بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 151

امثال آن در پى نداشته باشد. نظر شما در اين‌باره چيست؟ اگر چنين است پس چرا امام حسين7، و اهل‌بيت او به هدف اجراى همين فريضه، آن همه مصيبت و درد و رنج را متحمل شدند؟

2. در باره اخلاق بين‌المللى از ديدگاه اسلام تحقيق كرده و با توجه به آيات و روايات، وظايف اخلاقى ما را، به‌عنوان يك كشور اسلامى، با ساير كشورها و ملت‌ها تبيين كنيد.

براى مطالعه بيشتر

1. دوستى در قرآن و حديث، محمد محمدى رى‌شهرى، ترجمه سيدحسن اسلامى، قم:

دارالحديث، 1379.

2. اخلاق در قرآن، محمدتقى مصباح يزدى، تحقيق و نگارش محمدحسين اسكندرى، قم:

مؤسسه امام خمينى قدس سره، 1378، ج 3، ص 285- 247 و ص 423- 413.


صفحه 152

سفيد


صفحه 153

فصل ششم: اخلاق جنسى: اهداف‌

از دانشجو انتظار مى‌رود پس از فراگيرى اين فصل:

1. ضمن آشنايى با ديدگاه اسلام در باره غريزه جنسى، توانايى نقد و رد ديدگاه‌هايى چون رهبانيت مسيحى و رياضت‌هاى جنسى افراطى برخى از آيين‌هاى مشرق زمين و همچنين ديدگاه‌هايى چون آزادى بى‌قيد و شرط جنسى فرويد و پيروانش را كسب نمايد؛

2. با توجه به اهميت ازدواج، هم خود در انجام آن، سخت‌گيرى‌هاى بى‌مورد به خرج ندهد و هم در ترويج اين امر مقدس در جامعه اسلامى بكوشد؛

3. در انتخاب همسر، اصالت را به تقوا و تديّن دهد و نه زيبايى‌هاى ظاهرى و ثروت و مقام؛

4. ضمن آشنايى با فضايلى مانند عفت، غيرت و پوشش مناسب در رعايت آنها و ترويج و تبليغ آنها كوشا باشد.


صفحه 154

سفيد


صفحه 155

و از نشانه‌هاى او اينكه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد تا در كنار آنان آرامش يابيد و در ميانتان مودت و رحمت قرار داد؛ در اين، نشانه‌هايى است براى گروهى كه تفكر مى‌كنند. (. وَ مِنْ آياتِهِ أنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أنْفُسِكُمْ أزْواجاً لِتَسْكُنُوا إلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إنَّ فى ذلِكَ لآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ؛ روم (30):

21. همچنين بنگريد به: نمل (27): 72؛ اعراف (7): 189 و نساء (4): 1.)

مردان و زنان بى‌همسر خود را همسر دهيد، همچنين غلامان و كنيزان صالح و درستكارتان را؛ اگر فقير و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بى‌نياز مى‌سازد؛ خداوند گشايش‌دهنده و آگاه است. و كسانى كه امكانى براى ازدواج نمى‌يابند، بايد پاكدامنى پيشه كنند تا خداوند از فضل خود آنان را بى‌نياز گرداند. (. وَ أنْكِحُوا اْلأَيامى‌ مِنْكُمْ وَ الصّالِحينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إمائِكُمْ إنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ وَ لْيَسْتَعْفِفِ الَّذينَ لا يَجِدُونَ نِكاحاً حَتّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ؛ نور (24): 33- 32.)

1. جايگاه و اهميت‌

اخلاق جنسى، به سلسله مباحث فلسفى و اخلاقى گفته مى‌شود كه حول محور غريزه جنسى و مسائل مرتبط با آن شكل مى‌گيرد. مسائلى از قبيل ضرورت كنترل يا عدم كنترل غريزه جنسى، خوب يا بد بودن حياى زن، غيرت مرد، وفادارى همسران، پوشش و حجاب زنان، زنا، همجنس بازى و ازدواج، از مهم‌ترين مسائل اخلاق جنسى به شمار مى‌آيند. (. بنگريد به: مرتضى مطهرى، اخلاق جنسى، ص 15.)

