيم و رفتار مناسب داشته باشيم و اين مهم با اين معيار كه خود را به جاى طرف مقابل فرض نماييم به دست مىآيد و محقق مىگردد.»[2]
بررسى مقايسهاى
امانوئل كانت، تقرير خاصى از اين قانون را بهعنوان معيار اخلاق ذكر مىكند.[3]وى كار اخلاقى را كارى مىداند كه بر اساس امر مطلق[4]انجام گرفته باشد كانت تقريرهاى مختلفى از امر مطلق ارائه مىدهد.[5]گاهى آن را به اين صورت تقرير مىكند كه:
[1]- محمدتقى مصباح يزدى، پند جاويد، نگارش على زينتى، ج 1، ص 210
[2]- همان، ص 210 و 211
[3]- براى آشنايى بيشتر با ديدگاه اخلاقى كانت و نقد و بررسى آن، بنگريد به: محمدتقى مصباح يزدى، نقد و بررسى مكاتباخلاقى، تحقيق و نگارش احمدحسين شريفى، فصل مكتب كانت
[4]-
1.
[5]- بنگريد به: اشتفان كورنر، فلسفه كانت، ترجمه عزتاللَّه فولادوند، ص 284؛ محمد محمدرضايى، تبيين و نقد فلسفه اخلاق كانت، ص 186- 97
تنها بر پايه آن آيينى رفتار كن كه در عين حال بخواهى كه قانونى عام باشد.[1]
گاهى آن را چنين بيان مىكند كه:
چنان رفتار كن تا بشريت را چه در شخص خود و چه در شخص ديگرى هميشه بهعنوان يك غايت به شمار آورى و نه هرگز همچون وسيلهاى.[2]
و در مرتبه سوم مىگويد:
چنان عمل كن كه اراده بتواند در عين حال، به واسطه دستور اراده، خود را واضع قانون عام لحاظ كند.
البته خود كانت تصريح مىكند كه اينها همه، صور مختلف يك قانون واحد بيش نيستند. يعنى ما يك امر مطلق بيشتر نداريم؛ هرچند به صورتهاى مختلفى مىتوان آن را بيان كرد، كه خود كانت سه صورت آن را ذكر مىكند و در نهايت تصريح مىكند كه «سه طريق سابق الذكر عرضه كردن اصلِ اخلاق، در واقع، صور مختلف يك قانون واحدى است كه هر يك از آنها مستلزم آن دو ديگر است.»[3]
ريچارد مروين هير[4](1919) از فيلسوفان اخلاقى معاصر، نيز همين معيار را بهعنوان معيار ارزش اخلاقى معرفى مىكند.[5]به عقيده هير، يكى از ويژگىهاى احكام اخلاقى و ارزشى، تعميمپذيرى[6]. آنهاست. يعنى يك حكم در صورتى حكمى اخلاقى به شمار مىآيد كه بتواند در همه شرايط و براى همه افراد قابل توصيه باشد.
نظر شما در باره امرمطلق كانت و تعميمپذيرى هير چيست؟ آيا مىتوان آنها را بهعنوان معيارى براى همه فضايل اخلاقى، اعم از اخلاق فردى، اجتماعى، الهى و زيستى، به شمار آورد؟ در بخش اخلاق اجتماعى چطور؟ آيا آنها را كارساز و راهگشا مىدانيد؟ و اصولًا آيا در همه مسائل و رفتارهاى اجتماعى، مىتوان اين معيار را به كار گرفت؟ براى نمونه آيا مىتوان از اين معيار در موارد تزاحم و تعارض احكام اخلاقىاستفاده كرد؟
[1]- امانوئل كانت، بنياد مابعد الطبيعه اخلاق، ترجمه حميد عنايت و على قيصرى، ص 60
[2]- همان، ص 74
[3]- فردريك كاپلستون، تاريخ فلسفه( از ولف تا كانت)؛ ترجمه اسماعيل سعادت و منوچهر بزرگمهر، ص 334
[4]-
1.
[5]- براى آشنايى بيشتر با ديدگاه اخلاقى هير( توصيهگرايى) و نقد و بررسى آن، بنگريد به: محمدتقى مصباح، نقد و بررسىمكاتب اخلاقى، تحقيق و نگارش احمدحسين شريفى، مكتب توصيهگرايى
[6]- 2.
4. اهتمام به امور مردم
توصيه اكيد اسلام اين است كه هر مسلمانى همواره بايد دغدغه ساير انسانها را داشته و نسبت به هدايت و ارشاد آنان احساس مسئوليت كند. اين توصيه تنها مختص به همكيشان و هممسلكان او نيست. هر جايى كه ظلمى را مشاهده مىكند بايد در حد توان خود در برابر آن بايستد و هرگز كوتاه نيايد. از سفارشهاى اميرمؤمنان به فرزندانش، در ساعات آخر عمر شريفشان اين است كه: «
كونا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً؛[1]
با ستمكار در پيكار باشيد و ستمديده را يار.» مسلمان هرگز نبايد در برابر زشتىها و حقكشىها، هرچند نسبت به غير مسلمان، آرام نشيند. به تعبير زيباى سعدى:
بنىآدم اعضاى يكديگرند
كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوى به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
پيامبر اكرم6، مىفرمايد:
مردمان همگى، عيال خداوندند، پس محبوبترين افراد در نزد خداوند، نيكوترينشان نسبت به عيال خداوند است.[2]
در سخنى ديگر، اوج خرد و خردورزى را، پس از ديندارى، مهربانى و محبت و خيرخواهى نسبت به همه انسانها، اعم از خوب و بد، معرفى كرده[3]و در جايى ديگر، محبت نسبت به مردم را نصف ايمان دانستهاند.[4]امام على7نيز محبت به مردمان را نيمى از عقل شمردهاند.[5]
اين جملات، نشاندهنده اهميت خدمت به خلق در اسلام است. هر چند اين جمله كه «عبادت بهجز خدمت خلق نيست» و يا اين شعر سعدى كه «طريقت بهجز خدمت خلق نيست/ به تسبيح و سجاده و دلق نيست»[6]سخنانى مبالغهآميزند؛ اما كسانى هم كه عبادت و سير و سلوك معنوى و
[1]- نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، نامه 47، ص 321
[2]- الخَلقُ كلُّهم عيالُ اللَّهِ فاحَبُّ الخلقِ الى اللَّهِ احْسَنُ الناسِ الى عيالِهِ.( تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 105)
[3]- رأسُ العقلِ بعدَ الدينِ التَودُّد الى الناسِ و اصطناعُ الخيرِ الى كلِ برٍ و فاجرٍ.( ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسائل، ج 2، ص 67)؛ پيامبراكرم6: رأسُ العقلِ بعد الايمان باللَّه عزوجل التحبُّب الى الناسِ.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 71، كتاب العشرة، ص 158، باب 10، حديث 6)
[4]- التَّوَدُّد الى الناس نصفُ الايمان.( تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 108)
[5]- التَّودُّد الى الناسِ نصفُ العقل.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 71، كتاب العشرة، ص 168، باب 10، حديث 35)
[6]- سعدى شيرازى، كليات سعدى، بوستان، باب اول« در عدل و تدبير و رأى»، ص 240
عرفانى را در گوشهگيرى و عزلت جستجو مىكنند به كجراهه مىروند. خدمت به خلق يكى از بهترين و والاترين عبادتهاست؛ حتى از اعتكاف يك ماهه نيز در نزد خداوند ارجمندتر است.[1]
خورنده كه خيرش برآيد ز دست
به از صائمُ الدهرِ دنيا پرست
مسلم كسى را بود روزه داشت
كه درماندهاى را دهد نان چاشت
و گر نه چه لازم كه سعيى برى
ز خود باز گيرى و هم خود خورى[2]
تصور عموم از بشردوستى و اهتمام به امور مردم، مسائل مادى و رفاهى است و برخى از نويسندگان در اينباره گفتهاند: «بشردوستى عبارت است از در نظر گرفتن حقوق مردم و سعى در رفاه حال آنان.»[3]ولى روشن است كه نه «امور مردم» منحصر در امور مادى و رفاهى است، و نه سودرسانى و خدمت به آنان منحصر در خدمات و منافع مادى و دنيوى؛ بلكه امور معنوى و خدمات روحانى به مردم از اهميت بيشتر و اساسىترى برخوردار است. بنابراين، كسانى كه در جهت هدايت روحى و معنوى مردمان و ترويج و تعليم معارف الهى و گسترش علمى و عملى توحيد در سطح جامعه گام برمىدارند، سودمندىشان براى مردم به مراتب، بيشتر از سودمندى مادى و دنيوى است.
بررسى مصداقى
«بهكشى» يا «آسانكشى» يا «قتل ترحمى» از جمله مسائل و معضلات اخلاقى روزگار حاضر است. آيا ما اخلاقاً مجاز هستيم كه معلولان ذهنىلاعلاج يا بيماران غيرقابل درمان و يا انسانهاى ناتوان و فرتوت را از ميان برداريم؟ آيا پزشك اخلاقاً مجاز است كه با تزريق آمپول يا خوراندن دارويى مهلك به بيماران لاعلاج، آنان را براى هميشه از درد و رنج آسوده سازد؟ اگر در موردى خود بيمار تقاضاى قتل ترحمى را داشته باشد، چطور؟
[1]- عون العبدِ اخاه يوماً خَيرٌ من اعتكافه شهراً.( علاءالدين المتقى بن حسام الدين الهندى، كنز العمال، ج 3، ص 415، حديث 7211)
[2]- سعدى شيرازى، كليات سعدى، بوستان، باب دوم« در احسان»، ص 274.
[3]- ژ. آ. هدفيلد، روانشناسى و اخلاق، ترجمه على پريور