اخلاق جنسى، يكى از مهم‌ترين مباحث اخلاقى در طول روزگاران گذشته بوده است (. همان، ص 16- 15.) و اكنون نيز از مهم‌ترين مباحث اخلاقى به‌شمار مى‌آيد. اخلاق جنسى، با شاخه‌هاى ديگرى از علوم نيز مرتبط است. به‌عنوان مثال، در روان‌شناسى، جامعه‌شناسى، فقه و حقوق، عرفان و تصوف و حتى علم كلام نيز از اين موضوع بحث مى‌شود. ميل جنسى، سرمنشأ بسيارى از تحولات تاريخى بوده‌است. (. الكسيس كارل، راه و رسم زندگى و نيايش، ترجمه پرويز دبيرى، ص 60.)


صفحه 156

2. بيان ديدگاه‌ها

در باره غريزه و علاقه جنسى، ديدگاه‌هاى متعدد و گوناگونى مطرح شده است. به طور كلى، مى‌توان اين ديدگاه‌ها را به سه دسته تفريطى، افراطى و معتدل تقسيم كرد. در اين قسمت مى‌كوشيم تا به اختصار، به معرفى اين ديدگاه‌ها و بررسى و نقد ادله هر كدام بپردازيم:

2- 1. ديدگاه تفريطى‌

همواره افراد و گروه‌ها و آيين‌هايى بوده‌اند كه علاقه و غريزه جنسى را يك غريزه ذاتاً پليد، زشت و شيطانى دانسته‌اند. اينان آميزش جنسى را، به طور كلى، حتى از طريق آميزش با همسر قانونى و شرعى، كارى زشت و شيطانى دانسته و معتقدند عامل اصلى تباهى فرد و جامعه، غريزه جنسى است و راه رهايى از همه مصيبت‌ها و گرفتارى‌هاى روحى و اجتماعى، تحت كنترل درآوردن اين غريزه و ناديده گرفتن آن است. اينان بر اين باورند كه آميزش جنسى هرگز با تكامل روحى سازگار نيست.

امكان ندارد كسى بتواند هم به تكامل معنوى و روحى برسد و هم آميزش جنسى داشته و از لذت جنسى بهره ببرد.

براى نمونه، برهمنان آيين بودا معتقدند كسى مى‌تواند به مقامات بالاى معنوى دست يابد كه از همه تعلقات مربوط به غريزه جنسى آزاد باشد. حتى علاقه به فرزند را با معنويت بيگانه مى‌بينند.

اصولًا اينان زندگى در درون خانه را اسارت و بردگى و امرى پليد و ناپاك دانسته و معتقدند انسان آزاد، كسى است كه خانه و خانواده را ترك گويد.[1]

در آيين جَين، هر فردى كه بخواهد اين آيين را بپذيرد در ابتدا بايد پيمانى پنج‌گانه را متعهد شود[2]

[1]- هرمان الدنبرگ، فروغ خاور( زندگى، آيين و رهبانيت بودا)، ترجمه بدرالدين كتابى، ص 324

[2]- جان بى. ناس، تاريخ جامع اديان، ترجمه على‌اصغر حكمت، ص 170 و 171


صفحه 157

كه يكى از مهم‌ترين آنها، اين پيمان است كه «لذات و شهوات جنسى را بر خود حرام دانسته و ابتلاى به آن را براى ديگران نيز نمى‌پسندم.»

ترك لذايذ و ترك شهوات در اين آيين، اهميت بسيار دارد تا جايى كه مهاويره‌[1]گفته است:

«محبت زن بزرگ‌ترين سبب افتتان و ابتلاى اين جهان است و عاقبت به دردها و آلام و خطاها و مرگ مى‌كشد و بالاخره منتهى به جهنم مى‌شود و روح آدم شهوى در جسم حيوانى سبع و دوزخى مقيد و محبوس مى‌ماند.»[2]

در ميان مكاتب اخلاقىِ يونان باستان، كلبيان بر اين باور بودند كه: «تمام ثمرات تمدن، از قبيل حكومت، ثروت شخصى، ازدواج، دين، برده‌دارى (در نظام اجتماعى يونان)، تجمل و همه لذات حسى مصنوعى بى‌ارزش است؛ اگر رستگارى و نجاتى هست، همانا در ترك جامعه و در بازگشت به زندگى ساده و زاهدانه يافته مى‌شود.»[3]

رهبران مسيحى نيز هر چند ازدواج را به طور كلى تحريم نمى‌كنند، اما آن را عملى ذاتاً پليد مى‌دانند. در مسيحيت، دو چيز است كه ازدواج را براى مسيحيان عادى مشروع مى‌كند: حفظ نسل‌[4]و دفع افسد به فاسد؛ يعنى در جايى كه عدم ازدواج موجب ابتلاى به فحشا و زنا و امثال آن شود. در عين‌حال، اينها موجب نمى‌شود كه ازدواج، فى‌نفسه خوب باشد. مسيحيان معتقدند كسى كه مى‌خواهد رهبرى دينى مردم را برعهده بگيرد بايد همچون عيسى مسيح7كه تا آخر عمر مجرد باقى ماند، در سراسر عمر خود از آميزش جنسى دورى كرده باشد. بر همين اساس، كسى مى‌تواند به مقام پاپى برسد كه هرگز ازدواج نكرده باشد. پولس قديس، در نامه اول خود به قرنتيان، در باره ازدواج مى‌نويسد: «كاش همه مى‌توانستند مانند من مجرد بمانند، اما ما همه، مانند هم نيستيم ....

پس به آنانى كه هنوز ازدواج نكرده‌اند و نيز به بيوه زنان مى‌گويم كه بهتر است اگر مى‌توانند، مثل من مجرد بمانند. اما اگر نمى‌توانند بر اميال خود مسلط باشند، بهتر است كه ازدواج كنند؛ زيرا ازدواج‌كردن،

[1]- مؤسس و بنيانگذار جينيزم را به مهاويره، يعنى« مرد بزرگ» يا« پهلوان بزرگ»، ملقب كرده‌اند؛ ولى نام اصلى او« ناتاپوته واردمنه» است. وى در 599 ق. م متولد و در سال 527 ق. م وفات يافت.( همان، ص 163)

[2]- همان، ص 172

[3]- ريچارد پاپكين و آوروم استرول، كليات فلسفه، ترجمه و اضافات جلال الدين مجتبوى، ص 27؛ براى‌آشنايى بيشتر با مكتب كلبى و اصول انديشه اخلاقى آنان، بنگريد به: محمدتقى مصباح يزدى، نقد و بررسى مكاتب اخلاقى، تحقيق و نگارش احمدحسين شريفى، مكتب كلبى

[4]- برتراند راسل، تاريخ فلسفه غرب، ترجمه نجف دريابندرى، ج 1، ص 508.« آگوستين قديس»،( 430- 354 م.) ازبزرگ‌ترين رهبران قرون اوليه مسيحى، هر چند مقاربت جنسى را عملى ذاتاً قبيح مى‌دانست، تصريح مى‌كرد كه رابطه جنسى بين زوجين، مشروط به آنكه براى تكثير نسل و حصول فرزند باشد، گناه نيست. اما بايد توجه داشت كه« مرد باتقوا كسى است كه در زندگى زناشويى نيز بتواند شهوت را از خويشتن براند»


صفحه 158

بهتر است از سوختن در آتش شهوت.»[1]وى در ادامه نامه چنين مى‌نويسد: «مردى كه ازدواج نكرده است، مى‌تواند تمام وقت خود را صرف خدمت خداوند كند و تمام فكرش اين باشد كه او را خشنود سازد، اما مردى كه ازدواج كرده است، نمى‌تواند به راحتى خداوند را خدمت كند؛ زيرا مجبور است در فكر ماديات نيز باشد و بكوشد همسرش را راضى نگه‌دارد. در واقع، عشق و علاقه او بين خدا و همسرش تقسيم مى‌شود. دخترى هم كه ازدواج مى‌كند، همينطور مى‌باشد. او نيز با اين مسائل روبه‌روست. دخترى كه ازدواج نكرده، مشتاقانه در فكر اين است كه با تمام وجود خداوند را خشنود كند. اما زن شوهردار بايد در فكر كارهايى مانند خانه‌دارى باشد و خواسته‌هاى شوهرش را در نظر بگيرد.»[2]

برخى از صوفيان نيز با توجه به ميل تنوع‌طلبى و افزون‌خواهى انسان، معتقدند انسان هر چيزى را كه ببيند، طالب آن مى‌شود، پس چه بهتر كه چيزى را نبيند و نخواهد. معناى ظاهرى اين دو بيتى كه منسوب به بابا طاهر است، گوياى همين ديدگاه است:

زدست ديده و دل هر دو فرياد

كه هر چه ديده بيند، دل كند ياد

بسازم خنجرى نيشش ز فولاد

زنم بر ديده تا دل گردد آزاد

بر اين اساس، توصيه مى‌كنند كه انسان بايد نيازهاى جنسى خود را ناديده گرفته، بكوشد از جامعه و زندگى اجتماعى، حتى‌الامكان فاصله بگيرد؛ چشمان خود را بر زيبايى‌هاى طبيعت بسته و خود را از

[1]- عهد جديد، نامه اول قُرَنتيان، 7: 10- 8؛ گفتنى است برخى از مسيحيان جديد، با توجه به اشكالات زيادى كه به اين‌انديشه مسيحى مى‌شود و با توجه به غيرقابل پذيرش بودن آن، تفاسير ديگرى از ازدواج مسيحى ارائه داده‌اند كه البته در كتاب‌هاى پيشينيان آنان به اين صورت نبوده است. يكى از نويسندگان در اين‌باره مى‌گويد:« مسيحيان، ازدواج را يك امر دنيوى نمى‌دانند؛ زيرا ازدواج نشانه محبت خدا به بشريت است. ازدواج، عبارت است از يكى شدن محبت دو شخص كه با يكديگر براى زندگى مشترك، همراه با امانت‌دارى متقابل و همكارى، متعهد مى‌گردند و براى توليدمثل و تربيت فرزندان و رشد آنان در فضاى ايمان و محبت به خدا مى‌كوشند؛ از اين‌رو، مسيحيان ازدواج را رمزى و نشانه‌اى بشرى براى شيوه رفتار خدا با انسان به شمار مى‌آورند .... مسيحيان هنگام ازدواج متعهد مى‌گردند يكى شدن مرد و زن را نشانه آشكارى براى محبت خدا به بشر و محبت مسيح به شاگردانش قرار دهند. به همين علت، مسيحيان ازدواج را التزام و تعهد در طول زندگى مى‌شمارند و با طلاق و تجديد فراش در زمان حيات همسر مخالف‌اند.»[ البته همان‌طور كه دانشجويان عزيز مطلع‌اند چند سال پيش پاپ ژان پل دوم، رهبر فقيد كاتوليك‌هاى جهان، رسماً طلاق را امرى مشروع اعلام كرد.]( توماس ميشل، كلام مسيحى، ترجمه حسين توفيقى، ص 94 و 95)

[2]- عهد جديد، نامه اول قرنتيان، 7: 36- 25